آینه رشد ۳۱: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۲: | سطر ۲: | ||
{{جعبه اطلاعات | {{جعبه اطلاعات | ||
|نام = آینه رشد 31 | |نام = آینه رشد 31 | ||
| − | |عنوان = مشخصات | + | |عنوان = مشخصات نشریه |
|تصویر = [[Image:Ayneh__(31).jpg|200px]] | |تصویر = [[Image:Ayneh__(31).jpg|200px]] | ||
|سبک سرآیند = background:#ccf; | |سبک سرآیند = background:#ccf; | ||
نسخهٔ کنونی تا ۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۳۳
|
| |
| نویسنده | گروه نویسندگان |
|---|---|
| صاحب امتیاز | ستاد امر به معروف و نهی از منکر |
| زبان | فارسی |
| اعضای تحریریه | جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی |
| محل انتشارات | قم |
| قطع | جیبی |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ آیینه ۳۱
- ۲ برادر هم باشید
- ۳ همت برتر، کار بیشتر
- ۴ آن سوی دیوار
- ۵ آسیب شناسی خدمت
- ۶ همراهان نیمه راه
- ۷ همت بلند دار
- ۸ ۲۶ اصل
- ۹ هنر مدیر
- ۱۰ حسن عاقبت مدیر
- ۱۱ اسوه چگونه زیستن (فاطمه)
- ۱۲ سه رویداد از زندگی یک رهبر
- ۱۳ مقاومت در برابر قانون
- ۱۴ این ریاست...
- ۱۵ مدیران و دغدغه ادب فرزندان
- ۱۶ پدیده زشت رشوه
- ۱۷ افراط و تفریط عامل ریزشها
- ۱۸ بریدهها
- ۱۹ تیم سازی
- ۲۰ نصیحت سعدی
- ۲۱ برنامه بازدید
- ۲۲ امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی (معرفی کتاب)
- ۲۳ پا نویس
آیینه ۳۱
برادر هم باشید
رهنمودی از امام خمینی
بین خودتان برادر باشید. حفظ کنید این برادری را. با حفظ برادری، شما به این جا رسیدید و با حفظ برادری، باید جلو بروید. اگر خدای نخواسته، خللی حاصل بشود در این برادری، چه در خود تهران، چه در خارج تهران، هر جا باشد، چه بین روحانیون، چه بین مردم، چه بین جناحهایی که هستند،اگر خدای نخواسته، یک وقت خللی واقع بشود، شکست همراه اوست. شما فکر این را بکنید که حافظ اسلامید؛ نه حافظ خود. شما باید حفظ اسلام را بکنید... تکلیف است برای همه ما که این جمهوری (را) که به این جا رسیده است، تا آخر حفظ بکنیم. تا آخر حفظ کردن، این است که هر روز محکم کنیم برادری خودمان را؛ سر اغراض جزئیه که زودمی گذرد، لطمهای خدای نخواسته، به اسلام وارد نکنیم؛ لطمهای به جمهوری اسلام وارد کنیم. اشکال اگر هست به من و دیگران، اشکال را باید گفت؛ لکن نباید تضعیف کرد دولت را. نباید تضعیف کرد قوه قضاییه را؛ روحانیت را. اینها جرم است.
اینها گناه نابخشودنی است... شیاطین در پی این هستند که در این راه پیش بروند که بین جناحها اختلافی ایجاد کنند؛ اعتنا نکنید به این شیاطین. در شهرها اعتنا نکنند آقایان به شیاطین که میخواهند اختلاف ایجاد کنند.[۱]
همت برتر، کار بیشتر
رهنمودی از رهبر معظم انقلاب اسلامی
ما نباید بگذاریم وقت بگذرد. هر سال از سالهایی که دوران انقلاب گذرانده است و در هر سالی، هر ماهی و در ماهی، هر روزی، وزن و مقداری دارد؛ ارزشی دارد. نباید این را از دست داد...
عرصههای گوناگونی وجود دارد؛ عرصههای علم و تحقیق در درجه اول، دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی در همه زمینهها، علوم تجربی، علوم انسانی در همه بخشهایی که برای کشور مورد نیاز است، بایستی همتشان را در تحقیق و علم افزایش بدهند. مراحل دورتری را در مقابل چشمشان و مدنظرشان قرار بدهند. کار را باید متراکمتر کنند. همت مضاعف و کار مضاعف در استفاده بهینه از منابع موجود کشور و امکاناتی که وجود دارد، از همه آن چیزهایی که میتواند برای سازندگی کشور در دورانهای آینده، مورد استفاده قرار بگیرد یا زندگی عمومی مردم را رفاه و رونق ببخشد، باید حداکثر استفاده شود[۲].
آن سوی دیوار
نویسنده:جواد محدثی
گاهی آن سوتر از ما خبرهای زیادی است؛ ولی دیواری بلند میان ما و «آن سو» وجود دارد که نمیگذارد باخبر شویم؛ دیواری ضخیم، بلند، بی روزنه و پنجره که آن سوی آن ناپیداست و قد ما هم کوتاه است.
کاش میشد نردبانی زیر پا گذاشت و آن سوی دیوار را دید!
کاش دیوار، پنجرهای داشت که گاهی میشد آن طرف را نگاه کرد!
کاش حتی روزنه کوچکی بود که نور و نسیم آن طرف، به این سوی میتابید و میوزید!
میگویند: آن سوی دیوار، کسانی هستند که دلی به وسعت دنیا دارند؛ ولی صاف و بی کینه و خالی از بدخواهی؛ دلی دوستدار مردم و شیفته خدمت؛ کسانی که لذتشان در کمک به دیگران است وشادی شان، شاد کردن مردم و غمشان، اندوه و رنج همنوعان.
میگویند: آن سوی دیوار، کسانی هستند که خودخواهی و خودپرستی شان صفر است؛ شادی هایشان را به مردم تقسیم میکنند و در غمهای دیگران شریک میشوند؛ با رنج دیگران، رنجور میشوند و از سرورشان، دلشاد؛ گروه خونشان با هم یکی است؛ از دل هایشان به دل یکدیگر راه است و احساسشان به هم وصل میشود؛ گر چه هزارانند؛ ولی یکی اند.
میگویند: آن سوی دیوار، کسانی هستند که همیشه آماده کوچند و هیچ دل بستگی و وابستگی به زمین و خاک و شغل ندارند؛ خود را مسافری میدانند که مقصدشان خیلی دور است؛ دورتر از مرزهای این دنیا و راه درازی در پیش دارند و همان مقصد سرانجام، آنان را «آن جایی» کرده است و از اسارت این زندگی، آزادند.
میگویند: آن سوی دیوار، کسانی هستند که زبانشان هرگز به عیب جویی باز نمیشود؛ دروغ و تهمت نمیشناسند؛ حرف توهینآمیز نمیگویند؛ از بیهوده گویی و لغو، پرهیز میکنند و چون حرف را هم جزء عمل میشمارند. از حرفهای بی ثمر، اجتناب دارند؛ از خوبیهای هم تشکر میکنند؛ یکدیگر را به کار خیر، تشویق میکنند؛ تملق نمیگویند و از چاپلوسی بیزارند؛ پشت سر هم بد نمیگویند و آبروی هم را نمیبرند.
میگویند: آن سوی دیوار، کسانی اند که برای پست و مقام، سر و دست نمیشکنند؛ روز رفتن که پایان مسئولیتشان است، برایشان خیلی خوشحال کنندهتر از روز اولی است که مسئولیت میپذیرند؛ نه دوران ریاست و مدیریت مغرورشان میکند و نه در دوران برکناری و پایان خدمت، دیگر میشوند؛ نه از انتقاد دیگران میرنجند و نه از تعریف دیگران، خود را میبازند.
این گزارشها وقتی به این طرف میرسد، شوق رسیدن به آنان یا علاقه دیدن آنان، از روزنهای رو به آن سو، در دل جوانه میزند و آدمها را هوایی میکند.
میگویند: آن سوی دیوار، معیارها فرق میکند؛ روابط به گونهای دیگر است؛ پول و پارتی و رشوه، کارآمد نیست؛ ارزش هر کس، به پاکی و تعهد است و محبوبیتش، به اندازه خدمت، زرنگی در انجام وظیفه است و شرمندگی در قصور و کوتاهی خدمت. هر کس کم کاری کند، از چشمها میافتد و هر که قانون شکنی کند، موقعیت خود را از دست میدهد. خلافکاران، تنبیه میشوند و درستکاران، تشویق. آیا این ویژگیها شوق «آن طرفیها» را در دل برنمی انگیزد؟
میگویند: اصلا فضا و آدمهای آن طرف دیوار، طور دیگری است. آن جا مردم از صداقت، آبرو میگیرند و از صمیمیت، وجهه مییابند؛ دروغ، آبروها را میبرد و رفیق بازی و رانت خواری در پرونده ثبت میشود. محیط آن جا، محیط راستی و درستی است و عرصه، عرصه رقابت در خدمت و سبقت در اعانت.
میگویند: آن سوی دیوار، کسی زیراب کسی را نمیزند؛ کسی به قیمت تخریب دیگری، خود را پیش نمیبرد؛ کسی برای دیگری، پرونده نمیسازد؛ کسی آبروی کسی را نمیبرد؛ کسی به کسی حسد نمیورزد ون تکبر نمیفروشد. آن جا رشوه و تملق، خریدار ندارد و چاپلوسان، جا و جایگاهی ندارند و دو رویان، پشت و پایگاه ندارند. در آن جا، آن چه هست، جو اطمینان و اعتماد نیست، بهتان و نیرنگ است.
میگویند: آن سوی دیوار، کسانی هستند که به اندازهای که کار میکنند، حقوق میگیرند و به اندازهای که حقوق میگیرند، کار میکنند؛ تا مدیون مردم و نظام نباشند؛ در آمدها همه حلال است و روشهای کسب ثروت، مشروع؛ نه حق کسی ضایع میشود و نه بیش از حق، به کسی میدهند. در آن جا، سهم هر کس، به اندازه لیاقت اوست و هیچ کس از مؤاخذه و سؤال، مستثنا نیست؛ افراد، پاسخ گوی اعمال خویشند و اگر از عهده پاسخ گویی برنیایند، کنار میروند.
میگویند: آن سوی دیوار، شرایط دیگری است؛ تعدی به بیت المال، مثل دزدی از عموم است و زشت به شمار میآید. آن جا، کسی از اموال عمومی، استفاده شخصی نمیکند؛ کسی با ماشین اداره، به تفریح و سفر خانوادگی نمیرود؛ کسی از وقت اداری نمیدزدد؛ کسی از قوانین تخطی نمیکند؛ به مجریان قانون، بی احترامی نمیشود؛ حق ضعیفان، پا مال نمیشود؛ اگر به کسی ستم و اجحاف شود، میداند که با مراجعه به دستگاه قضایی، حقش را میگیرد و از او حمایت میشود. این شرایط، خیلی دلپذیر است و به زندگی معنی میدهد.
میگویند: آن سوی دیوار، کسانی هستند که همیشه خود را در معرض «دید» و «شنود» و ارزیابی میبینند. دوربینهای مدار بسته، همه اعمال و حرکات و تصمیمها و رفتارهای مردم و مسئولین آن جا را به مرکزی که به عرش الهی وصل است،گزارش و نمایش میدهد. آن جا همه اتاقهای ادارات و مراکز و دفاتر، دیوار شیشهای دارند و ههم از کار هم باخبرند؛ پنهان کاری، معنی ندارد؛ روی میز و زیر میز، یکسان دیده میشود؛ دسترسی به پروندهها و قراردادها و صورت حسابها، برای همه عملی و آسان است؛ کسی پشت درهای بسته، تصمیم نمیگیرد و «بود» و «نمود» کارها، متفاوت نیست.
میگویند: آن سوی دیوار، کم کاری و سمبل کاری و ظاهر سازی و گزارش دروغ نیست؛ به اسم «جلسه» مردم را بیرون در، معطل نمیگذارند؛ عمر مردم در پیچ و خم راهروهای ادارات؛ تلف نمیشود و پس از دوندگیهای بسیار، دوباره به همان خانه اول برنمی گردند. در آن جا، ارتباط با مسئولین، آسان است؛ سیستم «درهای باز»، اجرا میشود و خط تماس با رئیس، اشغال نیست و مسئولان در وقت اداری، هیچ گاه میهمان ندارند و کارکنان هم زودتر از پایان وقت، محل کار را ترک نمیکنند.
میگویند: آن سوی دیوار، آرمان شهری است با آدمهای سالم؛ انگیزههای پاک؛ کارهایی قابل دفاع؛ روابطی قانونی و صمیمی؛ فضایی تمیز و با نشاط؛ برنامههایی در جهت خدمت به مردم؛ مصوباتی هدفمند و کاربردی؛ اداراتی خدمتگزار؛ بازارهایی دور از اجحاف؛ کسبهای مبرا از خلاف؛ نرخها و سودهایی منصفانه؛ مالیاتهایی عادلانه و احترامات دو جانبه میان مردم و مدیران و کارمندان و... خیلی چیزهای خوب دیگر.
گاهی که کسی از آن سوی دیوار به این سو میآید، تنفس در این فضا، برایش دشوار است و آلودگی هوا را بیش از حد استاندارد میبیند و دچار تنگی نفس میشود و زود به آن سو برمی گردد.
راستی که هوای این سو، خیلی سنگین است؛ آلایندگیهایش زیاد است؛ ریههای سالم آن طرفیها از هوای سرب آلود و غلیظ و دود زده این طرف، صدمه میبیند.
بهتر آن است که ما در جریان هوال زلال آن سو قرار گیریم و سینه خود را برای تنفس در آن فضا، بگشاییم یا پنجرهای به آن سو باز کنیم یا چهار پایه و نردبانی زیر پایمان بگذاریم و قد بکشیم؛ تا چشم انداز آن سو در قاب دلمان بنشیند و در آیینه چشممان، انعکاس یابد.
میگویند آن سوی دیوار، خیلی خوب و زیباست.
آرزو میکنم کاش من هم آن طرفی بودم.
آسیب شناسی خدمت
سنابرق
آن گونه که زراعت و کشت و برداشت، آفت پیدا میکند، آن سان که سیب و گیلاس، دچار کرم میشوند و... همان طور که نان، کپک میزند و دیگر قابل مصرف نیست، کارهای خوب و خدمت رسانی و احسان هم دچار آفت و آسیب میشوند و بی ثمر میگردند.
از این رو، آسیبشناسی خدمت، ضروری است؛ تا زحمات، هدر نروند و تلاشها بی ارزش نگردند.
قرآن کریم، «منت گذاری» را برای صدقه و انفاق، یک آفت میداند که سب «باطل» شدن آن میگردد. وقتی نماز باطل میشود، مثل این که نخواندهایم و باید دوباره بخوانیم. وقتی طواف باطل میشود، باید آن را از روز اول انجام داد.
باطل شدن صدقه چیست؟
خداوند فرموده است: صدقات خود را با منت گذاشتن و آزار، باطل نکنید.[۳]
در هر کار خیری که به سود جامعه انجام میگیرد، همین نکته وجود دارد.
بعضی اصلا اهل خیر رسانی نیستند؛ همچون درختی بی ثمرند.
بعضی این توفیق را دارند که خدمت گزار مردم باشند و همیشه احسان و خیرات و کمک و دستگیری و گره گشایی آنان به مردم میرسد؛ اما اگر غافل شوند، همین کارهای خیر از خاصیت میافتند و آنان اجری نمیبرند. انسانهای آزاده هم از منت پذیری بیزارند و هر رنجی را تحمل میکنند؛ ولی بار منت دو نان را نمیکشند.
هر که نان از عمل خویش خورد منت حاتم طایی نبرد
کسی که توفیق کار و خدمت برای بندگا خدا دارد، باید پیوسته شکر کند که این موهبت نصیب او شده است؛ نه این که خدمات خود را به رخ مردم بکشد و بر آنان فخر بفروشد و با منت نهادن بر خلق خدا، هم آنان را برنجاند و هم اجر و ثواب الهی را از دست بدهد.
امام سجاد علیه السلام در دعای مکارم الأخلاق، خواستههای والایی را مطرح میکند و در بخشی از آن به آسیبهای کارهای خیر میپردازد. یکی از این کارها، «خیر رسانی» به مردم است و آسیب آن، «منت» است. وی میفرماید:
«و اجر للناس علی یدی الخیر و لا تمحقه بالمن»؛[۴]؛
خدایا! بر دستان من خیر و نیکی بر مردم جاری کن؛ اما آن را با منت نهادن از بین مبر».
البته خدا از بین نمیبرد و خودمانیم که ویروس منت را وارد عمل خیر میکنیم و آن را تباه میسازیم.
وقتی یک خدمت گزار به شخص برخورد از خدمت و احسانش میگوید: من بودم که به دادت رسیدم، من بودم که کارت را راه انداختم، من بودم که زیر بالت را گرفتم، اگر کمک من نبود، معلوم نبود الان چه وضعی داشتی، اگر مساعدت و کارگشایی من نبود، هنوز هم در فلاکت و بدبختی دست و پا میزدی، تو همه رشد و پیشرفت و موفقیت خود را مدیون منی و...، این حرفها، یعنی منت نهادن و این حرفها، یعنی از دست دادن پاداش الهی؛ یعنی باطلف شدن عمل؛ یعنی این که گویا هیچ کاری نکردهای.
اگر «توفیق خدمت» داریم، شاکر خدا باشیم؛ نه منت گذار بر خلق خدا.
اگر این آفت را نشناسیم و عمل خود را از ریا و منت پاک نسازیم، در آخر کار، خود راتهیدست خواهیم یافت و چه تأسف بار است که انسان رنج بکشد و خدمت برساند، اما هدر رود!
همراهان نیمه راه
نویسنده:محمود شریفی
رسول خدا صلی الله علیه و آله روزی به اصحابش فرمود: مثل هر یک از شما و اهلش و مالش و عملش، همانند مردی است که دارای سه دوست است؛ پس به دوستش که مال اوست، هنگام احتضار و زمان رسین مرگ، گوید: تو میبینی چه به سر من آمده است، از دست تو چه کاری بر میآید؟ این دوست که مالش باشد، به او میگوید: ما، مایه بی نیازی. اما سود من برای تو فقط زمانی بود که تو زنده بودی؛ پس اکنون هر چه میخواهی بردار؛ ولی هنگامی که من از تو جدا شوم، در مسیری میروم که غیر از مسیر توست و فردی غیر از تو، مرا به دست میگیرد. سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رو به اصحاب کرد و فرمود: این همان دوستی است که مالش به حساب آوردید؛ پس این را چطور دوستی میبینید؟ اصحاب گفتند: این دوستی است که در او فایدهای نمیبینم.
سپس به دوست دومش که اهل و خانوادهاش باشد، رو کرده، میگوید: شما چه کمکی میتوانید به من بکنید؛ با این وضعی که برای من پیش آمده است؟ آیا میتوانید مرگ پیش آمده را از من دور کنید؟
آن دوست و خانواده میگوید: من پرستاری میکنم و پیش تو هستم؛ پس هنگامی که از دنیا رفتی، تو را غسل میدهم و کفن و حنوط میکنم و بعد تا کنار قبرت تو را تشییع میکنم و هر کس هم دربارهٔ تو از من سؤال کند، تعریف و تمجید میکنم و بدنتو را با دیگران برداشته، حمل میکنمی و به طرف قبر میبریم و بعد پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: این هم دوستی که خانواده انسان است؛ پس او را چطور دوستی میبینید؟ آنان گفتند: ای رسول خدا! این دوست هم مفید نیست. سپس به دوستش که عملش باشد میگوید: از دست تو چه کاری برمی آید که به درد من بخورد و مرگ را از من دفع کند؟ این دوست
میگوید:من مونس تو در حال وحشت تو هستم و غم و اندوه تو را از بین میبرم و در قبر، همراه تو و پشتیبان تو میباشم و هر چه در توان دارم، برای تو تلاش میکنم.
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: این همان دوستی است که عمل اوست؛ پس این را چطور میبینید؟ اصحاب گفتند: ای رسول خدا! این خوب دوستی است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: پس حقیقت همین طور است که گفتید[۵].
در حدیث دیگری امیرالمومنین علیه السلام فرمود: هنگامی که بنده خدا در آخرین روز زندگی اش در دنیا و اولین روز از آخرت قرار میگیرد، مال و فرزند و عملش در برابر او مجسم میشوند؛ پس رو به مال خود کرده؛ میگوید؛ سوگند به خدا!
من در به دست آوردن تو حریص و بسیار مشتاق بودم ءو هر شب و روز میدویدم و در هزینه کردن تو بسیار بخیل و سخت گیر بودم)؛ حال تو برای من چه داری (که مرا در این سفر یاری کند)؟ مال او جواب میدهد: کفنت را از من بگیر و برو.
سپس متوجه فرزندانش شده، میگوید به خدا سوگند! من دوستدار شما بودم و من پشتیبان و حامی شما بودم؛ اکنون شما برای من چه چیزی دارید (و بمن چه چیزی میدهید)؟
آنان در پاسخ میگویند: ما تو را کنار گورت میبریم و آن جا تو را دفن میکنیم (و کار دیگری از دست ما برای شما بر نمیآید). آن گاه رو به عملش نموده، میگوید: به خدا سوگند که تو سخت و سنگین بودی و من از تو روگردان بودم؛ اکنون تو چه چیزی برای من داری؟ عمل او پاسخ میدهد: من در قبر، همنشین تو هستم و در روز حشرت هم با تو هستم؛ تا این که من و تو به پروردگارت عرضه شویم....[۶]
همت بلند دار
نویسنده:جواد محدثی
همت بلند، نشانه روح بزرگ و استغنای درونی است؛ آن که توان خویش را بشناسد و به قدر ظرفیت خویش، همت بلند داشته باشد، از دیگران بی نیاز میشود.
دست حاجت ز در ناکس و کس کوته کن
آخر این است بلند تو هزها دارد
رسیدن به اهداف بزرگ، در پی همتهای عالی است. اگر کسی با همت بلند به همه خواستههایش هم رسید، همین که به اوج مینگرد و به اندک قانع نیست، ستودنی سات.
گر چه یوسف به کلافی نفروشند به ما
بس همین فخر که ما هم ز خریدارانیم
همت و تلاش مضاعف، چشمههای درونی را میجوشاند و استعدادهای نهفته را شکوفا میسازد و بذر وجود را میرویاند و از هیچ، همه میسازد.
چشمه زاینده، آب از خویش میآرد برون
آستین مرد همت پیشه، همیان ندانست
رفعت و احرام و موقعیت هم در سایه همت بلند و کار افزون به دست میآید و آبرومندان، نان همت و تلاش خویش را میخورند.
همت بلند دار که نزد خدا و خلق
باشد به قدر همت تو، اعتبار تو
همت مضاعف، سختیها را از پیش پا برمی دارد و مشکلات را آسان میسازد و گردنههای عبورناپذیر و قلههای فتح شدند را زیر پای افراد با همت و تلاش، میآورد. اگر «وحشی بافقی» میگوید:
همت اگر سلسله جنبان شود
مور، تواند که سلیمان شود
و اگر حافظ شیرازی میسراید:
همت بلند دار که مردان روزگار
از همت بلند، به جایی رسیدهاند
و اگر صائب تبریزی میگوید:
تا میتوان ز آبکه دست، رزق خورد
بهرچه خوشه چین ثریا شود کسی
همه اشاره به نقش تحول آفرین و رشد آور، و عزت بخش و توانا ساز همت است. آینده یک جامعه، در گرو افارد با همت و پر تلاش است. اگر امتی خود باور باشند و به خویشتن، اعتماد داشته باشند و در سایه کار و تلاش، جوهره خود را به ظهور برسانند، هرگز نیازمند بیگانه نخواهد شد. استقلال سیاسی و اقتصادی یک کشور نیز مرهون همت و کار است.
اگر در جهان بایدت برتری
نباید که خود، پست و دون بشمری
چو خود، خویشتن پست بینی و خوار
اگر از کس امید عزت مدار
بلندی ندید آن که خود پست شد
کجا نیستی، مایه هست شد؟
آن که دون هم و حقیر و فرومایه است، کارهای عظیم هم از او برنیاید و عزت و افتخار را هم نشاید؛ اما «سرمایه همت» در هر که باشد، عظمت مییابد و محتاج بیگانگان نمیشود.
مور، هرگز به سر خوان سلیمان نرود
تا که در خانه خود برگ و نوایی دارد
این برگ و نوای خانگی و استقلال و هویت و غنا، در ساله همت بلند و مضاعف و تلاش مستمر و جدی است.
همت عالی ز فلک بگذرد
مرد به همت، ز ملک بگذرد
۲۶ اصل
مروری بر سیاستهای کلی نظام اداری
حضرت آیت الله خامنهای با ابلاغ «سیاستهای کلی نظام اداری» که پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام تعیین شده است، کلیه مخاطبان این سیاستها را موظف فرمودند زمانبندی مشخص برای عملیاتی شدن آن را تهیه و پیشرفت آن را در فواصل زمانی معین گزارش نمایند. این که به روسای قوای سه گانه، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ابلاغ شده است بدین شرح است:
۱- نهادینهسازی فرهنگ سازمانی مبتنی بر ارزشهای اسلامی و کرامت انسانی و ارج نهادن به سرمایههای انسانی و اجتماعی.
۲- عدالتمحوری در جذب، تداوم خدمات و ارتقای منابع انسانی.
۳- بهبود معیارها و روزآمدی روشهای گزینش منابع انسانی به منظور جذب نیروی انسانی توانمند، متعهد و شایسته و پرهیز از تنگ نظریها و نگرشهای سلیقهای و غیرحرفهای.
۴- دانشگرایی و شایستهسالاری مبتنی بر اخلاق اسلامی در نصب و ارتقای مدیران.
۵- ایجاد زمینه رشد معنوی منابع انسانی و بهسازی و ارتقای سطح دانش، تخصص و مهارتهای آنان.
۶- رعایت عدالت در نظام پرداخت و جبران خدمات با تاکید بر عملکرد توانمندی، جایگاه و ویژگیهای شغل و شاغل و تامین حداقل معیشت با توجه به رایط اقتصادی و اجتماعی.
۷- زمینهسازی جذب و نگهداری نیروهای متخصص در استانهای کمتر توسعه یافته و مناطق محروم.
۸- حفظ کرامت و عزت و تامین معیشت بازنشستگان و مستمری بگیران و بهرهگیری از نظرات و تجارب مفید آنها.
۹- توجه به استحکام خانواده و ایجاد تعادل بین کار و زندگی افراد در نظام اداری.
۱۰- چابک سازی، متناسبسازی و منطقی ساختن تشکیلات نظام اداری در جهت تحقق اهداف چشم انداز.
۱۱- انعطافپذیری و عدم تمرکز اداری و سازمانی با رویکرد افزایش اثربخشی، سرعت و کیفیت خدمات کشوری.
۱۲- توجه به اثربخشی و کارآیی در فرآیندها و روشهای اداری به منظور تسریع و تسهیل در ارائه خدمات کشوری.
۱۳- عدالتمحوری، شفافیت و روزآمدی در تنظیم و تنقیح قوانین و مقررات اداری.
۱۴- کل نگری، همسوسازی، هماهنگی و تعامل اثربخش دستگاههای اداری به منظور تحقق اهداف فرابخشی و چشم انداز.
۱۵- توسعه نظام اداری الکترونیک و فراهم آوردن الزامات آن به منظور ارائه مطلوب خدمات عمومی.
۱۶- دانش بنیان کردن نظام اداری از طریق بهکارگیری اصول مدیریت دانش و یکپارچه سازی اطلاعات، با ابتناء بر ارزشهای اسلامی.
۱۷- خدماترسانی برتر، نوین و کیفی به منظور ارتقای سطح رضایتمندی و اعتماد مردم.
۱۸- شفافسازی و آگاهیبخشی نسبت به حقوق و تکالیف متقابل مردم و نظام اداری با تاکید بر دسترسی آسان و ضابطه مند مردم به اطلاعات صحیح.
۱۹- زمینهسازی برای جذب و استفاده از ظرفیتهای مردمی در نظام اداری.
۲۰- قانونگرایی، اشاعه فرهنگ مسئولیت پذیرش اداری و اجتماعی، پاسخگویی و تکریم ارباب رجوع و شهروندان و اجتناب از برخورد سلیقهای و فردی در کلیه فعالیتها.
۲۱- نهادینهسازی وجدان کاری، انضباط اجتماعی، فرهنگ خود کنترلی، امانتداری، صرفهجویی، ساده زیستی و حفظ بیتالمال.
۲۲- تنظیم روابط و مناسبات اداری بر اساس امنیت روانی، اجتماعی، اقتصادی، بهداشتی، فرهنگی و نیز رفاه نسبی آحاد جامعه.
۲۳- حفظ حقوق مردم و جبران خسارتهای وارده بر اشخاص حقیقی و حقوقی در اثر قصور یا تقصیر در تصمیمات و اقدامات خلاف قانون و مقررات در نظام اداری.
۲۴- ارتقای سلامت نظام اداری و رشد ارزشهای اخلاقی در آن از طریق اصلاح فرآیندهای قانونی و اداری، بهرهگیری از امکانات فرهنگی و بهکارگیری نظام موثر پیشگیری و برخورد با تخلفات.
۲۵- کارآمدسازی و هماهنگی ساختارها و شیوههای نظارت و کنترل در نظام اداری و یکپارچه سازی اطلاعات.
۲۶- حمایت از روحیه نوآوری و ابتکار و اشاعه فرهنگ و بهبود مستمر به منظور پویایی نظام اداری.
مخاطبان محترم این سیاستها (روسای محترم سه قوه، نیروهای مسلح، مسئولان نهادهای غیردولتی) موظفند زمانبندی مشخص برای عملیاتی شدن آن را تهیه و پیشرفت آن را در فواصل زمانی معین گزارش نمایند.
هنر مدیر
نویسنده:اکبر مظفری
شهید والا مقام، آیة الله دکتر بهشتی که از شخصیتهای ممتاز و استثنایی دوران ماست. او در دو حوزه اندیشه و عمل مدیریتی، چهرهای فاخر و شاخص میباشد. از این رو، آراء و عملکردش هنوز پس از گذشت نزدیک به سه دهه، قابل اعتنا و آموزنده است. وی با اتکا به تجربهای که در هر دو حوزه نظری و عملی مدیریت دارد. تعریفی از مدیر لایق ارائه میدهد که بدون تردید، این تعریف، نیاز جدی امروز ماست. او میگوید: مدیر خیلی لایق در اجتماع ما کسی است که هر کس را با یک زبانی به کار بکشد.[۷]
این تعریف بدون شک، یکی از شاخصهای اصلی مدیریت، به ویژه مدیریت کلان و ملی است. هنر مدیریت این است که از تهدیدها، فرصت بسازد و برای گذر از موانع صعب العبور، نیروهای پراکنده را متراکم، یک دل و یک جهت کند و از چنان ظرفیتی برخوردار باشد که بتواند از نیروهای کارآمد، با گرایشها و سلیقههای مختلف، در جهت نیل به اهداف والا و متعالی خود، بهره برداری کند والا استفاده و اکتفای صرف به توان هواداران و غفلت از نیروی منتقدان، نه تنها قوت نیست؛ بلکه ضعف مدیریت محسوب میشود.
امام خمینی (ره) در پیامی که به منشور روحانیت شهرت یافته، دربارهٔ شرایط مجتهد میفرماید: یک مجتهد باید زیرکی و هوش و فراست هدایت یک جامعه بزرگ اسلامی و حتی غیر اسلامی را داشته باشد و علاوه بر خلوص و زهدی که در خورشان مجتهد است، واقعا مدیر و مدبر باشد[۸].
بدیهی است که هدایت یک جامعه غیر اسلامی، نیازمند استفاده از مدیران توانمند همان جامعه، برای تدبیر امور مردم است؛ یعنی یک مدیر باید از چنان ظرفیت و توان مدیریتی برخوردار باشد که بتواند از نیروهای کارآمد مخالف نیز در جهت نیل به اهداف والای خود، سود جوید. مدیر یا مدیریتی که نمیتواند مجموعه نیروهای توانمند از گروههای مختلف فکری را در جهت دست یافتن به اهداف خود بسیج کند. ناچار باید به فتح قلههای بلند پیروزی به مثابه یک آرزو بنگرد؛ زیرا پیروزیهای بزرگ و شکوهمند، تنها در ساله اتحاد نیروهای پراکنده، به دست میآیند.
امروز تاریخ، نگران نظام مقدس اسلامی، به عنوان بزرگترین آزمون تاریخی شیعه است؛ اما بدون تردید، آینده از آن ماست؛ اگر مسئولان و تصمیم گیران، تحمل، اخلاق، خویشتن داری و صعه صدر رانصب العین خود کنند و با استفاده از تمام نیروهای توانمند خانواده بزرگ انقلاب، مانع از متهم شدن نظام اسلامی به ناکار آمدی شوند.
حسن عاقبت مدیر
نویسنده:محمود مهدی پور
راهی برای حسن عاقبت
از میان پرسشهایی که در ذهن و زندگی انسان وجود دارد، این پرسش که برای حسن عاقبت چه باید کرد؟ بیشتر خود را نشان میدهد. در زمینه این موضع، سؤالات بسیاری مطرح است که برخی عبارتند از:
۱. حسن عاقبت چیست؟
۲. عاقبت بد چه تعریفی دارد؟
۳. عوامل حسن عاقبت و بدی آن کدامند و آیا برای صعود و سقوط درجاتی وجود دارد؟
۴. آیا حسن عاقبت و عاقبت بشری در اختیار خود انسان است؟
۵. امروز چگونه بدانیم که عاقتب به خیر میشویم یا سرانجام بدی خواهیم داشت؟
۶. نظر قرآن دربارهٔ پاپان نیک و فرجام بد چیست؟
۷. واژه عاقبت، چند بار در قرآن به کار رفته است؟
۸. قرآن از عاقبت چه گروههایی سخن گفته است؟
۹. تکذیب گران، مجرمان، مفسدان، ظالمان، پیشینیان، هشدار گیرندگان و پارسایان، هر کدام چگونه عاقبتی دارند؟
۱۰. کسانی که عاقبت بدی داشتند، چه کسانی هستند و چرا چنین شدند؟
۱۱. چه کسانی در نگاه قرآن عاقبت به خیر شدند؟
۱۲. آیا انسانها عموما به فکر عاقبت خویش هستند؟
۱۳. چه عواملی این فکر را در انسان پدید میآورند و تقویت میکنند؛
فطرت، عقل، تجربههای بشری یا وحی الهی؟
برخی از این پرسشها، فطری و برخی کاربردی اند؛ ولی انسان، اطلاعات و دانشهای بنیادی را هم برای استفاده و کاربرد در زندگی میخواهد و به همین دلیل، پرسش مطلع سخن، مهمترین سوال این مقال است.
مدیران و حسن عاقبت
مدیریت «اختیارات» و «امکاناتی» الهی است که برای مدتی محدود، در اختیار انسان قرار میگیرد. از مدیریت جسم و جان گرفته، تا مدیریت خانه و خانواده و سیاست اداره کشور و وزارتخانه و ریاست کشور و نمادهای جهانی و کارخانهها و بنگاههای اقتصادی، همه در این تعریف، مشترک میباشند.
انسانها در شیوه بهرهگیری و میزان استفاده از امکانات و اختیارات، در جهت اهداف تعیین شده، متفاوتند. گروه اندکی، بهترین و بیشترین استفاده را میکنند و امکانات، تجهیزات و نیروی انسانی را در جهت اهداف و سیاستهای قانونی و مصالح خویش و جامعه بشری، به کار میگیرند.
برخی دیگر، کمترین گام را در جهت تحقیق اهداف سازمانی برمی دارند و از مدیریت، به عنوان آواز، القاب، امضا و حقوق و موقعیت آن اکتفا میکنند و در حقیقت، آنان بر مرکب ریاست و مدیریت سوار نشدهاند؛ بلکه این مرکب است که آنان را به این سو و آن سو میکش؛ و آنان خویش را رأس و رئیس میپندارند و به همین دلخوش میباشند. گروه سوم، کسانی هستند که بر مرکب مدیریت، سوار میشدند؛ ولی مقصد و مقصود از «امکانات» و «اختیارات» را به فراموشی میسپارند و بودجه و تجهیزات و نیروی انسانی و اموال اداری را در خدمت منافع شخصی گروهی خویش میگیرند. اینان اهداف سازمانی و وظایف قانونی وشرعی خویش را رعایت نمیکنند و برای خود حق فراسازمانی و فرا قانونی قائل هستند. پایان کار این سه
گونه مدیریت بسیار متفاوت است. برخی مشمول «السابقون السابقون» هستند برخی اصحاب یمین وگروهی اصحاب شمالند.
تمام مدیریتها، روزه به پایان میرسند. هنگام تودیع، عزل، استعفا و کنارهگیری و خداحافظی از پست و مقام، مدیران این سه گروه، در قلمرو مدیریت خویش، بازجویی خواهند شد و باید پاسخ گو باشن روزی که امکانات و اختیارات از مدیران سلب میشود، آنان دو گونهاند و دو حالت دارند؛[۹] برخی از اقدامات و عملکرد خویش، خوشنودند و کارنامه خویش را به دست راستشان داده، با افتخار به دیگران نشان میدهند و فریاد میزنند: «هاؤم اقروا کتابیه؛ بیایید، کارنامهام را بخوانید»1.
۲. برخی از دیدن کارنامه خویش، گریزان و شرمنده و ناخشنودند و از گذشته خویش، متنفرند و آرزوی مرگ خویش دارند و چنین میگویند: ای کاش به من کارنامهای داده نمیشد و نمیدانستم حسابم چگونه است! ای کاش مرگم فرا میرسید! در جای دیگری، چنین یادآور میشود: «و یقول الکافر یالیتنی کنت ترابا؛ روزی که انسان دستاورد خویش را مینگرد وکافر میگوید: ای کاش خاک بودم»![۱۰]
کسانی که دنیا بر قدرت اجتماعی وثروت خویش تکیه داشتند و پول و مقام را همه کاره میدیدند، سرانجام، ثروتها را بی اثر و قدرتها را پوچ میبینند و چنین اعتراف میکنند: «ما اغنی عنی مالیه، ملک عنی سلطانیه؛ ثروتم دردی را درمان نکرد و اقتدارم از دست رفت».
از سوی دیگر، دستور میرسدکه او را بگیرید؛ ببندید و در جهنم افکنید و او را به زنجیری که هفتاد زراع طول دارد، به زنجیر کشید. او به خدای بزرگ ایمان نمیآورد و بر اطعام و تأمین نیاز مستمندان تشویق نمیکرد. او را در این جا یار مهربان و دل سوزی نیست و برای او، جز چرک و خون، غذایی وجود ندارد؛ خوراکی که جز خطاکاران نمیخورند.
قرآن، عاقبت به خیری و عاقبت به شری را با چهار عنصر مرتبط میداند:
۱. امان داشتن یا نداشتن به خدای بزرگ.
۲. ایمان داشتن یا نداشتن به حساب و کتاب روز رستاخیز.
۳. فرمان پذیری و نافرمانی اولیای الهی.
تقوا و پارسایی و لحاظ کردن این اندیشهها در میدان عمل.
مدیران نظام و همه ما یک بار دیگر آیات ۱۷ تا ۲۷ سوره حاقه را با تدبر بخوانیم و پاسخ خود را از قرآن بگیریم و به یاد
آوریم که «والعاقبه للمتقین».[۱۱]
اسوه چگونه زیستن (فاطمه)
ابو یاسر
۱. حضرت زهرا علیها السلام در چهره، گفتار و رفتار، شباهت بسیار به پیامبر خدا صلی الله علیه وآله داشت.
۲ شیفته عباد بود؛ آن قدر به عبادت میایستاد که قدمهایش ورم میکرد. از خو خدا، در نماز میگریست.
3....
سه رویداد از زندگی یک رهبر
نویسنده:احمد نبوی
چند سال پیش، پوتین، رئیس جمهور وقت روسیه برای نخستین بار در طول سی سال انقلاب، به ایران سفر کرد و کسانی که وی را میشناسند، میدانند که بسیار چارچوبمند و منضبط بر اصول دیپلماسی است؛ اما با این حال چند بار پرسیده بود که دیدار با رهبر جمهوری اسلامی آیا انجام میشود یا نه. در این دیدار، رهبری به نکاتی از تاریخ شوروی و قبل از آن اشاره کرد که برای رئیس جمهور وقت روسیه، جدید بوده است. پس از این دیدار، مسئولین دستگاه دیپلماسی گفتند: رفتار وی، تغییر کرده بود و شخصا و نه از طریق وزیر خارجه خود به وزیر خارجه وقت کشورمان گفته بود که شما حتما سفری به روسیه داشته باشید؛ تا با هم گفت گو کنیم. در برگشت به کشور روسیه، خبرنگاری نظرش را دربارهٔ رهبری ایران پرسید و وی در پاسخ گفت: «من مسیح را ندیدهام؛ اما تعاریف او را در انجیل شنیده و خواندهام؛ من مسیح را در رهبری ایران دیدم».
آیت الله خامنهای به برخی مسئولین تاکید میکرد که هدایایی که از خارجیها میگیرید و گران قیمت است، مال بیت المال است؛ نه مال خودتان؛ برای مثال به یکی از معاونین وزرا یک بنز گران قیمت هدیه داده شده بود که آقا گفته بود: اینها در برابر هدایایی است که از بیت المال میبرید؛ پس مال بیت المال است و هدایایی را هم که به خودش داده بودند، یا به آستان قدس داد یا پخش کرد. یک بار یکی از سران عرب چهار یا پنج عبای گران قیمت به آقا داده بود و آقا عباها را به من داد و گفت:
اینها را ببر قم بفروش از پولش ۱۴ یا ۱۵ عبا بخر و به طلاب بده.
آقا تعریف میکرد که خانواده ما یک وقت رفته بودند منزل برخی از مسئولین و دیده بودند دور تا دور اتاق پشتی قالیچهای گذاشتهاند و بعد میفرمود: واقعا چه لزومی دارد که خانه، پشتی قالیچهای داشته باشد. آیا نمیشود با پشتی معمولی زندگی کرد؟ آقا گفت: ما در کل خانه، تنها یک فرش دستباف داریم که جهیزیه همسرم بوده که نگه داشتهایم و بقیه خانه موکت است.
قبلتر دفتر کار رهبری بالا بود و منزلشان طبقه پایین؛ وی میگفت: «گاهی من ظهرها پایین میرفتم؛ تایک یا دو ساعتی پیش خانواده باشم و کار را هم انجام دهم و به خاطر کمر دردی که دارم، گفتم یه مبل دو نفره خریدند و آن را بردند منزل.
شب که رفتم خانه، دیدم خانواده مبل را دم در گذاشتهاند. گفتم: برای چی این را گذاشتید دم در؟ خانمم گفت: آقا! زندگی ما تا حالا طلبگی بوده، این هم به زندگی ما نمیخورد و توضیح دادم که این مبل برای کار است که وقتی خانه هستم، بتوانم هم کنار شما باشم و هم بتوانم به کارها برسم که با کلی اصرار، خانواده پذیرفتند؛ ولی گفتند: فقط همین یکی را تحمل میکنیم؛ نه بیشتر».
چند سال قبل شب عید فطر دفتر بودیم برای استهلال و کارهای آن و نماز را به امامت ایشان خواندیم و بعد از نماز آقا فرمود:
افطار را برویم منزل ما و ما تعارف کردیم که نه؛ اگر چه تمایل داشتیم که برویم و وی اصرار کرد که بیایید منزل ما و ما هم رفتیم. سر سفره، چای بود و نان و پنیر و ظرفی حلوا. ما با این غذاها خودمان را سیر نکردیم که برای غذای اصلی جا داشته باشیم و به اشاره از خادم آقا که پیرمردی است، پرسیدیم: خبری است/ گفت: نه، همین غذاست.
وقتی آقا رفت، این خادم گفت: خانواده آقا رفتهاند مشهد و برای خانه، یک ظرف بزرگ حلوا دست کردهاند و افطار، همین را هر شب میخوریم و وقتی دربارهٔ سحری پرسیدیم، گفت: «هر شب من یک آبگوشتی برای سحر بار میگذارم و سحر با آقا میخوریم».[۱۲]
مقاومت در برابر قانون
نویسنده:مسلم صاحبی
انسان به گفته تمام فیلسوفان و دانشمندان اجتماعی، «مدنی بالطبع» است و این ویژگی، با قانون گرایی، ملازمه دارد. از این رو، در سراسر تاریخ بشر، تمدن منهای قانون، شناخته نشده است. مجموعههای قانونی حمورابی، کامن لا، ده فرمان موسای پیامبر علیه السلام، قانون مدنی فرانسه و رانجام، حقوق بشر سازمان ملل متحد، گواه روشنی بر این مدعا است.
علاوه بر این به موجب آموزههای دینی، انسان از آغاز پیدایش، با مبدأ وحی، ارتباط داشته و از لوازم «مدنیت»، برخوردار بوده است. خدای متعال میفرماید: «انا ارسلناک رسلنا بالبیان وا نزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط...؛[۱۳] ما رسولان خود را با دلیل روشن، فرستادیم و با آنها، کتاب و میزان نازل کردیم؛ تا مردم، قیام به عدالت کنند». در این آیه شریفه، کتاب، نماد قانون و میزان، وسیله و ابزار اجرای آن است و در نتیجه، هیچ جامعه و تمدنی، بدون پیامبر نبوده و هر پیامبری، اگر با کتاب و میزان برانگیخته نشده، بی گمان وارث کتاب و میزان پیامبر پیش از خود بوده است.
هر چند طبع و خوی آدمی، بر پایه قانون پذیری سرشته شد، اما هستند کسانی که اجرای بخشی از قوانین را نمیتابند و در برابر آن، مقاومت میکنند. این مقاومت از عارضه «تشدید و خودخواهی» و بر هم خوردن تعادل این افراد، سرچشمه میگیرد و به دو صورت «قانون گریزی» و «قانون ستیزی»، ظهور و روز پیدا میکند.
قانون گریزی
خودخواهی در مراحل اولیه تشدید و اختلال، خودخواه را به سمت و سوی جذب منفعت یا دفع ضرر و زیان، حتی اگر بر خلاف قانون باشد، سوق میدهد؛ ولی چشم و گوش او را کور و کر نمیکند و فهم و درکش را دگرگون نمیسازد. چنین فردی، میداند که حق با او نیست و در عین حال، بهانه جویی میکند و خود را حق به جانب، جلوه میدهد. خدای متعال میفرماید: «بل الانسان علی نفسه بصیره و لوالقی معاذیره؛[۱۴] بلکه انسان، خودش از وضع خودش، آگاه است؛ هر چند برای خود، عذرهایی بتراشد». محاکم حقوقی و کیفری هر جامعهای، آکنده از مصادیق قانون گریزی است و قانون گریزان را به محاکم میکشاند؛ تا با فشار قانون، نسبت به پذیرش قانون، واردشان کنند.
قانون ستیزی
در صورتی که عارضه تشدید خودخواهی، معالجه و درمان نشود، رفته رفته، بر خود خودخواه، چیره میگردد و کارش را به جایی
میرساندکه خود را ملاک حق و باطل، احساس میکند ونه تنها به قانون، احترام نمیگذارد؛ بلکه رودرروی آن میایستد و اگر بتواند، آن را به دل خواه خود، تغییر میدهد و مصداق آشکار این آیه کریمه میشود که میفرماید: «ثم کان عاقبه الذین اسائو السوء أن کذبوا بآیات الله و کانوا بهم یستهزئون؛[۱۵] سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند، به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آنها را به سخره گرفتند؛ زیرا قانون، اگر وحی الهی نباشد، عموما برآمده از خرد جمعی و در راستای تأمین منافع عمومی است و تمام افراد در برابر آن، مساوی بوده، باید تابع آن باشند.
پیامد مقاومت در برابر قانون
مقاومت در برابر قانون بیشتر از همه به خود قانون گریز، صدمه میزند و او را از مسیر حق و عدالت، منحرف و مستحق مجازات دنیوی و اخروی میسازد و با تداوم و تکرار آن، چنان که گفته شد، به قانون ستیزی میانجامد و مخاطرات بیشماری پدید میآورد و هرگاه از فرد به حزب و گروه، تسری یابد و گسترش پیدا کند، به هرج و مرج، منتهی میگردد و بر شئون مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و به ویژه امنیتی، تأثیر منفی و مخرب بر جای میگذارد و به گفته «مشهور»، سنگ روی سنگ، بند نمیشود».[۱۶]
حکومت، وظیفه دارد توسط نهادهای مئول، با فرد خاطی و متخلف در اولین تخلف، برخورد کند و او را به میزان خطا و خلافی که مرتکب شده - نه بیشتر و نه کمتر- مجازات کند؛ به همه قانون گریزان و قانون ستیزان بفهماند که آنان را زیر نظر دارد و حکم حق و عدل را در مورد آنان، از هر صنف و گروهی باشند، اجرا میکند و نیز قانون گریزن و قانون ستیزان، مهلت نیابند که «چندان مار بخورند که افعی شوند[۱۷]».
این ریاست...
نویسنده:جواد محدثی
صبح و دولت، عجب شبی دارد
این ریاست، عجب تبی دارد
عاقلانی که دل به آن بندند
طرفی از لذتش نمیبندند
ای خوش آن کس که از علایق است
دل به عنوان و میز و پست، نیست
این ریاست که آمده است به دست
چند روز دگر رود از دست
این ریاست، همیشه نیست به کف
دیگران هم به نو بستند و به صف
ال اگر چه ز هر کسی ببرد
دورهاش همچون ابر میگذرد
این ریاست، بنای رو به فناست
جلوه چند روزهاش گذراست
ظاهرش خوب و باطنش چرکین
آخرش تلخ و اولش شیرین
آخر خط آن، چو اول آن
بینوا آن که شد معطل آن
این ریاست، به کس وفا نکند
حق صحبت، به کس ادا نکند
زرق و برقش اگر فریبنده است
جوهرش، گریه در دل خنده است
هر که زین جام و باده مست شود
همچو حیران، حقیر و پست شود
این ریاست که بر سرش جنگ است
بوده رایج، همیشه ایام
جنگ و دعوا، برای پست و مقام
بوده رایج، همیشه ایام
لکن از شأن آدمی دور است
مگر آن را که چشم دل کور است
هر کس مدتی ریاست داشت
رفت و عنوان به دیگری گذاشت
روز اول، صمیمی و دلشاد
روز تودیع، یک بغل ایراد
روز اول به هر کسی خوشبین
روز رفتن، ولی دلی چرکین
این ریاست اگر چه شیرین است
جام زهری که گفتهاند، این است
دلربا ظاهر فریبایش
طبل تو خالی است غوغایش
اذت و عیش و شادی اش آنی است
ای دریغا که جاودانی نیست
راحتش همره غم و رنج است
مار واقعی کنار این گنج است
گر چه امروز، هست نامفهوم
آخر کار، میشود معلوم
طعم و بویی که در ریاست بود
آن چنان هم که گفتهاند، نبود
پش به گوش دلت شنو این پند
دل بر این دلبر عجوزه مبند
پیش آزادگان، اسیر مباش
در کنار گرسنه، سیر مباش
گر امیر و وزیر و مسئولی
مبر از یاد، روز معزولی
این ریاست به خواب میماند
بهر فردا، حساب میماند
هر که امروز شد حسابش پاک
روز فردای خود، ندارد باک
مدیران و دغدغه ادب فرزندان
نویسنده:آیت الله شیخ مجتبی تهران
برشی از سخنان آیة الله شیخ مجتبی تهرانی
بهترین چیزی که پدران برای فرزندان به ارث میگذارند، ادب است؛ نه مال. امام صادق علیه السلام با بیان این سخن، علت را هم بیان میفرماید؛ مال از بین رفتنی است؛ اما ادب از بین نمیرود و در واقع، ادب، شالکه وجودی و روحی انسان را میسازد و به آن شکل میدهد. وجود برزخی ما هم تا قیامت، همان شالکه وجودی است.
الهی شدن فرزند
اگر والدین میخواهند فرزند از نظر باطن، صورتی الهی و انسانی پیدا کند، بدانند این امر، از همان تربیتی که آنها میکنند، تحقق مییابد. دربارهٔ نقش والدین، تعبیراتی وجود دارد که همه اینها متخذ و برگرفته از معارف ماست؛ مانند این که نقش والدین مانند نقش زارع و دهقان است؛ اما با تفاوت هایی؛ زارع هم باید زمین را شخم بزند و آماده کند و هم بذر بپاشد یا نشا کند و بعد هم آبیاری بکند؛ تا آرام آرام، محصول برسد و ثمر دهد.
آسانتر بودن تربیت از زراعت
والدین هم نقش زارع و دهقان را دارند؛ اما به یک معنا خیلی آسانتر. شاید این تعبیر را تا به حال نشنیده باشید که تربیت برای والدین، خیلی آسانتر است نسبت به کاری که زارع و دهقان برای محصولش انجام میدهد؛ نه سختتر؛ زارع باید سه کار بکند؛ هم باید زمین را شخم بزند و آماده کند، هم بذر بپاشد و هم آبیاری کند و بعد بنشیند دستش را روی هم بگذارد و ببیند ثمری میگیرد یا نه؛ ولی در مورد تربیت طفل، لازم نیست دو کار اول را بکنی؛ یک کار بکن؛ چون از نظر زمین، زمین آن طفل، آماده است و شخم زدن نمیخواهد. علی علیه السلام سخنی به این مضمون فرمود که بچهای که تازه در دامن تو چشم باز کدره، صفحه روح او» قلب او، پاک است و هیچ سنگ و کلوخی در آن نیست و سریع هم اثر میگذارد؛ هم سریع و هم عمیق و... بذر هم لازم نیست تو بپاشی؛ بذر آن را خدا پاشیده است؛ بدرش همان عقل عملی است. تمام اموری که از ددیگاه عقل ما حسن یا قبیح است، همه اینها را میداند؛ اما به صورت بالقوه و استعداد است. تو فقط این را در طفل به فعلیت برسان؛ یعنی این که تو فقط باید آبیاری بکنی؛ زمین؛ آماده است. نشا را خدا کاشته است. بذر را پاشیده است و تو میتوانی خیانت نکنی و میتوانی جنایت نکنی!
آب حیات تربیت
حرف این است که ای پدر و مادر! فقط آب بده! حال میگویم که آب دادن یعنی چه! علی علیه السلام فرمود: «ان بذروی العقول من الحاجة الی الأدب کما الزرع الی المطر؛ نیاز صاحبان عقل به ادب، مانند نیاز زرع است به باران».
این عقل، عقل نظری نیست؛ عقل عملی است. همه انسانها احتیاج به ادب دارند؛ اما میدانی ادب برای آنها مثل چه میماند؟ احتیاجشان مثل این است که زرع احتیاج به اران داشته باشد و نقش ادب، مانند نقش باران و آب است. والدین باید فقط کاری کنند که عقل عملی طفل، به عفلیت برسد. به فعلیت برسد، یعنی چه؟ یعنی عقل عملی را که جنبه استعدادی دارد و به صورت بالقوه است، شکوفا کنند.
شکوفایی عقل عملی
در روایاتمان داریم که والدین باید به او شکل بدهند و در او ملکات ایجاد کنند. چگونه ملکه را برای او درست میکنند؟ علی علیه السلام میفرماید: «الأدب صورة العقل؛ ادب، صورت عقل است».
مراد، عقل عملی است، یعنی آن بذرها باید به فعلیت برسند و ادب آنها را به فعلیت میرساند. نقش ادب این است که آن چیزهایی را که در مکنون طفل نهفته است، آشکار میکند و به فعلیت میرساند؛ چه در بعد انسانی او و چه در بعد الهی او؛ «کل مولود یولد علی الفطرة؛ هر طفلی بر سرشت الهی به دنیا میآید».
بنابراین، تو اگر میخواهی چیزی برای او به ارث بگذاری، یک چیزی را انتخاب کن که در تمام نشائات وجودی اش از آن بهره بگیرد و آن، تربیت است. تربیت، مانند مسئله زراعت است؛ اما با این تفاوت که خیلی آسانتر از آن است. این، زمین شخم زدن نمیخواهد؛ بذر پاشیدن نمیخواهد؛ نشا کاشتن نمیخواهد؛ خدا کاشته است و تو خراب کاری نکن؛ فقط آن را آب بده! حالا با چه چیزی آب بدهی؟ تربیت از دو طریق سمعی و بصری است.
ملکات ما بر اثر تکرار، ایجاد میشوند. هنگامی که بچه به دنیا میآید، از نظر درونی این گونه است که یک قوه حافظه دارد (اتاق بایگانی) و هر چه به او بگویی و هر چه ببیند، سریع میبرد و در اتاق بایگانی اشت میگذارد. سرعت گیرندگی اش زیاد و عمیق است و وقتی هم رفت آن جا، به این زودی بیرون نمیآید. وقتی که این کار تکرار شد، به صورت ملکه در میآید و شالکه او را تشکیل میدهد. شالکه وجودی، معنایش این است که ملکات، از دو راه سمعی و بصری، شالکه وجودی و درونی انسان را تشکیل میدهند.
ما در روایاتمان داریم که بچه وقتی به دنیا آمد، مستحب است همان روز اول، در گوش راست او اذان گفته شود و در گوش چپ او اقامه؛ یعنی اولین صوت و آهنگی که از راه سمع و گوش به او میرسد، باید توحید و نبوت و... باشد.
معارف ما این است: انسان الهی بساز و از همان کوچکی، از روز اول، کلام الهی به گوشش بخورد و آهنگ الهی را بشنود؛ نه آهنگ شیطانی را. وای به حال آن جامعهای که اطفال آن به آهنگ شیطانی معتاد بشوند. به خدا قسم اگر میگفتند این آهنگهای شیطانی استحباب دارد، این گونه اصرار نمیبود. میفهمید چه دارید میکنید؟ دشمنانتان دارند! به اهدافشان میرسند.
پدیده زشت رشوه
نویسنده:سید محمد موسوی
یکی از آفتها و آسیبهای رایج در بعضی از ادارات و دستگاهها، موضوع «رشوه» است که با کمال تأسف، دامنگیر جامعه شده، به طوری که برای بعضی از قشرها و خانوادهها، یک پدیده اجتنابناپذیر و عادی است و اساسا دادن رشوه و گرفتن آن را موضوعی طبیعی قلمداد میکنند و از انجام آن، هیچ گونه احساس گناهی ندارند! تا آن جا که نام این «منکر» را «حق الحساب» گذارده، به راحتی به آن تن داده، حقوق دیگران را پایمال میکنند. چنین افرادی ره صد ساله را یک شبه رفته، کاری را که بدون پرداخت رشوه باید ماهها بلکه سالها پی گرفت، تا بر اساس تعهدات و طبق نوبت، رسیدگی کنند، آن را در ظرف یکی دو روز و به طور سریع، حل و فصل میکنند.
در تعریف رشوه گفتهاند: رشوه، دادن مالی است به مأمور رسمی یا غیر رسمی، دولتی یا غیر دولتی، به منظور انجام کاری از کارهای اداری یا قضایی؛ گرچه آن کار مربوط به شغل گیرنده مال نباشد؛ خواه به طور مستقیم آن مال را بگیرد یا به واسطه شخص دیگر.
اسلام به شدت رشوه را نکوهش کرده است.
قرآن کریم در یکی از آیات خود میفرماید:
«ولا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل و تدلوا بها الی الحکام لتأکلوا فریقا من اموال الناس بالاثم و انتم تعلمون؛[۱۸] و اموالتان را میان خودتان به ناروا مخورید و آن را (به عنوان رشوه) برای قضات نفرستید؛ تا (از این طریق)،
بخشی از اموال مردم را به گناه بخورید؛ در حالی که میدانید (نارواست)».
در حدیث معروفی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده است:
«لعن الله الراشی و المرشی و الماشی بینهما؛[۱۹] خداوند، گیرنده و دهنده رشوه و آن کس را که میان آن دو واسطه است، لعنت کند و از رحمت خود دور نماید».
موضوع رشوه در اسلام به قدری مهم است که امام صادق علیه السلام پیرامون آن فرموده است: «و اما الرشا فی الحکم فهو الکفر بالله العظیم[۲۰]؛ اما رشوه در قضاوت و داوری، کفر به خداوند بزرگ است».
در نهج البلاغه در داستان هدیه آوردن «اشعث بن قیس» آمده است که او برای پیروزی به طرف دعوای خود در محکمه عدل امام علی علیه السلام، متوسل به رشوه شد و شبانه ظرفی پر از حلوای لذیذ به در خانه حضرت علی علیه السلام آورد و نان آن را «هدیه» گذاشت.
امام علی علیه السلام برآشفت و فرمود:
«هبلتک الهبول أعن دین الله أتیتنی لتخد عنی؟... والله لو أعطیت الأقالیم السبعة بما تحت أفلاکها علی أن أعصی الله فی نملة أسلبها جلب شعیرة ما فعلته و ان دنیاکم عندی لأهون من ورقة فی قم جرادة تقضها ما لعلی و لنعیم یفنی و لذة لا تبقی[۲۱]؛
سوگواران به عزایت اشک بریزند؛ آیا با این عنوان آمدهای که مرا فریب دهی و از آیین حق بازداری؟... به خدا سوگند! اگر هفت اقلیم را با آن چه در زیر آسمانهای آنهاست، به من دهند که پوست جوی را از دهان مورچهای به ستم بگیرم، هرگز چنین نخواهم کرد. دنیای شما از برگ جویدهای در دهان ملخی، برای من کم ارزشتر است. علی (علیه السلام) را با نعمتهای فانی و لذتهای زودگذر چه کار»!
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خبر دادند که یکی از فرماندارانش رشوهای با عنوان هدیه پذیرفته، حضرت برآشفت و به او فرمود: «کیف تأخذ ما لیس لک بحق؛ چرا آن چه را حق تو نیست، میگیری»؟ او در پاسخ با معذرت خواهی گفت: «لقد کانت هدیة یا رسول الله؛ آن چه گرفتم، هدیه بود ای رسول خدا»! پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «أرأیت لو قعد احدکم فی داره و لم نوله عملا أکان الناس یهدونه شیئا؛ اگر شما در خانه بنشینید و از طرف من فرماندار محلی نباشید، آیا مردم به شما هدیهای میدهند»؟ سپس دستور داد که هدیه را گرفتند و در بیت المال قرار دادند و وی را از کار برکنار کرد.[۲۲] اسلام حتی برای این که قاضی گرفتار رشوههای مخفی وناپیدا نشود، دستور میدهد که قاضی نباید شخصا به بازار برود؛ مبادا تخفیف قیمتها به طور ناخودآگاه روی قاضی اثر گذارد و در قضاوت، از تخفیف دهنده طرفداری کند.
رشوه، یکی از موانع بزرگ، در راه اجرای عدالت اجتماعی است و در هر جامعهای که نفوذ کند، شیرازه زندگی آن جامعه را از هم میپاشد و ظلم، فساد، بی عدالتی و تبعیض در همه جا نفوذ میکند. بنابراین، لازم است این پدیده شوم دیشه کن شود؛ تا مردم از مجرای طبیعی و قانونی، به حقوق خود برسند و امور آنان، سر و سامان یابد.
افراط و تفریط عامل ریزشها
نویسنده:عبدالرحیم اباذری
بحث ریزشها در سطح مدیران و مسئولان ردههای مختلف در نظام جمهوری اسلامی، یکی از موضوعات مهمی است که لازم است مورد توجه و تأمل قرار گیرد. در ریشه یابی این موضوع، عناصر زیادی را میتوان عنوان کرد و پیرامون آنهابحث کرد؛ ولی در این میان عنصر افراط و تفریط در ابعاد گوناگون، جایگاه ویژهای را به خود اختصاص داده است.
نکاهی کوتاه به تاریخ اسلام و تشیع و مروری گذرا به دوران سی ساله حاکمیت نظام اسلامی ایران، به روشنی نشان میدهد که یکی از علل و عوامل مهم لغزشها و ریزشهای مدیران و مسئولان و اشخاص سرشناسی، همانا خصلتهای تند و تیز و روحیات زیادهطلبی و انحصار گرایی و موضعگیریهای نابهنجار و مبالغهآمیز آنان بوده است و در مقابل، اعتدال و میانه روی، عامل ثبات و جاودانگی شده است.
کسانی که در صدر اسلام تند مزاج بودند اغلب از خود پیامبر صلی الله علیه و آله نیز مسلمانتر و عدالت خواهتر ظاهر میشدند و حتی در مواردی آن حضرت رامتهم به عدم اجرای عدالت میکردند و با کمال پر رویی میگفتند: «یا محمد! والله انت لا تعدل»، همین افراد بعد از مدتی، دچار انحراف فکری، عقیدتی واخلاقی شدند و در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله و بعد در مقابل امیر مؤمنان علیه السلام موضع خصمانه گرفتند و در هنگام صلح، ندای جنگ سر میدادند و در وقت جنگ، دم از صلح و دوستی میزدند که عدم پیروی اینان از پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علیه السلام و پس و روی و پیش روی آنان، از عجایب تاریخ اسلام به شمار میآید. در ماجرای صلح حدیبیه، وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله به خاطر مصالح مهمتر، از برخی خواستهها و اهداف در ظاهر عقب نشینی و چشم پوشی کرد، برخی افراد که تند خویی و افراط گری،
چشم و گوش آنان را پوشانده بود و نمیتوانستند شرایط زمان و مکان را درک کنند، لب به اعتراض و پرخاش گشودند که وامصیبتا! پیامبر از اصول مسلم اسلام دست کشید و به دشمن امتیاز داده است؛ ولی در این میان، امام علی علیه السلام که منادی اعتدال و میانه روی و تعبد محض در برابر پیامبر صلی الله علیه و آله بود قلم به دست گرفت و متن معاهده حدیبیه را به رشته تحریر درآورد.
در اوایل پیروزی انقلاب، برخی افراد که در سازمان منافقین خلق حضور و فعالیت داشتند و از مدیران ارشد این تشکل به شمار میآمدند و در عین حال، به ردههای مختلف مدیریتها رسیده بودند، اشخاص محترم بازاری را به جرم داشتن یکی دو مغازه یا منزل بزرگ، به سرمایه داری متهم میکردند و او را فئودال مینامیدند و میگفتند: اینها باید همانند اموال افراد وابسته به خاندان پهلوی، مصادره بشوند و در یک عرصه دیگر جلسه تفسیر قرآن و تدریس نهج البلاغه میگذاشتند و حتی صیغه عقد ازدواج اعضای سازمان را خود جاری میکردند و میخواستند بگویند که مادر همه چیز خودکفا هستیم و هیچ نیازی به روحانیت و مرجعیت نداریم. همین آقایان که تا دیروز موضع جنگ مسلحانه را بر ضد شاه و آمریکا برگزیده بودند، بر اثر همین افراط کاریها به دامن آمریکا پناهنده شدند و مزدوری به آن کشور را سند افتخار خود شمردند.
نمونه دیگر، ابوالحسن بنی صدر بود که افراط و تفریط او را هم از پای درآورد. وی که با شعار «عدالت اقتصادی» به میدان آمد و چون دکترای اقتصاد هم داشت، به خوبی توانست مردم را فریب بدهد و در انتخابات ریاست جمهوری، موفق به کسب اکثریت آرا شد، در جلسه جامعه مدرسین که در آن زمان اغلب آنان از فقهای بزرگ و شخصیتهای سرشناس حوزه بودند، خطاب به آنان گفته بود: من حدود هفتاد رشته و تخصص بلد هستم که شما هیچ یک از آنها را نمیدانید. بنی صدر با همین روحیه به جنگ با انسانهای معتدل و منطقی، مثل شهید بهشتی و شهید رجایی برخاست و سرانجام هم با منافقین خلق هم کاسه شد و با لباس زنانه از کشور گریخت و بدین ترتیب، سقوط خود را رقم زد.
نمونه دیگری که باز در طول زندگی اجتماعی و مدیریتی از این اخلاق ناخوشایند رنج میبرد، کسی بود که با کتاب «عالیجناب سرخ پوش» نامش بر سر زبانها افتاد. او که امروز به خارج پناهنده شده است و اخیرا طی اظهارات سخیف خود به مقدمات انقلاب و مردم توهین میکند و حتی وجود مبارک حضرت حجت (عج) را منکر شده است، همان است که در دهه شصت انقلاب شلوار لی وآستین کوتاه پوشیدن جوانان را برنمی تابید و آنها را بی دین و لا ابالی و ضد انقلاب میپنداشت و میگفت که همه اینها را باید به خلیج فارس ودریای خزر ریخت؛ تا خوراک کوسهها شوند.
یکی دیگر از این افراد، کسی است که سر دبیری نشریه هفتگی «پیام دانشجو» را بر عهده داشت. او با شعار «اما خامنهای» پا به عرصه مطبوعات گذاشت و از همان اول، شعار «پدر طالقانی» منافقین را در اذهان آگاهان به تاریخ انقلاب زنده کرد و همان طوری که منافقین تعریف و تمجید از مرحوم طالقانی را وسیله مبارزه با سایر روحانیون انقلابی و خط حضرت امام قرار داده بودند، او و دوستانش نیز در نشریه پیام دانشجو نیز با این شعار، یاران رهبر فرزانه انقلاب را به تیر تهمت و اهانت نشانه گرفتند؛ تا این که موجب سقوط و انحطاط خود شدند.
طرح این مسائل، اگر چه با روح لطیف مدیران متعهد و مسئول، سازگار نیست و دل آنان را به درد میآورد، ولی برای عبرت گرفتن و هشدار، شاید لازم و مفید باشد. هشدار برای این که باید از افراط و تفریط پرهیز کرد و از چپ و راست دوری جست و باید به صراط مستقیم رفت و راه راست و درست را برگزید.
از آیت الله بهجت که مجسمه اعتدال و تقوا و پرهیزکاری بود، نقل است که همواره این جمله را تکرار میکرد و میفرمود: هر حرکت و تفکر و موضعگیری که از حد وسط و میانه، به طرف افراط و تفریط تمایل کند، عکس نتیجه مطلوب را میدهد؛ «کل شیء جاوز حده انقلب الی ضده؛ هر چیزی از حدش بگذرد، به ضد خودش تبدیل میگردد».
افراد جامعه امروز ما، به ویژه مدیران، بیش از پیش نیاز به فرهنگ تعادل دارد؛ تا از سقوط و انحطاط در امان باشند و همواره جاوید و پایدار بمانند. شهید دکتر بهشتی که پرچم دار مبارزه با پرخاش گری و منادی فرهنگ تعادل در انقلاب اسلامی ایران بود، در این باره میگوید: اگر به یک جوان حاد و با احساس و پاک بگوییم: ملایم باش! خواهد گفت: لیبرال و اگر به یک فرد لیبرال و بی تفاوت حرکت دهم و بگویم: «قم: بپاخیز»، خواهد گفت: رادیکال و تندرو. این جاست که باید آبرو خرج کرد؛ تا جامعه را به تعادل کشاند. ما به فرهنگ تعادل نیازمندیم که تنها از خون و یا مال ساخته نمیشود؛ باید آبرو خرج کرد.
حال چه باید کرد؟ چگونه باید از آبرو خرج کرد؛ تا از سقوط به سراشیبی افراط و تفریط در امان ماند؟ بهترین راه، همان انتخاب روش اعتدال و حرکت در صراط مستقیم است؛ اما در تشخیص آن، دقت لازم است؛ زیرا هر کس میتواند راه خود و موضعگیریهایش را مصداق اتم و اکمال اعتدال و صراط مستقیم پندارد ودیگران را به افراط و تفریط متهم بکند. باید توجه داشت که کاملترین شاخص اعتدال و میانهروی، همانا پیروی از سیره پیامبر و امامان معصوم علیه السلام و تبعیت از فرامین ولی فقیه در زمان غیت است؛ همان کاری که امیرمؤمنان علی علیه السلام در ماجرای صلح حدیبیه کرد که با این که تردید داشت و نوشتن صلح نامه برایش سخت بود، ولی بر خلاف نظر خود و با اشاره پیامبر صلی الله علیه و آله قلم به دست گرفت و آن چه طرفین موافقت کرده بودند، نوشت. بنابراین، اگر در ادعای اعتدال و میانه روی و صراط مستقیم صادق
هستیم، بایستی در عمل از رهبری انقلاب و ولی فقیه زمان جلو نزنیم و از ائو هم عقب نماینم و پا جای پای او بگذاریم و پیرویش کنیم و در غیر این صورت، از چاله در آمده، به چاه خواهیم افتاد.
بریدهها
قتل شاه
میرزا رضا کرمانی هرگز فرار نکرد و خیلی صریح و شجاعانه مسئولیت کشتن شاه را بر عهده گرفت و در بخشی از دفاعیات خود چنین گفت: مگر این مردم بیچاره و این یک مشت اهالی ایران، ودایع خدا نیستند؟ قدری پای تان رااز خاک ایران بیرون بگذارید؛ در عراق عرب و بلاد قفقاز و عشق آباد و اوایل خاک روسیه، هزار هزار رعیت بیچاره ایرانی ببینید که از وطن عزیز خود، از دست تعدی و ظلم، قرار کرده، کثیفترین کسب و شغلها را از ناچاری پیش گرفتهاند. هر چه حمال، کناس، الاغی و مزدور در آن نقاط میبیند، همه ایرانی هستند. رعیت فقیر و اسیر و بیچاره را در زیر بار تعدیات مجبور میکنند که یک مرد، زن منحصر به فرد خود را از اضطرار طلاق بدهد و خودشان صدها صدها زن میگیرند و سالی یک کرور پول که به خون خواری و بی رحمی از مردم میگیرند، خرج عزیز السلطان (میکنند) که نه برای دولت مصرف دارد و نه برای ملت.[۲۳]
بیرق اجنبی
در ماجرای انقلاب مشروطه، وقتی مشروطه خواهان غرب زده تهران را تصرف کردند و مخالفان خود را قلع و قمع کردند، بسیاری از شخصیتها، از جمله محمد علی شاه، به سفارت روسیه پناه بردند؛ از گزند مشروطه خواهان در امان باشند. در این میان از جانب افراد زیادی به آیة الله شیخ فضل الله نوری پیشنهاد شد که به خاطر حفظ جان خویش به یکی از سفارت خانههای روس و انگلیس پناهنده شود و یا حداقل پرچم کشور هلند را بر بام خانهاش نصب کند؛ شیخ با تبسمی آمیخته به تمسخر گفته بود: «بیرق ما را باید روی سفارت اجنبی بزنند. چه طور ممکن است صاحب شریعت به من که یکی از مبلغان احکام آن هستم، اجازه فرماید پناهنده به خارج از شریعت شوم؟ من دوست دارم صد مرتبه زنده شوم و مرا مثله کنند و بسوزانند؛ ولی پناهنده به اجنبی نشوم[۲۴].
مثل مدرس
در ایامی که رضاخان به ریاست وزرا دست یافته و اغلب مخالفان خود را سرکوب و به انزوا و انفعال کشانده بود، فقط آیة الله مدرس بود که در مقابل وی ایستاد و یک تنه با سردار سپه مبارزه کرد. عبدالل مستوفی که از نزدیک شاهد اقدامات سید بود، مینویسد:
«... بعد از کفن و دفن کردن جمهوری، باز هم سلسله جنیان ضدیت با سردار سپه، مدرس بود. اوست که خود را مرکز ضد سردار سپه کرده و معتقد است که باید ریشه این خود سریها را که واقعا برای کشور خطرناک شده بود، کند و شاه و وزرا و مردم را به آزادی رساند. در میان، وکلا هم البته عدهای مانند مشیرالدوله، مستوفی الممالک و دکتر مصدق و جمعی دیگر هستند که مثل مدرس فکر میکنند؛ ولی رشادت عملی و وسایل کار آنها به قدر سید نیست. آنها افکار دیگری هم از قبیل جلوگیری از خونریزی و تولید فساد وشقاق میان قوه نظامی و عامه را دارند که مدرس به موجب تعلیمات مذهبی و دینی، از این افکار به دور و عقیدهمند است که هر چه و هر کار که برای جامعه لازم به شمار آمد و اقدام به آن مطابق مصلحت تشخیص داده شد، برای به دست آوردن آن خیر کثیر، این رنج و زحمتهای قلیل را نباید چیز مهمی شمرد. شاید اگر دو سه نفر دیگر از اهل نفوذ، همان طور که با او هم عقیده بودند. با او همکا و هم رفتار میشدند، با همه این قشرهای نظامی، مدرس از عهده برانداختن قدرت سردار سپه برمی آمد...»[۲۵]
کاردانی
آیت الله شهید بهشتی در شرط مهارت برای هر کاری مینویسد: یکی از مراجع برای من نقل میکرد که روزی به حمام رفتم و از حمامی خواستم کارگری بفرستد تا سر مرا اصلاح کند. کارگر وقتی شروع به راشیدن سرم کرد، چون مهارت نداشت، سرم را از چند قسمت زخمی کرد. من ناراحت شدم و گفتم: بس است. دیگر؛ نمیخواهم سرم را بتراشید و به صاحب حمام گفتم: این چه کارگری است که فرستادی سرم را اصلاح کند! او گفت: حضرت آیة الله؛ اختیار دارید؛ من عمدا او را به خدمتتان فرستادم؛ چون آدم نماز شب خوانی است. گفتم: براد! من که نمیخواستم با او نماز بخوانم یا مسافرت بروم که او مرا در وقت نماز شب بیدارم بکند؛ من فقط یک فردی میخواستم که سرم را خوب بتراشد؛ نه این که نماز شب خوان خوبی باشد. این آقا اگر نماز شب خوان واقعی است، از این به بعد نباید سر مردم را بتراشد و این کار بر او حرام است؛ چون مهارت آن را ندارد و سر مردم را زخمی میکند و باید برود شغلی را که بلد است انتخاب کند[۲۶].
تیم سازی
برای یک تیم سازی موفق ف باید مدیر پنج ویژگی زیر را دارا باشد:
صداقت
شما به عنوان یک مسئول، باید صادق باشید، اما کارمندان میخواهند آن را لمس کند. برای مجموعه افراد یک مجموعه که روزانه درگیریها و مسائل پیچیدهای را دارند. صداقت مدیران، یک نیاز ضروری است. آنها پاسخ ناقص یا ضعیف به پرسش هایشان نمیخواهند. اگر جواب سوالی را نیم دانید، فقط بگویید: اجازه بدهید بررسی کنم و با مراجعه به منافع یا کتابها، جواب بدهم. اجازه دهید جواب بله شما واقعا بله باشد و جواب نه یا منفی شما، واقعا و پس از تفکر نه باشد؛ تا مجبور به پس گرفتن آن نباشد. همچنین با حقایق کنار بیایید و سعی در مخفی نگه داشتن واقعیات نکنید؛ چون در صورتی که صادق نباشید، پی خواهید برد که اعتبار و منزلت خود را نزد کارمندانتان از دست دادهاید.
اعتماد
هنوز هم میشنویم که «آنها به ما آموزشهای لازم را برای درست انجام دادن کارها دادهاند؛ اما وقتی هنگام تصمیمگیری فرا میرسد، اجازه نمیدهند آن چه را که آموختهایم، انجام دهیم. آنها به ما اعتمادی ندراند».
افسوس بر مدیران؛ اگر ما اتمام زمانها و هزینههایی را که گاهی به چشم نمیآید، برای آموزشهای صحیح به کارمندان صرف میکنیم، آیا نباید این اعتماد را داشته باشیم که اجازه بدهیم آن چه را آموخته ان، اجرا کنند؟ این کار نشان میدهد که ما به آنان اطمینان نداریم و به زودی خواهیم دید که کارایی آنها کاهش یافته، حداقل توانایی شان را بروز خواهند داد؛ البته در شرکتها یا مؤسساتی که به صورت نیمی کار میکنند، این مسئله، بیشتر به چشم میآید.
احترام متقابل
از معلم قدیمی ام آموختهام که «آن چه را که میخواهی بگیری، بده» که معنای واقعی احترام متقابل است و به معنایی دیگر، اگر ما میخواهیم از کارمندانمان احترام ببینیم، باید ابتدا به آنها احترام بگذاریم؛ اما به یاد داشته باشیدکه احترام ایشان باید در حیطه امور اداری باشد؛ نه فقط در رفتارهای شخصی. احترام متقابل، شامل مؤدب بودن، صحبت کردن با کارمندان مانند انسانهای محترم (نه برده)، گوش دادن مشتاقانه به حرفهای ایشان و جدی بودن در آن چه که از ما انتظار دارند، میشود.
تمامی آن چه که گفته شد، پایه و اساس احترام متقابل هستند؛ ولی اجازه بدهید کمی شفافتر صحبت کنم؛ نباید با کسی که در تشکیلات سازمانی شرکت، پایینتر از ما قرار دارد، به صورت تحقیرآمیز و تند صحبت کنیم.
تشخیص
این آزمون در سطح جهانی انجام شده است و جواب آن این است که همه با یک چشم نگاه کردن، به درد نمیخورد افراد میخواهند آن چه را که انجام میدهند دیده شود و مدیران هم تشخیص دهند که هر کسی چقدر زحمت میکشد. نکته اساسی این جاست که فقط به تشخیصهای شخصی یا سیستمی تکیه نکنیم؛ بلکه باید تعادل ایجاد کنیم باید از کارمندان، هنگامی که کار خوبی انجام میدهند، در میان جمع، قدردانی کنید. هنگامی که یک تیم به هدف تعیین شده میرسد یا از آن فراتر میرود. مشخص است که تمامی اعضای آن ا هم باید برای یک هدف کار کردهاند. از تشخیص همکاریهایی که منجر به این عمل شده، اطمینان حاصل کنید؛ یعنی به عنوان یک مدیر باید بدانید چه کسی، چه کاری را چگونه انجام داده است؛ تا به اهداف مشترک رسیده است؟
پشیمانی
بدون پشتیبانی و حمایتهای لازم، اعضای تیم برای ماندن در کنار یکدیگر، به منازعه خواهند پرداخت. آنها نیاز دارند بدانند هنگامی که اهدافی در چارچوب سیاستهای کاری مشخص دارند. از حمایتهای مادی و معنوی برای انجام آن برخوردار هستند، با دریغ کردن این حمایتها، نگه داشتن یک تیم کاری یکپارچه و نیرومند، مشکل خواهد بود[۲۷].
نصیحت سعدی
یکی از خلفا، بهلول راگفت؛ مرا نصیحت فماری. گفتا: از دنیا به آخرت، چیزی نمیتوان برد؛ مگر ثواب و عقاب را؛ اکنون مخیری.
خشم وصلابت پادشاهان به کار است؛ نه چندان که از خوی بدش نفر گیرند. بازی وظرافت روا باشد؛ نه چندان که به خفت عقلش منسوب کنند.
اخبار ملوک پیشین را بسیار مطالعه کند که از چند فایده، خالی نباشد؛ یکی آن که به سیرت خوب ایشان اقتدا کند. دوم آن که در تقلب روزگار پیش از عهد ایشان، تامل کند؛ تا به جاه و جمال و ملک و منصب، فریفته و مغرور نشود.
عهده ملک داری، کاری عظیم است؛ بیدار و هشیار باید بود و به دل همه وقتی با خدای تبارک و تعالی در مناجاتُ تا بر دست و زبان و قلم و قدم وی، آن رود که صلاح ملک و دین و رضای رب العالمین در آن باشد.
تفویض کارهای بزرگ به مردم ناآزموده، نکند که پشیمانی آرد.
گواهی به خیانت کس نشوند؛ مگر آن که دیانت گوینده معلوم کند و تا به غور گناه نرسد، عقوبت روا ندارد. خزینه باید که همه وقتی موفر باشد و خرج بی حساب، روا ندارد که دشمنان در کمیتند و حوادث در راه.
مردم سختی دیده محنت کشیده را خدمت فرماید که به جان در راستی بکوشند؛ از بیم بینوای. عامل مردم آزار را عمل ندهد که دعای بد. بدو تنها نکنند.
عقوبت آن کس که در حق بی گناهی افترا کند، آن است که به خصمش سیارند؛ تا دمار از روزگار او برآورد و دیگران از
فصیحت او، نصیحت پذیرند و عبرت گیرند. سلطان خردمند، رعیت را نیازارد؛ تا چون دشمن برونی زحمت دهد، از دشمن اندرونی، ایمن باشد.
پرورده نعمت را چون به جرمی که مستوجب هلاک است، خون ریزد، اهل و عیالش را معطل نگذارد.
دل دوستان آزردن، مراد دشمنان برآوردن است.
اول نصیحت نزدیکان و پس آن گاه ملامت دوران. از نفس تو به تو نزدیکتر، کسی نیست؛ تا به گفتار خود عمل نکنی، در دیگران اثر نکند.
فردای قیامت، همه کس بترسند؛ مگر آن که امروز از خدای بترسد و آزار دل مردمان نخواهد.
قوت رأی، آن است که دخل فردا امروز بکارد و کار امروز، به فردا نگذارد.
از حاصل دنیا، به جز نام نمیماند و بدبخت کسی که از او، این هم نماند[۲۸].
برنامه بازدید
گونی بر دوش
ناراحتی کتف، مزاحمتی دائمی برای مهدی باکری بود؛ جایی که قبلا مورد اصابت تیر قرار گرفته بود و به همین دلیل، نمیتوانست بارهای سنگین حمل کند. یک روز تصمیم میگیرد برای سرکشی و کسب اطلاعات از کمبودها، از انبار، بازدید به عمل آورد. مسئول انبار، «حاج امرالله» بود؛ پیرمردی با محاسنی سفید و چهرهای گشاده. وقت آقا مهدی به آن قسمت میرسد، حاج امرالله و هشت بسیجی دیگر، در حال خالی کردن بار کامیونی بودند که تازه از راه رسیده بود. حاج امرالله که مهدی را از روی قیافه نمیشناخت، وقتی میبیند ایشان در کناری ایستاده و آنها را تماشا میکند، داد میزند: جوان! چرا همین طور ایستادهای ما را تماشا میکنی/ بیا بابا این گونیها را تا انبار ببریم؛ آمدهای این جا کار کنی! یادت باشد که تا هر وقت که شد، باید پا به پای این هشت نفر، این بارها را خالی کنی فهمیدی؟
آقا مهدی با معصومیتی صمیمی پاسخ میدهد: بله، چشم.
سپس با آن که حمل گونیهایی به آن سنگینی، روی کتف مجروح، بسیار مشکل است، بدون ناراحتی، چابک و تند، گونیها را خالی میکند. نزدیکیهای ظهر، شخصی به نام «طیب»، برای دادن یک سری وسایل به حاج امرالل، به آن جا میرود و بعد از سلام و احوال پرسی، حاجی به او میگوید: یک بسیجی پر کار هم امروز به ما کمک میدهد؛ نمیدانم از کدام قسمت است؛ میخواهم بروم و از «بصیرتی» بخواهم که او را به قسمت ما منتقل کنند.
او میپرسد کدام بسیجی؟ او آقا مهدی را نشان میدهند.
طیب متعجب میشود و به سرعت به طرف آقا مهدی میرود و گونیها را از شانههای او برداشته، باناراحتی به حاج امرالله میگوید: «هیچ میدانی این شخصیت کیست؟ این، آقا مهدی باکری است؛ آقا مهدی باکری؛ فرمانده ما».
برنامه بازدید
وقتی میخواستیم همراه صیاد شیرازی برویم مأموریت، اول صدقه میداد، بعد قرآن را باز میکرد و یک سوره میخواند؛ با ترجمهاش و بعدش برنامه سفر را توضیح میداد و میگفت که چه کارهایی مشترک است و چه کارهایی انفرادی و وقت آزادمان را هم میگفت. وارد شهر که میشدیم، اول میرفت گلزار شهدا؛ فاتحه میخواند و بعد میرفت سراغ خانواده شهدا و با آنها صحبت میکرد؛ مشکلاتشان را میپرسید و گاهی یادداشت میکرد که اگر بتواند، حل کند و بعد میرفتیم سراغ مأموریتمان.
بازرسی بی خبر آمده بود اصفهان؛ یک و نیم نصفه شب بود که صیاد شیرازی زنگ زد و از خواب بیدارمان کرد. گفت: «اومدیم بازرسی».
گفت: قدم رو چشم؛ ولی کاش قبلا میگفتید که تشریف مییارین».
گفت «خیر، ما بی خبر میریم بازرسی؛ اگه میگفتیم که شما آماده میشدید؛ برای بازرسی از وضع سربازها اومدیم».
سریع لباس پوشیدیم و راه افتادم؛ یک تیم کامل بازرسی آورده بود.
شروع کردند؛ تا صبح؛ ول کن نبود. از آسایشگاه سربازها شروع کرد؛ چطوری خوابیدهاند؛ تختشان چه جوری است؛ برای نماز صبح بیدار میشوند یا نه؛ وضع غذاخوری چطوری است و خلاصه همه چیز.
عبور از خود
رزمندگان شجاع لشکر قدس، مقاومت دشمن زبون و متجاوز را در ارتفاع بانی تبوک که مشرف به دشت مثانه دری و جاده سید صادق بود، شکسته، آن جا را به تصرف خود درآوردند. در پی این موفقیت، عراق آن منطقه را با بمبهای شیمیایی، از نوع سیانور، اعصاب و غیره، مورد هجوم قرار داد و برای همین، گروهی از رزمندگان ما به فیض شهادت نایل شدند. سردار حسین املاکی در این بین مشاهده کرد که یک بسیجی تحت تأثیر گازهای مخرب قرار گرفته، در آستانه شهید شدن میباشد. او بی درنگ ماسک ضد گاز را به او تقدیم کرد و خود به علت استنشاق آن گازهای سمی، به ملکوتیان پیوست.
املاکی در تعداد زیادی از عملیاتها فعالانه حضور داشت. او در لشکر قدس، فرمانده تیپ بود.
روحیه نیرو
قائم مقام طرح و برنامه تیپ قمر بنی هاشم علیه السلام در منطقه عملیاتی والفجر، به شدت مجروح شد و از ارتفاع سقوط کرد. وقتی امدادگران خواستند کمکش کنند، قبول نکرد و گفت: بروید سراغ برادران دیگر؛ سپس به امدادگران گفت: مواظب باشید نیروها مرا در این وضع نبینند؛ تا خدای ناکرده روحیه شان ضعیف نشود.
کمپوت گیلاس
یک بار تدارکات لشکر، مقدار زیادی کمپوت گیلاس به خط آورده و پشت خاکریز ریخت و ما هم که تا به حال این همه کمپوت را یک جا ندیده بودیم، آنها را سوراخ میکردیم و آبشان را میخوردیم و بقیهاش را دور انداختیم. در همین حین، حاج همت با رضا چراغی داشتند عبور میکردند؛ پیراهن پلنگی به تن داشت و دوربینی هم به گردنش انداخته بود؛ وقتی به ما رسید و چشمش به کمپوتها افتاد، جلو آمد و گفت:
- برادر! میشود یک عکس با هم بیندازیم؟
گفتم: اختیار دارید حاج آقا! ما افتخار میکنیم و بعد کنار هم نشستیم و با هم عکس گرفتیم. بعد بلند شد و تشکر کرد و گفت: چرا کمپوتها را این طور باز میکنید؟ گفتم: آخه حاج آقا! نمیشه همش رابخوریم.
در حالی که راهع افتاد برود، خندهای کرد و گفت: برادر من! مجبور نیستی که همهاش را بخوری! بدون این که صبر کند، راه افتاد و رفت؛ تا مبادا در مقابلش دچار شرمندگی شوم. بعد از رفتن فهمیدم که از اول میخواست این نکته را به من گوشزد کند؛ ولی برای این که ناراحت نشوم، موضوع عکس گرفتن را پیش کشیده بود[۲۹].
امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی (معرفی کتاب)
در یک نگاه امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی
نویسنده مایکل آلن کوک
ترجمه احمد نمایی
بنیاد پژوهشهای اسلامی مشهد، 1386
چاپ چهارم، دو جلد.
موضوع و اهمیت کتاب
این کتاب، تحقیقی علمی دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر در اندیشه اسلامی است. این اثر درمدت دوازده سال کار مداوم و با استفاده از فرصتهای مطالعاتی و بورسیههای علمی و با مراجعه به حدود ۱۷۰۰ کتاب و مقاله که بیش از ۱۳۰۰ مورد آنها کتابهای اسلامی است و همچنین با مشاوره و بهرهگیری علمی از اسلام شناسان و اندیشمندان مسلمان فراهم آمده است وبه حق میتوان گفت که جامعترین اثری است که دربارهٔ این موضوع مهم در اسلام تا کنون نوشته شده است.
نویسنده با ژرف نگری بسیار و با استناد به منابع مهم دینی، موضوع امر به معروف و نهی از منکر را در تمام فرقهها و مذاهب اسلامی از قدیمیترین زمانها تا عصر حاضر، مورد بحث و بررسی قرار داده است. بخش نسبتا زیادی از این اثر به آرای فقیهان شیعه از کلینی تا عصر حاضر و به ویژه به امام خمینی و شاگردان آن بزرگوار اختصاص یافته است.
نویسنده با بررسی این آموزه دینی در دیگر ادیان توحیدی، آیینهای غیر توحیدی، سنتهای جاهلی، اندیشههای اخلاقی، مکتبهای فلسفی و وظیفه امداد در غرب و مقایسه آنها با اسلام، هیچ مشابه و همتایی برای این تکلیف اسلامی نیافته است که این، نشان دهنده عظمت و جامعیت دین مبین اسلام میباشد.
هدف از نوشتن این کتاب
نویسنده، هدف خود را از انجام این تحقیق، آگاه شدن از واقعه زشت و ننگین در یکی از خیابانهای شهر شیکاگو عنوان میکند که طی آن در پیش چشم مردم، با ضربات چاقو به قتل رسید و مردم نسبت به این حادثه، هیچ توجهی نکردند. وی مینویسد: «آدمی نمیتواند فقط در کناری بایستد و ببیند زنی در منظر عام مورد تجاوز قرار میگیرد. ما احساس میکنیم به نوعی وظیفه داریم علاوه بر آن که خود باید به شایستگی رفتار کنیم، دیگران را نیز از ارتکاب کارهای ناشایست، نسبت به همنوعان خود، باز داریم» و در ادامه آن میافزاید: «اما در زندگی روزمره ما نامی برای این وظیفه نداریم، هنوز به تدوین کلی مواردی که باید آن را به کار بریم و شرایطی که از انجام آن معافیم، نپرداختهایم. حقوق دانان و فیلسوفان ما بحثهایی دارند که ما در مواردی وظیفهای برای امداد و نجات داریم؛ اما این بحث، مهجورتر از آن است که به عنوان فرهنگ ما به تفصیل توصیف شود. اسلام بر عکس، نام و تعالیمی ویژه برای چنین وظیفه اخلاقی گستردهای دارد و نام آن، امر به معروف و نهی از منکر است»؛ سپس مینویسد: «من چیزی در این مورد نمیدانستم؛ تا این که ضمن تحقیقات اسلامی خود از آن آگاه شدم».[۳۰]
ساختار و محتوای کتاب
این کتاب از یک پیشگفتار و یک مقدمه و چهار بخش اصلی و بیست فصل با این عناوین تشکیل شده است؛ مقدمه، قرآن، حدیث، کتابهای سیره، ابن حنبل، حنبلیان بغداد، حنبلیان دمشق، حنبلیان نجد، متعزلیان، زیدیه، امامیه، حنیفیان، شافعیان، مالکیان، اباضیه، غزالی، بازنگری اسلام نخستین، تحولات جدید اسلامی، سرچشمهها و سنجشها و خاتمه.
بخش اول کتاب بر پایههای توصیفی بنا شده است و هسته مرکزی آن، تحلیل مطالب اصولی موجود در قرآن، تفسیرهای قرآن، حدیث و کتابهای رجال در شرح حال مسلمانان قدیم است. بخش دوم به حنبلیان اختصاص دارد. دلیل این بحث مفصل، دلفریبی افکار آنان نیست؛ بلکه بیشتر فراوانی نسبی مطالبی است که این عقیده را در عمل نشان میدهد.
بخش سوم، مربوط به گروههایی است که غنیترین منابع برای تاریخ فکری این وظیفه را ارائه کردهاند؛ یعنی معتزلیان، زیدیان و امامیان، بخش چهارم بقیه فرقهها و مذهبها را در بر میگیرد و با فصلی همراه یا جمع بندی کلی دربارهٔ اسلام اصیل و سنتی، پایان میپذیرد.
نویسنده در بخش پنجم، گامی فراتر مینهد و جایگاه نهی از منکر را در جوامع اسلامی امروز بررسی میکند؛ اما دامنه بحث، محدود است و آن هم بدین سبب است که به جز زبانهای انگلیسی و عربی، تنها زبانهای اسلامی که نویسنده تا حدودی با آنها آشنایی داشته، فارسی و ترکی بودهاند.
نویسنده در هر فصل با مراجعه به متون دینی و اصیل مذاهب اسلامی، (حنبلی، معتزلی، زیدی، شیعه دوازده امامی، حنفی، شافعی و مالکی) دیدگاههای اندیشمندان آن مذاهب را از آغاز تا عصر حاضر، بیان میکند؛ سپس به نقد و بررسی آنها میپردازد.
بخش مربوط به امامیه از بخشهای مفصل و قابل توجه این تحقیق است. از دیدگاه نویسنده، در بین فرقهها و مذاهب اسلامی، مذهب امامیه پربارترین و پیوستهترین اسناد و مدارک را در مقوله نهی از منکر، در اختیار دارند. هر چند کتابهای اولیه امامیه به فراوانی مجموعه احادیث و ناقص معتزله و زیدیه هستند. سلسله بحثهای امامیه دربارهٔ این فریضه و وظیفه دینی از سده پنجم تا امروز، تقریبا توالی خود را حفظ کرده است.
نویسنده، تاریخ اندیشههای امامیه در این تقیق را به سه دوره تقسیم بندی کرده است؛ دوره اول، زمانی است که هنوز امامان در جامعه حضور داشتند و آرای معتزلی تا آن زمان به اندیشه امامیه راه نیافته بود و در این دوران بود که سنت امامیه و حتی قدیمترین تفسیر امامی از قرآن، سرچشمه گرفت. دوره دوم، زمان علمای طراز اول امامی است که از سده چهارم آغاز میشود و به صورت کم و بیش اتفاقی، در سده هشتم پایان مییابد.
دوره سوم، دوره علمای متأخر از سده هشتم تا چهاردهم و تأسیس دولت امامی در ایران است؛ اما ریشههای انقلاب اسلامی ایران و دوران پس از آن را در بر نمیگیرد.
در این بخش با دیدگاههای عالمان بزرگ شیعه از آغاز تا عصر حاضر آشنا میشویم.
نویسنده در خاتمه به نتیجهگیری از دیدگاههای مطرح شده در کتاب و بیان دیدگاه شخصی خود دربارهٔ مقایسه علمی نظرات اندیشمندان مسلمان و متفکران غرب زده میپردازد و تفاوتها و شباهتهای هر دو گروه را تبیین میکند که با برتری دیدگاه اسلام دربارهٔ این موضوع، به پایان میرسد.
پا نویس
- ↑ صحیفه امام، ج 20، ص 56.
- ↑ سخنان رهبر معظم انقلاب در فروردین 89 ، مشهد مقدس.
- ↑ بقره، آیه 264.
- ↑ صحیفه سجادیه، دعای 20 (مکارم الاخلاق).
- ↑ نزهه الناظر و تنبیه الخاطر ص 40، ح 124.
- ↑ کلینی، کافی، ج 3، ص 231.
- ↑ ولایت، رهبری، روحانیت، ص 195.
- ↑ پیام امام خمینی، 3/12/1367.
- ↑ حاقه، آیه 19.
- ↑ عم، آیه 30.
- ↑ اعراف، آیه 128.
- ↑ حجه الاسلام احمد مروی، معاون ارتباطات حوزوی دفتر مقام معظم رهبری.
- ↑ حدید، آیه 25.
- ↑ قیامه، آیه 14 و 15.
- ↑ روم، آیه 10.
- ↑ ضرب المثل مشهور.
- ↑ ضرب المثل مشهور.
- ↑ بقره، آیه 188.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج 101،ص 374.
- ↑ کلینی، کافی، ج 5، ص 126.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 2، ص 16 (نهج البلاغه، خطبه 224).
- ↑ همان، ص 17 (الامام علی (ع) ج 1، ص 155).
- ↑ ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، ص 80-82.
- ↑ شرح زندگانی من، ج 3، ص 2349.
- ↑ شیخ فضل الله نوری و مشروطیت، ص 350.
- ↑ آیة الله شهید بهشتی، ولایت، رهبری و روحانیت، ص 194.
- ↑ خبرنامه داخلی دفتر تبلیغات اسلامی، سال دوم، ش356 .
- ↑ کلیات سعدی، ص 871 (گزیدهای از رساله نصیحه الملوک).
- ↑ مکتب جبهه ، شماره 84، ص 56؛ حماسه شاخ شهیدان، ص 87؛ سردار خیبر، شهید همت، (کتاب حافظان بیت المال).
- ↑ امر به معروف ونهی از منکر در اندیشه اسلامی، ص 10.







