آینه رشد ۲۸: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۲: | سطر ۲: | ||
{{جعبه اطلاعات | {{جعبه اطلاعات | ||
|نام = آینه رشد 28 | |نام = آینه رشد 28 | ||
| − | |عنوان = مشخصات | + | |عنوان = مشخصات نشریه |
|تصویر = [[Image:Ayneh__(28).jpg|200px]] | |تصویر = [[Image:Ayneh__(28).jpg|200px]] | ||
|سبک سرآیند = background:#ccf; | |سبک سرآیند = background:#ccf; | ||
نسخهٔ کنونی تا ۵ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۳۲
|
| |
| نویسنده | گروه نویسندگان |
|---|---|
| صاحب امتیاز | ستاد امر به معروف و نهی از منکر |
| زبان | فارسی |
| اعضای تحریریه | جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی |
| محل انتشارات | قم |
| قطع | جیبی |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ آیینه ۲۸
- ۲ زیر دستان خود را نرنجانید
- ۳ خدمت گزاری بهتر یا همطراز
- ۴ از راه مردم جدا نشوید!
- ۵ مسئولیتآور و وسوسهانگیز
- ۶ جامه تقوا
- ۷ جلسه امتحان نخبگان
- ۸ به خودمان نمره بدهیم
- ۹ از شما گذشتم
- ۱۰ مدیران و قیام قرآنی
- ۱۱ رابطه علم و ایمان
- ۱۲ مدیریت و زمان
- ۱۳ مردی کاری!
- ۱۴ تربیت عقلانی و رفتار سیاسی مدیران
- ۱۵ خود را همه چیز میدانیم!
- ۱۶ بریدهها
- ۱۷ درازدستی وزیر
- ۱۸ اخلاق سیاسی و مدیریتی امام موسی صدر
- ۱۹ منکرات کوه و خیابان
- ۲۰ از مدیران ورزشی تا مدیران ارزشی
- ۲۱ صف اول
- ۲۲ هنر این است....
- ۲۳ پا نویس
آیینه ۲۸
زیر دستان خود را نرنجانید
او را میفرمایم که زیر رستان خود را نرنجاند و دروغگویشان نداند, و به خاطر امیر بودن روی از ایشان بر نگرداند, که انان در دین برادرانند و در بدست آوردن حقوق مدد کار.[۱]
خدمت گزاری بهتر یا همطراز
رهنمودی از امام خمینی
ای متصدیان و دولتمردان از رده به اصطلاح بالا تا پایین! به هوش باشید که در دو راهی سعادت و شقاوت قرار دارید. طریق اعوجاجی، شیطان است و طریق مستقیم، الله تبارک و تعالی. توجه کنید و بسیار توجه که همه و همه در محضر مبارک حق هستید و اعمال قلبیه و قالبیه و خاطرات روحیه و لغزشهای عملیه، همه در حضور اوست. اگر به واسطه سوء مدیریت و ضعف فکر و عمل شما، به اسلام و مسلمین ضروری و خللی واقع شود و خود میدانید و به تصدی ادامه میدهید، مرتکب گناه عظیمی و کبیره مهلکی شدهاید که عذاب بزرگ، دامنگیرتان خواهد شد.
هر یک در هر مقام، احساس ضعف در خود میکند، چه ضعف مدیریت و چه ضعف اراده از مقاومت در راه هواهای نفسانی، بدون جوسازی، دلاورانه و با سرافرازی نزد صالحان، از مقام خود استعفا کند که این عمل، صالح و عبادت است و هر کس خود را مدیر و مدبر و خدمتگزار برای خلق خدا میداند، کنارهگیری او در این زمان، پشت به خلق و خدای خلق است؛ مگر آن که خدمتگزاری بهتر یا همطراز او، جایگزین او معرفی شود.
دولت بدون گزینش اشخاص متعدد و متخصص، در رشتههای مختلفه، موفق نخواهد شد و دولتمردان در گزینش همکاران، به کاردانی و تعهد آنان و بهتر خدمت کردن آنها به کشور و در منافع ملت بودن آنان، تکیه کنند؛ تا در پیش حق تعالی و ملت، رو سفید باشند و در امور، موفق باشند؛ نه بر دوستی و آشنایی و حرف شنوی بیتفکر و تأمل که این رویه، موجب ناکامی در خدمت به کشور است. دوست خوب برای دستاندرکاران، آن است که در پیشرفت امور محوله به آنان، مؤثر باشد و در خدمت ملت باشد؛ نه در خدمت آنان؛ هر که و هر چه خواهد بود. دولتمردان از دانشمندان و متخصصان متعهد، استمداد کنند؛ تا راز موفقیت را به دست آورند. دولتمردان به رویه و فکر واحد، برای رسیدن به آن چه صلاح اسلام و کشور است، به پیش روند و این، سیاست صحیح اسلامی است.[۲]
از راه مردم جدا نشوید!
رهنمودای ازرهبر معظم انقلاب
آقایان و به خصوص مسئولان، این نکته را توجه داشته باشند که اگر ما بر نقش مدیریت و سرپرستی در جامعه اسلامی تکیه میکنیم و آن را تعیین کننده معرفی مینماییم، قضیه، با یک گزینش تمام نمیشود.
این طور نیست که یک شخص در رأس برگزیده شود و شرایط لازم را داشته باشد، بعد دیگر همه چیز به خودی خود حل خواهد شد. تأثیر مدیران بالا در سرنوشت جامعه هم تا حدود زیادی از این جهت است که مدیر برتر و بالاتر، این قدرت را دارد که دست ما و ایادی چرخاننده چرخهای کشور را سالم انتخاب بکند؛ یعنی سلامت آنها، جزء سلامت دستگاه حکومت است... ما مسئولان، وظیفه داریم که ولایت الهی و اسلامی را در جامعه خودمان در شکل پرجاذبه آن، برای انسانهای مشتاق و محروم، هر چه بیشتر، تحقق ببخشیم. قدم اول، این است که از راه مردم، جدا نشویم و فراموش نکنیم که همین مردم - پا برهنگان، طبقات ضعیف - این کسانی که در معیارهای مادی جوامع، چیزی به حساب نمیآیند، صاحبان اصلی کشورند و پیروزیهای این انقلاب و این کشور و عزت ایران، به خاطر فداکاریهای آنان به دست آمده است. فراموش نکنیم که این مردم بودند که اسلام را برای این کشور الهی و اسلامی، خواستند و اراده کردند و آن را تحقق بخشیدند. از مردم، جدا نشوید![۳]
مسئولیتآور و وسوسهانگیز
بیتالمال و ثروت عمومی، پشتوانه اقدامات عمرانی، آموزشی، خدماتی، امدادی و پرداخت حقوق و هزینههای جاری یک حکومت است.
خزانه و بیتالمال، جایی است که حقوق همه افراد به آن بسته است و نحوه برخورد با آن و مصرف و هزینه کردنش، شاخص «میزان عدالت» و نشان دهنده «تقوای مدیران و مسئولان» و متصدیانی است که آن را در اختیار دارند.
از این رو، بیتالمال، یکی از لغزندهترین جادهها و فریبندهترین پدیدهها و وسوسهانگیزترین امکانات است.
شیطان، در کمین کسانی نشسته که دسترسی به «بیتالمال» دارند و ثروتهای عمومی و امکانات ملی در اختیارشان است یا در این زمینهها، «حق امضا» و «حق برداشت و پرداخت» دارند. این حق، به همان اندازه که مسئولیتآور است، وسوسهانگیز و لغزاننده نیز هست.
دسترسی به بیتالمال، اگر براساس ضوابط شرعی و قانونی باشد و در راهی خداپسندانه برداشت و خرج شود و حق عموم افراد، مراعات گردد، زمینهای برای رسیدن به «قرب خدا»ست و اگر نسبت به نگهداری، هزینه کردن، تقسیم، تخصیص، برداشت و استفاده از آن، سستی و سهلانگاری شود و «خواسته دل» و «منفعت شخصی» و «سود جناحی»، معیار و مبنای استفاده از آن شود، ابزاری در دستِ شیطان، برای جهنمی ساختن بندگان خدا و به بند کشیدن آزادگان و اسیر ساختن دنیاپرستان است.
کم نیستند کسانی که راه ورودشان به دوزخ، «اتوبانِ اموال» است و کم نیستند کسانی که با طناب ثروت و پول و امکانات، خود را «حلقآویز» میکنند.
آن چه برای تاختن در این جاده، «مانع» ایجاد میکند، «تقوای مالی» است و آن چه در مسیر سوء استفاده از اموال و حقوق عمومی «سرعتگیر» ایجاد میکند، به یاد داشتن حساب روز واپسین و محکمه الهی است که میپرسند: «از کجا آوردی و در کجا و چگونه خرج کردی»؟
حیف است که انسان، با همه کرامتهایی که دارد، به خاطر پول و از راهِ مال، «جهنمی» شود.
جامه تقوا
نویسنده:عباس شهری
با علی گفتا یکی در رهگذار
«جامه تو از چه باشد وصلهدار؟
تو امیری و شهی و سروری
بر جمیع رادمردان، رهبری
ای امیر تیز رأیِ تیزهوش
جامهای چون جامه شاهان بپوش...»
گفت:
صاحب جامه را بین، جامه چیست؟
دید باید در درون جامه کیست!
صورت زیبا نمیآید به کار
حرفی از معنی اگر داری، بیار.
کار ما در راه حق کوشیدن است
جامه تقوا به تن پوشیدن است![۴]
جلسه امتحان نخبگان
نویسنده:محمدباقر پورامینی
سلیمان بن صرد خزاعی، از اصحاب بزرگ قدری است که دوستدار امیرمؤمنانعلیهالسلام است؛ اما در فتنه جمل، در کوفه ماند و در صف حقجویان، غایب بود و غیبتش بدون وجه بود و تأمل برانگیز!
او پس از بازگشت علیبن ابی طالبعلیهالسلام از بصره، خدمت امامعلیهالسلام آمد. امام وی را سرزنش و نکوهش فرمود و به او گفت:
تو دچار تردید شدی و گوش خواباندی و نیرنگ به کار بردی؛ در حالی که نزد من موثقترین مردم بودی و - چنان که میپنداشتم - در یاری دادن به من، سریعترین آنان محسوب میشدی. چه چیزت بر آن داشت که از اهل بیت پیامبرت دست برداری و چه عاملی تو را از یاری دادن به آنها بیمیل ساخت؟
عرض کرد: ای امیرمؤمنان! مسائل را به عقب بر مگردان و مرا بدان چه گذشت، ملامت مفرما و دوستی مرا به همان پایه نگهدار؛ تا خیرخواهی من به اخلاص از آن تو باشد. هنوز کارها در پیش است که ضمن آنها، دوستت را از دشمنت بازخواهی شناخت.
امام پاسخش نداد. سلیمان لختی نشست؛ سپس برخاست و نزد امام حسن بن علیعلیهماالسلام که در مسجد نشسته بود، رفت و زبان به شکوه گشود و گفت: آیا از امیرمؤمنانعلیهالسلام و تنبیه و توبیخی که بر من روا داشت، تعجب نمیکنی؟ امام حسنعلیهالسلام گفت: به راستی کسی توبیخ میشود که به دوستی و خیرخواهیاش امید باشد.
سلیمان سخنی راند که نکته سنجان آن را «منت گذاشتن» میشمارند؛ او گفت: بیگمان کارها در پیش است که در آنها نیزهها به انبوهی گرد آید و شمشیرها کشیده شود و در آنها به چون منی نیاز باشد؛ پس بر من بدگمان نباشید و در خیرخواهیام شک نکنید.[۵]
سلیمان از آن پس در صف دوستداران علیعلیهالسلام شمشیر زد و در صفین درخشید و بعد از کسانی بود که برای امام حسینعلیهالسلام دعوتنامه نوشت؛ ولی از او جا ماند؛ سپس همراه با مسیب بن نجبه و گروهی دیگر که چهار هزار نفر میشدند، به خونخواهی امام حسینعلیهالسلام برخاست و سرانجام در سال ۶۵ قمری به همراه یاران مبارزش کشته شد.[۶]
اما این سؤال بیپاسخ مانده است که چرا فیض شهادت در رکاب امام حسینعلیهالسلام از دست او ربوده شد؟ آیا نباید علت آن را در تردیدهای او در جمل جستوجو کرد؟ به راستی نمیتوان حق مدار بود و در هنگام امتحان، حق را بییار ساخت. این نکته، همگان را به این سخن امیرمؤمنانعلیهالسلام رهنمون میشود که - دربارهٔ آن دسته از نخبگان که در بوته پیکار در کنار او، کناره جستند - فرمود: «خذلوا الحق و لم ینصروا الباطل؛[۷] حق را خوار کردند و باطل را یار نشدند.
مدیران و نخبگان سیاسی، هر بخشی از قطعات حساس زندگی خود را باید یک آزمایش تلقی کنند. مردودی در یک آزمون، سقوط را به همراه دارد.
رهبر معظم انقلاب، نخبگان سیاسی را مخاطب این سخن قرار میدهد و میفرماید:
باید مراقب باشیم؛ مراقب حرف زدن، مراقب موضعگیری کردن، مراقب گفتنها، مراقب نگفتنها.
یک چیزهایی را باید گفت؛ اگر نگفتیم، به آن وظیفه عمل نکردهایم. یک چیزهایی را باید بر زبان نیاورد؛ باید نگفت؛ اگر گفتیم، برخلاف وظیفه عمل کردهایم. نخبگان، سرجلسه امتحانند؛ امتحان عظیمی است. در این امتحان، مردود شدن، رفوزه شدن، فقط این نیست که ما یک سال عقب بیفتیم؛ سقوط است. اگر بخواهیم به این معنا دچار نشویم، راهش این است که خرد را که انسان را به عبودیت دعوت میکند، معیار و ملاک قرار بدهیم؛ شاخص قرار بدهیم.
به خودمان نمره بدهیم
سنابرق
این که دیگران، کار ما را «ارزیابی» کنند و دربارهٔ ما قضاوت و نظری داشته باشند، یک مسئله است و این که خودمان ارزیاب خویش باشیم و به خودمان «نمره» بدهیم، مسئله دیگری است.
با پاسخ به چهل سؤال، میتوان به این نتیجه رسید؛ ولی مشروط بر آن که با خودمان صادق باشیم؛ برسر وجدان خویش، کلاه نگذاریم و اگر ضعفی در ما و رفتار و عملکردمان است، آن را بپذیریم و به «توجیه» نپردازیم. پاسخ درست به این سؤالات چهل گانه، «جدول امتیازات» ما را نشان میدهد.
و اینک این چهل سؤال:
۱. آیا درانجام کار، بیشتر به «وظیفه» فکر میکنیم یا «منافع»؟
۲. آیا از انتقادی که از ما میشود، میرنجیم یا استقبال میکنیم؟
۳. آیا دوست داریم از ما تعریف کنند یا خوب و بد ما را منصفانه بگویند؟
۴. آیا برای خودمان، حقوق و امتیازات بیشتری نسبت به دیگران قائلیم؟
۵. آیا آن چه را برای خود میپسندیم، برای دیگران هم میپسندیم؟
۶. آیا آن چه برخود نمیپسندیم، بر دیگران هم نمیپسندیم؟
۷. آیا در مصرف کردن «بیتالمال» هم به اندازه اموال شخصی خود، دقیق و حسابگریم؟
۸. آیا اگر پشت سرما حرف بزنند، ناراحت میشویم و از حرف زدن پشت سردیگران، پرهیز میکنیم؟
۹. آیا از چاپلوسان بیشتر خوشمان میآید یا از منتقدین؟
۱۰. آیا زودتر از دیگران بر سر کار میآییم و دیرتر میرویم یا دیرتر میآییم و زودتر میرویم؟
۱۱. آیا بادیگران مؤدبانه حرف میزنیم یا هتاکانه و گستاخانه؟
۱۲. در امور اداری، آیا کار آشنایان و دوستان را زودتر راه میاندازیم؟
۱۳. اگر از همکاران، انتظار «نظم» و «دقت» داریم، آیا خودمان هم فرد منظم و دقیقی هستیم؟
۱۴. وقتی کسی حق ما را ضایع میکند، ناراحت میشویم؛ آیا مواظبیم حق کسی را ضایع نکنیم؟
۱۵. از مزاحمتهای دیگران گلهمندیم؛ آیا میکوشیم مزاحم کسی نشویم؟
۱۶. آیا رفتاری را که از «مافوق» خود انتظار داریم، با «زیردست» خود هم به کار میبندیم؟
۱۷. آیا در کارهایمان، رضای خدا و حساب قیامت را در نظر داریم؟
۱۸. وقتی دربارهٔ کسی حرفی شنیدیم، فوری میپذیریم یا تحقیق میکنیم؟
۱۹. نسبت به نیروهای همکار، «سنگ صبور» آنانیم یا نسبت به حرفها و گلههایشان بیاعتنا و بیحوصلهایم؟
۲۰. اگر همکاران از ما حساب میبرند، به خاطر «قانونمداری» و «عدالت» است یا به خاطر تندی، خشونت و یا...؟
۲۱. آیا خود را «مدیر موفق» میدانیم؛ چرا و با چه معیاری؟
۲۲. اگر در مدیریت، ناموفقیم، علت آن چیست؟
۲۳. آیا همان طور هستیم که نشان میدهیم یا «بود» و «نمود» ما متفاوت است؟
۲۴. نقاط قوت و کارهای مثبت و خوب همکاران در نظرمان میماند یا نقاط ضعف و عیب و ایرادهایشان؟
۲۵. بعضی موفقیتهای مجموعه را به خودشان نسبت میدهند و شکستها و ناکامیها را به کارکنان و اعضا؛ ما از کدام گروهیم؟
۲۶. رابطه ما با زیرمجموعه، آیا به صورت آمرانه و تحکمی است یا برادرانه و صمیمی؟
۲۷. آیا کارها را بین افراد، تقسیم کردهایم و خودمان نظارت و مدیریت میکنیم یا شخصاً در همه کارها دخالت میکنیم؟
۲۸. آیا به دیگران، مجال رشد میدهیم یا مانع رشد آنان میشویم؟
۲۹. وقتی یکی از همکاران موفقتر از ماست، آیا تشویقش میکنیم یا بر او حسد میورزیم؟
۳۰. به کیفیت و اتقان کار بها میدهیم یا به کمیت و بالا بودن آمار؟
۳۱. در دوران امر بین «رضای خدا» و «پسند مردم»، کدام را ترجیح میدهیم؟ آیا خدا را همواره ناظر بر خود میدانیم؟
۳۲. آیا برنامهای برای «انتقاد از خویش» و «محاسبه عمل» داریم؟
۳۳. اشتباهات دیگران را بزرگ نمایی میکنیم یا نادیده میگیریم؟
۳۴. برخی با شهرت بیشتر و مقام بالاتر، دچار تکبر و غرور میشوند؛ ما چگونهایم؟
۳۵. در اختلاف میان خود و دیگری، دوست داریم ما غالب شویم یا هر که بر حق است؟
۳۶. آیا به اندازه حقوقی که میگیریم، کار میکنیم؟
۳۷. چند مرتبه تا کنون از حق خود گذشتهایم؛ تا اختلافی برطرف شود یا فتنهای بخوابد؟
۳۸. آیا از امکانات دولتی و عمومی، برای کارهای شخصی استفاده میکنیم؟
۳۹. آیا فرق «قاطعیت» و «استبداد» را میدانیم؟
۴۰. آیا برای استفاده از «تجربه دیگران»، با آنان «مشاوره» میکنیم؟
از شما گذشتم
نویسنده:محمود شریفی
محمد بن عجلان میگوید: از امام صادقعلیهالسلام شنیدم که فرمود:
امام چهارمعلیهالسلام هنگامی که ماه مبارک رمضان داخل میشد، متعرض غلام و کنیزش نمیشد و هر وقت هر یک از آنان خلاقی مرتکب میشد، فقط پیش خودش مینوشت: فلان غلام و کنیز در فلان روز، خلافی مرتکب شد و آنان را مجازات نمیکرد و همه موارد را جمع میکرد؛ و وقتی آخرین شب ماه مبارک رمضان میشد، همه را صدا میکرد و آنان را دور خودش جمع میکرد و بعد نوشتهها را میآورد و میفرمود:
فلانی! چنین و چنان کردی و من تنبیه نکردم؛ آیا یادت هست. او میگفت: آری و همین طور عمل میکرد؛ تا به آخرین نفر آنان میرسید و از همه اقرار میگرفت و بعد در میان آنان میایستاد و میفرمود: صدای خود را بلند کنید و بگویید: ای علی بن الحسین! خداوند هر کاری را که انجام دادی، نوشته، همان طور که تو کارهای ما را نوشتی و پیش خدا کتاب و نوشتهای است که بر ضد توبه حق سخن میگوید و هیچ کار کوچک و بزرگی را فرو گذاری نکرده، مگر این که آنها را نوشته است و هر چه کردی، پیش خدا حاضر و روشن است؛ همان طور که کارهای ما پیش تو حاضر است؛ پس گذشت کن و ببخش؛ همان طور که از خدا امید عفو و گذشت داری و همان طور که دوست داری خدا از تو بگذرد، پس خودت هم گذشت کن؛ تا او هم بگذرد.
پس ای علی بن الحسین! به یادآور کوچکی خود را؛ هنگامی که در مقابل پروردگارت که حاکم عادل است، میایستی؛ همان کسی که ذرهای ظلم و ستم نمیکند و هم او گواه و کافی است؛ پس گذشت کن و ببخش که خدا هم از تو بگذرد و صرف نظر کند؛ زیرا خداوند در قرآن میفرماید: «و لیعفوا و لیصفحوا ألا تحبّون أن یغفرالله لکم؛ گذشت کنید و ببخشید. آیا دوست ندارید خداوند از شما گذشت کند». او این جمله را زمزمه میکرد و آنان هم با او همنوا میشدند؛ در حالی که امام میان آنها ایستاده، گریه میکرد و میگفت:
پروردگارا! تو دستور دادی تا از کسی که به ما ستم کرد، بگذریم و ما گذشت کردیم؛ پس تو هم گذشت کن؛ زیرا تو از ما و مأمورین ما سزوارتر به گذشت و عفو هستی؛
سپس رو به آنان کرده، میگفت: من از شما گذشتم. آیا شما هم از من و کارهای بدم گذشت کردید؟ آنان میگفتند: ای سرور ما! گذشت کردیم؛ پس امام به آنان میفرمود: پس این چنین بگویید: خدایا! از علی بن الحسین بگذر؛ همان طور که او از ما گذشت کرد و او را از آتش جهنم، آزاد کن؛ همان طور که او ما را از بندگی آزاد کرد و آنان نیز چنین میگفتند و امام میفرمود: ای پروردگار جهانیان! مستجاب کن؛ پس آزاد هستید؛ بروید که من شما را آزاد کردم و از شما گذشتم؛ به امید این که خدا مرا ببخشد و آزاد کند و بعد، همه را آزاد کرد و هنگامی که روز عید فطر فرا میرسید، به آنان جایزه میداد و آنان را از آن چه مردم دارند، بینیاز میکرد.
بعد امام صادقعلیهالسلام فرمود: هیچ سالی نبود مگر این که امام سجادعلیهالسلام در آخرین شب ماه مبارک رمضان، حدود بیست بنده را آزاد میکرد و میفرمود: خداوند در هر شبی از شبهای ماه مبارک رمضان، هنگام افطار، هفتاد هزار هزار نفر را که همگی مستحق عذاب هستند، آزاد میکند و در آخرین شب ماه رمضان هم به اندازه همه ماه مبارک، آزاد میکند و من هم دوست دارم که خداوند، مرا هم ببیند که بندگانی را که در دنیا دارم، آزاد کردم؛ به ا مید این که مرا از آتش جهنم آزاد کند.
امام سجادعلیهالسلام هیچ خادم و بندهای را بیش از یک سال نگه نمیداشت و هر وقت بندهای را اول یا وسط سال مالک میشد، وقتی شب عید فطر میرسید، او را آزاد میکرد و سال بعد، افراد دیگری را جایگزین میکرد و دوباره سال بعد، آنان را آزاد میکرد. او این چنین بود؛ تا این که جهان مادی را وداع کرد و به عبارت دیگر، آنان را یک سال تربیت میکرد؛ سپس آزاد میکرد.
همچنین او سیاهان و کسانی را که به آنان نیاز داشت، میخرید و آنان را به سرزمین عرفات میآورد و پس از بازگشت از عرفات، دستور آزادی آنان را صادر میکرد و هدایایی نیز به آنان میداد[۸].
مدیران و قیام قرآنی
نویسنده:محمود مهدی پور
عموم انسانها نسبت به قرآن، هم نیاز دارند و هم وظیفه و همین نیازهاست که وظایف را پدید میآورد. خداوند، هم دردهای انسان را به خوبی میشناسد و هم دارو و درمان آن را میداند. قرآن نسخه پزشک بزرگ هستی، برای درمان دردهای انسان است؛ چه دردها و بیماریهایی که جسم و جان افراد را فلج میکنند و چه بیماریها و خطرهایی که جوامع انسانی را به بستر مرگ و نیستی میفرستند.
قرآن، تنها نسخه حیات بخش و روشنی است که وظیفه انسان را بیان میکند و تنها راه رهایی او از مشکلات مادی و معنوی است.
تکالیف و وظایفی که جامعه نسبت به قران مجید دارد، در دو فهرست جداگانه زیر، قابل تنظیم است:
وظایف عمومی
۱. قرائت قرآن.
۲. تلاوت قرآن.
۳. فهم قرآن.
۴. انس با قرآن.
۵. حفظ قرآن.
۶. زیبا خواندن قرآن.
۷. تفکر در معانی قرآن.
۸. رعایت احترام قرآن.
۹. سکوت هنگام تلاوت قرآن.
۱۰. تعلیم قرآن.
۱۱. یادگیری قرآن.
۱۲. چاپ و نشر قرآن.
۱۳. محافظت از قرآن در برابر هر گونه آلودگی.
۱۴. وضو گرفتن و طهارت قبل از ارتباط با قرآن و... .
امور فوق، نمونههایی از وظایف عمومی امت اسلامی نسبت به کتاب الهی هستند.
وظایف مدیران
مدیران جامعه اسلامی علاوه بر وظایف عمومی، وظایف مهمتر و ویژهای دارند که به دلیل جایگاه اجتماعی و مقام علمی، اداری و اجتماعی، این وظایف متوجه ایشان شده است.
مدیران جامعه و نخبگان امت اسلامی فقط نسبت به کالبد قرآن و کاغذ آن و سی دیها و متن و صوت آیات قرآن و برگزاری جلسات شبی با قرآن و روخوانی و روانیخوانی و تلاوت و ترتیل آن، مسئول نیستند؛ گرچه همین امور هم از باب مقدمه، باید مورد توجه و حمایت و ترویج قرار گیرند؛ اما وظیفه عمیقتر مدیران و نخبگان امت اسلام، این است که در برابر انکار وحی بودن قرآن، انکار مفید بودن قرآن، انکار صداقت گزارههای قرآنی، انکار منطقی بودن و علمی بودن معارف قرآنی، به دفاع از قرآن و وحی برخیزند. بیاحترامی به قرآن، فقط برداشتن آن، با دستِ بیوضو نیست؛ مسخره کردن پیامها و آیات قرآن، دروغ شمردن آموزههای قرآن، بیاعتنایی به قرآن در مقام قانونگذاری و تشریع، در مقام قضاوت و داوری و در مقام آموزش و تعلیم و تربیت، القای شک و تردید در معارف قرآنی، انکار جهان بینی قرآنی، انکار نبوت و پیامبران الهی، انکار امامت منصوب الهی و انکار احکام اجتماعی اسلام در زمینه ارث، دیه، امر به معروف، اقتصاد و سیاست، واکنش نشان دهنده و از قرآن دفاع کنند.
اسناد ناروای برخی دیدگاههای ناقص و نادرست به قرآن و پیامبرصلیاللهو علیهو آله، افترا بر انبیا و رسول گرامی و کتاب آسمانی، سکوت در برابر تحریف معنوی آیات الهی، کتمان واجبات و محرمات قرآنی و ترجمه و تفسیر نادرست قرآن، از بزرگترین منکرات فرهنگی و اجتماعی هستند که تنها نخبگان علمی و مدیران امور اجتماعی مسلمین با یاری یکدیگر، میتوانند با آنها به مقابله برخیزند.
اگر عامه مردم ما امروز به تعلیم، آموزش و نشست قرآنی نیاز دارند، مدیران کشور باید به قیام قرآنی بیندیشند و قیام قرآنی، تلاش برای «معرفت»، «عبادت»، «عدالت» و «اتحاد» امت اسلامی است.
احکام فقهی «کالبد قرآن»، فراوان در رسالههای عملیه آمدهاند؛ ولی احکام فقهی «روح قرآن»، یعنی حرمت کتمان آیات، تحریف آیات، تفسیر به رأی آیات، تکذیب آیات و افکار قولی و عملی و تعطیل آیات قرآن، کمتر مورد توجه قرار گرفتهاند.
از دیدگاه امیرالمؤمنینعلیهالسلام، چهار خطر بزرگ در کمین انسانهاست و قرآن در برابر این چهار خطر، انسان را بیمه میکند. این چهار خطر عبارتند از:
۱. خطر کفر.
۲. خطر نفاق.
۳. خطر غی.
۴. خطر ضلال.
عبارت مولا این است: «انَّ فیه شفاء فی اکبر الداء و هو الکفر و النفاق و الغی و الضلال».[۹]
مردم وظیفه دارند آیین نامه رانندگی را فراگیرند و هنگام رانندگی، به تابلوهای راهنما توجه کنند؛ ولی چه کسی وظیفه دارد تابلو را نصب کرده، از آن مراقبت و براساس نیازهای مسافران، آن را جابه جا کند؟ مشکل اینجاست که تاکنون احکام قرآن به عنوان تابلوهای راهنمای جاده زندگی، در جایگاههای لازم نصب نشدهاند و متخلفان از قوانین این تابلوها، آن گونه که باید، جریمه نمیشوند و کیفر نمیبینند. عبور از خط قرمزهای پلیس دربارهٔ کمربندی ایمنی، بیمه شخص ثالث...، جریمه، زندان و توقیف وسیله نقلیه را در پی دارد؛ ولی عبور از خط قرمزهای خدا در زمینه بیحجابی، بیتالمال و نظام اقتصادی، میراث فرهنگی و ورزش، با مسامحه و سازش همراه است.
در برابر قرآن، مدیران نظام اسلامی، ده وظیفه بزرگ زیرا بر دوش دارند:
۱. معرفت قرآن و پیشگیری از هر گونه تحریف لفظی و معنوی.
۲. محبت قرآن و ادامه زیباییهای آن.
۳. تبلیغ قرآن و ارائه آن براساس نیاز انسانها.
۴. آموزش قرآن و هماهنگی محتوای تمام آموزشها با قرآن.
۵. پژوهش در قرآن و هماهنگی دستاوردهای پژوهشی با قرآن.
۶. قبول داوری قرآن در تمام اختلافات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی.
۷. قانونگذاری براساس قرآن.
۸. قضاوت در میان مردم، براساس احکام قرآن.
۹. اجرای قوانین قرآن در تمام دستگاههای کشور.
۱۰. تلاش برای اجرای احکام قرآن در سراسر جهان.
مدیران نظام به عنوان مسلمان، باید خود قرآنی زندگی کنند. افکار، رفتار و مواضع خویش را براساس قرآن تنظیم کنند. در حاکمیت قرآن بر فرزندان، بستگان و همکاران خویش، بکوشند. قرآن را ابزار دستیابی به دنیا ندانند. قرآن را به عنوان رشته ارتباط انسان با خدا و راهکار رهایی از جهنم دنیا و آخرت، بشناسند. قرآن را فقط کتاب علمی و فلسفی ندانند و آن را ترازوی اصلاح اندیشه و عمل بدانند؛ کتابی که خدا آن را برای اصلاح انسان و جهان، بر قلب برترین فرزندان آدم، نازل کرده است؛ «و ننزل من القرآن ما هو شفا و رحمة للعالمین و لا یزید الظالمین الاخساراً؛[۱۰] ما از قرآن آن چه موجب شفا و رحمت برای مؤمنان است، مدام فرو فرستیم؛ ولی ظالمان را جز خسارت و زیان، نمیافزاید».
رابطه علم و ایمان
نویسنده:شهید مطهری
۱. علم به ما روشنایی و توانایی میبخشد؛ ایمان، عشق و امید و گرمی.
۲. علم، ابزار میسازد؛ ایمان، مقصد.
۳. علم، سرعت میدهد؛ ایمان، جهت.
۴. علم، توانستن است؛ ایمان، خوب خواستن.
۵. علم، مینمایاند که چه هست؛ ایمان، الهام میبخشد که چه باید کرد.
۶. علم، انقلاب برون است؛ ایمان، انقلاب درون.
۷. علم، جهان را جهان آدمی میکند؛ ایمان، روان را روان آدمیت میسازد.
۸. علم، وجود آدمی را به صورت افقی گسترش میدهد؛ ایمان، به شکل عمودی بالا میرود.
۹. علم، طبیعت ساز است؛ ایمان، انسان ساز.
۱۰. علم، نیروی منفصل است؛ ایمان، نیروی متصل.
۱۱. علم، زیبایی عقل است؛ ایمان، زیبایی روح.
۱۲. علم، زیبایی اندیشه است؛ ایمان، زیبایی احساس.
۱۳. علم، امنیت برونی میدهد؛ ایمان، امنیت درونی.
۱۴. علم، جهان را با انسان سازگار میکند؛ ایمان، انسان را با خودش.[۱۱]
مدیریت و زمان
نویسنده:جواد محدثی
«زمان»، ظرف انجام یک «عمل» است.
اگر کاری در زمان مناسب انجام گیرد، ثمربخش است و اگر زمان و زمینه مناسب برای عملی در نظر گرفته نشود و به اصطلاح، ظرف با مظروف، هماهنگ و متناسب نباشد، نه تنها ثمربخش نخواهد بود، بلکه چه بسا زیان بار هم خواهد گشت.
از این موضوع، با عنوان «زمانشناسی» یاد میشود و در عرصههای مختلف، کاربرد دارد و شناخت این که چه کاری در چه زمانی باید انجام شود، از مهمترین رموز موفقیت است. حضرت رسولصلیاللهوعلیهوآله میفرماید: «الأمور مرهونة بأوقاتها؛[۱۲] کارها در گرو وقتهای آنهاست» و به تعبیر دیگر، هر کاری در وقت مناسب خود، مفید و ثمربخش است.
این حکمت ناب، در کلام امام صادقعلیهالسلام چنین بیان شده است:
«من ابتدأ بعمل فی غیر وقته، کان بلوغه فی غیر حینه؛[۱۳]هر کس به کاری در غیر زمانش اقدام کند، آن کار در غیر زمان مناسبش میرسد».
این بلوغ نا به هنگام، عوارضی در پی دارد که نتیجه اقدام نا به هنگام است. در زمانشناسی مرتبط با مدیریت، شناختِ وقت خاص هر عمل، بسیار تعیین کننده است. هم جلو انداختن کار، مضر است و هم عقب انداختن آن؛ مثل چیدن میوه یا برداشت محصول که اگر میوه باغی را زودتر از موعد بچینند، کال و نارس است و به درد نمیخورد و اگر وقت چیدن هم بگذرد و میوهها همچنان روی درخت بمانند، خراب میشوند.
غذا را اگر زودتر از وقت، از روی اجاق بردارند، نپخته است و اگر تأخیر شود، میسوزد. چای را نباید قبل از «دم کشیدن»، خورد و نه باید گذاشت تا بجوشد و طعم آن عوض شود و غیرقابل مصرف گردد.
ازدواج هم وقت خاصی دارد. ازدواج زود هنگام یا دیرهنگام، عوارض و پیامدهایی دارد که این جا جای پرداختن به آنها نیست.
حضرت علیعلیهالسلام در یکی از سخنان حیکانه خود دربارهٔ همین زمانشناسی در کارها و انجام به موقع هر عملی و تشبیه آن به چیدن میوه، میفرماید:
«و مجتنی الثمرة لغیر وقت ایناعها، کالزارع بغیر ارضه؛[۱۴] آن که میوه را در غیر وقت رسیدنش میچیند، همچون کشاورزی است که در زمین دیگران کشت میکند»؛ یعنی نه چنان کشاورز از زحمت خود دستاوردی دارد و نه چنان باغبان و نه چنان عامل و مدیر و کارپرداز.
گاهی انجام یک کار و اقدام به یک تغییر و تحول، اگر با تأخیر صورت گیرد، از اثر میافتد یا موقعیت مناسب و فرصت طلایی از دست میرود. به این کار، «فرصتسوزی» گفته میشود که از آفات تأخیر است که گفتهاند: «فی التأخیر آفات». پس در اقدامات، نه زمان را باید عوضی گرفت و نه زمین و زمینه را.
گاهی کسی پیش از آن که آمادگی لازم برای کاری را به دست آورد، به کاری گماشته میشود که نتیجهاش روشن است؛ آن کار، خراب میشود.
گاهی هم زمان استفاده از شخصی برای کاری سپری شده است که یا به دلیل سن و سال است یا به خاطر ناتوانی جسمی و فکری یا به دلیل از بین رفتن شرایط و زمینهها و یا بروز برخی حساسیتها و مخالفتها و یا به هر دلیل دیگر. در این جا هم استفاده از او، سبب سست شدن امور و لطمه وارد شدن به برنامه و مجموعه میشود؛ هم کار خراب میشود و هم انگیزههای دیگران سست میگردد.
تعویض یک نیرو، جایگزین کردن یک کارمند، استخدام یا اخراج بیمورد و نا به هنگام یک فرد، وقتی بدون آن «زمانشناسی» باشد، ضایعات جبرانناپذیری وارد میکند.
همچنان که گفته شد، این نا به هنگامی و زماننشناسی، گاهی به «تعجیل» است و گاهی به «تأخیر». گاهی تعلل و سهلانگاری و امروز و فردا کردن در یک تصمیم و اقدام، امور یک سازمان و اداره را مختل میکند و این، مصداق روشن همان «فرصتسوزی» است.
در داستان حضرت یوسفعلیهالسلام، ذخیرهسازی گندم در دوران فراوانی، اقدام مناسبی بود؛ برای مقابله با بحران قحطی و خشکسالی. اگر آن کار در آن موقع انجام نمیشد، عبور از آن بحران هم ممکن نبود. در سخنان امام علیعلیهالسلام آمده است:
«زمان آسایش و وسعت را ذخیرهای برای ایام گرفتاریات قرار بده».[۱۵]
همچنین در سخنی دیگر فرموده است:
«هر کس آبشخور گوارایی بیابد که میتواند از آن سیراب شود، ولی این فرصت را مغتنم نشمارد، چه بسا تشنه شود و آن را بجوید و دیگر هرگز نیابد».[۱۶]
گاهی هم عوامل و اسبابی مانع انجام بعضی کارها میشوند. بنابراین، در شرایط مناسب باید فوری اقدام کرد و فرصت را از دست نداد. از آینده چه کسی خبر دارد؟
امام علیعلیهالسلام در اشاره به این نکته، چنین فرموده است:
«اذا هممت بخیر فبادر، فانک لا تدری ما یحدث؛[۱۷]هرگاه تصمیم به کار خیری گرفتی، پس بشتاب؛ زیرا تو نمیدانی چه پیش خواهد آمد».
این هم گواه دیگری بر ضرورت «زمانشناسی» در تصمیمهاست و حتی فراتر از آن، پرهیز از تعلل بیهوده و فرصتها را هدر دادن؛ چون حوادث ناشناخته و عوامل پیشبینی نشده، ممکن است سدی در برابر اقدامات پدید آورند.
مردی کاری!
من یک وقت زمان ریاست جمهوری، در شورای عالی انقلاب فرهنگی جملهای را از کتاب «سیاست نامه» خواجه نظام الملک نقل کردم. این کتاب، یکی از متون بسیار زیبا و فاخر ادبی ماست. با این که هفتصد، هشتصد سال از آن زمان میگذرد - دوره سلطان سنجر یا ملکشاه - در عین حال انصافاً مطالبش همچنان تازه است و انسان وقتی آن را میخواند، لذت میبرد. به هر حال، یکی از توصیههایی که به شاه زمان خودش میکند، این است: «زنهار! مردی را دو کار مفرمایی؛ مردی و کاری!» راست میگوید؛ یک مرد، یک کار، البته خود خواجه نظام الملک ده تا کار داشته؛ ولی به قول سعدی:!»
جز به خردمند مفرما عمل
گرچه عمل کار خردمند نیست
خردمند مدیریت میکند؛ اما عمل را به عهده دیگران میگذارد. به هر حال، «مردی و کاری». به این نکته هم اهمیت بدهید؛ خیلی مهم است.
دیدار با رئیس و مدیران سازمان صدا و سیما
۱۱/۹/۱۳۸۳
تربیت عقلانی و رفتار سیاسی مدیران
عقل، این سیاسی بازیها و سیاسی کاریهای متعارف نیست؛ اینها خلاف عقل است؛ «العقل ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان».[۱۸] عقل این است که انسان را به راه راست هدایت میکنند. اشتباه میکند آن کسانی که خیال میکنند با سیاسی کاری، عقلانی عمل میکنند؛ نه، عقل آن چیزی است که راه عبادت خدا را هموار میکند؛ شاخصش هم برای ما، بین خودمان و خدا، این است که نگاه کنیم ببینیم در بیان این حرف، اخلاص داریم یا نه؛ به فکر خداییم یا نه؟ من دارم برای خاطر خدا، [و] رضای خدا، حرف میزنم یا برای جلب توجه شما دارم حرف میزنم؟ برای خاطر خداست یا برای خاطر دل مستمع و غیرمستمع است؟ معیارش این است. به خودمان مراجعه کنیم؛ اقضی القضات نسبت به انسان، خود انسان است. خودمان را فریب ندهیم؛ بفهمیم چه کار میکنیم؛ بفهمیم چه میگوییم؛ چه حرکتی میکنیم... بعثت در واقع، دعوت مردم به عرصه تربیت عقلانی و تربیت اخلاقی و تربیت قانونی بود. اینها چیزهایی است که زندگی آسوده و رو به تکامل انسان، به آنها نیازمند است.
تربیت عقلانی یعنی نیروی خرد انسانی را استخراج کردن؛ آن را بر تفکرات و اعمال انسان، حاکم قرار دادن؛ مشعل خرد انسانی را به دست انسان سپردن؛ تاراه را بااین مشعل، تشخیص بدهد و قادر بر طی کردن آن راه باشد. این، اولین مسئله است و مهمترین مسئله هم همین است. علاوه بر این که در درجه اول، دربعثت پیغمبر، مسئلهعقل مطرح شده است، مسئله دانایی مطرح شده است، در سرتاسر قرآن و تعالیم غیرقرآنی پیغمبر هم هر چه شما نگاه میکنید، میبینید تکیه بر عقل و خرد و تأمل و تدبر و تفکر و این گونه تعبیرات است؛ حتی در روز قیامت از زبان مجرمان، قرآن میفرماید: «لو کنا نسمع او تعقل ما کنا فی اصحاب السعیر»؛[۱۹] علت این که ما دچار آتش دوزخ شدیم، این است که به عقل خود، به خرد خود، مراجعه نکردیم؛ گوش نکردیم؛ دل ندادیم. لذا امروز که روز قیامت است، به این سرنوشت ابدی تلخ، مبتلا شدیم.
در کارنامه همه پیغمبران، در زندگی همه پیغمبران - این مخصوص پیغمبر خاتم هم نیست - دعوت به عقل، در درجه اول است؛ البته در اسلام این قویتر و روشنتر و واضحتر است. لذا امیرالمؤمنینعلیهالصلاة و السلام در علت بعثت انبیاء میفرماید: «لیستأدوهم میثاق فطرته»؛ تا به این جا که «و یثیروا لهم دفائن العقول»؛[۲۰] گنجینههای عقل را، خرد را استخراج کنند. این گنجینه خرد، در دل من و شما هست. اشکال کار ما این است که مثل آن انسانی هستیم که بر روی گنجی خوابیده است، [و] از آن خبر ندارد و از آن بهره نمیبرد و از گرسنگی میمیرد. وضع ما، این جور است. به عقل وقتی مراجعه نمیکنیم، عقل را حکم وقتی قرار نمیدهیم، عقل را تربیت وقتی نمیکنیم، زمام نفس را به دست عقل وقتی نمیسپریم، وضع ما، همین است.
این گنیجه، در اختیار ما هست؛ اما از آن استفاده نمیکنیم. آن وقت از بیعقلی و از جهل و عوارض فراوان آن، دچار مشکلات فراوان زندگی در دنیا و در آخرت میشویم. لذا در حدیثی، نبی مکرم اسلامصلیاللهوعلیهوآلهوسلم فرمود: «ان العقل عقال من الجهل؛ عقل، عقال جهل است». عقال، آن ریسمانی است که به پای حیوان - شتر یا غیر شتر - میبندند که حرکت نکند؛ قابل کنترل باشد. میفرماید عقل، عقال جهل است؛ این پایبندی است که مانع میشود از این که انسان با جهالت حرکت کند؛ بعد میفرماید: «و النفس کمثل اخبث الدواب؛ نفس انسان، مثل شرورترین حیوانات است»؛ مثل شرورترین چهارپایان است. نفس، این است. «فان لم تعقل حارث»؛[۲۱] وقتی این نفس را عقال نکردید، مهار نکردید، کنترلش را در دست نگرفتید، سرگردان میشود؛ مثل حیوان وحشیای که نمیداند کجا میرود، سرگردان میشود. با این سرگردانی است که مشکلات به وجود میآید؛ برای انسان در زندگی شخصی خود؛ در زندگی اجتماعی خود و برای یک جامعه انسانی، عقل این است.
اولین کار پیامبر مکرم، اثاره[۲۲] عقل است؛ بر شوراندن قدرت تفکر است. قدرت تفکر را در یک جامعه تقویت کردن، این، حلال مشکلات است. عقل است که انسان را به دین راهبرد میدهد؛ انسان را به دین میکشاند. عقل است که انسان را در مقابل خدا به عبودیت وادار میکند. عقل است که انسان را از اعمال سفیهانه و جهالتآمیز و دل دادن به دنیا، باز میدارد. عقل، این است. لذا اول کار این است که تقویت نیروی عقل و خرد در جامعه انجام بگیرد. تکلیف ما هم این است.
ما هم در جامعه اسلامی، امروز که خواستهایم نمونهای باشد از جامعه اسلامی پیامبر مکرم، با همه ضعفهای ما، با همه حقارتهایی که در ماها هست، در قبال آن عظمت بینظیر پیامبر، این جور حرکت کردیم؛ این جور خواستیم که نمونهای از آن درست کنیم. در این جامعه هم باید عقل معیار باشد؛ ملاک باشد.[۲۳]
خود را همه چیز میدانیم!
به یاد آیت الله العظمی بهجت
غم غروب یک عالم ربانی، دلگیر است و جانسوز؛ اما انس با نکتهها و رهنمودها و درنگ در بایدها و نبایدهای ترسیمی از او، میتواند لغزشها را بکاهد و حرکت رو به رشد جامعه را تضمین کند؛ حرکتی که پیشتر، سلامت اخلاقی و رفتاری مدیران رامی طلبد.
در میان گفته و نکتهها، سخن آیة الله بهجت، خاص است و ممتاز؛ به گونهای که جذبه کلامش، مخاطب را به گوینده حکیم آن میکشاند؛ به خصوص زمانی که از این عیب بزرگ آدمی، پرده بر میدارد:
«خدا کند از خودراضی نباشیم. اگر از خود راضی باشیم، هرگز نمیتوانیم حق ربوبیت را در عبودیت وبندگی ادا کنیم. با این که هیچیم، خود را همه چیز میدانیم. چه قدر مورد لطف و نعمتش هستیم!
وای بر ما اگر ازگناهان و یا از خدا در روز جزا، غافل باشیم و در فکر استغفار نباشیم. سر تا پا در حال نزولیم و حال این که قاصد صعودیم. خدا نکند که از هر کجا و از هر کس سخنی برآمد، خواه آمر به چیزی باشد و یا ناهی از چیزی، بدون یقین و اطمینان از کلام و متکلم، بگیریم و عمل کنیم»!
خطر «غرور قدرت» در کمین هر مدیر ارشدی است. نهیب این عارف الهی را باید با تمام وجود پذیرا شد؛
«نباید مغرور شویم. تانزدیکیهای وفات و تا زمانی که شیطان زنده است، انسان در مخاطره است! به خدا پناه میبریم. «الهی! لا تکلنی الی نفسی طرفة عین أبدا؛ معبودا! هیچ گاه، به اندازه چشم بر هم زدنی، مرا به خود وامگذار».[۲۴]
اگر انسان طرفةالعینی به خود واگذار شود، ازخدا جدا خواهد شد و شیطان کار خود را کرده، انسان را فریب خواهد داد؛ نظیر کودکی که از پدر و مادر خود جدا شود.
در مشهد یک دقیقه مادر از طفل جدا شده بود، بچه را برداشته بودند و به جای او چیز دیگر گذاشته بودند.
اگر انسان طرفةالعینی از مبدأ منقطع شود، شیطان او را به خود جلب میکند. به خدا پناه میبریم از این که فریب بخوریم و ندانیم که آب خوردهایم یا زهر؛ زیرا کسی که میخواهد انسان را فریب دهد، اول آب میدهد، بعد حلوا میدهد؛ بعد چیز دیگر و خودش هم مقداری میخورد و در دهان میگذارد؛ به طوری که وانمود میکند، ما بقی مسموم نیست و بدین ترتیب، هیچ منشأ شکی باقی نمیگذارد.[۲۵]
بریدهها
شاه و گدا
روزی هارون الرشید از کنار قبرستانی میگذشت؛ بهلول را دید که در قبرستان نشسته، استخوانهای مردگان را جا به جا میکند. هارون به او گفت: بهلول! چه کار میکنی؟ بهلول گفت: امروز آمدهام این استخوانها را از هم جدا کنم؛ تا شاه، وزیر، دبیر، سرهنگ، تاجر و گدا را از هم تشخیص بدهم؛ اما هر چه نگاه میکنم، میبینم که تمام اینها مثل هم هستند و تفاوتی ندارند و اینها بیخود در دنیا بر سر هم میزدند.[۲۶]
عدم دخالت خانواده
شیخ آقا بزرگ تهرانی دربارهٔ میرزای شیرازی مینویسد:
میرزا، هزینه زندگی هر یک از اعضای خانواده را در وقت پرداخت میکرد و به هیچ یک از آنها، بیش از حق خودش نمیداد و هدیههایی را که برای او فرستاده میشد، همه را در خانه خودش و به دست یکی از خدمتکارانش نگه داری میکرد و کسی از افراد خانوادهاش، دخالتی در حفظ و نگهداری آنها نداشت.[۲۷]
برادر امام
آیة الله هاشمی میگوید: من نسبت به امام خمینی، روی بازتری داشتم و مسائل را بیپرده با ایشان مطرح میکردم. روزی که به صورت خصوصی خدمت معظم له رسیدم، بیپرده در مورد قائم مقام رهبری و مشکلاتی که پیدا میشود، صحبت کردم.
حضرت امام در آن جلسه به من فرمودند: شما در بن بست نخواهید بود؛ آقای خامنهای در میان شما هست؛ چرا خودتان نمیدانید؟
این جلسه مربوط به اواخر عمر حضرت امام میباشد. در همان روزها، امام برای مقام معظم رهبری، کلمه برادر را به کار میبردند که قطعاً این تعبیر، بیمعنا نبود.
ما آن روزها از این تعبیرات، به موضوع رهبری آیة الله خامنهای، منتقل نشدیم. گفتههای امام خمینی، نشانگر این است که معظم له مقام معظم رهبری را شایسته این کار میدانستند؛ چنان که به حاج احمد آقا فرموده بودند: «الحق ایشان شایستگی رهبری را دارند».[۲۸]
سماور برقی
آقای رجب زاده میگوید:
روزی آیة الله خامنهای در دوران ریاست جمهوری به من فرمودند: فلانی! سماوری برای ما تهیه کن. من نیز در پی این درخواست، به بازار تهران رفتم و با زحمت، سماوری برقی، به قیمت تعاونی، برای ایشان خریداری کردم. روز بعد مقام معظم رهبری به من فرمودند: سماور را پس بدهید! خدمت ایشان عرض کردم: آقا! من خیلی تلاش کردم تا این سماور برقی را به نرخ تعاونی پیدا کردم.
معظم له فرمودند: بروید سماوری نفتی پیدا کنید؛ مصلحت نیست در این شرایط جنگی که برق جنبه حیاتی دارد، ما سماور برقی داشته باشیم![۲۹]
زندگی ساده
سیدابراهیم موسوی،[۳۰] فقیه معروف با این که هر سال بیش از بیست هزار تومان پول از هندوستان، ایران و دیگر جاها خدمت وی فرستاده میشد، اما او بسیار فقیرانه زندگی میکرد و جز گذران روزانه بسیار اندک، چیزی نداشت و مالی نیندوخت.[۳۱]
پرهیز از وسایل خارجی
شیخ محمد تقی بافقی در مدت هفتاد و دو سال عمرش، جز لباس کرباس و قدک[۳۲] اصفهان و یزد، لباس دیگری نپوشید و حتی عمامهاش هم کرباس بود. او هرگز از ظرفهای چینی و بلور خارجی، استفاده نکرد. در منزلش نیز جز از ظرفهای مسی و سفال، استفاده نمیشد و از مواد غذایی خارجی، اصلاً استفاده نمیکرد.[۳۳]
هدیه شاه
در احوال فیلسوف بزرگ حاج ملاهادی سبزواری آمده است که وی از هیچ کس، چیزی طلب نمیکرد و هدیهای نمیپذیرفت و در همه عمر، با کمال تقوا و با عزت نفس، زندگی کرد. ناصرالدین شاه در سفر به سبزوار، به خانه وی رفت و روی حصیری که فرش اتاق تدریس او بود، نشست و تألیف کتابی فارسی در موضوع اصول دین را از او درخواست کرد و پس از آن، ۵۰۰ تومان - که در آن وقت پول زیادی بود - خدمت وی فرستاده، اما آن مرد منیعالطبع، از پذیرش آن خودداری کرد و سفارش کرد که نصف آن پول را به طلاب و نصف دیگر را به فقرا و نیازمندان بدهند و تأکید کرد که به سادات، دو برابر دیگران بدهند.[۳۴]
درازدستی وزیر
بود یکی شاه که در ملک و مال
عهد وزیری چو رسیدی به سال
دست قلمساش جدا ساختی
چون قلم از بند برانداختی
هر که گرفتی زهوا دست او
پایه اقبال شدی پست او
دست وزارت به وی آراستی
جان حسود از حسدش کاستی
روزی ازین قاعده ناپسند
ساخت جدا دست وزیری زبند
دست بریده به هوا برفکند
تاش بگیرند، صلا در فکند
چشم خرد کرد فراز آن وزیر
دست دگر کرد دراز آن وزیر
دست خود از بیخردی خود گرفت
بهر وزارت، ره مسند گرفت
تجربه نگرفت زدست نخست
دست خود از دست دگر نیز شست
جامی از آن پیش که دست اجل
دست تو کوتاه کند از عمل
دست امل از همه کوتاه کن
در صف کوته املان راه کن[۳۵]
اخلاق سیاسی و مدیریتی امام موسی صدر
نویسنده:عبدالرحیم اباذری
در طول دو دهه حضور امام موسی صدر در لبنان، او به مسئولیتها و مدیریتهای مهمی دست یافت. از بدو ورود، امام جماعت مسجد صور شد و بعد جهت بهبود اوضاع شیعیان، اقدام به تأسیس مؤسسات مهم دینی، فرهنگی، اقتصادی و بهداشتی کرد. در مرحله بعد، حرکت محرومین و جنبش نظامی امل را به راه انداخت و سرانجام با تأسیس مجلس اعلای شیعیان لبنان، تحول بزرگی در راستای احیای هویت ملی و مذهبی شیعیان این سرزمین پدید آورد او در ادامه مدیریت سیاسی خویش، علاوه بر حقوق شیعیان، از حقوق همه شهروندان لبنانی اعم از شیعه، سنی و مسیحی، دفاع نمود و رهبر معنوی همه آنان شد.
در این مدت، هر چه بر تلاش و خدماتش اضافه میشد، به همان اندازه بر تعداد دشمنان و مخالفانش افزود میگشت. گاهی مخالفتهای فراوان، عرصه را بر او تنگ مینمود؛ ولی او در برابر این همه، صبر و تحمل و حلم، پیشه میکرد.
امام موسی صدر در کشور لبنان، مخالفان سیاسی فراوانی داشت؛ چنان که مخالفت آنها تا سر حد توهین، هتک حرمت، ترور شخصیتی و حتی ترور فیزیکی پیش میرفت؛ اما در مقابل، صبر، حلم، متانت و بزرگواری او با مخالفینش، بسی ستودنی بود.
از کامل اسعد، کاظم الخلیل و شیخ محمدجواد مغینه، رهبران سیاسی و مذهبی شیعی، لبنان گرفته تا کمال جنبلاط و جرج حاوی از رهبران چپ نمای جبهه ملی و پیر جمیل و کامیل شمعون و سلیمان فرنجیه از سیاسون راستگرای فالانژیست، همه با او سر ناسازگاری و کینهتوزی داشتند و رهبران فلسطینی، مانند ابوایاذ، ابوصالح، ابوموسی و حتی ابوعمار همصدا با گروههای چپی، او را عامل اسرائیل در لبنان میپنداشتند. راستیها نیز وی را وابسته به بلوک شرق و دولت شوروی (روسیه(تصور میکردند.
از یک سو منصور قدر، سفیر وقت ایران در بیروت، امام صدر را دشمن شماره یک دولت ایران و شاه بر میشمرد و از سوی دیگر بعضی علما و برخی شیعیان و مسلمانان جاهل میگفتند: او فقط به فکر مسیحیان است و به دین و مذهب خود پشت پا زده است. رهبران مسیحی هم وی را متعصب، متحجر و منجمد در دین و مذهب خود میخواندند؛ اما امام موسی صدر بدون توجه به این حرفها، خدمت به مردم را سر لوحه فعالیتهای خویش قرار داد. او در برابر این حملات و تهاجمات شدید، حتی یک بار هم عکس العمل نشان نداد و از خود دفاع نکرد. سیره او سکوت و در صورت مواجهه با آنان، تعظیم، احترام و اظهار محبت و دوستی به همه آنان بود.
در مجالس و محافل از همه آنان نام میبرد. آنها را به مجالس، نشستها و همایشها دعوت میکرد و برای دیدار به منزلشان میرفت و اگر مشکلی برایشان پیش میآمد، با تمام نیرو در حل آن میکوشید.
شیخ حسن خطیب، یکی دیگر از مخالفان سر سخت او میگوید:
... من با این مرد، خیلی جنگیدم. بسیار با او مبارزه کردم؛ اما هر قدر بیشتر از او بد گفتم، او بیشتر به من محبت کرد و بیشتر به دیدنم آمد و آن قدر به من محبت نمود که دیگر خود شرمنده شدم و حیا اختیار کردم.[۳۶]
به گزارش مأموران ساواک در لبنان، شیخ محمود فرحات، یکی از روحانیون برجسته لبنانی و کامل اسعد، رئیس مجلس وقت لبنان از مخالفین سرسخت او به شمار میآمدند؛ ولی امام صدر اولی را معاون خود قرار داد و برای دیدار، به منزل دومی رفته بود.[۳۷]
ابونایف عاصم المصری، یکی از سران عشایر منطقه بعلبک، یکی دیگر از دشمنان سرسخت امام صدر بود و معتقد بود که امام صدر، ایرانی، منحرف و همکار اسرائیل و شاه و دشمن فلسطینیهاست. استاد زکریا حمزه، یکی از مسئولان وقت جنبش امل و از نزدیکان صدر، در این باره میگوید:
یک روز امام صدر مرا خواست و تقاضا کرد که نزد ابونایف بروم و بگویم که صدر میخواهد به دیدار شما بیاید. من که شگفت زده شده بودم، مدتی مأموریت را به تأخیر انداختم؛ چون هرگز نمیتوانستم باور کنم. امام صدر چون تردید مرا دید، دوباره مرا خواست و به موضوع تأکید کرد. گفتم: سرورم! این آقا کسی است که یک عمر با شما دشمنی کرده است. او گفت: عیبی ندارد؛ هر چه میگویم، انجام بدهید و ناچار به سراغ ابونایف رفتم.
وقتی خبر را به او ابلاغ کردم، او هم تعجب کرد و گفت: آیا خود امام موسی صدر شما را فرستاده است؟
گفتم: بلی. با خوشحالی نیم ساعت وقت خواست تا خودش را آماده کند. برگشتم و بعد از نیم ساعت همراه امام صدر، رهسپار منزل ابونایف شدیم. او باغ بزرگی داشت که از داخل باغ تا ساختمان، حدود دویست متر فاصله بود. وقتی به در باغ رسیدیم، دیدم ابو نایف با تمام اهل و عیال و عشیره، سر برهنه به استقبال امام آمده است. او ۷۵ سال داشت؛ ولی با پا و سر برهنه به استقبال امام صدر آمده بود و چنین حرکتی در میان عرب و در بین قبایل و عشایر بعلبک خیلی معنا دارد.
او صدر را در آغوش گرفت و شروع به گریستن کرد و بعد وارد ساختمان شدیدم. حدود ده دقیقه این دیدار ادامه یافت. فنجانی از قهوه خوردیم و برگشتیم و از این لحظه، ابو نایف، فرد دیگری شده بود.[۳۸]
در طول مدیریت و رهبری امام موسی صدر در لبنان از این گونه مسائل، نمونههای بسیاری به چشم میخورد و در این مقاله تنها به اندکی بسنده شد. برای حسن ختام این بخش، به جملاتی از شهید دکتر مصطفی چمران دربارهٔ این بعد از شخصیت امام صدر اشاره میشود. شهید چمران که از یک سو ناظر این همه تهاجمات بود و از سوی دیگر، صبر و تحمل و حلم امام صدر را میدید، در وصیت نامهای خطاب به وی چنین مینویسد:
... تو ای محبوب من! رمز طایفهای و درد و رنج هزار و چهارصد ساله را به دوش میکشی. اتهام و تهمت و هجوم و نفرین و ناسزای هزار و چهار صد سال را همچنان تحمل میکنی! کینههای گذشته و دشمنیهای تاریخی و حقد و حسدهای جان سوز را بر جان میپذیری! تو فداکاری میکنی. تو از همه چیز خود میگذری. تو حیات و هستی خود را فدای هدف و اجتماع انسانها میکنی و دشمنانت در عوض، دشنام میدهند و خیانت میکنند. به تو تهمتهای دروغ میزنند و مردم جاهل را بر تو میشورانند و تو ای امام! لحظهای از حق منحرف نمیشوی و عمل به مثل انجام نمیدهی و همچون کوه در مقابل طوفان، آرام و مطمئن، به سوی حقیقت و کمال، قدم بر میداری. از این نظر، تو نماینده علیعلیهالسلام و وارث حسین... و من افتخار میکنم که در رکابت مبارزه کنم و در راه پرافتخارت، شربت شهادت نوشم...».[۳۹]
منکرات کوه و خیابان
در کتاب(سلوک الملوک)۱ در فصل مربوط به (محتسب) شرایط و وطایف و حوزههای کار او, به برخی از منکرات در مجالس, مساجد, بازار, کوچه, خیابان, حمامها و مهمانیها و ...
تدبیر و برنامه ریزی
ابویاسر
خردمندان، برای جلوگیری از هدر رفتن عمر و امکانات و رسیدن به اهداف مورد نظر، «آیندهنگر» و دوراندیشند و با تدبیر و برنامهریزی، مانع تباهی عمر و استعداد خود و دیگران میشوند و از هدر رفتن «زمینههای موجود»، جلوگیری میکنند.
کلام حضرت امیرعلیهالسلام دربارهٔ این موضوع، بسیار کوتاه و رساست؛
«لا عقل کالتدبیر»؛[۴۰]
هیچ عقل و خردی، همچون تدبیر نیست».
پس میتوان نماد بارز عقل را، دوراندیشی و عاقبتنگری و نگاه به افقهای وسیعتر و دورتر دانست.
با تدبیر، هم انسان از تحیر و تردید نجات مییابد و هم مجالی برای ظهور و حضور هوس در برنامهها و کارها پیدا نمیشود؛ زیرا عقل در سایه تدبیر، هم درست «تشخیص» میدهد و هم درست «تصمیم» میگیرد.
مشورت نیز نوعی تدبیر و بهرهمندی از عقل و خرد دیگران است. پرهیز از خود رأیی و به تعبیر روایات، پرهیز از «استبداد به رأی»، از ویژگیهای عاقلان و از نشانههای فرهیختگان به شمار میرود... داشتن برنامهای حساب شده برای مسافرت نیز بخشی از همین تدبیر است.
امام علیعلیهالسلام میفرماید:
«برای عاقل، سزاوار نیست که [از خانه و شهر خود] بیرون رود؛ مگر برای یکی از این سه کار:
۱. تلاش برای تأمین زندگی.
۲. گامی در راه سعادت آخرت.
۳. لذت غیر حرام».[۴۱]
این نیز نوعی پرهیز از افراط و تفریط و تأمین نیازهای طبیعی و مدیریت شایسته در زندگی و عمر و تقسیم مناسب اوقات است که همه از نشانههای «خردمندی» محسوب میشوند.
وقتی یک سفر، نباید بدون هدف و برنامه باشد، عمر ما هم که یک «سفر دراز مدت» است، نیازمند تدبیر و برنامهریزی است.
مدیریت امور جامعه هم، همین «تدبیر» را میطلبد.
چگونه میتوان دم از «مدیریت موفق» زد؛ اما برای «برنامهریزی»، سهمی مهم قائل نشد؟
از مدیران ورزشی تا مدیران ارزشی
نویسنده:سیدمجید حسنزاده
نیاز نوجوانان و جوانان به ورزش کردن و حتی تماشای مسابقات ورزشی که نوعی تفریح برای آنان به شمار میرود، انکارناپذیر است.
اغلب نوجوانان و جوانان به وسیله ورزش و بازی و یا تماشای مسابقات ورزشی، انرژیهای نهفته خویش را تخلیه میکنند؛ هیجانات خود را فرو مینشانند و به این وسیله، کمتر به فعالیتهای مخرب و ویرانگر روی میآورند. بنابراین، توسعه و گسترش امکانات ورزشی و سرمایهگذاری در ورزش، یکی از نیازهای هر جامعهای در شرایط کنونی است؛ اما افراط در هزینه کردن و صرف نا به جای اموال عمومی برای باشگاههای ورزشی و به ویژه فوتبال، برخلاف برنامهها و روشهای موجود در دیگر کشورهاست و با توزیع عادلانه ثروت، منافات دارد و به طور کلی، کاری لغو و بیهوده است.
امروزه برای باشگاههای صنعتی و دولتی لیگ حرفهای فوتبال، سالانه دهها میلیارد هزینه میشود و این هزینه، تنها صرف خرید بازیکن و مربی میشود و تهیه امکانات زیربنایی ورزش و دیگر نیازهای باشگاهها، خود هزینه دیگری میطلبد.
صرف این هزینه هنگفت، در تمام استانها و شهرها نیز به صورت عادلانه صورت نمیگیرد و هر استان و شهری که در سطح بالای مدیریت کشور، مدیران با نفوذی داشته باشد، از این امکانات، بهره بیشتری میبرد؛ مثلاً یک استان با داشتن دو باشگاه بزرگ وابسته به وزارت صنایع که در بسیاری از رشتههای ورزشی نیز فعالیت میکنند، بعداز تهران، بیشترین هزینه را بر این وزارت خانه تحمیل میکند؛ در حالی که بسیاری از استانهای کشور از این امتیاز برخوردار نیستند و به دلیل نداشتن هزینه کافی، از حضور در لیگ برتر فوبتال، محرومند؛ زیرا حضور مداوم در لیگ برتر، مستلزم خرید بازیکنان با کیفیتی است که با قراردادهای کلان به عضویت باشگاههای دولتی و صنعتی در میآیند و این باشگاهها، چنین هزینهای ندارند. مدیران باشگاههای صنعتی نیز با حاتم بخشیهای خویش قراردادهای کلانی را با مربیان و بازیکنان منعقد میکنند. یک باشگاه صنعتی برای یک فصل لیگ برتر فوتبال که مدت زمانی حدود ۱۰ تا ۱۱ ماه طول میکشد، قراردادی با مبلغ ۴۵۰ میلیون تومان با یک مربی منعقد کرد و در پایان قرارداد شرط شده است که در صورت قهرمانی در لیگ برتر، این مربی ۱۵۰ میلیون تومان هم پاداش دریافت کند. این مربی میگوید: «این رقم در مجموع، ۶۰۰ میلیون میشود که برای یک مربی که تیمش را قهرمان کند، مبلغ زیادی نیست.[۴۲] همین باشگاه دو بازیکن را با قراردادهایی هر کدام به مبلغ ۵۵۰ میلیون تومان و بازیکن دیگری را با قراردادی به مبلغ ۴۲۰ میلیون تومان به خدمت گرفت و با یک دروازهبان، قراردادی به مبلغ ۷۳۰ میلیون تومان منعقد کرد.[۴۳] باشگاه صنعتی دیگری مبلغ قرارداد دو تن از بازیکنانش ۵۰۰ و ۴۲۰ میلیون تومان است[۴۴] و مبلغ قرارداد مربیاش فاش نشده است.
باشگاه صنعتی دیگری یک مربی خارجی به خدمت گرفت که مبلغ قرارداد وی اعلام نشده است؛ اما براساس شواهد، کمتر از ۶۰۰ میلیون تومان برای یک فصل نیست.[۴۵] بااین حال، در موارد بسیاری رقم قراردادها ظاهری است و از ترس جنجال آفرینی مطبوعات، رقم واقعی قراردادها اعلام نمیشود.
محاسبه مبلغ قراردادهای بازیکنان یک باشگاه صنعتی نشان میدهد که این باشگاه تنها برای جذب بازیکنان و کادر فنی، رقمی بالغ بر ۸ میلیارد تومان، هزینه کرده است[۴۶] و این در شرایطی است که هنوز فصل جدید مسابقات فوتبال آغاز نشده است و طبق معمول، هزینههای دیگری نیز باید پرداخت شود. این هزینهها تنها مربوط به تیم فوتبال بزرگ سالان این باشگاه است و این باشگاه، دارای یک تیم دیگر در دسته اول فوتبال کشور و نیز دارای تیمهای جوانان، نوجوانان و نونهالان است و در دیگر رشتههای ورزشی نیز فعالیت میکند. یکی از مدیران سابق این باشگاه میگوید: این باشگاه در فصل گذشته ۷۵ تیم در رشتهها و ردههای مختلف سنی داشته است.[۴۷] این فعالیتها مستلزم هزینههای سرسامآوری است و جز مبلغ اندکی که از تبلیغات و بلیت فروشی حاصل میشود، بقیه این هزینه را وزارت صنایع پرداخت میکند. صرف هزینههای هنگفت توسط باشگاههای صنعتی و دولتی در فصل نقل و انتقالات فوتبال، سبب شد تا وزیران صنایع، راه و ترابری و نیرو در نامهای به این تیمها، خواستار کاهش هزینهها و منطبق شدن آنها با مصادیق در نظر گرفته توسط وزارت خانهها شوند.
دراین نامه تأکید شده که هزینه جذب کادر فنی در مجموع، نباید بیش از ۸۰۰ میلون تومان و مبلغ قرارداد خرید هر بازیکن، نباید بیش از ۲۵۰ میلیون تومان باشد؛ اما این اعلام دیر هنگام، هیچ مانعی بر سر راه انعقاد قراردادهای کلان، ایجاد نکرد؛ زیرا اغلب این قراردادها منعقد شدهاند و در صورت فسخ هم باید مبلغ آنها پرداخت شود و علاوه بر این، مدیران، راه فرار از عمل به این دستور العمل را میدانند؛ مثلاً مدیر عامل یکی از این باشگاههای صنعتی با نفی قراردادهای کلان میگوید: «تمام این خبرها کذب و زاییده ذهن کسانی ا ست که نمیتوانند موفقیت یک تیم شهرستانی را ببینند.
حدود مبالغ بیشتر خریدهای جدید ما ۲۵۰ تا ۳۰۰ میلیون تومان است که البته یکی دو مورد استثنا هم داریم.[۴۸] این ادعا، در ظاهر، صحیح به نظر میرسد؛ زیرا آنان با تدبیر هوشمندانهای، بازیکنان گران قیمت را به خدمت گرفتهاند؛ به این صورت که با بازیکن، قراردادی به مبلغ ۲۵۰ یا ۳۰۰ میلیون تومان منعقد کردهاند و در بندهای قرارداد شرط شده که بازیکن در هر بازی ۶ میلیون تومان کارانه و در برابر هر پیروزی مهم چند میلیون تومان پاداش دریافت کند که با محاسبه این رقمها، مبلغ قرارداد بازیکن، بالغ بر۵۵۰ میلیون تومان میشود و در ظاهر، هیچ مخالفتی با دستور العمل وزارت خانه صورت نگرفته است؛ زیرا در این دستورالعمل دربارهٔ مبلغ کارانه و پاداش، سخنی نیامده است.
بنابراین، میتوان گفت که این موضعگیری وزارت خانهها، تنها برای دلداری باشگاههای معترض و کم بضاعت و جلوگیری از جنجال آفرینی مطبوعات بوده است. امروزه اکثر باشگاههای ما در لیگ حرفهای فوتبال، وابسته به وزارت خانهها و به ویژه وزارت صنایع و سازمان تربیت بدنی هستند و از هزینههای آنها استفاده میکنند و هیچ فایدهای نیز برای دولت ندارند. صرف این هزینههای هنگفت از بودجه دولتی، موجب اعتراض اندک باشگاههای خصوصی کشور شده است. مدیر عامل یکی از باشگاههای خصوصی خطاب به یکی از مدیران تیمهای صنعتی که گفته بود: «تیمهای خصوصی در صورت نداشتن پول، تیمداری نکنند»، گفت: خرج که از کیسه میهمان بود، حاتم طایی شدن آسان بود. این آقا هرگاه دست در جیب خود کرد، میتواند در مورد تیمهای خصوصی اظهار نظر کند».[۴۹]
متأسفانه در کشور ما معیارها وارونه شدهاند. امروزه در تمام کشورهای صاحب فوتبال و ورزش، دولتها باشگاهداری و تیمداری نمیکنند و در این باره، هزینهای نمیپردازند و باشگاهها به صورت خصوصی اداره میشوند. باشگاههای مهم و مطرح دنیا، مانند بارسلون، رئال مادرید، بایرن مونیخ، چلسی، منچستر یونایتد، آرسنال، لیورپول، یونتوس و میلان همه خصوصی هستند و هزینههای آنها را مالکان این باشگاهها میپردازند. چرا وزارت صنایع و کارخانههای سایپا و ایران خودرو، به جای پرداختن به فعالیتهای مفید تولیدی، به تیمداری و باشگاهداری میپردازند و هزینه دولت را صرف باشگاههایی میکنند که هیچ فایدهای برای دولت ندارند.
چرا سازمان تربیت بدنی دو باشگاه مصرف کننده و سربار بیتالمال را به بخش خصوصی واگذار نمیکند؟ مدیران و مسئولان مدعی خصوصیسازی که صنایع بزرگ و مولد را به بخش خصوصی واگذار میکنند، چرا در این مورد، اهمال میکنند.
چرا باید هزینه ورزش کشور صرف ده، دوازده باشگاه صنعتی و دولتی شود و جوانان اکثر مناطق محروم کشور از داشتن ابتداییترین امکانات ورزشی محروم باشند؟
آیا برخی مدیران در این وابستگی باشگاهها به دولت، منافعی دارند و به فکر حفظ منافع خویش هستند؟ به هر حال، ورزش، نیاز جوانان و نوجوانان هر کشور است؛ اما ما نیز باید همچون سایر کشورها باشگاههای ورزشی و به ویژه فوتبال را به بخش خصوصی واگذار کنیم و بودجه ورزش را صرف امور زیربنایی ورزشی کنیم.
صف اول
نویسنده:محمد اصغری نژاد
فرمانده تیپ
در منطقه که بودیم، توالت، سقف نداشت و دیوارهایش هم ناقص بود و برای همین، چند نفر از بچهها همان جا ترکش خوردند. هوا سرد و یخبندان بود و کار بنایی، سخت بود.
سیدعلی حسینی یک بیل برداشت و برفها را کنار زد و شروع کرد به تهیه مقدمات بنایی. ما که از موضوع اطلاع پیدا کردیم، جلو رفتیم و با دنیایی از شرم و خجالت، خواستیم بیل را از دستش بگیریم؛ اما او نگذاشت و گفت: اگر میخواهید کاری کنید، بروید برای خودتان بیل بیاورید.
دو سه ساعت بعد، دیوارهای توالت، دو متر شد و سقف هم روی آن زده شد. بعد از رفتن علی، چند نیروی جدید که تازه وارد تیپ اطلاعاتی حر شدند، پرسیدند: این بنده خدا کی بود؟
گفتیم: فرمانده تیپ![۵۰]
ریخت و پاش
در سپاه که به عنوان مسئول امور مالی و عضو شورای فرماندهی، خدمت میکرد، همین روحیه را داشت و تا آن جا که ممکن بود، ساده و بیتکلف میزیست و در حفظ بیتالمال، آن چنان دقت میکرد که گاهی مایه رنجش دیگران میشد. از ریخت و پاش، به شدت متنفر بود. برای او، اسراف در غذا و حتی نان، قابل تحمل نبود و دستور میداد نانهای به جا مانده در روی میزها را جمعآوری کرده، در نوبتهای بعدی، به مصرف برسانند. زمانی که دید نانهای اضافی در انبار انباشته شده، دستور داد از خرید نان خودداری کنند؛ تا نانهای باقی مانده مصرف شوند.
شهردار که شد، براساس همان خصلت گریز از اسراف و تنفر از تجمل، روی پتو مینشست و میگفت: آن میز بزرگ و صندلیهای گران قیمت، مایه جدایی مسئولین از مردم محروم و بینواست و من برای آن که بتوانم با مردم باشم، باید مثل آنان زندگی کنم.[۵۱]
صف اول حمله
حاج اقا حسن محقر در سال ۱۳۳۸ در بجنورد متولد شد و در عملیات کربلای ۵، به وسیله اصابت ترکش، به آسمانها پیوست. حاج حسن در عملیات خیبر، روحانی گردان لشکر نصر بود. هنگامی که فشار دشمن در آن عملیات، بسیار زیاد شد، فرماندهان جنگ، دستور عقب نشینی صادر کردند. برای عقبنشینی، از قایق استفاده میشد و قایقها رزمندگان را دسته دسته عقب میبردند. یکی از عزیزانی که تا آخرین لحظه، خاک جزیره را ترک نکرد، حاج حسن محقر بود. او با جمعی محدود از پشت خاکریز، با شلیک آرپیجی، مانع پیش روی تانکها میشدند؛ تا بچهها بتوانند عقبنشینی کنند؛ حتی وقتی آخرین قایق آمد، حاج حسن سوار نشد. بچهها فریاد میزدند: حاج آقا! بدو! حاج حسن گفت: شما باید از تیررس دور شوید و یک نفر باید پشت خاکریزها گلوله شلیک کند؛ تا دشمن، متوجه عقبنشینی نشود.
دوازده ساعت که گذشت، همه مطمئن شدندکه حاج آقا محقر - که یک تنه در مقابل دشمن ایستادگی کرده بود - به شهادت رسیده است؛ اما با کمال تعجب دیدند او از آب بیرون آمد.
او به شدت خسته بود. بچهها نا باورانه به او مینگریستند و بوسهبارانش کردند. یکی از او پرسید: چطور برگشتی؟ گفت: به اندازهای که شما از تیررس دشمن خارج شدید، شلیک کردم؛ سپس داخل آب شدم.
بچهها گفتند: سیزده کیلومتر شنا کردید؛ چرا همراه بچهها سوار قایق نشدید؟
حاج آقا گفت: فرماندهان اسلام در حملهها، در صف اول بودند و در عقب نشینیها در صف آخر.[۵۲]
پخش غذا
در سنگر تدارکات گروهان نشسته بودم. عقربه ساعت، عدد ۱۲ نیمه شب را نشان میداد. منتظر بودم که اگر غذا رسید، آن را به پاسگاهها و کمینها برسانم. علت تأخیر غذا آن بود که ماشین حمل غذا را زده بودند. ناگهان صدای راننده را در میان گلولههای دشمن شنیدم که گفت: مسئول تدارکات!
قابلمههای بزرگ را به دست گرفتم و به طرف ماشین غذا رفتم. میبایست سکاندار را هم بیدار میکردم؛ تا غذا را به پاسگاهها و کمینها برسانیم. چند قدمی به سنگر مانده بود که متوجه آقا مهدی و آقای مولوی شدم.
آقا مهدی پرسید: برادر! شما نگهبان هستید؟
گفتم: نه آقا مهدی! من مسئول تدارکات گروهانم؛ سپس علت تأخیر غذا را توضیح دادم و این که میخواهم سکاندار را بیدار کنم تا... .
آقا مهدی گفت: بیدار کردن یک رزمنده، آن هم در این ساعت از شب، گناه دارد. خدا شما را اجر دهد؛ بیا تا همراه هم غذا را به بچهها برسانیم.
با این که دوست داشتم - هر چند اندک هم که باشد - همراه آقا مهدی باشم، ولی کاری که او از من میخواست، شدنی نبود؛ فرمانده لشکر میخواست برود دنبال پخش غذا!
گفتم: نه آقا مهدی! سکاندار خودش گفت که وقتی غذا آمدم، بیدارش کنم... .
گفت: نه مؤمن! کار، کار است؛ اجر شما نزد خدا، بیشتر از اجر امثال ماست؛ بگذار برای یک بار هم که شده، من هم پا به پایتان بیایم.
سرانجام با اصرار وی، قابلمهها را داخل قایق بردیم و به طرف خط حرکت کردیم. سکان، دست آقا مهدی بود و قایق در آب راههای پر پیچ و خم، جلو میرفت. من از این که کنار فرمانده لشکر بودم، خوشحال بودم؛ ولی وقتی از ذهنم میگذشت که آقا مهدی برای چه کاری همراهم است، از خودم خجالت میکشیدم و نمیدانستم که اگر فرماندهان گردانها مرا با این وضعیت ببینند، چه رفتاری خواهند داشت. آقا مهدی تا دید من از خجالت سر به زیر انداختهام، سکوت را شکست و با من مشغول صحبت شد.
وقتی به اولین پاسگاه رسیدیم، ساعت یک بامداد بود. یک ساعت با آقا مهدی در راه صحبت میکرد، ولی چه زود گذشت. بچههایی که برای گرفتن غذا میآمدند، با دیدن فرمانده لشکر، همرزمان خود را خبر میکردند و به استقبال آقا مهدی میآمدند. گرسنگی و دیر رسیدن غذا، از یادها رفت و هر کس با عشق و علاقه خاصی، با فرمانده لشکر، احوال پرسی کرد و آقا مهدی از به خاطره تأخیر غذا، از آنان عذرخواهی میکرد.[۵۳]
هنر این است....
بزرگی را گفتند: فلان کس بر روی آب راه میرود!
گفت: سهل است، قورباغه و مرغابی و سعوه (پشه خاکی) نیز بر روی آب میروند.
گفتند: فلان کس در هوا میپرد!
گفت: زغن و مکس و پشه نیز در هوا میپرند.
گفتند: فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری دیگر میرود.
گفت: شیطان نیز در یک نفس از شرق به غرب میرود. این چنین چیزها را قیمتی نیست. رستگار آن بود که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخورد و بخوابد و بخرد و بفروشد و در بازار، میان خلق داد و ستد کند و زن خواهد و با خلق در آمیزد و یک لحظهای خدای غافل نباشد.
پا نویس
- ↑ نهج البلاغه, نامه 26
- ↑ صحیفه امام، ج19، 158-157؛بخشی از پیام امام خمینی به مناسبت 22 بهمن 1363، سالگرد پیروزی انقلاب.
- ↑ حدیث ولایت، ج5، ص29؛ بخشی از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با مسئولان، به مناسبت عید سعید غدیر(1369/4/20).
- ↑ مضمون حدیثی است از آن امامعلیهالسلام که وقتی دیدند جامهای وصلهدار پوشیده است و در این باره از او پرسیدند، فرمود: «یخشع له القلب، و تذل به النفس، و یقتدی به المؤمنون؛ دل به خاطر آن خاشع میشود؛ نفس آدمی به سبب آن رام میگردد و مؤمنان هم به آن اقتدا میکنند و الگو میگیرند»(نهج البلاغه، حکمت 103).
- ↑ نصربن مزاحم، پیکار صفین، ترجمه پرویز اتابکی، ص20؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج2، ص251.
- ↑ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج6، ص102.
- ↑ نهجالبلاغه، حکمت 18.
- ↑ محمد بن عجلان قال: سمعت أباعبداللهعلیهالسلام یقول:
«کان علی بن الحسینعلیهالسلام اذا دخل شهر رمضان لا یضرب عبداً له و لا أمة و کان اذا اذنب العبد و الأمة یکتب عنده: أذنب فلان، أذنبت فلانة یوم کذا و کذا و لم یعاقبه فیجتمع علیهم الادب،... حتی اذا کان اخر لیلة من شهر رمضان دعاهم و جمعهم حوله ثم اظهر الکتاب...» مجلسی، بحارالانوار، ج46، ص103؛ به نقل از اقبال الاعمال. - ↑ نهج البلاغه، خطبه 176.
- ↑ اسراء، آیه82.
- ↑ مرتضی مطهری، انسان و ایمان.
- ↑ حکیمی، الحیاة، ج1، ص315.
- ↑ همان؛ به نقل از مجلسی، بحارالانوار، ج71، ص338.
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه 5.
- ↑ اجعل ایام رخاءک عدة لایام بلائک (غررالحکم، سخن 2380).
- ↑ من وجد مورداً عذباً یرتوی منه فلم یغتنمه، یوشک ان یظمأ و یطلبه و لم یجده (غررالحکم، سخن 8100).
- ↑ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج1، ص84.
- ↑ کافی, جلد ج و الف, ص 11.
- ↑ ملک, آیه 10.
- ↑ نهج البلاغه, خطبه 1.
- ↑ تحف العقول, ص 15.
- ↑ از فرمایشات رهبر معظم انقلاب در عید مبعث 88.
- ↑ از فرمایشات رهبر معظم انقلاب در عید مبعث 88.
- ↑ سید بن طاووس، اقبال الاعمال، ج1، ص275، 306، 339.
- ↑ WWW.Bahjat.org <http://WWW.Bahjat.org>.
- ↑ شهید دستغیب، قلب قرآن، ص45.
- ↑ همان، ص433.
- ↑ پرتویی از خورشید، علی شیرازی، مؤسسه بوستان کتاب، چاپ دوازدهم، قم 1382، ص38.
- ↑ همان، ص66.
- ↑ وی از فقیهان بزرگ و معاصر صاحب جواهر بود و کتاب ضوابط از تألیفات اوست.
- ↑ رضا مختاری، سیمای فرزانگان، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1380، ص427.
- ↑ جامه کرباسی رنگ شده؛ کرباسی که آن را آبی یا نیلی کرده باشند (فرهنگ فارسی عمید، ص1571).
- ↑ همان، ص467.
- ↑ همان، ص368-367.
- ↑ جامی, هفت اورنگ.
- ↑ محسن کمالی، عزت شیعه، ص214.
- ↑ ر.ک: مجموعه سه جلدی گزارشهای ساواک در مورد امام موسی صدر.
- ↑ عبدالرحیم اباذری، امام موسی صدر امید محرومان، ص182.
- ↑ همان، 41.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 113.
- ↑ همان، حکمت 390(لیس للعاقل ان یکون شاخصاً الا فی ثلاث: مرمة لمعاش او خطوة فی معاد او لذة فی غیر محرم).
- ↑ همشهری ورزشی (ضمیمه روزنامه همشهری)، سال هفدهم، شماره 4885، پنجشنبه، 25 تیرماه 88، ص9.
- ↑ قدس ورزشی (ضمیمه روزنامه قدس)، سال بیست و دوم، شماره 6178، یکشنبه، 28 تیرماه 88، ص1.
- ↑ همان، شماره 6171، شنبه، 20 تیرماه 88، ص2.
- ↑ همان.
- ↑ همان، شماره 6179، سه شنبه 30 تیرماه 88، ص1.
- ↑ همان.
- ↑ همان، شماره 6179، سه شنبه 30تیرماه 88، ص1.
- ↑ همان، شماره 6172، یکشنبه 21 تیرماه 88، ص2.
- ↑ ر.ک: امتداد، ش17، اردیبهشت 86، ص43.
- ↑ ر.ک: علی مکرمی، طلایه داران، ص100-97.
- ↑ ر.ک: فرهنگ ننامه جاودانههای تاریخ، دفتر 9، ص882 و 883.
- ↑ ر.ک: خدا حافظ سردار، ص104، 107.







