آینه رشد ۰۷: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
 
(۳ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۱ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    آینه رشد ۰۷<br />
+
<div class="head1">آیینه‌رشد - فصلنامه مدیران - دفتر 7 - ویژه سبک زندگی</div>
مجموعه‌ها:    نشریات<br />
+
{{جعبه اطلاعات
شناسه کتاب:     ۹۱<br />
+
|نام        =  آینه رشد 7
نویسنده:     گروه نویسندگان<br />
+
|عنوان        = مشخصات نشریه
شابک:     ------<br />
+
|تصویر        = [[Image:Ayneh__(7).jpg|200px]]
تعداد صفحات:    ۴۳<br />
+
|سبک سرآیند  = background:#ccf;
نام اپراتور:    محمد خلیلی<br />
+
|سبک برچسب  = background:#ddf;
ایمیل اپراتور:     ۲farizeh@gmail.com<br />
+
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none;
زبان:    پارسی<br />
+
|سرآیند۱  =
رتبه:    0 <br />
+
|برچسب۲  =نویسنده
تصویر:    cover<br />
+
|داده۲  = گروه نویسندگان
دانلود فایل:    دانلود آینه رشد ۰۷<br />
+
|برچسب۳ = صاحب امتیاز
 +
|داده۳ = ستاد امر به معروف و نهی از منکر
 +
|برچسب۴ =زبان
 +
|داده۴ = فارسی
 +
|برچسب۵ = اعضای تحریریه
 +
|داده۵ = جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی
 +
|برچسب۶ =ناشر
 +
|داده۶ =
 +
|برچسب۷ =محل انتشارات
 +
|داده۷  =  قم
 +
|برچسب۸  =  تاریخ نشر
 +
|داده۸  =
 +
|برچسب۹  = قطع
 +
|داده۹  = جیبی
 +
|برچسب۱۰  = شابک
 +
|داده۱۰  =
 +
|برچسب۱۱  = دانلود
 +
|داده۱۱  = [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/famag/PDF/famag07.pdf PDF]
 +
}}
  
 
== آینه ۷ ==
 
== آینه ۷ ==

نسخهٔ کنونی تا ‏۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۲۱

آیینه‌رشد - فصلنامه مدیران - دفتر 7 - ویژه سبک زندگی
مشخصات نشریه
Ayneh (7).jpg
نویسنده گروه نویسندگان
صاحب امتیاز ستاد امر به معروف و نهی از منکر
زبان فارسی
اعضای تحریریه جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی
محل انتشارات قم
قطع جیبی
دانلود PDF

محتویات

آینه ۷

کلام امیر

از منت گذاردن بر مردم بپرهیز

وَ إِیَّاکَ وَ الْمَنَّ عَلَی رَعِیَّتِکَ بِإِحْسَانِکَ، أَوِ التَّزَیُّدَ فِیَما کَانَ مِنْ فِعْلِکَ، أَوْ أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَکَ بِخُلْفِکَ، فَإِنَّ الْمَنَّ یُبْطِلُ الإِحْسَانَ، وَ التَّزَیُّدَ یَذْهَبُ بِنُورِ الْحَقِّ، وَ الْخُلْفَ یُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللَّهِ وَ النَّاسِ.
مبادا در زمینه احسانی که به مردم روا می‌داری منتی بر سر آنان بگذاری، و یا کاری که برایشان می‌کنی آن را زیاد شماری و پیوسته به رخشان بکشی، و یا از وعده‌ای که به ایشان می‌دهی سر بپیچی ؛ زیرا منّ احسان را باطل و بی پاداش می‌گرداند، و زیاد شمردن کاری پرتو حق را می‌زداید، و خلف وعده خشم و کینه خدا و مردم را برمی‌انگیزاند.[۱]

امروز استقامت لازم است‏

رهنمودی از امام خمینی

همه گرفتاری‌های جهان مال این قدرت‌های بزرگی است که ادعا می‌کنند که ما برای صلح این کارها را می‌کنیم. این همه جنایت می‌کنند، این همه کشورها را به خون می‌کشند و ادعا می‌کنند که ما نمی‌توانیم ببینیم که حقوق بشر از بین می‌رود. اینها ادعایی است که آنها می‌کنند که هیچ واقعیت ندارد؛ بلکه خلافش واقعیت دارد و مسلمین در غفلت هستند. مستضعفین جهان غفلت دارند. این بارقه‌ای که در ایران پیدا شد، اگر چنانچه ملت‌های سایر کشورهای مسلمین به این جا ملحق بشوند و همه با هم دست به هم بدهند و در مقابل این همه جنایاتی که به بشر و بشریت می‌شود، بایستند، کارها اصلاح می‌شود.[۲]
من امیدوارم که خدای تبارک و تعالی به ما قدرت استقامت بدهد. امروز استقامت لازم است. پیغمبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - نگران بود راجع به این که آیا ملتش استقامت می‌کنند یا نه؟ تا آن حد که در روایت است که فرموده که «شَیَّبتنی سورة هود»؛ برای این آیه که آمده است که «فاستقم کما اُمِرتَ و من تاب معک»؛ در عین حال که این آیه در سوره دیگری هم - سوره شوری - آمده، لکن آن ذیل را ندارد. سوره هود که این ذیل را دارد، فرموده است. این به نظر می‌رسد که (پیامبر) نگران بوده است از این که ملتش و امتش مبادا خدای نخواسته استقامت نکند.
باید ملت ایران، دولت ایران، ارتش ایران، سپاه پاسداران ایران، همه قشرهای ایران توجه کنند که استقامت در مقابل ظلم، در مقابل این قدرت‌های بزرگ از اموری است که امر شده است؛ استقامت در مقابل دشمن است. امر شده است که استقامت بکنید و اگر استقامت بکنید، پیروز هستید.[۳]

تیمتان را زیر نظر داشته باشید

مهم‌ترین کار وزیر این است که به طور دائم، حرکات مجموعه مدیران خودش را زیر نظر داشته باشد؛ درست مثل مربی کهنه کار یک تیم ورزشی که بیرون یا نزدیک یک میدان ایستاده و دائم بازیکن‌های خودش را زیر نظر دارد. یکی خسته شده، او را از بازی بیرون می‌آورد. یکی بد بازی می‌کند، یکی نا هماهنگ بازی می‌کند - بازی شخصی و فردی می‌کند - فوری او را اخراج می‌کند و یکی دیگر را به جایش می‌فرستد. یکی هست که بازی اش بد نیست؛ اما الآن در میدان، به یک کار بر جسته نیاز است؛ لذا بازیکن ذخیره‌ای را که روی نیمکت نشسته، وارد میدان می‌کند و می‌داند که او می‌تواند آن حرکت بر جسته را بکند... .
شما همین گونه به مدیرانتان نگاه کنید و تیمتان را زیر نظر داشته باشید. یکی خسته شده، یکی کار را بلد نیست، از یکی، گاهی اشکالات بزرگی سر می‌زند، یکی خوب است، اما برای این مرحله خوب نیست - یعنی کار بزرگی که شما می‌خواهید انجام دهید، کار او نیست؛ یکی دیگر لازم است - فوراً تیم را عوض کنید؛ البته همیشه ذخیره داشته باشید.[۴]

دمی با محمد (ص)

گوشه‌هایی از سیره اخلاقی و رفتاری پیامبر خدا «ص»

نویسنده:جواد محدثی
گاهی قرار گرفتن در برابر «آینه کمال»، میزان کمال و نقص ما را مشخص می‌سازد و ما را در «ارزیابی خود» و «نقد خویش»، واقع بین‌تر می‌کند. شیوه رفتاری و سیره اخلاقی و معاشرتی حضرت رسول (ص) به عنوان یک الگوی معیار و اسوه ستوده از سوی خداوند مطرح است. التبه ستودن کمالات او کافی نیست؛ پیروی و هم سویی و هم سانی لازم است و این در سایه معرفت خلق و خوی آن «انسان معیار» میّسر است. از این رو، چند نمونه از ادب و آداب رفتاری آن پیشوا را با هم می‌خوانیم:
آن چه سبب شد حضرت محمد «ص»، قلعه دل‌ها را بگشاید و بر قلوب مردم حکومت کند، بزرگواری وی در برخورد و معاشرت بود. پیامبر (ص)، «مردم دار» بود؛ کسی را نمی‌رنجانید؛ در غم و شادی هم دم و همراه مردم بود تا آن جا مردمی بود و مردمی زیست که در تشیع جنازه‌ها شرکت می‌کرد و به عیادت بیماران در دور افتاده‌ترین نقطه شهر می‌رفت و این شیوه، در جذب دل‌ها تأثیر شگفت داشت. می‌دانیم که لبخند، محبت می‌آورد و تبسّم، کلید انس و آشنایی و گشوده شدن دریچه دل‌ها به روی یکدیگر است و گاهی خشم‌ها و کدورت‌ها، با یک لبخند شیرین، به صفا و مودّت تبدیل می‌شود. رسول خدا (ص)، اغلب خندان و متبسّم بود؛ مگر آن گاه که قرآن نازل می‌شد یا در حال وعظ و پند دادن بود. آن حضرت، کلام خویش را با لبخند می‌آمیخت تا شیرین‌تر شود. چهره‌ای خندان داشت و به چهره دیگران نیز لبخند می‌زد. از خصلت‌هایش، «خوش رویی» و «خوش خویی» بود. حامی بچه‌ها و پدر و مادرشان بود. گاهی که کودک خردسالی را به حضورش می‌آوردند تا به عنوان تبرّک و برکت یافتن، برای او از خداوند، خیر و نیکی بخواهد یا نام گذاری کند، پیامبر ، به خاطر دل جویی بستگان آن کودک، او را می‌گرفت و در دامن خویش می‌نهاد. گاهی پیش می‌آمد که کودک، همان جا ادرار می‌کرد؛ حاضران بر سر کودک داد می‌کشیدند و حضرت آنان را نهی می‌کرد و می‌گذاشت تا ادرار بچه تمام شود؛ آن گاه دعا یا نام گذاری را به پایان می‌برد و این گونه خویشاوندان آن نوزاد را خرسند می‌ساخت تا آنان نپندارند که پیامبر (ص)، از آن پیش آمد، رنجیده است و چون بیرون می‌رفتند، بر خاسته، لباس خود را می‌شست.
«سلام»، عادت بر جسته دیگر حضرت بود. وی به هر کس - حتی به کودکان که می‌رسید، سلام می‌کرد. هنگام ملاقات با افراد، دست می‌داد (مصافحه) و دست خویش را آن قدر در دست طرف نگه می‌داشت تا او دستش را بکشد تا مبادا طرف مقابل، احساس بی علاقگی و سردی پیدا کند. آگاهی «پیشوا» از حال و وضع «پیروان» و خبرگیری از مشکلات و سرکشی به خانه هایشان از اسباب نفوذ در دل هاست. رسول خدا (ص) از حال یاران خویش بی خبر نمی‌ماند و اگر سه روز کسی را نمی‌دید، جویای حالش می‌شد و گاهی به دیدارش می‌رفت. اقتضای هم دلی با مردم و اخوّت دینی در جامعه اسلامی، این است که همه از هم با خبر باشند؛ به ویژه مسئولان از زیر دستان. مردم با پیامبر (ص) «احساس خودی» داشتند، با او انس می‌گرفتند و هم صحبت می‌شدند؛ البته چون آن حضرت با مردم انس می‌گرفت و ب آنان هم صحبت، هم سفره، هم سفر و هم درد می‌شد.
با آن که حضرت رسول (ص)، از نظر فکر، علم، عصمت، پاکی و فضیلت‌های روحی و معنوی، در سطحی بسیار بالاتر از مردمان عادی بود، امّا نحوه معاشرت او با مردم، صمیمی و خودمانی بود و حتّی، سخنانش را هم سطح مردم می‌کرد و با تهیدستان هم نشین و با بینوایان هم غذا می‌شد. زید بن ثابت می‌گوید:
چنان بودیم که هر گاه در خدمت او می‌نشستیم، اگر به سخن دربارهٔ آخرت می‌پرداختیم، در همان موضوع با ما هم صحبت می‌شد و اگر از دنیا سخن می‌گفتیم، او هم با ما دربارهٔ همان سخن می‌گفت و اگر سخن از خوردنی و نوشیدنی بود، وی نیز از همان‌ها سخن می‌فرمود. این نهایت مردمی زیستن بود؛ در عین حال که روحی بلند و فکری عرشی داشت، فرشی می‌زیست و خود را تافته‌ای جدا بافته از مردم نمی‌دید و نمی‌دانست.
وی، چنان قلبی رئوف و عطوف داشت که رأفت و رحمتش در همه حال و همه جا، شامل همگان می‌شد؛ حتّی در نماز، سخنرانی و خطبه، با مختصر گویی، رعایت حال افراد را می‌کرد. گاهی که در نماز جمعه یا جماعت، صدای گریه کودکان به گوشش می‌رسید، نماز را سریع‌تر به پایان می‌برد تا مادر آن کودک، به فرزندش برسد.
چه دل پر عاطفه و لبریز از رأفتی!
با آن که اغلب، نمازهای مغرب و عشا را با فاصله می‌خواند، ولی گاهی در سفرها، یا شب‌های بارانی یا آن گاه که کاری فوری داشت، هر دو نماز را با هم می‌خواند و می‌فرمود: «هر که رحم نکند، به او رحم نمی‌شود.» بزرگواری روح او، در عفو و گذشت نیز متجلّی بود و عفو را زکات قدرت می‌دانست. عذر خواهی هر کس را می‌پذیرفت و هرگز بدی را با بدی پاسخ نمی‌گفت. دوست داشت که دلی زلال و سر شار از صفا و محبت نسبت به یاران خود داشته باشد. از این که در حضورش بدی‌ها و لغزش‌های دیگران مطرح شود، ناراحت می‌شد و نهی می‌کرد و می‌فرمود: «هیچ کدام از شما دربارهٔ اصحابم چیزی به من نگویید و عیبی نقل نکنید؛ زیرا دوست دارم هر گاه از نزد شما بیرون می‌روم، دل و سینه‌ام نسبت به اصحابم، سلیم، صاف و بی غل و غش باشد». تحمّل، صبوری و حلم او، گاهی یاران را خسته و بی شکیب می‌کرد؛ ولی او، تحمّل جفای جاهلان و تندی نادانان را بر خود لازم می‌دید و بدین وسیله، آبی بر آتش کینه و عداوت دشمنان می‌ریخت و گاهی تند خویی و جسارت آنان را با لبخند، پاسخ می‌داد.
شگفتا از این همه عظمت روح و متانت و تحمّل!
رفتار والایش، کوه تکبر و غرور جاهلان را فرو می‌پاشید.
حلمش، دریای خشم عنودان را آرام می‌کرد.
گرما و حرارت روحش، یخ‌های تعصّب کوردلان لجوج را ذوب می‌کرد و چنین بود که او برای تکمیل «مکارم اخلاق» آمده بود.[۵]

تکبر توهم کمال است

برداشتی از حدیث چهارم از چهل حدیث امام خمینی

نویسنده:محمود لطیفی
از کبر مدار در دل هوسی‏
کز کبر به جایی نرسیده است کسی
چون زلف بتان شکستگی عادت کن‏
تا صید هزار دل کنی در نفسی‏[۶]
منشأ تکبر حالتی نفسانی است که موجب می‌شود انسان احساس بزرگی کند و بر غیر خود فخر بفروشد. انسان بر اثر کوته نظری، کم ظرفیتی و خود خواهی، امتیازات کوچک و بلکه متوهم خود را بزرگ می‌انگارد و بر آن می‌نازد و چون دیگران را فاقد آن می‌پندارد، حالت‌های مختلفی به خود می‌گیرد و رفتار ویژه‌ای انجام می‌دهد و آن کمال متوهم را به رخ مردم می‌کشد و به طور کلی انسان خود بین، خود خواه شده، چون خود خواهی افزاید، خود پسند گردد و چون خود پسندی لبریز آید، خود فروشی کند.
همه اندر بدی بهی دیده
باد و آماس فربهی دیده‏[۷]
گاهی نیز انسان بر اثر دست رسی نداشتن به کمالی که در دیگران ظهور دارد و خود فاقد آن است، بر آنان حسادت می‌ورزد و در برابر آنان حالت تکبر به خود می‌گیرد و چه بسا برای توجیه رفتار متکبرانه خود، گرفتار وسوسه شیطان می‌شود و برای خود حدیث نفس می‌کند که انسان نباید در برابر اغنیا و اشراف تواضع نماید و به خود می‌گوید: التکبر مع المتکبر عباده. در هر صورت، مکاید نفس و شاهکارهای او به قدری دقیق است که انسان جز پناه به خدا چاره‌ای ندارد.

مراتب و انواع تکبر

به تناسب کمالات متوهمی که متکبر می‌پندارد و مخاطبانی که بر آنان بزرگی می‌فروشد و حالات و رفتار‌هایی که از خود بروز می‌دهد، می‌توان این رذیله اخلاقی را به سه اعتبار تقسیم نمود:
۱- به اعتبار کمالات متوهم؛ مانند تکبر به داشتن ایمان خالص و عقاید صحیح و یا به داشتن ملکات فاضله و خصال نیک و یا به داشتن اعمال صالح و یا تکبر بر امور مادی و خارجی، همچون رنگ، لباس، مال، ریاست، نسبت و... و گاهی بعضی اشخاص، مقابل اینها نیز کبر ورزند؛ همچون تکبر به داشتن عقیده باطل و یا کبر به داشتن ملکات رذیله و خصلت‌های ناشایست اخلاقی؛ چون بی غیرتی و بی تفاوتی، بخل، نیرنگ و... و یا کبر به معاصی، منکرات، بد نامی، بد دهنی و... و زشت‌تر از همه اینها کبر بر انتساب می‌باشد.
۲- به اعتبار شخص مقابل؛ مانند کبر بر خداوند متعال که زشت‌ترین شکل تکبر است و ویژه اهل کفر و مدعیان خدایی می‌باشد و گاهی در میان متدیّنان نیز بروز می‌کند و مانند کبر در برابر اولیا و انبیای الهی و سر کشی در برابر آنان و نیز کبر در برابر دستورات و فرمان‌های الهی که معصیت کاران گرفتار آن هستند و چه بسا اهل دیانت نیز نسبت به مستحبات بی اعتنایی می‌کنند و از همین نوع است ترک تدریس علمی یا کتابی که با شأن خود مناسب نمی‌داند و یا ترک پست و مسئولیت و کاری که آن را مناسب شخصیت خود نمی‌داند. همچنین مانند کبر بر بندگان خدا که بسیار شایع و گوناگون است و از همه نوع آن بدتر، کبر بر علما و دانشمندان الهی است. مدیر اداره‌ای که با چشم تحقیر به زیر دستان می‌نگرد و به وعده‌هایی که به مراجعین می‌دهد، اعتنایی ندارد و خود را پاسخ گوی مشکلات و گرفتاری‌های مراجعه کنندگان نمی‌داند و برای وقت و آبروی دیگران ارزشی در نظر نمی‌گیرد و یا طلبه، دانشجو، فقیه، طبیب، حکیم، عارف، مهندس و هنر مندی که به مقداری اصطلاحات دل خوش کرده، دیگران را به پشیزی نمی‌انگارد، از این قبیل می‌باشند.
۳- کبر به اعتبار نمودها و مظاهر آن؛ مانند تکبر اهل معرفت به عرفان، هنر، زهد و یا تکبر فلاسفه به خردمندی و خرد ورزی و کاربرد اصطلاحات پیچیده و دشوار و تکبر فقها با تهدید به تکفیر و تفسیق و یا تعدیل و توثیق و... .
حضرت امام صادق علیه السلام می‌فرماید: در جهنم، بیابانی - یا دره‌ای - به نام «سقر» وجود دارد که ویژه متکبران است...».[۸]یکی از نمودهای بارز متکبران در طول تاریخ، پاسخ گو ندانستن خود در برابر پرسش‌ها و مسئول ندانستن خود در برابر اعمال و کردار خود بوده است.
علتی بدتر زپندار کمال‏
نیست اندر جانت ای مغرور ضال
علت ابلیس انا خُیر بد است‏
زین مرض در نفس هر مخلوق هست‏[۹]
تنها راه علاج از این رذیله زشت، نظر به خلقت خود و جایگاه خود در این عالم پهناور است. هر کس که جهلش بیشتر و عقلش ناقص‌تر و همتش پست‌تر است، کبرش بیشتر است و هر که علمش بیشتر و روحش بزرگ‌تر و با ظرفیت‌تر است، متواضع‌تر است. باید مواظبت کرد تا تواضع و فروتنی به تملّق و چاپلوسی و ریا و خود نمایی نینجامد و نیز گریز از تکبر و خود بزرگ بینی، به متانت وقار و بی اعتنایی در برابر باطل، لطمه‌ای نرساند.

آمادگی برای پاسخ گویی

نویسنده:محمود شریفی اقدم
هر فرد در زندگی خود اعمالی انجام می‌دهد که با توجه به نوع آنها، کارنامه‌ای زرین و یا ننگین برای خویش به ثبت می‌رساند؛ مهم آن است که کارهای یک شخص و اجزای کارنامه‌اش قابل دفاع باشد. امسال با نام گذاری سال ۸۳ به عنوان سال پاسخ گویی مسئولان، مردم از مدیران جامعه می‌پرسند که دوره‌های کوتاه یا طولانی مدیریت را چگونه گذرانده و در کارنامه شان چه اعمالی ثبت شده؟ آیا همه عمل کردشان مثبت و در جهت خدمت و پاسخ گویی نیازهای جامعه و جوانان بوده است یا تمام همّ و غمّشان بستن بار خود بوده است؟ به همین ترتیب و در پس این دنیای فانی، دنیای دیگری است که همه باید پاسخ گوی ریزترین کارهای خوب و بد خود باشیم. بنابر این باید در خود سازی و تربیت نفس کوشید.
بهترین راه خود سازی برای انسان، تفکر و تدبر در آینده خویش است؛ از این رو قرآن کریم روی تدبر و تفکر تکیه بیشتری کرده، جمله «افلا یتدبّرون...» را بارها تکرار کرده است.
سعید بن مسیب، یکی از یاران امام سجاد (ع) می‌گوید:
«آن حضرت هر جمعه در مسجد پیامبر مردم را موعظه کرده، به زهد در دنیا و ترغیب و تشویق به آخرت، دعوت می‌کرد. آن حضرت می‌فرمود:
ای مردم! پرهیزگار باشید و بدانید که شما به سوی خدا باز خواهید گشت. هر کسی هر کار خوب یا بدی در این دنیا انجام دهد، نتیجه‌اش را در آن جهان خواهد دید... خدا نسبت به بندگان مهربان است و شما را می‌ترساند (تا با حال خود فکری کنید.)
وای بر تو ای انسان که غافلی! بدان که اجل تو شتابان در پی توست... . فرض کن که مرگت فرا رسیده، تو را در گور نهاده‌اند؛ آن گاه روحت را به تو باز می‌گردانند و دو فرشته - نکیر و منکر - برای پرسش و امتحان می‌آیند؛ نخست دربارهٔ پرودگارت می‌پرسند و سپس از پیامبر، دین، کتاب آسمانی و ولایت امامانت پرسش می‌کنند. پس از آنها از عمر، مال و ثروتت می‌پرسند که چگونه و در چه راهی مصرف کردی؛ پس بترس و به فکر خود باش و پیش از پرسش و امتحان، پاسخ خود را آماده کن. اگر مؤمنی دین شناس و پیرو راست گویان و اولیای خدا باشی و بر ولایت آنان گردن نهی، خداوند محبت خود را بر تو القا خواهد کرد و زبانت را به گفتن حق و حقیقت گویا خواهند نمود؛ آن گاه به بهشت و رضوان الهی بشارت داده می‌شوی و فرشتگان با دسته‌های گل به استقبالت می‌آیند؛ در غیر این صورت زبانت لکنت پیدا کرده، از پاسخ باز می‌مانی و به آتش بشارت داده می‌شود؛ آن گاه فرشتگان عذاب، با آب جوشان که ویژه دوزخیان است، از تو پذیرایی خواهند کرد.
ای فرزند آدم! بدان که از پس این جهان، روزی بسیار بزرگ‌تر، خطر ناک‌تر و درد ناک‌تر خواهد آمد. در آن روز، در صور دمیده می‌شود و گورها زیر و رو می‌گردند و مردم از آنها خارج می‌شوند. در آن روز دل‌ها از شدت وحشت به گلوگاه می‌رسد[۱۰] و در آن روز گناه بخشوده نمی‌شود؛ کفّاره و پوزش پذیرفته نمی‌شود... و آن روزی است که خداوند همه مردم را - از اولین نفری که آفریده تا آخرین آنها - گرد می‌آورد. هر کسی به اندازه ذره‌ای کار نیک و بد انجام داده باشد، نتیجه آن را خواهد دید.
ای مردم! از گناهانی که خدا بر حذرتان داشته، بترسید؛ آن جایی که شیطان شما را به سوی شهوت‌ها و لذت‌های زود گذر دنیا رهنمون می‌شود، از مکر و هشدارهای خدا در امان نیستید؛ زیرا خداوند چنین فرمود: «ان الذین اتقوا اذا مَسَّهُم طئِفٌ من الشیطان تذکّروا فاذا هم مبصرون»؛ پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه شیطانی شوند، به یاد خدا (و پاداش‌ها و کیفرهای او) می‌افتند و بینا می‌شوند؛[۱۱] پس دل‌های خویش را با خوف الهی پوشش دهید و آن چه را که خدای بزرگ و عزیر وعده داده (که بازگشت شما به سوی او و پاداش نیک به دست اوست)، یاد آور شوید». علی بن مسیب می‌گوید: سپس امام چنین می‌فرمود:
«مردم! به خدا قسم این پندها برای شماست؛ عبرت بگیرید و بترسید. خداوند در کتابش در مورد گناه کاران می‌فرماید: اگر کم‌ترین عذاب پروردگار بر آنان فرود آید، فریاد می‌کنند که ای وای بر ما! ما همگی ستم گر بودیم. ما ترازوهای عدالت را در روز قیامت بر پا می‌کنیم؛ پس به هیچ کس، کم‌ترین ستمی نمی‌شود. اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی (کار نیک و بد) باشد، ما آن را به حساب خواهیم آورد؛ کافی است که ما حساب رس باشیم... .[۱۲] ای بندگان خدا! پرهیزگار باشید... خدا دنیا و اهل آن را آفریده تا آزمایش شوند و مشخص شود که کدام یک از آنان برای آخرت بهتر عمل می‌کنند... پس زهد را پیشه خود سازید؛ زیرا خداوند خواسته تا در زندگی زود گذر دنیا زاهد باشید. خداوند متعال می‌فرماید: زندگی دنیا، همانند آبی است که از آسمان نازل کرده‌ایم؛ در پی آن گیاهان می‌رویند و زمین آراسته می‌گردد و اهل آن مطمئن می‌شوند که بهره خواهند برد؛ (ناگهان) فرمان ما شب هنگام یا در روز (برای نابودی آن) فرا می‌رسد و چنان آنها را درو می‌کنیم که گویی دیروز هرگز نبوده است و نشانه‌های خود را برای اندیشمندان این گونه شرح می‌دهیم.[۱۳]
ای بندگان خدا! همچون کسی که دنیا را خانه آرامش و وطن خویش قرار داده، دنیا را پشتوانه خود قرار ندهید؛ زیرا دنیا سرایی یک روزه، منزلی موقت و محل کار و تلاش است؛ پس پیش از آن که فرصت را از دست بدهید، از کارهای شایسته توشه بر گیرید... . از خدا برای شما و خویش در بر گرفتن توشه تقوا و بی اعتنایی به دنیا، یاری می‌طلبم و می‌خواهم که خدا ما و شما را در زندگی زود گذر دنیا، زاهد و مشتاق به آخرت قرار دهد که ما به سوی او و برای او هستیم...».[۱۴] به راستی چه تعداد از مسئولان را می‌شناسید که این گونه باشند و این حدیث گهر بار امام سجاد (ع) را چون چراغی فرا راه قرار دهند و برای آخرت خود توشه بر گیرند؟
افسوس که آن چه برده‌ام، باختنی است
بشناخته‌ها، تمام نشناختنی است
بر داشته‌ام، هر آن چه باید بگذاشت
بگذاشته‌ام، هر آن چه برداشتنی است.

مدیریت جان و روان

نویسنده:مسلم صاحبی
مدیریت نیروی انسانی، یکی از مهم‌ترین و دشوارترین ابعاد مدیریت به شمار می‌رود.
مدیریت نیروی انسانی در بینش اسلام، با آن چه امروزه و پس از قرن‌ها تجربه، توسط متخصصین مدرنیسم و پست مدرن عرضه می‌شود، تفاوت ریشه‌ای و بنیادین دارد؛ زیرا در بینش اسلام، مدیریت، سازمان، کار، تلاش و... به عنوان ابزار، در خدمت انسان و در راستای رشد و تعالی او قرار دارد؛ حال آن که در نظر زبده‌ترین کارشناسان مدیریت معاصر، این همه و حتی خود انسان، چونان ابزار در خدمت سرمایه و در جهت رشد و ترقی سود، ارزیابی می‌گردد و درست به همین دلیل است که مفهوم تعامل نیز در دو دیدگاه اسلامی و نوین، مغایر، بلکه متضاد است. در حالی که مدیریت اسلامی، نیروی کار را از جنس خود و از خود می‌داند و با او، در نهایت صداقت و صمیمیّت رفتار می‌کند و دل و جانش را مسخّر خویش می‌سازد، مدیریّت مدرن، نسبت به بیگانگی نیروی کار با خود، تردید ندارد و آن را از جهت مصلحت و ضرورت می‌پذیرد و می‌بینیم که در جذب واقعی آن نیز همچنان ناتوان است.
آن چه در رهبری بنیان گذار جمهوری اسلامی در جریان انقلاب شکوه‌مند اسلامی ما، به ظهور رسید، تجلی رهبری الهی رسول اکرم (ص) و بنیان گذار اسلام ناب محمدی در آغاز ظهور اسلام بود که شمه‌ای از آن، از نظر می‌گذرد:
۱- اسامة بن شریک می‌گوید: خدمت رسول اکرم (ص) رسیدم؛ در حالی که یاران حضرت چنان پیرامون او را گرفته بودند که گویی پرندگان،بالای سرش گرد آمده‌اند.
۲- عروة بن مسعود، فرستاده قریش خدمت حضرت رسید و مشاهده کرد که چون حضرت وضو می‌سازد، برای گرفتن آب وضویش، یاران او بر یکدیگر پیشی می‌گیرند و بدان تبرّک می‌جویند و آن آب را بر سر و صورت خویش می‌مالند؛ اگر تار مویی از وی جدا شود، برای گرفتنش پیش دستی می‌کنند؛ زمانی که فرمانی می‌دهد، در اجرای فرمانش مسابقه می‌گذارند؛ وقتی سخن می‌گوید، خاموش می‌شوند و به احترام حضرت، خیره در صورتش نمی‌نگرند. هنگامی که عروة بن مسعود نزد قریش باز گشت، خطاب به آنها گفت:
ای قریشیان! من کسری، پادشاه ایران، قیصر، زمامدار روم و نجاشی، حاکم حبشه را در مملکتشان یک جا دیدار نمودم. به خدا سوگند! هرگز پادشاهی را در میان ملتش، چونان محمد در میان یارانش مشاهده نکرده‌ام.
۳- براء بن عازب گفته است: سال‌ها بود که می‌خواستم، مطلبی از رسول خدا (ص) بپرسم؛ ولی از هیبت حضرت، آن را به تأخیر می‌انداختم؛ سپس اظهار داشت: بدان که تکریم و تعظیم و احترام رسول اکرم (ص)، بعد از رحلتش نیز بسان زنده بودنش، لازم و واجب است و احترام او بعد از رحلتش، به هنگام یاد کرد او، نقل سخنانش، بیان سیره و سنتش، شنیدن نام مبارکش و سرانجام، نکو داشت خاندان و یارانش آشکار می‌گردد.
۴- منصور دوانیقی، خلیفه عباسی با مالک بن انس، در مسجد رسول خدا (ص) به بحث و مناظره پرداخت. مالک در اثنای سخن خطاب به منصور گفت: ای امیر مؤمنان! در این مسجد صدای خود را بالا مبر؛ زیرا خدا متعال گروهی از مردم را ادب کرد و خطاب به آنها فرمود: «صدای خود را فراتر از صدای پیامبر نکنید...»[۱۵] و دسته‌ای را تمجید و ستایش نمود و خطاب به آنها فرمود: «آنها که صدای خود را نزد رسول خدا (ص) کوتاه می‌کنند، همان کسانی هستند که خداوند، دل هایشان را برای تقوا خالص نموده است...»[۱۶] و سرانجام جمعی را مورد نکوهش قرار داد و خطاب به آنان فرمود:«کسانی که تو را از پشت حجره‌ها بلند صدا می‌زنند، بیشترشان نمی‌فهمند».[۱۷]
۵- مصعب بن عبدالله از مالک بن انس روایت کرده است که گفت: هر آینه من، امام صادق را دیده‌ام و او همواره خوش رو و خندان بود؛ ولی وقتی نزد وی، حرفی از پیامبر اکرم (ص) به میان می‌آمد، رنگ از صورتش می‌پرید و هیچ گاه او را ندیدم که بدون وضو، راجع به رسول خدا (ص) سخنی بگوید و نیز چنان بود که مدتی با حضرت معاشرت داشتم؛ امّا او را جز در یکی از سه حالت ندیدم؛ یا به نماز ایستاده بود یا در سکوت به سر می‌برد و یا قرآن قرائت می‌کرد و هرگز سخنان بیهوده بر زبان نمی‌راند و از آن دسته دانشمندان و عابدان بود که از خدای متعال بیم ناکند.[۱۸]
تردیدی وجود ندارد که این همه شور، شوق، شیفتگی و فداکاری در زمان حیات رسول اکرم(ص) و بعد از آن، دستاورد مدیریت صمیمانه و صادقانه و هم دلی با مردم و نیروهاست و دیری نخواهد پایید که بشریت در پرتو پیش رفت‌های حیرت آور قرن بیست و یکم، تن به مدیریت بی چون و چرای الهی بدهد و اوراق مدیریت مدرن را در عرق شرم بشوید؛ اما آن روز، برای مسلمانان خیلی دیر است.

کوچک‌های بزرگ

نویسنده:جواد محدثی
گاهی انسان، بزرگی یک «نعمت» یا «خطا» را نمی‌بیند؛ در نتیجه، نه سپاسی در خور آن و نه پوزشی شایسته این دارد. این که گفته‌اند: بزرگ‌ترین گناه آن است که انسان، گناه را کوچک به شمارد و به خاطر آن، نه از ارتکابش پرهیز کند و نه عذر خواهی کند، سخن درستی است. گاهی وجدانی می‌میرد و شرافت، زیر لگدهای «هوس» جان می‌سپارد و گوش‌ها ناله‌های «وجدان» و هشدارهای «عقل» را نمی‌شنود. می‌دانید اگر آدمی، خوب را «بد» ببیند و بد را «خوب» پندارد، چه فاجعه‌ای به وجود می‌آید؟ از کارهای شیطان، یکی همین است؛ یعنی امر را بر انسان مشتبه می‌سازد، معیارها را به هم می‌زند و عینک عوضی به چشم انسان می‌زند؛ در نتیجه وقتی «دید» عوض شد، «رفتار» هم طور دیگر می‌شود. با کدام ترازو و میزان، باید خوب و بد، درست و نادرست و زشت و زیبا را سنجید؟
اگر کسی وجدان خود را دست کاری کرده باشد، چگونه می‌توان دریافت‌ها و احساس‌های او را درست، سالم و طبیعی دانست و اگر مردانگی غیرت و فتوّت از گروهی روی برگردانده و قهر کرده باشد، چگونه می‌توان به سلامت «نبض جامعه» اطمینان داشت: دیگر مرزی نمی‌ماند و همه حریم‌ها و حرمت‌ها شکسته می‌شود و حتی احساس «حرمت شکنی» هم دست نمی‌دهد. «گناه» همان تخلف از فرمان خدا و قانون آسمانی است. به تعبیر دیگر، «خلاف» همان گناهی است که عقل، شرع و وجدان در نکوهش آن هم سخنند. کمی روشن‌تر و عینی‌تر به مسئله بنگریم:
اگر یک مدیر و مسئول، امکانات دولتی و وسایل بیت المال را در راه استفاده‌های شخصی خود، همسر، فرزندان و دوستانش به کار گیرد،یک مغازه دار برخی اجناس کوپنی یا سهمیه‌ای و دفتر چه‌ای را برای نور چشمی‌ها و آشناها کنار بگذارد، راننده‌ای بی توجه به مقررّات راهنمایی، از چراغ قرمز یا یک طرفه عبور کند یا بی گواهی نامه پشت فرمان بنشیند یا کرایه‌ای بیش از میزان تعیین شده از مسافر بگیرد، پزشکی از ناچاری بیمار، سوء استفاده کند و هزینه چند برابر طلب کند، معلمی در امر آموزش دانش‌آموزان از وقت و کار بدزدد و در کلاس، جدول حل کند یا مجلّه بخواند، کارمندی رشوه بگیرد یا اختلاس کند، فروشنده‌ای اجناس بدلی، بنجل و خراب به خریداران عرضه کند، حساب داری فاکتور جعلی ارائه دهد یا در صورت حساب‌ها دست ببرد، مستأجری اجاره بها را ندهد و صاحب خانه را از اجاره دادن خانه و مغازه پشیمان کند، تعمیر کاری از خود رو، ماشین آلات و وسایل برقی افراد، «قطعه» بردارد؛ فروشنده‌ای مایحتاج مردم را احتکار کند تا نایاب و در نتیجه گران شود و او بتواند با فروش گران‌تر، پول بیشتری به جیب بزند و از این رهگذر در قیمت‌ها و عرضه‌ها اختلال ایجاد کند، مأمور انتظامی از متخلف، حق و حساب بگیرد و «شتر دیدی ندیدی» کند، ارباب رجوعی با ارائه سند و مدرک قلابی و گواهی و استشهاد ساختگی، از تسهیلات و مساعدت‌ها بهره بگیرد، همسایه‌ای بدون مجوّز و، از آب، برق و گاز همسایه دیگر استفاده کند و انشعاب بکشد، خانواده‌ای در مراسم عروسی و جشن، با سرو صدا و ایجاد مزاحمت و سلب آسایش از همسایه‌ها و شهروندان و ایجاد راه بندان و... بخواهد خوش باشد و حسرت به دل نماند، دانشجویی در امتحان تقلّب کند، جوانی با تلفن مزاحم دیگران شود و دیگری با دست کاری دستگاه، از پرداخت حق دولت و مردم بگریزد و خیلی از این نمونه‌ها که در گوشه و کنار جامعه دیده می‌شود وعده‌ای به آن مبتلا و حتی معتاد شده‌اند، همه اینها تضییع حقوق دیگران و زیر پا گذاشتن قانون و ارتکاب حرام است و نه زرنگی. اینها، غیر از این که خلاف و جرم است و پی گرد قانونی و جریمه دارد، «گناه» هم به شمار می‌آید. مشکل این جاست که بعضی، خلاف را گناه نمی‌دانند و از آن پرهیز نمی‌کنند. آدم معتقد به خدا، پیغمبر، قیامت، حساب و کتاب، علی القاعده باید از این خلاف‌ها (گناه‌ها) بپرهیزد. مگر ما در یک نظام ولایی و مشروع به سر نمی‌بریم؟ مگر در استفتائات، فقهای دین در موارد بسیاری نمی‌گویند که طبق قانون و مقررّات عمل شود؟
باری... اگر در جوامع به اصطلاح غربی و محیطهای روشنفکری، ارتکاب یک خلاف را تنها یک انحطاط فرهنگی و کار زشت اجتماعی و دلیل عقب ماندگی می‌دانند، آیا عمل بر خلاف فرموده خدا و رسول (ص)، دلیل بی فرهنگی نیست؟
اگر خلاف، جریمه و تنبیه دارد، گناه هم عذاب دارد؛ عذاب وجدان هم سر جای خود. اگر به جایی برسیم که خلاف را هم گناه بدانیم یا از گناه هم به اندازه یک خلاف پرهیز کنیم، فرهنگ ما رشد یافته است.
بزرگ‌ترین متخلّف آفرینش، شیطان است و فرشتگان، اهل معصیت و گناه نیستند. آیا فرشته بدون، بهتر از شیطان بودن نیست؟

فقه مدیران

بیت المال

نویسنده:محمد حسین فلاح زاده
یکی از مسائل مهم در اداره جامعه و کار مدیریتی، مسئله بودجه و هزینه اداره است. بودجه اداره جامعه اسلامی از بیت المال تأمین می‌شود و در چنین جامعه‌ای، کمتر کسی است که با بیت المال آشنا نباشد؛ هر چند «بیت المال» اسم مکان است و به معنای مکان نگه داری اموال می‌باشد، ولی به معنای اموال عمومی است که در اختیار حاکم اسلامی است و با اجازه او در اختیار دیگران قرار می‌گیرد. از این رو هر گونه تصرف در آن اموال، بدون اجازه حاکم شرعی جایز نیست و هر گونه استفاده و مصرف بی جا و خارج از حدود قانونی و استفاده شخصی نیز از آن نا مشروع است. برای آشنایی مدیران محترم و تمام کسانی که به گونه‌ای با اموال عمومی سر و کار دارند، چندین استفتا را از بنیان گذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی و رهبر معظم انقلاب اسلامی - دامت برکاته - یادآور می‌شویم:

استفاده از امکانات اداری

س ۱. در بعضی از ادارات دولتی مرسوم است که هر کس از تلفن دولتی استفاده شخصی کند، پنجاه ریال در صندوق مخصوصی واریز می‌کند؛ آیا این کار اشکال داد؟
ج: با اجازه مسئولین مربوطه اشکال ندارد.[۱۹]

س ۲. بعضی تصرفات جزئی در اموال دولتی که متعارف است و مسئولان ادارات دولتی هم از آن نهی نمی‌کنند (مانند یادداشت کردن امور شخصی به وسیله خودکار و کاغذ دولتی یا درست کردن چای و مانند آن) چه حکمی دارد؟
ج: تصرفات جزئی متعارف مانع ندارد.[۲۰]

س ۳. آیا کسی که از اموال شخصی خود مانند تلفن یا بنزین برای مصارف دولتی استفاده می‌نماید، حق دارد عین یا بهای آن را از اموال دولتی برای خود استفاده نماید؟
ج: بدون اجازه مسئولین مربوطه حق ندارد.[۲۱]

س ۴. آیا از امکانات ارگان‌های اداری جهت مراسم شهدا و زخمی‌های جنگی می‌توان کمک دریافت داشته، با این امکانات از مقام این عزیزان قدر دانی به عمل آورد؛ اگر آری، حدود را مشخص فرمایید.
ج: مراعات مقررات دولت اسلامی لازم است.[۲۲]

س ۵. آیا افراد شاغل در ادارات و مؤسسات دولتی که وسائل و امکانات دولت در اختیار شان می‌باشد، می‌توانند (با تأمین هزینه مصرفی، مانند سوخت اتومبیل از پول شخصی خود) از این امکانات جهت کار شخصی استفاده نمایند؟
ج: تابع مقررات دولت اسلامی است؛ بدون اجازه قانونی مسئولین مربوطه جایز نیست.[۲۳]

س ۶. این جانب اقدام به استفاده شخصی از بیت المال کرده‌ام؛ وظیفه من برای بری‌ء الذمّه شدن چیست؟ استفاده شخصی از امکانات بیت المال تا چه حدّی برای کارمندان جایز است و در صورتی که با اذن مسئولین مربوطه باشد، چه حکمی دارد؟
ج: استفاده کارمندان از امکانات بیت المال در ساعات رسمی کار به مقدار متعارفی که مورد ضرورت و نیاز است و شرایط کاری بیان گر اذن به کارمندان در این مقدار از استفاده است، اشکال ندارد و همچنین استفاده از امکانات بیت المال با اذن کسی که از نظر شرعی و قانونی حق اذن دارد، بدون اشکال است؛ در نتیجه اگر تصرفات شخصی شما در بیت المال به یکی از دو صورت مذکور باشد، چیزی در این رابطه به عهده شما نیست؛ ولی اگر از اموال بیت المال استفاده غیر متعارف کرده باشید و یا بدون اذن کسی که حق اذن دارد، بیشتر از مقدار متعارف استفاده نمایید، ضامن آن هستید و باید عین آن را اگر موجود باشد به بیت المال بر گردانید و اگر تلف شده باشد، باید عوض آن را بدهید و همچنین باید اجرت المثل استفاده از آن را هم در صورتی که اجرت داشته باشد، به بیت المال بپردازید.[۲۴]

خودروی بیت المال

س ۷. سوار کردن افراد غیر نظامی و جنگ زده با خودروهای نظامی در شهرها و مناطق جنگی نظیر آبادان که هیچ گونه خودروی شخصی وجود ندارد و به ندرت مشاهده می‌شود، چه صورت دارد؟
ج: چنانچه خلاف مقرّرات نباشد، مانع ندارد.[۲۵]

س ۸. ممکن است روی نوبت یک سال یا بیشتر طول بکشد تا ماشین پیکان به در خواست کننده تحویل گردد؛ آیا برای ارگان‌ها جایز است ماشینی را که برای ارگان خود (خارج از نوبت) تحویل گرفته‌اند، به افراد بفروشند و یا به اسم ارگان برای افرادی ماشین خریداری نمایند؟
ج تخلّف از مقرّرات دولت اسلامی جایز نیست.[۲۶]

س ۹ . فرمانداری یکی از شهرستان‌ها وسیله‌ای برای نهادی (مثلاً برای جهاد یا نهضت سواد آموزی) خریداری می‌کند و فرماندار خودش اجازه استفاده از آن وسیله را در امور تبلیغات اسلامی نیز می‌دهد؛ آیا می‌توان از این وسیله جهت مجالس شهدا و دعای کمیل در منازل شهدا و تهیه عکس و پوستر برای شهدا و یا تبلیغات اسلامی استفاده کرد؟
ج: اگر مطابق مقرّرات اجازه داده شده است، مانع ندارد.[۲۷]

س: ۱۰ . این جانب آموزگار می‌باشم؛ در یکی از ارگان‌های انقلاب اسلامی هم خدمت می‌کنم و معاش زندگی و حقوقم را فقط از آموزش و پرورش دریافت می‌دارم؛ اما چون محل خدمت فرهنگی ام در یکی از روستاهای اطراف است (که تقریباً شش کیلومتر با مرکز فاصله دارد)، پس از انجام کار در این نهاد انقلاب اسلامی، با ماشین این ارگان به محل کار می‌روم؛ آیا این استفاده اشکال دارد؟
ج: بستگی به مقرّرات نهاد دارد و تخلف جایز نیست.[۲۸]

س: ۱۱ . از طرف نهادهای مربوطه ماشین‌هایی در اختیار مدیران مؤسسات و مسئولین نظامی قرار می‌گیرد تا از آنها در امور اداری استفاده کنند؛ آیا شرعاً جایز است از آنها برای کارهای شخصی و غیر اداری استفاده شود؟
ج: جایز نیست مدیران و مسئولین و سایر کارمندان در هیچ یک از اموال دولتی تصرفات شخصی کنند؛ مگر آن که با اجازه قانونی نهاد مربوطه باشد.[۲۹]

لوازم شخصی اداری

س ۱۲. عده‌ای به صورت مأمور به خدمت یا به صورت موقّت (مثلاً شش ماه یا یک سال و بیشتر) بر حسب ضرورت و نیاز در ارگان‌های انقلابی مانند سپاه پاسداران یا جهاد سازندگی به خدمت مشغول می‌شوند؛ در این مدت ارگان مربوطه مقداری البسه و ما یحتاج انفرادی (از جمله لباس گرم، جوراب، پوتین، اورکت، مسواک و کلاه) در اختیار آنان قرار می‌دهد؛ نظر مبارکتان در مورد استفاده از وسایل فوق پس از انقضای مدّت مأموریت چیست و عبادت کردن با آنها چه حکمی دارد و در صورت مجاز نبودن، مدّتی که از آنها استفاده نموده‌اند، چگونه است؟
ج: بستگی به مقرّرات ارگان ذکر شده دارد و نمازهایی که در صورت جهل خوانده شده، صحیح است.[۳۰]

استفاده از منازل سازمانی

س ۱۳. زمینی از طرف بنیاد مسکن تهران در اختیار این جانب گذاشته‌اند که با گرفتن وام و غیره بحمد اللَّه محلّی مناسب برای سکونت ساخته شد؛ ولی اکنون چندین ماه است که بنا به درخواست خودم از تهران به شهر مشهد منتقل گشته‌ام و اداره دارایی یک خانه سازمانی به طور موقت در اختیار من گذاشته است؛ آیا من با داشتن ۱۳۰ هزار تومان بدهکاری و قرض و پنج سر عائله تحت تکفّل می‌توانم برای مدّتی که بدهکاری‌های من کم یا تمام بشود، منزل خود در تهران را اجاره و رهن بدهم تا با در آمد آن قرض خود را بپردازم و این مدّت در این خانه سازمانی باشم؟
ج: با مراعات مقررات دولت اسلامی مانع ندارد[۳۱]

اختلاس از بیت المال‏

س ۱۴. اگر در یکی از اداره‌های دولتی اختلاس از بیت المال صورت بگیرد و این اختلاس استمرار داشته باشد و شخصی این توانایی را در خود ببیند که اگر مسئولیت آن اداره را بر عهده بگیرد، می‌تواند این وضع را اصلاح کند و این کار هم فقط از طریق دادن رشوه به یکی از کسانی که مسئول آن هستند، امکان‌پذیر است؛ آیا دادن رشوه برای جلوگیری از اختلاس در بیت المال که در حقیقت دفع افسد به فاسد است، جایز است یا خیر؟
ج: وظیفه اشخاصی که از تخلّفات مطلع می‌شوند، نهی از منکر با رعایت شرایط و ضوابط شرعی آن است و توسل به رشوه و راه‌های غیر قانونی برای هر عملی، هر چند به منظور جلوگیری از فساد، جایز نیست؛ البته، با فرض وقوع چنین عمل خلاف شرع و قانون در کشوری که نظام اسلامی بر آن حاکم است، وظیفه مردم به مجرد عجز شخصی از امر به معروف و نهی از منکر ساقط نمی‌شود؛ بلکه واجب است که به نهادهای مربوط اطلاع داده و موضوع را پی‌گیری نمایند.[۳۲]

حقوق کارمندی

س ۱۵. آیا شخصی که دارای شغل آزاد است و منبع در آمدی دارد، جایز است در ارگان‌های دولتی کار کند و از آن جا هم حقوق دریافت کند؟
ج: تابع مقرّرات دولت اسلامی است.[۳۳]

س ۱۶. اگر شخصی مقداری حقوق یا مزایای خاصی که به طور قانونی به او عطا شده، از دولت طلب داشته باشد؛ ولی دلایل قانونی برای اثبات حق خود در اختیار نداشته باشد و یا قادر بر مطالبه آن نباشد، آیا جایز است به مقدار حق خود از اموال دولتی که در اختیار دارد، به عنوان تقاص بر دارد؟
ج: جایز نیست اموال دولتی را که به عنوان امانت در اختیار و تحت تصرف او هستند، به قصد تقاص برای خود بر دارد؛ در نتیجه اگر مال یا حقّی از دولت طلب دارد و می‌خواهد آن را بگیرد، برای اثبات و مطالبه آن، باید از راه‌های قانونی اقدام نماید.[۳۴]

س ۱۷. مبلغی معادل دو ماه حقوق ماهانه‌ام را بر اثر اشتباه از حساب داری دریافت کردم و مسئول مؤسسه را هم مطلع نمودم؛ ولی مبلغ اضافی را بر نگرداندم و در حال حاضر حدود چهار سال از آن می‌گذرد؛ با توجه به این که جزء بودجه مالی سالانه مؤسسات دولتی است، چگونه می‌توانم آن مبلغ را به حساب مؤسسه بر گردانم؟
ج: اشتباه حساب دار مجوز قانونی برای دریافت مبلغی بیشتر از مقدار مورد استحقاق نیست و واجب است مبلغ اضافی را به آن مؤسسه بر گردانید؛ هر چند جزء بودجه سال قبل آن باشد.[۳۵]

استفاده از غذای اداره

س ۱۸. گاهی در سپاه پاسداران مقداری غذا اضافه می‌آید؛ آیا می‌توان آنها را به فقرا داد؟
ج: منوط به اجازه مسئولین است.[۳۶]

س ۱۹. آیا جایز است کارگران کارخانه‌ای (که نان، شیرینی، خوراک و آشامیدنی تولید می‌کنند) در حال کار با اجازه مدیر کارخانه از مواد غذایی کارخانه که صاحب اصلی آن بیت المال مسلمین است، بخورند؟
ج: بستگی به مقرّرات کارخانه دارد.[۳۷]

س ۲۰. در دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی امکاناتی مانند غذا و لوازم مورد نیاز دانشگاهی به دانشجویان داده می‌شود که توسط وزارت بازرگانی و مؤسسات دیگر به دانشجویان مشغول به تحصیل در آن دانشگاه اختصاص یافته است؛ آیا توزیع آنها بین سایر کارمندان مشغول به کار در دانشگاه نیز جایز است؟
ج: توزیع نیازمندی‌های مورد مصرف و مختص به دانشجویان مشغول به تحصیل در دانشگاه، بین سایر اشخاصی که در آن جا کار می‌کنند، جایز نیست.[۳۸]

ضامن بین المال

س ۲۱. کسی که بر خلاف مقرّرات قانونی از اموال دولتی استفاده شخصی یا غیر شخصی نموده، تکلیف شرعی او چیست؟
ج: استفاده از اموال دولتی بر خلاف مقرّرات، موجب ضمان است و باید عوض آن را به صندوق همان بخش واریز نماید.[۳۹]

س ۲۲. کسی که به یک سازمان دولتی بدهی دارد (مثلاً از تلفن آن سازمان برای کار خصوصی استفاده کرده و نظیر آن)، آیا می‌تواند آن بدهی را به سازمان دیگری که آن هم دولتی است، بپردازد؟
ج: باید به همان سازمانی که به آن بدهکار است، رد کند.[۴۰]

س ۲۳. شوهر من در زمان طاغوت مقداری از اجناس دولت را به منزل آورده، حال که تصمیم به عودت آن داریم، آیا آنها را حتماً باید به جای اولش برگردانیم یا این که به پیش نماز محل تحویل دهیم؟
ج: اگر از اموال دولتی است، باید به دولت بر گردد.[۴۱]

س ۲۴. شخصی در زمان طاغوت که در اوان تکلیف و یا بیشتر بوده، مقداری از اموال عمومی و یا به تعبیر دیگر بیت المال را مصرف نموده است؛ به عنوان مثال رفته در اداره برق سیم‌های مسی بی فایده و امثال آن را جمع کرده و فروخته و یا کاغذهای اطلاعیه را که در آن زمان برای امور مختلف مملکتی بوده و دست بزرگ‌ترها بوده، برداشته و به قصابی فروخته و یا از کاغذهای امتحانی دبیرستانی به طور مشخص استفاده کرده و یا مقدار مختصری پول به دست آورده که تمام این موارد و امثال آن اولاً در زمان طاغوت بوده و ثانیاً از روی جهالت و نادانی بوده، حال که این شخص متنبّه شده و مخصوصاً این که حکومت اسلامی است، می‌خواهد خودش را بری‌ء الذّمه کند؛ لطفاً راهنمایی بفرمایید که برای بری‌ء الذّمه شدن شخص مذکور با توجه به این که مقدار دقیق آن پول‌ها و پول آن اشیا و کالاها را نمی‌داند، چه مقدار پول بدهد؛ حد اکثر را در نظر بگیرد یا حداقل را و به چه حسابی واریز کند یا کجا بفرستد؟
ج: اجناس برداشتنی را ضامن است؛ باید عین یا قیمت آن را به بیت المال بر گرداند.[۴۲]

س ۲۵. اگر در حین انجام وظیفه توسط کارمند متعهد و مسئول که مشغول رفع خرابی از یک سیستم متعلّق به دولت است، خسارتی بر یک قسمت از دستگاه وارد شود و قسمتی از آن بسوزد، با توجه به ان که کاملاً مشخص و محرز است که شخص نامبرده سعی خود را نموده، هیچ گونه غرض و اهمال کاری در بین نبوده است، آیا خسارت آن به عهده کارمند است یا خیر؟
ج: اگر خسارت را او بر دستگاه وارد نکرده، ضامن نیست؛ ولی اگر او خسارت زده، ضامن است.[۴۳]

س ۲۶. اگر بعضی از مسئولین از بودجه‌ای که جهت خرید غذا و میوه برای میهمان‌های رسمی اداری در اختیار آنان گذاشته می‌شود، سوء استفاده کنند و آن را در موارد دیگری مصرف نمایند، این کار چه حکمی دارد؟
ج: مصرف نمودن اموال دولتی در غیر مواردی که اجازه داده شده، در حکم غصب است و موجب ضمان می‌باشد؛ مگر آن که با اجازه قانونی مقام مسئول بالاتر صورت بگیرد.[۴۴]

حکومت برای خدمت و هدایت

نویسنده:عبدالرحیم اباذری
خدمت واقعی و هدایت مطلوب از طریق تشکیل حکومت الهی و بر پایه سازماندهی اساسی و گسترده و بر محور تعلیم و تربیت اسلامی امکان‌پذیر است. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که بدون تشکیل حکومتی بر اساس تعالیم اسلامی، خدمت و هدایت یا اصلاً متصور نیست و یا صوری، مقطعی و ناقص خواهد بود و آرمان‌های پیامبران و امامان معصوم (ع)، آن گونه که شایسته است، تحقق نیافته است. تبلیغ، ارشاد و هدایت مردم و خدمت به آنان، با قطع نظر از تشکیل حکومت اسلامی و یا در زیر سایه حکومت‌های جائر و غیر اسلامی، به منزله آب در هاون کوبیدن است. فعالیت‌های مذهبی، فرهنگی و تشکیل جلسات دینی در کشورها و مناطقی که از حاکمیت صحیح اسلامی بر خوردار نیستند، مانند چشمه‌های زلال، پاک و گوارایی هستند که در مسیر یک رودخانه خروشان و آلوده قرار گرفته باشند و طبیعی است که این چشمه‌ها، هر چند پاک و زلال باشد، اما در برابر سیل بنیان کن رودخانه، نمی‌توانند تاب مقاومت و خود نمایی داشته باشند و سر انجام آلوده و بی اثر خواهند شد. بنابر این، چون حرکت کلی نظام در حکومت‌های غیر الهی، همواره به سوی تباهی و سیاهی است، تلاش‌های دینی و مذهبی هر قدر هم در این سرزمین‌ها گسترده و چشم گیر باشد، آن گونه که شایسته است، نمی‌تواند مفید و کار ساز واقع شود؛ چنان که رژیم ستم شاهی چنین بود و این فعالیت‌ها به تدریج در حرکت کلی نظام طاغوتی هضم می‌شدند.

تشکیل حکومت آرمان اولیه امامان (ع)

انبیا و امامان معصوم (ع) همواره به دنبال مبارزه با طاغوت و تشکیل حکومت دینی و الهی بودند و این مهم را در اولویت داشتند تا بدین ترتیب حرکت کلی جامعه را از تباهی باز داشته، به سمت رستگاری و تکامل سوق دهند. در این راه پر فراز و نشیب، بعضی از آنان، مانند حضرت محمد (ص) و امام علی (ع) موفق به تشکیل حکومت شدند و از این رهگذر خدمات شایانی به بشریت کردند. گرچه حکومت آنان اندک بود، اما زمینه‌های خدمت به مردم و هدایت آنان را به صورت کلان فراهم آوردند. اغلب پیامبران و دیگر امامان معصوم هم اگر چه به دلایل و موانع متعدد نتوانستند این کار را انجام دهند و به اولویت‌های بعدی از قبیل تعلیم و تربیت عالمان و محدثان به صورت فردی و مقطعی و تبیین مبانی و معارف اسلامی پرداختند، اما در عین حال هرگز از این موضوع مهم غافل نبودند و همواره در جهت تشکیل یک حکومت الهی و اسلامی تلاش می‌کردند.
در این جا به چند نمونه بسنده می‌شود:
الف) امام سجاد (ع) با این که در میان مردم به عبادت، مناجات و دعا معروف است، امّا در صحیفه سجادیه با عبارت‌های گوناگون به ضرورت و مبانی حکومت اسلامی، سیاست و اداره جامعه اشاره و تأکید می‌کند. در آغاز دعای «مرزداران» می‌خوانیم: «اللهم صل علی محمد و آله و حصن ثغور المسلمین؛ خدایا سر حدات و مرزهای مسلمانان را از هجوم دشمنان حراست فرما». آیا حد و مرز مسلمانان، بدون استقرار حکومت عدل اسلامی، می‌تواند[۴۵] معنا و مفهوم داشته باشد؟ آیا امام (ع) در این فراز از دعا، برای حفظ حدود و مرزهای حکومت بنی عباس و یا سایر حکومت‌های جائر و به ظاهر اسلامی دعا می‌کند؟ به یقین این چنین نیست؛ بلکه امام سجاد (ع) حدود و ثغور حکومتی را دعا می‌کند و به ضرورت آن حکومتی تأکید و اشاره دارد که از مکتب اسلام راستین الهام بگیرد و کار گزاران آن، پیروان واقعی امامان معصوم (ع) باشند.
ب) امام باقر در حدیثی از نماز، روزه، حج، زکات و ولایت و حکومت اهل بیت (ع) به عنوان ستون و پایه‌های استوار اسلام تعبیر می‌کند و بعد با عبارت «ولم یناد بشی بما نودی بالولایه»،[۴۶] ولایت و حکومت اهل بیت (ع) را محور و ستون فقرات بقیه قرار می‌دهد و می‌فرماید: «هیچ یک از این امور پنج گانه به اندازه ولایت و حکومت ما اهل بیت، ارزش و اهمیت ندارد» و این امور در صورتی کامل و صحیح انجام خواهد پذیرفت که در زیر سایه حکومت عدل اسلامی انجام بگیرد و تاریخ نیز نشان می‌دهد که، نماز، روزه، حج و زکاتی که در حاکمیت حکومت‌های جائر به جا آورده می‌شوند، اگر چه مسقط تکلیفند و ثواب اخروی هم خواهند داشت، اما فاقد بسیاری از آثار مثبت بوده، از روح اصیل اسلامی تهی می‌باشند و به همین سبب نیز شیاطین و دشمنان چندان حساسیتی نسبت به آنها ندارند و تنها از آن عبادت‌هایی در هراسند که تحت حاکمیت و هدایت اهل بیت انجام گیرند.
ج) روزی امام کاظم (ع) خطاب به هارون، قلمرو فدک را به ترتیب مناطق عدن، سمرقند و بخارا، آفریقا، ارمنیه و دریای خزر معرفی فرمود-[۴۷] که در واقع مجموع حکومت هارون را شامل می‌شد - و بدین ترتیب امام کاظم (ع) به هارون فهماند که ماجرای فدک، یک امر شخصی و خانوادگی نیست؛ بلکه مظهر حق حاکمیت اهل بیت، نسبت به امور مسلمین و اداره جامعه است که به دست بنی امیه و بنی عباس مورد غصب و تجاوز قرار گرفته است.
امام رضا (ع) نیز در ضمن بیان حدیث سلسله الذهب،[۴۸] ضرورت توحید و حکومت عدل الهی را مطرح ساخت و آن گاه بلا فاصله با جمله «لکن بشرطها و شروطها و انا من شروطها»، بر اثبات حکومت اهل بیت علیهم السلام و نفی حاکمیت‌های غیر الهی و طاغوتی تأکید کرد. به یقین اگر امامان معصوم (ع) کاری با حکومت نداشتند و تنها به مسائل فردی و عبادی مردم بسنده می‌کردند، سردمداران بنی امیه و بنی عباس هر چند هم ظالم و خون خوار بودند، هرگز با آنان و اصحابشان این چنین در گیر نمی‌شدند. این که می‌بینیم اغلب امامان (ع) به دست عوامل حکومت به شهادت رسیدند و در طول زندگی خود به انواع زندان، تبعید، شکنجه و تعقیب مبتلا می‌شدند، حکایت از همین امر دارد.

جایگاه مدیران در نظام ارزشی اسلام

با این که امامان معصوم (ع) به طور مستمر، موضوع حکومت عدل اسلامی را پی‌گیری می‌کردند و از هر فرصتی برای روشن گری در این باره بهره می‌گرفتند، اما به دلایل مختلف، زمینه برای آن فراهم نشد و امت اسلامی حدود چهارده قرن زیر سلطه سلاطین و حاکمان جور به سر بردند تا این که در قرن حاضر، حضرت امام خمینی از سیره سیاسی اهل بیت (ع) الهام گرفت و با مجاهدت‌های فراوان و پشتیبانی مردم، سر انجام حکومت جمهوری اسلامی ایران را بر اساس مبانی و سیره امامان معصوم (ع) بنیان نهاد. بنابر این، امروز جایگاه و موقعیت مدیران و سایر دست اندر کاران در نظام جمهوری اسلامی ایران، ادامه همان راه انبیا و امامان معصوم (ع) در طول تاریخ است. تشکیل حکومت و قبول مسئولیت در رده‌های مختلف، هرگز نمی‌تواند هدف باشد؛ بلکه تنها وسیله‌ای برای خدمت به مردم و تعلیم و تربیت آنان و ایجاد زمینه‌های رشد، تکامل و تعالی انسان به طور مطلق است. مدیران و مسئولان باید همانند انبیا و امامان معصوم (ع) خود را خادم مردم شمارند و همواره در جهت خدمت و هدایت آنان کوشش کنند و تمام نیروها و برنامه ریزی‌های خود را بدین سمت سوق دهند تا بتوانند بار سنگینی را که بر دوش دارند، با سر بلندی به سر منزل مقصود برسانند.

خدا روی «مصقله» را زشت کند!

نویسنده:محمدباقر پورامینی
نسبت مدیر با اموال عمومی چگونه است؟
هزینه شخصی یا حزبی یک مدیر از بیت المال چه وجهی دارد؟
در برابر ولنگاری و بی مبالاتی مالی، یک کارگزار چه واکنشی شایسته است؟
آیا می‌توان با مسامحه و نادیده انگاشتن، تاراج بیت المال را به نظاره نشست؟
و آیا... .
مدیران دولت امیرمؤمنان (ع) بر حفظ بیت المال مأمور بودند. آنان وظیفه داشتند که آن را بر اساس نظر حاکم اسلامی، به مصارف عمومی برسانند.
مصرف شخصی، خانوادگی، عشیره‌ای، حزبی و دست‌برد دولت‌مردان به بیت المال، با واکنش تند حضرت رو به رو می‌شد. برخورد امام به منذر بن جارود، حاکم استخر فارس، قعقاع، والی کسکر (شهری میان کوفه و بصره) و نعمان بن عجلان، حاکم بحرین که به سبب تصرف ناشایست در بیت المال و سوء استفاده مالی به معاویه پیوستند، از این نمونه است.[۴۹] گله‌مندی امیرمؤمنان (ع) از مصقله، به سبب تبارسالاری او و عطایای فراوانی که او از بیت المال به خویشاوندانش سرازیر کرد، خواندنی و عبرت‌آموز است.
مصقلة بن هیبرة، از بزرگان عراق و از اصحاب و مدیران امیرمؤمنان (ع) بود و بر اردشیر خُرّه (فیرورآباد کنونی فارس) حکم می‌راند. امام از چگونگی هزینه و مصرف بیت المال توسط مصقله گله‌مند بود و در نامه‌ای وی را چنین سرزنش کرد:
«خبری دربارهٔ تو به من رسید که اگر راستی چنین کاری کرده باشی، هر آینه پروردگارت را به خشم در آورده‌ای و امامت را آزرده و نگران و نافرمانی کرده‌ای. آری، شنیده‌ام غنایمی را که مسلمانان با اسب و شمشیر فراهم ساخته‌اند و خون خود را افشانده، سرشان را در راه آن باخته‌اند، بی پروا میان خویشاوندان و نزدیکانت قسمت نموده‌ای.
وگند به آن کسی که دانه را شکافت و انسان را از مشتی خاک ساخت و پرداخت، اگر این موضوع درست باشد، یقین بدان نزد من رتبت خود را فرود آورده‌ای و میزان خویش را سبک کرده‌ای؛ پس حق خدا را سرسری مپندار و آخرتت را با آباد ساختن دنیایت به بوته فراموشی مسپار و آن را نابود مساز که در رده زیان‌کاران قرار خواهی گرفت ؛ آگاه و مطمئن باش حق مسلمانانی که نزد تو و ما هستند، در این غنایم و اموال یکسان است.
برای گرفتن این غنایم و اموال، دمبدم پیشم می‌آیند و می‌روند»[۵۰].
مصقله در سال ۳۸، اسیران بنی ناجیه را - که از دین اسلام بازگشته بودند و ساز مخالفت سر داده بودند - از کارگزار حکومت (معقل) به نسیه خریداری کرد تا بعدا مبلغ آن را بپردازد[۵۱] و همگان را آزاد ساخت. چون امام، بدهی اش را یاد آورد، مصقله خیانت کرد و به شام گریخت.[۵۲] امیرمؤمنان (ع) دربارهٔ او فرمود:
قبّح اللَّه مصقله؛ خدا روی مصقله را زشت کند! او کاری کرد، چون کارآزادگان و گریختنی، چون گریختن بندگان. هنوز آفرین گویش را به سخن نیاورده، خاموش ساخت و ستاینده‌اش را تصدیق نکرده، به سرزنش واداشت. اگر مانده بود، آن‌چه در توانش بود، از او می‌گرفتیم و مانده را تا گشایشی در مال، برای او پدید می‌آمد، انتظار می‌کشیدیم.[۵۳] مصقله نگون‌بخت، از سوی معاویه مسئولیت‌هایی یافت و سرانجام در سال ۵۰ ق. کشته شد.[۵۴]

رهایی از غیر خدا

در مکتب امیرمؤمنان علیه السلام

۱- قلل الامال، تخلص لک الاعمال؛ آرزوهایت را کم کن تا اعمالت خالص شود.

۲- من کمال العمل، الاخلاص فیه؛ اخلاص در عمل، کمال عمل است.

۳- خیر العمل، ما صحبه الاخلاص؛ بهترین عمل آن است که با اخلاص همراه باشد.

۴- الاخلاص، ثمرة الیقین و العبادة؛ ره آورد یقین و عبادت، اخلاص است.

۵-اخلص للّه عملک و علمک و حُبّک و بغضک و اخذک و ترکک و کلامک و صمتک؛ علم، عمل، دوستی، دشمنی، فعل، ترک، سخن و سکوت خود را برای خدا قرار ده.

۶- الاخلاص، اعلی فوز.
والاترین مرتبه رستگاری، اخلاص است.

۷- سادة اهل الجنة، المخلصون؛ مخلصین، سروران اهل بهشتند.

۸- اخلص، تَنَل؛ خلوص پیشه کن تا به رستگاری نائل شوی.

۹- عند تحقق الاخلاص، تستنیر البصائر؛ وقتی خلوص ظهور و برود کرد، چشم بصیرت، نورافشانی می‌کند.

۱۰- غایة الاخلاص، الخلاص؛ نتیجه اخلاص، رهایی از غیر خداست.[۵۵]

تکلیف گرایی

نویسنده:احمد شیرازی
تکلیف گرایی در ادبیات سیاسی ما، نامی نوآمد است و این مفهوم از سوی امام خمینی طرح گردید. امام تمامی امور سیاسی و رفتارهای اجتماعی را به عنوان انجام وظیفه دینی و ادای تکلیف الهی عنوان می‌کرد. از دیدگاه ایشان، محرک اساسی انسان در حرکت‌های مختلف چیزی جز انجام وظیفه الهی نیست؛ حتی حکومت کردن.
«اساسا حکومت کردن و زمامداری در اسلام یک تکلیف و وظیفه الهی است که یک فرد در مقام حکومت و زمامداری، گذشته از وظایفی که بر همه مسلمین واجب است، یک سلسله تکالیف سنگین‌تری نیز دارد که باید انجام دهد».[۵۶]
از منظر امام، همه اغراضی که گاهی سیاستمدار را به عمل سیاسی وا می‌دارد، حتی اغراضی که از درجه‌ای از مشروعیت نیز برخوردارند، باید تحت شعاع انگیزه ادای تکلیف باشند. در این مکتب حتی شکست و پیروزی در پرتو ادای تکلیف یا عدم آن تحقق می‌یابد.[۵۷] «نباید نگران باشیم که مبادا شکست بخوریم، باید نگران باشیم که مبادا به تکلیف عمل نکنیم، نگرانی ما از خود ماست. اگر ما به تکالیفی که خدای تبارک و تعالی برای ما تعیین کرده است عمل بکنیم، باکی از این نداریم که شکست بخوریم؛ چه از شرق و چه از غرب؛ چه داخلی، چه خارج. و اگر به تکلیف خودمان عمل نکنیم شکست خورده هستیم، خودمان را شکست داده‌ایم».[۵۸]
امام به ارکان حکومت آموخت که «خدا به ما وظیفه داده، وظیفه معین کرده، وظیفه خدایی را داریم عمل می‌کنیم»[۵۹]. امام خمینی، حاصل شدن نتیجه را تنها موفق بودن در وظیفه الهی می‌شمرد و تاکید داشت «وصول به مقاصد و عدم آن بسته به اراده الهیه است و بر ما تکلیفی نیست»[۶۰]. وظیفه محوری امام در این سخن بیشتر عیان است:
«ما یک وظیفه شرعی داریم انجام می‌دهیم، این وظیفه شرعی ماست. اگر نتوانستیم پیش ببریم، حضرت امیر (ع) هم نتوانست معاویه را از بین ببرد؛ ولی وظیفه‌اش را عمل کرد. ما وظیفه مان را عمل می‌کنیم. ما که از پیغمبر بالاتر نیستیم، ما که از امیرالمؤمنین بالاتر نیستیم، ما که از سیدالشهداء بالاتر نیستیم، آن وظیفه‌اش را عمل کرد؛ کشته هم شد، ما هم وظیفه مان را عمل می‌کنیم.» در تکلیف گرایی امام، ترس جایگاهی نداشت «از چه بترسیم؟ آن کس باید بترسد که غیر از این عالم جایی ندارد»[۶۱] و همه خود را در نزد خدا مسؤول می‌دانند[۶۲].
تکلیف گرایی را به عنوان ارمغان بزرگ مکتب سیاسی امام پاس داریم‏

اندرزی از طبرسی

نویسنده:محمدباقر پورامینی
امین الاسلام حسن‌بن فضل طبْرِسی (۴۶۸ - ۵۴۸ق)از عالمان برجسته شیعی است که منزلت او در تفسیر، تمام ابعاد و جوانب علمی‌اش را تحت شعاع قرار داده، وی را به عنوان مفسّری سترگ در دنیای دانش و معرفت معرفی کرد.آثار تفسیری او چون مجمع‌البیان، میراث گرانقدری است که در طول سالیان دراز، سرآمد تفاسیر دیگر به‌شمار می‌آمد.
علامه طبرسی در خاتمه یکی از آثار قلمی خود به نام الآداب‌الدینیه للخزانة المعینیة که برای یکی از حاکمان مسلمان به نام سلطان معین الدین ابونصر احمد بن فضل بن محمود نوشته است تذکرات مفید و ارزنده‌ای را ارائه کرده که بی‌شک این نکات برای مدیران و مسؤولان محترمی که با مردم در ارتباطاند، آموزنده و عمل به آن پسندیده است. به گوشه‌هایی از سفارش‌ها و توصیه‌های طبرسی دقت فرمایید:
۱- توفیق عمل به سنتهای الهی و دستورهای اسلامی.
۲- تلاش در جهت نشر و گسترش سنتها و ارزشهای اسلامی در جامعه.
۳- پرهیز و جلوگیری از انتظار ارباب‌رجوع در محل کار (و حل سریع مشکلات آنها) و کوچک نشمردن این امر، حتی برای یک‌بار.
۴- سعی در رسیدگی و حل مشکلات و درخواستهای اهل ایمان و ترجیح‌دادن آنها نسبت به افراد دور از ایمان.
طبرسی سپس دربارهٔ اهمیت خدمت به مردم، به احادیث ذیل اشاره می‌کند:
پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید:
«کارگزار متواضع و فروتن، سایه خدا در روی زمین است.» همچنین می‌فرماید:
«هرکس مسلمان فقیری را بزرگ دارد و مشکل او را حل کند، خدای را - در حالی که از او راضی است - ملاقات خواهد کرد.» حضرت علی(ع) می‌فرماید:
«هرکس درپی برآوردن نیاز برادر مؤمن خویش تلاش کند، به واقع نودهزار سال خدای را - در حالی که روزهایش روزه و شبهایش در عبادت بوده پرستش کرده است.» توفیق خدمت ارزانی شما باد.

بریده‌ها

به پایم بیعت کن

عبدالله بن عمر کسی بود که هنگام خلافت امام علی (ع) با آن حضرت بیعت نکرد تا این که در زمان حجاج بن یوسف، وقتی عبدالله بن زبیر به دستور او به دار آویخته شد، عبدالله بن عمر پیش حجاج رفت و گفت: دستت را بیاور تا به جای عبدالملک مروان با تو بیعت کنم؛ چون رسول خدا (ص) فرمود:
«من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتةً جاهلیة.» حجاج پایش را جلو آورد و گفت: دستم بند است؛ به پایم بیعت کن. عبدالله گفت: مرا به سخره می‌گیری؟ حجاج جواب داد: ای احمق بنی عدی! تو با علی که امام زمان و خلیفه مسلمین بود، بیعت نکردی؛ حالا می‌خواهی با من بیعت کنی! به خدا سوگند! تو برای عمل به حدیث پیامبر این جا نیامده‌ای؛ بلکه از چوبه داری که ابن زبیر را بدان آویختم، در هراس هستی.

  • آن کس که حکومت حاکم عادلی را با عزت نپذیرد، با ذلّت به حکومت ظالمی گرفتار خواهد شد.

برو جهنم‏

شخصی نزد اعتماد الدوله، صدر اعظم قاجاریه رفت و از حاکم شیراز شکایت کرد. صدر اعظم گفت: آن جا نمان؛ برو به اصفهان. او گفت: اصفهان در اختیار پسر برادرت است. صدر اعظم گفت: پس برو به بروجرد. آن مرد جواب داد: آن جا هم سایر منصوبان شما هستند. صدر اعظم نام چند شهر دیگر را برد و او هم مرتب جواب داد: بستگان صدر اعظم در آن جا حکومت می‌کنند. در نهایت اعتماد الدوله عصبانی شد و گفت: پس برو جهنم. مرد گفت: آن جا هم مرحوم پدرت حضور دارد.

  • در حکومتی که مسئولیت‌ها بر اساس رابطه (و نه ضابطه) باشد، جای آسایش نیست.

جایزه نفیس

در سال ۱۹۷۰ م. برای جلوگیری از نابودی نسل گرگ در شوروی، شکار این حیوان ممنوع شد تا این که در طول ده سال، آمار گرگ‌ها افزایش بیشتری یافت و احشام و بچه‌های مردم در معرض تهاجم گرگ‌ها قرار گرفتند و امنیت جانی مردم به خطر افتاد. این بار ممنوعیت شکار لغو شد و علاوه بر شکار گرگ، امتیازات و مقدماتی فراهم آوردند؛ چنان که هر کسی تمایل به شکار داشت، فوری او را با هلیکوپتر به منطقه می‌بردند و اسلحه و مهمات در اختیارش می‌گذاشتند و برای شکار هر گرگ، جایزه نفیسی مهیا کردند.

  • جلوگیری از افراط و تفریط و پذیرش اعتدال، لازمه یک برنامه ریزی مدبرانه است.

درد سر

موسولینی (دیکتاتور فاشیست ایتالیا) وقتی بر سر قدرت بود، شبی به علت نقص فنی اتومبیل مجبور شد در شهر کوچکی اقامت کند. وی از فرصت استفاده کرد و به طور ناشناس برای سر گرمی در سینمای شهر حاضر شد. قبل از شروع فیلم چون عکسش روی پرده سینما آمد، همه حاضران به جز خود او به احترام قیام کردند. در این هنگام، مسئول سالن دست روی شانه موسولینی گذاشت و در گوشی گفت: من هم با شما هم عقیده‌ام و این شخص دیکتاتور را سزاوار احترام نمی‌دانم؛ اما پیشنهاد می‌کنم شما هم بایستید و اِلا مأمورین انتظامی برایتان درد سر درست خواهند کرد.

  • حکومت آن هنگام پایدار خواهد بود که فرمان روا بر قلب‌ها حکومت کند؛ نه با سر نیزه جامعه را به اطاعت مجبور سازد.

سبک بار مردم، سبک‌تر روند
یکی بر سر شاخ، بن می‌برید
خداوند بستان نگه کرد و دید
بگفتا گر این مرد بد می‌کند
نه با من که با نفس خود می‌کند
نصیحت به جایی است اگر بشنوی
ضعیفان میفکن به کتف قوی
که فردا به داور بود خسروی
گدایی که پیشت نیرزد جُوی
چو خواهی که فردا بُوی مهتری
مکن دشمن خویشتن کِهتری
که چون بگذرد بر تو این سلطنت
بگیرد به قهر آن گدا دامنت
مکن پنجه از ناتوانان بدار
که گر بفکنندت، شَوی شرمسار
که زشتست در چشم آزادگان
بیفتادن از دست افتادگان
بزرگان روشن دل نیکبخت
به فرزانگی تاج بردند و تخت
به دنباله داستان، کج مرو
و گر راست خواهی، ز سعدی شنو
مگو جاهی از سلطنت بیش نیست
که ایمن‌تر از ملک درویش نیست
سبک بار مردم، سبک‌تر روند
حق این است و صاحب دلان بشنوند
تهیدست، تشویش نانی خُورد
جهانبان به قدر جهانی خُورد
گدا را چو حاصل شود نانِ شام
چنان خوش بخسبد که سلطانِ شام
غم و شادمانی به سر می‌رود
به مرگ این دو از سر به در می‌رود
چه آن را که بر سر نهادند تاج
چه آن را که بر گردن آمد خراج
اگر سر فرازی، به کیوان بَرَست
و گر تنگدستی، به زندان دَرَست
چو خیل اَجَل بر سر هر دو تاخت
نمی‌شاید از یکدگر شان شناخت‏[۶۳]

بحری مواج

نویسنده:احمد شیرازی

نگاهی به زندگانی شیخ بهایی

بهاء الدین محمد عاملی، فرزند حسین بن عبدالصمد از عالمان برجسته و مشهوری است که با بهره‌گیری از گستره توان و دانش خویش، خدمات بسیاری را در ایران و برای مذهب شیعه انجام داد؛ به گونه‌ای که او را مجدد شیعه در آغاز قرن یازدهم دانسته‌اند که «ریاست مذهب و ملت به وی منتقل گردید».[۶۴]
وی در سال ۹۵۳ ق. در شهر بعلبک چشم به جهان گشود و در کودکی با پدرش به ایران آمد و با تلاش و کوشش، به تحصیل دانش پرداخت.
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم‏
پس از فوت پدر در سال ۹۸۴ ق. او با سفر به شهرهای مختلف ایران، کسب علم را ادامه داد و به حجاز، قدس و شام نیز سفر نمود. گستره دانش شیخ بهایی بدان حد بود که به گفته مورخ هم‌عصرش، در علم ظاهر و باطن، سرآمد روزگار و به اعتقاد اکثر علما و فضلا، رتبه‌ای عالی داشت.[۶۵]
نصرآبادی دربارهٔ او می‌نویسد: «در تزکیه نفس و تصفیه باطن، عدیل نداشت. پیوسته از باده شوق، نشئه‌یاب و از شاهد حقیقت، کامروا و کامیاب بود».[۶۶]
«راجر سیوری» نیز شیخ بهایی را در این کلام توصیف کرد: او چکیده جامعه صفوی عصر شاه عباس بود؛ مهذّب، عالم، دانا و متّقی.[۶۷] او در سخنوری بی‌نظیر بود و به عربی و فارسی، اشعار بسیار زیبایی از خود به یادگار نهاده است.[۶۸]
ارتباط رسمی وی با شاه عباس، از سال ۱۰۰۴ ق. آغاز شد. او در برخی از سفرها، مانند سفر فتح مشهد، شاه را همراهی کرد و نیز در سفری که شاه به سال ۱۰۰۸ ق. پیاده به مشهد رفت، شیخ بهایی، همراه وی بود. حضور شیخ در دربار، مقتدرانه، همراه با عزت و بزرگ‌منشی بود؛ به گونه‌ای که شاه را به خود نزدیک ساخته بود. او با چنین حضوری، به شدت، بر آن دسته عالمانی که از سر خود باختگی در برابر شاه تعظیم می‌کردند، می‌تاخت.[۶۹]
شیخ بهایی را آخرین نماینده برجسته گروه علمای مهاجر در ایران دانسته‌اند که بالاترین مقام را در ساختار سیاسی و دینی داشته است.[۷۰]
خدمات چشم‌گیر علمی و اجتماعی شیخ بهایی را در امور ذیل می‌توان نظاره کرد:

عهده داری منصب شیخ الاسلامی

شیخ بهایی پس از درگذشت شیخ علی منشار، عهده‌دار منصب شیخ الاسلامی شد[۷۱] و با حضور خود، جایگاه این منصب را - که پیش‌تر، از اهمیت آن کاسته شده بود - ارتقا بخشید. مسئولیت شیخ‌الاسلامی دارالسلطنه اصفهان‏[۷۲]، تنها به شهر اصفهان ختم نمی‌شد وگستره‌ای بسیارداشت؛ زیرا شیخ‌الاسلام اغلب شهرهای کشور، با مشورت و یا حتی حکم شیخ‌الاسلامِ دارالسلطنه اصفهان تعیین می‌شد.[۷۳]

اسطوره توسعه

شیخ، معماری چهره دست بود که در طراحی ساخت بنای جدید اصفهان، شاه را یاری کرد؛ آن گونه که او را دست راست شاه در کار عملی ساختن این طرح بلندپروازانه می‌دانند.[۷۴] وی همچنین در طراحی نقشه مسجد شاه اصفهان که از شاه کارهای هنر اسلامی است، دست داشت. او حمامی برپایه علوم سینه به سینه و پنهان معماری و بنایی ساخت؛ حمامی که طبق گفته شاهدان آن، آب آن، فقط با یک شمع گرم می‌شد. این حمام، چهار دهه پیش تخریب شد.
طراحی ایجاد شبکه‌های کامل آبیاری و ارتباطی اصفهان و همچنین بنیاد نهادن شهر بازرگانی نجف آباد نیز از ایده‌های شیخ بهایی است.[۷۵] وی نقشه باغ زیبای فین کاشان را طراحی کرد. او همچنین میزان آب زاینده رود را محاسبه کرد و آن را بین اراضی اطراف مسیر رودخانه در اصفهان توزیع نمود؛ کاری که به طومار شیخ بهایی شهرت یافت. این امر با راه حل‌های پیچیده ریاضی صورت گرفت و محاسبه او به گونه‌ای بود که بیش از یک و نیم قرن بعد نیز مورد بهره برداری قرار گرفت و فقط پس از ساختن سد بر روی رودخانه زاینده‌رود بود که شیوه توزیع آب او منسوخ شد.[۷۶]

تدوین کتاب‌های مذهبی‏

شیخ بهایی آثار بسیاری را در رشته‌های مختلف به نگارش درآورد. این گستره و گوناگونی، مرهون استعداد فراوان و دانش بسیار او بود. تنوع آثار شیخ، حاکی از نبوغ چند بعدی اوست. نصرآبادی می‌نویسد:
«تصانیف وتألیفاتش همگی مرغوب، خصوصاً مفتاح الفلاح واربعین وخلاصه در علم حساب و رساله در اسطرلاب و تشریح الافلاک ومشرق الشمسین در فقه و حاشیه بر تفسیر قاضی و کشکول. مجملا قریب به صد تصنیف و تالیف دارد؛ جمیع مختصر و مفید.[۷۷] کتاب جامع عباسی در علوم دینی را نیز به توصیه شاه عباس تالیف نمود تا همگان از آن سود برند».[۷۸]

تدریس علوم اسلامی‏

شیخ بهایی، تلاش بسیاری را در تربیت و پرورش شاگردان علوم دینی به خرج داد و حوزه علمی وی، پویایی و طراوتی خاص داشت. اسکندر بیک می‌نویسد:
«بحری است مواج که آثار فیضانش به اکناف و اطراف رسیده، اکنون وجود شریف‌آن فریدعصر، زینت بخش ریاض‌جهان وطراوت‌افزای عرصه ایران است. جمعی کثیر از طلبه علوم و افاضل عصر، از استفاده مجلس او کامیاب معنی‌اند».[۷۹]
شیخ بهایی در شوال ۱۰۳۰ ق. دار فانی را وداع گفت. اسکندر بیک، مراسم تشییع او را چنین گزارش می‌دهد:
«ازدحام خلایق به مرتبه‌ای بود که در میدان نقش جهان، با همه وسعت وفسحت، بر زیریکدیگر افتاده،از هجوم‌عام، بردن جنازه دشواربود.[۸۰] پیکر آن عالم‌وارسته، بنا بر وصیتش، در پایین پای مبارک حرم‌امام‌رضا (ع) در منزلی که در ایام اقامت در مشهد مقدس، مَدرس شیخ بود، به خاک سپرده شد.»

آیین کشور داری از نگاه کنفوسیوس

نویسنده:سید مجید حسن زاده
کنفوسیوس یکی از مردان بزرگ تاریخ و از حکیمان کشور چین بود. وی مقام بلندی در نشر افکار اخلاقی، فضایل اخلاقی، تدبیر امور جامعه و اداره امور کشور داشته است و از این راه خدمات بزرگی به جامعه بشری نموده است. اگر چه برخی حکیمان و دانشمندان معتقدند که مروج و بیان کننده تمام فضایل و ارزش‌های بشری انبیا بوده‌اند و این ارزش‌ها همه از وحی سرچشمه گرفته است، اما به هر حال، نقش کنفوسیوس در گسترش این فضایل و نشر و تبلیغ آنها شایسته تقدیر و تحسین است.
کنفوسیوس در حدود ۵۵۰ سال قبل از میلاد حضرت مسیح (ع) در چین متولد شد. تولد او مقارن با دوران نا امنی، هرج و مرج و پریشانی کشور چین بود. در این دوره ضعف حکومت، ستم کاری و فساد اخلاقی در این کشور بیداد می‌کرد. وی سه ساله بود که پدرش از جهان رخت بربست و مادرش به تربیت و تعلیم او همت گماشت و در این راه از هیچ فداکاری کوتاهی نکرد.
وی در کودکی به آداب مذهبی مشغول بود و در امور مذهبی و شستن ظروف قربانی همکاری می‌کرد.این صفت نشان می‌دهد که چگونه احساسات پاک خداشناسی از خردسالی در نهاد کنفوسیوس وجود داشته است و به وسیله اشتغال به آداب و رسوم مذهبی در وی جلوه گر شده است. او در جوانی به دلیل فقر و بی چیزی به کار کردن در زمین‌های کشاورزی و انبارهای غله مشغول شد و در کنار آن از علم و حکمت غافل نبود.
در چهل سالگی تصمیم گرفت که اندوخته‌های علمی و تجارب زندگی خود را در اختیار جامعه قرار دهد؛ از این رو به تألیف آثار و تعلیم و تربیت شاگردان پرداخت. بزرگ‌ترین آرزوی او تشکیل حکومتی صالح، عدالت گستر و ارزش مدار در جامعه چین بود. او اعتقاد داشت که نیک بختی، ترقی و رونق یک کشور به صلاح نفس، پاکی طینت و فضیلت‌های اخلاقی حاکمان و مسئولان وابسته است. گزیده‌ای از سخنان او را دربارهٔ حکومت و اداره کشور از نظر می‌گذرانیم:
۱- وظیفه اصلی حکومت، سامان دادن کارهای کشور و ملت است؛ به طوری که هر کسی از صدر تا ذیل وظیفه خود را متناسب با جایگاه خود، به خوبی در جامعه انجام دهد؛ به گونه‌ای که حاکمان، زیر دستان و سایر افراد جامعه، هیچ کدام نباید از حدود خود تجاوز کنند؛ اگر آنان در جایگاه خویش نباشند و به وظیفه خود عمل نکنند، آسودگی و آرامشی نخواهد بود.
باید مسئولان هر کاری را بدون خستگی و با دقت فراوان و تحقیق کامل انجام دهند و در اجرای هر کار، وجدان را راهنمای خود قرار دهند.
۲- حکم رانی، مستقر کردن نظم در میان ملت است؛ ولی این نظم باید در وجود خود حکم ران ریشه داشته باشد. اگر وزیر این نظم را به راستی در گفتار و کردار خود جلوه گر سازد، هیچ کس جرأت و توان آن را ندارد که بر خلاف آن رفتار کند.
۳- اگر مأموران عالی رتبه نظم را در کارهای خود بر قرار سازند، مردم هرگز گستاخی نسبت به آنان روا نمی‌دارند و اگر بزرگان دولت، دادگری را به حد کمال برسانند، هرگز ملت به خود اجازه نخواهد داد تا از فرمان بری بگریزد.
اگر بزرگان دولت راه رستگاری را محترم شمارند، ملت هرگز به خود اجازه نخواهد داد تا از راه رستگاری سرپیچی کند و اگر شیوه حکومت این گونه باشد، مردم از چهار سوی جهان کودکان خویش بر پشت گرفته، به این کشور روی می‌آورند.
۴- یکی از وظایف اساسی حکومت این است که برای ریاست ادارات مأموران قابل و شایسته برگزینند؛ خطاهای کوچک را عفو کند و مأموران لایق و نیک سیرت و استوار را بر سر کارها بگمارد؛ برای این کار، یک مسئول، نخست باید افرادی را که به شایستگی و خوبی آراسته‌اند، انتخاب کند؛ سپس در اندک زمانی، مردم مردان لایق دیگری را که نمی‌شناسد، به او معرفی خواهند کرد.
۵- کسی که خود درست کار است، احتیاج به امر کردن ندارد و کارهایش بدون فرمان پیش می‌رود؛ اما کسی که خود درست کار نباشد، اگر فرمان هم بدهد، کسی فرمانش را نخواهد شنید.
۶- امیر بودن دشوار است و وزیر شدن آسان نیست. اگر کسی سختی وظایف حکم رانی را بشناسد، آن وقت می‌تواند کشورش را نجات دهد.
۷- کسی که بر نفس خود حاکم است، چرا باید در اجرای کارهای دولتی خشونت به کار ببرد و کسی که بر نفس خود حاکم نیست، چگونه می‌تواند بر دیگران حکم رانی کند؟
۸- کسی که به وسیله به کار بستن وظایف و احکام اخلاقی حکم رانی می‌کند، هیچ دشواری در فرمان روایی خود نخواهد داشت و کسی که کارهای کشور را به قدرت نیروی اخلاقی انجام نمی‌دهد، فضایل اخلاقی، برای وی سودی ندارد.
۹- اگر مأموران حکومت با بزرگواری و فضیلت با مردم رفتار کنند، ملت خود نسبت به حکومت احترام خواهد گذاشت.
حکومت باید مردم نیک منش را بزرگ شمارد و احترام کند و مردمان بد منش را تربیت کند و این بهترین اخطار برای ملت است.
۱۰- اگر کسی بخواهد به وسیله فرمان‌ها بر ملت حکم رانی کند و به وسیله مجازات نظم و آرامش را در مملکت بر قرار سازد، ملت از وی اطاعت نخواهد کرد و اگر با قدرت شخصیت خود حکم رانی کند و به وسیله فضایل اخلاقی نظم را در کشور بر قرار سازد، ملت از او اطاعت می‌کند و او کامیاب خواهد شد.
۱۱- حکم رانی یعنی همه چیز را به درستی به جای آوردن؛ اگر فرمان روا از راه دوستی و راهنمایی بخواهد ملت را هدایت کند، هیچ کس یارای مخالفت نخواهد داشت.
۱۲- در کارهای دولتی و مملکتی، اسراف، تجمل و شکوه بی اندازه، مردم را گرفتار جاه طلبی و حتی وادار به نافرمانی می‌کند و قناعت بی اندازه و محدود کردن وسایل زندگی نیز خست به بار می‌آورد و چرخ زندگی ملت و حکومت را از حرکت طبیعی باز می‌دارد.
۱۳- در کار حکومت، موفقیت فوری در کارها را نباید آرزو کرد و به مسائل کوچک نباید پرداخت. اگر کسی کامیابی فوری آرزو کند، به نتیجه اساسی و محکم دست نمی‌یابد و کسی که به مسائل کوچک بیش از حد توجه کند، نمی‌تواند کارهای بزرگ را انجام دهد.
۱۴- برای رسیدن به مقام دولتی، مرد باید در درجه نخست صاحب دانش باشد و اگر چنین مردی صاحب فضایل اخلاقی نباشد، مقام خود را گم خواهد کرد و اگر کسی به وسیله دانش به مقامی رسیده باشد و به وسیله فضایل اخلاقی هم بتواند آن مقام را حفظ کند، اما لیاقت و توان کافی برای آن مقام نداشته باشد، ملت به او احترام نخواهد گذاشت و اگر کسی دارای سه صفت دانش، فضیلت و لیاقت باشد، اما نتواند به گفتار و کردار خود صورتی زیبا دهد، هنوز به مرحله کمال نرسیده است.
۱۵- به امید آن که روزی شهر یاری که از جانب آسمان مأموریت دارد، بتواند حق را ادا کند.[۸۱]

زیر زمین دفتر نخست وزیر

به یاد سردار شهید دکتر مصطفی چمران

مصطفی همیشه سعی می‌کرد که خودش کمتر از دیگران داشته باشد؛ چه لبنان، چه کردستان و چه اهواز. در لبنان جز وسایل شخصی چیزی نداشتیم. در آن جا رسم نیست کفششان را در بیاورند و بنشینند. وقتی خارجی‌ها یا فامیل می‌آمدند، رویم نمی‌شد به آنها بگویم کفش هایتان را در بیاورید. به مصطفی می‌گفتم: «من نمی‌گویم خانه مجلل باشد؛ ولی یک مبل داشته باشد که ما چیز بدی از اسلام نشان نداده باشیم که بگویند مسلمان‌ها چیزی ندارند و بدبختند». مصطفی به شدّت مخالف بود و می‌گفت: «چرا ما این همه عقده داریم؟ چرا می‌خواهیم با انجام چیزی که دیگران می‌خواهند یا می‌پسندند، نشان بدهیم خوبیم؟ این آداب و رسوم ما ست. نگاه کنید این زمین چه قدر تمیز، مرتب و قشنگ است. این طوری زحمت شما هم کم می‌شود؛ گرد و خاک کفش روی فرش نمی‌آید». از خانه ما در لبنان که خیلی مجلل بود، همیشه اکراه داشت. ما مجسمه‌های خیلی زیبایی از جنس عاج داشتیم که پدرم از آفریقا آورده بود. مصطفی خیلی ناراحت بود و خودمان دو تا همه آنها را شکستیم. می‌گفت: اینها برای چی؟ زینت خانه به رسم اسلام، باید قرآن باشد و به همین سادگی». وقتی مادرم گفت: «شما پول ندارید، من وسایل خانه برایتان می‌آورم»، مصطفی رنجید و گفت «مسئله پولش نیست؛ مسئله زندگی من است که نمی‌خواهم عوض شود». من مثل هر زنی دوست داشتم که یک زندگی داشته باشم. در ایران هم چیزی نداشتیم و هر چه بود، مال دولت بود. می‌گفتم: «بالاخره باید چیزی برای خودمان داشته باشیم. شما می‌گویید «مستضعف»، مستضعف هم قاشق و چنگال و بشقاب دارد؛ ولی ما نداریم. شما اگر پُست نداشته باشید، ما چیزی نداریم». همان زیر زمین دفتر نخست وزیری را هم که مال مستخدم‌ها بود، به اصرار من گرفت. قبل از این که من به ایران بیایم، مصطفی در دفترش می‌خوابید. یک زندگی معمولی که هر زن و شوهری داشتند، ما نداشتیم. مصطفی حتی حقوقش را به بچه‌ها می‌داد و می‌گفت «دوست دارم از دنیا بروم و جز چند متر قبر هیچ چیزی نداشته باشم و اگر این را هم یک جور نداشته باشم، بهتر است». اصلاً مصطفی در این وادی و در این دنیا نبود.[۸۲]

به روی چشم

نویسنده:به کوشش محمد اصغری نژاد
نامش علی بود و همچون مولایش اهل قناعت و درد. با تجمل و اسراف و به خصوص سفره‌های رنگارنگ، میانه‌ای نداشت. برای چند روز مرخصی به شهر آمده بود که بچه‌ها تصمیم گرفتند به افتخارش غذایی تهیه کنند و در خارج شهر دور هم جمع شوند. در حالی که هر کدام از بچه‌ها به سلیقه خود نوعی غذا پیشنهاد می‌کردند، علی به بچه‌ها گفت: «اگر بهانه این میهمانی من هستم، پس غذا، غذای همیشگی.» بچه‌ها می‌دانستند که غذای همیشگی، یعنی ماست، نان و حلوا؛ از این رو به ناچار پذیرفتند. او کسی نبود جز علی آخوند رجب، فرمانده‌ای که قناعت را با شجاعت در هم آمیخت و کربلایی شد.[۸۳]
سردار شهید حاج محسن وزدایی، شب‌ها برای نماز بیدار می‌شد و عارفانه با معبود نجوا می‌کرد؛ سپس کفش‌های بچه‌ها را توی سنگر مرتب می‌ساخت. آفتابه‌ها را پر از آب می‌کرد و پشت چادرها می‌گذاشت. اگر کسی خواب بود و پتو رویش نبود، پتو رویش می‌انداخت؛ اما خودش بی پتو می‌خوابید تا از سوز سرما بیدار شود و کارهایش را تکرار کند.[۸۴]
شهید اسماعیل دقایقی - فرمانده لشکر بدر - شب‌ها در پناه تاریکی به چادرهای بچه‌های بسیجی سر می‌زد و آنها را نظافت می‌نمود. از بس خاکی می‌گشت، اگر کسی به لشکر بدر می‌آمد، نمی‌توانست تشخیص دهد فرمانده کیست. یک بار یکی از رزمندگان که اسماعیل را نمی‌شناخت و گمان می‌کرد نیروی خدماتی است، به او گفت: چرا نیامدی چادر مان را نظافت کنی؟ او پاسخ داد: «به روی چشم، امشب می‌آیم».[۸۵]

مدیریت از دیدگاهی دیگر

نویسنده:صادق صاحبی
اگر به اولین گفته‌ها و نوشته‌های بشری که اغلب آنها، توسط حکیمان، فیلسوفان و عالمان ارائه شده است، مراجعه کنیم، در می‌یابیم که اکثر آنها، دارای مطالبی است که در تقسیم بندی امروزی، آنها را مطالب مدیریتی می‌نامند. در تاریخ تحول تفکر مدیریت، علاوه بر موارد فوق، نقاط عطفی که جامعه بشری را با گام‌های بلندش در مسیر پیشرفت فکر و جسم به پیش برده، وجود داشته است. ظهور اسلام دانش گرا و دانش مدار، رنسانس تحّول خواه، بدعت گذار، مبدع پرور و تجربی مسلک، انقلاب صنعتی حدّ شکن و عالم گیر، مدیریت علمی تیلور، نهضت روابط انسانی التون مایو، تفکر سیستمی، مدیریت استراتژیک، خلق سازمان‌های یاد گیرنده و در این چهارده سال اخیر، چندین نقطه عطف دیگر، همچون مدیریت دانش و... هر یک موجب طرح نقاط عطف و نیز نظریّات مهمّی شده‌اند؛ ولی دامنه شمول هیچ یک به حدی که به عنوان نقطه‌ای عطف، در سیر تفکر مدیریت در نظر گرفته شوند، نبوده است. همه اینها اتفاق افتاد؛ اما هیچ اندیشمندی مانند «تیلور»، فعالیتی را به نام مدیریت در بین فعالیت‌های بشری مطرح نکرده است. البته موضوع اسلام و بیانات قرآن و معصومین (ع) و حتی اندیشمندانی همچون مولانا، فردوسی و سعدی، خارج از بحث تفکرات بشری است و ورود به آن، از توان این مجموعه خارج است. قبل از تیلور، کشورها، سازمان‌ها و هر جمعی از مجتمع‌های بشری، مدیریّت می‌شده است و اگر نمی‌شد، جامعه بشری حرکت نمی‌کرد؛ اما مدیریت به عنوان یک فعالیّت، مطرح نبود. مدیران و سر پرستان، هر روز به محل کار خود می‌رفتند تا مدیریّت و سر پرستی کنند؛ آنان باز دید می‌کردند؛ دستور می‌دادند؛ برخی کارها را رسیدگی می‌کردند؛ گاهی کارهایی را به افرادی واگذار می‌نمودند؛ برنامه‌هایی را تعریف می‌کردند؛ کاری را که به دیگران سپرده بودند، پی‌گیری نموده یا تحویل می‌گرفتند؛ به مدیران عالی گزارش می‌دادند و در جلساتی به هماهنگی و هم سازی مجموعه خود می‌پرداختند.
اکنون نیز اگر کمی به عمل کرد گذشته خودمان به عنوان مدیر، نظری بیفکنیم، ملاحظه خواهیم کرد که ما هم تقریباً همین کارها را انجام می‌دهیم؛ امّا سؤال این است که آیا آن چه انجام می‌شود، مدیریّت است؟ این مجموعه از گفتارها، درصدد بیان این حقیقت است که فعالیت‌های ذکر شده، مدیریّت نیست و اگر چنین است، مدیران چه می‌کنند و چه باید بکنند؟
روش این مجموعه، مشتمل بر امور زیر است:
۱-مدیریّت چیست؟
۲- مدیریّت یک حرکت است یا یک گردونه؟
۳- فعالیّت مدیریّت، با انجام وظایف مدیریتی چه فرقی دارد؟
۴- روش بهبود مدیریّت چیست؟
۵- برای اقدامات اصلاحی در مدیریّت، چه کارهایی باید انجام شود؟
۶- ابزارهای فعالیت‌های مدیریتی چیست و قوانین حاکم بر آن کدام است؟
۷- روش‌های اجرایی استفاده از این ابزارها چیست؟
۸- برای تبدیل یک فعالیّت مدیریتی، به یک فعالیت غیر مدیریّتی، یک مدیر چه کاری باید انجام دهد؟
در این سلسله مباحث، گام‌هایی در این راه برداشته می‌شود و به بیان این امور می‌پردازیم.

پا نویس

  1. نهج البلاغه، نامه 53.
  2. امام خمینی، صحفیه نور، ج 19، ص 194.
  3. همان.
  4. از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با هیئت وزیران، در تاریخ 5/6/80.
  5. در نگارش این مقاله از منابعی همچون: سنن النبی، مکارم الاخلاق و جلد 16 بحار الانوار استفاده شده است.
  6. بابا افضل کاشانی.
  7. مولوی.
  8. کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 310.
  9. مولوی.
  10. غافر، آیه 18 .
  11. اعراف، آیه 201.
  12. انبیاء آیه 46 و 47.
  13. یونس، آیه 25.
  14. اعلام الدین، ص 223؛ امالی صدوق، ص 593.
  15. حجرات، آیه 2.
  16. همان، آیه 3.
  17. همان، آیه 4.
  18. مجلسی، بحار الانوار، ج 17، ص 32 - 33.
  19. امام خمینی، استفتائات، ج 3، ص 488.
  20. همان.
  21. همان.
  22. همان، ص 6 - 5.
  23. همان، ص 516.
  24. آیة الله خامنه‌ای، ترجمه اجوبة الاستفتائات، ص 478.
  25. استفتائات، ج 3، ص 478.
  26. همان، ص 494.
  27. همان، ص 514.
  28. همان. ص 519.
  29. ترجمه اجوبة الاستفتائات، ص 480.
  30. استفتائات، ج 3، ص 490.
  31. همان، ص 487.
  32. ترجمه اجوبة الاستفتائات، ص 237.
  33. استفتائات، ج 3، ص 487.
  34. ترجمه اجوبة الاستفتائات، ص 481.
  35. همان، ص 479.
  36. استفتائات، ج 3، ص 501.
  37. همان، ص 502.
  38. ترجمه اجوبة الاستفتائات، ص 480.
  39. استفتائات، ج 3، ص 499.
  40. همان، ج 2، ص 283.
  41. همان، ص 536.
  42. همان، ص 539.
  43. همان، ص 549.
  44. ترجمه اجوبة الاستنتائات، ص 481.
  45. صحیفه سجادیه، دعای مرزداران.
  46. شیخ صدوق، خصال، ج اول، ص 278.
  47. سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ص 350.
  48. کلمه لا اله الا اللَّه حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی، لکن بشرطها و شروطها و انا من شروطها.
  49. تاریح الیعقوبی، ج 2، س 201 ؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج 5، ص 268.
  50. نهج البلاغه، نامه 43.
  51. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 58، ص 269.
  52. ثقفی، الغارات، ترجمه آیتی، ج 1، ص 364.
  53. نهج البلاغه، خطبه 44.
  54. تاریخ الطبری، ج 5، ص 269.
  55. غرر الحکم و دررالکلم.
  56. صحیفه نور، امام خمینی، ج‏4، ص 188.
  57. اندیشه‌های فقهی- سیاسی امام خمینی، قاضی زاده، ص 251.
  58. صحیفه نور، ج 15، ص 78.
  59. همان، ج 19، ص 261.
  60. همان، ج 22، ص 71.
  61. همان، ج 1، ص‏72.
  62. همان، ج‏4، ص 29.
  63. بوستان سعدی، باب اول.
  64. میرزا عبداللَّه افندی، ریاض العلما، ج 5، ص 160.
  65. اسکندر بیک منشی، عالم آرای عباسی، ج 1، ص 248.
  66. محمد طاهر نصرآبادی، تذکره نصرآبادی، ج 1، ص 218.
  67. راجر سیوری، ایران عصر صفوی، ترجمه عزیزی، ص 152.
  68. تذکره نصر آبادی، ج 1، ص 219.
  69. جعفریان، صفویه از ظهور تا زوال، ص 247.
  70. گرچه پس از او چندین نفر از عالمان جبل عاملی می‌زیستند و شیخ حر عاملی نیز عالم پر اهمیتی بود که شیخ الاسلام مشهد مقدس بود، اما این عالمان در رأس هرم قدرت ساختار دینی نبودند. (ر.ک: صفت گل، ساختار نهاد و اندیشه دینی در ایران عصر صفوی، ص 181.)
  71. محمد یوسف واله، خلد برین، ص 435.
  72. عالم آرای عباسی، ج 1، ص 248.
  73. جعفریان، ر.ک: صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، ج 1، ص 268.
  74. ایران عصر صفوی، ص 152.
  75. همان، ص 155.
  76. تاریخ ایران دوره صفویان (پژوهشی از دانشگاه کمبریج)، ترجمه یعقوب آژند، ص 344.
  77. تذکره نصرآبادی، ج 1، ص 219.
  78. عالم آرای عباسی، ج 1، ص 246.
  79. همان، ج 1، ص 249.
  80. همان، ج 3، ص 1602.
  81. کنفوسیوس، مکالمات، ترجمه حسین کاظم زاده ایرانشهر، انتشارات علمی - فرهنگی.
  82. شهید پنهان ماه، چمران به روایت همسر شهید.
  83. ابراهیم رستمی، گلشن یاران، ص 55 (با تصرف و تلخیص.)
  84. همان، ص 42 (با تصرف)
  85. همان، ص 16.