آینه رشد ۰۲: تفاوت بین نسخهها
| (۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۱ کاربر نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | <div class="head1"> | + | <div class="head1">آیینهرشد - فصلنامه مدیران - دفتر 2 - ویژه سبک زندگی</div> |
{{جعبه اطلاعات | {{جعبه اطلاعات | ||
|نام = آینه رشد 2 | |نام = آینه رشد 2 | ||
| − | |عنوان = مشخصات | + | |عنوان = مشخصات نشریه |
| − | |تصویر = [[Image: | + | |تصویر = [[Image:Ayneh_(2).jpg|200px]] |
|سبک سرآیند = background:#ccf; | |سبک سرآیند = background:#ccf; | ||
|سبک برچسب = background:#ddf; | |سبک برچسب = background:#ddf; | ||
| سطر ۱۷: | سطر ۱۷: | ||
|داده۵ = جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی | |داده۵ = جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی | ||
|برچسب۶ =ناشر | |برچسب۶ =ناشر | ||
| − | |داده۶ = | + | |داده۶ = |
|برچسب۷ =محل انتشارات | |برچسب۷ =محل انتشارات | ||
|داده۷ = قم | |داده۷ = قم | ||
|برچسب۸ = تاریخ نشر | |برچسب۸ = تاریخ نشر | ||
| − | |داده۸ = | + | |داده۸ = |
|برچسب۹ = قطع | |برچسب۹ = قطع | ||
|داده۹ = جیبی | |داده۹ = جیبی | ||
| سطر ۲۷: | سطر ۲۷: | ||
|داده۱۰ = | |داده۱۰ = | ||
|برچسب۱۱ = دانلود | |برچسب۱۱ = دانلود | ||
| − | |داده۱۱ = [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/famag/PDF/famag02.pdf | + | |داده۱۱ = [http://dl-al-adl.ir/libfiles/ebooks/famag/PDF/famag02.pdf PDF] |
| − | |||
}} | }} | ||
نسخهٔ کنونی تا ۴ آبان ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۵
|
| |
| نویسنده | گروه نویسندگان |
|---|---|
| صاحب امتیاز | ستاد امر به معروف و نهی از منکر |
| زبان | فارسی |
| اعضای تحریریه | جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سید مجید حسن زاده، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی |
| محل انتشارات | قم |
| قطع | جیبی |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ آیینه ۲
- ۲ مدیران ارشد دولت موعود
- ۳ کلام امیر
- ۴ چرا آئینه؟
- ۵ محیط آرام خانواده
- ۶ رهنمودهای مقام معظم رهبری
- ۷ یک مدیر از فراز تا فرجام
- ۸ رهنمودهای امام خمینی
- ۹ معیارها و مسئولیتها
- ۱۰ چگونه یک مدیر موفق باشیم
- ۱۰.۱ مدیریت و موفقیت
- ۱۰.۲ عوامل موفقیت در مدیریت
- ۱۰.۳ عوامل تعیین کننده موفقیت
- ۱۰.۴ مدیریت در هزاره سوم
- ۱۰.۵ تسهیل دستاوردهای یک مدیریت
- ۱۰.۶ ویژگیهای حرفهای مدیران موفق
- ۱۰.۷ ویژگیهای حرفهای بودن مدیران موفق
- ۱۰.۸ قصه آخر
- ۱۱ سیره امام
- ۱۲ صاحب بن عباد و مسئولیت
- ۱۳ چگونه زیستن
- ۱۴ زشت و زیبا
- ۱۵ توصیههایی از آیة الله بهاء الدینی
- ۱۶ بریدهها
- ۱۷ فقه مدیران
- ۱۸ میز
- ۱۹ مراسم تودیع بیسابقه
- ۲۰ پا نویس
آیینه ۲
مدیران ارشد دولت موعود
در آدینه موعود، از کنار خانه خدا به گوش میرسد :
«ای فرماندهان من!
ای نزدیکان من!
ای کسانی که خداوند پیش از ظهور من، شما را برای یاری من در روی زمین ذخیره کرده است!
به سوی من بشتابید و به فرمان من گردن نهید».[۱]
این صدای مهدی منتظر(ع) است که یاران خود را فرا میخواند؛ آنان نیز همزمان به سوی او میشتابند[۲] و نخستین گروه مدیران موعود را شکل میدهند.
یاران، پرچم عدالت مصلح کل را به اهتزار در خواهند آ ورد و همپای امام خویش، بر شرق و غرب عالم مسلّط خواهند شد[۳] و بر زمین حکم خواهند راند. [۴]
مهدی (ع) عادل است، خجسته و پاکیزه.
ذرهای از حق را فرونگذارد و خداوند دین اسلام را به دست او عزیز گرداند.
او به دنیا دل نبندد و سنگی روی سنگ نگذارد.
او چونان امیرالمؤمنین(ع) زندگی کند؛ نان خشک بخورد و با پارسائی بزید.
بخشنده است و بی دریغ مال و خواسته به این و آن دهد؛ امانسبتبهکارگزاران دولتخویشبسیارسختگیراست.[۵]
به راستی کارگزاران دولت مصلح چگونهاند؟
شناخت ویژگیهای شخصیتی دولت مردان محبوب حکومت جهانگیر مهدی(ع)، برای مدیران و کارگزاران دولت اسلامی شایسته و مطلوب است. از این رو میتوان به جلوههای زیر اشاره کرد:
۱- مؤمنانی هستند که خدا را به شایستگی شناختهاند.[۶]
۲- سبک خواب و شب زنده دارند و در نماز بسان زنبور عسل زمزمه میکنند.[۷]
۳- آیین حق را میپرستند و از اهل حق پیروی میکنند.[۸]
۴- شمشیرهای خویش را بر زمین ننهند تا این که خدای عزوجل راضی شود.[۹]
۵- سلحشورانی شجاع هستند که در اطاعت خدا و قائم سخت کوشند.[۱۰]
۶- در برابر فرمان امامشان از بنده مطیع، مطیعترند.[۱۱]
۷- به هنگام نبرد، پروانه وار شمع وجود امام را در میان گرفته، از او محافظت میکنند.[۱۲]
۸- دل هایشان از کینه و دشمنی پیراسته و رخسارشان برای پذیرش حق آماده است.[۱۳]
۹- منش و هیئتی یکسان، قد و قامتی برابر، در جمال و برازندگی همانند و هم لباسند.[۱۴]
۱۰- خداوند دلهای آنها را با هم مهربان میکند.[۱۵]
۱۱- مردانی کاردان و کارسازند.[۱۶]
۱۲- سخت نیرومندند.[۱۷]
۱۳- کارها را به نظم و ترتیب در میآورند.[۱۸]
۱۴- بسیار هوشیارند.[۱۹]
ستارهها همه، شب زنده دار خورشیدند
که تا طلوع سحر، بیقرار خورشیدند
زجلوههای رخ تابناکشان پیداست
که این خجسته دلان، از تبار خورشیدند[۲۰]
بار خدایا! ما را از یاوران و کمک کنندگان و مدافعان وی قرار ده.
آنانی که در پی انجام مقاصدش شتافته،او امرش را امتثال کرده،
به حمایت او برخواسته،و به سوی ارادهاش، مشتاقانه سبقت میگیرند.[۲۱]
کلام امیر
وَ إِنّمَا یُؤْتَی خَرَابُ الأَرْضِ مِنْ إِعْوَازِ أَهْلِهَا
وَ إِنَّمَا یُعْوِزُ أَهْلُهَا
لِإِشْرَافِ أَنْفُسِ الْوُلاةِ عَلَی الْجَمْعِ
وَ سُوءِ ظَنِّهِمْ بِالْبَقَاءِ
وَ قِلَّةِ انْتِفَاعِهِمْ بِالْعِبَرِ
زمین به تنگدستی ساکنان آن ویران شود،
و مردم شهرها هنگامی تنگدست گردند که
والیان روی به جمع کردن مال آورند،
و از ماندن خود بر سرکار ناامید گردند،
و از آنچه مایه عبرت است کمتر عبرت گیرند.[۲۲]
چرا آئینه؟
در یک جمع صمیمی و دوستانه، سخن یک جانبه، پسندیده نیست. آیینه، دوست ندارد، متکلم وحده باشد و نقش گوینده را بازی کند؛ بلکه دست خود را به سوی هر گونه حرف و سخن خیرخواهانه دراز میکند و هر نوع پیشنهاد و انتقادی را با دل و جان میپذیرد.
البته پذیرفتن به مفهوم چاپ و انعکاس نیست؛ بلکه به انگیزه بهره برداری از نقطه نظرات شما، جهت کاستن از ضعفها و افزودن بر نقاط قوت است. در عین حال، آیینه انعکاس نظرات جالب و مفید خوانندگان گرامی را وظیفه خود میداند. البته در مشورت مقدماتی، راجع به اصل تهیّه و انتشار آیینه و چگونگی آن، با تنی چند از بزرگان و صاحبان «نفس رحمانی» به گفت و گو نشستهایم. با تشکر از این عزیزان، شمّهای از بیاناتشان از نظر میگذرد:
اصل کار خوب است. خداوند، تأییدتان کند.
مبادا بولتنی باشد که به بولتنهای موجود، اضافه شود؛ تنها نگرانی همین است.
فکر بیشتری بکنید و از نیروهای ارزنده خود، بهره بگیرید و همچنان از فنون و شیوهها و شگردهایی که معارضین و معاندین در جهت نفوذ کلام و پیشبرد اهداف و مقاصد خود به کار میگیرند، استفاده نمایید.
این کار، باید به گونهای ارائه شود که عطشی ایجاد کند و مخاطبین بی صبرانه، منتظر شماره بعدی باشند.
از گرایشهای گروهی و جناحی، پرهیز کنید.
از ورود به قلمرو سیاست، اجتناب نمایید.
بهتر است آیینه، وابسته به نهاد و سازمانی نباشد تا دیدگاههایش توجیه و تفسیر گروهی و جناحی نشود.
همان گونه که اشاره شد، چکیده اظهارات و راهنماییهای برخی از بزرگان را ملاحظه کردیم. در خصوص این اظهارات، چند نکته قابل توجه است:
۱- دعای بزرگان، عطیّه الهی است و باید مغتنم شمرده شود. امیدواریم خدای متعال، دعاها را مستجاب فرماید.
۲- سعی بر این است که با جلب همکاریِ فضلای محترم حوزههای علمیّه و استفاده از اندیشه و تفکّرِ بلند، جامع و متناسب دینی و به کار بستنِ فنون هنری، گام مؤثری در جهت ارائه اخلاق اسلامی برداشته شود و در حد امکان از تکرار ملال آور، پرهیز به عمل آید.
۳- جناح و گروه و وابستگیِ جناحی و گروهی در فرهنگ اسلام، تعریف مشخصی دارد و با آن چه در دنیای غرب و متأسفانه به تقلید از غربیها در جامعه ما، رایج شده است، متفاوت میباشد و با توجه به این که این نوع وابستگی جناحی و گروهی، برای جامعه و بنیادهای فکری و فرهنگی آن، بسیار مضرّ میباشد؛ بنابراین آیینه خواهد کوشید، خود را از این گرداب، دور نگاه دارد.
۴- آیینه به رنگ اخلاق است و همان گونه که بوی اخلاق میدهد، با هیچ رنگ و بوی دیگری هم، رابطه و نسبت ندارد. بنابراین، به طور مستقیم در هیچ عرصهای - حتّی سیاست - عرض اندام نمیکند. البته باید توجّه داشت که همه علوم به نسبتی با یکدیگر در ارتباط بوده، ناگزیر در قلمرو یکدیگر، حضور پیدا میکنند و به دلیل پیوندهای گوناگون گاهی به چشم اندازهای یکدیگر سَرَکْ میکشند. به عنوان مثال گاهی در تقریر یک فراز یا تحلیل یک پدیده و رویکرد، یا حتّی یک تمثیل، نکتههای سیاسی به چشم آید و حتی کسی یا کسانی را به گونه مثبت یا منفی برانگیزد؛ امّا آن چه باید با قاطعیت بدان اذعان کرد، این است که آیینه، سمت و سوی غیر اخلاقی ندارد و هرگز در صدد تعرّض، توهین، تعریض و کنایه به موضع یا مواضع خاصی یا القای موضع خاص دیگری، برنخواهد آمد و چنان که مطلب یا مطالبی - مانند نامه مولا علی(ع) به مالک اشتر - به اقتضای طبیعت خود بار سیاسی داشته باشند؛ نسبت به نشر این قبیل مطالب، هیچ انگیزه سیاسی ندارد.
۵- سخن آخر این که آیینه یکی از مجموعه کارهایی است که در ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر
محیط آرام خانواده
گسست بین اعضای خانواده به ویژه پدر از سایر اعضا را میتوان از محوریترین آسیبهای خانواده مدیران و مسئولان به شمار آورد، آسیبی که درخانواده رجال سیاسی و فرهنگی نسبت به دیگر خانوادهها نمود بیشتری پیدا میکند.
آسیبشناسی این گسست از ابعاد مختلف دینی، تربیتی، روانشناختی و... قابل بحث و گفتگو است که در این مقال نمیگنجد؛ اما نگاهی به سیره بزرگان و فرهیختگان انقلاب در برخورد با اعضای خانواده و درپیش گرفتن مشی عالمانه و آگاهانه در برخورد با مسائل درون خانوادگی را میتوان الگویی زیبا برای زندگی آرام قرار داد.
بی شک باوراندن به خود و همسر خویش - به عنوان شریکی همراه و همقدم - را میتوان رمز موفقیت بهشتی در زندگی پرفراز و نشیب دینی، فرهنگی و سیاسی وی به شمار آورد.
همسر آیت الله شهید بهشتی در خصوص حاکمیت این باور بر فضای زندگی خود و شهید بهشتی میگوید:
«ما هر دو، مثل دو تا شریک بودیم. هیچ وقت ایشان احساس نمیکرد که یک نفر است.
خوب ایشان نه برادری داشت و نه کس دیگری را و همیشه به من میگفت تو پشتیبان من هستی. هر کاری من - تا حالا - خواستم بکنم، اگر نبود که تو دنباله رو و کمک من بودی، من نمیتوانستم این کارها را به ثمر برسانم.
ایشان همیشه حس میکرد که یک نفر را دارد که پشتیبان ایشان باشد و تا حالا همین طور بود. هر جا میرفتیم و هر جا بودیم ما با هم بودیم و حتی در مسافرتها ایشان هیچ وقت تنها نمیرفت، چه آلمان و چه این جا، هر کجا که میرفت، میگفت تو هم باید باشی. تو فقط همسر من نیستی، بلکه یک دلگرمی برای من هستی»[۲۳].
عدم تبیین فلسفه انتخاب شغل و چگونه زیستن و بیان ویژگیهای آن برای همسر و فرزندان را میتوان از عوامل مهم ایجاد گسست بین پدر و خانواده بر شمرد. به جرأت میتوان گفت که بسیاری از بزرگان انقلاب و مدیران ارزشمند نظام، همانند بهشتی با تبیین درست جایگاه خود، خطرات، محدودیتها، درآمدها و... . برای همسر و خانواده، نه تنها همسر و خانواده خود را مانعی در برابر حرکتهای سیاسی و فرهنگی خود ندیدند، بلکه همکار و پشتیبانی کار آمد نظاره کردند. همسر شهید بهشتی در ادامه میگوید:
«من هم هیچ وقت از فعالیت ایشان جلوگیری نمیکردم. در آن جا (آلمان) یک وقت بود که تا ساعت سه بعد از نصف شب، برنامه و سمینار داشتند و بعد میرفتند یکی دو ساعت استراحت میکردند و برمی گشتند. با این حال هیچ وقت نشد که من بگویم حق ما چطور شد؟ همیشه من خوشحال بودم و میگفتم: آقا من خیلی دلم میخواهد که شما بیشتر فعالیت کنید. ایشان میگفت: خانم از حق شما گرفته میشود؛ ولی من میگفتم: من خودم خوشم میآید که توی این راهها بروید. من هیچ وقت نمیخواهم که شما یک مردی باشید که بیایید پیش من بنشیند توی زندگی بگو و بخند کنید و ما را سرگرم کنید. خود ایشان هم هیچ وقت اصلاً اهل این حرفها نبود[۲۴].»
تفکیک بین محیط استراحت و محیط کار از دیگر ویژگیهای شهید بهشتی بود. شهید بهشتی گرچه اجازه ورود فرهنگ تحقیق، تتبع و تلاش را به محیط خانواده میداد و با چنین رویکردی همسر و فرزندان خود را در مسیر علم و دانش و پرهیز از گفت و گوهای حاشیهای وا میداشت ولی هرگز اجازه نمیداد که محیط آرام خانواده، تحت شعاع جنجالهای سیاسی و مباحث تنش زای بیرون خانواده قرار گیرد. همسر شهید بهشتی میگوید:
«خودایشان هم هیچ وقت اصلاً اهل این حرفها نبود. وقتی به منزل میآمد همیشه بحث کتاب ومطالعه بود. دور هم مینشستیم و روی یک کتابی یا یک مطلبی با هم بحث میکردیم. زندگی ما سراسر این گونه بود. این طور نبود که دور هم جمع شویم و کسی دروغ بگوید، بخندد و یا غیبت کند. حتی حاضر نمیشد کوچکترین حرفی پشت سر همین بنی صدر یا دشمنهای دیگرش بزند. اگر کوچکترین حرفی هم زده میشد، فوراً ایشان ناراحت میشد و اخم میکرد و میگفت: حرف دیگری نداریم بزنیم! اگر حرفی نداریم، برویم دنبال کار و مطالعه؛ من راضی نیستم حرف هیچ کس را بزنید. شما به جای این که بنشینید و پشت سر این یا آن حرف بزنید، بگویید خدا به راه راست هدایتش کند؛ با وجود این که آنان این همه دشنام میدادند و این همه حرف به ایشان میزدند، امّا او اصلاً هیچ وقت قلبش و وجدانش قبول نمیکرد که کسی بنشیند و پشت سر آنها حرف بزند[۲۵].»
رهنمودهای مقام معظم رهبری
دو، سه نکته در کار اجرایی وجود دارد که اگر چه شماها متوجه این نکات هستید، اما تذکر اینها عیبی ندارد:
۱- نظارت بر این مجموعهای است که شما بر آن مسلطید. این ماشین بور و کراسی، چیز عجیبی است. من و شما که ده سال، دوازده سال سابقه کار اجرایی داریم، هنوز بوروکراسی را نشناختهایم.
... این ماشین اجرایی، ضمن این که یک دستگاه اجتنابناپذیر است، اگر از آن مراقبت نکنید، چیز خطرناکی خواهد شد. این مراقبت همان چیزی است که شما را میتواند به سهولت و سرعت به هدفها برساند. اگر دستگاه اجرایی و دستهای شما نباشد، شما به هیچ هدفی نمیتوانید برسید؛ در عین حال همین ماشین تا وقتی که اراده بکند، میتواند شما را از رسیدن به آن هدفی که دنبالش هستید، باز بدارد؛بسته به این است که ترکیب و مهمتر از آن، نظارت شما بر این مجموعه چگونه باشد. اگر بر آن نظارت کردید، در اختیار شما قرار خواهد گرفت. اگر از آن غفلت کردید، شما در اختیار آن قرار خواهید گرفت؛ هر چه خوب باشید، از عهده آن بر نمیآیید... .
... اگر یک مدیر عالی وقتش را تقسیم بکند، شاید بشود گفت که باید نیمی از وقتش را صرف نظارت بردستگاه خودش و نیمی را صرف کارهای دیگر بکند؛ فکر کردن، سیاستگذاری کردن، دستور دادن، جلسه گذاشتن و از این قبیل. نظارت بر این دستگاه، یعنی دائما حضور داشته باشد؛ آقا شما دارید چه کار میکنید؟ این کار چه شد؟ مسئله پیگیری هم بخشی از همان نظارت است... .[۲۶]
۲- ... به گزارشها ترتیب اثر بدهید و روی آنها حساس باشید. باید انسان شامهای پیدا کند که تایک گزارش میآید، آن نکته حق را در آن گزارش استشمام کند یا لااقل در حد بالایی این طور باشد. هر مدیری باید زیر مجموعه خودش را زیر چتر حمایت خودش قرار بدهد و الاَّآنها نمیتوانند کار کنند؛ ولی این دفاع از همکار - که نسبت بسیار پسندیده و خوبی است - مانع نشود که اگر گزارشی علیه آن همکار آمد، شما بجد به آن برسید. اگر این کار را کردید، دستگاه اجرایی اصلاح خواهد شد و این همه نسخه و دستورالعمل اداری و استخدامی که غالبا هم عمل نمیشود،... دیگر لازم نخواهد بود یا اکثرش لازم نخواهد بود. به نظر من نسخه مؤثرتر از همه این است که شما همه جا حاضر باشید و با همه تخلفها، با حساسیت برخورد کنید... .[۲۷]
۳- آن صفا و صمیمیتی را که در شما هست، سعی کنید در کارگزاران اصلی دستگاه به وجود بیاورید...سعی بشود دربارهٔ این گزینش، زیاد دقت بشود. در سطوح بالا، آن نیروی مؤمن و با اخلاصی را جست و جو بکنید؛ البته این به معنای آن دعوای معروف تخصص یا تعهد نیست؛ نه، بحث بر سرکار آمدها و کاردانهاست. ما نمیگوییم به یک مسجد بروید و ببینید چه کسی بهتر عبادت میکند، او را بیاورید؛ نه، در بین آن کسانی که توانایی کار را دارند، دنبال عنصر تقوا و تعهد و اخلاص بگردید و او را در رأس کار بگذارید تا آن بطانه و مجموعه نزدیک به شما بتواند اعتماد شما را جلب کند و شما بتوانید کار را انجام بدهید.[۲۸]
یک مدیر از فراز تا فرجام
مُعاذ بن جبل در سن هیجده سالگی مسلمان شد و در نخستین نبرد مسلمانان با مشرکان(جنگ بدر) در حالی که بیست بهار از عمرش میگذشت، شرکت کرد. او همواره در کنار پیامبر حضوری چشمگیر داشت ؛ رسول خدا در سال هشتم هجری و پس از نبرد حنین مدیریت فرهنگی شهر مکه را به معاذ سپرد تا در کنار مدیر سیاسی جوان و بیست و یک ساله شهر، عتاب بن اسید،[۲۹] به بیان احکام دین و پاسخگویی به مسائل شرعی بپردازد.[۳۰]
معاذ بن جبل که در میان اصحاب به فقاهت و آشنایی با احکام قرآن شهره بود،[۳۱] در سال دهم هجری از سوی پیامبر مأموریت یافت تا برای داوری و قضاوت راهی سرزمین یمن گردد. معاذ در آن وقت حدود ۲۸ سال داشت.
رسول خدا پیش از اعزام معاذ، با او به گفت و گو پرداخت و او را با پای پیاده - در حالی که مُعاذ بر مرکب سوار بود - بدرقه کرد[۳۲] و به او چنین گفت:
ای معاذ! قرآنِ خدا را بدانها بیاموز.
آنان را بر اخلاق خوب پرورش ده.
در انجام فرمان خدا و چگونگی صرف مال خدا از هیچ کس در هراس مباش؛ زیرا اختیار با تو نیست و ما ل از آن تو نیست.
امانت را کم یا بیش ادا کن.
بر تو باد به نرمش و گذشت؛ در جایی که حقی ترک نشود تا نادان نگوید که حق خدا را ترک کردی.
از کارمندان خود، در آ نجا که میترسی دچار عیبی شوی، پوزش طلب تا تو را معذور دارند.
شعارهای دوران جاهلیت را از میان ببر؛ مگر آن چه را اسلام نهی نکرده است.
امر اسلام را - خرد و کلان - پدیدار کن و بیشتر همتت به نماز باشد که پس از اعتراف به دین، رأس مسلمانی (اسلام) است.
مردم را به خدا و روز جزا یادآوری کن.
پندگویی را دنبال کن تا آنها را به کردار خدایی نیرومند سازد.
سپس آموزگارانی در میانشان پراکنده کن.
خدایی را بپرست که به وی باز میگردی.
در راه خدا، از هیچ سرزنشی مترس.
من تو را به پرهیزگاری از خدا، راست گویی، وفا به پیمان، پرداخت امانت، ترک خیانت، نرم گویی، ابتدا به سلام، حمایت همسایه، پناه دادن، مهربانی با یتیم، خوش رفتاری، کوتاه کردن آرزو، دوستی آخرت، هراس از حساب، تمسک به ایمان، فهمیدن قرآن، فرو خوردن خشم و فروتنی سفارش میکنم.
مبادا مسلمانی را دشنام دهی یا از گنهکاری پیروی کنی یا امام عادلی را نافرمانی نمایی یا سخن راستگویی را باور نکنی و یا گفتار دروغ گویی را باور کنی!
پروردگارت را نزد هر سنگ و درخت به یاد آور.
برای هر گناه، توبهای تازه کن؛ گناهنهان را با توبه نهان و گناه عیان را با توبه عیان.
ای معاذ! اگر نمیدانستم که تا قیامت برخورد نداریم، سفارش را کوتاه میکردم؛ ولی من میدانم که ما دیگر هرگز یکدیگر را ملاقات نخواهیم کرد.
پس ای معاذ بدان!
«إنَّ اَحَبَّکُمْ اِلَیَّ مَنْ یَلْقَانی عَلی مِثْلِ الْحالِ التی فَارَقَنِی عَلَیْها؛
همانا محبوبترین شما نزد من کسی است که با من به همان حالی برخورد کند که در آن حال، از من جدا شده است[۳۳].»
معاذبن جبل پس از ورود به یمن، به قضا و داوری بین مردم پرداخت و آنان را با دین اسلام و قرائت و معارف قرآن آشنا ساخت[۳۴].
گویا معاذ با توجه به تسلطی که به کتاب و سنّت داشت، به سؤالی که از وی که دربارهٔ حقوق شوهر بر همسرش پرسیده بودند، جواب کافی نداده بود[۳۵]؛ از این رو، پیامبر تصمیم به اعزام علی(ع) به یمن گرفت.
مُعاذبن جبل تا هنگام رحلت رسول خدا در یمن اقامت داشت[۳۶] و به وظایف قضایی و فرهنگی خود عمل کرد و پس از آن به مدینه بازگشت[۳۷].
شایسته است که بر نکته پایانی سخن پیامبر تأکید شود؛ آن حضرت به او هشدار داد که محبوبیت تو نزد من تا وقتی است که این روش و دیدگاه و مشی را تا هنگام مرگ حفظ نموده، در آینده تغییر روش ندهی و از مسیر من منحرف نگردی؛ امّا آن چه بر زندگی معاذ پس از رحلت رسول خدا گذشت، تأسف آور، امّا درسآموز و عبرتانگیز است. گویند که او از «اصحاب صحیفه» گردید. آنان گروهی بودند که برخلاف نظر صریح رسول الله(ص)، بر وصی نبودن و عدم جانشینی علی(ع) گواهی داده، آن را مکتوب کردند و نیز در جریان تصرف فدک به دست خلیفه اول، معاذ پاسخ رد به درخواست کمک فاطمه(س) داد[۳۸].
رهنمودهای امام خمینی
ملاک مسئولیتها
به همه مسئولان کشورمان تذکر میدهم که در تقدم ملاکها، هیچ ارزش و ملاکی مهمتر از تقوا و جهاد در راه خدا نیست و همین تقدم ارزشی و الهی، باید معیار انتخاب و امتیاز دادن به افراد و استفاده از امکانات و تصدی مسئولیتها و اداره کشور و بالاخره جایگزین همه سنتها و امتیازات غلط مادی و نفسانی بشود؛ چه در زمان جنگ و چه در حالت صلح؛ چه امروز و چه فردا که خدا این امتیاز را به آنان عنایت فرموده است و صرف ا متیاز لفظی و عرفی کفایت نمیکند که باید هم در متن قوانین و مقررات و هم در متن عمل و عقیده و روش و منش جامعه، پیاده شود و مصلحت زجر کشیدهها و جبهه رفتهها و شهید و اسیر و مفقود و مجروح دادهها و در یک کلام، مصلحت پا برهنهها و گودنشینها و مستضعفین بر مصلحت قاعدین در منازل و مناسک و متمکنین و مرفهین گریزان از جبهه و جهاد و تقوا و نظام اسلامی مقدم باشد.[۳۹]
محدوده وظایف
هر مسئولی و هر متعهد به نظامی باید سعی کند برای پیشبرد نظام، در چهار چوب محدوده وظایفش عمل کند که در غیر این صورت، احتمال پاشیدگی نظام جمهوری است. لذا اگر هر وزیری دخالت در کار وزیر دیگر نماید که حتّی دخالت او باعث رشد کار گردد، مورد قبول نیست؛ چرا که خروج از چهار چوب اختیارات، ضررش بسیار بیشتر از رشد کار در نقطهای دیگر است. روشن است که مشورت و هماهنگی و همکاری مورد بحث نیست.
وحدت روش
آقایان وزرا! من به شما و به نمایندگان محترم نصیحت میکنم که سیاستهای یکدیگر را تضعیف و یاتخریب نکنید که اگر وحدت روش و حرکت در نظام نو پای اسلامی صدمه ببیند، نتایجی که دنیای استکبار از این برخوردها میگیرد، بسیار شکننده است. کاری نکنیم که دنیا فکر کند نظام اسلامی ایران با این اختلاف سلیقهها و با این ابراز اختلافها، هیچ گاه راه ثبات را نخواهد پیمود... .[۴۰]
قطع وابستگی
من به بعضی از مسئولین هشدار میدهم که به شدت باید مراقب بود که خدای نکرده، آب به آسیاب دشمنان نریزیم و آنان را با اقوال و جبههگیریهایمان شادمان نگردانیم. به مسئولین و دست اندرکاران در هر رده نیز میگویم که شرعاً بر همه شما واجب است که همت کنید تا آخرین رگ و ریشههای وابستگی این کشور به بیگانگان را در هر زمینهای قطع نمایید که انشاءالله خواهید کرد و اگر مصلحت نظام و اسلام سکوت است، درد مندانه سکوت کنید که اجر سکوت برای پیشبرد اهداف نظام، به مراتب بیشتر از دفاع از اتهام وابستگی است.[۴۱]
معیارها و مسئولیتها
از متون کهن، کتاب ارزشمند و پرمایه «روضة الانوار عباسی»[۴۲]است که بسیار عالمانه و به تفصیل، به آیین ممکلت داری پرداخته است. ویژگیهای مسئولان اجرایی و قضایی در این کتاب این گونه آمده است:
و بباید دانست که پادشاه را در تفویض مناصب و تدبیر اشغال و اعمال سلطانی، چند شرط مراعات میباید نمود:
اول آن که هر کس که عملی از امور سلطانی و مهمی از مهمات دیوانی به او رجوع شود، باید که قابل و مستحق آن کار باشد؛ چه اکثر خللها که در دولتهای پادشاهان به هم میرسد، از آن است که جماعتی که قابل کار نبودند و استحقاق و اهلیت آن شغل نداشتند، در امور ملکی دخیل شدند و از مدخلیت ایشان، خللها به هم رسید و مرتبه مرتبه زیاد شد تا کار به جایی رسید که فساد ملک، بلکه زوال دولت، بر آن مرتب شد و در استحقاق شغل چند چیز معتبر است:
اول آن که شخصی که عمل و منصب به او رجوع میشود، دانا و عالم به قواعد و قوانین آن شغل بوده باشد و صاحب تجربه آن کار باشد.
دیگر آن که قوّت و قدرت و تواناییِ آن کار [را] داشته باشد و عاجز از تمشیت و سرانجام مهمات آن شغل نباشد.
دیگر آن که امین و معتمد بوده باشد و در کاری که رجوع به او شده باشد، خیانت نکند که بسیار بوده که از خیانت بعضی عمال، خللها و فسادهای کلی در امور ظاهر شده [است ].
و دیگر [آن که] صاحب کَد و جفاکش باشد و در کارها اهتمام میکرده باشد و ثبات و عزیمت داشته باشد تا اوقات بسیار صرف نماید و کم اهتمامی و بی پروایی نکند و صبر بر تحمل مشقتها و جفاها و احمال و اثقال و کشاکش آفات و عارضات آن شغل داشته باشد.
دیگر آن که از لهو و فراغت و عیشطلبی و راحتجویی دور باشد و اگر اندک زمانی اشتغال به عیش و فراغت نماید، بعد از آن باشد که از لوازم و مراسم شغل خود فراغ حاصل کرده باشد و تدارک امری از امور فعلی و فکری که متعلق به آن کار است، باقی نمانده باشد.
دیگر[آن که] صاحب عقل و رأی و تمیز باشد که سوانح و حوادثی که در آن شغل و عمل پیش آید، به طریق صواب راه برد و فی الحقیقه حیات جسد هر شغل و عمل، دانش و عقل است که هر کاری بیمقارنت روح دانش، چون جسد مرده است.
دیگر آن که شغل، اگر از شغلهای مالی باشد، اَولی و احوط آن است که عامل را مالی و مکنتی بوده باشد تا آن که چشم و دل سیر باشد و جری برخوردن و بردن نباشد و زینت و رونقی که در تقلّد آن شغل ضرور و نافع است، آسانتر تحصیل تواند نمود و اگر باقی متوجه او شود، به قوّت مال و مکنتی که دارد، آسان از عهده برتواند آمد.
دیگر آن که کم طمع باشد که بیشتر فساد و آفتها و خللها و خیانتها که از عاملان در شغلها به هم میرسد، بنا بر فساد طمع است و در کلام حضرت امیرالمؤمنین(ع) مذکور است که اَکْثَرُ مَضارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطامِع؛[۴۳]یعنی بیشتر افتادن گاههای عقلها در زیر برقهای طمعها است؛ یعنی چون برق طمع جسته شود، عقلها افتاده گردد.
دیگر[آن که] مناسب و اولی آن است که عامل را به آن شغل مناسبت تمام بوده باشد و اگر آن شغل در آبا و اجداد و اعمام و اخوال او بوده باشد و ایشان را در آن اَشغال، نام نیکو و ذکر جمیل حاصل شده باشد، مناسبت بیشتر خواهد بود؛ چه آثار اخلاق و سِیَر پدران و اسلاف در اعقاب و اخلاف سرایت میکند.
دیگر [آن که] بدیِ اصل و ناخوشیِ طینت و گوهر نداشته باشد و طینتش بر ظلم و تعدی و فساد و بدخویی آمیخته نباشد و از اراذل و اسافل نباشد.
در کلمات مقدسه حضرت امیرالمؤمنین(ع) مذکور است که اِذا مَلَکَ الأَراذِلَ هَلَکَ الْأَفاضِلُ؛[۴۴] یعنی هر گاه بدان و مردان رذل که به بدیِ اخلاق و ناخوشیِ سِیَر موصوفند، مالک زمام امور شوند، نیکوکاران و صاحبان فضایل و معالی هلاک خواهند شد.
چگونه یک مدیر موفق باشیم
نویسنده:دکتر حسین خنیفر
افراد همواره خواهان موفقیت در انجام وظایف خود هستند؛ امّا به دلیل عدم آگاهی از عوامل مؤثر در موفقیت، در بعضی مواقع در این زمینه توفیقی ندارند.
در این مقاله سعی بر این است تا عوامل موفقیت در مدیریت مورد بررسی قرار گیرد تا مدیران بتوانند با الهام از این عوامل، انگیزه توفیقطلبی را در خود افزایش داده، موفقیت در مدیریت را دو چندان نمایند.
مدیریت و موفقیت
با نگاهی گذرا به گردونه عالم هستی، این مسئله روشن میگردد که ساختمان وجود هر انسانی، دارای یک نظام تشکیلاتی فوق العاده ظریف و پیچیده است. اداره این نظام تشکیلاتی با یک مدیریت صحیح، توانا، بصیر و بی نهایت آگاه میسر است. انسان نیز به عنوان یک موجود اجتماعی که ناگزیر است تمام نیازهای خود را در پناه زندگی جمعی تأمین نماید، ناگزیر است که در زندگی جمعی خود برای جلوگیری از هرج و مرج و هدر رفتن نیروها و استعداد بالقوه و تبدیل به فعالیت، دارای یک تشکیلات و سازماندهی و مدیریت منظم باشد.
از طرف دیگر این مسئله نیز حائز اهمیت است که به موازات رشد و تحول و پیشرفت جوامع در زوایای گوناگون، به ویژه در مباحث صنعتی و انفورماتیک، امروزه هر کسی در زندگی فردی و اجتماعی خود به نحوی با مسئله مدیریت در سطوح بالا یا پایین درگیر است و در نتیجه مدیریت علمی است که تاروپود زندگی ما را در بر میگیرد.
حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در باب اهمیت نقش مدیر در تشکیلات و حرکت به سمت موفقیت میفرمایند:
«اَنَّ مَحَلّی مِنها مَحَلُّ القُطب مِنَ الرَحَی»[۴۵] و از آن فهمیده میشود که مدیر مانند گرانیگاه وسط آسیاب عمل میکند. و باز میفرمایند:
«وَ مَکَانُ القَیِّم بِالأَمر مکانُ النِّظام من الخرز یَجْمَعُهُ وَ یَضُمُّهُ فَأِنْ انْقَطَعَ تَفَرَّقَ الخَرَزُ وَ ذَهَبَ، ثُمَّ لَمْ یَجْتَمع بِحَذا فیرِه اَبَداً[۴۶]؛
موقعیت مدیر و رهبر، همانند نقش نخ تسبیح است که دانهها را به هم پیوند میدهد و وقتی رشته پاره شد، دانهها پراکنده میشوند و بدون نتیجه خواهند ماند و هیچگاه در کنار یکدیگر جمع نخواهند شد.»
اگر یک سازمان را به مثابه پیکر و بدن انسان تصوّر کنیم، مدیر سازمان، مانند مغز آن است و بدون مغز، انسان تنها دارای یک زندگی خطی و معمولی است.
عوامل موفقیت در مدیریت
تئوری انگیزه موفقیت، توسط دیوید مک کلند «David id me clelland» ارائه شده است. از دیدگاه این روانشناس، نیاز به موفقیت، بر پایه برتریطلبی، رقابت، اهداف چالشی، اصرار برانجام کار و فائق آمدن بر مشکلات بنا گردیده است. شخصی که انگیزه توفیقطلبی زیادی دارد، همواره برتری در عملکرد را جست و جو میکند؛ از اهداف چالشی لذت میبرد و دارای پشتکار و روحیه رقابتی در فعالیتهای کاری است.
پرسشهایی که نیاز توفیقطلبی را مورد سؤال قرار میدهند، عبارتند از:
۱- آیا شما از فعالیتهای کاری چالشی و مشکل لذت میبرید؟
۲- آیا شما میکوشید که عملکردتان از اهداف تعیین شده، فراتر برود؟
۳- آیا شما در جست و جوی روشهای جدید برای فائق آمدن بر مشکلات هستید؟
مطالعاتی که «مک کلند» انجام داده است، نشانگر این مسئله است که افراد با نیاز توفیقطلبی بالا، نسبت به کسانی که نیاز به موفقیت در آنها متوسط یا پایین است، از عملکرد بالاتری برخوردار میباشند[۴۷].
این مسئله نشانگر این است که مدیران موفق، منحصر به زمینه یا شرایط خاصی نیستند؛ بلکه این مدیران دارای زمینه و شرایط متنوعی هستند و به همان اندازه نیز از تنوع رفتاری و مهارتی برخوردار میباشند. به نظر یکی از صاحب نظران مدیریت(Robert Kreitner)، حداقل سه عامل مهم برای موفقیت مدیر وجود دارد که او آنها را در قالب یک فرمول ارائه میکند. این عوامل عبارتند از:
فرصت O * انگیزه مدیریت M * توانایی A = موفقیت S
Opportunity* Motiuation to manage* Ability= Success
به نظر وی سه عامل توانایی، انگیزه موفقیت و فرصت، عواملی هستند که اگر در هم ضرب شوند، یک فرمول اصولی برای توفیق مدیریت فراهم میشود. وی در ادامه متذکر میشود که موفقیت یک مدیر، به ترکیب متناسب توانایی، انگیزه مدیریت و فرصت بستگی دارد. عدم وجود یک عامل، منجر به ضایع شدن سایر عوامل میگردد و به همین علت است که از ضرب به جای جمع استفاده شده است.[۴۸]
عوامل تعیین کننده موفقیت
مطالعات گوناگونی در زمینه تعیین عوامل موفقیت در مدیریت انجام گرفته است. یکی از مهمترین این مطالعات، توسط جان آپلین«Aplingohn»تحقق یافته است.
وی پژوهش خود را به صورت متمرکز بر روی بیش از ۰۰۰/۱۰ کارمند، در دفاتر مرکزی پانصد شرکت بزرگ آمریکا انجام داده است.
در مدل آپلین سه مجموعه عامل، فردی، محیطی و تصادفی، سطح موفقیت مدیر را تعیین میکند. این مجموعه عوامل که جان آپلین یاد آور میشود، عبارتند از:[۴۹]
عوامل فردی (درونی (Individualistic factors)inter(nsic)
صفات و مهارتهای شخصی
الف. زمینههای تحصیلاتی،آمادگی فنی، دانش بازرگانی
ب. توانایی هوشمندی، مهارتهای تحصیلی/تفکر سیستمی
ج. توانایی انطباق، توانایی واکنش به موقعیت
تصور مثبت از خود
الف. اعتماد به نفس زیاد
ب. احساس امنیت خاطر (از دیگران نمیهراسد)
الگوهای رفتاری
الف. مهارتهای متقابل شخصی
- همدردی کردن با دیگران
- برقراری و تماس نزدیک
- خبررسانی
- حمایتی/معتمد
ب. سطح انگیزش
- بسیار جدّی
- محشور با سازمان
- خودکار و مستقل
عوامل محیطی (بیرونی)(Environmental factors )Extrinsic()
سبک مدیریت سرپرستان مستقیم
الف. وظیفه گرایی
- توجه به نتایج
- تعیین اهداف ویژه
- هدایت پروژهها
- ارائه پاداش
ب. مهارتهای متقابل تخصصی
- حمایتی/تماس نزدیک با دیگران
- توجه به مسیر ترقی کارکنان
- مربیگری برای افراد
تخصیص شغل
الف. پروژه گرایی
- محصول نهایی تعریف شده
- حوزههای ترکیبی
- وظیفه غیر مستمر
- نیاز به تلاش افراد
ب. چالش عمده/مسئولیت پذیری
- تأثیر گذاری بر روی سازمان
- نیاز به تمامی مهارتهای فردی
- بهره برداری از شایستگی فنی
برای موفقیت، فرد بایستی صفات و مهارتهای فردی مختلفی را دارا باشد و حتی اگر تمامی شرایط و عوامل فردی مساعد باشد، موفقیت حاصل نخواهد شد؛ مگر آن که عوامل محیطی به شکل مطلوبی فراهم گردد. در کنار این عوامل، فاکتورهای تصادفی نیز نقش مهمی را ایفا میکنند که مدیریت، کنترل کمی بر روی آنها دارد.
عوامل تصادفی (تعدیل کننده)(Random factors )Modifying()
الف. نشان دادن خود (فرصت بروز مهارتها و قابلیتهای خود به مدیران عالی)
ب. شانس (فرصت قابل دسترسی در زمان داده شده، رقابت برای پستها، استراتژیها و برنامههای سازمان )
مدیریت در هزاره سوم
امروزه عقیده بر این است که همبستگی و انسجام اجتماعی جامعه نوین، تنها و تنها به وسیله مدیریت صحیح امکانپذیر است. بر اثر مدیریت صحیح، ملتهای ضعیف، قوی میشوند. مدیریت در هر سازمانی، به منزله روح آن سازمان است. اگر روح سازمان به ضعف و سستی گراید، مرگ سازمان فرا میرسد.
گویند که در سپاه نادر، پیری جنگآور، راست و چپ سپاه دشمن را به وحشت انداخته بود و مبارزه جانانهای به نمایش گذاشته بود. نادر که از مهارت و جنگآوری این جنگجوی سالخورده، انگشت به دهان مانده بود، دستور داد او را به حضورش بیاورند. مأمور نادر در وسط میدان کارزار، پیرجنگ جوی را فرا خواند و پیام نادر را به او رسانید. پیر برخلاف میل باطنیاش - چون سرگرم کار زار و حماسه آفرینی بود - به سوی نادر شتافت و عرق ریزان و خسته، با شمشیری آخته به نادر گفت: چرا مرا از وسط میدان کارزار، فراخواندهای.؟
نادر به او گفت: ای پیر با این گونه نبرد کردن، همه را شگفت زده کردهای و بسان جوانان برومند به صف دشمن میتازی و پهلوانی میکنی؛ آن زمان که کشور مورد تاخت و تاز بود، چرا این گونه ظاهر نشدی؟
پیر در جواب گفت: آن زمان تو نبودی!
دنیایی معنا در تفسیر این جمله نهفته است. مدیریت موفق، از پیر فرسوده نیز حماسه میآفریند و روح تازهای در کالبد یک سیستم میدمد.
ویلیام شکسپیر مینویسد: بنگرید آن شمع کوچک در دل تاریکی تا کجا نورش را پراکنده میسازد. یک عمل نیک و یا یک تصمیم درست از فردی خوش فکر نیز در این دنیای تاریک، همین گونه پرتوافشانی میکند[۵۰].
یکی از نکات برجسته دیگر در خصوص موفقیت در مدیریت، این است که مدیریت نشانگر یک رشته از عملیات است و مدیر، نشانگر مرکزی در ساختار گروه است.
از نظر ستوگدل، مدیریت رشتهای از عملیات، برای اثر گذاری بر فعالیت تودهها، در جهت رسیدن به هدف است و میزان موفقیت آن بستگی به میزان اثرگذاری آن دارد و خود نیز متأثر از نظم و هارمونی در تصمیمات یک مدیر است.
هاکسلی مینویسد: تنها داروی شفا دهنده دردها، نظم و خرد است؛ زیرا عامل وصول به اهداف و نقاط کانونی فعالیت هاست.
راسکین مینویسد: هر کار درست و منظم و هر فکر شایسته، به چهره مدیریت، زیبایی و موفقیت میدهد.
آن راس رتیموتی راس[۵۱] مینویسند: یک مدیر موفق به تسهیم دستاوردها در یک سیستم میپردازد و از انگیزش یا کارانه گروهی بهره میگیرد؛ زیرا افزایش عملکرد مؤسسه یا سیستم یک سازمان را در میان اکثر یا تمام کارکنان یک قسمت، تقسیم مینماید و مشارکت بیشتر کارکنان را موجب میگردد. برخی از مردم بسیاری از روشها را در زیر مجموعه سرفصل تسهیم دستاوردها قرار میدهند؛ مثل تسهیم منافع و طرحهای پاداش به گروههای کوچک.
تسهیل دستاوردهای یک مدیریت
مهمترین خصوصیات مشترک در تسهیل دستاوردهای یک مدیریت موفق بدین قرار است:
۱- بهبود عملکرد: یکی از اهداف تمامی طرحهای تسهیم دستاوردها، بهبود عملکرد است.
این عملکرد که ممکن است به سختی اندازهگیری شود، با استفاده از کل زمان واقعی، در مقابل زمان استاندارد و یا اندازهگیری فیزیکی میزان ستاده، در مقابل میزان دادههابه دست میآید و با روشهای محاسباتی گسترده و بر اساس بهبود سیستم، صورت میگیرد.
۲- دستیابی به چیزی: در این رویه، مدیر همواره باید سعی کند که به سمت ارتقای خود و سازمان و نیروها حرکت کند. این مهم، بیانگر این مسئله است که سازمان نه فقط در چرخش باشد، بلکه باید به گردش در آید و به روزمرگی نیفتد؛ حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) میفرماید: کسی که دو روزش مساوی و شبیه هم باشد، ضرر کرده است.
۳- تسهیم همه یا بیشتر کارکنان: در گذشته و حتی در مدیریت کلاسیک، طرح تسهیم دستاوردها، گروه انتخاب شدهای از کارکنان، مانند کارکنان ساعتی یا کارکنان رسمی سازمان، را شامل میشد؛ اما امروزه برای بالا بردن موفقیت سازمان و ضریب رضایت شغلی و رضایت حرفهای، جهت اصلی به سوی شامل نمودن تقریباً تمام افراد است.
۴- مشارکت کارکنان: بسیاری از برنامهها با مشارکت به موفقیت نزدیکتر است. امروزه حرکت سازمانها به گونهای است که در بخشهای دولتی و خصوصی، مشارکت قابل ملاحظه کارکنان را میطلبد و توسعه بهتر، همکاری، ارتباطات، کار و دستیابی به هدفها مورد تأکید قرار میگیرد. امروز در بحث موفقیت مدیران، مفهوم کار هوشمندانهتر مطرح است که به طور معمول، نیازمند اشکالی از توانمندسازی و مشارکت کارکنان است.
۵- جهتگیری دراز مدت: زمان، عامل مهمی در امر مدیریت است و جهتگیریهای یک مدیر بایستی در ظرف زمان تعریف شود و عمده فعالیتها نیز در دراز مدت ترسیم گردد.
تأسفانه غالب سازمانهایی که به آنترویی مثبت ( استهلاک تدریجی) دچار میشوند و کمتر به سمت آنترویی منفی (باز یافت مجدد و مهندسی مجدد) روی میآورند، به خاطر برنامهها و دستاوردهای کوتاه مدت است و این مسئله سبب ایجاد مشکلاتی در به کارگیری مشارکت کارکنان میگردد.
۶- عدم جهتگیری انفرادی: از آن جایی که تسهیم دستاوردها، یک جهتگیری گروهی است، لذا ظاهراً جهتگیری انفرادی یا گروههای کوچک، نمیتوانند شامل یک سیستم گردند و لازم است که قبل از اجرا، اکثر شرکتها جهتگیریهای انفرادی را حذف نمایند.
۷- اداره کردن افراد در محیط کار: یکی از رمزهای موفقیت یک مدیر کار آمد، کار کردن با گروهها به عنوان رهبر یک گروه یا مدیر چند گروه مجاز است که بخش مهمی از وظایف او را در برمی گیرد. تمایل به انجام کارهای گروهی، به دلیل پیدایش روشهای کاری چند مهارتی و جایگزین شدن ساختارهای غیر سلسله مراتبی به جای ساختارهای سنتی سازمانی، روزبه روز افزایش مییابد.
مدیر موفق در ایجاد یک گروه کاری موفق، نقش تعیین کنندهای دارد و یک گروه کاری خوب، محصول فرماندهی یک مدیر است. یک گروه کاری خوب، نیرویی است زنده، در حال تغییر و پویا که در آن تعدادی از افراد به منظور همکاری با یکدیگر، دور هم جمع شدهاند و به ارزیابی نقطه نظرات مختلف میپردازند و با کمک همدیگر در جهت رسیدن به اهداف خود تلاش میکنند.
رابرت هیلر مینویسد: همه گروههای موفق از یک سری خصوصیات مشترک در همه سازمانها و در سراسر دنیا بهره میبرند. اوّلین و مهمترین و سنگ بنای همه این خصوصیات، رهبری قدرتمند و اثربخش است[۵۲]و در ادامه مینویسد: تعداد اعضای گروه در موفقیت یک سازمان، نقش تعیین کننده ندارد. یک گروه کاری موفق، ممکن است بین ۲ تا ۲۵ عضو داشته باشد و مهمتر از مسئله تعداد اعضا، مدیریت خلاق و اثر بخش است[۵۳].
این مدیریت خلاق و اثر بخش، برای این که بتواند گروه موفق را به سمت اهداف خود پیش ببرد، باید توانایی ایجاد مؤلفههای زیر را داشته باشد:
۱- تعیین اهداف.
۲- حمایت از گروه.
۳- تزریق انگیزش.
۴- ایجاد اعتماد.
۵- تفویض اختیار.
۶- تقسیم وظایف و تعیین مسئولیتها.
۷- تشویق افراد به ارائه ایدههای تازه.
۸- بهسازی عملکرد.
۹- تسهیم در مسئولیتها.
۱۰- ایجاد خودگردانی خود کنترلی.
۱۱- بالا بردن کارایی.
۱۲- ایجاد روحیه کار تیمی.
۱۳- انطباق نقش.
۱۴- ارتباط مؤثر و دائمی اثر بخش.
۱۵- اطلاع رسانی دقیق، به موقع و متناسب با نیازها.
۱۶- جلوگیری از دوباره کاری.
۱۷- راه اندازی تفکر خلاق.
۱۸- حل تعارضها.
۱۹- آموزش مداوم گروهها.
۲۰- ارتقا استانداردها در گروه.
۲۱- تشویق و پاداش.
۲۲- سازگاری با تغییرات.
۲۳- مشاوره اثربخش.
از آن جایی که دنیای امروز را دنیای سازمانها میدانند و متولیان این سازمانها انسانها هستند، لذا فلسفه وجودی سازمانها، متکی به حیات انسان است. انسانها در کالبد سازمانها روح میدمند و آنها را به حرکت در میآورند و اداره میکنند. موارد فوق، مهمترین مؤلفههای انسانی سازمانهاست.
سازمانها بدون وجود انسان، نه تنها مفهوم نخواهند داشت، بلکه اداره آنها نیز میسر نخواهد بود و حتی با وجود فن آور شدن سازمانها و تبدیل آنها به تودهای از سختافزار، در آینده باز نقش انسان به عنوان عامل حیاتی و استراتژیک در بقای سازمان، چون گذشته باقی خواهد ماند.
این نکته نیز حائز اهمیت است که منابع انسانی، با ارزشترین منبع برای سازمانها هستند و آنها هستند که به تصمیمات سازمانی شکل داده، راه حل ارائه میکنند و سرانجام مسائل و مشکلات سازمان را حل میکنند. بهرهوری را عینیت میبخشند و کارایی و اثر بخشی را معنا میدهند. با این وصف، از آن جایی که منابع انسانی، بخش عمدهای از زندگی خود را به عنوان کارمند، کارگر و یامدیر و سرپرست در محیط سازمانی میگذرانند، طبیعی است که توجه به آنها از اهمیت زیادی نیز برخوردار است و یک مدیر موفق با بهرهگیری از دانش لازم به این مهم بها میدهد.
مدیر باید تزریقگر انگیزهها باشد؛ زیرا چنین افراد و تیمهایی در محیط کار برای ارائه رفتار مطلوب و مورد پسند و در راستای اهداف سازمان، باید هم انگیزه داشته باشند و هم درست برانگیخته شوند و بدین منظور باید ابزار و وسایل انگیزش را شناخت و آنها را به موقع و توسط مدیران لایق و شایسته به کار گرفت تا چنین مهمی محقق شود. رضایت کاری، علاقه، وفاداری به سازمان و بالندگی کارکنان، منوط به ا یجاد محیطی است که مدیر متولّی و مسئول آن است.
ویژگیهای حرفهای مدیران موفق
در زمان حاضر در سازمانها مدیرانی قادرند در صحنه کار، روز به روز به درجه کارایی خود بیفزایند و بهره وری خود را افزایش دهند که حرفهای باشند.
یکی از تعاریف جدید مدیریت به ما میگوید: مدیر باید بداند، بتواند و انسان باشد.
دانستن، یعنی دانش لازم و مهارت فنی در بودجه ریزی، نظارت، گزارش دهی و... .
توانستن، یعنی قدرت مانور و عمل، مانند تصمیمگیری، برنامه ریزی، هماهنگی، کنترل و... .
انسان بودن، یعنی مهارت روابط انسانی، درک روابط سازمانی و... .
بر اساس این محورها، جدولی از ویژگیهای حرفهای مدیران موفق ارائه میگردد.
ویژگیهای حرفهای بودن مدیران موفق
شایستگی
۱- دارا بوگن دانش روز
۲- آشنایی تخصصی با حرفه مورد نظر
۳- کسب مهارتهای ویژه
۴- توان استفاده از مهارت
۵- بازسازی تجربیات
۶- گرایش به انجام کار
انسجام
۱- اعتبار بخشی به شخصیت، شغل و سازمان که در آن کار میکند.
۲- عملکرد صادقانه
۳- رهایی از تعصب
۴- بالا بودن درجه فرهنگ کار
۵- برخورداری از انضباط
۶- دارابودن وجدان کاری
۷- اعتماد کامل به همکاران
پایداری
۱- وظیفه شناسی
۲- تعهد به کار
۳- وقت شناسی
۴- آشنایی با مدیریت زمان
۵- جلوگیری از اتلاف در سازمان
۶- پذیرش مسئولیت به طور مسئولانه
انسان گرایی
۱- گرایش عمیق به اطرافیان
۲- توجه به رفاه دیگران
۳- رعایت احترام متقابل
۴- احترام به قانون
۵- درک مشکلات دیگران
۶- درک انتظارات متقابل
در صد بالای این ویژگیها در درون افراد، باعث میشود که مدیر سازمان همواره به عنوان مرجع تصمیمگیری و به صورت یک فرد بالنده سازمانی مطرح شود و موفقیت جمع و سازمان را به ارمغان آورد. از آن جایی که هر ذهنی در سازمان میتواند تعداد نامحدودی ایده تولید کند، چنین مدیری با خیل عظیمی از انسانهای ایدهمند مواجه میشود؛ نه این که او سوق دهنده افرادی باشد که فقط منتظر خزیدن هستند و اصطلاحاً مدیر دست به حرکت فروشی باید بزند.
از وظایف مدیر در سازمان، توجه به روحیه کار کنان است. روحیه، نتیجه میلیونها فعل و انفعال جسمی و روحی است که در درون ما اتّفاق میافتد و تغییرات احساسی در ما نسبت به شغل، سازمان و مدیر به وجود میآورد. ممکن است این احساس به وجود آمده، اثر بخش باشد و ممکن است مخرب و کاهنده کارایی باشد. هر نوع روحیه، دارای دو جز اصلی است:
۱- وضعیت روحی.
۲- وضعیت جسمی.
مدیر در نقش رهبری، بایستی همواره وضعیت روحی کارکنان را بسنجد و عواملی را که ممکن است در روحیه آنان تأثیر مخرب داشته باشد، از بین ببرد تا میزان رضایت شغلی کارکنان همواره در سطح مطلوبی قرار داشته باشد. عدم توجه مدیر به روحیه کارکنان، میزان نارضایتی را افزایش میدهد و عامل کاهش میزان موفقیت اوست.
OD و موفقیت مدیر ODموفقیت مدیر یا بازسازی و بهبود سازمان(O.D=OrganizationDexelopmentO)، نوعی فعالیت بهینه و کارآمد مدیریت، جهت ارتقای کیفی و بالندگی سازمان است و در سه سطح فردی، گروهی و ساختار سازمان فعالیت میکند.
یک مدیر موفق در OD معمولاً:
۱- برکار تیمی تأکید میکند؛ نه تلاش فردی.
۲- تغییر در فرهنگ سازمان را مد نظر دارد.
۳- بر ایجاد انگیزش تأکید میکند.
۴- برپاداش گروهی تأکید میورزد.
۵- برهمکاری مدیران و فرهنگ مشارکت تأکید میکند.
۶- ارتقا و چرخه بهرهوری را مد نظر دارد .
۷- فرایندی دائمی را به سمت رقابتهای سالم ایجاد میکند.
۸- هدف اصلی آن، تغییر در رفتار، رویه و ساختار است.
سازمانها بسان موجود زنده به دنیا میآیند، رشد میکنند، به بلوغ میرسند و سرانجام دچار کهولت و کارایی میشوند و از بین میروند. برای جلوگیری از مرگ زودرس سازمانها، لازم است سیستم دائماً در خود تغییرات مطلوب ایجاد کند تا اثر بخشی لازم را جهت انجام وظایف خود داشته باشد. مدیر آشنا به ODمانند طبیبی است که هدف اصلی او شناختن بیماریهای سازمان و کوشش برای از بین بردن آنها و ایجاد تغییرات مناسب در سازمان، برای پیشگیری از بروز مشکلات جدید میباشد.
قصه آخر
یکی از صاحبان شرکتهای بزرگ - برای در نوردیدن مرزهای موفقیت در دهه آخر قرن بیستم - بر این باور بود که برای تحول در سازمان خویش، باید افراد بوفالو مانند را که حالت پیرو و تابع و کم نقش دارند، به پرواز درآورد. او مقاله خود را تحت عنوان پرواز بوفالوها مینگارد و از این که افراد سازمان مطیع و تابع باشند، گِله میکند و از سازمان بوفالویی ابراز نگرانی میکند؛ زیرا بوفالوها حیوانات عجیبی هستند؛ اگر یکی راه بیفتد، بقیه دنبال او به حرکت در میآیند و اگر برلبه پرتگاه برود، همه میروند و اگر سقوط کند، خیلی از آنها نیز سقوط خواهند کرد و اگر بایستد، بقیه نیز میایستند. او مینویسد که افراد در سازمان، باید مثل غاز در گستره فعالیتها به پرواز درآیند. غازها موجودات جالبی هستند. آنها به شکل هشت پرواز میکنند و در نوک آن، یک غاز پرواز میکند و وقتی خسته شد، دیگری جای او را میگیرد. حرکت به شکل هشت در آسمان خسته کننده نیست. همه غازها مسیر را میدانند و به سوی موفقیت نهایی در حرکتند. اگر یکی از غازها آسیب دید یا تیری به او اصابت کرد، یک یا دو غاز با او فرود میآیند و تا زمان بهبودی در کنارش میمانند و سپس به پرواز در میآیند. جالب این که چون هدف و مقصد و مرز توفیق را میدانند، به همان جایی میروند که غازهای دیگر رفتهاند. آیا حرکت هماهنگ و هارمونی گونه سازمان به سوی اهداف، با وجود پیچیدگیها و تنوّعها و تخصّصها، نوعی حرکت به سمت مرزهای موفقیت نیست؟
سیره امام
نویسنده: اسماعیل محمدی کرمانشاهی
فاطمه طباطبایی
امام تا آخر عمرشان هرگز به خانم نگفتند: «یک لیوان آب به من بده»؛ اما خودشان مکرراً این کار را برای خانم انجام میدادند؛ مثلا میدانستند خانم گاهی فراموش میکنند قرصشان را بخورند و به ایشان یادآوری میکردند.[۵۴]
زهرا مصطفوی
مادرم نقل کردند که امام در اوایل زندگی شان به من یاد دادند که کته چگونه درست میشود و میگفتند: موقع دَم آن، باید یک مقداری آب پشت قابلمه بپاشی. اگر قابلمه جزّی کرد، معلوم میشود آب درون قابلمه نمانده است و موقع دم کردن کته است.[۵۵]
فریده مصطفوی
امام در همان اوایل ازدواج به خانم فرمود:«من میخواهم که واجبات را انجام دهی و سعی کنی محرمات را انجام ندهی؛ ولی در مورد عرفیات مسئلهای نیست و آزاد هستی.
امام در زندگی هیچ گونه سختگیری نمیکردند و خانم در رفت و آمدها و لباس پوشیدن آزاد بودند؛ اما مقید بودند که معصیت نکنند.[۵۶]
همسر امام
من از ایشان خیلی راضی هستم؛ همیشه احترام مرا داشتهاند. هیچ وقت با تندی صحبت نمیکنند. اگر لباس و حتی چای بخواهند، میگویند: ممکن است بگویید به من فلان لباس را بدهند و حتی گاهی خودشان چایشان را میریزند.[۵۷]
همسر امام
[در ایام کسالت امام] من در زمان خلوتی، صبحها به بیمارستان میرفتم و احوال ایشان را میپرسیدم. ایشان هم از کسالت من میپرسیدند و میگفتند: «شما چطورید؟ پا نشو، راه نرو، پلّه بالا و پائین نکن».
آقا همیشه مواظب سلامتی من بودند و همیشه در طول زمان حیاتشان هم خیلی مواظب بودند[۵۸].
در این مدت...زهرا، نعیمه، فهمیه میرفتند و خبر میآوردند. من مدام میپرسیدم: آقا حالش چطور است؟ چه میگفتند؟ همه به اتفاق میگفتند: آقا احوال شما را میپرسیدند و میخواستند که شما باید دائما آن جا باشید؛ میگویند: خانم چطورند؟
بهتر شدهاند[۵۹]؟
ما از جوانی با هم بودیم و مدت شصت سال زندگی مشترک داشتیم؛ ممکن بود که کدورتهای بزرگ یا کوچک از هم دیگر پیدا میکردیم، ولی به من میگفتند: از من راضی باش...».[۶۰]
صاحب بن عباد و مسئولیت
صاحب بن عباد از شخصیتهای برجسته و از کارگزاران موفق شیعه به شمار میآید. او به خاطر تسلط کامل بر فقه، اصول، کلام، فلسفه، ...و عقل و مدیریت توانست حدود بیست سال در حکومت آل بویه، نقشی ماندگار و اساسی ایفا کند. وی در شهر ری به عنوان وزیر«مؤید الدوله» و «فخر الدوله» به مردم و دانشمندان خدمت کرد و در تجدید بنای شهر قزوین - که رو به ویرانی بود - بسیار کوشید. شهرهای اصفهان و کاشان در عصر وزارت وی، به پیشرفت و آبادانی مضاعف رسید. شهر قم که در آن زمان پایگاه مرکزی شیعه به حساب میآمد، با عنایت وی از کمبود آب رهایی یافت.
صاحب بن عباد در طول وزارت خود، همواره به فکر آسایش مردم بود. از افراد تهیدست هرگز مالیات نمیگرفت و مالیات افرادی را که با مشکل مواجه میشدند، به تأخیر میانداخت.
روزی شخصی در نامهای به فخر الدوله نوشت که میتواند سیصد هزار درهم بر مالیات اصفهان بیفزاید و هدفش این بود که کارگزار اصفهان عزل شود و خود جایگزین او گردد.
وقتی صاحب بن عباد از نیرنگ این مرد آگاه شد، به فخرالدوله قول داد تامبلغ یاد شده را از راه دیگری تهیه کند تا بر مردم فشار وارد نیاید و فخرالدوله را از نیرنگ آن مرد آگاه کرد تا درس عبرتی برای او و دیگران باشد.
در دوران وزارت صاحب بن عباد، اقتصاد کشور رونق چشمگیری یافت. شهرها آباد، سفرهای سیاحتی و تجارتی با آسودگی خاطر انجام میشد و مردم در رفاه و آسایش بودند. او به سرنوشت ملت و کشورش علاقهمند بود و برای حراست از کشور و امنیت آن، افرادی را در مناطق مختلف به کار گماشته بود تا اوضاع را مرتب به وی گزارش کنند و حتی کارگزاران حکومت را زیر نظر داشته باشند و فعالیتهای آنان را به وی گزارش دهند. گویند که صاحب بن عباد، دو روز به دیوان نیامد. فخرالدوله نگران شد و برای او پیام فرستاد. روز سوم، وی در دیوان حاضر شد و گفت: یکی از جاسوسان از کاشغر در نامهای نوشته بود که خاقان با یکی از سپهسالاران سخنی گفت که من مفهوم آن را نفهمیدم.
از این رو پس از خواندن نامه نگران شدم ونان در گلویم گیر کرد و فکر میکردم که چرا باید در ترکستان، خاقان سخنی بگوید و ما در این جا از محتوای آن بی خبر بمانیم؟ امّا امروز نامه دیگری رسید و محتوای سخن خاقان برایم روشن شد؛ از این رو آسوده خاطر شدم و در دیوان حاضر شدم.
صاحب بن عباد با این که در دوران حکومت آل بویه در اوج قدرت بود، هرگز از تواضع و فروتنیاش کاسته نشد. با دانشمندان، ادیبان و نویسندگان مجلس علمی و انس تشکیل میداد و آنان را با سخنان متواضعانه و در عین حال ادیبانه خویش به وجد میآورد و برای این که میهمانان از ابهت و عظمت وی، هراسی به دل راه ندهند، همواره میگفت: «نحن فی النار سلطان و باللیلِ اِخوان؛ ما در روز حاکم و در شب برادریم». او در عین فروتنی، از جلالت و بزرگی و قدر و منزلت زیادی بهرهمند بود؛ به طوری که هیچ کس - حتی امیر فخرالدوله - در حضور او جرأت نمیکرد سخنی ناشایست بر زبان جاری سازد. عفو، بخشش، حسن معاشرت، سعه صدر، ادب، فراست و شجاعت از دیگر ویژگیهای اخلاقی صاحب بن عباد بود.
او هنگام مرگ به عنوان نصیحت، خطاب به امیر فخرالدوله چنین گفت: من در وزارت خود چنان خدمتی به تو کردم و حکومت تو را به گونهای اداره نمودم که همه دلهای مردم به سوی تو جلب شد. اگر بعد از من نیز همان سیره و روش ادامه پیدا کند، به یقین همه کارهای نیک به نام تو خواهد بود و تو همچنان محبوب دلها خواهی شد؛ ولی اگر این روش را تغییر دادی، بی درنگ مردم کارهای نیک را به حساب من گذاشته، از من سپاسگزاری خواهند کرد و برخوردهای ناپسند را به حساب تو خواهند گذاشت و آن وقت زمینه نابودی را به دست خود فراهم آوردهای.
صاحب بن عباد در ۱۶ ذی القعده سال ۳۲۶ ق. در یکی از نواحی شهر اصفهان - طالقانچه - به دنیا آمد و در روز جمعه ۲۴ صفر سال ۳۸۵ ق. در سن ۵۹ سالگی در شهر ری درگذشت. پیکر او با تجلیل و احترام به اصفهان انتقال یافت و در محلهای به نام «باب طوقچی» یا «میدان کهنه» به خاک سپرده شد.[۶۱]
چگونه زیستن
جبرئیل(ع)به حضور پیامبر رسید و گفت: ای رسول خدا! خداوند مرا با هدیهای به سوی شما فرستاده است؛ هدیهای که تاکنون به کسی عطا نشده است.
پیامبر(ع) فرمود: این هدیه چیست؟ او گفت: صبر است و از آن نیکوتر.
پیامبر(ص) فرمود: نیکوتر از صبر چیست؟ جبرئیل گفت: رضاست و بهتر از آن.
پیامبر (ص) فرمود: آن چیست؟ او گفت: زهد است و نیکوتر از آن.
پیامبر (ص) فرمود: بهتر از زهد چیست؟ جبرئیل گفت: یقین است و نیکوتر از آن.
پیامبر (ص) فرمود: آن چه چیزی است؟ او گفت: نردبان آن، توکل برخداست.
پیامبر (ص) فرمود: توکل برخدا چگونه است؟ جبرئیل گفت: یعنی انسان از غیر خدا مأیوس باشد و معتقد باشد که مخلوق - بدون خواست خدا - نمیتواند ضرر و نفعی برساند و نمیتواند چیزی به انسان عطا کند و یا از عطایی جلوگیری کند و چون انسان به چنین مرتبهای برسد، تمام اعمال و رفتارش، فقط برای رضای خدا خواهد بود و تنها به او امیدوار میشود واز غیر او نمیترسد و به غیر او طمع نمیکند و این معنای توکل است.
پیامبر (ص) فرمود: ای جبرئیل! صبر چیست؟ او گفت: صبر آن است که در هنگام سختی، شکیبایی نمایی؛ همان گونه که در هنگام شادی شکیبایی میکنی و در وقت نیازمندی بردبار باشی ؛ آن گونه که در وقت بی نیازی بردبار میباشی و در زمان بلا و گرفتاری، همانند هنگام سلامتی، بردبار باشی و از بلا و گرفتاری نزد مخلوق گلایه و شکایت نکنی. پیامبر (ص) فرمود: قناعت چیست؟ جبرئیل گفت: قناعت یعنی انسان به آن چه که روزی اوست، قانع باشد و در برابر روزی اندک نیز شکر گزار باشد.
پیامبر (ص) فرمود: راضی کیست؟ جبرئیل گفت: کسی که از مولای خویش راضی باشد، بر او خشم نمیکند و به آن چه از نعمتهای دنیا که روزی او شود، خوشنود است و تنها از اطاعت اندک خود ناراضی است.
پیامبر (ص) فرمود: زاهد کیست؟ جبرئیل گفت: زاهد کسی است که دوستان خالقش را دوست دارد و با دشمنان او دشمنی میکند. او از حلال دنیا، احتیاط و از حرام آن اجتناب میکند؛ زیرا در حلال دنیا حساب و در حرامش عذاب است.
او بر مسلمانان رحم میکند؛ چنان که برخود ترحم مینماید.
از سخن بیهوده دوری میکند؛ همان گونه که از آتش فرار میکند.
آرزوهای خود را کوتاه میکند و همیشه مرگ را پیش چشم خود مجسم میکند.
پیامبر (ص) فرمود: مخلص کیست؟ جبرئیل گفت: مخلص کسی است که از مردم چیزی نخواهد تا آن که بیابد و هر گاه چیزی به دست آورد، به آن راضی باشد و اگر چیزی برایش باقی ماند، در راه خدا انفاق کند و چون از مردم چیزی را تقاضا نکند، به عبودیت خود نسبت به خدا اقرار کرده است.
اگر کسی به آن چه که از دنیا به او رسیده، راضی شود، خدا نیز از او خوشنود میشود و اگر چیزی را در راه خدا انفاق کند، به مرتبه وثوق و اعتماد به خدا نائل شده است.
پیامبر (ص) فرمود: یقین چیست؟ جبرئیل گفت: کسی که دارای یقین است، به گونهای رفتار میکند که گویی خدا او را میبیند و معتقد است که آن چه به او رسیده است، خطاپذیر نیست و آن چه به او نرسید، خواست خدا بود که به او نرسد.
تمام آن چه بیان شد، شاخههای توکل و وسیله ارتقا و رسیدن به مراتب زهد است.[۶۲]
زشت و زیبا
اَلْمُؤْمِنُ مِرْأةُ لِأَخیهِ الْمُؤْمِنْ؛مومن.[۶۳]
انسان با ایمان ، آیینه(نمایانگر زشتی و زیبایی) برادر ایمانی خویش است.
از تشبیه و تمثیل این حدیث شریف، درسهای زیادی میتوان گرفت که بخشی از آنها عبارتند از:
۱- آیینه زشتی و زیبایی انسان را بدون سروصدا، نشان میدهد؛ مؤمن نیز باید عیوب برادر مؤمن خود را بدون جارو جنجال به او بگوید.
۲- آیینه زشتی و زیبایی انسان را در حضورش مینمایاند؛ مؤمن نیز باید چنان کند.
دوست دارم که دوست، عیب مرا
همچو آیینه، پیش رو گوید
نه که چون شانه با هزار زبان
پشت سررفته، موبه مو گوید
۳- آیینه زشتی و زیبایی انسان را همان گونه و به همان اندازه که هست، نشان میدهد؛ مؤمن نیز باید چنین باشد.
۴- آیینه همان گونه که زشتی انسان رانشان میدهد، زیبایی او را هم در برابر چشمانش آشکار میسازد؛ مؤمن هم باید همین گونه عمل نماید و زیباییهای برادر ایمانی خود را نیز بازگو کند و مانند مگس تنها روی زخمها ننشیند.
۵- شکستن آیینهای که زشتیها و زیباییها را نشان میدهد، اشتباه است؛ همین گونه است آزردن کسی که زشتیها و معایب انسان را به وی گوشزد میکند.
آیینه چون «عیب» تو بنمود راست
خود شکن، آیینه شکستن خطاست
۶- آیینه هر اندازه زشتی و زیبایی را بهتر و روشنتر نشان دهد، ارزش بیشتری دارد؛ مؤمن نیز هر قدر نسبت به زشتی و زیبایی برادر مؤمن خود حساستر باشد، ارزش افزونتری دارد.
۷- آیینه وقتی میتواند زشتی و زیبایی را به درستی نشان دهد که خودش پاک و بیغبار باشد؛ سخن و تذکّر برادر مؤمن نیز وقتی اثر گذار است که بی غلّ و غشّ و صادقانه مطرح گردد.
۸- وقتی انسان از آیینه جدا شد، آیینه زشتی و زیبایی او را از خود میزداید و تصویر آن را نگهداری نمیکند تا در هنگام اختلاف با وی، از آن بهره برداری کند؛ مؤمن نیز باید این گونه عمل کند.
۹- ما برای دیدن زشتی و زیبایی خود، همواره به سوی آیینه میدویم و بنابراین برای فهم عیوب، کاستیها و کمالات خود، باید به برادر مؤمن مراجعه کنیم.
۱۰- آیینه فقط ظاهر انسان را نشان میدهد؛ مؤمن نیز باید از تجسّس و ارائه باطن برادر مؤمن خود پرهیز کند.
۱۱- آیینه هر چیز را بدون غرض و نظر نشان میدهد؛ برادر مؤمن هم لازم است در بازگویی زشتی و زیبایی، هدفی جز راهنمایی و ارشاد برادر مؤمن خود نداشته باشد.
۱۲- قاب و حاشیه آیینه، در جذب انسان بسیار مؤثّر است؛ شمایل و اطرافیان مؤمن نیز در جذب دیگران نقش دارد.
۱۳- آیینه هر چه شفافتر و سالمتر باشد، عمل بهتری انجام میدهد؛ حال برادر مؤمن نیز همین گونه است.
۱۴- آیینه هر اندازه بزرگتر باشد، نقش بهتر و کاملتری را نشان میدهد؛ روح مؤمن نیز هر قدر بزرگتر باشد، نقش بهتر و گستردهتری در راهنمائی برادر مؤمن خود خواهد داشت.
به امید این که چون آیینه، مفید و کارآمد باشیم.[۶۴]
توصیههایی از آیة الله بهاء الدینی
نردبان تعالی
راه رسیدن به این مقامات عالی انسانی که حد نهایت ندارد، در سایه بندگی است. انسان به میزانی که حرکتش الهی شود و خالص گردد، به خدا و اولیای او نزدیک میشود. انسان باید از انبیا تبعیت کند و راه آنان را برود تا به کمالاتی که برای او آماده کردهاند برسد.
مقطع خودسازی
انسان باید تا قبل از این که در اجتماع قبول مسئولیتی بکند خودش را بسازد. زمانی باید شخص، مسئولیت اجتماعی قبول کند که خود را کاملاً ساخته و به اجتماع نظر غیر الهی نداشته باشد؛ زیر با داشتن پست و مقام، خودسازی بسیار مشکل است و شخص غیر مهذب به درد اجتماع نمیخورد. کسی میتواند به ادای وظیفه بپردازد، و به حال مردم مفید باشد که هیچ گونه طمعی نسبت به اجتماع نداشته باشد، از اجتماع، مقام و موقعیت و منصب نخواسته باشد. مردم هم از چنین شخصی استقبال میکنند و به خوبی میان او و کسی که برای اکتساب پا به جامعه گذاشته، فرق میگذارند. اگر این گونه باشد، ما در جامعه تنازع و مزاحمت نخواهیم داشت. البته میان افرادی که قصد اکتساب ندارند، ممکن است اختلاف سلیقه و رأی باشد اما منازعه و مزاحمت نیست.
تقویت ولایت
حال که رحمت و نعمت ولایت نصیب ما شده است، باید آن را تقویت کنیم. نیروی ولایت است که نیروهای شیطانی را از بین میبرد و تا نیروهای شیطانی از بین نرود، حکومت برقرار نمیشود. فقط حرکت و قدرت ولایی است که میتواند قدرتهای شیطانی شرق و غرب را نابود کند.
تزکیه و فهم
اگر میخواهید موفق به درک و فهم کلمات انبیا، کلمات کتاب خدا، کلمات نهج البلاغه، کلمات صحیفه سجادیّه شوید، باید تزکیه شوید. اگر تزکیه شدید، آن چه را آنها اراده کردهاند، درک میکنید. معلوم نیست بفهمید؛ اما مصادیق مفاهیم، به اختلاف نفوس مختلف است.
مزاحم عقل
نفوس غیر الهی و منقطع از خدای تعالی، تمام جرائم را کمال خود میدانند و میگویند: ما چنین قدرتی داریم که میتوانیم جهان را آتش بزنیم. باید گفت: اگر دنیا را آباد کردید، افتخار دارد. نفس از موجودات ناری و دشمن انسان است و دشمنی او از شرق و غرب هم بیشتر است. ما نمیتوانیم این مطلب را باور کنیم؛ چون دشمن خودمان هستیم. اگر خدا عقل را به تو عطا کرد و مورد موهبت الهی واقع شدی و عاقل شدی، آن وقت میفهمی که خودت از همه جاهلتر و از همه نادانتر هستی و آتش تو از همه بیشتر است. در آن وقت نمیگویی هر کاری دلم بخواهد، میکنم؛ زیرا این مظاهر شیطانی است. آن هنگام میگویی: هر چه خدای تعالی بخواهد، همان انجام میشود و عظمت انسان در آن است. باید عقل را به کار انداخت و مزاحم آن را از میان برداشت.
بریدهها
دمارش را برآرد
عاملی را شنیدم که خانه رعیت خراب کردی تا خزانه سلطان آباد کند بی خبر از قول حکیمان که گفتهاند: هر که خدای را عزوجل بیازارد تا دل خلقی به دست آرد، خداوند تعالی همان خلق را برو گمارد تا دمار از روزگارش برآرد.[۶۵]
از حرف تا فعل
سید جمال الدین اسد آبادی دربارهٔ دولتمردان حکومت قاجار نوشته است:
«در وقت حرف، حضرات رجال دولت، از هر گونه امور پولتیکی و وسایل انتظار، چنان نطق میکنند که عقل از کفایت آنها حیرت میکند؛ ولی در مقام فعل، هیچ یک از آن حرفها در خاطرشان نمیماند. هر گاه صد یک نیرویی را که وکلا در اقوال دارند، در اعمال نیز میداشتند، هر آینه از دول معظمه و متمدنه محسوب میشدند.»
دوری از ثروت
مهاتما گاندی، رهبر استقلال هند، گفت: وقتی خود را در کشاکش سیاست غرق دیدم، از خودم پرسیدم که چگونه ممکن است از آلوده شدن به اعمال خلاف و دور از حقیقت و آن چه پیروزی سیاسی نامیده میشود، مصون بمانم؟ به این نتیجه رسیدم که برای درک خدمت واقعی، باید از ثروت و هرگونه تملکی دست بشویم.
جزای سستی
حاکمی را پس از مرگ در خواب دیدند و حالش را پرسیدند؛ گفت: یک سال مرا در پرده حجاب نگه داشتند؛ به جهت این که سوراخی در پلی بود و پای گوسفندی در آن فرو رفت و مجروح شد. به من عتاب کردند که چون مصالح عباد با تو بود، چرا در امور سستی کردی تا این حیوان صدمه بخورد.
طلب انصاف
گویند که یکی از شهریاران ایران در دیوان مظالم نشسته و از کثرت آمد و شد مردم خسته بود. چون هنگام مراجعت رسید، برخاست. در این هنگام، شخصی فریاد برآورد و طلب انصاف کرد. شهریار ایستاد و از او پرسید: کیستی؟ گفت:مردی تاجرپیشهام و آن چه داشتم، از من دزدیدند. گفت وقتی که دزدیدند، تو چه میکردی؟ مرد گفت:خوابیده بودم. پرسید: چرا خوابیده بودی؟ گفت: بدین سبب که میپنداشتم تو بیدار هستی.
شهریار را از این جواب خوش آمد و روی به وزیر نموده، امر کرد تا قیمت مال آن شخص را بدهند و گفت: ما باید مال را از دزد بگیریم.
فقه مدیران
نویسنده:محمد حسین فلاح زاده
س: اگر کارکنان ادارات و مؤسسات در محل کار خود، ارتکاب تخلفات اداری و شرعی را توسط مسئولین مافوق مشاهده کنند، چه وظیفهای دارند؟ اگر کارمندی خوف داشته باشد که در صورت مبادرت به نهی از منکر، ضرری از طرف مسئولین بالاتر متوجه او شود، آیا تکلیف از او ساقط است؟
ج: اگر شرایط امر به معروف و نهی از منکر وجود داشته باشد، باید امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ در غیر این صورت تکلیفی در آن مورد ندارند. همچنین با وجود خوف ضرر هم تکلیف از آنان ساقط میشود؛ این حکم در مواردی است که حکومت اسلامی حاکم نباشد. ولی با وجود حکومت اسلامی که اهتمام به اجرای این فریضه الهی دارد، بر کسی که قادر به امر به معروف و نهی از منکر نیست، واجب است که نهادهای مربوطه را که از طرف حکومت برای این کار اختصاص یافتهاند، مطلع نماید و تا کَنده شدن ریشههای فاسد که فساد آور هم هستند، موضوع را پیگیری کند.[۶۶]
س:هدایا، اعم از نقدی، خوراکی و غیره که توسط ارباب رجوع با رضایت و طیب خاطر به کارمندان دولت داده میشوند، چه حکمی دارد و اموالی که به صورت رشوه به کارمندان داده میشوند، اعم از این که بر اثر توقع انجام کاری برای پرداخت کننده باشد یا خیر، چه حکمی دارند و اگر کارمند بر اثر طمع به دریافت رشوه، مرتکب عمل خلاف قانون شود، چه حکمی دارد؟
ج: برکارمندان محترم واجب است که رابطه آنان با همه مراجعه کنندگان، براساس قوانین و مقررات و ضوابط خاص اداره باشد و قبول هر گونه هدیهای از مراجعه کنندگان به هر عنوانی که باشد، برای آنان جایز نیست؛ زیرا باعث فساد و سوء ظن به آنان و تشویق و تحریک افراد طمع کار به عمل نکردن به قانون و تضییع حقوق دیگران میشود. امّا رشوه، مسلم است که برای گیرنده و دهنده آن، حرام است و واجب است کسی که آن را دریافت کرده، به صاحبش برگرداند و حق تصرف در آن را ندارد.[۶۷]
س: اگر شخصی برای انجام کار قانونی خود مجبور به پرداخت مبلغی به کارمندان یکی از ادارات شود تا کار قانونی و شرعی او را به راحتی انجام دهند - زیرا اعتقاد دارد که اگر این مبلغ را نپردازد، کارمندان آن اداره، کار او را انجام نخواهند داد - آیا عنوان رشوه بر این مبلغ صدق میکند و آیا این عمل حرام است یا این که اضطراری که باعث پرداخت آن برای انجام کار اداری او شده، عنوان رشوه را از آن بر میدارد و در نتیجه حرام نخواهد بود؟
ج: پرداخت پول یا اموال دیگر از طرف فرد مراجعه کننده به کارمندان ادارات که مکلّف به ارائه خدمات اداری به مردم هستند و حتماً منجر به فساد ادارات خواهد شد، عملی است که از نظر شرعی حرام محسوب میشود و توهّم اضطرار، مجوّز او در انجام این کار نیست.[۶۸]
س: عدهای در برابر دیگران مبادرت به طرح کمبودها و ضعفهایی که در جمهوری اسلامی وجود دارد میکنند، گوش دادن به این سخنان و حکایتها چه حکمی دارد؟
ج: واضح است هر عملی که موجب بدنامی چهره جمهوری اسلامی - که در برابر کفر و استکبار جهانی ایستاده است - شود، به نفع اسلام و مسلمین نیست؛ بنابراین اگر این سخنان موجب تضعیف جمهوری اسلامی باشد، جایز نیست. [۶۹]
س: آیا برپایی نماز جماعت توسط کارمندان در ساعات رسمی کار جایز است و بر فرض عدم جواز، اگر ملتزم شوند که بعد از پایان ساعات رسمی، آن مقدار وقتی را که به نماز خواندن اختصاص دادهاند، جبران کنند، آیا در این صورت،اقامه نماز در ساعات رسمی کار برای آنان جایز است؟
ج: با توجه به اهمیت خاص نمازهای یومیه و تأکید زیادی که بر اقامه نماز در اول شده است و با توجه به فضیلت نماز جماعت مناسب است کارمندان روشی را اتخاذ کنند که بتوانند در خلال ساعات کار اداری، نماز واجب را به طور جماعت در اول وقت و در کمترین زمان بخوانند؛ ولی باید به گونهای مقدمات این کار را فراهم کنند که نماز جماعت در اول وقت، بهانه و وسیلهای برای به تأخیر انداختن کارهای مراجعه کنندگان نشود.[۷۰]
س: آیا قبول توصیه و سفارش از فردی برای بعضی از مراجعه کنندگان، توسط کارمندان ادارههای دولتی جایز است؟
ج: برکارمندان واجب است به تقاضاهای مراجعه کنندگان پاسخ داده و کارهای آنان را بر طبق قانون و مقررات انجام دهند و برای هیچ یک از آنان، قبول توصیه و سفارش از کسی، در صورتی که مخالف قانون باشد و یا موجب ضایع شدن حق دیگران شود، جایز نیست.[۷۱]
میز
نویسنده:حسین سروقامت
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچهایم
یکی هفت شهر عشق را میگردد و دیگری از هر چیز پوچی، عشقی میسازد.
... و میز یکی از آن چیزهاست. میزی که عشق خیلیهاست.
شما نمیشناسید کسانی را که هفت شهر عشق را با همین میز فکستنی سیر کنند؟
من میخواهم امروز از هفت گونه میز با شما سخن بگویم. میزها مثل صاحبانشان گوناگونند.
گونه اول
هنوز چیزی از ریاست او نگذشته بود که پشت میز مدیر کلیاش جابه جا شد و خبرنگاران را به حضور پذیرفت.
سینهای صاف کرد و مصاحبهاش را آغاز کرد.
یکی بیخ گوشش گفت: پس از ریاست، اتفاق جدیدی هم رخ داده است؟
او پاسخ داد: چه اتفاقی؛ پیش از این، هر چه میگفتم، کسی به پشیزی نمیخرید؛ اما نمیدانم چه شده که تازگی هر چه میگویم، همه تحسین میکنند و میگویند: چه سخن حکیمانهای!
گونه دوم
سری تکان داد و با تأسف گفت: آقا! شما همه مراحل را طی کردهاید.
پرونده شما الان در مرحلهای است که فقط امضای رئیس را میخواهد و آن هم کلی دنگ و فنگ دارد و زمان میبرد؛ بعد کشوی میز آهنی قراضه خود را گشود و گفت: مگر این که بالاخره... .
مقصود او را فهمیدم؛ از قدیم گفتهاند: کور شود کاسبی که مشتری خود را نشناسد.
دست در جیب خود بردم و شمردم!
گونه سوم
شاید همه این گرفتاریها از نکته سنجی آن شاعر ظریف ریشه میگرفت که به دیدن این آقا آمده بود و چون او را در محل کار خود حاضر ندیده بود، یادداشت کوچکی روی میز فکستنی او گذارده و رفته بود:
به خدمت آمده بودم، نداشتی تشریف
به میز رسم ادب عرضه کرده و رفتم
ولی به همره من بود با هزار امید
به رسم تحفه به کویت سپردم و رفتم
امان از دست این آدمها؛ از همان وقتها بود که شروع کرد شیره همه را کشیدن.
آخر میز ریاست نقلیه یک اداره فسقلی هم چیز مهمی است!
رانندهها دست به یکی کردند و در نامهای نوشتند: این ما را کشته، بس که امرونهی میکند، بس که بد و بیراه میگوید...و ناگهان از کار برش داشتند. دیوانه شد و افتاد کنج خانه و یک خُل و چِل حسابی شد.
گفتند چه کنیم، چه نکنیم، این خیال کرده که اریکه سلطنت را از دست داده!
چاره در آن دیدند که دوباره منصوبش کنند... و این تجربهای شد که دیگر این گونه کسی را برندارند!
وقتی سرکار خود برگشت، عقلش هم دوباره برگشت و شد یک آدم عاقل درست و حسابی!
گونه چهارم
آن پیرمرد کار کشته در کسوت ریاست دانشگاه عجیب بر این عادت خود پای میفشرد.
رسم جالبی بود؛ حکم انتصاب هر کسی را میداد دست خودش و میگفت: پسرم! این حکم جدید توست. مبارک است؛ فقط یک چیز را فراموش نکن؛ وقتی رفتی و پشت میزت نشستی، به طول میز نگاه نکن؛ به عرض آن نگاه کن. بدان که این میز اگر ماندنی بود، به تو نمیرسید. به آن دل نبند و از آن پلی برای قدرت نساز.
... و پس از آن میپایید که مبادا او از این میز، پلی برای قدرتش بسازد. اگر چنین میکرد، از او میگرفت و به دیگری میسپرد و باز روز از نو، روزی از نو.
گونه پنجم
پرفسور بدون آن که نگاهی به چشمهای گود افتاده آن مریض بیچاره کند، سری تکان داد و گفت: حالا که تو را کشتهاند، آمدهای آلمان پیش من؟ بعدهم مدارک پزشکی او را روی شیشه میز لوکس و چشم نواز خویش سُر داد و گفت: متأسفم!
جوانک نحیف که انتظار چنین برخوردی را از پزشک هموطن خود نداشت، مدارک را برداشت و گفت: من شش ماه پیش وقت گرفتهام، و کلی خرج کردهام؛ اما حالا میبینم پیش کسی آمدهام که پروفسور شده، اما الفبای ارتباط با مریض خود را نمیداند.
آقا حرف دهنت را بفهم... .
به پنج دلیل: اولاً سلام کردم؛ جوابم نگفتی. ثانیاً نیم ساعت است سرپا ایستادهام؛ تعارف نشستنم نکردی. ثالثاً به همکاران خود اهانت کردی و آنها را بیسواد خواندی. رابعاً پرونده را به دستم ندادی و سُر دادی روی میز. و سرانجام از زندگی ناامیدم کردی.
گونه ششم
وقتی هیئت ایرانی، وارد اتاق رئیس آن شرکت بزرگ ژاپنی شد، انتظار داشت او پشت انبوهی از کارتابلها و پروندهها و قراردادها جا خوش کرده باشد.
حقیقتش را بخواهید، قدری هم تعجب کردند؛ وقتی دیدند روی میز سبز و زیبای او کاملاً خلوت بود و خودش هم روی کاناپهای آن سوی میز نشسته و مجلهای را مطالعه میکرد.
یکی طعنهای زد و گفت: شما اینجا هیچ کاری ندارید؟ مثل این که سرتان خیلی خلوت است!
جوابی پخته شنید: این جا همه کارها تقسیم شدهاند و من فقط مدیریت میکنم.
گونه هفتم
کسی در منصب ریاست جمهوری، کنار میزی نه چندان شیک، سجادهای گسترده بود و نماز میخواند و یکی دو نفر هم به او اقتدا کرده بودند. وقتی سر به سجده میگذاشت، دیگر حس نمیکرد که رئیس جمهور یک مملکت است. خود را یک بنده کوچک خدا میشمرد. آن میز به ا و اعتبار نداده بود. او به میزش اعتبار بخشیده بود.
وقتی هم آن بمب قوی منفجر شد، و او شهید شد، آن میز هم سوخت و ذغال شد.
میز از این وفادارتر دیدهاید؟
راستی که میزها چه گونه گونند و آدمها چه متفاوت و عجیب!
بااین همه تفاوت و تنوع، شما فکر میکنید میزها عجیبترند یا آدمها؟
مراسم تودیع بیسابقه
مراسم تودیع آقای «ش» با اظهارات یکی از حاضران، وضع و حال دیگری پیدا کرد. حرفهای او مثل شوکی بود که بر حضّار، به خصوص آقای «ش» وارد شد.
آخر کجا رسم است که در مراسم تودیع یک مسئول به او تبریک بگویند؟ تبریک، مخصوص اوّل کار و انتصاب یا انتخاب برای یک مسئولیت است؛ اما این فرد، در روز آخر به او تبریک میگفت و معتقد بود که تصدّ ی یک پست و احراز یک مقام، تبریک گفتن ندارد؛ چون معلوم نیست او در مدت مسئولیت چه خواهد کرد.
روزی باری سنگین و شکستنی را بردوش کسی گذاشتند تا به مقصدی برساند.
به او گفتند: مواظب باش؛ اگر افتاد و شکست، باید غرامت بدهی و اگر سالم به مقصد برسانی، هم مزد دریافت خواهی کرد و هم تقدیر نامه. راهی هم که بنا بود طی شود، راهی بود شلوغ، پرپیچ و خم، طولانی و پر از گردنه و پرتگاه.
آقای «ش» وقتی به مسئولیت رسید، نمیدانست که این راه طولانی و پر دردسر و پر از مشکلات و موانع را باید طیّ کند. نمیدانست چه بار حسّاس و شکستنی را به دوش او گذاشتهاند و چه توقّعات، فشارها، طمعها، لغزشگاهها و درّهها در مسیر اوست. هر لحظه ممکن است به چیزی برخورد کند و بارش بشکند که در این صورت، علاوه بر آن که مستحقّ پاداش نمیشود، مورد انتقاد و بازخواست نیز قرار میگیرد. اگر میدانست، شاید از اول این مسئولیت را نمیپذیرفت و شاید شبها از فکر و اضطراب، خوابش نمیبرد و هنگام قبول مسئولیت، رنگش میپرید.
آن که به راحتی میگوید: بگذار روی شانهام؛ باید به حالش گریست و باید گفت: خدا به دادش برسد. بیچاره نمیداند چه باری بردوش میکشد. اگر سالم تا آخر ببرد و به مقصد برساند، مزد دارد. هر چه بار، حسّاستر باشد. مزدهم زیادتر است؛ ولی اگر نتوانست خوب امانتداری کند، توبیخ میشود و باید حساب پس بدهد.
خوشبختانه آقای «ش» به خوبی از عهده کار برآمده بود. وی در هنگام مسئولیت، وظایف خود را به نحو احسن انجام داده بود. هیچ تخلّف، سوء استفاده، کم کاری، حق کشی، تضعیف، رانت خواری، حیف و میل بیت المال، زیرپاگذاشتن قانون، رشوه پذیری و... در پرونده کاری او دیده نمیشد. خیلی مواظبت کرده بود که این بار شیشهای و ظریف را با حفظ امانت و با نهایت دقّت و درست کاری به مقصد برساند و خدا را شکر که از عهده آن هم برآمده بود.
پس، تبریک آخر کار یکی از حضّار، مناسب بود.
هر چند بعضی از حاضران یکّه خوردند؛ چون چنین تبریک و تهنیتی سابقه نداشت و همه، تبریکات صمیمانه خود را در ابتدای قبول مسئولیت به وی گفته بودند؛ ولی آقای «ش» وقتی دقّت کرد، دید وقت مناسبی این تبریک را دریافت کرده است؛ در پایان مسئولیتی موفّق و در جلسه تودیع؛ یعنی بار مسئولیت را سالم به دیگری سپردن.
پا نویس
- ↑ بحارالانوار، ج 52، ص 333.
- ↑ همان.
- ↑ کمال الدین، ص 673.
- ↑ الزام الناصب، ص 199.
- ↑ بحارالانوار، ج 52، ص 359؛ المهدی الموعود، ج 1،ص 277 - 300.
- ↑ ینابیع الموده، ص 449.
- ↑ بحارالانوار، ج 52، ص 308.
- ↑ همان، ص 35.
- ↑ همان، ص 327.
- ↑ بشارة الاسلام، ص 9.
- ↑ بحارالانوار، ج 52، ص 308.
- ↑ همان، ص 308.
- ↑ همان، ص 35.
- ↑ ملاحم، ص 148.
- ↑ بشارة الاسلام، ص 54.
- ↑ بحارالانوار، ج 52، ص 310.
- ↑ همان، ج 51، ص 57.
- ↑ همان،، ج 52، ص 35.
- ↑ «انَّ فِی ذلِکَ لایاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِینَ؛ به یقین در این (سرگذشت) برای هوشیاران عبرت هاست»؛ سوره حجر، آیه 75؛ این آیه، در وصف یاران مهدی تأویل شده است؛ اثبات الهداة، ج 3، ص 585.
- ↑ عزیزالله خدامی.
- ↑ فرازی از دعای عهد.
- ↑ نهج البلاغه، نامه 51.
- ↑ یادنامه شهید مظلوم بهشتی، سید فرید قاسمی، مصاحبه با همسر شهید، ص 93 - 92.
- ↑ همان، ص 93.
- ↑ همان، ص 93.
- ↑ حدیث ولایت، ج 8، ص 3.
- ↑ همان، ص 4.
- ↑ همان، ص 5.
- ↑ التراتیب الاداریه، ج 1، ص 261.
- ↑ سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 289.
- ↑ تهذیب الکمال، ج 28، ص 109.
- ↑ طبقات الکبری، ج 3، ص 121.
- ↑ تحف العقول، ص 25 - 26.
- ↑ التراتیب الاداریه، ج 1، ص 285.
- ↑ السیره النبویه، ج 4، ص 237.
- ↑ تاریخ مدینة دمشق، ج 58، ص 392؛ رسول خدا به هنگام بدرقه معاذ به او فرموده: تو دیگر مرا نخواهی دید و در هنگام بازگشت، با مسجد و قبرم روبه رو خواهی شد؛ همان، ص 412.
- ↑ لاختصاص، شیخ مفید، ص 185.
- ↑ سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 298.
- ↑ صحیفه نور، ج 2، ص 123.
- ↑ همان، ص 220.
- ↑ همان، ج 21، ص 36.
- ↑ روضة الانوار عباسی، محقق سبزواری، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم، چاپ اول، 1381 ؛ مؤلف این کتاب را به تقاضای شاه عباس دوم صفوی نگاشته است.
- ↑ نهج البلاغه، کلام 219.
- ↑ شرح غررالحکم، ج 3، ح 4033.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 3.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 146.
- ↑ Debra L. Nelson & James campbell Quick.Op,Cit.pp.041 - 141.
- ↑ Robert Kreither,Management 6th.Delhi: Houghton Mifflin Company 6991.pp0222.
- ↑ Martn j. Gannon,Management:Managing for Result,s Boston:Allyn & Bacon
- ↑ 8894.pp.685-48. طریقت دل، مایکل لینبرگ، ترجمه: فرحناز آیة اللهی، تهران، انتشارات آرمان و یزد، سال1376، ص 21،.
- ↑ مدیریت نیروی کار، انگیزش و تسهیم دستاوردها، روث آن راس، تیمونی راس، ترجمه گروه ترجمه وزارت صنایع، انتشارات بصیر، تهران، 1378، ص8
- ↑ افراد در محیط کار، رابرت هلر، ترجمه سعید علی میرزائی، انتشارات سارگل، تهران، 1381، ص 6.
- ↑ همان، ص 7.
- ↑ برداشتهایی از سیره امام خمینی(ره)، ج 1، ص 72.
- ↑ همان.
- ↑ همان، ص 71.
- ↑ همان، ص 72.
- ↑ فصل صبر، ص26.
- ↑ همان.
- ↑ همان، ص 30.
- ↑ برگرفته از کتاب صاحب بن عباد، وزیر دین پرور و حدیث صداقت شیخ صدوق.
- ↑ سنن النبی، ص 26، به نقل از معانی الاخبار.
- ↑ نوادر راوندی، ص 47، ح 56 ؛ بحارالانوار، ج 74، ص 233، ح 29.
- ↑ بیشتر مطالب این نوشته از سخنان حجة الاسلام قرائتی گرفته شده است.
- ↑ بوستان سعدی.
- ↑ رساله اجوته الاستفتائات، سید علی خامنهای، انتشارات بین المللی الهدی، ص 237.
- ↑ همان، ص 273.
- ↑ همان، ص 274.
- ↑ همان، ص 311.
- ↑ همان، ص 481.
- ↑ همان، ص 486.







