کتابخانه:اخلاق سیاسی: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح نویسه‌های عربی)
 
(الف ـ مسؤ ولان)
سطر ۴۸۱: سطر ۴۸۱:
  
 
( بـَعـَثـَهُ وَالنـّاسُ ضـُلاّلٌ فـی حـَیـْرَةٍ ... فـَبـالَغَ (ص ) فـیِالنَّصـیـحـَةِ وَ مـَضـی عـَلَی الطَّریقَةِ)
 
( بـَعـَثـَهُ وَالنـّاسُ ضـُلاّلٌ فـی حـَیـْرَةٍ ... فـَبـالَغَ (ص ) فـیِالنَّصـیـحـَةِ وَ مـَضـی عـَلَی الطَّریقَةِ)
(61)خـداونـد، پـیامبر (ص ) را در حالی که مردم در گمراهی و حیرت بودند، برانگیخت و آن حضرت در خیرخواهی ، سنگ تمام گذاشت و بر راه (مستقیم ) عبور کرد.
+
 
 +
(61)خـداونـد، پـیامبر (ص ) را در حالی که مردم در گمراهی و حیرت بودند، برانگیخت و آن حضرت در خیرخواهی ، سنگ تمام گذاشت و بر راه (مستقیم ) عبور کرد.
  
 
هـمـیـن طـور آن حضرت پس از شهادت محمدبن ابوبکر، طیّ نامه ای مالک اشتر را از ( نصیبین ) احضار می کند تا به مصر گسیل دارد و ضمن آن می نویسد:
 
هـمـیـن طـور آن حضرت پس از شهادت محمدبن ابوبکر، طیّ نامه ای مالک اشتر را از ( نصیبین ) احضار می کند تا به مصر گسیل دارد و ضمن آن می نویسد:
سطر ۴۹۲: سطر ۴۹۳:
  
 
( اِنـْصـَحـُوالِلّهِ فـی عـِبادِهِ فَاءِنَّهُ مَنِاسْتَرْعی شَیْئا مِنْ اُمُورِالنّاسِ ثُمَّ لَمْ یَنْصَحْهُمْ حَرَّمَاللّهُ عَلَیْهِالْجَّنَةَ)
 
( اِنـْصـَحـُوالِلّهِ فـی عـِبادِهِ فَاءِنَّهُ مَنِاسْتَرْعی شَیْئا مِنْ اُمُورِالنّاسِ ثُمَّ لَمْ یَنْصَحْهُمْ حَرَّمَاللّهُ عَلَیْهِالْجَّنَةَ)
(63)بـه خـاطـر خـدا، بـرای بـندگانش خیرخواهی کنید، زیرا هر کس بخشی از امور مردم را به عهده بگیرد، ولی خیرخواه آنان نباشد، خداوند، بهشت را بر او حرام می کند.
+
 
 +
(63)بـه خـاطـر خـدا، بـرای بـندگانش خیرخواهی کنید، زیرا هر کس بخشی از امور مردم را به عهده بگیرد، ولی خیرخواه آنان نباشد، خداوند، بهشت را بر او حرام می کند.
  
 
مـلّت نـیـز به صورت فردی و اجتماعی وظیفه دارد که خیرخواه خود، دولت و کشور باشد و این حقّی است که اسلام برعهده او نهاده است ؛ امیر مؤ منان صلوات اللّه علیه فرمود:  
 
مـلّت نـیـز به صورت فردی و اجتماعی وظیفه دارد که خیرخواه خود، دولت و کشور باشد و این حقّی است که اسلام برعهده او نهاده است ؛ امیر مؤ منان صلوات اللّه علیه فرمود:  
سطر ۴۹۹: سطر ۵۰۱:
  
 
مردم ! من برعهده شما حقّی دارم و شما نیز برگردن من حقی دارید؛ اما حق شما بر من ، خیرخواهی برای شماست ... اما حق من بر شما، وفاداری به بیعت و خیرخواهی در حضور و غیاب است .
 
مردم ! من برعهده شما حقّی دارم و شما نیز برگردن من حقی دارید؛ اما حق شما بر من ، خیرخواهی برای شماست ... اما حق من بر شما، وفاداری به بیعت و خیرخواهی در حضور و غیاب است .
 +
 
لازمه خیرخواهی این است که مردم ، همه کارهای دولت و مسؤ ولان را زیر نظرداشته باشند و با صـفـا و صـمـیـمـیـت بـا آنـان هـمـکـاری کـنند؛ کارهای خوبشان را سپاس گویند و ارج گذارند و اشـتـبـاهـاتـشـان را بـا سـخنی استوار گوشزد نمایند و از ارائه نظرات اصلاحی خویش دریغ نـورزنـد.
 
لازمه خیرخواهی این است که مردم ، همه کارهای دولت و مسؤ ولان را زیر نظرداشته باشند و با صـفـا و صـمـیـمـیـت بـا آنـان هـمـکـاری کـنند؛ کارهای خوبشان را سپاس گویند و ارج گذارند و اشـتـبـاهـاتـشـان را بـا سـخنی استوار گوشزد نمایند و از ارائه نظرات اصلاحی خویش دریغ نـورزنـد.
  

نسخهٔ ‏۲۵ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۴۴

اخلاق سیاسی

[منبع الکترونیکی]

افزودن به کتابخانه شخصی

شرح پدیدآور : ع‍ل‍ی اص‍غ‍ر ال‍ه‍ام‍ی ن‍ی‍ا؛ ت‍ه‍ی‍ه‌ک‍ن‍ن‍ده پ‍ژوه‍ش‍ک‍ده ت‍ح‍ق‍ی‍ق‍ات اس‍لام‍ی [س‍پ‍اه پ‍اس‍داران ان‍ق‍لاب اس‍لام‍ی] زبان : فارسی نوع منبع : کتاب الکترونیکی موضوعات : خیانت اخلاق وسیاست جرایم سیاسی سیاست اسلام[2] منابع دیجیتالی :

 نسخه متنی

پدیدآورندگان : سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. نمایندگی ولی فقیه. مرکز تحقیقات اسلامی(تهیه کننده برنامه) الهامی نیا¬، علی اصغر(سرشناسه) وضعیت نشر الکترونیکی : قم : موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان ، 1387


محتویات

کلـیّـــــات

تبیین واژه ها

الف ـ سیاست

سـیـاسـت در لغـت از ریشه ( سَوَسَ ساس ) به معنای تیمار و تربیت چارپایان ، بویژه اسب ، آمده و به همین مناسبت در تدبیر و سرپرستی امور مردم نیز به کار رفته است .(1)

معنای اصطلاحی

خواجه نصیرالدین طوسی در تبیین سیاست می نویسد:

انـسـان بـطـور طـبـیـعـی باید زندگی اجتماعی داشته باشد و لازمه زندگی اجتماعی تزاحم و بـرخـورد افـراد و گـروهـها با یکدیگر است که در نتیجه ، به فساد و فنای جامعه منجر خواهد شـد. از ایـن رو، بـایـد تدبیری اندیشید تا هر گروهی در جایگاه شایسته خویش قرار گیرد، بـه حـق خود قانع شود ودستش از تجاوز و تصرف عدوانی در حقوق دیگران کوتاه گردد و در گـردش چـرخ اجـتماع سهیم شود.

چنین تدبیری را ( سیاست ) نامند؛ که اگر به مقتضای قاعده ( حکمت ) باشد و کمال نوعی و شخصی انسان را محقق سازد، ( سیاست الهی ) نام دارد و گرنه به پسوندهای متعددی اضافه خواهد شد.(2) بدین ترتیب ، به تعداد مکاتب و مرامهای فکری و سیاسی ، برای سیاست تعریف وجود دارد که نـیـازی بـه شـمـارش آنـهـا نـیست . یکی از نویسندگان ادّعا می کند که تعریف زیر، به نسبت ، فراگیر و شامل است :

سـیـاسـت ، رهـبـری صـلح آمـیـز یا غیر صلح آمیز روابط میان افراد، گروهها و احزاب (نیروهای اجـتـمـاعـی ) و کـارهـای حـکـومتی در داخل یک کشور و روابط میان یک دولت با دولتهای دیگر در عرصه جهانی است .(3)

ب ـ اخلاق

اخـلاق ، جـمـع خـُلق و خـُلُق ، بـه مـعنای ملکه نفسانی است که سبب صدور آسان کارها می شود، خـواه خلق خوب و پسندیده باشد مثل عفت و شجاعت ، خواه زشت و ناپسند باشد، چون شهوترانی و ترس . پس اخلاق به خوب و بد تقسیم می شود، گر چه وقتی بدون قید گفته شود، منظور از آن ، اخلاق نیکوست مانند:

( وَاِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظیمٍ) (4

)و تو دارای اخلاق [زیبای ] بزرگی هستی .(5)

ج ـ اخلاق سیاسی

آراسـتـه شـدن به همه فضایل اخلاقی برای عموم مردم ، پسندیده و ضروری است و هیچ کس از داشـتـن هـیـچ فـضـیـلتـی ، مـعـاف و مـسـتـثـنـا نـیـسـت ، اگـر چـه هـمـه مـردم ، مـجـال فـعـلیـت بـخـشـیـدن بـه هـر فـضـیـلتـی را نـیـابـنـد. بـطـور مـثـال : سـخـاوت برای انسان یک فضیلت است ، خواه ثروتمند باشد، خواه فقیر؛ ثروتمند می تواند فضیلت خویش را به فعلیت برساند و بخشی از ثروت خویش را به دیگران ببخشد، ولی فـقـیـر، از فـعـلیـت بـخـشـیـدن بـه صـفـت سـخـاوت نـاتـوان اسـت .

حـال اگـر بـگـویـیـم : 

( سـخاوت صفت ثروتمندان است .) سخن به گزاف نگفته ایم ، در عین حال آن را از فقیران سلب نکرده ایم . همین طور اگر بگوییم : حلم ، صفت دانشمندان است ، عفت و پـاکدامنی ، صفت زنان است و ...

منظور این است که چنین صفتی ، در عین فراگیری برای عموم ، بـرای ایـن افـراد، ضـروری تـر و زیـبـنـده تـر فـراگـیـری بـرای همه ، برای سیاستمداران ضرورت بیشتر می یابد، چرا که آنان بیش از دیگران ، فرصت تحقّق بخشیدن به آنها را می یابند.


ارتباط اخلاق و سیاست

بـدون تـردیـد، هـمـه عـلوم انـسانی ـ که به نحوی با انسان و وابستگیهای او در تماسند ـ به خـاطـر اشـتـراک در مـوضـوع (انـسـان و عوارض او) کم و بیش باهم در ارتباطند. متخصصان علوم سیاسی نیز معتقدند که سیاست ، ارتباط نزدیکی با علوم مختلف از جمله ، علوم طبیعی ، اجتماعی ، تاریخ ، جغرافیا، اقتصاد، اخلاق و ... دارد.(6)

( مـتـفـکـّران سـیاسی اروپای عهد باستان و سده های میانه ، اخلاق را پیش درآمد جدایی ناپذیر مـطـالعـات سـیـاسـی مـی دانـسـتـنـد. افلاطون ، سیاست را جزئی از اخلاقیات می دانست . از نظر ارسـطو ـ که علم سیاست را ارباب علوم می دانست ـ هدف دولت ، عملی کردن زندگی خوب است . در سـراسـر سـده هـای میانه ، در اروپا، دین و الهیات بر مطالعه سیاست مسلط بود. پس از این دوره ، هـمـه مـتـفـکـران مـکـتـب ایـده آلیـسـتـی نـظـریـه جـدیـد، مـانـنـد روسـو، کـانـت و هـگـل ، دولت را نـهـادی اخـلاقـی مـی دانـسـتـنـد کـه از رشـد اخلاقی انسانها جدایی ناپذیر است .) (7) ایـن نـظـریـه بـا قـرآن مـجـیـد هـمـاهنگ است و خدا می خواهد، اخلاق نیکو همواره بر عالم سیاست و سیاستمداران ، حاکم باشد. از این رو، نخستین شرط شایستگی رهبران منصوب از طرف خویش را ( عصمت ) دانسته و با صراحت ، حکومت ستمگران را محکوم می داند:

( ... قالَ لایَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ) (8)خداوند فرمود: عهد من به ستمگران نمی رسد.

چـنـان کـه اهـداف عـالی حـکـومـت صـالحـان را گـسـتـرش فضایل اخلاقی و انهدام رذایل دانسته ، می فرماید:

( اَلَّذیـنَ اِنْ مَّکَّنـّاهـُمْ فـِی الْاَرضِ اَقـامـُوا الصَّلوةَ وَ اتـَوُاالزَّکـوةَ وَ اَمـَرُوا بـِاْلمـَعـْرُوفِ وَ نـَهـَوْا عَنِالْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُالْاُمُورِ) (9)

همان کسان که اگر در زمین به آنان قدرت ببخشیم ، نماز برپا می دارند و زکات می دهند و امر به معروف و نهی از منکر می کنند که فرجام کارها از آن خداست .

نظریه شیطانی

در برابر دیدگاه الهی ـ انسانی مزبور، شیطان و پیروانش در صدد انهدام بنیادهای اخلاقی و طرد فضایل اخلاقی از جامعه هستند که از آن به ( نظریه شیطانی ) تعبیر می کنیم . در قرآن مجید می خوانیم :

( ... وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِالشَّیْطانِ فَاِنَّهُ یَاءْمُرُ بِالْفَحْشْاءِ وَالْمُنْکَرِ ...) (10)

هر کس از گامهای شیطان پیروی کند، او به فحشا و زشتی فرمان می دهد.

دشمنان درون مرزی اسلام ـ منافقان ـ از چنین سیاستی پیروی می کنند:


( اَلْمـُنـافـِقـُونَ وَ الْمـُنـافـِقـاتُ بـَعـْضـُهـُمْ مـِنْ بـَعـْضٍ یـَاءْمـُرُونَ بـِالْمـُنـْکـَرِ وَ یـَنـْهـَوْنَ عـَنـِ الْمَعْرُوفِ...) (11)

مردان و زنان منافق ، همه از یک گروهند؛ به زشتیها فرمان می دهند و از خوبیها منع می کنند.

سرسخت ترین دشمنان برون مرزی مسلمانان ـ یهود ـ نیز چنین ایده ای دارند. آنان با تمام وجود می کوشند تا اخلاق انسانی را ویران سازند و کاخ آرزوهای خویش را بر آن پی بریزند؛ در پروتکل یهودیان آمده است :

ما باید کاری کنیم که اخلاق در همه جا ویران شود تا راه سیطره ما را بگشاید، فروید از ماست و بـزودی روابـط جـنسی زن و مرد چنان آشکارا و برملا انجام می شود که در نظر جوان ، دیگر هیچ چیز مقدسی مفهوم نداشته ، پیوسته همّت و هدف او اشباع غرایز شهوی اش می گردد. در آن صورت است که اخلاق از هم فرو می ریزد...

کـامـیـابـی دارویـن ، مارکس و نیچه را ما تضمین کردیم ، چه به ترویج افکار آنان پرداختیم ، آثـار ویـران کـنـنـده ای که دانش ایشان نسبت به اخلاق در ذهن افراد غیر یهودی دارد کاملا بر ما روشن است !(12) درست به همین دلیل ، دانشمندان دست پرورده صهیونیسم جهانی زیر پوشش فرضیه های علمی و دانش ساخته و پرداخته خویش به ترویج بی بندوباری جنسی و حیوان گونه می پردازند و تیشه به ریشه اخلاق انسانی می زنند؛ ( درکیم ) می گوید:

برخی از دانشمندان اخلاق ، قائل به عاطفه دینی هستند و می گویند در سرشت انسان این عاطفه وجـود دارد، انـسـان هـمـچنین کمی از غیرت جنسی و حسّنیکی به پدر و مادر و نوعدوستی و از این قـبـیـل عـواطـف در نـهـاد خـویـش دارد. بـرخـی از دانشمندان خواسته اند پیدایش دین ، زناشویی و خـانـواده را بر همین اساس توجیه کنند، ولی تاریخ برای ما ثابت می کند که این انگیزه ها در نهاد بشر فطری نیستند.(13)

فروید نیز می گوید:

انـسـان بـدون اشـبـاع تـمایلات جنسی موجودیت خویش را تحقق نبخشیده است و تمام قیود چه دین باشد یا اخلاق و سننن اجتماعی همه باطلند و نیروهای بشری را سرکوب و ویران نتیجه اینکه ، مـخالفان و موافقان اخلاق انسانی هر دو بر ارتباط اخلاق و سیاست صحه می گذارند، لیکن آنان بر جداسازی اخلاق از سیاست اصرار دارند و اینان بر ضرورت همراهی اخلاق و سیاست ، که در بخش دیگر به آن می پردازیم .

لزوم صلاحیتهای اخلاقی در مسائل سیاسی

علاوه بر آنچه یاد شد، تجربه نیز لزوم صلاحیتهای اخلاقی سیاستمداران را چون روز، روشن سـاخـتـه است ؛ تاریخ گواهی می دهد که هر گاه حاکمان و سردمداران جوامع بشری ، انسانهای عاقل ، با فرهنگ و خود ساخته بوده اند، ملّتها نیز نیکوکار، خوش اخلاق و سعادتمند بوده اند و هـر وقـت ، سـیـاسـتـمـداران ، تـبـهـکـار، خـودسـر و عـاری از فـضـایـل انـسـانـی بوده اند، جامعه ها نیز روی سعادت را ندیده اند و در منجلاب فساد و تباهی غوطه ور گشته اند، چرا که به تعبیر حکیمانه امام علی صلوات الله علیه :

( اَلنّاسُ بِاُمَرائِهِمْ اَشْبَهُ مِنْهُمْ بِاَّبائِهِمْ) (14)

مردم (در خلق و خوی ) به حاکمان خویش شبیه ترند تا به پدرانشان .

بدین سبب ، اسلام با جدیّت تمام بر اخلاق نیک مسؤ ولان نظام اسلامی از بالا تا پایین اصرار ورزیـده اسـت و بـا وجـود صالحان به دیگران اجازه دخالت در امور مردم را نمی دهد.

چنانکه با وجـود اصـلح نـوبـت بـه صالح نمی رسد. شرط عصمت در پیامبر و امام و شرط عدالت در ولیّ فـقـیـه ، مـجتهد، قاضی ، امام جماعت و ... بر اثبات اهمیت مطلب کافی است ، ولی برای تبرّک ، فرازهایی از عهدنامه امیرمؤ منان (ع ) به مالک اشتر را مرور می کنیم .

امـیـر مـؤ مـنـان صـلوات اللّه عـلیـه در ایـن گـنجینه ارزشمند که به عنوان منشور جاوید کشیده و آرمانهای بلند اسلامی را به وضوح بیان کرده است . از جمله در جاهایی مناسب ، به صلاحیتهای کـارگـزاران پرداخته و دیدگاه اسلام را در این باره شرح داده است که گلچین برخی از آنها را در زیر می خوانیم :

ویژگیهای استاندار

امام (ع ) نخست ، مالک را به تقوا، بی اعتنایی به شهوات ، مهربانی و ... دعوت می کند: ( اَمَرَهُ بِتَقْوَی اللّهِ ... وَ اَمَرَهُ اَنْ یَکْسُرَ نَفْسَهُ عِنْدَالشَّهَواتِ ... وَ اَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعیَّةِ وَالَْمحَبَّةَ لَهُمْ) (15)

امـیـر مـؤ مـنـان ، مـالک را بـه تقوای الهی امر می کند... و به او فرمان می دهد که نفس خویش را هـنـگـام رویـارویـی بـا شـهـوات بـشـکـنـد ... [ای مـالک ] دل خویش را از مهربانی و محبت به مردم مالامال ساز.

اوصاف مشاوران

( وَلا تُدْخِلَنَّ فی مَشْوَرَتِکَ بَخیلا ...وَ لا جَبانا ... وَلا حَریصا) (16)

هیچ گاه با بخیل ، ترسو و حریص (به مال دنیا) مشورت نکن .

اخلاق فرماندهان نظامی

( فـَوَلِّ مـِنْ جـُنـُودِکَ اَنـْصـَحـَهـُمْ فی نَفْسِکَ لِلّهِ وَ لِرَسُولِهِ و لِاِمامِکَ وَاَنْقاهُمْ جَیْبا وَاَفْضَلَهُمْ حِلْما) (17)

از نـظـامـیـان ، فـردی را بـه فـرمـانـدهی بگمار که در نظرت ، خیرخواه ترین کس برای خدا، پیامبر و امامت باشد و نیز از دیگران پاکدامن تر و متین تر باشد.

فضایل مسؤ ولان=

( فَاصْطَفِ لِوِلایَةِ اَعْمالِکَ اَهْلَالْوَرَعِ وَالْعِلْمِ وَ السِّیاسَةِ و تَوَخَّ مِنْهُمْ اَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَیاءِ مِنْ اَهْلِ الْبُیُوتاتِ الصّالِحَةِ ...) (18)

کـارمـنـدان خـود را از اهـل ورع و دانش و سیاست برگزین و مردم آزموده و با حیا را از خانواده های شایسته منظور دار.

( ثُمَّاخْتَرْ لِلْحُکْمِ بَیْنَالنّاسِ اَفْضَلَ رَعِیَّتِکَ فی نَفْسِکَ ... وَ لا تُشْرِفُ نَفْسُهُ عَلی طَمَعٍ ...وَ اَصْبَرَهُمْ عَلی تَکَشُّفِالْاُمُورِ) (19)

از مـیـان مـردم کـسی را برای قضاوت انتخاب کن که در نظرت بهترین شهروند باشد ... نفسش آزمندی نکند ... و در کشف [حقایق ] کارها از همه شکیباتر باشد.

خصایل نیروهای اطّلاعاتی

( وَابْعَثِالْعُیُونَ مِنْ اَهْلِ الصِّدْقِ وَالْوَفاءِ عَلَیْهِمْ) (20)

بـازرسـان (و نـیـروهـای اطـلاعـات ) را از اهـل راسـتـی و وفـاداری بـه سـوی کـارگـزاران گسیل دار.

روشـن اسـت کـه امـیـر مـؤ منان صلوات الله علیه لزوم صلاحیتهای اخلاقی را برای همیشه بیان کرده و پیروان اسلام راستین را به رعایت آن ملزم ساخته است ، چنان که خود و پیامبر صلّی اللّه علیه و آله تا آنجا که امکان داشت ، مسؤ ولین نظام را با چنان معیارهایی انتخاب می کردند.

اصول و ارزشهای اسلامی در رفتار سیاسی

هـر گـونـه رفـتـار و گـفـتـار نـیـکـی کـه از انـسـان سـربـزنـد، هـمـیـن طـور تـرک سـخـن و عـمـل زشـت یـعـنی انجام بایسته ها و ترک نبایسته ها، خواه کوچک باشد، خواه بزرگ و خواه کم بـاشـد، خـواه زیـاد، از نـظـر اسـلام ، پـسـنـدیـده و ارجـمـنـداسـت .

بـطـور مـثـال ؛ دادن چـنـد دانـه گندم به یک گنجشک ونجات انسان مؤ من و دانشمندی که از گرسنگی در حال مرگ است ، هر دو، کاری انسانی ، اخلاقی و ارزنده است ، ولی تفاوت آنها به اصطلاح ، از زمـیـن تـا آسـمان است ؛ اگر کسی کار نخست را ترک گوید، درست است که یک کاستی جزئی و انـدک در کـمـالات روحـی او پـدید آمده ، ولی چنین کسی از سوی خردمندان مورد نکوهش قرار نمی گـیـرد و بـه اوصـافـی چـون ( بـی عـاطـفـه ) ، ( جـانـی ) ( سنگدل ) و ( وظیفه نشناس ) متّهم نمی شود، برخلاف آن کس که نسبت به مرگ و حیات همنوع خـود بـی تـفاوت است . او نه تنها در این دنیا سزاوار هر گونه توبیخ است ، بلکه در سرای بـاقـی نـیـز شـایـسـتـه دوزخ اسـت ، چرا که ارزش بسیار والایی را زیر پا نهاده که خداوند و خردمندان هرگز به پایمال شدنش ، رضایت نمی دهند.

در مـیـان هـمـه ارزشـهـای اخـلاقـی ، از جـمـله اخـلاق سـیـاسـی ، چـنـیـن نـوسـانـی وجـود دارد و فـضـایـل اخـلاقـی گـرچـه بـطور مطلق ، زیبا و پسندیده اند، ولی در برابر یکدیگر، نسبی بـوده ، شـدّت و ضـعـف دارنـد و حـتـی بـرخـی را مـی تـوان فـدای بـرخـی دیـگـر کرد و همواره باید( اهمّ) بر ( مهّم ) ترجیح یابد و بر ( اصول ) بیش از ( فروع ) تاءکید شود.

عناوین ارزشمندی چون ، امر به معروف و نهی از منکر، حفظ وحدت ، عزّت ، استقامت ، خیرخواهی ، رازداری ، تـولّی و تـبـرّی و تـاءلیـف قـلوب ، بـه نظر ما در حیطه اخلاق سیاسی ، از اولویت نخست برخوردار است و سیاستمداران نظام اسلامی حتما باید بدان متصّف باشند که به خواست خدا در این فصل به تبیین آنها می پردازیم .

امر به معروف و نهی از منکر

( امـر به معروف و نهی از منکر) از اصولی ترین مسائلی است که مسلمانان در همه صحنه های اجتماعی و سیاسی ، موظّف به رعایت آنند؛ مسؤ ولان و سیاستمداران اسلامی اگر به چنین وظیفه ای اقدام نکنند در واقع ، فلسفه حکومت را نادیده گرفته اند و مسؤ ولیت خویش را زیر پا نهاده اند.

تناسب امر به معروف و نهی از منکر با سیاست

در دیدگاه اسلام ، ارتباط سیاست با امر به معروف و نهی از منکر بدیهی است و می توان گفت ، لازم و مـلزوم یـکدیگرند و این اصل ارزشمند اسلامی ، بیش از آنکه یک وظیفه فردی به حساب آیـد، یـک اصـل اجـتماعی و سیاسی است و هر مسلمانی که در وادی سیاست گام زند، یا در پُستی اجـتـماعی قرار گیرد، نخستین وظیفه او امر به معروف و نهی از منکر است . قرآن مجید، این وظیفه عمومی را چنین ترسیم می کند:

( اَلَّذینَ اِنْ مَکَّنّاهُمْ فِی الْاَرْضِ اَقامُوالصَّلوةَ وَ اتَوُاالزَّکوةَ وَ اَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِالْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُالْاُمُورِ) (21)

کـسانی که اگر در زمین به آنان ، قدرت دهیم ، نماز را بر پای دارند و زکات بپردازند و امر به معروف و نهی از منکر کنند و پایان کارها از آن خداست .

از سـوی دیـگـر، بـازدهـی اجـرای صـحیح امر به معروف و نهی از منکر چیزی جز نتیجه سیاست اسلامی یعنی تاءمین مصالح امّت و دفع فساد از جامعه اسلامی نخواهد بود. چنان که امیر مؤ منان صلوات الله علیه می فرماید:

( فـَرَضـَاللّهُ... الْاَمـْرَ بـِالْمـَعـْرُوفِ مـَصـْلَحـَةًلِلْعـَوامِّ وَالنَّهـْیَ عـَنـِالْمـُنـْکـَرِ رَدْعـا لِلسُّفَهاءِ) (22)

خداوند امر به معروف را برای (تاءمین ) مصلحت عمومی و نهی از منکر را برای طرد نابخردان ، واجب کرده است .

شیوه های اجـرا

الف ـ شناخـت

مـسـلمـانـان بـطـور عـمـوم و مـسـؤ ولان و سـردمـداران جـامـعـه بـطـور خـصـوص بـایـد از مـسـائل روز مـنـطـقـه ای و جـهانی آگاهی داشته باشند، در غیر این صورت نه تنها از عهده مسؤ ولیت خود برنمی آیند، بلکه از سامان دادن به زندگی عادی خود نیز ناتوان خواهند بود. امام صـادق عـلیـه السلام ، دانایی را اساس اندیشه و اندیشیدن را مبنای اصلاح جامعه دانسته و می فرماید:

( لا یـُصـْلِحُ مـَنْ لا یـَعـْقـِلُ وَ لا یـَعـْقـِلُ مـَنْ لا یـَعـْلَمُ ... وَالْعـالِمُ بـِزَمـانـِهِ لا تـَهـْجـُمـُ عَلَیْهِاللَّوابِسُ) (23)

آن کـه انـدیشه نمی کند، اصلاح نیز نمی تواند بکند و کسی که نمی اندیشد، دانش ندارد... و آن که به زمان خویش آگاهی دارد، شبهات بر او حمله ور نمی شوند.

پـس از آگـاهـیـهـای عمومی ، آگاهی خصوصی پیرامون امر به معروف و نهی از منکر نیز شرط ضـروری آن اسـت بـه ایـن مـعـنـا کـه آمـر و نـاهـی بـایـد در حـیـطـه کـاری خـویـش ، از مسائل اسلامی ، بی بهره نباشد، همان گونه که آن حضرت فرمود: ( صاحِبُالْاَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ یَحْتاجُ اَنْ یَکُونَ عالِما بِالْحَلالِ وَالْحَرامِ) (24)

متصدّی امر به معروف نیازمند آن است که به حلال و حرام آگاه باشد.

زیـرا اگـر از حـلال و حـرام مـواضع اعتقادی ، سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و ... آگاهی چندانی نـداشـتـه بـاشـد، نـمـی تـوانـد مـعـروف را تـثـبـیـت و مـنـکـر را نـابود سازد و چه بسا برعکس عـمـل کـنـد؛ منکر را معروف و معروف را منکر جلوه دهد و به جای امر به معروف و نهی از منکر، امر بـه منکر و نهی از معروف نماید! بنابراین ، ضرورت دارد که دست اندرکاران نظام اسلامی از ( مـعـروف ) و ( مـنـکـر) در حـد اجـمـال اگـر نـگـویـیـم بـطـور مفصّل آگاهی داشته باشند.

ب ـ برنامه ریزی و اقدام

مـسـؤ ولان نظام اسلامی باید اصل امر به معروف و نهی از منکر را در بـرنـامه های خرد و کلان خـود بـگـنـجـانـنـد و هـرگـز از آن غـفـلت نـورزنـد، چـرا کـه در هـر اداره ، کـارخـانـه و ... احـتـمـال بـروز تباهی و رکود فضایل می رود وعوامل متعددی زمینه ایجاد منکر یا توقف معروف را به وجود می آورند.

در قرآن مجید می خوانیم :

( وَالْمـُؤ مـِنـُونَ وَالْمـُؤْمـِنـاتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَاءْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ و یَنْهَوْنَ عَنِالْمُنْکَرِ وَ یُقیمُونَالصَّلوةَ وَ یُؤْتُونَالْزَّکوةَ وَ یُطیعوُنَاللّهَ وَ رَسُولَهُ ...) (25)

مردان و زنان باایمان ، برخی سرپرست و ولیّ برخی دیگرند؛ امر به معروف و نهی از منکر مـی کـنـنـد و نـمـاز را بـر پـای مـی دارنـد و زکات می پردازند و از خدا و پیامبرش ، فرمان می برند.

در این آیه شریف ، پذیرش مسؤ ولیت به منزله ( زمینه ) و امر به معروف ونهی از منکر، اقامه نماز و اطاعت از خدا و پیامبر، ( نتیجه ) آن قرار گرفته و الهام دهنده این پیام است که مسلمانان ـ عـلی رغـم تـفـاوت در مـلیّت ، جنسیت ، رنگ و نژاد ـ از هویّت واحدی بگیرند. (26) سپس هـمـدیـگـر را بـه راه خـیـر و صـلاح رهـنـمـون سازند و از زشتی و شقاوت باز دارند. از این رو سـرلوحـه کـارهـای خویش را ( امر به معروف و نهی از منکر) ، ( اقامه نماز) و ( اطاعت از خدا و پیامبر) قرار می دهند.

بازدهی متقابل

فریضه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر، بسان درخت تناوری است که هر چه بیشتر بدان رسیدگی کنند، تقویتش نمایند و آفات آن را بزدایند، شاخ و برگ بیشتری می رویاند و بار وبـر بـهتری می دهد. آثار گرانقدر این پدیده الهی ، فراوان و متنوّع است . در اینجا با تبرّک جستن به روایتی از امام باقر علیه السلام به پنج اثر ارزنده آن اشاره می کنیم :

انجام واجبات

( اِنَّ الْاَمـْرَ بـِاْلمـَعـْروُفِ وَ النَّهـْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ سَبیلُ الْاَنْبِیاءِ وَ مِنْهاُج الصُّلَحاءِ فَریضَةٌعَظیمَةٌ بِهاتُقامُ الْفَرائِضُ ...)

امـر بـه مـعـروف و نهی از منکر، راه پیامبران و روش صالحان است ؛ واجب بزرگی است که به وسیله آن واجبات (الهی ) بر پا می شود.

عدالت اجتماعی

( ... مَعَ رَدِّالْمَظالِمِ وَ مُخالَفَةِالظّالِمِ ...)

(امر به معروف ونهی از منکر) با برگرداندن مظالم و ستیزه با ستمگر همراه است .

سازندگی

( بِها... تُعْمَرُ الْاَرْضُ)

به وسیله امر به معروف و نهی از منکر زمین (کشور) آباد می شود.

استواری نظام

( بِها...یَسْتَقیمُالْاَمْرُ)

به وسیله امر به معروف ونهی از منکر، حکومت ، استوار می گردد.

امنیّت

( بِها...تَاءْمَنُالْمَذاهِبُ... وَ یُنْتَصَفُ مِنَالْاَعْداءِ) (27)

به وسیله آن ، راهها امن می گردد... و از دشمنان ، انتقام گرفته می شود.

حفظ وحدت

هـر کـس بـا الفـبـای سیاست آشنا باشد، بخوبی می داندکه اتحاد و یکپارچگی تارو پود یک جـامـعـه قـوی و مـوفق را تشکیل می دهد و پیروزیهای شگفت انگیز در صحنه های مختلف نظامی ، صنعتی ، علمی ، اقتصادی و ... مرهون همبستگی و همدلی انسانهاست و سرافرازی هر جامعه ای در سایه آن به دست آمده است .

از سـوی دیـگـر، نـقـطه آغازین مرگ تمدّنها و فروپاشی قدرتها، شکستها و عقب ماندگیها و... تـفـرقـه و اخـتـلاف بـوده اسـت ؛ امـام عـلی عـلیـه السـلام در خـطـبـه قـاصـعـه ، ضـمـن تحلیل حیات و مرگ قدرتهای پیشین ، دو نکته اساسی را به عنوان نتیجه بحث مطرح می کند:

1 ـ بـرخـی از گـذشـتـگـان بـه سبب وحدت و یکدلی به عزّت ، شوکت ، عافیت ، آسایش ، نعمت فـراوان ، کـرامـت و شـرافت ، دست یافتند و چشم طمع دشمن را کور و دست تجاوز وی را از مملکت خود کوتاه کردند.

2 ـ بـرخی هم بر اثر کینه توزی ، تشتّت ، پشت کردن به یکدیگر و یاری نرساندن به هم ، ستون فقراتشان شکست و از پای درآمدند.(28)

بـنـیـانـگـذار جـمـهـوری اسـلامی ، حضرت امام خمینی قدس سرّه نیز بطور مکرّر از نقش اساسی وحدت ، در پیروزی و پویایی انقلاب سخن می گفت و آن را رمز پیروزی می دانست :

... این معنا را باید نصب العین خودتان قرار بدهید که ما تا با هم هستیم ، مسلمین تا ( ید واحده ) هستند و همین مسلمین کم جمعیت و پشتوانه بزرگ الهی ، اینها اگر با هم باشند، این ملت اگر با هـم شـد، هیچ قدرتی نمی تواند او را بشکند... اگر یک روزی خدای نخواسته این رمز پیروزی را از شما گرفتند، دیگر برای شما چیزی باقی نخواهد ماند.(29)

پـس بـایـد گـفـت : نـه تـنـهـا ( وحـدت ) یـک ارزش اخـلاقـی سـیـاسـی ، بـلکـه یـک اصل مهّم و استراتژیک است که با بودنش همه چیز هست و عدمش ، نابودی همه چیز را در پی دارد.

طرح وحدت اسلامی

شالوده مکاتب اجتماعی بر اساس وحدت پی ریزی می شود و بدون آن هیچ ایده و اندیشه ای در جـامـعـه گـسـتـرش نمی یابد و این خود، بهترین دلیل برای طرح مساءله وحدت از سوی شارع مقدس اسلام است . که آن را به اختصار، در دو حوزه ، ارجگذاری و آسیب شناسی توضیح می دهیم .

الف ـ ارجگذاری

در ایـن حـوزه ، راهـهـا، انـگـیـزه هـا، مـحـورها و نتایج ارزنده وحدت با روشهای گوناگون مورد ارزیابی و تاءکید قرار گرفته که می توان همه را در دو فرآیند خلاصه کرد:

ارائه جهان بینی توحیدی

قرآن مجید جهان بینی اسلامی را در یک جمله بیان کرده است :

( اِنّالِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ) (30)

همه ما از آن خداییم و به سوی او نیز باز می گردیم .

این آیه شریف ، مبداء، راه و مقصد پیروان اسلام را ترسیم کرده و آنان را برگرد محور ( الله ) فرا خوانده است و بر اساس این جهان بینی :

معبود و خالق یکی است

( اِنَّ هذِهِ اُمَّتُکُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ) (31)

این امّت شما یک امّت بیش نیست و من هم پروردگار شمایم پس ، تنها مرا بپرستید.

پیامبر یکی است

( وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّکافَّةًلِلنّاسِ بَشیرا وَ نَذیرا) (32)

تو را مژده دهنده و بیم دهنده برای همه مردم فرستادیم .

قـانـون اسـاسـی آن قـرآن و مـفـسـران واقـعـی آن عـتـرت پـیـامـبـرنـد

در ایـن زمـیـنـه رسول خدا (ص ) فرمود:

( اِنـّی تـارِکٌ فـیـکـُمُ الثِّقـْلَیـْنِ مـا اِنْ تـَمـَسَّکـْتـُمْ بـِهـِمـا لَنْ تـَضِلُّوا کِتابَاللّهِ وَ عِتْرَتی ...) (33)

مـن دو چـیـز گرانسنگ در میان شما می گذارم که اگر به آن دو تمسک جویید هرگز گمراه نمی شوید: 1ـ کتاب خدا،

2ـ خاندانم .

جهتگیری عبادی ـ سیاسی مسلمانان ، تنها به سوی کعبه است

( وَحیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ) (34)

هر جا که هستید، روی خویش را به سوی کعبه بگردانید.

و ... بـا چـنـیـن جـهـان بـیـنـی ، پـیـرو اسـلام نـمـی تـوانـد ( وحـدت گـرا) نـبـاشـد. بـه هـمـین دلیل قرآن مجید پیامبر اکرم (ص ) را از صف تفرقه افکنان جدا می داند و می فرماید:

( اِنَّالَّذینَ فَرَّقوُا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْءٍ) (35)

کسانی که آیین خود را پاره پاره کردند و دسته دسته شدند، توهیچ رابطه ای با آنان نداری .

و در آیه ای دیگر بر پیشانی تفرقه افکنان ، مُهر شرک می کوبد و می فرماید:

( ... وَ لا تَکُونُوا مِنَالْمُشْرِکینَ # مِنَالَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعا...) (36)

از مشرکان نباشید؛ از کسانی که دین خود را پراکنده کردند وگروه گروه شدند.

حضرت صادق علیه السلام نیز می فرماید:

( مَنْ فارَقَ جَماعَةَالْمُسْلِمینَ قَیْدَ شِبْرٍ فَقَدْ خَلَعَ رَبَقَةَالْاِسْلامِ مِنْ عُنُقِهِ) (37)

هـر کـس بـه انـدازه یـک وجب از اجتماع مسلمانان ، فاصله بگیرد، رشته مسلمانی را از گردن خود برداشته است .

= تهذیب نفس

نـظام تربیتی اسلام همه فضایل اخلاقی از جمله حفظ وحدت را درخود جای داده و بشدّت ، مستقیم و غیرمستقیم از آن حمایت کرده است ، به این صورت که :

=وحدت را به عنوان یک ارزش اصولی مطرح کرده است=

( وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِاللّه جَمیعا وَ لاتَفَرَّقُوا...) (38)

همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید.

( ... اَقیمُواالدّینَ وَ لاتَتَفَرَّقُوا فیهِ ...) (39)

دین را به پای دارید و در آن تفرقه نیفکنید.

خـصـلتـهـای وحـدت آفـریـن

را نـیـز آمـوخـتـه اسـت ؛ به این معنا که پیروان خویش را به فضایلی سفارش کرده که مایه تقویت و سبب حفظ وحدت و یکپارچگی است ، مانند: وجوب خمس ، زکات ، حجّ، جهاد، تولّی و تبرّی رعایت حقوق ، نماز جمعه و ... . اسـتـحـبـاب نـمـاز جـمـاعـت ، سـلام دادن ، عـیـادت مـریـض ، تـشـیـیـع جـنـازه ، تعاون ، مهربانی ، دیدوبازدید، دستگیری از محرومان و صدها مستحب دیگر.

ب ـ آسیب زدایی

در این حوزه ، عوامل وحدت شکن و تفرقه افکن ، به شدّت قلع و قمع می شود تا کمترین آسیبی به انسجام امّت اسلامی واردنشود. برخی از آن اقدامات بدین شرح است :

1 ـ سـرکـوب تفرقه افکنان : وحدت شکنان به عنوان اخلالگر (یاغی ) شناخته شده ، مجازات می شوند.

2 ـ بـسـیـاری از مـحـرّمـات اسـلامی بطور مستقیم در پدیده شوم تفرقه افکنی دخالت دارند که تـحـریـم آنـهـا کـمـک شـایـانـی بـه صـیـانـت از وحـدت جـامـعـه دارد مـانـنـد: سـرقـت ، قتل ، ضرب و شتم ، غیبت ، تهمت ، جاسوسی ، ظلم ، حق کشی و ... .

3 ـ آلودگـی بـه خـصـلتـهـای زشـت درونـی از قـبـیل حسد، بغض و کینه ، تکبّر و مانند آن نیز، بـشـدت مـورد نـهـی و نـکـوهـش قـرار گـرفـتـه ، چرا که آنها نیز به نوبه خود به این بلای خانمانسوز دامن می زنند، چنان که حضرت امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه فرمود:

( اِنَّمـا اَنـْتـُمْ اِخـْوانٌ عـَلی دیـنـِاللّهِ مـا فـَرَّقَ بـَیـْنـَکـُمْ اِلاّخـُبـْثـُالسَّرائِرِ وَ سُوءُالضَّمائِرِ...) (40)

هـمـانـا شـمـا بـراساس دین خدا برادر هستید و چیزی جز پلیدی باطن و ضمیرهای بد، میان شما تفرقه نیفکنده است .

صبر و استقامت

( صـبـر) در فـارسی ، مرادف شکیبایی ، خویشتن داری ، دوام و ثبات است (41) و راغب اصـفـهانی آن را چنین شرح کرده است : ( صبر، واداشتن نفس است به آنچه که مقتضای دین و خرد است و نگهداری آن است از آنچه که شرع و عقل آن را نمی پسندند.) (42) مـفـهوم صبر، عام و فراگیر است و در همه زوایای زندگی انسان ، جریان دارد و طبیعی است که وادی سـیـاسـت را نـیـز در بر می گیرد، ولی خواجه نصیرالدین طوسی (ره ) تعبیر زیبایی در مورد صبر به کار برده که بیش از آنکه صبر اخلاقی فردی را در نظر آورد، ( صبر سیاسی ) را مورد عنایت قرار می دهد. او می نویسد:

( اَلصَّبْرُ اَرْبَعَةُ اَشْیاءٍ؛ ثَباتٌ وَ کَفُّ وَ احْتِمالٌ وَ اِقْدامٌ) (43) صـبـر از چـهـار عـنـصـر تـشـکـیـل یـافـتـه اسـت : پـایـداری ، خـویـشـتـن داری ، تحمل و اقدام . کـه ایـن عـنـاصـر چـهـارگـانـه هـریـک بـه سـهـم خـود یـک مـسـؤ ول یا سیاستمدار را یاری می رساند و از تنگناهای کار اجرایی و سیاسی می رهاند.

ویژگی رهبری

صـبـر از مـفـاهـیـم ارزشـمـنـد اخلاق اسلامی است که کاربردی وسیع و سازنده دارد و بسان اهرم پـرقدرتی ، در جهت دهی تواناییهای مسؤ ولان سیاسی ، نقش ایفا می کند، از این رو قرآن مجید، آن را شرط واجب رهبری الهی می داند و به رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

( فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ اُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ ...) (44)

شکیبایی پیشه کن ، چنان که پیامبران صاحب عزم ، صبور بودند.

آن بـزرگـوار نـیز چنین پیامی را به گوش جان شنید و در همه فراز و نشیبهای دوران رسالت بـسـان کـوهـی اسـتـوار، در برابر فشار و تکذیب دشمنان اسلام و توطئه های کمرشکن آنها از یـکـسـو و اذیـت و آزار روحـی و جـهـل و نـادانـی بـرخی از مسلمانان از سوی دیگر، مقاومت کرد تا نهال نوپای اسلام را نشاند، حفاظت کرد تا به بار نشست .

امـام صـادق عـلیـه السـلام ، ضـمـن سـتـایـش صـبـر رسـول خـدا(ص ) چـنین وصفی را برای همه پیشوایان ثابت می داند و می فرماید:

( خـداوند بزرگ ، محمّد (ص ) را برانگیخت و او را به صبر فرمان داد و آن حضرت نیز در همه حـالات خـویـش شـکیبایی پیشه کرد تا اینکه خداوند به او مژده داد که امامان از عترت او هستند و جملگی به زینت صبر آراسته اند، سپس (در قرآن ) فرمود: ( از آنان ، پیشوایانی قرار دادیم کـه بـه فـرمـان مـا هـدایـت مـی کـنـنـد، چـون صـبـر پـیـشـه کـردنـد و بـه نـشـانـه هـای مـا یقین داشتند.(45)

تاریخ گواهی می دهد که امامان معصوم (ع ) در تلخترین فرازهای تاریخ اسلام ، کوه مشکلات و نـابـسـامـانـیها را به وسیله صبر و تحمّل خویش ، پشت سر نهادند و گرنه بعید به نظر می رسـیـد کـه بـتـوان کـشـتـی طـوفـان زده اسـلام را بـه ساحل نجات رساند، امیر مؤ منان صلوات الله علیه با اشاره به چنین حقیقتی می فرماید:

پسر ابوقحافه (ابوبکر) جامه خلافت را بازور به تن کرد ... من بین دوراهی قرار گرفتم ؛ یـا بـایـد با دست خالی (بدون یاور) به آنان حمله می کردم یا بر آن تاریکی کور، صبر می نمودم ، که بزرگسالان را از پای در می آورد و خردسالان را به پیری می رساند و مؤ من باید در آن اوضـاع ، سـخـتی می کشید تا بمیرد! پس ‍ دیدم که صبر بر چنین اتفاقی خردمندانه تر اسـت ، این بود که شکیبایی پیشه کردم ، در حالی که خار در چشم و استخوان در گلویم نشسته بود!(46)

صبر و سیاست

با توجه به آنچه گذشت ، دو نکته حائز اهمیّت است :

1 ـ صبر از مفاهیم انقلابی ، سازنده و پویاست که مؤ من را در گیرودار مبارزه و رویارویی با مـشـکـلات طـبـیـعـی و تـصنّعی ، یاری می رساند و زمینه اندیشه و آمادگی را برایش فراهم می سازد. تفسیر صبر به انظلام ، توسری خوردن ، از حق گذشتن و... در واقع ، تحریف این واژه اسلامی است .

2 ـ هـمـه مـسـؤ لان و دسـت انـدرکـاران امـور مـسـلمـانـان ، باید به چنین زینتی آراسته باشند تا بتوانند از عهده مسؤ لیتی که بردوش ‍ گرفته اند، برآیند و به هوش باشند که بدون صبر و تـحـمـّل مـحـال اسـت کـه بتوانند ایمان فردی و اجتماعی خویش را حفظ کنند و احکام اسلام را در جامعه پیاده کنند، چنان که امام علی علیه السلام فرمود:

( اَلصَّبْرُ مِنَالْایمانِ کَالرَّاءْسِ مِنَالْجَسَدِ ...) (47)

صبر برای ایمان ، چون سر برای پیکر است .

و همان گونه که پیکر بی سر، زندگی را بدرود گفته ، ایمان بی صبر هم نمی تواند به حیات خویش ادامه دهد. هـمـو در سـخن حکیمانه دیگری ، صبر را به اندازه یک لشکر، برای مؤ من سودمند می داند و می فرماید:

( اَلصَّبْرُ خَیْرُ جُنُودِالْمُؤْمِنِ) (48)

صبر پرسودترین لشگر مؤ من است .

هشداری پیرکننده !

خـداونـد حـکـیم و دانا که بر همه چیز آگاه است ، چون می دانست که پیروان دین نهایی ـ از ابتدا تا انتهاـ با دشمنان سرسخت و مشکلات طاقت فرسایی روبه رو خواهند شد و اگر شکیبایی در پـیـش نـگـیـرنـد، از صحنه سیاسی ـ اجتماعی جهان محو می گردند، از این رو خطاب به پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود:

( فَاسْتَقِمْ کَما اُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ وَ لاتَطْغَوْا اِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ) (49)

هـمـان گـونـه کـه فـرمـان یـافـته ای ، خود و کسانی که با تو به سوی خدا آمده اند، استقامت ورزید و طغیان نو رزید که خداوند به آنچه انجام می دهید، بیناست .

ابـن عـبـاس مـی گـویـد: آیـه ای طـاقـت فـرسـاتـر از ایـن آیـه بـر پـیـامـبـر(ص ) نـازل نـشـد، از ایـن رو وقـتـی اصـحـاب از آن حـضـرت پـرسـیـدنـد: ای رسـول خـدا چـرا بـه ایـن زودی پـیـر شـدی ؟ پـاسـخ داد: سـوره هـود و واقـعـه مـرا پـیـر کرد!(50)

حـضـرت امـام خـمـیـنی (قدس سرّه ) در تفسیر این آیه می فرماید: شبیه این آیه در سوره شورا (آیـه 15) هـم آمـده ، ولی در آنـجـا جمله ( وَ مَنْ تابَ مَعَکَ) نیامده است و این نشان دهنده آن است که رسـول اکـرم (ص ) نـگـران اسـتـقـامـت خـود نبوده ، بلکه از این نگران بوده که مبادا امّت ، تاب استقامت را از کف بدهد، از این رو آیه سوره هود آن بزرگوار را پیر کرد.(51)

یقین ، ریشه استقامت

یقین به خدا، دین و نویدهای او، تکیه گاه استوار شکیبایی است ؛ مؤ منی که به خدا و رستاخیز ایـمـان دارد و وعده های او را تخلّف ناپذیر می داند و باور دارد که فرجام آفرینش از آنِ متقیان اسـت ، در بـرابـر ناملایمات ، شکیبایی می ورزد و میدان را خالی نمی کند، امام صابران ، علی علیه السلام می فرماید:

( اَصْلُالصَّبْرِ حُسْنُالْیَقینِ بِاللّهِ) (52

)ریشه صبر، یقین زیبا به خداست .

از سـوی دیـگـر مـؤ مـن ، بـا یـقـیـن بـه درسـتی راهی که انتخاب کرده ، نتیجه می گیرد که راه دشـمـنـان او ـ کـه هـمـان دشـمـنان خدایند ـ نادرست ، باطل و نابودشدنی است و سرانجام ، آنچه جـاویـد و استوار خواهد ماند، دین خدا و پیروان واقعی آن است ، از این رو عزمش را جزم کرده ، با توان و امید بیشتری به رویارویی با ناملایمات ادامه می دهد.

نتیجه اینکه : هر کس بر مرکب رهوار صبر نشیند، هرگز به زمین نخواهد خورد:

( اَلصَّبْرُ مَطِیَّةٌ لاتَکْبُو) (53

)شکیبایی ، مرکبی است که به زانو در نمی آید.

و در نهایت شاهد پیروزی را در آغوش خواهد کشید:

( مَرارَةُالصَّبْرِ تُذْهِبُها حَلاوَةُالظَّفَرِ) (54

)شیرینی پیروزی ، تلخی شکیبایی را می زداید.

خیر خواهی

( خیرخواهی ) تقریبا مرادف واژه ( نصیحت ) در زبان عربی است و نصیحت یعنی ؛ پیشنهاد کار یـا گـفـتـاری کـه بـه صـلاح شـنـونـده بـاشـد و شـایـد بـه هـمـیـن دلیـل ، پند و موعظه را هم نصیحت می گویند.(55)

بنابراین ( ناصح ) کسی است که نه تنها از شرارت ، تبهکاری واخلال در کار دیگران خودداری می ورزد، بلکه با گفتار خود یا ارائه طرح و برنامه ، درپی خیرآفرینی و اصلاح کار مردم است .

ارزش وضرورت

خـیـرخـواهی در فرهنگ اسلام یک ارزش والا و پراهمیت است و شارع مقدس بر تحکیم و فراگیری آن در جامعه ، تاءکید فراوان دارد؛ امام صادق علیه السلام فرمود:

( عَلَیْکُمْ بِالنُّصْحِ لِلّهِ فی خَلْقِهِ فَلَنْ تَلْقاهُ بِعَمَلٍ اَفْضَلَ مِنْهُ) (56

)بـر شـمـا باد که به خاطر خدا خیرخواه مردم باشید که هرگز با عملی بهتر از آن به ملاقات خدا نخواهی رفت .

امـیـر مـؤ مـنـان صـلوات الله عـلیـه ، جـامـعـه مـنـهـای نـصـیـحـت را مالامال از شرّ و تباهی ارزیابی کرده ، می فرماید:

( لا خَیْرَ فی قَوْمٍ لَیْسُوا بِناصِحینَ وَ لایُحِبُّونَالنّاصِحینَ) (57

)در مردمی که نه خیرخواه باشند و نه خیرخواهان را دوست بدارند، خیری نیست .

حضرت باقر (ع ) نیز دانشمندانی را که اقدام به خیرخواهی نکنند، خائن دانسته ، می فرماید:

( اَلْعُلَماءُ فی اَنْفُسِهِمْ خانَةٌ اِنْ کَتَمُواالنَّصیحَةَ) (58

)دانشمندان ، اگر خیرخواهی را ابراز نکنند، درنزد خود خائن هستند.

بـنـابـرایـن ، از نـظر اسلام ، هر کس هر دانش و تجربه ای که کسب کرده ، باید در اختیار مردم گـذارد و در حـد تـوان بـه پـیـشرفت و بهروزی جامعه کمک کند. از آنجا که ملّت ، در یک تقسیم بـندی کلّی به دو قشر، مسؤ ولان و مردم ، تقسیم می شود، وظیفه هر یک را به اختصار شرح می دهیم .

الف ـ مسؤ ولان

قرآن و روایات گویای آن است که مسؤ ولان نظام اسلامی ـ از عالیترین مقام (رهبر) گرفته تا مـدیـران عـالی ، مـیـانـی ، مـتـوسـط و حـتـی اعـضـای عـادّی خـانـواده دولت و هـر مـسـؤ ول دیـگـری ـ بـایـسـتـی نـاصـح و خـیـرخـواه مـردم بـاشـنـد و گـرنـه پـسـتـی را کـه اشـغـال کـرده انـد، نـاروا بـوده و خـود نـیـز خـائن هـسـتـنـد، امـام صـادق عـلیـه السـلام از رسول خدا صلّی الله علیه و آله نقل می کند که فرمود:

( مَنْ سَعی فی حاجَةٍ لاَِخیهِ فَلَمْ یَنْصَحْهُ فَقَدْ خانَاللّهَ وَ رَسُولَهُ) (59)

هر کس کار برادرش را به عهده بگیرد، ولی خیرخواه او نباشد، به خدا و پیامبرش ، خیانت کرده است .

از ایـن رو قـرآن مـجـیـد، وقـتـی داسـتـان پـیامبران بزرگی چون ؛ نوح ، هود، صالح و شعیب را بازگو می کند، از میان همه ویژگیهای آنان ، به خیرخواهی ایشان ، اشاره می کند، که به رغم لجاجت و شرک مردم ، بطور مستمر، آنان را به نیکیها دعوت می کردند و برایشان خیراندیشانی امین بودند.(60)

امام علی علیه السلام نیز در وصف پیامبر خاتم (ص ) می فرماید:

( بـَعـَثـَهُ وَالنـّاسُ ضـُلاّلٌ فـی حـَیـْرَةٍ ... فـَبـالَغَ (ص ) فـیِالنَّصـیـحـَةِ وَ مـَضـی عـَلَی الطَّریقَةِ)

(61)خـداونـد، پـیامبر (ص ) را در حالی که مردم در گمراهی و حیرت بودند، برانگیخت و آن حضرت در خیرخواهی ، سنگ تمام گذاشت و بر راه (مستقیم ) عبور کرد.

هـمـیـن طـور آن حضرت پس از شهادت محمدبن ابوبکر، طیّ نامه ای مالک اشتر را از ( نصیبین ) احضار می کند تا به مصر گسیل دارد و ضمن آن می نویسد:

( اِسْتَخْلِفْ عَلی عَمَلِکَ اَهْلَ الثِّقَةِ وَالنَّصیحَةِ مِنْ اَصْحابِکَ) (62)

یکی از یاران مورد اطمینان و خیرخواه خود را به جای خویش بگمار.

رسـول گـرامـی اسـلام صـلّی الله عـلیـه و آله ، حـتـی هـنـگـام ارسال چند نامه رسان به دربار پادشاهان ، به آنان فرمود:

( اِنـْصـَحـُوالِلّهِ فـی عـِبادِهِ فَاءِنَّهُ مَنِاسْتَرْعی شَیْئا مِنْ اُمُورِالنّاسِ ثُمَّ لَمْ یَنْصَحْهُمْ حَرَّمَاللّهُ عَلَیْهِالْجَّنَةَ)

(63)بـه خـاطـر خـدا، بـرای بـندگانش خیرخواهی کنید، زیرا هر کس بخشی از امور مردم را به عهده بگیرد، ولی خیرخواه آنان نباشد، خداوند، بهشت را بر او حرام می کند.

مـلّت نـیـز به صورت فردی و اجتماعی وظیفه دارد که خیرخواه خود، دولت و کشور باشد و این حقّی است که اسلام برعهده او نهاده است ؛ امیر مؤ منان صلوات اللّه علیه فرمود:

( اَیُّهَاالنّاسُ اِنَّ لی عَلَیْکُمْ حَقّا وَ لَکُمْ عَلَیَّ حَقُّ؛ فَاَمّا حَقُّکُمْ عَلَیَّ فَالنَّصیحَةُ لَکُمْ وَ ...اَمّا حَقّی عَلَیْکُمْ فَالْوَفاءُ بِالْبَیْعَةِ وَالنَّصیحَةُ فیِالمَشْهَدِ وَالْمَغیبِ ...) (64)

مردم ! من برعهده شما حقّی دارم و شما نیز برگردن من حقی دارید؛ اما حق شما بر من ، خیرخواهی برای شماست ... اما حق من بر شما، وفاداری به بیعت و خیرخواهی در حضور و غیاب است .

لازمه خیرخواهی این است که مردم ، همه کارهای دولت و مسؤ ولان را زیر نظرداشته باشند و با صـفـا و صـمـیـمـیـت بـا آنـان هـمـکـاری کـنند؛ کارهای خوبشان را سپاس گویند و ارج گذارند و اشـتـبـاهـاتـشـان را بـا سـخنی استوار گوشزد نمایند و از ارائه نظرات اصلاحی خویش دریغ نـورزنـد.

جـامـعـه ای کـه مـردم و مسؤ ولان آن ، نیک سیرت و خیراندیش باشند، راه سعادت را می پوید و بهشت برین در انتظار اوست ، چنان که رسول خدا صلّی الله علیه وآله فرمود:

( مَنْ یَضْمَنُ لی خَمْسا اَضْمَنُ لَهُالْجَنَّةَ ... اَلنَّصیحَةُ لِلّه عَزَّوَجَلَّ وَالنَّصیحَةُ لِرَسُولِهِوَالنَّصیحَةُ لِکِتابِاللّهِ وَالنَّصیحَةُ لِدینِ اللّهِ وَ النَّصیحَةُ لِجَماعَةِ الْمُسْلِمینَ) (65)

هـر کس (انجام ) پنج چیز را برای من تضمین کند، من بهشت را برایش تضمین می کنم : خیرخواهی بـرای خـدای بـزرگ ، خیرخواهی برای پیامبرش ، خیرخواهی برای کتاب خدا، خیرخواهی برای دین خدا و خیرخواهی برای همه مردم .

ویژگیهای ناصح

هـمـان طور که گذشت ، نصیحت و خیرخواهی ، مقام ارجمندی است که در مرحله نخست ، معصومین (ع ) عـهده دار آن بوده اند و دیگران اگر آهنگ چنین کار مقدّسی را دارند، باید شرایط آن را در خویش فـراهـم سـازنـد، در غیر این صورت ممکن است از عهده خیرخواهی مطلوب برنیایند و چه بسا به جای خیرخواهی ، خیانت ورزند، برخی از آن شرایط و ویژگیها بدین قرار است :

رسـول اکـرم صـلّی الله علیه و آله در سخنی ، به چهار ویژگی اشاره می کند و می فرماید: ناصح باید:

1 ـ به حق داوری کند.

2 ـ حق دیگران را ادا کند.

3 ـ آنچه برای خود می پسندد برای دیگران هم بپسندد.

4 ـ به هیچ کس ستم نکند.(66)

امام صادق علیه السلام نیز به دو ویژگی تصریح کرده ، می فرماید:

( اِذا کانَ حُرّا مُتَدَیِّنا جَهَدَ نَفْسَهُ فِی النَّصیحَةِ لَکَ) (67)

5 و 6 ـاگر آزاده و متدیّن باشد، با تمام توان در خیرخواهی تو می کوشد.

امیرمؤ منان صلوات الله علیه نیز در بیان دو ویژگی دیگر می فرماید:


( اِنَّ اَنْصَحَالنّاسِ اَنْصَحُهُمْ لِنَفْسِهِ وَ اَطْوَعُهُمْ لِرَبِّهِ) (68)

7 و 8 ـهمانا ناصحترین مردم کسی است که برای خود خیرخواه تر و برای خدا مطیعتر باشد.

راز داری

راز یـاسرّ به معنای هر چیزی است که باید از دیگران پنهان داشت یا به افراد مخصوص گفت . (69) مـراد از ( دیـگـران ) در تـعـریـف بالا ممکن است همه مردم یا قشر خاصّی باشند، چـنـان کـه مـمـکـن اسـت دوست یا دشمن ، آشنا و غریب ، مرتبط به موضوع یا غیر مرتبط باشند. اگر راز، پنهان داشته شود، این عمل را رازداری گویند و اگر برملا شود. ( افشاگری ) نام دارد.

رازداری در آینه دین و خرد

عـقـل و شـرع ، اتـفـاق نـظـر دارنـد کـه رازداری بـویـژه در کـارهـای مـهـم سیاسی ، اجتماعی یک ضرورت محسوب می شود و افشا کردن اسرار نهانی ، کاری نابخردانه و مخالف شرع است ؛ عـقـل انسان بصراحت نظر می دهد که هر اطلاعی را در هر شرایطی نباید در اختیار هر کسی نهاد، چه بسا شخصِ افشا شده یا افشاگر و نیز مخاطب ، از این رهگذر، گرفتار یا زیانمند گردند و چـنـیـن کـاری از سـوی عـقـل ، عـمـلی زشـت و مـمنوع است ، همان گونه که افشاگری به عنوان بدترین نوع خیانت قبیح و محکوم است .

دیـن مـقـدس اسـلام نـیـز کـه پـشـتـیبان عقل سلیم است و خواسته هایش را تاءیید می کند برلزوم رازداری پای فشرده و فلسفه آن را نیز تشریح کرده است .

در قرآن مجید آمده است که حضرت یوسف (ع ) رؤ یای صادقی دید که حکایت از آینده درخشان او و بـرتـری بـر دیـگـر بـرادرانـش داشـت . وقـتـی یـوسـف خـواب خـود را بـرای پـدر نقل کرد، پدرش فرمود:

( یابُنَیَّ لا تَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلی اِخْوَتِکَ فَیَکیدُوا لَکَ کَیْدا...) (70)

پسرم ! خواب خویش را بر برادرانت حکایت نکن که به زیانت ، حیله گری می کنند.

رسول گرامی اسلام (ص ) نیز می فرماید:


( اِسْتَعینُوا عَلی اُمُورِکُمْ بِالْکِتْماِن فَاِنَّ کُلَّ ذی نِعْمَةٍ مَحْسُودٌ) (71)

در کارهای خویش از پنهانکاری مدد بجویید، زیرا هر صاحب نعمتی ، مورد حسد دیگران قرار می گیرد.

در این آیه و روایت به مهمترین فلسفه راز داری تصریح شده و آن ، توطئه چینی و حسد ورزیِ دوسـت ودشـمـن نـسـبـت بـه انـسـان اسـت و همین یک دلیل ، برای ضرورت این خصلت زیبا در همه کارهای فردی و اجتماعی ، کافی است . از این رو، امام سجّاد علیه السلام می فرماید:


( وَدَدْتُ وَاللّهِ اَنِّی افـْتـَدَیـْتُ خـَصـْلَتـَیـْنِ فـِی الشـّیـعَةِ لَنا بِبَعْضِ لَحْمِ ساعِدی : اَلتَّرقُ وَقِلَّةُالْکِتْمانِ) (72)

بـه خـدا سـوگـنـد، دوسـت دارم کـه دو خصلت شیعیانمان را با بخشی از گوشت بازویم جبران نمایم :

1 ـ سبکسری (هنگام خشم )

2 ـ کمی رازداری .

از این رو، حضرت کاظم علیه السلام ، نهایتِ دقّت و جدیّت در رازداری را چنین ترسیم می کند:


( اِنْ کانَ فِی یَدِکَ هذِهِ شَیْءٌ فَاِنِ اسْتَطَعْتَ اَنْ لا تَعْلَمَ هذِهِ فَافْعَلْ ...) (73)

اگر در یک دستت چیزی هست تا می توانی نگذار دست دیگرت خبردار شود!

بـا تـوجـه بـه هـمـیـن ضـرورت عـقـلی و دیـنـی اسـت که امام صادق علیه السلام رازداری را از ویژگیهای مؤ منان واقعی دانسته می فرماید:

... زبـانـهـایـشـان در دهـان زنـدانـی اسـت و سـیـنـه هـایـشـان صـنـدوق راز خـداسـت ؛ اگـر اهـل رازی بـیـابـنـد، آن را بـدو مـی سـپـارنـد و گـرنـه ، بـر زبـان خـویـش قفل می زنند، و کلیدش را پنهان می سازند و دهان خویش را می دوزند!(74)

راز و سیاست

مهمترین عامل پیروزی در صحنه های سیاسی ، حفاظت از اسرار و اطلاعات خودی است و اگر فرد، سازمان یا دولتی ، توان حفظ اسرار خویش را نداشته باشد، نباید در انتظار موفقیت باشد و یقین بداند که دیگران ،بویژه دشمنان ، با سود بردن از چنین اسراری ، پیروزی را از آن خود خواهند ساخت . حضرت علی علیه السلام با اشاره به چنین واقعیتی می فرماید:


( اَلظَّفَرُ بِالْحَزْمِ وَالْحَزْمُ بِاِجالَةِالرَّاءْیِ وَالرَّاءْیُ بِتَحْصینِالْاَسْرارِ) (75)

پیروزی به دوراندیشی است و دوراندیشی نتیجه به کار بستن اندیشه است و اندیشه (صحیح ) نیز به حفظ اسرار بستگی دارد.

بـر ایـن اسـاس ، سـیاست بدون حفظ اسرار، مفهومی نخواهد داشت و سیاستمدار واقعی کسی است که با جدیّت ، همه اسرار و اطلاعات سیاسی ، اجتماعی ، نظامی ، اقتصادی ، تخصّصی و فنّی ، مـکـتـبـی و حـتـی فردی خویش را با درایت و دوراندیشی ، طبقه بندی کند و آنچه را با سیاست خویش هماهنگ می بیند، در اختیار دیگران قرار دهد.

سیره بزرگان

تـاریـخ گـواهـی مـی دهـد کـه مـردان بـزرگ ، هـمـواره اصـل رازداری را در هـمـه ابـعـاد زنـدگـی خـویـش ، بـویـژه در مـسـائل سـیاسی ، بطور کامل ، مراعات می کرده اند و از این رهگذر به موفقیتهای چشمگیری نیز نـایـل شده اند. آنان به اقتضای موقعیت زمانی خویش ، گاه اندیشه ، هدف ، تعداد یاران و حتی محل زندگی خود را از دید دشمن پنهان می داشتند تا از گزند آنان مصون بمانند.

امام رضا علیه السلام ضمن شرح زندگی حضرت ابراهیم (ع ) می فرماید:

( فـَلَمْ یـَزَلْ اِبـْراهـیـمُ فـیِالغـَیـْبـَةِ مـَخـْفـِیـّا لِشـَخـْصـِهِ کـاتـِمـا لِاَمـْرِهِ حـَتـّی ظَهَرَ فَصَرَعَ بِاَمْرِاللّهِ) (76)

بـدیـن سـان ، ابراهیم (ع ) خویشتن را در مخفیگاه پنهان کرد و امر (نبوت ) خود را مخفی داشت تا (در موقع مناسب ) آشکار شد و امر خدا را اجرا کرد.

قـرآن مـجـیـد در آیـه 28، سـوره غـافر، از مؤ من آل فرعون یاد می کند که ایمانش را از فرعون پـنـهـان مـی کـرد. امـام بـاقـر(ع ) در تـفـسـیـر ایـن آیـه مـی فـرمـایـد: ( او شـشـصـد سال ایمانش را مخفی نگاه داشت .) (77) پیرامون مخفی کاری پیامبر صلّی الله علیه و آله ،حضرت خدیجه وامام علی (ع ) می فرماید:

( کانَ رَسُولُاللّهِ (ص ) مَعَ خَدیجَةَ مُسْتَتِرا حَتّی اُمِرَ بِالْاِعْلانِ... کَتَمَ عَلیُّ بْنُ اَبی طالِبٍ (ع ) یَوْمَ اَسْلَمَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ (ص ) حَتّی اَظْهَرَ اَمْرَهُ) (78)

رسول خدا (ص ) با خدیجه ، ایمان خود را مخفی داشتند تا اینکه (از سوی خدا) ماءمور به اعلان شـد. حـضـرت عـلی (ع ) نـیـز از روزی کـه بـه پـیـامـبـر ایـمـان آورد تـا روزی کـه رسول خدا امر (نبوت ) را ظاهر ساخت ، ایمان خود را مخفی کرد.

هـمـچـنین رسول اکرم (ص ) در امور نظامی ، اصل رازداری و مخفی کاری را کاملا مراعات می کرد؛ در جریان فتح مکه با اینکه طرح عملیاتی ، مسیر حرکت و اهداف آن را بکلّی سرّی نگه داشت و راهـهـای ورودی مدینه را نیز کنترل کرد و ... حتی دست به دعا برداشت و از خدا خواست که نقشه اش برملا نشود تا قریش را در میان شهر و دیارش غافلگیر کند.(79)

تولّی و تبرّی

اسـاس آفـریـنش بر ( عشق و محبّت ) پی ریزی شده است ؛ در حدیث قدسی آمده که پروردگار یکتا فرموده است :

( کُنْتُ کَنْزا مَخْفِیّا فَاَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ فَخَلَقْتُالْخَلْقَ لِکَیْ اُعْرَفَ) (80)

مـن گـنـج پـنـهـانـی بـودم و دوسـت داشـتم که شناخته شوم ، از این رو آفریده ها را آفریدم تا شناخته شوم . مرحوم ملاّ صدرا در این باره می گوید:

( مـراتـب عـشـق ، عـیـن مـراتـب وجـود اسـت ؛ هـر جـا وجـود، قـوی اسـت ، آنـجـا عـشـق قـوی و کـامـل است و هر جا وجود، ضعیف است ظهور عشق ، ضعیف خواهد بود و عشق با هستی ، مساوق و ملازم بلکه متحد است .) (81)

• در ازل پرتو عشقش ز تجلّی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

• جلوه ای کرد رخـش دید مَلَک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد


حافظ اسلام نیز ـ که تنها دین مقبول آفریدگار است ـ چیزی جز عشق و محبت نسبت به خدا و دوستان خدا و دشمنی با ضدّ خدا نیست ، چنان که امام باقر علیه السلام فرمود:

( هَلِالدّینُ اِلا الْحُبُّ وَالْبُغْضُ) (82)

آیا دین ، جز دوستی و دشمنی است ؟

از ایـن رو، هـر چـه انـسان مؤ منتر باشد، عاشقتر است و سراپای وجود مؤ منان واقعی را عشق به خدا پر کرده است :

( ... اَلَّذینَ امَنُوا اَشَدُّ حُبّا لِلّهِ ...) (83)

آنان که ایمان آورده اند، شدیدترین علاقه را به خدا دارند. از سوی دیگر،عشق به خدا و هر چه متعلق به او و در راه او و برای اوست ، به درگیری با هر چـه ضدخداست می انجامد، ( تبرّی ) فرع ( تولّی ) و سایه به سایه او خود نمایی می کند و تولّی بدون تبرّی معنا ندارد، چنان که تبرّی منهای تولّی ، بی پایه است . بدین سبب یکی از بزرگان گفته است :

نیمی از کلمه توحید (لااله الّااللّه ) نفی و نیم دیگر، اثبات است تا دانسته شود که نصف ایمان ، دوستی و نصف دیگرش ، دشمنی است .) (84) و بـدیـن سـان ، ( تـولّی و تـبـرّی ) از اصول خدشه ناپذیر سیاست دینی محسوب می شود و کـسـی حـق نـدارد ضـرورت آن را انـکـار کـنـد، یـا در اعـتـقـاد و عمل به آن سستی ورزد.

حقیقت تولّی و تبرّی

واژه ( ولایـت ) و مـشـتـقـّات آن از واژه هـایـی اسـت کـه در قـرآن بـسـیـار اسـتـعمال شده است و معنای اصلی آن ، قرارگرفتن چیزی در کنار چیز دیگر است بگونه ای که فـاصـله ای مـیـان آن دو نـباشد، به همین مناسبت این کلمه در مورد قرب و نزدیکی به کار رفته اسـت ، اعـمّ از قـرب مـکـانی و قرب معنوی ، چنان که دوستی ، یاری و ... نیز معنا می دهد. تبرّی نیز از ریشه ( بُرْء و بَراء) به معنای دوری جستن و فاصله گرفتن است .(85)

خواجه نصیرالدین طوسی در تبیین آن دو می نویسد:

( حـقـیـقـت تـولّی ایـن اسـت کـه انـسـان بـا تـمـام وجـود رو بـه خـدا آورد ـ کـه اصـل مـنبع همه نیکیهاست ـ و چنین کاری با دو چیز ممکن است ؛ شناخت و محبّت ، زیرا تا مردم خدا را نشناسند بدو عشق نمی ورزند و تا او را دوست نداشته باشند، به سویش روی نمی آورند.

حـقـیـقـت تبرّی نیز آن است که از هر چیز جز خدا، بیزار گردد و چنین کاری با هجرت و جهاد میسّر مـی شـود، هجرت ، از غیر او بریدن است و جهاد، نبرد با دشمن است و تا کسی از غیر خدا هجرت نکند و با دشمنانش نجنگد، تبرّی او کامل نیست .) (86)

اهل بیت ، معیار تولّی و تبرّی

نظر به اینکه دودمان وحی به زیور عصمت آراسته اند، وهرگز برخلاف خواست خدا هیچ کاری انـجـام نـمـی دهند، میزان تولّی و تبرّی شناخته شده اند و عقربه تولّی مؤ من همواره باید به سوی آنان جهتگیری کند، همان گونه که عقربه تبرّی باید در جهت مخالفانشان بچرخد.

شـب جـنـگ احـد ـ کـه حـضـرت حـمـزه سـیـدالشـهـدا در آن بـه شـهـادت رسـیـد ـ رسول اکرم صلّی الله علیه و آله حمزه را خواست و به او فرمود: ممکن است زمانی دراز از ماغایب شـوی ، اگـر بـر خـدا وارد شـدی و شـرایع اسلام را از تو پرسید، چه پاسخ می دهی ؟ حمزه گـریـسـت و گـفـت : پـدر و مادرم فدایت ای رسول خدا، مرا راهنمایی و ارشاد فرما. پیامبر(ص ) چکیده معارف اسلام را برایش بازگو کرد تا اینکه فرمود:

( اِنَّ مُحَمّدا وَ آلَهُ خَیْرُالْبَرِیَّةِ ... تُوالی مَنْ والاهُمْ وَ تُعادی مَنْ عاداهُمْ ...) (87)

محمّد و دودمان او بهترین مردمند، با دوستانشان دوستی و با دشمنانشان ، دشمنی می کنی .

و در جـریـان ( غـدیـر خـم ) پس از آن که امیرمؤ منان علیه السلام را به عنوان خلیفه و جانشین خویش به مردم معرفی کرد، دست او را بلند کرد و درباره اش چنین دعا نمود:

( اَلّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ) (88)

خـدایـا هـر کـس عـلی را دوسـت بدارد، دوست بدار و دشمن دشمنش باش ، یاور او را یاری فرما و مخالفش را نابود کن .

گسسترده تولّی و تبرّی

اصل تولّی و تبرّی باید بر سراسر افکار و کردار فردی و اجتماعی مسلمانان سایه افکند و هـر انـدیـشـه و عـمـلی را کـه به نحوی با آن ارتباط پیدا می کند، تحت پوشش گیرد؛ به این بیان :

اصـلی تـرین مساءله ای که محور تولّی و تبرّی قرار می گیرد، ( توحید) و ( شرک ) است و کـمـتـریـن مـسامحه ای در وابستگی به آن و گسستگی از این ، روا نیست . این مطلب با صراحت و تاءکید هر چه بیشتر در سوره ( کافرون ) تبیین شده است و قرآن مجید، حضرت ابراهیم (ع ) و همراهان او را با چنین تفکّری به عنوان اسوه های برائت و ولایت ، معرفی می کند:

( قـَدْ کـانـَتْ لَکـُمْ اُسـْوَةٌ حـَسـَنـَةٌ فـی اِبْراهیمَ وَالَّذینَ مَعَهُ اِذْقالُوا لِقَوْمِهِمْ اِنّا بُرَءاؤُا مِنْکُمْ وَ مِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ ...) (89)

در ابراهیم و همراهان او برای شما الگوی نیکویی است ؛ چون به مردم (زمان ) خویش گفتند. ما از شما و آنچه جز خدا می پرستید، بیزاریم .

از آنجا که عملکرد انسان تابع عقیده اوست . مسلمان بر اساس عقیده ( توحیدی ) و نامسلمان بر مبنای عقیده شرک آلود رفتار می کند و هر یک از کردار دیگری نیز بیزار است :

( وَ اِنْ کـَذَّبـُوکَ فـَقـُلْ لی عـَمـَلی وَ لَکـُمْ عـَمـَلُکـُم اَنـْتـُمْ بـَریـئُونَ مـِمـّا اَعـْمـَلُ وَ اَنـَا بَری ءٌ مِمّا تَعْمَلُونَ) (90) اگـر تـو را تکذیب کردند، بگو: کردار من از خودم و کردار شما از آنِ خودتان ؛ شما از آنچه من به جا می آورم ، بیزارید و من نیز از آنچه شما به جای می آورید، بیزارم .

حـسـّاسـیـت ایـن مـوضـوع به اندازه ای است که مسلمانان حتی در نوع خوراک و پوشاک نیز باید اصـل تـولّی و تـبـّری را رعـایـت کـنـنـد. امـام بـاقـر عـلیـه السـلام از پـدرانـش چـنـیـن نقل می کند: خـداونـد بـه پـیـامـبـری از پیامبران ، وحی کرد که به ملتت بگو: لباس دشمنان مرا نپوشید و غذای دشمنان مرا نخورید و به شکل آنان درنیایید که در آن صورت ، شما نیز چون آنها دشمن من خواهید بود.(91)

اهمیت و وسعت برائت و ولایت در مسائل خرد و کلان سیاسی بیشتر خودنمایی می کند، زیرا:

1 ـ مـسـائل سـیـاسـی از ظـرافت و حساسیت ویژه ای برخورداراست و کمترین مسامحه در آن ، گاه به زیانهای جبران ناپذیری می انجامد.

2 ـ بـسـیـاری از مـسـائل فرهنگی ، اقتصادی ، اجتماعی و ... به امور سیاسی بستگی دارد و عدم رعایت تولّی و تبرّی در آنها به این مسائل نیز سرایت می کند.

اهداف و انگیزه ها

عوامل چندی به شکل انگیزه یا هدف ، تولّی و تبرّی را ضرورت می بخشد. پیش از بیان برخی از آنها توجه به این نکته ضروری است که اسلام ، دین ماجراجویی و کینه توزی نیست ، بلکه برعکس ، مروّج راءفت و عطوفت است و پیامبرش ، رحمت عالمیان است و به پیروان خویش دستور زندگی مسالمت آمیز می دهد:

( لا یـَنـْهـاکـُمـُاللّهُ عـَنـِالَّذیـنَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فیِالدّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ اَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا اِلَیْهِمْ اِنَّاللّهَ یُحِبُّالْمُقْسِطینَ) (92) خداوند، شما را از نیکی و عدالت نسبت به کسانی که به خاطر دین با شما نجنگیدند و شما را از دیارتان بیرون نراندند، نهی نمی کند، همانا خدا دادگران را دوست دارد. با این وصف ، تولّی و تبرّی ، جنبه تعصّب نمی تواند داشته باشد و بر اساس منطق و خرد، واقـعـیـتـهـای موجود و اهداف و انگیزه های زیر، ائتلاف و انسجام نیروهای خودی و پرهیز و دوری گزیدن از بیگانگان ، امری حیاتی و اجتناب ناپذیر است :

مرزبندی عقیدتی

اسـلام ، دیـن جـامـع و کـامـلی است که در رسالت فردی و اجتماعی خویش هیچ نیازی به غیر خود نـدارد و بسانِ آب زلال و گوارایی است که هر چه با او ممزوج شود، از شفافیّت و خالصی آن مـی کـاهـد، از ایـن رو، ورود هـیچ اندیشه غیرالهی را به درون خویش بر نمی تابد و تدبیری اندیشیده تا مسلمانان با حراست از مرزهای عقیده ناب خویش ، آن را از اختلاط و التقاط فکری ـ و نـه تـبادل آرا و اطلاعات ـ مصون دارند و اندیشه ناب الهی اسلام به ناخالصی کفر و شرک ، آلوده نـشـود و ایـن گـوهـر شـبچراغ انسانیت از دستبرد راهزنان عقیده مصون بماند و گردو غبار الحـاد و عـنـاد، آن را مـکـدّر نـسـازد، چـرا که همه تلاش دشمنان این است که میان مسلمانان و اسلام جدایی بیندازند:

( اِنْ یـَثـْقـَفـُوکـُمْ یـَکـُونـُوا لَکُمْ اَعْداءً وَ یَبْسُطُوا اِلَیْکُمْ اَیْدِیَهُمْ وَ اَلْسِنَتَهُمْ بِالْسُّوءِ وَ وَدُّوا لَوْتَکْفُرُونَ) (93) اگـر آنـان بر شما چیره گردند، دشمن شما خواهند بود و دست وزبان خویش را به بدی کردن نسبت به شما می گشایند و دوست دارند شما کافر شوید!

حفظ استقلال

آرمـان و عـقیده ، بر اساس اتحاد و یکدلی است و پیروان اسلام با آرمان توحیدی ، جامعه متّحد و منسجمی را تشکیل می دهند و تولّی ، پشتوانه این وحدت است ، چنان که تبرّی ، رادار هشدار دهنده ای است که هر گونه فعل و انفعال خصمانه را شناسایی و مسلمانان را نسبت به خنثی سازی آن کمک می کند و بدین سان ، استقلال مادی و معنوی آنان خدشه ناپذیر می گردد.

اهـمـیـّت ایـن بند، زمانی بیشتر نمایان می شود که بدانیم مخالفان اسلام همواره ، در ستیز با مسلمانان متّحد بوده و هیچ اختلافی ندارند:

( یـا اَیُّهـَاالَّذیـنَ امـَنـُو لاتـَتَّخـِذُواالْیـَهـُودَ وَالنَّصـاری اَوْلِیـاءَ بـَعـْضـُهـُمْ اَوْلِیـاءُ بـَعـْضـٍ ...) (94)

ای مؤ منان ، یهود و مسیحیان را ولیّ (و دوست و یاور) خود انتخاب نکنید، آنها اولیای یکدیگرند.

ایـن مـوضـوع ،از صـدراسـلام تـازمـان مـعـاصـر،هـمـچـون جـنـگ احـزاب ،جـنـگ بـیـن المـلل اوّل ، انـقـلاب اسـلامـی و ... بـارهـاو بـارهـا تـجـربه شده که نامسلمانان ، علی رغم همه اختلافاتی که دارند، هنگام رویارویی با اسلام ، اختلافات خویش را فراموش کرده ، یکپارچه بـرضـد مـسلمانان قیام می کنند و این خود بهترین انگیزه برای تبرّی مسلمانان از آنها و اتحادو یکپارچگی در میان خویش است .

عشق راستین

عشق به خدا و نفرت از دشمنان او باایمان هر مسلمانی عجین گشته و کوتاهی در ( حب فی اللّه و بـغـض فـی اللّه ) دلیـل بـر نـقـص ‍ ایـمـان اوسـت ، چـنـان کـه روزی رسول اکرم صلی اللّه علیه و آله از اصحاب پرسید: قویترین دستگیره ایمان چیست ؟ هر کسی پاسخی داد و در نهایت ، خود آن حضرت فرمود:

( اَوْثـَقُ عـُرَی الْایـمـانـِالْحـُبُّ فـِی اللّهِ وَالْبُغْضُ فِی اللّهِ وَ تَوالی اَوْلِیاءَ اللّهِ وَ التَّبَرّی مِنْاَعْداءِاللّهِ) (95) محکمترین دستگیره ایمان ، دوستی به خاطر خدا و دشمنی به خاطر اوست ، تولّی با دوستان او و تبرّی از دشمنان اوست .

قرآن مجید نیز می فرماید:

( یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا لاتَتَوَلَّوْا قَوْما غَضِبَاللّه عَلَیْهِمْ ...) (96)

ای مؤ منان ، گروهی را که مورد خشم خدا قرار گرفته اند، به دوستی نگیرید.

کینه توزی و نابخردی دشمنان

دشـمـنـان اسـلام ، طـیـفـی نـابخرد و کینه توزند که از جادّه صواب منحرف گشته ، کفر را بر ایمان ترجیح داده اند و به همین دلیل نباید با آنان رابطه دوستانه داشت گرچه خویشاوند مؤ من هم باشند:

( یـا اَیُّهـَااَّلذیـنَ امـَنـُوا لاتـَتَّخـِذُوا ابـاءَکـُمْ وَ اِخـْوانـَکـُمْ اَوْلِیـاءَ اِنـِاسـْتـَحـَبُّواالْکـُفـْرَ عـَلَی الاْیمانِ...) (97)

ای کسانی که ایمان آورده اید، پدران و برادران خویش را ـ اگر کفر را بر ایمان ترجیح دادند ـ به دوستی نگیرید. همچنین از روی نابخردی ، دین خدا را به استهزا می گیرند:

( یـا اَیُّهـَاالَّذیـنَ امـَنـُوا لاتـَتَّخـِذُواالَّذیـنـَاتَّخـَذُوا دیـنـَکُمْ هُزُوا وَ لَعِبا مِنَالَّذینَ اُوتُوالْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَالْکُفّارَ اَوْلِیاءَ...) (98)

ای مـؤ مـنـان ، کـسـانـی را کـه دیـن شـمـا را بـه اسـتـهـزا و بـازی مـی گـیـرنـد، از قـبـیـل آنـهـا کـه پـیـش از شـمـا کـتـاب دریـافـت کـرده انـد (اهل کتاب ) و کافران را به دوستی نگیرید.

چنان که عداوت و کینه توزی آنان نسبت به مسلمانان محرز است و هیچ خردمندی با دشمن خویش ، دوستی نمی کند:

( اِنَّالْکافِرینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوّا مُبینا) (99) همانا کافران ، دشمنان آشکار شما هستند.

تاءلیف قلوب

( تاءلیف قلوب ) واژه ای قرآنی است و معادل فارسی آن ( ایجاد انس و الفت در میان دلها) است که هم در اخلاق فردی کاربرد دارد، چنان که حضرت علی صلوات الله علیه فرمود:

( اَلْمُؤ مِنُ مَاءْلوُفٌ وَ لاخَیْرَ فیمَنْ لایَاءْلِفُ وَ لایُؤْلَفُ) (100)

مؤ من ، انس پذیر است و آن که نه انس می گیرد و نه ماءنوس می شود، خیری در او نیست .

و هـم کـاربـرد وسـیـعی در اخلاق اجتماعی ، بویژه سیاسی دارد که انگیزه طرح آن در این کتاب شده است .

طرح و بحـث

در زنـدگـی اجـتـمـاعـی ، بـطـور طـبـیـعـی ، عـدّه ای از نـعـمـتـهـایـی چـون ؛ مال و منال ، جاه و مقام ، زیبایی و کمال و ... برخوردارند و برخی نیز از چنین مواهبی ، کم بهره یـا مـحـرومـنـد؛ دسـتـه نـخـسـت ، همواره درصدد حفظ و افزایش داشته های خویشند و گروه دوّم در تکاپوی به دست آوردن آن ، و همین تلاش و تکاپو و محدودیت نعمتها دنیا را ( دار تزاحم ) کرده و ایـن تـزاحـم ، سـبـب کـیـنـه و دشـمـنـی و پـیـکـار و کـشـتـار در مـیـان انسانها گشته ودرد کشنده وفراگیری است که همواره بشریت را رنج داده و شیرینی زندگی بی دغدغه را در کام او تلخ کرده است و همین موضوع می تواند انگیزه آن شود تا سیاستمداران خردمند را برآشوبد که این درد مزمن را درمان کنند و پیکر رنجور جامعه بشری را از آن نجات دهند و او را از دوزخ التهاب و کشمکش خارج ساخته ، به بهشت امن و آرامش در آورند و به همین سبب ، ایجاد انس و الفت و تقویت روح هـمـبـسـتگی و زندگی مسالمت آمیز از اصول و ارزشهای والای اخلاق سیاسی است و نباید از هیچ کوششی در جهت تحکیم آن دریغ کرد.

دیدگاه اسلام

چـنـان کـه یـاد شـد، کـشـمـکـش و نـزاع ، خـاسـتـگـاه غـریـزی و مـادّی دارد، از ایـن رو، تـعـدیـل و نابودی آن و پیونددادن دلها بسی دشوارتر از برچیدن کوههاست ! امیرمؤ منان علیه السلام در این باره فرمود:

( اِزالَةُالرَّواسی اَسْهَلُ مِنْ تَاءلیفِالْقُلُوبِ) (101)بر کندن کوهها از پیونددادن دلها آسانتر است .

از این رو، خداوند ضمن کم اثر دانستن راههای مادّی ، تاءلیف قلوب را از راه معنوی میّسر دانست و این کار عظیم را به خود نسبت داد و فرمود:

( وَاَلَّفَ بـَیـْنَ قـُلُوبـِهـِمْ لَوْ اَنـْفَقْتَ ما فِی الْاَرْضِ جَمیعا ما اَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللّه اَلَّفَ بَیْنَهُمْ اِنَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ ) (102)و دلهـای آنـهـا را بـاهـم الفـت داد، اگـر تـمـام آنـچـه را روی زمین است ، هزینه می کردی ، نمی توانستی میان دلهای آنان ، الفت ایجاد کنی ، ولی خداوند، الفت داد؛ او توانا و حکیم است .

و در آیه ای دیگر آن را نعمتی الهی می داند که باید یادآوری و پاس داشته شود:

( ... وَاذْکـُرُوا نـِعـْمـَتـَاللّهِ عـَلَیـْکـُمْ اِذْ کـُنـْتـُمْ اَعـْداءً فـَاَلَّفَ بـَیـْنَ قـُلُوبـِکـُمْ وَ اَصـْبـَحـْتـُمـْ بِنِعْمَتِهِاِخْوانا) (103)نعمت خدا را برخود به یاد آورید؛ زیرا دشمن یکدیگر بودید او میان دلهایتان الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او برادر شدید.

بـنـابـرایـن ، زدودن کـیـنـه هـا و بـرقـراری انس و الفت در دلها کاری است ضروری ، خدایی و دشـوار کـه بـایـسـتی با ظرافت ، اخلاص و توکّل بر خدا، از راههای معنوی ، صورت پذیرد. خـدایی و دشوار بودن کار بدین معنا نیست که مسؤ ولان ، دست روی دست بگذارند، به امید آنکه ( دسـتـی از غـیـب برون آید و کاری بکند.) و یا اینکه زمینه های مادّی ـ معنوی موضوع را نادیده انگارند.

راههای انس والفت

الف ـ تصحیح اندیشه ها

تـضـاد فـیـزیـکی انسانها نتیجه تضادّ فکری آنهاست ؛ اگر اندیشه ها جهتگیری واحدی داشته باشند، کشمکش ظاهری جای خود را به صفا و صمیمیت خواهد داد و دلها باهم ماءنوس خواهند شد، پـس نـخـستین گام در راه همدلی جامعه ، ارائه اندیشه ای صحیح و اصولی است تا ضمن زدودن انـگـیـزه هـای کـیـنـه ونـفـرت ، بـسـان اسـتـوانـه مـغـنـاطـیـسـی ، دلهـا را حول محور خویش جذب نماید.

اسـلام با ارائه اندیشه ناب توحیدی ، در این راه پیشگام است و هیچ مکتبی مانند آن ، موفق نشده تـا پـیـونـدی اصـولی و جـاویـد در میان دلها برقرار سازد؛ رشد سریع اسلام در جامعه نیمه وحـشـی جـاهـلی و تـجـمـع هـزاران انـسـان بـدخـو، خـودخـواه ، جـاهـل ، بـت پرست و... زیر یک پرچم و همسو شدن با رهبر اسلام و جانبازی و ایثار و فداکاری آنـهـا، بـهترین دلیل این مدعاست که رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله با القای یک تفکّر صحیح تـوانـست ، پراکنده ترین جامعه را منسجم کند و وحشی ترین دلها را ماءنوس ‍ سازد، بگونه ای کـه مـردم مـدیـنـه حاضر شوند همه زندگی خویش را با مهاجران تقسیم کنند، همدیگر را برادر بـخـوانـنـد، کـیـنـه هـای چـنـدیـن سـاله را دور بـریـزنـد، مـال و جـان خـویش را در راه یکدیگر نثار کنند و ... این نبود جز در سایه اندیشه توحیدی ایمان بـه خـدا، رهبری الهی و روز رستاخیز که رسول اکرم (ص ) به آنان آموخت و در گوش جانشان زمزمه کرد که :

( اَلْمُؤ مِنُ الِفٌ مَاءْلُوفٌ) (104)مؤ من ، الفت گیر و الفت پذیر است .

عکس آن را هم قرآن ، در وصف منافقان و کافران به کار برده و فرموده است :

( ... تَحْسَبَهُمْ جَمیعا وَ قُلُوُبُهْم شَتّی ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قَوْمٌ لایَعْقِلُونَ) (105)منافقان و کافران را متّحد می پنداری و حال آنکه دلهایشان پراکنده است و این بدان سبب است که ایشان ، گروهی بی خردند.

جـالب ایـنـکـه سـبـب تفرقه و پراکندگی آنها را اندیشه ناصحیح و بی خردی معرفی کرده ؛ زیـرا اگـر آنـهـا درسـت مـی انـدیـشـیـدنـد، دلهـایـشـان یـکـسـو مـی شـد و باهم متّحد و منسجم می شدند.(106)

ب ـ عدالت اجتماعی

تبعیض ، حق کشی و ستم ، زمینه کینه توزی و بدبینی را در جامعه فراهم می سازدو به دشمنی و تـفـرقـه مـی انـجـامد و در عوض ، گسترش عدالت ، سبب نزدیکتر شدن دلها و اطمینان و خوش بینی مردم نسبت به مسؤ ولان می شود، زیرا عدالت از یکسو بطور عام و فراگیر امور کشور را سامان می دهد و به تعبیر امام علی علیه السلام :

( کَفی بِالْعَدْلِ سائِسا) (107)دادگری برای سیاستگذاری ، کافی است .

و از سـوی دیـگـر بـه خـاطـر جـذبـه ای که دارد، دلها را به دور خویش گرد می آورد. همان امام فرمود:

( اَلْعَدْلُ مَاءْلُوفٌ وَالْهَوی عَسُوفٌ) (108)عدالت ، الفت پذیر است و هوا و هوس ، نفرت انگیز.

ج ـ مردمداری

قـرآن مـجـیـد یـکـی از عـلّتـهـای اسـاسی گرایش مردم به اسلام را اخلاق زیبا و برخورد خوش پیغمبر دانسته می فرماید:

( فـَبـِمـا رَحـْمـَةٍ مـِنـَاللّهِ لِنـْتَ لَهـُمْ وَ لَوْ کـُنـْتَ فـَظـّا غـَلیـظـَالْقـَلْبِ لاَنـْفـَضُّوا مـِنْ حـَوْلِکـَ ...) (109) بـه سـبـب رحـمـت خـدا، بـرای مـردم ، نـرم شـدی و اگـر درشـتـخـو و سنگدل بودی ، از گردت پراکنده می شدند.

آن حـضـرت عـلاوه بـر الگـودهـی عـمـلی ، در قـالب یـک دستورالعمل کلّی به مسؤ ولان و زمامداران نیز چنین سفارش کرد:

( ... اِنَّکُمْ لَنْ تَسَعُواالنّاسَ بِاَمْوالِکُمْ فَسَعُوهُمْ بِاَخْلاقِکُمْ) (110)شـمـا هـرگـز نمی توانید با اموالتان ، مردم را زیر پوشش بگیرید، پس با اخلاقتان آنها را پوشش دهید.

بایسته های اخلاقی سیاسی

بـرای افـراد مـتـدیـّن ، تـقـویـت دمـادم بـایـسـتـه هـای اخـلاقـی ، پـا بـه پـای اصـول ، ضـروری اسـت و خـلاء هـر یـک از آنـهـا کـاسـتـی در کـمـال ایـمـان ، مـحـسـوب مـی شـود. چـنـان کـه وجـود یـکـایـک آنـهـا سـبـب تکامل روحی ، دینی و اجتماعی است و به همین دلیل شایسته و بایسته است که بدانها متّصف شد.

هـمـان گـونـه که روشن است تبیین همه بایسته های اخلاقی ـ حتی در حیطه سیاسی ـ کاری بس سـتـرگ اسـت کـه در حـدّ گـنجایش ‍ این کتاب نیست ، از این رو برخی راـ که از حساسیت بیشتری بـرخـوردار اسـت ـ بـرای این فصل گلچین کرده ایم که عبارت است از: حضور درصحنه ، تعظیم شـعـائر، آزادگـی و اسـتـقـلال فکری ، عزّت نفس ، غیرت سیاسی ، حفظ اصالتهای فرهنگی و احترام به قانون .

الف - حضور در صحنه

ارکـان اصـلی یـک حـکـومـت را رهـبـری ، قـانـون و مـردم تـشـکـیـل مـی دهـنـد که اگر هر یک ، نقش خویش را بخوبی ایفا کنند، جامعه قوام می یابد و به سوی اهداف خود پیش می رود و برعکس ، اگر رهبری ، داهیانه نباشد یا قانون ناقص باشد یا مـردم نـسـبـت بـه قـانـون و فـرامـیـن رهـبـر، بـی تـفـاوت گـردنـد، نـظـام دچـار تزلزل می شود و رو به ویرانی می نهد.

در اسـلام ، دورکـن نـخـسـت از سوی خدا تاءمین شده است ؛ رهبر ـ اعمّ از پیامبر، امام و ولی فقیه ـ کـامـلتـریـن فـرد جـامـعه است و قوانین آن نیز در اوج صلابت و استحکام و به دور از هر گونه خـدشه است ، همان گونه که خداوند، درباره قرآن ـ که ارزنده ترین قوانین را در بر داردـ می فرماید:

( اِنَّهـُلِکـتـابٌ عـَزیـزٌ لا یـَاءْتـیـهـِالْبـاطـِلُ مـِنْ بـَیـْنِ یـَدَیـْهِ وَ لا مـِنْ خـَلْفـِهِ تـَنـْزیـلٌ مـِنـْ حَکیمٍحَمیدٍ) (111)بـدرسـتـی کـه قـرآن ، کـتـابـی شـکـسـت نـاپـذیـر اسـت کـه بـاطـل از پـیـش و پـس بـه آن راه نـدارد، چـرا کـه از سـوی خـداونـد حـکـیـم و سـتـوده نازل شده است .

هـمـچـنـیـن بـه شـکـلهای گوناگون از پیروان خویش می خواهد که نسبت به رهبری و همه قوانین اسـلام وفـادار بـاشـنـد، در همه صحنه ها حضور یابند و از بی تفاوتی ، انزوا طلبی و منفی بـافـی ، بشدّت پرهیز کنند. چنین وظیفه ای موضوع همین بخش است که در چهار الف ـ ضرورت حضور قـرآن مـجـیـد بـا تـعـابـیر گوناگونی از مردم می خواهد که در همه صحنه های اجتماعی حضور فعّال داشته باشند، از جمله می فرماید:

( یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا کُونُوا قَوّامینَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَلِلّهِ) (112)ای مؤ منان ، کاملا به عدالت ، قیام کنید و برای خدا شهادت دهید.

( یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوااتَّقُوااللّهَ وَ کُونُوا مَعَالصّادِقینَ) (113)ای کسانی که ایمان آورده اید، تقوای الهی پیشه کنید و با صادقان باشید.

در آخـر سـوره فـتـح (48) نـیـز پـیـروان واقعی پیامبر صلّی الله علیه و آله را به مزرعه ای سـرسـبـز تـشـبـیـه مـی کـند که دائم در حال جوانه زدن و رشد و نمو است و ضمن بالندگی و پـایـنـدگـی ، سـبـب خـشـم کـفـّار مـی گـردنـد. چـنـان کـه در آیـه 60 سـوره انـفـال (8) نـیـز ضـمـن دستور آمادگی رزمی ، مسلمانان را از دشمنان پیدا و پنهان ، بر حذر می دارد.

پیام مشترک آیات یاد شده و مانند آن ، حضور دائمی مسلمانان در صحنه های گوناگون سیاسی ـ اجـتـمـاعـی اسـت ، هـمـان گـونـه کـه در آیـه 110 سـوره آل عـمـران (3)ـ کـه امـّت اسـلامـی را بـا وصـف ( بـهـترین امّت می ستاید ـ بر حضور در صحنه فرهنگی ، تصریح دارد.

بـر ایـن اسـاس ، لازمـه ایمان به خدا، هشیاری ، بیداری و حضور مستمّر مسلمانان در صحنه های گوناگون اجتماعی ، سیاسی ، نظامی و نصرت و پشتیبانی رهبر و مسؤ لان مملکت در امور جاری در حـد تـوان اسـت و بـه هـیـچ روی نـبـایـد مـورد مـسـامـحـه و اهمال قرار گیرد، گر چه در برخی موارد به جانبازی و شهادت نیز بینجامد؛ حضرت امام حسین علیه السلام پیرامون اوضاع زمان خویش ‍ می فرماید:

( ... اَلا تـَرَوْنَ اَنَّ الْحـَقَّ لایـُعـْمـَلُ بـِهِ و اَنَّ الْباطِلَ لایُنْتَهی عَنْهُ لِیَرْغَبِالْمُؤْمِنُ فی لِقاءِاللّهِ ...) (114) آیـا نـمی بینید که حق اجرا نمی گردد و جلو باطل ، سد نمی شود؟ در چنین وضعی ، مؤ من باید مشتاق (مرگ و) دیدار خدا باشد.

ب ـ گونه های حضـور

پـایـبـنـدی بـه این وظیفه مهم اسلامی در هر زمان و مکان ، شرایط خاص خود را می طلبد که با عـقـربـه بـیـنـش صـحـیـح سـیـاسـی ـ اجـتـمـاعـی و درک و حـسـّاسـیـت مـسـلمـانـان قابل تشخیص است ؛ گاه حضور یک نفر در سرنوشت جامعه تاءثیر دارد (115) و گاه ، غیاب ، عین حضور است و حضور، جرمی نابخشودنی محسوب می شود چنانکه اعتصاب ، کم کاری ، فـرار از سـربـازخانه ، ندادن بهای آب وبرق و مانند اینها در دوران انقلاب ، عملی انقلابی به حساب می آمد، ولی همه این کارها پس از پیروزی ، مخالفت با انقلاب و جرم است .

در زمـان امـام صـادق عـلیـه السـلام ، بـنی عباس و طرفدارانشان بر ضد بنی امیّه قیام کردند؛ ( ابومسلم خراسانی ) در منطقه خراسان و ( ابوسلمه ) در عراق ، سر کرده شورشیان بودند، هـر یـک از آنها بطور جداگانه نامه ای خدمت امام صادق (ع ) فرستادند و از آن حضرت خواستند تـا بـه آنـهـا بپیوندد و رهبری نهضت را به دست گیرد، ولی امام با درک عمیق سیاسی دریافت که آنان در گفته خود صادق نیستند و آهنگ آن دارند که از حضور امام به نفع خویش سود ببرند، از این رو، پیک ابومسلم را از خانه خویش بیرون کرد و هیچ پاسخی به او نداد.(116) و نامه ابو سلمه را نیز سوزاند و پاسخی به آن نداد. (117)

ولی هـمـین امام همام در مسافرتی به کوفه شنید که ماءموران حکومت ، زنی را به جرم حمایت از فاطمه زهرا سلام اللّه علیها دستگیر و زندانی کرده اند، امام آن قدر گریست که فرمود برخیز تا به مسجد سهله برویم و برای رهایی آن بانو دعا کنیم .(118)

در زمان حاضر، اقدامات زیر از نمونه های بارز حضور در صحنه است :

شرکت در انتخابات ، همه پرسی ، تظاهرات و اجتماعاتی که به پشتیبانی از نظام ، انقلاب و مسلمانان مظلوم دنیا برپا می شود.

حـضـور آگـاهـانـه و حـکـیـمـانـه مـسـؤ ولان سـیاسی کشور در صحنه های بین المللی و دفاع از آرمـانـهـای اسـلام و انـقـلاب کـه از سوی امام راحل ورهبر عظیم الشاءن انقلاب ترسیم شده و می شود.

شرکت در نمازجمعه و جماعت و حضور فعال در مراسم مذهبی ، بویژه در محرم و صفر و ... . حضور فعال در سازندگی کشور و ارائه طرحها، اختراعات و ابتکارات به مراجع صلاحیتدار.

هشیاری نسبت به عملکرد ضد انقلاب داخلی و خارجی و معرّفی آنها به مسؤ ولان کشور.

مقابله با تهاجم و شبیخون فرهنگی دشمنان اسلام ، به هر نحو ممکن .

تلاش مستمّر در بسیج و آمادگی رزمی و دفاعی در زمان صلح .

حضور بی بهانه و خالصانه در جبهه ، هنگام وقوع جنگ .

خودداری از هر گونه خبرچینی و اطلاع رسانی به نفع دشمن و دقّت در حفظ اسرار مملکت .

امام خمینی قدّس سرّه به انحاء گوناگون از ملّت شریف و سرافراز میهن اسلامی می خواست که حـضـور هـمه جانبه خود را در صحنه های گوناگون نظام جمهوری اسلامی حفظ کنند، از جمله در وصیت نامه سیاسی ـ الهی خود می نویسد:

( بـه مـلّت عـزیـز ایـران تـوصـیـه می کنم که نعمتی که با جهاد عظیم خودتان و خون جوانان برومندتان به دست آوردید، همچون عزیزترین امور قدرش را بدانید و از آن حفاظت و پاسداری نـمـایـیـد و در راه آن ـ کـه نـعـمـتـی عـظـیـم الهـی و امانت بزرگ خداوندی است ـ کوشش کنید و از مشکلاتی که در این صراط مستقیم پیش می آید نهراسید.) (119)

ج ـ سیره اولیا

اولیـای الهـی ـ اعـم از پـیـامـبـران ، اوصـیـا، صـدّیـقـان ، صـالحـان وشـهـیـدان ـ هـمـواره در مـتن مـسـائل اجـتـمـاعـی قـرار داشـتـنـد و بـا تمام وجود در بهینه سازی همه جانبه جامعه ای که در آن زندگی می کردند، می کوشیدند، بطور مثال :

حـضـرت نـوح عـلیـه السـلام 950 سـال مـردم را بـه دین الهی دعوت کرد؛ امّا آنان او را تکذیب کـردنـد، آزار رسـاندند و حتی مورد استهزا قرار دادند، ولی آن فرستاده خدا هیچ گاه صحنه را خـالی نـکـرد، قـرآن مـجید در چندین سوره ، حضور فعّال و خستگی ناپذیر این پیامبر سترگ را بیان کرده سوره (71) را نیز بدو اختصاص داده است .

حـضـرت ابـراهـیـم عـلیـه السـلام نـیـز از پـیـامبران اولواالعزم بود که از سنین جوانی پا به عـرصـه حق طلبی نهاد و بدون هیچ گونه بیم و هراس به ترویج آیین توحید پرداخت ، عنوان قـهـرمـانـی بـت شکنی را از آنِ خود ساخت ، عارفانه در میان خرمن آتش نمرودیان نشست ، ولی از تلاش و فعالیت باز نایستاد.

حـضـرت موسی علیه السلام نیز در راه دعوت به سوی خدا هر گونه مشقتی را به جان خرید، با فرعونیان ، قارون و سامری در سه جبهه زور و زر و تزویر جنگید، ولی هرگز یک قدم عقب نـشـیـنـی نـکـرد و لحظه ای در ادامه راه تردید به خود راه نداد. او حتی در برابر عناصر سست پـیـمـان داخـلی که به او گفتند: ( فَاذْهَبْ اَنْتَ وََربُّکَ فَقاتِلا اِنّا ههُنا قاعِدُونَ) (120) صحنه را خالی نکرد و با استواری گفت :

( ... رَبِّ اِنّی لا اَمْلِکُ اِلاّ نَفْسی وَ اَخی فَافْرُقْ بَیْنَنا وَ بَیْنَالْقَوْمِالْفاسِقینَ) (121)پروردگارا! من تنها اختیار خود و برادرم را دارم ، میان ما و این جمعیت تبهکار جدایی بیفکن .

خاتم الانبیا صلّی اللّه علیه و آله نیز در اوان بعثت ، پیام حضور و استقامت دریافت می کند: ( یا اَیُّهَاالْمُدَّثِّرُ قُمْ فَاَنْذِرْ) (122)ای جامه به خود پیچیده ، برخیز و بیم ده .

او نیز در طول 23 سال از هیچ کوششی دریغ نورزید، از روزی که اوّلین پیام وحی را دریافت کـرد تـا آن روز کـه بـه دیـدار پروردگارش شتافت ، در همه صحنه ها حضور داشت ؛ از بیان احـکام شرعی و پند و اندرز گرفته تا اجرای حدود الهی ، فرماندهی جنگ ، اقامه جمعه و جماعت ، رسـیـدگـی بـه کـارهـای خـرد و کـلان مـردم ، حـتـی از عـیـادت بیمار، تشییع جنازه ، نامگذاری اطفال و ... نیز غافل نبود و بدون تردید، رسول خدا (ص ) از نظر کمّی و کیفی ، پرکارترین انسان تاریخ است و کسی به پای او نخواهد رسید.

آن حضرت به امّت خویش نیز سفارش کرد که هیچ گاه در برابر توطئه ها و هجوم بیگانگان و مـنـافـقـان ، سـسـتـی نـکـنـنـد و از مـیـدان نـگـریـزنـد. بـطـور مثال فرمود:

( اِذا رَاءَیْتُمْ مُعاوِیَةَ عَلی مِنْبَری یَخْطِبُ فَاقْتُلُوهُ) (123)هر گاه دیدید معاویه روی منبر من سخنرانی می کند، او را بکشید.

چـنـان کـه روشـن اسـت ، مـعـاویـه مـصـداق یـک حـاکـم خـودسر و منافق است و دستور پیامبر(ص ) شـامـل امـثال معاویه در طول تاریخ می شود، همان گونه که حضرت سیدالشهدا(ع ) نیز واقعه عـاشـورا را مـنحصر به زمان خود و شخص یزید نکرد، بلکه با درایت و آینده نگری اعلام داشت که هر گاه جهان اسلام به حاکم تبهکاری مثل یزید گرفتار می شود، بر مسلمانان فرض است که در برابر او به پاخیزند و از کیان اسلام دفاع کنند.(124)

سیره اهل بیت وحی بویژه امیرمؤ منان صلوات الله علیه ـ با همه دسیسه هایی که بر ضدّ آنها چیدند ـ حضور همه جانبه در میدانهایی بود که به سود اسلام و مسلمانان می انجامید و حضور آن فـرزانـگـان مـعـصـوم در کـنـار خـلفـا و رفت و آمدشان به دربار پادشاهان ستمگر نیز در همین چـارچـوب قـابـل تـوجـیـه است ، چنان که حضرت علی علیه السلام استراتژی حضور و سکوت خویش را در چند جمله چنین توجیه می کند:

شما قطعا می دانید که من از هر کس دیگر به خلافت شایسته ترم [با این وصف عثمان را انتخاب مـی کـنـیـد] بـه خـدا سـوگند تا امور مسلمانان رو به اصلاح باشد، و تنها بر من ستم رود، از خلافت ، دست می کشم ...(125)

بـه هـمین دلیل ، تاریخ هیچ گونه بی تفاوتی ، منفی بافی و جوسازی برضد خلفا، از آن حـضـرت بـه یـاد نـدارد، بـلکـه بـرعکس ، همواره برای آنان خیراندیشی می کرد، علم سرشار خـویـش را در اختیارشان می نهاد و از هر گونه رایزنی و مشورت با آنان دریغ نمی کرد، گر چـه همواره بر مواضع اصولی خویش پایبند بود و تسلیم جریانهای انحرافی نشد و آنان را تاءیید نکرد.

د ـ نکوهش بی تفاوتی

بـه هـمان نسبت که حضور در صحنه ، امری ضروری ، مورد رضای خدا و برگرفته از سخن و سـیـره اولیـای الهـی اسـت ، بـی تفاوتی ، منفی بافی و انزوا طلبی ، نکوهیده و محکوم است ، حتی گاهی بی تفاوتی بحدّی می رسد که شخص را از زمره مسلمانان و از مرز اسلام خارج می سـازد، خـواه این بی تفاوتی در امور اجتماعی ، سیاسی و نظامی صورت پذیرد یا در کارهای اقتصادی ، فرهنگی و مانند آن .

رهـبـر عـظـیـم الشاءن اسلام ، حضرت محمّد صلّی الله علیه وآله ، در یک ترسیم کلی از شخص بی تفاوت می فرماید:

( مَنْ اَصْبَحَ لا یَهْتَمُّ بِاُمُورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ) (126)کسی که روز را بدون اهتمام به کار مسلمانان سپری کند، مسلمان نیست .

این دیدگاه کلّی در برخی از روایات دیگر، مشخص و ریز شده و به عبارتی ، نمونه های بی تفاوتی بیان شده است که در اینجا به سه نمونه آن بسنده می کنیم .

1 ـ در زمـان خـلافـت امـیـر مـؤ مـنـان علیه السلام ، مردی مرد دیگری را نگه داشته بود و شخص سومی او را کشته و دیگری هم ناظر صحنه بوده و هیچ عکس العملی نشان نداده بود؛ امام ، فرد نـخـسـتـیـن را مـحـکـوم بـه حـبـس ابـد، قـاتـل را اعـدام کـرد و چـشـم نـفـر سـوم را ـ بـه ایـن دلیل که به مقتول کمک نکرده بود ـ درآورد.(127)

2 ـ امام صادق علیه السلام می فرماید:

( مَنْ رَای اَخاهُ عَلی اَمْرٍ یَکْرَهُهُ فَلَمْ یَرُدَّهُ عَنْهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَیْهِ فَقَدْ خانَهُ) (128)هـرکس برادرش را مشغول کاری ببیند که خوشایند او نیست و در حالی که توان دارد، او را از آن کار باز ندارد، به آن برادر خیانت کرده است .

3 ـرسول خدا صلی الله علیه و آله نیز می فرماید:

( ما امَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الاْ خِرِ مَنْ باتَ شَبْعانَ وَ جارُهُ جائِعٌ) (129)هـر کـس سـیـر بـخـوابـد، در حـالی کـه هـمسایه اش گرسنه است ، به خدا و روز واپسین ایمان نیاورده است .

بـا ایـن وصـف ، هـیـچ مـسـلمـانـی ، حـق نـدارد در بـرابـر آنـچـه کـه در داخـل و خـارج کـشـوراسـلامـی مـی گـذرد، بـی تـفـاوت بـاشـد، بـلکـه هـر کـس در هـر شـغـل و مـسـؤ ولیـتـی کـه بـه عـهـده گـرفـتـه ، بـایـد بـا هـشـیـاری و دقـّت عـمـل ، در بـرابـر اسـلام و مـسـلمـانـان بـلکـه مستضعفان جهان ، احساس مسؤ لیت کند، در غیر این صـورت ، مـشمول این سخنان واقع بینانه خواهد شد یا به تعبیر امیرمؤ منان علیه السلام مرده مـتـحرّکی بیش نخواهد بود. آن حضرت درباره بی تفاوتان در برابر تهاجم فرهنگی و ترک امر به معروف و نهی از منکر می فرماید:

( ...مَنْ تَرَکَ اِنْکارَالْمُنْکَرِ بِقَلْبِهِ وَیَدِهِ وَ لِسانِهِ فَهُوَ مَیِّتٌ بَیْنَالْاَحْیاءِ) (130)هر کسی انکار منکر را با قلب ، دست و زبانش ترک کند، مرده ای است میان زندگان .

تعظیم شعائر اسلامی

شـعـائر جـمع ( شعیره ) است و شعیره ، داغ و علامتی است که بر گوسفند و گاو قربانی می نـهـنـد تا برای چنین کاری اختصاص ‍ یابد، همچنین جمع شعار است و ( شِعار) هم به معنای رمز عـمـلیـات جـنـگـی و لبـاسـی کـه به بدن چسبیده است آمده (131) و به همین مناسبت به خـویـشـان و یـاران بـسـیـار صـمیمی ، شِعار گفته می شود، چنان که حضرت علی علیه السلام فرموده است : ( ما، شِعار و اصحاب پیامبریم .) (132) ( شعائر الهی ) نشانه هایی است که خدا برای اطاعت خویش نصب کرده است .(133)

و هـر چـیـزی کـه بـه نـحـوی نـشـانـگـر عـبـادت ، نـمـاز، دعـا و مـانـند آن باشد از شعائر است .

(134) همان گونه که همه مناسک حج از شعائر الهی است . (135) و اذان و ندای نماز (جمعه ) از شعائر اسلام است و بی اعتنایی به آن حرام است .(136)

بـا تـوجـه بـه سـخـنـان یـاد شده ، می توان نتیجه گرفت که محترم شمردن هر چیزی که به نـحـوی ، جـنبه دینی دارد و بزرگداشت آن ، احترام به دین ، محسوب می شود، در محدوده شعائر اسـلامـی قـرار مـی گیرد و ( صفا و مروه ) ، ( قربانی ) و ... که در قرآن مجید، شعائر نامیده شـده ، از قـبـیـل ذکـر مـصـداق اسـت چـنـان کـه شـهـیـد ثـانـی (ره ) احـتـرام بـه مـؤ مـن را مشمول تعظیم شعائر الهی دانسته است .(137)

برخی از شعائر اسلامی عبارت است از:

1 ـ امـاکنی چون ؛ مکه ، مسجدالحرام ، مسجدالنبی (ص )، بیت المقدس ، مسجد کوفه ، مشعرالحرام ، منا، عتبات مقدّسه ، مساجد و ... .

2 ـ عبادات اسلامی ، همچون ؛ نماز، روزه ، حجّ، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر و مانند آن .

3 ـ قرآن مجید، سخنان معصومین (ع )، اذان و اقامه ، نامهای مقدّس خدا و معصومین .

4 ـ ایـّام الله چـون : عـیـد قـربان ، فطر و غدیر، ماههای حرام ، عاشورا و تاسوعا، ماه رمضان ، روزهای میلاد و ارتحال بزرگان دین ، روزهای سرنوشت سازی چون 22 بهمن ، 12 فروردین ، 14 و 15خرداد، 17شهریور و ... .

تعظیم شعائر یا تقوای دل

قرآن مجید، تعظیم شعائر الهی را تقوای دل شمرده و فرموده است :

( ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَاللّهِ فَاِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ) (138)چنین است و هر کس شعائر خدا را بزرگ دارد، این کار از تقوای دلهاست .

علّامه طباطبایی در بیان این آیه می نویسد:

تـعـظـیـم شـعـائر الهـی از تـقـوا نـشـاءت مـی گـیـرد ... و اضـافـه تـقـوا بـه دل بر این مطلب اشاره دارد که حقیقت تقوا ـ که عبارت است از پرهیز و دوری از خشم خدا و اجتناب از مـحـرمـات او ـ امـری مـعـنـوی اسـت کـه بـه دل و جـان مـربـوط مـی شـود، نـه بـه ظـاهـر اعمال یا عناوینی که از آنها انتزاع می شود.(139)

تـقـوا اگـر در دل نـنـشـیـنـد و آن را تـهـذیـب نـکـنـد، چـه بـسـا انـسـان ، اعـمـال ظـاهری و بی روح را مدّتی بر اساس عادت یا حفظ ظاهر انجام دهد، ولی در پرتگاههای مـخـتـلف در دام شـیـطـان بـیـفـتد، دست به تبهکاری بزند و برخلاف مرام مسلمانی گام بردارد. خداوند به حضرت داوود (ع ) چنین وحی کرد:

چـه بسا نمازگزاری در نماز خویش ، رکوع طولانی به جای آورد و در آن بسیار بگرید، ولی نـزد من پشیزی نیرزد؛ زیرا وقتی به دل او می نگرم ، چنانش می یابم که اگر نماز را پایان بـرد و زنـی بـیگانه خود را به او عرضه کند، به او پاسخ مثبت دهد و اگر مؤ منی با او داد و ستد کند به او خیانت کند.(140)

مـی تـوان از آیـه یـاد شـده چـنـیـن بـرداشـت کـرد کـه آوردن ( تـقـوای دل ) پس از ( تعظیم شعائر) الهام بخش این معناست که مؤ منان باید در تعظیم شعائر اسلامی :

1 ـ نیّت خالص داشته باشند و در بزرگداشت شعائر، رضای الهی را در نظر بگیرند.

2 ـ تنها به تعظیم صرف بسنده نکنند و به اصطلاح ، ( شعار) شان همراه ( شعور) باشد و فـریـادشـان بـا عـمـل تـواءم گـردد، پـیـام هـر شـعـاری را بـه نـیـکـی دریابند و به نیکویی عـمل کنند؛ اگر شعار توحید سر می دهند، خود موحّد واقعی باشند، اگر از نماز جمعه و جماعت دم مـی زنـند، خود شرکت جویند، اگر خواهان حج ابراهیمی هستند، برائت از مشرکان را صلا بدهند، اگـر بـه اتـحاد معتقدند، از تفرقه بپرهیزند و ... چنین نباشند که مردم زمان حضرت علی علیه السلام بودند که به آنان فرمود:

ای مردمی که تنهایتان در کنارِ هم و خواسته ها و اهدافتان پراکنده است ! سخنانتان از صلابت ، صـخره های سخت را خُرد می کند، ولی کردارتان بر آزمندی دشمنانتان می افزاید، در مجالس و محافل می گویید (دشمن را) چنین و چنان می کنیم ، ولی هنگام نبرد، دست از پا درازتر، فرار را بـرقـرار تـرجـیـح مـی دهـیـد، ایـده آن کـسـی کـه شـمـا را بـه یاری خود خواند، سامان نیافت و دل کسی که خود را برای شما به زحمت افکند، آرامش ندید ... .(141)

حضرت امام خمینی قدس سره درباره این ویژگی ملت سلحشور ایران می فرماید:

... بـه لطـف خـداونـد بـزرگ ، مـلت مـا تـوانسته است در اکثر زمینه هایی که شعار داده است به مـوفـقـیـت نـائل شـود؛ مـا شـعـار سـرنـگـونـی رژیـم شـاه را در عـمـل نـظـاره کـرده ایـم ، مـا شـعـار آزادی و اسـتـقـلال را بـه عـمـل خـود زیـنـت بـخـشـیـده ایـم ، مـا شـعـار مـرگ بـر آمـریـکـا را در عمل جوانان پر شور و قهرمان و مسلمانمان در تسخیر لانه فساد و جاسوسی امریکا تماشا کرده ایم ، ما همه شعارهایمان را با عمل محک زده ایم .(142)

معیار سنجش کفر و دین

تـعـظـیـم شـعائر ـ همان گونه که یاد شد ـ بهترین وسیله شناخت مؤ منان واقعی از کافرکیشان منافق است ، کسی که به ظاهر احکام خدا، وقعی نمی نهد، به حقیقت آن نیز ایمان نیاورده و هر کس شـعـائر خـدا را وسـیله رسیدن به اغراض مادّی خویش قرار دهد، دین را به بازی گرفته و آرم نفاق بر جبهه دارد و چهره زشت و کفر پیشه خود را در پس شعائر دینی پنهان ساخته است .

در جـنـگ صـفّین ، شخصی به حضور امیرمؤ منان صلوات الله علیه آمد و گفت : ما و این گروهی کـه بـا آنـان مـی جنگیم ، به یک آرمان معتقدیم ، پیامبرمان یکی است ، نمازمان شبیه هم است ، در یک صف ، حجّ می گذاریم ، اگر ما مسلمانیم ، آنان را چه بنامیم ؟! امام با تلاوت آیه 253 بقره فـرمـود: وقـتـی میان ما ـ که سردمدار و پیشوای دین هستیم و به خدا و قرآن و پیامبر نزدیکتر و بـه حـق سـزاوارتـریـم ـ و دیـگـران ، اخـتـلاف رخ دهـد، روشـن اسـت کـه جـبـهـه حـق را مـا تـشـکـیـل داده ایـم و مـؤ مـن واقعی ما هستیم و طرف مقابل ، کافر است و خدا خواسته که ما با آنان بجنگیم و ما به خواست و اراده الهی با آنان پیکار می کنیم .(143)

شـخص دیگری با همین پرسش نزد امام آمد، حضرتش او را به عمّار ارجاع داد، عمّار در پاسخ او گفت : من ، در رکاب پیامبر (ص ) سه مرتبه ـ در جنگ احد، بدر و حنین ـ با آن پرچمی که تو در دست ( عمروعاص ) می بینی جنگیده ام و این پرچم چهارمین آنهاست که نه تنها از آنها بهتر نیست کـه بـدتـر و تـبـهـکـارتـر اسـت . جـایـگـاه مـا درسـت در جـایـگـاه پـرچـم رسـول خـدا (ص ) در نـبـردهـای بـدر و احـد و حـنـین قرار دارد، همچنان که اینان در جایگاه پرچم مشرکان از احزاب مختلف قرار دارند. آرزو دارم که معاویه و همه همراهانش یک نفر شوند و من سر آن یک نفر را از روی تنش بردارم و قطعه قطعه اش کنم ، به خدا سوگند، ریختن خون همه آنها از خون یک گنجشک هم رواتر است !(144)

خـوارج نـیـز بـا شـعارهای تند و افراطی ، رویاروی امام قرار گرفتند، ولی در پس شعارهای آنان ، به جای شعور توحیدی و رضای الهی ، خشکه مقدّسی ، جمود و یاوه نهفته بود، بگونه ای کـه امـام علی (ع ) پیرامون شعار اصلی آنان ( لاحُکْمَ اِلاّلِلّهِ) (145) (حکومت ، تنها از آن خداست )فرمود: ( کَلِمَةُ حَقٍّ یُرادُ بِها باطِلٌ) (146)

این شعار، درست و بر حق است لیکن آنان ، قصد یاوه دارند.

بـنـابـرایـن ، آنـچـه صـف مـعـاویـه ، خـوارج و هـمـپـالگـی هـایـشـان را از صـف اهـل بیت (ع ) جدا می سازد ـ گر چه ممکن است شعارهایشان همسان باشد ـ این نکته است که آنان ، چهره کریه و کافر کیش خویش را در پس این شعارها پنهان کرده و آن را دستاویز اهداف شوم و شـیـطانی خود قرار داده اند واینان ، نه تنها شعائر توحیدی را از صمیم قلب پذیرا شده اند، بـلکـه بـرای تـحـقـّق آن فداکاری می کنند، آنها نان دین می خورند و اینها جان بر سر دین می نهند، اینان چنان بودند که امام راحل (ره ) فرمود:

مـا مـفـتـخـریـم که ائمه معصومین ما صلوات اللّه و سلامه علیهم در راه تعالی دین اسلام و در راه پـیـاده کـردن قـرآن کریم ـ که تشکیل حکومت عدل یکی از ابعاد آن است ـ در حبس و تبعید به سر بـرده و عـاقـبـت در راه بـرانـدازی حـکـومـتـهـای جـائرانـه و طـاغـوتـیـان زمـان خـود، شـهـیـد شدند.(147)

ولی جـبـهـه نفاق پس از آنکه به اهداف مادی خویش دست یابند، با گستاخی تمام ، همه شعائر الهـی را بـه بـوتـه فـرامـوشـی مـی سـپـارند، بلکه آنها را به استهزا می گیرند، چنان که معاویه پس از مسلّط شدن بر مسند خلافت و صلح با امام حسن علیه السلام ، رهسپار کوفه شد و در ( نُخَیْله ) ـ که زمانی اردوگاه نیروهای امیرمؤ منان صلوات الله علیه بود ـ سخنرانی کرد و ضمن آن گفت :

بـه خـدا سـوگند من با شما (شیعیان ) نبرد نکردم که نماز بخوانید و روزه بگیرید یا حج به جـای آوریـد، بـلکه با این هدف جنگیدم که قدرت را در دست گیرم و بر شما حکومت کنم و اکنون به مراد خود رسیده ام !(148)

وی بـا هـمـیـن بـیـنـش در مـدّت بیست سال که فرمانروای بی چون و چرای جهان اسلام بود، به تخریب و استهزای شعائر دینی پرداخت ، به جای روز جمعه در روز چهارشنبه نماز جمعه اقامه کرد!!، بِسْمِاللّه الرَّحْمنِالرَّحیم و تکبیرهای آخر نماز را عمدا ترک نمود، هنگام احرام حج ( تلبیه ) را ترک کرد و ... .(149)

فرزند تبهکارش ـ یزید ـ نیز وقتی بر اریکه قدرت تکیه می زند، همین روش خائنانه را ادامه می دهد. به عنوان مثال ، در یکی از ترانه های مجلس عیّاشی خویش چنین می سراید:

ای یـاران هـمـپـیـاله مـن بـرخـیزید و به نوای دلنواز مطرب گوش دهید و جامهای پی در پی را سـرکشید و معنویت را فراموش کنید، نغمه دلپذیر چنگ ، مرا از ندای اللّه اکبر اذان باز می دارد و من ، حوران بهشتی را با شراب تهِ خم عوض کرده ام !(150)

وظیفه کارگزاران

بـا تـوجه به آنچه یاد شد، یکی از اهداف استراتژیک و حیاتی نظام اسلامی ، تعظیم شعائر الهی است و کارگزاران چنین نظامی ـ در هر رده ـ باید بیشترین تلاش خویش را در این مسیر به کار گیرند، همان گونه که قرآن مجید آن را از ویژگیهای مسؤ ولان مؤ من شمرده و فرموده است :

( اَلَّذیـنَ اِنْ مـَکَّنـّاهـُمْ فـِی الاَْرْضِ اَقـامـُوا الصَّلوةَ وَ اتـَوُا الزَّکـوةَ وَ اَمَروُا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلّهِ عاقِبَةُ الاُْمُورِ) (151)کسانی که هرگاه در زمین به آنها قدرت بخشیم ، نماز را بر پای دارند و زکات دهند و امر به معروف و نهی از منکر کنند و پایان همه کارها از آن خداست .

ایـن آیـه شـریف ، تابلو زیبا و زنده ای فرا روی همه دولتمردان مسلمان بویژه مسؤ ولان نظام اسـلامـی اسـت ـ کـه ایـنک به عنوان امّ القرای جهان اسلام مطرح است ـ آنان باید بدون واهمه از هـیـاهـوی قـدرتـهـای شـیـطـانـی و ضـدّ خـدایـی ، حـرمـت شـعـائر الهـی را در داخـل و خـارج ، حـتـی در سطح بین الملل پاس دارند و با استفاده از دانش و تکنیک مدرن ، بویژه با سود جستن از ابزار هنری و تبلیغی مشروع و درک زمان و مکان ، به شعائر اسلامی ارج نهند.

سیره بزرگان

روش رهـبران معصوم و بزرگان دین از صدر اسلام تا کنون بر تعظیم شعائر استوار بوده و سلف صالح همواره بر این مهم پای فشرده اند، به عنوان نمونه :

1 ـ پـیـامـبـر اکـرم صـلّی اللّه عـلیـه وآله در جـریـان هـجـرت و پـیـش از تـشـکـیـل حـکومت اسلامی ، با رهایی از محیط کفر زده مکّه و یافتن اوّلین فرصت ، به اقامه نماز پرشکوه و دشمن شکن جمعه مبادرت ورزید.(152)

2 ـ در سـال نـهـم هـجـری ، سـوره بـرائت (تـوبـه ) نازل شد، رسول خدا صلّی اللّه علیه وآله امیر مؤ منان صلوات الله علیه را ماءمور کرد که به مـکـّه برود و در آیین با عظمت حجّ، آیات نخست آن سوره را ـ که اعلان برائت از مشرکان است ـ با آداب خاصّی قرائت کند و در عمل کنگره بزرگ سیاسی ـ عبادی حجّ را به همایش عظیم ( برائت از مشرکان ) تبدیل کند و بر محتوا و شکوه حج بیفزاید.(153)

3 ـ پـیـشـوایـان مـعـصـوم بـگـونه ای وصف ناپذیر به شعار بزرگ اسلامی ـ نماز ـ اهتمام می ورزیـدند و آن را بر هر کاری مقدّم می داشتند؛ رسول اکرم (ص ) می فرمود: ( نماز نور چشم من است .) (154) امام علی (ع ) آنگاه که وقت نماز می رسید، مضطرب می شد و رنگ چهره اش دگرگون می گشت و می فرمود: هنگام امانت الهی رسیده ، همان که آسمانها و زمین از پذیرفتنش سرباز زدند.(155)

4 ـ حـضـرت سـیـدالشـهـدا علیه السلام یکی از دلایل خروج خود از مکّه به سوی کربلا را چنین بـیـان داشـتـه کـه قـصـد نـدارد بـا کـشـتـه شـدنـش در مـکـّه ، حـرمـت حرم خدا و مشاعر حجّ شکسته شود.(156)

5 ـ بـنـیانگذار جمهوری اسلامی و رهبر فقید انقلاب نیز در سیره و سخن خویش و به مناسبتهای گـونـاگـون ، از جـمـله در ایـّام حـج ، بـر تـعـظـیـم شـعائر الهی تاءکید می ورزید، از جمله در وصیتنامه سیاسی ـ الهی خود پیرامون نماز جمعه و بزرگداشت عاشورا چنین آورده است :

بـا کـمـال جـدّ و عـجز از ملتهای مسلمان می خواهم که از ائمه اطهار و فرهنگ سیاسی ، اجتماعی ، اقـتـصـادی ، نـظـامـیِ ایـن بـزرگ راهـنـمـایـان عـالم بـشـریـت بـطـور شـایـسـتـه و بـه جـان و دل و جـان فـشـانـی و نـثـار عـزیزان پیروی کنند... از آن جمله از نماز جمعه و جماعت که بیانگر سـیـاسـی نـمـاز است هرگز غفلت نکنند که این نماز جمعه از بزرگترین عنایات حق تعالی بر جـمـهـوری اسـلامـی ایـران اسـت و از آن جـمله مراسم عزاداری ائمه اطهار و بویژه سیّد مظلومان و سـرور شـهـیدان حضرت ابی عبدالله الحسین ـ صلوات وافر الهی و انبیا و ملائکة الله و صلحا بر روح بزرگ حماسی او باد ـ هیچ گاه غفلت نکنند... .(157)

6 ـ رهـبـر عـزیـز و مـعظم انقلاب ، حضرت آیة الله العظمی خامنه ای نیز با کردار و گفتار امام گونه خود همواره بر تعظیم شعائر روح بخش اسلام اصرار ورزیده که امیدواریم با تاءسّی به بزرگان معصوم و جانشینان شایسته آنان ، ما نیز در راه پرصلابت ایشان گام برداریم .

آزادگـی و اسـتـقـلال فکری

عـقل ، اندیشه و تصمیم گیری از ویژگیهای انسان است که او را از سایر موجودات ، متمایز می سـازد.

حـرّیـت ، آزادی ، آزادانـدیـشـی ، اسـتـقـلال و واژگـانـی از ایـن قـبـیـل ، در قـامـوس زنـدگی آدمی ، جایگاهی ویژه دارد و می توان گفت : انسانیت او فرایند چنین فـضـیـلتهایی است ؛ آن که تن به بردگی می سپارد، زندگی را بر خویش ، تلخ کرده و آن که قدرت اندیشیدن را نادیده می گیرد، بر انسانیتش خط بطلان کشیده است .

اصالت آزادی و آزادگی

انـسـان مـاهـیـتی دوگانه دارد؛ نیمی خاکی و نیمی افلاکی ، نخست را ( جسم ) گوییم که باید ( آزادی ) داشـتـه بـاشـد و دیـگـری ( روح ) اسـت کـه بـاید از ( آزادگی ) برخوردار باشد وگـرنـه ، بـرده ، بـی اراده ، سـفـله و بـی ارزش اسـت . ایـن دو خـصـلت ، لازم و ملزوم یکدیگر نیستند، ممکن است تن ، برده باشد و روح آزاده یا تن ، آزاد باشد و روح فاقد آزادگی .

از دیـدگـاه اسـلام ، آزادی و آزادگـی ، هـمـزاد یـکـدیـگـرنـد و انـسـان در اصل هم آزاد است و هم آزاده و این ، ستم خود یا دیگران است که او را به بردگی و بی ارادگی سوق می دهد و تن یا فکرش را به زنجیر می کشد. سرور آزاد مردان ، امیر مؤ منان علیه السلام ، در این باره دو سخن نغز دارد:

( اَیُّهَا النّاسُ اِنَّ ادَمَ لَمْ یَلِدْ عَبْداً وَ لا اَمَةً وَ اِنَّ النّاسَ کُلُّهُمْ اَحْرارٌ) (158) ای مردم از حضرت آدم ، مرد یا زنِ برده متولد نشده است و همه مردم ، آزادند.

( لا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ فَقَدْ جَعَلَکَ اللّهُ حُرّاً) (159)بنده دیگری نباش که خدا تو را آزاد آفریده است .

ویژگی پیامبران

هـمـه فـرسـتـادگـان الهـی ـ بـدون اسـتـثـنـا ـ احـیـاگرانی بودند که با دریافت وحی ، وضع نـابـسـامـان زمـان خـویـش را تـغـیـیـر دادنـد و جـامـعـه را از جـهـل و بـدبـخـتـی نـجـات بـخـشـیـدنـد. چـنـیـن کـاری جـز در سـایـه روحـیـه آزادگـی و اسـتـقلال فکری آنان ، امکان پذیر نبود. آنان بدون وابستگی به قطبهای قدرت و خداوندگان زر و زور و تزویر، در کمال رشادت و آزادگی ، آنچه را از طریق وحی ، دریافت می کردند، در جـامـعـه انتشار می دادند و به کار می بستند و هرگز تحت تاءثیر غوغا سالاری ، جنگ روانی و جو سازی نا بخردان و زورمداران قرار نمی گرفتند و راز موفقیت و جاودانگی آنان نیز در همین نکته ، نهفته است .

تـا کـسـی انـدیـشـه خـویـش را سـامـان نـبـخـشـد و کـشـور دل را مستقل نسازد، امکان ندارد بتواند استقلال و آزادی را به ارمغان آورد و ملّت و کشوری را آزاده و مـسـتـقـل سـازد. اهـمـیـّت ایـن موضوع آنگاه روشنتر می شود که بدانیم ، همه جبهه هایی که در بـرابـر پـیـامـبـران گـشـوده مـی شـد، تـلاش مـی کـردنـد، نـخـسـت ، روحـیـه اسـتـقـلال طـلبـی آنـان را خـدشـه دار کنند و سپس شیرازه نهضتشان را از هم بپاشند. از این رو، پیامبران را بر سر دو راهی ذلّت و وابستگی ، و اخراج و آزار و کشتار مخیّر می ساختند:

( وَ قـالَ الَّذیـنَ کـَفـَروُا لِرُسـُلِهـِمْ لَنـُخـْرِجـَنَّکـُمْ مـِنْ اَرْضـِنـا اَوْ لَتـَعـُودُنَّ فـی مِلَّتِنا...) (160)کـافـران بـه پـیـامـبرانشان گفتند: یا از سرزمین خویش اخراجتان می کنیم ، یا باید به آیین ما بازگردید.

مستکبران نیز چنین پیشنهادی را با فرستادگان الهی مطرح می کردند:

( قـالَ الْمـَلاَُ الَّذیـنَ اسـْتَکْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِنُخْرِجَنَّکَ یا شُعَیْبُ وَالَّذینَ امَنُوا مَعَکَ مِنْ قَرْیَتِنا اَوْ لَتَعُودُنَّ فی مِلَّتِنا...) (161)اشـراف بـرتـری جـوی قـوم او گـفتند: ای شعیب ، به یقین ، تو و کسانی را که به تو ایمان آورده اند، از دیار خود، بیرون خواهیم کرد یا به آیین ما باز گردید.

ایـن تـوهـّم نـابـخـردانـه از سـوی دشـمـنـان اسـلام نـیـز دنبال می شد و قرآن مجید به پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله چنین هشدار می دهد:

( وَ لَنْ تـَرْضـی عـَنْکَ الْیَهُودُ وَ لاَ النَّصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ اِنَّ هُدَی اللّهِ هُوَ الْهُدی وَ لَئِنِ اتَّبـَعـْتَ اَهـْواءَهـُمْ بـَعـْدَ الَّذی جـاءَکَ مـِنَ الْعـِلْمِ مـا لَکَ مـِنَ اللّهِ مـِنْ وَلِی وَ لا نَصیرٍ) (162)هـرگـز یـهود و نصارا از تو خشنود نخواهند شد تا از آیین آنها پیروی کنی (و از آیین خود دست بـشـویـی ، در پـاسـخ ایـن خـواسـتـه آنـان ) بگو: هدایت ، تنها هدایت الهی است و اگر از هوا و هـوسـهـای آنـان پـیـروی کنی ، بعد از آنکه آگاه شده ای ، هیچ سرپرست و یاوری از سوی خدا نخواهی داشت .

روشـن اسـت کـه سـفـیـران ارجـمـنـد الهـی و مـؤ مـنان راستین و انقلابی ، همواره راه سرافرازی و آزادگـی را بـرمـی گزیدند و هرگز تسلیم خواست ابلهانه دشمن نمی شدند و با رشادت می گفتند:

( قـالُوا لَنْ نـُؤْثـِرَکَ عـَلی مـا جـاءَنـا مـِنَ الْبـَیِّنـاتِ وَالَّذی فـَطـَرَنـا فـَاقـْضِ مـا اَنـْتـَ قاضٍ...) (163)(سـاحران که به موسی ایمان آوردند، به فرعون ) گفتند: سوگند به کسی که ما را آفریده ، هـرگـز تـو را بر دلایل روشنی که برای ما آمده ، ترجیح نخواهیم داد، پس ‍ هر چه می خواهی انجام ده .

ضرورت استقلال فکری

تـعـدد مـکـاتـب ، مـرزبـنـدی کـشـورهـا و فـراوانـی مـلّتـهـا ـ صـرف نـظـر از حـق یـا بـاطـل بـودن آنـهـا ـ چـیـزی جـز نـتـیـجـه اسـتـقـلال آنـهـا نـیـسـت کـه آن هـم از استقلال فکری آنها سرچشمه گرفته است .

اسـلام و مـسـلمـانـان نـیـز بـه هـمـان دلیـل کـه بـا مـذاهـب و مـلل دیـگـر تـفـاوت مـاهـوی دارنـد، تـولّدشـان تـواءم بـا اسـتـقـلال بـوده و وجـودشـان بـا آن تـداوم مـی یـابـد. از ایـن رو، قـرآن مـجـیـد بـا صراحت به پـیـامـبـرصـلی الله عـلیـه و آله گـوشـزد مـی کـنـد کـه بـه هـیچ عنوان نباید روحیه آزادگی و استقلال خویش را از کف بدهد و پیرو دیگران بشود:

( ... وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ اَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ اِنَّکَ اِذاً لَمِنَ الظّالِمینَ) (164)اگـر ـ پـس از دانـشی که (از سوی خدا) دریافت کرده ای ـ از هوسهای آنان پیروی کنی ؛ در این صورت ، بدون شک در زمره ستمگران خواهی بود.

همچنین به عموم مردم می فرماید:

( ... وَ لا تـَتَّبـِعـُوا اَهـْواءَ قـَوْمٍ قـَدْ ضـَلُّوا مـِنْ قـَبـْلُ وَ اَضـَلُّوا کـَثـیـراً وَ ضـَلُّوا عـَنْ سـَواءِ السَّبیلِ) (165)از هـوسـهـای جـمـعـیـتی که پیشتر گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند و از راه راست منحرف گشتند، پیروی نکنید.

رهـبـران و پیروان واقعی اسلام ، در هر شرایطی ، موظّفند از اندیشه ناب توحیدی ـ که غنی و پـربـار اسـت و هـیـچ نـیـازی بـه دیـگـران نـدارد ـ پـیـروی کـنند و ضمن ترویج و تبلیغ آن ، دسـتـخـوش عـقـایـد و نـظریات بیمارِ زورمداران و جهانخواران زرپرست نگردند و با شعارها و شگردهای پوشالی آنان ، صحنه های سیاسی و میدانهای مبارزه را ترک نکنند و با اتّکای به خـداونـد از هـیـچ قدرتی نهراسند. قرآن مجید به رهبر عزیز اسلام و مسلمانان رهنمود می دهد که نخست ، با صلابت و آزاد منشی ، اندیشه صائب و ناب توحیدی را اعلام دارند:

( قُلْ هذِهِ سَبیلی اَدْعُوا اِلَی اللّهِ عَلی بَصیرَةٍ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی ...) (166)بگو، این راه من است ، من و پیروانم با بصیرت کامل (جهانیان را) به سوی خدا دعوت می کنیم .

آنـگـاه در مرحله عمل و اقدام ، تنها از مکتب حق و حیاتبخش خود پیروی کنند و سخن هیچ کس دیگر را گوش ندهند.

( اِتَّبِعُوا ما اُنْزِلَ اِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ اَوْلِیاءَ...) (167)آنـچـه را کـه از سـوی پـروردگـارتـان بـه سـویـتـان فـرود آمـده پـیـروی کـنـیـد و جز خدا از سرپرستان دیگر پیروی نکنید.

بـر ایـن اسـاس ، تـنـهـا راه اسـتـقـلال فکری و حفظ روحیه آزادگی ، پیروی دقیق و آگاهانه از انـدیـشـه اصـیـل اسـلامـی اسـت ، در ایـن صـورت ، مـسـلمـانـان تـوان آن را دارنـد کـه اسـتـقلال سیاسی ، نظامی ، اقتصادی ، فرهنگی و مانند آن را حفظ کنند و اگر خدای ناکرده ، از مـعـارف و دستورات الهی فاصله بگیرند استقلال روحی و آزادی فکری خویش را از دست خواهند داد و در نـتـیـجـه سـیـاسـت ، اقـتـصـاد و فـرهـنـگ آنـان دچـار تزلزل خواهد شد و آن چیزی است که مسلمانان واقعی ، هرگز بدان ، تن نخواهند داد. به تعبیر امام صادق سلام الله علیه :

( اِنَّ الْمـُؤْمِنَ اَشَدُّ مِنْ زُبُرِ الْحَدیدِ، اِنَّ الْحَدیدَ اِذا دَخَلَ النّارَ لانَ وَ اِنَّ الْمُؤْمِنَ لَوْ قُتِلَ وَ نُشِرَ ثُمَّ قُتِلَ لَمْ یَتَغَیَّرْ قَلْبُهُ) (168)هـمـانا مؤ من از آهن پاره ، سخت تر است ؛ آهن وقتی در آتش بیفتد، نرم می گردد، ولی مؤ من اگر کشته شود و زنده شود، باز هم کشته شود... قلبش (و فکر و روحش ) دگرگون نمی شود.

آفتـها

چـنـان کـه یـاد شـد، مـهـمـترین عامل انحطاط و نابودی ملّتها و یکی از اهداف استراتژیک دشمنان انـسـانیت ، خدشه دار شدن استقلال روحی مردم ـ بویژه مسلمانان ـ است ، زیرا حرّیت و آزادمنشی ، سدّ آهنینی است که مانع هرگونه تجاوز و ستمگری و ضامن بقای جامعه هاست ، این مانعِ سترگ ممکن است از آفتهای زیر آسیب ببیند، که یا به خودی خود و یا با دستهای پیدا و پنهانِ دشمن ، گریبانگیر سیاستمداران اسلامی می شود:

الف ـ شهوت پرستی

غـریـزه شـهـوت ، ودیـعـه ای الهـی اسـت کـه دسـت پـرقـدرت آفـریـنـش ، آن را بـرای بـقـای نسل ، تحکیم خانواده ، مودّت و رحمت و... در درون آدمی ، تعبیه نموده و با برنامه ای حساب شده بـه تـعـدیـل و تـربـیـت آن پـرداخـتـه اسـت ... ایـن عـامـل نـیـرومـنـد اگـر کـنـتـرل و هـدایـت نشود و به افراط گراید، مفاسد بی شماری برای فرد و جامعه به بار می آورد کـه از کـف دادن روح آزادگـی و انـحـراف سیاسی از جمله آنهاست . قرآن مجید بر این واقعیت تصریح دارد و می فرماید:

( ... یُریدُ الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَواتِ اَنْ تَمیلُوا مَیْلاً عَظیماً) (169)شهوت پرستان می خواهند شما بکلّی منحرف شوید.

ایـن انـحـراف و رویگردانی از حق ، به وسیله پیروی از شهوات و هتک محرّمات الهی صورت می پذیرد.(170)

تـجـربـه نـیـز نـشـان داده اسـت که هرگاه رجال سیاست و مردان رزم و دیگران ، در برابر جنس مـخـالف زانـو زده انـد، اسـتـقـلال و عـزّت خود را از کف داده اند و آزادگی را در برابر شهوت ، قـربـانـی کـرده انـد و خـواری و رسـوایـی ابـدی نـصـیبشان گشته است . امروزه نیز قدرتهای اسـتـکـبـاری بـرای مقاصد شوم خویش ، جنس مخالف را به کار می گیرند و با استخدام زنان و دخـتـران بـه جـاسـوسـی سـیـاسـی ، عـلمـی ، نـظامی و اطلاعاتی ، خرید دولتمردان ، انحراف سیاستمداران و... مبادرت می ورزند.

ایـن حـربـه از دیـرباز نیز در دستگاه جبّاران مطرح بوده است ، چنان که هارون الرشید ـ خلیفه سـتـمـگـر عباسی ـ برای شکستن مقاومت و استقلال شخصیّت موسی بن جعفر علیه السلام ، بدان متوسل شد و ناکام ماند.(171)

ب ـ ثروت اندوزی

رذیـله مـال پـرسـتـی نـیز سهم بزرگی در اسارت و بردگی افراد و ملّتها دارد و در روایات اسـلامـی ، ریـشه همه زشتیها شمرده شده است . (172) دنیا طلبی پدیده شومی است که چـشـم دل و گـوشِ وجـدان را کـور و کـر مـی کـنـد و خـرد آدمـی را بـه تباهی می کشد و حریّت و آزادمردی او را سلب می کند. امام علی علیه السلام در تشبیهی زیبا و واقع بینانه می فرماید:

( اَلا حـُرُّ یـَدَعُ هـذِهِ اللُّمـاظـَةَ لاَِهـْلِهـا اِنَّهُ لَیـْسَ لاَِنـْفـُسـِکـُمْ ثـَمـَنٌ اِلا الْجـَنَّةَ فـَلا تـَبـیـعـُوهـا اِلاّ بِها) (173)آیـا آزاد مـردی نـیـسـت کـه ایـن ذرّه غـذای لای دنـدان مـانده (دنیا) را به اهلش واگذارد؟ برای شما بهایی جز بهشت نیست ، پس خود را به غیر آن نفروشید.

دنیا دوستی با آزادگی ، نسبت معکوس دارد، هر چه آن قویتر گردد، این ضعیفتر می شود و رشد این خصلت ناپسند سبب می شود که انسان از اوج آزادگی به کنج ذلّت و وابستگی سقوط کند و بـه جـای اسـتقلال و سرافرازی ، نکبت و ننگ برای ملّت خویش به ارمغان آورد، همان گونه که بـرخـی از فـرمـاندهان لشکر امام حسن مجتبی علیه السلام با دریافت مبالغ هنگفتی از معاویه ، امام خویش را تنها گذاشتند، روحیه نیروها را متزلزل کردند و سبب تقویت جبهه نفاق علیه اسلام اصیل گردیدند.(174)

ج ـ جاه طلبی

قـدرت طـلبی و مقام پرستی سوّمین دامی است که در کمین آزادی خواهان است و اگر از آن برحذر نـبـاشـنـد، گـرفـتـار خـواهند شد. مسلمانان واقعی و سیاستمدارانِ باخدا، پُست و ریاست را امانت الهـی و سـبـب امـتـحان و آزمایش می دانند و ضمن دقّت و حسّاسیت در کار، بیم آن دارند که از عهده مـسـؤ ولیـت خـویـش بـرنـیایند و در برابر مردم و خدا شرمگین شوند. آنان ، در هر رده ای ، مسؤ ولیـت را بـرای پـیـشـرفـت و تـرقـّی جـامـعـه اسـلامـی مـی پـذیـرنـد و بـا یـقـیـن بـه زوال هر پُست و مقامی ، به آن دل نمی بندند و در پذیرش و ادامه آن نیز روحیه آزادگی خود را حـفـظ مـی کـنند و سرافرازی ابدی را به ریاست چند روزه نمی فروشند و از پیامبرصلی الله عـلیـه و آله و عـلی عـلیـه السـلام الگـو مـی گیرند. در اینجا با ذکر نمونه ای از آزادگی آن بزرگان ، این بخش را به پایان می بریم .

کـفـّار قـریـش بـه ابـوطـالب چـنـیـن پـیـشـنـهـاد دادنـد: مـا حـاضـریـم آنـقـدر مال و ثروت به برادرزاده ات ـ حضرت محمد(ص ) ـ بدهیم و او را ثروتمندترین فرد قریش و ریـیـس خـود قـرار دهیم ، به شرطی که از آیین خود دست بردارد و به دین ما درآید! ابوطالب ، پیغام قریش را به رسول اکرم صلّی الله علیه وآله رساند. آن حضرت در پاسخ فرمود:

اگـر خـورشـیـد را در دسـت راسـت و مـاه را در دسـت چـپـم بـگـذارنـد، چـنـیـن کـاری نـخـواهـم کرد!(175)

در شـورای شـش نـفـره ای کـه عـمـر بـرای انـتـخـاب خـلیـفـه پـس از خـود تشکیل داد، سعدبن ابی وقّاص ، راءی خود را به عبدالرحمن بن عوف داد؛ عبدالرحمن به امام علی علیه السلام پیشنهاد داد که به شرط عمل به قرآن ، سنت پیامبر(ص ) و سیره ابوبکر و عمر، بـا او بـیـعـت خـواهـد کرد و امام با قبول پیشنهاد او بر مسند خلافت می نشست ، ولی آن حضرت ، بـخـش نـهـایـی پـیـشـنـهـاد عبدالرحمن را نپذیرفت و فرمود: کتاب خدا و سنّت پیامبر(ص ) مورد قـبـول اسـت ، ولی مـن بـا راءی و نظر خویش حکومت خواهم کرد و از سیره ابوبکر و عمر پیروی نـخـواهـم نـمـود، ایـن سـخـنـان ، سـه بـار مـیـان او و عـبـدالرحـمـن رد و بـدل شـد و در نـهـایـت عـبـدالرحـمـن بـا چـنـیـن شـرایـطـی راءی خـود را به عثمان داد و او خلیفه شد.(176)

عــزّت

( عـزّت ) حـالتـی اسـت در انـسـان ، کـه مـانـع مـغـلوب شـدن او در بـرابـر عـوامـل خـوار کـننده می شود (177) و در معانی دیگری چون ، غلبه ، صعوبت ، سختی و غـیـرت و حـمیت نیز به کار می رود. (178) به انسان حکیم و نفوذ ناپذیر ( عزیز) می گـویـنـد (179)کـه تـسلیم زورگویی و یاوه سرایی دیگران نمی شود. بنابر این ، ملتی عزیز است که استقلال ، هویت و اصالت فرهنگی خویش را در برابر بیگانگان حفظ کند و اجازه ندهد که دیگران در عزم و اراده اش خلل ایجاد کنند یا در ایمان و اعتقادش ، رسوخ نمایند.

اصالت عزت

( عـزیز) از اسمای حسنای الهی است و خداوند قرآن مجید را نیز با وصف ( کتابٌ عزیزٌ) ستوده اسـت . (180) در فـرهنگ اسلام ، ( عزت ) با ( توحید) همسان و همزاد است و عزت منهای توحید، چیزی جز ذلّت و خواری نخواهد بود، چنان که فرمود:

( فَاِنَّ الْعِزَّةَ لِلّهِ جَمیعا) (181)بطور قطع ، همه عزت از آن خداست .

بنابر این ، عزت جز در درگاه خدا یافت نمی شود، گرچه آن عزیز یگانه از بخشش عزت به کسانی که با او در ارتباطند، دریغ نمی ورزد، از این رو فرمود:

( مَنْ کانَ یُریدُ الْعِزَّةَ فَلِلّهِ الْعِزَّةُ جَمیعا) (182)هرکس ، عزت می خواهد، همه عزت از آن خداست .

بـا ایـنـکـه جـمـله ( هـمـه عـزت از آن خداست ) در دو آیه تکرار شده ، ولی در آیه نخست درصدد انـحـصار عزت برای خداست و در آیه دوم در مقام عرضه آن به عزتخواهان است و بدون تردید چـنـیـن تـقـاضـایـی جـز از سـوی مـؤ مـنـان صورت نخواهد گرفت ، چرا که کافران خدا را نمی شـنـاسـنـد تا از او کسب عزت کنند و مشرکان نیز چنین درخواستی را نزد خدایان دروغین مطرح می کـنـنـد، از ایـن رو تنها مؤ منانند که به منبع عزت راه می یابند و از او کسب عزت می کنند، بدین خاطر در آیه دیگر فرمود:

( ... وَ لِلّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ) (183)عزت از آن خدا و پیامبرش و مؤ منان است .

نـتیجه اینکه مؤ من با داشتن شناسنامه اسلامی وهویت الهی ، خواه ناخواه در مسیر کسب عزت قرار دارد و از اصـل عـزت بـرخـوردار اسـت و باید با افزایش ایمان خود، عزتش را نیز افزون کند، زیـرا هـرچـه ایمان بیشتر باشد، قرب به سوی خدا افزونتر است و در نتیجه فاصله با منبع عزت کمتر خواهد بود.

عوامل عزت ساز

چـون صـراط مـستقیم ایمان ، تنها راه رسیدن به عزت و شرف است ، رعایت مقررات و تابلوهای مـتـعـدد آن نـیـز بـه سـرعت و سلامت مؤ من دررسیدن به مقصد، کمک خواهد کرد و چون آن مقررات و تابلوها فراوان است ، تعدادی را که بیشتر جنبه سیاسی دارد، به بحث می گذاریم .

= حق گرایی

خـداونـد ( حـق ) اسـت و آنـچه حق است ، محبوب پروردگار و منسوب به اوست و بدون تردید حق گرایان ، حق گویان و حق پویان را تاءیید می کند و عزّت می بخشد. پس مسلمانان باید همواره در مـوضـعـگـیـریـهـای سـیـاسـی ـ اجـتـمـاعـی خـویـش ، بـر مـحـور حـق حـرکت کنند و هرگز گرد بـاطـل نـگـردنـد تـا بر عزّتشان افزوده گردد. می توان گفت : ( حق گرایی ) برای انسان ، عـزّت دو چـنـدان دارد، چـرا کـه گـام نهادن در مسیر حق ، خود، عزت است ، چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود:

( اَلْعِزُّ اَنْ تَذِلَّ لِلْحَقِّ اِذا لَزِمَکَ) (184)عزّت آن است که هر گاه ملازم حق شدی ، در برابرش خاضع باشی .

و این ملازمت نیز، عزّت انسان را افزایش می دهد، همان گونه که امام علی علیه السلام فرمود:

( مَنِ اعْتَزَّ بِالْحَقِّ اَعَزَّهُ الْحَقُّ) (185)هر کس از حق ، عزت طلبد، عزّتش می بخشد.

وحدت

آن کـس کـه با الفبای سیاست آشنا باشد، بخوبی واقف است که ( وحدت ) نبض سیاست است و اگر به کندی گراید، سلامت جامعه را مختل می سازد؛ ملّت متّحد، گرچه از نظر ثروت و نفرات ، بـرتـری نـداشـتـه بـاشـد، سـرافراز و پیروز است ، ولی ملّتی که دچار تفرقه گشته با داشـتـن هـمـه گـونـه امـکـانـات و جـمـعـیـت فـراوان عـاقـبـت ، خـوار و ذلیـل خـواهـد گـشت . بنابراین ، مسلمانان اگر می خواهند در صحنه های سیاست جهانی ، جایگاه داشـتـه بـاشـند، از حق خویش دفاع کنند و سربلند و پیروز باشند، باید از دوزخ تفرقه به مـیـنـوی وحـدت درآیـنـد، آنـگاه چون مسلمانان صدر اسلام خواهند شد که امیر مؤ منان صلوات الله علیه درباره آنها فرمود:

( وَالْعَرَبُ الْیَوْمَ وَ اِنْ کانُوا قَلیلاً فَهُمْ کَثیرُونَ بِالاِْسْلامِ عَزیزُونَ بِالاِْجْتِماعِ) (186)عربها، امروز، گرچه [از نظر تعداد نسبت به کل جهان ] اندکند، ولی به خاطر اسلام فراوانند و به سبب اتّحاد، عزیزند.

اطاعت از رهبری

رهـبـر آگـاه ، عـادل ، مدبّر و باتقوا، ملّت خویش را جز به سوی شرافت و سربلندی رهنمایی نـخواهد کرد، به شرط آنکه همه شهروندان ، بویژه کارگزاران و سیاستمداران مملکت ، سخنش را به گوش گیرند و فرمانش را اطاعت کنند. امام زین العابدین علیه السلام فرمود:

( طاعَةُ وُلاةِ الاَْمْرِ تَمامُ الْعِزِّ) (187)اطاعت از رهبران ، عزّت کامل است .

رعـایـت سـلسـله مـراتـب و گوش به فرمان رهبر داشتن آنقدر حیاتی و حساس است که اگر مورد مـسامحه و بی اعتنایی قرار گیرد، بلافاصله واکنش منفی آن رخ می نماید و به اندازه وسعت و اهـمـیـّت مـسـؤ ولیـت و مـاءموریت ، اثر سوء بر جای می گذارد گر چه رهبر، پیامبر صلّی الله عـلیـه وآله یـا امـیـر مؤ منان صلوات الله علیه باشد، چنان که شکست تلخ مسلمانان در غزوه احد بـر اثـر نـادیـده گـرفـتـن دسـتـور پـیـامبر(ص ) بود ـ که به آنان دستور داده بود تا اطلاع ثـانـوی تـنگه عینین را ترک نکنند و آنها از این فرمان تمرّد کردند و سرنوشت جنگ را به نفع کـفـار قـریش تغییر دادند ـ همان گونه که پیروزی ظاهری معاویه در جنگ صفین ، در حکمیت و در صلح با امام حسن (ع ) بر اثر اطاعت پذیری نیروهای خود و تمرّد و نافرمانی یاران امام علی و امـام مـجـتبی علیهماالسلام ، به دست آمد و حتّی بی وفایی مردم کوفه در تاریخ تشیّع ضرب المـثـل شـد؛ امـیـر مـؤ منان (ع ) در خطبه اندوهناک خود ـ که پس از یورشهای پی در پی نیروهای معاویه و مسامحه نیروهای خودی ایراد شده ـ نومیدانه شکوه می کند و می فرماید:

بـه مـن خـبـر داده انـد کـه بـُسـر ـ مـزدور معاویه ـ تا یمن آمده است ؛ به خدا سوگند! من بر این بـاورم کـه دار و دسـتـه مـعـاویـه شـمـا را مـحـاصـره و مـغـلوب خـواهند کرد، زیرا آنان بر گرد بـاطـل خویش ، اتحاد دارند و شما با آنکه برحقید، گرفتار تفرقه اید، شما امامتان را در ( حق ) نـافـرمانی می کنید و آنان پیشوایشان را در باطل ، فرمان می برند... خدایا من از این مردم ، دلگیر و خسته و اینان نیز از من ، سیر و ملولند! پس به من بهتر از اینان را عطا کن و به جای من [انسان ] شرّی بر آنان بگمار!(188)

صبر و پایمردی

سـرشـت دنـیـا را بـا سـخـتـی و بـلا آفریده اند و هر کس در برابر ناملایمات آن تاب نیاورد، نـصـیـبـی جـز شکست و زبونی نخواهد برد و عزّت و پیروزی از آنِ پایمردان و صبوران است . داسـتـان پـیـروزی طـالوت و هـمـرزمـان او، در قـرآن مـجـیـد، ضـرب المثل استقامت مردان مقاومی است که با تعداد اندک بر انبوه دشمن پیروز شدند.(189)

امام باقر علیه السلام نیز به این واقعیت تصریح کرده ، می فرماید:

( مَنْ صَبَرَ عَلی مُصیبَةٍ زادَهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ عِزّاً عَلی عِزِّهِ) (190)هر کس بر مصیبتی شکیبایی کند، خداوند بزرگ ، بر عزّتش می افزاید.

مـصـیـبـتـهـای عـالم سـیـاسـت ، مـمـکـن اسـت شـخصی ، گروهی ، اقتصادی ، نظامی ، ملّی ، مذهبی ، زودگـذر، پـایـدار و جز آن باشد، چنان که احتمال می رود، طبیعی ، مصنوعی ، داخلی ، خارجی و مانند آن باشد که سیاستمداران بایستی با صبر و پایمردی و درایت و تدبیر به چاره جویی بـرخـیـزنـد و از خـدای سـبـحـان و هـمّت بی شائبه مردم کمک گیرند و مطمئن باشند که با چنین روحیه ای هر گردبادی را از سر خواهند گذراند و پایان شب سیه سفید است .

علاوه بر عوامل یاد شده ، امور متعدد دیگری در عزتمندی فردی و اجتماعی نقش دارد که از آن جمله ، تـقـوا، انصاف ، شجاعت ، قناعت ، خودداری از شرّ و دیگر کمالات اخلاقی را می توان نام برد که به خاطر مراعات اختصار به آنها نپرداختیم .

آفات عزّت

گـوهـر گـرانـبهای عزّت و سرافرازی ، دشمنان متعددی دارد که با آن سر ستیز داشته و اگر شـنـاسـایـی و مـنـهـدم نـگـردنـد چه بسا چهره زیبای او را مخدوش سازند یا سبب نابودی اش را فراهم نمایند، آنها عبارتند از:

بی اعتنایی به عوامل عزّت

آنـچـه در بخش پیش آوردیم ، باید از سوی طالبان عزّت ، جدّی تلقّی شود و همواره بر تحقق آن پافشاری کنند و گرنه تضعیف عوامل عزت آفرین ، سبب تقویت آفات آن خواهد گشت .

جاه طلبی

از نظر اسلام ، تصدّی کارهای اجتماعی و خدمت به مردم ، کاری مقدّس و در مسیر قرب به خداست و حـتی بهترین بندگان خدا ـ یعنی انبیا، اوصیا و علما ـ همواره در راءس کارهای اجتماعی از جمله سیاست قرار داشته و دارند. از این رو، آلودن چنین کاری به اغراض شخصی و دنیوی علاوه بر بی اجر کردن آن ، شوکت و اقتدار شخصی و اجتماعی انسان را نیز خدشه دار می کند؛ از این رو هـر کس باید در حد توان و استعداد خویش ، مسؤ ولیت بپذیرد؛ نه شانه از زیر بار خالی کند و نـه بـیـش از تـوان و تـخصّص ، کار قبول کند که در هر دو صورت ، شخصیت و مسؤ ولیت را لکـه دار کـرده اسـت . جـاه طـلبـی و بـلنـد پـروازی ، از انـگـیـزه هـای خـطـرنـاک و آفـت عزّت و سربلندی محسوب می شود. امام صادق علیه السلام فرمود:

( لا یـَنـْبـَغـی لِلْمـُؤْمِنِ اَنْ یُذِلَّ نَفْسَهُ، قیلَ لَهُ وَ کَیْفَ یُذِلُّ نَفْسَهُ؟

قالَ: یَتَعَرَّضُ لِما لا یُطیقُ فَیُذِلُّها) (191)

شـایـسـتـه نیست که مؤ من ، خود را خوار سازد. پرسیدند: چگونه خود را خوار می سازد؟ فرمود: کـاری را کـه طـاقـت نـدارد مـی پـذیـرد، [در نـتـیـجـه از عـهـده اش بـرنـمـی آیـد و] او را ذلیل می کند.

حرص و آزمندی

دنیادوستی و آزمندی ، یک بیماری روحی است که تا آخر عمر، انسان را آزاد نمی گذارد، چرا که هـر چـه بـیـشـتـر از مـال و منال بهره مند می گردد، آتش آزمندی اش شعله ورتر می گردد و چون ثروت و مکنت در دست اهل دنیاست ، برای به دست آوردن آن ، باید به سوی آنان رود و دنیایشان را در ازای حیثیت و آبرو به چنگ آورد، به همین دلیل وقتی از عزیز عزیزان ـ امیر مؤ منان صلوات الله علیه ـ می پرسند: بدترین ذلّت چیست ؟ پاسخ می دهد:

( اَلْحِرْصُ عَلَی الدُّنْیا) (192)حریص بودن بر دنیا.

غیرت سیاسی

واژه ( غـیـرت ) بطور عموم و مطلق به معنای رشک و حسد نسبت به ناموس و حفظ و حراست او از نـامـحـرم اسـت و تـرکـیبهای ( غیرت دینی ، غیرت ملّی ، غیرت سیاسی ) و مانند آن که در زبان فـارسـی کـاربـرد دارد. به مفهوم حفاظت از دین ، ملّت و سیاست از گزند دشمنان است . واژه های ( مـروّت ، جوانمردی و حمیت ) معنایی نزدیک به غیرت سیاسی دارند، چنان که غیرت به معنای حـمـیت و تعصّب در دین نیز به کار رفته است ، (193) گرچه حمیت و تعصّب اگر به خاطر دین نباشد، ناپسند و محکوم است . امام سجاد علیه السلام فرمود:

هـر حمیت و تعصّبی در دوزخ است ، جز تعصّب حمزه که به خاطر پیامبر صلّی الله علیه وآله بود.

بـه هـر حال ، منظور از غیرت سیاسی این است که مسلمانان ـ بویژه کارگزاران و دولتمردان ـ نـسـبـت بـه مسائل سیاسی داخلی و خارجی ـ مثبت باشد یا منفی ـ آگاهی و حسّاسیت داشته باشند؛ اگـر اتـفـاقـاتـی کـه رخ داده یـا در حـال رخ دادن اسـت ، مـطـابـق بـا اصـول کـلّی اسلام و انقلاب است ، آن را تاءیید کنند و یاری نمایند و اگر مساءله ای بر خلاف اسـلام و انـقـلاب و بـه زیـان مـسـلمـانـان اسـت ، در بـرابـر آن عـکـس العمل نشان دهند، محکومش کنند و در حد توان ، از پیدایش یا پویش آن جلوگیری کنند.

جایگاه بحث

مـسلمانان با پذیرفتن دین مقدس اسلام ، با خدا پیمان دو طرفه بسته اند که همدیگر را یاری کـنـنـد.(194)

یـکـی از وظـایف مؤ منان ، پشتیبانی مالی ، جانی و زبانی از اسلام است . نـخـسـتـین وظیفه ( خمس و زکات ) و دومین آن ( جهاد) نام دارد و می توان پشتیبانی زبانی را هم جـهـاد زبانی یا غیرت سیاسی نام نهاد و معتقد شد که هر کس با زبان ، قلم ، هنر، شعار دادن ، تـظـاهـرات و مـانـنـد آن حـرمـت اصـول اسـلامـی را در صـحـنه های مختلف پاس دارد، ( مجاهد فی سـبـیـل اللّه ) اسـت ؛زیـرا بـه وصـیـت امـیـر مـؤ مـنـان صـلوات اللّه عـلیـه عمل کرده است که فرمود:

( اَللّهَ اَللّهَ فِی الْجِهادِ بِاَمْوالِکُمْ وَ اَنْفُسِکُمْ وَ اَلْسِنَتِکُمْ فی سَبیلِ اللّهِ) (195)

خدا را، خدا را در جهاد با ثروت ، جان و زبانتان در راه خدا [در نظر داشته باشید.] در یـک تـقسیم بندی ، امر به معروف و نهی از منکر نسبت به نیکیها و منکرات سیاسی ، طبعاً امر به معروف و نهی از منکر سیاسی نام خواهد گرفت که در مقوله غیرت سیاسی ، جای می گیرد، هـمـان گـونـه کـه بـرخورد فیزیکی با دشمن داخلی و خارجی ، یعنی جهاد، نیز اوج غیرتمندی سـیـاسـی است که عزّت و سرافرازی مسلمانان را در برابر دشمن به نمایش می گذارد. در این زمـیـنـه قـرآن مجید برای به جوش آوردن غیرت مسلمانان ، گرفتاری و درماندگی مسلمانان مقیم مـکـه را بـه رخ مـهـاجران و انصار می کشد تا درصدد طرّاحی نقشه آزادسازی آنان از چنگالهای ستم قریش برآیند، از این رو، می فرماید:

( وَ مـا لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَالْوِلْدانِ الَّذینَ یـَقـُولُونَ رَبَّنـا اَخـْرِجـْنـا مـِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ اَهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیراً) (196)

چـرا در راه خدا و مردان و زنان و کودکانی که [به دست ستمگران ] تضعیف شده اند، پیکار نمی کـنـیـد؟

همان افراد [ستمدیده ای ] که می گویند: ( پروردگارا، ما را از این دیار [مکّه ] که اهلش سـتـمـگـرنـد، بـیـرون ببر و از طرف خود برای ما سرپرستی قرار ده و از جانب خود، برای ما یاوری تعیین فرما.

و یـاد و خـاطـره شـهـیـد ارجمندی را جاودانه ساخته که در برابر مظلومیّت و حقّانیت موسی علیه السـلام و سـتـمـگـری و نادانی فرعونیان ساکت ننشست و خود را به صحنه رویارویی دو جبهه کـفـر و ایـمـان رسـانـد و بـا تـمـام وجـود از حـق دفـاع کـرد و سـرانـجـام بـه دسـت اهـل بـاطـل بـه شـهـادت رسـید؛ او ( مؤ من آل فرعون ) است که با داشتن مقام و موقعیت در دستگاه فرعونی ، به آیین موسی (ع ) ایمان آورد، ولی آن را کتمان کرد، تا اینکه غیرت دینی اش به جوش آمد و به حمایت مراد خویش همّت گماشت .(197)

حیطه کاربرد

بـدون تـردیـد، مـسـلمـانـان بـایـد هـمـواره هـشـیـاری و آگـاهـی خـویـش را نـسـبـت بـه مـسـائل سـیـاسـی حـفـظ کـنـنـد و مـلّتـهـا و دولتـهای اسلامی ، خود را در برابر جهان اسلام مسؤ ول بـدانـنـد و در غـم و شـادی یـکـدیـگـر شـریـک بـاشـنـد، در حـل مـشـکـلات خـود بـکـوشـنـد و هـمـدیـگـر را در هـمـه زمـیـنـه هـای اجـتـمـاعـی یـاری رسـانـنـد. رسـول گـرامـی اسـلام همه مسلمانان را در برابر بیگانگان به مشتی گره خورده تشبیه کرده که همواره باید صلابت ، استواری ، عزّت و غیرت خود را به رخ دیگران بکشند. آن حضرت در خـطـبـه ای کـه در ( حـجـة الوداع ) ایـراد کـرد و آخـریـن پـیـامـهای خویش را به گوش مسلمانان سراسر میهن اسلامی رساند، فرمود:

( اَلْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ تَتَکافی دِماؤُهُمْ وَ هُمْ یَدٌ عَلی مَنْ سِواهُمْ) (198)مـؤ منان [یکپارچه ] برادرند، خونهایشان تلافی می شود و آنان در برابر دشمنانشان یک دست (گره خورده ) اند.

حتی مسلمانان را موظّف کرد که غیرت انسانی خویش را به آن سوی مرزهای اسلام نیز گسترش دهـنـد و مـسـتـضـعـفان جهان را ـ با هر مرامی که هستند ـ تحت پوشش بگیرند و از آنان در برابر ستمگران ـ در هر جا که هستند ـ حمایت کنند، از این رو، فرمود:

( ... مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ) (199)هر کس صدای دادخواهی مردی را بشنود ـ که مسلمانان را به یاری می طلبد ـ و به او پاسخ مثبت ندهد، مسلمان نیست .

در مـیان مسائل اسلامی ، امور متعددی وجود دارد که ارتباط مستقیم با غیرت دینی و سیاسی دارد و شـارع مـقـدّس ، پـیـروان دین حنیف را به واکنش مناسب در برابر ناهنجاریهای اجتماعی و سیاسی فـرا می خواند، از جمله مسلمانان بایستی در برابر جریانات و پدیده های زیر، واکنش سریع و کوبنده نشان دهند:

شورشیان داخلی

چـنـین کسانی که در فرهنگ اسلامی ( بغاة ) خوانده می شوند، مستحقّ سرکوبی و خشونت هستند، تـا دوبـاره بـه اجـتـمـاع مـسـلمـانـان بـازگـردنـد و فـرمـان رهـبـر عادل را گردن نهند و بر همه ملّت فرض است که با تمام قدرت در برابر شورشیان بایستد و هرگز با آنان مسامحه و مماشات نکنند.

بدعتگذاران

بـدعـت یـعـنـی کـسـی سـخـن یـا روشـی را کـه صـاحـب شـریـعـت ، آن را نـگـفـتـه و بـدان عـمـل نـکـرده در دیـن وارد کـنـد. (200) مـسـلمـانـان وظیفه دارند، با هر بدعتگذاری بشدّت بـرخورد کنند و اجازه ندهند که شیّادان و سیاست بازان ، ایده های شیطانی خود را در قالب دین بـه خـورد مـردم بـدهـنـد. ایـن وظـیـفـه بـه انـدازه ای حـسـّاس و حـیـاتـی اسـت کـه رسول خدا صلّی الله علیه وآله فرمود:

( اِذا ظـَهـَرَتِ الْبـِدَعُ فـی اُمَّتـی فـَلْیـُظـْهـِرِ الْعـالِمُ عـِلْمـَهُ فـَمـَنْ لَمْ یـَفـْعـَلْ فـَعـَلَیـْهِ لَعـْنـَةُ اللّهِ) (201) هـرگـاه بـدعـتها در میان امّت من بروز کند، بر شخص داناست که دانش خویش را بروز دهد؛ اگر چنین نکند، لعنت خدا بر او باد!

شایعه سازان

شـایـعـه ، پـدیـده شـوم و نـاهـنـجـاری اسـت کـه امـنـیـّت اجـتـمـاعـی و آرامـش روحـی مـردم را مختل می کند، از این رو شایعه ساز، شایعه پراکن و شایعه پذیر، هر سه محکومند و باید جلو اقـدام نـامـعـقـول آنـان گـرفـتـه شـود و مـسـلمـانـان ، بـه هر نحو ممکن با آن مقابله کنند. بطور مثال ، قرآن با شایعه ناموسی علیه یکی از بانوان صدر اسلام ، بشدّت برخورد کرده ، دست انـدرکـاران آن را بـا عـبـارات ؛ ( عذاب عظیم ) ، ( إ فک مبین ) و ( بهتان عظیم ) تهدید و تعبیر نـمـوده و از مـسـلمـانـان ، گـله مـی کـنـد که چرا تحت تاءثیر شایعه سازان قرار گرفته و در برابر آنان ، موضعگیری اصولی نکرده اند.(202)

تهاجم فرهنگی

بـی بـنـد و بـاری ، لاابـالیـگـری و تبهکاری ، کم و بیش در هر جامعه ای یافت می شود و هیچ جـامـعـه ای نمی تواند ادعای پاکی و بی آلایشی مطلق کند، ولی گاه ، بزه و تباهی ، فساد و فـحـشـا و ... بـسـان حـربـه ای در دسـت دشـمـن قـرار می گیرد و از این راه درصدد براندازی ، تـضـعیف و ضربه زدن بر می آید.

در چنین مواردی بر ملّت و دولت اسلامی است که دشمن را در نیل به اهداف شیطانی اش ناکام سازند و غیرت مسلمانی خود را به منصه ظهور رسانند.

اهانت به مقدّسات

در داخـل و خـارج مـملکت اسلامی ، افراد و گروههای بدسرشت ، نادان و مغرضی یافت می شوند کـه بـرای تـشـنـّج آفـریـنـی ، جـریـحـه دار کـردن احـسـاسـات مـردم یـا هـر دلیـل دیـگـری بـه مـقـدّسات اسلامی توهین می کنند. بی تفاوتی در برابر چنین کاری ، ننگ و بـی غـیـرتـی مـحـسوب می شود و مسلمانان باید احساسات پاک و خشم مقدّس خویش را علیه این گونه جریانات به کار گیرند و بی ادبان را به مجازات شایسته جرمشان برسانند. بطور مثال اگر کسی به پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله یا یکی از امامان معصوم علیه السلام بد بگوید، محکوم به اعدام است .(203)

غیرت معصومین علیهم السلام

بـه اعـتـقـاد مـا مـعـصـومـیـن عـلیـهـم السـلام ، جـمـلگـی انـسـانـهـای کـامـلی بـودنـد کـه هـمـه فـضـایـل انـسـانـی را در حـد کـمـال دارا بـودنـد، در ایـنـجـا به چند نمونه از غیرت سیاسی آن بزرگواران اشاره می کنیم :

1 ـ لوط پـیـامـبـر و حـضرت ابراهیم علیهماالسلام ، معاصر بودند؛ رومیان طی یک حمله حضرت لوط را بـه اسـارت گـرفـتند. وقتی این خبر به حضرت ابراهیم رسید، به جنگ رومیان رفت و حـضـرت لوط را از چـنـگـشـان آزاد سـاخـت و ایـن اولیـن نـبـردی بـود که در راه خدا انجام گرفت .(204)

2 ـ کعب بن اشرف ، از سران یهود، پس از جنگ بدر، قریش را بر ضد مسلمانان ، تحریک کرد و نـسـبـت بـه رسول اکرم صلّی اللّه علیه وآله بدگویی نمود و حتی در غزلهای عاشقانه اش از زنـان مـسـلمـان یـاد مـی کـرد. رسـول خـدا(ص ) ایـن گـسـتـاخـیـهـا را تـحـمـل نـکـرد و بـه عـده ای از مـسـلمـانـان فـرمـان داد تـا او را شـبـانـه بـه قتل رساندند.(205)

3 ـ جنگهای صدر اسلام گرچه بطور عموم جنبه دفاعی داشت ، گاهی نیز جنبه تلافی جویانه داشـت و بـه انـتـقـام خـون مـسـلمانان مظلوم صورت می گرفت و ناشی از غیرت سیاسی و دینی پـیـامبر(ص ) و مسلمانان بود. بنابر نقل مورّخان ، سریّه ( علقمة بن مجزر) و سریّه ( زید بن حارثه ) به سوی قبیله ( جزام ) بدین منظور بود (206)، چنان که غزوه ( بنی لحیان ) ـ کـه رسـول خـدا(ص ) فرماندهی آن را به عهده داشت ـ به تلافی کشتار ( اصحاب رجیع ) انجام شد.(207)

4 ـ بـرخـی از خطبه های نهج البلاغه ، از جمله خطبه 27، نشانگر غیرت بی حدّ امام علی علیه السـلام و کـوشـش بی دریغ آن امام همام در برانگیختن غیرت مردم علیه نابسامانیهای سیاسی ـ اجتماعی است ؛ جنگهای ( جمل ) ، ( صفین ) و ( نهروان ) نیز در این جهت رقم خورد.

5 ـ ( فـارس بـن حـاتـم ) مـرد شـرور و فـتـنـه گری بود که مردم را به بدعت در دین فرامی خـوانـد، امـام عـسکری علیه السلام طی اطلاعیه ای اعلام کرد هر کس فارس بن حاتم را بکشد، من بهشت را برای قاتل ضمانت می کنم !(208)

خـروش حیدرگونه امام راحل قدس سرّه در صدور فتوای تاریخی اعدام سلمان رشدی مرتدّ نیز برخاسته از ایمان راسخ و غیرت زایدالوصف آن رادمرد عارف بودکه باژرف اندیشی ، دسیسه دشمنان اسلام را در تدوین کتاب آیات شیطانی کشف کرد و آن را خنثی ساخت . ایشان فرمود:

مـسـاءله کـتـاب آیـات شیطانی ، کاری حساب شده برای زدن ریشه دین و دینداری و در راءس آن اسـلام و روحـانیت است ، یقیناً اگر جهانخواران می توانستند ریشه و نام روحانیت را می سوختند، ولی خداوند همواره حافظ و نگهبان این مشعل مقدس بوده است .(209)

امـام بـا مـوضـعگیری بجا و شجاعانه خویش ، جهان اسلام را منسجم و یکپارچه بر ضد استکبار جـهـانـی شـورانـد، بـگـونـه ای کـه سـران کـفـر و مـزدورانـشان را به هراس افکند؛ بهتر است تحلیل داستان را از قلم آن عزیز سفر کرده بیاوریم :

راسـتـی به چه علت است که در پی اعلام حکم شرعی و اسلامی مورد اتفاق همه علما در مورد یک مـزدور بـیـگـانـه ایـنـقـدر جـهـانـخـواران بـرافـروخـتـه شـدنـد و سـران کـفـر و بازار مشترک و امثال آنان به تکاپو و تلاش مذبوحانه افتاده اند؟ غیر از این نیست که سران استکبار از قدرت برخورد عملی مسلمانان در شناخت و مبارزه با توطئه های شوم آنان به هراس افتاده اند و اسلام امروزِ مسلمانان را یک مکتب بالنده و متحرک و پرحماسه می دانند و از اینکه فضای شرارت آنان مـحـدود شـده اسـت و مـزد بـگـیـران آنـان چـون گذشته با اطمینان نمی توانند علیه مقدّسات قلم فرسایی کنند، مضطرب شده اند.(210)

مـسـلمـانـان ، بـویژه دولتمردان و سیاستمداران نیز با الگوگیری از معصومین علهیم السلام و عـالمـان ربـانـی ، نـسـبـت بـه مـسائل جهان اسلام ، حساس باشند و بادرایت و تدبیر و غیرت و شـجـاعـت از کـیـان اسـلام و مـسـلمـانـان دفـاع کـنـند و اجازه ندهند که قدرتهای شیطانی ، روحیه سـلحـشوری و حماسی آنان را به خمودی کشانند و بر ویرانه های بی تفاوتی آنان ، کاخهای قدرت و آرزو بنا کنند که هرگز چنین مباد!

حفظ اصالتهای فرهنگی

فـرهـنـگ در لغـت بـه مـعـنـای تـعـلیـم و تـربـیـت ، عـلم و دانـش و عـقـل و خـرد آمده است .(211)

جامعه شناسان گفته اند: ( فرهنگ به شیوه ای از زندگی اطـلاق مـی شـود کـه اعـضـای یـک جـامـعـه آن را فـرا مـی گـیـرنـد و عـمـل مـی کنند و از نسلی به نسل دیگر انتقال می دهند.) (212) همین طور آن را دارای سه جنبه شناختی ، مادّی (فنّی ) و سازمانی می دانند که :

جنبه شناختی عبارت است از باورداشتها، اسطوره ها، ایدئولوژیها، ارزشها، رویکردها و دانش . جنبه فنّی یا مادّی عبارت است از مهارتها، پیشه ها، ابزارها و چیزهای مادّی دیگری که اعضای یک جامعه آنها را به کار می برند.

جـنـبـه سـازمـانـی فـرهـنـگ را نیز، آداب و رسوم ، عرفها، قوانین و نقشهایی که با پایگاههای گوناگون یک فرهنگ همبسته اند، تشکیل می دهند.(213)

پـرداخـتـن بـه تـعاریف و کشمکشهایی که پیرامون واژه فرهنگ ، در علوم مختلف رواج دارد، چندان مثمر ثمر نیست (214)، بعلاوه ، به جنبه اخلاقی موضوع نیز ارتباط چندانی ندارد، از ایـن رو اصـل مـوضـوع را پیش می کشیم با این توضیح که منظور ما از فرهنگ ، فرهنگ اسلامی است که مجموعه دستورات ، قوانین و مقررات ، آداب و رسوم و گفتار و کرداری است که از شرع مـقـدّس ، نـشـاءت گـرفـتـه و مـنشاء آن ، عقیده و تفکر اسلامی است ، چنان که مراد از اصالتهای فـرهـنـگـی نیز، آنهایی است که از اهمیت و اولویت برخوردار است و می توانند نقش اساسی ایفا کنند و حتی برای اجزای دیگر فرهنگ اسلامی ، سمت مادری و ریشه ای داشته باشند.

ضرورت مرزبانی

دنـیـای بـی در و پـیـکـر امروز، برخلاف استحکام مرزهای جغرافیایی ، مرزهای عقیده و فرهنگ و اخـلاق و ارزشـهـای انسانی را در هم شکسته و سردمداران استکبار جهانی با تبلیغات گسترده و شـیـطـانی در صدد بی هویّت کردن ملتها ـ از طریق قطع ارتباط آنها با فرهنگ خویش ـ هستند، زیـرا بـخـوبـی دریـافـتـه انـد کـه مـلتـهـا در بـرابر حملات نظامی ، تحریمهای اقتصادی و فـشـارهـای سـیـاسـی می توانند تاب بیاورند و حتی ورزیده تر نیز می شوند، ولی ( تهاجم فـرهـنـگـی ) اگـر حـسـاب شـده و بـا بـرنـامه پیش برود، کارساز خواهد بود، درست به همین دلیـل ، کـشـورهـای اسـلامـی ، بـطـور عموم و به موازات عمر استعمار و جمهوری اسلامی بطور خصوص ‍ از بدو تولّد تا کنون ، آماج تیرهای زهرآگین فرهنگی دشمن بوده اند.

دنـیای استکبار، بویژه غرب غارتگر، امروزه در باتلاق جنایت و خشونت و فساد و فحشا دست و پـا مـی زنـد و در عـیـن ایـنـکـه از فـروش تـکـنـولوژی خـود بـه مـلل مـحـروم ، بـخـل مـی ورزد، درصـدد آن اسـت کـه فساد و تباهی بی انتهای خود را با دیگران تـقـسـیـم کـند و از اینکه ملل محروم ، بویژه مسلمانان در امنیّت جسمی و آرامش روحی و معنویت به سـر مـی بـرنـد ـ کـه زایـیـده اعـتـقـادات صـحـیـح و فـرهـنـگ اصـیـل آنهاست ـ بشدّت رنج می برد، از این رو به چیزی جز دست شستن ما از عقاید و فرهنگمان راضی نخواهد شد؛ قرآن ، راز آن را چنین افشا می کند:

( وَدَّ کـَثـیـرٌ مـِنْ اَهـْلِ الْکـِتـابِ لَوْ یـَرُدُّونـَکـُمْ مـِنْ بـَعـْدِ ایـمـانـِکـُمْ کـُفـّاراً حـَسـَداً مـِنْ عـِنـْدِ اَنْفُسِهِمْ...) (215)بسیاری از اهل کتاب ، از روی حسد ـ که در وجود آنها ریشه دوانده ـ آرزو می کنند که شما را، بعد از اسلام و ایمان ، به حال کفر بازگردانند.

بـر این اساس ، بر همه دلسوختگان مکتب انسان ساز توحید، بویژه مسؤ ولان ، فرض است که در هـمـه بـرنـامـه هـای خـرد و کـلان مـمـلکـت اسـلامـی ، بـه فـرهـنـگ اصـیـل و حـیـاتـبـخـش اسـلام عـنـایـت کـافـی داشـتـه بـاشـنـد و آن را اصـل خدشه ناپذیر و فراگیری بدانند که چون رشته ای ناگسستنی ، قوام ، وحدت ، انسجام ، پـویـایـی و قـدرت نـظـام را حـفـظ خـواهد کرد و نقشه ها و توطئه های دشمنان را به یاءس و نومیدی ، تبدیل خواهد نمود.

ویژگیهای فرهنگ اصیل

جامعیت

بـا تـوجـه بـه ایـنـکـه ، فـرهـنـگ ، بـا نـوع انسان سر و کار دارد و درصدد قوام بخشیدن به زنـدگـی آدمـی اسـت ، بـاید بگونه ای جامع و فراگیر باشد که همه انسانها را با هر رنگ و نـژادی زیـر پـوشـش بـگـیـرد و خـواسـتـه هـای بـحـق آنـان را اشباع کند و اسلام ، در تئوری و عمل از چنین خصوصیتی برخوردار است ؛ مخاطب اصلی پیامهای قرآن ، ( انسان ) است و فرازهای ( یـا ایـهـاالانـسـان ) و ( یـا ایـها الناس ) در لا به لای آن کم نیست و پیامبرش با دو رسالت ( کافّة للنّاس ) (216) و ( رحمة للعالمین ) (217) مبعوث گشته است .

در میدان عمل نیز، فرهنگ اسلامی ، در قرن نخست پیدایش خود بر بخش اعظم دنیای آن روز، چیره شـد و امـروزه نـیـز کـمـتـر مـنطقه ای را در نقشه جغرافیای جهانی می توان یافت که از پیروان اسـلام تـهـی بـاشـد و این موضوع ، بُعد دیگر جامعیت ، یعنی ماندگاری و جاودانگی را نیز در پی دارد که اسلام ، مدّعی آن نیز هست .

سرشاری و بی نیازی

فـرهـنـگ اصیل ، باید تمام زوایا و ابعاد گوناگون زندگی بشری را پر کند و خواسته های فطری و غرایز طبیعی او را بگونه ای معقول ، ارضا نماید؛ میان او و پروردگارش از یکسو و بـیـن او و پـدیـده هـای اطـرافـش از سـوی دیـگـر ارتـبـاط بـرقـرار سـازد و تکامل مادّی و تعالی روحی او را تضمین کند. روشن است که اگر فرهنگی غنی و پربار نباشد یـا در بـستر تربیت و آموزش خویش به فرهنگهای دیگر محتاج باشد، از عهده ایفای مسؤ ولیت خود، برنخواهد آمد.

خـوشـبـخـتانه اسلام ، از این ویژگی برخوردار است ، امام صادق علیه السلام پیرامون رهبری معصوم می فرماید:

( اِنَّ الاَْرْضَ لا تُتْرَکُ اِلاّ بِعالِمٍ یَحْتاجُ النّاسُ اِلَیْهِ وَ لا یَحْتاجُ اِلَی النّاسِ...) (218)زمین هیچ گاه بدون عالِمی که مردم بدو نیاز دارند و او به مردم نیاز ندارد، رها نمی شود.

قـرآن نـیـز، دریـای عـمـیـق و بـیـکـرانـی اسـت کـه هـر نـابـغـه و دانـشـمـنـدی را از زلال خـویـش سـیـراب می کند، ولی کسی جز معصوم به اعماق آن راه نخواهد برد و به آن سوی ساحلش ، ره نخواهد سپرد.

جاودانگی

یـک فـرهـنـگ اصـیل و واقعی ، ریشه دار و جاودان نیز هست ، همان گونه که فرهنگهای سطحی و بی ریشه ، زدودنی و نابود شدنی است :

( کَذلِکَ یَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْباطِلَ فَاَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ اَمّا ما یَنْفَعُ النّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الاَْرْضِ...) (219)ایـن چـنـیـن خـداونـد، حق و باطل را مَثَل می زند؛ اما کف (روی آب ) نابود می شود، ولی آنچه به سود مردم است ، در زمین پایدار می ماند.

و خداوند چنین تضمینی را در مورد اسلام و قرآن داده است . (220) علاوه بر اینکه معماری ایـن دین حنیف از چنان استحکام و دقّتی برخوردار است که هرگز در برابر گردبادهای مخالف آسـیـب نـخـواهـد دیـد، یـعـنـی اسـلام ، بـرای بـالنـدگـی و پـویـایـی خـود، از سـوی عوامل برونی و درونی تقویت می شود و راه جاودانگی را طی می کند.

بـنـابـرایـن ، فـرهـنـگ اسـلامـی ، از ویـژگـیـهـای یـک فـرهـنـگ اصـیـل و مـورد اطـمینان برخوردار است و توانایی و غنای لازم را برای تضمین زندگی سالم و سـعـادتـمـنـد داراسـت و پـیـروان چـنـیـن دیـنـی بـایـد بـه خـود بـبـالنـد و ضـمـن عمل به دستورات آن ، با دل و جان از فرهنگش پاسداری کنند.

ارزشهای فرهنگی

آنـچـه در ایـن بـخـش مـی آوریـم ، بـرخـی از پـاره فـرهـنـگـهـای اصـیـل اسلامی است با تاءکید بر اینکه اسلام چیزی جز مجموعه ارزشهای متعالی نیست و هر چه اسلامی است ، ارزشمند است و ضد اسلام ، ضد ارزش است .

خدایابی

رهـپـویـی در راه حـق و تقرّب به خدا اصیلترین نمود فرهنگ اسلامی است که باید بر مجموعه افـکـار، کـردار و گفتار مؤ منان ، حاکم باشد بگونه ای که لحظه ای از محضر خدا خود را غایب نـبـیـنـد و ضـمـن یـقین به حضور، حتی با چشم دل خدا را ببیند؛ امام صادق علیه السلام ، در این باره چنین رهنمود می دهد:

( خـَفِ اللّهَ کـَاَنَّکَ تـَراهُ وَ اِنْ کـُنـْتَ لا تـَراهُ فـَاِنَّهُ یـَراکَ فـَاِنْ کـُنـْتَ تـَری اَنَّهُ لا یـَراکَ فـَقَدْ کَفَرْتَ...) (221)از خـدا چـنان بترس که گویی او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی ، او تو را می بیند و اگر پنداری که تو را نمی بیند، کافری !

فـرهـنـگ ( خدا خواهی ) بایستی در فرد و جامعه ، شب و روز، در کارهای خرد و کلان و پیوسته رواج یـابـد و حرکت و سکون ، جنگ و صلح ، سخن و خاموشی ، دوستی و دشمنی و... به دستور خدا و برای خدا باشد و باید گفت :

عصاره همه معارف اسلامی در این کلمه جمع شده است ، چنان کـه قـرآن مجید این اصل را کلید رمز فرهنگ و معارف اسلامی و نیز هدف غایی آن معرفی کرده ، می فرماید:

( قُلْ اِنَّما اَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ اَنْ تَقُومُوا لِلّهِ مَثْنی وَ فُرادی ...) (222)بگو: شما را تنها یک پند می دهم و آن اینکه دو نفره یا تنهایی برای خدا قیام کنید.

خودیابی

مـی تـوان گـفـت : خودیابی واژه ای است که عزّت نفس ، کرامت ، هدفداری ، بی نیازی و اتّکای بـه نـفـس را بـا خـود دارد و ضـمـن ارزنـدگـی ، ارزشـهـای افـزوده را نـیـز ثمر می دهد و دومین اصل فرهنگی است که قرآن ، پس از خدایابی بر آن اصرار می ورزد:

( وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَاَنْساهُمْ اَنْفُسَهُمْ اُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ) (223)مـثـل کـسـانـی نـبـاشـیـد کـه خـدا را فـرامـوش کردند و خدا نیز خودشان را از یادشان برد، آنان تبهکارانند.

بـرابـر دانـسـتـن ( خـدافـرمـوشـی و خـود فراموشی ) با( فسق و تبهکاری ) ـ که نهایت بی فـرهـنـگـی و ضـدّ ارزشـی اسـت ـ نـشـان دهـنـده اصـالت و اهـمـیـّت دو اصـل ( خـدایـابـی ) و ( خـودیـابـی ) اسـت .

ایـن دو، ارتـبـاط مستقیم با یکدیگر دارند؛ هر کس ( خـدایـاب ) شـود، خـود را نـیـز مـی یـابـد و هر که خود را بشناسد و جایگاه فردی و اجتماعی خویش را در میان پدیده ها باز یابد، بطور طبیعی ، خدا را نیز شناخته و می یابد و مس وجودش با کیمیای توحید، زر می شود:

• من غلام آنکه نفروشد وجود جز به آن سلطان با افضال و جود

• من غلام آن مسِ همّت پرست کو به غیر کیمیا نارد شکست (224) امـا اگـر مـلّتـی ، هـویـت و شـخـصیت خود را از دست بدهد، هستی خود را به آتش کشیده است و این پـدیـده شـوم آرزوی بـزرگ جـهـانـخـواران بـیـن المـللی اسـت . امـام راحـل (ره ) بـا آگـاهـی کامل از فرهنگ ناب محمدی (ص ) و دسیسه های مستکبران ، در این باره می فرماید: اسـاس هـمـه شکستها و پیروزیها از خود آدم شروع می شود؛ انسان اساس پیروزی است و اساس شکست است ، باور انسان اساس تمام امور است ، غربیان و در سابق انگلستان و بعد از او امریکا و سایر کشورهای قدرتمند دنبال این بودند که با تبلیغات دامنه دار خودشان به ممالک ضعیف بـاور بیاورند که ناتوانند، باور بیاورند که اینها نمی توانند هیچ کاری انجام بدهند، اینها باید در صنعت ، در نظام ، در اداره کشورها، دستشان به طرف قدرتهای بزرگ از شرق و غرب دراز باشد.(225)

حفظ استقلال فرهنگی

صـیـانـت اسـتـقـلال فـرهـنـگ خـودی از وابـسـتـگـی و رنـگ پـذیـری از فـرهـنـگـهای بیگانه نیز اصـل گـرانـقـدری اسـت که باید پاس داشته شود؛ این وظیفه مهم اگر انجام گیرد، بسان دژی اسـتـوار، فـرهـنـگ اسـلامی را از هجوم فرهنگ بیگانه حفظ می کند. چنان که اشاره شد، اسلام در پـاسـخـگـویـی بـه نـیـازهـای فکری و فرهنگی انسان از استغنای کافی برخوردار است و هیچ نـیـازی بـه مـنـضـم کـردن فـرهـنـگ بـیـگـانـه بـه فـرهـنـگ اصیل خود ندارد و هیچ مسلمانی مجاز نیست که در این وادی از بیگانگان وام بگیرد.

در اواخـر دوران امـویـان و در آسـتـانـه تشکیل دولت عباسی ، تب ترجمه متون یونانی ، بویژه فـلسـفـه و کلام بالا گرفته بود، عده ای با فراگیری اصطلاحات غربی و انضمام آنها به برخی از آیات و روایات ، در برابر مکتب اصیل اهـل بـیـت (ع ) مـوضـع گـرفـتـنـد، حضرت امام باقر صلوات الله علیه بسان کوهی استوار در مـقـابـل ایـن گـردبـاد مـقـاومـت کـرد و بـه دو تـن از آنـهـا بـه نـامـهـای ( سـلمـة بـن کهیل ) و ( حکم بن عیینه ) فرمود:

( شَرِّقا وَ غَرِّبا لَنْ تَجِدا عِلْماً صَحیحاً اِلاّ شَیْئاً یَخْرُجُ مِنْ عِنْدِنا اَهْلَ الْبَیْتِ) (226)بـه شـرق بـرویـد یـا بـه غـرب بـرویـد، هـرگـز دانـش صـحـیـحـی را جـز نـزد مـا اهل بیت نخواهید یافت .

ایـن تـفـکـر نـاب ، در سـالیـان مـتـمـادی بـر پـیـروان اهل بیت ، بویژه حوزه علمیه حاکم بوده و شـاگـردان ایـن مـکـتـب هـمـواره دانـش و تـقـوا را در دنـیـا مـنـتـشـر کـرده انـد، ولی هـرگـز اسـتـقـلال خـویـش را حـتی یک روز با دیگران سودا نکرده اند. امام خمینی (ره ) در سخنان خود با دانـشـگـاهـیـان ، از آنـان مـی خـواهـد کـه از حـوزه عـلمـیـه الگـو بـگـیـرنـد و استقلال خود را ـ که در زمان رژیم منحوس پهلوی بر باد رفته ـ بازیابند:

... مـا دانـشـگـاهـی مـی خـواهـیـم کـه مـا را از وابـسـتـگـی هـا بـیـرون بـیـاورد، مـا را مستقل کند، تمام کشور ما را مستقل کند و از وابستگیها خارج کند. ما متخصص ‍ می خواهیم و اسلام با تـخـصـص مـوافـق اسـت و اسلام در راءس ادیانی است که از علم و تخصص تمجید کرده و مردم را دعوت کرده است ، حتی دعوت کرده است که هر جا یافتید علم را، حتی از هر کافری یافتید، آن را بـگـیرید، اما باید بگیرید و در خدمت اسلام و کشور باشد نه علم را بگیرید و بر ضد کشور خـودتـان استعمال کنید. ما می خواهیم یک دانشگاهی داشته باشیم و یک کشوری داشته باشیم که ایـن وابـسـتگی مغزی ما را ـ که مقدم بر همه وابستگیها و خطرناکتر از همه وابستگیهاست ـ نجات بـدهـد... ما می خواهیم دانشگاهی باشد که همفکر باشد با دانشگاههای علمیه قدیمی که آنها هیچ روز وابسته به خارج نبودند... (227).

برای حفظ استقلال فرهنگی ، امور زیر ضروری است :

خواندن کتاب و مجلات و دیدن و شنیدن فیلمها و نوارهای گمراه کننده ممنوع است و باید از پخش و تکثیر آن جلوگیری شود و جز مسؤ ولان متخصص و آگاه در اختیار کسان دیگر قرار نگیرد.

مسلمانان باید در لباس ، زینت ، معماری و شهرسازی ، اثاث خانه ، غذا، آداب معاشرت ، سیستم اداری ، برنامه های خرد و کلان آموزشی ، زبان ، قانون و مقررات و... همواره بر اساس فرهنگ اصـیـل اسـلامی برنامه ریزی کنند و رسانه های گروهی ، دقت و هشیاری لازم را به کار برند تا ضمن انتشار و توسعه فرهنگ خودی ، از نفوذ فرهنگ بیگانه جلوگیری شود.(228)

فرهنگ بسیجی

پـدر ( بـسیج ) را باید حضرت ابراهیم علیه السلام دانست ؛ آن بسیجی عاشق ، برای نخستین بـار در جـهـان ، در سـنـین جوانی بر ضد مرفّهان بی درد خروشید و یک تنه در برابر قدرت حـاکـم ، مردم بی دین و بتها ایستاد و بت شکن تاریخ لقب گرفت ، همان گونه که اولین کسی بود که پرچم جهاد در راه خدا را برافراشت و به جنگ کافران رفت .(229)

بـنـابـرایـن ، هـمـه بـسـیجیان تاریخ فرزندان و رهروان راه ابراهیم (ع ) هستند، از جمله پیامبر اسـلام (ص )، امـیـر مـؤ مـنـان (ع )، رزمـنـدگـان صـدر اسـلام ، اهـل بیت پیامبر، امام راحل و... آنان علاوه بر همه فضایلی که داشتند، بسیجی بودند و حافظ و مروّج فرهنگ بسیجی ، و هر کس پیرو آنان است ، باید تفکّر بسیجی را پاس دارد. به بسیجیان ، احـتـرام گـذارده بـا آنـان دوسـت بـاشـد و بـا دشـمـنانشان دشمن . این بخش را با سخنان رهبر بسیجی ـ حضرت آیة الله خامنه ای دام ظله ـ مزیّن می کنیم و آن را به پایان می بریم :

... بـسـیـج ، مـتن حرکت نظام است ، همه باید بسیجی باشند، دولت و مسؤ ولان هم باید بسیجی باشند و بحمدالله هستند. بسیاری از بلند پایگان و مسؤ ولان برجسته کشور، حقیقتاً بسیجی و دارای فـرهـنـگ و عـقـائد حـرکت بسیجی هستند... در حقیقت ، بسیج ، یک فرهنگ و یک حرکت فرهنگی است ، فرهنگ بسیجی یعنی ؛ چیزی که ما برای هر یک از آحاد جامعه اسلامی ، آن را آرزو می کنیم ... فـرهـنـگ بـسـیـجـی ، فـرهـنـگ مـعـنـویـت و شـجـاعـت و غـیـرت و استقلال و آزادی و اسیر خواسته های حقیر نشدن است ... .(230)

احترام به قانون

انـسـان مـوجـودی اجـتـمـاعـی اسـت کـه بـدون اجـتـمـاع ، زنـدگـی برایش ـ اگر نگوییم ناممکن و مـحـال اسـت ـ بـسـیـار مـشـکـل و طـاقـت فـرسـاسـت . از سـوی دیـگـر بـه سـبـب بـرخـورداری از عـقل و اراده همواره در صدد کسب منافع بیشتر و گسترش سیطره خود بر محیط اطراف خویش است و با توجه به اینکه همه از چنین خصلتی برخوردارند و دنیا و مواهب مادّی هم محدود است ، زمینه تزاحم و تعدّی به حریم و حقوق دیگران فراهم می گردد که اگر از آن ممانعت نشود، زندگی انـسـان بـه نابودی می گراید و دست کم ، امنیّت و آرامش را که لازمه زندگی انسانی است ، از بین خواهد برد.

بـدین سبب هر جامعه ای برای قوام و پایداری ، سود بردن از زندگی بهتر، حفظ حقوق افراد و... دسـتـورالعـمـل و قـانونی را برای خویش برگزیده و خواسته یا ناخواسته به آن گردن نهاده است . در تعریف قانون گفته اند:

قانون عبارت است از:

ضوابط و مقررات معیّن ، که از طرف یک منبع دارای قدرت و اعتبار اجتماعی مقرّر شود، و در آن بـرای همه کسانی که در قلمرو آن منبع قدرت زندگی می کنند، تکالیف ،حقوق ، حدود و مسؤ ولیّتهایی معیّن گردد؛ کـه هـمـه ، قـوی یـا ضـعـیـف ، بـه رعـایـت آن مـلزم بـاشـنـد و بـه عـواقـب تـخـلّف از آن گـردن نهند.(231)

بـدیهی است که قانونگذاران در همه جوامع بشری از جایگاه ، ایده و اهداف یکسانی برخوردار نـیـسـتـنـد و بـه هـمـین دلیل ، قوانین یکنواخت نیز تصویب نخواهند کرد؛ در دنیای مادّیِ منهای خدا، قـانـونـگذاران مختلف با افکار و اهداف گوناگون به تدوین قانون می پردازند که همه آنها تـحـت عـنـاویـن : قـانـون اسـتـبـدادی فـردی و گـروهـی ، قـانـون مـلّی و مـنـطـقـه ای قـابـل جـمـع اسـت . قـوانـیـن بـیـن المـللی نـیـز کـه در نـیـم قـرن اخـیـر مـتـداول شـده ، به عناوین یاد شده بر می گردد. آنچه به دست چنین قانونگذارانی تصویب می شـود، از مـحدوده تنگ جهان مادّی فراتر نمی رود و در نتیجه نمی تواند سعادت واقعی بشر را تـاءمـیـن کـنـد. این گونه قوانین حتّی از سامان بخشیدن به زندگی مادّی نیز عاجزند، چنان که امـروزه در هـمـه کـشـورهای ضدّ دینی ـ بویژه غرب و آمریکا ـ شاهد آن هستیم . امّا در جوامع دینی وضـع قـانـون بـه شـکـل دیـگـری است که در بخش آینده دیدگاه اسلام را ـ به عنوان تنها دین صحیح و تحریف نشده ـ به اختصار بیان خواهیم کرد.

قانون در اسلام

دنـیـای غـرب بـه خـاطـر نـگـرش تـک بـُعـدی بـه انـسـان ، مـعـنـویـت و اخـلاق را فـرع مـسـائل مـادّی مـی دانـد و دسـت کـم ، آن را جـدای از زنـدگـی واقـعـی و اجـتـمـاعـی ، تـحـلیـل مـی کند و حتی آنان که قائل به خدا و معنویت نیز هستند، دین را از سیاست جدا می دانند، چنان که فیلسوف مشهور فرانسه ـ منتسکیو ـ پیرامون انسان و قانون می نویسد:

انـسـان چـون مـوجـود حـسـّاسـی اسـت دچـار هزار هوس می گردد و هر لحظه ممکن است خود، خالق و دیـگـران را فـرامـوش کـند، به همین جهت است که خداوند عالم به وسیله قوانین مذهبی ، او را به طـرف خـود مـی خـواند تا از یاد خدا و خالق خود غافل نگردد، فیلسوفان و معلّمین نیز او را به وسـیـله قوانین اخلاقی نسبت به خودش متوجه می کنند تا خود را فراموش نکند و از خطاها مصون بـمـانـد، قانونگذاران نیز بشر را به وسیله قوانین سیاسی و مدنی به وظایف خود در رابطه با دیگران آشنا می سازند.(232)

اسـلام ، چـنـیـن نظریه ای را ـ که براساس لذّتگرایی و جدایی دین از سیاست و رخت بر بستن اخلاق از جامعه است ـ نمی پذیرد و افق سعادت انسان را ورای جهان مادّه جستجو می کند و سعادت زنـدگـی دنـیـا و زنـدگی آخرت را جز در سایه مکارم اخلاقی و طهارت نفس ، امکان پذیر نمی دانـد و رسـیـدن بـه کـمـالات مـعنوی را نیز وقتی ممکن می داند که زندگی اجتماعی بشر، سالم بـوده ، دارای حـیـات بـندگی و خضوع در برابر خدا باشد و بر اساس عدالت اجتماعی ، پی ریزی شود.

اسـلام بـر اسـاس ایـن نـظـریـه ، بـرای تاءمین سعادت دنیا و آخرت بشر، اصلاحات خود را از دعوت به ( توحید) شروع کرد تا تمامی افراد بشر، یک خدا را بپرستند، آنگاه قوانین خود را بر همین اساس ، تشریع نمود و نیز معارف حق و اخلاق فاضله را بر آن اضافه کرد.

آنـگـاه ضـمانت اجرا را در درجه اول بر عهده حکومت اسلامی ، سپس بر عهده جامعه نهاد تا تمامی افـراد جـامعه با تربیت شایسته علمی و عملی و داشتن حق امر به معروف و نهی از منکر، در کار حکومت نظارت کنند.

و از مـهـمترین مزایا که در این دین به چشم می خورد، ارتباط تمامی اجزای آن با یکدیگر است ؛ ارتـبـاطـی کـه سـبـب وحـدت کـامـل اجـزا بـه یـکـدیـگـر می شود، به این معنا که روح توحید در فـضـایـل اخـلاقـی ـ که این آیین بدان دعوت می کند ـ ساری و روح اخلاق یاد شده در اعمالی که مـردم را بـدان تـکـلیـف سـاخـتـه ، جـاری اسـت ، در نـتـیـجـه تـمـامـی اجـزای دیـن اسـلام بـعـد از تـحـلیـل بـه تـوحـیـد بـر مـی گـردد و تـوحـیـدش بـعـد از تـجـزیـه بـه صـورت آن اخلاق و اعـمـال جـلوه مـی کـنـد. هـمـان روح تـوحـیـد اگـر در قـوس نـزول قـرار گـیـرد، آن اخـلاق و اعـمـال مـی شـود و اخـلاق و اعمال مزبور در قوس صعود، همان روح توحید می شود.(233)

پیوستگی ایمان و قانون

بـا توجه به آنچه یاد شد، قوانین خرد و کلان اسلامی با ایمان افراد جامعه گره خورده و هر مـؤ مـنـی مـوظـّف بـه اجـرای قـانـون و احـتـرام بـه آن اسـت ؛ ایـن پـیـوسـتـگـی از اصـول مـسـلّم و قـطـعـی بـوده ، هـرگـز قـابـل خـدشـه نـیست و در بسیاری از آیات قرآن به آن تصریح شده است . بطور مثال :

1 ـ در سوره توبه ، ضمن برشمردن برخی از صفات مؤ منان می فرماید:

( ... وَالْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ) (234)[مؤ منان حقیقی ] حافظان حدود الهی اند و [این چنین ] مؤ منان را بشارت ده .

2 ـ مؤ منان را به فرمانبری از خدا، پیامبر و اولوالامر دعوت کرده ، می فرماید:

( یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولیِ الاَْمْرِ مِنْکُمْ فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ اِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ اِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْ خِرِ) ا (235)ای کسانی که ایمان آورده اید! خدا را اطاعت کنید پیامبر خدا و اولوالامر (اوصیای پیامبر) را اطاعت کـنـیـد و اگـر در چـیـزی نـزاع داشـتید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید، اگر به خدا و روز رستاخیز ایمان دارید.

در انـتـهـای ایـن آیـه نـیـز داوری خـواستن از خدا و پیامبر را نتیجه ایمان به خدا و روز واپسین ، دانسته است .

3 ـ در مورد ارتباط مستقیمِ رعایت قانون اقتصادی و اجتماعی با ایمان می فرماید:

( وَ یـا قـَوْمِ اَوْفُوا الْمِکْیالَ وَالْمیزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ اَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الاَْرْضِ مُفْسِدینَ # بَقِیَّتُ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ...) (236)ای مـلّت مـن ! پیمانه و وزن را به عدالت ، تمام دهید و از اجناس مردم نکاهید و تبهکارانه در زمین نکوشید، آنچه خدا باقی نهاده ، برایتان بهتر است ، اگر ایمان داشته باشید.

در جـای دیـگـر، وفـاداری بـه هـمـه پیمانهای اجتماعی ، اقتصادی ، فردی و گروهی را نیز با خطاب ( یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنوا) طرح کرده ، می فرماید:

( یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اَوْفُوا بِالْعُقُودِ...) (237)ای کسانی که ایمان آورده اید! به پیمانها وفا کنید. 4 ـ فلسفه جهاد اسلامی را بی قانونی و عدم پایبندی سران کفر و استکبار به پیمانهای بین المللی دانسته ، می فرماید:

( وَ اِنْ نـَکـَثـُوا اَیـْمـانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فی دینِکُمْ فَقاتِلُوا اَئِمَّةَ الْکُفْرِ اِنَّهُمْ لا اَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ) (238)و اگـر پـیـمـانـهـای خـود را پـس از عـهـد خـویـش شکستند و آیین شما را مورد طعن قرار دادند، با پیشوایان کفر، پیکار کنید ـ زیرا به پیمانهای خویش پایبند نیستند ـ شاید دست بردارند.

ضرورت پایبندی به قانون

از بـخش پیش نتیجه می گیریم که مؤ منان واقعی ، قانونمندان واقعی نیز هستند و هر چه ایمان فـرد، قـویـتـر بـاشـد، بـیـشـتـر و بـهـتـر قـانـون را مـراعـات مـی کـنـد، چنانکه بی احترامی و پـایـمـال کـردن قـانـون ، نـشـانـه ضـعـف و سـسـتـی ایـمـان مـحـسـوب مـی شـود، بـه هـمـیـن دلیل ، انبیا و اوصیای گرانقدرشان علاوه بر آنکه مبلّغ قانون خدا بودند، خود بیش از دیگران قـانـون را مـراعـات مـی کـردنـد و در بـرابـر آن تـسـلیـم بـودنـد؛ امـام راحل ـ رحمة الله علیه ـ در این باره می فرماید:

... از صـدر عـالم تـا کـنـون ، تـمـام انـبـیـا بـرای برقرار کردن قانون آمده اند و اسلام برای بـرقـراری قـانـون آمـده اسـت و پـیغمبر اسلام و ائمّه اسلام و خلفای اسلام ، تمام برای قانون خـاضـع بـوده انـد و تسلیم قانون بوده اند، ما هم باید تبعیت از پیغمبر اسلام بکنیم و از ائمّه هدی [تبعیت ] بکنیم و به قانون ، هم عمل کنیم و هم خاضع باشیم ... (239).

در شریعت مقدّس اسلام ، ارزش انسان در ( تقرّب به خدا) نهفته است و قرب الهی نیز در سایه ( تـقـوا) به دست می آید (240)؛ تقوا مصادیق متعدّدی دارد که یکی از مصداقهای مهمّ آن رعـایـت قـانـون است ، بر این اساس ، مؤ من برای نزدیک شدن به درگاه خدا باید قوانین او را اجـرا کند و به آنها احترام گذارد و گرنه به همان اندازه که نسبت به قانون بی احترامی کند و آن را زیـر پـا بـگـذارد، از هـدف زنـدگـی و قـرب الی اللّه فـاصله گرفته است . در آیات مـتـعـددی از قـرآن مـجـیـد، پـس از بـیـان حـکـم خـدا، قید تقوا نیز به آن افزوده شده است تا بر پـیـوسـتـگـی قـانـون و تـقـوا و ضـرورت پـایـبـنـدی بـه آن بـیـشـتـر تـاءکـیـد شـود. بـطور مثال :

ـ ( وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیوةٌ یا اُولِی الاَْلْبابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ) (241)ای خردمندان ! برای شما در قصاص ، حیات و زندگی است ؛ شاید تقوا پیشه کنید.

ـ ( ... حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً وَاتَّقُوا اللّهَ الَّذی اِلَیْهِ تُحْشَرُونَ) (242)مـادامی که مُحرِم هستید، شکار صحرایی بر شما حرام است و تقوای خدایی را پیشه کنید که به سویش محشور می شوید.

ـ ( ... وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَئانُ قَوْمٍ عَلی اَلاّ تَعْدِلُوا اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوی ) (243)دشمنی با گروهی ، سبب نشود که دادگری نکنید؛ عدالت ورزید که به تقوا نزدیکتر است .

امام خمینی (ره ) در این باره می فرماید:

در اسـلام ، هـمـه کـس حـتـّی پـیـامـبـر عـظـیـم الشـاءن صـلّی الله عـلیـه وآله در مـقـابـل قـانـون ، بـی امـتـیـاز در یـک صف هستند و احکام قرآن و اسلام بر همه جاری است و ارزش انـسـانـهـا در تـبـعـیـت از قـانـون اسـت ـ کـه هـمـان تـقـواسـت ـ و مـتـخـلّف از قـانـون ، مـجـرم و قابل تعقیب است .(244)

گـفتنی است که پایبندی به قانون و ارجگذاری به آن ،برای مسؤ ولان مملکتی و سیاستمداران ضـروریـتـر و ارزنـده تـر اسـت ، زیـرا آنان خود، تدوین کنندگان و مجریان قانون و متولّیان برنامه ریزی و اجرای صحیح آنند و اگر خدای نخواسته ، قانون را برای مردم بخواهند و خود را مـافـوق قـانـون بدانند، بطور قطع ، خود و جامعه را به نابودی خواهند کشاند. به داستان زیر که از امام صادق علیه السلام نقل شده ، توجه کنید:

زنـی را نـزد پـیـامـبـر صـلّی الله عـلیـه وآله آوردنـد، او بـا اینکه در دودمان خویش از شوکت و شـرافـت بـرخـوردار بـود، دسـت بـه دزدی زده بـود. رسـول خـدا(ص ) تـصـمـیـم گـرفـت ، قانون خدا را درباره او اجرا کند. عده ای از قریش نزد آن حضرت واسطه شدند و گفتند: آیا انگشتان زن محترمی را به خاطر یک دزدی بی اهمیت قطع می کنید؟! پیامبر(ص ) فرمود:

آری ! پـیـشـیـنـیـان بـه دلیـل چـنـیـن تبعیضی نابود شدند؛ آنان ، قانون را نسبت به ناتوانان اعـمـال مـی کـردنـد، ولی زورمـداران و اشـراف را مـعـاف مـی داشـتـنـد، از ایـن رو نـابـود شدند!(245)

آثار گرانقدر اجرای قانون

بـطـور کـلّی ، قـوام و پایداری جامعه ها مرهون اجرای دقیق قوانین صحیح و اصولی است ، ولی اگـر درصـدد ریـز کـردن ثـمـرات پـربار مراعات قانون برآییم ، آثار بی شماری را باید سیاهه کنیم که در زندگی فردی و اجتماعی جامعه قانونمند، خودنمایی خواهد کرد، از جمله :

حیات و بالندگی

در ایـن مـورد عـلاوه بـر آیـه قـصـاص ـ کـه بـدان اشـاره کـردیـم ـ آیـه زیـر قابل دقّت است :

( یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ اِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ...) (246)ای کسانی که ایمان آورده اید، دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامی که شما را به چیزی می خواند که به شما حیات می بخشد.

مـفـسـران ، ایـن اکـسـیـر حـیـاتبخش را به ( ایمان ) ، ( قرآن ) ، ( جهاد) و ( ولایت ) تفسیر کرده اند (247) که لازمه همه آنها احترام به قانون الهی و مراعات آن است .

عدالت و مساوات

بـا رعـایـت قانون ، عدالت و مساوات بر جامعه حاکم می شود و اقشار مختلف احساس می کنند که اگـر پـا را از گـلیـم قـانـون فـراتـر نـهـنـد یـا حـقـوقـشـان تـوسـط دیـگـران پایمال گردد، قانون با متخلّف برخورد خواهد کرد و حق ستمدیده را باز خواهد ستاند.

امنیت و امید

وقـتـی در جـامـعـه ، ضـابـطه جای رابطه نشست و هر کاری بر اساس قانون ، سامان گرفت ، شهروندان در میدانهای گوناگون علمی ، اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی ، احساس امنیت می کنند و اطـمـیـنـان خـاطـر دارنـد کـه قـانـون مانع گزندهای احتمالی خواهد شد و قانونگذاران و مجریان قـانون ، روز به روز، با وضع قانون مناسب و اجرای آن ، بر استحکام جامعه می افزایند و آن را بـه سـوی آینده بهتر سوق می دهند و مردم را به آینده ای بهتر امیدوار می سازند. امام خمینی (ره ) در این باره می فرماید:

قانون برای آرامش خاطر همه ملت است و برای مصالح همه ملت است .(248)

فضل و برکت

اجـرای قـانـون خـدا از نظر وضعی نیز بر بهبودی جامعه اثر می گذارد و بر معنویت و بهینه سازی آن می افزاید، چنان که رسول اکرم صلّی اللّه علیه وآله می فرماید:

( اِقامَةُ حَدٍّ خَیْرٌ مِنْ مَطَرِ اَرْبَعینَ صَباحاً) (249)اجرای یک حدّ از باران چهل روزه بهتر است . امیر مؤ منان صلوات الله علیه نیز می فرماید:

( لَوْ حَفَظْتُمْ حُدُودَ اللّهِ سُبْحانَهُ لَعَجَّلَ لَکُمْ مِنْ فَضْلِهِ الْمَوْعُودِ) (250)اگر حدود الهی را مراعات کنید، فضلی را که وعده داده ، برایتان تسریع خواهد کرد.

وحدت و انسجام

قـانـون خـدا بـه خـاطـر انـسـجـام و هـمـاهـنـگـی اش ، هـیـچ گـونـه تـبـعـیـضـی مـیـان افـراد قائل نیست و به اصطلاح همه را به یک چشم می نگرد، همچنین منافع عمومی را در نظر دارد و این ویژگی سبب می شود که چون رشته ای محکم ، افراد جامعه را به هم پیوند زند و مانع تفرقه و دوگانگی گردد. امام راحل (ره ) در این باره می فرماید:

اگـر هـمه اشخاصی که در کشورمان هستند و همه گروههایی که در کشور هستند و همه نهادهایی کـه در سـر تـا سـر کـشـور هـسـتـنـد، اگـر بـه قـانـون خاضع بشویم و اگر قانون را محترم بـشـمـریـم هـیـچ اخـتـلافـی پـیـش نـخـواهـد آمـد. اخـتـلافـات از راه قـانـون شـکـنـی هـا پـیش ‍ می آید.(251)

نبایسته های اخلاقی سیاسی

رذایـل اخـلاقـی ـ کـم بـاشـد یـا زیـاد، بـزرگ بـاشـد یـا کـوچـک ـ در تـکـامـل روحی انسان ، تاءثیر منفی می گذارد و او را از رسیدن به قرب الهی باز می دارد. از ایـن رو، هـر مـسـلمـان ، در هـر مـوقـعـیـتی ، موظف است افکار، کردار و گفتار خویش را از هرگونه زشـتـی پـاک سـازد و زیـبـایـیـهـای اخـلاقـی را جـایـگـزیـن آن نـمـایـد. امـام راحـل قـدّس سـرّه ـ کـه خـود در ایـن راه گـامهای اساسی برداشته بود ـ طالبان سعادت را چنین نصیحت می کند:

هـان ای عـزیـز از خـواب بـیـدار شو. از غفلت تنبّه پیدا کن و دامن همّت به کمر زن و تا وقت است فـرصت را غنیمت بشمار و تا عمر باقی است و قوای تو در تحت تصرّف تو است و جوانی بر قرار است و اخلاق فاسده بر تو غالب نشده و ملکات رذیله بر تو چیره نگردیده ، چاره ای کن و دوایـی بـرای رفـع اخـلاق فـاسده و قبیحه پیدا کن و راهی برای اطفای نایره شهوت و غضب پیدا نما.

بهترین علاجها که علمای اخلاق و اهل سلوک از برای این مفاسد اخلاقی فرموده اند این است که هر یـک از ایـن مـلکـات زشت را که در خود می بینی ، در نظر بگیری و برخلاف آن تا چندی مردانه قیام و اقدام کنی و همّت بگماری بر خلاف نفس تا مدّتی و بر ضدّ خواهش آن رذیله رفتار کنی و از خـدای تـعـالی در هر حال توفیق طلب کنی که با تو اعانت کند در این مجاهده ، مسلّماً بعد از مـدّت قـلیـلی ، آن خلق زشت رفع شده و شیطان و جندش از این سنگر فرار کرده ، جنود رحمانی به جای آنها برقرار می شود.(252)

در این فصل ، به تناسب حال و مجال ، نُه رذیله از رذایلی که پالایش از آنها در حیطه سیاست ، ضـروریـتـر اسـت ، تبیین شده که عبارتند از: جاه طلبی ، بدزبانی ، شایعه پراکنی ، نفاق ، غـدر، خـیـانـت ، تـجـاوز، انـظـلام و اسـتـرحام . به امید آنکه توفیق حق یارمان گردد و خود را از آلودگی به رذایل دور نگه داریم .

جـاه طلبـی

حـقـیـقـت ( جـاه ) بـه دست آوردن دلهای مردم برای واداشتن آنها به فرمانبری خویش است و ( جاه طـلب ) هـمـواره درصـدد فـرمـانبر کردن دیگران و فرمان دادن به آنهاست و برای چنین کاری ، نـخـسـت بـا ظـاهـر سـازی ، در دل مـردم نـفوذ می کند، سپس به واسطه این نفوذ، آنها را به خدمت خویش می گیرد.(253)

خـواسـتـن جـاه و مـقـام ، از خـواسـتـه هـای فـطـری انـسـان است و داشتن آن به اندازه ای که انسان مـحـتـرمـانـه زنـدگـی کـنـد، ضـروری اسـت ، چـنـانـکـه هـر کـس بـایـد در دل خـانواده ، همسر، فرزندان ، دوستان ، همکاران و... جای داشته باشد تا گذران زندگی او و دستیابی به کمالات روحی و سعادت اخروی ، همراه عزّت و احترام باشد.

از سـوی دیـگـر داشـتـن جـاه و مـقام واقعی نیز محبوب و پسندیده است ، همانند مقام ولایت و ریاست دینی که خدا به پیامبران ، امامان و عالمان ربّانی عطا می کند. چنین منزلتی ، عطیه الهی است و آنان که شایستگی آن را دارند، باید در این جایگاه رفیع قرار گیرند و مردم نیز موظّفند آنان را گـرامـی داشـتـه و فـرمـانـشـان را اطـاعـت کـنـنـد. گـرچـه نـبـایـد، هـوای ریـاسـت و میل به جاه و مقام داشته باشند.

امّا اگر کسی بدون داشتن لیاقت و شایستگی ، هوای ریاست در سر بپروراند و درصدد تفوّق و بـرتـری جـویـی بـرآید، زشت و ناپسند و از رذایل اخلاقی است ، خواه محدوده ریاست طلبی او وسیع و گسترده باشد، مانند دستیابی به یک یا چند کشور، و قبیله و خاندان و مانند آن باشد؛ آنچه در این بخش آورده ایم ، پیرامون همین قسم است .(254)

نکوهش جاه طلبی

جـاه طـلبـی ، بـرخـلاف نـظـام طـبـیـعـت اسـت و بـه هـمـیـن دلیـل ، از سـوی دیـن و خـرد، مـورد نـکـوهـش قـرار گـرفـتـه اسـت ؛ هـیـچ عـقـل سـالمـی نمی پسندد که انسانی بدون داشتن صلاحیتهای لازم بر دیگران ریاست کند و جاه طـلبـان و ریـاسـت دوسـتـان ، در طـول تـاریـخ از سـوی دانشمندان و خردمندان ، محکوم و توبیخ گـشـتـه انـد؛ جلال الدین مولوی ، ریاست طلب را به روباهی تشبیه کرده که با افتادن در خُم رنـگـرزی و رنـگـین شدن ، خود را طاووس پنداشته و به فخر فروشی و برتری جویی بر همنوعان خود پرداخته است .

• آن شغالی رفت اندر خُم رنگ اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ

• پس برآمد پوستش رنگین شده که منم طاووس علییّن شده

• چون گلستان گشته ام صد رنگ و خوش مرمرا سجده کن از من سر مکش

• کرّ و فرّ و آب و تاب و رنگ بین فخر دنیا خوان مرا ورکن دین

• مظهر لطف خدایی گشته ام لوح شرح کبریایی گشته ام

• ای شغالان هین مخوانیدم شغال کی شغالی را بود چندین جمال ؟


سـپـس بـا وام گـرفـتن از قرآن ،فرعون را مصداق بارز این برتری طلبی معرفی کرده ، می گوید:

• همچو فرعونی مرصّع کرده ریش برتر از عیسی پریده از خریش (255)

• او هم از نسل شغال ماده زاد در خم مالی و جاهی در فتاد

• هر که دید آن جاه و مالش سجده کرد سجده افسوسیان را او بخورد

• هان ای فرعون ! ناموسی مکن تو شغالی ، هیچ طاووسی نکن

• زشتی ات پیدا شد و رسوایی ات سرنگون افتادی از بالایی ات (256)

شـرع نـیـز بـر حـکـم عقل صحّه گذارده و در محکومیت و نکوهش جاه طلبی با آن همصدا شده است ؛ رسـول گـرامی اسلام صلّی اللّه علیه وآله دنیا دوستی و جاه طلبی را نخستین انگیزه عصیان و تمرّد در برابر خدا دانسته ، می فرماید:

( اَوَّلُ مـا عـُصـِیَ اللّهُ تـَبـارَکَ وَ تـَعـالی لِسـِتِّ خـِصـالٍ: حـُبُّ الدُّنـْیـا وَ حـُبُّ الرِّیاسَةِ...) (257) خـداونـد، بـرای نـخستین بار به خاطر شش خصلت نافرمانی شد: دنیا دوستی و ریاست طلبی و... .

امام صادق علیه السلام ، جاه طلبی را مولود رذیله خطرناک حسد دانسته ، می فرماید:

( فَتَشَعَّبَ مِنْ ذلِکَ حُبُّ النِّساءِ وَ حُبُّ الدُّنْیا وَ حُبُّ الرِّیاسَةِ) (258)شهوت پرستی ، دنیا دوستی و ریاست طلبی ، از حسد نشاءت می گیرد.

و در سخنی دیگر با شدیدترین لحن ممکن ، ریاست طلب را توبیخ کرده ، می فرماید:

( مـَلْعـُونٌ مـَنْ تـَرَءَّسَ، مـَلْعـُونٌ مـِنْ هَمَّ بِها، مَلْعُونٌ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُبِها) (259)کسی که ریـاسـت طـلب بـاشـد، کـسـی کـه بـرای یـافـتـن آن تـلاش کـنـد و کـسی که هوای آن را در سر بپروراند، ملعون است .

مفاسد جاه طلبی

اغـلب رذایل اخلاقی ، علاوه بر قبح ذاتی ، مفسده انگیزند و ناهنجاریهایی را که در پی دارند، زشـتـی آن را دو چـنـدان می کند. جاه طلبی چنین است ؛ این رذیله ، از سوی پیشوایان معصوم (ع ) زیانبار و خطرناک توصیف شده و حضرت امام کاظم علیه السلام درباره اش فرموده است :

( مـا ذِئْبـانِ ضـارِیـانِ فـی غـَنـَمٍ قـَدْ غـابَ عـَنـْهـا رُعـاؤُهـا بـِاَضـَرَّ فـی دیـنِ الْمـُسـْلِمِ مـِنْ حـُبِّ الرِّیاسَةِ) (260)ضـرر دو گـرگ درنـده در گـلّه بـی چوپان ، کمتر از زیان ریاست طلبی ، در دین فرد مسلمان نیست .

برخی از آن مفاسد زیانبار، بدین شرح است :

الف ـ نفاق و ریاکاری

ریـاسـت طـلب ، مـجـبـور اسـت بـرای جلب نظر مردم و تثبیت موقعیت خویش ، دست به سالوسی و دورویی بزند و ظاهر سازی و خودنمایی کند و به اصطلاح ( جو فروشِ گندم نما) شود، در غـیـر ایـن صـورت بـه اهـداف خـود نـایـل نـخـواهـد شـد. رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود:

( حُبُّ الْجاهِ وَ الْمالِ یُنْبِتانِ النِّفاقَ فِی الْقَلْبِ کَما یُنْبِتُ الْماءُ الْبَقْلَ) (261)هـمـان گـونـه کـه آب ، سـبـزه مـی رویـانـد، جـاه طـلبـی و مال دوستی نیز، در دل ، نفاق می رویانند.

ب ـ بی دینی و باطل گرایی

ریـاسـت طـلب ، هـمـواره در انـدیشه زرق و برق دنیاست و بطور طبیعی ، حقّ و دیانت رابه پای مـطامع مادّی قربانی می کند. تعداد چنین کسانی ، در میان مخالفان انبیا و اولیای الهی کم نیست ، چـه آنان که از ابتدا به دین حق ، گرایش پیدا نکردند و چه کسانی که بظاهر ایمان آوردند، ولی دیـن را وسـیـله جـاه طـلبـی خـود قـرار دادنـد و بـه جای صعود به آسمان معنویت ، در وادی رذالت ، سقوط کردند؛ سران خائن کشورهای اسلامی ، آخوندهای و با اشک تمساح ریختن بر آن ، همیشه نان دین را خورده اند و همان بلایی را که احبار و کشیشان بر سر دین موسی و عیسی (ع ) آوردنـد، بـر سـر دین محمّد صلی الله علیه وآله آوردند و به تعبیر امیر مؤ منان صلوات الله عـلیـه : ( آن را بـسـان پوستین وارونه به بر کردند!) (262) و این نبود جز بر اثر ریاست طلبی و جاه پرستی !

مـرحـوم مـجـلسـی ، مـنـاظـره جـالبـی از امـام رضـا(ع ) و راءس الجـالوت (عـالم یـهـودی ) نـقـل کـرده کـه امـام (ع ) با بیانی زیبا و رسا، حق را به او می نمایاند، ولی راءس الجالوت ، بـه جـای پـذیـرش حـق ، بـر ابـتلای دل خویش به سرطان جاه طلبی اعتراف می کند و بر این بـیـمـار دلی اصـرار مـی ورزد و مـی گـویـد: ( ای فـرزنـد مـحـمـّد! به خدا سوگند، اگر نبود ریاستی که بر همه یهود یافته ام ، به پیامبر اسلام ایمان می آوردم و از تو پیروی می کردم !) (263) شیخ صدوق نیز گفتگوی هارون و ماءمون ـ دو تن از خلفای قدرتمند و ستمگرعباسی ـ پیرامون حـقـّانـیـت و شـایـسـتـگـی مـوسـی بـن جـعـفـر عـلیـه السـلام را نـقـل مـی کند که ضمن آن ، هارون به پسرش ـ ماءمون ـ می گوید: ( من با زور و قدرت پیشوای مـردم شده ام ، ولی موسی بن جعفر(ع ) امام بر حق است . به خدا سوگند او شایسته ترین فرد بـه مقام پیامبر(ص ) است ، ولی ( سلطنت عقیم است !) به خدا سوگند اگر تو هم ـ که پسر من هستی ـ مزاحم سلطنت من شوی ، سرت را از روی بدنت برمی دارم !) (264)

ج ـ محرومیت از لطف الهی

ریـاسـت طـلب ، هـمـه آرزوهـای خـویـش را در جـاه طـلبـی خـلاصـه کـرده و در واقـع ، آن را حـلاّل مـشـکـلات خـود مـی دانـد و از چـاره سـاز واقـعـی ، غـفلت می ورزد. از سوی دیگر، در صدد بـرتـری جـویی بر بندگان خداست و همین دو علّت ، کافی است که مانع لطف و مرحمت خدا نسبت بـه او شـود. از ایـن رو، پـیامبر ارجمند اسلام صلّی الله علیه وآله ... ریاست ، جز برای خدا و اهل (واقعی ) آن ، شایسته نیست ؛ هر کس ، جز در جایگاهی که خدا بـرایـش تـعیین کرده ، قرار گیرد، خداوند بر او خشم گیرد و هر کس [مردم را] به سوی خویش بـخـواند و بگوید: من رئیس شما هستم ـ در حالی که چنین نیست ـ خداوند به او نظر [رحمت ] نمی افکند.(265)

د ـ هلاکت

شـخـص جـاه طـلب ، بـا داشـتن چنین خصلتی ، در واقع بر مرکب چموش و خطرناک ، سوار شده و دسـت بـه یـک مـاجـرا جـویی زده است که فرجامی جز سقوط از انسانیت و هلاکت نخواهد داشت . امام ششم علیه السلام می فرماید:

( مَنْ اَرادَ الرِّئاسَةَ هَلَکَ) (266)هر کس ریاست طلب شود، نابود می گردد.

ه‍ ـ ورود به دوزخ

آنـچـه از نکوهش و پیامدهای ناهنجاری که برای جاه طلبی یاد شد، تردیدی باقی نمی گذارد کـه انـتـهـای جادّه ریاست طلبی ، جز دوزخ سوزان نخواهد بود و جاه طلب ، از کشته خویش ، جز شعله آتش ، درو نخواهد کرد، چنان که قرآن کریم نخست جاه طلب را از نعمتها و زیباییهای آخرت ، محروم دانسته ، می فرماید:

( تِلْکَ الدّارُ الاَّْخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذینَ لا یُریدُونَ عُلُوّاً فِی الاَْرْضِ وَ لا فَساداً...) (267)ایـن سـرای آخـرت را بـرای کـسانی قرار می دهیم که در زمین ، اراده برتری جویی و تبهکاری ندارند.

سپس دنیاگرایانِ جاه طلب را سزاوار دوزخ دانسته ، می فرماید:

( مـَنْ کـانَ یـُریـدُ الْحـَیـوةَ الدُّنـْیـا وَ زیـنـَتـَهـا...َ اُولئِکَ الَّذیـنَ لَیـْسَ لَهـُمْ فـِی الاَّْخـِرَةِ اِلا النّارُ...) (268)هـر کـس ، طـالب زنـدگـی دنـیـا و زینت آن باشد... اینان کسانی هستند که در آخرت ، سهمی جز دوزخ نخواهند داشت .

راه درمان

بـا تـوجـّه به بخشهای گذشته ، تردیدی باقی نمی ماند که جاه طلبی ، بیماری خطرناکی است که سعادت دو سرا را به یغما می برد و زمینه پیدایش و رشد آن در میان سیاستمداران آماده تر است ، از این رو بر همگان ، بویژه نامبردگان ، فرض است که مواظب نفس ‍ امّاره باشند که بـه ریـاسـت طـلبـی مـبتلا نگردند و اگر ـ خدای نخواسته ـ آلوده گشته اند، به درمان آن همّت گـمـارند. به نظر ما، دو راه ، تئوری و عملی ، برای بهداشت و درمان این رذیله خانمانسور، مؤ ثّر است که در پی می آید. آیا شما هم راهی به نظرتان می رسد؟

الف ـ تئوری

جاه طلب نخست باید بیندیشد که اگر بر فرض ، در کوتاه مدّت نیز به آرزوی خویش برسد و چـنـد صـبـاحـی در دیـدگـان مـردم جـلوه کـنـد، در نـهـایـت ، قدرت پوشالی و ظاهری او رو به افـول گـذاشـتـه ، بـطـور قـطـع ، زوال خـواهـد یـافـت . در آن زمـان تـنـهـا وزر و وبـال و پـیـامـدهـای نـاهـنـجار جاه طلبی بر دوشش سنگینی خواهد کرد، چرا که با پرداختن به سراب قدرت و شوکت کاذب و خیالی ، از تکامل واقعی و کسب کمالات روحی و انسانی بازمانده و نـقـد هـسـتـی را در بـرابـر مـتـاعـی پـوچ بـه تـاراج داده اسـت . بـه نـوشـتـه امـام راحل (ره ):

... نـفـس ریـاسـت طـلب ، اگـر قـطری را در زیر پرچم اقتدار درآورد، متوجّه قطر دیگر گردد و اگر تمام کره زمین را در تحت سلطنت درآورد، میل آن کند که پرواز به کرات دیگر کند و آنها را مـتـصـرّف [گـردد] ولی بیچاره نمی داند فطرت ، چیز دیگر را طالب است ؛ عشقِ جبلّیِ فطری ، متعلّق به محبوبِ مطلق است ، تمام حرکاتِ جوهری و طبیعی و ارادی و جمیع توجّهات قلبی محبّت و اشـتـیاق و عشق را ـ که بُراق معراج و رفرفِ وصول است ـ در غیر مورد خود، صرف می کنند و آن را تحدید و تقیید بیجا می نمایند.(269)

دوّم بـایـد در فـرجـام جـاه طـلبـان تـاریـخ اندیشید و از سرنوشت نکبت بار آنان پند گرفت ؛ پـایـان کار کسانی چون قارون ، فرعون ، بلعم باعورا ـ که سردمداران سه محور زر و زور و تـزویـر بـودنـد ـ و در مـقامِ نخستِ سیه روزی و تیره بختی ، جای گرفتند و لعن و نفرین خدا، فرشتگان و خردمندان را بدرقه راه خود کردند.

سـوم ایـنـکـه مـیـان اقـبـال ظـاهـری مـردم و نـظـر خـاصّ الهـی ـ کـه شامل حال وارستگان است ـ مقایسه کند و بسنجد که کدام یک ارزنده تر و پاینده تر است ؛ نظر و عـنـایـت خـدا ـ کـه از طـریـق تـرک جـاه طـلبـی و خـودسـازی بـه دسـت مـی آیـد ـ یـا اقـبـال و تـوجـه مـردم ، کـه ممکن است با ریاست طلبی به چنگ آورد؟ چنین شخصی ، اگر خردش دچـار اخـتـلال نـگـشـتـه بـاشـد، در مـی یـابـد کـه ایـن دو هـرگـز قابل مقایسه نیستند تا چه رسد به اینکه این را بر آن ترجیح دهد!

چـهـارم ـ بـاور داشـتـه بـاشـد که گردونه امور دنیا بر محور اراده خدا می چرخد و او هر کس را بخواهد بر تخت عزّت یا خاک مذلّت می نشاند:

( قُلِ اللّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ...) (270)بـگـو: بـار الهـا! مـالک حـکـومـتـها تویی ؛ به هر کس بخواهی ، حکومت می بخشی ؛ و از هر کس بـخـواهی ، حکومت را می گیری ؛ هر کس را بخواهی عزّت می دهی ؛ و هر که را بخواهی خوار می کنی .

ب ـ عملی

مؤ من برای در امان ماندن از رذیله جاه طلبی ، بایستی پیش از پذیرش مسؤ ولیت و ریاست ؛ دیـگر ارزیابی کند، سپس ـ در صورت تناسب آن دو ـ مسؤ ولیت را بپذیرد و حتی خود را برای آن ، نامزد نماید، همان گونه که حضرت یوسف (ع ) با داشتن دو ویژگی ( دانش ) و ( امانت ) ـ که لازمه اداره امور اقتصادی است ـ به عزیز مصر پیشنهاد داد:

( قالَ اجْعَلْنی عَلی خَزائِنِ الاَْرْضِ اِنّی حَفیظٌ عَلیمٌ) (271)گفت : مرا به سرپرستی خزاین سرزمین (مصر) بگمار که بسیار نگهدارنده و دانشمندم .

دوم ـ انـگـیـزه هـا و لوازم ریـاسـت طـلبـی ، مـانـنـد حـسـد، ریـا، نـفـاق و... را از دل و عمل خویش دور کند.

سوم ـ هر کاری را مخلصانه برای خدا انجام دهد.

چهارم ـ از شرّ شیطان و وسوسه های او به خدا پناه ببرد و برای خودسازی از ذات مقدسش ، مدد بجوید.

پـنـجـم ـ هـمّت خویش را صرف آخرت کند و کارهای دنیا را نیز در جهت تاءمین سرای جاوید انجام دهد.

بدزبانی در مسائل سیاسی

قدرت بیان و سخن سرایی ، از ویژگیهای بسیار ارزشمند انسان است که هرگونه پیشرفت و تکاملی که تاکنون در جامعه بشری پدید آمده ، مرهون آن است . خداوند نیز در مقام ارجگذاری به این پدیده حیاتی ، ابداع و پیدایش آن را به خود نسبت داده ، می فرماید:

( خَلَقَ الاِْنْسانََ عَلَّمَهُ الْبَیانَ) (272)(خداوند) انسان را آفرید و بیان را بدو آموخت .

انسان به وسیله این توانایی و عضو ارزشمند آن ـ زبان ـ از فکر و اراده و تجربیات دیگران آگـاه مـی شـود، تـبـادل اطـلاعـات مـی کند، آرمان و آرزوی خود را آشکار می سازد، دیگران را در جـریان اندیشه خویش می گذارد و از رهگذر برخورد آرا و عقاید، تمدّن عظیم بشری و فتح قلّه های علمی مختلف را نصیب خود می سازد؛ و به تعبیر امیر مؤ منان صلوات الله علیه :

( لِسانُکَ تَرْجُمانُ عَقْلِکَ) (273)زبانت ، سخنگوی خردت می باشد.

هـمـین طور زبان کلید ورود به اسلام نیز هست و تا کافری شهادتین را بر زبان جاری نسازد، در زمره مسلمانان در نمی آید، چنان که وسیله تحقّق عبادات بزرگی چون نماز، حجّ، قرائت قرآن ، امـر بـه مـعـروف و نهی از منکر، تبلیغ آیین خدا، آشتی دادن میان مردم ، تعلیم و تعلّم ، یاری ستمدیدگان و...نیز می باشد.

در وادی سـیـاسـت نـیـز، زبان نقش ارزشمندی در پیشبرد مقاصد انسانی ، سامان دادن به کارها، توجیه برنامه ها، مقابله با دشمنان ، تبادل نظر و صدها موضوع دیگر ایفا می کند که همانند روز روشن است .

فاجعه زبان

اگـر زبـان ـ کـه کـوچـکـتـریـن عـضـو بـدن اسـت ـ کـنـتـرل نـشـود و تـحـت اخـتـیـار عـقـل قـرار نگیرد، سبب بروز فاجعه اخلاقی می شود و گناهان بزرگی را در پی می آورد، از قـبـیـل ؛ دروغ ، تـهـمـت ، فحش و ناسزا، کفر و ارتداد، سخن چینی ، شهادت و سوگند دروغ ، حق کشی ، فتنه ، شایعه سازی و... به تعبیر رسول اکرم صلی الله علیه وآله :

( اِنَّ اَکْثَرَ خَطایَا ابْنِ آدَمَ فی لِسانِهِ) (274)بیشتر اشتباهات آدمی زاده به وسیله زبانش انجام می گیرد. یـکـی از آن اشـتباهات ( بد زبانی ) است ، یعنی فحش و ناسزا گفتن ، نیش زدن ، بی ادبی و کوبیدن دیگران در برابر ( خوش زبانی ) که مفهوم آن روشن است .

رسـول اکـرم صـلّی الله علیه و آله زیان بدگویی را از اسلحه کشیدن به روی مردم ، بدتر دانسته ، می فرماید:

( فِتْنَةُ اللِّسانِ اَشَدُّ مِنْ ضَرْبِ السَّیْفِ) (275)فتنه گری زبان ، از ضربت شمشیر برنده تر است . امیر مؤ منان علیه السلام نیز می فرماید:

( اَللِّسانُ سَبُعٌ اِنْ خُلِّیَ عَنْهُ عَقَرَ) (276)زبان ، درنده ای است که اگر رها شود، می گزد.

بـدزبـانـی علاوه بر ایجاد کینه و دشمنی ، تفرقه افکنی ، تخریب شخصیت افراد و زیانهای بـی شـمـار دیـگـر، بیشترین خسارات را برای خود شخص فراهم می سازد؛ وی از چشم مردم می افـتـد، بـدنـام مـی شـود، دوسـتـانـش کـم مـی شـونـد، مـورد حـمـلات مـتـقـابـل قـرار مـی گـیرد و چه بسا کسانی که از زخم زبان او دشمنش شده اند، کمر به قتلش ببندند. به داستان زیر توجه کنید:

ابن مقفّع ، دانشمند، نویسنده و سخنور معروف ایرانی بود که از طریق عیسی و سلیمان ـ عموهای مـنصور دوانیقی ـ به دستگاه خلافت وصل بود و برایشان کار می کرد و از سوی آنها حمایت می شـد. او مـردی جسور و بدزبان بود که دیگران را با نیش زبان ، آزرده می ساخت ، روزی ( امان نـامـه ای ) بـرای یـکی از عموهای منصور تنظیم کرد تا خلیفه آن را امضا کند.

در آن نامه نیز، تـعـبـیـرهـای زنـنـده و گستاخانه ای نسبت به منصور نوشته بود و همین سبب شد که منصور به سـفـیان بن معاویه ـ فرماندار بصره ـ محرمانه سفارش کند که گوشمالی سختی به ابن مقفّع بدهد. سفیان ـ که از تیغ زبان ابن مقفع در امان نمانده بود و حتی فحش مادر هم شنیده بود ـ در پـی فـرصـتـی مـی گـشت که خشم و نفرتش را نسبت به او ابراز کند تا اینکه روزی ابن مقفّع برای کاری به خانه سفیان رفت . سفیان با پشتیبانی خلیفه ، ابن مقفّع را قطعه قطعه کرد و در تنور سوزاند و سزای همه بدزبانیهای او را کف دستش ‍ نهاد!(277)

=ضرورت کنترل زبان

آنـچـه یـاد شد، تنها روزنه ای به بدیها و زیانهای بدزبانی می گشاید و همین مختصر نیز، ضـرورت کـنـترل زبان را قطعی می کند، بویژه در عرصه سیاست که انسان با دشمنان دین و مـلّت از یـکـسـو و رقـیـبـان داخـلی از سوی دیگر در کشاکش و اصطکاک است زمینه سرکشی زبان بیشتر نمودار می شود.

راستگو و منطقی داشته و به هیچ عنوان به بدزبانی آلوده نگردد در این زمینه می توان سیره عـمـلی رهـبـران معصوم را تابلو زندگی خود قرار داد که هرگز با زبانی که حکم خدا، حکمت ، دانش ، اخلاق و... می آموختند، سخن زشت و یاوه نمی گفتند.

رسول خدا صلّی الله علیه و آله ، با تعبیرهای زشتی چون ؛ ساحر، مجنون ، شاعر،کاهن و... از سـوی مـشـرکـان ، مـورد خـطـاب قرار می گرفت ، ولی هرگز کسی سخن زشت و ناروا ـ حتی در تلافی آن اهانتها ـ از او نشنید، بلکه در اوج نادانی و آزار و اذیت دشمن ، به آنان دعا می کرد و می فرمود:

خدایا این مردم را هدایت فرما، اینان نادانند.(278)

در جـنـگ صـفّین ، طرفداران نادان معاویه ، در رویارویی با شیعیان ، زبان به فحش و ناسزا می گشودند، شیعیان نیز آهنگ تلافی داشتند، ولی امام علیه السلام ، آنان را از این کار جاهلانه بازداشت و فرمود:

( اِنّی اَکْرَهُ لَکُمْ اَنْ تَکُونُوا سَبّابینَ) (279)من خوش ندارم که شما دشنامگو باشید.

نـقـل شده که حضرت عیسی علیه السلام به خوکی برخورد و به او گفت : ( به سلامت برو) گـفـتـند: ای پیامبر خدا آیا با خوک چنین سخن می گویی ؟ فرمود: ( من دوست ندارم که زبانم را به سخن بد عادت دهم !) (280) یـکـی از ویـژگـیـهـای حضرت امام خمینی (ره ) نیز، خوش زبانی ، متانت و عفّت در کلام بود. او حـتـی بـا ضـدّ انـقلاب و دشمنان نیز جز به راستی و استواری ، سخن نگفت و هرگز سخن زشت بر زبان نراند.

عـلاوه بـر شـرع مـقدّس ، عقل سلیم نیز، فحّاشی و بدزبانی را کاری نابخردانه و زشت ( مَنْ قَلَّ عَقْلُهُ ساءَ خِطابُهُ) (281)هر کس خردش کاستی پذیرد، سخن به زشتی گوید.

خوشزبانی ، نشانه پاکی و کمال عقل است . در این زمینه امام صادق (ع ) فرمود: ( مَنْ عَذُبَ لِسانُهُ زَکی عَقْلُهُ) (282)هر کس زبانش نیکو شود، خردش پاک می گردد.

سعـایت ( سعایت ) همان سخن چینی و بدگویی از کسی است نزد دیگران (و بیشتر نزد صاحب منصبان ) برای تخریب شخصیت فرد سعایت شده و خودشیرینی .

ایـن رذیـله اخـلاقـی از آفـات مـتـعدّد زبان است (گر چه با نوشتن و اشاره نیز انجام می گیرد) مـنـشـاء آن مـی تـوانـد قوّه خشم و شهوت باشد که با برانگیختن خودخواهی ، کینه توزی ، جاه طلبی ، انتقام و ... فرد را به چنین رذیله ای وادار می کند.

نکوهش شدید

قرآن و روایات اسلامی با شدّت و جدیّت به نکوهش ، جلوگیری و ریشه کنی این آفت اجتماعی پـرداخته اند تا جامعه اسلامی از ابتلای به آن و مفاسد خانمانسوزش در امان بماند. قرآن مجید در این باره می فرماید:

( وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلاّفٍ مَهینٍَ هَمّازٍ مَشّاءٍ بِنَمیمٍ) (283)از کـسـی کـه بـسـیـار سـوگند یاد می کند و پست است اطاعت مکن ، کسی که عیبجوست و به سخن چینی آمدوشد می کند.

( مَشّاءٍ بِنَمیمٍ) یعنی کسی که برای سعایت ، خبرچینی می کند.(284)

امیرمؤ منان (ع ) نیز فرمود:

( اَسْوَءُالصِّدْقِالَّنمیمَةُ) (285)بدترین راست ، سخن چینی است .

در سخنی دیگر، ساعی را بی صداقت و ستمگر شمرده و فرموده است :

( اَلسّاعی کاذِبٌ لِمَنْ سَعی اِلَیْهِ وَ ظالِمٌ لِمَنْ سَعی عَلَیْهِ) (286)سعایتگر، نسبت به مخاطب صداقت ندارد و به سعایت شونده ، ستم می کند.

از ایـن رو، رسـول اکـرم صـلّی الله عـلیـه و آله ، روزی از اصـحاب خود پرسید: آیا شما را از بدترین کسان ، آگاه نسازم ؟ گفتند: چرا. ای پیامبر خدا! فرمود:

( کـسـانی که راه می افتند و سخن چینی می کنند و میان دوستان ، تفرقه می افکنند و برای بی گناهان ، عیب می تراشند.) (287) و در سخنی دیگر، سعایتگر را در ردیف کافر شمرده ، می فرماید:

( یا عَلِیُّ کَفَرَ بِاللّهِالْعَظیمِ مِنْ هذِهِالْاُمَّةِ عَشَرَةٌ ... وَالسّاعی فِی الْفِتْنَةِ...) (288)ای علی ، از این امت ، ده گروه به خدای بزرگ ، کافرند... یکی سعایتگر فتنه انگیز است .

مفاسد سعایت

سـلامـت ، امـنـیـّت ، اسـتـواری و پویایی جامعه انسانی ـ اسلامی بر بنیادهای اخلاقی بناشده و هـرقـدر آن بـنیادها صدمه ببیند، بنای جامعه متزلزل می گردد. انسان ، با ماهیّت انسانی خویش با خدا پیمان بسته که نسبت به این بنیاد و بنا، متعهد باشد و هر دو را پاس دارد و پیوند میان آنها را نگسلد و هر کس برخلاف این پیمان عمل کند، در بازار هستی ، ( اَلَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَاللّه مـِنْ بـَعـْدِ مـِیـثـاقـِهِ وَ یـَقـْطـَعـُونَ مـا اَمـَرَاللّهُ بـِهِ اَنْ یـُوصـَلَ وَ یـُفـْسـِدوُنَ فـی الْاَرْضِ اُولئِکَ هُمُالْخاسِرُونَ) (289) کسانی که پیمان خدا را پس از بستن ، می شکنند و آنچه را که خدا دستور به پیوستگی آن داده ، قطع می نمایند و در زمین فساد می کنند، اینان زیانکارانند.

برخی از زیانهای جبران ناپذیر سعایت به قرار زیر است :

فاصله گرفتن از خدا و مردم

بدگویی و سخن چینی ، مورد خشم خدا و تنفّر خلق است و آلوده به آن ، هم از خدا دور می شود و هم از چشم مردم می افتد. امام علی صلوات الله علیه می فرماید:

( اِیّاکَ وَالَّنمیمَةَ فَاِنَّها تَزْرَعُالضَّغینَةَ وَ تُبَّعِدُ عَنِاللّهِ وَالنّاسِ) (290)از سخن چینی بپرهیز که کینه می کارد و (سعایتگر را) از خدا و مردم دور می سازد.

تفرقه و کینه توزی

بـدگـویـی و سـعـایت ، بسان موج از سعایتگر آغاز می شود و پس از عبور از مخاطبان نخستین ، شـنـونـدگـان دیـگری نیز می یابد و ... همه آنها را در گرداب تفرقه و کینه نسبت به سعایت شده از یکسو و احساس ناامنی و بدگمانی نسبت به ساعی ، فرو می برد و به تشنّج وسیعی تبدیل می شود. از این رو امام صادق سلام الله علیه فرمود:

( اَلسـّاعـی قـاتـِلُ ثـَلاثـَةٍ؛ قـاتـِلُ نـَفـْسـِهِ وَ قـاتـِلُ مـَنْ سـَعـی بـِهِ وَ قـاتـِلُ مـَنْ یـَسـْعـی اِلَیْهِ) (291)سعایتگر، سه تن را نابود می کند؛ خودش ، سعایت شونده و مخاطب را.

ورود به دوزخ

سـعـایـتـگـر بـا اقـدام نـنـگـیـن خـود، آتـشـی سهمگین می افروزد که خرمن ایمان خود را در درجه اول نابود می سازد و شعله های آن گلستان ایمان دیگران را نیز بی نصیب نمی گذارد و بدین سـان او زمـیـنـه ورود بـه دوزخ قـهـر الهـی را بـرای خـود و دیـگـران فـراهـم سـاخـتـه اسـت . رسول خدا صلّی الله علیه و آله با این هشدار که قلب مؤ من هرگز نباید در اندیشه سخن چینی و کینه توزی باشد، می فرماید:

( اِنَّالَّنمیمَةَ وَالْحِقْدَ فیِالنّارِ لایَجْتَمِعانِ فی قَلْبِ مُسْلِمٍ) (292)هـمـانـا فـرجـام سـخـن چـیـنـی و کـیـنـه ورزی در آتـش اسـت ، آن دو در دل هیچ مسلمانی گرد نمی آیند.

برخورد جدی با سعایت

ایـن مقدار از مفاسد سعایت که بیان کردیم ، کافی است که مدیران و کارگزاران اسلامی را بر آن دارد تـا عـلاوه بـر ایـنـکـه خـود را از آلودگـی بـه آن ، دور نـگـه می دارند، با سعایتگران بـدسرشت نیز قاطعانه برخورد کنند و اجازه ندهند که این میکرب خطرناک در جامعه تکثیر شود و شیوع یابد. برای این کار، راههای زیر پیشنهاد می شود:

1 ـ هیچ سعایتی را نپذیرد، چه راست باشد چه دروغ .(293)

2 ـ سـعـایـتـگران را از خود براند. امام صادق علیه السلام ، این سفارش را به نجاشی ـ والی اهواز ـ نمود.(294)

3 ـ کـیـنـه سـعـایـت شـونـده را بـه دل نـگـیـرد و بـه او گمان بد نبرد و در صدد تجسّس از او برنیاید.

4 ـ سعایت کننده را نصیحت کند و او را از چنین کار زشتی برحذر دارد واز فرجام آن بترساند.

5 ـ در صـورت لزوم ، سـعـایتگر را تنبیه کند، چنان که روزی سعایتگری نامه ای به دست امام عـلی (ع ) داد کـه در آن از شـخـص ‍ سـعـایـت شـده بود، امام با خواندن نامه فرمود: ( اگر راست بگویی از تو بدمان می آید و اگر دروغ بگویی ، تنبیه می شوی ...) (295)

شایعه پراکنـی

ریـشـه شایعه ، ( شیاع ) است به معنای انتشار و پراکنده ساختن . (296) در تعریف آن گـفـتـه انـد:( شـایـعـه در تـداول امـروز،خـبـرهـای بـی اصل است که در میان مردم بر سر زبانهاباشد.) (297) شـایـعـه سـاز، مـمـکـن اسـت اهـداف نـیـکـی را دنـبـال کـنـد و شـایـعات خوبی نیز بسازد، بطور مـثـال : کـسی به دروغ ، شایع کند که اگر فردی مسجدی را جارو کند، در قیامت همسایه پیغمبر خـواهـد بـود و مـنـظـورش هـم ایـن بـاشـد که مساجد همیشه جارو کرده و تمیز باشند، یا ممکن است شـایـعـات بـد بـسـازد و هـدفـش نـیـز پـلیـد و شـیـطـانـی بـاشـد، مثل شایعاتی که رسانه های استکباری برضدّ انقلاب اسلامی ، ساز می کنند.

هـر دو نـوع شـایعه بر مبنای دروغ و تزویر بنا شده و از نظر اخلاقی ، زشت و نکوهیده است ، گر چه نوع دوّم ، بیشتر مورد بحث و نظر است و ما نیز به آن خواهیم پرداخت .

انواع شایعات

شایعه ممکن است :

فردی یا اجتماعی باشد.

محور آن ، شایعه ساز یا دشمنانش باشند.

حیطه کاربرد آن ، اخلاقی ، سیاسی ، اقتصادی ، نظامی ، اجتماعی و مانند آن باشد که مشرکان مـکّه برای مقابله با دین مقدس ‍ اسلام ، بویژه قرآن ، شایع کردند که آنچه پیامبر صلّی الله علیه و آله به عنوان وحی و کلام خدا مطرح می کند، ساخته و پرداخته دو غلام مسیحی به نامهای ( یسار) و ( خیر) است که خارجی هستند و مطالبی را از کتابی که همراه دارند، به محمّد (ص ) القا می کنند و او به نام وحی و قرآن ، منتشر می سازد!(298)

شـیـطان در جنگ احد، به منظور تضعیف روحیه مسلمانان ، شایع کرد که پیامبر (ص ) کشته شده است .(299)

پـس از کشته شدن عثمان ، عبیداللّه پسرعمر ـ خلیفه دوم ـ به شام ، نزد معاویه رفت . معاویه ـ بـرای بـهـره بـرداری از خون عثمان و کسب دستاویزی علیه امام علی علیه السلام ـ عبیداللّه را وادار کـرد تـا بـه مـنـبـر رود و شـایـع کـنـد کـه امـیـرمؤ منان (ع ) در کشتن عثمان نقش داشته است . (300) چنان که مزدوران معاویه و عناصر سست ایمان در میان یاران امام حسن مجتبی (ع ) شـایـع کـردند که آن حضرت قصد سازش با معاویه را دارد وبدین ترتیب اسباب فروپاشی انسجام جبهه امام را فراهم ساختند.(301)

زمـانـی کـه حـضـرت امـام خـمینی (ره ) در پاریس به سر می برد و انقلاب اسلامی می رفت تا آخـریـن مـقـاومت تفاله های رژیم منحوس پهلوی را در هم بشکند، عناصر ضدّانقلاب شایع کردند که آن حضرت با بختیار ـ آخرین نخست وزیر شاه خائن ـ تفاهم کرده و حتی قرار است بزودی با یکدیگر ملاقات کنند!(302)

حربه شیطانی

شایعه سازی یکی از شاخه های جنگ روانی مستکبران و زورمداران دنیاپرست بر ضدّ مستضعفان و مـسـلمانان است که در طول تاریخ همواره از آن سود جسته اند و باید بطور قطع از آن بیزار اسـت قـرآن مـجـید، از شایعه سازان به عنوان ( مُرجِفون ) یاد کرده و آنان را همردیف منافقان و بیماردلان قرار داده است ؛ سپس همه آنها را سزاوار تعقیب و مجازات دانسته و فرموده است :

( مَلْعُونینَ اَیْنَما ثُقِفُوا اُخِذُوا وَقُتِّلُوا تَقْتیلا) (303)از هـمـه جـا طـرد مـی شـونـد و هـر جـا یـافـتـه شـونـد گـرفـتـه خـواهـنـد شـد و بـسـخـتـی بـه قتل خواهند رسید!

زیـرا آنـان بـه مـحـض ایـنکه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و مسلمانان به سوی جبهه نبرد، حـرکـت می کردند، در مدینه و پشت جبهه دست به شایعه پراکنی می زدند تا با تضعیف روحیه مردم به اهداف پلید و شیطانی خویش دست یابند.(304)

رسـول اکـرم صـلّی الله عـلیـه و آله هـنـگام عزیمت به غزوه ( تبوک ) امیرمؤ منان صلوات الله عـلیـه را بـه عـنـوان جـانـشـین خود در مدینه منصوب کرد، ولی منافقان که قصد داشتند، در غیبت طـولانـی پـیـامبر (ص ) دست به آشوب و اغتشاش بزنند، وجود امام علی (ع ) را مانع اهداف شوم خود دیدند، از این رو دست به شایعه پراکنی زدند و اعلام کردند که پیامبر (ص ) از علی (ع ) دلگیر شده و بدین خاطر او را به دنبال خود نبرده است ! امیرمؤ منان (ع ) برای پایان دادن به ایـن شـایـعـات ، سـلاح خـویـش را بـرگـرفـت و بـا سـرعـت ، خـود را بـه رسول خدا (ص ) رساند و داستان را برای آن حضرت بازگو کرد. پیامبر (ص ) فرمود: من تو را برای حوادثی که پیش بینی می کنم ، در مدینه گمارده ام .(305)

آن کـوردلان حـتـی از پـخـش شـایـعـه ناموسی علیه همسران پیامبر (ص ) دریغ نکردند و از این طـریـق جـوّ جـامـعـه اسـلامـی را مـتـشـنـّج سـاخـتـنـد و تـبـلیـغـات وسـیـعـی بـرضدّ اسلام به راه انداختند.(306)

جـمعه ، (307) پاکترین فرزند اسلام ـ امیرمؤ منان علیه السلام ـ را هدف ناجوانمردانه ترین شایعات قرارداد و بدین وسیله با موجّه جلوه دادن خویش ، حدود هزار ماه بر مملکت اسلامی و سـرنـوشـت مـسـلمـانـان ، حـکمرانی کرد، چنان که به وسیله شایعات خویش قیام مردانه سالار شـهـیـدان (ع ) را خروج و شورش بر ضد حکومت اسلامی و خلیفه پیامبر! قلمداد کردند و مردم را بـرضـدّ آن مـحـبـوب خـدا شـورانـدنـد تـا خـون پـاکـش را بـر زمـیـن کـربـلا ریـخـتـنـد و اهل بیت (ع ) را نیز به اسارت بردند!

آثار ویرانگر

بـدون تـردیـد، شایعه سازان ، با قصد و آهنگ ، دست به شایعه سازی و شایعه پراکنی می زنـنـد و اهـداف ناصوابی را از این راه دنبال می کنند، ولی شایعه ـ بسان موج ـ هر چه از مرکز خود فاصله می گیرد، دامنه اش وسیعتر و مخرّبتر می گردد، از جمله :

1 ـ افکار عمومی را برای مدّتی مشوّش می کند و آرامش جامعه را به هم می زند.

2 ـ شـخصیت حقیقی یا حقوقی فرد، افراد یا ملّتی را تخریب می کند و از این رهگذر خسارتهای جـبـران نـاپـذیـری بـه آنـهـا وارد سـاخـتـه و در سرنوشت آنها تاءثیر عمیق می گذارد. به دو مثال زیر توجه کنید؛ مترفان و مرفّهان بی درد، همواره در برابر پیامبران الهی جبهه گیری می کردند و علاوه بر ایـنکه خود از نعمت هدایت محروم بودند، با جوسازی و شایعه پراکنی عدّه بی شماری رانیز از گـرایـش به دین خدا باز می داشتند و سبب می شدند که آن بیچارگان ، هرگز روی سعادت را نبینند و با شرک و کفر از دنیا بروند و در نتیجه دوزخی گردند.

مـنافقین کوردل با سرسپردگی به شیطان بزرگ ، علیه انقلاب اسلامی و مسؤ ولان آن ، دست بـه شـایـعه پراکنی زدند و جوانان بی گناه زیادی را از میهن و خانواده خویش جدا کردند و در برابر انقلاب و ملّت به جبهه گیری واداشتند و در نتیجه آنان به مشتی جاسوس ، منافق ، هرزه و فاسد تبدیل شدند و دنیا و آخرتشان تباه گشت .

خـانـواده هـایـی که بر اثر شایعه از هم پاشیده شده اند و چه بسا تشکّلها و گروههای مفیدی کـه بـر اثـر شـایـعـات دروغ ، دچـار تـفـرقـه و تـشـتـّت شـده انـد و کـیـنـه یـکـدیـگـر را در دل گرفته ، به جای همکاری و همدلی به دشمنی و تخریب همدیگر پرداخته اند.

4 ـ اسارت و شکست ملّتها نیز پیامد شومی است که چه بسا بر اثر یک شایعه اتفاق می افتد و در پی آن دشمن ، دست به اقدامات دیگر می زند و پیشرفت و پیروزی خود را تثبیت می کند

5 ـ شـایـعـات داغ می تواند حتی ملّتی را در انحطاط و عقب ماندگی نگه دارد و منافع آن را طی سالیان متمادی به جیب مستکبران بریزد.

6 ـ بـر اثـر شایعات ، انسانهای مدیر، مدبّر، متعهد و دلسوز، از کار برکنار می شوند و به جای آنها افراد نالایق ، خائن و وطن فروش در مسند قدرت قرار می گیرند.

7 ـ کـشتار بی گناهان ، ویرانی ممالک ، زندانی و شکنجه شدن مظلومان و مانند آن نیز یکی از آثار ویرانگر شایعه سازی و شایعه پراکنی است .

و آثـار بـی شـمـار دیـگری که مجال و مقال دیگری می طلبد... همه پیامدهای ناهنجار این حربه شیطانی است .

دیدگاه اسلام

مـکـتـب انـسـان سـاز اسـلام بـطـور صددرصد با این بلای خانمانسوز مخالف است و آن را متضاد بـاایـمـان و اخـلاق مـی دانـد و پـیـروان خـویـش را بـشـدت از آن بـرحـذر داشـته و با لحن تندو تهدیدآمیزی به شایعه پراکنان چنین هشدار می دهد:

( اِنَّالَّذیـنَ یـُحـِبُّونَ اَنْ تـَشـیـعـَالْفـاحـِشـَةُ فـِی الَّذیـنَ امـَنـُوا لَهـُمْ عـَذابٌ اَلیـمٌ فـِی الدُّنـْیـا وَالْاخِرَةِ) (308) آنان که دوست دارند، زشتی در میان مؤ منان شایع شود، در دنیا و آخرت عذابی دردناک دارند.

بـا توجه به اینکه هر گناهی که وعده عذاب در پی داشته باشد، از گناهان کبیره محسوب می شـود، (309) بـطـور قـطـع شـایـعـه پراکنی بر ضد مسلمانان و جامعه اسلامی ، گناه کـبـیـره اسـت کـه مـؤ مـن هـرگز نباید به آن آلوده گردد و یکی از افتخارات پیامبران و اولیای الهی آلوده نشدن به شایعه پراکنی است ؛ آن بزرگواران هرگز در این دام شیطانی گرفتار نـشدند و همواره با دوست و دشمن ، با صراحت و صداقت ، سخن می گفتند، گر چه در مبارزات و پـیـکـارهـای حـیـاتـبـخش خود از اصول مخفیکاری ، رازداری ، غافلگیری ، تبلیغات صحیح ، جنگ روانـی و مـانـنـد آن سـود مـی جـستند، ولی هیچ گاه به نفع خود یا ضرر دشمن دست به شایعه سازی نیالودند.

امام کاظم علیه السلام می فرماید:

همزمان با مرگ ابراهیم ـ فرزند خردسال پیامبر ـ خورشید نیز گرفت . مردم شایع کردند که ایـن خـورشـیـدگـرفـتـگـی بـه خـاطـر فـقـدان فـرزنـد پـیـامـبـر اتـفـاق افـتـاده اسـت ! ولی رسـول خـدا صـلّی الله عـلیـه و آله بـر مـنبر رفت و فرمود: ( مردم ! خورشید و ماه دو نشانه از نـشـانـه هـای الهـی اسـت کـه بـه فرمان او کار می کنند و هرگز به خاطر مرگ و حیات کسی ، گـرفـتـگـی در آنـهـا پـدیـد نـمـی آیـد، پـس هـرگـاه گـرفـتـگی در آنها پدید آمد، نماز آیات بخوانید.) آنگاه از منبر فرود آمد و با مردم نماز آیات خواند.(310)

رهـبر بزرگوار اسلام ، حتی یک کلمه شایعه علیه یک نفر را ممنوع و مستحق دوزخ می داند و می فرماید:

( اَیُّما رَجُلٍ اَشاعَ عَلی رَجُلٍ کَلِمَةً وَ هُوَ مِنْها بَری ءٌ لِیُشینَهُ بِها فِی الدُّنْیا کانَ حَقّا عَلَی اللّهِ اَنْ یُدینَهُ بِها یَوْمَالْقِیامَةِ فِی النّارِ) (311)هـر مـردی که یک کلمه علیه مرد دیگری ـ که از آن سخن مبرّاست ـ شایعه سازی کند، تا او را در دنیا بی آبرو کند، بر خداوند است که در روز قیامت ، آن شایعه ساز را در دوزخ مجازات کند.

برخورد با شایعه

بـر اسـاس بـخشهای یاد شده ، مسلمانان علاوه بر اینکه گرد شایعه سازی و شایعه پراکنی نـمـی گـردند، ناچارند در برابر شایعه سازی دشمن نیز مجهّز شوند و با راههای اصولی ، شـایـعـات را خنثی سازند. در این باره سه وظیفه مشترک و اختصاصی برای دولت و ملّت مطرح است :

وظیفه مشترک

دولت و امـّت اسـلامـی مـوظفّند در درجه نخست ، در مورد اخبار و اطلاعات ، با دقت و احتیاط رفتار کنند و جز اخبار موثق و علم آور رانپذیرند. قرآن مجید در این باره می فرماید:

( وَ لا تـَقـْفُ مـا لَیـْسَ لَکَ بـِهِ عـِلْمٌ اِنَّالسَّمـْعَ وَالْبـَصـَرَ وَالْفـُؤ ادَ کـُلُّ اُولئِکَ کـانَ عـَنـْهـُ مَسْئُولا) (312) آنـچـه را کـه بـدان عـلم نـداری ، پـیـروی نـکـن چـرا کـه گـوش و چـشـم و دل ، همه مسؤ ولند.

چـنـان کـه مـوظـّفند اخبار را از منابع موثقّ دریافت کنند و پیرامون افراد و منابع مشکوک تحقیق نمایند. در این زمینه در قرآن کریم می خوانیم :

( یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَاءٍ فَتَبَیَّنُوا...) (313)ای کسانی که ایمان آوردید! اگر شخص فاسقی خبری برای شما آورد، درباره آن تحقیق کنید.

وظیفه ملّت

امـّت اسـلامـی بـایـد در بـرابـر تـرفندهای تبلیغاتی دشمنان ، هشیار باشند و چشم و گوش بـسـته تسلیم بوقهای استعماری نشوند و در زمینه اخبار و اطلاعات ، به منابع خودی و موثّق تـکـیـه کـنند و بیشتر به دولت اسلامی اعتماد داشته باشند. آنها باید با دولت از صمیم مسؤ ولان بـرسـانـنـد تـا آنـان بـا تـخـصـص و اطـلاعـات کـافـی ـ کـه در اخـتـیـار دارنـد ـ تحلیل و موضع صحیح را اتّخاذ کنند. رهنمود قرآن در این باره چنین است :

( ... وَلَوْرُدُّوهُ اِلَی الرَّسـُولِوَاِلی اُولیِالْاَمـْرِ مـِنـْهـُمـْلَعـَلِمـَهُ الَّذیـنَ یـَسـْتـَنـْبـِطـُونـَهـُ مِنْهُمْ...) (314) اگـر [مـردم ، خـبـر آرامـبـخـش یـا وحـشـتـنـاک را] بـه پیامبر و پیشوایان خود ارجاع دهند، آنان که اهل تشخیص هستند، آن را ریشه یابی خواهند کرد.

وظیفه مسؤ ولان

مـسـؤ ولان سـیـاسـی نـظـام نـیـز مـوظـّفـنـد اخبار و شایعات را بطور پیگیر و جدّی ، تجزیه و تحلیل کنند و آنچه را مناسب می دانند، با مردم در میان بگذارند و افکار عمومی را از اضطراب و تشویش مصون بدارند، همچنین منابع دروغ پراکنی و شایعه سازی و ترفندها و شگردهای نو و کـهـنـه آنـان را افـشـا کـنـنـد، چـنـان کـه باید با شایعه سازان و شایعه پراکنان داخلی نیز برخورد کنند و آنان را از این عمل نابخردانه باز دارند، قرآن مجید می فرماید:

( لَئِنْ لَمْ یـَنـْتـَهـِالْمـُنـافِقُونَ وَالَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمَرْجِفُونَ فِی الْمَدینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ...) (315) اگـر مـنـافـقان و بیماردلان و آنها که اخبار دروغ و شایعات بی اساس در مدینه پخش می کنند، دست از کار خود برندارند، تو را بر ضدّ آنان می شورانیم .

نفــاق

( نفاق ) از ( نَفَقَ) مشتق شده که به معنای نقب و راه زیرزمینی است و به همین مناسبت به لانه موش صحرایی ( نافقا) گفته می شود چون آن را درون زمین حفر می کند و دو راه ، یکی آشکار و دیـگری نهان ، برای آن می سازد و هر گاه دشمن ، از راه آشکار به او حمله کند، از راه نهایی ، فرار می کند.

( نفاق ) به معنای واردشدن در دین از یک راه و خروج از راه دیگر است و ( منافق ) یعنی دورو و مخفی کننده کفر و آشکار کننده ایمان .(316)

در اصطلاح علم اخلاق نیز نفاق را چنین تعریف کرده اند:

مخالفت آشکار انسان با نهان او در ایمان ، عبادات و معاشرت با مردم (317).

این مخالفت به ترتیب در عقاید، اعمال و اخلاق رسوخ کرده ، آنها را فاسد می سازد.

در فـرهنگ اسلامی ، بطور معمول ( نفاق ) به دورویی در عقاید یعنی ادعای ایمان کردن و کفر خـویـش پـنـهان کردن اطلاق می شود و بیشتر یا همه آیاتی که سخن از نفاق و منافق گفته اند، هـمـیـن قـسـم را مـدّنـظـر داشـتـه انـد. بـه دورویـی و ظـاهـرسـازی در اعـمـال و عـبـادات ( ریا) گفته می شود. ( ذو وجهین ) و ( ذو لسانین ) (یعنی شخص دو زبان و دوچـهـره ) به نفاق در اخلاق اطلاق می گردد. گرچه تفکیک انواع نفاق ، در برخی موارد همچون انـگـیـزه هـا، آثـار و مـانـند آن چندان آسان نیست ، ولی سعی شده در این درس ، بیشتر قسم سوّم تبیین گردد.

انگیزه هـا

هـدف مـنـافـق ، چـیـزی جـز دنـیـا طلبی ، ثروت اندوزی ، شهوترانی و جاه طلبی نیست و او با تـزویـر و دورویی و به قول معروف ( گندم نمایی و جو فروشی ) در صدد دست یافتن به ایـن اهـداف پـلید است و چون از راه صحیح و مشروع ، قادر به تاءمین آنها نیست و یا به یافته هـای خـود قـانـع نـمی شود، به ( نفاق ) چنگ می زند؛ انگیزه های این کار شیطانی ، دو نیروی مذموم و حیوانی زیر می تواند باشد؛ الف ـ اگـر از روی تـرس و بـزدلی و بـه اصـطـلاح ، عـقـده حقارت و خود کم بینی ، دست به دورویـی بـزند، سبب اصلی آن ، تفریط و فروکشی بی حدّ ( قوّه غضب ) است ، چنان که اگر به خاطر جاه طلبی و زیاده روی ، چنین کند، سبب آن ، افراط در این قوّه است .

ب ـ اگر به انگیزه ثروت اندوزی ، سر کیسه کردن مردم و شهوت پرستی باشد، سبب اصلی آن ، ( قوّه شهوت ) است .(318)

امام علی علیه السلام ، انگیزه نفاق را در یک کلام حکیمانه ، چنین بیان می کند:

( نِفاقُالْمَرْءِ مِنْ ذُلٍّ یَجِدُهُ فی نَفْسِهِ) (319)منشاء نفاق شخص ، ذلّتی است که در خویش ، احساس می کند.

بر این اساس ، انسان معتدل ، سالم و با شخصیت ، همواره تلاش می کند تا نیازهای خویش را از راههای مشروع و معقول تاءمین کند، بگونه ای که هویت انسانی خود را حفظ نماید؛ اگر کسی در وادی نفاق ، گام نهاد، بطور قطع دچار بیماردلی گشته و اسیر خوی حیوانی و هوای شیطانی شده است .

ریشه هـا

درخـت بـدبـار نفاق را ریشه های هرزه و پلیدی تغذیه می کنند و بر پا نگه می دارند؛ ریشه هـایـی کـه وجـود هـر یـک از آنـهـا نـیـز بـه تـنـهـایـی بـرای دل انسان ، خطرناک و زیان آفرین

خدافراموشی

یاد خدا حیاتبخش روح و آرامبخش دل است و سراپای انسان را با ایمان پیوند می دهد و اعمالش را زیـنـت و خلوص ‍ می بخشد، ولی خدافراموشی ، زمینه نفاق و دورویی را فراهم می سازد و سبب می شود که انسان در وادی حیرت و گمراهی ، ره بپوید؛ قرآن مجید در وصف منافقان می گوید:

( ... نَسُوااللّهَ فَنَسِیَهُمْ اِنَّالْمُنافِقینَ هُمُالْفاسِقُونَ) (320)خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنان را فراموش کرد، بیقین ، منافقان همان فاسقانند.

دروغپردازی

دروغـگـویـی ، سـر هـم بـنـدی و زبـان بـازی ، آهـسـته آهسته ، دروغگو را به پرتگاه نفاق می کشاند.

بنابراین می توان گفت :

دروغ و نفاق از خصلتهای زشتی است که در یکدیگر تاءثیر می گذارند؛ هم منافق ، اهل دروغپردازی است ؛ ( ... وَاللّهُ یَشْهَدُ اِنَّالْمُنافِقینَ لَکاذِبُونَ) (321)

خداوند گواهی می دهد که منافقان ، دروغگویند.

و هم دروغگویی ، انسان را منافق بار می آورد. حضرت علی علیه السلام می فرماید:

( اَلْکِذْبُ یُؤَدّی اِلَی النِّفاقِ) (322)دروغگویی به دورویی ، منجر می شود.

خیانـت

آلودگی به رذیله خیانت نیز، انسان را به مرز نفاق نزدیک می کند و خائن ، در واقع از ایمان ، صداقت و انسانیت ، دست شسته ، به دورویی و سالوسی متصّف شده است .

همان حضرت می فرماید:

( اَلْخِیانَةُ رَاءْسُالنِّفاقِ) (323)خیانت ، اوّلِ دورویی است .

موسیقـی

آلایـش گـوش ، هـوش و ادراک بـه بـیـهـودگـی غـنـا و مـوسـیـقی نیز به سهم خود، بذر نفاق و دوچهرگی را بارور می سازد.حضرت صادق علیه السلام در این باره فرمود:

( اَلْغِناءُ یُورِثُالنِّفاقَ وَ یَعْتَقِبُالْفَقْرَ) (324)موسیقی ، دورویی به بار می آورد و تهیدستی در پی دارد.

نزاع و دشمنی

برخورد ناسالم با اطرافیان و در افتادن با بندگان خدا و نزاع و پرخاش ، سبب رشد خصلت دورویـی مـی گـردد، هـمـان امـام از امـیـر مـؤ مـنـان صـلوات الله عـلیـه چـنـیـن نقل می کند:

( اِیـّاکـُمْ وَالْمـِراءَ وَالْخـُصـُومـَةَ فـَاِنَّهـُمـا یـُمـْرِضـانـِالْقـُلُوبَ عـَلَی الاِخـْوانِ وَ یـَنـْبـُتـُ عَلَیْهِمَاالنِّفاقُ) (325)از نـزاع و دشـمنی بپرهیزید که دلها را نسبت به برادران ، بیمار می کنند و نفاق بر آن دو می روید.

زشتی و نکوهش

خـرد نـاب و فطرت پاک انسانهاـ بدون استثناـ از دورویی ، دوزبانی ، سیرت زشت و صورت زیبا، تزویر و سالوسی ، متنفّر است ، چنان که شرع مقدّس نیز آن را زشت می فرماید:

( بـِئْسـَالْعَبْدُ عَبْدٌ یَکوُنُ ذاوَجْهَیْنِ وَ ذالِسَانَیْنِ؛ یُطْری اَخاهُ شاهِدا وَ یَاءْکُلُهُ غائِبا؛ اِنْ اُعْطِیَ حَسَدَهُ وَ اِنِابْتُلِیَ خَذَلَهُ) (326)چه بد بنده ای است آنکه دو چهره و دو زبان است ؛ برادرش را حضوری ، مدح و ثنا می گوید و در غـیـاب او، بـدگـویـی مـی کـنـد، اگـر بـرادرش چیزی به کف آرد، بدو حسد می ورزد و اگر گرفتار شود، رهایش می کند.

امیر مؤ منان صلوات الله علیه ، نفاق را همزاد کفر می داند:

( اَلنِّفاقُ تَوْاءَمُالْکُفْرِ) (327)نفاق ، همزاد کفر است .

همچنین آن را برادر شرک معرفی کرده است :

( اَلنِّفاقُ اَخُواالْشِّرْکِ) (328)دورویی ، برادر شرک است .

این همه زشتی و نکوهش دلیل بر این است که خصلت نفاق در عداد گناهان بزرگ است ، از این رو شهید ثانی (ره ) فرموده است :

نفاق و دوچهرگی از گناهان کبیره است ، چون وعده عذاب بدان داده شده است .(329)

آثار زیانبار

نـفـاق و دورویـی ، بـرخـلاف فـطرت انسانی و بسان شناکردن برخلاف جریان آب ، با نظام خلقت ، سازگار نیست و همانند باتلاقی فریبنده ، بتدریج ، شخص دو چهره را به رسوایی و نیستی می کشاند. بطور کلی در عالم هستی ـ که بحق آفریده شده ـ یاوه کاران ، دغلبازان و جو فـروشـانـِگـنـدم نـمـا بـا از کـف دادن سـرمـایـه عـمـر در راه بـاطـل ، دو چـنـدان زیـان مـی کـنـنـد؛ آن کـه بـا خـدا، پیامبر (ص )، امام و امّت ، با دو زبان و دو شخصیّت برخورد می کند، هم خود را فریفته و سرمایه اش را به باد داده است و هم دیگران را با اعمال پوچ و دروغین ، فریب داده است ، دچار یاوگی و خسران گشته است .

در نـشـئه آخـرت نـیـز ، کـه حـقـیقت و ملکوت همه اشیا برملا می شود، شخصیّت دوگانه منافق ، بـسـیـار زشـت ، آزار دهـنـده و رسواگر است . امام صادق علیه السلام با علم خدادادی خویش ، آن حالت ننگین را چنین ترسیم می کند:

( مَنْ لَقِیَالْمُسْلِمینَ بِوَجْهَیْنِ وَ لِسانَیْنِ جاءَ یَوْمَالْقِیامَةِ و لَهُ لِسانانِ مِنْ نارٍ) (330)کـسی که با دو چهره و دو زبان با مسلمانان دیدار کند، روز قیامت ، در حالی که دو زبان آتشین دارد، (به محشر) می آید.

امام خمینی در شرح این حدیث شریف ، می نویسد:

نـفـاق و دورویـی ، عـلاوه بـر آنـکه خود صفتی است قبیح و زشت ، که انسان شرافتمند هیچ گاه مـتـصـّف بـه آن نـیـست و دارای این صفت از جامعه انسانیت خارج ، بلکه با هیچ حیوانی نیز شبیه نـیـسـت و مـایـه رسـوایـی و سـرشـکـسـتـگـی در ایـن عـالم پـیـش اقـران و امـثـال اسـت و ذلّت و عـذاب الیـم در آخـرت اسـت و بـطـوری کـه در حـدیـث شـریـف ذکر فرموده ، صـورتـش در آن عـالم آن اسـت که انسان با دو زبان از آتش محشور گردد و اسباب رسوایی او پیش خلق خدا و سرافکندگی او در محضر انبیای مرسلین و ملائکه مقرّبین گردد و شدّت عذابش نیز از این روایت مستفاد شود، زیرا اگر جوهر بدن ، جوهر آتش شود، احساس ، شدیدتر و الم ، بیشتر گردد.(331)

برخی دیگر از پیامدهای ناهنجار نفاق بدین شرح است :

تباهی ایمان

حضرت امیر صلوات الله علیه نفاق را تباه کننده ایمان دانسته ، می فرماید:

( اَلنِّفاقُ یُفْسِدُالاْیمانَ) (332)دورویی ، ایمان را تباه می سازد.

ویرانی اخلاق

همان امام فرمود:

( اَلنِّفاقُ شَیْنُ الْاَخْلاقِ) (333)دو چهرگی ویران کننده فضایل است .

مانع دعـا

امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید:

( ... اَلذُّنُوبُالَّتی تَرُّدُالدُّعاءَ ... النِّفاقُ مَعَالْاِخْوانِ) (334)یکی از گناهانی که مانع اجابت دعا می شود، دورویی با برادران (دینی ) است .

ورود به دوزخ

منافق با کردار زشت خویش ، فرجام خود را تباه کرده و با تعمّد و آگاهی ، درهای رحمت الهی را در دو سـرا بـه روی خـود بـسته است . چنین موجودی که جرثومه زشتی و تباهی گشته ، لیاقت ورود به بهشت برین را ندارد و بناچار بایستی در دوزخ گناه و پلیدی اسکان یابد، از این رو منافقان و همزادشان ـ کافران ـ پیشاپیش ، نوید ورود به دوزخ را دریافت می کنند:

( وَعـَدَاللّهـُالْمُنافِقینَ وَالْمُنافِقاتِ وَالْکُفّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُاللّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقیمٌ) (335)خداوند به مردان و زنان منافق و کافران ، وعده آتش دوزخ داده که در آن جاویدانند، دوزخ برای آنها بس است ! و خدا لعنتشان کرده و برایشان عذابی مدام است .

پیشگیری و درمان

بـا تـوجـه بـه آنـچـه گذشت ، برای خردمند، تردیدی باقی نمی ماند که پاکیزه نگه داشتن دل و عمل از میکروب نفاق و دورویی ، کاری حیاتی ، ضروری ، فوری و جاودانه است که لحظه ای نباید از آن غفلت کرد، زیرا:

اگر انسان از این صفت جلوگیری نکند و نفْس را سرخود کند، به اندک زمان چنان مهار گسیخته شـود کـه تـمـام هـمـّت و هـمـّش را مـصروف این رذیله کند و با هر کس ملاقات کند، با دورویی و دوزبـانی ملاقات کند و خلط و آمیزش با کسی نکند جز آنکه آلوده باشد به کدورت دورنگی و نـفـاق ، و جـز مـنـافـع شـخصی و خودخواهی و خودپرستی ، چیزی در نظرش نباشد و صداقت و صـمـیـمیّت و همّت و مردانگی را بکلّی زیر پا نهد و تمام کارها و حرکات و سکنات دو رنگی را بـه کار برد و از هیچ گونه فساد و قباحت پرهیز نکند. چنین شخصی از زمره بشریت و انسانیت ، دور و با شیاطین محشور است .(336)

در سخنان معصومین علیهم السلام رهنمودهای متعددّی برای مصون ماندن از نفاق آمده ، از جمله :

یاد خدا

امیرمؤ منان صلوات الله علیه می فرماید:

( اَفیضُوا فی ذِکْرِاللّهِ... وَ هُوَ اَمانٌ مِنَالْنِّفاقِ) (337)فراوان به یاد خدا باشید... که ایمنی از نفاق است .

نماز جماعت

رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود:

هـر مـسـلمانی که چهل روز در نماز جماعت شرکت کند و تکبیرة الاحرام را دریابد، دوری از دوزخ و پیراستگی از نفاق نصیبش گردد.(338)

روزه

همان حضرت فرمود:

هر کس شانزده روز از ماه شعبان را روزه بگیرد، خداوند، رهایی از دوزخ و دوری از دورویی به او عطا کند.(339)

صلـوات

همان بزرگوار فرمود:

صلوات بر من و دودمانم ، نفاق را نابود می کند.(340)

غــدر

مـعـنای لغوی ( غدر) رها کردن و ترک گفتن یک چیز است و به همین مناسبت در ترک عهد و پیمان شکنی کاربرد یافته است .(341)

گستره واژه غدر

( غدر) و پیمان شکنی می تواند کلیه پیمانهای فردی و اجتماعی ، کوچک و بزرگ ،انسانی و خـدایـی ، رسـمـی و غـیررسمی و بابیگانه و آشنا را آسیب برساند، چنان که ممکن است انسان ، خویشتن را نیز بفریبد و به پیغمبر خدا نیز کلک بزند.(342)

نـقـطـه مـقـابـل ( غـدر) ، ( وفـاداری ) اسـت کـه آن نـیـز شامل هر گونه پایداری نسبت به همه پیمانهای فردی و اجتماعی می شود و می توان گفت : هر گـونـه بـی صـداقـتـی ، بی وفایی و هر عملی که برخلاف عرف سالم اجتماعی و فطرت و وجدان انسانی باشد، غدر و حیله است ، چنان که نقل شده است :

مـُغـیره پسر شُعبه ، با عده ای از تجّار کافر به قصد سفر، از طائف خارج شدند. در بین راه ، مـغـیـره ، تـاجـران کـافـر را کـشـت و امـوال آنـهـارا نـزد رسـول خـدا صـلّی الله عـلیـه و آله آورد، ولی آن حـضـرت ، اموال را نپذیرفت و فرمود:

( هذا غَدْرٌ وَ لا حاجَةَ لَنا فیهِ) (343)این (کاری که تو کردی ) غدر و حیله است و ما نیازی بدان نداریم .

زشتی و نکوهش

بـدون تـردیـد، غـدّاری و مـکـّاری از رذایل بسیار زشت اخلاقی است ، چرا که از سوی دین و خرد مـحـکـوم و مـمنوع است ؛ عقل و فطرت پاک انسانی از هر گونه مکرو حیله متنفّر است و آن را خلاف وجدان می شمرد، چنان که از سوی شرع نیز با عبارات تندی مورد نکوهش قرار گرفته است :

رسول گرامی اسلام (ص ) غدر را از اجزاء چهارگانه نفاق می داند و می فرماید:

چـهـار خـصـلت در هـر کـسـی بـاشـد، او منافق است و اگر یکی از آنها باشد، بخشی از نفاق را داراسـت ، مگر اینکه آنها را از خود دور کند:

1 ـ هنگام سخن ، دروغ بگوید.

2ـ وقتی وعده می دهد، خـلاف کـنـد.

3 ـ هـر گـاه پـیـمـان مـی بـنـدد، آن را مـی شـکـند.

4 ـ هنگام دشمنی ، دست به جنایت بزند.(344)

امیر مؤ منان صلوات الله علیه نیز می فرماید:

( اَلْغَدْرُ شیمَةُاللِّئامِ) (345)پیمان شکنی ، خصلت انسانهای پست است .

همچنین در مقایسه میان غدر و خیانت ، می فرماید:

( اَلْغَدْرُ اَقْبَحُالْخِیانَتَیْنِ) (346)بی وفایی به پیمان ، زشت ترین دو خیانت است .

جالب اینکه آن حضرت به سیاسی بودنِ غدر نیز اشاره کرده ، می فرماید:

( اَلْغَدْرُ بِکُلِّ اَحَدٍ قَبیحٌ وَ هُوَ بِذِی الْقُدْرَةِ وَالسُّلْطانِ اَقْبَحُ) (347)پیمان شکنی نسبت به همه کس ،زشت است و نسبت به صاحبان قدرت و منصب ، زشت تر است .

پیامدهای ناهنجار غدّاری

خـصلت ناپسند پیمان شکنی ، علاوه بر زشتی ذاتی ، ناهنجاریهای متعددی نیز در پی دارد که بـر قـبـح آن مـی افـزایـد ویـکـی از چـهـار گـناهی است که خداوند در کیفر آن شتاب می کند؛ از وضعیّتهای رسول خدا صلّی الله علیه و آله به امیرمؤ منان علیه السلام این بود:

( یـا عـَلیٌ اَرْبـَعـَةٌ اَسـْرَعُ شـَیْءٍ عـُقـُوبـَةً ... وَ رَجـُلٌ عـاهـَدْتـَهُ عـَلی اَمـْرٍ فـَوَفـَیـْتَ لَهُ وَ غـَدَرَ بِکَ...) (348)

ای عـلی ! کـیـفر چهار چیز، با شتاب است ، یکی از آنها این است که با مردی پیمان ببندی و تو بر پیمانت استوار باشی ولی او به تو کلک بزند.

برخی از پیامدهای آن بدین قرار است :

= فزونی جرم و گناه

شخص غدّار، برای دستیابی به اهداف شوم و شیطانی خود و رهایی از رسوایی ، بناچار دست بـه کـارهـای خـلاف دیـگـر مـی زنـد، مـانـنـد دروغ ، چـاپـلوسـی ، تـهـمـت و افـتـرا بـه طـرف مقابل و ... از این رو امام علی (ع ) می فرماید:

( اَلْغَدْرُ یُضاعِفُالسَّیِّئاتِ) (349)پیمان شکنی ، گناهان را دو چندان می کند.

رسوایی

شـخـص غـدّار، بـا دست زدن به حیله گری ، در واقع ، چاه رسوایی خویش را کنده و خواه ناخواه روزی ـ که چندان هم دور نیست ـ در آن سقوط خواهد کرد. امیر مؤ منان صلوات الله علیه فرمود:

( مَنْ غَدَرَ، شانَهُ غَدْرُهُ) (350)کسی که حیله ورزد، حیله گری ، رسوایش می سازد.

در طـول تـاریـخ ، کـم نـبـوده انـد غـدّاران حـیـله گـری کـه طـبـل رسـوایـی شـان در جـهـان بـه صـدا در آمـده و بـر سـخن حکیمانه آن امام همام ، جامه راستی پوشانده اند:

نـمـرود در بـرابـر سـخـنان و عقاید راستین حضرت ابراهیم (ع ) دست به حیله گری زد و رسوا شد. فرعون در مقابل دعوت حق حضرت موسی (ع ) مکر و حیله اندیشید و فرجامش به رسوایی کشید.

مـعـاویه ـ پسر هند جگرخوار ـ رویاروی محور حق و عدالت ـ امیرمؤ منان صلوات الله علیه ـ جبهه گـرفـت و هـر چـه مکر و خدعه در چنته داشت ، به کار بست تا بر مسند قدرت نشست و پس از آن نـیـز خـون بـی گـنـاهـانـی چـون ( حـجـر بـن عـدی ) را بـا غدّاری بر زمین ریخت و رسوا گشت .(351)

دودمـان مـنـحـوس پهلوی ، با لطایف الحیل و انواع خدعه و نیرنگ و جنایت و کشتار با مردم مسلمان ایـران و رهـبـر فـرزانـه آن ـ امـام خـمـیـنی (ره ) ـ برخورد کرد و سوگند و پیمان خود نسبت به قانون و قرآن را زیر پا نهاد و رسوای جهان شد و... .

بیگانگی از قرآن

قرآن کتاب حق و قانون و پایبندی به پیمانهاست و در آیات خود، مردم را به وفاداری ، صداقت ، عدالت ، تقوا و صراحت می خواند و در یک حکم کلّی می فرماید:

( یا اَیُّهَاالَّذینَ امَنُوا اَوْفُوا بِالْعُقُودِ ...) (352)ای کسانی که ایمان آورده اید، به پیمانها وفا کنید.

عـلّامـّه طـبـاطـبـایـی ، ضـمـن بـحـث و تـفـسـیـر مـهـمـی پـیـرامـون عـهـد و پـیـمـان ، در ذیل آیه فوق می نویسد:

قـرآن بـا جـدّیت تمام بر وفای به عهد و پیمان ـ در همه معانی و مصادیق فردی و اجتماعی آن ـ تـاءکـیـد دارد و پـیـمـان شـکـنـان حـیـله گـر را نـکـوهـش کـرده ، چـرا کـه انـسـان در طول زندگی خویش ، هرگز از عهد و پیمان بی نیاز نخواهد شد.(353)

بـا چـنـین تاءکیدی ، هر کس به هر اندازه فریبکار باشد، از قرآن فاصله گرفته است ، چنان که مولای متقیان ، علی علیه السلام می فرماید:

( جانِبُواالْغَدْرَ فَاِنَّهُ مُجانِبُالْقُرْآنِ) (354)از نیرنگ ، فاصله بگیرید که با قرآن بیگانه است .

بی ایمانی

ایـن پیامد نیز با توجه به بند شماره 3 عادّی و طبیعی است ؛ امام علی (ع ) در این باره نیز می فرماید:

( لاایمانَ لِغَدُورٍ) (355)حیله گر، ایمان ندارد.

ورود به دوزخ

بـا تـوجه به آنچه گذشت ، تردیدی باقی نمی ماند که حیله گر جز مسیر دوزخ را طی نمی کـنـد و مـکـّاری و پـیـمـان شـکنیهای او، آتشی جاوید و فراگیر خواهد شد که تا ابدیت ، دامنگیر جانش می شود. حضرت علی (ع ) با معرفی معاویه ـ به عنوان جرثومه نیرنگ و تباهی ـ فرجام ننگین غدّاری راچنین ترسیم می کند:

( وَاللّهِ مـا مـُعـاوِیَةُ بِاَدْهی مِنّی وَلکِنَّهُ یَغْدِرُ وَیَفْجُرُ وَ لَوْلا کِراهِیَّةُالْغَدْرِ لَکُنْتُ مِنْاَدْهَی النّاسِ وَلکِنْ کُلُّ غَدْرَةٍ فَجْرَةٌ وَکُلُّ فَجْرَةٍ کَفْرَةٌ وَلِکُلِّ غادِرٍ لِواءٌ یُعْرَفُ بِهِ یَوْمَالْقِیامَةِ) (356)بـه خـدا سـوگـنـد، مـعـاویه از من زیرکتر نیست ، ولی او حیله گری می کند و عصیان می ورزد و اگر زشتیِ حیله گری نبود، من زیرکترین مردم بودم ، لیکن ، هر حیله ای گناه است و هر گناهی نافرمانی و هر حیله گری ، پرچمی دارد که روز قیامت بدان شناخته می شود!

روشـن اسـت کـه پرچم این گونه تبهکاران حیله گر، نشانه ورود آنها به دوزخ است ، چنان که قرآن مجید می فرماید:

( .. سَیُصیبُالَّذینَ اَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَاللّهِ وَ عَذابٌ شَدیدٌ بِما کانُوا یَمْکُرُونَ) (357)بـزودی کـسـانـی کـه مـرتکب گناه شدند، در برابر نیرنگی که به کار می برند، گرفتار حقارت در پیشگاه خدا و عذاب شدید خواهند شد.

لزوم وفاداری

گـفـتـیـم کـه ( وفـا) ضـدّ ( غـدر) اسـت ؛ آن از لشـکـر عـقـل و ایـن ، از لشـکـر جهل است ، (358) هر چه این نکوهیده و زشت است ، آن ، پسندیده و زیـبـاسـت و بـه همان اندازه که از این باید گریخت ، به آن ، باید روی آورد. در مورد ارزش و ارجمندی وفا همین بس که از صفات باری تعالی است و در قرآن می خوانیم :

( ... اَوْفُوا بِعَهْدی اُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ اِیّایَ فَارْهَبُونِ) (359)به عهد من وفا کنید تا به پیمانتان وفا کنم و تنها از من بیم داشته باشید.

از قـرآن و روایات برمی آید که وفاداری به همه عهد و پیمانها از ایمان راستین برمی خیزد و امکان ندارد، کسی ایمان واقعی داشته باشد و در داد و ستدهای سیاسی و اجتماعی به عهد خویش پایبند نباشد.

قرآن مجید یکی از ویژگیهای مهم مؤ منان واقعی را پایبندی به پیمان می داند و می فرماید: ( وَالَّذینَ هُمْ لِاَماناتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ راعُونَ) (360)

کسانی که امانتها و پیمان خویش را مراعات می کنند.

امیر مؤ منان صلوات الله علیه نیز آن را اصل و ریشه دینداری معرّفی کرده ، می فرماید:

( اَصْلُالّدینِ اَداءُالْاَمانَةِ وَالْوَفاءُ بِالْعُهُودِ) (361)اصل دین ، ادای امانت و وفاداری به پیمانهاست .

بـرایـن اسـاس ، بر هر مسلمانی لازم و واجب است که به قراردادهای فردی و اجتماعی خود احترام گـذارد و هـیـچ گـاه شـخـصـیـت و تـدیـّن خـود را بـا غـدر و حـیـله گـری ، زیـر سـؤ ال نـبـرد. اهـمـیّت این موضوع در قراردادهای گروهی و ملّی و برای صاحب منصبان و مسؤ ولان دو چندان می شود؛ عملکرد آنان در راءس و قسمت بالای هرم جامعه اسلامی ،به اسم اسلام و مسلمانان تـمـام مـی شود و کوچکترین تخلّفشان ، به همه ملت و کشور، تعمیم داده می شود، پس با جدّیت تمام باید نخست در عقد هر قرارداد سیاسی ، اجتماعی ، امنیّتی ، اقتصادی ، فرهنگی و مانند آن ، دقـت کافی نمایند و خیر و مصلحت و اصول انقلاب و شؤ ون مذهبی را در نظر بگیرند. سپس به هـر قـیـمتی که شده نسبت به استحکام و دوام آن در مدّت مقرّر، ایستادگی کنند تا جامعه اسلامی و مسلمانان ، در سطح بین الملل به خوش عهدی و پیمانداری شناخته شوند.

نـکته بسیار ظریف دیگر ـ که از متن دین و معارف الهی نشاءت می گیرد ـ این است که مسلمانان ، بـرخـلاف سـردمداران کفر و استکبار، که با حیله گری و قلدری ، بر جهان حاکم گشته اند، از راه کـسـب فـضـایـل و پـایـبـنـدی بـه اصـول انـسـانـی ، سـروری و بـرتـری جهانی ( اَلْوَفاءُ حِصْنُالسُّؤْدُدِ) (362) وفاداری ، دژ سیادت و آقایی است .

نیرنگ به نیرنگ باز

آنـچـه پـیرامون پرهیز از غدر و حیله گری و لزوم وفاداری ، یاد کردیم ، عام و فراگیراست و در مـیـان هـمـه موارد آن تنها یک استثنا وجود دارد و آن ، برخورد با افراد حیله گر و پیمان شکن اسـت ؛ کـسـانـی کـه هـیـچ احـتـرامـی بـرای دیـگـران و پـیـمـانـهـای آنـان قائل نیستند و جز به منافع مادّی خویش نمی اندیشند.

به عنوان نمونه ؛ نژادپرستان صهیونیست ، چنین تفکّری دارند و برای نخستین بار، قرآن مجید پرده از اندیشه پلید و شیطانی آنها برداشته ، می فرماید:

( ...وَ مِنْهُمْ مَنْ اِنْ تَاءْمَنْهُ بِدینارٍ لایُؤَدِّهِ اِلَیْکَ اِلاّ مادُمْتَ عَلَیْهِ قائِما ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قالُوا لَیْسَ عَلَیْنا فِی الْاُمّیّینَ سَبیلٌ ...) (363)در مـیـان اهـل کـتاب ، کسانی یافت می شوند که اگر یک دینار هم به آنان امانت بدهی ، به تو باز نمی گردانند، مگر زمانی که بالای سرشان ایستاده باشی . این بدان خاطر است که آنان می گویند: ما در برابر امّیّین (غیر یهود) مسئول نیستیم .

آنـهـا بـر اثر همین اندیشه نژادپرستانه ، هیچ پیمانی را به فرجام نمی رسانند، مگر اینکه بـه سـودشـان بـاشـد؛ و هـمـواره بـا تـزویـر و سالوس و سیاست بازی و دغلکاری با ملتها، بـویـژه مـسلمانان ، برخورد کرده و می کنند... همپیمانی و وفاداری نسبت به چنین کسانی ، دقیقا بـرعـکـس فـلسـفـه وفاداری و اهداف فضایل اخلاقی است . از این رو، امام علی علیه السلام طی سخن حکیمانه ای می فرماید:

( اَلْوَفاءُ لِاَهْلِالْغَدْرِ غَدْرٌ عِنْدَاللّهِ وَالْغَدْرُ بِاَهْلِالْغَدْرِ وَفاءٌ عِنْدَاللّهِ) (364)وفـاداری نـسبت به حیله گران ، نزد خدا حیله گری محسوب می شود، چنان که نیرنگ به نیرنگ بازان ، نزد خدا وفاداری است !

پـیـمـان شکن ـ هر کجا و از هر نژاد و آیینی که باشد ـ حرمت و مصونیت خویش را شکسته و احترام انـسـانـی اش را زیـر سـئوال برده و دیگران نیز باید آن گونه که او می خواهد با وی رفتار کنند؛ که ( خود کرده را تدبیر نیست .)

خیانــت

( خیانت ) گفتار، کردار یانیّتی است که بر خلاف تعهّدی باشد که از انسان انتظار می رود و مـوظـّف بـه آن است ، (365)خواه طرف تعهد، خدا و پیامبر(ص ) باشد، خواه خود شخص یـا مـردم ، و خـواه تـعـهـّد و وظـیـفـه ، رسـمـی بـاشـد خـواه عـرفـی ، بـا زبـان حـال بـاشـد یـا مـقـال ... بنابراین هر کسی تعهد و وظیفه شرعی ، عرفی ، قانونی ، فردی ، اجتماعی و ... را زیر پا بگذارد و برخلاف آن اقدام نماید، امانت را مراعات نکرده ، مرتکب خیانت شده است .

مفهوم سخن امام این است که خیانت با ( ایمان ) سازگاری ندارد و خائن ، باایمان بیگانه است .

نمـودها

بـا تـوجـه بـه تـعـریـف واژه خـیـانـت ، خـلافهای بی شماری در محدوده آن قرار می گیرد و در بـرابـر هـر امـانـتی ، نوعی خیانت ، قابل تصوّر است که برخی از نمودهای کلّی آن را در زیر بیان می کنیم :

نافرمانی خدا و پیامبر

هر گونه معصیت و نافرمانی نسبت به دستورات دینی ـ که از سوی خدا، پیامبر و امام تشریع شده ـ خیانت به حساب می آید، زیرا گنهکار، عهد و بیعت با آنها را نادیده انگاشته و بر خلاف آن ، عمل کرده است . خداوند می فرماید:

( یـا اَیُّهـَاالَّذیـنَ امـَنـُوا لا تـَخـُونـُوااللّهَ وَالرَّسـُولَ وَ تـَخـُونـُوا اَمـانـاتـِکـُمْ وَ اَنـْتـُمـْ تَعْلَمُونَ) (372) ای کـسـانـی کـه ایـمـان آورده ایـد، به خدا و پیامبر خیانت نکنید و دانسته به امانتهای خود خیانت نورزید.

امام باقر علیه السلام در تفسیر این سخن خدا می فرماید:

( فَخِیانَةُاللّهِ وَ رَسُولِهِ مَعْصِیَتُهُما) (373)خیانت به خدا و پیامبر (همان ) نافرمانی آنهاست .

بی تفاوتی نسبت به مسلمانان

هـر فـردی بـا گـفـتـن شهادتین ، عضو جامعه اسلامی به حساب آمده ، با دیگر برادران ایمانی خود، همعهد و همپیمان می گردد و به همه قوانین اسلام ـ از جمله حقوق شهروندان اسلامی ـ گردن می نهد و روشن است که نادیده گرفتن هر گونه حقی از مسلمانان ،خیانت آشکار است . امام صادق علیه السلام پیرامون یکی از آن حقوق می فرماید:

( اَیُّمـا رَجـُلٍ مـِنْ اَصـْحـابِنَا اسْتَعانَ بِهِ رَجُلٌ مِنْ اِخْوانِهِ فی حاجَةٍ فَلَمْ یُبالِغْ بِکُلِّ جُهْدِهِ فَقَدْ خانَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَالْمُؤْمِنینَ) (374)هـر یـک از یـاران مـا، اگـر یکی از برادرانش در رفع نیاز خویش از او کمک بخواهد، ولی او با تمام توان به وی مدد نرساند، بطور قطع ، به خدا، پیامبرش و مؤ منان ، خیانت ورزیده است .

بـر اسـاس ایـن حدیث شریف می توان گفت : همه کسانی که از شروع نهضت اسلامی به رهبری امـام راحـل (ره ) تـاکـنـون ـ بـویژه در طول هشت سال دفاع مقدس ـ با داشتن توان و آگاهی ، به انـقـلاب اسـلامـی و مـلّت مـظـلوم مـا کـمـک نـکـردنـد، خـواه در داخـل ، خـواه در خـارج ، خـائن به خدا و پیامبر(ص ) و مؤ منان ، محسوب می شوند و تکلیف آنانی که به هر نحو، به دشمنان اسلام و انقلاب کمک کردند، روشن است .

خیانت سیاسی

مـنـظـور از خـیـانـت سیاسی ، نادیده گرفتن اصول سیاسی اسلام ، انقلاب و جمهوری اسلامی ، پشت کردن به ملّت ، تبانی و بده بستان با دشمنان آنها، جاسوسی به سود بیگانگان ، گام برداشتن برخلاف مصالح ملّی و دینی و مانند آن است .

کـسـی کـه در هـر یـک از پـسـتـهـای سـیـاسـی مـمـلکـت اسلامی قرار می گیرد، در واقع ، با خدا، پیامبر(ص )، رهبر و ملّت ، پیمان بسته که با تمام توان خویش در جهت شکوفایی ، پویایی ، تـوسـعـه و تـرقـی ، اسـتـقـلال و آزادی مـمـلکـت بـکـوشـد و اصول سیاسی ، قانونی و انقلابی را اجرا نماید، خواه مانند رئیس جمهورو نمایندگان مجلس ، چـنـیـن سـوگـنـدی را یـاد کـنـد یـا بـدون سـوگـنـد، پـسـتـی را بـپـذیـرد. کـمـتـریـن سهل انگاری در اجرای اصول یاد شده یا خدای ناکرده زیر پانهادن یکی از آنها، خیانتی مسلّم و گناهی نابخشودنی است که خورده که صفحات تاریخ را چون روی خویش ، سیاه کرده اند، به عنوان نمونه :

پس از توطئه منافقانه معاویه و عمروعاص ، در جنگ صفّین و پایان تاءسف بار آن با حَکَمیت ، عـدّه ای سـاده لوح ، شـخـص ابـلهـی چـون ابوموسی اشعری را به عنوان نماینده ، بر امام علی علیه السلام تحمیل کردند تا در مذاکرات به اصطلاح صلح ، با عمروعاص ـ نماینده معاویه ـ بـه گـفـتـگو و عقد قرارداد بپردازد. امیرمؤ منان (ع ) و یاران زیرک و دلسوخته او ـ که چاره ای جـز قـبـول ایـن تـحـمـیـل نـداشتند ـ هشدارها و نصایح گوناگونی بدرقه ابوموسی ـ که عازم مـحـل مـذاکـره بـودـ کـردنـد، ولی آن نـابـخـرد در نـهـایـت ، اصـول مـسـلّم اسلام ـ از جمله اصل ولایت ـ و نیز آن هشدارها و نصایح را نادیده گرفت و به خلع امام (ع ) از خلافت ، راءی داد!(375)

تـاریـخ پرفراز و نشیب انقلاب اسلامی نیز خیانتهای مخالفان اسلام و انقلاب را به یاد دارد، مانند خیانت طیف لیبرالها در دولت موقّت ، خیانت بنی صدر که عالیترین پست سیاسی جمهوری اسلامی را تصاحب کرده بود، جاسوسی و خودفروشی گروهکهای معاند چون ، منافقین ، فرقان ، پـیـکـار، فـدایـی خـلق ، خـلق مـسـلمـان و ... کـه با همه پراکندگی و تضادّی که با یکدیگر داشـتند، در یک نقطه تشریک مساعی می کردند و آن ضدّیت با نظام جمهوری اسلامی و خیانت به آرمانهای امام امت و انقلاب بود.

در جهان معاصر از خائنانی چون انورسادات ، عرفات و ... می توان نام برد که یکی با رفتن بـه ( کـمـپ دیـویـد) و امـضـای قـرارداد نـنـگـیـن صـلح بـا اسرائیل ، سدّ تحریم سیاسی ـ اقتصادی جهان اسلام علیه صهیونیستهای غاصب را شکست و به جـای خدمت به خدا و مسلمانان ، به استکبار و اسرائیل خدمت کرد و نهایت جسارت و خیانت را مرتکب شد که به تعبیر امام جواد علیه السلام :

( کَفی بِالْمَرْءِ خِیانَةً اَنْ یَکُونَ اَمینا لِلْخَوَنَةِ) (376)در خیانت شخص همین بس که امین خائنان باشد.

دیـگـری نـیـز بـا خـاتـمه دادن به مبارزه با اسرائیل ، فداکاریهای نیم قرنِ مبارزان و شهیدان فـلسـطـیـنـی را جـلو پـای جـلاّدان اسـرائیـل ، قـربـانـی کـرد و خـطّ خـائنـانـه سـادات معدوم را تکمیل نمود.

امام علی علیه السلام ، خیانت سیاسی را زشت ترین نوع خیانت دانسته ، می فرماید:

( اِنَّ اَعْظَمَ الْخِیانَةِ خِیانَةُ الْاُمَّةِ وَاَفْضَحُالغِشِّ غِشُّالْاَئِمَّةِ) (377)بزرگترین خیانت ، خیانت به ملّت و رسواترین دغلبازی ، دغلبازی با پیشوایان است .

چنان که خائنان را پست ترین مردم شمرده و فرموده است :

( شَرُّالنّاسِ مَنْ لا یَعْتَقِدُالْاَمانَةَ وَ لا یَجْتَنِبُالْخِیانَةَ) (378)بدترین مردم کسی است که پایبند به امانت نباشد و از خیانت نپرهیزد.

گـفـتنی است که افشای اسناد و اطلاعات محرمانه نیز در زمره خیانت سیاسی قرار دارد و بشدّت مورد نهی و نکوهش قرار گرفته است . رسول خدا صلّی الله علیه و آله می فرماید:

( اِفْشاءُ سِرِّ اَخیکَ خِیانَةٌ فَاجْتَنِبْ ذلِکَ) (379)افشای راز برادرت ، خیانت است ، از آن بپرهیز

=====خیانت اقتصادی=====

مـنـظـور از خـیـانت اقتصادی ، تنها حیف و میل بیت المال ، اختلاس ، سرقت ، احتکار، گرانفروشی و مـانـند آن نیست ، بلکه هر گونه فعالیت اقتصادی ـ که به نحوی با اقتصاد خرد و کلان ملّی و دولتی در تضاد باشد ـ خیانت به حساب می آید و محکوم است ، و سرمایه ها، خروج غیرقانونی ارز و ... از آن جمله است .

اسـلام با طرح اصل حیاتی ( لا ضَرَرَ وَ لاضِرارَ فِی الْاِسْلامِ) (380) ضمن احترام به فـعـالیـتـهـای مشروع اقتصادی و حمایت از صاحبان مشاغل مشروع ، اجازه هیچ گونه تصرف غیر قانونی و نامشروع در اموال خصوصی و عمومی را نداده است و با مجرمان و خیانتکاران اقتصادی ، گـاه برخوردی در حدّ مرگ دارد، امیر مؤ منان صلوات اللّه علیه ، در دوران خلافت خویش ، به شخصی که بخشی از بیت المال را اختلاس کرده بود، چنین می نویسد:

...از خـدا بترس واموال مردم را به آنان ،باز پس ده وگرنه ـ اگر به خواست خدا بر تو دست یابم ـ کاری کنم که نزد خدا از کرده خویش معذور باشم ؛ و تو را با شمشیری خواهم نواخت که تاکنون ، هر کس را با آن زده ام ، داخل دوزخ شده است ! به خدا سوگند اگر حسن و حسین (ع ) هم چنین اقدامی کرده بودند، بدانها رحم نمی کردم !... .(381)

خیانت ناموسی

در قـامـوس قـرآن ، هـرگـونـه انـدیـشـه و نـظر شهوت آلود نسبت به غیر همسر ـ اعم از محرم و نـامـحـرم ـ خـیـانت ناموسی شمرده شده ، خواه از سوی مرد انجام شود، خواه از سوی زن . از نظر اسـلام ، تـنـهـا همسران هستند که حق کامجویی از همسران شرعی خویش را دارند و خارج از محدوده زناشویی شرعی ، هرگونه لذّتجویی از دیگران ممنوع و خیانت است .

حـضـرت یـوسف علیه السلام ، پس از آنکه در برابر خواسته های خائنانه همسر عزیز مصر و زنان دربار، مردانه مقاومت کرد، به جرم بی گناهی به زندان افتاد! پس از سالها که پادشاه مـصـر خـواسـت او را آزاد کـنـد، یـوسـف (ع ) بـرای خـروج از زندان شرط کرد که پادشاه قضیه زلیـخـا و دست بریدن زنان دربار را نخست روشن کند، سپس او از زندان آلوده به خیانت نگشته است :

( ذلِکَ لِیَعْلَمَ اَنّی لَمْ اَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَ اَنَّاللّهَ لا یَهْدی کَیْدَالْخائِنینَ) (382)

ایـن (پـرس و جـو از زنـان و زلیـخـا) بدان خاطر است که (عزیز مصر) بداند من در نهان به او خیانت نکرده ام و خدا نیز نقشه خائنان را به ثمر نمی رساند.

شعاع خیانت ناموسی ممکن است از محدوده شخصی خارج شود و جنبه عمومی به خود بگیرد، در این صـورت ، جـرم و جـنـایـت آن شـخـص به موازی خیانتی که انجام می دهد، گسترش می یابد و در گـنـاه هـمـه کـسـانی که در دام این خیانت گرفتار شوند، شریک است . بنابراین ، تهیه فیلم و رمّان ، چاپ کتاب ، مجلّه و عکسهای مستهجن ، تولید لباسهای جلف و تحریک آمیز، تکثیر و خرید و فـروش نـوار و دیسکتهای مبتذل ، دایر کردن کلوپ و پارتی و انحراف دختران و پسران بی گناه و ... که در قالب تهاجم یا شبیخون فرهنگی ، خودنمایی می کند و امنیت و عفّت مسلمانان را نشانه می رود، از خیانتهای عمومی ناموسی است و خداوند این گونه خیانتها را نخواهد بخشید.

هشدار به خائنان

حـکـمـت ، غـیـرت و مـهـربانی خداوند نسبت به بندگان خویش ، خیانت و ستم به آنان را برنمی تـابـد و دیـر یـا زود، خـائنـان ستم پیشه را به سزای کردار زشت خویش می رساند، چنان که فرمود:

( ... اِنَّاللّهَ لایُحِبُّالْخائِنینَ) (383)

همانا خداوند، خائنان را دوست ندارد.

وقـتـی کـسی از محدوده محبّت الهی خارج شد، بطور طبیعی شکار شیطان می شود و از آن پس او فرمانروایش می گردد.

از سـوی دیـگـر، خـداوند در کمین هر نوع ستمی نشسته و نظام هستی را بگونه ای طراحّی کرده که خائنان ، هر گونه ترفندی در پیش گیرند، سرانجام در دام خیانت خود ـ از هر نوعی باشد ـ گرفتار خواهند شد، همان گونه که رسول اکرم صلّی الله علیه و آله فرمود:

( اَرْبَعٌ لا تَدْخُلُ بَیْتا واحِدَةٌ مِنْهُنَّ اِلا خَرِبَ وَ لَمْ یُعْمَرْ بِالْبَرَکَةِ؛ اَلْخِیانَةُ..) (384)

چـهـار چـیـز اسـت کـه اگـر یکی از آنها وارد خانه ای شود، خراب گشته و با برکت ، آباد نمی گردد: (یکی از آنها) خیانت است .

امام صادق علیه السلام ، روزی از یکی از نمایندگان خود، حساب می کشید و او اظهار می داشت : به خدا سوگند، من خیانت نکرده ام ، امام فرمود:

فلانی ! خیانت و حیف و میل کردن یا نکردن اموال من از جانب تو برای من یکسان است ، چرا که (در صورت خیانت ) شرّش دامنگیر خودت می شود.(385)

تجــاوز

( تـجـاوز) مـرادف واژه هـای ( تعدّی ) و ( اعتدا) است که به معنای ستم و زیر پا نهادن حقوق دیـگـران آمـده ، چـنـان که ( طغیان ) نیز به معنای تجاوز از حدّ آمده و یکی از معانی ( طاغوت ) نیز ( متجاوز) است .(386)

( اعـتـدا) در قـرآن مـجـیـد بـرای زیـر پـا گـذاشـتـن حـدود الهـی ، حـقـوق جـنـگـی ، احـتـرام مـتـقـابل سیاسی ، گواهی در محکمه ، حقوق همسر، قداست پیامبران الهی و ... (387) به کـار رفـتـه کـه وجـه مـشـتـرک هـمه آنها، همان گذشتن از حدّ و زیر پانهادن ( حق الله ) یا ( حق الناس ) است .

براین اساس ، ( تجاوز) به فراوانی واجبات و محرّمات الهی و حقوق بی شمار انسان و جامعه ، تـنـوّع مـی یـابـد و نـخستین گام تجاوز، با زیر پا نهادن کمترین حق از یک انسان شروع می شـود و تـا نـادیـده گـرفتن حقوق بزرگ خدا و مردم ادامه می یابد. متجاوز همان گونه که مرز حـدود و حـقـوق را مـی شـکند، برای تجاوز خود نیز حد و مرزی نمی شناسد و هر لحظه ممکن است تجاوز جدیدی را آغاز کند.

رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله پیرامون مرز تجاوز می فرماید:

( مَنْ بَلَغَ حَدّا فی غَیْرِ حَدٍّ فَهُوَ مِنَالْمُعْتَدینَ) (388)

کسی که از حدّ خود پا فراتر گذارد، از متجاوزین است .

منفورترین واژه

شـایـد در مـیـان رذایـل اخـلاقی ، واژه ای به زشتی و منفوری ( تجاوز) یافت نشود؛ این خصلت ویـرانـگـر، آن قـدر زشت و شنیع است که حتی ( متجاوز) نیز از آن بدش می آید! و اگر نزد او سـخـن از تـعـدّی به حقوق دیگران به میان آید، بدون درنگ با جمع همصدا شده ، آن را زشت می شـمـارد و مـحـکـوم مـی کـند. بطور مثال ، امروزه دولت آمریکا، سردمدار تجاوز و تعدّی در سطح جـهـان اسـت و کـمـتـر مـلت و کـشـوری یـافـت مـی شـود کـه مـورد تـجـاوز ایـن غـول قـدرت ، قـرار نـگـرفـتـه بـاشـد، بـا این وصف ، همین دولت غارتگر و جنایتکار، همواره ، تـجـاوز، تـروریـسـم ، عـدم رعـایـت قـوانـین بین الملل و مانند آن را محکوم می کند و دم از ( حقوق بشر) ، ( عفو بین الملل ) ، ( حمایت از ملل ضعیف ) و ... می زند.

متجاوزان برای رهایی از ننگ تجاوز و عذاب وجدان ، جنایات خویش را بطور ابلهانه ای توجیه مـی کـنـنـد؛ چـرچـیـل ـ نـخست وزیر انگلستان ـ در کتابی که پیرامون جنگ جهانی دوم نوشته ، در توجیه حمله متفقین به ایران می گوید:

اگـر چـه مـا بـا ایـرانـیـهـا پـیمان بسته بودیم و قرارداد عدم مداخله و عدم تجاوز داشتیم و طبق قرارداد نمی بایستی چنین کاری می کردیم ، ولی این معیارها در مقیاسهای کوچک درست است ؛ مثلا بـرای وقـتـی که دو نفر با یکدیگر قول و قرار بگذارند، درست است اما در سیاست وقتی پای مـنـافـع یـک مـلّت در مـیـان مـی آیـد، ایـن حـرفـهـا دیـگـر مـوهـوم است ، من نمی توانستم از منافع بـریـتـانـیـای کـبـیـر! ـ بـه عـنـوان ایـنـکـه ایـن (حـمـله بـه ایـران ) یـک عـمـل ضـدّ اخـلاق اسـت ـ چـشـم بـپـوشـم ، کـه ما با یک کشور دیگری پیمان بسته ایم و نقض آن برخلاف اصول انسانیت است !(389)

هارون ـ خلیفه عباسی نیز برای توجیه تجاوز ننگین خود به حریم ولایت و خلافت و دستگیری و بـی حـرمـتـی بـه حـضـرت مـوسـی بـن جـعـفـر عـلیـهـمـا السـلام ، در سـال 179 هـجـری ، رهـسـپـار مـدیـنـه شـد و در بـرابـر بـارگـاه مـطـهـر رسول اکرم صلّی الله علیه و آله ایستادو با بی شرمی تمام گفت :

ای رسـول خـدا، من از اقدامی که می خواهم انجام دهم ، از شما پوزش می طلبم ؛ می خواهم موسی بـن جـعـفـر (ع ) را زنـدانـی کـنـم ، او قـصـد دارد در میان ملّت آشوب به پا کند و خونریزی راه بیندازد!(390)

دیدگاه اسلام

اسـلام بـه ( تـجـاوز) بـه عنوان یک اصل منفی نگریسته و آن را در همه شؤ ون زندگی و به معنای واقعی کلمه بشدّت محکوم کرده و به هیچ کس ـ از رهبر اسلام گرفته تا کوچکترین مسلمان ـ اجـازه کمترین تجاوز را نداده است ، چرا که تعدّی ـ از هر نوعی که باشد ـ با هدف آفرینش و فـرسـتـادن پـیـامـبـران و کـتـابـهـای آسـمـانـی در تـضـادّ اسـت و آن اقـامـه عدل و قسط در جامعه بشری است ؛ ( لَقـَدْ اَرْسـَلْنـا رُسـُلَنـا بـِالْبـَیِّنـاتِ وَ اَنـْزَلْنـا مـَعـَهـُمـُالْکـِتـابَ وَالْمـیـزانَ لِیـَقـُومـَالنـّاسُ بِالْقِسْطِ...) (391)

مـا فـرسـتـادگـان خـویـش را بـا دلایـل روشـن فـرسـتـادیـم و هـمـراه آنـان ، کـتـاب و مـیـزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.

بدیهی است که تعدّی و تجاوز، بسان شعله های سرکش ، اساس حق و عدالت رادر کام خود فرو می برد و نابود می سازد. در اینجا دو نکته قابل تاءکید است :

نـخـسـت ایـنـکـه ، مـمـنـوعیت و حرمت تجاوز شامل دو سوی افراط و تفریط آن می شود، یعنی همان گونه که اقدام در جهت نادیده گرفتن و زیر پا نهادن حق الناس و حق اللّه ، تجاوز محسوب می شود و محکوم است ، سکوت و عدم اقدام نیز اگر منجر به تضییع حقوق یاد شده شود، تعدّی به حـسـاب مـی آیـد و زشت و ممنوع است . به عنوان مثال ، همان طور که آتش افروزی و جنگ طلبی و کـشتار بی گناهان ، حتی کافرانی که سر جنگ با مسلمانان را ندارند، حرام است ، بی اعتنایی به تحرکات دشمن ، شرکت نکردن در دفاع و جایز نیست . در تاءیید این مطلب به دو آیه زیر توجه کنید:

( ...یَقْتُلُونَالنَّبیّینَ بِغَیْرِالْحَقِ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدوُنَ) (392)

پیامبران را به ناحق می کشتند؛ اینها بدین خاطر بود که آنها (یهود) گنهکار و متجاوز بودند.

( ...فـَمـا کـانـُوا لِیـُؤْمـِنـُوا بـِمـا کـَذَّبـُوا بـِهِ مـِنْ قـَبـْلُ کـَذلِکَ نـَطـْبـَعُ عـَلی قـُلُوبـِ الْمُعْتَدینَ) (393) به چیزی که پیشتر تکذیب کرده بودند، ایمان نمی آوردند، این چنین بر دلهای متجاوزان مهر می نهیم . روشن است که ، آیه نخست به جانب افراط و آیه دوم به جانب تفریط نظر دارد.

نـکـتـه دوّم اینکه ، نهی شدید از تجاوز و تعدّی ـ همان گونه که گذشت ـ عام و مطلق است و هر چه را اسم تجاوز بر آن صدق کند، شامل می شود، ولی اگر مسلمانان بطور فردی یا گروهی مـورد تـعـدّی قـرار بـگـیـرنـد، حـق دارنـد بـا مـتـجـاوز، مـقـابـله بـه مثل کنند تا از تجاوز خویش ، دست بردارد:

( ...فَمَنِاعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَااعْتَدی عَلَیْکُمْ...) (394)

هر کس بر شما تعدّی کرد، همانند آن به او تعدّی کنید!

علّامه طباطبایی در تفسیر این آیه می نویسد:

امـر بـه تـجاوز در این آیه ـ با اینکه در آیه 190 همین سوره فرمود: ( اِنَّهُ لایُحِبُّالْمُعْتَدینَ) : خـداونـد مـتـجاوزان را دوست ندارد ـ به این خاطر است که تجاوز اگر در برابر تجاوز نباشد، نـکـوهـیـده اسـت ، ولی اگر به خاطر جلوگیری از تجاوز باشد، نه تنها نکوهیده نیست ، بلکه نـوعـی تـکـامـل و ترقّی از ذلت و خواری و اوج گرفتن از پستی بردگی و ستم و ناحق است ، همانند تکبّر در برابر متکبّر و فریاد ستمدیده ، علیه ستمگر.(395)

در اینجا سخن مرحوم طبرسی قابل دقّت است که می نویسد:

مـفـهـوم آیـه ایـن اسـت کـه شـمـا مـتـجـاوز را بـه سـزای تـجـاوزش ، مـجـازات و مـقـابـله بـه مـثـل کـنـیـد ولی کـار شـمـا در واقع ، تجاوز محسوب نمی شود و اینکه قرآن آن را تجاوز نامیده بدین سبب است که عمل شما تلافی و شبیه عمل متجاوز است ، گر چه آن ، ستم و ناروا است و این ، عدالت و برحقّ است .(396)

محکومیت شدید متجاوز

بـه هـمـان نسبت که تعدّی به حقوق دیگران ، زشت و نکوهیده است ، متجاوز نیز مورد شدیدترین سـرزنشها و محکومیت قرار گرفته ؛ تا از یکسو، انسانها به حقوق شرعی ، قانونی و عرفی خـویش قانع باشند و درصدد تجاوز به حقوق دیگران برنیایند و از سوی دیگر، گرفتاران در دوزخ تـجاوز، لحظه ای به خود آیند و به نابکاری خویش ، بیندیشند و در اسرع وقت از آن دست بکشند و خود را نجات دهند.

قرآن مجید می فرماید:

( ...لا تَعْتَدُوا اِنَّاللّهَ لایُحِبُّالْمُعْتَدینَ) (397)

تجاوز نکنید که خداوند متجاوزان را دوست ندارد.

مؤ من خردمند می داند که اگر دوستی و عنایت خدا را از دست بدهد، گر چه همه عالم را هم به کف آورد، در نـهـایـت سـودی نـخـواهـد بـرد و هـرچـه در وادی سـتم و تجاوز، ره بپوید در واقع ، در بـاتـلاق بدبختی خود دست و پا زده و فرجامی بس تیره و تار در انتظارش خواهد بود و گام زدن در حـریـم حـقوق دیگران ، در حقیقت ، لگد زدن به بخت و سرنوشت خویش است . از این رو، رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود:

( ...اِنَّهُ ما ظَفَرَ بِغُنْمٍ مَنْ ظَفَرَ بِظُلْمٍ، اِنَّالْمَظْلُومَ یَاءْخُذُ مِنْ دینِالّْظالِمِ اَکْثَرَ مِمّا یَاءْخُذُالظّالِمُ مِنْ دُنْیاُه ، اِنَّهُ لا یُحْصَدُ مِنَالْمُرِّ حُلْوٌ وَ لا مِنَالْحُلْوِ مُرُّ...) (398)

کسی که با ستم بر چیزی دست یابد، سودی نمی برد؛ آنچه مظلوم از دین (و معنویت ) ظالم می گـیـرد، بـیـش از مـادیـاتـی است که ستمگر از ستمدیده می ستاند، چرا که از (درخت تلخ (میوه ) شیرین و از (درخت شیرین (میوه ) تلخ به دست نمی آید.

امیرمؤ منان صلوات الله علیه نیز وجدان انسانی را مخاطب قرار داده ، می فرماید:

( ... اَیُّهَاالنّاسُ اِنَّالسِّباعَ هِمَّتُهَاالتَّعَدّی ...) (399) ای مردم ! همّ و غمّ درندگان ، تعدّی و تجاوز است .

قـرار دادن انـسان در برابر حیوان و برشمردن یکی از ویژگیهای حیوان ، گویای آن است که انسان نباید هرگز گرد تجاوز و تعدّی بگردد و گرنه از مرز انسانیت عبور کرده ، وارد وادی حـیـوانـیـت شده است ! از این رو، امام باقر علیه السلام ، ساحت پاک مؤ من را از آلودگی به این پلیدی منزّه دانسته ، می فرماید:

( اِنَّمـَاالْمـُؤْمـِنُ الَّذی ... اِذا قـَدَرَ لَمْ تـُخـْرِجـْهُ قـُدْرَتـُهُ اِلیَالتَّعـَدّی اِلی مـا لَیـْسَ لَهُ بـِحـَقٍّ) (400)

همانا مؤ من کسی است که وقتی قدرت پیدا کرد، قدرتش او را به تجاوز به ناحق نکشاند.

سرانجام ، متجاوز از سوی قرآن به عذاب دردناک ، تهدید شده است :

( ...فَمَنِاعْتَدی بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذابٌ اَلیمٌ) (401)

کسی که بعد از آن (حکم خدا) تجاوز نماید، عذاب دردناکی خواهد داشت .

درس عبـرت

با دقّت در آنچه گذشت ، برای انسان خردپیشه تردیدی باقی نمی ماند که تجاوز به حدود الهـی و حـقـوق مـردم ، کـاری نـابـخـردانه ، حیوانی ، زشت و خطرناک است و هر کسی بدان دست یازد، خرد و وجدانش را زیر پا نهاده ، از زمره آدمیان خارج گشته و فرجامی تلخ در انتظار دارد. برای محسوستر شدن مطلب و گرفتن درس عبرت به سرانجام سیاه برخی از متجاوزان نابکار اشاره می کنیم :

1 ـ قارون ، فرعون و بلعم باعورا ، خداوندان زر و زور و تزویر در زمان حضرت موسی علیه السـلام بـودنـد کـه حـقـوق خـدا و مـردم را نادیده انگاشتند و در برابر پیامبر خدا گردنفرازی کـردنـد، ولی سـرانـجـام ، گـرفـتـار قـهر خدا شدند و مایه عبرت متجاوزان و خردمندان گشتند؛ قـارون هـمـراه هـمـه دارایـی خـود، در بـرابـر دیـدگان مردم به زمین فرو رفت . (402) فـرعـون با همه لشکریان کافر خود در دریا غرق شد و خداوند، جسد او را برای تنبّه دیگران بـه سـاحـل افـکـنـد. (403) بـلعـم بـاعـورا نـیـز پـس از عـمـری زهـدفروشی ، عبادت و عـوامـفـریـبـی ، سـرانـجـام در دام شـیـطـان گـرفـتـار شد و با طناب پوسیده او به چاه کفر در غلتید.(404)

2 ـ رضاخان پهلوی و پسرش محمّدرضا در طول نیم قرن ، سرنوشت ایران را در دست داشتند و تا آنجا که توانستند به دستور اربابان انگلیسی و آمریکایی خود به حقوق خدا و خلق تجاوز کـردنـد، بـی گـنـاهـان بـی شـمـاری را شکنجه کردند و کشتند، عده فراوانی را تبعید و زندان کـردنـد، مـمـلکـت را بـه بـیـگـانگان فروختند، دین و فرهنگ و ناموس و شرف مردم را به بازی گرفتند و ... ولی عاقبت ، در آتش خشم خدا و خلق سوختند و پیش از عذاب دوزخ ، در این دنیا نیز بخشی از مکافات جنایات و تجاوزات خویش را دیدند.(405)

3 ـ انـور سـادات ـ رئیـس جـمـهـور مـصر در سالهای 1349 تا 1360 ـ به جهان اسلام ، مصر و آرمـان فـلسـطـیـن خـیـانـت کـرد و حـیـثـیـت و غـرور مـلّی اعـراب را جـریـحه دار ساخت و خائنانه با صـهیونیستهای اشغالگر سرمیز مذاکره نشست و پیمان صلح ننگین ( کمپ دیوید) را امضا کرد. خـداونـد نـیز این نوکر حلقه به گوش استکبار را به سزای عملش رساند و او را آماج تیرهای خـشـم خـود ـ که از مسلسل مسلمان انقلابی ، خالد اسلامبولی شلیک شد ـ قرارداد و رهسپار دوزخش ساخت .(406)

4 ـ در روزهـایـی کـه ایـن دروس تـدویـن مـی گـشـت ، یـکـی از جـلّادان رژیـم اسـرائیـل ـ اسـحـاق رابـیـن ـ هـدف تـیـرهـای یـک نـفـر یـهـودی قـرار گـرفـت و بـه جـهـنـم واصـل شـد. (407) هـمـه سـردمـداران حـکـومـت غـاصـب اسـرائیل از جمله رابین ، نمونه های بارز متجاوزان واقعی اند که اساس زندگی و حکومت خویش را بر غارت و تجاوز و قتل و جنایت ، پی ریخته اند، منطقه خاور میانه را به آشوب کشیده اند، ملت فلسطین را آواره کرده اند و حتی امنیّت جهانی را به مخاطره انداخته اند.

انظلام و استرحام

مـفـهـوم ( انـظـلام ) سـتـم پـذیری ، سخن زور شنیدن و زیر بار ناحق رفتن است و ( استرحام ) درخـواسـت تـرحـّم ، گـردن کـج کـردن پـیـش ‍ دیـگـران ، التـماس کردن و چشم به کمک و عطای دیگران دوختن است .

ایـن دو خـصـلت نـاروا از زشـت تـریـن اصـول منفی در فرهنگ اسلامی است و با عبودیت خدا، روح آزادمنشی مؤ من ، تقوا، عزت و کرامت و مناعت طبع انسانی ناسازگار است . انسان وقتی در صراط مـسـتـقـیم ایمان قرار بگیرد، ارزشی بس والا می یابد، بگونه ای که بسیاری از آفریدگان ، همسنگ او نخواهند بود؛ از این رو، باید همواره سودای با پروردگار را در سر بپروراند و هیچ گـاه در بـرابـر غیر خدا سر خم نکند. نقل شده که حضرت امام صادق علیه السلام در این باره چنین سروده است :

• اُثا مِنُ بِالنَّفْسِالنَّفیسَةِ رَبَّهابِها یُشْتَرَی الْجَنّاتُ اِنْ اَنَا بِعْتُهااِذا ذَهَبَتْ نَفْسی بِدُنْیا اَصَبْتُها

• فَلَیْسَ لَها فِی الْخَلْقِ کُلِّهِمْ ثَمَنُبِشَیْءٍ سِواها اِنَّ ذلِکُمْ غَبَنُ فَقَدْ ذَهَبَتْ نَفْسی وَ قَدْ ذَهَبَالَّثمَنُ (408) نـفـس نـفیس خویش را با پروردگارش ارزشگذاری می کنم ؛ چرا که در همه آفریدگان بهایی برایش یافت نمی شود.

با نفس می توان بهشت را خرید، اگر من آن را به غیر بهشت بفروشم ، این زیانی آشکار است . کف داده ام ، هم بهای آن را.

در مکتب وحی

اسلام برای رهایی انسان از نکبت ستم پذیری و ترحّم طلبی :

بـه او شخصیتی بی نظیر بخشیده و به وی تفهیم کرده که جایگاه والای خویش را در آفرینش دریابد. با رهنمودهای متقن و رسا، آدمی را از سقوط در وادی پستی و دون همتّی برحذر داشته است .

رهبران معصوم نیز در زمینه عملی کردن برنامه خطیر عزت و کرامت بخشی به انسان و دور نگه داشتن او از آلودگی به استرحام و انظلام ، اقدام کرده اند.

اینک به تبیین سه محور یاد شده می پردازیم .

الف ـ شخصیت پروری

در دیـدگـاه اسـلام ، انـسـان از استعدادهای ارزنده ای برخوردار است که اگر آنها را از قوّه به فعل رساند، جایگاه واقعی خویش را در نظام هستی به دست می آورد و بر بسیاری از آفریده ها بـرتـری می یابد و نماینده خدا در زمین می شود، آن گاه در بستر تکاملی خود، آهنگ پرواز به عـالم مـلکـوت مـی کـنـد و قـرب الهـی را مـی طـلبـد و هـمـواره تـلاش مـی کـنـد تا به اندیشه و عمل خویش ، رنگ خدایی بزند و طبیعی است که با چنین آرمان والایی :

1 ـ اسیر و زبون قدرتهای زر و زور و تزویر نمی شود و آنچه برای او اهمیت دارد، سلوک در راه رسـیـدن بـه معشوق و اجرای فرامین اوست و می یابد که هیچ کس جز خدا و اولیای الهی ، حق فرمانروایی بر انسان را ندارد؛ چرا که قرآن فرموده است :

( اَطیعُوااللّهَ وَ اَطیعُواالرَّسُولَ وَ اُولِی الْاَمْرِ مِنْکُمْ) (409)

از خدا اطاعت کنید فرمان پیامبر و اولوالامر را اجرا کنید.

از این رو، مؤ من ، تنها به قانون خدا گردن می نهد و هیچ قانون و دستور دیگری را به رسمیت نمی شناسد و زیر بار آن نمی رود.

2 ـ انـسـان بـا اندیشه توحیدی در می یابد که خرد و کلان هستی در اختیار خداست ؛ هر چه و هر کـه را بخواهد موجود یا نابود می کند، به هر کس بخواهد می بخشد و از هر کس که بخواهد می سـتـانـد، هـر کـس را بـخـواهـد عـزت مـی بـخـشـد و هـر کـه را اراده کـنـد، بـر خـاک مـذلّت مـی نـشـانـد. (410) بـنابراین ، معنا ندارد که انسان موحّد پیش غیر خدا گردن کج کند، دست نیاز ببرد یا چیزی بطلبد یا زور بشنود و دم بر نیاورد.

3 ـ قـرآن مـجـیـد بـطـور مکرّر بر این نکته ظریف تاءکید کرده که خداوند با خدایی خویش ـ که خالق و مالک همه آفریده هاست ـ به اندازه سر سوزنی به کسی ظلم نمی کند:

( ...قُلْ مَتاعُالدُّنْیا قَلیلٌ وَالْاخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِاتَّقی وَلا تُظْلَمُونَ فَتیلا) (411)

بـگـو کـالای دنـیـا انـدک و سـرای آخـرت بـرای کسی که تقوا پیشه کند، بهتر است و شما به اندازه رشته ای (که در شکاف هسته خرماست ) ستم نمی بینید!

حـال کـه خـدا چنین است ، جز او چه حقی دارد که بر بندگان او ستم روا دارد و یا آنان را خوار و برده خود سازد؟

ب ـ ستم ستیزی و منّت گریزی

بـا تـوجـه بـه بـخـش پـیـش ، مـؤ مـن بـا پـشـتـوانـه عـظـیـم فـکـری و اتـّکـای بـه خـداونـد مـتـعـال ،مـوظـّف اسـت از گوهر ارزشمند خویش ، بخوبی پاسداری کند تا روزی که به دیدار مالک حقیقی بشتابد. از این رو، حق ندارد خود را چون حیوان آزمایشگاهی ، هر روز در اختیار هر کس و نـاکـسـی گـذارد تـا بـه مـیل خود بروی حکمرانی کند، چنان که مؤ من حق ندارد کمترین ستم را نسبت به دیگران روا دارد، بلکه باید همیشه این شعار جاوید و رسا را تابلو زندگی فردی و اجتماعی خویش قرار دهد که در قرآن آمده است :

( ... لا تُظْلِمُونَ وَلا تُظْلَمُونَ) (412)

نه ستم می کنید و نه ستم می پذیرید.

ایـن اصـل قـرآنـی ، یـکـی از ارزنده ترین شعارهای انسانی است که اگر روزی تحقّق پذیرد، نـکـبـت ستم و جنایت از یکسو و عفریت بزدلی و ستم پذیری و استرحام از سوی دیگر، از جامعه بـشـری رخـت بـرمـی بـنـدد و مـدیـنـه فـاضـله و بـهـشـت موعود زمینی ، نمایان خواهد گشت . امام سـرافـرازان ، امـیـرمؤ منان صلوات اللّه علیه ، شدّت پرهیز خویش از ستمگری را چنین ترسیم کرده ، می فرماید:

( وَاللّهِ لَوْ اُعـْطیتُ الاَْقالیمَ السَّبْعَةَ بِما تَحْتَ اَفْلاکِها عَلی اَنْ اَعْصِیَ اللّهَ فی نَمْلَةٍ اَسْلُبُها جِلْبَ شَعیرَةٍ ما فَعَلْتُهُ ...) (413)

بـه خـدا سوگند، اگر هفت اقلیم را با آنچه زیر آسمانهای آن است ، به من دهند تا با گرفتن پوسته جو، از یک مورچه خدا را نافرمانی کنم ، چنین نخواهم کرد!

همان حضرت گذشته از نهایت پرهیز از ستمگری ، هرگز تن به ستم نیز نمی داد،چنان که در این باره می فرماید:

بـه خـدا سوگند! اگر مردی به دشمنش امکان دهدکه گوشتش را بخورد،استخوانش راخرد کند و پـوسـتـش را پـاره کـنـد، بـسـیـار عاجز و زبون است و دلش بس ضعیف و ناتوان ، تو اگر می خـواهـی ، چـنـیـن بـاش !

امّا من ، به خدا قسم ! پیش از آنکه دشمن بجُنبد و به من ضربه بزند، چـنـان بـا شـمـشـیـر آخـته بر فرقش می کوبم که جمجمه اش به هوا پرتاب شود و بازوها و ساقهایش قطع گردد!(414)

ایـن روحـیـه آزادگی و سلحشوری و آن خصلت مروت و جوانمردی ، روح تعلیمات دینی و اساس تربیت خدایی است و انبیا و اولیای الهی ـ بدون استثنا ـ از آن برخوردار چشم طمع به اندوخته هـای دیـگـران نـدوخـتـنـد، چـنـان کـه لقمان حکیم ، راز موفقیت آنان را در همین خصلت دانسته ، می فرماید:

( اِنَّما بَلَغَ الاَْنْبِیاءُ وَ الصِّدّیقُونَ ما بَلَغُوا بِقَطْعِ طَمَعِهِمْ) (415)

پیامبران و صدّیقان ، به سبب قطع طمع (از غیرخدا)، رسیدند به آنچه رسیدند.

پـیـروان مـکـتب انبیا نیز بایستی چنین منشی داشته باشند و سرافراز و سربلند زندگی کنند، حتی اگر ـ بنا بر ضرورتهای زندگی اجتماعی ـ نیازی به کسی داشتند، با عزّت و مناعت ، آن را بـیـان کنند و به طرف مقابل بفهمانند که او نیز انسان است و روزی به دیگران محتاج خواهد شد. رهنمود رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله در این باره چنین است :

( اُطْلُبُوا الْحَوائِجَ بِعِزَّةِ الاَْنْفُسِ) (416) نیازهای خویش را با عزّت نفس ، طلب کنید.

اقبال لاهوری با الهام از این تربیت اسلامی ، چه خوش سروده است :

• رزق خویش از نعمت دیگر مجو موج آب از چشمه خاور مجو

• تا نباشی پیش پیغمبر خجل روز فردایی که باشد جان گسل

• همّت از حق خواه و با گردون ستیز آبروی ملّت بیضا مریز

• وای بر منّت پذیر خوان غیر گردنش خم گشته احسان غیر

• خویش را از برق لطف غیر سوخت با پشیزی مایه غیرت فروخت

• زیر گردون آن جوان ارجمند می رود مثل صنوبر سربلند

• در تهیدستی شود خود دارتر بخت او خوابید و او بیدارتر (417)


ج ـ روش تربیتی معصومین علیهم السلام

خـداونـد عـزیـز و بـی نـیـاز، بـه مـنظور کمک به عزّت و کرامت انسان و نگهداری او ازسقوط در ورطه ( بیخودی ) ، ( ستم پذیری ) و ( دریوزگی ) ، اولیای خویش را برانگیخت تا در اوج عـزّت و سـرفـرازی ، نـمـونـه عـیـنـی آزاد منشی و بزرگواری باشند و راه عملی آزاد زیستی ، شـجـاعـت و اعـتـمـاد بـه نـفـس را بـه مردم بیاموزند و آنان را در برابر امواج سهمگین مصیبتها و مـشـکـلات و غـارت و هجوم جهانخواران مدد رسانند؛ سیره آن بزرگواران ، بدون استثنا، تربیت انـسـانهایی آزاده و بزرگمنش بود و در هیچ یک از رهنمودها و دستورالعملهای آنان ، راهی برای انـظـلام و اسـتـرحـام ، بـازنـمـانده است تا دستاویز بزدلان ، مرفّهان و خشکه مقدّسان دنیا طلب باشد! به نمونه های زیر، دقّت کنید:

1 ـ وقـتـی پـیـروان حـضـرت مـوسـی عـلیه السلام ، مورد تعقیب فرعونیان قرار گرفتند و در سـاحـل دریـا غافلگیر و محاصره شدند، نزدیک بود به ذلّت اسارت و تسلیم تن دهند ولی آن رادمرد الهی ، با بصیرت و توکّل بر خدا، از شکستن روحیه آنان جلوگیری کرد و روح استقامت و امید را در ایشان دمید؛ در قرآن مجید می خوانیم :

( فـَلَمـّا تـَراءَ الْجـَمـْعـانِ قـالَ اَصـْحـابُ مـُوسـی اِنـّا لَمـُدْرَکـُونََ قـالَ کـَلاّ اِنَّ مـَعـِیَ رَبـّی سَیَهْدینِ) (418)

چـون آن دو گـروه (مـوسـویـان و فـرعـونـیـان ) هـمـدیگر را دیدند، یاران موسی گفتند: ( ما در مـحـاصـره قـرار گـرفتیم .) موسی گفت : ( هرگز! یقینا پروردگارم با من است و بزودی مرا راهنمایی می کند.) 2 ـ رسـول اکـرم صـلّی اللّه عـلیـه و آله بـا اینکه در بیشتر سالهای رسالت از سوی دشمنان داخـلی و خـارجـی مورد حمله و اذیت قرار گرفت ، ولی هرگز سخن یا حرکتی که بوی تسلیم و اسـتـرحـام دهـد، از او صـادر نـشـد؛ آن بـزرگـوار، هـمـواره تـلاش مـی کـرد اسـتـقـلال درخواستی نکند، چنان که نقل شده است که روزی به اصحابش فرمود: آیا با من بیعت نـمـی کـنـیـد؟ گـفـتـند: ای پیامبر! ما سالهاست که با شما بیعت کرده ایم ! فرمود: بیعت کنید (و قول بدهید) که هیچ گاه از مردم چیزی نخواهید. سخن آن حضرت ، چنان بر آنان تأ ثیر گذاشت کـه از آن پـس ، اگـر یـکـی از آنها سوار مرکب بود و تازیانه از دستش بر زمین می افتاد، به کسی نمی گفت ، تازیانه را به من بده ، بلکه خود، از مرکب پایین می آمد و آن را بر می داشت .(419)

و نیز به پیروان خویش فرمود:

( اِسْتَغْنُوا عَنِ النّاسِ وَ لَوْ بِشَوْصِ السِّواکِ) (420)

از مردم بی نیازی بجوئید، گر چه به یک تکّه چوب مسواک باشد.

امام صادق علیه السلام می فرماید:

وضـع مـالی یـکـی از اصـحاب پیامبر صلّی اللّه علیه و آله سخت شد، همسرش به او گفت نزد رسـول خـدا(ص ) بـرو و از او درخواست کمک کن ، مرد خدمت پیامبر(ص ) رسید، ولی پیش از آنکه سـخـنـی بـگـوید، آن حضرت فرمود: ( هر کس از ما چیزی بخواهد به او می دهیم ولی اگر بی نیازی بجوید، خدا بی نیازش ‍ می سازد.) مرد پیش خود گفت : حتما منظور پیامبر(ص ) من هستم ، از ایـن رو درخـواسـتـش را مطرح نکرد و به خانه بازگشت .

برای بار دوم و سوّم نیز به خدمت پـیامبر(ص ) رسید و همان جمله را شنید، از این رو، تصمیم گرفت تیشه و ریسمانی عاریه کند و در کـوهـسـتان اطراف به جمع آوری هیزم بپردازد تا از این راه امرار معاش کند. پس از مدتی از هـمـیـن راه زنـدگـی اش تـاءمـیـن شـد. روزی نزد رسول خدا(ص ) آمد و داستان خود را باز گفت ، پـیـامـبـر فـرمـود:

( مـن که گفتم : هر کس ‍ از ما چیزی بخواهد، به او می دهیم و اگر بی نیازی بجوید، خدا بی نیازش می سازد!(421)

3 ـ در دوران 250 سـاله امـامـت نـیز در همه ابعاد، خط 23 ساله نبوت تداوم یافت وامامان علیهم السلام همان سنّت جاوید پیامبر (ص ) را ادامه دادند و با سخن وسیره صحیح خویش به تربیت انـسـانـهـایـی والا هـمـّت گـمـاشـتـنـد و کـوشـش کـردنـد کـه آنـهـا را مستقل ، متکی به خویش و آزاده بار بیاورند؛ امیرمؤ منان صلوات اللّه علیه به آنان می فرمود:

( ساعَةُ ذُلٍّ لا تَفی بِعِزِّ الدَّهْرِ) (422)

ساعتی خواری به یک عمر عزّت نمی ارزد!

سالار شهیدان (ع ) نیز می فرمود:

( مَوْتٌ فی عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیاةٍ فی ذُلٍّ) (423)

مردن با عزت بهتر از زندگی ننگین است .

همچنین با شهادت خود نیز مکتب سرافرازی و آزادگی را برای بشریت بنیان نهاد.

سـرانـجـام ، امـام صادق علیه السلام شیعیان را از هر گونه اظهار عجز و ناتوانی و درخواست کمک و کوچکی منزّه دانسته ، می فرماید:

( شیعَتُنا لا یَهِرُّ هَریرَ الْکَلْبِ وَ لا یَطْمَعُ طَمَعَالْغُرابِ وَ لایَسْاءَلُ وَ اِنْماتَجُوعا) (424)

شـیـعـه مـا ـ اگـر از گرسنگی بمیرد! ـ چون سگ زوزه نمی کشد و همانند کلاغ ، قارقار آزمندی سر نمی دهد و از کسی گدایی نمی کند!

مـفـضـّل بـن قـیـس مـی گوید:

نزد امام صادق (ع ) از وضع خویش گله کردم ، امام کیسه ای حاوی چـهـارصـد دیـنـار بـه مـن داد و فـرمود: این را بگیر و به وضع خود سامان بده . عرض کردم : مـنـظـورم دریـافـت کـمـک مـالی نـبـود بـلکـه مـی خـواسـتـم درد دل کنم و شما برایم دعا خوار نشوی !) (425)

منابع و ماخذ

1 ـ قرآن مجید؛

2 ـ نهج البلاغه (فیض الاسلام )؛

3 ـ اخلاق ناصری ؛ خواجه نصیر الدین طوسی ، اسلامیّه .

4 ـ اخلاق محتشمی ، خواجه نصیر الدین طوسی ، تصحیح محمد تقی دانش پژوه ، دانشگاه تهران .

5 ـ اصول اخلاق اجتماعی ، انتشارات مرکز تحقیقات اسلامی سپاه 6 ـ اصول کافی ، ثقة الاسلام کلینی ، اسلامیّه .

7 ـ اقرب الموارد، سعید الخوری اللبنانی ، بیروت .

8 ـ بحار الانوار، علاّمه مجلسی ، المکتبة الاسلامیه .

9 ـ بررسی تاریخ عاشورا، محمد ابراهیم آیتی ، مقدّمه علی اکبر غفاری ، انتشارات صدوق .

10 ـ بـنـیـادهـای عـلم سـیـاسـت ، عـبـدالرحـمـان عـالم ، نـشـر نـی . سال 1373 تهران .

12 ـ تحریر الوسیله ، امام خمینی (ره )، انتشارات اسماعیلیان .

13 ـ تحف العقول ، ابن شعبة الحرّانی ، ترجمه کمره ای ، انتشارات کتابچی .

14 ـ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ، حسن مصطفوی ، بنگاه انتشارات ترجمه و نشر کتاب ،تهران ، 1360.

16 ـ الترغیب و الترهیب ، منذری ، بیروت .

17 ـ تفسیر صافی ، فیض کاشانی ، بیروت .

18 ـ تفسیر قمی ، علی بن ابراهیم ، دارالکتب قم .

19 ـ تفسیر مجمع البیان ، مرحوم طبرسی ، بیروت .

20 ـ تفسیر موضوعی ، عبدالله جوادی آملی ، مرکز نشر فرهنگی رجاء

21 ـ تـفـسـیـر نـور الثقلین ، الشیخ عبد علی بن جمعة العروسی الحویزی ، تصحیح رسولی محلاتی ، علمیه قم .

22 ـ تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی ، بیروت .

23 ـ جامع السعادات ، ملاّ مهدی نراقی ، اسماعیلیان .

24 ـ چهل حدیث ، امام خمینی (ره )، مرکز نشر فرهنگی رجا.

25 ـ حکمت الهی ، الهی قمشه ای ، انتشارات اسلامی ، چاپ سوّم .

26 ـ درآمدی به جامعه شناسی ، بروس کوئن ، ترجمه محسن ثلاثی ، فرهنگ معاصر.

27 ـ روح القوانین ، منتسکیو، ترجمه علی اکبر مهتدی ، چاپ مجلس شورای ملّی .

28 ـ روزنامه اطلاعات .

29 ـ السیرة النبویّه ، ابن هشام ، بیروت .

30 ـ سیره نبوی ، مرتضی مطهّری ، انتشارات اسلامی .

31 ـ سیمای جهل در غرب ، سید قطب ، ترجمه خلیل خلیلیان ، انتشارات اسلامی ، 1358 .

32 ـ شرح غرر الحکم ، ترجمه جمال الدین محمد خوانساری ، دانشگاه تهران .

33 ـ شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، بیروت .

34 ـ شناخت اسلام ، محمد حسین بهشتی و دیگران ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی .

35 ـ صحیفه نور، امام خمینی (ره )، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی .

36 ـ صـلح امـام حـسـن عـلیـه السـلام ، شیخ راضی آل یس ، ترجمه مقام معظم رهبری مد ظله 37 ـ عیون اخبار الرضا، شیخ صدوق ، بیروت .

38 ـ الغدیر، علامه امینی ، بیروت .

39 ـ فرهنگ علوم سیاسی ، غلامرضا بابایی ، نشرویس .

40 ـ فرهنگ نوین ، سید مصطفی طباطبایی ، اسلامیه .

41 ـ کلیات اشعار فارسی اقبال ، سنایی .

42 ـ لغت نامه ، علی اکبر دهخدا، دانشگاه تهران .

43 ـ مثنوی مولوی ، امیر کبیر.

44 ـ محجة البیضا، ملا محسن فیض کاشانی ، بیروت .

45 ـ مروج الذهب ، مسعودی ، دار الهجرة ـ قم .

46 ـ مستدرک الوسائل ، حاجی نوری ، آل البیت .

47 ـ مـصـبـاح الشـریـعـه ، مـنـسـوب بـه امـام صادق علیه السلام ، ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلانی (ره )، تحقیق سید جلال الدین محدّث ارموی ، کتابفروشی صدوق .

48 ـ معراج السعادة ، ملا احمد نراقی ، جاویدان .

49 ـ مفردات القرآن ، راغب اصفهانی ، بیروت .

50 ـ مقاتل الطالبیین ، ابوالفرج اصفهانی ، دارالکتاب .

51 ـ مقتل الحسین ، ابومخنف ، حاشیه غفّاری ، علمیه قم .

52 ـ مکاتیب الرسول ، علی احمدی ، انتشارات یس .

53 ـ من لا یحضره الفقیه ، صدوق ، اسلامیه .

54 ـ المیزان ، علامه طباطبایی ، انتشارات اسماعیلیان .

55 ـ میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، دفتر تبلیغات .

56 ـ النظام السیاسی فی الاسلام ، باقر شریف القرشی ، بیروت .

57 ـ نهج الفصاحه ، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، جاویدان .

59 ـ وصیت نامه سیاسی الهی امام خمینی (ره )، سازمان حج و اوقاف .

60 ـ وقعه صفین ، نصر بن مزاحم ، کتابخانه آیة اللّه العظمی مرعشی (ره ).

پانویس

1 ـ اقرب الموارد، سعیدالخوری ج 1، واژه ساس ، بیروت . 2 ـ اخلاق ناصری ، خواجه نصیرالدین طوسی ، ص 210، اسلامیه ، با اندکی تغییر. 3 ـ بنیادهای علم سیاست ، عبدالرحمن عالم ، ص ، نشر فی ،1373، تهران . 4 ـ قلم (68)، آیه 4. 5 ـ ر.ک : المیزان ، علّامه طباطبایی ، ج 19، ص 369، اسماعیلیان . 6 ـ ر.ک ، النظام السیاسی فی الاسلام ، باقر شریف القرشی ، ص 45، بیروت . 7 ـ بنیادهای علم سیاست ، ص 74. 8 ـ بقره (2)، آیه 124. 9 ـ حج (22)، آیه 41. 10 ـ نور (24)، آیه 21. 11 ـ توبه (9)، آیه 67. 12 ـ سـیـمـای جـهـل در غـرب ، مـحـمـد قـطـب ، تـرجـمـه خلیل خلیلیان ، ص 210، انتشارات اسلامی ، 1358. 13 ـ همان ، ص 194، به نقل از قواعدالمنهج فی علم الاجتماع ، ص 173. 14 ـ بحارالانوار، ج 78، ص 46، چاپ ایران . 15 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، نامه 53، ص 991 و 993. 16 ـ همان ، ص 998. 17 ـ همان ، ص 1005. 18 ـ تحف العقول ، ترجمه کمره ای ، ص 132، کتابچی . 19 ـ نهج البلاغه ، نامه 53، ص 1009 ـ 1010. 20 ـ همان ، ص 1011. 21 ـ حج (22)، آیه 41. 22 ـ نهج البلاغه ، حکمت 244، ص 1197. 23 ـ تحف العقول ، ترجمه کمره ای ، ص 372، انتشارات کتابچی . 24 ـ مصباح الشریعة ، باب 64، ص 362، کتابخانه صدوق . 25 ـ توبه (9)، آیه 71. 26 ـ با استفاده از المیزان ، ج 9، ص 338. 27 ـ وسائل الشیعه ،ج 11، ص 395. 28 ـ نهج البلاغه ، خطبه 234، ص 801 ـ 802، اقتباس . 29 ـ صحیفه نور، ج 19، ص 153. 30 ـ بقره (2)، آیه 156. 31 ـ انبیا، (21)، آیه 92. 32 ـ سباء (34)، آیه 28. 33 ـ وسائل الشیعه ، ج 18، ص 19. 34 ـ بقره (2)، آیه 144. 35 ـ انعام (6)، آیه 159. 36 ـ روم (30)، آیات 31 ـ 32. 37 ـ اصول کافی ، ج 1، ص 404. 38 ـ آل عمران (3)، آیه 102. 39 ـ شوری (42)، آیه 13. 40 ـ شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، ج 7، ص 246. 41 ـ فرهنگ نوین ، واژه صبر. 42 ـ مفردات ، واژه صبر. 43 ـ اخـلاق مـحـتشمی ، خواجه نصیر طوسی ، تصییح محمّدتقی دانش پژوه ، ص 106، چاپ دوم ، 1361، دانشگا 44 ـ احـقـاف (46)، آیـه 35. (ایـن فـرمـان در 18 آیـه دیـگـر نـیـز آمـده اسـت . ر.ک : المعجم المفهرس لالفاظ القرآن ). 45 ـ اصول کافی ، ج 2، ص 88.(فراز آخرمتن ترجمه آیه 24 از سوره سجده (32) است : ( و جعلنا منهم ...) 46 ـ نهج البلاغه ، خطبه 3، ص 46، ترجمه آزاد. 47 ـ بحارالانوار، ج 67، ص 232. 48 ـ شرح غررالحکم ، آمدی ، ج 1، ص 328. 49 ـ هود (11)، آیه 112. 50 ـ مجمع البیان ، ج 5 ـ 6، ص 304، دارالمعرفة . 51 ـ چهل حدیث ، امام خمینی ، ص 148، مرکز نشر فرهنگی رجا، 1368، اقتباس . 52 ـ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 415. 53 ـ همان ، ج 1، ص 235. 54 ـ همان ، ج 6، ص 131. 55 ـ ر. ک . مفردات راغب ، واژه نصح ، فرهنگ جامع نوین ، واژه نصیحت و لغت نامه دهخدا، واژه نصیحت و خیرخواهی . 56 ـ اصول کافی ، ج 2، ص 164. 57 ـ شرح غررالحکم ، ج 6، ص 427. 58 ـ فروع کافی ، ج 8، ص 54. 59 ـ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 596. 60 ـ ر.ک . اعراف (7)، آیات 62، 68،79،93 و هود (11)، آیه 34. 61 ـ نهج البلاغه ، خطبه 94، ص 282. 62 ـ بحارالانوار، ج 33، ص 527. 63 ـ مکاتیب الرسول ، علی احمدی ، ص 31، انتشارات یس . 64 ـ نهج البلاغه ، خطبه 34، ص 114. 65 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 65. 66 ـ ( اَمـّا عـَلامـَةُ النـّاصـِحِ فـَاَرْبـَعَةُ: یَقْضی بِالْحَقِّ وَ یُعْطِی الْحَقَّ مِنْ نَفْسِهِ وَ یَرضی لِلنـّاسِ مـایـَرْضـاهُ لِنـَفـْسـِهِ وَ لایـَعـْتـَدی عـَلی اَحـَدٍ) (تـحـف العقول ، ص 21.) 67 ـ بحار الانوار، ج 75، ص 102. 68 ـ شرح غرر الحکم ، ج 2، ص 531. 69 ـ مفردات راغب ، واژه سرّ، فرهنگ دهخدا، واژه راز. 70 ـ یوسف (12)، آیه 5. 71 ـ تحف العقول ،ص 47. 72 ـ اصول کافی ، ج 2، ص 221 ـ 222. 73 ـ همان ، ص 225. 74 ـ بحارالانوار، ج 67، ص 352. 75 ـ نهج البلاغه ، حکمت 45، ص 1110. 76 ـ بحارالانوار، ج 12، ص 41. 77 ـ همان ، ج 13، ص 28. 78 ـ همان ، ج 25، ص 72. 79 ـ همان ، ج 21، ص 119. 80 ـ بحارالانوار، ج 87، ص 199. 81 ـ حکمت الهی ، الهی قمشه ای ، ص 142، انتشارات اسلامی ، چاپ سوم . 82 ـ بحارالانوار، ج 68، ص 63. 83 ـ بقره (2)، آیه 165. 84 ـ اخلاق محتشمی ، ص 33. 85 ـ مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه ( براء) و ( ولی ) ؛ ولاءها و ولایتها، مرتضی مطهری ، ص 3ـ4، دفتر انتشارات اسلامی . 86 ـ اخلاق محتشمی ، ص 564 ـ 565. 87 ـ بحارالانوار،ج 22، ص 279. 88 ـ بحارالانوار، ج 23، ص 103. 89 ـ ممتحنه ، (60)، آیه 4. 90 ـ یونس (10)، آیه 41. 91 ـ وسائل الشیعه ، ج 11، ص 111. 92 ـ ممتحنه (60)، آیه 8. 93 ـ همان ، آیه 2. 94 ـ مائده (5)، آیه 51. 95 ـ بحارالانوار، ج 69، ص 242. 96 ـ ممتحنه (60)، آیه 13. 97 ـ توبه (9)، آیه 23. 98 ـ مائده (5)، آیه 57. 99 ـ نساء (4)، آیه 101. 100 ـ بحارالانوار، ج 71، ص 381. 101 ـ بحارالانوار، ج 78، ص 11. 102 ـ انفال (8)، آیه 63. 103 ـ آل عمران (2)، آیه 103. 104 ـ بحارالانوار، ج 67، ص 309. 105 ـ حشر (59)، آیه 14. 106 ـ المیزان ، ج 19، ص 212 ـ 213، اقتباس . 107 ـ شرح غررالحکم ، ج 4، ص 574. 108 ـ بحارالانوار، ج 78، ص 11. 109 ـ آل عمران (3)، آیه 159. 110 ـ وسائل الشیعه ، ج 8، ص 513. 111 ـ فصِّلت (41)، آیات 41 ـ 42. 112 ـ نساء (4)، آیه 135. 113 ـ تـوبـه (9) آیـه 119. امـام بـاقـر(ع ) مـی فـرمـایـد: صـادقـان ، آل محمد ( ص ) هستند.(مجمع البیان ، ج 5 ـ 6، ص 122، دار المعرفه .) 114 ـ تحف العقول ، ص 249. 115 ـ چنانکه درسال 1360 پس از فاجعه هفتم تیر که عدّه ای از نمایندگان مجلس شورای اسـلامـی شـهـیـد شـدنـد، لیـبـرالها در مجلس حاضر نشدند تا تعداد نمایندگان به حدّ نصاب نـرسـد و مـجـلس عـمـلا تـعـطـیل شود، و چند تن از نمایندگان که بشدت در جریان انفجار حزب جـمـهـوری زخـمی شده بودند، با همان حال در مجلس حضور یافتند و مجلس با تعداد کافی به کار خویش ادامه داد. 116 ـ فروع کافی ، ج 8، ص 274. 117 ـ مروج الذهب ، مسعودی ، ج 3، ص 254، دارالهجرة ، قم . 118 ـ بحارالانوار، ج 47، ص 378 ـ 379. 119 ـ وصـیت نامه سیاسی ـ الهی امام خمینی ، ص 34، سازمان حج و اوقاف و امور خیریه ، 1369، قطع جیبی . 120 ـ مائده (5) آیه 24.(تو و پروردگارت بروید و بجنگید، ما اینجا نشسته ایم !) 121 ـ مائده (5)، آیه 25. 122 ـ مدّثّر(74)، آیات 1 ـ 2. 123 ـ بحارالانوار،، ج 33، ص 191. 124 ـ مـطـلب بـالا از ایـن جـمـله مـعـروف امـام اقـتباس شده است : ( عَلَی الْاِسْلامِالسَّلامُ اِذْ قَدْ بُلِیَتِ الْاُمَّةُ بِراعٍ مِثْلِ یَزیدَ) (همان ،ج 44، ص 326.) 125 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 73، ص 171. 126 ـ بحارالانوار ، ص 337 . 127 ـ بحارالانوار، ج 104 ، ص 398 . 128 ـ همان ، ج 74 ، ص 190 . 129 ـ همان ، ج 78 ، ص 273 . 130 ـ تهذیب الاحکام ، شیخ طوسی ، ج 8، ص 181، دارالصعب ، بیروت . 131 ـ المفردات ، راغب اصفهانی و اقرب الموارد، واژه شعر. 132 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 153، ص 479. 133 ـ المیزان ، ج 14، ص 373. 134 ـ مجمع البیان ، ج 1ـ2، ص 438، دارالمعرفه . 135 ـ تفسیرقمّی ، ص 160، دارالکتب للطباعة و النشر، قم . 136 ـ بـحـارالانـوار، ج 84، ص 103. (البته این حرمت در زمانی است که نماز جمعه باید به جای نماز ظهر خوانده شود، در زمان ما که واجب تخییری است ، چنین نیست .) 137 ـ بحارالانوار، ج 76، ص 28. 138 ـ حج (2) آیه 32. 139 ـ المیزان ، ج 14، ص 374. 140 ـ بحارالانوار، ج 14، ص 43. 141 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 29، ص 102 ـ 103. 142 ـ صحیفه نور، ج 25، ص 95. 143 ـ وقعة صفین ، نصربن مزاحم ، ص 322 ـ 323. 144 ـ وقعه صفین ، نصر بن مزاحم ، ص 322. 145 ـ این شعار از آیه 75 سوره انعام (6) اقتباس شده است . 146 ـ نهج البلاغه ، خطبه 40، ص 125. 147 ـ وصیت نامه سیاسی ـ الهی امام ، ص 8. 148 ـ شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید، ج 16، ص 46. 149 ـ الغـدیـر ، عـلاّمـه امـیـنـی ، ج 10 ، ص 196 ، 202 ، و 205 . (تـلبـیـه یـعنی گفتن لَبَّیْکَ اللّهُمَّ لَبَّیْک ...) 150 ـ بررسی تاریخ عاشورا ، آیتی ، مقدّمه علی اکبر غفّاری ، ص 16 . 151 ـ حج (22) ، آیه 41 . 152 ـ بحارالانوار ، ج 19 ، ص 108 . 153 ـ ر . ک . الغدیر ، ج 6 ، ص 338 ـ 350 . 154 ـ بحارالانوار ، ج 77 ، ص 77 . 155 ـ همان ، ج 84 ، ص 248 . 156 ـ مقتل الحسین ، ابو مخنف ، با حاشیه علی اکبر غفاری ، ص 66 ، انتشارات علمیه قم . 157 ـ وصیت نامه سیاسی ـ الهی ، ص 12 ـ 13 . 158 ـ بحارالانوار ، ج 32 ، ص 133 . 159 ـ بحارالانوار، ج 77 ، ص 228 . 160 ـ ابراهیم (14) ، آیه 13 . 161 ـ اعراف (7) ، آیه 88 . 162 ـ بقره (2) ، آیه 120 . 163 ـ طه (20) ، آیه 72 . 164 ـ بقره (2) ، آیه 145 . 165 ـ مائده (5) ، آیه 77 . 166 ـ یوسف (12) ، آیه 108 . 167 ـ اعراف (7) ، آیه 3 . 168 ـ بحارالانوار ، ج 70 ، ص 178 . 169 ـ نساء (4) ، آیه 27 . 170 ـ تفسیر صافی ، ج 1 ، ص 442 ، مؤ سسه اعلمی ، بیروت . 171 ـ بحارالانوار ، ج 48 ، ص 238 . 172 ـ پیامبر اکرم (ص ) فرمود: ( حُبُّ الدُّنْیا رَاءْسُ کُلِّ خَطیئَةٍ) ، بحار الانوار، ج 51، ص 258 . 173 ـ همان . 174 ـ ر . ک . صلح امام حسن ، ص 191 ـ 192 . 175 ـ بحارالانوار ، ج 18 ، ص 182 . 176 ـ شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید ، ج 1 ، ص 188 . 177 ـ مفردات ، راغب اصفهانی ، ماده عزز. 178 ـ ر.ک : یوسف (12)، آیه 88؛ ص (38)، آیه 3 و 23؛ توبه (9)، آیه 118. 179 ـ تفسیر موضوعی ، عبدالله جوادی آملی ، ج 1، ص 20، مرکز نشر فرهنگی رجا. 180 ـ ر.ک : فصلت (41)، آیه 41. 181 ـ نساء(4)، آیه 139. 182 ـ فاطر( 35)، آیه 10. 183 ـ منافقون (63)، آیه 8. 184 ـ بحارالانوار ، ج 78 ، ص 228 . 185 ـ شرح غررالحکم ، ج 5 ، ص 293 . 186 ـ نهج البلاغه ، خطبه 146 ، ص 442 . 187 ـ بحارالانوار ، ج 78 ، ص 228 . 188 ـ نـهـج البلاغه ، خطبه 25 ، ص 89 . (تاریخ گواهی می دهد که پیش بینی و نفرین امام درباره آینده آنان ، کارگر افتاد و آنان قرنها با خواری و زبونی زیر فرمان بنی امیه و بنی عباس و ... زندگی کردند .) 189 ـ ر . ک . بقره ، آیات 249 ـ 251 . 190 ـ بحارالانوار ، ج 82 ، ص 129 . 191 ـ مـیـزان الحـکـمـة ، مـحـمـدی ری شـهـری ، ج 3 ، ص 441 ، بـه نقل از مشکوة الانوار . 192 ـ بحارالانوار ، ج 77 ، ص 377 . 193 ـ ر . ک . بحارالانوار ، ج 70 ، ص 372 و ج 73 ، ص 285 . 194 ـ ( اِنْ تَنْصُرُوا اللّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ اَقْدامَکُمْ) (محمد (47) ، آیه 7 .) 195 ـ بحارالانوار ، ج 42 ، ص 249 . 196 ـ نساء (4) ، آیه 75 . 197 ـ ر . ک . ترجمه و تفسیر آیات 38 ـ 45 سوره مؤ من و بحارالانوار ، ج 13 ، ص 162 . 198 ـ بحارالانوار ، ج 2 ، ص 148 . 199 ـ اصول کافی ، ج 2 ، ص 164 . 200 ـ مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه بدع . 201 ـ اصول کافی ، ج 1 ، ص 54 . 202 ـ ر . ک . نور (24) ، آیات 11 ـ 19 . 203 ـ ر . ک . تحریرالوسیله ، امام خمینی ، ج 2 ، ص 476 ـ 477 ، انتشارات اسماعیلیان . 204 ـ وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 110 . 205 ـ بحارالانوار ، ج 20 ، ص 10 ـ 11 . 206 ـ ر . ک . سیره ابن هشام ، ج 4 ، ص 260 و 289 . 207 ـ بحارالانوار ، ج 20 ، ص 179 . 208 ـ وسائل الشیعه ، ج 11 ، ص 95 . 209 ـ صحیفه نور ، ج 21 ، ص 90 ـ 91 . 210 ـ همان ، ص 98 ـ 99 . 211 ـ لغت نامه دهخدا ، واژه فرهنگ . 212 ـ درآمـدی بـه جـامعه شناسی ، بروس کوئن ، ترجمه محسن ثلاثی ، ص 46 ، فرهنگ معاصر ، 1370 ، تهران . 213 ـ همان ، ص 47 . 214 ـ بطور مثال ، ر . ک . مشکل فرهنگ ، مالک بن نبی ، ترجمه جواد صالحی . 215 ـ بقره (2) ، آیه 109 . 216 ـ سباء (34) ، آیه 28 . 217 ـ انبیاء (21) ، آیه 107 . 218 ـ بحارالانوار ، ج 23 ، ص 50 . 219 ـ رعد (13) ، آیه 17 . 220 ـ ر . ک . حجر (15) ، آیه 9 ؛ فصلت (41) ، آیه 42 . 221 ـ اصول کافی ، ج 2 ، ص 67 . 222 ـ سباء (34) ، آیه 46 . 223 ـ حشر(59)، آیه 19 . 224 ـ مثنوی ، مولوی ، ص 844 . 225 ـ صحیفه نور ، ج 14 ، ص 193 . 226 ـ بصائر الدرجات ، صفّار ، ص 30 ، اعلمی ، تهران . 227 ـ صحیفه نور ، ج 14 ، ص 233 ـ 234 . 228 ـ در این باره سخنان گرانمایه حضرت امام خمینی ، بویژه وصیت نامه سیاسی ـ الهی آن حضرت بسیار آموزنده و کارگشاست . 229 ـ ر . ک . مـسـتـدرک الوسـائل ، ج 11 ، ص 118 ، مـؤ سـسـه آل البیت . 230 ـ روزنامه اطلاعات ، مورخه 9 / 9 / 74 ، ص 2 . 231 ـ شـنـاخت اسلام ، شهید بهشتی و باهنر ، گلزاده غفوری ، ص 364 ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی . 232 ـ روح القوانین ، ترجمه علی اکبر مهتدی ، ص 4 ـ 5 ، چاپ مجلس ، با اندکی تغییر . 233 ـ تـرجـمـه المـیـزان ، مـوسوی همدانی ، ج 4 ، ص 172 ، دفتر انتشارات اسلامی ، با اندکی تغییر . 234 ـ توبه (9) ، آیه 112 . 235 ـ نساء (4) ، آیه 59 . 236 ـ هود (11) ، آیات 85 ـ 86 . 237 ـ مائده (5) ، آیه 1 . 238 ـ توبه (9) ، آیه 12 . 239 ـ روزنامه جمهوری اسلامی ، شماره 581 ، ص 7 (مورخه 19 / 3 / 1360) . 240 ـ ر . ک . حجرات (49) ، آیه 13 . 241 ـ بقره (2) ، آیه 179 . 242 ـ مائده (5) ، آیه 96 . 243 ـ همان ، آیه 8 . 244 ـ صحیفه نور ، ج 14 ، ص 145 . 245 ـ مـسـتـدرک الوسـائل ، نـوری ، ج 18 ، ص 7 ، مـؤ سـسـه آل البیت . 246 ـ انـفـال (8) ، آیـه 24 . آیـه نـوزدهم از سوره روم (30) ( یُحْیِی الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها) نیز به اقامه عدل تعبیر شده است .(وسائل الشیعه ، ج 18 ، ص 308 .) 247 ـ المیزان ، ج 9 ، ص 45 ـ 46 ؛ مجمع البیان ، ج 3 ـ 4 ، ص 802 و تفسیر صافی ، ج 2 ، ص 289 . 248 ـ صحیفه نور ، ج 14 ، ص 269 . 249 ـ وسائل الشیعه ، ج 18 ، ص 308 . 250 ـ شرح غررالحکم ، ج 5 ، ص 115 . 251 ـ صحیفه نور ، ج 14 ، ص 268 . 252 ـ چهل حدیث ، ص 23، مرکز نشر فرهنگی رجاء. 253 ـ محجة البیضا ، ملاّ محسن فیض کاشانی ، ج 6 ، ص 113 ـ 114 ، تلخیص . 254 ـ بـرای اطـلاع بـیـشـتـر بـه محجة البیضا ، ج 6 ، ص 115 ـ 120 و معراج السعاده ، نراقی ، ص 439 ـ 440 ، انتشارات علمی مراجعه کنید . 255 ـ خریش : پادشاهی و بزرگی ، (لغت نامه دهخدا .) 256 ـ مثنوی ، مولوی ، دفتر سوم ، ص 418 ـ 421 ، امیر کبیر ، تهران ، 1366 ، تلخیص . 257 ـ بحارالانوار ، ج 66 ، ص 313 . 258 ـ اصول کافی ، ج 2 ، ص 130 . 259 ـ همان ، ص 292 . 260 ـ بحارالانوار ، ج 73 ، ص 154 . 261 ـ محجة البیضا ، ج 6 ، ص 112 . 262 ـ ر . ک . نهج البلاغه ، خطبه 107 ، ص 324 . 263 ـ بحارالانوار ، ج 49 ، ص 77 . 264 ـ عیون الاخبار الرضا، شیخ صدوق ، ج 1، ص 85 ـ 86، اعلمی ، بیروت . 265 ـ بحارالانوار ، ج 77 ، ص 149 . 266 ـ اصول کافی ، ج 2، ص 297 . 267 ـ قصص (28) ، آیه 83 . 268 ـ هود (11) ، آیات 15 ـ 16 . 269 ـ چهل حدیث ، امام خمینی ، ص 109 ـ 110 ، مرکز نشر فرهنگی رجا ، 1368 . 270 ـ آل عمران (3) ، آیه 26 . 271 ـ یوسف (12) ، آیه 55 . 272 ـ الرحمن (55) ، آیات 3 ـ 4 . 273 ـ بحارالانوار، ج 77، ص 231 . 274 ـ محجة البیضا ، ج 5 ، ص 194 . 275 ـ بحارالانوار ، ج 71 ، ص 286 . 276 ـ بحار الانوار، ج 71، ص 290 . 277 ـ شرح نهج البلاغه ، ابن ابی الحدید ، ج 4 ، ص 389 ، بیروت . 278 ـ بحارالانوار ، ج 20 ، ص 96 . 279 ـ نهج البلاغه ، خطبه 197، ص 659. 280 ـ جامع السعادات ، ج 2، ص 286. 281 ـ شرح غررالحکم ، ج 5، ص 203. 282 ـ بحارالانوار، ج 71، ص 283. 283 ـ قلم (68)، آیات 10 ـ 11. 284 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 267. 285 ـ شرح غررالحکم ، ج 2،ص 388. 286 ـ همان ، ص 59. 287 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 264. 288 ـ من لایحضره الفقیه ، شیخ صدوق ، ج 4، ص 257، اسلامیه . 289 ـ بقره (2)، آیه 27. 290 ـ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 296. 291 ـ بحارالانوار، ج 104، ص 293. 292 ـ التـرغـیـب والتـرهـیـب ، منذری ،ج 3، ص 498، داراحیاءالتراث العربی ، چاپ دوم ، 1388 ق . 293 ـ ( اَکْذِبِالسِّعایَةَ ... باطِلَةً کَانَتْ اَمْ صَحیحَةً) (شرح غررالحکم ، ج 2، ص 224. 294 ـ ر. ک . بحارالانوار، ج 77، ص 190. 295 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 266. 296 ـ مفردات ، راغب ، واژه شیع . 297 ـ لغت نامه دهخدا، واژه شایعه . 298 ـ تـفـسـیـر نـورالثـقـلیـن ، ج 3، ص 87، عـلمـیـه قـم . (قـرآن مـجید باآیه 103 سوره نمل به این شایعه مسخره پاسخ داد.) 299 ـ بحارالانوار، ج 20، ص 63. 300 ـ همان ، ج 32، ص 383. 301 ـ ر. ک . صلح امام حسن ، ص 301. 302 ـ امام خمینی طی پیامی این شایعه را تکذیب و توطئه ضدانقلاب را خنثی ساخت ( ر. ک . صحیفه نور، ج 4، ص 269.) 303 ـ احزاب (33)، آیه 61. 304 ـ ر. ک . تفسیر نورالثقلین ، ج 4، ص 307. 305 ـ الغدیر، ج 3، ص 198. 306 ـ ر. ک . تفسیر آیات 11ـ19 سوره نور. 307 ـ الغدیر، ج 10، ص 266. 308 ـ نور (24)، آیه 19. 309 ـ ر. ک . تحریرالوسیله ، امام خمینی ، ج 1،ص 274، مطبعه الآداب ، نجف . 310 ـ وسائل الشیعه ، ج 5، ص 143ـ144. 311 ـ جامع السعادات ، ج 2، ص 276. 312 ـ اسراء (17)، آیه 36. 313 ـ حجرات (49)، آیه 6. 314 ـ نساء (4)، آیه 83. 315 ـ احزاب (33)، آیه 60. 316 ـ ر. ک . مفردات ، راغب ، فرهنگ جامع نوین ، واژه نفق . 317 ـ جامع السعادات ، ج 2، ص 411، اسماعیلیان . 318 ـ جامع السعادات ، ج 2، ص 411. 319 ـ شرح غررالحکم ، ج 6، ص 181. 320 ـ توبه (9)، آیه 67. 321 ـ منافقون (63)، آیه 1. 322 ـ شرح غررالحکم ، ج 1، ص 310. 323 ـ شرح غررالحکم ، ج 1، 239. 324 ـ بحارالانوار، ج 79، ص 241. 325 ـ همان ، ج 72، ص 139. 326 ـ کافی ، ج 2، ص 343. 327 ـ شـرح غـررالحـکـم ، ج 1، ص 192. (در قـرآن مـجـیـد نـیز منافقان با کافران برادر توصیف شده اند. حشر (59)، آیه 11.) 328 ـ همان ، ص 130. 329 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 206. 330 ـ اصول کافی ، ج 2، ص 343. 331 ـ چهل حدیث ، امام خمینی ، ص 135. 332 ـ شرح غررالحکم ، ج 1، ص 192. 333 ـ همان ، ص 191. 334 ـ بحارالانوار، ج 73، ص 376. 335 ـ توبه (9)، آیه 68. 336 ـ چهل حدیث ، ص 134. 337 ـ بحارالانوار، ج 76، ص 368. 338 ـ بحارالانوار، ج 88، ص 4. 339 ـ همان ، ج 97، ص 66. 340 ـ وسائل الشیعه ، ج 4، ص 1211. 341 ـ مفردات ، راغب اصفهانی ، واژه غدر. 342 ـ ر. ک . انعام (6)، آیه 123 و انفال (8)، آیه 30. 343 ـ کافی ، ج 8، ص 323. 344 ـ بحارالانوار، ج 72، ص 261. 345 ـ شرح غررالحکم ، ج 1، ص 79. 346 ـ همان ، ج 2، ص 28. 347 ـ شرح غررالحکم ، ج 2 ، ص 67. 348 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 274. 349 ـ شرح غررالحکم ، ج 1، ص 170. 350 ـ شرح غررالحکم ، ج 5، ص 173. 351 ـ ر. ک . الغدیر، ج 11، ص 49 ـ 59، اسلامیه . 352 ـ مائده (5)، آیه 1. 353 ـ المیزان ، ج 5، ص 159، اسماعیلیان ، تلخیص . 354 ـ شرح غررالحکم ، ج 3، ص 361. 355 ـ همان ، ج 6، ص 374 356 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 191، ص 648 ـ 649. 357 ـ انعام (6)، آیه 124. 358 ـ اصول کافی ، ج 1، ص 22. 359 ـ بقره (2)، آیه 40. 360 ـ مؤ منون (23)، آیه 8. 361 ـ شرح غررالحکم ، ج 2، ص 42. 362 ـ شرح غررالحکم ، ج 1، ص 261. 363 ـ آل عمران (3)، آیه 75. 364 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، حکمت 251، ص 1201. 365 ـ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ، حسن مصطفوی ، ج 3، ص 152. 366 ـ سیره ابن هشام ، ج 2، ص 129، داراحیاء التراث العربی . 367 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 114. 368 ـ همان ، ص 174. 369 ـ شرح غررالحکم ، ج 4، ص 48. 370 ـ همان ، ص 53. 371 ـ بحارالانوار، ج 103، ص 175. 372 ـ انفال (8)، آیه 27. 373 ـ تفسیر نورالثقلین ، حویزی ، ج 2، ص 144، علمیه قم . (می توان گفت : همه انواع خـیـانـت زیـرمـجـمـوعـه این نوع قرار می گیرد. چون هر گونه خیانت در امانت ، نافرمانی خدا و پیامبر نیز هست .) 374 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 175. 375 ـ ر. ک . وقـعـة صـفـیـن ، نـصـربـن مـزاحم ، ص 502، 534 ـ 548، کتابخانه آیة الله مرعشی نجفی . 376 ـ بحارالانوار،ج 78، ص 364. 377 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، نامه 26، ص 885. 378 ـ شرح غررالحکم ، ج 4، ص 175. 379 ـ بحارالانوار، ج 77، ص 89. 380 ـ وسائل الشیعه ، ج 17، ص 376. 381 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، نامه 41، ص 957. 382 ـ یوسف (12)، آیه 52. 383 ـ انفال (8)، آیه 58. 384 ـ بحارالانوار، ج 75، ص 170. 385 ـ فروع کافی ، ج 5، ص 304. 386 ـ ر. ک . مـفـردات ، راغـب اصـفهانی ، واژه های جور، عدا و طغی ونیز؛ فرهنگ نوین ، واژه عدا. 387 ـ ر. ک : بـقـره (2)، آیـه 65 و 190؛ مـائده (5)، آیـه 2 و 107؛ بـقـره (2)، آیه 13 و آل عمران (3)، آیه 112. 388 ـ فروع کافی ، ج 7، ص 268. 389 ـ سیره نبوی ، مرتضی مطهری ، ص 41 ـ 42، دفتر انتشارات اسلامی . 390 ـ مقاتل الطالبیین ، ابوالفرج اصفهانی ، ص 334، دارالکتاب للطباعة والنشر، قم . 391 ـ حدید (57)، آیه 25. 392 ـ بقره (2)، آیه 61. 393 ـ یونس (10)، آیه 74. 394 ـ بقره (2)، آیه 194. 395 ـ المیزان ، ج 2، ص 61. 396 ـ مجمع البیان ، ج 1ـ2، ص 514، دارالمعرفه ، بیروت . 397 ـ مائده (5)، آیه 87. 398 ـ بحارالانوار، ج 37، ص 55. 399 ـ فروع کافی ، ج 5، ص 81. 400 ـ اصول کافی ، ج 2، ص 234. 401 ـ بقره (2)، آیه 178. 402 ـ ر. ک . قصص (28) آیات 76ـ81. 403 ـ یونس (10)، آیه 92. 404 ـ اعـراف (7)، آیـه 176. بـرصـیصای عابد نیز سرنوشتی چون بلعم باعورا داشت . (ر. ک . مجمع البیان ، ج 9ـ10، ص 397.) 405 ـ بـرای اطلاع بیشتر از سرنوشت رضاشاه و محمدرضا شاه ، ظهور و سقوط پهلوی ، مـحـمـد حـسـیـن فـردوسـت ، ج 1، ص 111 ـ 114؛ تـاریـخ سـیـاسـی بیست و پنج ساله ایران ، غلامرضا نجاتی ، ج 2، ص 420 ـ 473، چاپ رسا. 406 ـ ر. ک . فرهنگ علوم سیاسی ، غلامرضا بابایی ، ج 617، نشر ویس ، 1368. 407 ـ ر.ک . روزنامه اطلاعات ، مورّخ 14/8/1374، صفحه آخر. 408 ـ بحارالانوار، ج 47، ص 34. 409 ـ نساء (4)، آیه 59. 410 ـ آل عمران (3)، آیه 26. 411 ـ نساء (4)، آیه 77. 412 ـ بقره (2)، آیه 279. 413 ـ نهج البلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 215 ، ص 714 . 414 ـ همان ، خطبه 34، ص 113 ـ 114، ترجمه آزاد. 415 ـ بحار الانوار ، ج 13 ، ص 420 . 416 ـ نهج الفصاحه ، پاینده ، ص 64 ، ج 325 ، انتشارات جاویدان . 417 ـ کلیات اشعار فارسی ، اقبال لاهوری ، ص 19 ، سنایی . 418 ـ شوری (26) ، آیات 61 ـ 62 . 419 ـ بحار الانوار ، ج 96 ، ص 158 . 420 ـ من لا یحضره الفقیه ، شیخ طوسی ، ج 2 ، ص 41 ، دارالکتب الاسلامیه . 421 ـ اصول کافی ، ج 2 ، ص 139 ، تلخیص . 422 ـ شرح غرر الحکم ، ج 4 ، ص 133 . 423 ـ بحار الانوار ، ج 44 ، ص 192 . 424 ـ فروع کافی ، ج 4 ، ص 21 . 425 ـ تحف العقول ، ص 399 .