کتابخانه:اقتصاد: تفاوت بین نسخهها
| سطر ۸: | سطر ۸: | ||
|سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none; | |سبک عنوان= background: #CCF;padding: 7px;border-top-left-radius: 20px;border-top-right-radius: 20px;border: 1px solid #aaa;border-bottom: none; | ||
|سرآیند۱ = | |سرآیند۱ = | ||
| − | |برچسب۲ =مرکز ملی پاسخگوئی به سوالات دینی | + | |برچسب۲ = نویسنده |
| − | + | |داده۲ =مرکز ملی پاسخگوئی به سوالات دینی | |
|برچسب۳ =زبان | |برچسب۳ =زبان | ||
|داده۳ = فارسی | |داده۳ = فارسی | ||
نسخهٔ ۱۷ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۱۳
| 200px | |
| نویسنده | مرکز ملی پاسخگوئی به سوالات دینی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مرکز ملی پاسخگوئی به سوالات دینی |
| محل انتشارات | قم |
| دانلود | |
نظام اقتصادی اسلام
آیا قوانین اقتضپصادی ربطی به ایدئولوژی دارد؟ فی المثل در عملیات بانکی اگر بخواهیم قوانین فقهی را اجرا کنیم , داد و ستد رونق نمی یابد, چون مثلاً شخصی مبلغی را به بانک می دهد و سود آن را دریافت می کندو با آن زندگی می کند و هیچ کار اقتصادی نمی کند. پرسش
آیا قوانین اقتضادی ربطی به ایدئولوژی دارد؟ فی المثل در عملیات بانکی اگر بخواهیم قوانین فقهی را اجرا کنیم , داد و ستد رونق نمی یابد, چون مثلاً شخصی مبلغی را به بانک می دهد و سود آن را دریافت می کندو با آن زندگی می کند و هیچ کار اقتصادی نمی کند. پاسخ قوانین اقتصادی , بخش عظیمی از فقه اسلامی و جزء دستورهای دینی است , مانند بیع (خرید وفروش ) و اقسام آن و اجاره و مساقات و مضاربه و جعاله و شرکت و حواله و کفالت و غیره , که برای هر کدام ازموضوعات فوق , در فقه اسلامی , کتابی اختصاص یافته است و بخش عظیمی از فقه را مکاسب (کسب ها) تشکیل می دهد. دربارهء عملیات بانکی می توان به نحوی عمل کرد که صحیح باشد و مشکلی به وجود نیآید, مثلاً همان طور که درمضاربه شخصی پانصد هزار تومان پول دارد و توان کار اقتصادی ندارد, می تواند پول را به شخص مطمئنّی بدهدو با هم قرار داد مضاربه ببندند که او با آن پول به کاسبی بپردازد و هر چه از آن استفاده برده , نیمی , از آنِ صاحب پول و نیم دیگر از کاسب (عامل ) باشد. این معامله و قرار داد مضاربه صحیح است . همین طور بانک می تواند طرف قرارداد اشخاص باشد, مثلاً آقای پول را به بانک به عنوان سپردهء ثابت کوتاه یا بلند مدّت به عنوان مضاربه بدهد و بانک با آن کارهای اقتصادی کند و از منافع آن , مقداری را طبق قرارداد به صاحب پول پرداخت نماید. اگراین طور عمل بشود, اشکالی ندارد و باعث رونق اقتصادی شده است . بنابراین عملیات بانکداری اسلامی باعث رونق اقتصادی می شود, چون پول گذاردن در بانک به عنوان سپردهء ثابت یک کار اقتصادی است , درست مانند این که شخص با پولش برنج و حبوب بخرد و در مکانی در معرض فروش بگذارد و با فروش آن ها استفاده ببرد, در حالی که شخص کاری نکرده و پول را فرستاده و برنج و حبوب برایش فرستاده اند و ایشان در مغازه نشسته و دیگری برایش می فروشد. آیا دین اسلام دین فقر و گرسنگی است؟ علت فقر اقتصادی جوامع اسلامی چیست؟ پرسش آیا دین اسلام دین فقر و گرسنگی است؟ علت فقر اقتصادی جوامع اسلامی چیست؟ پاسخ متأسفانه یکی از آسیب های دین شناسی آن است که برخی خاستگاه چالش ها و نارسایی های مربوط به مسلمانان را دین و آموزه های آن می دانند، حال آن که عقب ماندگی و مشکلات مسلمانان مربوط به خود آنان بوده و اسلام چیزی است و مسلمان بودن چیزی دیگر.(1) در اسلام مسلمانان به فعالیت های اقتصادی فرا خوانده شده و از فقر و هر گونه تن پروری و بیکاری نهی شده اند تا آن جا که کار در راه تأمین هزینه زندگی اعضای خانواده، ارزش جهاد در راه خدا را پیدا کرده است.(2) یکی از نویسندگان در ذیل تفسیر آیة 20 مزمل می نویسد: "در آیه تلاش برای زندگی در کنار "جهاد فی سبیل الله" قرار داده شده و این نشان می دهد که اسلام برای این موضوع اهمیت زیادی قائل است. چرا چنین نباشد، در حالی که یک ملّت فقیر و گرسنه و محتاج به بیگانه، هرگز استقلال و عظمت و سربلندی نخواهد یافت؟! اصولاً "جهاد اقتصادی" بخشی از "جهاد با دشمن" است.(3) امام صادق(ع) در خصوص اهمیت کسب روزی فرمود: "لا تکسلوا فی طلب معایشکم فأنّ آبائنا کانوا یرکضون فیها و یطلبونها؛(4) در تحصیل روزی تنبلی نکنید، زیرا پدران ما در این راه می کوشیدند و روزی را طلب می کردند". بر این اساس، اسلام مسلمانان را نه تنها به دوری از فقر فرا خوانده، بلکه آن را مانند جهاد دانسته است. اما فقر مسلمانان ریشه در عوامل دیگر دارد. یکی از علل مهم، سیاست هایی است که در طول تاریخ توسط حاکمان ستمگر به کار گرفته شده و دشمنان نیز از آن حمایت می کردند. دشمنان می دانند که استقلال اقتصادی مسلمانان، با منافع آنان در تضاد است. آنان ذلت و وابستگی جهان اسلام را می خواهند! داده های تاریخی نشان از آن دارد که یکی از وابستگی هایی که شدیداً جامعه اسلامی را آسیب پذیر نمود، وابستگی اقتصادی به کشورهای استعمار گر است. برداشت های انحرافی از دین یکی از علل گسترش فقر در جهان اسلام برداشت های انحرافی از دین می باشد. برخی تصور می کنند که دین انسان ها را به آخرت فرا خوانده و از تلاش و فعالیت در دنیا بر حذر داشته، که غلط بودن این پندار کاملاً روشن است. در برخی از روایات یکی از مؤلفه های جامعة آرمانی امام زمان(عج) پیشرفت های اقتصادی و علمی بیان شده است. این نشان می دهد که یکی از اهداف مهم اسلام فقر زدایی و فرا خوانی به فن آوری و پیشرفت های اقتصادی است. پیامبر اسلام و ائمه به فعالیت های اقتصادی می پرداختند و در صدد تشکیل جامعة بدون فقر بودند. امام علی(ع) یکی از وظایف حاکمان را فقر زدایی دانست.(5) البته در اسلام همان گونه که به فعالیت های اقتصادی سفارش شده، به تقوا و معنویت گرایی نیز سفارش شده است، زیرا همه خوشبختی ها در داشتن مال و ثروت ظهور نمی کند. این که تصور می شود ملت های فاقد ایمان و پرهیزگاری، غرق در ناز و نعمت هستند، اشتباره بزرگی است؛ زیرا اگر به درون این جوامع نفوذ کنیم، دردهای جانکاهی (که روح و جسم آن ها را درهم می کوبد) می بینیم و قبول خواهیم کرد که بسیاری از آن ها از بیچاره ترین مردم روی زمین هستند،(6) زیرا معنویت مهم ترین سرمایه زندگی است. اگر در اسلام از درآمدها و ثروت اندوزی غیر مشروع نهی شده، بدین جهت است که مردم از معنویت فاصله نگیرند و عدالت اجتماعی گسترش یابد. خود باختگی یکی از علل مهم فقر جوامع اسلامی خود باختگی است، بدین معنا که امروزه مسلمانان توانایی ها و قابلیت های خویش را فراموش کرده و تصور می کنند فقط دیگران توان اقتصادی و خلاقیت های علمی دارند. روحیه خود باختگی موجب شده است که در جوامع اسلامی از نیروهای انسانی کشورهای بیگانه استفاده شده و این رویکرد فقر اقتصادی و وابستگی را در پی دارد. پی نوشت ها: 1. تفسیر نمونه، ج 6، ص 270. 2. وسائل الشیعه، ج 12، ص 43 (الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله). 3. تفسیر نمونه، ج 25، ص 200. 4. وسائل الشیعه، ج 12، ص 28. 5. نهج البلاغه، نامة 53. 6. تفسیر نمونه، ج 6، ص 268. اسلام با اقتصاد چند گونه پیوند دارد؟ پرسش اسلام با اقتصاد چند گونه پیوند دارد؟ پاسخ اسلام دو پیوند با اقتصاد دارد: مستقیم و غیرمستقیم. پیوند مستقیم اسلام با اقتصاد از آن جهت است که مستقیماً یک سلسله مقررات اقتصادی درباره مالکیت، مبادلات، مالیاتها، حجرها، ارث، هبات و صدقات ،وقف، مجازاتهای مالی یا مجازاتهایی در زمینه ثروت و غیره دارد. اسلام کتاب البیع، کتاب الاجاره، کتاب الوکاله، کتاب الرهن، کتاب الارث،کتاب الهبه و کتاب الوقف دارد. و از طرف دیگر میدانیم اصل «نُوءمِنُ بِبِعْضٍ و نَکْفُر ُ بِبَعْضٍ» ـ همانطور که قرآن کریم میفرماید مطرود است. علیهذا یا باید اسلام را دربست بپذیریم و یا باید دربست رد کنیم. پیوند غیر مستقیم اسلام با اقتصاد از طریق اخلاق است. در این جهت برخی مذاهب دیگر نیز کم و بیش چنین می باشند. اسلام مرد م را توصیه می کند به امانت، عفت، عدالت، احسان، ایثار؛ منع دزدی و خیانت و رشوه. همة اینها در زمینه ثروت است و یا قسمتی از قلمرو این مفاهیم، ثروت است. تا حدود مسائل اقتصادی روشن نشود، حدود عدالت، امانت، عفت، احسان و همچنین حدود دزدی، خیانت و رشوه روشن نمیشود. اصول متعارفه و موضوعه اقتصاد اسلامی چیست؟ پرسش اصول متعارفه و موضوعه اقتصاد اسلامی چیست؟ پاسخ
- عبارت است از:
الف. اقتصاد باید به نحوی باشد که موجب ازدیاد ثروت عمومی بشود، راکد و ثابت نباشد، متکامل باشد، حداکثر استفاده از عامل طبیعت و عامل انسانی بشود. ب. عدالت و مساوات رعایت گردد، به معنی اینکه تبعیضها و اولویتهای بیجا در کار نباشد. ج. فردی فرد دیگر را استثمار نکند. د. عدالت به معنی اینکه حقوق طبیعی افراد باید رعایت شود؛ هم به این معنی که حق طبیعی یک فرد به او داده شود، نه به فرد دیگر، یا همه افراد دیگر و دولت، و هم به معنی اینکه آزادی یک فرد محترم شمرده شود. می توانیم آزادی را اصل علیحده بشماریم. و. احترام آزادی افراد در انتخاب کار ز. آزادی افراد که خود یک اصل است و همچنین ازدیاد ثروت عمومی که خود اصل دیگر است، باید محدود شود به سایر مصالح بشر؛ یعنی باید منحصر به اخلاق عموم و معنویات بشر باشد. اسلام چه نوع درآمدهایی را ممنوع کرده است؟ پرسش اسلام چه نوع درآمدهایی را ممنوع کرده است؟ پاسخ آنچه اسلام از رشته های درآمد منع کرده است چند قسم است: الف. درآمد از طریق اغراء به جهل و تثبیت جهالت مردم و تحکیم عقاید سخیف و خرافی نظیر بت فروشی و صلیب فروشی. ب. نوع دوم تحصیل درآمد، از طریق اغفال و اضلال است. بیع کتب ظلال از این قبیل است. در اسلام شکستن سکه تقلبی و از بین بردن کتاب تقلبی واجب است. البته خرید و فروش آنها برای کسانی که قدرت تفکر و تجزیه و تحلیل دارند مانعی ندارد اما برای کسانی که فاقد این قدرتند صحیح نیست. (امروز به نام آزادی عقیده و فکر، نشر هر کتابی و خرید و فروش هر کتابی را صحیح می دانند، اما اسلام این راه درآمد را به روی پیروان خود بسته است. تدلیس ماشِطه و نجش از این قبیل است. مدح مَنْ لایَستَحِقُْ المدح از این قبیل است. کهانت نیز از این قبیل است، بلکه تحریم ساختن و مبادله مجسمه نیز از این قبیل است و لو آنکه جنبه حریمی و مقدّمی دارد.) ج. تقویت دشمنان به هر نحوی باشد از این نوع است. بیع سلاح به اعداء دین، بلکه هرگونه خرید و فروشی که سبب شود دشمن، قوی و دوست ضیعف شود در اسلام ممنوع است. اگر خرید و فروشی سبب شود که بنیه نظامی یا اقتصادی یا فرهنگی دشمن قوی و متقابلآ بنیه نظامی، اقتصادی، فرهنگی خودی ضعیف شود ممنوع است. فروش نسخ خطی قیمتی به آنها از این قبیل است. فروش موادی از قبیل نفت به آنها از این قبیل است. د. تحصیل درآمد از راه تولید یا خرید و فروش و مبادله موادی که استعمال آنها برای بشر زیان دارد و یا فایدهای ندارد و از نوع هوسهای کودکانه است. مبادله شراب، اعیان نجسه، آلات قمار و غش از این قبیل است. هـ. پای ماده مضری در کار نیست، بلکه نوع کاری که فرد در مقابل آن واقع می شود بیهوده یا مضر است، مثل لهو و غنا یا قمار قیادت یا هجو مؤمن. و. نوع دیگر کاری است که از نظر اسلام فوق مسائل اقتصادی است، از قبیل اجرت در قضاوت، تعلیم دین و قرآن، اجرت بر اذان یا افتاء. اذان شعار است، شعار راستی و ایمانی، پیام دل است به دل؛ این زشت است که کسی پول بگیرد و بگوید: «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ»؛ این کار، فروشی نیست، همچنانکه از نظر اسلام سربازی نیز مزدوری نیست، اجباری هم نیست، قصد قربت می خواهد. حتی بیع مصحف. این گونه کارها باید بلاعوض صورت گیرد، ولی بودجه عامل از بیت المال تأمین شود. (بعضی علت حرمت اجرت [در این موارد را] تضاد اجرت با قصد قربت دانستهاند، ولی به عقیده ما این است که این گونه کارها در اسلام فوق مبادله و خرید و فروش می داند. افتاء و ارشاد هم از این قبیل است. ز. کارهایی که منجر به تجمل پرستی مفرط بشود، مثل ساختن یا مبادله ظروف طلا و نقره. رابطه « اخلاق » و « اقتصاد » در اسلام چگونه است؟ پرسش رابطه « اخلاق » و « اقتصاد » در اسلام چگونه است؟ پاسخ بین اقتصاد اسلامی و اقتصاد مادّی، تفاوت فراوانی وجود دارد. مهمترین فرق بین این دو، این است که اقتصاد اسلامی، با اخلاق و اصول انسانی آمیخته و توأم است؛ در حالی که اقتصاد مادّی، نه تنها از عاطفه و اخلاق خالی است، بلکه اصل حاکم بر آن منافع مادّی است. ولی اصل حاکم بر اقتصاد اسلامی اخلاق است؛ و تحصیل منافع باید در سایه حفظ ارزشهای اخلاقی باشد؛ بر همین اساس اسلام معاملهای را که منشأ فساد باشد، حرام شمرده است؛ مثلاََ اگر تأسیس مراکز فحشا در اسلام ممنوع است؛ یا اگر شراب فروشی و دایر کردن قمارخانهها در اسلام حرام اعلام شده و یا اگر تأسیس بانکهای رباخوار در اسلام جایز نیست، همه و همه بدین جهت است که این گونه کارها منشأ مفاسد زیادی است و با اخلاق اسلامی سازگار نیست. آیا احکام اقتصادی اسلام بیشتر بیانگر تجارت است و توجّهی به کشاورزی ندارد؟ پرسش آیا احکام اقتصادی اسلام بیشتر بیانگر تجارت است و توجّهی به کشاورزی ندارد؟ پاسخ در احادیث اسلامی به کشاورزی اهمّیّت بسیار داده شده است; از جمله در روایتی از امیرمؤمنان((علیه السلام)) چنین آمده است: «هر کس با وجود داشتن آب و خاک، فقیر باشد از رحمت یا نعمت خدا دور است». در روایت دیگر آمده است که شخصی از امام معصوم((علیه السلام)) درباره کشاورزان پرسید; امام فرمود: «کشاورزان گنج های خدا در زمینند. خداوند هیچ کاری را بیشتر از زراعت دوست نمی دارد. خدا هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر اینکه زارع بوده است، جز «ادریس» که خیاط بود». آیا در قرآنکریم در مورد ربا خواری و پول ربوی آیاتی آمده است عذابهای دنیوی و اخروی رباخوار چیست پرسش آیا در قرآنکریم در مورد ربا خواری و پول ربوی آیاتی آمده است عذابهای دنیوی و اخروی رباخوار چیست پاسخ بله قرآنکریم در آیاتی رباخواری را حرام دانسته و رباخواران را وعدة عذابهای شدید داده است از جمله 1. خداوند متعال میفرماید: "الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَوَاْ لاَ یَقُومُونَ إِلآ کَمَا یَقُومُ الَّذِی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَـَنُ مِنَ الْمَسِّ ذَ َلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُوَّاْ إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَوَاْ وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَوَاْ فَمَن جَآءَهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَیَ فَلَهُ مَاسَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَی اللَّهِ وَمَنْ عَادَ فَأُوْلَـََّئِکَ أَصْحَـَبُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَـَـلِدُونَ یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبَوَاْ وَیُرْبِی الصَّدَقَـَتِ وَاللَّهُ لاَ یُحِبُّ کُلَّ کَفَّارٍ أَثِیم ; (بقره 275 و 276) کسانی که ربا میخورند بر نمیخیزند مگر مانند کسی که بر اثر تماس شیطان دیوانه شده و نمیتواند تعادل خود را حفظ کند ]گاهی زمین میخورد، گاهی بپا میخیزد[ این به خاطر آن است که گفتند بیع هم مانند ربا است ]و تفاوتی میان آن دو نیست در حالی که خدا بیع را حلال کرده و ربا را حرام ]زیرا فرق میان این دو بسیار است و اگر کسی اندرز الهی به او برسد و ]از رباخواری خودداری کند سودهایی که در سابق ]قبل از نزول حکم تحریم به دست آورده مال او است و کار او به خدا واگذار میشود; ولی کسانی که باز گردند ]و مجدداً مرتکب این گناه شوند[ اهل آتش خواهند بود و همیشه در آن میمانند. خداوند ربا را نابود میکند و صدقات را افزایش میدهد، و خداوند هیچ انسان ناسپاس گنهکاری را دوست نمیدارد". 2. در آیهای دیگر میفرماید: "ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا بپرهیزید و آن چه از ]مطالبات ربا باقی مانده رها کنید، اگر ایمان دارید، اگر ]چنین نمیکنید بدانید با جنگ با خدا و رسول او روبرو خواهید بود و اگر توبه کنید، سرمایههای شما از آن شماست .." (بقره 278، 279)( ر.ک تفسیر نمونه آیتاللّه مکارم شیرازی و دیگران ج 2، ص 269 ـ 282، دارالکتب الاسلامیة تهران ) 3. همچنین در جایی دیگر میفرماید: "ای کسانی که ایمان آوردهاید ربا ]و سود پول را چند برابر نخورید از خدا پروا کنید تا رستگار شوید". (آل عمران 130) و نیز آیات 161، سوره نسأ و...( ر.ک ربا در اسلام شهید آیتاللّه دکتر بهشتی ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ) رباخواری و رباخواران در روایات اسلامی نیز به شدت مورد سرزنش قرار گرفته است چنان که حضرت امام صادقمیفرماید: رباخوار از دنیا بیرون نمیرود مگر آنکه به نوعی از جنون مبتلا خواهد شد".( بحار الانوار، علامه مجلسی ، ج 100، ص 120، مؤسسة الوفأ، بیروت ) پیامبر اکرممیفرماید: "هنگامی که به معراج رفتم دستهای را دیدم به حدی شکم آنان بزرگ بود که هر چه جدیت میکردند، برخیزند و راه روند، برای آنان ممکن نبود، و پی در پی به زمین میخوردند. از جبرئیل سؤال کردم اینها چه افرادی هستند؟ جرمشان چیست جواب داد اینها رباخواران هستند."( همان ص 349 / ر.ک تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی و دیگران ج 2، ص 271ـ273، دارالکتب الاسلامیة ) فرق بین اقتصاد اسلامی و سرمایه داری چیست و آیا برنامه های اول و دوم دولت با اقتصاد اسلامی هماهنگ است ؟ پرسش فرق بین اقتصاد اسلامی و سرمایه داری چیست و آیا برنامه های اول و دوم دولت با اقتصاد اسلامی هماهنگ است ؟ پاسخ به طور معمول هر ایدئولوژی و مکتبی به بیان اصول کلی و جهت گیری های اساسی و سیاست گذاری های کلان می پردازند و آیین نامه های اجرایی بر عهده کارشناسان است. در اسلام نیز خطوط کلی اقتصاد بر محور عدالت اجتماعی و حداکثر مشارکت مردمی بنیان گذاری شده است که دراین باره می توانید به منابع زیر مراجعه فرمایید: 1- اقتصاد ما، شهید سید محمد باقر صدر 2- بانکداری بدون ربا، شهید سید محمد باقر صدر 3- بانکداری داخلی2، بانک مرکزی جمهوری اسلامی 4- زمین در فقه اسلامی، طباطبایی 5- طراح تحلیلی اقتصاد اسلامی، مهدی بناء رضوی 6- نظری به نظام اقتصادی اسلام، شهید مطهری 7- نظام اقتصادی و اجتماعی، عبد الکریم عبداللهی سیستم اقتصادی اسلام در سه محور عمده با نظام سرمایهداری تفاوت دارد که عبارتند از: 1- مسأله مالکیت. 2- نوع فعالیتهای اقتصادی. 3- توزیع ثروت. مالکیت: مالکیت در اسلام با دیگر سیستمهای اقتصادی تفاوتهای اساسی دارد؛ زیرا: 1- در نظام سوسیالیستی اصل نفی مالکیت خصوصی است. البته همه کشورهای اشتراکی بر خلاف این مبنا درعمل ناچار به پذیرش مالکیت خصوصی در موارد بسیار محدودی گردیدهاند و هرگز قادر به اجرای این اصل نبودهاند؛زیرا در عمل به رکود فعالیتهای اقتصادی و عدم بروز خلاقیتها میانجامد. 2- در کاپیتالیسم اصل تکیه بر مالکیت خصوصی و آزادی مطلق آن است جز آن که در موارد نادری باز دولت ها ناچار شدهاند بر خلاف این مبنا برخی از سرمایهها را عمومی اعلام نمایند. این مبنا باعث رشد بیرویه امپراتوران بزرگ اقتصادی گردیده که بدون هیچ محدودیتی با حمایت دولت های خود به غارت سرمایههای ملتها پرداختهاند.ضمنا در کاپیتالیسم دولت حق مداخله در فعالیت های سرمایهداران و محدودسازی آنان را ندارد و اساسا دولت درجهت منافع آنان سیاست گذاری میکند. 3- اسلام قائل به اصل مالکیت مزدوج (مالکیت خصوصی عمومی و دولتی) است و در عین حال برای هر یک ازاقسام مالکیت حدود و مقرراتی را وضع کرده که در صورت اجرای صحیح آن معایب هر یک از دو سیستم دیگر برطرف شده و اقتصاد جامعه بالندگی و شکوفایی نوینی خواهد یافت. محدودیتهایی که اسلام برای مالکیت خصوصی قائل است از قرار زیر میباشد: الف) محدودیت روشی: بر خلاف کاپیتالیسم در اقتصاد اسلامی پیمودن هر راهی برای کسب ثروت مجاز نیست وتنها از راههای قانونی و شرعی ویژه شخص آزادی فعالیت اقتصادی دارد. برخی از راههایی که اسلام برای ازدیاد ثروت ممنوع ساخته عبارتند از: ربا، احتکار، انحصار و تولیدات حرام و ... (ر . ک : مکاسب محرمه). ب ) محدودیت مصرفی: نوع مصرف و استفاده از ثروت نیز در اسلام از آزادی مطلق برخوردارنیست و باید درچارچوب قانونی ویژهای قرار گیرد. از جمله اموری که اسلام در این رابطه ممنوع ساخته عبارتند از: کنز، اسراف،تبذیر، خرید آلات حرام و از بین بردن ثروت بویژه مایحتاج عمومی. ج ) محدودیت موضوعی: از نظر اسلام بر خلاف سرمایهداری همه چیز نمیتواند تحت مالکیت خصوصی درآید مانند: جنگلها، دریاها، معادن و منابع زیر زمینی، صنایع مادر و... د ) مشارکت اجتماعی: در اقتصاد اسلامی هر فرد پس از پیمودن راههای مشروع کسب ثروت چنان چه از او برنیازهای عادی خود و خانوادهاش در آمدی کسب کرد مسؤولیتی اجتماعی بر دوش دارد و باید مقداری از آن ثروت را برای تامین نیازمندیهای جامعه صرف کند تا از رشد بیرویه ثروت او و عقب ماندگی جامعه جلوگیری شده وهمراه با فعالیتهای اقتصادی او جامعه نیز بالندگی یابد (مالیاتهای اسلامی). ه ) اختیارات دولت اسلامی: دولت اسلامی ضمن آن که باید نسبت به اجرای موارد فوق بر فعالیتهای اقتصادیبخش خصوصی نظارت نماید علاوه بر آن در صورتی که مشاهده کند که در گوشهای ثروت هنگفتی تمرکز یافته و دربخشهای دیگر جامعه نیازهای شدیدی وجود دارد و آن تمرکز موجب شکاف طبقاتی عمیق شده و برای جامعه زیانبار است میتواند هر مقدار که ضرورت داشته باشد مصادره نموده و در نیازهای جامعه صرف نماید. نوع فعالیتهای اقتصادی: در نظام اسلامی هر نوع کار و فعالیتی باید در جهت رفع نیازهای واقعی انسانها و رشد و سلامت مادی و معنوی جامعه باشد. بنابراین فعالیتهایی که تأمین کننده نیازی نیست یا چه بسا موجب مفاسد و انحرافاتی در جامعه است مثل تولید مشروبات الکلی، تصاویر محرک و... در اسلام ممنوع میباشد برخلاف اقتصاد سرمایهداری که محدودیتی از این جهات قائل نیست. توزیع ثروت: توزیع ثروت در اسلام براساس عدالت اجتماعی و بهرهوری همه اقشار جامعه از اقسام مختلف مالکیتی است و نباید نظام توزیع به سمت بهرهوری قشر خاصی بگراید. پس روشن شد که تنها وجه مشترک اقتصاداسلامی و کاپیتالیسم اصل احترام به مالکیت خصوصی است ولی حدود و مقررات آن زمین تا آسمان فرق دارد و دو ماهیت جدا از یکدیگرند. برای آگاهی بیشتر ر . ک : اقتصاد ما شهید آیت الله صدر. چرا در معارف اسلام مسائل اقتصادی کمتر مطرح شده پرسش چرا در معارف اسلام مسائل اقتصادی کمتر مطرح شده پاسخ «اقتصاد» دارای دو بخش است: الف) نظام اقتصادی، ب ) علم اقتصادی در مقوله اول، بنیانهایی که بایستی نظام اقتصادی بر آن استوار گردد، در اسلام تبیین شده است؛ ولی در مقوله دوم که علم اقتصاد تا حدود زیادی به شرایط هر زمان وابسته است از این رو بایستی در هر عصری کارشناسان مسائلاقتصادی برای امور اقتصادی جامعه، برنامهریزی کنند. تا چند دهه پیش به دلیل آن که راهی برای پیاده کردن احکام اسلامی وجود نداشت، لذا افکار دانشمندان ومتفکران به این قضیه معطوف بود که مسائل اقتصادی اسلام را از منابع آن استخراج و مدون کنند، ولی در چند دهه اخیر ـ به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ـ این موضوع شتاب فزایندهای یافته و تحقیقات و پژوهشهای عمیقی دراین زمینه انجام گرفته است. برای آگاهی بیشتر در این زمینه، به منابع زیر مراجعه فرمایید: 1ـ اقتصاد ما شهید سید محمد باقر صدر 2ـ بانکداری بدون ربا شهید سید محمد باقر صدر 3ـ بانکداری داخلی 2 بانک مرکزی جمهوری اسلامی 4ـ زمین در فقه اسلامی طباطبایی 5ـ طراح تحلیلی اقتصاد اسلامی مهدی بناء رضوی 6ـ نظری به نظام اقتصادی اسلام شهید مطهری 7ـ نظام اقتصادی و اجتماعی عبد الکریم عبداللهی اسلام و توسعه میان زهد (ساده زیستی) و پیشرفت چه ارتباطی است؟ پرسش میان زهد (ساده زیستی) و پیشرفت چه ارتباطی است؟ پاسخ جواب اجمالی: (42) زهد و ساده زیستی از جمله کمالات اخلاقی است و در متون دینی ما در باب دل نبستن به تمنّیات دنیوی تأکیدات فراوانی شده است. اما افراط و تفریط در تفسیر زهد در طول تاریخ و نادیده گرفتن سنت و سیره ی حضرات معصومین علیهم السلام چهره ی زیبای زهد و ساده زیستی را مشوش ساخته است. به فرموده ی امام موسی بن جعفر (علیه السلام): از مانیست آن کس که دنیای خود را برای دینش یا دین خود را برای دنیای خویش ترک گوید. کدام مکتب و آیین همچون اسلام توصیه و تشویق نسبت به فراگیری علم و کسب معرفت و جوشش و بالندگی و تلاش عقلانی دارد؟ و لذا از لحاظ تاریخی و با استناد به روایات دینی اسلام همواره به نو شدن تمایل نشان داده است اما این نو شدن لزوماً به معنای مدرنیسم و نو شدگی غربی نیست. مُدرنیته یعنی نو شدن و نو شدگی و در برابر هرگونه تعلق به گذشته و سنت قرار می گیرد. نکته حائز اهمیت این است که ترقی و پیشرفتی مورد نظر اسلام است که انسان را اسیر تمایلات نفسانی و تعلقات دنیوی نسازد بلکه او را از هوی و هوس برهاند. جواب تفصیلی: (42) یکی از کمالات اخلاقی انسان زهد و ساده زیستی است و در متون دینی ما در باب مخالفت با تجمّلات دنیوی و دنیاگرایی تأکیدات فراوانی شده است. در قرآن کریم خدای بزرگ به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)می فرماید: به شکوفه هایی که در دست دیگران است و ما به آنان داده ایم چشم مدوز; زیرا ما می خواهیم آنان را با آن شکوفه ها بیازماییم ولی رزق پروردگار تو بهتر و ماندنی تر است. شکوفه های دنیا برای کسی میوه نخواهد داد. عالم طبیعت چنان سرد است که تا این شکوفه ها بخواهند به بار نشینند و به ثمر تبدیل شوند، سرمای زودرس طبیعت از راه می رسد و شکوفه ها می ریزند. اما دیدگاه های مختلف در باب زهد و پارسایی در طول تاریخ موجب بروز تفاسیر گوناگون در عرصه ی فرایندهای اجتماعی گشته است و متأسفانه برداشت های ناروا از منابع دینی و یا نادیده گرفتن سنت و سیره ی حضرات معصومین علیهم السلام نحله های گوناگونی را پرورانده که جمعی در مسیر افراط و گروهی در وادی تفریط، چهره ی زیبای زهد و ساده زیستی را مشوش ساخته اند. به گونه ای که گاهی با شنیدن واژه ی زهد انزوا، تنهایی، دوری از مردم و تمدن و پیشرفت و ترقی، و دعا و عبادت و در گوشه ای آرام و فارغ از مشغله های زندگی در ذهن انسان تداعی می گردد، در حالیکه این معنا واژگونه ساختن حقیقتی ارزشی و آلوده ساختن مفهومی ملکوتی است. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: زهد نه آنست که مال دنیا را تباه کنی و نه آنکه حلال آن را بر خود حرام گردانی. بلکه زهد آنست که اعتمادت به آنچه نزد حق است، بیش از آن باشد که در نزد خودت یافت می شود. و به فرموده ی حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام): زهد در یک آیه از قرآن بیان شده است، آنجا که می فرماید: تا آنکه به خاطر از دست دادن چیزی متأسف و متأثر نشوید و بر آنچه به دستتان رسیده فرحناک نباشید. و لذا پارسایی و زهد، دل بستن به امر باقی و نومید گشتن نسبت به امور فانی است. جدایی از تعلقّات دنیوی و قرب به ملکوت است. سبک بال گشتن برای پرواز در آسمان فضایل و ملکات انسانی است. حال آیا رشد و کمال و تعلیم و تربیت و سعادتمندی مانع پارسایی است یا یاور آن؟ کدام مکتب و آیین همچون اسلام توصیه و تشویق نسبت به فراگیری علم و کسب معرفت و جوشش و بالندگی و تلاش عقلانی دارد؟ مگر نه اینست که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: علم را طلب نمائید ولو اینکه در چین باشد.(3) و فراگیری آن را بر همگان ضروری دانستند. در روایتی مولی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) تمام مواضع دنیا را جهل می نامد مگر جایگاه علم را که روشنی و فروغ است(1)، و این به صراحت قدر و شایستگی علم و حقارت دنیا و دلبستگی به آن را بیان می سازد. اما در باب نسبت بین دین اسلام و پیشرفت باید گفت: از لحاظ تاریخی اسلام همواره به نو شدن تمایل نشان داده است اما این نو شدن لزوماً به معنای مدرنیسم و نو شدگی غربی نیست. واژه مدرنیته از واژه ی لاتین (Modernus) به معنای نو و تازه گرفته شده است. مدرنیته یعنی نو شدن و نوشدگی و در برابر هر گونه تعلّق به گذشته و سنت قرار می گیرد، هر چند وجوه اشتراکی نیز با آن دارد. برای نمونه می توان به علم گرایی جهان اسلام که یکی از الگوهای نوشدن غربی بود اشاره کرد. توجه به حقوق بشر، عقل گرایی، مدارا با مخالفان و غیر هم کیشان که همگی از مظاهر نو شدن غربی به شمار آمده اند ریشه در تمدن اسلامی داشته و برگرفته از آن هستند. بحث آزاد در حوزه ی معارف دینی و گریز از جزمیّت نیز از دیگر آموخته های تجدّد غربی از جهان اسلام است. اما نکته ی حائز اهمیت این است که ترقّی، پیشرفت و نو شدنی مورد نظر اسلام است که انسان را اسیر تمایلات نفسانی و تعلقات دنیوی نسازد بلکه او را از هوی و هوس برهاند. به فرموده ی امام علی (علیه السلام): هر آن علمی که مورد تأیید و امضاء عقل نباشد گمراهی و ضلالت است.(3) وقتی تساوی دو روز انسان از منظر اسلام غبن و خسران محسوب گردد این بهترین معنای رشد و بالندگی است. برای اطلاع بیشتر روایاتی چند درباره موضوع بحث ذکر می گردد. امام صادق (علیه السلام): کسی که از مقتضیات زمان خود آگاه است مورد هجوم اشتباهات واقع نمی شود. امام علی (علیه السلام): سزاوار است انسان عاقل رأی خردمندان را به رأی خود بیفزاید و دانش علما را بر دانش خویش اضافه نماید. امام علی (علیه السلام): تجارب آدمی پایان ندارد و معلومات انسان عاقل به وسیله ی تجربه همواره در افزایش و فزونی است امام موسی بن جعفر (علیه السلام): از ما نیست آن کس که دنیای خود را برای دینش یا دین خود را برای دنیای خویش ترک گوید راه حل اسلام برای درمان فقر چیست؟ پرسش راه حل اسلام برای درمان فقر چیست؟ پاسخ یکی از راههای مشکل فقر توصیهها و راه حلهای « دین مبین اسلام » است که عمل بدانها، سبب پر شدن شکاف فقر و کم شدن فاصلههای طبقاتی مردم میشود. همان گونه که صدر اسلام و در زمان پیامبر (ص) با عمل به فرمانهای الهی و دستورات دینی، چنان شد و برای اولین بار در تاریخ بشر، جامعهای بیطبقه یا دست کم با فاصله طبقاتی بسیار اندک، عملاََ پدیدار شد. امروزه هم، اگر بتوانیم در جامعه خود و حتی همه جوامع بشری، ابن دستورالعملها را به کار بندیم، توزیع ناعادلانه ثروت و فاصله فقیر و غنی و به طور کلی نابرابری در جوامع بشری از میان خواهد رفت. یکی از این توصیهها و دستورالعملهای با ارزش در اسلام، مسأله «انفاق» است. قرآن مجید بر موضوع انفاق تأکید بسیاری کرده و آیات فراوانی در این زمینه آورده است. تعداد آیاتی که کلمه «انفاق» یا مشتقاتش در آن به کار رفته است، بیش از هفتاد آیه است؛ البته اگر آیاتی که مضمون آنها، دلالت بر انفاق دارد، ولی کلمه انفاق یا مشتقاتش در آن ذکر نشده است را اضافه کنیم، مجموع آیات انفاق بیش از این تعداد خواهد شد. خداوند متعال در قرآن مجید، انسان را به پرداخت قسمتی از آنچه نصیب او میگردد و در اختیارش میباشد، فرمان داده است. در آیه 19 سوره ذاریات تعبیر زیبایی از این مطلب شده است وَ فِی اَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَائلِ وَ الْمَحْرُوم» [و در اموال آنان ( پرهیزگاران) حقی برای سائل و محروم بود.] برابر این آیه، مؤمن برای فقرا و مساکین در اموالش حقی قائل است. در قرآن مجید برای تشویق مردم به انفاق تعبیرهای زیبا و جذّابی به کار برده شده است. 1 – خداوند در آیه 96 سوره نحل میفرماید «ما عِنْدکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللّهِ باقٍ» [آنچه نزد شماست فانی میشود، امّا آنچه نزد خداست باقی است.] چه تعبیر زیبایی! چه عبارت کوتاه و پرمعنایی! یعنی اگر کسی میلیونها تومان پول خرج کند، تماماََ از بین میرود، ولی اگر یک تومان برای رضای خداوند و در راه خدا هزینه شود، نزد خداوند و در خزانه غیب او باقی میماند؛ یعنی بر خلاف آنچه بیشتر مردم تصور میکنند، انفاق نابود نمیشود. 2 – در آیه 89 سوره نمل آمده است «مَنْ جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها...» [هر کس کار نیک و خوبی انجام دهد، بهتر از آن را پاداش میگیرد.] قصص/84 برابر صراحت این آیه شریفه، نه تنها انفاق و صدقه از بین نمیرود و نزد خداوند باقی میماند، بلکه خداوند در عوض، چیزی بهتر به انفاق کننده میدهد. 3 – آیه 160 سوره انعام ارزش انفاق را فراتر برده است و خداوند در آن آیه میفرماید «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةَ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها...» [هر کسی کار خوبی انجام دهد، خداوند ده برابر به او پاداش میدهد.] این آیه که به طور کلّی درباره «حسنات» است، انفاق» یکی از حسنات بزرگ را هم در برمیگیرد که برابر صراحت آن، ده برابر ثواب و پاداش دارد. و سرانجام در (آیه 261 سوره بقره) ارزش فوق العادهای برای صدقه و انفاق بیان میشود و در این آیه آمده است «مَثَل کسانی که انفاق میکنند و قسمتی از اموالشان را در راه خدا به فقراء و مساکین میدهند، همچون یک دانه است که هرگاه در زمینی حاصلحیز و مستعد کاشته شود، رشد و نموّ میکند، به هفت خوشه تبدیل میشود و در هر خوشه یکصد دانه جای میگیرد » یعنی انفاق تا هفتصد برابر اجر و پاداش دارد و حتی بیش از این؛ زیرا که خداوند برای هر کس که بخواهد آن را مضاعف، دو برابر یا بیشتر، میکند. قرآن کریم برای جلوگیری از تمرکز ثروت در دست ثروتمندان چه راههایی معین کرده است پرسش قرآن کریم برای جلوگیری از تمرکز ثروت در دست ثروتمندان چه راههایی معین کرده است پاسخ با ذکر این نکته که موضع اسلام نسبت به مال و ثروت منفی نیست بلکه اسلام ثروتی را میپسندد که به وسیلة طلب سرای دیگر شود، اسلام ثروتی را میپسندد که در آن "نیکی به همگان باشد و مایة فساد در زمین و فراموش کردن ارزشهای انسانی و گرفتار شدن در مسابقه جنونآمیز "تکاثر" نگردد و انسان را به "خود برتربینی و "تحقیر دیگران و حتی رویارویی با پیامبر خدا6 نکشاند. وسیلهای باشد، برای استفادة همگان برای پرکردن خلأهای موجود اقتصادی برای مرهم نهادن بر زخمهای جانکاه محرومان و برای رسیدن به نیازها و مشکلات مستضعفان قرآن کریم برای اجرای عدالت اجتماعی و مبارزه با فقر و محرومیت و پرکردن فاصلههای طبقاتی و پاکسازی روح و جان از حب دنیا و مالپرستی و ثروتاندوزی به عنوان یک قانون کلی با پیامبر اکرمدستور میدهد: "خزمن اموالهم صدقة ..; از اموال آنها صدقهای ]زکات بگیر...". بنابراین خداوند، حقوق واجبی مانند زکات و خمس و سایر حقوق غیر واجب که همان صدقه و انفاق به مستمندان است در اموال مردم قرار داده تا کسانی که سخاوتمندند و دچار آرزوهای دور و دراز نیستند، مراقب حلال و حرام خویش باشند و به ارحام خود کمک کنند، که در این صورت غالباً اموال نزد آنها جمع نمیشود، هر چند درآمدشان زیاد باشد. در حدیثی از امام علی بن موسی الرضا7 میخوانیم که فرمود: مال جز با پنج خصلت در یک جا جمع نمیشود، بخل شدید، آرزوهای دور و دراز، حرص غالب قطع رحم و مقدم داشتن دنیا بر آخرت (نورالثقلین العروسی الحویزی ج 5، ص 668، ج 7، نشر اسماعیلیان ) ، در روایت دیگر از پیامبر اکرمدر همین کتاب میخوانیم "تکاثر، جمعآوری اموال از طرق نامشروع و خودداری از ادای حق آن و بستن آنها در خزینهها و صندوقها است " هم چنین در قرآن کریم در آیة شریفة: "مَّآ أَفَآءَ اللَّهُ عَلَیَ رَسُولِهِی مِنْ أَهْلِ الْقُرَیَ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبَیَ وَ الْیَتَـَمَیَ وَالْمَسَـَکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لاَ یَکُونَ دُولَةَ بَیْنَ الاْ ?َغْنِیَآءِ مِنکُم (حشر،7)، آن چه را خداوند از اهل این آبادیها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول و... است تا ]این اموال عظیم دست به دست میان ثروتمندان شما گردد."، به یک اصل اساسی در زمینة اقتصاد اسلامی اشاره کرده است و آن این که جهتگیری اقتصاد اسلامی چنین است که در عین احترام به "مالکیت خصوصی برنامه را طوری تنظیم کرده که اموال و ثروتها متمرکز در دست گروهی محدود نشود که پیوسته در میان آنها دست به دست بگردد. اگر مقررات اسلامی در زمینة تحصیل ثروت و مالیاتهایی هم چون خمس زکات خراج و غیر آن و احکام بیتالمال و انفال درست پیاده شود، خود به خود جامعه از دو قطبی شدن به اقلیّتی ثروتمند و اکثریتی فقیر خارج میشود.(ر.ک تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی و دیگران ج 16، ص 174; ج 8، ص 118، ج 20، ص 320; ج 22، ص 324، ج 27، ص 312، 318; ج 23، ص 506، دارالکتب الاسلامیة ) 1ـ لطفاً در خصوص فقر و تلاش برای رفع آن توصیه هایی عنایت فرمائید؟ پرسش 1ـ لطفاً در خصوص فقر و تلاش برای رفع آن توصیه هایی عنایت فرمائید؟ پاسخ در روایاتی از پیامبر خواندم که پیامبر فرموده بودند خداوند خزائن و گنجینه های عالم را به من عرضه کردند و من در میان این گنجینه ها فقر را برگزیدم. لذا به بیان پیامبر فقر نوعی گنجینه است چرا که فقر اگر محدود باشد(و به سرحد احتیاج نرسد) انسان را از دلبستگی های به اموال بی نیاز می کند و رها می کند، انسانی که مالی برای حفظ ندارد نه تلاش برای جمع آوری می کند و نه ترس از دست دادن دارد و ربوده شدن و هزار چیز دیگر. ولی در روایتی از آقا علی(ع) خواندم که از هر دری فقر بیاید از در دیگر ایمان می رود. این روایت اشاره دارد به فقری که انسان را به سر حد احتیاج به خلق خدا بکشاند. چرا که اگر انسان آنقدر فقیر باشد که برای زنده ماندن و پوشیده ماندن محتاج به غیر شود خطرناک می شود و ممکن است نشانه های عدم توکل در او دیده شود. لذا با جمع این روایات خدمت شما خواهر عزیز خواهم گفت که سعی کنید از رزق دنیا به قدر کفاف برگزینید که داخل در روایت پیامبر باشید و از آن طرف محتاج دیگران قرار نگیرید پس با توکل به خدا و با تشکر از خدا به وسیله بازوی پرتوان خودتان و با مراجعه به فهم و درک خودتان راه احتیاج به خلق خدا را ببندید، روی پای خود بایستید و به خدا توکل کنید، تمام تلاش خود را برای رزق حلال انجام دهید، فقر را می توان با قناعت حاصل کرد با عدم اسراف، عدم وسواس با تدبیر و دقت در معیشت و نظم در کارها، هرچیزی را در جای خود صرف کردن، بی توجه به دنیا و دنیازدگان بودن، و به آنچه روزی انسان می شود شاکر بودن و راضی بودن و قانع بودن. تأثیر علم و ثروت در پیشرفت انسان چگونه است ؟ پرسش تأثیر علم و ثروت در پیشرفت انسان چگونه است ؟ پاسخ علم و ثروت رابطهء مستقیم در پیشرفت انسان دارند. در روایات در زمینهء علم آمده است : . علم از کمالات محسوب می شود, لذا در روایتی امیرالمؤمنین عالم را به دو قسم تقسیم کرد و فرمود: . و می فرماید: و در معنای بی عمل می فرماید: .(9) مراد از علمی که نافع و نور است , علمی است که از آن معنویت و تقوا ببارد و همراه با عبودیت و بندگی خدا باشد. این گونه عالمان نورانی هستند و علمشان نور و چراغ و هدایتگر است . این گونه علم را می توان نامید و همان است که ابوذر می گوید: .(10) پیامبر6فرمود: .(11) به جرأت می توان گفت : علم نافع در پیشرفت و کمال انسان بسیار مؤثر, بلکه لازم است . ثروت نیز می تواند تأثیر مثبتی در کمال انسانی داشته باشد, تا بدان جا که در حدیث آمده : .(12) در مضامین دیگر آمده است : . در دعای ابوحمزه از امام سجاد7آمده است : الفقر; خدایا! از فقر, به تو پناه می برم >. در روایات گفته شده که عبادت هفتاد جزء است و بهترین آن ها به دنبال کسب حلال رفتن است .() و برکت ده جزء است و نُه جزء آن در تجارت است .(13) در روایت دیگر آمده است : کسب و کار مشغول شوید>.(14) عمر بن یزید به امام صادق 7گفت : مردی می گویدمن در خانه می نشینم و نمازمی خوانم و روزه می گیرم و خدا را عبادت می کنم و رزق و روزیم را خدا می رساند. امام صادق 7فرمود: .(15) باید انسان دنبال کار و کوشش برود. پیامبر6فرمود: است >. بنابراین علم و اقتصاد تأثیر به سزایی در کمال یا نقص انسان دارد. (پـاورقی 1.حرعاملی , وسائل الشیعه , ج 14 ص 19 (پـاورقی 2.همان , ص 19 (پـاورقی 3.همان , ص 50 (پـاورقی 4.همان , ص 18 (پـاورقی 5.همان , ص 53 (پـاورقی 6.وسائل الشیعه , ج 14 ص 51 (پـاورقی 7.علی اکبر مظاهری , جوانان و انتخاب همسر, ص 136 (پـاورقی 8.وسائل الشیعه , ج 14 ص 424 (پـاورقی 9.بحارالانوار, ج 2 ص 106 (پـاورقی 10.بحارالانوار, ج 2 ص 51 (پـاورقی 11.همان , ص 52 (پـاورقی 12.مجلسی , بحارالانوار, ج 70 ص ص 246 (پـاورقی 13.همان , ص 3 (پـاورقی 14.شیخ حرعاملی , وسائل الشیعه , ج 12 ص 5 (پـاورقی 15.همان , ص 14 دیدگاه قرآن دربارة رسیدگی به مستضعفین چیست پرسش دیدگاه قرآن دربارة رسیدگی به مستضعفین چیست پاسخ 1. با توجه به تقابل مستضعف و مستکبر، میتوان به این نتیجه رسید که قانون شکنیها و سرکشیهای مستکبر است که با نافرمانی از قانون و شرع و تجاوز به حدود الهی و با کسب امتیازات نامشروع حقوق مستضعف را غصب میکند. قرآن کریم در این باره میفرماید: "إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاَ فِی الاْ ?َرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِیَعًا یَسْتَضْعِفُ طَـآغفَةً مِّنْهُمْ یُذَبِّحُ أَبْنَآءَهُمْ وَ یَسْتَحْیِی نِسَآءَهُمْ إِنَّهُو کَانَ مِنَ الْمُفْسِدِین (قصص 4)، فرعون در آن سرزمین برتری طلبید و اهل آن را گروه گروه گردانید; گروهی را زبون و پست میشمرد، پسرانشان را سر میبرید و زنانشان را زنده بر جای میگذاشت به راستی وی از تبهکاران بود." 2. مستضعف در قرآن کریم به دو مفهوم استضعاف فکری و اجتماعی به کار رفته که به هم پیوستهاند. آیات 97 و 98 سورة نسأ، به استضعاف فکری و هم چنین آیة 75 همین سوره به استضعاف اجتماعی اشاره دارند. 3. راهکار کلّی مقابله با پدیدة استضعاف عبارت اند از: الف ـ بالا بردن سطح آگاهیهای مستضعفین ترسیم وظایف آنان در باز پسگیری حقوق از دست رفته خود، استوار ساختن حاکمیت مبتنی بر عدالت تعدیل ثروت و توزیع عادلانه ثروتهای جامعه و... است سفارش جدّی قرآن بر انفاق به محرومین ذاریات 19.) و پرداخت مالیاتهای واجب اسلامی مانند خمس و زکات از این قبیل است ب ـ چنان چه راهکارهای فوق نتوانست جلوی تبهکاری مستکبران را بگیرد، قرآن کریم میفرماید که باید با آنان به جهاد و پیکار برخاست که آیة 75 سورة نسأ، بدین مطلب اشاره دارد. راه رسیدن به خودکفایی برای یک کشور از نظر قرآن چیست پرسش راه رسیدن به خودکفایی برای یک کشور از نظر قرآن چیست پاسخ قرآن کریم بهترین راه خودکفایی را اعتماد به نفس تکیه بر نیروهای خودی و تلاش و کوشش فراوان میداند. خداوند متعال دربارة اعتماد به نفس مؤمنان میفرماید: "ولا تَهِنوا ولا تَحزَنوا واَنتُمُ الاَعلَونَ اِن کُنتُم مُؤمِنین (آلعمران 139) و سست نشوید! و غمگین نگردید! و شما برترید اگر ایمان داشته باشید." همچنین قرآن کریم دربارة اعتماد بر نیروی مسلمانان و مؤمنان در راستای خودکفایی اقتصادی و... میفرماید: "ولا تَرکَنوا اِلَی الَّذینَ ظَـلَموا فَتَمَسَّکُمُ النّارُ وما لَکُم مِن دونِ اللّهِ مِن اَولِیأَ ثُمَّ لا تُنصَرون (هود، 113) و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب میشود آتش شما را فراگیرد، و در آن حال هیچ ولی و سرپرستی جز خدا نخواهید داشت و یاری نمیشوید." از آیه مذکور برمیآید که در مسائل اقتصادی نظامی سیاسی و... مسلمانان نباید بر کفار و ظالمان تکیه کنند و باید از خود استقلال داشته و خودکفا باشند.(ر.ک نمونه آیتالله مکارم شیرازی و دیگران ج 9، ص 259 ـ 264، دارالکتب الاسلامیة تهران ) قرآن کریم دربارة تلاش همت و پشتکار مسلمانان و مؤمنان میفرماید: "محمّد]ص فرستاده خداست و کسانی که با او هستند، در برابر کفار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند; پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود میبینی در حالی که همواره فضل خدا و رضای او را میطلبند; نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است همانند زراعتی که جوانههای خود را خارج ساخته سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و بر پای خود ایستاده است و بقدری نمو و رشد کرده که زارعان را به شگفتی وامیدارد، این برای آن است که کافران را به خشم آورد! ]ولی کسانی از آنها را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، خداوند وعدة آمرزش و اجر عظیمی داده است " (فتح 29)(ر.ک اسلام و مقتضیات زمان شهید مرتضی مطهری ، ج 1، ص 55، انتشارات صدرا، قم ) ـ چرا مؤمنان همیشه در دنیا فقیر هستند, ولی ظالمان ثروتمند هستند؟ پرسش ـ چرا مؤمنان همیشه در دنیا فقیر هستند, ولی ظالمان ثروتمند هستند؟ پاسخ این طور نیست که تمامی مؤمنان فقیر باشند. نیز صحیح نیست بگوییم تمامی ظالمان ثروتمند هستند.این برداشت از روی استقرا و جست و جوی ناقصی است که می کنیم . ما چند نمونه انسان های خوب و متدین رامی بینیم که وضعشان خوب نیست . آن وقت به طور کلّی می گوییم همهء مؤمنان فقیرند! مؤمنان نیز بیشماری در بین طرفداران ادیان هستند که ثروتمند می باشند. مؤمنان مانند حضرت داوود و حضرت سلیمان و حضرت خدیجه و نیزعبدالله بن جعفر بن ابی طالب و غیر اینان در تاریخ فراوانند. البته فقر و ثروت درجاتی دارد. بعضی از مؤمنان خیلی ثروت دارند, بعضی کمتر و بعضی فقیرند و بعضی خیلی فقیرند, همین طر ظالمان . نکتهء مهم در بحث این است که در اسلام فقر و غنا, زیبایی و زشتی , سلامتی و بیماری , هم زمینه های امتحان الهی است . چه بسا ثروتمندی به وظائف خود خوب عمل کند, ولی فقیری به وظائفش عمل نکند. در این صورت آن ثروتمند مؤمن و متعهد, بهتر از آن فقیر است . چه بسا فقیری به وظائف خود عمل نماید و ناسپاسی نکند, ولی ثروتمندی این طور نباشد. در این صورت آن فقیر بهتر از ثروتمند است . البته وظیفهء فقیر از غنی سبک تر و کمتر است . پیامبر6فرمود: .(1) قال رسول الله 6 است >. پیامبر6فرمود: .(2) باز پیامبر6فرمود: .(3) (پـاورقی 1.آثار الصادقین , ج 16 ص 54 به نقل از کنزالعمال , ج 6 ص 477 (پـاورقی 2.همان , ص 59 (پـاورقی 3.همان . چرا همیشه مردم مسلمان فقیر هستند. پرسش چرا همیشه مردم مسلمان فقیر هستند. پاسخ آیات و روایات فراوانی مسلمانان را به کار و تلاش و تجارت و کسب مال حلال سفارش کرده و جامعه را از فقر و تنگدستی بر حذر داشته، فقر را خطرناکترین دشمن تکامل انسانی و موجب عقب ماندگی فکری و انحطاط عقلی و اخلاقی و باعث از دست رفتن سلامت جسمی معرفی کرده است، امیرالمؤمنین (ع) فرمود: "از فقر به خداوند پناه ببرید که باعث عقب ماندگی و نارسایی در امور دینی و موجب پریشانی عقل و نارسایی فکر است".(1) نیز فرمود: "فقر و تنگدستی، زبان افراد زیرک و باهوش را میبندد و آنان را از بیان دلیل، گنگ و لال میگرداند، شخص فقیر در شهر خود نیز غریب است".(2) از پیامبر اکرم (ص) نقل شده کالا و ثروت، موجب حفظ کمال و عزت و تقوا است. (3) مسئله اقتصاد و فقر زدایی به قدری دارای اهمیت است که از آن حضرت نقل شده: "فلولا الخبز ما صلَّینا و لا صُمْنا و لا أدّینا فرائض ربّنا؛ (4) اگر نان نبود - و شکمها گرسنه بود - از نماز و روزه و انجام سایر فرائض و واجبات خبری نبود". با وجود این که اقتصاد و حل مشکل فقر و بیکاری اهمیت فراوانی دارد، ولی بدتر از فقر و نداشتن برنامه صحیح اقتصادی و جدولی متناسب با درآمدها برای مخارج و هزینههای زندگی است ، خطری که اسراف و ریخت و پاشها، زندگی فرد و جامعه را تهدید میکند، به مراتب زیادتر از فقر است، کشورهای اسلامی همانند ایران به صورت طبیعی فقیر نیستند، اما سوء تدبیر و نداشتن برنامه ریزی صحیح اقتصادی، وابستگیهای همه جانبه را برای آنان فراهم ساخته است. بنابراین گفتن این جمله که مسمانان فقیر هستند، صحیح نمیباشد، چون بیشترین منابع و ثروت طبیعی میان مسلمانان به خصوص در خاورمیانه وجود دارد، عدم برنامه ریزی صحیح و وابستگی اقتصادی و تنبلی و تن پروری عامل عدم استفاده صحیح از این منابع است که از آن به سوء تدبیر تعبیر میشود، عامل عقب ماندگی اقتصادی را باید در عوامل عقب ماندگی در امور دیگر مانند علمی و فرهنگی و تمدنی جستجو کرد. پاورقی: 1 - حسین نوری، اقتصاد اسلامی، ص 96، وسائل الشیعه، ج 12، ص 6، 2 - همان، 3 - وسائل الشیعه، ج 12، ص 16. 4 - همان، ص 17. آیا دین اسلام دین فقر و گرسنگی است؟ علت فقر اقتصادی جوامع اسلامی چیست؟ پرسش آیا دین اسلام دین فقر و گرسنگی است؟ علت فقر اقتصادی جوامع اسلامی چیست؟ پاسخ متأسفانه یکی از آسیب های دین شناسی آن است که برخی خاستگاه چالش ها و نارسایی های مربوط به مسلمانان را دین و آموزه های آن می دانند، حال آن که عقب ماندگی و مشکلات مسلمانان مربوط به خود آنان بوده و اسلام چیزی است و مسلمان بودن چیزی دیگر.(1) در اسلام مسلمانان به فعالیت های اقتصادی فرا خوانده شده و از فقر و هر گونه تن پروری و بیکاری نهی شده اند تا آن جا که کار در راه تأمین هزینه زندگی اعضای خانواده، ارزش جهاد در راه خدا را پیدا کرده است.(2) یکی از نویسندگان در ذیل تفسیر آیة 20 مزمل می نویسد: "در آیه تلاش برای زندگی در کنار "جهاد فی سبیل الله" قرار داده شده و این نشان می دهد که اسلام برای این موضوع اهمیت زیادی قائل است. چرا چنین نباشد، در حالی که یک ملّت فقیر و گرسنه و محتاج به بیگانه، هرگز استقلال و عظمت و سربلندی نخواهد یافت؟! اصولاً "جهاد اقتصادی" بخشی از "جهاد با دشمن" است.(3) امام صادق(ع) در خصوص اهمیت کسب روزی فرمود: "لا تکسلوا فی طلب معایشکم فأنّ آبائنا کانوا یرکضون فیها و یطلبونها؛(4) در تحصیل روزی تنبلی نکنید، زیرا پدران ما در این راه می کوشیدند و روزی را طلب می کردند". بر این اساس، اسلام مسلمانان را نه تنها به دوری از فقر فرا خوانده، بلکه آن را مانند جهاد دانسته است. اما فقر مسلمانان ریشه در عوامل دیگر دارد. یکی از علل مهم، سیاست هایی است که در طول تاریخ توسط حاکمان ستمگر به کار گرفته شده و دشمنان نیز از آن حمایت می کردند. دشمنان می دانند که استقلال اقتصادی مسلمانان، با منافع آنان در تضاد است. آنان ذلت و وابستگی جهان اسلام را می خواهند! داده های تاریخی نشان از آن دارد که یکی از وابستگی هایی که شدیداً جامعه اسلامی را آسیب پذیر نمود، وابستگی اقتصادی به کشورهای استعمار گر است. برداشت های انحرافی از دین یکی از علل گسترش فقر در جهان اسلام برداشت های انحرافی از دین می باشد. برخی تصور می کنند که دین انسان ها را به آخرت فرا خوانده و از تلاش و فعالیت در دنیا بر حذر داشته، که غلط بودن این پندار کاملاً روشن است. در برخی از روایات یکی از مؤلفه های جامعة آرمانی امام زمان(عج) پیشرفت های اقتصادی و علمی بیان شده است. این نشان می دهد که یکی از اهداف مهم اسلام فقر زدایی و فرا خوانی به فن آوری و پیشرفت های اقتصادی است. پیامبر اسلام و ائمه به فعالیت های اقتصادی می پرداختند و در صدد تشکیل جامعة بدون فقر بودند. امام علی(ع) یکی از وظایف حاکمان را فقر زدایی دانست.(5) البته در اسلام همان گونه که به فعالیت های اقتصادی سفارش شده، به تقوا و معنویت گرایی نیز سفارش شده است، زیرا همه خوشبختی ها در داشتن مال و ثروت ظهور نمی کند. این که تصور می شود ملت های فاقد ایمان و پرهیزگاری، غرق در ناز و نعمت هستند، اشتباره بزرگی است؛ زیرا اگر به درون این جوامع نفوذ کنیم، دردهای جانکاهی (که روح و جسم آن ها را درهم می کوبد) می بینیم و قبول خواهیم کرد که بسیاری از آن ها از بیچاره ترین مردم روی زمین هستند،(6) زیرا معنویت مهم ترین سرمایه زندگی است. اگر در اسلام از درآمدها و ثروت اندوزی غیر مشروع نهی شده، بدین جهت است که مردم از معنویت فاصله نگیرند و عدالت اجتماعی گسترش یابد. خود باختگی یکی از علل مهم فقر جوامع اسلامی خود باختگی است، بدین معنا که امروزه مسلمانان توانایی ها و قابلیت های خویش را فراموش کرده و تصور می کنند فقط دیگران توان اقتصادی و خلاقیت های علمی دارند. روحیه خود باختگی موجب شده است که در جوامع اسلامی از نیروهای انسانی کشورهای بیگانه استفاده شده و این رویکرد فقر اقتصادی و وابستگی را در پی دارد. پی نوشت ها: 1. تفسیر نمونه، ج 6، ص 270. 2. وسائل الشیعه، ج 12، ص 43 (الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله). 3. تفسیر نمونه، ج 25، ص 200. 4. وسائل الشیعه، ج 12، ص 28. 5. نهج البلاغه، نامة 53. 6. تفسیر نمونه، ج 6، ص 268. علت این همه فقر و بیکاری و نابسامانی در مملکت ما چیست ؟ پرسش علت این همه فقر و بیکاری و نابسامانی در مملکت ما چیست ؟ پاسخ مشکلات اقتصادی مملکت و بیکاری پنهان و آشکار در آن موضوعی نیست که کسی در آن تردید داشته باشد و دراین که فقر ریشه بسیاری از بدبختیهاست نیز تردیدی نیست. ولی باید مقداری ریشههای آن را بررسی کرد تا بتوانیم قضاوتی صحیح داشته باشیم. در آغاز به مسأله نفت میپردازیم. ایران هم اکنون حدود 5/2 میلیون بشکه نفت در روز صادر میکند با جمعیتی فراتر از 60 میلیون نفر و کشوری وسیع، حال آن که کویت با داشتن جمعیتی کمتر از یکی از استانهای کوچک و مساحتی به اندازه یکی از شهرهای ایران بیش از این مقدار نفت صادر میکند. البته آنها از سرمایه نسلهای بعدی میخورند و روشن است که در آیندهای نه چندان دور، نفت و فرآوردههای آن کالایی بسیار گرانقیمت خواهد بود و یا عربستان با حدود «یک چهارم» جمعیت ایران حدود 7 میلیون بشکه نفت صادر میکند. علاوه بردرآمد فراوانی که از راههای دیگر دارد. درآمد نفت در ایران، عمدتا صرف سرمایهگذاریهای زیربنایی و نیز تحصیل ارز برای تأمین مایحتاج عمومی همانند نان، برنج و دیگر اقلام ضروری میگردد. اما علل کاهش درآمدها و بروز تنگناهای اقتصادی. مشکلات اقتصادی کشور ما عوامل متعددی دارد ازجمله: - تورم و رکوداقتصاد جهانی و تأثیر آن بر اقتصاد داخلی (که خود از عوامل کاهش تقاضا برای خرید نفت و پایین آمدن قیمت آن شدهاست). - کاهش شدید قیمت نفت - سرمایهگذاری برای توسعه که خود از عوامل تورم است - تحریمهای اقتصادی و آزارهای قدرتهای جهانی - مخارج سنگین جنگ تحمیلی و پیآمدهای آن در عرصههای مختلف - هزینه سنگین بازسازی - الگوی نامناسب مصرف در جامعه و گرایش شدید به اسراف و تبذیر در برخی طبقات - روند بیرویه رشد جمعیت و افزایش تقاضا برای کار و کالا بدون فراهم بودن زمینههای دیگر - نبودن اخلاق کار و جدیت در تولید اینها تنها بخشی از عواملی است که دولت و ملت با آن درگیر بوده و هست. هر کدام از این عوامل میتوانستهاساسی جامعه را متلاشی سازد ولی به فضل الهی و حمایت مردم و تحمل آنها دولت توانسته است بر بسیاری از این مشکلات تا حدودی فایق آمده و چرخه اقتصاد را به حرکت درآورد. با وجود همه این مشکلات، پس از انقلاب پیشرفت عمدهای در خدماترسانی به مناطق محروم صورت گرفته است. نگارنده این سطور که خود پیش از انقلاب به بسیاری از مناطق محروم سفر کرده است و اکثر قریب به اتفاق روستاها را فاقد آب، برق، راه مناسب و بسیاری از خدمات دیگر دیده است اکنون به دور افتادهترین نقاط که گاه گذرمیافتد مشاهده میکنم که بسیاری از خدمات به دورافتادهترین نقاط نیز راه یافته است و تا آنجا که ما اطلاع داریم همت دولت، مجلس و مجموعه نظام رسیدگی بیشتر به مناطق محروم بوده است. البته این بدان معنا نیست که هیچ مشکلی در هیچ نقطهای وجود ندارد. مسلما در مملکتی با این وسعت وپراکندگی جمعیت، مشکلات فراوانی برای برخی وجود داشته و دارد و بایستی برای رفع آن تلاش کرد. از جمله همین کار مقدس شماست که از سر دلسوزی برای ما که البته هیچ کاره هستیم نامه نوشتهاید، شما همین مشکلات را در نامهای دیگر نوشته و با امضای عدهای از اهالی برای مسؤولین استان، نماینده مجلس، دفتر ریاست جمهوری و بالاخره دفتر مقام معظم رهبری ارسال نمایید و پیگیری لازم را نیز انجام دهید که صد البته عبادتی بزرگ وخدمتی اساسی است. مشکل بیکاری نیز در مملکت ما از تبعات همان عواملی است که ذکر شد. در همین شرایط فعلی صدها واحدتولیدی به خاطر مسائل ارزی و کمبود آن خوابیده و بسیاری بیکار شدهاند. مسأله بیکاری، پیآمدها و مفاسد متعددی به دنبال دارد که خود برخی از آنها را نوشتهاید. ولی یک نکته مهم دیگر نیز وجود دارد که بسیاری از جوانان ما بخصوص تحصیل کردهها توقع داریم که پس ازتحصیل، شغلی اداری پیدا کرده و درآمد مکفی نیز از این طریق داشته باشیم. این روحیه گریز از کار واقعی، از معضلات اجتماعی ماست. چرا باید یک جوان، کار در مزرعه و یا کارگاه و... رابرای خود کسر شأن بداند؟ آیا کشورهایی مانند ژاپن و یا چین که توانستهاند در زمینه اقتصادی رشد چشمگیری داشته باشند همین گونهاند؟ آنها شبانهروز کار میکنند. بیش از مردم دیگر کشورها و دارای توقعی بسیار پایین ولی در کشور ما تقریبا کار بر عکس است و بسیاری به دنبال نازکی کار و کلفتی نان هستند؟! امید است که عنایات الهی باز هم شامل مردم ما گردد و با درایت مسؤولین مشکلات به تدریج حل گردد تا جوانانی همانند شما دغدغه کار و درآمد نداشته باشند و بتوانند با آسودگی خیال به سازندگی مملکت خود بپردازند. اما درباره مسؤولین؛ ما نیز از مسؤولینی که تنها به فکر خود و منافع خود باشند و با استفاده از امکانات عمومی به نشخوار اموال مردم بپردازند و از این طریق خود را فربه کنند بیزاریم شما نیز بیزار باشید. البته نباید حساب چند نفر رابابت همه نوشت. وقتی رهبر انقلاب در کمال سادگی زندگی کرده و همواره مسؤولین را توصیه به دوری از تجملات میکنند ما نیز بایستی چنین روحیهای داشته باشیم و این باور را در همه ایجاد کنیم که مسؤول باید همانند سادهترین مردم زندگی کنند. برای این که بتوانید مشکلات خود را با مقام معظم رهبری و نیز ریاست جمهوری مطرح سازید با آدرس زیر مکاتبه فرمایید: تهران - خیابان پاستور - دفتر مقام معظم رهبری. تهران - خیابان پاستور - دفتر ریاست جمهوری. چرا کشورهای اسلامی فقیر، ضعیف و عقب ماندهاند؟ پرسش چرا کشورهای اسلامی فقیر، ضعیف و عقب ماندهاند؟ پاسخ با تابش آفتاب اسلامی در سرزمین عربستان و آغاز تمدن اسلامی، اندک اندک مملکتی به وجود آمد که شکوه و جلال آن هنوز هم در میان ملل مختلف مثال زدنی است. در آغاز و سدههای نخستین تاریخ اسلام کشورهای اسلامی جزو پیشروترین سرزمینهای آن روزگاران به حساب میآمدند و در هنگامهای که در قرون وسطی جهان غرب در تباهی و سیاهی غوطهور بود تمدن درخشان اسلامی جهان را از تابش خویش خیره ساخته بود اما متأسفانه رفته رفته، عوامل متعددی باعث شد تا آن شکوه و جلال از دست برود و کشورهای اسلامی تبدیل به سرزمینهای فقیر و وابسته گردد. این عوامل را میتوان از زوایای مختلفی بررسی کرد و نیز شایسته است برای رهایی از وضعیت موجود این عوامل به دقت بررسی و معضلات ناشی از آنها برطرف شود. بنابراین و در پاسخ به پرسش مطرح شده این عوامل به صورت مختصر مورد بررسی قرار میگیرد. این عوامل را میتوان به سه دسته تقسیم کرد: الف) - عامل اقتصادی و انحراف از مسیر واقعی اسلام 1 - عوامل اعتقادی فردی تا مدتی پس از ظهور اسلام کم و بیش اسلام واقعی و دستورات آن در بین مسلمانان به شکل ناب و واقعی آن وجود داشت ولی اندک اندک انحراف از مسیر اصلی اسلام در میان مسلمانان پدید آمد. و بخشی از عقاید راستین تبدیل به انحرافها، خرافه گریها و توجیهات نادرست گردید و این تحول، تمدن اسلامی را تحت تأثیر قرار داد. در این مرحله بسیاری از برنامههای زندگیساز اسلام نادیده گرفته شد و توجیهات نادرست مردم را از مسیر پیشرفت و ترقی باز داشت. برخی از این توجیهات نابجا ارتباط تنگاتنگی با عوامل عقب ماندگی رفته کشورهای اسلامی دارد چنان که عقیده به سرنوشت و ملازم دانستن آن با چیرهگرایی باعث شده و میشود که عدهای گمان کنند، وضعیت آنان غیر قابل تبدیل و بهبود یافتن است و آنچه نصیب آنان شده تغییرناپذیر است و بنابراین تلاش برای پیشرفت و ترقی بی فایده میباشد. عدهای دیگر اعتقاد به آخرت را به معنای محرومیت از زندگی دنیا و زهد را به معنای پلید دانستن تمامی زندگی مادی انگاشته و با این توجیهات مسیر زندگی خود را از جامعه جدا مینمودند. عدهای دیگر نیز صبر را به معنای تحمل مشکلات و عدم انجام هرگونه تلاشی برای رفع آنها و انتظار فرج را به معنای تحمل انواع بی عدالتیها و ستمها دانسته و اینها همگی از عوامل اعتقادی انحطاط تمدن اسلامی و کشورهای اسلامی بوده و هست{1}. 2 - عوامل اعتقادی جمعی خوش گذرانی و توجه بیش از حد به لذایذ دنیا در میان عدهای و بی توجهی به پیشرفتهای علمی و مسؤولیت افراد در قبال اجتماع از عوامل دیگری است که تمدن اسلامی را به انحطاط کشانده است{2}. مرحوم سید جمال الدین اسد آبادی معتقد است که اساساً روح و روان انسانها و جوامع و افکار و عقاید آنان، بسته به نوع در کیفیت آن در زمان و بقای و یا انحطاط و ترقی فرد و جامعه نقش حساس و تعیین کنندهای دارد و مفاسد اخلاقی اجتماعی با بقای هر جامعه رابطه داشته و ظهور و رواج آن جامعه را به انحطاط خواهد کشانید{3}. ب) عوامل سیاسی عوامل سیاسی انحطاط تمدن اسلامی و به تبع آن فقر و عقب ماندگی کشورهای اسلامی را میتوان به دو دسته داخلی و خارجی تقسیم کرد. 1 - عوامل سیاسی داخلی یکی از اساسیترین عوامل افول تمدن اسلامی زمامداران نالایق و رهبران گمراهی بودهاند که در طول تاریخ بر جامعه اسلامی حکم رانده و رهبریهای نادرست آنان و کارگزارانشان جامعه را از ترقی بازداشته است{4}. بارزترین نمونه این حکمرانان را میتوان در حکومت امویان جستجو کرد چنان که مشخصات این دوران چیزی جز رواج عیاشی و فساد، رواج عقاید نادرست و انحطاط عقیدتی و ایجاد جو خفقان و سرکوب چیز دیگری نیست{5}. 2 - عوامل سیاسی و خارجی تمرد استعمار غرب و استیلای کشورهای غربی بر سرزمینهای اسلامی از دیگر عواملی است که باعث شده ثروت کشورهای اسلامی به یغما رفته و زمینههای خود باوری در میان مسلمانان از میان برود چنان که توجه به غرب و دنباله روی آن یکی از پیامدهایی است که همچنان گریبان کشورهای اسلامی را رها نساخته است و تمدن اسلامی را از حرکت بازداشته و مسیر حرکت آن را ناهموار و پویاییاش را کند کرده است. ج) عوامل اجتماعی با توجه به عوامل اعتقادی و سیاسی، رواج روحیه بی توجهی به پیشرفت و علم و دانش از عوامل اجتماعی عقب ماندگی و ضعف کشورهای اسلامی است. جدایی دین از سیاست و در مقوله دانستن آن بی توجهی در دست داشتن زمام امور و نیز دو مقوله بودن علم و دین باعث بی توجهی به دانش شده و اینها همگی چرخ تمدن را از گردش بازداشته است. جهان بینیهای نادرست از اقتصاد، ماده و علم تصویری شیطانی ساخته و گروهی را از گرایش به آن بازداشته است. طرد و نفی ارتباط بین دین و دنیا، ماده و معنا، معاش و معاد، عقل و دین، عقیده و عمل و نیز دین و سیاست بر فرهنگ، اعتقادات، سنتها و آداب و رسوم ملل اسلامی سایه افکنده و در عقب ماندگی آنها نقش اساسی داشته است{6}. نتیجه - با بررسی عوامل مختلف انحطاط تمدن اسلامی و فقیر و عقب مانده شدن کشورهای اسلامی به راحتی میتوان دریافت که دوری از اسلام راستین و تفسیرهای نادرست از آن، زمامداران نالایق، استعمار خارجی، رواج سنتها و آداب و رسوم و باورهای نا صحیح از ارتباط دنیا و مسایل اقتصادی با آخرت و دین مردم از اصلیترین عوامل است که باعث شده کشورهای اسلامی در وضعیتی نا مساعد قرار گرفته، در فقر و ضعف به سر برده و همچنان عقب مانده، باقی بمانند و این در حالی است که در روزگاری تمدن اسلامی درخشانترین تمدن زمان خویش بوده است و هیچ منعی در میان نیست که آن جلال و عظمت گذشته دوباره تکرار شود و این به دست نخواهد آمد جز با توجه ژرف و عمیق به علل و عوامل انحطاط و عقب ماندگی مسلمانان و رفع آنها و نیز توجه به علل و عوامل پیشرفت دیگر کشورها و استفاده از آن عوامل در دل اصول و چهار چوبهای فرهنگ و تمدن اسلامی. [1]. علل پیشرفت و انحطاط مسلمین، زین العابدین قربانی، ص 271، نشر فرهنگ اسلامی، تهران 1361. [2]. همان. [3]. علل و عوامل ضعف و انحطاط مسلمین در اندیشههای سیاسی و آرای اصلاحی سید جمال الدین اسد آبادی، سید احمد موثقی، ص 51، نشر فرهنگ اسلامی، تهران 1373. [4]. علل پیشرفت اسلام و انحطاط مسلمین، زین العابدین قربانی، ص 345. [5]. همان، ص 358. [6]. علل و عوامل ضعف و انحطاط مسلمین در اندیشههای سیاسی و آرای اصلاحی سید جمال الدین اسد آبادی، سید احمد موثقی تا ص 54. منظور از توسعهء اقتصادی چیست ؟ پرسش منظور از توسعهء اقتصادی چیست ؟ پاسخ توسعهء اقتصادی عبارت است از به کارگیری عوامل اقتصادی گوناگون به منظور افزایش درآمد سرانه و ارتقای سطح زندگی و بهبود شرایط زیست و برای رسیدن به توسعهء اقتصادی در کشورهای توسعه نیافته نظریه وراه های متفاوتی وجود دارد.(1) (پـاورقی 1.روزنامه ابرار, مورخه 741013 ص 8 در زمینة انباشتن ثروت از دیدگاه اسلام چه آمده است؟ آیا این امر خوب است؟ پرسش در زمینة انباشتن ثروت از دیدگاه اسلام چه آمده است؟ آیا این امر خوب است؟ پاسخ نمی توان گفت اسلام در برار مال و ثروت موضع منفی دارد و با آن صد در صد مخالف است.از طرفی اسلامفقر را هم نمی پسندد و در آیة 180سورة بقره از "مال" به " خیر" تعبیر شده است. در حدیثی از امام باقر(ع) می خوانیم: " نعم العون الدنیا علی طلب الآخرهْْ؛[17] دنیا (مال) کمک خوبی برای رسیدن به آخرت است". و در روایت دیگر از امام صادق(ع) آمده است: "غنی عجزک عن الظلم خیر من فقر یحملک علی الاثم؛[18] بی نیازی که انسان را از تجاوز به حق دیگران باز دارد، از فقری که انسان را به گناه وادار نماید ، بهتر است". جوامع اسلامی باید بکوشند هر چه بیشتر غنی و بیناز گردند و به مرحلة خود کفایی برسند و روی پای خود بایستند و شرف و عزّت و استقلال خود را بر اثر فقر، فدای وابستگی به دیگران نکنند. یک ملت فقیر نمی تواند آزاد و سربلند زندگی کند. فقر انسان ضعیف الایمان را می لغزاند و ممکن است او را به کفر و بی دینی بکشاند (کاد الفقر ان یکون کفراً).[19] همان طور که فقر خوب نیست و موجب لغزش می شود ، ثروت اندوزی نیز ممکن است باعث طغیان و سرکشی گردد. در بعضی از متون اسلامی از ثروت و از برخی از ثروتمندان مذمّت شده است. مذمّت از قارون ثروتمندِ مغرور شاهد گویایی بر این موضوع است، منتهی اسلام ثروتی را می پسندد که به وسیلة آن مسیر بهشت هموار گردد، چنان که دانشمندان و بزرگان بنی اسرائیل به قارون گفتند: "وابتغ فیما اتاک الله الدار الآخرهْْ؛2[20] از این ثروتت برای خانة آخرت کاری بکن". اسلام ثروتی را می پسندد که در آن نیکی به همگان باشد (احسن کما احسن الله إلیک).[21] اسلام ثروتی را مدح می کند که در آن "لا تنس نصیبک من الدنیا؛[22] فراموش نکردن بهرة دنیوی" تحقق یابد. بالاخره اسلام ثروتی را می پسندد که مایة فساد در زمین و فراموش کردن ارزش های انسانی و گرفتار شدن در سابقة جنون آمیز "تکاثر" (زیاده خواهی) نگردد و انسان را به "خود برتربینی" و "تحقیر دیگران" و حتی رویارویی با پیامبر و بزرگان دین نکشاند. ثروت باید وسیله ای باشد برای استفادة همگان، پر کردن خلاء های اقتصادی؛ مرهم نهادن بر زخم های جانگاه محرومان و برای رسیدگی به نیاز ها و مشکلات مستضعفان. علاقه به چنین ثروتی با چنین هدفی، علاقه به دنیا نیست، بلکه علاقه به آخرت است. یکی از یاران امام صادق(ع) به آن حضرت گفت : چکار کنم من دنیا را دوست دارم و به آن علاقه مندم! می ترسم دنیا پرست باشم. امام (ع) فرمود: " با ثروت دنیا چه می خواهی انجام دهی؟" گفت: هزینة خود و خانواده ام را تهیه کنم و به خویشاوندان کمک کنم. در راه خدا انفاق کنم و حج و عمره به جا آورم. امام (ع) فرمود: " لیس هذا طلب الدنیا هذا طلب الآخرهْْ؛ این دنیا طلبی نیست ، بلکه طلب آخرت است".[23] 2[17] تفسیر نمونه، ج 16، ص 174 ، به نقل از وسائل الشیعه، ج 12، ص 17. 2[18] همان، ص 176، به نقل از وسائل، ج 12، ص 17. 2[19] میزان الحکمهْْ ، عنوان 3220. 2[20] قصص (28) آیة 77. 3[21] همان. 3[22] همان. 3[23] تفسیر نمونه، ج 16، ص 175، به نقل از وسائل الشیعه، ج 12، ص 19. از دیدگاه اسلام آیا سرمایه داری درست است؟ آیا حضرت علی(ع) سرمایده دار زمان خویش بودند؟ اگر جواب مثبت است، دلیل قناعتشان چه بوده است؟ پرسش از دیدگاه اسلام آیا سرمایه داری درست است؟ آیا حضرت علی(ع) سرمایده دار زمان خویش بودند؟ اگر جواب مثبت است، دلیل قناعتشان چه بوده است؟ پاسخ سرمایه داری یعنی مالداری و توانگری. این صفت در اصل امری خوب و ستودنی است، همچنان که فقر و تهیدستی، نکوهیده و مذموم است. ثروت و سرمایه ذاتاً در اسلام پسندیده است. آن چه مذمّت شده، دل بستگی به ثروت و دنیا، هدف دانستن و تفاخر به آن، کسب نامشروع و ادا نکردن حقوق واجب است. اگر شخصی ثروت فراوانی داشته باشد، اما از راه حلال کسب نموده باشد و حقوق شرعی (خمس و زکات) را پرداخته و به نیازمندان توجه کرده و از آنها دستگیری نماید، چنین ثروتی پسندیده است. در قرآن کریم از دو ثروتمند یاد شده است: حضرت سلیمان(ع) و قارون. یکی ثروت را وسیلهای برای رفع نیاز نیازمندان میدانست و هماره در راه خدا انفاق مینمود اما دیگری آن قدر ثروت او را مست نمود و مغرور که حاضر نبود هیچ تکلیف و مسئولیت دینی را در قبال سرمایه و ثروت خود بپذیرد و سرانجام با عذاب الهی با تمام ثروتش در زمین مدفون شد. پیشوایان دین اسلام و از جمله حضرت علی(ع) با کار و کوشش، دارای سرمایه و ثروت بودند. املاک و باغهای امیرالمؤمنین(ع) در مدینه و ینبع مشهور است. روزی شخصی به امام صادق(ع) عرض کرد: مردم شما را مردی ثروتمند میدانند، حضرت فرمود: "مالدار بودن عیب نیست".(1) امیرمؤمنان فرمود: "بدانید از جمله نعمتهای خدا که به بندگان ارزانی داشته، فراوانی مال و ثروت است".(2) ثروت داشتن عیب نیست، بلکه نعمتی است که انسان میتواند آن را توشهای برای آخرت قرار داده و با کمک به بندگان، رضایت الهی را جلب نموده و موجب تقرّب به خدا شود. اما در تاریخ غالباً سرمایه داری بار منفی داشته واین بدان خاطر است که غالباً سرمایه داران یا از راه حرام آن را به دست آورده و یا دلبستگی به آن داشته و استفاده نامطلوب میکردند. این لفظ غالباً یاد آور کسانی است که شکمشان سیر است و بهترین امکانات را دارند امّا به فکر فقیر و محرومی نیستند. اینان در موارد گوناگونی، مورد سرزنش حضرت علی قرار گرفتهاند و حتّی نشست و برخاست با آنان را مذمّت کرده(3) و عاقبت بدی را برای آنان پیش بینی نموده است.(4) منافاتی ندارد که انسان در عین داشتن ثروت، در زندگی ساده زیست باشد. حضرت در عین کار و کوشش فراوان برای آبادانی نخلستانها، حفر چاه و قنوات، و به دست آوردن دارایی فراوان، در راه خدا انفاق بسیار مینمود. در این باره داستانهای فراوانی نقل شده است، ولی خود به نان جو بسنده مینمود و لباس مندرس میپوشید و میفرمود: حاکم اسلامی باید در سطح مردم جامعه زندگی کند. حضرت علی(ع) سرمایه و مال دنیا را وسیلهای برای خوشبختی در جهان آخرت قرار داده بود، نه برای زندگی مرفه در دنیا. یکی از بزرگترین صفات انسانی این است که بشر در عین توانگری، قناعت پیشه نماید و در حالی که میتواند مرفهترین زندگی و بهترین وسائل عیش و نوش را برای خویشتن و خانوادهاش فراهم نماید، زندگی سادهای داشته باشد. این کارها از انسانهای بزرگ ساخته است. عامه مردم که معمولاً وضع خوبی نداشتهاند، اگر مشاهده میکردند که امامشان در خانهای اشرافی زندگی میکند و با لباسهای فاخر و بهترین غذاها، زندگی را میگذراند، زندگی بر آنها بسیار سخت میگذشت و ایمان و باورشان به دین اسلام و امام معصوم(ع) میگشت و چه بسا منجر به کفر و بی دینی میشد، این نکتهای است که همه حاکمان و زمامداران اسلامی باید بدان توجه داشته باشند. پی نوشتها: 1. بحارالأنوار، ج 41، ص 125. 2. نهج البلاغه دشتی، حکمت 381. 3. همان، نامه 45، ص 553. 4. همان، ص 249. آیا دین اسلام دین فقر و گرسنگی است؟ علت فقر اقتصادی جوامع اسلامی چیست؟ پرسش آیا دین اسلام دین فقر و گرسنگی است؟ علت فقر اقتصادی جوامع اسلامی چیست؟ پاسخ متأسفانه یکی از آسیب های دین شناسی آن است که برخی خاستگاه چالش ها و نارسایی های مربوط به مسلمانان را دین و آموزه های آن می دانند، حال آن که عقب ماندگی و مشکلات مسلمانان مربوط به خود آنان بوده و اسلام چیزی است و مسلمان بودن چیز دیگر.(1) در اسلام مسلمانان به فعالیت های اقتصادی فرا خوانده شده و از فقر و هر گونه تن پروری و بیکاری نهی شده اند تا آن جا که کار در راه تأمین هزینه زندگی اعضای خانواده، ارزش جهاد در راه خدا را پیدا کرده است.(2) یکی از نویسندگان در ذیل تغییر آیة 20 مزمل می نویسد: "در این آیه تلاش برای زندگی در کنار "جهاد فی سبیل الله" قرار داده شده و این نشان می دهد که اسلام برای این موضوع اهمیت زیادی قائل است. چرا چنین نباشد، در حالی که یک ملّت فقیر و گرسنه و محتاج به بیگانه، هرگز استقلال و عظمت و سربلندی نخواهد یافت؟! اصولاً "جهاد اقتصادی" بخشی از "جهاد با دشمن" است.(3) امام صادق(ع) در خصوص اهمیت کسب روزی فرمود: "لا تکسلوا فی طلب معایشکم فأنّ آبائنا کانوا یرکضون فیها و یطلبونها؛(4) در تحصیل روزی تنبلی نکنید، زیرا پدران و مادران این راه می کوشیدند و روزی را طلب می کردند". بر این اساس، اسلام مسلمانان را نه تنها به دوری از فقر فرا خوانده، بلکه آن را مانند جهاد دانسته است. اما فقر مسلمانان ریشه در عوامل دیگر دارد. یکی از علل مهم، سیاست هایی است که در طول تاریخ توسط حاکمان ستمگر به کار گرفته شده و دشمنان نیز از آن حمایت می کردند. دشمنان می دانستند که استقلال اقتصادی مسلمانان، با منافع آنان در تضاد است. آنان ذلت و وابستگی جهان اسلام را می خواهند! داده های تاریخی نشان از آن دارد که یکی از وابستگی هایی که شدیداً جامعه اسلامی را آسیب پذیر نمود، وابستگی اقتصادی به کشورهای استعمار گر است. برداشت های انحرافی از دین یکی از علل گسترش فقر در جهان اسلام برداشت های انحرافی از دین می باشد. برخی تصور می کنند که دین انسان ها را به آخرت فرا خوانده و از تلاش و فعالیت در دنیا بر حذر داشته، که غلط بودن این پندار کاملاً روشن است. در برخی از روایات یکی از مؤلفه های جامعة آرمانی امام زمان(عج) پیشرفت های اقتصادی و علمی بیان شده است. این نشان می دهد که یکی از اهداف مهم اسلام فقر زدایی و فرا خوانی به فن آوری و پیشرفت های اقتصادی است. پیامبر اسلام و ائمه به فعالیت های اقتصادی می پرداختند و در صدد تشکیل جامعة بدون فقر بودند. امام علی(ع) یکی از وظایف حاکمان را فقر زدایی دانست.(5) البته در اسلام همان گونه که به فعالیت های اقتصادی سفارش شده، به تقوا و معنویت گرایی نیز سفارش شده است، زیرا همه خوشبختی ها در داشتن مال و ثروت ظهور نمی کند. این که تصور می شود ملت های فاقد ایمان و پرهیزگاری، غرق در ناز و نعمت هستند، اشتباره بزرگی است؛ زیرا اگر به درون این جوامع نفوذ کنیم، دردهای جانگاهی (که روح و جسم آن ها را درهم می کوبد) می بینیم و قبول خواهیم کرد که بسیاری از آن ها از بیچاره ترین مردم روی زمین هستند،(6) زیرا معنویت مهم ترین سرمایه زندگی است. اگر در اسلام از درآمدها و ثروت اندوزی غیر مشروع نهی شده، بدین جهت است که مردم از معنویت فاصله نگیرند و عدالت اجتماعی گسترش یابد. خود باختگی یکی از علل مهم فقر جوامع اسلامی خود باختگی است، بدین معنا که امروزه مسلمانان توانایی ها و قابلیت های خویش را فراموش کرده و تصور می کنند فقط دیگران توان اقتصادی و خلاقیت های علمی دارند. روحیه خود باختگی موجب شده است که در جوامع اسلامی از نیروهای انسانی کشورهای بیگانه استفاده شده و این رویکرد فقر اقتصادی و وابستگی را در پی دارد. پی نوشت ها: 1. تفسیر نمونه، ج 6، ص 270. 2. وسائل الشیعه، ج 12، ص 43 (الکاد علی عیاله کالمجاهد فی سبیل الله). 3. تفسیر نمونه، ج 25، ص 200. 4. وسائل الشیعه، ج 12، ص 28. 5. نهج البلاغه، نامة 53. 6. تفسیر نمونه، ج 6، ص 268. چرا همیشه مردم مسلمان فقیر هستند. پرسش چرا همیشه مردم مسلمان فقیر هستند. پاسخ آیات و روایات فراوانی مسلمانان را به کار و تلاش و تجارت و کسب مال حلال سفارش کرده و جامعه را از فقر و تنگدستی بر حذر داشته، فقر را خطرناکترین دشمن تکامل انسانی و موجب عقب ماندگی فکری و انحطاط عقلی و اخلاقی و باعث از دست رفتن سلامت جسمی معرفی کرده است، امیرالمؤمنین (ع) فرمود: "از فقر به خداوند پناه ببرید که باعث عقب ماندگی و نارسایی در امور دینی و موجب پریشانی عقل و نارسایی فکر است".(1) نیز فرمود: "فقر و تنگدستی، زبان افراد زیرک و باهوش را میبندد و آنان را از بیان دلیل، گنگ و لال میگرداند، شخص فقیر در شهر خود نیز غریب است".(2) از پیامبر اکرم (ص) نقل شده کالا و ثروت، موجب حفظ کمال و عزت و تقوا است. (3) مسئله اقتصاد و فقر زدایی به قدری دارای اهمیت است که از آن حضرت نقل شده: "فلولا الخبز ما صلَّینا و لا صُمْنا و لا أدّینا فرائض ربّنا؛ (4) اگر نان نبود - و شکمها گرسنه بود - از نماز و روزه و انجام سایر فرائض و واجبات خبری نبود". با وجود این که اقتصاد و حل مشکل فقر و بیکاری اهمیت فراوانی دارد، ولی بدتر از فقر و نداشتن برنامه صحیح اقتصادی و جدولی متناسب با درآمدها برای مخارج و هزینههای زندگی است ، خطری که اسراف و ریخت و پاشها، زندگی فرد و جامعه را تهدید میکند، به مراتب زیادتر از فقر است، کشورهای اسلامی همانند ایران به صورت طبیعی فقیر نیستند، اما سوء تدبیر و نداشتن برنامه ریزی صحیح اقتصادی، وابستگیهای همه جانبه را برای آنان فراهم ساخته است. بنابراین گفتن این جمله که مسمانان فقیر هستند، صحیح نمیباشد، چون بیشترین منابع و ثروت طبیعی میان مسلمانان به خصوص در خاورمیانه وجود دارد، عدم برنامه ریزی صحیح و وابستگی اقتصادی و تنبلی و تن پروری عامل عدم استفاده صحیح از این منابع است که از آن به سوء تدبیر تعبیر میشود، عامل عقب ماندگی اقتصادی را باید در عوامل عقب ماندگی در امور دیگر مانند علمی و فرهنگی و تمدنی جستجو کرد. پاورقی: 1 - حسین نوری، اقتصاد اسلامی، ص 96، وسائل الشیعه، ج 12، ص 6، 2 - همان، 3 - وسائل الشیعه، ج 12، ص 16. 4 - همان، ص 17. آیا اسلام پول و ثروت را محکوم کرده است؟ پرسش آیا اسلام پول و ثروت را محکوم کرده است؟ پاسخ اسلام پول پرستی را محکوم کرده است اما پول و ثروت را محکوم نکرده است، زیرا: به الف. تولید ثروت (کشاورزی ،دامداری، صنعت و غیره) توصیه شده است. ب. مبادله ثروت یعنی تجارت و دادوستد توصیه شده است. ج. مصرف رساندن از نظر شخصی در حدود احتیاجات فردی خالی از هر نوع تجمل و اسراف که مفسد انسان است توصیه شده است. د. تبذیر و اسراف و تضییع آن ممنوع است. هـ . مقررات سخت قضایی و جزایی در مورد حیف و میلها و سرقتها و خیانتها وضع شده است. و. دفاع از مال در حکم جهاد و کشتة در این راه « شهید» تلقی شده است: اَلْمَقْتولُ دُونَ اَهْلِهِ وَمالِِهِ... ز. برای مال، بر انسان حقوقی قائل شده است. ح. خود ثروت در کمال صراحت در قرآن کریم به عنوان «خیر» نامیده شده است: «کُتِب َ عَلَیْکُمْ اِذا حَضَرَ اَحَدَ کُمُ الْمَوْتُ اِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّهُ لِلْوالِدَیْنِ وَالْاَقْرَبینَ» بقره/180 میان زهد (ساده زیستی) و پیشرفت چه ارتباطی است؟ پرسش میان زهد (ساده زیستی) و پیشرفت چه ارتباطی است؟ پاسخ جواب اجمالی: (42) زهد و ساده زیستی از جمله کمالات اخلاقی است و در متون دینی ما در باب دل نبستن به تمنّیات دنیوی تأکیدات فراوانی شده است. اما افراط و تفریط در تفسیر زهد در طول تاریخ و نادیده گرفتن سنت و سیره ی حضرات معصومین علیهم السلام چهره ی زیبای زهد و ساده زیستی را مشوش ساخته است. به فرموده ی امام موسی بن جعفر (علیه السلام): از مانیست آن کس که دنیای خود را برای دینش یا دین خود را برای دنیای خویش ترک گوید. کدام مکتب و آیین همچون اسلام توصیه و تشویق نسبت به فراگیری علم و کسب معرفت و جوشش و بالندگی و تلاش عقلانی دارد؟ و لذا از لحاظ تاریخی و با استناد به روایات دینی اسلام همواره به نو شدن تمایل نشان داده است اما این نو شدن لزوماً به معنای مدرنیسم و نو شدگی غربی نیست. مُدرنیته یعنی نو شدن و نو شدگی و در برابر هرگونه تعلق به گذشته و سنت قرار می گیرد. نکته حائز اهمیت این است که ترقی و پیشرفتی مورد نظر اسلام است که انسان را اسیر تمایلات نفسانی و تعلقات دنیوی نسازد بلکه او را از هوی و هوس برهاند. جواب تفصیلی: (42) یکی از کمالات اخلاقی انسان زهد و ساده زیستی است و در متون دینی ما در باب مخالفت با تجمّلات دنیوی و دنیاگرایی تأکیدات فراوانی شده است. در قرآن کریم خدای بزرگ به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)می فرماید: به شکوفه هایی که در دست دیگران است و ما به آنان داده ایم چشم مدوز; زیرا ما می خواهیم آنان را با آن شکوفه ها بیازماییم ولی رزق پروردگار تو بهتر و ماندنی تر است. شکوفه های دنیا برای کسی میوه نخواهد داد. عالم طبیعت چنان سرد است که تا این شکوفه ها بخواهند به بار نشینند و به ثمر تبدیل شوند، سرمای زودرس طبیعت از راه می رسد و شکوفه ها می ریزند. اما دیدگاه های مختلف در باب زهد و پارسایی در طول تاریخ موجب بروز تفاسیر گوناگون در عرصه ی فرایندهای اجتماعی گشته است و متأسفانه برداشت های ناروا از منابع دینی و یا نادیده گرفتن سنت و سیره ی حضرات معصومین علیهم السلام نحله های گوناگونی را پرورانده که جمعی در مسیر افراط و گروهی در وادی تفریط، چهره ی زیبای زهد و ساده زیستی را مشوش ساخته اند. به گونه ای که گاهی با شنیدن واژه ی زهد انزوا، تنهایی، دوری از مردم و تمدن و پیشرفت و ترقی، و دعا و عبادت و در گوشه ای آرام و فارغ از مشغله های زندگی در ذهن انسان تداعی می گردد، در حالیکه این معنا واژگونه ساختن حقیقتی ارزشی و آلوده ساختن مفهومی ملکوتی است. امام صادق (علیه السلام) می فرماید: زهد نه آنست که مال دنیا را تباه کنی و نه آنکه حلال آن را بر خود حرام گردانی. بلکه زهد آنست که اعتمادت به آنچه نزد حق است، بیش از آن باشد که در نزد خودت یافت می شود. و به فرموده ی حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام): زهد در یک آیه از قرآن بیان شده است، آنجا که می فرماید: تا آنکه به خاطر از دست دادن چیزی متأسف و متأثر نشوید و بر آنچه به دستتان رسیده فرحناک نباشید. و لذا پارسایی و زهد، دل بستن به امر باقی و نومید گشتن نسبت به امور فانی است. جدایی از تعلقّات دنیوی و قرب به ملکوت است. سبک بال گشتن برای پرواز در آسمان فضایل و ملکات انسانی است. حال آیا رشد و کمال و تعلیم و تربیت و سعادتمندی مانع پارسایی است یا یاور آن؟ کدام مکتب و آیین همچون اسلام توصیه و تشویق نسبت به فراگیری علم و کسب معرفت و جوشش و بالندگی و تلاش عقلانی دارد؟ مگر نه اینست که پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: علم را طلب نمائید ولو اینکه در چین باشد.(3) و فراگیری آن را بر همگان ضروری دانستند. در روایتی مولی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) تمام مواضع دنیا را جهل می نامد مگر جایگاه علم را که روشنی و فروغ است(1)، و این به صراحت قدر و شایستگی علم و حقارت دنیا و دلبستگی به آن را بیان می سازد. اما در باب نسبت بین دین اسلام و پیشرفت باید گفت: از لحاظ تاریخی اسلام همواره به نو شدن تمایل نشان داده است اما این نو شدن لزوماً به معنای مدرنیسم و نو شدگی غربی نیست. واژه مدرنیته از واژه ی لاتین (Modernus) به معنای نو و تازه گرفته شده است. مدرنیته یعنی نو شدن و نوشدگی و در برابر هر گونه تعلّق به گذشته و سنت قرار می گیرد، هر چند وجوه اشتراکی نیز با آن دارد. برای نمونه می توان به علم گرایی جهان اسلام که یکی از الگوهای نوشدن غربی بود اشاره کرد. توجه به حقوق بشر، عقل گرایی، مدارا با مخالفان و غیر هم کیشان که همگی از مظاهر نو شدن غربی به شمار آمده اند ریشه در تمدن اسلامی داشته و برگرفته از آن هستند. بحث آزاد در حوزه ی معارف دینی و گریز از جزمیّت نیز از دیگر آموخته های تجدّد غربی از جهان اسلام است. اما نکته ی حائز اهمیت این است که ترقّی، پیشرفت و نو شدنی مورد نظر اسلام است که انسان را اسیر تمایلات نفسانی و تعلقات دنیوی نسازد بلکه او را از هوی و هوس برهاند. به فرموده ی امام علی (علیه السلام): هر آن علمی که مورد تأیید و امضاء عقل نباشد گمراهی و ضلالت است.(3) وقتی تساوی دو روز انسان از منظر اسلام غبن و خسران محسوب گردد این بهترین معنای رشد و بالندگی است. برای اطلاع بیشتر روایاتی چند درباره موضوع بحث ذکر می گردد. امام صادق (علیه السلام): کسی که از مقتضیات زمان خود آگاه است مورد هجوم اشتباهات واقع نمی شود. امام علی (علیه السلام): سزاوار است انسان عاقل رأی خردمندان را به رأی خود بیفزاید و دانش علما را بر دانش خویش اضافه نماید. امام علی (علیه السلام): تجارب آدمی پایان ندارد و معلومات انسان عاقل به وسیله ی تجربه همواره در افزایش و فزونی است امام موسی بن جعفر (علیه السلام): از ما نیست آن کس که دنیای خود را برای دینش یا دین خود را برای دنیای خویش ترک گوید راه حل اسلام برای درمان فقر چیست؟ پرسش راه حل اسلام برای درمان فقر چیست؟ پاسخ یکی از راههای مشکل فقر توصیهها و راه حلهای « دین مبین اسلام » است که عمل بدانها، سبب پر شدن شکاف فقر و کم شدن فاصلههای طبقاتی مردم میشود. همان گونه که صدر اسلام و در زمان پیامبر (ص) با عمل به فرمانهای الهی و دستورات دینی، چنان شد و برای اولین بار در تاریخ بشر، جامعهای بیطبقه یا دست کم با فاصله طبقاتی بسیار اندک، عملاََ پدیدار شد. امروزه هم، اگر بتوانیم در جامعه خود و حتی همه جوامع بشری، ابن دستورالعملها را به کار بندیم، توزیع ناعادلانه ثروت و فاصله فقیر و غنی و به طور کلی نابرابری در جوامع بشری از میان خواهد رفت. یکی از این توصیهها و دستورالعملهای با ارزش در اسلام، مسأله «انفاق» است. قرآن مجید بر موضوع انفاق تأکید بسیاری کرده و آیات فراوانی در این زمینه آورده است. تعداد آیاتی که کلمه «انفاق» یا مشتقاتش در آن به کار رفته است، بیش از هفتاد آیه است؛ البته اگر آیاتی که مضمون آنها، دلالت بر انفاق دارد، ولی کلمه انفاق یا مشتقاتش در آن ذکر نشده است را اضافه کنیم، مجموع آیات انفاق بیش از این تعداد خواهد شد. خداوند متعال در قرآن مجید، انسان را به پرداخت قسمتی از آنچه نصیب او میگردد و در اختیارش میباشد، فرمان داده است. در آیه 19 سوره ذاریات تعبیر زیبایی از این مطلب شده است وَ فِی اَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَائلِ وَ الْمَحْرُوم» [و در اموال آنان ( پرهیزگاران) حقی برای سائل و محروم بود.] برابر این آیه، مؤمن برای فقرا و مساکین در اموالش حقی قائل است. در قرآن مجید برای تشویق مردم به انفاق تعبیرهای زیبا و جذّابی به کار برده شده است. 1 – خداوند در آیه 96 سوره نحل میفرماید «ما عِنْدکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللّهِ باقٍ» [آنچه نزد شماست فانی میشود، امّا آنچه نزد خداست باقی است.] چه تعبیر زیبایی! چه عبارت کوتاه و پرمعنایی! یعنی اگر کسی میلیونها تومان پول خرج کند، تماماََ از بین میرود، ولی اگر یک تومان برای رضای خداوند و در راه خدا هزینه شود، نزد خداوند و در خزانه غیب او باقی میماند؛ یعنی بر خلاف آنچه بیشتر مردم تصور میکنند، انفاق نابود نمیشود. 2 – در آیه 89 سوره نمل آمده است «مَنْ جاءَ بِالحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها...» [هر کس کار نیک و خوبی انجام دهد، بهتر از آن را پاداش میگیرد.] قصص/84 برابر صراحت این آیه شریفه، نه تنها انفاق و صدقه از بین نمیرود و نزد خداوند باقی میماند، بلکه خداوند در عوض، چیزی بهتر به انفاق کننده میدهد. 3 – آیه 160 سوره انعام ارزش انفاق را فراتر برده است و خداوند در آن آیه میفرماید «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةَ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها...» [هر کسی کار خوبی انجام دهد، خداوند ده برابر به او پاداش میدهد.] این آیه که به طور کلّی درباره «حسنات» است، انفاق» یکی از حسنات بزرگ را هم در برمیگیرد که برابر صراحت آن، ده برابر ثواب و پاداش دارد. و سرانجام در (آیه 261 سوره بقره) ارزش فوق العادهای برای صدقه و انفاق بیان میشود و در این آیه آمده است «مَثَل کسانی که انفاق میکنند و قسمتی از اموالشان را در راه خدا به فقراء و مساکین میدهند، همچون یک دانه است که هرگاه در زمینی حاصلحیز و مستعد کاشته شود، رشد و نموّ میکند، به هفت خوشه تبدیل میشود و در هر خوشه یکصد دانه جای میگیرد » یعنی انفاق تا هفتصد برابر اجر و پاداش دارد و حتی بیش از این؛ زیرا که خداوند برای هر کس که بخواهد آن را مضاعف، دو برابر یا بیشتر، میکند. روشن است که انسان فقیر گرفتار است، رهنمود دین برای نجات از فقر چیست؟ پرسش روشن است که انسان فقیر گرفتار است، رهنمود دین برای نجات از فقر چیست؟ پاسخ فقر مساوی با نیازمندی است و نیاز وقتی برطرف نگردد ممکن است انسان را از راه صحیح بیرون کند. امّا فقر دو نوع است: فقر اجباری. فقر اختیاری. فقر اختیاری همانست که اولیاء دین و انسان های وارسته با بخشش و ایثار مال خویش خود را در سطح فقراء نگه می دارند. امّا فقر اجباری علل متفاوتی دارند ممکن است استعمار و سلطه طلȘن̘ǙŘٙǠای را استثمار کنند و منابع آنان را غارت نمایند که دچار فقر شوند و ممکن است گاهی به خاطر عدم تلاش باشد. تلاش برای زندگی آن چیزی است که در دین عزّت است حتّی اگر انسان دارا باشد در حدیثی آمده است وقتی یکی از یاران امام صادق((علیه السلام)) به خاطر بی نیازی از کار دست کشیده و فقط به عبادت پرداخته بود فرمود به عزّت خویش باز گرد و نیازی را از دیگری برآورده کن. امّا بعد از تلاش، البته رهنمودهایی در دین برای گسترش روزی آمده است که از جمله، دوام وضو - قرائت سوره واقعه بعد از نماز عشاء و بعضی دعاهای دیگر که البته اینها هرگز با اصل تلاش منافاتی ندارند. صورت دیگری نیز ممکن است تصوّر شود و آن امتحانی است که سنّت لازم زندگی انسان مؤمن است هر جند فقیر با صبر و شکیبایی امتحان می شود. امّا امتحان انبیاء نیز هست که شکر انبیاء برطرف کردن نیاز فقر است. و نردبانی برای کمال هر دو حساب ـ2ـ می شود. در قرآن از این سنّت با عنوان بلاء در سوره بقره و سوره دیگر یاد شده است. ( بخش پاسخ به سؤالات ) آیا امیدی به پیشرفت جامعه با توجه افزایش جمعیت وجود دارد؟ پرسش آیا امیدی به پیشرفت جامعه با توجه افزایش جمعیت وجود دارد؟ پاسخ مسلماً جامعه ما جامعهای رو به پیشرفت، ترقی و توسعه در تمامی ابعاد معنوی و مادی بوده و این واقعیت با بررسی کارنامه عملکردها و دستاوردهای نظام جمهوری اسلامی در زمینههای مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، ارتقاء سطح علمی، صنعتی، تکنولوژیکی ونظامی و.. و پشت سرگذاشتن مشکلات و موانع بسیار، امری کاملاً آشکار میباشد که مراجعه به آمارهای منتشر شده از سوی سازمانهای داخلی و بینالمللی گویای همین واقعیت میباشد. البته در این روند پیشرفت مشکلات و موانع متعددی وجود دارد که یکی از آنها افزایشجمعیت میباشد که این موضوع به خودی خود نمیتواند مشکل عمدهای در ادامه این روند محسوب شود بلکه چه بسا استفاده صحیح و سازنده از این منابع انسانی و هدایت آن به سوی اشتغال مولد یکی از نیازهای اساسی جامعه برای دستیابی به توسعه همه جانبه و استقلال اقتصادیو قطع وابستگی به نفت و... محسوب شده. چنانچه در بسیاری از کشورهایی که درصد جمعیت آنان نسبت به امکانات و منابع طبیعی و... بسیار بالاتر از کشور ما بوده مانند چین و... ولی به کارگیری صحیح این نیروها و اتخاذ سیاستهای اصولی در این موضوع نه تنها جمعیت بالا،مشکلات چندانی را برای آنها ایجاد نکرده بلکه خود به عنوان یکی از عوامل پیشرفت و ترقی آنان محسوب شده و موفقیتها و پیشرفتهای چشمگیری را در صحنههای داخلی و بینالمللی به همراه داشته است. بله، همین جمعیت زیاد در صورتی که در سه مقوله ایدئولوژی و فرهنگ، اقتصاد و سیاست، پاسخهای مطلوب و منطقی از انقلاب اسلامی دریافت نکنند و نظام حاکم نتواند خواستهها و نیازهای مادی و معنوی آنان را از قبیل: اشتغال مولد، مسکن، ازدواج، رفاه عمومی،مشارکت سیاسی و... تأمین نماید، نه تنها در روند پیشرفت اخلال و توقف ایجاد میشود بلکه بسیاری از دستاوردهای بسیار با ارزشی را نیز از دست خواهیم داد. در هر صورت پیشرفت ایران اسلامی بستگی به این دارد که آیا نظام اسلامی با همکاری مردم میتواند آسیبهای متعددی که این انقلاب نوپا را تهدید میکند پشت سرگذاشته و با موفقیت از آنها بیرون آیند یا نه: این آسیبها را میتوان در چند دسته خلاصه نمود: الف ـ آسیبهای فرهنگی ـ اجتماعی عبارتند از: 1ـ نفوذ اندیشههای بیگانه. 2ـ تغییر جهت دادن اندیشهها از اهداف و نیات خدایی به اهداف و نیّات غیر خدایی. 3ـ جدا کردن دین از علم و سیاست و تفرقه بین حوزه و دانشگاه. 4ـ بوروکراسی مفرط و فساد اداری و اجتماعی. 5ـ دنیاطلبی و اشتغال به زینتهای دنیوی. 6ـ اشائه فحشاء و مراکز فساد و تأثیر پذیری از جنگ روانی و تبلیغاتی دشمن. 7ـ تغییر ارزشهای انقلاب. ب ـ آسیبهای سیاسی عبارتند از: 1ـ ناتمام گذاشتن تحقق آرمانهای نهضت از قبیل، آرمانهای جهانی انقلاب اسلامی، مبارزه با ظلم و اقامه قسط و عدل در سراسر جهان و اتحاد امت اسلامی. 2ـ رخنه فرصت طلبان: استاد مطهری در این باره میفرمایند: «... هر چه از دشواریها کاسته میشود و موعد چیدن ثمر نزدیکتر میگردد، فرصت طلبان محکمتر و پرشورتر پای علم نهضت سینه میزنند، تا آنجا که تدریجا انقلابیون مؤمن و فداکاران اولیه را از میدان به درمیکنند...»، (مرتضی مطهری، بررسی اجمالی نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر، ص 92). 3ـ تفرقه و درگیر شدن در گرداب اختلافات داخلی و استفاده نکردن از نیروهای بالقوه مردمی. 4ـ بی تفاوتی مردم نسبت به سرنوشت اجتماعی خویش و غیر سیاسی شدن دانشگاهها. 5ـ ایجاد تردید نسبت به آرمانهای انقلاب. 6ـ جاهطلبیهای غلط و نامشروع. 7ـ تحت الشعاع قرار گرفتن استقلال و آزادی. 8ـ بازگشت استعمار به طریق آشکار و نهان و وابستگی نظامی و سیاسی به ابر قدرتها و... ج ـ آسیبهای اقتصادی انقلاب اسلامی: امام علی(ع) علل سقوط اقتصادی ـ سیاسی حکومتها را چنین بیان میکند: یستدل الادبار باربع: سوء التدبیر، و قبح التبذیر و قلة الاعتبار و کثرة الاعتذار ؛ میتوان چهار علت برای زوال دول برشمرد: سوء تدبیر و ضعف مدیریت تبذیر ناروا و هزینههای زیانبار اقتصادی عبرت نگرفتن از تجاربسودمند عذرخواهی مکرر به جای جبران خطاهای گذشته.{M»، (غرر و درر، ص 354). مهمترین آسیبهای اقتصادی انقلاب اسلامی را میتوان در موارد ذیل برشمرد: 1ـ وابستگی اقتصادی به ابرقدرتها، بالاخص آمریکا 2ـ تحت الشعاع قرار گرفتن توسعه اقتصادی یا عدم توجه به بحرانهای ناشی از توسعه اقتصادی 3ـ وابستگی به نفت به عنوان مهمترین اقلام صادرات و منبع ارزی کشور. 4ـ عدم وجود فرهنگ کار و انضباط اجتماعی 5ـ جدا شدن مردم از برنامههای دولت در طرحهای سازندگی 6ـ مال اندوزی و تکاثر ثروت اندوزان 7ـ تحت الشعاع قرار گرفتن عدالت اجتماعی و زیاد شدن فاصله فقیر و غنی. 8ـ بی توجهی به مستضعفین و ولی نعمتان انقلاب و عنایت علیحده به اغنیاء؛ 9ـ بی توجهی به خواستههای مشروع نسل جوان (از قبیل اشتغال ـ مسکن، ازدواج و...) که آینده سازان انقلاب و ایران اسلامی بوده، و عدم شکلگیری روند کامل و صحیح جامعهپذیری در انتقال ارزشهای انقلاب و اسلام به نسل جوان در جهت تقویت هویت اسلامی و ملّیآنان و جلوگیری از آفات مخرب تهاجم فرهنگی و... اما علیرغم آسیبهای فوق که انقلاب اسلامی را تهدید مینماید و آیندهای تاریک و مبهم را برای ما ترسیم مینماید نگاهی به موفقیتها و دستاوردهای مثبت و ارزنده انقلاب اسلامی در حل مشکلات و بحرانهای متعدد، وجود مردمی با ایمان و پایبند به ارزشهای اسلامی، خط امامو رهبری، وجود مسئولان آگاه، دلسوز، و متعهد و عزم جدّی آنها برای حل مشکلات و تلاش در جهت پیشرفت مادی و معنوی جامعه و ارتقاء سطح علمی، فرهنگی، صنعتی، تکنولوژیکی و... میتوان به آیندهای کاملاً درخشان برای ایران اسلامی امیدوار بود. زیرا جامعه ما پتانسیلبسیار قویی برای دستیابی به پیشرفت دارد؛ از آن جمله: یکم. ما به معنی واقعی، کشوری مستقلیم که در همه زمینهها سیاست خود را مانند کشورها مستقل دیگر، خود تعیین میکنیم. دوم. ما دارای نیروی نظامی بسیار قوی، کارآمد و با تجربه بسیار ارزشمندیم که جنگی طولانی را اداره کرده است. فرماندهان تکنیکهای نظامی ما در محدوده شرایط خودمان، با مهمترین فرماندهان غربی رقابت میکنند. اینک برای نیروهای مهاجم، درگیری با ما بسیار هزینهدارد. سوم. کشور ما، به برکت الهی، دارای ذخایر طبیعی زیادی است که امکان رشد اقتصادی را از هر نظر برای ما فراهم میسازد. چهارم. مردم ما دارای پتانسیلی قوی و مؤثرند. آنها حاضرند در سختترین شرایط همه چیز ـ حتی جان و فرزندان ـ خود را در راه خدا و میهن اسلامی خود نثار کنند. پنجم. ما دارای مذهبی مترقی میباشیم که تأثیرات آن در عمق شخصیت افراد جامعه، ریشه دوانده است. برای فعال کردن این همه نیروی نهفته باید به نیازهای واقعی و خواستههای به حق آنها توجه کنیم و نقاط ضعف روشهایی را که تاکنون به کار بردهایم، اصلاحکنیم. ششم. ما شرایط دستیابی به همه اهداف عالی را داریم ؛ زیرا منابع خدادادی به مردم با هوش و ایثارگر و رهبرانی با هوش، متفکر، با تقوا، شجاع داریم. آنها هشیارند و در مواقع لازم اقدام میکنند. مردم و مسؤولین نیز با جان و دل از فرامین ولایت فقیه اطاعت مینمایند. باتوجه به مطالب فوق، میتوان به آیندهای درخشان و امید بخش، همراه با پیش رفت و تکامل برای جامعه اسلامی و حل تمامی مشکلات امیدوار بود. برای آگاهی بیشتر ر.ک: فرامرز رفیع پور: «توسعه و تضاد»، ص 553. آسیبشناسی انقلاب اسلامی، مجموعه مقالات، ص 418.{J چگونه می توان حس همکاری را میان مردم ایجاد کرد, تا باعث رشد و ارتقای کیفیت کالا و خدمات شود و از وابستگی به نفت خودکفا شویم ؟ پرسش چگونه می توان حس همکاری را میان مردم ایجاد کرد, تا باعث رشد و ارتقای کیفیت کالا و خدمات شود و از وابستگی به نفت خودکفا شویم ؟ پاسخ بررسی روند توسعه در ابعاد مختلف اقتصادی , صنعتی , سیاسی و... در جوامع پیشرفته مانند جوامع غربی و ژاپن ما را به این نکته مهم رهنمون می سازد که یکی از عمده ترین عوامل پیشرفت فرهنگ و ارزش هایی است که به انگیزه های رفتاری و حرکت های جمعی مردم در این کشورها شکل بخشیده است . امروزه به عنوان مزیت نسبی برای ژاپنی ها در صفحه رقابت های تکنولوژیک محسوب می شود اصول و ارزش هایی است که ریشه در فرهنگ آن ها دارد و بر آمده از تعالیمی است که طی قرن ها توسط مکاتب فکری مهمی چون ((شینتویسم )) ((بودیسم )) و ((کنفوسیویسم )) تبلیغ شده است ارزش های اجتماعی مانند مفهوم خیرخواهی سازگاری و توافق که از اصول اساسی آیین کنفوسیوس اخذ شده از کشمکش های طبقاتی مختلف کاست و سبب تشکیل پیکره عظیم و واحد ملت ژاپن و تبدیل به یک خانواده بزرگ شده که نقش بسیار مهمی در پیشرفت و توسعه همه جانبه ژاپن ایفا نمود. در کشور اسلامی ایران نیز اگر بخواهیم در زمینه های گوناگون پیشرفت کنیم و بر بسیاری از مشکلات از جمله وابستگی به نفت فایق آییم باید انرژی احساسی جامعه را بر مذهب , ارزش های متعالی و مترقی اسلام , رهبری و محوریت ولایت فقیه متمرکز کنیم ; چنان که گذشته های تاریخی نیز بیانگر این مطلب است که رشد و پیشرفت علمی و عملی مسلمانان در صدر اسلام و دوره های دیگر, پیروزی انقلاب شکوهمند ایران پیروزی در جنگ و فایق آمدن بر بسیاری از مشکلات بر اثر وحدت و همدلی همه افراد جامعه پرهیز از تفرقه و اختلاف و عمل به تعالیم و ارزش های حیات بخش اسلامی می باشد. برای آگاهی بیشتر ر.ک : 1- فرامرز رفیع پور, توسعه و تضاد, ص 423 2- محمدنقی نظرپور, ارزشها و توسعه , ص 182 آیا عمل به مستحبات و ترک مکروهات مانع کار و کوشش نمیشود؟ پرسش آیا عمل به مستحبات و ترک مکروهات مانع کار و کوشش نمیشود؟ پاسخ عمل به مستحبات و ترک مکروهات به امید ثواب، شایسته است. دعاها از آثار شگفتانگیزی برخوردارند که اگر کسی با دقّت، تحقیق و اخلاص به آنها عمل کند، به نتایج چشمگیری دست خواهد یافت. دعا نباید جانشین فعّالیّت اجتماعی و اقتصادی شود. در کنار تلاش اجتماعی اگر به دعا و ارتباط با خدا نیز توجّه شود، مشکلات به گونه قابل توجّه برطرف خواهد شد. « بخش پاسخ به سؤالات » حد ومرز سرمایه داری دراسلام را مشخص کنید؟ آیا احادیثی درمورد تشویق سرمایه داری دراسلام یا احترام به سرمایه داران داریم؟ پرسش حد ومرز سرمایه داری دراسلام را مشخص کنید؟ آیا احادیثی درمورد تشویق سرمایه داری دراسلام یا احترام به سرمایه داران داریم؟ پاسخ پرسشگر عزیز، اگر منظور از سرمایه داری جمع مال وثروت به عنوان هدف نهائی وبه عنوان سلطه جوئی واستثمار وانحصارگرائی باشد، به هرصورتی که باشد با ماهیت اسلام سازگاری ندارد، واسلام به شدت انسانها را ازآن نهی می کند. زیرا باعث فساد جامعه وظلم به انسانها می گردد، وحقوق افراد اجتمـاع توسـط یـک عده سرمایه دارغارت می شود، همانطور که الان درنظام لیبرال، سرمایه داری غرب شاهد چنین غارتهای بزرگ وظلمهای ناروا هستیم. واما منظور از سرمایه داری واهداف اقتصادی، رسیدن به استقلال، خودکفائی، اقتدار، رشدو توسعه اقتصادی، عدالت اجتماعی وتحکیم ارزشهای معنوی واخلاقی درجامعه باشد این بسیار مطلوب بوده واسلام نه تنها ازآن نهی نمی کند بلکه به آن عنایت وتوجه هم داشته است که به یک آیه ویک روایت دراین زمینه اشاره مینماییم : الف ـ آیه ای که بیانگر استقلال وعدم وابستگی اقتصادی است "ولن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلا""1" (هرگزخدا راهی برای کافران علیه مؤمنان قرار نمی دهد) ب ـ روایتی که بیانگر توسعه اقتصادی است : امام باقر"ع" می فرماید : "من طلب الرزق من الدنیا استعفافاً عن الناس وتوسیعاً علی أهله وتعطفاً علی جاره لقی الله عزوجل یوم القیامة ووجهه مثل القمر لیلة البدر" "2" (کسی که دنیا را برای بی نیازی خود ازمردم وگشایش برخانواده اش وابراز محبت به همسایه اش طلب کند خداوند عزوجل را درروز قیامت ملاقات می کند درحالی که چهرة او همچون قرص کامل ماه نورانی است.)""3" (1) سوره نساء/141 (2) فروغ کافی،ج5،ص78 (3) کلام جدید،عبدالحسین خسروپناه،چاپ دوم،ص236به بعد،فصلنامه انتقادی،فلسفی فرهنگی کتاب نقدج11،چاپ دوم تورم ارزش پول یک کشور به چه عواملی بستگی دارد و چگونه می توان آن را ارتقا داد؟ پرسش ارزش پول یک کشور به چه عواملی بستگی دارد و چگونه می توان آن را ارتقا داد؟ پاسخ معیارهای ارزش پول هر کشور به عوامل زیر بستگی دارد: 1 سرمایه های ملی هر کشور. 2 وفاداری نسبت به تعهدات بین المللی . 3 قدرت و توانایی سیاسی . 4 پیشرفت در صنعت و توانایی های علمی و تکنیکی . 5 ثبات و امنیت کشور. البته هر چه درصد این عوامل بیش تر باشد, کشور از ارزش پولی بیش تری برخوردار خواهد شد. بنابراین اگر این عوامل را ایجاد کنیم یا ارتقا بدهیم , ارزش پول در سطح بین المللی ارزش بیش تری خواهد پیداکرد.(1) (پـاورقی 1.دکتر باقر قدیری , کلیات علم اقتصاد, ص 192 علت تورم و گرانی در کشور ما چه می باشد؟ پرسش علت تورم و گرانی در کشور ما چه می باشد؟ پاسخ برای روشن شدن پاسخ لازم است با معنای تورّم آشنایی اجمالی پیدا کنیم. تورّم (tavarrom) افزایش بی تناسب مقدار پول رایج در یک کشور (خصوصاً از طریق انتشار پول کاغذیِ غیر قابل تبدیل به مسکوک) یا افزایش بی تناسب اعتبارات، نسبت به احتیاجات اقتصادی است. نتیجة این افزایش آن است که ارزش پول پایین می آید و مردم میکوشند پول خود را به کالا تبدیل کنند، و این اقدام قیمت ها را بالا می برد.[10] تورم و گرانی عوامل متعددی دارد. مهم ترین آنها بدین گونه است: 1ـ تأثیر تورم جهانی بر اقتصاد داخلی کشورها. 2ـ توسعه؛ از نظر اقتصادی توسعه یکی از عوامل مهمّ تورم است، زیرا این کار سرمایه گذاری های کلانی را می طلبد، ولی در عین حال گریزی از آن نیست و بدیهی است بدون آن آیندة شکوفایی نمی توان داشت. 3ـ تحریم اقتصادی و موانع متعددی که استکبار جهانی فرا راه رشد اقتصادی کشورمان ایجاد میکند. 4ـ کاهش تولید نفت و کاهش بسیار قیمت آن در برخی از سال ها که منبع اصلی ارزی و اقتصادی کشور است. 5ـ مخارج سنگین بازسازی بر اثر خسارت های ناشی از جنگ تحمیلی. 6ـ کاهش ارزش ریال در برابر دلار. 7ـ رشد جمعیت و افزایش شدید "تقاضا" در حالی که سطح "عرضه مناسب" با آن نتوانسته رشد کند. 8ـ افزایش نقدینگی در بین مردم و عوامل دیگر. این ها همه عواملی است که روی هم رفته میتواند اقتصاد یک جامعه را متأثر کند و تورّم زا باشد. در برابر این مشکلات دولت فعّالیت بسیاری نموده و بیش از هر چیز بر گسترش تولید داخلی تکیه کرده که نقش مهمّی در شکوفایی آیندة اقتصاد و مهار تورم ایفا میکند. [10]غلامحسین مصاحب، دائره المعارف، ج 1، ص 684، چاپ 1345. چگونه باید کمک کنیم که تورم کم شود؟ پرسش چگونه باید کمک کنیم که تورم کم شود؟ پاسخ تورم و گرانی یکی از معضلات و گرفتاریهای اجتماعی جامعه امروزی است که بسیاری از جوامع انسانی با آن دست به گریبان هستند و بر اثر فشار تورم شانههای بسیاری از مردم خم شده است. گرانی علل و عوامل گوناگونی دارد که برخی از آنها از حیطه قدرت داخلی، خارج است و بخشی از تورم کشور ما ناشی از تورم جهانی و نوسانات قیمتها در سطح جهان است. اگر گفته میشود جهان امروز دهکده جهانی است یعنی آنقدر ارتباطات و وابستگیها زیاد شده است که هرگونه تغییر و تحول در بخشی از کره خاک میتواند سایر بلاد و نقاط را تحت تأثیر قرار دهد. نوسانات قیمتها، افزایش درآمدها، کاهش درآمدها و قیمتها در برخی کالاها و خدمات به دلیل وابستگیهای جهانی در هر منطقهای از جهان بوقوع بپیوندد سایر مناطق را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. به عنوان مثال وقتی در عراق بحران بوجود میآید و احتمال کاهش یا قطع نفت صادراتی این کشور مطرح میشود قیمت نفت افزایش مییابد طبیعتاً افزایش قیمت نفت برای کشورهای صادر کننده افزایش درآمد را در پی دارد ولی برای کشورهای مصرف کننده افزایش هزینهها را به دنبال خواهد داشت. طبیعی است که اگر این افزایش استمرار یابد موجب افزایش کالاها و خدمات در کشورهای مصرف کننده خواهد شد لذا تمامی کسانی که مصرف کننده کالاها و خدمات آن کشورها هستند با افزایش قیمت کالاها و خدمات مواجه خواهند شد. بنابراین برخی از افزایش یا کاهش قیمتها متأثر از شرایط جهانی و تورم جهانی است که چارهای جز تحمل آنرا نداریم و نمیتوان مانع افزایش قیمتها شد بلکه میتوان برای مقابله با آثار و عواقب آن تدبیر و اندیشه کرد زیرا مهار آن از قدرت ما خارج است. بنابراین اگر تورم ناشی از شرایط جهانی باشد باید تدبیرهای خاصی برای کاهش اثرات آن توسط مسئولان عالی رتبه دولتی اتخاذ گردد. بخشی دیگری از عوامل تورم داخلی است که مهمترین آن کاهش تولید یا ممکن است ناشی از افزایش قیمت مواد اولیه و در نتیجه افزایش قیمت تمام شده کالاها و خدمات باشد در این صورت تولید کننده ناگزیر است کالای تولیدی خودش را با قیمت بیشتری ارایه نماید. در این صورت نیز مسئولان باید با تدابیر خاص و ویژه به حمایت از تولیدات داخلی بپردازند و بطور غیر مستقیم از مصرف کننده حمایت نمایند. عامل دیگری که موجب افزایش قیمتها میگردد افزایش نقدینگی موجود در جامعه است وقتی نقدینگی در میان مردم افزایش مییابد افراد برای خرید به بازار هجوم میبرند و طبعاً وقتی تقاضا برای خرید یک یا چند کالا افزایش پیدا کند ولی تولید و عرضه با تقاضا تناسب نداشته باشد قیمتها افزایش خواهد یافت و کمبود کالا، احتکار و گرانفروشی گسترش خواهد یافت. در این صورت مسئولان اقتصادی و دست اندرکاران دولتی میتوانند با اعمال سیاستهای پولی نقدینگی موجود در جامعه را کاهش دهند و برای تثبیت، کاهش و یا متعادل ساختن قیمتها اقدام کنند. عامل دیگری که به افزایش قیمتها و تورم کمک میکند عامل روانی است. شایعه در ایجاد نیاز کاذب در جامعه و هجوم افراد جامعه برای خرید کالا یا کالاهایی خاص نقش مهمی دارد. افراد سودجو با استفاده از این حربه در مدت زمان کوتاهی موفق میشوند تعداد زیادی کالهای خود را با قیمتهای گزاف و چند برابر به جامعه عرضه کنند و از قبل به ثروتهای باد آوردهای دست یابند. علل و عوامل دیگری نیز میتوان بر شمرد که مجال بحث آن نیست. چرا وقتی گرفتار جنگ بودیم اجناس گران نبود؟ پرسش چرا وقتی گرفتار جنگ بودیم اجناس گران نبود؟ پاسخ معمولا سیاست اقتصادی پس از جنگ با سیاست حاکم برزمان جنگ متفاوت است. در زمان جنگ دولتها برای کاستن فشار از دوش مردم سوبسیدهای زیادی پرداخت میکنند. زیرا دو فشار برای مردم قابل تحمل نیست: یکی فشار جنگ - که خود تورمزاست - و دیگری فشار تورم ناشی از توسعه و حذف سوبسید. به علاوه قادر به توسعه صنعتی و ... نیستند. زیرا هر تلاشی در این زمینه امکان هدر دادن سرمایهها را دارد. ولی پس از جنگ به ناچار باید به بازسازی و توسعه بپردازند از این رو ناچار به حذف یا کاهش شدید سوبسیدها میشوند. ازطرف دیگر برای انجام خدمات خود نیازمندیهای مادی وسیعی دارند که از طریق مالیات و ... تأمین میشود و تا رسیدن به مرحله خودکفایی و توسعه گردونههای اقتصادی عظیمی را طی میکنند و در این فرایند تورم فزاینده اولین مشکل آنان است و رهایی از آن کار بسیار دشواری است. سیاست دولت ما پس از جنگ ایجاد نوعی موازنه بین رشد وتوسعه اقتصادی و از طرف دیگر حفظ رفاه عمومی است. لذا هنوز سیاست سوبسیددهی را ادامه میدهد ولی تاحدی به کاهش آن پرداخته تا از طرفی روند توسعه به سمت جلو حرکت کند و از طرف دیگر فشار اقتصادی درحد قابل تحملی حفظشود. تورم وسودهای کلان فاصله طبقاتی رازیادترمی کندواعمال ماباشعارهافاصله زیادی دارد وماامروز روی تبلیغات تکیه می کنیم و از واقعیتها دور هستیم ؟چه کنیم ؟ پرسش تورم وسودهای کلان فاصله طبقاتی رازیادترمی کندواعمال ماباشعارهافاصله زیادی دارد وماامروز روی تبلیغات تکیه می کنیم و از واقعیتها دور هستیم ؟چه کنیم ؟ پاسخ آنچه در این مکتوب آمده مشتمل بر چند مطلب است: 1- برخی از آنها واقعیات تلخی است که لازم است با ارائه راهکارهای مفید و سازنده در پی اصلاح آن برآمد ودانشجویان عزیز ضمن بررسی دقیق آنها بدون دخالت احساسات خام باید بیشترین اندیشه را در جهت بهبود واصلاح آنها به کار اندازند و با عرضه کردن آنها در ساختن جامعه سالم سهیم شوند. 2- برخی نیز واقعیات نامطلوبی است که چندان گریزی از آنها نیست و به تبع یکسری شرایط اجتماعی - بویژه درمراحل بحرانی پرتحول و دگرگون پذیر - رخ مینماید. بعضی از آنها دیرمان و ماندگار و بعضی گذرا وناپایدارند. 3- بعضی از نکات نیز ناشی از تحلیل نادرست مبانی اسلامی و یک سری واقعیات گریز ناپذیر انسان شناختی وجامعه شناختی است. در این قسمت لازم است به مسأله طبقات در جامعه و تضادهای طبقاتی بادقت بیشتری نگریسته شود. ابتدا باید دید مقصود از طبقه چیست؟ در مباحث اجتماعی واژه طبقه دوگونه کاربرد دارد: الف) گاه منظور از طبقه گروهها و ردههایی بسته در یک جامعهاند. این گونه طبقات در جوامع خاصی وجود دارند.مانند نظام شاهنشاهی حاکم برایران قبل از انقلاب که جامعه به چند طبقه تقسیم میشد. در چنین جوامعی اولاطبقات فروتر از نظر حقوق اجتماعی با طبقات برتر مساوی قلمداد نمیشدند و قانون به یکسان برآنان حکم نمیراندو ثانیا هیچ یک از طبقات پایین نمیتوانست به طبقه برتر راه یابد. هم چنان که در قضیه کفشگر و نوشیروان سیمای این نظام طبقاتی به خوبی نمایان است. تصویری نیز که مارکسیسم از جوامع بردهداری فئودالی و سرمایهداری دارد چنین است. این گونه نظام طبقاتی از نظر اسلام به کلی مطرود است و در جمهوری اسلامی ایران نیز به هیچ روی وجود نداردو به سمت آن نیز سو گیری نکرده است. ب) گاه منظور از طبقه «اقشار مختلف اجتماعی» است بدون آن که دارای سیستمی بسته باشد یا گروهی ازامتیازات قانونی بیشتری برخوردار بوده و یا تضادی ذاتی بین آنها برقرار باشد. چنین چیزی امری کاملا طبیعی و لازمه زیست اجتماعی بشر میباشد و در اسلام نیز مورد تأیید است. این مسأله تا حدودی موجب میشود که برخی درجامعه از توان و امکانات بیشتر و موقعیت ممتازتری بهرهمند گردند و بعضی دیگر در وضعیت پایینتری قرار گیرند.چنان که قرآن مجید میفرماید: « ورفع بعضکم فوق بعض درجات لیبلوکم فی ما آتاکم» (نسأ آیهء 65) و « والله فضلبعضکم علی بعض فیالرزق» (نحل آیهء 71) و « ورفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضم بعضا سخریا»(زخرف آیهء 32). لیکن چشم انداز اسلامی آن است که اولا ضمن پذیرش وجود این گونه طبقات - چنان که در اولینآیه فوق بیان شده - همه را از عوامل آزمایش الهی قلمداد میکند آن هم نه تنها برای طبقات برتر بلکه برای همه آنها.ثانیا آنچه ازنظر اسلام مطلوب است این است که با وجود این تفاوتهای طبیعی و گریز ناپذیر شکافها به حداقلممکن برسد و قسط و عدل به یکسان برهمگان حکمفرما باشد و چنان نباشد که یکی آلاف الوف اندوزد و برایسگش هم اتومبیل مخصوص تهیه کند و یکی برای گرده نانی دست روی دست گذارد و راه به جایی نبرد. برای رسیدنبه این مهم اسلام قوانینی وضع نموده که تا حدود زیادی آن را تأمین میکند و اختیاراتی نیز به دولت اسلامی میدهد تااز شکافهای شکننده طبقات اجتماعی جلوگیری کند. لیکن وضعیت موجود جامعه هرچند به شدت تصویر در فوقنیست لیکن چندان هم در حد مطلوبی نیست و چنان که گفته شد مقداری از آن معلول یکسری شرایط خاصاجتماعی بویژه گذر از مرحله عقب ماندگی به مرحله توسعه است. از طرف دیگر زایش یک سری نیازهای نو به نو در سطح جامعه به گونهای است که سطح درآمد اقشار آسیبپذیرباتنوع نیازهای جدید و تورم حاصله از توسعه و دیگر شرایط اجتماعی چندان سازگاری ندارد. این وضعیت مسلما درمرحله گذار موجود فشار شدیدی را به این طبقات وارد خواهد ساخت ولی به یاری خداوند به تدریج از سطح اقشارکم درآمد میکاهد و به رفاه نسبی درسطح اقشار مختلف خواهد انجامید. نیز اینکه وضعیت زندگی ائمه اطهار(ع) کهالگوی راستین همه ما هستند و تأسی به آنها درعمل بهترین راه سعادت ماست قابل انکار نیست لکن آن گونه زیستن نوعی عملی انتخابی است که تنها افراد بسیار برجسته از نظر معنوی قادر به پیمودن آن راه هستند و حتی بسیاری ازعناصر انقلابی و با ایمان همین که به امکاناتی برسند توان آن سان زیستن را ندارند. چنان که در سخنان حضرت امام(ره) و بیانات مقام معظم رهبری بسیار تذکر بر این گونه امور داده شده است. ولی جز خود آنها و تعداد قلیلدیگری کسی پوینده این راه نیست و از طریق فشار و قانون نیز نمیتوان چنان چیزی را به اجرا گذارد لیکن میتوان گذراز حد معینی را که به شیوههای طاغوتی میماند جلوگیری کرد. در رابطه با مسائل فرهنگی و غیره نیز گرچه مسائل ومشکلات فراوانی هست لیکن این به معنای آن نیست که هیچ فرقی نکرده است. مثلا با سخن یک استاد معارف نسبتبه دیگر اساتید و بالعکس نمیتوان قضاوت کرد که هیچ پیشرفتی حاصل نشده است. بلکه مسائل متعددی وجودداشته که در حل برخی از آنها پیشرفتهایی حاصل شده و برخی نیز در مسیر بهبود قرار دارند ولی برخی همچنان لاینحل مانده و چه بسا برخی از آنها همیشه پابرجا باشند. به هر روی در تمام این موارد ما باید وظیفه خود را درست بشناسیم. یعنی با مطالعه و ارزیابی دقیق مسائل و مشورت و هم فکری با دیگران درصدد ارائه راه حلهایی مفید وسازنده خود نیز درحد توان درجهت اجرای راه کارهای معقول و پذیرفته شده گام برداریم.{J مهم ترین علل تورم اقتصادی در ایران چیست ؟ پرسش مهم ترین علل تورم اقتصادی در ایران چیست ؟ پاسخ علل تورم در ایران: 1- توسعه، 2- محاصره اقتصادی، 3- بازسازی، 4- خسارتهای ناشی از جنگ تحمیلی، 5-کاهش فاحش قیمت نفت پس از پیروزی انقلاب آنهم با توجه به تک محصولی بودن اقتصاد ایران که از سیاستهایاستعماری حاکم بر ایران بوده است، 6- تاثیر تورم جهانی بر اقتصاد داخلی، 7- رشد جمعیت، 8- تغییر الگویمصرف در جامعه و پدیدار شدن یکسری نیازها که در گذشته وجود نداشته است، تورم فرآیند مجموعه عوامل فوقاست اگر امکان تغییر آن عوامل باشد به همان اندازه اشکال مهار نیز وجود خواهد داشت.{ بانکداری اسلامی آیا قانون بانکداری بدون ربا در جامعه ما اجرا می شود؟ پرسش آیا قانون بانکداری بدون ربا در جامعه ما اجرا می شود؟ پاسخ قانون بانکداری مصوب مجلس شورای اسلامی که مورد تأیید شورای نگهبان نیز می باشد اشکال شرعی نداشته و عمل به آن شبهه معاملات ربوی را ندارد ولی گاهی مشاهده گردیده بنام قانون، افراد تخلفاتی را مرتکب می شوند که در این صورت قانون مذکور تصحیح کننده عملکرد متخلفین نخواهد بود. "حضرت آبت الله العظمی خامنهای در این خصوص میفرمایند: بطور کلی معاملات بانکی که بانکها بر اساس قوانین مصوب مجلس شورای اسلامی و مورد تایید شورای محترم نگهبان انجام می دهند اشکال ندارد و محکوم به صحت است و سود حاصل از بکارگیری سرمایه بر اساس یکی از عقود صحیح اسلامی ، شرعاً حلال است." (1) "اگر فرض کنیم ، مکلف علم پیدا کند که کارمندان بانک ، پول او را در معامله باطلی بکار گرفته اند ، دریافت و استفاده از سود آن برای او جایز نیست ولی با توجه به حجم سرمایه هایی که توسط صاحبان آنها به بانک سپرده می شود و انواع معاملاتی که توسط بانک صورت می گیرد و می دانیم که بسیاری از آنها از نظر شرعی صحیح هستند ، تحقق چنین علمی برای مکلف بسیار بعید است." (2) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1ـ رساله اوجوبه الاستفتائات، ج2، ص 330، س 836 2ـ همان منبع، ص 337، 338، س 855 واحد پژوهش و تحقیق نظام بانکداری بدون ربا، سرکاریهایی که مردم را می گذارند . پرسش نظام بانکداری بدون ربا، سرکاریهایی که مردم را می گذارند . پاسخ آشنایی با شیوه بانکداری ربوی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی درایران، پاسخی جامع و کامل به پرسش های بسیاری درباره تفاوت نظام مالی آلوده به ربا دررژیم گذشته با روش بانکداری بدون ربا در زمان کنونی است تا افزون برآگاهی از "حقیقت" مفاهیم ناب دینی فقاهتی، با "واقعیت" پدید آمده آشنا شویم ومیزان تأثیر آموزه های آسمانی اسلام رادراداره برتر جوامع درهر عصری وباهر نسلی به دست آوریم. دریک نگاه عملیات بانکی ربوی درگذشته برمحورهایی این چنین استوار بود : 1- نیاز به پول، مراجعه، دریافت درنظام بانکی آلوده به ربا، هیچ توجهی به نوع مصرف وام دریافتی نمی شد، ومعیار دریافت پول، "نیاز وام گیرنده" بود تا در پی آن به بانک مراجعه کند ودر برابر وثیقه ای معتبر ـ ملکی یا سفته ـ وام را دریافت نماید.!! گرچه این پول درمسیری سالم ومشروع یا راهی ویرانگر وخانمان برانداز همچون قمار و فحشا ویا تأسیس مراکز فساد به کار گرفته شود . 2-یک یا دو ابزار پرداخت وام شیوه ربوی بانک ها در گذشته براساس یک یا دو روش برای پرداخت وام به مشتری انجام می شد که راه نخست دریافت تقاضا و وثیقه وپرداخت پول بود ودیگری اعتبار درحساب جاری نام داشت . بدین بیان که بانک سقف اعتباری برا ی مشتری تعیین می کرد تا پس از فعالیت پولی مشتری به بانک به صورت دریافت وواریز به حساب خود، درقبال دریافت وثیقه، هرگاه مشتری نیاز به پول داشت، مدتی از آن اعتبار استفاده می کرد وحتی چک هایی صادر می نمود وبانک بدون آن که پولی درحساب جاری او باشد، پول چک را به آورندة آن پرداخت و پس از فرارسیدن زمان اعتبار، سود و مبلغ پرداختی چک، از صاحب حساب دریافت می شد، بدون آنکه بین بانک و مشتری معامله یا عقدی انجام گرفته باشد. این درحالی است که سیستم بانکداری بدون ربا از حدود 12 نوع عقداسلامی وشرعی مطابق با فتاوای مراجع بزرگوار تقلید استفاده می شود وتمامی دریافت ها و پرداخت براساس شیوه ای شرعی انجام می پذیرد. 3- سود براساس میزان دریافت وام درنظام بانکداری ربوی اضافة دریافتی بانک تنها براساس میزان پرداخت پول به مشتری، به دوراز هر گونه داد وستد شرعی یا قبض و اقباض سالمی بود، اما درنظام بانکی کنونی انجام معامله، عقد شرعی وتعهدات قانونی وام گیرنده که براساس هر یک خود را متعهد می داند وبا امضای خویش آنان را قبول می کند، انجام می پذیرد. 4- تسهیلات بانکی بدون هدف مشخص ومقدس درگذشته وام های پرداختی وتسهیلات بانکی به دور ازهر گونه آرمان ملی یا اهداف مقدس چون رسیدن به خودکفایی، راه اندازی واحدهای تولیدی، انجام پروژه های راهسازی، کشاورزی، صنعتی، دامداری ویا فعالیتهای آموزشی جهت حفظ باورهای دینی و فعالیتها ی فرهنگی بود ودربسیاری از موارد موجب واردات افزون برنیاز کالاهای خارجی، وابستگی بیش تر به بیگانگان، فلج کردن فعالیت های ملی جهت دستیابی به استقلال اقتصادی وفرهنگی، رفاه زدگی بدون مرز و یا فسادافسارگسیخته ای در کشور می گردید . 5- عدم نظارت بر مصرف پول درنظام بانکداری ربوی، بانک یک جا تمامی وام درخواستی را به مشتری پرداخت می کرد و هیچ نظارتی به صورت مرحله ای و درصدی برچگونگی مصرف نداشت؛ درحالی که درشیوه کنونی، بانک ها نظارت عمده ای بر پیشرفت طرح ها، انجام مراحل مختلف نگاشته شده در قراردادها دارند واین خود عامل بسیار مهمی در هدر رفتن ویا بیراهه رفتن وام های پرداختی خواهد بود . 6- بیگانگی با قرض الحسنه در شیوه بانکداری ربوی هیچ جایگاهی برای پرداخت وام های قرض الحسنه وجود نداشت، آن چه هدف بود، دریافت ربا و نزول بود، درحالی که درنظام بانکداری بدون ربا بانک ها از محل قرض الحسنه های پس انداز شده مردم، میلیاردها ریال تسهیلات قرض الحسنه دراختیار متقاضیان مستضعف قرار می دهند . 7- خصوصی بودن بسیاری از بانک ها درنظام گذشته، بسیاری از بانک ها دراختیار سرمایه داران زالوصفت بود که سودهای کلان دریافتی را بین خود ودر راه ترویج فساد و فحشا به کار می گرفتند، درحالیکه درنظام بدون ربا بسیاری از بانک ها دولتی است واگر سودی حاصل می شود، به خزانه کشور با بیت المال اختصاص دارد . 8- بیگانگی با فعالیت های دیگر در بانکداری گذشته، تنها وظیفه بانک ها دریافت و پرداخت پول و سود دهی بیش تربود، درحالی که درنظام بانکداری بدون ربا سرمایه گذاری های مستقیم وچشمگیر گوناگونی همچون احداث مترو درکلان شهرهای کشور، راه اندازی طرح های تولیدی، کشاورزی، صنعتی، دامداری، معدنی و ... به طور قابل توجهی وجود دارد . برکاتی بی شمار و آثاری بسیار درشیوة بانکداری سالم و بدون ربا موجب گردیده که اعتماد مردم روز به روز افزایش یافته وطرح های بزرگ ملی با تضمین بانک ها درحال گسترش باشد. تجهیز منابع و کمک به توسعه اقتصادی کشور پس از ویرانی ایران عزیز درجنگ هشت ساله سرعت بسیاری یابد وآثار سرشار این روش، نگاه دیگران را به آیین اسلام جلب کند وبسیاری از مسؤلان بانک های غربی و شرقی مشغول بررسی بانکداری بدون ربا شده وکارشناسان خود را مأمور تحقیق و پژوهش درسیستم بانکداری ایران نمایند ! افزون برآن 25 کارشناس از 12 کشور طی یک دوره 15 روزه با آخرین شیوه های بانکداری اسلامی درایران آشنا شدند تا ضمن آگاهی از مبانی اقتصاد اسلامی به تأسیس بانک های اسلامی در کشورهای خود اقدام کنند."1" اجازه دهید پیش از شروع سخن درباره بانکداری اسلامی و بدون ربا، تعریقی کوتاه وگویا نسبت به این شیوه ارایه دهیم وبیمها و امیدهای این طرح را گوشزد کنیم. دریک نگاه، بانکداری بدون ربا ]مجموعه عملیات بانکی است که درقالب یکی از عقود شرعی انجام می گیرد ودو طرف(بانک ومشتری) ملزم به رعایت اصول و فروع قرارداد امضاشده هستند .[بدیهی است این "الزام" آنگاه به خوبی انجام می پذیرد که : اولاً) مسؤلان بانک یا شعبه ا زیک سو ومشتری ازسوی دیگر "اعتقاد" به بدون ربا بودن قرارداد داشته باشند. ثانیاً) طرفین "آگاه" از قانون مورد نظریا نوع عقد شرعی نگاشته شده دربرگه درخواست باشند، تا آن اعتقاد واین اطلاع ـ گرچه به طور اجمالی وسربسته ـ روشنگر استفاده صحیح، به جا وشایسته ا زعقد شرعی باشد. با تأسف بسیار باید بگوییم درسال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از تصویب قانون بانکداری اسلامی، آن چه موفقیت آمیز نبوده است، درحوزه قانون گذاری ویا گستره تئوری ونظر نیست بلکه در حوزه شناخت واجراست زیرا عموم مشتریان تنها به دنبال دریافت مبلغی از بانک هستند تا مشکل خود را حل کنند و حتی نگاهی گذرا به قوانین قرارداد نمی کنند. مسؤلان بانک نیز برای رفع مشکل مشتری و جذب بیش تر افراد به شعبه خود، پیشنهاد یکی ازعقود شرعی اقتصادی را می دهند، مشتری نیز با عجله وشتاب مدارک لازم را تهیه می کند وبه طور مثال پولی درقالب مضاربه دریافت می کند درحالی که مسؤل بانک ومشتری هر دو به خوبی می دانند مضاربه ای درکارنیست؛ مضاربه گیرنده نه جنسی خریداری می کند ونه می فروشد ونه از سود، سهم بانک را پرداخت می کند! بلکه پس از گره گشایی از مشکل خود پول و سود آن را از جای دیگری به بانک می پردازد. واین ربای خالص وبدون هرگونه تردیدی است که دامان زندگانی بسیاری را آلوده به گناهی بزرگ کرده است . تأسف بارتر این که جمع بیشماری از دریافت کنندگان وام های این چنین، آنرا به حساب سرشناسی خودیا آشنایی با مسؤل شعبه ویا زیرکی وزرنگی خویش برای رفع و رجوع کارهای درآمد زا و پول آور می گذارند!! بی اعتقادی ونا آگاهی طرفین قراردادها موجب گردیده است که بارها و بارها به هنگام گفتگواز بانکداری اسلامی این سخن را ازمردم کوچه و بازار بشنویم که :" چه فرقی کرد؟! این همان رباست، اسمش را عوض کرده اند!" ودرپی آن ایرادهای مختلف مطرح کرده وسودهای کلان ویک سویی بانک ها را بیان کنند ودر پایان،اسلامی بودن بانک ها درنظر آنها امری بیهوده دانسته شود! درد آلودتر ازآن، سخن بعضی از مسؤلان و کارکنان بانک هاست که ابتدا پیشنهادهایی برای گره گشایی از کارمشتری مطرح می کنند و چون با اعتراض برخی از مراجعه کنندگان متدین روبه رو می شوند می گویند : " ای آقا! چه فرقی می کند، شما با این پول می خواهید مشکلتان را حل کنید والان هم نیاز به چنین پولی دارید. درخواست کنید ما هم موافقت می کنیم!" بدون شک چنین شیوة نادرستی موجب می شودکه خواست دشمن یعنی ناکارآمدی نظام اسلامی از اداره بهینة امور هر روز بیش از گذشته در دل و دیدة غافلان یا مغرضان پدیدار شود وآثار سوء، زشت وزیانبار رباـ که در پاره ای ا زموارد دقیق وعمیق است واز نظر معنوی ماندگار خواهد بود ـ درخانواده ها افزایش و گسترش یابد. با توجه به آشنایی دیرین و تجربه های بسیار دراین زمینه، به نظر می رسد گام هایی چند درنوسازی شیوه ها باید برداشته شود . مجله تازه های اقتصاد، ش31، خرداد72؛روزنامه کیهان، 5 دیماه1373،ش 15243و27مرداد ماه 1375 شهریورماه 1372؛پیام بانک،ش83 اصول بانک داری اسلامی چیست؟ پرسش اصول بانک داری اسلامی چیست؟ پاسخ اصول بانک داری و اقتصاد اسلامی بر این است که باید تمام فعالیت ها و داد و ستد ها و معاملاتی که از طرف بانک انجام می گیرد ، منطبق با یکی از عقود شرعیه مانند، بیع، مضاربه، مساقات، مزارعه، شرکت، جعاله و سایر عناوین شرعیه باشد. چنان چه مبنای بانک ها در جمهوری اسلامی ایران بر این است که عملیات بانکی خود را منطبق با یکی از عقود شرعیه انجام بدهند. وقتی معاملات بانک ها مطابق با موازین شرعی باشد، کسی با آن مخالفت ندارد. چرا بانک ها مردم را تشویق به سپرده گذاری می کنند؟ مگر نه این که چرخ صنعت بایستی برای کشورهای اسلامی به حرکت در آید، پس چرا دولت مردم را تشویق به سرمایه گذاری و بی حرکت بودن سرمایة ملّی در بانک ها می کند؟ پرسش چرا بانک ها مردم را تشویق به سپرده گذاری می کنند؟ مگر نه این که چرخ صنعت بایستی برای کشورهای اسلامی به حرکت در آید، پس چرا دولت مردم را تشویق به سرمایه گذاری و بی حرکت بودن سرمایة ملّی در بانک ها می کند؟ پاسخ سرمایه هایی که در بانک ها جمع می شود، بی حرکت و بی ثمر نمی ماند، بلکه در اکثر موارد برای اهدافی است که ذکر کرده اید و بانک ها با جمع آوری سرمایه های مردم باعث راحت شدن زمینة سرمایه گذاری در امور زیر بنایی، تولیدی، کشاورزی و صنعتی می شوند. در ضمن قسمتی از سود آن را به سپرده گزاران می پردازند و خدمات فراوان دیگری نیز ارائه می دهند. آیا فعالیت بانکها بدون رباخواری ممکن است؟ پرسش آیا فعالیت بانکها بدون رباخواری ممکن است؟ پاسخ برخی بر این عقیدهاند که در این عصر اقتصاد بدون ربا، قادر به فعالیت نیست. از این رو، منع از رباخواری توقف فعالیت بانکها را در پی خواهد داشت و نتیجه این توقف رکود اقتصادی است. به عبارت دیگر، مسئله ربا آنچنان با اقتصاد آمیخته گشته که تفکیک ناپذیر است. این نوع تفکر و باور غلط از ناحیه افرادی القاء میشود که خود باخته و غرب زده هستند. التبه جا دارد که کشورهای ثروتمند، چنین تبلیغاتی را از طریق ایادی خود داشته باشند؛ زیرا این تفکر مطابق با منافع آنهاست و آنها مطالب را مطابق منافع خود به دیگران القاء میکنند. در حالی که این تفکر نادرست است. بانکهای اسلامی اگر بر اساس آیین نامههای مصوب عمل کنند و مردم هم از متن قرارداد مطلع گردند و بر آن وفادار بمانند، مشکل ربا پیش نخواهد آمد. هم سپرده گذاران بهرهمند خواهند داشت و هم بانکها استفاده سرشاری خواهند برد و هم چرخ اقتصاد کشور به حرکت در خواهد آمد. یکی از عقود اسلامی عقد «مضاربه» است، که تنها به تجارت اختصاص ندارد، بلکه سرمایه گذاری در امر تولید، صنعت، دامداری، کشاورزی، خدماتی... را نیز شامل میشود. در عقد مضاربه، مشتری سرمایه خود را در اختیار بانک قرار میدهد و بانک با قرارداد مضاربه سود هر یک را مشخص میکند. البته تعیین سود باید درصدی از منفعت کار باشد نه درصدی از اصل سرمایه. مشتری میتواند به بانک وکالت دهد تا سهم او را از سود به مبلغ معینی مصالحه کند و هر ماه آن را دریافت نماید؛ لکن در پایان قرارداد، سود پرداخت شده محاسبه گردد. آنگاه به بانک وکالت مطلق میدهد تا در هر یک از امور مذکور که مایل بود سرمایه گذاری صورت گیرد و بانک هم باید به آن عمل نماید. در این صورت بدون آن که مشکل ربا ایجاد شود هم صاحب پول بهرهمند میگردد و هم بانک نصیب خود را از سرمایه گذاری به دست میآورد و هم برای این که چرخ اقتصاد جامعه راکد نماند، تجارت سالمی صورت میپذیرد. باید توجه داشت در این گونه موارد عقود شرعی باید تحقق پذیرد و گرنه به مجرد روی کاغذ آوردن، این عقود شرعی، چیزی را عوض نمیکند و مشکل ربا به قوت خود باقی میماند. بنابراین، قطعاََ حذف ربا از بانکها امکان پذیر است. چنان که در صدر اسلام و در عصر ظهور پیامبر اکرم (ص) در مکه و مدینه رباخواری رواج داشت و جزء اقتصاد آن زمان محسوب میشد، ولی با ظهور اسلام و حکم حرمت ربا، این پدیده شوم به دست فراموشی سپرده شد و در اقتصاد آنها هیچ وقفهای ایجاد نشد. آیا می توان اعتقاد داشت که شیوه کنونی بانکداری ماواقعاً اسلامی است ؟ مثلا درمورد انواع قراردادها , قرارداد مضاربه می باشد که همانطور که می دانید دو طرف باید درسود وزیان شریک باشند درحالی که بانک دراین نوع عقودفقط سود خود را ( که آنهم تعیین شده و خالی از ا پرسش آیا می توان اعتقاد داشت که شیوه کنونی بانکداری ماواقعاً اسلامی است ؟ مثلا درمورد انواع قراردادها , قرارداد مضاربه می باشد که همانطور که می دانید دو طرف باید درسود وزیان شریک باشند درحالی که بانک دراین نوع عقودفقط سود خود را ( که آنهم تعیین شده و خالی از اشکال است ) دریافت می دارد خواه طرف دیگر سودکند خواه زیان ؟ پاسخ اصل قانون بانکداری مصوب مجلس شورای اسلامی ومورد تایید شورای محترم نگهبان وانجام عملیات بانکی براساس آن صحیح وسود حاصله از آن حلال می باشد ولی توجه به دو نکته ضروری به نظر می رسد : 1- درخصوص معین شدن سود ونداشتن ضرر برای سپرده گذار در قانون بانکداری تدابیری اندیشیده شده از جمله اینکه سود مورد نظر بعنوان علی الحساب پرداخت گردد ودرمورد ضرر شخص ثالث دولت و یا منابع اعتباری دیگر عهده دار زیان آن باشد واَشکال دیگری که درمجلس تصویب گشته و به تایید شورای نگهبان رسیده است که می توانید به مصوبات و بحث های مربوط به آن مراجعه نمایید . 2- سلامت قانون , عملکرد ناروا وخلاف مسئولان بانکها ومشتریان مختلف راتصحیح خواهدنمود . 3- انجام آن مصوبات د رخارج از مجموعه بانکهای جمهوری اسلامی نیز جایز و شرعی می باشد به شرط شناخت دقیق مقررات و مصوبات وتنظیم عملکرد برآن اساس . حضرت آیت الله العظمی خامنه ای مد ظله العالی درضمن پاسخ به سوالی دراین باره فرموده اند : (( س 836 )) : آیا معاملات بانکهای اسلامی ایران محکوم به صحت هستند ؟ خرید مسکن وغیره با پولی که از بانکها گرفته می شود چه حکمی دارد ؟ عسل کردن و نماز خواندن د رخانه ای که با این قبیل پولها خریداری شده چه حکمی دارد ؟ وآیا گرفتن سود دربرابر سپرده هایی که مردم در بانک می گذازند , حلال است ؟ بطور کلی معاملات بانکی که بانکها براساس قوانین مصوب مجلس شورای اسلامی و مورد تایید شورای نگهبان انجام می دهند , اشکال نداردومحکوم به صحت است وسود حاصل از بکارگیری سرمایه براساس یکی از عقود صحیح اسلامی , شرعاً حلال است , لذا در صورتی که گرفتن پول از بانک برای خرید مسکن ومانند آن تحت عنوان یکی از عقود باشد , بدون اشکال است ولی اگر به صورت قرض ربوی باشد , هر چند گرفتن آن از نظر حکم تکلیفی حرام است , ولی اصل قرض از نظر حکم وضعی صحیح است وآن مالک , ملک قرض گیرنده می شود وجایز است درآن ودرهر چیزی که با آن می خرد تصرف نماید .(1) شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی درسلسه مباحث مربوط به ربا که قبل از انقلاب اسلامی صورت گرفته است دو شرط برای پرداخت سود به سپرده گذار معین کرده است : 1- وجود حکومت صالحه ( که این شرط درشرایط فعلی محقق شده است ) 2- پرداخت سود به میزان تورم . بنابراین درشرایط کنونی که از نعمت حکومت صالحی برخوردار هستیم معادل نرخ تورم درهر سال پرداخت سود براساس نظریه ایشان جایز است وهیچگونه منعی وجود ندارد زیرا سودی که سپرده گذار دریافت می کند چیزی اضافه بر سپرده خودش نیست بلکه کاهشی ارزش سپرده خودش را دریافت کرده است .(2) 28/2 (1) اجوبه الاستفتائات , مقام معظم رهبری , جلد دوم , ص 330 و 331 برای آگاهی بیشتر دراین خصوص به کتاب به نظر جنابعالی آیا شایسته نمی باشد که حوزه علمیه در رابطه با مشکل سپرده گذاری پول در بانکها جواب شفاف و جامع بدهد؟ پرسش به نظر جنابعالی آیا شایسته نمی باشد که حوزه علمیه در رابطه با مشکل سپرده گذاری پول در بانکها جواب شفاف و جامع بدهد؟ پاسخ توضیح اینکه: فقها مبانی فقهی مسلمی دارند که باید از آن تبعیت کنند. نهاد بانک را به عنوان مؤسسة جمع آوری پولها و تخصیص اعتبارات می پذیرند؛ اما ساز و کار این بانک ها باید تغییر یابد و طبعاً این تغییرات باید با قوانین و احکام اسلامی متناسب باشد، نه با قوانین غرب؛ به علاوه مطالعات اقتصاددانان نشان می دهد که نرخ بهره باعث بیماری های اقتصادی در غرب و موجب شکاف بین بازار کالا و بازار پول و بین طبقات اقتصادی و ایجاد طبقات فقیر و غنی ونیز عامل مهم تورم و عامل عدم تخصیص بهینة امکانات شده است؛ اکنون باید پرسید چرا ما باید آن چه را که در غرب تجربه کرده اند و به مشکلاتش واقف شده اند، به عنوان اصل مسلم و ضروری بپذیریم و بگوییم که فقه باید با آن سازگار شود؟ در قانون بانک داری بدون ریا، اهرم ها و ابزارهایی که برای جذب نقدینگی و دادن تسهیلات و تخصیص منابع پولی استفاده میشود، دو گونه اند: یکی مرابحه، دیگری مشارکت. در سیستم مرابحه، بانک، به عنوان قرض پول به متقاضی تسهیلات نمی دهد، بلکه فرض بر این است که آن چه را متقاضی به آن نیاز دارد، به صورت نقد برای او خریداری می کند و پس از افزودن سود معین، به صورت اقساط به او می فروشد؛ یعنی درصدی از پیش تعیین شده بر قیمت خرید می افزاید؛ مثلاً یک کارخانه دار به بانک مراجعه میکند و می گوید: من قصد خرید مواد خام را دارم. بانک مواد خام را مطابق با تقاضای او خریداری می کند (مثلاً صد میلیون تومان) و با افزودن سود مورد نظر برای فروش، به صورت قسطی به او می فروشد (مثلاً صد و بیست میلیون تومان). ساز و کار دیگر به صورت مشارکت است. بدین صورت که بانک، سرمایه های سپرده گذاران خود را به نحو شرکت در اختیار متقاضیان قرار می دهد و با سرمایههای کارفرمایان اقتصادی شریک می شود؛ یعنی کارفرمای اقتصادی، منابع مالی اختصاصی دارد که متعلق به خود اوست. منابع مالی مشارکتی را هم از بانک دریافت می کند و مجموع منابع را به صورت مشارکت، سرمایه گذاری می کند و هزینه های آن را کسر می کند و سود خالص باقی مانده را به بانک اعلام می کند. بر اساس توافقی که قبلاً بین بانک و بنگاه اقتصادی شریک صورت گرفته است، این سود تقسیم می شود. اگر تقسیم سود بر اساس مقدار سرمایه باشد، مثلاً اگر پنجاه درصد سرمایه خاص شرکت بوده و پنجاه درصد سرمایه از ناحیة بانک تأمین شده باشد، سود هم بین بانک و کارفرمای اقتصادی به همین نسبت تقسیم می شود. بانک بخشی از سود به دست آمده را به عنوان حق وکالت برمی دارد، و باقی ماندة سود را بین سپرده هایی که مردم در بانک گذارده اند تقسیم میکند. این دو ساز و کار (مرابحه و مشارکت) طبعاً با ساز و کار بانک های ربوی متفاوت است. ظاهراً هر گونه نیاز مردم به منافع مالی بانک با استفاده از ابزارهای یاد شده قابل تأمین است. منابع و مآخذ: برگرفته از کتاب: دین و اقتصاد، تألیف: حجه الاسلام دکتر مصباحی، تهیه کننده: مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه قم، ص59 و 60 و 64 و 65 در نظام بانکداری اسلامی دریافت و پرداخت سود بر چه مبنائی انجام می گیرد؟ پرسش در نظام بانکداری اسلامی دریافت و پرداخت سود بر چه مبنائی انجام می گیرد؟ پاسخ مکانیسم تعیین شده برای بانکهای جمهوری اسلامی مبتنی بر عقود اسلامی و مورد تایید شورای نگهبان است وسود حاصله از آنها ربا نمیباشد. عقود بانکی فعلی از این قرارند: 1- قرضالحسنه اعطایی (بدون سود)، 2- مضاربه،3- مشارکت مدنی، 4- مشارکت حقوقی، 5- سرمایهگذاری مستقیم، 6- فروش اقساطی بانکها، 7- اجاره به شرط تملیک 8- جعاله، 9- مزارعه، 10- مساقات، 11- خرید دین، به عنوان وکیل از ناحیه سپردهگذاران طبق هر یک از عقودفوق میتوانند به تناسب نوع نیاز تسهیلاتی درخواست کنندگان وارد معامله شوند و طبق اصول شرعی - به جز درمورد اول - سود دریافت دارند. از طرف دیگر بانک سود مقرری را به سپرده گذار میدهد؛ زیرا سپردهگذار با توکیل بانک طرف معامله اصلی باتسهیلات گیرندگان است. سپس بانک مازاد آن سود را به عنوان حقالوکاله برای خود بر میدارد. برای آگاهی بیشتر ر . ک : 1- بانکداری بدون ربا، ترجمه: البنک الاربوی فی الاسلام، سید محمد باقر صدر 2- عملیات بانکی داخلی، چاپ موسسه بانکداری ایران بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران{J آیا سیستم بانکداری کشور ما, اسلامی است ؟ چرا زمانی که امام خمینی (ره ) قدرت و نفوذ کاملی برای اصلاح سیستم بانکی داشتند, آنرا اصلاح نکردند؟ پرسش آیا سیستم بانکداری کشور ما, اسلامی است ؟ چرا زمانی که امام خمینی (ره ) قدرت و نفوذ کاملی برای اصلاح سیستم بانکی داشتند, آنرا اصلاح نکردند؟ پاسخ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران تحولات مهمی در نظام بانکی کشور پدید آمد که نقش قابل توجهی در تغییر انون عملیات بانکی از بانکداری ربوی به بانکداری بدون ربا داشت؛ از جمله: 1. ملی شدن بانکها؛ بر اساس مصوبه 17/3/1358 شورای انقلاب اسلامی. 2. ادغام بانکها؛ 3. برقراری سیستم سود تضمین شده و کارمزد. در جلسه 3/10/1358 شورای پول و اعتبار بهره را از نظام بانکی حذف و سیستم سود تضمین شده و کارمزد را جایگزین آن کرد. 4. تصویب قانون عملیات بانکی بدون ربا؛ عدم تطابق سیستم تضمین شده و کارمزد با شرع مقدساسلام موجب شد مجلس شورای اسلامی قانون عملیات بانکی بدون ربا را در هشتم شهریور 1363 به تصویب نهایی برساند. این قانون در تاریخ دهم شهریور مورد تأیید شورای نگهبان نیز قرار گرفت. از تحولات بعد از انقلاب اسلامی مکانیسم بانکهای جمهوری اسلامی مبتنی بر عقوداسلامی است و مورد تأیید شورای نگهبان است سود حاصله از آن ربا نمیباشد. عقود بانکی فعلی از این قرارند: 1- قرض الحسنه اعطایی (بدون سود) 2- مضاربه 3- مشارکت مدنی 4- مشارکت حقوقی 5- سرمایهگذاری مستقیم 6- فروش اقساطی 7- اجاره به شرط تملیک 8-سلف 9- جعاله 10- مزارعه 11- مساقات 12- خرید دین 13- ضمان. بانکها به عنوان وکیل سپردهگذاران طبق هر یک از عقود فوق میتوانند به تناسب نوع نیاز تسهیلاتی درخواست کنندگان وارد معامله شوند و طبق اصول شرعی - جز در مورد اول - سود دریافت دارند. از طرف دیگر بانک سود مقرری را به سپرده گذار میدهد؛ زیرا در واقع سپرده گذار با توکیل بانک طرف معامله اصلی با تسهیلات گیرندگان است. سپس بانک مازاد آن سود را به عنوان حق الوکاله برای خود برمیدارد. به عنوان مثال در عقد مضاربه به طور معمول یک طرف عهدهدارسرمایه میشود که او را «مالک» میگویند و طرف دیگر که تجارت با سرمایه را به عهده میگیرد «عامل مضاربه» نامیده میشود. بر طبق مقتضای اولیه این قرارداد عامل امین محسوب شده و در صورتی که از شرایط مندرج در قرارداد تخطی نکند زیان احتمالی شامل حال او نخواهد شد وفقط بر طبق قرارداد در نسبتی از سودی که به دست میآید سهیم میباشد. قرارداد ممکن است بین سپردهگذار به عنوان الک» و بانک به عنوان «عامل» و یا بین بانک به عنوان «مالک» و متقاضی تسهیلات به عنوان «عامل» منعقد شود و این احتمال نیز وجود دارد که بین دهگذار به عنوان«مالک» و متقاضی به عنوان «عامل منعقد شود. نقش بانک در ن میان فقط وساطت یا وکالت بین آنها باشد. در این صورت بانک فقط حق وکالت خود را دریافت میکند. در قانون تصریح شده است که بانک در به کار گرفتن سپردههای سرمایهگذاری مدتدار وکیل میباشد (عملیات بانکی داخلی ج 2 ص 231). نحوه دیگری نیز ممکن است تحقق یابد که به آن مضاربه سه جانبه گفته میشود. در این الگو سپردهگذاران با بانک قرارداد میبندند که در سود و زیان متعلق به بانک سهیم شوند. بانک نیز طی قراردادی با استفاده کننده از تسهیلات توافق میکند که وینسبت معینی از سود حاصل از فعالیتهای خود را به بانک رداند بانک بخشی از این سود را به سپردهگذاران انتقال میدهد. این الگو بر این اس استوار است که عامل بتواند تمام یا بعضی از قراردادی که مالک منعقد کرده دیگران واگذار کند. البته باید به این نکته توجه داشت که کاربرداین قرارداد است و نظایر آن در روابط بانکی از صورت فردی خارج است. پس هم در جانب سرمایهگذاران (مالکها) و هم در جانب مجریان قرارداد (عاملین مضاربه) یک یا چند گروه یا موءسسه میتوانند نقش داشته باشند و در بعضی از صورتها ترکیبی حاصل از شرکت و مضاربه بهوجود خواهد آمد. مسأله دیگر درباره محدوده این عقد میباشد که به نظر فقهای امامیه منحصر در امور بازرگانی است؛ اما برخی از فقها فرمودهاند: هرگاه همین عمل در امور دیگر مانند صنعت دامداری و... انجام گیرد - هر چند عنوان مضاربه ندارد - اما با توجه به «وفای به عقد» و«صحت معاملات» بعید نیست حکم به صحت آن شود و همچنین بعید نیست بگوییم داخل در عنوان مضاربه هم میشود (عروه الوثقی ج 1 ص 641). از آنچه که گفته شد روشن میشود پولهایی که مردم به عنوان سپردههای کوتاهمدت و درازمدت در بانکها میگذارند و سود دریافتمیدارند براساس عقد مضاربه است که بانک نقش عامل و سپردهگذار نقش مالک را دارا میباشد و در عقد لازم دیگری (غیر از این مضاربه مثل بیع و شرأ یک خودکار) مالک پول شرط میکند که من در ضرر شریک نباشم (به فتوای برخی از فقها مالک میتواند حتی در خود عقد مضاربههم چنین شرطی نماید). گاهی هم بانک به عنوان مالک در اختیار اشخاص سرمایه قرار میدهد و در سود حاصل از بازرگانی آن اشخاص سهیم میگردد در نتیجه مقدار بیشتری نسبت به آنچه که به اشخاص پرداخته دریافت میکند و نام این عقد قرض نیست تا عنوان ربا پیدا کند.بنابراین یکی از متداولترین راههایی که بانکها براساس آن سپردههای مردم را دریافت کرده و در اختیار بخش دیگری تسهیلات قرار میدهند عقد مضاربه است. در این عقد بانک معمولاً به وکالت از جانب سپردهگذاران با متقاضیان تسهیلات عقد مضاربه منعقد مینماید. سود به دستآمده پس از کسر مخارج بانک بین متقاضی تسهیلات و سپردهگذار تقسیم میشود. بانک ممکن است از منابع خود تسهیلاتی را در اختیار تقاضیان قرار دهد که در این صورت خود مستقیما نقش مالک را در مضاربه دارد. این امکان نیز وجود دارد که قبل از تقسیم سود قطعی بانک بهطور علیالحساب سودی در اختیار سپردهگذاران قرار دهد. از آنچه گفته شد معلوم میشود که چنین عمل از نظر ظاهر شرع محکوم به صحت است و حکم به ربوی بودن نمیتوان کرد. فروش اقساطی؛ همانگونه که اشاره شد یکی از انواع معاملات معامله نسیه میباشد. بدین جهت بانکمیتواند بنا بر تقاضای متقاضیان ابزار وسایل و... مورد نیاز آنها را خریداری کرده و به طور نسیه به قیمتی بالاتر به آنها تجهیزات بفروشد. عقد شرکت؛ شرکت عقدی است که براساس آن دو یا چند نفر با هم رداد میبندند که با مال مشترک بین آنها تجارت تولید و... انجام شود و در سود وزیان حاصل از آن - متناسب با سرمایه خود - شریک باشند. در اصطلاح این نوع رکت را «شرکت عقدی» میگویند که احتیاج به ایجاب و قبول دارد و سایر شرایط عقود مالی از جمله بلوغ عقل قصد و... در آن معتبر است. متعلق چنین عقدی فقط اموال میتواند باشد - اعم از پول یاکالا - اما شرکت در اعمال صحیح نیست رکت أبدان)؛ یعنی این که درست نیست که دو یا چند نفر قرارداد ببندند که هر چه در آوردند و هر چقدر اجرت گرفتند بین آنان مشترک باشد (تحریرالوسیله ج 1 ص 623 و 624 مسألههای 3 2 و 5). بر طبق نظر برخی از فقها همچون امام خمینی(ره) میتوان در قرارداد شرط کرد که بیشتر ضرر یا تمام آن به عهده یک یا چند نفر باشد. اما اگر در عقد شرط شود که تمام سود برای یک طرف باشد صحیح نیست (رساله مراجع ج 2 ص 257 مسأله 2147). عقد شرکت در قانون مصوب بانکداری بدون ربا در ایران در دوشکل مشارکت حقوقی و مشارکت مدنی مطرح شده است. مشارکت حقوقی؛ بر طبق آییننامه فصل سوم قانون عملیات بانکی بدون ربا مشارکت حقوقی عبارت است از: تأمین قسمتی از سرمایه شرکتهای سهامی جدید و یا خرید قسمتی از سهام شرکتهای سهامی موجود. از تعریففوق نکات زیر استنباط میشود: الف) مشارکت حقوقی فقط با اشخاص حقوقی که به صورت شرکتهای سهامی عام یا خاص تأسیس شدهاند یا تأسیس میشوند امکانپذیر است و ارتباطی با اشخاص حقیقی ندارد. ب ) بانکها میتوانند فقط قسمتی از سرمایه شرکتها را تأمین کنند ونه تمام آن را. ج ) در صورتی که وجوه سهام بانک در این شرکتها از محل سپردههای سرمایهگذاران أمین شده باشد بانک به وکالت از آنان مبادرت به تشکیل شرکت میکند. در این صورت شرکت از جمله شرکتهای دولتی محسوب نمیشود؛ اما اگر بیش از 51درصد سهام شرکتمتعلق به وزارتخانهها و سایر موءسسات دولتی باشد و یا وجوه سهام بانک از محل منابع خود بانک (سرمایه و حسابهای قرضالحسنه) تأمین شده باشد شرکت دولتی محسوب میشود. توجه به این نکته ضروری است که بانکها واسطه گردش وجوه هستند و نباید منابع خود را حبس ومعطل کنند؛ از تأمین نیاز مالی متقاضیان (از طریق مشارکت با آنان) و تأمین هدف مورد بلکه نظر بایستی وجوه را (با فروش سهام) جمعآوری نمایند و مجددا به مصرف برسانند (حقوق بانکی خاوری رضا ص 232 - 236). مشارکت مدنی؛ در ماده 18 آیین نامه فصل سوم قانون عملیاتبانکی بدون ربا شرکت مدنی چنین تعریف شده است: «در آمیختن سهمالشرکه نقدی و یا غیرنقدی متعلق به اشخاص حقیقی یا حقوقی متعدد به نحو مشاع به منظور انتفاع طبق قرارداد». ویژگیهای مشارکت مدنی عبارت است از: 1- این عقد از لحاظ ماهیت عقدی جایز بوده و هر یکاز طرفین میتواند نسبت به گرفتن سهم خود اقدام نماید مگر این که ضمن عقد لازمی اختیار فسخ از طرفین قرارداد گرفته شود. 2- سهمالشرکه میتواند وجه نقد باشد یا کالا و همچنین ممکن است سهم یا شریک نقد و سهم دیگری کالا باشد. 3- در مشارکت مدنی هم اشخاص حقیقیمیتوانند حضور داشته باشند و هم اشخاص حقوقی. 4- سهمالشرکه بانک و شرکا باید به هم آمیخته شده و به صورت مشاع در آید. 5- میزان سهمالشرکه بانک نمیتواند بیش از 80درصد کل سرمایه شرکت مدنی باشد. 6- سود حاصل از شرکت به نسبت سرمایه تقسیم میشود وبه همین ترتیب در صورتی که زیانی بدون ارتکاب تقصیر و یا تعدی و تفریط از ناحیه شریک متوجه شرکت مدنی شود به طور طبیعی این زیان هم بایستی مطابق سهمالشرکه بین شرکا تقسیم شود؛ اما بانک معمولاً در قراردادهای خود شرط میکند که در صورت ورود هرگونه زیان وضرری به سرم با توجه به اصل 44 قانون اساسی که کلا نظام ا قتصادی کشور را به 3 بخش دولتی، تعاونی و خصوصی تقسیم می نماید و در ذیل مواردی که شامل دولتی می گردد صریحا ذکر می کند موارد همچون صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی، بیمه، بانکداری و... دولتی می باشند ولی هم اکنون و پرسش با توجه به اصل 44 قانون اساسی که کلا نظام ا قتصادی کشور را به 3 بخش دولتی، تعاونی و خصوصی تقسیم می نماید و در ذیل مواردی که شامل دولتی می گردد صریحا ذکر می کند موارد همچون صنایع بزرگ، صنایع مادر، بازرگانی، بیمه، بانکداری و... دولتی می باشند ولی هم اکنون و از چند ماه پیش بحث به وجود آمدن بانک های خصوصی مطرح شده حتی به مرحله اجرا نیز آمده آیا این مورد نقض قانون نیست؟ و اگر مورد قانونی و یا اصلاحیه دارد چیست؟ پاسخ روح کلی مستفاد از این اصل، تمرکز و قدرت غالب در این امور منظور است یعنی بانکداری، بیمه، بازرگانی، صنایع باید به گونه ای باشد که با رعایت حرمت نهادن به فعالیت های بخش خصوصی و یا تعاونی، دولت خلع سلاح و مقهور و تحت سلطه آن بخش ها واقع نشود چون در این صورت به حاکمیت آسیب می رسد زیرا اگر شریان اقتصادی کشور در قبضه قدرت دیگران باشد، به راحتی دولت را با چالش های بزرگی مواجه ساخته، در تصمیم گیری ها و تصمیم سازی ها در جهت منافع خود نقش آفرینی می کنند و نظام اسلامی به جای این که براساس موازین عدالت اجتماعی و ارزش های اسلامی و کم کردن شکاف طبقاتی حرکت کند ناچار خواهد بود که در جهت خواست های قدرت های مسلط اقتصادی حرکت کند. نتیجه سخن آن که فعالیت های اقتصادی دولت در بخش های مذکور انحصاری نیست، لیکن باید به گونه ای باشد که دولت تصمیم سازد و تصمیم گیر اصلی باشد و قدرت های مسلط اقتصادی نتوانند بدین وسیله در نظام اجتماعی اخلال ایجاد کنند. توضیح دهید آیا طریقه عملکرد بانکها و صندوقهای قرض الحسنه در کشور صحیح است ؟ پرسش توضیح دهید آیا طریقه عملکرد بانکها و صندوقهای قرض الحسنه در کشور صحیح است ؟ پاسخ اصل قانون بانکداری مصوب مجلس شورای اسلامی مورد تأیید شورای محترم نگهبان وانجام عملیات بانکی براساس آن صحیح وسود حاصله ازآن حلال می باشد ولی توجه به نکات زیر ضروری به نظر می رسد : 1 ـ درخصوص معین شدن سود ونداشتن ضرر برای سپرده گذار در قانون بانکداری تدابیری اندیشیده شده ازجمله اینکه سود مورد نظر بعنوان علی الحساب پرداخت گردد ودرمورد ضرر شخص ثالث دولت و یا منابع اعتباری دیگر عهده دار زیان آن باشد واَشکال دیگری که درمجلس تصویب گشته وبه تأیید شورای نگهبان رسیده است که می توانید به مصوبات وبحث های مربوط به آن مراجعه نمایید . 2 ـ سلامت قانون، عملکرد ناروا وخلاف مسؤولان بانکها ومشتریان متخلف را تصحیح خواهد نمود. 3 ـ انجام آن مصوبات درخارج ازمجموعه بانکهای جمهوری اسلامی نیز جایز وشرعی می باشد به شرط شناخت دقیق مقررات ومصوبات وتنظیم عملکرد برآن اساس . حضرت آیت الله العظمی خامنه ای مدظله العالی در ضمن پاسخ به سؤالی دراین باره فرمودهاند: " س 836 : آیا معاملات بانکهای جمهوری اسلامی ایران محکوم به صحت هستند ؟ خرید مسکن وغیره با پولی که ازبانکها گرفته می شود چه حکمی دارد؟ غسل کردن ونماز خواندن درخانه ای که بااین قبیل پولها خریداری شده چه حکمی دارد ؟ وآیا گرفتن سود دربرابر سپرده هایی که مردم دربانک می گذارند ، حلال است؟ بطور کلی معاملات بانکی که بانکها براساس قوانین مصوب مجلس شورای اسلامی ومورد تأیید شورای محترم نگهبان انجام می دهند ، اشکال ندارد ومحکوم به صحت است وسود حاصل ازبکارگیری سرمایه براساس یکی ازعقود صحیح اسلامی ، شرعا حلال است ، لذا درصورتی که گرفتن پول ازبانک برای خرید مسکن ومانند آن تحت عنوان یکی ازعقود باشد، بدون اشکال است ولی اگر به صورت قرض ربوی باشد ، هرچند گرفتن آن ازنظر حکم تکلیفی حرام است ، ولی اصل قرض ازنظر حکم وضعی صحیح است وآن مالک،ملک قرض گیرنده می شود وجایزاست درآن ودرهرچیزی که با آن می خرد تصرف نماید."(1) فلذا اگر خواسته باشیم دریک نگاه، بانکداری اسلامی بدون ربا را تعریف نمائیم خواهیم گفت : ]مجموعه عملیات بانکی است که در قالب یکی از عقود شرعی انجام می گیرد ودو طرف (بانک ومشتری) ملزم به رعایت اصول و فروع قرارداد امضا شده هستند . [بدیهی است این "الزام" آنگاه به خوبی انجام می پذیرد که : اولاً) مسؤلان بانک یا شعبه از یک سو ومشتری ازسوی دیگر "اعتقاد" به بدون ربا بودن قرارداد داشته باشند. ثانیاً) طرفین "آگاه" از قانون مورد نظریا نوع عقد شرعی نگاشته شده دربرگه درخواست باشند، تا آن اعتقاد واین اطلاع ـ گرچه به طور اجمالی وسربسته ـ روشنگر استفاده صحیح، به جا وشایسته ا زعقد شرعی باشد. با تأسف بسیار باید بگوییم درسال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی و بعد از تصویب قانون بانکداری اسلامی، آن چه موفقیت آمیز نبوده است، درحوزه قانون گذاری ویا گستره تئوری ونظر نیست بلکه در حوزه شناخت واجراست زیرا عموم مشتریان تنها به دنبال دریافت مبلغی از بانک هستند تا مشکل خود را حل کنند و حتی نگاهی گذرا به قوانین قرارداد نمی کنند. مسؤلان بانک نیز برای رفع مشکل مشتری و جذب بیش تر افراد به شعبه خود، پیشنهاد یکی ازعقود شرعی اقتصادی را می دهند، مشتری نیز با عجله وشتاب مدارک لازم را تهیه می کند وبه طور مثال پولی درقالب مضاربه دریافت می کند درحالی که مسؤل بانک ومشتری هر دو به خوبی می دانند مضاربه ای درکارنیست؛ مضاربه گیرنده نه جنسی خریداری می کند ونه می فروشد ونه از سود، سهم بانک را پرداخت می کند! بلکه پس از گره گشایی از مشکل خود پول و سود آن را از جای دیگری به بانک می پردازد. واین ربای خالص وبدون هرگونه تردیدی است که دامان زندگانی بسیاری را آلوده به گناهی بزرگ کرده است . تأسف بارتر این که جمع بیشماری از دریافت کنندگان وام های این چنین، آنرا به حساب سرشناسی خودیا آشنایی با مسؤل شعبه ویا زیرکی وزرنگی خویش برای رفع و رجوع کارهای درآمد زا و پول آور می گذارند!! بی اعتقادی ونا آگاهی طرفین قراردادها موجب گردیده است که بارها و بارها به هنگام گفتگواز بانکداری اسلامی این سخن را ازمردم کوچه و بازار بشنویم که :" چه فرقی کرد؟! این همان رباست، اسمش را عوض کرده اند!" ودرپی آن ایرادهای مختلف مطرح کرده وسودهای کلان ویک سویی بانک ها را بیان کنند ودر پایان،اسلامی بودن بانک ها درنظر آنها امری بیهوده دانسته شود! درد آلودتر ازآن، سخن بعضی از مسؤلان و کارکنان بانک هاست که ابتدا پیشنهادهایی برای گره گشایی از کارمشتری مطرح می کنند و چون با اعتراض برخی از مراجعه کنندگان متدین روبه رو می شوند می گویند : " ای آقا! چه فرقی می کند، شما با این پول می خواهید مشکلتان را حل کنید والان هم نیاز به چنین پولی دارید. درخواست کنید ما هم موافقت می کنیم!" بدون شک چنین شیوة نادرستی موجب می شودکه خواست دشمن یعنی ناکارآمدی نظام اسلامی از اداره بهینة امور هر روز بیش از گذشته در دل و دیدة غافلان یا مغرضان پدیدار شود وآثار سوء، زشت وزیانبار رباـ که در پاره ای ا زموارد دقیق وعمیق است واز نظر معنوی ماندگار خواهد بود ـ درخانواده ها افزایش و گسترش یابد. با توجه به آشنایی دیرین و تجربه های بسیار دراین زمینه، به نظر می رسد گام هایی چند درنوسازی شیوه ها باید برداشته شود. اجوبة الا ستفتائات ،مقام معظم رهبری ، جلد دوم ،ص 330 و331 . ربا در اسلام حرام است، سودهایی که بانکها اخذ و یا پرداخت می کنند حلال است یا حرام؟ پرسش ربا در اسلام حرام است، سودهایی که بانکها اخذ و یا پرداخت می کنند حلال است یا حرام؟ پاسخ اصل قانون بانکداری، مصوب مجلس شورای اسلامی و مورد تأیید شورای نگهبان و انجام عملیات بانکی بر اساس آن صحیح و سود حاصله از آن حلال می باشد، ولی توجه به دو نکته ضروری به نظر می رسد : 1- در خصوص معین شدن سود و نداشتن ضرر برای سپرده گذار، در قانون بانکداری تدابیری اندیشیده شده، از جمله اینکه سود مورد نظر بعنوان علی الحساب پرداخت گردد و در مورد ضرر شخص ثالث دولت و یا منابع اعتباری دیگر، عهده دار زیان آن باشد و اشکال دیگری نیز در مجلس تصویب گشته و به تأیید شورای نگهبان رسیده است، که می توانید به مصوبات و بحثهای مربوط به آن، مراجعه نمایید. 2- سلامت قانون، علمکرد ناروا و خلاف مسؤولان بانکها و مشتریان مختلف را تصحیح خواهد نمود. 3- انجام آن مصوّبات، در خارج از مجموعه بانکهای جمهوری اسلامی نیز جایز و شرعی می باشد، به شرط شناخت دقیق مقررات و مصوّبات و تنظیم عملکرد بر آن اساس. حضرت آیت ا... خامنه ای در ضمن پاسخ به سؤالی در این باره فرموده اند : "بطور کلی معاملات بانکی که بانکها بر اساس قوانین مصوّب مجلس شورای اسلامی و مورد تأیید شورای نگهبان، انجام می دهند، اشکال ندارد و محکوم به صحت است و سود حاصل از بکارگیری سرمایه، بر اساس یکی از عقود صحیح اسلامی، شرعاً حلال است."(1) و ایشان درجای دیگری، در مورد کار مزدی که بانکها می گیرند، می فرمایند : "اگر مراد از گرفتن کارمزد، درجهت تأمین مخارج مختلف صندوق قرض الحسنه یا بانک، مثل حقوق کارمندان، اجاره ساختمان، هزینه آب و برق و تلفن و ... باشد در این صورت حلال است واشکالی ندارد"(2) و اگر مراد از کارمزد، همان سود قرض است، در این صورت ربا و حرام است."(3) شهید مظلوم، آیت ا...دکتر بهشتی، در سلسله مباحث مربوط به ربا، که قبل از انقلاب اسلامی صورت گرفته است، دو شرط برای پرداخت سود به سپرده گذار، معین کرده است : 1. وجود حکومت صالحه 2. پرداخت سود به میزان تورم بنابراین در شرایط کنونی، که از نعمت حکومت صالحی برخوردار هستیم، معادل نرخ تورم در هر سال، پرداخت سود بر اساس نظریه ایشان، جایز است و هیچگونه منعی وجود ندارد. زیرا سودی که سپرده گذار دریافت می کند، چیزی اضافه بر سپرده خودش نیست، بلکه کاهش ارزش سپرده خودش را دریافت کرده است. (4) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ منابع و مآخذ : 1. اجوبة الاستفتائات، مقام معظم رهبری، ج2،ص320و331 2. همان، ص 422، سؤال 1786 3. جامع المسائل، ص317 ؛ رساله امام خمینی(، بخش استفتائات، ص430 3. کتاب "ربا"، شهید بهشتی جایگاه بانک و بهره بانکی در اسلام چیست؟ پرسش جایگاه بانک و بهره بانکی در اسلام چیست؟ پاسخ هدف اسلام از طرح مسائل اقتصادی بالابردن توان اقتصادی جامعه است، هدف اقتصاد اسلامی برطرف کردن نیازهای مادّی جامعه برای رسیدن به رفاه، استقلال اقتصادی و رهایی از وابستگی است؛ به همین دلیل براساس تعلیمات اسلام، سرمایهها باید به کار بیفتد و متمرکز نشود. طرح مسائلی از قبیل: مشارکت، مزارعه، تجارت و... در اقتصاد اسلامی به همین دلیل است. براساس تعلیم اسلام اگر عدّهای نیروی کار ندارند ولی پول و ثروت مشروع دارند و عدّهای دیگر نیروی کار دارند ولی سرمایه ندارند، باید سرمایهها و نیروها در هم ادغام شود تا هم سرمایهها راکد نماند و هم بیکارها مشغول شوند. سود این فعّالیّت دو جانبه نیز باید عادلانه تقسیم شود. اسلام بین سود و پول رابطهای بر قرار نمیکند، مگر آنکه میان این دو، چیز دیگری از قبیل فعّالیّت جسمی و فکری واسطه شود؛ در این صورت پول هم سهمی از سود میبرد. ولی اگر صاحب سرمایه با در اختیار گذاشتن سرمایه خود در پس کسب سود باشد، رکود اقتصادی پیش میآید و نظام استثمار و بهرهکشی رواج پیدا میکند و نتیجه آن اقلیّتی برخوردار و اکثریت محروم از همه چیز خواهد بود. اسلام پدیده بانک را نیز براساس همین ضابطه تأیید میکند: اگر بانکها بدون داشتن تولید به صاحب پول مثلاً 8% بهره بدهند و از وام گیرنده 12% بهره بگیرند، تولید از میان خواهد رفت، ناتوانی اقتصادی، بیکاری فقر بیداد خواهد کرد. ولی اگر بانکها قسمتی از سرمایه خود را صرف تولید و سود به دست آمده را میان صاحبان سرمایه عادلانه تقسیم کنند از وام گیرندگان جز به اندازه کار مزد، سودی دریافت نکنند، آن گاه تولید افزایش خواهد یافت، بیکاری از میان برخواهد رفت و وامگیرندگان نیز ناتوانی اقتصادی خویش را برطرف خواهند کرد. ممکن است گفته شود که اگر بهره حذف شود، مردم سرمایه خود را به بانکها نمیسپارنند و تولید از میان برداشته میشود؛ باید گفت مردم مسلمان و معتقد به قرآن میدانند که ربا و سودهای کلان ربوی حرام و باعث زیان جامعه است و هرگز چنین روشنی را نمیپسندد. دیگر آنکه با عمل به تعلیم اسلام درباره بانک اگر چه ممکن است سود، کم باشد، ولی سودی است براساس موازین اسلامی که نتیجه آن از میان رفتن استضعاف اقتصادی است. از این گذشته بانکهای صد در صد اسلامی در زمان طاغوت و نیز در این زمان بدون گرفتن سود، خدمات ارزنده و صادقانهای انجام دادهاند؛ چگونه ممکن است مردم سرمایه خود را بدون سود در اختیار این بانکها گذاشته باشند؟ عدالت اقتصادی عوامل تعدیل کنندة اوضاع اقتصادی، مالی و توزیع ثروت، در نظام اسلامی چیست؟ پرسش عوامل تعدیل کنندة اوضاع اقتصادی، مالی و توزیع ثروت، در نظام اسلامی چیست؟ پاسخ 1ـ منع ربا خواری 2ـ پرداخت مالیاتهای اسلامی مانند خمس و زکات، به خصوص زکات نقدین (طلا و نقره) 3ـ مسأله ثلث مال که اگر چه استفادة از آن اجباری نیست، اما در محیط تربیت و ایمان اسلامی و ارشاد دینی، مانند یک واجب، اعتبار میشود و هر ثروتمند و هر کس هر چه داشته باشد، ثلث آن را از اختیار ورثه خارج مینماید و برای خیرات و مبرات و مصارفی که در نظر میگیرد اختصاص میدهد. 4ـ مشاغل و کسبهائی که موجب جمع ثروت میشود، یا برای ثروتمندان، مصرفهای بیهوده و غیر مفید به حال اجتماع میسازد، مانند قمار، شراب سازی، شراب فروشی، مجسمه سازی، خوانندگی، نوازندگی، دائر کردن مراکز فساد و کابارهها و امثال آن ممنوع است. 5ـ بطور کلی اسراف و تبذیر اموال که سرمایهداران و زن و بچههایشان به آن گرفتار میشوند و اگر راهش بسته شود، سرمایه را در خیر اجتماع مصرف مینمایند، جایز نیست و اکیداً ممنوع است. 6ـ از اسباب مهم تعادل ثروت و خرد شدن اموال قانون ارث است. با نظام دقیق، علیرغم قوانین جاهلیّت که ثروت را در دست فرد واحد نگهداری میکرد و حتی اگر ثروتمند فرزند نداشت به او اجازه داده میشد که دیگری را فرزند خواندة خود بنماید تا از او ارث ببرد و علیرغم قوانین کشورهای سرمایهداری که به سرمایه دار، اجازه میدهد ثروتش را برای گربه یا سگش قرار دهد، در حالی که میلیونها مردم گرسنه باشند، اسلام اجازة چنین اموری را نمیدهد. 7ـ تشویقات اکید به انفاقات و خیرات، و مطلق صدقات و مبرات و صرف اموال در خیر و ترقی، رفاه عموم، تأسیس مدارس، بیمارستانها، دارالایتام، دارالعجزه، خدمات اجتماعی، پل سازی، راه سازی و مددکاری نیز یکی از وسایل مهمّ جلوگیری از تمرکز ثروت و مشوق صرف آن در مصالح اجتماعی است. 8ـ قوانین مربوط به اراضی موات و جنگلها و اراضی مفتوح عنوه. 9ـ وقف، که یکی از راههای صرف سرمایه در مصالح مشترک مردم است. 10ـ دعوت به انصاف در معاملات، و اکتفا به سود کم و به مقدار کفایت و ترک غشّ و خیانت در معاملات نیز از عوامل کنترل کننده و تعادل بخش است. 11ـ همچنین تشویق به قناعت و رضا به آنچه مقدر و فراهم میشود و اقتصاد و میانه روی در خرج. 12ـ نکوهش از سرمایه و اندوختة بیش از حد کفاف و بطور کلی مذمت از اندوخته کردن و پسانداز نمودن که در تربیت اسلامی خلاف توحید در توکل و خلاف اعتماد به خدا است. 13ـ مذمت و نکوهش از بخل و حرص، و مدح سخاوت تا آنجا که در روایات آمده: «بخیل از خدا و بهشت و مردم دور بوده و به آتش نزدیک است». 14ـ تحریم استعمال ظروف طلا و نقره و آرایش مرد به آنها که علاوه بر اینکه دلیل بر حرمت این استعمالات است، نشانه محبوب بودن سادگی معاش و اثاث و لباس است. بالأخره، مکتب اسلام و نظامات اسلام در شعب مختلف و متعدد، همه در کنترل وضع مالی و جلو گیری از مفاسد سرمایهداری، نقش بزرگ و حساسی را ایفا میکنند که در مجتمع اسلامی، هرگز از مفاسد تورم ثروت و تمرکز سرمایه نباید بیم داشت. آیا حقوق واجب مالی در اسلام، از قبیل خمس و زکوة، نیاز نیازمندان را تأمین میکند؟ پرسش آیا حقوق واجب مالی در اسلام، از قبیل خمس و زکوة، نیاز نیازمندان را تأمین میکند؟ پاسخ بلی، در صورت عمل به این قوانین ریشه فقر در جامعه خشکیده میشود. محمد بن مسلم، یکی از اصحاب عالیقدر امام ششم، از آن حضرت نقل میکند که فرمودند «اِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ فَرَضَ لِلْفُقَراءِ فی مالِ الاَغْنیاء ما یَسعُهُمُ وَلَوْ عَلِمَ اَنَّ ذالِکَ لایَسعُهُمْ لَزادَهُمْ، اِنَّهُمْ لَمْ یُؤتَوا مِنْ قِبَلِ فَریضة اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَلکِنْ اُتُوا مِنْ مَنْعِ مَنْ مَنعَهُمْ حَقَّهُمْ لا مِمّا فَرَضَ اللّهُ لّهُمْ، وَلَوْ اَنَّ النّاسَ ادّوا حُقُوقَهُمْ لَکانُوا عایِشینَ بِخَیْرِ» [خداوند ـ عزیز و جلیل ـ در مال ثروتمندان برای فقرا و نیازمندان مقدار حقّی قرار داده است که برای آنان کفایت میکند (یعنی اگر ثروتمندان حقوق واجب الهی خود را بپردازند، نیازمندان بی نیاز میشوند ) و اگر آنچه را بر ثروتمندان واجب کرده است، برای رفع نیاز فقرا کافی نبود، خداوند آن را بیشتر میکرد. (یعنی اگر خمس و زکات از همه آنانی که برایشان واجب شده است گرفته شود و در مصارفش صرف شود، فقیری باقی نخواهد ماند). فقر فقرا از ناحیه نقصی در قانون الهی نیست، بلکه از ناحیه خودداری ثروتمندان از پرداخت حقوق واجب شده بر آنان است و اگر ثروتمندان حقوق واجب شده خود را بپردازند، [ نه تنها فقر از جامعه رخت بر میبندد، بلکه] تمام مردم در آرامش زندگی خواهند کرد.] (وسایل الشیعه، جلد 6، ابواب ما تجب فیه الزکاة، باب 1، حدیث 2و « من لا یحضر الفقیه»، جلد2 ، ابواب الزکاة، باب 1 ، (علة وجوب الزکاة)) اگر در جامعه فقر وجود داشته باشد، تنها فقیر متضرّر نمیگردد، بلکه کلّ جامعه آسیب میبیند؛ چه، فقر ریشه بسیاری از گناهان از جمله دزدی، کارهای خلاف عفّت و... میباشد. در روایتی دیگر از امام صادق (ع) آمده است «وَ لَو اَنّ النّاس ادّوُا زکاةَ اَمْوالِهِمْ، ما بَقِیَ مُسْلِمٌ فَقیراََ مُحْتاجاََ و لاَسْتَغْنِیَ بِما فَرَضَ اللّهُ وَ اَنّ النّاسَ مَا افْتَقرُوا وَ لا احْتاجُوا وَ لا جاعُوا وَ لا عَرَوا اِلّا بِذُنُوبِ الاغْنیا » ( وسایل الشیعه، جلد 6، ابواب ما تجب فیه الزکاة، باب اوّل، روایت ششم) [اگر مردم زکات اموالشان را پرداخت میکردند، حتی یک مسلمان فقیر و محتاج پیدا نمیشد و فقرا با همان حقوق واجب شده [بر اغنیا] بینیاز میشدند. مردم به واسطه گناه ثروتمندان ( ندادن حقوق واجب مالی ) محتاج، فقیر، گرسنه و برهنه هستند.] با توجه به سفارش اسلام که از منابع طبیعی و معادن و نفت کشور اسلام بایدبه اندازه نیاز مردم برداشت شود پرسش با توجه به سفارش اسلام که از منابع طبیعی و معادن و نفت کشور اسلام بایدبه اندازه نیاز مردم برداشت شود پاسخ در قانون اساسی جمهوری اسلامی در اصول چهل و هشتم، پنجاهم و پنجاه و دوم این مطلب ذکر شده که دولتمردان وظیفه دارند بر اساس آن عمل نمایند، و مبنای قانون اساسی جمهوری اسلامی بر اساس آیات و روایات اسلامی طراحی شده است; مثلا در اصل پنجاهم آمده: ((در جمهوری اسلامی حفاظت از محیط زیست که نسل امروز و نسلهای بعد باید در آن زندگی اجتماعی رو به رشدی داشته باشند. وظیفه عمومی تلقی میگردد.)) و در اصول دیگر چنین آمده: ((در بهرهبرداری از منابع طبیعی و استفاده از درآمدهای ملی باید به فراخور نیازها و استعداد رشد خود برداشت شود)) و در اصل دیگر آمده ((دیوان محاسبات کشور که زیر نظر مجلس شورای اسلامی میباشد بر کلیه دریافتها و درآمدهای دولت در خزانه داری کل متمرکز میشود و به همه پرداختها و حدود اعتبارات مصوب به موجب قانون انجام میگیرد.)) مالکیت در اسلام آیا مالکیت امری فطری است ؟ پرسش آیا مالکیت امری فطری است ؟ پاسخ مـوجـوداتی که روی کره زمین دیده می شوند - اعم از نبات , حیوان , انسان - عمومادر جنبش و فـعالیت و کوششند و هر یک از آنها در خارج از دائره وجود خویش ,میکوشند که برای حفظ و بقاء خود , آنچه نافع و مورد استفاده است , بدست آورند . در جـهان پهناور هستی , موجود غیر فعال , و آفریده ای ساکت دیده نمی شود , و درمیان این همه تلاشها , فعالیتی که بمنظور جلب منافع نباشد , وجود ندارد . فـعالیتهائی که در انواع مختلف نباتات مشهود است , برای آنست که خود را ازمخاطرات حفظ کنند و راه رشد و ترقی را بپیمایند و تولید مثل نمایند , همچنین تلاشهای اقسام حیوانات و انسان , باین منظور انجام می گیرد که منافعی به خود جلب کنند , اگرچه آن منافع خیالی یا عقلی باشد , و این مطلب قابل تردید نیست . ملاک تلاشها و کشمکشهاموجودات فعال , به غریزه طبیعی و حیوان و انسان به نیروی فهم غریزی خـود ,میفهمند که تصرف در مواد موجود , برای رفع حوائج طبیعی و انتفاع در حفظ وجود وبقاء مـیسر نیست مگر آنکه به یکی آنها اختصاص داشته باشد , و دیگران در آن متصرف نباشند , به این معنی که یک عمل نمی تواند , دو فاعل داشته باشد و ملاک این همه فعالیتها و کشمکشها همین اسـت و بـهـمین جهت انسان , و سایر موجودات فعالی که ملاک فعالیتشان بر ما معلوم است , از مـداخـله و تصرف دیگران , در آنچه مورد نظرآنها است , جلوگیری می کنند , و این اصل مسلم و غـیـر قـابـل تردید اختصاص و مالکیت است , که هیچ انسانی در آن تردید نمی کند , و همین است مـعـنـای : لام اخـتصاص که به زبان عربی می گوئیم : هذا لی , هذا لک , لی ان افعل کذا , لک ان تفعل کذا . شـاهـد صـحت این اصل مسلم , نزاعی است که در حیوانات دیده می شود , آنها برای حفظخانه و آشـیانه خود با دشمنان میجنگند و برای از دست ندادن غذا و صید خود ,مبارزه می کنند , و اگر خطری متوجه همسر یا فرزند آنها شد , قدم در میدان نزاع می گذارند . (1)شـاهـد دیـگـر , مـشـاجـره اطـفـال و خردسالان برای حفظ غذا و سایر متصرفات خود است , حتی دیده می شود که بچه شیرخواری بر سر پستان با شیر خوار دیگر نزاع می کند . آیا مالکیت فطری است ؟انسان به حکم فطرت و غریزه خود , قدم ب جامعه می گذارد و زندگی اجتماعی را آغازمینماید , ولی اساس زندگی اجتماعی انسان که زائیده نیروی فطرت است , جز با هـمـان نـیـرو پـایدار و برقرار نمی گردد , و تنها کاری که جامعه می تواند انجام دهد اصلاح همان اصول فطری و تنظیم آن بصورت نوامیس اجتماعی است . روی هـمـیـن جـهـت , اصـل مـزبور ( اختصاص و مالکیت ) که بطور اجمال فطری او بوده ,انواع مـخـتـلـفـی پـیدا می کند و به نامهای گوناگونی خوانده می شود , اموال اختصاصی بنام ملک , مختصات غیر مالی , بنام حق , خوانده می شود . اگرچه ممکن است مردم در تحقق ملکیت , از جهت اسباب آن اختلاف نظر و عقیده داشته باشند , مـثـلا وراثـت , خـریـد و فـروش , غـصـب و غیر آنرا سبب تحقق ملکیت بشناسند , یانشناسند و همچنین از جهت موضوع , یعنی در شخص مالک ممکن است اختلافاتی بکنند که مالک باید بالغ یا صغیر , عاقل یا سفیه , فرد یا جامعه باشد و بواسطه اختلاف نظر , بعضی را مالک بشناسد و برخی را نه , ولی اصل مالکیت فی الجمله از اموری است که بشر ناچار باید آنرا بپذیرد . و بهمین جهت است می بینیم که فرد بدوی شخصاتولید کرده یا ساخته است . لوی برول می نویسد : این اموال جزو وجوه فرد بدوی است و هرگز از او جدا نمی شود , مثلا تصور بطوری که , تورنوال نتیجه مشاهدات خودرا , بین بومیان گینه جدید شرح می دهد , فرد بدوی با امـوال خـود و آن چـیـزی که درنتیجه کار شخصی بدست آورده است , بستگی گسست ناپذیری دارد بـطـوریـکـه ایـن امـوال نه تنها جزء متعلقات خصوصی , بلکه جزء شخصیت فردی محسوب می شود , بعبارت دیگر : فردبدوی با داشتن این اموال شخصیت خود را بالا برده است . مکتبهای مخالفین مالکیت , مانند مکتب کمونیسم , ملک را از فرد می گیرند و به اجتماع یا به دولـت انتقال می دهند و در عین حال , نمی توانند ریشه مالکیت افرادرا کاملا قطع کنند و هرگز قادر بر این امر نخواهند شد . بنابر این اصل مالکیت فطری انسان است , و فناء فطرت , فناء انسان است . آیا دیدگاه کسانی که میگویند برای رفع فساد و ایجاد قسط و برابری، باید مالکیت خصوصی لغو شود صحیح است؟ پرسش آیا دیدگاه کسانی که میگویند برای رفع فساد و ایجاد قسط و برابری، باید مالکیت خصوصی لغو شود صحیح است؟ پاسخ خیر ـ زیرا اولاً نظام مالکیّت و اختصاص، ریشه فطری دارد و بشر فطرتاً به آن توجه دارد و مانند سایر غرایز، وجود آن و اشباع آن تحت نظم منطقی و عقلانی لازم است و فوائد بزرگ دارد و باید از آن مانند سائر فطریات و خواستههای فطری و غرائز استفاده کرد و ندیده گرفتن آن، مثل ندیده گرفتن غریزه جنسی و غرائز دیگر است. چنانکه غریزه جنسی موجب تولید نسل است، این غریزه هم در تولید، مواد مورد نیاز و رفع احتیاجات بشر مؤثر است. و در حقیقت از قوة تولید حمایت میکند و پشتیبان آن است و آن را هر چه بیشتر به کار میاندازد و تنبلی و تن پروری را از شخص دور میسازد و به خصوص اگر خدای نخواسته بشر وجدان نداشته باشد و به معنویت و فضیلت ایمان نیاورده باشد و همه چیز و همه کارش اقتصاد و برای اقتصاد باشد و همه چیز را به ظاهر وضع اقتصادی و تحول آن بداند و تحولات را ناشی از آن بشمارد، اگر این غریزة اختصاص و مالکیت هم نباشد، چرا کار کند؟ و چرا بهتر کار را انجام دهد؟ هیچ دلیل معقولی ندارد. لذا اصل مالکیّت را با همان قیود و حدود و شرایطی که اسلام برقرار کرده که نظامات فرهنگی و اخلاقی و تربیتی نیز در تعدیل و حسن استفاده از آن، سهم عمده و مؤثر را داشته باشد، باید پذیرفت. ثانیاً: آن چیزی که موجب به وجود آمدن نظام طبقاتی و فاصلههای زیاد است، آزادی نامحدودی است که در کشورهای سرمایه داری به سرمایهداران داده شده است که امکانات تراکم ثروت را در آنها بطور نامحدود فراهم کرده و قانون و حکومت و مردم، هیچگونه نظارتی بر آن ندارند. در نتیجه سرمایهداران بر همة اوضاع سیاست، حکومت، اقتصاد، فرهنگ، مطبوعات و تبلیغات مسلط هستند و این سرمایهداران و کارتلها و کارخانهدارها هستند که سیاست کشورهای سرمایهداری و کشورهای تحت نفوذ آنها را در اختیار گرفتهاند و از رحم و وجدان و احترام به معنویات، در آنها خبری نیست. ثالثاً: تفاضل و اختلاف، از نوامیس خلقت است که باید از آن استفاده شود و با یک نظام صحیح، از همه جانب کنترل گردد، شاید شما دو نفر را پیدا نکنید که در مجموع خصائص و استعدادها و مواهب و نیروی ذاتی، نتیجه و بازده عمل آنها یکسان باشد. این ناموسی از نوامیس خلقت است و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، این یک واقعیت و حقیقت است. لازمه مالکیّت چیست؟ پرسش لازمه مالکیّت چیست؟ پاسخ این است که مالک حق هر گونه تصرفی را در مملوک خودش دارد. یعنی طبیعت مالکیت، هر گونه تصرفی را اقتضا می کند. البته قانون می تواند از بعضی تصرفات منع کند و ما در اسلام چنین چیزی داریم که در مواردی، از تصرفاتی که به نظر می رسد طبیعی است که مالک در مال خودش بکند جلوگیری می کند. ریشه این منع تصرف این است که در اسلام مالکیت دیگری مقدم بر مالکیت فرد اعتبار می شود و آن مالکیت خداست و در بعضی تعبیرات، مالکیت عموم است که مالکیت فرد در درجه بعد قرار می گیرد. پس در مواردی مانعی ندارد که به خاطر حقی که عموم دارند، جلو تصرف مالکیت فرد گرفته شود. بنابراین مالک مادامی که مالک است، حق هرگونه انتفاع و بهرهبرداری و تصرف و نقل و انتقال را دارد. حتی طبیعت مالکیت اقتضا می کند که حق اسراف و تبذیر و اعدامش را هم دارد که اینها جزء همان مواردی است که به دلیل مالکیت خدا یا مالکیت عموم جلوگیری می شود. دیدگاه اسلام در مورد مالکیت زمین چیست؟ پرسش دیدگاه اسلام در مورد مالکیت زمین چیست؟ پاسخ 1. زمین یا به نحوی است که مردم و مالکین اولیه آن بدون جنگ مسلمان شدهاند؛ در این صورت ملک شخصی آنهاست و معامله مالکیت با آن می شود؛ و یا آنکه سرزمین عنوةً فتح می شود؛ در این صورت زمین به عموم مسلمین تعلق میگیرد، ولی به شرطی که آن زمین محیاة و در حقیقت مملوک کفار باشد. اینچنین سرزمینی بر خلاف سایر مملوکات کفار که به غنیمت برده می شود و تقسیم می شود، تقسیم نمی گردد و به عموم مسلمین، از آن جمله خود مالکان اولیه – اگر اسلام اختیار کنند – تعلق می گیرد. و اما اگر سرزمین فتح شده موات باشد، طبق فقه شیعه به امام تعلق می ϙʘјϠو صد در صد به نظر حکومت عادله حقه واگذار می شود. اگر احیا کننده مالک مطلق بشود و خراج نپردازد و مشروط به مادام الاحیاء نیز نباشد، اثر اختیار امام فقط این است که اول به اجازه او باید داده شود و نظارت او برای همیشه ساقط می شود و زمین میان مالکان مستقل از نظر امام دست به دست می شود. اگر مادام الاحیاء را شرط کنیم اثر دیگر اختیار امام این است که هر وقت زمین بائر باشد دو مرتبه باید با نظر امام به افراد تفویض شود و اجازه احیاء داده شود. ولی اگر امام حق داشته باشد که خراج بگیرد باید گفت برای همیشه زمین در اختیار امام باقی می ماند و هر چند مُحیی مالک می شود و نظیر مزارع نیست و حق خرید و فروش دارد، اما حقی هم از امام برای همیشه بر زمین هست که به موجب آن خراج می گیرد. و اگر حق خرید و فروش هم سلب شود، عملاً سلب مالکیت از مُحیی شده و او فقط اولویت بهرهبرداری دارد و فرقی میان اراضی مفتوحة عنوة و اراضی موات که جزء انفال است باقی نمی ماند. 2. زمینهایی که صاحبان آنها با صلح، اسلام اختیار کرده اند، مانند سرزمین مدینه، به مالکین اصلی تعلق دارد و از این جهت فرقی میان زمین و غیر زمین نیست؛ و کانّه این امتیازی است که به اینها داده شده است؛ ولی البته اینها نیز مادام الاحیاء مالکند؛ به صرف اینکه خرابه شد از ملکیت آنها خارج می شود و ملک امام می شود. پس هر زمین که یک بار به حالت موات درآمد، از مالکیت شخصی علی الاطلاق خارج می شود و دو مرتبه مملوک علی الاطلاق نمی شود، مگر آنکه بگوییم معنی «مَنْ اَحیا اَرْضآ مَواتآ فَهِیَ لَهُ» مالکیت علی الاطلاق است. 3. زمنیهایی که معموره است و اهلش جلاء وطن میکنند، بدون آنکه لشگرکشی صورت گرفته باشد، یا صاحبان آنها بالطوع و الرغبة به مسلمین تسلیم می کنند، اینها «فئ» نامیده می شود و جزء انفال است و مانند اراضی موات به امام تعلق دارد؛ یعنی این زمینها نه نظیر غنائم است که میان افراد تقسیم شود و نه نظیر اراضی مفتوحة عنوة است که به عموم مسلمین تعلق گیرد، بلکه نظیر اراضی اولیه است که مستقیمآ تحت نظر ولیّ امر است. پس سه قسم زمین داریم: زمینهایی که مالک شخصی دارد و نه عموم و نه ولیّ امر حقی و نظری در آنها ندارند. دیگر زمینهایی که به عموم مسلمین تعلق می گیرد و ولیّ امر متصدی خراج و مقاسمه و احیانآ تنظیم واگذاری آن زمینهاست. این زمینها نظیر اماکن عمومی از مسجد و غیره می باشند که هر کس تقدم پیدا کرد به او تعلق می گیرد. سوم زمینهایی که نه به افراد تعلق دارد و نه به عموم مسلمین، بلکه به ولیّ امر تعلق دارد. قهراً ولیّ امر در این گونه زمینها اختیار بیشتری دارد. در اسلام مالکیّت مشروع را با چه معیاری می سنجند؟ می بینیم که هر کس مالکیّت خود را مشروع می داند؟ پرسش در اسلام مالکیّت مشروع را با چه معیاری می سنجند؟ می بینیم که هر کس مالکیّت خود را مشروع می داند؟ پاسخ اسلام از سویی برای مالکیّت فردی اسبابی مقرّر کرده است، مانند: بیع، اجاره، هبه، صلح، مزارعه، مساقات و...، و از سوی دیگر با تشریع احکامی مانند: وجوب خمس و زکات و تحریم ربا و احتکار مالکیّت را محدود کرده است. اجرای این برنامه در جامعه باعث تعدیل ثروت و از میان رفتن اختلافات عظیم طبقاتی خواهد شد. اگر ناهماهنگی در نظام اقتصادی دیده شود، حاکم اسلامی(فقیه عادل) که دارای ولایت است از دارایی ثروتمندان برای رفع نیازهای جامعه و جلوگیری از تراکم ثروت استفاده می کند. آیا مالکیت خصوصی مورد تاءیید اسلام است ؟ پرسش آیا مالکیت خصوصی مورد تاءیید اسلام است ؟ پاسخ اسلام در مکتب اقتصادی خود گونه های مختلفی از مالکیت , شخصی , دولتی و عمومی را پذیرفته و برای هر یک اصالت قائل شده است و اسلام در این باره با سرمایه داری و سوسیالیسم در نوع مالکیتی که پذیرفته تفاوت اساسی دارد. سرمایه داری به عنوان یک قاعده عمومی فقط به - مالکیت شخصی - اعتقاد دارد و مالکیت عمومی را تنها در شرایط خاصی که ضرورت های اجتماعی اقتضاء کند می پذیرد, نقطه مقابل سرمایه داری سوسیالیسم است که قاعده عمومی را مالکیت اشتراکی می داند و مالکیت شخصی را جز به صورت استثنا و در موارد نادر می پذیرد. در این میان مکتب اقتصادی اسلام یک امر التقاطی از این دو نوع مکتب اقتصادی - سرمایه داری و سوسیالیستی - نیست ; سرمایه داری مالکیت خصوصی را نتیجه قهری و حق طبیعی انسان مداری می شمارد. اما اسلام مالکیت خصوصی را موهبتی از سوی خدای سبحان که مالک همه چیز است می داند; اسلام در مالکیت دولتی نیز همین بینش را دارد, در حالی که سوسیالیسم براساس اعتقاد به اصالت جامعه در مقابل فرد مالکیت دولت را به عنوان نماینده جامعه می پذیرد ولی در اسلام آزادی اقتصادی و مالکیت خصوصی یکی از مبانی اقتصادی اسلام است . هر فرد از دیدگاه اسلام می تواند در انواع فعالیت های اقتصادی برای رسیدن بشر به سعادت و کمال است و این نیز محدود به حدود الهی است . با توجه به تعریف فوق در اسلام : اولا", مالکیت خصوصی در اسلام امضا شده و مورد تائیید است . ثانیا", توسعه و گسترش اموال به دو صورت است : یک وقت هدف از ازدیاد ثروت حفظ آبرو, خدمت به دیگران و انجام نیکی هاست ; چنین توسعه ای هرگز مذمت نشده , بلکه مورد تشویق قرار گرفته است ; ولی اگر هدف حرص , لذت پرستی , جاه و شهوت و... باشد, چنین توسعه و ازدیاد ثروتی از نظر اسلام وخردمندان مورد مذمت و توبیخ است . حضرت علی (ع ) می فرماید: ((یتنافسون فی دنیا دنیه و یتکالبون علی جیفه مریحه ; در به دست آوردن دنیای پست از هم سبقت می گیرند و بر سر مردار متعفنی با هم به نزاع می پردازند)), (نهج البلاغه , خطبه 151). ثالثا", همچنان که در اسلام به رشد و تکامل معنوی توجه شده , به گسترش زمینه های اقتصادی نیز تائکید شده است ; چون معنویت و مادیت با یکدیگر عجین شده اند. فرهنگ و معنویت یک جامعه , می تواند زمینه أا رفاه و رشد اقتصادی آن را فراهم کند ; همچنان که رشد و رفاه اقتصادی , می تواند زمینه ساز تعالی فرهنگ و معنویت باشد. باید توجه داشت که اسلام در نهایت رشد اقتصادی را وسیله أا شکوفایی استعداد و شخصیت معنوی انسان می داند. امیرموئمنان (ع ) که در نهج البلاغه آن همه از دنیا مذمت فرموده اند, عائدات املاکش در سال به چهل هزار دینار می رسید ; ولی همه أا این ثروت را وقف نیازمندان و فقرا می کرد (انساب الاشراف ((بلاذری )), ص 29). رابعا", دقت در نکات گذشته , این حقیقت را به اثبات می رساند که گرچه ارکان سعادت و کمال انسان در مسائل اقتصادی خلاصه نمی شود ولی بدون شک یکی از پایه های سعادت انسان , رشد و رفاه اقتصادی است . به تعبیر برخی دانشمندان ((پول خوشبختی نمی آورد ولی بی پولی بدبختی می آورد)). داشتن ثروت برای سعادت شرط کافی نیست ولی شرط لازم است . افزون بر بعد اقتصادی , انسان نیازمند اخلاق , علم , هنر, تعهد مذهبی و... نیز می باشد و از آن جا که اسلام به سعادت و کمال انسان می اندیشد, نمی تواند به بعد اقتصادی بی اعتنا باشد. برای آگاهی بیشتر ر.ک : 1- اقتصاد ما , ج 1 و 2, شهید آیت الله صدر 2- اقتصاد, شهید آیت الله دکتر بهشتی 3- مقایسه ای بین سیستم های اقتصادی , ج 1 - 3, آیت الله مظاهری 4- خلاصه کتاب اقتصادنا, غلامرضا مصباحی 5- مکتب و نظام اقتصادی در اسلام , مهدی هادوی تهرانی 6- مبانی اقتصاد اسلامی , دفتر همکاری حوزه و دانشگاه , نشر سمت 7ـ درآمدی بر اقتصاد اسلامی , دفتر همکاری حوزه و دانشگاه , نشر سمت دولت و اقتصاد اسلامی فسادهای اقتصادی که در جامعه ما وجود دارد، ناشی از چیست؟ آیا عدم رعایت امانت نقش عمدهای در فساد اقتصادی ندارد؟ لطفاً درباره عوامل شکلگیری فساد اقتصادی توضیح دهید. پرسش فسادهای اقتصادی که در جامعه ما وجود دارد، ناشی از چیست؟ آیا عدم رعایت امانت نقش عمدهای در فساد اقتصادی ندارد؟ لطفاً درباره عوامل شکلگیری فساد اقتصادی توضیح دهید. پاسخ بی تردید رعایت امانت نقش اساسی در فساد اقتصادی دارد، ولی عدم رعایت امانت تنها علت فساد اقتصادی نیست و عوامل متعددی در شکلگیری فساد اقتصادی تأثیرگذار هستند. 1 - جدایی از آموزههای مذهبی یکی از عوامل مهم مفاسد اقتصادی فاصلهگیری از معارف دین است. در آموزههای دینی به امانت داری و جلوگیری از احتکار و درآمدهای غیر مشروع و... سفارش شده است. اگر دستورهای اسلام در خصوص با ناهنجاریهای اقتصادی رعایت شود، فساد اقتصادی به وجود نمیآید. 2 - سیاستهای نامتعادل یکی از عوامل مهم شکلگیری مفاسد اقتصادی، سیاستهای غیر معقول و منطق است. اتخاذ برخی از سیاستهای زمینه ناهنجاریهای اقتصادی را فراهم میکند، از این رو در اسلام با برخی از سیاستهای اقتصادی مبارزه شده است، از سوی دیگر به فقر زدایی، و مبارزه با ثروت اندوزی و ربا و... توصیه شده است. 3 - عدم مبارزه با مفاسد یکی از عوامل مهم شکلگیری فساد اقتصادی، عدم مبارزه قاطعانه با مفاسد اقتصادی و رانت خواری است، برخورد قاطع با رانت خوران و سود جویان مهمترین راهکار جلوگیری از مفاسد اقتصادی است. و رانت خواری است. برخورد قاطع با رانت خواران و سودجویان مهمترین راهکار جلوگیری از مفاسد اقتصادی است. در آموزههای دینی سفارش شده است که با رانت خواران و در آمدهای غیر مشروع برخورد قاطعانه صورت گیرد تا امنیت اقتصادی به وجود آید و عدالت اجتماعی گسترش یابد. 4 - عدم رعایت عدالت اجتماعی یکی از عوامل مهم شکلگیری فساد اقتصادی، تبعیض و عدم رعایت عدالت اجتماعی است. اگر جامعهای در عدالت اجتماعی رعایت نشود، ناهنجارهای اقتصادی حاکم میشود، از این رو امام علی(ع) هم خود به عدالت اجتماعی اهمیت میدهد و هم مدیران خویش را به رعایت عدالت اقتصادی فرا خوانده است.(1) پی نوشتها: 1 - نهج البلاغه، نامه 53. دیدگاه فقها در مورد مالکیت دولت چیست؟ پرسش دیدگاه فقها در مورد مالکیت دولت چیست؟ پاسخ در مورد مالکیت دولت، در میان فقها دو نظریه وجود دارد. یک نظریه این است که دولت هم مثل فرد می تواند مالک باشد، می تواند ثروت داشته باشد و تمام احکامی که در شخص مالک هست در مورد دولت هم می تواند وجود داشته باشد و به اصطلاح امروز دولت شخصیت حقوقی دارد. مرحوم آقای بروجردی، مرحوم حاج آقا حسین قمی و بسیاری از مراجع، عقیدهشان همین است که در مالکیت هیچ فرقی نمی کند میان شخصیت حقوقی و شخصیت حقیقی، و شخصیت حقوقی هم می خواهد دولت باشد یا غیر دولت، اعم از اینکه دولت ظالم باشد یا ظالم نباشد، یعنی دولت ظالم مثل فرد ظالم است که کار نامشروعش باطل است ولی کار مشروعش درست است، یعنی ظالم بودن سبب نمی شود که کار مشروعش هم نامشروع باشد. بعضی دیگر فتواشان این است که ما شخصیت حقوقی نمی شناسیم، فقط شخصیت حقیقی درست است. برخی از فقهای معاصر مثل آقای خویی و صاحب کتاب البحوث الفقهیه چنین عقیدهای دارند. اینها معتقدند که دولت صلاحیت مالکیت ندارد و حتی اگر از راه مشروع هم کاری بکند نمی تواند مالک بشود. فقط شخص حقیقی می تواند مالک باشد. پس هر مالی که در دست دولت است، خودش مالک آن نیست و در واقع مال افراد دیگر است و چون افراد دیگر را ما نمی شناسیم، مجهول المالک است. آنوقت در سرمایههای دولتی می آیند معامله مجهول المالک می کنند که آن دیگر از این حسابها خارج است، مثل مالی است که انسان پیدا کرده باشد. ولی کسانی که دولت را مالک می دانند، قهرآ راه حلهای آنها با راه حلهای کسانی که مالک نمی دانند فرق می کند. و آنجه ما ذکر می کنیم و نظر بعضی از مراجع تقلید این است که دولت صلاحیت مالکیت دارد. استدلالشان این است که شما می گویید دولت، یا هر مؤسسه عامی وجود حقیقی ندارد و چیزی که وجود حقیقی ندارد چطور می تواند مالک باشد؟ جواب این است که خود مالکیت هم وجود حقیقی ندارد و یک امر اعتباری است. یک وقت ما می خواهیم یک امر حقیقی را برای یک امر اعتباری ثابت بکنیم. دولت، وجودش وجود اعتباری است. مالکیت هم وجودش وجود اعتباری است . اینها یک سلسله اعتبارات، یعنی قراردادها و به قول روسو قراردادهای اجتماعی است که افراد بشر این قراردادها را به منزله امر واقعی فرض می کنند برای ترتیب دادن یک سلسله آثار. هدف، ترتیب دادن آن آثار است، ولی تا این امر قراردادی را اعتبار نکنند نمیتوانند آن آثار را ترتیب بدهند. مثال واضحش مسئله ریاست و مرئوسیت است در تشکیلات اداری به طور کلی. خصوصی سازی در یک جامعه اسلامی آیا اشکال شرعی دارد یا خیر و چه منفعت و ضرری برای نظام دارد؟ پرسش خصوصی سازی در یک جامعه اسلامی آیا اشکال شرعی دارد یا خیر و چه منفعت و ضرری برای نظام دارد؟ پاسخ از این که میبینیم جوانان برومند کشورمان در مسایل کلان سیاسی، اقتصادی و ... به تحقیق و تفحص و جستجو و ابراز عقیده و اظهار نظر مینمایند خدای را شاکر و سپاسگزاریم و ابتدا قبل از هر چیز به شما جوان برومند و خوش ذوق و علاقهمند تبریک میگوییم که درباره یکی از مسایل عمده و مهم کشور سؤال کردهای و مهمتر این که می خواهی رابطه این مسئله (خصوصی سازی) را با شرع انور بدانی. نفس این سؤال حاکی از آن است که جوانان عزیز کشور عموماً نسبت به تطابق زندگی خودشان در همه ابعاد (فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و ...) با دین مقدس، احساس مسئولیت و تفکیک مینمایند و این خود پاسخی است محکم به کسانی که بدون دلیل و جهت جوانان با صفای کشور را متهم به بیدینی میکنند. هر چند ممکن است تعداد اندکی از جوانان نسبت به برخی مظاهر مورد قبول عامه بیتوجهی و بیاعتنایی بکنند ولی غالب جوانان و اکثریت قریب به اتفاق آنان اصل و اساس مذهب و دین مقدس اسلام را موجب نجات جامعه بشری میدانند و با خدای مهربان خویش در صلح و آشتی هستند. اما دوست عزیز درباره سؤال شما باید عرض کنیم از دیدگاه اسلام در خصوصی سازی فی نفسه هیچ گونه اشکال شرعی وجود ندارد و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز اقتصاد کشور را متشکل از بخش خصوصی، تعاونی و دولتی دانسته است. اسلام مالکیت خصوصی را کاملاً به رسمیت شناخته است و قبول دارد و با سرمایهداری زالو صفتانه و نظامهای سرمایهداری همانند غرب و نیز با نظام مارکسیستی که مالکیت خصوصی را تا جایی که با منافع و مصالح اجتماعی در تعارض و تضاد نباشد قبول دارد اما اگر در جایی مالکیت خصوصی منافع جامعه را به خطر اندازد آنرا به رسمیت نمیشناسد و سود و منفعت جمع را بر فرد ترجیح میدهد. بنابراین خصوصیسازی اگر به منافع و مصالح جمعی لطمه وارد نسازد نه تنها اشکال ندارد بلکه براساس تجارب جامعه بشری موجب رونق اقتصاد و توسعه جامعه میشود مهم این است که درست اجرا شود و در واگذاری به بخش خصوصی ظلم و بیعدالتی صورت نگیرد و نیز مواردی که مخالف مصالح عمومی جامعه است و باید در دست قدرت دولت قرار گیرد کماکان در اختیار دولت باشد تا منافع جمعی مورد تعرض قرار نگیرد. تشخیص موارد فوق امری سهل و آسان نیست و نیازمند کار دقیق کارشناسی است که مسئولان عالی رتبه کشور در هنگام تصمیمگیری به این نکات توجه دارند هر چند ممکن است برخی مخالف باشند ولی این به معنای آن نیست که تصمیم گیرندگان والا مقام و بلند مرتبه کشور به مصالح جمعی توجه نداشتهاند. آنان نیز در تصمیمگیری به این مطلب توجه دارند هر چند ممکن است در تشخیص موضوع اشتباه بکنند که البته هیچ انسانی بری از خطا و اشتباه نیست. موفق و سربلند باشی تکمیل و ارسال فرم نظر سنجی موجب تکامل و پویایی کارماست. چرا دولت تلاش قابل توجهی جهت کاهش مفاسد اقتصادی کشور, انجام نمی دهد؟ پرسش چرا دولت تلاش قابل توجهی جهت کاهش مفاسد اقتصادی کشور, انجام نمی دهد؟ پاسخ متأسفانه به رغم تأکیدات مکرر مقام معظم رهبری برای مقابله با مفاسد اقتصادی و نیز اقدامات عملی قوای سه گانه و سایر نهادها و دستگاههای حکومتی، برای مقابله با این پدیده هنوز دستاوردهای مثبت آن، آشکار نشده و کماکان اقشار محروم و مستضعف جامعه، از اثرات زیان بار فساد اقتصادی رنج میبرند. مسلما بررسی ریشهای مفاسد اقتصادی و علل ناکارآمدی اقدامات دولت در این خصوص، نیازمند ارائه تحقیقات گسترده و مفصّلی است که خارج از ظرفیت یک نامه است. آنچه که به صورت مختصر میتوان از بررسی نظرات کارشناسان مسائل اقتصادی و سیاسی، به دست آورد، این است که: مفاسد و تخلّفات اقتصادی، محصول ساختار معیوب اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، حقوقی و روند شکلگیری تدریجی آن است. از بین بردن آن نیز جز با تغییر و اصلاح این ساختارها ـ آن هم با اقداماتی اساسی و در دراز مدت ـ ممکن نیست. مفاسد و تخلفات اقتصادی، رانتخواری، فعالیتهای اقتصادی پنهان و معلول زمینهها و شرایط متعددی است؛ از جمله: 1. ساختار اقتصادی: اتکا به نفت، به عنوان اصلیترین منبع درآمدهای دولت و تأمین هزینههای جاری آن از طریق فروش منابع طبیعی، زمینههای گسترش فعالیتهای اقتصادی غیرقانونی و زیرزمینی را تسهیل میکند. در نتیجه حاکمان را از مشارکت شهروندان، در تأمین هزینههای جاری بینیاز میسازد؛ نظام مالیاتی را تضعیف میکند؛ رانتهای گستردهای فراهم میآورد؛ زمینههای رانت خواری را ترویج میکند؛ عدم پاسخگویی را موجب میشود؛ نابرابریهای عظیم در توزیح ثروت را پدید میآورد و وابستگی را تعمیق میبخشد. 2. وجود بعضی از ضعفها و سوء مدیریتها در ساختار سیاسی و حقوقی (از قبیل دولتی بودن امور جامعه، فقدان سیاست مشخص اقتصادی) و یا بعضی از پیامدهای منفی سیاست خصوصیسازی در فرایند انتقال داراییها به مالکان خصوصی ـ که به دلیل فقدان نهادهای ناظر مردمی، پاسخگو نبودن صاحب منصبان در استفاده از قدرت وجود بعضی نارساییها در دستگاههای قضایی و نظارتی، رواج و غلبه روابط بر ضوابط، فقدان قوانین دقیق و تعریف شده و... ـ از عوامل مهم در شکلگیری این پدیدهی مخرب اقتصادی میباشند. 3. تغییر جو ارزشی جامعه به سوی پول و ثروت و مصرفگرایی؛ بیاعتقادی و ضعف مبانی دینی و مذهبی افراد، بیاعتنایی برخی از مسؤولان و افراد نسبت به ارزشها و آرمانهای انقلاب اسلامی، از دیگر عوامل این مسأله است. علاوه بر مسائل یاد شده، عواملی از قبیل حمایتهای جناحی و عدم برخورد با هم طیفها، اعمال نفوذ برای ممانعت از نظارت یا کیفردهی، سوء مدیریتها و... بر عمق و پیچیدگی موضوع افزوده است. بنابراین تا زمانی که بسترهای فراوان و مستعدی در جامعهی ما وجود دارد، نمیتوان انتظار سریع و قاطع رفع این مشکل را داشت و پیامد این بسترها را از میان برداشت. رشد نظام ارزشی مردم، اطلاع رسانی دقیق دربارهی پیامدهای وجود این پدیدهی مخرب، و آگاه کردن مردم از حقوقشان، با گسترش دستگاههای نظارتی و قضایی و بازگذاشتن دست این نهادها در برخورد عادلانه و بیطرفانه، رفع بعضی از دخالتهای بیجای دولت در امر اقتصادی، ممنوعیت قانونی تجارت برای سیاست مداران و حتی اطرافیان نزدیک آنان، دخالت جدیتر نهادهای آموزشی، تربیتی و رسانهای در امر جامعهپذیری و تشریح ابعاد گوناگون این مسأله برای مردم، رفع بسیاری ممنوعیتهای بیدلیل بازرگانی خارجی و... در کوتاه مدت در کاهش این مفسده مؤثر خواهد بود؛ لیکن تا عبور قطعی از دوران گذار و رسیدن به توسعه اقتصادی ـ سیاسی مطلوب و موافق با ارزشهای انقلاب اسلامی، ایجاد ثبات اقتصادی و امنیت شغلی ـ که به ما امکان کنار نهادن راهبرد توسعهی درونگرا و کوچک کردن محدودهی دخالتهای اقتصادی دولت را میدهد و تعیین تکلیف وضع الگوهای ما در بلند مدت، حل قطعی مسأله و رساندن آن به اندازههای مقبول میسّر نخواهد شد. برای آگاهی بیشتر ر.ک: 1. آسیبشناسی فساد مالی در ایران، سارا فقیری، پگاه حوزه، خرداد 1381، ش 52، ص 2. 2. ریشه و سرآغاز مفاسد اقتصادی در یک جامعهی اسلامی، گفتگو با صاحب نظران و اساتید دانشگاه، پگاه حوزه، اردیبهشت 1380، شماره 12، ص 22 وضعیت فعلی اقتصاد ایران را بیان نمایید. پرسش وضعیت فعلی اقتصاد ایران را بیان نمایید. پاسخ(قسمت اول) 11:52:02 AM 1383/2/2 به نقل از سایت بازتاب رشد اقتصادی ایران: همتراز چین، دو برابر آمریکا صندوق بینالمللی پول پیشبینی کرد، اقتصاد ایران در سال جاری، 8 درصد رشد خواهد داشت. به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از «بلومبرگ»، صندوق بینالمللی پول، رشد تولید ناخالص داخلی ایران در سال جاری را به اندازه رشد اقتصادی چین، ارزیابی کرد که این رقم، دو برابر نرخ رشد اقتصادی آمریکا در سال جاری خواهد بود. خبرگزاری «بلومبرگ» با اشاره به اینکه دو سوم جمعیت 70 میلیونی ایران زیر 30 سال سن دارند، افزود: اشتهای ایران برای کالاهای مصرفی در حال افزایش است. بنا بر این گزارش، ثروتمندان ایران به سمت شرکتها و سرمایهگذاری خصوصی گرایش دارند. «بلومبرگ» با اشاره به مساحت ایران ـ که کوچکتر از آلاسکاست ـ اضافه کرد: ایران با این مساحت، 9 درصد ذخایر نفت جهانی و 15 درصد از ذخایر گاز جهان را در اختیار دارد و از این رو، کشور ثروتمندی به شمار میآید. شاخص سهام بورس تهران در سال 2003 میلادی بیش از دو برابر افزایش یافته است و ارزش بازار 350 شرکت ثبت شده در این بورس، در سه ماهه اول سال 2004 میلادی، 7 درصد افزایش یافته، به 37 میلیارد دلار رسیده است.
6:47:03 PM 1382/5/7 کارنامه نظام از منظر اقتصاد اسلامی (1) دکتر حسن توانایان فرد گذشت بیش از 25 سال از برقراری حکومت مسلمین ایران، فرصت خوبی است تا اقتصاد ایران را با معیارها و اهداف مورد تأکید اسلام سنجیده، درجه اهتمام مسؤولان و میزان موفقیت آنان را در تحقق آرمانهای اسلامی مشخص کنیم. برای این منظور وضعیت اقتصاد ایران را در مسایل زیر بررسی میکنیم: 1ـ مبارزه با فقر 2ـ مبارزه با شکاف طبقاتی 3ـ تحریم ربا 4ـ نظام مالیاتی ویژه 5ـ تخصصگرایی 6ـ استقلال 7ـ تولید دانش 8ـ کرامت دانشمند 9ـ تحقیق و توسعه 10ـ برنامهریزی البته تعالیم اسلام منحصر به این موارد نیست، به امید خدا در نوشتههای بعدی سایر تعالیم بررسی خواهد شد. به عنوان روش کار، بیان میشود که در هر موضوعی، نخست وضعیت موجود بررسی، سپس وضعیت مطلوب (از دید اسلام) ارایه و با وضعیت موجود مقایسه می شود. 1ـ مبارزه با فقر الف ـ وضع موجود متأسفانه عملکرد اقتصادی غلط در ایران سبب شده تا به رغم داشتن منابع اقتصادی بسیار غنی و نیروی انسانی بسیار فعال و با استعداد ـ که در المپیادهای علمی، آثار آن را میتوان دید ـ فقر جولان دهد. در این مورد محققان(1) اعلام کردهاند: در حالی که در جهان 800 میلیون نفر در گرسنگی مطلق به سر میبرند، کشور ما با داشتن تنها یک درصد از جمعیت جهان و در حالی که 17 درصد کل ذخایر گاز جهان و 9 درصد از ذخایر نفت جهان را داراست، بر اساس آمار سازمان ملل متحد در سال 2001، در ردیف یکصدوپنجاهوسوم از 160 کشور جهان قرار دارد(2) که بیانگر وضعیت اسفبار اقتصادی کشور و گسترش فقر در آن است. این آمار نشان میدهد که ایران از نظر گسترش فقر و ناداری در کنار فقیرترین کشورهای آفریقایی قرار گرفته است. آن هم ایرانی که جمعیت بااستعداد و فعال و ذخایر نفت و گاز آن خیرهکننده است. آقای مهندس جهانگیری ـ وزیر صنایع و معاون ـ نیز اعلام کرده است که در ایران، درآمد سرانه 1500 دلار است(3). در حالی که این رقم برای کشورهای همسایه و مشابه ایران به 10 هزار دلار میرسد. البته اگر توجه کنیم، درآمد سرانه رقمی میانگین است که از تقسیم درآمد ملی بر تعداد جمعیت حاصل میشود، میتوان دریافت که با توجه به وجود شکاف طبقاتی، درآمد افراد فقیر که تعداد آنها بر اساس آمارهای رسمی دولتی بیش از ده میلیون نفر است، چقدر ناچیز میباشد. در همین زمینه باید به وضعیت اسفبار کودکان فقیر اشاره کرد که در ایران یک میلیون کودک خردسال دچار سوءتغذیه هستند(4)، میلیونها کودک ایرانی فاقد امکانات تحصیلی، بهداشتی و درآمدی مناسب هستند که بعضا مجبور میشوند به گدایی، اعتیاد، تنفروشی روی آورند. در همین زمینه در همایش ملی آسیبهای اجتماعی ایران، گفته شد که 68 درصد از شاغلان کشور زیر خط فقر زندگی میکنند و همین امر سبب پیدایش روسپیگری، خودکشی و گسترش فرار از خانواده، طلاق، فحشا، اعتیاد و دیگر مفاسد میشود. گسترش فقر سبب شده است که سالیانه 20 هزار نفر در ایران اقدام به خودکشی کنند؛ یعنی در هر پانزده دقیقه یک نفر(5). ب ـ معیار اقتصاد اسلامی اقتصاد اسلام به دو دلیل عمده فقر را تحمل نمیکند؛ اول اینکه وجود فقر متضاد با هدف دین است، زیرا بنا به فرموده حضرت رسول(ص) «کاد الفقر ان یکون کفرا» (6) یعنی فقر به کفر منجر میشود. چون هدف دین، گسترش ایمان و محو کفر است، لذا اسلام نمیتواند فقر را پذیرا شود. درستی این حدیث شریف را هر یک از ما در زندگی روزمره خویش ملاحظه کردهایم، حتی وقتی پدر فقیر میشود و نمیتواند درآمد لازم را برای خانواده بیاورد، فرزندان و همسر به او کافر میشوند ـ اغلب اینگونه است و کلمه «کاد» در حدیث مذکور ناظر بر همین حقیقت است ـ وقتی دولت، نتواند کار و درآمد مکفی برای مردم به وجود آورد و فقر در جامعه گسترش پیدا کند، مردم به آن دولت کافر شده، با آن مبارزه میکنند. دلیل دوم آن است که هدف دین اسلام، گسترش مکارم اخلاق است که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»(7) یعنی من مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را گسترش دهم. با توجه به اثر فقر بر گسترش طلاق، از هم پاشیده شدن نهاد خانواده، گسترش فساد، فحشا، اعتیاد، خودکشی و دیگرکشی و غیره میتوان دریافت که اقتصاد اسلامی، مخالف گسترش و وجود فقر به هر اندازه است، زیرا فساد اجتماعی ضدمکارم اخلاق است. پس هر اندازه فقر در جامعه وجود داشته باشد، به همان نسبت آن جامعه غیراسلامی خواهد بود. 2ـ مبارزه با شکاف طبقاتی الف ـ وضع موجود شکاف طبقاتی یعنی فاصله درآمد اقشار آسیبپذیر با اقشار مرفه جامعه؛ به عبارت دیگر شکاف بین درآمد طبقات محروم که اکثریت جامعه را تشکیل میدهند، با درآمد گروههای مرفه و ثروتمند را شکاف طبقاتی میگویند. امروزه برای نشان دادن ناعادلانه بودن توزیع درآمدها در کشور، از ابزار اقتصادی به نام ضریب جینی (Gini - coefficient) استفاده میشود اگر مقدار ضریب جینی برابر صفر باشد، درآمدها کاملا برابر است و اگر برابر یک باشد، درآمدها کاملا نابرابر است. ضریب جینی ایران حدود 45/0 تا 50/0 است. نویسندهای در این باره مینویسد: ضریب جینی در ایران نسبت به بسیاری از کشورهای در حال توسعه بالاست(8). طبقات پایین درآمدی، نمیتوانند نیازهای بهداشتی و درمانی خود را آن طور که شایسته است، با مراکز دولتی تأمین کنند. در کنار بیمارستانهای خصوصی کشور، افرادی دیده میشوند که برای درمان خویشاوندان خود، شبها را در کنار خیابان یا سالنهای بیمارستان میگذرانند. در پارهای از مناطق کشور، حتی معمولییترین داروها یافت نمیشود، اما ثروتمندان میتوانند بهترین متخصصان و امکانات درمانی را در اختیار داشته باشند. در بسیاری از روستاها و شهرهای کوچک، کیفیت آب آشامیدنی به گونهای است که افراد پردرآمد به خرید آب معدنی یا آبهای تصفیه شده مبادرت میکنند و عموم مردم، طعم نداری را در آب آشامیدنی خود احساس میکنند. حتی کیفیت استفاده از هوا نیز دیگر برای کمدرآمدها متفاوت است. در شهر تهران، افراد پردرآمد در مناطقی زندگی میکنند که آلودگی هوا به مراتب از نقاط فقیرنشین کمتر است و برای دستیابی به نعمت هوای پاکیزهتر، روزهای تعطیل خود را در مناطق ییلاقی نزدیک شهر خود میگذرانند. آموزش نیز به عنوان یک کالای بخش عمومی کمکم خصوصی شده است. خانوارها برای اطمینان از کیفیت آموزش و شیوه برخورد با فرزندان خود به مدارس غیرانتفاعی روی میآوردند و تعداد کسانی که با استقراض، هزینه صدهاهزار تومانی (و گاهی میلیونی) یک ساله فرزند خود را میپردازند، کم نیستند. ای کاش هزینه آموزش به مدارس غیرانتفاعی خلاصه میشد، زیرا کلاسهای کنکور، ماجرای دیگری است که خانوادهها برای ساختن آیندهای روشن برای فرزاندانشان، مجبورند گاهی تا چند میلیون تومان صرف آن کنند. قبولی دانشگاه و تأمین هزینه آن برای آموزش فرزندان که باید کالایی عمومی باشد، خود سرآغاز مشکلات اساسی برای خانوارهای فقیر است. بیگمان، بسیاری از خانوارهای کمدرآمد باید از چنین امکاناتی چشم بپوشند و به این ترتیب، آنان که غنیترند، شانس بیشتری را برای تربیت فرزندان خود خواهند داشت و این دور تسلسل ادامه مییابد و کمدرآمدها. کمتر میتوانند شرایطی را که تا به حال با آن دست به گریبان بودهاند، تغییر دهند. وضعیت حمل و نقل نیز همچون دیگر کالاهای یاد شده است. به سخن واضحتر، انتظار بر این است که افراد جامعه، حتی اگر فقیر باشند، بتوانند از حمل و نقل عمومی استفاده کنند و این در حالی است که کیفیت حمل و نقل شهری، آنقدر پایین است که گاهی استفاده از آن غیرممکن میشود. ایستادن در صف طولانی اتوبوس به عنوان یگانه وسیله ارزانقیمت شهری و ازدحام باورنکردنی مردم، دلیل سادهای است که خانوارهای کمدرآمد شهری را به استفاده از خودروهای مسافربر مجبور میکند. جالب آن است که در چنین شرایط، سازندگان وسایل نقلیه ـ که به دولت تعلق دارند ـ به جای آنکه به دنبال عرضه خودروهای ارزانقیمت باشند، ترجیح میدهند خودروهای بیست یا پنجاه میلیون تومانی را به بازار عرضه کنند که حتی افراد بالاترین دهکهای درآمدی نیز به سختی و با اتکا به داراییهای گذشته خود، قادر به خرید آنها هستند. گواه همه این مطالب را میتوان در ارقامی یافت که نشان میدهد، هزینه واقعی (تورم زدوده) میزان مصرف پوشاک و کفش خانوارهای ایرانی طی سالهای 1361ـ 1379 بیش از 20 درصد کاهش یافته و در همین مدت، هزینه واقعی تحصیل و آموزش 124 درصد، بهداشت و درمان 46 درصد و حملونقل 43 درصد افزایش پیدا کرده است. (9) شگفت آور آنکه حتی وضعیت امنیت جانی افراد کمدرآمد جامعه با پردرآمدها متفاوت است. تجربه نشان میدهد که خانوارهای فقیر جامعه در مناطقی زندگی میکنند که بلایای طبیعی همچون زلزله، سیل، رانش زمین و... دیگر از سایر مناطق آنها را تهدید میکند. مهمتر آنکه آسیبپذیری ایشان از چنین تعهداتی به طور عمده از فقر و ناداری آنان در کیفیت ساخت خانهها و امکانات زندگی ریشه میگیرد(10). ب ـ معیار اقتصاد اسلامی در اقتصاد اسلام شکاف بین فقیر و غنی وجود ندارد و کلیه افراد جامعه از مواهب اقتصادی موجود در جامعه به گونهای برابر(11) استفاده میکنند. بهداشت و آموزش و تسهیلات و خدمات شهری در اختیار همگان با استاندارد برابر قرار میگیرد. به قول علامه طباطبایی(12) در تفسیر المیزان، سرزمین اقتصاد اسلامی دارای درههای عمیق فقر و قلههای بلند ثروتمندی نیست، بلکه یک دست است. چرا که به کمک انفاقات و صدقات از قله ثروتمندی وجوه اخذ و به دره فقر ریخته میشود تا شکاف بین فقیر و غنی از بین رود. به همین خاطر در قرآن مجید در این مورد از دو واژه «انفاق» و «صدقه» سخن رفته است، زیرا انفاق یعنی پر کردن شکاف بین فقیر و غنی و صدقه یعنی پرداخت وجوهی که شکاف طبقاتی و به دنبال آن کینه طبقاتی را از بین میبرد و دوستی جمعی به وجود میآورد(13). پاسخ(قسمت دوم) تنها یک مرور زودگذر از آیات مربوط به انفاق در اسلام، نشان میدهد که اسلام با زراندوزی، تکاثر اموال، ثروتمندی (و نه ثروت)، سرمایهداری (و نه سرمایه) و ایجاد جامعهای که در آن اقلیتی ثروتمند و اکثریتی فقیر هستند، به سختی مبارزه میکند و میکوشد تا پردرآمدها، مازاد نیاز معمول خود را در راه از بین بردن فقر و محرومیت در جامعه بپردازند. آیات مربوط به انفاق: 1ـ سوره آل عمران آیه 92: «هرگز به نیکی و خوبی نخواهید رسید، مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید (در راه محو شکاف بین فقیر و غنی خرج کنید). و هرچه انفاق کنید خدا میداند.» شرح ـ ثروتمندان به غلط میپندارند که با غارت و استثمار و استعمار مردم محروم میتوانند برای خود کاخ و زندگی اشرافی بسازند و از زندگی لذت ببرند. ثروتاندوزی و غارت منافع مردم، سبب میشود تا فقرا نخست از نظام سرمایهداری که سبب فقر آنها شده است ناراضی شوند و سپس به مبارزه با وضع موجود بپردازند. این مبارزه اشکال مختلف دارد: با کمکاری و حتی بدکاری سعی میکنند انتقام بگیرند، با فرار از کار به بهانههای بیماری و غیره به کار دیگری مثل مسافرکشی میپردازند تا کمبود درآمد خود را جبران کنند، با ایجاد تخریب در ماشینآلات انتقام میگیرند، با ایجاد اعتصاب و ایجاد راهبندان، سرمایهداران را در فشار قرار میدهند تا دستمزد بیشتری بگیرند، به مبارزات مخفی و مسلحانه و حمله و گریزهای نظامی شهری و دستبرد به بانکها و گاوصندوق کارخانجات میپردازند. در مجموع سرمایهداران با ایجاد فقر برای کارگردان و کارمندان، امنیت زندگی خود را از دست میدهند و زندگی برای آنها خوشگوار نخواهد بود. لذا آیه شریفه میفرماید «هرگز به نیکی» مورد نظرتان نمیرسید، مگر اینکه شکاف بین فقر و غنا را از بین ببرید. 2ـ آیه 177 سوره بقره «نیکی آن نیست که رو به جانب شرق یا غرب (به عبادت) بایستید، نیکوکار کسی است که به خدا و روز قیامت، به فرشتگان، کتاب خدا، و پیامبران مؤمن باشد، و دارایی خود را با آن که دوستش دارد، به خویشان، یتیمان، بینوایان، در راه ماندگان، مددخواهان و در راه آزادی انسانهای غیرآزاد دهد...» 3ـ آیه 219 سوره بقره مسلمانان که این همه تأکید قرآن را درباره خرج کردن پول در راه خدا شنیدند، از پیامبر(ص) پرسیدند، چه مقدار از دارایی خود را باید بدهند و در پاسخ آنان این آیه آمد: «... و از تو میپرسند چه انفاق کنند، بگو آنچه اضافه است...» شرح دو آیه فوقالذکر: قرآن مجید به صراحت تمام، اعلام میکند که نیکی به ذکر و دعا و نماز و عبادات زیاد نیست. اینها همه لازم است، ولی کافی نیست. بلکه باید به هدف انبیاء الهی توجه داشت که آمدند تا فقر و ناداری و اسارت و واماندگی را در جامعه علاج کنند و این ممکن نمیشود، مگر آنکه هر کس به اندازه نیاز معمول خود، از درآمد ملی برخوردار شود و اگر نظام توزیع جامعه غلط بود ـ مثل وقتی که اقتصاد سرمایهداری یا شبهسرمایهداری حاکم است ـ باید برای از بین بردن فقر و محرومیت در جامعه و از بین بردن شکاف طبقاتی، هر کس به اندازه نیاز معمول خود، از مال و ثروتی که به علت غلط بودن نظام توزیع درآمدها در اختیار او قرار گرفته است بردارد و بقیه را در راه از بین بردن فقر و ناداری به طرق اصولی بپردازد. به همین دلیل است که قرآن مجید میفرماید: ای پیامبر(ص) از تو میپرسند چه انفاق کنند (یعنی تا چه حد از دارایی خود را برای پر کردن شکاف بین فقیر و غنی باید پرداخت کنند) بگو آنچه مازاد بر نیاز معمول در جامعه است. شاید اوحدی مراغهای از همین آیه استفاده کرده که میسراید: آنچه در وجه آش و نان تو نیست بفشان و بده که آن تو نیست نویسندگان و تصویبکنندگان قانون اساسی فعلی ایران در کتاب شناخت اسلام(14) (که پیش از سال 1357 نوشته بودند) نیز چنین مینویسند: «دید کلی قرآن درباره دارایی و امکانات مالی اضافی که یک مسلمان از دسترنج خویش از راه حلال به دست آورده، این است که باید قسمتی از آن را برای زندگی معتدل خود و خانوادهاش و بقیه را در راه خدا و رفاه خلق صرف کند. در غیر این صورت یا به گناه «اسراف و تبذیر» یعنی زیادهروی و ولخرجی در زندگی خود و خانوادهاش آلوده خواهد شد، یا به گناه بس بزرگ زراندوزی «کنز» یعنی دو انحراف اقتصادی که قرآن به شدت از آن انتقاد کرده است». باید توجه داشت که پر کردن شکاف طبقاتی به صورت بنیادی انجام میشود و نه به صورت سطحی. به این بیان که اموال ثروتمندان، باید در صندوقی ذخیره شود و از آن راه برای ایجاد کار و درآمد و یا پرداخت مستمری از کارافتادگی و رفع فقر برای کسانی که قادر به انجام هیچگونه کار نیستند، با برنامهریزی اصولی و علمی سرمایهگذاری شود. قرار دادن صندوق صدقات که هر کس مبلغ بسیار اندکی را در آن بریزد و با جمعآوری آنها اقدامات پرداختی سطحی، آن هم با اذیت و آزار و منتگذاری بر محرومان و در مواقعی آبروریزی آنها و گردن کجکردنها و غیره که امروزه معمول شده، یک نوع لوث مفهوم آیات شریفه قرآن مجید در مورد انفاقات و صدقات است. 3ـ تحریم ربا الف ـ وضع موجود ربا که همان بهره یا سود ثابت سرمایه است، عامل عمده وجود فقر و شکاف طبقاتی در جامعه به شمار می آید. نظامهای بانکی که آلوده به ربا هستند، سبب ورشکستگی واحدهای تولیدی میشوند و از آنجا بیکاری و فقر گسترش پیدا میکند. به علاوه سبب گران شدن و ایجاد تورم نیز میشوند که این نیز به گسترش فقر و شکاف طبقاتی میانجامد. پس از انقلاب، قانون بانکداری بدون ربا به تصویب رسید و امروزه بانکهای ایران بر اساس این قانون، خود را اسلامی میدانند و این در حالی است که مردم آن را ربوی تشخیص میدهند، آن هم ربوی با نرخ ظالمانه که رمق تولیدکننده را میگیرد و سبب گسترش بیکاری و فقر میشود و مقامات مذهبی نیز آن را ربوی تشخیص میدهند(15) و در مواردی نظر خود را نیز آشکارا اعلام میکنند، حال آنکه بانکها هر سال، روزی را به عنوان روز اسلامی شدن بانکها جشن میگیرند. در حالی که هم خودشان و هم مشتریان آنها به غیراسلامی بودن آن اذعان دارند. آنچه در زیر میآید، پارهای از مطالب نویسندگان در زمینه ربوی بودن نظام بانکی است: 1ـ نظام بانکداری اسلامی، آنگاه که جای بانکداری رژیم پیشین را گرفت، هرگز قرار نبود در خدمت کسب سود بیشتر و وام دادن با بهرههای بالا به افراد خاص باشد. اما امروزه، به یمن رها شدن بانکها، نه تنها اهرمی در خدمت جامعه برای ممانعت از لغزش نیازمندان به دامن رباخواران نیستند، بلکه خود به الگوهایی تبدیل شدهاند که رباخواران برای توجیه عملکرد خود، آنها را مثال میآورند. امروزه شما به هر رباخواری که اعتراض کنید، میگوید: پس چرا بانکها بهرههای آنچنانی میگیرند. در حال حاضر بانکها سودهای قابل توجهی را در ترازنامه خود نشان میدهند که این امر، با هدف بانکداری اسلامی، ناهماهنگ است. بانکداری اسلامی باید بانک را در خدمت رفع حوایج مردم قرار دهد، بدون آنکه به این موضوع بیندیشد که در این راه، چقدر سود عایدش خواهد شد. پر واضح است که عملکرد فعلی بانکها، اینگونه نیست. الان بانکها به دنبال آن هستند که بحث «تسهیلات تکلیفی» را هم از بین ببرند و این یعنی آنکه همه تصمیمات، یکسره در اختیار خودشان قرار بگیرد. مشکلی که ما در بانکداری پیدا کردهایم، بیش از آن که مشکل اجرایی باشد، مشکل دیدگاهی است. بانکها تصور میکنند که آنها مؤسسات اقتصادی هستند، بنابراین باید به سوددهی بیشتر بیندیشند. در حالی که قانون اساسی بانکداری اسلامی را در خدمت پیشبرد اهداف اقتصادی جامعه دانسته است. نقش فعلی بانکها در اقتصاد کشور و رفع حوایج جامعه، محدود به یک سری تسهیلات تکلیفی و سرمایهگذاری در برخی پروژههای ملی شده ـ که در آن چارچوبها هم با مشکلاتی روبرو هستیم ـ محدود نمیشود. الان بانکها اگر به مردم وام میدهند، اولا این وامها در اختیار اقشار نیازمند و محروم جامعه قرار نمیگیرد، چون از طرفی سودهای آن بسیار بالاست و از طرف دیگر، بانکها چون صرفا به ملاحظات اقتصادی روی آوردهاند، ترجیح میدهند به کسانی وامهای کلان با بهرههای بالا بدهند که اطمینان داشته باشند که قادر به پرداخت اصل و فرع پول هستند. درواقع خلأی که از این رهگذر در جامعه ایجاد میشود، باعث روی آوردن اقشار نیازمند مردم به رباخواران میشود. در کجای قانون بانکداری بدون ربا، آمده است که بانکها بیایند سهام مرغوب بورس را به وسیله کارگزاران خود شناسایی و شروع به خرید و فروش آن کنند و با پولهایی که باید صرف رفع حوایج جامعه شود، بورس بازی راه بیندازند، تا از این رهگذر سودهای هنگفت ببرند؟ کجای قانون بانکداری بدون ربا، به بانکها اجازه ایفای نقشهای دلالی را داده است. الان این اوراق مشارکتی که با سودهای قابل توجه دستگاهها منتشر میکنند، فکر میکنید این اوراق را چه کسانی میخرند که به سرعت تمام میشود؟ بانکها سپردههای مردم را میگیرند و شش، هفت درصد سود میدهند و در مقابل با پولهای آنها اوراق مشارکت میخرند و بیست درصد سود میبرند. این معاملات کجایش در قانون بانکداری بدون ربا آمده است؟ الان یکی از این مؤسسات اعتباری، کار را به جایی رسانده که اعلام کرده، 15 میلیون وام مسکن میدهد شش ساله 10 میلیون سود میگیرد؛ این یعنی چه؟ یعنی بانکداری بدون ربا؟!(16). 2ـ از نظر تئوری بانکداری اسلامی، مشتری شریک بانک است و باید در سود و زیان به صورت مشترک سهم داشته باشد، در حالی که در نظام بانکداری فعلی، سپردهگذاران شرکای خاموشی هستند که امکان حضور در عرصه فعالیتهای اقتصادی بانکی و جلسات تصمیم گیری را نیافته و هر ساله بدون توجه به سود و زیان فعالیتهای اقتصادی، سود ثابت و یکسانی را دریافت میکنند. ظرف 23 سال گذشته، همیشه تورم بالاتر از 11 درصد و نزدیک به 20 درصد بوده(17)، در حالی که سود پرداختی به مشتریان همیشه روی 11 تا 17 درصد ثابت بوده است. این یعنی استثمار سپردهگذاران به وسیله بانکها که درواقع یک ربای نامرئی است که بانکها از سپردهگذاران میگیرند و یک سپردهگذار که برای مدت پنج سال پول خود را نزد بانک حبس میکند، پس از این مدت از صد تومان پولی که روز اول نزد بانک به عنوان سپرده قرار داده است، به علت نرخ تورم تنها 5/12 تومان دریافت میکند. در دیگر کشورها اگر نرخ بهره 3 درصد باشد، نرخ تورم 2 درصد خواهد بود، یعنی یک درصد سود واقعی نصیب سپردهگذار میشود. همه بانکهای دنیا به سپردهها بهره روزشمار میدهند. البته این امر در قانون بانکداری کشور ما هم نوشته شده، اما تاکنون رعایت نشده است. به عبارت دیگر بانکها موظف شدهاند به سپردههای مردم بر اساس مدت زمان آن سود پرداخت کنند، ولی امروزه اگر مبلغ سپرده پنج ساله، یک روز پیش از اتمام این زمان، از بانک به وسیله سپردهگذار برداشته شود، بانک هیچگونه سودی به وی پرداخت نمیکند و با کسر سودهای پرداخت شده قبلی، پول اولیه را با ارزش پایینتر به سپردهگذار بازمیگرداند. (این یعنی غارت مشتری و دزدی آشکار بانک از اموال سپردهگذار). به عبارت دیگر سرمایه مردم پس از مدت سپردهگذاری، به شکلی به مردم بازگردانده میشود که نه سودی به آنها داده شده و نه پولشان قدرت خرید چند سال پیش را دارد (18). پاسخ(قسمت سوم) 3ـ حجتالاسلام محمدحسین صادقی به روزنامه «کیهان» میگوید: «عدهای همان موقع که قانون بانکداری بدون ربا تصویب شد، اعلام کردند که این بانکداری از نظر آنها ربوی است. ذهنیتها از همان اوایل انقلاب شکل گرفت. مردم در بانکداری پس از انقلاب با پیش از آن تغییر چندانی نمیدیدند و همیشه این شبهه در اذهان بود که بانکداری ما ربوی است. بعد هم فعالیت صندوقهای قرضالحسنه و شرکتهای مضاربهای آغاز شد. در جریان شرکت های مضاربهای، کسانی که پولشان را به ربا میداندند، یعنی «رباخوار» بودند، اینگونه خودشان را توجیه میکردند که ما «مضاربه» میکنیم و مضاربه هم یکی از «عقود اسلامی» است، پس کار ما حرام نیست. بعد با این توجیه، سودهای 7 درصد و 10 درصد میگرفتند که سرانجام چون این روند، یک روند ربوی بود، کارش به نابودی کشید و معلوم شد که نه مضاربهای در کار بوده و نه «عقد اسلامی»، بلکه هرچه بوده، ربا بوده و بس. به هر حال این فضاها، اندکاندک زمینه از بین رفتن قبح ربا را به عنوان یک فعل حرام فراهم آورد. از طرف دیگر برخی از اختلافات طلبگی که در فتوای برخی از آقایان درباره «ماهیت اسکناس» وجود داشت، به این موضوع دامن زد. به این ترتیب که عدهای از آقایان، معتقد به حرمت ربا در اسکناس و پول نبودند و برخی از معاملات را که دیگران حرام و ربا تلقی میکردند، آنها ربا نمیدانستند. این بود که اصطلاحاتی مثل «هدیه» یا «اجرت» یا امثال آن رایج شد که عملا مفهومی جز ربا نداشت و عدهای هم خود را با این اصطلاحات توجیه کردند، اختلاف فتوا هم که بود و مهمتر از آن سیستم بانکداری که عدهای معتقد بودند ربوی است و مردم هم میگفتند، اگر ربا حرام است، پس چرا بانکها فعالیتهای ربوی انجام میدهند. مجموعه این فضاها، به علاوه تنگناهایی که در مسایل معیشتی مردم به وجود آمد، جامعه را به سوی رواج و ترویج ربا کشاند و نتیجهاش این شد که شما در حال حاضر، شاهد آن هستید و وضعیتی است که رواج ربا آنقدر زیاد شده که نمیشود آن را انکار کرد و نادیده گرفت. امروزه دیگر نمیتوان برای شرایطی که مردم از بانکها یک میلیون تومان قرض میگیرند و یک ماهه مجبور هستند یک میلیون و دویست هزار تومان به بانک پس دهند، هیچ توجیه فقهی تراشید و یکسره باید گفت که این کارها رباست و حرام است و جنگ با خداست.» ب ـ اقتصاد اسلامی قرآن مجید ربا را به شدت حرام کرده است، لذا در اقتصاد اسلامی هر نوع ربا تحت هر نام از بین خواهد رفت. قرآن مجید در آیات زیر ربا را حرام اعلام کرده است: 1ـ سوره بقره آیه 275: کسانی که ربا میخورند، سر پا نمیمانند؛ مگر مانند کسی که بر اثر تماس شیطان جنزده (صرعی) شدهاند. این به خاطر آن است که گفتند، داد و ستد هم مانند ربا است، در حالی که خدا بیع را حلال کرده و ربا را حرام و اگر کسی اندرز الهی به او رسد و (از رباخواری) خودداری کند، سودهایی که در سابق (پیش از نزول حکم تحریم) به دست آورده، مال اوست و کار او به خدا واگذار میشود و اما کسانی که بازگردند (و بار دیگر مرتکب این گناه شوند) اهل آتشاند و همیشه در آن میمانند. آنچه از این آیات میفهمیم: این آیه شریفه سخن از جمع دارد و نه فرد و همچنین از ربای بازاری سخن میگوید. بنابراین میتوان گفت، اقتصاد جامعه و ملتی که به ربا آلوده باشند، سرپا نمیایستد، مگر مانند فرد مصروع که از راه منحرف میشود و گاهی بر زمین میخورد و گاهی سرپا میایستد. چرا که در این نوع جامعه، دادوستد را با سود و یا با ارزش اضافی همانند ربا آلوده ساختهاند و این دو را یکی میدانند، در حالی که خداوند بیع را که آلوده به ارزش اضافی نیست، حلال اعلام کرده و ارزش اضافی چسبیده به داد و ستد را حرام، پس کسی که دست از رباخواری بردارد، به آرامش دست مییابد و در نزد خدا آمرزیده میشود و گذشتهاش به او زیان نخواهد رساند، ولی کسانی که رباخواری را ادامه دهند، در ناآرامی و آتش جاودان خواهند بود. قانون اقتصادی: در جامعهای که اقتصاد آن به ربا آلوده باشد ـ مثل نظام سرمایهداری و شبهسرمایهداری ـ یک قانون به نام قانون نوسانات تجاری، به وجود میآید. بر اساس این قانون، اقتصاد جامعه همانند آدمهای صرعی بیثبات است. گاهی سرپاست (دوره رونق اقتصادی) و گاهی به زمین میخورد (دوره رکود اقتصادی) بین دوره رونق و رکود، دوره بحران و بهبود قرار دارد. صاحب تفسیر المیزان، مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر آیه مذکور، مطالبی به شرح زیر دارد (19): «... رباخواری سبب میشود که رباخوار ثروتمند شود و ربادهنده فقیر و لذا میتوان گفت که ربا، توازن و تعادل اجتماع را به هم میزند و نظمی را که بر راه راست انسانی و روش فطری حکومت قرار دارد، از بین میبرد و این همان خبطی است که رباخوار بدان مبتلا میشود، زیرا رباخواری موجب این میشود که نظام داد و ستد و معاوضه در نظر او مختل شود و دیگر میان خرید و فروش عادی و رباخواری فرق نگذارد و اگر او را به ترک رباخواری دعوت کنند، بگوید: بیع هم مثل رباست و مزیتی بر آن ندارد تا دست از ربا برداریم و بیع کنیم. 2ـ سوره بقره آیه 276: ترجمه: «خداوند، ربا را نابود میکند و صدقات را افزایش میدهد و خداوند هیچ انسان ناسپاس گنهکاری را دوست ندارد.» آنچه از این آیه میفهمیم: در این آیه کریمه ربا در مقابل صدقه و «یَمحق» در مقابل «یُربی» قرار داده شده است. خداوند میفرماید: «ربا» که در ظاهر سبب افزایش ثروت است، درواقع باعث کاهش و نابودی ثروت میشود و صدقه دادن که در ظاهر امر کاهش در ثروت را سبب میشود در واقع باعث افزایش ثروت خواهد شد. توجه شود که خداوند برای صدقه دادن، واژه «یربی» را که از همان کلمه «ربا» است را به کار میبرد. بنابراین اضافه شدن از طریق صدقه ممدوح است در حالی که همین ارزش اضافی از طریق «ربا» مذموم است. علت آن است که صدقه سبب استقرار عدالت اجتماعی میشود و لذا دوستی اجتماعی را گسترش میدهد در حالی که ربا سبب گسترش اقتصاد ظالمانه میشود و به دشمنی طبقاتی و اجتماعی منجر خواهد شد(20) و این دشمنی به جنگ فقرا علیه سرمایهداران منتهی میشود که خواه، ناخواه ثروت رباخواران نابود خواهد شد، در حالی که دوستی طبقاتی و صلح و توسعه، سبب رشد ثروت خواهد شد. 3ـ سوره بقره آیه 278 و 279: ترجمه: ای کسانی که ایمان آوردید، تقوای خدا ورزید و آنچه از ربا مانده، واگذارید. اگر مؤمن هستید و اگر (چنین) نکردید، بدانید خدا و رسولش، با شما پیکار خواهند کرد و اگر توبه کنید، سرمایههای شما، از آن شماست (اصل سرمایه، بدون سود)، نه ستم میکنیم و نه بر شما ستم وارد میشود. آنچه از این دو آیه شریفه میفهمیم: کسانی مؤمن هستند که ربا را از فعالیتهای اقتصادی حذف کنند و اگر به نام اسلام، نظام بانکداری ربوی برقرار شود، برقرارکنندگان نه مؤمن هستند و نه کافر، بلکه منافق هستند. به علاوه تقوا داشتن یعنی حفظ سامانها و از جمله سامان دادن درست و حفظ آن در صحنه اقتصاد، وابسته به حذف ربا از بانک و بازار است. و اگر چنین نشد و اخذ ربا به هر شکل و تحت هر نام ادامه پیدا کرد، گویی نظام یا فرد رباگیرنده به خدا و رسول خدا «اعلان جنگ» دادهاند و مسلم است که بازنده در جنگ با خدا و رسول، رباگیران هستند. به عبارت دیگر قوانین فطری طبیعت، نظامهایی را که آلوده به ربا هستند، محکوم به شکست در فعالیتهای اقتصادی کرده است. امروزه ملاحظه میشود در نظامهای اقتصاد سرمایهداری و شبهسرمایهداری دنیا، رکود اقتصادی و نوسانات اقتصادی و شکاف طبقاتی و گسترش فقر، سبب ناکامی این اقتصادها شده است(21) و اینان راهی ندارند، جز کمک گرفتن از غارت منابع و منافع کشورهای دیگر که این امر به جنگهای جهانی و منطقهای منجر میشود که در قرن بیستم، جنگ اول و دوم جهانی، جنگ کره، جنگ ویتنام، جنگ لبنان و در قرن بیستویکم آن هم در آغاز آن، نایره جنگ جهانی به چشم میخورد. یعنی اقتصاد سرمایهداری جز خون و آتش و مصیبت برای ملل دنیا چیزی به ارمغان نیاورده است. در اقتصاد اسلامی با محو ربا، کلیه این بلایای اقتصادی از بین خواهد رفت و دیگر از فقر، تورم، بیکاری، نوسانات اقتصادی و غیره خبری نخواهد بود. چرا که محور واقعی ربا در جامعه، به ایجاد یک نظام اقتصادی منجر میشود که عدل در آن مشخصه اساسی است و این عدل مانع بروز فقر و تورم و دیگر بلایای اقتصاد سرمایهداری می شود.
پینوشت: 1ـ خبرگزاری جمهوری اسلامی، 12/8/82 به نقل از دکتر گوئل کهن، استاد علوم ارتباطات www.shahrvand.com/backissues/633press.htm 2ـ منبع قبلی 3ـ منبع قبلی 4ـ منبع قبلی 5ـ http://alkhoei.org.uk/lectures.htm 6ـ وسایلالشیعة: ج 15، ص 365 ـ 366، ب 55، ح 20757. 7ـ بحارالانوار: ج 16، ص 210. 8ـ منبع قبلی 9ـ منبع قبلی 10ـ http://www.iran-emrooz.de/archiv/nakhjavani/1381/nakhjav810818.html 11ـ حسن توانایان فرد ـ فلسفه اقتصاد اسلام ـ از نظر مرحوم علامه محمدحسین طباطبایی، ناشر: مؤسسه مطبوعاتی عطایی. چاپ اول ـ 1361ـ صفحه 187 12ـ منبع قبلی 13ـ منبع قبلی 14ـ سیدمحمد حسینی بهشتی، محمد جواد باهنر، علی گلزاده (غفوری)، شناخت اسلام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپخانه سپهر، صفحه 509. 15ـ به سخنرانی آیتالله مصباح یزدی در نماز جمعه 13/4/82 در این مورد که جمهوری اسلامی را از رباخوارترین نظامهای جهان یاد کردند، مراجعه شود. 16ـ www.kayhannews.com/810919/other5.ht 17ـ دقت شود این مباحث در جامعهای فرضی صادق است که در آن اقتصاد اسلامی به گونهای صد در صد به اجرا درآمده است و ربا کلا وجود ندارد و مالیاتهای سنگین وجود ندارد و قیمت عدل مستقر است و نه قیمت بازار و لذا تورم وجود نخواهد داشت که نرخ بهره را با نرخ تورم خنثی کنند. 18ـ www.refahweekly.com/society/rrleerpn.htm 19ـ حسن توانایان فرد ـ فلسفه اقتصاد اسلام ـ از نظر مرحوم علامه محمد حسین طباطبایی، ناشر: مؤسسه مطبوعاتی عطایی، چاپ اول ـ 1361 ـ صفحه 187 20ـ به منظور مطالعه بیشتر در این زمینه، به کتاب حسن توانایان فرد ـ فلسفه اقتصاد اسلام ـ از نظر مرحوم علامه محمدحسین طباطبایی، ناشر: موسه مطبوعاتی عطایی، چاپ اول ـ 1361 ـ مبحث ربا در قرآن، به صفحات 23 الی 150 مراجعه شود. 21ـ حمله عراق جهت غارت منابع نفت آن کشور برای حل مشکل رکود در آمریکا، نشانه همین ناکامیهاست. کارنامه نظام جمهوری اسلامی از منظر اقتصاد اسلامی را تبیین نمایید پرسش کارنامه نظام جمهوری اسلامی از منظر اقتصاد اسلامی را تبیین نمایید پاسخ(قسمت اول) کارنامه نظام از منظر اقتصاد اسلامی نویسنده: دکتر حسن توانایان فرد منبع: سایت بازتاب 7/5/1382به نقل از سایت باشگاه اندیشه گذشت بیش از 25 سال از برقراری حکومت مسلمین ایران، فرصت خوبی است تا اقتصاد ایران را با معیارها و اهداف مورد تأکید اسلام سنجیده، درجه اهتمام مسؤولان و میزان موفقیت آنان را در تحقق آرمانهای اسلامی مشخص کنیم. برای این منظور وضعیت اقتصاد ایران را در مسایل زیر بررسی میکنیم: 1ـ مبارزه با فقر 2ـ مبارزه با شکاف طبقاتی 3ـ تحریم ربا 4ـ نظام مالیاتی ویژه 5ـ تخصصگرایی 6ـ استقلال 7ـ تولید دانش 8ـ کرامت دانشمند 9ـ تحقیق و توسعه 10ـ برنامهریزی البته تعالیم اسلام منحصر به این موارد نیست، به امید خدا در نوشتههای بعدی سایر تعالیم بررسی خواهد شد. به عنوان روش کار، بیان میشود که در هر موضوعی، نخست وضعیت موجود بررسی، سپس وضعیت مطلوب (از دید اسلام) ارایه و با وضعیت موجود مقایسه می شود. 1ـ مبارزه با فقر الف ـ وضع موجود متأسفانه عملکرد اقتصادی غلط در ایران سبب شده تا به رغم داشتن منابع اقتصادی بسیار غنی و نیروی انسانی بسیار فعال و با استعداد ـ که در المپیادهای علمی، آثار آن را میتوان دید ـ فقر جولان دهد. در این مورد محققان(1) اعلام کردهاند: در حالی که در جهان 800 میلیون نفر در گرسنگی مطلق به سر میبرند، کشور ما با داشتن تنها یک درصد از جمعیت جهان و در حالی که 17 درصد کل ذخایر گاز جهان و 9 درصد از ذخایر نفت جهان را داراست، بر اساس آمار سازمان ملل متحد در سال 2001، در ردیف یکصدوپنجاهوسوم از 160 کشور جهان قرار دارد(2) که بیانگر وضعیت اسفبار اقتصادی کشور و گسترش فقر در آن است. این آمار نشان میدهد که ایران از نظر گسترش فقر و ناداری در کنار فقیرترین کشورهای آفریقایی قرار گرفته است. آن هم ایرانی که جمعیت بااستعداد و فعال و ذخایر نفت و گاز آن خیرهکننده است. آقای مهندس جهانگیری ـ وزیر صنایع و معاون ـ نیز اعلام کرده است که در ایران، درآمد سرانه 1500 دلار است(3). در حالی که این رقم برای کشورهای همسایه و مشابه ایران به 10 هزار دلار میرسد. البته اگر توجه کنیم، درآمد سرانه رقمی میانگین است که از تقسیم درآمد ملی بر تعداد جمعیت حاصل میشود، میتوان دریافت که با توجه به وجود شکاف طبقاتی، درآمد افراد فقیر که تعداد آنها بر اساس آمارهای رسمی دولتی بیش از ده میلیون نفر است، چقدر ناچیز میباشد. در همین زمینه باید به وضعیت اسفبار کودکان فقیر اشاره کرد که در ایران یک میلیون کودک خردسال دچار سوءتغذیه هستند(4)، میلیونها کودک ایرانی فاقد امکانات تحصیلی، بهداشتی و درآمدی مناسب هستند که بعضا مجبور میشوند به گدایی، اعتیاد، تنفروشی روی آورند. در همین زمینه در همایش ملی آسیبهای اجتماعی ایران، گفته شد که 68 درصد از شاغلان کشور زیر خط فقر زندگی میکنند و همین امر سبب پیدایش روسپیگری، خودکشی و گسترش فرار از خانواده، طلاق، فحشا، اعتیاد و دیگر مفاسد میشود. گسترش فقر سبب شده است که سالیانه 20 هزار نفر در ایران اقدام به خودکشی کنند؛ یعنی در هر پانزده دقیقه یک نفر(5). ب ـ معیار اقتصاد اسلامی اقتصاد اسلام به دو دلیل عمده فقر را تحمل نمیکند؛ اول اینکه وجود فقر متضاد با هدف دین است، زیرا بنا به فرموده حضرت رسول(ص) «کاد الفقر ان یکون کفرا» (6) یعنی فقر به کفر منجر میشود. چون هدف دین، گسترش ایمان و محو کفر است، لذا اسلام نمیتواند فقر را پذیرا شود. درستی این حدیث شریف را هر یک از ما در زندگی روزمره خویش ملاحظه کردهایم، حتی وقتی پدر فقیر میشود و نمیتواند درآمد لازم را برای خانواده بیاورد، فرزندان و همسر به او کافر میشوند ـ اغلب اینگونه است و کلمه «کاد» در حدیث مذکور ناظر بر همین حقیقت است ـ وقتی دولت، نتواند کار و درآمد مکفی برای مردم به وجود آورد و فقر در جامعه گسترش پیدا کند، مردم به آن دولت کافر شده، با آن مبارزه میکنند. دلیل دوم آن است که هدف دین اسلام، گسترش مکارم اخلاق است که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق»(7) یعنی من مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را گسترش دهم. با توجه به اثر فقر بر گسترش طلاق، از هم پاشیده شدن نهاد خانواده، گسترش فساد، فحشا، اعتیاد، خودکشی و دیگرکشی و غیره میتوان دریافت که اقتصاد اسلامی، مخالف گسترش و وجود فقر به هر اندازه است، زیرا فساد اجتماعی ضدمکارم اخلاق است. پس هر اندازه فقر در جامعه وجود داشته باشد، به همان نسبت آن جامعه غیراسلامی خواهد بود. 2ـ مبارزه با شکاف طبقاتی الف ـ وضع موجود شکاف طبقاتی یعنی فاصله درآمد اقشار آسیبپذیر با اقشار مرفه جامعه؛ به عبارت دیگر شکاف بین درآمد طبقات محروم که اکثریت جامعه را تشکیل میدهند، با درآمد گروههای مرفه و ثروتمند را شکاف طبقاتی میگویند. امروزه برای نشان دادن ناعادلانه بودن توزیع درآمدها در کشور، از ابزار اقتصادی به نام ضریب جینی (Gini – coefficient) استفاده میشود اگر مقدار ضریب جینی برابر صفر باشد، درآمدها کاملا برابر است و اگر برابر یک باشد، درآمدها کاملا نابرابر است. ضریب جینی ایران حدود 45/0 تا 50/0 است. نویسندهای در این باره مینویسد: ضریب جینی در ایران نسبت به بسیاری از کشورهای در حال توسعه بالاست(8). طبقات پایین درآمدی، نمیتوانند نیازهای بهداشتی و درمانی خود را آن طور که شایسته است، با مراکز دولتی تأمین کنند. در کنار بیمارستانهای خصوصی کشور، افرادی دیده میشوند که برای درمان خویشاوندان خود، شبها را در کنار خیابان یا سالنهای بیمارستان میگذرانند. در پارهای از مناطق کشور، حتی معمولییترین داروها یافت نمیشود، اما ثروتمندان میتوانند بهترین متخصصان و امکانات درمانی را در اختیار داشته باشند. در بسیاری از روستاها و شهرهای کوچک، کیفیت آب آشامیدنی به گونهای است که افراد پردرآمد به خرید آب معدنی یا آبهای تصفیه شده مبادرت میکنند و عموم مردم، طعم نداری را در آب آشامیدنی خود احساس میکنند. حتی کیفیت استفاده از هوا نیز دیگر برای کمدرآمدها متفاوت است. در شهر تهران، افراد پردرآمد در مناطقی زندگی میکنند که آلودگی هوا به مراتب از نقاط فقیرنشین کمتر است و برای دستیابی به نعمت هوای پاکیزهتر، روزهای تعطیل خود را در مناطق ییلاقی نزدیک شهر خود میگذرانند. آموزش نیز به عنوان یک کالای بخش عمومی کمکم خصوصی شده است. خانوارها برای اطمینان از کیفیت آموزش و شیوه برخورد با فرزندان خود به مدارس غیرانتفاعی روی میآوردند و تعداد کسانی که با استقراض، هزینه صدهاهزار تومانی (و گاهی میلیونی) یک ساله فرزند خود را میپردازند، کم نیستند. ای کاش هزینه آموزش به مدارس غیرانتفاعی خلاصه میشد، زیرا کلاسهای کنکور، ماجرای دیگری است که خانوادهها برای ساختن آیندهای روشن برای فرزاندانشان، مجبورند گاهی تا چند میلیون تومان صرف آن کنند. قبولی دانشگاه و تأمین هزینه آن برای آموزش فرزندان که باید کالایی عمومی باشد، خود سرآغاز مشکلات اساسی برای خانوارهای فقیر است. بیگمان، بسیاری از خانوارهای کمدرآمد باید از چنین امکاناتی چشم بپوشند و به این ترتیب، آنان که غنیترند، شانس بیشتری را برای تربیت فرزندان خود خواهند داشت و این دور تسلسل ادامه مییابد و کمدرآمدها. کمتر میتوانند شرایطی را که تا به حال با آن دست به گریبان بودهاند، تغییر دهند. وضعیت حمل و نقل نیز همچون دیگر کالاهای یاد شده است. به سخن واضحتر، انتظار بر این است که افراد جامعه، حتی اگر فقیر باشند، بتوانند از حمل و نقل عمومی استفاده کنند و این در حالی است که کیفیت حمل و نقل شهری، آنقدر پایین است که گاهی استفاده از آن غیرممکن میشود. ایستادن در صف طولانی اتوبوس به عنوان یگانه وسیله ارزانقیمت شهری و ازدحام باورنکردنی مردم، دلیل سادهای است که خانوارهای کمدرآمد شهری را به استفاده از خودروهای مسافربر مجبور میکند. جالب آن است که در چنین شرایط، سازندگان وسایل نقلیه ـ که به دولت تعلق دارند ـ به جای آنکه به دنبال عرضه خودروهای ارزانقیمت باشند، ترجیح میدهند خودروهای بیست یا پنجاه میلیون تومانی را به بازار عرضه کنند که حتی افراد بالاترین دهکهای درآمدی نیز به سختی و با اتکا به داراییهای گذشته خود، قادر به خرید آنها هستند. گواه همه این مطالب را میتوان در ارقامی یافت که نشان میدهد، هزینه واقعی (تورم زدوده) میزان مصرف پوشاک و کفش خانوارهای ایرانی طی سالهای 1361ـ 1379 بیش از 20 درصد کاهش یافته و در همین مدت، هزینه واقعی تحصیل و آموزش 124 درصد، بهداشت و درمان 46 درصد و حملونقل 43 درصد افزایش پیدا کرده است. (9) شگفت آور آنکه حتی وضعیت امنیت جانی افراد کمدرآمد جامعه با پردرآمدها متفاوت است. تجربه نشان میدهد که خانوارهای فقیر جامعه در مناطقی زندگی میکنند که بلایای طبیعی همچون زلزله، سیل، رانش زمین و... دیگر از سایر مناطق آنها را تهدید میکند. مهمتر آنکه آسیبپذیری ایشان از چنین تعهداتی به طور عمده از فقر و ناداری آنان در کیفیت ساخت خانهها و امکانات زندگی ریشه میگیرد(10). ب ـ معیار اقتصاد اسلامی در اقتصاد اسلام شکاف بین فقیر و غنی وجود ندارد و کلیه افراد جامعه از مواهب اقتصادی موجود در جامعه به گونهای برابر(11) استفاده میکنند. بهداشت و آموزش و تسهیلات و خدمات شهری در اختیار همگان با استاندارد برابر قرار میگیرد. به قول علامه طباطبایی(12) در تفسیر المیزان، سرزمین اقتصاد اسلامی دارای درههای عمیق فقر و قلههای بلند ثروتمندی نیست، بلکه یک دست است. چرا که به کمک انفاقات و صدقات از قله ثروتمندی وجوه اخذ و به دره فقر ریخته میشود تا شکاف بین فقیر و غنی از بین رود. به همین خاطر در قرآن مجید در این مورد از دو واژه «انفاق» و «صدقه» سخن رفته است، زیرا انفاق یعنی پر کردن شکاف بین فقیر و غنی و صدقه یعنی پرداخت وجوهی که شکاف طبقاتی و به دنبال آن کینه طبقاتی را از بین میبرد و دوستی جمعی به وجود میآورد(13). تنها یک مرور زودگذر از آیات مربوط به انفاق در اسلام، نشان میدهد که اسلام با زراندوزی، تکاثر اموال، ثروتمندی (و نه ثروت)، سرمایهداری (و نه سرمایه) و ایجاد جامعهای که در آن اقلیتی ثروتمند و اکثریتی فقیر هستند، به سختی مبارزه میکند و میکوشد تا پردرآمدها، مازاد نیاز معمول خود را در راه از بین بردن فقر و محرومیت در جامعه بپردازند. پاسخ(قسمت دوم) آیات مربوط به انفاق: 1ـ سوره آل عمران آیه 92: «هرگز به نیکی و خوبی نخواهید رسید، مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید (در راه محو شکاف بین فقیر و غنی خرج کنید). و هرچه انفاق کنید خدا میداند.» شرح ـ ثروتمندان به غلط میپندارند که با غارت و استثمار و استعمار مردم محروم میتوانند برای خود کاخ و زندگی اشرافی بسازند و از زندگی لذت ببرند. ثروتاندوزی و غارت منافع مردم، سبب میشود تا فقرا نخست از نظام سرمایهداری که سبب فقر آنها شده است ناراضی شوند و سپس به مبارزه با وضع موجود بپردازند. این مبارزه اشکال مختلف دارد: با کمکاری و حتی بدکاری سعی میکنند انتقام بگیرند، با فرار از کار به بهانههای بیماری و غیره به کار دیگری مثل مسافرکشی میپردازند تا کمبود درآمد خود را جبران کنند، با ایجاد تخریب در ماشینآلات انتقام میگیرند، با ایجاد اعتصاب و ایجاد راهبندان، سرمایهداران را در فشار قرار میدهند تا دستمزد بیشتری بگیرند، به مبارزات مخفی و مسلحانه و حمله و گریزهای نظامی شهری و دستبرد به بانکها و گاوصندوق کارخانجات میپردازند. در مجموع سرمایهداران با ایجاد فقر برای کارگردان و کارمندان، امنیت زندگی خود را از دست میدهند و زندگی برای آنها خوشگوار نخواهد بود. لذا آیه شریفه میفرماید «هرگز به نیکی» مورد نظرتان نمیرسید، مگر اینکه شکاف بین فقر و غنا را از بین ببرید. 2ـ آیه 177 سوره بقره «نیکی آن نیست که رو به جانب شرق یا غرب (به عبادت) بایستید، نیکوکار کسی است که به خدا و روز قیامت، به فرشتگان، کتاب خدا، و پیامبران مؤمن باشد، و دارایی خود را با آن که دوستش دارد، به خویشان، یتیمان، بینوایان، در راه ماندگان، مددخواهان و در راه آزادی انسانهای غیرآزاد دهد...» 3ـ آیه 219 سوره بقره مسلمانان که این همه تأکید قرآن را درباره خرج کردن پول در راه خدا شنیدند، از پیامبر(ص) پرسیدند، چه مقدار از دارایی خود را باید بدهند و در پاسخ آنان این آیه آمد: «... و از تو میپرسند چه انفاق کنند، بگو آنچه اضافه است...» شرح دو آیه فوقالذکر: قرآن مجید به صراحت تمام، اعلام میکند که نیکی به ذکر و دعا و نماز و عبادات زیاد نیست. اینها همه لازم است، ولی کافی نیست. بلکه باید به هدف انبیاء الهی توجه داشت که آمدند تا فقر و ناداری و اسارت و واماندگی را در جامعه علاج کنند و این ممکن نمیشود، مگر آنکه هر کس به اندازه نیاز معمول خود، از درآمد ملی برخوردار شود و اگر نظام توزیع جامعه غلط بود ـ مثل وقتی که اقتصاد سرمایهداری یا شبهسرمایهداری حاکم است ـ باید برای از بین بردن فقر و محرومیت در جامعه و از بین بردن شکاف طبقاتی، هر کس به اندازه نیاز معمول خود، از مال و ثروتی که به علت غلط بودن نظام توزیع درآمدها در اختیار او قرار گرفته است بردارد و بقیه را در راه از بین بردن فقر و ناداری به طرق اصولی بپردازد. به همین دلیل است که قرآن مجید میفرماید: ای پیامبر(ص) از تو میپرسند چه انفاق کنند (یعنی تا چه حد از دارایی خود را برای پر کردن شکاف بین فقیر و غنی باید پرداخت کنند) بگو آنچه مازاد بر نیاز معمول در جامعه است. شاید اوحدی مراغهای از همین آیه استفاده کرده که میسراید: آنچه در وجه آش و نان تو نیست بفشان و بده که آن تو نیست نویسندگان و تصویبکنندگان قانون اساسی فعلی ایران در کتاب شناخت اسلام(14) (که پیش از سال 1357 نوشته بودند) نیز چنین مینویسند: «دید کلی قرآن درباره دارایی و امکانات مالی اضافی که یک مسلمان از دسترنج خویش از راه حلال به دست آورده، این است که باید قسمتی از آن را برای زندگی معتدل خود و خانوادهاش و بقیه را در راه خدا و رفاه خلق صرف کند. در غیر این صورت یا به گناه «اسراف و تبذیر» یعنی زیادهروی و ولخرجی در زندگی خود و خانوادهاش آلوده خواهد شد، یا به گناه بس بزرگ زراندوزی «کنز» یعنی دو انحراف اقتصادی که قرآن به شدت از آن انتقاد کرده است». باید توجه داشت که پر کردن شکاف طبقاتی به صورت بنیادی انجام میشود و نه به صورت سطحی. به این بیان که اموال ثروتمندان، باید در صندوقی ذخیره شود و از آن راه برای ایجاد کار و درآمد و یا پرداخت مستمری از کارافتادگی و رفع فقر برای کسانی که قادر به انجام هیچگونه کار نیستند، با برنامهریزی اصولی و علمی سرمایهگذاری شود. قرار دادن صندوق صدقات که هر کس مبلغ بسیار اندکی را در آن بریزد و با جمعآوری آنها اقدامات پرداختی سطحی، آن هم با اذیت و آزار و منتگذاری بر محرومان و در مواقعی آبروریزی آنها و گردن کجکردنها و غیره که امروزه معمول شده، یک نوع لوث مفهوم آیات شریفه قرآن مجید در مورد انفاقات و صدقات است. 3ـ تحریم ربا الف ـ وضع موجود ربا که همان بهره یا سود ثابت سرمایه است، عامل عمده وجود فقر و شکاف طبقاتی در جامعه به شمار می آید. نظامهای بانکی که آلوده به ربا هستند، سبب ورشکستگی واحدهای تولیدی میشوند و از آنجا بیکاری و فقر گسترش پیدا میکند. به علاوه سبب گران شدن و ایجاد تورم نیز میشوند که این نیز به گسترش فقر و شکاف طبقاتی میانجامد. پس از انقلاب، قانون بانکداری بدون ربا به تصویب رسید و امروزه بانکهای ایران بر اساس این قانون، خود را اسلامی میدانند و این در حالی است که مردم آن را ربوی تشخیص میدهند، آن هم ربوی با نرخ ظالمانه که رمق تولیدکننده را میگیرد و سبب گسترش بیکاری و فقر میشود و مقامات مذهبی نیز آن را ربوی تشخیص میدهند(15) و در مواردی نظر خود را نیز آشکارا اعلام میکنند، حال آنکه بانکها هر سال، روزی را به عنوان روز اسلامی شدن بانکها جشن میگیرند. در حالی که هم خودشان و هم مشتریان آنها به غیراسلامی بودن آن اذعان دارند. آنچه در زیر میآید، پارهای از مطالب نویسندگان در زمینه ربوی بودن نظام بانکی است: 1ـ نظام بانکداری اسلامی، آنگاه که جای بانکداری رژیم پیشین را گرفت، هرگز قرار نبود در خدمت کسب سود بیشتر و وام دادن با بهرههای بالا به افراد خاص باشد. اما امروزه، به یمن رها شدن بانکها، نه تنها اهرمی در خدمت جامعه برای ممانعت از لغزش نیازمندان به دامن رباخواران نیستند، بلکه خود به الگوهایی تبدیل شدهاند که رباخواران برای توجیه عملکرد خود، آنها را مثال میآورند. امروزه شما به هر رباخواری که اعتراض کنید، میگوید: پس چرا بانکها بهرههای آنچنانی میگیرند. در حال حاضر بانکها سودهای قابل توجهی را در ترازنامه خود نشان میدهند که این امر، با هدف بانکداری اسلامی، ناهماهنگ است. بانکداری اسلامی باید بانک را در خدمت رفع حوایج مردم قرار دهد، بدون آنکه به این موضوع بیندیشد که در این راه، چقدر سود عایدش خواهد شد. پر واضح است که عملکرد فعلی بانکها، اینگونه نیست. الان بانکها به دنبال آن هستند که بحث «تسهیلات تکلیفی» را هم از بین ببرند و این یعنی آنکه همه تصمیمات، یکسره در اختیار خودشان قرار بگیرد. مشکلی که ما در بانکداری پیدا کردهایم، بیش از آن که مشکل اجرایی باشد، مشکل دیدگاهی است. بانکها تصور میکنند که آنها مؤسسات اقتصادی هستند، بنابراین باید به سوددهی بیشتر بیندیشند. در حالی که قانون اساسی بانکداری اسلامی را در خدمت پیشبرد اهداف اقتصادی جامعه دانسته است. نقش فعلی بانکها در اقتصاد کشور و رفع حوایج جامعه، محدود به یک سری تسهیلات تکلیفی و سرمایهگذاری در برخی پروژههای ملی شده ـ که در آن چارچوبها هم با مشکلاتی روبرو هستیم ـ محدود نمیشود. الان بانکها اگر به مردم وام میدهند، اولا این وامها در اختیار اقشار نیازمند و محروم جامعه قرار نمیگیرد، چون از طرفی سودهای آن بسیار بالاست و از طرف دیگر، بانکها چون صرفا به ملاحظات اقتصادی روی آوردهاند، ترجیح میدهند به کسانی وامهای کلان با بهرههای بالا بدهند که اطمینان داشته باشند که قادر به پرداخت اصل و فرع پول هستند. درواقع خلأی که از این رهگذر در جامعه ایجاد میشود، باعث روی آوردن اقشار نیازمند مردم به رباخواران میشود. در کجای قانون بانکداری بدون ربا، آمده است که بانکها بیایند سهام مرغوب بورس را به وسیله کارگزاران خود شناسایی و شروع به خرید و فروش آن کنند و با پولهایی که باید صرف رفع حوایج جامعه شود، بورس بازی راه بیندازند، تا از این رهگذر سودهای هنگفت ببرند؟ کجای قانون بانکداری بدون ربا، به بانکها اجازه ایفای نقشهای دلالی را داده است. الان این اوراق مشارکتی که با سودهای قابل توجه دستگاهها منتشر میکنند، فکر میکنید این اوراق را چه کسانی میخرند که به سرعت تمام میشود؟ بانکها سپردههای مردم را میگیرند و شش، هفت درصد سود میدهند و در مقابل با پولهای آنها اوراق مشارکت میخرند و بیست درصد سود میبرند. این معاملات کجایش در قانون بانکداری بدون ربا آمده است؟ الان یکی از این مؤسسات اعتباری، کار را به جایی رسانده که اعلام کرده، 15 میلیون وام مسکن میدهد شش ساله 10 میلیون سود میگیرد؛ این یعنی چه؟ یعنی بانکداری بدون ربا؟!(16). 2ـ از نظر تئوری بانکداری اسلامی، مشتری شریک بانک است و باید در سود و زیان به صورت مشترک سهم داشته باشد، در حالی که در نظام بانکداری فعلی، سپردهگذاران شرکای خاموشی هستند که امکان حضور در عرصه فعالیتهای اقتصادی بانکی و جلسات تصمیم گیری را نیافته و هر ساله بدون توجه به سود و زیان فعالیتهای اقتصادی، سود ثابت و یکسانی را دریافت میکنند. ظرف 23 سال گذشته، همیشه تورم بالاتر از 11 درصد و نزدیک به 20 درصد بوده(17)، در حالی که سود پرداختی به مشتریان همیشه روی 11 تا 17 درصد ثابت بوده است. این یعنی استثمار سپردهگذاران به وسیله بانکها که درواقع یک ربای نامرئی است که بانکها از سپردهگذاران میگیرند و یک سپردهگذار که برای مدت پنج سال پول خود را نزد بانک حبس میکند، پس از این مدت از صد تومان پولی که روز اول نزد بانک به عنوان سپرده قرار داده است، به علت نرخ تورم تنها 5/12 تومان دریافت میکند. در دیگر کشورها اگر نرخ بهره 3 درصد باشد، نرخ تورم 2 درصد خواهد بود، یعنی یک درصد سود واقعی نصیب سپردهگذار میشود. همه بانکهای دنیا به سپردهها بهره روزشمار میدهند. البته این امر در قانون بانکداری کشور ما هم نوشته شده، اما تاکنون رعایت نشده است. به عبارت دیگر بانکها موظف شدهاند به سپردههای مردم بر اساس مدت زمان آن سود پرداخت کنند، ولی امروزه اگر مبلغ سپرده پنج ساله، یک روز پیش از اتمام این زمان، از بانک به وسیله سپردهگذار برداشته شود، بانک هیچگونه سودی به وی پرداخت نمیکند و با کسر سودهای پرداخت شده قبلی، پول اولیه را با ارزش پایینتر به سپردهگذار بازمیگرداند. (این یعنی غارت مشتری و دزدی آشکار بانک از اموال سپردهگذار). به عبارت دیگر سرمایه مردم پس از مدت سپردهگذاری، به شکلی به مردم بازگردانده میشود که نه سودی به آنها داده شده و نه پولشان قدرت خرید چند سال پیش را دارد (18). 3ـ حجتالاسلام محمدحسین صادقی به روزنامه «کیهان» میگوید: «عدهای همان موقع که قانون بانکداری بدون ربا تصویب شد، اعلام کردند که این بانکداری از نظر آنها ربوی است. ذهنیتها از همان اوایل انقلاب شکل گرفت. مردم در بانکداری پس از انقلاب با پیش از آن تغییر چندانی نمیدیدند و همیشه این شبهه در اذهان بود که بانکداری ما ربوی است. پاسخ(قسمت سوم) بعد هم فعالیت صندوقهای قرضالحسنه و شرکتهای مضاربهای آغاز شد. در جریان شرکت های مضاربهای، کسانی که پولشان را به ربا میداندند، یعنی «رباخوار» بودند، اینگونه خودشان را توجیه میکردند که ما «مضاربه» میکنیم و مضاربه هم یکی از «عقود اسلامی» است، پس کار ما حرام نیست. بعد با این توجیه، سودهای 7 درصد و 10 درصد میگرفتند که سرانجام چون این روند، یک روند ربوی بود، کارش به نابودی کشید و معلوم شد که نه مضاربهای در کار بوده و نه «عقد اسلامی»، بلکه هرچه بوده، ربا بوده و بس. به هر حال این فضاها، اندکاندک زمینه از بین رفتن قبح ربا را به عنوان یک فعل حرام فراهم آورد. از طرف دیگر برخی از اختلافات طلبگی که در فتوای برخی از آقایان درباره «ماهیت اسکناس» وجود داشت، به این موضوع دامن زد. به این ترتیب که عدهای از آقایان، معتقد به حرمت ربا در اسکناس و پول نبودند و برخی از معاملات را که دیگران حرام و ربا تلقی میکردند، آنها ربا نمیدانستند. این بود که اصطلاحاتی مثل «هدیه» یا «اجرت» یا امثال آن رایج شد که عملا مفهومی جز ربا نداشت و عدهای هم خود را با این اصطلاحات توجیه کردند، اختلاف فتوا هم که بود و مهمتر از آن سیستم بانکداری که عدهای معتقد بودند ربوی است و مردم هم میگفتند، اگر ربا حرام است، پس چرا بانکها فعالیتهای ربوی انجام میدهند. مجموعه این فضاها، به علاوه تنگناهایی که در مسایل معیشتی مردم به وجود آمد، جامعه را به سوی رواج و ترویج ربا کشاند و نتیجهاش این شد که شما در حال حاضر، شاهد آن هستید و وضعیتی است که رواج ربا آنقدر زیاد شده که نمیشود آن را انکار کرد و نادیده گرفت. امروزه دیگر نمیتوان برای شرایطی که مردم از بانکها یک میلیون تومان قرض میگیرند و یک ماهه مجبور هستند یک میلیون و دویست هزار تومان به بانک پس دهند، هیچ توجیه فقهی تراشید و یکسره باید گفت که این کارها رباست و حرام است و جنگ با خداست.» ب ـ اقتصاد اسلامی قرآن مجید ربا را به شدت حرام کرده است، لذا در اقتصاد اسلامی هر نوع ربا تحت هر نام از بین خواهد رفت. قرآن مجید در آیات زیر ربا را حرام اعلام کرده است: 1ـ سوره بقره آیه 275: کسانی که ربا میخورند، سر پا نمیمانند؛ مگر مانند کسی که بر اثر تماس شیطان جنزده (صرعی) شدهاند. این به خاطر آن است که گفتند، داد و ستد هم مانند ربا است، در حالی که خدا بیع را حلال کرده و ربا را حرام و اگر کسی اندرز الهی به او رسد و (از رباخواری) خودداری کند، سودهایی که در سابق (پیش از نزول حکم تحریم) به دست آورده، مال اوست و کار او به خدا واگذار میشود و اما کسانی که بازگردند (و بار دیگر مرتکب این گناه شوند) اهل آتشاند و همیشه در آن میمانند. آنچه از این آیات میفهمیم: این آیه شریفه سخن از جمع دارد و نه فرد و همچنین از ربای بازاری سخن میگوید. بنابراین میتوان گفت، اقتصاد جامعه و ملتی که به ربا آلوده باشند، سرپا نمیایستد، مگر مانند فرد مصروع که از راه منحرف میشود و گاهی بر زمین میخورد و گاهی سرپا میایستد. چرا که در این نوع جامعه، دادوستد را با سود و یا با ارزش اضافی همانند ربا آلوده ساختهاند و این دو را یکی میدانند، در حالی که خداوند بیع را که آلوده به ارزش اضافی نیست، حلال اعلام کرده و ارزش اضافی چسبیده به داد و ستد را حرام، پس کسی که دست از رباخواری بردارد، به آرامش دست مییابد و در نزد خدا آمرزیده میشود و گذشتهاش به او زیان نخواهد رساند، ولی کسانی که رباخواری را ادامه دهند، در ناآرامی و آتش جاودان خواهند بود. قانون اقتصادی: در جامعهای که اقتصاد آن به ربا آلوده باشد ـ مثل نظام سرمایهداری و شبهسرمایهداری ـ یک قانون به نام قانون نوسانات تجاری، به وجود میآید. بر اساس این قانون، اقتصاد جامعه همانند آدمهای صرعی بیثبات است. گاهی سرپاست (دوره رونق اقتصادی) و گاهی به زمین میخورد (دوره رکود اقتصادی) بین دوره رونق و رکود، دوره بحران و بهبود قرار دارد. صاحب تفسیر المیزان، مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر آیه مذکور، مطالبی به شرح زیر دارد (19): «... رباخواری سبب میشود که رباخوار ثروتمند شود و ربادهنده فقیر و لذا میتوان گفت که ربا، توازن و تعادل اجتماع را به هم میزند و نظمی را که بر راه راست انسانی و روش فطری حکومت قرار دارد، از بین میبرد و این همان خبطی است که رباخوار بدان مبتلا میشود، زیرا رباخواری موجب این میشود که نظام داد و ستد و معاوضه در نظر او مختل شود و دیگر میان خرید و فروش عادی و رباخواری فرق نگذارد و اگر او را به ترک رباخواری دعوت کنند، بگوید: بیع هم مثل رباست و مزیتی بر آن ندارد تا دست از ربا برداریم و بیع کنیم. 2ـ سوره بقره آیه 276: ترجمه: «خداوند، ربا را نابود میکند و صدقات را افزایش میدهد و خداوند هیچ انسان ناسپاس گنهکاری را دوست ندارد.» آنچه از این آیه میفهمیم: در این آیه کریمه ربا در مقابل صدقه و «یَمحق» در مقابل «یُربی» قرار داده شده است. خداوند میفرماید: «ربا» که در ظاهر سبب افزایش ثروت است، درواقع باعث کاهش و نابودی ثروت میشود و صدقه دادن که در ظاهر امر کاهش در ثروت را سبب میشود در واقع باعث افزایش ثروت خواهد شد. توجه شود که خداوند برای صدقه دادن، واژه «یربی» را که از همان کلمه «ربا» است را به کار میبرد. بنابراین اضافه شدن از طریق صدقه ممدوح است در حالی که همین ارزش اضافی از طریق «ربا» مذموم است. علت آن است که صدقه سبب استقرار عدالت اجتماعی میشود و لذا دوستی اجتماعی را گسترش میدهد در حالی که ربا سبب گسترش اقتصاد ظالمانه میشود و به دشمنی طبقاتی و اجتماعی منجر خواهد شد(20) و این دشمنی به جنگ فقرا علیه سرمایهداران منتهی میشود که خواه، ناخواه ثروت رباخواران نابود خواهد شد، در حالی که دوستی طبقاتی و صلح و توسعه، سبب رشد ثروت خواهد شد. 3ـ سوره بقره آیه 278 و 279: ترجمه: ای کسانی که ایمان آوردید، تقوای خدا ورزید و آنچه از ربا مانده، واگذارید. اگر مؤمن هستید و اگر (چنین) نکردید، بدانید خدا و رسولش، با شما پیکار خواهند کرد و اگر توبه کنید، سرمایههای شما، از آن شماست (اصل سرمایه، بدون سود)، نه ستم میکنیم و نه بر شما ستم وارد میشود. آنچه از این دو آیه شریفه میفهمیم: کسانی مؤمن هستند که ربا را از فعالیتهای اقتصادی حذف کنند و اگر به نام اسلام، نظام بانکداری ربوی برقرار شود، برقرارکنندگان نه مؤمن هستند و نه کافر، بلکه منافق هستند. به علاوه تقوا داشتن یعنی حفظ سامانها و از جمله سامان دادن درست و حفظ آن در صحنه اقتصاد، وابسته به حذف ربا از بانک و بازار است. و اگر چنین نشد و اخذ ربا به هر شکل و تحت هر نام ادامه پیدا کرد، گویی نظام یا فرد رباگیرنده به خدا و رسول خدا «اعلان جنگ» دادهاند و مسلم است که بازنده در جنگ با خدا و رسول، رباگیران هستند. به عبارت دیگر قوانین فطری طبیعت، نظامهایی را که آلوده به ربا هستند، محکوم به شکست در فعالیتهای اقتصادی کرده است. امروزه ملاحظه میشود در نظامهای اقتصاد سرمایهداری و شبهسرمایهداری دنیا، رکود اقتصادی و نوسانات اقتصادی و شکاف طبقاتی و گسترش فقر، سبب ناکامی این اقتصادها شده است(21) و اینان راهی ندارند، جز کمک گرفتن از غارت منابع و منافع کشورهای دیگر که این امر به جنگهای جهانی و منطقهای منجر میشود که در قرن بیستم، جنگ اول و دوم جهانی، جنگ کره، جنگ ویتنام، جنگ لبنان و در قرن بیستویکم آن هم در آغاز آن، نایره جنگ جهانی به چشم میخورد. یعنی اقتصاد سرمایهداری جز خون و آتش و مصیبت برای ملل دنیا چیزی به ارمغان نیاورده است. در اقتصاد اسلامی با محو ربا، کلیه این بلایای اقتصادی از بین خواهد رفت و دیگر از فقر، تورم، بیکاری، نوسانات اقتصادی و غیره خبری نخواهد بود. چرا که محور واقعی ربا در جامعه، به ایجاد یک نظام اقتصادی منجر میشود که عدل در آن مشخصه اساسی است و این عدل مانع بروز فقر و تورم و دیگر بلایای اقتصاد سرمایهداری می شود. پینوشت: 1ـ خبرگزاری جمهوری اسلامی، 12/8/82 به نقل از دکتر گوئل کهن، استاد علوم ارتباطات www.shahrvand.com/backissues/633press.htm 2ـ منبع قبلی 3ـ منبع قبلی 4ـ منبع قبلی 5ـ http://alkhoei.org.uk/lectures.htm 6ـ وسایلالشیعة: ج 15، ص 365 ـ 366، ب 55، ح 20757. 7ـ بحارالانوار: ج 16، ص 210. 8ـ منبع قبلی 9ـ منبع قبلی 10ـ http://www.iran-emrooz.de/archiv/nakhjavani/1381/nakhjav810818.html 11ـ حسن توانایان فرد ـ فلسفه اقتصاد اسلام ـ از نظر مرحوم علامه محمدحسین طباطبایی، ناشر: مؤسسه مطبوعاتی عطایی. چاپ اول ـ 1361ـ صفحه 187 12ـ منبع قبلی 13ـ منبع قبلی 14ـ سیدمحمد حسینی بهشتی، محمد جواد باهنر، علی گلزاده (غفوری)، شناخت اسلام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپخانه سپهر، صفحه 509. 15ـ به سخنرانی آیتالله مصباح یزدی در نماز جمعه 13/4/82 در این مورد که جمهوری اسلامی را از رباخوارترین نظامهای جهان یاد کردند، مراجعه شود. 16ـ www.kayhannews.com/810919/other5.ht 17ـ دقت شود این مباحث در جامعهای فرضی صادق است که در آن اقتصاد اسلامی به گونهای صد در صد به اجرا درآمده است و ربا کلا وجود ندارد و مالیاتهای سنگین وجود ندارد و قیمت عدل مستقر است و نه قیمت بازار و لذا تورم وجود نخواهد داشت که نرخ بهره را با نرخ تورم خنثی کنند. 18ـ www.refahweekly.com/society/rrleerpn.htm 19ـ حسن توانایان فرد ـ فلسفه اقتصاد اسلام ـ از نظر مرحوم علامه محمد حسین طباطبایی، ناشر: مؤسسه مطبوعاتی عطایی، چاپ اول ـ 1361 ـ صفحه 187 20ـ به منظور مطالعه بیشتر در این زمینه، به کتاب حسن توانایان فرد ـ فلسفه اقتصاد اسلام ـ از نظر مرحوم علامه محمدحسین طباطبایی، ناشر: موسه مطبوعاتی عطایی، چاپ اول ـ 1361 ـ مبحث ربا در قرآن، به صفحات 23 الی 150 مراجعه شود. 21ـ حمله عراق جهت غارت منابع نفت آن کشور برای حل مشکل رکود در آمریکا، نشانه همین ناکامیهاست. در حالیکه اسلام تنها شامل ابعاد عبادی فردی نیست و ابعاد اقتصادی را نیز دارا می باشد چرا مسئولین، اقتصاد اسلامی را اجرا نمی کند و تنها به شعار دادن اکتفا می کنند و وضعیت معیشتی مردم را بهبود نمی بخشند؟ پرسش در حالیکه اسلام تنها شامل ابعاد عبادی فردی نیست و ابعاد اقتصادی را نیز دارا می باشد چرا مسئولین، اقتصاد اسلامی را اجرا نمی کند و تنها به شعار دادن اکتفا می کنند و وضعیت معیشتی مردم را بهبود نمی بخشند؟ پاسخ همانگونه که شما متذکر شده اید اسلام دینی همه جانبه است وبه همه ابعاد سیاسی, اجتماعی, فرهنگی, اقتصادی و... افراد وجامعه توجه دارد واز یک جانبه گرایی بشدت احتراز دارد ولی درجامعه گاهی ممکن است بنا به دلایلی یکی از ابعاد موردتوجه ویژه قرار گیرد وابعاد دیگر فراموش یا مورد بی توجهی قرار گیرد.درشرایط کنونی نیز کم وبیش شاهداین افراط وتفریط ها از جانب طبقات مختلف هستیم ولی قدرمسلم آن است که پس از انقلاب اسلامی همه مسولین نظام بیشترین سعی وتلاش وهم و غم خویش را صرف فعالیتهای اقتصادی نموده اند تا توانسته اند اقتصاد بیمارکشوری انقلاب کرده را اداره کنند . هشت سال جنگ تحمیلی را که سرمایه های عظیم وکلان کشور را می بلعید به خوبی اداره کنند, بازسازی راعلی رغم هزینه های سنگین وکمر شکن آن بدون کمک خارجی با آبرومندی به سامان برسانند وعلاوه بر آن درجهت توسعه فعالیتهای زیربنایی مثل برق رسانی به روستاهای بالای 20 خانوار وتامین آب آشامیدنی بهداشتی برای روستاها و ... گامهای بلند واساسی را بردارند . این درحالی است که به اعتراف متخصصان اقتصادی, اقتصاد کشور ما بیمار است وازنشانه های بیماری آن, تک محصولی بودن صادرات ایران واتکای شدید به فروش نفت, پرداخت یارانه, عدم تولید محصولات کشاورزی درحد نیاز,نبودتکنولوژی وفن آوری صنعتی درابعد مختلف و ... است .بیشتر این عوامل , ریشه درقبل ازانقلاب دارد, این که یک کشوری افروزه از توسعه اقتصادی وصنعتی محروم باشد, باید اسباب آن را درچند دهه گذشته جست وجوکرد . علاوه بر مشکلات متعددی که برشمرده شد وریشه آن دررژیم گذشته است مشکلات متعدد جدیدی نیز برای دولت های بعد از انقلاب پیش آمده است که وقوع جنگ تحمیلی وتحریم اقتصادی که هنوز نیزادامه دارد واز ورود تکنولوژی ودستیابی به دانش فنی جلوگیری می کنند ونیز بازسازی خرابیهای ناشی از جنگ سیل, زلزله و ... از آن جمله است . مضاف بر آن فقرفرهنگی,تهاجم فرهنگی وتهدیدهای دشمنان برای ترویج اشرافی گری, وتجمل گرایی وزندگی مصرفی نیز دستیابی به اهداف عالیه توسعه را کند می کند .افزایش سطح توقعات جامعه درحالی که متناسب با آن از رشد وتوسعه مناسب برخوردارنگردد نه تنها به توسعه کمک نمی کند بلکه از موانع توسعه بشمار می رود. مضاف براینها نظام جمهوری اسلامی ومسولان رده های مختلف نیز دچار کاستی ها وتقصیرهای فراوانی بوده اند وغالباً بجای آنکه به ریشه یابی علل وعوامل مشکلات بپردازند وزمینه های گرایش های غیر معقول ومصرف گرارا شناسایی ودرمان کنند ترجیح دادند با انتساب مشکلات جامعه به دشمنان خارجی خودشان را باگناه وبری از خطا جلوه دهند . این دیدگاه درتاریخ معاصر ایران همیشه به کشوراطمه زده است . ومسولان کمتر زمینه های نفوذ دشمن را بررسی کرده اند وحال آنکه دشمن بدون وجود زمینه مساعد ومناسب قادر به نفوذ وتغییر ارزشهای یک جامعه نخواهد بود. نکته آخر وپایانی این که باو رشما مبنی بر توام بودن شعار(علم) وعمل باید به یک فرهنگ عمومی تبدیل گردد وتک تک اعضای جامعه را از انسانهای عملگرای متعهد ومخلص استقبال نمایند وافراد حراف فاقدعمل را طرد نمایند . اگر کارو تلاش, قدرست و ارزش والای خود را در جامعه بیابد بسیاری از مشکلات بوجود مرتفع خوǙǘϠشد. آقا ی دکتر میر باقری رئیس سازمان ملی جوانان دریک مصاحبه مطبوعاتی اعلام Ø؏ه ǘӘʠ45 درصد جوانان کشور آرزوی خدمت به مردم را دارند و29ر درصد آرزوی پول دارشدن و7 درصد آرزوی مشهور شدن را دارند (1) باید تلاش کرد نزدیک به 100 درصد جوانان آرزو داشته باشند به مردم خدمت کنند وشهرت وثروت برای آنان اصل واساس نباشد بلکه درمرتبه دوم قرارگیرد . دراین صورت درآینده نزدیک نسلی از مسولان خدوم وخدمتگزار برمصادر امور تکیه خواهند زد وبا همت وتلاش وصف ناپذیری مشکلات را یکی پس از دیگری حل خواهند کرد. ایران از نظر جمعیت جوان دومین کشور دنیا پس از اردن است(2) وسرمایه جوانی, سرمایه ای بسیارغنی وارزشمنداست وهرکشوری که بتواند ازاین سرمایه عظیم برخوردار گردد مدارج عالیه تعالی وتکامل را سپری خواهد کرد. جوان با تدبیر و شور ونشاط جوانی می تواند بسیاری از گره های مختلف سیاسی, اجتماعی, فرهنگی, اقتصادی و ... راباز کند وشما وامثال شما باید تلاش و کوشش کنید تا این نسل که درآینده بسیارنزدیکی سکاندار اداره کشور خواهد شد از قابلیتهای مختلف فنی علمی برخوردار گردند دراین صورت بستر توسعه همه جانبه با کمک این سرمایه گرانقدر که در توسعه مهم ترین واساسی ترین سرمایه هستند , فراهم خواهد شد. هرکس که می خواهد کاری که وظیفه اش هست انجام دهد باید اول تأمین شود وبعد از او کار بخواهند. چرا اقتصاد ما یک اقتصاد بیمار است؟ چرا جلوی این تورم گرفته نمی شود؟ چرا باید اینقدر هزینه ها سنگین باشد که مردم رو به اعمال خلاف بیاورند؟ پرسش هرکس که می خواهد کاری که وظیفه اش هست انجام دهد باید اول تأمین شود وبعد از او کار بخواهند. چرا اقتصاد ما یک اقتصاد بیمار است؟ چرا جلوی این تورم گرفته نمی شود؟ چرا باید اینقدر هزینه ها سنگین باشد که مردم رو به اعمال خلاف بیاورند؟ پاسخ ازجنابعالیکه به فراگیری دانش حسابداری وحسابرسی اشتغال دارید همین انتظار می رودکه به مسائل مالی واقتصادی توجه وعنایت ویژه ای داشته باشید. هر چند سایر مردم نیز به بحث عدالت ودادگستری درنظام جمهوری اسلامی عمیقاً توجه والتفات دارند و خواستار اجرای عدل علوی هستند ولی شما که با مسایل مالی آشنایی دقیق تری دارید اهمیت وضرورت آنر بیشتر درک می کنید، مانیز با همه وجود همانند شماخواستار اجرای قانون عدالت هستیم. عدالت همراه با اقامه نماز دو نشانه مهم جامعه اسلامی است وبا این دو نشانه می توان جامعه اسلامی را شناخت وآن را از جوامع غیر اسلامی جدا ساخت. اگر درجامعه ای نماز خوانده نشود ومردم، اهل نماز نباشند، آن جامعه اسلامی نیست. البته منظور پیدا شدن شماری تارک نماز ـ که دربرابر نمازگزاران ناچیزند ـ نیست، بلکه مقصود عدم حضورنماز است درزندگی واجتماع، به طور عام، وعدم مسجد وجماعت، وفروافتادن بانگ اذان...اگر درجامعه ای عدالت نیز حضور نداشته باشد، وآثار عدالت درجامعه وشئون حیاتی واقتصادی ومعیشتی افراد وخانواده ها ـ درهمه قشرها ـ دیده نشود، ودرسیاست ومدیریت، وقانونگزاری وقضاوت، وبرنامه ریزی واجرا، ودربرخوردها وبرخورداری ها، عدالت ملاک نباشد، ودرمسکن وبهداشت، وتحصیل وکار، وسفر واستراحت، اصل عدالت اجرا نشود، وامکانات دراین زمینه ها درمیان عموم مردم تقسیم نگردد، ودر راه صیرورت متعالی انسانی، عدالت میزان نباشد، واصل اساسی عدالت درذات برنامه ها وبرنامه ریزیها حضور نداشته باشد، ومردم هم ازشرایط وامکانات "تزکیه وتعلیم" ـ که هدف اصلی قرآن کریم است ـ برخوردار نباشند، وتبعیض وتفاوت بیداد کند....به یقین چنین جامعه ای اسلامی نیست. اگر درجامعه ای مردم بسیاری برای رسیدن به اهداف قرآنی توان نیابند، از فشار نیازمندی وفراموش شدگی ، همچنین زیادی ساعتهای کار واستثمارشدن، نتوانند به تعلیم وتربیت ـ بلکه تکالیف ـ دینی خود بپردازند، آیا آن جامعه چگونه قرآنی واسلامی به شمار خواهد آمد؟ عدالت رکن عمده جامعه اسلامی است. وروشن است که هیچ چیز بدون رکن خود پدیدار نخواهد گشت وتحقق نخواهد یافت. امام باقر"ع" می فرمایند : پیامبر "ص" (هنگامی که خواست جامعه اسلامی را بنیاد گذارد)، سنت های جاهلیت را از میان برد، واز آغاز، جامعه اسلامی را با عدالت بنیاد گذارد."استقبل الناس بالعدل" "2" وامام علی بن ابیطالب علیه السلام می فرماید :"العدل رأس الایمان""3" (سر ایمان اجرای عدالت است) از این تعلیم بزرگ می فهمیم که : اگر ایمان (دین داشتن، عمل به دین)را به پیکری همانند کنیم، سرآن پیکر عدالت است. وآیا پیکر بی سر چه خواهد بود؟ میته ، مردار...واگر جامعه ای میته و مردار شد، یعنی به حیات عدل زنده نبود، وبا روح عدالت جان نیافت، دیگر از چه ارزشی سخن می توان گفت؟ پس بفهمیم که "ان الله یأمر بالعدل" را وبفهمیم "العدل رأس الایمان" را و بفهمیم "العدل حیاه الاحکام" را. اگر عدالت باشد فقر نیست. درقرآن کریم آمده است : "ان الله یأمر بالعدل..." "4" (خداوند بطور قطع اجرای عدالت را واجب کرده است) وچون ما درباره فهم معارف واصول ومسائل ومبانی قرآنی ـ به نص خود قرآن ـ مأموریم که به معصوم (اهل الذکر) مراجعه کنیم، ومقصود قرآنی را دراحادیث و تعالیم آنان بجوییم، به حدیثهایی عجیب وتعلیم هایی عظیم می رسیم. دراینجا یکی از آن احادیث که در"کافی" آمده است کافی است. امام صادق "ع" فرمود : "ان الناس یستغنون اذا عدل بینهم ...""5" (مردمان اگر عدالتی درمیان باشد، همه بی نیاز خواهند گشت.) این حدیث به صراحت می گوید اگر عدالت باشد فقر نیست، واگر فقر باشد عدالت نیست. جامعه سرمایه داری وتکاثر وتبعیض جامعه عدل نیست. وجامعه فاقد عدل جامعه ای قرآنی نیست. درجامعه به هر میزان فقر ومحرومیت وفاصلههای معیشتی وکمبود داشتن وحرمان دیدن وجود داشته باشد، به همان میزان ظلم وجود دارد . وباید همزمان با یکدیگر فریاد بزنیم مدعیان مسلمانی به کمک محرومان بشتابید، ای معتقدان به خدا، آنان را حذف نکنید، و ای باور داران به قبر وقیامت، اندکی به مشکلات آنان بیندیشید، و ای امت قرآن، اقامه قسط وعدل وتأمین زندگی سالم برای همه افراد را، درپناه قسط وعدل، وجهة همت خویش سازید، و ای انقلاب کردگان انقلابی باشید، شاید بدین گونه خدا ازما راضی گردد، ودل امام زمان"ع" شاد شود، وآبروی دین خدا محفوظ ماند، وجامعه دستخوش تزلزل های زیان خیز نگردد، وتا خداوند رحمان، تاریکی های سخت تر ازجهنم قبر وقیامت ما را، با نور حاصل از این عمل صالح وفریضة بزرگ (رسیدگی به خلق خدا وخدمت به آنان)، به روشنی بدل سازد، وراهی به سوی نجات ورهایی، درآن گذرگاههای مخوف وپرگرفتاری، درپیش همه بگشاید. مجلس و وکلا باید نسبت به این وظیفه بسیار مهم همواره حساس باشند واحساس مسؤلیت خدایی وسنگینی بکنند. دولتمردان ومسولان اجرایی باید درراه انجام دادن دقیق این وظایف از هیچ کوششی دریغ نورزند، بلکه نباید تا به انجام تکلیف یقین پیدا نکرده اند آرام بگیرند. وثروتهایی که متعلق به قشرهای ملت است باید به خود آنان باز گردد. صدقه سری دادن مطرح نیست، تأمین آبرومندانه مقصود است. مسؤلان قضایی باید با اسراف ها وتبذیرها وحیف ومیل ها وغارتها وچپاول ها و... با نهایت دقت وبراساس عدالت وقسط رسیدگی و برخورد نمایند. امثال من وشما نباید حقایق راکتمان کنیم، وتعالیم اسلامی وزندگی بزرگان دین وسیره حکومت امیرمؤمنان را تا حد امکان گوشزد کنیم واز حاکمان ومسؤلان بخواهیم خود را به سیره و منش علوی محک بزنند . ما موظفیم یاد آوری کینم پیامبر اکرم"ص" دولت را مسؤل مستقیم فقر فقیران و حرمان محرومان و بی اعتقادی وبی ایمانی ساقط شدگان میداند : "ولم یفقر هم فیکفرهم" حاکم اسلامی نباید مردم رافقیر کند تا کافرشان سازد."6" پس تزریق این اصل که فقر ومحرومیت اصلی است ثابت، وحضور آن درجامعه ـ به صورت یک جریان مستمر و پذیرفته ـ قابل قبول است، ودین اسلام قبول دارد که فقیران ومستمندان درجامعه بسر ببرند ، درکنار آنان، توانگران درناز وتعمت غرق باشند، اینان هرچه می خواهند داشته باشند وآنان هر چه می خواهند نداشته باشند، حتی اندکی دارو برای کودکی مشرف به مرگ؟ این چگونگی نه اسلام است ونه دید اسلامی. واین وضعیت نتیجه فرعونیت مالی وقارونیت غنا وتکاثر است، وهمسویی با قارونها، نه آیین انبیایی محمدی، خداوند مهربان عادل، کسی را بدون روزی ووسایل معیشت خلق نکرده است، "نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاه الدنیا" "7" (ما درزندگی دنیا، روزی ـ وامکانات معیشت ـ را درمیان همه خلق تقسیم کرده وبه همه داده ایم.)پس روزی وامکانات برای همه و به اندازه همه هست. ـ البته با درجاتی متفاوت، اما نه درحد وجود وعدم، وتکاثرو فقر واتراف ومحرومیت ـ لیکن دراین میان حق قشرهایی به وسیله ایادی توانمند وصاحب قدرت وصاحب نفوذ ومرتبط غصب می گردد وبه سرقت می رود. وافزون طلبی وتمتع ومال دوستی وتنعم پرستی آنان طبقات ضعیف ومحروم را درآتش محرومیت درمی افکند ومی سوزاند. ما باید این تعالیم وحقایق را گاه گاهی، براساس تکلف شرعی، بنویسیم وبگوییم ویادآوری کنیم، تا ارزشهای اسلامی مصون بماند، تا جوانان انقلابی وغیور ودیگر آگاهان وعدالت خواهان ازدین حق سرخورده نشوند وبا همت والا از طریق رسانه ها وبیان حقایق ونیز مشارکت درصحنه های مختلف مثل انتخابات و ...به تحقق به این اهداف یاری ومدد رسانند. ما نباید فراموش کنیم تا هنگامی که جامعه به وضعیت مطلوب اسلامی، یعنی جامعه منهای فقر نرسیده است، ما نسبت به همه محرومان ومستمندان مسئولیت داریم، وباید برای رها ساختن همه آنان از چنگال فقر ومحرومیت اقدام کنیم، بلکه باید گفت این مسؤلیت درباره بینوایان جهان ومستمندان عالم وجود دارد. مسلمان باید درباره مسلمان محروم درهر جا که باشد حساس باشد وخود را مسؤل بداند، وتا آنجا که می تواند برای رسیدگی به محرومان وضعیفان ومستمندان ونجات آنان کمک کند، چون همه بندگان خدایند - اگرچه خود جاهل باشند یا غافل یا منکر ـ درخاتمه مجدداً ضمن تأیید گفتار دلسوزانه شمایادآوری می کنیم ما وظیفه داریم هرآنچه از دستمان ساخته است از بیان حقایق، اعتراض، انتقاد ونیز انتخاب افرادی شایسته ولایق برای وکالت مجلس، شوراها و ...به تحقق این امر کمک کنیم مسلم بدانید اگر بتوانیم با یک بسیج عمومی وامر به معروف ونهی ازمنکر زشتی اتراف وثروت اندوزی نامشروع ونیز اجرای عدالت وعدالتخواهی ورسیدگی به محرومان ومستضعفان را درجامعه به ارزش هایی متعالی تبـدیل کنیـم گام بلنـدی دراین راستا برداشته ایم. بدانیم که فشـار افـکار عمـومی در بسیـاری از زمینـه ها بسـیار کارساز است. مأیوس نباشیم که عمل کوچک ما تأثیری ندارد عمل فردی ما هرچند کوچک باشد مانند آن سنگ کوچک دردریا موج ایجاد می کند واگر این امواج زیاد شود تأثیر فراوان خواهند داشت دانشجوی ارجمند این نکته نیز قابل توجه وتعمق است که علی رغم این مسایل به جرأت می توان ادعا کرد نظام جمهوری اسلامی نسبت به بسیاری از نظام های موجوددنیا نزدیک ترین نظام به نظام عدل علوی است اگر چه با آن نظام فاصله بسیارزیادی دارد. (1) هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمه ....(سوره جمعه/2و...) (2) التهذیب شیخ طوسی،ج6، ص154 (3) غررالحکم، ص39 (4) سوره نحل/90 (5) کافی، ج3، ص568 (6) اصول کافی، ج1، ص406 سوره زخرف/32 چرا در جامعه ای که خمس وزکات داده می شود مالیات گرفته می شود؟ پرسش چرا در جامعه ای که خمس وزکات داده می شود مالیات گرفته می شود؟ پاسخ ابتدا باید درمورد سؤال جنابعالی مختصری در خصوص مالیات دراسلام وانواع آن اشاره ای بنمائیم وسپس به اصل جواب سؤال شما بپردازیم. درحکومتهای قبل از اسلام وحکومت قبل از انقلاب اخیرایران و بسیاری از حکومت های طاغوتی واستعمارگر جهان چنین رسم بود که مالیاتهای سنگینی برطبقات فقیر ومتوسط می بستند وپادشاهان و درباریان واعیان واشراف از پرداخت هر نوع مالیات معاف بودند ویا با نیرنگهای قانونی خود را معاف می کردند. طبقات فقیر با محرومیت در خدمت اشراف وثروتمندان زندگی میکردند. و درباریان واشراف با گرفتن مالیات، خون طبقة محروم را می مکیدند وبیشتر آنها را صرف بنای کاخها وتجملات خود می کردند. اسلام این وضع را به کلی دگرگون ساخت و چند نوع مالیات برثروتمندان برای مصلحت فقرا واز بین بردن فقر در جامعه براساس عدالت اجتماعی مقرر داشت که در هیچ یک از مکتب های جدید نظیر آن یافت نمی شود.امتیاز دیگر مالیات اسلام این است که پرداخت آن از عبادات مهم است و اداره کنندگان ومسئولین تبلیغات اسلامی ودینی با بالا بردن نیروی انسان وروح انسانیت وانسان دوستی ومبارزه با تجمل پرستی واسراف وتبذیر، کاری می کنند که ثروتمندان خود با میل واشتیاق نسبت بر پرداخت آن مبادرت ورزند، بنابراین حکومت اسلامی در کمترموردی احتیاج به اعمال زور برای دریافت مالیات خواهد شد. درقانون اسلام چند گونه مالیات است که بعضی ازآنها به طور اجبار گرفته می شود وبعضی به طور اختیار دریافت می شود آن مالیاتها که به طور اجبار گرفته می شود به دو گونه است : مالیات سالانه وهمیشگی وآن در وقتی است که کشور درآرامش است ومورد تهاجم اجانب نیست یا انقلابی در داخل کشور نیست. مالیات فوق العاده وآن در وقت جنگ وبحرانهای دیگر است. این مالیات که در این موقع گرفته می شود، میزان محدودی ندارد ومالیات غیر محدود باید آنرا نامید زیرا بسته به نظر دولت اسلامی است. واین چون مالیات غیر مستقیم است البته در وقتی گرفته می شود که مالیات مستقیم (که به آن اشاره خواهد شد) از عهده جلوگیری از انقلاب کشور برنیاید. در این موقع دولت هر قدر احتیاج داشت از مردم می گیرد، اگر صلاح دانست بعنوان قرض والا به عنوان مالیات غیر مستقیم و فوق العاده به مقدار نیازمندی کشورـ والتبه از روی تقسیم عادلانه دریافت آن انجام می گیرد ـ حتی اگر نیازمند تمام اموال توده شد، مقدار زائد از مخارج ضروت را ازآنها می گیرد وبرای استقلال کشور اسلامی خرج می کند چنانکه در این موقع تمام افراد توده(مردم) به عنوان نظام اجباری باید درجبهه های جنگی حاضر شوند وبرای استقلال کشور اسلامی فدا کاری کنند. (مالیات مستقیم) : اما مالیاتهای مستقیم که برای اداره کشور و هزینه های احتیاطی ومصالح کشوری ولشکری به طور اجبار باید مردم به دولت بدهند چند گونه است : 1. خراج : مالیاتی که از اراضی خراجیه گرفته می شود وآن اراضی کشورهائی است که دولت اسلامی آنها را فتح کرده ودرآنوقت که فتح کرده آن اراضی آباد بوده اند یعنی افتاده و موات نبوده اند. 2. مالیات 20% که همان خمس می باشد (توضیح مفصل آن در رساله های عملیه وکتب فقهی آمده است) 3. مالیات جنس :که همان زکات می باشد(توضیح مفصل این مطلب نیز در رسانه های عملیه و...) 4. جزیه : که این مالیات برنفوس واراضی است که از اهل ذمه (یهودیها ومسیحیها که در پناه اسلام به سرمی برند) گرفته می شود هر طور و هر قدر که دولت مقتضی بداند. 5. ارث بلا وارث : از درآمدهائی که دولت به طور اجبار می گیرد، ارث کسانی است که بمیرند و وارث نداشته باشند، چه مسلم باشندو چه کافرحربی باشند یا ذمی، که در این صورت کلیة اموال آنها (پس از مرگ) ضبط دولت میشود. و درمصالح مردم وکشور خرج می گردد. با مراجعه به تاریخ اسلام ومتون فقهی به منابع مالی بر می خوریم که برای تأمین هزینه ها ومخارج دولت اجرای برنامهها وراه اندازی خدمات عمومی در سطح وسیع کفایت می کنند. ازدیدگاه حضرت امام خمینی"ره" خمس به عنوان مالیات در اختیار حاکم اسلامی قرار می گیرد : وحکومت برمبنای مصالح اجتماعی نحوة توزیع وهزینه سازی آنرا تعیین می کند، در این راستا کلیه نیازمندان از جمله گروههای سه گانه متذکر درآیه 41 از سوره انفال می بایستی تأمین شوند. حضرت امام خمینی"ره" می فرمایند :"مالیاتهائی که اسلام مقرر داشته وطرح بودجه ای که ریخته نشان می دهد تنها برای سد رمق فقرا وسادات فقیر نیست بلکه برای تشکیل حکومت وتأمین مخارج ضروری یک دولت بزرگ است. مثلاً خمس یکی از درآمدهائی هنگفتی است که به بیت المال می ریزد، طبق مذهب ما از تمام منافع کشاورزی، تجارت، منابع زیرزمینی و روزمینی ویا به طور کلی از کلیه منافع و عواید بطرز عادلانه ای گرفته می شود، به طوری که از سبزی فروشی درب این مسجد تا کسی که به کشتیرانی اشتغال دارد یا معدن استخراج می کند همه را شامل می شود. منظور از چنین مالیاتی فقط رفع احتیاج سید و روحانی نیست، بلکه قضیه مهمتر از اینهاست ـ اگر حکومت اسلامی تحقق پیدا کند باید با همین مالیاتهائی که داریم یعنی خمس وزکات که البته مالیات اخیر زیاد نیست، جزیه وخراجات....اداره می شود""1" پس معلوم می شود خمس وزکات هم جزء مالیات است منتهی به طور عادلانه توسط حاکم اسلامی برای نیازمندان وفقرا وسادات نیازمند وتشکیل حکومت اسلامی ومخارج آن مصرف می شود. واین کاری است که قبلاً هم بوده وموردتأیید ائمه معصومین"ع" می باشد. واما درخصوص سؤال شما عرض می کنیم که خمس وزکات حقی شرعی می باشد که مانند روزه ونماز واز طرف شارع مقدس برکسانی که شرایط آن را دارند واجب شده است که آیات وروایات ودلائل زیادی"1" هم برآن اقامه شده که به نظر می رسد الآن جای بحث آنها نباشد. واما مالیات حقی حکومتی است که جهت هزینه های تأمین امنیت وحفظ کشور از تجاوزات داخل وخارج است تا مردم، کشور، ناموس واموالشان درامنیت کامل باشند وهمچنین برای کشیدن جاده ها، ساختن مدارس وبیمارستانها وسایرنیازهای اجتماع می باشد."2" بیان این نکته نیز لازم است که بزرگان دین ما فرموده اند در صورتیکه ضرورتی برای جامعة اسلامی پیش آید وهیچ راهی برای حل آن، جز مالیاتهای جدید نباشد، حکومت اسلامی می تواند به مقدار لازم مالیات وضع کند ورعایت عدالت دینی در این امر واجب می باشد."3" وهمچنین باید به این نکته توجه داشته باشیم که مالیات هیچگاه جزء خمس وزکات حساب نمی شود، ونمی توان آنرا به جای خمس وزکات محسوب داشت هر چند ممکن است طبق نظر حاکم شرع و ولی فقیه عادل گاهی اوقات مورد مصرف آنها یکی شود وآنهم نیست مگر به خاطر مصلحت جامعه و مسلمانان، زیرا که مالیات مانند مال الاجاره ی منزل با اجرت دکتر وکارگر است. اگر شما مثلاً کارگری را استخدام کنید که کوچة شما را تمیز کند آیا هزینه ی آن ازباب خمس حساب می شود یا مؤونه سال شما است؟ مصارف مالیات همه از این قبیل است."4" در آخر ضمن آرزوی موفقیت درعلم وعمل خالصانه برای جنابعالی به استفتائی از مقام معظم رهبری "حفظه ا..." (ج2،اجوبه الاستفتائات ص355) اشاره می نمائیم : س 904 ـ بعضی از افراد و شرکت ها و مؤسسات خصوصی ودولتی برای فرار از پرداخت مالیات وعوارضی که دولت مستحق دریافت آن است. از راههای مختلف مبادرت به مخفی کردن بعضی حقایق می کنند، آیا این کار برای آنها جائز است؟ جواب ـ خودداری کردن از اجرای قوانین دولت اسلامی جمهوری اسلامی وعدم پرداخت مالیات وعوارض وسایر حقوق قانونی دولت اسلامی برای هیچکس جائز نیست. منابع : رساله نوین،مسائل اقتصادی،ترجمه وتوضیح عبدالکریم بی آزادشیرازی،ص69 به بعد،تقریباً عین مطالب و فشرده آن (1)و (2) کتاب بررسی اندیشه های اقتصادی امام خمینی"ره"، ص137به بعد (3)،(4)،(5)،(6) فلسفه اسرار احکام، ج2،محمد وحیدی،به نقل از تفسیرنمونه ج8،وسائل الشیعه ج6، الفردوس الاعلی ص54 1ـ با اینکه 25 سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران می گذرد ولی هنوز اقتصاد ما الگو گرفته از غرب و بانک جهانی است لطفا بفرمایید چرا به مسائل کاربردی پرداخته نمی شود و برنامه اقتصاد اسلامی ارائه و اجرا نمی شود ؟ لطفا توضیح دهید پرسش 1ـ با اینکه 25 سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران می گذرد ولی هنوز اقتصاد ما الگو گرفته از غرب و بانک جهانی است لطفا بفرمایید چرا به مسائل کاربردی پرداخته نمی شود و برنامه اقتصاد اسلامی ارائه و اجرا نمی شود ؟ لطفا توضیح دهید پاسخ دلایلی که به ذهن من می رسد اینها است: (ممکن است ادله دیگری هم وجود داشته باشد، خودتان هم فکر کنید) 1ـ برای این که در یک جامعه اقتصاد اسلامی اجرا شود، لازم است افرادی که با مفاهیم، موضوعات و احکام اسلامی آشنا هستند، در آن جامعه حضور داشته باشند. متأسفانه جامعه ما در 25 سال گذشته از این نظر با کمبود شدید نیروهایی فکری متخصص در اقتصاد اسلامی مواجه بوده است. 2ـ علاوه بر این، برای این که یک نظام اقتصادی در یک جامعه حکمفرما شود، باید پیشاپیش مجموعه ای منظم و مدون از آموزه های آن نظام در اختیار برنامه ریزان اقتصادی جامعه باشد. با توجه به این که تقریبا در تمامی طول حیات اسلام، نظام اقتصادی آن مورد غفلت بوده و به جز در دوره ای کوتاه در صدر اسلام، نظام اقتصادی اسلامی در جامعه جریان نداشته است، لذا بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دست دولتمردان از این نظر خالی بود و مجموعه ای منظم و مدون که به آن ها بگوید برای حاکم ساختن اقتصاد اسلامی چه باید بکنند در اختیار نداشتند. از آن زمان تاکنون در این زمینه کارهایی شده است و مطالعات خوبی درباره اقتصاد اسلامی به انجام رسیده ولی از نتایج مطالعات مزبور برای اسلامی کردن اقتصاد ایران بهره برداری بایسته نشده است. چرا بند 3 را ببینید. 3ـ در بند قبل گفتیم که در25 ساله گذشته تلاش های نظری برای اسلامی کردن اقتصاد ایران انجام شده ولی در مرحله عملی مورد بهره برداری قرار نگرفته است. علت های بلا استفاده ماندن تحقیقات مزبور و در نتیجه جدا ماندن اقتصاد ایران از اقتصاد اسلامی از این قرارند: اولاـ در بخشهایی از تاریخ بعد انقلاب، متأسفانه سکان اقتصاد کشور در دست کسانی بوده است که اعتقاد به چیزی به نام اقتصاد اسلامی نداشته اند و لذا به تحقیقاتی که در این زمینه انجام می شده وقعی نمی نهادند. ثانیاـ بروز مسائلی جدید در عرصه اقتصاد بین الملل که طبعا آثار آن در ایران هم ظاهر می شد، در پاره ای از موارد نتایج تحقیقات قبلی را تحت الشعاع قرار می داد و کارایی آن ها کاهش می یافت. به عنوان مثال: قانون بانکداری بدون ربا که هنوز هم به طور کامل و دقیق اجرا نشده، با مسئله جدیدی در اقتصاد بین الملل مواجه شده که قادر به پاسخگویی به آن نیست و برای مواجهه با آن باید تحقیقات جدیدی انجام شود، این مسأله جدید، رواج روز افزون تجارت الکترونیک و پول الکترونیک است که به هر حال، ملاحظات خاص خودش را دارد و باید احکام اسلامی آن مورد مطالعه قرار گیرد. 4ـ دلیل دیگر برای حاکم نشدن اقتصاد اسلامی این است که در جامعه ما متأسفانه زمینه فرهنگی لازم برای رواج اقتصاد اسلامی ایجاد نشده است. نمی توان یک نظام اقتصادی را به جامعه ای که به لحاظ فرهنگی هنوز آماده پذیرش آن نیست، تحمیل کرد. در این زمینه (فرهنگ سازی برای اقتصاد اسلامی) متأسفانه خیلی کم کار کرده ایم و کارنامه قابل قبولی نداریم. 5ـ با این همه، یک نقطه روشن و امیدوارکننده وجود دارد و آن اراده جدی مسئولان نظام (مسئولان رده بالا) در همه سالهای پس از پیروزی انقلاب برای اسلامی کردن اقتصاد ایران است. اگر این اراده نمی بود، همین قدر هم که پیش رفته ایم، جلو نمی رفتیم. و اگر این شعله همچنان فروزان بماندـ انشاءالله می توان امیدوار بود که تدابیر جدی برای فرهنگ سازی، نظریه پردازی و اجرای اقتصاد اسلامی اتخاذ شود. انشاءالله نوسازی صنعتی در کشور ایران , کره و ژاپن تقریبا همزمان شروع شده است ولی آنها به پیشرفت اقتصادی دست یافته اند و ما هنوز مصرف کننده ایم ؟ پرسش نوسازی صنعتی در کشور ایران , کره و ژاپن تقریبا همزمان شروع شده است ولی آنها به پیشرفت اقتصادی دست یافته اند و ما هنوز مصرف کننده ایم ؟ پاسخ این مسئله دارای علل و عوامل متعددی است اگر در روند سازندگی کشورهایی مانند ژاپن و کره که طی چندین دهه خود را از مرز یک کشور عقب افتاده به کشورهای توسعه یافته رسانده اند, مطالعه ای صورت گیرد الگویی از استراتژی آن ها استخراج می گردد که کم و بیش مراحل زیر را در بر دارد: 1- اصلاحات وسیع با اولویت دادن در تخصیص منابع به نظام های آموزشی و تربیتی ; 2- تلاش سازمان یافته برای دست یابی به علم و تکنولوژی جدید و بومی سازی آن در چهار چوب نیازهای جامعه خود; 3- حرکت در چهار چوب برنامه ای منظم برای سامان دهی زیرساخت های اقتصادی ; 4- بازسازی بخش خصوصی توسط دولت در چهار چوب مصالح ملی ; 5- توجه به ارزش های ملی و هویت فرهنگی در انتخاب الگوی توسعه ; 6- شناخت دقیق واقعیات جامعه و درک امکانات و محدودیت های کشور; در اقدامات این کشورها عمدتا" بهبود نقش انسانها در توسعه مورد توجه بوده است ; لذا اصلاحات را از نهادهای آموزشی و فرهنگی شروع کرده و به موازات آن نهادها و ساختارهای اجرایی را اصلاح کرده اند. ژاپنی ها زمانی که استراتژی توسعه خود را ترسیم می نمودند, آینده کشور را بر محور سه رشته عمده الکترونیک , انفورماتیک و بیوتکنولوژی سازمان دادند. این انتخاب بر اساس درک درست محدودیت های اساسی این کشور در زمینه مواد خام و انرژی و سمت گیری بر بنای امکانات موجود بود ; زیرا در این سه رشته تکیه گاه اساسی سرمایه های انباشته شده انسانی بود که ژاپنی ها سطح بسیار بالایی از آن را دارا بودند. (موئمنی , فرشاد, کالبدشناسی یک برنامه توسعه , ص 44) در انتقال تکنولوژی و صنایع , بدون نیروی انسانی کار آمد و دانش لازم چیزی جز وارد کردن دستگاه , فن و تکنسین خارجی نخواهد بود, که خود به آفت مهارت زدایی از جمعیت بومی می انجامد ; بنابراین مسئله اساسی سازگاری انتقال تکنولوژی با توسعه درون زاست توسعه ژاپن در زمینه های گوناگون از جمله صنعت بر آیند تقلید فنون وارداتی بیگانه نبود بلکه حاصل دو فرایند موازی و مستمر فرایندهای انطباق و نوآوری بود. تجربه ژاپن به خوبی نشان داد که از یک طرف انتقال تکنولوژی لزوما" مستلزم تقلید صرف نیست و از سوی دیگر باید بر مبنای وفاق ملی توانایی ها و امکانات محلی چشم دوخت و به مشارکت مردم در اجرای توسعه درون زا توجه داشت . رعایت این نکات باعث رشد و نوآوری در عرصه های گوناگون صنعت , تکنولوژی و... در جوامعی مانند ژاپن , کره و برخی از کشورهای جنوب شرق آسیا شده است ; در مقابل عدم پیشرفت و مشکلاتی که برخی از جوامع مانند ایران دارند بر اثر رعایت موارد فوق می باشد نگاهی گذرا به الگوهای قبل و بعد از انقلاب اسلامی این واقعیت را آشکار می سازد که عدم انتخاب الگوهای صحیح و مناسب کشور را در مدارهای توسعه نیافتگی نگه داشته است . منابع در آمدی نفت این فرصت را فراهم ساخت که با دلارهای نفتی اولویت اقدامات توسعه ای رژیم گذشته بدون توجه به نظام های فرهنگی و اصلاحات ساختاری از ساخت فیزیکی جامعه شروع شود. در آمدهای حاصل از صدور نفت خام در کنار وابستگی و فساد رژیم شاهنشاهی آثار نامطلوب متعددی در برداشت ; از قبیل : 1- ایجاد نظام بزرگ دولتی مصرف کننده منابع و مخرب سازندگی و توسعه ; 2- به وجود نیامدن نظام های آماری و اطلاعات برای شناخت تحولات جامعه در ابعاد مختلف به عنوان پشتوانه برای نظام های برنامه ریزی ; 3- به وجود نیامدن نظام های نظارتی و ارزش یابی ; 4- عدم شکل گیری بخش خصوصی سالم و فعال در خدمت منابع ملی ; 5- عدم انتقال علم و فن آوری مناسب با ساختارهای مختلف اقتصادی , سیاسی , مدیریتی و فرهنگی . متائسفانه این روند بعد از انقلاب اسلامی خصوصا" بعد از جنگ تحمیلی ادامه یافت آثار نامطلوب خود را بر بخش های اقتصادی , صنایع و... بر جای نهاد. امید می رود با توجه به بازنگری ها اقداماتی در زمینه پیشرفت بخش صنعت و سایر بخش های کشور در حال اقدام می باشد شاهد پیشرفت و نوآوری های جدید متناسب با نیازها وارزش های جامعه باشیم . برای آگاهی بیشتر ر.ک : 1- محمد تقی نظر پور, ارزشها و توسعه , ص 93 2- فرامرز رفیع پور, توسعه و تضاد, ص 549 3- حسن بنیانیان , مدلی بر آسیب شناسی انقلاب اسلامی , ص 143) بیمه آیا بیمه عقد لازم است یا جایز؟ پرسش آیا بیمه عقد لازم است یا جایز؟ پاسخ این مسئله نیز در فقه مطرح است که اصل در همه عقود، لزوم است. اصل اولی در همه عقدها لازم بودن است، مگر اینکه دلیلی بر جایز بودن داشته باشیم. بنابراین اگر ما معامله بیمه را معامله بی مانعی تشخصی دهیم، معامله غیر قابل برگشت هم هست؛ یعنی بیمهگر یا بیمهگزار حق ندارد بعد از بستن قرارداد معامله، آن را بهم بزند، مگر دو طرف حاضر بشوند که در این صورت اسم آن می شود اِقاله یا تقایُل، یعنی دو طرف می خواهند معامله را بهم بزنند. دو طرف، هر عقد لازمی را می توانند بهم بزنند، ولی خاصیت عقد لازم این است که یک طرف به تنهایی نمی تواند آن را بهم بزند. پس، از جمله خصوصیات عقد بیمه ـ اگر بیمه را یک عقد جداگانه بدانیم ـ این است که عقد لازم است. چه چیز باعث شده است تا بیمه، عملی معقول و مشروع به شمار رود ؟ پرسش چه چیز باعث شده است تا بیمه، عملی معقول و مشروع به شمار رود ؟ پاسخ آنچه که بیمه را یک عمل معقول و مشروع می،کند، نفس تعهد بیمهگر است. در بیمه، بیمهگر متعهد میشود که درصورت وقوع حادثه یا بروز خسارت ،آن را جبران کند یا فلان مبلغ پول بدهد. این تعهد بیمه گر برای بیمه گذار ارزش دارد؛ یعنی بیمه گذار آدمی است که اگر این تعهد نباشد، همیشه یک حالت دلهره دارد که اگر حریقی بیاید و مالالتجارة من از بین برود من خاک نشین خواهم شد، اگر من فوت بکنم ورثة من چنین خواهند شد. یک حالت ناراحتی و اضطرابی دارد، دنبال کسب اطمینان میگردد. کار بیمه گر این است که به او تأمین میدهد؛ یعنی وقتی او متعهد شد که در صورت وقوع حادثه یا بروز خسارت، من جبران میکنم، آن اضطراب و ناراحتی بیمه گزار را از بین می برد . در زبان عربی بیمه را تأمین میگویند و این لغت بسیار خوبی بوده که برایش انتخاب کردهاند. بیمهگر به بیمه گزار تأمین میدهد، امنیت خاطر میدهد. همین عمل ارزش دارد. اصلاً ارزش کار بیمهگر که در متن معامله قرار گرفته، پولی نیست که بعدها میخواهد بپردازد که بگویید این پول مجهول است و چون مجهول است، عقد باطل است. آنچه که در اینجا ارزش دارد این است که بیمه گر متعهد میشود. این تعهد برای بیمهگزار ارزش دارد. بیمه گزار پول را در ازای این تعهد میدهد. ولی این تعهد، یک تعهد خالی نیست، تعهدی است که «اَلْمُؤْمِنونَ عِنْدَ شُروطِهِمْ» هر کس که تعهدی کرد باید به تعهد خود وفا کند. لهذا فقها گفته اند اگر ما بخواهیم بیمه را داخل در یکی از عقود معمول درآوریم، نزدیکترین مسئله فقهی به مسئلة بیمه، مسئلة ضمان است، کتاب الضمان: (کتاب ضمانت) چون ضمانت تعهد است. چه چیز باعث شده است تا بیمه، عملی معقول و مشروع به شمار رود ؟ پرسش چه چیز باعث شده است تا بیمه، عملی معقول و مشروع به شمار رود ؟ پاسخ آنچه که بیمه را یک عمل معقول و مشروع می،کند، نفس تعهد بیمهگر است. در بیمه، بیمهگر متعهد میشود که درصورت وقوع حادثه یا بروز خسارت ،آن را جبران کند یا فلان مبلغ پول بدهد. این تعهد بیمه گر برای بیمه گذار ارزش دارد؛ یعنی بیمه گذار آدمی است که اگر این تعهد نباشد، همیشه یک حالت دلهره دارد که اگر حریقی بیاید و مالالتجارة من از بین برود من خاک نشین خواهم شد، اگر من فوت بکنم ورثة من چنین خواهند شد. یک حالت ناراحتی و اضطرابی دارد، دنبال کسب اطمینان میگردد. کار بیمه گر این است که به او تأمین میدهد؛ یعنی وقتی او متعهد شد که در صورت وقوع حادثه یا بروز خسارت، من جبران میکنم، آن اضطراب و ناراحتی بیمه گزار را از بین می برد . در زبان عربی بیمه را تأمین میگویند و این لغت بسیار خوبی بوده که برایش انتخاب کردهاند. بیمهگر به بیمه گزار تأمین میدهد، امنیت خاطر میدهد. همین عمل ارزش دارد. اصلاً ارزش کار بیمهگر که در متن معامله قرار گرفته، پولی نیست که بعدها میخواهد بپردازد که بگویید این پول مجهول است و چون مجهول است، عقد باطل است. آنچه که در اینجا ارزش دارد این است که بیمه گر متعهد میشود. این تعهد برای بیمهگزار ارزش دارد. بیمه گزار پول را در ازای این تعهد میدهد. ولی این تعهد، یک تعهد خالی نیست، تعهدی است که «اَلْمُؤْمِنونَ عِنْدَ شُروطِهِمْ» هر کس که تعهدی کرد باید به تعهد خود وفا کند. لهذا فقها گفته اند اگر ما بخواهیم بیمه را داخل در یکی از عقود معمول درآوریم، نزدیکترین مسئله فقهی به مسئلة بیمه، مسئلة ضمان است، کتاب الضمان: (کتاب ضمانت) چون ضمانت تعهد است. آیا بیمه نوعی قمار نیست؟ پرسش آیا بیمه نوعی قمار نیست؟ پاسخ فقها هیچ احتمال ندادهاند که بیمه داخل در باب قمار بشود و وجهی هم ندارد که ما بیمه را داخل در باب قمار بدانیم. صرف به خطر انداختن، ملاک قمار نیست. گفتیم [برای صحت یک معامله] باید آن استثناها وجود نداشته باشد. در با ب معاملات، ریشه استثناها آن چیزی است که در آیة قرآن آمده که قمار هم یکی از مصداقهای آن است: «وَلا تَأکُلوا اَمْوالَکُم ْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ» بقره/188 مقصود این است که وقتی پول شما در میان شما گردش میکند، بیهوده گردش نکند؛ یعنی توأم باشد با یک هدف عقلایی به اصطلاح فقها. انسان یک وقت میبخشد؛ بخشیدن در مواردی یک کار انسانی است؛ یعنی یک نیاز انسانی است. انسان در موردی میخواهد که جود کرده باشد. این یک کار بیهوده نیست. یا وقتی انسان جنس خودش را به طرف میفروشد، در مقابل پول میگیرد. یا انسان پول میدهد در مقابل از معلم درس میگیرد. باز پول بیهوده گردش نکرده. ولی در مورد قمار و امور شبه قمار، پول از دست طرف بیرون میرود بدون اینکه چیزی کسب کرده باشد. از نظر شارع این پول بیهوده بیرون رفته است. ولی در مورد بیمه اینطور نیست. بیمه یک هدف عقلایی دارد. انسان تأمین میگیرد و در مواردی ـ اگر خسارتی یا حادثهای پیش آید ـ غیر از تأمین، پول هم میگیرد و بنابر این پولی که بیمهگزار می دهد هرگز مصداق «وَلا تَأکُلوا اَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِل» نیست. ربا و قرضالحسنه دیدگاه قرآن را در باره ربا خواری بیان فرمایید. پرسش دیدگاه قرآن را در باره ربا خواری بیان فرمایید. پاسخ یکی دیگر از کارهای مالی، که قرآن، به شدت، مسلمانان را از دست زدن به آن نهی فرموده، ربا خواری است. معامله ربوی، کم و بیش در همه زمان و در همه جوامع وجود داشته است و امروزه نیز وجود دارد به ویژه در عصر پیامبر اسلام این عمل رواج بسیار داشته و یکی از مفاسد اقتصادی جامعه جاهلی بوده است. برخورد قرآن با پدیده ربا خواری، بسیار تند و تهدید آمیز است و ما در اینجا به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم: (الذین یأکلون الربوا لایقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس ذلک بانهم قالوا انما البیع مثل الربوا و احل الله البیع و حرم الربوا فمن جائه موعظة من ربه فانتهی فله ما سلف و امره الی الله و من عاد فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون) (1) ((کسانی که ربا می خورند نمی ایستند (یا در قیامت از قبر بر نمی خیزند) مگر همانند کسی که با تأثیر شیطان دیوانه شده باشد این که (اینان) مرتکب ربا خواری می شوند، بدان علت است که می گویند (و معتقدند) که خرید و فروش هم مثل رباست و (چون خرید و فروش حلال است پس ربا هم حلال است) در صورتی که خداوند خرید و فروش را حلال و ربا خواری را حرام و منع کرده است. پس آن کسی که اندرز خداوند به او رسیده و (تحت تأثیر آن موعظه و اندرز) به این عمل زشت پایان داد، خداوند از گذشته او در گذرد و در پایان، سر و کارش با خدا باشد و هر کس که به این عمل باز گردد، همراه آتش خواهد بود و در آن جاودان بماند.)) در جای دیگر می فرماید: (یمحق الله الربوا و یربی الصدقات و الله لا یحب کل کفار اثیم) (2) ((خداوند سود ربا خواری را نابود کرد و صدقات را فزونی بخشید و او مردم بی ایمان و گنهکار را دوست نمی دارد.)) و در آیه دیگر آمده است: (یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله وذروا ما بقی من الربوا ان کنتم مؤمنین * فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلکم رئوس اموالکم لا تظلمون و لا تظلمون) (3) ((ای کسانی که ایمان دارید، تقوای خدا پیشه کنید و دنباله ربا خواری را اگر واقعاً ایمان دارید، رها کنید و هر گاه ربا خواری را ترک نکردید در واقع به جنگ با خدا و رسول بر خاسته اید و اگر پشیمان شدید، سرمایه اصلی شما مال خودتان باشد که در این صورت، نه کسی به شما و نه شما به کسی ستم می کنید. )) خداوند در یکی از آیات مذکور، در یک تشبیه یا در ضمن یک مثال، می گوید: ربا خوار جز همانند کسی که شیطان با او تماس حاصل کرده و دیوانه اش نموده است، بر نخیزد. در تفسیر این آیه و تحلیل این تشبیه بعضی از مفسران گفته اند: منظور این است که ربا خوار در قیامت سر از قبر بر نمی دارد مگر همانند شخص دیوانه. او مبهوت، متحیر و دیوانه محشور می شود؛ ولی بعضی دیگر گفته اند: این حالات بهت و دیوانگی، در همین دنیا برای ربا خوار حاصل می شود؛ یعنی کسانی که به ربا خواری عادت کنند، در واقع، حالتی جنون آمیز پیدا خواهند کرد و دائماً در فکر چک و سفته هستند، حتی در خیابان هم که راه می روند، گویی در عالم دیگر سیر می کنند و متوجه خود و اطرافشان نیستند، بلکه همه هوش و حواس و فکر خود را به پول و سرمایه و سودش سپرده اند و ممکن است حالتشان در قیامت هم تحقق عینی همین وضع روحی در این عالم باشد قرآن با این تشبیه، مسلمانان را متوجه می کند که با دست زدن به ربا خواری، خود را به این وضع مبتلا نکنند تا عقل و هوش از سر آنها نرود. پاورقی1: بقره 275 پاورقی2: بقره 276 پاورقی3: بقره 278 و 279 رباخواری چه زیانها و خسارتهایی را بدنبال دارد؟ پرسش رباخواری چه زیانها و خسارتهایی را بدنبال دارد؟ پاسخ رباخواری، تعادل اقتصادی را در جامعهها به هم میزند و ثروتها را در یک قطب اجتماع جمع میکند، زیرا جمعی بر اثر آن فقط سود میبرند و زیانهای اقتصادی همه متوجه جمعی دیگر میگردد و اگر میشنویم و میبینیم فاصله میان کشورهای ثروتمند و فقیر جهان روز بروز بیشتر میگردد یک عامل آن همین است و بدنبال آن بروز جنگهای خونین است/ رباخواری یک نوع تبادل اقتصادی ناسالم است که عواطف و پیوندها را سست میکند و بذر کینه و دشمنی را در دلها میپاشد و در واقع رباخواری بر این اصل استوار است که رباخوار فقط سود پول را میبیند و هیچ توجهی به ضرر و زیان بدهکار ندارد/ اینجاست که بدهکار میفهمد که رباخوار، پول را وسیله بیچاره ساختن او و دیگران قرار داده است/ درست است که ربادهنده در اثر احتیاج تن به ریا میدهد اما هرگز این بیعدالتی را فراموش نخواهد کرد و حتی کار بجایی میرسد که فشار پنجه رباخوار را هر چه تمامتر بر گلوی خود احساس میکند، این موقع است که سراسر وجود بدهکار، به رباخوار لعنت و نفرین میفرستد و تشنه خون او میشود/ این است که میگوییم رباخاری از نظر اخلاقی، اثر فوق العاده بدی در روحیه وام گیرنده میگذارد و کینه او را دل خودش مییابد و پیوند تعاون و همکاری اجتماعی را بین افراد و ملتها سست میکندو در روایت اسلامی که در ضمن جمله کوتاه و پر معنایی، به اثر سؤ اخلاقی ربا اشاره شده است: در کتاب وسائل الشیعه در مورد علت تحریم ربا میخوانیم: هشام بن سالم میگوید: امام صادق(ع) فرمودند: «خداوند ربا را حرام کرده تا مردم از کار نیک امتناع نورزند».{1} [1].وسائل الشیعه، ج 12، ص 422/ وظایف مردم و دولت در مقابله با رباخواری چیست پرسش وظایف مردم و دولت در مقابله با رباخواری چیست پاسخ وظیفه مردم و دولت در مقابله با پدیده شوم رباخواری امر به معروف و نهی از منکر و نظارت عمومی است زیرا رباخواری از عوامل فساد در جامعه و به مخاطره افتادن عدالت اقتصادی و ایجاد اختلاف طبقاتی و گسترش فقر به شمار میرود. امام علی ع) در نامه خود به مالک اشتر وظیفة حاکم را نظارت بر تجار و صاحبان صنایع میداند و میفرماید: "به کار آنان بنگر چه در آن جا باشند که به سر میبری و یا در شهرهای دیگر با این همه بدان که میان بازرگانان بسیار کسانیاند که بخیلاند و در پی احتکارند. به سود خود میاندیشند و کالا را به هر بها که خواهند میفروشند و این سود جویی زیانی برای همگان است "1[1] بر این اساس در اصل 49 قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده است دولت موظف است ثروتهای ناشی از ربا، غصب رشوه اختلاس سرقت قمار... و سایر موارد غیر مشروع را گرفته و به صاحب حق ردکند و در صورت معلوم نبودن به بیت المال بدهد. این حکم باید با رسیدگگی و تحقیق و ثبوت شرعی به وسیله دولت اجرا شود. متأسفانه این اصل قانون اساسی به درستی اجرا نشده است و باید اجرای آن را از دستگاه حکومتی مطالبه کرد. وظیفه مردم نیز، امر به معروف و نهی از منکر با در نظر گرفتن مراحل و مراتب آن است اگر دولت در این راستا قصوری دارد این عذر و دلیل موجهی برای بی تفاوتی مردم نمیشود؛ زیرا مسئولیت نهی از منکر تنها متوجه دولت نیست بلکه عموم مردم اعم از دولتمردان و آحاد جامعه در قبال گناه شرعاً مسئولیت دارند. [1]نهج البلاغه نامة 53. در خصوص رواج ربا که عامل اصلی آن عملکرد بسیار بد بانکها و کارمزدهای سنگین می باشد، چرا کاری صورت نمی دهید؟! پرسش در خصوص رواج ربا که عامل اصلی آن عملکرد بسیار بد بانکها و کارمزدهای سنگین می باشد، چرا کاری صورت نمی دهید؟! پاسخ ربا یک کار حرام است و از گناهان کبیره شمرده می شود، ولی آنچه در بانک ها صورت می گیرد، در قالب عقود اسلامی است. در این قالب ربایی وجود ندارد، چون بانک ها در نظام جمهوری اسلامی بر مبنای رعایت ضوابط اسلامی و در قالب عقود اسلامی مثل مضاربه و جعاله با شهروندان قرار داد می بندند. در قراردادهایی که مبنای آن عقد اسلامی است، اضافه ای که داده یا گرفته می شود، ربا تلقی نمی گردد. در عین حال طرف های قرار داد با بانک باید بر اساس آن عنوانی که پول را دریافت کرده یا می سپارند، عمل نمایند، مثلاً وام مضاربه را برای همان مورد به کار اندازند. امّا از بُعد دیگر به نظر می رسد میزان کارمزدها و درصدهایی که بانک ها بابت مشارکت و عقود اسلامی می گیرند، اگرچه به لحاظ شرعی اشکالی ندارد، امّا به لحاظ میزان بالای آن، بر مردم فشار وارد می کند. امید است برنامه ریزان اقتصادی در راستای حمایت از حقوق مردم، میزان سود بانکی را کاهش و تسهیلات بانکی را با نرخ معقول و مناسب در اختیار مردم قرار دهند. دیدگاه قرآن در مورد ربا چیست؟ پرسش دیدگاه قرآن در مورد ربا چیست؟ پاسخ اساسآ قرآن سود گرفتن از قرض را ظلم می داند. و می دانیم که ظلم، یعنی گرفتن چیزی بدون حق و بدون یک مجوّز. البته مجوز طبیعی نه مجوز قانونی. در واقع عدل هم یعنی به هر مستحقی آنچه را که استحقاق دارد دادن. و ظلم تجاوز به حقوق دیگران است. قرآن ربا گرفتن را تجاوز به حق قرض گیرنده تلقی می کند و به قول ما اصلآ نامشروع می داند. «اَلَّذینَ یُنْفِقونَ اَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ سِرّآ وَ عَلانِیَةً فَلَهُمْ اَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنونَ» بقره/274 این آیه از انفاق و نیکوکاری شروع می شود و از همین جا گفتیم استشمام می شود که نظر به همان وامهای به اصطلاح درماندگی است. بعد بلافاصله می فرماید: «لَّذینَ یَأکُلونَ الرِّبوا لا یَقومونَ اِلاّ کَما یَقومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانٌ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قالوا اِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبوا وَاَحَلَّ اللهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبوا» بقره/275 آنها که ربا می خورند بر نمی خیزند مگر مانند کسی که شیطان او را مس کرده؛ یعنی مانند مجنون و جن زده و آدمی که عقل و هوش و فکرش را از دست داده. قرآن می خواهد بگوید، رباخواری کأنّه تأثیری در فکر و هوش می کند، انسان را دیوانه می کند. این به موجب آن است که گفتند: «اِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبوا» گفتند چه فرقی می کند که انسان خرید و فروش کند یا ربا بخورد «وَاَحَلَّ اللهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبوا» ولی این جور نیست، خدا بیع را حلال کرده و ربا را حرام. «فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهی فَلَهُ ما سَلَفَ وَاَمْرُهُ اِلَی الله» مقصود این است که اگر موعظهای درباره ربا بیاید و منتهی بشود یعنی از این ساعت دیگر توجه به دستور بکند، «فَلَهٌ ما سَلَفَ» گذشته ها همه محو شده، گذشتهها گذشته. «وَاَمْرُهُ اِلَی الله» یعنی در دنیا از او پس نگیرید. «وَ مَنْ عادَ فَاُولئِکَ اَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدونَ» کسانی که بعد از نزول این آیه بخواهند ربا بگیرند مستحق آتشاند. «یَمْحَقٌ اللهُ الرِّبوا وَ یُرْبِی الصَّدَقاتِ» خدا ربا را محو می کند (در واقع یعنی بی برکتی را متوجهش می کند) و به عکس صدقات را نمو می دهد. «وَاللهُ لا یُحِبُّ کُلَّ کَفّارٍ اَثیمٍ» در اینجا رباخوار به کَفّار و اثیم تعبیر شده. دیدگاه قرآن در مورد ربا چیست؟ پرسش دیدگاه قرآن در مورد ربا چیست؟ پاسخ اساسآ قرآن سود گرفتن از قرض را ظلم می داند. و می دانیم که ظلم، یعنی گرفتن چیزی بدون حق و بدون یک مجوّز. البته مجوز طبیعی نه مجوز قانونی. در واقع عدل هم یعنی به هر مستحقی آنچه را که استحقاق دارد دادن. و ظلم تجاوز به حقوق دیگران است. قرآن ربا گرفتن را تجاوز به حق قرض گیرنده تلقی می کند و به قول ما اصلآ نامشروع می داند. «اَلَّذینَ یُنْفِقونَ اَمْوالَهُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ سِرّآ وَ عَلانِیَةً فَلَهُمْ اَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنونَ» بقره/274 این آیه از انفاق و نیکوکاری شروع می شود و از همین جا گفتیم استشمام می شود که نظر به همان وامهای به اصطلاح درماندگی است. بعد بلافاصله می فرماید: «لَّذینَ یَأکُلونَ الرِّبوا لا یَقومونَ اِلاّ کَما یَقومُ الَّذی یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطانٌ مِنَ الْمَسِّ ذلِکَ بِاَنَّهُمْ قالوا اِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبوا وَاَحَلَّ اللهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبوا» بقره/275 آنها که ربا می خورند بر نمی خیزند مگر مانند کسی که شیطان او را مس کرده؛ یعنی مانند مجنون و جن زده و آدمی که عقل و هوش و فکرش را از دست داده. قرآن می خواهد بگوید، رباخواری کأنّه تأثیری در فکر و هوش می کند، انسان را دیوانه می کند. این به موجب آن است که گفتند: «اِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبوا» گفتند چه فرقی می کند که انسان خرید و فروش کند یا ربا بخورد «وَاَحَلَّ اللهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبوا» ولی این جور نیست، خدا بیع را حلال کرده و ربا را حرام. «فَمَنْ جاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهی فَلَهُ ما سَلَفَ وَاَمْرُهُ اِلَی الله» مقصود این است که اگر موعظهای درباره ربا بیاید و منتهی بشود یعنی از این ساعت دیگر توجه به دستور بکند، «فَلَهٌ ما سَلَفَ» گذشته ها همه محو شده، گذشتهها گذشته. «وَاَمْرُهُ اِلَی الله» یعنی در دنیا از او پس نگیرید. «وَ مَنْ عادَ فَاُولئِکَ اَصْحابُ النّارِ هُمْ فیها خالِدونَ» کسانی که بعد از نزول این آیه بخواهند ربا بگیرند مستحق آتشاند. «یَمْحَقٌ اللهُ الرِّبوا وَ یُرْبِی الصَّدَقاتِ» خدا ربا را محو می کند (در واقع یعنی بی برکتی را متوجهش می کند) و به عکس صدقات را نمو می دهد. «وَاللهُ لا یُحِبُّ کُلَّ کَفّارٍ اَثیمٍ» در اینجا رباخوار به کَفّار و اثیم تعبیر شده. دیدگاه فقها در مورد ربای معاملی چیست؟ پرسش دیدگاه فقها در مورد ربای معاملی چیست؟ پاسخ میان فقها اختلاف است. در هر مذهبی از مذاهب اهل تسنن یک نظر است و در میان شیعه هم، معروف یک نظر است. بحثی که در میان فقها مطرح است این است که آیا ربای معاملی، مثل ربای قرضی در مطلق اشیاء حرام است؟ بعضی گفتهاند: بله در مطلق اشیاء حرام است. بعضی هم محدودش کردهاند. معروف در میان شیعه این است که در مورد مکیل و موزون حرام است؛ یعنی در مورد اجناسی که با کیل و وزن فروخته می شوند، ربای معاملی جاری است و در غیر اینها ربای معاملی جاری نیست. البته شک نیست که در بعضی چیزها اساسآ ربای معاملی معنی ندارد، مثل اسب، چون ارزش اسب به کمیت آن نیست و ربا به کمیت بر می گردد. بسا هست که ارزش یک اسب معادل است با ده اسب دیگر. در مورد چیزهایی که ارزش آنها تابع کمیتشان نیست، معنی ندارد که ربای معاملی حرام باشد. و گاهی نتیجه معکوس می دهد؛ مثلآ اگر بگوییم یک اسب را با دو اسب معامله کردن ربا است، معنایش این است که کسی که یک اسب می دهد و دو اسب می گیرد، ربا خورده است در حالی که بسا هست که یک اسب به تنهایی بیش از دو اسب ارزش داشته باشد و آن که ربا خورده است آن کسی است که یک اسب گرفته نه آن کسی که دو اسب گرفته است. بنابراین آن طور که بعضی اهل تسنن گفتهاند که در مطلق اشیاء ربای معاملی هست، حرف درستی نیست. در واقع آنچه که در فقه شیعه و فقه اهل تسنن در این باره آمده، همه، تفاسیری است بر یک سلسله روایاتی که از پیغمبر اکرم رسیده است. اگر انسان ابتدا به آن سلسله روایات که از پیغمبر اکرم در مورد ربای معاملی رسیده توجه کند بعد روایات شیعه را ببیند که در مقام توضیح آنهاست، مطلب کاملآ روشن می شود و علت اشتباه هم این بوده که به روایات نبوی که در کتب اهل سنت است توجه نشده. در نتیجه به این مطلب رسیدهاند که فقط مکیل و موزون خصوصیت دارد و مثلآ در معدود، ربای معاملی جاری نیست. فقهایی که گفتهاند فقط در مکیل و موزون ربا هست، مثلآ اگر صد من گندم را بفروشیم به صد و بیست من، رباست، ولی در معدودات ربا نیست، گفتارشان قهراً این شبهه را به وجود می آورد که اگر هزار تومان اسکناس به هزار و صد تومان اسکناس فروخته شود ربا نیست، چون اسکناس مکیل و موزون نیست و معدود است. قهراً این سؤال پیش می آید که حکمت و فلسفه حرمت ربا هر چه باشد، چه فرقی است میان «مکیل و موزون» و معدود؟ البته معدودهایی که ملاک ارزش آنها کمیت نیست؛ مثل اسب همین طور است، ولی میان معدودهایی که ارزش آنها به کمیت است و مکیل و موزون، در این جهت فرقی نیست. نتیجه این شده که گفتهاند اجناسی که مورد معامله واقع میشود دو قسم است: یا مکیل و موزون است ویا چنین نیست، و ربای معاملی در مکیل و موزون جایز نیست، در غیر مکیل و موزون جایز است. دو مقدمه هم که اینجا ثابت شد: یکی اینکه اسکناس خودش مالیت دارد، پس خودش می تواند طرف معامله واقع شود. اسکناس مثل ورقه سفته نیست. سفته را می گویند سند است ولی اسکناس خودش پول است و لذا سند سفته را نمی شود خرید و فروش کرد ولی اسکناس را می شود. مقدمه دوم اینکه ربای معاملی اختصاص دارد به مکیل و موزون و در غیر آن جاری نیست. در معدوداتی هم که ارزش آنها به کمیتشان بستگی دارد، ربای معاملی مانعی ندارد. نتیجهای که می گیرند این است که پس خرید و فروش اسکناس بلامانع است. دیدگاه قرآن را در باره ربا خواری بیان فرمایید. پرسش دیدگاه قرآن را در باره ربا خواری بیان فرمایید. پاسخ یکی دیگر از کارهای مالی، که قرآن، به شدت، مسلمانان را از دست زدن به آن نهی فرموده، ربا خواری است. معامله ربوی، کم و بیش در همه زمان و در همه جوامع وجود داشته است و امروزه نیز وجود دارد به ویژه در عصر پیامبر اسلام این عمل رواج بسیار داشته و یکی از مفاسد اقتصادی جامعه جاهلی بوده است. برخورد قرآن با پدیده ربا خواری، بسیار تند و تهدید آمیز است و ما در اینجا به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم: (الذین یأکلون الربوا لایقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس ذلک بانهم قالوا انما البیع مثل الربوا و احل الله البیع و حرم الربوا فمن جائه موعظة من ربه فانتهی فله ما سلف و امره الی الله و من عاد فاولئک اصحاب النار هم فیها خالدون) (1) ((کسانی که ربا می خورند نمی ایستند (یا در قیامت از قبر بر نمی خیزند) مگر همانند کسی که با تأثیر شیطان دیوانه شده باشد این که (اینان) مرتکب ربا خواری می شوند، بدان علت است که می گویند (و معتقدند) که خرید و فروش هم مثل رباست و (چون خرید و فروش حلال است پس ربا هم حلال است) در صورتی که خداوند خرید و فروش را حلال و ربا خواری را حرام و منع کرده است. پس آن کسی که اندرز خداوند به او رسیده و (تحت تأثیر آن موعظه و اندرز) به این عمل زشت پایان داد، خداوند از گذشته او در گذرد و در پایان، سر و کارش با خدا باشد و هر کس که به این عمل باز گردد، همراه آتش خواهد بود و در آن جاودان بماند.)) در جای دیگر می فرماید: (یمحق الله الربوا و یربی الصدقات و الله لا یحب کل کفار اثیم) (2) ((خداوند سود ربا خواری را نابود کرد و صدقات را فزونی بخشید و او مردم بی ایمان و گنهکار را دوست نمی دارد.)) و در آیه دیگر آمده است: (یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله وذروا ما بقی من الربوا ان کنتم مؤمنین * فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله و رسوله و ان تبتم فلکم رئوس اموالکم لا تظلمون و لا تظلمون) (3) ((ای کسانی که ایمان دارید، تقوای خدا پیشه کنید و دنباله ربا خواری را اگر واقعاً ایمان دارید، رها کنید و هر گاه ربا خواری را ترک نکردید در واقع به جنگ با خدا و رسول بر خاسته اید و اگر پشیمان شدید، سرمایه اصلی شما مال خودتان باشد که در این صورت، نه کسی به شما و نه شما به کسی ستم می کنید. )) خداوند در یکی از آیات مذکور، در یک تشبیه یا در ضمن یک مثال، می گوید: ربا خوار جز همانند کسی که شیطان با او تماس حاصل کرده و دیوانه اش نموده است، بر نخیزد. در تفسیر این آیه و تحلیل این تشبیه بعضی از مفسران گفته اند: منظور این است که ربا خوار در قیامت سر از قبر بر نمی دارد مگر همانند شخص دیوانه. او مبهوت، متحیر و دیوانه محشور می شود؛ ولی بعضی دیگر گفته اند: این حالات بهت و دیوانگی، در همین دنیا برای ربا خوار حاصل می شود؛ یعنی کسانی که به ربا خواری عادت کنند، در واقع، حالتی جنون آمیز پیدا خواهند کرد و دائماً در فکر چک و سفته هستند، حتی در خیابان هم که راه می روند، گویی در عالم دیگر سیر می کنند و متوجه خود و اطرافشان نیستند، بلکه همه هوش و حواس و فکر خود را به پول و سرمایه و سودش سپرده اند و ممکن است حالتشان در قیامت هم تحقق عینی همین وضع روحی در این عالم باشد قرآن با این تشبیه، مسلمانان را متوجه می کند که با دست زدن به ربا خواری، خود را به این وضع مبتلا نکنند تا عقل و هوش از سر آنها نرود. پاورقی1: بقره 275 پاورقی2: بقره 276 پاورقی3: بقره 278 و 279 با توجه به آیة 245 سورة بقره اهمیت و جایگاه قرض الحسنه و تفاوت آن با صدقه را بنویسید. پرسش با توجه به آیة 245 سورة بقره اهمیت و جایگاه قرض الحسنه و تفاوت آن با صدقه را بنویسید. پاسخ خداوند متعال میفرماید: "مَّن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَـَعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا کَثِیرَةً وَاللَّهُ یَقْبِضُ وَیَبْصُـطُوَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ; (بقره 245) کیست آن کس که به ]بندگان خدا وام نیکویی دهد تا ]خدا[ آن را برای او چند برابر بیفزاید؟ و خداست که ]در معیشت بندگان تنگی و گشایش پدید میآورد; و به سوی او بازگردانده میشوید." منظور از "قرض الحسنه در آیه مذکور، دادن وام و انفاق کردن و... به برادر دینی میباشد برخی از مفسران برای حسنه شدن قرض مواردی رابیان کردهاند، از جمله 1. قرض الحسنه از مال حلال و سالم باشد. 2. بیمنت بیریا و همراه با عشق و ایثار پرداخت شود. 3. برای مصرفِ ضروری باشد. 4. سریع پرداخت شود. 5. قرض دهنده خداوند متعال را بر این توفیق شکرگزار باشد. و...(ر.ک مجمع البیان مرحوم طبرسی ، ج 9، ص 390، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات بیروت / تفسیر نور، محسن قرائتی ج 1، ص 483 ـ 484، مؤسسه در راه حق ) اما فرق قرض الحسنه با صدقه در قرض الحسنه انسان مالی را که به دیگری میدهد، دوباره پس از مدتی پس میگیرد و بر قرض گیرنده نیز واجب است در وقت معین مال قرض گرفته شده را به صاحبش برگرداند، ولی در صدقه چنین نیست یعنی چیزی که صدقه داده شد، چنین نیست که دوباره به دست صاحبش برگردد، بلکه چون این مال بخشش بدون عوض است بر صدقه گیرنده نیز لازم نیست صدقه را برگرداند و یا در عوض آن کاری انجام دهد. 2. در ثواب نیز این دو با هم تفاوت دارند، زیرا ثواب صدقه نزد خداوند متعال ده برابر است ولی پاداش قرض الحسنه هجده برابر میباشد. در روایتی از امام صادقچنین میخوانیم "بر در بهشت نوشته شده است که پاداش صدقه ده برابر، ولی پاداش قرض دادن هجده برابر است "(وسائل الشیعه شیخ حر عاملی ج 16، ص 318، نشر مؤسسة آل البیت .) اهمیت و جایگاه قرض الحسنه قرض الحسنه نسبت به صدقه از جایگاه بالاتری برخوردار است بعضی از جهتهای امتیاز آن ـ قرض الحسنه ـ عبارت است از: 1. در قرض الحسنه مال به دست کسی میرسد که به آن نیاز دارد، زیرا انسان بی نیاز قرض نمیگیرد، برخلاف صدقه که ممکن است به دست انسان بی نیاز بیفتد. امام صادقدر این باره میفرماید: "پاداش قرض از این رو از پاداش صدقه بیشتر است که قرض گیرنده جز از روی نیاز قرض نمیگیرد، ولی صدقه گیرنده گاهی با این که نیاز ندارد، صدقه میگیرد."(همان ) 2. در قرض الحسنه عزّت نفس قرض گیرنده از بین نمیرود، ولی صدقه گیرنده با گرفتن صدقه به گونهای رفته رفته عزت نفس خود را از دست میدهد و نفس او به پستی میگراید. 3. قرض الحسنه سبب میشود که شخص قرض گیرنده به تلاش و فعالیت وادار شود تا بتواند قرض خود را ادا کند، که این خود باعث رونق اقتصادی و شکوفایی خلاقیتها و استعدادها میشود، ولی در صدقه گیرنده ـ از آن جا که انگیزهای برای رد مال ندارد ـ چنین تلاشی مشاهده نمیشود. البته این موارد و موارد دیگر، تنها امتیاز قرض الحسنه را در شرایط مساوی اثبات میکند و گرنه گاهی اوقات رفع معضلات اجتماعی در انفاق و صدقات منحصر است چه راههائی برای جلوگیری از رباخواری پیشنهاد می کنید؟ پرسش چه راههائی برای جلوگیری از رباخواری پیشنهاد می کنید؟ پاسخ گسترش دادن قرضالحسنهها و نیز بیان مفاسد ربا و گناه آن، از جمله راههای جلوگیری از رباخواری است. سایر مباحث اقتصاد آیادرجامعه اسلامی که ازافراد جامعه مالیاتهای شرعی دریافت می شود دریافت مالیاتهای دولتی ضرورتی دارد یا نه ؟ پرسش آیادرجامعه اسلامی که ازافراد جامعه مالیاتهای شرعی دریافت می شود دریافت مالیاتهای دولتی ضرورتی دارد یا نه ؟ پاسخ ضرورت دریافت مالیاتهای دولتی را براساس نیاز حکومت باید بررسی نمود، آنچه مشخص است اینکه اگر مالیتهای شرعی مثل خمس وزکوة و . . . کاملا دریافت شود ونیازهای دولت وحکومت اسلامی با آنها برطرف شود ، مالیات دولتی ضرورتی ندارد کمااینکه حضرت امام (ره ) دریک سخنرانی خود درسال 1358 فرمودند : "اگر یک روزی هم انشاءالله توانستید که همان مالیات اسلامی را بگیریم دیگر درمالیاتها هم هیچ ا حتیاج به اینکه یک چیز دیگری زائد برآن باشد ، نداشته باشیم " وخود ایشان درسال 60 بااستناد به مخارج یک روز جنگ اصرار برگرفتن مالیات دارند که نیازهای نظام برطرف شود ، کما اینکه روایتی دارد که " وضع امیر المؤمنین (ع) علی الخیل العتاق الراعیة فی کل فرس فی کل عام دینارین وجعل علی البرازین دینارًا " حضرت برگله اسبهای نجیب که دربیابان می چرند دو اسب 2 دینار درهرسال وبراسبهای معمولی یک دینار مالیات وضع نمود" 1 1) وسا ئل الشیعه ، چاپ جدید ، ج 6 ، ص 51 در صورتیکه قیمت نفت در بازارهای جهانی به بالاترین سقف خود رسیده است و درآمد ایران از صادرات نفت و دیگر اجناس بالا رفته است این درآمدها به کجا میرود که سوب سیدها برداشته شود و قیمت مصالح ساختمان و دیگر اجناس به حدی رسیده که دیگر ساخت و ساز انجام نمیشود ک پرسش در صورتیکه قیمت نفت در بازارهای جهانی به بالاترین سقف خود رسیده است و درآمد ایران از صادرات نفت و دیگر اجناس بالا رفته است این درآمدها به کجا میرود که سوب سیدها برداشته شود و قیمت مصالح ساختمان و دیگر اجناس به حدی رسیده که دیگر ساخت و ساز انجام نمیشود که خود باعث بیکاری تعداد زیادی از مردم شده است؟ پاسخ اگر چه قیمت نفت نسبت به سالهای گذشته افزایش یافته و درآمد ایران از صادرات آن نیز بالا رفته است ولی این افزایش در مقایسه با تورم جهانی که در طی سالیان متمادی وجود داشته است ناچیز است. لابد شما شنیدهاید که در رژیم گذشته روزانه 000/000/6 شبکه نفت صادرات میشده و بشکهای بیش از 30 دلار به فروش میرفته است این در حالی است که صادرات نفت ایران روزانه به 000/000/2 بشکه کاهش یافته و قیمتها هم نسبت به آن زمان کاهش یافته است در حال حاضر که همه میگویند قیمتها بالا رفته نسبت به 25 سال قبل هنوز هم پایین است. هنوز هم نفت ایران بشکهای 30 دلار به فروش نمیرسد بلکه در شرایط مطلوب 27ـ28 و حتی اگر بالاتر هم بشود باز نسبت به قبل از انقلاب اسلامی پایین است. آیا در طول 25 سال گذشته تورم جهانی چند درصد بوده است آیا متناسب با تورم قیمت نفت در طول این سالیان بالا رفته است قطعاً خواهید گفت نه تنها نسبت به افزایش قیمتها و تورم قیمت نفت بالا نرفته بلکه به نسبت آن زمان هم قیمتها کاهش یافته و هم میزان صادرات به یک سوم تنزل یافته است. تازه اگر فرض بگیریم که تورم جهانی وجود نداشته و قیمتها ثابت ماندهاند و نفت هم به همان قیمت آن زمان فروخته شود و باز هم درآمد ایران از صادرات نفت به یک سوم کاهش یافته زیرا میزان صادرات هم تقلیل یافته است بنابراین نه تنها درآمد ایران نسبت به ربع قرن گذشته افزایش نیافته بلکه کاهش نیز یافته است. از یک طرف درآمد نفتی به یک سوم تقلیل یافته و از سوی دیگر تورم جهانی وجود داشته است. مضاعف بر همه اینها جمعیت ایران نسبت به آن زمان حدوداً سه برابر شده است. حال تصور کنید اداره کشور با شرایط مذکور چقدر سخت و مشکل خواهد بود. مشکل عمده و اساس بیکاری و ... در اینجاست که درآمدهای ارزی تنزل یافته، تورم افزایش یافته و جمعیت هم به صورت سرسامآوری افزایش یافته است، طبیعی است که کشور دچار بحران میشود: بحران ازدواج جوانان یکی از آنهاست. سن ازدواج بالا رفته و به مرز 30ـ35 سال رسیده است. سالانه 500 هزار جوانان از ازدواج باز میمانند. مسکن و سرپناه زندگی برای جوانان و افرادی که تازه تشکیل خانه میدهند با نداشتن شغل و درآمد مناسب از دیگر مشکلات عمده است. و بالاتر از همه شغل و رفع بیکاری. دولت در شرایط کنونی با توجه به میزان درآمدش، تورم جهانی و افزایش آمار جوانان جویای کار قادر نیست پاسخگوی قشر عظیمی از جوانان و ... بیکار باشد و درآمد و امکانات دولت درحدی نیست که بتواند برای این سیل گسترده و وسیع بیکاران شغل و کار ایجاد کند. حتی اگر هم بودجه مملکت را بطور کامل صرف ایجاد اشتغال نماید باز هم افراد بیکار صاحب کار نمیشوند و بودجه فعلی کشور جوابگوی این مهم نیست تازه آیا امکان دارد تمام بودجه را صرف اشتغالزایی کرد. پس نیازهای اساسی مردم و خدمات مورد نیاز مصرفی چه میشود؟ آیا میتوان یارانه نان را حذف کرد، در این صورت قحطی و گرسنگی جان بسیاری از افراد را تهدید خواهد کرد. مضاف بر همه اینها که توصیه میکنیم درباره آن تعمق و تفکر کنید اقتصاد کشور ما اقتصاد بیماری است و به این سادگیها هم بیماری آن بر طرف نمیشود، رفع کسالت و بیماری از پیکره اقتصاد کشور مستلزم عزم ملی و تلاش همگانی است که امیدواریم روزی محقق شود. البته دولت و مسئولان با همه مشکلات تلاش میکنند بخشی از فشارها را از مردم بردارند و همانطور که شنیدهاید در دولت و قوه قضاییه مصمم هستند با افزایش قیمتهای بیرویه مقابله نمایند. امیدواریم تلاشهای دولت و ملت برای احیاء اقتصاد بیمار کشور روزی نتیجه و ثمر دهد. انشاء ا... آیا این گرانی باعث نمی شود که فشار برطبقه مستضعف بیاید وعده ای از مردم بدبین بشوند؟ پرسش آیا این گرانی باعث نمی شود که فشار برطبقه مستضعف بیاید وعده ای از مردم بدبین بشوند؟ پاسخ مسأله گرانی عوامل متعددی دارد از جمله: 1- تاثیر تورم جهانی بر اقتصاد داخلی. 2- از نظر اقتصادی توسعه یکی از عوامل مهم تورم است زیرا سرمایهگذاریهای کلانی را میطلبد ولی در عین حال گریزی از آن نیست و بدیهی است بدون آن آینده شکوفایی نمیتوان داشت. 3- تحریم اقتصادی و موانع متعددی که استکبار جهانی فرا راه رشد اقتصادی کشورمان ایجاد میکند. 4- کاهش تولید نفت و کاهش بسیار شکننده قیمت آن .آن هم با توجه به این که اقتصاد ما اتکای بیش از حد به نفت دارد. 5- مخارج سنگین بازسازی. 6- الگوی نامناسب مصرف و گرایش شدید جامعه به تجمل و اسراف. 7- کاهش ارزش ریال در برابر دلار. 8- رشد بیرویه جمعیت و افزایش شدید «تقاضا» در حالی که سطح «عرضه مناسب» با آن نتوانسته رشد کند. 9- افزایش نقدینگی در بین مردم. اینها همه عواملی است که روی هم رفته میتواند اقتصاد یک جامعه را فلج کند وچنان فشاری بر جامعه وارد آورد که نظام زندگی انسانها را به کلی واژگون سازد. در برابر این مشکلات دولت فعالیت بسیاری نموده و بیش از هر چیز بر گسترش تولید داخلی تکیه کرده که نقش مهمی در شکوفایی آینده اقتصاد ایفامیکند. البته در میان خدمات بسیار دولت گاهی برخی از سیاستهای نامناسب نیز تاثیر منفی داشته ولی در محاسبه کلی و مقایسه مشکلات و نتایج حاصله میتوان نتیجه گرفت که در کل دولت توانسته است اقتصاد جامعه را از پرتگاهخطرناک سقوط نجات بخشد. آیا کاهش در معاملات بازار بورس امریکا, باعث رکود در معاملات بورس کشورهای معتبرمی شود؟ پرسش آیا کاهش در معاملات بازار بورس امریکا, باعث رکود در معاملات بورس کشورهای معتبرمی شود؟ پاسخ در جهان پیشرفتهء فعلی گرچه کشورها از یکدیگر جدا و دارای مرزهای جغرافیایی هستند, اما همان طور که ارتباطات و فرهنگ ها مرز نمی شناسد, اقتصاد در تمامی کشورها متأثر از یکدیگر است , گو این که مرزهای جغرافیایی تا حدی مانع تأثیر گذاری می شود. بازار بورس هر کشور, مربوطه به همان کشور است , اما غیر مستقیم برسایر بازارها اثر می گذارد, مثلاً اگر در بازار بورس امریکا با لندن , سهام کارخانهء ماشین سازی در معرض فروش گذارده شود, در کشورهای دیگر که به آن ها وابستگی دارند, تأثیر می گذارد. نقدینگی چیست ؟ پرسش نقدینگی چیست ؟ پاسخ نقدینگی و پول هر کشور یا هر شخص حقیقی یا حقوقی , معیار ارزش و توانمندی اقتصادی است . درزمان های قدیم به جای پول , غلاّت و تنباکو و بسته های چای و گوسفند و غیره , معیار سنجش و واحد ارزش درمبادلات بود ولی به علت مشکلات فراوان , به جای آن ها طلا و نقره را انتخاب کردند و ارزش هر چیزی را با طلا ونقره می سنجیدند. در زمان های اخیر پول معیار ارزش قرار گرفت . پول ـ چه اسکناس و چه چک ـ باید از پشتوانه ءمالی برخوردار یا ارزش واقعی داشته باشند.(1) پـاورقی 1.دکتر باقر قدیری , کلیات علم اقتصاد, ص 193 رابطهء قیمت نفت با بازار طلا و ارز چگونه است ؟ پرسش رابطهء قیمت نفت با بازار طلا و ارز چگونه است ؟ پاسخ قیمت نفت و نوسانات آن رابطهء مستقیمی با تقاضا دارد. هر چه کشورها و شرکت های تقاضا کننده وهر جامعه به صنعت و تکنیک های مربوط به نفت بیش تر باشد, قیمت نفت بیش تر خواهد شد. یکی دیگر از عوامل قیمت نفت , کمبود این مایهء حیاتی است هر چه مقدار نفت در بازار کم تر یافت شود, قیمت نفت بالا می رود. عدم امنیت حمل و نقل و مشکلات آن از عوامل گرانی قیمت نفت است . بازار طلا و ارز, مقدار ارزش بازار و وسیلهء مبادله و داد و ستد می باشد و باعث ارزش و توان اقتصادی هر کشوراست . بنابراین رابطهء قیمت نفت با بازار طلا و از رابطهء مستقیم است . افزایش و کاهش ارزش سهام به چه بستگی دارد؟ پرسش افزایش و کاهش ارزش سهام به چه بستگی دارد؟ پاسخ تقاضا و عدم تقاضا; نقدینگی موجود; امنیت اقتصادی ; رقابت و عدم رقابت ; بنیه و توانایی اقتصادی مردم ; بازار داشتن سهام عرضه شده ; توزیع صحیح و کارآمد; ضریب فزاینده یا ضریب افزایش صادرات وواردات .(1) (پـاورقی 1.دکتر باقر قدیری , کلیات علم اقتصاد. در مورد بازار بورس و سهام توضیح دهید و حکم شرعی آن را بیان کنید. پرسش در مورد بازار بورس و سهام توضیح دهید و حکم شرعی آن را بیان کنید. پاسخ بورس سازمانی است برای خرید و فروش یا مبادله اوراق بهادار یا کالاها. در جهان سرمایه داری، بورس یکی از وسائل مهم تسهیل تأمین سرمایه برای شرکتهای صنعتی و بازرگانی است. در بورس کالا، اغلب معاملاتی که روی کالاها میشود، به صورت قول و وعده و تعهد است، زیرا غالباً کالای مورد معامله در دسترس خریدار نمیباشد. خریدار و فروشنده به وسیله دلال مخصوص، تعهداتی میکنند و چند روز بعد هر یک از طرفین معامله، به وسیله همان دلال، موضوع تعهد خود را به دیگری تسلیم مینماید. در بعضی کشورها در یک بورس، انواع کالاها مورد معامله واقع میشود، ولی پارهای کشورهای دیگر برای هر کالای قابل توجه، بورس مخصوصی دارند، مانند بورس پنبه، بورس حبوبات، بورس سهام و غیره(1) قبل از این که بازار بورس تشکیل شود، این گونه معاملات غالباً بین فروشندهها و خریدارها درمیدانی یا در پیاده رو خیابانها انجام میشد، که به بازارچه سهام پیاده رو معروف شده بود. الان هم در خارج از ساختمان بورس و در اطراف آن دلالان معاملاتی میکنند.(2) در بازار بورس اگر معامله براساس معاملات اسلامی مانند خرید و فروش، نقد، نسیه، سلف، صرف، مضاربه، مشارکت، جعاله و اجاره صورت بگیرد. معاملات اشکال شرعی نخواهد داشت، ولی اگر بر اساس آنها نباشد، مجاز نخواهد بود. پی نوشتها: 1 - دائرةالمعارف بزرگ فارسی، ج1، ص 262. 2 - همان، ص 371. آیا در صدر اسلام مسئله مالیات مثل زمان فعلی بود؟ پرسش آیا در صدر اسلام مسئله مالیات مثل زمان فعلی بود؟ پاسخ مالیاتهای زمان فعلی با آن چه که در صدر اسلام وجود داشت، تا حدودی تفاوت دارد، توضیح مالیاتهای اسلامی را به صورت کلی میتوان بر دو دسته تقسیم نمود: 1 - مالیاتهای مستقیم؛ یعنی مالیات هایی که نسبت یا مقدار یا مورد وضع آن یا ترکیبی از اینها به نوعی مستقیماً از طرف شارع مشخصی معین گردیده است، مثل "خمس"، "زکات"، "خراج" و "جزیه". 2 - مالیاتهای تبعی؛ یعنی مالیاتی که حاکم اسلامی میتواند در شرایط خاص وضع نماید و مورد یا مقدار، یا نسبت خاصی برای آن در نظر گرفته نشده است. فقط تابع هزینههای ضروری دولت و امثال آن است. (1) در صدر اسلام به ویژه در زمان پیامبر (ص) به جهت نوپایی و کوچک بودن دولت اسلامی، مالیاتها محدود بود و در همان نوع اول مانند خمس غنایم، زکات طلا و نقره، انعام (چارپایان) ثلاث (گوسفند و شتر و گاو) و غلات اربعه، فیء (انفال)، خراج، جزیه و فدیه بود. اما بعد که به تدریج دولت اسلام توانمند میگردید و متناسب با آن هزینهها و مخارج آن فزونی میگرفت، دولتها یا حاکمان اسلامی به تناسب موقعیتها به مالیاتهای قسم دوم رو آوردند. از جمله این که در زمان پیامبر (ص) امام علی (ع) از اسبهای خاص مالیات میگرفتند. مالیات هایی که امروزه در قوانین مدنی ایران وجود دارد، عمدتاً مالیاتهای نوع دوم است که در زمان پیامبر (ص) چندان مطرح نبود. در مورد تحولات مالیاتی در اسلام به کتاب "بیت المال پیدایش و تحولات آن"، تألیف "خوله شاکر الدخیلی"، ترجمه سید محمد صادق عارف، مراجعه نمایید. پینوشتها: 1 - مقدمهای بر نظام مالیاتی و بودجه در اسلام، س م. ر. مدرسی، ص 20 و 21. به خمس و زکات نمی توان امر ملک را تمشیت داد و در شرع اسلام وضع مالیات ناقص است پرسش به خمس و زکات نمی توان امر ملک را تمشیت داد و در شرع اسلام وضع مالیات ناقص است پاسخ ایـن اعـتـراض از نـادانـی بـرخاسته است زیرا که خراج چیز دیگر است و زکات چیز دیگر وهر یک مصرفی جداگانه دارد . زکوه صدقه است برای فقرا و قرض داران و در راه ماندگان و خیرات دیگر و هر کس می تواند پل و کاروانسرا بسازد و مهمان بپذیرد و از زکوه محسوب دارد . و امـا خـراج بـرای مـصـالـح دولـت است مانند : مشاهره قضاه و روسای کشور و لشکر ودبیران و مـرزداران و بـریـد و هـر چـه امـام مـصـلحت داند و اینها نه خمس است و نه زکوه و هرگز ائمه عـلـیـهـم الـسلام از شیعیان خود خراج طلب نمی کردند بلکه خراج رامردم بخلفا می پرداختند و خمس را به امام ; و زکوه تفصیلی دارد . و در کتب فقه گویند خراج و حصه سلطان بر زکوه مقدم است یعنی اگر کسی در زمین خراجی گـنـدم یـا جـو یا خرما یا مو داشته باشد باید اول خراج سلطان را بیرون کند واز مابقی اگر بحد نـصـاب رسد زکوه بپردازد و اگر یکی از این چهار محصول نباشدمانند باغ میوه و سبزی و برنج و حبوب و خانه و کاروانسرا و دکاکین و مراتع درزمین خراجی باید خراج آنرا بپردازد و زکوه ندارد و مقدار خراج بسته بنظر امام است هر چه مصلحت داند . شیخ مفید در رساله مقنعه فرماید : هر زمینی که بشمشیر گرفته شود امام می تواند بمردم آنجا یـا غـیـر ایـشان واگذاردبهر چه صلاح بیند و قبول کننده بتواند بپردازد نصف محصول یا ثلث یا ثـلـثـیـن , و هـرزمـیـنـی کـه مردم آن با امام صلح کنند بر مالکیت زمین , بهمان نحو که باامام صلح کردند خواهند بود و شرط امام بر همه مردم نافذ است و امت باید بدان راضی شوندو ائمه بعد از آن نمی توانند بر شرط او بیفزایند یا از آن بکاهند , و هر زمینی که مردمش بی جنگ تسلیم شوند یا از آنجا جلای وطن کنند آن زمین از انفال و مال امام است هر چه خواهد کند . و یـونـس بـن ابـراهـیـم از یـحـیـی بـن اشـعـث کـنـدی از مصعب بن یزید انصاری روایت کرد که امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام عمل چهار روستای مدائن را بمن سپرد :بهقباذات , نـهـر شیر , نهر جویر , نهر ملک ( کذا ) و مرا فرمود بر هر بر هرجریب زمین غلیظ که کشتزار باشد یـک درم و نیم و بر هر زمین میانه یکدرم و برزمین خفیف دو ثلث درم خراج نهم ; و بر هر جریب موستان ده درم و بر هر جریب نخلستان و آنچه نخل و درختان دیگر آمیخته دارد هم ده درم و هر درخت خرما که دوراز ده است بحساب نیاورم و برای راهگذر گذارم . انتهی بتلخیص . و عـلامـه در مـنتهی فرماید : این زمین ( یعنی عراق ) بغلبه گرفته شد , عمر بن الخطاب آن را فـتـح کـرد و سـه تـن بـدانجا فرستاد : عمار یاسر برای نماز و ابن مسعود قاضی و والی بیت المال وعـثـمـان بـن حـنیف بر مساحت زمین 0000 و عثمان زمین را مساحت کرد در اندازه مساحت او خـلاف است ساجی گوید سی و دو میلیون ( هزار هزار ) و ابوعبیده گوید سی و شش هزار هزار ( میلیون ) جریب برآمد و بر هر جریب موستان 8 درم , و بر درخت ویونجه 6 درم و بر گندم 9 درم , و بر جو 2 درم مقرر کرد , و به عمر نوشت و عمرامضاء کرد . و روایت کنند که خراج عراق بعهد عمر 160 میلیون درم بود و بزمان حجاج نقصان یافت تا هیجده مـیلیون و چون عمر بن عبدالعزیز خلیفه شد سال اول سی میلیون و سال دوم خلافتش به شصت میلیون رسید و گفت اگر زنده ماندم سال دیگر آنرا بمقدار زمان عمر رسانم اما همان سال بمرد انتهی . و شیخ در مبسوط با اندک اختلافی در الفاظ همین مطالب را آورده است . و در خـراجیه محقق ثانی از قطب راوندی روایت کرده است که زمین از اقصی خراسان تاکرمان و خـوزسـتـان و همدان و قزوین و حوالی آن بشمشیر فتح شده است و آن را به مبسوط شیخ نسبت داده . مشخصات سرمایهداری چیست؟ پرسش مشخصات سرمایهداری چیست؟ پاسخ مشخصات سرمایهداری مجموعآ به قرار زیر است: الف. مالکیت فردی (سوسیالیستها حتی مارکس بکلی با مالکیت فردی به طور مطلق مخالف نیستند.) ب. مالکیت موروثی (بعضی از سوسیالیستها با ارث به اولاد مخالف هستند.) ج. طبیعی بودن – نه ظالمانه بودن – اختلاف افراد در ثروت و مالکیت. د. مالک شدن ثروت به وسیله ابزار تولید، به عبارت دیگر منفعت از طریق سرمایه. هـ . مالک شدن ثروت به وسیله استخدام نیروی طبقه کارگر و اجرت دادن به آنها و برقرار شدن نظام کارگر و کارفرما. و. مالکیت به وسیله ربا، به اینکه سرمایهداری به سرمایهدار دیگری قرض ربوی بدهد و دومی به وسیله نظام کارگر و کارفرما تولید کند و سود سرمایهدار و اجرت کارگر را بدهد و ما بقی از خود او باشد. (ربای انتاجی) ز. مشروع بودن تشکیل «تراست» و تشکیل «کارتل» و در نتیجه استثمار تولید کننده و مصرف کننده. از نظر اسلام تشکیل «تراست» قطعآ ممنوع است و تشکیل «کارتل» چون به منظور تضییق مضاربه و بازار سیاه از لحاظ فروشنده است ممنوع است. ح. لازمه رژیم سرمایهداری این است که امور اقتصادی جامعه دربست در اختیار افراد معینی قرار بگیرد، نه تنها افرادی ثروت داشته باشند و افرادی نداشته باشند، بلکه افرادی قادر باشند اقتصاد اجتماع را به هر شکلی که بخواند درآورند، یعنی دیکتاتوری اقتصادی باشد، هر چه بخواهند از وسائل تجملی و مخرب و غیره اگر نفع خودشان باشد یا خیال کنند به نفع اجتماع است تولید کننده ولی عامه مردم محکوم آنها باشند؛ سرنوشت اقتصادی اجتماعشان در اختیارشان باشد. این که همة افراد جامعه حق دارند که سرنوشت اقتصادی اجتماع خود را در دست بگیرند همانطوری که حق دارند سرنوشت سیاسی اجتماع خود را در دست بگیرند، مطلب جداگانهای است از استثمار افراد و از اینکه تولیدات باید به نفع جامعه باشد نه به سود افراد. ط. رژیم سرمایهداری مالکیت وسائل تولید، چه طبیعت و چه سرمایه را جایز می شمارد. ی. جایز شمردن رباخواری یا. هدف تولید، منافع افراد نه مصالح عموم. یب. در سرمایهداری منعی برای قطع رابطه ثروت و کار نیست. به عبارت دیگر سود کار نکرده را چه به صورت ارث و چه به صورت ارزش اضافی و درآمد مدیریت کارخانه تچویز می کند. یج. عملآ تعیین نرخ کارگر به دست کارفرماست. ید. لازمه سرمایهداری این است که گروهی به قیمت بدبختی گروه دیگر خوشی داشته باشند. یه. در رژیم سرمایهداری عملآ بردگی و غلامی در کار است، زیرا به قول فیلیسین شاله: منحصر شدن دارییها به اشخاص معدودی در به کار واداشتن کارگران آزاد همان تأثیر را داشته است که شلاق در غلام. رنجبر که چیزی ندارد مجبور است فورآ مشغول کار شود والا از گرسنگی خواند مرد.... (سرمایهداری و سوسیالیسم ص 35) یو. تسلط بر سیاست و حاکمیت ملی یز. جنگافروزی به خاطر استفاده یح. رقابت و مسابقه برای پر کردن جیب خود. روابط اقتصادی چند نوع است؟ پرسش روابط اقتصادی چند نوع است؟ پاسخ روابط اقتصادی دو نوع است: روابط تکوینی و طبیعی ، و روابط اعتباری و قانونی ( و به عبارت دیگر دو نوع اقتصاد داریم: اقتصاد طبیعی و اقتصاد برنامهای). روابط طبیعی عبارت است از یک سلسله روابط علّی و معلولی که خواه ناخواه در امور اقتصادی پیش میآید، مثل روابط مربوط به عرضه و تقاضا و بها در اقتصاد آزاد و مبادلهای: تورّم پول، افزایش و کاهش قیمتها، بیکاری، بحران اقتصادی، سود، ضرر، مزد، مالیات، و امثال اینها. اما روابط اعتباری و قرار دادی عبارت است از قوانین مربوط به حقوق و مالکیتهای شخصی یا اشتراکی . عوامل تولید کنندة ثروت چند چیز است؟ پرسش عوامل تولید کنندة ثروت چند چیز است؟ پاسخ عامل تولید کننده ثروت گاهی یک چیز و گاهی دو چیز و گاهی سه چیز میباشد؛ به این ترتیب: الف. ثروتهایی که فقط طبیعت در تولید و ایجاد آنها دخالت دارد؛ مانند میوههای جنگلی، گلهای صحرایی، گیاهان دارویی و علفهایی که به درد حیوانات اهلی میخورد. ب. ثروتهایی که طبیعت به علاوة کار و کوشش انسان در ایجاد آنها دخالت داشته است، مانند درختی که به دست یک انسان کاشته میشود؛ تخم یک درخت دیگر یا قلمه یک درخت دیگر را در زمین میکارد و درخت میگردد. این درخت محصولی است از قوای طبیعت و به کوشش انسانی که قصد تولید داشته است. از این قبیل است دامداری، مرغداری و امثال اینها. ج. ثروتهایی که (از) طبیعت به علاوه کار به علاوه سرمایه ـ که خود محصولی از کار و طبیعت است ـ به وجود میآید. از این قبیل است محصولات کشاورزی ماشینی حتی غیر ماشینی، و همچنین منسوجات،کفش، داروهای شیمیایی، قند، شکر، نان. آیا جزیه مالیات عادلانهای است؟ پرسش آیا جزیه مالیات عادلانهای است؟ پاسخ جزیه یک نوع کمک مالی است از طرف «اهل ذمه» به دولت اسلامی در برابر مسئولیتی که به منظور تأمین امنیت بر عهده میگیرد، پرداخت میگردد. «جزیه» مالیات دولتی است که از مسلمانان تحت عناوین مختلف: زکات، خمس، صدقات و غیره دریافت میشود و لذا افراد ناتوان، دیوانگان، کودکان و زنان از پرداخت جزیه معاف هستند، زیرا «جزیه» مانند مالیات بر درآمد است. امام صادق علیهالسلام میفرماید: «جرت السنة ان لا تؤخذ الجزیة من المعتوة ولا من المغلوب علی عقله» (وسائل الشیعه، 11، ابواب جهاد عدو، باب 51، حدیث 1/100) [سنت بر این جاری است که جزیه از افراد علیل و ناقص العقل دریافت نشود]. «جزیه اندازه ثابت و معینی ندارد، بسته به قدرت و امکانات «اهل ذمه» است. از امام صادق علیهالسلام درباره اندازه «جزیه» سئوال شد، فرمود: «ذلک الی الامام یأخذ من کل انسان منهم ماشاء علی قدر ماله و ما یطیق» (وسائل الشیعه، ج11/114) [این بسته به نظر امام است. پیش از آنکه میزان جزیه را تعیین کند، به وضع آنان رسیدگی میکند، تا میزان جزیه کاملاً عادلانه تعیین گردد]. «جرجی زیدان» مورخ معروف مسیحی در کتاب «تاریخ تمدن اسلام» مینویسد: «رومیها هر جا را که میگشودند، بر مردم آن نقاط مالیات مقرر میداشتند و میزان مالیات آنها خیلی بیشتر از جزیه مسلمانان بود. مثلاً هنگامی که رومیان کشور «گل» (فرانسه امروز) را تسخیر نمودند، برای هر نفر سالانه نه تا پانزده لیره معین کردند که مقدار آن درست هفت برابر جزیه مسلمانان میشد و این مالیات از تمام طبقات و همه مردم بدو استثناء گرفته میشد و حتی غلامان زر خرید نیز از دادن آن معاف نبودند». از این حکم معلوم میشود، در اخذ «جزیه» نیز حال «اهل ذمه» مراعات شده است و این از کمال مدارا و مسالمت و عفو و گذشت مسلمانان حکایت میکند.. «محمد بن مسلم» میگوید: از امام صادق علیهالسلام سئوال کردم: «اهل ذمه» چه چیز باید بدهند تا خون و مال آنان حفظ بشود؟ فرمود: «خراج (اگر صاحب یا متصرف اراضی مزروعی باشد).و اگر از آنها «جزیه» (مالیات سرانه) اخذ شود، دیگر از بابت زمین خراج نمیپردازند و اگر از بابت زمین «خراج» و مالیات اراضی بپردازند، از «جزیه» مالیات سرانه معاف میگردند» (وسائل الشیعه، ج11، حدیث3/114-115) از این روایت معلوم میشود «اهل ذمه» یا «جزیه» و مالیات سرانه میپردازند، و یا «خراج» و مالیات اراضی. و لذا بر حکومت اسلامی جایز نیست از اقلیتهای مذهبی غیر از یکی از دو (جزیه یا خراج) مالیات دیگری اخذ نماید، چناچه محمد بن مسلم میگوید: از امام باقر علیهالسلام پرسیدم: از «اهل ذمه»، غیر از «جزیه» مالیات از اموال و چهارپایان آنها دریافت میشود؟ فرمود نه. بنابراین مقدار «جزیه» در برابر مسئولیتهائی که حکومت اسلامی موظف به انجام آن است، بسیار ناچیز است. «اهل ذمه» با پرداخت مبلغی سالیانه، علاوه بر اینکه امنیت کامل خود را تأمین میکنند، از هرگونه وظیفهای در مورد امور دفاعی و لشکری معاف هستند و همچنین مالیاتهائی که بر طبق قانون اسلام، تحت عناوین مختلف، خود مسلمانان باید به حکومت اسلامی بپردازند، به آنها تعلق نمیگیرد. مسئولیت مسلمانان در برابر حکومت اسلامی به مراتب سختتر و بیشتر از «اهل ذمه» است، زیرا مسلمانان موظف هستند به عنوان خمس، زکات، خراج و صدقات مبلغی به حکومت بپردازند و در موقع لازم به خدمت سربازی حاضر شوند، در صورتی که اهل ذمه با پرداخت مبلغی ناچیز از تمام مزایای حکومت اسلامی استفاده میکنند و با مسلمانان در یک ردیف قرار میگیرند، در حالی که مسئولیت حکومت از نظر تأمین امنیت و ایجاد وسائل رفاه و آسایش عمومی نسبت به همه یکسان است. صندوق پول و بانک تجارت چیست؟ پرسش صندوق پول و بانک تجارت چیست؟ پاسخ صندوق بین المللی پولی، یکی از مؤسسات مالی زیر نظر سازمان ملل است. به نسبتی که کشورها در آن سرمایه گذاری بکنند و شرایط حرکت به سمت توسعه اقتصادی را مورد توجه قرار دهند، میتوانند از آن وام دریافت کنند. و بهرة بانکی خاص خود را دارد. بانک جهانی یک مؤسسه مالی مستقلی است که بدون سپرده گذاری به میزان اعتبار اقتصادی جهانی کشورها و حرکت در جهت توسعة اقتصادی، وام در اختیار کشورها قرار میدهد و بهرة بانکی آن متفاوت از صندوق بین المللی است. بنابراین صحیح در سؤال باید این باشد که صندوق بین المللی پول و بانک جهانی چیست؟ در خصوص کلمه تجارت که در سؤال آمده است باید اشاره کنم که سازمانی نیز به نام سازمان تجارت جهانی (wto) وجود دارد که هر کشوری به آن بپیوندد قوانینی خاص گمرکی دارد که بیشتر به تسهیل در امر صادرات و واردات میپردازد در این سازمان کشورهایی که ضعیف هستند از نظر اقتصادی اگر بدون محاسبه وارد شوند بشدت ضربه خواهند خورد. راه های جذب سرمایه گذاری خارجی در ایران چیست ؟ پرسش راه های جذب سرمایه گذاری خارجی در ایران چیست ؟ پاسخ - جذب سرمایه گذاری خارجی تابع متغیرهای گوناگونی است . برای جذب آنها در درجه اول تعیین الگویی مناسب با مقتضیات و مصالح عالیه نظام جمهوری اسلامی لازم است . برخی از موانع سرمایه گذاری های خارجی عبارتند از: الف ) تبعیت برخی کشورها از سیاست های آمریکا, ب ) عدم ثبات کافی در سیاست های اقتصادی ایران , ج ) تضادهای فرهنگی . طبیعی است برای جذب سرمایه های خارجی مبارزه با هر یک از موانع لازم است , لیکن رفع برخی از موانع یا خارج از اراده ئ ما است یا توفیق ما در آن اندک می باشد و یا مبتنی بر شرایطی است که برای ما چندان مطلوب نیست . آنچه بیش از همه از سوی ما قابل انجام است و باید بر آن جدیت ورزید, بند ((ب )) می باشد. لطفاً بفرمایید هنگام ورود به محل کسب خواندن چه آیاتی مناسب است پرسش لطفاً بفرمایید هنگام ورود به محل کسب خواندن چه آیاتی مناسب است پاسخ آداب کسب و تجارت یکی از مباحث مهم و شیرین کتابهای فقهی و حدیثی است خوب است که هر کاسبی دست کم یکدور این مبحث را مطالعه کند. معمولاً فقها و محدثین در ابتدای این مبحث حدیث معروف حضرت علیرا خطاب به کاسبها و تجار ذکر میکند. حضرت در این حدیث سه بار میفرمایند: "تفقه سپس تجارت و تفقه سپس تجارت ( الکافی شیخکلینی ، ج 5، ص 150، دارالکتبالاسلامیه ) یعنی ابتدا آداب و احکام تجارت و کسب را یاد بگیرید و سپس به آن اقدام کنید تا مبادا در دام حرام و شبهات بیفتید. آیات و اذکاری که مناسب از پیش از ورود به محل کسب خوانده متعدد است در یکی از روایتها حضرت امام صادقتوصیه میکنند پیش از ورود به محل کسب این دعا را بخوانید:"اللهم اِنّی اسألک من خیرها و خیر اهلها و اعوذبک من شرها و شر اهلها اللهم انی اعوذبک من ان اَظْلِم او اُظَلَم او ابغی او یبغی علی او اعتدی او یعتدی عَلیّ اللهم انی اعوذبک من شر ابلیس و جنوده و شر فسقة العرب و العجم و حسبی الله لا اله الا هو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم خدایا من از تو بازار خوب و اهل خوب آن را میخواهم و از بازارش و اهل شر آن به تو پناه میبرم و از این که ظلم کنم یا کسی به من ظلم کند یا تجاوز از حد کنم یا کسی به من ستم کند به تو پناه میبرم خدایا از شرّ ابلیس و لشکریان او شرّ فساق عرب و عجم به تو پناه میبرم خداوند مرا کفایت میکند، هیچ معبودی جز او نیست بر او توکل کردم و او صاحب عرش بزرگ است "( وسایل الشیعه شیخحرعاملی ، ج 17، ص 408، مؤسسه آلالبیت ) در دعای دیگری در کتاب مستدرک نقل شده است هنگامی که خواستی وارد مغازهگردی سورة توحید را بیست و یک مرتبه میخوانی پس میگویی "اللهم یا واحد یا احد یا من لیس کمثله احد اسألک بفضل قل هو الله احد ان تبارک لی فیما رزقتنی و ان تکفینی شر کل احد".( مستدرک الوسایل محدث نوری ج 1، ص 57، مؤسسه آلالبیت ) در پایان بیمناسبت نیست که همه ما توصیه زیر از حضرت صادقرا به گوش جان بسپریم آن حضرت در روایتی میفرمایند: "چه میشود که بازرگانان بعد از این که به منزل برمیگردند بیش از خواب سورهای از قرآن را تلاوت کنند تا با تلاوت هر آیهای ده پاداش نصیبشان شده و ده گناه از آنان محو شود."( الکافی کلینی ، ج 2، ص 611، دارالکتب الاسلامیه ) اهمیت و ارزش کشاورزی را از دیدگاه قرآن بیان کنید؟ پرسش اهمیت و ارزش کشاورزی را از دیدگاه قرآن بیان کنید؟ پاسخ کشاورزی یکی از منابع اصلی تغذیه انسان است و یکی از اهرمهای استقلال اقتصادی هر کشور است استقلال سیاسی نیز تا حد فراوانی به آن وابسته است از این رو، دین اسلام به کشاورزی اهمیت فјǙȘǙƙʠداده و برای آن ارزش بالایی برشمرده است از آن جا که قرآن کریم برای ǘϘǙʘʠبشر به کمال حقیقی و سعادت واقعی است آنچه در این هدف ـ هدایت انسان ـ لازم بوده بیان کرده است بدین جهت آیاتی که دربارة کشاورزی و زراعت در قرآن وجود دارد، در راستای همان هدف است در چندین آیه به کشاورزی و زراعت اشاره شده است "أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَآءِ مَآءً فَسَلَکَهُو یَنَـَبِیعَ فِی الاْ ?َرْضِ ثُمَّ یُخْرِجُ بِهِی زَرْعًا مُّخْتَلِفًا أَلْوَ َنُهُو ثُمَّ یَهِیجُ فَتَرَغهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ یَجْعَلُهُو حُطَـَمًا إِنَّ فِی ذَ َلِکَ لَذِکْرَیَ لاِ ?ُوْلِی الاْ ?َلْبَـَبِ ;(زمر،21) مگر ندیدی خدا از آسمان آبی فرو آورد، پس آن را به چشمههایی که در ]طبقات زیرین زمین است راه داد، آن گاه با آن کشتزاری را که رنگهای آن گوناگون است بیرون میآورد، سپس خشک میگردد، آن گاه آن را زرد میبینی سپس خاشاکش میگرداند. قطعاً در این ]دگرگونیها[ برای صاحبان خرد عبرتی است " "أَوَ لَمْ یَرَوْاْ أَنَّا نَسُوقُ الْمَآءَ إِلَی الاْ ?َرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِی زَرْعًا تَأْکُلُ مِنْهُ أَنْعَـَمُهُمْ وَ أَنفُسُهُمْ أَفَلاَ یُبْصِرُونَ ;(سجده 27) آیا ننگریستهاند که ما باران را به سوی زمین بایر میرانیم و با آن کشتهای را بر میآوریم که دامهایشان و خودشان از آن میخورند؟ مگر نمیبینند؟ "أَفَرَءَیْتُم مَّا تَحْرُثُون ءَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُوَّ أَمْ نَحْنُ الزَّ َرِعُون لَوْ نَشَآءُ لَجَعَلْنَـَهُ حُطَـَمًا فَظَـلْتُمْ تَفَکَّهُونَ ;(واقعه 63ـ65) آیا آنچه را کشت میکنید ملاحظه کردهاید؟ آیا شما آن را ]بی یاری ما[ زراعت میکنید، یا ماییم که زراعت میکنیم اگر بخواهیم قطعاً خاشاکش میگردانیم پس در افسوس ]و تعجّب میافتید." از این آیات استفاده میشود که نزول باران و رویش گیاهان و درختان به دست خداست و کار کشاورز بذرافشانی و ایجاد زمینة رویش گیاه است پس باید کشاورز در کارش به خدا توکل داشته باشد، و این یکی از بالاترین ارزشهای کشاورزی است روایات فراوانی در اهمیت کشاورزی از پیامبر و امامان نقل شده است که برخی از آنها چنین است حضرت امیرالمؤمنینمیفرماید: هر کس آب و خاکی داشته باشد و با این حال فقیر باشد، خدا او را از رحمت خویش دور کند.( ر.ک علامه مجلسی ، بحارالانوار، مؤسسة الوفأ، بیروت ج 100، ص 65. ) حضرت رسول اکرممیفرماید: وظیفة شماست که به تربیت گوسفند و کشاورزی بپردازید که رفت و آمد هر دو خیر و برکت است ( ر.ک همان ج 61، ص 120. ) امام صادقمیفرماید: هیچ عملی نزد خدا از زراعت محبوبتر نیست ( ر.ک همان ج 100، ص 69. ) و نیز آن حضرت میفرماید: کشاورزان گنجهای مردمند. غذای پاکیزه را که خداوند ارزانی داشته است زراعت میکنند و آنان در روز قیامت برترین مقام را دارند و به خدا نزدیکترند و آنان را به نام "مبارکها" صدا میزنند.( ر.ک فروع کافی ثقة الاسلام کلینی ج 5، ص 261، دارالکتب الاسلامیة / تفسیر نمونه آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران ج 11، ص 162ـ165، دارالکتب الاسلامیة ) من و چند نفر از دوستان شروع به انجام تحقیقی با موضوع "تحقیق و بررسی آیات قرآنی در ارتباط با کشاورزی با استفاده از تفاسیر و کتابهای علمی مربوطه کردهایم خوشحال میشدیم اگر شما در این رابطه ما را یاری کنید و همچنین پیشنهادی در ارتباط با چگونگی بهتر انج پرسش من و چند نفر از دوستان شروع به انجام تحقیقی با موضوع "تحقیق و بررسی آیات قرآنی در ارتباط با کشاورزی با استفاده از تفاسیر و کتابهای علمی مربوطه کردهایم خوشحال میشدیم اگر شما در این رابطه ما را یاری کنید و همچنین پیشنهادی در ارتباط با چگونگی بهتر انجام دادن این تحقیق ارایه دهید؟ پاسخ خرسندیم از این که جوانانی چون شما در راه تحقیق و نشر معارف قرآن کریم گام نهادید. به امید موفقیت شما و همة خادمان قرآن کریم به طور کلی در تمام دینهای الهی به موضوع زراعت فلاحت باغداری دامداری و نیز طبیعت توجه شده ولی به ویژه در اسلام و قرآن کریم که مکمّل سیرة گذشته ادیان و آخرین آنهاست برای این امر اهمیت قابل توجهی داده شده است در قرآن کریم به طور مکرّر و با جنبه اهمیت به عوامل مهم کشاورزی اشاره شده است هم چنین به توصیف و تعریف باغ و بوستان که از پدیدههای کشاورزی میباشد، پرداخته شده است در قرآن کریم افزون بر موضوعهای یاد شده از بسیاری از گیاهان به ویژه از آنها که مورد پرورش و کشت و کار قرار میگیرند نام برده میشود، چه گیاهانی که در وصف بهشت یاد شده است و چه آنها که در روی زمین معمولی کشت میگردد. جالب آن است که بیشتر این گیاهان همانها هستند که هم اکنون نیز به خوبی به کشت آنها مبادرت میشود و از اهمیت و واقعیت آنها چندان کاسته نشده است همین قدر یادآور میشود که در قرآن مجید در حدود 550 آیه وجود دارد که به نحوی با موضوع کشاورزی در ارتباط میباشد و این تعداد آیه شاید 9ـ8 درصد کلّ آیات قرآنی را در بر میگیرد. به هر حال موضوع یاد شده جای تحقیق دارد و میطلبد که خادمان و محققان قرآن کریم از آن غفلت نکنند. پیشینة تحقیق متأسفانه در عین اهمیت این موضوع با امکاناتی که در اختیار ما بود، به کتاب یا مقاله مستقلی در زمینة یاد شده با ویژگی تطبیق آیات و تفاسیر با کتب و موضعهای علمی کشاورزی دست نیافتیم جز این که موضوع "کشاورزی در قرآن را در برخی کتابها میتوان دید. این کتابها را به چند بخش میتوان تقسیم کرد: 1. کتابهای تفسیری در بسیاری از تفاسیر در ذیل برخی آیات به موضوع زراعت و کشاورزی اشاره شده است برخی از این موضوعها عبارتند از: کشاورزان (قصه گفتگوی سلیمانغ با کشاورزان ، تفسیر کشف الاسرار، ذیل آیه 17 نمل اهمیت کشاورزی تفسیر المنیر، ذیل آیة 261 سورة بقره تفسیر نمونه ذیل آیة 5 سورة نحل آداب زراعت تفسیر المنیر، ذیل آیة 64 سورة واقعه کیفیت لقاح در گیاهان تفسیر پرتوی از قرآن ذیل آیه 37 آلعمران زوجیت نباتات تفسیر الکاشف ذیل آیة 3 رعد; تفسیر المیزان همان تفسیر نمونه ذیل آیه 7 شعرا; شگفتیهای آفرینش گیاهان تفسیر کبیر فخر رازی ذیل آیه 7 طه کیفیت تلقیح درختان با باد، تفسیر مراغی ذیل آیه 22 حجر; اهمیت غذاهای گیاهی تفسیر نمونه ذیل آیة 32 عبس (ر.ک فرهنگ موضوعی تفاسیر (بر اساس بیست دوره تفسیر قرآن از شیعه و اهل سنت مرکز فرهنگ و معارف قرآن مدخل "گیاهان ، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزة علمیه قم ) 2. کتابهای با عنوان اقتصاد در قرآن در ضمن برخی کتابها با عنوان یاد شده به موضوع کشاورزی نیز اشاره شده است از جمله خطوط کلی اقتصادی در قرآن و روایات جعفر خوشنویس مترجم مهدی انصاری کتابخانه امیرالمؤمنین اراک 3. کتابهای مستقل دربارة کشاورزی و گیاهان در قرآن 1. کشاورزی و دامداری در اسلام جعفر شیخ الاسلامی انتشارات اسلامی 2. گیاهان درقرآن دکتر محمد اقتدار حسین ترجمه احمد نمائی بنیاد پژوهشهای اسلامی (مشهد); 3. النباتات فی القرآن الکریم جمال الدین حسین مهران مکتبة الانجلو مصریه در ضمن کتابهای دیگری با عناوین زیر موجود است که شاید در تحقیق شما موثر باشد: 1. تغذیه در قرآن دکتر محمد خوانساری انتشارات واقفی مشهد 1377; 2. التداوی بالاعشاب احمد مصطفی هدا للنشر و الطباعه 1999; 3. مع الطب فی القرآن محمد محمود عبدالله، الرشید، بیروت 1996; 4. الغذا الشافی من القرآن دکتر موسی الخطیب دارالجیل بیروت 1995; 5. عالج نفسک بالقرآن و الاعشاب محمد نبیه دارالبیان العربی 6. الطب القرآنی محمد محمود عبدالله، دارالکتب العلمیة در پایان چند نکته شایان توجه است 1. به کارگیری ابزار علمی برای فهم معانی قرآنی کاری بس دشوار و ظریف است زیرا علم ثبات ندارد و با پیشرفت زمان گسترش و دگرگونی پیدا میکند و چه بسا یک نظریه علمی ـ چه رسد به فرضیه ـ که روزگای حالت قطعیت به خود گرفته باشد، روزدیگر چون سرابی محو و نابود گردد. آری اگر دانشمندی با ابزار علمی که در اختیار دارد و قطعیت آن برایش روشن است توانست از برخی ابهامات قرآنی پرده بردارد، کاری پسندیده است مشروط بر آن که با کلمه "شاید" نظر خود را آغاز کند، تا اگر در آن نظریه علمی تحولی ایجاد گردد، به قرآن صدمهای وارد نشود. حاصل آن که هرگز نباید میان دیدگاههای استوار دین و فراوردههای ناپایدار علم پیوند ناگسستنی ایجاد نمود. 2. مطالعه کتابهای اعجاز علمی در قرآن و طبیعت در قرآن در غنا بخشیدن به تحقیق شما نقش مؤثری خواهد داشت علت وجود تعطیلات رسمی چیست ؟ آیا موجب رکود اقتصادی و... نمی شود؟ پرسش علت وجود تعطیلات رسمی چیست ؟ آیا موجب رکود اقتصادی و... نمی شود؟ پاسخ هر چندتعطیلات بیش از اندازه را می توان یکی از عوامل موئثر در عقب ماندگی رکود اقتصادی و صنعتی و... دانست . اما با بررسی دقیق می توان به این نتیجه دست یافت که وجودتعطیلات رسمی به این اندازه (مثلا" 25 روز) نمی تواند عامل مهمی در وجودمشکلات و عقب ماندگی های جامعه تلقی شود به دلایل ذیل : اولا", در بسیاری از کشورهای پیشرفته , تقریبا" مشابه این تعطیلات به صورت رسمی وجود دارد مثلا" در آلمان در حدود 19 روز تعطیل رسمی می باشد که در حدود 76 درصد آن تعطیل مذهبی می باشد (حدد 15 روز), (فرامرز رفیع پور, توسیعه و تضاد, ص 307) بنابراین نفس این مقدار تعطیلات نمی تواند مانع عمده ای در توسعه باشد. ثانیا", اهمیت دادن به اعیاد مذهبی (مانند عید قربان , فطر, غدیرخم و...) و عزاداری , سالروز, رحلت یا شهادت بزرگان دین (مانند رحلت رسول اکرم (ص ), عاشورا و...) نقش بسیار زیادی در گسترش فرهنگ و ارزش های حاکم بر جامعه اسلامی دارد و خود از تعظیم شعائر بوده که در قرآن کریم خداوند بر آن توصیه فرموده است (حج , آیه 32) و ائمه معصومین (ع ) نیز بر آن تائکید نموده اند. امام باقر(ع ) در زمینه برپایی عزا برای امام حسین (ع ) دستور می فرمایند: ((که برای امام حسین (ع ) ندبه و عزاداری و گریه کنند و به اهل خانه خود دستور دهد که بر او بگریند و مراسم عزاداری برپا کنند)), (کامل الزیارات , ص 175). و همچنین از ائمه اطهار(ع ) وارد شده است که شیعیان ما در عزای ما محزون و در شادی ما شاد می باشند. برای این روزها در کتب روایی اعمال و آداب مخصوص وارد شده (مانند نماز در روزهای عید و..) که نشانگر اهتمام ائمه اطهار به این روزها می باشد, بنابراین اگر چه از لحاظ اقتصادی در روزهای تعطیل , جامعه در ظاهر پیشرفتی ندارد, ولی از لحاظ معنوی و فرهنگی تائثیر بسیاری در پیشرفت و ترقی جامعه دارد که غیرمستقیم می تواند اثرات آن به بخش های مادی جامعه از قبیل اقتصادی , صنعتی و... نیز سرایت کرده و باعث شکوفایی و پیشرفت آنها می شود. به عنوان نمونه بیشترین مشکل در بخش های اداری و دولتی ما نبود وجدان کاری می باشد که باعث ایجاد یک نظام اداری غیرکارآمد همراه با بازدهی خیلی پایین و سایر مشکلات شده است . در صورتی که دستگاه های فرهنگی و رسانه های عمومی بتوانند بر اثر آموزه هایی که در بزرگداشت مراسم مذهبی و... به افراد می آموزند, باعث تقویت ایمان , تقوا, تعهد و... افراد جامعه شوند, بسیاری از مشکلات اداری , اقتصادی و... جامعه حل خواهد شد و در تقویت انگیزه و میزان کارآیی نیروهای تولیدی و... بسیار موئثر خواهد بود, لذا در کشورهای پیشرفته به نقش مذهب برای کارکرد بخش های دیگر جامعه و نهایتا" نظام اجتماعی بسیار توجه می شود و بسیاری از روزهای مهم و اعیاد مذهبی خود را به صورت تعطیل رسمی درآورده اند, (فرامرز رفیع پور, توسعه و تضاد, ص 307). ثالثا", چرا وقتی سخن از کثرت تعطیلات می آید بلافاصله تعطیلات مذهبی را نشانه رویم . مگر تعطیلات باستانی نوروزی را نمی توان کاهش داد. یکی از سیاست های دولت شهید رجایی همین مسائله بود, ولی متاسفانه حتی برای یک سال هم نشد که تعطیلات سیزده روز نوروزی را در مراکز آموزشی به 5 روز تقلیل دهند.







