کتابخانه:تقوی و اخلاق قرآنی: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۱: سطر ۱:
 +
==مقدمه==
 
خدای سبحان در تسلیم و خلوص و مقاومت و صبر و توحید و دیگر صفات حسنه حضرت ابراهیم علیه السّلام را برای ما بعنوان بهترین نمونه معرفی کرده است.<br/>
 
خدای سبحان در تسلیم و خلوص و مقاومت و صبر و توحید و دیگر صفات حسنه حضرت ابراهیم علیه السّلام را برای ما بعنوان بهترین نمونه معرفی کرده است.<br/>
 
قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ ....<ref>سوره ممتحنه، آیه 4</ref>
 
قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ ....<ref>سوره ممتحنه، آیه 4</ref>

نسخهٔ ‏۵ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۳۰

محتویات

مقدمه

خدای سبحان در تسلیم و خلوص و مقاومت و صبر و توحید و دیگر صفات حسنه حضرت ابراهیم علیه السّلام را برای ما بعنوان بهترین نمونه معرفی کرده است.
قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ ....[۱] ابراهیم اسوه حسنه است، وقتی که می‌خواهند حضرت ابراهیم علیه السّلام را در درون آتش بیاندازند، باد می‌آید ابر می‌آید ملائکه می‌آیند، اعتنا نمی‌کند و اعتراض هم دارد که چرا آمدید؟ آمدن تو یک لحظه مرا از یاد خدا به غفلت می‌اندازد.
همان گونه که حضرت رسول خاتم صلّی اللّه علیه و آله را بعنوان بهترین نمونه انسان کامل معرفی می‌کند:
لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ. [۲] انسان در این مورد دو خواسته دارد: نمونه‌خواهی، و نمونه شدن، پروردگار مهربان هر دو خواسته انسان را جواب مثبت داده است، انبیاء و اولیاء و خصوصا حضرت ابراهیم خلیل علیه السّلام و حضرت خاتم صلّی اللّه علیه و آله را بعنوان الگوی انسانیت و انسان کامل معرفی کرده و درباره خواسته دیگر هم فرموده: همان گونه که پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله برای شما الگو و نمونه است شما هم باید برای دیگران الگو و شاهد باشید:
لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ. [۳] و فرمود:
وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ. [۴] امام صادق علیه السّلام و سؤال مرد خراسانی‌ امام صادق علیه السّلام نشسته بود، شخصی از خراسان آمد، شروع کرد به سئوال و اعتراض که خراسان این‌قدر مسلمان است، این‌قدر شیعه است، چرا قیام نمی‌کنید، چرا حرف نمی‌زنید؟ این‌قدر عالم را فساد و فحشا و ظلم و خیانت گرفته این وظیفه شماست، چرا قیام نمی‌کنید؟
پاسخ امام صادق به مرد خراسانی‌ امام فرمودند: تنور را روشن کنید، شعله‌های آتش داغ و سرخ شد، این بنده خدا هم دارد می‌لرزد، ما که کاری نکردیم، فکر می‌کرد امام صادق می‌خواهد او را مجازات کند، غفلت سراسر وجودش را گرفته، یکی از اصحاب وارد شد، تا وارد شد امام فرمودند: داخل تنور شو، بدون پرسش و تأمل وارد تنور شد، اصولا در فرهنگ اینگونه انسانهای خالص و مؤمن و مطیع خدا و رسول و ائمه علیهم السّلام چرا و برای چه؟ وجود ندارد، هنوز کفشهایش دستش بود در درون آتش تنور رفت.
آن مرد خراسانی بعد از چند لحظه‌ای که احساساتی شده بود به امام صادق علیه السّلام گفت: بلند شوید ببینید این بنده خدا چه شد؟ رفتند دیدند این بنده خدا نشسته تسبیح می‌گوید و تمام وجودش تسبیح است، نشسته وسط آتش، امام به مرد خراسانی فرمودند: اگر ما چند نفر از اینها داشتیم قیام می‌کردم.
حضرت ابراهیم علیه السّلام اگر نمونه است، یعنی باید از عملکرد او پیروی کرد.
در همان آیات که ابراهیم علیه السّلام را نمونه معرفی می‌کند، می‌فرماید: وَ الَّذِینَ مَعَهُ* و کسانی که با ابراهیم بودند، یکی از کسانی که با ابراهیم بود اسماعیل است، ابراهیم به اسماعیل فرمود: دیشب در خواب دیدم که تو را در راه خدا قربانی کردم، جواب می‌دهد: عجله کن، چه خواب خوبی! به شدت تأیید می‌کند که عجله کن.
حاجی می‌رود مکه ناراحت می‌شود که چرا می‌خواهد سرش را بتراشد!.
در قیامت حساب و میزان است، اعمال و افکار ما را حسابرسی می‌کنند، اعمال ما تا چه حدی با آن میزان که اعمال امیر المؤمنین است تطبیق می‌کند، در آن حدی که تطبیق می‌کند قبول است، توحید را، ایمان را، اخلاص را، اخلاق را، عبادت را، همه را با اعمال و اخلاق او می‌سنجند.
در روایات داریم که وقتی دعاها را می‌خوانید با این قصد باشد که از زبان ائمه معصومین علیهم السّلام خوانده‌اید، امثال من چگونه و به چه ملاکی بگویم:
(استغفرک من کلّ لذّة بغیر ذکرک و من کلّ راحة بغیر أنسک، و من کلّ سرور بغیر قربک، و من کلّ شغل بغیر طاعتک). [۵]

حقّ پایدار و ماندنی است‌

آنچه حق است توحید و مظهر توحید است، غیر این هرچه باشد مثل کف آب دریا فناپذیر است و مثل کف صابون است که چشم حق‌بین را می‌سوزاند.
خلاصه اینکه باید دنبال نور رفت، دنبال حق و دنبال توحید رفت، باید کاری کنیم تا به خدا نزدیک شویم. باید به فکر بود تا از آن واقعیت انسانی خارج نشد، باید به فکر بود، تدارک دید، روزها و شب‌ها را نباید به بطالت و لغو گذراند باید دستورالعمل را شناخت و عمل کرد، اگر در نفسمان هوا و هوس نبوده و در قلبمان مرض نباشد، از قرآن که کتاب نور است سیراب می‌شویم قرآن برای کسانی مفید است که قلبشان مهر و موم نشده باشد اگر مهر و موم شیطان خورده باشد، دیگر فایده ندارد. وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً [۶] خدای سبحان دعوت کرده و وعده داده تا راه را نشان دهد، هدایت کند، می‌گوید تو بیا من کمکت می‌کنم:
ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ [۷] با تمام وجودت بیا دستت را باز کن هرچه دستت بازتر به همان اندازه لطف الاهی بیشتر شامل حال می‌شود، منتها با تمام وجود باید روی بآن سوی کرد، دروغ نگویی اگر دروغ باشد بدتر خواهد شد. هرچه نور است در توحید است.

بخش دوم معارفی از قرآن و صحیفه‌

خدای سبحان همه را در هر حال مورد امتحان قرار می‌دهد

اشاره

از جمله موضوعاتی که در اخلاق و رفتار انسان تاثیرگذار است توجه به امتحان الاهی است.
هیچ کمالی بدون امتحان و ابتلاء به دست نخواهد آمد.
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ. [۸] آیا مردم گمان می‌کنند به صرف اینکه گفتند ما ایمان آوردیم، دیگر امتحان نخواهند شد، به حال خودشان رها می‌شوند؟
همه امتحان خواهند شد، همان گونه که ملت‌های قبل از پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله امتحان شدند، مثل قوم موسی، قوم عیسی؛ حتی خود پیامبران، این امتحان برای چیست؟
فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ. [۹] با امتحان، خداوند راستگویان را از دروغ‌گویان مشخص می‌کند.
در بین مسلمانان عده‌ای دروغگو هستند، در واقع ایمان نیاورده‌اند، و عده‌ای هم هستند که ایمانشان سست و ضعیف است و ایمان اینها پایه محکمی ندارد و زود منحرف می‌شوند، و در برابر مسائل مشکل نمی‌توانند دوام بیاورند، و آیات فراوانی در این زمینه در قرآن هست، در تاریخ انبیاء هم نمونه‌های فراوانی وجود دارد، حتی خود انبیاء امتحان می‌شدند، تا مرتبه خلوص آنان معلوم و کاملتر شود.
یکی از مصادیق بارز آنان در مورد امتحان، امتحان حضرت ابراهیم علیه السّلام است، او چند بار امتحان شد، مراحل تکامل را هم طی کرد ... اول نبی بود، بعد رسول شد، بعد از رسول شدن امتحانی داد و از امتحان هم پیروز درآمد و خلیل الرحمن (دوست خدا) شد در مرحله آخر به مقام امامت رسید:
وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً [۱۰] حضرت ابراهیم علیه السّلام پس از طی مراحل امتحان مخاطب به امامت شده و به آن مقام نائل آمد.

علت امتحان‌

الف: همان‌طوری که در آیات هم آمده است این امتحان‌ها سبب می‌شود که درجه ایمان انسان‌ها مشخص شود.
ب: امتحان سبب تکامل ایمانی خود انسان است، تا انسان در جهت امتحان قرار نگیرد، نه خودش را می‌شناسد و نه ایمانش قوی می‌شود، برای انسان احیانا موقعیتی است که باید در آن مرحله مبارزه و جهاد کند، هجرت کند، از جان و مال بگذارد، ایثار کند، و انسان باید در برابر آنها صبر و مقاومت کند خود این مقاومت برای انسان زمینه تکامل ایمان است، با مقاومت ایمان انسان قوی و استوارتر می‌شود، یعنی آن معرفت الاهی بیشتر در دل انسان نمایان می‌شود و قلب انسان بیشتر با نور الاهی پر می‌شود، و به اصطلاح عرفان، به مراحلی از شهود می‌رسد، وقتی در مرحله ایمان قوی‌تر، پخته‌تر می‌شد، مراحل معرفت بالا می‌رود، و ایمان انسان کم‌کم، به مرحله عقلی، فلسفی، استدلالی برهانی، عرفانی و شهود می‌رسد، امتحان یک واقعیت است که باید باشد، و سیره و سنت الاهی در هر ملت بوده و هست.
فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ. [۱۱] انسان مؤمن اگر به وظائف و مسئولیت خویش توجه داشته باشد هر لحظه، در حال امتحان است، منتها شدت و ضعف، و زمینه‌های ضعیف و قوی دارد، هر صبحگاهی انسان با یک حالت بشاش، پرشور و هیجان، از خواب برخیزد و نماز بخواند، همین حالت ایمان است که این انسان در برابر نماز و خدا، این‌قدر آمادگی دارد که از خواب نوشین صبحگاهی بگذرد، و با کمال شهامت و نشاط برخیزد و تکلیف الاهی را انجام دهد با خدا مناجات و خلوت کند. این خودش مرحله‌ای از امتحان است، یا در حرف زدن‌ها، خوردن‌ها، شنیده‌ها و دیدن‌ها، انسان در همه این موارد با یک واجب و یا حرام روبرو می‌شود، همه اینها امتحان است، گاهی با یک موقعیت خاصی برخورد می‌کند که سرنوشت‌ساز است و باید تصمیم بگیرد، مثل این است که انسان در یک موقعیت زمانی و مکانی قرار گرفته، که در آن توان حفظ ایمان خود را ندارد، آنجا توان نمایش اسلام خویشتن را ندارند، خودش، خانواده‌اش، مالش شهرتش به آنجا وابسته است، برادر، خواهر و وطنش آنجا هستند در عین حال اگر آنجا بماند نمی‌تواند اسلام خودش را ابراز و اظهار نماید، اما در شهر و یا در کشور دیگر می‌تواند، اینکه آنجا بماند یا نماند، و به خودش این را بقبولاند که بمانم یا نمانم، این حالت امتحان است.
یکی از مسائل امتحان همین مسئله هجرت است. البته، بحث هجرت، بحث مفصلی است و اساسی‌ترین مصداق و مورد هجرت همین موارد است، که انسان که در یک جایی نمی‌تواند اسلام و دین خود را حفظ و یا تبلیغ کند و هیچ امکانی برای تبلیغ اسلام و حفظ ایمان خود نیست، ولی در محلّ و شهر و کشور دیگر می‌تواند برای اسلام تبلیغ کند و ایمان خودش را حفظ کند، باید به آنجا هجرت کند. این‌جا هجرت کردن از خود و از خانواده، برادر و خواهر و از مال و وطن امتحان و لازم است، اگر همه اینها را رها کند و برود، پیروز و سرافراز خواهد بود، و این امتحان موجب می‌شود که راستگویی او در ایمانش معلوم شود، این هجرت، مرحله‌ای در تکامل را در او ایجاد می‌کند، البته هجرت باطنی و هجرت از وطن نفس و هجرت از خویشتن هم از این قبیل است.
إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِیمَ کُنْتُمْ. [۱۲] عده‌ای که می‌میرند نفس و روح آنان را ملائکه می‌گیرند، روز قیامت از آنان سوال می‌شود که چه کرده‌اید که بی‌ایمان مرده‌اید، چه کردید که در ایمان خود فعال نبودید و آن را حفظ نکردید، در تبلیغ ایمان و اسلام خود فعالیتی نکردید.
قالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ [۱۳] می‌گویند:
ما مستضعف بودیم، یعنی تحت فشار ظالم و حکومت زمان بودیم، می‌گویند:
قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً. [۱۴] آیا جای دیگری برای حفظ ایمان و عمل و تبلیغ نبود که به آنجا بروید و موفّق شوید؟
أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِیراً. [۱۵] خیلی خطرناک است در واقع سقوط است، کسی در محلی، جایی، کشوری، شهری تحت فشار یک حاکمیتی قرار بگیرد که آنجا نتواند تبلیغ و فعالیت کند و نتواند ایمان خودش را حفظ کند در عین حالی جای دیگری باشد، و قدرت مهاجرت هم داشته باشد و مهاجرت نکند، این دیگر سقوط است:
مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ. [۱۶] واقعا در روز قیامت نوعی بازپرسی می‌شود که چرا هجرت نکردی. بنابراین، در چنین موقعیتی اگر بگویم انسان در مرحله‌ای قرار می‌گیرد که از امتحان پیروز بیرون آید، باید هجرت کند، این مسلم و روشن است. اگر کسی به دلایلی قادر به هجرت نباشد، البته تکلیف از او ساقط است.
خب کسی که، مثلا پیرمرد هفتاد یا هشتاد ساله است و قدرت تکان خوردن ندارد، فلج است، بچه است، یا از زنانی است که نمی‌تواند هجرت کند این روشن است که معذور است و تکلیفی ندارد:
إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً وَ لا یَهْتَدُونَ سَبِیلًا.[۱۷] و از این نمونه‌ها زیاد هست. وقتی در برابر ظالمی قرار می‌گیرد که باید آنجا فریاد بکشد، در جایی قرار می‌گیرد که عکس مسئله است، بنابراین، امتحان واقعیتی است و مراحلی دارد، مسلمان هر لحظه در حال امتحان است. گاهی خداوند مسائلی را پیش می‌آورد که انسان امتحانش را بدهد و به مراحل عالی برسد.
جریان حضرت ابراهیم باید از شق دوم باشد، شق دوم این است که حضرت ابراهیم نبی بود، ایمانش کامل بود، معلوم است که معصوم است، و لیکن در عین حال خدای سبحان او را امتحان می‌کند تا مراحل عالی را به او عنایت کند، امتحان می‌کند، تا تکامل در ایمانش حاصل شود و خلیل بشود.
ابراهیم علیه السّلام امتحان نمی‌شد که معلوم شود راستگو یا دروغگو است؛ زیرا او نبیّ معصوم بود؛ بعد از اینکه ابراهیم به درجه نبوت و رسالت رسیده بود، او را در مرحله و زمینه‌ای قرار می‌دهند که، در آتش آن‌چنانی می‌اندازند و او هم آن چنان مقاومت کند که به یاری ملائکه و باد و هر واسطه‌ای جواب ردّ می‌دهد و می‌گوید شما مگر مخلوق نیستید، شما چه امتیازی بر من دارید، ابراهیم قاطعانه در برابر اینها ایستاد، شما فکر نمی‌کنید آمدن ملائکه خودش امتحان باشد؟ بله، امتحان است، تا معلوم گردد که ابراهیم می‌تواند به مرحله‌ای برسد که به غیر خدا، به هیچ چیز توجه نداشته باشد، اگر از ملائکه هم می‌خواست در عین حال به ایمان او ضربه نمی‌رسید، ولی در عین حال توجه به ملائکه، و لو مثل توجه به بت و توجه به عالم ماده نیست، امّا از قبیل توجه به غیر اللّه است، همان گونه که آتش امتحان است آمدن ملائکه هم امتحانی دیگر، پیشنهاد باد امتحان دیگر، این برای این نبود که راست گفتن یا دروغ گفتن ابراهیم معلوم شود، ابراهیم که رسول و نبی بود، این آزمایش به خاطر آن است که معلوم شود لیاقت و زمینه رشد را دارد یا نه؟ و آیا زمینه کمال دیگر را پیدا کرده تا به مقام عالی‌تری نائل گردد؟
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ. [۱۸] در صدر اسلام بیشتر مسلمانان از خانواده‌های کافر بودند، گاهی انسان گرفتار پدر و مادر خود است، در صدر اسلام، تعدادی از کسانی که مسلمان شدند از طریق کفار تهدید می‌شدند، که شما را می‌کشیم مال شما را می‌بریم، این آیه در آن زمینه نازل شده است: شما فکر نکنید که می‌گوئید مسلمان شدیم، پس کافی است و امتحان نخواهید شد، نخیر، شما را تهدید می‌کنند، باید در مقابل آنان بایستید، بعضی از شما را می‌کشند، باید مقاومت کنید، به مال شما تجاوز می‌کنند، باید ایستادگی کنید، نمی‌گذارند که در مکه بمانید باید به طائف و مدینه بروید، باید از همه چیز بگذرید.
ایمان تنها در زبان، فایده‌ای ندارد، ایمان باید در عمل نشان داده شود، گاهی انسان نسبت به حفظ ایمانش از طرف پدر و مادر درگیر است، که پدر و مادرش مانع کارند، آنجا هم نباید اطاعت کرد.
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً [۱۹] باید پدر و مادر را گرامی داشت.
وَ إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما اگر پدر و مادر در برابر ایمان تو قرار گرفتند، و تو را از ایمانت بازداشتند در این مورد نباید از پدر و مادر اطاعت کرد، به عنوان مثال جوانی در صدر اسلام مسلمان می‌شد و پدرش از ثروتمندان قریش و با قدرت بود، او را تهدید می‌کرد و می‌گفت نباید مسلمان شوی، آنجا که دستور پدر و مادر در برابر امر الاهی قرار گیرد آنجا حق اطاعت نداریم.
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذا أُوذِیَ فِی اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ کَعَذابِ اللَّهِ. [۲۰] بعضی به قیامت و عذاب و جهنم فکر می‌کنند و مسلمان می‌شوند، وقتی مسلمان شدند، در مقابل تهدیدهای دیگران، از ایمانش منصرف می‌شوند، همان حسابی را که از عذاب الاهی داشتند، از تهدیدهای مردم نیز دارند، می‌گویند اگر از ایمانمان دست نکشیم دوباره منافق یا کافر نشویم اینها ما را می‌کشند.
بنابراین، ایمان به صرف اقرار، محقق نمی‌شود و گفتار تنها در ایمان انسان کفایت نمی‌کند.
وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ. [۲۱] در این آیه شریفه، فتنه به معنای امتحان است، اما فتنه در قرآن در معانی دیگری هم آمده است، در بعضی آیات به معنای امتحان است. مثل همین آیه شریفه:
أَ وَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عامٍ. [۲۲] منافقینی که این همه ادعا دارند اینها فکر نمی‌کنند که بالاخره امتحان خواهند شد، این‌طور نیست که انسان ادعا بکند که من مسلمانم، شیعه اهل بیت عصمت و طهارت هستم، ولی امتحان نشود.
ثُمَّ لا یَتُوبُونَ وَ لا هُمْ یَذَّکَّرُونَ در قرآن فتنه به معنای آشوب و شورش هم آمده:
وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ. [۲۳] این آیه مشهوری است، یعنی با اینها به جنگ برخیزید و آنان را از بین ببرید، تا اینکه فساد، فتنه و آشوب بر روی زمین نماند، پس معلوم می‌شود اینان منبع فسادند، هسته مرکزی فسادانگیزی؛ اینها هستند، اگر اینها از بین بروند فساد هم بر روی زمین نخواهد ماند، این‌جا فتنه به معنای فساد و آشوب است، آیات دیگری مانند بعضی از آیات سوره بروج و آل عمران و در بعضی موارد مانند آیه بیست و پنجم سوره انفال به معنای بلا و مصیبت آمده است. مانند:
وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً. [۲۴] باید مواظب خود، و ایمان، اسلام، و نعمت‌های الاهی باشید، گاهی انسان بر اثر نعمت‌های فراوانی که به او داده شده غفلت می‌کند و گمراه می‌شود، همین مستضعفین تبدیل به مستکبرین می‌شوند، اگر فساد و بی‌ایمانی، ظلم و جنایت شیوع پیدا کند به بلای همگانی تبدیل می‌شود و همه مبتلا می‌شوند.
وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً. [۲۵] فقط ظالمین گرفتار نمی‌شوند، به اصطلاح تر و خشک با هم می‌سوزند، این‌جا فتنه به معنای بلا و مصیبت است، گاهی فتنه به معنای اغفال و حیله و ترفند است؛ مانند این آیه:
یا بَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ.[۲۶] تحت تأثیر حیله‌ها و وسوسه‌ها و ترفندهای شیطان قرار نگیرید، این‌جا فتنه به معنای فریب و اغفال است، در سوره یونس فتنه به معنای اذیت و آزار و قتل آمده است:
فَقالُوا عَلَی اللَّهِ تَوَکَّلْنا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً [۲۷] فَلَمَّا أَلْقَوْا قالَ مُوسی ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ إِنَّ اللَّهَ سَیُبْطِلُهُ إِنَّ اللَّهَ لا یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ* وَ یُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ* فَما آمَنَ لِمُوسی إِلَّا ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلی خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ. [۲۸] اینها از قتل و شکنجه و آزار فرعون می‌ترسیدند، و تعداد انگشت‌شماری از قوم موسی به موسی ایمان آوردند، چرا بقیه ایمان نمی‌آوردند، زیرا از شکنجه و قتل و آزار و زندان فرعون می‌ترسیدند.
عَلی خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ. [۲۹] فتنه در این‌جا به معنای شکنجه، قتل، آزار و اذیت، قتل و کشتار آمده است.
بنابراین، این معانی فتنه بود که در آیات قرآن به آنها اشاره شده است، و لیکن آنکه مورد نظر ماست به معنای امتحان است.

امتحان اختصاص به گروه خاصّی ندارد

بحث دیگر این است که امتحان، سنت جاریه الاهی است که مربوط به سلسله هدایت تکوینی و تشریعی خداوند است، و سنتی است مربوط به همه، رسول و غیر رسول، نبی، صالح، طالح، مومن؛ همه باید امتحان شوند، و امتحان در مورد هر کسی از مرحله ایمان و یا در مورد مؤمن و کافر و منافق، در هر کدام اثر خاصّ و هدف مخصوصی دارد.
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ. [۳۰] مردم گمان نکنند فقط به صرف ادعای ایمان، به حال خودشان واگذاشته می‌شوند و امتحان نمی‌شوند، و اینکه آیا باطنشان با گفتار ظاهریشان مطابقت می‌کند یا نه؟. خداوند یک هدایت تشریعی، و یک هدایت تکوینی دارد، هدایت تکوینی خداوند همان نظام احسن خلقت جهان و کیفیّت حکمت‌آمیز آفرینش هر موجود است، یعنی کل اشیاء، انسان، حیوان، جهان را خدا خلق کرده و به هدایت تکوینی همه را هدایت کرده و در زمینه هدایت تکوینی خدا، در قرآن آیات فراوانی به چشم می‌خورد.
خَلَقَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً [۳۱] الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی. [۳۲] رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی کُلَّ شَیْ‌ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی [۳۳] این قبیل آیات در قرآن مربوط به هدایت تکوینی است. یعنی، خدای متعال هر شیئی را در جای خودش، و متناسب با وضع جسمانی و روحانی آن خلق کرده، و برای رفع نیازهایش نیز، نیروهایی در جان و وجود آن شی (حیوان، انسان و غیر انسان، ملائکه، حجر، شجر) نهاده است، و این را هدایت تکوینی گویند، انسان را آفریده و آنچه برای او، در جامعه، محل زندگی و وجود او نیاز است. در زمین فراهم کرده، هم خودش را ایجاد کرده و هم با هدایت تکوینی، نیازهای وجودی او را تأمین کرده است، حیوان را خلق کرد و نیازهای وجودی او را هم همراه آن خلق کرده است، و همین‌طور در کلّ جهان آفرینش، هدایت عامّ و تکوینی وجود دارد.
هدایت تشریعی، قانون‌گذاری است و در ارتباط با موجودات باشعور و دارای تکلیف یعنی انسان و جنّ است، یعنی، آن موجودی که شعور و تکلیف دارد، نیازمند هدایت تشریعی است، البته، این‌گونه نیست که موجودات دیگر شعور نداشته باشند. کل جهان دارای شعور است.
یُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ.* و تمام موجودات، ریز و درشت تسبیح‌گوی خداوند است، همه آنها مرتب سبّوح و قدّوس می‌گویند، همه عالم دارای شعور است، منتها قدرت احساس و ادراک ما کم است که این حقیقت را فهم و درک نمی‌کنیم، قرآن می‌فرماید:
وَ إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ [۳۴] همه آنها تسبیح خدا را می‌گویند، ولی شما نمی‌فهمید، اما از اینکه بگذریم، هدایت تشریعی مربوط به جهان تکلیف است، یعنی انسان‌ها، حتی ملائکه، با اینکه شعور دارند، تشریع و قانون نمی‌خواهند، آنان خودشان هدایت یافته خلق شده‌اند و سایر موجودات با اینکه تسبیح و ادراک دارند ولی در حدّ تکلیف نیستند، انسان هست که نیازمند به قانون و شریعت است، زیرا انسان باید یک سلسله اعمالی را انجام دهد، تا به کمال خود برسد، و امتحان در ارتباط با همین سلسله از هدایت‌هاست، یعنی امتحان و ابتلائی که خداوند برای انسان‌ها مقرّر کرده مربوط به هدایت تشریعی است، یعنی برای تمایز، و برای بدتر شدن منافق و کافر غیر قابل هدایت، و برای بهتر شدن مومن، امتحان لازم است.
همه این موارد در امتحان منظور نظر است، یعنی امتحان در مقام تشریع برای تکامل مومن است، برای تنازل کافر و جدا شدن مومن از کافر و منافق، و دروغگو از راستگو است، اگر بگوییم امتحان نباید باشد، این نفی تمامیّت حجّت و نفی هدایت خاصّ است زیرا انسان موجودی است که براساس هدایت تکوینی، خداوند نیازهای او را تأمین کرده است، یکی از نیازهای انسان همان تشریع و قانون‌گذاری است، انسان هم هدایت تکوینی دارد، در هدایت تکوینی، خداوند نیازهای خلقتی، فطری و طبیعی و تکوینی او را داده است، یکی از نیازهای انسان عبارت از هدایت تشریعی اوست، قانون و قانون‌گذاری برای انسان و برای تکامل او لازم است، خداوند برای نظم زندگی انسان شرع و قانون جعل کرده، انسان هم برای تکامل باید به این قانون عمل کند. یکی از مراحل و سلسله هدایت تشریعی خداوند، همین امتحان است، اگر امتحان نباشد یکی از شاخه‌های هدایت تشریعی الاهی نفی می‌شود. یعنی، هدایت تشریعی ناقص خواهد بود و نقص هدایت تشریعی مساوی با عدم آن است.
امتحان گاهی برای شخص و گاهی برای گروه و امت است. این سنت‌های لا یتغیّر خداوند متعال است باید عملی گردد.
امتحان مخصوص مومن و کافر نیست، برای مومن، کافر، پیامبر، غیر پیامبر و برای همه امتحان بوده و همه چیز زمینه امتحان است بدون استثناء، خود قانون اسلام، تمام نعمت‌هایی که خداوند به ما داده همه زمینه برای امتحان هستند، تمام بلاها و حوادثی که در روزگار اتفاق می‌افتند وسیله امتحان هستند، یعنی تمام جریان‌ها، بلاها، حوادث، همه اینها امتحان است، داشتن مال و قدرت و سلامت و نداشتن آنها همه برای امتحان است، و در این زمینه آیات فراوانی در قرآن است، مانند:
إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا. [۳۵] همه آنچه که در اختیار انسان است برای این است که معلوم گردد کدام یک به وظیفه و تکلیف خود بهتر عمل می‌کند.
وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً [۳۶] این‌طور نیست که همیشه خداوند ما را با مرض امتحان کند، با جهاد و مرگ امتحان کند، گاهی با ثروت، گاهی با خوشحالی و سلامتی، گاهی با حکومت دادن، و گاهی با گرفتن حکومت امتحان می‌کند، یکی از آیات مربوط به این مسئله آیه‌ای در سوره آل عمران است:
وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ* إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ. [۳۷] شما اگر مومنید، نباید بترسید، نباید غصه بخورید، همیشه بزرگوارید شما ناراحت نباشید از اینکه ضربه می‌خورید.
وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکافِرِینَ. [۳۸] خداوند به وسیله امتحان مومنان را از کافرین جدا می‌کند، و یمحّص الکافرین و کافرین را هم امتحان می‌کند، نسبت به مومنان «محص»، و نسبت به کافرین «محق» است.
وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا «محص و تفحص» یعنی، چیزهای مخلوط را از یکدیگر جدا کردن، و جدا کردن مخلوطهای جدا از هم است، مثل چند دانه گردوهای سیاه، سفید، در عین اینکه با هم مخلوطاند، ولی از هم جدا نیز هستند، «محص» یعنی جدا کردن چیزهای به هم آمیخته و چیزی را از شرور و رذایل و ناخالصی‌ها پاک و خالص کردن، مثل، طلایی که ذوب کنند و مواد غیر طلا، را از آن جدا کند، این محص است، و مثلا لباسی را که می‌خواهند بشویند تا چرکش از بین رود، محص است.
بنابراین، محص یعنی، خلاصی از عیب و نقص- در مفردات راغب دارد که- «تلخیص الشی من فیما فیه من عیب» تلخیص، مثل تزکیه و تطهیر است درباره مومنان «محص» گفته است، محص دو معنا دارد، یکی به معنای جدا کردن مومنان از کافرین (تمحیص)، دوم به معنای امتحان کردن مؤمنان است. یعنی مومنان را خالص و تکامل دهد.
بنابراین، «محص» برای این است که، مومنان از کفار جدا شده و در اثر امتحان و آزمایشات کامل شوند. یعنی ناپاکی‌ها، و رذایل اخلاقی از روح و وجودشان پاک شده و باطنشان خالص گردد، ایمان انسان بعد از امتحان‌ها خالص گشته و قلبش کانون توحید ناب و نورانی می‌گردد.
«لا یبقی له إلّا الإیمان، لا یبقی له الا الخلوص، لا یبقی له إلّا النور».
امتحان مومن که از آن در قرآن به «محص» تعبیر شده است، یکی این است که واقعا معلوم شود این مومن راستگو یا دروغگو است، دوم اینکه او به کمال خود برسد و اما درباره کافر، عکس قضیه است.
و یمحق الکافرون.
محق یعنی نقصان، به هر ماهی که یک روز کمتر و باصطلاح سی کم است، محق گویند، نقص ماه راه محق گویند: «محق» نقص است، محقه، یعنی نقصه، یعنی او را ناقص کرد، یا مثلا در آیه شریفه درباره ربا و بیع دارد که:
یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ یُرْبِی الصَّدَقاتِ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ کَفَّارٍ أَثِیمٍ.[۳۹] خداوند سود ربا را ناقص کرده و از بین برده است، بنابراین گاهی می‌بینید، کافر و منافق در ظاهر اخلاق و رفتاری دارد که جلب توجه می‌کند و گمان می‌رود که آدم خوبی است، در این صورت خدا او را امتحان می‌کند که او خودش را نشان دهد خبث باطن او جلوه کند، زمانی که خودش را نشان داد، کافر از مومن مشخص می‌شود این محق است آن طرف محص بود، آن طرف به سوی کمال می‌رفت، و این طرف به سوی نقص، در این صورت اگر محاسنی ظاهری داشت از بین می‌رود، کفر خالص و تاریکی محض می‌ماند.
وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکافِرِینَ* أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ. [۴۰] شما گمان می‌کنید که همین‌طور می‌خواهید به بهشت بروید، بدون اینکه خدا معلوم کند که واقعا بهشتی و جهنمی چه کسی است؟ بدون اینکه خدا مجاهد و صابر را معلوم کند؟. مجاهد همان آدم مومنی است که جهاد می‌کند، ولی صابر بالاتر از آن است، صابر کسی است که استقامت و مقاومتش، در برابر تمام مسائل بیشتر است و کمال بیشتری دارد.
وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ. [۴۱] قبل از اینکه مرگ بسوی شما بیاید می‌گویید: خدایا، مرگ مرا برسان که به بهشت بروم، حالا که مرگی نظیر شهادت سراغتان آمده، جهاد به سراغتان آمده تنبلی می‌کنید، باید اینها روشن شود تا بهشتی از جهنمی مشخص گردد.
وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ. [۴۲] تا حالا می‌گفتید: خدایا، «یا لیتنا کنا معکم و نفوز فوزا عظیما».
ای کاش، ما با امام حسین علیه السّلام بودیم و از این دنیای تاریک به بهشت می‌رفتیم، حال که جهاد آمده، واقعا امام حسین آمده، و در مقابل شما:
«هل من ناصر ینصرنی» می‌گوید: به نصرت‌طلبی او جواب نمی‌دهید، این‌جا معلوم می‌شود که صابر کیست، زیرا ادّعای جهاد، ایمان، مقاومت، بدون اینکه کسی امتحان شود روشن نمی‌شود.
اما درباره علم خدا به باطن هر انسان و حقیقت ایمان افراد، و اینکه خداوند چه نیازی به امتحان آنان دارد؟ اولا ما گفتیم که امتحان یکی از شاخه‌های هدایت تکوینی و تشریعی است که باید باشد، و دوم که باید افراد از هم جدا شوند، خوب و بد، کافر و منافق، مسلمان و غیر مسلمان، باید از هم جدا شود، تا راستگو از دروغگو مشخص شود، ما به باطن خودمان مجازات نمی‌شویم، بلکه به عمل خودمان مجازات می‌شویم، یعنی ثواب و مجازات در قیامت در مقابل عمل ما خواهد بود، بلکه جزای قیامت همان عمل ما در این دنیاست که در آن سرای به صورت جزای عمل و کیفر ظاهر می‌شود، آنجا هیچ چیز تازه‌ای نیست، همین نماز آنجا نعمت می‌شود و همین مال حرام آنجا آتش می‌شود، چیز دیگری نیست، تجسم عمل همین است، و جزای ما تجسم عمل ماست، با ادعا نمی‌شود گفت، که من مسلمانم، صابرم، مجاهدم در عمل باید نشان داد، یکی می‌گوید من بنّا هستم، باید خانه‌ای بسازد تا این امر ثابت شود. دنیا و آخرت هم همین‌طور است. دنیا سرای عمل و روز واپسین، سرای جزاست. و دیگر اینکه امتحان بر تمام دنیا و مظاهر آن، تاریخ، حوادث تاریخ، نعمت‌ها، بلاها، علوم، دانش‌ها و حکومت‌ها را، شامل می‌شود، و برخوردهای انسان در برابر اینها، همان عمل انسان خواهد بود، بنابراین، ما برای آنکه لیاقت خودمان را نشان دهیم، و یا افراد را خوب بشناسیم باید امتحان شویم، اما خداوند عالم این‌طور نیست، در مورد خداوند متعال سه مورد بیان شد: یکی اینکه امتحان انسان‌ها سبب هدایت خاص آنان است، نه اینکه خدا می‌خواهد بداند و با بشناسد، دوم اینکه جزای عمل براساس حجّت باشد، سوم این است که انسان‌های خوب و بد با امتحان برای خودشان مشخص بشوند.
فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ.
فلیعلمن، یعنی اینکه خدا معلوم کند، برای ما، که چه کاره هستیم و جزای عمل ما چیست، نه اینکه خدا بخواهد خودش بداند.
وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ* ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ .... [۴۳] این آیه شریفه یکی از آیاتی است که، با صراحت مسئله امتحان را، هم درباره کافران و هم درباره مؤمنان مطرح کرده است.
اینها که مال و ثروت دارند، فکر نکنند ما لطفی بر آنها کردیم، اینها همه برای امتحان است.
إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً تا اینها ماهیت خبیث و کفر خودشان را نشان دهند و ضلالت اینها رو به روز نمایان شود.
این همان امتحان محقی است که نسبت به کافران و منافقان انجام می‌گیرد و آیه بعدی مربوط به مؤمنانی است که گمان نکنند امتحان نمی‌شوند.
ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ حَتَّی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ.
بالاخره منافق و مؤمن، پاک و غیر پاک، خبیث و غیر خبیث، همه امتحان می‌شوند، و باید روشن شود، چه کسی راست می‌گوید و چه کسی دروغ می‌گوید، قرآن می‌فرماید: وقتی که خداوند، عالم را خلق کرد به ملائکه دستور داد آدم را سجده کنند و با عرضه کردن آدم بر ملائکه آنها را مورد امتحان قرار داد، همین‌جا بود که شیطان تکبر کرد.
وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً .... [۴۴] تمام انسان‌ها در هر جایی، در هر شکل و رنگی، در هر مرحله‌ای از شناخت و جهان‌بینی و در هر مرحله‌ای از ایمان باشند، نبی، پیامبر و حتی ملائکه همه امتحان می‌شوند، زمینه امتحان برای خود آدم و حوّا علیهم السّلام هم در بهشت مهیا شد و دستور داده شد که از آن درخت دور شوید.
وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ. [۴۵] هذِهِ الشَّجَرَةَ زمینه امتحان آدم علیه السّلام بود، امتحان برای همه و نسبت به همه چیز است در این‌باره آیه:
وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فِی ما آتاکُمْ إِنَّ رَبَّکَ سَرِیعُ الْعِقابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ. [۴۶] خداوند جانشینانی را در روی زمین قرار داد و برای آنان مراتبی معین فرمود، همه این مراتب، امکانات، خلقت‌ها؛ همه برای امتحان است.
نعمت خلافت و مراتب استعداد را، در این آیه زمینه امتحان قرار داده است، در این آیه، نعمت خلافت و خلیفة الاهی هم زمینه امتحان است.
رفع بعضکم فوق بعض، همه اینها زمینه امتحان است، بعد مورد مشابه دیگر در سوره فجر است.
فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ* وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ. [۴۷] در این آیه نعمت و نقمت، هر دو را، زمینه امتحان قرار داده است.
مسئله دیگری هم در این آیه مطرح است که مشابه آن در سوره عنکبوت هست، انسان‌ها در هنگام نعمت خوشحال، ولی وقتی که مبتلا به بلا و ناراحتی می‌شود، ناله می‌کند.
انسان اگر بخواهد راه مستقیم و راه خدای سبحان را طی کند در هر زمان و شرایطی، خودش را در برابر خدا، عبد خدا خواهد دانست، و امتحان خودش را زمینه تکامل الاهی خود به حساب می‌آورد، هم نعمت و هم محرومیّت هر دو صورت برای او یکسان است.
لیکن حالت انسان بطور کلّی این آن‌گونه است که خوشی و ناخوشی برای او در شکرگذاری و کفران فرق می‌کند، ولی آن کسی که ایمان کامل دارد، در برابر امتحان صبر می‌کند.
فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ [۴۸] وقتی خدا انسان را امتحان می‌کند، آن وقت است که داد و فریاد می‌کند، ای خدا، چرا من این‌طور شدم، آیه مشابه این هم در سوره عنکبوت بیان شده، إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا. [۴۹] آنچه در زمین هست، زینت زمین است، این زینت‌ها برای این است که:
لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا.
برای اینکه نشان داده شود در درون انسان‌ها چیست، و ظاهرشان چگونه است، ادعای واهی و ظاهری فایده‌ای ندارد؛ باید واقعا نشان داد که درونمان چیست، استعدادهای درونی، ایمان واقعی را باید در عمل نشان بدهیم تا معلوم گردد کدام از انسانها بهترین عمل را انتخاب می‌کنند.
و از جمله آیاتی که به مسئله امتحان در همه چیز و همه‌کس اشاره دارد آیه معروف:
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‌ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ[۵۰] است.
این آیه نمونه‌ها و مواردی از زمینه‌های امتحان را بیان کرده است، خوف، گرسنگی، نقص اموال (فرق نمی‌کند، زلزله بیاید از بین برود، بسوزد و ...) انفس، ناراحتی‌های که پیش می‌آید، معلولیت‌ها، مجروحیت‌ها، از این قبیل، برای کسانی که در مقابل همه این امتحان‌ها صبر و مقاومت می‌کنند بشارت داده است.
وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ. [۵۱] در این‌جا حسنات و سیئات را زمینه امتحان معرفی کرده است. نهج البلاغه در خطبه قاصعه (234):
«الحمد للّه الذی لبس العزّ و الکبریاء». [۵۲] این خطبه یک نمونه است که بحث امتحان را در بر می‌گیرد، این خطبه بسیار مفصل است و حاوی مطالب بسیار عالی و مهم است، از جمله این فقره:
«فلو رخّص اللّه فی الکبر لأحد من عباده لرخّص فیه لخاصّة انبیائه و اولیائه» و «کانوا اقواما مستضعفین». [۵۳] پیامبران از مستضعفان بودند، گرچه این خارج از بحث ماست، ولی لازم است مروری به این موضوع از دیدگاه نهج البلاغه و قرآن داشته باشیم، این موضوع مسلّم است که پیامبران به طور معمول از طبقات ضعیف بودند، خداوند می‌داند چه کسی را نماینده خود و رهبر جامعه قرار دهد.
اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ [۵۴] خدا می‌داند که رسالت و ولایت خودش، و رهبری جامعه را به عهده چه کسی بگذارد، انبیاء از طبقات ضعیف مردم بوده‌اند، از طبقات محروم از نظر اقتصادی و قدرت، و لکن کسانی بودند که شایستگی رهبری داشته‌اند، بنابراین یکی از شرایط رهبری این است که سوز مردم را داشته و نیاز مردم و جامعه را درک کند، کسی که از طبقه مستضعف و محروم نباشد، در میان مردم و در دل مردم جای نداشته و با مردم زندگی نکرده باشد، نمی‌تواند نیاز مردم را احساس، و درد آنان را درک کرده، و دلسوز مردم باشد، مشکل است کسی از طبقات اعیان باشد و دلش برای مردم بسوزد، مگر بطور استثنائی، کسی احساس مردم را درک می‌کند که از طبقه ضعیف بوده و با درد مردم آشنا باشد.
امیر المؤمنین علیه السّلام صریح فرموده است: «و کانوا اقواما مستضعفین». انبیاء از توده مستضعفین بوده‌اند.
«قد اختبرهم اللّه بالمخمصة، و ابتلاهم بالمجهدة، و امتحنهم بالمخاوف و مخضهم بالمکاره، فلا تعتبروا الرضا و السخط بالمال و الولد». [۵۵] خداوند، انبیاء را مورد آزمایش‌های مختلف قرار می‌داد. با مخمصه، با مجاهده، با خوف، با تلاش تا می‌رسد به آنجا که می‌فرماید:
أَ یَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِینَ* نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْراتِ بَلْ لا یَشْعُرُونَ همه انسان‌ها باید امتحان شوند، از این خطبه دو مسئله استفاده می‌شود، یکی اینکه حتی انبیاء هم امتحان می‌شوند، دوم اینکه هر کسی با مسائل مختلفی امتحان می‌شوند.
أ لا ترون أنّ اللّه- سبحانه- اختبر الأوّلین من لدن آدم- صلوات اللّه علیه- إلی الآخرین من هذا العالم بأحجار.
این‌جا به دو مسئله اشاره شده است، یکی اینکه امتحان همگانی است و همه باید امتحان شوند، البته بر طبق روایات خواهیم گفت که امتحان انبیاء شدیدتر است یعنی هرکس ایمانش قوی‌تر، امتحانش سخت‌تر است، این‌جا هم حضرت اشاره دارند که از حضرت آدم تا حضرت خاتم همه باید امتحان بدهند، همه چیز حتی خود مکّه و اعمال حجّ امتحان است، تمام انسان‌های مومن و با ایمان، که دارای شخصیت علمی، سیاسی و اجتماعی هستند باید بروند دور چند سنگ بگردند، این گردش هم خودش امتحان است، یعنی تمام جریان‌های حاکم بر حج امتحان است، همه اینها را خداوند با چند سنگ که نه ضرری دارد و نه نفعی امتحان می‌کند.
«أ لا ترون أنّ اللّه- سبحانه- اختبر الأوّلین من لدن آدم- صلوات اللّه علیه- إلی الاخرین من هذا العالم بأحجار لا تضرّ و لا تنفع، و لا تبصر و لا تسمع، فجعلها بیته الحرام «الّذی جعله للنّاس قیاما». [۵۶] سنگهائی که نه می‌شنوند و نه می‌بینند، خداوند اینها را بیت اللّه الحرام قرار داده، و عظمتی به آنها داده و خانه خودش کرده است، احترامش محفوظ است، در آنجا خروج و دخول، طواف، حالات، و لباسی که باید در آن محل پوشید شرایطی دارد، عظمتی که خدا به این مکان داده همه برای امتحان انسان است، و بیان حج و خصوصیات آنکه خدا آن را زمینه امتحان مومنان قرار داده است.
باز در خطبه (143)، فقره دوّم، مطرح شده است:
«إنّ اللّه یبتلی عباده، عند الأعمال السیّئة بنقص الثّمرات و حبس البرکات، و إغلاق خزائن الخیرات، لیتوب تائب و یقلع مقلع و یتذکّر متذکّر و یزدجر مزدجر».
می‌فرماید: خدا بندگان خودش را امتحان می‌کند.
مثلا، خداوند قادر متعال مدتی برای امتحان، آذوقه مردم را کم می‌کند تا ببیند از این نقص گلایه و شکایت می‌کنند؟
روایات مختلفی در همین زمینه است که «همه باید امتحان شوند و همه چیز زمینه امتحان هست» مثل این روایت:
«ما من قبض و لا بسط الّا و للّه فیه مشیّة و قضاء و ابتلاء» [۵۷] یعنی، انسان و جامعه و حکومت در زندگی قبض و بسط دارند، گاهی گرفتاری‌های مختلف انسان را محاصره می‌کند، گاهی هم انسان به هر جایی می‌رود و هر تصمیمی می‌گیرد به راحتی انجام می‌شود، راه را برای کارها و تصمیمات خود آماده می‌بیند، مثلا جامعه‌ای که در تمام مسائل و مشکلات خودش موفق می‌شود، گاهی هم به بن‌بست‌های مختلف می‌رسد که به آن قبض گویند هیچ قبض و بسطی و خوشی و ناخوشی برای هر انسان و هر جامعه و حوادث زندگی جمعی و فردی و روی‌دادهای تاریخی، نیست مگر اینکه همه سبب و وسیله امتحان خواهند بود.
روایت دیگر، که خودش یکی از خطبه‌های نهج البلاغه است [۵۸] و از امام صادق علیه السّلام نقل شده است، خلاصه‌اش این است که وقتی مردم با امیر مؤمنان بیعت کردند، امیر مؤمنان بالای منبر رفته و با آنان چنین گفت: من برای کار کردن آمده‌ام و حکومت من موجب غربال شدن شما خواهد بود، حرکت در این حکومت چنان است که زمینه امتحان برای همه هست، افراد از هم متمایز می‌شوند.
حضرت امیر با سه جریان جنگیده است، یکی سلطنت‌طلب‌ها و استبدادگران که در راس آنها معاویه بود، این یک جریان است، این افراد استبداد طلب بودند و حکومت را به صورت سلطنتی و موروثی می‌خواستند، یکی دیگر امتیازطلب‌ها بودند، در عین حال میل داشتند که در تحت حکومت حضرت امیر باشند، اینها می‌گفتند ما چون سوابق فضیلت داریم و در حکومت‌های قبلی هم بوده‌ایم، امیر مؤمنان باید امتیازاتی به ما بدهد. نمونه (طلحه و زبیر)، که امتیاز طلب و تبعیض‌خواه بودند.
جریان سوم کسانی بودند که اسلام را درک نکرده بودند و جهل داشتند، یک بعد از اسلام را گرفته بودند و در آن تعصب عمیق داشتند (خوارج).
حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام در خطبه‌ای پس از بیعت مردم فرمودند:
«ألا و إنّ بلیّتکم قد عادت کهیئتها یوم بعث اللّه نبیّکم صلّی اللّه علیه و آله و الّذی بعثه بالحق، لتبلبلنّ بلبلة، و لتغربلنّ غربلة». [۵۹] این‌جا امیر مؤمنان حکومت خودش را امتحانی قرار می‌دهد، همان امتحانی که مردم زمان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله به آن امتحان می‌شدند، الان هم همان روز است، حضرت امیر علیه السّلام حکومت ظاهری خود را به بعثت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله تشبیه می‌کند، یعنی مشکلات و امتحان آن روز برگشته است.
لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجاوِرُونَکَ فِیها إِلَّا قَلِیلًا* مَلْعُونِینَ أَیْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلًا* سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا.[۶۰] این یک سنت تشریعی است، و مسئله طبیعی و تاریخی نیست، خداوند در قانون‌گذاری برای ثبات جامعه این سنت را جعل کرده و به هر پیامبری این دستور را داده است:
سُنَّةَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ* این‌طور نیست که تنها به شما (پیامبر) بگوییم، قبل از شما نیز چنین سنتی داشتیم. وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِیلًا* در این مرحله، این سنت الاهی باید پیاده شود، در اواخر سوره فاطر آمده است که اینها نمی‌خواهند هدایت شوند، این قسم‌های دروغ را می‌خورند:
وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَهُمْ نَذِیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدی مِنْ إِحْدَی الْأُمَمِ فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذِیرٌ ما زادَهُمْ إِلَّا نُفُوراً* اسْتِکْباراً فِی الْأَرْضِ وَ مَکْرَ السَّیِّئِ وَ لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا. [۶۱] به‌هرحال این یک مسئله اجتماعی، طبیعی تاریخی و فلسفی تاریخی است که مستکبران پیروز نخواهند شد، مستکبران رو به نابودی هستند، و نابود خواهند شد، هرچه حیله کنند، و لو چند صباحی به موفقیت جنبی دست یابند، در نهایت نابود خواهند شد. این یک سنت است.
یک سنت دیگری هم هست و آن غلبه حق بر باطل است.
وَ لَوْ قاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً. [۶۲] دشمنان شما که با شما می‌جنگند سرانجام می‌گریزند و برای خودشان کمک و یاوری نمی‌یابند.
معجزه بودن قرآن به همین معنا است که مسائل جامعه زمان را در آن می‌توان یافت، اگر کسی این آیه را بخواند، و خوب تفسیر و تحلیل کند، به این نتیجه خواهد رسید که ما هرگز نباید سستی نشان دهیم، چون این سنت جاری الاهی است که اگر کافران با مومنان بجنگند عاقبت شکست می‌خورند، این خط سیاسی و نظامی ما را در برابر دشمن، به ما نشان می‌دهد.
وَ لَوْ قاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا ...
سرانجام از مقابل شما از جنگ می‌گریزند و کمکی برای خودشان پیدا نمی‌کنند، این یک چیز عادی نیست:
سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا یک سنت جاری الاهی است و هیچ بازگشتی در آن نیست.
وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا ایمان محکم به آیات قرآن از لوازم حکومت اسلامی است بدون ایمان و اخلاص، و بدون توجه عملی به اسلام در جامعه، نمی‌شود حکومت اسلامی برقرار کرد، وگرنه دروغ و تنها شعار خواهد بود.
بنابراین، وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ [۶۳] به این نتیجه می‌رساند که امتحان بندگان هم با توجه به این آیه از سنت‌های جاری الاهی است که باید باشد، وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا [۶۴] این نمونه‌هایی از سنت‌های الاهی بود.
دعای اعتذار در صحیفه سجّادیّه‌

صحیفه سجّادیّه و نیایش‌

اشاره

صحیفه سجادیه که بخشی از سخنان حضرت امام سجاد علیه السّلام است و به نام اخت [۶۵]القرآن (خواهر قرآن) و زبور اهل البیت علیهم السّلام معروف است، فوق کلام انسان و دون کلام خداوند است، یعنی در میان انسان‌ها کسی این قدرت و توانائی را ندارد که بتواند جملاتی با این محتوا و در قالب زیبا به زبان جاری و انشاء کند، بیان این‌گونه کلمات عالی و آن‌گونه معانی بلند از منبع فیض الاهی و از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام ساخته است.
امام زین العابدین و سید الساجدین علیه السّلام، این معارف بلند را در قالب نیایش و دعا برای ساختن انسان‌ها و جامعه‌های انسانی از خودش به یادگار گذاشته است، در مورد صحیفه سجادیه از ابعاد مختلفی می‌شود بحث کرد، زیرا که دریای بی‌کرانی از معارف عرفانی و اخلاقی و اجتماعی و فرهنگی و مسائل دیگری از این قبیل است، معرفی صحیفه کار آسانی نیست، اگر به این کار اقدام شود، لازم است در زمینه‌های مختلفی بحث شود، از جمله حالات امام زین العابدین قبل از صحنه کربلا و حالات آن بزرگوار در روز عاشورا، و زمانی که صحنه کربلا به وجود آمد، و حالات حضرتش بعد از جریان کربلا تا آن روزی که به مدینه برگشتند، و حالات آن بزرگوار در مدت و زمانی که در مدینه اقامت داشتند، تا زمانی که به لقاء اللّه پیوستند، این یک بخشی از بحث در شناسائی صحیفه کامله سجادیه می‌تواند باشد، یک بخش دیگری از بحث در زمینه شناسائی صحیفه سجادیه تحلیل و شناخت موقعیت زمانی صدور و انشاء آن است، یعنی شناخت وضعیّت سیاسی اجتماعی زمانی که امام زین العابدین در آن زمان زندگی می‌کردند، و شناخت افرادی که در آن زمان حاکمیت داشتند، و جو خفقانی که در آن زمان حاکم بوده و چه رعب و وحشتی که حکام زمان بر مسلمانان تحمیل کرده بودند، و چه قتل عام‌هائی در آن زمان به راه افتاد در آن جوّ و فضای سیاسی امکان اینکه کسی به صورت علنی مبارزه کند و در مقابل حکّام وقت بایستد وجود نداشت، و از این قبیل مباحث.
این نوع بحث‌ها قبل از ورود به شرح صحیفه سجّادیّة و یا بعد از آن اگر بخواهیم سیر اجمالی در صحیفه سجادیه بکنیم لازم است، ولی هدف ما فقط شرح یک دعا درباره اعتراف به گناه، و استغفار و اعتذار و توبه است، در عظمت محتوای بی‌کران آن کتاب مقدّس به همین گفتار مختصر بسنده می‌کنیم.
اگر شخصی در نظر گرفته شود که برای آن شخص، نه قرآن و نه احادیث و نه کتاب‌های روایات هیچ کدام مطرح نباشد، و یا در اختیار و در دسترس نداشته باشد، فرض کنید یک نفر مسلمانی است، می‌خواهد از اصول عقاید و فرهنگ و معارف اسلامی اطلاع داشته باشد، اخلاق و رفتار و فکر و عقیده و اندیشه خودش را با فرهنگ و معارف اسلامی منطبق کند و در اختیار این شخص نه قرآن است و نه کتاب‌های احادیث؛ برای این شخص کافی است که یک صحیفه سجادیه داشته باشد و خودش را با معارف اسلامی منطبق کند. البته، مسئله احکام جداست، احکام در صحیفه سجادیه وجود ندارد (البته مقصود ما از احکام، احکام ظاهری و در حدّ شریعت است.) ولی آنچه که در ارتباط با مباحث عرفانی، اخلاقی، و معارف و احکام طریقتی شرعی، و مباحثی که می‌شود در زمینه‌های مختلف عقلی از آنها بحث کرد، همه اینها در صحیفه سجادیه موجود است، و به صورت دعا و نیایش بیان شده، و اینگونه نیست که جامعه را بر گوشه نشینی دعوت کند، بلکه می‌خواهد یک جامعه و یک انسان با معرفت و دارای معارف بسیار عالی تربیت کرده و در عین حال از نظر فرهنگ اجتماعی هم این شخص را بی‌تفاوت بار نیاورد، و اینها را بر مبنای عقل و فطرت و عالی‌ترین مبانی عرفانی بیان می‌کند، و از طرفی به مسائل اجتماعی و سیاسی مبارزاتی هم به طور جدی توجه دارد، اصولا حضرت امام سجاد علیه السّلام صحیفه و این دعاها را در آن زمان خاصّ که زندگی می‌کرد و جو صددرصد خفقان در آن حاکم بود و قتل‌عام‌های متعدد در میان مردم جریان داشت، و هیچ‌کس جرئت مبارزه علنی نداشت، و از جهتی لازم بود اهل ظلم و اهل فسق هم معرفی شده و کیفیت محیط اسلامی و حکومت اسلامی و خصوصیت حکام ظلمه را هم بیان شود، در عین حال هم نگذارد که نیروهای انقلابی مسلمانان پراکنده گشته و حیران و سرگردان از بین بروند، تمام این‌گونه مسائل را در آن جامعه اسلامی برای مسلمانان ضمن دعا انشاء و تبیین فرموده است.
در صحیفه سجادیه ویژگی‌های حکام ظالم و نیز حکام صالح و ویژگی‌های یک جامعه اسلامی و همچنین جامعه طاغوتی و طاغوت زده به صورت دعا بیان شده است، و اینکه ما مسئول جریان‌های حاکم بر جامعه هستیم و باید در مقابل ظلم بایستیم و در مقابل جریان‌های انحرافی بر علیه اسلام مقاومت کنیم، همه اینها در قالب دعا و نیایش بیان شده است، یعنی همان‌طور که عرض کردم یک فرد مسلمان که بخواهد از معارف بلند اسلامی اطلاع داشته باشد بایستی خودش را با مسائلی که در صحیفه سجادیه مطرح است منطبق کند.

دعا در متون اسلامی‌

در متون اسلامی بخش بسیار عظیمی از معارف اسلامی به صورت دعا بیان شده و نیز خود دعا بخش مهمّی از معارف اسلامی است، اگر شما به آیات قرآن نگاه کنید آیات فراوانی در قرآن به صورت دعا و سفارش به دعا موجود است، یک بخش عظیم قرآن را دعاهای قرآن تشکیل داده است، و همچنین در روایات، احادیث فراوانی وجود دارد که در زمینه دعا توصیه‌هایی بسیار جدّی دارد و دعاهایی را هم برای ما معرفی و انشاء کرده‌اند.
دعاهای مختلفی که در ماههای مختلف و ایام مختلف و ساعات مختلف و این سه ماه رجب و شعبان و رمضان وارد شده از این قبیل است.
حضرت امیر مؤمنان علیه السّلام در نهج البلاغه هم به مسئله دعا به صورت جدی توجه کرده و توجه ما را به دعا جلب کرده‌اند و دعاهایی هم در نهج البلاغه وجود دارد. بنابراین، در متون اصلی اسلام موضوع دعا و نیایش و دعاها بخش عظیمی را به خودش اختصاص داده است، و در قرآن نیز علاوه بر آنکه دعاهایی مختلف خصوصا دعاهای خاصّی از انبیاء علیهم السّلام طرح و نقل شده، ما را با تأکید به دعا دعوت می‌کند.
وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ. [۶۶] دعا وسیله حضور عند اللّه است، هر شخصی در حال دعا خود را در محضر خدا احساس می‌کند، کسی که می‌خواهد به محضر خدا برود باید دعا بخواند، نزدیکترین وسیله و بهترین وسیله که انسان را در محضر خدا قرار می‌دهد و به آن مقام انسانی می‌رساند دعا است.
وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی ...
خداوند چقدر خودش را به بندگانش نزدیک می‌کند بین عبد و معبود، بین بنده و اللّه، بین خدا و ما هیچ فاصله و هیچ واسطه‌ای وجود ندارد، حتّی پیامبر هم در این‌جا واسطه نیست.
إِذا سَأَلَکَ عِبادِی اگر بندگان من از من سئوال بکنند «عنّی» (از من)
فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ من نزدیکم و اجابت می‌کنم. ببینید چطور نزدیک است در هر کلمه خودش را، مطرح می‌کند، ذات اقدس الاهی بر بندگانش این‌چنین رئوف و مهربان است که در هر کلمه خودش را مطرح می‌کند، بندگان من از من بپرسند، من اجابت می‌کنم، نماز هم غیر از دعا چیز دیگری نیست، عبادت بطور کلّی هم، بخشی از دعا است، و دعا بخشی از عبادت، و هر دو، بخشی از ذکر هستند، و ذکر مایه آرامش دل است، این آیه ما را دعوت می‌کند دعا کنیم و می‌فرماید و من می‌خواهم دعوت شما را دعای شما را مستجاب کنم و جواب دهم.
وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ. [۶۷] خدا به شما می‌گوید که مرا بخوانید که دعای شما را اجابت خواهم کرد واسطه هم در میان نیست، اصولا دعا بگونه‌ای باید باشد که واسطه نباشد، دعا در اصل برای این است که در محضر خدا باشیم که واسطه نباشد. توسل مسئله دیگری است، توسل غیر از دعاست، توسل این است که ما بندگان عزیز الاهی را واسطه بین خود و خدا قرار می‌دهیم که خداوند ما را مورد عنایت خود قرار دهد، اصولا دعا موضوعش و زمینه‌اش در جایی است که هیچ واسطه‌ای در کار نباشد، و دعاخوان و داعی و کسی که دعا می‌خواند احیانا به آن مرتبه می‌رسد که خود را در محضر خدا احساس می‌کند و با خدا سخن می‌گوید، دعا وسیله بسیار نزدیکی است که انسان را با خدا، نزدیک کند، یعنی رابطه انسان را با خدا برقرار کند، در قرآن به این مسئله ضمن آیات مختلف و با تعبیرات مختلف توجه شده است.

دعا و ذکر

تعبیر دیگری از دعا کلمه ذکر است، دعا مصداق بارز و روشنی از ذکر است، دعا مگر غیر از این است که ما در محضر خدا قرار می‌دهد و ذکر خدا هم برای همین است که خود را در محضر خدا احساس بکنیم.
الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. [۶۸] دعا و ذکر خداست که، می‌تواند مایه آرامش دل‌ها باشد، چرا انسان‌ها در زندگی این‌قدر متحیر هستند، هر کجا که می‌روند و می‌دوند آخرش هم گمشده‌شان را پیدا نمی‌کنند، سیل خروشان انسان‌ها سالیان درازی پی گمشده خود می‌گردند و خیال می‌کنند گمشده مثلا مدرکی است که باید از دانشگاه بگیرند و وقتی که مدرک را می‌گیرند و می‌بینند نه خیر، باز هم گمشده به دست نیامد، خیال می‌کنند که اگر ازدواج کند و یک زندگی مناسب داشته باشد گمشده‌اش همان است، بعد که می‌رسد می‌بیند که دل آرام نمی‌گیرد و آرامش پیدا نکرد، به دنبال همه آنها حیران و سرگردان می‌دود و می‌گردد که گمشده را پیدا کند. همه متاع و امتیازات دنیا را می‌تواند داشته باشد و یا احیانا دارد، ولی باز دل آرامش پیدا نمی‌کند باز به دنبال گمشده است، وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً. [۶۹] این گمشده کجا است، این گمشده غیر او و یاد او چیز دیگر نخواهد بود.
دعا و ذکر و یاد خداست که مایه آرامش دل‌هاست، آنها که خود را در محضر خدا احساس می‌کنند، آنها که خود را در ضیافت اللّه می‌بینند هیچ گمشده‌ای ندارند.
هر مرحله‌ای از ذکر و دعا و عبادت و توجّه خودش با اینکه می‌تواند هدف باشد در عین حال هدف و کمال نهائی نیست، مرحله بالاتری هم وجود دارد، خود نماز خواندن و عبادت کردن با خلوص و اخلاص، عین کمال است، و لیکن اینها برای چیست:
إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی.[۷۰] نماز را بخوان که به یاد من باشی. اساس عبادت برای ذکر است، عبادت کن و نماز بخوان تا به یاد من بیفتی:
وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی.
وقتی انسان به آن حد از معرفت رسید که مدام وجودش به یاد خدا باشد، در خانه و بیرون، در دانشگاه و بازار در کوچه و خیابان، در حال پیاده و سواره، در فقر و غنی، در خفا و آشکار، در همه حال، شب و روز با همه وجودش خدا را احساس کرد و به یاد خدا بود در این صورت همیشه در حال نماز خواهد بود، در آن وقت است که با تمام وجود در محضر خدا قرار گرفته و آرامش پیدا می‌کند و در این صورت است به گمشده خود رسید است. و ماه رمضان بهترین زمینه‌ای است که انسان خود را در ضیافت اللّه دیده و لیاقت و استعداد این مقام را پیدا کند که دائم در ذکر و محضر خدا باشد، وقتی به آن مقام رسید و به مقام عندیت نائل آمد آن وقت می‌شود:
أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.
وقتی بر آن درجه عالی معرفت الاهی رسید آرامش پیدا می‌کند، اگر قدرت و سلطنت و حکومت کشورها را هم به دستش بدهند هیچ تغییری در قیافه و حال او پیدا نمی‌شود، همان حالت و همان قیافه را دارد که قبل از رسیدن به این حکومت داشت. دل آرامش پیدا کرده، با هیچ چیز دیگری و لو تمام دنیا و امتیازات دنیا را از مقام سیاسی و قدرت نظامی، از مال و ثروت همه را در اختیارش بگذارند هیچ تغییری در برخورد و اخلاقش پیدا نخواهد شد، چون دل آرامش پیدا کرده است و به مقصود رسیده است، و اگر این متاع دنیا را از دستش بگیرند باز خم به ابرو نمی‌آورد و همیشه توجهش به خداست.
اینها برای خداست همه، از اوست همه، از آن اوست همه، و او دائم و باقی و بی‌همتا است، و فقط مظهر و وجه او باقی و ماندنی است، و غیر او هرچه هست هالک و زوال‌پذیر است:
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ کُلُّ شَیْ‌ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ. [۷۱] وقتی به این مقام رسید می‌تواند خود را تربیت کرده و به کمال برساند، می‌تواند به مرحله عالیه برسد تا دعوت معشوقش را اجابت کند.
یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً.[۷۲] این نفس مطمئن و دل آرامش یافته، با دعوت خود معشوق و اللّه تبارک و تعالی، به سوی او می‌شتابد.
از جمله آثار دعا این است که انسان اعتراف به نیاز خودش می‌کند، وقتی انسان دعا می‌خواند وقتی دعا در زبان انسان جاری است و با تمام وجود دعا را لمس می‌کند، به فقر و نیاز خودش اعتراف می‌کند، یعنی به خودش برمی‌گردد توجه می‌کند که من چی هستم اصلا چیزی از خود دارم؟ من هستی از خود دارم؟ هستی جز او که نیست، هرچه هست از او است و عین هستی او است و من جز نیاز و فقر چیز دیگر نمی‌توانم باشم. اگر فیض الاهی لحظه‌ای از جهان خلقت قطع بشود جهان معدوم خواهد بود و نظریه حرکت جوهری ملا صدرا این را ثابت کرد که جهان خلقت از درون در حرکت است و آن احتیاج به افاضه الاهی دارد.
وقتی انسان دعا می‌کند پی به فقر و نیاز ذاتی خودش می‌برد، و فقر و نیاز خویش را در محضر الاهی مطرح می‌کند و احساس می‌کند که من جز فقر چیز دیگری نیستم.
أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ. [۷۳]

وجود و ماهیّت و فقر و فقیر

شما فقرایی هستید، در پیشگاه الاهی، یعنی با توجه به ماهیتی که انسان دارد، انسان ماهیتی دارد و وجودی، انسان با توجه به ماهیت است که فقیر است، وگرنه وجودش عین نیاز و فقر است، پس وجود انسان به اضافه ماهیّتش، شده فقیر، واقعیت هر شی‌ء موجود خارجی، هستی آن شی‌ء است، و وجود و هستی هر موجود ممکن عین فقر و صرف نیاز و محض ربط به وجود واجب است، بنابراین اطلاق فقیر به انسان در قرآن براساس جمع بین وجود و نمود و جمع بین هستی و چیستی خواهد بود، پس فقر+ ماهیت- فقیر، یعنی فقر وجود به اضافه ماهیت (نمود) فقیر می‌شود، ماهیّت فقط حدّ وجود شی‌ء است، هویّت دیگری ندارد.
وقتی انسان در محضر خدا دعا می‌خواند خود را در محضر خدا احساس می‌کند فقر خودش را مطرح می‌کند، یعنی با خدا در میان می‌گذارد که عین فقر است، عین نیاز است.
شما توجه کنید دعاهایی که در قرآن و در نهج البلاغه و در احادیث مطرح است و این دعاهایی که برای ایام مختلف برای ساعات مختلف، روزهای مختلف، ماههای مختلف از ائمه اطهار علیهم السّلام وارد شده است محتوای اینها چیست؟ این‌طور فکر نکنید که دعا یعنی، خدایا، به من سلامتی تن بده، یا به من ثروت بده، خدایا، به من عبا و قبا بده، خدایا، به من میز و مقام و محراب بده، اینها نیست. خوب دقت کنید احیانا خداوند متعال دستوری و حکمی دارد به بندگان خودش که بگویند خدایا بده، و لو این حقیقت وجود داشته باشد، ولی واقعیت دعای مورد نظر ما این نیست، اصل دعا همان است که عرض کردم و محتوایی که اغلب دعاها و ادعیه موجود و منقول جز اینها نیست شما دعای ابو حمزه ثمالی را ملاحظه کنید:
«بک عرفتک و انت دللتی علیک و دعوتنی الیک و لو لا انت لم ادر ما انت».
سراسر دعای ابو حمزه ثمالی را در سحرها می‌خوانید و با تمام وجودتان هم لمس می‌کنید. توجه کنید در آنجا مسائل متاع دنیا مطرح شده؟ و دعاهای دیگر هم به همین صورت و به همین محتواست که خدایا، به ما معرفت بده، به ما اخلاق بده، جامعه ما را جامعه الاهی کن، و استعداد الاهی بودن به ما بده، قدرت نشر اسلام بده، قدرت مبارزه با دشمن بده اینها درخواست‌هایی است که در دعاها آمده است.
در بین دعاها اگر کلماتی درباره زمینه مسائل و متاع دنیا باشد، بسیار نادر است، بقیه همه‌اش معارف، اخلاق و مسائل اجتماعی است. دعای ابو حمزه ثمالی همان جمله «بک عرفتک» خدایا، من تو را با تو شناختم، این همان برهان صدیقین است، که بعد از هزار و چهار صد سال این همه عرفا و فلاسفه آمده‌اند، این همه بحث و بررسی و تحقیقات درباره آن به عمل آورده‌اند در حکمت مشاع و در حکمت اشراق و در حکمت متعالیه، برهان صدیقین مطرح شده است و لکن در دعای ابو حمزه ثمالی با عظمت خاصّ و مقام بلندی در دو کلمه بیان شده است «بک عرفتک» خدا من تو را با خودت شناختم و غیر از این هم که نمی‌شود، عین هستی و خالق هستی اوست، همه چیز او است چیزی اگر باشد از اوست. از مخلوقات او پی به او بردن و دلائل و برهان‌های خداشناسی، در سطح ما عوام‌هاست، ولی آن‌کس که می‌رسد به آن مقامی که دعای ابو حمزه را می‌خواند و مفهوم و نور آن را لمس می‌کند، آنجا دیگر لمّ و واسطه‌ای مطرح نیست، بلکه فقط ذات حق تعالی جلّت عظمته و معرفت او مطرح است، و اگر انسان او را درست بشناسد، از این طریق عالم و تمام موجودات عالم را خواهد شناخت.
مسئله دیگر اینکه دعا کردن و دعا خواندن از سیره انبیاء است، دعاهای قرآن که بخش قابل توجّهی از قرآن است، بسیاری از آنها از پیامبران نقل شده است از آدم، از ابراهیم، نوح، لوط، یونس، ایوب، داود، زکریا، هود، سلیمان، یعقوب، یوسف، موسی علیهم السّلام و از پیغمبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله اصولا دعا خواندن از سیره پیامبران است.
صحیفه سجادیه هم که به صورت دعا انشاء شده و کلمات گهرباری در فرهنگ و معارف اسلامی به صورت نیایش از امام سجاد به یادگار مانده از همین قبیل است، در این معارف بلند الاهی وظایف انسانی، حقوق انسان‌ها، وظیفه جامعه انسانی، محتوای جامعه اسلامی، محتوای جامعه‌های طاغوتی وظیفه انسان‌ها در مقابل حکومت‌های طاغوتی و در مقابل مردم، از این قبیل مسائل بسیار بلند معارف اجتماعی فرهنگی اخلاقی، در این دریایی بیکران معارف وجود دارد، و امام سجاد زین العابدین علیه السّلام در آن روزگار در آن زمینه حکومتی که زندگی می‌کرد، جز این راه هیچ راهی برای مبارزه نداشت و از این طریق معارف اسلامی را بیان وظایف انسان‌ها را مشخص کرده، و محتوای جنایت‌بار حکومت‌های طاغوتی وقت و هر وقت دیگر را هم بیان کرده است.

اعتذار و ندامت از گناه‌

در این فرصت یکی از نیایش‌ها و یکی از دعاهای صحیفه سجادیّه، یعنی دعای سی و هشتم را که تحت عنوان اعتذار و ابراز ندامت و توبه از گناه می‌باشد، مورد توجه قرار می‌دهیم.
متن کامل دعای سی و هشتم صحیفه سجادیّه به قرار زیر است:
«اللّهمّ إنّی أعتذر إلیک من مظلوم ظلم بحضرتی فلم أنصره، و من معروف أسدی إلیّ فلم أشکره، و من مسی‌ء إعتذر إلیّ فلم أعذره، و من ذی فاقة سألنی فلم أوثره، و من ذی حقّ لزمنی لمؤمن فلم أوفّره، و من عیب مؤمن ظهرلی فلم أستره، و من کلّ إثم عرض لی فلم أهجره.
أعتذر الیک یا إلهی منهنّ و من نظائر هنّ إعتذار ندامة یکون واعظا لما بین یدیّ من أشباههنّ.
فصلّ علی محمّد و آله، و اجعل ندامتی علی ما وقعت فیه من الزّلّات، و عزمی علی ترک ما یعرض لی من السّیئات، توبة توجب لی محبتّک، یا محبّ التّوابین».
خدایا، از اینکه شخصی در حضور من مظلوم واقع شده و من به او کمک نکردم، و از او دفاع نکردم از تو عذرخواهی می‌کنم، این دعا چه می‌خواهد بگوید؟ یعنی، ای انسان مسلمان، تو وظیفه داری که از مظلوم دفاع کنی اگر دفاع از مظلوم نکردی گناهکاری که باید توبه کنی که باید پیش خدا بروی و عذر خواهی بکنی، حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده:
«کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا». [۷۴] امام علیه السّلام در قالب دعا به جامعه اسلامی به حکومت اسلامی و به فرد اسلامی یادآوری می‌کند ای مسلمان! جامعه مسلمان! حکومت اسلامی! موظفی که از مظلوم دفاع کنی، این همه مظلوم در این جهان و در این کشور وجود دارد، آیا کسی از آنان دفاع می‌کند؟ و یا اصولا از ناحیه مقامات و یا کسانی که در این مورد مسئولیت دارند از آنان اطلاع دارند؟
و من معروف اسدی إلیّ فلم اشکره.
خدایا، از تو عذر می‌خواهم که کار خیری برای من انجام داده شد (از هر کسی از هر ناحیه‌ای) ولی من در مقابل آن کار خیر شکر نکردم، تشکّر نکردم، این هم یک فرازی از این دعای سی و هشتم است که شکر نعمت و شکر از خدمت را مطرح می‌کند، انسان و جامعه اسلامی موظف است در مقابل نعمت و خدمت از دیگران قدردانی کند.
«و من مسی‌ء اعتذر إلیّ فلم اعذره».
خدایا، از تو عذر می‌خواهم که عذر شخص متخلفی را نپذیرفتم، به من ظلمی کرده بود، خیانتی کرده بود، اذیّتی کرده بود، هر کاری کرده بود، هر بدی کرده بود، از من عذرخواهی کرد، ولی من عذرش را نپذیرفتم، بخشش از اخلاق و فضایل و یکی از مقامات بلند انسانی است انسان باید گذشت و عفو داشته باشد.
«و من ذی فاقة سألنی فلم أوثره».
خدایا، از تو عذر می‌خواهم در مورد کسی که از من حاجتی خواست و نیاز خود را در حضور من مطرح کرد و من آن را برآورده و تأمین نکردم.
«و من ذی حقّ لزمنی لمؤمن فلم أوفّره».
خدایا، از تو عذر می‌خواهم که حقی از دیگران، از مؤمنی، از مسلمانی بر عهده من بوده، ولی آن را اداء نکرده‌ام، حقوق مؤمنان به یکدیگر یکی از بخش‌های بسیار مفصل حقوق اسلامی و حقوق جامعه و حقوق افراد است.
«و من عیب مؤمن ظهرلی فلم أستره».
خدایا، از تو عذر می‌خواهم که از مومنی عیبی در پیش من مطرح شده و من آن را مستور نکردم و نپوشاندم. عیوب دیگران را باید پوشاند و غیبت جز این نیست، غیبت کشف ما ستره اللّه است، غیبت عبارت از این است که انسان گناه و عیب و معصیت دیگران که پوشیده است و خداوند آن را مستور نگه داشته و کسی از آن باخبر نیست، افشاء کرده و از آن پرده دری شود.
خدایا، از تو معذرت می‌خواهم از اینکه عیبی از مومنی پیش من ظاهر شد، ولی آن را پنهان و مستور نگه نداشته و افشاء کردم.
«و من کلّ إثم عرض لی فلم أهجره».
خدایا، از تو معذرت می‌خواهم از اینکه با گناهی روبرو شدم، از ارتکاب آن پرهیز نکردم.
«أعتذر الیک یا إلهی منهنّ و من نظائر هنّ اعتذار ندامة».
خدایا، از تو معذرت می‌خواهم از این قبیل اعمال و یا ترکها، عذری که همراه با پشیمانی و ندامت هم است، یعنی عذر خالی نیست، بلکه با پشیمانی و ندامت همراه است.
«یکون واعظا لما بین یدیّ من أشباههنّ».
این اعتذار و ندامت همیشه باید در مقابل چشمان من حاضر باشد که دیگر از این قبیل اعمال را مرتکب نشوم.
«فصلّ علی محمّد و آله، و اجعل ندامتی علی ما وقعت فیه من الزّلّات، و عزمی علی ترک ما یعرض لی من السّیئات».
خدایا، این ندامت مرا که به این صورت از گذشته خودم عرضه داشتم، و این که برای آینده تصمیم به جبران گرفتم، این ندامت مرا به صورت توبه از من قبول کن.
«و اجعل ندامتی علی ما وقعت فیه من الزّلّات، و عزمی علی ترک ما یعرض لی من السّیئات توبة توجب لی محبتّک یا محبّ التّوابین».
توبه‌ای قرار بده که مهر و محبّت تو شامل حال من بشود، ای خداوندی که محب التوابین هستی و آنان را دوست داری.
امام سجاد علیه السّلام در این دعا چند موضوع را بیان فرموده: یاری مظلوم؛ شکر نعمت و خدمت؛ قبول عذر بدخواه؛ اجابت درخواست و سئوال نیازمند؛ اداء حق دیگران؛ پوشاندن عیب دیگران؛ دوری از گناه؛ و بالاخره معنای توبه که عبارت است از پشیمانی از گذشته و عزم راسخ به ترک گناه درآینده، این هشت موضوع از موضوعات بسیار مهم اخلاق و رفتار اسلامی، و از جمله فرهنگ زندگی جمعی در اسلام عزیز است.
امام سجاد علیه السّلام معارف بلند الاهی را در این مجموعه و در قالب دعا انشاء کرده‌اند، و خداوند نعمت بزرگی عنایت کرده و این یادگار بزرگ و کلماتی که هر کدام نوری است و باید در دل‌ها بتابد، در تاریخ برای کل اسلام و مسلمانان باقی مانده است.
در این دعا هشت موضوع عنوان شده، بخواست خدای سبحان درباره هر یکی مختصرا بحث کنیم:

یاری مظلومان‌

«اللّهم انی اعتذر الیک من مظلوم ظلم بحضرتی فلم انصره».
خدایا، مرا از اینکه به مظلومی یاری نکردم ببخش، خدایا، از درگاهت عذر می‌خواهم و توبه می‌کنم از اینکه در مقابل چشم و اطلاع و در حد اختیارات و طاقت و قدرت من کسی مظلوم واقع شد و من او را یاری نکردم.
این حقیقت یکی از مسائل بسیار مهمی است که در متون اسلامی اعم از قرآن و روایات و کلمات امیر مؤمنان علی علیه السّلام مورد توجه قرار گرفته است، هر مسلمانی به وجوب شرعی موظف و به وجوب تکلیفی مکلف است که از مظلوم دفاع کند، و به یاری مظلوم بشتابد و در حدّ امکان مانع ظلم ستمگر باشد.
این یکی از مفاهیم بسیار عالی اسلامی و از معارف بلند انسانی اسلامی است، و اصولا عقل انسان هم در این مورد حاکم و این را تشخیص می‌دهد که ظلم قبیح است و باید با عمل قبیح مبارزه کرد، و باید در حد توان و قدرت و اطلاع، ازمظلوم دفاع کرد.
اعتذار: این‌جا امام زین العابدین علیه السّلام مسئله اعتذار و عذرخواهی را مطرح می‌کنند، «اعتذار» از عدم یاری است، از یاری نکردن مظلوم، یعنی خدایا، از این که در مقابل دید و چشم و اطلاع من کسی مظلوم واقع شد و من در توانم بود و او را کمک و یاری نکردم از تو عذر می‌خواهم، در واقع این کار عذرخواهی و توبه از ترک عمل واجب است، یعنی در صورت ترک یاری مظلوم، عمل واجبی ترک شده، عمل واجب یاری و دفاع از مظلوم و دفع شر ظالم از مظلوم است، و کسی که مظلوم را یاری نکرده عمل واجب را ترک کرده است، پس معصیتی واقع شده است، معصیت که واقع شد باید توبه و استغفار کرد، مراد از اعتذار همین است.
امام سجاد علیه السّلام در آن موقعیت خفقان، معارف بلند الاهی اعم از عقیدتی، اجتماعی را در قالب دعا به مسلمانان بیان کرده و برای آنان به یادگار گذاشته است و تکلیف ما را روشن کرده است.
امام علیه السّلام در آن محیط نمی‌توانست فریاد بزند، لذا در قالب دعا این مسئله اساسی و ریشه‌دار اسلامی و انسانی را بیان کرده است، اینکه ای مسلمانان، بدانید دفاع از مظلوم واجب و تکلیف است. اگر از مظلوم دفاع نکردید گناهکارید باید توبه کنید.
بنابراین، امام طرز عملکرد مسلمانان را ترسیم می‌کند، حرکت و برخورد مسلمانان را معین کرده و تکلیف آنان را به این صورت مشخص فرموده است.
بنابراین، مراد از اعتذار به دو بیان زیر، توبه است:
الف: قرینه آشکار و شاهد دالّ بر اینکه اعتذار در این دعا به معنای توبه است، فقره آخر این دعاست، امام علیه السّلام می‌فرماید:
«و اجعل ندامتی علی ما وقعت فیه من الزلات و عزمی علی ترک ما یعرض لی من السیئات، توبة توجب لی محبتک».
دفاع از مظلوم واجب است، ترک دفاع، ترک عمل واجب است، ترک واجب، گناه و معصیت است، و آنچه در قبال معصیت لازم است ندامت و توبه است، عذر به تنهایی کفایت نمی‌کند، شاهد بر این معنا خود کلمه اعتذر است زیرا اگر با «الی» متعدی شود مسئله ندامت را می‌رساند، این یک مسئله ادبی است، به عنوان دلیل ذکر نمی‌کنیم، بلکه به عنوان شاهد بیان شد. بنابراین، در این فقره به مسئله تخلف (یاری نکردن مظلوم) از دو طریق اشاره شده است.
الف: به صورت مستقیم که به دلالت مدلولی و منطوقی که در آخر کلام «فلم انصره» بیان شد.
دفاع از مظلوم و مؤمن که بر همه مسلمانان واجب است و ترک دفاع و یاری نکردن مظلوم تخلف و معصیت محسوب می‌گردد.
شخصی که این‌گونه برخورد کند و مظلوم را یاری نکند معصیت کرده و مورد عقاب و مواخذه خداوند قرار می‌گیرد، عملی که زمینه عقاب خداوند را فراهم کند، ناچار باید از آن توبه کرد و به درگاه الاهی اعتذار نمود.
ب: صورت تخلف با بیان دیگر، یعنی به دلالت التزامی، به این صورت که یاری نکردن موجب ادامه مظلومیت بوده و آن باعث خذلان مؤمن است.
توضیح اینکه علاوه بر دلالت منطوقی «لم انصره» به دلالت التزامی هم به این تخلف پی می‌بریم.
وقتی در جامعه به ظلم ظالم بی‌توجهی و از یاری انسان‌ها غفلت شود، افراد مظلوم واقع شده و ظلم و مظلومیّت ادامه پیدا می‌کند، و حق مردم و مسلمانان مورد تعدّی و تجاوز قرار می‌گیرد، در این صورت موجبات ذلت و خذلان مؤمن و مسلمان فراهم می‌شود، و هر کسی باعث شود که مومنی به ذلت و خذلان مبتلا گردد گناه و معصیت کرده.
بر همه مسلمانان است که از همه افراد مسلمان دفاع و دفع شرّ کنند، این وظیفه در تمام زمینه‌هاست، تجاوز (مالی- جانی- آبرو ...) و غیره، خلاصه موظف به دفاع هستیم، در مقابل چشم ما اگر دزدی به نیّت تجاوز به اموال مسلمانی وارد خانه و مغازه و محلی که مخصوص آن مسلمان است وارد شود باید دفاع کنیم، همان گونه که اگر شخصی به طور غیر مشروع هتک حرمت شود و یا حتّی لحظه‌ای غیر مشروع حبس و یا حصر شود، بر همه لازم و واجب است از او دفاع کند و در مقابل ظالم و متجاوز بایستد.
البته، وجوب دفاع فقط مسئله فردی نیست، بلکه همان‌طور که فرد نباید بی‌تفاوت باشد، جامعه مسلمان و حکومت اسلامی هم حق ندارد ظلم کند، و حق ندارد در مورد مسلمانان مظلوم جهان هم بی‌تفاوت باشد.
جامعه و حکومت اسلامی حق ندارد در برابر متجاوزین و متعدیان و ستمگران بر مسلمانان بی‌تفاوت باشد، و باید در حد توانش این مهمّ را بازگو کند و دشمن را رسوا کند و هم در عمل اقدام کند.
این تکلیف حکومت اسلامی است، به وجوب شرعی که از مسلمانان و جامعه اسلامی مظلوم دفاع کند و به یاری جامعه اسلامی بشتابد و شر دشمنان را از سر مسلمانان مظلوم برطرف کند.
ولی متأسفانه، امروز می‌بینیم جوامع به ظاهر اسلامی چقدر از این مفاهیم عالی اسلامی عقب هستند و چقدر معصیت کار هستند، زیرا در مقابل چشم و قدرتشان به ملت‌های مختلف اسلامی ظلم می‌شود (که بارزترین آنها لبنان، فلسطین و افغانستان است) و سکوت اختیار کرده‌اند و سکوت در این مورد معصیت و گناه بزرگ است، در مقابل ظلم باید ایستاد و از مظلوم باید دفاع کرد.
چند جمله مشابه از آیات و روایات و از خود صحیفه سجادیه در این زمینه بیان می‌کنیم:
صحیفه سجادیه:
«یا من قربت نصرته من المظلومین، و یا من بعد عونه عن الظّالمین». [۷۵] گرچه این به صورت مناجات و دعاست، ولی معارف الاهی بسیار در بر دارد، به مسلمان‌ها نشان می‌دهد که بدانند از صفات فعل خداوند این است که خداوند یار مظلوم است و یاری خدا به ظالمین نمی‌رسد.
ای خدایی که نصرت تو به مظلومین نزدیک است، یعنی مظلومین هستند که مشمول نصرت و یاری تو می‌شوند، ای خدایی که ظالمین از نصرت تو بی‌بهره‌اند.
و هم‌چنین امام علیه السّلام در دعای بیست و ششم ضمن اینکه دوستان اهل بیت علیهم السّلام و مؤمنان حق‌شناس را دعا می‌کند، و از خدا مسئلت می‌نماید که مؤمنان را به اعمال صالح موفق کند، اعمال صالح را هم بیان کرده است، از جمله اینکه: خدایا آنان را به یاری ضعیفان و نصرت مظلومان موفّق بدار.
خدایا، مؤمنان را به این اعمال و رفتارهای نیک موفق بدار، ضمن اینکه می‌خواهد بگوید این اعمال، اعمال صالح هستند وظیفه ما را هم بیان می‌کند، در ابتدای دعا «وفّقهم» دارد که خدایا، آنان را موفق بدار.
می‌فرماید:
«و وفّقهم لإقامة سنّتک و الأخذ بمحاسن أدبک فی إرفاق ضعیفهم» تا می‌رسد به فقره، «و نصرة مظلومهم»

نهج البلاغه‌

در همین زمینه امیر مؤمنان علی علیه السّلام در آن وصیتی که به امام حسن و امام حسین علیهما السّلام دارد و آن را درحالی‌که ضربه مسموم را از اشقی الاشقیا ابن ملجم خورده و در بستر بیماری افتاده، ایراد فرموده است، می‌فرماید: پسران من!
«اوصیکما بتقوی اللّه ... و کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا [۷۶]».
شما باید دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید و نیز در خطبه سوم، معروف به شقشقیه، در توضیح ضرورت قبول خلافت می‌فرماید:
من الان مکلف شدم خلافت را قبول کنم، چون این مردم مظلوم ستمدیده و مستضعف همه دامن مرا گرفته‌اند که باید خلافت را قبول کنی. دیگر حجت بر من تمام است، و چون مردم آمادگی دارند من باید قبول کنم، و خلافت را برای اینکه حق مظلومان را از ظالمان بگیرم قبول کردم. در عین حال که امیر مؤمنان در این خطبه ضرورت پذیرفتن خلافت را بیان می‌کند، هدف از خلافت را هم بیان می‌کند، که خلافت اصولا برای چیست؟ و اگر آن هدف دنبال نشود خلافت هیچ ارزشی نداشته و جز خسران اثر دیگری نخواهد داشت. می‌فرماید:
«اما و الذی فلق الحبّة، و برء النسمة، لو لا حضور الحاضر، و قیام الحجة بوجود الناصر، و ما اخذ اللّه علی العلماء ان لا یقارّوا علی کظّه ظالم و لا سغب مظلوم. لألقیت حبلها علی غاربها و لسقیت اخرها بکاس اولها، و لألفیتم دنیاکم هذه ازهد عندی من عفطة عنز.» به خدا قسم، اگر مردم اعلام آمادگی در پذیرفتن خلافت، و دلیلی و نشانی بوجود یاران نمی‌بود، و اگر مسئولیت بر علمای آگاه نبود، و خدا این عهد و پیمان و میثاق را از علما نگرفته بود که حق مظلوم را از ظالم بگیرند، من این خلافت را رها می‌کردم و ریسمان و مهار شتر خلافت را بر کوهان آن می‌انداختم تا هر کجا که می‌خواهد برود. شما می‌دانید که در نظر من خلافت این دنیا از عطسه بزغاله‌ای کمتر است.
این‌جا امیر مؤمنان در عین حال که ضرورت پذیرفتن خلافت را بیان کرده هدف از حکومت و تکلیف دفاع از مظلوم را هم بیان کرده است، و این مسئله هم برای ما روشن شد که در وضعیت فعلی جامعه اسلامی، مقام یعنی، خدمت به اسلام و مردم، اگر مبنا و عمل در حکومت، خدمت به اسلام و دفاع از مظلوم و ایستادگی در مقابل ظالم نباشد، این خلافت و حکومت جز ضرر و خسران دنیا و آخرت هیچ چیز نخواهد بود.

احادیث‌

اشاره

روایات فراوانی در این مورد وجود دارد، ولی در این‌جا به سه روایت اشاره می‌کنم: این روایات به سندهای مختلف وارد شده‌اند و به اصطلاح روایت‌هایی که در این زمینه وارد شده است (دفاع از مظلوم واجب است)، اگر متواتر هم نباشند در حد مستفیضه هستند، یعنی تکلیف از نظر فتوا بسیار روشن است.
حدیث اول:
عن ابی عبد اللّه علیه السّلام قال: «ما من مؤمن یعین مؤمنا مظلوما إلّا کان أفضل من صیام شهر و اعتکافه فی المسجد الحرام، و ما من مؤمن ینصر أخاه و هو یقدر علی نصرته إلّا نصره اللّه فی الدّنیا و الاخرة. و ما من مؤمن یخذل أخاه و هو یقدر نصرته إلا خذله اللّه فی الدّنیا و الاخرة.». [۷۷] مومنی که از مؤمن مظلومی دفاع کند اجر و ارزش عمل او از یک ماه روزه گرفتن و از اعتکاف در مسجد الحرام افزونتر است.
هر مومنی که برادر مظلوم خود را یاری کند، خدا او را در دنیا و آخرت یاری می‌کند، و هر مومنی برادر مؤمن خودش را ذلیل بکند، یعنی از او دفاع نکند، خدا در دنیا و آخرت او را خوار می‌کند.
حدیث دوم:
امام صادق علیه السّلام از امام باقر علیه السّلام نقل می‌کند:
«لا یحضرنّ أحدکم رجلا یضربه سلطان جائر ظلما و عدوانا و لا مقتولا و لا مظلوما اذا لم ینصره، لان نصره المؤمن علی المومن فریضة واجبة»[۷۸].
اگر قدرت دفاع ندارید، در آن مجلسی که ظالمی یا سلطانی، ظلم را بر مظلومی روا می‌دارد حاضر نشوید چرا؟ چون: «لان نصرة المومن علی المومن فریضة واجبة» زیرا که یاری مؤمن بر همه مؤمنان واجب است.
حدیث سوم:
صفوان بن مهران، عن ابی عبد اللّه علیه السّلام قال: أقعد رجل من الأخیار (الأحبار) فی قبره فقیل له «إنّا جالدوک مأة جلدة من عذاب اللّه، فقال: لا أطیقها، فلم یزالو به حتّی انتهوا إلی جلدة واحدة، فقالوا: لیس منها بدّ، فقال: فیما تجلّد ونیها؟ قالوا نجلّدک لأنّک صلّیت یوما بغیر وضوء، و مررت علی ضعیف فلم تنصره قال:
فجلدوه جلدة من عذاب اللّه عزّ و جلّ فامتلی قبره نارا». [۷۹] مضمون روایت این است: یک کسی مرد و او را در قبر گذاشتند ملائک به او گفتند: ما صد تازیانه به تو می‌زنیم، آن فرد، فریادش برآمد: من توان و تحمل این صد ضربه را ندارم.
تعداد ضربه‌ها را پایین آوردند تا به یک تازیانه رسید. تازیانه را بر او زدند، قبر پر از آتش شد، سپس آن مرد پرسید این تازیانه برای چی بوده است؟ جواب گفتند: تو روزی از جایی می‌گذشتی، مظلومی را دیدی و از او دفاع نکردی و نمازی را بدون طهارت خواندی.
مسئله دفاع از مظلوم، در اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است، اصولا اعتقاد به عدل الاهی و نظام حکومتی و قضایی در اسلام به همین منظور است.
گو اینکه تدبیر امر بر جامعه هم در مد نظر است.
البته، دفاع از مظلوم تنها برای افراد مطرح نیست. این وظیفه خطیر در جامعه و حکومت هم باید مورد توجه جدّی در عمل قرار گیرد. یعنی، جامعه و حکومت باید از مظلوم دفاع کند و حق مظلومان را از ظالمان بگیرد و به هر نحو ممکن با ظلم و ظالم مبارزه کند، علاوه، در مسائل سیاست خارجی هم، وظیفه حکومت اسلامی و جامعه اسلامی این است که از جوامع مظلوم و مستضعف دفاع کند و به یاری آنان اهتمام کرده و در حد ممکن عملا به یاری آنان بشتابد.
فقره دوم:
«و من معروف اسدی الیّ فلم اشکره».
و از خیر و نیکی که بر من روا شد و من تشکر نکردم، خدایا، من از تو معذرت می‌خواهم از اینکه از طرف کسی یا مقامی خیر و نیکی بر من روا شد و مشکل و دردی را از من حل کرد، حاجتی را برآورده کرد، و لیکن من از او تشکر نکردم، خدایا، این گناه مرا ببخش.

شکر خالق یا شکر مخلوق‌

اشاره

در مورد شکر، از دو جهت بحث می‌شود: شکر خالق؛ شکر مخلوق.
تشکّر از مخلوق:
آنچه در این فقره از دعای سی و هشتم مورد بحث است. تشکّر از مخلوق است، فقط این جهت را مورد توجه قرار می‌دهیم. امام سجاد علیه السّلام می‌فرماید: «و من معروف اسدی الی فلم اشکره» خدایا، من از تو عذرخواهی می‌کنم از این تخلفم که در مقابل نیکی کسی تشکر نکردم.

شکر چیست‌

راغب در مفردات می‌گوید: «الشکر تصوّر النعمة و اظهارها» شکر این است که انسان در ذهنش نعمت و محبت و لطف و احسان دیگران را بفهمد و تصور کند، و آن را اظهار کرده و به زبان بیاورد، مفهوم شکر در مقابل مفهوم کفر است.
«و یضاده الکفر و هو نسیان النعمة و سترها».
کفران نعمت این است که انسان خدمت دیگران را فراموش کند و نادیده بگیرد. عقل انسان هم در این‌باره حکم را تشخیص می‌دهد، عقل سلیم حکم می‌کند: انسان باید از خدمات دیگران تشکر و قدردانی کند، و نیز تشخیص می‌دهد که کفران نعمت بد است. اگر انسان در مقابل خدمات دیگران که احسان و انفاق و خدمت می‌کنند، مشکلاتی را حل می‌کنند و زحمت می‌کشند بی‌تفاوت باشد، عقل این را تقبیح می‌کند. این مناسب با وجدان انسانی نیست که انسان در مقابل کارهای ارزنده افراد یا جامعه یا حکومت الاهی بی‌تفاوت و بی‌اعتنا باشد و خدمات و زحمات را بپوشاند.
علاوه بر عقل، عنایات الاهی هم شامل حالمان شده از طریق قرآن و کلمات نورانی ائمه معصومین علیهم السّلام این مسئله به ما رسیده و تذکر داده شده است.
اقسام شکر:
راغب می‌گوید:
«الشّکر ثلاثة اضرب: شکر القلب، و هو تصوّر النّعمة و شکر اللّسان و هو الثّناء علی المنعم، و شکر سائر الجوارح و هو المکافأة النّعمة بقدر استحقاقه».
شکر سه قسمت است: شکر قلب، انسان در قلب و باطن خویش تصور کند که این خدمت و عنایت به او انجام شده.
شکر زبان، در زبان هم قدردانی و اظهار نعمت کند و تصور باطنی خویش را آشکار ساخته و ابراز کند.
شکر سایر جوارح بدن، مکافات است، در حد توان در مقابل آن نعمت‌ها و خدمات افراد یا جامعه یا حکومت چیزی ارائه داده و در عوض خدمتی نماید.
خدمت به غیر نمونه‌های بسیاری دارد. افراد به یکدیگر، جامعه به افراد، حکومت به افراد و مردم به حکومت.

قدردانی از والدین‌

بارزترین شکر از مخلوق، تشکّر و قدردانی از پدر و مادر است:
أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ [۸۰] مرا شکر کن و پدر و مادرت را نیز شکر کن، یعنی از آنها تشکر کن. قرآن روی این موضوع تاکید فراوان کرده است و در روایات نیز این مسئله به صورت موکّد آمده است. درباره تشکر از خدمات دیگران امام سجاد علیه السّلام فرموده است:
«یقول اللّه تبارک و تعالی لعبد من عبیده یوم القیامه أشکرت فلانا؟ فیقول بل شکرتک یا ربّ. فیقول: لم تشکرنی إذ لم تشکره، ثم قال: أشکرکم للّه أشکرکم للنّاس». [۸۱] خداوند در روز قیامت به بعضی بندگان خطاب می‌کند که تو شکر فلان را کردی؟ در جواب می‌گوید: از تو تشکر کردم و شکر تو را به جا آوردم، خداوند در جواب خطاب می‌کند که، تو که از آن مخلوق تشکر نکردی، شکر مرا هم به جا نیاوردی، شکرگزارترین شما نسبت به خدا کسانی هستند که در برابر بندگان خدا بیشتر قدردانی و تشکر کنند؛ زیرا هرچه هست از خدای سبحان است و مردم و انسان‌ها جز وسیله هیچ نیستند، پس شکر و تشکر از مخلوق در حقیقت همان شکر خدای سبحان خواهد بود، گرچه در اثر تشکر از مخلوق تشویق خلق به امر خیر و خدمت و احسان هم تحقق خواهد یافت، و نیز معروف است که:
«من لم یشکر المخلوق، لم یشکر الخالق».
روایتی از امام صادق علیه السّلام نقل شده که فرمود:
«قال مکتوب فی التّوراة». [۸۲] که امام صادق علیه السّلام می‌فرماید: در تورات نوشته شده:
«أشکر من أنعم علیک و أنعم علی من شکرک» یعنی کسی که به تو خدمت و انعام کرده از او تشکر کن و به کسی که از تو تشکر می‌کند خدمت و انعام کن.
«فإنّه لا زوال للنّعماء إذا شکرت و لا بقاء لها إذا کفرت» نعمت‌ها و خدمت‌ها همیشه با شکر باقی مانده و ادامه پیدا می‌کند، قدردانی موجب تشویق دیگران می‌شود تا احسان و خدمات بیشتری بکنند، و کفران نعمت هم باعث قطع شدن نعمت می‌گردد.
«الشّکر زیادة فی النعم و أمان من الغیر» و آیه شریفه می‌فرماید:
لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ. [۸۳] البته، بحث درباره شکر دامنه‌دار بوده و شواهد بسیاری از آیات قرآن و روایات و نهج البلاغه و صحیفه و سایر منابع می‌توان ارائه داد، و لیکن به طور اجمال فعلا در این حد بسنده می‌کنیم، در مناسبت‌های دیگر باز هم امکان بحث وجود دارد.
س: آیا اگر شکر اختصاص به خدای سبحان دارد؟ تشکر از مخلوق شرک به حساب می‌آید؟
ج: خداوند خودش در قرآن گفته است که از پدر و مادرت تشکر کن و مطلب علامه طباطبایی صحیح و بسیار بلند است، و ما این مسئله را در تفسیر سوره حدید اشاره کردیم، آری در نهایت برگشت همه حمدها و ثناها و شکرها به او است، برای اینکه جز جلوه او چیزی دیگری در عالم نیست مگر شما و من چه هستیم؟ ما جز نیاز، هیچ نیستیم. هرچه از ماست از اوست، هرچه از دیگران به ما می‌رسد، از اوست، اگر حمد بر دیگران بکنیم در واقع برای او حمد کردیم برگشت همه حمد به اوست هستی مطلق و عنایت مطلق، قدرت مطلق اوست و دنیا جز نیاز چیز دیگری نیست، همه از او و همه چیز از اوست، بنابراین شکر و تشکر از هرکس و برای هر چیزی در حقیقت شکر و حمد و ثنای اوست.
س: فلسفه شکر کردن و شکرگزار چیست؟ آیا کسی که کاری را برای دیگران انجام داد باید انتظار تشکر داشته باشد.
ج: انسان خدمت را برای خدا باید انجام دهد و خدمتی ارزش دارد که برای خدا انجام گیرد، انتظار تشکر نباید باشد. این انتظار خلاف شرع نیست، ولی قداست و کمال برای عمل، زمانی محقق می‌شود که خالص و فقط برای خدا باشد انتظاری هم نداشته باشد.
س: شکر درباره کسانی که در زمان خود کار نیک انجام داده‌اند، و فعلا در این دنیا نمی‌باشند، ولی در زمان حال اثرات آن به ما می‌رسد چگونه است؟
ج: درباره آنها استغفار کنید، از خدا رحمت بطلبید و دعا کنید.

درسی از صحیفه سجادیّه‌

اشاره

«و من مسی‌ء اعتذر الی فلم اعذره و من ذی فاقه سئلنی فلم اوثره».
باز هم امام سجاد علیه السّلام زین العابدین و سید الساجدین ارواحنا له الفداء در این دو فقره، معارف بلند الاهی را برای ما بیان می‌کند، دو موضوع بسیار مهم و دو روش در کمال انسان، و دو عمل در آداب عشرت و معاشرت انسانی را برای ما بازگو می‌کند که باید در این دو زمینه چگونه عمل شود و برخورد ما چگونه باید باشد.
فقره اول:
اشاره «و من مسی‌ء اعتذر الی فلم اعذره».
انسان در مقابل کسی که نسبت به او بدی کرده و اکنون عذرخواهی می‌کند چه نوع برخوردی باید داشته باشد؟
باید عذر او را بپذیرد و از بدی او صرفنظر کند، گذشت داشته باشد و او را ببخشد و باید با رأفت و مهربانی با او برخورد کند.
اصولا یکی از فضایل و کمالات و اخلاق انسانی مسئله «گذشت» است.
انسان باید این حالت را برای خودش ملکه کند، یعنی با طینت و طبیعت خودش این را عجین کند، و برای نفس خودش تلقین کند و در عمل تمرین کند که اهل گذشت باشد، این یکی از کمالات انسان و یکی از ویژگی‌های انسان کامل است.
یعنی در مقابل بی‌اعتنایی‌های افراد، اسائه ادبی که از افراد می‌بیند و احیانا ظلم و تعدی و خیانتی که نسبت به او روا می‌شود، و تهمت و افترائی که پشت سر او می‌زنند، شایعه و سخن‌پراکنی که بر علیه او می‌کنند، در هر بعدی که نسبت به یک شخصی، افراد بدکار و بدسرشت، عمل‌های ناشایسته‌ای را در حق او روا می‌دارند، در مقابل این افراد و در این‌گونه موارد، انسان باید گذشت داشته باشد، طوری به خودش تلقین کند که به دل نگیرد.
البته، این‌جا یک مطلبی اضافه می‌کنم که: قبول عذر دیگران که وظیفه انسان کامل و انسان متخلق به اخلاق الاهی است در مواردی است که تعدی به امور شخصی باشد، یعنی از شخص و شخصیت خودش مایه می‌گذارد و عذر آدم بدکردار را می‌پذیرد، و اما در مواردی که تعدی و تهمت و خیانت به امور جامعه مربوط است و یا کوتاهی‌هایی که موجب ضربه به دین اسلام و جامعه مسلمان زده می‌شود، در این‌گونه موارد اگر، ولی جامعه مسلمانان صلاح بداند عذرخواهی عامل را می‌پذیرد، این از اختیارات ولی است. البته منظور از اختیارات ولی این نیست که تمام این مسائل به ولی و حاکم جامعه اسلامی برمی‌گردد، بلکه هر کسی در حد خودش مسئولیت دارد، این‌گونه موارد را نمی‌توان مهمل گرفت و هرکسی هر کاری دلش بخواهد نسبت به جامعه و اسلام و افکار مسلمانان انجام دهد و اگر عذرخواهی کرد قبول کنیم، عذرپذیری در مواردی است که مربوط به امور شخصی باشد.
در زمان حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله، منافقان در یکی از غزوات که شرکت در آن جنگ و جهاد فی سبیل اللّه، جهاد با دشمنان اسلام و مسلمانان بود، شرکت نکردند، بعد از اینکه مسلمانان جهاد رفتند و جنگ تمام شد و برگشتند، عده‌ای از کسانی که به جنگ نرفته بودند خدمت حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله آمده بودند که ما معذرت می‌خواهیم که نیامدیم و به هر صورت می‌خواستند مسئله را طوری از بین ببرند، که مسلمانان و حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله مسئله را فراموش کنند و نادیده بگیرد و آن حالتی که جامعه نسبت به آنها پیدا کرده و مسلمانان به آنها بدبین شده بودند و اینها باید مجازات می‌شدند این مسائل تمام شود قرآن می‌فرماید:
یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُلْ لا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبارِکُمْ وَ سَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ. [۸۴] یا رسول اللّه، اینها به عنوان عذرخواهی پیش شما خواهند آمد، و لیکن عذر آنها پذیرفته نیست، تو حق نداری عذر آنها را بپذیری در جواب آنها بگو: ما به شما اطمینان نداریم، ما از شما تأمین نداریم، حرف شما و عذرخواهی و توبه شما منافقانه است، ما نمی‌توانیم بپذیریم، چون خدا به ما خبر داده است که شما چه نوع انسان‌های هستید، جزای شما را خداوند باید در روز قیامت بدهد، حتی اینها قسم خواهند خورد که شما از آنها راضی باشید و رضایت بدهید.
شاید این جریان را زیاد شنیده باشید که حضرت موسی علیه السّلام به حضرت خضر رسید و میل داشت که از الهامات الاهی و از کمالات بلندی که نصیب حال خضر شده بود استفاده بکند، و بهره‌ای ببرد و از خضر تقاضا می‌کند که مدتی مرا به حضور بپذیر و لحظاتی را در معیت شما باشم و از کمالات تو استفاده کنم، خضر در جوابش می‌گوید:
تو نمی‌توانی با من باشی و ظرفیت این چنینی نداری، تو هنوز به آن ظرفیت وجودی و به آن کمالات نرسیده‌ای که بتوانی این همراهی را تحمل کنی، نمی‌توانی کارهایی را که من انجام می‌دهم تحلیل و هضم کنی و اعتراض خواهی کرد. حضرت موسی قول داد که صبر کرده و هیچ نگوید.
قالَ لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً. [۸۵] آیا قبول می‌کنی که در معیت تو باشم و آن رشدها و کمالاتی که تو داری به من یاد بدهی؟ یعنی از سعه وجودی تو حظی برده باشم.
قالَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً. [۸۶] تو نمی‌توانی و هنوز این‌قدر استعداد و استطاعت نداری این همراهی را تحمل کنی و صبر بکنی و زبان به اعتراض باز نکنی.
وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلی ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً. [۸۷] چگونه نسبت به آن مشاهداتی که هنوز در آن مشاهدات خبر رویّت پیدا نکردی می‌توانی صبر کنی، یعنی کمالات تو به آنجا نرسیده که بتوانی آنها را هضم کنی.
قالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِی لَکَ أَمْراً. [۸۸] ان شاء اللّه که مرا صابر خواهی یافت و می‌بینی که هیچ عصیان و تخلف نکنم.
بالاخره با این خواهش و تمنا رفتند.
قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِی فَلا تَسْئَلْنِی عَنْ شَیْ‌ءٍ حَتَّی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْراً. [۸۹] یا موسی، نباید از من سئوال کنی، هرچه دیدی سکوت اختیار کن، در وقت خودش، توضیح خواهم داد. موسی قبول کرد.
فَانْطَلَقا حَتَّی إِذا رَکِبا فِی السَّفِینَةِ خَرَقَها. [۹۰] رفتند تا به یک کشتی رسیدند، حضرت خضر کشتی را سوراخ کرد آب داخل کشتی شد. معلوم است وقتی آب داخل کشتی شود کشتی غرق می‌شود، موسی نتوانست خود را کنترل کند:
قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً إِمْراً. [۹۱] چرا این کار را کردی؟ کار بدی کردی؟ کشتی را خراب کردی، غرق کردی.
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً [۹۲] نگفتم که تو نمی‌توانی صبر کنی.
قالَ لا تُؤاخِذْنِی بِما نَسِیتُ وَ لا تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْراً [۹۳] مرا ببخش، یادم رفته بود، حضرت خضر عذر موسی را قبول کرد و دوباره رفتند «فانطلقا» تا اینکه به یک غلامی رسیدند نوجوانی بود، «فقتله»: حضرت خضر او را کشت.
قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ [۹۴] تو یک آدم پاک معصوم را که قاتل نیست، کشتی!؟
لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً نُکْراً [۹۵] یک عمل منکر و زشتی را انجام دادی!
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً. [۹۶] حضرت خضر گفت: نگفتم که تو نمی‌توانی صبر کنی.
قالَ إِنْ سَأَلْتُکَ عَنْ شَیْ‌ءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِی [۹۷] حضرت موسی گفت: اگر دوباره اعتراض کردم مرا دیگر رها کن. باز هم حضرت خضر عذر موسی را قبول کرد.
قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّی عُذْراً [۹۸] عذر مرا قبول کن و حضرت خضر هم قبول کرد، دوباره رفتند.
فَانْطَلَقا حَتَّی إِذا أَتَیا أَهْلَ قَرْیَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ یُضَیِّفُوهُما فَوَجَدا فِیها جِداراً یُرِیدُ أَنْ یَنْقَضَّ فَأَقامَهُ قالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَیْهِ أَجْراً. [۹۹] تا رسیدند به دیواری که حضرت خضر آن را خراب کرد، دوباره موسی اعتراض کرد، بعد از این اعتراض حضرت خضر گفت:
قالَ هذا فِراقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً. [۱۰۰] در این‌جا بود که حضرت خضر دید که حضرت موسی نمی‌خواهد همراهی کند، و آن حد از تحمّل را ندارد که بتواند صبر کند، پس گفت: دیگر بس است، حالا من این کارها را توضیح می‌دهم و سپس از هم جدا می‌شویم، آنگاه موارد را توضیح داد، سفینه چه بود و عذرم چه بود و جدار چه بود و ...؛ این نمونه‌ای از عذرخواهی‌های شخصی و قبول آن بود.
آیات قرآن هم گذشت و اغماض را تأئید و تأکید کرده است مانند آیه شریفه:
وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ. [۱۰۱] خدا «محسنین» را دوست دارد، «محسنین» و «مومنین» کسانی هستند که از مردم می‌گذرند، گذشت دارند، عفو می‌کنند، اغماض می‌کنند و کظم غیض دارند. غضب و ناراحتیشان را مهار و کنترل می‌کنند.
وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ [۱۰۲] شما مردم را عفو کنید و، از تخلفات مردم درگذرید. مگر دوست ندارید که خدا شما را ببخشد، خوب شما هم مردم را ببخشید.
اگر می‌خواهی مورد رضایت خدا قرار بگیری، اگر می‌خواهی که خداوند گناهان تو را ببخشد تو هم از مردم بگذر، گذشت داشته باش.
صفح: پهناوری هر چیزی را صفح می‌گویند، مثل صفحه کاغذ، روی کاغذ، شمشیر، رخسار و از این قبیل، اینها را صفح می‌گویند.
«صفح» بالاتر از «عفو» است، انسان وقتی «عفو» می‌کند و گذشت می‌کند، این احتمال است که بالاخره در گوشه و کنار دلش کدورت‌های بسیار کمرنگی مثلا بماند، در «عفو» این احتمال است، ولی در «صفح» نیست.
«و لیعفوا» مرحله پایین‌تر از «و لیصفحوا» است، علاوه بر آنکه «عفو» می‌کنی «صفح» هم داشته باش، یعنی «کأن لم یکن» حساب کنی، مثل اینکه هیچ چیز نبوده، صفحه قلب و دلتان را باید در مقابل چیزهایی که برای شما روا شده پاک کنید. این از کمالات انسان است، صفحه دل و قلب را از همه آثار کدورت و ناراحتی که از دیگران دارد پاک کند و به پیغمبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله هم این‌گونه امر شده است:
فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ. [۱۰۳] از آنها در حد صفح بگذر و بعد از اینکه به این مرحله رسیدی بگو «و السلام علیکم» سلام و درود بر شما، بسلامت باشید، اگر تو این‌طور عمل کنی بعدا آنها خواهند فهمید که چه زشتکار بودند، کم‌کم می‌فهمند.
وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لا تَکُ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ [۱۰۴] غصه نخور که اینها تو را این‌قدر اذیت میکنند، مجنون می‌گویند، ساحر می‌گویند، کارشکنی می‌کنند، (و لا تحزن عنهم) غصه نخور ناراحت هم نباش، وَ لا تَکُ فِی ضَیْقٍ دلتنگ هم مباش اینها کم‌کم معلوم می‌شود.
در وصیت امیر مؤمنان علیه السّلام به فرزندش محمد بن حنفیه که وصیت خیلی طولانی هم است، معارف بسیاری وجود دارد، از جمله این عبارت:
«اقبل من متنصل عذره فتنالک الشفاعه».[۱۰۵] عذر دیگران را بپذیر تا شفاعت پیامبر و آل رسول، ائمه اطهار علیهم السّلام در روز قیامت نصیب تو شود، اگر می‌خواهی شفاعت پیامبر و امیر مؤمنان و ائمه اطهار و شهدا و اولیاء و هر کسی که در قیامت اجازه شفاعت دارند اگر شامل حال تو گردد، از دیگران بگذر، عذر دیگران را بپذیر.

عفو در سخنان اهل بیت

عفو و اغماض در مکتب انسان‌ساز اسلام و در سخنان درربار ائمه اطهار علیهم السّلام یکی از صفات فضیلت و ارزش‌های انسانی به حساب آمده است، امامان معصوم علیهم السّلام ما را به آن سفارش کردند، بزرگواری و کرامت نفس در این است که انسان در زمانی که قدرت انتقامگیری دارد از حق شخصی خود بگذرد و از کیفر چشم‌پوشی کند تا از این طریق خود را در پیشگاه خداوند نزدیکتر و برای کفاره گناهان خویش ذخیره‌ای توشه کند، البته شخص بدکار و ستمکار هم بدین وسیله متنبه و اصلاح خواهد شد. به تعدادی از روایات ذیلا اشاره می‌کنیم: امام صادق علیه السّلام می‌فرماید:
«العفو عند القدره من سنن المرسلین و المتقین». [۱۰۶] عفو و بخشش در وقت قدرت از سیره پیامبران و از آداب متقیان است.
امام علی علیه السّلام می‌فرماید:
«اذا قدرت علی عدوک فاجعل العفو عنه شکرا للقدرة علیه». [۱۰۷] شکر قدرت بر دشمن در این است که او را عفو کنی و از انتقام و کیفر چشم‌پوشی کنی.
توجه به محور سفارشات ائمه لازم است در موقع قدرت و امکان انتقام، عفو از ارزش والائی برخوردار خواهد بود. انسانی که توان انتقام و کیفر دشمن خود و هر کسی که در حق او بد کرده است را دارد، در این صورت عفو و اغماض، فضیلت و سجیه‌ای است که نشانگر کمال انسان و شاکر بودن او نسبت به نعمت قدرت است.
امام باقر علیه السّلام می‌فرماید:
«قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله: من کف غضبه عن الناس کف اللّه تبارک و تعالی عنه عذاب یوم القیمه». [۱۰۸] از امام باقر علیه السّلام نقل شده است که حضرت رسول اکرم فرموده: هرکس غضب خود را از مردم بازدارد خداوند متعال روز قیامت او را از عذاب حفظ می‌کند.

عفو زیان‌آور

همان‌طور که قبلا اشاره شده و از روایات هم استفاده می‌شود. عفو و اغماض از حقوق شخصی نسبت به بدکار در صورتی مطلوب است که موجب زیان نبوده و اثر بد روی گناهکار نداشته باشد، و مورد سوء استفاده افراد فرومایه و کم ظرفیت قرار نگیرد و الّا در این صورت خوب است او را کیفر نموده و به دست قانون و محکمه سپرد.
امام سجاد علیه السّلام می‌فرماید:
«و حق من اسائک ان تعفو عنه و ان علمت ان العفو یضر انتصرت، قال اللّه تبارک و تعالی: وَ لَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولئِکَ ما عَلَیْهِمْ مِنْ سَبِیلٍ». [۱۰۹] اما حق کسی که بر تو بدی کرده است این است که او را عفو کنی و در صورتی که بدانی بخشش او زیانبار است از طریق قانون و محکمه او را به کیفر برسان.
امام سجاد و گذشت روایات فراوان در احوالات و سیره امام زین العابدین وارد شده است که او همیشه نسبت به بدکاران عفو و اغماض می‌کردند، و بزرگواری او نسبت به کسانی که در حق حضرتش حتی اهانت می‌کردند زبانزد مردم بوده است، از موارد فراوان دو مورد را به طور اختصار ذکر می‌کنیم.
امام کنیزی داشت، روزی جهت شستشوی دست و صورت و وضو، آب به دست امام می‌ریخت ناگهان ظرف آب از دست کنیز افتاد و به صورت مبارک امام اصابت کرد، و روی امام جراحتی برداشت. امام سرش را به طرف او بلند کرد، کنیز گفت: «و الکاظمین الغیظ»، امام فرمود: «قد کظمت غیظی؛ خشم خود را فرو بردم» کنیز گفت: «و العافین عن الناس»، امام در جواب فرمود: «قد عفی اللّه عنک؛ خداوند متعال تو را ببخشد» کنیز گفت: «و اللّه یحب المحسنین» امام فرمود:
«اذهبی فانت حرة؛ برو تو را در راه خدا آزاد کردم».
بدین صورت کنیز خاطی را علاوه بر عفو، او را در راه خدا آزاد کرد و بدین وسیله لطف و احسان خود را نسبت به او تمام و تکمیل فرمود. [۱۱۰] امام سجاد علیه السّلام عده‌ای را دید که حضرتش را غیبت می‌کنند، خطاب به آنان فرمود. اگر در گفتارتان راستگو هستید خداوند مرا ببخشد و اگر دروغ می‌گوئید خداوند شما را ببخشد:
«و ان کنتم صادقین فغفر اللّه لی، و ان کنتم کاذبین فغفر اللّه لکم.» [۱۱۱]

رفع حاجت از نیازمندان فقره دوم

اشاره

«من ذی فاقة سالنی فلم أاوثره».
حاجتمندی آمد و من در حد ایثار حاجت او را روا نکردم، خدایا، از تو عذر خواهی کرده و توبه می‌کنم از اینکه انسان محتاجی برای رفع حاجت به من مراجعه کرد و من او را کمک نکردم و یا اینکه: «فلم اوثره» یعنی رفع حاجت کردم؛ ولی رفع حاجت در حد ایثار نکردم «و من فاقة». فاقه: به معنای احتیاج است.
فلم اوثره: ایثار آن حالتی است که انسان در خدمت به دیگران یعنی مردم، خلق اللّه، مسلمانان، اسلام، جامعه مسلمانان، مستضعفین، محتاجین در بعد سیاسی، علمی، مادی ... آنان را نسبت به خودش مقدم بدارد، این را ایثار می‌گویند.
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ. [۱۱۲] گاهی انسان با یک محتاج مالی برخورد می‌کند و نصف مالش را به او می‌دهد، این ایثار نیست، این انفاق است، احسان است، گذشت از مال است، اگر تمام مالش را بدهد یا اگر قسمت عمده مالش را بدهد آن وقت می‌گویند که این شخص اهل ایثار است یعنی دیگری را بر خودش مقدم داشته است، منافع اسلام را بر منافع شخصی مقدم می‌دارد، از مالش، از جانش، حتی از آبرویش هم مایه می‌گذارد که اسلام پیشرفت کند، جلوی انحراف گرفته شود، این را ایثار می‌گویند.
ایثار آن مرحله از فداکاری است که کسی آن چیزی، آن عنوانی، آن هدفی را که در خدمت دیگری قرار می‌دهد، شدیدا خودش به آن نیاز داشته باشد و در عین حال دیگری را بر منافع خود مقدم بدارد، و محبوبترین خودش را در طبق اخلاص بگذارد، و در راه خدا بدهد این را ایثار می‌گویند.
روایتی از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام نقل شده که به یکی از اصحاب خاصّ خودش یعنی مفضّل فرمود:
«یا مفضّل إسمع ما أقول لک، و اعلم انّه الحقّ و افعله و اخبر به علیة اخوانک» [۱۱۳] چیزی که می‌گویم بشنو و بدان که این مطلب حق است و به آن عمل و به کسانی که در نظر تو بزرگ و شریف و مکرّمند، دوستشان داری، به آنها هم این مطلب برسان که عمل کنند.» قلت: جعلت فداک و ما علیه إخوانی، قال: «الرّاغبون فی قضاء حوائج إخوانهم.
مفضّل پرسید آیا علیة اخوانی چه کسانی هستند؟ فرمودند: کسانی که در حوائج برادرانشان تلاش می‌کنند که آن را برطرف کنند.» ثم قال: «و من قضی لأخیه المؤمن حاجة قضی اللّه عزّ و جلّ له یوم القیامه مائة ألف حاجة من ذالک أوّلها الجنّة هر کسی حاجتی از مومنی، از برادر مسلمانی، برطرف کند و او را بی‌نیازش کند، خداوند هزاران حاجت از او را برآورده می‌کند که یکی از آنها حاجت به بهشت است.» روایت دوم:
قال: «ان اللّه عز و جل خلق خلقا من خلقه انتجبهم لقضاء حوائج فقراء شیعتنا لیثیبهم علی ذالک الجنه [۱۱۴] خداوند بندگانی دارد که آنان حاجت برادران مومن خودشان را برآورده می‌کنند که خدا هم به آنان بهشت را عنایت می‌کند.» «فإن استطعت أن تکون منهم فکن» اگر می‌توانی از جمله آنان باشی حتما اقدام کن.
در روایت دیگری آمده است:
«قضاء حاجة المومن افضل من طواف و طواف حتّی عدّ عشرا [۱۱۵] حاجتی را از احتیاجات مردم روا و برطرف کردن، ثوابش بیشتر از ده بار طواف خانه خداست» و یا:
«ما قضی مسلم لمسلم حاجة الّا ناداه اللّه تبارک و تعالی: علیّ ثوابک و لا أرضی لک بدون الجنّة [۱۱۶] هر کسی حاجتی از مومنی را برطرف کند خدا او را صدا می‌کند که: ای بنده من، ثواب تو بر عهده من است و من برای تو به کمتر از بهشت راضی نخواهم شد».
از امام باقر علیه السّلام روایت شده:
«من قصد إلیه رجل من إخوانه مستجیرا به فی بعض أحواله فلم یجره بعد أن یقدر علیه فقد قطع ولایة اللّه عزّ و جلّ» [۱۱۷].
نعوذ باللّه، اگر مردی برادر مسلمانی را که در مقابل او اظهار حاجت کرده است، حاجت او را در صورت داشتن قدرت، برآورده نکند:
«فلم یجره بعد ان یقدر علیه» قدرت داشت ولی انجام نداد، این آدم:
«فقد قطع ولایة اللّه عزّ و جلّ» از ریسمان الاهی بریده، ولایت خدا را قطع کرده است، این جمله کنایه از این است که ایمانش مورد اشکال است؛ زیرا «اللّه ولی الذین امنوا» خدا ولی مومنان است، این شخص ولایت خدا را قطع کرده، یعنی ایمانش را ضعیف کرده و از بین برده است. خدا دیگر ولی او نیست یعنی او دیگر زیر پوشش حمایت و محبّت و هدایت خداوند سبحان نخواهد بود، این خیلی مسئله مهمی است.
ما واقعا چقدر در مقابل افراد مومن و مسلمان و در مقابل جامعه، مسئولیت سنگینی داریم فکر می‌کنیم ایمان همین است که بگوئیم «لا اله الا اللّه و محمد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله» تمام شد، خیر این نیست، وظیفه ما فوق‌العاده سنگین است و اگر ما بتوانیم به وظایفمان عمل کنیم جامعه ما، از گلستان‌های بهشت می‌شود، این قدر بی‌اعتنای به نیازهای جامعه، این قدر بی‌تفاوتی در مقابل نیازهای انسان‌ها، این‌قدر بی‌تفاوتی در مقابل گرفتاری انسان‌ها، این قدر بی‌تفاوتی در مورد فقر و فلاکت انسان‌ها، و این‌قدر بی‌توجهی نسبت به مظلومیّت افراد جامعه، و این قدر بی‌تفاوتی در مقابل بی‌قانونی‌ها، این‌قدر بی‌اعتنایی در برابر ظلم و تعدّی‌های رسمی و غیر رسمی نسبت به حقوق انسان‌ها و جامعه؟
«اللهم انی اعتذر الیک» «من ذی فاقة سالنی فلم اوثره».
خدایا، من از تو عذر می‌خواهم، و به درگاهت توبه‌کنان آمدم، با ذلت و اعتذار در خانه تو را می‌زنم که مرا ببخشی. چه اتفاقی افتاده؟ احیانا کسی اظهار نیاز کرد و من آن را در حد ایثار برآورده نکردم.
ایثار یکی از مراحل کمال، برای انسان است و انسان بدون ایثار به مقام ابرار نمی‌رسد.
البته، بحث ما در مورد این نیست که «ابرار» و «مقربین» چه کسانی هستند، ولی بالاخره یکی از مراحل عالیه انسان این است که انسان به مقام «ابرار» برسد و «مقربین» بالاتر هستند.
کَلَّا إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ* وَ ما أَدْراکَ ما عِلِّیُّونَ* کِتابٌ مَرْقُومٌ* یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ* إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ* عَلَی الْأَرائِکِ یَنْظُرُونَ* تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ* یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ* خِتامُهُ مِسْکٌ وَ فِی ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ [۱۱۸] الْمُتَنافِسُونَ* وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ* عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ.
گفته‌اند: «حسنات الابرار سیئات المقربین».
یکی از راههایی که انسان را به مقام «ابرار» می‌رساند ایثار است.
رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ. [۱۱۹] ما در دعاها می‌خوانیم در قرآن هم این دعا است که: خدایا، گناهان ما را ببخش و ما را با «ابرار» از دنیا ببر. متاع دنیا و مظاهر زندگی برای ابرار مورد توجه نیست، انسان‌هایی که در ردیف «ابرار» هستند و به این مقام بزرگ الاهی رسیده‌اند توجهی به این عالم ندارند، در هر بعدی که باشد، مگر اینکه به خاطر اسلام باشد که بتوانند از این طریق خدمتی به اسلام و انسان‌ها انجام دهند.
وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرارِ [۱۲۰] إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ [۱۲۱] إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً [۱۲۲] إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ [۱۲۳].
ابرار کسانی هستند که این حالات را دارند و متاع دنیا مورد توجه آنها نیست، فریب مظاهر دنیا را نمی‌خورند، شیطان تسلط به ابرار ندارد.
کسانی که می‌خواهند به مقام ابرار برسند باید ایثار داشته باشند.
اگر «مما تحبّون» را بر کف اخلاص نگذاری به این مقامات عالیه انسانی، الاهی نخواهی رسید، بالاخره ایثار میخواهد که «مما تحبّون» را بدهی، جان و مقام و مال و حتی آبرو را ایثار کنی تا به مقام ابرار برسی.
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ [۱۲۴] بنابراین، کسی به مقام «ابرار» می‌رسد که ایثار داشته باشد، یعنی از محبوبترین خود بگذرد، و از آنچه به آن نیازمند است، بدهد.
وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ. [۱۲۵] اینها با اینکه نیاز داشتند بر نفسشان و علیه نفسشان ایثار کردند، «و یؤثرون» در آیه شریفه در مورد مهاجرین و انصار زمان حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله در مدینه است، مهاجرانی که به مدینه آمدند، انصار هرچه داشتند در اختیار آنان گذاشتند، یعنی آنان را بر خودشان مقدم داشتند، خانه‌شان، مالشان، زندگیشان، همه چیزشان را دادند.
اینان کسانی هستند که ایثار کردند، «و لو کان بهم خصاصة».
با اینکه خودشان نیاز داشتند، از خودشان غافل شدند، خودشان را نادیده گرفتند، اسلام را در مقابل چشمشان مجسم کردند، جامعه اسلامی را، خطراتی که اسلام را تهدید می‌کرد، جامعه انقلابی، نفع اسلام را، نفع جبهه را، نفع پشت جبهه را، و نفع جنگ‌زدگان را نسبت به خودشان مقدّم داشتند، آنان برای خدا و برای اسلام ایثار کردند، مالشان را دادند، از مقام گذشتند، از آبرو گذشتند.
ابرار کسانی هستند که توجه به مظاهر دنیا ندارند، و توجه به ما عند اللّه دارند، اگر این‌طور نباشد به مقام ابرار نخواهند رسید.
لَنْ تَنالُوا لن (در ادبیات) مفید ابد است، هرگز به مقام ابرار نخواهید رسید، مگر درصورتی‌که از آنچه که برای خودتان خیلی دوستش دارید بدهید. لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ هرگز به مقام «ابرار» و «برّ» نمی‌رسی مگر درصورتی‌که ایثار داشته باشی: تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ بنابراین، در این زمینه هم باید خیلی مواظبت کرد.
«و من ذی فاقة سألنی فلم اوثره». در مقابل دیده من، جامعه اسلامی نیاز دارد، در مقابل دیده من مسلمان‌ها نیازمندند، و من در حد ایثار نگذرم و انفاق نکنم، خدایا، از این عمل زشت و قبیح خودم به تو پناه می‌برم، خدایا، مرا ببخش و در خانه تو را، توبه‌کنان می‌زنم.
امیر مؤمنان علی علیه السّلام می‌فرمود: «الإیثار، أعلی الإیمان، غایة المکارم الإیثار». [۱۲۶] اهل بیت عصمت و طهارت از این فضایل و کمالات آن‌قدر زیاد دارند که (لا تعد و لا تحصی) چه زبانی می‌تواند قدرت بیان این فضایل را داشته باشد، که علم به آن فضایل و نقل آن کمالات خود کمالی برای عالم و ناقل است.
یکی از آن حالات فوق ایثار را قرآن درباره آل عبا علیهم السّلام نقل کرده است:
وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً* إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً. [۱۲۷]

توجّه به حقوق دیگران‌

«اللّهمّ إنی اعتذر الیک» «و من حقّ ذی حقّ لزمنی لمؤمن فلم اوفره و من عیب مؤمن ظهر لی فلم أستره و من کلّ إثم عرض لی فلم أهجره».
خدایا، از تو، به خاطر اینکه حق صاحب حقی را، و حق دیگران را ادا نکردم عذر می‌خواهم «اوفره»، «وفر» به فتح «واو» و سکون «فا» و «راء» به معنای کمال و تمام است.
وفور، یعنی فراوانی، «فلم أوفّره» یعنی حق کسی را در حد کمال و در حد رضایت آن شخص ادا و وفا نکردم، یعنی در اداء حق و در وفای حقوق اشخاص، بی‌تفاوت بودم، اهمال کردم، در ایفاء حق دیگران و در وفاء به حقوق مؤمنان و جامعه بی‌تفاوت بودم و کوتاهی کردم، یا اینکه بگوییم در ادای حق سرپیچی کردم، یعنی حق را ادا نکردم.
«و من عیب مؤمن ظهر لی فلم أستره».
یعنی در اظهار عیب مومنی و اظهار و افشاء عیب دیگران کوشا بودم.
یعنی خدایا، من از تو عذر می‌خواهم که عیب مومنی را نپوشاندم، بازگو و افشا کردم. آبرو و حرمت مؤمن و افراد انسان مسلمان از حرمت کعبه بالاتر است.
«و من کلّ إثم عرض لی فلم أهجره».
یعنی: خدایا، از تو عذر می‌خواهم از گناهکاریم، از هر گناهی که «عرض لی» یعنی در امکان من بود، برای من پیش آمد «فلم اهجره» ترک نکردم، مرتکب شدم.
«اهجره»: «هجرت» در لغت به معنی مفارقت و جدایی است. «هجران»، یعنی اعراض و ترک. «فلم اهجره» یعنی از گناه اعراض نکردم، از عمل به گناه که در امکان من بود اعراض نکردم، به طور خلاصه در این سه فقره از سه مورد عذرخواهی شده است:
1. اهمال یا منع از وفا به حق دیگران.
2. اظهار و ابراز و افشاء عیب مومنین.
3. ارتکاب معصیت.

مراعات حقوق دیگران و یا فرهنگ زندگی جمعی‌

در مورد آداب معاشرت روایات بسیاری از ائمه اطهار داریم که چگونه معاشرت کنیم، چگونه در جامعه با مردم زندگی کنیم و چگونه ارتباط داشته باشیم و چگونه برخوردی داشته باشیم، آداب معاشرت «آداب العشره» در کتاب‌های حدیث به طور بخش مستقل نوشته شده و در کتاب‌های اصول کافی، بحار الانوار و سایر کتاب‌های احادیث آمده است و تعبیر این بنده حقیر از آداب العشرة عنوان: (فرهنگ زندگی جمعی) است.
یکی از مسائل و عناوینی که در باب العشره (باب آداب معاشرت) در کتاب‌های احادیث مطرح شده مسئله حقوق است. حقوق یکی از مسائل بسیار مهم معارف معاشرتی اسلام است.
آداب معاشرت و حقوق جامعه و افراد، در کتابهای روائی تحت عنوان «باب العشرة» بیان شده است، ولی، در عین حال برای بعضی عناوین هم باب مستقلی باز کردند، مثل عنوان: باب «حق المسلم علی المسلم» باب «حق المؤمن علی المؤمن»، باب «حقوق المؤمنین» و این مسئله در دعاها هم مطرح است و در صحیفه سجادیه، کتاب شریف مکارم الاخلاق، رساله حقوق که از علی بن الحسین امام زین العابدین علیه السّلام نقل شده، بسیاری از مسائل حقوق بیان شده است. [۱۲۸] این قبیل معارف و اصول اخلاقی از جمله احکام و دستورات بین المللی اسلام است، هیچ لزومی ندارد انسانی یا ملّتی و جامعه‌ای مسلمان باشد تا عمل به این اصول اخلاقی برای آنان مفید باشد، بلکه هر انسانی و هر قوم و ملّتی اگر سعادت خود را می‌خواهند و می‌خواهند زندگی جمعی سالم و آرام و با صفا و صمیمت داشته باشند حتما باید به این دستورات عمل کنند.

معانی حقوق‌

حقوق در موارد زیر به کار می‌رود و کاربرد دارد:
1. حقوق، وظایف مشخص اجتماعی در روابط بین مردم و مسلمانان.
2. حقوق، اصطلاحی که در دانشکده حقوق و کتاب‌های فقهی مطرح است و عبارت است از مسائل کیفری، جزائی، حقوقی، مدنی، و سایر مسائل در این از جمله کتاب «مهجه البیضاء» در جلد سوم، بیست حق شمرده است و در آخر رساله حقوق امام سجاد علیه السّلام را هم نقل می‌کند.
«رساله حقوق» نامه‌ای که امام زین العابدین در جواب یکی از یاران خویش نوشته است، این نامه حاوی حقوقی است که یک انسان برعهده دارد و شامل پنجاه و یک حق در زمینه‌های فردی، اجتماعی، خانوادگی و غیر اینها است، این رساله را شیخ صدوق رضوان اللّه تعالی علیه در دو کتاب «فقیه من لا یحضره الفقیه» و «خصال» نقل کرده است.
راوی این رساله، ثابت بن دینار ابو حمزه ثمالی است.
باید اضافه کنیم اصولا هر مسئله و مطلبی که در روایات زیر عنوان‌های مختلف در مورد آداب معاشرت و چگونگی روابط انسان‌ها در زندگی جمعی وارد شده است هر کدام از اینها حقی هستند که انسان‌ها، مسلمانان نسبت به یکدیگر و نسبت به جامعه باید مراعات کنند.
زمینه‌ها و قوانین مختلف در ابعاد گوناگون.
3. گاهی هم حق در موارد «حق اللّه» و «حق الناس» تعبیر می‌شود.
«حق اللّه» هر تکلیفی که خداوند تعیین کرده و از ما خواسته است که به آن عمل کنیم، حق اللّه است. ما باید اینها را عمل کنیم خواه تکلیف فردی یا اجتماعی، خانوادگی، قضائی، عبادی، عقیدتی، اخلاقی و هر حقی از این قبیل.
مثل اینکه باید نماز بخوانیم، روزه بگیریم، فلان معصیت مثل شرب خمر، رباخواری، دروغ گفتن، زنا، قمار را انجام ندهیم، پشیمان شدن و توبه کردن و عذرخواهی در این زمینه‌ها آسان‌تر است و خدا هم می‌گذرد، خودش وعده عفو داده و اگر ما به راستی توبه کنیم خدا می‌بخشد.
«حق الناس» در موارد تجاوز به حق دیگران است، اعم از تجاوز جانی یا مالی، و تجاوز به عرض و آبروی مردم که گناه بزرگی است و از حق الناس محسوب می‌شود.
نعوذ باللّه، به مال مردم تجاوز شود، حق دیگران به ناحق تصرف عدوانی شود، مانند دزدی؛ دزدی فقط این نیست که، مثلا از مغازه و خانه اموالی سرقت کند یا جیب کسی را بزنند این دزدی به معنای معروف است، غصب هم دزدی است، غش هم دزدی است، کم‌فروشی دزدی است، مخلوط کردن مال بد و کم قیمت با مال خوب، بدون اطلاع مشتری و فروختن آن با نام مال خوب، دزدی است، اینها هم دزدی‌اند، اما عنوان فقهی و احکامش فرق می‌کند، مجازاتش هم تفاوت می‌کند، ولی به هر صورت دزدی است، این یک نوع حق الناس است، گاهی هم حق الناس در امور تجاوز به جان افراد است، سیلی به صورتش زده سرخ شده، کبود شده، این تجاوز به جان است، و یا اینکه کسی را کشته است، مجروحش کرده، مصدوم یا معلول کرده، اینها همه تجاوز به جان است، این هم حق الناس است. تجاوز به عرض و آبروی افراد معصیت بزرگ و تجاوز به حقوق دیگران است، منتها احکام جداگانه‌ای دارد و در مورد افتراء و تهمت و غیبت خواهیم گفت که اینها تجاوز به آبرو است، اینها به حق الناس مربوطند و خدا از اینها نمی‌گذرد. در این‌گونه اعمال دو حالت وجود دارد:
1. برخلاف خواسته الاهی- که گفته بود غصب نکن، دزدی نکن، تجاوز نکن و ...- عمل شده، نعوذ باللّه این معصیت را مرتکب شده، از فرمان الاهی سرپیچی کرده، عند اللّه گناهکار حساب می‌شود، زیرا حق خدا را مراعات نکرده است.
2. یک طرف قضیه هم مربوط به مردم است، به انسان‌هایی که مالشان تصاحب شده به اموالشان ضرر وارد شده است، و یا به آبرو و حقوق آنان تجاوز شده است.
خداوند اگر مورد اول را ببخشد مورد دوم را نمی‌بخشد، مورد دوم را باید همان فرد ببخشد، ربا هم از همین قبیل است، در قمار هم چنین چیزی است، مسئله مال را در قمار می‌توان تحت این عنوان آورد که مال را باید به صاحبش باز گرداند تا رضایتش حاصل شود، بعد خداوند هم البته می‌بخشد، یا باید مالش را به او بپردازیم یا اینکه بالاخره رضایت او را به دست آوریم، این‌ها را حق الناس می‌گوییم.
بحث در مورد حقوق در ارتباطات، در معاشرت و در برخوردهاست که یکی از مسائل بسیار مهم اخلاق اسلامی، یعنی یکی از مصادیق بارز اخلاق اسلامی است. این حقوق، حقوقی است که مربوط به آداب معاشرت است و ما باید اینها را مراعات کنیم، اگر مراعات نکنیم، دیگر جامعه، جامعه اسلامی، انسانی نخواهد بود و آن‌چنان اهمیت دارد که، در روایات آمده اگر فلان مورد را کسی مراعات نکند از ولایت خدا بریده است و آن‌چنان مهم است که امام در این‌جا می‌فرماید:
خدایا، من از تو عذر می‌خواهم، به سوی تو آمده‌ام، معذرت می‌خواهم، خدایا، من پشیمانم از اینکه حق دیگران را اداء نکردم.
«و من غیب مومن ظهر لی فلم استره؛ یکی از حقوق مؤمن بر مؤمن این است که عیبش را بپوشاند.
خدایا، عذرخواهی می‌کنم از اینکه عیب دیگران را اظهار کردم، افشا کردم، آبروی دیگران را ریختم، در این‌گونه اعمال یعنی در افشاگری نسبت به گناهان و عیوب مومنین یک نوع اشاعه فحشا هم وجود دارد.
روایات روایات حق مومن بر مومن اشاره - اصول کافی: «حقّ المؤمن علی أخیه و أداء حقّه» حق المومن علی اخیه، یعنی حق مومن بر برادر مؤمنش همان‌طور که در قرآن داریم:
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ [۱۲۹] مومنان با هم برادرند، در این باب شیخ کلینی روایات متعددی از ائمه اطهار علیهم السّلام نقل کرده که بعضی از آنها را می‌آوریم:
روایت اول:
معلّی بن خنیس یکی از اصحاب امام صادق علیه السّلام می‌گوید: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم که: «ما حقّ المسلم علی المسلم؟؛ [۱۳۰] حق مسلمان بر مسلمان چیست؟» قال: «له سبع حقوق واجبات ما منهنّ حقّ إلّا و هو علیه واجب، إن ضیّع منها شیئا خرج من ولایة اللّه و طاعته و لم یکن للّه فیه من نصیب» [۱۳۱] گفت: هفت حق است که ادای آن واجب است، اگر کسی یکی از این حقوق هفتگانه را مراعات نکند از ولایت خدا خارج شده است.
معلی بن خنیس گفت: «جعلت فداک و ما هی؛ یا بن رسول اللّه آن حقوق کدامند؟».
قال «یا معلّی إنّی علیک شفیق أخاف أن تضیّع و لا تحفظ و تعلم و لا تعمل؛ امام در جواب فرمودند که: معلی، من تو را دوست دارم، نگرانم که بگویم، بدانی و عمل نکنی و خودت را ضایع کنی و بالاخره اینکه نگرانم حقایق را بشنوی و ضایع گردانی و مورد عمل هم قرار ندهی.» قلت له: «لا قوّة إلّا باللّه» جواب داد: ان شاء اللّه به حول و قوه الاهی عمل می‌کنم، بالاخره امام شروع کردند و فرمودند:
[اولین حق:] قال: «أیسر حقّ منها أن تحبّ له ما تحبّ لنفسک و تکره له ما تکره لنفسک».
ببینید این جمله‌ای است که می‌تواند برای فرهنگ زندگی جمعی اساس باشد، و روابط انسانها را با هم اصلاح کند، همین جمله برای اصلاح جامعه بس است، همین کلام نورانی اگر مورد توجّه و عمل قرار گیرد بساط ظلم و تعدّی و اجحاف به حق دیگران، خودخواهی‌ها و تبعیض و زورگویی‌ها جمع می‌شود، فرمود: اولین حق مؤمن بر مؤمن این است: هرچه را برای خودت دوست داری برای او هم دوست بدار، هرچه که برای خودت راضی نیستی برای او هم رضا نده، همه مسائل را تحت این دو کلمه می‌توان مندرج کنیم. خوب انسان حساب کند در مورد دیگران می‌خواهد برخورد کند، برخورد لفظی، علمی، فکری، سیاسی، مالی، و از این قبیل حساب کند اگر آن دیگری هم با من این نوع برخورد داشته باشد، خوشم می‌آید؟ راضی هستم؟ پس من هم نکنم.
دومین حق:
«أن تجتنب سخطه و تتّبع مرضاته و تطیع أمره؛ از غضب او بپرهیزی، یعنی عملی نکنی که او را غضبناک بکنی، و دنبال رضایت مومنان باشی و خواسته‌های او را برآورده کنی.» سومین حق:
«أن تعینه بنفسک و مالک و لسانک و یدک و رجلک؛ این است که مومن را، دیگران را با وجودت، با مالت، با زبانت، با پایت و با دستت کمک و اعانت کنی.» چهارمین حق:
«أن تکون عینه و دلیله و مرآته؛ این است که «عین» او باشی، یعنی راهگشا و راهنما و هدایتگر او باشی و دلیل او باشی «مرآت و آیینه او باشی» یکی از معانی (المومن مرآت المومن) همین است.
چرا انسان به آیینه نگاه می‌کند؟ برای اینکه اگر لکه‌ای بر صورتش و یا در موهای سر و صورت، و یا بالاخره یک وضعیت غیر عادی در سر و صورت و در بدن و لباسش باشد رفع کند، یعنی خودش را از نظر وضع ظاهری اصلاح کند، آیینه وسیله اصلاح برای انسان است، مومن هم باید برای مومن دیگر وسیله اصلاح باشد، و مثل زلال و بی‌غرض درصدد اصلاح برادر مؤمن باشد.
پنجمین حق:
«أن لا تشبع و یجوع و لا تروی و یظمأ و لا تلبس و یعری؛ این‌طور نباشد که تو سیر باشی و او گرسنه، تو سیراب باشی او تشنه، تو پوشاک داشته باشی و او بدون پوشاک باشد و ...، معلوم است این قبیل موارد در حدیث شریف بعنوان مثال است.» ششمین حق:
«أن یکون لک خادم و لیس لأخیک خادم، فواجب أن تبعث خادمک فیغسّل ثیابه و یصنع طعامه و یمهّد فراشه؛ و این است اگر تو خدمتکار و یاوری داری و او ندارد در این صورت خدمتگذار خودت را پیش او بفرستی که به او هم در امورات زندگیش کمک کند.» هفتمین حق:
«أن تبرّ قسمه و تجیب دعوته، و تعود مریضه و تشهد جنازته و إذا علمت أنّ له حاجة تبادره إلی قضائها و لا تلجئه أن یسألکها و لکن تبادره مبادرة، فإذا فعلت ذلک وصلت ولایتک بولایته و ولایته بولایتک، این است که، دعوتش را اجابت کنیم اگر مریض شد به عیادتش برویم، اگر وفات کرد تشیع جنازه‌اش کنیم و اگر فهمیدیم نیازی دارد و ما قدرتش را داریم برطرف کنیم.» «فاذا فعلت ذلک وصلت بولایتک بولایته و ولایته بولاتیک».
اگر این‌طور شدید آن وقت شما دوستدار خداوند و خداوند دوستدار شما است، یعنی ولایت تو به ولایت اللّه وصل می‌شود.
از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که:
«قال: ما عبد اللّه بشی‌ء أفضل من أداء حقّ المؤمن [۱۳۲] ادای حق مؤمن بهترین عبادتها است.» و باز از حضرت روایت شده که:
«للمسلم علی أخیه المسلم من الحقّ أن یسلّم علیه إذا لقیه، و یعوده إذا مرض، و ینصح له إذا غاب، و یسمّته إذا عطس، و یجیبه إذا دعاه و یتّبعه إذا مات». [۱۳۳] وقتی با او ملاقات کرد و با او روبرو شد به او سلام کند، و وقتی مریض است به عیادتش برود، وقتی‌که در غیاب او است به صلاح او فکر کند. گاهی انسان این مسائل را کوچک می‌شمرد، ولی در آداب معاشرت از اهمیت فوق‌العاده برخوردارند، مثلا یکی از این‌گونه آداب، این است که اگر کسی عطسه کرد بگو «یرحمک اللّه» اگر عربی نمی‌دانی بگو «عافیت باشد»، وقتی دعوت کرد قبول کن، وقتی وفات یافت تهجیز میت کن، اینها حقوق هستند، اینها آداب معاشرت است که سبب کمال انسان و موجب مودت، محبت و احترام می‌شوند، آداب اسلام اینها است.

قرآن عیب جویی، غیبت، افشاگری

عیبجویی، غیبت، افشاگری

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ. [۱۳۴] ای مؤمنان! از بسیاری گمان‌ها بپرهیزید که بعضی از گمان‌ها گناه است، تجسس و غیبت نکنید، آیا دوست دارید گوشت مرده برادرتان را بخورید، نه، دوست نخواهید داشت، می‌توان گفت که این «ا یحب احدکم ان یاکل لحم اخیه میتا» تعلیل هر دو قسمت است، هم تجسس و هم غیبت.
«و لا تجسسوا»، تجسس نکنید، مدام دنبال نقاط ضعف و عیب دیگران نباشید، عیبجویی و تجسس و غیبت نکنید.
غیبت عبارت از اظهار عیب مستور دیگران است.
در این آیه غیبت و تجسس را به منزله همان جویدن و خوردن گوشت میت حساب کرده است. گوشت برادر مرده، چرا که «إنّما المؤمنون إخوة». [۱۳۵] چرا برادر حساب کرده؟ برای اینکه مؤمنان در منطق قرآن با هم برادرند.
چرا گفت میت؟ زیرا حضور ندارد، خبر ندارد تا بداند چه گفته می‌شود، مانند مرده بی‌خبر است. این ظاهر آیه مبارکه است، البته این صحنه در عالم دیگر واقعیت وجودی دارد، و حقیقت وجودی غیبت همین است.
خدا در عالم تشریع غیبت را این‌طور بصورت مثال بیان کرده ولی در عالم اعیان، حقیقت وجودی غیبت وقتی به ظهور می‌پیوندد، همان است که انسان گوشت مرده مومن را می‌خورد، این همان تجسم اعمال است و بحث مفصلی دارد.

روایات‌

غیبت ایمان انسان را از بین می‌برد قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله: «الغیبة أسرع فی دین الرّجل المسلم من الآکلة فی جوفه [۱۳۶] حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرموده: غیبت در نابودی ایمان شخص مسلمان از بیماری خوره برای بدن انسان خطرناک‌تر و مؤثرتر است.» قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله «إنّ الغیبة حرام علی کلّ مسلم، و إنّ الغیبة تأکل الحسنات کما تأکل النار الحطب». [۱۳۷] قال الصادق علیه السّلام: «من قال فی مؤمن ما رأته عیناه و سمعته أذناه فهو من الّذین قال اللّه عزّ و جلّ» [۱۳۸].
إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ [۱۳۹] امام صادق علیه السّلام فرمود: اگر کسی درباره گناهان و عیوب دیگری آنچه دیده و شنیده نقل کند مشمول آیه (ان الذین یحبون ...) می‌شود و موجب اشاعه فحشاء در مورد اهل ایمان شده است که مستحق عذاب الیم خواهد بود.
حقیقت غیبت، افشاگری اسرار پوشیده است.
قال الصادق علیه السّلام:
«الغیبة أن تقول فی أخیک ما ستره اللّه علیه و أمّا الأمر الظاهر فیه مثل الحدّة و العجلة فلا. [۱۴۰] امام صادق علیه السّلام فرمود: غیبت آن است که گناه و عیب برادر مؤمن را که خدا در پرده نگه داشته و مستور است افشا کنی.» توضیح: عملی که آشکارا انجام می‌گیرد و شخص به فسق و فجور خود تظاهر و تجاهر می‌کند، نقل این عمل مشمول ماهیت غیبت نمی‌شود، و نیز نسبت انجام گناهی و کار ناپسندی به کسی که مرتکب آن عمل نشده، تهمت و بهتان بحساب می‌آید، و فی نفسه گناه و معصیت بوده و حکم جدائی دارد، و از حقیقت غیبت و حکم آن خارج است.
حقیقت غیبت عبارت است از: «کشف ما ستره اللّه» یعنی، انسان عمل گناه و کار ناپسند شخصی را افشاء کند، به این معنا که واقعا آن شخص مرتکب چنین عملی شده است، ولی دیگران خبر ندارند، خدا خواسته، افشا نشده و مستور مانده است، نقل این‌گونه اعمال از برادران مؤمن و افشای این‌گونه اعمال غیبت است و مشمول آیات و روایات غیبت و موجب عذاب الاهی خواهد بود.
بنابراین، ابراز و آشکار ساختن عمل مستوری که از اطلاع دیگران پوشیده است، و از اطلاع شنونده مستور است غیبت محسوب می‌شود، و لو اینکه شخص صاحب عمل به این افشاگری رضایت داشته و یا اگر بشنود ناراحت نخواهد بود و غمگین نخواهد شد.
غیبت از چند جهت یکی از محرّمات و گناهان بحساب می‌آید:
الف- (عنوان غیبت) در آیات و روایات از غیبت نهی شده است.
ب- حفظ آبروی مؤمن واجب و خوار و خفیف کردن او حرام است، و غیبت سبب بی‌آبرویی و خفّت اشخاص و هتک حرمت مؤمنین می‌گردد.
ج- اشاعه فحشاء حرام است، و غیبت موجب اشاعه فحشاء خواهد بود.
اصولا اشاعه فحشاء سبب می‌شود تا قیامت قباحت ارتکاب به گناه از بین رفته یا ضعیف گردد، و این خود سبب ازدیاد گناه خواهد بود.
کبیره بودن غیبت از روایات به خوبی استفاده می‌شود.
عن ابی جعفر علیه السّلام: قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله: «سباب المؤمن فسوق و قتاله کفر، و أکل لحمه معصیة للّه و حرمة ماله کحرمة دمه». [۱۴۱] در این روایت همان‌طور که ملاحظه می‌فرمایید از غیبت به «أکل لحم مؤمن» تعبیر گردیده است، این‌گونه روایات و آیه مبارکه مربوط به غیبت، از شدت قباحت غیبت و حقیقت وجودی آن در نشئه آخرت به صورت تجسم این عمل زشت و مشابهت آن در دنیا، حکایت می‌کنند.
به روایت زیر توجه کنید:
قال علی علیه السّلام: «اجتنب الغیبة فإنّها إدام کلاب النّار، کذب من زعم أنّه ولد من حلال و هو یأکل لحوم النّاس بالغیبة». [۱۴۲] حضرت امیر المؤمنین علی علیه السّلام می‌فرماید: از غیبت اجتناب کنید، زیرا که آن خوراک سگان جهنم است، کسی که گمان می‌کند حلال‌زاده است و با غیبت کردن گوشت مردم را می‌جود (می‌خورد) در این گمان خود کاذب و دروغگو است.
عیب‌جویی و پرده‌دری از زبان روایات:
از جمله فقراتی که مؤمنان در دعای جوشن کبیر می‌خوانند این دو جمله است: «یا من أظهر الجمیل، یا من ستر القبیح».
یعنی، ای خدایی که خوبی و زیبایی را آشکار می‌کنی و بدی و زشتی را می‌پوشانی. عیب‌پوشی از جمله فضایل اخلاقی و ارزش‌های اخلاقی اجتماعی اسلام است و در مقابل عیب‌جویی و پرده‌دری در مورد مردم، و تجسس است که از رذائل و از زشت‌ترین حرکات و اعمال بوده و از خطرناکترین اخلاق اجتماعی بحساب می‌آید.
تجسس و پرده‌دری موجب رواج فساد اخلاق و اشاعه فحشا می‌شود و بذر کینه و دشمنی در دل‌ها می‌افشاند و باعث بی‌آبرویی افراد بوده و حیثیت اجتماعی افراد را به خطر می‌اندازد.
قال علی علیه السّلام: «تتبّع العیوب من أقبح العیوب و شرّ السیئات [۱۴۳] از پی عیوب دیگران بودن خود از زشت‌ترین عیب‌ها و بدترین گناهان است.» قال علی علیه السّلام: «لیکن أبغض النّاس إلیک و أبعدهم منک أطلبهم لمعائب النّاس؛ [۱۴۴] علی علیه السّلام فرمود: حتما، مبغوض‌ترین مردم نزد تو و دورترین افراد برای توباید کسانی باشند که در تجسس اعمال مردم و عیبجویی آنان اصرار می‌ورزند.» قال علی علیه السّلام: «ایّاک معاشرة مبتغی عیوب النّاس فانّهم لم یسلم مصاحبهم منهم [۱۴۵] از مصاحبت و معاشرت عیب‌جویان بپرهیز که همنشین آنان از شر آنها سالم نمی‌ماند.» قال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله: «اللهمّ إنّی أعوذ بک من خلیل ماکر عیناه تریانی، و قلبه یرعانی، إن رأی حسنة دفنها و إن رأی سیّئة أذاعها [۱۴۶] خدایا، به تو پناه می‌برم از دوست حیله‌گر و فریبکار که با چشم‌های خود ناظر و با قلبش مراقب من است، اگر عمل خیری از من دید، نادیده می‌گیرد و می‌پوشاند و اگر بدی و گناهی ببیند، افشا و نشر می‌کند.» البته، از حرمت و قباحت غیبت و تجسس مواردی استثنا شده است که در کتابهای فقهی به طور مبسوط بیان گردیده است.
پرهیز از گناه‌ «و من کلّ إثم عرض لی فلم اهجره».
یکی از موارد عذرخواهی امام سجاد علیه السّلام از ذات اقدس الاهی این است که میفرماید: الاهی من از آن حالت و از آن موقعیّت که گناهی پیش روی من قرار گرفت و من ترک نکردم از تو عذر می‌خواهم. این یکی از فرازهای این دعا است، و مورد اعتذار و ندامت امام علیه السّلام است، که یکی از واجبات، و تکالیف الاهی برای ما این است که از معاصی پرهیز کنیم، و یکی از موارد و مصادیق عالی صبر، صبر و استقامت در مقابل گناه است.
در ضمن بسیاری از روایات، این مسئله از ائمه اطهار وارد شده است که، مؤمن باید در مقابل گناه و معصیت صبر کند، یعنی، خود را کنترل کند و استقامت داشته باشد تا مرتکب معصیت نشود، پرهیز از گناه و اجتناب از معصیت خودش یکی از واجبات است و یکی از تکالیف الاهی است.
این یکی از مواردی است که در این دعا امام به آن اشاره کرده با این تعبیر که:
خدایا، من از تو عذر می‌خواهم از آن موقعیت‌ها و وضعیت‌هایی که برای من پیش آمد و در هر موردی که گناه بر من عرضه شد، یعنی، برای من انجام عملش ممکن بود و من دوری نجستم. «فلم اهجره» و من مرتکب آن عمل شدم.

روایات‌

اجتناب از معاصی

ائمه اطهار ضمن سخنان بسیار، ما را اکیدا به اجتناب از معاصی و ورع از محارم اللّه سفارش کردند، به‌طوری‌که در بعضی از روایات، ورع و دوری از گناه، بهترین عبادت به حساب آمده است.
قال الصادق علیه السّلام: «إذا کان یوم القیامة یقوم عنق من النّاس فیأتون باب الجنّة فیضربونه فیقال: لهم من أنتم؟ فیقولون: نحن أهل الصّبر، فیقال لهم: علی ما صبرتم؟ فیقولون: کنّا نصبر علی طاعة اللّه، و نصبر عن معاصی اللّه». [۱۴۷] امام صادق علیه السّلام فرمود: روز قیامت عده‌ای از مردم در مقابل درب بهشت حاضر می‌شوند، از آنان سئوال می‌شود: شما چه کسانی هستید می‌گویند: ما اهل صبر بودیم، صبر و استقامت در اطاعت تکالیف الاهی و صبر و تحمل از ارتکاب گناهان و معصیت خدا داشتیم.
قال الباقر علیه السّلام: «إنّ أشد العبادة ألورع»[۱۴۸] قال الصادق علیه السّلام: «علیکم بالورع فإنّه لا ینال ما عند اللّه إلّا بالورع»[۱۴۹] کلمات: تقوا، ورع، اجتناب از محارم، تقریبا کلمات مترادف هستند و در روایات فراوانی وارد شده‌اند و ائمه اطهار و آیات قرآن در این موارد تأکید بسیار کرده‌اند. بعضی از علما برای ورع مراحلی را گفته‌اند:
1. ورع در مرحله عدالت، یعنی اجتناب از گناه، در این مرحله انسان عادل است و از موجبات فسق دوری می‌کند. 2. اجتناب از اعمال شبهه‌ناک و دوری از شبهات. 3. پرهیز از حلال و دوری از مباح به جهت اینکه مبادا به حرام یا شبهه بیافتد. 4. در این مرحله انسان مؤمن و صالح، همه اعمالش برای خدا انجام می‌گیرد. از عملی که هدف غیر خدا باشد و لو حلال، اجتناب می‌کند و این را ورع صدیقین می‌نامند.

ندامت و پشیمانی‌

«اعتذر الیک یا الهی منهن» خدایا، من از تو عذر می‌خواهم، از تمام این فرازهایی که به زبان آوردم و معذرت می‌خواهم از همه این اعمالی که مرتکب شدم. «و من نظائرهن» و از نظائر اینها که در این‌جا بر زبان نیاوردم.
در این‌جا امام می‌خواهد و مقصود خودش را از اعتذار معلوم نماید، منظور از این عذر کدام عذر است.
«اعتذر الیک یا الهی منهن و من نظائر هن اعتذر ندامه».
اعتذاری که پشیمانی است، اعتذاری که در حقیقت ابراز ندامت است، فقط معذرت‌خواهی لفظی نیست، بلکه اعتذاری است که توام با ندامت است و توام با پشیمانی است. یعنی، از این اعمالی که مرتکب شدم و از این کوتاهی‌هایی که پیش آمده، خدایا، من پشیمانم، نادمم، عذر من به مفهوم ندامت است، ندامتی که در تمام وجود من احساس می‌شود و آن را با این اعتذار ابراز می‌کنم.
«یکون واعظا لما بین یدی من اشباههن».
ندامتی که همیشه در چشم‌انداز من، برای من واعظ و منادی و مذّکر خواهد بود، تا از ارتکاب مشابه اعمال و رفتار و اهمال گذشته را مرتکب نشوم و در آینده تکرار نکنم.
امام علیه السّلام در این زمینه بیشتر تاکید می‌کنند و بیشتر به این مسئله اصرار دارند و بیشتر می‌خواهند ندامت را در پیشگاه ذات اقدس الاهی بیان کنند.

تاثیر ندامت و مفهوم توبه‌

ابتدا درود به جدّ بزرگوارش پیامبر اسلام می‌فرستد که این تعبیر صلوات در صحیفه سجادیه فراوان است.
خدایا، ندامتی که من به تو اظهار می‌کنم و این پشیمانی که در پیشگاه تو ابراز کردم این به معنای ندامت از گذشته است، پشیمانی از لغزش‌های گذشته خودم است، این ندامت به دو بخش فکر و عمل من در زندگی حاکم و ناظر خواهد بود، خدایا، این ندامت را به این صورت از من قبول کن و من می‌خواهم ندامتم به این مرحله از واقعیت برسد که این ندامت و پشیمانی از لغزش‌های قبل من باشد و تصمیم مناسبی برای آینده باشد.
«و عزمی علی ترک ما یعرض لی من السیئات».
و عزم و تصمیم من برای ترک سیئات در آینده باشد، این ندامت من که این دو وضعیت را برای من خواهد داشت، هم ناظر بر گذشته و هم ناظر بر آینده من است خدایا، این ندامت من توبه است، این را به صورت توبه از من قبول کن.
ابتدا «اعتذار» سپس «ندامت» و «ندامت» هم «توبه» باشد.

توبه‌

«و اجعل ندامتی توبه توجب لی محبتک، فصل علی محمد و آله و اجعل ندامتی علی ما وقعت فیه من الزلات».
امام علیه السّلام در این فراز خیلی جالب توبه را برای ما معنی کرده است. توبه، یکی از مفاهیم بلند قرآنی است، و قبول توبه یکی از الطاف الاهی است که شامل حال بندگان شده، خدا ما را دعوت به توبه کرده است.
توبه از واجبات فوری است، انسان اگر گناهی انجام داده موظف است هرچه زودتر توبه کند، توبه یکی از درهای رحمت الاهی است که بر روی بندگان باز شده و خداوند ما را دعوت کرده که هروقت خلافی مرتکب شدیم برگردیم و توبه کنیم.
توبه از هر گناهی قبول است، منتها اگر صرفا در مورد تخلّف از تکلیف الاهی باشد، ولی اگر تعدی به حقوق انسان‌ها شد دیگر توبه به این صورت معنا ندارد باید به سراغ مردم رفت و رضایت خاطر صاحب حق را بدست آورد.
توبه باید در یک زمان و موقعیّت مناسب باشد، اگر به هنگام مرگ که تمام مسائل و حقایق کشف شده و عیان گشته است و تمام آن خیانت‌ها، جنایت‌ها و تاریکی‌های گذشته به صورت حقایق کشف شده، کسی بخواهد توبه کند دیگر معنا ندارد.
توبه باید در وقتی باشد که انسان در اختیار خودش باشد و خود بتواند تصمیم بگیرد که بعد از آن دیگر این گناه را انجام ندهد.

توبه نصوح‌

توبه واقعی همان «توبه نصوح» است؛ توبه نصوح را امام علیه السّلام در این فقره معنا کرده، امام علیه السّلام می‌فرماید: انسان باید حالتی داشته باشد که به لغزش‌های قبل خودش پی برده و معرفت پیدا کند، اعتراف به لغزش‌های خودش کند و از آنها واقعا پشیمان شود، به دنبال آن هم برای آینده تصمیم بگیرد، تصمیم بگیرد که دیگر آن اعمال را تکرار نکند.
امام در این‌جا می‌فرماید که: خدایا، این «اعتذار» مرا به معنای «پشیمانی» و پشیمانی را به معنای «توبه» قبول کن، من از گذشته و لغزش‌های گذشته پشیمان و برای آینده و ترک آن اعمال تصمیم گرفته‌ام.
قرآن می‌فرماید:
إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ [۱۵۰] بدانید اگر کسانی توبه کنند و بعد از توبه واقعا مؤمن باشند، واقعا عمل صالح بکنند، اینها به بهشت داخل خواهند شد. در آیات دیگر داریم:
إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ. [۱۵۱] کسی که توبه راستین کند و واقعا از گذشته‌اش پشیمان شود و اعتراف بکند، خداوند وعده حق داده است که توبه او را قبول کرده و بدی‌هایش را به حسنات تبدیل نماید.
اعتراف یکی از کمالات انسان است، بهترین رمز طلب و جذب رحمت الاهی اعتراف است، انسان باید اعتراف بکند، بگوید که خدایا، من اشتباه کرده‌ام، این لغزش‌ها را داشته‌ام.
به لغزش‌های خودش اعتراف کند، به اعمال گناه خودش، به ضعف خودش.
یکی از مراحل معرفت همین است که انسان به ضعف‌های خودش در پیشگاه الاهی اعتراف بکند، معرفت داشته باشد به اینکه انسان چه هست؟
بفهمد که انسان جز نیاز به خدا چیز دیگری نیست، بفهمد که انسان جز فقر به خدا چیز دیگری نیست، بفهمد که انسان همیشه به خداوند نیازمند است.

عبادات و دعا

واقعیت عبادت در «محضر خدا قرار گرفتن» است. در محضر خدا قرار گرفتن وقتی است که انسان واقعیت خود را درک کند و اعتراف کند و این یکی از مراحل عالیه تکامل انسان است. حقیقت «توبه» هم همین است، یعنی انسان.
بفهمد چه لغزش‌هایی داشته و به لغزش‌های خودش اعتراف بکند.
خدایا، من این لغزش‌ها را داشته‌ام، این اشتباه‌ها را کرده‌ام، اینک به سوی تو آمده‌ام، مرا ببخش.
خدای مهربان می‌بخشد، علاوه از بخشش، عوض گناهان و سیئات، حسنه و ثواب می‌نویسد، در پی پاک شدن گناهان، خداوند «اجر و ثواب» هم می‌دهد.
توبه باعث می‌شود که انسان کمال پیدا کند. توبه، اجر و عبادت و ثواب انسان را بالا می‌برد و به کمالات می‌رساند.
کسانی که توبه می‌کنند و عمل صالح به دنبالش انجام می‌دهند امید است که از رستگاران باشند، فلاح یکی از آثار ایمان مؤمن است. مومنان هستند که به فلاح می‌رسند در قرآن آیات فراوانی است که به این مسئله اشاره کرده. یکی از راه‌های رسیدن به فلاح «تقوا» است، دیگری «ذکر» خدا و تزکیه است «قد افلح من تزکی» و یکی از راه‌ها هم توبه است. خداوند می‌فرماید: کسی که توبه می‌کند امید است که به درجه فلاح برسد.
فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسی أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ. [۱۵۲] به طور خلاصه در این دو فراز آخر دعا این مطالب یادآوری می‌شود که:
1. اعتذار به معنای پشیمانی و ندامت بوده و در عین ندامت آن را می‌دارد:
خدایا، این اعتذار را به معنای پشیمانی از من قبول کن، و ندامت با حقیقت توبه همراه است.
2. پشیمانی نه در لفظ، بلکه پشیمانی که برای من واعظ، یادآور و مذکّر خواهد بود، و همیشه پیش روی من قرار خواهد گرفت تا دوباره این اعمال را در آینده تکرار نکنم و قصد و تصمیم من این است که در آینده دیگر به گناه آلوده نشوم، توبه‌ای که موجب رحمت و محبت تو برای من باشد و تو ای خدای مهربان، توّابین را دوست داری و تو ای خدای سبحان انسان‌های پاک را دوست داری.
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ. [۱۵۳] و الحمد للّه ربّ العالمین سید محسن موسوی تبریزی 1364

فهرست آیات‌

ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ، 175، 292، 335.
إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ، 217.
إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ، 299.
إِذا سَأَلَکَ عِبادِی، 373.
إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ، 145.
إِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنَّا کُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ، 284.
ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً، 132، 148، 237، 253، 377.
اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ، 178.
أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ،* 57.
أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی، 115، 127.
إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا یَسْتَطِیعُونَ حِیلَةً، 344.
إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ،* 153، 275.
إِلَّا مَنْ أَتَی اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ، 121.
إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ، 440.
إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً 441 فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ،*.
الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ، 357.
الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی، 350.
الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ یُؤْمِنُونَ، 284.
الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ، 221، 375.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 448.
الَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ* لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ، 106.
الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً، 258.
الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ، 116.
الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ، 273، 280.
الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ، 431.
الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلی جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، 80.
الَّذِینَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ، 231.
الَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا عَلَی الْآخِرَةِ، 96.
الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ، 198.
اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ، 362.
بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَهُمْ نَذِیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدی مِنْ إِحْدَی الْأُمَمِ فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذِیرٌ، 367.
اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ،* 158.
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً، 198.
اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا، 270.
اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ، 271 اللَّهُ یَتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها، 110، 224.
اللَّهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ،* 296.
الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلی أَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ، 173.
إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ، 298، 299، 301.
إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ، 117.
إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، 234.
إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ، 153.
إِنَّا أَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ، 297.
إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِما أَراکَ اللَّهُ، 168، 326.
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ، 195، 219.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 449.
إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَی الْأَرْضِ زِینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا، 352، 360.
أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی 319.
أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ، 396.
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ، 54.
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها، 70.
إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ،* 416، 417.
إِنَّ الْأَبْرارَ یَشْرَبُونَ مِنْ کَأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً، 417.
إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ، 282.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ،* 303.
إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَةُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِیمَ کُنْتُمْ، 342.
إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمَّا جاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ، 203.
إِنَّ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها، 96.
إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا، 60، 172، 327.
إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ، 169.
إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ، 114.
إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً،* 259.
فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً،* 237.
إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ، 75، 229، 232.
أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ،* 295.
إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ،* 42.
إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ،* 42، 295.
أَنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ،* 42.
إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ، 57، 60.
إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ، 143.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 450.
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، 76، 142، 234، 303.
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ، 443.
إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ،* 51، 100، 101.
إِنَّ الْمُنافِقِینَ فِی الدَّرْکِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ، 202.
إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّی، 248.
إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ، 159.
إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً، 61، 317، 318.
إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ، 206.
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ، 40، 101.
إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً، 41، 138، 195، 241.
إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها، 300.
أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ، 378.
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ،* 259.
إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ، 297.
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ، 80.
إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ، 80، 262.
إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ،* 81.
إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ، 417.
إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ، 16.
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ، 425، 430.
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ، 260.
إِنَّما کانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذا دُعُوا إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا، 116.
إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِیدُ مِنْکُمْ جَزاءً وَ لا شُکُوراً، 419.
إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً، 357، 358.
إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ، 40، 64، 103، 114.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 451.
إِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی، 376.
إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ مُحِیطٌ، 18.
إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ،* 18.
إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ، 203.
إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا، 62.
إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا، 159.
إنّی لا أحبّ الآفلین، 121.
إِنْ یَمْسَسْکُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ وَ تِلْکَ الْأَیَّامُ نُداوِلُها بَیْنَ النَّاسِ، 353.
إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً، 131.
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ، 332.
أَحاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ، 155.
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ، 339، 345، 349.
أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ خَلَقَهُ، 198.
أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ، 19.
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً، 246.
أفضل الصابرین الورع عن المحارم، 82.
أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ،* 155، 267.
أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً، 79.
أَ فِی اللَّهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، 246.
أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ، 78، 253، 376.
ألا کلّ شی‌ء ما خلا اللّه باطل، 165.
أَ لا یَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ، 99.
أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِیها فَأُولئِکَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِیراً، 343.
أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جاهَدُوا مِنْکُمْ وَ یَعْلَمَ الصَّابِرِینَ، 355.
أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْ‌ءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ، 247.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 452.
أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ، 236.
أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ، 236.
أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً، 237.
أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ،* 238، 239.
أنّی أَخافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ، 302.
أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ، 28، 218، 219.
أُولئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِما صَبَرُوا، 284.
أَ وَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عامٍ، 347.
أَ وَ لَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ شَهِیدٌ، 247.
أَ یَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِینَ، 363.
بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ، 229.
بَلْ هُمْ أَضَلُّ،* 226.
بَلی مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ، 87.
بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ، 229.
بَلی مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ، 155.
تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ، 160.
تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ، 296.
تَعْرِفُ فِی وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِیمِ، 416.
تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ، 115.
ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَهِیَ کَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً، 250.
ثُمَّ لا یَتُوبُونَ وَ لا هُمْ یَذَّکَّرُونَ، 347.
ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا، 105.
حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ، 259.
حَتَّی إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ، 225.
حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ یَکْفِ، 132.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 453.
حَتَّی یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ، 358.
حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلالَةُ، 322.
خِتامُهُ مِسْکٌ وَ فِی ذلِکَ فَلْیَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ، 417.
خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ، 49، 50، 154، 323.
خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ، 249.
خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ، 81.
خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ،* 326.
خَلَقَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً، 350.
ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ، 59.
ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ، 326.
ذلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ، 258.
ذلِکَ مِمَّا أَوْحی إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ، 204.
ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ،* 230.
رَبِّ الْعالَمِینَ،* 319.
رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی کُلَّ شَیْ‌ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی 350.
رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها، 242، 243.
رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ، 417.
رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ، 80.
رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ، 299.
رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ، 51.
سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی، 160.
سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ،* 98، 200.
سَلامٌ عَلَیْکُمْ لا نَبْتَغِی الْجاهِلِینَ، 284.
سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ، 81، 132، 164، 325، 329.
سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا، 366، 368.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 454.
سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ،* 49، 150، 156، 323.
شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ، 195.
طُبِعَ عَلی قُلُوبِهِمْ،* 115، 154.
عَلَی الْأَرائِکِ یَنْظُرُونَ،* 416.
عَلی خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ، 349.
عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ، 219.
عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ،* 17.
عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ، 84، 281، 284.
عَیْناً یَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ، 417.
فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ، 168، 326.
فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ، 230.
فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ مَنْ تابَ مَعَکَ، 32.
فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ، 407.
فَاقْرَؤُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ، 81، 267.
فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوی 209، 251، 277.
فَانْطَلَقا حَتَّی إِذا أَتَیا أَهْلَ قَرْیَةٍ اسْتَطْعَما أَهْلَها فَأَبَوْا أَنْ یُضَیِّفُوهُما، 405.
فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ، 373.
فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّی عَنْ ذِکْرِنا وَ لَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیاةَ الدُّنْیا، 259.
فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها، 317 فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ 359، 360.
فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسی أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ، 442.
فَأُولئِکَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلی 202.
فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ، 165.
فَبَشِّرْ عِبادِ، 198.
فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ، 153.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 455.
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ ...، 17، 19.
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ، 17.
فَتَبارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ، 94، 198.
فَتَعالَی اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ، 164، 325.
فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ، 326.
فَذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ، 325.
فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً، 50.
فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ، 297.
فَقالُوا عَلَی اللَّهِ تَوَکَّلْنا رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَةً، 348.
فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ، 359.
فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ، 73.
فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ، 316.
فَلَمَّا أَلْقَوْا قالَ مُوسی ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ، 348.
فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً، 270.
فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ، 339، 341، 357.
فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ مِمَّ خُلِقَ، خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ، یَخْرُجُ مِنْ بَیْنِ الصُّلْبِ وَ التَّرائِبِ، 81.
فَما آمَنَ لِمُوسی إِلَّا ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلی خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ، 348.
فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ، 165.
فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ، 306.
فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی 72، 272.
فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ، 116.
فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ، 367.
فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً، 49، 50، 250.
فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ، 76.
قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ،* 220.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 456.
قالَ إِنْ سَأَلْتُکَ عَنْ شَیْ‌ءٍ بَعْدَها فَلا تُصاحِبْنِی، 405.
قالَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً، 403.
قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً إِمْراً، 404.
قالَ أَ قَتَلْتَ نَفْساً زَکِیَّةً بِغَیْرِ نَفْسٍ، 405.
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَکَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْراً، 404، 405.
قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً، 30.
قالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شاءَ اللَّهُ صابِراً وَ لا أَعْصِی لَکَ أَمْراً، 403.
قالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِی فَلا تَسْئَلْنِی عَنْ شَیْ‌ءٍ حَتَّی أُحْدِثَ لَکَ مِنْهُ ذِکْراً، 404.
قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ، 275.
قالَ کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسِیتَها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنْسی 30.
قالَ لا تُؤاخِذْنِی بِما نَسِیتُ وَ لا تُرْهِقْنِی مِنْ أَمْرِی عُسْراً، 404.
قالَ لَهُ مُوسی هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلی أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً، 403.
قالُوا آمَنَّا بِأَفْواهِهِمْ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قُلُوبُهُمْ، 324.
قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً، 343.
قالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ، 343.
قالَ هذا فِراقُ بَیْنِی وَ بَیْنِکَ سَأُنَبِّئُکَ بِتَأْوِیلِ ما لَمْ تَسْتَطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً، 406.
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ، 273، 280، 281.
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی، 209، 442.
قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها، 208، 273، 281.
قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ، 255.
قَدْ بَلَغْتَ مِنْ لَدُنِّی عُذْراً، 405.
قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ، 90، 332.
قد کانت لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ، 91.
قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَ لا نَفْعاً إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ، 235.
قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا، 76.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 457.
قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکَلِماتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ کَلِماتُ رَبِّی، 300.
قُلْ مَتاعُ الدُّنْیا قَلِیلٌ، 306.
قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ، 235.
قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجاوِرُونَکَ فِیها إِلَّا قَلِیلًا، 366.
قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی، 243.
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا، 258.
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، 289.
قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ* لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ، 272.
قُلْ یا عِبادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةٌ، 230.
قُلْ یا عِبادِ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ، 75.
قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا، 276.
کِتابٌ مَرْقُومٌ* یَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ، 416.
کَلَّا إِنَّ کِتابَ الْأَبْرارِ لَفِی عِلِّیِّینَ، 416.
کُلُّ شَیْ‌ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ، 166، 235.
کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ رَهِینَةٌ، 31، 93، 206، 301، 303.
لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ، 397.
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ کُلُّ شَیْ‌ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ، 377.
لا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیامَةِ، 251.
لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ، 429.
لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ، 272.
لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ، 203، 266، 287.
لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ،* 233.
لا یسعنی أرضی و لا سمائی و یسعنی قلب عبدی المؤمن، 221.
لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ، 40.
لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ،* 262.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 458.
لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ،* 262.
لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی 323.
لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فِیما تَرَکْتُ، 225.
لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً نُکْراً، 405.
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ، 94.
لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ، 130.
لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ، 20.
لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلی ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ، 87.
لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةٌ،* 75.
لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمی وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً، 249.
لَمْ یُرِدِ اللَّهُ أَنْ یُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ، 323، 324.
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً، 220.
لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ، 157، 412، 418.
لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ، 54، 70.
لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها، 218، 219، 250.
لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا،* 26.
إِلَیْکُمْ إِذا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُلْ لا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبارِکُمْ، 402.
لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَ تَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ، 333.
لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ، 317.
ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ، 218.
ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلی ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ، 357، 358.
ما نَفِدَتْ کَلِماتُ اللَّهِ، 217.
ما هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِکُنا إِلَّا الدَّهْرُ، 257.
مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ،* 153.
مَلْعُونِینَ أَیْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلًا، 366.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 459.
مَنْ عَمِلَ صالِحاً،* 270.
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً، 270.
مَنْ کانَ یُرِیدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِیعاً إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ، 271.
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ، 219.
نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْراتِ بَلْ لا یَشْعُرُونَ، 363.
نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ، 330.
وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‌ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ، 361.
وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ اذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ، 307.
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ، 233.
وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِیمٌ، 430.
وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ، 47، 229.
وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلِیمٌ، 239، 241.
وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً، 348.
وَ إِذا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ، 331.
وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً، 340.
وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً، 260.
وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ، 260.
وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی، 373.
وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ، 83، 284.
وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ، 81، 268.
وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ، 283.
وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِراماً، 145.
وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ، 258.
وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً، 358.
وَ اذْکُرْ إِسْماعِیلَ وَ الْیَسَعَ وَ ذَا الْکِفْلِ وَ کُلٌّ مِنَ الْأَخْیارِ، 160.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 460.
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَ خِیفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ، 253.
وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکارِ، 307.
وَ اذْکُرْ عِبادَنا إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصارِ، 160.
وَ اذْکُرْ عَبْدَنا أَیُّوبَ، 159.
وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ، 222، 239.
وَ افْعَلُوا الْخَیْرَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ، 281.
وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فِی ما آتاکُمْ، 359.
هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلًا ... وَ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ، 81.
وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ، 202.
وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا، 77.
وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ، 194، 240، 241، 277.
وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ، 271.
وَ الَّذِینَ مَعَهُ،* 334.
وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ، 83، 145، 273، 274، 280، 286.
وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ،* 273.
وَ الَّذِینَ هُمْ لِلزَّکاةِ فاعِلُونَ، 273.
وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ، 303، 304.
وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ، 269.
وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ، 406، 410.
وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ،* 410.
وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ، 106.
وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً، 106.
وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها، 217.
وَ إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما، 346.
وَ إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ، 98، 351.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 461.
وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها، 200.
وَ أَخافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ، 302.
وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةٌ إِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ، 75، 231.
وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِکْرِی، 114، 222، 253، 376.
و أقوی قوّتک فیّ إذا نصبت و لا تبتلینّی بالکسل عن عبادتک، 104.
فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها، 61.
وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی 209، 251، 277.
وَ أَنَّ إِلی رَبِّکَ الْمُنْتَهی 129.
وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْکِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ، 92.
وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ، 203.
وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ، 361.
وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوی 242.
وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ،* 77.
وَ جَعَلْنا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً، 222.
وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ‌ءٍ حَیٍّ، 48، 177.
وَ ذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا، 95.
وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ ما کانُوا یَعْمَلُونَ، 79.
وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ، 105.
وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً، 112، 301.
وَ سَیَرَی اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ، 402.
وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ، 256.
وَ ظَلَّلْنا عَلَیْکُمُ الْغَمامَ وَ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوی 205.
وَعْداً عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِیلِ وَ الْقُرْآنِ، 230.
وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً، 239.
وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلًا، 94.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 462.
و فی قلوبهم مرض، 115.
وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ، 207، 347.
وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ، 85، 374.
وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها، 273، 281.
وَ کَذلِکَ جَعَلْناکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکُونُوا شُهَداءَ عَلَی النَّاسِ، 92، 333.
وَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ، 300.
وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلی ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً، 403.
وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ، 251.
وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لا تَکُ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ، 407.
وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ، 273.
وَ لا تَکُنْ مِنَ الْغافِلِینَ، 254.
وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ، 255.
وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ، 353.
وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ، 300.
وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ، 357.
وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً، 49، 115، 150، 151، 156، 249، 250، 260، 335.
وَ لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ لا یَمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لا حَیاةً وَ لا نُشُوراً، 233.
وَ لا یَمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لا حَیاةً، 234.
وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ، 245، 295، 296.
وَ لَقَدْ آتَیْنا لُقْمانَ الْحِکْمَةَ، 307.
وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ، 72.
وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ، 347، 368.
وَ لَقَدْ کُنْتُمْ تَمَنَّوْنَ الْمَوْتَ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَلْقَوْهُ فَقَدْ رَأَیْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ، 355، 356 وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ،* 269.
وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ،* 194.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 463.
وَ لکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ، 205.
وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا، 239.
وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ، 98.
وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا، 368.
وَ لَنْ تَرْضی عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لَا النَّصاری حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ، 209.
وَ لَوْ قاتَلَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوَلَّوُا الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً، 367.
وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ، 19.
وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ 9، 406.
وَ لِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَداءَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الظَّالِمِینَ، 353.
وَ لِیُمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقَ الْکافِرِینَ، 353، 355.
وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ، 207.
وَ ما أَدْراکَ ما عِلِّیُّونَ، 416.
وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ، 217.
وَ ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ، 234.
وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوی 75.
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ، 161، 162.
وَ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لکِنْ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ، 205.
وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ لِلْأَبْرارِ، 417.
وَ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ، 258.
وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً، 259.
و ما من دابّة إلّا علی اللّه رزقها، 103.
وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّهِ رِزْقُها، 240.
وَ ما یَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ، 205، 206.
وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ، 183.
وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِیمٍ، 417.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 464.
وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَکَ، 275، 276.
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذا أُوذِیَ فِی اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ کَعَذابِ اللَّهِ، 346.
وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَی اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ، 199.
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً، 30، 249، 375.
وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بایَعْتُمْ، 230.
وَ مَنْ کانَ فِی هذِهِ أَعْمی فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمی 31، 148، 249.
وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ، 168، 169.
وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً، 40، 103، 105، 129، 240، 243، 271.
وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ، 235.
وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی 88.
وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللَّهَ وَ یَتَّقْهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ، 71، 113، 116.
وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ، 254.
وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ،* 209.
وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً، 307.
وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً، 203، 245.
وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ، 138، 179.
وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً، 353.
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ، 107.
وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها* فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها، 61، 184.
وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً، 346.
وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَیْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ، 160.
وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ، 44، 101.
وَ یُحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُجْرِمُونَ، 348.
وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ، 103، 105، 129، 240، 241.
وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکِیناً وَ یَتِیماً وَ أَسِیراً، 419.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 465.
وَ یَکُونَ الدِّینُ لِلَّهِ، 207، 208، 220.
وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً، 92.
وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ، 157، 418.
هُدیً لِلْمُتَّقِینَ، 40، 51، 149، 268، 283.
هُدیً لِلنَّاسِ،* 49، 51، 268.
هذِهِ الْقَرْیَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها، 243.
هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما یَعْمَلُونَ، 202.
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ، 18، 107، 166، 289، 325.
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ، 245.
هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ، 126، 238، 289.
یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَ کُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ، 359.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً، 307.
یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، 132، 148، 237، 253، 377.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِیداً، 102.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ، 429.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً، 26 تقوی و اخلاق قرآنی 487 .
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ، 178، 269، 270.
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ، 257.
یا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ، 73.
یا بَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ، 348.
یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ،* 298.
یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ، 99، 121.
یَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ، 294.
یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ، 175.
یُسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ،* 351.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 466.
یُسْقَوْنَ مِنْ رَحِیقٍ مَخْتُومٍ، 416.
یس* وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ، 202، 295.
یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمالَکُمْ، 103.
یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ، 107.
یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ، 95.
یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ،* 298.
یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ، 229.
یَمْحَقُ اللَّهُ الرِّبا وَ یُرْبِی الصَّدَقاتِ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ کَفَّارٍ أَثِیمٍ، 355.
یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ، 275.
یَوْمَ تُبْلَی السَّرائِرُ، 107.
یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ، 287.
یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْراً کَثِیراً، 78، 86، 296، 297.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 467.
فهرست احادیث‌.
اجتنب الغیبة فإنّها إدام کلاب النّار، کذب من زعم أنّه ولد من حلال و هو یأکل لحوم، 433.
اجعل ندامتی علی ما وقعت فیه من الزلات، 439.
اختبر الأوّلین من لدن آدم- صلوت اللّه علیه- إلی الاخرین من هذا العالم بأحجار، 363.
إذا أراد اللّه سبحانه صلاح عبد الهمه قلّة الکلام و قلّة الطّعام و قلّة المنام، 286.
إذا أردت عزّا بلا عشیرة، و هیبة بلا سلطان، فاخرج من ذلّ معصیة اللّه، 45، 66.
إذا أمرتکم بشی‌ء فافعلوا، 211.
إذا زکّی أحد منهم خاف ممّا یقال له، 146.
اذا قدرت علی عدوک فاجعل العفو عنه شکرا للقدرة علیه، 409.
إذا کان یوم القیامة یقوم عنق من النّاس فیأتون باب الجنّة، 436.
استغفر اللّه ربی و اتوب الیه، 134.
استغفر اللّه و أتوب الیه، 134.
استغفرک من کل لذة بغیر ذکرک، 288.
استغفرک من کلّ لذّة بغیر ذکرک و من کلّ راحة بغیر أنسک، 335.
اشرف امتی حملة القرآن، 199.
اعتذر الیک یا الهی منهن و من نظائر هن اعتذر ندامه، 438.
اعلم ان للّه عزّ و جلّ علیک حقوقا، 171.
إغلاق خزائن الخیرات، لیتوب تائب و یقلع مقلع و یتذکّر متذکّر، 364.
إفعل خمسة أشیاء و اذنب ما شئت، 68.
اقبل من متنصل عذره فتنالک الشفاعه، 408.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 468.
إقرأ و ارق، 81، 196.
الإیثار، أعلی الإیمان، غایة المکارم الإیثار، 419.
الایمان و ضدّه الکفر، 185.
التصدیق و ضدّه الجحود، 185.
التقوی: «أن لا یفقدک اللّه حیث أمرک، و لا یراک حیث نهاک، 144.
الجوع إدام للمؤمنین، و غذاء الرّوح و طعام القلب، 118، 133.
الخیر و هو وزیر العقل و جعل ضدّه الشّرّ و هو وزیر الجهل، 184.
الدّنیا حرام علی أهل الآخرة، و الآخرة حرام علی أهل الدّنیا، و هما معا حرامان علی أهل اللّه، 75.
الدّنیا دار ممرّ إلی دار مقرّ، 241.
الّذی جعله للنّاس قیاما، 364.
الّذی یتورّع عن محارم اللّه، 276.
الرّاغبون فی قضاء حوائج إخوانهم، 413.
السّلام علیک حین تقوم، السّلام علیک حین تقعد، السّلام علیک حین تقرء، 223.
السّلام علیک فی اللّیل إذا یغشی و النّهار إذا تجلّی، 223.
السلمان منّا أهل البیت، 140.
السلیم یلقی ربّه و لیس فیه أحد سواه، 121.
الشرک فی النّاس أخفی من دبیب الّنمل علی المسح الأسود فی اللّیلة المظلمة، 73.
الشّکر زیادة فی النعم و أمان من الغیر، 397.
الصلاة قربان کلّ تقیّ، 114.
الصلاة معراج المؤمن، 114.
الصّلاة معراج امّتی، 298.
الصلوة قربان کل تقی، 37.
الصمت شعار المحبّین، 120.
الصمت فیه رضا اللّه، 120.
العفو عند القدره من سنن المرسلین و المتقین، 408.
العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان، 175، 182.
العقل ما عبد به الرّحمن و اکتسب به الجنان، 182.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 469.
العلم حیاة الإسلام و عماد الإیمان، 178.
العلم حیاة و الإیمان نجاة، 178، 253.
العلم نور یقذفه فی قلب أولیاءه، 176.
الغیبة أسرع فی دین الرّجل المسلم من الآکلة فی جوفه، 431.
الغیبة أن تقول فی أخیک ما ستره اللّه علیه و أمّا الأمر الظاهر فیه مثل الحدّة و العجلة فلا، 432.
القرآن مأدبة اللّه، 127.
القرآن مأدبة اللّه فتعلّموا من مأدبة اللّه ما استطعتم، 196.
القلب حرم اللّه، فلا تسکن حرم اللّه غیر اللّه، 218.
الکبائر تخرج من الایمان، 69.
اللّهمّ إنی اعتذر الیک، 381، 416، 419.
اللّهمّ لا تؤاخذنی بما یقولون و اجعلنی أفضل ممّا یظنّون، 146.
اللّهمّ إنّی أعوذ بک من خلیل ماکر عیناه تریانی، و قلبه یرعانی، إن رأی حسنة دفنها، 435.
المومن مرآت المومن، 427.
الهی ارزقنی حلاوة ذکرک، 253.
الهی رضا برضاک، 130.
الهی فالهمنا ذکرک فی الخلاء و الملاء، 252.
إلهی کفی بی عزّا أن أکون لک عبدا، 176.
الهی و الهمنی و لها بذکرک الی ذکرک، 252.
إلهی ... و إن أدخلتنی النّار أعلمت أهلها أنّی أحبّک، 232.
اما و الذی فلق الحبّة، و برء النسمة، لو لا حضور الحاضر، و قیام الحجة بوجود الناصر، 391.
ان اردت العلم، 179.
إنّ العاقل رضی بالدون من الدّنیا مع الحکمة، 77، 244.
إنّ الغیبة حرام علی کلّ مسلم، 431.
إنّ اللّه تبارک و تعالی لیعطی العبد من الثواب علی حسن الخلق، 93.
ان اللّه عزّ و جلّ خلق خلقا من خلقه انتجبهم لقضاء حوائج فقراء شیعتنا لیثیبهم علی ذالک الجنه، 414.
إنّ اللّه یبتلی عباده، عند الأعمال السیّئة بنقص الثّمرات و حبس البرکات، 364.
إنّ النّاس یعبدون للّه عزّ و جلّ علی ثلاثة أوجه، 76.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 470.
ان النبی (ص) سأل ربّه سبحانه لیلة المعراج، 129.
انا مدینة العلم و علیّ بابها فمن أراد العلم فلیقتبسه من علیّ، 200.
إنّ أشد العبادة ألورع، 437.
انّ درجات الجنّة علی عدد آیات القرآن، 201.
إن ضیّع منها شیئا خرج من ولایة اللّه و طاعته و لم یکن للّه فیه من نصیب، 426.
انظر الی ما قال (قیل) و لا تنظر الی من قال، 33.
إنّ قلیل العمل مع التّقوی خیر من کثیر العمل بلا تقوی، 34، 63.
إنّ قولنا: «إنّا للّه» إقرار علی أنفسنا بالملک، 76، 234.
إنّ قوما عبدوا اللّه رغبة فتلک عبادة التّجار، 74.
إنّک امرء قد أحسن اللّه خلقک فأحسن خلقک، 93.
ان للقرآن بطنا و للبطن بطن، 198.
إنّ للمؤمن علی المؤمن سبع حقوق، 170.
انّ مفضل کان آنسی و مستراحی، 35.
انه دلیل علی کل خیرّ، 120.
إنّه لیتقرّب إلیّ بالنافلة حتّی أحبّه، فإذا أحببته کنت سمعه، 101.
إنّی بعثت لاتمم مکارم الأخلاق، 20.
ان یقول الرّجل حقا و ان کان علی نفسه أو علی والدیه، 170.
اوصیکما بتقوی اللّه، 390.
ایّاک معاشرة مبتغی عیوب النّاس فانّهم لم یسلم مصاحبهم منهم، 435.
أحبب أخاک المسلم، و أحبب له ما تحبّ لنفسک، 170.
أربع من کنّ فیه کمل إیمانه و إن کان من قرنه إلی قدمه ذنوبا، 278.
أستغفر اللّه لا اله الا هو وحده لا شریک له و أتوب الیه، 134.
أشراف أمّتی حملة القرآن و أصحاب اللّیل، 192.
أشکرکم للّه أشکرکم للنّاس، 396.
أشکر من أنعم علیک و أنعم علی من شکرک، 397.
أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله، 161.
أعتذر الیک یا إلهی منهنّ و من نظائر هنّ اعتذار ندامة، 384.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 471.
أعدی عدوّک نفسک الّتی بین جنبیک، 272.
أفضل النّاس من عشق العبادة فعانقها و احبّها، 123.
أقعد رجل من الأخیار (الأحبار) فی قبره، 393.
ألصّبر صبران: صبر علی البلاء حسن جمیل، 82.
ألمؤمن بین مخافتین، 71.
أما و اللّه لقد کنت أخافها علیه، 148.
أنا أعلم بنفسی من غیری و ربّی أعلم بی منّی بنفسی، 146.
أنا مدینة الحکمة و هی الجنّة و أنت یا علی بابها، 200.
أنا مدینة الحکمة و هی الجنّة و أنت یا علیّ بابها، 204.
أن تبرّ قسمه و تجیب دعوته، 428.
أن تجتنب سخطه و تتّبع مرضاته و تطیع أمره، 427.
أن تعبد اللّه کأنّک تراه و إن لم تکن تراه فانّه یریک، 277.
أن تعینه بنفسک و مالک و لسانک و یدک و رجلک، 427.
أن تکون عینه و دلیله و مرآته، 427.
أن لا تشبع و یجوع و لا تروی و یظمأ و لا تلبس و یعری، 428.
أیسر حقّ منها أن تحبّ له ما تحبّ لنفسک و تکره له ما تکره لنفسک، 426.
بطونهم خفیفة من أکل الحلال، 133، 135.
بک عرفتک و انت دللتی علیک و دعوتنی الیک و لو لا انت لم ادر ما انت، 379.
تتبّع العیوب من أقبح العیوب و شرّ السیئات، 434.
تفکّر ساعة خیر من عبادة ستّین سنة، 80، 263، 265.
تکلّم بما یعنیک و دع ما لا یعنیک، 145.
.
ثلاثه اشیاء: أن لا یری العبد لنفسه فیما خوّله اللّه ملکا، 180.
ثمّ جعل للعقل خمسة و سبعین جندا، 184.
ثم یقال له: إقرأ و ارقه، فکلّما قرء آیة صعد درجة، 81.
حسنات الابرار سیئات المقربین، 417.
حقّ المؤمن علی أخیه و أداء حقّه، 425.
خذ من الدّنیا خفّا من الطّعام و الشّراب و اللّباس و لا تدّخر لغد، 136.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 472.
خف اللّه کانّک تراه و ان کنت لا تراه فانّه یراک، 71، 107.
دنوّه ممّن دنا منه لین و رحمة، لیس تباعده بکبر و عظمة، 147.
راس الحکمة مخافة الله، 85، 291، 293، 294، 304.
رأس الایمان حسن الخلق، 93.
رجل باع فیها نفسه فأوبقها، و رجل ابتاع نفسه فأعتقها، 241.
سباب المؤمن فسوق و قتاله کفر، و أکل لحمه معصیة للّه و حرمة ماله کحرمة دمه، 433.
عبادة الاحرار، 122.
عجبت من عبد لا یدری أنّی راض عنه أم ساخط علیه و هو یضحک، 146.
علی اختلاف جوارحک، 171.
علیکم بالورع فإنّه لا ینال ما عند اللّه إلّا بالورع، 276، 437.
فاذا ارتفع له الباب من الحرام دخل فیه، 39.
فاذا فعلت ذلک وصلت بولایتک بولایته و ولایته بولایتک، 428.
فإذا کان یوم القیامة یقال لقاری القرآن إقرأ و ارق، 201.
فإن استطعت أن تکون منهم فکن، 414.
فإنّ الّذین یکثرون الکلام فی غیر ذکر اللّه قاسیة قلوبهم و لکن لا یعملون، 285.
فإنّ اللّه خلق الجنّة ... و جعل درجاتها علی قدر آیات القرآن، 201.
فإن أردت العلم فاطلب أوّلا فی نفسک حقیقة العبودیّة، 177.
فإنّ درجات الجنّة علی قدر آیات القرآن، 81.
فإنّه لا زوال للنّعماء إذا شکرت و لا بقاء لها إذا کفرت، 397.
فأکبر حقوق اللّه تعالی علیک ما أوجب علیک لنفسه من حقّه، 171.
فجعل عزّ و جلّ للسانک علیک حقا، 171.
فحقوق أئمّتک ثلاثة، 173.
فصعق همام صعقة کان نفسه فیها، 148 فصلّ علی محمّد و آله، و اجعل ندامتی علی ما وقعت فیه من الزّلات، 381.
فقد قطع ولایة اللّه عزّ و جلّ، 415.
فلا تجتمع هذه الخصال کلّها من أجناد العقل إلّا فی نبیّ أو وصیّ نبیّ أو مؤمن، 190.
فلا تعتبروا الرضا و السخط بالمال و الولد، 362.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 473.
فلا یمیل لهم عن الحق، 171.
فلم یجره بعد ان یقدر علیه، 415.
فلو رخّص اللّه فی الکبر لأحد من عباده لرخّص فیه لخاصّة انبیائه و اولیائه، 361.
فمن قرأ القرآن یقال له: إقرأ و ارق، 201.
فهذه الجوارح السّبع الّتی بها تکون الأفعال، 172.
فهذه حقوق، تتشعّب منها حقوق، 173.
فهم لأنفسهم متّهمون، 145.
قال مکتوب فی التّوراة، 397.
قد اختبرهم اللّه بالمخمصة، و ابتلاهم بالمجهدة، 362.
قد عفی اللّه عنک، 410.
قد کظمت غیظی، 410.
قضاء حاجة المومن افضل من طواف و طواف حتّی عدّ عشرا، 414.
قولنا: «و إنّا إلیه راجعون» إقرار علی أنفسنا بالهلک، 76.
قوم عبدو الله رهبة فتلک عبادة العبید، 123.
کان عند أبی عبد اللّه جماعة من أصحابه، منهم هشام الحکم، 211.
کانوا اقواما مستضعفین، 361.
کلّ کلام لیس فیه ذکر فهو لغو، 145.
کنّا نصبر علی طاعة اللّه، و نصبر عن معاصی اللّه، 436.
کنت کنزا مخفیّا فأحببت ان أعرف، 121.
کونوا للظالم خصما و للمظلوم عونا، 382.
کهیئتها یوم بعث اللّه نبیّکم 9 و الّذی بعثه بالحق، لتبلبلنّ بلبلة، و لتغربلنّ غربلة، 366.
لا اله الا اللّه وحده وحده وحده، 112.
لا تکثروا الکلام فی غیر ذکر اللّه، 285.
لان العبید لا یکون لهم ملک، 181.
لان نصره المؤمن علی المومن فریضة واجبة، 392 لا یبقی له إلّا الإیمان، لا یبقی له الا الخلوص، لا یبقی له إلّا النور، 354.
لا یحضرن أحدکم رجلا یضربه سلطان جائر ظلما و عدوانا و لا مقتولا، 392.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 474.
لا یراک اللّه حیث نهاک، و لا یفقدک من حیث أمرک، 144.
لا یرضون من أعمالهم القلیل و لا یستکثرون الکثیر، 145.
لا یزنی الزّانی و هو مؤمن، و لا یسرق سارق و هو مؤمن، 69.
لضربة علیّ یوم الخندق خیر من عبادة الثّقلین، 264.
للقرآن ظهر و بطن و لبطنه بطن الی سبعة البطن، 197.
للمسلم علی أخیه المسلم من الحقّ أن یسلّم علیه إذا لقیه، 429.
لو أنّ الإمام رفع من الأرض ساعة لماجت بأهلها کما یموج البحر بأهله، 216.
لو بقیت الأرض بغیر إمام لساخت، 216.
لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا، 109.
له سبع حقوق واجبات ما منهنّ حقّ إلّا و هو علیه واجب، 426.
لیس العلم بالتعلّم، إنّما هو نور یقع فی قلب من یرید اللّه تبارک و تعالی أن یهدیه، 176.
لیس شی‌ء عندی أفضل من التّوکّل علیّ و الرّضی بما قسمت، 129.
لیس منّا من لم یحاسب نفسه فی کلّ یوم، 80، 118، 261، 265.
لیکن أبغض النّاس إلیک و أبعدهم منک أطلبهم لمعائب النّاس، 434.
ما أقلّ الحجیج و أکثر الضجیج، 30.
ما أوذی نبیّ بمثل ما أوذیت، 321.
ما حقّ المسلم علی المسلم، 426.
ما رأیت شیئا إلّا و رأیت اللّه قبله، 247، 277.
ما عبد اللّه بشی‌ء أفضل من أداء حقّ المؤمن، 429.
ما من قبض و لا بسط الّا و للّه فیه مشیّة و قضاء و ابتلاء، 364.
ما من مؤمن یعین مؤمنا مظلوما إلّا کان أفضل من صیام شهر، 392.
مثل الرّجل یطعم طعامه و یرفق جیرانه، 37.
مستجیرا به فی بعض أحواله فلم یجره بعد أن یقدر علیه فقد قطع ولایة اللّه عزّ و جلّ، 415.
مسلم لمسلم حاجة الّا ناداه اللّه تبارک و تعالی: علیّ ثوابک و لا أرضی لک بدون الجنّة، 415.
مشیهم التّواضع، غضّوا أبصارهم عمّا حرّم اللّه علیهم، 143.
من أخرجه اللّه من ذلّ المعاصی إلی عزّ التّقوی، 41، 46، 66.
من حسن اسلام المرء ترکه ما لا یعنیه، 145.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 475.
من ذی فاقة سالنی فلم اوثره، 416.
من ذی فاقة سالنی فلم أوثره، 412.
من رأی موضع کلامه من عمله قلّ کلامه إلّا فیما یعنیه، 286.
من زهد فی الدّنیا أثبت اللّه الحکمة فی قلبه، 52، 69.
منطقهم الصّواب، و ملبسهم الإقتصاد، 143.
من عرف نفسه فقد عرف ربّه، 94، 244.
من علم أنّ اللّه عزّ و جلّ یراه و یسمع ما یقوله و یفعله، 276.
من عمل بما یعلم علّمه اللّه علم ما لم یعلم، 137.
من قال فی مؤمن ما رأته عیناه و سمعته أذناه فهو من الّذین قال اللّه عزّ و جلّ، 431.
من کف غضبه عن الناس کف اللّه تبارک و تعالی عنه عذاب یوم القیمه، 409.
من لم یحسب کلامه من عمله کثرت خطایاه و حضر عذابه، 286.
نبّه بالتفکّر قلبک، 79، 261.
نحن أهل الصّبر، 436.
نحن أسماء اللّه الحسنی، 102.
نعیمهم فی الدّنیا ذکری، و محبّتی و رضای عنهم، 133.
و آله، و اجعل ندامتی علی ما وقعت فیه من الزّلّات، و عزمی علی ترک ما یعرض لی من السّیئات، 384.
و آنسه بلا بشر، 52.
و اجعل أوسع رزقک علیّ إذا کبرت، 104.
و اجعل ندامتی توبه توجب لی محبتک، 439.
و اجعل ندامتی علی ما وقعت فیه من الزّلّات، 384.
و اکتسب به الجنان، 182.
و الإخلاص و ضدّه الشّوب، 187.
و الاستسلام و ضدّه الاستکبار، 186.
و الاستغفار و ضدّه الاغترار، 190.
و الالفة و ضدّها الفرقة، 190.
و الامانة و ضدّها الخیانة، 187.
و الإنصاف و ضدّه الحمیّة، 189.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 476.
و البرکة و ضدّها المحق، 189.
و التّذکّر و ضدّه السّهو، 186.
و التّسلیم و ضدّه الشّکّ، 186.
و التّعطّف و ضدّه القطیعة، 186.
و التّقیّة و ضدّها الإذاعة، 189.
و التّواضع و ضدّه الکبر، 186.
و التّوبة و ضدّها الاصرار، 190.
و التّوکّل و ضدّه الحرص، 185.
و التّهیئة و ضدّها البغی، 189.
و التّؤدة و ضدّها التّسرّع، 186.
و الجهاد و ضدّه النّکول، 188.
و الحبّ و ضدّه البغض، 187.
و الحجّ و ضدّه نبذ المیثاق، 188.
و الحفظ و ضدّه النّسیان، 186.
و الحقّ و ضدّه الباطل، 187.
و الحقیقة و ضدّها الرّیاء، 189.
و الحکمة و ضدّها الهواء، 190.
و الحلم و ضدّه السّفه، 186.
و الحیاء و ضدّها الجلع، 189.
و الخضوع و ضدّه التّطاول، 187.
و الدّعاء و ضدّه الاستنکاف، 190.
و الرّاحة و ضدّها التّعب، 189.
و الرّأفة و ضدّها القسوة، 185.
و الرّجاء و ضدّه القنوط، 185.
و الرّحمة و ضدّها الغضب، 185.
و الرّضاء و ضدّه السّخط، 185.
و الرّفق و ضدّه الخرق، 185.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 477.
و الرّهبة و ضدّها الجزأة، 185.
و الزّهد و ضدّه الرّغبة، 185.
و السّتر و ضدّه التّبرّج، 189.
و السّخاء و ضدّه البخل، 190.
و السّعادة و ضدّها الشّقاوة، 190.
و السّلامة و ضدّها البلاء، 187.
و السّهولة و ضدّها الصّعوبة، 189.
و الشّکر و ضدّه الکفران، 185.
و الشّهامة و ضدّها البلادة، 187.
و الصّبر و ضدّه الجزع، 186.
و الصّدق و ضدّه الکذب، 187.
و الصّفح و ضدّه الانتقام، 186.
و الصّلاة و ضدّها الإضاعة، 188.
و الصّمت و ضدّه الهذر، 186.
و الصّوم و ضدّه الإفطار، 188.
و الطّاعة و ضدّها المعصیة، 187.
و الطّمع و ضدّه الیأس، 185.
و العافیة و ضدّها البلاء، 190.
و العدل و ضدّه الجور، 185.
و العفّة و ضدّه التّهتّک، 185.
و العلم و ضدّه الجهل، 185.
و الغنی و ضدّه الفقر، 186.
و الفرح و ضدّه الحزن، 190.
و الفهم و ضدّه الحمق، 185.
و الفهم و ضدّه الغباوة، 188.
و القصد و ضدّه العدوان، 189.
و القنوع و ضدّه الحرص، 186.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 478.
و القوام و ضدّه المکاثرة، 190.
و الکتمان و ضدّه الإفشآء، 188.
و اللّه ما عبد اللّه بشی‌ء أفضل من أداء حقّ المؤمن، 163، 169.
و المحافظة و ضدّها التّهاون، 190.
و المداراة و ضدّها المکاشفة، 188.
و المعرفة و ضدّها الإنکار، 188.
و المعروف و ضدّه المنکر، 189.
و المودّة و ضدّها العداوة، 187.
و المؤاساة و ضدّها المنع، 187.
و النّشاط و ضدّه الکسل، 190.
و النّظافة و ضدّها القذر، 189.
و الوفآء و ضدّه الغدر، 187.
و الوقار و ضدّه الخفّة، 190.
و امتحنهم بالمخاوف و مخضهم بالمکاره، 362.
و إنّا إلیه راجعون إقرار علی أنفسنا بالهلک، 234.
و إنّ الغیبة تأکل الحسنات کما تأکل النار الحطب، 431.
و ان تلهمنی ذکرک، و اجعل لسانی بذکرک لهجا و قلبی بحبّک متیّما، 252.
و إنّ قوما عبدوا اللّه رهبة فتلک عبادة العبید، 74.
و إنّ قوما عبدوا اللّه شکرا فتلک عبادة الأحرار، 74.
و ان کنتم صادقین فغفر اللّه لی، و ان کنتم کاذبین فغفر اللّه لکم، 411.
و أخرجوا من الدّنیا قلوبکم قبل أن تخرج منها أبدانکم، 242.
و أراح النّاس من نفسه، بعده عمّن تباعد عنه زهد و نزاهة، 147.
و برّ الوالدین و ضدّه العقوق، 188.
و تعود مریضه و تشهد جنازته، 428.
وجبت محبّتی للمتوکّلین علیّ، 132.
و حق من اسائک ان تعفو عنه و ان علمت ان العفو یضر انتصرت، 410.
و سقاهم ربّهم شرابا طهورا، 182.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 479.
و سلامة الغیب و ضدّها المماکرة، 188.
و صون الحدیث و ضدّه النّمیمة، 188.
و عزمی علی ترک ما یعرض لی من السیئات، 439.
وقفوا أسماعهم علی العلم النّافع لهم، 143، 144.
و قوم عبدوا الله حبّا فتلک عبادة الاحرار، 123.
و قوم عبدوا الله رغبة فتلک عبادة التجّار، 123.
و کانوا اقواما مستضعفین، 362.
و کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا، 390.
و لا العمی عن سبیلک و لا بالتعرّض لخلاف محبّتک، 105.
و لبصرک علیک حقا، 172.
و لست أوصیکم بالدّنیا، فإنّکم بها مستوصون، 242.
و لسمعک علیک حقا، 172.
و لکنّی أعبده حبّا له عزّ و جلّ فتلک عبادة الکرام، 122.
و لمن انتصر بعد ظلمه فأولئک ما علیهم من سبیل، 410.
و من حقّ ذی حقّ لزمنی لمؤمن فلم اوفره و من عیب، 420.
و من ذی حقّ لزمنی لمؤمن فلم أوفّره، 383.
و من ذی فاقة سألنی فلم اوثره، 383، 419.
و من عیب مؤمن ظهر لی فلم أستره، 383، 420، 425.
و من کلّ إثم عرض لی فلم اهجره، 383، 420، 435.
و من کلّ سرور بغیر قربک، و من کلّ شغل بغیر طاعتک، 335.
و من مسی‌ء اعتذر إلیّ فلم اعذره، 382، 400.
و من معروف اسدی إلیّ فلم اشکره، 382.
و من معروف اسدی الیّ فلم اشکره، 394.
و من نظائرهن، 438.
و نصرة مظلومهم، 390.
و نکلّم النّاس علی قدر عقولهم، 140.
و وفّقهم لإقامة سنّتک و الأخذ بمحاسن أدبک فی إرفاق ضعیفهم، 390.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 480.
و هو باب من ابواب الحکمة، 120.
هذا و اللّه مکتوب فی صحف إبراهیم و موسی، 212.
هذه الجنّة مباحة لک فاقرأ و اصعد، فإذا اقرأ آیة صعد درجة، 201.
هل الإیمان إلّا الحبّ، 88.
هل الدین إلّا الحبّ، 88.
هل من ناصر ینصرنی، 356.
هو نور یقع فی قلب من یرید الله تبارک و تعالی ان یهدیه، 179.
یا احمد، إن أحببت أن تکون أورع النّاس، 136.
یا امیر المؤمنین صف لی المتّقین حتّی کأنّی أنظر إلیهم، 142.
یا أبا عبد الله ما حقیقة العبودیّه، 179.
یا ربّ، أیّ الأعمال أفضل؟، 129.
یا محمّد، وجبت محبّتی للمتحابّین فیّ، 132.
یا معلّی إنّی علیک شفیق أخاف أن تضیّع و لا تحفظ و تعلم و لا تعمل، 426.
یا مفضّل إسمع ما أقول لک، و اعلم انّه الحقّ و افعله و اخبر به علیة اخوانک، 413.
یا من أظهر الجمیل، یا من ستر القبیح، 434.
یا من قربت نصرته من المظلومین، و یا من بعد عونه عن الظّالمین، 389.
یا هشام! أ لا تخبرنی کیف صنعت بعمرو بن عبید؟، 211.
یا هشام من علّمک هذا قلت شی‌ء أخذته منک، 212.
یا همّام اتّق اللّه و احسن فإنّ اللّه مع الّذین اتّقوا و الّذین هم محسنون، 143.
یطهّرهم من غیر اللّه، یطهرهم عن کلّ شی‌ء سوی اللّه، 301.
یقول اللّه تبارک و تعالی لعبد من عبیده یوم القیامه أشکرت فلانا؟، 396.
یکون واعظا لما بین یدیّ من أشباههنّ، 384، 438.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 481.
فهرست موضوعات‌.
مقدّمه 9.
بخش اول: اخلاق و تقوا.
معنای لغوی اخلاق 15.
اخلاق از ارکان اسلام است 15.
اخلاق مهمترین عامل پیشرفت اسلام 16.
انسان‌ها از خود چیزی ندارند 17.
علم خدا 18.
هدف بعثت پیامبران 20.
تفاوت بردگی محسوس با بردگی نامحسوس 21.
ابعاد مختلف اخلاق 22.
رابطه اخلاق و تکوّن انسان 22.
رابطه اخلاق با انسان 23.
انسان ساخته اخلاق خویش است 24.
مزیّت کیفیت بر کمّیت در اخلاق 25.
اثر تکوینی اخلاق و معرفت در وجود انسان 27.
مسخ انسان 28.
شفاعت برای انسان است 31.
زمینه نجات دیگران 31 شرایط امر به معروف و نهی از منکر 32.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 482.
تقوا محور اعمال 34.
مفضل کیست 34.
مبنای ارزش عمل، تقواست 36.
حقوق همسایه 38.
محور همه اعمال تقواست 39.
توجه به خداوند سبحان تنها راه نجات انسان 41.
یاد خدا مایه آرامش 42.
رام شدن نفس در مقابل ایمان 43.
انسان تنها ضعیف است 44.
بهره اهل تقوا از قرآن 48.
مرض چیست و مریض واقعی کیست؟ 49.
تقوا مایه حبّ الاهی 51.
خروج سالم از دنیا به دار السلام 52.
در قرآن از انسان به عظمت یاد شده است 53.
رابطه تاریخ با انسان 55.
انسان تاریخ‌ساز است 56.
تقوا مایه ارزش عمل است 63.
توضیح حدیث: 64.
توضیح روایت: 66.
انواع معیت خداوند 68.
ذکر و زهد 69.
هدف از اخلاق 74.
معرفت نفس، مایه هدایت است 77.
تفکّر و محاسبه نفس 79.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 483.
قرآن دستورالعمل انسان در زندگی 81.
گرایش به لغو 83.
آثار حکمت 85.
حبّ و ایمان 88.
الگوخواهی 90.
اجرای عدالت و نیاز نداشتن به قاضی 92.
تأثیر اخلاق در تکوّن انسان 92.
معرفت نفس وسیله معرفت خدای سبحان است 94.
دنیا چیست؟ 96.
عالم خلقت سراسر علم و شعور و ذکر است 98.
محبت رحمانیّه و محبت رحیمیّه 99.
ارتباط خداوند با متقین 100.
بخشش اهل تقوا و اعمال صالحه آنها 102.
خواسته و دعای هدایت‌شدگان 104.
مرگ چیست 109.
احکام همه مقدمه اخلاق و طهارت است 111.
مقام طهارت و عصمت حضرت زهرا علیها السّلام 111.
قبولی اعمال و تقوا 113.
مؤمن مطیع محض است 116.
راههای کسب تقوا 118.
محاسبه نفس 118.
اجتناب از پرخوری 118.
سکوت و تفکر 120.
توجه و دعا و عبادت در ماه رجب 124.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 484.
ادب حضور خداوند 125.
دستورالعمل قرآن برای تربیت انسان 128.
دستورالعمل شب معراج 128.
حضرت ابراهیم نمونه مسلمانی 130.
مقام رضا 131.
تاثیر غذای حرام و حلال در عبادت 132.
لباس و یا بدن حرام در نماز 133.
جایگاه زهد 136.
عمل به علم، عامل رشد انسان است 137.
فرازهایی از سخنان حکیمانه امام المتقین به همام 140.
درباره امام زین العابدین 152.
ابرار چه کسانی هستند 157.
مقام عبودیت 158.
اداء حقّ مؤمن 163.
بیان قرآن در مورد کلمه حقّ 164.
توحید خالص و توحید قرآنی 164.
حکومت حقّ 167.
اخلاق و حقّ 168.
عقل، علم، جهل در زبان قرآن و سنت 175.
لشکریان عقل و جهل 184.
متن حدیث و ترجمه آن 184.
شأن قرآن و اهل قرآن 192.
قلب و نفس 207.
امام و قلب جامعه و انسان 211.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 485.
هدف و غایت هر چیزی کمال آن است 221.
خواب و مرگ 224.
اهداف اخلاق 227.
شرح اهداف سه‌گانه 228.
انواع عبادت از دیدگاه علی 228.
مالک عالم هستی 232.
ما مالک زندگی و مرگ خود نیستیم 233.
وحدت تدبیر در عالم 236.
عبادت برای بهشت 238.
معیّت با خدا 238.
خدا چه نوع روزی را می‌رساند 240.
غفلت از خویشتن 244.
غفلت از خدا موجب غفلت از نفس می‌شود 255.
تفکر و محاسبه نفس 261.
لغو 280.
رأس الحکمة مخافة اللّه 291.
کیفیت یا کمیت 305.
کیفیت در تحصیل و تدریس 311.
هدایت انسان‌ها توسط خداوند 316.
گمراه‌ترین مظهر باطل 319.
کلمه حقّ در قرآن 325 تقوی و اخلاق قرآنی 487 .
رساله حقوق امام سجاد 327.
شرک و توحید در اخلاق 329.
وجه تمایز انسان با غیر انسان در توحید است 330.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 486.
قرآن، ابراهیم را نمونه و سرمشق قرار می‌دهد 332.
امام صادق علیه السّلام و سؤال مرد خراسانی 333.
پاسخ امام صادق علیه السّلام به مرد خراسانی 333.
حقّ پایدار و ماندنی است 335.
بخش دوم: معارفی از قرآن و صحیفه .
خدای سبحان همه را در هر حال مورد امتحان قرار می‌دهد 339.
علت امتحان 340.
امتحان اختصاص به گروه خاصّی ندارد 349.
صحیفه سجّادیّه و نیایش 369.
دعا در متون اسلامی 372.
دعا و ذکر 374.
وجود و ماهیّت و فقر و فقیر 378.
اعتذار و ندامت از گناه 381.
یاری مظلومان 385.
صحیفه سجادیه: 389.
نهج البلاغه 390.
احادیث 391.
فقره دوم: 394.
شکر خالق یا شکر مخلوق 394.
شکر چیست 394.
اقسام شکر: 395.
قدردانی از والدین 396.
درسی از صحیفه سجادیّه 400.
فقره اول: 400.
تقوی و اخلاق قرآنی، ص: 487.
عفو در سخنان اهل بیت 408.
عفو زیان‌آور 409.
امام سجاد و گذشت 410.
رفع حاجت از نیازمندان 412.
فقره دوم: 412.
روایت دوم: 414.
توجّه به حقوق دیگران 419.
مراعات حقوق دیگران و یا فرهنگ زندگی جمعی 421.
معانی حقوق 422.
روایات 425.
قرآن 429.
روایات 431.
حقیقت غیبت، افشاگری اسرار پوشیده است. 432.
عیب‌جویی و پرده‌دری از زبان روایات: 434.
پرهیز از گناه 435.
روایات 436.
ندامت و پشیمانی 437.
تاثیر ندامت و مفهوم توبه 438.
توبه 439.
توبه نصوح 440.
عبادات و دعا 441.
فهرست آیات 447.
فهرست احادیث 467.
فهرست موضوعات 481.

پانویس

  1. سوره ممتحنه، آیه 4
  2. سوره احزاب، آیه 21
  3. سوره حج، آیه 78
  4. سوره بقره، آیه 143
  5. مفاتیح، مناجات المعتصمین، و بحار الانوار، ج 94، ص 151
  6. سوره إسراء، آیه 8
  7. سوره غافر، آیه 60
  8. سوره عنکبوت، آیه 2
  9. سوره عنکبوت، آیه 3
  10. سوره بقره، آیه 124.
  11. سوره عنکبوت، آیه 3
  12. سوره نساء، آیه 97
  13. سوره نساء، آیه 97
  14. همان
  15. همان
  16. همان
  17. سوره نساء، آیه 98
  18. سوره عنکبوت، آیه 2
  19. سوره عنکبوت، آیه 8
  20. سوره عنکبوت، آیه 10
  21. سوره عنکبوت، آیه 3
  22. سوره توبه، آیه 126
  23. سوره بقره، آیه 191
  24. سوره انفال، آیه 25
  25. همان
  26. سوره اعراف، آیه 27
  27. سوره یونس، آیه 84
  28. سوره یونس، آیات 81- 83
  29. سوره یونس، آیه 83
  30. سوره عنکبوت، آیه 2
  31. سوره فرقان، آیه 2
  32. سوره اعلی، آیه 2
  33. سوره طه، آیه 50
  34. سوره إسراء، آیه 44
  35. سوره کهف، آیه 7
  36. سوره انبیاء، آیه 35
  37. سوره آل عمران، آیات 139- 140
  38. سوره آل عمران، آیه 141
  39. سوره بقره، آیه 276
  40. سوره آل عمران، آیه 141- 142
  41. سوره آل عمران، آیه 143
  42. همان
  43. سوره آل عمران، آیه 178- 179
  44. سوره بقره، آیه 30
  45. سوره بقره، آیه 35
  46. سوره انعام، آیه 165
  47. سوره فجر، آیه 16
  48. سوره فجر، آیه 15
  49. سوره کهف، آیه 7
  50. سوره بقره، آیه 155
  51. سوره اعراف، آیه 168
  52. نهج البلاغه، خطبه قاصعه، شماره 234، فیض الاسلام
  53. نهج البلاغه، خطبه قاصعه
  54. سوره انعام، آیه 124
  55. سوره مؤمنون، آیه 55- 56
  56. نهج البلاغه، خطبه القاصعه شماره 234، فیض الاسلام
  57. بحار، ج 5، ص 216، حدیث 5
  58. نهج البلاغه، خطبه 16 و بحار الانوار، ج 5، ص 218، حدیث 12
  59. نهج البلاغه، خطبه 16
  60. سوره احزاب، آیه 60- 62
  61. سوره فاطر، آیه 42 و 43
  62. سوره فتح، آیه 22
  63. سوره عنکبوت، آیه 3.
  64. سوره فاطر، آیه 43
  65. همان‌طوری که نهج البلاغه، اخ القرآن (برادر قرآن) معروف است
  66. سوره بقره، آیه 186
  67. سوره غافر، آیه 60
  68. سوره رعد، آیه 28
  69. سوره طه، آیه 124
  70. سوره طه، آیه 14
  71. سوره قصص، آیه 88
  72. سوره فجر، آیه 27- 28
  73. سوره فاطر، آیه 15
  74. نهج البلاغه، نامه 47
  75. دعای چهاردهم، فقره سوّم
  76. نهج البلاغه، نامه 47
  77. بحار الانوار، ج 75، ص 20، حدیث 17
  78. بحار الانوار، ج 75، ص 17، حدیث 2
  79. بحار الانوار، ج 70، ص 17، حدیث 4
  80. سوره لقمان، آیه 14
  81. اصول کافی، ج 2
  82. اصول کافی، ج 2، ص 94، ح 3
  83. سوره ابراهیم، آیه 14
  84. سوره توبه، آیه 94
  85. سوره کهف، آیه 66
  86. سوره کهف، آیه 67.
  87. سوره کهف، آیه 68
  88. سوره کهف، آیه 69
  89. سوره کهف، آیه 70
  90. سوره کهف، آیه 71.
  91. سوره کهف، آیه 72
  92. همان
  93. سوره کهف، آیه 73
  94. سوره کهف، آیه 74
  95. همان
  96. سوره کهف، آیه 75
  97. سوره کهف، آیه 76
  98. همان
  99. سوره کهف، آیه 77
  100. سوره کهف، آیه 78
  101. سوره آل عمران، آیه 134
  102. سوره نور، آیه 22.
  103. سوره زخرف، آیه 89
  104. سوره نحل، آیه 127
  105. فقیه من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 384، حدیث 5834
  106. سفینه البحار، ج 2، ص 207
  107. نهج البلاغه حکمت شماره 10، وسائل، ج 8، ص 519، حدیث 8
  108. اصول کافی، ج 2، ص 30، حدیث 14
  109. سوره شورا، آیه 41، خصال، ج 2، ص 570 و رساله حقوق
  110. بحار، ج 46، ص 68، نقل از امالی صدوق، ص 201
  111. بحار، ج 44، ص 96
  112. سوره آل عمران، آیه 92
  113. اصول کافی، ج 2، ص 192، حدیث 1
  114. اصول کافی، ج 2، ص 193، حدیث 2
  115. اصول کافی، ج 2، ص 194، حدیث 6
  116. اصول کافی، ج 2، ص 194، حدیث 7
  117. اصول کافی، ج 2، ص 366، حدیث 4
  118. سوره مطففین، آیه 28 تا 18
  119. سوره آل عمران، آیه 193
  120. سوره آل عمران، آیه 198
  121. سوره انفطار، آیه 13
  122. سوره انسان، آیه 5
  123. سوره مطففین، آیه 18
  124. سوره آل عمران، آیه 92
  125. سوره حشر، آیه 9.
  126. الحیاة، ج 1، ص 246
  127. سوره انسان، آیه 8- 9
  128. اصولا در بیشتر کتاب‌های احادیث مثل کافی، بحار، فقیه و بسیاری از کتاب‌های اخلاقی زیر عنوانهای مختلف حقوق بین مسلمانان روایات مربوطه جمع‌آوری شده است.
  129. سوره حجرات، آیه 10
  130. اصول کافی، ج 2، ص 169، باب حق المؤمن علی اخیة، ص 169، حدیث 2
  131. اصول کافی، ج 2، ص 169، باب حق المؤمن علی اخیة، ص 169، حدیث 2
  132. اصول کافی، ج 2، باب حق المؤمن علی اخیه، حدیث 4
  133. اصول کافی، ج 2، باب حقّ المؤمن علی اخیه، حدیث 6
  134. سوره حجرات، آیه 12
  135. سوره حجرات، آیه 10
  136. اصول کافی، ج 2، ص 356، حدیث 1
  137. مستدرک الوسائل، ج 2، ص 107
  138. اصول کافی، ج 2، ص 357، حدیث 2
  139. سوره نور، آیه 18
  140. اصول کافی، ج 2، ص 358، حدیث 7
  141. وسائل الشیعه، ج 8، ص 599، ح 12
  142. همان، ج 8، ص 600، ح 16
  143. غرر الحکم
  144. غرر الحکم
  145. غرر الحکم.
  146. نهج الفصاحة، ص 101
  147. اصول کافی، ج 2، ص 75 حدیث 4، باب الطاعة و التقوی
  148. کافی، ج 2، ص 77، باب الورع، حدیث 5
  149. کافی، ج 2، باب الورع، حدیث 3
  150. سوره مریم، آیه 60
  151. سوره مریم، آیه 60
  152. سوره قصص، آیه 67.
  153. سوره بقره، آیه 222
بازگشت به معروف اخلاقی