سنت امر به معروف و نهی از منکر: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: سنت امر به معروف و نهي از منكر مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۲۶...» ایجاد کرد)
 
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    سنت امر به معروف و نهي از منكر
+
<div class="head1"> سنت امر به معروف و نهی از منکر </div>
مجموعه ها:    مقالات
+
نویسنده: واحد احیای سنت‌های حسنه معاونت تبلیغ و آموزش‌های کاربردی<br/>
شناسه کتاب:    ۲۶۱
+
نویسنده:     واحد احياي سنت‌هاي حسنه معاونت تبليغ و آموزش‌هاي کاربردي
+
شابک:    -
+
تعداد صفحات:    ۰
+
نام اپراتور:    محمد خلیلی
+
ایمیل اپراتور:    ۲farizeh@gmail.com
+
زبان:    پارسي
+
رتبه:    0
+
تصویر:    cover
+
دانلود فایل:    دانلود سنت امر به معروف و نهي از منكر
+
توضیحات:   
+
سنت امر به معروف و نهي از منكر
+
  
واحد احياي سنت‌هاي حسنه معاونت تبليغ و آموزش‌هاي کاربردي
+
== مقدمه ==
 +
از آنجا که بسیاری از مشکلات و معضلات موجود در جامعه به عدم شناخت عامه مردم از حقایق و دستورات دینی و یا غفلت از آنها باز می‌گردد، بر آن شدیم تا باگردآوری آیات، روایات، داستانها، نکات تاریخی، اشعار، خاطرات، لطیفه‌ها، ضرب المثلها و... در رابطه با سنتهای حسنه، مجموعه‌ای را در قالب سخنرانیهای پنج دقیقه‌ای تنظیم کرده، و در اختیار مبلغین محترم قرار دهیم.<br/>
 +
این شیوه از چند جهت می‌تواند مفید باشد:<br/>
 +
۱. در فرصتی کوتاه بخشی از یک سنت حسنه به مردم معرفی می‌شود.<br/>
 +
۲. مبلغان محترم، سخنان و مطالب متنوع را تحت یک عنوان کلّی (سنتهای حسنه) و جهت دار بیان می‌کنند.<br/>
 +
۳. از پراکنده گویی و اتلاف وقت مخاطبین و در نتیجه زدگی و رویگردانی آنها و کم شدن جمعیت در محافل مذهبی و مجالس جلوگیری می‌شود.<br/>
 +
۴. به لحاظ اینکه فهم و بکارگیری سنتهای حسنه نیاز ضروری مردم و اموری عملی است، جذابیت زیادی خواهد داشت.<br/>
 +
جهت تحقق این امر و برای هر روز، آیه یا حدیث مربوط به موضوعی را همراه یک داستان یا خاطره یا نکته تاریخی و یا... ، به اندازه‌ای که از یک جلسه پنج دقیقه‌ای فراتر نرود، تنظیم می‌کنیم و این رویه را ادامه می‌دهیم تا چند موضوع از سنتهای حسنه را مطرح سازیم. سپس چند موضوع دیگر از سنتها را به همین روش در نظر گرفته و ارائه می‌دهیم.<br/>
 +
در مرحله اول، شش سنت حسنه [[امر به معروف]] و نهی از منکر، شرکت فعال در مسجد، رعایت حقوق دیگران، [[ازدواج]] آسان، آئین همسرداری و ساده زیستی و دوری از تجمل را انتخاب کرده‌ایم. و برای هر کدام چند سخنرانی در نظر گرفته شده است.<br/>
 +
تذکر: از آنجا که بسیاری از مردم سخنرانی بین دو نماز را ـ هر چند کوتاه باشد ـ نوعی برنامه تحمیلی می‌دانند، از اینرو تقاضا می‌شود جلسات پنج دقیقه‌ای، پس از ادای دو نماز اجراء شود تا عده‌ای که در این برنامه شرکت می‌کنند ـ هر چند کم باشند ـ با رغبت مطالب را پی گیری کنند و اثر گزاری مطلوب بر مخاطبان صورت پذیرد.<br/>
 +
سنت [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]]<br/>
  
+
== جلسه اول امر به معروف و نهی از منکر مهم‌ترین ویژگی جامعه اسلامی ==
مقدمه
+
قال اللّه تعالی: «کُنْتُمْ خَیرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ »؛<ref>آل عمران/۱۱۰.</ref>  «شما بهترین امتی بودید که برای مردم پدید آمدید؛ [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] می‌کنید و به خدا ایمان دارید<br/>
از آنجا كه بسياري از مشكلات و معضلات موجود در جامعه به عدم شناخت عامه مردم از حقايق و دستورات ديني و يا غفلت از آنها باز مي‌گردد، بر آن شديم تا باگردآوري آيات، روايات، داستانها، نكات تاريخي، اشعار، خاطرات، لطيفه‌ها، ضرب المثلها و... در رابطه با سنتهاي حسنه، مجموعه‌اي را در قالب سخنرانيهاي پنج دقيقه‌اي تنظيم كرده، و در اختيار مبلغين محترم قرار دهيم.
+
در این آیه شریفه «امت اسلامی» به عنوان بهترین امت معرفی شده است و دلیل آن دو چیز ذکر شده است: «امر به معروف و نهی از منکر» و «ایمان به خدا». نکته جالب توجه این است که در این آیه [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] بر [[ایمان به خدا]] مقدم داشته شده که نشانه اهمیت و عظمت آن است. به تبع این ویژگی برای بهترین امت اسلامی، باید گفت که مهم‌ترین ویژگی جامعه اسلامی هم همین مسئله است که [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] شناخته شود و وجدانهای بیداری در جامعه پیوسته از آن پاسداری کنند.<br/>
اين شيوه از چند جهت مي‌تواند مفيد باشد:
+
داستان هجوم رضاخان به قم به بهانه بی احترامی به خانواده‌اش، نمونه‌ای از این بیداری آگاهانه در جامعه را نشان می‌دهد:<br/>
۱. در فرصتي كوتاه بخشي از يك سنت حسنه به مردم معرفي مي‌شود.
+
از قدیم الایام تا به امروز مرسوم بوده و هست که غالبا مردم هنگام تحویل سال نو در اماکن متبرکه به سر می‌برند و آن را به فال نیک می‌گیرند. عید نوروز سال ۱۳۰۶ شمسی با ۲۷ رمضان ۱۳۴۶ مطابق بود و زوّار بسیاری از نقاط مختلف به سوی شهر قم روی آوردند تا هنگام تحویل سال در حرم حضرت معصومه باشند. حرم مملوّ از جمعیت بود. اعضای خانواده پهلوی ـ که همسر رضاشاه هم جزو آنها بود ـ در غرفه بالای ایوان آیینه بدون [[حجاب]] کامل نشسته بودند، و این به طوری جلب نظر می‌کرد که صدای اعتراض مردم از هر سو بلند بود؛ ولی هیچ کس جرأت نمی‌کرد قدم پیش گذارد و به آنها تذکر دهد. در همین موقع، سید ناظم واعظ که در مسجد جنب حرم مشغول وعظ بود، مردم را تهییج نمود تا [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] کنند. خبر به مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی رسید. او ابتدا به خانواده دربار پیغام فرستاد که: اگر مسلمان هستید نباید با این وضع در این مکان مقدس حضور یابید و اگر مسلمان نیستید، باز هم حق ندارید در این مکان حضور یابید. پیام موثر واقع نشد. حاج شیخ محمد تقی شخصا به حرم آمد و سخت به آنان اعتراض نمود و از آنها خواست که سر و صورت خود را بپوشانند یا از آنجا خارج شوند. در این وقت غوغایی به پا شد. خانواده پهلوی فورا به منزل تولیت حرم رفته و از آنجا با تلفن به رضاشاه خبر دادند. او فورا به سوی قم حرکت کرد و دستور داد یک عده سرباز پشت سرش حرکت کنند.<br/>
۲. مبلغان محترم، سخنان و مطالب متنوع را تحت يك عنوان كلّي (سنتهاي حسنه) و جهت دار بيان مي‌كنند.
+
بعد از چند ساعت به شهر قم رسید و مستقیما وارد صحن حرم شد. چند نفر طلبه را که در آن اطراف بودند، شلاق زد و چند نفری را هم در جوار قبر حضرت معصومه با عصا و لگد مضروب کرد. سپس دستور داد مرحوم بافقی را دستگیر کرده به تهران فرستند و تحویل زندان شهربانی دهند. او را همچنان در حبس نگه داشتند تا بعد از پنج ماه که آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی خواستار آزادی وی گردید.<ref>محمد عابدی، پیکار با منکر در سیره ابرار، دفتر اول، ص۱۱۵.</ref><br/>
۳. از پراكنده گويي و اتلاف وقت مخاطبين و در نتيجه زدگي و رويگرداني آنها و كم شدن جمعيت در محافل مذهبي و مجالس جلوگيري مي‌شود.
+
اگر این روحیه در جامعه ما زنده بماند، پیوسته جامعه اسلامی از بسیاری از ناهمواریها و گردابهای مهلک در امان خواهد بود.<br/>
۴. به لحاظ اينكه فهم و بكارگيري سنتهاي حسنه نياز ضروري مردم و اموري عملي است، جذابيت زيادي خواهد داشت.
+
جهت تحقق اين امر و براي هر روز، آيه يا حديث مربوط به موضوعي را همراه يك داستان يا خاطره يا نكته تاريخي و يا... ، به اندازه‌اي كه از يك جلسه پنج دقيقه‌اي فراتر نرود، تنظيم مي‌كنيم و اين رويه را ادامه مي‌دهيم تا چند موضوع از سنتهاي حسنه را مطرح سازيم. سپس چند موضوع ديگر از سنتها را به همين روش در نظر گرفته و ارائه مي‌دهيم.
+
در مرحله اول، شش سنت حسنه امر به معروف و نهي از منكر، شركت فعال در مسجد، رعايت حقوق ديگران، ازدواج آسان، آئين همسرداري و ساده زيستي و دوري از تجمل را انتخاب كرده ايم. و براي هر كدام چند سخنراني در نظر گرفته شده است.
+
تذكر: از آنجا كه بسياري از مردم سخنراني بين دو نماز را ـ هر چند كوتاه باشد ـ نوعي برنامه تحميلي مي‌دانند، از اينرو تقاضا مي‌شود جلسات پنج دقيقه‌اي، پس از اداي دو نماز اجراء شود تا عده‌اي كه در اين برنامه شركت مي‌كنند ـ هر چند كم باشند ـ با رغبت مطالب را پي گيري كنند و اثر گزاري مطلوب بر مخاطبان صورت پذيرد.
+
سنت امر به معروف و نهي از منكر
+
جلسه اول: امر به معروف و نهي از منكر مهم‌ترين ويژگي جامعه اسلامي
+
قال اللّه تعالي: «كُنْتُمْ خَيرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وتُؤْمِنُونَ بِاللّه ِ»؛ (۱«شما بهترين امتي بوديد كه براي مردم پديد آمديد؛ امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنيد و به خدا ايمان داريد
+
در اين آيه شريفه «امت اسلامي» به عنوان بهترين امت معرفي شده است و دليل آن دو چيز ذكر شده است: «امر به معروف و نهي از منكر» و «ايمان به خدا». نكته جالب توجه اين است كه در اين آيه امر به معروف و نهي از منكر بر ايمان به خدا مقدم داشته شده كه نشانه اهميت و عظمت آن است. به تبع اين ويژگي براي بهترين امت اسلامي، بايد گفت كه مهم‌ترين ويژگي جامعه اسلامي هم همين مسئله است كه امر به معروف و نهي از منكر شناخته شود و وجدانهاي بيداري در جامعه پيوسته از آن پاسداري كنند.
+
داستان هجوم رضاخان به قم به بهانه بي احترامي به خانواده‌اش، نمونه‌اي از اين بيداري آگاهانه در جامعه را نشان مي‌دهد:
+
از قديم الايام تا به امروز مرسوم بوده و هست كه غالبا مردم هنگام تحويل سال نو در اماكن متبركه به سر مي‌برند و آن را به فال نيك مي‌گيرند. عيد نوروز سال ۱۳۰۶ شمسي با ۲۷ رمضان ۱۳۴۶ مطابق بود و زوّار بسياري از نقاط مختلف به سوي شهر قم روي آوردند تا هنگام تحويل سال در حرم حضرت معصومه باشند. حرم مملوّ از جمعيت بود. اعضاي خانواده پهلوي ـ كه همسر رضاشاه هم جزو آنها بود ـ در غرفه بالاي ايوان آيينه بدون حجاب كامل نشسته بودند، و اين به طوري جلب نظر مي‌كرد كه صداي اعتراض مردم از هر سو بلند بود؛ ولي هيچ كس جرأت نمي‌كرد قدم پيش گذارد و به آنها تذكر دهد. در همين موقع، سيد ناظم واعظ كه در مسجد جنب حرم مشغول وعظ بود، مردم را تهييج نمود تا امر به معروف و نهي از منكر كنند. خبر به مرحوم حاج شيخ محمد تقي بافقي رسيد. او ابتدا به خانواده دربار پيغام فرستاد كه: اگر مسلمان هستيد نبايد با اين وضع در اين مكان مقدس حضور يابيد و اگر مسلمان نيستيد، باز هم حق نداريد در اين مكان حضور يابيد. پيام موثر واقع نشد. حاج شيخ محمد تقي شخصا به حرم آمد و سخت به آنان اعتراض نمود و از آنها خواست كه سر و صورت خود را بپوشانند يا از آنجا خارج شوند. در اين وقت غوغايي به پا شد. خانواده پهلوي فورا به منزل توليت حرم رفته و از آنجا با تلفن به رضاشاه خبر دادند. او فورا به سوي قم حركت كرد و دستور داد يك عده سرباز پشت سرش حركت كنند.
+
بعد از چند ساعت به شهر قم رسيد و مستقيما وارد صحن حرم شد. چند نفر طلبه را كه در آن اطراف بودند، شلاق زد و چند نفري را هم در جوار قبر حضرت معصومه با عصا و لگد مضروب كرد. سپس دستور داد مرحوم بافقي را دستگير كرده به تهران فرستند و تحويل زندان شهرباني دهند. او را همچنان در حبس نگه داشتند تا بعد از پنج ماه كه آيت اللّه حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي خواستار آزادي وي گرديد. ۲
+
اگر اين روحيه در جامعه ما زنده بماند، پيوسته جامعه اسلامي از بسياري از ناهمواريها و گردابهاي مهلك در امان خواهد بود.
+
  
جلسه دوم: ملايمت و محبت در امر به معروف و نهي از منكر
+
== جلسه دوم ملایمت و محبت در امر به معروف و نهی از منکر ==
قال رسول اللّه صلي الله عليه و آله «لا يأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَلا ينْهي عَنِ الْمُنْكَرِ اِلاّ مَنْ كانَ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ: رَفيقٌ بِما يأْمُرُ بِهِ وَرَفيقٌ فيما ينْهي عَنْهُ...؛ ۳ امر به معروف و نهي از منكر نكند مگر كسي كه سه خصلت در او باشد: [اول اينكه:] در آنچه به آن امر و نهي مي‌كند، طريق مدارا پيش گيرد....»
+
قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله «لا یأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَلا ینْهی عَنِ الْمُنْکَرِ اِلاّ مَنْ کانَ فیهِ ثَلاثُ خِصالٍ: رَفیقٌ بِما یأْمُرُ بِهِ وَرَفیقٌ فیما ینْهی عَنْهُ...؛<ref>خصال، ص۱۰۹، ح۷۹.</ref> [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] نکند مگر کسی که سه خصلت در او باشد: [اول اینکه:] در آنچه به آن امر و نهی می‌کند، طریق مدارا پیش گیرد....»<br/>
در راه انجام دو فريضه بزرگ امر به معروف و نهي از منكر، پيوسته بايد دلسوزي و حسن نيت و پاكي را سرلوحه كار خويش قرار داد و جز در موارد ضرورت، بايد از راههاي مسالمت آميز وارد شد. متأسفانه بعضي، هنگام امر به معروف و نهي از منكر، از راه خشونت آميز وارد مي‌شوند و به الفاظ زشت و زننده متوسل مي‌گردند، لذا مي‌بينيم اين نوع امر به معروفها نه تنها اثر خوبي ندارد، بلكه گاهي نتيجه معكوس مي‌دهد.
+
در راه انجام دو فریضه بزرگ [[امر به معروف]] و نهی از منکر، پیوسته باید دلسوزی و حسن نیت و پاکی را سرلوحه کار خویش قرار داد و جز در موارد ضرورت، باید از راه‌های مسالمت آمیز وارد شد. متأسفانه بعضی، هنگام [[امر به معروف]] و نهی از منکر، از راه خشونت آمیز وارد می‌شوند و به الفاظ زشت و زننده متوسل می‌گردند، لذا می‌بینیم این نوع امر به معروفها نه تنها اثر خوبی ندارد، بلکه گاهی نتیجه معکوس می‌دهد.<br/>
در تفسير المنار آمده است: جواني به خدمت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله آمد و عرض كرد:‌اي پيامبر خدا! آيا به من اجازه مي‌دهي زنا كنم؟! با گفتن اين سخن فرياد مردم بلند شد و از گوشه و كنار به او اعتراض كردند، ولي پيامبر خدا صلي الله عليه و آله با خونسردي و ملايمت فرمودند: نزديك بيا. جوان نزديك آمد و در برابر پيامبر نشست. حضرت با محبت از او پرسيد: آيا دوست داري با محارم تو (مثل مادر، خواهر و دختر) چنين كنند؟ جوان ناراحت شد و گفت: نه فدايت شوم. حضرت فرمود: همينطور مردم راضي نيستند بامحارم آنها چنين شود.
+
در تفسیر المنار آمده است: جوانی به خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد:ای پیامبر خدا! آیا به من اجازه می‌دهی زنا کنم؟! با گفتن این سخن فریاد مردم بلند شد و از گوشه و کنار به او اعتراض کردند، ولی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با خونسردی و ملایمت فرمودند: نزدیک بیا. جوان نزدیک آمد و در برابر پیامبر نشست. حضرت با محبت از او پرسید: آیا دوست داری با محارم تو (مثل مادر، خواهر و دختر) چنین کنند؟ جوان ناراحت شد و گفت: نه فدایت شوم. حضرت فرمود: همینطور مردم راضی نیستند بامحارم آنها چنین شود.<br/>
جوان از سؤال خود پشيمان شد. سپس پيامبر خدا دست بر سينه او گذاشت و در حق او دعا كرد و فرمود: «خدايا قلب او را پاك گردان و گناه او را ببخش و دامان او را از آلودگي به بي عفتي نگاه دار» از آن به بعد منفورترين كار نزد اين جوان، زنابود. ۴
+
جوان از سؤال خود پشیمان شد. سپس پیامبر خدا دست بر سینه او گذاشت و در حق او دعا کرد و فرمود: «خدایا قلب او را پاک گردان و [[گناه]] او را ببخش و دامان او را از آلودگی به بی عفتی نگاه دار» از آن به بعد منفورترین کار نزد این جوان، زنابود.<ref>تفسیر نمونه، ج۳، ص۴۲. به نقل از تفسیر المنار.</ref> <br/>
در سيره بزرگان و اولياء الهي وارد شده است كه گاهي در قالب طنز و شوخي امر به معروف مي‌كردند. به عنوان نمونه، روزي بهلول، كارگراني را ديد كه به مسجد سازي مشغولند، از آنان پرسيد: باني مسجد كيست؟ گفتند: هارون الرشيد. بهلول به سنگ تراش دستور داد كه روي سنگي اين جمله را حكاكي كند:«باني مسجد بهلول»!
+
در سیره بزرگان و اولیاء الهی وارد شده است که گاهی در قالب طنز و شوخی [[امر به معروف]] می‌کردند. به عنوان نمونه، روزی بهلول، کارگرانی را دید که به مسجد سازی مشغولند، از آنان پرسید: بانی مسجد کیست؟ گفتند: هارون الرشید. بهلول به سنگ تراش دستور داد که روی سنگی این جمله را حکاکی کند:«بانی مسجد بهلول»!<br/>
سنگ تراش، سنگ را تراشيد و به بهلول تحويل داد. او شبانه از نردباني بالا رفت و اين سنگ ر ا بر سر در مسجد نصب كرد. روز بعد وقتي كارگران تابلو را ديدند، به هارون خبر دادند. هارون بهلول را احضار كرد و پرسيد: باني مسجد من هستم، تو چرا خودت را باني معرفي كردي؟! بهلول گفت: تو اگر براي خدا مسجد مي‌سازي بگذار نام من باشد. خدا كه مي‌داند باني كيست. او با اين طنز به هارون فهماند كه تو اخلاص نداري.
+
سنگ تراش، سنگ را تراشید و به بهلول تحویل داد. او شبانه از نردبانی بالا رفت و این سنگ ر ا بر سر در مسجد نصب کرد. روز بعد وقتی کارگران تابلو را دیدند، به هارون خبر دادند. هارون بهلول را احضار کرد و پرسید: بانی مسجد من هستم، تو چرا خودت را بانی معرفی کردی؟! بهلول گفت: تو اگر برای خدا مسجد می‌سازی بگذار نام من باشد. خدا که می‌داند بانی کیست. او با این طنز به هارون فهماند که تو اخلاص نداری.<br/>
روزي ديگر بهلول وارد مجلس هارون شد؛ چون هارون در مجلس حضور نداشت، بهلول جاي هارون نشست. خادمان او را از آنجا بلند كردند و كتك زدند. همين كه هارون وارد مجلس شد، به هارون گفت: من چند دقيقه‌اي جاي تو نشستم و كتك خوردم، واي به حال تو كه عمري در جاي اهل بيت پيامبر نشسته اي. آري او با اين طنزها و با همين ملايمتها، هارون را متوجه خطاها و اشتباهات خود مي‌كرد.
+
روزی دیگر بهلول وارد مجلس هارون شد؛ چون هارون در مجلس حضور نداشت، بهلول جای هارون نشست. خادمان او را از آنجا بلند کردند و کتک زدند. همین که هارون وارد مجلس شد، به هارون گفت: من چند دقیقه‌ای جای تو نشستم و کتک خوردم، وای به حال تو که عمری در جای اهل بیت پیامبر نشسته‌ای. آری او با این طنزها و با همین ملایمتها، هارون را متوجه خطاها و اشتباهات خود می‌کرد.<br/>
  
جلسه سوم: امر به معروف و نهي از منكر با عمل و رفتار  
+
== جلسه سوم امر به معروف و نهی از منکر با عمل و رفتار ==
قال الصادق عليه السلام : «كُونُوا دُعاةَ النّاسِ بِغَيرِ اَلْسِنَتِكُمْ لِيرَوا مِنْكُمُ الاِْجْتِهادَ وَالصِّدْقَ وَالْوَرَع؛ ۵ مردم را با غير زبان دعوت كنيد تا از شما اجتهاد، راستگويي و پارسايي ببينند
+
قال الصادق علیه السلام : «کُونُوا دُعاةَ النّاسِ بِغَیرِ اَلْسِنَتِکُمْ لِیرَوا مِنْکُمُ الاْجْتِهادَ وَالصِّدْقَ وَالْوَرَع؛<ref>بحارالانوار، ج۶۷، ص۳۰۹، باب ۵۷.</ref> مردم را با غیر زبان دعوت کنید تا از شما اجتهاد، راستگویی و پارسایی ببینند<br/>
قوانين اسلام مبتني بر حكمت و كيفيتي نظام يافته است كه خود بتواند نگهبان و حافظ خويش باشد. امر به معروف و نهي از منكر دو قانون نگهبان است كه از ديگر قوانين الهي پاسداري مي‌كند. براي تأثير بهتر اين دو قانون در افراد و جامعه بهتر است كه از روش غير مستقيم و توأم با عمل، آن دو را به ديگران آموخت و اجرا كرد.
+
قوانین اسلام مبتنی بر حکمت و کیفیتی نظام یافته است که خود بتواند نگهبان و حافظ خویش باشد. [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] دو قانون نگهبان است که از دیگر قوانین الهی پاسداری می‌کند. برای تأثیر بهتر این دو قانون در افراد و جامعه بهتر است که از روش غیر مستقیم و توأم با عمل، آن دو را به دیگران آموخت و اجرا کرد.<br/>
سعديا گرچه سخندان و مصالح گويي به عمل كار برآيد، به سخنداني نيست
+
سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی به عمل کار برآید، به سخندانی نیست<br/>
در اين رابطه داستان جالبي از عالم الهي مرحوم آخوند ملاعباس تربتي نقل شده است:
+
در این رابطه داستان جالبی از عالم الهی مرحوم آخوند ملاعباس تربتی نقل شده است:<br/>
يكي از محافظان فرزند آخوند ملاكاظم خراساني نقل مي‌كند: «در ايام زمستان براي سركشي به املاك آقا به نيشابور رفته بوديم، در مراجعه به مشهد در راه برفگير شديم و در قهوه خانه‌اي وسط راه مانديم. غير از ما جمعي ديگر نيز به قهوه خانه پناه آورده بودند. شب فرا رسيد و چهار نفر از جوانان پولدار و خوشگذران مشهد ـ كه چهار خانم هم همراه خود داشتند ـ با ماشيني آمدند و چون گرفتار برف و تاريكي شده بودند، به قهوه خانه پناه آوردند. آمدن آنها در آن شب تاريك برفي در ميان كوهستان بزم عيشي مجاني براي مسافران به وجود آورد، جوانان بطريهاي مشروب و خوراكيها را چيدند و زنان، بعضي به خوانندگي و بعضي به رقص پرداختند. در گرما گرم اين بساط، در قهوه خانه باز شد و مرحوم ملاعباس تربتي با سه چهار نفر كه از تربت به مشهد مي‌رفتند و مركبشان الاغ بود، از ناچاري برف و تاريكي شب، آنها هم به اين قهوه خانه پناه آوردند و از صاحب قهوه خانه اجازه خواستند كه به آنها جايي بدهد. او گفت: سكّوي آن طرف خالي است.
+
یکی از محافظان فرزند آخوند ملاکاظم خراسانی نقل می‌کند: «در ایام زمستان برای سرکشی به املاک آقا به نیشابور رفته بودیم، در مراجعه به مشهد در راه برفگیر شدیم و در قهوه خانه‌ای وسط راه ماندیم. غیر از ما جمعی دیگر نیز به قهوه خانه پناه آورده بودند. شب فرا رسید و چهار نفر از جوانان پولدار و خوشگذران مشهد ـ که چهار خانم هم همراه خود داشتند ـ با ماشینی آمدند و چون گرفتار برف و تاریکی شده بودند، به قهوه خانه پناه آوردند. آمدن آنها در آن شب تاریک برفی در میان کوهستان بزم عیشی مجانی برای مسافران به وجود آورد، جوانان بطریهای مشروب و خوراکیها را چیدند و زنان، بعضی به خوانندگی و بعضی به رقص پرداختند. در گرما گرم این بساط، در قهوه خانه باز شد و مرحوم ملاعباس تربتی با سه چهار نفر که از تربت به مشهد می‌رفتند و مرکبشان الاغ بود، از ناچاری برف و تاریکی شب، آنها هم به این قهوه خانه پناه آوردند و از صاحب قهوه خانه اجازه خواستند که به آنها جایی بدهد. او گفت: سکّوی آن طرف خالی است.<br/>
حاج علي اكبر مي‌گفت: من با مشاهده اين وضع هراسان شدم و گفتم كه نكند از جانب حاج آخوند نسبت به اينها تعرضي بشود و از جانب آنها نسبت به اين مرد الهي اهانت شود. آماده دفاع از حاج آخوند شدم، ولي ديدم ايشان وارد شد و گويا نه كسي را مي‌بيند و نه چيزي مي‌شنود، به سوي آن سكّو رفت و چون نماز مغرب و عشاء را نخوانده بود، از قهوه چي قبله را پرسيد و به نماز ايستاد و آن چهار نفر هم به وي اقتدا كردند. يكي اذان گفت و حاج آخوند اقامه گفت و وارد نماز شدند. من هم فرصت را غنيمت دانستم و اقتدا كردم، چند نفر ديگر از مسافران هم از آن بزم عيش و نوش فاصله گرفتند و به نماز جماعت پيوستند، بعد از آن قهوه چي هم آمد و به نماز ايستاد، وقتي از نماز فارغ شديم از جوانها و خانمها اثري نبود، بساط خود را جمع كردند و نفهميديم كه در آن شب برفي به كجا رفتند. ۶
+
حاج علی اکبر می‌گفت: من با مشاهده این وضع هراسان شدم و گفتم که نکند از جانب حاج آخوند نسبت به اینها تعرضی بشود و از جانب آنها نسبت به این مرد الهی اهانت شود. آماده [[دفاع]] از حاج آخوند شدم، ولی دیدم ایشان وارد شد و گویا نه کسی را می‌بیند و نه چیزی می‌شنود، به سوی آن سکّو رفت و چون نماز مغرب و عشاء را نخوانده بود، از قهوه چی قبله را پرسید و به نماز ایستاد و آن چهار نفر هم به وی اقتدا کردند. یکی اذان گفت و حاج آخوند اقامه گفت و وارد نماز شدند. من هم فرصت را غنیمت دانستم و اقتدا کردم، چند نفر دیگر از مسافران هم از آن بزم عیش و نوش فاصله گرفتند و به نماز جماعت پیوستند، بعد از آن قهوه چی هم آمد و به نماز ایستاد، وقتی از نماز فارغ شدیم از جوانها و خانمها اثری نبود، بساط خود را جمع کردند و نفهمیدیم که در آن شب برفی به کجا رفتند.<ref>فضیلتهای فراموش شده، حسینعلی راشد، ص۱۲۸.</ref>
پس گاهي با رفتار و برخورد مي‌توان به صورت غير مستقيم امر به معروف و نهي از منكر كرد، بدون آنكه هيچ گفتگو يا برخورد نامناسبي پيش آيد.
+
پس گاهی با رفتار و برخورد می‌توان به صورت غیر مستقیم [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] کرد، بدون آنکه هیچ گفتگو یا برخورد نامناسبی پیش آید.<br/>
  
جلسه چهارم: تلاش فوق العاده براي امر به معروف و نهي از منكر
+
== جلسه چهارم تلاش فوق العاده برای امر به معروف و نهی از منکر ==
قال الحسين عليه السلام : «لا تَحِلُّ لِعَينٍ مُؤْمِنَةٍ تَري اللّه يعْصي فَتَطْرِفَ حتّي تُغَيرَهُ؛ ۷بر هيچ چشم مؤمني روا نيست كه ببيند خدا نافرماني مي‌شود، پس خود را فرو بندد تا آنگاه كه وضع را تغيير دهد.»
+
قال الحسین علیه السلام : «لا تَحِلُّ لِعَینٍ مُؤْمِنَةٍ تَری اللّه یعْصی فَتَطْرِفَ حتّی تُغَیرَهُ؛<ref>امالی شیخ طوسی، ص۵۵.</ref> بر هیچ چشم مؤمنی روا نیست که ببیند خدا نافرمانی می‌شود، پس خود را فرو بندد تا آنگاه که وضع را تغییر دهد.»
خداوند پيامبران و ائمه معصومين عليهم السلام را براي هدايت بشر، زنده كردن معروفها و از بين بردن منكرات برانگيخت و آنان در اداي اين رسالت الهي از هيچ تلاشي فروگذار نكردند. تلاش و اصرار آنان به سبب اهميتي بود كه براي اين فريضه الهي قائل بودند. آنها به دليل قلب سرشار از رأفت و رحمت، حاضر نبودند هيچ كس به منكرات آلوده شده و به خشم خدا گرفتار آيد.
+
خداوند پیامبران و ائمه معصومین علیهم السلام را برای هدایت بشر، زنده کردن معروفها و از بین بردن منکرات برانگیخت و آنان در ادای این رسالت الهی از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. تلاش و اصرار آنان به سبب اهمیتی بود که برای این فریضه الهی قائل بودند. آنها به دلیل قلب سرشار از رأفت و رحمت، حاضر نبودند هیچ کس به منکرات آلوده شده و به خشم خدا گرفتار آید.<br/>
ابن شهر آشوب مي‌نويسد: امير مؤمنان علي عليه السلام وارد خانه شد، لحظه‌اي بعد بانويي آمد و از شوهرش شكايت داشت، حضرت فرمود: اندكي صبر كن تا از گرماي هوا كاسته شود، آن زن گفت: در اين صورت خشم شوهرم بيشتر مي‌شود، حضرت سرخود را پايين انداخت و لحظه‌اي بعد فرمود: به خدا قسم نبايد رسيدگي به دادخواهي مظلوم را به تأخير انداخت، حق مظلوم را بايد از ظالم گرفت و رعب او را از دل مظلوم بيرون كرد، تا با كمال شهامت در مقابل ستمگر بايستد و حق خود را بخواهد. آن گاه به آن زن گفت: برويم.
+
ابن شهر آشوب می‌نویسد: امیر مؤمنان علی علیه السلام وارد خانه شد، لحظه‌ای بعد بانویی آمد و از شوهرش شکایت داشت، حضرت فرمود: اندکی [[صبر]] کن تا از گرمای هوا کاسته شود، آن زن گفت: در این صورت خشم شوهرم بیشتر می‌شود، حضرت سرخود را پایین انداخت و لحظه‌ای بعد فرمود: به خدا قسم نباید رسیدگی به دادخواهی مظلوم را به تأخیر انداخت، حق مظلوم را باید از ظالم گرفت و رعب او را از دل مظلوم بیرون کرد، تا با کمال شهامت در مقابل ستمگر بایستد و حق خود را بخواهد. آن گاه به آن زن گفت: برویم.<br/>
حضرت با آن زن همراه شد تا به در خانه زن رسيد، آن گاه صدا زد: درود بر شما! جواني از خانه بيرون آمد. حضرت بعد از احوالپرسي فرمود: «يا عَبْدَ اللّه اِتَّقِ اللّه فَاِنَّكَ قَدْ اَخَفْتَها وَأَخْرَجْتَها؛‌اي بنده خدا! از خدا پروا كن؛ چرا كه همسرت را ترسانده و از خانه بيرون رانده اي
+
حضرت با آن زن همراه شد تا به در خانه زن رسید، آن گاه صدا زد: درود بر شما! جوانی از خانه بیرون آمد. حضرت بعد از احوالپرسی فرمود: «یا عَبْدَ اللّه اِتَّقِ اللّه فَاِنَّکَ قَدْ اَخَفْتَها وَأَخْرَجْتَها؛ای بنده خدا! از خدا پروا کن؛ چرا که همسرت را ترسانده و از خانه بیرون رانده‌ای<br/>
جوان از اين سخن سخت برآشفت و گفت: به تو چه ربطي دارد! به خدا سوگند! به خاطر همين حرف تو، او را آتش خواهم زد. اميرمؤمنان هم فرمود: من تو را امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنم، تو در برابر من منكر ديگري مرتكب مي‌شوي و معروف را رها مي‌كني.
+
جوان از این سخن سخت برآشفت و گفت: به تو چه ربطی دارد! به خدا سوگند! به خاطر همین حرف تو، او را آتش خواهم زد. امیرمؤمنان هم فرمود: من تو را [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] می‌کنم، تو در برابر من منکر دیگری مرتکب می‌شوی و معروف را رها می‌کنی.<br/>
در همين لحظات مرد جوان متوجه شد افرادي كه از كوچه عبور مي‌كنند به آن مرد با عنوان اميرالمؤمنين سلام مي‌دهند. به همين خاطر امام را شناخت و هراسان گفت:‌اي اميرمؤمنان من اشتباه كردم. به خدا سوگند در مقابل همسرم مانند زميني آرام خواهم بود تا پا بر روي من بگذارد. حضرت نيز رو به آن زن كرد و فرمود: به منزل برو و همسرت را به اين كارها مجبور نكن. ۸
+
در همین لحظات مرد جوان متوجه شد افرادی که از کوچه عبور می‌کنند به آن مرد با عنوان امیرالمؤمنین سلام می‌دهند. به همین خاطر امام را شناخت و هراسان گفت:ای امیرمؤمنان من اشتباه کردم. به خدا سوگند در مقابل همسرم مانند زمینی آرام خواهم بود تا پا بر روی من بگذارد. حضرت نیز رو به آن زن کرد و فرمود: به منزل برو و همسرت را به این کارها مجبور نکن.<ref>مناقب، ج۲، ص۱۰۶؛ بحارالانوار، ج۴۱، ص۵۷.</ref>
زندگي سراسر بركت پيامبر اسلام و دوران نبوت آن حضرت، پر است از سختيها و تلاشهاي طاقت فرسايي كه آن حضرت براي دو فريضه الهي امر به معروف و نهي از منكر انجام دادند، تا آنجا كه گاهي خداوند ايشان را از اين همه تلاش و دلسوزي باز مي‌داشت و مي‌فرمود شايد جان خود را در اين راه تباه كني، كه چرا مردم ايمان نمي‌آورند. ۹
+
زندگی سراسر برکت پیامبر اسلام و دوران نبوت آن حضرت، پر است از سختیها و تلاشهای طاقت فرسایی که آن حضرت برای دو فریضه الهی [[امر به معروف]] و [[نهی از منکر]] انجام دادند، تا آنجا که گاهی خداوند ایشان را از این همه تلاش و دلسوزی باز می‌داشت و می‌فرمود شاید جان خود را در این راه تباه کنی، که چرا مردم ایمان نمی‌آورند.<ref>شعراء/۳.</ref>
________________________________________
+
منبع:<br/>
پی نوشت:
+
ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره ۵۹.<br/>
۱) آل عمران/۱۱۰.
+
 
۲) محمد عابدي، پيكار با منكر در سيره ابرار، دفتر اول، ص۱۱۵.
+
== پانویس ==
۳) خصال، ص۱۰۹، ح۷۹.
+
[[رده:مقالات]]
۴) تفسير نمونه، ج۳، ص۴۲. به نقل از تفسير المنار.
+
۵) بحارالانوار، ج۶۷، ص۳۰۹، باب ۵۷.
+
۶) فضيلتهاي فراموش شده، حسينعلي راشد، ص۱۲۸.
+
۷) امالي شيخ طوسي، ص۵۵.
+
۸) مناقب، ج۲، ص۱۰۶؛ بحارالانوار، ج۴۱، ص۵۷.
+
۹) شعراء/۳.
+
منبع: ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره ۵۹.
+

نسخهٔ ‏۱۹ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۵۹

سنت امر به معروف و نهی از منکر

نویسنده: واحد احیای سنت‌های حسنه معاونت تبلیغ و آموزش‌های کاربردی

مقدمه

از آنجا که بسیاری از مشکلات و معضلات موجود در جامعه به عدم شناخت عامه مردم از حقایق و دستورات دینی و یا غفلت از آنها باز می‌گردد، بر آن شدیم تا باگردآوری آیات، روایات، داستانها، نکات تاریخی، اشعار، خاطرات، لطیفه‌ها، ضرب المثلها و... در رابطه با سنتهای حسنه، مجموعه‌ای را در قالب سخنرانیهای پنج دقیقه‌ای تنظیم کرده، و در اختیار مبلغین محترم قرار دهیم.
این شیوه از چند جهت می‌تواند مفید باشد:
۱. در فرصتی کوتاه بخشی از یک سنت حسنه به مردم معرفی می‌شود.
۲. مبلغان محترم، سخنان و مطالب متنوع را تحت یک عنوان کلّی (سنتهای حسنه) و جهت دار بیان می‌کنند.
۳. از پراکنده گویی و اتلاف وقت مخاطبین و در نتیجه زدگی و رویگردانی آنها و کم شدن جمعیت در محافل مذهبی و مجالس جلوگیری می‌شود.
۴. به لحاظ اینکه فهم و بکارگیری سنتهای حسنه نیاز ضروری مردم و اموری عملی است، جذابیت زیادی خواهد داشت.
جهت تحقق این امر و برای هر روز، آیه یا حدیث مربوط به موضوعی را همراه یک داستان یا خاطره یا نکته تاریخی و یا... ، به اندازه‌ای که از یک جلسه پنج دقیقه‌ای فراتر نرود، تنظیم می‌کنیم و این رویه را ادامه می‌دهیم تا چند موضوع از سنتهای حسنه را مطرح سازیم. سپس چند موضوع دیگر از سنتها را به همین روش در نظر گرفته و ارائه می‌دهیم.
در مرحله اول، شش سنت حسنه امر به معروف و نهی از منکر، شرکت فعال در مسجد، رعایت حقوق دیگران، ازدواج آسان، آئین همسرداری و ساده زیستی و دوری از تجمل را انتخاب کرده‌ایم. و برای هر کدام چند سخنرانی در نظر گرفته شده است.
تذکر: از آنجا که بسیاری از مردم سخنرانی بین دو نماز را ـ هر چند کوتاه باشد ـ نوعی برنامه تحمیلی می‌دانند، از اینرو تقاضا می‌شود جلسات پنج دقیقه‌ای، پس از ادای دو نماز اجراء شود تا عده‌ای که در این برنامه شرکت می‌کنند ـ هر چند کم باشند ـ با رغبت مطالب را پی گیری کنند و اثر گزاری مطلوب بر مخاطبان صورت پذیرد.
سنت امر به معروف و نهی از منکر

جلسه اول امر به معروف و نهی از منکر مهم‌ترین ویژگی جامعه اسلامی

قال اللّه تعالی: «کُنْتُمْ خَیرَ اُمَّةٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ »؛[۱] «شما بهترین امتی بودید که برای مردم پدید آمدید؛ امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید و به خدا ایمان دارید.»
در این آیه شریفه «امت اسلامی» به عنوان بهترین امت معرفی شده است و دلیل آن دو چیز ذکر شده است: «امر به معروف و نهی از منکر» و «ایمان به خدا». نکته جالب توجه این است که در این آیه امر به معروف و نهی از منکر بر ایمان به خدا مقدم داشته شده که نشانه اهمیت و عظمت آن است. به تبع این ویژگی برای بهترین امت اسلامی، باید گفت که مهم‌ترین ویژگی جامعه اسلامی هم همین مسئله است که امر به معروف و نهی از منکر شناخته شود و وجدانهای بیداری در جامعه پیوسته از آن پاسداری کنند.
داستان هجوم رضاخان به قم به بهانه بی احترامی به خانواده‌اش، نمونه‌ای از این بیداری آگاهانه در جامعه را نشان می‌دهد:
از قدیم الایام تا به امروز مرسوم بوده و هست که غالبا مردم هنگام تحویل سال نو در اماکن متبرکه به سر می‌برند و آن را به فال نیک می‌گیرند. عید نوروز سال ۱۳۰۶ شمسی با ۲۷ رمضان ۱۳۴۶ مطابق بود و زوّار بسیاری از نقاط مختلف به سوی شهر قم روی آوردند تا هنگام تحویل سال در حرم حضرت معصومه باشند. حرم مملوّ از جمعیت بود. اعضای خانواده پهلوی ـ که همسر رضاشاه هم جزو آنها بود ـ در غرفه بالای ایوان آیینه بدون حجاب کامل نشسته بودند، و این به طوری جلب نظر می‌کرد که صدای اعتراض مردم از هر سو بلند بود؛ ولی هیچ کس جرأت نمی‌کرد قدم پیش گذارد و به آنها تذکر دهد. در همین موقع، سید ناظم واعظ که در مسجد جنب حرم مشغول وعظ بود، مردم را تهییج نمود تا امر به معروف و نهی از منکر کنند. خبر به مرحوم حاج شیخ محمد تقی بافقی رسید. او ابتدا به خانواده دربار پیغام فرستاد که: اگر مسلمان هستید نباید با این وضع در این مکان مقدس حضور یابید و اگر مسلمان نیستید، باز هم حق ندارید در این مکان حضور یابید. پیام موثر واقع نشد. حاج شیخ محمد تقی شخصا به حرم آمد و سخت به آنان اعتراض نمود و از آنها خواست که سر و صورت خود را بپوشانند یا از آنجا خارج شوند. در این وقت غوغایی به پا شد. خانواده پهلوی فورا به منزل تولیت حرم رفته و از آنجا با تلفن به رضاشاه خبر دادند. او فورا به سوی قم حرکت کرد و دستور داد یک عده سرباز پشت سرش حرکت کنند.
بعد از چند ساعت به شهر قم رسید و مستقیما وارد صحن حرم شد. چند نفر طلبه را که در آن اطراف بودند، شلاق زد و چند نفری را هم در جوار قبر حضرت معصومه با عصا و لگد مضروب کرد. سپس دستور داد مرحوم بافقی را دستگیر کرده به تهران فرستند و تحویل زندان شهربانی دهند. او را همچنان در حبس نگه داشتند تا بعد از پنج ماه که آیت اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی خواستار آزادی وی گردید.[۲]
اگر این روحیه در جامعه ما زنده بماند، پیوسته جامعه اسلامی از بسیاری از ناهمواریها و گردابهای مهلک در امان خواهد بود.

جلسه دوم ملایمت و محبت در امر به معروف و نهی از منکر

قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله «لا یأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَلا ینْهی عَنِ الْمُنْکَرِ اِلاّ مَنْ کانَ فیهِ ثَلاثُ خِصالٍ: رَفیقٌ بِما یأْمُرُ بِهِ وَرَفیقٌ فیما ینْهی عَنْهُ...؛[۳] امر به معروف و نهی از منکر نکند مگر کسی که سه خصلت در او باشد: [اول اینکه:] در آنچه به آن امر و نهی می‌کند، طریق مدارا پیش گیرد....»
در راه انجام دو فریضه بزرگ امر به معروف و نهی از منکر، پیوسته باید دلسوزی و حسن نیت و پاکی را سرلوحه کار خویش قرار داد و جز در موارد ضرورت، باید از راه‌های مسالمت آمیز وارد شد. متأسفانه بعضی، هنگام امر به معروف و نهی از منکر، از راه خشونت آمیز وارد می‌شوند و به الفاظ زشت و زننده متوسل می‌گردند، لذا می‌بینیم این نوع امر به معروفها نه تنها اثر خوبی ندارد، بلکه گاهی نتیجه معکوس می‌دهد.
در تفسیر المنار آمده است: جوانی به خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد:ای پیامبر خدا! آیا به من اجازه می‌دهی زنا کنم؟! با گفتن این سخن فریاد مردم بلند شد و از گوشه و کنار به او اعتراض کردند، ولی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با خونسردی و ملایمت فرمودند: نزدیک بیا. جوان نزدیک آمد و در برابر پیامبر نشست. حضرت با محبت از او پرسید: آیا دوست داری با محارم تو (مثل مادر، خواهر و دختر) چنین کنند؟ جوان ناراحت شد و گفت: نه فدایت شوم. حضرت فرمود: همینطور مردم راضی نیستند بامحارم آنها چنین شود.
جوان از سؤال خود پشیمان شد. سپس پیامبر خدا دست بر سینه او گذاشت و در حق او دعا کرد و فرمود: «خدایا قلب او را پاک گردان و گناه او را ببخش و دامان او را از آلودگی به بی عفتی نگاه دار» از آن به بعد منفورترین کار نزد این جوان، زنابود.[۴]
در سیره بزرگان و اولیاء الهی وارد شده است که گاهی در قالب طنز و شوخی امر به معروف می‌کردند. به عنوان نمونه، روزی بهلول، کارگرانی را دید که به مسجد سازی مشغولند، از آنان پرسید: بانی مسجد کیست؟ گفتند: هارون الرشید. بهلول به سنگ تراش دستور داد که روی سنگی این جمله را حکاکی کند:«بانی مسجد بهلول»!
سنگ تراش، سنگ را تراشید و به بهلول تحویل داد. او شبانه از نردبانی بالا رفت و این سنگ ر ا بر سر در مسجد نصب کرد. روز بعد وقتی کارگران تابلو را دیدند، به هارون خبر دادند. هارون بهلول را احضار کرد و پرسید: بانی مسجد من هستم، تو چرا خودت را بانی معرفی کردی؟! بهلول گفت: تو اگر برای خدا مسجد می‌سازی بگذار نام من باشد. خدا که می‌داند بانی کیست. او با این طنز به هارون فهماند که تو اخلاص نداری.
روزی دیگر بهلول وارد مجلس هارون شد؛ چون هارون در مجلس حضور نداشت، بهلول جای هارون نشست. خادمان او را از آنجا بلند کردند و کتک زدند. همین که هارون وارد مجلس شد، به هارون گفت: من چند دقیقه‌ای جای تو نشستم و کتک خوردم، وای به حال تو که عمری در جای اهل بیت پیامبر نشسته‌ای. آری او با این طنزها و با همین ملایمتها، هارون را متوجه خطاها و اشتباهات خود می‌کرد.

جلسه سوم امر به معروف و نهی از منکر با عمل و رفتار

قال الصادق علیه السلام : «کُونُوا دُعاةَ النّاسِ بِغَیرِ اَلْسِنَتِکُمْ لِیرَوا مِنْکُمُ الاْجْتِهادَ وَالصِّدْقَ وَالْوَرَع؛[۵] مردم را با غیر زبان دعوت کنید تا از شما اجتهاد، راستگویی و پارسایی ببینند.»
قوانین اسلام مبتنی بر حکمت و کیفیتی نظام یافته است که خود بتواند نگهبان و حافظ خویش باشد. امر به معروف و نهی از منکر دو قانون نگهبان است که از دیگر قوانین الهی پاسداری می‌کند. برای تأثیر بهتر این دو قانون در افراد و جامعه بهتر است که از روش غیر مستقیم و توأم با عمل، آن دو را به دیگران آموخت و اجرا کرد.
سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی به عمل کار برآید، به سخندانی نیست
در این رابطه داستان جالبی از عالم الهی مرحوم آخوند ملاعباس تربتی نقل شده است:
یکی از محافظان فرزند آخوند ملاکاظم خراسانی نقل می‌کند: «در ایام زمستان برای سرکشی به املاک آقا به نیشابور رفته بودیم، در مراجعه به مشهد در راه برفگیر شدیم و در قهوه خانه‌ای وسط راه ماندیم. غیر از ما جمعی دیگر نیز به قهوه خانه پناه آورده بودند. شب فرا رسید و چهار نفر از جوانان پولدار و خوشگذران مشهد ـ که چهار خانم هم همراه خود داشتند ـ با ماشینی آمدند و چون گرفتار برف و تاریکی شده بودند، به قهوه خانه پناه آوردند. آمدن آنها در آن شب تاریک برفی در میان کوهستان بزم عیشی مجانی برای مسافران به وجود آورد، جوانان بطریهای مشروب و خوراکیها را چیدند و زنان، بعضی به خوانندگی و بعضی به رقص پرداختند. در گرما گرم این بساط، در قهوه خانه باز شد و مرحوم ملاعباس تربتی با سه چهار نفر که از تربت به مشهد می‌رفتند و مرکبشان الاغ بود، از ناچاری برف و تاریکی شب، آنها هم به این قهوه خانه پناه آوردند و از صاحب قهوه خانه اجازه خواستند که به آنها جایی بدهد. او گفت: سکّوی آن طرف خالی است.
حاج علی اکبر می‌گفت: من با مشاهده این وضع هراسان شدم و گفتم که نکند از جانب حاج آخوند نسبت به اینها تعرضی بشود و از جانب آنها نسبت به این مرد الهی اهانت شود. آماده دفاع از حاج آخوند شدم، ولی دیدم ایشان وارد شد و گویا نه کسی را می‌بیند و نه چیزی می‌شنود، به سوی آن سکّو رفت و چون نماز مغرب و عشاء را نخوانده بود، از قهوه چی قبله را پرسید و به نماز ایستاد و آن چهار نفر هم به وی اقتدا کردند. یکی اذان گفت و حاج آخوند اقامه گفت و وارد نماز شدند. من هم فرصت را غنیمت دانستم و اقتدا کردم، چند نفر دیگر از مسافران هم از آن بزم عیش و نوش فاصله گرفتند و به نماز جماعت پیوستند، بعد از آن قهوه چی هم آمد و به نماز ایستاد، وقتی از نماز فارغ شدیم از جوانها و خانمها اثری نبود، بساط خود را جمع کردند و نفهمیدیم که در آن شب برفی به کجا رفتند.[۶] پس گاهی با رفتار و برخورد می‌توان به صورت غیر مستقیم امر به معروف و نهی از منکر کرد، بدون آنکه هیچ گفتگو یا برخورد نامناسبی پیش آید.

جلسه چهارم تلاش فوق العاده برای امر به معروف و نهی از منکر

قال الحسین علیه السلام : «لا تَحِلُّ لِعَینٍ مُؤْمِنَةٍ تَری اللّه یعْصی فَتَطْرِفَ حتّی تُغَیرَهُ؛[۷] بر هیچ چشم مؤمنی روا نیست که ببیند خدا نافرمانی می‌شود، پس خود را فرو بندد تا آنگاه که وضع را تغییر دهد.» خداوند پیامبران و ائمه معصومین علیهم السلام را برای هدایت بشر، زنده کردن معروفها و از بین بردن منکرات برانگیخت و آنان در ادای این رسالت الهی از هیچ تلاشی فروگذار نکردند. تلاش و اصرار آنان به سبب اهمیتی بود که برای این فریضه الهی قائل بودند. آنها به دلیل قلب سرشار از رأفت و رحمت، حاضر نبودند هیچ کس به منکرات آلوده شده و به خشم خدا گرفتار آید.
ابن شهر آشوب می‌نویسد: امیر مؤمنان علی علیه السلام وارد خانه شد، لحظه‌ای بعد بانویی آمد و از شوهرش شکایت داشت، حضرت فرمود: اندکی صبر کن تا از گرمای هوا کاسته شود، آن زن گفت: در این صورت خشم شوهرم بیشتر می‌شود، حضرت سرخود را پایین انداخت و لحظه‌ای بعد فرمود: به خدا قسم نباید رسیدگی به دادخواهی مظلوم را به تأخیر انداخت، حق مظلوم را باید از ظالم گرفت و رعب او را از دل مظلوم بیرون کرد، تا با کمال شهامت در مقابل ستمگر بایستد و حق خود را بخواهد. آن گاه به آن زن گفت: برویم.
حضرت با آن زن همراه شد تا به در خانه زن رسید، آن گاه صدا زد: درود بر شما! جوانی از خانه بیرون آمد. حضرت بعد از احوالپرسی فرمود: «یا عَبْدَ اللّه اِتَّقِ اللّه فَاِنَّکَ قَدْ اَخَفْتَها وَأَخْرَجْتَها؛ای بنده خدا! از خدا پروا کن؛ چرا که همسرت را ترسانده و از خانه بیرون رانده‌ای.»
جوان از این سخن سخت برآشفت و گفت: به تو چه ربطی دارد! به خدا سوگند! به خاطر همین حرف تو، او را آتش خواهم زد. امیرمؤمنان هم فرمود: من تو را امر به معروف و نهی از منکر می‌کنم، تو در برابر من منکر دیگری مرتکب می‌شوی و معروف را رها می‌کنی.
در همین لحظات مرد جوان متوجه شد افرادی که از کوچه عبور می‌کنند به آن مرد با عنوان امیرالمؤمنین سلام می‌دهند. به همین خاطر امام را شناخت و هراسان گفت:ای امیرمؤمنان من اشتباه کردم. به خدا سوگند در مقابل همسرم مانند زمینی آرام خواهم بود تا پا بر روی من بگذارد. حضرت نیز رو به آن زن کرد و فرمود: به منزل برو و همسرت را به این کارها مجبور نکن.[۸] زندگی سراسر برکت پیامبر اسلام و دوران نبوت آن حضرت، پر است از سختیها و تلاشهای طاقت فرسایی که آن حضرت برای دو فریضه الهی امر به معروف و نهی از منکر انجام دادند، تا آنجا که گاهی خداوند ایشان را از این همه تلاش و دلسوزی باز می‌داشت و می‌فرمود شاید جان خود را در این راه تباه کنی، که چرا مردم ایمان نمی‌آورند.[۹] منبع:
ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره ۵۹.

پانویس

  1. آل عمران/۱۱۰.
  2. محمد عابدی، پیکار با منکر در سیره ابرار، دفتر اول، ص۱۱۵.
  3. خصال، ص۱۰۹، ح۷۹.
  4. تفسیر نمونه، ج۳، ص۴۲. به نقل از تفسیر المنار.
  5. بحارالانوار، ج۶۷، ص۳۰۹، باب ۵۷.
  6. فضیلتهای فراموش شده، حسینعلی راشد، ص۱۲۸.
  7. امالی شیخ طوسی، ص۵۵.
  8. مناقب، ج۲، ص۱۰۶؛ بحارالانوار، ج۴۱، ص۵۷.
  9. شعراء/۳.