آينه رشد ۵۴: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح ارقام)
(== شاخصه‌های انتخابات در نگاه مقام معظم رهبری)
سطر ۳۱۱: سطر ۳۱۱:
 
هیچ امتی کار خویش را به کسی که داناتر از او در میان ایشان باشد نسپارد؛ مگر این که کارشان رو به سقوط رود؛ تا به راه درست برگردند».<br/>
 
هیچ امتی کار خویش را به کسی که داناتر از او در میان ایشان باشد نسپارد؛ مگر این که کارشان رو به سقوط رود؛ تا به راه درست برگردند».<br/>
  
=== == شاخصه‌های انتخابات در نگاه مقام معظم رهبری ===
+
== شاخصه‌های انتخابات در نگاه مقام معظم رهبری ==
 +
 
 
=== انتخاب مردم وهدایت الهی ===
 
=== انتخاب مردم وهدایت الهی ===
 
« در نظام اسلامی مردم انتخاب می‌کنند  ، تصمیم می‌گیرند وسرنوشت اداره کشور را به وسیله  منتخبان خودشان در اختیار دارند؛ اما این خواست و انتخاب و اراده در سایه هدایت الهی، هرگز به بیرون جاده صلاح و فلاح راه نمی‌برد و از صراط مستقیم خارج نمی‌شود. نکته اصلی در مردم سالاری دینی این است.»<ref>بیانات پس از مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری  11/5/1380.1</ref> «این مردم سالاری دینی، راقی‌ترین نوع مردم سالاری است که امروز دنیا شاهد آن است؛ زیرا مردم سالاری در چارچوب احکام و هدایت الهی است. انتخاب مردم است، اما انتخابی که با قوانین آسمانی و مبرای از هرگونه نقص و عیب توانسته است جهت و راه صحیحی را دنبال کند.»<ref>همان</ref>
 
« در نظام اسلامی مردم انتخاب می‌کنند  ، تصمیم می‌گیرند وسرنوشت اداره کشور را به وسیله  منتخبان خودشان در اختیار دارند؛ اما این خواست و انتخاب و اراده در سایه هدایت الهی، هرگز به بیرون جاده صلاح و فلاح راه نمی‌برد و از صراط مستقیم خارج نمی‌شود. نکته اصلی در مردم سالاری دینی این است.»<ref>بیانات پس از مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری  11/5/1380.1</ref> «این مردم سالاری دینی، راقی‌ترین نوع مردم سالاری است که امروز دنیا شاهد آن است؛ زیرا مردم سالاری در چارچوب احکام و هدایت الهی است. انتخاب مردم است، اما انتخابی که با قوانین آسمانی و مبرای از هرگونه نقص و عیب توانسته است جهت و راه صحیحی را دنبال کند.»<ref>همان</ref>

نسخهٔ ‏۱۶ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۵۷

عنوان: آینه رشد ۵۴
مجموعه‌ها: نشریات
شناسه کتاب: ۸۳۲
نویسنده: گروه نویسندگان
شابک: -
انتشارات: سازمان تبلیغات
تاریخ انتشار: ۰۷-۰۵-۱۳۹۴
تعداد صفحات: ۸۴
نام اپراتور: عباس خوش چشم
ایمیل اپراتور: abbaskhadem۹۲@yahoo.com
زبان: پارسی
رتبه: 0
تصویر: cover
دانلود فایل: دانلود آینه رشد ۵۴
توضیحات: آیینه رشد فصلنامه مدیران
دفتر پنجاه و چهارم زمستان ۱۳۹۴

صاحب امتیاز: ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر
مدیر مسئول: سید احمد زرگر
اعضای تحریریه: جواد محدثی / محمود مهدی پور/ محمود شریفی / عبدالرحیم اباذری / حسن ابراهیم زاده / سیدمجید حسن زاده / محمد باقر پورامینی
تماس با دفتر تحریریه: قم، بلوار سمیه، کوچه ۱۲، پلاک ۳۵۵، پژوهشکده امر به معروف و نهی از منکر
دورنگار: ۰۲۵۳۷۷۳۴۴۳۰
صندوق پستی: ۳۷۱۵۶/۸۷۸۷۸
تماس و توزیع: ۰۲۵۳۷۸۳۰۶۳۵ / ۰۲۵۳۷۷۳۴۴۳۰
قیمت: ۱۸۰۰ تومان
شمارگان: ۷۰۰۰ نسخه
چاپ اول؛ زمستان ۱۳۹۴
www.al-adl.ir
E-mail:info@al-adl.ir

محتویات

به قانون ملتزم باشید

رهنمودی از امام خمینی

من اول سال به آقایان عرض کردم که این سال، خوب است سال اجرای قانون باشد. باید حدود معلوم بشود؛ آقای رئیس جمهور حدودش در قانون اساسی چه هست؛ یک قدم آن ور بگذارد، من با او مخالفت می‌کنم. اگر همهٔ مردم هم موافق باشند، من مخالفت می‌کنم. ..... مجلس حدش چقدر است؛ روی حدود خودش عمل کند؛ شورای نگهبان حدودش چقدر است؛ قوهٔ قضائیه حدودش چی است، قوه اجرائیه. قانون معیّن شده است. نمی‌شود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم. غلط می‌کنی قانون را قبول نداری! قانون تو را قبول ندارد.
نباید از مردم پذیرفت؛ از کسی پذیرفت که ما شورای نگهبان را قبول نداریم. نمی‌توانی قبول نداشته باشی! مردم رای دادند به اینها. مردم شانزده میلیون تقریباً با یک قدری بیشتر رای دادند به قانون اساسی. مردمی که به قانون اساسی رأی دادند، منتظرند که قانون اساسی اجرا بشود؛ نه هر کسی از هر جا صبح بلند می‌شود بگوید من شورای نگهبان را قبول ندارم؛ من قانون اساسی را قبول ندارم؛ من مجلس را قبول ندارم؛ من رئیس جمهور را قبول ندارم؛ من دولت را قبول ندارم؛ نه، همه باید مقید به این باشید که قانون را بپذیرید.[۱]

حاکمیت روح تعامل

رهنمودی از رهبر معظم انقلاب

خوشبختانه امروز روابط بین قوهٔ مجریه با قوهٔ مقننه و قوهٔ قضاییه، روابط خوبی است؛ لکن در بدنه باید این تعامل تقویت شود؛ یعنی کوشش بشود که تعامل منطقی و صحیح برقرار شود؛ البته من هیچ عقیده ندارم که مجلس در رابطه با دولت، از وظایف خودش ضرف نظر کند؛ نه، مجلس باید به وظایفی که نسبت به دولت دارد، سخت‌گیرانه، منتها خیر خواهانه عمل کند. دولت هم مطلقاً از اختیارات خودش نباید عدول بکند و باید از اختیاراتی که قانون و قانون اساسی به او داده، حداکثر استفاده را در قبال سایر قوا بکند؛ اما روح تعامل، روح توافق و سازگاری، باید بر هر سه قوا حاکم باشد.[۲]

آینه‌ای برای خلوت

نویسنده:جواد محدثی
در هیاهوی زندگی و ازدحام مردم و کثرت اشتغالات و گرفتاری‌های کاری و روزانه، صدایی هر چند ضعیف به گوش می‌رسد که از عمق وجودمان بر می‌آید؛ تا ما را به «خود» آورد؛ تا کمی آن طرف‌تر از امروز را هم نگاه کنیم.
این صدای پنهانی، از ما می‌خواهد تا این قدر در کار و شعار و گزارش و پرونده و مطبوعات و بولتن‌ها و خطّ و جناح و میز و مهر و امضا، «غرق» نشویم.
وقتی کسی «مسئول» می‌شود، به دو معناست؛
«یکی» این که در نظام و ادارهٔ کشور، پست و مقامی اجرایی، قضایی، تقیینی، فرهنگی، نظامی و ... می‌یابد و به ریاست و وزارت و وکالت و معاونت و مدیریّتی می‌رسد و «دوم» آن که نسبت به بعضی امور و عملکردهایش، مورد بازخواست و «سؤال» قرار می‌گیرد و «مسئول» است.
این معنی، اغلب فراموش می‌شود و مسئولان، گاهی در پیچ و خم اشتغالات روزمرّه، از یاد می‌برند که اگر رئیس و بالا دست مردمند، در پیشگاه خداوند، بنده‌اند و فرودست. اگر فرمان می‌دهند، خودشان هم تحت فرمان خدایند و اگر بازخواست می‌کنند، خود نیز مورد بازخواست پروردگارند.
گاهی یک قطره از «احساس بندگی»، کوهی از غرور و غفلت را ذوب می‌کند.
گاهی یک لحظه «بیداری»، حُباب یک عمر خواب و خیال را می‌شکند.
چه مغتنم و پر بهاست؛ لحظه‌ای که یک مسئول در حیاط خلوت دلش و گوشه‌ای از کارهای روزانه‌اش، دقایقی با خدای خویش، خلوت کند؛ مانند کسی که رو به روی آینه می‌نشیند تا خود را خوب ببیند، در برابر «آیینهٔ عبودیّت» بنشیند و به «سیمای بندگی» خود به دقّت بنگرد.
مناجات امام علی علیه السلام در مسجد کوفه، یکی از این آیینه‌های زلال و شفّاف و بنده نما و خدا نما است؛ تا از عبودیّت خود و ربوبیّت خدا، غافل نشویم و از یاد نبریم که «بنده‌ایم» و «مسئول».
آخرت خود را برای دنیای مردم باختن، مقرون به صرفه نیست و از خود و خدا غافل شدن و به مردم پرداختن نیز فرزانگی نیست.
مناجات مسجد کوفه، یادآور آن است که ما عبد و مخلوق و فقیر و فانی و ضعیف هستیم و مالک و مولی و خالقی داریم که قوی و باقی است. پس باید از او «امان» بخواهیم؛ برای روز قیامت؛ روزی که همه در نگرانی‌اند.
نجوای امام علی علیه السلام با خدا، یک «آیینه» است. چهرهٔ خود را در این آیینه، چگونه می‌بینیم؟
خوب است روزی چند فقره و فراز از این «نجوای علوی» را مرور کنیم و در این آیینه بنگریم و همنوا با خلوت‌های علی علیه السلام شویم.
باشد که غبار غفلت و نسیان بر دل ننششیند و اگر نشسته است، برخیزد[۳].

مدیران و نفوذ جریانی

نویسنده:حسن ابراهیم زاده
هیچ نهضت و انقلابی، مصون و محفوظ از خطر نفوذ و افراد نفوذی نیست و هیچ نهضت و انقلابی نیز به اندازهٔ نهضت امام و انقلاب اسلامی ایران، از نفوذ و نفوذی‌ها، آسیب ندیده است.
کافی است رخدادها و حوادث دروان انقلاب و نهضت را با رخدادها و حوادث سایر انقلاب‌ها مقایسه و هزینهٔ آنان را در کفهٔ ترازوی تاریخ بگذاریم. دلیل پرداخت این هزینه زیاد نیز چیزی جز تفاوت ماهیتِ نهضت و انقلاب اسلامی با سایر انقلاب‌ها و نهضت‌ها نیست؛ چیزی که دشمنان آن را نیز متفاوت از سایر انقلاب‌ها و نهضت‌ها کرده است.
حساسیت مسئله نفوذ از دیدگاه امام راحل، آن قدر مهم بود که این عالم ژرف اندیش و دور اندیش، حتی نسبت به خطر نفوذ شیادان در حوزه‌های علمیه در یک بازده زمانی ۲۰ ساله، آن هم با مشی مقدس مأبی و بهره‌گیری برای آینده، به صراحت هشدار داد، این مسئله به خودی خود، حساسیت و آسیب‌پذیری مراکز دیگر را نیز روشن می‌سازد.
طرح مسئلهٔ خطر نفوذ از سوی رهبر معظم انقلاب نیز مسئله تازه‌ای نیست؛ اما تکرار واژهٔ نفوذ و خطر آن برای نظام اسلامی توسط وی از دو سال پیش به این سو، در دیدارهایش با مسئولین و اقشار مختلف مردم، رسالت مدیران نظام اسلامی را بیش از پیش، سنگین می‌سازد.
تقسیم نفوذ از سوی رهبر معظم انقلاب به نفوذ فردی و جریانی و گام برداشتن امروزِ دشمن در مسیر نفوذ جریانی، بیان‌گر تغییر روش دشمن در این مقطع است که از چشم تیزبینِ رهبری انقلاب، دور نمانده است و مدیران نیز باید دغدغه‌های رهبری انقلاب را چون او درک کنند و در مجموعهٔ کاری خود، هوشیار و مراقب این جریان باشند. اگر در جریان نفوذ فردی روزی «کلاهی»، با مشی مقدس مأبانه و اعتماد سازی تا آن جا پیش رفت که بسیاری از مدیران بالای کشور را با تلفن‌های خود به مقر حزب جمهوری کشاند و فاجعهٔ هفت تیر را رقم زد و یا کشمیری چنان خود را حزب اللهی‌تر از دیگران نشان که حتی شهید رجایی مانع جستجوی کیف حامل بمب وی در ورود به اتاق حضرت امام شد و به خاطر پافشاری تیم حفاظت امام برای جستجوی کیف، ملاقات خود را با امام را لغو کرد و همان کیف، شهادت وی و نخست وزیرش را رقم زد و اگر کاظم افجه‌ای با توبه‌ای تاکتیکی و جلب اعتماد شهید کچویی، تا مرز حمل سلاح در امور زندان‌ها، پیش رفت و موجب شهادت او و به رگبار بستن کسانی چون شهید لاجوردی و زخمی شدن برخی دیگر شد، امروز نیز طرح ترور فکری مدیران و نخبگان جامعه توسط دشمن با نفوذ جریانی کلاهی‌ها، کشمیری‌ها و افجه‌ای‌های فکری و فرهنگی در مجموعهٔ تصمیم‌گیری‌ها و تصمیم‌سازی‌های کشور، دنبال می‌شود. از این رو، رهبر فرزانهٔ انقلاب که خود جانباز نادیده گرفتن نفوذ فردی از سوی برخی و خنثی کنندهٔ تلاش دو دهه‌ای نفوذی‌های فرهنگی و سیاسی دشمن در دو فتنهٔ ۷۸ و ۸۸ است، در شهریور امسال در دیدار با فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با اشاره به تلاش دشمن برای نفوذ در مراکز تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی فرمود:
«نفوذ سیاسی هم این است که در مراکز تصمیم‌گیری و اگر نشد، تصمیم‌سازی، نفوذ بکنند وقتی دستگاه‌های سیاسی و دستگاه‌های مدیریّتی یک کشور، تحت تأثیر دشمنان مستکبر قرار گرفت، آن وقت همهٔ تصمیم‌گیری‌ها در این کشور، طبق خواست و میل و ارادهٔ مستکبرین انجام خواهد گرفت؛ یعنی مجبور می‌شوند. وقتی یک کشوری تحت نفوذ سیاسی قرار گرفت، حرکت آن کشور و جهت گیری آن کشور در دستگاه‌های مدیرِبتی، بر طبق ارادهٔ آنهاست... می‌خواهند... در مراکز تصمیم‌گیری، نفوذ کنند و اگر نتوانستند، در مراکز تصمیم سازی؛ زیرا جاهایی هست که تصمیم‌سازی می‌کند. اینها کارهایی است که دشمن انجام می‌دهد.
بی شک مخاطب این بیان رهبری انقلاب، مدیران کشور است؛ زیرا در موضوع نفوذ در حوزهٔ تصمیم‌گیری، شخص مدیران و در مسئلهٔ نفوذ در حوزهٔ تصمیم‌سازی، مسئولان مراکز تصمیم‌سازی و افراد پیرامونی آنان، هدف می‌باشند. با استفاده از سخنان رهبری در طول چند سال گذشته، آن چه می‌توان از آن با عنوان نفوذ جریانی یاد کرد، در مرحلهٔ نخست، مخدوش کردن دستگاه محاسباتی مدیران در این دو حوزه است که از نگاهی دیگر از آن با عنوان جابه‌جایی دوست با دشمن و معروف با منکر، می‌توان یاد کرد.
امروزه دشمن در این نفوذ جریانی، بر آن است تا توسط نیروهای زبده و وابسته یا دوستان نا آگاه یا ساده لوح، فضایی را در جامعه و مراکز و ادارات دولتی و حتی نهادهای انقلابی، ایجاد کند. با یک جمع‌بندی از سخنان مقام معظم رهبری نشانه‌های این جریان را می‌توان این گونه فهرست کرد:
۱. بزک کردن چهرهٔ کریه آمریکا که امام راحل از آن با عنوان شیطان بزرگ و مقام معظم رهبری با عنوان بدتر ابلیس، یاد کردند.
۲. برجسته سازی قدرت دشمن و ناتوان جلوه دادن نظام و مردم در مقابله با آن.
۳. تبلیغ روحیهٔ تسلیم‌پذیری، دنیا گرایی و مبارزه با روحیهٔ انقلابی‌گری با عناوین مختلف.
۴. تحریف چهرهٔ امام و انقلاب و تطهیر افراد، احزاب و جریان‌های معاند با اسلام و انقلاب.
امروز مدیران اسلامی با بازخوانی پرونده‌های حذف فیزیکی توسط نفوذی‌های فردی و عبرت گیری از آن مقطع تاریخی و رعایت بیش از بیش حفاظت، باید خطر نفوذ جریانی را که رهبری معظم انقلاب همه را به هوشمندی در برابر آن فرا خواند، نصب العین خویش سازند و اجازه ندهند برخی در محیط و حوزهٔ مدیریت آنان به بلند گوی دشمن، تبدیل شوند و زمینهٔ غالب شدن اسلام لیبرآلی و آمریکایی به جای اسلام ناب را فراهم کنند؛ البته مدیران نیز باید از آن چنان سعهٔ صدر و سواد سیاسی برخوردار باشند که تفاوت نگرش‌ها و سلیقه‌های گوناگون و روحیه انتقاد پذیری در برخی افراد را با عناصر نفوذی دشمن، اشتباه نگیرند و خودشان و مجموعهٔ تحت نظارتشان را درگرداب تهمت و سوء ظن، غرق نسازند و با راهبردی دانستن کلام رهبری انقلاب در جذب حداکثری، برای نظام و انقلاب، دشمن تراشی نکنند و مغرض را با منتقد، یکی ندانند و «معروف» را «منکر» و منکر را معروف، جلوه ندهند.
مدیر امروز باید با جدی گرفتن خطر نفوذ، هر گونه مسامحه‌ای را کنار بگذارد و به این سخن حضرت امام توجه کند که فرمود: اگر انقلاب لطمه بخورد و اسلام در ایران سیلی بخورد، برای همیشه، سیلی خورده است.
اگر اعلام خطر رهبری انقلاب هم نبود، باید جملات صریح و شفاف رئیس جمهور آمریکا در نقشهٔ فروپاشی نظام از درون را جدی گرفت؛ وقتی وی پس از تفاهم لوزان و جمع‌بندی وین گفت:
«من به نحوی غریزی استراتژی‌ای را که پرزیدنت نیکسون و ریگان در دوران جنگ سرد بر ضد شوروی داشتند، درک می‌کنم و ما همان راهی را می‌رویم که با شوروی سابق رفتیم». «مذاکرات ما با شوروی، سرانجام، به سود آمریکا تمام شد وبا ایران نیز همان نتیجه را خواهد داشت. این مذاکرات، به امن‌تر شدن آمریکا و اسرائیل می‌انجامد».

قاضی اهواز

نویسنده:محمد باقر پورامینی
آماده سفر به اهواز شد؛ تا با حکم امیرمومنان علیه السلام، قاضی آن خطه سبز و گرم شود. احساس پیری و کمی دانش، رفاعهٔ بن شداد را بی قرار کرده بود. نامه‌ایی کوتاه و گویا برای مولایش نوشت و وضعیت خود را این گونه شرح کرد:
ای امیر مؤمنان! با این که علم ناچیزی دارم و سنّم بالا رفته است و در سطحی نیستم که در طلبِ علم برآیم و فقه بیاموزم، به کار قضاوت گرفتار آمده‌ام؛ اصول و احکام قضاوت رابرایم بنویس؛ تا آنها را برگیرم [و روش خویش قرار دهم] درود خدا بر تو باد.
امیرمومنان علیه السلام در پاسخ، نامهٔ خود به رفاعهٔ را، با این جمله آغاز کرد:
امّا بعد ، نامه ات را خواندم؛ دربارهٔ قضاوت، بزرگ‌سالیت را یادآورشده‌ای و این که سنّ یادگیریت گذشته است و در سنّی نیستی که فقه بیاموزی!
آن گاه امام نکات مهم و محوری را برای او گوشزد فرمود و در فرازی از مکتوب خود چنین دستور داد:
۱. اِلْزَمِ الحَقَّ ، تکن مِن أَهْله؛ به حق بچسب [و همراه آن باش]؛ از اهلِ [داوری به] حق خواهی بود.
۲. المؤمنونَ ، نُورُ الدُّنیا ؛انسان‌های باایمان ، نور دنیایند .
۳. الخَصْمُ ظنینٌ عَلَی خَصمه ؛دشمن ، بر دشمن خویش بدگمان است .
۴. لا حَبْسَ عَلَی مُعْسِرٍ فی دینٍ ؛ تنگدست ، برای بدهی، نباید به زندان افتد.
۵.لا تَقْضِ وأَنْتَ غَضْبانُ ، ولا مِنَ النومِ سکرانُ ، وأَمِتْ عنکَ کَلَبَ الجُوعِ وذَرِالمطامع ؛ در حالِ عصبانیّت و خشم و خواب آلودگی ، قضاوت نکن. حرصِ و گرسنگی را در خود بمیران و طمع‌ها را واگذار .
۶. خَفِ اللّه فی سِرِّکَ ، یَکْفِکَ ما ضَرَّک؛ در پنهان از خدا بترس؛ خدا تو را از آسیب‌ها می‌رهاند.
۷. لو کان الصبرُ رجلاً لکانَ صالحاً ؛ اگر صبر به صورتِ آدمی در می‌آمد ، انسانِ صالحی بود.
۸. إیّاکَ والملاله ؛ فإنّها تُثْمِرُ السُّخْفَ وَالنَّذالَة ؛از بی حالی و خسنگی بپرهیز ؛ زیرا تباهی و فساد، به بار می‌آورد .
۹. لا تُحْضِر مجلسَکَ مَن لا یَشْبَهُکَ؛ کسانی را که با تو شباهت ندارند، در مجلس خودت حاضر مساز .
۱۰. لا تُهِنْ مَن یُکْرِمک؛ به کسی که گرامیت می‌‏دارد، اهانت مکن .
۱۱. لا تَتَطاوَلْ عَلَی مَن یَعْرِفُکَ؛ نسبت به کسی که تو را می‌‏شناسد [و از اَسرارت با خبر است] گستاخی مکن.
۱۲. اقضِ بالظاهر ، وفَوِّضِ الباطنَ إلی العالِمِ بالباطن؛ بر اساسِ ظاهر، حکم کن و باطن را به خدا واگذار.
۱۳. احذَرْ التَلَوُّنَ فی الدّین ؛ از رنگارنگی در دین بپرهیز.
۱۴.لا تُعَوِّدْ نَفْسَکَ الضِحْکَ ؛ فإنّه یُذْهِبُ البَهاءَ ، ویُجَرِّئُ الخُصُومَ علی الإعتداءِ؛ خود را به خنده عادت مده؛ زیرا این کار ارزش [و منزلت] انسان را ازبین می‌برد و دو طرف دعوا را بر تجاوزگری، جری می‌سازد.
۱۵. مَن تَنَقَّصَ نبیّاً فلا تُناظِره ، وأَحْسِن تأدیبَه؛ هرکس بر پیامبری عیب گرفت، [مهلت به او نده] و به خوبی ادبش کن.
۱۶.أَقِمِ الحُدودَ فی القریبِ ، یَجْتَنِبْها البعیدُ ؛حدود را در حقّ خویشاوندان و نزدیکانت اجرا کن [که در این صورت، دیگران از آن درس عبرت می‌آموزند و] دورترها از ارتکاب جنایت، می‌پرهیزند .
۱۷. لا تُحَقِّر مَن أعْطَیْتَهُ ذِمّةً ؛کسی را که پناه داده‌ای ، تحقیر نکن.
۱۸. مَن مَلَکْتَهُ فأَرْفِق به ؛ به هر کس سلطه یافتی ، با او به نرمی رفتار کن .
۱۹.لا تُوالِ أَهْلَ السَخَط ، ولا تُسْخِطْ أَهْلَ الرّضا ؛کسانی را که در همه حال ابراز نارضایتی می‌‏کنند، دوست ندار وآنان را که [از اقداماتِ درست و سنجیده] خشنودند ، به خشم میاور.
۲۰. إیّاکَ وقبولَ تُحَفِ الخُصُومِ ؛مبادا هدیه‌های دو طرف دعوا را بپذیری.
۲۱.احْذَر دَمْعَةَ المُؤمن ، فإنّها تَقْصِفُ مَن دَمَّعَها ، وتُطْفِئُ النّارَ عَمَّن دَعا بِها ؛از اَشکِ مؤمن بپرهیز؛ زیرا اشکِ مؤمن، کسی را که آن را درآورد ،درهم می‌شکند [ و ریشه کن می‌سازد ] و دعای مؤمن ، آتش دوزخ را ازکسی که در حقّش دعا کند، خاموش می‌سازد .
۲۲. اطرُدِ المطَفِّفِینَ مِنَ الأَسْواقِ ؛کم فروشان را از بازارها بِران .
۲۳.ارفقْ بالبَهائِم ؛ لا تُوقَفْ بِأَحْمالٍ ، ولا تُسْقی بِلِجامها ، ولا تُحَمَّلْ فوقَ طاقَتِها ؛با چهار پایان، مدارا کن. آنها نباید زیر بار بمانند و لگام به دهان آب داده نشوند و بیش از طاقت و توانشان، بار نشوند.
۲۴. لا تَتَبَرَّمْ بالخُصُوم ؛از دو طرف دعوا ، ملول و بی قرار نشو.
۲۵. لا تَنْتَهِر السائل ؛گدا را از خود مَران .
۲۶.لا تُضَیِّعِ الفرائِضَ وَتَتَّکِل عَلَی النَّوافل ؛ فلیسَ تُقْبَلُ نافِلةٌ حتّی تُؤَدّی فریضةٌ ؛مبادا فریضه‌ها را ضایع کنی و به نافله‌ها اعتماد کنی ؛ زیرا تافریضه‌ای انجام نیابد ، نافله‌ای پذیرفته نمی‌شود[۴].
رفاعه بن شداد بجلی بعد از شهادت امیرمومنان علیه السلام در گروه پیروان اهل بیت علیه السلام قرار داشت. او از کسانی بود که در سال ۶۰ هجری به امام حسین علیه السلام نامه نوشت و همراه چهره‌های شاخص کوفه، مانند حبیب بن مظاهر و سلیمان بن صرد از آن حضرت درخواست کرد که به کوفه بیاید.
رفاعه در حماسه خونین حسین بن علی علیه السلام در کربلا حضور نداشت. دستگیری و زندانی بودن او از سوی ابن زیاد را دلیل همراه نشدنش با امام می‌دانند. وی در سال ۶۵ از سران قیام توابین بود و پس از شکست، در کنار مختار ایستاد و در نبردی سخت به شهادت رسید.

نیرنگ‌های مدیریتی

نویسنده:محمود شریفی
محمد ثقفی کوفی نویسندهٔ کتاب الغارات می‌گوید: زمانی که امیرالمؤمنین علیه السلام، محمد بن ابی‌بکر را به استانداری مصر منصوب کرد، وی نامه‌ای به آن حضرت نوشت و از او خواست که دستورالعملی برای او و مردم مصر بنویسد و مسائل مورد نیاز وی را برای قضاوت بین مردم، بیان کند. امیرمؤمنان علیه السلام در پاسخ به این درخواست دستورالعمل جامعی نوشت و برای وی فرستاد.
به نکاتی از این دستورالعمل مهم و ارزشمند، اشاره می‌کنیم:
در این دستورالعمل، امام علی علیه السلام نکات کلیدی مدیریت مکتبی را به‌طور دقیق برای وی بیان کرده، به او دستور داد که تقوا، اطاعت از خدا در آشکار و نهان، ترس از خدا در نهان و آشکار، نرم خویی با مسلمانان، صلابت و خشونت با نااهلان، عدل و داد با اهل ذمّه، گرفتن حق ستم‌دیدگان، سخت‌گیری بر ستمکاران، عفو و گذشت از مردمان و احسان تا حد امکان را در نظر داشته باشد.
همچنین به او فرمان داد که مردم مصر را به طاعت و بندگی دعوت کند؛ زیرا این خوی و خصلت، عافیت و پاداش فراوان به دنبال دارد که قابل محاسبه نیست، و فرمان داد که: با مردم، نرم‌خو باشد و در مجلس، با همه یکسان رفتار کند و به همه یکسان رو کند؛ بین خویش و بیگانه در حق، فرق نگذارد و دستور داد که میان مردم، عادلانه قضاوت کند و بنیان حکومتش را بر پایهٔ عدل و داد گذارد و به دنبال هوا و هوس نرود و در کار خدا از سرزنش ملامت‌گران نهراسد؛ زیرا خدا با کسانی است که خدا با آنهاست که جانب او را رعایت کنند و طاعت و فرمانش را بر خشنودی و فرمان دیگران ترجیح دهند.
علی بن محمد بن ابی سیف از اصحاب خود، چنین نقل کرده است:
هنگامی که علی بن ابی‌طالب علیه السلام با این نامهٔ بسیار بلند، پاسخ محمد بن ابی‌بکر را داد، محمد بن ابی‌بکر همواره به آن نگاه می‌کرد و از آن استفاده می‌کرد و طبق آن قضاوت می‌کرد؛ تا این که دستگیر و کشته شد. عمر و بن عاص همهٔ نوشته‌های امام را جمع کرد و برای معاویهٔ بن ابی سفیان فرستاد و معاویه نیز همواره به این نوشته‌ها با دقت نگاه می‌کرد و از آنها خوشش می‌آمد. روزی ولید بن عقبه نزد معاویه بود و هنگامی که دید معاویه به آن نوشته‌ها نگاه می‌کند و با دقت آنها را می‌خواند و از آنها خوشش می‌آید، به او گفت: دستور بده این نوشته‌ها سوزانده شوند. معاویه در پاسخ گفت: این چه حرفی است که می‌گویی؟ نظر تو، درست نیست. ولید به او گفت: نظر تو درست نیست؛ آیا درست است که مردم متوجه شوند که سخنان ابوتراب پیش توست و تو از آنها استفاده می‌کنی و با آنها و طبق آنها قضاوت و عمل می‌کنی؟ اگر چنین است، چرا با او می‌جنگی؟ معاویه گفت: ای ولید! چه می‌گویی؟ به من دستور می‌دهی که همهٔ این مطالب علمی را بسوزانم؟ به خدا سوگند! من علمی جامع‌تر و محکم‌تر و روشن‌تر از اینها ندیده‌ام. ولید گفت: اگر از علم و قضاوت او این طور خوشت می‌آید و به آنها عمل و قضاوت می‌کنی، پس چرا با او جنگ می‌کنی؟
معاویه گفت: اگر ابوتراب عثمان را نکشته بود و ما را به فتنه گرفتار نمی‌کرد، ما علوم را از او گرفته، از نظرات او استفاده می‌کردیم.
بعد معاویه اندکی سکوت کرد و بعد نگاهی به اطرافیانش کرد و گفت: ما نمی‌گوییم این سخنان از گفته‌ها و نوشته‌های علی بن ابی طالب علیه السلام است؛ بلکه می‌گوییم اینها از نوشته‌های خلیفه اوّل است که پیش پسرش محمد بن ابی‌بکر بود و ما طبق آنها قضاوت می‌کنیم و فتوا می‌دهیم.
این دستورالعمل تا زمانی که عمر بن عبدالعزیز به خلافت رسید، در خزانهٔ بنی امیه وجود داشت و او ثابت کرد که این دستورالعمل از امام علی بن ابی طالب علیه السلام است.
وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام از این جریان آگاه شد، این کار بر او گران آمد و وقتی از علت نگرانی وی سؤال کردند، در پاسخ فرمود: من محمد بن ابی‌بکر را والی مصر کردم و او از من دستورالعملی خواست و من دستورالعملی برای او نوشتم و سنّت و آداب را برای او بیان کردم؛ سپس او کشته شد و نامه از او گرفته شد.[۵]

چه کرده‌اید؟ صمیمانه با صدا و سیما

در این قسمت، روی سخن با رئیس سازمان صدا و سیما، مدیران شبکه‌ها، مدیران گروه‌ها، کارگردانان، تهیّه‌کنندگان، تولید کنندگان، ارزیابان، ناظران تولید و پخش، شوراها و دست اندرکاران رسانهٔ ملّی است.
با تقدیر از برنامه‌های خوب، سازنده، سالم و انقلابی رسانهٔ ملّی، اشکالات و سؤالاتی هم نسبت به بخشی اندک از فعالیت‌ها مطرح است.
آقای صدا و سیما!
۱. افزایش کمّی کانال‌ها و شبکه‌ها، بدون محتوا بخشی و غنا بخشی به آنها، نوعی اشباع کاذب خواسته‌ها و نیازهای جامعه است؛ برای کاستن از کمیّت و افزودن به کیفیّت، چه کرده‌اید؟
۲. به بهانهٔ جلوگیری از گرایش و اقبال مردم به رسانه‌های بیگانه و ماهواره‌ها و ... تا چه حدّ مجازیم به ساز مردم برقصیم و به قیمت جذب گروهی خاص، اقشار عظیمی از مردم متدیّن، انقلابی و ارزشی را از دست بدهیم؟ حدّ و مرز جذّاب سازی و شادی آفرینی در برنامه‌ها کجاست؟
۳. وقتی گروهی از زنان، در بدحجابی و روابط آزاد با نامحرم و زیر پا گذاشتن خطوط قرمز، از فیلم‌ها و سریال‌های سیما الگو می‌گیرند، برای کاستن از این گونه تأثیرات منفی سریال‌های حریم شکن و بدآموز، چه کرده‌اید؟
۴. وقتی می‌توان برای تهیهٔ گزارش از محیط‌های مردانه، گزارش‌گر مرد فرستاد، چه اصراری است که یک خانم جوان و بدحجاب، برای تهیهٔ گزارش از مردان فرستاده شود؟ همچنین در فرستادن مردان به محیط‌های زنانه نیز همین سؤال مطرح است.
۵. وقتی بعضی از کارشناسان دعوت شده به برنامه‌های مناسبتی، تاریخی و خاطراتی، کسانی‌اند که سوابق سیاسی نامطلوبی دارند، برای جلوگیری از چهره شدن این افراد و تطهیر سوابقشان، چه اقدامی می‌شود؟
۶. وقتی بعضی از مجریان حرّاف و پرچانه که بیشتر وقت برنامه را به خود اختصاص می‌دهند و آن قدر پر حرفی می‌کنند که کارشناس دعوت شده مجالی برای ارائهٔ حرف و بحث پیدا نمی‌کند، برای جلوگیری از این ضایعهٔ و هدر رفتن وقت مردم و تولید و پخش برنامه‌های «کارشناس محور»، نه «مجری محور»، چه تمهیدی اندیشیده‌اید؟
۷. وقتی کارشناس مرد را به برنامه‌ای (علمی، پزشکی، اجتماعی و خانوادگی) دعوت می‌کنید، چه لزومی دارد که مجری خانم در استودیو با کارشناسِ آقا، به گپ و گفت گو بنشیند؛ به خصوص اگر کارشناس مثلاً شخصیت روحانی داشته باشد؟
۸. گاهی مجریان و آنان که جلوی دوربین با میلیون‌ها بینندهٔ تلویزیون حرف می‌زنند، با هم خیلی خودمانی و صمیمی‌می‌شوند و با آن که زن و مرد نامحرمند، به شوخی‌ها، خنده‌ها و بده بستان‌های کلامی خاصّی می‌پردازند که قطعاً از نظر شرعی مجاز نیست. برای کاستن از این گونه «قبح زدایی» از روابط زن و مرد نامحرم، چه کرده‌اید؟
۹. با وجود ممنوعیّت بخش پیام‌های بازرگانی و آگهی‌های تجاری مروّج مصرف گرایی و تجمّل‌گرایی و روی آوردن به زندگی مصرفی، پخش این همه پیام‌های بازرگانی در لابه‌لای فیلم‌ها و سریال‌ها و قبل و بعد از برنامه‌های خبری، ورزشی و ... چه توجیهی دارد؟ کسب درآمد از طریق این پیام‌ها به چه قیمتی؟ خودکفایی در بودجه با از دست دادن چه ارزش‌ها و ترویج چه گرایش‌هایی؟
۱۰. وقتی محتوای برخی از سریال‌ها، صحنه‌ها، خانه‌ها و شیوه‌های زندگی، به طور غیر مستقیم، ترویج مصرف گرایی و تجمل‌گرایی و روی آوردن به زندگی‌های اشرافی است، برای تولید سریال‌هایی با محوریت زندگی‌های عادی و ترویج «سبک زندگی اسلامی» و نشان دادن سیمای زندگی‌های جنوب شهری و طبقات متوسّط و محروم، چه برنامه‌ای ریخته‌اید؟ آیا ایران، تنها خانه‌های ویلایی شمال تهران است؟
۱۱. گاهی بعضی از برنامه‌های طنز و سرگرمی، واقعاً لودگی و مسخره‌بازی و توهین به کرامت و جایگاه انسانی است و به حدّ ابتذال و ولنگاری می‌رسد. برای غنا بخشی و جهت دار کردن این‌گونه برنامه‌ها، چه بازنگری داشته‌اید؟
۱۲. برخی برنامه‌های شبکهٔ کودکان یا برنامه‌های کودکان بعضی شبکه‌ها، دارای فیلم‌های خشن و بدآموز القاء کنندهٔ روحیهٔ ستیزه جویی و پرخاش‌گری و دعوا و خشونتند و گاهی هم به طور ضمنی روابط دختر و پسر را عادی جلوه می‌دهند و مروّج دوستی دختر و پسر، هر چند در سنین کودکی می‌باشند؛ برای این که خانواده‌های دل‌سوز به حال فرزندانشان، این‌گونه شبکه‌ها و برنامه‌ها را برای بچه‌های خود تحریم نکنند و از خیر «شبکهٔ کودک» نگذرند، چه کرده‌اید؟
۱۳. با آن که آرایش زن در مقابل نامحرمان حرام است، آیا برای نشان دادن چهره‌های آرایش کرده و محرّک در برنامه‌های سیما، مجوّزی دارید یا بنابر عادی سازی این گونه صحنه‌ها و برنامه‌هاست؟
۱۴. داغ کردن بیش از حدّ بازار ورزش، با همهٔ حواشی و اشکالاتی که دارد، به افزایش «تب ورزش در جامعه می‌انجامد. ورزش کردن، خوب است؛ ولی ورزش تماشا کردن...؟ آیا وقت آن نرسیده که تب ورزش را با کمی «آب اعتدال»، پایین بیاورید و این قدر بت سازی نکنید؟
۱۵. محتوای بسیاری از سریال‌های خانوادگی، جنگ و نیرنگ و زد و بند و توطئه و زیرآب زنی است؛ در حالی که اغلب خانواده‌های ایرانی چنین نیستند. این بدآموزی‌ها و القائات فرهنگی، چه زمانی به پایان خواهد رسید؟ برای جایگزینی سریال‌هایی با محتوای مثبت و سازنده، چه کار کرده‌اید؟
۱۶. پایان اغلب فیلم‌ها و سریال‌ها، به نحوی که قابل پیش‌بینی همگان است، به ازدواج منتهی می‌شود و جان مایهٔ عشق و عاشقی در تاروپود این سریال‌ها دمیده شده است. فیلم نامه نویسان و کارگردانان، آیا در عرصه‌های غیر عاشقانه و غیر روابط پنهان عشقی، مهارت نگارش ندارند؟

ماه نو، ماه تمام

اوایل پیروزی انقلاب بود. امام امت (قدس سره) در جماران مستقرّ شده بود و افراد و گروه‌ها به دیدارش می‌رفتند و بازار ملاقات‌های عمومی و خصوصی گرم بود و برای هر دیدار، برنامه‌ریزی و تعیین وقت می‌شد.
یکی از علما که از دوران غربت امام در نجف، با وی مراوده و رفت و آمد داشت، به قصد زیارت رهبر انقلاب، به جماران رفت. پاسداران حفاظت که او را نمی‌شناختند، با نگاه به ظاهرش او را راه ندادند و گفتند: برای ملاقات با امام، باید قبلاً هماهنگی صورت گیرد؛ همین طوری نمی‌شود به دیدار امام رفت. آن شخص روی یک تکّه کاغذ، تنها این بیت حافظ را نوشت و به دست پاسداران داد و گفت: پس این را به دست امام برسانید:
حریف عشق تو بودم چو ماه نو بودی
کنون که ماه تمامی، نظر دریغ مدار
امام وقتی یادداشت را خواند، طرف را شناخت و به محافظان گفت: بگویید بیاید داخل و از این پس هم هر وقت این شخص آمد، بدون معطّلی بگذارید که بیاید.
نکته‌ها:
- دوستان قدیمی را نباید از یاد برد.
-چه موقعی که «ماه نو» هستیم (دوران گمنامی و عادی) و چه موقعی که «ماه تمام» هستیم (دوران ریاست و شهرت و محبوبیت)، نباید رفتارمان با دیگران فرق کند.
- از کسانی همچون امام بیاموزیم که غرور و تکبّر را به زندگی و رفتار خود راه ندهیم.

وعده دادید عمل کنید

نویسنده:عبدالرحیم اباذری
پیر پیمانه کشِ من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
حافظ
یکی از سرمایه‌های بزرگ هر جامعه‌ای، اعتماد عمومی در میان مردم و از آن مهم‌تر، اعتماد آنان به رهبران و مدیران جامعهٔ خویش است و این اعتماد عمومی و اعتماد به مسئولان، زمانی حاصل می‌شود که مردم در میان خویش و مدیران در مسئولیت‌های خود، به وعده‌ها و گفته‌هایشان عمل کنند؛ چنان‌که رشد و شکوفایی هر ملت و کشوری نیز بستگی به میزان اعتماد عمومی و عمل به تعهدات و وفای به عهد و پیمان مدیران آن کشور دارد. هر چقدر مردم و مسئولان به گفته‌ها و تعهدات خود عمل کنند، به همان اندازه زمینه‌های رشد و تعالی در آن جامعه شکوفا خواهد شد.
مدیران ارشد، به ویژه سران قوای سه گانه (مجریه، مقننه و قضاییه) باید به سوگند خویش، پای‌بند باشند و به مسئولیت قانونی خود عمل کنند و مدیران اجرایی در رده‌های گوناگون، اگر قدرت و توانایی انجام کاری را ندارند، به مردم وعده ندهند و اگر وعده دادند، باید به آن عمل کنند و در غیر این صورت، اعتماد مردمی سلب شده، نظام و جامعه با مشکل مواجه خواهد شد.
در اسلام، وفای به عهد چه در بُعد فردی و چه در بُعد اجتماعی، از فضایل مهم انسانی شمرده، شده است و پیمان‌شکنی و خلف وعده، از بدترین رذایل اخلاقی به شمار می‌آید.
وقتی خدای سبحان اوصاف مومنان و پرهیزکاران را بیان می‌فرماید، یکی از مهم‌ترین آنها را وفای به عهد می‌شمارد؛ «والذین هم لا ماناتهم و عهدهم راعون»[۶]؛ «و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا»[۷]؛ «الذین یوفون بعهد الله و لا ینقضون المیثاق»[۸].
مؤمنان و پرهیزکاران، کسانی هستند که وقتی عهد بستند، وفا و عمل می‌کنند و عهد نمی‌شکنند. امیرمؤمنان علی علیه السلام، وفای به عهد و پیمان را از نشانه‌های ایمان شمرده است؛ «مِن دلائل الایمان الوفاءِ بالعهد»[۹]. آن حضرت در حدیث دیگر می‌فرماید: ما ایقن بالله مَن لم یَرعَ عُهُودَه و ذِمَمَه[۱۰]؛ به خدا ایمان نیاورده کسی که به عهد و پیمان خود وفادار نباشد. در اهمیت وفای به وعده، همین بس که خدای سبحان وفای به عهد و پیمان را در محدودهٔ روابط داخلی مسلمانان خلاصه نکرده، بلکه به مسلمانان دستور داده که تا وقتی بیگانگان، دشمنان و کافران به تعهدات خود پای‌بند هستند، شما هم به آن پایبند باشید؛ «اِلّا الذین عاهدتم عندالمسجد الحرام فما استقاموا لکم فاستقیموا لهم اِن الله یحب المتقین»[۱۱].

پیامدهای ناگوار عهدشکنی

در گفتار معصومین علیهم السلام نیز پیمان شکنی تقبیح شده و به پیامدهای ناگوار آن اشاره شده است. امام علی علیه السلام می‌فرماید؛ «ان العهود قلائد فی الاعناق الی یوم القیامه فمن و صلها و صله الله و من نقضها خذله الله[۱۲]»؛ عهد و پیمان‌ها تا قیامت، طوق‌هایی برگردن انسان‌ها می‌باشند. هر کس به آنها عمل کند، خداوند به او پاداش می‌دهد و کسی آن‌ها را بشکند، خداوند او را خوار و ذلیل می‌سازد. آن حضرت طی نامه‌ای خطاب به مالک اشتر، ضمن این که او را به عمل به وعده‌هایش توصیه می‌کند، به پیامد ناگوار پیمان شکنی اشاره کرده. می‌فرماید: «و الخُلف یوجب المَقتَ عندالله و الناس[۱۳]؛ نقض عهد و پیمان، باعث خشم خداوند و مردم می‌شود».
از این سخن حضرت استفاده می‌شود که وقتی مدیری در حوزهٔ مسئولیت خود به وعده‌هایش عمل نکرد، خشم خدا را به دنبال خواهد آورد و خشم خدا نیز خیر و برکت را از آن جامعه بر می‌چیند و چون مردم خشمگین شدند، سرکشی کرده، باعث اختلال در نظام و نارضایتی می‌شوند و این کار، سرانجام، فروپاشی حکومت‌ها را در پی خواهد داشت.
پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «و اذا نقضوا العهد سلط الله علیهم عدوهم؛[۱۴] وقتی عهد و پیمان را نقض کنند، خداوند دشمنان را بر آنان مسلط می‌گرداند».
گویند پادشاهی در یک شب سرد زمستانی از قصر خارج شد. هنگام بازگشت، سرباز پیری را دید که با لباس اندکی در سرما مشغول نگهبانی است. از او پرسید، آیا سردت نیست؟ نگهبان پیر گفت: چرا سردم است، اما چون لباس گرم ندارم، مجبورم و تحمل می‌کنم. پادشاه گفت: من الآن به قصر می‌روم و دستور می‌دهم برایت لباس گرم بیاورند- نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد؛ اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر، وعده‌اش را فراموش کرد. صبح روز بعد، جسد سرمازدهٔ نگهبان را در حوالی قصر پیدا کردند؛ در حالی که در نوشته‌ای خطاب به پادشاه نوشته بود: ای پادشاه! من هر شب با همین لباس کم، سرما را به راحتی تحمل می‌کردم و چندان مشکلی نداشتم؛ اما وعدهٔ لباس گرم تو، مرا از پای درآورد.
داستان فوق اگر ساختگی هم باشد، اما این پیام را دارد که خلف وعدهٔ مدیران و مسئولان، همان طور که در بُعد فردی منجر به تلف شدن یک فرد و نگهبان می‌شود، می‌تواند در بعد کلان اجتماعی و کشوری نیز موجب نابسامانی‌های حکومتی و فروپاشی آن شود و یک ملت و کشور را تلف سازد.

کاریکلماتورهایی برای ژرف بینی(درنگ۱)

سنابرق

۱. بعضی‌ها چند رو هستند. از این رو، آیینه نمی‌داند کدام رویشان را منعکس کند!
۲. عده‌ای از والدین، وقت همه کاری دارند؛ جز محبت کردن به فرزندان.
۳. ای مادر! اگر به فرزندت شیر نمی‌دهی، لالایی را از او دریغ مکن.
۴. بنای ظلم، نمایی پایدار و پایه‌ای سست دارد.
۵. بعضی آدم‌ها با این که مارک مشهوری ندارند، منظم کار می‌کنند.
۶. گل کاغذی هر چه قدر هم خوشرنگ باشد، پروانه، فریب آن را نمی‌خورد.
۷. بعضی‌ها آن قدر سیاستمدارند که سر سفرهٔ آمریکایی، با قاشق روسی، غذای انگلیسی می‌خورند.
۸. او آن قدر خودش را گرفت، که دیگران رهایش کردند.
۹. آب پاش‌های اتوماتیک، پیوند عاطفی گل‌ها و باغبان‌ها را از بین برده‌اند.
۱۰. زنبوری که سوراخ روزی‌اش را گم کرده باشد، دور نجاست می‌گردد.
۱۱. مرغ زیبا، از ترس مار، تخم نمی‌گذارد.
۱۲. ملّتی که زیاد ظلم ببینند، یا خیانت می‌کنند یا قیام!
۱۳. کسی که زیاد شعار می‌دهد، شعورش کم است.
۱۴. رأی از چیزهایی است که داده می‌شود؛ ولی پس گرفتنی نیست.
۱۵. اگر ماسک‌ها بیفتند، بزرگ‌ترین باغ وحش طبیعی پدید می‌آید.
۱۶. قدرتمندان اگر به ماه و خورشید دست یابند، نورشان را به دوستان و آشنایان چاپلوس خود می‌تابانند.
۱۷. آدم‌های ننگین در کنار سفره‌های رنگین، از مزایای صرفه‌جویی سخن می‌گویند.
۱۸. کسی که نان بربری را با پپسی می‌خورد، مشکل تورّم را به خوبی درک می‌کند.
۱۹. وقتی بعضی‌ها شکمشان سیر است، همه چیز دنیا سر جایش قرار دارد.
۲۰. اغلب کارمندان در ماه، پانزده روز برای دولت کار می‌کنند و پانزده روز برای صاحب خانه.
۲۱. دانشمندان گاهی وسوسهٔ ثروت دارند؛ ولی ثروتمندان هیچ وقت به وسوسهٔ دانش دچار نمی‌شوند.
۲۲. ماهیانی که دنیا را پر از گربه می‌بینند، آرزوی کوسه شدن دارند.
۲۳. سگی که پاچه می‌گیرد، همیشه از هاری نیست؛ شاید از گرسنگی باشد.
۲۴. اگر مأمور حضور و غیاب اداره کور باشد، محبوب‌ترین کارمندان خواهد بود.
۲۵. کارمندان، سی سال می‌نشینند و وقتی می‌خواهند برخیزند، حکمی به آنها می‌دهند که باز بنشینند!

هنر این است و بس

خاکساری کن، شوی والا، هنر این است و بس// می‌برد تقوا تو را بالا، هنر این است و بس
پاکدستی، پاک چشمی، کار مردان خداست// بندگی کن در ره مولا، هنر این است و بس
قدر تو بالاتر از پول است و عنوان و مقام// جای خود بشناس در دنیا، هنر این است و بس
هر که با شغل و مقام و نام، خود را گم نکرد// می‌شود محبوب در هر جا، هنر این است و بس
نام را جاوید سازد، یاد را پر افتخار// کارِ با اخلاص و با تقوا، هنر این است و بس
رنگ عوض کردن نه کار عاقل و فرزانه است// باش ثابت اندر این غوغا، هنر این است و بس
پست‌ها و شهرت و ثروت، تمامش رفتنی است// گر رهاگشتی از این رؤیا، هنر این است و بس
چون بهشتی، چون رجایی باش یا چون با هنر// یا چو چمران و جهان آرا، هنر این است و بس
چابلوسان و زبان بازان چندین چهره را// از حریمت دورتر بنما، هنر این است و بس
ریشه‌های ضعف و ذلّت، یأس و خودکم بینی است// زنده کن امید و ایمان را، هنر این است و بس
خفته در گنجینهٔ ملّت بسی سرمایه‌ها // بهره‌گیر از نیروی دانا، هنر این است و بس
گرسپاری کار را هر جا به دست کاردان// می‌کنی سرمایه را احیا، هنر این است و بس
گر بود بر طبق قانون، دخل و خرج و جذب و دفع// می‌شود آباد این دنیا، هنر این است و بس
خودکفایی گر نباشد، ذلّت است و بردگی// با قناعت می‌شویم آقا، هنر این است و بس
حلّ مشکل با سر انگشت تلاش و مشورت// حفظ بیت المال از یغما، هنر این است و بس
گر بریدی رشتهٔ وابستگی‌ها را ز غیر // می‌شویم آزاد و پا برجا، هنر این است و بس
ای بسا درمانده‌ای گمنام و بی‌پشت و پناه// مشکل او را گِره بگشا، هنر این است و بس
بگذرد چون باد، فرصت‌ها، ریاست‌ها، ولی// فکر عُقبا باش در دنیا، هنر این است و بس
فرصت خدمت اگر پیدا کنی در این جهان// مغتنم بشمار فرصت را، هنر این است و بس
بر ریاست‌ها و عنوان‌های فانی دل مبند// تا شوی جاوید و نامیرا، هنر این است و بس

مدیریت خشم

نویسنده:سید مجید حسن زاده
کم نیستند افرادی که دچار خشم و غضب افراطی می‌شوند و در این حال، اعمال و رفتار ناشایستی از خود بروز می‌دهند. خشم و غضب، یکی از صفات و ویژگی‌های اخلاقی انسان است. به طور کلی، انسان‌ها را نسبت به این صفت، می‌توان به سه گروه تقسیم کرد: ۱. افرادی که از این صفت بی‌بهره‌اند. ۲. افرادی که از نظر بهره‌مندی از این صفت، میانه‌ور و معتدل بوده، در مواقع لزوم، خشمگین می‌شوند. ۳. گروهی که دچار افراط در خشم و غضب هستند. افرادی که از این صفت بی‌بهره‌اند، دچار نقصی در صفات انسانی می‌باشند و غیرت و حمیت ندارند؛ زیرا این صفت از صفات لازم انسان است و انسان‌ها باید در حد اعتدال از این صفت برخوردار باشند؛ امّا خشم و غضب پسندیده، هرگز مربوط به امور مادی و دنیایی نیست و به امور معنوی و دینی مربوط می‌شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که پیامبر رحمت برای جهانیان بود، گاهی به علّت پایمال شدن حقی، خشمگین می‌شد و تا حق را یاری نمی‌کرد، خشمش فرو نمی‌نشست[۱۵]. امام علی علیه السلام نیز دربارهٔ فایدهٔ خشم می‌فرماید: «مَن أحَّدَ سِنانَ الغَضَبِ لله قَوِیَ عَلی قَتلِ أشدّ الباطل[۱۶]؛ کسی که در راه خدا نیزهٔ خشم را تیز سازد، بر کشتن اهل باطل، قدرتمند می‌شود».
گر چه برخی عالمان علم اخلاق، این حالت را خشم و غضب نمی‌نامند، بلکه آن را نوعی قوّت نفس و شجاعت می‌دانند، امّا به هر حال، داشتن تعادل و میانه روی در این صفت، از نظر اسلام، شایسته و پسندیده شمرده شده و ان چه همواره در متون ادبی ناشایست و ناپسند شمرده شده است و از آن با عنوان خشم و غضب یاد می‌شود، خشم افراطی و زیاده‌روی در این صفت است. این ویژگی ناشایست، انسان را از حالت تعادل روحی، خارج می‌سازد و در چنین حالتی، روح حیوانی بر شخص خشمناک، چیره و عقل شخص، ضعیف می‌شود و در این حالت، نصیحت و موعظه برای شخص، مؤثر واقع نمی‌شود و حتی بر شدّت خشم او می‌افزاید. شدّت خشم، موجب نوعی جنون و دیوانگی در شخص می‌شود و چنین کسی، رفتار و اعمالش به گونه‌ای غیر ارادی می‌شود.
امام علی علیه السلام می‌فرماید: «الحدّهُ ضَربٌ مِنَ الجُنون لِأَنَّ صاحِبها یَندَم، فَاِن لَم یَندَم، فجئونُه مُستَحکم[۱۷]؛ تندخویی و خشم، نوعی دیوانگی است؛ زیرا شخص خشمگین، [از عمل خویش] پشیمان می‌شود و اگر پشیمان نشود، دیوانگی او دائمی است». انسان خشمگین، اهل منطق و استدلال در گفتار نیست و فهم و درک درستی از امور ندارد و به همین دلیل، تصمیم‌های نابخردانه و نادرستی می‌گیرد. امام علی علیه السلام می‌فرماید: «شدّت خشم، گفتار، را دگرگون می‌سازد و استدلال و برهان را از بین می‌برد و فهم را دچار مشکل می‌کند»[۱۸]. خشم و غضب، یکی از آفات اخلاقی مدیران و مسئولان است. مدیری که در رفتار با همکاران، زیر دستان و مراجعان، خشمناک و عصبانی می‌شود، از دایرهٔ عدل و انصاف، خارج شده، حقوق همکاران را رعایت نمی‌کند؛به زیر دستان، ظلم می‌کند و با کوچک‌ترین بهانه انها را تنزل مقام می‌دهد یا از کار برکنار می‌کند و یا کمتر از آن‌چه استحقاق دارند، به آنان حقوق و پاداش می‌دهد. چنین شخصی در رفتار با مراجعان نیز تندخو و بی‌حوصله می‌شود و از انجام امور مردم، سرباز می‌زند. خشم و عصبانیت در رفتار مدیران و مسئولان حکومتی، یکی از صفات ناشایستی است که پیامدهای زیانباری برای نظام حاکم دارد. از این رو، امام علی علیه السلام مدیران و فرمانداران خویش را از این صفت ناپسند، بر حذر می‌داشت. آن حضرت هنگامی که در سال ۳۶ هجری عبدالله بن عباس را به فرمانداری بصره منصوب کرد، در نامه‌ای برای وی چنین نوشت:
«سَعِ الناسَ بوجهک و مجلسک و حکمک و ایّاک و الغضب فَانّه طَیرهٌ من الشیطان[۱۹]؛ هنگام دیدار با مردم در مجالس رسمی و اداری و در مقام داوری (قضاوت)، با مردم، گشاده رو باش و از خشم بپرهیز که آن، سبک مغزی و تحریک شیطان است». آن حضرت خطاب به حارث همدانی نیز نوشت: «و احذر الغضب فانّه جند عظیم من جنود ابلیس[۲۰]؛ از خشم بپرهیز که آن، سپاهی بزرگ از سپاهیان شیطان است.

مهار و درمان خشم

ضرورت و اهمیت مبارزه با خشم، به ویژه در افراد تند خو و تند مزاج، به گونه‌ای است که آنان برای اصلاح اعمال و رفتارهای ناپسند، ابتدا باید با این صفت، مبارزه و آن را اصلاح کنند. روزی عربی بیابان گرد، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفت و گفت: یا رسول الله! من مردی بادیه نشین و مسافر هستم و فرصت ندارم که برای کسب مسائل دینی همواره در خدمت شما باشم؛ چیزی به من بیاموز که برای دنیا و آخرتم کافی باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: خشمگین مشو[۲۱]. برای اصلاح این صفت، باید ریشه‌های آن را از بین ببریم. فخر، کبر، عجب، غررو، لجاجت و دوستی مال و مقام از عوامل ایجاد خشم می‌باشند. از این رو، باید این صفات را از بین ببریم؛ تا ریشه‌های خشم و غضب، خشک شده، این صفت نیز از بین برود. برای گام نهادن در این راه، باید همواره زیان‌ها و پیامدهای خسارت آور این صفت را در نظر بیاوریم و به سرزنش‌ها و نکوهش‌هایی که دربارهٔ خشم و غضب در روایات آمده، توجه کنیم؛ تا انگیزهٔ ما در مبارزه با این صفت، بیش از پیش تقویت شود. یکی از آثار زیان بار خشم، نابودی ایمان است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «الغضب یفسد الایمان، کما یفسد الخلّ العسل[۲۲]؛ خشم، ایمان را فاسد می‌کند؛ همان‌گونه که سرکه، عسل را فاسد می‌کند».
اثر دیگر خشم و غضب، ضعیف شدن عقل و ناتوانی از انجام کار بر اساس عقل و اندیشهٔ صحیح است. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «من لم یملک غضبه لم یملک عقله؛ کسی که مالک و فرمانروای خشمش نباشد، فرمانروای عقلش هم نخواهد شد»[۲۳]. انسان خشمگین، نمی‌تواند تصمیم درست و عاقلانه بگیرد و چه بسا در رفتار و گفتار با دیگران، مرتکب اعمال ناپسندی شود و از الفاظ ناشایست استفاده کند و چنین رفتاری نه تنها شایستهٔ یک مدیر و مسئول جامعهٔ اسلامی نیست، بلکه شایستهٔ هیچ مسلمان مؤمنی نیست. مدیری که قدرت مهار خشم خویش را ندارد و با کوچک‌ترین خطا از سوی زیر دستان یا مراجعه‌کنندگان، غضبناک می‌شود و رفتار ناشایستی از خود بروز می‌دهد، حق ندارد بر مسند مدیریت، تکیه زند؛ زیرا چنین شخصی هم امور جامعهٔ اسلامی ر ا مختل می‌سازد و هم خود به عذاب آخرت، گرفتار خواهد شد و انتقامی سخت‌تر از ظلمی که او به سبب خشم بر دیگران روا داشته، در انتظارش می‌باشد. امام علی علیه السلام می‌فرماید: «روز انتقام گرفتن از ظالم، سخت‌تر از روز ستمکاری او بر مظلوم است»[۲۴].
امام باقر علیه السلام می‌فرماید: هر کس غضب خود را از مردم باز دارد، خداوند در روز قیامت، عذاب خود را از او باز می‌دارد.[۲۵] امام صادق علیه السلام نیز می‌فرماید: «من کفَّ غضبه، سترالله عورته؛ هر کس خشمش را مهار کند، خداوند، عیوب او را می‌پوشاند»[۲۶].
یکی از راه‌های مهار خشم و غضب، پناه بردن به خداوند از شر شیطان است. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «کسی که هنگام خشم و غضب، بگوید: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم»، خشمش از بین می‌رود»[۲۷].
یکی دیگر از راه‌های از بین بردن خشم، تغییر حالت و تغییر مکان است. بنابراین، اگر انسان در حال خشم ایتساده است، باید بنشیند و اگر نشسته است، بهتر است بر خیزد و حرکت کند. وضو گرفتن با آب سرد و نوشیدن آب سرد نیز در از بین بردن آتش خشم، مؤثرند. یکی از افرادی که به مقام والایی از حلم و بردباری دست یافت و با وجود قدرت و ریاست، توانست خشم خویش را مهار کند، مالک اشتر ، فرماندهٔ شجاع سپاه امیرالمؤمنین علیه السلام بود. روزی وی که پیراهنی از کرباس بر تن داشت و عمامه‌ای بر سر نهاده بود، از بازاری عبور می‌کرد.
او ظاهری ساده وبی‌آلایش داشت و در ظاهر او، از حشمت و شکوه فرماندهی چیزی مشهود نبود. یکی از بازاریان که از ظاهر وی خوشش نیامده بود، گلوله‌ای گلی به سوی او پرتاب کرد و به تمسخر و سرزنش او پرداخت. مالک بدون توجه به او، راه مسجد در پیش گرفت.
یکی از اطرافیان او که شاهد این حادثه بود، به او گفت: وای بر تو! می‌دانی به چه کسی گل پرتاب کردی و مسخره‌اش کردی؟ او گفت: نه، وی گفت: این شخص، مالک اشتر، فرماندهٔ سپاه امیرالمؤمنین علیه السلام است. مرد مضطرب و نگران شد و هراسان به دنبال مالک به مسجد رفت. هنگامی که نماز مالک تمام شد، آن شخص خود را بر روی قدم‌های مالک انداخت و آنها را بوسید. مالک گفت: چرا چنین می‌کنی؟ او گفت از کاری که نسبت به تو انجام دادم، عذر می‌خواهم. مالک گفت: اشکالی ندارد؛ سوگند به خدا! من تنها برای این به مسجد آمدم که برای تو از خداوند، طلب مغفرت کنم[۲۸].

عمار یاسر، کارگزاری با کفایت

نویسنده:غلامرضا گلی زواره

پارسای پایدار

در میان یاران راستین رسول اکرم صلی الله علیه و آله هیچ کس مانند عماریاسر یمنی، تاوان ایمانش را نپرداخت با آن که او از خانواده‌ای فرو دست بود، ولی ایمان خود را دست مایه‌ای برای رسیدن به زندگی بهتر و شرایط رفاهی مناسب‌تر نساخت؛ بزرگ مردی که شکیبایی، پایداری و سلحشوری‌اش در ترویج اسلام ناب محمدی، درب‌هایی از باغ نصرت و بوستان فضیلت به رویش گشود و ارادت خالصانه‌اش به پیشگاه امامت و ولایت علوی همواره راهگشای انسان‌های راه گم کرده در گذر تاریخ صدر اسلام بوده است.
پدر و مادرش، یاسر و سمیه، بر اثر شکنجه‌های طاقت فرسای مشرکان مکّه به شهادت رسیدند آنان، نخستین شهدای اسلام به حساب می‌آیند1.
مخالفان و دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله دربارهٔ عمار نیز شدت عمل به خرج می‌دادند و بارها او را شکنجه کردند.
عمّار در زمرهٔ مهاجران مسلمانی بود که به سرپرستی جعفر بن ابی طالب به حبشه رفتند. او بعد از مدّتی به دومین هجرت دست زد و همراه پیامبر صلی الله علیه و آله راهی مدینه شد.
عمار، کم ادعا و پر تلاش بود و در رکاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فداکارانه و دلاورانه با خصم دون صفت مبارزه می‌کرد و در جنگ‌های بَدر، اُحُد، خندق و تبوک، علاوه بر حماسه آفرینی، اخلاص و ایثار خود را به نمایش گذاشت.
با وجود این که عمّار با سقیفهٔ بنی ساعده مخالف بود و خانه نشینی جانشین راستین رسول اکرم صلی الله علیه و آله یعنی امام علی علیه السلام را بر نمی‌تابید، اما در اُموری چون فتوحات اسلامی، نبرد با کفار و مشرکان و دفع توطئه‌های دشمنان، حضوری فعّال داشت و تا آن جا که مصالح جامعهٔ نوپای اسلامی اقتضا می‌کرد، پس از مشورت با امیر مؤمنان علیه السلام همواره در صحنه‌های سیاسی- اجتماعی، حضور می‌یافت. در نبرد شوشتر و فتح نواحی جنوب غربی ایران، فرماندهٔ سواران سپاه اسلام، به عهدهٔ عمار یاسر بود. در جنگ مسلمانان با رومیان نیز این صحابی پیامبر صلی الله علیه و آله در صف مقدّم قرار داشت.

استانداری کوفه

ویژگی‌های کوفه و نوپا بودن جامعهٔ آن، ایجاب می‌کرد کارگزار این شهر، کسی باشد که دارای سوابق درخشانی باشد و نیز ارزش‌های اسلامی را بر منافع قومی و شخصی، برتری دهد و در ستیز با دشمنان نیز جدّی و مصمّم باشد. انتخاب عمار یاسر به عنوان حاکم کوفه و انتصاب عبدالله بن مسعود به عنوان نایب و معاون او، در تعقیب چنین سیاستی صورت گرفت. عمار، انسانی مهذّب و پاک بود و سکوت را بر سخنوری ترجیح می‌داد. عمار به قوت ایمان و تقوا، نفس سرکش را آرام نموده بود. از این رو، نه به اهالی کوفه زور می‌گفت و نه طمعی در حکومت داشت و جز به پرهیزگاری، اندیشه و تدبیر درست، به چیز دیگری اعتنا نمی‌کرد و همین عوامل اقتضا می‌کرد که عمار، فرماندار کوفه شود.
ابن ابی هذیل، یکی از معاصران عمار در کوفه می‌گوید: فرزند یاسر در زمان استانداری کوفه، خودش مواد غذایی و خوراکی تهیه می‌کرد و به منزل می‌برد و برای تامین مایحتاج خود برای کسی زحمتی ایجاد نمی‌کرد.
عمار در دورانی می‌زیست که نسبت به حکومت وقت، نظر مساعدی نداشت؛ امّا چیزی نمی‌گفت که مخالف امنیّت و نظم جامعه باشد. از این رو، به جای خطبه در نماز جمعه، سورهٔ یس را می‌خواند، زیرا در غیر این صورت، باید برای تقویت و تائید نظام حاکم، مطالبی می‌گفت و برای سلامت خلیفهٔ وقت، دعا می‌کرد و همین شیوه نارضایتی دستگاه خلافت را از عمار یاسر در پی داشت و مقام عمار را در نظر خلیفه متزلزل نمود. عمار بر اساس سنّت محمّدی عمل می‌کرد و این شیوه برای عده‌ای که بدون لیاقت و شایستگی می‌خواستند به رفاه و موقعیتی بر سند، گران آمد و دنیا طلبان طمعکار با او به مخالفت برخاستند و نزدیک بود شورشی بر ضدّ عمار شکل بگیرد و سرانجام، خلیفهٔ وقت بعد از دو سال، او را از این سمت عزل کرد، از عمار یاسر پرسیدند: آیا از بر کناری خود ناراحت شدی؟ او گفت: هیچ‌گاه از انتخاب به این مقام، شادمان نشدم؛ تا از معزول شدن، ناراحت شوم.6

فرماندهٔ وفادار و فداکار

عمار یاسر در جنگ جمل از فرماندهان لشکر امام علی علیه السلام و دستیار نیرومند آن حضرت بود و بعد از پایان جنگ در کوفه، وی تا سر حد ایثار به انجام وظیفه پرداخت.7
در جنگ صفین که محصول فتنهٔ معاویه بود، عمار در رکاب امام علی علیه السلام بارها به خط مقدم جبهه رفت و دلاورانه جنگید. ۸ در یکی از روزها که عمار عازم خط مقدم میدان بوده؛ با امام علی علیه السلام وداع کرد. امام از مرکب خویش پیاده شد، او را در آغوش گرفت و فرمود: خداوند تو را جزای خیر دهد که برادری خوب برایم بودی. عمار گفت: سوگند به خدا! با بصیرت و معرفت از شما پیروی می‌کنم؛ زیرا در جنگ حُنین از رسول اکرم صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود: عمار! بعد از من فتنه‌ای رخ می‌دهد. تو در این آشفتگی‌ها، از علی علیه السلام پیروی کن که با حق است و حق با اوست. سرانجام، عمار یاسر در جنگ صفین، در ۹۴ سالگی، به شهادت رسید.

فهرست منابع

۱.عالمی، پیغمبر و یاران، ج۴ و 5.
۲. نقش قبایل یمنی در حمایت از اهل بیت علیهم السلام.
۳. دایرهٔ المعارف تشیع، ج11.

صف مدیریّت شده

یکی از سفرای سابق ایران در فرانسه می‌گوید:
برای خرید از یکی از فروشگاه‌های بزرگ و زنجیره‌ای فرانسه، به آن جا رفته بودم. این فروشگاه، حدود ۴۰ صندوق داشت و بیشتر آنها شلوغ بودند. پس از خرید، سراغ یکی از صندوق‌ها که خلوت‌تر بود، رفتم و در صف ایستادم. وقتی در صف ایستاده بودم، دیدم اطرافیان به طور نامتعارف به من نگاه می‌کنند. سر و وضع خودم را نگاه کردم؛ مرتّب بود و عیب و ایراد محسوسی ندیدم. چند نفری هم که پشت سر من بودند، کمی کلافه به نظر می‌رسیدند. بعد از چند دقیقه، خانم جوانی را دیدم که از آخر صف آمد و جلوتر از من در صف ایستاد. خواستم تذکّر دهم؛ ولی به لحاظ خانم بودنش، بزرگوارانه تحمّل کردم و از این ایثار هم به خودم می‌بالیدم. به صندوق که نزدیک‌تر شدم، دیدم تابلویی بالای سر صندوق دار نصبت شده و بر آن نوشته است: «در این صف، اولویّت با کهن‌سالان و خانم‌های باردار است».
من که تازه متوجّه نگاه‌های معنادار اطرافیان شده بودم، با شرمندگی از صف بیرون آمده، دنبال صندوق دیگری رفتم و در مقابل صندوق دیگری که خلوت‌تر بود، به صف ایستادم؛ امّا چشمم به تابلوی بالای سر صندوق دار افتاد که روی آن نوشته بود: «این صندوق، ویژهٔ کسانی است که کمتر از ۱۰ قلم خرید کرده‌اند». من که خریدم بیشتر از این‌ها بود، یکی از صنوق‌های معمولی را انتخاب کردم و به صف ایستادم. صف سمت راست و چپ من سریع‌تر پیش می‌رفتند. فکر کردم صندوق ما خراب شده که حرکتی ندارد. وقتی نوبت به من رسید، دیدم به گردن صندوقدار جوان نوشته‌ای آویزان است و روی آن نوشته شده است: «صندوقدار تازه کار و مبتدی؛ از صبر و حوصلهٔ مشتریان عزیز ممنونیم».
در دل خود به درایت و مدیریت فروشگاه، آفرین گفتم؛ چون با این نوع تقسیم کار و توضیح، نه کسی عصبانی می‌شد و به خاطر معطّلی در صف، دچار فشار روحی و نگرانی می‌گشت و نه کسی از صندوق‌داران به خاطر معطّلی، معترض و شاکی می‌شد و علاوه بر این، مردم هم عادت می‌کردند به صبر و حوصله و رعایت قانون و مقرّرات، عادت می‌کردند.

انتخابات، حق است یا وظیفه؟

نویسنده:محمود مهدی پور
در آغاز به عنوان محور و مدار گفت و گوی علمی چند پرسش دربارهٔ انتخابات، به محضر خوانندگان این مقاله تقدیم می‌شود. یافتن پاسخ درست برای این سؤالات، می‌تواند در اصلاح نگاه و رفتار عموم دست اندرکاران، بسیار مفید و مؤثر باشد.
۱. داوطلب شدن، حق است یا وظیفه؟
۲. رأی دادن، حق است یا وظیفه؟
۳. برگزاری انتخابات، حق است یا وظیفه؟
۴. حمایت از داوطلبان، حق است یا وظیفه؟
۵. تبلیغ برای خود یا دیگری، حق است یا وظیفه؟
اگر این اُمور، حق شناخته شوند، یک نوع وظیفه داریم و اگر وظیفه باشند، مسئولیت دیگری برعهدهٔ ماست.
ای کاش در رساله‌های فقهی «احکام انتخابات» بیان می‌شد؛ تا تکلیف دینی همه را در این بخش از زندگی اجتماعی روشن می‌کرد. در این صورت، نهاد برگزار کنندهٔ انتخابات، نظارت کنندگان، داوطلبان و رای دهندگان، همه می‌توانستند، وظیفهٔ سیاسی، اجتماعی و بلکه عبادی خود را بشناسند و بدون دغدغه به تکلیف خویش عمل کنند.
اگر با یک نگاه فقهی و عمل به دستورات الهی به سراغ انتخابات برویم، ده‌ها پرسش فقهی در این زمینه به چشم می‌خورد و بدون شناخت دقیق موضوع و شرایط و تکالیف و وظایف فردی و اجتماعی، پا نهادن در این میدان، بسیار خطرناک است. و چه بسا برای ما موجب رنج و زحمت و بدبینی و برای دیگران، باعث اذیت و آزار شود و در پیشگاه خلق و خالق، محکوم و گرفتار کیفر دنیوی و آخروی شویم.
ابعاد چهارگانه در انتخابات در هر انتخاب، مجموعه‌ای از وظایف بر عهدهٔ دست اندرکاران است و بایدها و نبایدهای فراوانی در این باره وجود دارد.
گاهی یک اقدام، هم حق است هم وظیفه.
گاهی یک رفتار، نه حق است و نه وظیفه.
گاهی یک عمل، حق انسان است؛ ولی وظیفهٔ او نیست و گاهی انجام یک کار، وظیفه الزامی و حتمی است و حق شخصی نیست؛ تا بتوان آن را نادیده گرفت.

فقه و انتخابات

در این جا فهرستی از مسائل شرعی که مقلدان و مجتهدان و مدیران و عموم مردم باید به آنها توجه کنند، جهت تأمل و تفکّر و برای استفتا و تهیهٔ پاسخ شرعی، تقدیم می‌شود:
۱. تخریب نامزد رقیب چه حکمی دارد؟ شهادت به انحراف فکری، اخلاقی و سیاسی یا اقتصادی داوطلبان در چه شرایطی جایز یا واجب است؟
۲. آیا صداقت داوطلبان در بیان توانایی‌ها، اهداف و آرمان‌ها و دوستان و دشمنان و مواضع سیاسی، اقتصادی، لازم و واجب است یا کتمان و نگفتن آن جایز است؟
۳. آیا مراجعه به اشخاص آگاه و امین تحقیق برای شناخت نامزدهای برتر، واجب است و در صورت وجوب، چه میزان تحقیق ضرورت دارد؟
۴. پذیرش حمایت‌های مالی و تبلیغی ظالمان و ستم‌گران جهانی و منحرفان داخلی، چه حکمی دارد؟
۵. تأیید و ردّ صالحان برای حضور در انتخابات توسط شورای نگهبان و ناظران دیگر، حق است یا وظیفه و آیا افشاگری دربارهٔ ناصالحان توسط مجریان، ناظران و عموم مردم، جایز است یا ممنوع و به طور کلی، افشای چه عیوبی جایز و بیان چه اموری جایز نیست؟
۶. وظیفهٔ رسانه‌های دولتی و بخش خصوصی در زمینهٔ انتخابات چیست؟
۷. حضور در انتخابات، تکلیفی عقلی است یا شرعی و در صورت عدم حضور، آیا باید توبه و استغفار کنیم؟
۸. آیا کسانی که بدون تحقیق رأی می‌دهند و سبب ضرر و زیان مالی، عرضی وحتی جانی برای مردم می‌شوند، نسبت به حقوق تضییع شده، ضامن هستند؟
۹. در صورت تزاحم و تعارض صلاحیت‌ها، کدام معیار باید مورد توجه قرار گیرد؟
۱۰. از بین موازین ایمان و تعهد، دانش و تخصص، سیادت، بومی بودن، داشتن مدارک علمی بالاتر، ایثارگری، روحانی بودن، تجربهٔ مدیریت کلان و وابستگی به طبقات محروم، کدام یک اهمیت بیشتری دارد؟
۱۱. آیا رأی دادن به دلیل جنسیت، زیبایی، خویشاوندی، شهرت، ثروت و قدرت اجتماعی بیشتر، در انتخابات گوناگون، مجاز است؟
۱۲. آیا رأی دادن به کفار، منافقان، فاسقان و مؤمنان ناتوان در ادارهٔ امور، جایز است؟
۱۳. آیا بر داوطلبان واجب است که در صورت وجود نامزدی صالح‌تر از خودشان، اعلام انصراف کنند و آیا الزام مردم به حضور در انتخابات یا تحمیل نامزدهای خاص از سوی دست‌اندرکاران، مجاز است؟
۱۴. چه تخلفاتی شرعاً مبطل انتخابات و کدام نوع، فقط گناه محسوب می‌شود؟
۱۵. آیا متهم کردن جریان‌ها، ناظران و دیگر دست اندرکاران به تخلف و عدم رعایت عدالت، گناه کبیره است یا صغیره؟
۱۶. اگر منتخبان پس از انتخاب، عدم صلاحیت خود را درک کردند، آیا واجب است استعفا دهند؟
۱۷. آیا همکاری با افراد فاقد شرایط شرعی نمایندگی و دیگر مقامات اجتماعی، جایز است؟
بدون تردید، سمت‌ها و مقامات اجتماعی، امانات الهی و مردمی هستند و داوطلبان و مدیران و مسولان سیاسی، اجتماعی باید امانتی را که توان برداشتن آن را ندارند؛ بپذیرند و مردم هم باری سنگین‌تر از توان افراد، بر دوش آنان نگذارند؛ زیرا افراد فاقد صلاحیت‌های ایمانی، اخلاقی، علمی و جسمی، حق مسئولیت پذیری و در اختیار گرفتن مقامات اجتماعی را در نظام اسلامی ندارند و شایستگان باید با اعتماد به خدا و برای رضای او، از این وظایف سنگین، شانه خالی نکنند.
امیرالمؤمنین، علی علیه السلام در برنامه‌ای به اشعث بن قیس، حاکم آذربایجان چنین نوشت:
ـفان عملک لیس لک بطعمه و لکنه فی عنقک امانه؛ به راستی کارگزار بودن، طعمه‌ای برای تو نیست؛ بلکه امانتی بر عهدهٔ توست» رسول خدا صلی الله علیه نیز فرمود: «ما وَلّت انّه امرها رجلاً قطّ و فیهم من هو اعلم منه الّا لم یزل امرهم یذهب سفالاً حتی یرجعوا الی ما ترکوا؛ هیچ امتی کار خویش را به کسی که داناتر از او در میان ایشان باشد نسپارد؛ مگر این که کارشان رو به سقوط رود؛ تا به راه درست برگردند».

شاخصه‌های انتخابات در نگاه مقام معظم رهبری

انتخاب مردم وهدایت الهی

« در نظام اسلامی مردم انتخاب می‌کنند ، تصمیم می‌گیرند وسرنوشت اداره کشور را به وسیله منتخبان خودشان در اختیار دارند؛ اما این خواست و انتخاب و اراده در سایه هدایت الهی، هرگز به بیرون جاده صلاح و فلاح راه نمی‌برد و از صراط مستقیم خارج نمی‌شود. نکته اصلی در مردم سالاری دینی این است.»[۲۹] «این مردم سالاری دینی، راقی‌ترین نوع مردم سالاری است که امروز دنیا شاهد آن است؛ زیرا مردم سالاری در چارچوب احکام و هدایت الهی است. انتخاب مردم است، اما انتخابی که با قوانین آسمانی و مبرای از هرگونه نقص و عیب توانسته است جهت و راه صحیحی را دنبال کند.»[۳۰] «دموکراسی حقیقی مردم سالاری برخاسته از دین و ایمان است. انگیزه مردم، برخاسته از دین، از احساس مسئولیت و از احساس تکلیف ملی و دینی است؛ لذا وارد میدان می‌شوند و در میان نامزدهای مختلف، گزینه خودشان را انتخاب می‌کنند.»[۳۱] «هیچ کس حق ندارد بر مردم حاکمیت داشته باشد مگر آنکه دارای معیارهای پذیرفته شده باشد و مردم او را پذیرفته باشند.»[۳۲] به عبارت دیگر«در نظام اسلامی دارا بودن معیارها کافی نیست؛ بلکه انتخاب مردم هم شرط لازم است و بدون انتخاب مردم امکان ندارد.»[۳۳] «در اسلام تقوا و عدالت پایه اصلی مشروعیت است اما این مشروعیت بدون رأی مردم، مقبولیت و کارآیی ندارد لذا در اسلام رأی مردم اهمیت ویژه‌ای دارد.»[۳۴] «... در کشور ما به برکت نظام اسلامی، محور تصمیم گیری مردمند و چارچوب تصمیم گیری - هم برای مردم و هم برای مسئولان - احکام و شریعت اسلامی است.»[۳۵] «مردمی بودن در نظام جمهوری اسلامی، یک شاخصه اصلی است؛ یعنی رأی مردم، کرامت مردم، خواست مردم، از جمله عناصر اصلی در نظام جمهوری اسلامی و این بنای مستحکم است. رأی مردم تعیین کننده است.»[۳۶] «در نظام جمهوری اسلامی... حرکت در چارچوب دین خداست و اراده مردم، تعیین کننده مطلق است.»[۳۷] «خواست، اراده و ایمان مردم و حتی عواطف آنان پایه اصلی حکومت اسلامی است و ما نیز در جمهوری اسلامی ایران به این مهم، اعتقاد داریم.»[۳۸] «حکومت اسلامی، حکومت استبدادی نیست.»[۳۹] «در تفکر اسلامی اندیشه خدا محوری با اندیشه مردم محوری هیچ منافاتی ندارد و در حکومت دینی،مردم اصل و همه کاره هستند.»[۴۰]

مشارکت مردمی ، مظهر اقتدار

«در ایران مردم سالاری واقعی وجود دارد. در بیست و یکی دو سال بعد از انقلاب، به طور متوسط هر یک سال یک اتنخابات در این کشور واقع شده است و مردم در همه امور کشور دخالت کرده‌اند.»[۴۱] «بیست و شش سال از عمر جمهوری اسلامی می‌گذرد و ما حدود بیست و پنج، شش انتخابات داشته‌ایم؛ این فرصتی است برای ملت ایران؛ این فرصت را اسلام و انقلاب و جمهوری اسلامی به ما داد.»[۴۲] «هر کس که به خاطر تثبیت نظام و به خاطر انجام وظیفه، رأی در صندوق انداخته است و... پیش خدا مأجور است.»[۴۳] «شرکت و حضور در انتخابات برای مردم، هم یک فریضه سیاسی است، هم یک فریضه دینی این مهمترین مسأله در باب انتخابات است؛ یعنی حضور مردم.»[۴۴] «حضور مردم [پای صندوق‌های رأی] یعنی دفاع از جمهوری اسلامی؛ یعنی دفاع از قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی.»[۴۵] و مسلم است که «این [حضور مردمی] برای دشمنان ملت ایران مطلوب نیست.»[۴۶] در حقیقت «آن‌ها [دشمنان] می‌خواهند مردم در انتخابات شرکت نکنند تا این، نشانه رو گردانی مردم از نظام اسلامی باشد و نظام اسلامی به این وسیله ضعیف شود... آن‌ها می‌دانند که حضور پرشور مردم در انتخابات به مردم قدرت می‌دهد و آنها دیگر نمی‌توانند نقشه هایشان را نسبت به ایران اجرا کنند.»[۴۷]:«شرکت در میدان انجام وظیفه [انتخابات] بازنده‌ای ندارد، همه برنده‌اند.»[۴۸]

حضور حداکثری در انتخابات

«تلاش شما باید این باشد که مشارکت [در انتخابات] را به معنای حقیقی کلمه حداکثری کنید.»[۴۹] «اگر شرکت کنندگان در انتخابات کم باشند، اما فرد صالح با صدی نود آرا انتخاب شود، یا این که شرکت کنندگان زیاد باشند و فرد صالح، مثلا با پنجاه و پنج درصد آرا انتخاب شود، چنانچه بین این دو صورت، امر دایر باشد، این دومی مقدم است. البته در هر صورت باید فرد صالح انتخاب شود،اما درصد کمتر داشتن او، در حالی که مجموع شرکت کنندگان رقمشان بالاست، اهمیت بیشتری دارد از اینکه مجموع شرکت کنندگان کم باشند و درصد این فرد صالح بالا باشد.»[۵۰] «به نظر من مسئلة اول در انتخابات، مسئلة انتخاب این شخص یا آن شخص نیست؛ مسئلة اول، مسئلة حضور شماست. حضور شماست که نظام را تحکیم می‌کند، پایه‌های نظام را مستحکم می‌کند، آبروی ملت ایران را زیاد می‌کند، استقامت کشور را در مقابل دشمنی‌ها زیاد می‌کند و دشمن را از طمع ورزیدن به کشور و از فکر ضربه زدن و توسعه و فساد و فتنه منصرف می‌کند. این یک مسئلة بسیار مهم است؛ پس مسئلة اول، شرکت در انتخابات است.»[۵۱]

لزوم انتخاب اصلح

«در جمهوری اسلامی، انتخاب، انتخاب اصلح است؛ نه رقابت انتخاباتی.... در این جا ممشا، ممشای اسلامی و انتخاب،انتخاب اصلح. مردم باید با چشم باز و با بصیرت وارد شوند و آدم‌هایی را که اطمینان پیدا می‌کنند، انتخاب کنند.»[۵۲] «البته هر کس صلاحیتش در مراکز قانونی تأیید شود، صالح است؛ اما باید در بین صالح‌ها گشت و صالح تر را پیدا کرد و او را انتخاب کرد.»[۵۳] «اصلح یعنی چه کسی؟ ۱. کسی که برای ریشه کنی فقر و فساد عزم جدی داشته باشد. ۲. کسی که به حال قشرهای محروم و مستضعف دل بسوزاند. ۳. کسی که هم به ترقی و پیشرفت کشور و توسعه اقتصادی و غیر اقتصادی بیاندیشد هم زیر توهمات مربوط به توسعه، آن چنان محو و مات نشود که از یاد قشرهای مظلوم و ضعیف غافل بماند. ۴. کسی که به فکر معیشت، دین، فرهنگ و دنیا و آخرت مردم باشد.»[۵۴]

«بهترین کیست؟ من نسبت به شخص، هیچ گونه نظری ابراز نمی‌کنم؛ اما شاخصهائی وجود دارد. بهترین، آن کسی است که درد کشور را بفهمد، درد مردم را بداند، با مردم یگانه و صمیمی باشد، از فساد دور باشد، دنبال اشرافیگری خودش نباشد. آفت بزرگ ما اشرافیگری و تجمل پرستی است؛ فلان مسئول اگر اهل تجمل و اشرافیگری باشد، مردم را به سمت اشرافیگری و اسراف سوق خواهد داد.... یکی از اساسی‌ترین کارها برای اینکه جلوی اسراف را بگیریم این است که مسئولین کشور، خودشان، کسانشان، نزدیکانشان و وابستگانشان، اهل اسراف و اشرافیگری نباشند. چطور می‌توانیم اگر خودمان اهل اسراف باشیم، به مردم بگوئیم اسراف نکنید؛ «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ»(بقره/۴۴)؛ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ * کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لا تَفْعَلُونَ»(صف/۲و۳). اولین کار این است که ما مسئولین کشور را، افرادی انتخاب کنیم که مردمی باشند، ساده زیست باشند، درد مردم را بدانند و خودشان از درد مردم احساس درد کنند. این هم به نظر من شاخص مهمی است. آگاهانه بگردید؛ برسید و به آنچه که رسیدید و تشخیص دادید با قصد قربت اقدام کنید؛ با قصد قربت پای صندوق انتخابات بروید و خدای متعال اجر خواهد داد.»[۵۵]

«اگر در پی انتخابات، کسانی در مراکز گوناگون سیاسی و اقتصادی روی کار بیایند که به جای ادامه راه امام و ترویج اصول و ارزشهای امام و انقلاب، بخواهند با تملق گویی دولتهای مستکبر غربی، به خیال خود موقعیتی برای ایران دست و پا کنند این برای ملت یک مصیبت است.»[۵۶] «همه تاکیدی که بنده در قضیه انتخابات و برای انتخاب اصلح دارم برای همین است که این کشور،آسان استقلال خود رابه دست نیاورده است. مبادا کسانی به مجلس بروند که گیرنده آنها، منتظر فرستنده قوی آمریکا و غرب باشد... همة نگرانی من از این است.»[۵۷]

اخلاق انتخاباتی

«نکتة آخر در باب انتخابات این است که نامزدهای محترمی که تاکنون نام نویسی کرده‌اند و مشغول تبلیغات و اظهاراتی هستند - اگرچه حالا وقت قانونی هم نرسیده، اما تبلیغات می‌کنند؛ اشکالی ندارد - سعی کنند با انصاف عمل کنند. اثبات و نفیشان با توجه به حق و صدق باشد. چیزهائی را که انسان می‌شنود، باور نمی‌کند که از زبان نامزدها و آن کسانی که دنبال این مسئولیتها هستند، از روی صدق و صفا خارج شده باشد. گاهی انسان حرفها و نسبتهای عجیبی می‌شنود. این حرفها مردم را نگران می‌کند؛ کسی را هم به گویندة این حرفها دلبسته و علاقه مند نمی‌کند»!
«نامزدهای محترم توجه داشته باشند: اذهان عمومی را تخریب نکنند. این همه نسبت خلاف دادن به این و آن، تخریب کنندة اذهان مردم است؛ واقعیت هم ندارد؛ خلاف واقع هم هست. بنده که از همة این آقایان اوضاع کشور را بیشتر می‌دانم و بهتر خبر دارم، می‌دانم که بسیاری از مطالبی که به عنوان انتقاد دربارة وضع کشور و وضع اقتصاد و اینها می‌گویند، خلاف واقع است؛ اشتباه می‌کنند. ان شاءاللَّه اشتباه است.»[۵۸] «این که یا مسئولان ما، یا در دوره‌های انتخابات مثل وضع کنونی، نامزدهای انتخاباتی ما برای جلب توجه دیگران حرفهای غربی‌ها را تکرار کنند، این هیچ امتیازی محسوب نمی‌شود. امتیاز این نیست که ما آن چیزی را بگوئیم که غرب می‌پسندد. اینها کسانی اند که با فکر ایرانی، فکر اسلامی، هویت اسلامی و ایرانی مخالفند.» [۵۹]

من به تو رأی دادم ....

من به تو رأی دادم.
روز جمعه به تو رأی دادم.
هنوز هم موقع وضو، رنگ انگشت سبّابه‌ام مرا به یاد تو می‌اندازد؛ به یاد سرنوشت خودم و به یاد فردای بچه‌هایم.
من به تو رأی دادم.
من به همراه صندلی چرخ‌دار جانبازی که هر دو پایش، پایداری شلمچه را تداعی می‌کرد، برای رأی دادن به تو از پله‌های زیادی فرود آمدم؛ تا این پای قطع شده، راه صندلی مجلس را به تو نشان دهد.
من به تو رأی دادم؛
به این امید که تو غربت دینم را، مظلومیّت هم شهری‌هایم را و اندوه بزرگ وطنم را درک کرده‌ای و به این امید که تو وطنم را دوست داری و با مردمش مثل آب، سرشار از صداقت هستی. تو حتماً با دو دستت، چهار سمت جغرافیایی میهنم را حفظ خواهی کرد؛ مثل بسیجی‌ها.
من به تو رأی دادم.
من دوست دارم تو روزی یک بار، وصیت‌نامهٔ شهد ارا بخوانی. من تو را ساده و بی خط می‌پسندم؛ حتی ساده‌تر از پدرم. مبادا به خاطر یک بنز، مرا از خودت خسته کنی و با رفتن بر سر سفره‌های بزرگ، سفرهٔ کوچک خانه‌ام، فراموشت شود. من دوست دارم بعد از نمایندگی هم بچه‌های محلّه‌ام تو را ببینند؛ یعنی باز هم همسایه‌ام باشی.
من تو را در نازی‌آباد، بیشتر دوست دارم.
من به تو رأی دادم؛
نه به خاطر این که روزنامه‌ها و شرکای آنها، عکس تو را در چهارستون چاپ کرده‌اند و نه به خاطر این که آگهی‌های تبلیغاتی روزنامه‌ها، تو را با خودشان همراه کرده‌اند؛ گر چه این صفحات هم مال مردم بود و نه به خاطر این که دفتر مشق بچه‌ها، طعمهٔ عکس‌های چهار رنگ تو شد؛ بلکه فقط به خاطر آفتابی که فردا مرا از مجلس، دلگرم کند.
من به تو رأی دادم؛
بدون آن که تو مرا بشناسی.
من، نه شاعرم و نه روشنفکر و نه هنرمند و نه از ائتلافی حمایت کرده‌ام؛ ولی به تو رأی داده‌ام؛ تا ویروس دسته‌بازی را نابود کنی و خدا را بر خودت ترجیح دهی.
من به تو رأی دادم؛
در حالی که موشک‌ها رأی مرا که به نام تو نوشته شده بود، تهدید می‌کردند؛ آن هم در مدرسه‌ای که چند روز پیش، سقف‌های کلاس‌هایش روی نیمکت‌ها نشسته بود.
من به تو رأی دادم؛

تا رفتن به جبهه‌ها را به تمام مسافرت‌ها ترجیح دهی و در قنوت خود، بچه‌های جبهه‌ها را از قلم نیندازی. 

من به تو رأی دادم.
تو امین من هستی. به چشم‌هایم نگاه کن؛ هنوز ردّ آن صندلی‌های چرخ دار و برگ‌های تعرفه، روی مردمک‌های آن پیداست؛ مثل رنگ جوهر روی انگشتم.
من به تو رأی دادم؛
تا بار دل‌هایی که روی این صندلی‌های چرخ‌دار می‌تپند، شانه به شانهٔ تو، روی صندلی‌های سبز مجلس بنشیند.

بریده‌ها

آداب عارفان

روزی جنید بغدادی همراه مریدانش از شهر بیرون رفت. شیخ در راه از احوال بهلول پرسید. مریدان گفتند: «او، مردی دیوانه است؛ تو را با او چه کار»؟ جنید گفت: او را طلب کنید که مرا با او کار است.
مریدان او در پی بهلول رفتند و او را در صحرایی یافتند؛ سپس شیخ را نزد او بردند. شیخ سلام کرد و بهلول پاسخ گفت و بی‌درنگ پرسید: تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟ جنید گفت: آری. بهلول گفت: «باری، طعام خوردن خود می‌دانی»؟ شیخ گفت: اوّل بسم الله می‌گویم و از جلوی خودم غذا می‌خورم و لقمهٔ کوچک بر می‌دارم و ... . بهلول گفت: تو می‌خواهی مرشد خلق باشی؛ در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی» و بعد به راه خود رفت. شیخ در پی او روان شد و هنگامی که بهلول در ویرانه‌ای توقف کرد، به او رسید. بهلول از وی پرسید: «آیا سخن گفتن خود می‌دانی»؟ جنید آن چه از آداب سخن گفتن می‌دانست، بیان کرد. بهلول گفت: «چه جای طعام خوردن که سخن گفتن هم نمی‌دانی»! پس برخاست و ر فت. جنید باز به دنبال او رفت؛ تا به او رسید بهلول گفت: «تو از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود نمی‌دانی، باری، آداب خوابیدن خود می‌دانی»؟ جنید آن چه از آداب خوابیدن از پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده بود، بیان کرد. بهلول گفت: فهمیدم که آداب خوابیدن هم نمی‌دانی». خواست برخیزد که جنید دامنش گرفت و گفت: من نمی‌دانم. تو از بهر خدا مرا بیاموز. بهلول گفت: «اکنون که به نادانی خود معترف شدی، تو را بیاموزم. بدان که اینها که تو گفتی، همه فرع است و اصل در خوردن، آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از این گونه آداب به جا بیاوری، فایده‌ای ندارد و سبب تاریکی دل می‌شود. در سخن گفتن نیز باید اوّل، دل پاک باشد و نیت درست و آن، گفتن برای رضای خدا باشد و گرنه، سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر است و در آداب خواب، اصل این است که در دل، بغض و کینه و حسد مسلمانان نباشد و در ذکر حق باشی؛ تا به خواب روی. جنید دست بهلول را بوسید و او را دعا کرد[۶۰].

عزلت و ذلّت

روزی فضل بن یحیی برمکی، برادر جعفر برمکی که از درباریان و مقربان دربار هارون الرشید بود، صاحب پسری شد و به همین مناسبت، جشن مفصلی بر پا کرد و شاعران دربارهٔ او و فرزندش به مدیحه‌سرایی پرداختند. محمود دمشقی می‌گوید: من نیز در آن مجلس حضور داشتم وبه این مناسبت، این شعر را سرودم و در مجلس خواندم:
تولد فرزندی از خاندان برمک، به ویژه اگر از فرزندان فضل باشد، باعث خوشحالی است؛ فرزندی که در لحظهٔ تولد، از چهرهٔ او بزرگواری و بخشش و شکوه و سخاوت، آشکار است[۶۱].
فضل از سرودن این اشعار، بسیار شادمان شد و ده هزار دینار به من انعام داد و من از این راه، صاحب املاک و ثروت فراوانی شدم. سال‌ها بعد از واژگونی دولت برمکیان، روزی به حمام رفتم و از حمامی خواستم که کارگر کیسه کشی برایم بفرستد. حمامی، جوانی را فرستاد. هنگامی که آن جوان مشغول کیسه کشیدن بدنم بود، من به یاد اشعار آن جشن تولد افتادم و آن اشعار را که تحوّلی در زندگی من ایجاد کرد، با خود زمزمه کردم. ناگهان آن جوان با شنیدن آن اشعار، بیهوش شد و بر زمین افتاد. هنگامی که آن جوان به هوش آمد، از علت بی‌هوشی وی سؤال کردم. او گفت: آیا شاعر این اشعار را می‌شناسی؟ گفتم: شاعر این اشعار، خودم هستم و داستان سرودن آن اشعار را برایش نقل کردم. آن جوان گفت: آن پسری که در جشن تولد او این اشعار را سرودی، من هستم[۶۲].
روزگار است که گه عزّت دهد گه خوار دارد
چرخ بازی گر از این بازیچه‌ها بسیار دارد

بهلول بر مسند هارون

روزی بهلول وارد قصر هارون شد و چون تخت خلافت را خالی دید، فوری و بدون ترس، بالا رفت و بر جای هارون نشست. چون غلامان و مأموران، بهلول را بر روی تخت هارون دیدند، وی را از تخت پایین کشیده، کتک زدند. بهلول شروع به گریه کرد. در همین حال، هارون وارد قصر شد و چون بهلول را در حال گریه دید، از علّت گریه‌اش سؤال کرد. مأموران، واقعه را برای وی گزارش کردند. هارون بهلول را دلداری داد و مأموران را سرزنش کرد.
بهلول گفت: من برای خودم گریه نمی‌کنم؛ من به حال تو گریه می‌کنم؛ زیرا من تنها چند لحظه بر جای تو نشستم و این گونه آزار و اذیت شدم؛ تو که یک عمر بر این مسند تکیه زده‌ای، در آخرت چه حالی خواهی داشت و به چه سرنوشتی دچار می‌شوی»؟[۶۳]

فاتخ مغلوب

اسکندر مقدونی با فتح ایران و هند، حوزهٔ فرمانروایی خود را گسترش داد و بر بخش عظیمی از جهان آن روز، مسلط شد. پس از آن، عازم سرزمین بابل شد و آن جا را نیز فتح کرد؛ امّا پس از آن، احساس بیماری کرد. جمع زیادی از پزشکان ماهر را بر بالین او حاضر کردند؛ امّا معالجهٔ آنها سودی نبخشید و مرگ بر سر اسکندر، سایه افکند و او را مغلوب کرد.
گروهی از حکیمان بر بالین وی گرد آمدند. از سطاطالیس رو به دیگر حکیمان کرد و گفت: هر یک سخنی بگویید که موجب تسلی خاطر خواص و مایهٔ پند و عبرت عوام باشد. یکی گفت: آن کس که اسیر کنندهٔ اسیران بود، عاقبت خود اسیر مرگ شد. دیگری گفت: این شخص، افراد زیادی را کشت، تا خودش زنده بماند؛ امّا سرانجام، خودش مغلوب مرگ شد.
سومی گفت: دنیایی که پایانش چنین است، پارسایی در آغازش بهتر است.
چهارمی گفت: یکی از شگفت‌ترین شگفتی‌ها، این است که نیرومند، مغلوب شد؛ امّا ضعیفان، سرگرم دنیا هستند و به آن، مغررو شده‌اند.
پنجمی گفت: ای کسی که مرگ را در پشت سر و آرزوها را پیش رو قرار داده بودی، چرا مرگ را از خود دور نکردی؛ تا به آرزوهایت برسی؟
ششمی گفت: تو که از این دنیای بزرگ به چند وجب خاک قانع شدی، اگر از آغاز، یقین به این موضوع داشتی، این قدر برای فتح کشورها و سرزمین‌ها به خود رنج نمی‌دادی![۶۴]

بلند همّتی

مولانا ابولکلام آزاد، یکی از رهبران مسلمانان هندوستان، نقش مهمّی در استقلال هندوستان داشت و حدود ده سال از عمر خویش را در این راه در زندان گذراند. وی پس از استقلال هندوستان، حاضر نشد منصب ریاست جمهوری را بپذیرد و می‌گفت: «تا خدمتی از دستم برآید، حاضر نیستم جزء اسباب تجملاتی و تشریفاتی باشم».
بلند همّتی وی به حدی بود که اتومبیل، سوار نمی‌شد و حاضر نبود محافظ و همراه داشته باشد. وقتی در زندان بود، همسرش در گذشت. رئیس زندان از وی خواست که به مرخصی برود؛ تا در مراسم دفن همسرش شرکت کند؛ امّا او گفت: به شرطی این خواسته را می‌پذیرم که سایر زندانیان نیز از چنین حقی برخوردار شوند و چون رئیس زندان نپذیرفت، او هم از زندان بیرون نرفت.[۶۵]

عیار مدیران از دیدگاه رهبر معظم انقلاب

معرفی کتاب

رهبر فرزانهٔ انقلاب در مدت ۲۶ سال گذشته، همواره با نصایح و توصیه‌ها و گاهی با تعریف‌ها و هشدارهای خود به مدیران، کوشیده‌است به سهم خویش، رفتار مدیران را اصلاح کند. با جمع آوری این سخنان، می‌توان به عیاری رسید که تراز مدیران انقلاب اسلامی را تعیین می‌کند. کتاب عیار مدیران که به همت امیر حسین بانکی و محمد تقی رفیعی تدوین شده است، سعی دارد توصیه‌ها و توصیف‌های رهبری را در خصوص مدیران نظام، جمع‌آوری و با طبقه‌بندی مناسبی، ارائهٔ کند. کتاب عیار مدیران، شامل ۶۴ ویژگی است که در سه محور دسته‌بندی شده‌اند.
نخست مهارت‌های مدیریتی: شامل مطالبی که برای هر مدیر در هر نظام و در هر مرامی، قابل استفاده است.
و دیگر ویژگی‌های معنوی و اخلاقی: شامل ان دسته از ملاک‌هایی که برای یک متدین در قبول مسئولیت در هر نظامی، باید لحاظ شوند.
و سرانجام خصوصیات انقلابی، شامل ویژگی‌هایی که در مدیریت‌های درون نظام جمهوری اسلامی، باید لحاظ شوند. در بخشی از این کتاب چنین آمده است: «عده‌ای می‌گویند شما جرات را از مدیران می‌گیرید؛ نه آقا، بنده خودم آدم با جراتی هستم و از کارهای بزرگ، اصلاً واهمه ندارم و وارد کارهای بزرگ شده‌ام و می‌شوم و از آدم با جرأت هم لذت می‌برم و هر آدمی را هم ببینم که با مشاهدهٔ کار عظیم به شوق می‌آید تا جلو برود، در دلم تحسینش می‌کنم و قدر او را می‌دانم». این کتاب در ۳ هزار نسخه و ۳۷۲ صفحه، توسط انتشارات حدیث راه عشق اصفهان، منتشر شده است.

پا نویس

  1. صحیفهٔ امام، ج 14، ص 376.
  2. از سخنان مقام معظم رهبری در جمع اعضای هیئت دولت، 4/6/1386.
  3. ر.ک: شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، اعمال مسجد کوفه (اللّهمّ انّی اسئلک الأمان یوم لا ینفع مالٌ و لا بنونَ ... مولای یا مولای، انت المالک و انا المملوک ... انت العزیز و انا الذّلیل...).
  4. ر.ک: سید محمد رضا حسینی جلالی، نامه امام علی علیه السلام به قاضی اهواز و شرح حال رِفاعة بن شَدّاد بنِ قَیْس بَجَلی.
  5. الغارات، ج1، ص 251؛ تحف العقول، ص 176؛ بحارالانوار، ج33، ص550.
  6. مؤمنان کسانی هستند که امانت‌های یکدیگر را پاس می‌دارند و به پیام خود وفادارند؛ مؤمنون، آیهٔ 8.
  7. ... و آن است که چون پیمانی بستند به پیام خود وفا کردند ...؛ بقره، آیهٔ 177.
  8. همانان که بر عهدشان با خدا وفا می‌کنند (به توحید و لوازم آن پایبندند) و آن پیمان را نمی‌شکنند؛ رعد، آیهٔ 20.
  9. از دلائل ایمان وفا کردن بعهد است؛ غررالحکم، حدیث 5292، ص252.
  10. همان، حدیث 13 53، ص 253.
  11. ... بجز کسانی از آنان که در کنار مسجدالحرام با ایشان پیمان بسته‌اید و تا کنون به پیمان خود وفادار بوده‌اید پس تا هنگامی که به عهد خویش با شما پایدارند شما نیز به عهد خود با آنان پایدار بمانید که پای‌بندی به پیمان، نشانگر تقواپیشگی است و خداوند تقواپیشگان را دوست می‌دارد؛ توبه، آیهٔ 7.
  12. نهج البلاغه، نامهٔ 53.
  13. ری شهری،میزان الحکمهٔ ، ج7، ص49.
  14. مجلسی، بحارالانوار، ج 100، ص 46.
  15. ملا احمد نراقی، معراج السعاده، انتشارات اسلامیه، ص 178.
  16. نهج البلاغه، ترجمهٔ محمد دشتی، دفتر نشر الهادی، حکمت 174، ص 666.
  17. نهج البلاغه، ترجمهٔ محمد دشتی، حکمت 255، ص 682.
  18. «شدّهُ الغضب، تغیّر المَنطق و تَقطَعُ مادّهٔ الحُجَّهَ و تُفرّق الفهم (شیخ عباس قمی، سفینهٔ البحار، دار الاسوه للطباعهٔ و النشر، ج6، ص 653).
  19. نهج البلاغه، ترجمهٔ محمد دشتی، نامهٔ 76، ص618.
  20. همان، نامهٔ 69، ص612.
  21. عن الصادق علیه السلام قال: جاء اعرابی الی رسول الله صلی الله علیه و آله، فقال یا رسول الله علّمنی شیئاً واحداً فانّی رجل اسافر فاکون فی البادیه فقال له رسول الله صلی الله علیه و آله: لا تغضب (سفینهٔ البحار، ج6، ص 648).
  22. همان، ص 649.
  23. همان، ص 651.
  24. یوم العدل علی الظالم أشدّ من یوم الجور علی المظلوم. (نهج البلاغه، ترجمهٔ محمد دشتی، حکمت 341، ص 710).
  25. عن ابی جعفر علیه السلام قال: من کفَّ غضبه عن الناس، کفّ الله عنه عذاب یوم القیامهٔ (کلینی، الاصول من الکافی، دارالاضواء، بیروت، ج2، ص 305).
  26. سفینهٔ البحار، ج6، ص 647.
  27. لو قال احدکم اذا غَضب: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، ذهب عنه غضبه. (همان، ص 650).
  28. همان، ج4، ص 382.
  29. بیانات پس از مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری 11/5/1380.1
  30. همان
  31. بیانات پس از مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری دکتر محمود احمدی نژاد 12/5/1384.3.
  32. دیدار با مسئولان وکارگزاران نظام 13/11/1370.4.
  33. همان.
  34. دیدار جوانان قزوین 26/9/1382.6.
  35. مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری حجت الاسلام سید محمد خاتمی 11/5/1380.7.
  36. مراسم هجدهمین سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) 14/3/1386.8.
  37. همان.
  38. دیدار جمعی از مدیران مسئول و سردبیران نشریات دانشجویی 4/12/1377.10.
  39. گفت و شنود با میهمانان خارجی شرکت کننده در مراسم دهه فجر 14/11/1370.11.
  40. دیدار جمعی از مدیران مسئول و سردبیران نشریات دانشجویی 4/12/1377.12.
  41. بیانات در دیدار با مردم قم 19/10/1379.13.
  42. بیانات در دیدار با خانواده‌های شهدا 3/3/1384.14.
  43. بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم 11/12/1387.15.
  44. همان 22/12/1386.
  45. بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم 25/3/1384.17.
  46. همان.
  47. بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم 22/12/138619.
  48. دیدار با نمایندگان مجلس شورای اسلامی 7/3/137620.
  49. دیدار با دانشجویان بسیجی 5/3/1384.21.
  50. دیدار با روحانیون و مبلغان 13/12/1376.22.
  51. دیدار با آزادگان 11/7/1369.23.
  52. در دیدار با مردم جیرفت 17/2/1384.247.
  53. دیدار جمعی از مدیران مسئول و سردبیران نشریات دانشجویی 4/12/1377.25.
  54. بیانات در جمع مردم استان کردستان ّ، 22/2/88.26.
  55. در اجتماع پرشکوه مردم بیجار، 28/2/88.27.
  56. دیدار با پرسنل و فرماندهان ارتش 28/1/1375.28.
  57. بیانات در جمع مردم استان کردستان 22/2/88.29.
  58. بیانات در دیدار مردم مریوان، 26/2/88.30.
  59. همان.
  60. محمد حَبله رودی، حامع التمثیل.
  61. وَ یُفرَحُ بِالمُولودِ من آلِ بَرمَکِ وَ لا سیّما اِن کان مِن وُلد الفَضلِ.
    وَ یُعرَفُ فیه الخَیرُ عِندَ وِلادَتِه بِبَذل النَّدی و المَجد و الجُود و الفضلِ.
  62. حسین نوری همدانی، داستان باستان، دفتر انتشارات اسلامی، قم 1363، ص64- 65.
  63. احمد مهجوری و صادق طالبی مازندرانی، بهلول عاقل، انتشارات لاهوتیان، چاپ اوّل، قم 1390، ص107.
  64. داستان باستان، ص 6- 21.
  65. محسن سلامی نژاد، پندها و لطیفه‌ها، انتشارات انجام کتاب، 1389، ج1، ص 86- 89.