کتابخانه:نظام خانواده در اسلام: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای تازه حاوی «نویسنده : استاد حسین انصاریان http://www.erfan.ir/farsi/book/book/60/1» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
نویسنده : استاد حسین انصاریان | نویسنده : استاد حسین انصاریان | ||
http://www.erfan.ir/farsi/book/book/60/1 | http://www.erfan.ir/farsi/book/book/60/1 | ||
| + | |||
| + | نظام خانواده در اسلام ... | ||
| + | مولف : | ||
| + | حسین انصاریان | ||
| + | ناشر : | ||
| + | ام ابیها | ||
| + | زبان : | ||
| + | فارسی | ||
| + | تعداد مجلدات : | ||
| + | 1 | ||
| + | تعداد صفحات : | ||
| + | 584 | ||
| + | نوبت چاپ : | ||
| + | بیست و یکم: 1383 | ||
| + | قطع : | ||
| + | وزیری | ||
| + | |||
| + | فهرست مطالب | ||
| + | 1 آئين ازدواج در نظام هستى | ||
| + | «نظام تركيب و تزويج در جمادات» | ||
| + | نظام همزيستى در گياهان | ||
| + | نظام ازدواج و توالد و تناسل در | ||
| + | انسان و ازدواج | ||
| + | در تحقق برنامه نكاح سخت گيرى نكنيد | ||
| + | ارزش و اهميت ازدواج از نظر روايات | ||
| + | 2 تقواى الهى در خانواده و جامعه | ||
| + | حقيقت تقوا | ||
| + | تقوا و مراتب با ارزش آن | ||
| + | حاجى سبزوارى و قناعت | ||
| + | تجمل گرائى و اسراف | ||
| + | يكديگر را به تقوا دعوت كنيد | ||
| + | نشانه هاى اهل تقوا | ||
| + | زن و شوهر با تقوا | ||
| + | كاسب نمونه | ||
| + | 3 اهداف والاى ازدواج در اسلام | ||
| + | خانه پاك | ||
| + | اهداف والاى ازدواج در اسلام | ||
| + | بدترين مردم | ||
| + | شكوفائى استعداد | ||
| + | كوشش براى خانه و خانواده عبادت است | ||
| + | در مسئله ازدواج والاترين هدف را منظور داشته باشيد | ||
| + | نظام خانواده در مغرب زمين | ||
| + | 4 موقعيت زن در تاريخ بشر و اسلام | ||
| + | انحراف فكرى انسان گمراه نسبت به زن | ||
| + | پاسخ اسلام به انحرافات فكرى انسان گمراه نسبت به زن | ||
| + | باز هم نظرى به تاريخ نسبت به حيات و موقعيت زن | ||
| + | 5 استقلال مرد و زن در اسلام | ||
| + | استقلال و حريت انسان | ||
| + | حكايتى عجيب در حريّت | ||
| + | مسئله اى مهم | ||
| + | همسرى شايسته و باكرامت | ||
| + | استقلال مرد و زن در ازدواج | ||
| + | 6 مقام زن در منطق وحى | ||
| + | آئين پاك حق | ||
| + | توسل انبياء الهى به ربوبيت و رحمت حق | ||
| + | مقام باعظمت عبادت و بندگى حق | ||
| + | زن در منطق وحى | ||
| + | عقل و شهوت ملاك سعادت و شقاوت | ||
| + | حديثى عجيب از شب معراج در رابطه با زنان | ||
| + | 7 مشكلات و موانع راه ازدواج | ||
| + | سختگيرى در مسئله ازدواج | ||
| + | وجود خود را ميزان بين خود و ديگران قرار بدهيد | ||
| + | كبر، صفتى ابليسى است | ||
| + | داستانى عجيب از آسان گرفتن در ازدواج | ||
| + | مسئله شيطانى چشم همچشمى | ||
| + | مهريه هاى سنگين | ||
| + | قرآن مهر واقعى ازدواج مى شود | ||
| + | 8 شرايط الهى و اسلامى ازدواج | ||
| + | دين و ديندارى | ||
| + | هم كفوى | ||
| + | نظر حضرت سجاد(عليه السلام) نسبت به كفو | ||
| + | به چند طايفه دختر ندهيد | ||
| + | با اينگونه زنان ازدواج مكنيد | ||
| + | 9 راه انتخاب همسر | ||
| + | ناقص از رحمت حق محروم است | ||
| + | راه كمال | ||
| + | راه انتخاب همسر در اسلام | ||
| + | داستانى حيرت آور | ||
| + | شرايط اسلامى و انسانى در انتخاب همسر | ||
| + | 10 برنامه هاى اصيل اسلام در مسئله ازدواج | ||
| + | گفتگو براى ازدواج | ||
| + | وجوب پرداخت مِهر و صداق | ||
| + | جهاز عروس | ||
| + | الگوى الهى و معنوى در جهاز عروس | ||
| + | دعا در آستانه عروسى | ||
| + | آداب و اوقات عروسى | ||
| + | آداب زفاف | ||
| + | 11 بهداشت در نظام خانواده | ||
| + | ارزش نظافت و بهداشت در اسلام | ||
| + | بهداشت دهان و دندان | ||
| + | نظم و انضباط و بهداشت در خوراك | ||
| + | زيان پر خورى | ||
| + | داستانى آموزنده | ||
| + | 12 اخلاق اسلامى در نظام خانواده | ||
| + | ارزش اخلاق حسنه | ||
| + | محبت و اعلام آن | ||
| + | كم توقعى | ||
| + | گذشت و عفو | ||
| + | تغافل يا خود به فراموشى زدن | ||
| + | خشم و غضب | ||
| + | فخر فروشى | ||
| + | رفتار | ||
| + | گفتار | ||
| + | 13 حجاب و پاكدامنى زن | ||
| + | منافع حجاب | ||
| + | واقعيتى بهت آور | ||
| + | ديدگاه برجستگان غرب نسبت به اوضاع جامعه غربى | ||
| + | برنامه اى از حضرت حسين (عليه السلام) | ||
| + | حجاب و نظر بازى از نظر قرآن | ||
| + | محرمان زن از نظر قرآن مجيد | ||
| + | 14 امنيت در زندگى | ||
| + | خوبيها و بديها | ||
| + | جهل و بى سوادى | ||
| + | علم و معرفت | ||
| + | قلب منبع حقايق | ||
| + | عذاب در عرصه گاه قيامت | ||
| + | |||
| + | |||
| + | 1 آئين ازدواج در نظام هستى | ||
| + | |||
| + | «نظام تركيب و تزويج در جمادات» | ||
| + | اراده عالمانه و حكيمانه و عادلانه حضرت حق، در نظام متقن هستى و پهن دشت ميدان خلقت و آفرينش، از هر چيزى جفت آفريد. | ||
| + | در اين بساط جفت بودن و زوج بودن هر چيزى حقيقتى است كه استثنا برنداشته، و پيش از آنكه دانش بشر، و تحقيقات علمى به آن دست يابد، قرآن مجيد در آيات متعددى از جمله در آيه چهل و نهم سوره مباركه الذاريات، از اين واقعيت، كه نسبت به تمام موجودات هستى، اعم از جماد و نبات و حيوان و انسان فراگير است خبر داده. | ||
| + | اين خبر عظيم، و گفتار علمى، و اين بيان روشن، آن هم نسبت به تمام موجودات خانه خلقت، و كاشانه و لانه آفرينش، با توجه به اينكه مربوط به قرنها قبل از رنسانس علمى است، و در شهرى چون مكه و مدينه كه خط نويس و خواننده اى، و كتاب و مدرسه اى در آن نبوده، از معجزات قرآن مجيد، و دليلى محكم بر اصالت اين كتاب، و برهانى بزرگ بر علمى بودن اين دفتر، و عاملى بس قوى بر صدق نبوت خاتم انبيا(صلى الله عليه وآله وسلم) است. | ||
| + | قرآن مجيد در زمينه هاى ديگر مسائل آفرينش آياتى دارد، كه علوم امروز بشر، در برابر آن شگفت زده و غرق در تعجّب و حيرت است، و براى احدى از افراد انسان در هر مقام و مرتبه اى كه باشد، جاى شك و ترديد، در حقّانيت خود، و اينكه چراغ هدايت فرا راه حيات آدميان است، باقى نمى گذارد. | ||
| + | ذلِكَ الْكِتابُ لارَيْبَ فيهِ.[1] | ||
| + | عنايت و رحمت او، در ذات زوج ها و جفت ها از هر نوعى، كشش و جاذبه و رابطه عاشقانه، و ميل به يكديگر برقرار نموده است، تا اين جاذبه و كشش، و اين ميل و رابطه، تحت نظامى خاص و شرايطى معين، چه در نظام تكوين، چه در عرصه گاه تشريع منتهى به ازدواج و جفت گيرى و توالد و تناسل، و تكثير نوع شود، و از اين راه باعث بقاء نظام عالى آفرينش گردد، و هم اينكه تمام موجودات از هر جنس و نوعى كه هستند به لذّت زندگى، و خوشى در حيات، و بهره مندى از وجود خود و ديگران برسند. | ||
| + | آيين ازدواج در نظام هستى … | ||
| + | رابطه توالد و تناسل در عالم جمادات، به هر صورتى كه هست، به صورت ميل تركيب عنصرى با عنصر ديگر، و در نتيجه پديد آمدن عنصر سوم، مانند تركيب اكسيژن و هيدروژن كه دو عنصر سوزان و سوزنده است، و نتيجه تركيب و ازدواج اين دو گاز سوزان و سوزنده، به صورت آب سرد و خنك و مايه حيات و نشاط است، يا به صورت جذب و انجذاب، همراه با نتايج بسيار زياد آن، يا به صورت دو جريان مثبت و منفى، و پديد آمدن منافع بى شمار، از عجايب و شگفتى هاى هستى، و محصول اراده و رحمت حضرت ربّ العالمين است، و همين رابطه بين دو عنصر يا عناصر، و ميل به يكديگر، و خلاصه خط عشقى كه بين جمادات نسبت به يكديگر حاكم است،باعث تكثيرنسل وتداوم نوع، و برپا بودن نظام عالى خلقتو عرصه گاه زيباى هستى است. | ||
| + | راستى اين چه قدرت شگرف و چه اراده عظيمى است، كه بين دو عنصر سوزان و سوزنده، آنچنان الفت و رابطه و حالت عشق برقرار مى كند كه از ازدواج آن دو عنصر، آب سرد و چشمه سار با صفا، و رود هاى خروشان، و درياهاى عظيم، و اقيانوس هاى بى كران، و باران لطيف بوجود مى آيد؟!! | ||
| + | اين چه نيروى شگفت انگيزى است كه با تركيب عناصر با يكديگر در دل خاك سياه و تيره، و در قلب سنگ خارا، و در بسترى قير گونه و تيره تر از شب، الماس بوجود مى آورد؟! | ||
| + | اين چه اراده قاهرى است كه از تركيب چند مادّه در تاريكى معادن يمن، عقيق سرخ، و از عمق خاك نيشابور، فيروزه آسمان رنگ، و از آميجتن خاك با فسيل حيوانات، هزاران جنس مورد نياز بشر پديد مى آورد؟! | ||
| + | اين چه رحمت و لطفى است، كه با تركيب سنگ و خاك و ساير مواد با سنگ و خاك، مولودى با منفعت چون طلا و نقره، و مس و آهن، تحويل خانه هستى مى دهد؟! | ||
| + | و اين چه اراده و حكمتى است كه از تركيب و تزويج عناصر با يكديگر اين همه نعمت به بندگانش عنايت مى فرمايد؟!! | ||
| + | اين چه اراده و حكمتى است كه بين خورشيد و زمين و مجموعه عناصر اين گوى آتشين، و عناصر زمين ،اين همه مهر و الفت، و عشق و محبت برقرار ساخته، كه از تركيب عناصر خورشيد با عناصر زمين، و ازدواج مواد خورشيد با مواد زمين نعمت هائى پديد آورده كه به فرموده خودش در قرآن مجيد، كسى را قدرت و قوّت شماره كردن آنها نيست. | ||
| + | اوست خداوندى كه آسمانها و زمين را آفريد، و از عالم بالا آب فرو ريخت، و به سبب آن ميوه ها را روزى شما قرار داد، و كشتى را در تسخير شما در آورد تا در دريا به دستور او حركت كند، و نهرها را در پهنه گاه زمين در اختيار شما قرار داد، و خورشيد و ماه را كه در حركتند، و در درياى هستى روانند مسخّر شما نمود، و شب و روز را در اختيارتان گذاشت، و از آنچه از او خواستيد به شما عنايت فرمود، و اگر در مقام شماره كردن نعمتهاى خداوند برخيزيد، شما را توان احصاء نعمت او نيست...[2]!! | ||
| + | ميزان ميل و كشش، و جذب و انجذاب، و مثبت و منفى بودن عناصر، و رابطه عاشقانه بين آنها، براى توالد و تناسل، بر اساس نظمى معين و قوانينى خاص، و مقرراتى عادلانه است. | ||
| + | اين ميل و كشش از افراط و تفريط بدور است، و هرگز اين رابطه و محبت به سردى نمى گرايد، و قهر و دعوا و به هم خوردگى و اختلاف در اين عرصه گاه زيبا و عاشقانه، و طلاق و جدائى در اين ازدواج جانانه معنا و مفهومى ندارد. | ||
| + | اگر در اين صحنه از پهنه آفرينش زمينه اختلاف و قهر و طلاق، و جدائى و بى مهرى راه داشت، بدون ترديد فساد و افساد سفره لعنتى خود را مى گستراند، و اوضاع را به هم مى پيچيد، و بساط را از بيخ و بن ريشه مى زد. | ||
| + | عناصر در جهان جمادات هر كدام داراى حجم و وزن معين، و فاصله به اندازه، و رشد و گردشى متناسب با وضع خود هستند، و تركيب هر يك با ديگرى بر اساس كفويت است. | ||
| + | عناصر از نظام معين به خود دست برنمى دارند، با يكديگر به دشمنى و دعوا برنمى خيزند، و در هر كجاى از اين نظام احسن قرار دارند حدّ وجودى و قانونى خود را رعايت مى كنند. | ||
| + | لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغى لَها اَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فى فَلَك يَسْبَحُونَ.[3] | ||
| + | نه خورشيد را شايد كه به ماه فرارسد، و نه شب را كه بر روز سبقت گيرد، و همه در مدار معين بخود شناورند. | ||
| + | در وزن و حجم و طول و عرض و عمق، و رنگ و صفات، و فاصله هاى عناصر عالم بالا از يكديگر، از جمله فاصله خورشيد و زمين كه نزديك به صد و پنجاه ميليون كيلومتر است، و هيچ گاه اين فاصله را كم و زياد نمى كنند، كه زياد شدنش باعث منجمد شدن تمام موجودات زمين، و كم شدنش علت سوختن تمام عناصر كره خاكى است، غير از علم و عدل و حكمت بى نهايت كه بر اساس اراده حضرت حق در وجود تمام موجودات در تجلّى است، چيزى مشاهده نمى شود، اين است كه هر وقت اهل حال و بصيرت، و اهل انصاف و وجدان، و بيداران و بينايان، و پاكان و پاكيزگان با ديده سر، و چشم دل به نظام هستى مى نگرند با كمال خضوع و خشوع و با تمام وجود از صاحب آفرينش و خالق هستى، و نظام دهنده اين نظام اعجاب انگيز ياد مى كنند و از عمق جان فرياد برمى آورند. | ||
| + | رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً.[4] | ||
| + | اى مالك و مربّى ما، اين خلقت و آفرينش را بر باطل بوجود نياورده اى. | ||
| + | اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود***هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار | ||
| + | آرى نظم و قانون، و حدّ و حدود، و حق و حقيقت در ظاهر و باطن تمام عناصر هستى در تجلّى است، و بر تابلوى وجود تمام موجودات اسماء و صفات حق ديده مى شود، و آنچنان خطّ اسماء و صفات روشن است كه براى هر عامى بى سوادى هم قابل خواندن و درك كردن است. | ||
| + | بنزد آنكه جانش در تجلاّست***همه عالم صفات حق تعالى است | ||
| + | از همه عجيب تر اين كه تمام اين موجودات با نظام خاصّ خودشان در راهى مستقيم براى رسيدن به محبوب و مقصود خود كه همانا حضرت ربّ است; در حركتند. | ||
| + | وَ اَنَّ اِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى.[5] | ||
| + | |||
| + | نظام همزيستى در گياهان | ||
| + | برنامه تركيب يا به عبارت ديگر لقاح و توالد و تناسل در ميدان حيات نباتات و گياهان، بگونه اى است كه هر بيننده اى را در دريائى از تعجب و حيرت غرق مى كند. | ||
| + | فرصت اندك، اجازه توضيح و تفسير تمام جوانب اين مسئله مهم را نمى دهد. در چند جمله، دورنمائى از اين حقيقت شگفت انگيز كه همراه با شرايطى خاص و قوانيـنى اعجـاب آور، و برنامه هايى فوق العاده دقيق و منظم است، به محضر عزيزان عرضه مى شود. | ||
| + | اگر در ميان گلها دقت كرده باشيد، ميله ها و پرچم هاى ظريفى در وسط آن ديده مى شود، كه آنها را نافه مى نامند، و تعداد آنها در گلها مختلف است، و در عين حال حساب مخصوصى دارد. | ||
| + | در بالاى اين ميله ها، برآمدگى كوچك و زردرنگى است كه آن را « بساك » مى گويند، در ميان بساك، كيسه بسيار كوچكى است كه چهار حفره دارد، و در ميان آنها دانه هاى گرده قرار گرفته است. | ||
| + | دانه هاى گرده،دانه هاى بسيار ريز ميكروسكوپى هستندكه در عمل شباهت تامّى با نطفه حيوانات دارند!! | ||
| + | پس از برقرارى عمل لقاح بين آن و قسمت هاى مادّه، تخم گل درست مى شود. | ||
| + | دانه هاى گرده با آن كوچكى به نوبه خود داراى ساختمان تو در تو و نازك كاريهاى شگفت آورى مى باشند. | ||
| + | در ميان آنها مقدار زيادى موادّ پرتوپلاسمى و موادّ چربى، قندى، نشاسته اى، و ازتى مى باشد، و در وسط آنها دو هسته كه يكى كوچكتر و ديگرى بزرگتر است وجود دارد، بزرگتر را هسته روينده، و كوچكتر را هسته زاينده مى نامند، كه وظيفه مهم اين دو را بزودى خواهيد دانست. | ||
| + | مادگى: همان قسمتى است كه روى محور گل قرار گرفته و در ناحيه فوقانى آن برآمدگى مخصوصى بنام كلاله است، و سطح آن را مادّه لزج و چسبناكى پوشانيده، كار اين مادّه چسبنده نگاهدارى و جذب دانه هاى نر و كمك به روياندن آنهاست. | ||
| + | در پائين مادگى كه متصل به قسمت تحتانى گل است، ناحيه برجسته اى وجود دارد كه آن را « تخمدان » مى گويند، و در ميان آن تخمك هاى كوچكى يافت مى شود، كه با دنباله مخصوصى به ديواره تخمدان اتّصال دارند، و به وسيله آن آب و موادّ لازمه را جذب مى كنند، تخمك ها نيز به سهم خود ساختمان قابل ملاحظه اى دارند. | ||
| + | عمل زفاف: پس از آنكه كيسه هاى گرده بساك از هم پاره شد و گرده ها روى كلاله ماده قرار گرفتند فوراً شروع به نمّو مى كنند، در اينجا بايد متذكّر شد كه براى رسيدن گرده به كلاله ماده، وسائل مختلفى وجود دارد كه از مشاهده آن تعجّب عميقى به مطالعه كنندگان جهان خلقت دست مى دهد. | ||
| + | از جمله اينكه حشرات گوناگونى اين وظيفه حياتى را بدون اينكه توجّه به كار خود داشته باشند انجام مى دهند، يعنى در اثر رنگ و بوى مطبوع، و مادّه قندى مخصوصى كه در بن گلها جاى دارد به طرف آنها حركت كرده، و روى آنها نشسته، و دانه هاى گرده را با پاى پشم آلود خود از اين نقطه به آن نقطه حمل مى كنند، اين عمل مخصوصاً در گلهائى كه ميله هاى نر و مادّه آنها از هم جداست و روى دو پايه قرار دارد بسيار شايان اهميّت است. | ||
| + | همانطور كه گفتيم وقتى دانه هاى گرده روى كلاله قرار گرفت، شروع به رشد و نمّو مى كند، هسته بزرگتر كه همان هسته روينده است همراه آن نمّو كرده و به طرف تخمدان سرازير مى شود، و در نزديكى آن بكلّى از بين رفته و نابود مى گردد، ولى هسته كوچكتر كه از زاينده است، از ميان اين لوله باريك عبور كرده وارد تخمدان مى شود، و با تخمكها تركيب شده، عمل لقاح و زفاف در آن محيط مخفى و تاريك صورت مى گيرد، نطفه گل بسته و تخم اصلى آن بوجود مى آيد. | ||
| + | هوا و آب و انسان، واسطه ها و دلاّل هاى ديگرى هستند كه زمينه لقاح و زفاف نباتات و گياهان را فراهم مى كنند. | ||
| + | در عرصه گاه حيات نباتات، همانند وضع جمادات قوانين و شرايط تركيب، توالد و تناسل و زفاف به اراده حضرت حق، بدون پيش آمدن اختلاف و بى مهرى، و نزاع و طلاق، كار خود را دنبال مى كنند، و از اين طريق سفره روزى موجودات زنده بخصوص انسان را غرق در انواع ثمرات، حبوبات و ميوه جات مى نمايند.!! | ||
| + | |||
| + | نظام ازدواج و توالد و تناسل در | ||
| + | حيوانات | ||
| + | |||
| + | ميل حيوان نر به ماده، و ماده به نر، و رابطه عاشقانه اى كه بين اين دو موجود زنده، براى لذت بردن از زندگى و توالد و تناسل، و بقاء نسل وجود دارد، از شگفتى هاى غيرقابل توصيف است. | ||
| + | اراده و شعور و توجّه حيوانات به اين مسئله حياتى، و نظم و انضباطى كه در امر ازدواج و همزيستى بين آنان است، هر دقّت كننده اى را در دريائى از تعجب و شگفتى شناور مى كند. | ||
| + | تعاونى كه بين ماده و نر جهت لانه سازى، ساختمان كاشانه، حفظ اسرار، انتخاب جا و مكان و وقت و زمان، و از همه مهمتر عمل لقاح، و توجه به وضع جوجه، و تأمين مواد براى او، و تعليم امور لازمه به فرزند، و نگهدارى او از حوادث و خطرات، و ساير برنامه هائى كه بر عرصه گاه حيات حيوانات حاكم است، و در حقيقت تجلى اراده حضرت حق است، بايد از عجايب مسئله هستى شمرده شود. | ||
| + | دنياى پر از اسرار تخم گذاران و پستانداران در برنامه آميزش و لقاح، و توجه به حفظ تخم ها، و يا حفظ جنين و نوزادان، آدمى را در پرده اى از حيرت و بهت مى اندازد. | ||
| + | شرايط و قوانين ازدواج و توالد و تناسل در حيوانات شرايطى مناسب، و قوانينى خدائى و الهى است. | ||
| + | ما مِنْ دآبَّة اِلاّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها اِنَّ رَبّى عَلى صِراط مُسْتَقيم.[6] | ||
| + | زمام اختيار هر جنبنده اى به دست مشيّت اوست، بدون شك هدايت پروردگارم به راه راست است. | ||
| + | هيچ حيوانى به غير جنس مخالف خود كه نرينه اى از نوع خود اوست در عين اين كه كپسولى از شهوت جنسى است، ميل نمى كند. | ||
| + | حيوان نر، شهوت خود را آلوده به ناپاكى و خلاف كارى نمى نمايد، و از راه مستقيم الهى منحرف نمى شود. | ||
| + | در زمينه غريزه جنسى براى حيوانات آلودگى و انحراف نيست. | ||
| + | نطفه حيوان نر براى ماده مربوط به خود اوست و در اين مسير توجهى به غير ندارد. | ||
| + | در آنها چشم چرانى، و تعقيب غير، و تجاوز به ماده اى كه در زوجيت نر ديگر است وجود ندارد. | ||
| + | در اين زمينه بين تخم گذاران و پستانداران تفاوتى نيست راستى | ||
| + | آفرينش همه تنبيه خداوند دل است | ||
| + | دل ندارد كه نـدارد به خداونـد اقرار | ||
| + | داستان نظم و انضباط در تمام مسائل زندگى بخصوص توالد و تناسل در پرندگان، خزندگان، چرندگان، حيوانات آبى داستانى شگفت آور، و براى اهل دقت موجب اعجاب فراوان است. | ||
| + | شكل زندگى حيوانات همراه با شرايط و قوانينى كه بر آنان حاكم است كلاس درس، و زمينه عبرتى است براى انسانهائى كه از فضاى هدايت حق دور افتاده، و از معنويت و نورانيت جدا زندگى مى كنند. | ||
| + | حيوانات در نظم و انضباط همانند جمادات و عناصر و ماه و خورشيد، و آسمان و زمين، و همچون نباتات و گياهانند.!! | ||
| + | |||
| + | انسان و ازدواج | ||
| + | ازدواج و تركيب و توليد، و توالد و تناسل، در عرصه گاه حيات جماد و نبات و حيوان، بر اساس قوانين تكوين و جهت گيرى صحيح غرائز صورت مى گيرد، ولى انجام اين مسئله حياتى و برنامه عالى طبيعى بايد بر مبناى مقررات و نظامات شرعيه، و قوانين الهيه كه در قرآن مجيد، و گفته هاى ملكوتى انبياء و امامان آمده، جامه عمل بپوشد. | ||
| + | مايه هاى اوليه اين حقيقت به صورت غريزه، ميل، دوستى، عشق، و مهربانى در مرد و زن به اراده حكيمانه حضرت حق قرار داده شده: | ||
| + | وَ مِنْ آياتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْواجاً لِتَسْكُنُوا اِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فى ذلِكَ لاَيات لِقوْم يَتَفَكَّرُونَ.[7] | ||
| + | و از آيات خداوندى است كه براى شما از جنس خودتان جفتى بيافريد، كه در كنار او آرامش يابيد، و ميان شما عشق و محبّت و مهربانى قرار داد، كه در اين حقيقت نشانه هائى از خداست براى مردمى كه در گردونه انديشه و فكر نسبت به حقايق بسر مى برند! | ||
| + | وَ هُوَ الَّذى خَلَقَ مِنَ الْمآءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ كانَ رَبُّكَ قَديراً.[8] | ||
| + | و اوست خداوندى كه بشر را از آب آفريد، و ميان آنان خويشى و پيوند ازدواج قرار داد، و خداى تو بر هر چيزى قدرت دارد. | ||
| + | انتخاب همسر در فرهنگ پاك اسلام بخودى خود مستحب و كارى بسيار پسنديده، و برنامه اى نيكوست، ولى در صورتى كه مجرد ماندن و عزب زندگى كردن، دامن پاك زندگى را به گناه و معصيت، و فحشا و منكرات آلوده نكند، در غير اين صورت ازدواج و تشكيل زندگى ضرورى و مسئله اى واجب، و تكليفى قطعى است. | ||
| + | اينجاست كه بايد دستور حضرت حق را نسبت به ازدواج با جان و دل به اجرا گذاشت، و از آينده آن بخصوص در برنامه ماديّت و خرج و مخارج بيمى بخود راه نداد، كه ترس از آينده نسبت به گذران امور زندگى برنامه اى شيطانى، و مولود ضعف نفس، و عدم اتكاء و اعتماد به كارگردان بساط هستى است. | ||
| + | اينك دستور و فرمان حق را در رابطه با ازدواج، و ضمانت وجود مقدسش را براى تأمين مخارج زندگى در آيه اى از سوره مباركه نور، ملاحظه كنيد. | ||
| + | وَ اَنْكِحُوا الاَْيامى مِنْكُمْ وَ الصّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ اِمائِكُمْ اِنْ يَكُونُوا فُقَرآءَ يُغْنِهِمُ الله مِنْ فَضْلِهِ وَ الله واسِعٌ عَليمٌ.[9] | ||
| + | دختران و جوانان مجرد و غلامها و كنيزهاى شايسته خود را همسر دهيد، و زمينه نكاح آنان را فراهم آوريد، چنانچه فقير و تهيدست باشند، خداوند از فضل بى نهايت خود بى نيازشان كند و خداوند واسع و عليم است. | ||
| + | « انكحوا » از نظر قواعد ادبى امر است و اين امر و دستور متوجه فرد فرد جامعه، و كليّه مردان و زنان است. | ||
| + | از آيه شريفه در جهتى وجوب ازدواج براى آنان كه نياز به ازدواج دارند، و جز از اين طريق پاكى و سلامت آنان تأمين نمى شود، استفاده مى گردد، و در جهتى ديگر لزوم اقدام خانواده ها بخصوص پدران و مادران، و آنان كه توان مالى در اين زمينه دارند، براى تشكيل زندگى جهت پسران و دختران استفاده مى شود. | ||
| + | |||
| + | در تحقق برنامه نكاح سخت گيرى نكنيد | ||
| + | ميل مرد به زن، و ميل زن به مرد، بخصوص به هنگام شكوفائى غنچه غرائز، و گُل شهوت، و شدّت و قدرت و قوّت آن بوقت نياز به ازدواج، امرى طبيعى، انسانى، و حياتى است، و براى كسى قابل انكار نيست. | ||
| + | آرزوها و آمال و خواسته هاى بحق نسبت به آينده و در ابتداى تشكيل زندگى و پيمان زناشوئى در وجود جوانان اعم از پسر و دختر واقعياتى است كه براى هركس بخصوص پدران و مادرانى كه داراى پسر و دختر آماده براى ازدواج هستند بمانند آفتاب وسط روز امرى روشن و حقيقتى واضح است. | ||
| + | از همه مهمتر بهترين و برترين و محكم ترين و عاليترين روش و برنامه جهت پيشگيرى از گناه، و حفظ جامعه از افتادن در غرقاب فحشا و منكرات، ازدواج پسران و دختران به وقت نياز و زمان مناسب آن است، و اين واقعيتى است كه انكارش جز از مردم احمق و افراد نادان و مرد و زن بى شعور توقّع نمى رود. | ||
| + | بر اين اساس در مرحله اول بر پدران و مادران و اقوام و خويشان و هر كس كه در مسئله ازدواج پسر و دختر خانواده سهيم است، واجب است كه نسبت به مقدمات اين خواسته الهى آسان گيرى كنند، و با دست خود به ساده ترين روش، و به آسان ترين شيوه زمينه ازدواج را فراهم آورند، و در مرحله بعد بر دختر و پسرى كه قصد ازدواج با يكديگر را دارند ضرورى است كه از توقّعات بيجا نسبت به يكديگر، و ايجاد شرايط سخت، بپرهيزند، تا اميال و غرائز و شهوات و خواسته ها به آسانى در راه طبيعى خود قرار گيرند، و بناى زندگى سعادتمندانه اى پى ريزى شود، و ساختمان خير دنيا و آخرت برپاگردد. | ||
| + | بدون شك طبق آيات قرآن و روايات و اخبار، آنان كه در امور خود بخصوص در امر زندگى و مخصوصاً در مسئله ازدواج دختران و پسران خود آسان گيرى مى كنند، خداوند مهربان در دنيا و آخرت على الخصوص در امر حساب و كتاب و ميزان در صحراى محشر به آنان آسان خواهد گرفت، و آنان كه مرد و زنى سخت خو، و سخت گير، و به قول معروف مو را در همه زمينه ها از ماست مى كشند، و باعث مى شوند، دختران و پسران در سيطره فشار غرائز و شهوات به امراض عصبى و روانى و تندخوئى دچار شوند، و دامن پاك آن چهره هاى معصوم به گناه و معصيت آلوده شود، و آمال و آرزوهايشان بر باد رود، در دنيا و آخرت بخصوص در عرصه محشر دچار سوء حساب و غضب و خشم حق خواهند شد، و به آتش عذاب خدا خواهند سوخت!! | ||
| + | دقت بسيار زياد در مسئله نكاح و ازدواج انسان را ناخودآگاه دچار سختگيرى مى كند، در نظام طبيعت ازدواج دو زوج بسيار بسيار ساده انجام مى گيرد، اگر در عرصه گاه حيات موجودات امر ازدواج امرى سخت و دشوار بود، بدون ترديد اين نظام احسن به صورتى كه الان هست وجود خارجى نداشت. | ||
| + | پدران و مادران، پسران و دختران در مقدمات اين برنامه الهى و انسانى، در تعيين مهر و صداق، در تنظيم شرايط، در برپاكردن جشن نامزدى، و مجلس عقد و عروسى، و در اجراى عادات و رسوم محلى سخت گيرى نكنيد، و خارج از طاقت و قدرت دو خانواده، برنامه اى را پيشنهاد ندهيد، تا امر ازدواج به آسانى صورت بگيرد، و خداوند مهربان هم در دنيا و آخرت امور شما را سهل و آسان نمايد. | ||
| + | بيائيد روش اهل تقوا را پيشه خود كنيد، و از آن منابع خير و بركت درس بگيريد، و زندگى را بر اساس اوصاف آن اولياء حق برپا كنيد، كه نيكبختى و سعادت، و تأمين خير دنيا و آخرت، و تخقق دهنده شرافت و كرامت، در سايه هماهنگى با آن عاشقان جمال ازل و ابد است. | ||
| + | اميرالمؤمنين(عليه السلام) اهل تقوا را چنين معرفى مى كند: | ||
| + | أَنْفُسُهُمْ عَفيفَةٌ وَ حاجاتُهُمْ خَفيفَةٌ وَ خَيْراتُهُمْ مَأْمُولَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ.[10] | ||
| + | وجودشان در گردونه خوددارى از هر آلودگى است، نيازهايشان بسيار سبك، و هر خيرى از آنان توقع مى رود، و همگان از شّر آنان ايمنند. | ||
| + | در هر صورت آنان كه دست اندركار ازدواجند، بايد از توقعات بيجا، تحميل امور خارج از طاقت، پيروى هوا و هوس، افتادن در بند عادات و رسوم غلط، چشم هم چشمى نسبت به ديگران، و سخت گيرى در تمام امور نكاح بپرهيزند، و بناى ازدواج را از ابتدا بر پايه تقوا، خير و صلاح، سهولت و آسان گيرى و محض جلب خوشنودى حضرت حق قراد دهند. | ||
| + | و چون امر ازدواج صورت گرفت بر مرد است كه با همسرى كه قبلا به عنوان ازدواج او را ديده و پسنديده و با او پيمان زناشوئى بسته به زندگى با او ادامه دهد و ضامن بقاى مودّت و رحمت الهى كه بين آن دو برقرار شده باشد، و بر زن است كه با شوهر خود كه او را قبل از عقد به عنوان نكاح ملاقات شرعى كرده و وى را پذيرفته از در سازش و آسان زندگى كردن برآيد، و حقوق او را درتمام زمينه ها رعايت كند. | ||
| + | حفظ شئون در گرو مهريه زياد، مجالس پرخرج، كثرت مهمان، و پياده كردن رسم و رسوم بيجا و غير موافق با منطق، و سختگيرى در شرايط نيست، حفظ شئون به انتخاب هم كفو، رعايت برنامه هاى ساده و سهل، مراعات اخلاق اسلامى از حانب دو خانواده، و رعايت حقوق الهى و انسانى از جانب زن و شوهر نسبت به يكديگر، و تداوم دادن به مهر و محبت، و عشق و رأفت از جانب مرد و زن براى بقاء زوجيت، و دور ماندن زندگى از جنجال و آشوب و عوامل بيماريهاى عصبى و روانى است. | ||
| + | زندگى زن و شوهرى چون اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا سلام الله عليهما براى هر مرد و زن مسلمان بهترين درس زندگى است. | ||
| + | فاطمه(عليها السلام) باعث آرامش افراد خانواده، بخصوص همسر بزرگوار خود، برقرار كننده زمينه هاى زندگى در خانه، و على(عليه السلام) نمونه اعلاى همسردارى، و پدرى مهربان و مربّى براى فرزندان، و معاونى دلسوز در امور خانه و خانواده بود. | ||
| + | او در برنامه هاى عادى خانه از نظافت، خمير كردن آرد، كمك به بچه دارى، اِبا و امتناعى نداشت. | ||
| + | او نمى گذاشت به همسرش در انجام امور خانه سخت بگذرد، و تمام امور زندگى انجامش با فاطمه(عليها السلام) باشد. | ||
| + | بر زن و شوهر واجب است حقوق يكديگر را رعايت كنند، و در تمام شئون زندگى يار و مددكار هم باشند، و تصور نكنند ظلم و ستم فقط به اعمال امثال فرعون و نمرود و طاغيان تاريخ گفته مى شود، بلكه هر عملى كه بناحق باعث رنجش خاطر ديگرى شود ظلم است، و خداوند ظلم و ظالم را دوست ندارد، و از هر گونه تجاوزى گرچه اندك از هر كسى كه باشد بيزار است. | ||
| + | در گفتارهاى بعد و سخنان آينده به تدريج به تمام مسائل مربوط به نظام خانواده در اسلام به خواست خدا اشاره خواهد شد، در اين قسمت از سخن به پاره اى از روايات مهم به نقل از كتابهاى بااعتبار حديث، در رابطه با ارزش و اهميت ازدواج، منافع نكاح، و موقعيت تشكيل زندگى و موقف آن در فرهنگ پاك الهى قناعت مى كنم، و شما را به دقّت در اين احاديث دعوت مى نمايم، باشد كه از اين رهگذر به استحكام مسائل الهى واقف شويد، و براى شما معلوم شود كه برنامه هاى زيبا و حكيمانه آئين اسلام را هيچ فرهنگى ندارد. | ||
| + | |||
| + | ارزش و اهميت ازدواج از نظر روايات | ||
| + | عَنِ النَّبِيِّ(صلى الله عليه وآله وسلم) قالَ: يُفْتَحُ أَبْوابُ السَّماءِ فى أَرْبَعَةِ مَواضِعَ: عِنْدَ نُزُولِ الْمَطَرِ وَ عِنْدَ نَظَرِ الْوَلَدِ فى وَجْهِ الْوالِدِ وَ عِنْدَ فَتْحِ بابِ الْكَعْبَةِ وَ عِنْدَ النِّكاحِ[11] | ||
| + | از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) است كه فرمود: در چهار موقع عنايت و رحمت حق متوجه انسان مى شود: | ||
| + | به وقت باريدن باران، به هنگام نظر كردن فرزند به صورت پدر، از باب مهر و محبت، در آن زمان كه در خانه كعبه باز مى شود، و آن وقت كه عقد و پيمان ازدواج بسته شده، و دو نفر با يكديگر جهت زندگى جديد، وارد عرصه نكاح مى شوند. | ||
| + | |||
| + | قالَ النَّبِيُّ(صلى الله عليه وآله وسلم): تَزَوَّجُوا وَ زَوِّجُوا الاَْيِّمَ فَمِنْ حَظِّ امْرِء مُسْلِم إِنْفاقُ قيمَةِ أَيِّمِهِ وَ ما مِنْ شَىْء أَحَبَّ إِلَى اللّهِ مِنْ بَيْت يُعْمَرُ فِى الاِْسلامِ بِالنِّكاحِ.[12] | ||
| + | رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: ازدواج كنيد، و پسران و دختران مجرّد را همسر دهيد، نشانه نيك بختى مسلمان اين است كه مخارج شوهر كردن زنى را به عهده بگيرد. چيزى نزد حضرت حق محبوبتر از خانه اى كه در اسلام به سبب نكاح آباد شود نيست. | ||
| + | قالَ النَّبِيُّ(صلى الله عليه وآله وسلم): زَوِّجُوا أَياماكُمْ فَإِنَّ اللّهَ يُحْسِنُ لَهُمْ فى أَخْلاقِهِمْ وَ يُوسِعُ لَهُمْ فى أَرْزاقِهِمْ وَ يَزيدُهُمْ فى مُرُوّاتِهِمْ.[13] | ||
| + | نبى اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: مردان مجرد و عزب خود را زن دهيد، تا حضرت حق اخلاقشان را نيكو، و روزيشان را فراخ و گشاده، و جوانمرديشان رازياد كند. | ||
| + | قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): النِّكاحُ سُنَّتى فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتى فَلَيسَ مِنّى.[14] | ||
| + | رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: ازدواج روش من است، هر كس از راه و روش من روى بگرداند از من نيست. | ||
| + | قالَ النَّبِيُّ(صلى الله عليه وآله وسلم): مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دينِهِ، فَلْيَتَّقِ اللّهَ فِي النِّصْفِ الْباقي.[15] | ||
| + | رسول حق(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: هر كس ازدواج كند، نيمى از دينش را بازيافته نسبت به نيم ديگر تقواى الهى را رعايت كند. | ||
| + | عَنْ أبى عَبْدِاللّهِ(عليه السلام) قالَ: جاءَ رَجُلٌ إِلى أَبى فَقالَ لَهُ: هَلْ لَكَ مِنْ زَوْجَة قالَ: لا فَقالَ أَبي: ما أُحِبَّ أَنَّ لِىَ الدُّنْيا وَ ما فيها وَ أَنّى بِتُّ لَيْلَةً وَلَيْسَتْ لِىَ زَوْجَةٌ.[16] | ||
| + | حضرت صادق(عليه السلام) مى فرمايد: مردى نزد پدرم حضرت باقر آمد، فرمود همسر دارى؟ عرضه داشت ندارم، پدرم به او گفت دوست ندارم دنيا و آنچه در آن است از من باشد و يك شب را بدون همسر به سر برم، آنگاه پدرم گفتارش را ادامه داد و فرمود: | ||
| + | الرَّكْعَتانِ يُصَلّيهِما رَجُلٌ مُتَزَوِّجٌ أَفْضَلُ مِنْ رَجُل أَعْزْبَ يَقُومُ لَيْلَهُ وَ يَصُومُ نَهارَهُ. | ||
| + | دو ركعت نمازى كه مرد همسردار مى خواند، بهتر است از قيام شب مرد عزب به عبادت و روزه گرفتنش در روز!! | ||
| + | آنگاه پدرم هفت دينار به آن مرد داد و فرمود با اين پول وسائل ازدواجت را فراهم كن، كه رسول حق(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: | ||
| + | إِتَّخِذُوا الاَْهْلَ فَإِنَّهُ أرْزَقُ لَكُمْ. | ||
| + | همسر انتخاب كنيد كه باعث وسعت رزق است. | ||
| + | قالَ رَسُولُ اللِّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم):يامَعْشَرَ الشَّبابِ مَنِ اسْتَطاعَ مِنْكُمُ الْباهَ فَلْيَتَزَوَّجْ فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ وَ أَحْصَنُ لِلْفَرْجِ.[17] | ||
| + | رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: جوانها هر كدام از شما را قدرت است ازدواج كند، تا ديدگانتان كمتر زنان را دنبال كند، و دامنتان پاك بماند. | ||
| + | وَقالَ(صلى الله عليه وآله وسلم) ما مِنْ بِناء فِي الاِْسْلامِ أَحَبِّ إِلى اللِّهِ مِنَ التَزْويجِ.[18] | ||
| + | و آن حضرت فرمود: هيچ بنائى در اسلام نزد خداوند محبوبتر از ازدواج نيست. | ||
| + | |||
| + | وَ قالَ(صلى الله عليه وآله وسلم) مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أُعْطِيَ نِصفَ السَّعادَةِ.[19] | ||
| + | و نيز رسول خدا فرمود: هر كس ازدواج كند نيمى از سعادت را به دست آورده. | ||
| + | |||
| + | قالَ النِّبِىُ(صلى الله عليه وآله وسلم): ما مِنْ شابٍّ تَزَوَّجَ في حَداثَةِ سِنِّهِ إِلاّ عَجَّ الشَّيْطانُ يا وَيْلَهُ يا وَيْلَهُ عَصَمَ مِنّي ثُلُثَىْ دينِهِ فَلْيَتَّقِ اللّهَ الْعَبْدُ فِي الثُّلُثِ الْباقي.[20] | ||
| + | رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: هر كس كه در اوائل جوانى ازدواج كند، شيطان فرياد زند: فرياد از او، فرياد از او، دو سوّم دينش را از دستبرد من نگاه داشت، پس بايد عبد خدا در نگهدارى يك سوم ديگرش، جانب تقوا را رعايت كند. | ||
| + | |||
| + | راستى در ازدواج چه ارزشهاى والائى قرار دارد و چه منافع بزرگى نصيب مرد و زن مى نمايد و اسلام براى ازدواج چه عظمت و اهميتى قائل شده.!! | ||
| + | اى كاش خانواده ها راه را براى تسهيل اين امر مهم الهى و انسانى باز مى كردند و دست از سخت گيرى و زمينه سازى براى تحقق شرايط طاقت فرسا برمى داشتند و در حّد شئون خود به انجام اين مراسم اقدام مى كردند و در اين مسئله طريق قناعت به آنچه كه حاضر بود و از دست مى آمد مى پيمودند، تا دختران و پسران به اميال طبيعى خود برسند، و آرزوهايشان برآورده شود، و غرائز و شهوات آنان كه | ||
| + | نعمت هاى حق است تبديل به كفران نعمت نگردد، و دامن پاك آنان به گناه و معصيت آلوده نشود. | ||
| + | حبس ماندن آمال و آرزوها، انحراف در غرائز و شهوات، گسترده شدن فساد و آلودگى، چشم چرانى و هوس گناه، خودارضائى و زنا، تجاوز به ناموس غير، سستى در تحصيل و تنبلى در عبادت، ظهور بيماريهاى عصبى و روانى، و بلاهاى ديگر ريشه در كجا دارد؟ | ||
| + | در درجه اوّل سئوالات بالا را بايد از پدران و مادران سختگير، و اسيران در چنگال رسوم و عادات غلط، و گرفتاران چشم همچشمى، و در درجه بعد از خود پسران و دختران، آن پسران و دخترانى كه از عرصه گاه تقوا دورند، و در مرحله سوّم بايد از آنانى كه قدرت فراهم آوردن بساط ازدواج را براى جوانان دارند، ولى از انفاق مال در راه خدا بخل مىورزند پاسخ خواست، كه هر پاسخ منطقى و عقلى و قابل قبول در اين دنيا دارند، حتماً همان پاسخ را در دادگاه عدل الهى در روز قيامت، خواهند داشت.!! | ||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
| + | (و لبـاس التـقـوى ذلـك خيـر ) | ||
| + | |||
| + | « اعراف / 26 » | ||
| + | |||
| + | 2 تقواى الهى در خانواده و جامعه | ||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
| + | |||
| + | حقيقت تقوا | ||
| + | مصدر لغوى، و ريشه اين كلمه معنوى، كه زيباترين و اصيل ترين مفهوم را دارد « وقى » است. | ||
| + | « وقى » به معناى خودنگهدارى، و پرواپيشگى، و حفظ تمام موجوديت خويش در برابر محرّمات و نواهى الهيه است. | ||
| + | « وقى » در حقيقت، روحيه و قدرت و قوّت و توانى است كه از طريق تمرين ترك گناه، و رياضت و ضبط نفس در برابر معصيت و لذائذ حرام بدست مى آيد. | ||
| + | قدم برداشتن براى تحصيل تقوا، و كسب روحيه خوددارى از گناه بهترين قدم، و در ميان اعمال از پسنديده ترين اعمال است. | ||
| + | تحصيل تقوا عبادت است، عبادتى كه به امر حضرت ربّ صورت مى گيرد، و از جمله برنامه هائى است كه بدون ترديد خشنودى حضرت حق را به دنبال خواهد داشت. | ||
| + | فلسفه انجام عبادات بدنى و مالى و اخلاقى، تحقق تقوا در عرصه گاه حيات انسانى است. | ||
| + | عبادت و حركت و عملى كه بوجودآورنده تقوا نباشد، عبادت نيست. | ||
| + | تقوا اساس كرامت، ريشه شرافت، و خميرمايه سعادت، و كليد خير دنيا و آخرت است. | ||
| + | يك جامعه مركب از هزاران خانواده، و يك خانواده مركب از يك زن و شوهر و تعدادى فرزند است. | ||
| + | در حقيقت مصالح بناى خانواده و جامعه افرادند، اگر فردفرد انسانها داراى روح تقواباشند، خانواده اى سالم، و جامعه اى برين خواهيم داشت، خانواده اى كه در محيط آن امنيت درونى و برونى حكمفرماست، و زمينه رشد و تكامل افراد آن به خاطر تقوا به بهترين صورت فراهم است، و در نتيجه جامعه اى خواهيم داشت كه كليّه افراد آن نسبت به يكديگر منبع خير، و همگان از شّر و ضرر يكديگر در امان خواهند بود. | ||
| + | اهل تقوا محبوب حقّ، و مورد عنايت انبياء، ائمه و موجوداتى با منفعت و كرامتند. | ||
| + | اهل تقوا داراى سيرتى زيبا، و صورتى الهى و ملكوتى، و همراه با حسنات اخلاقى، و جداى از سيئات و زشتى ها و پليديها هستند. | ||
| + | آبروى فرد و خانواده و جامعه به تقواى الهى است، و هيچ فرد و خانواده و جامعه اى نزد خداوند باارزش تر از اهل تقوا نيست. | ||
| + | زيانهائى كه زن و شوهر، و پدران و مادران و فرزندان و افراد جامعه از يكديگر مى بينند، نتيجه بى تقوائى آنهاست. | ||
| + | وحشتى كه در خانه ها و در جامعه مردم از همديگر دارند، ميوه تلخ نبودن تقواست. | ||
| + | خسارت هاى فراوانى كه در شئون زندگى مردم ديده مى شود، به خاطر نبود تقواست. | ||
| + | براستى براى داشتن يك خانه سالم بر زنان و شوهران واجب الهى است، كه آراسته به تقوا باشند، و لازم و ضرورى است كه تقوا اين خواسته بامنفعت الهى را به فرزندان خود سرايت دهند، و از ابتداى كار زمينه تحقق تقوا را در فرزندان خود فراهم آورند. | ||
| + | چه نيكوست به منافع فراوان تقوا در آيات قرآن، و روايات توجه كنيد، آنگاه به ارزيابى برخيزيد و دورنماى اين واقعيت را بنگريد، كه اگر تمام دختران و پسران آراسته به تقوا باشند، و اينان با اين مايه و سرمايه ملكوتى به ازدواج اقدام كنند چه | ||
| + | خانه اى و چه جامعه اى بوجود مى آيد؟! | ||
| + | |||
| + | تقوا و مراتب با ارزش آن | ||
| + | بيداران و بينايان، و آنان كه به تعبير قرآن اهل بصيرت هستند، و سفرهاى روحى و معنوى را طى كرده اند، براى تقوا سه مرتبه ذكر مى كنند. | ||
| + | تقواى خاصّ الخاص، تقواى خاص، تقواى عام | ||
| + | حضرت صادق(عليه السلام) در روايت بسيار مهمى اين سه مرتبه را بدينگونه توضيح مى دهند: | ||
| + | مرتبه اول تقواى باالله فى الله است و آن عبارت از ترك حلال است چه رسد به ترك شبهه و اين تقواى خاصّ الخاص است. | ||
| + | مرتبه دوم تقواى من الله است و آن عبارت از خوددارى از تمام شبهات است چه رسد به حرام و اين تقواى خاص است. | ||
| + | مرتبه سوم تقواى برخاسته از خوف، به خاطر عذاب جهنم و عقاب اليم خداوند است و آن عبارت از ترك تمام گناهان و محرمات است و اين تقواى عام است.[21] | ||
| + | البته منظور از ترك حلال در گفتار امام صادق(عليه السلام) به اين معناست، كه صاحبان اين گونه تقوا بسيارى از امورى كه حلال است، به دنبالش نمى روند، زيرا به آنها احساس نياز نمى كنند، و در حلالى هم كه به آن نيازمندند كمال قناعت را رعايت مى كنند. | ||
| + | قدرت بر قناعت براى همگان ميسّر است، و اگر كسى ادعا كند براى من قوّت بر قناعت نيست، از او پذيرفته نمى شود. | ||
| + | قناعت به حلال، و محدود گرفتن امور مادى زندگى، و پرهيز از داشتن خانه هاى آنچنانى، و مركب هاى گران قيمت، و لباس هاى فوق العاده، و انداختن سفره هاى رنگين، كارى است اخلاقى، و برنامه اى است پسنديده، و زمينه اى است براى تحقق تقواى الهى در تمام شئون زندگى. | ||
| + | |||
| + | حاجى سبزوارى و قناعت | ||
| + | به سال 1362 سفرى جهت تبليغ به شهر سبزوار داشتم، در آنجا از خاندان حكيم بزرگ و عارف عاليقدر حاج ملا هادى سبزوارى جويا شدم، گفتند نبيره اى از وى در اين شهر است، كه از علم و دانش، و حكمت و فلسفه و تفسير قرآن مجيد بهره مند است، و در مسجدى كه امامت آن را به عهده دارد دوبار تمام قرآن كريم را براى مردم تفسير نموده. | ||
| + | به ديدارش شتافتم، وضع اخلاق و برخورد و زندگى وى، دورنمائى از حيات پاك حاجى را نشان مى داد، از احوالات جدّ بزرگوارش جويا شدم، مسائل اعجاب انگيزى را از حالات و برنامه هاى او برايم توضيح داد، از جمله فرمود، با آنكه حاجى مورد توجه تمام بزرگان كشور و رجال سياسى و علمى بود، و از مناطق مختلف، حتى از دورترين مكانها، جهت استفاده علمى به محضرش مى شتافتند، ولى از نظر خانه و زندگى و خوراك و لباس در قلّه قناعت بود!! | ||
| + | گاهى لباسى كه تهيه مى كرد تا نزديك ده سال همراه با رعايت بهداشت و پاكيزگى از آن استفاده مى كرد، و از وصله زدن به پارگى آن لباس عار نداشت، كه اين برنامه روش انبياء و اولياء الهى بود!! | ||
| + | |||
| + | تجمل گرائى و اسراف | ||
| + | تجمل گرائى و اسراف، از نظر حق، كارى شيطانى، و امرى ناپسند، و برنامه اى مطابق با هواى نفس، و شهوات حيوانى است. | ||
| + | چه مانعى دارد، كه انسان در تمام زمينه هاى زندگى حدود الهى و بخصوص قناعت را رعايت كند، كه قناعت سبب راحت، و مايه آزادگى، و دواى اضطراب و دلهره و ناامنى باطن است. | ||
| + | نياز بدن به خانه اى درخور شأن، و وسيله و مركبى معمولى، و لباس و خوراكى به اندازه برطرف مى شود. | ||
| + | در بناى زندگى بايد از چشم همچشمى پرهيز داشت، و به خرج معمولى خو گرفت، و از برج و مخارج اضافى، و تحصيل آنچه به عنوان تجمل و مُد مطرح است دورى جست. | ||
| + | غرب را در قيافه و شكل زندگى اسوه و الگو و سرمشق قرار ندهيم، آنان دچار خطاها و اشتباهات زيادى هستند، صنعت و تكنيك عامل اين معنا در ذهن ما نشود، كه هر چه گفتند و نوشتند، و مى گويند و مى نويسند صحيح است، و آنچه را از قيافه و شكل زندگى دارند مطابق با واقع است. | ||
| + | آنچه در آئين اسلام مهم است، بهداشت روان و تن، و شهر و ديار و محلّه و منطقه است، آنچه در اين فرهنگ مورد توجه است از امور مادى و معنوى و اخلاق و ايمان فردى و اجتماعى، همان است كه به مصلحت دنيا و آخرت انسان است. | ||
| + | اسراف و تجمل گرائى، و افتادن در خرج هاى سنگين، و آرايش شكل و قيافه ظاهر زندگى بدور از قناعت و اقتصاد، حتى در مسئله مسجدسازى كه محل عبادت مسلمانان است مورد مذمّت اين فرهنگ پاك و مدرسه انسان ساز است. | ||
| + | مساجد و خانه ها بايد از نظر باطن در حدّ اعلاى معنويت و از نظر ظاهر، ساده و بى پيرايه باشد، كه دلها به هوا و هوس دچار نشوند، و روى ارواح از حضرت حق فاصله نگيرد. | ||
| + | لباس ساده تهيه كنيد ولى آداب پوشيدن را رعايت نمائيد، خوراك در حدّ نياز فراهم آوريد، ولى آداب خوردن را مراعات كنيد، مركب سوارى در حدود شأن خود تحصيل كنيد ولى ادب رانندگى را از نظر دور نداريد، خانه براى زندگى بدست آوريد، ولى خانه اى كه روح شما را به اسارت نبرد، كه اين همه محصول تقوا و پرهيزكارى و توجه به حضرت حق است. | ||
| + | اين زندگى يهوديان و مسيحيان است كه از نظر خانه و اثاث آن، و مركب سوارى، و لباس و پوشاك، و خوراك و تجمّلات در گردونه اسراف است. | ||
| + | كليساها و كنيسه هاى مسيحيت و يهوديت آراسته به زر و زيور، و آلات و ادوات و مجسّمه ها و عتيقه جات، و تابلوها و مبل هائى است كه مليونها دلار قيمت آن است. | ||
| + | زندگى خاخام ها و كشيشان و حتى پاپ رهبر مسيحيان در حّدى از اسراف و تبذير است كه موجب حيرت و شگفتى است، اگر كلاه مخصوص و لباس پاپ را بفروشند، مليونها نفر را از گرسنگى نجات مى دهند. | ||
| + | اندوختن ثروت، رباخوارى، دزدى هاى كلان آن هم در روز روشن و هزاران برنامه رسواى ديگر كار دشمنان خداست، دوستان حق بايد با خواسته هاى حّق بسازند، و از افتادن در اسراف و تبذير خود را حفظ كنند. | ||
| + | مولّد و حافظ تمام اين واقعيات تقوا است، خانه آراسته به تقوا، و زن و شوهر تقوادار، داراى گنج الهى و سرمايه عرشى هستند، و زندگى آنان آميخته به خوشى و طراوت و صفا و صميميت، و راحت و امنيت، و درستى و سلامت، و انصاف و كرامت و شرافت و حقيقت است. | ||
| + | خانه و معبد، بايد به صورتى باشد، كه انسان در آن احساس آرامش و امنيت كند، و براى او سكوى پرواز به سوى معشوق باشد. | ||
| + | خلاصه بناى زندگى را با رعايت تقوا و قناعت، و توجه به خدا و قيامت، به صورتى مى توان بنا كرد، كه وسيله اى براى آبادى آخرت، و جلب خوشنودى حق باشد. | ||
| + | امروز هم به شرط تقوا و قناعت، مى توان با درآمد اندك زندگى كرد، البته اگر در طول برنامه مشكلى خودنمائى كند و مؤمن نتواند با درآمد مختصر خود به جنگ آن مشكل برود، بر مؤمنين و اهل خدا لازم است بدون فوت وقت به يارى برادر مؤمن خود اقدام كنند، و او را از رنج و زحمت و سختى و دردمندى برهانند. | ||
| + | |||
| + | يكديگر را به تقوا دعوت كنيد | ||
| + | با توجّه به اينكه تمام مردان و زنان طاقت و تحمل تقوا را در دو مرتبه اعلايش، يعنى تقواى خاصّ الخاص، و تقواى خاص ندارند، بايد از دعوت عموم مرد و زن به اين دو مرحله از تقوا خوددارى كرد، زيرا اين دو مرتبه از تقوا در شأن انبياء و امامان و اولياء خاص خداست. | ||
| + | ولى آراسته شدن تمام زنان و مردان به تقواى عام، يعنى ترك محرمات اخلاقى و شهوانى و مالى امكان دارد. | ||
| + | بنابراين بر عموم مردم است كه يكديگر را با زبانى نرم، و اخلاقى خوش به تقوا دعوت كنند، و همديگر را به ترك انواع محرمات تشويق نمايند، تا تقوا پرده ملكوتى و بساط عرشى خود را در پهن دشت حيات بگستراند، و همگان بخصوص خانواده و جامعه از منافع آن بهره مند شوند. | ||
| + | آراسته شدن به تقوا بر عموم مردم در همه شئون، بخصوص بر زن و شوهر، و سرايت دادن آن به فرزندان واجب الهى است. | ||
| + | اهل حق و حقيقت مى گويند: كودك امانت الهى است، و قلب و روح و نفس و باطن وى جوهر و تابلو و مايه پاكى است كه از هر نقش و صورتى خالى است. | ||
| + | اين تابلوى بى نقش و نگار قابليت پذيرش هر نقش و صورتى را دارد، اگر وى را در خانه به انواع گفتار و عمل و اخلاق خير عادت دهند،و راه تعليم حقايق را به روى او بگشايند، كودك به سعادت دنيا و آخرت مى رسد، و پدر و مادر كه باعث رسيدن او به چنين واقعيتى شده اند در ثواب او شريكند، و در اين معنا معلمان كودك و آنان كه عامل ادب او هستند سهيمند. | ||
| + | اما اگر پدر و مادر بر اثر آلودگى و بى تقوائى، نقوش شيطانى را بر صفحه قلب و جان و نفس كودك نقّاشى كنند، و طفل در كنار آنان به پليدى و رذائل اخلاقى گرفتار شود، و همچون حيوانات، تنها و تنها اهل شكم و شهوت بارآيد، و به ميدان شقاوت و هلاكت بنشيند، وزر و وبال او بدون ترديد بر عهده آن پدر و مادر، يا آن معلم و مربى اوست. | ||
| + | قُوآ اَنْفُسَكُمْ وَ اَهْليكُمْ ناراً.[22] | ||
| + | چنانكه پدر و مادر از درافتادن كودك به آتش تنور يا منقل، يا شعله گاز مواظبت مى كنند، و از نزديك شدن وى به خطر جلوگيرى مى نمايند، به طريق اولى بايد از گرفتارشدن كودك خود به آتش قهر حق در قيامت، كه محصول بى تقوائى و بد عملى، و سوء خلق، و نبودن ايمان و عمل صالح است جلوگيرى كنند، و راه عملى حفظ كودك از عذاب فردا، در مرحله اول تقوا داشتن پدر و مادر، و در مرحله بعد، سرايت دادن تقوا به كودك است. | ||
| + | پدر و مادر در جهت رشد طفل خود بايد مبلغّى وزين و معلّمى كريم، و دو فرد دلسوز، و دو دعوت كننده به خير باشند. | ||
| + | آنان بايد وجود خود را به تقوا و ايمان و عمل صالح آراسته كنند، سپس به تأديب و تهذيب كودك، و تعليم محاسن اخلاق به او، و حفظ وى از رفيق بد، و معلّم زشت خو بكوشند. | ||
| + | |||
| + | آنان بايد سعى كنند، زينت و زيور خارج از حدّ، و تجمل و اسراف، و ثروت و مال محبوب قلب كودك نگردد، تا فردا تبديل به موجودى مسرف، طمع كار، حريص، و غارت گر، و هوس ران و خودسر نشود، كه اگر ساختمان جامعه از مصالحى پوك، و به تعبير ديگر از افرادى بى تقوا ساخته شود، آن ساختمان بر سر خود آن جامعه خراب مى شود، و زندگى در آن جامعه براى همگان طاقت فرسا مى گردد. | ||
| + | اگر تمام خانه ها اساسش تقوا باشد، اگر زن و شوهر آراسته به پرهيزكارى باشند، اگر تقواى پدر و مادر به كودك سرايت داده شود، جامعه از داشتن زندان، و مأمور فراوان، دادگاه و دادگسترى بدين صورت گسترده بى نياز خواهد شد، و با چنين وضعى دوش دولت و ملت از مخارج بسيار سنگين مالى كه بايد در راه رفاه مردم خرج شود، نه در راه جلوگيرى از دزدان و مفسدان و غارتگران، سبك مى گردد. | ||
| + | نشانه هاى اهل تقوا | ||
| + | بزرگان دين نشانه هاى اهل تقوا را با استفاده از آيات قرآن و روايات در مسائل زير مى دانند: | ||
| + | تحصيل علوم شرعيّه به اندازه اى كه مكلّف براى اعمال و اخلاق و معاملات و روابطش با خانواده و جامعه نياز دارد. | ||
| + | حفظ سلامت بدن از طريق رعايت بهداشت و عمل به آداب خوردن و آشاميدن. | ||
| + | اتصال به هوش و فراست در امور زندگى، امين بودن در تمام جوانب حيات. | ||
| + | حفظ عفت نفس، راستگوئى در كلام، آراسته بودن به حسنات اخلاقى، پيراسته بودن از رذائل، پاك بودن از ريا و دوروئى، بيزارى از موادّ اضافى دنيا در زندگى، مبرّا بودن از مكر و عذر و خيانت، اقدام به گراميداشت اهل فضل و دانش، روى آوردن به وظائف شرعيه اعمّ از واجبات و نوافل، دست زدن به دامن عالم ربّانى كه انسان را با دين خدا، و حلال و حرام آشنا مى سازد، و جز رشد و كمال آدمى را توقع ندارد، كه روى آوردن به غير عالم ربانّى شقاوت و هلاكت است. | ||
| + | امام صادق(عليه السلام) در ضمن سفارش به اين حقيقت، يعنى پيروى از عالم ربانى مى فرمايد: | ||
| + | إِنَّ آيَةَ الْكَذّابِ أَنْ يُخْبِرَكَ بِخَبَرِ السَّماءِ و الاَْرْضِ، فإِذا سُئِلَ عَنْ شَىْء مِنْ مَسائِلِ الْحَلالِ وَ الْحَرامِ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ شَىْءٌ.[23] | ||
| + | نشانه آن كه دروغگوئيش فراوان است، اين است كه تو را از مسائل آسمان و زمين خبر دهد، ولى به وقت پرسش از حلال و حرام حق چيزى براى جواب نزد او نيست. | ||
| + | و نيز از نشانه هاى اهل تقوا صبر در برابر حوادث، رعايت آداب و سنن اسلامى در همه امور، و ملازمت ذكر، و مداومت فكر، همراه با اخلاص نيّت، و صفاى باطن و مراقبت نفس است، تا با پيمودن اين راه به علم اليقين و از علم اليقين به عين اليقين و سپس به حق اليقين برسند. | ||
| + | زن و شوهر با تقوا | ||
| + | مرد باتقوا، براى تأمين مخارج خانه، جز به كسب حلال روى نمى آورد، و به غير از مال حلال مالى قبول نمى كند، او با تحصيل حلال الهى مقيّد به رعايت حقوق تمام افرادى است كه از طريق كسب و تجارت با او سروكار دارند، و به عبارت ديگر از وجود او در بيرون از خانه به بندگان خدا ضرر و زيان نمى رسد، او به خاطر تقواى الهى دور حرام نمى گردد، و گنج عفت نفس و قناعت را از دست نمى دهد. | ||
| + | مرد باتقوا چون از كسب و كار فارغ شود، و به خانه بازآيد، تمام كوفتگى و خستگى خود را كنار درب خانه مى ريزد، و با نشاط و شادى و خوشدلى و خوشحالى وارد خانه مى شود، به همسرش لبخند محبت مى زند، و زحمات روزانه او را نسبت به نظافت خانه، و پخت و پز، و نگهدارى فرزندان خسته نباشيد مى گويد، و وى را ارج مى نهد، و با او و بچه ها با مهربانى و محبت برخورد مى كند، و هر يك را درخور شأنش احترام مى نمايد. | ||
| + | مرد باتقوا گاهى حلال و حرام، و معروف و منكر، و حسنات و سيئات را به اهل بيتش گوشزد مى كند، و نمى گذارد آنان در مسئله دين و ديندارى دچار غفلت شوند. | ||
| + | مرد باتقوا، همه عمر و وقت خود را صرف بيرون نمى كند، و خنده و نشاط خود را تنها براى دوستان نمى برد، و در مسجد رفتن و شركت در جلسات مذهبى راه افراط نمى پيمايد. | ||
| + | مرد باتقوا به اين نكته توجه دارد، كه اسلام رعايت اعتدال و اقتصاد را در تمام امور حتى در عبادات سفارش فرموده، و از كم گذاشتن از حق زن و فرزند به بهانه رفت و آمد با دوستان، يا شركت در مجالس نهى فرموده است. | ||
| + | در اينجا بايد بر اساس فرمان اسلام، عزيزان خود را كه كارگردانان مساجد و هيئات هستند، سفارش كنم، كه زمان جلسات را در مساجد و هيئات كوتاه كنيد، به يك نماز جماعت و ساعتى بيان احكام و معارف و دقايقى ذكر مصائب اهل بيت قناعت كنيد، اين برنامه روش رسول حق و ائمه بزگوار بوده، و آنان با وقت اندك، و قناعت در بيان مردان و زنان بزرگى تربيت كردند. | ||
| + | زياده روى در عبادات، بخصوص در مستحّبات، و طول دادن جلسات، نشاط مستمع را از بين مى برد، و بتدريج در روان او نسبت به برنامه هاى مذهبى ايجاد نفرت مى كند، و اين برنامه جز خسارت براى مساجد و هيئات، و ضرر و زيان براى مردم، بخصوص آنان كه از ظرفيّت بالائى برخوردار نيستند، چيزى به دنبال ندارد. | ||
| + | در هر صورت مرد باتقوا، در همه شئون زندگى آداب لازم را رعايت مى نمايد، و از اين راه به استحكام بناى خانواده، و جلب محبت زن و فرزند كمك مى نمايد. | ||
| + | زن باتقوا، عفت و عصمت و پاكدامنى خود را حفظ مى كند، با شور و شوق به كارِ خانه مى رسد، زمينه رفع خستگى شوهر را كه محصول كار بيرون است فراهم مى نمايد، از فرزندان خود به نحو شايسته نگهدارى مى كند، با شوهر و فرزندان بر اساس اخلاق اسلامى رفتار مى كند، از عبادتش غفلت نمىورزد، خانه را كانون عشق و صفا، مهر و محبت، و شور و شوق مى نمايد. | ||
| + | زن باتقوا از همسرش با تكيه بر اصول الهى اطاعت مى كند، به خواسته هاى بحق او پاسخ مثبت مى دهد، از عصبانيت و خشم و كبر مى پرهيزد، با اقوام شوهرش با مهر و محبت و اخلاق اسلامى روبرو مى شود، بوقت آمدن شوهر از عرصه كار و كسب تا درب خانه به استقبال مى رود، و به وقت خروج شوهر وى را بدرقه مى كند، و از وى مى خواهد جز حلال خدا به خانه نياور، كه ما به حلال خداوند گرچه اندك باشد قناعت مى كنيم، و زير بار حرام نمى رويم، مبادا به بهانه داشتن زن و فرزند، و خرج و مخارج از محدوده مقررات الهى تجاوز كنى، و زندگى را به حرام آلوده نمائى. | ||
| + | زن باتقوا از چشم همچشمى پرهيز دارد، و شوهرش را به خاطر همرنگ شدن با زندگى اقوام خود، يا اقوام شوهرش در تنگنا قرار نمى دهد و او را خجالت زده نمى كند. | ||
| + | چنين زن و شوهرى مقبول حق، و منبع خير، و نمونه بارز انسان الهى هستند، و در سايه آن دو همان خانه اى بوجود آيد كه خدا مى خواهد، و در فضاى آن خانه فرزندانى تربيت مى شوند كه حق، طلب مى كند، در هر صورت زن و شوهر در تمام امور زنگى بر اساس معارف الهى و قواعد اسلامى و قوانين فقهى بايد همچون اولياء الهى هواى يكديگر را داشته باشند. | ||
| + | كاسب نمونه | ||
| + | پدر مادرم مى گفت، آن زمانى كه سفر از شهرى به شهرى با چهارپايان صورت مى گرفت، با دوستان از اطراف اصفهان از منطقه خوانسار به سوى زيارت حضرت رضا(عليه السلام) حركت كرديم. | ||
| + | من در جمع دوستان مأمور خريد لوازم مورد نياز بودم، در شهر دامغان اول صبح وارد مغازه اى شدم، جنسى مى خواستم، مرا به دورن مغازه دعوت كرد، به عنوان اين كه زائرم شروع به پذيرائى كرد، شخصى براى خريد به او مراجعه كرد، قصد خريد مفصّل داشت، به او گفت لطفاً از مغازه روبروى من اين جنس را تهيه كنيد، مشترى رفت، به او گفتم شما كه اين جنس را بيش از درخواست مشترى داشتيد، چرا با او معامله نكرديد، به من گفت اول صبح چهره صاحب مغازه آن طرف خيابان را غمناك ديدم، سبب را از او پرسيدم، پاسخ داد بدهكارم و امروز روز اداى دين است، ولى از ديروز تا به امروز به اندازه اى كه بتوانم اداى دين كنم خريد و فروش نداشته ام، غصه و رنج او را نمى بايست تحمل كنم، مشترى خود را به سوى او فرستادم، تا از درد و رنج بدهكارى خلاص شود، چرا كه مؤمن بايد هواى برادر مؤمن را داشته باشد، آرى همه بايد در همه امور هواى همديگر را داشته باشيم، بخصوص شوهر بايد هواى همسر را داشته باشد، و زن هواى همسر را، تا خانه و كاشانه بر اساس آداب الهى و انسانى برپا شود، و محصول آن خانه فرزندان باكرامت و رشيدى گردند. | ||
| + | برادران عزير خانه را بخصوص به وقت نماز صبح با قرائت قرآن معطّر كنيد، كه صداى ملكوتى شما در هنگام خواندن قرآن، گوش دل، و سمع قلب زن و فرزندانتان را نوازش دهد، و آنان را با عبادت و قرآن بيش از پيش آشنا كند، و از آنان منبع خير و تقوا و كرامت پديد آورد. | ||
| + | |||
| + | (يـريـد اللّـه ان يخـفّف عنكــم ) | ||
| + | « نساء / 28 » | ||
| + | 3 اهداف والاى ازدواج در اسلام | ||
| + | |||
| + | خانه پاك | ||
| + | پاك و پاكيزه ماندن يك جوان چه پسر و چه دختر، چه مرد و چه زن، در صورتى كه ازدواج نكنند، از فساد و افساد، امر غير ممكن به نظر مى رسد. | ||
| + | در چند مليون مرد و زن، يافتن جوانى پاك، و انسانى باعفت و خوددار از گناه، بشرطى كه ازدواج نكرده باشند، مسئله اى مشكل به نظر مى آيد. | ||
| + | اگر جوانى را در پاكى و پاكيزگى ظاهر و باطن يافتيم، در حالى كه ازدواج نكرده باشد، بايد بگوئيم او از اولياء الهى است. | ||
| + | خوددارى از گناه، و مصون ماندن از آلودگى، و در امان رفتن از عصيان و طغيان، در صورت عدم ازدواج كارى است يوسفى. | ||
| + | خانه اى كه مرد و زن آن بدون صورت گرفتن ازدواج در آن زندگى مى كنند، خالى از فساد نيست. | ||
| + | مرد بدون همسر، و زن بدون شوهر، در صورتى كه غرائز و شهوات آنان زنده است، و فشار غريزه و شهوت بر آنان سنگين است، جداى از فساد هر چند اندك، و بريده از مشكلات گوناگون روحى و خانوادگى و اجتماعى نيستند. | ||
| + | ازدواج، اين حقيقت الهى و طبيعى، آسان كننده پاره اى از مشكلات و عاملى براى تداوم پاكى جوانان، و حفظ عفت و تقواى آنان است. | ||
| + | بناى يك خانه در جامعه در صورتى با سلامت و آرامش قرين مى شود، كه مرد و زنى با تحقق دادن ازدواج و رعايت حقوق يكديگر در آن زندگى كنند. | ||
| + | خانه مسلمان در هر سرزمينى كه هست بايد پرتوى از وحى، و جلوه اى از ياد خدا، و محصولى از رفعت و بلندى و عظمت، و ميوه اى از تسبيح حق در شب و روز باشد. | ||
| + | فى بُيُوت اَذِنَ الله اَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ، يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الاْصالِ.[24] | ||
| + | در خانه هائى كه خداوند اذن داده، كه بزرگ داشته شوند، و نام او در آنها ياد شود، و او را در آن خانه ها بامدادان و شبانگاهان به پاكى ستايند. | ||
| + | چنين خانه اى با چنان اوصافى خانه مؤمنى است، كه طاعت و عبادت حق در آن رونق دارد، و به امر الهى مسئله ازدواج در آن صورت گرفته، و مرد و زن آن خانه به تمام حقوق الهى و انسانى پاى بند هستند. | ||
| + | آرى قرآن مجيد به ازدواج امر مى كند، تا مشكلات مرد و زن با تحقّق اين سنت تخفيف يابد، و دامن هر دو كه دامن رحمت و تربيت است از آسودگى و فساد سالم بماند، و مرد و زن با تشكيل زندگى، و همسوئى با يكديگر خانه را محل ذكر خدا، و تسبيح حضرت حق كنند. | ||
| + | اهداف والاى ازدواج در اسلام | ||
| + | در جوّ چنين خانه اى مرد و زن بنده واقعى حق، و فرزندانشان ميوه و ثمره فضيلت، و اعمال و رفتار و اخلاق و كردارشان جلوه اى از آداب الهى و سنن و روش انبياء گرام حق است. | ||
| + | زن مؤمنه هنگامى كه با مرد مؤمن ازدواج مى كند، و هر دوى آنها خود را موظّف به رعايت مسائل الهى مى دانند، به عنوان دو يار مددكار، دو رفيق شفيق، دو دوست همدم، دو همراه و همراز و دو منبع ايمان، و دو استوانه عشق و محبت، فضاى زندگى را از ورود مشكلات حفظ مى كنند، و چون مشكلى پيش آيد، به آسانى و سادگى آن را حلّ و فصل مى نمايند، و با اسلحه صبر و حلم، و بردبارى و حوصله به علاج درد برمى خيزند | ||
| + | بدترين مردم | ||
| + | تنهائى و تنها زيستن، عزلت و كناره گيرى از يار گرفتن موجب بسيارى از مشكلات، و باعث افسردگى و دل مردگى، و علت هيجانات روحى و عصبى، و مورث انواع بيماريهاى روانى و بدنى است. | ||
| + | تنهائى انسان را در دريائى از خيالات، اوهام، افكار غيرمنطقى، و بيماريهاى اخلاقى و روانى فرو مى برد، و امواجى از مشكلات گوناگون را براى انسان به ارمغان مى آورد. | ||
| + | قالَ النَّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم): أَكْثَرُ أَهْلِ النّارِ الْعُزّابُ.[25] | ||
| + | رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: اكثر اهل آتش در قيامت آنانى هستند كه از ازدواج و تشكيل خانواده امتناع كردند. | ||
| + | و نيز آن حضرت فرمود: | ||
| + | شِرارُ مَوْتاكُمُ الْعُزّابُ.[26] | ||
| + | بدترين اموات شما عزبها هستند. | ||
| + | و در روايتى فرمود: | ||
| + | رُذالُ مَوْتاكُمُ الْعُزّابُ.[27] | ||
| + | فرومايه ترين مردگان شما عزب ها هستند. | ||
| + | و در سخنى حكيمانه بيان فرمود: | ||
| + | شِرارُكُمْ عُزّابُكُمْ وَ الْعُزّابُ إِخْوانُ الشَّياطينِ.[28] | ||
| + | شريرترين شما عزبهايند، و عزبها برادران شيطانند. | ||
| + | و در كلامى عرشى و بيانى ملكوتى فرمود: | ||
| + | خِيارُ أُمَّتِىَ الْمُتَأَهِّلُونَ وَ شِرارُ أُمَّتِىَ الْعُزّابُ.[29] | ||
| + | بهترين امّت من زن داران و بدترين آنان عزبها هستند. | ||
| + | و نيز آن حضرت فرمود: | ||
| + | لَوْ خَرَجَ الْعُزّابُ مِنْ مَوْتاكُمْ إِلِى الدُّنْيا لَتَزَوَّجُوا.[30] | ||
| + | اگر آنان كه عزب مردند به دنيا برگردند، حتماً ازدواج خواهند كرد. | ||
| + | و در حديثى فرمود: خداوند مردى كه از زن گرفتن خوددارى كند لعنت نموده.[31] | ||
| + | تعبير رسول باكرامت اسلام از آنان كه از ازدواج امتناع مى كنند به اهل آتش، فرومايگان، برادران شيطان، اشرار، و لعنت شدگان، به خاطر اين است كه روى گردانان از ازدواج به ناچار در فساد و افساد، و شيطنت، و گناه و معصيت، خواهند افتاد، و براى جامعه و خانواده ايجاد مزاحمت نموده، و باعث مشكلات فراوانى در تمام زواياى زندگى خواهند شد. | ||
| + | با توجه به آيات و روايات، و تجربه حيات، ازدواج انسان را كرامت و شرافت مى دهد، از علل استحقاق عذاب الهى مى رهاند، از پستى و فرومايگى حفظ مى كند، از افتادن در بند شيطان مصون مى دارد، و از اينكه آدمى منبع شرّ و فساد شود، و مورد لعنت حق قرار گيرد در امان مى دارد، و اين همه موجب راحتى و استراحت، آرامش و امنيت، پاكى و تقوا، و آسان شدن موارد زندگى و سبك شدن بار حيات مى گردد، به همين خاطر در قرآن مجيد بدينگونه به علّت تشريع ازدواج اشاره فرمود: | ||
| + | يُريدُ الله اَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ.[32] | ||
| + | خداوند اراده فرموده برنامه زندگى را براى شما سهل و آسان نمايد. | ||
| + | شكوفائى استعداد | ||
| + | دختر و پسر هنگامى كه بر اساس فطرت و طبيعت، و به پيروى از دستور حق و روش انبياء الهى ازدواج كردند، و از پرتگاه عذاب الهى، و شرارت باطن، و بند خطرناك شيطان، و دچار شدن به لعنت خدا، كه همه و همه از اوصاف مرد و زن عزب است نجات پيدا كردند، و در سايه ازدواج به آرامش فكرى، و امنيت باطنى دست يافتند، و بر مشكلات ناشى از عزب بودن فائق آمدند، و از درد سر تنها زيستن شفا گرفتند، و به محيطى الهى و ملكوتى رسـيدند، و زمينه تفكر صـحيح و آينده نگرى براى آنان فراهم شد، و طغيان شهوات و غرائز فرو نشست، بدون ترديد راه براى شكوفائى استعدادهاى نهفته در باطن باز مى شود، و بر درخت زندگى محصولات و ثمرات و نتائج عالى مى نشيند. | ||
| + | بسيارى از رجال دانش، و مردان بزرگ، و دانشـمندان و علماى اسلامى را، صفحات تاريخ نشان مى دهد كه پس از ازدواج راه صد ساله را يك شبه طى كردند، و در سايه ازدواج كه موجب آرامش و امنيّت خاطر آنان گرديد به مقامات بلند و بزرگى از علم و دانش رسيدند، و در علم و تقوا، وپاكى و كرامت و خدمت و عبادت زبانزد خاص و عام شدند. | ||
| + | در كتاب زندگانى آيت اللّه بروجردى در صفحه 95 مى خوانيم: در سال 1314 كه بيست و دو بهار عمر را پشت سر مى گذاشت، پدرش نامه اى به وى نوشت، و او را به بروجرد احضار كرد، او گمان مى كرد پدرش مى خواهد او را براى ادامه تحصيل به نجف اشرف كه بزرگترين حوزه علميه شيعه بود بفرستد، ولى پس از ورود و ديدار پدر و بستگان، مشاهده مى كند كه به عكس انتظار وى، مقدمات ازدواج و تأهلش را فراهم كرده اند. | ||
| + | از اين پيش آمد اندوهگين مى شود، و چون پدرش متوجه مى گردد و علت اندوه و تأثّر او را مى پرسد مى گويد: من با خاطر آسوده و جديت بسيار سرگرم كسب علم بودم، ولى اكنون بيم آن دارم كه تأهل ميان من و مقصودم حائل گردد، و مرا از تعقيب مقصود و نيل به هدف باز دارد. | ||
| + | پدر به وى مى گويد: فرزند اين را بدان كه اگر به دستور پدرت رفتار كنى اميد است كه خداوند به تو توفيق دهد تا بتوانى به ترقّيات مهمّى كه در نظر دارى نائل شوى، احتمال اين را هم بده كه اگر ترتيب اثر به اين آرزوى پدر ندهى، با همه جديّتى كه در تحصيل دارى بجائى نرسى!! | ||
| + | گفته پدر تأثير بسزائى در وى مى بخشد و او را از هر گونه ترديد بيرون مى آورد و سرانجام پس از ازدواج و اندكى توقف مجدداً به اصفهان برگشته پنج سال ديگر به تحصيل و تدريس علوم فنون مختلفه اهتمام مىورزد. | ||
| + | همسر وفادار و هم كفو او در اصفهان آنچنان وسائل راحت و آرامش و امنيت آن مرد بزرگ را فراهم مى آورد، و به عنوان يارى مهربان، معاونى شفيق، خدمتگزارى متين، دلسوزى مهربان، زمينه انواع ترقيات شوهر گرانمايه اش را تحقق مى دهد، كه در آن پنج سالى كه در اصفهان با آن زن باكرامت مى زيست از علوم و فنون متداول بهره ها گرفت، و چنان با نشاط و پشتكار مشغول تحصيل بوده كه بعضى شبها تا سپيده دم سرگرم مطالعه بوده است، بطورى كه خود آن بزرگ مرد بارها مى فرمود، در مواقع بيكارى به حفظ قرآن مجيد همت مى گماشت و در نتيجه توانست در عرض مدتى كه در اصفهان بود از اوّل تا آخر سوره برائت راحفظ كند، و تا آخر عمر نيز آن را از حفظ داشت و پيوسته به حفظ و قرائت و مداومت آن اهتمام مىورزيد! | ||
| + | مرحوم علامه طباطبائى صاحب تفسير قّيم الميزان، قسمتى از كمالات و ترقيات علمى و معنوى خود را مرهون همسر باكرامت خويش مى دانستند. | ||
| + | آرى ازدواج علت آرامش و امنيت، و زمينه تحقّق كمالات، و شكوفائى استعدادهاست. | ||
| + | كوشش براى خانه و خانواده عبادت است | ||
| + | ازدواج و همسردارى و توجه به امور فرزندان علاوه بر آثار مثبت دنيائى، ثمرات عجيب معنوى براى انسان دارد. | ||
| + | كار و كوشش مادى در جهت تأمين زن و فرزند، در فرهنگ پاك اسلام عبادتى بزرگ و مساوى با جهاد در راه خدا شمرده شده، تا جائى كه از معصوم روايت شده: | ||
| + | وَالْكادُّ عَلى عِيالِهِ مِنْ حِلّ كَالْمُجاهِدِ فى سَبيلِ اللّهِ.[33] | ||
| + | آنكه براى تأمين خانواده اش زحمت مى كشد، تا از حلال خدا نفقه آنان را فراهم كند، مانند مجاهد در راه خداست. | ||
| + | از آنجا كه رعايت حق زن و فرزند، و توجه به امور معنوى آنان و رعايت حق شوهر از جانب زن، و حق فرزند از طرف مادر كارى دشوار و سنگين است، و در حقيقت اجراى دستور حضرت حق است، همانند كوشش براى تأمين امور مادى آنان عبادت، و موجب اجر و ثواب اخروى است. | ||
| + | پرورش نسل صالح، و تحويل دادن فرزندان شايسته و نيكوكار، امرى مهم و باعث جلب رضايت حضرت حق است. | ||
| + | خانه و اهل خانه را از فساد و افساد دور داشتن، و فراهم كردن زمينه رشد و تربيت و تكامل زن و فرزند از اهمّ امور، و از بهترين نوع عبادت و بندگى خداست. | ||
| + | امام چهارم(عليه السلام) در گفتار حكيمانه اى فرموده اند، هر كس نسبت به زن و فرزند سفره مادى و معنوى را كامل و تمام بيندازد، به خوشنودى حق از ديگران نزديكتر است.[34] | ||
| + | در هر صورت جامعه ميوه و ثمره خانه است، و وكيل و وزير و رئيس جمهور و كارگزاران يك ملت ريشه در خانه و خانواده دارند، و منبع اصلى تربيت و شكل گيرى آنان خانه و كارگردانان خانه هستند، خانه به مَثَل به مانند يك زمين است، اگر زمين جداى از حق و حقيقت باشد كويرى نمك زار است كه سنبل و گل نخواهد داد، و اگر زمين متصل به حق و حقيقت باشد، توقع سنبل و گل از آن توقعى معقول و منطقى است. | ||
| + | سعادت و شقاوت انسان در درجه اول از پدر و مادر به انسان منتقل مى شود، اگر پدر و مادر در تحقق سعادت فرزند بكوشند دست به عبادتى بزرگ زده و از منافع ابدى ازدواج بهره گرفته اند، و اگر عامل شقاوت شوند از شجره طيّبه ازدواج منفعت نبرده بلكه با دست خود سفره خسارت خويش را پهن كرده اند. | ||
| + | به همين خاطر در روايات عالى اسلامى از رسول حق نقل شده: | ||
| + | الشَّقِىُّ مَنْ شَقِىَ فى بَطْنِ أُمِّهِ، وَالسَّعيدُ مَنْ سَعِدَ فى بَطْنِ أُمِّهِ.[35] | ||
| + | ريشه شقاوت هركس شقى است در سرزمين وجود مادر، و سعادت سعيد از باطن مادر است. | ||
| + | و به قول شاعر بزرگ كليم كاشانى: | ||
| + | از كوزه همان برون تراود كه در اوست | ||
| + | تا در كوزه وجود فرزند، پدر و مادر چه ريخته باشند و مغز و اعصاب و مشاعر و قلب فرزند را با چه مسائلى شكل داده، و به سوى چه برنامه هائى سوق داده باشند. | ||
| + | در مسئله ازدواج والاترين هدف را منظور داشته | ||
| + | باشيد | ||
| + | هدف انسان از ازدواج بايد هدفى معنوى و مقدس و پاك باشد، ازدواج بايد براى اطاعت از دستور حق، و پيروى از روش انبياء، و براى تأمين سعادت همسر، و تربيت الهى و ملكوتى فرزندان صورت بگيرد. | ||
| + | زن و مرد در مسئله ازدواج بايد خود را آماده ورود در يك عبادت بزرگ كنند. | ||
| + | زن و مرد بايد در ازدواج خوشنودى حق را منظور نظر بدارند، و بدانند كه هر دوى آنان از طريق صلب و رحم امانتدار حضرت حقند. | ||
| + | بايد بدانند كه فرزند آنان كه امانت حق است در مّدتى كوتاه مهمان صلب پدر، و بين شش تا نه ماه مهمان رحم مادر است، و در اين دو مدت با گيرندگى دقيقى كه حضرت حق به وى عنايت فرموده از تمام وجود پدر و مادر تمام حالات و مشخصات را بدون اختيار به خود منتقل مى نمايد. | ||
| + | نقل مى كنند رسول حق به زنان باردار اجازه مى دادند گاهى به تماشاى جبهه حق عليه باطل بيايند، تا مناظر زيباى جهاد و شمشير زدن در راه حق ر اببينند، و به شعارهاى الهى و ملكوتى رزمندگان گوش جان بسپارند، تا از طريق ديده و شنيده خود فرزند در رحم را تغذيه كنند، براى اينكه طفل، در رحم مادر موجودى ورزيده شود، و شجاع و باهمت و همراه با آواى ملكوتى رشد كند. | ||
| + | مگر نشنيده ايد قبل از تكّون وجود فاطمه در صلب رسول حق، از جانب خداوند به پيامبر دستور چهل روز روزه داده شد، و افطار شب آخر از غذاى بهشتى تناول فرمود، آنگاه نطفه آن دختر والا به رحم مادر منتقل شد!! | ||
| + | واسطه بين شما و ازدواج چشم نباشد، دلال ازدواج شهوت نباشد، هدف از ازدواج رسيدن به مال و ثروت و مقام و جاه از جانب خانواده طرف مقابل نباشد، رسيدن به چهره زيبا و ظاهر فريبنده هدف اين برنامه نباشد، كه اين امور تاكنون نشان داده عاقبت خوشى نداشته، و ثمره و ميوه آن اندك بوده است. | ||
| + | بيائيد خدا و معنويت و عبادت، و كوشش براى رعايت حق همسر، و تربيت اولاد صالح و خلاصه جلب رضاى حق را در مسئله ازدواج هدف قرار بدهيد، تا ثمره اين ازدواج منافع ابدى و دائمى باشد. | ||
| + | لذت و تمتع و شهوت حلال را تابع اين اهداف والا و آسمانى قرار دهيد، تا لذت و تمتع كامل گردد و از همان لذت و شهوت هم اجر اخروى نصيب خود كنيد. | ||
| + | ازدواج اگر الهى باشد راه به طلاق پيدا نمى كند، پيوند الهى و ملكوتى دائمى و هميشگى است. | ||
| + | آنكه براى خدا ازدواج مى كند، حق همسر را با تمام وجود رعايت مى نمايد، و كمترين آزارى از ناحيه او به همسر وارد نمى شود. | ||
| + | حفظ آبروى همسر در برابر فرزندان و بستگان واجب شرعى است، و تحقير زن از جانب شوهر و شوهر از جانب زن حرام الهى است. | ||
| + | مردان و زنان مسلمان بايد ازدواج اميرالمؤمنين و حضرت زهرا(عليهما السلام) را اسوه و سرمشق خود قرار دهند، آن ازدواج والائى كه براى خدا صورت گرفت، و اهداف الهى و عرشى در آن منظور شد، و ثمره آن فرزندانى پاك، الهى، و ملكوتى شد. | ||
| + | روايات شيعه آيات زير را به اين ازدواج پاك تأويل كرده اند: | ||
| + | مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ، يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ. | ||
| + | دو دريا را به هم درآميخت و ميان آن دو دريا فاصله اى است كه تجاوز به حدود يكديگر نمى كنند، از آن دو دريا لؤلؤ و مرجان بيرون مى آيد. | ||
| + | منظور از دو دريا، وجود اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا است، كه دو درياى معرفت، بينش، حلم، صبر، ايمان و بصيرت اند، و مقصود از برزخ و فاصله رسول باكرامت اسلام، و معناى لؤلؤ و مرجان حضرت حسن و حسين(عليهما السلام) است.[36] | ||
| + | نظام خانواده بايد يك نظام صد در صد اسلامى و الهى باشد، تا رحمت و لطف حضرت حق را به سوى خود جلب و جذب كند. | ||
| + | اگر در ازدواج از سنن ناپسند، و عادات غيرالهى، و شرايط شيطانى و خلاصه از فرهنگ جاهلى فرهنگى كه ميراندن آن را رسول خدا در يك فرمان قاطع دستور داده: | ||
| + | اَمِتْ أَمْرَ الْجاهِلِيِّةِ إِلاّ ما سَنَّهُ الاِْسْلامُ.[37] | ||
| + | پرهيز نشود، زشتى ها چهره نشان مى دهند، وميوه اين درخت آلوده تلخ خواهدشد. | ||
| + | نظام خانواده در مغرب زمين | ||
| + | نظام خانواده در اروپا و آمريكا نظامى غلط است، بى پايه و بدون محتواست. | ||
| + | تقليد از نظام خانوادگى مغرب زمين تقليدى نابجا، و هموار كردن راه حيات براى افتادن در چاه بدبختى است. | ||
| + | آنان از ازدواج هدفـى مقدس و پاك ندارند، واسطه ازدواج زن و مرد آنجـا فقـط و فقط شهوت و ارضاء غريزه است، آنجا زن و مرد شايسته و صالح بسيار كم است، به همين خاطر فساد و افساد از سر و روى اروپا و آمريكا مانند باران بهاران مى ريزد. | ||
| + | مردان در مغرب زمين به طور اكثر، و زنان بطور اغلب پس از گذراندن دوران فساد، و رفاقت هاى نامشروع با يكديگر ازدواج مى كنند، و ثمره خود را پس از ولادت به شيرخوارگاه سپرده، و سپس بدون اينكه مهر پدرى و محبت مادرى را چشيده باشد، و منبعى از عواطف و احساسات پاك گشته او را تحويل مى گيرند، و سر هر سفره فسادى مى نشانند، آنگاه وى را به مدرسه مى سپارند تا آهنگى از تربيت ظاهر را طى كند، و به اصطلاحاتى چند آشنا گردد، آنگاه در سن هيجده سالگى وى را از خود مى رانند و به اميد محيط و جامعه رهايش مى نمايند! | ||
| + | آنان اگر اخلاق به فرزندان خانه و مدرسه بياموزند، اخلاق ژنتلمنى است، اخلاق اقتصادى و جلب مادّيت است، به ريشه هاى باطن و حقايق درون توجه ندارند، و از تربيت انسان قابل قبول عاجزند. | ||
| + | مگر نمى بينيد وقتى تشكيل جامعه و دولت مى دهند، جامعه منبع فساد و دولت منبع استعمار و استثمار مستضعفان روى زمين است. | ||
| + | جناياتى كه فارغ التحصيلان خانه و مدرسه و دانشگاه هاى مغرب زمين كرده اند تا قيامت قابل جبران نيست. | ||
| + | اگر اوقاتى باوقار و آرام و متين باشند، و خود را مؤدب و آراسته نشان دهند، به خاطر اين است كه طعمه نيافته، و لقمه چرب و لذيذ نديده اند، داستان آنان شبيه به اين داستان است كه مردى به دوستش گفت گربه اى را به مبادى آداب آراسته ام، و آن حيوان را تربيت كرده تا جائى كه بر سر سفره اى كه انواع غذاها قرار دارد شمعى به دست او مى دهم تا مهمانان در پرتو آن شمع از آن سفره بهره مند شوند، رفيقش گفت به اين ويژگى و به اين آراستگى گربه نمى توان اطمينان كرد، مرا دعوت كن تا بر سر آن سفره اين مسئله را به تو ثابت كنم، از وى دعوت كرد، گربه را بر سر سفره ديد كه چشم طمع و پاى حمله از غذاهاى سفره بريده، و شمعى براى روشنائى اطاق و ديد مهمانان به سفره بدست دارد، در گرمى اوضاع موشى را از جيب خود درآورد و به وسط سفره گذاشت، موش مى خواست فرار كند، گربه شمع رابه يك طرف انداخت و همچون شير ژيان به وسط سفره پريد، نظام سفره را براى گرفتن موش به هم زد، و اوقات خوش صاحبخانه و مهمانان را تلخ نمود! | ||
| + | آرى تربيت اروپا و مغرب زمين تربيت گربه اى است، تا غذاى خاص خود را به خيال خود نبيند، آرام و مؤدب هستند، چون چشمشان به طلا و نفت و ساير معادن ملل ضعيف بيفتد، براى بلعيدن حق ديگران، چراغ تربيت را به زمين انداخته و همچون حيوان درنده اى، به تمام حيثيات مادى و معنوى ملل ضعيف حمله مى كنند، و براى امور مادى از ميان جوى خون بى گناهان عبور مى كنند. | ||
| + | كثرت فساد و افساد، غلبه شهوات حرام، اخلاق زشت، قتل و غارت، فحشا و منكرات، در ملل مغرب زمين محصول خرابى نظام خانه و خانواده است. | ||
| + | اگر بيوت اروپا و آمريكا بيوت بارفعت، و بيوت غرق ذكر حق، و بيوت تسبيح حضرت معبود بود، محصولات آن بيوت انسانهائى والا و باكرامت و رشيد و باعاطفه و متخلّق به اخلاق حق بود، ولى چون بيوت مغرب زمين از حق و حقيقت دور است، ثمرات آن تلخ و بدبو و بدمزه است، و چنين نظام از هم پاشيده اى | ||
| + | قابل سرمشق قرار دادن نيست، كسانى كه از آنان پيروى مى كنند بدتر از آنان خواهند شد. | ||
| + | |||
| + | ( قـال الصـادق (عليه السلام) : اكثـر الخيـر فـى النّسـاءِ ) | ||
| + | « وسائل الشيعه ، ج 14 ، ص 11 » | ||
| + | 4 موقعيت زن در تاريخ بشر و اسلام | ||
| + | |||
| + | انحراف فكرى انسان گمراه نسبت به زن | ||
| + | اقوام و مللى كه بر اثر كبر و نخوت از تعاليم حق، كه به وسيله كتب آسمانى، و زبان پاك انبياء تبليغ مى شد جدا مى زيستند، در تمام امور جهان و انسان دچار انحراف فكرى شدند، و نسبت به هستى و مخلوقات آن بطور اغلب، در قضاوت خود به تاريكى ره سپردند، و مسائلى دور از حقيقت، و مطالبى خلاف واقعيت گفتند، و بر اساس همان برداشتهاى غلط و قضاوت هاى ظالمانه زندگى كردند، و از اين طريق ظلم سنگينى بر خود و ديگران روا داشتند، و صفحات تاريخ حيات را به زشتى و پليدى نقّاشى كردند. | ||
| + | از جمله قضاوت هاى آنان نسبت به زن بود، كه قضاوتى دور از حقيقت، و امرى خلاف اخلاق و انسانيت، و برنامه اى ضد حق و واقعيت بود. | ||
| + | من در مطالعاتم در كتبى كه در اين زمينه نوشته شده چه كتب غربى و چه كتابهاى تأليف شده در شرق به اين نتيجه رسيدم، كه اقوام و ملل جداى از حق و بريده از وحى، و فرورفته در هواى نفس و غرق افكار غلط چه در غرب و چه در شرق، نسبت به زن ده گونه قضاوت ظالمانه و دور از منطق عقل و زبان انسانيت داشتند. | ||
| + | 1 ـ موجودى است صد در صد ضعيف و ناتوان: بر اين اساس بايد نسبت به مرد در تمام جهات، بى چون و چرا تابع و فرمانبردار و محكوم باشد، و حق مداخله در هيچ كارى را حتى در چهارچوب خانه شخصى ندارد. | ||
| + | 2 ـ موجودى است داراى روح شيطانى: بر اين ملاك يا صد در صد خارج از حدود انسانيت است، يا اگر بهائى به او داده شود چيزى بين انسان و حيوان است، روى اين حساب فاقد ارزش مى باشد، و قابل احترام نيست، و براى وى هيچ گونه شخصيتى نمى توان تصوّر كرد. | ||
| + | 3 ـ براى او مالكيت و اختيار دارى نسبت به اشياء و عناصرى كه قابل ملكيت است وجود ندارد، اگر مرد صلاح بداند مى تواند مالك شود، آن هم نه هر چه را بخواهد. | ||
| + | 4 ـ از جانب ارث گذارندگان هيچ گونه ارثى نمى برد، بلكه خود او از عناصر ارث است كه پس از مرگ پدر يا شوهر به ديگران ارث مى رسد!! | ||
| + | 5 ـ عبادت و بندگى و ورود در حوزه معنويت حق او نيست، چون عباداتش فاقد ارزش است، و اجر و مزدى براى عبادت ندارد زيرااز نظر عقلى بسيار ضعيف و موجودى بوالهوس است. | ||
| + | 6 ـ از نظر حقوقى و قضائى لياقت انتساب به پدر و پسر خود را ندارد، تنها چيزى كه رابط بين آنهاست خون است، فقط مى توان او را نسبت به پدر و پسرش هم خون خواند، نه فرزند پدر و مادر فرزند! | ||
| + | 7 ـ چون شوهر كرد فرزندان وى نوه پدر او نيستند، بيگانگى بين پدر زن و فرزندان زن حكومت قطعى دارد، نسبت از جانب اولاد ذكور است. | ||
| + | 8 ـ بين او و مرد در مسئله مرگ تفاوت كلّى وجود دارد، مرد پس از مردن باقى، و زن پس از پايان عمر فانى است. | ||
| + | 9 ـ در تصرف عنوان شيئيت است، روى اين حساب مرد هرگونه تصرّفى در مال و ثروتش دارد، همان تصرف را نسبت به زن دارد، مى تواند او را قرض بدهد، به اجاره واگذار كند، ببخشد، بفروشد، اخراج كند و نهايتاً به قتل برساند. | ||
| + | 10 ـ كالاى شهوت است تنها براى لذت برى مرد آفريده شده، و مرد هم در لذت برى و بهره گيرى از او قانونى نمى شناسد، در اين قسمت دهم اروپا و آمريكاى جداى از نبوت انبيا آنچنان نسبت به زن راه افراط پيموده، كه حدى براى آن نيست، زن در قسمت عمده اى از مغرب زمين كالاى سينما، تلويزيون، ويدئو، ماهواره و انواع مجلات براى جلب و جذب مشترى بيشتر، و درآمد مالى سنگين تر براى مؤسّسات حيوانى و شهوانى است!! | ||
| + | |||
| + | پاسخ اسلام به انحرافات فكرى انسان | ||
| + | گمراه نسبت به زن | ||
| + | اسلام آئين و دين الهى است، اسلام فرهنگ فطرت و آهنگى هماهنگ با تمام شئون انسان و انسانيت است، نظام مسائل و قوانين در اسلام از جانب خداوند بزرگى است كه بناى ساختمان انسان را بنا نهاده، او كه مى داند انسان چيست و كيست و داراى چه ظاهر و باطنى است، بر اساس كيان و حيثيّت و موجوديت او قانون وضع كرده، و وى را به حقايقى كه بايد برسد هدايت نموده است. | ||
| + | اسلام در پاسخ ياوه هاى دهگانه اى كه در طول تاريخ حيات نسبت به زن گفته شده، و آنها را در افكار و انديشه ملل رسوخ داده و به عنوان فرهنگ درآورده بود چنين مى گويد: | ||
| + | 1 ـ خلقت زن و كيفيت وجود او همانند مرد است و صد در صد مصداق حقايق و واقعياتى است، كه حضرت حق از خلقت او هدف داشته، و با تمام وجود محقق به حقيقت انسانيت است و خلاصه با تمام حيثيت انسان است انسانى كه: | ||
| + | لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فى اَحْسَنِ تَقْويم.[38] | ||
| + | به حقيقت كه انسان را در نيكوترين سيرت و صورت آفريديم. | ||
| + | صُنْعَ الله الَّذى اَتْقَنَ كُلَّ شَيْئ اِنَّهُ خَبيرٌ بِما تَفْعَلُونَ.[39] | ||
| + | صنع خداست، خدائى كه هر چيزى را در كمال اتقان و استحكام ساخته كه او به آنچه انجام مى دهيد آگاه است. | ||
| + | اَلَّذى اَحْسَنَ كُلَّ شَيْئ خَلَقَهُ.[40] | ||
| + | خدائى كه هر چيزى را به نيكوترين وجه آفريد. | ||
| + | 2 ـ براى زن روح الهى و انسانى محض قرار داده شده، همان روحى كه از جانب حق در او دميده شد و او را به خاطر اين روح امتيازى خاص بخشيد و وى را منبع ظهور كمالات قرار داد، روحى كه با روح مرد تفاوت ندارد، هويتى كه با هويت مرد يكسان است، گوهرى كه با گوهر ذاتى مرد يكى است. | ||
| + | يا اَيُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذى خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْس واحِدَة وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثيراً وَ نِساءً.[41] | ||
| + | اى مردم از پروردگارتان پرواكنيد كه همه شمارا از يك انسان آفريد،و همسر او را از جنس او خلق كرد،و از آن دو نفر مردانو زنان فراوانى در روى زمين منتشركرد. | ||
| + | وَ مِنْ آياتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْواجاً لِتَسْكُنُوا اِلَيْها.[42] | ||
| + | از نشانه هاى قدرت خداوند اين است كه همسران شما را از جنس شما قرار داد تا به وسيله آنها آرامش يابيد. | ||
| + | در تفسير عياشى از حضرت باقر(عليه السلام) روايت شده كه خداوند حوا را از باقى مانده خاك آدم آفريد. | ||
| + | نوع اين آيات نشان مى دهد كه در خلقت زن از نظر ظاهر و باطن كمى و كاستى وجود ندارد، و روح او همان روحى است كه از جانب حق در او دميده شده و بالقوه موجودى كامل، احسن، و اتقن است كه مى تواند از استعداد و فطرت و روح و عقل خود، در سايه هدايت حق كمك گرفته به عاليترين مقامات معنوى برسد، و مى تواند از همه واقعيات و حقايق چشم پوشى كند و به اسفل سافلين وارد شود. | ||
| + | 3 ـ او داراى حق مالكيت است، و محصول زحمات او در زمينه هاى كارهاى پسنديده و مشروع حق خود اوست، و مسئله مالكيت او و تصرفاتش در آنچه ملك اوست بدون كم و كاست همانند مرد است. | ||
| + | وَ اَنْ لَيْسَ لِلاِْنْسانِ اِلاّ ما سَعى.[43] | ||
| + | و براى آدمى جز آنچه به سعى خود انجام داده نخواهد بود. | ||
| + | آرى انسان مالك سعى و كوشش و عمل و حركت خود است، و اين واقعيتى است كه حضرت حق در دنيا و آخرت به هر انسانى چه زن و چه مرد واگذار كرده است. | ||
| + | لا يَحِلُّ لَكُمْ اَنْ تَأْخُذُوا مِمّا اتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً.[44] | ||
| + | و براى شما مردان حلال نيست كه چيزى از مهريه آنان را كه به آنها پرداخت كرده ايد بگيريد. | ||
| + | امام صادق(عليه السلام) در روايتى مى فرمايند: | ||
| + | السُّرّاقُ ثَلاثَةٌ : مانِعُ الزَّكاةِ، وَ مُسْتَحِلُّ مُهُورِ النِّساءِ وَ كَذالِكَ مَنِ اسْتَدانَ وَ لَمْ يَنْوِ قَضاءَهُ.[45] | ||
| + | دزدان سه نفرند: آنكه از پرداخت زكات بخل ورزد، آنكه خوردن مهريه همسر خود را حلال دانسته و به او نپردازد، و كسى كه از مردم وام بگيرد و قصد پرداخت آن را نداشته باشد. | ||
| + | وَ الَّذينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ اَزْواجاً وَصِيَّةً لاَِزْواجِهِمْ مَتاعاً اِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ اِخْراج.[46] | ||
| + | مردانى كه بميرند و زنانشان زنده مانند، بايد وصيت كنند كه آنها را تا يك سال نفقه دهند، و از خانه شوهر بيرون نكنند. | ||
| + | و غير از مهريه و وصيت به مخارج زن پس از مرگ شوهر، در زمان بعد از طلاق سفارش او را به مردان فرموده اعلام مى كند: | ||
| + | وَ لِلْمُطَلَّقاتِ مَتاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقينَ.[47] | ||
| + | و براى همه زنان طلاق داده شده هديه مناسبى است « كه از جانب شوهر پرداخت مى گردد »، اين حقى است بر عهده مردان پرهيزكار. | ||
| + | 4 ـ زن از پدر و مادر و از شوهر و از فرزندان خود ارث مى برد: | ||
| + | كُتِبَ عَلَيْكُمْ اِذا حَضَرَ اَحَدَكُمُ الْمَوْتُ اِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الاَْقْرَبَينَ بِالْمَعْرُوفِ.[48] | ||
| + | برشما نوشته شده، هنگامى كه يكى از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالى از خود به جاى گذارده، وصيت براى پدر و مادر و نزديكان بطور شايسته كند، اين حقى است بر پرهيزكاران. | ||
| + | لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الاَْقْرَبُونَ، وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الاَْقْرَبُونَ مِمّا قَلَّ مِنْهُ اَوْ كَثُرَ نَصيباً مَفْرُوضاً.[49] | ||
| + | اين آيه شريفه در صدد مبارزه با عادات و رسوم غلطى است كه زنان و كودكان را از حق مسلم خود محروم مى ساخت، و اين رسم ظالمانه مربوط به اعراب بود، و آيه شريفه خط بطلان بر اين رسم خائنانه كشيد و فرمود: | ||
| + | مردان سهمـى از اموالى كه پدر و مادر و نزديكان بجاى مى گذارند دارند، و براى زنان نيز از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان مى گذارند سهمى هست، خواه آن مال كم باشد يا بسيار، اين سهمى معين شده و واجب الاداء است. | ||
| + | 5 ـ عبادت زن در پيشگاه حق همانند عبادت مرد، داراى ارزش و قيمت است، و بهشت و اجر و مزد حق، و ثواب بر بندگى اختصاص به مردان ندارد، عنايت و رحمت خداوند بهره ابدى عباد اوست چه مرد و چه زن. | ||
| + | در قرآن مجيد مى خوانيم: | ||
| + | مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَر اَوْ اُنْثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيوةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ.[50] | ||
| + | كسى كه عمل شايسته بجا آورد از مرد يا زن، در حالى كه مؤمن است به او زندگى پاكيزه مى دهيم، و پاداش قيامتى آنان را به بهترين اعمالى كه انجام داده اند خواهيم داد. | ||
| + | از صريح آيه شريفه استفاده مى شود كه تنها معيار در ميزان حق ايمان و عمل صالح انسان است كه ميوه ايمان اوست، قيد و شرط ديگرى براى كسب حيات طيبه و اجر آخرتى در كار نيست نه از نظر مرد بودن و زن بودن و نه از نظر سن و سال و نه از نظر نژاد و قبيله و جنسيت و نه از نظر پايه و رتبه ظاهرى. | ||
| + | رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: | ||
| + | أَفْضَلُ نِساءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ خَديجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِد، وَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد، وَ مَرْيَمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَ آسِيَةُ بِنْتُ مُزاحِم.[51] | ||
| + | برترين زنان بهشت چهار زن هستند: خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) و مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم. | ||
| + | زن اگر اهل عبادت و بندگى حق و ايمان و معرفت باشد البته داراى حيات طيّبه و اجر عظيم نزد خدا خواهد شد، و اگر مانند مردان فاسق به بى دينى و فساد گرايش پيدا كند اهل عذاب ابد خواهد شد. | ||
| + | همسر نوح و لوط به خاطر اينكه آئين الهى را نپذيرفتند، و بر انكار خود اصرار ورزيدند به فرموده قرآن اهل عذاب و خلود در جهنم هستند. | ||
| + | ضَرَبَ الله مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوح وَ امْرَأَتَ لُوط كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتا هُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللهِ شَيْئاً وَ قيلَ ادْخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلينَ.[52] | ||
| + | خداوند براى اهل كفر زن نوح و زن لوط را مثل زد، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان شايسته ما بودند، ولى به آن دو پيامبر خيانت ورزيدند و رابطه آنها با اين دو پيامبر سودى به حالشان در برابر عذاب خدا نداشت، و به آنها گفته شد وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى شوند. | ||
| + | سوره مريم در قرآن مجيد، و سوره دهر و آيات مربوط به همسر مؤمنه فرعون همه و همه نشان دهنده اين معناست كه زن در مسئله عبادت از موقعيت والائى برخوردار است، و در قيامت از اجر عظيم و ثواب فوق العاده اى بهره مند است، و اين همه مشت محكمى بر دهان ياوه گويان تاريخ است كه گفتند و مى گويند كه عبادت زن را جايگاهى در نزد خدا و اديان نيست. | ||
| + | 6 ـ زن فرزند پدر و مادر خويش و مادرِ فرزندان خود است، و احدى را نمى رسد كه وى را از اين انتساب خلع كند، كه خلع اين نسبت امرى ظالمانه و كارى خائنانه است. | ||
| + | قرآن مجيد دختر را همانند پسر اولاد واقعى پدر و مادر مى داند و وى را چون شوهر كرد و اولاد دار شد مادر اولاد مى داند. | ||
| + | در قرآن از اينكه اعراب فرزند دختر خود را زنده به گور مى كردند، خشم خود را نسبت به اين جنايت اعلام فرموده و از آن عمل قبيح در رابطه با اينكه به فرزند خود ظلم مى كنيد نهى اكيد فرمود: | ||
| + | وَ لا تَقْتُلُوا اَوْلادَكُمْ مِنْ اِمْلاق.[53] | ||
| + | فرزند دختر خود را از ترس تنگى معيشت به قتل نرسانيد. | ||
| + | ملاحظه مى كنيد در صريح آيه شريفه از دختر به عنوان فرزند ياد مى كند، يا در آيه مربوط به ارث مى فرمايد: | ||
| + | يُوصيكُمُ اللهُ فى اَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُْنْثَيَيْنِ.[54] | ||
| + | سفارش خدا به شما نسبت به اولادتان اين است كه در مسئله ارث براى پسر دو برابر دختر سهم قرار دهيد. | ||
| + | در صريح آيه شريفه از دختر تعبير به اولاد فرموده است، و اين رويّه قاطعى عليه ياوه سرايان تاريخ است. | ||
| + | اما مادر فرزندان خود هستند در قرآن مجيد مى فرمايد: | ||
| + | وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ اَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ.[55] | ||
| + | مادران فرزندان خود را تا دو سال كامل شير بدهند. | ||
| + | در رابطه با داستان موسى در قرآن مجيد فرموده: | ||
| + | وَ اَوْحَيْنا اِلى اُمِّ مُوسى...[56] | ||
| + | و ما به مادر موسى وحى كرديم. | ||
| + | رسول خدا درباره حضرت زهرا(عليها السلام) فرمود: | ||
| + | فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّى.[57] | ||
| + | فاطمه پاره تن من است. | ||
| + | و در روايت ديگر فرمود: | ||
| + | أَوْلادُنا أَكْبادُنا.[58] | ||
| + | فرزندان ما چه دختر چه پسر جگرهاى ما هستند. | ||
| + | 7 ـ اولادهاى او بدون ترديد نوه پدر او هستند، توجه بسيار شديد رسول خدا به حسن و حسين به عنوان دو نوه عزيزش، خط بطلانى است بر ياوه گوئى جاهلان تاريخ كه مى گفتند فرزندان متولد شده از زن نوه پدر آن زن نيستند. | ||
| + | |||
| + | فقه اسلامى مى گويد تمام كسانى كه مادرشان سيده است پيوند قطعى با پيامبر دارند، و حتى مرجع بزرگ شيعه سيد مرتضى فتوا داشت كه مى توان به كسانى كه از طريق مادر وابسته به رسول حقند خمس داد. | ||
| + | 8 ـ زن با مرگ فانى نمى شود، بلكه همانند مرد داراى بقا و حيات ابدى و در صورت بندگى حق مخلد در بهشت، و در صورت دورى از عبادت مخلّد در عذاب است، بيش از هزار آيه قرآن در رابطه با قيامت اين معنا را صريحاً نشان مى دهد. | ||
| + | 9 ـ شيئ نيست، بلكه به صريح آيات كتاب حق موجوديست عاقل، بااراده و در گوهر خلقت و مايه طبيعت با مرد يكى است، و از تمام خصوصيات و امتيازات انسانى و الهى برخوردار است. | ||
| + | 10 ـ كالاى شهوت نيست، بلكه شريك مرد، و عامل بقاء نوع، و تشكيل دهنده نيمى از زندگى است، و ازدواج با او در صورت نيت پاك عبادت، و برخورد صحيح و سالم با او موجب توشه آخرت و سلامت حيات اخروى انسان است. | ||
| + | در قرآن مجيد فرمود: | ||
| + | نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ اَنّى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لاَِنْفُسِكُمْ وَ اتَّقُوا اللهَ وَ اعْلَمُوا اَنَّكُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ.[59] | ||
| + | با تعبير لطيف و پر معناى حرث « كشتزار » مى خواهد ضرورت وجود زن را در اجتماع انسانى مجسم كند، كه زن يك وسيله اطفاء شهوت نيست بلكه زمينه پاك و وسيله پاكيزه اى براى حفظ حيات نوع بشر است. | ||
| + | اين سخن در مقابل آنهائى كه نسبت به جنس زن همچون يك بازيچه و وسيله هوسبازى مى نگريستند و مى نگرند هشدارى جدّى محسوب مى شود. | ||
| + | « و قدموا لانفسكم »: با آميزش با زن براى آخرت خود توشه بفرستيد، اشاره به اين حقيقت است كه هدف نهائى از آميزش جنسى تنها لذت و كامجوئى نيست، مردم مؤمن بايد از اين موضوع براى ايجاد پرورش فرزندان شايسته استفاده كنند، و اين خدمت مقدس را به عنوان يك ذخيره معنوى براى فرداى خود از پيش بفرستند، و به اين ترتيب قرآن هشدار مى دهد كه در انتخاب همسر اصولى را رعايت كنيد كه نتيجه آن پرورش فرزندان صالح، و تهيه اين ذخيره بزرگ اجتماعى و انسانى باشد. | ||
| + | چون مطلب مورد بحث در ابتداى آيه كه عبارت از آميزش جنسى مى باشد بسيار مهم است، و سر و كار با پرجاذبه ترين غرايز انسان دارد كه همان غريزه جنسى است با جمله و اتقوا اللّه انسان را به دقت در امر آميزش جنسى و توجه به دستورات حق دعوت فرموده، سپس در پايان آيه توجه مى دهد كه در روز قيامت به ملاقات حق و نتايج اعمال خود خواهند شتافت و در قسمت اخير آيه به افراد باايمان كه در برابر اين دستورات كه به سود زندگى مادى و معنوى آنهاست تسليم هستند بشارت داده مى فرمايد « و بشر المؤمنين ».[60] | ||
| + | در روايت بسيار مهمى از حضرت صادق(عليه السلام) ارزش و عظمت اين كانون محبت را بدينگونه نشان مى دهد: | ||
| + | وقتى حوا آفريده شد آدم به حضرت حق عرضه داشت: خداوندا اين آفرينش زيبا چيست كه قرب و نگاه به او مرا از تنهائى نجات مى دهد، و برايم ايجاد انس و الفت مى كند، خطاب رسيد اى آدم اين كنيز من است، دوست دارى با تو باشد، انيس تو گردد، با تو هم سخن شود، و تابع خواسته هاى به حق تو باشد؟ عرضه داشت آرى. خطاب رسيد بنابراين تا زنده اى به خاطر اين يارى كه براى تو قرار داده ام مرا سپاس و شكر كن!![61] | ||
| + | آرى وجود زن صالحه، و همسر باوفا، نعمت حق است، و تا پايان عمر بر اين نعمت ارزنده حمد و سپاس لازم است. | ||
| + | امام ششم مى فرمايد: | ||
| + | أَكْثَرُ الْخَيْرِ فِى النِّساءِ.[62] | ||
| + | بيشترين خير در زنان است. | ||
| + | روايت عجيبى است، كه منبع اكثر خير را زن دانسته، آرى ازدواج با زن حفظ نصف دين، و رعايت حقوق او عبادت، و محبت به او طاعت حق، و پيدا كردن فرزند صالح از او توشه آخرت، و خدمت به او موجب رضايت حق، و به تعبير رسول خدا درباره زنانى كه مادرند: بهشت زير پاى مادران است، و اين همه است آن اكثر خيرى كه امام صادق(عليه السلام) فرموده است. | ||
| + | من به جوانان عزيزى كه قصد ازدواج دارند، يا ازدواج كرده اند، و به مردان مؤمن هشدار مى دهم كه اين واقعيات الهيه را نسبت به زن توجه كنند، و از تعطيل حقوق آنان جداً بپرهيزند، و بدانند كه زندگى خود را با چه گوهر پربهائى ارزش داده اند، و به دختران جوان كه قصد ازدواج دارند، يا ازدواج كرده اند، و به زنان بزرگوار سفارش مى كنم كه با توجه به اين مطالب قدر خود را بدانند و بر نعمت زن بودن، خداوند مهربان را شكر و سپاس آرند، و به حقيقت براى مردان خود بر اساس هدايت قرآن و فرمايشات رسول اسلام و ائمه بزرگوار همسر لايق و شايسته اى باشند، و در مسئله زن بودن و شوهردارى و مادر بودن از عواطف و احساسات پاك خود بهره بگيرند، و دستورات الهى را در تمام جوانب حيات خود مراعات نمايند، تا خانه و خانواده اى سالم و فرزندانى شايسته و پاك، و داراى زندگى غرق امنيت و خوشى داشته باشيد، و از اين طريق رضا و خوشنودى حق را جلب كرده، و با اعمال و رفتار و اخلاق و حركات خود به زندگى صفا و صميميت و شيرينى و نور و حلاوت و زيبائى ببخشيد. | ||
| + | باز هم نظرى به تاريخ نسبت به حيات و موقعيت زن | ||
| + | ددمنشى مردم جاهلى تاريخ نسبت به جنس زن فوق العاده شگفت آور است. | ||
| + | آنان كه جداى از منطق حق و نور وحى مى زيستند، زن را همچون ابزار و وسيله براى زندگى بوالهوسانه مرد مى شناختند، و وى را عامل تهيه انواع لذت ها براى مرد مى دانستند. | ||
| + | خواندن و نوشتن را براى او خطرناك مى دانستند، و از خانه بيرون رفتن را براى امور طبيعى زندگى و ديد و بازديد ارحام مجاز نمى دانستند. | ||
| + | مكان زندگى او را منحصر به چهار ديوار خانه قلمداد مى كردند، و وى را در مقابل مرد كه موجودى فعال ما يشاء مى پنداشتند بى اختيار مى دانستند. | ||
| + | در مناطق مسيحى نشين كه صد و هشتاد درجه از آئين الهى مسيحيت انحراف داشتند، مى گفتند: زن را بايد مانند دهان سگ دهن بند زد، و مردّد بودند كه روح زن آيا روح بشرى يا روح حيوانى است!! | ||
| + | در آفريقا زن حكم كالا و ثروت داشت و براى او ارزشى بيش از گاو و گوسپند نمى دانستند، هر كس زن بيشترى در اختيار داشت ثروتمندتر شناخته مى شد، خريد و فروش زن و بكار گرفتن وى براى شخم زمين امرى معمولى و عادى بود. | ||
| + | در كلده و بابل، زنان را مانند ساير كالاها مى فروختند، و هر سال بازارى براى اين كار داشتند تا دختران به سنّ ازدواج خود را بفروشند. | ||
| + | در هندوستان دختر را از سن پنج سالگى شوهر مى دادند، و براى آنها حقى قائل نبودند، حيات زن را طفيل مرد مى دانستند، و چون شوهرش مى مرد او را با شوهر مى سوزاندند، و هيچ موجودى را پست تر از زن شوهر مرده نمى دانستند. | ||
| + | امروز همچنانكه در روزنامه ها مى نويسند، بسيارى از هندوها از ترس فراهم نشدن جهيزيه، دختران خود را در كودكى نابود مى كنند!! | ||
| + | در چين و تبّت زنان جز در كار چهار ديوار خانه حقى نداشتند، و براى كاستن قدرت راه رفتن زن، پس از تولد او پايش را در قالب آهنى مى بستند و پس از رسيدن به سن پانزده سالگى آن قالب را از پايش جدا مى كردند! | ||
| + | در يونان كه مركز علم و دانش و فلسفه و حكمت بود، زائيدن دختر به وسيله زن جرم بود و تا دو بار دختر زائيدن در دادگاه محاكمه و محكوم به پرداخت جريمه و بار سوم محكوم به اعدام مى شد. | ||
| + | در عربستان چنانكه قرآن مجيد مى فرمايد: زنده به گور كردن دختران امرى عادى و ساده مى نمود: | ||
| + | و اذا بشّر احدهم بالانثى ظلّ وجهه مسودّاً و هو كظيم يتوارى من القوم من سوء ما بشّر به اَيمسكه على هون ام يدسُّه فى التُّراب الاسآء ما يحكمون.[63] | ||
| + | چون يكى از آنان را به فرزندى كه دختر بود مژده مى آمد از شدت غم و اندوه رخسارش سياه و سخت و ناراحت مى شد و به خاطر اين خبرى كه به خيال خودش زشت بود روى از قوم مى گرداند و فرار رابر قرار ترجيح مى داد، و به فكر مى افتاد كه آن دختر را با خفت و خوارى نگاه دارد، يا زنده به خاك گور اندازد، بدانيد حكم آن بى خردان نسبت به دختر بد بود، و قضاوتشان زشت. | ||
| + | اين مسائل گوشه اى از جناياتى است كه مردم بى خبر و بى خرد نسبت به جنس زن روا مى داشتند، مفصل اين مسائل در كتب مربوط به حيات زن ثبت است، مى توانيد به آن منابع مراجعه كنيد. | ||
| + | نظر آئين مقدس الهى را هم در ده مسئله اى كه در سطور قبل نسبت به زن اظهار شده دقت كرديد، با توجه به تعابير قرآن و روايات از جنس زن تحت عناوين: | ||
| + | ام: ريشه و منبع و سرچشمه هر چيز ـ مادر.[64] | ||
| + | حرث: موجب بقاء نوع.[65] | ||
| + | لباس: پوشش حيات.[66] | ||
| + | تسكين: علت آرامش.[67] | ||
| + | ريحانه: شاخه گل و ظريف.[68] | ||
| + | نعمت: عنايت حقّ.[69] | ||
| + | بايد مردان و جوانان چه آنان كه ازدواج كرده اند چه آنان كه قصد ازدواج دارند توجه بيشترى به موقعيت معنوى و آثار وجودى اين خلقت زيبا و پرمنفعت حق داشته باشند و بدانند انبياء خدا و امامان و اولياء و عالمان و عارفان و حكيمان، و نويسندگان و فقهاى بزرگ، و صالحان از عباد خدا از دامن پاك اينان قدم به دايره هستى گذاشتند، اينان منبع اين همه خير و بركت در حيات بشر بودند. | ||
| + | بر پدران و مادران عزير است كه نسبت به ظهور كمالات در وجود دخترشان بيش از پيش دقت كنند، و نسبت به تربيت الهى و انسانى آنان تا سر حد فداكارى بكوشند، و بر شوهران است كه حقوق آنان را با كمال وقار و ادب رعايت كنند، تا دامن آنان در خانه پدران و مادران و در سايه رعايت حقوق توسط شوهران، آماده تربيت نسل صالح گردد، و از اين طريق جامعه بشرى به بهترين صورت تغذيه معنوى شود. | ||
| + | مگر يك دختر مسيحى مسلك پس از اسارت در جنگ و آمدن به خانه حضرت هادى(عليه السلام)، و قرار گرفتن در سايه تربيت الهى به وسيله امام دهم و حضرت حكيمه خاتون دامن پاك و والايش آماده براى بوجود آمدن امام دوازدهم، گستراننده عدل جهانى نشد؟ | ||
| + | زن چنين چشمه اى از كمالات و حقايق بالقوه است، كه با تابش نور هدايت وحى و معلم خير به فعليت رسيده و منشأ آثار جاويد و منابع ابدى خواهد شد. | ||
| + | تحقير زن، حمله به شخصيت او، محدود نمودن وى خازج از دستورات حكيمانه دين، زجر دادن به او، و ممنوع كردنش از ديدن پدر و مادر و اقوام، با تلخى و ترشروئى با او زندگى كردن، خسته از كار روزانه و درگيريهاى بيرون به وقت خانه رفتن با او روبرو شدن، پاسخ ندادن به غرائز او بخصوص غريزه جنسى وى، همه و همه از نظر دين امرى ناپسند، و كارى زشت و ظلمى فاحش است. | ||
| + | اگر مى خواهيد بناى زندگى بر پايه عشق و محبت استوار باشد، شخصيت زن را رعايت كنيد، به او اعلام دوستى و محبت نمائيد، از وى دلجوئى داشته باشيد، در كار و برنامه خانه به او كمك دهيد، از آزار وى بپرهيزيد، و بعضى از برنامه هاى او را كه محصول كار روزانه و خستگى و محدوديت وجودى اوست با تمام وجود گذشت كنيد، تا شيرينى زندگى را بچشيد، و با اين روش خداوند مهربان را در حدّ عالى عبادت كرده باشيد. | ||
| + | او ريشه و سرچشمه خير و كشتزار انسانيت، و پوشش شما در زندگى، و مايه آرامش، و گل لطيف و ظريف گلستان هستى، و نعمت حق در كنار شماست. | ||
| + | رسول باكرامت اسلام محبت به زن را در عرض علاقه به بوى خوش و نماز قرار داده اند: | ||
| + | حُبِّبَ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا النِّساءُ وَ الطّيبُ وَ قُرَّةُ عَيْنى فِى الصَّلاةِ.[70] | ||
| + | محبوب من از دنيا زن، بوى خوش، و نور چشم من در نماز است. | ||
| + | اگر انسان با رعايت حقوق زن و احترام به شخصيت او، از او فرزند صالح و شايسته اى پيدا كند، عملش حتى پس از مرگ قطع نمى شود، از آثار پاكى و صالح بودن فرزندش بعد از مرگ بهره خواهد برد. | ||
| + | رسول خدا مى فرمايد: | ||
| + | اِذا ماتَ الاِْنْسانُ إِنْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلاّ مِنْ ثَلاث: مِنْ صَدَقَة جارِيَة، أَوْ عِلْم يُنْتَفَعُ بِهِ، أَوْ وَلَد صالِح يَدْعُو لَهُ.[71] | ||
| + | چون انسان بميرد، عملش قطع مى شود مگر از سه چيز: از كار خيرى كه دوام دارد، از دانشى كه ديگران از او سود ببرند، از فرزند شايسته اى كه براى وى دعا كند. | ||
| + | پس پدران و مادران قدر دختر را بدانيد، و مردان از همسران پاك و شايسته خود قدردانى نمائيد، كه دختر دارى و زن دارى منبع خيرى براى دنيا و آخرت انسان است. | ||
| + | |||
| + | ( لا تكـن عبـد غيـرك و قـد جعلك اللّه حـراً ) | ||
| + | « بحار ، ج 77 ، ص 214 » | ||
| + | 5 استقلال مرد و زن در اسلام | ||
| + | |||
| + | استقلال و حريت انسان | ||
| + | آفرينش انسان بر پايه آزادى جان، و بر اساس استقلال در امور حيات، و اختيار در انتخاب است. | ||
| + | احدى حق ندارد كسى را به بردگى و بندگى و رقّيت خود درآورد، و وى را براى خواسته هاى خود به اسارت بگيرد. | ||
| + | سلب آزادى و حريت، و استقلال و اختيار از هر انسانى گناه كبيره و خيانت عظيم و جنايت بزرگ است. | ||
| + | آزادى و اختيار و استقلال و حريت با خمير وجود انسان آميخته است، و سرشت و طبيعت آدمى با اين حقيقت آفريده شده، آزادى و استقلال از بزرگترين نعمت هاى حق بر وجود انسان، و عاليترين منبع براى رشد و كمال و رسيدن به مقامات عاليه ظاهرى و باطنى است. | ||
| + | فضاى آزادى عاليترين فضا، و حال و هواى اختيار و حريت زيباترين حال و هوا براى انسان است. | ||
| + | از موارد بسيار مهم ظلم ستيزى اسلام، در همين جهت است. اسلام با كسى كه بناى استعمار و استثمار دارد و مى خواهد انسانهاى آزاد آفريده شده را در مدار بندگى و بردگى خود قرار دهد جنگى تمام عيار دارد، و دستورات اكيد اسلام در مسئله جهاد، براى شكستن شاخ ستم و ستمكاران است، آنان كه به آزادى و استقلال هجوم دارند. | ||
| + | تمام خسارت هائى كه در طول تاريخ حيات به ميدان حيات وارد شده، نتيجه سلب آزاديها، و هجوم به حريت و استقلال انسانهاست. | ||
| + | حرف زور شنيدن و زير بار زور رفتن، و قبول ستم، و آزادى و حريت خود را فروختن از اعظم گناهان، و موجب دور شدن از رحمت حق، و به خطر افتادن منافع مادى و معنويست. | ||
| + | آزادى و حريت و بناى انتخاب و اراده اى كه حضرت حق براى رشد و كمال، و شكوفائى استعداد به انسان عنايت فرموده حفظش واجب، و به هنگام هجوم خطر بايد از آن گرچه به قيمت از دست دادن جان باشد جانبدارى كرد. | ||
| + | حكايتى عجيب در حريّت | ||
| + | در تاريخ آمده يزيد يا عامل او در راه سفر حج وارد مدينه شد، به دنبال شخصى از قريش فرستاد، چون به مجلس آن ستمگر آمد به او گفت، به بردگى و بندگيت نسبت به من اقرار كن. اگر خواستم ترا به عنوان غلام حلقه به گوش به فروش مى رسانم، اگر نخواستم به عنوان برده تو را نگاه مى دارم، پاسخ داد به خدا قسم از نظر ريشه و اصالت و حسب و نسب از من بزرگوارتر نيستى، و پدرت در جاهليت و اسلام بهتر از پدر من نبود، و در دين و ايمان خودت از من برتر نيستى، و در خوبى فضيلتى بر من ندارى، با اين همه خصوصيتى كه در من است چگونه به بندگى و غلامى خود نسبت به تو اقرار كنم؟! | ||
| + | ستم گر به او گفت اگر به اين مسئله اقرار نكنى فرمان قتلت را مى دهم، پاسخ داد كشتن من بزرگتر از كشتن حضرت حسين(عليه السلام) نيست، چون برخورد به اينجا رسيد فرمان قتلش صادر، و به خاطر حفظ حريت و آزادى و اراده و اختيار به فيض باعظمت شهادت رسيد.[72] | ||
| + | اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد: | ||
| + | أَيُّهَا النّاسُ إِنَّ آدَمَ لَمْ يَلِدْ عَبْداً وَ لا أَمَةً وَ إِنَّ النّاسَ كُلَّهُمْ أَحْرارٌ.[73] | ||
| + | اى مردم، آدميزاد برده و كنيز به دنيا نيامد، به حقيقت كه تمام مردان و زنان آزادند. | ||
| + | و نيز آن حضرت فرمود: | ||
| + | لا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللّهُ حُرّاً.[74] | ||
| + | برده كس مباش، در صورتى كه خداوند ترا آزاد آفريده. | ||
| + | بايد توجه داشت كه منظور از آزادى، آزادى وجود انسان از قيد بردگى و عيوديت نسبت به هم نوع، در برابر شهوات و غرائز غلط، و آلودگى هاى اخلاقى است. | ||
| + | انسان وقتى به دنيا مى آيد پاك و پاكيزه، و گوهرى گرانبها، و موجودى والا، و آزاد از بردگى غير، و داراى كرامت نفس، و شرافت وجود، و در يك كلمه آزاد از رذائل و پليديها، و داراى اراده و اختيار است. | ||
| + | هدايت حضرت حق، همراه با عقل و فطرت و نبوت انبياء و امامت امامان و قرآن مجيد، و آگاهان و بينايان، براى بكار گيرى اين آزادى و اراده و اختيار، او را دنبال مى كند، تا در سايه اين همه لطف و عنايت پروردگار از آزادى خود استفاده كند، و به انتخاب امور احسن برخيزد، و از اين راه به سعادت دنيا و آخرت برسد. | ||
| + | انسان اگر توجه به اين معنا نكند، و از هدايت حق روگردان شود، بدون شك گوهر آزادى و اراده و اختيار را در برابر فرعون منشان، و طواغيت زمان و آز و حرص و كبر و حسد و غرائز و شهوات از دست خواهد داد، و برده دنيا و بنده ديگران و عبد شهوات و غرائز، و اسير حرص و طمع خواهد شد، و از نمد كرامت و سعادت، و خير دنيا و آخرت كلاهى نخواهد برد. | ||
| + | آنان كه به هر عمل خلافى دست مى زنند، و به هر شهوت و گناهى خود را آلوده مى كنند، و مطيع و فرمانبر هر كسى مى شوند و نام اين بى قيدى و بى بند و بارى را آزادى مى گذارند برده اى جاهل، و غلامى پست و عبدى ذليل و موجودى بيچاره اند. | ||
| + | اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد: | ||
| + | مَنْ تَرَكَ الشَّهَواتِ كانَ حُرّاً. | ||
| + | آنكه خواسته هاى نامشروع را رها كند آزاد است. | ||
| + | و نيز فرموده: | ||
| + | الدُّنْيا دارُ مَمَرٍّ وَ النّاسُ فيها رَجُلانِ: رَجُلٌ باعَ نَفْسَهُ فَأَوْبَقَها، وَ رَجُلٌ إِبْتاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَها. | ||
| + | دنيا گذرگاه است و مردم در آن دو دسته اند: آنكه خود را به شهوات و ماديات و آلودگيها فروخت، پس وجودش را در معرض هلاكت و نابودى قرار داد، و آنكه خود را از اين همه خريد، پس وجودش را از هر شرى در دنيا و هر عذابى در آخرت آزاد كرد. | ||
| + | امام صادق(عليه السلام) فرمود: | ||
| + | خَمْسُ خِصال مَنْ لَمْ تَكُنْ فيهِ خَصْلَةٌ مِنْها فَلَيْسَ فيهِ كَثيرُ مُسْتَمْتَع: أَوَّلُها الْوَفاءُ، وَ الثّانِيَةُ التَّدْبيرُ، وَ الثّالِثَةُ الْحَياءُ، وَ الرّابِعَةُ حُسْنُ الْخُلْقِ، وَ الْخامِسَةُ وَ هِىَ تَجْمَعُ هذِهِ الْخِصالَ: الْحُرِّيَّةُ.[75] | ||
| + | پنج خصلت است، كسى كه يك خصلت از آن را دارا نباشد در او چيز زيادى نيست كه بتوان از او بهره مند شد، اول آن وفا و دوم آن عاقبت انديشى، و سوم آن حيا، و چهارم خوش خلقى، و پنجم از آن كه همه اين خصلت ها را در انسان جمع مى كند حريّت و آزادى است. | ||
| + | على(عليه السلام) فرمود: | ||
| + | لا يَسْتَرِقَّنَّكَ الطَّمَعُ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللّهُ حُرّاً.[76] | ||
| + | طمع ترا به بردگى نگيرد، در صورتى كه خداوند ترا آزاد آفريده. | ||
| + | و نيز آن جناب فرمود: | ||
| + | مِنْ تَوْفيقِ الْحُرِّ إِكْتِسابُ الْمالِ مِنْ حِلِّهِ.[77] | ||
| + | كسب مال از طريق حلال از توفيق الهى انسان آزاد است. | ||
| + | مسئله اى مهم | ||
| + | با توجه به حقيقت و معناى آزادى، و ارزش اراده و اختيار، واينكه انسان وقتى در سايه هدايت حق از آزادى و حريت، و اراده و اختيار بهره گرفت، به مقامات عالى و درجات كافى، و واقعيات غير قابل تصور مى رسد، سعى كنيم حريت خود را در تمام طول عمر، و در كنار تمام حوادث و بلاها حفظ كرده، كه نگاهداشتن حريت موجب رسيدن به خوشنودى و رضايت پروردگار است. | ||
| + | مى دانيد كه اتم مركب از دو هسته مركزى و يك تا چند الكترون است. | ||
| + | الكترونها با نظمى خاص، و با سرعتى معين به اراده حضرت حق بر محور هسته مركزى خود در حالى كه جذب آن هستند مى گردند، تا وقتى كه اين گردش و سرعت در سايه آن نظام خاص و از بركت آن جذب و انجذاب برقرار است اتم در هر جائى كه هست، و عهده دار هر برنامه اى كه مى باشد جز سوددهى و پخش منفعت برنامه اى ندارد، ولى زمانى كه اين جذب و انجذاب برداشته شود، و الكترونها از نظم خاص خود درآيند، و بين آنها و هسته مركزى جدائى افتد كارى غير از تخريب و فساد و ايجاد ضرر و زيان نخواهند داشت. | ||
| + | انسان همانند يك اتم است، هسته مركزى وجود او فطرت و توحيد و خداخواهى و خداجوئى است، و قِوام وجودش به اين است كه تمام اعضاء ظاهر و حالات باطنش مجذوب حق و برابر فرمان و خواسته هاى پروردگار در حركت باشد، و هرگز در حركات و سكناتش از عشق به حق، فرمانبرى از خداوند جدا نباشد، كه جدائى از حق، و بيرون رفتن از حوزه جاذبه معرفت و عشق دوست، و بريدن از خدامحورى، مساوى با توليد فساد و افساد در اعضاء و جوارح و در باطن و ظاهر انسان است. | ||
| + | قرآن مجيد مى فرمايد: | ||
| + | فامّا الّذين كفروا فاعذّبهم عذاباً شديداً فى الدّنيا و الاخرة و ما لهم من ناصرين.[78] | ||
| + | و اما آنان كه كافر به حق شدند، و بين خود و خدا حجاب قرار دادند، از معرفت و محبت به پروردگار بريدند، و از خدامحورى درآمدند، و نسبت به حق به غفلتى سنگين دچار شدند، و به اين خاطر منبع فساد و افساد گشتند، و اسير طاغوت و برده شهوات، و غلام سيئات اخلاقى شدند، در اين جهان و آن جهان به عذابى شديد گرفتار مى كنم، و براى نجات آنان از عذاب امروز و فردا يارى نيست. | ||
| + | از جمله عوامل كنترل كننده انسان از قسمتى از مفاسد برنامه بسيار مهم ازدواج است. | ||
| + | انسان وقتى از شايستگى لازم يعنى ايمان و اخلاق و عمل در حدّ و توان و وسع خويش برخوردار باشد، و همسرى شايسته هم كفو خودش نصيب او شود، تا حدودى ظاهر و باطنش كنترل مى شود، و آزادى و حريّتش حفظ مى گردد، و از بردگى نسبت به شهوات حرام، و برنامه هاى آلوده، و دوستان ناباب در امان مى رود. | ||
| + | چه بسيار مردانى كه به توسط ايمان و اخلاق و كرامت خود، همسران خويش را به مقامات الهيه و كرامات انسانيه رساندند، و چه بسا زنانى كه در سايه بيدارى خود و بينائى و بصيرت خويش مردان خود را به درجات والاى انسانى، و مقامات بزرگ ملكوتى نشاندند. | ||
| + | همسرى شايسته و باكرامت | ||
| + | در سال شصتم هجرت زهير بن قين بجلىّ با تنى چند از كسانش به سفر حج رفت، و مناسك را بجا آورد، كاروان كوچكى بود كه كاروان سالار زهير بود، كه از خانه خويش به سوى خانه خدا رفته بودند، و از خانه خدا به سوى خانه خويش باز مى گشتند. | ||
| + | زهير نيز چنين مى پنداشت كه به سوى خانه اش باز مى گردد، ولى سرنوشت چنين نبود، زهير از خانه خدا به سوى خدا مى رفت ولى خود از اين حقيقت آگاه نبود. | ||
| + | كاروان كوچك زهير، هنگام بازگشت از حج ميل نداشت با كاروان بزرگ حسين(عليه السلام) هم منزل گردد!! | ||
| + | و اين رودخانه شيرين و گوارا كه از كوهستان مكه سرازير شده بود به دريا متصل شود. | ||
| + | اگر كاروان حسينى در منزلى فرود مى آمد، كاروان زهيرى از آنجا مى گذشت و در منزل بالاتر فرود مى آمد، و اگر حسين از منزلى مى گذشت زهير در آنجا فرود مى آمد وبه آسايش مى پرداخت و با تمام قدرت مى كوشيد كه با حسين روبرو نشود و چهره به چهره نگردد چرا؟ | ||
| + | موقعيت اجتماعى زهير ايجاب مى كرد كه چنين كند، چونكه از ياران على و آل على بشمار نمى رفت، و با اين خاندان سر و كارى نداشت، وى از هواخواهان عثمان بود و از نزديكان حكومت يزيدى و از ياران دستگاه حاكمه به شمار مى رفت. | ||
| + | از طرفى حسين را خوب مى شناخت، و براى خاندان على احترامى بسزا قائل بود و نمى خواست در قتل پسر على سهمى داشته باشد، او مى خواست بى طرف بماند، دوستى خود را با امويان حفظ كند، و با حسين ستيزه ننمايد، چهره به چهره شدن با حسين خلاف اين روش بود، گزارش به يزيد داده مى شد كه زهير با حسين ملاقات كرده، اگر حسين از وى كمك بخواهد چه كند، به حسين كمك كند از دوستان و همگامان خود بريده، اگر كمك نكند نافرمانى حسين روا نيست. | ||
| + | پسر على است، پسر فاطمه است، بزرگوار است، تنها يادگار پيغمبر اسلام است، چگونه مى شود فرمان او را اطاعت نكرد، جواب خدا را چه بدهد، با آتش دوزخ چه كند؟! | ||
| + | بى طرفى بهترين راه است، پس بايستى كاروان زهيرى در جائى فرود آيد كه احتمال روبرو شدن با حسين در آنجا نباشد، زهير چيزى را مى خواست و سرنوشت چيز ديگر. | ||
| + | بيابان خشك و گرم عربستان منزل هاى دور و دراز دارد، كاروانيان را مجبور مى سازد كه در منزلى فرود آيند، بخواهند يا نخواهند، و كاروان زهير مجبور شد در سرزمينى فرود آيد، و با كاروان حسين هم منزل گردد، سرزمينى كه از عثمانى علوى آفريد، و از يزيدى حسينى ساخت!! | ||
| + | خيمه هاى زهيريان در جائى زده شده بود، و سراپرده هاى حسينيان در كنارى افراشته گرديده بود. | ||
| + | حسين مى دانست كه زهير دلير است، جوانمرد است، سرشناس است، سخنور است، توانا است، دانا است، پس حيف است كه با اين همه شايستگى از انسانها دور باشد، و در زير پوشش جانورانى چون بنى اميه قرار گيرد، و آزاده اى از آزادى برخوردار نشود، و شايسته نيست گوهرى گرانبها در ويرانه اى جاى داشته باشد، و بشرى شايسته افراشته نگردد. | ||
| + | در اين منزل نيز زهير احتياط را از دست نداد، به قدر توانائى كوشيد كه از حسين دور باشد و به وى نزديك نشود، حسين بر ضد حكومت قيام كرده و زهير از ياران حكومت است، حكومتِ وقت از ياران خود انتظار دارد، با دشمنانش دشمنى كنند، و سركشان را بكوبند، و نزديك شدن به آنها بزرگترين جرم حساب مى شود. | ||
| + | زهير در خيمه اش نشسته بود، و بستگانش به غذا خوردن مشغول بودند كه ناگاه قامت رعناى فرستاده حسين پيدا شد و سلام كرد و گفت: | ||
| + | زهير ابو عبدالله حسين بن على ترا مى خواهد!! | ||
| + | زهير از آنچه مى ترسيد با آن روبرو گرديد، از وحشت نتوانست سخنى بر زبان بياورد، راه انديشيدن بر وى بسته شده بود، چنين وضعى را پيش بينى نكرده بود، متحير شد چه كند، پيام حسين را ناديده انگارد، و از فرمان وى سرپيچى كند، يا به يزيد پشت كرده به سوى حسين برود، هر دو كار خلاف بى طرفى است كه هدف او بوده، اكنون جائى است كه نقشه بى طرفى قابل اجرا نيست. | ||
| + | سكوتى عميق حاضران را فراگرفت، لقمه ها از دهان افتاد، غذا فراموش شد، سخن فراموش شد، قاصد حسين ايستاده وضع را مى نگرد، و در حيرت فرو رفته از خود مى پرسد اين سكوت چيست چرا زهير نمى آيد و چرا نمى گويد نمى آيم؟ فشارى كه از طرف حسين در كار نيست، زهير كه در پاسخ گفتن آزاد است. | ||
| + | دقيقه اى چند بدين منوال گذشت و زهير نتوانست تصميم بگيرد لا بگويد يا نعم، آرى يا نه. | ||
| + | روزنه اى از نور بايد تا زهير را از تاريكى تحيّر و دودلى نجات بخشد و تصميم بگيرد. | ||
| + | حساس ترين ساعت عمر زهير بود، ساعتى كه بر سر دوراهى مرگ و زندگى قرار گرفته بود، زهير از قدرت حكومت خبر داشت ياران حسين را هم شناخته بود، مى دانست كه حسين كشته خواهد شد، و هركس با حسين باشد كشته مى شود، مى دانست كه حرم حسين به اسارت خواهد رفت، و مى دانست كه حسين وى را براى چه مى خواهد، مى دانست كه راه حسين راه بهشت است و راه يزيد راه دوزخ، آن سعادت است و اين شقاوت. | ||
| + | ناگهان برقى زد و بانوئى سكوت را شكست، و قدرت تصميم گرفتن را به زهير بازگردانيد، اين بانو بجز دلهم همسر زهير كسى نبود. | ||
| + | دلهم گفت: زهير پسر رسول خدا، ترا مى خواهد و تو نمى روى؟! | ||
| + | سبحان الله!! برو ببين چه مى گويد، سخنش را بشنو و بازگرد وه كه زن خوب چه چيز خوبى است. | ||
| + | زهير بزودى از جاى برخاست و به سوى حسين روان گرديد. ديرى نپائيد كه بازگشت، لبخندى بر لبانش نقش بسته بود، غم از چهره اش زدوده شده بود، گونه هايش شاداب گرديده بود، ظلمت رفته بود و نور بازآمده بود، بى طرفى رفته بود و يك طرفى برگشته بود. | ||
| + | كس ندانست كه در آن مدت كوتاه حسين با زهير چه گفت و زهير چه شنيد. | ||
| + | زهير كه بخرگاه خود رسيد گفت: خيمه مرا ببريد و در كنار خيمه حسين بزنيد. | ||
| + | رودى به دريا پيوست، و زهير يزيدى حسينى گرديد، از تنگناى ظلم بيرون شد، و در فراخناى عدل قرار گرفت، عثمانى رفت و علوى بازآمد، وه كه سعادت چگونه به سراغ آدم مى آيد. | ||
| + | زهير ياران را مخاطب قرار داده گفت: هر كس از من پيروى مى كند با من خواهد بود وگرنه ساعت وداع است. | ||
| + | سلمان بجلى پسر عموى زهير به زهير پيوست، و حسينى گرديد و روز شهادت پس از آنكه نماز ظهر را با حسين خواند شهيد شد، زهير از دنيا و مافيها چشم پوشيد و به حسين پيوست و با حسين بود و با حسين جان داد، هم اكنون در آن جهان نيز با حسين است. زهير با همسر عزيز خود وداع كرده گفت: بايستى نزد خويشانت بروى تا از جانب من به تو آسيبى نرسد و مال و منال زن را به وى پس داد و زن را با پسر عمويش به قبيله اش روان كرد. | ||
| + | دلهم بگريست و با شوهر عاليقدر خود وداع كرد گفت: خدا يار و ياورت باشد و براى تو خير بخواهد، درين دم آخر يك خواهش از تو دارم روز قيامت هنگامى كه به حضور رسول خدا جدّ حسين شرفياب شدى مرا ياد كن و از ياد مبر.[79] | ||
| + | آرى، حريت و آزادى و حسن انتخاب و اراده زهير به وسيله امويان به غارت رفته بود ولى همسر شايسته او موجب برگشت آنها به زهير شد، و زهير در سايه آزاد شدن از بندگى طاغوت به آغوش سعادت ابدى رفت!! | ||
| + | بنابراين اگر گفته شود ازدواج ضامن حريت و اختيار، يا موجب بازگرداندن آزادى و آزادگى به انسان است مطلبى به گزاف گفته نشده. | ||
| + | با ازدواج روح خدائى را در خود حفظ كنيم، و مقام خلافت از جانب حق را از دستبرد شهوات و مفاسد در امان بداريم، و بر رشد ايمان و عمل صالح خود بيفزائيم، و نصف دين خود را دريافته و نصف ديگر آن را با تقوا و پرهيز از محرمات از آسيب نگاه داريم. | ||
| + | مرد در فضاى ازدواج سهيم در شكوفائى كمالات زن، و زن شريك رشد مقامات مرد است. | ||
| + | زن موجودى فرزانه و لايق و قابل است، تا جائى كه بزرگان فرموده اند موجب ظهور حقايق در وجود مرد است، و مرد موجودى شريف و اصيل و باكرامت است، تا جائى كه در حق او گفته اند، باعث رسيدن زن به درجات عاليه است. | ||
| + | على(عليه السلام) مى فرمايد اولين زنى كه از زنان جهان قدمش به بهشت مى رسد خديجه است، و اين معنا دليل بر روح الهى زن، و مقام خلافت وى از حق، و داشتن مايه هاى عالى و سرمايه هاى انسانى و اخلاقى و ايمانى است. | ||
| + | آرى زن آزاد از هوا و هوس و آزاد از اسارت طاغوت، و آزاد از شهوات و تمايلات حرام، و همچنين مرد آزاد، دو گوهر پرارزش و دو حقيقت والا در اين پهنه باعظمت آفرينش و خلقت است. | ||
| + | امام حسين(عليه السلام) حريت و آزادى حرّ بن يزيد را به مادر باكرامت آن شهيد نسبت مى دهد، و اميرالمؤمنين عظمت مالك اشتر را جلوه دامن پاك و الهى مادر او مى داند. | ||
| + | مرد در خانه بايد اسوه و سرمشق خوبيها براى زن، و زن براى مرد باشد، و هر دو اسوه حسنه و سرمشق نيكو براى فرزندان خود. | ||
| + | استقلال مرد و زن در ازدواج | ||
| + | پدران و مادران بايد توجه داشته باشند كه حق انتخاب همسر همراه با شرايط مهمى كه اسلام عزيز فرموده با خود فرزند است. | ||
| + | پدر و مادر حق ندارند در مسئله ازدواج دخترى را كه فرزندشان نمى پسندد به او تحميل كنند، و او را به زور وادار به ازدواج با او كنند. | ||
| + | همچنين پدر و مادر حق ندارند كسى را كه دختر نمى پسندد، وى را به زور وادار به ازدواج با او كنند، آنان در انتخاب همسر از جانب حق داراى حريت و استقلال اند. | ||
| + | در روايت بسيار مهمى درباره انتخاب در ازدواج آمده: | ||
| + | قالَ: قُلْتُ لَهُ: إِنّى أُريدُ أَنْ أَتَزَوَّجَ إِمْرَأَةً وَ إِنَّ أَبَوَىَّ أَرادا غَيْرَها، قالَ: تَزَوَّجِ الَّتى هَوَيْتَ وَ دَعِ الَّتى هَوى أَبَواكَ.[80] | ||
| + | ابن ابى يعفور مى گويد به حضرت صادق عرضه داشتم، من براى ازدواج زنى را انتخاب كرده ام و پدر و مادرم ديگرى را، تكليف من چيست؟ فرمود: آن را كه خودت دوست دارى اختيار كن، و آن را كه پدر و مادر پسنديده اند رها كن. | ||
| + | در رساله عمليه مراجع بزرگ شيعه در باب ازدواج مى خوانيم: | ||
| + | اگر همسر مناسبى براى دختر پيدا شود و بخواهد با او كه شرعاً و عرفاً هم كفو او مى باشد ازدواج كند و پدر و جدّ پدرى مانع مى شوند و سختگيرى مى كنند در اين صورت اجازه آنان لازم نيست.[81] | ||
| + | بنابراين پسرى كه دخترى را هم كفو خود مى داند، و دخترى كه پسرى را هم كفو خود مى شناسد رضايت و عدم رضايت پدر و مادر شرط نيست، و مى تواند با اجازه اسلام و رضايت حق ازدواج كنند. | ||
| + | بر پدران و مادران است كه هوا و هوس، و خواسته هاى صنفى و قبيله اى خود را در ازدواج پسران و دختران خود اعمال نكنند، كه زورگوئى در اسلام حرام و قبول زور هم حرام است. | ||
| + | دو رويه زير نيش مار خفتن *** دو پشته روى نيش مور رفتن | ||
| + | تن روغن زده با زحمت و زور*** ميان لانه زنبور رفتن | ||
| + | ميان لرز و تب با جسم مجروح *** زمستان زير آب شور رفتن | ||
| + | به كوه بيستون بى رهنمائى *** شبانه با دو چشم كور رفتن | ||
| + | به نزد من هزاران بار بهتر *** كه يك جو زير بار زور رفتن[82] | ||
| + | مرد و زن در انتخاب كار مشروع نيز آزاد و مستقل هستند، و محصول كار آنان از خود آنان است و مالكيت آنان بر درآمد خود يك مالكيت مشروع است، و زن حقى به اموال مرد جز با اجازه مرد، و مرد حّقى به اموال زن جز با اجازه زن ندارد، توجه داشته باشيم كه استقلال مرد و زن بايد در تمام جوانب حيات محفوظ بماند. | ||
| + | |||
| + | (على نساء العالمين ) | ||
| + | « آل عمران / 42 » | ||
| + | |||
| + | 6 مقام زن در منطق وحى | ||
| + | |||
| + | آئين پاك حق | ||
| + | دين مقدس اسلام با اديان و مكتب ها در تمام زمينه ها فرق هاى اصولى و بنيادى دارد. | ||
| + | تشيع كه اسلام تفسير شده اهل بيت پيامبر، و جانشينان بر حق رسول اكرم، و بيان شده امامان معصوم است در نگرش و ديد خود نسبت به توحيد، قيامت، ملائكه، نبوت، امامت، قرآن، فرد، خانواده، جامعه، امور مادى، امور معنوى، مسائل اخلاقى و عملى، زن، مرد، اولاد، كسب و كار، تربيت، سياست، حكومت، و... با تمام مدرسه ها و فرهنگها و آئين هاى موجود فرق دارد. | ||
| + | اسلام در اين ناحيه آنچه را مى گويد عين حقيقت، و ميزان و مطابق مصاديق واقعى در دنياى ظاهر و باطن، و خلاصه برابر با واقعيات و حقايقى است كه در علم حق و در بستر جهان هستى است. | ||
| + | بيان مفسران حقيقت در آئين اسلام محصول دانش پاك و بينش خدائى آنان، و برگرفته از عمق آيات قرآن مجيد است. | ||
| + | شروع مسائل اين دين از قرآن مجيد، و ابتداى قرآن كريم با وصف رحمانيت و رحيميت و ربوبيت وجود مقدس حق است، و تفسير اين حقايق شروعش از قلب الهى و ملكوتى رسول اسلام و تداومش با بيانات امامان معصوم از على بى ابيطالب تا امام دوازدهم است. | ||
| + | رحمان از اسماء مختص حضرت حق، و در غير خداوند بكار نمى رود، اما رحيم وصفى است كه بر غير حق هم اطلاق مى گردد. | ||
| + | هر دو صفت ريشه اش رحمت، و ترجمه اش نسبت به وجود مبارك حق بخشنده و بخشايشگر است. | ||
| + | گروهى از توضيح دهندگان آيات قرآن گفته اند: رحمن اشاره به رحمت عام حق نسبت به تمام بندگان از خوب و بد است، و رحيم اشاره به رحمت خاص حق كه مخصوص بندگان صالح و مطيع است. | ||
| + | جلوه وصف رحمانيت در دنيا، و تجلى وصف رحيميت در آخرت است. | ||
| + | اما در خود قرآن مجيد در رابطه با اين تفاوت چيزى ديده نمى شود، در قرآن كريم آمده: | ||
| + | و رحمتى وسعت كل شيى.[83] | ||
| + | و رحمت من همه چيز را فرا گرفته. | ||
| + | تجلّى اين صفت در آفرينش موجودات، و روزى آنان، و نجاتشان از حوادث قابل ملاحظه است. | ||
| + | استغاثه به درگاه او با كمك گيرى از اين دو وصف، موجب حالتى عرفانى، روحيه اى خاص، و نشاطى مخصوص است، كه عكس العمل آن توجه و عنايت حق به عبد است. | ||
| + | در آثار اسلامى آمده كه حضرت حق فرمود: حيا مى كنم بنده ام مرا به رحمانيت و رحيميت بخواند، و من خواسته او را اجابت نكنم. | ||
| + | خلقت خلق و روزى ايشان جلوه رحمانيت، و هدايت و توفيقشان، ثمره رحيميت است. | ||
| + | در قرآن مجيد خود را به نحو ديگر به رحمت ستوده: خير الراحمين، ارحم الراحمين، ذوالرحمه. | ||
| + | براى نزديك كردن حقيقت به ذهن، رسول خدا اين واقعيت را بدين صورت در خور فهم مردم بيان كرده، ورنه عدد و درجه را در آنجا راه نيست. | ||
| + | خداوند را صد رحمت است، كه از آن يكى را در هفت آسمان و زمين پخش كرد، به آن يك درجه بر تمام خلق آنچه مناسب آنان است مى بخشايد، و خلق هم با مايه گرفتن از آن بر يكديگر مهر ورزيده ترحم مى آورند. و نود و نه درجه آن را نزد خود نگاه داشته، تا روز قيامت بپا شود، آن يك درجه پخش شده در دنيا را به نود و نه درجه بيفزايد و بر مؤمنان و مطيعان پخش نمايد!! | ||
| + | ربّ به معناى مالك است كه مالكيت او بر تمام موحودات هستى و همه عالمين حقيقى و قابل سلب نيست، مالكى كه تدبير و رشد و پرورش موجودات به دست قدرت اوست. | ||
| + | چون پيوند مالكيت و تدبير او با تمام ذرّات هستى حقيقى و ابدى و دائمى و ذاتى است، معنا ندارد كه انسان در برابر ربوبيت او ربّى انتخاب كند، و مالكى اتخاذ نمايد، و تدبيرى و مدبّرى و قانونى جز قانون او قبول كند. | ||
| + | تجلّى توحيد واقعى در تمام شئون حيات و زندگى به اين است كه انسان با تمام وجودش در سايه مالكيت و تدبير او باقى بماند، و هر مالك و مدعى مالكيت، و هر فرهنگ و مدرسه اى كه به ستم و بر ضد حق مى خواهد، تدبير حيات آدمى را به دست بگيرد نفى كند، و كلمه طيبه «لا اله الا الله» در تمام زواياى حيات معنائى غير از اين ندارد. | ||
| + | آرى تمام نياز ظاهر و باطن آدمى را رحمت حق، و نور ربوبيت او برطرف مى كند، و سعادت دنيا و آخرت آدمى را لطف و عنايت و رأفت و مرحمت، و تدبير او تضمين مى نمايد. | ||
| + | |||
| + | توسل انبياء الهى به ربوبيت و رحمت حق | ||
| + | پيامبران خدا كه ربّ و مالكى، و مدبّر و مريدى و رحمت و لطفى جز رحمت و ربوبيت حق نشناختند، و خود را در تمام لحظات مملوك آن مالك و مربوب آن رب، و عبد آن معبود نگاه داشته و با ارباب متفرقه، و مدعيان تدبيرهاى بيجا با تمام وجود مبارزه كردند، و بعضى از آنان در اين صحنه پيكار جان باختند، تا مالكيت و فرهنگ و رحمت حق را براى ابد با خود داشته باشند، در تمام حوادث و گرفتاريها يا به و قت نيازمنديها و حاجات متوسل به ربوبيت و رحمت حق مى شدند. | ||
| + | آدم(عليه السلام) عرضه داشت: | ||
| + | رَبَّنا ظَلَمْنا اَنْفُسَنا وَ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ.[84] | ||
| + | اى مالك و مربى ما، بر خويشتن ستم روا داشتيم، چنانچه ما را سرافراز به غفران و رحمت خود ننمائى، هر آينه از زيانكاران خواهيم بود. | ||
| + | نوح در دعايش براى نجات خود و مؤمنان و ريشه كن شدن ستمگران گفت: | ||
| + | ربِّ لا تذر على الارض من الكفرين دياراً.[85] | ||
| + | اى مالك و مدبر من از اين ناسپاسان بر روى زمين ديّارى باقى مگذار. | ||
| + | ابراهيم(عليه السلام) در دعايش مى گفت: ربَّنا انّى اسكنت من ذرِّيَّتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرَّم ربَّنا ليقيموا الصَّلوة.[86] | ||
| + | اى مالك و مربى ما، من ذرّيه خود را در وادى بى كشت و زرع نزد بيت الحرام تو مسكن دادم، اى رب و مدبر من تا نماز را بپاى دارند. | ||
| + | موسى(عليه السلام) به وقت درماندگى در كنار دروازه شهر مدين به مناجات حق برخاست و عرضه داشت: | ||
| + | ربِّ انّى لما أنزلت إلىِّ من خير فقيرٌ.[87] | ||
| + | اى مالك و مدبر من به چيزى كه تو بر من فرو فرستى از رزق و روزى محتاجم. | ||
| + | حضرت يوسف عرضه داشت: | ||
| + | رب قد اتيتنى من الملك و علَّمتنى من تأويل الأحاديث فاطر السَّموات و الارض انت وليّى فى الدُّنيا و الاخرة توفَّنى مسلماً و الحقنى بالصّالحين.[88] | ||
| + | اى مالك و مربى من، به حقيقت كه تو مرا سلطنت دادى، و دانش تعبير خواب آموختى، توئى آفريننده زمين و آسمان، توئى ولىّ من در دنيا و آخرت، مرا به حال تسليم بميران، و به بندگان شايسته ات ملحق فرما. | ||
| + | زكريا عرضه داشت: | ||
| + | ربِّ لا تذرنى فرداً و أنت خير الوارثين.[89] | ||
| + | اى مالك و مدبر من، مرا يكه و تنها وا مگذار كه تو بهترين وارثانى. | ||
| + | به رسول باكرامتش تعليم داده كه در دعا و مناجاتش بگويد: | ||
| + | ربِّ اغفر و ارحم و انت خير الرّاحمين.[90] | ||
| + | اى مالك و مربى من، غفران و رحمتت را نصيبم كن، كه تو بهترين رحم كنندگانى. | ||
| + | از قول اولياء و عاشقانش نقل مى كند كه در شب تاريك در حال قيام و قعود و انديشه در خلقت و آفرينش مى گويند: | ||
| + | ربَّنا ما خلقت هذا باطلا.[91] | ||
| + | اى مالك و مربى و مدبر ما، اين آسمانها و زمين را باطل و بيهوده نيافريده اى. | ||
| + | در دعاهاى وارده از امامان معصوم بخصوص دعاى كميل، ابوحمزه، عرفه، و مناجات پانزده گانه حضرت سجاد كلمه مبارك رب خيلى تكرار شده، توسل انبياء به اين مقام، و تكرار اين حقيقت در دعا، نمايشگر عظمت اين مسئله و تجلى آن در شئون و زواياى حيات انسان است، دعاكنندگان تنها در دعا متوسل به اين مقام نبودند، بلكه ربوبيت حق در فضاى زندگى آنان، در عقايد و اعمال و اخلاقشان تجلى علمى و عملى داشت. | ||
| + | مقام باعظمت عبادت و بندگى حق | ||
| + | انسان چه مرد و چه زن داراى هويّتى واحد، و جوهرى همسان هستند، و در پيمودن راه كمال و ظهور آثار انسانيت و رسيدن به درجات و مقامات معنويه هيچ فرقى با هم ندارند، اگر با ميل باطنى و كشش فطرى، و كمك گيرى از عقل و نبوت و امامت و معلمان دلسوز، و مربيان واجد شرايط به قبول ربوبيت حق تن دهند، و مالكيت و تدبير و هدايت حضرت حق را در تمام جهات زندگى بپذيرند، از افتادن در لجنزار بندگى طاغوت و هواى نفس، و دچار شدن به فرهنگ ها و مدرسه هاى شيطانى در امان مى مانند، و از بركت مملوك بودن نسبت به مالك واقعى، به مقامات عاليه ملكوتيه و عرشيه خواهند رسيد. | ||
| + | مرد و زن در خلقت ظاهرى و باطنى خود تجلّى رحمانيت و رحيميت و ربوبيت حضرت حقند، اين واقعيتى است كه از صريح آيات الهى استفاده مى شود، و جاى انكار و ايراد، و شك و ترديد ندارد. | ||
| + | زن انسان است، زن داراى استعداد و قواى معنويست، زن در منطق وحى هويت و جوهرى يكسان با مرد دارد. | ||
| + | زن رحمت الهى است، زن جلوه ربوبيت حق است، تحقير او، حمله به او، پايمال كردن حقوق او، سرپيچى از حفظ برنامه هاى به حق او، ضعيف شمردن او در دايره انسانيت، بى مورد طلاق دادن او، فرق گذاشتن بين او و پسر، همه و همه آثار شوم مدعيان مالكيت بر بشر، و فرعون هاى تاريخ، و فرهنگ هاى سلطه گر و ستم پيشه و ظالم و بيدادگر است. | ||
| + | در ايتاليا وقتى مرد خانه دختردار مى شد از خوشحالى در پوست نمى گنجيد، زيرا شيئى به اشيائش اضافه شده بود و پس از سيزده يا چهارده سال او را به بازار برده و مى فروخت و قيمتش را صرف مخارج روزانه زندگى مى كرد! | ||
| + | گاهى كه در ايتاليا از دست زن خشمگين مى شدند او را در ديگ جوشانى از روغن زيتون مى انداختند تا نابود شود. | ||
| + | از او به عنوان خدمتكار، كلفت، كنيز، كالاى شهوت استفاده مى كردند، و هنوز هم در فرهنگ بشرى از بسيارى از حقوق حقّه اش محروم است. | ||
| + | ولى در آئين حق و در منطق وحى، زن موجودى والا، منبعى از مايه هاى معنوى، جهانى از استعدادها، و نيروئى الهى است. | ||
| + | زن اگر قدر خود را بشناسد، و موقعيت انسانى خويش را حفظ كند، و از | ||
| + | تعاليم عاليه اسلام براى رشد و تربيت خود بهره بگيرد در حّد توان خويش، مريمى پاك، و خديجه اى باكرامت و زينبى شايسته، و مقامى در خور حريم حضرت حق خواهد شد، وگرنه مانند مردانى كه راه ناسپاسى سپردند، و به نعمتهاى حق كافر شدند، و سر از هدايت پروردگار پيچيدند دچار خزى دنيا و آخرت و لعنت ابد حق خواهند شد. | ||
| + | زن در منطق وحى | ||
| + | در تفسير باعظمت مجمع البيان آمده:[92] زمانى كه اسماء بنت عميس همراه شوهر بزرگوارش جعفر بى ابيطالب از مهاجرت حبشه كه هجرتى الهى و محض حفظ دين بود بازگشت، به ديدار زنان پيامبر آمد و به آنان گفت:آيا در قرآن در رابطه با ما زنان چيزى هست؟ گفتند: نه! به محضر رسول الهى شتافت و عرضه داشت يا رسول الله زنان در نااميدى و خسارتند، پيامبر فرمود از چه نظر؟ عرضه داشت چنانكه از مردان ذكر خير شده از زنان نشده، خداوند مهربان اين آيه را نازل فرمود: | ||
| + | ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات، و القانتين و القانتات، و الصادقين و الصادقات، و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاكرين الله كثيراً و الذاكرات اعد الله لهم مغفرة و اجراً عظيماً.[93] | ||
| + | در صريح اين آيه شريفه هست كه زنان نيز مانند مردان مى توانند به ده مقام عالى و ملكوتى و معنوى برسند، و از اين طريق مغفرت حق و اجر عظيم كسب كنند، مقامات عبارت است از: 1ـ مقام اسلام 2ـ مقام ايمان 3ـ مقام طاعت و فرمانبردارى 4ـ مقام صدق 5ـ مقام صبر و پايدارى در برابر تمام حوادث 6ـ مقام فروتنى و خوف از عظمت و عقاب حق 7ـ مقام كرم و جود كه ثمره آن صدقه است 8ـ مقام روزه و صوم 9ـ مقام ضبط نفس و مالكيت بر شهوات 10ـمقام ياد و ذكر حق. | ||
| + | اسماء بنت يزيد انصارى خدمت رسول حق رسيد، در حالى كه حضرت در جمع صحابه بودند، عرضه داشت پدر و مادرم فدايت من از جانب زنان بسوى تو آمده ام، آگاه باش جانم به قربانت هيچ زنى در شرق و غرب نيست جز اين كه عقيده و رأيش با من يكى است، خداوند ترا به سوى مردان و زنان مبعوث به رسالت كرد، ما به تو و به حضرت حق ايمان آورديم، اما جنس زنان بسيار مقيد و در حصار خانه محبوس و داراى كمبودند، در طريق ارضاى شهوات مرد خود تسليم اند، و مدت زمانى حامله به اولاد، ولى شما مردان به نماز جمعه و جماعت، و عيادت بيماران، و تشييع جنازه، و زيارت حج به طور مكرر، و از همه مهم تر جهاد فى سبيل الله بر زنان برترى داريد، مرد براى حج و عمره يا پاسدارى از مرز مى رود، ما زنان حافظ اموال، و خياط لباسها، و مربى فرزندان مردان خوديم، ما در چه اجر و مزد و بهره و منفعتى با مردان شريك هستيم؟ | ||
| + | رسول خدا رو به ياران كرد، فرمود: | ||
| + | گفتارى نيكوتر از گفتار اين زن در مسائل دينش شنيده ايد؟ گفتند گمان نمى برديم زنى به چنين واقعياتى رسيده باشد، حضرت رو به جانب وى كرد و فرمود: | ||
| + | برو و تمام زنان ديگر را خبر كن نيكو شوهردارى، و طلب خوشنودى و رضايت همسر، و موافقت با شوهر در امور زندگى صحيح، برابر تمام آن بهره هائى است كه از آن همه اعمال نصيب مردان مى شود!! | ||
| + | زن از مجلس پيامبر بيرون آمد در حالى كه از شدت شادى تهليل و تكبير حق بر زبان داشت.[94] | ||
| + | امام هشتم از پدرانش از رسول خدا روايت مى كند: | ||
| + | مَثَلُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَاللّهِ كَمَثَلِ مَلَك مُقَرَّب، وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَجَلَّ أَعْظَمُ مِنَ الْمَلَكِ، وَ لَيْسَ شَىْءٌ أَحَبَّ اِلَى اللّهِ مِنْ مُؤْمِن تائِب أَوْ مُؤْمِنَة تائِبَة. | ||
| + | انسان مؤمن در پيشگاه حق همچون ملك مقرب است، و قطعاً مؤمن نزد حق بزرگتر از ملك است، چيزى به سوى حق محبوبتر از مؤمن توبه كننده و زن مؤمنه تائبه نيست. | ||
| + | عقل و شهوت ملاك سعادت و شقاوت | ||
| + | آن نيروئى كه موجب درك حقايق، و پذيرش واقعيات، و طراح سعادت و سلامت، و مدبّر امور مثبته در حيات انسان مى باشد عقل است. | ||
| + | در روايات اهل بيت به نقل اصول كافى در باب عقل، از اين گوهر باارزش تعبير به پيامبر باطن شده! | ||
| + | شهوت به طور طبيعى نعمت حق و موجب لذت برى از حيات مادى، و باعث حركت و كار و كوشش و فعاليت انسان در جهت زندگى دنيائى و گاهى آخرتى است. | ||
| + | شهوت اگر مقيد به نور عقل، و دنباله رو براى اين چراغ پرفروغ معنوى باشد، فضاى زندگى فضائى سالم، و عرصه گاه حيات سفره رحمت حق، و وجود آدمى مصداق انسانيت، و ارزشش از ارزش ملائكه برتر!! | ||
| + | عقل اگر در زندان شهوت اسير شود، و از پخش نور خود ممنوع و محروم گردد، كارگردان حيات آدمى شهوت بى قيد و شرط، وخواسته هاى بى محاسبه شود، و چشم باطن و ظاهر از پى شهوت، جز امور مادى نبيند، و ملاك حيات انسان شكم و غريزه جنسى گردد، آثار انسانيّت محو، و آدمى بدتر از حيوانات و بهائم شود. | ||
| + | عبداللّه بن سنان مى گويد از حضرت صادق(عليه السلام) پرسيدم: ملائكه بالاترند يا بنى آدم؟ حضرت پاسخ داد اميرالمؤمنين فرمود: | ||
| + | إِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَكَّبَ فِى الْمَلائِكَةِ عَقْلا بِلا شَهْوَة، وَ رَكَّبَ فِى الْبَهائِمِ شَهْوَةً بِلا عَقْل، وَ رَكَّبَ فى بَنى آدَمَ كِلْتَيْهِما، فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَيْرٌ مِنَ الْمَلائِكَةِ وَ مَنْ غَلَبَتْ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهائِمِ.[95] | ||
| + | خداوند عز و جل در ملائكه عقل بدون شهوت قرار داد، و در چهارپايان شهوت بدون عقل گذاشت، و در بنى آدم عقل و شهوت مقرّر داشت، پس كسى كه عقلش بر شهوتش غالب آيد بهتر از ملائكه، و هر آنكس شهوتش بر عقلش غلبه كند بدتر از حيوانات است. | ||
| + | اين حقيقت اگر در جنس زن همانند مرد تجلى كند بدون ترديد ارزش و قيمت و كرامتش بيش از ملائكه خواهد شد، و اگر اين موجود از عقل دورانديش، و پيامبر باطن، و نور درون چشم بپوشد، و همت خود را زر و زيور، و عشوه و ناز و آرايش و شهوت، و جلوه و خودنمائى در برابر ديگران، و بيگانه از خدا زيستن قرار دهد همچون مردان فاسد و كافر و ناسپاس از حيوانات بدتر است. | ||
| + | |||
| + | حديثى عجيب از شب معراج در رابطه با زنان | ||
| + | حضرت عبدالعظيم حسنى كه از اعاظم علماى طايفه حقه، و از رجال بزرگ شيعه، و از راويان معتبر اسلامى است، و به فرموده حضرت هادى(عليه السلام) ثواب زيارتش همانند ثواب زيارت حضرت حسين(عليه السلام) است، از حضرت جواد، و حضرت جواد از پدران معصومش از اميرالمؤمنين نقل مى كند كه حضرت فرمود من و فاطمه زهرا نزد پيامبر رفتيم، او را در گريه شديد ديديم، عرضه داشتم پدر و مادرم به فدايت سبب گريه شما چيست؟ | ||
| + | فرمود، شبى كه مرا به معراج بردند زنانى از زنان امتم را در عذاب شديد ديدم، از ديدن عذاب شديد آنان به گريه افتادم. | ||
| + | زنى را ديدم كه وى را با موى جلوى سر به ديوار جهنم آويخته بودند، و مغزش از شدت عذاب مى جوشيد. | ||
| + | زنى را ديدم كه با زبانش به ديوار جهنم وصل بود، و از داغ ترين و بدترين ماده جهنم در دهان و حلقش مى ريختند. | ||
| + | زنى را ديدم كه او را با سينه اش به ديوار جهنم چسبانده بودند. | ||
| + | زنى را ديدم كه با دو پايش در جهنم آويزان بود. | ||
| + | زنى را ديدم كه گوشت بدن خودش را مى خورد و آتش از زير گوشتهايش بيرون مى زد. | ||
| + | زنى را ديدم كه دست و پايش را بسته بودند، و تعداد زيادى مار و عقرب به او حمله كرده، اما چون دست و پايش آزاد نبود نمى توانست فرار كند و هيچگونه قدرتى براى دفاع از خود نداشت. | ||
| + | زنى را ديدم كه كور و كر و لال بود، او را در يك تابوت پر از آتش گذاشته بودند، و از تمام بدنش گوشت و پوست همانند آدم گرفتار جذام تكه تكه مى ريخت. | ||
| + | زنى را ديدم كه صورت و بدنش آتش گرفته، و او را وادار مى كردند هرچه در شكم دارد با پنجه هايش بيرون آورده بخورد. | ||
| + | زنى را ديدم كه سرش سر خوك و بدنش بدن خر، و دچار يك ميليون رشته عذاب بود. | ||
| + | زنى را ديدم صورتش همانند سگ، آتش از پشتش وارد و از دهانش خارج مى شد، ملائكه عذاب، سر و بدنش را با ابزار جهنم مى كوبيدند. | ||
| + | حضرت زهرا(عليها السلام) عرضه داشت محبوب من، ونور چشمم به من خبر بده عمل و روش آنان در دنيا چه بوده كه بايد دچار چنين عذابهاى شديد و سختى شوند. | ||
| + | حضرت فرمود: آن زنى كه به موى سر به ديوار جهنم بسته بود زنى است كه موى جلوى سر خود را از نامحرم حفظ نمى كرد. | ||
| + | زنى كه با زبان به ديوار جهنم وصل بود زنى است كه شوهرش از نيش زبان او امان نداشت. | ||
| + | زنى كه به دو طرف سينه اش به ديوار جهنم چسبانده شده بود، زنى است كه در مسئله جنسى از شوهر خود تمكين نمى كرد، و او را براى ارضاء اين غريزه طبيعى راه نمى داد. | ||
| + | زنى كه با دو پايش در جهنم آويزان بود، زنى است كه بدون اجازه شوهرش هر كجا مى خواست مى رفت. | ||
| + | زنى كه گوشت بدن خودش را مى خورد و آتش از زير گوشتها بيرون مى زد، زنى است كه براى غير شوهر آرايش مى كرد، و آرايش خود را در معرض ديد مردان نامحرم قرار مى داد. | ||
| + | زنى كه دست و پايش را بسته، و در معرض حمله مار و عقرب بود، زنى است كه نماز را سبك مى شمرد، و از نجاست و جنابت و حيض تطهيير و غسل نمى كرد. | ||
| + | زنى كه كر و كور و لال بود زنى است كه با غير شوهر همبستر شده بود و اولاد آورده، ولى فرزند را به گردن شوهر خود انداخته بود. | ||
| + | زنى كه با قيچى آتشين گوشت او را مى بريدند، زنى است كه خود را در اختيار مردان بيگانه مى گذاشت. | ||
| + | زنى كه صورت و بدنش آتش گرفته، و او را وادار مى كردند هر چه در شكم دارد بخورد زنى است كه واسطه فحشا و منكرات بود، و زنان را براى شهوترانى در اختيار مردان مى گذاشت. | ||
| + | زنى كه سرش سر خوك و بدنش بدن خر و دچار يك ميليون رشته عذاب بود، زنى است كه دو به هم زنى مى كرده و در دروغگوئى و كذب غرق بوده. | ||
| + | زنى كه همانند سگ بود و آتش از پشتش وارد و از دهانش خارج مى شد زنى بود خواننده مجالس عيش و عشرت و آلوده به بيمارى حسادت![96] | ||
| + | در هر صورت زن بنا بر منطق وحى مى تواند به اعلا درجات و مقامات معنويه برسد و مريم گونه شود، و در صورت بى توجهى به آئين حق و شخصيت انسانى خود راه به اسفل دركات برده و از بهائم پست تر مى گردد، دو مرحله اى كه براى تمام مردان مقرر است. | ||
| + | |||
| + | ( يـريد اللّه بكـم اليسر و لا يريد بكـم العسر ) | ||
| + | « بقره / 185 » | ||
| + | 7 مشكلات و موانع راه ازدواج | ||
| + | مشكلات و موانع راه ازدواج … | ||
| + | |||
| + | سختگيرى در مسئله ازدواج | ||
| + | نياز پسر و دختر به ازدواج نيازى طبيعى، و احتياجى ذاتى است، خوددارى طولانى از هجوم غريزه شهوت براى پسر و دختر امرى مشكل به نظر مى رسد. | ||
| + | گاهى طول زمان موجب فساد و افساد، و تباه شدن نيازمند به ازدواج شده است. | ||
| + | گاهى سركشى غرائز باعث افتادن افراد در منجلاب گناه و معصيت شده است. | ||
| + | گاهى جلوگيرى از ازدواج براى پسران و دختران درد سر آفريده، و آنان را به امراض مختلفى دچار كرده است. | ||
| + | گاهى ولع به ازدواج و از طرفى موانع راه آن عشق و عاشقى به بار آورده، و دامن هاى پاك را آلوده نموده، و جوانانى كه سرمايه يك مملكت هستند تا خودكشى پيش برده. | ||
| + | بعضى از پدران و مادران فرزندان در سن ازدواج را اگر پيشنهاد ازدواج كنند بچه مى دانند، و اعلام نياز آنان را به تشكيل زندگى حاصل بى حيائى و پرروئى به حساب مى آورند، و در اين زمينه به فرزندان خود هجوم برده، آنان را سرزنش و تحقير مى كنند، و به صورتى با آنان برخورد مى نمايند كه آنان سرخورده مى شوند، و اگر از ايمان قوى برخوردار نباشند، خود را مجبور به حركت در كژ راهه مى بينند. | ||
| + | بعضى از پدران و مادران به خانواده عروس يا داماد، مسائلى را پيشنهاد مى نمايند كه تحقق دادن آن براى طرف مقابلشان بسيار سخت يا غيرممكن است، و آنچنان در پيشنهادهاى خود پافشارى مى كنند كه زمان ازدواج دختر و پسر مى گذرد، و گلهاى باغ انسانيت پرپر مى شود. | ||
| + | گاهى پسرى به خواستگارى دخترى مى رود، ولى با تلخى و بداخلاقى خانواده عروس روبرو مى شود و از ازدواج با دختر پشيمان مى گردد، در اين صورت دختر خانه نشين مى شود و به او لطمه وارد مى گردد، و از سنّ ازدواج مى گذرد، و چنين مسئله اى هم ممكن است از خانواده پسر رخ بنمايد. | ||
| + | گاهى دختران و پسران بر اثر محدود بودن در تصميم، و دچار بودن به فضاى پدر شاهى يا مادر شاهى تن به ازدواج نمى دهند، و از اين طريق دچار خسارت مى گردند. | ||
| + | و گاهى خود دختر و پسر به خاطر پيشنهادهاى سنگين به طرف مقابل مانع تحقق ازدواج مى شوند. | ||
| + | اسلام عزيز اين سختگيريها را خلاف انصاف و مروّت، و جداى از اخلاق انسانيت، و امرى غيرخدائى و غيرشرعى مى داند. | ||
| + | اسلام به سختگيران هشدار مى دهد، كه عواقب اين برنامه در دنيا و آخرت دامن شما را خواهد گرفت. | ||
| + | اسلام مى گويد خداوند مهربان با آنان كه در همه امور آسان مى گيرند آسان مى گيرد، و با آنان كه سختگير هستند سخت خواهد گرفت. | ||
| + | سختگيرى در اين مسئله، جنگيدن با غرائز و شهوات و آمال و آرزوهاى طبيعى و انسانى دختران و پسران است، و بر حضرت حق است كه با سختگيران به سختى برخورد كند، و آنان را از لطف و محبت خود محروم سازد. | ||
| + | حماد بن عثمان مى گويد، مردى خدمت حضرت صادق(عليه السلام) از شخصى شكايت كرد، زمانى نگذشت كه شكايت شده از راه رسيد، امام ششم فرمود: شكايت فلانى از تو براى چيست؟ عرضه داشت به من بدهكار است و من ايستاده ام تا دينار آخر آن را از او بگيرم، حضرت صورت نِشستن خود را عوض كرد و به خشم آمد و فرمود: تصور كردى تا دينار آخر را از او بگيرى بد نمى شود، گفتار حق را در قرآن مجيد نخوانده اى؟ | ||
| + | يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ.[97] | ||
| + | مى ترسند بدى حساب را. | ||
| + | خيال كردى سوء حساب به معناى ظلم و جور از جانب حق به عبد است! | ||
| + | نه به خدا قسم. | ||
| + | ما خافُوا اِلاَّ الاِْسْتِقْصاءَ. | ||
| + | نمى ترسند مگر تا آخرين ذره عمل را به حساب كشيدن. | ||
| + | بدان اى مرد: | ||
| + | فَمَنِ اسْتَقْصى فَقَدْ اَساءَ. | ||
| + | آنكه در حساب اينگونه سخت گيرى كند كار بدى انجام داده است. | ||
| + | پدران و مادران، پسران و دختران از سخت گيرى، بخصوص در امر ازدواج بترسيد، و از اين امر غيرانسانى بپرهيزيد، راه ازدواج را هموار كنيد، و شرايط آن را آسان بگيريد، و با شوهر دادن دختر با شرايطى سهل و آسان، و زن دادن به پسر با برنامه اى معمولى از گسترش بستر فساد، و سفره گناه جلوگيرى كنيد. | ||
| + | |||
| + | وجود خود را ميزان بين خود و ديگران قرار بدهيد | ||
| + | پدران و مادران بايد به اين معنا توجه كنند، كه روزى خود آنان جوان بودند، و در آتش اشتياق زن گرفتن، و شوهر كردن مى سوختند. | ||
| + | آرزو داشتند هر چه زودتر پدر و مادرشان وسيله ازدواج آنان را فراهم كنند، و بدون سختگيرى و تحميل شرايط سخت سفره ازدواج آنان را در فضائى باصفا و چهارچوبى غرق عشق و محبت پهن نمايند، و اگر ملاحظه مى كردند پدر يا مادرشان، نسبت به اين مسئله وارد برنامه هائى مى شدند، كه اين سنت پاك الهى را به تأخير مى انداخت، يا در راه آن ايجاد دست انداز مى كرد، يا وضع پدر و مادرشان مانع تراشى بوجود مى آورد، سخت آشفته مى شدند، و حالات درونى آنان به هم مى خورد، و نسبت به پدر و مادر خويش بدبين و در نهايت كينه دار مى شدند. | ||
| + | امروز كه مى خواهند پسر زن بدهند و يا دختر به خانه بخت بفرستند خود را به جاى فرزند خود به حساب آورند، و آمال و آرزوى وى را، و طغيان آتش شهوت او را، و عشق آتشينش را به تشكيل زندگى جديد لحاظ كنند، باشد كه خود را به جاى او حساب كردن موجب دست برداشتن از سختگيرى شود، و زمينه زن گرفتن پسر يا شوهر كردن دختر به آسانى و سهولت فراهم آيد. | ||
| + | وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه السلام) در روايتى بسيار مهم به اين مسئله فوق العاده باارزش كه خود را ميزان بين خود و ديگران قرار بده بدين صورت اشاره فرموده: | ||
| + | اِجْعَلْ نَفْسَكَ ميزاناً فيما بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ، وَ أَحِبَّ لِغَيْرِكَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكِ، وَ اكْرَهْ لَهُ ماتَكْرَهُ لَها، لا تَظْلِمْ كَما لا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ، وَ أَحْسِنْ كَما تُحِبُّ أَنْ يُحْسَنَ إِلَيْكَ، وَ اسْتَقْبِحْ لِنَفْسِكَ ما تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَيْرِكَ، وَ ارْضَ مِنَ النّاسِ ما تَرْضى لَهُمْ مِنْكَ.[98] | ||
| + | وجود خود را براى توجه به واقعيات زندگى و درك بيشتر از مسائل انسانى ميزان بين خود و غير خود قرار بده، و دوست داشته باش براى ديگران آنچه را براى خود دوست دارى، و كراهت داشته باش براى غير خود، آنچه را براى خود كراهت دارى، به ديگران در هيچ زمينه اى ستم روا مدار، چنانكه دوست ندارى به تو ستم شود، و به همه مردم نيكى كن، چنانكه دوست دارى به تو نيكى كنند، براى خود قبيح بدان آنچه را از ديگران قبيح مى دانى، از مردم خوشنود باش، آنچه را كه از خود نسبت به آنان خوشنود هستى. | ||
| + | حضرت مجتبى(عليه السلام) فرموده: | ||
| + | صاحِبِ النّاسَ مِثْلَ ما تُحِبُّ أَنْ يُصاحِبُوكَ بِهِ.[99] | ||
| + | با مردم به گونه اى زندگى كن، كه دوست دارى با تو زندگى كنند. | ||
| + | اين است خواسته بر حق اسلام از تمام مردم، اين است دستورات ثمر بخش دين، اين است آن روشى كه زندگى را با ديگران آسان مى نمايد، و از هجوم گناه به دايره حيات جلوگيرى مى كند، و برنامه زندگى را از نور و صفا و عشق و وفا، و سلامت و صميميت، و سادگى و آسانى پر كرده و شيرين مى نمايد. | ||
| + | پدران و مادران آنچه را در مسئله ازدواج در روزگار جوانى براى خود دوست داشتيد، و آن عبارت بود از اينكه با خانواده اى هم شأن خود ازدواج كنيد، در برنامه ازدواج، هر دو خانواده از شرايط سنگين و غير قابل تحمل بپرهيزند، هرچه زودتر زمينه ازدواج را فراهم آورند، از مخارج كمرشكن دورى كنند، از حرف و نقل زياد كناره گيرى نمايند، امروز همان را براى فرزند خود دوست داشته باشيد. | ||
| + | وسيله شدن براى ازدواج، در پيشگاه حق ثواب بسيار دارد، شما اى پدران و مادران زودتر از ديگران براى فرزندان خود وسيله ازدواج شويد، و اين راه را تا آخر با عشق و محبت و شيرينى و كرامت طى كنيد. | ||
| + | رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: | ||
| + | مَنْ عَمِلَ فى تَزْويجِ بَيْنَ الْمُؤْمِنينَ حَتّى يَجْمَعَ اللّهُ بَيْنَهُما زَوَّجَهُ اللّهُ أَلْفَ اِمْرَأَة مِنَ الْحُورِ الْعينِ وَ كانَ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَة خَطاها أَوْ بِكُلِّ كَلِمَة تَكَلَّمَ بِها فى ذلِكَ عَمَلُ سَنَة.[100] | ||
| + | هر كس در فراهم آوردن زمينه ازدواج پسران و دختران اهل ايمان زحمت بكشد، تا خداوند مهربان آنها را به يكديگر برساند، مزدش هزار حوريه بهشتى است، و براى هر قدمى كه برداشته يا هر كلمه اى كه در اين زمينه گفته ثواب يك سال عبادت است. | ||
| + | آنان كه در امر ازدواج سختگيرى مى كنند، با اينكه مى توانند به آسانى و سادگى زمينه تحقق آن را فراهم كنند، خود را از چه ثواب عظيمى نزد حق محروم مى كنند؟! | ||
| + | اينان جواب فرزندان خود را اگر دچار فساد شوند، يا ضربه فكرى و بدنى به آنان وارد شود، يا دچار اختلال روحى گردند، در دادگاه عدل الهى در صحنه وحشتناك محشر چه خواهند داد؟! | ||
| + | موسى بن جعفر(عليه السلام) از طريق نامه اى از عمّه بزرگوار خود درخواست كردند، فلان مالى كه دارى براى كمك به مهريه عيال محمد بن جعفر بفرست، چون نامه | ||
| + | را به آن زن باكرامت دادند، بدون فاصله به اين مسئله اقدام كرد، متن نامه | ||
| + | چنين بود: | ||
| + | خداوند را در قيامت سايه اى است كه از آن جز پيامبر، يا وصىّ پيامبر، يا كسى كه برده مؤمنى را آزاد كند، يا قرض مؤمنى را ادا نمايد، يا مؤمن بى زنى را زن دهد بهره مند نگردد.[101] | ||
| + | اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود: | ||
| + | ... وَ أَعْظَمُ الْخَطايا إِقْتِطاعُ مالِ امْرِء مُسْلِم، وَ أَفْضَلُ الشَّفاعاتِ مَنْ تَشَفَّعَ بَيْنَ اثْنَيْنِ فى نِكاح حَتّى يَجْمَعَ اللّهُ شَمْلَهُما.[102] | ||
| + | و بزرگترين گناه تجاوز به مال مسلمان است، و برترين ميانجيگرى وساطت در امر ازدواج است. | ||
| + | امام صادق(عليه السلام) فرمود: | ||
| + | مَنْ زَوَّجَ عَزَباً كانَ مِمَّنْ يَنْظُرُ اللّهُ اِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ.[103] | ||
| + | هر كس بى زنى را زن دهد، از آنانى است كه خداوند در روز قيامت به او به ديده لطف و رحمت نظر مى كند. | ||
| + | و نيز آن حضرت فرمود: | ||
| + | أَرْبَعَةٌ يَنْظُرُ اللّهُ اِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ: مَنْ أَقالَ نادِماً، أَوْ أَغاثَ لَهْفاناً، أَوْ أَعْتَقَ نَسَمَةً، أَوْ زَوَّجَ عَزَباً.[104] | ||
| + | خداوند به چهار نفر در قيامت نظر لطف مى اندازد، كاسبى كه جنس پس آورده را قبول كند، آنكه غمى را از دلى بزدايد، كسى كه بنده اى را آزاد كند، و آنكه انسان بى زنى را زن دهد. | ||
| + | رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: | ||
| + | هر كس قرار ازدواجى را بهم بزند، و زن و مردى را از هم جدا كند، در دنيا و آخرت دچار غضب و لعنت خدا شود، و بر حضرت حق است كه هزار سنگ آتشين بر سر او ببارد، و هر كس در جدائى بين مرد و زنى بكوشد ولى به ثمر نرسد، دنيا و آخرت دچار خشم و لعنت حق شود، و ديدار رحمت حق بر او حرام گردد.[105] | ||
| + | اى كاش تمام پدران و مادران از اين معانى خبر داشتند، تا با عمل به اين واقعيات از ثواب عظيم الهى بهره مند مى شدند، و اى كاش خبرداران از اين مسائل از تكبّر از عمل به اين دستورات پرهيز مى كردند، تا در قيامت دچار خشم و لعنت و عذاب ابد حق نشوند. | ||
| + | كبر، صفتى ابليسى است | ||
| + | امروز كه بلوغ زودرس رنجى بر رنج مردم افزوده، امروز كه هجوم فرهنگ بيگانگان دردى بر دردها اضافه كرده، امروز كه صدا و تصوير رسانه هاى كفر جهانى روح و فكر مردم بخصوص جوانان را اشغال كرده، امروز كه فيلم هاى مبتذل در تمام جهان بيداد مى كند، و اين همه برنامه ها حاصلى جز تحريك شهوات، و شعلهور كردن غرائز ندارد، بر پدران و مادران و اقوام و ثروتمندان و خلاصه دولت و ملت اسلامى، واجب شرعى، و لازم اخلاقى است، كه تمام توان خود را در آسان نمودن امر ازدواج جوانان، و حذف عادات و رسوم غلط، و در هم شكستن سنن غربى، و چشم پوشى از شرايط سنگين، بكار گيرند تا از اين راه ايمان و اخلاق و رفتار و كردار انسانى دختران جوان و پسران جوان تا حدّى محفوظ بماند، و اين گلهاى، باغ آدميت از پرپر شدن و افتادن در منجلاب گناه در مصونيت قرار بگيرند. | ||
| + | نسبت به پياده شدن فرامين الهى و دستورات رسول اكرم، و امامان معصوم تكبّر نكنيد، متأسفانه بعضى از پدران و مادران چنانكه مشاهده شده در مجالس قرارداد ازدواج آنچنان ژستى بخود مى گيرند كه انگار شاه مقتدرى هستند، و فرزند آنان شاهزاده، و بايد در امر عقد و عروسى، همچون فرعون و فرعونيان عمل شود، پيشنهادهائى مى دهند، و خواسته هائى اظهار مى كنند كه خانواده مقابل بهت زده شده، و فرزندشان از ازدواج و تشكيل خانواده پشيمان مى شود، و به ناچار براى ارضاى غرائز خود دست به دوست يابى نامشروع زده، و خود را به انواع گناهان جنسى آلوده مى نمايد!! | ||
| + | قرآن مجيد تكبر از حق را از مشخصه هاى ابليس شمرده آنجا كه مى فرمايد: | ||
| + | فسجد الملائكة كلّهم اجمعون الاّ إبليس استكبر و كان من | ||
| + | الكافرين[106] | ||
| + | پس فرشتگان به امر حق همه سجده كردند مگر ابليس كه گردنكشى و بزرگ منشى نمود و از كافران شد. | ||
| + | قال فاهبط منها فما يكون لك أن تتكبَّر فيها فاخرج إنّك من الصّاغرين.[107] | ||
| + | حضرت حق به او فرمود: از اين جايگاه و مقام و مرتبه فرو شو، ترا نرسد كه در اين حريم پاك بزرگ منشى كنى، پس بيرون رو كه تو از خوار شدگانى. | ||
| + | على(عليه السلام) فرمود: | ||
| + | إِيّاكَ وَ الْكِبْرَ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ الذُّنُوبِ وَ اَلاَْمُ الْعُيُوبِ وَ هُوَ حِلْيَةُ إِبْليسَ.[108] | ||
| + | بر تو باد از اينكه در امور حيات نسبت به حق و خلق دچار كبر شوى، به حقيقت كه تكبر از بزرگترين گناهان و پست ترين عيوب است، و كبر رنگ و رخساره و خصلت ابليس است. | ||
| + | و نيز آن حضرت فرمود: | ||
| + | اِحْذَرِ الْكِبْرَ فَإِنَّهُ رَأْسُ الطُّغْيانِ وَ مَعْصِيَةُ الرَّحْمنِ.[109] | ||
| + | از كبر بپرهيز كه اين صفت سر تجاوز و روگردانى از حضرت حق است. | ||
| + | و نيز آن بزرگوار فرمود: | ||
| + | أَقْبَحُ الْخُلُقِ التَّكَبُّرُ.[110] | ||
| + | زشت ترين خوى تكبر است. | ||
| + | رسول الهى فرمود: | ||
| + | اِجْتَنِبُوا الْكِبْرَ فَإِنَّ الْعَبْدَ لا يَزالُ يَتَكَبَّرُ حَتّى يَقُولَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أُكْتُبُوا عَبْدى هذا فِى الْجَبّارينَ.[111] | ||
| + | از كبر اجتناب كنيد، هر آينه انسان در كبر ادامه زندگى مى دهد، تا جائى كه خداوند عز و جل مى فرمايد: اى نويسندگان عمل، نام بنده ام را جزء جبّاران عالم ثبت كنيد. | ||
| + | و نيز آن حضرت به ابوذر فرمود: | ||
| + | يا اَباذَر مَنْ ماتَ وَ فى قَلْبِهِ مِثْقالُ ذَرَّة مِنْ كِبْر لَمْ يَجِدْ رائِحَةَ الْجَنَّةِ إِلاّ أَنْ يَتُوبَ قَبْلَ ذلِكَ.[112] | ||
| + | اى ابوذر هر كس بميرد و در قلبش به وزن ذرّه اى كبر باشد، بوى بهشت را نخواهد يافت، مگر اينكه قبل از مردن توبه كند و از لباس كبر و نخوت و بزرگ منشى درآيد. | ||
| + | راستى موجودى كه از نطفه آفريده شده، و در حال حيات دنيوى، ضعيف و ناتوان، و در برابر حوادث بى قدرت و بى قوت است، و چرخى در اين عرصه گاه هستى به اراده او نمى چرخد، چه جاى آن دارد كه با حق و با خلق تكبر كند، و براى خود برترى بر ديگران قائل باشد؟ | ||
| + | امام صادق(عليه السلام) از پدرانش روايت مى كند، بين سلمان و مردى دعوا درگرفت، آن مرد با حالتى خاص به سلمان گفت: تو كيستى كه من با تو رو در رو شوم؟ سلمان | ||
| + | گفت: اوّلم و اول تو نطفه نجس بود، آخرم و آخر تو مردارى بدبو در خانه قبر است، چون قيامت شود، و ميزانها برپاگردد، هر كس عملش ثقيل و سنگين آيد كريم، و هر كس اعمالش بى قدر و قيمت و سبك جلوه كند پست است!![113] | ||
| + | علامه مجلسى در مسئله علاج اين بيمارى خطرناك مى فرمايد: راه درمان كبر، و كسب تواضع و فروتنى دو راه است: علمى و عملى: اما راه علمى به اين است كه خود و خداى خود را بشناسد، و همين شناخت در پاكسازى باطنش از كبر كافى است، زيرا وقتى خود را به حقيقت يافت و نسبت به وجودش عرفان حقيقى پيدا كرد مى فهمد كه از هر ذليلى ذليل تر، و از هر كمى به ذات و هويت كمتراست، و او را حقى جز تواضع و ذلت و خاكى بودن نيست، و چون خداى خود را از طريق آيات آفاق و انفس و دقت در قرآن مجيد شناخت مى فهمد كه عظمت و كبريائى و بزرگ منشى جز به حضرت او برازنده نيست. | ||
| + | اما راه درمان عملى به اين است كه در تمام حركات و اعمالش و رفتارش نسبت به حضرت حق و عموم خلق فروتنى كند، بر اخلاق اهل تواضع مواظبت ورزد، صالحين را سرمشق خود قرار دهد، به احوال رسول باكرامت اسلام كه اشرف موجودات است دقت كند كه بر زمين مى نشست و غذا تناول مى فرمود، و مى گفت: عبدى همچون عباد ديگر غذا مى خورد![114] | ||
| + | با توجه به اين مطالب نسبت به فرزند خود چه دختر چه پسر در امر ازدواج تواضع كنيد، و تواضع به اين است كه فقط فرزند خود را كه در قله آمال و آرزوها و شهوات طبيعى است لحاظ كنيد نه حالات و اخلاق و عادات و رسوم خود را، و در شرايطى كه اعلام مى كنيد آسان بگيريد و توقعات خود را از طرف مقابل به حد ّاقل برسانيد، تا ازدواجى بابركت صورت بگيرد، و دوامش تضمين شود، و پسر و دختر هم پس از ازدواج بتوانند به راحتى در كنار يكديگر زندگى كنند. | ||
| + | داستانى عجيب از آسان گرفتن در ازدواج | ||
| + | مرحوم ملا محمد تقى مجلسى آن فقيه فرزانه و دانشمند كم نظير سه پسر دانشمند و چهار دختر فاضله داشت. | ||
| + | دختر اول او آمنه بيگم است كه سرگذشت ازدواجش با همسر دانشمند و بزرگوارش ملا صالح مازندرانى شارح اصول كافى در دوازده جلد، سرگذشتى عجيب و شيرين، و واقعه اى عرشى و الهى و ملكوتى است: | ||
| + | ملا محمد صالح مازندرانى كه از علماى نامى شيعه است، تاريخ زندگانى پرحادثه اى دارد. اجمال آن بدين قرار است: | ||
| + | پدر وى به نام ملاّ احمد مرد بسيار فقيرى بود، به طورى كه قادر نبود زندگى فرزندش را تأمين كند، از اين روى به وى گفت: چون من از تأمين مخارج تو عاجزم خودت به فكر تأمين زندگى خود باش. | ||
| + | محمد صالح هم كه جوانى نورس بود به اصفهان آمد و در يكى از مدارس آن شهر به تحصيل پرداخت، مدرسه داراى موقوفه اى بود كه به هر محصّلى به ميزان رتبه علمى وى چيزى مى دادند، و چون محمد صالح تازه شروع به تحصيل كرده بود، سهمش ناچيز و براى تأمين زندگيش كافى نبود. | ||
| + | او از اين جهت سخت در ناراحتى بسر مى برد، تا جائى كه شبها هنگام مطالعه از چراغ عمومى مدرسه كه در گوشه اى مى افروختند استفاده مى كرد! | ||
| + | ولى او بالاخره با جدّيت و پشتكار و همّت عالى خود بر محروميت و ناكامى ها چيره گشت و به مقام عالى علمى رسيد، تا اينكه به مجلس درس علامه مجلسى ملاّ محمد تقى راه يافت، چيزى نگذشت كه مورد توجه خاص و عنايات مخصوص استاد علامه اش واقع شد و بر تمام شاگردان فائق آمد. | ||
| + | به طورى كه مؤلف مرآت الاحوال مى نويسد: در اين هنگام ملا صالح كه جوانى دانشمند بود، در انديشه ازدواج و انتخاب همسرى براى خود بود، علامه مجلسى نيز از اين مطلب اطلاع حاصل كرد، روزى بعد از درس به وى فرمود: اجازه مى دهى همسرى برايت انتخاب كنم؟ ملا صالح سر به زير انداخت و پس از لحظه اى موافقت خود را اعلام داشت. | ||
| + | علامه مجلسى از جا برخاست و به درون خانه خود رفت، و دختر دانشمندش آمنه بيگم را كه همه علوم را به سر حد كمال آموخته بود نزد خود طلبيد و گفت: دخترم شوهرى برايت پيدا كرده ام كه در منتهاى فقر و نهايت فضل و صلاح و كمال است ولى اين امر موكول به اجازه توست. | ||
| + | آن فاضله مقدسه با حجب و حياى مخصوصى گفت: پدر جان فقر عيب مردان نيست، و با اين بيان ميل باطنى خود را به اين وصلت ابراز داشت، پس در ساعتى سعد عقد را جارى ساختند و عروس را براى داماد مهيا نمودند. | ||
| + | در شب عروسى داماد سعادتمند روى عروس بى مانند را گشود و پس از مشاهده جمال بى مثال وى و حمد قادر لايزال به گوشه اى رفت و مشغول | ||
| + | مطالعه شد. | ||
| + | اتفاقاً مسئله بسيار مشكلى پيش آمده بود كه حل نمى گرديد، آمنه بيگم اين معنى را با فراست مخصوص به خود درك كرد، چون فردا داماد براى تدريس از خانه بيرون رفت آمنه بيگم مسئله را با شرح و بسط تمام نوشت و در جايش نهاد، شب بعد كه ملا صالح به نوشته آن بانوى فاضله نگريست، ديد كه عقده لاينحل به سر انگشت آن فاضله دانا حل گرديده است، از اين رو پيشانى بر خاك نهاد و سجده شكر بجا آورد و تا صبح مشغول عبادت گرديد، و بدين گونه مقدمه عروسى تا سه روز طول كشيد!! | ||
| + | هنگامى كه علامه مجلسى مطلع گرديد به وى فرمود: اگر اين زن مناسب شأن و باب ميل تو نيست بگو تا ديگرى را برايت عقد كنم. ملا صالح گفت: نه از اين جهت نيست، بلكه فاصله گرفتن من به خاطر اداى شكر الهى است كه چنين نعمتى به من ارزانى فرموده است كه هر چه كوشش مى كنم نمى توانم شكر نعمت ادا نمايم. | ||
| + | علامه مجلسى با شنيدن اين سخن فرمود: اقرار به عدم قدرت براى شكرگزارى خداوند، نهايت شكر بندگان است.[115] | ||
| + | ملاحظه مى كنيد اوّلاً مجلسىِ باكرامت تمام وسائل تحصيل علوم عاليه را براى دختر خود فراهم آورد، تا او به قلّه اى از عظمت علمى رسيد، ثانياً آن دختر باكرامت را معدنى از عفت و عصمت و حيا و آزرم و مجسمه اى از اخلاق اسلامى و تواضع و قناعت بار آورد، ثالثاً در مسئله ازدواج آن دختر آسان ترين راه را انتخاب كرد و بدون چون و چرا وى را با هم كفوش از نظر ايمان و اخلاق و عمل به قيد زوجيت داد، رابعاً ملا صالح را به عنوان شوهر به او تحميل نكرد، و در اين داستان تكبر نورزيد، بلكه همانطور كه معارف الهيه انسان را هدايت كرده، انتخاب همسر را به اجازه دختر و رضايت وى واگذاشت، و از همه مهمتر بدون تكبّر پس از گذشت سه روز از ازدواج كه ملا صالح در مقام شكرگزارى بود و از اجراى زناشوئى خوددارى نموده بود به تصور اينكه آن مرد آن زن را نمى خواهد به او پيشنهاد كرد، اگر اين همسر لايق تو نيست بگو تا همسر ديگرى براى تو انتخاب كنم!! | ||
| + | اين است اخلاق اولياء حق، و عاشقان حقيقت، و مردان صالح و شايسته، و دختران باعفت و ايمان، و خانواده هاى پاك و پاكيزه. | ||
| + | اينگونه ازدواجها از بركات الهى موج مى زند، و رحمت و لطف حق در فضاى آن حاكم است. | ||
| + | ملا صالح از آن بانوى عالمه داراى شش پسر دانشمند و فقيه و اديب و سخنور و دو دختر فاضله شد. | ||
| + | يك دختر وى همسر ابوالمعالى كبير و مادر مير ابوطالب است كه اين پدر و پسر هر دو از علماى نامى بوده اند. | ||
| + | سيد محمد بروجردى جد پنجم آيت اللّه العظمى بروجردى كه خود نيز نوه دخترى مجلسى اول بوده داماد اين مير ابوطالب است و از اينجا فرزندان وى به خاندان مجلسى مى پيوندند، دختر دوم وى همسر سيد عبدالكريم طباطبائى جد ششم آيت اللّه بروجردى و مادر سيد محمد طباطبائى است. | ||
| + | از امامان معصوم(عليهم السلام) روايت شده كه: خداوند هر چه مورد نياز بشر بوده به رسولش تعليم داده، از جمله روزى پيامبر بالاى منبر رفت، و پس از حمد و ثناى حق فرمود: اى مردم امين وحى از جانب رازدان آگاه بر من نازل شد و گفت: | ||
| + | دوشيزگان همچون ميوه شاخسارانند، به محض رسيدن چون به دوران بلوغ رسند، طغيان غريزه آنان جز شوهر درمانى ندارد، اگر نه ممكن است فاسد و آلوده شوند، چه آنان نيز انسانند.[116] | ||
| + | پدران و مادران بايد به اين معنا توجه دقيق داشته باشند، كه چون دختر به رشد لازم و صلاحيت شوهردارى، و تناسب سنى با مرد مورد نيازش رسيد، و از استعداد مزاجى لازم برخوردار شد زمينه ازدواج او را به سادگى و آسانى فراهم نمايند، تا به دستور حق عمل كرده، و از اين راه به كسب اجر عظيم و ثواب بى نهايت برسند. | ||
| + | مسئله شيطانى چشم همچشمى | ||
| + | از عادات زشت بعضى از افراد به قول معروف چشم همچشمى است، به اين معنا كه فرد يا خانواده وضعيت بالاى مادى اقوام يا همسايگان يا ديگران را ملاك قرار مى دهد، و به دست و پا مى افتد كه بهر صورت كه شده خود را همطراز آنان قرار دهد. | ||
| + | دختر چشم به امور مادى دختران اقوام مى دوزد، و به آرزو مى افتد كه همسر آينده اش، و مجالس عقد و عروسيش همانند فلان دختر باشد، و به همين خاطر در عدم قبول مراجعه كنندگان مناسب حالش كه در آن سطح بالاى از ماديت و ثروت نيستند اصرار مىورزد، و آن قدر زمان را در عدم قبول ازدواج طولانى مى كند كه از سن مناسب ازدواج بگذرد، آن زمان است كه خود را مجبور مى بيند تن به ازدواج با فردى مسن، يا مردى زن مرده بدهد، يا بهتر مى بيند كه در خانه بماند تا به عمرش خاتمه داده شود، بر فرض اگر هم شوهر كند از نشاط جوانى، و شور روحى محروم است، نه براى او حوصله شوهردارى وجود دارد، و نه توان بچه دارى و تربيت اولاد، اين چشم همچشمى از موانع راه ازدواج، و صفتى شيطانى و عادتى زشت است. | ||
| + | قرآن مجيد در سوره حجر آيه 88 و سوره طه آيه 131 از چشم دوختن به دنياى دنياداران، و ثروت ثروتمندان منع فرموده، و در روايات ائمه طاهرين آمده، آنان كه دائم ديده به دنياى ديگران دارند، و در آرزوى رسيدن به آنان هستند، وجودشان دچار حسرت فراوان و اندوه بى پايان است. | ||
| + | ازدواج بايد همراه با نيّت خالص، و براى خدا باشد، و هدف از آن بايد اجراى سنت پيامبر، و تحصيل اولاد صالح، و تشكيل زندگى پاك در سايه لطف و رحمت حق باشد. | ||
| + | اگر ازدواج بر اين پايه ها قرار بگيرد بنائى استوار و محكم بپا خواهد شد، و بركات حضرت حق در فضاى اين ازدواج جلوه گر شده ثمرات معنوى به بار خواهد آمد. | ||
| + | چون مقدمّات ازدواج فراهم شد اطرافيان بايد مواظبت كنند اين برنامه تحقق پيدا كند، و سعى نمايند از دخالت هاى نابجا در اين امر الهى پرهيز كنند، و از خود شيرينى، و قضاوت غير عادلانه، و بيان تفرقه انگيز، و سست كننده مسئله ازدواج جداً خوددارى كنند. | ||
| + | مهريه هاى سنگين | ||
| + | مسئله مهر در اسلام مسئله بسيار مهم، ظريف، دقيق و قابل توجه است، اسلام بر مهريه هاى سبك اصرار دارد، و از مهريه هاى سنگين متنفر است. از طرفى آنچه داراى ارزش و قيمت باشد چه مال و چه عمل مى تواند مهريه و صداق زن قرار بگيرد. | ||
| + | باغ، مغازه، زمين، ساختمان، پول نقد، آموختن علم و امثال اينها مى تواند صداق زن باشد. | ||
| + | روايات مهمى پس از آيات كتاب حق از رسول حق و امامان معصوم در معتبرترين كتابها وارد شده، به قسمتى از اين روايات توجه نمائيد، رواياتى كه پافشارى دارد مهر را سبك بگيريد، و از صداق سنگين بپرهيزيد، زيرا مهر سنگين باعث روگردانى جوانان از ازدواج و ماندن دختران در خانه هاست. | ||
| + | رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: | ||
| + | أَفْضَلُ نِساءِ أُمَّتى أَصْبَحُهُنَّ وَجْهاً وَ أَقَلُّهُنَّ مَهْراً.[117] | ||
| + | برترين زنان امت من زنى است كه زيبائيش بيشتر و صداقش كمتر باشد. | ||
| + | اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد: | ||
| + | لا تُغالُوا بِمُهُورِ النِّساءِ فَتَكُونَ عَداوَةً.[118] | ||
| + | مهرها را زياد نگيريد كه مايه دشمنى است. | ||
| + | آرى وقتى جوانى به خواستگارى دخترى از اقوام، يا همسايگان، يا افراد ديگر مى رود و با صداق سنگين و غير قابل تحمل روبرو مى شود، و خود را در ازدواج ناكام و شكست خورده مى بيند، موجب كينه دار شدن نسبت به دختر و خانواده دختر مى شود، و از خود نااميد شده خداى ناكرده به فساد روى مى آورد، عمر را هدر مى دهد، و به جوانى و نشاطش خسارت غير قابل جبران وارد مى گردد. | ||
| + | حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: | ||
| + | مِنْ بَرَكَةِ الْمَرْأَةِ خِفَّةُ مُؤْنَتِها وَ تَيْسيرُ وِلادَتِها وَ مِنْ شُؤمِها شِدَّةُ مُؤْنَتِها وَ تَعْسيرُ وِلادَتِها.[119] | ||
| + | كم خرجى و آسان زائى از بركت زن، و سنگينى مخارج و هزينه و دشوار زائى از شومى اوست | ||
| + | رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: | ||
| + | لا تُغالُوا بِمُهُورِ النِّساءِ فَإِنَّما هِىَ سُقْيَا اللّهِ سُبْحانَهُ.[120] | ||
| + | مهرها را سنگين نگيريد، مهر و محبت را بايد خداوند مهربان فراهم آورد، پول و مال عشق و محبت نمى آورد. | ||
| + | رسول حق به زنى بنام حولا فرمود: | ||
| + | يا حَوْلا وَ الَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِيّاً وَ رَسُولاً، ما مِنْ اِمْرَأَة ثَقَّلَتْ عَلى زَوْجِهَا الْمَهْرَ إِلاّ اَثْقَلَ اللّهُ عَلَيْها سَلاسِلَ مِنْ نار.[121] | ||
| + | اى حولا به آن خدائى كه مرا بر حق به پيامبرى و رسالت مبعوث كرد، زنى نيست كه مهر سنگين بر عهده شوهرش بگذارد، مگر اينكه خداوند زنجيرهاى آتش بر گردن او گذارد!! | ||
| + | مهر سنگين باعث فرار جوانان از ازدواج و افتادن آنان در معصيت و گناه است، و خواهنده مهر سنگين در انحراف جوانان سهيم و از اين جهت مستحق عذاب الهى است. | ||
| + | قرآن مهر واقعى ازدواج مى شود | ||
| + | حضرت باقر(عليه السلام) فرمود: زنى خدمت رسول حق آمد و عرضه داشت مرا شوهر دهيد، حضرت فرمود: كداميك از شما حاضران او را به زنى قبول مى كند. | ||
| + | مردى برخاست و گفت: من، فرمود: بابت مهرش چه مى دهى؟ گفت: چيزى ندارم، فرمود: بدون صداق نمى شود، باز حضرت پيشنهاد خود را تكرار كرد و كسى غير از آن مرد پاسخ نگفت، تا مرتبه سوم به داوطلب فرمود: چيزى از قرآن مى دانى؟ عرضه داشت: آرى. فرمود: اين زن را در برابر تعليم هر مقدار از قرآن كه مى دانى به همسرى تو درآوردم. | ||
| + | حضرت رضا(عليه السلام) فرمود: | ||
| + | أَيُّما مُؤْمِن خَطَبَ اِلى اَخيهِ حُرْمَةً وَ بَذَلَ لَهُ خَمْسَمِأَةِ دِرْهَم فَلَمْ يُزَوِّجْهُ فَقَدْ عَقَّهُ وَ اسْتَحَقَّ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَلاّ يُزَوِّجَهُ حَوْراءَ.[122] | ||
| + | هرگاه مؤمنى از خانواده برادر مؤمنش خواستگارى كند و پانصد درهم جهت صداق بپردازد و او بر اثر كمى مهر نپذيرد بر او ستم كرده و سزاوار است خداوند او را از حور العين محروم كند. | ||
| + | مى گويند ام سليم كه از زنان صدر اول اسلام بود و از خانواده اى اصيل و ريشه دار، مهر خود را مسلمان شدن جوانى كه به خواستگاريش آمده بود قرار داد، همان زنى كه شوهر خود را در مرگ فرزند تسليت داد و نگذاشت جزع و فزع كند و خداوند به جزاى آن صبر و مقاومت فرزندى به او عنايت كرد كه از دوستان و مواليان حضرت مولى الموحدين شد. | ||
| + | دختران باكرامت بايد متوجه باشند اگر هم كفوى به خواستگارى آنان آمد، و خانواده در مسئله ازدواج و بخصوص صداق و مهر سختگيرى كرد، با كمال ادب و وقار در برابر خانواده بايستد، و از طريق بيان معارف حقّه از سخت گيرى آنان جلوگيرى نمايند، كه كم توقعى از اخلاق انبيا و اولياء و صفتى فوق العاده ممتاز و عالى است. | ||
| + | رسول حق در ازدواج دختر بزرگوارش كه سيده زنان تمام جهان است با على(عليه السلام) مهر و صداق را مختصر و اندك قرار داد تا براى تمام امت سرمشق و اسوه باشد، چه زشت است كه خانواده ها در مسائل ازدواج بخصوص مسئله مهر از پيامبر عزيز خود پيروى نكنند. | ||
| + | |||
| + | ( وانكـحوا الايامـى منكم و الصـالحين من عبـادكم ) | ||
| + | « نور / 32 » | ||
| + | 8 شرايط الهى و اسلامى ازدواج | ||
| + | |||
| + | دين و ديندارى | ||
| + | آئين مقدس اسلام، نظامى است اعتقادى، اخلاقى، عملى. | ||
| + | عقيده در اسلام عبارت است از پيوند قلب با حضرت حق، و ايمان به قيامت و ملائكه و انبياء و قرآن مجيد. | ||
| + | اخلاق در اسلام عبارت است از تواضع، خضوع، خشوع، ادب، صبر، حلم و بردبارى، حوصله و تحمل، شرح صدر، مهر و محبت، رأفت، عطوفت، نرم خوئى، صفا و صميميّت، مواسات و عدالت، كرم و جود. | ||
| + | عمل در اسلام عبارت است از نماز و روزه و حج و زكات و خمس و امر به معروف و نهى از منكر و جهاد، تولا و تبرّا، احسان به پدر و مادر، و رعايت حقوق همه آنان كه با انسان سر و كار دارند. | ||
| + | البته اين مسائل در جهات سه گانه همه مسائل اسلام نيست، بلكه نمونه هائى از اسلام كامل و دين جامع است، كه عهده دار سلامت دنيا و آخرت مردم در همه شئون زندگى است. | ||
| + | دين در حقيقت، خورشيد زندگى و چراغ حيات، و رهنمون به سوى حق و آباد كننده دنيا و آخرت انسان است. | ||
| + | در خزانه خلقت حق گوهرى گرانبهاتر از دين وجود ندارد، دينى كه همه انبياء و امامان و اولياء حق مبلّغ آن بودند، دينى كه هر كس به آن آراسته شود به رنگ خدا درآمده و تمام درهاى سعادت را به روى خود باز كرده است، و هر كس از آن دورى گزيند تمام درهاى شقاوت را به روى خود گشوده است. | ||
| + | به همان اندازه كه دين در پيشگاه حق ارزش دارد، ديندار ارزش دارد. | ||
| + | آراسته به آئين حق والاترين انسان، بالاترين موجود، و برترين جنبنده جهان آفرينش است. | ||
| + | انّ الذين امنوا و عملوا الصّالحات اولئك هم خير البريّة.[123] | ||
| + | آنان كه ايمان آورده اند، و آراسته به صالحات عمل شدند، به حقيقت كه بهترين مخلوقات جهان آفرينشند. | ||
| + | صفات مؤمن در قرآن مجيد و روايات در حدى كه آراسته شدن به آنها، انسان را مؤمن قابل قبول مى نمايد بيان شده: | ||
| + | خضوع در نماز، احتراز از سخن لغو و باطل، پرداخت زكات، حفظ اندام شهوت از حرام، رعايت امانت و عهد و پيمان، محافظت بر نماز.[124] | ||
| + | ره به تواضع سپردن در زمين، روبرو شدن با نادان همراه با سلامت نفس، شب را به روز آوردن با سجده و قيام، دعا براى نجات از عذاب، پرهيز از اسراف به وقت انفاق، و دورى از بخل، رعايت اعتدال و ميانه روى، پرهيز از شرك و قتل نفس و زنا، احتراز از شهادت ناحق و زور، گذشت از لغو به بزرگوارى و كرامت، به آيات خدا با بصيرت نظر كردن. دعا براى همسر و فرزندان، و اينكه سر خيل پاكان و اهل تقوا قرار بگيرند.[125] | ||
| + | اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد: | ||
| + | الْمُؤْمِنُ دَأْبُهُ زَهادَتُهُ، وَ هَمُّهُ دِيانَتُهُ، وَ عِزُّهُ قَناعَتُهُ، وَ جِدُّهُ لاِخِرَتِهِ، قَدْ كَثُرَتْ حَسَناتُهُ، وَ عَلَتْ دَرَجاتُهُ، وَ شارَفَ خَلاصُهُ وَ نَجاتُهُ.[126] | ||
| + | عادت و خوى مؤمن بى رغبتى او به امور مادى است، و همّتش ديندارى، و عزتش قناعت، و فعاليتش براى آخرت است. زياد شده خوبيهايش، و بالا رفته درجاتش، و نزديك شده به آزادى و نجاتش. | ||
| + | و نيز آن حضرت فرمود: | ||
| + | الْمؤْمِنُ دائِمُ الذِّكْرِ، كَثيرُ الْفِكْرِ، عَلَى النَّعْماءِ شاكِرٌ، وَ فِى الْبَلاءِ صابِرٌ.[127] | ||
| + | مؤمن بطور دائم و هميشگى متذكّر حقائق و بخصوص حضرت حق است، انديشه اش بسيار، و شاكر تمام نعمت هاى الهى و صابر در بلاء است. | ||
| + | امام صادق(عليه السلام) فرمود: | ||
| + | اَلْمُؤْمِنُ مَنْ طابَ مَكْسَبُهُ، وَ حَسُنَتْ خَليقَتُهُ، وَ صَحَّتْ سَريرَتُهُ، وَ اَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ، وَ اَمْسَكَ الْفَضْلَ مِنْ كَلامِهِ.[128] | ||
| + | مؤمن كسى است كه آنچه كسب مى كند پاكيزه است، و طبيعتش نيكوست، و پنهانش صحيح است، اضافه مالش را انفاق مى كند، و از اضافه سخنش خوددارى مى نمايد. | ||
| + | در رابطه با ارزش مؤمن در روايات آمده: | ||
| + | از حضرت صادق(عليه السلام) نقل شده: | ||
| + | اَلْمُؤْمِنُ اَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ.[129] | ||
| + | احترام و حرمت مؤمن از كعبه عظيم تر است. | ||
| + | امام پنجم(عليه السلام) فرمود: | ||
| + | اِنَّ الْمُؤْمِنَ يُعْرَفُ فِى السَّماءِ كَما يَعْرِفُ الرَّجُلُ اَهْلَهُ وَ وَلَدَهُ وَ اِنَّهُ لاََكْرَمُ عَلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ مَلَك مُقَرَّب.[130] | ||
| + | مؤمن در آسمان معروف است، چنانكه مرد همسر و اولادش را مى شناسد، و هر آينه مؤمن در پيشگاه حق از ملك مقرب گرامى تر است. | ||
| + | رسول حق فرمود: | ||
| + | اِنَّ اللّهَ جَلَّ ثَناؤُهُ يَقُولُ: وَ عِزَّتى وَ جَلالى ما خَلَقْتُ مِنْ خَلْقى خَلْقاً أَحَبَّ اِلَيَّ مِنْ عَبْديَ الْمُؤْمِنِ.[131] | ||
| + | خداوند جل ثناءه مى فرمايد: به عزت و جلالم قسم آفريده اى را در آفريدگانم در نزد خود محبوب تر از مؤمن نيافريده ام. | ||
| + | هم كفوى | ||
| + | پس از اين مقدّمه كه در رابطه با دين و ديندارى مطرح شد، لازم است به اين معنا توجه شود كه از شرايط بسيار مهم ازدواج هم كفو بودن زوجين است. | ||
| + | كفو در لغت به معناى شبيه و مانند است، در مسئله ازدواج تا حدّى بايد از نظر ظاهر و باطن بين دختر و پسر شباهت وجود داشته باشد. | ||
| + | مهمترين مرحله شباهت، بايد در چهره ديندارى جلوه كند به اين معنا كه به فرهنگ پاك حق، مؤمن هم كفو مؤمنه، و دين دار شبيه و مانند ديندار است. | ||
| + | به فرموده قرآن مجيد: | ||
| + | وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبينَ.[132] | ||
| + | زنان پاك لايق مردان پاكند. | ||
| + | كتاب حق مى فرمايد: | ||
| + | فَانْكِحُوا ماطابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ.[133] | ||
| + | پس با زنان پاك ازدواج كنيد. | ||
| + | اين پاكى در زنان و مردان در مرحله اول پاكى و پاكيزگى باطن است، كه عبارت از ايمان به خدا و قيامت و نبوت و قرآن و ملائكه و متخلّق بودن به اخلاق حق است. | ||
| + | بنابراين مرد مسلمان و مؤمن حق ازدواج با زنان غير مسلمان و غير مؤمنه را ندارد، و اگر اين ازدواج انجام بگيرد، باطل است و فرزندان آنان بدون شك زاده زنا هستند، و همچنين زن مؤمنه حق ندارد با انسان غير مؤمن ازدواج كند، زيرا از نظر شرعى اين ازدواج باطل و حرام و فرزندان آنان زاده حرامند. | ||
| + | مؤمن و مؤمنه هم كفو غير مؤمن و غير مؤمنه نيستند، كه اگر اين ازدواج باطل صورت بگيرد درى از عذاب قيامت بر روى هر دو باز شده!! | ||
| + | قرآن مجيد از ازدواج انسان پاك يعنى انسان مؤمن با انسان ناپاك منع شديد فرموده: | ||
| + | و لا تنكحوا المشركات حتّى يؤمنَّ و لأمة مؤمنة خير من مشركة و لو اعجبتكم و لا تنكحوا المشركين حتّى يؤمنوا و لعبد مؤمن خير من مشرك و لو اعجبكم اولئك يدعون الى النّار و الله يدعوا الى الجَّنة و المغفرة باذنه و يبيِّن آياته للناس لعلَّهم يتذكَّرون.[134] | ||
| + | با زنان مشرك تا ايمان نياورده اند ازدواج نكنيد، كنيزان باايمان از زن آزاد مشركه بهتر است، اگرچه زيبائى يا ثروت او شما را به شگفتى اندازد. | ||
| + | و زنان خود را به ازدواج مردان مشرك تا ايمان نياورده اند در نياوريد زيرا يك بنده باايمان از يك مرد مشرك بهتر است اگر چه موقعيت و زيبائى او شما را شگفت زده كند، مشركان دعوت به آتش مى كنند، و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود مى نمايد، و آيات خود را براى مردم بيان مى كند شايد اهل تفكر و انديشه شوند. | ||
| + | بنابراين مواظب باشيد دختر باايمان خود را به جوانى كه اهل حق و حقيقت نيست، و در لجنزار انكار واقعيات دست و پا مى زند به زنى ندهيد، و براى جوان پاك و مؤمن خود، دخترى كه منكر اصول الهى است به همسرى انتخاب نكنيد كه شرط اول در صحت ازدواج ايمان پسر و دختر است تا دو نور و دو پاك و دو پاكيزه و دو مؤمن به هم برسند، و از به هم رسيدن آنان ثمرات شايسته و پاك كه همان فرزندان صالحند بوجود بيايند. | ||
| + | تصور نكنيد كه زيبائى و مال و موقعيّت در مردى كه ايمان ندارد، و در زنى كه آراسته به حقيقت نيست موجب سعادت و سلامت و نشاط و دوام در زندگى است. | ||
| + | البته بر خانواده ها لازم است در مسئله هم كفو بودن، سختگيرى نكنند، وقتى پسر و دختر از نظر اعتقاد و اخلاق و عمل اسلامى، و از نظر قيافه و هيكل ظاهر نزديك به هم باشند، اين دو از نظر شرع مقدس هم كفو و شبيه و همانند يكديگرند، و در ازدواج آنان رحمت و بركت حق تجلّى خواهد كرد. | ||
| + | در رابطه با مسئله كفو به روايات زير توجه كنيد: | ||
| + | عَنْ اَبى عَبْدِاللّهِ(عليه السلام) أَنَّهُ قالَ : الْكُفْوُ اَنْ يَكُونَ عَفيفاً وَ عِنْدَهُ يَسارٌ.[135] | ||
| + | امام صادق(عليه السلام) فرمود: آنكه داراى عفت همه جانبه است و زندگى در كنار او از نظر نفقه سهل و آسان است كفو دختر عفيفه و آسان زندگى كن شماست. | ||
| + | رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: | ||
| + | اِذا جائَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دينَهُ وَ اَمانَتَهُ يَخْطُبُ اِلَيْكُمْ فَزَوِّجُوهُ اِنْ لا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِى الاَْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرٌ.[136] | ||
| + | كسى كه از دختر شما خواستگارى كرد و شما نسبت به دين و امين بودن وى رضايت داشتيد، حتماً زمينه اين ازدواج را فراهم نمائيد، كه منع ازدواج كفو با كفو از جانب شما زمينه ساز فتنه در روى زمين و فساد بزرگ است. | ||
| + | رسول خدا در روايت ديگر مى فرمايد: | ||
| + | اِذا جائَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دينَهُ فَزَوِّجُوهُ و اِنْ لا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِى الاَْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرٌ.[137] | ||
| + | آنكس كه اخلاق و دينش مورد رضايت و پسند شما بود به او دختر بدهيد، چنانچه از تحقق اين ازدواج جلوگيرى كنيد موجب فتنه و فساد بزرگ در زمين شده ايد. | ||
| + | آرى سخت گيرى در ازدواج، و ايجاد موانع، و تكيه بر عادات و رسومات غلط، و پيگيرى شرايط سخت، و طلب جمال و ثروت و مقام، از جانب خانواده ها براى پسران و دختران خود، علت ازدياد استمناء، لواط، زنا، فشارهاى عصبى، و بيماريهاى روانى در دختران و پسران است، و اين همه فتنه و فساد عواقب و توابعش در دنيا و آخرت گريبانگير آن پدران و مادران و اقوام و خانواده هائى است كه در مسئله ازدواج سخت گيرى مى كنند. | ||
| + | رسول حق فرمود: | ||
| + | اَنْكِحُوا الاَْكْفاءَ وَ انْكِحُوا مِنْهُمْ وَ اخْتارُوا لِنُطَفِكُمْ.[138] | ||
| + | زمينه ازدواج هم كفوها را فراهم كنيد، و با هم كفو ازدواج كنيد و آنان را براى بوجود آمدن فرزندان شايسته به عقد خود درآوريد. | ||
| + | آرى ايمان و اخلاق و امانت و درستى در پسر و دختر مايه هم كفويست، و بر پدران و مادران و خانواده ها واجب اخلاقى است، هر چه زودتر و سريع تر و با آسان گيرى كامل و پرهيز از شرايط غير الهى و سنن غير اخلاقى زمينه عروسى دو هم كفو را فراهم آورند، تا رضا و خوشنودى و رحمت و لطف حق را نسبت به خود جلب كنند. | ||
| + | حضرت باقر(عليه السلام) مى فرمايد: | ||
| + | ما مِنْ رُزْءَة أَشَدَّ عَلى عَبْد اَنْ يَأْتِيَهُ اِبْنُ اَخيهِ فَيَقُولَ زَوِّجْنى فَيَقُولَ لا اَفْعَلُ أَنَا أَغْنى مِنْكَ.[139] | ||
| + | مصيبتى از اين شديدتر نيست كه جوان مؤمنى دختر برادر مؤمنش را خواستگارى كند، و پدر دختر جواب بدهد، من از اين ازدواج عذر مى خواهم زيرا تو از نظر مالى در رتبه من نيستى! | ||
| + | در مسئله ازدواج عصبيّت قومى، شهرى، قبيله اى نبايد لحاظ شود، زيرا اينگونه تعصّبات در آئين الهى مردود شناخته شده و باطل اعلام شده است. | ||
| + | فقر و غنا، اين شهر و آن شهر، اين قبيله و آن قبيله را ملاك ازدواج قرار ندهيد، مردان و زنان همه و همه دختران و پسران يك پدر و مادرند، و براى هيچ يك بر ديگرى، جز به تقوا و پرهيزكارى امتياز نيست. | ||
| + | نظر حضرت سجاد(عليه السلام) نسبت به كفو | ||
| + | امام پنجم حضرت باقر(عليه السلام) نقل مى كنند: پدر باكرامتم حضرت زين العابدين(عليه السلام)در يكى از مواقف حج به خانمى برخورد كه اخلاق نيكش آن حضرت را جذب كرد، سئوال كردند اين زن داراى همسر است؟ عرضه داشتند وى را شوهر نيست، پدرم بدون اين كه از حسب و نسب وى تحقيق كند از او خواستگارى كرد، و اين خواستگارى منجر به ازدواج با او شد. | ||
| + | فردى از انصار از داستان آگاه شد، ازدواج به اين سادگى براى او بسيار سنگين و گران آمد، به نظر آورد ممكن است آن زن فردى بى اصل و نسب باشد، و علت سرزنش نسبت به امام چهارم شود. | ||
| + | مدتى در مقام جستجو برآمد و معلوم شد آن زن از طايفه شيبان است، خدمت امام چهارم رسيد و جريان را با آن حضرت در ميان گذاشت كه خدا را شكر همسر شما از فاميلى معروف و محترم است، امام به او فرمودند من شما را خردمندتر از اين مى دانستم كه به اين امور پاى بند باشى، مگر نمى دانى خداوند عز و جل به بركت اسلام پستى ها را برداشت و نقصها را جبران فرمود، بزرگوارى و كرامت را جايگزين پستى و دنائت نمود، اينك مسلمان در هر موقعيتى باشد محترم است و او را پستى نيست، لئامت و خسّت از آنِ جاهليت است و بس.[140] | ||
| + | بنابراين هم قبيله بودن، همشهرى بودن، به اندازه هم ثروت داشتن، موجب هم كفوى نيست، بنا به حكم اسلام، عرب را بر عجم، سپيد را بر سياه، قرشى را بر غير قرشى امتيازى نيست، امتياز به تقواست و دو مرد و زن مسلمان با داشتن ايمان و تقوا و اخلاق و امانت و عفت و پاكى و طهارت و سلامت هم كفو يكديگرند گرچه يكى عرب و ديگرى عجم، يكى شهرى و ديگرى روستايى، يكى غنى و ديگرى فقير، يكى سپيد و ديگرى سياه، يكى قبيله دار و ديگرى بى قبيله باشد. | ||
| + | على بن اسباط به حضرت جواد(عليه السلام) نوشت: من براى دخترانم كسى را كه در اخلاق و ايمان همانند خودم باشد نيافته ام تا آنان را شوهر دهم، حضرت در پاسخ نامه وى نوشت: آنچه را درباره دخترانت نوشته بودى يافتم، خداوند ترا مورد رحمت و لطفش قرار دهد، تا اين حدود دقت در كار دختر لازم نيست، پيامبر فرمود اگر خواستگارى آمد كه دين و اخلاقش مورد پسند بود قبولش كنيد ور نه فتنه و فساد بزرگ در زمين روى مى دهد.[141] | ||
| + | امام صادق(عليه السلام) به مردى به نام ابراهيم فرمود: هيچ مؤمنى بهره اى و سودى خطرناك تر از ثروت نبرده، ضرر مال از زيان دو گرگ درنده كه به گله اى بى چوپان از سر و ته گله حمله كنند بيشتر است، اين گرگها با گوسپندان چه مى كنند، عرضه داشتم جز فساد كارى نمى كنند، فرمود: راست گفتى، كوچكترين زيان مال اين است كه مسلمانى خواستگارى دختر مسلمان بيايد و او به عذر نداشتن مال او را براند و از دادن دختر به او خوددارى كند. | ||
| + | به چند طايفه دختر ندهيد | ||
| + | در معارف الهى آمده فرزند امانت خدا و نعمت حق و احسان پروردگار به انسان است. | ||
| + | حفظ امانت حق به اين است كه به تربيت دينى و اخلاقى او توجه شود، و به هنگام ازدواج براى او همسر پاك و پاكيزه اى انتخاب شود. | ||
| + | دخترى كه به خانه شوهر مى رود تحت تأثير خانه و خانواده شوهر و خود شوهر قرار مى گيرد، و در هر صورت در آن محيط برنامه هائى به وسيله شوهر از او خواسته مى شود، بايد به آن خانه اى كه مى رود خانه اى الهى و خانواده اى مؤمن باشد، و همسرش از حسنات باطنى و ظاهرى در حدّ استعداد و طاقتش برخوردار باشد، به اين خاطر آئين الهى از شوهر دادن دختر به افرادى كه واجد شرايط الهى و اسلامى نيستند منع اكيد فرموده در روايتى از قول رسول حق آمده: | ||
| + | اِنَّمَا النِّكاحُ رِقٌّ فَاِذا اَنْكَحَ اَحَدَكُمْ وَليدَةً فَقَدْ اَرَقَّها فَلْيَنْظُرْ اَحَدُكُمْ لِمَنْ يُرِقُّ كَريمَتَهُ.[142] | ||
| + | نكاح يك نوع بندگى و اطاعت است، فردى از شما وقتى دخترش را شوهر مى دهد، او را در مدار طاعت و بندگى شوهر درمى آورد، لازم است هر يك از شما دقت كند، كه دخترش را در اختيار چه كسى قرار مى دهد. | ||
| + | شوهر دادن دختر به كسى كه پاى بند به دين و فرائض الهى و عقايد حقّه نيست و به تعبير كتاب خدا فاسق است جايز نيست. | ||
| + | شوهر دادن دختر به مرد بداخلاق كه آلوده به كبر، فخر، حسادت، حرص، طمع، بخل و بدزبانى است، ممنوع است. | ||
| + | شوهردادن دختر به مرد نادان و سفيه و كم عقل كه قدرت اداره زندگى را ندارد،و چيزى براى زن جز مشكلات بوجود نمى آورد كارى خلاف شرع و دور ازانسانيت است. | ||
| + | شوهر دادن دختر به مرد شرابخوار و آن پليد و پستى كه از حرام الهى خوددارى نمى كند اكيداً ممنوع است. اكنون به روايت بسيار مهم اين قسمت توجه كنيد. | ||
| + | قالَ النَّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم) : مَنْ زَوَّجَ كَريمَتَهُ مِنْ فاسِق نَزَلَ عَلَيْهِ كُلَّ يَوْم أَلْفُ لَعْنَة.[143] | ||
| + | كسى كه دختر عزيز و باكرامتش را به فرد بى دين شوهر دهد، روزى هزار بار لعنت بر او نازل مى شود. | ||
| + | كَتَبَ حُسَيْنُ بْنُ بَشّار اِلَى الْكاظِمِ(عليه السلام) : اِنَّ لى قَرابَةً قَدْ خَطَبَ اِلَيَّ وَ فى خُلُقِهِ سُوءٌ قالَ : لا تُزَوِّجْهُ اِنْ كانَ سَيِّئَ الْخُلُقِ.[144] | ||
| + | حسين بن بشار به موسى بن جعفر(عليه السلام) نوشت : يكى از اقوام من از دخترم خواستگارى كرده، ولى اخلاق بدى دارد، حضرت جواب نوشتند : اگر دچار سيّئات اخلاقى است به او نده. | ||
| + | امام صادق(عليه السلام) با استناد به آيه 5 سوره نساء از دختر دادن به سفيه و نادان كه لياقت ندارد مال به او بدهند، و نمى توان به او در امور اجتماعى و فردى و مسئله امانات اعتماد كرد، منع اكيد فرمودند.[145] | ||
| + | قالَ النَّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم) : مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ بَعْدَ ما حَرَّمَهَا اللّهُ عَلى لِسانى فَلَيْسَ بِأَهْل اَنْ يُزَوَّجَ اِذا خَطَبَ.[146] | ||
| + | هر كس شراب را بعد از اينكه من مأمور اعلام حرام بودنش از جانب خدا شدم بنوشد، هرگاه به خواستگارى دختر يك خانواده آمد، بدانيد كه شايستگى پاسخ شنيدن ندارد. | ||
| + | امام هشتم حضرت رضا(عليه السلام) فرمود : | ||
| + | وَ اِيّاكَ اَنْ تُزَوِّجَ شارِبَ الْخَمْرِ، فَاِنْ زَوَّجْتَهُ فَكَأَنَّما قَدَّمَتْ اِلَى الزِّنا.[147] | ||
| + | بترس از اين كه دختر به شرابخوار بدهى، كه اگر او را به چنين تبهكارى شوهر دهى گويا آن عفيفه كريمه را به زنا داده اى!! | ||
| + | آرى آنكه پاى بند به واجبات الهى نيست، و از فسق و فجور پرهيز ندارد، و آنكه از حسنات اخلاقى برخوردار نيست، و آلوده به بداخلاقى است، و آنكس كه از عقل و فكر لازم بهره ندارد، و آن سست اراده اى كه از مشروبات حرام پرهيز ندارد، اهليت ندارد كه دخترى پاك و مؤمنه كه امانت حق است به او سپرده شود، كه نه تنها دختر ضايع مى گردد، بلكه فرزندانى كه آن دختر براى آن تبهكار مى آورد متأثر از آثار سوء وجودى آن شوهر خواهند شد، كه قبل از اينكه دانش بشر به اين حقيقت برسد امام ششم(عليه السلام) اين حقيقت را اعلام فرموده است : | ||
| + | الْحَرامُ يَبينُ فِى الذُّرِّيَّةِ.[148] | ||
| + | آثار حرام در نسل آشكار مى گردد!! | ||
| + | با اينگونه زنان ازدواج مكنيد | ||
| + | همانطور كه اسلام اجازه شوهر دادن دختر را به چند طايفه از جمله فاسقان، سفيهان، بداخلاقان، مشروبخواران، نمى دهد، و حرمت و ارزش زن را با ممنوعيت ازدواج با اين چند طايفه حفظ مى كند، به همين نسبت به جوانان مؤمن و باكرامت اجازه ازدواج با زنانى كه واجد شرايط الهى و اسلامى نيستند نمى دهد. | ||
| + | روايات بسيار مهمى در اين زمينه از مصادر وحى در معتبرترين كتب نقل شده، كه به پاره اى از آنها اشاره مى شود، رسول خدا فرمود: | ||
| + | اِيّاكُمْ وَ تَزَوَّجَ الْحَمْقاءِ فَإِنَّ صُحَبَتَها ضَياعٌ وَ وَلَدَها ضِباعٌ.[149] | ||
| + | از ازدواج با زن كودن و دچار حماقت بپرهيزيد كه همنشينى با آنان تباهى عمر و فرزندش متجاوز و ستمكار است. | ||
| + | و نيز آن حضرت فرمود: | ||
| + | اِيّاكُمْ وَ خَضْراءَ الدِّمَنِ قيلَ يا رَسُولَ اللّهِ وَ ما خَضْراءُ الدِّمَنِ. قالَ: اَلْمَرْأَةُ الْحَسْناءِ فى مَنْبَتِ السُّوءِ.[150] | ||
| + | از سبزه مزبله پرهيز كنيد، پرسيدند سبزه مزبله كدام است؟ فرمود: زن زيباروى كه در خانواده اى پست و بد و فرومايه بار آمده! | ||
| + | رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: | ||
| + | كانَ(صلى الله عليه وآله وسلم) يَقُولُ فى دُعائِهِ: اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ وَلَد يَكُونُ عَلَيَّ رَبّاً، وَ مِنْ مال يَكُونَ عَلَيَّ ضَياعاً، وَ مِنْ زَوْجَة تُشيبُنى قَبْلَ أَوانِ مَشيبى وَ مِنْ خَليل ماكِر.[151] | ||
| + | رسول حق در دعايش به پيشگاه حضرت حق عرضه مى داشت: خداوندا به تو پناه مى برم از فرزندى كه به جاى فرمانبرى از من فرمانگذار من باشد، و مالى كه بدون سود تباه گردد، و زنى كه مرا پيش از وقت « بر اثر كودنى و حماقت و بدخلقى » پير كند، و دوستى كه اهل مكر و حيله باشد. | ||
| + | رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: | ||
| + | شِرارُ نِسائِكُمْ العُقَرَةُ، الدَّنِسَةُ، اللَّجُوجَةُ، الْعاصِيَةُ، الذَّليلَةُ فى قَوْمِها، الْعَزيزَةُ فى نَفْسِها، الحَصانُ عَلى زَوْجِها، الهَلُوكُ عَلى غَيْرِهِ.[152] | ||
| + | بى خيرترين زنان شما: زنان عقيم و زنانى كه پاكيزگى را رعايت نمى كنند و لجباز و نافرمان و در ديد فاميل پست، و در نظر خود عزيز، و نسبت به شوهر سركش، و با ديگران رام و تسليم هستند. | ||
| + | و آن جناب فرمود: | ||
| + | الشُّؤْمُ فى ثَلاثَةِ أَشْياءَ فى الدّابَّةِ وَ الْمَرْأَةِ وَ الدّارِ فَأَمَّا الْمَرْأَةُ فَشُومُها غَلاءُ مَهْرِها وَ عُسْرُ وِلادَتِها وَ أَمَّا الدّابَّةُ فَشُومُها كَثْرَةُ عِلَلِها وَ سُوءُ خُلْقِها وَ أَمَّا الدّارُ فَشُومُها ضيقُها وَ خُبْثُ جيرانِها.[153] | ||
| + | نامباركى در سه چيز است: در مَركب، زن، و خانه. اما نامباركى زن بالا بودن كابين و نازايى اوست، و نامباركى مركب زيادى بيماريها بدخوبودن ( چموشى ) آن است و نامباركى خانه كوچكى و بدى همسايگان آن مى باشد. | ||
| + | وَ قالَ(صلى الله عليه وآله وسلم) شَرُّ الاَْشْياءِ الْمَرْأَةُ السُّوءُ.[154] | ||
| + | بدترين چيزها زن بد است. | ||
| + | اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود: | ||
| + | شَرُّ الزَّوْجاتِ مَنْ لا تُؤاتى.[155] | ||
| + | بدترين همسر آن زنى است كه ناموافق باشد. | ||
| + | رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: | ||
| + | اَلا اُخْبِرُكُمْ بِشِرارِ نِسائِكُمْ؟ الذَّليلَةُ فى اَهْلِها، الْعَزيزَةُ مَعَ بَعْلِها، الْعَقيمُ الْحَقُودُ، الَّتى لا تَتَوَرَّعُ عَنْ قَبيح، الْمُتَبَرَّجَةُ اِذا غابَ عَنْها بَعْلُها، الْحَصانُ مَعَهُ اِذا حَضَرَ، لا تَسْمَعُ قَوْلَهُ، وَ لا تُطيعُ اَمْرَهُ، وَ اِذا خَلى بِها تَمَنَّعَتْ كَما تَمَنَّعَ الصَّعَبَةُ عِنْدَ رُكُوبِها، وَ لا تَقْبَلُ مِنْهُ عُذْراً، وَ لا تَغْفِرُ لَهُ ذَنْباً.[156] | ||
| + | بدترين زنانتان را معرفى نكنم؟ آنكه در فاميلش پست و بى مقدار، و نسبت به شوهرش فخر فروش، نازا، كينه توز، از كار زشت روى نگرداند، و در غياب شوهر خود را زينت دهد، و در حضور وى بى پيرايه باشد، از شوهر اطاعت نكند، فرمانش را نپذيرد، در خلوت نسبت به خواسته شوهر تمكين نكند، عذر شوهر را نپذيرد، و از خطايش در نگذرد. | ||
| + | |||
| + | (النكاح سنتى فمن رغب عن سنتى فليس منـى ) | ||
| + | « بحار ، ج 103 ، ص 220 » | ||
| + | 9 راه انتخاب همسر | ||
| + | |||
| + | راه انتخاب همسر | ||
| + | |||
| + | ناقص از رحمت حق محروم است | ||
| + | در يك روايت بسيار مهم از ناحيه رسول باكرامت اسلام آمده: | ||
| + | النّاقِصُ مَلْعُونٌ. | ||
| + | ناقص رانده شده از رحمت حق است. | ||
| + | بدون ترديد، ناقص كسى نيست كه بدون چشم، يا دست و پا، يا نقص ديگر جسمى از مادر به دنيا آمده باشد، ناقص كسى است كه به كسب معرفت، و متخلّق شدن به اخلاق حسنه، و آراسته شدن به اعمال صالحه اقدام ننمايد، و جز از راه خورد و خواب و لذت و شهوت به خود نرسد. | ||
| + | آرى انسان زمينه رسيدن به تمام كمالات و حقايق و واقعيّات را دارد، و بايد در اين زمينه بكوشد، و جنب و جوش از خود نشان دهد، و تا زنده است به رفع نقايص فكرى و روحى و باطنى خود برخيزد، و از توقف و سكون، و تعطيل حركت و خيزش بپرهيزد، كه اگر در مقام رفع نقص برنيايد، و چون آب راكد كه عاقبت بدبو و فاسد مى شود، معطل بماند ملعون و از رحمت حضرت محبوب رانده مى شود. | ||
| + | متأسفانه عده اى عمر خود را در سنين هفتاد و هشتاد مى گذرانند ولى هنوز از نظر عقلى و فكرى كودك يك ساله، و از نظر عمل و اخلاق همچون طفل پنج ساله اند. اينان در گذرگاه حيات، از مواهب معنوى حق همچون كتب آسمانى نبوت انبياء امامت امامان و عرفان عارفان واقعى و حكمت حكيمان الهى استفاده نكردند، و چون حيوانات به فربهى خود، و اضافه كردن طول و عرض و حجم بدن پرداختند، و نطفه چند گرمى وجود خود را با خورد و خوراك باد كرده، به وزن هشتاد، نود كيلو رسانده اند!! | ||
| + | اينان مى توانستند نهال وجود خود را، تبديل به شجره طيبه كنند، و از خويشتن خويش منبعى از كمالات و حقايق بسازند، ولى به امور مادى محض مغرور شده جز به ساختن بدن حيوانى به كار ديگر مشغول نشدند، و همچون روز اول ناقص و ندار و فقير ماندند. | ||
| + | كسب و تجارت مادى دارند، شاغل ميز و صندلى هستند، داراى مال و منال و زن و فرزند ولى ناقص اند. | ||
| + | به علت ناقص ماندن، مضرّند، اهل هر نوع گناه و معصيت هستند، به حقوق ديگران تجاوز مى كنند، از ظلم و ستم پرهيز ندارند، با كمال بى شرمى از سفره گسترده نعمت حق بهره مى برند، ولى با دشمنان خدا يعنى شياطين جنّى و انسى در تمام زمينه ها همكارى مى نمايند. | ||
| + | در روايت ديگرى از قول امام هفتم حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) مى خوانيم: | ||
| + | مَنِ اسْتَوى يَوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ كانَ آخِرُ يَوْمَيْهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلْعُونٌ، وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الزِّيادَةَ فى نَفْسِهِ فَهُوَ فى نُقْصان، وَ مَنْ كانَ اِلَى النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَيْرٌ لَهُ مِنَ الْحَياةِ.[157] | ||
| + | آن كه دو روزش مساوى باشد، دچار غبن و خسارت شده، و كسى كه پايان دو روزش بدترين زمان آن دو روزش باشد ملعون است، و آن كسى كه در وجود خود اضافه اى از واقعيات و كمالات در گذر عمر نبيند ناقص است، و آن كه بسوى نقصان روى دارد، مرگ براى او از زندگى بهتر است!! | ||
| + | روايتى نزديك به همين مضمون نيز از امام به حق ناطق، حضرت صادق(عليه السلام) در كتب پرقيمت شيعه نقل شده.[158] | ||
| + | در روايت ديگرى از رسول باكرامت اسلام مى خوانيم: | ||
| + | اَلْكاسِبُ حَبيبُ اللّهِ. | ||
| + | آنكه در مقام كسب است، حبيب خدا است. | ||
| + | بدون شك بالاترين كسب و برترين تجارت، كسب فضائل، و حقايق، و اقدام براى به دست آوردن معارف، و كمالات و حسنات اخلاقى و انسانى است. | ||
| + | چنين كاسبى همچون رسول خدا، محبوب خدا، و وجودى پرارزش، و موجودى وزين است. | ||
| + | بيائيم از ناقص ماندن بپرهيزيم، از اينكه دو روز ما مساوى باشد، دورى بجوئيم، و از اين كه دست خود را از كسب كمالات كوتاه نگاه داريم بپرهيزيم، كه هركس در قيامت از امور معنوى و رشد عقلى، و كمالات اخلاقى و عملى كم داشته باشد ملعون و مطرود و مغبون و در ترازوى قيامت سبك وزن، و در نتيجه مستحق عذاب، و آنكه داراى وزن معنوى و به عبارت ديگر سنگينى ايمان و اخلاق و عمل باشد اهل فلاح و نجات و رستگارى و پيروزى است، در اين زمينه به دو آيه بسيار مهم از قرآن مجيد عنايت كنيد: | ||
| + | وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.[159] | ||
| + | وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ الَّذينَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ بِما كانُوا بِآياتِنا يَظْلِمُونَ.[160] | ||
| + | ترازو در روز قيامت حق است، آنان كه در آن ميزان، ايمان و عمل و اخلاقشان سنگين است اهل فلاح و رستگارى اند. | ||
| + | و آنان كه در آن ميزان از نظر واقعيات سبك وزنند، وجودشان مبتلاى به خسارت است، چرا كه متجاوز از حدود خداوند بودند. | ||
| + | راه كمال | ||
| + | خداوند مهربان در قرآن مجيد براى پيمودن راه كمال، به همه انسانها به دست آوردن دو واقعيت را، با لحاظ كردن شرايط الهى و انسانى سفارش مى نمايد: | ||
| + | پيمودن راه حيات مادى، پيمودن راه حيات معنوى، اين دو معنا در چهار آيه از سوره مباركه آل عمران بيان شده است: | ||
| + | زيّن للنّاس حبّ الشّهوات من النّساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذّهب و الفضة و الخيل المسوّمة و الانعام و الحرث ذلك متاع الحيوة الدّنيا و الله عنده حسن المآب. | ||
| + | قل اَؤنبّئكم بخير من ذلكم للّذين اتّقوا عند ربّهم جنّات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و ازواج مطهّرة و رضوان من الله و الله بصير بالعباد. | ||
| + | الّذين يقولون ربّنا انّنا آمنّا فاغفر لنا ذنوبنا و قنا عذاب النّار. | ||
| + | الصّابرين و الصّادقين و القانتين و المنفقين والمستغفرين بالاسحار.[161] | ||
| + | زينت داده شد براى همه انسانها، دوست داشتن خواسته ها و اميال، كه عبارت است از ميل به زنان و فرزندان، و ثروت فراوان از طلا و نقره، و اسبهاى | ||
| + | نشاندار، و چهارپايان و زراعت و كشاورزى، اين است آنچه موجب بهرهورى انسانها در چهارچوب حيات دنيائى است، و نزد خداوند بازگشتگاه نيكوست، كه عبارت است از جنّت لقاء و نعمت ابد و جاويد حق در بهشت عنبر سرشت. بگو اى رسول من، شما انسانها را به بهتر از اينها خبر دهم ؟ براى آنان كه در تمام برنامه هاى زندگى، از تشكيل خانواده و زن و فرزنددارى، و كسب مال و بدست آوردن احشام و زراعت، و رابطه بين خود و تمام مردم تقواى الهى پيشه كردند، و در انجام هر برنامه اى از دستورات حق پيروى نموده، و از هواى نفس و شهوات حرام و خواسته هاى شياطين خود را حفظ كردند و راه پرهيزكارى پيش گرفتند، بهشت هائى نزد پروردگارشان دارند كه نهرها از زير آن جارى است، و براى آنان ازواج پاك و رضوان الهى است، و خداوند آگاه به وضع بندگان است، آنان كه مى گويند : پروردگارا ايمان آورديم، پس گناهان ما را مورد مغفرت قرار بده، و ما را از عذاب روز قيامت در پناهت نگهدار. | ||
| + | عباد خدا آنان هستند كه علاوه بر اين واقعيات، در تمام حوادث اهل صبر و استقامت، و صدق و راستى، و بندگى و عبادت، و انفاق و استغفار در وقت سحرند. | ||
| + | فعل « زيّن » در آيه شريفه از نظر ادبى مجهول آمده، مجهول آورده شدن فعل، شايد براى نشان دادن ارزش و عظمت برنامه باشد، بدين جهت بايد گفت فاعل فعل حضرت حق است، اوست كه آن واقعيات را براى تمام انسانها آراسته، تا نسبت به ميل خود در برابر آنها شائق و راغب و عاشق و دلباخته باشند، و از طريق اين عشق و رغبت به تشكيل زندگى از طريق ازدواج و كسب مال و منال و تسخير كردن حيوانات، و آباد كردن زمين برخيزند، و از اين راه به بهرهورى از حيات مادى برسند، و از جهت ديگر آراسته به تقوا، ايمان، دعا، ترس از عذاب آخرت شده، و به كسب صبر و صدق و عبادت و انفاق و استغفار برخيزند، تا به بهشت حق و رضاى دوست و همسران پاكيزه آخرتى برسند. | ||
| + | در هر صورت بر اساس آيات كريمه قرآنيه، ظرافت خلقت زن، چهره زيباى وى، وقار و حياى ذاتى او، صداى لطيف و جاذب اين موجود، راه رسم طنّازى و عشوه گرى اين مخلوق فوق العاده، همه و همه از موجبات آراستگى و زينت اوست، كه باعث دلربائى، و دلبرى و جذب ميل و شهوت مرد، و علّت بسيار مهم علاقه او و عشق وى به انتخاب زن و تشكيل زندگى و فرزنددار شدن، و فعاليت و كوشش كسبى و تجارتى و زراعتى براى تأمين حيات مادى، و تداوم حيات خانه و خانواده است، و اين راهى است كه اگر توأم با تقوا و دورى از گناه و معصيت، و همراه با ايمان و مناجات و صبر و صدق و عبادت و انفاق و استغفار در سحر گردد، سعادت دنيا و آخرت، و خير مادى و معنوى تأمين مى شود، و انسان از امور لذت بخش دنيا، و منافع سرشار و ابدى آخرت و از همه مهمتر رضوان و رضايت حضرت محبوب براى ابد بهره مند مى گردد. | ||
| + | راه انتخاب همسر در اسلام | ||
| + | راه انتخاب همسر در اديان و مكاتبى كه رنگ و بوى وحى را از دست داده اند، يا از ابتدا از ويژگى آسمانى بودن محروم بودند، با راه انتخاب همسر در فضاى ملكوتى اسلام فرق مى كند. | ||
| + | اسلام به مرد مسلمان و انسان مؤمن اجازه انتخاب هر زنى را كه بخواهد نمى دهد، چنانكه به زن مسلمان و بانوى مؤمنه اجازه اختيار هر شوهرى كه بخواهد نمى دهد، چرا كه در انتخاب و اختيار همسر بايد خير دنيا و آخرت، و سعادت امروز و فرداى انسان ملاحظه شود، و پاك ماندن انسان از آلودگيها و پاكيزه ماندن زندگى از برنامه هاى شيطانى لحاظ گردد، زيرا در بناى ازدواج در اسلام فقط شهوت و تمتع و لذت بدنى و مادى منظور نيست، بلكه هدف اسلام از مسئله ازدواج حفظ دين زنان و مردان، و ساخته شدن خانه اى الهى، و بوجود آمدن فرزندانى شايسته، و تأمين رضايت حق است، به همين خاطر در چنين چهارچوبى اصل ازدواج، آئين همسردارى، عشقورزى به زن شرعى، تأمين نياز جنسى به هر اندازه اى كه مزاج مرد و زن اقتضا كند، رعايت حقوق، فرزنددار شدن، تربيت اولاد، و به عهده داشتن وظايف لازم، و كار و كوشش و كسب براى تأمين مسكن و لباس و تغذيه زن و بچه به عنوان عبادت خدا شناخته شده، و براى هر قدمى كه انسان در اين زمينه برمى دارد اجر عظيم و ثواب زياد منظور شده است. | ||
| + | اينجاست كه معجزه اسلام در اصرار به مسئله كفويّت روشن مى شود، و انسان در برابر شرايط الهى ازدواج كه در اسلام مطرح است با تمام وجود به خضوع وادار مى شود، كه اگر آن شرايط الهى و معنوى لحاظ نشود، از سر و روى زندگى شرّ و فتنه برخواهد خاست، و فضاى خانه به فضائى پر از عذاب و رنج، و درد و محنت، و تأسف و غصّه تبديل خواهد شد، و كار به طلاق و جدائى يا تلخى هميشگى و يا اگر ظرفيتى در كار نباشد به جنون و ديوانگى و يا خودكشى يكى از طرفين منجرّ | ||
| + | خواهد گشت. | ||
| + | از زنى كه به رشد عقل و فكر خود با كسب معرفت، و به كمال خود با كسب ايمان و اخلاق و تقوا كمك نكرده بايد پرهيز كنيد، و از ازدواج با چنين زنى خوددارى نمائيد، زنى كه در خانواده اى به دور از خداپرستى، و اخلاق و تقوا، و توحيد و عبادت بار آمده و براى مرد جز فتنه و فساد، و هلاكت و تباهى | ||
| + | چيزى ندارد. | ||
| + | روايت بسيار مهم و فوق العاده اى در اين زمينه از حضرت باقر (عليه السلام) بدين صورت نقل شده : | ||
| + | مَرَّ رَسُولُ اللّهِ عَلى نِسْوَة فَوَقَفَ عَلَيْهِنَّ ثُمَّ قالَ: مَا رَأَيْتُ نَواقِصَ عُقُول وَ دين اَذْهَبَ بِعُقُولِ ذَوِى الاَْلْبابِ مِنْكُنَّ، اِنّى قَدْ رَأَيْتُ اَنَّكُنَّ اَكْثَرُ اَهْلِ النّارِ عَذاباً فَتَقَرَّبْنَ اِلَى اللّهِ مَا اسْتَطَعْنَ...[162] | ||
| + | رسول خدا به عده اى از زنان گذشت، ناگهان ايستاد و به آنان خطاب كرد، چون شما جمعيتى با نقصان عقل و دين نديدم كه عقل خردمندان را از دست آنان بگيرد، من چنين ديدم كه عذاب شما از تمام دوزخيان بيشتر است، من به شما سفارش اكيد مى كنم كه به حضرت حق، با تكميل ايمان و كسب معرفت، و آراسته شدن به حسنات تقرب جوئيد. | ||
| + | امام صادق (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | اَغْلَبُ الاَْعْداءِ لِلْمُؤَمِنِ زَوْجَةُ السُّوءِ.[163] | ||
| + | كوبنده ترين دشمن مؤمن همسر بد است. | ||
| + | در روايت ديگرى آمده : | ||
| + | اَوَّلُ ما عُصِيَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِسِتِّ خِصال: حُبُّ الدُّنْيا، وَ حُبُّ الرِّئاسَةِ، وَ حُبُّ النَّوْمِ، وَ حُبُّ النِّساءِ وَ حُبُّ الطَّعامِ، وَ حُبُّ الرّاحَةِ.[164] | ||
| + | نخستين مايه گناه، كه نسبت به آن عصيان و معصيت حق صورت گرفت شش چيز است : | ||
| + | دنياپرستى، رياست پرستى، عشق به خواب، زن پرستى، شكم پرستى، راحت طلبى. | ||
| + | بنابراين خود را در انتخاب همسر، به شرايطى كه اسلام اعلام فرموده، و اينجانب آن شرايط را از طريق روايات بيان خواهم كرد، مقيد نمائيد، و سعى كنيد زيبائى تنها، و عشق به زن گرفتن، و چشم دوختن به مال و ثروت زن، براى شما موجب انتخاب همسر نشود. | ||
| + | رسول حق فرمود : | ||
| + | زن را براى مال و جمالش انتخاب نكنيد، مالش موجب طغيان و جمالش | ||
| + | مايه تباهى است، در ازدواج دين و ايمان زن را لحاظ كنيد.[165] | ||
| + | رسول خدا در روايتى فرمود : | ||
| + | اِنْ كانَ الشُّؤْمُ فى شَيْء فَفِى النِّساءِ.[166] | ||
| + | اگر شومى در چيزى باشد، در زنان است. | ||
| + | آرى زنى كه از معرفت و ايمان و اخلاق و خوشرفتارى، و وقار و كرامت برخوردار نباشد، شوم و موجب تباهى زندگى و هلاكت شوهر است. | ||
| + | و نيز آن حضرت فرمود : | ||
| + | شَرُّ الاَْشْياءِ الْمَرْأَةُ السُّوءُ.[167] | ||
| + | بدترين اشياء زن بد است. | ||
| + | داستانى حيرت آور | ||
| + | در تفسير ابوالفتوح رازى آمده : جوانى در اوقات نماز بالاى مأذنه مسجد اذان مى گفت، يك روز در حال اذان گفتن به خانه هاى اطراف مسجد نظر انداخت، نظرى كه اسلام از بابت مصلحت انسان و حفظ وى از فتنه ها حرام كرده است . | ||
| + | ناگهان ديده اش در خانه اى به دخترى نيكو منظر و صاحب جمال افتاد، دل به او داد، پس از اذان در آن خانه را كوبيد، صاحب خانه در را باز كرد، جوان به او گفت اگر دختر به شوهر مى دهيد، من به او مايلم، صاحبخانه گفت ما « آسورى » مذهبيم، اگر مذهب ما را انتخاب كنى من از اينكه دخترم را به تو تزويج كنم منعى نمى بينم . | ||
| + | جوان كه دل به زيبائى و جمال دوخته بود، و از انتخاب هم كفو روى گردانده بود، و دلاّلِ خود را در ازدواج چشم و شهوت و جمال و زيبائى قرار داده بود، از پذيرش شرط پدر دختر استقبال كرد، از اسلام دست برداشت، به شرك روى آورد، به روز عقد دختر ازبالاى پله هاى خانه با سر به زمين آمد وبه هلاكت ابدى دچارشد! | ||
| + | شرايط اسلامى و انسانى در انتخاب همسر | ||
| + | 1 ـ لازم است خانواده هاى عزيز قبل از ازدواج دختر و پسر، زمينه ديدار آن دو را با هم فراهم نمايند، در اين زمينه خواندن عقد و ايجاد محرميّت لازم نيست، اين واقعيتى است كه اسلام آن را اجازه مى دهد، و فقه اسلامى آن را بى مانع مى داند، اين ديدار براى هر دو ضرورى است، تا با ديدن يكديگر كمالات و عيوب ظاهرى را بفهمند، و سپس در تصميم گيرى اقدام نمايند، علاوه راه ردّ و ايراد و اشكال تراشى را براى بعد از ازدواج ببندند، البته در اين ديدار بايد قصد و نيت ازدواج، و پسند و عدم پسند مطرح باشد، تا فضاى برنامه از معصيت حق پاك بماند، به رواياتى كه در اين زمينه وارد شده عنايت كنيد : | ||
| + | قالَ النَّبِىُّ لِلْمُغيرَةِ بْنِ شُعْبَةَ وَ قَدْ خَطَبَ إِمْرَأَةً لَوْ نَظَرْتَ اِلَيْها فَإِنَّهُ اَحْرى اَنْ يَدُومَ بَيْنَكُما.[168] | ||
| + | رسول حق به مغيرة بن شعبه كه با زنى ازدواج كرده بود فرمود : اگر قبلاً او را مى ديدى اميد توافق و سازش در بين شما بيشتر بود. | ||
| + | محمد بن مسلم مى گويد از حضرت باقر (عليه السلام) پرسيدم : | ||
| + | عَنِ الرَّجُلِ يُريدُ اَنْ يَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ أَيَنْظُرُ اِلَيْها ؟ قالَ نَعَمْ اِنَّما يَشْتَريها بِاَغْلَى الثَّمَنِ.[169] | ||
| + | مردى كه مى خواهد ازدواج كند، حق دارد زن مورد نظر براى ازدواج را ببيند ؟ فرمود : آرى به گران ترين قيمت مى خرد، چرا حقّ ديدن نداشته باشد ؟ | ||
| + | حسن سرى گويد : | ||
| + | قُلْتُ لاَِبى عَبْدِاللّهِ الرَّجُلُ يُريدُ اَنْ يَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ يَتَأَمَّلُها وَ يَنْظُرُ اِلى خَلْفِها وَ اِلى وَجْهِها ؟ قالَ نَعَمْ لا بَأْسَ اَنْ يَنْظُرَ الرَّجُلُ اِلَى الْمَرْأَةِ اِذا اَرادَ اَنْ يَتَزَوَّجَها يَنْظُرُ اِلى خَلْفِها وَ اِلى وَجْهِها.[170] | ||
| + | به حضرت صادق(عليه السلام) عرضه داشتم براى مرد جايز است پيش از ازدواج در وجود زن دقت كند، پشت سر و صورتش را ببيند ؟ فرمود : آرى مانعى ندارد كه زن مورد نظر را از پشت سر يا جلوى رو ببيند. | ||
| + | و مردى به امام ششم گفت : | ||
| + | اَيَنْظُرُ الرَّجُلُ اِلَى الْمَرْأَةِ يُريدُ تَزْويجَها فَيَنْظُرُ اِلى شَعْرِها وَ مَحاسِنِها قالَ لا بَأْسَ بِذلِكَ اِذا لَمْ يَكُنْ مُتَلَذِّذاً ـ وَ فى خَبَر : وَ تَقُومُ حَتّى يَنْظُرَ اِلَيْها ؟ قالَ نَعَمْ وَ تُرَقِّقُ لَهُ الثِّيابَ.[171] | ||
| + | جائز است مرد موى سر و زيبائيهاى زنى را كه مى خواهد بگيرد، ببيند ؟ فرمود : اگر منظور آگاهى از خصوصيات اوست اشكال ندارد، در خبر ديگرى آمده كه از حضرت سئوال شد، جايز است زن بايستد تا مرد او را نظر كند، فرمود : آرى، بلكه پوشيدن لباس نازك هم در آن وقت مانعى ندارد. | ||
| + | وَ قالَ (صلى الله عليه وآله وسلم) لِصَحابِىٍّ خَطَبَ إِمْرَأَةً : أُنْظُرْ اِلى وَجْهِها وَ كَفَّيْها.[172] | ||
| + | رسول خدا به مردى از صحابه كه زنى را خواستگارى كرده بود فرمود : صورت و دستهاى او را ببين. | ||
| + | امثال اين روايات مى خواهد بگويد اگر كسى زنى را براى همسرى انتخاب كرد پس از بررسيهاى لازم در رابطه با خانواده و اخلاق و ايمان او، مانعى ندارد براى آگاهى از خصوصيات بدنى او نظير مو، قيافه، زيبائى، قد و قامت، اندام، وى را ببيند، مبادا نقص و عيبى در وجود او باشد، يا موردى در او ببيند كه باعث دلسردى، يا موجب تفرقه شود، نه اينكه حق دارد خانه به خانه برود، و ناموس اسلام را يك به يك از نظر بگذراند، و سراپاى همه را دقت نمايد تا اگر خواست يكى را از آن ميان انتخاب كند .[173] | ||
| + | 2 ـ چون زن را پسنديد، و مايل به ازدواج با او شد در عين زيبائى زن، و آراسته بودنش به جمال و كمال، و دلبرى و طنازى وى، نيت خود را در ازدواج با او براى خدا قرار دهد، و به عنوان عمل به دستور و فرمان حضرت حق و اجراى سنت انبياء الهى، بخصوص رسول باكرامت اسلام قدم بردارد. | ||
| + | در اين زمينه يعنى اقدام براى ازدواج به قصد قربت و به نيت جلب خوشنودى حق روايت بسيار مهمى از رسول خدا نقل شده : | ||
| + | مَنْ نَكَحَ لِلّهِ وَ أَنْكَحَ لِلّهِ اِسْتَحَقَّ وِلايَةَ اللّهِ.[174] | ||
| + | آنكه براى خدا ازدواج مى كند، و براى فراهم كردن وسيله ازدواج ديگران محض خدا قدم برمى دارد استحقاق قرار گرفتن در ولايت خدا را پيدا مى كند . | ||
| + | آرى چنين انسانهاى بافضيلتى مشمول اين آيه شريفه مى گردند : | ||
| + | الله ولىّ الّذين آمنوا يخرجهم من الظّلمات الى النّور.[175] | ||
| + | خداوند سرپرست كسانى است كه ايمان آوردند، آنان را از ظلمت جهل، ظلم، ضعف روحى، بداخلاقى، سستى در عمل به نورانيت فهم و بصيرت، عدالت، قوت قلب خوش خلقى و قدرت در عمل مى برد. | ||
| + | خداوند داشتن زن و فرزند را دوست دارد، به همين خاطر در سن پيرى به زكريا، يحيى و به ابراهيم، اسماعيل را عنايت فرمود، و در آيه اى از كتابش به رسول مطهّرش فرمود : | ||
| + | و لقد ارسلنا رسلاً من قبلك و جعلنا لهم ازواجاً و ذريّة.[176] | ||
| + | و به تحقيق رسولانى براى هدايت مردم، پيش از تو فرستاديم و براى آنان زنان و فرزندان قرار داديم. | ||
| + | 3 ـ عجله در ازدواج كار صحيحى نيست، در معارف اسلامى آمده كه : عجله كار شيطان است، انتخاب همسر بايد بادقت و وقت گذارى و مشورت، و شناخت لازم از او و خانواده اش صورت بگيرد، مبادا كه در اين زمينه خسارتى به طرفين وارد شود، و ضربه روحى و روانى ببار آيد. | ||
| + | حضرت صادق (عليه السلام) در اين زمينه فرموده : | ||
| + | اِنَّما الْمَرْأَةُ قِلادَةٌ فَانْظُرْ ما تَتَقَلَّدُ...[177] | ||
| + | همانا زن گردن بند است، دقت كن چه گردن بندى بر گردن زندگى و حيات خود مى افكنى. | ||
| + | 4 ـ در رواياتى كه از رسول حق و اهل بيت طاهرين آن حضرت در كتابهاى پرارزش شيعه آمده خصوصيات زنى كه لايق همسرى مرد مؤمن و جوان مسلمان است و با ظرافت و دقت كامل بيان شده : | ||
| + | رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | اِذا اَرادَ اَحَدَكُمْ اَنْ يَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ فَلْيَسْأَلْ عَنْ شَعْرِها كَما يَسْأَلُ عَنْ وَجْهِها فَاِنَّ الشَّعْرَ اَحَدُ الْجَمالَيْنِ.[178] | ||
| + | به هنگامى كه يكى از شما قصد ازدواج با زنى را داشت، ( در صورت پيش آمدن مانع از ديدن او ) از مويش تحقيق كند، چنانكه از رويش، چه مو هم يكى از مايه هاى زيبائيست. | ||
| + | 5 تا 13 ـ جابر بن عبد اللّه انصارى گويد : با رسول خدا نشسته بوديم، سخن از زنان، و برترى بعضى از آنان بر بعض ديگر به ميان آمد، رسول الهى فرمود، من در اين زمينه با شما سخن بگويم ؟ عرضه داشتم آرى. | ||
| + | فرمود : بهترين زنان شما زنى است كه فرزند آورد، مهربان باشد، از پاكدامنى نصيب داشته، نزد فاميل خود عزيز و محترم، و در برابر شوهر متواضع و فروتن باشد. | ||
| + | براى شوهر زينت كند، و نسبت به ديگران باوقار و بى اعتنا ديده شود، سخن شوهر را بشنود، و از وى فرمان ببرد، در خلوت در اختيار او باشد، ولى مانند مردان مبتذل نباشد .[179] | ||
| + | 14 تا 18 ـ اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | خَيْرُ نِسائِكُمْ اَلْخَمْسُ فَقيلَ مَا الْخَمْسُ قالَ : اَلْهَيِّنَةُ اللَّيِّنَةُ الْمُواتِيَةُ الَّتى اِذا غَضِبَ زَوْجُها لَمْ تَكْتَحِلْ بِغُمْض حَتّى يَرْضى، وَ الَّتى اِذا غابَ زَوْجُها حَفِظَتْهُ فى غَيْبَتِهِ فَتِلْكَ عامِلَةٌ مِنْ عُمّالِ اللّهِ لا تَخيبُ.[180] | ||
| + | بهترين زنان شما پنج گونه اند، گفته شد پنج گونه كدام است ؟ فرمود : آسان گير، نرم خو، بساز، چون شوهر به خشم آيد نيارامد تا خوشنودى او را فراهم آورد، در غياب شوهر حيثيت او را حفظ كند، اين زن از عمّال حق است و از لطف پروردگار نااميد نشود. | ||
| + | 19 ـ حضرت باقر (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | أَتى رَجُلٌ رَسُولَ اللّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) يَسْتَأْمِرُهُ فِى النِّكاحِ فَقالَ : نَعَمْ اِنْكِحْ وَ عَلَيْكَ بِذَواتِ الدّينِ تَرِبَتْ يَداكَ وَ قالَ اِنَّما مَثَلُ الْمَرْأَةِ الصّالِحِةِ مَثَلُ الْغُرابِ الاَْعْصَمِ الَّذى لا يَكادُ يُقْدَرُ عَلَيْهِ قالَ : وَ مَا الْغُرابُ الاَْعْصَمُ ؟ قالَ اَلاَْبْيَضُ اِحْدى رِجْلَيْهِ.[181] | ||
| + | مردى با رسول خدا در مسئله ازدواج مشورت كرد، حضرت فرمود : ازدواج كن، ولى با زن ديندار، خدايت خير دهد، زن شايسته مانند كلاغ اعصم است كه دسترسى به او آسان نيست، عرضه داشت كلاغ اعصم كدام است ؟ فرمود كلاغى كه يك پايش سپيد است. | ||
| + | 20 و 21 ـ ابراهيم كرخى گويد به حضرت صادق (عليه السلام) گفتم : همسرم از دنيا رفت ، زنى همدم و همساز بود، اينك به فكر ازدواج هستم، حضرت فرمود : | ||
| + | أُنْظُرْ أَيْنَ تَضَعُ نَفْسَكَ وَ مَنْ تُشْرِكُهُ فى مالِكَ وَ تُطْلِعُهُ عَلى دينِكَ وَ سِرِّكَ وَ اَمانَتِكَ فَإِنْ كُنْتَ لابُدَّ فاعِلاً فَبِكْراً تُنْسَبُ اِلَى الْخَيْرِ وَ اِلى حُسْنِ الْخُلُقِ.[182] | ||
| + | كمال دقت را به خرج بده كه وجودت را كجا قرار مى دهى و چه كسى را شريك مال و آگاه بر دين و بر اسرار و امانت خود مى نمائى، اگر از ازدواج چاره اى ندارى، دوشيزه اى پيدا كن نيك رفتار و خوش اخلاق. | ||
| + | 22 ـ رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | إِنَّ مِنَ الَقِسَمِ الْمُصْلِحِ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ اَنْ تَكُونَ لَهُ اِمْرَأَةٌ اِذا نَظَرَ اِلَيْها سَرَّتْهُ، وَ اِنْ غَابَ حَفِظَتْهُ، وَ اِنْ اَمَرَها أَطاعَتْهُ.[183] | ||
| + | از مقدرات الهى براى مرد مسلمان كه وضع او را اصلاح مى كند، زنى است كه چون شوهر بر وى نظر كند خرسند شود، در غياب او آبرويش را حفظ كند، و در حضور وى فرمانش را اطاعت نمايد. | ||
| + | 23 ـ رسول خدا (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | اَفْضَلُ نِساءِ أُمَّتى أَصْبَحُهُنَّ وَجْهاً وَ أَقَلُّهُنَّ مَهْراً.[184] | ||
| + | برترين زنان امّتم زيباترين آنان و كم مهريه ترينشان هستند. | ||
| + | 24 ـ | ||
| + | عَنْ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ (عليه السلام) أَنَّ رَسُولَ اللّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) قالَ : أَخْبِرُونى أَىُّ شَيْء خَيْرٌ لِلنِّساءِ ؟ فَقالَتْ فاطِمَةُ (عليها السلام) أَنْ لا يَرَيْنَ الرِّجالَ وَ لا يَراهُنَّ الرِّجالُ فَأَعْجَبَ النَّبِيُّ (صلى الله عليه وآله وسلم) وَ قالَ إِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى.[185] | ||
| + | اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: رسول خدا به مردم گفت: به من خبر دهيد چه چيزى براى زنان بهتر است ؟ فاطمه(عليها السلام) پاسخ داد مردان را نبينند، و مردان هم آنها را نبينند « هرزه و بى بند و بار غير مقيد به مسائل شرعى و اخلاقى نباشد » رسول حق از اين جواب شگفت زده شد و فرمود: فاطمه پاره تن من است!! | ||
| + | 25 و26 ـ | ||
| + | قالَ الصّادِقُ (عليه السلام) :خَيْرُ نِسائِكُمُ الَّتى اِنْ أُعْطِيَتْ شَكَرَتْ وَ اِنْ مُنِعَتْ رَضِيَتْ.[186] | ||
| + | امام صادق(عليه السلام)فرمود: بهترين زنان شما زنى است كه اگر مال دراختيارش گذاشتى سپاسگزارى كند، و اگر به مصلحتى از وى منع نمودى خوشنود و راضى باشد. | ||
| + | 27 تا 30 ـ امام ششم(عليه السلام) فرمود: | ||
| + | خَيْرُ نِسائِكُمُ الطَّيِّبَةُ الرّيحِ، الطَّيِّبَةُ الطَّبيخِ الَّتى اِذا أَنْفَقَتْ، أَنْفَقَتْ بِمَعْرُوف وَ اِذا أَمْسَكَتْ، أَمْسَكَتْ بِمَعْرُوف فَتِلْكَ عامِلٌ مِنْ عُمّالِ اللّهِ وَ عامِلُ اللّهِ لا يَخيبُ وَ لا يَنْدَمُ.[187] | ||
| + | بهترين زنان شما زنى است كه خوشبو و خوش پخت و پز باشد، بجا خرج كند، و بجا امساك نمايد، چنين زنى از كاركنان حق است، و عامل حق را نااميدى و پشيمانى نيست. | ||
| + | 31 ـ رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | أَعْظَمُ النِّساءِ بَرَكَةً أَيْسَرُهُنَّ مَؤُونَةً.[188] | ||
| + | پربركت ترين همسر، زنى است كه براى شوهر هزينه اش كمتر باشد. | ||
| + | 32 تا 34 ـ اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | خَيارُ خِصالِ النِّساءِ شِرارُ خِصالِ الرِّجالِ: الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ فَإِذا كانَتِ الْمَرْأَةُ ذاتَ زَهْو لَمْ تُمَكِّنْ مِنْ نَفْسِها، وَ اِذا كانَتْ بَخيلَةً حَفِظَتْ مالَها وَ مالَ بَعْلِها وَ اِذا كانَتْ جَبانَةً فَرِقَتْ مِنْ كُلِّ شَىْء يُعْرَضُ لَها.[189] | ||
| + | بهترين ويژگيهاى زن در فضاى زناشوئى و شوهردارى بدترين صفات مرد است: كبر، ترس، بخل، اگر زن متكبر باشد تسليم غيرشوهر نمى شود، اگر بخيل باشد مال خود و شوهر را حفظ مى كند، و اگر ترسو باشد از هر پيش آمدى بيمناك مى شود و در صدد حفظ خود بر مى آيد، و در نتيجه به دام ديگران نمى افتد. | ||
| + | 35 تا 38 ـ رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | تَزَوَّجُوا الاَْبْكارَ فَإِنَّهُنَّ أَعْذَبُ أَفْواهاً، وَ اَرْتَقُ أَرْحاماً، وَ أَسْرَعُ تَعَلُّماً، وَ أَثْبَتُ لِلْمَوَدَّةِ.[190] | ||
| + | با دختران بكر و دست نخورده ازدواج كنيد كه دهانهاى گواراتر، و رحِم هاى جمع تر دارند، يادگيرى آنان سريع تر، و عشق و علاقه آنان به شوهر و زندگى پايدارتر است. | ||
| + | 39 و 40 ـ امام صادق (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | خَيْرُ نِسائِكُمُ الَّتى اِذا خَلَتْ مَعَ زَوْجِها خَلَعَتْ لَهُ دِرْعَ الْحَياءِ وَ اِذا لَبِسَتْ لَبِسَتْ دِرْعَ الْحَياءِ.[191] | ||
| + | بهترين زنان شما زنى است كه چون با شوهر خلوت كند و جامه از تن برگيرد پرده حيا را نسبت به شوهر خود به دور افكند « همه گونه و به هر شكل در اختيار شوهر باشد » و چون جامه بر تن پوشد، لباس حيا را نيز همراه آن بپوشد. | ||
| + | اين است خصوصياتى كه بايد در زن مسلمان و دوشيزه مؤمنه باشد، و بر | ||
| + | جوانان عزيز مؤمن و مسلمان فرض است كه به هنگام آماده شدن براى ازدواج از اين خصوصيات كه با حذف مكررات آن در روايات حدود چهل ويژگى است جستجو كنند، چنانچه در حد قابل قبول در دوشيزه اى يافتند او را براى همسرى خود و مادرى فرزندانشان انتخاب كنند، و بر اين معنى سعى داشته باشند كه در اين زمينه دچار سخت گيرى بيجا و وسواس در انتخاب نگردند، كه وسواس و دقت زياد كار را سخت و زمينه ازدواج را به بن بست دچار مى كند. | ||
| + | ( والـذين يقولـون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرّيّاتنا قرة اعين و اجعلنا للمتقين اماماً ) | ||
| + | « فرقان / 74 » | ||
| + | 10 برنامه هاى اصيل اسلام در مسئله ازدواج | ||
| + | |||
| + | گفتگو براى ازدواج | ||
| + | در ميان مسلمانان و مردم مؤمن رسم بر اين است، كه پس از اتمام تحقيقات خانواده پسر و دختر، جهت امر ازدواج و مِهربران، و شرايط عقد و عروسى با هم به گفتگو مى نشينند. | ||
| + | سعى خانواده ها بايد بر اين باشد، كه در مشورت و پاسخ سئوالات و پرسش هائى كه در رابطه دختر و پسر مى شود، آن سئوالات و پاسخ هائى كه در چهارچوب شرع مقدس و جهت عقلائى مورد قبول است، با تمام وجود از خود صداقت نشان دهند. | ||
| + | سنّ واقعى دختر و پسر را بگويند، شغل پسر و دارائى وى و اخلاق و رفتار و روحيات، و طريقه معاشرت و معاشران وى را، و اينكه تحصيلات او در چه مرحله اى است به راستى و درستى بيان كنند، اگر عيب و نقصى در او هست خبر دهند، شايد آن عيب و نقص قابل اغماض باشد، و نيز خانواده دختر در پاسخ به سئوالات خانواده پسر صداقت و انصاف به خرج دهند، و از گفتن سخن راست و كلام صدق وحشت نكنند، كه بيان تمام مسائل لازم راه هرگونه اشكال و بن بست را در آينده مى بندد، و از پيش آمدن خسارت و تلخى و تفرقه، و به هم خوردن رابطه دو خانواده، و ايجاد بگو مگو جلوگيرى مى كند. | ||
| + | در اين زمينه مكر و حيله و خدعه و تزوير و تدليس و عيب پوشى، خلاف اخلاق و حرام شرعى، و معصيت بزرگ است، و دود اين آتش در درجه اول به چشم زن و شوهر، و در مرحله دوم به چشم دو خانواده مى رود. | ||
| + | راستى و صداقت هر دو خانواده را از زيان و خسارت، و از به بار آمدن تلخى و محنت حفظ مى كند، و راه تصميم گيرى را براى هر دو طرف آسان نموده، و موجب فلاح و نجات و رستگارى است. | ||
| + | تدليس و خدعه و مكر و حيله گاهى مجوّز بهم خوردن عقد، و ساقط شدن مهر، و فسخ نكاح بدون طلاق است، و اين گشايشى است كه اسلام به يكى از دو طرف كه در معرض خدعه و تدليس قرار گرفته اند داده است. | ||
| + | قرآن مجيد و روايات مردم را از هر گونه خدعه و مكر و تدليس و فريب دادن منع مى كنند، و خدعه گر را مستحق عقاب الهى در دنيا و آخرت مى دانند. | ||
| + | رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد : | ||
| + | لِيْسَ مِنّا مَنْ ماكَرَ مُسْلِماً.[192] | ||
| + | از ما نيست كسى كه با مسلمانى مكر كند. | ||
| + | اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد : | ||
| + | الْمَكْرُ بِمَنْ ائْتَمَنَكَ كُفْرٌ.[193] | ||
| + | مكر به كسى كه تو را امين خود قرار داده كفر است. | ||
| + | و نيز آن حضرت فرمود : | ||
| + | مَنْ مَكَرَ حاقَ بِهِ مَكْرُهُ.[194] | ||
| + | كسى كه خدعه و حيله كند و نسبت به مردم مكر بورزد، زيان و ضرر مكرش خود او را خواهد گرفت. | ||
| + | در خطبه 193 نهج البلاغه حضرت مولا در ويژگى اهل تقوا مى فرمايد : | ||
| + | وَ لا دُنُوُّهُ بِمَكْر وَ خَديعَة. | ||
| + | نزديك شدن اهل تقوا به مردم با كمك مكر و حيله نيست. | ||
| + | رسول حق(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد: | ||
| + | اَلْمَكْرُ وَ الْخَديعَةُ وَ الْخيانَةُ فِى النّارِ. | ||
| + | مكر و خدعه و خيانت در آتش جهنم است. | ||
| + | و نيز آن حضرت فرمود : | ||
| + | مَنْ كانَ مُسْلِماً فَلا يَمْكُرُ وَ لا يَخْدَعُ فَإِنّى سَمِعْتُ جَبْرَئيلَ يَقُولُ : اِنَّ الْمَكْرَ وَ الْخَديعَةَ فِى النّارِ. | ||
| + | كسى كه مسلمان است مكر و خدعه نمى كند، من از جبرئيل شنيدم مكر و خدعه در آتش است. | ||
| + | مسائل مربوط به تدليس، و مخفى كردن عيوب مرد يا زن، و خدعه و حيله و خلاصه آنچه كه مرد يا زن را در ادامه زندگى، يا طلاق، يا رها كردن بدون طلاق، و مديون بودن مرد نسبت به مهر، يا ساقط شدن مهر و صداق آزاد مى گذارد در جلد صدم بحار چاپ مؤسسه وفاء بيروت صفحه 361 به بعد و در رسائل عمليه مراجع بزرگ در بخش ازدواج به طور مفصل آمده است. | ||
| + | * * * | ||
| + | وجوب پرداخت مِهر و صداق | ||
| + | پس از گفتگوى صادقانه بين دو خانواده، يا عروس و داماد، بنا بر اصول شرعيه در مسئله صداق در حدّى كه افراط و تفريط در كار نباشد توافق نمايند. | ||
| + | البته به هر مقدار كه در مهر و صداق آسان گيرى شود، و اندازه آن را در حد اعتدال قرار دهند بيشتر موجب خوشنودى حق است. | ||
| + | اولياى اسلام براى اينكه زمينه ازدواج دختران و پسران بهتر و راحت تر فراهم شود، سفارش اكيد نموده اند كه در مسئله مهر و صداق سخت گيرى نشود. | ||
| + | خانواده ها تصور نكنند مهر سنگين باعث استحكام زندگى و تداوم آئين نكاح است، چه بسا دخترانى كه با مهر سنگين به خانه پدر برگشتند و به خاك ذلت نشستند، و آرامش روحى خود را از دست دادند. | ||
| + | در اين امور به رحمت و لطف و عنايت حضرت حق تكيه كنيد، و از آنچه باعث درد سر و تحقير و توهين در آينده براى يكى از دو طرف است بپرهيزيد. | ||
| + | چون در مسئله مهر توافق حاصل شد، و به رضايت طرفين اصلى يعنى عروس و داماد اندازه آن معين گشت، به محض اجراى صيغه عقد نصف آن دين واجب بر عهده شوهر، و نصف ديگر پس از عروسى و زناشوئى و هم خوابگى بر عهده مرد به عنوان دين شرعى مستقر مى گردد، چنانچه همان وقت عقد پرداخت شود، ذمه شوهر آزاد، و زن به حق شرعى و قانونى خود رسيده. | ||
| + | جوانان به اين معنى توجه داشته باشند، كه مهر و صداق پرداختش بر عهده آنان لازم، و امساك از رساندنش به صاحب حق حرام و گناه بزرگ است. | ||
| + | وجوب اداى مهر حقيقتى است كه در قرآن مجيد در سوره مباركه بقره آيات 236 ـ 237 و 241 و در سوره نساء آيه 4 و سوره قصص آيات 27 و 28 و سوره احزاب آيه 49 به آن تصريح شده، و كسى را نمى رسد كه در اين زمينه و در زمينه هاى ديگر كمترين ستمى به زن روا دارد. | ||
| + | رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | مَنْ ظَلَمَ اِمْرَأَةً مَهْرَها فَهُوَ عِنْدَ اللّهِ زان يَقُولُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ: عَبْدى زَوَّجْتُكَ أَمَتى عَلى عَهْدى فَلَمْ تُوفِ بِعَهْدى وَ ظَلَمْتَ أَمَتى فَيُؤْخَذُ مِنْ حَسَناتِهِ فَيُدْفَعُ اِلَيْها بِقَدْرِ حَقِّها، فَإِذا لَمْ تَبْقَ لَهُ حَسَنَةٌ أُمِرَ بِهِ اِلَى النّار بِنَكْثِهِ لِلْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُولاً.[195] | ||
| + | كسى كه مهر زن را ظالمانه نپردازد، نزد خداوند زناكار محسوب مى شود، روز قيامت حضرت حق به او خطاب مى كند، بنده من كنيزم را بر اساس پيمانى كه با تو بستم « عقد و ازدواج » به تو تزويج نمودم، به پيمان من وفا نكردى، و بر او ستم روا داشتى، سپس به اندازه حق زن از حسنات مرد برداشته در پرونده همسرش مى گذارند، و چون حسنه اى به اندازه پركردن حق زن نماند، به گناه پيمان شكنى به آتشش مى برند، عهد و پيمان مسئوليت دارد. | ||
| + | امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد : | ||
| + | السُّراقُ ثَلاثَةٌ : | ||
| + | مانِعُ الزَّكاةِ، وَ مُسْتَحِلُّ مُهُورِ النِّساءِ، وَ كَذلكَ مَنِ اسْتَدانَ وَ لَمْ يَنْوِ قَضاءَةُ.[196] | ||
| + | دزدان سه طايفه اند : | ||
| + | آنان كه از پرداخت زكات بخل مىورزند، كسانى كه خوردن و به غارت بردن مهر زن را حلال مى دانند، و مردمى كه قرض مى گيرند و خيال اداى آن را ندارند. | ||
| + | حضرت رضا (عليه السلام) از پدران بزرگوارش از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت مى كند : | ||
| + | إِنَّ اللّهَ تَعالى غافِرُ كُلِّ ذَنْب إِلاّ مَنْ جَحَدَ مَهْراً أَوِ اغْتَصَبَ أَجيراً أَجْرَهُ | ||
| + | أَوْ باعَ رَجُلاً حُرّاً.[197] | ||
| + | خداوند متعال آمرزنده هر گناهى است مگر گناه انكار مهر زن، يا غصب دستمزد اجير، يا فروش انسان آزاد. | ||
| + | حضرت صادق (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | أَقْذَرُ الذُّنُوبِ ثَلاثَةٌ : قَتْلُ الْبَهيمَةِ وَ حَبْسُ مَهْرِ الْمَرْأَةِ، وَ مَنْعُ الاَْجيرِ أَجْرَهُ.[198] | ||
| + | پليدترين گناه قتل نفس، خوددارى از پرداخت مهر، و نپرداختن اجرت | ||
| + | مزدور است. | ||
| + | از جانب اولياء اسلام به زنان باكرامت توصيه شده، اگر زمينه مناسبى در برنامه بخشيدن مهر به شوهر ببينند، از اين مرحله عالى اخلاقى كه نشان جود و كرم و سخاوت و بزرگوارى است چشم پوشى نكنند. | ||
| + | در روايت بسيار مهمى از رسول خدا آمده : | ||
| + | ما مِنْ اِمْرَأَة تَصَدَّقَتْ عَلى زَوْجِها بِمِهْرِها قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ بِها إِلاّ كَتَبَ اللّهُ لَها بِكُلِّ دينار عِتْقَ رَقَبَة قيلَ يا رَسُولَ اللّهِ فَكَيْفَ الْهِبَةُ بَعْدَ الدُّخُولِ ؟ قالَ : إِنَّما ذلِكَ مِنَ الْمَوَدَّةِ وَ الاُْلْفَةِ.[199] | ||
| + | زنى كه در زمان عقد، قبل از آنكه حق هم بسترى و زناشوئى انجام بگيرد، مهرش را به شوهر ببخشد، به هر دينارى ثواب يك بنده آزاد كردن در نامه عملش ثبت مى شود، گفته شد يا رسول اللّه اگر بعد از انجام عروسى اين بخشش انجام بگيرد چگونه است، فرمود هبه مهر پس از عروسى نتيجه محبت و انس است. | ||
| + | |||
| + | * * * | ||
| + | جهاز عروس | ||
| + | در ميان مردم مؤمن و مسلمان رسم است كه از باب پدرى و بزرگترى، و لطف و محبت، و عشق و علاقه، بزرگ خانواده، و ولىّ دختر، براى فرزند دلبند، و نور چشم عزيز خود، جهاز تهيه مى كند. | ||
| + | در اين زمينه، بايد به خانواده عروس و داماد اين معنا را توجه داد، كه داماد عزيز و خانواده محترمش قناعت را كه اخلاق انبياء و اولياء و حقيقتى محبوب خداوند است از ياد نبرند، و آنچه را خانواده عروس به اندازه توان و قدرت خود به دنبال دختر فرستادند با چشم عنايت و محبت و با ديده قناعت بنگرند، تا خداى نخواسته، قدم سرزنش و تحقير، و سركوفت، و حمله به شخصيت افراد، در سرزمين زندگى وارد نگردد. و پدر محترم عروس در تهيه جهاز شأن انسانى، و موقعيت اجتماعى خود و خانواده طرف را لحاظ كند، و از طرفى از اسراف در اين مسئله بپرهيزد كه خداوند دشمن مردم مسرف است. | ||
| + | نيازى نيست كه جهازى وسيع، و اشيائى گران قيمت، و اجناسى فوق العاده تهيه شود، و خرج جهاز خارج از حدود شرعى و عرفى صورت گيرد، و دين و بدهى كمرشكنى به خاطر تهيه جهاز به جاى ماند. | ||
| + | در اين مسئله حتماً از چشم همچشمى، و نظر به جهاز اسرافى ديگران دوختن بپرهيزيد، و كارى نكنيد، كه جوانان توقعشان نسبت به جهاز سنگين زنده شود، و تنها سراغ دخترانى بروند كه پدرانشان از ثروت باد آورده بهره مندند، و براى سايرين در مسئله ازدواج درد سر و مشكلات لاينحل بوجود بيايد، كه اين همه خلاف انسانيت، و مورد نفرت حق و موجب عذاب و گرفتارى در روز قيامت است. | ||
| + | جهاز را از مال حلال، و ثروت پاك تهيه كنيد، كه عبادت واجب عروس و داماد در لباسها و فرشها و خانه تهيه شده صحيح و شرعى باشد. | ||
| + | خود را به خاطر فرزندان و توقعات بيش از اندازه آنان به درد سر دچار نكنيد، و محض آنان راه عقاب و عذاب قيامت را به روى خود باز منمائيد. | ||
| + | الگوى الهى و معنوى در جهاز عروس | ||
| + | علامه مجلسى در احوالات حضرت زهرا (عليها السلام) در كتاب باارزش بحار از قول حضرت صادق (عليه السلام) روايت مى كند : | ||
| + | اميرالمؤمنين از زندگى مادى جز يكى دو دست لباس، يك شتر، يك شمشير، و يك زره چيزى نداشت، درآمد روزانه او از كار كردن در باغ و زمين كشاورزى ديگران تأمين مى شد، چون براى خواستگارى سيده زنان آفرينش به محضر رسول حق آمد، حضرت به او فرمود برخيز و زره را بفروش، زره را فروختم، پولش را در دامان رسول حق ريختم نه من گفتم چه مقدار است، و نه آن حضرت اندازه اش را از من پرسيد. | ||
| + | مشتى از پولها را به بلال مرحمت كرد و فرمود با آن براى دخترم عطر تهيه كن، و قسمتى را به ابوبكر داد و فرمود لباس و اثاث منزل آماده نما، به عمار و جمعى از اصحاب فرمود او را در خريد لباس و اثاث خانه كمك كنيد، آنچه خريده شد عبارت بود از : | ||
| + | 1 ـ پيراهن : هفت درهم | ||
| + | 2 ـ چارقد : چهار درهم | ||
| + | 3 ـ چادر سياه خيبرى | ||
| + | 4 ـ يك تخت طناب پيچ | ||
| + | 5 ـ يك جفت تشك كه روكش آن كتان مصرى و داخل آن ليف خرما و پشم گوسپند بود. | ||
| + | 6 ـ چهار بالش كه روكشش چرم طائف و درونش پوشال بود. | ||
| + | 7 ـ يك پرده پشمين | ||
| + | 8 ـ يك حصير | ||
| + | 9 ـ آسياى دستى | ||
| + | 10 ـ يك طشت مسى | ||
| + | 11 ـ يك مشك آب | ||
| + | 12 ـ يك قدح | ||
| + | 13 ـ يك دولچه آب | ||
| + | 14 ـ يك آفتابه | ||
| + | 15 ـ يك خم سبز رنگ جهت نگهدارى آب يا مواد خوراكى | ||
| + | 16 ـ چند كوزه سفالين. | ||
| + | وقتى تمام اجناس را نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) آوردند زير و رو كرد و فرمود : خداوند براى اهل بيت مبارك كند.[200] | ||
| + | آن مرد خدا در نوشتارش نوشته : اين اجناس مختصر جهاز دخترى بود كه پدرش قدرت و محبوبيّتى مافوق تصور داشت، و يارانش به جاى زر و سيم، جان و سر نثارش مى كردند، ولى نه دامادش را دچار غصه قرض كرد، و نه بيت المال مسلمانان را كه بايد صرف مسكين و يتيم و مصالح عمومى شود، خرج خودنمائى و تجملات بيجا نمود، و نه سطح هزينه ازدواج را بالا برد، تا ديگران با الگو گرفتن از او در طول تاريخ دچار زحمت و رنج و محنت و غصه و اندوه شوند. | ||
| + | از همه مهمتر، آنقدر صفا و صميميت و يكرنگى و پاكى در كار بود، كه وقتى خودش را از تهيه جهاز كه وظيفه اخلاقى او بود عاجز ديد، به داماد باكرامت پيشنهاد فروش زره داد، تا با قيمت آن جهاز و اثاث منزل تهيه كند، و اين عمل را به هيچ عنوان موجب سرافكندگى و آبروريزى خود ندانست، و داماد باكرامت هم آنقدر صفا و پاكى و سلامت و نورانيت داشت، كه كمترين سخنى تحت اين عنوان كه جهاز به عهده پدر دختر است به زبان نياورد، و خيال آن را هم بر دل پاك و الهى خود نگذراند. | ||
| + | نتيجه اين ازدواج يازده امام معصوم، و محصول اين شجره طيبه از آن زمان تا كنون هزاران فقيه، دانشمند، حكيم، شاعر، عارف، عاشق حق، مرجع تقليد و انسانهاى مؤمن است، ازدواجى كه از نظر بركت و بركات در تمام دوران هستى نمونه ندارد. | ||
| + | دعا در آستانه عروسى | ||
| + | مناجات با خدا، و دعا و تضرّع و زارى به پيشگاه حضرت او در تمام اوقات مطلوب، و به عنوان عبادت ارزيابى شده. | ||
| + | از جمله اوقات دعا، و دست برداشتن به سوى حق پيش از انجام مراسم عروسى است. | ||
| + | دعا در اين زمان به اجابت نزديك است، و زمينه تحقق آرزوهاى مشروع آماده است. | ||
| + | اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد : كسيكه قصد ازدواج دارد دو ركعت نماز بجاى آورد، و سوره حمد و يس را قرائت كند، و پس از پايان نماز به حمد و ثناى حق برخيزد و بگويد : | ||
| + | أللّهُمَ ارْزُقْنى زَوْجَةً صالِحَةٌ، وَدُوداً، وَلُوداً، شَكُوراً، قَنُوعاً، غَيُوراً، اِنْ اَحْسَنْتُ شَكَرَتْ، وَإِنْ اَسَأْتُ غَفَرَتْ، وَاِنْ ذَكَرْتُ اللّهَ تَعالى اَعانَتْ، وَاِنْ نَسيتُ ذَكَرَتْ، وَاِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِها حَفِظَتْ، وَاِنْ دَخَلْتُ عَلَيْها سَرَّتْ، وَاِنْ اَمَرْتُها اَطاعَتْنى، وَاِنْ اَقْسَمْتُ عَلَيْها اَبَرَّتْ قَسَمى، وَاِنْ غَضَبْتُ عَلَيْها اَرْضَتْنى يا ذَالْجَلالِ وَ الاْكْرامِ هَبْ لى ذلِكَ فَإِنَّما أَسْأَلُكَ وَ لا اَجِدُ إِلاّ ما قَسَمْتَ لى، فَمَنْ فَعَلَ ذلِكَ اَعْطاهُ اللّهُ ما سَأَلَ. | ||
| + | خداوندا همسرى شايسته، با محبت، فرزندآور، سپاسگزار، قانع، باغيرت به من مرحمت فرما، چون به او نيكى كنم شكر كند، اگر در حقش به اشتباه و خطا بدى كنم گذشت نمايد، اگر تو را ياد كنم كمكم دهد، اگر فراموش كنم يادآورى نمايد، چون از نزدش بروم خودش و حيثيت مرا حفظ كند، به وقتى بر او وارد شوم خوشحال شود، امرش كنم از من فرمان ببرد، سوگندش دهم، به سوگندم پاى بندى كند، چون بر او خشم گيرم خوشنودم نمايد، اى صاحب جلال و كرم اين خواسته ها را به من ارزانى دار، من از تو خواستم، و نمى يابم جز آنچه را مقدر من نمائى، آنگاه اميرالمؤمنين فرمود، هر كس در آستانه ازدواج چنين قدمى بردارد با عنايت و لطف حق به خواسته هايش برسد. | ||
| + | آداب و اوقات عروسى | ||
| + | گروهى از خانواده ها تصور مى كنند، عقد و عروسى مجوزى براى انجام هر كارى است، كه اميال و شهوات آنان اقتضا مى كند. | ||
| + | در زمان عقد و عروسى فرزندان خود، بنابر درخواست آنان، يا دوستان دو زوج، يا اقوام دست به محرّمات الهى مى زنند، و به خيال خود خوشى و لذت بيشترى را براى مجلس فراهم مى نمايند. | ||
| + | در حالى كه عقد و عروسى بايد توأم با وقار، و حفظ كرامت و شخصيت، و به دور از محرمات و گناهان، و عوامل تحريك شهوات باشد، تا موجبى براى جلب رحمت حق، و عاملى براى تحقق بركات الهى شود. | ||
| + | موسى بن جعفر (عليه السلام) فرموده : پرهيز از لذات و خوشيهاى غيرحرام به هيچ عنوان لازم نيست. | ||
| + | البته به وقت عقد و عروسى بايد شاد بود، و عوامل و علل مشروع همچون خواندن با صداى نيكو، مزاح، انجام برنامه هاى خنده آور را از ياد نبرد. | ||
| + | خواندن اشعار حكيمانه، سرودهاى بامفهوم و معنادار، شعارهاى شاد كننده، و انجام مراسمى كه معمولاً در عرف زنان مسلمان در اينگونه مجالس بوده هيچ مانع شرعى ندارد، بيدار ماندن هم طبيعى اين محافل است. | ||
| + | رسول حقّ مى فرمايد : بيدارى تا دير وقت در سه برنامه بى اشكال است : | ||
| + | خواندن قرآن، طلب دانش، رساندن عروس به خانه شوهر.[201] | ||
| + | اسلام عروسى را به هنگام شب بهتر مى داند، چنانكه عروسى حضرت زهرا به شب برگزار شد. | ||
| + | جابر انصارى مى گويد: چون رسول الهى فاطمه را براى على عقد فرمود، گروهى از كوته نظران به حضرت اعتراض آوردند، كه شما دخترت را به مهر اندك به على دادى، فرمود اين عقد به اراده من نبود، خداوند على را به زهرا تزويج فرمود. | ||
| + | شب عروسى رسول حق استر سپيد و سياه خود را حاضر نمود، قطيفه اى روى آن انداخت و به فاطمه فرمود: سوار شو، به سلمان امر كرد، مهار شتر را بكش، و خود از پشت سر آن را مى راند، در ميان راه صداى فرود آمدن چيزى شنيد، نظر فرمود، ديد جبرئيل و ميكائيل هر كدام با هفتاد هزار فرشته از جايگاه رفيع خود فرود آمده اند، سبب آمدن آنان را پرسيد، پاسخ دادند، آمده ايم زهرا را تا خانه على بدرقه كنيم، سپس تبريك گفتند و صداى تكبير از فرشتگان بلند شد، و رسول الهى هم اللّه اكبر گفت، از اين جهت همراه عروس اللّه اكبر گفتن سنت شد.[202] | ||
| + | آرى مراسم عروسى، و آداب شب شادى را بايد چنان تهيه كرد، كه باعث نزول فرشتگان و بركات حق شود. | ||
| + | حضرت صادق (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | زُفُّوا عَرائِسَكُمْ لَيْلاً . . .[203] | ||
| + | عروس را شب به خانه شوهر ببريد. | ||
| + | حضرت رضا (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | مِنَ السُّنَّةِ التَّزْويجُ بِاللَّيْلِ لاَِنَّ اللّهَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً وَ النِّساءُ اِنَّما هُنَّ سَكَنٌ.[204] | ||
| + | عروسى در شب روش رسول خدا است، چه اينكه خداوند شب را مايه آرامش قرار داده، و زن هم آرامش خاطر است. | ||
| + | إِنَّهُ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَمَرَ بَناتُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ نِساءَ الْمُهاجِرينَ وَ الاَْنْصارِ اَنْ يَمْضينَ فى صُحْبَةِ فاطِمَةَ وَ اَنْ يَفْرَحْنَ وَ يَرْجُزْنَ وَ يُكَبِّرْنَ وَ يَحْمَدْنَ وَ لا يَقُولَنَّ ما لا يَرْضَى اللّهُ.[205] | ||
| + | رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمان داد دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار شب عروسى حضرت زهرا(عليها السلام) دنبال آن دختر فرزانه حركت كنند، شادى نمايند، شعر بخوانند، اللّه اكبر و الحمد للّه گويند، و از چيزى كه خدا راضى نيست در گفتار خود بپرهيزند. | ||
| + | غذا دادن به مهمانان كه زحمت كشيده و دعوت دو خانواده را پذيرفته اند از نظر اسلام مستحب است. | ||
| + | رسول حق فرموده : | ||
| + | لا وَليمَةَ اِلاّ فى خَمْس : فى عُرْس، اَوْ خُرْس، اَوْ عِذار، اَوْ وَكار، اَوْ رَكاز، فَالْعُرْسُ التَّزْويجُ، وَ الْخُرْسُ النِّفاسُ بِالْوَلَدِ، وَ الْعِذارُ الْخِتانُ، وَ الْوَكارُ الرَّجُلُ يَشْتَرِى الدّارَ، وَ الرَّكازُ الرَّجُلُ يَقْدَمُ مِنْ مَكَّةَ.[206] | ||
| + | وليمه نيست جز در پنج برنامه : ازدواج، تولد فرزند، ختنه، خريد خانه، و بازگشت از مكه. | ||
| + | روايت شده در شب عروسى حضرت زهرا پيامبر فرمود : يا على به احترام همسرت غذائى عالى تهيه كن، سپس اضافه فرمود و گفت : گوشت و نانش از ما، خرما و روغنش از شما، اميرالمؤمنين فرمايد : من خرما و روغن خريدم، و پيامبر آستين بالا زد خرما را در روغن خرد كرد و به هم زد تا به صورت « حيس »[207] در آمد، و قوچى فرستاد سر بريديم و نان زيادى پختند و فرمود : يا على هر كه را خواهى دعوت كن، من رفتم مسجد فرياد زدم دعوت وليمه فاطمه را بپذيريد.[208] | ||
| + | رسول خدا در رابطه با دعوتى كه از انسان براى شركت در عروسى مى شود فرمود : | ||
| + | اِذا دُعيتُمْ اِلَى الْعُرُساتِ فَاَبْطِئُوا فَإِنَّها تُذَكِّرُ الدُّنْيا، وَ اِذا دُعيتُمْ اِلَى الجَنائِزِ فَاَسْرَعُوا فَإِنَّها تُذَكِّرُ الاْخِرَةَ. | ||
| + | چون به عروسى دعوت شديد عجله نكنيد كه عروسى يادآور دنيا و زندگى ظاهرى است، و زمانى كه به تشييع جنازه دعوت شديد بشتابيد كه يادآور آخرت است. | ||
| + | خانواده ها بايد مجالس عقد و عروسى را به گونه اى ترتيب دهند، كه اولاً براى بچه ها و نوجوانان و جوانان بدآموزى و زمينه ترغيب و تشويق به گناه و معصيت نداشته باشد، و در ثانى مردم مؤمن و زنان مؤمنه اى كه دعوت شده اند، بتوانند با خيال راحت شركت كنند. | ||
| + | مجلسى كه موافق شرايط اسلامى برپامى شود، وحدود الهى درآن حفظ مى گردد، كلاس درسى براى جوانان و محل نزول رحمت حق براى اهل آن مجلس است. | ||
| + | آداب زفاف | ||
| + | در زمينه زفاف و زناشوئى در قرآن مجيد و روايات آدابى بيان شده، كه رعايت آنها به سود زن و مرد و فرزندان آنهاست. | ||
| + | به سفارشاتى كه در اين زمينه از رسول خدا و اهل بيت در معتبرترين كتابهاى حديث آمده توجه نمائيد : | ||
| + | عروس وقتى به خانه داماد آورده شد اخلاق اقتضا مى كند داماد كفش عروس را از پا درآورد، پاى عروس را بشويد، از در خانه تا جائى كه ممكن است آب پاشى كند، كه با اين برنامه هفتاد هزار رشته فقر از خانه قطع مى گردد، و هفتاد هزار رشته از بركت خانه را مى پوشاند، هفتاد فرشته رحمت بالاى سر عروس به پرواز درآيد كه بركت آن تمام زواياى خانه را مى گيرد، عروس از بيماريهائى چون جنون، جذام، برص تا زمانى كه در آن خانه باشد در امان مى ماند. | ||
| + | در هفته اول عروسى، عروس از خوردن شير، سركه، گشنيز، سيب ترش خوددارى نمايد، زيرا اين چهار در رحم او اثر منفى گذاشته و ممكن است او را نازا كند. | ||
| + | رسول خدا فرمود : اگر زن در موقع خوردن سركه به ايام عادت بنشيند پاك شدنش را از عادت كُند مى نمايد، گشنيز زمان عادت را شدت مى دهد، و زائيدن را بر او سخت مى كند، سيب ترش عادت را به سرعت قطع مى كند، و ماندن خون در رحم توليد بيمارى مى نمايد. | ||
| + | از آميزش در اول ماه و وسط و آخر ماه خوددارى شود، زناشوئى در بعد از ظهر انجام نگيرد. | ||
| + | سخن در آن وقت، و نظر دوختن كراهت شديد دارد، به وقت زفاف در فكر زن ديگر بودن براى روحيه و فرزندى كه بوجود مى آيد بسيار مضرّ است. | ||
| + | لباس مختصر به تن داشتن براى مرد و زن به وقت زفاف به اخلاق و وقار نزديك تر است. | ||
| + | ايستاده عمل كردن برنامه حيوانات، و موجب ناراحتى است. | ||
| + | از برنامه زفاف در شب عيد فطر، و عيد قربان و زير درخت، و روبروى خورشيد، و بين اذان و اقامه، و شب پانزده شعبان و روى بام، و شب سفر پرهيز شود. | ||
| + | زفاف و عروسى در شب دوشنبه و ابتداى شب سه شنبه و شب پنج شنبه و روز پنج شنبه و شب جمعه و عصر جمعه داراى منافع مادى، و منافع بسيار مهم معنوى است. | ||
| + | در اوقاتى كه از زفاف و زناشوئى منع شده، احتمال پديد آمدن زيان و ضرر براى فرزند از قبيل : جنون، جذام، حماقت، چشم چپى، گنگى، كورى، بخل، زن صفتى، جدائى و تفرقه، عقيمى، شش انگشتى، چهارانگشتى، فقر، حرص بر تجاوز به جان مردم، كوردلى، بدصورتى، و كودنى، خواهد بود. | ||
| + | و در زمانهائى كه به آن سفارش شده، واقعياتى براى فرزند از قبيل، حفظ قرآن، رضايت به قضاى حق، ايمان، ايمنى از عذاب، مهر و عاطفه، رقّت قلب، جود و سخاوت، پاك زبانى، علم و دانش، سلامت دين و دنيا، و رسيدن به مقام اولياء اللهى تحقق خواهد يافت. | ||
| + | اين سلسله مسائل را نمى توان با ابزار مادى، و وسائل طبى تشخيص داد، حقايقى است كه رسول باكرامت اسلام به عنوان وصيت و سفارش خطاب به اميرالمؤمنين داشتند، و از آن حضرت خواستند اين سفارش مرا در زمينه مسئله زفاف و زناشوئى حفظ كن چنانكه من بعد از شنيدن از جبرئيل بر حفظ آن اقدام نمودم.[209] | ||
| + | از در جا انجام شدن برنامه زناشوئى منع شده، زيرا در جا عمل كردن ستم نمودن به زن است، اين برنامه پس از مقدماتى كه از نظر روانى و جسمى براى زن يا مرد سودمند است بايد انجام بگيرد. | ||
| + | رسول حق مى فرمايد : | ||
| + | ثَلاثَةٌ مِنَ الْجَفاءِ : اَنْ يَصْحَبَ الرَّجُلُ الرَّجُلَ فَلا يَسأَلُهُ عَنْ اِسْمِهِ وَ كُنْيَتِهِ، اَوْ يُدْعَى الرَّجُلُ اِلى طَعام فَلا يُجيبُ اَوْ يُجيبُ فَلا يَأْكُلُ، وَ مُواقَعَةُ الرَّجُلِ اَهْلَهُ قَبْلَ الْمُلاعَبَةِ.[210] | ||
| + | سه برنامه از موارد ستم است : مردى با مردى همنشين شود، از اسم و كنيه اش نپرسد، انسان به مهمانى دعوت شود، اجابت ننمايد، يا اگر اجابت كرد از غذاى دعوت كننده نخورد، و بدون مقدمات عاطفى، و جسمى عمل زناشوئى انجام بگيرد. | ||
| + | امام ششم فرمود : | ||
| + | ثَلاثٌ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلينَ : اَلْعِطْرُ، وَ اِحْفاءُ الشَّعْرِ، وَ كَثْرَةُ الطَّرُوقَةِ. | ||
| + | سه چيز از روش انبياء الهى است. استعمال بوى خوش، كوتاه كردن مو، و زياد پاسخ گفتن به نياز جنسى زن.[211] | ||
| + | اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد : كناره گرفتن از زن، و محروم نمودن او از ارضاء غريزه جنسى موجب عذاب قبر است.[212] | ||
| + | زفاف در ايام عادت معصيت، و منع آن بيش از چهار ماه بدون عذر، يا بدون رضايت همسر حرام و موجب عقاب، و در حال جنابت مكروه است. | ||
| + | على (عليه السلام) مى فرمايد از انجام عمل جنسى به طور درجا خوددارى كنيد، زيرا براى زن نيازهاى عاطفى و جسمى هست، او را در اين زمينه يارى دهيد، سپس اقدام به برنامه زناشوئى كنيد، هرگاه به طور ناگهانى چشم شما به زن نامحرم افتاد، و زيبائى او براى شما شگفت آور بود، بلافاصله نزد همسر خود برويد، زيرا خداوند همان را كه در آن نامحرم قرار داده، به همسر شما مرحمت فرموده، كه گذشت از ديده دوختن به زن نامحرم، و نزد همسر خود رفتن راه شيطان را براى تسخير قلب مى بندد. | ||
| + | اگر همسر نداشتيد بدون فاصله دو ركعت نماز بخوانيد، و خداوند را زياد حمد كنيد، و بر پيامبر و آلش صلوات فرستيد، آنگاه ازفضل حضرت حق مدد بجوئيد، كه خداوند مهربان از باب رأفت خود، آنچه كه شما را بى نياز كند به شما حلال مى كند.[213] | ||
| + | ثواب پاسخ گوئى به نياز جنسى زن به اندازه اى است كه انسان را شگفت زده مى كند، در روايت بسيار مهمى آمده، رسول باكرامت اسلام به مردى فرمود : | ||
| + | اَصْبَحْتَ صائِماً، قالَ، لا قالَ فَعُدْتَ مَريضَاً ؟ قالَ: لا قالَ فَاتَّبَعْتَ جَنازَةً ؟ قالَ لا قالَ فَاَطْعَمْتَ مِسْكيناً ؟ قالَ لا قالَ : فَارْجِعْ اِلى اَهْلِكَ فَاَصِبْهُمْ فَإِنَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْكَ صَدَقَةٌ.[214] | ||
| + | امروز را روزه اى ؟ گفت : نه، آيا مريضى را عيادت نموده اى ؟ گفت : نه، به تشييع جنازه اى رفته اى ؟ عرضه داشت نه، فرمود : از كار افتاده اى را طعام داده اى ؟ گفت : نه، فرمود : پس به خانه برگرد، و حق زناشوئى با همسرت را به انجام برسان كه اين برنامه از جانب تو براى او صدقه است!! | ||
| + | از مجامعت در صورتى كه طفلى در آن مكان باشد بايد پرهيز كرد، زيرا از نظر روانى و اخلاقى براى كودك زيانبار است، و به فرموده امام ششم احتمال بوجود آمدن زمينه زنا براى او در آينده باشد.[215] | ||
| + | با شكم پر از اين عمل بايد پرهيز داشت، زيرا زيان جسمى دارد.[216] | ||
| + | از عمل زفاف، در زمانى كه طفل شيرخواره در گهواره است و مى بيند بپرهيزيد.[217] | ||
| + | راستى اسلام از نظر مسائل اخلاقى و عاطفى و تربيتى، بخصوص در مسئله رعايت حق زنان، و اشراف به تمام زواياى حيات، و شئون زندگى چه مكتب با عظمت، و از نظر ديد و بصيرت نسبت به واقعيات فردى و خانوادگى و اجتماعى، و همه امور مادى و معنوى چه آئين شگفت آورى است، آرى بايد اينچنين باشد زيرا تجلّى وحى و دانش حق و بينش پيامبر و اهلبيت است نه برخاسته از فكر | ||
| + | محدود زمينى. | ||
| + | |||
| + | ( ان اللّه يحب التوابين و يحب المتطهرين ) | ||
| + | « بقره / 222 » | ||
| + | 11 بهداشت در نظام خانواده | ||
| + | بهداشت در نظام خانواده … | ||
| + | ارزش نظافت و بهداشت در اسلام | ||
| + | به هنگامى كه مقدمات ازدواج پايان گرفت، و زن و شوهر جوان با كمال عشق و علاقه، زندگى خود را شروع كردند، بايد به امورى كه در زندگى جنبه زيربنائى دارد توجه كنند، و نسبت به آن امور از بى تفاوتى و سستى و تنبلى و غفلت، جداً پرهيز نمايند. | ||
| + | از جمله آن امور مسئله بهداشت و نظافت در تمام شئون زندگى است. | ||
| + | بدن، موى سر، دهان و دندان، لباس، فرش، وسائل زندگى، بخصوص وسائل آشپزخانه، و هر آنچه كه با زندگى روزمرّه در ارتباط است، بايد از نظر بهداشتى مورد توجه دقيق قرار بگيرد. | ||
| + | عده اى از زوج هاى جوان در ابتداى زندگى از توجه به نظافت و بهداشت غافلند، و تنها به خورد و خوراك و بهره گيرى از لذات ظاهرى قناعت مى كنند، و از نظم و انضباط و پاكى و پاكيزگى در زندگى آنان خبرى نيست، اين بى خبرى را فطرت سليم، و عقل فعال، و آئين الهى تحت هيچ عنوانى نمى پذيرد، بلكه از آن هم نفرت شديد دارد، علاوه بر اين ممكن است اين بى تفاوتى و بى توجهى در طول زمان حاكم بر فضاى حيات شود، و خانه و اهل خانه را از نظر سلامت، نسبت به همه امور ظاهرى و باطنى تهديد نمايد، و بخصوص بر وضع فرزندان اثر نامطلوبى بگذارد، و آنان را تبديل به موجودى بى تفاوت، كودن، بيمار، ذليل، ضعيف و سربار جامعه كند، و وجودشان زمينه پذيرش رذالت و دنائت، و انواع مفاسد و معاصى گردد. | ||
| + | خداوند مهربان در قرآن مجيد، نسبت به آنان كه طهارت ظاهر و باطن را رعايت مى كنند، و به بهداشت تن و روان توجه دارند، و عرصه گاه جسم و جان را از تمام آلودگيها پاك نگاه مى دارند، اعلام عشق و محبت نموده : | ||
| + | اِنَّ الله يُحِبُّ التَّوّابينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرينَ.[218] | ||
| + | همانا خداوند اهل توبه و انابه و پاكى و پاكيزگى را دوست دارد. | ||
| + | مكتب اسلام و به عبارت ديگر مدرسه نبوت و امامت، و به تعبير ديگر آئين وحى كه در قرآن كريم و سخنان نبى اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) ، و اهلبيت آن حضرت يعنى امامان معصوم تجلّى دارد، و در توجه به پاكى و پاكيزگى و طهارت و بهداشت در تمام زمينه هاى زندگى، در ميان تمام مكتب ها بى نظير، و قوانين بهداشتى اين مدرسه آسمانى كه بيش از پنج هزار قانون است و قسمتى از آن در جلد اول و دوم كتاب وسائل الشيعه آمده، فوق تمام قوانين بهداشتى، و از نظر ظرافت و لطافت و ترغيب و تشويق به رعايت آنها، فوق العاده شگفت آور است. | ||
| + | اسلام عزيز نزديك به پانزده عامل را به عنوان عامل طهارت و پاكيزگى، و وسيله پاك كننده معرفى كرده، كه چنين سياق و روشى در هيچ يك از مكاتب موجود در جهان ديده نمى شود. | ||
| + | اسلام آلوده ماندن، و آلوده كردن، و فراهم آوردن زمينه آلودگى را در بسيارى از موارد حرام اعلام كرده، و مرتكب آن را بزهكار، و مستحقّ عذاب الهى در روز قيامت مى داند. | ||
| + | آب جارى، آب چاه، آب چشمه، آب باران، آب راكدى كه هر يك از طول و عرض و عمق آن سه وجب و نيم باشد، آب قليلى كه از بالا روى شيئى نجس بريزد و به اندازه پاك كردن شيئى نجس باشد، زمينى كه همراه با خاك است، نور مستقيم خورشيد، آتش، تغيير جنس آلوده به حالت ديگر، هر كدام در جاى خود و در محل تعيين شده از مطهرات هستند. | ||
| + | رسول الهى (صلى الله عليه وآله وسلم) در چند روايت بسيار مهم به ارزش پاكيزگى و طهارت اشاره فرموده، كه به نظر هر صاحب نظرى از عجائب مسائل اسلامى است : | ||
| + | اَلطَّهُورُ شَطْرُ الاْيمانِ.[219] | ||
| + | تميزى و پاكى، و ايجاد طهارت و پاكيزگى نصف ايمان است. | ||
| + | چه اندازه عجيب است كه نصف ايمان تمام مسائل اخلاقى و عملى و نصف ديگر آن تميزى و توجه به پاكى و طهارت است!! | ||
| + | أَوَّلُ ما يُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ طَهُورُهُ.[220] | ||
| + | اول چيزى كه در قيامت و دادگاه عدل حق، نسبت به آن از انسان حساب مى كشند تميزى و طهارت و پاكى اوست. | ||
| + | رسول خدا در مسئله بهداشت دهان و دندان، موى سر و صورت، لباس و پوشاك، خانه و اثاث خانه، كوچه و خيابان، شهر و ديار و حتى نسبت به اموات بسيار بسيار حساس، و از تمام مردم جهان در رعايت بهداشت و پاكيزگى برتر بودند. | ||
| + | دستور او به اينكه اموات را با آب سدر و آب كافور، و آب خالص بشويند، و مواضع سجده را كافور گذاشته و قبر را عميق تر حفر كنند، و در چيدن لحد و ريختن خاك نظم و انضباط را مراعات نمايند، تا با متلاشى شدن بدن ميّت در قبر، و تركيبش با خاك و كافور، تمام اصول بهداشت جهت شهر و ديار و زندگان رعايت گردد، از عجايب دستورات، و شگفتى هاى دانش وبينش آن انسان والا و برتر است. | ||
| + | حدّ رعايت پاكى ظاهر و باطن در آن وجود مبارك به اندازه اى بالا بود، كه معصومى چون اميرالمؤمنين (عليه السلام) ،كه علم و بصيرت او تجلّى دانش و حكمت و علم حضرت حق بود، آن حضرت را به عنوان اطيب و اطهر معرفى كرد، و از تمام مردم جهان خواست، كه وجود مقدس او را در انواع پاكى ها و طهارت جسم و جان سرمشق و الگوى خود قرار دهند. | ||
| + | فَتَأَسَّ بِنَبِيِّكَ الاَْطْيَبِ الاَْطْهَرِ (صلى الله عليه وآله وسلم) فَإِنَّ فيهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسّى . . .[221] | ||
| + | به پيامبرت كه نيكوترين و پاكيزه ترين موجود در تمام جهان هستى است، اقتدا كن، همانا در وجود مقدّس او در تمام شئون حيات، براى آنكس كه بخواهد به او اقتدا كند الگو و سرمشق هست. | ||
| + | رسول خدا فرمود : | ||
| + | إِنَّ اللّهَ طَيِّبٌ، يُحِبُّ الطَّيِّبَ، نَظيفٌ، يُحِبُّ النَّظافَةَ.[222] | ||
| + | همانا خداوند نيكوست، نيكو را دوست دارد، پاكيزه است به پاكيزگى علاقه دارد. | ||
| + | رفعت و بلندى، ارزش و مقام پاكى و پاكيزگى تا كجاست، كه سخن از آن در رابطه با حريم ذات حق است. | ||
| + | اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | تَنَظَّفُوا بِالْماءِ مِنَ النَّتِنِ الرّيحِ الَّذى يُتَأَذّى بِهِ، تَعَهَّدُوا أَنْفُسَكُمْ فَإِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُبْغِضُ مِنْ عِبادِهِ الْقاذُورَةَ الَّذى يَتَأَنَّفُ بِهِ مَنْ جَلَسَ اِلَيْهِ.[223] | ||
| + | خود را از بوى بدى كه موجب آزار ديگران است با آب، پاك و پاكيزه كنيد، نسبت به وجود خود متعهد باشيد، خداوند به بنده اى كه داراى آلودگى است، و مردم از نشستن كنار او عار و ننگ دارند، خشم و كينه دارد. | ||
| + | رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | طَهِّرُوا هذِهِ الاَْجْسادَ طَهَّرَكُمُ اللّهُ، فَإِنَّهُ لَيْسَ عَبْدٌ يَبيتُ طاهِراً إِلاّ باتَ مَعَهُ مَلَكٌ فى شِعارِهِ، وَ لا يَتَقَلَّبُ ساعَةً مِنَ اللَّيْلِ إِلاّ قالَ : اللّهُمَّ اغْفِرْ لِعَبْدِكَ فَإِنَّهُ باتَ طاهِراً.[224] | ||
| + | اين بدن ها را پاك كنيد، خداوند شما را پاك گرداند، همانا بنده اى نيست كه شب را پاك و پاكيزه به صبح برساند، مگر ملكى او را در اين پاكى همراهى كند، و ساعتى از شب نگردد مگر اينكه آن ملك بگويد : خداوندا بنده ات را در معرض مغفرت قرار بده كه او شب را به پاكى به صبح آورد. | ||
| + | رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | بِئْسَ الْعَبْدُ الْقاذُورَةُ.[225] | ||
| + | بد انسانى است، انسان آلوده و كثيف. | ||
| + | و نيز آن حضرت فرمود : | ||
| + | هَلَكَ الْمُتَقَذِّرُونَ.[226] | ||
| + | آلودگان و مردمان كثيف هلاك شدند. | ||
| + | از جابر بن عبداللّه روايت شده : رسول خدا مردى را ديد ژوليده موى، به صورتى كه مويش به شكل بدى پراكنده بود، فرمود : هان آيا چيزى كه مويش را منظم كند و آرايش دهد نيافت ؟ | ||
| + | و ديگرى را ديد با لباس چرك و كثيف، فرياد زد هان، آيا آبى نيافت كه لباس آلوده اش را بشويد ؟[227] | ||
| + | حضرت باقر (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | كَنْسُ الْبُيُوتِ يَنْفِى الْفَقْرَ.[228] | ||
| + | جارو كردن خانه ها موجب زدودن فقر است. | ||
| + | امام ششم (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | غَسْلُ الاِْناءِ وَ كَنْسُ الْفِناءِ مَجْلَبَةٌ لِلرِّزْقِ.[229] | ||
| + | شستن ظرفها، و جارو كردن آستانه خانه، باعث جلب رزق است. | ||
| + | اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | لا تُؤْوُوا التُّرابَ خَلْفَ الْبابِ فَإِنَّهُ مَأْوَى الشَّياطينِ.[230] | ||
| + | خاكروبه منزل را پشت در خانه جمع نكنيد، همانا منزلگاه شياطين است. | ||
| + | لغت شيطان از شطن گرفته شده، و اين لغت به معناى خبيث و پليد و موجود موذى و همراه با شرّ است. | ||
| + | اين معجزه باعظمت و شگفت آور، محصول بينش رسول حق و اولياء الهى يعنى امامان معصوم شيعه است، كه چندين قرن قبل از وجود ميكروب، با استعمال لفظ شيطان يعنى موجود خبيث و پليد خبر داده اند. | ||
| + | رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | لا تُبَيِّتُوا الْقُمامَةَ فى بُيُوتِكُمْ، وَأَخْرِجُوها نَهاراً فَإِنَّها مَقْعَدُ الشَّيْطانِ.[231] | ||
| + | آنچه از سفره مى ماند، و قابل مصرف كردن و خوردن نيست، نگذاريد تا شب در خانه بماند، آن را در همان روز روشن از خانه خارج كنيد، همانا مانده هاى در سفره كه غيرقابل مصرف است، نشستن گاه شيطان است. | ||
| + | و نيز آن حضرت فرمود : | ||
| + | تَنَظَّفُوا بِكُلِّ مَا اسْتَطَعْتُمْ، فَإِنَّ اللّهَ تَعالى بَنَى الاِْسْلامَ عَلَى النَّظافَةِ، وَ لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّ كُلُّ نَظيف.[232] | ||
| + | به هر چه كه قدرت و توان داريد به نظافت و پاكيزه كردن برخيزيد، همانا خداوند اسلام را بر نظافت بنا كرده، و وارد بهشت نمى شود مگر هر پاك و پاكيزه. | ||
| + | حضرت رضا (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | مِنْ أَخْلاقِ الاَْنْبِياءِ التَّنَظُّفُ.[233] | ||
| + | پاكيزگى از خُلق و خوى انبياء الهى است. | ||
| + | رسول حق به عايشه فرمود : | ||
| + | اِغْسِلى هذَيْنِ الثَّوْبَيْنِ اَما عَلِمْتِ اَنَّ الثَّوْبَ يُسَبِّحُ، فَإِذا اتَّسَخَ اِنْقَطَعَ تَسْبيحُهُ.[234] | ||
| + | اين دو جامه را بشوى، آيا نمى دانى لباس تسبيح گوى حق است، چون آلوده شود و چرك گردد، تسبيحش قطع مى شود!! | ||
| + | با توجه به آيات قرآن در رابطه با عوامل پاك كننده، و پاكى و پاكيزگى، و عشق حضرت حق به نظافت و طهارت، و نيز با توجه به روايات بسيار مهم باب طهارت و نظافت، بر اهل خانه است، كه طهارت و پاكيزگى را در بدن و لباس خود، و اثاث منزل، و خود منزل و آستانه خانه، تا جائى كه در قدرت و توان آنان است رعايت كنند، و در اين زمينه مرد خانه بر اساس قاعده قرآنيه، كه تعاون بر نيكى و تقوا را وصيت و سفارش نموده، به همسرش در امر نظافت و پاكيزگى كمك كند، و بر زن خانه هم لازم اخلاقى است كه خانه و اثاث آن و لباس اهل خانه را پاك و پاكيزه نگهدارد، تا از اين راه شوهر خود را شاد، و موجب جلب خوشنودى حضرت حق شود، و سلامت اهل خانه تضمين گردد، و هيولاى درد و بيمارى، و رنج و ناراحتى با شكست مواجه گردد. | ||
| + | زن خانه به اين معنا توجه داشته باشد، كه قدم برداشتن براى امور منزل، و تدبير خانه، و فراهم آوردن زمينه آرامش و راحت اهل خانه، عبادت است، و در پيشگاه حضرت حق بدون شك مزد و اجر دارد. | ||
| + | بهداشت دهان و دندان | ||
| + | مسئله بهداشت دهان و دندان امروزه از مسائل بسيار مهم، و قابل توجه است. | ||
| + | اهل تخصص مى گويند، سلامت بسيارى از جوانب جسم، و شئون بدن، بخصوص دستگاه فوق العاده حساس گوارش بستگى به بهداشت دهان و دندان دارد. | ||
| + | دندانى كه حضرت حق به انسان عنايت فرموده، نعمتى بس سنگين، و عاملى بس مهم در حفظ سلامت آدمى است. | ||
| + | جويدن به وسيله دندان انجام مى گيرد، و اگر عمل جويدن به نحو مطلوب انجام گيرد ضامن تداوم كار طبيعى دستگاه گوارش، و در نتيجه عاملى براى دوام سلامت انسان است. | ||
| + | از جمله مواردى كه در ديگران ايجاد نفرت و اذيت مى كند بوى بد دهان است، و اين بوى بد كه گاهى از زنندگى خاصى برخوردار است محصول بى توجهى به بهداشت دهان و دندان، و نتيجه ماندن غذا در لابلاى دندان و زير لثه است. | ||
| + | بيمارى پيوره كه از بيماريهاى خطرناك، و نابودكننده دندان و لثه، و ريشه بسيارى از بيماريها از جمله بيمارى قلب است، نتيجه سوء بى توجهى به سلامت دهان و دندان است. | ||
| + | مردم اگر با مايه گذاردن اندكى از وقت، بعد از خوردن هر غذا، دهان خود را بشويند، و دندانهاى زيباى خويش را مسواك بزنند، و كمى آب نمك در دهان و كنار دندانها بگردانند، از طرفى به سلامت دهان و دندان و گلو كمك كرده، و از طرف ديگر از افتادن در مخارج سنگين براى بازگرداندن سلامتى به دندانها در صورت بى توجهى به آن در امان مى مانند، و ساليان بسيار بلكه تا لحظات آخر عمر در كمال آسايش، مى توانند از دندان خود استفاده كنند. | ||
| + | با اين كه طلوع خورشيد اسلام از سرزمينى بى آب و علف بود، و در محيطى كه ظهور كرد، در ميان مردمش از سواد خواندن و نوشتن، حتى در حدّاقل آن خبرى نبود، ولى براى حفظ سلامت مردم، در جهت بهداشت همه جانبه، از جمله بهداشت دهان و دندان قوانين و دستوراتى ارائه كرد، كه نشان از عظمت اين مكتب، و اهميت اين مدرسه مى دهد، و ثابت مى كند كه مبلّغ اين آئين، براى هدايت و رشد مردم از جانب خداوند مهربان مبعوث بوده، و دوازده پيشواى معصوم اين مكتب امامان برگزيده حق بودند. | ||
| + | به بخشى از دستورات پيشوايان دين، در زمينه بهداشت دهان و دندان توجه نمائيد : | ||
| + | رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | لَوْ لا اَنْ اَشُقَّ عَلى اُمَّتى لاََمَرْتُهُمْ بِالسِّواكِ مَعَ كُلِّ صَلاة.[235] | ||
| + | اگر بر امّتم سختى و مشقت نداشت، هرآينه با هر نمازى آنان را امر به مسواك مى نمودم. | ||
| + | امام ششم (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | مِنْ اَخْلاقِ الاَْنْبِياءِ السِّواكُ.[236] | ||
| + | مسواك زدن و رعايت بهداشت دندان از اخلاق انبياء الهى است. | ||
| + | امام باقر (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | لَوْ يَعْلَمُ النّاسُ ما فِى السِّواكِ لاََباتُوهُ مَعَهُمْ فى لِحاف.[237] | ||
| + | اگر مردم بدانند در مسواك چه منفعتى هست، هرآينه آن را از سر شب تا به صبح همراه خود به رختخواب مى بردند. | ||
| + | به حضرت صادق (عليه السلام) گفته شد : | ||
| + | اَتَرى هذَا الْخَلْقَ كُلَّهُ مِنَ النّاسِ ؟ فَقالَ : اَلْقِ مِنْهُمُ التّارِكَ لِلسِّواكِ.[238] | ||
| + | آيا همه مردم انسانند ؟ حضرت فرمود : آنان كه با مسواك سر و كار ندارند | ||
| + | رها كن. | ||
| + | رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | ما زالَ جَبْرَئيلُ يُوصينى بِالسِّواكِ حَتّى خِفْتُ أَنْ أَدْرَدَ.[239] | ||
| + | بطور دائم جبرئيل مرا به مسواك سفارش كرد، تا جائى كه ترسيدم اگر مسواك نكنم از داشتن دندان محروم گردم. | ||
| + | و در بيانى ديگر فرمود : | ||
| + | ما زالَ جَبْرَئيلُ يُوصينى بِالسِّواكِ حَتّى ظَنَنْتُ اَنَّهُ سَيَجْعَلُهُ فَريضَةً.[240] | ||
| + | جبرئيل به نحو دائم مرا به مسواك سفارش كرد، تا جائى كه تصوّر كردم مى خواهد آن را واجب قرار دهد. | ||
| + | امام صادق (عليه السلام) فرمود در مسواك زدن دوازده خصلت است : | ||
| + | برنامه اى است دينى، پاك كننده دهان، روشنى بخش چشم، خوشنود كننده حق، سپيد كننده دندان، از بين برنده پوسيدگى، محكم كننده لثه، اشتها آورنده، برنده بلعم از دستگاه گوارش، زياد كننده قدرت حافظه، اضافه كننده خوبيها، و خوشحال كننده ملائكه.[241] | ||
| + | در رابطه با شكل مسواك زدن، كه امروزه اطبّاى حاذق و متخصص بيماريهاى دهان و دندان مى گويند، بايد از عرض دندان و به آرامى و چند دقيقه مسواك زده شود. از رسول حق روايت بسيار مهمى رسيده، كه با توجه به زمان بعثت بايد گفت از معجزات علمى نبى اكرم است : | ||
| + | اِسْتاكُوا عَرْضاً وَ لا تَسْتاكُوا طُولاً.[242] | ||
| + | مسواك را به عرض دندان بزنيد، از مسواك زدن به صورت طولى بپرهيزيد. | ||
| + | رسول حق هر شب سه بار مسواك مى زدند : قبل از خواب، بعد از خواب به وقتى كه مى خواستند قرآن قرائت كنند، و قبل از اينكه براى نماز صبح به مسجد بروند، و چون جبرئيل گفته بود با چوب اراك مسواك مى فرمودند.[243] | ||
| + | نظم و انضباط و بهداشت در خوراك | ||
| + | دستگاه باعظمت گوارش، و دهان و دندان، و ميل به آب و نان و ساير نعمت هاى حق، از الطاف خداوند مهربان به انسان است. | ||
| + | در زمينه به دست آوردن مواد حلال، و شكل مصرف كردن آن، و برنامه هائى كه براى سلامت بدن، و در نهايت سلامت عقل و روان، و در نتيجه سلامت خانواده و جامعه صد در صد مؤثر است دستورات بسيار مهمى در قرآن كريم و روايات اسلامى آمده، كه به نظر مى رسد رعايت برخى از آن دستورات واجب شرعى، و برخى از آنها واجب اخلاقى، و قسمتى از آن دستورات مستحب مؤكّد است، سرپيچى از آن دستورات، كه در مدار واجب قرار گرفته حرام و موجب عذاب قيامت، و آنها كه مستحب مؤكّد است باعث زيان و خسارت، و ورشكستگى بدن، و آماده شدن جسم براى قبول بيماريهاست. | ||
| + | از اهمّ دستورات واجب، كه در قرآن مجيد آمده، تهيه كردن مال و منال براى ادامه حيات، و تأمين مسكن و پوشاك و خوراك از طريق حلال است. | ||
| + | يا ايّها الذين امنوا كلوا من طيّبات ما رزقناكم و اشكروا للّه ان كنتم ايّاه تعبدون.[244] | ||
| + | اى اهل ايمان از پاكيزه هائى كه نصيب شما كرديم تناول كنيد و شكر خدا را بجاى آوريد، اگر او را عبادت مى كنيد. | ||
| + | يا ايّها النّاس كلوا ممّا فى الارض حلالاً طيِّباً و لا تتّبعوا خطوات الشَّيطان انَّه لكم عدو مبين.[245] | ||
| + | اى مردم، از آنچه در زمين حلال و پاكيزه است بخوريد، قدم جاى قدمهاى شيطان مگذاريد، همانا او دشمن آشكار شماست. | ||
| + | كلوا و اشربوا و لا تسرفوا انَّه لا يحب المسرفين.[246] | ||
| + | بخوريد و بياشاميد، و از اسراف در خوردن و آشاميدن بپرهيزيد، همانا خداوند اهل اسراف را دوست ندارد. | ||
| + | در اين دستورات مسئله پاكيزه بودن، حلال بودن، و دورى از اسراف مطرح است. | ||
| + | تهيه كردن حلال، رعايت پاكيزه بودن غذا، واجب، و اسراف در مصرف حرام است. | ||
| + | بى توجهى به حلال، خوردن مواد حرام و خبيث و نجس و غيرپاكيزه، افتادن در دايره اسراف، همه و همه خلاف حق، و ستم بر خويش و ديگران، و بدون ترديد موجب عذاب و عقاب الهى است. | ||
| + | بر مرد خانه لازم است با تعاليم عاليه اسلام در اين زمينه آشنا شود، و آن را به خانه منتقل نمايد، تا محيط خانه و خانواده پاك بماند، و اهل آن خانه بتوانند طريق رشد و كمال را طى كنند، و براى خود و ديگران منابعى از خير و نيكى | ||
| + | باشند. | ||
| + | زيان پر خورى | ||
| + | اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | كَثْرَةُ الاَْكْلِ وَ النَّوْمِ يُفْسِدانِ النَّفْسَ، وَ يَجْلِبانِ الْمَضَرَّةَ.[247] | ||
| + | پرخورى، و زياده روى در خواب وجود انسان را فاسد مى كنند، و كشاننده ضرر و زيان به سوى آدمى هستند. | ||
| + | و نيز فرمود : | ||
| + | مَنْ كَثُرَ اَكْلُهُ قَلَّتْ صِحَّتُهُ، وَ ثَقُلَتْ عَلى نَفْسِهِ مُؤْنَتُهُ.[248] | ||
| + | سلامت پرخور اندك، و مخارجش سنگين و طاقت فرساست. | ||
| + | و فرمود : | ||
| + | كَثْرَةُ الاَْكْلِ مِنَ الشَّرَهِ و الشَّرَهُ مِنَ الْعُيُوبِ.[249] | ||
| + | پرخورى از ميل و اشتهاى غيرطبيعى است، و اينگونه اشتها از عيوب و نوعى بيمارى است. | ||
| + | امام ششم (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | لَيْسَ شَيْئٌ اَضَرَّ لِقَلْبِ الْمُؤْمِنِ مِنْ كَثْرَةِ الاَْكْلِ، وَ هِىَ مُورِثَةٌ شَيْئَيْنِ. قَسْوَةَ الْقَلْبِ، وَ هَيَجانَ الشَّهْوَةِ.[250] | ||
| + | چيزى براى قلب مؤمن زيانبارتر از پرخورى نيست، پرخورى موجب دو چيز است : سنگدلى، هيجان شهوت. | ||
| + | حضرت حق به بنى اسرائيل فرمود : | ||
| + | لا تُكْثِرُوا الاَْكْلَ فَإِنَّهُ مَنْ اَكْثَرَ الاَْكْلَ اَكْثَرَ النَّوْمَ، وَ مَنْ اَكْثَرَ النَّوْمَ اَقَلَّ الصَّلاةَ، وَ مَنْ اَقَلَّ الصَّلاةَ كُتِبَ مِنَ الْغافِلينَ.[251] | ||
| + | پرخورى نكنيد، همانا هر كس پرخورى كند، پرخواب مى شود، و هر كس پرخواب شود، نمازش را كم مى كند، و هر كه نمازش را كم كند، از غافلين نوشته مى شود. | ||
| + | رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | اِيّاكُمْ وَ الْبِطْنَةَ، فَإِنَّها مَفْسَدَةٌ لِلْبَدَنِ وَ مَوْرِثَةٌ لِلسَّقَمِ، وَ مَكْسَلَةٌ عَنِ الْعِبادَةِ.[252] | ||
| + | از پرخورى حذر كنيد، همانا فاسد كننده بدن، و مورث بيمارى، و موجب كسالت در عبادت است. | ||
| + | و نيز فرمود : | ||
| + | لَيْسَ شَىْءٌ اَبْغَضَ اِلَى اللّهِ مِنْ بَطْنِ مَلاْنَ.[253] | ||
| + | چيزى نزد خداوند مبغوض تر از شكم پر نيست. | ||
| + | موسى بن جعفر (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | لَوْ اَنَّ النّاسَ قَصَدُوا فِى الطَّعْمِ لاَ عْتَدَلَتْ اَبْدانُهُمْ.[254] | ||
| + | اگر تمام مردم ميانه روى در خوراك را رعايت كنند، بدنهاى آنان در چهارچوب اعتدال قرار مى گيرد. | ||
| + | رسول حق در مسئله خورد و خوراك دستور عجيبى دارند، كه بايد گفت از عجايب دستورات آن حضرت، و ريشه علم طب است : | ||
| + | كُلْ وَ اَنْتَ تَشْتَهى، وَ اَمْسِكْ وَ اَنْتَ تَشْتَهى.[255] | ||
| + | زمانى كه ميل به غذا دارى غذا بخور، و در حالى كه هنوز ميل و اشتها دارى از خوردن دست بردار. | ||
| + | غذا روى غذا قطعاً براى دستگاه گوارش زيانبار، و براى سلامت بدن تهديد جدّى است، به وقت گرسنگى كامل غذا خوردن، و به وقت سير نشدن كامل دست از غذا كشيدن عالى ترين عامل براى حفظ سلامت و نشاط بدن، و تداوم عمر، و چابك و چالاك بودن است. | ||
| + | داستانى آموزنده | ||
| + | مشهور است يكى از امراء بزرگ، طبيب حاذقى را به مدينه فرستاد، تا مردم را مجانى معالجه كند، مدتى در مدينه ماند، ولى بسيار كم به او مراجعه شد، يا مراجعه كننده نداشت، از اين مسئله شگفت زده شد، خدمت رسول خدا شكايت برد، حضرت فرمود وضع اين شهر همين است، زيرا من به مردم گفته ام، تا به طور كامل ميل به غذا نداريد نخوريد، و تا به طور كامل سير نشديد از غذا دست برداريد، عرضه داشت شما تمام قوانين طب و بهداشت را در همين يك دستور بيان كرده ايد، به اين خاطر مردم اين شهر به سادگى مريض نمى شوند! | ||
| + | على (عليه السلام) دستور بسيار مهمى براى شروع غذا دارند، مى فرمايد : | ||
| + | اِبْدَأُوا بِالْمِلْحِ فى اَوَّلِ طَعامِكُمْ، فَلَوْ يَعْلَمُ النّاسُ ما فِى الْمِلْحِ | ||
| + | لاَخْتارُوهُ عَلَى التِّرْياقِ الْمُجَرَّبِ.[256] | ||
| + | غذا را با چشيدن نمك شروع كنيد، اگر مردم منفعت اين كار را مى دانستند، آن را بر داروى تجربه شده اختيار مى كردند. | ||
| + | رسول حق از خوردن غذاى داغ منع فرمودند، اعلام داشتند خداوند بركت را در غذائى كه حرارت و داغى آن نشسته قرار داده است، و نيز از فوت كردن به غذا براى نشاندن حرارتش نهى نموده.[257] | ||
| + | از اينكه انسان غذا بخورد، و جاندارى در آنجا حضور داشته باشد، و انسان به او بى توجهى كند شديداً منع شده. | ||
| + | نجيح مى گويد حضرت مجتبى (عليه السلام) را ديدم در حال غذا خوردن است و سگى پيش روى آن حضرت قرار دارد، يك لقمه خودشان مى خورند، و يك لقمه براى سگ قرار مى دهند، عرضه داشتم چرا اين حيوان را از كنار سفره خود نمى رانيد، فرمود بگذار، همانا از خداوند حيا مى كنم، كه صاحب جانى در حالت خوردن مرا بنگرد، و من نسبت به او بى تفاوت باشم![258] | ||
| + | آرى بايد خورد و بايد خوراند، كه خوردن لازمه بدن، و خوراندن، تجلى اخلاق و كرامت، و رفع مشكل نيازمندان، و موجب ثواب و مغفرت، و لطف و رحمت حق است. | ||
| + | سخت گيرى در اين زمينه به اهل و عيال و به ارحام و به مردم عملى دور از انصاف و همرنگى با شيطان است. | ||
| + | حضرت مجتبى (عليه السلام) فرمود در غذا و غذاخورى دوازده خصلت است كه بر هر مسلمانى شناخت آن واجب است : شناخت نعمت و خالق نعمت، رضا به قضاى حق در امر روزى، گفتن بسم اللّه در ابتداى غذا، شكر نعمت پس از پايان غذا، وضو قبل از خوردن، نشستن به طرف دست چپ، خوردن با سه انگشت، ليسيدن انگشتان، خوردن از آنچه در سفره پهلوى انسان است، كوچك گرفتن لقمه، خوب جويدن، و كمتر نظر انداختن به آنان كه دور سفره نشسته اند.[259] | ||
| + | حضرت رضا (عليه السلام) سفارش فرموده اند غذاى خود را در شب مختصر كنيد، زيرا به شايستگى و لاغرى شما كمك مى كند.[260] | ||
| + | رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | هر كس تسبيح و تمجيدش در پيشگاه حق زياد، و خوراك و نوشيدنى و خوابش كم باشد، مورد اشتياق ملائكه الهى است.[261] | ||
| + | و نيز فرمود : در لباس و خوراك و نوشيدنى انصاف را نسبت به بدن و شكم مراعات كنيد، همانا اين رعايت جزئى از نبوت است.[262] | ||
| + | على (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | قِلَّةُ الْغِذاءِ كَرَمُ النَّفْسِ وَ اَدْوَمُ لِلصِّحَّةِ.[263] | ||
| + | كم خورى بزرگوارى وجود، و براى سلامت بدن پردوام تر است. | ||
| + | و نيز فرمود : | ||
| + | اِذا اَرادَ اللّهُ سُبْحانَهُ صَلاحَ عَبْدِهِ، اَلْهَمَهُ قِلَّةَ الْكَلامِ وَ قِلَّةَ الطَّعامِ، وَ قِلَّةَ الْمَنامِ.[264] | ||
| + | چون حضرت حق صلاح بنده اش را بخواهد، كم حرفى، و كم خورى، و كم خوابى را به او الهام مى نمايد. | ||
| + | مسائل مهم ديگرى كه به طور جدى و قطعى بايد در درجه اوّل سرپرست خانه و سپس اهل خانه رعايت كنند، پرهيز از موادّ دودى از قبيل سيگار، قليان، و مواد مخدر است. | ||
| + | مواد دودى به هر نوعش به نظر بعضى از فقهاى شيعه حرام شرعى است، زيرا به تدريج بنيان سلامت را تهديد، و گاهى منجر به مفاسد اخلاقى و اجتماعى مى شود. | ||
| + | ديگر چيزى كه اسلام نسبت به آن نهى اكيد فرموده اشتراك در شانه، حوله، و مسواك و ساير وسائلى است كه معمولاً جنبه شخصى دارد. | ||
| + | اميد است اين مسائل از جانب تمام خانواده ها و بخصوص سرپرستان خانواده، جهت حفظ سلامت جسم، و اخلاق و روان همه رعايت شود، كه رعايت اين دستورات چون دستورات دينى است عبادت، و سرپيچى از آن معصيت و موجب عتاب و عقاب حق است. | ||
| + | |||
| + | ( قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) عليكم بحسن الخـلق فـان حسـن الخـلق فـى الجـنة لا مـحالة ، و اياكـم و سوء الخلق فان سوء الخلق فـى النـار لا مـحالة ) | ||
| + | « وسائل ، ج 16 ، ص 29 ، چاپ آل البيت » | ||
| + | 12 اخلاق اسلامى در نظام خانواده | ||
| + | ارزش اخلاق حسنه | ||
| + | زن و شوهر به خاطر خود و سعادت فرزندانشان، لازم است يك سلسله مسائل اخلاقى را، كه قرآن مجيد و روايات بر آن تأكيد فراوان دارند رعايت نمايند. | ||
| + | رعايت اخلاق حسنه، و خوددارى از زشتى هاى اخلاق كار طاقت فرسائى نيست. | ||
| + | بكارگيرى واقعيات اخلاقى، و پرهيز از پليديهاى اخلاقى در مدتى اندك، رياضت قابل تحمّلى است، كه ره سپردن در اين راه الهى را بر انسان آسان، و پيوند زناشوئى را محكم، و محبت به يكديگر را استوارتر، و درسى عملى براى ديگران بخصوص فرزندان خانواده است. | ||
| + | اجراى حقايق اخلاقى نسبت به يكديگر، فضائى از صفا و صميميت، پاكى و سلامت، راحت و امنيت، عشق و محبت بوجود مى آورد و زندگى را در تمام شئون، بر زن و شوهر از عسل شيرين تر مى كند. | ||
| + | در رابطه با آراسته بودن به حسنات اخلاقى، و بكارگيرى آن، قرآن مجيد در آيات متعددى پيامبر بزرگوار را ستوده : | ||
| + | فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظّاً غليظ القلب لا نفضّوا من حولك . . .[265] | ||
| + | جلوه رحمت خداست كه بر مردم، نرمخو و مهربانى، اگر تندخوى و سخت دل بودى، مردم از حول محور وجود تو پراكنده مى شدند. | ||
| + | و انَّك لعلى خلق عظيم.[266] | ||
| + | و همانا تو آراسته به خلق عظيم و بزرگى هستى. | ||
| + | رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | اَلاِْسْلامُ حُسْنُ الْخُلُقِ.[267] | ||
| + | اسلام اخلاق نيك است. | ||
| + | حضرت مجتبى (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | اِنَّ اَحْسَنَ الْحَسَنِ، اَلْخُلُقُ الْحَسَنُ.[268] | ||
| + | خوبترين خوبيها، اخلاق نيك است. | ||
| + | رسول الهى (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | حُسْنُ الْخُلُقِ ذَهَبَ بِخَيْرِ الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ.[269] | ||
| + | اخلاق نيك خير دنيا و آخرت را به همراه دارد. | ||
| + | على (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | حُسْنُ الْخُلُقِ رَأْسُ كُلِّ بِرٍّ.[270] | ||
| + | اخلاق نيك سر همه خوبيهاست. | ||
| + | امام ششم (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | لا عَيْشَ اَهْنَأُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ.[271] | ||
| + | زندگى و عيشى گواراتر از اخلاق نيك نيست. | ||
| + | رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | مَنْ حَسُنَ خُلُقُهُ بَلَّغَهُ اللّهُ دَرَجَةَ الصّائِمِ الْقائِمِ.[272] | ||
| + | كسى كه اخلاقش نيكوست، خداوند او را به پايه روزه دار، و قائم به عبادت در تاريكى شب مى رساند. | ||
| + | و نيز آن حضرت فرمود : | ||
| + | اَوَّلَ مايُوضَعُ فى ميزانِ الْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيامَةِ حُسْنُ خُلُقِهِ.[273] | ||
| + | اول چيزى كه در قيامت در ترازوى عبد مى گذارند، اخلاق نيك اوست. | ||
| + | و آن حضرت فرمود : | ||
| + | اِنَّ اَحَبَّكُمْ اِلَىَّ وَ اَقْرَبَكُمْ مِنّى يَوْمَ الْقِيامَةِ مَجْلِساً اَحْسَنُكُمْ اَخْلاقاً وَ اَشَدُّكُمْ تَواضُعاً.[274] | ||
| + | محبوبترين شما نزد من، و نزديكترينتان به من در قيامت، خوش خلق ترين شما، و آن كسى است كه داراى شديدترين تواضع باشد. | ||
| + | رسول حق به اميرالمؤمنين فرمود : ترا به شبيه ترينتان به اخلاق خودم خبر دهم؟ عرضه داشت آرى ; فرمود : | ||
| + | اَحْسَنُكُمْ خُلُقاً، اَعْظَمُكُمْ حِلْماً، وَ اَبَرُّكُمْ بِقَرابَتِهِ، وَ اَشَدُّكُمْ مِنْ نَفْسِهِ اِنْصافاً.[275] | ||
| + | خوش خلق ترين شما، بردبارترين شما، نيكوكارترينتان به نزديكانش، و شديدترين شما در انصاف دهى به ديگران از جانب خودش. | ||
| + | مكارم اخلاق و حسن خلق آنچنان باارزش و والاست كه رسول باكرامت اسلام آن را علّت بعثت خود اعلام فرموده : | ||
| + | اِنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَكارِمَ الاَْخْلاقِ.[276] | ||
| + | اين است و جز اين نيست كه مبعوث شدم تا مكارم اخلاق را كامل كنم. | ||
| + | اِنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ حُسْنَ الاَْخْلاقِ.[277] | ||
| + | مبعوث شدم تا حسن خلق را كامل نمايم. | ||
| + | مكارم و حسنات اخلاقى شعاع صفات حق، و حالات انبياء و امامان معصوم (عليهم السلام) ، و موجب خير و بركت براى دارنده آن است. | ||
| + | سيئآت اخلاقى، حالاتى ابليسى و شيطانى، و علت تلخى زندگى و به هم خوردن عيش و عشرت، و باعث ناامنى و تفرقه و جدائى و نفرت مردم از يكديگر و خرابى دنيا و آخرت است. | ||
| + | من به آنچه رعايتش در خانه از جانب زن و شوهر لازم است، و موجب استحكام زندگى، و تداوم صفا و صميميت است در حدى كه لازم باشد اشاره مى كنم، و از حضرت حق مى خواهم كه همه ما را به حسنات اخلاقى آراسته، و از سيئات اخلاقى دور بدارد. | ||
| + | محبت و اعلام آن | ||
| + | اصل محبت و علاقه و عشق را، حضرت حق در قلب زن و شوهر نسبت به يكديگر قرار داد، و آن را از نشانه هاى وجود خود دانست، و اين حقيقت نمايشگر عظمت و بزرگى مسئله محبت زن و مرد، بخصوص عشق و علاقه مرد به زن است. | ||
| + | و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودَّة و رحمة انَّ فى ذلك لآيات لقوم يتفكّرون.[278] | ||
| + | از نشانه هاى وجود خداوند اين است كه براى شما از جنس خودتان همسرانى آفريد، تا در كنار آنها بياسائيد، و بين زن و مرد دوستى و مهربانى برقرار كرد، در اين برنامه نشانه هائى براى مردم انديشمند است. | ||
| + | اين محبت و عشق و علاقه در ابتداى ازدواج، و حتى قبل از عقد، شكوفا مى شود، و به نهايت مى رسد، بر مرد و زن است، كه اين نعمت باطنى، و اين حالت عالى قلبى كه موجب خوشى در زندگى و عيش و عشرت، و صفا و پاكى است، به توسط جانبدارى از هم، و گذشت و عفو، و خوش اخلاقى و تعاون، و توقع به اندازه از يكديگر، و حفظ شخصيت و شئون طرفين، و پرهيز از بگو و مگوهاى بى قدر و قيمت حفظ كنند، و از عللى كه باعث ضربه خوردن به عشق و محبت است بپرهيزند، كه حفظ بناى عشق عبادت، و خراب كردن خانه محبت بدون ترديد گناه و معصيت و موجب عقاب الهى در قيامت، و باعث عذاب در زندگى دنيائى است. | ||
| + | حضرت صادق (عليه السلام) براى كسى كه هنر جلب محبت ديگران را نسبت به خود دارد دعا كرده : | ||
| + | رَحِمَ اللّهُ عَبْداً اِجْتَرَّ مَوَدَّةَ النّاسِ اِلى نَفْسِهِ . . .[279] | ||
| + | خداوند رحمت كند انسانى كه دوستى مردم را به جانب خود جلب مى كند. | ||
| + | تبديل محبّت وعشق وعلاقه به كينه ونفرت وبغض ودشمنى در صورتى كه ملاك عقلى و شرعى در كار نباشد، تبديل نعمت حق به ناسپاسى است، و حفظ محبت و اعمال و سرايت دادن آن به يكديگر سبب خوشحالى در دنياو آخرت است. | ||
| + | امام صادق (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | وَيْلٌ لِمَنْ يُبَدِّلُ نِعْمَةَ اللّهِ كُفْراً، طُوبى لِلْمُتَحابّينَ فِى اللّهِ.[280] | ||
| + | واى بر كسى كه نعمت خدا را به ناسپاسى تبديل كند، و خوشبختى و نيكى باد بر آنان كه فى اللّه نسبت به يكديگر محبت مى كنند. | ||
| + | اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | اَفْضَلُ النّاسِ مِنَّةً مَنْ بَدَأَ بِالْمَوَدَّةِ.[281] | ||
| + | برترين مردم از نظر احسان و نيكى، كسى است كه به دوستى و محبت نسبت به طرف خود پيشى گيرد. | ||
| + | انسان دستور دارد به همه كسانى كه مستحق عشق و دوستى و محبت و | ||
| + | علاقه اند محبت داشته باشد چه رسد به نزديك ترين افراد خودش كه همسر و فرزندان او هستند. | ||
| + | در حديث قدسى آمده : | ||
| + | اَلْخَلْقُ عِيالى فَاَحَبُّهُمْ اِلَيَّ اَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَاَسْعاهُمْ فى حَوائِجِهِمْ.[282] | ||
| + | آفريده ها عيال من هستند، محبوبترين آنها نزد من، مهربانترين ايشان به آفريده من است، و آنكه در راه برطرف كردن نيازشان سعى و كوشش بيشترى دارد. | ||
| + | بر اساس مطالب گذشته، محبت در قلب زن نسبت به مرد، و عشق در قلب مرد نسبت به زن از نشانه هاى وجود خدا، و از نعمت هاى خاص حضرت حق است، و بهترين علت براى برپائى عيش سالم و تداوم زندگى، و ظهور صفا و صميميت در صحنه حيات است، روى اين حساب حفظ و ازدياد آن لازم، و دورى از علل نابودى آن واجب است. | ||
| + | امام صادق (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | مِنْ اَخْلاقِ الاَْنْبِياءِ حُبُّ النِّساءِ.[283] | ||
| + | محبت زنان از اخلاق انبياء خداوند است. | ||
| + | رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | جُعِلَ قُرَّةُ عَيْنى فِى الصَّلاةِ، وَ لَذَّتى فِى الدُّنْيَا النِّساءُ، وَ رَيْحانَتى اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ.[284] | ||
| + | نور چشمم در نماز، و لذت و خوشيم در دنيا زنان، و گل خوشبويم حسن و حسين است. | ||
| + | حضرت صادق (عليه السلام) فرمود : مردم لذّتى در دنيا و آخرت بيش از لذّت از زن نمى برند و اين است قول حق . | ||
| + | زيّن للنّاس حبّ الشّهوات من النّساء و البنين . . .[285] | ||
| + | سپس فرمود : | ||
| + | اهل بهشت به چيزى از بهشت لذيذتر از نكاح لذت نمى برند نه از خوراكى | ||
| + | و نه از آشاميدنى.[286] | ||
| + | رسول اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | قَوْلُ الرَّجُلِ لِلْمَرْأَةِ اِنّى اُحِبُّكِ لا يَذْهَبُ مِنْ قَلْبِها اَبَداً.[287] | ||
| + | گفتار مرد به همسرش : همانا من ترا دوست دارم، هرگز از قلبش محو نمى گردد. | ||
| + | امام صادق (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | اَلْعَبْدُ كُلَّما ازْدادَ لِلنِّساءِ حُبّاً اِزْدادَ فِى الاْيمانِ فَضْلاً.[288] | ||
| + | هر چه محبت همسر در قلب شوهرش زيادتر شود، ايمانش زيادتر مى شود. | ||
| + | البته بايد به اين حقيقت توجه كرد، كه عشق و محبت به زن جنبه افراط، به خود نگيرد، كه محبّت در حدّ افراط انسان را از پيمودن راه حق، و انجام عمل صالح، و خيرات و مبرّات باز مى دارد، بخصوص اگر زن از طريق عشق مرد به خودش بخواهد بر مرد حكومت كند، و خواسته هاى اضافى خود را بر مرد تحميل نمايد. | ||
| + | علاقه و محبت به زن و به هر چيزى بايد تابع ايمان انسان به حضرت حق و روز قيامت باشد، و مانع حركت انسان به سوى كمالات، و انجام اعمال صالحه نشود. | ||
| + | اگر محبت به زن بخواهد بسترى براى معصيت و گناه، و اسراف و تبذير، يا بخل و امساك، يا خوددارى از انجام فرائض حق گردد، بايد تعديل شود، كه اينگونه محبت، آميخته با حالت شيطانى، و بدور از رضا و خوشنودى حق است. | ||
| + | كم توقعى | ||
| + | هر مرد و زنى از نظر جسمى و روحى داراى قوت و قدرتى مخصوص به خود است، درك اين قدرت و قوت، بستگى به مدتى معاشرت و برخورد طبيعى و اخلاقى دارد. | ||
| + | زن و شوهر پس از مدتى اندك، يكديگر را تا اندازه اى درك مى كنند، و به موقف بدنى و موقعيت روحى همديگر آشنا مى شوند. | ||
| + | زن و شوهر بايد به اين حقيقت الهيه توجه داشته باشند، كه حضرت حق، در مسئله بسيار مهم ارائه تكليف به انسان، دو واقعيت را منظور فرموده : | ||
| + | آنچه را كه مقدور انسان نبوده، و از تحمل و طاقتش بيرون بوده به انسان | ||
| + | تكليف ننموده، ثانياً تكـاليف و مسئوليت هاى شرعـى و اخلاقـى را با ملاحظه وسع، كه به فرموده محققين مرحله اى كمتر از دايره قدرت است بر دوش انسـان قرار داده. | ||
| + | اين نيست مگر جلوه رحمت و لطف و عنايت او بر بندگان، و همه انسانها تا روز قيامت. | ||
| + | در سوره بقره آيه 233 و 286 و انعام آيه 152 و اعراف آيه 42 و مؤمنون آيه 62 به اين حقيقت اشاره فرمود : | ||
| + | لاَ تُكَلِّفُ نَفْسٌ اِلاّ وُسْعَها. | ||
| + | هيچ كس را تكليف جز به اندازه وسع نكنند. | ||
| + | لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلاّ وُسْعَها. | ||
| + | خداوند احدى را جز به اندازه سعه وجوديش تكليف ننمايد. | ||
| + | روى اين حساب زن و شوهر، بايد در مسئله درخواستها و توقعاتشان از يكديگر، اين اخلاق كريمانه، و صفت رحيميه حضرت حق را سرمشق و الگوى خود قرار دهند. | ||
| + | اوّلاً خارج از قدرت و طاقت چه در امور مادى، چه در امور معنوى از يكديگر چيزى نخواهند، كه تحميل خواسته، بيرون از حدّ قدرت، و درخواست كارى غير قابل تحمل ظلم است، و ظلم ظلمت روحى، و موجب عقاب الهى است. | ||
| + | ثانياً قدرت و توان يكديگر را در خواسته ها ملاحظه ننمايند، بلكه توقعات، و خواسته هاى خود را به اندازه وسع و طاقت موجود قرار داده، و تكاليف طبيعى و روزمره را در حدى به يكديگر ارائه دهند، و از هم بخواهند، كه به شيرينى، و با شوق و اشتياق انجام بگيرد. | ||
| + | اگر بتوانند، كه مى توانند از يكديگر كم توقع باشند، كه كم توقعى اخلاق حق، و خوى انبياء و امامان، و از ويژگيهاى اولياء الهى است. | ||
| + | پُرتوقعى گاهى همان ارائه تكليف بيش از حد طاقت است، و بدون شك وقتى خواسته پرتوقع از طرف همسر تحقق پيدا نكند، موجب كدورت، و رنجش دل، و در نهايت كينه و نفرت، و در نتيجه تلخ شدن زندگى، و خرابى ساختمان صفا و صميميت، و عشق و محبت است. | ||
| + | پُرتوقعى صفتى ناپسند، و محصول كبر و غرور، و يك بيمارى روحى و روانى، و برنامه اى خارج از محدوده انسانيت، و خصيصه اى زشت است. | ||
| + | كم توقعى محصول وقار و ادب، و نتيجه معرفت و كرامت، و ميوه شيرين فروتنى و تواضع است. | ||
| + | اگر بخواهيد زندگى شيرين تر از عسل گردد، و هيچ گاه اختلاف مورد توجهى پيش نيايد، و همسر شما دچار رنجش نگردد، و تحقير شخصيت نشود، و اين رنجش و تلخى به اطرافيان سرايت نكند، در تمام امور زندگى نسبت به يكديگر كم توقع باشيد، و بدانيد كم توقعى چون جلوه رحمت حق در زندگى است، موجب جلب خوشنودى و رضايت حق نسبت به شما مى شود. | ||
| + | در هر صورتى زن و شوهر بايد نرمخو، باصفا، منبع عشق و محبت، و نسبت به يكديگر امور زندگى را آسان بگيرند، كه اين آسان گرفتن بابى از ابواب معروف است، و آنان كه اهل معروف، و پاك و پاكيزه از منكرات روحى و اخلاقى هستند، مورد توجه حق، و مستحق اجر و جزاى جميل از جانب پروردگارند. | ||
| + | رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | اَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ الْمَعْرُوفُ وَ اَهْلُهُ وَ اَوَّلُ مَنْ يَرِدُ عَلَيَّ الْحَوْضَ.[289] | ||
| + | معروف و اهـلش اول وارد بهشت و اوّل وارد بر من در كـنار حـوض كوثـر هستند. | ||
| + | امام صادق (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | اِنَّ لِلْجَنَّةِ باباً يُقالُ لَهُ : اَلْمَعْرُوفُ، لا يَدْخُلُهُ إِلاّ اَهْلُ الْمَعْرُوفِ، وَ اَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِى الدُّنْيا هُمْ اَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِى الاْخَرَةِ.[290] | ||
| + | براى بهشت درى هست به نام معروف، از آن در جز اهل معروف وارد نمى شوند، و اهل معروف در دنيا، اهل معروف در آخرتند. | ||
| + | رسول خدا فرمود : | ||
| + | كُلُّ مَعْرُوف صَدَقَةٌ . . .[291] | ||
| + | هر معروفى صدقه است. | ||
| + | قرآن مجيد مزد هر معروف و انجام هر حسنه اى را ده برابر اعلام نموده است : | ||
| + | مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها.[292] | ||
| + | كم توقعى نوعى معروف، حسنه اى از حسنات روحى، و صدقه اى از صدقات اسلامى، و داراى ده برابر مزد است، چرا زن و شوهر در اين تجارت پرسود شركت نكنند، و تا پايان عمر خود، از اين حقيقت الهيه بهره مند نگردند، كه ممنوع نمودن خويش از عنايت حق و رحمت دوست ظلمى سنگين و گناهى بزرگ و خسارتى غيرقابل جبران است. | ||
| + | گذشت و عفو | ||
| + | زن و شوهر ممكن است گاهى نسبت به يكديگر مرتكب خطا و اشتباه شوند، زن امكان دارد در مسئله خانه دارى، پخت و پز، توجه به فرزندان، رعايت حق شوهر دچار خطا گردد، مرد نيز ممكن است در رفتار و كردار، اخلاق و روش، كارگردانى نسبت به منزل، قضاوت در حق زن دچار اشتباه شود، اشتباه و خطائى كه از هر دو طرف قابل گذشت و اغماض و عفو است، كه جاى گذشت و عفو هم در همين مورد است، در مواردى كه زندگى مسير طبيعى خودش را طى مى كند، موردى براى عفو وجود ندارد، بر مرد لازم اخلاقى و شرعى است كه از همسر خود در موارد لازم گذشت كند، بر زن هم لازم اخلاقى و شرعى است كه از شوهر خود عفو كند، در اين زمينه كبر و سخت گيرى و خودپسندى و بى توجهى به شخصيت طرف، و روى گردانى از دستورات حق و انبيا و ائمه در مسئله گذشت و عفو امرى ناپسند، و در بعضى از موارد حرام و موجب عقاب الهى است. | ||
| + | عفو و گذشت از موارد احسان، و آراسته به احسان به فرموده قرآن محبوب خدا است : | ||
| + | و العافين عن النّاس و الله يحبّ المحسنين.[293] | ||
| + | عفو وگذشت به اندازه اى مهم است كه قرآن مجيد اجر عفوكننده را بر خدا مى داند : | ||
| + | فمن عفا و اصلح فاجره على اللّه.[294] | ||
| + | كسى كه گذشت كند و اصلاح نمايد، اجرش بر خداست. | ||
| + | امام صادق (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | ثَلاثٌ مِنْ مَكارِمِ الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ : تَعْفُوا عَمَّنْ ظَلَمَكَ، وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ، وَ تَحْلُمُ اِذا جُهِلَ عَلَيْكَ.[295] | ||
| + | سه چيز از مكرمت هاى دنيا و آخرت است : گذشت از كسى كه بر تو ستم كرده، صله رحم با رحمى كه با تو بريده، بردبارى نسبت به آنكه در حق تو به نادانى رفتار كرده. | ||
| + | رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | اِنَّ اللّهَ عَفُوٌ يُحِبُّ الْعَفْوَ.[296] | ||
| + | همانا خدا گذشت كننده است و گذشت را دوست دارد. | ||
| + | و نيز فرمود : | ||
| + | مَنْ اَقالَ مُسْلِماً عَثْرَتَهُ اَقالَ اللّهُ عَثْرَتَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ.[297] | ||
| + | كسـى كه از لغـزش مسـلمانى بگـذرد، خـداوند در قـيامت از لـغزش او | ||
| + | خواهد گذشت. | ||
| + | امام صادق (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | اِنّا اَهْلُ بَيْت مُرُوَّتُنَا الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنا.[298] | ||
| + | ما اهل بيتى هستيم كه جوانمردى ما، گذشت از كسـى است كه بـر مـا سـتم روا داشته. | ||
| + | رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | تَجاوَزُوا عَنْ ذُنُوبِ النّاسِ يَدْفَعِ اللّهُ عَنْكُمْ بِذلِكَ عَذابَ النّارِ.[299] | ||
| + | از خطاهاى مردم گذشت كنيد، خداوند به اين خاطر عـذاب جهنم را از شـما دفع مى كند. | ||
| + | اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | قِلَّةُ الْعَفْوِ اَقْبَحُ الْعُيُوبِ، وَ التَّسَرُّعُ اِلَى الاِْنْتِقامِ اَعْظَمُ الذُّنُوبِ.[300] | ||
| + | كم گذشتى زشت ترين عيب، و عجله در انتقام از بزرگترين گناهان است. | ||
| + | و آن حضرت فرمود : | ||
| + | شَرُّ النّاسِ مَنْ لا يَعْفُو عَنِ الزَّلَّةِ وَ لا يَسْتُرُ الْعَوْرَةَ.[301] | ||
| + | بدترين مردم كسى است كه از لغزش طرف خود گذشت نكند، و عيب را نپوشاند. | ||
| + | امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد : | ||
| + | عَفْواً مِنْ غَيْرِ عُقُوبَة، وَ لا تَعْنيف، وَ لا عَتَب.[302] | ||
| + | عفو بايد بدون جريمه و خشونت و نكوهش و سرزنش انجام بگيرد. | ||
| + | بر اساس آيات قرآن و روايات : عفو محبوب خدا، اجر عفوكننده بر خدا، از مكارم دنيا و آخرت، موجب نجات از جهنم، و همرنگى با اهل بيت، و كم گذشتى نشان بيمارى و عيب باطن، و شرارت نفس انسان است. | ||
| + | چرا زن و مرد در زندگى خود، به هنگام پيش آمدن خطا از يكديگر گذشت نكنند، تا محبوب خدا شده، از اجر الهى بهره مند گشته، و منبع مكارم دنيا و آخرت شناخته شوند، و با امامان معصوم همرنگى نشان داده، و جزء آنان محسوب گردند، اين همه محصول يك تجارت الهى و معنوى است كه از دست دادنش عاقلانه نيست، و آراسته شدن به آن كارى سهل و آسان، و عملى ساده و بى زحمت است. | ||
| + | مرد و زن اگر به وقت خطا عفو و گذشت را شيوه خود كنند، و اين حقيقت عرشى را مدتى كوتاه به تمرين بگذارند، در آنان قوّت مى گيرد، و پس از اندك زمانى به اين صفت ملكوتى آراسته مى شوند. | ||
| + | * * * | ||
| + | تغافل يا خود به فراموشى زدن | ||
| + | از صفات بسيار پسنديده و والا و باارزش، كه آراسته به آن در ميان مردم بسيار كم است تغافل مى باشد. | ||
| + | ديدن خطا و تقصير، مشاهده عيب و نقص، و خود را به فراموشى زدن، به شكلى كه طرف مقابل يقين كند، انسان از مسئله به هيچ عنوان مطلع و آگاه نشد، از عاليترين حالات روحى و پرقيمت ترين صفات انسانى است. | ||
| + | اين نهايت مكرمت و بزرگوارى و شخصيت است كه مرد از زن خود خطائى ببيند، و زن از شوهر خود اشتباهى ملاحظه كند، و خود را در كمال جوانمردى و آقائى و كرامت، عمداً به فراموشى بزند، و اين به فراموشى زدن را در تمام پيش آمدهاى آينده حفظ كند. | ||
| + | اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | اِنَّ الْعاقِلَ نِصْفُهُ اِحْتِمالٌ، وَ نِصْفُهُ تَغافُلٌ.[303] | ||
| + | نيمى از وجود عاقل و خردمند تحمل و صبر و بردبارى، و نيم ديگرش خود به فراموشى زدن است. | ||
| + | و فرمود : | ||
| + | اَشْرَفُ اَخْلاقِ الْكَريمِ كَثْرَةُ تَغافُلِهِ عَمّا يَعْلَمُ.[304] | ||
| + | شريفترين اخلاق انسان باكرامت، كثرت تغافل او از چيزى است كه مى داند. | ||
| + | و نيز آن حضرت فرمود : | ||
| + | لا عَقْلَ كَالتَّجاهُلِ، لا حِلْمَ كَالتَّغافُلِ.[305] | ||
| + | تدبيرى مانند خود را به بيخبرى زدن، و حلمى همچون خود را به فراموشى زدن نيست. | ||
| + | ذره بينى، ذره به حساب آوردن، توقع عصمت همه جانبه داشتن، بى گذشتى، به رخ كشيدن خطا، و به قول معروف متّه در خشخاش گذاشتن همه و همه خلاف اخلاق، و به قول اميرالمؤمنين (عليه السلام) باعث ناگوارى زندگى است.[306] | ||
| + | عفو و گذشت، و از آن بالاتر تغافل و خود را به فراموشى زدن، براى زن و شوهر امرى لازم و واجب است، و با اين گونه صفات پسنديده، و اخلاق حميده عيش و زندگى همراه با لذت و خوشى برقرار، و اعصاب در آرامش كامل، و جسم و جان در مصونيت همه جانبه در مقابل هجوم بسيارى از امراض و بيماريهاست. | ||
| + | عفو و گذشت و تجاهل و تغافل ميوه شيرين فروخوردن خشم و به فرموده قرآن مجيد كظم غيظ، و دورى از خشم و غضب و فرار از عصبانيت و از كوره در رفتن است. | ||
| + | خشم و غضب و ممارات و لجبازى، و بگو و مگو كردن طولانى و بيجا، مورد نفرت حق، و نشانه اى از شعله هاى جهنم، و صفتى ناپسند، و خوئى ددمنشانه، و موجبى براى در هم ريختن بناى زندگى و در نهايت علّت طلاق و جدائى، و غرق شدن در منجلاب بسيارى از معاصى و گناهان، و آلوده شدن به هر شرّ و شرارت است. | ||
| + | در زشتى بگو مگو كردن، و لجبازى با يكديگر در روايت بسيار مهمى آمده : مردى به حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) با لحنى زننده گفت : بيا بنشين تا در مسئله دين با هم مناظره و مجادله كنيم، حضرت فرمود : اى مرد، من نسبت به دينم آگاهم، و هدايت حق براى من، مانند روز روشن و معلوم است، تو اگر در اين زمينه دچار جهلى برو و جهل خود را علاج كن. | ||
| + | مالى وَ لِلْمُماراةِ. | ||
| + | مرا چه نسبت با بگو مگو كردن و جدال و جار و جنجال، كه اين نيست مگر وسوسه شيطان[307]، براى انداختن انسان در گناه و معصيت!! | ||
| + | بگو و مگو و جدال و دعواى لفظى اگر براى اثبات حق باشد، و از مصاديق جدال احسن، بدون ترديد مانعى ندارد، بلكه زمينه پيشرفت علم و دانش، و كشف حق و حقيقت است و امرى عقلى و علمى و شرعى است، ولى اگر از باب لجبازى، و كوبيدن يكديگر، و ضربه زدن به شخصيت، و به هم ريختن آرامش باشد، بدون شك حرام، و مرتكب آن عاصى و مستحق عقاب است. | ||
| + | حضرت رضا (عليه السلام) به عبدالعظيم حسنى فرمود : | ||
| + | دوستانم را از طرف من سلام برسان، و به آنان بگو، براى شيطان نسبت به وجود خود راهى قرار ندهيد، آنان را به راستى در گفتار، و اداء امانت، و رعايت سكوت، و ترك مجادله و بگو مگو در آنچه كه براى آنان سودى ندارد امر كن.[308] | ||
| + | |||
| + | خشم و غضب | ||
| + | روايات و معارف اسلامى، به دنبال آيات قرآن، همگان را از خشم و غضب، و عصبانيت و از كوره در رفتن برحذر مى دارند، و غضب را عاملى نابودكننده، نشانه سبك مغزى، علت هلاكت، و آتشى از سوى شيطان، و نوعى جنون و ديوانگى مى دانند، و آن را منشأ تمام شرور معرفى مى كنند. | ||
| + | اميرالمؤمنين (عليه السلام) در جملاتى حكيمانه به اين معانى اشاره دارند : | ||
| + | اَلْغَضَبُ شَرٌّ اِنْ اَطْلَقْتَهُ دَمَّرَ.[309] | ||
| + | خشم و عصبانيت شرّى است كه اگر آن را در وجودت آزاد بگذارى نابودت | ||
| + | مى كند. | ||
| + | اَلْغَضَبُ مَرْكَبُ الطَّيْشِ.[310] | ||
| + | خشم، مركب سبك مغزان است. | ||
| + | اَلْغَضَبُ يُثيرُ كَوامِنَ الْحِقْدِ.[311] | ||
| + | خشم و غضب آتش پنهانى هاى كينه را شعلهور مى سازد. | ||
| + | امام صادق (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | اَلْغَضَبُ مِفْتاحُ كُلَّ شَرٍّ.[312] | ||
| + | خشم كليد هر زيانى است. | ||
| + | آرى خشمگين دچار هر نوع اشتباه مى شود، به شخصيت طرف مقابل حمله مى كند، به اعصاب و قلبش فشار وارد مى آيد، چهره اش سرخ و خونين رنگ مى گردد، مى زند، خراب مى كند، آتش مى زند، طلاق مى دهد، ضربه وارد مى نمايد، خسارت به بار مى آورد و . . . | ||
| + | رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | الْغَضَبُ جَمْرَةٌ مِنَ الشَّيْطانِ.[313] | ||
| + | خشم آتشى از شيطان است. | ||
| + | على (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | اَلْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لاَِنَّ صاحِبَها يَنْدَمُ فَاِنْ لَمْ يَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْكَمٌ.[314] | ||
| + | خشم و غضب نوعى از ديوانگى است، همانا دارنده اين حالت، پشيمان مى شود، اگر نادم نشد ديوانگى او قوى و محكم است. | ||
| + | و آن حضرت فرمود : | ||
| + | اَلْغَضَبُ يُفْسِدُ الاَْلْبابَ وَ يُبْعِدُ مِنَ الصَّوابِ.[315] | ||
| + | خشم فاسدكننده مغزها و دوركننده انسان از حق و درستى است. | ||
| + | و در حمله شديدى به اين حالت شيطانى فرمود : | ||
| + | لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يَمْلِكْ غَضَبَهُ.[316] | ||
| + | آنكس كه جلودار غضب و خشمش نباشد از ما نيست. | ||
| + | و فرمود : | ||
| + | مَنْ غَلَبَ عَلَيْهِ غَضَبُهُ وَ شَهْوَتُهُ فَهُوَ فى حَيِّزِ الْبَهائِمِ.[317] | ||
| + | كسى كه خشم و شهوت بر او غلبه دارد در جرگه حيوانات است. | ||
| + | حضرت باقر (عليه السلام) در رابطه با فروخوردن خشم، و خوددارى از عصبانيت فرمود: | ||
| + | مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلى اِمْضائِهِ حَشَا اللّهُ قَلْبَهُ اَمْناً وَ ايماناً يَوْمَ الْقِيامَةِ.[318] | ||
| + | كسى كه خشم خود را فرو خورد، در صورتى كه قدرت خرج كردن آن را دارد، خداوند در قيامت قلبش را از آرامش و ايمان پر مى كند. | ||
| + | على (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ سَتَرَ اللّهُ عَوْرَتَهُ.[319] | ||
| + | كسى كه غضب خود را نگاهدارد، خداوند عيب او را مى پوشاند. | ||
| + | به حارث همدانى يار وفادارش نوشت : | ||
| + | وَ اكْظِمِ الْغَيْظَ، وَ تَجاوَزْ عِنْدَ الْمَقْدِرَةِ، وَ احْلُمْ عِنْدَ الْغَضَبِ، وَ اصْفَحْ مَعَ الدَّوْلَةِ، تَكُنْ لَكَ الْعاقِبَةُ.[320] | ||
| + | غيظ و غضب را فروخور، به وقت قدرت گذشت كن، به هنگام خشم بردبار باش، با داشتن تـوان و نـيرو بر خطاكار بپوشان، تا بـراى تو عاقبت بـخيرى ميّسر گردد. | ||
| + | در روايات زيادى در كتاب شريف كافى، وسائل، بحار الانوار آمده كه مزد فروخوردن خشم نسبت به همگان، ايمن شدن از غضب حق در قيامت، و اتصال به رحمت حق در محشر است. | ||
| + | از حضرت مسيح علت غضب را پرسيدند فرمود : | ||
| + | اَلْكِبْرُ، وَ التَّجَبُّرُ، وَ مَحْقَرَةُ النّاسِ. | ||
| + | علت و ريشه و شروع غضب از سه چيز است : كبر و خود بزرگ بينى، خودخواهى، بى ارزش دانستن مردم. | ||
| + | در سفارشات رسول حق به اميرالمؤمنين (عليه السلام) آمده : | ||
| + | لاَتَغْضَبْ، فَاِذا غَضِبْتَ فَاقْعُدْ، وَ تَفَكَّرْ فى قُدْرَةِ الرَّبِّ عَلَى الْعِبادِ وَ حِلْمِهِ عَنْهُمْ، وَ اِذا قيلَ لَكَ اِتَّقِ اللّهَ فَانْبُذْ غَضَبَكَ وَ راجِعْ حِلْمَكَ. | ||
| + | غضب مكن، چون غضب كردى بنشين، و در قدرت و تسلط حق نسبت به بندگان و بردبارى آن وجود مقدس در برابر آنان فكر كن، و چون در حال غضب داشتنت به تو گفتند : از خدا پروا كن غضب را دور انداز، و به حلم و بردبارى و عادى شدن حال برگرد. | ||
| + | * * * | ||
| + | فخر فروشى | ||
| + | از زشتى هاى اخلاق فخرفروشى به ديگران است، فخر فروشى در فرهنگ اسلام به عنوان گناه و معصيت شناخته شده، و آلوده به اين حالت شيطانى مستوجب عقاب الهى است، مگر اينكه توبه كند و به ادب و وقار و خضوع و فروتنى بازگردد. | ||
| + | زن و شوهرى كه نسبت به يكديگر تعهد شرعى و اخلاقى دارند، و با ديدن يكديگر قبل از ازدواج مورد پسند هم واقع شدند، و با وضعى كه از نظر خانواده و مال و جمال و قوم و قبيله هر يك داشتند و مورد قبول واقع شدند، و اكنون با يكديگر زندگى مى كنند، اگر موردى پيش آمد بايد از به رخ كشيدن خانواده، و حسب و نسب و مال و ثروت و جوانى و زيبائى و علم و دانش، نسبت به يكديگر سخت بپرهيزند، كه فخرفروشى ايجاد آزار روحى و سوز درون مى كند، و گاهى شرمندگى، و زمينه خشم و نفرت، و كينه و دشمنى و نشان دادن عكس العمل در طرف مقابل ببار مى آورد، و چه بسا كه به جنگ و دعوا، و كشمكش و نزاع و تفرقه و طلاق منجر شود، در اين صورت بار سنگين اين همه تبعات زشت فخرفروشى به گردن فخرفروش است. | ||
| + | اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | لا حُمْقَ اَعْظَمُ مِنَ الْفَخْرِ.[321] | ||
| + | حماقتى بزرگ تر از فخرفروشى به ديگران نيست. | ||
| + | و در كلامى حكيمانه فرمود : | ||
| + | ضَعْ فَخْرَكَ، وَ احْطُطْ كِبْرَكَ، وَ اذْكُرْ قَبْرَكَ.[322] | ||
| + | فخرفروشى را بگذار، و كبر را ترك كن، و بياد قبرت باش. | ||
| + | آنقدر فخرفروشى زشت و ناباب است كه حضرت سجاد در دعاى نوزدهم صحيفه به پيشگاه حق عرضه مى دارد : | ||
| + | وَاعْصِمْنى مِنَ الْفَخْرِ. | ||
| + | از اينكه نسبت به ديگران به وضع خود افتخار كنم مرا حفظ كن. | ||
| + | على (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | ما لاِبْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرَ، اَوَّلُهُ نُطْفَةٌ، وَ آخِرُهُ جيفَةٌ، لا يَرْزُقُ نَفْسَهُ، وَ لا يَدْفَعُ حَتْفَهُ.[323] | ||
| + | فرزند آدم را به فخر فروشى چه، ابتداى او نطفه و پايانش مردارى بدبو است، روزى او در اختيار ديگرى است، و قدرت دفع مرگ خويش را ندارد. | ||
| + | كتاب خدا در آيات متعددى متذكر اين معناست، كه حضرت حق مردم متكبر و فخرفروش را دوست ندارد. | ||
| + | اِنَّ الله لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتال فَخُور.[324] | ||
| + | در هر صورت زن و شوهر بايد نسبت به يكديگر از افتخار به خانواده، جمال، مال و منال، اندوخته و ثروت، علم و دانش، بپرهيزند كه همه اينها از بين رفتنى است، و اين اخلاق ابليسى مايه درد سر و زحمت و رنجش خاطر، و موجب از بين رفتن عشق و علاقه، و باعث دعوا و نزاع، و افتادن از نظر رحمت حضرت حق است. | ||
| + | * * * | ||
| + | رفتار | ||
| + | حركات زن و شوهر نسبت به يكديگر بايد محصول ادب و وقار، دوستى و رفاقت، تعاون و همكارى، عشق و علاقه، و تواضع و فروتنى باشد. | ||
| + | كردار زن و شوهر نسبت به هم بايد بر اساس احترام متقابل، و ارج نهادن به شخصيت يكديگر باشد. | ||
| + | مرد بايد بداند زن از نظر خلقت و آفرينش ظريف، لطيف، كانون مهر و عاطفه، و منبع عشق و علاقه و حيا و شرم است، در رفتار با او لازم است تمام اين خصوصيات را لحاظ كند. | ||
| + | زن بايد بداند مرد از نظر خلقت موجودى است قوى، مقاوم، و داراى حالات و احوالاتى سنگين تر از زن، وخلاصه ساختمانى كه قوام زندگى متكى بهوجوداوست. | ||
| + | الرّجال قوّامون على النّساء بما فضّل الله بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم.[325] | ||
| + | مردان قوام زندگى زنانند، به واسطه برترى، كه خدا بعضى را بر بعض ديگر مقرّر داشته و به خاطر آنكه از اموال و ثروت خود براى زندگى خانواده و گذران امور همسر و فرزندان خرج مى كنند. | ||
| + | روى اين حساب همسران باكرامت، و زنان بزرگوار، بايد در رفتار خود نسبت به شوهران اين معانى را رعايت نمايند، كه تحقق اصل عالى توافق و همزيستى مسالمت آميز در سايه رعايت اين واقعيات از جانب دو طرف امكان پذير است. | ||
| + | سعى كنيم عمل و كردار و رفتار هر يك نسبت به ديگرى مصداق حقيقى عمل صالح و كردار شايسته باشد، تا هم امور زندگى را بگذرانيم، و هم از اجر و ثواب اخروى به خاطر عمل صالح و جلب رضايت يكديگر بهره مند شويم. | ||
| + | گفتار | ||
| + | زن و شوهر سخن و كلامشان با يكديگر بايد آميخته به عشق و محبت و بيان عاطفه و احساس، و جلوه شعور و عقل، و وجدان و انصاف باشد. | ||
| + | بايد در سخن گفتن با يكديگر از قول عدل[326]، قول حسن[327]، قول ليّن[328]، قول ميسور[329]، قول احسن[330]، استفاده نمايند. | ||
| + | سخن وقتى رنگ خدائى داشته باشد، قضاوت وقتى صحيح باشد، كلام وقتى نرم و ساده و سهل باشد، گفتار وقتى ريشه در عدالت و انصاف داشته باشد، به زندگى، گرمى، استحكام، عشق و سلامت مى بخشد. | ||
| + | سخن وقتى سخن حق باشد، و لحن آن لحنى گرم و همراه با عاطفه و محبت باشد، مزدش باز شدن چشم بصيرت، و شنيدن آواى حق است. | ||
| + | رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | لَوْ لا تَكْثيرٌ فى كَلامِكُمْ وَ تَمْريجٌ فى قُلُوبِكُمْ لَسَمِعْتُمْ ما اَسْمَعُ وَ لَرَأَيْتُمْ ما اَرى.[331] | ||
| + | اگر كثرت كلام شما نبود، و سرزمين قلب شما چراگاه شيطان قرار نمى گرفت هر آينه مى شنيديد آنچه را من مى شنوم، و مى ديديد آنچه را من مى بينم! | ||
| + | از سخن زياد و كثرت كلام و اضافه گفتن، و بيان آنچه كه سود دنيائى و آخرتى ندارد بپرهيزيد. | ||
| + | رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | مِنْ حُسْنِ اِسْلامِ الْمَرْءِ تَرْكُهُ الْكَلامَ فيما لا يَعْنيهِ.[332] | ||
| + | از نيكوئى اسلام مرد، ترك سخن در چيزى است كه براى او فايده ندارد. | ||
| + | اميرالمؤمنين(عليه السلام) بر مردى پرگو گذشت به او فرمود: اى مرد پرونده اى را بدست حافظان عمل از سخن اضافى پر مى كنى، كه آن پرونده به حق عرضه مى شود، سخن در امور فايده دار بگو، و از بيان آنچه سودمند نيست بپرهيز. | ||
| + | ابوذر فرمود : | ||
| + | اِجْعَلِ الدُّنْيا كَلِمَتَيْنِ : كَلِمَةً فى طَلَبِ الْحَلالِ، وَ كَلِمَةً لِلاْخِرَةِ وَ الثّالِثَةُ تَضُرُّ وَ لا تَنْفَعُ فَلا تَرِدْها.[333] | ||
| + | دنيا را دو كلمه قرار بده، سخنى در طلب حلال در تمام زمينه ها، و سخنى در طلب آخرت، سخن سوم زيانبار و بى منفعت است، در آن وارد مشو. | ||
| + | رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | كُلُّ كَلامِ اِبْنِ آدَمَ عَلَيْهِ لا لَهُ اِلاّ اَمْرٌ بِمَعْرُوف اَوْ نَهْيٌ عَنْ مُنْكَر، اَوْ ذِكْرُ اللّهِ.[334] | ||
| + | تمام سخن فرزند آدم به زيان اوست نه به سودش، مگر امر به معروف يا نهى از منكر، يا ذكر خدا. | ||
| + | اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | مَنْ كَثُرَ كَلامُهُ كَثُرَ خَطاؤُهُ، وَ مَنْ كَثُرَ خَطاؤُهُ قَلَّ حَياؤُهُ، وَ مَنْ قَلَّ حَياؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ، وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلْبُهُ، وَ مَنْ ماتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النّارَ.[335] | ||
| + | كسى كه سخن و كلامش زياد شود، خطا و اشتباهش فراوان مى شود، و آنكه خطايش زياد گردد، حيا و شرمش اندك مى گردد، و آنكه حياءاش اندك شود، پارسائى اش كم مى شود، و هر كه پارسائى اش و ورعش كم شود دلش مى ميرد، و آنكه دلش بميرد وارد آتش جهنم مى شود!! | ||
| + | زن و شوهر در خانه با هم سخن از آهنگ زندگى بگويند، از مايحتاج خانه و نياز يكديگر و فرزندان حرف بزنند، نسبت به هم اظهار علاقه و محبت كنند، يكديگر را به حق و صبر توصيه نمايند، اسرار يكديگر را حفظ كرده و حرف خانه را به خانه پدر و مادر و اقوام و دوستان نبرند، خانه را محل كلام حق، نماز، قرآن و پرهيز از دروغ، غيبت، و فحش و ناسزا، و تحقير يكديگر قرار دهند، كه از آيات قرآن و روايات استفاده مى شود دروغ، غيبت، تهمت، ناسزا و فحش و تمسخر و تحقير، انسان را از رحمت خدا دور، و مستحق عقاب الهى مى كند. | ||
| + | مرد از آوردن اهل گناه به خانه، و تشكيل مجالس خلاف حق در منزل بپرهيزد كه ابتدا زيان و ضررش به خود و زن و بچه اش باز مى گردد، آنگاه آخرت او و اهل بيت وى را به باد مى دهد. | ||
| + | زن از اسراف در امور حيات، و مخارج بيهوده، و خرج اضافى به بار آوردن كه گاهى محصول تلخ چشم همچشمى است بپرهيزد، كه هر دينار آن در قيامت حساب دارد. | ||
| + | مرد و زن با روش و اخلاق و گفتار و كردار خود، وقار و ادب، و ديندارى، و سلامت نفس را عملاً به فرزندان و اطرافيان خود سرايت دهند، كه ثواب هدايت يك انسان گرچه فرزند خود آدم باشد بمانند هدايت تمام انسانهاى آفريده شده است. | ||
| + | (وليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّولايبدين زينتهنّ...) | ||
| + | « نور / 31 » | ||
| + | 13 حجاب و پاكدامنى زن | ||
| + | حجاب و پاكدامنى زن … | ||
| + | |||
| + | منافع حجاب | ||
| + | پوشش يا حجاب، به صورتى كه زيبائيها و زينت زن را بپوشاند و او را از چشم چرانى مردم هرزه و بى تربيت، و آلودگان به شهوت حيوانى، و حالات شيطانى حفظ كند دستورى قرآنى، و قانونى الهى، و تكليفى انسانى، و برنامه اى اخلاقى است. | ||
| + | حجاب و پوشش اسلامى كه بهترين نوع آن چادر است، چادرى كه يادگار منبع عصمت و عفتى چون فاطمه زهرا (عليها السلام) است، هيچ مانعى در راه دانش طلبى و رشد و كمال زن ايجاد نمى كند، بلكه او را از بسيارى از خطرات، و دامهائى كه حيوان صفتان در راه زيبارويان، و دختران و زنان جوان قرار داده اند حفظ مى كند، و پاكدامنى و سلامت و عفت و حياى او را براى شوهرش يا اگر ازدواج نكرده، براى مرد آينده اش محفوظ مى گذارد. | ||
| + | گوهر گرانبها و زيبا و پرقيمتى چون زن وقتى در صندوق الهى حجاب قرار داشته باشد، از دستبرد دزدان، و غارتگران، و آلودگان به لجن معصيت و گناه در امان خواهد بود. | ||
| + | زيبارويان جوان، وقتى ديده نشوند، و چهره پاك و معصوم آنان در معرض ديدگان مردم قرار نگيرد، شعله هوسها و هواها، و آتش اميال و غرائز به سركشى و سوزاندن پاكى يك ملت، و خراب كردن بناى معنويت يك مملكت برنمى خيزد. | ||
| + | پسران جوان وقتى گوهر زيبائى و زينت، و طنّازى و عشوه گرى دختران و زنان را در كوچه و بازار، پارك و خيابان، معابر عمومى، فروشگاهها، بيمارستانها، ادارات، مراكز تجارتى نبينند، دچار چشم چرانى، هوس، دختربازى، تجاوز به ناموس مردم، كندى ذهن، در هم شكستن اعصاب، بلوغ زودرس، استمناء، لواط، زنا، افكار پريشان، غصه و نگرانى، بى ميلى به درس، عشق و عاشقى، بيمارى روانى، و در نهايت تعطيل شدن نيروى انسانى خود نمى شوند. | ||
| + | بر اين اساس بايد گفت : حجاب و پوشش براى جنس زن امرى واجب، و فريضه اى شديد، و بدون ترديد منكر آن با آگاهى به اينكه از ضروريات اسلام، و فرمان خدا در قرآن است كافر، و از گردونه اسلام خارج است. | ||
| + | جوانى كه با اين خصوصيات منكر حجاب است، نمى تواند با دختر مسلمان ازدواج كند، زيرا اين ازدواج باطل، و عقدى كه بين آن دو خوانده مى شود بى اثر، و رابطه آن دو رابطه دو نامحرم و فرزندان آنها نامشروع، و عمل آنان زنا است. | ||
| + | دخترى كه با اين خصوصيت منكر حجاب است، نمى تواند همسر جوانى مسلمان شود، زيرا همان احكام در حق او هم جارى است. | ||
| + | حجاب حافظ وقار، شخصيت، كرامت، اصالت، و عظمت زن، و حافظ زيبائى و منافع او براى شوهر است. | ||
| + | زن در عين حجاب داشتن، مى تواند مدارج تحصيلى، و طريق كمالات و فضائل را بپيمايد، و اينكه حجاب مانعى براى او در راه رشد و ترقى است، وسوسه اى شيطانى، و القاء فكرى غلط از جانب استعمارگران غارتگر، و دزدان ناموس، و هرزه هاى كشورهاى غربى و شرقى است. | ||
| + | گرمى خانواده ها، استحكام رابطه زن و شوهر، تداوم زندگى، آرامش قلوب مردان، ثبات دلبستگى و عشق و علاقه مرد به همسر قانونى و شرعى خود، برپائى خانه و خانواده، بر جائى اعتماد و اطمينان مرد به زن، همه و همه مرهون پوشش و حجاب زنان مملكت است، و اينكه مردان زيبائى چهره و زينت و زيور زنانى غير از زن خود را نبينند. | ||
| + | مردان اگر به راحتى و به آسانى در تمام صحنه هاى اجتماعى دسترسى به زنان داشته باشند، ضمانتى براى اثبات محبت و دلبستگى آنان به همسرانشان نخواهد بود، و تحريك هوا و هوس و شهوات آنان را از زندگى خود دلسرد، و خود كلنگى براى خراب كردن كانون گرم خانواده خواهند شد. | ||
| + | زيان بى حجابى و بدحجابى و آزاد گذاشتن زن، و آزاد بودن زن به صورت غربى آن به شماره نمى آيد. | ||
| + | تاكنون بى حجابى زن باعث گمراهى ميليونها مرد، و به گناه افتادن ديگران، و پيدا شدن هيولاى طلاق در خانواده ها، و پديد شدن عشق مرد به زن شوهردار، و روابط نامشروع، شده، و همانطور كه يهوديت و مسيحيت مى خواسته علت خروج بسيارى از مردان و زنان از عرصه گاه ملكوتى اسلام و ديندارى شده است. | ||
| + | پايه گذاران بى حجابى خود از اين مسئله به ستوه آمده، و عوارض آن را از پديده هاى شوم قرون اخير مى دانند. | ||
| + | نظام خانواده در ايران نظامى قوى، مستحكم، بر اساس حيا و عفت، وقار و ادب، ايمان و تقوا، و نبود طلاق مگر به ندرت بود. | ||
| + | از زمانى كه استعمار غرب به دست ولگردى دوره گرد، بيسوادى پليد، آلوده اى خائن، وطن فروشى كثيف به نام رضاخان پهلوى حجاب و پوشش قرآن را از بسيارى از زنان به غارت برد، وضع خانه و خانواده به صورت ديگر شد، آمار طلاق فزونى گرفت در حدى كه در اواخر حكومت آن خانواده نابكار در هر ماه بين شش تا هفت هزار درخواست طلاق به دادگاهها داده مى شد، مردان و جوانان زن ديده بى زن مى شدند، و زنان شوهر ديده بدون شوهر، و اين دو طايفه آزاد شده از تعهد زن دارى و شوهردارى به جامعه مى پيوستند، و سفره فساد و افساد را گسترده تر مى كردند. | ||
| + | مرجع بزرگ، حكيم خبير مرحوم آيت اللّه شاه آبادى پس از مسئله كشف حجاب، بدون ترس از حكومت وقت، چنانكه مستمعين آن بزرگوار برايم نقل كردند، بارها در عرشه منبر و در مجالس عمومى و خصوصى فرياد زد : رضاخان با به غارت بردن حجاب قرآن، و كشتن قيام كنندگان عليه بى حجابى، در مسجد گوهرشاد، و در كنار حرم ملايك پاسبان حضرت رضا (عليه السلام) كمر صد و بيست و چهار هزار پيامبر را شكست. | ||
| + | آرى آن عارف عاشق، و هشيار بينا، كه در مسائل اسلامى و در فلسفه و حكمت مجتهدى توانا، و بصيرى كم نظير بود، كشف حجاب و بدحجابى را شكننده كمر فرستادگان خدا مى دانست!! | ||
| + | قطب در كتاب بسيار مفيد« آيا ما مسلمان هستيم » مى گويد بر اساس مداركى كه ديدم، يكى از پاپها از تمام كشيش ها و كاردينالها در واتيكان دعوت كرد، و از آنها خواست براى كشتن اسلام، و خاموش كردن چراغ دين، به صورتى كه براى واتيكان و مسيحيت خرج زيادن نداشته باشد نظر بدهند، كميسيونها براى اين منظور تشكيل شد، و نظرياتى از جانب صاحبنظران اظهار شد، از ميان تمام آراء و نظريات اين رأى مقبول همه كشيشان و كاردينالها و خود پاپ قرار گرفت، كه براى كشتن اسلام قوى ترين اسلحه و كم خرج ترين برنامه، بيرون آوردن دختران و زنان مسلمان از حجاب، و قرار گرفتن آنان در اختيار جوانان و مردان به صورت آزاد، در كوچه و بازار، وسائل عمومى، پاركها و سينما، ادارات و مراكز تجارى، تئاترها، و مراكز اجتماعى است ؟! | ||
| + | اين برنامه به دست خائنان، انجام گرفت، و هوا و هوس زنان و دختران كم ايمان يا بى ايمان به اين آتش دين سوز، و شعله خانمان برانداز كمك كرد، و وضع را در ممالك اسلامى و مملكت ايران به جائى رساند، كه نزديك بود دين خدا كه محصول زحمات انبيا و امامان و علما و دانشمندان است بميرد، و چراغ هدايت خاموش گردد، ولى دست حق از آستين مردى از سلاله انبياء و نتيجه امامان يعنى خمينى بت شكن در كشور ايران بيرون آمد و بر سينه نامحرم زد، و دين را از اسارت اشرار نجات و حجاب قرآن را به ناموس اسلام برگرداند. | ||
| + | بر امت اسلام فرض و واجب است كه انقلاب آن انسان الهى را حفظ كنند، و از ارزشهاى آن نهضت عظيم الهى محافظت نمايند، و نگذارند دشمنان زخم خورده، اين چراغ روشن را كم نور، يا بى نور نموده ملت ايران را به وضع سابق برگردانند، تا بتوان با پايمردى و ثبات قدم فرهنگ انقلاب را صادر، و ساير ملت هاى بيرون رفته از مدار اسلام را به اسلام برگرداند. | ||
| + | با توجه به آنچه كه بيان شد، به ارزش گفتار آن متفكر شهيد، كه بارها در سخنرانيها فرياد زد :حجاب مصونيت است نه محدوديّت پى مى بريم. | ||
| + | آرى حجاب براى زن و براى شوهر او، و خانواده اش، و جامعه، و بخصوص جوانان و آنان كه ازدواج نكرده اند، مصونيت از هزاران خطر، و انواع فساد و افساد، و مانع از هم پاشيده شدن كانون گرم خانواده هاست. | ||
| + | محققين فرموده اند مسئله پوشش زن و حجاب او در چهارده آيه قرآن مطرح است، و برخى را عقيده بر اين است كه از نزديك بيست و پنج آيه اين معنا استفاده مى شود. | ||
| + | اميرالمؤمنين (عليه السلام) خطاب به حضرت مجتبى و در حقيقت خطاب به تمام مردم فرمودند : محرم نامحرمى را جداً مراعات كن، زيرا اين برنامه براى تو و همه زنان نامحرم مصونيت از افتادن در خيال گناه و خود گناه است، و اگر قدرت دارى كه زنان خانواده تو مردى غير تو را نشناسند، اين برنامه را انجام بده.[336] | ||
| + | راوى مى گويد در يك روز بارانى با رسول خدا در بقيع نشسته بودم، زنى سواره بر الاغ از كنار ما گذشت، دست الاغ در گودالى فرو رفت و زن از مركب بزير افتاد، رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) رو برگرداند، عرضه داشتم خود را با شلوار پوشانده، حضرت سه بار براى اين گونه زنان طلب مغفرت كردند، و فرمودند اى مردم اينگونه پوشش برگيريد كه پوشاننده ترين لباس براى بدن است، و زنان خود را به وقت بيرون رفتن از خانه با چنين جامه اى بپوشانيد.[337] | ||
| + | مقنعه، جلباب، عباء، عناوينى است كه در آيات و روايات براى پوشش زن بكار رفته. | ||
| + | زن بايد خود را بنده حق بداند، و نمك حق را نسبت به خود رعايت كند، و رعايت نمك منعم و مالك حقيقى، و ربّ واقعى، به اين است كه از عظمت او حساب ببرد، و به قيامت و محاكمات او توجه داشته باشد، و با تمام وجود از فرمانهاى حضرتش كه در قرآن، و در زبان انبياء و امامان آمده پيروى كند تا خود و خانواده و جامعه اش از مضرّات بدحجابى و بى حجابى در امان بماند. | ||
| + | و امّا من خاف مقام ربَّه و نهى النَّفس عن الهوى فانَّ الجنَّة هى المأوى.[338] | ||
| + | هر كس از مقام حضرت ربّ ترسيد، و خود را از هوا و تمايلات بى قيد و شرط نگاه داشت، همانا بهشت جاى اوست. | ||
| + | متأسفانه عده اى از دختران و زنان اين زمان در چهار گوشه جهان، از مكتب بى بند و بارى پيروى مى كنند، و شهوات و تمايلات خود را آزاد نموده، و سفره اى از فساد و افساد پهن كرده اند كه در تاريخ گذشته سابقه نداشته، و با كمال اسف گروهى از دختران و زنان كشورهاى اسلامى و امّت رسول حق، از آنان تقليد مى كنند. | ||
| + | اميرالمؤمنين (عليه السلام) در رابطه با اين زنان فرموده : | ||
| + | يَظْهَرُ فى آخِرِ الزَّمانِ وَ اقْتِرابِ السّاعَةِ وَ هُوَ شَرُّ الاَْزْمِنَةِ، نِسْوَةٌ كاشِفاتٌ عارِياتٌ، مُتَبَرِّجاتٌ، مِنَ الدّينِ خارِجاتٌ، فِى الْفِتَنِ داخِلاتٌ، مائِلاتٌ اِلَى الشَّهَواتِ، مُسْرِعاتٌ اِلَى اللَّذّاتِ، مُسْتَحِلاّتُ الْمُحَرَّماتِ، فى جَهَنَّمَ خالِداتٌ.[339] | ||
| + | در آخر زمان، و نزديكى قيامت، كه بدترين زمانهاست، زنانى ظاهر مى شوند با اين خصوصيات : | ||
| + | بى حجاب و برهنه از پوشش لازم، جلوه دهنده زينت و زيبائى در كوچه و بازار، خارج از دين، داخل در فتنه، راغب به شهوات، سرعت گيرنده به سوى لذات، حلال شـمرنده محرمات الهى، كه اين زنان با اين اوصاف در جهنم ابدى و دائمى هستند. | ||
| + | واقعيتى بهت آور | ||
| + | در روزنامه پرتيراژ كيهان، كه شماره آن را به ياد ندارم خواندم : | ||
| + | خانم جوانى، نمونه همانها كه در روايت اميرالمؤمنين آمده، بر اثر آزادى از سبك غربى، و به خاطر آمد و رفت دوستان شوهرش به خانه، و در معرض بودن وى با سر برهنه و بدن نيمه عريان، و رفت و آمد به مجالس مختلط از مرد و زن، با داشتن يك دختربچه سه ساله، دل به جوانى بست، و در آرزوى رسيدن به او برآمد، جوان غرق شهوت، و هرزه بى دين، كه زن جوان شوهردار بيشتر باعث تحريك او شده بود، به زن گفت اين كودك مانع برنامه ماست، بايد از ميان برداشته شود!! | ||
| + | نزديك به چهار ماه در رابطه با طفل معصوم بين عاشق و معشوقه از خدا بى خبر، و آن دو حيوان صفت درگيرى بود، بناچار مادرى كه كانون مهر و عاطفه، و منبع رحمت و رأفت آفريده شده، بر اثر شهوت، و ميل به آغوش ديگران هويت مادر بودن را فراموش كرد، و دخترك موطلائى و زيبا و بى گناه را به حمام خانه برد و او را با دست جهنمى خود خفه كرد، تا مزاحم شهوت و شهوترانى از ميان برداشته شود، و جوان نامحرم آلوده اى براى چند لحظه به كام دل برسد، و زن شوهردارى در كمال بى عفتى براى چند دقيقه به لذت جنسى دست يابد، و تا ابد دامن آلوده كند، و شوهر بيچاره را براى هميشه به داغى سوزنده، و مصيبتى جانكاه دچار نمايد. | ||
| + | اگر شوهر اين زن غيرت به خرج مى داد، و از اينكه زن جوان زيبايش آزاد در دسترس هر ديده اى قرار بگيرد، و همه بتوانند او را در زيبائى و زينت و عشوه گرى و طنازى ببينند مانع مى شد، طفلى بى گناه كشته نمى شد، داغى دائمى بر دل پدر قرار نمى گرفت، زن شوهردارى دامن عفتش براى هميشه لكه دار نمى گشت، جوانى بدين صورت به بدبختى و بيچارگى دچار نمى شد، و كانون گرم خانواده اى جوان و تازه ازدواج كرده از هم نمى پاشيد، آرى حجاب مصونيت است نه محدوديت. | ||
| + | ديدگاه برجستگان غرب نسبت به اوضاع جامعه غربى | ||
| + | بيزرائيلى از نخستوزيرهاى دولت انگليس، كشورى كه در صف اول فساد و افساد است در مقاله اى نوشت: من در خطر ارتكاب بسى حركات جنون آميز هستم، ولى مى كوشم كه از يكى از آنها حتماً اجتناب كنم، و قدم در آن نگذارم، و آن ازدواج عشقى است، كه در كوچه و بازار، دخترى را ببينم و خوشم بيايد و بگويم اين زن ايده آل من است. | ||
| + | نابخردان گوهرپاك و باقيمت آفرينش را، از حصار عفت و عصمت، و پوشش و حجاب، به عنوان آزادى بيرون كشيدند، و دست او را در هر برنامه اى كه شهوات اقتضا كند باز گذاشتند، سپس به عنوان فرار از ازدواج عشقى او را دور انداختند، زيرا مشاهده كردند، اين گوهر، قيمت و ارزش خود را از دست داده، و هر لحظه با كسى، و هر زمان در آغوش نامحرمى، و هر آن در برنامه اى خلاف عفت و ادب و مخالف وقار و انسانيت دست و پا مى زند. | ||
| + | خانم الزيمارى كه از شعرا و نويسندگان كشور سوئد است در مقاله مهمى در روزنامه اكسپرس درباره جامعه اروپا نوشته : | ||
| + | مردها وفا و صميميت را نمى دانند، با حقه بازى زنان و دختران را به زانو درمى آورند! | ||
| + | بايد به اين خانم گفت، از زمانى كه جنس زن را به لجن بى عفتى و فضاى بى بند و بارى، و بدحجابى و بى حجابى سوق داديد، و او را به عنوان آزادى، به اسارت شهوات و تمايلات بى قيد و شرط درآورديد، و مردان توانستند او را با بدنى نيمه عريان، و در طنازى و عشوه گرى در هر كجا كه خواستند سهل و آسان ببينند، وفا و صميميت نسبت به همسر خود و خانه و خانواده را از دست دادند، و تبديل به افرادى حقه باز و مكار و حيله گر و كلاهبردار شدند. | ||
| + | عوارض بدحجابى و بى حجابى، و آزادى زن در روابط با هر كه دلش بخواهد يكى دوتا نيست، و محصولات تلخ اين مسئله عددى كامپيوترى است. | ||
| + | مردان با ديدن اين مناظره دست از همسران خود كشيدند، و به قول معروف از زير بار مخارج خانه كه مسئوليتى بر دوش آنان بود فرار كرده، و براى ارضاء خود روى به بازار آزاد آوردند، و جوانان بى زن، چون فرونشاندن شعله شهوت را ارزان ديدند، از تشكيل زندگى و ازدواج سر باز زده، دنبال چشم چرانى و صيد ناموس مملكت رفتند، بدينگونه نظام خانواده در غرب و در مقلدان شرقى آنان از هم پاشيد و اوضاعى شبيه اوضاع جنگل بوجود آمد. | ||
| + | خانم الزيمارى در مقاله خود اضافه مى كند : هم اكنون در سراسر سوئد دوشيزگانى زيبا هستند، كه در آرزوى شوهرند، و بسيارى از آنها اجباراً با مردها دوست مى شوند. | ||
| + | آرى در انتظار شوهرند ولى شوهر پيدا نمى شود، چون جوانان به هر شكلى كه مايل باشند به جنس زن دسترسى دارند، و خود را نيازمند به ازدواج نمى بينند، و بسيارى از مردان زن دار هم از زن خود جدا شده، تا آزادانه بتوانند به تمايلات خود پاسخ دهند!! | ||
| + | باز خانم الزيمارى مى نويسد : من به دختران توصيه مى كنم كه پيش از ازدواج با هيچ مردى ارتباط برقرار نكنند. | ||
| + | چه درخواست مهمى از دختران دارد، درخواستى كه با وضع فعلى زن در جهان، و بى بند و بارى مرد در جامعه غربى عملى نيست، جهان اگر بخواهد به صلاح و سداد برسد، بايد مقررات شرعى و فطرى و انسانى اسلام را در رابطه با زن به اجرا بگذارد، و در رأس همه دستورات، زن را به حجاب و پوشش مناسب بازگرداند، و عفت و عصمت و وقار و حياء او را به او برگرداند، كه در غير اين صورت، راه درمانى براى اين همه مفاسد خانمانسوز وجود ندارد. | ||
| + | ستمى كه غرب به زن روا داشته، در تاريخ بشر نظير ندارد، نيت و اراده و همت زن را به سوى عشوه گرى و طنازى، و به بيراهه كشيدن مردان، و جلوه كردن در كوچه و بازار و فساد در شئون حيات، جهت داده. | ||
| + | او را تبديل به كالاى شهوت نموده، و از وجود او براى توليد مال و ثروت، و ارضاء شهوات بهره بردارى مى كند. | ||
| + | على (عليه السلام) در نهج البلاغه فرموده : | ||
| + | اِنَّ الْبَهائِمُ هَمُّها بُطُونُها، وَ اِنَّ السِّباعَ هَمُّها الْعُدْوانُ عَلى غَيْرِها، وَ اِنَّ النِّساءَ هَمُّهُنَّ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْفَسادُ فيها، اِنَّ الْمُؤْمِنينَ مُسْتَكينُونَ، اِنَّ الْمُؤْمِنينَ مُشْفِقوُنَ، اِنَّ الْمُؤْمِنينَ خائِفُونَ.[340] | ||
| + | همت حيوانات شكم، و همت درندگان مخاصمه و دشمنى با غير، و همت زنان آرايش زندگى و فساد در دنياست. | ||
| + | اين مردان و زنان باايمانند كه تسليم اوامر پروردگارند، و اهل رأفت و مهربانى، و خداترس هستند. | ||
| + | |||
| + | برنامه اى از حضرت حسين (عليه السلام) | ||
| + | نقل شده، حضرت حسين قبل از رفتن به ميدان به حضرت زينب فرمود، تمام زيورآلات زنان را جمع كن، چون من شهيد شدم و دشمن به جانب خيمه ها آمد، آنها را بسوى آنان بريز، اين دنياداران بى خبر، و ماديگرايان بدبخت وقتى مشغول جمع كردن آنها شدند، شما در محل امنى پناه بگيريد تا از ديد نامحرمان دور باشيد!! | ||
| + | مى گويند به وقت حمله يزيد با چوب خيزران به لب و دندان حضرت حسين (عليه السلام)، كنيزى در دستگاه او حضرت زهرا(عليها السلام) را پريشان و غصه دار در خواب ديد، كه سخت از يزيد و عمل او شكايت مى كند، كنيزك از خواب پريد، و به خاطر ترس و وحشت و اضطراب و دستپاچگى بدون مقنعه و چادر، به مجلس يزيد آمد و فرياد برداشت، يزيد وقتى او را به اين حال ديد با عباى خود او را پوشاند و عربده زد، كه چرا با سر و صورت برهنه به مجلس نامحرمان درآمدى ؟! | ||
| + | چقدر عجيب است كه يزيد بى دين، شرابخوار، سگ باز، ميمون باز طاقت سر برهنه بودن كنيز خود را نداشت، و با عباى خود او را پوشاند و از مجلس نامحرمان دور كرد، ولى عجيب تر از او مردانى هستند كه نسبت به ناموس خود غيرت نشان نمى دهند، و او را با روى باز و موى باز و در حال آرايش به همه جا مى فرستند و با خود به همه جا مى برند!! | ||
| + | رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) درباره غيرت فرمود : | ||
| + | اِنَّ الْغَيْرَةَ مِنَ الاْيمانِ.[341] | ||
| + | غيرت از ايمان انسان به خدا و روز قيامت است. | ||
| + | امام صادق (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | اِنَّ اللّهَ غَيُورٌ يُحِبُّ كُلَّ غَيُور وَمِنْ غَيْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ظاهِرَها وَ باطِنَها.[342] | ||
| + | همانا خداوند غيور است، و هر غيورى را دوست دارد، و از غيرت اوست كه زشتى هاى ظاهر و باطن را حرام كرده است. | ||
| + | حجاب و نظر بازى از نظر قرآن | ||
| + | بدحجابى و بى حجابى كارى بسيار زشت و مفاسدش فراوان است، حرمت بدحجابى و بى حجابى از غيرت خدا است، خوشا به حال انسانى كه به دنبال حق نسبت به ناموسش غيرت نشان دهد. | ||
| + | از آنجائى كه مرد و زن از رفت و آمد در كوچه و بازار، و خانه اقوام و شركت در اجتماعات، و مدارس و دانشگاهها براى تحصيل علم، و سفرهاى زيارتى و سياحتى چاره اى ندارند، جهت حفظ سلامت فكرى و روانى و قلبى مرد و زن، يك دستور واجب در رابطه با زنان، و يك فرمان واجب در رابطه با هر دو در قرآن مجيد آمده. | ||
| + | اما در رابطه با زنان : | ||
| + | يا ايّها النّبى قل لأزواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهنّ من جلابيبهنَّ ذلك ادنى ان يعرفن فلا يؤذين و كان الله غفوراً رحيماً.[343] | ||
| + | اى پيامبر، به زنان و دختران خود، و به تمام زنان اهل ايمان بگو خويشتن را به چادر بپوشانند، تا به پاكى و عفت شناخته شوند، و از تعرض چشم چرانان، و هوس رانان مصون مانده، آزار نبينند، خداوند در حق عبادش آمرزنده و مهربان است. | ||
| + | اما در رابطه با مرد و زن : | ||
| + | قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك أزكى لهم انّ الله خبير بما يصنعون.[344] | ||
| + | و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهنّ و يحفظن فروجهنَّ.[345] | ||
| + | اى رسول من مردم مؤمن را بگو، چشم از نگاه به نامحرمان بپوشند، و اندام شهوت را از حرام الهى حفظ كنند، كه اينگونه عمل كردن، براى آنان پاكيزه تر است، همانا خدا بر هر چه انجام دهيد آگاه است. | ||
| + | و اى نبى من، به زنان باايمان بگو ديده از نگاه ناروا بپوشند، و اندام خود را از عمل زشت حفظ نمايند. | ||
| + | امام صادق (عليه السلام) فرمود : عيسى به اصحابش گفت : | ||
| + | اِيّاكُمْ وَالنَّظْرَةَ فَإِنَّها تَزْرَعُ فِى الْقَلْبِ الشَّهْوَةَ، وَ كَفى بِها لِصاحِبِها فِتْنَةً، طُوبى لِمَنْ جَعَلَ بَصَرَهُ فى قَلْبِهِ وَ لَمْ يَجْعَلْ بَصَرَهُ فى عَيْنِهِ.[346] | ||
| + | بر حذر باشيد از نگاه آلوده، كه در زمين قلب ميل به حرام مى كارد، و براى نظرانداز فتنه ايجاد مى كند، خوشا به حال كسى كه ديده اش را در دل قرار داده، و ديده سر را براى امور لازم قرار داده. | ||
| + | اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : | ||
| + | لَيْسَ فِى الْبَدَنِ شِىْءٌ أَقَلَّ شُكْراً مِنَ الْعَيْنِ فَلا تُعْطُوها سُؤْلَها فَتَشْغَلَكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[347] | ||
| + | چيزى در بدن كم شكرتر از چشم نيست، آن را از خواسته اش محروم كنيد، كه شما را از ياد خداى بزرگ بازمى دارد. | ||
| + | رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | لِكُلِّ عُضْو حَظٌّ مِنَ الزِّنا، فَالْعَيْنُ زِناهُ النَّظَرُ.[348] | ||
| + | براى هر عضوى بهره اى از زنا هست، و زناى چشم، ديده دوختن به نامحرم است. | ||
| + | هنگامى كه به فرموده قرآن دختر شعيب به پدرش در رابطه با موسى گفت : | ||
| + | يا اَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ اِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِىُّ الاَْمينُ. | ||
| + | پدرم او را اجير كن، همانا از نظر قدرت و امانت بهترين كسى است كه اجير مى كنى. | ||
| + | به او گفت : دخترم آرى اين جوانى پرقدرت است، قدرتش را از كنار زدن آن صخره بزرگ دانستى، امين بودنش را از كجا شناختى ؟ | ||
| + | گفت : پدر، از پيش روى او به جانب خانه مى آمدم، به من گفت از دنبال من حركت كن، اگر راه را به خطا رفتم تذكّر بده، ما مردمى نيستيم كه از پشت سر، زنان را با ديده خود دنبال كنيم.[349] | ||
| + | رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : | ||
| + | مَنْ مَلاََ عَيْنَهُ مِنْ حَرام مَلاََ اللّهُ عَيْنَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ النّارِ اِلاّ اَنْ يَتُوبَ وَ يَرْجِعَ.[350] | ||
| + | هر كس ديده اش را از حرام پر كند، خداوند در قيامت ديده اش را از آتش پر نمايد، مگر اينكه توبه كند، و از عمل خود برگردد. | ||
| + | رسول الهى از حضرت حق نقل مى كند : | ||
| + | اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سَهامِ اِبْليسَ، مَنْ تَرَكَها مِنْ مَخافَتى اَبْدَلْتُهُ ايماناً يَجِدُ حَلاوَتَهُ فى قَلْبِهِ.[351] | ||
| + | نظر حرام، تيرى مسموم از تيرهاى ابليس است، هر كس از ترس من ديده از نامحرمان بپوشد، به جاى آن ايمانى به او بدهم كه لذت آن ايمان را در قلب خود بيابد. | ||
| + | محرمان زن از نظر قرآن مجيد | ||
| + | كتاب خدا كه كتاب هدايت، و مايه سعادت، و سازنده شخصيت، و آورنده خير دنيا و آخرت براى مردم است، در يك آيه آنان را كه به زن محرم هستند معرفى مى كند، تا براى زنان روشن باشد در مقابل چه كسانى آزاد، و در برابر چه افرادى بايد زيبائى و زينت خود را بپوشانند. | ||
| + | . . . و لا يبدين زينتهنّ الاّ ما ظهر منها، و ليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ و لا يبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ، او آبائهنّ، او آباء بعولتهنّ، او ابنائهنّ، او ابناء بعولتهنّ او اخوانهنّ او بنى اخوانهنّ او بنى اخواتهنّ، او نسائهنّ او ما ملكت ايمانهنّ او التّابعين غير اولى الإربة من الرجال او الطفل الذين لم يظهروا على عورات النّساء، و لا يضربن بارجلهنّ ليعلم ما يخفين من زينتهنّ و توبوا الى الله جـميعاً ايّه الـمؤمنون لعلّكم تفلحون.[352] | ||
| + | و زينت و آرايش خود، جز آنچه قهراً ظاهر مى گردد، براى بيگانگان و نامحرمان آشكار نسازند، و بايد سينه و بر و دوش خود را با مقنعه بپوشانند، و زينت و جمال خود را آشكار و ظاهر ننمايند جز براى : | ||
| + | 1 ـ شوهران 2 ـ و پدران 3 ـ و پدران شوهر 4 ـ و پسران خود 5 ـ و پسران شوهر 6 ـ و بـرادران خـود 7 ـ و پسـران بـرادر 8 ـ و پسـران خـواهـر 9 ـ و زنـان امت 10 ـ و كنيزان ملكى خود 11 ـ و مردانى كه به زنان هيچ رغبتى ندارند 12 ـ و يا كودكى كه هنوز آگاهى بر مسائل زنان ندارد، از غير اينان احتراز لازم، و پوشش و حجاب واجب است، و در هنگام حركت آنگونه پاى بر زمين نزنند، كه زينت پنهان پايشان از جانب نامحرمان دانسته شود، اى اهل ايمان همه شما به درگاه حق توبه كنيد تا هماى فلاح و رستگارى و پيروزى را در آغوش بگيريد. | ||
| + | زنان مسلمان، دختران امّت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) به خاطر دنيا و آخرت خود، فرامين حكيمانه حق را گردن نهيد، و مردان باغيرت، و جوانان بزرگوار ناموس خود را از تعرّض هوس بازان، با پوشش اسلامى، و حجاب قرآنى حفظ نمائيد، بگذاريد همسرتان همسر شما باشد، نه اينكه همگان از جمال و زيبائى و زينت و بدن او لذت ببرند، كه اين خلاف غيرت، و جوانمردى و اخلاق و شرف، و وجدان و مروّت است. | ||
| + | |||
| + | ( ما اصابك من حسنة فمن اللّه و ما اصابك من سيّئة فمن نفسك ) | ||
| + | « نساء / 79 » | ||
| + | 14 امنيت در زندگى | ||
| + | امنيت در زندگى … | ||
| + | خوبيها و بديها | ||
| + | انسان موجودى مركّب از عقل و قلب و نفس و جسم است. | ||
| + | براى هر يك از نواحى وجود انسان خوبيها و بديهائى وجود دارد، همه خوبيها از جانب حق، و تمام بديها سرچشمه اش خود انسان است. | ||
| + | از جانب وجود مقدسى كه در قرآن مجيد به اوصافى چون رحيم، رحمن، رب، ودود، غفور، كريم، لطيف، رؤوف، بارى، مصوّر، قدوس، عزيز، ياد شده جز خير و خوبى و رحمت و بركت صادر نمى شود. | ||
| + | جهل و حقد و حسد و كينه و كم ظرفيتى، و حرص و طمع، و سستى و تنبلى، غير از بدى و شرّ و خسارت و زيان محصولى ندارد. | ||
| + | معرفت و دانش، بصيرت و بينش، حداقل به اندازه اى كه چرخ زندگى را بگرداند، و حيات باطنى و ظاهرى را غرق نور و روشنائى كند، و امور زن و فرزند را اداره نمايد، و ديدى صحيح نسبت به هستى و عالم وجود، به انسان بدهد، كسبش براى انسان از جهتى واجب عينى و از جهت ديگر واجب كفائى است. | ||
| + | تحصيل مسائل اصولى مانند معرفت به حق، علم به قيامت، شناخت نبوت و ولايت، امرى ضرورى و واجب عينى است، كسب مسائل فقهى، و علوم مادى در حدّ نياز واجب كفائى است. | ||
| + | علم ودانش،معرفت وبينش،لقمه لذيذ، وخيروخوبى پرقدرتى است كه حضرت حق همراه باتوفيق لازم براى رشد وكمال عقل وقوه درك انسان قرار داده است. | ||
| + | عقل كه خودخيرى ازجانب حق است،وقتى با خير ديگركه توفيقومعرفت است رفاقت كند، دريائى ازنور در باطنوجود، بوجودمى آيد كه اين نورانيتوصفا، قسمتى از امنيت باطن را تأمين مى كند، واين امنيت بطور طبيعى از جانب انسان به زن و بچه سرايت مى نمايد، و آنها هم در جنب انسان از نعمت آرامش باطن برخوردار مى گردند، و در نتيجه فضاى زندگى به نور آرامش تا حدى منوّر مى گردد. | ||
| + | دانش دين به اندازه اى كه واجب عينى است، و دانش فقه يعنى آگاهى به حلال و حرام، و دانش مادى به مقدارى كه لازم است، در درجه اوّل براى سرپرست خانواده، كه اداره امور زندگى به دست اوست ضرورى است، و در مرحله بعد در سايه مرد خانه كه تحقق قسمتى از زمـينه هاى لازم به عـهده اوست، براى زن و فرزند، تا در مملكت كوچك خانه ملّتى بامعرفت و بابينش و بابصيرت، و آگاه و بيدار در كنار هم زنـدگى كنند، و از شرّ جهل و زيان بى سوادى، و خسارت نفهمى در امان باشند. | ||
| + | آرى معرفت به اندازه سعه وجوديش امنيت ايجاد مى كند، و جهل و بى سوادى زيان و خسارت. | ||
| + | جهل و بى سوادى | ||
| + | روايات بسيار مهم اهل بيت، جهل را مرگ معنوى، زيانبارتر از لقمه مضر در بدن براى زندگى،بيمارى و رنج،كشنده و لغزش آور، و به بارآورنده بدبختى ابدى، و فاسد كننده معاد، و ريشه فساد در تمام امور، و معدن شر، و دشمن خطرناك انسان، و علّت كفر وضلالت، ومانع قبول موعظه ونصيحت، وموجب افراط وتفريط مى دانند. | ||
| + | اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد : | ||
| + | اَلْجَهْلُ مَوْتٌ . . .، اَلْجَهْلُ داءٌ وَ عَياءٌ، اَلْجَهْلُ يُزِلُّ الْقَدَمَ، اَلْجَهْلُ يُفْسِدُ الْمَعادَ، اَلْجَهْلُ اَصْلُ كُلَّ شَرٍّ، اَلْجَهْلُ مَعْدِنُ الشَّرِّ.[353] | ||
| + | از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) نشانه هاى جاهل را پرسيدند پاسخ داد : | ||
| + | اِنْ صَحِبْتَهُ عَنّاكَ، وَ اِنِ اعْتَزَلْتَهُ شَتَمَكَ، وَ اِنْ اَعْطاكَ مَنَّ عَلَيْكَ، وَ اِنْ اَعْطَيْتَهُ كَفَّرَكَ، وَ اِنْ اَسْرَرْتَ اِلَيْهِ خانَكَ.[354] | ||
| + | اگر با او معاشرت كنى ترا به رنج و زحمت اندازد، اگر از او كناره گيرى نمائى ترا سرزنش مى كند، اگر چيزى به تو ببخشد منت مى نهد، و اگر به او ببخشى ناسپاسى مى كند، و اگر اسرارت را نزد او بگذارى خيانت مىورزد!! | ||
| + | خود به حساب برخيزيد كه اگر سرپرست خانواده دچار جهل باشد، و از مسائل معنوى و اصولى، و برنامه هاى مادى و ظاهرى خالى باشد، چه منبعى براى اضطراب و ناامنى، و آزار و اذيت، و رنج و عذاب، در خانه و بيرون خواهد بود ؟ | ||
| + | مال و ثروت، خانه و زندگى، زن و فرزند، در كنار جاهل، با خطر و زيان، و خسارت و ناامنى روبرو هستند. | ||
| + | اصرار اسلام به كسب معرفت، و تحصيل بينش و بصيرت در امور معنوى و مادى به اندازه اى كه لازم است، براى ايجاد امنيت در باطن و ظاهر است، و به خاطر اين كه زن و فرزند بى گناه انسان، در كنار انسان از آرامش برخوردار باشند، و از جانب انسان ضربه و ضررو خسارت و زيان نبينند، و به دنيا و آخرت آنان لطمه وارد نگردد و هيولاى شقاوت چنگ به گلوى آنان نيندازد. | ||
| + | در آثار اسلامى آمده، مسيح با تمام وجود در حال فرار بود، آشنائى از او علّت فرار را پرسيد، فرمود از دست جاهل فرار مى كنم. | ||
| + | آرى با تمام وجود از دست جهل و جاهل به پيروى از نبوت، و براى تأمين سعادت دنيا و آخرت بايد فرار كرد. | ||
| + | جاهل با داشتن كيميا فقير، و آگاه و عالم در كنار فقر ثروتمند است. | ||
| + | گر كيميا دهندت بى معرفت گدائى***ور معرفت دهندت بفروش كيميا را | ||
| + | علم و معرفت | ||
| + | به فرموده قرآن مجيد دانايان، با نادانان در هيچ زمينه مساوى نيستند. | ||
| + | هل يستوى الّذين يعلمون، و الّذين لا يعلمون.[355] | ||
| + | و به فرموده رسول اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) روزى كه بر من برسد، و دانش و علمى كه مرا به مقام قرب حق برساند به من اضافه نشود، در آن روز دميدن روز بر من مبارك نيست. | ||
| + | اِذا اَتى عَلَىَّ يَوْمٌ لا اَزْدادُ فيهِ عِلْماً يُقَرِّبُنى اِلَى اللّهِ تَعالى فَلا بُورِكَ لى فى طُلُوعِ الشَّمْسِ ذلِكَ الْيَوْمَ.[356] | ||
| + | و نيز آن حضرت فرمود : | ||
| + | قَلْبٌ لَيْسَ فيهِ شَىْءٌ مِنَ الْحِكْمَةِ كَبَيْت خَرِب، فَتَعَلَّمُوا وَ عَلِّمُوا وَ تَفَقَّهُوا وَ لا تَمُوتُوا جُهّالاً فَإِنَّ اللّهَ لا يُعْذِرُ عَلَى الْجَهْلِ.[357] | ||
| + | قلبى كه چيزى از حكمت در آن نيست چون خانه اى خراب است، ياد بگيريد، و ياد بدهيد، و بفهميد، جاهل از دنيا نرويد، همانا خداوند در قيامت جاهل را معذور نمى داند. | ||
| + | اميرالمؤمنين (عليه السلام) در كتاب باعظمت غررالحكم دانش و معرفت را بدين صورت وصف مى كند : | ||
| + | علم پيروزى مى آورد، دانش سدّى در برابر آفات و حوادث است، معرفت بالاترين بى نيازى است، دانش چراغ عقل، دليلى نيكو، برترين هدايت، زيبائى آشكار، بهترين انيس، شريفترين حسب، گمشده مؤمن، راهبر حلم، بامنفعت ترين گنج، شريفترين حقيقت است. | ||
| + | رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) در يك جمله تمام واقعياتى كه در دنيا و آخرت محصول علم و معرفت است بيان فرموده : | ||
| + | اَلْعِلْمُ رَأْسُ الْخَيْرِ كُلِّهِ.[358] | ||
| + | دانش و بينش، بصيرت و معرفت سر تمام خوبيهاست. | ||
| + | على (عليه السلام) ثروت مادى و معرفت را با هفت فرق اصولى مى شناساند. | ||
| + | 1 ـ دانش و بينش ميراث انبياء و ثروت و مال ميراث فراعنه است، علم با انفاق كم نمى شود، مال با خرج شدن رو به نقصان مى رود، ثروت نياز به نگهبان دارد، معرفت از انسان نگهبانى مى كند، دانش همراه انسان به آخرت منتقل مى گردد، ثروت در دنيا بجا مى ماند، بدست آوردن مال براى همگان ميسّر است، دانش و معرفت و نورانيت و بصيرت مخصوص مردم مؤمن است، تمام مردم در امر دين محتاج صاحب علم و بى نياز از صاحب ثروتند، دانش عبور از صراط قيامت را تقويت، و ثروت جلوى انسان را براى حساب پس دادن مى گيرد.[359] | ||
| + | كشتى خالى در ميان دريا با خطر موج گرفتگى، شكستن، گم شدن، سرنگون شدن روبروست، كشتى پر و سنگين موج شكن، راهرو، مطمئن و همراه با امنيت، و در مسير به مقصد رسيدن است. | ||
| + | كشتى خالى مثل انسان جاهل، و كشتى پر مثل انسان بينا و آگاه و بصير و بامعرفت است. | ||
| + | باطنى كه به نور توحيد منوّر است، قلبى كه به حقيقت مطمئن است، دلى كه در گرو قيامت است، و مى داند آن روز، روز | ||
| + | فمن يعمل مثقال ذرّة خيراً يره، و من يعمل مثقال ذرّة شراً يره.[360] | ||
| + | است، انسانى كه خود را در دنيا مسافر مى داند، و آخرت را خانه ابدى براى حيات اخروى، آدمى كه تمام نعمت هاى حق را امانت به حساب مى آورد، و خود را نسبت به هر نعمتى موظّف و مسئول مى داند، انسانى كه زن و فرزند، خانه و تجارتخانه، ثروت و مال همه و همه را داده حق مى بيند و خلاصه رابطه اش با تمام برنامه ها از طريق معرفت است چگونه رفتار مى كند ؟ | ||
| + | رفتارش عين حكمت، كردارش عين نورانيت، حركاتش محض حقيقت، و برخوردش با همه چيز بخصوص با زن و فرزند بر اساس صلاح و سداد و رأفت و رحمت، و اصالت و كرامت است، از چنين انسانى در خانه و خانواده و در خارج از خانه، دريا دريا امنيت و آرامش مى ريزد، و همه در كنار او مطمئن و راحت و باآرامش و همراه با اعتماد زندگى مى كنند، و اسلام مرد خانه، شوهر زن، و پدر فرزندان را اينگونه مى خواهد. | ||
| + | قلب منبع حقايق | ||
| + | در آثار اسلامى تعابير عجيبى از قلب شده : حرم خدا[361]، چشمه[362]، امام[363]، سلطان[364]،ظرف[365]، و اوصافى به قلب نسبت داده شده : سلامت، مرض، پاكى، خباثت، نرمى، درشتى، نورانيت، كورى، سرنگونى، اقبال، ادبار، حيات، مرگ، گشادگى، ختم، طبع، زيغ، قسوت، اين تعابير در قرآن مجيد و در كتبى همچون كافى، شافى، بحار، وسائل، مستدرك، تحف العقول، روضة الواعظين، محجة البيضاء، آمده است، و براى هر كدام از اين كلمات معنائى ذكر شده. | ||
| + | واقعاً قلب ظرف است و ظرفى عجيب، اگر در اين ظرف، ايمان به حق و قيامت، پاكى، نورانيت، حيات، خوف از عذاب، خشيت، اخلاص، رقّت، رأفت، رحمت، محبت، عشق جاى داده شود، صاحب آن از آرامش و اطمينان و امنيت برخوردار خواهد بود، و كلّ كسانى كه با او در ارتباطند در امنيت و سلامت و راحت خواهند بود، و اگر اين ظرف جايگاه طمع، بخل، حرص، حسد، كينه، نفاق، كفر، شرك، قساوت، بدگمانى، و امثال اين اوصاف شود، دارنده چنين قلبى موجودى خطرناك مضرّ، آلوده، پليد، ستمكار خواهد بود و احدى در كنار او امنيت نخواهد داشت. بايد به جوانانى كه هنوز ازدواج نكرده اند گفت : اگر قلب خود را آلوده به اين صفات زشت مى بينيد، در صدد اصلاح آن برآئيد، سپس ازدواج كنيد، تا دخترى كه با هزار آرزو از خانه و ديار خود و از آغوش پرمهر مادر و پدر خويش دست برمى دارد و به خانه شما مى آيد و پس از مدتى هم از شما بچه دار مى شود، تا آخر عمرش در كنار شما احساس امنيت و آرامش كند، و بتواند بخوبى به شوهردارى، و بچه دارى مشغول باشد، خانه ناامن، و انسان مخرب امنيت، جهنم و عذاب جهنم است، و واى بر مردى كه همسر و فرزندانش از دست او در امان نباشند، و دائم به تلخى و ناراحتى بگذرانند، و واى بر زنى كه شوهر و فرزندانش از دست او در زحمت و رنج باشند، و او بدون پرواى از حق محيط خانه را تبديل به محيط وحشت و اضطراب كند، و واى بر فرزندانى كه پدر و مادر از دست آنان راحت نيستند، و در كنار آنان امنيت ندارند. | ||
| + | اميرالمؤمنين(عليه السلام) عقيده دارد، اگر انسان قلب را به حق متصل نكند، و آن راظرف ايمان و عشق و محبت به حق قرار ندهد، بلاهاى عجيبى به سر صاحبش مى آورد، در صورت دلگرمى به ذلت طمع دچار شود، و اگر به هيجان طمع آلوده گردد بر اثر هجوم حرص هلاك شود، و اگر به دلسردى گرايد، غصّه او را مى كشد، و اگر مورد غضب قرار بگيرد آتش غيظ شعلهور شود، و اگر به خوشنودى بنشيند، خودنگهدارى را فراموش مى نمايد، و اگر دچار ترس شود، عمرش به پرهيز هدر رود، و اگر در امنيت گشايشى يابد، غرور وجود او را به غارت برد، و اگر به مصيبتى دچار آيد، از خود بيخود شدن او را رسوا نمايد، و اگر مالى به دست آرد، غنا و دارائى او را به طغيان آلوده نمايد، و اگر فقر به او حمله كند، بلا و ناراحتى سرگرمش كند، و اگر گرسنگى به او فشار آورد، ضعف وى را زمين گير كند، و اگر در سيرى افراط كند، شكم پرستى راه نفس بر او ببندد، كه هر كمى براى چنين انسانى زيانبار و هر اضافه اى براى او فسادآور است.[366] | ||
| + | كلام عجيبى از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) در رابطه با سلامت و بيمارى قلب نقل شده : | ||
| + | فِى الاِْنْسانِ مُضْغَةٌ اِذا هى سَلِمَتْ وَ صَحَّتْ سَلِمَ بِها سائِرُ الْجَسَدِ، فَاِذا سَقِمَتْ سَقِمَ بِها سائِرُ الْجَسَدِ وَ هِىَ الْقَلْبُ.[367] | ||
| + | در انسان پاره گوشتى است، كه اگر سالم و صحيح باشد، بقيه جسم سالم، و اگر بيمار باشد ساير اعضا و جوارح بيمار است و آن پاره گوشت جز قلب چيزى نيست. | ||
| + | و نيز آن حضرت فرمود : | ||
| + | اِنَّ لِلّهَ تَعالى فِى الاَْرْضِ اَوانِىَ اَلا وَ هِىَ الْقُلُوبُ، فَاَحَبُّها اِلَى اللّهِ اَرَقُّها وَ اَصْفاها وَ اَصْلَبُها، اَرَقُّها لِلاِْخْوانِ، وَ اَصْفاها مِنَ الذُّنُوبِ، وَ اَصْلَبُها فى ذاتِ اللّهِ.[368] | ||
| + | براى خداوند در زمين ظرفهائى است، بدانيد كه آن ظرفها قلوب است، محبوبترين آن قلوب، نرمترين و صافترين و محكم ترين آنهاست، نرمترين دل نسبت به برادران ايمانى، صافترين آنها از گناه، و محكم ترين قلب نسبت به حضرت حق. | ||
| + | از اميرالمؤمنين (عليه السلام) كلام بسيار بسيار مهمى در رابطه با سلامت قلب روايت شده : | ||
| + | لا يَسْلَمُ لَكَ قَلْبُكَ حَتّى تُحِبَّ لِلْمُؤْمِنينَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ.[369] | ||
| + | قلبت براى تو سالم نمى شود، مگر براى مردم مؤمن دوست داشته باشى آنچه را براى خودت دوست دارى. | ||
| + | چه راه عجيبى براى سلامت دل پيشنهاد شده، چه سخن نورانى و حكيمانه اى از سر حلقه اولياء و عاشقان نقل شده ؟! | ||
| + | آرى انسان اگر براى ديگران آنچه را براى خود مى خواهد بخواهد، دل به تدريج از تمام رذائل و آلودگيها پاك مى شود، و تبديل به قلب سليم مى شود. | ||
| + | در اين وقت عرصه گاه قلب از ايمان و عشق و رأفت و رحمت و كرامت و اخلاص موج مى زند، و همگان بخصوص زن و بچه در كنار انسان از خير دنيا و آخرت بهره مند مى شوند. | ||
| + | جوانانى كه ازدواج نكرده اند اگر در قلب خود عيب و نقص مى بينند، به اصلاح آن قيام كنند، ورنه پس از ازدواج زن و فرزند را دچار ستم مى كنند، و مردانى كه ازدواج كرده اند، اگر در فضاى دل خود تيرگى رذائل را مشاهده مى كنند، به علاج آن برخيزند، و گرنه زن و فرزند از آنان در امان نخواهند بود، و اين حقيقت را همه بدانند، كه عذاب برزخ دامنگير آن مردمى است كه زن و فرزندشان در جنب آنان به خاطر آلوده بودن به كژ خلقى و سوء عمل، در راحت و امنيت نبودند. | ||
| + | عقل اگر با دانش تغذيه شود، و قلب اگر به اخلاق الهى متخلق گردد، نفس نورانى، و تمام حركات جسم عرشى و ملكوتى گشته، و آدمى تبديل به منبع خير و چشمه فضيلت، و مولّد امنيّت مى شود، در اين زمينه به آيه اى از كتاب حق قرآن مجيد دقت كنيد : | ||
| + | الّذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الأمن و هم مهتدون.[370] | ||
| + | آنان كه ايمان آوردند، و ايمان خود را كه حقيقتى قلبى است به ستم نيالودند، براى آنان ايمنى است، و هم اينان بسر منزل سعادت هدايت شده اند. | ||
| + | آرى چنانكه در اول بحث گفته شد، تمام خوبيها از خدا، و همه زشتى ها از خود انسان است. | ||
| + | با روى آوردن به حق به وسيله انبياء، قرآن، امامان، عالمان ربانى، و بكارگيرى قواى ظاهرى و باطنى، مى توان تمام خوبيها را كسب، و زشتى ها را از صفحه وجود زدود. | ||
| + | چون خوبيها كسب شد، وظيفه انسان است خوبيها را تا جائى كه قدرت دارد به ديگران بخصوص به زن و فرزند منتقل كند، كه بى تفاوتى در اين زمينه گناهى بزرگ و موجب عقاب حق است. | ||
| + | ائمه ما فرموده اند نه با زبان بلكه با اعمال خود براى ديگران سرمشق شويد، كه هرگاه هر كس زيبائيها و جمال باطن را در انسان ببيند، مشتاق كسب آن مى شود. | ||
| + | مرد خانه بايد براى همسر و فرزندانش حجت خدا باشد، مرد خانه بايد در خانه اسوه حسنه باشد، مرد خانه در خانه بايد الگوى زيبائيهاى معنوى و اخلاقى و عملى براى زن و فرزند باشد، و مرد خانه اينگونه نمى شود، مگر اينكه عقل و قلب و نفس و جسم را تا جائى كه قدرت دارد از علم و اخلاق و صافى و پاكى و تقوا و درستى و عمل صالح تغذيه كند، تا خانه اش و اهل او شعبه اى از خانه اهل بيت، و جلوه اى از اولياء حق شود. | ||
| + | اينجاست كه ضرورت شركت در مجالس مفيد مذهبى، و رفت و آمد به مساجد، و همنشينى با فقيه در دين و عالم ربانى حسّ مى شود، كه دورى از اين واقعيات منشأ تشديد جهل، و ظهور بيماريهاى قلبى، و انحرافات نفسى و عملى است. | ||
| + | با جلوه وحى در قرآن، و آثار نبوت انبياء و امامت امامان در كتابهاى پرارزش و محكم، و با بودن اين همه مساجد و مجالس مذهبى، و در اختيار بودن عالمان ربانى براى پيمودن راه خدا و طريق سلامت، و رسيدن به كمالات و تحصيل خير دنيا و آخرت، براى احدى در پيشگاه خدا، در دنيا و برزخ و محشر عذر و حجّتى نخواهد بود. | ||
| + | عذاب در عرصه گاه قيامت | ||
| + | آتش فردا، افروخته شده جهل، و فساد قلب، و انحرافات عملى است. | ||
| + | اين خداى مهربان نيست كه عذاب را اجباراً براى هر كس خواسته اراده كند، اين گناه و زشتى و رذائل اخلاقى است كه در آخرت به صورت عذاب و آتش ظهور مى كند، و وجود گناهكار را اسير خود مى نمايد. | ||
| + | اگر گناه و معصيت، و انكار و كفر، و عناد با حق نبود، از عذاب برزخ و قيامت هم خبرى نبود. | ||
| + | در دعاى شريف كميل آمده : | ||
| + | به طور قطع و يقين مى دانم اگر حكم تو به عذاب اهل انكار و خلود معاند و دشمن در جهنم نبود، تمام آتش را سرد و سلامت مى نمودى، و براى احدى در عذاب جا و مقام نبود، ولى قسم ياد كردى كه جهنم را از كافران، و ناسپاسان پر كنى. | ||
| + | بنابراين مردم هستند كه با آلوده شدن به گناه و معصيت، براى خود عـذاب فراهم مى كنند، نه خداوندى كه رحمت و عفو و مغفرت و كرم است، و براى آراسته شدن بندگانش به حسنات كه نتيجه اش امنيت دنيا و آخرت است تمام وسائل لازم را فراهم آورده است. | ||
| + | در هر صورت مرد و زن سعى كنند با كمك ايمان و اخلاق و عمل صالح و صفا و وفا، و راستى و درستى، و حلم و صبر، و حوصله و بردبارى امنيت قابل قبولى در زندگى دنيا براى خود و فرزندانشان، و ارحام و اطرافيانشان فراهم كنند، تا به سبب اين امنيت در روز قيامت هم از امنيت و آرامش برخوردار شوند، كه به فرموده رسول حق : | ||
| + | الدُّنْيا مَزْرَعَةُ الاْخِرَةِ. | ||
| + | دنيا كشتزار آخرت است. | ||
| + | و به فرموده حضرت باقر (عليه السلام) | ||
| + | وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقينَ.[371] | ||
| + | و هر آينه دنيا نيكو منزلى براى اهل تقوا است. | ||
| + | اهل تقوا از تمام برنامه هاى دنيا توشه آخرت مى سازند، و با دنياى خود، آخرت خويش را آباد مى كنند، در دنيا خوش و در آخرت خوشتر هستند. | ||
| + | عبد اللّه ابن يعفور كه از شخصيت هاى كم نظير اسلامى است مى گويد : به حضرت صادق (عليه السلام) عرضه داشتم ما عاشق دنيا هستيم، حضرت فرمود با دنيا چه مى كنيد، گفتم از آن براى ازدواج، حج، خرجى زن و بچه، رسـيدگى به برادران مؤمن، و صدقه دادن استفاده مى كنيم، حضرت فرمود : اين از دنيا نيست، از آخرت است. | ||
| + | ملاحظه كنيد اهل ايمان و تقوا، تجارت و كسب و زراعت و درآمد دارند، ازدواج مى كنند، خانه و زندگى را به نحو احسن اداره مى نمايند، به مردم رسيدگى مى كنند، به سفرهاى زيارتى مى روند، صدقه مى پردازند و خلاصه دنيا را در فضائى از سلامت و امنيت و ايمان و اخلاق خوش مى گذرانند، و به دنبال آن از آخرتى خوشتر و بهتر بهره مند مى شوند. | ||
| + | اى كاش همه خانه ها داراى امنيت و سلامت بود، اى كاش ايمان و اخلاق و عمل صالح حاكم بر خانه ها بود، اى كاش تمام مرد و زن آراسته به حسنات و پيراسته از رذائل بودند، تا براى احدى مشكل پيش نمى آمد، و همگان در سايه يكديگر به سلامت و آرامش زندگى مى كردند، و از مواهب الهى با لذت و خوشى بهره مى بردند. | ||
| + | امام ششم (عليه السلام) مؤمن واقعى را در روايتى مهم معرفى مى كند، كه در قسمتى از آن روايت فرموده : | ||
| + | النّاسُ مِنْهُ راحَةٌ وَ نَفْسُهُ مِنْهُ فى تَعَب.[372] | ||
| + | تمام مردم از مؤمن راحت، و خود مؤمن بخاطر ايجاد اين امنيت و راحتى، در زحمت است. | ||
| + | پدران و مادران صالح | ||
| + | زن وشوهرى كه آراسته به حسنات وپيراسته از سيئات و رذائل هستند، نسبت به هم منبع آرامش وامنيت، وبراى فرزندان خود عامل رشد وكمال وآسايش و راحتند. | ||
| + | هيچ گاه نسبت به نياز فرزندانشان، بى تفاوت نيستند، به وقت نياز به محبت، نياز به مخارج مادى، نياز به تحصيل و درس، نياز به رفت و آمد منطقى، نياز به گردش و تفريح، نياز به ازدواج، با كمال محبت و مهر و عاطفه، و وقار و ادب به پاسخ گوئى برمى خيزند، و اگر نسبت به برخى از نيازها امكان نداشته باشند، با اخلاق وحوصله و خوش خلقى و خوشروئى عزيزان خود را قانع مى كنند و فرزندان باوقار و باكرامت هم اين معنا را از خانواده قبول مى نمايند. | ||
| + | فرزندان باانديشه و درستكار، اگر احياناً از جانب پدر و مادر به علّت بى توجهى آنان، دعوت به خلاف شدند، با كمال ادب، و رعايت حرمت آنان، از قبول دعوت خوددارى مى كنند، و خود را در معرض خطا و اشتباه قرار نمى دهند، چنانچه مادرى در عهد رسول حق، از مسلمان بودن فرزندش ناراضى بود، و حتى اعتصاب غذا كرد، ولى وقتى شنيد خداوند به اسلام فرزندش راضى، و براى نارضايتى مادر ارزش قائل نيست، اعتصاب غذا را شكست، و نسبت به فرزند سكوت كرد. | ||
| + | پدران و مادران در صورتى كه رسول خدا به جنين سقط شده شما توجه مى كند، تا جائى كه فرموده به جنين در كنار در بهشت گفته مى شود : داخل شو، مى گويد، نه تا پدر مادرم پيش از من داخل نشوند وارد نمى شوم[373]، چرا شما از فرزند برومند خود، اين نعمت و احسان حق به نحو شايسته، در جهات مادى و معنوى جانبدارى نكنيد ؟ اولاد دارى و توجه به او، و پاسخ به نيازهاى انسانى وى تجارتى است كه سود آن در دنيا و آخرت عظيم است. | ||
| + | قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) ( من تزوّج للّه و لصلة الرحم توّجه اللّه بتاج الملك ) | ||
| + | « وسائل چاپ آل البيت ، ج 20 ، ص 51 » | ||
| + | |||
| + | ________________________________________ | ||
| + | |||
| + | [1]- بقره/3. | ||
| + | [2]-ابراهيم/32ـ34. | ||
| + | [3]-يس/40. | ||
| + | [4]-آل عمران/191. | ||
| + | [5]-نجم/42. | ||
| + | [6]-هود/56. | ||
| + | [7]-روم/21. | ||
| + | [8]-فرقان/54. | ||
| + | [9]-نور/32. | ||
| + | [10]-هداية العلم، 651. | ||
| + | [11]-ازدواج در اسلام/17. | ||
| + | [12]-همان مدرك/7. | ||
| + | [13]-همان مدرك/8. | ||
| + | [14]-بحار، ج 103، ص 220. | ||
| + | [15]-بحار، ج 103، ص 219. | ||
| + | [16]-وسائل، ج 14، ص 7. | ||
| + | [17]-ازدواج در اسلام/14. | ||
| + | [18]- بحار، ج 103، ص 222. | ||
| + | [19]-مستدرك الوسائل، ابواب مقدمات، باب اوّل. | ||
| + | [20]-بحار، ج 103، ص 221. | ||
| + | [21]-مواعظ عدديه / 180. | ||
| + | [22]-تحريم / 6. | ||
| + | [23]-كافى، ج 2، ص 340; محجة البيضاء، ج 5، ص 140. | ||
| + | [24]-نور/36. | ||
| + | [25]-ازدواج در اسلام/26. | ||
| + | [26]-بحار، ج 100، ص 220 ـ 221. | ||
| + | [27]-همان مدرك. | ||
| + | [28]-همان مدرك. | ||
| + | [29]-همان مدرك. | ||
| + | [30]-ازدواج در اسلام، ص 27. | ||
| + | [31]-همان مدرك. | ||
| + | [32]-نساء/28. | ||
| + | [33]-بحار، ج 101، ص 72. | ||
| + | [34]-بحار، ج 101، ص 73. | ||
| + | [35]-بحار، ج 5، ص 157. | ||
| + | [36]-نور الثقلين، ج 5، ص 191، حديث 19. | ||
| + | [37]-بحار، ج 77، ص 128، روايت 32، باب 6. | ||
| + | [38]-تين/4. | ||
| + | [39]-نمل/88. | ||
| + | [40]-سجده/7. | ||
| + | [41]-نساء/1. | ||
| + | [42]-روم/21. | ||
| + | [43]-نجم/39. | ||
| + | [44]-بقره/229. | ||
| + | [45]-بحار، ج 00، ص 349. | ||
| + | [46]-بقره/240. | ||
| + | [47]-بقره/241. | ||
| + | [48]-بقره/180. | ||
| + | [49]-نساء/7. | ||
| + | [50]-نحل/97. | ||
| + | [51]-مواعظ العدديه، ص 201. | ||
| + | [52]-تحريم/10. | ||
| + | [53]-انعام/151. | ||
| + | [54]-نساء/11. | ||
| + | [55]-بقره/233. | ||
| + | [56]-قصص/7. | ||
| + | [57]-بحار، ج 43، ص 23. | ||
| + | [58]-سفينة البحار، ج 8، ص 580. | ||
| + | [59]-بقره/223. | ||
| + | [60]-تفسير نمونه، ج اول، ص 97. | ||
| + | [61]-وسائل، ج 14، ص2. | ||
| + | [62]-وسائل، ج 14، ص 11. | ||
| + | [63]-نحل/58 ـ 59. | ||
| + | [64]-قصص/7. | ||
| + | [65]-بقره/223 | ||
| + | [66]-بقره/187. | ||
| + | [67]-روم/21. | ||
| + | [68]-روايات نقل شده در وسائل الشيعه باب اولاد. | ||
| + | [69]-همان مدرك. | ||
| + | [70]-بحار، ج 103، ص 218. | ||
| + | [71]-مواعظ العدديه، ص 138. | ||
| + | [72]-روضه كافى، ص 313. | ||
| + | [73]-ميزان الحكمه، ج 2، ص 351. | ||
| + | [74]-بحار، ج 77، ص 214. | ||
| + | [75]-مواعظ العدديه، ص 268. | ||
| + | [76]-ميزان الحكمه، ج 2، ص 351 ـ 352. | ||
| + | [77]-همان مدرك. | ||
| + | [78]-آل عمران/56. | ||
| + | [79]-پيشواى شهيدان 328. | ||
| + | [80]-بحار، ج 103، ص 235. | ||
| + | [81]-رسالة توضيح المسائل، آيت اللّه فاضل لنكرانى، ص 418، مسئله 2236. | ||
| + | [82]-ملك الشعراى بهار. | ||
| + | [83]-اعراف/156. | ||
| + | [84]-اعراف/23. | ||
| + | [85]-نوح/26. | ||
| + | [86]-ابراهيم/37. | ||
| + | [87]-قصص/24. | ||
| + | [88]-يوسف/101. | ||
| + | [89]-انبيا/89. | ||
| + | [90]-مؤمنون/118. | ||
| + | [91]-آل عمران/191. | ||
| + | [92]-مجمع البيان، ج 8، ص 358. | ||
| + | [93]-احزاب/35. | ||
| + | [94]-ميزان الحكمه، ج 9، ص 96. | ||
| + | [95]-بحار، ج 57، ص 299. | ||
| + | [96]-بحار، چاپ دوم، مؤسسه الوفاء، ج 100، ص 245. | ||
| + | [97]-رعد/21. | ||
| + | [98]-بحار، ج 77، ص 203. | ||
| + | [99]-ميزان الحكمه، ج 6، ص 316. | ||
| + | [100]-ازدواج در اسلام/18. | ||
| + | [101]-ازدواج در اسلام/18 ـ 19. | ||
| + | [102]-همان مدرك. | ||
| + | [103]-همان مدرك / 20 ـ 21. | ||
| + | [104]-همان مدرك / 20 ـ 21. | ||
| + | [105]-همان مدرك / 20 ـ 21. | ||
| + | [106]-ص/73، 74. | ||
| + | [107]-اعراف/13. | ||
| + | [108]-ميزان الحكمة، ج 8، ص 298. | ||
| + | [109]-ميزان الحكمة، ج 8، ص 300 ـ 302. | ||
| + | [110]-همان مدرك. | ||
| + | [111]-همان مدرك. | ||
| + | [112]-همان مدرك. | ||
| + | [113]-بحار، ج 73، ص 231. | ||
| + | [114]-بحار، ج 73، ص 201 ـ 205. | ||
| + | [115]-زندگى آيت اللّه بروجردى نوشته دوانى، ص 79. | ||
| + | [116]-مستدرك الوسائل ابواب مقدمات نكاح، باب 23. | ||
| + | [117]-بحار، ج 103، ص 347. | ||
| + | [118]-همان مدرك. | ||
| + | [119]-ازدواج در اسلام/95. | ||
| + | [120]-مجازات نبويه/182. | ||
| + | [121]-ازدواج در اسلام/96 ـ 97. | ||
| + | [122]-بحار، ج 103، ص 348. | ||
| + | [123]-بينه/7. | ||
| + | [124]-مؤمنون/2 ـ 9. | ||
| + | [125]-فرقان/64 ـ 74. | ||
| + | [126]-ميزان الحكمة، ج اول، ص 333. | ||
| + | [127]-همان مدرك، ص 334. | ||
| + | [128]-بحار، ج 67، ص 293. | ||
| + | [129]-ميزان الحكمة، ج اول، ص 330. | ||
| + | [130]-همان مدرك. | ||
| + | [131]-بحار، ج 71، ص 158. | ||
| + | [132]-نور/26. | ||
| + | [133]-نساء/3. | ||
| + | [134]-بقره/221. | ||
| + | [135]-بحار، ج 100، ص 372. | ||
| + | [136]-همان مدرك. | ||
| + | [137]-بحار، ج 100، ص 373. | ||
| + | [138]-همان مدرك، ص 375. | ||
| + | [139]-ازدواج در اسلام/32. | ||
| + | [140]-بحار، ج 100، ص 374. | ||
| + | [141]-بحار، ج 100، ص 373. | ||
| + | [142]-بحار، ج 103، ص 371. | ||
| + | [143]-ازدواج در اسلام/55. | ||
| + | [144]-بحار، ج 103، ص 235. | ||
| + | [145]-ازدواج در اسلام، ص 54 ـ 55. | ||
| + | [146]-همان مدرك. | ||
| + | [147]-بحار، ج 79، ص 142. | ||
| + | [148]-وسائل، ج 17، باب 1، ص 81، روايت 22043. | ||
| + | [149]-بحار، ج 103، ص 232 ـ 237. | ||
| + | [150]-همان مدرك. | ||
| + | [151]-ازدواج در اسلام/75 ـ 77. | ||
| + | [152]-همان مدرك. | ||
| + | [153]-بحار، ج 64، ص 198. | ||
| + | [154]-مستدرك كتاب نكاح باب 6 و 8. | ||
| + | [155]-همان مدرك. | ||
| + | [156]-بحار، ج 100، ص 235. | ||
| + | [157]-بحار، ج 78، ص 327; بحار بيروت، ج 75، ص 327. | ||
| + | [158]-بحار، ج 71، ص 173. | ||
| + | [159]-اعراف/8. | ||
| + | [160]-اعراف/9. | ||
| + | [161]-آل عمران/14 ـ 17. | ||
| + | [162]-ازدواج در اسلام، ص 45 به نقل از وسائل ابواب مقدمات نكاح. | ||
| + | [163]-بحار، ج 100، ص 240. | ||
| + | [164]-وسائل ابواب مقدمات نكاح، باب 4 ـ بحار چاپ مؤسسه وفا، ج 100، ص 225. | ||
| + | [165]-مستدرك الوسائل، قسمت نكاح، باب 13. | ||
| + | [166]-بحار، ج 100، ص 227. | ||
| + | [167]-همان مدرك. | ||
| + | [168]-ازدواج در اسلام/47. | ||
| + | [169]-وسائل الشيعه ابواب مقدمات نكاح، باب 36. | ||
| + | [170]-وسائل الشيعه، ابواب مقدمات نكاح، باب 36. | ||
| + | [171]-وسائل الشيعه، ابواب مقدمات نكاح، باب 36. | ||
| + | [172]-ازدواج در اسلام/49. | ||
| + | [173]-همان مدرك. | ||
| + | [174]-محجة البيضاء، ج 3، ص 54. | ||
| + | [175]-بقره/257. | ||
| + | [176]-رعد/38. | ||
| + | [177]-بحار، چاپ مؤسسه وفا، ج 100، ص 233. | ||
| + | [178]-بحار، ج 100، ص 237. | ||
| + | [179]-بحار، ج 100، ص 235. | ||
| + | [180]-همان مدرك، ص 231. | ||
| + | [181]-ازدواج در اسلام/59. | ||
| + | [182]-بحار، ج 100، ص 232. | ||
| + | [183]-ازدواج در اسلام/60. | ||
| + | [184]-بحار، ج 100، ص 236. | ||
| + | [185]-بحار، ج 100، ص 238. | ||
| + | [186]-بحار، ج 100، ص 239. | ||
| + | [187]-ازدواج در اسلام/61. | ||
| + | [188]-همان مدرك/70. | ||
| + | [189]-بحار، ج 100، ص 238. | ||
| + | [190]-بحار، ج 100، ص 237. | ||
| + | [191]-ازدواج در اسلام/67. | ||
| + | [192]-بحار، ج 75، ص 285. | ||
| + | [193]-ميزان الحكمه 166 ـ 167. | ||
| + | [194]-ميزان الحكمه 166 ـ 167. | ||
| + | [195]-بحار، چاپ مؤسسه وفاء بيروت، ج 100، ص 349. | ||
| + | [196]-همان مدرك. | ||
| + | [197]-بحار، ج 100، ص 350 ـ 351. | ||
| + | [198]-همان مدرك. | ||
| + | [199]-بحار، ج 100، ص 351. | ||
| + | [200]-بحار، ج 43، ص 111 ـ 112. | ||
| + | [201]-بحار، ج 100، ص 267. | ||
| + | [202]-بحار، ج 100، ص 266. | ||
| + | [203]-ازدواج در اسلام/112. | ||
| + | [204]-ازدواج در اسلام/112. | ||
| + | [205]-ازدواج در اسلام/114، مستدرك باب نكاح، فصل 31. | ||
| + | [206]-ازدواج در اسلام/114، مستدرك باب نكاح، فصل 31. | ||
| + | [207]-خرما و روغن و كشك يا آرد مخلوط به هم. | ||
| + | [208]-ازدواج در اسلام/91. | ||
| + | [209]-بحار، ج 100، ص 280 ــ علل الشرايع، ص 514 ـ 517 ــ امالى صدوق ص 566 ـ 570. | ||
| + | [210]-بحار، ج 100، ص 285. | ||
| + | [211]-همان مدرك. | ||
| + | [212]-علل الشرايع/309. | ||
| + | [213]- بحار، ج 100، ص 287. | ||
| + | [214]-بحار، ج 100، ص 289. | ||
| + | [215]-همان مدرك/290. | ||
| + | [216]-همان مدرك/290. | ||
| + | [217]-همان مدرك/295. | ||
| + | [218]-بقره/222. | ||
| + | [219]-ميزان الحكمة، ج 5، ص 558. | ||
| + | [220]-همان مدرك. | ||
| + | [221]-نهج البلاغه / خطبه 160. | ||
| + | [222]-ميزان الحكمة، ج 10، ص 92. | ||
| + | [223]-همان مدرك. | ||
| + | [224]-همان مدرك. | ||
| + | [225]-همان مدرك. | ||
| + | [226]-همان مدرك. | ||
| + | [227]-همان مدرك. | ||
| + | [228]-ميزان الحكمة، ج 10، ص 93. | ||
| + | [229]-همان مدرك. | ||
| + | [230]-همان مدرك. | ||
| + | [231]-ميزان الحكمة، ج 10، ص 95. | ||
| + | [232]-همان مدرك. | ||
| + | [233]-همان مدرك. | ||
| + | [234]-ميزان الحكمة، ج 10، ص 94. | ||
| + | [235]-ميزان الحكمة، ج 4، ص 596. | ||
| + | [236]-بحار، ج 76، ص 131. | ||
| + | [237]-ميزان الحكمة، ج 4، ص 597. | ||
| + | [238]-همان مدرك. | ||
| + | [239]-همان مدرك. | ||
| + | [240]-همان مدرك. | ||
| + | [241]-بحار، ج 76، ص 129. | ||
| + | [242]-ميزان الحكمة، ج 4، ص 599. | ||
| + | [243]-همان مدرك. | ||
| + | [244]-بقره/172. | ||
| + | [245]-بقره/168. | ||
| + | [246]-اعراف/31. | ||
| + | [247]-ميزان الحكمة، ج 1، ص 117. | ||
| + | [248]-همان مدرك. | ||
| + | [249]-همان مدرك. | ||
| + | [250]-ميزان الحكمة، ج 1، ص 117 ـ 118. | ||
| + | [251]-همان مدرك. | ||
| + | [252]-همان مدرك. | ||
| + | [253]-همان مدرك. | ||
| + | [254]-وسائل، ج 16، ص 406. | ||
| + | [255]-ميزان الحكمة، ج 1، ص 123. | ||
| + | [256]-وسائل، ج 16، ص 520. | ||
| + | [257]-وسائل، ج 16، ص 518. | ||
| + | [258]-ميزان الحكمة، ج 1، ص 125. | ||
| + | [259]-وسائل، ج 16، ص 539. | ||
| + | [260]-بحار، ج 62، ص 324. | ||
| + | [261]-ميزان الحكمة، ج 1، ص 116. | ||
| + | [262]-همان مدرك. | ||
| + | [263]-همان مدرك. | ||
| + | [264]-همان مدرك. | ||
| + | [265]-آل عمران/159. | ||
| + | [266]-قلم/4. | ||
| + | [267]-ميزان الحكمة، ج 3، ص 137 ـ 138. | ||
| + | [268]-همان مدرك. | ||
| + | [269]-همان مدرك. | ||
| + | [270]-همان مدرك. | ||
| + | [271]-بحار، ج 71، ص 388 ـ 389. | ||
| + | [272]-همان مدرك. | ||
| + | [273]-بحار، ج 71، ص 385. | ||
| + | [274]-همان مدرك. | ||
| + | [275]-بحار، ج 77، ص 58. | ||
| + | [276]-ميزان الحكمة، ج 3، ص 149. | ||
| + | [277]-همان مدرك. | ||
| + | [278]-روم/21. | ||
| + | [279]-ميزان الحكمة، ج 2، ص 205. | ||
| + | [280]-وسائل چاپ آل البيت، ج 16، ص 171. | ||
| + | [281]-ميزان الحكمة، ج 2، ص 210. | ||
| + | [282]-كافى، ج 2، ص 199. | ||
| + | [283]-وسائل، چاپ آل البيت، ج 20، ص 22 ـ 23. | ||
| + | [284]-همان مدرك. | ||
| + | [285]-آل عمران/14. | ||
| + | [286]-وسائل، ج 20، ص 23 ـ 24. | ||
| + | [287]-همان مدرك. | ||
| + | [288]-همان مدرك. | ||
| + | [289]-وسائل، ج 16، ص 303 چاپ آل البيت. | ||
| + | [290]-وسائل، ج 16، ص 304 ـ 305. | ||
| + | [291]-همان مدرك. | ||
| + | [292]-انعام/160. | ||
| + | [293]-آل عمران/134. | ||
| + | [294]-شورى/40. | ||
| + | [295]-بحار، ج 71، ص 400. | ||
| + | [296]-ميزان الحكمة، ج 6، ص 367. | ||
| + | [297]-همان مدرك. | ||
| + | [298]-همان مدرك. | ||
| + | [299]-ميزان الحكمة، ج 6، ص 368 ـ 370. | ||
| + | [300]-همان مدرك. | ||
| + | [301]-همان مدرك. | ||
| + | [302]-همان مدرك. | ||
| + | [303]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 268. | ||
| + | [304]-همان مدرك. | ||
| + | [305]-همان مدرك. | ||
| + | [306]-همان مدرك. | ||
| + | [307]-بحار، ج 2، ص 135. | ||
| + | [308]-بحار، ج 74، ص 230. | ||
| + | [309]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 231. | ||
| + | [310]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 230 ـ 231. | ||
| + | [311]-همان مدرك. | ||
| + | [312]-همان مدرك. | ||
| + | [313]-همان مدرك. | ||
| + | [314]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 232 ـ 233. | ||
| + | [315]-همان مدرك. | ||
| + | [316]-همان مدرك. | ||
| + | [317]-همان مدرك. | ||
| + | [318]-كافى، ج 2، ص 110. | ||
| + | [319]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 236. | ||
| + | [320]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 236. | ||
| + | [321]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 414. | ||
| + | [322]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 414. | ||
| + | [323]-بحار، ج 73، ص 294. | ||
| + | [324]-لقمان/18. | ||
| + | [325]-نساء/34. | ||
| + | [326]-انعام/152. | ||
| + | [327]-بقره/83. | ||
| + | [328]-طه/44. | ||
| + | [329]-اسرا/28. | ||
| + | [330]-فصلت/33. | ||
| + | [331]-كنز العمال. | ||
| + | [332]-ميزان الحكمة، ج 8، ص 434 ـ 440. | ||
| + | [333]-همان مدرك. | ||
| + | [334]-همان مدرك. | ||
| + | [335]-همان مدرك. | ||
| + | [336]-بحار، ج 77، ص 214. | ||
| + | [337]-ميزان الحكمة، ج 2، ص 259. | ||
| + | [338]-نازعات/40 ـ 41. | ||
| + | [339]-وسائل، ج 14، ص 19. | ||
| + | [340]-نهج البلاغه، شرح ابن ابى الحديد، ج 9، باب 153، ص 160. | ||
| + | [341]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 357 ـ 358. | ||
| + | [342]-همان مدرك. | ||
| + | [343]-احزاب/59. | ||
| + | [344]-نور/30. | ||
| + | [345]-نور/31. | ||
| + | [346]-بحار، ج 78، ص 284. | ||
| + | [347]-بحار، ج 104، ص 36. | ||
| + | [348]-بحار، ج 104، ص 36. | ||
| + | [349]-بحار، ج 13، ص 32. | ||
| + | [350]-ميزان الحكمة، ج 10، ص 77. | ||
| + | [351]-ميزان الحكمة، ج 10، ص 78. | ||
| + | [352]-نور/31. | ||
| + | [353]-ميزان الحكمة، ج 2، ص 154. | ||
| + | [354]-تحف العقول/28. | ||
| + | [355]-زمر/9. | ||
| + | [356]-ميزان الحكمة، ج 6، ص 449. | ||
| + | [357]-همان مدرك. | ||
| + | [358]-بحار، ج 77، ص 175. | ||
| + | [359]-بحار، ج 1، ص 185. | ||
| + | [360]-زلزال/7 ـ 8. | ||
| + | [361]-بحار، ج 70، ص 25. | ||
| + | [362]-ميزان الحكمة، ج 8، ص 212. | ||
| + | [363]-بحار، ج 70، ص 53. | ||
| + | [364]-ميزان الحكمة، ج 8، ص 216 ـ 218. | ||
| + | [365]-همان مدرك. | ||
| + | [366]-بحار، ج 70، ص 52. | ||
| + | [367]-ميزان الحكمة، ج 8، ص 216 ـ 218. | ||
| + | [368]-همان مدرك. | ||
| + | [369]-بحار، ج 78، ص 8. | ||
| + | [370]-انعام/82. | ||
| + | [371]-بحار، ج 73، ص 107. | ||
| + | [372]-بحار، ج 78، ص 37. | ||
| + | [373]-وسائل، ج 20، ص 14، چاپ آل البيت. | ||
نسخهٔ ۱۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۱
نویسنده : استاد حسین انصاریان http://www.erfan.ir/farsi/book/book/60/1
نظام خانواده در اسلام ... مولف : حسین انصاریان ناشر : ام ابیها زبان : فارسی تعداد مجلدات : 1 تعداد صفحات : 584 نوبت چاپ : بیست و یکم: 1383 قطع : وزیری
فهرست مطالب 1 آئين ازدواج در نظام هستى «نظام تركيب و تزويج در جمادات» نظام همزيستى در گياهان نظام ازدواج و توالد و تناسل در انسان و ازدواج در تحقق برنامه نكاح سخت گيرى نكنيد ارزش و اهميت ازدواج از نظر روايات 2 تقواى الهى در خانواده و جامعه حقيقت تقوا تقوا و مراتب با ارزش آن حاجى سبزوارى و قناعت تجمل گرائى و اسراف يكديگر را به تقوا دعوت كنيد نشانه هاى اهل تقوا زن و شوهر با تقوا كاسب نمونه 3 اهداف والاى ازدواج در اسلام خانه پاك اهداف والاى ازدواج در اسلام بدترين مردم شكوفائى استعداد كوشش براى خانه و خانواده عبادت است در مسئله ازدواج والاترين هدف را منظور داشته باشيد نظام خانواده در مغرب زمين 4 موقعيت زن در تاريخ بشر و اسلام انحراف فكرى انسان گمراه نسبت به زن پاسخ اسلام به انحرافات فكرى انسان گمراه نسبت به زن باز هم نظرى به تاريخ نسبت به حيات و موقعيت زن 5 استقلال مرد و زن در اسلام استقلال و حريت انسان حكايتى عجيب در حريّت مسئله اى مهم همسرى شايسته و باكرامت استقلال مرد و زن در ازدواج 6 مقام زن در منطق وحى آئين پاك حق توسل انبياء الهى به ربوبيت و رحمت حق مقام باعظمت عبادت و بندگى حق زن در منطق وحى عقل و شهوت ملاك سعادت و شقاوت حديثى عجيب از شب معراج در رابطه با زنان 7 مشكلات و موانع راه ازدواج سختگيرى در مسئله ازدواج وجود خود را ميزان بين خود و ديگران قرار بدهيد كبر، صفتى ابليسى است داستانى عجيب از آسان گرفتن در ازدواج مسئله شيطانى چشم همچشمى مهريه هاى سنگين قرآن مهر واقعى ازدواج مى شود 8 شرايط الهى و اسلامى ازدواج دين و ديندارى هم كفوى نظر حضرت سجاد(عليه السلام) نسبت به كفو به چند طايفه دختر ندهيد با اينگونه زنان ازدواج مكنيد 9 راه انتخاب همسر ناقص از رحمت حق محروم است راه كمال راه انتخاب همسر در اسلام داستانى حيرت آور شرايط اسلامى و انسانى در انتخاب همسر 10 برنامه هاى اصيل اسلام در مسئله ازدواج گفتگو براى ازدواج وجوب پرداخت مِهر و صداق جهاز عروس الگوى الهى و معنوى در جهاز عروس دعا در آستانه عروسى آداب و اوقات عروسى آداب زفاف 11 بهداشت در نظام خانواده ارزش نظافت و بهداشت در اسلام بهداشت دهان و دندان نظم و انضباط و بهداشت در خوراك زيان پر خورى داستانى آموزنده 12 اخلاق اسلامى در نظام خانواده ارزش اخلاق حسنه محبت و اعلام آن كم توقعى گذشت و عفو تغافل يا خود به فراموشى زدن خشم و غضب فخر فروشى رفتار گفتار 13 حجاب و پاكدامنى زن منافع حجاب واقعيتى بهت آور ديدگاه برجستگان غرب نسبت به اوضاع جامعه غربى برنامه اى از حضرت حسين (عليه السلام) حجاب و نظر بازى از نظر قرآن محرمان زن از نظر قرآن مجيد 14 امنيت در زندگى خوبيها و بديها جهل و بى سوادى علم و معرفت قلب منبع حقايق عذاب در عرصه گاه قيامت
1 آئين ازدواج در نظام هستى
«نظام تركيب و تزويج در جمادات» اراده عالمانه و حكيمانه و عادلانه حضرت حق، در نظام متقن هستى و پهن دشت ميدان خلقت و آفرينش، از هر چيزى جفت آفريد. در اين بساط جفت بودن و زوج بودن هر چيزى حقيقتى است كه استثنا برنداشته، و پيش از آنكه دانش بشر، و تحقيقات علمى به آن دست يابد، قرآن مجيد در آيات متعددى از جمله در آيه چهل و نهم سوره مباركه الذاريات، از اين واقعيت، كه نسبت به تمام موجودات هستى، اعم از جماد و نبات و حيوان و انسان فراگير است خبر داده. اين خبر عظيم، و گفتار علمى، و اين بيان روشن، آن هم نسبت به تمام موجودات خانه خلقت، و كاشانه و لانه آفرينش، با توجه به اينكه مربوط به قرنها قبل از رنسانس علمى است، و در شهرى چون مكه و مدينه كه خط نويس و خواننده اى، و كتاب و مدرسه اى در آن نبوده، از معجزات قرآن مجيد، و دليلى محكم بر اصالت اين كتاب، و برهانى بزرگ بر علمى بودن اين دفتر، و عاملى بس قوى بر صدق نبوت خاتم انبيا(صلى الله عليه وآله وسلم) است. قرآن مجيد در زمينه هاى ديگر مسائل آفرينش آياتى دارد، كه علوم امروز بشر، در برابر آن شگفت زده و غرق در تعجّب و حيرت است، و براى احدى از افراد انسان در هر مقام و مرتبه اى كه باشد، جاى شك و ترديد، در حقّانيت خود، و اينكه چراغ هدايت فرا راه حيات آدميان است، باقى نمى گذارد. ذلِكَ الْكِتابُ لارَيْبَ فيهِ.[1] عنايت و رحمت او، در ذات زوج ها و جفت ها از هر نوعى، كشش و جاذبه و رابطه عاشقانه، و ميل به يكديگر برقرار نموده است، تا اين جاذبه و كشش، و اين ميل و رابطه، تحت نظامى خاص و شرايطى معين، چه در نظام تكوين، چه در عرصه گاه تشريع منتهى به ازدواج و جفت گيرى و توالد و تناسل، و تكثير نوع شود، و از اين راه باعث بقاء نظام عالى آفرينش گردد، و هم اينكه تمام موجودات از هر جنس و نوعى كه هستند به لذّت زندگى، و خوشى در حيات، و بهره مندى از وجود خود و ديگران برسند. آيين ازدواج در نظام هستى … رابطه توالد و تناسل در عالم جمادات، به هر صورتى كه هست، به صورت ميل تركيب عنصرى با عنصر ديگر، و در نتيجه پديد آمدن عنصر سوم، مانند تركيب اكسيژن و هيدروژن كه دو عنصر سوزان و سوزنده است، و نتيجه تركيب و ازدواج اين دو گاز سوزان و سوزنده، به صورت آب سرد و خنك و مايه حيات و نشاط است، يا به صورت جذب و انجذاب، همراه با نتايج بسيار زياد آن، يا به صورت دو جريان مثبت و منفى، و پديد آمدن منافع بى شمار، از عجايب و شگفتى هاى هستى، و محصول اراده و رحمت حضرت ربّ العالمين است، و همين رابطه بين دو عنصر يا عناصر، و ميل به يكديگر، و خلاصه خط عشقى كه بين جمادات نسبت به يكديگر حاكم است،باعث تكثيرنسل وتداوم نوع، و برپا بودن نظام عالى خلقتو عرصه گاه زيباى هستى است. راستى اين چه قدرت شگرف و چه اراده عظيمى است، كه بين دو عنصر سوزان و سوزنده، آنچنان الفت و رابطه و حالت عشق برقرار مى كند كه از ازدواج آن دو عنصر، آب سرد و چشمه سار با صفا، و رود هاى خروشان، و درياهاى عظيم، و اقيانوس هاى بى كران، و باران لطيف بوجود مى آيد؟!! اين چه نيروى شگفت انگيزى است كه با تركيب عناصر با يكديگر در دل خاك سياه و تيره، و در قلب سنگ خارا، و در بسترى قير گونه و تيره تر از شب، الماس بوجود مى آورد؟! اين چه اراده قاهرى است كه از تركيب چند مادّه در تاريكى معادن يمن، عقيق سرخ، و از عمق خاك نيشابور، فيروزه آسمان رنگ، و از آميجتن خاك با فسيل حيوانات، هزاران جنس مورد نياز بشر پديد مى آورد؟! اين چه رحمت و لطفى است، كه با تركيب سنگ و خاك و ساير مواد با سنگ و خاك، مولودى با منفعت چون طلا و نقره، و مس و آهن، تحويل خانه هستى مى دهد؟! و اين چه اراده و حكمتى است كه از تركيب و تزويج عناصر با يكديگر اين همه نعمت به بندگانش عنايت مى فرمايد؟!! اين چه اراده و حكمتى است كه بين خورشيد و زمين و مجموعه عناصر اين گوى آتشين، و عناصر زمين ،اين همه مهر و الفت، و عشق و محبت برقرار ساخته، كه از تركيب عناصر خورشيد با عناصر زمين، و ازدواج مواد خورشيد با مواد زمين نعمت هائى پديد آورده كه به فرموده خودش در قرآن مجيد، كسى را قدرت و قوّت شماره كردن آنها نيست. اوست خداوندى كه آسمانها و زمين را آفريد، و از عالم بالا آب فرو ريخت، و به سبب آن ميوه ها را روزى شما قرار داد، و كشتى را در تسخير شما در آورد تا در دريا به دستور او حركت كند، و نهرها را در پهنه گاه زمين در اختيار شما قرار داد، و خورشيد و ماه را كه در حركتند، و در درياى هستى روانند مسخّر شما نمود، و شب و روز را در اختيارتان گذاشت، و از آنچه از او خواستيد به شما عنايت فرمود، و اگر در مقام شماره كردن نعمتهاى خداوند برخيزيد، شما را توان احصاء نعمت او نيست...[2]!! ميزان ميل و كشش، و جذب و انجذاب، و مثبت و منفى بودن عناصر، و رابطه عاشقانه بين آنها، براى توالد و تناسل، بر اساس نظمى معين و قوانينى خاص، و مقرراتى عادلانه است. اين ميل و كشش از افراط و تفريط بدور است، و هرگز اين رابطه و محبت به سردى نمى گرايد، و قهر و دعوا و به هم خوردگى و اختلاف در اين عرصه گاه زيبا و عاشقانه، و طلاق و جدائى در اين ازدواج جانانه معنا و مفهومى ندارد. اگر در اين صحنه از پهنه آفرينش زمينه اختلاف و قهر و طلاق، و جدائى و بى مهرى راه داشت، بدون ترديد فساد و افساد سفره لعنتى خود را مى گستراند، و اوضاع را به هم مى پيچيد، و بساط را از بيخ و بن ريشه مى زد. عناصر در جهان جمادات هر كدام داراى حجم و وزن معين، و فاصله به اندازه، و رشد و گردشى متناسب با وضع خود هستند، و تركيب هر يك با ديگرى بر اساس كفويت است. عناصر از نظام معين به خود دست برنمى دارند، با يكديگر به دشمنى و دعوا برنمى خيزند، و در هر كجاى از اين نظام احسن قرار دارند حدّ وجودى و قانونى خود را رعايت مى كنند. لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغى لَها اَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فى فَلَك يَسْبَحُونَ.[3] نه خورشيد را شايد كه به ماه فرارسد، و نه شب را كه بر روز سبقت گيرد، و همه در مدار معين بخود شناورند. در وزن و حجم و طول و عرض و عمق، و رنگ و صفات، و فاصله هاى عناصر عالم بالا از يكديگر، از جمله فاصله خورشيد و زمين كه نزديك به صد و پنجاه ميليون كيلومتر است، و هيچ گاه اين فاصله را كم و زياد نمى كنند، كه زياد شدنش باعث منجمد شدن تمام موجودات زمين، و كم شدنش علت سوختن تمام عناصر كره خاكى است، غير از علم و عدل و حكمت بى نهايت كه بر اساس اراده حضرت حق در وجود تمام موجودات در تجلّى است، چيزى مشاهده نمى شود، اين است كه هر وقت اهل حال و بصيرت، و اهل انصاف و وجدان، و بيداران و بينايان، و پاكان و پاكيزگان با ديده سر، و چشم دل به نظام هستى مى نگرند با كمال خضوع و خشوع و با تمام وجود از صاحب آفرينش و خالق هستى، و نظام دهنده اين نظام اعجاب انگيز ياد مى كنند و از عمق جان فرياد برمى آورند. رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً.[4] اى مالك و مربّى ما، اين خلقت و آفرينش را بر باطل بوجود نياورده اى. اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود***هر كه فكرت نكند نقش بود بر ديوار آرى نظم و قانون، و حدّ و حدود، و حق و حقيقت در ظاهر و باطن تمام عناصر هستى در تجلّى است، و بر تابلوى وجود تمام موجودات اسماء و صفات حق ديده مى شود، و آنچنان خطّ اسماء و صفات روشن است كه براى هر عامى بى سوادى هم قابل خواندن و درك كردن است. بنزد آنكه جانش در تجلاّست***همه عالم صفات حق تعالى است از همه عجيب تر اين كه تمام اين موجودات با نظام خاصّ خودشان در راهى مستقيم براى رسيدن به محبوب و مقصود خود كه همانا حضرت ربّ است; در حركتند. وَ اَنَّ اِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى.[5]
نظام همزيستى در گياهان برنامه تركيب يا به عبارت ديگر لقاح و توالد و تناسل در ميدان حيات نباتات و گياهان، بگونه اى است كه هر بيننده اى را در دريائى از تعجب و حيرت غرق مى كند. فرصت اندك، اجازه توضيح و تفسير تمام جوانب اين مسئله مهم را نمى دهد. در چند جمله، دورنمائى از اين حقيقت شگفت انگيز كه همراه با شرايطى خاص و قوانيـنى اعجـاب آور، و برنامه هايى فوق العاده دقيق و منظم است، به محضر عزيزان عرضه مى شود. اگر در ميان گلها دقت كرده باشيد، ميله ها و پرچم هاى ظريفى در وسط آن ديده مى شود، كه آنها را نافه مى نامند، و تعداد آنها در گلها مختلف است، و در عين حال حساب مخصوصى دارد. در بالاى اين ميله ها، برآمدگى كوچك و زردرنگى است كه آن را « بساك » مى گويند، در ميان بساك، كيسه بسيار كوچكى است كه چهار حفره دارد، و در ميان آنها دانه هاى گرده قرار گرفته است. دانه هاى گرده،دانه هاى بسيار ريز ميكروسكوپى هستندكه در عمل شباهت تامّى با نطفه حيوانات دارند!! پس از برقرارى عمل لقاح بين آن و قسمت هاى مادّه، تخم گل درست مى شود. دانه هاى گرده با آن كوچكى به نوبه خود داراى ساختمان تو در تو و نازك كاريهاى شگفت آورى مى باشند. در ميان آنها مقدار زيادى موادّ پرتوپلاسمى و موادّ چربى، قندى، نشاسته اى، و ازتى مى باشد، و در وسط آنها دو هسته كه يكى كوچكتر و ديگرى بزرگتر است وجود دارد، بزرگتر را هسته روينده، و كوچكتر را هسته زاينده مى نامند، كه وظيفه مهم اين دو را بزودى خواهيد دانست. مادگى: همان قسمتى است كه روى محور گل قرار گرفته و در ناحيه فوقانى آن برآمدگى مخصوصى بنام كلاله است، و سطح آن را مادّه لزج و چسبناكى پوشانيده، كار اين مادّه چسبنده نگاهدارى و جذب دانه هاى نر و كمك به روياندن آنهاست. در پائين مادگى كه متصل به قسمت تحتانى گل است، ناحيه برجسته اى وجود دارد كه آن را « تخمدان » مى گويند، و در ميان آن تخمك هاى كوچكى يافت مى شود، كه با دنباله مخصوصى به ديواره تخمدان اتّصال دارند، و به وسيله آن آب و موادّ لازمه را جذب مى كنند، تخمك ها نيز به سهم خود ساختمان قابل ملاحظه اى دارند. عمل زفاف: پس از آنكه كيسه هاى گرده بساك از هم پاره شد و گرده ها روى كلاله ماده قرار گرفتند فوراً شروع به نمّو مى كنند، در اينجا بايد متذكّر شد كه براى رسيدن گرده به كلاله ماده، وسائل مختلفى وجود دارد كه از مشاهده آن تعجّب عميقى به مطالعه كنندگان جهان خلقت دست مى دهد. از جمله اينكه حشرات گوناگونى اين وظيفه حياتى را بدون اينكه توجّه به كار خود داشته باشند انجام مى دهند، يعنى در اثر رنگ و بوى مطبوع، و مادّه قندى مخصوصى كه در بن گلها جاى دارد به طرف آنها حركت كرده، و روى آنها نشسته، و دانه هاى گرده را با پاى پشم آلود خود از اين نقطه به آن نقطه حمل مى كنند، اين عمل مخصوصاً در گلهائى كه ميله هاى نر و مادّه آنها از هم جداست و روى دو پايه قرار دارد بسيار شايان اهميّت است. همانطور كه گفتيم وقتى دانه هاى گرده روى كلاله قرار گرفت، شروع به رشد و نمّو مى كند، هسته بزرگتر كه همان هسته روينده است همراه آن نمّو كرده و به طرف تخمدان سرازير مى شود، و در نزديكى آن بكلّى از بين رفته و نابود مى گردد، ولى هسته كوچكتر كه از زاينده است، از ميان اين لوله باريك عبور كرده وارد تخمدان مى شود، و با تخمكها تركيب شده، عمل لقاح و زفاف در آن محيط مخفى و تاريك صورت مى گيرد، نطفه گل بسته و تخم اصلى آن بوجود مى آيد. هوا و آب و انسان، واسطه ها و دلاّل هاى ديگرى هستند كه زمينه لقاح و زفاف نباتات و گياهان را فراهم مى كنند. در عرصه گاه حيات نباتات، همانند وضع جمادات قوانين و شرايط تركيب، توالد و تناسل و زفاف به اراده حضرت حق، بدون پيش آمدن اختلاف و بى مهرى، و نزاع و طلاق، كار خود را دنبال مى كنند، و از اين طريق سفره روزى موجودات زنده بخصوص انسان را غرق در انواع ثمرات، حبوبات و ميوه جات مى نمايند.!!
نظام ازدواج و توالد و تناسل در حيوانات
ميل حيوان نر به ماده، و ماده به نر، و رابطه عاشقانه اى كه بين اين دو موجود زنده، براى لذت بردن از زندگى و توالد و تناسل، و بقاء نسل وجود دارد، از شگفتى هاى غيرقابل توصيف است. اراده و شعور و توجّه حيوانات به اين مسئله حياتى، و نظم و انضباطى كه در امر ازدواج و همزيستى بين آنان است، هر دقّت كننده اى را در دريائى از تعجب و شگفتى شناور مى كند. تعاونى كه بين ماده و نر جهت لانه سازى، ساختمان كاشانه، حفظ اسرار، انتخاب جا و مكان و وقت و زمان، و از همه مهمتر عمل لقاح، و توجه به وضع جوجه، و تأمين مواد براى او، و تعليم امور لازمه به فرزند، و نگهدارى او از حوادث و خطرات، و ساير برنامه هائى كه بر عرصه گاه حيات حيوانات حاكم است، و در حقيقت تجلى اراده حضرت حق است، بايد از عجايب مسئله هستى شمرده شود. دنياى پر از اسرار تخم گذاران و پستانداران در برنامه آميزش و لقاح، و توجه به حفظ تخم ها، و يا حفظ جنين و نوزادان، آدمى را در پرده اى از حيرت و بهت مى اندازد. شرايط و قوانين ازدواج و توالد و تناسل در حيوانات شرايطى مناسب، و قوانينى خدائى و الهى است. ما مِنْ دآبَّة اِلاّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها اِنَّ رَبّى عَلى صِراط مُسْتَقيم.[6] زمام اختيار هر جنبنده اى به دست مشيّت اوست، بدون شك هدايت پروردگارم به راه راست است. هيچ حيوانى به غير جنس مخالف خود كه نرينه اى از نوع خود اوست در عين اين كه كپسولى از شهوت جنسى است، ميل نمى كند. حيوان نر، شهوت خود را آلوده به ناپاكى و خلاف كارى نمى نمايد، و از راه مستقيم الهى منحرف نمى شود. در زمينه غريزه جنسى براى حيوانات آلودگى و انحراف نيست. نطفه حيوان نر براى ماده مربوط به خود اوست و در اين مسير توجهى به غير ندارد. در آنها چشم چرانى، و تعقيب غير، و تجاوز به ماده اى كه در زوجيت نر ديگر است وجود ندارد. در اين زمينه بين تخم گذاران و پستانداران تفاوتى نيست راستى آفرينش همه تنبيه خداوند دل است دل ندارد كه نـدارد به خداونـد اقرار داستان نظم و انضباط در تمام مسائل زندگى بخصوص توالد و تناسل در پرندگان، خزندگان، چرندگان، حيوانات آبى داستانى شگفت آور، و براى اهل دقت موجب اعجاب فراوان است. شكل زندگى حيوانات همراه با شرايط و قوانينى كه بر آنان حاكم است كلاس درس، و زمينه عبرتى است براى انسانهائى كه از فضاى هدايت حق دور افتاده، و از معنويت و نورانيت جدا زندگى مى كنند. حيوانات در نظم و انضباط همانند جمادات و عناصر و ماه و خورشيد، و آسمان و زمين، و همچون نباتات و گياهانند.!!
انسان و ازدواج ازدواج و تركيب و توليد، و توالد و تناسل، در عرصه گاه حيات جماد و نبات و حيوان، بر اساس قوانين تكوين و جهت گيرى صحيح غرائز صورت مى گيرد، ولى انجام اين مسئله حياتى و برنامه عالى طبيعى بايد بر مبناى مقررات و نظامات شرعيه، و قوانين الهيه كه در قرآن مجيد، و گفته هاى ملكوتى انبياء و امامان آمده، جامه عمل بپوشد. مايه هاى اوليه اين حقيقت به صورت غريزه، ميل، دوستى، عشق، و مهربانى در مرد و زن به اراده حكيمانه حضرت حق قرار داده شده: وَ مِنْ آياتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْواجاً لِتَسْكُنُوا اِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً اِنَّ فى ذلِكَ لاَيات لِقوْم يَتَفَكَّرُونَ.[7] و از آيات خداوندى است كه براى شما از جنس خودتان جفتى بيافريد، كه در كنار او آرامش يابيد، و ميان شما عشق و محبّت و مهربانى قرار داد، كه در اين حقيقت نشانه هائى از خداست براى مردمى كه در گردونه انديشه و فكر نسبت به حقايق بسر مى برند! وَ هُوَ الَّذى خَلَقَ مِنَ الْمآءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ كانَ رَبُّكَ قَديراً.[8] و اوست خداوندى كه بشر را از آب آفريد، و ميان آنان خويشى و پيوند ازدواج قرار داد، و خداى تو بر هر چيزى قدرت دارد. انتخاب همسر در فرهنگ پاك اسلام بخودى خود مستحب و كارى بسيار پسنديده، و برنامه اى نيكوست، ولى در صورتى كه مجرد ماندن و عزب زندگى كردن، دامن پاك زندگى را به گناه و معصيت، و فحشا و منكرات آلوده نكند، در غير اين صورت ازدواج و تشكيل زندگى ضرورى و مسئله اى واجب، و تكليفى قطعى است. اينجاست كه بايد دستور حضرت حق را نسبت به ازدواج با جان و دل به اجرا گذاشت، و از آينده آن بخصوص در برنامه ماديّت و خرج و مخارج بيمى بخود راه نداد، كه ترس از آينده نسبت به گذران امور زندگى برنامه اى شيطانى، و مولود ضعف نفس، و عدم اتكاء و اعتماد به كارگردان بساط هستى است. اينك دستور و فرمان حق را در رابطه با ازدواج، و ضمانت وجود مقدسش را براى تأمين مخارج زندگى در آيه اى از سوره مباركه نور، ملاحظه كنيد. وَ اَنْكِحُوا الاَْيامى مِنْكُمْ وَ الصّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ اِمائِكُمْ اِنْ يَكُونُوا فُقَرآءَ يُغْنِهِمُ الله مِنْ فَضْلِهِ وَ الله واسِعٌ عَليمٌ.[9] دختران و جوانان مجرد و غلامها و كنيزهاى شايسته خود را همسر دهيد، و زمينه نكاح آنان را فراهم آوريد، چنانچه فقير و تهيدست باشند، خداوند از فضل بى نهايت خود بى نيازشان كند و خداوند واسع و عليم است. « انكحوا » از نظر قواعد ادبى امر است و اين امر و دستور متوجه فرد فرد جامعه، و كليّه مردان و زنان است. از آيه شريفه در جهتى وجوب ازدواج براى آنان كه نياز به ازدواج دارند، و جز از اين طريق پاكى و سلامت آنان تأمين نمى شود، استفاده مى گردد، و در جهتى ديگر لزوم اقدام خانواده ها بخصوص پدران و مادران، و آنان كه توان مالى در اين زمينه دارند، براى تشكيل زندگى جهت پسران و دختران استفاده مى شود.
در تحقق برنامه نكاح سخت گيرى نكنيد ميل مرد به زن، و ميل زن به مرد، بخصوص به هنگام شكوفائى غنچه غرائز، و گُل شهوت، و شدّت و قدرت و قوّت آن بوقت نياز به ازدواج، امرى طبيعى، انسانى، و حياتى است، و براى كسى قابل انكار نيست. آرزوها و آمال و خواسته هاى بحق نسبت به آينده و در ابتداى تشكيل زندگى و پيمان زناشوئى در وجود جوانان اعم از پسر و دختر واقعياتى است كه براى هركس بخصوص پدران و مادرانى كه داراى پسر و دختر آماده براى ازدواج هستند بمانند آفتاب وسط روز امرى روشن و حقيقتى واضح است. از همه مهمتر بهترين و برترين و محكم ترين و عاليترين روش و برنامه جهت پيشگيرى از گناه، و حفظ جامعه از افتادن در غرقاب فحشا و منكرات، ازدواج پسران و دختران به وقت نياز و زمان مناسب آن است، و اين واقعيتى است كه انكارش جز از مردم احمق و افراد نادان و مرد و زن بى شعور توقّع نمى رود. بر اين اساس در مرحله اول بر پدران و مادران و اقوام و خويشان و هر كس كه در مسئله ازدواج پسر و دختر خانواده سهيم است، واجب است كه نسبت به مقدمات اين خواسته الهى آسان گيرى كنند، و با دست خود به ساده ترين روش، و به آسان ترين شيوه زمينه ازدواج را فراهم آورند، و در مرحله بعد بر دختر و پسرى كه قصد ازدواج با يكديگر را دارند ضرورى است كه از توقّعات بيجا نسبت به يكديگر، و ايجاد شرايط سخت، بپرهيزند، تا اميال و غرائز و شهوات و خواسته ها به آسانى در راه طبيعى خود قرار گيرند، و بناى زندگى سعادتمندانه اى پى ريزى شود، و ساختمان خير دنيا و آخرت برپاگردد. بدون شك طبق آيات قرآن و روايات و اخبار، آنان كه در امور خود بخصوص در امر زندگى و مخصوصاً در مسئله ازدواج دختران و پسران خود آسان گيرى مى كنند، خداوند مهربان در دنيا و آخرت على الخصوص در امر حساب و كتاب و ميزان در صحراى محشر به آنان آسان خواهد گرفت، و آنان كه مرد و زنى سخت خو، و سخت گير، و به قول معروف مو را در همه زمينه ها از ماست مى كشند، و باعث مى شوند، دختران و پسران در سيطره فشار غرائز و شهوات به امراض عصبى و روانى و تندخوئى دچار شوند، و دامن پاك آن چهره هاى معصوم به گناه و معصيت آلوده شود، و آمال و آرزوهايشان بر باد رود، در دنيا و آخرت بخصوص در عرصه محشر دچار سوء حساب و غضب و خشم حق خواهند شد، و به آتش عذاب خدا خواهند سوخت!! دقت بسيار زياد در مسئله نكاح و ازدواج انسان را ناخودآگاه دچار سختگيرى مى كند، در نظام طبيعت ازدواج دو زوج بسيار بسيار ساده انجام مى گيرد، اگر در عرصه گاه حيات موجودات امر ازدواج امرى سخت و دشوار بود، بدون ترديد اين نظام احسن به صورتى كه الان هست وجود خارجى نداشت. پدران و مادران، پسران و دختران در مقدمات اين برنامه الهى و انسانى، در تعيين مهر و صداق، در تنظيم شرايط، در برپاكردن جشن نامزدى، و مجلس عقد و عروسى، و در اجراى عادات و رسوم محلى سخت گيرى نكنيد، و خارج از طاقت و قدرت دو خانواده، برنامه اى را پيشنهاد ندهيد، تا امر ازدواج به آسانى صورت بگيرد، و خداوند مهربان هم در دنيا و آخرت امور شما را سهل و آسان نمايد. بيائيد روش اهل تقوا را پيشه خود كنيد، و از آن منابع خير و بركت درس بگيريد، و زندگى را بر اساس اوصاف آن اولياء حق برپا كنيد، كه نيكبختى و سعادت، و تأمين خير دنيا و آخرت، و تخقق دهنده شرافت و كرامت، در سايه هماهنگى با آن عاشقان جمال ازل و ابد است. اميرالمؤمنين(عليه السلام) اهل تقوا را چنين معرفى مى كند: أَنْفُسُهُمْ عَفيفَةٌ وَ حاجاتُهُمْ خَفيفَةٌ وَ خَيْراتُهُمْ مَأْمُولَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ.[10] وجودشان در گردونه خوددارى از هر آلودگى است، نيازهايشان بسيار سبك، و هر خيرى از آنان توقع مى رود، و همگان از شّر آنان ايمنند. در هر صورت آنان كه دست اندركار ازدواجند، بايد از توقعات بيجا، تحميل امور خارج از طاقت، پيروى هوا و هوس، افتادن در بند عادات و رسوم غلط، چشم هم چشمى نسبت به ديگران، و سخت گيرى در تمام امور نكاح بپرهيزند، و بناى ازدواج را از ابتدا بر پايه تقوا، خير و صلاح، سهولت و آسان گيرى و محض جلب خوشنودى حضرت حق قراد دهند. و چون امر ازدواج صورت گرفت بر مرد است كه با همسرى كه قبلا به عنوان ازدواج او را ديده و پسنديده و با او پيمان زناشوئى بسته به زندگى با او ادامه دهد و ضامن بقاى مودّت و رحمت الهى كه بين آن دو برقرار شده باشد، و بر زن است كه با شوهر خود كه او را قبل از عقد به عنوان نكاح ملاقات شرعى كرده و وى را پذيرفته از در سازش و آسان زندگى كردن برآيد، و حقوق او را درتمام زمينه ها رعايت كند. حفظ شئون در گرو مهريه زياد، مجالس پرخرج، كثرت مهمان، و پياده كردن رسم و رسوم بيجا و غير موافق با منطق، و سختگيرى در شرايط نيست، حفظ شئون به انتخاب هم كفو، رعايت برنامه هاى ساده و سهل، مراعات اخلاق اسلامى از حانب دو خانواده، و رعايت حقوق الهى و انسانى از جانب زن و شوهر نسبت به يكديگر، و تداوم دادن به مهر و محبت، و عشق و رأفت از جانب مرد و زن براى بقاء زوجيت، و دور ماندن زندگى از جنجال و آشوب و عوامل بيماريهاى عصبى و روانى است. زندگى زن و شوهرى چون اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا سلام الله عليهما براى هر مرد و زن مسلمان بهترين درس زندگى است. فاطمه(عليها السلام) باعث آرامش افراد خانواده، بخصوص همسر بزرگوار خود، برقرار كننده زمينه هاى زندگى در خانه، و على(عليه السلام) نمونه اعلاى همسردارى، و پدرى مهربان و مربّى براى فرزندان، و معاونى دلسوز در امور خانه و خانواده بود. او در برنامه هاى عادى خانه از نظافت، خمير كردن آرد، كمك به بچه دارى، اِبا و امتناعى نداشت. او نمى گذاشت به همسرش در انجام امور خانه سخت بگذرد، و تمام امور زندگى انجامش با فاطمه(عليها السلام) باشد. بر زن و شوهر واجب است حقوق يكديگر را رعايت كنند، و در تمام شئون زندگى يار و مددكار هم باشند، و تصور نكنند ظلم و ستم فقط به اعمال امثال فرعون و نمرود و طاغيان تاريخ گفته مى شود، بلكه هر عملى كه بناحق باعث رنجش خاطر ديگرى شود ظلم است، و خداوند ظلم و ظالم را دوست ندارد، و از هر گونه تجاوزى گرچه اندك از هر كسى كه باشد بيزار است. در گفتارهاى بعد و سخنان آينده به تدريج به تمام مسائل مربوط به نظام خانواده در اسلام به خواست خدا اشاره خواهد شد، در اين قسمت از سخن به پاره اى از روايات مهم به نقل از كتابهاى بااعتبار حديث، در رابطه با ارزش و اهميت ازدواج، منافع نكاح، و موقعيت تشكيل زندگى و موقف آن در فرهنگ پاك الهى قناعت مى كنم، و شما را به دقّت در اين احاديث دعوت مى نمايم، باشد كه از اين رهگذر به استحكام مسائل الهى واقف شويد، و براى شما معلوم شود كه برنامه هاى زيبا و حكيمانه آئين اسلام را هيچ فرهنگى ندارد.
ارزش و اهميت ازدواج از نظر روايات عَنِ النَّبِيِّ(صلى الله عليه وآله وسلم) قالَ: يُفْتَحُ أَبْوابُ السَّماءِ فى أَرْبَعَةِ مَواضِعَ: عِنْدَ نُزُولِ الْمَطَرِ وَ عِنْدَ نَظَرِ الْوَلَدِ فى وَجْهِ الْوالِدِ وَ عِنْدَ فَتْحِ بابِ الْكَعْبَةِ وَ عِنْدَ النِّكاحِ[11] از پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) است كه فرمود: در چهار موقع عنايت و رحمت حق متوجه انسان مى شود: به وقت باريدن باران، به هنگام نظر كردن فرزند به صورت پدر، از باب مهر و محبت، در آن زمان كه در خانه كعبه باز مى شود، و آن وقت كه عقد و پيمان ازدواج بسته شده، و دو نفر با يكديگر جهت زندگى جديد، وارد عرصه نكاح مى شوند.
قالَ النَّبِيُّ(صلى الله عليه وآله وسلم): تَزَوَّجُوا وَ زَوِّجُوا الاَْيِّمَ فَمِنْ حَظِّ امْرِء مُسْلِم إِنْفاقُ قيمَةِ أَيِّمِهِ وَ ما مِنْ شَىْء أَحَبَّ إِلَى اللّهِ مِنْ بَيْت يُعْمَرُ فِى الاِْسلامِ بِالنِّكاحِ.[12] رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: ازدواج كنيد، و پسران و دختران مجرّد را همسر دهيد، نشانه نيك بختى مسلمان اين است كه مخارج شوهر كردن زنى را به عهده بگيرد. چيزى نزد حضرت حق محبوبتر از خانه اى كه در اسلام به سبب نكاح آباد شود نيست. قالَ النَّبِيُّ(صلى الله عليه وآله وسلم): زَوِّجُوا أَياماكُمْ فَإِنَّ اللّهَ يُحْسِنُ لَهُمْ فى أَخْلاقِهِمْ وَ يُوسِعُ لَهُمْ فى أَرْزاقِهِمْ وَ يَزيدُهُمْ فى مُرُوّاتِهِمْ.[13] نبى اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: مردان مجرد و عزب خود را زن دهيد، تا حضرت حق اخلاقشان را نيكو، و روزيشان را فراخ و گشاده، و جوانمرديشان رازياد كند. قالَ رَسُولُ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم): النِّكاحُ سُنَّتى فَمَنْ رَغِبَ عَنْ سُنَّتى فَلَيسَ مِنّى.[14] رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: ازدواج روش من است، هر كس از راه و روش من روى بگرداند از من نيست. قالَ النَّبِيُّ(صلى الله عليه وآله وسلم): مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دينِهِ، فَلْيَتَّقِ اللّهَ فِي النِّصْفِ الْباقي.[15] رسول حق(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: هر كس ازدواج كند، نيمى از دينش را بازيافته نسبت به نيم ديگر تقواى الهى را رعايت كند. عَنْ أبى عَبْدِاللّهِ(عليه السلام) قالَ: جاءَ رَجُلٌ إِلى أَبى فَقالَ لَهُ: هَلْ لَكَ مِنْ زَوْجَة قالَ: لا فَقالَ أَبي: ما أُحِبَّ أَنَّ لِىَ الدُّنْيا وَ ما فيها وَ أَنّى بِتُّ لَيْلَةً وَلَيْسَتْ لِىَ زَوْجَةٌ.[16] حضرت صادق(عليه السلام) مى فرمايد: مردى نزد پدرم حضرت باقر آمد، فرمود همسر دارى؟ عرضه داشت ندارم، پدرم به او گفت دوست ندارم دنيا و آنچه در آن است از من باشد و يك شب را بدون همسر به سر برم، آنگاه پدرم گفتارش را ادامه داد و فرمود: الرَّكْعَتانِ يُصَلّيهِما رَجُلٌ مُتَزَوِّجٌ أَفْضَلُ مِنْ رَجُل أَعْزْبَ يَقُومُ لَيْلَهُ وَ يَصُومُ نَهارَهُ. دو ركعت نمازى كه مرد همسردار مى خواند، بهتر است از قيام شب مرد عزب به عبادت و روزه گرفتنش در روز!! آنگاه پدرم هفت دينار به آن مرد داد و فرمود با اين پول وسائل ازدواجت را فراهم كن، كه رسول حق(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: إِتَّخِذُوا الاَْهْلَ فَإِنَّهُ أرْزَقُ لَكُمْ. همسر انتخاب كنيد كه باعث وسعت رزق است. قالَ رَسُولُ اللِّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم):يامَعْشَرَ الشَّبابِ مَنِ اسْتَطاعَ مِنْكُمُ الْباهَ فَلْيَتَزَوَّجْ فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ وَ أَحْصَنُ لِلْفَرْجِ.[17] رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: جوانها هر كدام از شما را قدرت است ازدواج كند، تا ديدگانتان كمتر زنان را دنبال كند، و دامنتان پاك بماند. وَقالَ(صلى الله عليه وآله وسلم) ما مِنْ بِناء فِي الاِْسْلامِ أَحَبِّ إِلى اللِّهِ مِنَ التَزْويجِ.[18] و آن حضرت فرمود: هيچ بنائى در اسلام نزد خداوند محبوبتر از ازدواج نيست.
وَ قالَ(صلى الله عليه وآله وسلم) مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أُعْطِيَ نِصفَ السَّعادَةِ.[19] و نيز رسول خدا فرمود: هر كس ازدواج كند نيمى از سعادت را به دست آورده.
قالَ النِّبِىُ(صلى الله عليه وآله وسلم): ما مِنْ شابٍّ تَزَوَّجَ في حَداثَةِ سِنِّهِ إِلاّ عَجَّ الشَّيْطانُ يا وَيْلَهُ يا وَيْلَهُ عَصَمَ مِنّي ثُلُثَىْ دينِهِ فَلْيَتَّقِ اللّهَ الْعَبْدُ فِي الثُّلُثِ الْباقي.[20] رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: هر كس كه در اوائل جوانى ازدواج كند، شيطان فرياد زند: فرياد از او، فرياد از او، دو سوّم دينش را از دستبرد من نگاه داشت، پس بايد عبد خدا در نگهدارى يك سوم ديگرش، جانب تقوا را رعايت كند.
راستى در ازدواج چه ارزشهاى والائى قرار دارد و چه منافع بزرگى نصيب مرد و زن مى نمايد و اسلام براى ازدواج چه عظمت و اهميتى قائل شده.!! اى كاش خانواده ها راه را براى تسهيل اين امر مهم الهى و انسانى باز مى كردند و دست از سخت گيرى و زمينه سازى براى تحقق شرايط طاقت فرسا برمى داشتند و در حّد شئون خود به انجام اين مراسم اقدام مى كردند و در اين مسئله طريق قناعت به آنچه كه حاضر بود و از دست مى آمد مى پيمودند، تا دختران و پسران به اميال طبيعى خود برسند، و آرزوهايشان برآورده شود، و غرائز و شهوات آنان كه نعمت هاى حق است تبديل به كفران نعمت نگردد، و دامن پاك آنان به گناه و معصيت آلوده نشود. حبس ماندن آمال و آرزوها، انحراف در غرائز و شهوات، گسترده شدن فساد و آلودگى، چشم چرانى و هوس گناه، خودارضائى و زنا، تجاوز به ناموس غير، سستى در تحصيل و تنبلى در عبادت، ظهور بيماريهاى عصبى و روانى، و بلاهاى ديگر ريشه در كجا دارد؟ در درجه اوّل سئوالات بالا را بايد از پدران و مادران سختگير، و اسيران در چنگال رسوم و عادات غلط، و گرفتاران چشم همچشمى، و در درجه بعد از خود پسران و دختران، آن پسران و دخترانى كه از عرصه گاه تقوا دورند، و در مرحله سوّم بايد از آنانى كه قدرت فراهم آوردن بساط ازدواج را براى جوانان دارند، ولى از انفاق مال در راه خدا بخل مىورزند پاسخ خواست، كه هر پاسخ منطقى و عقلى و قابل قبول در اين دنيا دارند، حتماً همان پاسخ را در دادگاه عدل الهى در روز قيامت، خواهند داشت.!!
(و لبـاس التـقـوى ذلـك خيـر )
« اعراف / 26 »
2 تقواى الهى در خانواده و جامعه
حقيقت تقوا مصدر لغوى، و ريشه اين كلمه معنوى، كه زيباترين و اصيل ترين مفهوم را دارد « وقى » است. « وقى » به معناى خودنگهدارى، و پرواپيشگى، و حفظ تمام موجوديت خويش در برابر محرّمات و نواهى الهيه است. « وقى » در حقيقت، روحيه و قدرت و قوّت و توانى است كه از طريق تمرين ترك گناه، و رياضت و ضبط نفس در برابر معصيت و لذائذ حرام بدست مى آيد. قدم برداشتن براى تحصيل تقوا، و كسب روحيه خوددارى از گناه بهترين قدم، و در ميان اعمال از پسنديده ترين اعمال است. تحصيل تقوا عبادت است، عبادتى كه به امر حضرت ربّ صورت مى گيرد، و از جمله برنامه هائى است كه بدون ترديد خشنودى حضرت حق را به دنبال خواهد داشت. فلسفه انجام عبادات بدنى و مالى و اخلاقى، تحقق تقوا در عرصه گاه حيات انسانى است. عبادت و حركت و عملى كه بوجودآورنده تقوا نباشد، عبادت نيست. تقوا اساس كرامت، ريشه شرافت، و خميرمايه سعادت، و كليد خير دنيا و آخرت است. يك جامعه مركب از هزاران خانواده، و يك خانواده مركب از يك زن و شوهر و تعدادى فرزند است. در حقيقت مصالح بناى خانواده و جامعه افرادند، اگر فردفرد انسانها داراى روح تقواباشند، خانواده اى سالم، و جامعه اى برين خواهيم داشت، خانواده اى كه در محيط آن امنيت درونى و برونى حكمفرماست، و زمينه رشد و تكامل افراد آن به خاطر تقوا به بهترين صورت فراهم است، و در نتيجه جامعه اى خواهيم داشت كه كليّه افراد آن نسبت به يكديگر منبع خير، و همگان از شّر و ضرر يكديگر در امان خواهند بود. اهل تقوا محبوب حقّ، و مورد عنايت انبياء، ائمه و موجوداتى با منفعت و كرامتند. اهل تقوا داراى سيرتى زيبا، و صورتى الهى و ملكوتى، و همراه با حسنات اخلاقى، و جداى از سيئات و زشتى ها و پليديها هستند. آبروى فرد و خانواده و جامعه به تقواى الهى است، و هيچ فرد و خانواده و جامعه اى نزد خداوند باارزش تر از اهل تقوا نيست. زيانهائى كه زن و شوهر، و پدران و مادران و فرزندان و افراد جامعه از يكديگر مى بينند، نتيجه بى تقوائى آنهاست. وحشتى كه در خانه ها و در جامعه مردم از همديگر دارند، ميوه تلخ نبودن تقواست. خسارت هاى فراوانى كه در شئون زندگى مردم ديده مى شود، به خاطر نبود تقواست. براستى براى داشتن يك خانه سالم بر زنان و شوهران واجب الهى است، كه آراسته به تقوا باشند، و لازم و ضرورى است كه تقوا اين خواسته بامنفعت الهى را به فرزندان خود سرايت دهند، و از ابتداى كار زمينه تحقق تقوا را در فرزندان خود فراهم آورند. چه نيكوست به منافع فراوان تقوا در آيات قرآن، و روايات توجه كنيد، آنگاه به ارزيابى برخيزيد و دورنماى اين واقعيت را بنگريد، كه اگر تمام دختران و پسران آراسته به تقوا باشند، و اينان با اين مايه و سرمايه ملكوتى به ازدواج اقدام كنند چه خانه اى و چه جامعه اى بوجود مى آيد؟!
تقوا و مراتب با ارزش آن بيداران و بينايان، و آنان كه به تعبير قرآن اهل بصيرت هستند، و سفرهاى روحى و معنوى را طى كرده اند، براى تقوا سه مرتبه ذكر مى كنند. تقواى خاصّ الخاص، تقواى خاص، تقواى عام حضرت صادق(عليه السلام) در روايت بسيار مهمى اين سه مرتبه را بدينگونه توضيح مى دهند: مرتبه اول تقواى باالله فى الله است و آن عبارت از ترك حلال است چه رسد به ترك شبهه و اين تقواى خاصّ الخاص است. مرتبه دوم تقواى من الله است و آن عبارت از خوددارى از تمام شبهات است چه رسد به حرام و اين تقواى خاص است. مرتبه سوم تقواى برخاسته از خوف، به خاطر عذاب جهنم و عقاب اليم خداوند است و آن عبارت از ترك تمام گناهان و محرمات است و اين تقواى عام است.[21] البته منظور از ترك حلال در گفتار امام صادق(عليه السلام) به اين معناست، كه صاحبان اين گونه تقوا بسيارى از امورى كه حلال است، به دنبالش نمى روند، زيرا به آنها احساس نياز نمى كنند، و در حلالى هم كه به آن نيازمندند كمال قناعت را رعايت مى كنند. قدرت بر قناعت براى همگان ميسّر است، و اگر كسى ادعا كند براى من قوّت بر قناعت نيست، از او پذيرفته نمى شود. قناعت به حلال، و محدود گرفتن امور مادى زندگى، و پرهيز از داشتن خانه هاى آنچنانى، و مركب هاى گران قيمت، و لباس هاى فوق العاده، و انداختن سفره هاى رنگين، كارى است اخلاقى، و برنامه اى است پسنديده، و زمينه اى است براى تحقق تقواى الهى در تمام شئون زندگى.
حاجى سبزوارى و قناعت به سال 1362 سفرى جهت تبليغ به شهر سبزوار داشتم، در آنجا از خاندان حكيم بزرگ و عارف عاليقدر حاج ملا هادى سبزوارى جويا شدم، گفتند نبيره اى از وى در اين شهر است، كه از علم و دانش، و حكمت و فلسفه و تفسير قرآن مجيد بهره مند است، و در مسجدى كه امامت آن را به عهده دارد دوبار تمام قرآن كريم را براى مردم تفسير نموده. به ديدارش شتافتم، وضع اخلاق و برخورد و زندگى وى، دورنمائى از حيات پاك حاجى را نشان مى داد، از احوالات جدّ بزرگوارش جويا شدم، مسائل اعجاب انگيزى را از حالات و برنامه هاى او برايم توضيح داد، از جمله فرمود، با آنكه حاجى مورد توجه تمام بزرگان كشور و رجال سياسى و علمى بود، و از مناطق مختلف، حتى از دورترين مكانها، جهت استفاده علمى به محضرش مى شتافتند، ولى از نظر خانه و زندگى و خوراك و لباس در قلّه قناعت بود!! گاهى لباسى كه تهيه مى كرد تا نزديك ده سال همراه با رعايت بهداشت و پاكيزگى از آن استفاده مى كرد، و از وصله زدن به پارگى آن لباس عار نداشت، كه اين برنامه روش انبياء و اولياء الهى بود!!
تجمل گرائى و اسراف تجمل گرائى و اسراف، از نظر حق، كارى شيطانى، و امرى ناپسند، و برنامه اى مطابق با هواى نفس، و شهوات حيوانى است. چه مانعى دارد، كه انسان در تمام زمينه هاى زندگى حدود الهى و بخصوص قناعت را رعايت كند، كه قناعت سبب راحت، و مايه آزادگى، و دواى اضطراب و دلهره و ناامنى باطن است. نياز بدن به خانه اى درخور شأن، و وسيله و مركبى معمولى، و لباس و خوراكى به اندازه برطرف مى شود. در بناى زندگى بايد از چشم همچشمى پرهيز داشت، و به خرج معمولى خو گرفت، و از برج و مخارج اضافى، و تحصيل آنچه به عنوان تجمل و مُد مطرح است دورى جست. غرب را در قيافه و شكل زندگى اسوه و الگو و سرمشق قرار ندهيم، آنان دچار خطاها و اشتباهات زيادى هستند، صنعت و تكنيك عامل اين معنا در ذهن ما نشود، كه هر چه گفتند و نوشتند، و مى گويند و مى نويسند صحيح است، و آنچه را از قيافه و شكل زندگى دارند مطابق با واقع است. آنچه در آئين اسلام مهم است، بهداشت روان و تن، و شهر و ديار و محلّه و منطقه است، آنچه در اين فرهنگ مورد توجه است از امور مادى و معنوى و اخلاق و ايمان فردى و اجتماعى، همان است كه به مصلحت دنيا و آخرت انسان است. اسراف و تجمل گرائى، و افتادن در خرج هاى سنگين، و آرايش شكل و قيافه ظاهر زندگى بدور از قناعت و اقتصاد، حتى در مسئله مسجدسازى كه محل عبادت مسلمانان است مورد مذمّت اين فرهنگ پاك و مدرسه انسان ساز است. مساجد و خانه ها بايد از نظر باطن در حدّ اعلاى معنويت و از نظر ظاهر، ساده و بى پيرايه باشد، كه دلها به هوا و هوس دچار نشوند، و روى ارواح از حضرت حق فاصله نگيرد. لباس ساده تهيه كنيد ولى آداب پوشيدن را رعايت نمائيد، خوراك در حدّ نياز فراهم آوريد، ولى آداب خوردن را مراعات كنيد، مركب سوارى در حدود شأن خود تحصيل كنيد ولى ادب رانندگى را از نظر دور نداريد، خانه براى زندگى بدست آوريد، ولى خانه اى كه روح شما را به اسارت نبرد، كه اين همه محصول تقوا و پرهيزكارى و توجه به حضرت حق است. اين زندگى يهوديان و مسيحيان است كه از نظر خانه و اثاث آن، و مركب سوارى، و لباس و پوشاك، و خوراك و تجمّلات در گردونه اسراف است. كليساها و كنيسه هاى مسيحيت و يهوديت آراسته به زر و زيور، و آلات و ادوات و مجسّمه ها و عتيقه جات، و تابلوها و مبل هائى است كه مليونها دلار قيمت آن است. زندگى خاخام ها و كشيشان و حتى پاپ رهبر مسيحيان در حّدى از اسراف و تبذير است كه موجب حيرت و شگفتى است، اگر كلاه مخصوص و لباس پاپ را بفروشند، مليونها نفر را از گرسنگى نجات مى دهند. اندوختن ثروت، رباخوارى، دزدى هاى كلان آن هم در روز روشن و هزاران برنامه رسواى ديگر كار دشمنان خداست، دوستان حق بايد با خواسته هاى حّق بسازند، و از افتادن در اسراف و تبذير خود را حفظ كنند. مولّد و حافظ تمام اين واقعيات تقوا است، خانه آراسته به تقوا، و زن و شوهر تقوادار، داراى گنج الهى و سرمايه عرشى هستند، و زندگى آنان آميخته به خوشى و طراوت و صفا و صميميت، و راحت و امنيت، و درستى و سلامت، و انصاف و كرامت و شرافت و حقيقت است. خانه و معبد، بايد به صورتى باشد، كه انسان در آن احساس آرامش و امنيت كند، و براى او سكوى پرواز به سوى معشوق باشد. خلاصه بناى زندگى را با رعايت تقوا و قناعت، و توجه به خدا و قيامت، به صورتى مى توان بنا كرد، كه وسيله اى براى آبادى آخرت، و جلب خوشنودى حق باشد. امروز هم به شرط تقوا و قناعت، مى توان با درآمد اندك زندگى كرد، البته اگر در طول برنامه مشكلى خودنمائى كند و مؤمن نتواند با درآمد مختصر خود به جنگ آن مشكل برود، بر مؤمنين و اهل خدا لازم است بدون فوت وقت به يارى برادر مؤمن خود اقدام كنند، و او را از رنج و زحمت و سختى و دردمندى برهانند.
يكديگر را به تقوا دعوت كنيد با توجّه به اينكه تمام مردان و زنان طاقت و تحمل تقوا را در دو مرتبه اعلايش، يعنى تقواى خاصّ الخاص، و تقواى خاص ندارند، بايد از دعوت عموم مرد و زن به اين دو مرحله از تقوا خوددارى كرد، زيرا اين دو مرتبه از تقوا در شأن انبياء و امامان و اولياء خاص خداست. ولى آراسته شدن تمام زنان و مردان به تقواى عام، يعنى ترك محرمات اخلاقى و شهوانى و مالى امكان دارد. بنابراين بر عموم مردم است كه يكديگر را با زبانى نرم، و اخلاقى خوش به تقوا دعوت كنند، و همديگر را به ترك انواع محرمات تشويق نمايند، تا تقوا پرده ملكوتى و بساط عرشى خود را در پهن دشت حيات بگستراند، و همگان بخصوص خانواده و جامعه از منافع آن بهره مند شوند. آراسته شدن به تقوا بر عموم مردم در همه شئون، بخصوص بر زن و شوهر، و سرايت دادن آن به فرزندان واجب الهى است. اهل حق و حقيقت مى گويند: كودك امانت الهى است، و قلب و روح و نفس و باطن وى جوهر و تابلو و مايه پاكى است كه از هر نقش و صورتى خالى است. اين تابلوى بى نقش و نگار قابليت پذيرش هر نقش و صورتى را دارد، اگر وى را در خانه به انواع گفتار و عمل و اخلاق خير عادت دهند،و راه تعليم حقايق را به روى او بگشايند، كودك به سعادت دنيا و آخرت مى رسد، و پدر و مادر كه باعث رسيدن او به چنين واقعيتى شده اند در ثواب او شريكند، و در اين معنا معلمان كودك و آنان كه عامل ادب او هستند سهيمند. اما اگر پدر و مادر بر اثر آلودگى و بى تقوائى، نقوش شيطانى را بر صفحه قلب و جان و نفس كودك نقّاشى كنند، و طفل در كنار آنان به پليدى و رذائل اخلاقى گرفتار شود، و همچون حيوانات، تنها و تنها اهل شكم و شهوت بارآيد، و به ميدان شقاوت و هلاكت بنشيند، وزر و وبال او بدون ترديد بر عهده آن پدر و مادر، يا آن معلم و مربى اوست. قُوآ اَنْفُسَكُمْ وَ اَهْليكُمْ ناراً.[22] چنانكه پدر و مادر از درافتادن كودك به آتش تنور يا منقل، يا شعله گاز مواظبت مى كنند، و از نزديك شدن وى به خطر جلوگيرى مى نمايند، به طريق اولى بايد از گرفتارشدن كودك خود به آتش قهر حق در قيامت، كه محصول بى تقوائى و بد عملى، و سوء خلق، و نبودن ايمان و عمل صالح است جلوگيرى كنند، و راه عملى حفظ كودك از عذاب فردا، در مرحله اول تقوا داشتن پدر و مادر، و در مرحله بعد، سرايت دادن تقوا به كودك است. پدر و مادر در جهت رشد طفل خود بايد مبلغّى وزين و معلّمى كريم، و دو فرد دلسوز، و دو دعوت كننده به خير باشند. آنان بايد وجود خود را به تقوا و ايمان و عمل صالح آراسته كنند، سپس به تأديب و تهذيب كودك، و تعليم محاسن اخلاق به او، و حفظ وى از رفيق بد، و معلّم زشت خو بكوشند.
آنان بايد سعى كنند، زينت و زيور خارج از حدّ، و تجمل و اسراف، و ثروت و مال محبوب قلب كودك نگردد، تا فردا تبديل به موجودى مسرف، طمع كار، حريص، و غارت گر، و هوس ران و خودسر نشود، كه اگر ساختمان جامعه از مصالحى پوك، و به تعبير ديگر از افرادى بى تقوا ساخته شود، آن ساختمان بر سر خود آن جامعه خراب مى شود، و زندگى در آن جامعه براى همگان طاقت فرسا مى گردد. اگر تمام خانه ها اساسش تقوا باشد، اگر زن و شوهر آراسته به پرهيزكارى باشند، اگر تقواى پدر و مادر به كودك سرايت داده شود، جامعه از داشتن زندان، و مأمور فراوان، دادگاه و دادگسترى بدين صورت گسترده بى نياز خواهد شد، و با چنين وضعى دوش دولت و ملت از مخارج بسيار سنگين مالى كه بايد در راه رفاه مردم خرج شود، نه در راه جلوگيرى از دزدان و مفسدان و غارتگران، سبك مى گردد. نشانه هاى اهل تقوا بزرگان دين نشانه هاى اهل تقوا را با استفاده از آيات قرآن و روايات در مسائل زير مى دانند: تحصيل علوم شرعيّه به اندازه اى كه مكلّف براى اعمال و اخلاق و معاملات و روابطش با خانواده و جامعه نياز دارد. حفظ سلامت بدن از طريق رعايت بهداشت و عمل به آداب خوردن و آشاميدن. اتصال به هوش و فراست در امور زندگى، امين بودن در تمام جوانب حيات. حفظ عفت نفس، راستگوئى در كلام، آراسته بودن به حسنات اخلاقى، پيراسته بودن از رذائل، پاك بودن از ريا و دوروئى، بيزارى از موادّ اضافى دنيا در زندگى، مبرّا بودن از مكر و عذر و خيانت، اقدام به گراميداشت اهل فضل و دانش، روى آوردن به وظائف شرعيه اعمّ از واجبات و نوافل، دست زدن به دامن عالم ربّانى كه انسان را با دين خدا، و حلال و حرام آشنا مى سازد، و جز رشد و كمال آدمى را توقع ندارد، كه روى آوردن به غير عالم ربانّى شقاوت و هلاكت است. امام صادق(عليه السلام) در ضمن سفارش به اين حقيقت، يعنى پيروى از عالم ربانى مى فرمايد: إِنَّ آيَةَ الْكَذّابِ أَنْ يُخْبِرَكَ بِخَبَرِ السَّماءِ و الاَْرْضِ، فإِذا سُئِلَ عَنْ شَىْء مِنْ مَسائِلِ الْحَلالِ وَ الْحَرامِ لَمْ يَكُنْ عِنْدَهُ شَىْءٌ.[23] نشانه آن كه دروغگوئيش فراوان است، اين است كه تو را از مسائل آسمان و زمين خبر دهد، ولى به وقت پرسش از حلال و حرام حق چيزى براى جواب نزد او نيست. و نيز از نشانه هاى اهل تقوا صبر در برابر حوادث، رعايت آداب و سنن اسلامى در همه امور، و ملازمت ذكر، و مداومت فكر، همراه با اخلاص نيّت، و صفاى باطن و مراقبت نفس است، تا با پيمودن اين راه به علم اليقين و از علم اليقين به عين اليقين و سپس به حق اليقين برسند. زن و شوهر با تقوا مرد باتقوا، براى تأمين مخارج خانه، جز به كسب حلال روى نمى آورد، و به غير از مال حلال مالى قبول نمى كند، او با تحصيل حلال الهى مقيّد به رعايت حقوق تمام افرادى است كه از طريق كسب و تجارت با او سروكار دارند، و به عبارت ديگر از وجود او در بيرون از خانه به بندگان خدا ضرر و زيان نمى رسد، او به خاطر تقواى الهى دور حرام نمى گردد، و گنج عفت نفس و قناعت را از دست نمى دهد. مرد باتقوا چون از كسب و كار فارغ شود، و به خانه بازآيد، تمام كوفتگى و خستگى خود را كنار درب خانه مى ريزد، و با نشاط و شادى و خوشدلى و خوشحالى وارد خانه مى شود، به همسرش لبخند محبت مى زند، و زحمات روزانه او را نسبت به نظافت خانه، و پخت و پز، و نگهدارى فرزندان خسته نباشيد مى گويد، و وى را ارج مى نهد، و با او و بچه ها با مهربانى و محبت برخورد مى كند، و هر يك را درخور شأنش احترام مى نمايد. مرد باتقوا گاهى حلال و حرام، و معروف و منكر، و حسنات و سيئات را به اهل بيتش گوشزد مى كند، و نمى گذارد آنان در مسئله دين و ديندارى دچار غفلت شوند. مرد باتقوا، همه عمر و وقت خود را صرف بيرون نمى كند، و خنده و نشاط خود را تنها براى دوستان نمى برد، و در مسجد رفتن و شركت در جلسات مذهبى راه افراط نمى پيمايد. مرد باتقوا به اين نكته توجه دارد، كه اسلام رعايت اعتدال و اقتصاد را در تمام امور حتى در عبادات سفارش فرموده، و از كم گذاشتن از حق زن و فرزند به بهانه رفت و آمد با دوستان، يا شركت در مجالس نهى فرموده است. در اينجا بايد بر اساس فرمان اسلام، عزيزان خود را كه كارگردانان مساجد و هيئات هستند، سفارش كنم، كه زمان جلسات را در مساجد و هيئات كوتاه كنيد، به يك نماز جماعت و ساعتى بيان احكام و معارف و دقايقى ذكر مصائب اهل بيت قناعت كنيد، اين برنامه روش رسول حق و ائمه بزگوار بوده، و آنان با وقت اندك، و قناعت در بيان مردان و زنان بزرگى تربيت كردند. زياده روى در عبادات، بخصوص در مستحّبات، و طول دادن جلسات، نشاط مستمع را از بين مى برد، و بتدريج در روان او نسبت به برنامه هاى مذهبى ايجاد نفرت مى كند، و اين برنامه جز خسارت براى مساجد و هيئات، و ضرر و زيان براى مردم، بخصوص آنان كه از ظرفيّت بالائى برخوردار نيستند، چيزى به دنبال ندارد. در هر صورت مرد باتقوا، در همه شئون زندگى آداب لازم را رعايت مى نمايد، و از اين راه به استحكام بناى خانواده، و جلب محبت زن و فرزند كمك مى نمايد. زن باتقوا، عفت و عصمت و پاكدامنى خود را حفظ مى كند، با شور و شوق به كارِ خانه مى رسد، زمينه رفع خستگى شوهر را كه محصول كار بيرون است فراهم مى نمايد، از فرزندان خود به نحو شايسته نگهدارى مى كند، با شوهر و فرزندان بر اساس اخلاق اسلامى رفتار مى كند، از عبادتش غفلت نمىورزد، خانه را كانون عشق و صفا، مهر و محبت، و شور و شوق مى نمايد. زن باتقوا از همسرش با تكيه بر اصول الهى اطاعت مى كند، به خواسته هاى بحق او پاسخ مثبت مى دهد، از عصبانيت و خشم و كبر مى پرهيزد، با اقوام شوهرش با مهر و محبت و اخلاق اسلامى روبرو مى شود، بوقت آمدن شوهر از عرصه كار و كسب تا درب خانه به استقبال مى رود، و به وقت خروج شوهر وى را بدرقه مى كند، و از وى مى خواهد جز حلال خدا به خانه نياور، كه ما به حلال خداوند گرچه اندك باشد قناعت مى كنيم، و زير بار حرام نمى رويم، مبادا به بهانه داشتن زن و فرزند، و خرج و مخارج از محدوده مقررات الهى تجاوز كنى، و زندگى را به حرام آلوده نمائى. زن باتقوا از چشم همچشمى پرهيز دارد، و شوهرش را به خاطر همرنگ شدن با زندگى اقوام خود، يا اقوام شوهرش در تنگنا قرار نمى دهد و او را خجالت زده نمى كند. چنين زن و شوهرى مقبول حق، و منبع خير، و نمونه بارز انسان الهى هستند، و در سايه آن دو همان خانه اى بوجود آيد كه خدا مى خواهد، و در فضاى آن خانه فرزندانى تربيت مى شوند كه حق، طلب مى كند، در هر صورت زن و شوهر در تمام امور زنگى بر اساس معارف الهى و قواعد اسلامى و قوانين فقهى بايد همچون اولياء الهى هواى يكديگر را داشته باشند. كاسب نمونه پدر مادرم مى گفت، آن زمانى كه سفر از شهرى به شهرى با چهارپايان صورت مى گرفت، با دوستان از اطراف اصفهان از منطقه خوانسار به سوى زيارت حضرت رضا(عليه السلام) حركت كرديم. من در جمع دوستان مأمور خريد لوازم مورد نياز بودم، در شهر دامغان اول صبح وارد مغازه اى شدم، جنسى مى خواستم، مرا به دورن مغازه دعوت كرد، به عنوان اين كه زائرم شروع به پذيرائى كرد، شخصى براى خريد به او مراجعه كرد، قصد خريد مفصّل داشت، به او گفت لطفاً از مغازه روبروى من اين جنس را تهيه كنيد، مشترى رفت، به او گفتم شما كه اين جنس را بيش از درخواست مشترى داشتيد، چرا با او معامله نكرديد، به من گفت اول صبح چهره صاحب مغازه آن طرف خيابان را غمناك ديدم، سبب را از او پرسيدم، پاسخ داد بدهكارم و امروز روز اداى دين است، ولى از ديروز تا به امروز به اندازه اى كه بتوانم اداى دين كنم خريد و فروش نداشته ام، غصه و رنج او را نمى بايست تحمل كنم، مشترى خود را به سوى او فرستادم، تا از درد و رنج بدهكارى خلاص شود، چرا كه مؤمن بايد هواى برادر مؤمن را داشته باشد، آرى همه بايد در همه امور هواى همديگر را داشته باشيم، بخصوص شوهر بايد هواى همسر را داشته باشد، و زن هواى همسر را، تا خانه و كاشانه بر اساس آداب الهى و انسانى برپا شود، و محصول آن خانه فرزندان باكرامت و رشيدى گردند. برادران عزير خانه را بخصوص به وقت نماز صبح با قرائت قرآن معطّر كنيد، كه صداى ملكوتى شما در هنگام خواندن قرآن، گوش دل، و سمع قلب زن و فرزندانتان را نوازش دهد، و آنان را با عبادت و قرآن بيش از پيش آشنا كند، و از آنان منبع خير و تقوا و كرامت پديد آورد.
(يـريـد اللّـه ان يخـفّف عنكــم ) « نساء / 28 » 3 اهداف والاى ازدواج در اسلام
خانه پاك پاك و پاكيزه ماندن يك جوان چه پسر و چه دختر، چه مرد و چه زن، در صورتى كه ازدواج نكنند، از فساد و افساد، امر غير ممكن به نظر مى رسد. در چند مليون مرد و زن، يافتن جوانى پاك، و انسانى باعفت و خوددار از گناه، بشرطى كه ازدواج نكرده باشند، مسئله اى مشكل به نظر مى آيد. اگر جوانى را در پاكى و پاكيزگى ظاهر و باطن يافتيم، در حالى كه ازدواج نكرده باشد، بايد بگوئيم او از اولياء الهى است. خوددارى از گناه، و مصون ماندن از آلودگى، و در امان رفتن از عصيان و طغيان، در صورت عدم ازدواج كارى است يوسفى. خانه اى كه مرد و زن آن بدون صورت گرفتن ازدواج در آن زندگى مى كنند، خالى از فساد نيست. مرد بدون همسر، و زن بدون شوهر، در صورتى كه غرائز و شهوات آنان زنده است، و فشار غريزه و شهوت بر آنان سنگين است، جداى از فساد هر چند اندك، و بريده از مشكلات گوناگون روحى و خانوادگى و اجتماعى نيستند. ازدواج، اين حقيقت الهى و طبيعى، آسان كننده پاره اى از مشكلات و عاملى براى تداوم پاكى جوانان، و حفظ عفت و تقواى آنان است. بناى يك خانه در جامعه در صورتى با سلامت و آرامش قرين مى شود، كه مرد و زنى با تحقق دادن ازدواج و رعايت حقوق يكديگر در آن زندگى كنند. خانه مسلمان در هر سرزمينى كه هست بايد پرتوى از وحى، و جلوه اى از ياد خدا، و محصولى از رفعت و بلندى و عظمت، و ميوه اى از تسبيح حق در شب و روز باشد. فى بُيُوت اَذِنَ الله اَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ، يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الاْصالِ.[24] در خانه هائى كه خداوند اذن داده، كه بزرگ داشته شوند، و نام او در آنها ياد شود، و او را در آن خانه ها بامدادان و شبانگاهان به پاكى ستايند. چنين خانه اى با چنان اوصافى خانه مؤمنى است، كه طاعت و عبادت حق در آن رونق دارد، و به امر الهى مسئله ازدواج در آن صورت گرفته، و مرد و زن آن خانه به تمام حقوق الهى و انسانى پاى بند هستند. آرى قرآن مجيد به ازدواج امر مى كند، تا مشكلات مرد و زن با تحقّق اين سنت تخفيف يابد، و دامن هر دو كه دامن رحمت و تربيت است از آسودگى و فساد سالم بماند، و مرد و زن با تشكيل زندگى، و همسوئى با يكديگر خانه را محل ذكر خدا، و تسبيح حضرت حق كنند. اهداف والاى ازدواج در اسلام در جوّ چنين خانه اى مرد و زن بنده واقعى حق، و فرزندانشان ميوه و ثمره فضيلت، و اعمال و رفتار و اخلاق و كردارشان جلوه اى از آداب الهى و سنن و روش انبياء گرام حق است. زن مؤمنه هنگامى كه با مرد مؤمن ازدواج مى كند، و هر دوى آنها خود را موظّف به رعايت مسائل الهى مى دانند، به عنوان دو يار مددكار، دو رفيق شفيق، دو دوست همدم، دو همراه و همراز و دو منبع ايمان، و دو استوانه عشق و محبت، فضاى زندگى را از ورود مشكلات حفظ مى كنند، و چون مشكلى پيش آيد، به آسانى و سادگى آن را حلّ و فصل مى نمايند، و با اسلحه صبر و حلم، و بردبارى و حوصله به علاج درد برمى خيزند بدترين مردم تنهائى و تنها زيستن، عزلت و كناره گيرى از يار گرفتن موجب بسيارى از مشكلات، و باعث افسردگى و دل مردگى، و علت هيجانات روحى و عصبى، و مورث انواع بيماريهاى روانى و بدنى است. تنهائى انسان را در دريائى از خيالات، اوهام، افكار غيرمنطقى، و بيماريهاى اخلاقى و روانى فرو مى برد، و امواجى از مشكلات گوناگون را براى انسان به ارمغان مى آورد. قالَ النَّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم): أَكْثَرُ أَهْلِ النّارِ الْعُزّابُ.[25] رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: اكثر اهل آتش در قيامت آنانى هستند كه از ازدواج و تشكيل خانواده امتناع كردند. و نيز آن حضرت فرمود: شِرارُ مَوْتاكُمُ الْعُزّابُ.[26] بدترين اموات شما عزبها هستند. و در روايتى فرمود: رُذالُ مَوْتاكُمُ الْعُزّابُ.[27] فرومايه ترين مردگان شما عزب ها هستند. و در سخنى حكيمانه بيان فرمود: شِرارُكُمْ عُزّابُكُمْ وَ الْعُزّابُ إِخْوانُ الشَّياطينِ.[28] شريرترين شما عزبهايند، و عزبها برادران شيطانند. و در كلامى عرشى و بيانى ملكوتى فرمود: خِيارُ أُمَّتِىَ الْمُتَأَهِّلُونَ وَ شِرارُ أُمَّتِىَ الْعُزّابُ.[29] بهترين امّت من زن داران و بدترين آنان عزبها هستند. و نيز آن حضرت فرمود: لَوْ خَرَجَ الْعُزّابُ مِنْ مَوْتاكُمْ إِلِى الدُّنْيا لَتَزَوَّجُوا.[30] اگر آنان كه عزب مردند به دنيا برگردند، حتماً ازدواج خواهند كرد. و در حديثى فرمود: خداوند مردى كه از زن گرفتن خوددارى كند لعنت نموده.[31] تعبير رسول باكرامت اسلام از آنان كه از ازدواج امتناع مى كنند به اهل آتش، فرومايگان، برادران شيطان، اشرار، و لعنت شدگان، به خاطر اين است كه روى گردانان از ازدواج به ناچار در فساد و افساد، و شيطنت، و گناه و معصيت، خواهند افتاد، و براى جامعه و خانواده ايجاد مزاحمت نموده، و باعث مشكلات فراوانى در تمام زواياى زندگى خواهند شد. با توجه به آيات و روايات، و تجربه حيات، ازدواج انسان را كرامت و شرافت مى دهد، از علل استحقاق عذاب الهى مى رهاند، از پستى و فرومايگى حفظ مى كند، از افتادن در بند شيطان مصون مى دارد، و از اينكه آدمى منبع شرّ و فساد شود، و مورد لعنت حق قرار گيرد در امان مى دارد، و اين همه موجب راحتى و استراحت، آرامش و امنيت، پاكى و تقوا، و آسان شدن موارد زندگى و سبك شدن بار حيات مى گردد، به همين خاطر در قرآن مجيد بدينگونه به علّت تشريع ازدواج اشاره فرمود: يُريدُ الله اَنْ يُخَفِّفَ عَنْكُمْ.[32] خداوند اراده فرموده برنامه زندگى را براى شما سهل و آسان نمايد. شكوفائى استعداد دختر و پسر هنگامى كه بر اساس فطرت و طبيعت، و به پيروى از دستور حق و روش انبياء الهى ازدواج كردند، و از پرتگاه عذاب الهى، و شرارت باطن، و بند خطرناك شيطان، و دچار شدن به لعنت خدا، كه همه و همه از اوصاف مرد و زن عزب است نجات پيدا كردند، و در سايه ازدواج به آرامش فكرى، و امنيت باطنى دست يافتند، و بر مشكلات ناشى از عزب بودن فائق آمدند، و از درد سر تنها زيستن شفا گرفتند، و به محيطى الهى و ملكوتى رسـيدند، و زمينه تفكر صـحيح و آينده نگرى براى آنان فراهم شد، و طغيان شهوات و غرائز فرو نشست، بدون ترديد راه براى شكوفائى استعدادهاى نهفته در باطن باز مى شود، و بر درخت زندگى محصولات و ثمرات و نتائج عالى مى نشيند. بسيارى از رجال دانش، و مردان بزرگ، و دانشـمندان و علماى اسلامى را، صفحات تاريخ نشان مى دهد كه پس از ازدواج راه صد ساله را يك شبه طى كردند، و در سايه ازدواج كه موجب آرامش و امنيّت خاطر آنان گرديد به مقامات بلند و بزرگى از علم و دانش رسيدند، و در علم و تقوا، وپاكى و كرامت و خدمت و عبادت زبانزد خاص و عام شدند. در كتاب زندگانى آيت اللّه بروجردى در صفحه 95 مى خوانيم: در سال 1314 كه بيست و دو بهار عمر را پشت سر مى گذاشت، پدرش نامه اى به وى نوشت، و او را به بروجرد احضار كرد، او گمان مى كرد پدرش مى خواهد او را براى ادامه تحصيل به نجف اشرف كه بزرگترين حوزه علميه شيعه بود بفرستد، ولى پس از ورود و ديدار پدر و بستگان، مشاهده مى كند كه به عكس انتظار وى، مقدمات ازدواج و تأهلش را فراهم كرده اند. از اين پيش آمد اندوهگين مى شود، و چون پدرش متوجه مى گردد و علت اندوه و تأثّر او را مى پرسد مى گويد: من با خاطر آسوده و جديت بسيار سرگرم كسب علم بودم، ولى اكنون بيم آن دارم كه تأهل ميان من و مقصودم حائل گردد، و مرا از تعقيب مقصود و نيل به هدف باز دارد. پدر به وى مى گويد: فرزند اين را بدان كه اگر به دستور پدرت رفتار كنى اميد است كه خداوند به تو توفيق دهد تا بتوانى به ترقّيات مهمّى كه در نظر دارى نائل شوى، احتمال اين را هم بده كه اگر ترتيب اثر به اين آرزوى پدر ندهى، با همه جديّتى كه در تحصيل دارى بجائى نرسى!! گفته پدر تأثير بسزائى در وى مى بخشد و او را از هر گونه ترديد بيرون مى آورد و سرانجام پس از ازدواج و اندكى توقف مجدداً به اصفهان برگشته پنج سال ديگر به تحصيل و تدريس علوم فنون مختلفه اهتمام مىورزد. همسر وفادار و هم كفو او در اصفهان آنچنان وسائل راحت و آرامش و امنيت آن مرد بزرگ را فراهم مى آورد، و به عنوان يارى مهربان، معاونى شفيق، خدمتگزارى متين، دلسوزى مهربان، زمينه انواع ترقيات شوهر گرانمايه اش را تحقق مى دهد، كه در آن پنج سالى كه در اصفهان با آن زن باكرامت مى زيست از علوم و فنون متداول بهره ها گرفت، و چنان با نشاط و پشتكار مشغول تحصيل بوده كه بعضى شبها تا سپيده دم سرگرم مطالعه بوده است، بطورى كه خود آن بزرگ مرد بارها مى فرمود، در مواقع بيكارى به حفظ قرآن مجيد همت مى گماشت و در نتيجه توانست در عرض مدتى كه در اصفهان بود از اوّل تا آخر سوره برائت راحفظ كند، و تا آخر عمر نيز آن را از حفظ داشت و پيوسته به حفظ و قرائت و مداومت آن اهتمام مىورزيد! مرحوم علامه طباطبائى صاحب تفسير قّيم الميزان، قسمتى از كمالات و ترقيات علمى و معنوى خود را مرهون همسر باكرامت خويش مى دانستند. آرى ازدواج علت آرامش و امنيت، و زمينه تحقّق كمالات، و شكوفائى استعدادهاست. كوشش براى خانه و خانواده عبادت است ازدواج و همسردارى و توجه به امور فرزندان علاوه بر آثار مثبت دنيائى، ثمرات عجيب معنوى براى انسان دارد. كار و كوشش مادى در جهت تأمين زن و فرزند، در فرهنگ پاك اسلام عبادتى بزرگ و مساوى با جهاد در راه خدا شمرده شده، تا جائى كه از معصوم روايت شده: وَالْكادُّ عَلى عِيالِهِ مِنْ حِلّ كَالْمُجاهِدِ فى سَبيلِ اللّهِ.[33] آنكه براى تأمين خانواده اش زحمت مى كشد، تا از حلال خدا نفقه آنان را فراهم كند، مانند مجاهد در راه خداست. از آنجا كه رعايت حق زن و فرزند، و توجه به امور معنوى آنان و رعايت حق شوهر از جانب زن، و حق فرزند از طرف مادر كارى دشوار و سنگين است، و در حقيقت اجراى دستور حضرت حق است، همانند كوشش براى تأمين امور مادى آنان عبادت، و موجب اجر و ثواب اخروى است. پرورش نسل صالح، و تحويل دادن فرزندان شايسته و نيكوكار، امرى مهم و باعث جلب رضايت حضرت حق است. خانه و اهل خانه را از فساد و افساد دور داشتن، و فراهم كردن زمينه رشد و تربيت و تكامل زن و فرزند از اهمّ امور، و از بهترين نوع عبادت و بندگى خداست. امام چهارم(عليه السلام) در گفتار حكيمانه اى فرموده اند، هر كس نسبت به زن و فرزند سفره مادى و معنوى را كامل و تمام بيندازد، به خوشنودى حق از ديگران نزديكتر است.[34] در هر صورت جامعه ميوه و ثمره خانه است، و وكيل و وزير و رئيس جمهور و كارگزاران يك ملت ريشه در خانه و خانواده دارند، و منبع اصلى تربيت و شكل گيرى آنان خانه و كارگردانان خانه هستند، خانه به مَثَل به مانند يك زمين است، اگر زمين جداى از حق و حقيقت باشد كويرى نمك زار است كه سنبل و گل نخواهد داد، و اگر زمين متصل به حق و حقيقت باشد، توقع سنبل و گل از آن توقعى معقول و منطقى است. سعادت و شقاوت انسان در درجه اول از پدر و مادر به انسان منتقل مى شود، اگر پدر و مادر در تحقق سعادت فرزند بكوشند دست به عبادتى بزرگ زده و از منافع ابدى ازدواج بهره گرفته اند، و اگر عامل شقاوت شوند از شجره طيّبه ازدواج منفعت نبرده بلكه با دست خود سفره خسارت خويش را پهن كرده اند. به همين خاطر در روايات عالى اسلامى از رسول حق نقل شده: الشَّقِىُّ مَنْ شَقِىَ فى بَطْنِ أُمِّهِ، وَالسَّعيدُ مَنْ سَعِدَ فى بَطْنِ أُمِّهِ.[35] ريشه شقاوت هركس شقى است در سرزمين وجود مادر، و سعادت سعيد از باطن مادر است. و به قول شاعر بزرگ كليم كاشانى: از كوزه همان برون تراود كه در اوست تا در كوزه وجود فرزند، پدر و مادر چه ريخته باشند و مغز و اعصاب و مشاعر و قلب فرزند را با چه مسائلى شكل داده، و به سوى چه برنامه هائى سوق داده باشند. در مسئله ازدواج والاترين هدف را منظور داشته باشيد هدف انسان از ازدواج بايد هدفى معنوى و مقدس و پاك باشد، ازدواج بايد براى اطاعت از دستور حق، و پيروى از روش انبياء، و براى تأمين سعادت همسر، و تربيت الهى و ملكوتى فرزندان صورت بگيرد. زن و مرد در مسئله ازدواج بايد خود را آماده ورود در يك عبادت بزرگ كنند. زن و مرد بايد در ازدواج خوشنودى حق را منظور نظر بدارند، و بدانند كه هر دوى آنان از طريق صلب و رحم امانتدار حضرت حقند. بايد بدانند كه فرزند آنان كه امانت حق است در مّدتى كوتاه مهمان صلب پدر، و بين شش تا نه ماه مهمان رحم مادر است، و در اين دو مدت با گيرندگى دقيقى كه حضرت حق به وى عنايت فرموده از تمام وجود پدر و مادر تمام حالات و مشخصات را بدون اختيار به خود منتقل مى نمايد. نقل مى كنند رسول حق به زنان باردار اجازه مى دادند گاهى به تماشاى جبهه حق عليه باطل بيايند، تا مناظر زيباى جهاد و شمشير زدن در راه حق ر اببينند، و به شعارهاى الهى و ملكوتى رزمندگان گوش جان بسپارند، تا از طريق ديده و شنيده خود فرزند در رحم را تغذيه كنند، براى اينكه طفل، در رحم مادر موجودى ورزيده شود، و شجاع و باهمت و همراه با آواى ملكوتى رشد كند. مگر نشنيده ايد قبل از تكّون وجود فاطمه در صلب رسول حق، از جانب خداوند به پيامبر دستور چهل روز روزه داده شد، و افطار شب آخر از غذاى بهشتى تناول فرمود، آنگاه نطفه آن دختر والا به رحم مادر منتقل شد!! واسطه بين شما و ازدواج چشم نباشد، دلال ازدواج شهوت نباشد، هدف از ازدواج رسيدن به مال و ثروت و مقام و جاه از جانب خانواده طرف مقابل نباشد، رسيدن به چهره زيبا و ظاهر فريبنده هدف اين برنامه نباشد، كه اين امور تاكنون نشان داده عاقبت خوشى نداشته، و ثمره و ميوه آن اندك بوده است. بيائيد خدا و معنويت و عبادت، و كوشش براى رعايت حق همسر، و تربيت اولاد صالح و خلاصه جلب رضاى حق را در مسئله ازدواج هدف قرار بدهيد، تا ثمره اين ازدواج منافع ابدى و دائمى باشد. لذت و تمتع و شهوت حلال را تابع اين اهداف والا و آسمانى قرار دهيد، تا لذت و تمتع كامل گردد و از همان لذت و شهوت هم اجر اخروى نصيب خود كنيد. ازدواج اگر الهى باشد راه به طلاق پيدا نمى كند، پيوند الهى و ملكوتى دائمى و هميشگى است. آنكه براى خدا ازدواج مى كند، حق همسر را با تمام وجود رعايت مى نمايد، و كمترين آزارى از ناحيه او به همسر وارد نمى شود. حفظ آبروى همسر در برابر فرزندان و بستگان واجب شرعى است، و تحقير زن از جانب شوهر و شوهر از جانب زن حرام الهى است. مردان و زنان مسلمان بايد ازدواج اميرالمؤمنين و حضرت زهرا(عليهما السلام) را اسوه و سرمشق خود قرار دهند، آن ازدواج والائى كه براى خدا صورت گرفت، و اهداف الهى و عرشى در آن منظور شد، و ثمره آن فرزندانى پاك، الهى، و ملكوتى شد. روايات شيعه آيات زير را به اين ازدواج پاك تأويل كرده اند: مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ، يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ. دو دريا را به هم درآميخت و ميان آن دو دريا فاصله اى است كه تجاوز به حدود يكديگر نمى كنند، از آن دو دريا لؤلؤ و مرجان بيرون مى آيد. منظور از دو دريا، وجود اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا است، كه دو درياى معرفت، بينش، حلم، صبر، ايمان و بصيرت اند، و مقصود از برزخ و فاصله رسول باكرامت اسلام، و معناى لؤلؤ و مرجان حضرت حسن و حسين(عليهما السلام) است.[36] نظام خانواده بايد يك نظام صد در صد اسلامى و الهى باشد، تا رحمت و لطف حضرت حق را به سوى خود جلب و جذب كند. اگر در ازدواج از سنن ناپسند، و عادات غيرالهى، و شرايط شيطانى و خلاصه از فرهنگ جاهلى فرهنگى كه ميراندن آن را رسول خدا در يك فرمان قاطع دستور داده: اَمِتْ أَمْرَ الْجاهِلِيِّةِ إِلاّ ما سَنَّهُ الاِْسْلامُ.[37] پرهيز نشود، زشتى ها چهره نشان مى دهند، وميوه اين درخت آلوده تلخ خواهدشد. نظام خانواده در مغرب زمين نظام خانواده در اروپا و آمريكا نظامى غلط است، بى پايه و بدون محتواست. تقليد از نظام خانوادگى مغرب زمين تقليدى نابجا، و هموار كردن راه حيات براى افتادن در چاه بدبختى است. آنان از ازدواج هدفـى مقدس و پاك ندارند، واسطه ازدواج زن و مرد آنجـا فقـط و فقط شهوت و ارضاء غريزه است، آنجا زن و مرد شايسته و صالح بسيار كم است، به همين خاطر فساد و افساد از سر و روى اروپا و آمريكا مانند باران بهاران مى ريزد. مردان در مغرب زمين به طور اكثر، و زنان بطور اغلب پس از گذراندن دوران فساد، و رفاقت هاى نامشروع با يكديگر ازدواج مى كنند، و ثمره خود را پس از ولادت به شيرخوارگاه سپرده، و سپس بدون اينكه مهر پدرى و محبت مادرى را چشيده باشد، و منبعى از عواطف و احساسات پاك گشته او را تحويل مى گيرند، و سر هر سفره فسادى مى نشانند، آنگاه وى را به مدرسه مى سپارند تا آهنگى از تربيت ظاهر را طى كند، و به اصطلاحاتى چند آشنا گردد، آنگاه در سن هيجده سالگى وى را از خود مى رانند و به اميد محيط و جامعه رهايش مى نمايند! آنان اگر اخلاق به فرزندان خانه و مدرسه بياموزند، اخلاق ژنتلمنى است، اخلاق اقتصادى و جلب مادّيت است، به ريشه هاى باطن و حقايق درون توجه ندارند، و از تربيت انسان قابل قبول عاجزند. مگر نمى بينيد وقتى تشكيل جامعه و دولت مى دهند، جامعه منبع فساد و دولت منبع استعمار و استثمار مستضعفان روى زمين است. جناياتى كه فارغ التحصيلان خانه و مدرسه و دانشگاه هاى مغرب زمين كرده اند تا قيامت قابل جبران نيست. اگر اوقاتى باوقار و آرام و متين باشند، و خود را مؤدب و آراسته نشان دهند، به خاطر اين است كه طعمه نيافته، و لقمه چرب و لذيذ نديده اند، داستان آنان شبيه به اين داستان است كه مردى به دوستش گفت گربه اى را به مبادى آداب آراسته ام، و آن حيوان را تربيت كرده تا جائى كه بر سر سفره اى كه انواع غذاها قرار دارد شمعى به دست او مى دهم تا مهمانان در پرتو آن شمع از آن سفره بهره مند شوند، رفيقش گفت به اين ويژگى و به اين آراستگى گربه نمى توان اطمينان كرد، مرا دعوت كن تا بر سر آن سفره اين مسئله را به تو ثابت كنم، از وى دعوت كرد، گربه را بر سر سفره ديد كه چشم طمع و پاى حمله از غذاهاى سفره بريده، و شمعى براى روشنائى اطاق و ديد مهمانان به سفره بدست دارد، در گرمى اوضاع موشى را از جيب خود درآورد و به وسط سفره گذاشت، موش مى خواست فرار كند، گربه شمع رابه يك طرف انداخت و همچون شير ژيان به وسط سفره پريد، نظام سفره را براى گرفتن موش به هم زد، و اوقات خوش صاحبخانه و مهمانان را تلخ نمود! آرى تربيت اروپا و مغرب زمين تربيت گربه اى است، تا غذاى خاص خود را به خيال خود نبيند، آرام و مؤدب هستند، چون چشمشان به طلا و نفت و ساير معادن ملل ضعيف بيفتد، براى بلعيدن حق ديگران، چراغ تربيت را به زمين انداخته و همچون حيوان درنده اى، به تمام حيثيات مادى و معنوى ملل ضعيف حمله مى كنند، و براى امور مادى از ميان جوى خون بى گناهان عبور مى كنند. كثرت فساد و افساد، غلبه شهوات حرام، اخلاق زشت، قتل و غارت، فحشا و منكرات، در ملل مغرب زمين محصول خرابى نظام خانه و خانواده است. اگر بيوت اروپا و آمريكا بيوت بارفعت، و بيوت غرق ذكر حق، و بيوت تسبيح حضرت معبود بود، محصولات آن بيوت انسانهائى والا و باكرامت و رشيد و باعاطفه و متخلّق به اخلاق حق بود، ولى چون بيوت مغرب زمين از حق و حقيقت دور است، ثمرات آن تلخ و بدبو و بدمزه است، و چنين نظام از هم پاشيده اى قابل سرمشق قرار دادن نيست، كسانى كه از آنان پيروى مى كنند بدتر از آنان خواهند شد.
( قـال الصـادق (عليه السلام) : اكثـر الخيـر فـى النّسـاءِ ) « وسائل الشيعه ، ج 14 ، ص 11 » 4 موقعيت زن در تاريخ بشر و اسلام
انحراف فكرى انسان گمراه نسبت به زن اقوام و مللى كه بر اثر كبر و نخوت از تعاليم حق، كه به وسيله كتب آسمانى، و زبان پاك انبياء تبليغ مى شد جدا مى زيستند، در تمام امور جهان و انسان دچار انحراف فكرى شدند، و نسبت به هستى و مخلوقات آن بطور اغلب، در قضاوت خود به تاريكى ره سپردند، و مسائلى دور از حقيقت، و مطالبى خلاف واقعيت گفتند، و بر اساس همان برداشتهاى غلط و قضاوت هاى ظالمانه زندگى كردند، و از اين طريق ظلم سنگينى بر خود و ديگران روا داشتند، و صفحات تاريخ حيات را به زشتى و پليدى نقّاشى كردند. از جمله قضاوت هاى آنان نسبت به زن بود، كه قضاوتى دور از حقيقت، و امرى خلاف اخلاق و انسانيت، و برنامه اى ضد حق و واقعيت بود. من در مطالعاتم در كتبى كه در اين زمينه نوشته شده چه كتب غربى و چه كتابهاى تأليف شده در شرق به اين نتيجه رسيدم، كه اقوام و ملل جداى از حق و بريده از وحى، و فرورفته در هواى نفس و غرق افكار غلط چه در غرب و چه در شرق، نسبت به زن ده گونه قضاوت ظالمانه و دور از منطق عقل و زبان انسانيت داشتند. 1 ـ موجودى است صد در صد ضعيف و ناتوان: بر اين اساس بايد نسبت به مرد در تمام جهات، بى چون و چرا تابع و فرمانبردار و محكوم باشد، و حق مداخله در هيچ كارى را حتى در چهارچوب خانه شخصى ندارد. 2 ـ موجودى است داراى روح شيطانى: بر اين ملاك يا صد در صد خارج از حدود انسانيت است، يا اگر بهائى به او داده شود چيزى بين انسان و حيوان است، روى اين حساب فاقد ارزش مى باشد، و قابل احترام نيست، و براى وى هيچ گونه شخصيتى نمى توان تصوّر كرد. 3 ـ براى او مالكيت و اختيار دارى نسبت به اشياء و عناصرى كه قابل ملكيت است وجود ندارد، اگر مرد صلاح بداند مى تواند مالك شود، آن هم نه هر چه را بخواهد. 4 ـ از جانب ارث گذارندگان هيچ گونه ارثى نمى برد، بلكه خود او از عناصر ارث است كه پس از مرگ پدر يا شوهر به ديگران ارث مى رسد!! 5 ـ عبادت و بندگى و ورود در حوزه معنويت حق او نيست، چون عباداتش فاقد ارزش است، و اجر و مزدى براى عبادت ندارد زيرااز نظر عقلى بسيار ضعيف و موجودى بوالهوس است. 6 ـ از نظر حقوقى و قضائى لياقت انتساب به پدر و پسر خود را ندارد، تنها چيزى كه رابط بين آنهاست خون است، فقط مى توان او را نسبت به پدر و پسرش هم خون خواند، نه فرزند پدر و مادر فرزند! 7 ـ چون شوهر كرد فرزندان وى نوه پدر او نيستند، بيگانگى بين پدر زن و فرزندان زن حكومت قطعى دارد، نسبت از جانب اولاد ذكور است. 8 ـ بين او و مرد در مسئله مرگ تفاوت كلّى وجود دارد، مرد پس از مردن باقى، و زن پس از پايان عمر فانى است. 9 ـ در تصرف عنوان شيئيت است، روى اين حساب مرد هرگونه تصرّفى در مال و ثروتش دارد، همان تصرف را نسبت به زن دارد، مى تواند او را قرض بدهد، به اجاره واگذار كند، ببخشد، بفروشد، اخراج كند و نهايتاً به قتل برساند. 10 ـ كالاى شهوت است تنها براى لذت برى مرد آفريده شده، و مرد هم در لذت برى و بهره گيرى از او قانونى نمى شناسد، در اين قسمت دهم اروپا و آمريكاى جداى از نبوت انبيا آنچنان نسبت به زن راه افراط پيموده، كه حدى براى آن نيست، زن در قسمت عمده اى از مغرب زمين كالاى سينما، تلويزيون، ويدئو، ماهواره و انواع مجلات براى جلب و جذب مشترى بيشتر، و درآمد مالى سنگين تر براى مؤسّسات حيوانى و شهوانى است!!
پاسخ اسلام به انحرافات فكرى انسان گمراه نسبت به زن اسلام آئين و دين الهى است، اسلام فرهنگ فطرت و آهنگى هماهنگ با تمام شئون انسان و انسانيت است، نظام مسائل و قوانين در اسلام از جانب خداوند بزرگى است كه بناى ساختمان انسان را بنا نهاده، او كه مى داند انسان چيست و كيست و داراى چه ظاهر و باطنى است، بر اساس كيان و حيثيّت و موجوديت او قانون وضع كرده، و وى را به حقايقى كه بايد برسد هدايت نموده است. اسلام در پاسخ ياوه هاى دهگانه اى كه در طول تاريخ حيات نسبت به زن گفته شده، و آنها را در افكار و انديشه ملل رسوخ داده و به عنوان فرهنگ درآورده بود چنين مى گويد: 1 ـ خلقت زن و كيفيت وجود او همانند مرد است و صد در صد مصداق حقايق و واقعياتى است، كه حضرت حق از خلقت او هدف داشته، و با تمام وجود محقق به حقيقت انسانيت است و خلاصه با تمام حيثيت انسان است انسانى كه: لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فى اَحْسَنِ تَقْويم.[38] به حقيقت كه انسان را در نيكوترين سيرت و صورت آفريديم. صُنْعَ الله الَّذى اَتْقَنَ كُلَّ شَيْئ اِنَّهُ خَبيرٌ بِما تَفْعَلُونَ.[39] صنع خداست، خدائى كه هر چيزى را در كمال اتقان و استحكام ساخته كه او به آنچه انجام مى دهيد آگاه است. اَلَّذى اَحْسَنَ كُلَّ شَيْئ خَلَقَهُ.[40] خدائى كه هر چيزى را به نيكوترين وجه آفريد. 2 ـ براى زن روح الهى و انسانى محض قرار داده شده، همان روحى كه از جانب حق در او دميده شد و او را به خاطر اين روح امتيازى خاص بخشيد و وى را منبع ظهور كمالات قرار داد، روحى كه با روح مرد تفاوت ندارد، هويتى كه با هويت مرد يكسان است، گوهرى كه با گوهر ذاتى مرد يكى است. يا اَيُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذى خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْس واحِدَة وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كَثيراً وَ نِساءً.[41] اى مردم از پروردگارتان پرواكنيد كه همه شمارا از يك انسان آفريد،و همسر او را از جنس او خلق كرد،و از آن دو نفر مردانو زنان فراوانى در روى زمين منتشركرد. وَ مِنْ آياتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْواجاً لِتَسْكُنُوا اِلَيْها.[42] از نشانه هاى قدرت خداوند اين است كه همسران شما را از جنس شما قرار داد تا به وسيله آنها آرامش يابيد. در تفسير عياشى از حضرت باقر(عليه السلام) روايت شده كه خداوند حوا را از باقى مانده خاك آدم آفريد. نوع اين آيات نشان مى دهد كه در خلقت زن از نظر ظاهر و باطن كمى و كاستى وجود ندارد، و روح او همان روحى است كه از جانب حق در او دميده شده و بالقوه موجودى كامل، احسن، و اتقن است كه مى تواند از استعداد و فطرت و روح و عقل خود، در سايه هدايت حق كمك گرفته به عاليترين مقامات معنوى برسد، و مى تواند از همه واقعيات و حقايق چشم پوشى كند و به اسفل سافلين وارد شود. 3 ـ او داراى حق مالكيت است، و محصول زحمات او در زمينه هاى كارهاى پسنديده و مشروع حق خود اوست، و مسئله مالكيت او و تصرفاتش در آنچه ملك اوست بدون كم و كاست همانند مرد است. وَ اَنْ لَيْسَ لِلاِْنْسانِ اِلاّ ما سَعى.[43] و براى آدمى جز آنچه به سعى خود انجام داده نخواهد بود. آرى انسان مالك سعى و كوشش و عمل و حركت خود است، و اين واقعيتى است كه حضرت حق در دنيا و آخرت به هر انسانى چه زن و چه مرد واگذار كرده است. لا يَحِلُّ لَكُمْ اَنْ تَأْخُذُوا مِمّا اتَيْتُمُوهُنَّ شَيْئاً.[44] و براى شما مردان حلال نيست كه چيزى از مهريه آنان را كه به آنها پرداخت كرده ايد بگيريد. امام صادق(عليه السلام) در روايتى مى فرمايند: السُّرّاقُ ثَلاثَةٌ : مانِعُ الزَّكاةِ، وَ مُسْتَحِلُّ مُهُورِ النِّساءِ وَ كَذالِكَ مَنِ اسْتَدانَ وَ لَمْ يَنْوِ قَضاءَهُ.[45] دزدان سه نفرند: آنكه از پرداخت زكات بخل ورزد، آنكه خوردن مهريه همسر خود را حلال دانسته و به او نپردازد، و كسى كه از مردم وام بگيرد و قصد پرداخت آن را نداشته باشد. وَ الَّذينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ اَزْواجاً وَصِيَّةً لاَِزْواجِهِمْ مَتاعاً اِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ اِخْراج.[46] مردانى كه بميرند و زنانشان زنده مانند، بايد وصيت كنند كه آنها را تا يك سال نفقه دهند، و از خانه شوهر بيرون نكنند. و غير از مهريه و وصيت به مخارج زن پس از مرگ شوهر، در زمان بعد از طلاق سفارش او را به مردان فرموده اعلام مى كند: وَ لِلْمُطَلَّقاتِ مَتاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقينَ.[47] و براى همه زنان طلاق داده شده هديه مناسبى است « كه از جانب شوهر پرداخت مى گردد »، اين حقى است بر عهده مردان پرهيزكار. 4 ـ زن از پدر و مادر و از شوهر و از فرزندان خود ارث مى برد:
كُتِبَ عَلَيْكُمْ اِذا حَضَرَ اَحَدَكُمُ الْمَوْتُ اِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الاَْقْرَبَينَ بِالْمَعْرُوفِ.[48]
برشما نوشته شده، هنگامى كه يكى از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالى از خود به جاى گذارده، وصيت براى پدر و مادر و نزديكان بطور شايسته كند، اين حقى است بر پرهيزكاران. لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الاَْقْرَبُونَ، وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الاَْقْرَبُونَ مِمّا قَلَّ مِنْهُ اَوْ كَثُرَ نَصيباً مَفْرُوضاً.[49] اين آيه شريفه در صدد مبارزه با عادات و رسوم غلطى است كه زنان و كودكان را از حق مسلم خود محروم مى ساخت، و اين رسم ظالمانه مربوط به اعراب بود، و آيه شريفه خط بطلان بر اين رسم خائنانه كشيد و فرمود: مردان سهمـى از اموالى كه پدر و مادر و نزديكان بجاى مى گذارند دارند، و براى زنان نيز از آنچه پدر و مادر و خويشاوندان مى گذارند سهمى هست، خواه آن مال كم باشد يا بسيار، اين سهمى معين شده و واجب الاداء است. 5 ـ عبادت زن در پيشگاه حق همانند عبادت مرد، داراى ارزش و قيمت است، و بهشت و اجر و مزد حق، و ثواب بر بندگى اختصاص به مردان ندارد، عنايت و رحمت خداوند بهره ابدى عباد اوست چه مرد و چه زن. در قرآن مجيد مى خوانيم: مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَر اَوْ اُنْثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيوةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ اَجْرَهُمْ بِاَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ.[50] كسى كه عمل شايسته بجا آورد از مرد يا زن، در حالى كه مؤمن است به او زندگى پاكيزه مى دهيم، و پاداش قيامتى آنان را به بهترين اعمالى كه انجام داده اند خواهيم داد. از صريح آيه شريفه استفاده مى شود كه تنها معيار در ميزان حق ايمان و عمل صالح انسان است كه ميوه ايمان اوست، قيد و شرط ديگرى براى كسب حيات طيبه و اجر آخرتى در كار نيست نه از نظر مرد بودن و زن بودن و نه از نظر سن و سال و نه از نظر نژاد و قبيله و جنسيت و نه از نظر پايه و رتبه ظاهرى. رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: أَفْضَلُ نِساءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ خَديجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِد، وَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد، وَ مَرْيَمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَ آسِيَةُ بِنْتُ مُزاحِم.[51] برترين زنان بهشت چهار زن هستند: خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) و مريم دختر عمران و آسيه دختر مزاحم. زن اگر اهل عبادت و بندگى حق و ايمان و معرفت باشد البته داراى حيات طيّبه و اجر عظيم نزد خدا خواهد شد، و اگر مانند مردان فاسق به بى دينى و فساد گرايش پيدا كند اهل عذاب ابد خواهد شد. همسر نوح و لوط به خاطر اينكه آئين الهى را نپذيرفتند، و بر انكار خود اصرار ورزيدند به فرموده قرآن اهل عذاب و خلود در جهنم هستند. ضَرَبَ الله مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوح وَ امْرَأَتَ لُوط كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتا هُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللهِ شَيْئاً وَ قيلَ ادْخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلينَ.[52] خداوند براى اهل كفر زن نوح و زن لوط را مثل زد، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان شايسته ما بودند، ولى به آن دو پيامبر خيانت ورزيدند و رابطه آنها با اين دو پيامبر سودى به حالشان در برابر عذاب خدا نداشت، و به آنها گفته شد وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى شوند. سوره مريم در قرآن مجيد، و سوره دهر و آيات مربوط به همسر مؤمنه فرعون همه و همه نشان دهنده اين معناست كه زن در مسئله عبادت از موقعيت والائى برخوردار است، و در قيامت از اجر عظيم و ثواب فوق العاده اى بهره مند است، و اين همه مشت محكمى بر دهان ياوه گويان تاريخ است كه گفتند و مى گويند كه عبادت زن را جايگاهى در نزد خدا و اديان نيست. 6 ـ زن فرزند پدر و مادر خويش و مادرِ فرزندان خود است، و احدى را نمى رسد كه وى را از اين انتساب خلع كند، كه خلع اين نسبت امرى ظالمانه و كارى خائنانه است. قرآن مجيد دختر را همانند پسر اولاد واقعى پدر و مادر مى داند و وى را چون شوهر كرد و اولاد دار شد مادر اولاد مى داند. در قرآن از اينكه اعراب فرزند دختر خود را زنده به گور مى كردند، خشم خود را نسبت به اين جنايت اعلام فرموده و از آن عمل قبيح در رابطه با اينكه به فرزند خود ظلم مى كنيد نهى اكيد فرمود: وَ لا تَقْتُلُوا اَوْلادَكُمْ مِنْ اِمْلاق.[53] فرزند دختر خود را از ترس تنگى معيشت به قتل نرسانيد. ملاحظه مى كنيد در صريح آيه شريفه از دختر به عنوان فرزند ياد مى كند، يا در آيه مربوط به ارث مى فرمايد: يُوصيكُمُ اللهُ فى اَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الاُْنْثَيَيْنِ.[54] سفارش خدا به شما نسبت به اولادتان اين است كه در مسئله ارث براى پسر دو برابر دختر سهم قرار دهيد. در صريح آيه شريفه از دختر تعبير به اولاد فرموده است، و اين رويّه قاطعى عليه ياوه سرايان تاريخ است. اما مادر فرزندان خود هستند در قرآن مجيد مى فرمايد: وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ اَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ.[55] مادران فرزندان خود را تا دو سال كامل شير بدهند. در رابطه با داستان موسى در قرآن مجيد فرموده: وَ اَوْحَيْنا اِلى اُمِّ مُوسى...[56] و ما به مادر موسى وحى كرديم. رسول خدا درباره حضرت زهرا(عليها السلام) فرمود: فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّى.[57] فاطمه پاره تن من است. و در روايت ديگر فرمود: أَوْلادُنا أَكْبادُنا.[58] فرزندان ما چه دختر چه پسر جگرهاى ما هستند. 7 ـ اولادهاى او بدون ترديد نوه پدر او هستند، توجه بسيار شديد رسول خدا به حسن و حسين به عنوان دو نوه عزيزش، خط بطلانى است بر ياوه گوئى جاهلان تاريخ كه مى گفتند فرزندان متولد شده از زن نوه پدر آن زن نيستند.
فقه اسلامى مى گويد تمام كسانى كه مادرشان سيده است پيوند قطعى با پيامبر دارند، و حتى مرجع بزرگ شيعه سيد مرتضى فتوا داشت كه مى توان به كسانى كه از طريق مادر وابسته به رسول حقند خمس داد. 8 ـ زن با مرگ فانى نمى شود، بلكه همانند مرد داراى بقا و حيات ابدى و در صورت بندگى حق مخلد در بهشت، و در صورت دورى از عبادت مخلّد در عذاب است، بيش از هزار آيه قرآن در رابطه با قيامت اين معنا را صريحاً نشان مى دهد. 9 ـ شيئ نيست، بلكه به صريح آيات كتاب حق موجوديست عاقل، بااراده و در گوهر خلقت و مايه طبيعت با مرد يكى است، و از تمام خصوصيات و امتيازات انسانى و الهى برخوردار است. 10 ـ كالاى شهوت نيست، بلكه شريك مرد، و عامل بقاء نوع، و تشكيل دهنده نيمى از زندگى است، و ازدواج با او در صورت نيت پاك عبادت، و برخورد صحيح و سالم با او موجب توشه آخرت و سلامت حيات اخروى انسان است. در قرآن مجيد فرمود: نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ اَنّى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لاَِنْفُسِكُمْ وَ اتَّقُوا اللهَ وَ اعْلَمُوا اَنَّكُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنينَ.[59] با تعبير لطيف و پر معناى حرث « كشتزار » مى خواهد ضرورت وجود زن را در اجتماع انسانى مجسم كند، كه زن يك وسيله اطفاء شهوت نيست بلكه زمينه پاك و وسيله پاكيزه اى براى حفظ حيات نوع بشر است. اين سخن در مقابل آنهائى كه نسبت به جنس زن همچون يك بازيچه و وسيله هوسبازى مى نگريستند و مى نگرند هشدارى جدّى محسوب مى شود. « و قدموا لانفسكم »: با آميزش با زن براى آخرت خود توشه بفرستيد، اشاره به اين حقيقت است كه هدف نهائى از آميزش جنسى تنها لذت و كامجوئى نيست، مردم مؤمن بايد از اين موضوع براى ايجاد پرورش فرزندان شايسته استفاده كنند، و اين خدمت مقدس را به عنوان يك ذخيره معنوى براى فرداى خود از پيش بفرستند، و به اين ترتيب قرآن هشدار مى دهد كه در انتخاب همسر اصولى را رعايت كنيد كه نتيجه آن پرورش فرزندان صالح، و تهيه اين ذخيره بزرگ اجتماعى و انسانى باشد. چون مطلب مورد بحث در ابتداى آيه كه عبارت از آميزش جنسى مى باشد بسيار مهم است، و سر و كار با پرجاذبه ترين غرايز انسان دارد كه همان غريزه جنسى است با جمله و اتقوا اللّه انسان را به دقت در امر آميزش جنسى و توجه به دستورات حق دعوت فرموده، سپس در پايان آيه توجه مى دهد كه در روز قيامت به ملاقات حق و نتايج اعمال خود خواهند شتافت و در قسمت اخير آيه به افراد باايمان كه در برابر اين دستورات كه به سود زندگى مادى و معنوى آنهاست تسليم هستند بشارت داده مى فرمايد « و بشر المؤمنين ».[60] در روايت بسيار مهمى از حضرت صادق(عليه السلام) ارزش و عظمت اين كانون محبت را بدينگونه نشان مى دهد: وقتى حوا آفريده شد آدم به حضرت حق عرضه داشت: خداوندا اين آفرينش زيبا چيست كه قرب و نگاه به او مرا از تنهائى نجات مى دهد، و برايم ايجاد انس و الفت مى كند، خطاب رسيد اى آدم اين كنيز من است، دوست دارى با تو باشد، انيس تو گردد، با تو هم سخن شود، و تابع خواسته هاى به حق تو باشد؟ عرضه داشت آرى. خطاب رسيد بنابراين تا زنده اى به خاطر اين يارى كه براى تو قرار داده ام مرا سپاس و شكر كن!![61] آرى وجود زن صالحه، و همسر باوفا، نعمت حق است، و تا پايان عمر بر اين نعمت ارزنده حمد و سپاس لازم است. امام ششم مى فرمايد: أَكْثَرُ الْخَيْرِ فِى النِّساءِ.[62] بيشترين خير در زنان است. روايت عجيبى است، كه منبع اكثر خير را زن دانسته، آرى ازدواج با زن حفظ نصف دين، و رعايت حقوق او عبادت، و محبت به او طاعت حق، و پيدا كردن فرزند صالح از او توشه آخرت، و خدمت به او موجب رضايت حق، و به تعبير رسول خدا درباره زنانى كه مادرند: بهشت زير پاى مادران است، و اين همه است آن اكثر خيرى كه امام صادق(عليه السلام) فرموده است. من به جوانان عزيزى كه قصد ازدواج دارند، يا ازدواج كرده اند، و به مردان مؤمن هشدار مى دهم كه اين واقعيات الهيه را نسبت به زن توجه كنند، و از تعطيل حقوق آنان جداً بپرهيزند، و بدانند كه زندگى خود را با چه گوهر پربهائى ارزش داده اند، و به دختران جوان كه قصد ازدواج دارند، يا ازدواج كرده اند، و به زنان بزرگوار سفارش مى كنم كه با توجه به اين مطالب قدر خود را بدانند و بر نعمت زن بودن، خداوند مهربان را شكر و سپاس آرند، و به حقيقت براى مردان خود بر اساس هدايت قرآن و فرمايشات رسول اسلام و ائمه بزرگوار همسر لايق و شايسته اى باشند، و در مسئله زن بودن و شوهردارى و مادر بودن از عواطف و احساسات پاك خود بهره بگيرند، و دستورات الهى را در تمام جوانب حيات خود مراعات نمايند، تا خانه و خانواده اى سالم و فرزندانى شايسته و پاك، و داراى زندگى غرق امنيت و خوشى داشته باشيد، و از اين طريق رضا و خوشنودى حق را جلب كرده، و با اعمال و رفتار و اخلاق و حركات خود به زندگى صفا و صميميت و شيرينى و نور و حلاوت و زيبائى ببخشيد. باز هم نظرى به تاريخ نسبت به حيات و موقعيت زن ددمنشى مردم جاهلى تاريخ نسبت به جنس زن فوق العاده شگفت آور است. آنان كه جداى از منطق حق و نور وحى مى زيستند، زن را همچون ابزار و وسيله براى زندگى بوالهوسانه مرد مى شناختند، و وى را عامل تهيه انواع لذت ها براى مرد مى دانستند. خواندن و نوشتن را براى او خطرناك مى دانستند، و از خانه بيرون رفتن را براى امور طبيعى زندگى و ديد و بازديد ارحام مجاز نمى دانستند. مكان زندگى او را منحصر به چهار ديوار خانه قلمداد مى كردند، و وى را در مقابل مرد كه موجودى فعال ما يشاء مى پنداشتند بى اختيار مى دانستند. در مناطق مسيحى نشين كه صد و هشتاد درجه از آئين الهى مسيحيت انحراف داشتند، مى گفتند: زن را بايد مانند دهان سگ دهن بند زد، و مردّد بودند كه روح زن آيا روح بشرى يا روح حيوانى است!! در آفريقا زن حكم كالا و ثروت داشت و براى او ارزشى بيش از گاو و گوسپند نمى دانستند، هر كس زن بيشترى در اختيار داشت ثروتمندتر شناخته مى شد، خريد و فروش زن و بكار گرفتن وى براى شخم زمين امرى معمولى و عادى بود. در كلده و بابل، زنان را مانند ساير كالاها مى فروختند، و هر سال بازارى براى اين كار داشتند تا دختران به سنّ ازدواج خود را بفروشند. در هندوستان دختر را از سن پنج سالگى شوهر مى دادند، و براى آنها حقى قائل نبودند، حيات زن را طفيل مرد مى دانستند، و چون شوهرش مى مرد او را با شوهر مى سوزاندند، و هيچ موجودى را پست تر از زن شوهر مرده نمى دانستند. امروز همچنانكه در روزنامه ها مى نويسند، بسيارى از هندوها از ترس فراهم نشدن جهيزيه، دختران خود را در كودكى نابود مى كنند!! در چين و تبّت زنان جز در كار چهار ديوار خانه حقى نداشتند، و براى كاستن قدرت راه رفتن زن، پس از تولد او پايش را در قالب آهنى مى بستند و پس از رسيدن به سن پانزده سالگى آن قالب را از پايش جدا مى كردند! در يونان كه مركز علم و دانش و فلسفه و حكمت بود، زائيدن دختر به وسيله زن جرم بود و تا دو بار دختر زائيدن در دادگاه محاكمه و محكوم به پرداخت جريمه و بار سوم محكوم به اعدام مى شد. در عربستان چنانكه قرآن مجيد مى فرمايد: زنده به گور كردن دختران امرى عادى و ساده مى نمود: و اذا بشّر احدهم بالانثى ظلّ وجهه مسودّاً و هو كظيم يتوارى من القوم من سوء ما بشّر به اَيمسكه على هون ام يدسُّه فى التُّراب الاسآء ما يحكمون.[63] چون يكى از آنان را به فرزندى كه دختر بود مژده مى آمد از شدت غم و اندوه رخسارش سياه و سخت و ناراحت مى شد و به خاطر اين خبرى كه به خيال خودش زشت بود روى از قوم مى گرداند و فرار رابر قرار ترجيح مى داد، و به فكر مى افتاد كه آن دختر را با خفت و خوارى نگاه دارد، يا زنده به خاك گور اندازد، بدانيد حكم آن بى خردان نسبت به دختر بد بود، و قضاوتشان زشت. اين مسائل گوشه اى از جناياتى است كه مردم بى خبر و بى خرد نسبت به جنس زن روا مى داشتند، مفصل اين مسائل در كتب مربوط به حيات زن ثبت است، مى توانيد به آن منابع مراجعه كنيد. نظر آئين مقدس الهى را هم در ده مسئله اى كه در سطور قبل نسبت به زن اظهار شده دقت كرديد، با توجه به تعابير قرآن و روايات از جنس زن تحت عناوين: ام: ريشه و منبع و سرچشمه هر چيز ـ مادر.[64] حرث: موجب بقاء نوع.[65] لباس: پوشش حيات.[66] تسكين: علت آرامش.[67] ريحانه: شاخه گل و ظريف.[68] نعمت: عنايت حقّ.[69] بايد مردان و جوانان چه آنان كه ازدواج كرده اند چه آنان كه قصد ازدواج دارند توجه بيشترى به موقعيت معنوى و آثار وجودى اين خلقت زيبا و پرمنفعت حق داشته باشند و بدانند انبياء خدا و امامان و اولياء و عالمان و عارفان و حكيمان، و نويسندگان و فقهاى بزرگ، و صالحان از عباد خدا از دامن پاك اينان قدم به دايره هستى گذاشتند، اينان منبع اين همه خير و بركت در حيات بشر بودند. بر پدران و مادران عزير است كه نسبت به ظهور كمالات در وجود دخترشان بيش از پيش دقت كنند، و نسبت به تربيت الهى و انسانى آنان تا سر حد فداكارى بكوشند، و بر شوهران است كه حقوق آنان را با كمال وقار و ادب رعايت كنند، تا دامن آنان در خانه پدران و مادران و در سايه رعايت حقوق توسط شوهران، آماده تربيت نسل صالح گردد، و از اين طريق جامعه بشرى به بهترين صورت تغذيه معنوى شود. مگر يك دختر مسيحى مسلك پس از اسارت در جنگ و آمدن به خانه حضرت هادى(عليه السلام)، و قرار گرفتن در سايه تربيت الهى به وسيله امام دهم و حضرت حكيمه خاتون دامن پاك و والايش آماده براى بوجود آمدن امام دوازدهم، گستراننده عدل جهانى نشد؟ زن چنين چشمه اى از كمالات و حقايق بالقوه است، كه با تابش نور هدايت وحى و معلم خير به فعليت رسيده و منشأ آثار جاويد و منابع ابدى خواهد شد. تحقير زن، حمله به شخصيت او، محدود نمودن وى خازج از دستورات حكيمانه دين، زجر دادن به او، و ممنوع كردنش از ديدن پدر و مادر و اقوام، با تلخى و ترشروئى با او زندگى كردن، خسته از كار روزانه و درگيريهاى بيرون به وقت خانه رفتن با او روبرو شدن، پاسخ ندادن به غرائز او بخصوص غريزه جنسى وى، همه و همه از نظر دين امرى ناپسند، و كارى زشت و ظلمى فاحش است. اگر مى خواهيد بناى زندگى بر پايه عشق و محبت استوار باشد، شخصيت زن را رعايت كنيد، به او اعلام دوستى و محبت نمائيد، از وى دلجوئى داشته باشيد، در كار و برنامه خانه به او كمك دهيد، از آزار وى بپرهيزيد، و بعضى از برنامه هاى او را كه محصول كار روزانه و خستگى و محدوديت وجودى اوست با تمام وجود گذشت كنيد، تا شيرينى زندگى را بچشيد، و با اين روش خداوند مهربان را در حدّ عالى عبادت كرده باشيد. او ريشه و سرچشمه خير و كشتزار انسانيت، و پوشش شما در زندگى، و مايه آرامش، و گل لطيف و ظريف گلستان هستى، و نعمت حق در كنار شماست. رسول باكرامت اسلام محبت به زن را در عرض علاقه به بوى خوش و نماز قرار داده اند: حُبِّبَ إِلَيَّ مِنَ الدُّنْيَا النِّساءُ وَ الطّيبُ وَ قُرَّةُ عَيْنى فِى الصَّلاةِ.[70] محبوب من از دنيا زن، بوى خوش، و نور چشم من در نماز است. اگر انسان با رعايت حقوق زن و احترام به شخصيت او، از او فرزند صالح و شايسته اى پيدا كند، عملش حتى پس از مرگ قطع نمى شود، از آثار پاكى و صالح بودن فرزندش بعد از مرگ بهره خواهد برد. رسول خدا مى فرمايد: اِذا ماتَ الاِْنْسانُ إِنْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلاّ مِنْ ثَلاث: مِنْ صَدَقَة جارِيَة، أَوْ عِلْم يُنْتَفَعُ بِهِ، أَوْ وَلَد صالِح يَدْعُو لَهُ.[71] چون انسان بميرد، عملش قطع مى شود مگر از سه چيز: از كار خيرى كه دوام دارد، از دانشى كه ديگران از او سود ببرند، از فرزند شايسته اى كه براى وى دعا كند. پس پدران و مادران قدر دختر را بدانيد، و مردان از همسران پاك و شايسته خود قدردانى نمائيد، كه دختر دارى و زن دارى منبع خيرى براى دنيا و آخرت انسان است.
( لا تكـن عبـد غيـرك و قـد جعلك اللّه حـراً ) « بحار ، ج 77 ، ص 214 » 5 استقلال مرد و زن در اسلام
استقلال و حريت انسان آفرينش انسان بر پايه آزادى جان، و بر اساس استقلال در امور حيات، و اختيار در انتخاب است. احدى حق ندارد كسى را به بردگى و بندگى و رقّيت خود درآورد، و وى را براى خواسته هاى خود به اسارت بگيرد. سلب آزادى و حريت، و استقلال و اختيار از هر انسانى گناه كبيره و خيانت عظيم و جنايت بزرگ است. آزادى و اختيار و استقلال و حريت با خمير وجود انسان آميخته است، و سرشت و طبيعت آدمى با اين حقيقت آفريده شده، آزادى و استقلال از بزرگترين نعمت هاى حق بر وجود انسان، و عاليترين منبع براى رشد و كمال و رسيدن به مقامات عاليه ظاهرى و باطنى است. فضاى آزادى عاليترين فضا، و حال و هواى اختيار و حريت زيباترين حال و هوا براى انسان است. از موارد بسيار مهم ظلم ستيزى اسلام، در همين جهت است. اسلام با كسى كه بناى استعمار و استثمار دارد و مى خواهد انسانهاى آزاد آفريده شده را در مدار بندگى و بردگى خود قرار دهد جنگى تمام عيار دارد، و دستورات اكيد اسلام در مسئله جهاد، براى شكستن شاخ ستم و ستمكاران است، آنان كه به آزادى و استقلال هجوم دارند. تمام خسارت هائى كه در طول تاريخ حيات به ميدان حيات وارد شده، نتيجه سلب آزاديها، و هجوم به حريت و استقلال انسانهاست. حرف زور شنيدن و زير بار زور رفتن، و قبول ستم، و آزادى و حريت خود را فروختن از اعظم گناهان، و موجب دور شدن از رحمت حق، و به خطر افتادن منافع مادى و معنويست. آزادى و حريت و بناى انتخاب و اراده اى كه حضرت حق براى رشد و كمال، و شكوفائى استعداد به انسان عنايت فرموده حفظش واجب، و به هنگام هجوم خطر بايد از آن گرچه به قيمت از دست دادن جان باشد جانبدارى كرد. حكايتى عجيب در حريّت در تاريخ آمده يزيد يا عامل او در راه سفر حج وارد مدينه شد، به دنبال شخصى از قريش فرستاد، چون به مجلس آن ستمگر آمد به او گفت، به بردگى و بندگيت نسبت به من اقرار كن. اگر خواستم ترا به عنوان غلام حلقه به گوش به فروش مى رسانم، اگر نخواستم به عنوان برده تو را نگاه مى دارم، پاسخ داد به خدا قسم از نظر ريشه و اصالت و حسب و نسب از من بزرگوارتر نيستى، و پدرت در جاهليت و اسلام بهتر از پدر من نبود، و در دين و ايمان خودت از من برتر نيستى، و در خوبى فضيلتى بر من ندارى، با اين همه خصوصيتى كه در من است چگونه به بندگى و غلامى خود نسبت به تو اقرار كنم؟! ستم گر به او گفت اگر به اين مسئله اقرار نكنى فرمان قتلت را مى دهم، پاسخ داد كشتن من بزرگتر از كشتن حضرت حسين(عليه السلام) نيست، چون برخورد به اينجا رسيد فرمان قتلش صادر، و به خاطر حفظ حريت و آزادى و اراده و اختيار به فيض باعظمت شهادت رسيد.[72] اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد: أَيُّهَا النّاسُ إِنَّ آدَمَ لَمْ يَلِدْ عَبْداً وَ لا أَمَةً وَ إِنَّ النّاسَ كُلَّهُمْ أَحْرارٌ.[73] اى مردم، آدميزاد برده و كنيز به دنيا نيامد، به حقيقت كه تمام مردان و زنان آزادند. و نيز آن حضرت فرمود: لا تَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللّهُ حُرّاً.[74] برده كس مباش، در صورتى كه خداوند ترا آزاد آفريده. بايد توجه داشت كه منظور از آزادى، آزادى وجود انسان از قيد بردگى و عيوديت نسبت به هم نوع، در برابر شهوات و غرائز غلط، و آلودگى هاى اخلاقى است. انسان وقتى به دنيا مى آيد پاك و پاكيزه، و گوهرى گرانبها، و موجودى والا، و آزاد از بردگى غير، و داراى كرامت نفس، و شرافت وجود، و در يك كلمه آزاد از رذائل و پليديها، و داراى اراده و اختيار است. هدايت حضرت حق، همراه با عقل و فطرت و نبوت انبياء و امامت امامان و قرآن مجيد، و آگاهان و بينايان، براى بكار گيرى اين آزادى و اراده و اختيار، او را دنبال مى كند، تا در سايه اين همه لطف و عنايت پروردگار از آزادى خود استفاده كند، و به انتخاب امور احسن برخيزد، و از اين راه به سعادت دنيا و آخرت برسد. انسان اگر توجه به اين معنا نكند، و از هدايت حق روگردان شود، بدون شك گوهر آزادى و اراده و اختيار را در برابر فرعون منشان، و طواغيت زمان و آز و حرص و كبر و حسد و غرائز و شهوات از دست خواهد داد، و برده دنيا و بنده ديگران و عبد شهوات و غرائز، و اسير حرص و طمع خواهد شد، و از نمد كرامت و سعادت، و خير دنيا و آخرت كلاهى نخواهد برد. آنان كه به هر عمل خلافى دست مى زنند، و به هر شهوت و گناهى خود را آلوده مى كنند، و مطيع و فرمانبر هر كسى مى شوند و نام اين بى قيدى و بى بند و بارى را آزادى مى گذارند برده اى جاهل، و غلامى پست و عبدى ذليل و موجودى بيچاره اند. اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد: مَنْ تَرَكَ الشَّهَواتِ كانَ حُرّاً. آنكه خواسته هاى نامشروع را رها كند آزاد است. و نيز فرموده: الدُّنْيا دارُ مَمَرٍّ وَ النّاسُ فيها رَجُلانِ: رَجُلٌ باعَ نَفْسَهُ فَأَوْبَقَها، وَ رَجُلٌ إِبْتاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَها. دنيا گذرگاه است و مردم در آن دو دسته اند: آنكه خود را به شهوات و ماديات و آلودگيها فروخت، پس وجودش را در معرض هلاكت و نابودى قرار داد، و آنكه خود را از اين همه خريد، پس وجودش را از هر شرى در دنيا و هر عذابى در آخرت آزاد كرد. امام صادق(عليه السلام) فرمود: خَمْسُ خِصال مَنْ لَمْ تَكُنْ فيهِ خَصْلَةٌ مِنْها فَلَيْسَ فيهِ كَثيرُ مُسْتَمْتَع: أَوَّلُها الْوَفاءُ، وَ الثّانِيَةُ التَّدْبيرُ، وَ الثّالِثَةُ الْحَياءُ، وَ الرّابِعَةُ حُسْنُ الْخُلْقِ، وَ الْخامِسَةُ وَ هِىَ تَجْمَعُ هذِهِ الْخِصالَ: الْحُرِّيَّةُ.[75] پنج خصلت است، كسى كه يك خصلت از آن را دارا نباشد در او چيز زيادى نيست كه بتوان از او بهره مند شد، اول آن وفا و دوم آن عاقبت انديشى، و سوم آن حيا، و چهارم خوش خلقى، و پنجم از آن كه همه اين خصلت ها را در انسان جمع مى كند حريّت و آزادى است. على(عليه السلام) فرمود: لا يَسْتَرِقَّنَّكَ الطَّمَعُ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللّهُ حُرّاً.[76] طمع ترا به بردگى نگيرد، در صورتى كه خداوند ترا آزاد آفريده. و نيز آن جناب فرمود: مِنْ تَوْفيقِ الْحُرِّ إِكْتِسابُ الْمالِ مِنْ حِلِّهِ.[77] كسب مال از طريق حلال از توفيق الهى انسان آزاد است. مسئله اى مهم با توجه به حقيقت و معناى آزادى، و ارزش اراده و اختيار، واينكه انسان وقتى در سايه هدايت حق از آزادى و حريت، و اراده و اختيار بهره گرفت، به مقامات عالى و درجات كافى، و واقعيات غير قابل تصور مى رسد، سعى كنيم حريت خود را در تمام طول عمر، و در كنار تمام حوادث و بلاها حفظ كرده، كه نگاهداشتن حريت موجب رسيدن به خوشنودى و رضايت پروردگار است. مى دانيد كه اتم مركب از دو هسته مركزى و يك تا چند الكترون است. الكترونها با نظمى خاص، و با سرعتى معين به اراده حضرت حق بر محور هسته مركزى خود در حالى كه جذب آن هستند مى گردند، تا وقتى كه اين گردش و سرعت در سايه آن نظام خاص و از بركت آن جذب و انجذاب برقرار است اتم در هر جائى كه هست، و عهده دار هر برنامه اى كه مى باشد جز سوددهى و پخش منفعت برنامه اى ندارد، ولى زمانى كه اين جذب و انجذاب برداشته شود، و الكترونها از نظم خاص خود درآيند، و بين آنها و هسته مركزى جدائى افتد كارى غير از تخريب و فساد و ايجاد ضرر و زيان نخواهند داشت. انسان همانند يك اتم است، هسته مركزى وجود او فطرت و توحيد و خداخواهى و خداجوئى است، و قِوام وجودش به اين است كه تمام اعضاء ظاهر و حالات باطنش مجذوب حق و برابر فرمان و خواسته هاى پروردگار در حركت باشد، و هرگز در حركات و سكناتش از عشق به حق، فرمانبرى از خداوند جدا نباشد، كه جدائى از حق، و بيرون رفتن از حوزه جاذبه معرفت و عشق دوست، و بريدن از خدامحورى، مساوى با توليد فساد و افساد در اعضاء و جوارح و در باطن و ظاهر انسان است. قرآن مجيد مى فرمايد: فامّا الّذين كفروا فاعذّبهم عذاباً شديداً فى الدّنيا و الاخرة و ما لهم من ناصرين.[78] و اما آنان كه كافر به حق شدند، و بين خود و خدا حجاب قرار دادند، از معرفت و محبت به پروردگار بريدند، و از خدامحورى درآمدند، و نسبت به حق به غفلتى سنگين دچار شدند، و به اين خاطر منبع فساد و افساد گشتند، و اسير طاغوت و برده شهوات، و غلام سيئات اخلاقى شدند، در اين جهان و آن جهان به عذابى شديد گرفتار مى كنم، و براى نجات آنان از عذاب امروز و فردا يارى نيست. از جمله عوامل كنترل كننده انسان از قسمتى از مفاسد برنامه بسيار مهم ازدواج است. انسان وقتى از شايستگى لازم يعنى ايمان و اخلاق و عمل در حدّ و توان و وسع خويش برخوردار باشد، و همسرى شايسته هم كفو خودش نصيب او شود، تا حدودى ظاهر و باطنش كنترل مى شود، و آزادى و حريّتش حفظ مى گردد، و از بردگى نسبت به شهوات حرام، و برنامه هاى آلوده، و دوستان ناباب در امان مى رود. چه بسيار مردانى كه به توسط ايمان و اخلاق و كرامت خود، همسران خويش را به مقامات الهيه و كرامات انسانيه رساندند، و چه بسا زنانى كه در سايه بيدارى خود و بينائى و بصيرت خويش مردان خود را به درجات والاى انسانى، و مقامات بزرگ ملكوتى نشاندند. همسرى شايسته و باكرامت در سال شصتم هجرت زهير بن قين بجلىّ با تنى چند از كسانش به سفر حج رفت، و مناسك را بجا آورد، كاروان كوچكى بود كه كاروان سالار زهير بود، كه از خانه خويش به سوى خانه خدا رفته بودند، و از خانه خدا به سوى خانه خويش باز مى گشتند. زهير نيز چنين مى پنداشت كه به سوى خانه اش باز مى گردد، ولى سرنوشت چنين نبود، زهير از خانه خدا به سوى خدا مى رفت ولى خود از اين حقيقت آگاه نبود. كاروان كوچك زهير، هنگام بازگشت از حج ميل نداشت با كاروان بزرگ حسين(عليه السلام) هم منزل گردد!! و اين رودخانه شيرين و گوارا كه از كوهستان مكه سرازير شده بود به دريا متصل شود. اگر كاروان حسينى در منزلى فرود مى آمد، كاروان زهيرى از آنجا مى گذشت و در منزل بالاتر فرود مى آمد، و اگر حسين از منزلى مى گذشت زهير در آنجا فرود مى آمد وبه آسايش مى پرداخت و با تمام قدرت مى كوشيد كه با حسين روبرو نشود و چهره به چهره نگردد چرا؟ موقعيت اجتماعى زهير ايجاب مى كرد كه چنين كند، چونكه از ياران على و آل على بشمار نمى رفت، و با اين خاندان سر و كارى نداشت، وى از هواخواهان عثمان بود و از نزديكان حكومت يزيدى و از ياران دستگاه حاكمه به شمار مى رفت. از طرفى حسين را خوب مى شناخت، و براى خاندان على احترامى بسزا قائل بود و نمى خواست در قتل پسر على سهمى داشته باشد، او مى خواست بى طرف بماند، دوستى خود را با امويان حفظ كند، و با حسين ستيزه ننمايد، چهره به چهره شدن با حسين خلاف اين روش بود، گزارش به يزيد داده مى شد كه زهير با حسين ملاقات كرده، اگر حسين از وى كمك بخواهد چه كند، به حسين كمك كند از دوستان و همگامان خود بريده، اگر كمك نكند نافرمانى حسين روا نيست. پسر على است، پسر فاطمه است، بزرگوار است، تنها يادگار پيغمبر اسلام است، چگونه مى شود فرمان او را اطاعت نكرد، جواب خدا را چه بدهد، با آتش دوزخ چه كند؟! بى طرفى بهترين راه است، پس بايستى كاروان زهيرى در جائى فرود آيد كه احتمال روبرو شدن با حسين در آنجا نباشد، زهير چيزى را مى خواست و سرنوشت چيز ديگر. بيابان خشك و گرم عربستان منزل هاى دور و دراز دارد، كاروانيان را مجبور مى سازد كه در منزلى فرود آيند، بخواهند يا نخواهند، و كاروان زهير مجبور شد در سرزمينى فرود آيد، و با كاروان حسين هم منزل گردد، سرزمينى كه از عثمانى علوى آفريد، و از يزيدى حسينى ساخت!! خيمه هاى زهيريان در جائى زده شده بود، و سراپرده هاى حسينيان در كنارى افراشته گرديده بود. حسين مى دانست كه زهير دلير است، جوانمرد است، سرشناس است، سخنور است، توانا است، دانا است، پس حيف است كه با اين همه شايستگى از انسانها دور باشد، و در زير پوشش جانورانى چون بنى اميه قرار گيرد، و آزاده اى از آزادى برخوردار نشود، و شايسته نيست گوهرى گرانبها در ويرانه اى جاى داشته باشد، و بشرى شايسته افراشته نگردد. در اين منزل نيز زهير احتياط را از دست نداد، به قدر توانائى كوشيد كه از حسين دور باشد و به وى نزديك نشود، حسين بر ضد حكومت قيام كرده و زهير از ياران حكومت است، حكومتِ وقت از ياران خود انتظار دارد، با دشمنانش دشمنى كنند، و سركشان را بكوبند، و نزديك شدن به آنها بزرگترين جرم حساب مى شود. زهير در خيمه اش نشسته بود، و بستگانش به غذا خوردن مشغول بودند كه ناگاه قامت رعناى فرستاده حسين پيدا شد و سلام كرد و گفت: زهير ابو عبدالله حسين بن على ترا مى خواهد!! زهير از آنچه مى ترسيد با آن روبرو گرديد، از وحشت نتوانست سخنى بر زبان بياورد، راه انديشيدن بر وى بسته شده بود، چنين وضعى را پيش بينى نكرده بود، متحير شد چه كند، پيام حسين را ناديده انگارد، و از فرمان وى سرپيچى كند، يا به يزيد پشت كرده به سوى حسين برود، هر دو كار خلاف بى طرفى است كه هدف او بوده، اكنون جائى است كه نقشه بى طرفى قابل اجرا نيست. سكوتى عميق حاضران را فراگرفت، لقمه ها از دهان افتاد، غذا فراموش شد، سخن فراموش شد، قاصد حسين ايستاده وضع را مى نگرد، و در حيرت فرو رفته از خود مى پرسد اين سكوت چيست چرا زهير نمى آيد و چرا نمى گويد نمى آيم؟ فشارى كه از طرف حسين در كار نيست، زهير كه در پاسخ گفتن آزاد است. دقيقه اى چند بدين منوال گذشت و زهير نتوانست تصميم بگيرد لا بگويد يا نعم، آرى يا نه. روزنه اى از نور بايد تا زهير را از تاريكى تحيّر و دودلى نجات بخشد و تصميم بگيرد. حساس ترين ساعت عمر زهير بود، ساعتى كه بر سر دوراهى مرگ و زندگى قرار گرفته بود، زهير از قدرت حكومت خبر داشت ياران حسين را هم شناخته بود، مى دانست كه حسين كشته خواهد شد، و هركس با حسين باشد كشته مى شود، مى دانست كه حرم حسين به اسارت خواهد رفت، و مى دانست كه حسين وى را براى چه مى خواهد، مى دانست كه راه حسين راه بهشت است و راه يزيد راه دوزخ، آن سعادت است و اين شقاوت. ناگهان برقى زد و بانوئى سكوت را شكست، و قدرت تصميم گرفتن را به زهير بازگردانيد، اين بانو بجز دلهم همسر زهير كسى نبود. دلهم گفت: زهير پسر رسول خدا، ترا مى خواهد و تو نمى روى؟! سبحان الله!! برو ببين چه مى گويد، سخنش را بشنو و بازگرد وه كه زن خوب چه چيز خوبى است. زهير بزودى از جاى برخاست و به سوى حسين روان گرديد. ديرى نپائيد كه بازگشت، لبخندى بر لبانش نقش بسته بود، غم از چهره اش زدوده شده بود، گونه هايش شاداب گرديده بود، ظلمت رفته بود و نور بازآمده بود، بى طرفى رفته بود و يك طرفى برگشته بود. كس ندانست كه در آن مدت كوتاه حسين با زهير چه گفت و زهير چه شنيد. زهير كه بخرگاه خود رسيد گفت: خيمه مرا ببريد و در كنار خيمه حسين بزنيد. رودى به دريا پيوست، و زهير يزيدى حسينى گرديد، از تنگناى ظلم بيرون شد، و در فراخناى عدل قرار گرفت، عثمانى رفت و علوى بازآمد، وه كه سعادت چگونه به سراغ آدم مى آيد. زهير ياران را مخاطب قرار داده گفت: هر كس از من پيروى مى كند با من خواهد بود وگرنه ساعت وداع است. سلمان بجلى پسر عموى زهير به زهير پيوست، و حسينى گرديد و روز شهادت پس از آنكه نماز ظهر را با حسين خواند شهيد شد، زهير از دنيا و مافيها چشم پوشيد و به حسين پيوست و با حسين بود و با حسين جان داد، هم اكنون در آن جهان نيز با حسين است. زهير با همسر عزيز خود وداع كرده گفت: بايستى نزد خويشانت بروى تا از جانب من به تو آسيبى نرسد و مال و منال زن را به وى پس داد و زن را با پسر عمويش به قبيله اش روان كرد. دلهم بگريست و با شوهر عاليقدر خود وداع كرد گفت: خدا يار و ياورت باشد و براى تو خير بخواهد، درين دم آخر يك خواهش از تو دارم روز قيامت هنگامى كه به حضور رسول خدا جدّ حسين شرفياب شدى مرا ياد كن و از ياد مبر.[79] آرى، حريت و آزادى و حسن انتخاب و اراده زهير به وسيله امويان به غارت رفته بود ولى همسر شايسته او موجب برگشت آنها به زهير شد، و زهير در سايه آزاد شدن از بندگى طاغوت به آغوش سعادت ابدى رفت!! بنابراين اگر گفته شود ازدواج ضامن حريت و اختيار، يا موجب بازگرداندن آزادى و آزادگى به انسان است مطلبى به گزاف گفته نشده. با ازدواج روح خدائى را در خود حفظ كنيم، و مقام خلافت از جانب حق را از دستبرد شهوات و مفاسد در امان بداريم، و بر رشد ايمان و عمل صالح خود بيفزائيم، و نصف دين خود را دريافته و نصف ديگر آن را با تقوا و پرهيز از محرمات از آسيب نگاه داريم. مرد در فضاى ازدواج سهيم در شكوفائى كمالات زن، و زن شريك رشد مقامات مرد است. زن موجودى فرزانه و لايق و قابل است، تا جائى كه بزرگان فرموده اند موجب ظهور حقايق در وجود مرد است، و مرد موجودى شريف و اصيل و باكرامت است، تا جائى كه در حق او گفته اند، باعث رسيدن زن به درجات عاليه است. على(عليه السلام) مى فرمايد اولين زنى كه از زنان جهان قدمش به بهشت مى رسد خديجه است، و اين معنا دليل بر روح الهى زن، و مقام خلافت وى از حق، و داشتن مايه هاى عالى و سرمايه هاى انسانى و اخلاقى و ايمانى است. آرى زن آزاد از هوا و هوس و آزاد از اسارت طاغوت، و آزاد از شهوات و تمايلات حرام، و همچنين مرد آزاد، دو گوهر پرارزش و دو حقيقت والا در اين پهنه باعظمت آفرينش و خلقت است. امام حسين(عليه السلام) حريت و آزادى حرّ بن يزيد را به مادر باكرامت آن شهيد نسبت مى دهد، و اميرالمؤمنين عظمت مالك اشتر را جلوه دامن پاك و الهى مادر او مى داند. مرد در خانه بايد اسوه و سرمشق خوبيها براى زن، و زن براى مرد باشد، و هر دو اسوه حسنه و سرمشق نيكو براى فرزندان خود. استقلال مرد و زن در ازدواج پدران و مادران بايد توجه داشته باشند كه حق انتخاب همسر همراه با شرايط مهمى كه اسلام عزيز فرموده با خود فرزند است. پدر و مادر حق ندارند در مسئله ازدواج دخترى را كه فرزندشان نمى پسندد به او تحميل كنند، و او را به زور وادار به ازدواج با او كنند. همچنين پدر و مادر حق ندارند كسى را كه دختر نمى پسندد، وى را به زور وادار به ازدواج با او كنند، آنان در انتخاب همسر از جانب حق داراى حريت و استقلال اند. در روايت بسيار مهمى درباره انتخاب در ازدواج آمده: قالَ: قُلْتُ لَهُ: إِنّى أُريدُ أَنْ أَتَزَوَّجَ إِمْرَأَةً وَ إِنَّ أَبَوَىَّ أَرادا غَيْرَها، قالَ: تَزَوَّجِ الَّتى هَوَيْتَ وَ دَعِ الَّتى هَوى أَبَواكَ.[80] ابن ابى يعفور مى گويد به حضرت صادق عرضه داشتم، من براى ازدواج زنى را انتخاب كرده ام و پدر و مادرم ديگرى را، تكليف من چيست؟ فرمود: آن را كه خودت دوست دارى اختيار كن، و آن را كه پدر و مادر پسنديده اند رها كن. در رساله عمليه مراجع بزرگ شيعه در باب ازدواج مى خوانيم: اگر همسر مناسبى براى دختر پيدا شود و بخواهد با او كه شرعاً و عرفاً هم كفو او مى باشد ازدواج كند و پدر و جدّ پدرى مانع مى شوند و سختگيرى مى كنند در اين صورت اجازه آنان لازم نيست.[81] بنابراين پسرى كه دخترى را هم كفو خود مى داند، و دخترى كه پسرى را هم كفو خود مى شناسد رضايت و عدم رضايت پدر و مادر شرط نيست، و مى تواند با اجازه اسلام و رضايت حق ازدواج كنند. بر پدران و مادران است كه هوا و هوس، و خواسته هاى صنفى و قبيله اى خود را در ازدواج پسران و دختران خود اعمال نكنند، كه زورگوئى در اسلام حرام و قبول زور هم حرام است. دو رويه زير نيش مار خفتن *** دو پشته روى نيش مور رفتن تن روغن زده با زحمت و زور*** ميان لانه زنبور رفتن ميان لرز و تب با جسم مجروح *** زمستان زير آب شور رفتن به كوه بيستون بى رهنمائى *** شبانه با دو چشم كور رفتن به نزد من هزاران بار بهتر *** كه يك جو زير بار زور رفتن[82] مرد و زن در انتخاب كار مشروع نيز آزاد و مستقل هستند، و محصول كار آنان از خود آنان است و مالكيت آنان بر درآمد خود يك مالكيت مشروع است، و زن حقى به اموال مرد جز با اجازه مرد، و مرد حّقى به اموال زن جز با اجازه زن ندارد، توجه داشته باشيم كه استقلال مرد و زن بايد در تمام جوانب حيات محفوظ بماند.
(على نساء العالمين ) « آل عمران / 42 »
6 مقام زن در منطق وحى
آئين پاك حق دين مقدس اسلام با اديان و مكتب ها در تمام زمينه ها فرق هاى اصولى و بنيادى دارد. تشيع كه اسلام تفسير شده اهل بيت پيامبر، و جانشينان بر حق رسول اكرم، و بيان شده امامان معصوم است در نگرش و ديد خود نسبت به توحيد، قيامت، ملائكه، نبوت، امامت، قرآن، فرد، خانواده، جامعه، امور مادى، امور معنوى، مسائل اخلاقى و عملى، زن، مرد، اولاد، كسب و كار، تربيت، سياست، حكومت، و... با تمام مدرسه ها و فرهنگها و آئين هاى موجود فرق دارد. اسلام در اين ناحيه آنچه را مى گويد عين حقيقت، و ميزان و مطابق مصاديق واقعى در دنياى ظاهر و باطن، و خلاصه برابر با واقعيات و حقايقى است كه در علم حق و در بستر جهان هستى است. بيان مفسران حقيقت در آئين اسلام محصول دانش پاك و بينش خدائى آنان، و برگرفته از عمق آيات قرآن مجيد است. شروع مسائل اين دين از قرآن مجيد، و ابتداى قرآن كريم با وصف رحمانيت و رحيميت و ربوبيت وجود مقدس حق است، و تفسير اين حقايق شروعش از قلب الهى و ملكوتى رسول اسلام و تداومش با بيانات امامان معصوم از على بى ابيطالب تا امام دوازدهم است. رحمان از اسماء مختص حضرت حق، و در غير خداوند بكار نمى رود، اما رحيم وصفى است كه بر غير حق هم اطلاق مى گردد. هر دو صفت ريشه اش رحمت، و ترجمه اش نسبت به وجود مبارك حق بخشنده و بخشايشگر است. گروهى از توضيح دهندگان آيات قرآن گفته اند: رحمن اشاره به رحمت عام حق نسبت به تمام بندگان از خوب و بد است، و رحيم اشاره به رحمت خاص حق كه مخصوص بندگان صالح و مطيع است. جلوه وصف رحمانيت در دنيا، و تجلى وصف رحيميت در آخرت است. اما در خود قرآن مجيد در رابطه با اين تفاوت چيزى ديده نمى شود، در قرآن كريم آمده: و رحمتى وسعت كل شيى.[83] و رحمت من همه چيز را فرا گرفته. تجلّى اين صفت در آفرينش موجودات، و روزى آنان، و نجاتشان از حوادث قابل ملاحظه است. استغاثه به درگاه او با كمك گيرى از اين دو وصف، موجب حالتى عرفانى، روحيه اى خاص، و نشاطى مخصوص است، كه عكس العمل آن توجه و عنايت حق به عبد است. در آثار اسلامى آمده كه حضرت حق فرمود: حيا مى كنم بنده ام مرا به رحمانيت و رحيميت بخواند، و من خواسته او را اجابت نكنم. خلقت خلق و روزى ايشان جلوه رحمانيت، و هدايت و توفيقشان، ثمره رحيميت است. در قرآن مجيد خود را به نحو ديگر به رحمت ستوده: خير الراحمين، ارحم الراحمين، ذوالرحمه. براى نزديك كردن حقيقت به ذهن، رسول خدا اين واقعيت را بدين صورت در خور فهم مردم بيان كرده، ورنه عدد و درجه را در آنجا راه نيست. خداوند را صد رحمت است، كه از آن يكى را در هفت آسمان و زمين پخش كرد، به آن يك درجه بر تمام خلق آنچه مناسب آنان است مى بخشايد، و خلق هم با مايه گرفتن از آن بر يكديگر مهر ورزيده ترحم مى آورند. و نود و نه درجه آن را نزد خود نگاه داشته، تا روز قيامت بپا شود، آن يك درجه پخش شده در دنيا را به نود و نه درجه بيفزايد و بر مؤمنان و مطيعان پخش نمايد!! ربّ به معناى مالك است كه مالكيت او بر تمام موحودات هستى و همه عالمين حقيقى و قابل سلب نيست، مالكى كه تدبير و رشد و پرورش موجودات به دست قدرت اوست. چون پيوند مالكيت و تدبير او با تمام ذرّات هستى حقيقى و ابدى و دائمى و ذاتى است، معنا ندارد كه انسان در برابر ربوبيت او ربّى انتخاب كند، و مالكى اتخاذ نمايد، و تدبيرى و مدبّرى و قانونى جز قانون او قبول كند. تجلّى توحيد واقعى در تمام شئون حيات و زندگى به اين است كه انسان با تمام وجودش در سايه مالكيت و تدبير او باقى بماند، و هر مالك و مدعى مالكيت، و هر فرهنگ و مدرسه اى كه به ستم و بر ضد حق مى خواهد، تدبير حيات آدمى را به دست بگيرد نفى كند، و كلمه طيبه «لا اله الا الله» در تمام زواياى حيات معنائى غير از اين ندارد. آرى تمام نياز ظاهر و باطن آدمى را رحمت حق، و نور ربوبيت او برطرف مى كند، و سعادت دنيا و آخرت آدمى را لطف و عنايت و رأفت و مرحمت، و تدبير او تضمين مى نمايد.
توسل انبياء الهى به ربوبيت و رحمت حق پيامبران خدا كه ربّ و مالكى، و مدبّر و مريدى و رحمت و لطفى جز رحمت و ربوبيت حق نشناختند، و خود را در تمام لحظات مملوك آن مالك و مربوب آن رب، و عبد آن معبود نگاه داشته و با ارباب متفرقه، و مدعيان تدبيرهاى بيجا با تمام وجود مبارزه كردند، و بعضى از آنان در اين صحنه پيكار جان باختند، تا مالكيت و فرهنگ و رحمت حق را براى ابد با خود داشته باشند، در تمام حوادث و گرفتاريها يا به و قت نيازمنديها و حاجات متوسل به ربوبيت و رحمت حق مى شدند. آدم(عليه السلام) عرضه داشت: رَبَّنا ظَلَمْنا اَنْفُسَنا وَ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ.[84] اى مالك و مربى ما، بر خويشتن ستم روا داشتيم، چنانچه ما را سرافراز به غفران و رحمت خود ننمائى، هر آينه از زيانكاران خواهيم بود. نوح در دعايش براى نجات خود و مؤمنان و ريشه كن شدن ستمگران گفت: ربِّ لا تذر على الارض من الكفرين دياراً.[85] اى مالك و مدبر من از اين ناسپاسان بر روى زمين ديّارى باقى مگذار. ابراهيم(عليه السلام) در دعايش مى گفت: ربَّنا انّى اسكنت من ذرِّيَّتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرَّم ربَّنا ليقيموا الصَّلوة.[86] اى مالك و مربى ما، من ذرّيه خود را در وادى بى كشت و زرع نزد بيت الحرام تو مسكن دادم، اى رب و مدبر من تا نماز را بپاى دارند. موسى(عليه السلام) به وقت درماندگى در كنار دروازه شهر مدين به مناجات حق برخاست و عرضه داشت: ربِّ انّى لما أنزلت إلىِّ من خير فقيرٌ.[87] اى مالك و مدبر من به چيزى كه تو بر من فرو فرستى از رزق و روزى محتاجم. حضرت يوسف عرضه داشت: رب قد اتيتنى من الملك و علَّمتنى من تأويل الأحاديث فاطر السَّموات و الارض انت وليّى فى الدُّنيا و الاخرة توفَّنى مسلماً و الحقنى بالصّالحين.[88] اى مالك و مربى من، به حقيقت كه تو مرا سلطنت دادى، و دانش تعبير خواب آموختى، توئى آفريننده زمين و آسمان، توئى ولىّ من در دنيا و آخرت، مرا به حال تسليم بميران، و به بندگان شايسته ات ملحق فرما. زكريا عرضه داشت: ربِّ لا تذرنى فرداً و أنت خير الوارثين.[89] اى مالك و مدبر من، مرا يكه و تنها وا مگذار كه تو بهترين وارثانى. به رسول باكرامتش تعليم داده كه در دعا و مناجاتش بگويد: ربِّ اغفر و ارحم و انت خير الرّاحمين.[90] اى مالك و مربى من، غفران و رحمتت را نصيبم كن، كه تو بهترين رحم كنندگانى. از قول اولياء و عاشقانش نقل مى كند كه در شب تاريك در حال قيام و قعود و انديشه در خلقت و آفرينش مى گويند: ربَّنا ما خلقت هذا باطلا.[91] اى مالك و مربى و مدبر ما، اين آسمانها و زمين را باطل و بيهوده نيافريده اى. در دعاهاى وارده از امامان معصوم بخصوص دعاى كميل، ابوحمزه، عرفه، و مناجات پانزده گانه حضرت سجاد كلمه مبارك رب خيلى تكرار شده، توسل انبياء به اين مقام، و تكرار اين حقيقت در دعا، نمايشگر عظمت اين مسئله و تجلى آن در شئون و زواياى حيات انسان است، دعاكنندگان تنها در دعا متوسل به اين مقام نبودند، بلكه ربوبيت حق در فضاى زندگى آنان، در عقايد و اعمال و اخلاقشان تجلى علمى و عملى داشت. مقام باعظمت عبادت و بندگى حق انسان چه مرد و چه زن داراى هويّتى واحد، و جوهرى همسان هستند، و در پيمودن راه كمال و ظهور آثار انسانيت و رسيدن به درجات و مقامات معنويه هيچ فرقى با هم ندارند، اگر با ميل باطنى و كشش فطرى، و كمك گيرى از عقل و نبوت و امامت و معلمان دلسوز، و مربيان واجد شرايط به قبول ربوبيت حق تن دهند، و مالكيت و تدبير و هدايت حضرت حق را در تمام جهات زندگى بپذيرند، از افتادن در لجنزار بندگى طاغوت و هواى نفس، و دچار شدن به فرهنگ ها و مدرسه هاى شيطانى در امان مى مانند، و از بركت مملوك بودن نسبت به مالك واقعى، به مقامات عاليه ملكوتيه و عرشيه خواهند رسيد. مرد و زن در خلقت ظاهرى و باطنى خود تجلّى رحمانيت و رحيميت و ربوبيت حضرت حقند، اين واقعيتى است كه از صريح آيات الهى استفاده مى شود، و جاى انكار و ايراد، و شك و ترديد ندارد. زن انسان است، زن داراى استعداد و قواى معنويست، زن در منطق وحى هويت و جوهرى يكسان با مرد دارد. زن رحمت الهى است، زن جلوه ربوبيت حق است، تحقير او، حمله به او، پايمال كردن حقوق او، سرپيچى از حفظ برنامه هاى به حق او، ضعيف شمردن او در دايره انسانيت، بى مورد طلاق دادن او، فرق گذاشتن بين او و پسر، همه و همه آثار شوم مدعيان مالكيت بر بشر، و فرعون هاى تاريخ، و فرهنگ هاى سلطه گر و ستم پيشه و ظالم و بيدادگر است. در ايتاليا وقتى مرد خانه دختردار مى شد از خوشحالى در پوست نمى گنجيد، زيرا شيئى به اشيائش اضافه شده بود و پس از سيزده يا چهارده سال او را به بازار برده و مى فروخت و قيمتش را صرف مخارج روزانه زندگى مى كرد! گاهى كه در ايتاليا از دست زن خشمگين مى شدند او را در ديگ جوشانى از روغن زيتون مى انداختند تا نابود شود. از او به عنوان خدمتكار، كلفت، كنيز، كالاى شهوت استفاده مى كردند، و هنوز هم در فرهنگ بشرى از بسيارى از حقوق حقّه اش محروم است. ولى در آئين حق و در منطق وحى، زن موجودى والا، منبعى از مايه هاى معنوى، جهانى از استعدادها، و نيروئى الهى است. زن اگر قدر خود را بشناسد، و موقعيت انسانى خويش را حفظ كند، و از تعاليم عاليه اسلام براى رشد و تربيت خود بهره بگيرد در حّد توان خويش، مريمى پاك، و خديجه اى باكرامت و زينبى شايسته، و مقامى در خور حريم حضرت حق خواهد شد، وگرنه مانند مردانى كه راه ناسپاسى سپردند، و به نعمتهاى حق كافر شدند، و سر از هدايت پروردگار پيچيدند دچار خزى دنيا و آخرت و لعنت ابد حق خواهند شد. زن در منطق وحى در تفسير باعظمت مجمع البيان آمده:[92] زمانى كه اسماء بنت عميس همراه شوهر بزرگوارش جعفر بى ابيطالب از مهاجرت حبشه كه هجرتى الهى و محض حفظ دين بود بازگشت، به ديدار زنان پيامبر آمد و به آنان گفت:آيا در قرآن در رابطه با ما زنان چيزى هست؟ گفتند: نه! به محضر رسول الهى شتافت و عرضه داشت يا رسول الله زنان در نااميدى و خسارتند، پيامبر فرمود از چه نظر؟ عرضه داشت چنانكه از مردان ذكر خير شده از زنان نشده، خداوند مهربان اين آيه را نازل فرمود: ان المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات، و القانتين و القانتات، و الصادقين و الصادقات، و الصابرين و الصابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدقين و المتصدقات و الصائمين و الصائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذاكرين الله كثيراً و الذاكرات اعد الله لهم مغفرة و اجراً عظيماً.[93] در صريح اين آيه شريفه هست كه زنان نيز مانند مردان مى توانند به ده مقام عالى و ملكوتى و معنوى برسند، و از اين طريق مغفرت حق و اجر عظيم كسب كنند، مقامات عبارت است از: 1ـ مقام اسلام 2ـ مقام ايمان 3ـ مقام طاعت و فرمانبردارى 4ـ مقام صدق 5ـ مقام صبر و پايدارى در برابر تمام حوادث 6ـ مقام فروتنى و خوف از عظمت و عقاب حق 7ـ مقام كرم و جود كه ثمره آن صدقه است 8ـ مقام روزه و صوم 9ـ مقام ضبط نفس و مالكيت بر شهوات 10ـمقام ياد و ذكر حق. اسماء بنت يزيد انصارى خدمت رسول حق رسيد، در حالى كه حضرت در جمع صحابه بودند، عرضه داشت پدر و مادرم فدايت من از جانب زنان بسوى تو آمده ام، آگاه باش جانم به قربانت هيچ زنى در شرق و غرب نيست جز اين كه عقيده و رأيش با من يكى است، خداوند ترا به سوى مردان و زنان مبعوث به رسالت كرد، ما به تو و به حضرت حق ايمان آورديم، اما جنس زنان بسيار مقيد و در حصار خانه محبوس و داراى كمبودند، در طريق ارضاى شهوات مرد خود تسليم اند، و مدت زمانى حامله به اولاد، ولى شما مردان به نماز جمعه و جماعت، و عيادت بيماران، و تشييع جنازه، و زيارت حج به طور مكرر، و از همه مهم تر جهاد فى سبيل الله بر زنان برترى داريد، مرد براى حج و عمره يا پاسدارى از مرز مى رود، ما زنان حافظ اموال، و خياط لباسها، و مربى فرزندان مردان خوديم، ما در چه اجر و مزد و بهره و منفعتى با مردان شريك هستيم؟ رسول خدا رو به ياران كرد، فرمود: گفتارى نيكوتر از گفتار اين زن در مسائل دينش شنيده ايد؟ گفتند گمان نمى برديم زنى به چنين واقعياتى رسيده باشد، حضرت رو به جانب وى كرد و فرمود: برو و تمام زنان ديگر را خبر كن نيكو شوهردارى، و طلب خوشنودى و رضايت همسر، و موافقت با شوهر در امور زندگى صحيح، برابر تمام آن بهره هائى است كه از آن همه اعمال نصيب مردان مى شود!! زن از مجلس پيامبر بيرون آمد در حالى كه از شدت شادى تهليل و تكبير حق بر زبان داشت.[94] امام هشتم از پدرانش از رسول خدا روايت مى كند: مَثَلُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَاللّهِ كَمَثَلِ مَلَك مُقَرَّب، وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ عِنْدَاللّهِ عَزَّ وَجَلَّ أَعْظَمُ مِنَ الْمَلَكِ، وَ لَيْسَ شَىْءٌ أَحَبَّ اِلَى اللّهِ مِنْ مُؤْمِن تائِب أَوْ مُؤْمِنَة تائِبَة. انسان مؤمن در پيشگاه حق همچون ملك مقرب است، و قطعاً مؤمن نزد حق بزرگتر از ملك است، چيزى به سوى حق محبوبتر از مؤمن توبه كننده و زن مؤمنه تائبه نيست. عقل و شهوت ملاك سعادت و شقاوت آن نيروئى كه موجب درك حقايق، و پذيرش واقعيات، و طراح سعادت و سلامت، و مدبّر امور مثبته در حيات انسان مى باشد عقل است. در روايات اهل بيت به نقل اصول كافى در باب عقل، از اين گوهر باارزش تعبير به پيامبر باطن شده! شهوت به طور طبيعى نعمت حق و موجب لذت برى از حيات مادى، و باعث حركت و كار و كوشش و فعاليت انسان در جهت زندگى دنيائى و گاهى آخرتى است. شهوت اگر مقيد به نور عقل، و دنباله رو براى اين چراغ پرفروغ معنوى باشد، فضاى زندگى فضائى سالم، و عرصه گاه حيات سفره رحمت حق، و وجود آدمى مصداق انسانيت، و ارزشش از ارزش ملائكه برتر!! عقل اگر در زندان شهوت اسير شود، و از پخش نور خود ممنوع و محروم گردد، كارگردان حيات آدمى شهوت بى قيد و شرط، وخواسته هاى بى محاسبه شود، و چشم باطن و ظاهر از پى شهوت، جز امور مادى نبيند، و ملاك حيات انسان شكم و غريزه جنسى گردد، آثار انسانيّت محو، و آدمى بدتر از حيوانات و بهائم شود. عبداللّه بن سنان مى گويد از حضرت صادق(عليه السلام) پرسيدم: ملائكه بالاترند يا بنى آدم؟ حضرت پاسخ داد اميرالمؤمنين فرمود: إِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ رَكَّبَ فِى الْمَلائِكَةِ عَقْلا بِلا شَهْوَة، وَ رَكَّبَ فِى الْبَهائِمِ شَهْوَةً بِلا عَقْل، وَ رَكَّبَ فى بَنى آدَمَ كِلْتَيْهِما، فَمَنْ غَلَبَ عَقْلُهُ شَهْوَتَهُ فَهُوَ خَيْرٌ مِنَ الْمَلائِكَةِ وَ مَنْ غَلَبَتْ شَهْوَتُهُ عَقْلَهُ فَهُوَ شَرٌّ مِنَ الْبَهائِمِ.[95] خداوند عز و جل در ملائكه عقل بدون شهوت قرار داد، و در چهارپايان شهوت بدون عقل گذاشت، و در بنى آدم عقل و شهوت مقرّر داشت، پس كسى كه عقلش بر شهوتش غالب آيد بهتر از ملائكه، و هر آنكس شهوتش بر عقلش غلبه كند بدتر از حيوانات است. اين حقيقت اگر در جنس زن همانند مرد تجلى كند بدون ترديد ارزش و قيمت و كرامتش بيش از ملائكه خواهد شد، و اگر اين موجود از عقل دورانديش، و پيامبر باطن، و نور درون چشم بپوشد، و همت خود را زر و زيور، و عشوه و ناز و آرايش و شهوت، و جلوه و خودنمائى در برابر ديگران، و بيگانه از خدا زيستن قرار دهد همچون مردان فاسد و كافر و ناسپاس از حيوانات بدتر است.
حديثى عجيب از شب معراج در رابطه با زنان حضرت عبدالعظيم حسنى كه از اعاظم علماى طايفه حقه، و از رجال بزرگ شيعه، و از راويان معتبر اسلامى است، و به فرموده حضرت هادى(عليه السلام) ثواب زيارتش همانند ثواب زيارت حضرت حسين(عليه السلام) است، از حضرت جواد، و حضرت جواد از پدران معصومش از اميرالمؤمنين نقل مى كند كه حضرت فرمود من و فاطمه زهرا نزد پيامبر رفتيم، او را در گريه شديد ديديم، عرضه داشتم پدر و مادرم به فدايت سبب گريه شما چيست؟ فرمود، شبى كه مرا به معراج بردند زنانى از زنان امتم را در عذاب شديد ديدم، از ديدن عذاب شديد آنان به گريه افتادم. زنى را ديدم كه وى را با موى جلوى سر به ديوار جهنم آويخته بودند، و مغزش از شدت عذاب مى جوشيد. زنى را ديدم كه با زبانش به ديوار جهنم وصل بود، و از داغ ترين و بدترين ماده جهنم در دهان و حلقش مى ريختند. زنى را ديدم كه او را با سينه اش به ديوار جهنم چسبانده بودند. زنى را ديدم كه با دو پايش در جهنم آويزان بود. زنى را ديدم كه گوشت بدن خودش را مى خورد و آتش از زير گوشتهايش بيرون مى زد. زنى را ديدم كه دست و پايش را بسته بودند، و تعداد زيادى مار و عقرب به او حمله كرده، اما چون دست و پايش آزاد نبود نمى توانست فرار كند و هيچگونه قدرتى براى دفاع از خود نداشت. زنى را ديدم كه كور و كر و لال بود، او را در يك تابوت پر از آتش گذاشته بودند، و از تمام بدنش گوشت و پوست همانند آدم گرفتار جذام تكه تكه مى ريخت. زنى را ديدم كه صورت و بدنش آتش گرفته، و او را وادار مى كردند هرچه در شكم دارد با پنجه هايش بيرون آورده بخورد. زنى را ديدم كه سرش سر خوك و بدنش بدن خر، و دچار يك ميليون رشته عذاب بود. زنى را ديدم صورتش همانند سگ، آتش از پشتش وارد و از دهانش خارج مى شد، ملائكه عذاب، سر و بدنش را با ابزار جهنم مى كوبيدند. حضرت زهرا(عليها السلام) عرضه داشت محبوب من، ونور چشمم به من خبر بده عمل و روش آنان در دنيا چه بوده كه بايد دچار چنين عذابهاى شديد و سختى شوند. حضرت فرمود: آن زنى كه به موى سر به ديوار جهنم بسته بود زنى است كه موى جلوى سر خود را از نامحرم حفظ نمى كرد. زنى كه با زبان به ديوار جهنم وصل بود زنى است كه شوهرش از نيش زبان او امان نداشت. زنى كه به دو طرف سينه اش به ديوار جهنم چسبانده شده بود، زنى است كه در مسئله جنسى از شوهر خود تمكين نمى كرد، و او را براى ارضاء اين غريزه طبيعى راه نمى داد. زنى كه با دو پايش در جهنم آويزان بود، زنى است كه بدون اجازه شوهرش هر كجا مى خواست مى رفت. زنى كه گوشت بدن خودش را مى خورد و آتش از زير گوشتها بيرون مى زد، زنى است كه براى غير شوهر آرايش مى كرد، و آرايش خود را در معرض ديد مردان نامحرم قرار مى داد. زنى كه دست و پايش را بسته، و در معرض حمله مار و عقرب بود، زنى است كه نماز را سبك مى شمرد، و از نجاست و جنابت و حيض تطهيير و غسل نمى كرد. زنى كه كر و كور و لال بود زنى است كه با غير شوهر همبستر شده بود و اولاد آورده، ولى فرزند را به گردن شوهر خود انداخته بود. زنى كه با قيچى آتشين گوشت او را مى بريدند، زنى است كه خود را در اختيار مردان بيگانه مى گذاشت. زنى كه صورت و بدنش آتش گرفته، و او را وادار مى كردند هر چه در شكم دارد بخورد زنى است كه واسطه فحشا و منكرات بود، و زنان را براى شهوترانى در اختيار مردان مى گذاشت. زنى كه سرش سر خوك و بدنش بدن خر و دچار يك ميليون رشته عذاب بود، زنى است كه دو به هم زنى مى كرده و در دروغگوئى و كذب غرق بوده. زنى كه همانند سگ بود و آتش از پشتش وارد و از دهانش خارج مى شد زنى بود خواننده مجالس عيش و عشرت و آلوده به بيمارى حسادت![96] در هر صورت زن بنا بر منطق وحى مى تواند به اعلا درجات و مقامات معنويه برسد و مريم گونه شود، و در صورت بى توجهى به آئين حق و شخصيت انسانى خود راه به اسفل دركات برده و از بهائم پست تر مى گردد، دو مرحله اى كه براى تمام مردان مقرر است.
( يـريد اللّه بكـم اليسر و لا يريد بكـم العسر ) « بقره / 185 » 7 مشكلات و موانع راه ازدواج مشكلات و موانع راه ازدواج …
سختگيرى در مسئله ازدواج نياز پسر و دختر به ازدواج نيازى طبيعى، و احتياجى ذاتى است، خوددارى طولانى از هجوم غريزه شهوت براى پسر و دختر امرى مشكل به نظر مى رسد. گاهى طول زمان موجب فساد و افساد، و تباه شدن نيازمند به ازدواج شده است. گاهى سركشى غرائز باعث افتادن افراد در منجلاب گناه و معصيت شده است. گاهى جلوگيرى از ازدواج براى پسران و دختران درد سر آفريده، و آنان را به امراض مختلفى دچار كرده است. گاهى ولع به ازدواج و از طرفى موانع راه آن عشق و عاشقى به بار آورده، و دامن هاى پاك را آلوده نموده، و جوانانى كه سرمايه يك مملكت هستند تا خودكشى پيش برده. بعضى از پدران و مادران فرزندان در سن ازدواج را اگر پيشنهاد ازدواج كنند بچه مى دانند، و اعلام نياز آنان را به تشكيل زندگى حاصل بى حيائى و پرروئى به حساب مى آورند، و در اين زمينه به فرزندان خود هجوم برده، آنان را سرزنش و تحقير مى كنند، و به صورتى با آنان برخورد مى نمايند كه آنان سرخورده مى شوند، و اگر از ايمان قوى برخوردار نباشند، خود را مجبور به حركت در كژ راهه مى بينند. بعضى از پدران و مادران به خانواده عروس يا داماد، مسائلى را پيشنهاد مى نمايند كه تحقق دادن آن براى طرف مقابلشان بسيار سخت يا غيرممكن است، و آنچنان در پيشنهادهاى خود پافشارى مى كنند كه زمان ازدواج دختر و پسر مى گذرد، و گلهاى باغ انسانيت پرپر مى شود. گاهى پسرى به خواستگارى دخترى مى رود، ولى با تلخى و بداخلاقى خانواده عروس روبرو مى شود و از ازدواج با دختر پشيمان مى گردد، در اين صورت دختر خانه نشين مى شود و به او لطمه وارد مى گردد، و از سنّ ازدواج مى گذرد، و چنين مسئله اى هم ممكن است از خانواده پسر رخ بنمايد. گاهى دختران و پسران بر اثر محدود بودن در تصميم، و دچار بودن به فضاى پدر شاهى يا مادر شاهى تن به ازدواج نمى دهند، و از اين طريق دچار خسارت مى گردند. و گاهى خود دختر و پسر به خاطر پيشنهادهاى سنگين به طرف مقابل مانع تحقق ازدواج مى شوند. اسلام عزيز اين سختگيريها را خلاف انصاف و مروّت، و جداى از اخلاق انسانيت، و امرى غيرخدائى و غيرشرعى مى داند. اسلام به سختگيران هشدار مى دهد، كه عواقب اين برنامه در دنيا و آخرت دامن شما را خواهد گرفت. اسلام مى گويد خداوند مهربان با آنان كه در همه امور آسان مى گيرند آسان مى گيرد، و با آنان كه سختگير هستند سخت خواهد گرفت. سختگيرى در اين مسئله، جنگيدن با غرائز و شهوات و آمال و آرزوهاى طبيعى و انسانى دختران و پسران است، و بر حضرت حق است كه با سختگيران به سختى برخورد كند، و آنان را از لطف و محبت خود محروم سازد. حماد بن عثمان مى گويد، مردى خدمت حضرت صادق(عليه السلام) از شخصى شكايت كرد، زمانى نگذشت كه شكايت شده از راه رسيد، امام ششم فرمود: شكايت فلانى از تو براى چيست؟ عرضه داشت به من بدهكار است و من ايستاده ام تا دينار آخر آن را از او بگيرم، حضرت صورت نِشستن خود را عوض كرد و به خشم آمد و فرمود: تصور كردى تا دينار آخر را از او بگيرى بد نمى شود، گفتار حق را در قرآن مجيد نخوانده اى؟ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ.[97] مى ترسند بدى حساب را. خيال كردى سوء حساب به معناى ظلم و جور از جانب حق به عبد است! نه به خدا قسم. ما خافُوا اِلاَّ الاِْسْتِقْصاءَ. نمى ترسند مگر تا آخرين ذره عمل را به حساب كشيدن. بدان اى مرد: فَمَنِ اسْتَقْصى فَقَدْ اَساءَ. آنكه در حساب اينگونه سخت گيرى كند كار بدى انجام داده است. پدران و مادران، پسران و دختران از سخت گيرى، بخصوص در امر ازدواج بترسيد، و از اين امر غيرانسانى بپرهيزيد، راه ازدواج را هموار كنيد، و شرايط آن را آسان بگيريد، و با شوهر دادن دختر با شرايطى سهل و آسان، و زن دادن به پسر با برنامه اى معمولى از گسترش بستر فساد، و سفره گناه جلوگيرى كنيد.
وجود خود را ميزان بين خود و ديگران قرار بدهيد پدران و مادران بايد به اين معنا توجه كنند، كه روزى خود آنان جوان بودند، و در آتش اشتياق زن گرفتن، و شوهر كردن مى سوختند. آرزو داشتند هر چه زودتر پدر و مادرشان وسيله ازدواج آنان را فراهم كنند، و بدون سختگيرى و تحميل شرايط سخت سفره ازدواج آنان را در فضائى باصفا و چهارچوبى غرق عشق و محبت پهن نمايند، و اگر ملاحظه مى كردند پدر يا مادرشان، نسبت به اين مسئله وارد برنامه هائى مى شدند، كه اين سنت پاك الهى را به تأخير مى انداخت، يا در راه آن ايجاد دست انداز مى كرد، يا وضع پدر و مادرشان مانع تراشى بوجود مى آورد، سخت آشفته مى شدند، و حالات درونى آنان به هم مى خورد، و نسبت به پدر و مادر خويش بدبين و در نهايت كينه دار مى شدند. امروز كه مى خواهند پسر زن بدهند و يا دختر به خانه بخت بفرستند خود را به جاى فرزند خود به حساب آورند، و آمال و آرزوى وى را، و طغيان آتش شهوت او را، و عشق آتشينش را به تشكيل زندگى جديد لحاظ كنند، باشد كه خود را به جاى او حساب كردن موجب دست برداشتن از سختگيرى شود، و زمينه زن گرفتن پسر يا شوهر كردن دختر به آسانى و سهولت فراهم آيد. وجود مبارك اميرالمؤمنين(عليه السلام) در روايتى بسيار مهم به اين مسئله فوق العاده باارزش كه خود را ميزان بين خود و ديگران قرار بده بدين صورت اشاره فرموده: اِجْعَلْ نَفْسَكَ ميزاناً فيما بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ، وَ أَحِبَّ لِغَيْرِكَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكِ، وَ اكْرَهْ لَهُ ماتَكْرَهُ لَها، لا تَظْلِمْ كَما لا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ، وَ أَحْسِنْ كَما تُحِبُّ أَنْ يُحْسَنَ إِلَيْكَ، وَ اسْتَقْبِحْ لِنَفْسِكَ ما تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَيْرِكَ، وَ ارْضَ مِنَ النّاسِ ما تَرْضى لَهُمْ مِنْكَ.[98]
وجود خود را براى توجه به واقعيات زندگى و درك بيشتر از مسائل انسانى ميزان بين خود و غير خود قرار بده، و دوست داشته باش براى ديگران آنچه را براى خود دوست دارى، و كراهت داشته باش براى غير خود، آنچه را براى خود كراهت دارى، به ديگران در هيچ زمينه اى ستم روا مدار، چنانكه دوست ندارى به تو ستم شود، و به همه مردم نيكى كن، چنانكه دوست دارى به تو نيكى كنند، براى خود قبيح بدان آنچه را از ديگران قبيح مى دانى، از مردم خوشنود باش، آنچه را كه از خود نسبت به آنان خوشنود هستى.
حضرت مجتبى(عليه السلام) فرموده: صاحِبِ النّاسَ مِثْلَ ما تُحِبُّ أَنْ يُصاحِبُوكَ بِهِ.[99] با مردم به گونه اى زندگى كن، كه دوست دارى با تو زندگى كنند. اين است خواسته بر حق اسلام از تمام مردم، اين است دستورات ثمر بخش دين، اين است آن روشى كه زندگى را با ديگران آسان مى نمايد، و از هجوم گناه به دايره حيات جلوگيرى مى كند، و برنامه زندگى را از نور و صفا و عشق و وفا، و سلامت و صميميت، و سادگى و آسانى پر كرده و شيرين مى نمايد. پدران و مادران آنچه را در مسئله ازدواج در روزگار جوانى براى خود دوست داشتيد، و آن عبارت بود از اينكه با خانواده اى هم شأن خود ازدواج كنيد، در برنامه ازدواج، هر دو خانواده از شرايط سنگين و غير قابل تحمل بپرهيزند، هرچه زودتر زمينه ازدواج را فراهم آورند، از مخارج كمرشكن دورى كنند، از حرف و نقل زياد كناره گيرى نمايند، امروز همان را براى فرزند خود دوست داشته باشيد. وسيله شدن براى ازدواج، در پيشگاه حق ثواب بسيار دارد، شما اى پدران و مادران زودتر از ديگران براى فرزندان خود وسيله ازدواج شويد، و اين راه را تا آخر با عشق و محبت و شيرينى و كرامت طى كنيد. رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: مَنْ عَمِلَ فى تَزْويجِ بَيْنَ الْمُؤْمِنينَ حَتّى يَجْمَعَ اللّهُ بَيْنَهُما زَوَّجَهُ اللّهُ أَلْفَ اِمْرَأَة مِنَ الْحُورِ الْعينِ وَ كانَ لَهُ بِكُلِّ خُطْوَة خَطاها أَوْ بِكُلِّ كَلِمَة تَكَلَّمَ بِها فى ذلِكَ عَمَلُ سَنَة.[100] هر كس در فراهم آوردن زمينه ازدواج پسران و دختران اهل ايمان زحمت بكشد، تا خداوند مهربان آنها را به يكديگر برساند، مزدش هزار حوريه بهشتى است، و براى هر قدمى كه برداشته يا هر كلمه اى كه در اين زمينه گفته ثواب يك سال عبادت است. آنان كه در امر ازدواج سختگيرى مى كنند، با اينكه مى توانند به آسانى و سادگى زمينه تحقق آن را فراهم كنند، خود را از چه ثواب عظيمى نزد حق محروم مى كنند؟! اينان جواب فرزندان خود را اگر دچار فساد شوند، يا ضربه فكرى و بدنى به آنان وارد شود، يا دچار اختلال روحى گردند، در دادگاه عدل الهى در صحنه وحشتناك محشر چه خواهند داد؟! موسى بن جعفر(عليه السلام) از طريق نامه اى از عمّه بزرگوار خود درخواست كردند، فلان مالى كه دارى براى كمك به مهريه عيال محمد بن جعفر بفرست، چون نامه را به آن زن باكرامت دادند، بدون فاصله به اين مسئله اقدام كرد، متن نامه چنين بود: خداوند را در قيامت سايه اى است كه از آن جز پيامبر، يا وصىّ پيامبر، يا كسى كه برده مؤمنى را آزاد كند، يا قرض مؤمنى را ادا نمايد، يا مؤمن بى زنى را زن دهد بهره مند نگردد.[101] اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود: ... وَ أَعْظَمُ الْخَطايا إِقْتِطاعُ مالِ امْرِء مُسْلِم، وَ أَفْضَلُ الشَّفاعاتِ مَنْ تَشَفَّعَ بَيْنَ اثْنَيْنِ فى نِكاح حَتّى يَجْمَعَ اللّهُ شَمْلَهُما.[102] و بزرگترين گناه تجاوز به مال مسلمان است، و برترين ميانجيگرى وساطت در امر ازدواج است. امام صادق(عليه السلام) فرمود: مَنْ زَوَّجَ عَزَباً كانَ مِمَّنْ يَنْظُرُ اللّهُ اِلَيْهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ.[103] هر كس بى زنى را زن دهد، از آنانى است كه خداوند در روز قيامت به او به ديده لطف و رحمت نظر مى كند. و نيز آن حضرت فرمود: أَرْبَعَةٌ يَنْظُرُ اللّهُ اِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ: مَنْ أَقالَ نادِماً، أَوْ أَغاثَ لَهْفاناً، أَوْ أَعْتَقَ نَسَمَةً، أَوْ زَوَّجَ عَزَباً.[104] خداوند به چهار نفر در قيامت نظر لطف مى اندازد، كاسبى كه جنس پس آورده را قبول كند، آنكه غمى را از دلى بزدايد، كسى كه بنده اى را آزاد كند، و آنكه انسان بى زنى را زن دهد. رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: هر كس قرار ازدواجى را بهم بزند، و زن و مردى را از هم جدا كند، در دنيا و آخرت دچار غضب و لعنت خدا شود، و بر حضرت حق است كه هزار سنگ آتشين بر سر او ببارد، و هر كس در جدائى بين مرد و زنى بكوشد ولى به ثمر نرسد، دنيا و آخرت دچار خشم و لعنت حق شود، و ديدار رحمت حق بر او حرام گردد.[105] اى كاش تمام پدران و مادران از اين معانى خبر داشتند، تا با عمل به اين واقعيات از ثواب عظيم الهى بهره مند مى شدند، و اى كاش خبرداران از اين مسائل از تكبّر از عمل به اين دستورات پرهيز مى كردند، تا در قيامت دچار خشم و لعنت و عذاب ابد حق نشوند. كبر، صفتى ابليسى است امروز كه بلوغ زودرس رنجى بر رنج مردم افزوده، امروز كه هجوم فرهنگ بيگانگان دردى بر دردها اضافه كرده، امروز كه صدا و تصوير رسانه هاى كفر جهانى روح و فكر مردم بخصوص جوانان را اشغال كرده، امروز كه فيلم هاى مبتذل در تمام جهان بيداد مى كند، و اين همه برنامه ها حاصلى جز تحريك شهوات، و شعلهور كردن غرائز ندارد، بر پدران و مادران و اقوام و ثروتمندان و خلاصه دولت و ملت اسلامى، واجب شرعى، و لازم اخلاقى است، كه تمام توان خود را در آسان نمودن امر ازدواج جوانان، و حذف عادات و رسوم غلط، و در هم شكستن سنن غربى، و چشم پوشى از شرايط سنگين، بكار گيرند تا از اين راه ايمان و اخلاق و رفتار و كردار انسانى دختران جوان و پسران جوان تا حدّى محفوظ بماند، و اين گلهاى، باغ آدميت از پرپر شدن و افتادن در منجلاب گناه در مصونيت قرار بگيرند. نسبت به پياده شدن فرامين الهى و دستورات رسول اكرم، و امامان معصوم تكبّر نكنيد، متأسفانه بعضى از پدران و مادران چنانكه مشاهده شده در مجالس قرارداد ازدواج آنچنان ژستى بخود مى گيرند كه انگار شاه مقتدرى هستند، و فرزند آنان شاهزاده، و بايد در امر عقد و عروسى، همچون فرعون و فرعونيان عمل شود، پيشنهادهائى مى دهند، و خواسته هائى اظهار مى كنند كه خانواده مقابل بهت زده شده، و فرزندشان از ازدواج و تشكيل خانواده پشيمان مى شود، و به ناچار براى ارضاى غرائز خود دست به دوست يابى نامشروع زده، و خود را به انواع گناهان جنسى آلوده مى نمايد!! قرآن مجيد تكبر از حق را از مشخصه هاى ابليس شمرده آنجا كه مى فرمايد: فسجد الملائكة كلّهم اجمعون الاّ إبليس استكبر و كان من الكافرين[106] پس فرشتگان به امر حق همه سجده كردند مگر ابليس كه گردنكشى و بزرگ منشى نمود و از كافران شد. قال فاهبط منها فما يكون لك أن تتكبَّر فيها فاخرج إنّك من الصّاغرين.[107] حضرت حق به او فرمود: از اين جايگاه و مقام و مرتبه فرو شو، ترا نرسد كه در اين حريم پاك بزرگ منشى كنى، پس بيرون رو كه تو از خوار شدگانى. على(عليه السلام) فرمود: إِيّاكَ وَ الْكِبْرَ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ الذُّنُوبِ وَ اَلاَْمُ الْعُيُوبِ وَ هُوَ حِلْيَةُ إِبْليسَ.[108] بر تو باد از اينكه در امور حيات نسبت به حق و خلق دچار كبر شوى، به حقيقت كه تكبر از بزرگترين گناهان و پست ترين عيوب است، و كبر رنگ و رخساره و خصلت ابليس است. و نيز آن حضرت فرمود: اِحْذَرِ الْكِبْرَ فَإِنَّهُ رَأْسُ الطُّغْيانِ وَ مَعْصِيَةُ الرَّحْمنِ.[109] از كبر بپرهيز كه اين صفت سر تجاوز و روگردانى از حضرت حق است. و نيز آن بزرگوار فرمود: أَقْبَحُ الْخُلُقِ التَّكَبُّرُ.[110] زشت ترين خوى تكبر است. رسول الهى فرمود: اِجْتَنِبُوا الْكِبْرَ فَإِنَّ الْعَبْدَ لا يَزالُ يَتَكَبَّرُ حَتّى يَقُولَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أُكْتُبُوا عَبْدى هذا فِى الْجَبّارينَ.[111] از كبر اجتناب كنيد، هر آينه انسان در كبر ادامه زندگى مى دهد، تا جائى كه خداوند عز و جل مى فرمايد: اى نويسندگان عمل، نام بنده ام را جزء جبّاران عالم ثبت كنيد. و نيز آن حضرت به ابوذر فرمود: يا اَباذَر مَنْ ماتَ وَ فى قَلْبِهِ مِثْقالُ ذَرَّة مِنْ كِبْر لَمْ يَجِدْ رائِحَةَ الْجَنَّةِ إِلاّ أَنْ يَتُوبَ قَبْلَ ذلِكَ.[112] اى ابوذر هر كس بميرد و در قلبش به وزن ذرّه اى كبر باشد، بوى بهشت را نخواهد يافت، مگر اينكه قبل از مردن توبه كند و از لباس كبر و نخوت و بزرگ منشى درآيد. راستى موجودى كه از نطفه آفريده شده، و در حال حيات دنيوى، ضعيف و ناتوان، و در برابر حوادث بى قدرت و بى قوت است، و چرخى در اين عرصه گاه هستى به اراده او نمى چرخد، چه جاى آن دارد كه با حق و با خلق تكبر كند، و براى خود برترى بر ديگران قائل باشد؟ امام صادق(عليه السلام) از پدرانش روايت مى كند، بين سلمان و مردى دعوا درگرفت، آن مرد با حالتى خاص به سلمان گفت: تو كيستى كه من با تو رو در رو شوم؟ سلمان گفت: اوّلم و اول تو نطفه نجس بود، آخرم و آخر تو مردارى بدبو در خانه قبر است، چون قيامت شود، و ميزانها برپاگردد، هر كس عملش ثقيل و سنگين آيد كريم، و هر كس اعمالش بى قدر و قيمت و سبك جلوه كند پست است!![113] علامه مجلسى در مسئله علاج اين بيمارى خطرناك مى فرمايد: راه درمان كبر، و كسب تواضع و فروتنى دو راه است: علمى و عملى: اما راه علمى به اين است كه خود و خداى خود را بشناسد، و همين شناخت در پاكسازى باطنش از كبر كافى است، زيرا وقتى خود را به حقيقت يافت و نسبت به وجودش عرفان حقيقى پيدا كرد مى فهمد كه از هر ذليلى ذليل تر، و از هر كمى به ذات و هويت كمتراست، و او را حقى جز تواضع و ذلت و خاكى بودن نيست، و چون خداى خود را از طريق آيات آفاق و انفس و دقت در قرآن مجيد شناخت مى فهمد كه عظمت و كبريائى و بزرگ منشى جز به حضرت او برازنده نيست. اما راه درمان عملى به اين است كه در تمام حركات و اعمالش و رفتارش نسبت به حضرت حق و عموم خلق فروتنى كند، بر اخلاق اهل تواضع مواظبت ورزد، صالحين را سرمشق خود قرار دهد، به احوال رسول باكرامت اسلام كه اشرف موجودات است دقت كند كه بر زمين مى نشست و غذا تناول مى فرمود، و مى گفت: عبدى همچون عباد ديگر غذا مى خورد![114] با توجه به اين مطالب نسبت به فرزند خود چه دختر چه پسر در امر ازدواج تواضع كنيد، و تواضع به اين است كه فقط فرزند خود را كه در قله آمال و آرزوها و شهوات طبيعى است لحاظ كنيد نه حالات و اخلاق و عادات و رسوم خود را، و در شرايطى كه اعلام مى كنيد آسان بگيريد و توقعات خود را از طرف مقابل به حد ّاقل برسانيد، تا ازدواجى بابركت صورت بگيرد، و دوامش تضمين شود، و پسر و دختر هم پس از ازدواج بتوانند به راحتى در كنار يكديگر زندگى كنند. داستانى عجيب از آسان گرفتن در ازدواج مرحوم ملا محمد تقى مجلسى آن فقيه فرزانه و دانشمند كم نظير سه پسر دانشمند و چهار دختر فاضله داشت. دختر اول او آمنه بيگم است كه سرگذشت ازدواجش با همسر دانشمند و بزرگوارش ملا صالح مازندرانى شارح اصول كافى در دوازده جلد، سرگذشتى عجيب و شيرين، و واقعه اى عرشى و الهى و ملكوتى است: ملا محمد صالح مازندرانى كه از علماى نامى شيعه است، تاريخ زندگانى پرحادثه اى دارد. اجمال آن بدين قرار است: پدر وى به نام ملاّ احمد مرد بسيار فقيرى بود، به طورى كه قادر نبود زندگى فرزندش را تأمين كند، از اين روى به وى گفت: چون من از تأمين مخارج تو عاجزم خودت به فكر تأمين زندگى خود باش. محمد صالح هم كه جوانى نورس بود به اصفهان آمد و در يكى از مدارس آن شهر به تحصيل پرداخت، مدرسه داراى موقوفه اى بود كه به هر محصّلى به ميزان رتبه علمى وى چيزى مى دادند، و چون محمد صالح تازه شروع به تحصيل كرده بود، سهمش ناچيز و براى تأمين زندگيش كافى نبود. او از اين جهت سخت در ناراحتى بسر مى برد، تا جائى كه شبها هنگام مطالعه از چراغ عمومى مدرسه كه در گوشه اى مى افروختند استفاده مى كرد! ولى او بالاخره با جدّيت و پشتكار و همّت عالى خود بر محروميت و ناكامى ها چيره گشت و به مقام عالى علمى رسيد، تا اينكه به مجلس درس علامه مجلسى ملاّ محمد تقى راه يافت، چيزى نگذشت كه مورد توجه خاص و عنايات مخصوص استاد علامه اش واقع شد و بر تمام شاگردان فائق آمد. به طورى كه مؤلف مرآت الاحوال مى نويسد: در اين هنگام ملا صالح كه جوانى دانشمند بود، در انديشه ازدواج و انتخاب همسرى براى خود بود، علامه مجلسى نيز از اين مطلب اطلاع حاصل كرد، روزى بعد از درس به وى فرمود: اجازه مى دهى همسرى برايت انتخاب كنم؟ ملا صالح سر به زير انداخت و پس از لحظه اى موافقت خود را اعلام داشت. علامه مجلسى از جا برخاست و به درون خانه خود رفت، و دختر دانشمندش آمنه بيگم را كه همه علوم را به سر حد كمال آموخته بود نزد خود طلبيد و گفت: دخترم شوهرى برايت پيدا كرده ام كه در منتهاى فقر و نهايت فضل و صلاح و كمال است ولى اين امر موكول به اجازه توست. آن فاضله مقدسه با حجب و حياى مخصوصى گفت: پدر جان فقر عيب مردان نيست، و با اين بيان ميل باطنى خود را به اين وصلت ابراز داشت، پس در ساعتى سعد عقد را جارى ساختند و عروس را براى داماد مهيا نمودند. در شب عروسى داماد سعادتمند روى عروس بى مانند را گشود و پس از مشاهده جمال بى مثال وى و حمد قادر لايزال به گوشه اى رفت و مشغول مطالعه شد. اتفاقاً مسئله بسيار مشكلى پيش آمده بود كه حل نمى گرديد، آمنه بيگم اين معنى را با فراست مخصوص به خود درك كرد، چون فردا داماد براى تدريس از خانه بيرون رفت آمنه بيگم مسئله را با شرح و بسط تمام نوشت و در جايش نهاد، شب بعد كه ملا صالح به نوشته آن بانوى فاضله نگريست، ديد كه عقده لاينحل به سر انگشت آن فاضله دانا حل گرديده است، از اين رو پيشانى بر خاك نهاد و سجده شكر بجا آورد و تا صبح مشغول عبادت گرديد، و بدين گونه مقدمه عروسى تا سه روز طول كشيد!! هنگامى كه علامه مجلسى مطلع گرديد به وى فرمود: اگر اين زن مناسب شأن و باب ميل تو نيست بگو تا ديگرى را برايت عقد كنم. ملا صالح گفت: نه از اين جهت نيست، بلكه فاصله گرفتن من به خاطر اداى شكر الهى است كه چنين نعمتى به من ارزانى فرموده است كه هر چه كوشش مى كنم نمى توانم شكر نعمت ادا نمايم. علامه مجلسى با شنيدن اين سخن فرمود: اقرار به عدم قدرت براى شكرگزارى خداوند، نهايت شكر بندگان است.[115] ملاحظه مى كنيد اوّلاً مجلسىِ باكرامت تمام وسائل تحصيل علوم عاليه را براى دختر خود فراهم آورد، تا او به قلّه اى از عظمت علمى رسيد، ثانياً آن دختر باكرامت را معدنى از عفت و عصمت و حيا و آزرم و مجسمه اى از اخلاق اسلامى و تواضع و قناعت بار آورد، ثالثاً در مسئله ازدواج آن دختر آسان ترين راه را انتخاب كرد و بدون چون و چرا وى را با هم كفوش از نظر ايمان و اخلاق و عمل به قيد زوجيت داد، رابعاً ملا صالح را به عنوان شوهر به او تحميل نكرد، و در اين داستان تكبر نورزيد، بلكه همانطور كه معارف الهيه انسان را هدايت كرده، انتخاب همسر را به اجازه دختر و رضايت وى واگذاشت، و از همه مهمتر بدون تكبّر پس از گذشت سه روز از ازدواج كه ملا صالح در مقام شكرگزارى بود و از اجراى زناشوئى خوددارى نموده بود به تصور اينكه آن مرد آن زن را نمى خواهد به او پيشنهاد كرد، اگر اين همسر لايق تو نيست بگو تا همسر ديگرى براى تو انتخاب كنم!! اين است اخلاق اولياء حق، و عاشقان حقيقت، و مردان صالح و شايسته، و دختران باعفت و ايمان، و خانواده هاى پاك و پاكيزه. اينگونه ازدواجها از بركات الهى موج مى زند، و رحمت و لطف حق در فضاى آن حاكم است. ملا صالح از آن بانوى عالمه داراى شش پسر دانشمند و فقيه و اديب و سخنور و دو دختر فاضله شد. يك دختر وى همسر ابوالمعالى كبير و مادر مير ابوطالب است كه اين پدر و پسر هر دو از علماى نامى بوده اند. سيد محمد بروجردى جد پنجم آيت اللّه العظمى بروجردى كه خود نيز نوه دخترى مجلسى اول بوده داماد اين مير ابوطالب است و از اينجا فرزندان وى به خاندان مجلسى مى پيوندند، دختر دوم وى همسر سيد عبدالكريم طباطبائى جد ششم آيت اللّه بروجردى و مادر سيد محمد طباطبائى است. از امامان معصوم(عليهم السلام) روايت شده كه: خداوند هر چه مورد نياز بشر بوده به رسولش تعليم داده، از جمله روزى پيامبر بالاى منبر رفت، و پس از حمد و ثناى حق فرمود: اى مردم امين وحى از جانب رازدان آگاه بر من نازل شد و گفت: دوشيزگان همچون ميوه شاخسارانند، به محض رسيدن چون به دوران بلوغ رسند، طغيان غريزه آنان جز شوهر درمانى ندارد، اگر نه ممكن است فاسد و آلوده شوند، چه آنان نيز انسانند.[116] پدران و مادران بايد به اين معنا توجه دقيق داشته باشند، كه چون دختر به رشد لازم و صلاحيت شوهردارى، و تناسب سنى با مرد مورد نيازش رسيد، و از استعداد مزاجى لازم برخوردار شد زمينه ازدواج او را به سادگى و آسانى فراهم نمايند، تا به دستور حق عمل كرده، و از اين راه به كسب اجر عظيم و ثواب بى نهايت برسند. مسئله شيطانى چشم همچشمى از عادات زشت بعضى از افراد به قول معروف چشم همچشمى است، به اين معنا كه فرد يا خانواده وضعيت بالاى مادى اقوام يا همسايگان يا ديگران را ملاك قرار مى دهد، و به دست و پا مى افتد كه بهر صورت كه شده خود را همطراز آنان قرار دهد. دختر چشم به امور مادى دختران اقوام مى دوزد، و به آرزو مى افتد كه همسر آينده اش، و مجالس عقد و عروسيش همانند فلان دختر باشد، و به همين خاطر در عدم قبول مراجعه كنندگان مناسب حالش كه در آن سطح بالاى از ماديت و ثروت نيستند اصرار مىورزد، و آن قدر زمان را در عدم قبول ازدواج طولانى مى كند كه از سن مناسب ازدواج بگذرد، آن زمان است كه خود را مجبور مى بيند تن به ازدواج با فردى مسن، يا مردى زن مرده بدهد، يا بهتر مى بيند كه در خانه بماند تا به عمرش خاتمه داده شود، بر فرض اگر هم شوهر كند از نشاط جوانى، و شور روحى محروم است، نه براى او حوصله شوهردارى وجود دارد، و نه توان بچه دارى و تربيت اولاد، اين چشم همچشمى از موانع راه ازدواج، و صفتى شيطانى و عادتى زشت است. قرآن مجيد در سوره حجر آيه 88 و سوره طه آيه 131 از چشم دوختن به دنياى دنياداران، و ثروت ثروتمندان منع فرموده، و در روايات ائمه طاهرين آمده، آنان كه دائم ديده به دنياى ديگران دارند، و در آرزوى رسيدن به آنان هستند، وجودشان دچار حسرت فراوان و اندوه بى پايان است. ازدواج بايد همراه با نيّت خالص، و براى خدا باشد، و هدف از آن بايد اجراى سنت پيامبر، و تحصيل اولاد صالح، و تشكيل زندگى پاك در سايه لطف و رحمت حق باشد. اگر ازدواج بر اين پايه ها قرار بگيرد بنائى استوار و محكم بپا خواهد شد، و بركات حضرت حق در فضاى اين ازدواج جلوه گر شده ثمرات معنوى به بار خواهد آمد. چون مقدمّات ازدواج فراهم شد اطرافيان بايد مواظبت كنند اين برنامه تحقق پيدا كند، و سعى نمايند از دخالت هاى نابجا در اين امر الهى پرهيز كنند، و از خود شيرينى، و قضاوت غير عادلانه، و بيان تفرقه انگيز، و سست كننده مسئله ازدواج جداً خوددارى كنند. مهريه هاى سنگين مسئله مهر در اسلام مسئله بسيار مهم، ظريف، دقيق و قابل توجه است، اسلام بر مهريه هاى سبك اصرار دارد، و از مهريه هاى سنگين متنفر است. از طرفى آنچه داراى ارزش و قيمت باشد چه مال و چه عمل مى تواند مهريه و صداق زن قرار بگيرد. باغ، مغازه، زمين، ساختمان، پول نقد، آموختن علم و امثال اينها مى تواند صداق زن باشد. روايات مهمى پس از آيات كتاب حق از رسول حق و امامان معصوم در معتبرترين كتابها وارد شده، به قسمتى از اين روايات توجه نمائيد، رواياتى كه پافشارى دارد مهر را سبك بگيريد، و از صداق سنگين بپرهيزيد، زيرا مهر سنگين باعث روگردانى جوانان از ازدواج و ماندن دختران در خانه هاست. رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: أَفْضَلُ نِساءِ أُمَّتى أَصْبَحُهُنَّ وَجْهاً وَ أَقَلُّهُنَّ مَهْراً.[117] برترين زنان امت من زنى است كه زيبائيش بيشتر و صداقش كمتر باشد. اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد: لا تُغالُوا بِمُهُورِ النِّساءِ فَتَكُونَ عَداوَةً.[118] مهرها را زياد نگيريد كه مايه دشمنى است. آرى وقتى جوانى به خواستگارى دخترى از اقوام، يا همسايگان، يا افراد ديگر مى رود و با صداق سنگين و غير قابل تحمل روبرو مى شود، و خود را در ازدواج ناكام و شكست خورده مى بيند، موجب كينه دار شدن نسبت به دختر و خانواده دختر مى شود، و از خود نااميد شده خداى ناكرده به فساد روى مى آورد، عمر را هدر مى دهد، و به جوانى و نشاطش خسارت غير قابل جبران وارد مى گردد. حضرت صادق(عليه السلام) فرمود: مِنْ بَرَكَةِ الْمَرْأَةِ خِفَّةُ مُؤْنَتِها وَ تَيْسيرُ وِلادَتِها وَ مِنْ شُؤمِها شِدَّةُ مُؤْنَتِها وَ تَعْسيرُ وِلادَتِها.[119] كم خرجى و آسان زائى از بركت زن، و سنگينى مخارج و هزينه و دشوار زائى از شومى اوست رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: لا تُغالُوا بِمُهُورِ النِّساءِ فَإِنَّما هِىَ سُقْيَا اللّهِ سُبْحانَهُ.[120] مهرها را سنگين نگيريد، مهر و محبت را بايد خداوند مهربان فراهم آورد، پول و مال عشق و محبت نمى آورد. رسول حق به زنى بنام حولا فرمود: يا حَوْلا وَ الَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِيّاً وَ رَسُولاً، ما مِنْ اِمْرَأَة ثَقَّلَتْ عَلى زَوْجِهَا الْمَهْرَ إِلاّ اَثْقَلَ اللّهُ عَلَيْها سَلاسِلَ مِنْ نار.[121] اى حولا به آن خدائى كه مرا بر حق به پيامبرى و رسالت مبعوث كرد، زنى نيست كه مهر سنگين بر عهده شوهرش بگذارد، مگر اينكه خداوند زنجيرهاى آتش بر گردن او گذارد!! مهر سنگين باعث فرار جوانان از ازدواج و افتادن آنان در معصيت و گناه است، و خواهنده مهر سنگين در انحراف جوانان سهيم و از اين جهت مستحق عذاب الهى است. قرآن مهر واقعى ازدواج مى شود حضرت باقر(عليه السلام) فرمود: زنى خدمت رسول حق آمد و عرضه داشت مرا شوهر دهيد، حضرت فرمود: كداميك از شما حاضران او را به زنى قبول مى كند. مردى برخاست و گفت: من، فرمود: بابت مهرش چه مى دهى؟ گفت: چيزى ندارم، فرمود: بدون صداق نمى شود، باز حضرت پيشنهاد خود را تكرار كرد و كسى غير از آن مرد پاسخ نگفت، تا مرتبه سوم به داوطلب فرمود: چيزى از قرآن مى دانى؟ عرضه داشت: آرى. فرمود: اين زن را در برابر تعليم هر مقدار از قرآن كه مى دانى به همسرى تو درآوردم. حضرت رضا(عليه السلام) فرمود: أَيُّما مُؤْمِن خَطَبَ اِلى اَخيهِ حُرْمَةً وَ بَذَلَ لَهُ خَمْسَمِأَةِ دِرْهَم فَلَمْ يُزَوِّجْهُ فَقَدْ عَقَّهُ وَ اسْتَحَقَّ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَلاّ يُزَوِّجَهُ حَوْراءَ.[122] هرگاه مؤمنى از خانواده برادر مؤمنش خواستگارى كند و پانصد درهم جهت صداق بپردازد و او بر اثر كمى مهر نپذيرد بر او ستم كرده و سزاوار است خداوند او را از حور العين محروم كند. مى گويند ام سليم كه از زنان صدر اول اسلام بود و از خانواده اى اصيل و ريشه دار، مهر خود را مسلمان شدن جوانى كه به خواستگاريش آمده بود قرار داد، همان زنى كه شوهر خود را در مرگ فرزند تسليت داد و نگذاشت جزع و فزع كند و خداوند به جزاى آن صبر و مقاومت فرزندى به او عنايت كرد كه از دوستان و مواليان حضرت مولى الموحدين شد. دختران باكرامت بايد متوجه باشند اگر هم كفوى به خواستگارى آنان آمد، و خانواده در مسئله ازدواج و بخصوص صداق و مهر سختگيرى كرد، با كمال ادب و وقار در برابر خانواده بايستد، و از طريق بيان معارف حقّه از سخت گيرى آنان جلوگيرى نمايند، كه كم توقعى از اخلاق انبيا و اولياء و صفتى فوق العاده ممتاز و عالى است. رسول حق در ازدواج دختر بزرگوارش كه سيده زنان تمام جهان است با على(عليه السلام) مهر و صداق را مختصر و اندك قرار داد تا براى تمام امت سرمشق و اسوه باشد، چه زشت است كه خانواده ها در مسائل ازدواج بخصوص مسئله مهر از پيامبر عزيز خود پيروى نكنند.
( وانكـحوا الايامـى منكم و الصـالحين من عبـادكم ) « نور / 32 » 8 شرايط الهى و اسلامى ازدواج
دين و ديندارى آئين مقدس اسلام، نظامى است اعتقادى، اخلاقى، عملى. عقيده در اسلام عبارت است از پيوند قلب با حضرت حق، و ايمان به قيامت و ملائكه و انبياء و قرآن مجيد. اخلاق در اسلام عبارت است از تواضع، خضوع، خشوع، ادب، صبر، حلم و بردبارى، حوصله و تحمل، شرح صدر، مهر و محبت، رأفت، عطوفت، نرم خوئى، صفا و صميميّت، مواسات و عدالت، كرم و جود. عمل در اسلام عبارت است از نماز و روزه و حج و زكات و خمس و امر به معروف و نهى از منكر و جهاد، تولا و تبرّا، احسان به پدر و مادر، و رعايت حقوق همه آنان كه با انسان سر و كار دارند. البته اين مسائل در جهات سه گانه همه مسائل اسلام نيست، بلكه نمونه هائى از اسلام كامل و دين جامع است، كه عهده دار سلامت دنيا و آخرت مردم در همه شئون زندگى است. دين در حقيقت، خورشيد زندگى و چراغ حيات، و رهنمون به سوى حق و آباد كننده دنيا و آخرت انسان است. در خزانه خلقت حق گوهرى گرانبهاتر از دين وجود ندارد، دينى كه همه انبياء و امامان و اولياء حق مبلّغ آن بودند، دينى كه هر كس به آن آراسته شود به رنگ خدا درآمده و تمام درهاى سعادت را به روى خود باز كرده است، و هر كس از آن دورى گزيند تمام درهاى شقاوت را به روى خود گشوده است. به همان اندازه كه دين در پيشگاه حق ارزش دارد، ديندار ارزش دارد. آراسته به آئين حق والاترين انسان، بالاترين موجود، و برترين جنبنده جهان آفرينش است. انّ الذين امنوا و عملوا الصّالحات اولئك هم خير البريّة.[123] آنان كه ايمان آورده اند، و آراسته به صالحات عمل شدند، به حقيقت كه بهترين مخلوقات جهان آفرينشند. صفات مؤمن در قرآن مجيد و روايات در حدى كه آراسته شدن به آنها، انسان را مؤمن قابل قبول مى نمايد بيان شده: خضوع در نماز، احتراز از سخن لغو و باطل، پرداخت زكات، حفظ اندام شهوت از حرام، رعايت امانت و عهد و پيمان، محافظت بر نماز.[124] ره به تواضع سپردن در زمين، روبرو شدن با نادان همراه با سلامت نفس، شب را به روز آوردن با سجده و قيام، دعا براى نجات از عذاب، پرهيز از اسراف به وقت انفاق، و دورى از بخل، رعايت اعتدال و ميانه روى، پرهيز از شرك و قتل نفس و زنا، احتراز از شهادت ناحق و زور، گذشت از لغو به بزرگوارى و كرامت، به آيات خدا با بصيرت نظر كردن. دعا براى همسر و فرزندان، و اينكه سر خيل پاكان و اهل تقوا قرار بگيرند.[125] اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد: الْمُؤْمِنُ دَأْبُهُ زَهادَتُهُ، وَ هَمُّهُ دِيانَتُهُ، وَ عِزُّهُ قَناعَتُهُ، وَ جِدُّهُ لاِخِرَتِهِ، قَدْ كَثُرَتْ حَسَناتُهُ، وَ عَلَتْ دَرَجاتُهُ، وَ شارَفَ خَلاصُهُ وَ نَجاتُهُ.[126] عادت و خوى مؤمن بى رغبتى او به امور مادى است، و همّتش ديندارى، و عزتش قناعت، و فعاليتش براى آخرت است. زياد شده خوبيهايش، و بالا رفته درجاتش، و نزديك شده به آزادى و نجاتش. و نيز آن حضرت فرمود: الْمؤْمِنُ دائِمُ الذِّكْرِ، كَثيرُ الْفِكْرِ، عَلَى النَّعْماءِ شاكِرٌ، وَ فِى الْبَلاءِ صابِرٌ.[127] مؤمن بطور دائم و هميشگى متذكّر حقائق و بخصوص حضرت حق است، انديشه اش بسيار، و شاكر تمام نعمت هاى الهى و صابر در بلاء است. امام صادق(عليه السلام) فرمود: اَلْمُؤْمِنُ مَنْ طابَ مَكْسَبُهُ، وَ حَسُنَتْ خَليقَتُهُ، وَ صَحَّتْ سَريرَتُهُ، وَ اَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ، وَ اَمْسَكَ الْفَضْلَ مِنْ كَلامِهِ.[128] مؤمن كسى است كه آنچه كسب مى كند پاكيزه است، و طبيعتش نيكوست، و پنهانش صحيح است، اضافه مالش را انفاق مى كند، و از اضافه سخنش خوددارى مى نمايد. در رابطه با ارزش مؤمن در روايات آمده: از حضرت صادق(عليه السلام) نقل شده: اَلْمُؤْمِنُ اَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ.[129] احترام و حرمت مؤمن از كعبه عظيم تر است. امام پنجم(عليه السلام) فرمود: اِنَّ الْمُؤْمِنَ يُعْرَفُ فِى السَّماءِ كَما يَعْرِفُ الرَّجُلُ اَهْلَهُ وَ وَلَدَهُ وَ اِنَّهُ لاََكْرَمُ عَلَى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ مَلَك مُقَرَّب.[130] مؤمن در آسمان معروف است، چنانكه مرد همسر و اولادش را مى شناسد، و هر آينه مؤمن در پيشگاه حق از ملك مقرب گرامى تر است. رسول حق فرمود: اِنَّ اللّهَ جَلَّ ثَناؤُهُ يَقُولُ: وَ عِزَّتى وَ جَلالى ما خَلَقْتُ مِنْ خَلْقى خَلْقاً أَحَبَّ اِلَيَّ مِنْ عَبْديَ الْمُؤْمِنِ.[131] خداوند جل ثناءه مى فرمايد: به عزت و جلالم قسم آفريده اى را در آفريدگانم در نزد خود محبوب تر از مؤمن نيافريده ام. هم كفوى پس از اين مقدّمه كه در رابطه با دين و ديندارى مطرح شد، لازم است به اين معنا توجه شود كه از شرايط بسيار مهم ازدواج هم كفو بودن زوجين است. كفو در لغت به معناى شبيه و مانند است، در مسئله ازدواج تا حدّى بايد از نظر ظاهر و باطن بين دختر و پسر شباهت وجود داشته باشد. مهمترين مرحله شباهت، بايد در چهره ديندارى جلوه كند به اين معنا كه به فرهنگ پاك حق، مؤمن هم كفو مؤمنه، و دين دار شبيه و مانند ديندار است. به فرموده قرآن مجيد: وَ الطَّيِّباتُ لِلطَّيِّبينَ.[132] زنان پاك لايق مردان پاكند. كتاب حق مى فرمايد: فَانْكِحُوا ماطابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ.[133] پس با زنان پاك ازدواج كنيد. اين پاكى در زنان و مردان در مرحله اول پاكى و پاكيزگى باطن است، كه عبارت از ايمان به خدا و قيامت و نبوت و قرآن و ملائكه و متخلّق بودن به اخلاق حق است. بنابراين مرد مسلمان و مؤمن حق ازدواج با زنان غير مسلمان و غير مؤمنه را ندارد، و اگر اين ازدواج انجام بگيرد، باطل است و فرزندان آنان بدون شك زاده زنا هستند، و همچنين زن مؤمنه حق ندارد با انسان غير مؤمن ازدواج كند، زيرا از نظر شرعى اين ازدواج باطل و حرام و فرزندان آنان زاده حرامند. مؤمن و مؤمنه هم كفو غير مؤمن و غير مؤمنه نيستند، كه اگر اين ازدواج باطل صورت بگيرد درى از عذاب قيامت بر روى هر دو باز شده!! قرآن مجيد از ازدواج انسان پاك يعنى انسان مؤمن با انسان ناپاك منع شديد فرموده: و لا تنكحوا المشركات حتّى يؤمنَّ و لأمة مؤمنة خير من مشركة و لو اعجبتكم و لا تنكحوا المشركين حتّى يؤمنوا و لعبد مؤمن خير من مشرك و لو اعجبكم اولئك يدعون الى النّار و الله يدعوا الى الجَّنة و المغفرة باذنه و يبيِّن آياته للناس لعلَّهم يتذكَّرون.[134] با زنان مشرك تا ايمان نياورده اند ازدواج نكنيد، كنيزان باايمان از زن آزاد مشركه بهتر است، اگرچه زيبائى يا ثروت او شما را به شگفتى اندازد. و زنان خود را به ازدواج مردان مشرك تا ايمان نياورده اند در نياوريد زيرا يك بنده باايمان از يك مرد مشرك بهتر است اگر چه موقعيت و زيبائى او شما را شگفت زده كند، مشركان دعوت به آتش مى كنند، و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود مى نمايد، و آيات خود را براى مردم بيان مى كند شايد اهل تفكر و انديشه شوند. بنابراين مواظب باشيد دختر باايمان خود را به جوانى كه اهل حق و حقيقت نيست، و در لجنزار انكار واقعيات دست و پا مى زند به زنى ندهيد، و براى جوان پاك و مؤمن خود، دخترى كه منكر اصول الهى است به همسرى انتخاب نكنيد كه شرط اول در صحت ازدواج ايمان پسر و دختر است تا دو نور و دو پاك و دو پاكيزه و دو مؤمن به هم برسند، و از به هم رسيدن آنان ثمرات شايسته و پاك كه همان فرزندان صالحند بوجود بيايند. تصور نكنيد كه زيبائى و مال و موقعيّت در مردى كه ايمان ندارد، و در زنى كه آراسته به حقيقت نيست موجب سعادت و سلامت و نشاط و دوام در زندگى است. البته بر خانواده ها لازم است در مسئله هم كفو بودن، سختگيرى نكنند، وقتى پسر و دختر از نظر اعتقاد و اخلاق و عمل اسلامى، و از نظر قيافه و هيكل ظاهر نزديك به هم باشند، اين دو از نظر شرع مقدس هم كفو و شبيه و همانند يكديگرند، و در ازدواج آنان رحمت و بركت حق تجلّى خواهد كرد. در رابطه با مسئله كفو به روايات زير توجه كنيد: عَنْ اَبى عَبْدِاللّهِ(عليه السلام) أَنَّهُ قالَ : الْكُفْوُ اَنْ يَكُونَ عَفيفاً وَ عِنْدَهُ يَسارٌ.[135] امام صادق(عليه السلام) فرمود: آنكه داراى عفت همه جانبه است و زندگى در كنار او از نظر نفقه سهل و آسان است كفو دختر عفيفه و آسان زندگى كن شماست. رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: اِذا جائَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ دينَهُ وَ اَمانَتَهُ يَخْطُبُ اِلَيْكُمْ فَزَوِّجُوهُ اِنْ لا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِى الاَْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرٌ.[136] كسى كه از دختر شما خواستگارى كرد و شما نسبت به دين و امين بودن وى رضايت داشتيد، حتماً زمينه اين ازدواج را فراهم نمائيد، كه منع ازدواج كفو با كفو از جانب شما زمينه ساز فتنه در روى زمين و فساد بزرگ است. رسول خدا در روايت ديگر مى فرمايد: اِذا جائَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دينَهُ فَزَوِّجُوهُ و اِنْ لا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِى الاَْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرٌ.[137] آنكس كه اخلاق و دينش مورد رضايت و پسند شما بود به او دختر بدهيد، چنانچه از تحقق اين ازدواج جلوگيرى كنيد موجب فتنه و فساد بزرگ در زمين شده ايد. آرى سخت گيرى در ازدواج، و ايجاد موانع، و تكيه بر عادات و رسومات غلط، و پيگيرى شرايط سخت، و طلب جمال و ثروت و مقام، از جانب خانواده ها براى پسران و دختران خود، علت ازدياد استمناء، لواط، زنا، فشارهاى عصبى، و بيماريهاى روانى در دختران و پسران است، و اين همه فتنه و فساد عواقب و توابعش در دنيا و آخرت گريبانگير آن پدران و مادران و اقوام و خانواده هائى است كه در مسئله ازدواج سخت گيرى مى كنند. رسول حق فرمود: اَنْكِحُوا الاَْكْفاءَ وَ انْكِحُوا مِنْهُمْ وَ اخْتارُوا لِنُطَفِكُمْ.[138] زمينه ازدواج هم كفوها را فراهم كنيد، و با هم كفو ازدواج كنيد و آنان را براى بوجود آمدن فرزندان شايسته به عقد خود درآوريد. آرى ايمان و اخلاق و امانت و درستى در پسر و دختر مايه هم كفويست، و بر پدران و مادران و خانواده ها واجب اخلاقى است، هر چه زودتر و سريع تر و با آسان گيرى كامل و پرهيز از شرايط غير الهى و سنن غير اخلاقى زمينه عروسى دو هم كفو را فراهم آورند، تا رضا و خوشنودى و رحمت و لطف حق را نسبت به خود جلب كنند. حضرت باقر(عليه السلام) مى فرمايد: ما مِنْ رُزْءَة أَشَدَّ عَلى عَبْد اَنْ يَأْتِيَهُ اِبْنُ اَخيهِ فَيَقُولَ زَوِّجْنى فَيَقُولَ لا اَفْعَلُ أَنَا أَغْنى مِنْكَ.[139] مصيبتى از اين شديدتر نيست كه جوان مؤمنى دختر برادر مؤمنش را خواستگارى كند، و پدر دختر جواب بدهد، من از اين ازدواج عذر مى خواهم زيرا تو از نظر مالى در رتبه من نيستى! در مسئله ازدواج عصبيّت قومى، شهرى، قبيله اى نبايد لحاظ شود، زيرا اينگونه تعصّبات در آئين الهى مردود شناخته شده و باطل اعلام شده است. فقر و غنا، اين شهر و آن شهر، اين قبيله و آن قبيله را ملاك ازدواج قرار ندهيد، مردان و زنان همه و همه دختران و پسران يك پدر و مادرند، و براى هيچ يك بر ديگرى، جز به تقوا و پرهيزكارى امتياز نيست. نظر حضرت سجاد(عليه السلام) نسبت به كفو امام پنجم حضرت باقر(عليه السلام) نقل مى كنند: پدر باكرامتم حضرت زين العابدين(عليه السلام)در يكى از مواقف حج به خانمى برخورد كه اخلاق نيكش آن حضرت را جذب كرد، سئوال كردند اين زن داراى همسر است؟ عرضه داشتند وى را شوهر نيست، پدرم بدون اين كه از حسب و نسب وى تحقيق كند از او خواستگارى كرد، و اين خواستگارى منجر به ازدواج با او شد. فردى از انصار از داستان آگاه شد، ازدواج به اين سادگى براى او بسيار سنگين و گران آمد، به نظر آورد ممكن است آن زن فردى بى اصل و نسب باشد، و علت سرزنش نسبت به امام چهارم شود. مدتى در مقام جستجو برآمد و معلوم شد آن زن از طايفه شيبان است، خدمت امام چهارم رسيد و جريان را با آن حضرت در ميان گذاشت كه خدا را شكر همسر شما از فاميلى معروف و محترم است، امام به او فرمودند من شما را خردمندتر از اين مى دانستم كه به اين امور پاى بند باشى، مگر نمى دانى خداوند عز و جل به بركت اسلام پستى ها را برداشت و نقصها را جبران فرمود، بزرگوارى و كرامت را جايگزين پستى و دنائت نمود، اينك مسلمان در هر موقعيتى باشد محترم است و او را پستى نيست، لئامت و خسّت از آنِ جاهليت است و بس.[140] بنابراين هم قبيله بودن، همشهرى بودن، به اندازه هم ثروت داشتن، موجب هم كفوى نيست، بنا به حكم اسلام، عرب را بر عجم، سپيد را بر سياه، قرشى را بر غير قرشى امتيازى نيست، امتياز به تقواست و دو مرد و زن مسلمان با داشتن ايمان و تقوا و اخلاق و امانت و عفت و پاكى و طهارت و سلامت هم كفو يكديگرند گرچه يكى عرب و ديگرى عجم، يكى شهرى و ديگرى روستايى، يكى غنى و ديگرى فقير، يكى سپيد و ديگرى سياه، يكى قبيله دار و ديگرى بى قبيله باشد. على بن اسباط به حضرت جواد(عليه السلام) نوشت: من براى دخترانم كسى را كه در اخلاق و ايمان همانند خودم باشد نيافته ام تا آنان را شوهر دهم، حضرت در پاسخ نامه وى نوشت: آنچه را درباره دخترانت نوشته بودى يافتم، خداوند ترا مورد رحمت و لطفش قرار دهد، تا اين حدود دقت در كار دختر لازم نيست، پيامبر فرمود اگر خواستگارى آمد كه دين و اخلاقش مورد پسند بود قبولش كنيد ور نه فتنه و فساد بزرگ در زمين روى مى دهد.[141] امام صادق(عليه السلام) به مردى به نام ابراهيم فرمود: هيچ مؤمنى بهره اى و سودى خطرناك تر از ثروت نبرده، ضرر مال از زيان دو گرگ درنده كه به گله اى بى چوپان از سر و ته گله حمله كنند بيشتر است، اين گرگها با گوسپندان چه مى كنند، عرضه داشتم جز فساد كارى نمى كنند، فرمود: راست گفتى، كوچكترين زيان مال اين است كه مسلمانى خواستگارى دختر مسلمان بيايد و او به عذر نداشتن مال او را براند و از دادن دختر به او خوددارى كند. به چند طايفه دختر ندهيد در معارف الهى آمده فرزند امانت خدا و نعمت حق و احسان پروردگار به انسان است. حفظ امانت حق به اين است كه به تربيت دينى و اخلاقى او توجه شود، و به هنگام ازدواج براى او همسر پاك و پاكيزه اى انتخاب شود. دخترى كه به خانه شوهر مى رود تحت تأثير خانه و خانواده شوهر و خود شوهر قرار مى گيرد، و در هر صورت در آن محيط برنامه هائى به وسيله شوهر از او خواسته مى شود، بايد به آن خانه اى كه مى رود خانه اى الهى و خانواده اى مؤمن باشد، و همسرش از حسنات باطنى و ظاهرى در حدّ استعداد و طاقتش برخوردار باشد، به اين خاطر آئين الهى از شوهر دادن دختر به افرادى كه واجد شرايط الهى و اسلامى نيستند منع اكيد فرموده در روايتى از قول رسول حق آمده: اِنَّمَا النِّكاحُ رِقٌّ فَاِذا اَنْكَحَ اَحَدَكُمْ وَليدَةً فَقَدْ اَرَقَّها فَلْيَنْظُرْ اَحَدُكُمْ لِمَنْ يُرِقُّ كَريمَتَهُ.[142] نكاح يك نوع بندگى و اطاعت است، فردى از شما وقتى دخترش را شوهر مى دهد، او را در مدار طاعت و بندگى شوهر درمى آورد، لازم است هر يك از شما دقت كند، كه دخترش را در اختيار چه كسى قرار مى دهد. شوهر دادن دختر به كسى كه پاى بند به دين و فرائض الهى و عقايد حقّه نيست و به تعبير كتاب خدا فاسق است جايز نيست. شوهر دادن دختر به مرد بداخلاق كه آلوده به كبر، فخر، حسادت، حرص، طمع، بخل و بدزبانى است، ممنوع است. شوهردادن دختر به مرد نادان و سفيه و كم عقل كه قدرت اداره زندگى را ندارد،و چيزى براى زن جز مشكلات بوجود نمى آورد كارى خلاف شرع و دور ازانسانيت است. شوهر دادن دختر به مرد شرابخوار و آن پليد و پستى كه از حرام الهى خوددارى نمى كند اكيداً ممنوع است. اكنون به روايت بسيار مهم اين قسمت توجه كنيد. قالَ النَّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم) : مَنْ زَوَّجَ كَريمَتَهُ مِنْ فاسِق نَزَلَ عَلَيْهِ كُلَّ يَوْم أَلْفُ لَعْنَة.[143] كسى كه دختر عزيز و باكرامتش را به فرد بى دين شوهر دهد، روزى هزار بار لعنت بر او نازل مى شود. كَتَبَ حُسَيْنُ بْنُ بَشّار اِلَى الْكاظِمِ(عليه السلام) : اِنَّ لى قَرابَةً قَدْ خَطَبَ اِلَيَّ وَ فى خُلُقِهِ سُوءٌ قالَ : لا تُزَوِّجْهُ اِنْ كانَ سَيِّئَ الْخُلُقِ.[144] حسين بن بشار به موسى بن جعفر(عليه السلام) نوشت : يكى از اقوام من از دخترم خواستگارى كرده، ولى اخلاق بدى دارد، حضرت جواب نوشتند : اگر دچار سيّئات اخلاقى است به او نده. امام صادق(عليه السلام) با استناد به آيه 5 سوره نساء از دختر دادن به سفيه و نادان كه لياقت ندارد مال به او بدهند، و نمى توان به او در امور اجتماعى و فردى و مسئله امانات اعتماد كرد، منع اكيد فرمودند.[145] قالَ النَّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم) : مَنْ شَرِبَ الْخَمْرَ بَعْدَ ما حَرَّمَهَا اللّهُ عَلى لِسانى فَلَيْسَ بِأَهْل اَنْ يُزَوَّجَ اِذا خَطَبَ.[146] هر كس شراب را بعد از اينكه من مأمور اعلام حرام بودنش از جانب خدا شدم بنوشد، هرگاه به خواستگارى دختر يك خانواده آمد، بدانيد كه شايستگى پاسخ شنيدن ندارد. امام هشتم حضرت رضا(عليه السلام) فرمود : وَ اِيّاكَ اَنْ تُزَوِّجَ شارِبَ الْخَمْرِ، فَاِنْ زَوَّجْتَهُ فَكَأَنَّما قَدَّمَتْ اِلَى الزِّنا.[147] بترس از اين كه دختر به شرابخوار بدهى، كه اگر او را به چنين تبهكارى شوهر دهى گويا آن عفيفه كريمه را به زنا داده اى!! آرى آنكه پاى بند به واجبات الهى نيست، و از فسق و فجور پرهيز ندارد، و آنكه از حسنات اخلاقى برخوردار نيست، و آلوده به بداخلاقى است، و آنكس كه از عقل و فكر لازم بهره ندارد، و آن سست اراده اى كه از مشروبات حرام پرهيز ندارد، اهليت ندارد كه دخترى پاك و مؤمنه كه امانت حق است به او سپرده شود، كه نه تنها دختر ضايع مى گردد، بلكه فرزندانى كه آن دختر براى آن تبهكار مى آورد متأثر از آثار سوء وجودى آن شوهر خواهند شد، كه قبل از اينكه دانش بشر به اين حقيقت برسد امام ششم(عليه السلام) اين حقيقت را اعلام فرموده است : الْحَرامُ يَبينُ فِى الذُّرِّيَّةِ.[148] آثار حرام در نسل آشكار مى گردد!! با اينگونه زنان ازدواج مكنيد همانطور كه اسلام اجازه شوهر دادن دختر را به چند طايفه از جمله فاسقان، سفيهان، بداخلاقان، مشروبخواران، نمى دهد، و حرمت و ارزش زن را با ممنوعيت ازدواج با اين چند طايفه حفظ مى كند، به همين نسبت به جوانان مؤمن و باكرامت اجازه ازدواج با زنانى كه واجد شرايط الهى و اسلامى نيستند نمى دهد. روايات بسيار مهمى در اين زمينه از مصادر وحى در معتبرترين كتب نقل شده، كه به پاره اى از آنها اشاره مى شود، رسول خدا فرمود: اِيّاكُمْ وَ تَزَوَّجَ الْحَمْقاءِ فَإِنَّ صُحَبَتَها ضَياعٌ وَ وَلَدَها ضِباعٌ.[149] از ازدواج با زن كودن و دچار حماقت بپرهيزيد كه همنشينى با آنان تباهى عمر و فرزندش متجاوز و ستمكار است. و نيز آن حضرت فرمود: اِيّاكُمْ وَ خَضْراءَ الدِّمَنِ قيلَ يا رَسُولَ اللّهِ وَ ما خَضْراءُ الدِّمَنِ. قالَ: اَلْمَرْأَةُ الْحَسْناءِ فى مَنْبَتِ السُّوءِ.[150] از سبزه مزبله پرهيز كنيد، پرسيدند سبزه مزبله كدام است؟ فرمود: زن زيباروى كه در خانواده اى پست و بد و فرومايه بار آمده! رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: كانَ(صلى الله عليه وآله وسلم) يَقُولُ فى دُعائِهِ: اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ وَلَد يَكُونُ عَلَيَّ رَبّاً، وَ مِنْ مال يَكُونَ عَلَيَّ ضَياعاً، وَ مِنْ زَوْجَة تُشيبُنى قَبْلَ أَوانِ مَشيبى وَ مِنْ خَليل ماكِر.[151] رسول حق در دعايش به پيشگاه حضرت حق عرضه مى داشت: خداوندا به تو پناه مى برم از فرزندى كه به جاى فرمانبرى از من فرمانگذار من باشد، و مالى كه بدون سود تباه گردد، و زنى كه مرا پيش از وقت « بر اثر كودنى و حماقت و بدخلقى » پير كند، و دوستى كه اهل مكر و حيله باشد. رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: شِرارُ نِسائِكُمْ العُقَرَةُ، الدَّنِسَةُ، اللَّجُوجَةُ، الْعاصِيَةُ، الذَّليلَةُ فى قَوْمِها، الْعَزيزَةُ فى نَفْسِها، الحَصانُ عَلى زَوْجِها، الهَلُوكُ عَلى غَيْرِهِ.[152] بى خيرترين زنان شما: زنان عقيم و زنانى كه پاكيزگى را رعايت نمى كنند و لجباز و نافرمان و در ديد فاميل پست، و در نظر خود عزيز، و نسبت به شوهر سركش، و با ديگران رام و تسليم هستند. و آن جناب فرمود: الشُّؤْمُ فى ثَلاثَةِ أَشْياءَ فى الدّابَّةِ وَ الْمَرْأَةِ وَ الدّارِ فَأَمَّا الْمَرْأَةُ فَشُومُها غَلاءُ مَهْرِها وَ عُسْرُ وِلادَتِها وَ أَمَّا الدّابَّةُ فَشُومُها كَثْرَةُ عِلَلِها وَ سُوءُ خُلْقِها وَ أَمَّا الدّارُ فَشُومُها ضيقُها وَ خُبْثُ جيرانِها.[153] نامباركى در سه چيز است: در مَركب، زن، و خانه. اما نامباركى زن بالا بودن كابين و نازايى اوست، و نامباركى مركب زيادى بيماريها بدخوبودن ( چموشى ) آن است و نامباركى خانه كوچكى و بدى همسايگان آن مى باشد. وَ قالَ(صلى الله عليه وآله وسلم) شَرُّ الاَْشْياءِ الْمَرْأَةُ السُّوءُ.[154] بدترين چيزها زن بد است. اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود: شَرُّ الزَّوْجاتِ مَنْ لا تُؤاتى.[155] بدترين همسر آن زنى است كه ناموافق باشد. رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: اَلا اُخْبِرُكُمْ بِشِرارِ نِسائِكُمْ؟ الذَّليلَةُ فى اَهْلِها، الْعَزيزَةُ مَعَ بَعْلِها، الْعَقيمُ الْحَقُودُ، الَّتى لا تَتَوَرَّعُ عَنْ قَبيح، الْمُتَبَرَّجَةُ اِذا غابَ عَنْها بَعْلُها، الْحَصانُ مَعَهُ اِذا حَضَرَ، لا تَسْمَعُ قَوْلَهُ، وَ لا تُطيعُ اَمْرَهُ، وَ اِذا خَلى بِها تَمَنَّعَتْ كَما تَمَنَّعَ الصَّعَبَةُ عِنْدَ رُكُوبِها، وَ لا تَقْبَلُ مِنْهُ عُذْراً، وَ لا تَغْفِرُ لَهُ ذَنْباً.[156] بدترين زنانتان را معرفى نكنم؟ آنكه در فاميلش پست و بى مقدار، و نسبت به شوهرش فخر فروش، نازا، كينه توز، از كار زشت روى نگرداند، و در غياب شوهر خود را زينت دهد، و در حضور وى بى پيرايه باشد، از شوهر اطاعت نكند، فرمانش را نپذيرد، در خلوت نسبت به خواسته شوهر تمكين نكند، عذر شوهر را نپذيرد، و از خطايش در نگذرد.
(النكاح سنتى فمن رغب عن سنتى فليس منـى ) « بحار ، ج 103 ، ص 220 » 9 راه انتخاب همسر
راه انتخاب همسر
ناقص از رحمت حق محروم است در يك روايت بسيار مهم از ناحيه رسول باكرامت اسلام آمده: النّاقِصُ مَلْعُونٌ. ناقص رانده شده از رحمت حق است. بدون ترديد، ناقص كسى نيست كه بدون چشم، يا دست و پا، يا نقص ديگر جسمى از مادر به دنيا آمده باشد، ناقص كسى است كه به كسب معرفت، و متخلّق شدن به اخلاق حسنه، و آراسته شدن به اعمال صالحه اقدام ننمايد، و جز از راه خورد و خواب و لذت و شهوت به خود نرسد. آرى انسان زمينه رسيدن به تمام كمالات و حقايق و واقعيّات را دارد، و بايد در اين زمينه بكوشد، و جنب و جوش از خود نشان دهد، و تا زنده است به رفع نقايص فكرى و روحى و باطنى خود برخيزد، و از توقف و سكون، و تعطيل حركت و خيزش بپرهيزد، كه اگر در مقام رفع نقص برنيايد، و چون آب راكد كه عاقبت بدبو و فاسد مى شود، معطل بماند ملعون و از رحمت حضرت محبوب رانده مى شود. متأسفانه عده اى عمر خود را در سنين هفتاد و هشتاد مى گذرانند ولى هنوز از نظر عقلى و فكرى كودك يك ساله، و از نظر عمل و اخلاق همچون طفل پنج ساله اند. اينان در گذرگاه حيات، از مواهب معنوى حق همچون كتب آسمانى نبوت انبياء امامت امامان و عرفان عارفان واقعى و حكمت حكيمان الهى استفاده نكردند، و چون حيوانات به فربهى خود، و اضافه كردن طول و عرض و حجم بدن پرداختند، و نطفه چند گرمى وجود خود را با خورد و خوراك باد كرده، به وزن هشتاد، نود كيلو رسانده اند!! اينان مى توانستند نهال وجود خود را، تبديل به شجره طيبه كنند، و از خويشتن خويش منبعى از كمالات و حقايق بسازند، ولى به امور مادى محض مغرور شده جز به ساختن بدن حيوانى به كار ديگر مشغول نشدند، و همچون روز اول ناقص و ندار و فقير ماندند. كسب و تجارت مادى دارند، شاغل ميز و صندلى هستند، داراى مال و منال و زن و فرزند ولى ناقص اند. به علت ناقص ماندن، مضرّند، اهل هر نوع گناه و معصيت هستند، به حقوق ديگران تجاوز مى كنند، از ظلم و ستم پرهيز ندارند، با كمال بى شرمى از سفره گسترده نعمت حق بهره مى برند، ولى با دشمنان خدا يعنى شياطين جنّى و انسى در تمام زمينه ها همكارى مى نمايند. در روايت ديگرى از قول امام هفتم حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) مى خوانيم: مَنِ اسْتَوى يَوْماهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ، وَ مَنْ كانَ آخِرُ يَوْمَيْهِ شَرَّهُما فَهُوَ مَلْعُونٌ، وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الزِّيادَةَ فى نَفْسِهِ فَهُوَ فى نُقْصان، وَ مَنْ كانَ اِلَى النُّقْصانِ فَالْمَوْتُ خَيْرٌ لَهُ مِنَ الْحَياةِ.[157] آن كه دو روزش مساوى باشد، دچار غبن و خسارت شده، و كسى كه پايان دو روزش بدترين زمان آن دو روزش باشد ملعون است، و آن كسى كه در وجود خود اضافه اى از واقعيات و كمالات در گذر عمر نبيند ناقص است، و آن كه بسوى نقصان روى دارد، مرگ براى او از زندگى بهتر است!! روايتى نزديك به همين مضمون نيز از امام به حق ناطق، حضرت صادق(عليه السلام) در كتب پرقيمت شيعه نقل شده.[158] در روايت ديگرى از رسول باكرامت اسلام مى خوانيم: اَلْكاسِبُ حَبيبُ اللّهِ. آنكه در مقام كسب است، حبيب خدا است. بدون شك بالاترين كسب و برترين تجارت، كسب فضائل، و حقايق، و اقدام براى به دست آوردن معارف، و كمالات و حسنات اخلاقى و انسانى است. چنين كاسبى همچون رسول خدا، محبوب خدا، و وجودى پرارزش، و موجودى وزين است. بيائيم از ناقص ماندن بپرهيزيم، از اينكه دو روز ما مساوى باشد، دورى بجوئيم، و از اين كه دست خود را از كسب كمالات كوتاه نگاه داريم بپرهيزيم، كه هركس در قيامت از امور معنوى و رشد عقلى، و كمالات اخلاقى و عملى كم داشته باشد ملعون و مطرود و مغبون و در ترازوى قيامت سبك وزن، و در نتيجه مستحق عذاب، و آنكه داراى وزن معنوى و به عبارت ديگر سنگينى ايمان و اخلاق و عمل باشد اهل فلاح و نجات و رستگارى و پيروزى است، در اين زمينه به دو آيه بسيار مهم از قرآن مجيد عنايت كنيد: وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.[159] وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ الَّذينَ خَسِرُوا اَنْفُسَهُمْ بِما كانُوا بِآياتِنا يَظْلِمُونَ.[160] ترازو در روز قيامت حق است، آنان كه در آن ميزان، ايمان و عمل و اخلاقشان سنگين است اهل فلاح و رستگارى اند. و آنان كه در آن ميزان از نظر واقعيات سبك وزنند، وجودشان مبتلاى به خسارت است، چرا كه متجاوز از حدود خداوند بودند. راه كمال خداوند مهربان در قرآن مجيد براى پيمودن راه كمال، به همه انسانها به دست آوردن دو واقعيت را، با لحاظ كردن شرايط الهى و انسانى سفارش مى نمايد: پيمودن راه حيات مادى، پيمودن راه حيات معنوى، اين دو معنا در چهار آيه از سوره مباركه آل عمران بيان شده است: زيّن للنّاس حبّ الشّهوات من النّساء و البنين و القناطير المقنطرة من الذّهب و الفضة و الخيل المسوّمة و الانعام و الحرث ذلك متاع الحيوة الدّنيا و الله عنده حسن المآب. قل اَؤنبّئكم بخير من ذلكم للّذين اتّقوا عند ربّهم جنّات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و ازواج مطهّرة و رضوان من الله و الله بصير بالعباد. الّذين يقولون ربّنا انّنا آمنّا فاغفر لنا ذنوبنا و قنا عذاب النّار. الصّابرين و الصّادقين و القانتين و المنفقين والمستغفرين بالاسحار.[161] زينت داده شد براى همه انسانها، دوست داشتن خواسته ها و اميال، كه عبارت است از ميل به زنان و فرزندان، و ثروت فراوان از طلا و نقره، و اسبهاى نشاندار، و چهارپايان و زراعت و كشاورزى، اين است آنچه موجب بهرهورى انسانها در چهارچوب حيات دنيائى است، و نزد خداوند بازگشتگاه نيكوست، كه عبارت است از جنّت لقاء و نعمت ابد و جاويد حق در بهشت عنبر سرشت. بگو اى رسول من، شما انسانها را به بهتر از اينها خبر دهم ؟ براى آنان كه در تمام برنامه هاى زندگى، از تشكيل خانواده و زن و فرزنددارى، و كسب مال و بدست آوردن احشام و زراعت، و رابطه بين خود و تمام مردم تقواى الهى پيشه كردند، و در انجام هر برنامه اى از دستورات حق پيروى نموده، و از هواى نفس و شهوات حرام و خواسته هاى شياطين خود را حفظ كردند و راه پرهيزكارى پيش گرفتند، بهشت هائى نزد پروردگارشان دارند كه نهرها از زير آن جارى است، و براى آنان ازواج پاك و رضوان الهى است، و خداوند آگاه به وضع بندگان است، آنان كه مى گويند : پروردگارا ايمان آورديم، پس گناهان ما را مورد مغفرت قرار بده، و ما را از عذاب روز قيامت در پناهت نگهدار. عباد خدا آنان هستند كه علاوه بر اين واقعيات، در تمام حوادث اهل صبر و استقامت، و صدق و راستى، و بندگى و عبادت، و انفاق و استغفار در وقت سحرند. فعل « زيّن » در آيه شريفه از نظر ادبى مجهول آمده، مجهول آورده شدن فعل، شايد براى نشان دادن ارزش و عظمت برنامه باشد، بدين جهت بايد گفت فاعل فعل حضرت حق است، اوست كه آن واقعيات را براى تمام انسانها آراسته، تا نسبت به ميل خود در برابر آنها شائق و راغب و عاشق و دلباخته باشند، و از طريق اين عشق و رغبت به تشكيل زندگى از طريق ازدواج و كسب مال و منال و تسخير كردن حيوانات، و آباد كردن زمين برخيزند، و از اين راه به بهرهورى از حيات مادى برسند، و از جهت ديگر آراسته به تقوا، ايمان، دعا، ترس از عذاب آخرت شده، و به كسب صبر و صدق و عبادت و انفاق و استغفار برخيزند، تا به بهشت حق و رضاى دوست و همسران پاكيزه آخرتى برسند. در هر صورت بر اساس آيات كريمه قرآنيه، ظرافت خلقت زن، چهره زيباى وى، وقار و حياى ذاتى او، صداى لطيف و جاذب اين موجود، راه رسم طنّازى و عشوه گرى اين مخلوق فوق العاده، همه و همه از موجبات آراستگى و زينت اوست، كه باعث دلربائى، و دلبرى و جذب ميل و شهوت مرد، و علّت بسيار مهم علاقه او و عشق وى به انتخاب زن و تشكيل زندگى و فرزنددار شدن، و فعاليت و كوشش كسبى و تجارتى و زراعتى براى تأمين حيات مادى، و تداوم حيات خانه و خانواده است، و اين راهى است كه اگر توأم با تقوا و دورى از گناه و معصيت، و همراه با ايمان و مناجات و صبر و صدق و عبادت و انفاق و استغفار در سحر گردد، سعادت دنيا و آخرت، و خير مادى و معنوى تأمين مى شود، و انسان از امور لذت بخش دنيا، و منافع سرشار و ابدى آخرت و از همه مهمتر رضوان و رضايت حضرت محبوب براى ابد بهره مند مى گردد. راه انتخاب همسر در اسلام راه انتخاب همسر در اديان و مكاتبى كه رنگ و بوى وحى را از دست داده اند، يا از ابتدا از ويژگى آسمانى بودن محروم بودند، با راه انتخاب همسر در فضاى ملكوتى اسلام فرق مى كند. اسلام به مرد مسلمان و انسان مؤمن اجازه انتخاب هر زنى را كه بخواهد نمى دهد، چنانكه به زن مسلمان و بانوى مؤمنه اجازه اختيار هر شوهرى كه بخواهد نمى دهد، چرا كه در انتخاب و اختيار همسر بايد خير دنيا و آخرت، و سعادت امروز و فرداى انسان ملاحظه شود، و پاك ماندن انسان از آلودگيها و پاكيزه ماندن زندگى از برنامه هاى شيطانى لحاظ گردد، زيرا در بناى ازدواج در اسلام فقط شهوت و تمتع و لذت بدنى و مادى منظور نيست، بلكه هدف اسلام از مسئله ازدواج حفظ دين زنان و مردان، و ساخته شدن خانه اى الهى، و بوجود آمدن فرزندانى شايسته، و تأمين رضايت حق است، به همين خاطر در چنين چهارچوبى اصل ازدواج، آئين همسردارى، عشقورزى به زن شرعى، تأمين نياز جنسى به هر اندازه اى كه مزاج مرد و زن اقتضا كند، رعايت حقوق، فرزنددار شدن، تربيت اولاد، و به عهده داشتن وظايف لازم، و كار و كوشش و كسب براى تأمين مسكن و لباس و تغذيه زن و بچه به عنوان عبادت خدا شناخته شده، و براى هر قدمى كه انسان در اين زمينه برمى دارد اجر عظيم و ثواب زياد منظور شده است. اينجاست كه معجزه اسلام در اصرار به مسئله كفويّت روشن مى شود، و انسان در برابر شرايط الهى ازدواج كه در اسلام مطرح است با تمام وجود به خضوع وادار مى شود، كه اگر آن شرايط الهى و معنوى لحاظ نشود، از سر و روى زندگى شرّ و فتنه برخواهد خاست، و فضاى خانه به فضائى پر از عذاب و رنج، و درد و محنت، و تأسف و غصّه تبديل خواهد شد، و كار به طلاق و جدائى يا تلخى هميشگى و يا اگر ظرفيتى در كار نباشد به جنون و ديوانگى و يا خودكشى يكى از طرفين منجرّ خواهد گشت. از زنى كه به رشد عقل و فكر خود با كسب معرفت، و به كمال خود با كسب ايمان و اخلاق و تقوا كمك نكرده بايد پرهيز كنيد، و از ازدواج با چنين زنى خوددارى نمائيد، زنى كه در خانواده اى به دور از خداپرستى، و اخلاق و تقوا، و توحيد و عبادت بار آمده و براى مرد جز فتنه و فساد، و هلاكت و تباهى چيزى ندارد. روايت بسيار مهم و فوق العاده اى در اين زمينه از حضرت باقر (عليه السلام) بدين صورت نقل شده : مَرَّ رَسُولُ اللّهِ عَلى نِسْوَة فَوَقَفَ عَلَيْهِنَّ ثُمَّ قالَ: مَا رَأَيْتُ نَواقِصَ عُقُول وَ دين اَذْهَبَ بِعُقُولِ ذَوِى الاَْلْبابِ مِنْكُنَّ، اِنّى قَدْ رَأَيْتُ اَنَّكُنَّ اَكْثَرُ اَهْلِ النّارِ عَذاباً فَتَقَرَّبْنَ اِلَى اللّهِ مَا اسْتَطَعْنَ...[162] رسول خدا به عده اى از زنان گذشت، ناگهان ايستاد و به آنان خطاب كرد، چون شما جمعيتى با نقصان عقل و دين نديدم كه عقل خردمندان را از دست آنان بگيرد، من چنين ديدم كه عذاب شما از تمام دوزخيان بيشتر است، من به شما سفارش اكيد مى كنم كه به حضرت حق، با تكميل ايمان و كسب معرفت، و آراسته شدن به حسنات تقرب جوئيد. امام صادق (عليه السلام) فرمود : اَغْلَبُ الاَْعْداءِ لِلْمُؤَمِنِ زَوْجَةُ السُّوءِ.[163] كوبنده ترين دشمن مؤمن همسر بد است. در روايت ديگرى آمده : اَوَّلُ ما عُصِيَ اللّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِسِتِّ خِصال: حُبُّ الدُّنْيا، وَ حُبُّ الرِّئاسَةِ، وَ حُبُّ النَّوْمِ، وَ حُبُّ النِّساءِ وَ حُبُّ الطَّعامِ، وَ حُبُّ الرّاحَةِ.[164] نخستين مايه گناه، كه نسبت به آن عصيان و معصيت حق صورت گرفت شش چيز است : دنياپرستى، رياست پرستى، عشق به خواب، زن پرستى، شكم پرستى، راحت طلبى. بنابراين خود را در انتخاب همسر، به شرايطى كه اسلام اعلام فرموده، و اينجانب آن شرايط را از طريق روايات بيان خواهم كرد، مقيد نمائيد، و سعى كنيد زيبائى تنها، و عشق به زن گرفتن، و چشم دوختن به مال و ثروت زن، براى شما موجب انتخاب همسر نشود. رسول حق فرمود : زن را براى مال و جمالش انتخاب نكنيد، مالش موجب طغيان و جمالش مايه تباهى است، در ازدواج دين و ايمان زن را لحاظ كنيد.[165] رسول خدا در روايتى فرمود : اِنْ كانَ الشُّؤْمُ فى شَيْء فَفِى النِّساءِ.[166] اگر شومى در چيزى باشد، در زنان است. آرى زنى كه از معرفت و ايمان و اخلاق و خوشرفتارى، و وقار و كرامت برخوردار نباشد، شوم و موجب تباهى زندگى و هلاكت شوهر است. و نيز آن حضرت فرمود : شَرُّ الاَْشْياءِ الْمَرْأَةُ السُّوءُ.[167] بدترين اشياء زن بد است. داستانى حيرت آور در تفسير ابوالفتوح رازى آمده : جوانى در اوقات نماز بالاى مأذنه مسجد اذان مى گفت، يك روز در حال اذان گفتن به خانه هاى اطراف مسجد نظر انداخت، نظرى كه اسلام از بابت مصلحت انسان و حفظ وى از فتنه ها حرام كرده است . ناگهان ديده اش در خانه اى به دخترى نيكو منظر و صاحب جمال افتاد، دل به او داد، پس از اذان در آن خانه را كوبيد، صاحب خانه در را باز كرد، جوان به او گفت اگر دختر به شوهر مى دهيد، من به او مايلم، صاحبخانه گفت ما « آسورى » مذهبيم، اگر مذهب ما را انتخاب كنى من از اينكه دخترم را به تو تزويج كنم منعى نمى بينم . جوان كه دل به زيبائى و جمال دوخته بود، و از انتخاب هم كفو روى گردانده بود، و دلاّلِ خود را در ازدواج چشم و شهوت و جمال و زيبائى قرار داده بود، از پذيرش شرط پدر دختر استقبال كرد، از اسلام دست برداشت، به شرك روى آورد، به روز عقد دختر ازبالاى پله هاى خانه با سر به زمين آمد وبه هلاكت ابدى دچارشد! شرايط اسلامى و انسانى در انتخاب همسر 1 ـ لازم است خانواده هاى عزيز قبل از ازدواج دختر و پسر، زمينه ديدار آن دو را با هم فراهم نمايند، در اين زمينه خواندن عقد و ايجاد محرميّت لازم نيست، اين واقعيتى است كه اسلام آن را اجازه مى دهد، و فقه اسلامى آن را بى مانع مى داند، اين ديدار براى هر دو ضرورى است، تا با ديدن يكديگر كمالات و عيوب ظاهرى را بفهمند، و سپس در تصميم گيرى اقدام نمايند، علاوه راه ردّ و ايراد و اشكال تراشى را براى بعد از ازدواج ببندند، البته در اين ديدار بايد قصد و نيت ازدواج، و پسند و عدم پسند مطرح باشد، تا فضاى برنامه از معصيت حق پاك بماند، به رواياتى كه در اين زمينه وارد شده عنايت كنيد : قالَ النَّبِىُّ لِلْمُغيرَةِ بْنِ شُعْبَةَ وَ قَدْ خَطَبَ إِمْرَأَةً لَوْ نَظَرْتَ اِلَيْها فَإِنَّهُ اَحْرى اَنْ يَدُومَ بَيْنَكُما.[168] رسول حق به مغيرة بن شعبه كه با زنى ازدواج كرده بود فرمود : اگر قبلاً او را مى ديدى اميد توافق و سازش در بين شما بيشتر بود. محمد بن مسلم مى گويد از حضرت باقر (عليه السلام) پرسيدم : عَنِ الرَّجُلِ يُريدُ اَنْ يَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ أَيَنْظُرُ اِلَيْها ؟ قالَ نَعَمْ اِنَّما يَشْتَريها بِاَغْلَى الثَّمَنِ.[169] مردى كه مى خواهد ازدواج كند، حق دارد زن مورد نظر براى ازدواج را ببيند ؟ فرمود : آرى به گران ترين قيمت مى خرد، چرا حقّ ديدن نداشته باشد ؟ حسن سرى گويد : قُلْتُ لاَِبى عَبْدِاللّهِ الرَّجُلُ يُريدُ اَنْ يَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ يَتَأَمَّلُها وَ يَنْظُرُ اِلى خَلْفِها وَ اِلى وَجْهِها ؟ قالَ نَعَمْ لا بَأْسَ اَنْ يَنْظُرَ الرَّجُلُ اِلَى الْمَرْأَةِ اِذا اَرادَ اَنْ يَتَزَوَّجَها يَنْظُرُ اِلى خَلْفِها وَ اِلى وَجْهِها.[170] به حضرت صادق(عليه السلام) عرضه داشتم براى مرد جايز است پيش از ازدواج در وجود زن دقت كند، پشت سر و صورتش را ببيند ؟ فرمود : آرى مانعى ندارد كه زن مورد نظر را از پشت سر يا جلوى رو ببيند. و مردى به امام ششم گفت : اَيَنْظُرُ الرَّجُلُ اِلَى الْمَرْأَةِ يُريدُ تَزْويجَها فَيَنْظُرُ اِلى شَعْرِها وَ مَحاسِنِها قالَ لا بَأْسَ بِذلِكَ اِذا لَمْ يَكُنْ مُتَلَذِّذاً ـ وَ فى خَبَر : وَ تَقُومُ حَتّى يَنْظُرَ اِلَيْها ؟ قالَ نَعَمْ وَ تُرَقِّقُ لَهُ الثِّيابَ.[171] جائز است مرد موى سر و زيبائيهاى زنى را كه مى خواهد بگيرد، ببيند ؟ فرمود : اگر منظور آگاهى از خصوصيات اوست اشكال ندارد، در خبر ديگرى آمده كه از حضرت سئوال شد، جايز است زن بايستد تا مرد او را نظر كند، فرمود : آرى، بلكه پوشيدن لباس نازك هم در آن وقت مانعى ندارد. وَ قالَ (صلى الله عليه وآله وسلم) لِصَحابِىٍّ خَطَبَ إِمْرَأَةً : أُنْظُرْ اِلى وَجْهِها وَ كَفَّيْها.[172] رسول خدا به مردى از صحابه كه زنى را خواستگارى كرده بود فرمود : صورت و دستهاى او را ببين. امثال اين روايات مى خواهد بگويد اگر كسى زنى را براى همسرى انتخاب كرد پس از بررسيهاى لازم در رابطه با خانواده و اخلاق و ايمان او، مانعى ندارد براى آگاهى از خصوصيات بدنى او نظير مو، قيافه، زيبائى، قد و قامت، اندام، وى را ببيند، مبادا نقص و عيبى در وجود او باشد، يا موردى در او ببيند كه باعث دلسردى، يا موجب تفرقه شود، نه اينكه حق دارد خانه به خانه برود، و ناموس اسلام را يك به يك از نظر بگذراند، و سراپاى همه را دقت نمايد تا اگر خواست يكى را از آن ميان انتخاب كند .[173] 2 ـ چون زن را پسنديد، و مايل به ازدواج با او شد در عين زيبائى زن، و آراسته بودنش به جمال و كمال، و دلبرى و طنازى وى، نيت خود را در ازدواج با او براى خدا قرار دهد، و به عنوان عمل به دستور و فرمان حضرت حق و اجراى سنت انبياء الهى، بخصوص رسول باكرامت اسلام قدم بردارد. در اين زمينه يعنى اقدام براى ازدواج به قصد قربت و به نيت جلب خوشنودى حق روايت بسيار مهمى از رسول خدا نقل شده : مَنْ نَكَحَ لِلّهِ وَ أَنْكَحَ لِلّهِ اِسْتَحَقَّ وِلايَةَ اللّهِ.[174] آنكه براى خدا ازدواج مى كند، و براى فراهم كردن وسيله ازدواج ديگران محض خدا قدم برمى دارد استحقاق قرار گرفتن در ولايت خدا را پيدا مى كند . آرى چنين انسانهاى بافضيلتى مشمول اين آيه شريفه مى گردند : الله ولىّ الّذين آمنوا يخرجهم من الظّلمات الى النّور.[175] خداوند سرپرست كسانى است كه ايمان آوردند، آنان را از ظلمت جهل، ظلم، ضعف روحى، بداخلاقى، سستى در عمل به نورانيت فهم و بصيرت، عدالت، قوت قلب خوش خلقى و قدرت در عمل مى برد. خداوند داشتن زن و فرزند را دوست دارد، به همين خاطر در سن پيرى به زكريا، يحيى و به ابراهيم، اسماعيل را عنايت فرمود، و در آيه اى از كتابش به رسول مطهّرش فرمود : و لقد ارسلنا رسلاً من قبلك و جعلنا لهم ازواجاً و ذريّة.[176] و به تحقيق رسولانى براى هدايت مردم، پيش از تو فرستاديم و براى آنان زنان و فرزندان قرار داديم. 3 ـ عجله در ازدواج كار صحيحى نيست، در معارف اسلامى آمده كه : عجله كار شيطان است، انتخاب همسر بايد بادقت و وقت گذارى و مشورت، و شناخت لازم از او و خانواده اش صورت بگيرد، مبادا كه در اين زمينه خسارتى به طرفين وارد شود، و ضربه روحى و روانى ببار آيد. حضرت صادق (عليه السلام) در اين زمينه فرموده : اِنَّما الْمَرْأَةُ قِلادَةٌ فَانْظُرْ ما تَتَقَلَّدُ...[177] همانا زن گردن بند است، دقت كن چه گردن بندى بر گردن زندگى و حيات خود مى افكنى. 4 ـ در رواياتى كه از رسول حق و اهل بيت طاهرين آن حضرت در كتابهاى پرارزش شيعه آمده خصوصيات زنى كه لايق همسرى مرد مؤمن و جوان مسلمان است و با ظرافت و دقت كامل بيان شده : رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : اِذا اَرادَ اَحَدَكُمْ اَنْ يَتَزَوَّجَ الْمَرْأَةَ فَلْيَسْأَلْ عَنْ شَعْرِها كَما يَسْأَلُ عَنْ وَجْهِها فَاِنَّ الشَّعْرَ اَحَدُ الْجَمالَيْنِ.[178] به هنگامى كه يكى از شما قصد ازدواج با زنى را داشت، ( در صورت پيش آمدن مانع از ديدن او ) از مويش تحقيق كند، چنانكه از رويش، چه مو هم يكى از مايه هاى زيبائيست. 5 تا 13 ـ جابر بن عبد اللّه انصارى گويد : با رسول خدا نشسته بوديم، سخن از زنان، و برترى بعضى از آنان بر بعض ديگر به ميان آمد، رسول الهى فرمود، من در اين زمينه با شما سخن بگويم ؟ عرضه داشتم آرى. فرمود : بهترين زنان شما زنى است كه فرزند آورد، مهربان باشد، از پاكدامنى نصيب داشته، نزد فاميل خود عزيز و محترم، و در برابر شوهر متواضع و فروتن باشد. براى شوهر زينت كند، و نسبت به ديگران باوقار و بى اعتنا ديده شود، سخن شوهر را بشنود، و از وى فرمان ببرد، در خلوت در اختيار او باشد، ولى مانند مردان مبتذل نباشد .[179] 14 تا 18 ـ اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : خَيْرُ نِسائِكُمْ اَلْخَمْسُ فَقيلَ مَا الْخَمْسُ قالَ : اَلْهَيِّنَةُ اللَّيِّنَةُ الْمُواتِيَةُ الَّتى اِذا غَضِبَ زَوْجُها لَمْ تَكْتَحِلْ بِغُمْض حَتّى يَرْضى، وَ الَّتى اِذا غابَ زَوْجُها حَفِظَتْهُ فى غَيْبَتِهِ فَتِلْكَ عامِلَةٌ مِنْ عُمّالِ اللّهِ لا تَخيبُ.[180] بهترين زنان شما پنج گونه اند، گفته شد پنج گونه كدام است ؟ فرمود : آسان گير، نرم خو، بساز، چون شوهر به خشم آيد نيارامد تا خوشنودى او را فراهم آورد، در غياب شوهر حيثيت او را حفظ كند، اين زن از عمّال حق است و از لطف پروردگار نااميد نشود. 19 ـ حضرت باقر (عليه السلام) فرمود : أَتى رَجُلٌ رَسُولَ اللّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) يَسْتَأْمِرُهُ فِى النِّكاحِ فَقالَ : نَعَمْ اِنْكِحْ وَ عَلَيْكَ بِذَواتِ الدّينِ تَرِبَتْ يَداكَ وَ قالَ اِنَّما مَثَلُ الْمَرْأَةِ الصّالِحِةِ مَثَلُ الْغُرابِ الاَْعْصَمِ الَّذى لا يَكادُ يُقْدَرُ عَلَيْهِ قالَ : وَ مَا الْغُرابُ الاَْعْصَمُ ؟ قالَ اَلاَْبْيَضُ اِحْدى رِجْلَيْهِ.[181] مردى با رسول خدا در مسئله ازدواج مشورت كرد، حضرت فرمود : ازدواج كن، ولى با زن ديندار، خدايت خير دهد، زن شايسته مانند كلاغ اعصم است كه دسترسى به او آسان نيست، عرضه داشت كلاغ اعصم كدام است ؟ فرمود كلاغى كه يك پايش سپيد است. 20 و 21 ـ ابراهيم كرخى گويد به حضرت صادق (عليه السلام) گفتم : همسرم از دنيا رفت ، زنى همدم و همساز بود، اينك به فكر ازدواج هستم، حضرت فرمود : أُنْظُرْ أَيْنَ تَضَعُ نَفْسَكَ وَ مَنْ تُشْرِكُهُ فى مالِكَ وَ تُطْلِعُهُ عَلى دينِكَ وَ سِرِّكَ وَ اَمانَتِكَ فَإِنْ كُنْتَ لابُدَّ فاعِلاً فَبِكْراً تُنْسَبُ اِلَى الْخَيْرِ وَ اِلى حُسْنِ الْخُلُقِ.[182] كمال دقت را به خرج بده كه وجودت را كجا قرار مى دهى و چه كسى را شريك مال و آگاه بر دين و بر اسرار و امانت خود مى نمائى، اگر از ازدواج چاره اى ندارى، دوشيزه اى پيدا كن نيك رفتار و خوش اخلاق. 22 ـ رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : إِنَّ مِنَ الَقِسَمِ الْمُصْلِحِ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ اَنْ تَكُونَ لَهُ اِمْرَأَةٌ اِذا نَظَرَ اِلَيْها سَرَّتْهُ، وَ اِنْ غَابَ حَفِظَتْهُ، وَ اِنْ اَمَرَها أَطاعَتْهُ.[183] از مقدرات الهى براى مرد مسلمان كه وضع او را اصلاح مى كند، زنى است كه چون شوهر بر وى نظر كند خرسند شود، در غياب او آبرويش را حفظ كند، و در حضور وى فرمانش را اطاعت نمايد. 23 ـ رسول خدا (عليه السلام) فرمود : اَفْضَلُ نِساءِ أُمَّتى أَصْبَحُهُنَّ وَجْهاً وَ أَقَلُّهُنَّ مَهْراً.[184] برترين زنان امّتم زيباترين آنان و كم مهريه ترينشان هستند. 24 ـ عَنْ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ (عليه السلام) أَنَّ رَسُولَ اللّهِ (صلى الله عليه وآله وسلم) قالَ : أَخْبِرُونى أَىُّ شَيْء خَيْرٌ لِلنِّساءِ ؟ فَقالَتْ فاطِمَةُ (عليها السلام) أَنْ لا يَرَيْنَ الرِّجالَ وَ لا يَراهُنَّ الرِّجالُ فَأَعْجَبَ النَّبِيُّ (صلى الله عليه وآله وسلم) وَ قالَ إِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّى.[185] اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود: رسول خدا به مردم گفت: به من خبر دهيد چه چيزى براى زنان بهتر است ؟ فاطمه(عليها السلام) پاسخ داد مردان را نبينند، و مردان هم آنها را نبينند « هرزه و بى بند و بار غير مقيد به مسائل شرعى و اخلاقى نباشد » رسول حق از اين جواب شگفت زده شد و فرمود: فاطمه پاره تن من است!! 25 و26 ـ قالَ الصّادِقُ (عليه السلام) :خَيْرُ نِسائِكُمُ الَّتى اِنْ أُعْطِيَتْ شَكَرَتْ وَ اِنْ مُنِعَتْ رَضِيَتْ.[186] امام صادق(عليه السلام)فرمود: بهترين زنان شما زنى است كه اگر مال دراختيارش گذاشتى سپاسگزارى كند، و اگر به مصلحتى از وى منع نمودى خوشنود و راضى باشد. 27 تا 30 ـ امام ششم(عليه السلام) فرمود: خَيْرُ نِسائِكُمُ الطَّيِّبَةُ الرّيحِ، الطَّيِّبَةُ الطَّبيخِ الَّتى اِذا أَنْفَقَتْ، أَنْفَقَتْ بِمَعْرُوف وَ اِذا أَمْسَكَتْ، أَمْسَكَتْ بِمَعْرُوف فَتِلْكَ عامِلٌ مِنْ عُمّالِ اللّهِ وَ عامِلُ اللّهِ لا يَخيبُ وَ لا يَنْدَمُ.[187] بهترين زنان شما زنى است كه خوشبو و خوش پخت و پز باشد، بجا خرج كند، و بجا امساك نمايد، چنين زنى از كاركنان حق است، و عامل حق را نااميدى و پشيمانى نيست. 31 ـ رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : أَعْظَمُ النِّساءِ بَرَكَةً أَيْسَرُهُنَّ مَؤُونَةً.[188] پربركت ترين همسر، زنى است كه براى شوهر هزينه اش كمتر باشد. 32 تا 34 ـ اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : خَيارُ خِصالِ النِّساءِ شِرارُ خِصالِ الرِّجالِ: الزَّهْوُ وَ الْجُبْنُ وَ الْبُخْلُ فَإِذا كانَتِ الْمَرْأَةُ ذاتَ زَهْو لَمْ تُمَكِّنْ مِنْ نَفْسِها، وَ اِذا كانَتْ بَخيلَةً حَفِظَتْ مالَها وَ مالَ بَعْلِها وَ اِذا كانَتْ جَبانَةً فَرِقَتْ مِنْ كُلِّ شَىْء يُعْرَضُ لَها.[189] بهترين ويژگيهاى زن در فضاى زناشوئى و شوهردارى بدترين صفات مرد است: كبر، ترس، بخل، اگر زن متكبر باشد تسليم غيرشوهر نمى شود، اگر بخيل باشد مال خود و شوهر را حفظ مى كند، و اگر ترسو باشد از هر پيش آمدى بيمناك مى شود و در صدد حفظ خود بر مى آيد، و در نتيجه به دام ديگران نمى افتد. 35 تا 38 ـ رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : تَزَوَّجُوا الاَْبْكارَ فَإِنَّهُنَّ أَعْذَبُ أَفْواهاً، وَ اَرْتَقُ أَرْحاماً، وَ أَسْرَعُ تَعَلُّماً، وَ أَثْبَتُ لِلْمَوَدَّةِ.[190] با دختران بكر و دست نخورده ازدواج كنيد كه دهانهاى گواراتر، و رحِم هاى جمع تر دارند، يادگيرى آنان سريع تر، و عشق و علاقه آنان به شوهر و زندگى پايدارتر است. 39 و 40 ـ امام صادق (عليه السلام) فرمود : خَيْرُ نِسائِكُمُ الَّتى اِذا خَلَتْ مَعَ زَوْجِها خَلَعَتْ لَهُ دِرْعَ الْحَياءِ وَ اِذا لَبِسَتْ لَبِسَتْ دِرْعَ الْحَياءِ.[191] بهترين زنان شما زنى است كه چون با شوهر خلوت كند و جامه از تن برگيرد پرده حيا را نسبت به شوهر خود به دور افكند « همه گونه و به هر شكل در اختيار شوهر باشد » و چون جامه بر تن پوشد، لباس حيا را نيز همراه آن بپوشد. اين است خصوصياتى كه بايد در زن مسلمان و دوشيزه مؤمنه باشد، و بر جوانان عزيز مؤمن و مسلمان فرض است كه به هنگام آماده شدن براى ازدواج از اين خصوصيات كه با حذف مكررات آن در روايات حدود چهل ويژگى است جستجو كنند، چنانچه در حد قابل قبول در دوشيزه اى يافتند او را براى همسرى خود و مادرى فرزندانشان انتخاب كنند، و بر اين معنى سعى داشته باشند كه در اين زمينه دچار سخت گيرى بيجا و وسواس در انتخاب نگردند، كه وسواس و دقت زياد كار را سخت و زمينه ازدواج را به بن بست دچار مى كند. ( والـذين يقولـون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذرّيّاتنا قرة اعين و اجعلنا للمتقين اماماً ) « فرقان / 74 » 10 برنامه هاى اصيل اسلام در مسئله ازدواج
گفتگو براى ازدواج در ميان مسلمانان و مردم مؤمن رسم بر اين است، كه پس از اتمام تحقيقات خانواده پسر و دختر، جهت امر ازدواج و مِهربران، و شرايط عقد و عروسى با هم به گفتگو مى نشينند. سعى خانواده ها بايد بر اين باشد، كه در مشورت و پاسخ سئوالات و پرسش هائى كه در رابطه دختر و پسر مى شود، آن سئوالات و پاسخ هائى كه در چهارچوب شرع مقدس و جهت عقلائى مورد قبول است، با تمام وجود از خود صداقت نشان دهند. سنّ واقعى دختر و پسر را بگويند، شغل پسر و دارائى وى و اخلاق و رفتار و روحيات، و طريقه معاشرت و معاشران وى را، و اينكه تحصيلات او در چه مرحله اى است به راستى و درستى بيان كنند، اگر عيب و نقصى در او هست خبر دهند، شايد آن عيب و نقص قابل اغماض باشد، و نيز خانواده دختر در پاسخ به سئوالات خانواده پسر صداقت و انصاف به خرج دهند، و از گفتن سخن راست و كلام صدق وحشت نكنند، كه بيان تمام مسائل لازم راه هرگونه اشكال و بن بست را در آينده مى بندد، و از پيش آمدن خسارت و تلخى و تفرقه، و به هم خوردن رابطه دو خانواده، و ايجاد بگو مگو جلوگيرى مى كند. در اين زمينه مكر و حيله و خدعه و تزوير و تدليس و عيب پوشى، خلاف اخلاق و حرام شرعى، و معصيت بزرگ است، و دود اين آتش در درجه اول به چشم زن و شوهر، و در مرحله دوم به چشم دو خانواده مى رود. راستى و صداقت هر دو خانواده را از زيان و خسارت، و از به بار آمدن تلخى و محنت حفظ مى كند، و راه تصميم گيرى را براى هر دو طرف آسان نموده، و موجب فلاح و نجات و رستگارى است. تدليس و خدعه و مكر و حيله گاهى مجوّز بهم خوردن عقد، و ساقط شدن مهر، و فسخ نكاح بدون طلاق است، و اين گشايشى است كه اسلام به يكى از دو طرف كه در معرض خدعه و تدليس قرار گرفته اند داده است. قرآن مجيد و روايات مردم را از هر گونه خدعه و مكر و تدليس و فريب دادن منع مى كنند، و خدعه گر را مستحق عقاب الهى در دنيا و آخرت مى دانند. رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد : لِيْسَ مِنّا مَنْ ماكَرَ مُسْلِماً.[192] از ما نيست كسى كه با مسلمانى مكر كند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد : الْمَكْرُ بِمَنْ ائْتَمَنَكَ كُفْرٌ.[193] مكر به كسى كه تو را امين خود قرار داده كفر است. و نيز آن حضرت فرمود : مَنْ مَكَرَ حاقَ بِهِ مَكْرُهُ.[194] كسى كه خدعه و حيله كند و نسبت به مردم مكر بورزد، زيان و ضرر مكرش خود او را خواهد گرفت. در خطبه 193 نهج البلاغه حضرت مولا در ويژگى اهل تقوا مى فرمايد : وَ لا دُنُوُّهُ بِمَكْر وَ خَديعَة. نزديك شدن اهل تقوا به مردم با كمك مكر و حيله نيست. رسول حق(صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد: اَلْمَكْرُ وَ الْخَديعَةُ وَ الْخيانَةُ فِى النّارِ. مكر و خدعه و خيانت در آتش جهنم است. و نيز آن حضرت فرمود : مَنْ كانَ مُسْلِماً فَلا يَمْكُرُ وَ لا يَخْدَعُ فَإِنّى سَمِعْتُ جَبْرَئيلَ يَقُولُ : اِنَّ الْمَكْرَ وَ الْخَديعَةَ فِى النّارِ. كسى كه مسلمان است مكر و خدعه نمى كند، من از جبرئيل شنيدم مكر و خدعه در آتش است. مسائل مربوط به تدليس، و مخفى كردن عيوب مرد يا زن، و خدعه و حيله و خلاصه آنچه كه مرد يا زن را در ادامه زندگى، يا طلاق، يا رها كردن بدون طلاق، و مديون بودن مرد نسبت به مهر، يا ساقط شدن مهر و صداق آزاد مى گذارد در جلد صدم بحار چاپ مؤسسه وفاء بيروت صفحه 361 به بعد و در رسائل عمليه مراجع بزرگ در بخش ازدواج به طور مفصل آمده است.
* * *
وجوب پرداخت مِهر و صداق پس از گفتگوى صادقانه بين دو خانواده، يا عروس و داماد، بنا بر اصول شرعيه در مسئله صداق در حدّى كه افراط و تفريط در كار نباشد توافق نمايند. البته به هر مقدار كه در مهر و صداق آسان گيرى شود، و اندازه آن را در حد اعتدال قرار دهند بيشتر موجب خوشنودى حق است. اولياى اسلام براى اينكه زمينه ازدواج دختران و پسران بهتر و راحت تر فراهم شود، سفارش اكيد نموده اند كه در مسئله مهر و صداق سخت گيرى نشود. خانواده ها تصور نكنند مهر سنگين باعث استحكام زندگى و تداوم آئين نكاح است، چه بسا دخترانى كه با مهر سنگين به خانه پدر برگشتند و به خاك ذلت نشستند، و آرامش روحى خود را از دست دادند. در اين امور به رحمت و لطف و عنايت حضرت حق تكيه كنيد، و از آنچه باعث درد سر و تحقير و توهين در آينده براى يكى از دو طرف است بپرهيزيد. چون در مسئله مهر توافق حاصل شد، و به رضايت طرفين اصلى يعنى عروس و داماد اندازه آن معين گشت، به محض اجراى صيغه عقد نصف آن دين واجب بر عهده شوهر، و نصف ديگر پس از عروسى و زناشوئى و هم خوابگى بر عهده مرد به عنوان دين شرعى مستقر مى گردد، چنانچه همان وقت عقد پرداخت شود، ذمه شوهر آزاد، و زن به حق شرعى و قانونى خود رسيده. جوانان به اين معنى توجه داشته باشند، كه مهر و صداق پرداختش بر عهده آنان لازم، و امساك از رساندنش به صاحب حق حرام و گناه بزرگ است. وجوب اداى مهر حقيقتى است كه در قرآن مجيد در سوره مباركه بقره آيات 236 ـ 237 و 241 و در سوره نساء آيه 4 و سوره قصص آيات 27 و 28 و سوره احزاب آيه 49 به آن تصريح شده، و كسى را نمى رسد كه در اين زمينه و در زمينه هاى ديگر كمترين ستمى به زن روا دارد. رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : مَنْ ظَلَمَ اِمْرَأَةً مَهْرَها فَهُوَ عِنْدَ اللّهِ زان يَقُولُ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ: عَبْدى زَوَّجْتُكَ أَمَتى عَلى عَهْدى فَلَمْ تُوفِ بِعَهْدى وَ ظَلَمْتَ أَمَتى فَيُؤْخَذُ مِنْ حَسَناتِهِ فَيُدْفَعُ اِلَيْها بِقَدْرِ حَقِّها، فَإِذا لَمْ تَبْقَ لَهُ حَسَنَةٌ أُمِرَ بِهِ اِلَى النّار بِنَكْثِهِ لِلْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُولاً.[195] كسى كه مهر زن را ظالمانه نپردازد، نزد خداوند زناكار محسوب مى شود، روز قيامت حضرت حق به او خطاب مى كند، بنده من كنيزم را بر اساس پيمانى كه با تو بستم « عقد و ازدواج » به تو تزويج نمودم، به پيمان من وفا نكردى، و بر او ستم روا داشتى، سپس به اندازه حق زن از حسنات مرد برداشته در پرونده همسرش مى گذارند، و چون حسنه اى به اندازه پركردن حق زن نماند، به گناه پيمان شكنى به آتشش مى برند، عهد و پيمان مسئوليت دارد. امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد : السُّراقُ ثَلاثَةٌ : مانِعُ الزَّكاةِ، وَ مُسْتَحِلُّ مُهُورِ النِّساءِ، وَ كَذلكَ مَنِ اسْتَدانَ وَ لَمْ يَنْوِ قَضاءَةُ.[196] دزدان سه طايفه اند : آنان كه از پرداخت زكات بخل مىورزند، كسانى كه خوردن و به غارت بردن مهر زن را حلال مى دانند، و مردمى كه قرض مى گيرند و خيال اداى آن را ندارند. حضرت رضا (عليه السلام) از پدران بزرگوارش از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت مى كند : إِنَّ اللّهَ تَعالى غافِرُ كُلِّ ذَنْب إِلاّ مَنْ جَحَدَ مَهْراً أَوِ اغْتَصَبَ أَجيراً أَجْرَهُ أَوْ باعَ رَجُلاً حُرّاً.[197] خداوند متعال آمرزنده هر گناهى است مگر گناه انكار مهر زن، يا غصب دستمزد اجير، يا فروش انسان آزاد. حضرت صادق (عليه السلام) فرمود : أَقْذَرُ الذُّنُوبِ ثَلاثَةٌ : قَتْلُ الْبَهيمَةِ وَ حَبْسُ مَهْرِ الْمَرْأَةِ، وَ مَنْعُ الاَْجيرِ أَجْرَهُ.[198] پليدترين گناه قتل نفس، خوددارى از پرداخت مهر، و نپرداختن اجرت مزدور است. از جانب اولياء اسلام به زنان باكرامت توصيه شده، اگر زمينه مناسبى در برنامه بخشيدن مهر به شوهر ببينند، از اين مرحله عالى اخلاقى كه نشان جود و كرم و سخاوت و بزرگوارى است چشم پوشى نكنند. در روايت بسيار مهمى از رسول خدا آمده : ما مِنْ اِمْرَأَة تَصَدَّقَتْ عَلى زَوْجِها بِمِهْرِها قَبْلَ أَنْ يَدْخُلَ بِها إِلاّ كَتَبَ اللّهُ لَها بِكُلِّ دينار عِتْقَ رَقَبَة قيلَ يا رَسُولَ اللّهِ فَكَيْفَ الْهِبَةُ بَعْدَ الدُّخُولِ ؟ قالَ : إِنَّما ذلِكَ مِنَ الْمَوَدَّةِ وَ الاُْلْفَةِ.[199] زنى كه در زمان عقد، قبل از آنكه حق هم بسترى و زناشوئى انجام بگيرد، مهرش را به شوهر ببخشد، به هر دينارى ثواب يك بنده آزاد كردن در نامه عملش ثبت مى شود، گفته شد يا رسول اللّه اگر بعد از انجام عروسى اين بخشش انجام بگيرد چگونه است، فرمود هبه مهر پس از عروسى نتيجه محبت و انس است.
- * *
جهاز عروس در ميان مردم مؤمن و مسلمان رسم است كه از باب پدرى و بزرگترى، و لطف و محبت، و عشق و علاقه، بزرگ خانواده، و ولىّ دختر، براى فرزند دلبند، و نور چشم عزيز خود، جهاز تهيه مى كند. در اين زمينه، بايد به خانواده عروس و داماد اين معنا را توجه داد، كه داماد عزيز و خانواده محترمش قناعت را كه اخلاق انبياء و اولياء و حقيقتى محبوب خداوند است از ياد نبرند، و آنچه را خانواده عروس به اندازه توان و قدرت خود به دنبال دختر فرستادند با چشم عنايت و محبت و با ديده قناعت بنگرند، تا خداى نخواسته، قدم سرزنش و تحقير، و سركوفت، و حمله به شخصيت افراد، در سرزمين زندگى وارد نگردد. و پدر محترم عروس در تهيه جهاز شأن انسانى، و موقعيت اجتماعى خود و خانواده طرف را لحاظ كند، و از طرفى از اسراف در اين مسئله بپرهيزد كه خداوند دشمن مردم مسرف است. نيازى نيست كه جهازى وسيع، و اشيائى گران قيمت، و اجناسى فوق العاده تهيه شود، و خرج جهاز خارج از حدود شرعى و عرفى صورت گيرد، و دين و بدهى كمرشكنى به خاطر تهيه جهاز به جاى ماند. در اين مسئله حتماً از چشم همچشمى، و نظر به جهاز اسرافى ديگران دوختن بپرهيزيد، و كارى نكنيد، كه جوانان توقعشان نسبت به جهاز سنگين زنده شود، و تنها سراغ دخترانى بروند كه پدرانشان از ثروت باد آورده بهره مندند، و براى سايرين در مسئله ازدواج درد سر و مشكلات لاينحل بوجود بيايد، كه اين همه خلاف انسانيت، و مورد نفرت حق و موجب عذاب و گرفتارى در روز قيامت است. جهاز را از مال حلال، و ثروت پاك تهيه كنيد، كه عبادت واجب عروس و داماد در لباسها و فرشها و خانه تهيه شده صحيح و شرعى باشد. خود را به خاطر فرزندان و توقعات بيش از اندازه آنان به درد سر دچار نكنيد، و محض آنان راه عقاب و عذاب قيامت را به روى خود باز منمائيد. الگوى الهى و معنوى در جهاز عروس علامه مجلسى در احوالات حضرت زهرا (عليها السلام) در كتاب باارزش بحار از قول حضرت صادق (عليه السلام) روايت مى كند : اميرالمؤمنين از زندگى مادى جز يكى دو دست لباس، يك شتر، يك شمشير، و يك زره چيزى نداشت، درآمد روزانه او از كار كردن در باغ و زمين كشاورزى ديگران تأمين مى شد، چون براى خواستگارى سيده زنان آفرينش به محضر رسول حق آمد، حضرت به او فرمود برخيز و زره را بفروش، زره را فروختم، پولش را در دامان رسول حق ريختم نه من گفتم چه مقدار است، و نه آن حضرت اندازه اش را از من پرسيد. مشتى از پولها را به بلال مرحمت كرد و فرمود با آن براى دخترم عطر تهيه كن، و قسمتى را به ابوبكر داد و فرمود لباس و اثاث منزل آماده نما، به عمار و جمعى از اصحاب فرمود او را در خريد لباس و اثاث خانه كمك كنيد، آنچه خريده شد عبارت بود از : 1 ـ پيراهن : هفت درهم 2 ـ چارقد : چهار درهم 3 ـ چادر سياه خيبرى 4 ـ يك تخت طناب پيچ 5 ـ يك جفت تشك كه روكش آن كتان مصرى و داخل آن ليف خرما و پشم گوسپند بود. 6 ـ چهار بالش كه روكشش چرم طائف و درونش پوشال بود. 7 ـ يك پرده پشمين 8 ـ يك حصير 9 ـ آسياى دستى 10 ـ يك طشت مسى 11 ـ يك مشك آب 12 ـ يك قدح 13 ـ يك دولچه آب 14 ـ يك آفتابه 15 ـ يك خم سبز رنگ جهت نگهدارى آب يا مواد خوراكى 16 ـ چند كوزه سفالين. وقتى تمام اجناس را نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) آوردند زير و رو كرد و فرمود : خداوند براى اهل بيت مبارك كند.[200] آن مرد خدا در نوشتارش نوشته : اين اجناس مختصر جهاز دخترى بود كه پدرش قدرت و محبوبيّتى مافوق تصور داشت، و يارانش به جاى زر و سيم، جان و سر نثارش مى كردند، ولى نه دامادش را دچار غصه قرض كرد، و نه بيت المال مسلمانان را كه بايد صرف مسكين و يتيم و مصالح عمومى شود، خرج خودنمائى و تجملات بيجا نمود، و نه سطح هزينه ازدواج را بالا برد، تا ديگران با الگو گرفتن از او در طول تاريخ دچار زحمت و رنج و محنت و غصه و اندوه شوند. از همه مهمتر، آنقدر صفا و صميميت و يكرنگى و پاكى در كار بود، كه وقتى خودش را از تهيه جهاز كه وظيفه اخلاقى او بود عاجز ديد، به داماد باكرامت پيشنهاد فروش زره داد، تا با قيمت آن جهاز و اثاث منزل تهيه كند، و اين عمل را به هيچ عنوان موجب سرافكندگى و آبروريزى خود ندانست، و داماد باكرامت هم آنقدر صفا و پاكى و سلامت و نورانيت داشت، كه كمترين سخنى تحت اين عنوان كه جهاز به عهده پدر دختر است به زبان نياورد، و خيال آن را هم بر دل پاك و الهى خود نگذراند. نتيجه اين ازدواج يازده امام معصوم، و محصول اين شجره طيبه از آن زمان تا كنون هزاران فقيه، دانشمند، حكيم، شاعر، عارف، عاشق حق، مرجع تقليد و انسانهاى مؤمن است، ازدواجى كه از نظر بركت و بركات در تمام دوران هستى نمونه ندارد. دعا در آستانه عروسى مناجات با خدا، و دعا و تضرّع و زارى به پيشگاه حضرت او در تمام اوقات مطلوب، و به عنوان عبادت ارزيابى شده. از جمله اوقات دعا، و دست برداشتن به سوى حق پيش از انجام مراسم عروسى است. دعا در اين زمان به اجابت نزديك است، و زمينه تحقق آرزوهاى مشروع آماده است. اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد : كسيكه قصد ازدواج دارد دو ركعت نماز بجاى آورد، و سوره حمد و يس را قرائت كند، و پس از پايان نماز به حمد و ثناى حق برخيزد و بگويد : أللّهُمَ ارْزُقْنى زَوْجَةً صالِحَةٌ، وَدُوداً، وَلُوداً، شَكُوراً، قَنُوعاً، غَيُوراً، اِنْ اَحْسَنْتُ شَكَرَتْ، وَإِنْ اَسَأْتُ غَفَرَتْ، وَاِنْ ذَكَرْتُ اللّهَ تَعالى اَعانَتْ، وَاِنْ نَسيتُ ذَكَرَتْ، وَاِنْ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِها حَفِظَتْ، وَاِنْ دَخَلْتُ عَلَيْها سَرَّتْ، وَاِنْ اَمَرْتُها اَطاعَتْنى، وَاِنْ اَقْسَمْتُ عَلَيْها اَبَرَّتْ قَسَمى، وَاِنْ غَضَبْتُ عَلَيْها اَرْضَتْنى يا ذَالْجَلالِ وَ الاْكْرامِ هَبْ لى ذلِكَ فَإِنَّما أَسْأَلُكَ وَ لا اَجِدُ إِلاّ ما قَسَمْتَ لى، فَمَنْ فَعَلَ ذلِكَ اَعْطاهُ اللّهُ ما سَأَلَ. خداوندا همسرى شايسته، با محبت، فرزندآور، سپاسگزار، قانع، باغيرت به من مرحمت فرما، چون به او نيكى كنم شكر كند، اگر در حقش به اشتباه و خطا بدى كنم گذشت نمايد، اگر تو را ياد كنم كمكم دهد، اگر فراموش كنم يادآورى نمايد، چون از نزدش بروم خودش و حيثيت مرا حفظ كند، به وقتى بر او وارد شوم خوشحال شود، امرش كنم از من فرمان ببرد، سوگندش دهم، به سوگندم پاى بندى كند، چون بر او خشم گيرم خوشنودم نمايد، اى صاحب جلال و كرم اين خواسته ها را به من ارزانى دار، من از تو خواستم، و نمى يابم جز آنچه را مقدر من نمائى، آنگاه اميرالمؤمنين فرمود، هر كس در آستانه ازدواج چنين قدمى بردارد با عنايت و لطف حق به خواسته هايش برسد. آداب و اوقات عروسى گروهى از خانواده ها تصور مى كنند، عقد و عروسى مجوزى براى انجام هر كارى است، كه اميال و شهوات آنان اقتضا مى كند. در زمان عقد و عروسى فرزندان خود، بنابر درخواست آنان، يا دوستان دو زوج، يا اقوام دست به محرّمات الهى مى زنند، و به خيال خود خوشى و لذت بيشترى را براى مجلس فراهم مى نمايند. در حالى كه عقد و عروسى بايد توأم با وقار، و حفظ كرامت و شخصيت، و به دور از محرمات و گناهان، و عوامل تحريك شهوات باشد، تا موجبى براى جلب رحمت حق، و عاملى براى تحقق بركات الهى شود. موسى بن جعفر (عليه السلام) فرموده : پرهيز از لذات و خوشيهاى غيرحرام به هيچ عنوان لازم نيست. البته به وقت عقد و عروسى بايد شاد بود، و عوامل و علل مشروع همچون خواندن با صداى نيكو، مزاح، انجام برنامه هاى خنده آور را از ياد نبرد. خواندن اشعار حكيمانه، سرودهاى بامفهوم و معنادار، شعارهاى شاد كننده، و انجام مراسمى كه معمولاً در عرف زنان مسلمان در اينگونه مجالس بوده هيچ مانع شرعى ندارد، بيدار ماندن هم طبيعى اين محافل است. رسول حقّ مى فرمايد : بيدارى تا دير وقت در سه برنامه بى اشكال است : خواندن قرآن، طلب دانش، رساندن عروس به خانه شوهر.[201] اسلام عروسى را به هنگام شب بهتر مى داند، چنانكه عروسى حضرت زهرا به شب برگزار شد. جابر انصارى مى گويد: چون رسول الهى فاطمه را براى على عقد فرمود، گروهى از كوته نظران به حضرت اعتراض آوردند، كه شما دخترت را به مهر اندك به على دادى، فرمود اين عقد به اراده من نبود، خداوند على را به زهرا تزويج فرمود. شب عروسى رسول حق استر سپيد و سياه خود را حاضر نمود، قطيفه اى روى آن انداخت و به فاطمه فرمود: سوار شو، به سلمان امر كرد، مهار شتر را بكش، و خود از پشت سر آن را مى راند، در ميان راه صداى فرود آمدن چيزى شنيد، نظر فرمود، ديد جبرئيل و ميكائيل هر كدام با هفتاد هزار فرشته از جايگاه رفيع خود فرود آمده اند، سبب آمدن آنان را پرسيد، پاسخ دادند، آمده ايم زهرا را تا خانه على بدرقه كنيم، سپس تبريك گفتند و صداى تكبير از فرشتگان بلند شد، و رسول الهى هم اللّه اكبر گفت، از اين جهت همراه عروس اللّه اكبر گفتن سنت شد.[202] آرى مراسم عروسى، و آداب شب شادى را بايد چنان تهيه كرد، كه باعث نزول فرشتگان و بركات حق شود. حضرت صادق (عليه السلام) فرمود : زُفُّوا عَرائِسَكُمْ لَيْلاً . . .[203] عروس را شب به خانه شوهر ببريد. حضرت رضا (عليه السلام) فرمود : مِنَ السُّنَّةِ التَّزْويجُ بِاللَّيْلِ لاَِنَّ اللّهَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً وَ النِّساءُ اِنَّما هُنَّ سَكَنٌ.[204] عروسى در شب روش رسول خدا است، چه اينكه خداوند شب را مايه آرامش قرار داده، و زن هم آرامش خاطر است. إِنَّهُ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ اَمَرَ بَناتُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ نِساءَ الْمُهاجِرينَ وَ الاَْنْصارِ اَنْ يَمْضينَ فى صُحْبَةِ فاطِمَةَ وَ اَنْ يَفْرَحْنَ وَ يَرْجُزْنَ وَ يُكَبِّرْنَ وَ يَحْمَدْنَ وَ لا يَقُولَنَّ ما لا يَرْضَى اللّهُ.[205] رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمان داد دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار شب عروسى حضرت زهرا(عليها السلام) دنبال آن دختر فرزانه حركت كنند، شادى نمايند، شعر بخوانند، اللّه اكبر و الحمد للّه گويند، و از چيزى كه خدا راضى نيست در گفتار خود بپرهيزند. غذا دادن به مهمانان كه زحمت كشيده و دعوت دو خانواده را پذيرفته اند از نظر اسلام مستحب است. رسول حق فرموده : لا وَليمَةَ اِلاّ فى خَمْس : فى عُرْس، اَوْ خُرْس، اَوْ عِذار، اَوْ وَكار، اَوْ رَكاز، فَالْعُرْسُ التَّزْويجُ، وَ الْخُرْسُ النِّفاسُ بِالْوَلَدِ، وَ الْعِذارُ الْخِتانُ، وَ الْوَكارُ الرَّجُلُ يَشْتَرِى الدّارَ، وَ الرَّكازُ الرَّجُلُ يَقْدَمُ مِنْ مَكَّةَ.[206] وليمه نيست جز در پنج برنامه : ازدواج، تولد فرزند، ختنه، خريد خانه، و بازگشت از مكه. روايت شده در شب عروسى حضرت زهرا پيامبر فرمود : يا على به احترام همسرت غذائى عالى تهيه كن، سپس اضافه فرمود و گفت : گوشت و نانش از ما، خرما و روغنش از شما، اميرالمؤمنين فرمايد : من خرما و روغن خريدم، و پيامبر آستين بالا زد خرما را در روغن خرد كرد و به هم زد تا به صورت « حيس »[207] در آمد، و قوچى فرستاد سر بريديم و نان زيادى پختند و فرمود : يا على هر كه را خواهى دعوت كن، من رفتم مسجد فرياد زدم دعوت وليمه فاطمه را بپذيريد.[208] رسول خدا در رابطه با دعوتى كه از انسان براى شركت در عروسى مى شود فرمود : اِذا دُعيتُمْ اِلَى الْعُرُساتِ فَاَبْطِئُوا فَإِنَّها تُذَكِّرُ الدُّنْيا، وَ اِذا دُعيتُمْ اِلَى الجَنائِزِ فَاَسْرَعُوا فَإِنَّها تُذَكِّرُ الاْخِرَةَ. چون به عروسى دعوت شديد عجله نكنيد كه عروسى يادآور دنيا و زندگى ظاهرى است، و زمانى كه به تشييع جنازه دعوت شديد بشتابيد كه يادآور آخرت است. خانواده ها بايد مجالس عقد و عروسى را به گونه اى ترتيب دهند، كه اولاً براى بچه ها و نوجوانان و جوانان بدآموزى و زمينه ترغيب و تشويق به گناه و معصيت نداشته باشد، و در ثانى مردم مؤمن و زنان مؤمنه اى كه دعوت شده اند، بتوانند با خيال راحت شركت كنند. مجلسى كه موافق شرايط اسلامى برپامى شود، وحدود الهى درآن حفظ مى گردد، كلاس درسى براى جوانان و محل نزول رحمت حق براى اهل آن مجلس است. آداب زفاف در زمينه زفاف و زناشوئى در قرآن مجيد و روايات آدابى بيان شده، كه رعايت آنها به سود زن و مرد و فرزندان آنهاست. به سفارشاتى كه در اين زمينه از رسول خدا و اهل بيت در معتبرترين كتابهاى حديث آمده توجه نمائيد : عروس وقتى به خانه داماد آورده شد اخلاق اقتضا مى كند داماد كفش عروس را از پا درآورد، پاى عروس را بشويد، از در خانه تا جائى كه ممكن است آب پاشى كند، كه با اين برنامه هفتاد هزار رشته فقر از خانه قطع مى گردد، و هفتاد هزار رشته از بركت خانه را مى پوشاند، هفتاد فرشته رحمت بالاى سر عروس به پرواز درآيد كه بركت آن تمام زواياى خانه را مى گيرد، عروس از بيماريهائى چون جنون، جذام، برص تا زمانى كه در آن خانه باشد در امان مى ماند. در هفته اول عروسى، عروس از خوردن شير، سركه، گشنيز، سيب ترش خوددارى نمايد، زيرا اين چهار در رحم او اثر منفى گذاشته و ممكن است او را نازا كند. رسول خدا فرمود : اگر زن در موقع خوردن سركه به ايام عادت بنشيند پاك شدنش را از عادت كُند مى نمايد، گشنيز زمان عادت را شدت مى دهد، و زائيدن را بر او سخت مى كند، سيب ترش عادت را به سرعت قطع مى كند، و ماندن خون در رحم توليد بيمارى مى نمايد. از آميزش در اول ماه و وسط و آخر ماه خوددارى شود، زناشوئى در بعد از ظهر انجام نگيرد. سخن در آن وقت، و نظر دوختن كراهت شديد دارد، به وقت زفاف در فكر زن ديگر بودن براى روحيه و فرزندى كه بوجود مى آيد بسيار مضرّ است. لباس مختصر به تن داشتن براى مرد و زن به وقت زفاف به اخلاق و وقار نزديك تر است. ايستاده عمل كردن برنامه حيوانات، و موجب ناراحتى است. از برنامه زفاف در شب عيد فطر، و عيد قربان و زير درخت، و روبروى خورشيد، و بين اذان و اقامه، و شب پانزده شعبان و روى بام، و شب سفر پرهيز شود. زفاف و عروسى در شب دوشنبه و ابتداى شب سه شنبه و شب پنج شنبه و روز پنج شنبه و شب جمعه و عصر جمعه داراى منافع مادى، و منافع بسيار مهم معنوى است. در اوقاتى كه از زفاف و زناشوئى منع شده، احتمال پديد آمدن زيان و ضرر براى فرزند از قبيل : جنون، جذام، حماقت، چشم چپى، گنگى، كورى، بخل، زن صفتى، جدائى و تفرقه، عقيمى، شش انگشتى، چهارانگشتى، فقر، حرص بر تجاوز به جان مردم، كوردلى، بدصورتى، و كودنى، خواهد بود. و در زمانهائى كه به آن سفارش شده، واقعياتى براى فرزند از قبيل، حفظ قرآن، رضايت به قضاى حق، ايمان، ايمنى از عذاب، مهر و عاطفه، رقّت قلب، جود و سخاوت، پاك زبانى، علم و دانش، سلامت دين و دنيا، و رسيدن به مقام اولياء اللهى تحقق خواهد يافت. اين سلسله مسائل را نمى توان با ابزار مادى، و وسائل طبى تشخيص داد، حقايقى است كه رسول باكرامت اسلام به عنوان وصيت و سفارش خطاب به اميرالمؤمنين داشتند، و از آن حضرت خواستند اين سفارش مرا در زمينه مسئله زفاف و زناشوئى حفظ كن چنانكه من بعد از شنيدن از جبرئيل بر حفظ آن اقدام نمودم.[209] از در جا انجام شدن برنامه زناشوئى منع شده، زيرا در جا عمل كردن ستم نمودن به زن است، اين برنامه پس از مقدماتى كه از نظر روانى و جسمى براى زن يا مرد سودمند است بايد انجام بگيرد. رسول حق مى فرمايد : ثَلاثَةٌ مِنَ الْجَفاءِ : اَنْ يَصْحَبَ الرَّجُلُ الرَّجُلَ فَلا يَسأَلُهُ عَنْ اِسْمِهِ وَ كُنْيَتِهِ، اَوْ يُدْعَى الرَّجُلُ اِلى طَعام فَلا يُجيبُ اَوْ يُجيبُ فَلا يَأْكُلُ، وَ مُواقَعَةُ الرَّجُلِ اَهْلَهُ قَبْلَ الْمُلاعَبَةِ.[210] سه برنامه از موارد ستم است : مردى با مردى همنشين شود، از اسم و كنيه اش نپرسد، انسان به مهمانى دعوت شود، اجابت ننمايد، يا اگر اجابت كرد از غذاى دعوت كننده نخورد، و بدون مقدمات عاطفى، و جسمى عمل زناشوئى انجام بگيرد. امام ششم فرمود : ثَلاثٌ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلينَ : اَلْعِطْرُ، وَ اِحْفاءُ الشَّعْرِ، وَ كَثْرَةُ الطَّرُوقَةِ. سه چيز از روش انبياء الهى است. استعمال بوى خوش، كوتاه كردن مو، و زياد پاسخ گفتن به نياز جنسى زن.[211] اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد : كناره گرفتن از زن، و محروم نمودن او از ارضاء غريزه جنسى موجب عذاب قبر است.[212] زفاف در ايام عادت معصيت، و منع آن بيش از چهار ماه بدون عذر، يا بدون رضايت همسر حرام و موجب عقاب، و در حال جنابت مكروه است. على (عليه السلام) مى فرمايد از انجام عمل جنسى به طور درجا خوددارى كنيد، زيرا براى زن نيازهاى عاطفى و جسمى هست، او را در اين زمينه يارى دهيد، سپس اقدام به برنامه زناشوئى كنيد، هرگاه به طور ناگهانى چشم شما به زن نامحرم افتاد، و زيبائى او براى شما شگفت آور بود، بلافاصله نزد همسر خود برويد، زيرا خداوند همان را كه در آن نامحرم قرار داده، به همسر شما مرحمت فرموده، كه گذشت از ديده دوختن به زن نامحرم، و نزد همسر خود رفتن راه شيطان را براى تسخير قلب مى بندد. اگر همسر نداشتيد بدون فاصله دو ركعت نماز بخوانيد، و خداوند را زياد حمد كنيد، و بر پيامبر و آلش صلوات فرستيد، آنگاه ازفضل حضرت حق مدد بجوئيد، كه خداوند مهربان از باب رأفت خود، آنچه كه شما را بى نياز كند به شما حلال مى كند.[213] ثواب پاسخ گوئى به نياز جنسى زن به اندازه اى است كه انسان را شگفت زده مى كند، در روايت بسيار مهمى آمده، رسول باكرامت اسلام به مردى فرمود : اَصْبَحْتَ صائِماً، قالَ، لا قالَ فَعُدْتَ مَريضَاً ؟ قالَ: لا قالَ فَاتَّبَعْتَ جَنازَةً ؟ قالَ لا قالَ فَاَطْعَمْتَ مِسْكيناً ؟ قالَ لا قالَ : فَارْجِعْ اِلى اَهْلِكَ فَاَصِبْهُمْ فَإِنَّهُ عَلَيْهِمْ مِنْكَ صَدَقَةٌ.[214] امروز را روزه اى ؟ گفت : نه، آيا مريضى را عيادت نموده اى ؟ گفت : نه، به تشييع جنازه اى رفته اى ؟ عرضه داشت نه، فرمود : از كار افتاده اى را طعام داده اى ؟ گفت : نه، فرمود : پس به خانه برگرد، و حق زناشوئى با همسرت را به انجام برسان كه اين برنامه از جانب تو براى او صدقه است!! از مجامعت در صورتى كه طفلى در آن مكان باشد بايد پرهيز كرد، زيرا از نظر روانى و اخلاقى براى كودك زيانبار است، و به فرموده امام ششم احتمال بوجود آمدن زمينه زنا براى او در آينده باشد.[215] با شكم پر از اين عمل بايد پرهيز داشت، زيرا زيان جسمى دارد.[216] از عمل زفاف، در زمانى كه طفل شيرخواره در گهواره است و مى بيند بپرهيزيد.[217] راستى اسلام از نظر مسائل اخلاقى و عاطفى و تربيتى، بخصوص در مسئله رعايت حق زنان، و اشراف به تمام زواياى حيات، و شئون زندگى چه مكتب با عظمت، و از نظر ديد و بصيرت نسبت به واقعيات فردى و خانوادگى و اجتماعى، و همه امور مادى و معنوى چه آئين شگفت آورى است، آرى بايد اينچنين باشد زيرا تجلّى وحى و دانش حق و بينش پيامبر و اهلبيت است نه برخاسته از فكر محدود زمينى.
( ان اللّه يحب التوابين و يحب المتطهرين ) « بقره / 222 » 11 بهداشت در نظام خانواده بهداشت در نظام خانواده … ارزش نظافت و بهداشت در اسلام به هنگامى كه مقدمات ازدواج پايان گرفت، و زن و شوهر جوان با كمال عشق و علاقه، زندگى خود را شروع كردند، بايد به امورى كه در زندگى جنبه زيربنائى دارد توجه كنند، و نسبت به آن امور از بى تفاوتى و سستى و تنبلى و غفلت، جداً پرهيز نمايند. از جمله آن امور مسئله بهداشت و نظافت در تمام شئون زندگى است. بدن، موى سر، دهان و دندان، لباس، فرش، وسائل زندگى، بخصوص وسائل آشپزخانه، و هر آنچه كه با زندگى روزمرّه در ارتباط است، بايد از نظر بهداشتى مورد توجه دقيق قرار بگيرد. عده اى از زوج هاى جوان در ابتداى زندگى از توجه به نظافت و بهداشت غافلند، و تنها به خورد و خوراك و بهره گيرى از لذات ظاهرى قناعت مى كنند، و از نظم و انضباط و پاكى و پاكيزگى در زندگى آنان خبرى نيست، اين بى خبرى را فطرت سليم، و عقل فعال، و آئين الهى تحت هيچ عنوانى نمى پذيرد، بلكه از آن هم نفرت شديد دارد، علاوه بر اين ممكن است اين بى تفاوتى و بى توجهى در طول زمان حاكم بر فضاى حيات شود، و خانه و اهل خانه را از نظر سلامت، نسبت به همه امور ظاهرى و باطنى تهديد نمايد، و بخصوص بر وضع فرزندان اثر نامطلوبى بگذارد، و آنان را تبديل به موجودى بى تفاوت، كودن، بيمار، ذليل، ضعيف و سربار جامعه كند، و وجودشان زمينه پذيرش رذالت و دنائت، و انواع مفاسد و معاصى گردد. خداوند مهربان در قرآن مجيد، نسبت به آنان كه طهارت ظاهر و باطن را رعايت مى كنند، و به بهداشت تن و روان توجه دارند، و عرصه گاه جسم و جان را از تمام آلودگيها پاك نگاه مى دارند، اعلام عشق و محبت نموده : اِنَّ الله يُحِبُّ التَّوّابينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرينَ.[218] همانا خداوند اهل توبه و انابه و پاكى و پاكيزگى را دوست دارد. مكتب اسلام و به عبارت ديگر مدرسه نبوت و امامت، و به تعبير ديگر آئين وحى كه در قرآن كريم و سخنان نبى اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) ، و اهلبيت آن حضرت يعنى امامان معصوم تجلّى دارد، و در توجه به پاكى و پاكيزگى و طهارت و بهداشت در تمام زمينه هاى زندگى، در ميان تمام مكتب ها بى نظير، و قوانين بهداشتى اين مدرسه آسمانى كه بيش از پنج هزار قانون است و قسمتى از آن در جلد اول و دوم كتاب وسائل الشيعه آمده، فوق تمام قوانين بهداشتى، و از نظر ظرافت و لطافت و ترغيب و تشويق به رعايت آنها، فوق العاده شگفت آور است. اسلام عزيز نزديك به پانزده عامل را به عنوان عامل طهارت و پاكيزگى، و وسيله پاك كننده معرفى كرده، كه چنين سياق و روشى در هيچ يك از مكاتب موجود در جهان ديده نمى شود. اسلام آلوده ماندن، و آلوده كردن، و فراهم آوردن زمينه آلودگى را در بسيارى از موارد حرام اعلام كرده، و مرتكب آن را بزهكار، و مستحقّ عذاب الهى در روز قيامت مى داند. آب جارى، آب چاه، آب چشمه، آب باران، آب راكدى كه هر يك از طول و عرض و عمق آن سه وجب و نيم باشد، آب قليلى كه از بالا روى شيئى نجس بريزد و به اندازه پاك كردن شيئى نجس باشد، زمينى كه همراه با خاك است، نور مستقيم خورشيد، آتش، تغيير جنس آلوده به حالت ديگر، هر كدام در جاى خود و در محل تعيين شده از مطهرات هستند. رسول الهى (صلى الله عليه وآله وسلم) در چند روايت بسيار مهم به ارزش پاكيزگى و طهارت اشاره فرموده، كه به نظر هر صاحب نظرى از عجائب مسائل اسلامى است : اَلطَّهُورُ شَطْرُ الاْيمانِ.[219] تميزى و پاكى، و ايجاد طهارت و پاكيزگى نصف ايمان است. چه اندازه عجيب است كه نصف ايمان تمام مسائل اخلاقى و عملى و نصف ديگر آن تميزى و توجه به پاكى و طهارت است!! أَوَّلُ ما يُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ طَهُورُهُ.[220] اول چيزى كه در قيامت و دادگاه عدل حق، نسبت به آن از انسان حساب مى كشند تميزى و طهارت و پاكى اوست. رسول خدا در مسئله بهداشت دهان و دندان، موى سر و صورت، لباس و پوشاك، خانه و اثاث خانه، كوچه و خيابان، شهر و ديار و حتى نسبت به اموات بسيار بسيار حساس، و از تمام مردم جهان در رعايت بهداشت و پاكيزگى برتر بودند. دستور او به اينكه اموات را با آب سدر و آب كافور، و آب خالص بشويند، و مواضع سجده را كافور گذاشته و قبر را عميق تر حفر كنند، و در چيدن لحد و ريختن خاك نظم و انضباط را مراعات نمايند، تا با متلاشى شدن بدن ميّت در قبر، و تركيبش با خاك و كافور، تمام اصول بهداشت جهت شهر و ديار و زندگان رعايت گردد، از عجايب دستورات، و شگفتى هاى دانش وبينش آن انسان والا و برتر است. حدّ رعايت پاكى ظاهر و باطن در آن وجود مبارك به اندازه اى بالا بود، كه معصومى چون اميرالمؤمنين (عليه السلام) ،كه علم و بصيرت او تجلّى دانش و حكمت و علم حضرت حق بود، آن حضرت را به عنوان اطيب و اطهر معرفى كرد، و از تمام مردم جهان خواست، كه وجود مقدس او را در انواع پاكى ها و طهارت جسم و جان سرمشق و الگوى خود قرار دهند. فَتَأَسَّ بِنَبِيِّكَ الاَْطْيَبِ الاَْطْهَرِ (صلى الله عليه وآله وسلم) فَإِنَّ فيهِ أُسْوَةً لِمَنْ تَأَسّى . . .[221] به پيامبرت كه نيكوترين و پاكيزه ترين موجود در تمام جهان هستى است، اقتدا كن، همانا در وجود مقدّس او در تمام شئون حيات، براى آنكس كه بخواهد به او اقتدا كند الگو و سرمشق هست. رسول خدا فرمود : إِنَّ اللّهَ طَيِّبٌ، يُحِبُّ الطَّيِّبَ، نَظيفٌ، يُحِبُّ النَّظافَةَ.[222] همانا خداوند نيكوست، نيكو را دوست دارد، پاكيزه است به پاكيزگى علاقه دارد. رفعت و بلندى، ارزش و مقام پاكى و پاكيزگى تا كجاست، كه سخن از آن در رابطه با حريم ذات حق است. اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : تَنَظَّفُوا بِالْماءِ مِنَ النَّتِنِ الرّيحِ الَّذى يُتَأَذّى بِهِ، تَعَهَّدُوا أَنْفُسَكُمْ فَإِنَّ اللّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يُبْغِضُ مِنْ عِبادِهِ الْقاذُورَةَ الَّذى يَتَأَنَّفُ بِهِ مَنْ جَلَسَ اِلَيْهِ.[223] خود را از بوى بدى كه موجب آزار ديگران است با آب، پاك و پاكيزه كنيد، نسبت به وجود خود متعهد باشيد، خداوند به بنده اى كه داراى آلودگى است، و مردم از نشستن كنار او عار و ننگ دارند، خشم و كينه دارد. رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : طَهِّرُوا هذِهِ الاَْجْسادَ طَهَّرَكُمُ اللّهُ، فَإِنَّهُ لَيْسَ عَبْدٌ يَبيتُ طاهِراً إِلاّ باتَ مَعَهُ مَلَكٌ فى شِعارِهِ، وَ لا يَتَقَلَّبُ ساعَةً مِنَ اللَّيْلِ إِلاّ قالَ : اللّهُمَّ اغْفِرْ لِعَبْدِكَ فَإِنَّهُ باتَ طاهِراً.[224] اين بدن ها را پاك كنيد، خداوند شما را پاك گرداند، همانا بنده اى نيست كه شب را پاك و پاكيزه به صبح برساند، مگر ملكى او را در اين پاكى همراهى كند، و ساعتى از شب نگردد مگر اينكه آن ملك بگويد : خداوندا بنده ات را در معرض مغفرت قرار بده كه او شب را به پاكى به صبح آورد. رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : بِئْسَ الْعَبْدُ الْقاذُورَةُ.[225] بد انسانى است، انسان آلوده و كثيف. و نيز آن حضرت فرمود : هَلَكَ الْمُتَقَذِّرُونَ.[226] آلودگان و مردمان كثيف هلاك شدند. از جابر بن عبداللّه روايت شده : رسول خدا مردى را ديد ژوليده موى، به صورتى كه مويش به شكل بدى پراكنده بود، فرمود : هان آيا چيزى كه مويش را منظم كند و آرايش دهد نيافت ؟ و ديگرى را ديد با لباس چرك و كثيف، فرياد زد هان، آيا آبى نيافت كه لباس آلوده اش را بشويد ؟[227] حضرت باقر (عليه السلام) فرمود : كَنْسُ الْبُيُوتِ يَنْفِى الْفَقْرَ.[228] جارو كردن خانه ها موجب زدودن فقر است. امام ششم (عليه السلام) فرمود : غَسْلُ الاِْناءِ وَ كَنْسُ الْفِناءِ مَجْلَبَةٌ لِلرِّزْقِ.[229] شستن ظرفها، و جارو كردن آستانه خانه، باعث جلب رزق است. اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : لا تُؤْوُوا التُّرابَ خَلْفَ الْبابِ فَإِنَّهُ مَأْوَى الشَّياطينِ.[230] خاكروبه منزل را پشت در خانه جمع نكنيد، همانا منزلگاه شياطين است. لغت شيطان از شطن گرفته شده، و اين لغت به معناى خبيث و پليد و موجود موذى و همراه با شرّ است. اين معجزه باعظمت و شگفت آور، محصول بينش رسول حق و اولياء الهى يعنى امامان معصوم شيعه است، كه چندين قرن قبل از وجود ميكروب، با استعمال لفظ شيطان يعنى موجود خبيث و پليد خبر داده اند. رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : لا تُبَيِّتُوا الْقُمامَةَ فى بُيُوتِكُمْ، وَأَخْرِجُوها نَهاراً فَإِنَّها مَقْعَدُ الشَّيْطانِ.[231] آنچه از سفره مى ماند، و قابل مصرف كردن و خوردن نيست، نگذاريد تا شب در خانه بماند، آن را در همان روز روشن از خانه خارج كنيد، همانا مانده هاى در سفره كه غيرقابل مصرف است، نشستن گاه شيطان است. و نيز آن حضرت فرمود : تَنَظَّفُوا بِكُلِّ مَا اسْتَطَعْتُمْ، فَإِنَّ اللّهَ تَعالى بَنَى الاِْسْلامَ عَلَى النَّظافَةِ، وَ لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلاّ كُلُّ نَظيف.[232] به هر چه كه قدرت و توان داريد به نظافت و پاكيزه كردن برخيزيد، همانا خداوند اسلام را بر نظافت بنا كرده، و وارد بهشت نمى شود مگر هر پاك و پاكيزه. حضرت رضا (عليه السلام) فرمود : مِنْ أَخْلاقِ الاَْنْبِياءِ التَّنَظُّفُ.[233] پاكيزگى از خُلق و خوى انبياء الهى است. رسول حق به عايشه فرمود : اِغْسِلى هذَيْنِ الثَّوْبَيْنِ اَما عَلِمْتِ اَنَّ الثَّوْبَ يُسَبِّحُ، فَإِذا اتَّسَخَ اِنْقَطَعَ تَسْبيحُهُ.[234] اين دو جامه را بشوى، آيا نمى دانى لباس تسبيح گوى حق است، چون آلوده شود و چرك گردد، تسبيحش قطع مى شود!! با توجه به آيات قرآن در رابطه با عوامل پاك كننده، و پاكى و پاكيزگى، و عشق حضرت حق به نظافت و طهارت، و نيز با توجه به روايات بسيار مهم باب طهارت و نظافت، بر اهل خانه است، كه طهارت و پاكيزگى را در بدن و لباس خود، و اثاث منزل، و خود منزل و آستانه خانه، تا جائى كه در قدرت و توان آنان است رعايت كنند، و در اين زمينه مرد خانه بر اساس قاعده قرآنيه، كه تعاون بر نيكى و تقوا را وصيت و سفارش نموده، به همسرش در امر نظافت و پاكيزگى كمك كند، و بر زن خانه هم لازم اخلاقى است كه خانه و اثاث آن و لباس اهل خانه را پاك و پاكيزه نگهدارد، تا از اين راه شوهر خود را شاد، و موجب جلب خوشنودى حضرت حق شود، و سلامت اهل خانه تضمين گردد، و هيولاى درد و بيمارى، و رنج و ناراحتى با شكست مواجه گردد. زن خانه به اين معنا توجه داشته باشد، كه قدم برداشتن براى امور منزل، و تدبير خانه، و فراهم آوردن زمينه آرامش و راحت اهل خانه، عبادت است، و در پيشگاه حضرت حق بدون شك مزد و اجر دارد. بهداشت دهان و دندان مسئله بهداشت دهان و دندان امروزه از مسائل بسيار مهم، و قابل توجه است. اهل تخصص مى گويند، سلامت بسيارى از جوانب جسم، و شئون بدن، بخصوص دستگاه فوق العاده حساس گوارش بستگى به بهداشت دهان و دندان دارد. دندانى كه حضرت حق به انسان عنايت فرموده، نعمتى بس سنگين، و عاملى بس مهم در حفظ سلامت آدمى است. جويدن به وسيله دندان انجام مى گيرد، و اگر عمل جويدن به نحو مطلوب انجام گيرد ضامن تداوم كار طبيعى دستگاه گوارش، و در نتيجه عاملى براى دوام سلامت انسان است. از جمله مواردى كه در ديگران ايجاد نفرت و اذيت مى كند بوى بد دهان است، و اين بوى بد كه گاهى از زنندگى خاصى برخوردار است محصول بى توجهى به بهداشت دهان و دندان، و نتيجه ماندن غذا در لابلاى دندان و زير لثه است. بيمارى پيوره كه از بيماريهاى خطرناك، و نابودكننده دندان و لثه، و ريشه بسيارى از بيماريها از جمله بيمارى قلب است، نتيجه سوء بى توجهى به سلامت دهان و دندان است. مردم اگر با مايه گذاردن اندكى از وقت، بعد از خوردن هر غذا، دهان خود را بشويند، و دندانهاى زيباى خويش را مسواك بزنند، و كمى آب نمك در دهان و كنار دندانها بگردانند، از طرفى به سلامت دهان و دندان و گلو كمك كرده، و از طرف ديگر از افتادن در مخارج سنگين براى بازگرداندن سلامتى به دندانها در صورت بى توجهى به آن در امان مى مانند، و ساليان بسيار بلكه تا لحظات آخر عمر در كمال آسايش، مى توانند از دندان خود استفاده كنند. با اين كه طلوع خورشيد اسلام از سرزمينى بى آب و علف بود، و در محيطى كه ظهور كرد، در ميان مردمش از سواد خواندن و نوشتن، حتى در حدّاقل آن خبرى نبود، ولى براى حفظ سلامت مردم، در جهت بهداشت همه جانبه، از جمله بهداشت دهان و دندان قوانين و دستوراتى ارائه كرد، كه نشان از عظمت اين مكتب، و اهميت اين مدرسه مى دهد، و ثابت مى كند كه مبلّغ اين آئين، براى هدايت و رشد مردم از جانب خداوند مهربان مبعوث بوده، و دوازده پيشواى معصوم اين مكتب امامان برگزيده حق بودند. به بخشى از دستورات پيشوايان دين، در زمينه بهداشت دهان و دندان توجه نمائيد : رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : لَوْ لا اَنْ اَشُقَّ عَلى اُمَّتى لاََمَرْتُهُمْ بِالسِّواكِ مَعَ كُلِّ صَلاة.[235] اگر بر امّتم سختى و مشقت نداشت، هرآينه با هر نمازى آنان را امر به مسواك مى نمودم. امام ششم (عليه السلام) فرمود : مِنْ اَخْلاقِ الاَْنْبِياءِ السِّواكُ.[236] مسواك زدن و رعايت بهداشت دندان از اخلاق انبياء الهى است. امام باقر (عليه السلام) فرمود : لَوْ يَعْلَمُ النّاسُ ما فِى السِّواكِ لاََباتُوهُ مَعَهُمْ فى لِحاف.[237] اگر مردم بدانند در مسواك چه منفعتى هست، هرآينه آن را از سر شب تا به صبح همراه خود به رختخواب مى بردند. به حضرت صادق (عليه السلام) گفته شد : اَتَرى هذَا الْخَلْقَ كُلَّهُ مِنَ النّاسِ ؟ فَقالَ : اَلْقِ مِنْهُمُ التّارِكَ لِلسِّواكِ.[238] آيا همه مردم انسانند ؟ حضرت فرمود : آنان كه با مسواك سر و كار ندارند رها كن. رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : ما زالَ جَبْرَئيلُ يُوصينى بِالسِّواكِ حَتّى خِفْتُ أَنْ أَدْرَدَ.[239] بطور دائم جبرئيل مرا به مسواك سفارش كرد، تا جائى كه ترسيدم اگر مسواك نكنم از داشتن دندان محروم گردم. و در بيانى ديگر فرمود : ما زالَ جَبْرَئيلُ يُوصينى بِالسِّواكِ حَتّى ظَنَنْتُ اَنَّهُ سَيَجْعَلُهُ فَريضَةً.[240] جبرئيل به نحو دائم مرا به مسواك سفارش كرد، تا جائى كه تصوّر كردم مى خواهد آن را واجب قرار دهد. امام صادق (عليه السلام) فرمود در مسواك زدن دوازده خصلت است : برنامه اى است دينى، پاك كننده دهان، روشنى بخش چشم، خوشنود كننده حق، سپيد كننده دندان، از بين برنده پوسيدگى، محكم كننده لثه، اشتها آورنده، برنده بلعم از دستگاه گوارش، زياد كننده قدرت حافظه، اضافه كننده خوبيها، و خوشحال كننده ملائكه.[241] در رابطه با شكل مسواك زدن، كه امروزه اطبّاى حاذق و متخصص بيماريهاى دهان و دندان مى گويند، بايد از عرض دندان و به آرامى و چند دقيقه مسواك زده شود. از رسول حق روايت بسيار مهمى رسيده، كه با توجه به زمان بعثت بايد گفت از معجزات علمى نبى اكرم است : اِسْتاكُوا عَرْضاً وَ لا تَسْتاكُوا طُولاً.[242] مسواك را به عرض دندان بزنيد، از مسواك زدن به صورت طولى بپرهيزيد. رسول حق هر شب سه بار مسواك مى زدند : قبل از خواب، بعد از خواب به وقتى كه مى خواستند قرآن قرائت كنند، و قبل از اينكه براى نماز صبح به مسجد بروند، و چون جبرئيل گفته بود با چوب اراك مسواك مى فرمودند.[243] نظم و انضباط و بهداشت در خوراك دستگاه باعظمت گوارش، و دهان و دندان، و ميل به آب و نان و ساير نعمت هاى حق، از الطاف خداوند مهربان به انسان است. در زمينه به دست آوردن مواد حلال، و شكل مصرف كردن آن، و برنامه هائى كه براى سلامت بدن، و در نهايت سلامت عقل و روان، و در نتيجه سلامت خانواده و جامعه صد در صد مؤثر است دستورات بسيار مهمى در قرآن كريم و روايات اسلامى آمده، كه به نظر مى رسد رعايت برخى از آن دستورات واجب شرعى، و برخى از آنها واجب اخلاقى، و قسمتى از آن دستورات مستحب مؤكّد است، سرپيچى از آن دستورات، كه در مدار واجب قرار گرفته حرام و موجب عذاب قيامت، و آنها كه مستحب مؤكّد است باعث زيان و خسارت، و ورشكستگى بدن، و آماده شدن جسم براى قبول بيماريهاست. از اهمّ دستورات واجب، كه در قرآن مجيد آمده، تهيه كردن مال و منال براى ادامه حيات، و تأمين مسكن و پوشاك و خوراك از طريق حلال است. يا ايّها الذين امنوا كلوا من طيّبات ما رزقناكم و اشكروا للّه ان كنتم ايّاه تعبدون.[244] اى اهل ايمان از پاكيزه هائى كه نصيب شما كرديم تناول كنيد و شكر خدا را بجاى آوريد، اگر او را عبادت مى كنيد. يا ايّها النّاس كلوا ممّا فى الارض حلالاً طيِّباً و لا تتّبعوا خطوات الشَّيطان انَّه لكم عدو مبين.[245] اى مردم، از آنچه در زمين حلال و پاكيزه است بخوريد، قدم جاى قدمهاى شيطان مگذاريد، همانا او دشمن آشكار شماست. كلوا و اشربوا و لا تسرفوا انَّه لا يحب المسرفين.[246] بخوريد و بياشاميد، و از اسراف در خوردن و آشاميدن بپرهيزيد، همانا خداوند اهل اسراف را دوست ندارد. در اين دستورات مسئله پاكيزه بودن، حلال بودن، و دورى از اسراف مطرح است. تهيه كردن حلال، رعايت پاكيزه بودن غذا، واجب، و اسراف در مصرف حرام است. بى توجهى به حلال، خوردن مواد حرام و خبيث و نجس و غيرپاكيزه، افتادن در دايره اسراف، همه و همه خلاف حق، و ستم بر خويش و ديگران، و بدون ترديد موجب عذاب و عقاب الهى است. بر مرد خانه لازم است با تعاليم عاليه اسلام در اين زمينه آشنا شود، و آن را به خانه منتقل نمايد، تا محيط خانه و خانواده پاك بماند، و اهل آن خانه بتوانند طريق رشد و كمال را طى كنند، و براى خود و ديگران منابعى از خير و نيكى باشند. زيان پر خورى اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : كَثْرَةُ الاَْكْلِ وَ النَّوْمِ يُفْسِدانِ النَّفْسَ، وَ يَجْلِبانِ الْمَضَرَّةَ.[247] پرخورى، و زياده روى در خواب وجود انسان را فاسد مى كنند، و كشاننده ضرر و زيان به سوى آدمى هستند. و نيز فرمود : مَنْ كَثُرَ اَكْلُهُ قَلَّتْ صِحَّتُهُ، وَ ثَقُلَتْ عَلى نَفْسِهِ مُؤْنَتُهُ.[248] سلامت پرخور اندك، و مخارجش سنگين و طاقت فرساست. و فرمود : كَثْرَةُ الاَْكْلِ مِنَ الشَّرَهِ و الشَّرَهُ مِنَ الْعُيُوبِ.[249] پرخورى از ميل و اشتهاى غيرطبيعى است، و اينگونه اشتها از عيوب و نوعى بيمارى است. امام ششم (عليه السلام) فرمود : لَيْسَ شَيْئٌ اَضَرَّ لِقَلْبِ الْمُؤْمِنِ مِنْ كَثْرَةِ الاَْكْلِ، وَ هِىَ مُورِثَةٌ شَيْئَيْنِ. قَسْوَةَ الْقَلْبِ، وَ هَيَجانَ الشَّهْوَةِ.[250] چيزى براى قلب مؤمن زيانبارتر از پرخورى نيست، پرخورى موجب دو چيز است : سنگدلى، هيجان شهوت. حضرت حق به بنى اسرائيل فرمود : لا تُكْثِرُوا الاَْكْلَ فَإِنَّهُ مَنْ اَكْثَرَ الاَْكْلَ اَكْثَرَ النَّوْمَ، وَ مَنْ اَكْثَرَ النَّوْمَ اَقَلَّ الصَّلاةَ، وَ مَنْ اَقَلَّ الصَّلاةَ كُتِبَ مِنَ الْغافِلينَ.[251] پرخورى نكنيد، همانا هر كس پرخورى كند، پرخواب مى شود، و هر كس پرخواب شود، نمازش را كم مى كند، و هر كه نمازش را كم كند، از غافلين نوشته مى شود. رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : اِيّاكُمْ وَ الْبِطْنَةَ، فَإِنَّها مَفْسَدَةٌ لِلْبَدَنِ وَ مَوْرِثَةٌ لِلسَّقَمِ، وَ مَكْسَلَةٌ عَنِ الْعِبادَةِ.[252] از پرخورى حذر كنيد، همانا فاسد كننده بدن، و مورث بيمارى، و موجب كسالت در عبادت است. و نيز فرمود : لَيْسَ شَىْءٌ اَبْغَضَ اِلَى اللّهِ مِنْ بَطْنِ مَلاْنَ.[253] چيزى نزد خداوند مبغوض تر از شكم پر نيست. موسى بن جعفر (عليه السلام) فرمود : لَوْ اَنَّ النّاسَ قَصَدُوا فِى الطَّعْمِ لاَ عْتَدَلَتْ اَبْدانُهُمْ.[254] اگر تمام مردم ميانه روى در خوراك را رعايت كنند، بدنهاى آنان در چهارچوب اعتدال قرار مى گيرد. رسول حق در مسئله خورد و خوراك دستور عجيبى دارند، كه بايد گفت از عجايب دستورات آن حضرت، و ريشه علم طب است : كُلْ وَ اَنْتَ تَشْتَهى، وَ اَمْسِكْ وَ اَنْتَ تَشْتَهى.[255] زمانى كه ميل به غذا دارى غذا بخور، و در حالى كه هنوز ميل و اشتها دارى از خوردن دست بردار. غذا روى غذا قطعاً براى دستگاه گوارش زيانبار، و براى سلامت بدن تهديد جدّى است، به وقت گرسنگى كامل غذا خوردن، و به وقت سير نشدن كامل دست از غذا كشيدن عالى ترين عامل براى حفظ سلامت و نشاط بدن، و تداوم عمر، و چابك و چالاك بودن است. داستانى آموزنده مشهور است يكى از امراء بزرگ، طبيب حاذقى را به مدينه فرستاد، تا مردم را مجانى معالجه كند، مدتى در مدينه ماند، ولى بسيار كم به او مراجعه شد، يا مراجعه كننده نداشت، از اين مسئله شگفت زده شد، خدمت رسول خدا شكايت برد، حضرت فرمود وضع اين شهر همين است، زيرا من به مردم گفته ام، تا به طور كامل ميل به غذا نداريد نخوريد، و تا به طور كامل سير نشديد از غذا دست برداريد، عرضه داشت شما تمام قوانين طب و بهداشت را در همين يك دستور بيان كرده ايد، به اين خاطر مردم اين شهر به سادگى مريض نمى شوند! على (عليه السلام) دستور بسيار مهمى براى شروع غذا دارند، مى فرمايد : اِبْدَأُوا بِالْمِلْحِ فى اَوَّلِ طَعامِكُمْ، فَلَوْ يَعْلَمُ النّاسُ ما فِى الْمِلْحِ لاَخْتارُوهُ عَلَى التِّرْياقِ الْمُجَرَّبِ.[256] غذا را با چشيدن نمك شروع كنيد، اگر مردم منفعت اين كار را مى دانستند، آن را بر داروى تجربه شده اختيار مى كردند. رسول حق از خوردن غذاى داغ منع فرمودند، اعلام داشتند خداوند بركت را در غذائى كه حرارت و داغى آن نشسته قرار داده است، و نيز از فوت كردن به غذا براى نشاندن حرارتش نهى نموده.[257] از اينكه انسان غذا بخورد، و جاندارى در آنجا حضور داشته باشد، و انسان به او بى توجهى كند شديداً منع شده. نجيح مى گويد حضرت مجتبى (عليه السلام) را ديدم در حال غذا خوردن است و سگى پيش روى آن حضرت قرار دارد، يك لقمه خودشان مى خورند، و يك لقمه براى سگ قرار مى دهند، عرضه داشتم چرا اين حيوان را از كنار سفره خود نمى رانيد، فرمود بگذار، همانا از خداوند حيا مى كنم، كه صاحب جانى در حالت خوردن مرا بنگرد، و من نسبت به او بى تفاوت باشم![258] آرى بايد خورد و بايد خوراند، كه خوردن لازمه بدن، و خوراندن، تجلى اخلاق و كرامت، و رفع مشكل نيازمندان، و موجب ثواب و مغفرت، و لطف و رحمت حق است. سخت گيرى در اين زمينه به اهل و عيال و به ارحام و به مردم عملى دور از انصاف و همرنگى با شيطان است. حضرت مجتبى (عليه السلام) فرمود در غذا و غذاخورى دوازده خصلت است كه بر هر مسلمانى شناخت آن واجب است : شناخت نعمت و خالق نعمت، رضا به قضاى حق در امر روزى، گفتن بسم اللّه در ابتداى غذا، شكر نعمت پس از پايان غذا، وضو قبل از خوردن، نشستن به طرف دست چپ، خوردن با سه انگشت، ليسيدن انگشتان، خوردن از آنچه در سفره پهلوى انسان است، كوچك گرفتن لقمه، خوب جويدن، و كمتر نظر انداختن به آنان كه دور سفره نشسته اند.[259] حضرت رضا (عليه السلام) سفارش فرموده اند غذاى خود را در شب مختصر كنيد، زيرا به شايستگى و لاغرى شما كمك مى كند.[260] رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : هر كس تسبيح و تمجيدش در پيشگاه حق زياد، و خوراك و نوشيدنى و خوابش كم باشد، مورد اشتياق ملائكه الهى است.[261] و نيز فرمود : در لباس و خوراك و نوشيدنى انصاف را نسبت به بدن و شكم مراعات كنيد، همانا اين رعايت جزئى از نبوت است.[262] على (عليه السلام) فرمود : قِلَّةُ الْغِذاءِ كَرَمُ النَّفْسِ وَ اَدْوَمُ لِلصِّحَّةِ.[263] كم خورى بزرگوارى وجود، و براى سلامت بدن پردوام تر است. و نيز فرمود : اِذا اَرادَ اللّهُ سُبْحانَهُ صَلاحَ عَبْدِهِ، اَلْهَمَهُ قِلَّةَ الْكَلامِ وَ قِلَّةَ الطَّعامِ، وَ قِلَّةَ الْمَنامِ.[264] چون حضرت حق صلاح بنده اش را بخواهد، كم حرفى، و كم خورى، و كم خوابى را به او الهام مى نمايد. مسائل مهم ديگرى كه به طور جدى و قطعى بايد در درجه اوّل سرپرست خانه و سپس اهل خانه رعايت كنند، پرهيز از موادّ دودى از قبيل سيگار، قليان، و مواد مخدر است. مواد دودى به هر نوعش به نظر بعضى از فقهاى شيعه حرام شرعى است، زيرا به تدريج بنيان سلامت را تهديد، و گاهى منجر به مفاسد اخلاقى و اجتماعى مى شود. ديگر چيزى كه اسلام نسبت به آن نهى اكيد فرموده اشتراك در شانه، حوله، و مسواك و ساير وسائلى است كه معمولاً جنبه شخصى دارد. اميد است اين مسائل از جانب تمام خانواده ها و بخصوص سرپرستان خانواده، جهت حفظ سلامت جسم، و اخلاق و روان همه رعايت شود، كه رعايت اين دستورات چون دستورات دينى است عبادت، و سرپيچى از آن معصيت و موجب عتاب و عقاب حق است.
( قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) عليكم بحسن الخـلق فـان حسـن الخـلق فـى الجـنة لا مـحالة ، و اياكـم و سوء الخلق فان سوء الخلق فـى النـار لا مـحالة ) « وسائل ، ج 16 ، ص 29 ، چاپ آل البيت » 12 اخلاق اسلامى در نظام خانواده ارزش اخلاق حسنه زن و شوهر به خاطر خود و سعادت فرزندانشان، لازم است يك سلسله مسائل اخلاقى را، كه قرآن مجيد و روايات بر آن تأكيد فراوان دارند رعايت نمايند. رعايت اخلاق حسنه، و خوددارى از زشتى هاى اخلاق كار طاقت فرسائى نيست. بكارگيرى واقعيات اخلاقى، و پرهيز از پليديهاى اخلاقى در مدتى اندك، رياضت قابل تحمّلى است، كه ره سپردن در اين راه الهى را بر انسان آسان، و پيوند زناشوئى را محكم، و محبت به يكديگر را استوارتر، و درسى عملى براى ديگران بخصوص فرزندان خانواده است. اجراى حقايق اخلاقى نسبت به يكديگر، فضائى از صفا و صميميت، پاكى و سلامت، راحت و امنيت، عشق و محبت بوجود مى آورد و زندگى را در تمام شئون، بر زن و شوهر از عسل شيرين تر مى كند. در رابطه با آراسته بودن به حسنات اخلاقى، و بكارگيرى آن، قرآن مجيد در آيات متعددى پيامبر بزرگوار را ستوده : فبما رحمة من الله لنت لهم و لو كنت فظّاً غليظ القلب لا نفضّوا من حولك . . .[265] جلوه رحمت خداست كه بر مردم، نرمخو و مهربانى، اگر تندخوى و سخت دل بودى، مردم از حول محور وجود تو پراكنده مى شدند. و انَّك لعلى خلق عظيم.[266] و همانا تو آراسته به خلق عظيم و بزرگى هستى. رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : اَلاِْسْلامُ حُسْنُ الْخُلُقِ.[267] اسلام اخلاق نيك است. حضرت مجتبى (عليه السلام) فرمود : اِنَّ اَحْسَنَ الْحَسَنِ، اَلْخُلُقُ الْحَسَنُ.[268] خوبترين خوبيها، اخلاق نيك است. رسول الهى (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : حُسْنُ الْخُلُقِ ذَهَبَ بِخَيْرِ الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ.[269] اخلاق نيك خير دنيا و آخرت را به همراه دارد. على (عليه السلام) فرمود : حُسْنُ الْخُلُقِ رَأْسُ كُلِّ بِرٍّ.[270] اخلاق نيك سر همه خوبيهاست. امام ششم (عليه السلام) فرمود : لا عَيْشَ اَهْنَأُ مِنْ حُسْنِ الْخُلُقِ.[271] زندگى و عيشى گواراتر از اخلاق نيك نيست. رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : مَنْ حَسُنَ خُلُقُهُ بَلَّغَهُ اللّهُ دَرَجَةَ الصّائِمِ الْقائِمِ.[272] كسى كه اخلاقش نيكوست، خداوند او را به پايه روزه دار، و قائم به عبادت در تاريكى شب مى رساند. و نيز آن حضرت فرمود : اَوَّلَ مايُوضَعُ فى ميزانِ الْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيامَةِ حُسْنُ خُلُقِهِ.[273] اول چيزى كه در قيامت در ترازوى عبد مى گذارند، اخلاق نيك اوست. و آن حضرت فرمود : اِنَّ اَحَبَّكُمْ اِلَىَّ وَ اَقْرَبَكُمْ مِنّى يَوْمَ الْقِيامَةِ مَجْلِساً اَحْسَنُكُمْ اَخْلاقاً وَ اَشَدُّكُمْ تَواضُعاً.[274] محبوبترين شما نزد من، و نزديكترينتان به من در قيامت، خوش خلق ترين شما، و آن كسى است كه داراى شديدترين تواضع باشد. رسول حق به اميرالمؤمنين فرمود : ترا به شبيه ترينتان به اخلاق خودم خبر دهم؟ عرضه داشت آرى ; فرمود : اَحْسَنُكُمْ خُلُقاً، اَعْظَمُكُمْ حِلْماً، وَ اَبَرُّكُمْ بِقَرابَتِهِ، وَ اَشَدُّكُمْ مِنْ نَفْسِهِ اِنْصافاً.[275] خوش خلق ترين شما، بردبارترين شما، نيكوكارترينتان به نزديكانش، و شديدترين شما در انصاف دهى به ديگران از جانب خودش. مكارم اخلاق و حسن خلق آنچنان باارزش و والاست كه رسول باكرامت اسلام آن را علّت بعثت خود اعلام فرموده : اِنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ مَكارِمَ الاَْخْلاقِ.[276] اين است و جز اين نيست كه مبعوث شدم تا مكارم اخلاق را كامل كنم. اِنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِّمَ حُسْنَ الاَْخْلاقِ.[277] مبعوث شدم تا حسن خلق را كامل نمايم. مكارم و حسنات اخلاقى شعاع صفات حق، و حالات انبياء و امامان معصوم (عليهم السلام) ، و موجب خير و بركت براى دارنده آن است. سيئآت اخلاقى، حالاتى ابليسى و شيطانى، و علت تلخى زندگى و به هم خوردن عيش و عشرت، و باعث ناامنى و تفرقه و جدائى و نفرت مردم از يكديگر و خرابى دنيا و آخرت است. من به آنچه رعايتش در خانه از جانب زن و شوهر لازم است، و موجب استحكام زندگى، و تداوم صفا و صميميت است در حدى كه لازم باشد اشاره مى كنم، و از حضرت حق مى خواهم كه همه ما را به حسنات اخلاقى آراسته، و از سيئات اخلاقى دور بدارد. محبت و اعلام آن اصل محبت و علاقه و عشق را، حضرت حق در قلب زن و شوهر نسبت به يكديگر قرار داد، و آن را از نشانه هاى وجود خود دانست، و اين حقيقت نمايشگر عظمت و بزرگى مسئله محبت زن و مرد، بخصوص عشق و علاقه مرد به زن است. و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودَّة و رحمة انَّ فى ذلك لآيات لقوم يتفكّرون.[278] از نشانه هاى وجود خداوند اين است كه براى شما از جنس خودتان همسرانى آفريد، تا در كنار آنها بياسائيد، و بين زن و مرد دوستى و مهربانى برقرار كرد، در اين برنامه نشانه هائى براى مردم انديشمند است. اين محبت و عشق و علاقه در ابتداى ازدواج، و حتى قبل از عقد، شكوفا مى شود، و به نهايت مى رسد، بر مرد و زن است، كه اين نعمت باطنى، و اين حالت عالى قلبى كه موجب خوشى در زندگى و عيش و عشرت، و صفا و پاكى است، به توسط جانبدارى از هم، و گذشت و عفو، و خوش اخلاقى و تعاون، و توقع به اندازه از يكديگر، و حفظ شخصيت و شئون طرفين، و پرهيز از بگو و مگوهاى بى قدر و قيمت حفظ كنند، و از عللى كه باعث ضربه خوردن به عشق و محبت است بپرهيزند، كه حفظ بناى عشق عبادت، و خراب كردن خانه محبت بدون ترديد گناه و معصيت و موجب عقاب الهى در قيامت، و باعث عذاب در زندگى دنيائى است. حضرت صادق (عليه السلام) براى كسى كه هنر جلب محبت ديگران را نسبت به خود دارد دعا كرده : رَحِمَ اللّهُ عَبْداً اِجْتَرَّ مَوَدَّةَ النّاسِ اِلى نَفْسِهِ . . .[279] خداوند رحمت كند انسانى كه دوستى مردم را به جانب خود جلب مى كند. تبديل محبّت وعشق وعلاقه به كينه ونفرت وبغض ودشمنى در صورتى كه ملاك عقلى و شرعى در كار نباشد، تبديل نعمت حق به ناسپاسى است، و حفظ محبت و اعمال و سرايت دادن آن به يكديگر سبب خوشحالى در دنياو آخرت است. امام صادق (عليه السلام) فرمود : وَيْلٌ لِمَنْ يُبَدِّلُ نِعْمَةَ اللّهِ كُفْراً، طُوبى لِلْمُتَحابّينَ فِى اللّهِ.[280] واى بر كسى كه نعمت خدا را به ناسپاسى تبديل كند، و خوشبختى و نيكى باد بر آنان كه فى اللّه نسبت به يكديگر محبت مى كنند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : اَفْضَلُ النّاسِ مِنَّةً مَنْ بَدَأَ بِالْمَوَدَّةِ.[281] برترين مردم از نظر احسان و نيكى، كسى است كه به دوستى و محبت نسبت به طرف خود پيشى گيرد. انسان دستور دارد به همه كسانى كه مستحق عشق و دوستى و محبت و علاقه اند محبت داشته باشد چه رسد به نزديك ترين افراد خودش كه همسر و فرزندان او هستند. در حديث قدسى آمده : اَلْخَلْقُ عِيالى فَاَحَبُّهُمْ اِلَيَّ اَلْطَفُهُمْ بِهِمْ وَاَسْعاهُمْ فى حَوائِجِهِمْ.[282] آفريده ها عيال من هستند، محبوبترين آنها نزد من، مهربانترين ايشان به آفريده من است، و آنكه در راه برطرف كردن نيازشان سعى و كوشش بيشترى دارد. بر اساس مطالب گذشته، محبت در قلب زن نسبت به مرد، و عشق در قلب مرد نسبت به زن از نشانه هاى وجود خدا، و از نعمت هاى خاص حضرت حق است، و بهترين علت براى برپائى عيش سالم و تداوم زندگى، و ظهور صفا و صميميت در صحنه حيات است، روى اين حساب حفظ و ازدياد آن لازم، و دورى از علل نابودى آن واجب است. امام صادق (عليه السلام) فرمود : مِنْ اَخْلاقِ الاَْنْبِياءِ حُبُّ النِّساءِ.[283] محبت زنان از اخلاق انبياء خداوند است. رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : جُعِلَ قُرَّةُ عَيْنى فِى الصَّلاةِ، وَ لَذَّتى فِى الدُّنْيَا النِّساءُ، وَ رَيْحانَتى اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ.[284] نور چشمم در نماز، و لذت و خوشيم در دنيا زنان، و گل خوشبويم حسن و حسين است. حضرت صادق (عليه السلام) فرمود : مردم لذّتى در دنيا و آخرت بيش از لذّت از زن نمى برند و اين است قول حق . زيّن للنّاس حبّ الشّهوات من النّساء و البنين . . .[285] سپس فرمود : اهل بهشت به چيزى از بهشت لذيذتر از نكاح لذت نمى برند نه از خوراكى و نه از آشاميدنى.[286] رسول اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : قَوْلُ الرَّجُلِ لِلْمَرْأَةِ اِنّى اُحِبُّكِ لا يَذْهَبُ مِنْ قَلْبِها اَبَداً.[287] گفتار مرد به همسرش : همانا من ترا دوست دارم، هرگز از قلبش محو نمى گردد. امام صادق (عليه السلام) فرمود : اَلْعَبْدُ كُلَّما ازْدادَ لِلنِّساءِ حُبّاً اِزْدادَ فِى الاْيمانِ فَضْلاً.[288] هر چه محبت همسر در قلب شوهرش زيادتر شود، ايمانش زيادتر مى شود. البته بايد به اين حقيقت توجه كرد، كه عشق و محبت به زن جنبه افراط، به خود نگيرد، كه محبّت در حدّ افراط انسان را از پيمودن راه حق، و انجام عمل صالح، و خيرات و مبرّات باز مى دارد، بخصوص اگر زن از طريق عشق مرد به خودش بخواهد بر مرد حكومت كند، و خواسته هاى اضافى خود را بر مرد تحميل نمايد. علاقه و محبت به زن و به هر چيزى بايد تابع ايمان انسان به حضرت حق و روز قيامت باشد، و مانع حركت انسان به سوى كمالات، و انجام اعمال صالحه نشود. اگر محبت به زن بخواهد بسترى براى معصيت و گناه، و اسراف و تبذير، يا بخل و امساك، يا خوددارى از انجام فرائض حق گردد، بايد تعديل شود، كه اينگونه محبت، آميخته با حالت شيطانى، و بدور از رضا و خوشنودى حق است. كم توقعى هر مرد و زنى از نظر جسمى و روحى داراى قوت و قدرتى مخصوص به خود است، درك اين قدرت و قوت، بستگى به مدتى معاشرت و برخورد طبيعى و اخلاقى دارد. زن و شوهر پس از مدتى اندك، يكديگر را تا اندازه اى درك مى كنند، و به موقف بدنى و موقعيت روحى همديگر آشنا مى شوند. زن و شوهر بايد به اين حقيقت الهيه توجه داشته باشند، كه حضرت حق، در مسئله بسيار مهم ارائه تكليف به انسان، دو واقعيت را منظور فرموده : آنچه را كه مقدور انسان نبوده، و از تحمل و طاقتش بيرون بوده به انسان تكليف ننموده، ثانياً تكـاليف و مسئوليت هاى شرعـى و اخلاقـى را با ملاحظه وسع، كه به فرموده محققين مرحله اى كمتر از دايره قدرت است بر دوش انسـان قرار داده. اين نيست مگر جلوه رحمت و لطف و عنايت او بر بندگان، و همه انسانها تا روز قيامت. در سوره بقره آيه 233 و 286 و انعام آيه 152 و اعراف آيه 42 و مؤمنون آيه 62 به اين حقيقت اشاره فرمود : لاَ تُكَلِّفُ نَفْسٌ اِلاّ وُسْعَها. هيچ كس را تكليف جز به اندازه وسع نكنند. لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْساً اِلاّ وُسْعَها. خداوند احدى را جز به اندازه سعه وجوديش تكليف ننمايد. روى اين حساب زن و شوهر، بايد در مسئله درخواستها و توقعاتشان از يكديگر، اين اخلاق كريمانه، و صفت رحيميه حضرت حق را سرمشق و الگوى خود قرار دهند. اوّلاً خارج از قدرت و طاقت چه در امور مادى، چه در امور معنوى از يكديگر چيزى نخواهند، كه تحميل خواسته، بيرون از حدّ قدرت، و درخواست كارى غير قابل تحمل ظلم است، و ظلم ظلمت روحى، و موجب عقاب الهى است. ثانياً قدرت و توان يكديگر را در خواسته ها ملاحظه ننمايند، بلكه توقعات، و خواسته هاى خود را به اندازه وسع و طاقت موجود قرار داده، و تكاليف طبيعى و روزمره را در حدى به يكديگر ارائه دهند، و از هم بخواهند، كه به شيرينى، و با شوق و اشتياق انجام بگيرد. اگر بتوانند، كه مى توانند از يكديگر كم توقع باشند، كه كم توقعى اخلاق حق، و خوى انبياء و امامان، و از ويژگيهاى اولياء الهى است. پُرتوقعى گاهى همان ارائه تكليف بيش از حد طاقت است، و بدون شك وقتى خواسته پرتوقع از طرف همسر تحقق پيدا نكند، موجب كدورت، و رنجش دل، و در نهايت كينه و نفرت، و در نتيجه تلخ شدن زندگى، و خرابى ساختمان صفا و صميميت، و عشق و محبت است. پُرتوقعى صفتى ناپسند، و محصول كبر و غرور، و يك بيمارى روحى و روانى، و برنامه اى خارج از محدوده انسانيت، و خصيصه اى زشت است. كم توقعى محصول وقار و ادب، و نتيجه معرفت و كرامت، و ميوه شيرين فروتنى و تواضع است. اگر بخواهيد زندگى شيرين تر از عسل گردد، و هيچ گاه اختلاف مورد توجهى پيش نيايد، و همسر شما دچار رنجش نگردد، و تحقير شخصيت نشود، و اين رنجش و تلخى به اطرافيان سرايت نكند، در تمام امور زندگى نسبت به يكديگر كم توقع باشيد، و بدانيد كم توقعى چون جلوه رحمت حق در زندگى است، موجب جلب خوشنودى و رضايت حق نسبت به شما مى شود. در هر صورتى زن و شوهر بايد نرمخو، باصفا، منبع عشق و محبت، و نسبت به يكديگر امور زندگى را آسان بگيرند، كه اين آسان گرفتن بابى از ابواب معروف است، و آنان كه اهل معروف، و پاك و پاكيزه از منكرات روحى و اخلاقى هستند، مورد توجه حق، و مستحق اجر و جزاى جميل از جانب پروردگارند. رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : اَوَّلُ مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ الْمَعْرُوفُ وَ اَهْلُهُ وَ اَوَّلُ مَنْ يَرِدُ عَلَيَّ الْحَوْضَ.[289] معروف و اهـلش اول وارد بهشت و اوّل وارد بر من در كـنار حـوض كوثـر هستند. امام صادق (عليه السلام) فرمود : اِنَّ لِلْجَنَّةِ باباً يُقالُ لَهُ : اَلْمَعْرُوفُ، لا يَدْخُلُهُ إِلاّ اَهْلُ الْمَعْرُوفِ، وَ اَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِى الدُّنْيا هُمْ اَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِى الاْخَرَةِ.[290] براى بهشت درى هست به نام معروف، از آن در جز اهل معروف وارد نمى شوند، و اهل معروف در دنيا، اهل معروف در آخرتند. رسول خدا فرمود : كُلُّ مَعْرُوف صَدَقَةٌ . . .[291] هر معروفى صدقه است. قرآن مجيد مزد هر معروف و انجام هر حسنه اى را ده برابر اعلام نموده است : مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ اَمْثالِها.[292] كم توقعى نوعى معروف، حسنه اى از حسنات روحى، و صدقه اى از صدقات اسلامى، و داراى ده برابر مزد است، چرا زن و شوهر در اين تجارت پرسود شركت نكنند، و تا پايان عمر خود، از اين حقيقت الهيه بهره مند نگردند، كه ممنوع نمودن خويش از عنايت حق و رحمت دوست ظلمى سنگين و گناهى بزرگ و خسارتى غيرقابل جبران است. گذشت و عفو زن و شوهر ممكن است گاهى نسبت به يكديگر مرتكب خطا و اشتباه شوند، زن امكان دارد در مسئله خانه دارى، پخت و پز، توجه به فرزندان، رعايت حق شوهر دچار خطا گردد، مرد نيز ممكن است در رفتار و كردار، اخلاق و روش، كارگردانى نسبت به منزل، قضاوت در حق زن دچار اشتباه شود، اشتباه و خطائى كه از هر دو طرف قابل گذشت و اغماض و عفو است، كه جاى گذشت و عفو هم در همين مورد است، در مواردى كه زندگى مسير طبيعى خودش را طى مى كند، موردى براى عفو وجود ندارد، بر مرد لازم اخلاقى و شرعى است كه از همسر خود در موارد لازم گذشت كند، بر زن هم لازم اخلاقى و شرعى است كه از شوهر خود عفو كند، در اين زمينه كبر و سخت گيرى و خودپسندى و بى توجهى به شخصيت طرف، و روى گردانى از دستورات حق و انبيا و ائمه در مسئله گذشت و عفو امرى ناپسند، و در بعضى از موارد حرام و موجب عقاب الهى است. عفو و گذشت از موارد احسان، و آراسته به احسان به فرموده قرآن محبوب خدا است : و العافين عن النّاس و الله يحبّ المحسنين.[293] عفو وگذشت به اندازه اى مهم است كه قرآن مجيد اجر عفوكننده را بر خدا مى داند : فمن عفا و اصلح فاجره على اللّه.[294] كسى كه گذشت كند و اصلاح نمايد، اجرش بر خداست. امام صادق (عليه السلام) فرمود : ثَلاثٌ مِنْ مَكارِمِ الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ : تَعْفُوا عَمَّنْ ظَلَمَكَ، وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ، وَ تَحْلُمُ اِذا جُهِلَ عَلَيْكَ.[295] سه چيز از مكرمت هاى دنيا و آخرت است : گذشت از كسى كه بر تو ستم كرده، صله رحم با رحمى كه با تو بريده، بردبارى نسبت به آنكه در حق تو به نادانى رفتار كرده. رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : اِنَّ اللّهَ عَفُوٌ يُحِبُّ الْعَفْوَ.[296] همانا خدا گذشت كننده است و گذشت را دوست دارد. و نيز فرمود : مَنْ اَقالَ مُسْلِماً عَثْرَتَهُ اَقالَ اللّهُ عَثْرَتَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ.[297] كسـى كه از لغـزش مسـلمانى بگـذرد، خـداوند در قـيامت از لـغزش او خواهد گذشت. امام صادق (عليه السلام) فرمود : اِنّا اَهْلُ بَيْت مُرُوَّتُنَا الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَنا.[298] ما اهل بيتى هستيم كه جوانمردى ما، گذشت از كسـى است كه بـر مـا سـتم روا داشته. رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : تَجاوَزُوا عَنْ ذُنُوبِ النّاسِ يَدْفَعِ اللّهُ عَنْكُمْ بِذلِكَ عَذابَ النّارِ.[299] از خطاهاى مردم گذشت كنيد، خداوند به اين خاطر عـذاب جهنم را از شـما دفع مى كند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : قِلَّةُ الْعَفْوِ اَقْبَحُ الْعُيُوبِ، وَ التَّسَرُّعُ اِلَى الاِْنْتِقامِ اَعْظَمُ الذُّنُوبِ.[300] كم گذشتى زشت ترين عيب، و عجله در انتقام از بزرگترين گناهان است. و آن حضرت فرمود : شَرُّ النّاسِ مَنْ لا يَعْفُو عَنِ الزَّلَّةِ وَ لا يَسْتُرُ الْعَوْرَةَ.[301] بدترين مردم كسى است كه از لغزش طرف خود گذشت نكند، و عيب را نپوشاند. امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد : عَفْواً مِنْ غَيْرِ عُقُوبَة، وَ لا تَعْنيف، وَ لا عَتَب.[302] عفو بايد بدون جريمه و خشونت و نكوهش و سرزنش انجام بگيرد. بر اساس آيات قرآن و روايات : عفو محبوب خدا، اجر عفوكننده بر خدا، از مكارم دنيا و آخرت، موجب نجات از جهنم، و همرنگى با اهل بيت، و كم گذشتى نشان بيمارى و عيب باطن، و شرارت نفس انسان است. چرا زن و مرد در زندگى خود، به هنگام پيش آمدن خطا از يكديگر گذشت نكنند، تا محبوب خدا شده، از اجر الهى بهره مند گشته، و منبع مكارم دنيا و آخرت شناخته شوند، و با امامان معصوم همرنگى نشان داده، و جزء آنان محسوب گردند، اين همه محصول يك تجارت الهى و معنوى است كه از دست دادنش عاقلانه نيست، و آراسته شدن به آن كارى سهل و آسان، و عملى ساده و بى زحمت است. مرد و زن اگر به وقت خطا عفو و گذشت را شيوه خود كنند، و اين حقيقت عرشى را مدتى كوتاه به تمرين بگذارند، در آنان قوّت مى گيرد، و پس از اندك زمانى به اين صفت ملكوتى آراسته مى شوند.
* * *
تغافل يا خود به فراموشى زدن از صفات بسيار پسنديده و والا و باارزش، كه آراسته به آن در ميان مردم بسيار كم است تغافل مى باشد. ديدن خطا و تقصير، مشاهده عيب و نقص، و خود را به فراموشى زدن، به شكلى كه طرف مقابل يقين كند، انسان از مسئله به هيچ عنوان مطلع و آگاه نشد، از عاليترين حالات روحى و پرقيمت ترين صفات انسانى است. اين نهايت مكرمت و بزرگوارى و شخصيت است كه مرد از زن خود خطائى ببيند، و زن از شوهر خود اشتباهى ملاحظه كند، و خود را در كمال جوانمردى و آقائى و كرامت، عمداً به فراموشى بزند، و اين به فراموشى زدن را در تمام پيش آمدهاى آينده حفظ كند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : اِنَّ الْعاقِلَ نِصْفُهُ اِحْتِمالٌ، وَ نِصْفُهُ تَغافُلٌ.[303] نيمى از وجود عاقل و خردمند تحمل و صبر و بردبارى، و نيم ديگرش خود به فراموشى زدن است. و فرمود : اَشْرَفُ اَخْلاقِ الْكَريمِ كَثْرَةُ تَغافُلِهِ عَمّا يَعْلَمُ.[304] شريفترين اخلاق انسان باكرامت، كثرت تغافل او از چيزى است كه مى داند. و نيز آن حضرت فرمود : لا عَقْلَ كَالتَّجاهُلِ، لا حِلْمَ كَالتَّغافُلِ.[305] تدبيرى مانند خود را به بيخبرى زدن، و حلمى همچون خود را به فراموشى زدن نيست. ذره بينى، ذره به حساب آوردن، توقع عصمت همه جانبه داشتن، بى گذشتى، به رخ كشيدن خطا، و به قول معروف متّه در خشخاش گذاشتن همه و همه خلاف اخلاق، و به قول اميرالمؤمنين (عليه السلام) باعث ناگوارى زندگى است.[306] عفو و گذشت، و از آن بالاتر تغافل و خود را به فراموشى زدن، براى زن و شوهر امرى لازم و واجب است، و با اين گونه صفات پسنديده، و اخلاق حميده عيش و زندگى همراه با لذت و خوشى برقرار، و اعصاب در آرامش كامل، و جسم و جان در مصونيت همه جانبه در مقابل هجوم بسيارى از امراض و بيماريهاست. عفو و گذشت و تجاهل و تغافل ميوه شيرين فروخوردن خشم و به فرموده قرآن مجيد كظم غيظ، و دورى از خشم و غضب و فرار از عصبانيت و از كوره در رفتن است. خشم و غضب و ممارات و لجبازى، و بگو و مگو كردن طولانى و بيجا، مورد نفرت حق، و نشانه اى از شعله هاى جهنم، و صفتى ناپسند، و خوئى ددمنشانه، و موجبى براى در هم ريختن بناى زندگى و در نهايت علّت طلاق و جدائى، و غرق شدن در منجلاب بسيارى از معاصى و گناهان، و آلوده شدن به هر شرّ و شرارت است. در زشتى بگو مگو كردن، و لجبازى با يكديگر در روايت بسيار مهمى آمده : مردى به حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) با لحنى زننده گفت : بيا بنشين تا در مسئله دين با هم مناظره و مجادله كنيم، حضرت فرمود : اى مرد، من نسبت به دينم آگاهم، و هدايت حق براى من، مانند روز روشن و معلوم است، تو اگر در اين زمينه دچار جهلى برو و جهل خود را علاج كن. مالى وَ لِلْمُماراةِ. مرا چه نسبت با بگو مگو كردن و جدال و جار و جنجال، كه اين نيست مگر وسوسه شيطان[307]، براى انداختن انسان در گناه و معصيت!! بگو و مگو و جدال و دعواى لفظى اگر براى اثبات حق باشد، و از مصاديق جدال احسن، بدون ترديد مانعى ندارد، بلكه زمينه پيشرفت علم و دانش، و كشف حق و حقيقت است و امرى عقلى و علمى و شرعى است، ولى اگر از باب لجبازى، و كوبيدن يكديگر، و ضربه زدن به شخصيت، و به هم ريختن آرامش باشد، بدون شك حرام، و مرتكب آن عاصى و مستحق عقاب است. حضرت رضا (عليه السلام) به عبدالعظيم حسنى فرمود : دوستانم را از طرف من سلام برسان، و به آنان بگو، براى شيطان نسبت به وجود خود راهى قرار ندهيد، آنان را به راستى در گفتار، و اداء امانت، و رعايت سكوت، و ترك مجادله و بگو مگو در آنچه كه براى آنان سودى ندارد امر كن.[308]
خشم و غضب روايات و معارف اسلامى، به دنبال آيات قرآن، همگان را از خشم و غضب، و عصبانيت و از كوره در رفتن برحذر مى دارند، و غضب را عاملى نابودكننده، نشانه سبك مغزى، علت هلاكت، و آتشى از سوى شيطان، و نوعى جنون و ديوانگى مى دانند، و آن را منشأ تمام شرور معرفى مى كنند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) در جملاتى حكيمانه به اين معانى اشاره دارند : اَلْغَضَبُ شَرٌّ اِنْ اَطْلَقْتَهُ دَمَّرَ.[309] خشم و عصبانيت شرّى است كه اگر آن را در وجودت آزاد بگذارى نابودت مى كند. اَلْغَضَبُ مَرْكَبُ الطَّيْشِ.[310] خشم، مركب سبك مغزان است. اَلْغَضَبُ يُثيرُ كَوامِنَ الْحِقْدِ.[311] خشم و غضب آتش پنهانى هاى كينه را شعلهور مى سازد. امام صادق (عليه السلام) فرمود : اَلْغَضَبُ مِفْتاحُ كُلَّ شَرٍّ.[312] خشم كليد هر زيانى است. آرى خشمگين دچار هر نوع اشتباه مى شود، به شخصيت طرف مقابل حمله مى كند، به اعصاب و قلبش فشار وارد مى آيد، چهره اش سرخ و خونين رنگ مى گردد، مى زند، خراب مى كند، آتش مى زند، طلاق مى دهد، ضربه وارد مى نمايد، خسارت به بار مى آورد و . . . رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : الْغَضَبُ جَمْرَةٌ مِنَ الشَّيْطانِ.[313] خشم آتشى از شيطان است. على (عليه السلام) فرمود : اَلْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لاَِنَّ صاحِبَها يَنْدَمُ فَاِنْ لَمْ يَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْكَمٌ.[314] خشم و غضب نوعى از ديوانگى است، همانا دارنده اين حالت، پشيمان مى شود، اگر نادم نشد ديوانگى او قوى و محكم است. و آن حضرت فرمود : اَلْغَضَبُ يُفْسِدُ الاَْلْبابَ وَ يُبْعِدُ مِنَ الصَّوابِ.[315] خشم فاسدكننده مغزها و دوركننده انسان از حق و درستى است. و در حمله شديدى به اين حالت شيطانى فرمود : لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يَمْلِكْ غَضَبَهُ.[316] آنكس كه جلودار غضب و خشمش نباشد از ما نيست. و فرمود : مَنْ غَلَبَ عَلَيْهِ غَضَبُهُ وَ شَهْوَتُهُ فَهُوَ فى حَيِّزِ الْبَهائِمِ.[317] كسى كه خشم و شهوت بر او غلبه دارد در جرگه حيوانات است. حضرت باقر (عليه السلام) در رابطه با فروخوردن خشم، و خوددارى از عصبانيت فرمود: مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلى اِمْضائِهِ حَشَا اللّهُ قَلْبَهُ اَمْناً وَ ايماناً يَوْمَ الْقِيامَةِ.[318] كسى كه خشم خود را فرو خورد، در صورتى كه قدرت خرج كردن آن را دارد، خداوند در قيامت قلبش را از آرامش و ايمان پر مى كند. على (عليه السلام) فرمود : مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ سَتَرَ اللّهُ عَوْرَتَهُ.[319] كسى كه غضب خود را نگاهدارد، خداوند عيب او را مى پوشاند. به حارث همدانى يار وفادارش نوشت : وَ اكْظِمِ الْغَيْظَ، وَ تَجاوَزْ عِنْدَ الْمَقْدِرَةِ، وَ احْلُمْ عِنْدَ الْغَضَبِ، وَ اصْفَحْ مَعَ الدَّوْلَةِ، تَكُنْ لَكَ الْعاقِبَةُ.[320] غيظ و غضب را فروخور، به وقت قدرت گذشت كن، به هنگام خشم بردبار باش، با داشتن تـوان و نـيرو بر خطاكار بپوشان، تا بـراى تو عاقبت بـخيرى ميّسر گردد. در روايات زيادى در كتاب شريف كافى، وسائل، بحار الانوار آمده كه مزد فروخوردن خشم نسبت به همگان، ايمن شدن از غضب حق در قيامت، و اتصال به رحمت حق در محشر است. از حضرت مسيح علت غضب را پرسيدند فرمود : اَلْكِبْرُ، وَ التَّجَبُّرُ، وَ مَحْقَرَةُ النّاسِ. علت و ريشه و شروع غضب از سه چيز است : كبر و خود بزرگ بينى، خودخواهى، بى ارزش دانستن مردم. در سفارشات رسول حق به اميرالمؤمنين (عليه السلام) آمده : لاَتَغْضَبْ، فَاِذا غَضِبْتَ فَاقْعُدْ، وَ تَفَكَّرْ فى قُدْرَةِ الرَّبِّ عَلَى الْعِبادِ وَ حِلْمِهِ عَنْهُمْ، وَ اِذا قيلَ لَكَ اِتَّقِ اللّهَ فَانْبُذْ غَضَبَكَ وَ راجِعْ حِلْمَكَ. غضب مكن، چون غضب كردى بنشين، و در قدرت و تسلط حق نسبت به بندگان و بردبارى آن وجود مقدس در برابر آنان فكر كن، و چون در حال غضب داشتنت به تو گفتند : از خدا پروا كن غضب را دور انداز، و به حلم و بردبارى و عادى شدن حال برگرد.
* * *
فخر فروشى از زشتى هاى اخلاق فخرفروشى به ديگران است، فخر فروشى در فرهنگ اسلام به عنوان گناه و معصيت شناخته شده، و آلوده به اين حالت شيطانى مستوجب عقاب الهى است، مگر اينكه توبه كند و به ادب و وقار و خضوع و فروتنى بازگردد. زن و شوهرى كه نسبت به يكديگر تعهد شرعى و اخلاقى دارند، و با ديدن يكديگر قبل از ازدواج مورد پسند هم واقع شدند، و با وضعى كه از نظر خانواده و مال و جمال و قوم و قبيله هر يك داشتند و مورد قبول واقع شدند، و اكنون با يكديگر زندگى مى كنند، اگر موردى پيش آمد بايد از به رخ كشيدن خانواده، و حسب و نسب و مال و ثروت و جوانى و زيبائى و علم و دانش، نسبت به يكديگر سخت بپرهيزند، كه فخرفروشى ايجاد آزار روحى و سوز درون مى كند، و گاهى شرمندگى، و زمينه خشم و نفرت، و كينه و دشمنى و نشان دادن عكس العمل در طرف مقابل ببار مى آورد، و چه بسا كه به جنگ و دعوا، و كشمكش و نزاع و تفرقه و طلاق منجر شود، در اين صورت بار سنگين اين همه تبعات زشت فخرفروشى به گردن فخرفروش است. اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : لا حُمْقَ اَعْظَمُ مِنَ الْفَخْرِ.[321] حماقتى بزرگ تر از فخرفروشى به ديگران نيست. و در كلامى حكيمانه فرمود : ضَعْ فَخْرَكَ، وَ احْطُطْ كِبْرَكَ، وَ اذْكُرْ قَبْرَكَ.[322] فخرفروشى را بگذار، و كبر را ترك كن، و بياد قبرت باش. آنقدر فخرفروشى زشت و ناباب است كه حضرت سجاد در دعاى نوزدهم صحيفه به پيشگاه حق عرضه مى دارد : وَاعْصِمْنى مِنَ الْفَخْرِ. از اينكه نسبت به ديگران به وضع خود افتخار كنم مرا حفظ كن. على (عليه السلام) فرمود : ما لاِبْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرَ، اَوَّلُهُ نُطْفَةٌ، وَ آخِرُهُ جيفَةٌ، لا يَرْزُقُ نَفْسَهُ، وَ لا يَدْفَعُ حَتْفَهُ.[323] فرزند آدم را به فخر فروشى چه، ابتداى او نطفه و پايانش مردارى بدبو است، روزى او در اختيار ديگرى است، و قدرت دفع مرگ خويش را ندارد. كتاب خدا در آيات متعددى متذكر اين معناست، كه حضرت حق مردم متكبر و فخرفروش را دوست ندارد. اِنَّ الله لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتال فَخُور.[324] در هر صورت زن و شوهر بايد نسبت به يكديگر از افتخار به خانواده، جمال، مال و منال، اندوخته و ثروت، علم و دانش، بپرهيزند كه همه اينها از بين رفتنى است، و اين اخلاق ابليسى مايه درد سر و زحمت و رنجش خاطر، و موجب از بين رفتن عشق و علاقه، و باعث دعوا و نزاع، و افتادن از نظر رحمت حضرت حق است.
* * *
رفتار حركات زن و شوهر نسبت به يكديگر بايد محصول ادب و وقار، دوستى و رفاقت، تعاون و همكارى، عشق و علاقه، و تواضع و فروتنى باشد. كردار زن و شوهر نسبت به هم بايد بر اساس احترام متقابل، و ارج نهادن به شخصيت يكديگر باشد. مرد بايد بداند زن از نظر خلقت و آفرينش ظريف، لطيف، كانون مهر و عاطفه، و منبع عشق و علاقه و حيا و شرم است، در رفتار با او لازم است تمام اين خصوصيات را لحاظ كند. زن بايد بداند مرد از نظر خلقت موجودى است قوى، مقاوم، و داراى حالات و احوالاتى سنگين تر از زن، وخلاصه ساختمانى كه قوام زندگى متكى بهوجوداوست. الرّجال قوّامون على النّساء بما فضّل الله بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم.[325] مردان قوام زندگى زنانند، به واسطه برترى، كه خدا بعضى را بر بعض ديگر مقرّر داشته و به خاطر آنكه از اموال و ثروت خود براى زندگى خانواده و گذران امور همسر و فرزندان خرج مى كنند. روى اين حساب همسران باكرامت، و زنان بزرگوار، بايد در رفتار خود نسبت به شوهران اين معانى را رعايت نمايند، كه تحقق اصل عالى توافق و همزيستى مسالمت آميز در سايه رعايت اين واقعيات از جانب دو طرف امكان پذير است. سعى كنيم عمل و كردار و رفتار هر يك نسبت به ديگرى مصداق حقيقى عمل صالح و كردار شايسته باشد، تا هم امور زندگى را بگذرانيم، و هم از اجر و ثواب اخروى به خاطر عمل صالح و جلب رضايت يكديگر بهره مند شويم. گفتار زن و شوهر سخن و كلامشان با يكديگر بايد آميخته به عشق و محبت و بيان عاطفه و احساس، و جلوه شعور و عقل، و وجدان و انصاف باشد. بايد در سخن گفتن با يكديگر از قول عدل[326]، قول حسن[327]، قول ليّن[328]، قول ميسور[329]، قول احسن[330]، استفاده نمايند. سخن وقتى رنگ خدائى داشته باشد، قضاوت وقتى صحيح باشد، كلام وقتى نرم و ساده و سهل باشد، گفتار وقتى ريشه در عدالت و انصاف داشته باشد، به زندگى، گرمى، استحكام، عشق و سلامت مى بخشد. سخن وقتى سخن حق باشد، و لحن آن لحنى گرم و همراه با عاطفه و محبت باشد، مزدش باز شدن چشم بصيرت، و شنيدن آواى حق است. رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : لَوْ لا تَكْثيرٌ فى كَلامِكُمْ وَ تَمْريجٌ فى قُلُوبِكُمْ لَسَمِعْتُمْ ما اَسْمَعُ وَ لَرَأَيْتُمْ ما اَرى.[331] اگر كثرت كلام شما نبود، و سرزمين قلب شما چراگاه شيطان قرار نمى گرفت هر آينه مى شنيديد آنچه را من مى شنوم، و مى ديديد آنچه را من مى بينم! از سخن زياد و كثرت كلام و اضافه گفتن، و بيان آنچه كه سود دنيائى و آخرتى ندارد بپرهيزيد. رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : مِنْ حُسْنِ اِسْلامِ الْمَرْءِ تَرْكُهُ الْكَلامَ فيما لا يَعْنيهِ.[332] از نيكوئى اسلام مرد، ترك سخن در چيزى است كه براى او فايده ندارد. اميرالمؤمنين(عليه السلام) بر مردى پرگو گذشت به او فرمود: اى مرد پرونده اى را بدست حافظان عمل از سخن اضافى پر مى كنى، كه آن پرونده به حق عرضه مى شود، سخن در امور فايده دار بگو، و از بيان آنچه سودمند نيست بپرهيز. ابوذر فرمود : اِجْعَلِ الدُّنْيا كَلِمَتَيْنِ : كَلِمَةً فى طَلَبِ الْحَلالِ، وَ كَلِمَةً لِلاْخِرَةِ وَ الثّالِثَةُ تَضُرُّ وَ لا تَنْفَعُ فَلا تَرِدْها.[333] دنيا را دو كلمه قرار بده، سخنى در طلب حلال در تمام زمينه ها، و سخنى در طلب آخرت، سخن سوم زيانبار و بى منفعت است، در آن وارد مشو. رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : كُلُّ كَلامِ اِبْنِ آدَمَ عَلَيْهِ لا لَهُ اِلاّ اَمْرٌ بِمَعْرُوف اَوْ نَهْيٌ عَنْ مُنْكَر، اَوْ ذِكْرُ اللّهِ.[334] تمام سخن فرزند آدم به زيان اوست نه به سودش، مگر امر به معروف يا نهى از منكر، يا ذكر خدا. اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : مَنْ كَثُرَ كَلامُهُ كَثُرَ خَطاؤُهُ، وَ مَنْ كَثُرَ خَطاؤُهُ قَلَّ حَياؤُهُ، وَ مَنْ قَلَّ حَياؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ، وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلْبُهُ، وَ مَنْ ماتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النّارَ.[335] كسى كه سخن و كلامش زياد شود، خطا و اشتباهش فراوان مى شود، و آنكه خطايش زياد گردد، حيا و شرمش اندك مى گردد، و آنكه حياءاش اندك شود، پارسائى اش كم مى شود، و هر كه پارسائى اش و ورعش كم شود دلش مى ميرد، و آنكه دلش بميرد وارد آتش جهنم مى شود!! زن و شوهر در خانه با هم سخن از آهنگ زندگى بگويند، از مايحتاج خانه و نياز يكديگر و فرزندان حرف بزنند، نسبت به هم اظهار علاقه و محبت كنند، يكديگر را به حق و صبر توصيه نمايند، اسرار يكديگر را حفظ كرده و حرف خانه را به خانه پدر و مادر و اقوام و دوستان نبرند، خانه را محل كلام حق، نماز، قرآن و پرهيز از دروغ، غيبت، و فحش و ناسزا، و تحقير يكديگر قرار دهند، كه از آيات قرآن و روايات استفاده مى شود دروغ، غيبت، تهمت، ناسزا و فحش و تمسخر و تحقير، انسان را از رحمت خدا دور، و مستحق عقاب الهى مى كند. مرد از آوردن اهل گناه به خانه، و تشكيل مجالس خلاف حق در منزل بپرهيزد كه ابتدا زيان و ضررش به خود و زن و بچه اش باز مى گردد، آنگاه آخرت او و اهل بيت وى را به باد مى دهد. زن از اسراف در امور حيات، و مخارج بيهوده، و خرج اضافى به بار آوردن كه گاهى محصول تلخ چشم همچشمى است بپرهيزد، كه هر دينار آن در قيامت حساب دارد. مرد و زن با روش و اخلاق و گفتار و كردار خود، وقار و ادب، و ديندارى، و سلامت نفس را عملاً به فرزندان و اطرافيان خود سرايت دهند، كه ثواب هدايت يك انسان گرچه فرزند خود آدم باشد بمانند هدايت تمام انسانهاى آفريده شده است. (وليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّولايبدين زينتهنّ...) « نور / 31 » 13 حجاب و پاكدامنى زن حجاب و پاكدامنى زن …
منافع حجاب پوشش يا حجاب، به صورتى كه زيبائيها و زينت زن را بپوشاند و او را از چشم چرانى مردم هرزه و بى تربيت، و آلودگان به شهوت حيوانى، و حالات شيطانى حفظ كند دستورى قرآنى، و قانونى الهى، و تكليفى انسانى، و برنامه اى اخلاقى است. حجاب و پوشش اسلامى كه بهترين نوع آن چادر است، چادرى كه يادگار منبع عصمت و عفتى چون فاطمه زهرا (عليها السلام) است، هيچ مانعى در راه دانش طلبى و رشد و كمال زن ايجاد نمى كند، بلكه او را از بسيارى از خطرات، و دامهائى كه حيوان صفتان در راه زيبارويان، و دختران و زنان جوان قرار داده اند حفظ مى كند، و پاكدامنى و سلامت و عفت و حياى او را براى شوهرش يا اگر ازدواج نكرده، براى مرد آينده اش محفوظ مى گذارد. گوهر گرانبها و زيبا و پرقيمتى چون زن وقتى در صندوق الهى حجاب قرار داشته باشد، از دستبرد دزدان، و غارتگران، و آلودگان به لجن معصيت و گناه در امان خواهد بود. زيبارويان جوان، وقتى ديده نشوند، و چهره پاك و معصوم آنان در معرض ديدگان مردم قرار نگيرد، شعله هوسها و هواها، و آتش اميال و غرائز به سركشى و سوزاندن پاكى يك ملت، و خراب كردن بناى معنويت يك مملكت برنمى خيزد. پسران جوان وقتى گوهر زيبائى و زينت، و طنّازى و عشوه گرى دختران و زنان را در كوچه و بازار، پارك و خيابان، معابر عمومى، فروشگاهها، بيمارستانها، ادارات، مراكز تجارتى نبينند، دچار چشم چرانى، هوس، دختربازى، تجاوز به ناموس مردم، كندى ذهن، در هم شكستن اعصاب، بلوغ زودرس، استمناء، لواط، زنا، افكار پريشان، غصه و نگرانى، بى ميلى به درس، عشق و عاشقى، بيمارى روانى، و در نهايت تعطيل شدن نيروى انسانى خود نمى شوند. بر اين اساس بايد گفت : حجاب و پوشش براى جنس زن امرى واجب، و فريضه اى شديد، و بدون ترديد منكر آن با آگاهى به اينكه از ضروريات اسلام، و فرمان خدا در قرآن است كافر، و از گردونه اسلام خارج است. جوانى كه با اين خصوصيات منكر حجاب است، نمى تواند با دختر مسلمان ازدواج كند، زيرا اين ازدواج باطل، و عقدى كه بين آن دو خوانده مى شود بى اثر، و رابطه آن دو رابطه دو نامحرم و فرزندان آنها نامشروع، و عمل آنان زنا است. دخترى كه با اين خصوصيت منكر حجاب است، نمى تواند همسر جوانى مسلمان شود، زيرا همان احكام در حق او هم جارى است. حجاب حافظ وقار، شخصيت، كرامت، اصالت، و عظمت زن، و حافظ زيبائى و منافع او براى شوهر است. زن در عين حجاب داشتن، مى تواند مدارج تحصيلى، و طريق كمالات و فضائل را بپيمايد، و اينكه حجاب مانعى براى او در راه رشد و ترقى است، وسوسه اى شيطانى، و القاء فكرى غلط از جانب استعمارگران غارتگر، و دزدان ناموس، و هرزه هاى كشورهاى غربى و شرقى است. گرمى خانواده ها، استحكام رابطه زن و شوهر، تداوم زندگى، آرامش قلوب مردان، ثبات دلبستگى و عشق و علاقه مرد به همسر قانونى و شرعى خود، برپائى خانه و خانواده، بر جائى اعتماد و اطمينان مرد به زن، همه و همه مرهون پوشش و حجاب زنان مملكت است، و اينكه مردان زيبائى چهره و زينت و زيور زنانى غير از زن خود را نبينند. مردان اگر به راحتى و به آسانى در تمام صحنه هاى اجتماعى دسترسى به زنان داشته باشند، ضمانتى براى اثبات محبت و دلبستگى آنان به همسرانشان نخواهد بود، و تحريك هوا و هوس و شهوات آنان را از زندگى خود دلسرد، و خود كلنگى براى خراب كردن كانون گرم خانواده خواهند شد. زيان بى حجابى و بدحجابى و آزاد گذاشتن زن، و آزاد بودن زن به صورت غربى آن به شماره نمى آيد. تاكنون بى حجابى زن باعث گمراهى ميليونها مرد، و به گناه افتادن ديگران، و پيدا شدن هيولاى طلاق در خانواده ها، و پديد شدن عشق مرد به زن شوهردار، و روابط نامشروع، شده، و همانطور كه يهوديت و مسيحيت مى خواسته علت خروج بسيارى از مردان و زنان از عرصه گاه ملكوتى اسلام و ديندارى شده است. پايه گذاران بى حجابى خود از اين مسئله به ستوه آمده، و عوارض آن را از پديده هاى شوم قرون اخير مى دانند. نظام خانواده در ايران نظامى قوى، مستحكم، بر اساس حيا و عفت، وقار و ادب، ايمان و تقوا، و نبود طلاق مگر به ندرت بود. از زمانى كه استعمار غرب به دست ولگردى دوره گرد، بيسوادى پليد، آلوده اى خائن، وطن فروشى كثيف به نام رضاخان پهلوى حجاب و پوشش قرآن را از بسيارى از زنان به غارت برد، وضع خانه و خانواده به صورت ديگر شد، آمار طلاق فزونى گرفت در حدى كه در اواخر حكومت آن خانواده نابكار در هر ماه بين شش تا هفت هزار درخواست طلاق به دادگاهها داده مى شد، مردان و جوانان زن ديده بى زن مى شدند، و زنان شوهر ديده بدون شوهر، و اين دو طايفه آزاد شده از تعهد زن دارى و شوهردارى به جامعه مى پيوستند، و سفره فساد و افساد را گسترده تر مى كردند. مرجع بزرگ، حكيم خبير مرحوم آيت اللّه شاه آبادى پس از مسئله كشف حجاب، بدون ترس از حكومت وقت، چنانكه مستمعين آن بزرگوار برايم نقل كردند، بارها در عرشه منبر و در مجالس عمومى و خصوصى فرياد زد : رضاخان با به غارت بردن حجاب قرآن، و كشتن قيام كنندگان عليه بى حجابى، در مسجد گوهرشاد، و در كنار حرم ملايك پاسبان حضرت رضا (عليه السلام) كمر صد و بيست و چهار هزار پيامبر را شكست. آرى آن عارف عاشق، و هشيار بينا، كه در مسائل اسلامى و در فلسفه و حكمت مجتهدى توانا، و بصيرى كم نظير بود، كشف حجاب و بدحجابى را شكننده كمر فرستادگان خدا مى دانست!! قطب در كتاب بسيار مفيد« آيا ما مسلمان هستيم » مى گويد بر اساس مداركى كه ديدم، يكى از پاپها از تمام كشيش ها و كاردينالها در واتيكان دعوت كرد، و از آنها خواست براى كشتن اسلام، و خاموش كردن چراغ دين، به صورتى كه براى واتيكان و مسيحيت خرج زيادن نداشته باشد نظر بدهند، كميسيونها براى اين منظور تشكيل شد، و نظرياتى از جانب صاحبنظران اظهار شد، از ميان تمام آراء و نظريات اين رأى مقبول همه كشيشان و كاردينالها و خود پاپ قرار گرفت، كه براى كشتن اسلام قوى ترين اسلحه و كم خرج ترين برنامه، بيرون آوردن دختران و زنان مسلمان از حجاب، و قرار گرفتن آنان در اختيار جوانان و مردان به صورت آزاد، در كوچه و بازار، وسائل عمومى، پاركها و سينما، ادارات و مراكز تجارى، تئاترها، و مراكز اجتماعى است ؟! اين برنامه به دست خائنان، انجام گرفت، و هوا و هوس زنان و دختران كم ايمان يا بى ايمان به اين آتش دين سوز، و شعله خانمان برانداز كمك كرد، و وضع را در ممالك اسلامى و مملكت ايران به جائى رساند، كه نزديك بود دين خدا كه محصول زحمات انبيا و امامان و علما و دانشمندان است بميرد، و چراغ هدايت خاموش گردد، ولى دست حق از آستين مردى از سلاله انبياء و نتيجه امامان يعنى خمينى بت شكن در كشور ايران بيرون آمد و بر سينه نامحرم زد، و دين را از اسارت اشرار نجات و حجاب قرآن را به ناموس اسلام برگرداند. بر امت اسلام فرض و واجب است كه انقلاب آن انسان الهى را حفظ كنند، و از ارزشهاى آن نهضت عظيم الهى محافظت نمايند، و نگذارند دشمنان زخم خورده، اين چراغ روشن را كم نور، يا بى نور نموده ملت ايران را به وضع سابق برگردانند، تا بتوان با پايمردى و ثبات قدم فرهنگ انقلاب را صادر، و ساير ملت هاى بيرون رفته از مدار اسلام را به اسلام برگرداند. با توجه به آنچه كه بيان شد، به ارزش گفتار آن متفكر شهيد، كه بارها در سخنرانيها فرياد زد :حجاب مصونيت است نه محدوديّت پى مى بريم. آرى حجاب براى زن و براى شوهر او، و خانواده اش، و جامعه، و بخصوص جوانان و آنان كه ازدواج نكرده اند، مصونيت از هزاران خطر، و انواع فساد و افساد، و مانع از هم پاشيده شدن كانون گرم خانواده هاست. محققين فرموده اند مسئله پوشش زن و حجاب او در چهارده آيه قرآن مطرح است، و برخى را عقيده بر اين است كه از نزديك بيست و پنج آيه اين معنا استفاده مى شود. اميرالمؤمنين (عليه السلام) خطاب به حضرت مجتبى و در حقيقت خطاب به تمام مردم فرمودند : محرم نامحرمى را جداً مراعات كن، زيرا اين برنامه براى تو و همه زنان نامحرم مصونيت از افتادن در خيال گناه و خود گناه است، و اگر قدرت دارى كه زنان خانواده تو مردى غير تو را نشناسند، اين برنامه را انجام بده.[336] راوى مى گويد در يك روز بارانى با رسول خدا در بقيع نشسته بودم، زنى سواره بر الاغ از كنار ما گذشت، دست الاغ در گودالى فرو رفت و زن از مركب بزير افتاد، رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) رو برگرداند، عرضه داشتم خود را با شلوار پوشانده، حضرت سه بار براى اين گونه زنان طلب مغفرت كردند، و فرمودند اى مردم اينگونه پوشش برگيريد كه پوشاننده ترين لباس براى بدن است، و زنان خود را به وقت بيرون رفتن از خانه با چنين جامه اى بپوشانيد.[337] مقنعه، جلباب، عباء، عناوينى است كه در آيات و روايات براى پوشش زن بكار رفته. زن بايد خود را بنده حق بداند، و نمك حق را نسبت به خود رعايت كند، و رعايت نمك منعم و مالك حقيقى، و ربّ واقعى، به اين است كه از عظمت او حساب ببرد، و به قيامت و محاكمات او توجه داشته باشد، و با تمام وجود از فرمانهاى حضرتش كه در قرآن، و در زبان انبياء و امامان آمده پيروى كند تا خود و خانواده و جامعه اش از مضرّات بدحجابى و بى حجابى در امان بماند. و امّا من خاف مقام ربَّه و نهى النَّفس عن الهوى فانَّ الجنَّة هى المأوى.[338] هر كس از مقام حضرت ربّ ترسيد، و خود را از هوا و تمايلات بى قيد و شرط نگاه داشت، همانا بهشت جاى اوست. متأسفانه عده اى از دختران و زنان اين زمان در چهار گوشه جهان، از مكتب بى بند و بارى پيروى مى كنند، و شهوات و تمايلات خود را آزاد نموده، و سفره اى از فساد و افساد پهن كرده اند كه در تاريخ گذشته سابقه نداشته، و با كمال اسف گروهى از دختران و زنان كشورهاى اسلامى و امّت رسول حق، از آنان تقليد مى كنند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) در رابطه با اين زنان فرموده : يَظْهَرُ فى آخِرِ الزَّمانِ وَ اقْتِرابِ السّاعَةِ وَ هُوَ شَرُّ الاَْزْمِنَةِ، نِسْوَةٌ كاشِفاتٌ عارِياتٌ، مُتَبَرِّجاتٌ، مِنَ الدّينِ خارِجاتٌ، فِى الْفِتَنِ داخِلاتٌ، مائِلاتٌ اِلَى الشَّهَواتِ، مُسْرِعاتٌ اِلَى اللَّذّاتِ، مُسْتَحِلاّتُ الْمُحَرَّماتِ، فى جَهَنَّمَ خالِداتٌ.[339] در آخر زمان، و نزديكى قيامت، كه بدترين زمانهاست، زنانى ظاهر مى شوند با اين خصوصيات : بى حجاب و برهنه از پوشش لازم، جلوه دهنده زينت و زيبائى در كوچه و بازار، خارج از دين، داخل در فتنه، راغب به شهوات، سرعت گيرنده به سوى لذات، حلال شـمرنده محرمات الهى، كه اين زنان با اين اوصاف در جهنم ابدى و دائمى هستند. واقعيتى بهت آور در روزنامه پرتيراژ كيهان، كه شماره آن را به ياد ندارم خواندم : خانم جوانى، نمونه همانها كه در روايت اميرالمؤمنين آمده، بر اثر آزادى از سبك غربى، و به خاطر آمد و رفت دوستان شوهرش به خانه، و در معرض بودن وى با سر برهنه و بدن نيمه عريان، و رفت و آمد به مجالس مختلط از مرد و زن، با داشتن يك دختربچه سه ساله، دل به جوانى بست، و در آرزوى رسيدن به او برآمد، جوان غرق شهوت، و هرزه بى دين، كه زن جوان شوهردار بيشتر باعث تحريك او شده بود، به زن گفت اين كودك مانع برنامه ماست، بايد از ميان برداشته شود!! نزديك به چهار ماه در رابطه با طفل معصوم بين عاشق و معشوقه از خدا بى خبر، و آن دو حيوان صفت درگيرى بود، بناچار مادرى كه كانون مهر و عاطفه، و منبع رحمت و رأفت آفريده شده، بر اثر شهوت، و ميل به آغوش ديگران هويت مادر بودن را فراموش كرد، و دخترك موطلائى و زيبا و بى گناه را به حمام خانه برد و او را با دست جهنمى خود خفه كرد، تا مزاحم شهوت و شهوترانى از ميان برداشته شود، و جوان نامحرم آلوده اى براى چند لحظه به كام دل برسد، و زن شوهردارى در كمال بى عفتى براى چند دقيقه به لذت جنسى دست يابد، و تا ابد دامن آلوده كند، و شوهر بيچاره را براى هميشه به داغى سوزنده، و مصيبتى جانكاه دچار نمايد. اگر شوهر اين زن غيرت به خرج مى داد، و از اينكه زن جوان زيبايش آزاد در دسترس هر ديده اى قرار بگيرد، و همه بتوانند او را در زيبائى و زينت و عشوه گرى و طنازى ببينند مانع مى شد، طفلى بى گناه كشته نمى شد، داغى دائمى بر دل پدر قرار نمى گرفت، زن شوهردارى دامن عفتش براى هميشه لكه دار نمى گشت، جوانى بدين صورت به بدبختى و بيچارگى دچار نمى شد، و كانون گرم خانواده اى جوان و تازه ازدواج كرده از هم نمى پاشيد، آرى حجاب مصونيت است نه محدوديت. ديدگاه برجستگان غرب نسبت به اوضاع جامعه غربى بيزرائيلى از نخستوزيرهاى دولت انگليس، كشورى كه در صف اول فساد و افساد است در مقاله اى نوشت: من در خطر ارتكاب بسى حركات جنون آميز هستم، ولى مى كوشم كه از يكى از آنها حتماً اجتناب كنم، و قدم در آن نگذارم، و آن ازدواج عشقى است، كه در كوچه و بازار، دخترى را ببينم و خوشم بيايد و بگويم اين زن ايده آل من است. نابخردان گوهرپاك و باقيمت آفرينش را، از حصار عفت و عصمت، و پوشش و حجاب، به عنوان آزادى بيرون كشيدند، و دست او را در هر برنامه اى كه شهوات اقتضا كند باز گذاشتند، سپس به عنوان فرار از ازدواج عشقى او را دور انداختند، زيرا مشاهده كردند، اين گوهر، قيمت و ارزش خود را از دست داده، و هر لحظه با كسى، و هر زمان در آغوش نامحرمى، و هر آن در برنامه اى خلاف عفت و ادب و مخالف وقار و انسانيت دست و پا مى زند. خانم الزيمارى كه از شعرا و نويسندگان كشور سوئد است در مقاله مهمى در روزنامه اكسپرس درباره جامعه اروپا نوشته : مردها وفا و صميميت را نمى دانند، با حقه بازى زنان و دختران را به زانو درمى آورند! بايد به اين خانم گفت، از زمانى كه جنس زن را به لجن بى عفتى و فضاى بى بند و بارى، و بدحجابى و بى حجابى سوق داديد، و او را به عنوان آزادى، به اسارت شهوات و تمايلات بى قيد و شرط درآورديد، و مردان توانستند او را با بدنى نيمه عريان، و در طنازى و عشوه گرى در هر كجا كه خواستند سهل و آسان ببينند، وفا و صميميت نسبت به همسر خود و خانه و خانواده را از دست دادند، و تبديل به افرادى حقه باز و مكار و حيله گر و كلاهبردار شدند. عوارض بدحجابى و بى حجابى، و آزادى زن در روابط با هر كه دلش بخواهد يكى دوتا نيست، و محصولات تلخ اين مسئله عددى كامپيوترى است. مردان با ديدن اين مناظره دست از همسران خود كشيدند، و به قول معروف از زير بار مخارج خانه كه مسئوليتى بر دوش آنان بود فرار كرده، و براى ارضاء خود روى به بازار آزاد آوردند، و جوانان بى زن، چون فرونشاندن شعله شهوت را ارزان ديدند، از تشكيل زندگى و ازدواج سر باز زده، دنبال چشم چرانى و صيد ناموس مملكت رفتند، بدينگونه نظام خانواده در غرب و در مقلدان شرقى آنان از هم پاشيد و اوضاعى شبيه اوضاع جنگل بوجود آمد. خانم الزيمارى در مقاله خود اضافه مى كند : هم اكنون در سراسر سوئد دوشيزگانى زيبا هستند، كه در آرزوى شوهرند، و بسيارى از آنها اجباراً با مردها دوست مى شوند. آرى در انتظار شوهرند ولى شوهر پيدا نمى شود، چون جوانان به هر شكلى كه مايل باشند به جنس زن دسترسى دارند، و خود را نيازمند به ازدواج نمى بينند، و بسيارى از مردان زن دار هم از زن خود جدا شده، تا آزادانه بتوانند به تمايلات خود پاسخ دهند!! باز خانم الزيمارى مى نويسد : من به دختران توصيه مى كنم كه پيش از ازدواج با هيچ مردى ارتباط برقرار نكنند. چه درخواست مهمى از دختران دارد، درخواستى كه با وضع فعلى زن در جهان، و بى بند و بارى مرد در جامعه غربى عملى نيست، جهان اگر بخواهد به صلاح و سداد برسد، بايد مقررات شرعى و فطرى و انسانى اسلام را در رابطه با زن به اجرا بگذارد، و در رأس همه دستورات، زن را به حجاب و پوشش مناسب بازگرداند، و عفت و عصمت و وقار و حياء او را به او برگرداند، كه در غير اين صورت، راه درمانى براى اين همه مفاسد خانمانسوز وجود ندارد. ستمى كه غرب به زن روا داشته، در تاريخ بشر نظير ندارد، نيت و اراده و همت زن را به سوى عشوه گرى و طنازى، و به بيراهه كشيدن مردان، و جلوه كردن در كوچه و بازار و فساد در شئون حيات، جهت داده. او را تبديل به كالاى شهوت نموده، و از وجود او براى توليد مال و ثروت، و ارضاء شهوات بهره بردارى مى كند. على (عليه السلام) در نهج البلاغه فرموده : اِنَّ الْبَهائِمُ هَمُّها بُطُونُها، وَ اِنَّ السِّباعَ هَمُّها الْعُدْوانُ عَلى غَيْرِها، وَ اِنَّ النِّساءَ هَمُّهُنَّ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْفَسادُ فيها، اِنَّ الْمُؤْمِنينَ مُسْتَكينُونَ، اِنَّ الْمُؤْمِنينَ مُشْفِقوُنَ، اِنَّ الْمُؤْمِنينَ خائِفُونَ.[340] همت حيوانات شكم، و همت درندگان مخاصمه و دشمنى با غير، و همت زنان آرايش زندگى و فساد در دنياست. اين مردان و زنان باايمانند كه تسليم اوامر پروردگارند، و اهل رأفت و مهربانى، و خداترس هستند.
برنامه اى از حضرت حسين (عليه السلام) نقل شده، حضرت حسين قبل از رفتن به ميدان به حضرت زينب فرمود، تمام زيورآلات زنان را جمع كن، چون من شهيد شدم و دشمن به جانب خيمه ها آمد، آنها را بسوى آنان بريز، اين دنياداران بى خبر، و ماديگرايان بدبخت وقتى مشغول جمع كردن آنها شدند، شما در محل امنى پناه بگيريد تا از ديد نامحرمان دور باشيد!! مى گويند به وقت حمله يزيد با چوب خيزران به لب و دندان حضرت حسين (عليه السلام)، كنيزى در دستگاه او حضرت زهرا(عليها السلام) را پريشان و غصه دار در خواب ديد، كه سخت از يزيد و عمل او شكايت مى كند، كنيزك از خواب پريد، و به خاطر ترس و وحشت و اضطراب و دستپاچگى بدون مقنعه و چادر، به مجلس يزيد آمد و فرياد برداشت، يزيد وقتى او را به اين حال ديد با عباى خود او را پوشاند و عربده زد، كه چرا با سر و صورت برهنه به مجلس نامحرمان درآمدى ؟! چقدر عجيب است كه يزيد بى دين، شرابخوار، سگ باز، ميمون باز طاقت سر برهنه بودن كنيز خود را نداشت، و با عباى خود او را پوشاند و از مجلس نامحرمان دور كرد، ولى عجيب تر از او مردانى هستند كه نسبت به ناموس خود غيرت نشان نمى دهند، و او را با روى باز و موى باز و در حال آرايش به همه جا مى فرستند و با خود به همه جا مى برند!! رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) درباره غيرت فرمود : اِنَّ الْغَيْرَةَ مِنَ الاْيمانِ.[341] غيرت از ايمان انسان به خدا و روز قيامت است. امام صادق (عليه السلام) فرمود : اِنَّ اللّهَ غَيُورٌ يُحِبُّ كُلَّ غَيُور وَمِنْ غَيْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَواحِشَ ظاهِرَها وَ باطِنَها.[342] همانا خداوند غيور است، و هر غيورى را دوست دارد، و از غيرت اوست كه زشتى هاى ظاهر و باطن را حرام كرده است. حجاب و نظر بازى از نظر قرآن بدحجابى و بى حجابى كارى بسيار زشت و مفاسدش فراوان است، حرمت بدحجابى و بى حجابى از غيرت خدا است، خوشا به حال انسانى كه به دنبال حق نسبت به ناموسش غيرت نشان دهد. از آنجائى كه مرد و زن از رفت و آمد در كوچه و بازار، و خانه اقوام و شركت در اجتماعات، و مدارس و دانشگاهها براى تحصيل علم، و سفرهاى زيارتى و سياحتى چاره اى ندارند، جهت حفظ سلامت فكرى و روانى و قلبى مرد و زن، يك دستور واجب در رابطه با زنان، و يك فرمان واجب در رابطه با هر دو در قرآن مجيد آمده. اما در رابطه با زنان : يا ايّها النّبى قل لأزواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهنّ من جلابيبهنَّ ذلك ادنى ان يعرفن فلا يؤذين و كان الله غفوراً رحيماً.[343] اى پيامبر، به زنان و دختران خود، و به تمام زنان اهل ايمان بگو خويشتن را به چادر بپوشانند، تا به پاكى و عفت شناخته شوند، و از تعرض چشم چرانان، و هوس رانان مصون مانده، آزار نبينند، خداوند در حق عبادش آمرزنده و مهربان است. اما در رابطه با مرد و زن : قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك أزكى لهم انّ الله خبير بما يصنعون.[344] و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهنّ و يحفظن فروجهنَّ.[345] اى رسول من مردم مؤمن را بگو، چشم از نگاه به نامحرمان بپوشند، و اندام شهوت را از حرام الهى حفظ كنند، كه اينگونه عمل كردن، براى آنان پاكيزه تر است، همانا خدا بر هر چه انجام دهيد آگاه است. و اى نبى من، به زنان باايمان بگو ديده از نگاه ناروا بپوشند، و اندام خود را از عمل زشت حفظ نمايند. امام صادق (عليه السلام) فرمود : عيسى به اصحابش گفت : اِيّاكُمْ وَالنَّظْرَةَ فَإِنَّها تَزْرَعُ فِى الْقَلْبِ الشَّهْوَةَ، وَ كَفى بِها لِصاحِبِها فِتْنَةً، طُوبى لِمَنْ جَعَلَ بَصَرَهُ فى قَلْبِهِ وَ لَمْ يَجْعَلْ بَصَرَهُ فى عَيْنِهِ.[346] بر حذر باشيد از نگاه آلوده، كه در زمين قلب ميل به حرام مى كارد، و براى نظرانداز فتنه ايجاد مى كند، خوشا به حال كسى كه ديده اش را در دل قرار داده، و ديده سر را براى امور لازم قرار داده. اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود : لَيْسَ فِى الْبَدَنِ شِىْءٌ أَقَلَّ شُكْراً مِنَ الْعَيْنِ فَلا تُعْطُوها سُؤْلَها فَتَشْغَلَكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[347] چيزى در بدن كم شكرتر از چشم نيست، آن را از خواسته اش محروم كنيد، كه شما را از ياد خداى بزرگ بازمى دارد. رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : لِكُلِّ عُضْو حَظٌّ مِنَ الزِّنا، فَالْعَيْنُ زِناهُ النَّظَرُ.[348] براى هر عضوى بهره اى از زنا هست، و زناى چشم، ديده دوختن به نامحرم است. هنگامى كه به فرموده قرآن دختر شعيب به پدرش در رابطه با موسى گفت : يا اَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ اِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِىُّ الاَْمينُ. پدرم او را اجير كن، همانا از نظر قدرت و امانت بهترين كسى است كه اجير مى كنى. به او گفت : دخترم آرى اين جوانى پرقدرت است، قدرتش را از كنار زدن آن صخره بزرگ دانستى، امين بودنش را از كجا شناختى ؟ گفت : پدر، از پيش روى او به جانب خانه مى آمدم، به من گفت از دنبال من حركت كن، اگر راه را به خطا رفتم تذكّر بده، ما مردمى نيستيم كه از پشت سر، زنان را با ديده خود دنبال كنيم.[349] رسول حق (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود : مَنْ مَلاََ عَيْنَهُ مِنْ حَرام مَلاََ اللّهُ عَيْنَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ النّارِ اِلاّ اَنْ يَتُوبَ وَ يَرْجِعَ.[350] هر كس ديده اش را از حرام پر كند، خداوند در قيامت ديده اش را از آتش پر نمايد، مگر اينكه توبه كند، و از عمل خود برگردد. رسول الهى از حضرت حق نقل مى كند : اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سَهامِ اِبْليسَ، مَنْ تَرَكَها مِنْ مَخافَتى اَبْدَلْتُهُ ايماناً يَجِدُ حَلاوَتَهُ فى قَلْبِهِ.[351] نظر حرام، تيرى مسموم از تيرهاى ابليس است، هر كس از ترس من ديده از نامحرمان بپوشد، به جاى آن ايمانى به او بدهم كه لذت آن ايمان را در قلب خود بيابد. محرمان زن از نظر قرآن مجيد كتاب خدا كه كتاب هدايت، و مايه سعادت، و سازنده شخصيت، و آورنده خير دنيا و آخرت براى مردم است، در يك آيه آنان را كه به زن محرم هستند معرفى مى كند، تا براى زنان روشن باشد در مقابل چه كسانى آزاد، و در برابر چه افرادى بايد زيبائى و زينت خود را بپوشانند.
. . . و لا يبدين زينتهنّ الاّ ما ظهر منها، و ليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ و لا يبدين زينتهنّ الاّ لبعولتهنّ، او آبائهنّ، او آباء بعولتهنّ، او ابنائهنّ، او ابناء بعولتهنّ او اخوانهنّ او بنى اخوانهنّ او بنى اخواتهنّ، او نسائهنّ او ما ملكت ايمانهنّ او التّابعين غير اولى الإربة من الرجال او الطفل الذين لم يظهروا على عورات النّساء، و لا يضربن بارجلهنّ ليعلم ما يخفين من زينتهنّ و توبوا الى الله جـميعاً ايّه الـمؤمنون لعلّكم تفلحون.[352]
و زينت و آرايش خود، جز آنچه قهراً ظاهر مى گردد، براى بيگانگان و نامحرمان آشكار نسازند، و بايد سينه و بر و دوش خود را با مقنعه بپوشانند، و زينت و جمال خود را آشكار و ظاهر ننمايند جز براى : 1 ـ شوهران 2 ـ و پدران 3 ـ و پدران شوهر 4 ـ و پسران خود 5 ـ و پسران شوهر 6 ـ و بـرادران خـود 7 ـ و پسـران بـرادر 8 ـ و پسـران خـواهـر 9 ـ و زنـان امت 10 ـ و كنيزان ملكى خود 11 ـ و مردانى كه به زنان هيچ رغبتى ندارند 12 ـ و يا كودكى كه هنوز آگاهى بر مسائل زنان ندارد، از غير اينان احتراز لازم، و پوشش و حجاب واجب است، و در هنگام حركت آنگونه پاى بر زمين نزنند، كه زينت پنهان پايشان از جانب نامحرمان دانسته شود، اى اهل ايمان همه شما به درگاه حق توبه كنيد تا هماى فلاح و رستگارى و پيروزى را در آغوش بگيريد. زنان مسلمان، دختران امّت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم) به خاطر دنيا و آخرت خود، فرامين حكيمانه حق را گردن نهيد، و مردان باغيرت، و جوانان بزرگوار ناموس خود را از تعرّض هوس بازان، با پوشش اسلامى، و حجاب قرآنى حفظ نمائيد، بگذاريد همسرتان همسر شما باشد، نه اينكه همگان از جمال و زيبائى و زينت و بدن او لذت ببرند، كه اين خلاف غيرت، و جوانمردى و اخلاق و شرف، و وجدان و مروّت است.
( ما اصابك من حسنة فمن اللّه و ما اصابك من سيّئة فمن نفسك ) « نساء / 79 » 14 امنيت در زندگى امنيت در زندگى … خوبيها و بديها انسان موجودى مركّب از عقل و قلب و نفس و جسم است. براى هر يك از نواحى وجود انسان خوبيها و بديهائى وجود دارد، همه خوبيها از جانب حق، و تمام بديها سرچشمه اش خود انسان است. از جانب وجود مقدسى كه در قرآن مجيد به اوصافى چون رحيم، رحمن، رب، ودود، غفور، كريم، لطيف، رؤوف، بارى، مصوّر، قدوس، عزيز، ياد شده جز خير و خوبى و رحمت و بركت صادر نمى شود. جهل و حقد و حسد و كينه و كم ظرفيتى، و حرص و طمع، و سستى و تنبلى، غير از بدى و شرّ و خسارت و زيان محصولى ندارد. معرفت و دانش، بصيرت و بينش، حداقل به اندازه اى كه چرخ زندگى را بگرداند، و حيات باطنى و ظاهرى را غرق نور و روشنائى كند، و امور زن و فرزند را اداره نمايد، و ديدى صحيح نسبت به هستى و عالم وجود، به انسان بدهد، كسبش براى انسان از جهتى واجب عينى و از جهت ديگر واجب كفائى است. تحصيل مسائل اصولى مانند معرفت به حق، علم به قيامت، شناخت نبوت و ولايت، امرى ضرورى و واجب عينى است، كسب مسائل فقهى، و علوم مادى در حدّ نياز واجب كفائى است. علم ودانش،معرفت وبينش،لقمه لذيذ، وخيروخوبى پرقدرتى است كه حضرت حق همراه باتوفيق لازم براى رشد وكمال عقل وقوه درك انسان قرار داده است. عقل كه خودخيرى ازجانب حق است،وقتى با خير ديگركه توفيقومعرفت است رفاقت كند، دريائى ازنور در باطنوجود، بوجودمى آيد كه اين نورانيتوصفا، قسمتى از امنيت باطن را تأمين مى كند، واين امنيت بطور طبيعى از جانب انسان به زن و بچه سرايت مى نمايد، و آنها هم در جنب انسان از نعمت آرامش باطن برخوردار مى گردند، و در نتيجه فضاى زندگى به نور آرامش تا حدى منوّر مى گردد. دانش دين به اندازه اى كه واجب عينى است، و دانش فقه يعنى آگاهى به حلال و حرام، و دانش مادى به مقدارى كه لازم است، در درجه اوّل براى سرپرست خانواده، كه اداره امور زندگى به دست اوست ضرورى است، و در مرحله بعد در سايه مرد خانه كه تحقق قسمتى از زمـينه هاى لازم به عـهده اوست، براى زن و فرزند، تا در مملكت كوچك خانه ملّتى بامعرفت و بابينش و بابصيرت، و آگاه و بيدار در كنار هم زنـدگى كنند، و از شرّ جهل و زيان بى سوادى، و خسارت نفهمى در امان باشند. آرى معرفت به اندازه سعه وجوديش امنيت ايجاد مى كند، و جهل و بى سوادى زيان و خسارت. جهل و بى سوادى روايات بسيار مهم اهل بيت، جهل را مرگ معنوى، زيانبارتر از لقمه مضر در بدن براى زندگى،بيمارى و رنج،كشنده و لغزش آور، و به بارآورنده بدبختى ابدى، و فاسد كننده معاد، و ريشه فساد در تمام امور، و معدن شر، و دشمن خطرناك انسان، و علّت كفر وضلالت، ومانع قبول موعظه ونصيحت، وموجب افراط وتفريط مى دانند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى فرمايد : اَلْجَهْلُ مَوْتٌ . . .، اَلْجَهْلُ داءٌ وَ عَياءٌ، اَلْجَهْلُ يُزِلُّ الْقَدَمَ، اَلْجَهْلُ يُفْسِدُ الْمَعادَ، اَلْجَهْلُ اَصْلُ كُلَّ شَرٍّ، اَلْجَهْلُ مَعْدِنُ الشَّرِّ.[353] از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) نشانه هاى جاهل را پرسيدند پاسخ داد : اِنْ صَحِبْتَهُ عَنّاكَ، وَ اِنِ اعْتَزَلْتَهُ شَتَمَكَ، وَ اِنْ اَعْطاكَ مَنَّ عَلَيْكَ، وَ اِنْ اَعْطَيْتَهُ كَفَّرَكَ، وَ اِنْ اَسْرَرْتَ اِلَيْهِ خانَكَ.[354] اگر با او معاشرت كنى ترا به رنج و زحمت اندازد، اگر از او كناره گيرى نمائى ترا سرزنش مى كند، اگر چيزى به تو ببخشد منت مى نهد، و اگر به او ببخشى ناسپاسى مى كند، و اگر اسرارت را نزد او بگذارى خيانت مىورزد!! خود به حساب برخيزيد كه اگر سرپرست خانواده دچار جهل باشد، و از مسائل معنوى و اصولى، و برنامه هاى مادى و ظاهرى خالى باشد، چه منبعى براى اضطراب و ناامنى، و آزار و اذيت، و رنج و عذاب، در خانه و بيرون خواهد بود ؟ مال و ثروت، خانه و زندگى، زن و فرزند، در كنار جاهل، با خطر و زيان، و خسارت و ناامنى روبرو هستند. اصرار اسلام به كسب معرفت، و تحصيل بينش و بصيرت در امور معنوى و مادى به اندازه اى كه لازم است، براى ايجاد امنيت در باطن و ظاهر است، و به خاطر اين كه زن و فرزند بى گناه انسان، در كنار انسان از آرامش برخوردار باشند، و از جانب انسان ضربه و ضررو خسارت و زيان نبينند، و به دنيا و آخرت آنان لطمه وارد نگردد و هيولاى شقاوت چنگ به گلوى آنان نيندازد. در آثار اسلامى آمده، مسيح با تمام وجود در حال فرار بود، آشنائى از او علّت فرار را پرسيد، فرمود از دست جاهل فرار مى كنم. آرى با تمام وجود از دست جهل و جاهل به پيروى از نبوت، و براى تأمين سعادت دنيا و آخرت بايد فرار كرد. جاهل با داشتن كيميا فقير، و آگاه و عالم در كنار فقر ثروتمند است. گر كيميا دهندت بى معرفت گدائى***ور معرفت دهندت بفروش كيميا را علم و معرفت به فرموده قرآن مجيد دانايان، با نادانان در هيچ زمينه مساوى نيستند. هل يستوى الّذين يعلمون، و الّذين لا يعلمون.[355] و به فرموده رسول اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) روزى كه بر من برسد، و دانش و علمى كه مرا به مقام قرب حق برساند به من اضافه نشود، در آن روز دميدن روز بر من مبارك نيست. اِذا اَتى عَلَىَّ يَوْمٌ لا اَزْدادُ فيهِ عِلْماً يُقَرِّبُنى اِلَى اللّهِ تَعالى فَلا بُورِكَ لى فى طُلُوعِ الشَّمْسِ ذلِكَ الْيَوْمَ.[356] و نيز آن حضرت فرمود : قَلْبٌ لَيْسَ فيهِ شَىْءٌ مِنَ الْحِكْمَةِ كَبَيْت خَرِب، فَتَعَلَّمُوا وَ عَلِّمُوا وَ تَفَقَّهُوا وَ لا تَمُوتُوا جُهّالاً فَإِنَّ اللّهَ لا يُعْذِرُ عَلَى الْجَهْلِ.[357] قلبى كه چيزى از حكمت در آن نيست چون خانه اى خراب است، ياد بگيريد، و ياد بدهيد، و بفهميد، جاهل از دنيا نرويد، همانا خداوند در قيامت جاهل را معذور نمى داند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) در كتاب باعظمت غررالحكم دانش و معرفت را بدين صورت وصف مى كند : علم پيروزى مى آورد، دانش سدّى در برابر آفات و حوادث است، معرفت بالاترين بى نيازى است، دانش چراغ عقل، دليلى نيكو، برترين هدايت، زيبائى آشكار، بهترين انيس، شريفترين حسب، گمشده مؤمن، راهبر حلم، بامنفعت ترين گنج، شريفترين حقيقت است. رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) در يك جمله تمام واقعياتى كه در دنيا و آخرت محصول علم و معرفت است بيان فرموده : اَلْعِلْمُ رَأْسُ الْخَيْرِ كُلِّهِ.[358] دانش و بينش، بصيرت و معرفت سر تمام خوبيهاست. على (عليه السلام) ثروت مادى و معرفت را با هفت فرق اصولى مى شناساند. 1 ـ دانش و بينش ميراث انبياء و ثروت و مال ميراث فراعنه است، علم با انفاق كم نمى شود، مال با خرج شدن رو به نقصان مى رود، ثروت نياز به نگهبان دارد، معرفت از انسان نگهبانى مى كند، دانش همراه انسان به آخرت منتقل مى گردد، ثروت در دنيا بجا مى ماند، بدست آوردن مال براى همگان ميسّر است، دانش و معرفت و نورانيت و بصيرت مخصوص مردم مؤمن است، تمام مردم در امر دين محتاج صاحب علم و بى نياز از صاحب ثروتند، دانش عبور از صراط قيامت را تقويت، و ثروت جلوى انسان را براى حساب پس دادن مى گيرد.[359] كشتى خالى در ميان دريا با خطر موج گرفتگى، شكستن، گم شدن، سرنگون شدن روبروست، كشتى پر و سنگين موج شكن، راهرو، مطمئن و همراه با امنيت، و در مسير به مقصد رسيدن است. كشتى خالى مثل انسان جاهل، و كشتى پر مثل انسان بينا و آگاه و بصير و بامعرفت است. باطنى كه به نور توحيد منوّر است، قلبى كه به حقيقت مطمئن است، دلى كه در گرو قيامت است، و مى داند آن روز، روز فمن يعمل مثقال ذرّة خيراً يره، و من يعمل مثقال ذرّة شراً يره.[360] است، انسانى كه خود را در دنيا مسافر مى داند، و آخرت را خانه ابدى براى حيات اخروى، آدمى كه تمام نعمت هاى حق را امانت به حساب مى آورد، و خود را نسبت به هر نعمتى موظّف و مسئول مى داند، انسانى كه زن و فرزند، خانه و تجارتخانه، ثروت و مال همه و همه را داده حق مى بيند و خلاصه رابطه اش با تمام برنامه ها از طريق معرفت است چگونه رفتار مى كند ؟ رفتارش عين حكمت، كردارش عين نورانيت، حركاتش محض حقيقت، و برخوردش با همه چيز بخصوص با زن و فرزند بر اساس صلاح و سداد و رأفت و رحمت، و اصالت و كرامت است، از چنين انسانى در خانه و خانواده و در خارج از خانه، دريا دريا امنيت و آرامش مى ريزد، و همه در كنار او مطمئن و راحت و باآرامش و همراه با اعتماد زندگى مى كنند، و اسلام مرد خانه، شوهر زن، و پدر فرزندان را اينگونه مى خواهد. قلب منبع حقايق در آثار اسلامى تعابير عجيبى از قلب شده : حرم خدا[361]، چشمه[362]، امام[363]، سلطان[364]،ظرف[365]، و اوصافى به قلب نسبت داده شده : سلامت، مرض، پاكى، خباثت، نرمى، درشتى، نورانيت، كورى، سرنگونى، اقبال، ادبار، حيات، مرگ، گشادگى، ختم، طبع، زيغ، قسوت، اين تعابير در قرآن مجيد و در كتبى همچون كافى، شافى، بحار، وسائل، مستدرك، تحف العقول، روضة الواعظين، محجة البيضاء، آمده است، و براى هر كدام از اين كلمات معنائى ذكر شده. واقعاً قلب ظرف است و ظرفى عجيب، اگر در اين ظرف، ايمان به حق و قيامت، پاكى، نورانيت، حيات، خوف از عذاب، خشيت، اخلاص، رقّت، رأفت، رحمت، محبت، عشق جاى داده شود، صاحب آن از آرامش و اطمينان و امنيت برخوردار خواهد بود، و كلّ كسانى كه با او در ارتباطند در امنيت و سلامت و راحت خواهند بود، و اگر اين ظرف جايگاه طمع، بخل، حرص، حسد، كينه، نفاق، كفر، شرك، قساوت، بدگمانى، و امثال اين اوصاف شود، دارنده چنين قلبى موجودى خطرناك مضرّ، آلوده، پليد، ستمكار خواهد بود و احدى در كنار او امنيت نخواهد داشت. بايد به جوانانى كه هنوز ازدواج نكرده اند گفت : اگر قلب خود را آلوده به اين صفات زشت مى بينيد، در صدد اصلاح آن برآئيد، سپس ازدواج كنيد، تا دخترى كه با هزار آرزو از خانه و ديار خود و از آغوش پرمهر مادر و پدر خويش دست برمى دارد و به خانه شما مى آيد و پس از مدتى هم از شما بچه دار مى شود، تا آخر عمرش در كنار شما احساس امنيت و آرامش كند، و بتواند بخوبى به شوهردارى، و بچه دارى مشغول باشد، خانه ناامن، و انسان مخرب امنيت، جهنم و عذاب جهنم است، و واى بر مردى كه همسر و فرزندانش از دست او در امان نباشند، و دائم به تلخى و ناراحتى بگذرانند، و واى بر زنى كه شوهر و فرزندانش از دست او در زحمت و رنج باشند، و او بدون پرواى از حق محيط خانه را تبديل به محيط وحشت و اضطراب كند، و واى بر فرزندانى كه پدر و مادر از دست آنان راحت نيستند، و در كنار آنان امنيت ندارند. اميرالمؤمنين(عليه السلام) عقيده دارد، اگر انسان قلب را به حق متصل نكند، و آن راظرف ايمان و عشق و محبت به حق قرار ندهد، بلاهاى عجيبى به سر صاحبش مى آورد، در صورت دلگرمى به ذلت طمع دچار شود، و اگر به هيجان طمع آلوده گردد بر اثر هجوم حرص هلاك شود، و اگر به دلسردى گرايد، غصّه او را مى كشد، و اگر مورد غضب قرار بگيرد آتش غيظ شعلهور شود، و اگر به خوشنودى بنشيند، خودنگهدارى را فراموش مى نمايد، و اگر دچار ترس شود، عمرش به پرهيز هدر رود، و اگر در امنيت گشايشى يابد، غرور وجود او را به غارت برد، و اگر به مصيبتى دچار آيد، از خود بيخود شدن او را رسوا نمايد، و اگر مالى به دست آرد، غنا و دارائى او را به طغيان آلوده نمايد، و اگر فقر به او حمله كند، بلا و ناراحتى سرگرمش كند، و اگر گرسنگى به او فشار آورد، ضعف وى را زمين گير كند، و اگر در سيرى افراط كند، شكم پرستى راه نفس بر او ببندد، كه هر كمى براى چنين انسانى زيانبار و هر اضافه اى براى او فسادآور است.[366] كلام عجيبى از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) در رابطه با سلامت و بيمارى قلب نقل شده : فِى الاِْنْسانِ مُضْغَةٌ اِذا هى سَلِمَتْ وَ صَحَّتْ سَلِمَ بِها سائِرُ الْجَسَدِ، فَاِذا سَقِمَتْ سَقِمَ بِها سائِرُ الْجَسَدِ وَ هِىَ الْقَلْبُ.[367] در انسان پاره گوشتى است، كه اگر سالم و صحيح باشد، بقيه جسم سالم، و اگر بيمار باشد ساير اعضا و جوارح بيمار است و آن پاره گوشت جز قلب چيزى نيست. و نيز آن حضرت فرمود : اِنَّ لِلّهَ تَعالى فِى الاَْرْضِ اَوانِىَ اَلا وَ هِىَ الْقُلُوبُ، فَاَحَبُّها اِلَى اللّهِ اَرَقُّها وَ اَصْفاها وَ اَصْلَبُها، اَرَقُّها لِلاِْخْوانِ، وَ اَصْفاها مِنَ الذُّنُوبِ، وَ اَصْلَبُها فى ذاتِ اللّهِ.[368] براى خداوند در زمين ظرفهائى است، بدانيد كه آن ظرفها قلوب است، محبوبترين آن قلوب، نرمترين و صافترين و محكم ترين آنهاست، نرمترين دل نسبت به برادران ايمانى، صافترين آنها از گناه، و محكم ترين قلب نسبت به حضرت حق. از اميرالمؤمنين (عليه السلام) كلام بسيار بسيار مهمى در رابطه با سلامت قلب روايت شده : لا يَسْلَمُ لَكَ قَلْبُكَ حَتّى تُحِبَّ لِلْمُؤْمِنينَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِكَ.[369] قلبت براى تو سالم نمى شود، مگر براى مردم مؤمن دوست داشته باشى آنچه را براى خودت دوست دارى. چه راه عجيبى براى سلامت دل پيشنهاد شده، چه سخن نورانى و حكيمانه اى از سر حلقه اولياء و عاشقان نقل شده ؟! آرى انسان اگر براى ديگران آنچه را براى خود مى خواهد بخواهد، دل به تدريج از تمام رذائل و آلودگيها پاك مى شود، و تبديل به قلب سليم مى شود. در اين وقت عرصه گاه قلب از ايمان و عشق و رأفت و رحمت و كرامت و اخلاص موج مى زند، و همگان بخصوص زن و بچه در كنار انسان از خير دنيا و آخرت بهره مند مى شوند. جوانانى كه ازدواج نكرده اند اگر در قلب خود عيب و نقص مى بينند، به اصلاح آن قيام كنند، ورنه پس از ازدواج زن و فرزند را دچار ستم مى كنند، و مردانى كه ازدواج كرده اند، اگر در فضاى دل خود تيرگى رذائل را مشاهده مى كنند، به علاج آن برخيزند، و گرنه زن و فرزند از آنان در امان نخواهند بود، و اين حقيقت را همه بدانند، كه عذاب برزخ دامنگير آن مردمى است كه زن و فرزندشان در جنب آنان به خاطر آلوده بودن به كژ خلقى و سوء عمل، در راحت و امنيت نبودند. عقل اگر با دانش تغذيه شود، و قلب اگر به اخلاق الهى متخلق گردد، نفس نورانى، و تمام حركات جسم عرشى و ملكوتى گشته، و آدمى تبديل به منبع خير و چشمه فضيلت، و مولّد امنيّت مى شود، در اين زمينه به آيه اى از كتاب حق قرآن مجيد دقت كنيد : الّذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الأمن و هم مهتدون.[370] آنان كه ايمان آوردند، و ايمان خود را كه حقيقتى قلبى است به ستم نيالودند، براى آنان ايمنى است، و هم اينان بسر منزل سعادت هدايت شده اند. آرى چنانكه در اول بحث گفته شد، تمام خوبيها از خدا، و همه زشتى ها از خود انسان است. با روى آوردن به حق به وسيله انبياء، قرآن، امامان، عالمان ربانى، و بكارگيرى قواى ظاهرى و باطنى، مى توان تمام خوبيها را كسب، و زشتى ها را از صفحه وجود زدود. چون خوبيها كسب شد، وظيفه انسان است خوبيها را تا جائى كه قدرت دارد به ديگران بخصوص به زن و فرزند منتقل كند، كه بى تفاوتى در اين زمينه گناهى بزرگ و موجب عقاب حق است. ائمه ما فرموده اند نه با زبان بلكه با اعمال خود براى ديگران سرمشق شويد، كه هرگاه هر كس زيبائيها و جمال باطن را در انسان ببيند، مشتاق كسب آن مى شود. مرد خانه بايد براى همسر و فرزندانش حجت خدا باشد، مرد خانه بايد در خانه اسوه حسنه باشد، مرد خانه در خانه بايد الگوى زيبائيهاى معنوى و اخلاقى و عملى براى زن و فرزند باشد، و مرد خانه اينگونه نمى شود، مگر اينكه عقل و قلب و نفس و جسم را تا جائى كه قدرت دارد از علم و اخلاق و صافى و پاكى و تقوا و درستى و عمل صالح تغذيه كند، تا خانه اش و اهل او شعبه اى از خانه اهل بيت، و جلوه اى از اولياء حق شود. اينجاست كه ضرورت شركت در مجالس مفيد مذهبى، و رفت و آمد به مساجد، و همنشينى با فقيه در دين و عالم ربانى حسّ مى شود، كه دورى از اين واقعيات منشأ تشديد جهل، و ظهور بيماريهاى قلبى، و انحرافات نفسى و عملى است. با جلوه وحى در قرآن، و آثار نبوت انبياء و امامت امامان در كتابهاى پرارزش و محكم، و با بودن اين همه مساجد و مجالس مذهبى، و در اختيار بودن عالمان ربانى براى پيمودن راه خدا و طريق سلامت، و رسيدن به كمالات و تحصيل خير دنيا و آخرت، براى احدى در پيشگاه خدا، در دنيا و برزخ و محشر عذر و حجّتى نخواهد بود. عذاب در عرصه گاه قيامت آتش فردا، افروخته شده جهل، و فساد قلب، و انحرافات عملى است. اين خداى مهربان نيست كه عذاب را اجباراً براى هر كس خواسته اراده كند، اين گناه و زشتى و رذائل اخلاقى است كه در آخرت به صورت عذاب و آتش ظهور مى كند، و وجود گناهكار را اسير خود مى نمايد. اگر گناه و معصيت، و انكار و كفر، و عناد با حق نبود، از عذاب برزخ و قيامت هم خبرى نبود. در دعاى شريف كميل آمده : به طور قطع و يقين مى دانم اگر حكم تو به عذاب اهل انكار و خلود معاند و دشمن در جهنم نبود، تمام آتش را سرد و سلامت مى نمودى، و براى احدى در عذاب جا و مقام نبود، ولى قسم ياد كردى كه جهنم را از كافران، و ناسپاسان پر كنى. بنابراين مردم هستند كه با آلوده شدن به گناه و معصيت، براى خود عـذاب فراهم مى كنند، نه خداوندى كه رحمت و عفو و مغفرت و كرم است، و براى آراسته شدن بندگانش به حسنات كه نتيجه اش امنيت دنيا و آخرت است تمام وسائل لازم را فراهم آورده است. در هر صورت مرد و زن سعى كنند با كمك ايمان و اخلاق و عمل صالح و صفا و وفا، و راستى و درستى، و حلم و صبر، و حوصله و بردبارى امنيت قابل قبولى در زندگى دنيا براى خود و فرزندانشان، و ارحام و اطرافيانشان فراهم كنند، تا به سبب اين امنيت در روز قيامت هم از امنيت و آرامش برخوردار شوند، كه به فرموده رسول حق : الدُّنْيا مَزْرَعَةُ الاْخِرَةِ. دنيا كشتزار آخرت است. و به فرموده حضرت باقر (عليه السلام) وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقينَ.[371] و هر آينه دنيا نيكو منزلى براى اهل تقوا است. اهل تقوا از تمام برنامه هاى دنيا توشه آخرت مى سازند، و با دنياى خود، آخرت خويش را آباد مى كنند، در دنيا خوش و در آخرت خوشتر هستند. عبد اللّه ابن يعفور كه از شخصيت هاى كم نظير اسلامى است مى گويد : به حضرت صادق (عليه السلام) عرضه داشتم ما عاشق دنيا هستيم، حضرت فرمود با دنيا چه مى كنيد، گفتم از آن براى ازدواج، حج، خرجى زن و بچه، رسـيدگى به برادران مؤمن، و صدقه دادن استفاده مى كنيم، حضرت فرمود : اين از دنيا نيست، از آخرت است. ملاحظه كنيد اهل ايمان و تقوا، تجارت و كسب و زراعت و درآمد دارند، ازدواج مى كنند، خانه و زندگى را به نحو احسن اداره مى نمايند، به مردم رسيدگى مى كنند، به سفرهاى زيارتى مى روند، صدقه مى پردازند و خلاصه دنيا را در فضائى از سلامت و امنيت و ايمان و اخلاق خوش مى گذرانند، و به دنبال آن از آخرتى خوشتر و بهتر بهره مند مى شوند. اى كاش همه خانه ها داراى امنيت و سلامت بود، اى كاش ايمان و اخلاق و عمل صالح حاكم بر خانه ها بود، اى كاش تمام مرد و زن آراسته به حسنات و پيراسته از رذائل بودند، تا براى احدى مشكل پيش نمى آمد، و همگان در سايه يكديگر به سلامت و آرامش زندگى مى كردند، و از مواهب الهى با لذت و خوشى بهره مى بردند. امام ششم (عليه السلام) مؤمن واقعى را در روايتى مهم معرفى مى كند، كه در قسمتى از آن روايت فرموده : النّاسُ مِنْهُ راحَةٌ وَ نَفْسُهُ مِنْهُ فى تَعَب.[372] تمام مردم از مؤمن راحت، و خود مؤمن بخاطر ايجاد اين امنيت و راحتى، در زحمت است. پدران و مادران صالح زن وشوهرى كه آراسته به حسنات وپيراسته از سيئات و رذائل هستند، نسبت به هم منبع آرامش وامنيت، وبراى فرزندان خود عامل رشد وكمال وآسايش و راحتند. هيچ گاه نسبت به نياز فرزندانشان، بى تفاوت نيستند، به وقت نياز به محبت، نياز به مخارج مادى، نياز به تحصيل و درس، نياز به رفت و آمد منطقى، نياز به گردش و تفريح، نياز به ازدواج، با كمال محبت و مهر و عاطفه، و وقار و ادب به پاسخ گوئى برمى خيزند، و اگر نسبت به برخى از نيازها امكان نداشته باشند، با اخلاق وحوصله و خوش خلقى و خوشروئى عزيزان خود را قانع مى كنند و فرزندان باوقار و باكرامت هم اين معنا را از خانواده قبول مى نمايند. فرزندان باانديشه و درستكار، اگر احياناً از جانب پدر و مادر به علّت بى توجهى آنان، دعوت به خلاف شدند، با كمال ادب، و رعايت حرمت آنان، از قبول دعوت خوددارى مى كنند، و خود را در معرض خطا و اشتباه قرار نمى دهند، چنانچه مادرى در عهد رسول حق، از مسلمان بودن فرزندش ناراضى بود، و حتى اعتصاب غذا كرد، ولى وقتى شنيد خداوند به اسلام فرزندش راضى، و براى نارضايتى مادر ارزش قائل نيست، اعتصاب غذا را شكست، و نسبت به فرزند سكوت كرد. پدران و مادران در صورتى كه رسول خدا به جنين سقط شده شما توجه مى كند، تا جائى كه فرموده به جنين در كنار در بهشت گفته مى شود : داخل شو، مى گويد، نه تا پدر مادرم پيش از من داخل نشوند وارد نمى شوم[373]، چرا شما از فرزند برومند خود، اين نعمت و احسان حق به نحو شايسته، در جهات مادى و معنوى جانبدارى نكنيد ؟ اولاد دارى و توجه به او، و پاسخ به نيازهاى انسانى وى تجارتى است كه سود آن در دنيا و آخرت عظيم است. قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) ( من تزوّج للّه و لصلة الرحم توّجه اللّه بتاج الملك ) « وسائل چاپ آل البيت ، ج 20 ، ص 51 »
________________________________________
[1]- بقره/3. [2]-ابراهيم/32ـ34. [3]-يس/40. [4]-آل عمران/191. [5]-نجم/42. [6]-هود/56. [7]-روم/21. [8]-فرقان/54. [9]-نور/32. [10]-هداية العلم، 651. [11]-ازدواج در اسلام/17. [12]-همان مدرك/7. [13]-همان مدرك/8. [14]-بحار، ج 103، ص 220. [15]-بحار، ج 103، ص 219. [16]-وسائل، ج 14، ص 7. [17]-ازدواج در اسلام/14. [18]- بحار، ج 103، ص 222. [19]-مستدرك الوسائل، ابواب مقدمات، باب اوّل. [20]-بحار، ج 103، ص 221. [21]-مواعظ عدديه / 180. [22]-تحريم / 6. [23]-كافى، ج 2، ص 340; محجة البيضاء، ج 5، ص 140. [24]-نور/36. [25]-ازدواج در اسلام/26. [26]-بحار، ج 100، ص 220 ـ 221. [27]-همان مدرك. [28]-همان مدرك. [29]-همان مدرك. [30]-ازدواج در اسلام، ص 27. [31]-همان مدرك. [32]-نساء/28. [33]-بحار، ج 101، ص 72. [34]-بحار، ج 101، ص 73. [35]-بحار، ج 5، ص 157. [36]-نور الثقلين، ج 5، ص 191، حديث 19. [37]-بحار، ج 77، ص 128، روايت 32، باب 6. [38]-تين/4. [39]-نمل/88. [40]-سجده/7. [41]-نساء/1. [42]-روم/21. [43]-نجم/39. [44]-بقره/229. [45]-بحار، ج 00، ص 349. [46]-بقره/240. [47]-بقره/241. [48]-بقره/180. [49]-نساء/7. [50]-نحل/97. [51]-مواعظ العدديه، ص 201. [52]-تحريم/10. [53]-انعام/151. [54]-نساء/11. [55]-بقره/233. [56]-قصص/7. [57]-بحار، ج 43، ص 23. [58]-سفينة البحار، ج 8، ص 580. [59]-بقره/223. [60]-تفسير نمونه، ج اول، ص 97. [61]-وسائل، ج 14، ص2. [62]-وسائل، ج 14، ص 11. [63]-نحل/58 ـ 59. [64]-قصص/7. [65]-بقره/223 [66]-بقره/187. [67]-روم/21. [68]-روايات نقل شده در وسائل الشيعه باب اولاد. [69]-همان مدرك. [70]-بحار، ج 103، ص 218. [71]-مواعظ العدديه، ص 138. [72]-روضه كافى، ص 313. [73]-ميزان الحكمه، ج 2، ص 351. [74]-بحار، ج 77، ص 214. [75]-مواعظ العدديه، ص 268. [76]-ميزان الحكمه، ج 2، ص 351 ـ 352. [77]-همان مدرك. [78]-آل عمران/56. [79]-پيشواى شهيدان 328. [80]-بحار، ج 103، ص 235. [81]-رسالة توضيح المسائل، آيت اللّه فاضل لنكرانى، ص 418، مسئله 2236. [82]-ملك الشعراى بهار. [83]-اعراف/156. [84]-اعراف/23. [85]-نوح/26. [86]-ابراهيم/37. [87]-قصص/24. [88]-يوسف/101. [89]-انبيا/89. [90]-مؤمنون/118. [91]-آل عمران/191. [92]-مجمع البيان، ج 8، ص 358. [93]-احزاب/35. [94]-ميزان الحكمه، ج 9، ص 96. [95]-بحار، ج 57، ص 299. [96]-بحار، چاپ دوم، مؤسسه الوفاء، ج 100، ص 245. [97]-رعد/21. [98]-بحار، ج 77، ص 203. [99]-ميزان الحكمه، ج 6، ص 316. [100]-ازدواج در اسلام/18. [101]-ازدواج در اسلام/18 ـ 19. [102]-همان مدرك. [103]-همان مدرك / 20 ـ 21. [104]-همان مدرك / 20 ـ 21. [105]-همان مدرك / 20 ـ 21. [106]-ص/73، 74. [107]-اعراف/13. [108]-ميزان الحكمة، ج 8، ص 298. [109]-ميزان الحكمة، ج 8، ص 300 ـ 302. [110]-همان مدرك. [111]-همان مدرك. [112]-همان مدرك. [113]-بحار، ج 73، ص 231. [114]-بحار، ج 73، ص 201 ـ 205. [115]-زندگى آيت اللّه بروجردى نوشته دوانى، ص 79. [116]-مستدرك الوسائل ابواب مقدمات نكاح، باب 23. [117]-بحار، ج 103، ص 347. [118]-همان مدرك. [119]-ازدواج در اسلام/95. [120]-مجازات نبويه/182. [121]-ازدواج در اسلام/96 ـ 97. [122]-بحار، ج 103، ص 348. [123]-بينه/7. [124]-مؤمنون/2 ـ 9. [125]-فرقان/64 ـ 74. [126]-ميزان الحكمة، ج اول، ص 333. [127]-همان مدرك، ص 334. [128]-بحار، ج 67، ص 293. [129]-ميزان الحكمة، ج اول، ص 330. [130]-همان مدرك. [131]-بحار، ج 71، ص 158. [132]-نور/26. [133]-نساء/3. [134]-بقره/221. [135]-بحار، ج 100، ص 372. [136]-همان مدرك. [137]-بحار، ج 100، ص 373. [138]-همان مدرك، ص 375. [139]-ازدواج در اسلام/32. [140]-بحار، ج 100، ص 374. [141]-بحار، ج 100، ص 373. [142]-بحار، ج 103، ص 371. [143]-ازدواج در اسلام/55. [144]-بحار، ج 103، ص 235. [145]-ازدواج در اسلام، ص 54 ـ 55. [146]-همان مدرك. [147]-بحار، ج 79، ص 142. [148]-وسائل، ج 17، باب 1، ص 81، روايت 22043. [149]-بحار، ج 103، ص 232 ـ 237. [150]-همان مدرك. [151]-ازدواج در اسلام/75 ـ 77. [152]-همان مدرك. [153]-بحار، ج 64، ص 198. [154]-مستدرك كتاب نكاح باب 6 و 8. [155]-همان مدرك. [156]-بحار، ج 100، ص 235. [157]-بحار، ج 78، ص 327; بحار بيروت، ج 75، ص 327. [158]-بحار، ج 71، ص 173. [159]-اعراف/8. [160]-اعراف/9. [161]-آل عمران/14 ـ 17. [162]-ازدواج در اسلام، ص 45 به نقل از وسائل ابواب مقدمات نكاح. [163]-بحار، ج 100، ص 240. [164]-وسائل ابواب مقدمات نكاح، باب 4 ـ بحار چاپ مؤسسه وفا، ج 100، ص 225. [165]-مستدرك الوسائل، قسمت نكاح، باب 13. [166]-بحار، ج 100، ص 227. [167]-همان مدرك. [168]-ازدواج در اسلام/47. [169]-وسائل الشيعه ابواب مقدمات نكاح، باب 36. [170]-وسائل الشيعه، ابواب مقدمات نكاح، باب 36. [171]-وسائل الشيعه، ابواب مقدمات نكاح، باب 36. [172]-ازدواج در اسلام/49. [173]-همان مدرك. [174]-محجة البيضاء، ج 3، ص 54. [175]-بقره/257. [176]-رعد/38. [177]-بحار، چاپ مؤسسه وفا، ج 100، ص 233. [178]-بحار، ج 100، ص 237. [179]-بحار، ج 100، ص 235. [180]-همان مدرك، ص 231. [181]-ازدواج در اسلام/59. [182]-بحار، ج 100، ص 232. [183]-ازدواج در اسلام/60. [184]-بحار، ج 100، ص 236. [185]-بحار، ج 100، ص 238. [186]-بحار، ج 100، ص 239. [187]-ازدواج در اسلام/61. [188]-همان مدرك/70. [189]-بحار، ج 100، ص 238. [190]-بحار، ج 100، ص 237. [191]-ازدواج در اسلام/67. [192]-بحار، ج 75، ص 285. [193]-ميزان الحكمه 166 ـ 167. [194]-ميزان الحكمه 166 ـ 167. [195]-بحار، چاپ مؤسسه وفاء بيروت، ج 100، ص 349. [196]-همان مدرك. [197]-بحار، ج 100، ص 350 ـ 351. [198]-همان مدرك. [199]-بحار، ج 100، ص 351. [200]-بحار، ج 43، ص 111 ـ 112. [201]-بحار، ج 100، ص 267. [202]-بحار، ج 100، ص 266. [203]-ازدواج در اسلام/112. [204]-ازدواج در اسلام/112. [205]-ازدواج در اسلام/114، مستدرك باب نكاح، فصل 31. [206]-ازدواج در اسلام/114، مستدرك باب نكاح، فصل 31. [207]-خرما و روغن و كشك يا آرد مخلوط به هم. [208]-ازدواج در اسلام/91. [209]-بحار، ج 100، ص 280 ــ علل الشرايع، ص 514 ـ 517 ــ امالى صدوق ص 566 ـ 570. [210]-بحار، ج 100، ص 285. [211]-همان مدرك. [212]-علل الشرايع/309. [213]- بحار، ج 100، ص 287. [214]-بحار، ج 100، ص 289. [215]-همان مدرك/290. [216]-همان مدرك/290. [217]-همان مدرك/295. [218]-بقره/222. [219]-ميزان الحكمة، ج 5، ص 558. [220]-همان مدرك. [221]-نهج البلاغه / خطبه 160. [222]-ميزان الحكمة، ج 10، ص 92. [223]-همان مدرك. [224]-همان مدرك. [225]-همان مدرك. [226]-همان مدرك. [227]-همان مدرك. [228]-ميزان الحكمة، ج 10، ص 93. [229]-همان مدرك. [230]-همان مدرك. [231]-ميزان الحكمة، ج 10، ص 95. [232]-همان مدرك. [233]-همان مدرك. [234]-ميزان الحكمة، ج 10، ص 94. [235]-ميزان الحكمة، ج 4، ص 596. [236]-بحار، ج 76، ص 131. [237]-ميزان الحكمة، ج 4، ص 597. [238]-همان مدرك. [239]-همان مدرك. [240]-همان مدرك. [241]-بحار، ج 76، ص 129. [242]-ميزان الحكمة، ج 4، ص 599. [243]-همان مدرك. [244]-بقره/172. [245]-بقره/168. [246]-اعراف/31. [247]-ميزان الحكمة، ج 1، ص 117. [248]-همان مدرك. [249]-همان مدرك. [250]-ميزان الحكمة، ج 1، ص 117 ـ 118. [251]-همان مدرك. [252]-همان مدرك. [253]-همان مدرك. [254]-وسائل، ج 16، ص 406. [255]-ميزان الحكمة، ج 1، ص 123. [256]-وسائل، ج 16، ص 520. [257]-وسائل، ج 16، ص 518. [258]-ميزان الحكمة، ج 1، ص 125. [259]-وسائل، ج 16، ص 539. [260]-بحار، ج 62، ص 324. [261]-ميزان الحكمة، ج 1، ص 116. [262]-همان مدرك. [263]-همان مدرك. [264]-همان مدرك. [265]-آل عمران/159. [266]-قلم/4. [267]-ميزان الحكمة، ج 3، ص 137 ـ 138. [268]-همان مدرك. [269]-همان مدرك. [270]-همان مدرك. [271]-بحار، ج 71، ص 388 ـ 389. [272]-همان مدرك. [273]-بحار، ج 71، ص 385. [274]-همان مدرك. [275]-بحار، ج 77، ص 58. [276]-ميزان الحكمة، ج 3، ص 149. [277]-همان مدرك. [278]-روم/21. [279]-ميزان الحكمة، ج 2، ص 205. [280]-وسائل چاپ آل البيت، ج 16، ص 171. [281]-ميزان الحكمة، ج 2، ص 210. [282]-كافى، ج 2، ص 199. [283]-وسائل، چاپ آل البيت، ج 20، ص 22 ـ 23. [284]-همان مدرك. [285]-آل عمران/14. [286]-وسائل، ج 20، ص 23 ـ 24. [287]-همان مدرك. [288]-همان مدرك. [289]-وسائل، ج 16، ص 303 چاپ آل البيت. [290]-وسائل، ج 16، ص 304 ـ 305. [291]-همان مدرك. [292]-انعام/160. [293]-آل عمران/134. [294]-شورى/40. [295]-بحار، ج 71، ص 400. [296]-ميزان الحكمة، ج 6، ص 367. [297]-همان مدرك. [298]-همان مدرك. [299]-ميزان الحكمة، ج 6، ص 368 ـ 370. [300]-همان مدرك. [301]-همان مدرك. [302]-همان مدرك. [303]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 268. [304]-همان مدرك. [305]-همان مدرك. [306]-همان مدرك. [307]-بحار، ج 2، ص 135. [308]-بحار، ج 74، ص 230. [309]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 231. [310]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 230 ـ 231. [311]-همان مدرك. [312]-همان مدرك. [313]-همان مدرك. [314]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 232 ـ 233. [315]-همان مدرك. [316]-همان مدرك. [317]-همان مدرك. [318]-كافى، ج 2، ص 110. [319]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 236. [320]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 236. [321]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 414. [322]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 414. [323]-بحار، ج 73، ص 294. [324]-لقمان/18. [325]-نساء/34. [326]-انعام/152. [327]-بقره/83. [328]-طه/44. [329]-اسرا/28. [330]-فصلت/33. [331]-كنز العمال. [332]-ميزان الحكمة، ج 8، ص 434 ـ 440. [333]-همان مدرك. [334]-همان مدرك. [335]-همان مدرك. [336]-بحار، ج 77، ص 214. [337]-ميزان الحكمة، ج 2، ص 259. [338]-نازعات/40 ـ 41. [339]-وسائل، ج 14، ص 19. [340]-نهج البلاغه، شرح ابن ابى الحديد، ج 9، باب 153، ص 160. [341]-ميزان الحكمة، ج 7، ص 357 ـ 358. [342]-همان مدرك. [343]-احزاب/59. [344]-نور/30. [345]-نور/31. [346]-بحار، ج 78، ص 284. [347]-بحار، ج 104، ص 36. [348]-بحار، ج 104، ص 36. [349]-بحار، ج 13، ص 32. [350]-ميزان الحكمة، ج 10، ص 77. [351]-ميزان الحكمة، ج 10، ص 78. [352]-نور/31. [353]-ميزان الحكمة، ج 2، ص 154. [354]-تحف العقول/28. [355]-زمر/9. [356]-ميزان الحكمة، ج 6، ص 449. [357]-همان مدرك. [358]-بحار، ج 77، ص 175. [359]-بحار، ج 1، ص 185. [360]-زلزال/7 ـ 8. [361]-بحار، ج 70، ص 25. [362]-ميزان الحكمة، ج 8، ص 212. [363]-بحار، ج 70، ص 53. [364]-ميزان الحكمة، ج 8، ص 216 ـ 218. [365]-همان مدرك. [366]-بحار، ج 70، ص 52. [367]-ميزان الحكمة، ج 8، ص 216 ـ 218. [368]-همان مدرك. [369]-بحار، ج 78، ص 8. [370]-انعام/82. [371]-بحار، ج 73، ص 107. [372]-بحار، ج 78، ص 37. [373]-وسائل، ج 20، ص 14، چاپ آل البيت.







