مقام معظم رهبرى حضرت آية الله خامنه اى: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام)
سطر ۱: سطر ۱:
<div class="head1">(عنوان)</div>
+
<div class="head1">مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه‌ای</div>
نویسنده: مصطفى قلى زاده عليارى
+
نویسنده: مصطفی قلی زاده علیاری<br/>
 +
به نقل از کتاب گلشن ابرار ج۲<br/>
 +
[[پرونده:مقام-معظم-رهبری.jpg|300px|چپ|(نام تصویر)]]
  
== خاندان خامنه اى ==
+
== خاندان خامنه‌ای ==
خاندان بزرگ «خامنه اى» از سادات اصیل «حسینى» و از نسل پاک امام چهارم حضرت على بن الحسین سیدالساجدین و زین العابدین(علیه السلام) هستند.<ref>براى تفصیل و آگاهى بیشتر از این شجره طیّبه، رجوع کنید به کتاب «الشّجرة الطّیّبة»، ج۲، ص۹۰ خلخالى، چاپ قم، ۱۴۱۶.</ref> <br/>
+
خاندان بزرگ «خامنه‌ای» از سادات اصیل «حسینی» و از نسل پاک امام چهارم حضرت علی بن الحسین سیدالساجدین و زین العابدین(علیه السلام) هستند.<ref>برای تفصیل و آگاهی بیشتر از این شجره طیّبه، رجوع کنید به کتاب «الشّجرة الطّیّبة»، ج۲، ص۹۰ خلخالی، چاپ قم، ۱۴۱۶.</ref> <br/>
در طول تاریخ تشیع، شخصیتهاى بزرگ علمى و دینى از این خاندان ظهور کرده اند. تحقیق در خصوص حیات و آثار آنان از حیطه این کار خارج، و موقوف به عرصه گسترده تراجم رجال علم و دانش است. امّا از آنجا که این نوشتار کوتاه به زندگى پرافتخار یکى از فرزندان بزرگ و فرزانه این خاندان، یعنى سرور بزرگوار، رهبر مقتدر جهان اسلام حضرت آیة الله العظمى «سید على خامنه اى» اختصاص یافته، مناسب دیده شد که اشارتى شود به زندگى دو فرزانه دیگر از آن خاندان پرافتخار که ارتباطى نزدیک با زندگى و تربیت و رشد مقام معظم رهبرى دارند، یکى مرحوم آیة الله «سیّد حسین خامنه اى» جدّ رهبر انقلاب، دوّمى مرحوم آیة الله «سید جواد خامنه اى» پدر بزرگوار ایشان.<br/>
+
در طول تاریخ تشیع، شخصیتهای بزرگ علمی و دینی از این خاندان ظهور کرده‌اند. تحقیق در خصوص حیات و آثار آنان از حیطه این کار خارج، و موقوف به عرصه گسترده تراجم رجال علم و دانش است. امّا از آنجا که این نوشتار کوتاه به زندگی پرافتخار یکی از فرزندان بزرگ و فرزانه این خاندان، یعنی سرور بزرگوار، رهبر مقتدر جهان اسلام حضرت آیة الله العظمی «سید علی خامنه‌ای» اختصاص یافته، مناسب دیده شد که اشارتی شود به زندگی دو فرزانه دیگر از آن خاندان پرافتخار که ارتباطی نزدیک با زندگی و تربیت و رشد مقام معظم رهبری دارند، یکی مرحوم آیة الله «سیّد حسین خامنه‌ای» جدّ رهبر انقلاب، دوّمی مرحوم آیة الله «سید جواد خامنه‌ای» پدر بزرگوار ایشان.<br/>
  
== سید حسین خامنه اى ==
+
== سید حسین خامنه‌ای ==
فقیه بزرگ مرحوم آیة الله سید حسین حسینى خامنه اى تبریزى فرزند سید محمّد تفرشى، از علما و فقهاى بزرگ شیعى اواخر قرن سیزدهم و اوائل قرن چهاردهم هجرى بود. او تحصیلات عالى خود را در فقه و اصول و کلام و فلسفه در محضر علما و حکماى بزرگ حوزه علمیه نجف اشرف گذرانده، در فلسفه و علوم معقول از شاگردان فیلسوف برجسته آن عصر مرحوم «میرزا باقر شکى» بود.<ref>نقباء البشر، القسم الثّانى من الجزءالاول، ص ۶۴۰، شیخ آقا بزرگ طهرانى.</ref> <br/>
+
فقیه بزرگ مرحوم آیة الله سید حسین حسینی خامنه‌ای تبریزی فرزند سید محمّد تفرشی، از علما و فقهای بزرگ شیعی اواخر قرن سیزدهم و اوائل قرن چهاردهم هجری بود. او تحصیلات عالی خود را در فقه و اصول و کلام و فلسفه در محضر علما و حکمای بزرگ حوزه علمیه نجف اشرف گذرانده، در فلسفه و علوم معقول از شاگردان فیلسوف برجسته آن عصر مرحوم «میرزا باقر شکی» بود.<ref>نقباء البشر، القسم الثّانی من الجزءالاول، ص ۶۴۰، شیخ آقا بزرگ طهرانی.</ref> <br/>
 
بعد از تکمیل تحصیلات خود و سالها اقامت و تحقیق و تدریس در نجف، در سال ۱۳۱۴ ق به تبریز بازگشت.<br/>
 
بعد از تکمیل تحصیلات خود و سالها اقامت و تحقیق و تدریس در نجف، در سال ۱۳۱۴ ق به تبریز بازگشت.<br/>
وى تصمیم داشت پس از بازگشت از نجف به زادگاهش «خامنه»[۳] برگردد، امّا شاگردانش که از علماى تبریز بودند، و در نجف در محضر او درس خوانده و از مراتب علم و تقوایش آگاه بودند، نگذاشتند به زادگاهش باز گردد و در تبریز نگه داشتند.[۴] <br/>
+
وی تصمیم داشت پس از بازگشت از نجف به زادگاهش «خامنه»<ref>«خامنه» (زادگاه سید حسین خامنه‌ای) یکی از شهرهای شهرستان شبستر است، تقریباً در هفتاد کیلومتری شمال غرب تبریز واقع شده، ۶ کیلومتر از شبستر فاصله دارد، ارتفاع آن از سطح دریا ۱۳۸۰ متر است. رشته کوه «میشُوْ داغ» در شمال و دریاچه ارومیه در جنوب آن قرار دارد. شخصیتهایی بزرگ همچون سید حسین خامنه‌ای، شیخ محمّد خیابانی و «میرزا جعفر خامنه‌ای» (بنیانگذار شعر نو قبل از نیما یوشیج) در خامنه به دنیا آمده و رشد کرده‌اند و از شخصیتهای معروف تاریخ هستند.</ref> برگردد، امّا شاگردانش که از علمای تبریز بودند، و در نجف در محضر او درس خوانده و از مراتب علم و تقوایش آگاه بودند، نگذاشتند به زادگاهش باز گردد و در تبریز نگه داشتند.<ref>با استفاده از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با علما و روحانیون تبریز در مرداد ماه ۱۳۷۲, ر.ک مجلّه «مسجد» شهریور ۱۳۷۲.</ref> <br/>
سید حسین خامنه اى همزمان با تدریس و تربیت طلّاب، به ارشاد مردم و وظایف شرعى در تبریز مشغول شد. او در مسجد جامع تبریز که در کنار بزرگترین مدرسه علوم شهر یعنى مدرسه «طالبیه» قرار داشت، به اقامه نماز جماعت نیز مى پرداخت. از این رو به «سید حسین پیشنماز» معروف گردید. سید حسین عالمى روشن بین و فقیهى اجتماعى بود و افکار بلند اجتماعى و سیاسى داشت و از علماى طرفدار مشروطه بشمار مى رفت و مردم را به پاسدارى از نهضت مشروطه تشویق و دعوت مى کرد.([۵]) شاید در پرتو همین اندیشه ها و آرمانهاى اجتماعى و انقلابى بود که پرشورترین و مستعدّترین طلبه جوان و آگاه و متفکّر آن روز حوزه علمیه تبریز و همشهرى سید حسین خامنه اى، یعنى شیخ محمد خیابانى به او نزدیک تر شد و در پى ایجاد ارتباط روحانى و معنوى صمیمى در بین آن دو، شیخ محمّد با دختر سید حسین وصلت کرد.([۶]) گاه گاهى در مسجد جامع به جاى پدرزنش نماز جماعت اقامه مى کرد و از اینجا کم کم مشهورتر گردید.<br/>
+
سید حسین خامنه‌ای همزمان با تدریس و تربیت طلّاب، به ارشاد مردم و وظایف شرعی در تبریز مشغول شد. او در مسجد جامع تبریز که در کنار بزرگترین مدرسه علوم شهر یعنی مدرسه «طالبیه» قرار داشت، به اقامه نماز جماعت نیز می‌پرداخت. از این رو به «سید حسین پیشنماز» معروف گردید. سید حسین عالمی روشن بین و فقیهی اجتماعی بود و افکار بلند اجتماعی و سیاسی داشت و از علمای طرفدار مشروطه بشمار می‌رفت و مردم را به پاسداری از نهضت مشروطه تشویق و دعوت می‌کرد.<ref>این مطلب مهّم را در جایی ندیده و نخوانده‌ام و شاید هیچکس هم ننوشته است. امّا خلف صالح او رهبر معظم انقلاب، این راز ارجمند جّد بزرگوارش را در تاریخ ۵/۵/۱۳۷۲ در تبریز برای همگان بویژه به جمعیّت عظیم استقبال کننده که نگارنده هم مثل یک قطره در بین آن امواج خروشان بود، چنین گفتند: «... عالم بزرگ آن روز تبریز که جدّ ماست، پدربزرگ من، مرحوم حاج سید حسین خامنه‌ای, که مردم به خانه این عالم می‌رفتند و دربارهٔ قضایای مشروطیت از او سؤال می‌کردند و او مردم را تشویق می‌کرد».</ref> شاید در پرتو همین اندیشه‌ها و آرمانهای اجتماعی و انقلابی بود که پرشورترین و مستعدّترین طلبه جوان و آگاه و متفکّر آن روز حوزه علمیه تبریز و همشهری سید حسین خامنه‌ای، یعنی شیخ محمد خیابانی به او نزدیک تر شد و در پی ایجاد ارتباط روحانی و معنوی صمیمی در بین آن دو، شیخ محمّد با دختر سید حسین وصلت کرد.<ref>ر.ک: «شیخ محمّد خیابانی خروش حماسه‌ها» از این قلم، ص ۴۱ ـ ۴۲.</ref> گاه گاهی در مسجد جامع به جای پدرزنش نماز جماعت اقامه می‌کرد و از اینجا کم کم مشهورتر گردید.<br/>
سید حسین خامنه اى عمرى را به ارشاد و هدایت و تألیف و تصنیف گذراند و در سال ۱۳۲۵ ق. به ابدیت پیوست. سید حسین فرزندانى عالم و فرزانه داشت از جمله مرحوم سیّد محمد معروف به «پیغمبر» که در نجف اشرف وفات کرده است.([۷]) و دیگرى عالم بزرگ سید جواد حسینى خامنه اى رحمة اللّه علیه.<br/>
+
سید حسین خامنه‌ای عمری را به ارشاد و هدایت و تألیف و تصنیف گذراند و در سال ۱۳۲۵ ق. به ابدیت پیوست. سید حسین فرزندانی عالم و فرزانه داشت از جمله مرحوم سیّد محمد معروف به «پیغمبر» که در نجف اشرف وفات کرده است.<ref>نقباء البشر، ص ۶۴۱.</ref> و دیگری عالم بزرگ سید جواد حسینی خامنه‌ای رحمة اللّه علیه.<br/>
  
== سید جواد خامنه اى ==
+
== سید جواد خامنه‌ای ==
پدر بزرگوار رهبر انقلاب اسلامى آیة الله سید على خامنه اى، از علماى بزرگ، مجتهدان پرهیزگار و روحانیون زاهد روزگار ما بود. در سال ۱۳۱۵ ق.([۸]) در تبریز متولّد شد و تحت تربیت پدرى فقیه و عالم رشد کرد و بزرگ شد. در ایام جوانى بعد از اتمام دوره سطح، به نجف اشرف [[هجرت]] کرد و در حوزه شکوهمند آن دیار، به فراگیرى سطوح عالیه فقه و اصول و دیگر معارف معقول و منقول پرداخت و چون به قلّه بلند [[اجتهاد]] و فقاهت رسید، به وطن خود بازگشت. سالها در تبریز ماند. آنگاه به مشهد مقدس رضوى عزیمت کرد و به تدریس و تعلیم و تربیت طلّاب و ارشاد مردم مشغول شد. سید جواد با دختر فضیلت پیشه عالم معروف مشهد مرحوم سید هاشم نجف آبادى (میردامادى) [[ازدواج]] کرد.([۹]) این بانوى گرامى زنى بود پارسا، پاکدامن، فداکار، مهربان، آشنا به وظائف شوهردارى و تربیت فرزند، صبور، و الگوى سادگى و نجابت و پاکى.([۱۰]) حاصل پیوند آن دو، چهار پسر و چهار دختر بودند. سه نفر از پسرها یعنى آقا سیّد محمّد، آقا سیّد على (رهبر انقلاب) و آقا سیّد هادى در راه دانش و دین، سیره نیک نیاکان خود را برگزیدند و همه از عالمان دین شدند.<br/>
+
پدر بزرگوار رهبر انقلاب اسلامی آیة الله سید علی خامنه‌ای، از علمای بزرگ، مجتهدان پرهیزگار و روحانیون زاهد روزگار ما بود. در سال ۱۳۱۵ ق.<ref>گنجینه دانشمندان، شیخ محمّد شریف رازی، ج ۷، ص ۱۲۸، چاپ ۱۳۵۴. شایان ذکر است که در مقدّمه استاد آیة الله سبحانی بر منتخب دیوان شیخ عبد الصّمد خامنه‌ای، تاریخ ولادت مرحوم سید جواد خامنه‌ای، سال ۱۳۱۲ ق ذکر شده است.</ref> در تبریز متولّد شد و تحت تربیت پدری فقیه و عالم رشد کرد و بزرگ شد. در ایام جوانی بعد از اتمام دوره سطح، به نجف اشرف [[هجرت]] کرد و در حوزه شکوهمند آن دیار، به فراگیری سطوح عالیه فقه و اصول و دیگر معارف معقول و منقول پرداخت و چون به قلّه بلند [[اجتهاد]] و فقاهت رسید، به وطن خود بازگشت. سالها در تبریز ماند. آنگاه به مشهد مقدس رضوی عزیمت کرد و به تدریس و تعلیم و تربیت طلّاب و ارشاد مردم مشغول شد. سید جواد با دختر فضیلت پیشه عالم معروف مشهد مرحوم سید هاشم نجف آبادی (میردامادی) [[ازدواج]] کرد.<ref>گنجینه دانشمندان، ج ۷، ص ۱۲۸.</ref> این بانوی گرامی زنی بود پارسا، پاکدامن، فداکار، مهربان، آشنا به وظائف شوهرداری و تربیت فرزند، صبور، و الگوی سادگی و نجابت و پاکی.<ref>عروس این بانوی بافضیلت یعنی همسر مقام معظم رهبری می‌گوید: «سالهاست که ما اشیای تجمّلاتی را به خانه مان راه نداده‌ایم، زیبایی خوب است، امّا نباید خودمان را درگیر زندگی تجمّلاتی بکنیم. ما در خانه مان دکوراسیون به معنای تداول آن، فرشها و پرده‌های قیمتی، مبلمان و... نداریم. سالها پیش خودمان را از این چیزها رها کرده‌ایم. والدین آقای خامنه‌ای در این رابطه سرمشق ما بوده‌اند و مادر ایشان چنین تجمّلاتی را مورد انتقاد قرار می‌دادند...». ر.ک: نشریه «ری» شماره ۷۶، دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۷۳، به نقل از «فرهنگ آفرینش».</ref> حاصل پیوند آن دو، چهار پسر و چهار دختر بودند. سه نفر از پسرها یعنی آقا سیّد محمّد، آقا سیّد علی (رهبر انقلاب) و آقا سیّد هادی در راه دانش و دین، سیره نیک نیاکان خود را برگزیدند و همه از عالمان دین شدند.<br/>
بارى، سید جواد خامنه اى براى فرزندانش هم پدر بود و هم معلّم. خود را وقف تعلیم و تدریس و تربیت عالمان دینى کرد و به زندگى فقیرانه اى قانع بود و در کمال زهد و پرهیزگارى زیست و پس از عمرى طولانى و پربار، در سال ۱۴۰۶ ق. ـ ۱۳۶۴ ش. بدرود حیات گفت و در جوار ملکوتى امام هشتم على بن موسى الرّضا(علیه السلام) به خاک رفت.<br/>
+
باری، سید جواد خامنه‌ای برای فرزندانش هم پدر بود و هم معلّم. خود را وقف تعلیم و تدریس و تربیت عالمان دینی کرد و به زندگی فقیرانه‌ای قانع بود و در کمال زهد و پرهیزگاری زیست و پس از عمری طولانی و پربار، در سال ۱۴۰۶ ق. ـ ۱۳۶۴ ش. بدرود حیات گفت و در جوار ملکوتی امام هشتم علی بن موسی الرّضا(علیه السلام) به خاک رفت.<br/>
  
 
== از زبان رهبر انقلاب ==
 
== از زبان رهبر انقلاب ==
آیة الله خامنه اى خاطرات و گفتنى هاى بسیارى از پدر و مادر و گاه از اجدادش دارند و به مناسبتهاى گوناگون در سخنرانیها، مصاحبه ها و نوشته هاى خویش از آنان ـ به ویژه از پدرش ـ ذکر خیرى و یادى کرده، مطالبى آموزنده و شنیدنى گفته اند. ما در صفحات آینده به تناسب موضوعات مورد نظر، فرازهایى از آنها را زینت اوراق خواهیم کرد. در اینجا به بیان یک نکته مهّم از زبان مقام معظم رهبرى در خصوص اعتقاد پدر و مادر بزرگوارشان نسبت به انقلاب اسلامى و امام خمینى(ره) اکتفا مى کنیم. ایشان در سال ۱۳۶۰، سه سال پس از پیروزى انقلاب اسلامى، در جایى فرمودند: «... پدر و مادرم هم (زنده) هستند و آنها هم (مثل برادرهایم) معتقد به انقلاب و مرید امام هستند».([۱۱])<br/>
+
آیة الله خامنه‌ای خاطرات و گفتنی‌های بسیاری از پدر و مادر و گاه از اجدادش دارند و به مناسبتهای گوناگون در سخنرانیها، مصاحبه‌ها و نوشته‌های خویش از آنان ـ به ویژه از پدرش ـ ذکر خیری و یادی کرده، مطالبی آموزنده و شنیدنی گفته‌اند. ما در صفحات آینده به تناسب موضوعات مورد نظر، فرازهایی از آنها را زینت اوراق خواهیم کرد. در اینجا به بیان یک نکته مهّم از زبان مقام معظم رهبری در خصوص اعتقاد پدر و مادر بزرگوارشان نسبت به انقلاب اسلامی و امام خمینی(ره) اکتفا می‌کنیم. ایشان در سال ۱۳۶۰، سه سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در جایی فرمودند: «... پدر و مادرم هم (زنده) هستند و آنها هم (مثل برادرهایم) معتقد به انقلاب و مرید امام هستند».<ref>مجله شاهد، ۱۵/۸/۶۰ ، شماره ۲۲.</ref> <br/>
  
 
== از میلاد تا مدرسه ==
 
== از میلاد تا مدرسه ==
رهبر عالیقدر حضرت آیة الله سید على خامنه اى فرزند مرحوم سید جواد حسینى خامنه اى، در روز ۲۴ تیرماه ۱۳۱۸([۱۲]) برابر با ۲۸ صفر ۱۳۵۸ قمرى ([۱۳]) در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود. ایشان دوّمین پسر خانواده بوده اند اوّلى «آقا سیّد محمّد» بود.<br/>
+
رهبر عالیقدر حضرت آیة الله سید علی خامنه‌ای فرزند مرحوم سید جواد حسینی خامنه‌ای، در روز ۲۴ تیرماه ۱۳۱۸<ref>روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۴/۷/۶۰.</ref> برابر با ۲۸ صفر ۱۳۵۸ قمری<ref>روزنامه کیهان، ۱۶/۵/۶۴.</ref> در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود. ایشان دوّمین پسر خانواده بوده‌اند اوّلی «آقا سیّد محمّد» بود.<br/>
زندگى سید جواد خامنه اى مثل اغلب روحانیون و مدرسّان علوم دینى، بسیار ساده بود. آن روز قناعت یک فضیلت حقیقى شمرده مى شد و در زندگى و معیشت عالمان دینى بیشتر و زیباتر جلوه مى کرد و شکوهمند مى نمود. تجمّل گرایى و افزون طلبى نیز یک رذیلت محسوب مى شد. البته راههاى مختلف کسب درآمدهاى سرشار براى اهل دنیا آن روزها هم باز بود، امّا مردان خدا راه خود را انتخاب و به اندک گذران زندگى قناعت مى کردند و در کمال مناعت و عزّت ارزشها را پاس مى داشتند. سید جواد از این گروه مردان خدا بود. همسر و فرزندانش نیز معناى عمیق قناعت و ساده زیستى را از او یاد گرفته بودند و با آن خو داشتند.<br/>
+
زندگی سید جواد خامنه‌ای مثل اغلب روحانیون و مدرسّان علوم دینی، بسیار ساده بود. آن روز قناعت یک فضیلت حقیقی شمرده می‌شد و در زندگی و معیشت عالمان دینی بیشتر و زیباتر جلوه می‌کرد و شکوهمند می‌نمود. تجمّل گرایی و افزون طلبی نیز یک رذیلت محسوب می‌شد. البته راه‌های مختلف کسب درآمدهای سرشار برای اهل دنیا آن روزها هم باز بود، امّا مردان خدا راه خود را انتخاب و به اندک گذران زندگی قناعت می‌کردند و در کمال مناعت و عزّت ارزشها را پاس می‌داشتند. سید جواد از این گروه مردان خدا بود. همسر و فرزندانش نیز معنای عمیق قناعت و ساده زیستی را از او یاد گرفته بودند و با آن خو داشتند.<br/>
رهبر بزرگوار از وضع و حال زندگى خانواده اش در ضمن بیان نخستین خاطره هاى زندگانى خود چنین مى گویند:<br/>
+
رهبر بزرگوار از وضع و حال زندگی خانواده اش در ضمن بیان نخستین خاطره‌های زندگانی خود چنین می‌گویند:<br/>
« آن وقتها از لحاظ وضع مالى در فشار بودیم. یعنى خانواده ما خانواده مرفّهى نبود. پدرم روحانى معروفى بود، امّا خیلى پارسا و گوشه گیر... زندگى ما به سختى مى گذشت. در دوران کودکى با زحمت بسیار براى ما کفش خریده بودند که تنگ بود! پدرم دیگر قادر نبود که اینها را عوض بکند یا کفش دیگرى بخرد. آمدند گفتند که خوب، این کفشها را مى شکافیم، اندازه مى کنیم و برایش بند مى گذاریم!... شکافتند و بند گذاشتند، بعد زشت شد! چون بندهایش خیلى فرق داشت, با کفشهاى دیگر خیلى زشت و ناجور درآمده بود. چقدر غصّه خوردیم! و خلاصه چاره دیگرى نداشتیم».([۱۴])<br/>
+
« آن وقتها از لحاظ وضع مالی در فشار بودیم. یعنی خانواده ما خانواده مرفّهی نبود. پدرم روحانی معروفی بود، امّا خیلی پارسا و گوشه گیر... زندگی ما به سختی می‌گذشت. در دوران کودکی با زحمت بسیار برای ما کفش خریده بودند که تنگ بود! پدرم دیگر قادر نبود که اینها را عوض بکند یا کفش دیگری بخرد. آمدند گفتند که خوب، این کفشها را می‌شکافیم، اندازه می‌کنیم و برایش بند می‌گذاریم!... شکافتند و بند گذاشتند، بعد زشت شد! چون بندهایش خیلی فرق داشت, با کفشهای دیگر خیلی زشت و ناجور درآمده بود. چقدر غصّه خوردیم! و خلاصه چاره دیگری نداشتیم».<ref>مجلّه «شاهد»، شماره ۱۲، مورّخ ۱۵/۸/۱۳۶۰.</ref> <br/>
ایشان از «غم نان» که بسیار تلخ و سنگین بوده و بر دلهاى پاک و ساده دوران کودکى شان سایه افکنده بود، مى گوید: «من یادم مى آید که آن وقتها نان کم بود، وقت جنگ (دوّم جهانى) بود، سال ۱۳۲۱ و ۲۲ که من سه ـ چهار ساله بودم. آن وقتها در مشهد با اینکه همه چیز هم فراوان بود و هم ارزان ولى ما نان گندم نمى توانستیم بخوریم! نان جو ـ گندم مى خوردیم، چون نان گندم گرانتر بود، البته نان گندم دانه اى مى گرفتیم براى پدرم فقط. ما نان جو ـ گندم مى خوردیم، گاهى هم نان جو... وضع خیلى خوب نبود. من یادم هست شبهایى اتّفاق مى افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهیّه مى کرد و... آن شام هم نان و کشمشى بود».([۱۵])<br/>
+
ایشان از «غم نان» که بسیار تلخ و سنگین بوده و بر دلهای پاک و ساده دوران کودکی شان سایه افکنده بود، می‌گوید: «من یادم می‌آید که آن وقتها نان کم بود، وقت جنگ (دوّم جهانی) بود، سال ۱۳۲۱ و ۲۲ که من سه ـ چهار ساله بودم. آن وقتها در مشهد با اینکه همه چیز هم فراوان بود و هم ارزان ولی ما نان گندم نمی‌توانستیم بخوریم! نان جو ـ گندم می‌خوردیم، چون نان گندم گرانتر بود، البته نان گندم دانه‌ای می‌گرفتیم برای پدرم فقط. ما نان جو ـ گندم می‌خوردیم، گاهی هم نان جو... وضع خیلی خوب نبود. من یادم هست شبهایی اتّفاق می‌افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت برای ما شام تهیّه می‌کرد و... آن شام هم نان و کشمشی بود».<ref>همان منبع.</ref> <br/>
امّا خانه اى که خانواده سید جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنین توصیف مى کند: «منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهار ـ پنج سالگى من، یک خانه ۶۰ ـ ۷۰ مترى در محلّه فقیرنشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیرزمین تاریک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم میهمان مى آمد و معمولا پدر بنابر اینکه روحانى و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت: همه ما باید به زیرزمین مى رفتیم تا مهمان برود! بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمین کوچکى را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شدیم».([۱۶])<br/>
+
امّا خانه‌ای که خانواده سید جواد در آن زندگی می‌کردند، رهبر انقلاب چنین توصیف می‌کند: «منزل پدری من که در آن متولد شده‌ام، تا چهار ـ پنج سالگی من، یک خانه ۶۰ ـ ۷۰ متری در محلّه فقیرنشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیرزمین تاریک و خفه‌ای! هنگامی که برای پدرم میهمان می‌آمد و معمولا پدر بنابر اینکه روحانی و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت: همه ما باید به زیرزمین می‌رفتیم تا مهمان برود! بعد عدّه‌ای که به پدر ارادتی داشتند، زمین کوچکی را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما دارای سه اتاق شدیم».<ref>روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۰/۵/۶۴.</ref> <br/>
از آنجا که پدر خانواده یک روحانىِ روحانى زاده بود و مادر خانواده هم دختر یک روحانى بود و هر دو علاوه بر باطن پاک و تقوا، به حفظ ظاهر و شئون روحانیت توسط تک تک اعضاى خانواده نیز اهمیت مى دادند و سعى داشتند که فرزندان کوچک خانواده از دوران کودکى زىِّ طلبگى و روحانیت را حفظ نمایند. رهبر بزرگوار انقلاب در این خصوص مى گوید:<br/>
+
از آنجا که پدر خانواده یک روحانیِ روحانی زاده بود و مادر خانواده هم دختر یک روحانی بود و هر دو علاوه بر باطن پاک و تقوا، به حفظ ظاهر و شئون روحانیت توسط تک تک اعضای خانواده نیز اهمیت می‌دادند و سعی داشتند که فرزندان کوچک خانواده از دوران کودکی زیِّ طلبگی و روحانیت را حفظ نمایند. رهبر بزرگوار انقلاب در این خصوص می‌گوید:<br/>
«خانواده ما یک خانواده روحانى از دو سو بود، همین دلیل هم بود که ما از بچّگى ملبّس به لباس روحانى بودیم، من و برادر بزرگم آقا سیّد محمّد... از دوران دبستان عمامه سرمان بود...»([۱۷])<br/>
+
«خانواده ما یک خانواده روحانی از دو سو بود، همین دلیل هم بود که ما از بچّگی ملبّس به لباس روحانی بودیم، من و برادر بزرگم آقا سیّد محمّد... از دوران دبستان عمامه سرمان بود...»<ref>مجلّه «شاهد»، شماره ۱۲.</ref> <br/>
«کفشهایى هم که براى ما، پدرمان مى خرید، کفش بند دار نمى خرید، چون مخالف با شؤون روحانى بود. کفش معمولى طلبه ها و روحانیون آن وقت یا نعلین بود و یا اگر کفش زمستانى مى خواستند بپوشند، ساده بود، آن وقتها مى گفتند: «میرزایى» و بند دار نبود و پدرم آن موقع از آن کفشها مى خرید. ما آرزوى کفش بند دار به دلمان بود، تا الان هم کفش بند دار نپوشیدم...»([۱۸])<br/>
+
«کفشهایی هم که برای ما، پدرمان می‌خرید، کفش بند دار نمی‌خرید، چون مخالف با شؤون روحانی بود. کفش معمولی طلبه‌ها و روحانیون آن وقت یا نعلین بود و یا اگر کفش زمستانی می‌خواستند بپوشند، ساده بود، آن وقتها می‌گفتند: «میرزایی» و بند دار نبود و پدرم آن موقع از آن کفشها می‌خرید. ما آرزوی کفش بند دار به دلمان بود، تا الان هم کفش بند دار نپوشیدم...»<ref>همان.</ref> <br/>
سید جواد به تربیت فرزندان دقت خاصى داشت و احترام به شخصیت کودک را بزرگ مى داشت و این مسأله ظرافت خاصى مى خواهد. رهبر انقلاب از این خصوصیت پسندیده پدرش چنین مى گوید:<br/>
+
سید جواد به تربیت فرزندان دقت خاصی داشت و احترام به شخصیت کودک را بزرگ می‌داشت و این مسأله ظرافت خاصی می‌خواهد. رهبر انقلاب از این خصوصیت پسندیده پدرش چنین می‌گوید:<br/>
«گاهى پدرم مثلا مى خواست به نماز برود، یا به مسجد مى رفت... ما را صدا مى کرد. از بچّگى به ما «على آقا» مى گفتند، على و محمّد نمى گفتند، على آقا و محمّد آقا مى گفتند، احتراممان مى کردند (صدا مى کردند:) على آقا، على آقا! محمّد آقا!... بیایید برویم مسجد. ما هم مى دویدیم عمّامه مى گذاشتیم سرمان و عبا مى پوشیدیم و با آقا مى رفتیم مسجد...»([۱۹])<br/>
+
«گاهی پدرم مثلا می‌خواست به نماز برود، یا به مسجد می‌رفت... ما را صدا می‌کرد. از بچّگی به ما «علی آقا» می‌گفتند، علی و محمّد نمی‌گفتند، علی آقا و محمّد آقا می‌گفتند، احتراممان می‌کردند (صدا می‌کردند:) علی آقا، علی آقا! محمّد آقا!... بیایید برویم مسجد. ما هم میدویدیم عمّامه می‌گذاشتیم سرمان و عبا می‌پوشیدیم و با آقا می‌رفتیم مسجد...»<ref>همان.</ref> <br/>
بلى، رهبر انقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقیر امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صمیمى، اینگونه پرورش یافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سید محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن یاد بگیرند و قرآن را در مکتب خانه یاد گرفت. بعد از مکتب، دو برادر را به مدرسه تازه تأسیس اسلامى «دارالتّعلیم دیانتى» بردند و ثبت نام کردند. دوران تحصیل ابتدائى را در آن مدرسه گذراندند. آنگاه پدر اجازه نداد که به مدارس جدید و دبیرستان بروند. چرا که شرائط و محیط مدارس جدید در اثر تحمیل فرهنگ غربى با روحیه روحانى و زهد پیشه سید جواد سازگار نبود. او آرزو مى کرد که فرزندانش وارد حوزه علمیّه دینى شوند و راه پدرانشان را ادامه دهند.<br/>
+
بلی، رهبر انقلاب از دوران کودکی در خانواده‌ای فقیر امّا روحانی و روحانی پرور و پاک و صمیمی، اینگونه پرورش یافت و از چهار سالگی به همراه برادر بزرگش سید محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن یاد بگیرند و قرآن را در مکتب خانه یاد گرفت. بعد از مکتب، دو برادر را به مدرسه تازه تأسیس اسلامی «دارالتّعلیم دیانتی» بردند و ثبت نام کردند. دوران تحصیل ابتدائی را در آن مدرسه گذراندند. آنگاه پدر اجازه نداد که به مدارس جدید و دبیرستان بروند. چرا که شرائط و محیط مدارس جدید در اثر تحمیل فرهنگ غربی با روحیه روحانی و زهد پیشه سید جواد سازگار نبود. او آرزو می‌کرد که فرزندانش وارد حوزه علمیّه دینی شوند و راه پدرانشان را ادامه دهند.<br/>
از طرفى پسران کنجکاو و دانش دوست، مخفیانه داوطلب امتحان شدند و مدرک قبولى کلاس ششم را گرفتند و دبیرستان را بطور شبانه ادامه دادند و دروس جدید را خواندند. سیدعلى (رهبر معظّم انقلاب) دوره دبیرستان را خواند ولى تمام نکرد و مدرک دیپلم نگرفت.([۲۰])<br/>
+
از طرفی پسران کنجکاو و دانش دوست، مخفیانه داوطلب امتحان شدند و مدرک قبولی کلاس ششم را گرفتند و دبیرستان را بطور شبانه ادامه دادند و دروس جدید را خواندند. سیدعلی (رهبر معظّم انقلاب) دوره دبیرستان را خواند ولی تمام نکرد و مدرک دیپلم نگرفت.<ref>شاهد، شماره ۱۲.</ref> <br/>
  
 
== در حوزه علمیه ==
 
== در حوزه علمیه ==
سیدعلى از دوره دبیرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. ایشان بعد از مدرسه جدید، وارد حوزه علمیه شد و نزد پدرش و دیگر اساتید وقت ادبیات و مقدمات را خواند.<br/>
+
سیدعلی از دوره دبیرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. ایشان بعد از مدرسه جدید، وارد حوزه علمیه شد و نزد پدرش و دیگر اساتید وقت ادبیات و مقدمات را خواند.<br/>
درباره سبب ورودش به حوزه علمیه و انتخاب راه روحانیت مى گویند:«عامل و موجب اصلى در انتخاب این راه نورانى روحانیت، پدرم بودند و مادرم نیز علاقه مند و مشوّق بودند».([۲۱])<br/>
+
دربارهٔ سبب ورودش به حوزه علمیه و انتخاب راه روحانیت می‌گویند:«عامل و موجب اصلی در انتخاب این راه نورانی روحانیت، پدرم بودند و مادرم نیز علاقه مند و مشوّق بودند».<ref>خورشید تابان انقلاب اسلامی و سرچشمه زلال تواضع، ص ۴.</ref> <br/>
ایشان کتب ادبى از قبیل «سیوطى»، «مغنى»، «جامع المقدمات» را نزد مدرّسان مدرسه «سلیمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نیز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد.کتاب «معالم» را نیز در همان دوره خواند. سپس «شرایع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا میرزا مدرس یزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینى و بقیه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگیزى در پنج سال و نیم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سیّد جواد در تمام این مراحل نقش مهمّى در پیشرفت این فرزند برومند داشت.([۲۲])<br/>
+
ایشان کتب ادبی از قبیل «سیوطی»، «مغنی»، «جامع المقدمات» را نزد مدرّسان مدرسه «سلیمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نیز بر درس فرزندانش نظارت می‌کرد.کتاب «معالم» را نیز در همان دوره خواند. سپس «شرایع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقداری را نزد مرحوم «آقا میرزا مدرس یزدی» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی و بقیه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگیزی در پنج سال و نیم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سیّد جواد در تمام این مراحل نقش مهمّی در پیشرفت این فرزند برومند داشت.<ref>همان، ص ۶ و ۷.</ref> <br/>
رهبر بزرگوار انقلاب، در زمینه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوارى را ابتدا از مرحوم آیة الله میرزا جواد آقا تهرانى و بعدها نزد مرحوم «شیخ رضا ایسى» خواندند.([۲۳])<br/>
+
رهبر بزرگوار انقلاب، در زمینه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزواری را ابتدا از مرحوم آیة الله میرزا جواد آقا تهرانی و بعدها نزد مرحوم «شیخ رضا ایسی» خواندند.<ref>همان، ص ۸.</ref> <br/>
  
 
== در حوزه علمیه نجف اشرف ==
 
== در حوزه علمیه نجف اشرف ==
آیة الله خامنه اى، از هیجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را در نزد مرجع بزرگ مرحوم آیة الله العظمى میلانى شروع کرده بود. در سال ۱۳۳۶ به قصد زیارت عتبات عالیات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خوئى، سید محمود شاهرودى، میرزا باقر زنجانى، سید یحیى یزدى، و میرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدریس و تحقیق آن حوزه علمیه را پسندیدند و ایشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ایشان به مشهد بازگشتند.([۲۴])<br/>
+
آیة الله خامنه‌ای، از هیجده سالگی در مشهد درس خارج فقه و اصول را در نزد مرجع بزرگ مرحوم آیة الله العظمی میلانی شروع کرده بود. در سال ۱۳۳۶ به قصد زیارت عتبات عالیات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهای خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خوئی، سید محمود شاهرودی، میرزا باقر زنجانی، سید یحیی یزدی، و میرزا حسن بجنوردی، اوضاع درس و تدریس و تحقیق آن حوزه علمیه را پسندیدند و ایشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولی پدر موافقت نکرد. پس از مدّتی ایشان به مشهد بازگشتند.<ref>روزنامه اطلاعات، ۱۷/۱۰/۱۳۷۳, مجله شاهد، شماره ۱۲.</ref> <br/>
  
 
== در حوزه علمیه قم ==
 
== در حوزه علمیه قم ==
آیة الله خامنه اى از سال ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۳ در حوزه علمیه قم به تحصیلات عالى در فقه و اصول و فلسفه مشغول شدند و از محضر بزرگانى چون مرحوم آیة الله العظمى بروجردى، امام خمینى (ره)، شیخ مرتضى حائرى یزدى و علّامه طباطبائى استفاده کـردند.([۲۵]) در سـال ۱۳۴۳، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که یک چشم پدرشان به علّت «آب چشم» نابیـنا شـده اسـت بسیار غمگین شدند و بین ماندن در قم و ادامه تحصیل در حوزه عظیم آن و رفتن به مشـهد و مواظبت از پدر در تردید ماندند!<br/>
+
آیة الله خامنه‌ای از سال ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۳ در حوزه علمیه قم به تحصیلات عالی در فقه و اصول و فلسفه مشغول شدند و از محضر بزرگانی چون مرحوم آیة الله العظمی بروجردی، امام خمینی (ره)، شیخ مرتضی حائری یزدی و علّامه طباطبائی استفاده کـردند.<ref>روزنامه اطلاعات، ۱۷/۱۰/۷۳, روزنامه کیهان، ۱۶/۵/۶۴.</ref> در سـال ۱۳۴۳، از مکاتباتی که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که یک چشم پدرشان به علّت «آب چشم» نابیـنا شـده اسـت بسیار غمگین شدند و بین ماندن در قم و ادامه تحصیل در حوزه عظیم آن و رفتن به مشـهد و مواظبت از پدر در تردید ماندند!<br/>
به این نتیجه رسیدند که به خاطر خدا دست از قم بردارند و به مشهد بروند و از پدرشان مواظبت نمایند. چرا که اگر خدا بخواهد دنیا و آخرت او را از قم به مشهد منتقل مى کند. ایشان در این مورد مى گویند:<br/>
+
به این نتیجه رسیدند که به خاطر خدا دست از قم بردارند و به مشهد بروند و از پدرشان مواظبت نمایند. چرا که اگر خدا بخواهد دنیا و آخرت او را از قم به مشهد منتقل می‌کند. ایشان در این مورد می‌گویند:<br/>
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفیقات زیادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظیفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفیقى داشتم، اعتقادم این است که ناشى از همان برّى (نیکى) است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام».([۲۶])<br/>
+
«به مشهد رفتم و خدای متعال توفیقات زیادی به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظیفه خود رفتم. اگر بنده در زندگی توفیقی داشتم، اعتقادم این است که ناشی از همان برّی (نیکی) است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده‌ام».<ref>حکایت شیرین و جالب انتقال از قم به مشهد را از زبان رهبر انقلاب در کتاب «خاطرات و حکایتها» ج ۱، ص ۲۷ ـ ۳۰، به نقل از جزوه درس اخلاق، از انتشارات نمایندگی ولی فقیه در سپاه ولی امر، بخوانید.</ref> <br/>
ایشان راهش را درست انتخاب کردند. بعضى از اساتید و آشـنایان افسوس مى خـوردند که چـرا ایشـان به این زودى حـوزه عـلمیه قم را تـرک کردند، اگر مى مـانـدند در آینده چنین و چنان مى شــدند!... امّـا آینـده نشـان داد که انتخـاب ایشان درست بوده و دست تقدیر الهى براى ایشان سرنوشتى دیگر و بهتر و والاتـر از محـاسـبـات آنـــان، رقـم زده بـود. آیـا کـسى تصـوّر مى کـرد کـه در آن روز جـوان عالم پراستعداد ۲۵ ساله، که براى رضاى خــداوند و خـدمت به پـدر و مـادرش از قــم بـه مشهد مى رفت، ۲۵ سال بعد، بـه مقـام والاى ولایت امـر مســلمین خـواهد رسیـد؟!<br/>
+
ایشان راهش را درست انتخاب کردند. بعضی از اساتید و آشـنایان افسوس می خـوردند که چـرا ایشـان به این زودی حـوزه عـلمیه قم را تـرک کردند، اگر می مـانـدند در آینده چنین و چنان می شــدند!... امّـا آینـده نشـان داد که انتخـاب ایشان درست بوده و دست تقدیر الهی برای ایشان سرنوشتی دیگر و بهتر و والاتـر از محـاسـبـات آنـــان، رقـم زده بـود. آیـا کـسی تصـوّر می کـرد کـه در آن روز جـوان عالم پراستعداد ۲۵ ساله، که برای رضای خــداوند و خـدمت به پـدر و مـادرش از قــم بـه مشهد می‌رفت، ۲۵ سال بعد، بـه مقـام والای ولایت امـر مســلمین خـواهد رسیـد؟!<br/>
البته ایشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ایام تعطیل یا مبارزه و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصیلات فقهى و اصول خود را تا سال ۱۳۴۷ در محضر اساتید بزرگ بویژه آیة الله میلانى ادامه دادند. همچنین از سال ۱۳۴۳ که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصیل و مراقبت از پدر پیر و بیمار، به تدریس کتب فقه و اصول و معارف دینى به طلّاب جوان و دانشجویان نیز مى پرداختند.([۲۷])<br/>
+
البته ایشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ایام تعطیل یا مبارزه و زندان و مسافرت، به طور رسمی تحصیلات فقهی و اصول خود را تا سال ۱۳۴۷ در محضر اساتید بزرگ بویژه آیة الله میلانی ادامه دادند. همچنین از سال ۱۳۴۳ که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصیل و مراقبت از پدر پیر و بیمار، به تدریس کتب فقه و اصول و معارف دینی به طلّاب جوان و دانشجویان نیز می‌پرداختند.<ref>شاهد، شماره ۱۲.</ref> <br/>
همچنانکه تبلیغ هم مى کردند و منبر مى رفتند.<br/>
+
همچنانکه تبلیغ هم می‌کردند و منبر می‌رفتند.<br/>
  
== مبارزات سیاسى ==
+
== مبارزات سیاسی ==
آیة الله خامنه اى به گفته خویش «از شاگردان فقهى، اصولى، سیاسى و انقلابى امام خمینى(ره) هستند»([۲۸]) امّا نخستین جرقّه هاى سیاسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهید راه اسلام شهید سید مجتبى نوّاب صفوى در ذهن ایشـان زده است زیرا نـوّاب صفوى با عـدّه اى از فدائیان اسـلام در سـال ۳۱ به مشهد رفتـه در مـدرسه سلیمان خان سخنرانى پرهیجان و بیـدارکننده اى در موضـوع احیاى اسـلام و حاکمیت احکام الهى، و فریب و نیرنگ شاه و انگلیس و دروغـگویى آنان به مـلّت ایران، ایراد کردند. آیة الله خامنه اى که آن روز از طلّاب جوان مدرسه سلیمان خان بودند، به شدّت تحت تأثیر سخنان آتشین نوّاب واقع شده بود. ایشان مى گویند:<br/>
+
آیة الله خامنه‌ای به گفته خویش «از شاگردان فقهی، اصولی، سیاسی و انقلابی امام خمینی(ره) هستند»<ref>مجلّه سروش، ۱۱/۷/۶۰، شماره ۱۱۵.</ref> امّا نخستین جرقّه‌های سیاسی و مبارزاتی و دشمنی با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهید راه اسلام شهید سید مجتبی نوّاب صفوی در ذهن ایشـان زده است زیرا نـوّاب صفوی با عـدّه‌ای از فدائیان اسـلام در سـال ۳۱ به مشهد رفتـه در مـدرسه سلیمان خان سخنرانی پرهیجان و بیـدارکننده‌ای در موضـوع احیای اسـلام و حاکمیت احکام الهی، و فریب و نیرنگ شاه و انگلیس و دروغـگویی آنان به مـلّت ایران، ایراد کردند. آیة الله خامنه‌ای که آن روز از طلّاب جوان مدرسه سلیمان خان بودند، به شدّت تحت تأثیر سخنان آتشین نوّاب واقع شده بود. ایشان می‌گویند:<br/>
« همان وقت جرقه هاى انگیزش انقلاب اسلامى به وسیله نوّاب صفـوى در من به وجود آمده و هیچ شکى ندارم که اولین آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».([۲۹])<br/>
+
« همان وقت جرقه‌های انگیزش انقلاب اسلامی به وسیله نوّاب صفـوی در من به وجود آمده و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».<ref>خورشید تابان انقلاب، ص ۱۰ و ۱۱.</ref> <br/>
بنابراین نخستین حرکت انقلابى رهبر انقلاب و چند نفر از دوستانش در سالهاى ۳۴ ـ ۳۵ علیه استاندار لاقید و فاسد استان خراسان به نام «فرّخ» شروع شد. زیرا او به شعائر اسلامى احترام نمى کرد. آیة الله خامنه اى و دوستانش اعلامیه اى در ارتباط با [[امر به معروف]] و نهى از منکر نوشته، با پست به اطراف فرستادند.([۳۰])<br/>
+
بنابراین نخستین حرکت انقلابی رهبر انقلاب و چند نفر از دوستانش در سالهای ۳۴ ـ ۳۵ علیه استاندار لاقید و فاسد استان خراسان به نام «فرّخ» شروع شد. زیرا او به شعائر اسلامی احترام نمی‌کرد. آیة الله خامنه‌ای و دوستانش اعلامیه‌ای در ارتباط با [[امر به معروف]] و نهی از منکر نوشته، با پست به اطراف فرستادند.<ref>همان.</ref> <br/>
  
== بازداشت ها ==
+
== بازداشت‌ها ==
آیة الله خامنه اى از سال ۱۳۴۱ که در قم بودند و حرکت انقلابى و اعتراض آمیز امام خمینى علیه سیاستهاى ضداسلامى و آمریکا پسند محمدرضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد میدان مبارزات سیاسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشیبهاى فراوان و شکنجه ها و تبعیدها و زندانها مبارزه کردند و از هیچ خطرى نترسیدند.<br/>
+
آیة الله خامنه‌ای از سال ۱۳۴۱ که در قم بودند و حرکت انقلابی و اعتراض آمیز امام خمینی علیه سیاستهای ضداسلامی و آمریکا پسند محمدرضا شاه پهلوی، آغاز شد، وارد میدان مبارزات سیاسی شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشیبهای فراوان و شکنجه‌ها و تبعیدها و زندانها مبارزه کردند و از هیچ خطری نترسیدند.<br/>
 
=== اولین بازداشت ===
 
=== اولین بازداشت ===
نخستین بار در محرّم سال ۱۳۸۳ از سوى امام خمینى(ره) مأموریت یافتند که پیام ایشان را به آیة الله میلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبلیغاتى روحانیون در ماه محرّم و افشاگرى علیه سیاستهاى آمریکایى شاه و اوضاع ایران و حوادث قم، برسانند. ایشان این مأموریت را انجام دادند و خود نیز براى تبلیغ، عازم شهر بیرجند شدند و در راستاى پیام امام خمینى، به تبلیغ و افشاگرى علیه رژیم پهلوى و آمریکا پرداختند. بدین خاطر در ۹ محرّم (۱۲ خرداد ۱۳۴۲) دستگیر و یک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اینکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پیش آمدن حادثه خونین ۱۵ خرداد، باز هم ایشان را از بیرجند به مشهد آورده، تحویل بازداشتگاه نظامى دادند.([۳۱]) ده روز در آنجا با سخت ترین شرائط و شکنجه و آزارها زندانى شدند و عمّال پهلوى موذیانه ترین توهینها و تمسخرها را نسبت به ایشان اعمال کردند. ایشان مى گویند:<br/>
+
نخستین بار در محرّم سال ۱۳۸۳ از سوی امام خمینی(ره) مأموریت یافتند که پیام ایشان را به آیة الله میلانی و علمای خراسان در خصوص چگونگی برنامه‌های تبلیغاتی روحانیون در ماه محرّم و افشاگری علیه سیاستهای آمریکایی شاه و اوضاع ایران و حوادث قم، برسانند. ایشان این مأموریت را انجام دادند و خود نیز برای تبلیغ، عازم شهر بیرجند شدند و در راستای پیام امام خمینی، به تبلیغ و افشاگری علیه رژیم پهلوی و آمریکا پرداختند. بدین خاطر در ۹ محرّم (۱۲ خرداد ۱۳۴۲) دستگیر و یک شب بازداشت شدند و فردای آن به شرط اینکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پیش آمدن حادثه خونین ۱۵ خرداد، باز هم ایشان را از بیرجند به مشهد آورده، تحویل بازداشتگاه نظامی دادند.<ref>خاطرات و حکایتها، ص ۲۱ ـ ۲۳، ج اوّل.</ref> ده روز در آنجا با سخت‌ترین شرائط و شکنجه و آزارها زندانی شدند و عمّال پهلوی موذیانه‌ترین توهینها و تمسخرها را نسبت به ایشان اعمال کردند. ایشان می‌گویند:<br/>
«بد نبود! تجربه جدیدى بود، یک دنیاى جدیدى بود با ساواک، با بازجویى ها و دعواها و اوقات تلخى ها، اهانتهاى شدید و خلاصه ناراحتیهاى مبارزه».([۳۲])<br/>
+
«بد نبود! تجربه جدیدی بود، یک دنیای جدیدی بود با ساواک، با بازجویی‌ها و دعواها و اوقات تلخی‌ها، اهانتهای شدید و خلاصه ناراحتیهای مبارزه».<ref>خورشید تابان انقلاب، ص ۱۵.</ref> <br/>
 
=== دوّمین بازداشت ===
 
=== دوّمین بازداشت ===
رهبر مجاهد و مبارز، آیة الله خامنه اى پس از آزادى از بازداشتگاه لشکر مشهد، به قم رفته فعّالیتهاى تحصیلى و عملى خود را ادامه دادند.<br/>
+
رهبر مجاهد و مبارز، آیة الله خامنه‌ای پس از آزادی از بازداشتگاه لشکر مشهد، به قم رفته فعّالیتهای تحصیلی و عملی خود را ادامه دادند.<br/>
در بهمن ۱۳۴۲ ـ رمضان ۱۳۸۳ که امام بزرگوار در قم نبود، علما و روحانیون مبارز بخصوص شاگردان ایشان، سعى مى کردند رسالت خویش را در آن ماه مبارک انجام دهند، زیرا ماه رمضان، ماه خداست و فرصت مغتنمى براى بیان حقایق بر مردم مسلمان. از طرفى هنوز تلخى پانزده خرداد و محبوس بودن امام خمینى از یادها نرفته بود. آیة الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانش بر اساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و دیدار با علما و طلّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانیها و افشاگریهاى پرشور ایشان بویژه در ایّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روز پانزدهم رمضان که مصادف با میلاد امام حسن(علیه السلام) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ایشان در افشاگرى سیاستهاى شیطانى و آمریکایى رژیم پهلوى، به اوج رسید و ساواک شبانه ایشان را دستگیر و با هواپیما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار حدود دو ماه در زندان قزل قلعه زندانى شدند و به صورت انفرادى انواع اهانتها و شکنجه ها را تحمّل کردند. پس از آزادى، بى درنگ به دیدار امام خمینى در قیطریه مى روند. امام در قیطریه در یک منزل تحت نظارت در واقع زندانى بود.<br/>
+
در بهمن ۱۳۴۲ ـ رمضان ۱۳۸۳ که امام بزرگوار در قم نبود، علما و روحانیون مبارز بخصوص شاگردان ایشان، سعی می‌کردند رسالت خویش را در آن ماه مبارک انجام دهند، زیرا ماه رمضان، ماه خداست و فرصت مغتنمی برای بیان حقایق بر مردم مسلمان. از طرفی هنوز تلخی پانزده خرداد و محبوس بودن امام خمینی از یادها نرفته بود. آیة الله خامنه‌ای با عدّه‌ای از دوستانش بر اساس برنامه حساب شده‌ای به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانی و منبر و دیدار با علما و طلّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانیها و افشاگریهای پرشور ایشان بویژه در ایّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلّابی شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روز پانزدهم رمضان که مصادف با میلاد امام حسن(علیه السلام) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابی ایشان در افشاگری سیاستهای شیطانی و آمریکایی رژیم پهلوی، به اوج رسید و ساواک شبانه ایشان را دستگیر و با هواپیما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار حدود دو ماه در زندان قزل قلعه زندانی شدند و به صورت انفرادی انواع اهانتها و شکنجه‌ها را تحمّل کردند. پس از آزادی، بی درنگ به دیدار امام خمینی در قیطریه می‌روند. امام در قیطریه در یک منزل تحت نظارت در واقع زندانی بود.<br/>
آیة الله خامنه اى یک ربع ساعت با شور و اشتیاق تمام به همراه شهید آیة الله سید مصطفى خمینى، در محضر امام نشستند و امام را زیارت کردند. در خصوص این دیدار مى گویند:<br/>
+
آیة الله خامنه‌ای یک ربع ساعت با شور و اشتیاق تمام به همراه شهید آیة الله سید مصطفی خمینی، در محضر امام نشستند و امام را زیارت کردند. در خصوص این دیدار می‌گویند:<br/>
«... خستگى را از تنم دور کرد و به قدرى ذوق زده بودم که گریه کردم و امام خیلى ملاطفت فرمودند. به امام عرض کردم: این ماه رمضان به علّت نبودن جنابعالى، آنطور استفاده نشد که بایدلذا از حالا، باید به فکر محرّم آینده بود!»([۳۳])<br/>
+
«... خستگی را از تنم دور کرد و به قدری ذوق زده بودم که گریه کردم و امام خیلی ملاطفت فرمودند. به امام عرض کردم: این ماه رمضان به علّت نبودن جنابعالی، آنطور استفاده نشد که بایدلذا از حالا، باید به فکر محرّم آینده بود!»<ref>خورشید تابان انقلاب، ص ۱۷ و ۱۸.</ref> <br/>
 
=== سوّمین و چهارمین بازداشت ===
 
=== سوّمین و چهارمین بازداشت ===
رهبر فرزانه انقلاب، در سال ۱۳۴۵ کتاب «المُستقبلُ للاسلام». (آینده در قلمرو اسلام) اثر سید قطب مصرى را به فارسى ترجمه کردند. این کتاب نخستین اثر قلمى و چاپى ایشان بود.([۳۴]) همزمان با ترجمه این کتاب، فعالیتهاى پایه اى و ایدئولوژیک سیاسى را در سطح حوزه و دانشگاه و حتّى در سطح جامعه تداوم و گسترش مى بخشید و کلاسهاى تفسیر و حدیث و اندیشه اسلامى او در مشهد و تهران با استقبال کم نظیر جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همین فعالیتها سبب عصبانیت ساواک شد و ایشان را مورد تعقیب قرار دادند.([۳۵]) بدین خاطر در سال ۱۳۴۵ در تهران مخفیانه زندگى مى کرد. کتاب «آینده در قلمرو اسلام» قبل از آنکه از چاپخانه بیرون بیاید، همه نسخه هایش جز چند نسخه که از قبل بوسیله دوستان هوشیار برداشته شده بود، به غارت ساواک رفت و همه مباشران چاپ و نشر، دستگیر و زندانى شدند! مترجم مجاهد و متفکر هم تحت تعقیب قرار گرفت و یک سال بعد (۱۳۴۶) دستگیر و محبوس شد!([۳۶]) همین فعالیّتهاى علمى و نوشتن و ترجمه و برگزارى جلسات و تدریس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال ۱۳۴۹ نیز دستگیر و زندانى گردد.<br/>
+
رهبر فرزانه انقلاب، در سال ۱۳۴۵ کتاب «المُستقبلُ للاسلام». (آینده در قلمرو اسلام) اثر سید قطب مصری را به فارسی ترجمه کردند. این کتاب نخستین اثر قلمی و چاپی ایشان بود.<ref>مجّله سروش، ۱۱/۷/۱۳۶۰، شماره ۱۱۵.</ref> همزمان با ترجمه این کتاب، فعالیتهای پایه‌ای و ایدئولوژیک سیاسی را در سطح حوزه و دانشگاه و حتّی در سطح جامعه تداوم و گسترش می‌بخشید و کلاسهای تفسیر و حدیث و اندیشه اسلامی او در مشهد و تهران با استقبال کم نظیر جوانان پرشور و انقلابی مواجه شد. همین فعالیتها سبب عصبانیت ساواک شد و ایشان را مورد تعقیب قرار دادند.<ref>روزنامه اطلاعات، شماره ۳۰۳۸۷، مورّخ ۱۷/۱۰/۱۳۷۳.</ref> بدین خاطر در سال ۱۳۴۵ در تهران مخفیانه زندگی می‌کرد. کتاب «آینده در قلمرو اسلام» قبل از آنکه از چاپخانه بیرون بیاید، همه نسخه‌هایش جز چند نسخه که از قبل بوسیله دوستان هوشیار برداشته شده بود، به غارت ساواک رفت و همه مباشران چاپ و نشر، دستگیر و زندانی شدند! مترجم مجاهد و متفکر هم تحت تعقیب قرار گرفت و یک سال بعد (۱۳۴۶) دستگیر و محبوس شد!<ref>کتاب آینده در قلمرو اسلام، یادداشت چاپ هفتم.</ref> همین فعالیّتهای علمی و نوشتن و ترجمه و برگزاری جلسات و تدریس و روشنگری عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار توسط ساواک جهنّمی پهلوی در سال ۱۳۴۹ نیز دستگیر و زندانی گردد.<br/>
 
=== پنجمین بازداشت ===
 
=== پنجمین بازداشت ===
آیة الله خامنه اى درباره پنجمین بازداشت خویش به دست ساواک مى نویسد:<br/>
+
آیة الله خامنه‌ای دربارهٔ پنجمین بازداشت خویش به دست ساواک می‌نویسد:<br/>
« از سال ۴۸ زمینه حرکت مسلحانه در ایران محسوس بود. حساسیّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژیم پیشین نیز نسبت به من، که به قرائن دریافته بودند چنین جریانى نمى تواند با افرادى از قبیل من در ارتباط نباشد، افزایش یافت. سال ۵۰ مجدّداً و براى پنجمین بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آمیز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پیوستن جریانهاى مبارزه مسلّحانه به کانونهاى [[تفکّر]] اسلامى به شدّت بیمناک است و نمى تواند بپذیرد که فعالیّتهاى فکرى و تبلیغاتى من در مشهد و تهران از آن جریانها بیگانه و به کنار است.<br/>
+
« از سال ۴۸ زمینه حرکت مسلحانه در ایران محسوس بود. حساسیّت و شدّت عمل دستگاه‌های جاری رژیم پیشین نیز نسبت به من، که به قرائن دریافته بودند چنین جریانی نمی‌تواند با افرادی از قبیل من در ارتباط نباشد، افزایش یافت. سال ۵۰ مجدّداً و برای پنجمین بار به زندان افتادم. برخوردهای خشونت آمیز ساواک در زندان آشکارا نشان می‌داد که دستگاه از پیوستن جریانهای مبارزه مسلّحانه به کانونهای [[تفکّر]] اسلامی به شدّت بیمناک است و نمی‌تواند بپذیرد که فعالیّتهای فکری و تبلیغاتی من در مشهد و تهران از آن جریانها بیگانه و به کنار است.<br/>
پس از آزادى، دایره درسهاى عمومى تفسیر و کلاسهاى مخفى ایدئولوژى و... گسترش بیشترى پیدا کرد.([۳۷])<br/>
+
پس از آزادی، دایره درسهای عمومی تفسیر و کلاسهای مخفی ایدئولوژی و... گسترش بیشتری پیدا کرد.<ref>روزنامه اطّلاعات ،۱۷/۱۰/۱۳۷۳، شماره ۲۰۳۸۷.</ref> <br/>
 
=== بازداشت ششم ===
 
=== بازداشت ششم ===
در بین سالهاى ۱۳۵۰ ـ ۱۳۵۳ درسهاى تفسیر و ایدئولوژى آیة الله خامنه اى در سه مسجد «کرامت»، «امام حسن»، «میرزا جعفر» مشهد مقدس تشکیل مى شد و هزاران نفر از مردم مشتاق بویژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلّاب انقلابى و معتقد را بر این سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصیل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغه ایشان از شور و حال دیگرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان «پرتوى از نهج البلاغه» تکثیر و دست به دست مى گشت و فضاى گرفته شهر شهادت را روشن مى ساخت!... طلّاب جوان و انقلابى که درس حقیقت و مبارزه را از محضر مقام معظم رهبرى در آن سالها مى آموختند، مى رفتند و در اطراف و شهرهاى دور و نزدیک ایران، افکار مردم را با آن حقایق نورانى آشنا و زمینه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند.<br/>
+
در بین سالهای ۱۳۵۰ ـ ۱۳۵۳ درسهای تفسیر و ایدئولوژی آیة الله خامنه‌ای در سه مسجد «کرامت»، «امام حسن»، «میرزا جعفر» مشهد مقدس تشکیل می‌شد و هزاران نفر از مردم مشتاق بویژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلّاب انقلابی و معتقد را بر این سه مرکز می‌کشاند و با تفکّرات اصیل اسلامی آشنا می‌ساخت. درس نهج البلاغه ایشان از شور و حال دیگری برخوردار بود و در جزوه‌های پلی کپی شده تحت عنوان «پرتوی از نهج البلاغه» تکثیر و دست به دست می‌گشت و فضای گرفته شهر شهادت را روشن می‌ساخت!... طلّاب جوان و انقلابی که درس حقیقت و مبارزه را از محضر مقام معظم رهبری در آن سالها می‌آموختند، می‌رفتند و در اطراف و شهرهای دور و نزدیک ایران، افکار مردم را با آن حقایق نورانی آشنا و زمینه را برای انقلاب بزرگ اسلامی آماده می‌ساختند.<br/>
این فعالیّتها موجب شد که در دى ماه ۱۳۵۳ ساواک بى رحمانه به خانه آیة الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ایشان را دستگیر و بسیارى از یادداشتها و نوشته هایشان را ضبط کردند.<br/>
+
این فعالیّتها موجب شد که در دی ماه ۱۳۵۳ ساواک بی رحمانه به خانه آیة الله خامنه‌ای در مشهد هجوم برده، ایشان را دستگیر و بسیاری از یادداشتها و نوشته هایشان را ضبط کردند.<br/>
این ششمین و سخت ترین بازداشت ایشان بود و تا پاییز ۱۳۵۴ در زندان کمیته مشترک شهربانى زندان بودند. در این مدت در سلولى با سخت ترین شرایط نگه داشته شدند. سختیهایى که ایشان در این بازداشت تحمّل کردند، به تعبیر خودشان «فقط براى آنان که آن شرایط را دیده اند، قابل فهم است!».([۳۸]) پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاشهاى علمى و تحقیقى و انقلابى. البته دیگر امکان تشکیل کلاسهاى سابق را به ایشان ندادند.([۳۹])<br/>
+
این ششمین و سخت‌ترین بازداشت ایشان بود و تا پاییز ۱۳۵۴ در زندان کمیته مشترک شهربانی زندان بودند. در این مدت در سلولی با سخت‌ترین شرایط نگه داشته شدند. سختیهایی که ایشان در این بازداشت تحمّل کردند، به تعبیر خودشان «فقط برای آنان که آن شرایط را دیده‌اند، قابل فهم است!».<ref>همان و مرحله اعتصام، شماره ۳۰، مهرماه ۱۳۶۳.</ref> پس از آزادی از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاشهای علمی و تحقیقی و انقلابی. البته دیگر امکان تشکیل کلاسهای سابق را به ایشان ندادند.<ref>روزنامه اطلاعات، ۱۷/۱۰/۷۳.</ref> <br/>
  
== پایه گذارى «جامعه روحانیت مبارز» ==
+
== پایه گذاری «جامعه روحانیت مبارز» ==
آیة الله خامنه اى در سال ۱۳۵۶ به اتفاق عدّه اى از روحانیون و علماى بزرگ قم و تهران، طرح «جامعه روحانیت مبارز» سراسر کشور را ریختند.([۴۰])نقش این نهاد در طول تاریخ انقلاب اسلامى و روند آن بر هیچ کس پوشیده نیست.<br/>
+
آیة الله خامنه‌ای در سال ۱۳۵۶ به اتفاق عدّه‌ای از روحانیون و علمای بزرگ قم و تهران، طرح «جامعه روحانیت مبارز» سراسر کشور را ریختند.<ref>همان و مجله اعتصام، شماره ۳۰.</ref> نقش این نهاد در طول تاریخ انقلاب اسلامی و روند آن بر هیچ کس پوشیده نیست.<br/>
  
 
== در تبعید ==
 
== در تبعید ==
رژیم جنایتکار پهلوى در اواخر سال ۱۳۵۶ آیة الله خامنه اى را با وضعى تأثّربار دستگیر و به ایرانشهر براى مدّت سه سال تبعید کرد که البتّه در اواسط سال ۱۳۵۷ با اوج گیرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ایران، آن رهبر مجاهد از تبعیدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى علیه رژیم سفّاک پهلوى قرار گرفتند([۴۱])و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شیرین قیام و مقاومت و مبارزه را دیدند و آن واقعه عظیم پیروزى انقلاب کبیر اسلامى ایران و سقوط خفّت بار حکومت سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و در نتیجه برقرارى حاکمیت اسلام در این سرزمین بود.<br/>
+
رژیم جنایتکار پهلوی در اواخر سال ۱۳۵۶ آیة الله خامنه‌ای را با وضعی تأثّربار دستگیر و به ایرانشهر برای مدّت سه سال تبعید کرد که البتّه در اواسط سال ۱۳۵۷ با اوج گیری مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابی ایران، آن رهبر مجاهد از تبعیدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمی علیه رژیم سفّاک پهلوی قرار گرفتند<ref>همان منبع.</ref> و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختی و تلخی، ثمره شیرین قیام و مقاومت و مبارزه را دیدند و آن واقعه عظیم پیروزی انقلاب کبیر اسلامی ایران و سقوط خفّت بار حکومت سراسر ننگ و ظالمانه پهلوی، و در نتیجه برقراری حاکمیت اسلام در این سرزمین بود.<br/>
  
== در آستانه پیروزى ==
+
== در آستانه پیروزی ==
آیة الله خامنه اى در مشهد مقدس و در صفوف مبارزه مردمى بودند و امام خمینى رهبر کبیر انقلاب در پاریس مبارزات مردمى به شدّت ادامه داشت و رفته رفته اوج مى گرفت. اواخر دى ماه ۱۳۵۷ که محمدرضا شاه پهلوى خونخوار و جنایتکار مجبور به فرار از ایران شد، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصیتهاى مبارز و بزرگى همچون شهید مطهرى از سوى امام خمینى در ایران تشکیل گردید، آیة الله خامنه اى نیز به فرمان امام بزرگوار به عضویت این شورا درآمد. پیام امام توسط شهید مطهرى به ایشان ابلاغ گردید و با دریافت پیام رهبر کبیر انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.([۴۲])<br/>
+
آیة الله خامنه‌ای در مشهد مقدس و در صفوف مبارزه مردمی بودند و امام خمینی رهبر کبیر انقلاب در پاریس مبارزات مردمی به شدّت ادامه داشت و رفته رفته اوج می‌گرفت. اواخر دی ماه ۱۳۵۷ که محمدرضا شاه پهلوی خونخوار و جنایتکار مجبور به فرار از ایران شد، «شورای انقلاب اسلامی» با شرکت افراد و شخصیتهای مبارز و بزرگی همچون شهید مطهری از سوی امام خمینی در ایران تشکیل گردید، آیة الله خامنه‌ای نیز به فرمان امام بزرگوار به عضویت این شورا درآمد. پیام امام توسط شهید مطهری به ایشان ابلاغ گردید و با دریافت پیام رهبر کبیر انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.<ref>همان.</ref> <br/>
  
== پس از پیروزى ==
+
== پس از پیروزی ==
آیة الله خامنه اى پس از پیروزى انقلاب اسلامى نیز همچنان پرشور و پرتلاش به فعالیّتهاى ارزشمند جامعه اسلامى و در جهت نزدیکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى، پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظیر و پایه اى و خطیر و بسیار مهمّ بودند. ما در این نوشتار مختصر به ذکر رؤوس آنها مى پردازیم و توضیح و تفصیل را به جاى دیگر وامى گذاریم که اگر ان شاءالله توفیق الهى شامل گردد به آن خواهیم پرداخت.<br/>
+
آیة الله خامنه‌ای پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز همچنان پرشور و پرتلاش به فعالیّتهای ارزشمند جامعه اسلامی و در جهت نزدیکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامی، پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بی نظیر و پایه‌ای و خطیر و بسیار مهمّ بودند. ما در این نوشتار مختصر به ذکر رؤوس آنها می‌پردازیم و توضیح و تفصیل را به جای دیگر وامی گذاریم که اگر ان شاءالله توفیق الهی شامل گردد به آن خواهیم پرداخت.<br/>
۱ ـ پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» در اسفند ۱۳۵۷ ش با همكارى و همفكرى علماى مبارز و همرزم خود شهيد بهشتى، شهيد باهنر، موسوى اردبيلى و هاشمى رفسنجانى در اسفند ۱۳۵۷.<br/>
+
۱ ـ پایه گذاری «حزب جمهوری اسلامی» در اسفند ۱۳۵۷ ش با همکاری و همفکری علمای مبارز و همرزم خود شهید بهشتی، شهید باهنر، موسوی اردبیلی و هاشمی رفسنجانی در اسفند ۱۳۵۷.<br/>
 
۲ - معاونت وزارت [[دفاع]] در سال ۱۳۵۸.<br/>
 
۲ - معاونت وزارت [[دفاع]] در سال ۱۳۵۸.<br/>
۳ ـ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، ۱۳۵۸.<br/>
+
۳ ـ سرپرستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ۱۳۵۸.<br/>
۴ - نماینده امام خمینى(ره) در شوراى عالى دفاع، ۱۳۵۸.<br/>
+
۴ - نماینده امام خمینی(ره) در شورای عالی دفاع، ۱۳۵۸.<br/>
۵ - نماینده امام (ره) در سیستان و بلوچستان، در فروردین ماه ۱۳۵۸ و حلّ مشکلات و مسائل سیاسى آن دیار.<br/>
+
۵ - نماینده امام (ره) در سیستان و بلوچستان، در فروردین ماه ۱۳۵۸ و حلّ مشکلات و مسائل سیاسی آن دیار.<br/>
۶ ـ نماینده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، ۱۳۵۸.<br/>
+
۶ ـ نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، ۱۳۵۸.<br/>
۷ - حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم، در جبهه هاى [[دفاع]] مقدس در سال ۱۳۵۹ با شروع جنگ تحمیلى عراق علیه ایران و تجاوز ارتش متجاوز صدّام حسین به مرزهاى ایران با تجهیزات و تحریکات قدرتهاى شیطانى و بزرگ از جمله آمریکا و شوروى سابق.<br/>
+
۷ - حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم، در جبهه‌های [[دفاع]] مقدس در سال ۱۳۵۹ با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و تجاوز ارتش متجاوز صدّام حسین به مرزهای ایران با تجهیزات و تحریکات قدرتهای شیطانی و بزرگ از جمله آمریکا و شوروی سابق.<br/>
۹ ـ ترور نافرجام ایشان توسط منافقین خلق در ۶ تیرماه ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر تهران.<br/>
+
۸ ـ ترور نافرجام ایشان توسط منافقین خلق در ۶ تیرماه ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر تهران.<br/>
۱۰ ـ ریاست جمهوری به دنبال شهادت مرحوم رجائى دوّمین رئیس جمهور ایران، که نخستین رئیس جمهور شایسته اسلام و انقلاب و مردم ایران بود.([۴۳]) آیة الله خامنه اى در مهر ماه ۱۳۶۰ با کسب بیش از شانزده میلیون رأى مردمى و حکم تنفیذ امام(ره) به مقام ریاست جمهورى ایران اسلامى برگزیده شدند. همچنین از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ براى دوّمین بار به مقام و مسوؤلیت انتخاب شدند.[۴۴] <br/>
+
۹ ـ ریاست جمهوری به دنبال شهادت مرحوم رجائی دوّمین رئیس جمهور ایران، که نخستین رئیس جمهور شایسته اسلام و انقلاب و مردم ایران بود.<ref>به تقابل نخستین رئیس جمهور ناشایست و خائن به اسلام و انقلاب و مردم یعنی ابوالحسن بنی صدر که در سال ۱۳۶۰ به خاطر خیانت به اسلام وانقلاب و مردم و خدمت به بیگانگان، توسط امام و مردم و مجلس شورای اسلامی، معزول گردید و در اوج فضاحت و رسوایی به فرانسه گریخت!</ref> آیة الله خامنه‌ای در مهر ماه ۱۳۶۰ با کسب بیش از شانزده میلیون رأی مردمی و حکم تنفیذ امام(ره) به مقام ریاست جمهوری ایران اسلامی برگزیده شدند. همچنین از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ برای دوّمین بار به مقام و مسوؤلیت انتخاب شدند.<ref>برای آگاهی از خدمات و حوادث دوران هشت ساله ریاست جمهوری رهبر انقلاب، به کتاب «چهار سال با مردم» (چهار سال اوّل و دوّم) مراجعه کنید.</ref> <br/>
۱۱ ـ ریاست شوراى انقلاب فرهنگى، ۱۳۶۰
+
۱۰ ـ ریاست شورای انقلاب فرهنگی، ۱۳۶۰<br/>
۱۲ ـ رهبرى و ولایت امّت، که از سال ۱۳۶۸، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبیر انقلاب امام خمینى(ره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به این مقام والا و مسؤولیت عظیم انتخاب شدند و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شایستگى تمام توانستند امّت مسلمان ایران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمایند.<br/>
+
۱۱ ـ رهبری و ولایت امّت، که از سال ۱۳۶۸، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبیر انقلاب امام خمینی(ره) توسط مجلس خبرگان رهبری به این مقام والا و مسؤولیت عظیم انتخاب شدند و چه انتخاب مبارک و درستی بود که پس از رحلت امام راحل، با شایستگی تمام توانستند امّت مسلمان ایران، بلکه مسلمانان جهان را رهبری نمایند.<br/>
  
== آثار قلمى ==
+
== آثار قلمی ==
در پایان این مختصر، شایسته است به آثار قلمى رهبر بزرگوار انقلاب هم نگاهى داشته باشیم:<br/>
+
در پایان این مختصر، شایسته است به آثار قلمی رهبر بزرگوار انقلاب هم نگاهی داشته باشیم:<br/>
 
=== تألیف و تحقیق و نظر ===
 
=== تألیف و تحقیق و نظر ===
۱ ـ طرح کلى اندیشه اسلامى در قرآن.<br/>
+
۱ ـ طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن.<br/>
۲ ـ از ژرفاى نماز<br/>
+
۲ ـ از ژرفای نماز<br/>
۳ ـ گفتارى در باب [[صبر]]<br/>
+
۳ ـ گفتاری در باب [[صبر]]<br/>
۴ ـ چهار کتاب اصلى علم رجال<br/>
+
۴ ـ چهار کتاب اصلی علم رجال<br/>
 
۵ ـ ولایت<br/>
 
۵ ـ ولایت<br/>
۶ ـ گزارشى از سابقه تاریخى و اوضاع کنونى حوزه علمیه مشهد.<br/>
+
۶ ـ گزارشی از سابقه تاریخی و اوضاع کنونی حوزه علمیه مشهد.<br/>
 
۷ ـ زندگینامه ائمه تشیع (چاپ نشده)<br/>
 
۷ ـ زندگینامه ائمه تشیع (چاپ نشده)<br/>
۸ ـ پیشواى صادق<br/>
+
۸ ـ پیشوای صادق<br/>
 
۹ ـ وحدت و تحزّب<br/>
 
۹ ـ وحدت و تحزّب<br/>
۱۰ ـ هنر از دیدگاه آیة الله خامنه اى<br/>
+
۱۰ ـ هنر از دیدگاه آیة الله خامنه‌ای<br/>
 
۱۱ ـ درست فهمیدن دین<br/>
 
۱۱ ـ درست فهمیدن دین<br/>
 
۱۲ ـ پیام (مجموعه پیام).<br/>
 
۱۲ ـ پیام (مجموعه پیام).<br/>
 
=== ترجمه ===
 
=== ترجمه ===
۱ ـ صلح امام حسن تألیف راضى آل یاسین.<br/>
+
۱ ـ صلح امام حسن تألیف راضی آل یاسین.<br/>
 
۲ ـ آینده در قلمرو اسلام، سید قطب.<br/>
 
۲ ـ آینده در قلمرو اسلام، سید قطب.<br/>
۳ ـ مسلمانان در نهضت آزادى هندوستان، عبدالمنعم نمرى نصرى<br/>
+
۳ ـ مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان، عبدالمنعم نمری نصری<br/>
 
۴ ـ ادعانامه علیه تمدّن غرب، سیدقطب.<br/>
 
۴ ـ ادعانامه علیه تمدّن غرب، سیدقطب.<br/>
 
و....<br/>
 
و....<br/>
  
منابع و مأخذ:<br/>
 
[۱]. <br/>
 
[۲]. <br/>
 
[۳]. «خامنه» (زادگاه سید حسین خامنه اى) یکى از شهرهاى شهرستان شبستر است، تقریباً در هفتاد کیلومترى شمال غرب تبریز واقع شده، ۶ کیلومتر از شبستر فاصله دارد، ارتفاع آن از سطح دریا ۱۳۸۰ متر است. رشته کوه «میشُوْ داغ» در شمال و دریاچه ارومیه در جنوب آن قرار دارد. شخصیتهایى بزرگ همچون سید حسین خامنه اى، شیخ محمّد خیابانى و «میرزا جعفر خامنه اى» (بنیانگذار شعر نو قبل از نیما یوشیج) در خامنه به دنیا آمده و رشد کرده اند و از شخصیتهاى معروف تاریخ هستند.<br/>
 
[۴]. با استفاده از سخنان مقام معظم رهبرى در دیدار با علما و روحانیون تبریز در مرداد ماه ۱۳۷۲, ر.ک مجلّه «مسجد» شهریور ۱۳۷۲.<br/>
 
[۵]. این مطلب مهّم را در جایى ندیده و نخوانده ام و شاید هیچکس هم ننوشته است. امّا خلف صالح او رهبر معظم انقلاب، این راز ارجمند جّد بزرگوارش را در تاریخ ۵/۵/۱۳۷۲ در تبریز براى همگان بویژه به جمعیّت عظیم استقبال کننده که نگارنده هم مثل یک قطره در بین آن امواج خروشان بود، چنین گفتند: «... عالم بزرگ آن روز تبریز که جدّ ماست، پدربزرگ من، مرحوم حاج سید حسین خامنه اى, که مردم به خانه این عالم مى رفتند و درباره قضایاى مشروطیت از او سؤال مى کردند و او مردم را تشویق مى کرد».<br/>
 
[۶]. ر.ک: «شیخ محمّد خیابانى خروش حماسه ها» از این قلم، ص ۴۱ ـ ۴۲.<br/>
 
[۷]. نقباء البشر، ص ۶۴۱.<br/>
 
[۸]. گنجینه دانشمندان، شیخ محمّد شریف رازى، ج ۷، ص ۱۲۸، چاپ ۱۳۵۴. شایان ذکر است که در مقدّمه استاد آیة الله سبحانى بر منتخب دیوان شیخ عبد الصّمد خامنه اى، تاریخ ولادت مرحوم سید جواد خامنه اى، سال ۱۳۱۲ ق ذکر شده است.<br/>
 
ر.ک: مقتطفات من دیوان الشیخ عبدالصّمد الخامنئى، مقدمه، ص ۲۲، چاپ مؤسسه امام صادق (علیه السلام)، قم ۱۴۱۴.<br/>
 
[۹]. گنجینه دانشمندان، ج ۷، ص ۱۲۸.<br/>
 
[۱۰]. عروس این بانوى بافضیلت یعنى همسر مقام معظم رهبرى مى گوید: «سالهاست که ما اشیاى تجمّلاتى را به خانه مان راه نداده ایم، زیبایى خوب است، امّا نباید خودمان را درگیر زندگى تجمّلاتى بکنیم. ما در خانه مان دکوراسیون به معناى تداول آن، فرشها و پرده هاى قیمتى، مبلمان و... نداریم. سالها پیش خودمان را از این چیزها رها کرده ایم. والدین آقاى خامنه اى در این رابطه سرمشق ما بوده اند و مادر ایشان چنین تجمّلاتى را مورد انتقاد قرار مى دادند...». ر.ک: نشریه «رى» شماره ۷۶، دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۷۳، به نقل از «فرهنگ آفرینش».<br/>
 
[۱۱]. مجله شاهد، ۱۵/۸/۶۰ ، شماره ۲۲.<br/>
 
[۱۲]. روزنامه جمهورى اسلامى، ۱۴/۷/۶۰.<br/>
 
[۱۳]. روزنامه کیهان، ۱۶/۵/۶۴.<br/>
 
[۱۴]. مجلّه «شاهد»، شماره ۱۲، مورّخ ۱۵/۸/۱۳۶۰.<br/>
 
[۱۵]. همان منبع.<br/>
 
[۱۶]. روزنامه جمهورى اسلامى، ۲۰/۵/۶۴.<br/>
 
[۱۷]. مجلّه «شاهد»، شماره ۱۲.<br/>
 
[۱۸]. همان.<br/>
 
[۱۹]. همان.<br/>
 
[۲۰]. شاهد، شماره ۱۲.<br/>
 
[۲۱]. خورشید تابان انقلاب اسلامى و سرچشمه زلال تواضع، ص ۴.<br/>
 
[۲۲]. همان، ص ۶ و ۷.<br/>
 
[۲۳]. همان، ص ۸.<br/>
 
[۲۴]. روزنامه اطلاعات، ۱۷/۱۰/۱۳۷۳, مجله شاهد، شماره ۱۲.<br/>
 
[۲۵]. روزنامه اطلاعات، ۱۷/۱۰/۷۳, روزنامه کیهان، ۱۶/۵/۶۴.<br/>
 
[۲۶]. حکایت شیرین و جالب انتقال از قم به مشهد را از زبان رهبر انقلاب در کتاب «خاطرات و حکایتها» ج ۱، ص ۲۷ ـ ۳۰، به نقل از جزوه درس اخلاق، از انتشارات نمایندگى ولى فقیه در سپاه ولى امر، بخوانید.<br/>
 
[۲۷]. شاهد، شماره ۱۲.<br/>
 
[۲۸]. مجلّه سروش، ۱۱/۷/۶۰، شماره ۱۱۵.<br/>
 
[۲۹]. خورشید تابان انقلاب، ص ۱۰ و ۱۱.<br/>
 
[۳۰]. همان.<br/>
 
[۳۱]. خاطرات و حکایتها، ص ۲۱ ـ ۲۳، ج اوّل.<br/>
 
[۳۲]. خورشید تابان انقلاب، ص ۱۵.<br/>
 
[۳۳]. خورشید تابان انقلاب، ص ۱۷ و ۱۸.<br/>
 
[۳۴]. مجّله سروش، ۱۱/۷/۱۳۶۰، شماره ۱۱۵.<br/>
 
[۳۵]. روزنامه اطلاعات، شماره ۳۰۳۸۷، مورّخ ۱۷/۱۰/۱۳۷۳.<br/>
 
[۳۶]. کتاب آینده در قلمرو اسلام، یادداشت چاپ هفتم،
 
[۳۷]. روزنامه اطّلاعات ،۱۷/۱۰/۱۳۷۳، شماره ۲۰۳۸۷.<br/>
 
[۳۸]. همان و مرحله اعتصام، شماره ۳۰، مهرماه ۱۳۶۳.<br/>
 
[۳۹]. روزنامه اطلاعات، ۱۷/۱۰/۷۳.<br/>
 
[۴۰]. همان و مجله اعتصام، شماره ۳۰.<br/>
 
[۴۱]. همان منبع.<br/>
 
[۴۲]. همان.<br/>
 
[۴۳]. به تقابل نخستین رئیس جمهور ناشایست و خائن به اسلام و انقلاب و مردم یعنى ابوالحسن بنى صدر که در سال ۱۳۶۰ به خاطر خیانت به اسلام وانقلاب و مردم و خدمت به بیگانگان، توسط امام و مردم و مجلس شوراى اسلامى، معزول گردید و در اوج فضاحت و رسوایى به فرانسه گریخت!<br/>
 
[۴۴]. براى آگاهى از خدمات و حوادث دوران هشت ساله ریاست جمهورى رهبر انقلاب، به کتاب «چهار سال با مردم» (چهار سال اوّل و دوّم) مراجعه کنید.<br/>
 
 
== پانویس ==
 
== پانویس ==
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text">لینک منبع</span></div>
 
 
[[رده:اعلام]]
 
[[رده:اعلام]]

نسخهٔ ‏۱۵ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۲۴

مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه‌ای

نویسنده: مصطفی قلی زاده علیاری
به نقل از کتاب گلشن ابرار ج۲

خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد

خاندان خامنه‌ای

خاندان بزرگ «خامنه‌ای» از سادات اصیل «حسینی» و از نسل پاک امام چهارم حضرت علی بن الحسین سیدالساجدین و زین العابدین(علیه السلام) هستند.[۱]
در طول تاریخ تشیع، شخصیتهای بزرگ علمی و دینی از این خاندان ظهور کرده‌اند. تحقیق در خصوص حیات و آثار آنان از حیطه این کار خارج، و موقوف به عرصه گسترده تراجم رجال علم و دانش است. امّا از آنجا که این نوشتار کوتاه به زندگی پرافتخار یکی از فرزندان بزرگ و فرزانه این خاندان، یعنی سرور بزرگوار، رهبر مقتدر جهان اسلام حضرت آیة الله العظمی «سید علی خامنه‌ای» اختصاص یافته، مناسب دیده شد که اشارتی شود به زندگی دو فرزانه دیگر از آن خاندان پرافتخار که ارتباطی نزدیک با زندگی و تربیت و رشد مقام معظم رهبری دارند، یکی مرحوم آیة الله «سیّد حسین خامنه‌ای» جدّ رهبر انقلاب، دوّمی مرحوم آیة الله «سید جواد خامنه‌ای» پدر بزرگوار ایشان.

سید حسین خامنه‌ای

فقیه بزرگ مرحوم آیة الله سید حسین حسینی خامنه‌ای تبریزی فرزند سید محمّد تفرشی، از علما و فقهای بزرگ شیعی اواخر قرن سیزدهم و اوائل قرن چهاردهم هجری بود. او تحصیلات عالی خود را در فقه و اصول و کلام و فلسفه در محضر علما و حکمای بزرگ حوزه علمیه نجف اشرف گذرانده، در فلسفه و علوم معقول از شاگردان فیلسوف برجسته آن عصر مرحوم «میرزا باقر شکی» بود.[۲]
بعد از تکمیل تحصیلات خود و سالها اقامت و تحقیق و تدریس در نجف، در سال ۱۳۱۴ ق به تبریز بازگشت.
وی تصمیم داشت پس از بازگشت از نجف به زادگاهش «خامنه»[۳] برگردد، امّا شاگردانش که از علمای تبریز بودند، و در نجف در محضر او درس خوانده و از مراتب علم و تقوایش آگاه بودند، نگذاشتند به زادگاهش باز گردد و در تبریز نگه داشتند.[۴]
سید حسین خامنه‌ای همزمان با تدریس و تربیت طلّاب، به ارشاد مردم و وظایف شرعی در تبریز مشغول شد. او در مسجد جامع تبریز که در کنار بزرگترین مدرسه علوم شهر یعنی مدرسه «طالبیه» قرار داشت، به اقامه نماز جماعت نیز می‌پرداخت. از این رو به «سید حسین پیشنماز» معروف گردید. سید حسین عالمی روشن بین و فقیهی اجتماعی بود و افکار بلند اجتماعی و سیاسی داشت و از علمای طرفدار مشروطه بشمار می‌رفت و مردم را به پاسداری از نهضت مشروطه تشویق و دعوت می‌کرد.[۵] شاید در پرتو همین اندیشه‌ها و آرمانهای اجتماعی و انقلابی بود که پرشورترین و مستعدّترین طلبه جوان و آگاه و متفکّر آن روز حوزه علمیه تبریز و همشهری سید حسین خامنه‌ای، یعنی شیخ محمد خیابانی به او نزدیک تر شد و در پی ایجاد ارتباط روحانی و معنوی صمیمی در بین آن دو، شیخ محمّد با دختر سید حسین وصلت کرد.[۶] گاه گاهی در مسجد جامع به جای پدرزنش نماز جماعت اقامه می‌کرد و از اینجا کم کم مشهورتر گردید.
سید حسین خامنه‌ای عمری را به ارشاد و هدایت و تألیف و تصنیف گذراند و در سال ۱۳۲۵ ق. به ابدیت پیوست. سید حسین فرزندانی عالم و فرزانه داشت از جمله مرحوم سیّد محمد معروف به «پیغمبر» که در نجف اشرف وفات کرده است.[۷] و دیگری عالم بزرگ سید جواد حسینی خامنه‌ای رحمة اللّه علیه.

سید جواد خامنه‌ای

پدر بزرگوار رهبر انقلاب اسلامی آیة الله سید علی خامنه‌ای، از علمای بزرگ، مجتهدان پرهیزگار و روحانیون زاهد روزگار ما بود. در سال ۱۳۱۵ ق.[۸] در تبریز متولّد شد و تحت تربیت پدری فقیه و عالم رشد کرد و بزرگ شد. در ایام جوانی بعد از اتمام دوره سطح، به نجف اشرف هجرت کرد و در حوزه شکوهمند آن دیار، به فراگیری سطوح عالیه فقه و اصول و دیگر معارف معقول و منقول پرداخت و چون به قلّه بلند اجتهاد و فقاهت رسید، به وطن خود بازگشت. سالها در تبریز ماند. آنگاه به مشهد مقدس رضوی عزیمت کرد و به تدریس و تعلیم و تربیت طلّاب و ارشاد مردم مشغول شد. سید جواد با دختر فضیلت پیشه عالم معروف مشهد مرحوم سید هاشم نجف آبادی (میردامادی) ازدواج کرد.[۹] این بانوی گرامی زنی بود پارسا، پاکدامن، فداکار، مهربان، آشنا به وظائف شوهرداری و تربیت فرزند، صبور، و الگوی سادگی و نجابت و پاکی.[۱۰] حاصل پیوند آن دو، چهار پسر و چهار دختر بودند. سه نفر از پسرها یعنی آقا سیّد محمّد، آقا سیّد علی (رهبر انقلاب) و آقا سیّد هادی در راه دانش و دین، سیره نیک نیاکان خود را برگزیدند و همه از عالمان دین شدند.
باری، سید جواد خامنه‌ای برای فرزندانش هم پدر بود و هم معلّم. خود را وقف تعلیم و تدریس و تربیت عالمان دینی کرد و به زندگی فقیرانه‌ای قانع بود و در کمال زهد و پرهیزگاری زیست و پس از عمری طولانی و پربار، در سال ۱۴۰۶ ق. ـ ۱۳۶۴ ش. بدرود حیات گفت و در جوار ملکوتی امام هشتم علی بن موسی الرّضا(علیه السلام) به خاک رفت.

از زبان رهبر انقلاب

آیة الله خامنه‌ای خاطرات و گفتنی‌های بسیاری از پدر و مادر و گاه از اجدادش دارند و به مناسبتهای گوناگون در سخنرانیها، مصاحبه‌ها و نوشته‌های خویش از آنان ـ به ویژه از پدرش ـ ذکر خیری و یادی کرده، مطالبی آموزنده و شنیدنی گفته‌اند. ما در صفحات آینده به تناسب موضوعات مورد نظر، فرازهایی از آنها را زینت اوراق خواهیم کرد. در اینجا به بیان یک نکته مهّم از زبان مقام معظم رهبری در خصوص اعتقاد پدر و مادر بزرگوارشان نسبت به انقلاب اسلامی و امام خمینی(ره) اکتفا می‌کنیم. ایشان در سال ۱۳۶۰، سه سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در جایی فرمودند: «... پدر و مادرم هم (زنده) هستند و آنها هم (مثل برادرهایم) معتقد به انقلاب و مرید امام هستند».[۱۱]

از میلاد تا مدرسه

رهبر عالیقدر حضرت آیة الله سید علی خامنه‌ای فرزند مرحوم سید جواد حسینی خامنه‌ای، در روز ۲۴ تیرماه ۱۳۱۸[۱۲] برابر با ۲۸ صفر ۱۳۵۸ قمری[۱۳] در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود. ایشان دوّمین پسر خانواده بوده‌اند اوّلی «آقا سیّد محمّد» بود.
زندگی سید جواد خامنه‌ای مثل اغلب روحانیون و مدرسّان علوم دینی، بسیار ساده بود. آن روز قناعت یک فضیلت حقیقی شمرده می‌شد و در زندگی و معیشت عالمان دینی بیشتر و زیباتر جلوه می‌کرد و شکوهمند می‌نمود. تجمّل گرایی و افزون طلبی نیز یک رذیلت محسوب می‌شد. البته راه‌های مختلف کسب درآمدهای سرشار برای اهل دنیا آن روزها هم باز بود، امّا مردان خدا راه خود را انتخاب و به اندک گذران زندگی قناعت می‌کردند و در کمال مناعت و عزّت ارزشها را پاس می‌داشتند. سید جواد از این گروه مردان خدا بود. همسر و فرزندانش نیز معنای عمیق قناعت و ساده زیستی را از او یاد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار از وضع و حال زندگی خانواده اش در ضمن بیان نخستین خاطره‌های زندگانی خود چنین می‌گویند:
« آن وقتها از لحاظ وضع مالی در فشار بودیم. یعنی خانواده ما خانواده مرفّهی نبود. پدرم روحانی معروفی بود، امّا خیلی پارسا و گوشه گیر... زندگی ما به سختی می‌گذشت. در دوران کودکی با زحمت بسیار برای ما کفش خریده بودند که تنگ بود! پدرم دیگر قادر نبود که اینها را عوض بکند یا کفش دیگری بخرد. آمدند گفتند که خوب، این کفشها را می‌شکافیم، اندازه می‌کنیم و برایش بند می‌گذاریم!... شکافتند و بند گذاشتند، بعد زشت شد! چون بندهایش خیلی فرق داشت, با کفشهای دیگر خیلی زشت و ناجور درآمده بود. چقدر غصّه خوردیم! و خلاصه چاره دیگری نداشتیم».[۱۴]
ایشان از «غم نان» که بسیار تلخ و سنگین بوده و بر دلهای پاک و ساده دوران کودکی شان سایه افکنده بود، می‌گوید: «من یادم می‌آید که آن وقتها نان کم بود، وقت جنگ (دوّم جهانی) بود، سال ۱۳۲۱ و ۲۲ که من سه ـ چهار ساله بودم. آن وقتها در مشهد با اینکه همه چیز هم فراوان بود و هم ارزان ولی ما نان گندم نمی‌توانستیم بخوریم! نان جو ـ گندم می‌خوردیم، چون نان گندم گرانتر بود، البته نان گندم دانه‌ای می‌گرفتیم برای پدرم فقط. ما نان جو ـ گندم می‌خوردیم، گاهی هم نان جو... وضع خیلی خوب نبود. من یادم هست شبهایی اتّفاق می‌افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت برای ما شام تهیّه می‌کرد و... آن شام هم نان و کشمشی بود».[۱۵]
امّا خانه‌ای که خانواده سید جواد در آن زندگی می‌کردند، رهبر انقلاب چنین توصیف می‌کند: «منزل پدری من که در آن متولد شده‌ام، تا چهار ـ پنج سالگی من، یک خانه ۶۰ ـ ۷۰ متری در محلّه فقیرنشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیرزمین تاریک و خفه‌ای! هنگامی که برای پدرم میهمان می‌آمد و معمولا پدر بنابر اینکه روحانی و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت: همه ما باید به زیرزمین می‌رفتیم تا مهمان برود! بعد عدّه‌ای که به پدر ارادتی داشتند، زمین کوچکی را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما دارای سه اتاق شدیم».[۱۶]
از آنجا که پدر خانواده یک روحانیِ روحانی زاده بود و مادر خانواده هم دختر یک روحانی بود و هر دو علاوه بر باطن پاک و تقوا، به حفظ ظاهر و شئون روحانیت توسط تک تک اعضای خانواده نیز اهمیت می‌دادند و سعی داشتند که فرزندان کوچک خانواده از دوران کودکی زیِّ طلبگی و روحانیت را حفظ نمایند. رهبر بزرگوار انقلاب در این خصوص می‌گوید:
«خانواده ما یک خانواده روحانی از دو سو بود، همین دلیل هم بود که ما از بچّگی ملبّس به لباس روحانی بودیم، من و برادر بزرگم آقا سیّد محمّد... از دوران دبستان عمامه سرمان بود...»[۱۷]
«کفشهایی هم که برای ما، پدرمان می‌خرید، کفش بند دار نمی‌خرید، چون مخالف با شؤون روحانی بود. کفش معمولی طلبه‌ها و روحانیون آن وقت یا نعلین بود و یا اگر کفش زمستانی می‌خواستند بپوشند، ساده بود، آن وقتها می‌گفتند: «میرزایی» و بند دار نبود و پدرم آن موقع از آن کفشها می‌خرید. ما آرزوی کفش بند دار به دلمان بود، تا الان هم کفش بند دار نپوشیدم...»[۱۸]
سید جواد به تربیت فرزندان دقت خاصی داشت و احترام به شخصیت کودک را بزرگ می‌داشت و این مسأله ظرافت خاصی می‌خواهد. رهبر انقلاب از این خصوصیت پسندیده پدرش چنین می‌گوید:
«گاهی پدرم مثلا می‌خواست به نماز برود، یا به مسجد می‌رفت... ما را صدا می‌کرد. از بچّگی به ما «علی آقا» می‌گفتند، علی و محمّد نمی‌گفتند، علی آقا و محمّد آقا می‌گفتند، احتراممان می‌کردند (صدا می‌کردند:) علی آقا، علی آقا! محمّد آقا!... بیایید برویم مسجد. ما هم میدویدیم عمّامه می‌گذاشتیم سرمان و عبا می‌پوشیدیم و با آقا می‌رفتیم مسجد...»[۱۹]
بلی، رهبر انقلاب از دوران کودکی در خانواده‌ای فقیر امّا روحانی و روحانی پرور و پاک و صمیمی، اینگونه پرورش یافت و از چهار سالگی به همراه برادر بزرگش سید محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن یاد بگیرند و قرآن را در مکتب خانه یاد گرفت. بعد از مکتب، دو برادر را به مدرسه تازه تأسیس اسلامی «دارالتّعلیم دیانتی» بردند و ثبت نام کردند. دوران تحصیل ابتدائی را در آن مدرسه گذراندند. آنگاه پدر اجازه نداد که به مدارس جدید و دبیرستان بروند. چرا که شرائط و محیط مدارس جدید در اثر تحمیل فرهنگ غربی با روحیه روحانی و زهد پیشه سید جواد سازگار نبود. او آرزو می‌کرد که فرزندانش وارد حوزه علمیّه دینی شوند و راه پدرانشان را ادامه دهند.
از طرفی پسران کنجکاو و دانش دوست، مخفیانه داوطلب امتحان شدند و مدرک قبولی کلاس ششم را گرفتند و دبیرستان را بطور شبانه ادامه دادند و دروس جدید را خواندند. سیدعلی (رهبر معظّم انقلاب) دوره دبیرستان را خواند ولی تمام نکرد و مدرک دیپلم نگرفت.[۲۰]

در حوزه علمیه

سیدعلی از دوره دبیرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. ایشان بعد از مدرسه جدید، وارد حوزه علمیه شد و نزد پدرش و دیگر اساتید وقت ادبیات و مقدمات را خواند.
دربارهٔ سبب ورودش به حوزه علمیه و انتخاب راه روحانیت می‌گویند:«عامل و موجب اصلی در انتخاب این راه نورانی روحانیت، پدرم بودند و مادرم نیز علاقه مند و مشوّق بودند».[۲۱]
ایشان کتب ادبی از قبیل «سیوطی»، «مغنی»، «جامع المقدمات» را نزد مدرّسان مدرسه «سلیمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نیز بر درس فرزندانش نظارت می‌کرد.کتاب «معالم» را نیز در همان دوره خواند. سپس «شرایع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقداری را نزد مرحوم «آقا میرزا مدرس یزدی» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی و بقیه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگیزی در پنج سال و نیم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سیّد جواد در تمام این مراحل نقش مهمّی در پیشرفت این فرزند برومند داشت.[۲۲]
رهبر بزرگوار انقلاب، در زمینه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزواری را ابتدا از مرحوم آیة الله میرزا جواد آقا تهرانی و بعدها نزد مرحوم «شیخ رضا ایسی» خواندند.[۲۳]

در حوزه علمیه نجف اشرف

آیة الله خامنه‌ای، از هیجده سالگی در مشهد درس خارج فقه و اصول را در نزد مرجع بزرگ مرحوم آیة الله العظمی میلانی شروع کرده بود. در سال ۱۳۳۶ به قصد زیارت عتبات عالیات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهای خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خوئی، سید محمود شاهرودی، میرزا باقر زنجانی، سید یحیی یزدی، و میرزا حسن بجنوردی، اوضاع درس و تدریس و تحقیق آن حوزه علمیه را پسندیدند و ایشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولی پدر موافقت نکرد. پس از مدّتی ایشان به مشهد بازگشتند.[۲۴]

در حوزه علمیه قم

آیة الله خامنه‌ای از سال ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۳ در حوزه علمیه قم به تحصیلات عالی در فقه و اصول و فلسفه مشغول شدند و از محضر بزرگانی چون مرحوم آیة الله العظمی بروجردی، امام خمینی (ره)، شیخ مرتضی حائری یزدی و علّامه طباطبائی استفاده کـردند.[۲۵] در سـال ۱۳۴۳، از مکاتباتی که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که یک چشم پدرشان به علّت «آب چشم» نابیـنا شـده اسـت بسیار غمگین شدند و بین ماندن در قم و ادامه تحصیل در حوزه عظیم آن و رفتن به مشـهد و مواظبت از پدر در تردید ماندند!
به این نتیجه رسیدند که به خاطر خدا دست از قم بردارند و به مشهد بروند و از پدرشان مواظبت نمایند. چرا که اگر خدا بخواهد دنیا و آخرت او را از قم به مشهد منتقل می‌کند. ایشان در این مورد می‌گویند:
«به مشهد رفتم و خدای متعال توفیقات زیادی به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظیفه خود رفتم. اگر بنده در زندگی توفیقی داشتم، اعتقادم این است که ناشی از همان برّی (نیکی) است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده‌ام».[۲۶]
ایشان راهش را درست انتخاب کردند. بعضی از اساتید و آشـنایان افسوس می خـوردند که چـرا ایشـان به این زودی حـوزه عـلمیه قم را تـرک کردند، اگر می مـانـدند در آینده چنین و چنان می شــدند!... امّـا آینـده نشـان داد که انتخـاب ایشان درست بوده و دست تقدیر الهی برای ایشان سرنوشتی دیگر و بهتر و والاتـر از محـاسـبـات آنـــان، رقـم زده بـود. آیـا کـسی تصـوّر می کـرد کـه در آن روز جـوان عالم پراستعداد ۲۵ ساله، که برای رضای خــداوند و خـدمت به پـدر و مـادرش از قــم بـه مشهد می‌رفت، ۲۵ سال بعد، بـه مقـام والای ولایت امـر مســلمین خـواهد رسیـد؟!
البته ایشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ایام تعطیل یا مبارزه و زندان و مسافرت، به طور رسمی تحصیلات فقهی و اصول خود را تا سال ۱۳۴۷ در محضر اساتید بزرگ بویژه آیة الله میلانی ادامه دادند. همچنین از سال ۱۳۴۳ که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصیل و مراقبت از پدر پیر و بیمار، به تدریس کتب فقه و اصول و معارف دینی به طلّاب جوان و دانشجویان نیز می‌پرداختند.[۲۷]
همچنانکه تبلیغ هم می‌کردند و منبر می‌رفتند.

مبارزات سیاسی

آیة الله خامنه‌ای به گفته خویش «از شاگردان فقهی، اصولی، سیاسی و انقلابی امام خمینی(ره) هستند»[۲۸] امّا نخستین جرقّه‌های سیاسی و مبارزاتی و دشمنی با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهید راه اسلام شهید سید مجتبی نوّاب صفوی در ذهن ایشـان زده است زیرا نـوّاب صفوی با عـدّه‌ای از فدائیان اسـلام در سـال ۳۱ به مشهد رفتـه در مـدرسه سلیمان خان سخنرانی پرهیجان و بیـدارکننده‌ای در موضـوع احیای اسـلام و حاکمیت احکام الهی، و فریب و نیرنگ شاه و انگلیس و دروغـگویی آنان به مـلّت ایران، ایراد کردند. آیة الله خامنه‌ای که آن روز از طلّاب جوان مدرسه سلیمان خان بودند، به شدّت تحت تأثیر سخنان آتشین نوّاب واقع شده بود. ایشان می‌گویند:
« همان وقت جرقه‌های انگیزش انقلاب اسلامی به وسیله نوّاب صفـوی در من به وجود آمده و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».[۲۹]
بنابراین نخستین حرکت انقلابی رهبر انقلاب و چند نفر از دوستانش در سالهای ۳۴ ـ ۳۵ علیه استاندار لاقید و فاسد استان خراسان به نام «فرّخ» شروع شد. زیرا او به شعائر اسلامی احترام نمی‌کرد. آیة الله خامنه‌ای و دوستانش اعلامیه‌ای در ارتباط با امر به معروف و نهی از منکر نوشته، با پست به اطراف فرستادند.[۳۰]

بازداشت‌ها

آیة الله خامنه‌ای از سال ۱۳۴۱ که در قم بودند و حرکت انقلابی و اعتراض آمیز امام خمینی علیه سیاستهای ضداسلامی و آمریکا پسند محمدرضا شاه پهلوی، آغاز شد، وارد میدان مبارزات سیاسی شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشیبهای فراوان و شکنجه‌ها و تبعیدها و زندانها مبارزه کردند و از هیچ خطری نترسیدند.

اولین بازداشت

نخستین بار در محرّم سال ۱۳۸۳ از سوی امام خمینی(ره) مأموریت یافتند که پیام ایشان را به آیة الله میلانی و علمای خراسان در خصوص چگونگی برنامه‌های تبلیغاتی روحانیون در ماه محرّم و افشاگری علیه سیاستهای آمریکایی شاه و اوضاع ایران و حوادث قم، برسانند. ایشان این مأموریت را انجام دادند و خود نیز برای تبلیغ، عازم شهر بیرجند شدند و در راستای پیام امام خمینی، به تبلیغ و افشاگری علیه رژیم پهلوی و آمریکا پرداختند. بدین خاطر در ۹ محرّم (۱۲ خرداد ۱۳۴۲) دستگیر و یک شب بازداشت شدند و فردای آن به شرط اینکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پیش آمدن حادثه خونین ۱۵ خرداد، باز هم ایشان را از بیرجند به مشهد آورده، تحویل بازداشتگاه نظامی دادند.[۳۱] ده روز در آنجا با سخت‌ترین شرائط و شکنجه و آزارها زندانی شدند و عمّال پهلوی موذیانه‌ترین توهینها و تمسخرها را نسبت به ایشان اعمال کردند. ایشان می‌گویند:
«بد نبود! تجربه جدیدی بود، یک دنیای جدیدی بود با ساواک، با بازجویی‌ها و دعواها و اوقات تلخی‌ها، اهانتهای شدید و خلاصه ناراحتیهای مبارزه».[۳۲]

دوّمین بازداشت

رهبر مجاهد و مبارز، آیة الله خامنه‌ای پس از آزادی از بازداشتگاه لشکر مشهد، به قم رفته فعّالیتهای تحصیلی و عملی خود را ادامه دادند.
در بهمن ۱۳۴۲ ـ رمضان ۱۳۸۳ که امام بزرگوار در قم نبود، علما و روحانیون مبارز بخصوص شاگردان ایشان، سعی می‌کردند رسالت خویش را در آن ماه مبارک انجام دهند، زیرا ماه رمضان، ماه خداست و فرصت مغتنمی برای بیان حقایق بر مردم مسلمان. از طرفی هنوز تلخی پانزده خرداد و محبوس بودن امام خمینی از یادها نرفته بود. آیة الله خامنه‌ای با عدّه‌ای از دوستانش بر اساس برنامه حساب شده‌ای به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانی و منبر و دیدار با علما و طلّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانیها و افشاگریهای پرشور ایشان بویژه در ایّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلّابی شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روز پانزدهم رمضان که مصادف با میلاد امام حسن(علیه السلام) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابی ایشان در افشاگری سیاستهای شیطانی و آمریکایی رژیم پهلوی، به اوج رسید و ساواک شبانه ایشان را دستگیر و با هواپیما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار حدود دو ماه در زندان قزل قلعه زندانی شدند و به صورت انفرادی انواع اهانتها و شکنجه‌ها را تحمّل کردند. پس از آزادی، بی درنگ به دیدار امام خمینی در قیطریه می‌روند. امام در قیطریه در یک منزل تحت نظارت در واقع زندانی بود.
آیة الله خامنه‌ای یک ربع ساعت با شور و اشتیاق تمام به همراه شهید آیة الله سید مصطفی خمینی، در محضر امام نشستند و امام را زیارت کردند. در خصوص این دیدار می‌گویند:
«... خستگی را از تنم دور کرد و به قدری ذوق زده بودم که گریه کردم و امام خیلی ملاطفت فرمودند. به امام عرض کردم: این ماه رمضان به علّت نبودن جنابعالی، آنطور استفاده نشد که بایدلذا از حالا، باید به فکر محرّم آینده بود!»[۳۳]

سوّمین و چهارمین بازداشت

رهبر فرزانه انقلاب، در سال ۱۳۴۵ کتاب «المُستقبلُ للاسلام». (آینده در قلمرو اسلام) اثر سید قطب مصری را به فارسی ترجمه کردند. این کتاب نخستین اثر قلمی و چاپی ایشان بود.[۳۴] همزمان با ترجمه این کتاب، فعالیتهای پایه‌ای و ایدئولوژیک سیاسی را در سطح حوزه و دانشگاه و حتّی در سطح جامعه تداوم و گسترش می‌بخشید و کلاسهای تفسیر و حدیث و اندیشه اسلامی او در مشهد و تهران با استقبال کم نظیر جوانان پرشور و انقلابی مواجه شد. همین فعالیتها سبب عصبانیت ساواک شد و ایشان را مورد تعقیب قرار دادند.[۳۵] بدین خاطر در سال ۱۳۴۵ در تهران مخفیانه زندگی می‌کرد. کتاب «آینده در قلمرو اسلام» قبل از آنکه از چاپخانه بیرون بیاید، همه نسخه‌هایش جز چند نسخه که از قبل بوسیله دوستان هوشیار برداشته شده بود، به غارت ساواک رفت و همه مباشران چاپ و نشر، دستگیر و زندانی شدند! مترجم مجاهد و متفکر هم تحت تعقیب قرار گرفت و یک سال بعد (۱۳۴۶) دستگیر و محبوس شد![۳۶] همین فعالیّتهای علمی و نوشتن و ترجمه و برگزاری جلسات و تدریس و روشنگری عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار توسط ساواک جهنّمی پهلوی در سال ۱۳۴۹ نیز دستگیر و زندانی گردد.

پنجمین بازداشت

آیة الله خامنه‌ای دربارهٔ پنجمین بازداشت خویش به دست ساواک می‌نویسد:
« از سال ۴۸ زمینه حرکت مسلحانه در ایران محسوس بود. حساسیّت و شدّت عمل دستگاه‌های جاری رژیم پیشین نیز نسبت به من، که به قرائن دریافته بودند چنین جریانی نمی‌تواند با افرادی از قبیل من در ارتباط نباشد، افزایش یافت. سال ۵۰ مجدّداً و برای پنجمین بار به زندان افتادم. برخوردهای خشونت آمیز ساواک در زندان آشکارا نشان می‌داد که دستگاه از پیوستن جریانهای مبارزه مسلّحانه به کانونهای تفکّر اسلامی به شدّت بیمناک است و نمی‌تواند بپذیرد که فعالیّتهای فکری و تبلیغاتی من در مشهد و تهران از آن جریانها بیگانه و به کنار است.
پس از آزادی، دایره درسهای عمومی تفسیر و کلاسهای مخفی ایدئولوژی و... گسترش بیشتری پیدا کرد.[۳۷]

بازداشت ششم

در بین سالهای ۱۳۵۰ ـ ۱۳۵۳ درسهای تفسیر و ایدئولوژی آیة الله خامنه‌ای در سه مسجد «کرامت»، «امام حسن»، «میرزا جعفر» مشهد مقدس تشکیل می‌شد و هزاران نفر از مردم مشتاق بویژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلّاب انقلابی و معتقد را بر این سه مرکز می‌کشاند و با تفکّرات اصیل اسلامی آشنا می‌ساخت. درس نهج البلاغه ایشان از شور و حال دیگری برخوردار بود و در جزوه‌های پلی کپی شده تحت عنوان «پرتوی از نهج البلاغه» تکثیر و دست به دست می‌گشت و فضای گرفته شهر شهادت را روشن می‌ساخت!... طلّاب جوان و انقلابی که درس حقیقت و مبارزه را از محضر مقام معظم رهبری در آن سالها می‌آموختند، می‌رفتند و در اطراف و شهرهای دور و نزدیک ایران، افکار مردم را با آن حقایق نورانی آشنا و زمینه را برای انقلاب بزرگ اسلامی آماده می‌ساختند.
این فعالیّتها موجب شد که در دی ماه ۱۳۵۳ ساواک بی رحمانه به خانه آیة الله خامنه‌ای در مشهد هجوم برده، ایشان را دستگیر و بسیاری از یادداشتها و نوشته هایشان را ضبط کردند.
این ششمین و سخت‌ترین بازداشت ایشان بود و تا پاییز ۱۳۵۴ در زندان کمیته مشترک شهربانی زندان بودند. در این مدت در سلولی با سخت‌ترین شرایط نگه داشته شدند. سختیهایی که ایشان در این بازداشت تحمّل کردند، به تعبیر خودشان «فقط برای آنان که آن شرایط را دیده‌اند، قابل فهم است!».[۳۸] پس از آزادی از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاشهای علمی و تحقیقی و انقلابی. البته دیگر امکان تشکیل کلاسهای سابق را به ایشان ندادند.[۳۹]

پایه گذاری «جامعه روحانیت مبارز»

آیة الله خامنه‌ای در سال ۱۳۵۶ به اتفاق عدّه‌ای از روحانیون و علمای بزرگ قم و تهران، طرح «جامعه روحانیت مبارز» سراسر کشور را ریختند.[۴۰] نقش این نهاد در طول تاریخ انقلاب اسلامی و روند آن بر هیچ کس پوشیده نیست.

در تبعید

رژیم جنایتکار پهلوی در اواخر سال ۱۳۵۶ آیة الله خامنه‌ای را با وضعی تأثّربار دستگیر و به ایرانشهر برای مدّت سه سال تبعید کرد که البتّه در اواسط سال ۱۳۵۷ با اوج گیری مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابی ایران، آن رهبر مجاهد از تبعیدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمی علیه رژیم سفّاک پهلوی قرار گرفتند[۴۱] و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختی و تلخی، ثمره شیرین قیام و مقاومت و مبارزه را دیدند و آن واقعه عظیم پیروزی انقلاب کبیر اسلامی ایران و سقوط خفّت بار حکومت سراسر ننگ و ظالمانه پهلوی، و در نتیجه برقراری حاکمیت اسلام در این سرزمین بود.

در آستانه پیروزی

آیة الله خامنه‌ای در مشهد مقدس و در صفوف مبارزه مردمی بودند و امام خمینی رهبر کبیر انقلاب در پاریس مبارزات مردمی به شدّت ادامه داشت و رفته رفته اوج می‌گرفت. اواخر دی ماه ۱۳۵۷ که محمدرضا شاه پهلوی خونخوار و جنایتکار مجبور به فرار از ایران شد، «شورای انقلاب اسلامی» با شرکت افراد و شخصیتهای مبارز و بزرگی همچون شهید مطهری از سوی امام خمینی در ایران تشکیل گردید، آیة الله خامنه‌ای نیز به فرمان امام بزرگوار به عضویت این شورا درآمد. پیام امام توسط شهید مطهری به ایشان ابلاغ گردید و با دریافت پیام رهبر کبیر انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.[۴۲]

پس از پیروزی

آیة الله خامنه‌ای پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز همچنان پرشور و پرتلاش به فعالیّتهای ارزشمند جامعه اسلامی و در جهت نزدیکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامی، پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بی نظیر و پایه‌ای و خطیر و بسیار مهمّ بودند. ما در این نوشتار مختصر به ذکر رؤوس آنها می‌پردازیم و توضیح و تفصیل را به جای دیگر وامی گذاریم که اگر ان شاءالله توفیق الهی شامل گردد به آن خواهیم پرداخت.
۱ ـ پایه گذاری «حزب جمهوری اسلامی» در اسفند ۱۳۵۷ ش با همکاری و همفکری علمای مبارز و همرزم خود شهید بهشتی، شهید باهنر، موسوی اردبیلی و هاشمی رفسنجانی در اسفند ۱۳۵۷.
۲ - معاونت وزارت دفاع در سال ۱۳۵۸.
۳ ـ سرپرستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ۱۳۵۸.
۴ - نماینده امام خمینی(ره) در شورای عالی دفاع، ۱۳۵۸.
۵ - نماینده امام (ره) در سیستان و بلوچستان، در فروردین ماه ۱۳۵۸ و حلّ مشکلات و مسائل سیاسی آن دیار.
۶ ـ نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، ۱۳۵۸.
۷ - حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم، در جبهه‌های دفاع مقدس در سال ۱۳۵۹ با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و تجاوز ارتش متجاوز صدّام حسین به مرزهای ایران با تجهیزات و تحریکات قدرتهای شیطانی و بزرگ از جمله آمریکا و شوروی سابق.
۸ ـ ترور نافرجام ایشان توسط منافقین خلق در ۶ تیرماه ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر تهران.
۹ ـ ریاست جمهوری به دنبال شهادت مرحوم رجائی دوّمین رئیس جمهور ایران، که نخستین رئیس جمهور شایسته اسلام و انقلاب و مردم ایران بود.[۴۳] آیة الله خامنه‌ای در مهر ماه ۱۳۶۰ با کسب بیش از شانزده میلیون رأی مردمی و حکم تنفیذ امام(ره) به مقام ریاست جمهوری ایران اسلامی برگزیده شدند. همچنین از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ برای دوّمین بار به مقام و مسوؤلیت انتخاب شدند.[۴۴]
۱۰ ـ ریاست شورای انقلاب فرهنگی، ۱۳۶۰
۱۱ ـ رهبری و ولایت امّت، که از سال ۱۳۶۸، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبیر انقلاب امام خمینی(ره) توسط مجلس خبرگان رهبری به این مقام والا و مسؤولیت عظیم انتخاب شدند و چه انتخاب مبارک و درستی بود که پس از رحلت امام راحل، با شایستگی تمام توانستند امّت مسلمان ایران، بلکه مسلمانان جهان را رهبری نمایند.

آثار قلمی

در پایان این مختصر، شایسته است به آثار قلمی رهبر بزرگوار انقلاب هم نگاهی داشته باشیم:

تألیف و تحقیق و نظر

۱ ـ طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن.
۲ ـ از ژرفای نماز
۳ ـ گفتاری در باب صبر
۴ ـ چهار کتاب اصلی علم رجال
۵ ـ ولایت
۶ ـ گزارشی از سابقه تاریخی و اوضاع کنونی حوزه علمیه مشهد.
۷ ـ زندگینامه ائمه تشیع (چاپ نشده)
۸ ـ پیشوای صادق
۹ ـ وحدت و تحزّب
۱۰ ـ هنر از دیدگاه آیة الله خامنه‌ای
۱۱ ـ درست فهمیدن دین
۱۲ ـ پیام (مجموعه پیام).

ترجمه

۱ ـ صلح امام حسن تألیف راضی آل یاسین.
۲ ـ آینده در قلمرو اسلام، سید قطب.
۳ ـ مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان، عبدالمنعم نمری نصری
۴ ـ ادعانامه علیه تمدّن غرب، سیدقطب.
و....

پانویس

  1. برای تفصیل و آگاهی بیشتر از این شجره طیّبه، رجوع کنید به کتاب «الشّجرة الطّیّبة»، ج۲، ص۹۰ خلخالی، چاپ قم، ۱۴۱۶.
  2. نقباء البشر، القسم الثّانی من الجزءالاول، ص ۶۴۰، شیخ آقا بزرگ طهرانی.
  3. «خامنه» (زادگاه سید حسین خامنه‌ای) یکی از شهرهای شهرستان شبستر است، تقریباً در هفتاد کیلومتری شمال غرب تبریز واقع شده، ۶ کیلومتر از شبستر فاصله دارد، ارتفاع آن از سطح دریا ۱۳۸۰ متر است. رشته کوه «میشُوْ داغ» در شمال و دریاچه ارومیه در جنوب آن قرار دارد. شخصیتهایی بزرگ همچون سید حسین خامنه‌ای، شیخ محمّد خیابانی و «میرزا جعفر خامنه‌ای» (بنیانگذار شعر نو قبل از نیما یوشیج) در خامنه به دنیا آمده و رشد کرده‌اند و از شخصیتهای معروف تاریخ هستند.
  4. با استفاده از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با علما و روحانیون تبریز در مرداد ماه ۱۳۷۲, ر.ک مجلّه «مسجد» شهریور ۱۳۷۲.
  5. این مطلب مهّم را در جایی ندیده و نخوانده‌ام و شاید هیچکس هم ننوشته است. امّا خلف صالح او رهبر معظم انقلاب، این راز ارجمند جّد بزرگوارش را در تاریخ ۵/۵/۱۳۷۲ در تبریز برای همگان بویژه به جمعیّت عظیم استقبال کننده که نگارنده هم مثل یک قطره در بین آن امواج خروشان بود، چنین گفتند: «... عالم بزرگ آن روز تبریز که جدّ ماست، پدربزرگ من، مرحوم حاج سید حسین خامنه‌ای, که مردم به خانه این عالم می‌رفتند و دربارهٔ قضایای مشروطیت از او سؤال می‌کردند و او مردم را تشویق می‌کرد».
  6. ر.ک: «شیخ محمّد خیابانی خروش حماسه‌ها» از این قلم، ص ۴۱ ـ ۴۲.
  7. نقباء البشر، ص ۶۴۱.
  8. گنجینه دانشمندان، شیخ محمّد شریف رازی، ج ۷، ص ۱۲۸، چاپ ۱۳۵۴. شایان ذکر است که در مقدّمه استاد آیة الله سبحانی بر منتخب دیوان شیخ عبد الصّمد خامنه‌ای، تاریخ ولادت مرحوم سید جواد خامنه‌ای، سال ۱۳۱۲ ق ذکر شده است.
  9. گنجینه دانشمندان، ج ۷، ص ۱۲۸.
  10. عروس این بانوی بافضیلت یعنی همسر مقام معظم رهبری می‌گوید: «سالهاست که ما اشیای تجمّلاتی را به خانه مان راه نداده‌ایم، زیبایی خوب است، امّا نباید خودمان را درگیر زندگی تجمّلاتی بکنیم. ما در خانه مان دکوراسیون به معنای تداول آن، فرشها و پرده‌های قیمتی، مبلمان و... نداریم. سالها پیش خودمان را از این چیزها رها کرده‌ایم. والدین آقای خامنه‌ای در این رابطه سرمشق ما بوده‌اند و مادر ایشان چنین تجمّلاتی را مورد انتقاد قرار می‌دادند...». ر.ک: نشریه «ری» شماره ۷۶، دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۷۳، به نقل از «فرهنگ آفرینش».
  11. مجله شاهد، ۱۵/۸/۶۰ ، شماره ۲۲.
  12. روزنامه جمهوری اسلامی، ۱۴/۷/۶۰.
  13. روزنامه کیهان، ۱۶/۵/۶۴.
  14. مجلّه «شاهد»، شماره ۱۲، مورّخ ۱۵/۸/۱۳۶۰.
  15. همان منبع.
  16. روزنامه جمهوری اسلامی، ۲۰/۵/۶۴.
  17. مجلّه «شاهد»، شماره ۱۲.
  18. همان.
  19. همان.
  20. شاهد، شماره ۱۲.
  21. خورشید تابان انقلاب اسلامی و سرچشمه زلال تواضع، ص ۴.
  22. همان، ص ۶ و ۷.
  23. همان، ص ۸.
  24. روزنامه اطلاعات، ۱۷/۱۰/۱۳۷۳, مجله شاهد، شماره ۱۲.
  25. روزنامه اطلاعات، ۱۷/۱۰/۷۳, روزنامه کیهان، ۱۶/۵/۶۴.
  26. حکایت شیرین و جالب انتقال از قم به مشهد را از زبان رهبر انقلاب در کتاب «خاطرات و حکایتها» ج ۱، ص ۲۷ ـ ۳۰، به نقل از جزوه درس اخلاق، از انتشارات نمایندگی ولی فقیه در سپاه ولی امر، بخوانید.
  27. شاهد، شماره ۱۲.
  28. مجلّه سروش، ۱۱/۷/۶۰، شماره ۱۱۵.
  29. خورشید تابان انقلاب، ص ۱۰ و ۱۱.
  30. همان.
  31. خاطرات و حکایتها، ص ۲۱ ـ ۲۳، ج اوّل.
  32. خورشید تابان انقلاب، ص ۱۵.
  33. خورشید تابان انقلاب، ص ۱۷ و ۱۸.
  34. مجّله سروش، ۱۱/۷/۱۳۶۰، شماره ۱۱۵.
  35. روزنامه اطلاعات، شماره ۳۰۳۸۷، مورّخ ۱۷/۱۰/۱۳۷۳.
  36. کتاب آینده در قلمرو اسلام، یادداشت چاپ هفتم.
  37. روزنامه اطّلاعات ،۱۷/۱۰/۱۳۷۳، شماره ۲۰۳۸۷.
  38. همان و مرحله اعتصام، شماره ۳۰، مهرماه ۱۳۶۳.
  39. روزنامه اطلاعات، ۱۷/۱۰/۷۳.
  40. همان و مجله اعتصام، شماره ۳۰.
  41. همان منبع.
  42. همان.
  43. به تقابل نخستین رئیس جمهور ناشایست و خائن به اسلام و انقلاب و مردم یعنی ابوالحسن بنی صدر که در سال ۱۳۶۰ به خاطر خیانت به اسلام وانقلاب و مردم و خدمت به بیگانگان، توسط امام و مردم و مجلس شورای اسلامی، معزول گردید و در اوج فضاحت و رسوایی به فرانسه گریخت!
  44. برای آگاهی از خدمات و حوادث دوران هشت ساله ریاست جمهوری رهبر انقلاب، به کتاب «چهار سال با مردم» (چهار سال اوّل و دوّم) مراجعه کنید.