آینه رشد ۳۶-۳۷: تفاوت بین نسخهها
(←ارز آخرتی) |
(←فرصت ابری) |
||
| سطر ۱۵۸: | سطر ۱۵۸: | ||
کـه اجـل بی خبر آمـــد به شکارم، آرام<br/> | کـه اجـل بی خبر آمـــد به شکارم، آرام<br/> | ||
یـا همـان آینة نیمه مکدر کـه شبی<br/> | یـا همـان آینة نیمه مکدر کـه شبی<br/> | ||
| − | + | قطرهای اشک فرو شست غبـارم، آرام<br/> | |
وقت آن است که چـونان پر قویی در باد<br/> | وقت آن است که چـونان پر قویی در باد<br/> | ||
مهربان! دست خـدایت بسپارم، آرام<br/> | مهربان! دست خـدایت بسپارم، آرام<br/> | ||
نسخهٔ ۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۲۶
عنوان: آینه رشد ۳۶-۳۷
مجموعهها: نشریات
شناسه کتاب: ۱۲۲
نویسنده: گروه نویسندگان
شابک: ------
تعداد صفحات: ۵۰
نام اپراتور: محمد خلیلی
ایمیل اپراتور: ۲farizeh@gmail.com
زبان: پارسی
رتبه: 0
تصویر: cover
دانلود فایل: دانلود آینه رشد ۳۶-۳۷
بسم الله الرحمن الرحیم
آیینهرشد
فصلنامه مدیران
ویژه مرگ و معاد
دفتر سی و شش و سی و هفت
تابستان و پاییز 1390
آیینه رشد/ فصلنامه مدیران
ویژه مرگ و معاد
دفتر سی و شش و سی و هفت / تابستان و پاییز 1390
ــــــــــــــــــــــ
صاحب امتیاز: ستاد احیاء امر به معروف و نهی از منکر
مدیر مسئول: سید احمد زرگر
اعضای تحریریه:
جواد محدثی، محمود مهدی پور، محمود شریفی، سیدمجید حسن زاده ، عبدالرحیم اباذری، محمد باقر پورامینی
مدیر هنری: علیرضا قراگوزلو
تماس با دفتر تحریریه:
بلوار سمیه، ۱۶متری عباس آباد، جنب مدرسه شهیدین
تلفکس: ۷۷۳۳۹۳۳ ـ 0251
صندوق پستی: قم 137/37165
ایمیل: Info@ayineh.com
توزیع تهران: 2561223
قیمت: ۱۴۰۰ تومان
شمارگان: ۴۰۰۰ نسخه
چاپ:پاییز 90
محتویات
- ۱ کلام امیر
- ۲ چند روزی بیشتر نیستیم
- ۳ آن روی سکة دنیای ما
- ۴ یک رؤیا و هیجده تصویر
- ۵ ارز آخرتی
- ۶ درخواست مهلت
- ۷ کار برای آخرت
- ۸ قطعه سنگ مزار
- ۹ فرصت ابری
- ۱۰ بی وفایی دور فلک
- ۱۱ عینک آخرت بین
- ۱۲ از پوست به در آمدن نه پوسیدن
- ۱۳ معادّیات(بریدهها)
- ۱۴ منازل الآخره
- ۱۵ مرگ در مثلها و شعرها
- ۱۶ چاه دنیا و اژدهای گور
- ۱۷ رستاخیز مدیران
- ۱۸ اگر هواپیما سقوط کند...
- ۱۹ اگر باور باشد...
- ۲۰ نامها و نشانها
- ۲۱ ثمرات یاد مرگ
- ۲۲ مدیران و پاداش اخروی
- ۲۳ باوری بازدارنده
- ۲۴ باوری بازدارنده
- ۲۵ معاد از نظر روح و جسم
- ۲۶ مدیر این دنیایی... مدیر آن دنیایی!
- ۲۷ تجسم اعمال
- ۲۸ مدیران و قیامت باوری
- ۲۹ مدیرانی که به بهشت نمیروند
- ۳۰ هشدارهای آخرتی به مدیران
- ۳۱ به فکر عبور از صراط باشیم
- ۳۲ پا نویس
کلام امیر
یاد مرگ
امام صادق علیهالسلام:
ذِکرُ المَوتِ یمیتُ الشَّهواتِ فی النَّفسِ و یقلَعُ مَنابِتَ الغَفلة و یقَوّی القلبَ بِمواعدِ الله و یرِقُّ الطَّبعَ وَ یکسِرُ اَعلامَ الهَوی و یطفِیءُ نارَ الحِرصِ و یحقِّرُ الدُّنیا وَ هُوَ معنی ما قال النَّبی(ص) فِکرُ ساعَةٍ خیرٌ مِن عِبادةِ سَنَةٍ.
تفکر مرگ، شهوتهای سرکش را در درون آدمی میمیراند؛ ریشههای غفلت را از دل بر میکَند؛ قلب را به وعدههای الهی نیرو میبخشد و به طبع آدمی، نرمی و لطافت میدهد؛ نشانههای هواپرستی را در هم میشکند؛ آتش حرص را خاموش میکند و دنیا را در نظر انسان کوچک میکند و این است معنای سخن پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) که فرمود: یک ساعت فکر کردن، بهتر از یک سال عبادت است.[۱]
چند روزی بیشتر نیستیم
رهنمودی از امام خمینی
جهنم مراتبش مثل خود مراتب انسان، لایتناهاست. هر روزی که بر اهل معصیت بگذرد، جهنمشان بدتر و داغتر میشود. پس دعا برای اینها اگر بخواهید بکنید، این است که خداوند اینها را مرگ بدهد؛ تا این که این جهنم به آن سختی نباشد برایشان و خداوند انشاءالله ما را هم بیدار کند؛ متوجه کند؛ متوجه کند که ما چند روزی بیشتر نیستیم؛ منتها من زودتر و شما هم دنبالش دیگر. بعد از صد سال، دیگر از از این بساط، خبری نیست. اینها همه گذراست و از بین میرود. آن چیزی که باقی میماند، حرکات خود انسان است؛ از خارج نیست. انسان که مرد، شروع میشود به یک عالم دیگری که خود انسان تهیه کرده، از خارج چیزی نمیآید. هر چه هست، از خود انسان است. کوشش کنید که انشاءالله اصلاح بکنید در این روز، در این وقت، در این سالها خودتان را.[۲]
آن روی سکة دنیای ما
رهنمودی از رهبر معظم انقلاب
وقتی ما معتقدیم که هیچ عملی از بین نخواهد رفت و همة اعمال محفوظ است و ما در آن زندگی واقعی که حیوان واقعی و زندگی واقعی است، «انّ الدار الاخرة لهی الحیوان»، این اعمال را در مقابل چشممان خواهیم دید، آن وقت این جا اگر برای تکلیف، برای وظیفه، یک چیزی را از دست دادیم، احساس خسارت نمیکنیم؛ ولو آن چیز، جانمان باشد؛ ولو آن چیز، عزیزان و فرزندانمان باشد. باید اینها جزو الگوی پیشرفت بیاید و در پیشرفت یک جامعه، معنا پیدا کند. بنابراین، مسئلة اصلی، مسئلة توحید و مسئلة معاد است.
«الدنیا مزرعة الاخرة». دنیا و آخرت از هم جدا نیستند. آخرت ما، آن روی سکة دنیای ماست. «و ان جهنم لمحیطة بالکافرین»؛ کافر، همین حالا توی جهنم است؛ منتها جهنمی که او نمیفهمد که الان توی جهنم است؛ بعد که این تجسم پیدا کرد، میفهمد. «ای دریده پوستین یوسفان! گرگ برخیزی از این خواب گران». الان او، گرگ است؛ منتها احساس گرگی نمیکند. ما هم که چشممان بسته است، او را گرگ نمیبینیم؛ اما وقتی که از خواب بیدار شدیم، میبینیم این گرگ است. پس پیوستگی دنیا و آخرت، به این معناست.[۳]
یاد قیامت و پرهیز از گناه ابن عباس میگوید: حضرت یوسف علیهالسلام سه سال در منزل پادشاه و زلیخا به سر برد و زلیخا به او اظهار دوستی میکرد و با او ارتباط برقرار میکرد. زلیخا چند سال جلوی پاهای او ظاهر میشد و یوسف سر خود را پایین انداخته، از ترس خدا به او نگاه نمیکرد.
روزی زلیخا به یوسف گفت: چشمهایت را بالا بیاور و به من نگاه کن! یوسف در پاسخ گفت: میترسم کور شوم. گفت: چشمهای تو چقدر زیبایند!
او گفت: چشمهایم نخستین اعضای من هستند که در قبرم پایین میافتند.
زلیخا گفت: بوی تو چقدر خوش و معطر است! یوسف گفت: اگر سه روز بعد از مرگم بوی مرا احساس کنی، از من فرار خواهی کرد.
زلیخا گفت: چرا به من نزدیک نمیشوی؟ گفت: میخواهم با این دوری به خدا نزدیک شوم. زلیخا گفت: رختخواب من، حریر و نرم است؛ بلند شو و نیاز مرا برآورده کن. یوسف گفت: میترسم بهرهام از بهشت، از دست برود. زلیخا گفت: تو را تحویل شکنجهگران خواهم داد. یوسف اظهار داشت: در این صورت، پروردگارم مرا کفایت خواهد کرد.[۴]
یک رؤیا و هیجده تصویر
یک روز صبح نزد رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بودیم. حضرت نگاهی به یاران کرد و فرمود: «من دیشب عجایبی دیدم».
عرض کردیم: یا رسول الله! آن چه دیدید، برای ما نقل کنید؛ جان ما واهل و اولاد ما فدای شما!
پیامبر صلیاللهعلیهوآله که اشتیاق ما را دید، فرمود:
1. مردی از امتم را دیدم که ملک الموت آمده بود جانش را بگیرد و احسان به پدر و مادر آمد و او را نجات داد.
2. مردی از امتم را دیدم که عذاب قبر بر او چنگال گشوده، وضویش آمد و او را نجات داد.
3. مردی از امتم را دیدم که شیاطین گردش را گرفته بودند؛ اما ذکر خدای عزوجل آمد از میان آنها نجاتش داد.
4. مردی از امتم را دیدم که فرشتههای عذاب دورش را گرفته بودند؛ اما نمازش آمد و جلو آنها را گرفت.
5. مردی از امتم را دیدم که از تشنگی له له میزد و به هر حوضی میرسید، منع میشد؛ اما روزة ماه رمضانش آمد و او را سیراب کرد.
6. مردی از امتم را دیدم که به هر حلقهای از انبیا نزدیک میشد، او را میراندند؛ اما غسل جنابتش آمد دست او را گرفت و او را پهلوی من نشاند.
۷. مردی از امتم را دیدم که از شش جهت در تاریکی فرو رفته بود؛ اما حج و عمرهاش آمدند و او را از تاریکی در آوردند و به روشنی رسانیدند.
۸. مردی از امتم را دیدم که با مؤمنان سخن میگفت؛ ولی آنان با او سخن نمیگفتند و صلة رحمش آمد و گفت: ای گروه مؤمنان! با او سخن بگویید که او صلة رحم میکرد و مؤمنان با او سخن گفتند و دست دادند و با او همراه شدند.
۹. مردی از امتم را دیدم که دست و روی خود را سپر شرارة آتش کرده بود که صدقهاش آمد و سرپوش سر و سپر روی او شد.
۱۰. مردی از امتم را دیدم که مأموران دوزخ او را از هر سو گرفته بودند که امر به معروف و نهی از منکرش آمدند و او را از دست آنها رها کرده، به ملائکه رحمت سپردند.
۱۱. مردی از امتم را دیدم که به زانو در آمده و میان او رحمت خدا پردهای بود؛ اما حسن خلقش آمد و او را وارد رحمت خدا کرد.
۱۲. مردی از امتم را دیدم که نامة عملش از سمت چپ روان بود و خوف او از خدا آمد و نامة عملش را گرفت و به دست راستش داد.
۱۳. مردی از امتم را دیدم که میزان اعمالش سبک بود و نمازهای او، میزانش را سنگین کردند.
۱۴. مردی از امتم را دیدم که بر پرتگاه دوزخ بود؛ اما امید او به خدا آمد و او را نجات داد.
۱۵. مردی از امتم را دیدم که در آتش سرازیر بود؛ اما اشکهای ریخته شدة او از ترس خدا، او را نجات دادند
۱۶. مردی از امتم را دیدم که چون شاخة خرما در برابر باد سخت، بر صراط میلرزید؛ اما خوشگمانی او به خدا آمد و او را آرام کرد و از صراط عبور داد.
۱۷. مردی از امتم را دیدم که روی صراط گاهی سینه خیز میرفت و گاهی سر دست میرفت و گاهی آویزان میشد؛ اما صلواتی که بر من فرستاده بود، آمد و او را
بر پا داشت و از صراط عبور داد
۱۸. مردی از امتم را دیدم که به سمت درهای بهشت میرفت؛ اما به هر دری میرسید، آن در به روی او بسته میشد و شهادت او به یگانگی خدا، از روی راستی آمد و درهای بهشت را به روی او گشود.[۵]
ارز آخرتی
وقتی کسی به سفر خارجی میرود، پول ایرانی را میدهد و «ارز» تهیه میکند؛ تا آن جا هم جنس بخرد، هم کرایه بدهد و هم مایحتاج خود را تأمین کند.
مؤمن هم چون سفر آخرت را در پیش دارد، دلش میخواهد در آخرت ارز بیشتری داشته باشد؛ دلش میخواهد ریال دنیوی را به «ارز آخرتی» تبدیل کند. شهرت دنیا، ریال دنیاست. وقتی در راه خدا از اسم و شهرت گذشت، تبدیل به ریال آخرتی و ارز آخرتی میشود. وقتی او غیبت نمیکند، جلوی خود را میگیرد و مقاومت میکند، برای خدا پرستاری و امر به معروف و نهی از منکر میکند، اینها «ارز آخرتی» میشوند.
وقت، مربوط به دنیاست. کسی که آن را در راه خدا صرف میکند، میشود عُمر و قدرت آخرتی.
حالا مثلاً اگر کسی بنا دارد به مسافرت برود و دیگر برنگردد، همة آن چه را این جا دارد، تبدیل به ارز خارجی میکند.
انسانی که میخواهد به آخرت برود و برنگردد، اگر کمترین ارز دنیوی داشته باشد، ناراحت است که چرا تبدیل به ارز آخرتی نکرده است. کسی که برای دنیایش کار میکند، وقتی به آخرت برود، دستش خالی است. هر کس به هر کجا دلبستگی داشته باشد، دلش میخواهد پول خود را به پول آن جا تبدیل کند. کسی که زن و بچهاش در آمریکا میباشند و دلش میخواهد آن جا برود، همة ثروت خود را تبدیل به دلار میکند و چون خانة امیدش آمریکاست، پول آمریکایی تهیه میکند.
انسانی هم که خانة امیدش آخرت شد، اگر بخواهد به کسی کمک مادی هم بکند، طوری انجام میدهد که کسی خبر نشود؛ تا این کمک، دنیایی نشود و میگوید: من میخواهم برای آخرت کار کنم؛ میخواهم فقط خدا بداند؛ تا بابت این کار، فقط اجرم را از خدا بگیرم؛ شهرت و تشکر هم نمیخواهم.
اینها تبدیل ارز دنیوی است به ارز آخرتی![۶]
درخواست مهلت
مأموران، مرا از هر طرف احاطه کرده بودند و کشان کشان میبردند.
گفتم: مرا کجا میبرید؟ اصلاً مرا میشناسید؟
گفتند: ساکت! حرف نباشد.
هر چه میگفتم: اشتباه گرفتهاید؛ سوء تفاهم شده، بنده خلافی نکردهام، گوش نمیکردند.
من، حسب و نسب و شرافت خانوادگی و آبرومندی خودم را یادآور شدم؛ اما فایده نداشت. عنوان و موقعیت شغلیام را گفتم؛ ولی اعتنا نکردند.
خدماتی را که در طول عمر، به مردم کرده بودم، برشمردم؛ فایده نداشت و گوششان بدهکار نبود.
از در دیگر وارد شدم و گفتم: من اهل نماز و روزه و مسجد و قرآن و روضه و دعا و زیارت هستم؛ خلافکار نیستم؛ آخر به چه جرمی مرا گرفتهاید و به طرف آتش دوزخ میبرید؟
گفتند: به زودی معلوم میشود!
همان جا جلسة محاکمهام برپا شد. پروندة مرا باز کردند و صفحه به صفحة آن را از جلوی چشمم گذراندند.
به هر عملی که جرم بود، میرسیدند، میگفتند: یادت میآید؟ همة عمرم و تمام صفحات روشن و تاریک زندگیام در آن لحظات، از نظرم گذشت؛ دیدم: ای وای! چه خلافهایی از من سر زده و خودم فراموش کردهام؛ ولی همه در آن پرونده ثبت شدهاند.
بدتر آن که ناگهان دست و پا و چشم و گوش و اعضایم به گناهانی که توسط آنها انجام داده بودم، اقرار کردند. بهانهای نداشتم و جای انکار هم نبود. خلع سلاح شدم.
گفتند: کارهای خیر و کمکهای مالیات هم برای شهرت و ریا و تظاهر برای مردم بوده، پس طلبی نداری و نمازها و عبادتهایت هم سرسری و ظاهری بوده و آنی نبوده که از تو میخواستند. شغل و پست و مقام و موقعیت و حسب و نسب هم اگر در دنیا برایت کارساز بوده، این جا به درد نمیخورد. این جا آخرت است و همة حسابها و معیارهایش با دنیا فرق دارد.
چشمم سیاهی رفت و خود را بدبخت و زیانکار احساس کردم.
به گریه و التماس افتادم و با اصرار، درخواست کردم؛ تا جبران کنم.
گفتند: از مهلت خبری نیست. مهلتها را سوزاندهای. آیا مهلت یک عمر، کافی نبود؟ چنان درمانده شدم که حساب نداشت. خود را در چند قدمی آتشهای شعلهور، حس کردم. فریاد بلندی کشیدم که با صدای آن، از خواب پریدم. قلبم به شدت میزد و خیس عرق بودم.
به خود گفتم: بیا این هم مهلت؛ ببینم چه میکنی!
کار برای آخرت
در احادیث نورانی اهل بیت علیهمالسلام، حکمتهای فراوانی نهفته که نگاه آخرتبین و کار برای آن مرحلة ماندگار را تقویت میکند. به مضمون برخی از این روایات اشاره میشود:
۱. امروز، روز کار است؛ نه حساب و فردا، روز حساب است؛ نه کار.
۲. خردمند، کسی است که خانة اقامت آخرت را آباد کند.
۳. آخرت، قرارگاه ابدی شماست؛ پس از این دنیا، برای آن جا توشه برگیرید.
۴. هر که آخرتش را به دنیا بفروشد، در هر دو زیان میکند و هر کس دنیا را به آخرت بفروشد، در هر دو سود میبرد.
۵. هر کس به فکر آخرت باشد، گناهش کاهش مییابد.
۶. آن که مشغول به دنیاست، چگونه برای آخرتش کار خواهد کرد؟
۷. تو برای آخرت آفریده شدهای؛ پس برای آن کار کن.
۸. به فکر تهیة چیزی باشید که در آخرت همراه شما باشد؛ نه در دنیا.
۹. بدن شما در دنیا باشد؛ ولی فکر و دلتان در آخرت.
۱۰. یاد مرگ و آخرت، آدمی را از بازی و بازیچه باز میدارد.
۱۱. نه چیزی عوض آخرت است و نه دنیا بهای انسان!
۱۲. دنیا، خواب است و آخرت، بیداری.
۱۳. دنیا، گذرگاه است و آخرت، قرارگاه؛ پس در این گذرگاه، برای آن قرارگاه، توشه بردارید.
۱۴. آخرت بین باش؛ تا دنیا در نظرت کوچک آید.
۱۵. در دنیا، نیکوکاران و بدکاران، برخوردارند؛ ولی در آخرت، تنها نیکان برخوردارند.
قطعه سنگ مزار
شاعر:پروین اعتصامی
آنکه خاک سیهاش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گر چه جز تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آنهمه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقت بین است
هر که باشی و زهر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چو بدین نقطه رسد، مسکین است
اندر آن جا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است
زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است
خرم آن کس که در این محنتگاه
خاطری را سبب تسکین است
فرصت ابری
شاعر:مهدی پرویز
همـه هســتند، همـه دور مـزارم، آرام
مـادر و همسر و فرزند کنارم، آرام
منم آن آهوی وحشی، منم آن شوق گریز
کـه اجـل بی خبر آمـــد به شکارم، آرام
یـا همـان آینة نیمه مکدر کـه شبی
قطرهای اشک فرو شست غبـارم، آرام
وقت آن است که چـونان پر قویی در باد
مهربان! دست خـدایت بسپارم، آرام
دختـرم! فرصت ابری پدر هم طی شد
و نشد در بغلت سیــر ببــارم، آرام
بی وفایی دور فلک
شاعر:سعدی
خوش است عمر، دریغا که جاودانی نیست
پس اعتماد، بر این پنج روز فانی نیست
گلی است خرم و خندان و تازه و خوشبوی
ولیک امید ثباتش، چنان که دانی نیست
مباش غره و غافل چو میش سر در پیش
که در طبیعت این گرگ، گلهبانی نیست
چه حاجت است عیان را به استماع بیان؟
که بیوفایی دور فلک، نهانی نیست
کدام باد بهاری وزید در آفاق
که باز در عقبش، نکبتی خزانی نیست؟
دل ای رفیق، درین کاروانسرای مبند
که خانه ساختن، آیین کاروانی نیست
طریق حق رو و در هر کجا که خواهی باش
که کنج خلوت صاحبدلان، مکانی نیست
عینک آخرت بین
«دید»ها و «نگاه»ها، یا سطحیاند یا عمیق؛ یا محدوداند یا وسیع؛ یا غلطند یا درست و یا نزدیکبینند یا دوربین.
هر کس به اندازة «دید» خود، از جهان هستی، شناخت پیدا میکند و هر کس به تناسب دید و نگاهش، عمل میکند. پس، نوع عمل هر کس در زندگی، بسته به این است که چه نگاهی دارد و چه عینکی به چشمش زده است.
این است راز تفاوتِ انسانها.
انبیا، از سوی خدا آمدهاند؛ تا به چشم ما، عینکی بزنند و به ما دیدی بدهند که عالَم هستی را، خود و خدا را، زمان و جهان را، دنیا و آخرت را، عملها و عکسالعملها را آن طور که هست، ببینیم و بشناسیم؛ یعنی نگاه و شناختی داشته باشیم وسیع؛ نه محدود؛ عمیق؛ نه سطحی و درست؛ نه غلط.
بعضی عینکها و لنزها و عدسیها، اشیا را یا کوچکتر نشان میدهند یا بزرگتر یا دورتر یا نزدیکتر یا رنگیتر یا بیرنگتر؛ ولی... عینک توحیدی و انبیایی، به ما دید و بینشی واقعی میدهد؛ تا هستی را همان طور که هست، بشناسیم و ببینیم.
در چشمانداز این عینک و نگاه، آخرت و بهشت و جهنم و ثواب و عقاب هم قرار دارند؛ آخرتی که عکس برگردان و فتوکپی عمل ما در دنیاست و بهشت و جهنمی که با اعمالمان، آن را برای خود میسازیم و این، همان عرفان واقعی است.
انبیا مأمورند که به ما «عینک آخرتبین» بدهند.
دستشان را کوتاه نکنیم و به این لطف آسمانی، بیاعتنا نباشیم!
از پوست به در آمدن نه پوسیدن
گفتاری از آیت الله جوادی آملی
باید خود را بشناسیم که چه هستیم. آنهایی که یا بیراهه میروند یا راه دیگران را میبندند یا گرفتار هر دو غده هستند، خیال میکنند انسان با مرگ میپوسد و مرگ، آخر خط است؛ خیال میکنند انسان که از خاک برخاست، مانند درخت است که از خاک برخاست. چنین انسانی، گیاهی زندگی میکند؛ یعنی خوب زندگی میکند؛ خوب جامه در بر میکند و میوة خود را هم محدود میداند؛ سپس هم هیزم میشود. کسی که این طور فکر میکند، زندگی او گیاهی است و هنوز حیوان نشده است؛ چه رسد به انسان.
مرگ از پوست به درآمدن است؛ نه پوسیدن؛ طلیعة زندگی است. ما هرگز نمیپوسیم. مگر اندیشه و فکر میپوسد؟ مگر علم میپوسد؟ این علم و اندیشه، وصف جان ماست و اگر این وصف پوسیدنی نیست، موصوف به طریق اولی ابدی است.
اگر مرگ از پوست به درآمدن باشد و بداند که گناه و رشوه، آبروبر است، هیچ گاه دست انسان به بیت المال دراز نمیشود؛ مگر این که آبروی او ریخته شده باشد.
اگر از عاقبت خود غافلیم ، اگر به فکر بهشت نیستیم و به فکر دنیا هستیم، لا اقل در دنیا آبرومندانه زندگی کنیم.
گاهی کسی سکته میکند و میمیرد. این مرگ، آبروبر نیست؛ ولی وقتی به برص مبتلا میشود، این بیماری، آبروبر است.
وجود مبارک حضرت امیر علیهالسلام در نهج البلاغه چند بار کلمه اوبی، وبی و موبی را ذکر کرده است. این کلمه برای آن است که به ما بفهماند دنیا یک مزرع سرسبز و خرمی است؛ اما این علفها وباخیزند؛ به طرف این سرسبزی و خرمی نروید که این آبروبر است.
به فکر باشید! بالاخره شما میخواهید آبرومندانه زندگی کنید؛ طیب، طاهر و پاک زندگی کنید.
فرمود: اینها وباست. در این علفهای سرسبز و خرم، نروید ؛ درست است که سبزه است، اما وباخیز است.
این که همه در تلاش و کوشش هستند ، شخصی هشتاد سال کار کند، بالاخره تلاش و کوشش کرده است. برخی این تلاش و کوشش خود را پشت سر میگذارند و چیزی دستشان نیست. برخی این تلاش و کوشش را زیر پای خودشان میگذارند و دستشان پر بار است.
تفاوت این دو حرکت مذکور، در این است که اتوبوسی که چهل سال میدود، بعد کهنه میشود؛ اما درخت گردو پس از پنجاه سال، میوه در دستش دارد. تفاوت درخت گردو و اتوبوس در این است که اتوبوس هر چه حرکت میکند، پشت سر میاندازد؛ اما درخت تمام حرکتها را زیر پایش ریشه قرار میدهد.
اساس کار این است که خودمان را بشناسیم و بدانیم پایان راه ما کجاست؛ تفاوت ما با حیوانات چیست و فرق بین زندگی درختی و اتوبوسی چیست؟ آیا مرگ، آغاز راه یا پایان راه است؟
آن چه را میکنید، میدانید
غروب دومین روز شوال سپری شد و شامگاه آن روز، جلسة سخنرانی شیخ صدوق بر پا میشد. این محفل علمی، بیست و سومین مجلس سخنرانی شیخ بود که از صدر تا ذیل آن ثبت و آن گاه در یک مجموعة فاخر به نام کتاب امالی ماندگار میشد. امالی، همان املاهایی است که به صورت مکتوب در آمده است.
شیخ صدوق اولین حدیثی را که بر زبان جاری ساخت، فضای مجلس را با مرگ و معاد پیوند زد. او این حدیث را از امام صادق علیهالسلام بیان داشت که فرمود:
چون امیرالمؤمنین علیهالسلام بر گورستان مشرف میشد، میفرمود:
«ای خاک نشینان! ای آوارگان! خانهها را تصرف کردند و زنها را گرفتند و دارایی را پخش کردند! این است خبر پیش ما؛ پیش شما چه خبر است»؟ پس رو به اصحابش کرد و فرمود:
«اگر اجازه سخن داشتند، به شما خبر میدادند که بهترین توشه، تقواست».
این حدیث، تلنگری بر ذهن خفتة حاضران بود و شروعی بود برای بیان چند حدیث دیگر از امیر سخن، علی ابن ابی طالب علیهالسلام؛
۱. «روزی بر فرزند آدم نگذرد که به او نگوید ای پسر آدم! من روز تازهای هستم و بر تو گواهم؛ در من خوب سخن بگو و خوب عمل کن؛ تا روز قیامت، برای تو گواهی دهم. پس از من، دیگر هرگز مرا نخواهی دید».
۲. «مسلمان سه دوست دارد؛ یکی به او میگوید: من در زندگی و مردن، همراه تو هستم و آن عمل اوست و دیگری میگوید: تا مردن با تو هستم و آن مال اوست که چون مرد، از آن وارث است و سومی میگوید من تا سر قبر با تو هستم و تو را رها کنم و آن فرزند اوست».
۳. «کسی که فردا را از عمر خود بداند، مرگ را به خوبی نشناخته است».
آن گاه شیخ به خطبه امیر مؤمنان علیهالسلام به بصره اشاره کرد؛ خطبهای که در جمع شیعیان و یارانش خوانده شد؛ مدت هر چه دراز آید، باز کوتاه است. گذشته، عبرت و مرده، پند شخص زنده است.
دیروز برگشت ندارد و فردا هم مورد اعتماد کسی نیست. نخست، پیش قراول میانه است و میانه، پیشرو آخری و همه از هم جدا گردند و به هم رسند. مرگ بر همه چیره باشد و آن روز هراسناک، همه را در گیرد؛ روزی که مال و فرزند سودی نبخشند؛ جز کسی که دل سالم نزد خدا آرد.
شیعیانم! شکیبا باشید بر کرداری که از ثوابش بینیاز نباشید و خود را شکیبا دارید از ارتکاب کاری که صبر بر عقابش ندارید؛ صبر بر طاعت خدا را آسان تر مییابیم از صبر بر عذاب خدای عزوجل و بدانید که شما عمری محدود و آرزویی بلند و نفسی چند دارید؛ به ناچار عمر به سر رسد و دفتر آرزو بر هم نهاده شود و نفسها به پایان آید. سپس اشک از دیده ریخت[۷] و این آیه را خواند:
«وَ اِنَّ عَلَیکُم لَحافظین کِراماً کاتِبینَ یعمَلونَ ما تَفعَلونَ[۸]؛ و قطعاً بر شما نگهبانانی ]گماشته شده[ اند؛ ]فرشتگان بزرگواری[ که نویسندگان ]اعمال شما[ هستند؛ آن چه را انجام میدهید، میدانند».
معادّیات(بریدهها)
خانة بیعیب
یکی از پادشاهان بنیاسرائیل، خانهای ساخت در نهایت وسعت و آراستگی و تقاضا کرد که مردم عیب آن را بیان کنند. هیچ کس از آن عیبی نگرفت؛ مگر زاهدی که گفت: در این خانه، دو عیب است؛ یکی این که ویران شود و دیگر آن که صاحبش میمیرد.
پادشاه گفت: خانهای هست که از این دو عیب در امان باشد؟ گفت: آری، خانة آخرت!
گذشت از آخرت
هارون الرشید به فُضیل عیاض گفت: چه بسیار زهد میورزی! فضیل گفت: تو از من زاهدتری. گفت: چرا؟ پاسخ داد: چون که من از دنیای ناپایدار گذشتهام؛ ولی تو از آخرت که پایدار است، گذشتهای!
سبکباران رستند
سلمان فارسی، والی مدائن بود. وقتی در شهر آتش سوزی شد، سلمان شمشیر و قرآنش را برداشت و از خانه بیرون رفت؛ در حالی که میگفت: سبکباران این گونه نجات مییابند.
پند جالینوس
چون جالینوس در گذشت، در جیب او پاره کاغذی یافتند که بر آن نوشته بود: آن چه در حد میانه بخوری، به تن تو میرسد و آن چه را صدقه دهی، به روحت و آن چه از پی بگذاری، به دیگری رسد. نیکوکار، زنده است؛ اگر چه به دنیای دیگری کوچ کند و بدکار، مرده است؛ اگر چه به دنیا ماند.
در گورستان
پارسایی گفت: روزی به یکی از گورستانها رفتم؛ بهلول را دیدم و به او گفتم: این جا چه میکنی؟ گفت: با گروهی همنشینی دارم که مرا نمیآزارند و اگر از آخرت باز مانم، آگاهم کنند و اگر پنهان شوم، از من پنهان نشوند.
پس از مرگ
عربی بر گور «هشام بن عبدالملک» ایستاده بود که یکی از خدمتکاران او بر گورش میگریست و میگفت: پس از تو چهها دیدیم! عرب گفت: اگر او زبان میداشت، تو را میگفت: آن چه من دیدهام، بسی بدتر از آن است که تو دیدهای
از آبادی به ویرانه
شخصی از «ابودرداء» پرسید: چرا مرگ را خوش نمیداریم؟ گفت: چون دنیای خود را آباد کرده و آخرت خویش را خراب کردهاید و هیچ کس دوست ندارد از آبادی به ویرانی نقل مکان کند.
خواب و مرگ
سقراط را پرسیدند: خواب چیست و مرگ چیست؟
گفت: خواب، مرگ سبک است و مرگ، خواب سنگین!
غافلگیری
از عجایب زندگی یکی این است که مرگ، درست وقتی سراغ ما میآید که آماده شدهایم از یک زندگی شیرین برخوردار شویم.
تابوت اسکندر
اسکندر هنگام مرگ وصیت کرد که دست مرا از تابوت بیرون گذارید؛ تا مردم گیتی بدانند که با این همه رنج، خیری از دنیا با خود نبردم.
روز حساب
روز قیامت، بندهای قدم از قدم بر نمیدارد؛ مگر این که از چهار چیز مورد سؤال قرار میگیرد؛ از عمرش که در چه راه صرف کرده، از جوانیاش که در چه چیز گذرانده، از مالش که از کجا به دست آورده و در چه راهی خرج کرده است و از محبت اهل بیت علیهمالسلام.
چه آوردهای؟
در حدیث است که وقتی انسان از دنیا میرود، مردم و وارثان میپرسند: چه بر جای گذاشته است؛ ولی فرشتگان الهی میپرسند: چه با خود آورده است؟
ملک عاریت
آوردهاند که حضرت سلیمان چون به «وادی نمل» رسید، از موری نصیحتی خواست.
مورد به او عرض کرد: ای پیغمبر خدا! در این دنیا، این تخت و مُلک و جاه از کجا به تو رسیده؟
فرمود: از پدرم.
عرض کرد: همین نصیحت توست؛ بدان که از تو هم به دیگری خواهد رسید و با تو نخواهد ماند.
خانه دو در
از حضرت نوح علیهالسلام پرسیدند: دنیا را چگونه دیدی؟
گفت: دنیا را سرایی یافتم دو در که از دری در آمدم و از دری میروم.
منازل الآخره
تألیفی از مرحوم شیخ عباس قمی دربارة معاد
زنده یاد شیخ عباس قمی (۱۲۵۴-۱۳۱۹ق) از نویسندگان برجستة عالم شیعه است که در عرصههای گوناگون تاریخی، اخلاقی، حدیثی و اعتقادی، تألیفات بسیار سودمند و کارآمدی دارد. تألیفات او علاوه بر آن که برای پژوهشگران دینی و مبلغان منبعی سرشار به شمار میآیند، برخی هم برای عامة مردم نگاشته شدهاند. کتاب «منازل الآخره»، یکی از این دست نوشتههای آن مرحوم است.
این کتاب که به تشریح منزلگاههای انسان پس از مرگ و مسائل عالم برزخ و قیامت میپردازد، یک مقدمه، نُه فصل و یک خاتمه دارد.
در مقدمه، پس از بیان ضرورت نگارش پیرامون این مسئلة مهم و توجه به مراحل پس از مرگ و آمادگی برای ورود به عالم آخرت، تذکر میدهد که این کتاب به معرفی عقبههای سخت و منزلگاههای هولناکی که در پیش داریم، به طور مختصر میپردازد و اظهار امیدواری میکند که اگر اجل مهلت داد، شاید کتابی مفصل در این باب بنگارد و در پایان مقدمه، با لحنی غمگنانه میافزاید:
«اگر چه در این زمان نمیبینیم اشخاصی را که از روی جد و حقیقت، طالب این نحو مطالب باشند و به همین ملاحظه، این مختصر را نیز با حال افسردگی و کم رغبتی نوشتم...».
فصول نه گانة کتاب
فصل اول به مسئلة «مرگ» اختصاص دارد. سختی جان کندن و «سکرات موت» و عواملی که موجب سخت جان دادن یا آسان جان دادن میشوند و احتمال «عدول از حق به باطل» در وقت مردن که برای برخی پیش میآید و درخواست از خدا برای «ختم به خیر» شدن طومار عمر و زندگی، در این فصل مطرح شده، حکایتهایی هم دربارة کسانی که با «حسن عاقبت» مردهاند یا دچار «سوء عاقبت» شدهاند در این فصل آمده که پندآموزند.
فصل دوم به موضوع قبر اختصاص دارد.
قبر، یکی از منازل هولناک سفر آخرت به شمار آمده و وحشتناک و هولانگیز است. نویسنده در این فصل روایاتی دربارة این خانة تنهایی و وحشت و هول از معصومین علیهمالسلام آورده و «شب اول قبر» را ترسیم کرده است و آن چه را موجب آرامش و مصونیت از عذاب در آن شب میشود، از جمله خواندن نماز «لیلةالدفن» از سوی مؤمنین، نقل کرده است. «فشار قبر» به عنوان عقبة دیگر این شب و آن چه موجب نجات از فشار قبر میشود، در این فصل آمده است. پانزده حدیث هم در این موضوع دیده میشود. سؤال نکیر و منکر، عقبة سوم عالم قبر است و چند حکایت نیز در این فصل، چاشنی مطالب است.
فصل سوم به عالم «برزخ» پرداخته است. فاصلة زمان مرگ تا برپایی قیامت را برزخ گویند و حال اموات در این مدت، بسته به نیکوکار بودن یا گنهکار بودنشان، خوب یا بد خواهد بود. احسان به نیت مردگان، پاداشی دارد که به روح آنان میرسد و اگر معذّب و گرفتارند، سبب کاهش یا رفع عذاب میشود. در این بخش نیز پنج حکایت آموزنده دیده میشود.
فصل چهارم به موضوع «قیامت» و برپایی رستاخیز و حسابرسی از مردم مربوط میشود. عالم قیامت و تصور این که انسان در محکمة عدل الهی حاضر خواهد شد و حساب پس خواهد داد، همیشه قرار و خواب از چشم اولیای الهی برده است. احادیث و نمونههای تاریخی در این مورد، زینتبخش این فصل از کتاب است. ایمنی از «فَزَع اکبر» در روز قیامت، خواستة همة خائفان از این روز بزرگ است و روایاتی دربارة اعمال و اذکاری که ایمنساز از خوف و هراس در آن روز است، در این فصل، نقل شده است.
فصل پنجم مربوط به بیرون آمدن از قبر است. وی آن ساعت و لحظات را از مواقف هولناک قیامت میشمارد و آیات و روایاتی را که به این موضوع مربوط است، در حد گنجایش کتاب میآورد. روز رستاخیز، روز حشر و نشور همة مخلوقات از اولین و آخرین است. در این بخش، حالتهای مردم و کیفیت خروج از قبر و آمدن به صحرای محشر، طبق روایات، بیان شده و اموری هم که برای انسان نافع است تا با وضع خوب و مطلوبی به عرصات محشر آید، بیان شده، از قبیل شرکت در تشییع جنازه، زدودن اندوه از مؤمنین، شاد کردن دیگران، پوشاندن مؤمن فقیر و عریان، برخی ذکرها و دعاها، از جمله دعای جوشن کبیر. و نیز حدیثی از پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله دربارة کسانی که به سبب گناهان خاصی به شکل بوزینه، خوک، کور و کر، نگونسار، دست و پا بریده، آویخته بر دار آتشین، گندیدهتر از مردار و... محشور میشوند، آورده است.
فصل ششم دربارة «میزان» است؛ یعنی سنجش اعمال و آن چه سبب سنگین شدن کفة اعمال مؤمن یا سبک شدن میزان او میشود که در آن به ده موضوع اشاره میکند و یکی از آنها حسن خلق است و چندین حدیث و حکایت هم در همین موضوع میآورد که انگیزهآفرین و پندآموزند.
فصل هفتم موضوع «حسابرسی» است. یکی از نامهای قیامت، «یوم الحساب» است. در این فصل، از کیفیت سؤال در قیامت و این که از چه چیزی سؤال میکنند و اموری که سبب میشوند خداوند، حسابرسی بندگان را آسان بگیرد، سخن گفته شده و روایات و حکایاتی در این باب نقل شده است. یکی از نکات این فصل، این است که انسان باید پیش از قیامت، خودش به حساب و عملکرد خویش در دنیا رسیدگی کند و از خودش حساب بکشد و اعمال و اقوال و خطرات قلبی و نگاهها و نیتهای خویش را به دقت زیر نظر داشته باشد؛ تا حساب قیامتش آسانتر باشد.
فصل هشتم، مربوط به «پروندة اعمال» یا نامة اعمال یا کتاب عمل هر شخص است که در قیامت گشوده میشود و یا به دست راست یا چپ او داده میشود. در این پرونده، همة کارهای نیک و بد و کوچک و بزرگ انسان در طول زندگی دنیایی درج است و هر که نامة عملش به دست راستش داده شود، اهل بهشت است.
فصل نهم دربارة «صراط» است؛ پلی بر روی جهنم که تا کسی از روی آن عبور نکند، داخل بهشت نمیشود. طبق روایات، این پل، باریکتر از مو و برندهتر از شمشیر و گرمتر از آتش است و مؤمنان خالص به سرعت برق از آن میگذرند و بعضی به دشواری عبور میکنند و بعضی هم هنگام عبور از صراط، در آتش دوزخ میافتند. صراط دنیا هم که دین حق و راه ولایت و پیروی از ائمه علیهمالسلام است، همین سختیها را دارد و هر کس نتواند از صراط ائمه علیهمالسلام بگذرد و در مسیر آنان باشد، به بیراهه میافتد. نویسنده در این بخش هم بحثی دربارة حقیقت صراط در دنیا و آخرت و روایات و حکایاتی نیز مربوط به اعمالی که موجب عبور صحیح و سریع از صراط آخرت میشوند، آورده است .
خاتمة کتاب دربارة «عذاب جهنم» است و سختیهای آن. نویسنده در این بخش پایانی نیز چندین روایت دربارة هول از عذاب جهنم آورده و حکایاتی هم دربارة کسانی که از آتش دوزخ و عذاب قیامت خائف بودند و این خوف از عذاب، سبب نجات آنان از دامهای شیطانی شد، نقل کرده که همة آنها، عبرتآموز و بیدارگرند و پس از آن نیز پنج مثل و داستانواره نقل کرده که به نظر مؤلف، مایة تنبّه و بیداری اند.
محدث قمی در خلال مباحث کتاب، به ویژه در بخش پایانی، اشعار مناسب و حکمتآمیزی را نیز آورده است که یکی از آنها رباعی زیر است:
ای کرده شراب حب دنیا مستت
هشیار نشین که چرخ سازد مستت
مغرور جهان مشو که چون رنگ حنا
بیش از دو سه روزی نبود در دستت
این کتاب، بارها به شکلهای مختلف از سوی ناشران گوناگون چاپ شده است. آن چه در این معرفی در اختیار بود، در ۱۷۵ صفحه، قطع جیبی از انتشارات محتشم در کاشان بود.
امید است با معرفت و شناخت «منازل آخرت» و «مواقف قیامت» با رهتوشهای از اعمال نیک و با آمادگی و روسفیدی، گام در این مرحله بنهیم و فرجام کارمان، بهشت و رضوان الهی باشد.
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خوشنود باشی و ما رستگار
مرگ در مثلها و شعرها
۱. مردن به عزت، به که زندگی به مذلت.
۲. مردنت به که مردم آزاری.
۳. مردن آدمی به ناکامی، بهتر از زیستن به بدنامی.
۴. مرده آن است که نامش به نکویی نبرند.
۵. مرگ، چاره ندارد.
۶. مرگ، پیر و جوان نشناسد.
۷. مرگ، به فقیر و غنی نگاه نکند.
۸. مرگ، خبر نمیکند.
۹. مرگ، شتری است که در هر خانهای میخوابد.
۱۰. مرگ همسایه، واعظ توست.
۱۱. همان به کاین نصیحت یاد گیریم
که پیش از مرگ، یک نوبت بمیریم (نظامی)
ای برادر چو عاقبت خاک است
خاک شو، پیش از آن که خاک شوی (سعدی)
تا چنین زندهای تو در خوابی
چون بمیری، تمام دریابی
هر که پیش از اجل تواند مُرد
به چنین راه ره تواند بُرد (اوحدی)
اگر پیش از اجل یک دم بمیری
در آن یک دم، دو عالم را بگیری
خوشا آن کس که پیش از مرگ بمیرد
دل و جان هر چه باشد، ترک گیرد (عطار)
مرگ پیش از مرگ، امن استای فتا
این چنین فرمود ما را مصطفی (مولوی)
به مرگ اختیاری میر باری
که مرگ اضطراری نیست کاری
خوشا حال کسی که پیش از مرگ
شود بیدار و سازد مرگ را برگ (پوریای ولی)
چون زیستن تو مرگ تو خواهد بود
نامرده بمیر، تا بمانی زنده (عطار)
مرده گردم خویش بسپارم به آب
مرگ پیش از مرگ، امن است از عذاب
دانی تو که هر که زاد ناچار بمُرد
به از چو من و به از تو بسیار بمُرد.[۹]
چاه دنیا و اژدهای گور
شخصی در صحرایی به تفرج مشغول بود.
ناگاه شیری درنده به سوی او آمد. او از ترس گریخت؛ سر راه به چاهی رسید و با خود گفت: خود را در این چاه افکنم؛ تا از دست شیر خلاص شوم. وقتی به درون چاه نگاه کرد، اژدهایی عظیم در آن بود که دهان گشوده بود. دید اگر خود را به چاه اندازد، به دهان اژدها افتد. در دهانة چاه، بوتة گیاهی دید؛ به آن آویخت که شاید از چنگ شیر و اژدها نجات یابد. ناگهان دو موش بزرگ سیاه و سفید را دید که به خوردن ریشة آن گیاه مشغول بودند و نزدیک بود که گیاه کنده شود و او به درون چاه افتد. آن بوتة گیاه، ترنجبین تر داشت و او مشغول به خوردن از آن شد.
بدان ای عزیز! که آن شیر، اجل است که در پی آدمی است و آن چاه، دنیاست و اژدهایی که دهان باز کرده، گور است و آن گیاه و ترنجبین، چند روز حیات است که آدمی به آن مشغول است و آن دو موش سیاه و سفید، شب و روزند که ریشة درخت حیات آدمی را میجوند که در دهان اژدهای گور افتد و در میان این همه خطر، آدمی به لذتهای دنیا مشغول است و از آخرت و مرگ، غافل!
رستاخیز مدیران
جهانبینی و چگونگی نگاه انسان به اطراف و پدیدههای روزمره، در عملکرد او، تأثیر فراوانی دارد. نگاه رستاخیزی مدیران و مسئولان نیز از این قاعدة کلی، خارج نیست. اگر هر مدیر و مسئولی رفتار، کردار و موضع گیریهای خود را بر اساس نگاه به رستاخیزی و اتفاقات هولناک قیامت، تنظیم کند، به یقین در کارها و مسئولیتهایش، موفقتر خواهد بود. نگاه رستاخیزی، انسان را نسبت به زندگی زودگذر این دنیا و زرق و برقهایش، آگاهتر میسازد و به او هشدار میدهد که این جهان، پل عبوری بیش نیست و زندگی ثابت و ماندگار و جاویدان، در سرای دیگر است.
از این رو، مناسب است در این فرصت، به احادیث و روایات رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و امامان معصوم علیهم السلام، تمسک جوییم؛ تا حال و هوای رستاخیزی به خود بگیریم و لحظاتی در فضای قیامتی، تنفس کنیم و با این حالت در اعمال و رفتار خود، درنگ و تأمل کنیم.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«هر کس بعد از من مسئولیت و مدیریتی را بپذیرد، روز قیامت او را کنار پل صراط نگه میدارند و فرشتگان نامة اعمالش را میگشایند. اگر عادل بود، خداوند او را به عدالت خویش نجات میدهد و اگر ستمگر بود، صراط چنان بر وی شکسته میشود که تمام ملفاصلش از هم جدا میشوند؛ سپس از بالای پل صراط، در آتش جهنم سرنگون میشود».[۱۰]
از این حدیث استفاده میشود که شخصی که مسئولیت و مدیریتی را میپذیرد، در روز واپسین، باید جواب پس بدهد. بنابراین، مسئولیت و مدیریت، ظرفیت و قابلیت لازم و کافی نیاز دارد و اگر این قابلیتها وجود نداشته باشد، آن مدیر و مسئول، در روز قیامت، با عواقب ناگواری مواجه خواهد شد.
روزی یکی از یاران صمیمی پیامبر صلیاللهعلیهوآله به آن حضرت عرض کرد: چرا یکی از پستهای مهم حکومتی را به من واگذار نمیکنی؟ حضرت دست بر شانة او گذاشت و فرمود: «انک ضعیف و انها امانة و الامانة ثقیلة و انها یوم القیامة خزی و ندامة اِلاّ ما اخذها بحقها و اَدّی الذی علیه فیها؛[۱۱]
تو ضعیف هستی و این مسئولیتها، امانت است و امانت، سنگینی است و در روز قیامت مایة رسوایی و پشیمانی میشود؛ مگر کسی که آن را به حق تصاحب کند و به وظیفة خود در قبال آن، خوب عمل کند».
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شنیدم که فرمود: «یوتی یوم القیامة بالامام الجائر و لیس معه نصیر و لا عاذر فیلقی فی نار جهنم فیدور فیها کما یدور الرحی ثم یرتبط فی قعرها؛[۱۲]
روز قیامت، پیشوای ستمکار (کارگزار، مدیر و مسئول) را در حالی که هیچ یاور و عذرآوری (مدافعی) ندارد، به محشر میآورند؛ بعد به دوزخش میاندازند و او همانند سنگ آسیا، دور خودش میچرخد؛ تا در قعر جهنم، به غل و زنجیر کشیده شود».
امام علی علیهالسلام نیز که به مدت پنج سال و اندی حکومت را به دست گرفت، در نامههایی به استانداران، فرمانداران و سایر مدیران حکومتی هشدار و تذکر میداد؛ به طوری که بخش چشمگیری از نامههای آن حضرت خطاب به کارگزاران، به همین موضوع اختصاص دارد.
آن حضرت در نامهای به محمد بن ابی بکر، چنین نگاشت:
«اما بعد، پس تو را در آشکار و نهان و در تمام حالات، به تقوای الهی توصیه میکنم. بدان که دنیا، منزل امتحان و ناپایدار است و آخرت، سرای باقی و پاداش و جزا میباشد. اگر آمادگی و ظرفیت داری امر باقی را به امر ناپایدار، ترجیح دهی، پس اقدام کن... تو ناچاری از دنیا سهمی داشته باشی؛ در حالی که به سهم خود از آخرت محتاجتری. پس اگر هر دو امر به تو عرضه شد، یکی برای دنیا و دیگری برای آخرت، تو امر آخرت را مقدم بدار».[۱۳]
در مکتب تربیتی امام علی علیهالسلام، هیچ مدیر و کارگزاری نمیتواند رستگار شود؛ مگر این که تمام کارها و فعالیتهایش را بر محور رستاخیز و معاد، تنظیم کند؛ یعنی آخرتاندیشی یک مدیر، میتواند در میزان موفقیت او تأثیرگذار باشد. به همین خاطر، آن حضرت در نامة دیگری خطاب به نعمان زرقی، فرماندار بحرین، مینویسد: «و لان تکن من الغافلین عن امر معادک؛[۱۴] هرگز از موضوع معاد و بازگشت به سوی خدای متعال، غافل مباش و در صف غافلین از آن قرار مگیر».
آن حضرت هرگز به نوشتن نامه و تذکر بسنده نمیکرد؛ بلکه مأمورانی را برای نظارت بر کار کارگزارانش گسیل میکرد و از این طریق از اوضاع و احوال و کار و تلاش آنها باخبر میشد و اگر از آنها لغزش و نقاط ضعفی میدید، با یادآوری معاد و سؤال و جواب در محضر خدای متعال به آنان هشدار میداد؛ چنان که در نامهای خطاب به یکی از دولتمردان مینویسد:
«شنیدهام که مانند گرگ درندهای که به گله حمله کند و بز و بره را بگیرد، به هیچ کسی رحم نکردی و تا خواستی از اموالی که مسلمانان برای بیوه زنان و یتیمان خود اندوخته بودند، ربودی؛ پس شاد و خوشحال، آن اموال را به حجاز انتقال دادی و از این کار، خم به ابرو نیاوردی. بدا به روزگارت! خیال میکنی تو میراث هنگفتی از پدر و مادرت را به خانواده ات سرازیر کردی. پناه بر خدا! آیا به رستاخیز ایمان نداری و از حساب و پرسش نمیترسی»؟[۱۵]
امیر مؤمنان علیهالسلام از هر فرصتی برای یادآوری قبر و قیامت و آخرت گرایی اصحاب و کارگزارانش بهره میگرفت. آن حضرت در جمعی که اصحاب و کارگزارانش حضور داشتند، خطاب به آنان فرمود:
«اسباب سفر آماده سازید؛ خدایتان بیامرزد که به تحقیق ندای کوچ طنینانداز است و شما را فرا میخواند. دوران زندگی در دنیا را ناچیز شمارید و با شایستهترین توشهای که برداشتهاید، به سوی آخرت حرکت کنید که گردنههای سخت و دشوار و سر منزلهای خوفناک، در پیش است و باید در آنها فرود آیید و توقف کنید. بدانید که مرگ چنان چشم در چشم شما دوخته که گویا هم اکنون چنگالهایش را در جان و پوستتان فرو برده است؛ در حالی که کردارهای بد، مشکلات زندگی و گرفتاریها، مرگ را از شما پنهان داشته است. بنابراین، وابستگیهای دنیوی را از خود بکاهید و به ره توشة تقوا بیندیشید».[۱۶]
اگر هواپیما سقوط کند...
دور و بر من همه حرف میزدند؛ کتاب میخواندند؛ در خواب بودند و فقط من بودم که به فکر نوشتن بودم.
نمیدانم چرا دستم به طرف جیبم رفت؛ تا قلم را بردارد و شروع به نوشتن کند. گویا قلم من نیز احساس ناراحتی مرا درک میکرد. دستم را به کمک طلبید تا آن چه را در دلم میگذرد، به روی کاغذ آورد و آن هم پذیرفت.
احساس نگرانی دارم؛ ولی دلیل آن را نمیدانم. در درون من، جنگی به پا شده که نمیتوانم آن را فرو بنشانم. نفسم میگیرد. دلهره و نگرانی، بر من مستولی میشود؛ بدون آن که بدانم چرا.
از پنجره به بیرون نگاه میکنم؛ تا شاید از ناراحتیام کاسته شود. ابرهایی را میبینم که اگر تا کنون نمیگذاشتند آسمان را ببینم، اکنون مانع دیدن زمین میشوند. منظرة زیبایی است و در عین حال، خوفناک. نگرانیام افزوده میشود. من شاهد رقص زیبای ابرها در زیر پای خودم هستم. منظرة جالبی است.
سعی میکنم بنویسم؛ ولی نمیدانم چه بنویسم و چه خواهم نوشت. در شرایطی که در ارتفاع هزاران پا از سطح زمین قرار گرفتهام، فکر از سرم پریده است. گویا اندیشهام از سوار شدن به هواپیما، ترسیده و در زمین منتظر من مانده است.
ذهن خودم را میکاوم. تنها یک فکر بر ذهن من سیطره دارد و هر چه میکوشم، نمیتوانم آن را طرد کنم و از دست آن راحت شوم؛ فکری که همة ذهن مرا اشغال کرده، مرا به دنبال خویش میکشد. مهارتی در پوشاندن و کتمان افکارم و آمادگی برای از بین بردن افکار و اندیشههایم نیز ندارم؛ اندیشههایی که بالاخره دست و قلم مرا به کار میگیرند؛ تا خود را بر صفحات کاغذ نشان دهند. آن فکر که گویا مرا هم به مسخره گرفته، این است: «اگر هواپیما سقوط کند، چه میشود»؟
مدتی پیش، هواپیمایی سقوط کرد و متلاشی شد و همة سرنشینانش کشته شدند. چراغ زندگیهاشان ناگهان خاموش شد. مرگ، کاری به جنسیت آنان، عمرشان و رنگشان نداشت. مرگ، قدیمیترین وسیله برای تساوی بین همة انسانهاست؛ نه زن و مردی برایش مهم است و نه رنگ و عمر. چه بسا مسافتهای زیادی را با سکوتی رعب آور میپیماید و جابهجا میشود؛ تا در این جا و آن جا جانی را بگیرد. هر جانداری، روزی ندای او را جواب میدهد و از شرنگ او مینوشد و هر زندهای، بدون تأخیر لحظهای، با او دیدار خواهد کرد. خدای بزرگ و نامیرا، چه با شکوه و بزرگ است!
خودم را در حالتی یافتم که در میان جمع سرنشینان هواپیما با خود میگویم: چه بسیار زنانی که پیش از سقوط هواپیما، با همسرانشان خداحافظی کردند و چه پدرانی که پیش از آن که هواپیما فرزندانشان را یتیم کند، آنان را بوسیدند. چه بسیار کسانی که منتظر دوست خود هستند و وی را هرگز نخواهند دید و چه بسیار برادرانی که اشتیاق دیدن خواهرشان را دارند و هرگز او را نخواهند دید.
بیچاره آنها! گویا در حالی که هواپیما سقوط میکند، آنان را میبینیم؛ آن مردی که خیلیها شجاعتش را تحسین میکنند، مثل یک کودک میگرید؛ آن شوهر که عکس زنش را به دیوار زده و بارها قسم خورده که حاضر است خودش را فدای او کند و به خاطر او بارهای سنگین را تحمل کند؛ آن زن که همه، زیبایی او را میستایند، دارد فریاد میکشد و پا بر زمین میکوبد و به فکر این نیست که اندامش در معرض دید مردم قرار گرفته است؛ نه او میداند و نه کسی نگاه میکند و آن دوستی که سوگند وفاداری برای دوستش خورده بود که خود را سپر بلای او کند.
موقع مرگ، حقیقتها آشکار شده، پردهها کنار میروند؛ برادر، برادرش را از یاد میبرد؛ همسر، همسرش را و دوست، دوستش را. موقع مرگ، نه وفایی هست، نه وفاداری؛ نه مخلصی و نه اخلاصی؛ نه برادر و نه برادری و این گونه هواپیما با سرعتی شگفت و در چند ثانیة هولناک در حال سقوط است و هواپیما سقوط میکند و همه چیز تمام میشود.
وقتی هواپیما سقوط کرد، آتشنشانها شروع به خاموش کردن آتش کردند و امدادگران دنبال نجات آسیب دیدگان و زندهها بودند. دستگاههای دولتی نیز تحقیقات گستردهای را برای کشف علت سقوط هواپیما و بروز حادثه شروع کردند و مطبوعات برای اعلام این حادثه، مسابقه گذاشتند؛ مسابقهای مطبوعاتی.
فردا میلیونها نفر خبر را خواهند خواند و در حالی که مشغول غذا خوردنند، لقمه از گلویشان پایین نمیرود و چشمها بی آن که اشکی بریزند و دلها بی آن که غصه به خود راه دهند، در حالی که با آخرین جرعة چای، صفحات ورزشی و هنری مطبوعات را ورق میزنند و از مسابقات فوتبال مهمی که در پیش است، سخن میگویند یا با ناراحتی از لغو فلان برنامة هنری و کنسرت شبانهای که توسط فلان هنرمند لغو شد و میزان خسارتهای آن حرف میزنند و نکتههایی را رد و بدل میکنند، این خبر را میخوانند.
افکارم با سرعت زیاد از قلم من میریخت؛ بی توجه به هواپیمایی که بر آن سوارم و سرنشینانش. آیا این هواپیما سقوط خواهد کرد؟ آیا من هم به زودی خواهم مرد؟ مرگ چیست و چه طعمی دارد؟ هیچ کس نمیداند. مرگ، این معمای پیچیده، ناگهان میآید و برایت فرصتی باقی نمیگذارد که معمایش را حل کنی! مرگ، دربانی است که تنها یک سو دارد؛ رازی است که کسی نتوانسته آن را بگشاید و یقینی است که همه فراموشش میکنند و انسان به یاد آن نیست و وقتی که از راه برسد، بدون لحظهای تردید، طعمة خود را میگیرد.
به یاد بعضی از خویشاوندان و دوستانم افتادم که مرده بودند؛ چگونه و کی مردند؟ چرا آنان رفتند و من ماندم؟ زمان من کی خواهد رسید؟ آیا در جوانی خواهم مرد یا در پیری؟ مرگ، چه بهانه و عذری دارد که پروندة مرا در این دنیا ببندد؟ آیا پس از یک بیماری درمان ناپذیر خواهم مرد یا در امواج غرق خواهم شد یا دچار سکتة قلبی خواهم شد و از این ضربان پرطپش و تند که اکنون دچار آنم، راحت خواهم شد و یا در حادثة سقوط یک هواپیما خواهم مرد و اجزاء بدنم متلاشی شده، روی صخرههای گوناگون پخش خواهند شد؟
قلبم به شدت شروع به زدن کرد. عرق از صورتم میریخت و احساس دلهرهام بیشتر شد. من الآن در یک پرواز با ارتفاع چند هزار پا از سطح زمین هستم؛ ولی احساس نگرانی مرا وحشت زده کرده است. آیا چون سوار بر هواپیما هستم، نگرانم؟ چرا وقتی روی زمینم، بیشتر احساس راحتی دارم؟ آیا دلهرهام برای آن است که بین زمین و آسمان معلقم؟ مگر وقتی بر اتومبیل سوارم، بین زمین و آسمان معلق نیستم؟
چه کسی ایمن از آن است که لحظة مرگش وقتی برسد که او با بچههایش مشغول بازی است یا به همسرش لبخند میزند و چه تضمینی است که لقمهای را که در دهان گذاشته، بتواند فرو ببرد؟ آیا نشنیدهایم که کسی با خیال راحت و آسوده در رختخوابش خوابیده بود و در همان حال، روحش به طرف جان آفرین پر کشید و او هرگز از رختخوابش بر نخواست؟
آیا مرگ در سقوط یک هواپیما با مرگ بر اثر یک سانحة اتومبیل، فرقی میکند و اصلاً آیا این مهم است؟ گوسفندی را که سر بریدهاند، آیا پوست کندنش ضرری به او میزند؟ پس ناراحتی و دلهره و نگرانی در این لحظه برای چیست؟ به یاد این آیه افتادم: «ایما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فی بروج مشیده» (هر جا باشید، هر چند در کاخهای برافراشته، مرگ سراغ شما خواهد آمد). مثل این که تا به حال این آیه را نخوانده بودم و گویا غیر از حالا آن را نشناخته بودم. چطور قبلاً آن را نمیدانستم؟ چرا در این لحظه به یادم آمد؟ آیة قرآن، مثل یک زنگ در سرم با شدت صدا میکرد؛ «هر چند در کاخهای برافراشته باشید»؛ «هر چند در کاخهای برافراشته باشید».
ناگهان، هواپیما به شدت لرزید. با این لرزش شدید، دلم هم به شدت لرزید.
لرزش دوم، تکان سوم و هواپیما شروع کرد به پایین آمدن یا این که من این طور خیال میکردم. هواپیما بدون شک از کار افتاد.
از نوشتن باز ایستادم؛ «خدایا! رحم کن». تردید ندارم که همه این جمله را گفتند. با همة لغتها، زبانها و لهجهها، واژة خدایا گفته شد.
وقتی مرگ آشکار میشود و شبح آن خود را نشان میدهد، دلها متوجه آفریدگار میشوند.
یک تکان شدیدتر از اولی و تکان آخر به نحوی شدید بود که یقین به مرگ کردم. خودم را مثل خبری دیدم که بر صفحهای از روزنامههای فردا درج میشود. روزنامهای که خبر درگذشت مرا ذکر کرده، از خیالم گذشت؛ روزنامهای که یک هدیه به مناسبت یک عروسی مبارک یا تولد یک نوزاد در آن پیچیدهاند. از ذهنم کسی گذشت که این هدیه برای کسی تهیه شده و او روزنامهای را که خبر مرگ من در آن نوشته شده، از روی کادو پاره میکند و از هدیهاش خوشحال است؛ بدون آن که از زندگی پاره پاره شدة من خبر داشته باشد و این گونه در یک چشم بر هم زدن، همه چیز تمام میشود.
همة زندگیام، خویشاوندان و فرزندانم، همسرم، عمری که بر روی این زمین سپری کردهام، آن چه در طول زندگی بر من گذشته است، همة اینها در خبری به پایان میرسد که در روزنامهای با قیمتی ناچیز نوشته شده است.
کارهایی که در طول زندگی انجام دادهام چه؟ خود را چنان یافتم که در چند ثانیه همة زندگیام را که فکر میکردم طولانی باشد، در معرض نمایش خویش قرار دادهام؛ دیدم که هر گاه که به کاری پرداختهام که خدا را به غضب میآورد، در دلم لعنت میکنم و هر دقیقهای را که در غیر طاعت او سپری شده، حقیر میشمارم. لذت هر گناه در نظرم ناچیز جلوه میکند و هر لغزشی به نظرم بزرگ میآید. کارهای خوبم کوچک به نظر میآیند؛ کوچکتر از سر سوزن و گناهانم مثل کوههای بزرگ، در نظرم جلوه میکنند. خود را بر هر گناه کوچک و بزرگ ملامت کردم و بر هر لغزش زبانی و بر هر نگاه چشم، پشیمان شدم. در نظرم به هر کلمهای که گفته بودم و هر حرکتی که کرده بودم، رجوع کردم و از خاطرم گذشت.
خود را نگرانتر از قبل یافتم و یقین کردم که آمادة این لحظة مرگ نبودهام. ناراحتی درونیام بیشتر شد. دعاها بیشتر به زبانم آمد. وعدههای زیادی از خاطرم گذشت؛ مثل این که اگر از مرگ نجات پیدا کنم، آمادة مرگ خواهم شد؛ پیش از آن که به سراغم آید و تا زندهام، فراموش نخواهم کرد که مرگ در پی من است و همیشه به یاد خواهم داشت که ضربان قلبم، پیوسته در حال کاهش است؛ تا آن که به صفر برسد و مدتم سر آید و روحم به جان آفرین بپیوندد.
لرزشی دیگر رخ داد. احساس کردم که هواپیما در حال برخورد با زمین است. مثل کودکان، شروع به گریه کردم. در همین حال اضطراب و وحشت، گاهی وحشت از مرگ موجب میشد استغفار کنم و گاهی امید به زندگی مرا وا میداشت که دعا کنم و به خودم و خدایم قولها و وعدهها بدهم که ناگهان لرزشها آرام گرفت و هواپیما مثل اول شد. گویا لرزهای اصلاً نبوده است و فقط یک سری فشارهای شدید هوایی بوده، نه بیشتر!
خوانندة عزیز! آرامتر؛ نه دیوانهام و نه بیماریام که بیماریاش ترس از سوار شدن به هواپیماست. هر چه میخواهی مرا مسخره کن و اگر خواستی، به من بخند. میتوانی دربارة من هر گمانی داشته باشی. برای تو، این تنها داستانی است که میخوانی؛ در حالی که در رختخوابت دراز کشیدهای و آمادة خواب نیمروزی هستی؛ اما نسبت به من، من فقط در چند ثانیه، راز حیاتی را که از هزاران سال در آن به سر میبریم، دریافتم. من معنای «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» (جن و انس را نیافریدم؛ مگر آن که مرا پرستش کنند)، را فهمیدم.
در حالی که در ارتفاع چند هزارپایی از زمین بودم، در این پرواز، یافتم که زندگی ما پروازی است در خط مستقیم به سوی «لا اله الا الله و محمد رسول الله» و دانستم که در این خط مستقیم، پنج فرودگاه استراحت روزانه وجود دارد. فهمیدم که چرا حبیب من، حضرت محمد صلیاللهعلیهوآله میگفت: ای بلال! راحتمان کن[۱۷] و شناختم که زکات، زرهی در دست مسافر است که میخواهد به وسیلة آن، شهوت مال اندوزی را از خود دور سازد و روزه، شمشیری است که با آن، به شهوت طعام، ضربه وارد میشود و آن را در قتلگاه به قتل میرساند؛ اما حج، تصویر کوچک شدهای از آخرین ایستگاه مسافر، در روز قیامت است؛ روزی که همة مسافران از لباسها، مقامها، موقعیتها و... عریان میشوند. اذانی که هر روز میشنویم، دعوتی است که هر مسافر در راهی را صدا میزند و به رستگاری فرا میخواند (حی علی الفلاح). این کلمات اندکی که به آنها ذکر میگوییم، اینها وسیلة هشدار هستند که کوچ ما را به ما یادآوری میکنند و حرکت ما را به سوی خدا تذکر میدهند.
من مثل یک مسافر، با خودم عهد کردم که راه مستقیم خود را طی کنم و به اندازة مویی از آن دور نشوم. از هر گناهی، توبه کردم و به خدا روی آوردم. مرگی را که این بار با آن رو به رو نشدم، پیش چشمم گذاشتم و کنار زبانم قرار دادم که مراقب هر کلمة من باشد و دیدم که مرا احاطه کرده، در هر نگاهی مرا هشدار میدهد و هر گاه مشکلی برایم پیش آمد، به یاد آن افتادم و یقین کردم که من از لحظة گریة تولد، تا لحظة مرگ، یک مسافرم. خوابم، یک کوچ است و بیدار شدنم، کوچی دیگر و حرکت و ایستادنم هر کدام یک کوچیدن است. وقتی حرف میزنم، در یک کوچ و چون ساکت میشوم، در کوچی دیگرم. وقتی خرسندم، در یک کوچم و چون خشمناک میشوم، در کوچ دیگری میباشم. چشم و گوش و دلم همه مورد سؤال قرار خواهند گرفت.
من با خودم عهد کردم که همیشه آماده مرگ باشم. این پرواز، پرواز نخست و آغاز بود که خودم و خدایم را در آن شناختم؛ پروازی که تا زندهام، از یادم نخواهد رفت؛ پروازی که هر گاه بر بسترم میخوابم، به یاد میآید و چون بلند میشوم، به یادش هستم؛ پروازی که هر گاه بر بسترم میخوابم، به یادم میآید و چون بلند میشوم، به یادش هستم؛ پروازی که هر گاه پیشانی بر خاک میگذارم و در پیشگاه خدایم تواضع میکنم، لذتش را حس میکنم؛ پروازی که طعم آن را با هر لقمه نانی که در دهانم میگذارم، میفهمم؛ پروازی که در خانهام، کارم، میان دوستان و خانوادهام و در تنهاییام، آن را مییابم؛ پروازی که آن را در عقلم، در دلم و در اعماق وجودم حس میکنم.
آن پرواز، پرواز مبارکی بود؛ پرواز به سوی خدا.
اگر باور باشد...
نویسنده:محمود شریفی
اگر باور به قیامت باشد و غفلت نباشد، انسان عاقل در صورتی مسئولیتی را میپذیرد که شایستگی آن را داشته باشد.
اگر ایمان به آخرت باشد، مدیر در انتخاب همکاران و مدیران زیر مجموعة خود، شایسته سالاری را ملاک قرار میدهد.
اگر باور باشد، مدیر در رفتار و کردار و گفتار خود، دقت بیشتری میکند و خشنودی الهی را در نظر میگیرد.
اگر اعتقاد حقیقی به روز جزا در مدیر باشد، همیشه و در همه جا و با همه کس، طوری عمل میکند که فردا بتواند پاسخگو باشد.
اگر ایمان به روز واپسین باشد، مدیر، خدا را ناظر بر خود میداند و اعمال و رفتار و گفتارش، روی حساب و کتاب و اندیشه خواهد بود.
اگر مدیری یقین داشته باشد که روزی به کارهای او به طور دقیق رسیدگی میشود، سعی خواهد کرد در هیچ موردی افراط و تفریط نکند و آن چه را شایسته و مفید به حال مردم است، انجام دهد.
اگر مدیری به روزی که همه چیز روشن و آشکار خواهد شد، ایمان داشته باشد، با کسی بند و بست نخواهد داشت و کارهایش شفاف خواهند بود.
اگر مدیری بداند و مطمئن باشد که حسابرس و بازرسی، دقیق است، هیچ گاه گزارش دروغ به کسی نمیدهد.
اگر باور به معاد باشد، مدیر، شغل خود را وسیلهای برای خدمت به مردم و رفع نیازهای آنان خواهد دانست و هیچ گاه از انجام وظیفة الهی و انسانی، منحرف نخواهد شد.
اگر باور به معاد باشد، رفتار مدیر با مسئول بالاتر و زیردستان و مراجعین، رفتاری مکتبی، مدبرانه و خردمندانه خواهد بود و مردم را وسیلة آزمایش خود خواهد دانست.
اگر باور به معاد باشد، وقتی به مسئولیت رسید، رفتارش با مردم عوض نخواهد شد.
اگر باور به معاد باشد، احترام مراجعه کنندگان را حفظ خواهد کرد.
اگر باور به معاد باشد، چیزی را که برای دیگران میپسندد، برای خودش هم میپسندد.
اگر باور به معاد باشد، با همه منصفانه برخورد خواهد کرد.
اگر باور به معاد باشد، دنبال سودجویی از مردم و نیازمندان نخواهد بود.
اگر باور به معاد باشد، از خطای مردم گذشت خواهد کرد و از کیفر آنان، خوشحال نخواهد شد.
اگر باور به معاد باشد، همیشه در پی ترقی و تکامل و پیشرفت کارها خواهد بود؛ نه زراندوزی و کسب مقام بالاتر و موفقیت بیشتر.
اگر باور به معاد باشد، با افراد شایسته، با تجربه و کاردان، مشورت خواهد کرد؛ تا کارها به صورت بهتری انجام شوند.
اگر باور به معاد باشد، افراد نیکوکارو بدکار، نزد او یکسان نخواهند بود.
اگر باور به معاد باشد و بداند که روز قیامت، روز سختی است، بیشتر تلاش خواهد کرد و کارها را بهتر انجام خواهد داد.
اگر باور به معاد باشد و بداند که افراد متواضع و فروتن، چه جایگاهی دارند و افراد خودپسند و متکبردر کجای جهنم قرار خواهند گرفت، در مقابل مراجعان، تواضع و فروتنی خواهد کرد.
اگر باور به معاد باشد، سعی خواهد کرد طوری باشد و به گونهای در پشت میز مسئولیت عمل کند که مراجعه کنندگان با صراحت و بدون ترس، سخن خود را بیان کنند.
اگر باور به معاد باشد و بداند که خوشرویی چه پاداش با ارزشی دارد، با همه با ملاطفت و مهربانی و با روی باز رفتار خواهد کرد.
اگر باور به معاد باشد و بداند که حقوق همة انسانها مورد توجه خداوند است، حقوق همه را رعایت خواهد کرد و تلاش خواهد کرد که حقوق مظلومان را از ظالمان بگیرد.
اگر باور به معاد باشد، به وعدههای خود عمل خواهد کرد و در انجام کارهای مردم، امروز و فردا نخواهد کرد.
اگر باور به معاد باشد، از اسراف و تبذیر و تجمل، خیانت، رشوه خواری، دروغگویی، نیرنگ، کم کاری، تبعیض و... پرهیز خواهد کرد.
اگر باور به معاد باشد، یک مدیر به گونهای رفتار میکند که خدا و خلق از او راضی باشند و خودش نیز از خدمت به خلق و کار برای خدا، لذت میبرد و چنین مدیری، سعادت و رستگاری دنیا و آخرت را نصیب خود خواهد کرد.
نامها و نشانها
نویسنده:عبدالرحیم اباذری
مقدمه
نامهای روز قیامت، هر کدام یادآور بخشی از اوضاع، احوال و شرایط دشوار این روز هولناک است و برای هر مسلمانی و به ویژه برای کسانی که هدایت، مدیریت و مسئولیت بخشی از جامعه را بر عهده دارند، توجه آنها، آگاهیبخش خواهد بود. در این جا فقط به ده مورد آنها اشاره میشود:
۱. یوم القیامه؛ «یَسْئَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ * فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ * وَ خَسَفَ الْقَمَرُ * وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ * یَقُولُ الْإِنْسانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ * کَلاَّ لا وَزَرَ؛ میپرسد: قیامت کی خواهد بود؟ ای پیامبر! بگو: در آن هنگام که چشمها از شدت وحشت به گردش در آید و ماه بی نور گردد و خورشید و ماه یک جا جمع شوند. آن روز، انسان میگوید: راه فرار کجاست؟ هرگز چنین نیست؛ راه فرار و پناهگاهی وجود ندارد. آن روز، قرارگاه نهایی، تنها به سوی پروردگار توست».[۱۸]
۲. یوم الساعه؛ «وَ إِذا قِیلَ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ السَّاعَةُ لا رَیْبَ فِیها قُلْتُمْ ما نَدْرِی مَا السَّاعَةُ؛ و هنگامی که گفته میشد وعدة خداوند حق است و در قیامت، هیچ شکی نیست، شما میگفتید: ما نمیدانیم قیامت چیست؟ ما تنها گمانی در این باره داریم و به هیچ وجه یقین نداریم». در این آیه، ساعت به معنای قیامت آمده است.[۱۹]
۳. یوم البعث؛ «فَهذا یَوْمُ الْبَعْثِ وَ لکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؛ و اکنون روز رستاخیز است؛ اما شما نمیدانستید. آن روز، عذرخواهی ظالمان، سودی به حالشان ندارد و توبة آنان، پذیرفته نمیشود».[۲۰]
۴. یوم الحشر؛ «وَ یَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً؛ ]به یاد بیاورید[ روزی را که همة آنها را جمع میکنیم».[۲۱]
۵. یوم التغابن؛ «یَوْمَ یَجْمَعُکُمْ لِیَوْمِ الْجَمْعِ ذلِکَ یَوْمُ التَّغابُنِ؛ روزی که همة شما را گرد هم میآورد و آن روز، تغابن، یعنی احساس خساوت و پشیمانی است».[۲۲]
۶. یوم التناد؛ «وَ یا قَوْمِ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ یَوْمَ التَّنادِ؛ ای قوم! من بر شما از روزی که مردم یکدیگر را صدا میزنند و از هم یاری میطلبند و صدایشان به جایی نمیرسد، بیمناکم».[۲۳]
۷. یوم الفصل؛ «هذا یَوْمُ الْفَصْلِ جَمَعْناکُمْ وَ الْأَوَّلِینَ؛ امروز، همان روز جدایی ]حق از باطل، جدا کردن مؤمن از کافر[ است که شما و پیشینیان را در آن جمع کردیم».[۲۴]
۸. یوم مشهود؛ «ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ؛ همان روزی است که مردم در آن جمع میشوند و روزی که همه آن را مشاهده میکنند».[۲۵]
۹. یوم الحسره؛ «وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ وَ هُمْ لا یُؤْمِنُونَ؛ آنان را از روز حسرت که برای همه مایة تأسف است، بترسان؛ در آن هنگام که همه چیز پایان مییابد و آنها در غفلتند و ایمان نمیآورند».[۲۶]
۱۰. یوم الجزاء؛ «الْیَوْمَ تُجْزی کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ؛ امروز به هر کس در برابر کاری که انجام داده است، پاداش داده میشود».[۲۷][۲۸]
ثمرات یاد مرگ
نویسنده:محمد عابدی
قال صادق علیهالسلام:
ذکر الموت یمیت الثهوات فی النفس و یقلع منابت الغفلة و یقوی القلب بمواعدالله و یرق الصلبع و یکسر اعلام الهوی و یطفی نار الحرص و یحقر الدنیا و هو مصنی ما قال النبی فکر ساعة خیر من عبادة سنة؛
تفکر مرگ، شهوتهای سرکش را در درون آدمی میمیراند؛ ریشههای غفلت رااز دل برمی کند؛ قلب را به وعدههای الهی نیرو میبخشد و به طبع آدمی نرمی لطافت میدهد؛ نشانههای هوا پرستی را در هم میشکند؛ آتش حرصی را خاموش میکند و دنیا را در نظر انسان کوچک میکند و این است معنای سخن پیامبر صلیاللهعلیهوآله که فرمود:
یک ساعت فکر کردن، بهتر از یک سال عبادت است.[۲۹]
مدیران و پاداش اخروی
نویسنده:سید محمد موسوی
امام صادق علیهالسلام میفرماید:
«ان لله عباداً من خلقه یفزع العباد الیهم فی حوائجهم، اولئک هم الآمنون یوم القیامة؛[۳۰] خداوند در میان آفریدگان خود، بندگانی دارد که انسانها هنگام نیازهای خود به آنان پناه میبرند. آنان در روز قیامت، ایمن و آسودهاند».
در حدیث دیگری از امام کاظم علیهالسلام چنین آمده است:
«ان لله عباداً فی الارض یسعون فی حوائج الناس، هم الآمنون یوم القیامة؛[۳۱] همانا خداوند در روی زمین بندگانی دارد که در برآوردن نیازهای مردم، تلاش میکنند. آنان در روز رستاخیز، ایمن و آسوده خاطرند».
در حدیثی دیگر از امام صادق علیهالسلام چنین آمده است: «هر کس به داد مؤمن غمگین و درماندهای برسد و او را از گرفتاریاش رهایی بخشد و او را در برآورده شدن حاجتش یاری رساند، خداوند عز و جل برای این کار، هفتاد و دو رحمت شامل حال وی کند که یکی از آنها را زود به او برساند؛ تا با آن امور زندگیاش را سر و سامان دهد و هفتاد و یک رحمت را برای سختیها و هراسهای رستاخیزش ذخیره سازد».[۳۲]
در حدیث دیگری از امام صادق علیهالسلام چنین آمده است:
«من سر امرءاً مؤمناً سره الله یوم القیامة و قیل له تمنّ علی ربّک ما احببت، فقد کنت تحب ان تسرّ اولیاءه فی دار الدنیا فیعطی ما تمنّی و یزیده الله من عنده ما لم یحظر علی قلبه من نعیم الجنّة؛[۳۳] هر کس مؤمنی را شادمان کند، خداوند، روز رستاخیز شادمانش خواهد کرد و به او گفته میشود: هر چه دوست داری، از پروردگارت، آرزو کن؛ زیرا تو دوست داشتی دوستان خدا را در دنیا شادمان کنی؛ آن گاه به آن چه آرزو نموده، میرسد و افزون بر آن، خداوند از سوی خود به او چیزی از نعمتهای بهشت عطا میکند که به قلبش خطور نکرده است».
همچنین در حدیث دیگری چنین نقل شده است:
«امام صادق علیهالسلام به اسحاق بن عمار فرمود: ای اسحاق! هر کس یک طواف دور خانة خدا انجام دهد، خداوند برایش هزار حسنه مینویسد و هزار گناه را از وی محو مینماید و هزار درجه او را بالاتر میبرد و هزار درخت در بهشت برایش میکارد و پاداش آزاد کردن هزار بنده را برایش ثبت مینماید؛ تا این که به «ملتزم» برسد و آن گاه درهای هشتگانة بهشت به رویش گشوده شده، به او گفته میشود: از هر دری که دوست داری، وارد شو! عرض کردم: فدایت شوم! همة اینها که بیان نمودی، برای کسی است که طواف کند؟ فرمود: آری، آیا از چیزی که برتر از این است، آگاهت ننمایم؟ گفتم: آری. فرمود: هر کس حاجت برادر مؤمنش را برآورده سازد، خداوند برایش طوافی و طوافی مینویسد و تا ده طواف را امام بیان کرد.[۳۴]
از این رو، مدیران جامعه اسلامی و دست اندرکاران امور، باید در رفع نیازهای مردم تلاش کنند و با توجه به پاداشهای فراوانی که در روز رستاخیز برای آنان، قابل دستیابی است، برای خدا و به یاد خدا، اقدام کنند و از هر راهی که میتوانند، به نیازمندان جامعه توجه کنند و نیازهای آنان را برآورده سازند.
باوری بازدارنده
اگر نگاهت را به صفحات قرآن متبرک کنی، حدود هزار و چهارصد بار با معاد و قیامت آشنا میشوی؛ تا در سایة این باور، روح عصیان و گناه و جرم را سرکوب و قوای خود را برضد آن مدیریت کنی.
منطق قرآن این است: «فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره و من یعمل مثقال ذرةٍ شرًّ یره؛[۳۵] هر کس اعمال خود را باز خواهد یافت؛ هر چند به وزن ذرهای باشد».
در پیشگاه خدا، همه مسئولند و مورد بازپرسی قرار خواهند گرفت؛ تا روشن شود که چه کسی از فرصتی که دنیا برایش فراهم کرد، خوب استفاده کرده است. سرانجام آنان که فرصت سوزی کردند، سزای بدیشان را میبینند و آنان که نیکی کردند، پاداش خوبیشان را میگیرند و این، یعنی «عمل»، تنها ملاکی است که در قیامت، معیار پاداش و عقاب خواهد بود؛ نه وابستگیها و داراییهای دیگر.
از این رو، منطق قرآن معنا مییابد که میفرماید:
«یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه لکل امری منهم یومئذٍ شان یغنیه؛ در آن روز که انسان از برادر خود میگریزد و از مادر و پدرش و زن و فرزندانش. در آن روز، هر کدام از آنها وضعی دارد که او را کاملاً به خود مشغول کرده است».
بنابراین، مهمترین ابزار کنترل درونی برای ایجاد تقوا، عدالت و قانونگرایی در جامعه، قیامتباوری است؛ باوری که شوق بهشت و ترس از جهنم را در پی آورد و با دو بال شوق و ترس، آنان را در جادة میانه نگه دارد؛ نه به چپ بلغزند و نه به راست؛ نه مسیر افراط را بپیمایند و نه راه تفریط را. از این رو، قرآن، مدیران و پیشوایانی را که در مسیر گناه و باطل قرار میگیرند و گروهی را هم به دنبال خود میکشانند، با ابزار قیامت و جهنم میترساند و از گناه باز میدارد و میفرماید:
«و جعلناهم ائمة یدعون الی النار و یوم القیامة لا ینصرون؛[۳۶] و آنها ]فرعونیان[ را رهبرانی قرار دادیم که به آتش دعوت میکنند و روز رستاخیز، یاری نخواهند شد».
همچنین به پیروان مدیران هم به شدت هشدار میدهد و میفرماید:
«یوم ندعوا کل اناس بامامهم؛[۳۷] روزی که همة مردم را با امام و رهبرشان فرا میخوانیم».
نقش باز دارندگی باور قیامت از گناه و عصیان در کلام رسول خدا صلیاللهعلیهوآله هم موج میزند. او هم به شوق بهشت توجه میدهد و هم به خوف از جهنم و میفرماید: بهشت از بند گفشتان به شما نزدیکتر است.[۳۸]
هر نعمتی از بین رفتنی است؛ جز نعمت بهشت.[۳۹]
چیزی مانند بهشت ندیدم که خواهان آن خواب باشد.[۴۰]
همچنین دربارة جهنم میفرماید:
جهنم از بند کفشتان به شما نزدیک تر است.[۴۱]
هر اندوهی پایان مییابد؛ جز غم دوزخیان.[۴۲]
چیزی مانند جهنم ندیدم که خواهان آن خواب باشد.[۴۳]
آن گاه میفرماید: «ایاک ان تدع طاعةً و تقصد معصیةً شفقة علی اهلک لان الله تعالی یقول یا ایها الناس اتقوا ربکم واخشعوا یوماً لایجزی والدٌ عن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شیئاً؛[۴۴][۴۵] بپرهیز از این که به خاطر دلسوزی به خانوادهات، اطاعت خدا را واگذاری؛ زیرا خدای تعالی میفرماید: ای مردم! تقوای الهی پیشه کنید و بترسید از روزی که نه پدری مجازات فرزندش را پذیرا میشود و نه فرزندی چیزی از مجازات پدرش را میپذیرد».
باوری بازدارنده
فرزندان آخرت
نویسنده:محمد عابدی
علی علیهالسلام این گونه بود:
وقتی میگویی عقیل در نهایت تنگدستی نزد برادرش، امیر مؤمنان، علی علیهالسلام که مدیر و حاکم جامعة اسلامی بود، رفت و زیاده از سهم خود از بیتالمال خواست و برادر آهن سرخ به جای سکة زر به دستش نزدیک کرد، همه به یاد «عدل علوی» و تقوای امام میافتند؛ اما کمتر کسی در عمق این جملههای امام در پاسخ به اعتراض برادرش درنگ کند که فرمود: «تو از شعلة آتش کوچکی که به سان بازیچه در دست انسان است، فریاد میکشی و فرار میکنی؛ اما برادرت را به سوی آتشی میکشاند که شعله قهر و غضب پروردگار آن را افروخته است».
این جملهها که از زبان حاکم نظام اسلامی بر صفحة تاریخ نقش بست، به همة مدیران تذکر میدهد که قیامت باوری، کارآمدترین سلاح، برای مبارزه و مقاومت در برابر گناه است.
باور به قیامت است که اندازة تقوا و خدالحاظی و عدالت ورزی مدیران، هنگام رویارویی با خطا و نافرمانی و قانون شکنی را مشخص میسازد. قیامت باوری، تقوا تولید میکند؛ آن گونه که دست مدیر هنگام ارتکاب خطا، میلرزد و عزمش بر ارتکاب خلاف و عصیان، متزلزل میشود و سرانجام، به جادة عدالت باز میگردد.
این چنین است که امیرمؤمنان علیهالسلام میفرماید:
«من اکثر من ذکر الآخرة قلّت معصیته؛[۴۶] هر کس که زیاد به یاد آخرت باشد، نافرمانی اش اندک میشود».
همچنین میفرماید:
«ما یغدر من علم کیف المرجع؛[۴۷] کسی که از بازگشت خود به قیامت آگاه است، نیرنگ نمیکند».
آن گاه چنین توصیه میکند: «الا و انّ الآخرة قد اقبلت و لکل منهما بنون فکونو من ابناء الآخرة و لا تکونوا من ابناء الدنیا فان کل ولد سیلحق بابیه یوم القیامة و ان الیوم عمل و لا حساب و غداً حساب و لا عمل؛[۴۸] به هوش باشید که آخرت رو کرده است و هر یک از دنیا و آخرت فرزندانی دارند؛ پس از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید؛ زیرا هر فرزندی را در قیامت به پدرش ملحق خواهند کرد. امروز، روز عمل است و حسابی نیست و فردا، روز حساب است و عملی نیست».
۲. و این است فاطمه سلاماللهعلیها:
عقب تر که بر میگردی، اولین زمامدار نظام اسلامی نظام اسلامی، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را میبینی که به دخترش فاطمه زهرا سلام الله علیها مینگرد که لباسی دوخته شده از کُرک شتر بر تن دارد و مشغول آرد کردن است و همزمان به نوزادش شیر میدهد.
چشم پدر از اشک پر میشود و زلال اشک بر گونههایش جریان مییابد و آن گاه به دخترش میگوید: «دخترم! با ]تحمل[ تلخی دنیا، به سوی شیرینی آخرت بشتاب».
حضرت فاطمه سلاماللهعلیها میگوید: «یا رسول الله! خدا را بر نعمتهایش میستایم و بر دادههایش سپاس میگویم» و خدا این آیه را نازل فرمود:
«و لسوف یعطیک ربک فترضی؛[۴۹] و به زودی پروردگارت آن قدر به تو عطا میکند که راضی شوی».
آری، فاطمه، دختر مدیر جامعة اسلامی بود ومی توانست نیازهایش را از راههای مختلف، تأمین کند؛ ولی اگر چنین میکرد، نیازهای فاطمه بودند که او را مدیریت میکردند؛ اما فاطمه نیازهایش را اداره کرد و آنها را از راهی که خدا اجازه میداد، رفع میکرد؛ هر چند این راه، تلخیها و رنجهایی هم داشت و راز تحمل آسان این تلخیها و تبدیل آنها به شیرینی، «قیامت باوری» فاطمه است. او میداند که انسان آفریده شده، تا بر اساس میزان موفقیت در مدیریت صحیح نیازها، مشمول عنایت خدا و بهشت جاودان شود.
بنابراین، باور عمیق به قیامت میتواند مانع جرم و گناه مدیران و خانوادة آنان شود. امام زین العابدین علیهالسلام میفرماید:
«من اشتاق الی الجنة سلا عن الشهوات؛[۵۰] هر کس که مشتاق بهشت شود، از شهوئتها و خواستهها رها میشود».
معاد از نظر روح و جسم
معرفی کتاب
نویسنده:سید مجید آبلشکری
کتاب «معاد از نظر روح و جسم»، یکی از آثار ارزشمند استاد محمدتقی فلسفی است که توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامی در سه جلد، در سال ۱۳۷۷ش. منتشر شده است.[۵۱]
این کتاب شامل سی گفتار و سخنرانی استاد فلسفی دربارة معاد است که با بیانی ساده و روان و قابل فهم برای عموم، ایراد شده است. در مقدمة این کتاب آمده است: معاد از اصول اسلام و ضامن اجرای احکام انبیاست و پاداش و کیفر روز جزاء، محرک بزرگی در انجام فرایض دینی و ترک محرمات الهی است. در این کتاب آیات و روایات مربوط به معاد با روش تازهای مورد بحث واقع شده، در پارهای موارد از سخنان دانشمندان نیز استفاده شده است.
در جلد اول این کتاب، این موضوعات مورد بحث قرار گرفتهاند:
۱. مکتب پیامبران و معاد.
۲. ایمان به معاد و احساس مسئولیت.
۳. روح خدا و حیات جاودان.
۴. مرگ و آغاز زندگی آخرت.
۵. محاسبة نفس و احیای انسانیت.
۶. اسلام و احکام مردگان.
۷. عالم برزخ و بطلان تناسخ.
۸. غیب مطلق و غیب نسبی
۹. ارتباط با ارواح.
۱۰. ازلی نبودن و ابدی نبودن جهان هستی.
در گفتار پنجم جلد اول در بحث مرگ یا آغاز حیات اخروی آمده است: عمر، سپری میشود و حیات عالم آخرت آغاز میگردد. مرگ از جمله آیات حکیمانة باریتعالی در نظام خلقت است و حقیقت آن هم مانند حقیقت حیات، ناشناخته و مجهول است. بشر با همة پیروزیهایی که در رشتههای علوم نصیبش گردیده و در پرتو آن به اعماق تاریک طبیعت راه یافته، هنوز به حقیقت مرگ و حیات، پی نبرده و از واقعیت این دو پدیدة حیرت زا، آگاه نشده است. قرآن شریف مرگ و حیات را در ردیف هم آورده، قبل از حیات از مرگ نام برده و هر دو را به طور یکسان مخلوق آفریدگار جهان خوانده است؛
«الذی خلق الموت و الحیوة لیبلوکم ایکم احسن عملا؛ او خداوندی است که مرگ و حیات را آفریده، برای آن که شما را امتحان نماید؛ تا کدامتان نیکوکارترید».
در نظر افراد با ایمان و متدین، مرگ هم مانند پلی است که دنیای فانی را به آخرت باقی مرتبط میسازد و همة انسانها ناچارند از آن پل بگذرند و به عالم آخرت وارد شوند و حیات ابدی را آغاز نمایند؛ با این تفاوت که اشخاص با ایمان و درستکار، از پاداش الهی برخوردار میشوند و به نعمت و رحمت باری تعالی نایل میگردند و افراد بی ایمان و زشتکار، به کیفر اعمال خود میرسند و به نقمت و عذاب خداوند، معذب خواهند بود.
بنابراین، مرگ، برای گروهی آسایش و رفاه است و برای گروه دیگر، رنج و عذاب. بعضی با فرا رسیدن مرگ، به سعادت ابدی دست مییابند و برخی بر اثر مرگ، به عذاب ابدی دچار میشوند.
مرگ هر یک ای پسر، همرنگ اوست
آینه صافی یقین همرنگ اوست
پیش ترک آیینه را خوش رنگی است
پیش زنگی آینه هم رنگی است
ای که میترسی ز مرگ اندر فرار
هان ز خود ترسای ای جان هوشدار
زشت روی توست، نی رخسار مرگ
جان تو همچون درخت و مرگ، برگ
از تو رسته است ار نکوی است ار بد است
ناخوش و خوش هم ضمیرت از خود است
در جلد دوم این کتاب این مباحث مورد بحث واقع شدهاند: ۱. پایان عمر دنیا. ۲. حیات اخروی و نظام نوین.۳. معاد و جهان بینیهای مختلف. ۴. تجسم اعمال. ۵. قرآن و اسامی روز قیامت. ۶. قیامت و مَوقف حساب. ۷. قیامت و کیفر ستمکاران. ۸. حبط و تکفیر. ۹. قیامت و حکومت عدل الهی ۱۰. امید به رحمت یا حسن ظن به خدا.
در گفتار چهاردهم در جلد دوم، دربارة تجسم اعمال چنین آمده است: به موجب بعضی از روایات، اعمال هر انسان از لحظات بعد از مرگ، یعنی در مراحل ابتدایی عالم برزخ، تمثل مییابد و صاحب عمل در ملکوت قبر، با چشم برزخی آن را میبیند و تا قیام قیامت، با او خواهد بود.
پاکان از مشاهدة کارهای خویش، مسرور و شادمانند و ناپاکان، متألم و ناراحت. در عالم آخرت که دار تعالی و تکامل است، همه چیز و همه کس به رشد نهایی خود میرسد و تجسم اعمال هم از این اصل کلی، مستثنا نیست. نکتة جالب آن که نه تنها کارهای بدنی و اعمال خوب و بدی که در ظاهر انجام میدهیم، مجسم میگردند، بلکه نیتهای خوب و نیتهای بد مردم که عمل روحی آنان است، هم مانند اعمال بدنشان، تجسم مییابند. امام صادق علیهالسلام فرمود: وقتی شخص با ایمان را در قبرش میگذارند، دری به رویش گشوده میشود و جایگاه خود را در بهشت میبیند و از آن دری که به عالم غیب گشوده شده، مردی با چهرة زیبا خارج میشود. شخص با ایمان به او میگوید: تو کیستی که من از تو زیباتر ندیدهام؟ او پاسخ میدهد: من نیت خوب تو هستم که در دنیا بر آن بودی و عمل خوب تو هستم که در دنیا انجام دادی و وقتی شخص کافری را در قبر میگذارند، دری به رویش گشوده میشود و جایگاه خود را در آتش میبیند؛ سپس از آن دری که به آتش گشوده شده، مردی زشت رو خارج میشود.
شخص کافر به او میگوید: تو کیستی که من صورتی از تو قبیح تر ندیدهام؟ پاسخ میدهد: من عمل بد تو هستم که در دنیا انجام میدادی و نیت ناپاک و خبیث تو هستم که در دل داشتی.
در جلد سوم این کتاب، مطالب زیر آمدهاند:
۱. مکتب پیامبران و ایمان به غیب.
۲. کلمة توحید و رستگاری.
۳. قیامت یا روز حساب.
۴. قیامت و میزان عدل.
۵. حشر پاکان و ناپاکان.
۶. صراط دنیا و صراط آخرت.
۷. شفاعت در نظام تکوین و تشریع.
۸. بهشت و دوزخ.
۹. بهشتیان و دوزخیان.
۱۰. تهیة زاد برای سفر آخرت.
در گفتار سیام و آخرین گفتار جلد سوم، دربارة زاد و توشة سفر آخرت چنین آمده است:
اولیای گرامی اسلام برای آن که مردم را به وظایفشان متوجه نمایند و آنان را وادارند که در دنیا به فکر آخرت خویش باشند، بارها در کلمات خود از زاد و توشه، سخن گفتهاند؛ تا به مردم بفهمانند که انسانها در این عالم هم مانند مسافرند و باید از این منزل موقت جهان، دل بگیرند و رهسپار آخرت شوند و برای آن که در این سفر طولانی با رنج و مشقت مواجه نگردند و دچار تیره روزی و بدبختی نشوند، باید حداکثر استفاده را از فرصت زندگی دنیای خود بنمایند و به قدر کافی برای این راه دراز و خطرناک، توشه بردارند.
امام علی علیهالسلام فرموده است: در دنیا، از دنیا توشه بردارید؛ تا فردا از آن بهره گیرید و خویشتن را از خطرات برهانید. معمولاً سفرهای دنیا، اختیاری است و مردم با میل و ارادة خود به سفر میروند؛ ولی سفر آخرت، الزامی است و هر کس ملزم است از دنیا کوچ کند و راه آخرت را در پیش گیرد. جالب آن که در این سفر، نه تنها در اصل سفر از خود اراده و اختیاری نداریم، بلکه انتخاب روز و ساعت مسافرت هم در اختیار ما نیست و قضای حکیمانة الهی بر این تعلق گرفته که زمان مرگ و مکان مرگ، بر ما مجهول باشد و موقعی که لحظة آخرمان فرا رسد، پیک الهی در یک چشم به هم زدن، روحمان را قبض میکند و سفر وحشت زا و خطرناکمان به عالم آخرت، آغاز میگردد.
امام علی علیهالسلام فرمود: در روزهای فانی و زودگذر دنیا، برای ایام باقی و جاودان آخرت، توشه بر گیرید. شما بر زادی که باید ذخیره نمایید، هدایت گشتهاید؛ فرمان طی کردن راه سعادت را دریاف نمودهاید و به پیمودن مسیر صالح، ترغیب شدهاید. شما هم مانند سوارانی هستید متوقف که نمیدانند چه وقت به حرکت، مأموریت مییابند!
مدیر این دنیایی... مدیر آن دنیایی!
نویسنده:حسین سروقامت
همان گونه که مدیریت را به انواع و اقسام گوناگون نظیر مدیریت بحران، مدیریت اسلامی، مدیریت یک دقیقهای، مدیریت کارآفرین و... تقسیم کردهاند، مدیران نیز به جهات مختلف با هم متفاوت و از هم متمایزند.
در این میان، شاید تعبیر «مدیر این دنیایی... مدیر آن دنیایی»، تعبیر بدیع و تازهای باشد. از هر چیز بگذریم، این تعبیر متضمن نوعی ارزش گذاری نیز هست و صد البته این بحث ارزشی برمی گردد به موضوع ریشه داری که در آن ارزش آخرت نسبت به دنیا مورد نظر است؛ این که دنیا، مزرعه است و برداشت گاه آخرت و این که دار حیوان، سرزمین زندة آن سراست؛ نه این سرا و این که لذت آخرت، باقی است و لذات دنیا فانی و این که آخرت ابدی است و دنیا سرای گذر... .
اینها و دهها دلیل دیگر، مبنای شرافت آن دنیاست نسبت به این دنیا و بر همین مبنا، موجب شرافت مدیر آن دنیایی، نسبت به مدیر این دنیایی!
این چند کلمه را به عنوان مقدمه تلقی کنید؛ تا در بحثی تطبیقی و کوتاه، چند خصوصیت مدیران این دنیایی و آن دنیایی را بررسی کنیم.
مدیر این دنیایی، در پی سود و منفعت بیشتر است و آن چه برای چنین مدیری مهم است، «اصالت سود» است.
او همة نیروها را به کار میگیرد؛ تا به سود بیشتری دست یابد و اصلاً موفقیت او به میزان منفعتی سنجیده میشود که به مرور زمان به دست آورده است. مدیر این دنیای در کسب سود خویش، انحصارگراست؛ یعنی همة سود و همة منفعت را برای خود میخواهد و اگر قدری انصاف داشته باشد، بخش ناچیزی از سود را به کسانی میدهد که «سودآوران» واقعی او بودهاند و اگر منصف نباشد که هیچ!
در سنجش مدیر این دنیایی، عدول از این اصل، سفاهت و نادانی شمرده میشود و ایثار و از خود گذشتگی، مفهوم واقعی خود را از دست میدهد.
اما مدیر آن دنیایی، اصالت را به سود اخروی میدهد. او انحصارگرا نیست و در سود اخروی هم خود و زیردستانش را در نظر میگیرد؛ نه این که سود مادی را نخواهد؛ بلکه اصل و اساس، برایش منفعت اخروی است.
در پرتو چنین فرهنگی است که امام صادق علیهالسلام منفعتی را که توسط یکی از کارگزاران او از راه احتکار و ستم بر مردم حاصل شده، پس میزند و زندگی خویش را به حرام نمیآلاید.
مدیر این دنیایی، روحیة طغیان دارد؛ خود را فرادست و زیردستان را فرودست میبیند؛ آدمها با او احساس راحتی نمیکنند. او از کوچکترین انتقادی گریزان است و در مقابل حرفی که با مزاجش سازگار نباشد، به سرعت خشمگین و برآشفته میشود.
او همواره دیواری آهنین میان خود و کارمندان برقرار میکند که آنان نتوانند به سهولت هر حرفی را با او مطرح کنند. عصبانی مزاج است و دیگران از این عصبانیت در هراس و وحشتند. لابد دیدهاید مدیرانی را که افراد قبل از ورود به اتاقشان، از منشی آنان میپرسند: امروز حال فلانی خوب است؛ عصبانی نیست؛ حوصله دارد؟ اینها علامتهای فرعی هراس در مواجهه با مدیر است. آنان بدشان نمیآید که خیلی چیزها از ایشان نهان بماند؛ چون روحیة مقابله با سختیها را ندارند و در مقابل، عاشق چاپلوسی و تملقند. نزدیکترین افراد به این مدیران، چاپلوسترین آنها هستند؛ آنان که همه چیز را خوب و اوضاع و احوال را کاملاً مناسب ارزیابی میکنند و با سازشکاری، از هر تخلف و خطای مدیر، چشمپوشی میکنند. نزد چنین مدیرانی، پلههای ترقی و ارتقای سازمانی افراد، تعریف و تمجید از آنهاست. آنها چنان خودشیفته و از خود راضیاند که حرف حق چون تازیانهای بر جان آنان مینشیند و انسان حقگو پیش آنان، کمترین ارزش و اعتباری ندارد.
اما مدیر آن دنیایی، این گونه نیست. مدیر آن دنیایی از تعالیم قرآن آموخته است که خانة آخرت و بهشت برین، از آن کسانی است که دنبال برتری جویی و فساد در زمین خدا نباشند.
مدیر آن دنیایی، برترین درسهای مدیریت را از سخنان امیر مؤمنان، علی علیهالسلام میآموزد؛ آن گاه که در صفین یاران خود را گرد آورد و به آنان چنین گفت:
«فلا تکلمونی بما تکلم به الجبا برة؛ با من آن گونه که با گردنکشان سخن میگویند، سخن نگویید».
«و لا تتحفظوا منی بما یتحفظ به عند اهل البادرة؛ و آن سخنان را که از تند خویان پنهان میکنید، از من پنهان نکنید».
«و لا تخالطونی بالمصانعه؛ و با چاپلوسی و تملق، با من رفتار نکنید».
«و لا تظنوا بی استثقالاً فی حق قیل لی؛نپندارید که پذیرش انتقاد و حرف حق، برای من دشوار است».
«و لا التماس اعظام نفسی؛ و گمان نکنید که من از شما انتظار دارم ستایشگر من بوده، مرا بزرگ بشمارید».
روشن است آنان که حاضر نیستند به حرف حق و یا مواضع عادلانهای گوش فرا دهند، به مراتب، عمل به حق و حقیقت، برایشان سخت تر و دشوارتر است.
مدیر این دنیایی، صرفاً به دنبال سود و منفعت مادی خویش است و از این جهت، از پرورش امید و آرزو در زیردستان خود غفلت ورزیده، رضایت آنان مورد نظر او نیست. در این نوع مدیریت، اکثر کارمندان از شرایط خود راضی نیستند و خود را افرادی بی مصرف و بیارزش تلقی میکنند. آنان به خوبی میفهمند که در چنین سازمانی، آدمها، مهرههایی هستند که به سادگی جا به جا میشوند و به اندک بهانهای، از صحنه خارج میشوند و مهرههای دیگر جای آنان را میگیرند. رضایتمندی شغلی در حیطة این قبیل مدیریتها، بسیار اندک است؛ در حالی که مدیر آن دنیایی به روشنی دریافته است که ایجاد روح امید و آرزو در زیردستان، به ارتقای کیفی فعالیت آنان انجامیده، از آنان عناصری ارزشمند و مفید خواهد ساخت.
در این سبک مدیریت، ارزش آدمها به آنان گوشزد شده، آینده نگری و رضایتمندی و امید به شرایط بهتر، در آنان پرورده میشود.
در روایتی از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله آمده است:
«امید و آرزو برای امت من، رحمت است و اگر امید نبود، هیچ مادری فرزندش را شیر نمیداد و احدی درختی نمیکاشت».
در پرتو مدیریت مدیر آن دنیایی، رشتة امید و آرزو هیچ گاه گسسته نمیشود.
در روایتی آمده است: «کن لما لا ترجوا ارجی منک لما ترجوا؛ به انجام کاری که امید انجامش را نداری، امیدوارتر باش از آن کاری که امید انجامش را داری».
چه کسی امید داشت ساحران فرعون ایمان آورند؟ چه کسی گمان میبرد ملکة سبا هدایت شود و راه سعادت پیش گیرد؟ بنابراین، امیدبخشی و آرزوپروری، از پایههای اساسی مدیریت آن جهانی است.
مدیر این دنیایی از هر وسیلهای مدد میگیرد؛ تا به قدرت برسد و آن گاه از هر بهانهای سود میجوید؛ تا در مسند قدرت باقی بماند. در این مسیر، برای مدیر این دنیایی، مهم نیست که حقوق دیگران ضایع شود؛ آبروی آنان پایمال شودو اعتبار آنان مخدوش گردد... آن چه مهم است، تنها بقای او و اعتبار و قدرت اوست!
او حاضر نیست به سادگی از قدرت کناره بگیرد؛ حتی اگر شخص یا اشخاصی را بیابد که به مراتب از او لایقتر و شایستهتر باشند. قدرت برای مدیر این دنیایی، طعمهای است که اگر از دست برود، نصیب دیگران خواهد شد و در این جنگلی که او برای خود ساخته، کدام جانداری حاضر است طعمة خود را به دیگران واگذار کند.
اگر در ژرفای چنین مدیری غور کنید، بند بند وجود او میگویند: از این چند صباحی که پست و مقام و قدرت در اختیار توست، استفاده کن و الا معلوم نیست دیگر چنین شانسی به تو رو کند و این همای سعادت بار دیگر بر شانة تو بنشیند.
اما مبنای مدیریت مدیر آن دنیایی، قدرت نیست؛ مسئولیت است. اگر همة همت مدیر این دنیایی حفظ قدرت خویش بود، نهایت سعی مدیر آن دنیایی، انجام مسئولیت خویش است. او از اعمال قدرتش لذت میبرد و این از انجام مسئولیتش، احساس آرامش میکند.
از دیدگاه مدیر آن دنیایی، حکمرانی و ریاست، طعمه نیست؛ امانت است.
نامة پنجم نهج البلاغه شامل سخنانی است که حضرت علی علیهالسلام با اشعث بن قیس، کارگزار وی در آذربایجان، مطرح میکند؛ «و ان عملک لیس لک بطعمه و لکنه فی عنقک امانة و انت مسترعی لمن فوقک...؛ کاری که به عهدة تو قرار داده شده، طعمه تو نیست؛ بلکه امانتی است بر گردن تو و تو نگهبان این امانت از جانب مافوق خود هستی»!
مدیر مسئولیت شناس آن دنیایی، در این دیدگاه، وظایف متعددی به عهده دارد؛
اولین وظیفة او آن است که هرگز در پی قدرت نرود و برای به دست آوردن آن تلاش نکند و بداند که محبت دنیا، سرچشمة همة بدیهاست. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله خطاب به یکی از یاران خویش فرمود: «لا تسأل الامارة فانک ان اعطیتها عن مسألة وکلت الیها و ان اعطیتها عن غیر مسألة اعنت علیها؛ هرگز در پی ریاست و فرمانروایی مرو؛ زیرا اگر آن را بخواهی و به دست آوری، به آن واگذار خواهی شد؛ اما اگر بدون خواهش تو، به تو رو کند، خداوند در انجام آن، یاریات خواهد کرد».
دومین وظیفة مدیر مسئولیت شناس آن دنیایی، این است که اگر مسئولیتی به او رو کرد، هرگز از زیر بار پذیرش آن شانه خالی نکند و عافیت طلبی را بر مسئولیت شناسی مقدم ندارد.
نمونة روشن این سخن، رهبر معظم انقلاب اسلامی است که پس از رحلت حضرت امام (ره)، با تمام وجود ایستادگی کرد که از رهبری انقلاب فاصله بگیرد و این مهم را به دیگری واگذار کند؛ اما وقتی با رأی خبرگان ملت، این مسئولیت خطیر و اساسی بر شانههای ستبر وی قرار گرفت، دیگر لحظهای در انجام آن درنگ نورزید و کوشید که در انجام این مسئولیت، با تمام قدرت و توان تلاش نماید.
سومین وظیفة مدیر مسئولیت شناس آن دنیایی که اوج مسئولیت شناسی وی به شمار میآید، پیشنهاد قبول مسئولیت در شرایطی است که خود را در انجام صحیح آن وظیفه، از دیگران برتر و بالاتر میداند؛ نظیر آن چه دربارة حضرت یوسف علیهالسلام رخ داد. وی آن گاه که منابع و ذخایر بی شمار سرزمین مصر را مشاهده کرد و احدی را نیافت که بتواند با آگاهی و علم، مسئولیت پذیرش این امانت را به عهده گیرد، خود به عزیز مصر پیشنهاد کرد که مرا سرپرست خزائن این سرزمین قرار بده که من انسانی امانتدار و آگاهم.
چهارمین وظیفة مدیر مسئولیت شناس آن دنیایی، آن است که اگر در هنگام مسئولیت خویش به فردی برخورد که از وی نسبت به وظایف او داناتر بود، بی هیچ مضایقهای، مسئولیت را به وی واگزار کند و از کار کناره گیرد.
خواننده گرامی در مییابد که وقتی انجام صحیح مسئولیت ملاک است، همان گونه که به چنین مدیری توصیه میشود کار را واگذار کند، به مدیر طرف مقابل نیز توصیه میشود که کار را بپذیرد و از زیر بار آن شانه خالی نکند.
آن چه به اختصار بیان شد بخشی از خصوصیات مدیر این دنیایی و مدیر آن دنیایی است؛ خصوصیاتی که میتواند در جهت گیری فکری انسانها مؤثر بوده، سمت و سوی مدیریت آنان را تعیین کند. اکنون از شما میپرسم: شما از کدامین قبیلهاید؟
تجسم اعمال
نویسنده:محمود شریفی
مردم از نظر عقاید، اخلاق و اعمال، گوناگون هستند و این ویژگیها در روح و باطن آنها تأثیر مستقیم دارند و قیامت نیز در واقع، عکس العمل همین دنیای انسانهاست که در آن جا باطن و حقیقت انسانها ظاهر خواهد شد و به تعبیر قرآن، «یوم یتلی السرائر»[۵۲] است؛ یعنی روزی است که باطن و پنهان آشکار میگردد. از این رو، مردم در روز قیامت، طبق روایات معصومین علیهم السلام، به صورتهای گوناگون و با حالتهای متفاوتی، وارد محشر میشوند.
از روایات فهمیده میشود که مردم هنگام ورود به محشر، به صورت سه گروه زیر میباشند:
۱. گروه اول، انبیا و اولیا و افراد شایسته و پرهیزکاران هستند که با توجه به اختلاف مراتب و مراحل و درجات، در روز قیامت، با صورتهای نورانی و سفید و به صورت جوان از قبر خارج شده، وارد محشر میشوند و فرشتگان الهی با تجهیزات بسیار زیبا، به استقبال آنان میآیند و آنان را به رحمت الهی و رضوان او، بشارت میدهند و اولیا و شهدا همراه آنان خواهند بود؛ تا وارد بهشت شوند.
۲. گروه دوم، کفار، منافقین و گمراهان خواهند بود که با صورتهای سیاه و ظلمانی و با نهایت خواری و ذلت و در حالی که ملائکة عذاب با تازیانههای آتشین، آنان را به طرف چپ صحرای محشر میرانند، محشور میشوند؛ در حالی که به صورت سگ، خوک، میمون، مورچه و... میباشند و دور آنها آتش و عرق تا ساق پای آنها را فراگرفته است، وارد جهنم میشوند.
۳. گروه سوم مؤمنان گناهکار هستند که قبل از ورود به صحرای محشر، گناهان خود را جبران نکرده و هنوز آمرزیده نشدهاند. اینان نیز شبیه دسته دوم محشور میشوند و دچار عذاب میشوند؛ تا این که گناهان آنان جبران شود و اگر گناهان آنها به قدری زیاد باشند که در آن جا جبران نشوند، ممکن است وارد بعضی از طبقات جهنم شوند و عذاب شوند؛ تا این که به وسیلة عذاب، در آن جا پاک شوند یا مورد شفاعت شفیعان قرار گیرند و از جهنم، خارج شوند؛ چون مؤمنان در آتش جهنم باقی نخواهند ماند.[۵۳]
براء بن عازب گوید: معاذبن جبل به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عرض کرد: یا رسول الله! نظر شما دربارة آیهای که میفرماید: «یوم ینفخ فی الصور فتأتون افواجاً؛[۵۴] روزی که در صور دمیده میشود و شما فوج فوج (به محشر) میآیید»، چیست؟
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: ای معاذ! از امر بزرگی سؤال کردی؛ سپس چشمان مبارکش را پایین آورد و فرمود: بعضی از افراد امت من، به ده صورت متفاوت و پراکنده محشور میشوند و صورتهای آنان تغییر پیدا میکند و خدا آنان را از مسلمانان مشخص و جدا میکند؛ گروهی از آنان به صورت میمون، گروهی به صورت خوک، گروهی واژگونه، یعنی پاهایشان بالا و صورتهایشان پایین خواهد بود که با صورت به زمین کشیده میشوند، گروه دیگری، کور، گروه دیگری لال، گروه دیگر در حالی که زبانهای خود را میجوند و آب آلوده از دهان آنان بیرون میریزد و حاضران از آنان متنفرند و بعضی دیگر با دستها و پاهای قطع شده و گروهی در حالی که به شاخههایی از آتش آویختهاند، برخی دیگر با بویی بدتر از مردار و گروه آخر با لباسهایی آتشین که به بدنهای آنان چسبیده، وارد محشر میشوند.
کسانی که به صورت میمون وارد میشوند، کسانی هستند که سخن چینی میکنند. کسانی که به صورت خوک وارد میشوند، خورندگان مال باطل و حرام هستند. کسانی که واژگونه محشور میشوند، ربا خواران هستند. کوران، کسانیاند که به ظلم و ستم حکم میکنند. افراد لال، خودبینها و خودپسندها میباشند. آنها که زبانهای خود را میجوند، دانشمندان و قاضیانی هستند که کردارشان مخالف رفتارشان است؛ یعنی به علم خود عمل نمیکنند. دست و پا قطع شدهها، افرادی هستند که به همسایگان خود آزار میرسانند. آویختگان بر شاخههای آتش، افرادی هستند که پیش سلطان از مردم بدگویی میکنند. افرادی که بدبوتر از مردار هستند، کسانی اند که در دنیا شهوترانی، هواپرستی و خوش گذرانی کرده، حقوق الهی را که در اموال آنها وجود دارد، نمیپردازند و گروه آخر که با لباسهایی آتشین وارد میشوند، کسانی اند که اهل تکبر و خودبزرگ بینی هستند.[۵۵]
امیر مؤمنان علیهالسلام فرمود: من و فاطمه خدمت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسیدیم؛ دیدیم آن حضرت به شدت گریه میکند؛ پرسیدم: پدر و مادرم فدایت باد ای رسول خدا! چه چیز شما را به گریه وا داشته است؟
فرمود: ای علی! شبی که به سوی آسمان و معراج رفتم، دیدم زنانی از امت من در عذاب بسیار شدیدی هستند؛ پس برای شدت عذاب آنان گریستم. زنی را دیدم که با موهای خود آویخته شده است و مغز سرش بر اثر آتش میجوشد. و زنی را دیدم که با زبانش آویزان است و آتش در حلقش ریخته میشود. زنی را دیدم که با پستانهایش آویزان میباشد و مار و عقربها به او هجوم آوردهاند. زنی را مشاهده کردم که کور و لال است و در تابوتی از آتش قرار گرفته است و مغز سرش از حلقش خارج میشود و بدنش بر اثر مرض جذام و پیسی، قطعه قطعه شده است. با زنی برخورد کردم که با پاهایش در تنوری از آتش آویزان شده بود. زنی را دیدم که گوشتهای بدنش با قیچیهایی از آش بریده میشدند. زنی را دیدم که صورت و دستهایش میسوخت و او در حال خوردن بدن خود بود. زنی را دیدم که سرش همانند خوک و بدنش همانند الاغ بود و هزاران هزار نوع عذاب بر او وارد میشد. زنی را دیدم که به صورت سگ بود و آتش از عقب او وارد و از دهانش خارج میشد و فرشتگان با آهنی آتشین بر سر و بدن او میزدند.
حضرت فاطمه سلاماللهعلیها گفت: ای حبیب من و نور چشمانم! به من بگو که کار و روش این زنان چگونه بوده که این نوع عذابها برای آنان قرار داده شده است؟
حضرت فرمود: ای دخترم! کسی که با موهای خود آویزان میشود، زنی است که موهای خود را از مردان نامحرم نمیپوشاند. کسی که با زبان آویزان شده بود، زنی است که شوهرش را آزار میدهد و زنی که با پستانهایش آویزان شده بود، زنی است که شوهرش را از همخوابگی با خودش منع میکند. زنی که با پاهایش آویزان شده، کسی است که بدون اجازة شوهرش از خانه بیرون میرود. زنی که گوشت بدن خود را میخورد، زنی است که خودش را برای مردم آرایش میکند. زنی که دستهایش به پاهایش بسته شده و مار و عقربها بر او حمله بردهاند، زنی است که لباس پاکیزه و وضوی پاکیزه ندارد و از جنابت و حیض، غسل نمیکند و خود را پاکیزه نمیکند و نسبت به نماز، سستی میکند. آن کسی که کر و لال و کور است، زنی است که از زنا فرزند میآورد و آن را به گردن شوهرش میاندازد. زنی که گوشتش با قیچیها بریده میشود، زنی است که خود را بر مردان اجنبی عرضه میکند. کسی که صورت و بدنش میسوزد و گوشتهای خود را میخورد، زنی است که دیوث است و زنی که سرش همانند خوک و بدنش همانند الاغ است، زن سخن چین و دروغ گوست و آن کس که به صورت سگ است و آتش بر بدنش وارد شده، از دهانش خارج میشود، زنی است که آوازه خوانی و نوحه گری میکند و حسود است و بعد فرمود: وای بر زنی که شوهرش را خشمگین سازد و آفرین بر زنی که شوهرش از او راضی و خشنود باشد.[۵۶]
مدیران و قیامت باوری
نویسنده:محمود مهدی پور
قیامت، یک مصلحت نیست؛ یک حقیقت است. وظیفة مدیران نسبت به قیامت، ناشی از مدیریت آنان نیست؛ بلکه برخاسته از انسانیت آنهاست. آنها چه مدیر باشند و چه نباشند، با حقیقتی بزرگ مواجهاند؛ «الحاقه، ماالحاقه و ما ادراک ماالحاقه». قیامت، حقیقتی است که با زندگی امروز و فردای آنان ارتباط تنگاتنگ دارد.
وجود جهانی دیگر، مرحلهای دیگر از هستی، نظام کیفر و پاداش سراسری، روز حسابرسی عمومی، روز تجلی و تجسم اعمال و روز داوری عمومی، از گزارشهای قطعی همة پیامبران الهی اند.
عدالت الهی، حکمت الهی و علم و قدرت پروردگار، از وجود جهانی دیگر خبر میدهد. قیامت، چیزی نیست که بتوانیم از آن بگریزیم یا آن را به تأخیر اندازیم و به سالهای آتی موکول کنیم.
قیامت دربارة ما تصمیم میگیرد و ما دربارة برپایی و یا زمان برگزاری آن تصمیم گیرنده نیستیم.
مدیران هم باید خودشان برای قیامت آماده باشند، هم همکاران خویش را بر اساس قیامت باوری، انتخاب کنند و هم مردم را برای مواجهة منطقی و حساب شده با این حادثة بزرگ، تربیت کنند.
اصولاً مدیریت برای سرگرم سازی، غفلت آفرینی و تأمین دنیای تنها نیست؛ مدیران در فرهنگ اسلامی، وظیفة آموزش، تربیت، مهارت آموزی، آینده نگری، ذخیره سازی و تهیه و تدارک لوازم و شرایط مختلف، به ویژه شرایط دشوار و قطعی قیامت را برعهده دارند.
بهترین وظیفة مدیران، اطلاع رسانی نسبت به خطرهای آینده است و هیچ خطری بزرگتر از فراموشی جهان دیگر نیست. مهمترین وظیفة مدیران، آموزش است و هیچ آموزشی، بهتر از شناخت خدا و قیامت و مبدأ و معاد نیست.
یکی از مهمترین کارهای مدیران، گزینش و عزل و نصب یاران و همکاران است و کسانی که نسبت به مهمترین حادثة زندگی انسانها بیتفاوت یا بیخبر باشند، عزل و نصب آنان، فاجعهآمیز است. یکی دیگر از وظایف مدیران، حفظ جان، مال، آبرو و حقوق شهروندان است.
بدون توجه به قیامت، چگونه میتوان از جان، مال، حیثیت و حقوق مردم پاسداری کرد.
قیامت و کنترل قدرت
تمام ملتها و اندیشمندان، تأسیس و تشکیل نهادهای قدرت را برای مقابله با قانون شکنیها ضروری میدانند و نیز در همة کشورها برای جلوگیری از فساد قدرت و کاربرد ناروای آن، برنامه ریزی میکنند و تجزیة قدرت، سلب قدرت، مشروط کردن قدرت، رقابت قدرت و مهار قدرت از مهمترین ابزارهای بشر برای کنترل قدرتمندان عالم میباشند.
مدیران بر افراد، مقررات و امکانات جامعه، نظارت دارند؛ اما چه کسی باید بر خود آنان نظارت کند؟
مدیران و تشویق و تنبیه
تشویق و تنبیه یکی از مهمترین ابزارهای ایجاد انگیزه در کارهای مثبت و منفی است که مدیران برای موفقیت در اهداف خویش از آنها بهره میگیرند. حال چه عاملی میتواند خود مدیران میانی و عالی را در فعالیتهای ارزشی، تشویق و از غفلتها، خطاها و خیانتها باز دارد.
قیامت، بزرگترین عامل تشویق و تنبیه عادلانه و عمومی است که جوایز آن جاودانه و بی نظیر و کیفرهای آن جان فرسا و دردناک و اندوهبار است. کدام عاقل بی توجه به جوایز قطعی و جاودانه و کیفرهای بزرگ و جانفرسای آن، برنامهریزی و اقدام میکند؟
اصولاً موتور محرک انسانها و عامل جهت بخش زندگی در اغلب انسانها، بیم و امید است. هر چه بیم و امید بیشتر و جدیتر باشد، حرکت بخشی و جهت بخشی، بیشتر و قویتر است.
بزرگترین عامل حرکت آفرین و جهت بخش در زندگی انسانها، قیامت باوری و بیم و امید جهان دیگر است. امام زین العابدین علیهالسلام میفرماید: «لا یؤمن القیامه الا من خاف الله فی الدنیا؛[۵۷] کسی در قیامت به امنیت و آرامش نمیرسد؛ جز آن که در دنیا از خدا بیم داشته باشد».
امام صادق علیهالسلام میفرماید: «ذکر الموت یمیت الشهوات و یقطع منابت الغفله و یقوی القلب بمواعد الله و یرق الطبع و یکسر اعلام الهوی و یطفی فارالحرص و یحقر الدنیا؛ یاد مرگ، بسیاری از خواستهها را خنثی میکند و ریشههای غفلت را بر میکَنَد و امید به وعدههای الهی را در درون، تقویت مینماید و طبیعت خشن انسان را نرمی و لطافت میبخشد و پرچمهای هوس را در هم میشکند و جوشش حرص را خاموش میکند و دنیا را کوچک میسازد».[۵۸]
مدیرانی که به بهشت نمیروند
نویسنده:محمدباقر پورامینی
بسیاری تلاش میکنند مسیرهایی را انتخاب کنند که آنان را به سمت بهشت راهنمایی کند و با تلاش و جست و جو در پی شانههایی میروند و رفتارها و عملکردشان نیز همسو با آن نشانههاست؛ تا شاید لطف خدا یارشان باشد و تذکرة ورود به بهشت را دریافت کنند؛ البته با تبصره و ارفاق.
گاهی نشانههای تحذیری برای رسیدن به مقصود، بهترند. این که انسان جست و جو کند و در پی راههای ممنوعه باشد و برای رسیدن به مقصود، موانع را بشناسد و آن موانع را رفع یا دفع کند یا روانتر بگوییم این که برای یک فرد روشن شود که برخی از کارها، رفتارها و باورها او را از رسیدن به بهشت منع میکند، راهی برای انتخاب مسیر بهشت است. نگاهی آسیب شناسانه، سبب میشود که مشتاق به بهشت، آسیبها را بزدایید و پاک و زلال زندگی کند و با آراستگی، وارد بهشت شود.
مدیران یک جامعه، گرچه جزئی از بدنة جامعه هستند و زمینههای ورود به بهشت همچون بقیة مردم برای آنان فراهم است، اما میتوان با زاویهای دیگر موانع ورود آنان به بهشت را نگریست. این مقدمه برای شناخت آن دسته از مدیرانی است که به بهشت نمیروند؛ البته با الهام از پیشوایان مکتب حق.
۱. کسی در قلبش ذرهای کبر باشد.[۵۹]
۲. کسی که عادت به سخن چینی دارد.[۶۰]
۳. کسی که از حرام، زندگی اش را سامان داده و حرام خواری، خوی اوست.
۴. کسی که خون مردم برایش بی ارزش باشد و ظالمانه بر ریختن آن اقدام کند.[۶۱]
۵. کسی که در برابر خدمت و کار نیکی که از او سر زده، منت میگذارد.[۶۲]
۶. کسی که والدین خود را فراموش کندو با کژی و بی مهری، زمینة عاق آنان را فراهم کند.[۶۳]
۷. کسی که بخل بورزد و با کرم و احسان، بیگانه باشد؛[۶۴] مگرنه او را بر صندلی ریاست گماشتند تا توان و نشاط و دقت خود را کریمانه بر سر سفرة خدمت به مردم قرار دهد.[۶۵]
۸. کسی که به خیانت عادت دارد و امانتی را که بدو سپردند، پس نمیدهد.[۶۶]
۹. کسی که نسبت به زیردستانش، بدرفتاری میکند و حق ایشان را مراعات نمیکند.[۶۷]
۱۰. کسی که خوی شاهانه دارد و ستم پیشه و جبار است.[۶۸]
۱۱. کسی که با ولایت بیگانه است.[۶۹]
بهای خدمت مدیران دولت اسلامی، بهشت است؛ پس باید سره از ناسره را شناخت و موانع ورود به بهشت را رفع کرد و سرافرازانه خود را مهیای ورود به فردوس برین کرد. «و ازلف الجنة للمتقین غیر بعید هذا ما توعدون بکل اوّاب حفیظ؛ در آن روز بهشت را به پرهیزکاران نزدیک میکنند و فاصلهای از آنان ندارد و این چیزی است که به شما وعده داده میشود و برای کسانی است که به سوی خدا باز میگردند و پیمانها و احکام او را حفظ میکنند».[۷۰]
هشدارهای آخرتی به مدیران
نویسنده:سید مجید حسن زاده
تذکر و هشدار، سبب بیداری و آگاهی است و اگر این تذکر و یادآوری و هشدار مربوط به روز جزا و در ارتباط با روزی باشد که «لا ینفع مال و لا بنون» و از زبان کسی باشد که خود این امور با چشم یقین میبیند، تأثیر آن بیشتر خواهد بود. امیر مؤمنان علیهالسلام، بارها مدیران و کارگزاران خویش را از محاسبة دقیق قیامت و گردنههای دشوار آن جهان بیم میداد و از آنان میخواست که برای آن روز، توشهای برگیرند.
«اما تومن بالمعاد او ما تخاف نقاش الحساب...؛ آیا به معاد ایمان نداری یا از حساب رسی دقیق قیامت نمیترسی»؟
ای کسی که در نزد ما از خردمندان به شمار میآمدی! چگونه نوشیدن و خوردن را بر خود گوارا کردی؛ در حالی که میدانی حرام میخوری و حرام مینوشی؟ چگونه با اموال یتیمان و مستمندان و مؤمنان و مجاهدان راه خدا، کنیز میخری و با زنان ازدواج میکنی؟ خدا این اموال را به آنان واگذاشته و این شهرها را به دست ایشان امن فرموده است»؟ پس از خدا بترس و اموال آنان را بازگردان و اگر چنین نکنی و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم، تو را کیفر خواهم کرد که نزد خدا، عذرخواه من باشد و با شمشیری تو را میزنم که به هر کس زدم، وارد دوزخ گردید. اینها بخشی از نامة امیرمؤمنان، امام علی علیهالسلام به یکی از کارگزاران حکومتش میباشد. او در این نامه وی را از حیف و میل بیتالمال برحذر میدارد و میفرماید: «فَضَحِّ رویدا فکانّک قد بلغت المدی و دفنت تحت الثری و عُرِضَت علیک اعمالک بالمحلّ الذی ینادی الظالم فیه بالحسرة و یتمنّی المُضَیعُ فیه بالرجعه ولاتَ حین مناص؛ پس دست نگه دار و اندیشه نما؛ فکر کن به پایان زندگی رسیدهای و در زیر خاکها پنهان شدهای و اعمال تو را بر تو عرضه داشتند؛ آن گاه که ستمکار، با حسرت فریاد و تباه کنندة عمر و فرصت، آرزوی بازگشت میکند؛ اما راه فرار و چاره مسدود است».[۷۱]
هنگامی که شریح قاضی خانهای به قیمت ۸۰ دینار خرید و برای آن خانه سندی نوشت و گواهانی آن سند را امضا کردند، امام علی علیهالسلام خطاب به شریح فرمود: «ای شریح! به زودی کسی به سراغت میآید که به نوشتهات نگاه نمیکند و از گواهانت نمیپرسد؛ تا تو را از خانه بیرون کرده، تنها به قبر بسپارد»؛ سپس فرمود: «آنان که مال فراوان گرد آوردند و بر آن افزودند و زینت دادند و فراوان اندوختند و نگهداری کردند و به گمان خویش، برای فرزندان خود باقی گذاشتند، همگی آنان به پای حساب رسی الهی و جایگاه پاداش و کیفر رانده میشوند و آن گاه که فرمان داوری و قضاوت نهایی صادر شود، پس تبهکاران زیان خواهند دید».[۷۲]
امام علی علیه السلام در نامهای به عثمان حنیف نیز چنین نگاشته است: خوشا به حال آن کس که مسئولیتهای واجب را در پیشگاه خدا به انجام رسانده و در راه خدا هر گونه سختی و تلخی را به جان خریده و به شب زنده داری پرداخته است و اگر خواب بر او چیره شده، بر روی زمین خوابیده و کف دست را بالین خود قرار داده و در گروهی است که ترس از معاد، خواب را از چشمانشان ربوده و پهلو از بسترها گرفته و لبهایشان به یاد پروردگار در حرکت و با استغفار طولانی، گناهان را زدودهاند. «آنان، حزب خداوندند و همانا حزب خداوند، رستگار است». پس از خدا بترس ای پسر حنیف و به قرصهای نان خودت قناعت کن؛ تا تو را از
آتش دوزخ رهایی بخشد![۷۳]
امام علیهالسلام همچنین در نامه به یکی از کارگزاران مأمور جمعآوری مالیات چنین نوشته است: همانا کسی که از قیامت نترسد، زاد و توشهای از پیش نخواهد فرستاد. بدانید مسئولیتی که بر عهده گرفتهاید، اندک، اما پاداش آن فراوان است. اگر برای آن چه که خدا نهی کرد، مانند ستمکاری و دشمنی، کیفری نبود، برای رسیدن به پاداش در ترک آن نیز عذری وجود نداشت. در روابط خود با مردم، انصاف داشته باشید و در برآوردن نیازهایشان شکیبا باشید.[۷۴]
امام علی علیهالسلام در فرازی از نامهاش به محمد بن ابیبکر، هنگامی که او را در آغاز سال ۳۷ هجری به سوی مصر فرستاد، چنین نوشت:
ای بندگان خدا! از مرگ و نزدیک بودنش بترسید و آمادگیهای لازم را برای مرگ فراهم کنید که مرگ، جریانی بزرگ و مشکلی سنگین به همراه خواهد آورد یا خیری است که پس از آن شری نخواهد بود و یا شری است که هرگز نیکی با آن نخواهد بود! پس چه کسی از عمل کننده برای بهشت، به بهشت نزدیکتر و چه کسی از عمل کننده برای آتش، به آتش نزدیکتر است. شما همه شکار آمادة مرگ میباشید. اگر توقف کنید، شما را میگیرد و اگر فرار کنید، به شما میرسد. مرگ از سایه به شما نزدیکتر است. نشانة مرگ بر پیشانی شما زده شده دنیا پشت سر شما در حال پیچیده شدن است. پس بترسید از آتشی که ژرفای آن زیاد و حرارتش شدید و عذابش تجدید میشود؛ در جایگاهی که رحمت در آن وجود ندارد و سخن کسی را نمیشنوند و ناراحتیها در آن پایان ندارد![۷۵]
به فکر عبور از صراط باشیم
گفتاری از حضرت آیت الله خامنهای
باید از قیامت ترسناک بود،ما نباید قیامت را فراموش کنیم؛ قیامت واقعه عظیمی است. ما باید همیشه یاد قیامت را در ذهن خود داشته باشیم و از قیامت بترسیم. آیهٔ شریفه دربارهٔ قیامت میفرماید: «یستعجل بها الّذین لا یؤمنون بها و الذین آمنوا مشفقون منها و یعلمون انّها الحق»[۷۶]. کفار قریش به پیغمبر میگفتند قیامت و جهنمی که ما را از آن میترسانی، کجاست؟ قرآن میفرماید: «و الّذین آمنوا مشفقون منها»؛ کسانیکه ایمان دارند، از قیامت بیمناکند. قیامت حقیقتاً اینگونه است.
باید از قیامت ترسناک بود، باید قیامت را از یاد نبرد؛ این ضامن حفظ ماست. قیامت، روز عرضه شدن بر خداست؛ «و عرضوا علی ربّک صفّاً»[۷۷]
. انسان با حقیقت خود، با باطن قلب خود، با ملکات راسخه نفس خود، در مقابل خدای متعال آشکار میشود. اینجا هم خدای متعال باطن ما را میبیند، اما آنجا دیگر هیچ پردهپوشیای وجود ندارد؛ خود ما هم میفهمیم و میبینیم؛ خود ما هم خود را محکوم میکنیم.
روز جزا، روز پاسخگویی است؛ پاسخگویی به معنای واقعی کلمه؛ پاسخگویی بدون امکان رفع و رجوع بیمورد؛ اصلاً نمیشود انسان عذر دروغین و بیخودی بیاورد. انسان در مقابل خدای متعال است؛ او گریبان انسان را میگیرد.
قیامت، روز محاسبه بیاغماض است؛ همه ما محاسبه میشویم.
قیامت، روز بسته شدن زبان است. زبانبازیهایی که اینجا میتوان کرد، آنجا دیگر نیست؛ «هذا یوم لا ینطقون و لا یؤذن لهم فیعتذرون»[۷۸]. زبان، بسته میشود؛ آنگاه باطن و ملکات و اعضا و جوارح انسان حرف میزنند. اگر در دلمان حقد، حسد، بدبینی، بدخواهی، امراض گوناگون قلبی، کینورزی نسبت به صالحان و شوق و عشق نسبت به گناهان پنهان کرده باشیم، آنجا همه آشکار میشود.
آیات قیامت را مرور کنیم
قیامت، واقعه عجیبی است؛ «الیوم نختم علی أفواههم و تکلّمنا أیدیهم و تشهد أرجلهم بما کانوا یکسبون»[۷۹].
آیات مربوط به قیامت خیلی تکاندهنده است. من پیشنهاد میکنم هر کدام به تنهایی آیات قیامت را مرور کنیم؛ چون به آن احتیاج داریم. این دیگر از چیزهایی نیست که انسان بتواند آن را ثبت کند و آمار بدهد. صدها آیه در قرآن دربارهٔ قیامت وجود دارد؛ هم بشارتهای قیامت هست، هم تهدیدهای آن؛ هر دو تکاندهنده است. بشارتهای قرآن هم تکاندهنده و جذاب و شوقآفرین است؛ تهدیدهای قرآنی هم تکاندهنده است و دل انسان را آب میکند. «یبصّرونهم یودّ المجرم لو یفتدی من عذاب یومئذ ببنیه و صاحبته و أخیه و فصیلته الّتی تؤویه و من فی الأرض جمیعاً ثمّ ینجیه»[۸۰]؛ مجرم از شدت عذاب الهی آرزو میکند که بتواند فرزند خودش را فدا کند تا نجات پیدا کند؛ عزیزان خودش و همهانسانهای روی زمین را قربانی کند تا از عذاب نجات پیدا کند اما نمیتواند. عذاب الهی است، شوخی که نیست؛ «کلّا إنّها لظی. نزّاعة للشوی. تدعو من أدبر و تولّی. و جمع فاوعی»[۸۱].
امام سجاد سلاماللَّهعلیه در دعای ابوحمزه -که دعای خیلی با حال و خوبی است- ترس از قیامت را تشریح میکنند: «أبکی لخروجی عن قبری عریاناً ذلیلاً حاملاً ثقلی علی ظهری»؛ امروز میگریم برای وقتی که عریان و ذلیل و بار سنگین عمل بر دوشم از قبر بیرون میآیم. «انظر مرّة عن یمینی و اخری عن شمالی إذ الخلائق فی شأن غیر شأنی لکلّ امرء منهم یومئذ شأن یغنیه وجوه یومئذ مسفرة ضاحکة مستبشرة»[۸۲]؛ یک عده چهرههاشان خندان است و خوشنود و خوشحال و سربلندند. اینها چه کسانی هستند؟ کسانی هستند که در دنیا از پل صراطی که حقیقت و باطناش در آنجاست و مثال آن در اینجاست، توانستهاند رد شوند.
صراط دنیا صراط روی جهنم است
این پل صراط، پل عبودیت، پل تقوا و پل پرهیزگاری است؛ «و أن اعبدونی هذا صراط مستقیم»[۸۳]؛ صراط این دنیا، همان صراط روی جهنم است. «إنّک علی صراط مستقیم»ی که به پیغمبر میفرماید، یا «أن اعبدونی هذا صراط مستقیم»، همان صراط روی جهنم است. اگر اینجا ما توانستیم از این صراط، درست، با دقت و بدون لغزش عبور کنیم، گذر از آن صراط آسانترین کار است؛ مثل مؤمنین که مانند برق عبور میکنند. «إنّ الّذین سبقت لهم منّا الحسنی اولئک عنها مبعدون لا یسمعون حسیسها»[۸۴]؛ اصلاً اینها همهمه جهنم را هم نمیشنوند؛ «و هم فی ما اشتهت أنفسهم خالدون لا یحزنهم الفزع الأکبر»[۸۵]. فزع اکبر، یعنی دشوارترین ترسی که ممکن است برای انسان پیش بیاید. مؤمنین با همین ابعاد جسمانی و روحانی و نفسانی، فزع عظیمی که در آنجاست، «لا یحزنهم الفزع الأکبر»؛ اینها را محزون و اندوهگین نمیکند؛ اینها از این صراط عبور کردهاند.
کار ما سخت است
برادران و خواهران عزیز! این صراط برای من و شما خیلی حساس است. ما مسؤولیم. ما با آدمهای معمولیِ کوچه و بازار فرق داریم. ما چه نماینده مجلس باشیم، چه عضو دولت باشیم، چه مدیر فلان بخش نظامی باشیم، چه بخش قضایی باشیم، همین که شما آقایان و خانمها مسؤولان بخشهای مختلف هستید، کار من و شما سخت است. ما اگر تخطی و لغزش پیدا کنیم و اشکالی در کارمان پیدا شود، ضررش فقط به خود ما نمیرسد؛ ضررش به جمع وسیعی میرسد. ما اگر کمکاری و کوتاهی کنیم، کشور ضرر میکند. ما اگر خدای نکرده از هوای نفس خود در تصمیمگیریها پیروی کنیم، از رفیقبازی و خطبازی و عدم ملاحظه ارزشهای حقیقی تبعیت کنیم، کشور صدمه میبیند. کار ما سخت است. ما بیشتر از دیگران باید به فکر جهنم و عبور از این صراط دشوار باشیم. این چند سال مسؤولیت، ابدی نیست. نماینده مجلس هستید، عضو دولت هستید، وزیرید، مدیرید؛ این سه سال، چهار سال، پنج سال، ده سال میگذرد. اگر این چند سال را دندان روی جگر بگذارید و دنبال کسب پول، دنبال درآمدهای نامشروع، دنبال رانتخواری، دنبال استفاده از امکانات دولتی و دنبال تعرض به بیتالمال نباشید -اینکه خیلی دشوار نیست- آنوقت «إنّ الذین سبقت لهم منّا الحسنی اولئک عنها مبعدون». «هذا یومکم الّذی کنتم توعدون»[۸۶]؛ فرشتگان الهی پیش متقین و مؤمنین میآیند و میگویند این همان روز شماست؛ همان روزی است که وعده و مژده آن را انبیا در طول تاریخ به مؤمنین دادهاند. لذت ببرید؛ «ادخلوا الجنّة»[۸۷]. ما بیشتر از دیگران باید مراقب باشیم و بیشتر از دیگران از جهنم بترسیم. آتش دوزخ کسانی را که مسؤولیت مضاعف دارند، بیشتر تهدید میکند تا آدمهای معمولی که خودشان هستند و بار مسؤولیت خودشان در دایره خیلی محدود و کوچکی. وضع ما سختتر است[۸۸].
پا نویس
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج 6، ص 123.
- ↑ صحیفة امام، ج 21، ص 47 و 48.
- ↑ از سخنان مقام معظم رهبری در نخستین نشست اندیشههای راهبردی، 10/9/1389.
- ↑ راوندی، الدعوات، ص 124؛ مجلسی، بحارالانوار، ج 12، ص 270.
- ↑ شیخ صدوق، الامالی، ص 231.
- ↑ برگرفته از کتاب «تمثیلات» حائری شیرازی.
- ↑ شیخ صدوق، الامالی، ص 107.
- ↑ انفطار، آیة 10-12.
- ↑ دهخدا، امثال و حکم، ج 4، ص 173-174.
- ↑ ایما وال والی الامر من بعدی اقیم علی حد الصراط و نشرت الملائکته صحیفته. فان کان عادلاً انجاه الله بعد له و ان جار انتفض به الصراط انتقاضه تزیل ما بین مفاصله حتی یکون کل عضو من اعضائه مسیره مائه عامه یخریق به الصراط (شیخ طوسی، امالی، مجلس 44، ص 1003؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج7، ص 36).
- ↑ صحیح مسلم، دارالفکر، ج 2، ص 124.
- ↑ نهج البلاغه، خطبة 164.
- ↑ «اما بعد فانی اوصیک بتقوی الله فی سرائرک و علانیته و علی کل حال کنت علیها و اعلم ان الدنیا دار بلاء و فناء و الآخره دار بقاء و جزاء. فان استطعت ان تؤثر ما یبقی علی ما ینفی فافعل ... فانه لابد لک من نصیبک من الدنیا و انت الی نصیبک من الآخره احوج. فان عرض لک امران احدهما للآخره و الآخر للدنیا فابداء بامره الآخره» (الغارات، ج 1، ص 229).
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج 2، ص 387.
- ↑ «فلما امکنتک الشدة فی خیانة الامة اسرعت الکرة و عاجلت الوثبه و اختطفت ما قدرت علیه من اموالهم المصونه لار املهم و ایتامهم اختطاف الذئب الازلّ، دامیة المعزی الکسیره. فحملته الی الحجاز رحیب الصدر بحمله غیر مُتأثم من اخذه کانک لا اباً لغیرک حدرت الی اهلک تراثک من ابیک و امک. فسبحان الله! اما تؤمن بالمعاد او ما تخاف نقاشَ الحساب» (نهج البلاغه، نامة 41).
- ↑ «تجهزوا رحمکم الله فقد نودی فیکم بالرحیل اقلوا العرجه علی الدنیا و انقلبوا بصالح ما بحصرتکم من الزاد فان امامکم عقبه گؤوداً و منازل مخوفةً مهولة لابد من الورود علیها و الوقوف عندها و اعلموا ان ملاحظ المنیه نحوکم دانیه و کانکم بمخالبها و قد نشبت فیکم و قد دهمتکم فیها مفظعات الامور و مختصلات المحذور فقطعوا علائق الدنیا و استظهر و ابزار التقوی» (نهج البلاغه، خطبة 204).
- ↑ ارحنا یا بلال.
- ↑ قیامت، آیة 6-11.
- ↑ جاثیه، آیة 32.
- ↑ روم، آیة 56.
- ↑ یونس، آیة 29.
- ↑ تغابن، آیة 9.
- ↑ غافر، آیة 32.
- ↑ مرسلات، آیة 37.
- ↑ هود، آیة 103.
- ↑ مریم، آیة 40.
- ↑ مؤمن، آیة 70.
- ↑ جهت آگاهی از دیگر نامهای قیامت، ر.ک: سید عبدالحسین طیب، کلم الطیب، ص 683-690.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج 6، ص 123.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج 74، ص 318.
- ↑ همان، ص 319.
- ↑ همان.
- ↑ همان، ص 304.
- ↑ همان، ص 303.
- ↑ زلزال، آیة 7-8.
- ↑ قصص، آیة 41.
- ↑ اسراء، آیة 71.
- ↑ صحیح ابن حبان، ج 2، ص 436.
- ↑ کنزالعمال، ج 16، ص 139.
- ↑ همان، ج 10، ص 156.
- ↑ صحی ابن حبان، ج 2، ص 436.
- ↑ کنزلالعمال، ج 16، ص 139.
- ↑ مفید، ارشاد، ج 1، ص 236.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج 74، ص 61.
- ↑ لقمان، آیة 33.
- ↑ غررالحکم و دررالکلم، ش 264.
- ↑ نهج البلاغه، خطبة 41، ص 94.
- ↑ همان، خطبة 42، ص 94.
- ↑ ضحی، آیة 6.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج 43، ص 86.
- ↑ این کتاب قبلاً نیز توسط هیئت نشر معارف اسلامی چاپ شده بود و این چاپ، چاپ اول این ناشر است.
- ↑ طارق، آیة 9.
- ↑ ر.ک: سید عبدالحسین طیب، کلم الطیب.
- ↑ نبأ، آیة 18.
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج 7، ص 89.
- ↑ بحارالانوار، ج 18، ص 351.
- ↑ ابن شهر آشوب، المناقب، ج 4، ص 49.
- ↑ ری شهری، میزان الحکمه، ج 9، ص 245.
- ↑ لا یدخل الجنه من فی قلبهم مثقال ذره من کبر.
- ↑ لا یدخل الجنه یعنی.
- ↑ لا یدخل الجنه سافک الدم و لا شارب الخمر.
- ↑ لا یدخل الجنه... منان بالفعال للخیر انا عمله.
- ↑ لا یدخل الجنه العاق لوالدیه.
- ↑ لا یدخل الجنه بخیل.
- ↑ نکوهش بخشش در مدیران به معنای مجوز در ریخت و پاش مدیران نیست!
- ↑ لا یدخل الجنه ... الخائن.
- ↑ لا یدخل الجنه... سی للمملوکین.
- ↑ لا یدخل الجنه جبار.
- ↑ لا یدخل الجنه الذین صبر بجواز من علی علیهالسلام.
- ↑ ق، آیة 31 و 32.
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، دفتر نشر الهادی، چاپ سیزدهم، 79، ص 548-549.
- ↑ همان، ص 483.
- ↑ همان، ص 557.
- ↑ همان، ص 563.
- ↑ همان، ص 511.
- ↑ شوری ، آیه18.
- ↑ کهف ، آیه 48.
- ↑ مرسلات، آیه 35 و 36.آآ
- ↑ یس،آیه 65.
- ↑ معارج، آیه 11-14.
- ↑ معارج، آیه 15 - 18.
- ↑ مجلسی ، بحارالانوار، ج95، ص 83.
- ↑ یس، آیه 61.
- ↑ انبیاء، آیه 101و102.
- ↑ انبیاء، آیه 103.
- ↑ یس، آیه 63.
- ↑ نحل، آیه12.
- ↑ منتخبی از سخنرانی رهبر معظم انقلاب در دیدار مسؤولان نظام؛06/08/83.







