کتابخانه:حقوق متقابل والدین و فرزندان: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «حقوق متقابل والدین و فرزندان سرشناسه : پاک نیا، عبدالکریم - 1341 مشخصات نشر : قم...» ایجاد کرد)
 
سطر ۱: سطر ۱:
 
حقوق متقابل والدین و فرزندان
 
حقوق متقابل والدین و فرزندان
 +
آموزه هاى اهل بيت عليهم السلام براى زندگى بهتر
 
سرشناسه : پاک نیا، عبدالکریم - 1341
 
سرشناسه : پاک نیا، عبدالکریم - 1341
 
مشخصات نشر : قم کمال الملک 1382.
 
مشخصات نشر : قم کمال الملک 1382.

نسخهٔ ‏۱۰ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۲۳:۰۸

حقوق متقابل والدین و فرزندان آموزه هاى اهل بيت عليهم السلام براى زندگى بهتر سرشناسه : پاک نیا، عبدالکریم - 1341 مشخصات نشر : قم کمال الملک 1382. فصل دوم: شماری از حقوق والدین : نیکی به والدین فصل سوم : اثار نیکی به پدرو مادر http://www.ghbook.ir/index.php?name=%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%20%D9%85%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84%20%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86%20%D9%88%20%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86&option=com_mtree&task=readonline&link_id=6013&page=117&chkhashk=C9E6771230&Itemid=&lang=fa فصل دوم: شماری از حقوق والدین : نیکی به والدین 3 نیکی به والدین ابی ولاد حناط از امام صادق علیه السلام پرسید : خداوند متعال که در قرآن می فرماید : ( و بالو الدین احسانا ) چه معنی دارد و چگونه می توان به پدر و مادر نیکی نمود ؟ امام فرمود : احسان این است که با آنان نیک رفتار باشی ، آنان را مجبور نکنی که نیازهای خود را از تو درخواست کنند گرچه غنی باشند . از حال و روزگار آنان مشکلاتشان را درک کنی ، آیا خداوند نمی فرماید : به مقام نیکوکاران نمی رسید مگر از آن چه را که را که دوست دارید انفاق بکنید ؟ سپس امام صادق علیه السلام فرمود : اگر آنان به سن پیری رسیدند ، کمترین اهانتی را به آنان روا مدار و بر سر آنان فریاد نزن . یعنی اگر تو را ناراحت کردند تو به آنان اهانت نکن و اگر تو را زدند بر سرشان داد و فریاد نکن و سخنان تند نگو ، قل لهما قولا کریما به آنان سخن نیک و محبت آمیز بگو مثلا به آنان بگو : خداوند شما را ببخشد . این از تو گفتاری نیک است . و اما این که خداوندفرمود : بال های مهر و محبت خود را بر پدر و مادرت بگستر ، یعنی با نگاه های مهرآمیز و راءفت انگیز دل آنان را به دست آور و هیچ گاه صدای خود را بالاتر از صدای پدر و مادر نکن و دست خود را بالای دست آنان قرار نده و از قدم های آنان جلوتر مرو . ( 213 ) نیکی برای همیشه امام صادق علیه السلام فرمود : چه مانعی دارد یک شخص مسلمان به پدر و مادرش نیکی کند ؟ زنده باشند یا مرده ! به این ترتیب که از جانب آنان نماز بخواند ، صدقه دهد ، حج گذارد و روزه بگیرد ، تا آنچه کرده ثوابش هم چنانکه برای والدین است همانند آن برای خود او هم باشد . افزون بر این ، خداوند متعال به سبب این احساس و نیکی خیر بسیاری را برایش عطا می کند . ( 214 ) خوش رفتاری به والدین عمار بن حیات می گوید : روزی به امام صادق علیه السلام گفتم : فرزندم اسماعیل در حق من خیلی احسان و خوبی می کند . امام صادق علیه السلام فرمود : من فرزند ترا قبلا هم دوست می داشتم ولی اکنون علاقه ام به او بیشتر شد . سپس امام صادق علیه السلام افزود : رسول خدا صلی الله علیه و آله یک خواهر و یک برادر رضاعی داشت . روزی خواهر نزد پیامبر آمد ، وقتی نگاه آن حضرت بر او افتاد با شادمانی از جا بلند شد و زیر انداز خود را برای بگسترد و وی را روی آن بنشانید و با خوشحالی و روی گشاده با او به گفتگو نشست . پس از مدتی او بلند شد و رفت ، اتفاقا بعد از رفتن خواهر ، برادرش نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد . اما آن حضرت به اندازه خواهر ، به وی احترام نکرد . از پیامبر علت این رفتار متفاوت را سؤ ال کردند ، در پاسخ فرمود : خواهرم بیش از برادرم به پدر و مادر خدمت می کرد . ( 215 ) آیا می دانید که نگاه مهرآمیز به چهره والدین عبادت محسوب می شود ؟ حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید : النظر الی وجه الوالدین عباده ( 216 ) نگاه به صورت والدین عبادت است . و در حدیث دیگری آن بزرگوار فرمود : هیچ شخصی به سیمای پدر و مادر خود نگاه محبت آمیز نمی کند ، مگر اینکه خداوند متعال در مقابل هر نگاه اوثواب یک حج قبول شده به وی عطا می کند به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض شد : یا رسول الله ! اگر فردی هر روز صد مرتبه به چهره پدر یا مادرش نظاره کند بازهم این پاداش را دریافت خواهد کرد ؟ فرمود : آری ، اگر روزی صد هزار بار هم این کار را انجام دهد ، ثواب صد حج پذیرفته خواهد داشت . ( 217 ) پرهیز از تند خوئی ابراهیم بن مهزم می گوید : روزی از نزد امام صادق علیه السلام بیرون آمدم و در مدینه به خانه ام رفتم ، مادرم با من زندگی می کرد در خانه به خاطر موضوعی با مادرم مجادله کرده و سخن درشت و ناهنجار به او گفتم . فردای آن روز بعد از ادای نماز صبح ، دوباره به محضر امام صادق علیه السلام مشرف شدم . هنگام ورود بدون آن که حرفی زده باشم ، امام به من فرمود : ای پسر مهزم ! شب گذشته با مادرت تند و خشن صحبت کردی . آیا نمی دانی شکم او مدت ها منزل و آغوشش گهواره و سینه اش ظرف غذای تو بوده است . ( او هستی اش را در اختیار تو نهاده بود . ) چرا با او به تندی سخن گفتی ، دیگر چنین مکن ! ( 218 ) شاد کردن والدین فرزندان صالح از هر فرصتی برای خیر خواهی و شاد کردن پدر و مادر خویش بهره می گیرند . این عمل نتائج مثبت و پر باری را برای آنان به همراه دارد . رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : استراحت در بستر به خاطر نیکی به والدین که آنان را شاد نمائی و آنان نیز با چهره ای بشاش با تو سخن بگویند بهتر از این است که با شمشیر در راه خدا جهاد کنی و در مقابل اگر کسی والدین خود را خشمگین کند نماز او پذیرفته نیست . ( 219 ) امام صادق علیه السلام به فرمود : اگر دوست داری عمری طولانی داشته باشی پدر و مادرت را خوشحال کن . ( 220 ) محبت به والدین گمراه معمر بن خلاد از امام رضا علیه السلام پرسید : آیا به پدر و مادرم که در مسیر حق نبوده اند دعای خیر بنمایم ؟ امام فرمود : برایشان دعا کن و از طرف آنان صدقه بده و اگر زنده اند و راه حق را نمی شناسند با آنان مدارا کن ! چرا که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود : خداوند مرا به رحمت و مهربانی مبعوث کرده نه برای سخت گیری و آزار و نافرمانی . ( 221 ) از دیدگاه امام صادق علیه السلام نیک به والدین نشانه معرفت و آگاهی فرزند از عظمت و شکوه الهی است . زیرا هیچ عبادتی نزدیک تر و سریع تر از نیکی به والدین با ایمان که برای خشنودی خدا انجام گیرد به صاحب عبادت نمی رسد؛ زیرا حق والدین از حق خدا ریشه می گیرد . البته اگر پدر و مادر در مسیر خدا باشند و مرام آنان احیای دین خدا و سنت پیامبر باشد ، آنان فرزندشان را اطاعت خدا به سوی معصیت سوق ندهند ، باورهای مستحکم فرزند را از یقین به شک تبدیل نکنند ، از وادی زهد و تقوا به سوی دنیا گرائی نبرند و خلاصه ، خواسته آنان در جهت مخالف اطاعت الهی نباشد . اگر پدر و مادر از صراط مستقیم منحرف شدند ، نافرمانی آنان عبادت و اطاعت آنان ، معصیت خواهد بود ، همچنان که خداوند متعال می فرماید : و ان جاهداک علی اءن تشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما ( 222 ) اگر پدر و مادرت تو را وادار کنند که آنچه را نمیدانی شریک خدا قرار دهی ، امر آنان را اطاعت مکن ! امام صادق علیه السلام می فرماید : حتی در چنین صورتی ( که والدین مخالفباشند ) باز هم باید با آنان مدارا و ملایمت کرد و اذیت آنان را به خاطر تحمل زحمات دوران کودکی ات تحمل کن و در مورد خوراک و پوشاک بر آنان سخن نگیر و چهره ات را بر مگردان ، صدایت را در مقابل آنان بلند نکن زیرا این کار تعظیم امر خدا است . در سخن گفتن با آنان زیبا و نرم ، سخن بگو و در برخود لطیف و ملایم باش ، زیرا خداوند متعال پاداش نکیو کاران را ضایع نمی کند . ( 223 ) و حالا همین سفارش را از کلام امام جواد علیه السلام بخوانیم : بکر بن صالح می گوید : داماد من به امام جواد علیه السلام نامه ای نوشت و در آن آورده بود که : پدرم یک فرد ناصبی و فردی منحرف است . او به شدت حقیقت را انکار کرده و امامت را نمی پذیرد میخواهم در مورد رفتار با او نظر شما را بدانم و آیا با او مقابله کنم و یا مدارا نمایم ؟ امام نهم در جوابش نوشت : منظور تو را فهمیدم و به وضعیت اعتقادی پدرت آگاه شدم ، من تو را از دعای خیر فراموش نمی کنم ؛ مدارا برای تو بهتر از رو در در روئی و مقابله می باشد . هر سختی آسانی به دنبال دارد ، صبور باش و پایداری کن که عاقبت نیکو از آن پارسایان می باشد . خداوند تو را در محبت ولایت آنان که دوستشان داری ثابت قدم بدارد . تو در سایه رحمت و پناه خدا هستی و او پناهدگان خود را ضایع نسازد. بکر بن صالح در ادامه می افزاید : خداوند در مدت کوتاهی دل پدر را ( در نتیجه صبر و شکیبائی وی ) به او متمایل کرد طوری که دیگر با پسرش مخالفت نمی کرد . ( 224 ) از این روایات بر می آید که احترام پدر و مادر غیر از اطاعت از آنان است . طبق این آموزه های وحیانی اطاعت از والدین نامسلمان و یا گمراه ، روا نیست هر چند که این کار موجبات ناراحتی آنان را فراهم می آورد اما خوشرفتاری و حفظ احترام پدر و مادر چه خوب باشند چه ، با ایمان باشند و یا بی ایمان لازم است . سخن امام باقر علیه السلام در این مورد گواه روشنی بر این حقیقت است : آن شکافنده علوم فرمود : خداوند متعال در انجام سه چیز از کمالات انسانی به هیچ کس استثناء قائل نشده است : 1 حفظ امانت ، برای همه اعم از این که خوب باشد یا بد . 2 وفاداری در برابر پیمان ها ، خواه طرف مقابل آدم خوبی باشد یا بد . 3 نیکی و احسان به پدر و مادر هر چند که خوب و صالح باشند یا بد و گمراه . ( 225 ) با مروری کوتاه به منابع اسلامی در می یابیم که یکی از مهم ترین دستاوردهای فرهنگ متعالی و حیات بخش اسلام ، استحکام روابط و تقویت عواطف در میان انسان ها است که به این وسیله علاوه بر این که انسان ها همدل می شوند و نوعی وحدت و انسجام در جوامع به وجود می آید ، اعتماد به همدیگر نیز افزایش می یابد . اما در جوامعی که از معارف و آموزه های الهی خبری نباشد انسان هایی بی روح بی عاطفه و بی محبت به بار خواهند آمد و همه چیز را فقط از زاویه ارزش های مادی و طبیعی خواهند نگریست . در این گونه جوامع ، کمالات انسانی و فضائل اخلاقی هم چون : نیکی به پدر و مادر ، ایثار ، فداکاری ، حیا و عفت ، رحم و مروت ، جوانمردی و عزت نفس و . . . معنا و مفهوم نخواهد داشت . علامه شهید مرتضی مطهری می نویسد : مرحوم محققی که از طرف آیت الله العظمی بروجردی به آلمان رفته بودند . ( 226 ) داستانی نقل کرده است که خیلی عجیب است . او می گوید : از جمله اشخاصی که در زمان ما مسلمان شد ، پروفسوری بود عالم و دانشمند . او زیاد پیش ما می آمد و ما هم می رفتیم ، اما بعد از مدتی دچار سرطان گردیده و در بیمارستان بستری شد . ما به همراه مسلمانان دیگر به عیادت او می رفتیم . روزی زبان به شکایت گشوده ، گفت : من بعد از آن که مریض شده و در بیمارستان بستری گردیدم و دکترها تشخیص داده اند که سرطان دارم ، پسرم و زنم آمدند و به من گفتند : معلوم شد که شما سرطان دارید و به این زودی خواهی مرد . هر دو خداحافظی کردند و رفتند . آنان توجه نکردند که در این شرائط سخت این بیمار لا علاج نیاز به محبت و مهربانی و ابرازعواطف دارد . مرحوم محققی در ادامه می گوید : ما مکرر به ملاقات او می رفتیم و روزی که بیمارستان خبر داد این شخص مرده است ، ما برای کفن و دفن آن مسلمان آلمانی رفتیم . در آن روز پسرش آمده بود ولی کمی که منتظر ماندیم تا مراسم مذهبی را انجام دهیم ، متوجه شدیم که پسرش جنازه را از پیش به بیمارستان فروخته است و حالا آمده جنازه را تحویل داده و پولش را بگیرد و برود . ( 227 ) فصل سوم : آثار نیکی به والدین اشاره با مروری اجمالی به احادیث و روایات ائمه اطهار علیهم السلام می توان آثار و نتائج فراوانی را در مقابل نیکی به والدین به دست آورد ، ما در این بخش به برخی از آنان اشاره می کنیم : 1 بهشت مردی به حضور امام جعفر صادق علیه السلام آمده و عرض کرد : ای پسر رسول خدا ! پدر من پیر شده است من او را به آغوش گرفته و برای رفع نیازهایش به این طرف و آن طرف می برم امام فرمود : تا می توانی این کار را خودت انجام بده که این عمل تو را به بهشت خواهد برد . ( 280 ) روزی حضرت موسی بن عمران علیه السلام در ضمن مناجات خود از خداوند متعال درخواست کرد که همنشین او را در بهشت به او نشان دهد . حضرت جبرئیل بر او نازل شده و نشانی جوانی را در یکی از شهرها به حضرت موسی داده و گفت : پیش آن جوان برو که او همنشین تو در بهشت خواهد بود . هنگامی که حضرت موسی به سراغ او رفت ، مشاهده کرد که جوانی است که به شغل قصابی اشتغال دارد . از دور مراقب بود تا ببیند چه عمل فوق العاده از وی صادر می گردد و چه عاملی موجب شایستگی وی در کسب چنین مقامی گردیده است . اما هر چه بیشتر مراقبت کرد چیز مهمی در زندگی وی ندید . به این جهت در آخر روز هنگامی که قصاب ، مغازه خود را تعطیل می کرد موسی علیه السلام پیش او رفته و از او خواست تا آن شب او را در منزل خود مهمان کند . جوان قصاب پیشنهاد حضرت موسی را با کمال میل پذیرفته ، و به همراه خود به خانه اش برد . پس از صرف شام هر کدام به رختخواب خود رفتند . موسی علیه السلام دید جوان تا صبح خوابید و هیچ عمل چشم گیری در نیمه شب انجام نداد . تعجبش بیشتر شد ، وقت خداحافظی ، جوان گفت : ای میهمان عزیز ، اندکی صبر کن ، من کاری ضروری دارم آن را انجام دهم تا با هم برویم . جوان رفت و بعد از اندکی برگشت ، موسی علیه السلام پرسید : کجا رفتی که این اندازه دیر کردی ؟ جوان قصاب گفت : مادر پیری دارم که هر صبح و شام به او خدمت می کنم . سعی می کنم بدون اجازه او بیرون نروم . حضرت موسی علیه السلام از او پرسید : آیا مادرت در حق تو دعا هم می کند ؟ گفت : آری ، هرگاه من به او خدمت می کنم او دست به دعا برداشته و می گوید : خدایا ! به پاداش این خدماتی که این فرزندم نسبت به من انجام می دهد ، او را همنشین موسی بن عمران علیه السلام در بهشت قرار بده . در این هنگام موسی علیه السلام به آن جوان گفت : بر تو مژده باد ! که دعای مادرت در حق تو مستجاب شده است . ( 281 ) 2 ثواب شهادت روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جوانی را مشاهده کرد که مشغول کسب و کار خود بود؛ به وی فرمود : این جوان ! آیا از در آمد این شغل خود کسی را هم سرپرستی می کنی ؟ گفت : بلی یا رسول الله . فرمود : چه کسی را ؟ گفت : مادرم را . پیامبر فرمود : از خدمت او دست بر ندار که بهشت در زیر پای اوست . آن گاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله افزود : اگر ثواب شهادت فقط برای کسانی بود که در راه خدا کشته می شوند ، شهدای امت من کم می شود ، سپس حضرت در توضیح سخن خود هفت گروه از مسلمانان را که در ردیف شهدا محسوب می شوند ، چنین بر شمرد : 1 آن که در آتش بسوزد 2 از ازدحام جمعیت بمیرد 3 مادری در هنگام زایمان از دنیا برود . 4 در زیر آوار کشته شود 5 کسی که در آب غرق شود 6 مسلمانی که درنده ای او را بخورد 7 کسی که برای عزت نفس خود و خانواده و آسایش والدین تلاش می کنند همه در ردیف شهدا خواهند بود . ( 282 ) 3 سروری نیکان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : سر آمد نیکان در روز قیامت شخصی است که به پدر و مادر خود بعد از مرگ آنان نیکی کرده باشد . ( 283 ) 4 بالاتر از جهاد امام صادق علیه السلام فرمود : مردی پیش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده و عرض کرد : ای رسول خدا ! من با تو برای هجرت و جهاد بیعت می کنم . پیامبر پرسید : آیا از پدر و مادرت یکی زنده است ؟ گفت : بلی ، هر دوی آن ها در حال حیات اند . پیامبر دوباره سؤ ال کرد : آیا از خداوند متعال پاداش اخروی می خواهی ؟ گفت : بلی . پیامبر فرمود : پس به سوی پدر و مادرت برگرد و با آنان نیک رفتاری کن . ( 284 ) 5 عزت دنیا و آخرت خداوند متعال در قرآن کریم به داستانی اشاره می فرماید : که یکی از آثار محبت و احترام به پدر و مادر را نشان می دهد با توجه به اهمیت آن در قرآن ، که نام بزرگترین سوره قرآن برگرفته از این داستان عبرت آموز می باشد و هم چنین به علت نتائج مفید آن در این جا خلاصه ای از آن را می خوانیم : در زمان حضرت موسی علیه السلام ، در میان بنی اسرائیل مرد جوانی زندگی می کرد او که به شغل غله فروشی و خرید و فروش گندم اشتغال داشت جوانی با ادب و آراسته به کمالات ظاهری و معنوی بود . در یکی از روزها ، که طبق معمول در مغازه ی خویش ، مشغول تجارت بود ، شخصی آمده و از او ، گندم زیادی خریداری کرد ، که آن معامله ی کلان ، بهره سرشاری برای آن تاجر جوان در پی داشت . وقتی برای تحویل گندم به انباری بسته و پدرش پشت در خوابیده است و اتفاقا کلید انبار هم در جیب اوست . جوان غله فروش چون شخصی چون شخصی با تربیت و فهمیده بود ، به احترام پدرش از مشتری عذر خواهی کرده و گفت . متاءسفانه ! تحویل گندم بستگی به بیداری پدرم دارد و من نمی توانم او را از خواب بیدار کرده و اسباب ناراحتی اش را فراهم کنم ؛ به همین جهت اگر صبر کنی تا پدرم بیدار شود من مقداری از مبلغ کالا به تو تخفیف خواهم داد و اگر نمی توانی صبر کنی لطفا از جای دیگری جنس مورد نیاز خود را تهیه کن ! مشتری گندم گفت : من آن جنس را مقداری هم گران تر می خرم ، معطل نشو و پدرت را از خواب بیدار کن جنس را تحویل من بده . جوان گفت : من هرگز او را از خواب بیدار نخواهم کرد و استراحت پدر ، در نزد من بیشتر ارزش دارد تا سود این معامله کلان . بعد از اصرار مشتری و امتناع تاجر جوان ، بالاخره مشتری صبر کرد و رفت . بعد از ساعتی ، پدر از خواب بیدار شد؛ دید پسرش در حیاط خانه قدم می زند ، پرسید : پسرم ! چه طور شده در این ساعت کاری ، درب مغازه را بسته و به خانه آمده ای ؟ جوان برومند ، داستان را برای او نقل کرد ، پدرش بعد از شنیدن واقعه ، خیلی خوشحال شد و حمد الهی به جا آورد و به خداوند عرضه داشت : پروردگار ! از تو متشکرم ، که چنین فرزندی با عاطفه و مهربان به من عطا کرده ای . و به پسرش گفت : اگر چه من راضی بودم که مرا از خواب بیدار کنی و این همه سود را از دست ندهی ، اما حالا که تو بزرگواری کردی و احترام پدر پیرت را نگاه داشته ای ، من ، در عوض آن سودی که از دست داده ای ، گوساله خویش را به تو می بخشم و امیدوارم که خدای متعال توسط این گوساله ، نفع بسیاری به تو برساند و آن درس عبرتی باشد ، برای تمام جوان ها که احترام به پدر و مادر خویش را حفظ کنند . سه سال از این ماجرا گذشت ، آن گوساله روز به روز رشد کرده و یک گاه بزرگ و کامل شده بود . در آن زمان ، در منطقه دیگری و در یکی از خانواده های بنی اسرائیل ، دختری مؤ دب و عفیفه و جمیله بود که به حد بلوغ رسیده و خواستگاران زیادی برایش می آمدند؛ که از جمله ی آنان دو پسر عموی دختر بود . یکی از آن دو متدین و با تربیت بود اما از مال دنیا چندان بهره ای نداشت و در مقابل پسر عموی دوم ، از ثروت دنیا بهره مند بود ، ولی از دین و تقوا و معنویت هیچ بهره ای نداشت ، فقط در ظاهر و با زبان به حضرت موسی گروید بود . دختر از بین خواستگاران ، به این دو نفر متمایل شد و یک هفته مهلت خواست ، تا در مورد زندگی و انتخاب همسر آینده اش تصمیم بگیرد . او در این مدت با خود فکر کرد که : اگر من با پسر عموی متدین ازدواج کنم ، باید عمری در فقر بوده و با زندگی ساده بسازم ، اما در عوض با همسری راستگو و مهربان و خداشناس به سر خواهم برد و یک زندگی آرام بخش و سالم خواهم داشت . اما اگر با همسر ثروتمند ، بی تقوا و آلوده به گناه ازدواج کنم ، ممکن است چند روزی در رفاه و آسایش باشم ، اما از فضائل اخلاقی و معنوی دور خواهم ماند و در اثر بی مبالاتی و بی تقوایی همسر آینده ام ، ممکن است از جاده سعادت منحرف شوم و در سراشیبی لغزش ها و آلودگی ها سقوط کنم . دختر جوان ، بعد از فکر و مشورت با پدر و مادر خویش به این نتیجه رسید که با پسر عموی متدین و با تقوا ازدواج کند . وقتی پسر عموی ثروتمند ، از تصمیم عاقلانه دختر عموی خویش آگاه گردید ، آتش حسد ، در سینه ی او شعله ور شد . وی در اثر وسوسه شیطان نقشه خطرناک و شومی کشید . شبی پسر عموی با ایمان را به منزل خویش دعوت کرده و بعد از پذیرایی کامل ، شب را در خانه نگه داشت و در آخرهای شب ، در حالی که مهمان در خواب بود او را ناجوانمردانه به طرز فجیعی کشته و جنازه را به یکی از محلات ثروتمند بنی اسرائیل انداخت . او با خودش چنین اندیشید : با یک تیر دو نشان می زنم ، اولا : دختر عمویم بعد از حذف رقیب ناچار مرا می پذیرد؛ دوما : دیه این پسر عمو را ( طبق شریعت حضرت موسی علیه السلام ) از اهالی محل گرفته و صرف مخارج عروسی می کنم . صبح زود وقتی مردم از خانه ها بیرون آمدند با جسد خونین یک مقتول مواجه شدند ، و هر چه دقت کردند ، او را نشناختند؛ تا این که به حضور حضرت موسی علیه السلام رفته و حادثه را گزارش دادند . حضرت موسی علیه السلام دستور داد ، تمام طبقات و اصناف حتی کشاورزان ، از رفتن به سر کار خود داری کنند و همه در صدد شناختن قاتل و مقتول باشند . ( زیرا مسئله ی قتل در بین بنی اسرائیل خیلی مهم بود ) مردم به دنبال دستور پیامبر خدا ، تمام تلاش خود را به کار بردند ، ولی هیچ اثری از قاتل یا مقتول به دست نیامد . جوان قاتل نزدیکی های ظهر ، از منزل خود بیرون آمد و مشاهده کرد که وضع شهر به هم ریخته ، همه دست از کار کشیده اند . جوان با تجاهل علت را جویا شد و گفتند : شخصی را کشته و شب گذشته ، به یکی از محله ها انداخته اند و حضرت موسی دستور شناسائی و دستگیری قاتل را داده است که خانواده مقتول ، او را قصاص کند . وی به سرعت به کنار جنازه آمد و روپوش را کنار زد و به صورت او نگاه کرد . ناگهان نعره زد ، و داد و فریاد راه انداخته و مانند اشخاص معصیت دیده ، به سر و صورت خود می زد و گریه کنان می گفت : آه ! آه ! این جوان پسر عموی من است و باید یا قاتل را نشان بدهید تا قصاص کنم ، با این که دیه خون او را بگیرم ! وقتی او را در محضر حضرت موسی علیه السلام حاضر کردند ، حضرت موسی علیه السلام بعد از احراز هویت و کشف خویشاوندی آن جوان با مقتول ، فرمود : اهالی آن محل یا باید قاتل را بیابند و یا این که ، پنجاه نفر قسم بخورند که خبر از قاتل ندارند و دیه مقتول را بپردازند . بنی اسرائیل گفتند : یا نبی الله ! ما بدون تقصیر چرا دیه بدهیم ، شما از خدای خویش سؤ ال کن ، تا این که قاتل را به ما معرفی نماید و ما از این اتهام ، رها شویم . حضرت فرمود : دستور خداوند ، فعلا این است و من هرگز خلاف دستور خداوند عمل نخواهم کرد . در این هنگام ، از طرف خداوند به موسی علیه السلام وحی نازل شد : ای موسی ! حالا که به حکم ظاهری تو راضی نشدند دستور بده ، گاوی را بکشند و بعضی از اعضای او را ، به بدن مرده بزنند ، تا من او را زنده نمایم و او قاتل خودش را معرفی کند . خداوند متعال در قرآن با اشاره به این قصه می فرماید : و اذ قال موسی لقومه ان الله یاءمرکم اءن تذبحوا بقره قالوا اءتتخذنا هزوا قال اءعوذ بالله اءن اءکون من الجاهلین ( 285 ) و ( به یاد آورید ) هنگامی را که موسی به قوم خود گفت : خداوند به شما دستور می دهد ماده گاوی را ذبح کنید ( و قطعه ای از بدن آن را به مقتولی که قاتل او شناخته نشده بزنید ، تا زنده شود و قاتل خویش را معرفی کند؛ و غوغا خاموش گردد ) گفتند : آیا ما را مسخره می کنی ؟ ( مگر ممکن است عضو حیوان مرده ای را به انسان مرده ای بزنیم و او زنده شود ) موسی گفت : به خدا پناه می برم از اینکه از جاهلان باشم ! قالوا ادع لنا ربک یبین لنا ما هی قال انه یقول انها بقره لا فارض و لا بکر عوان بین ذلک فافعلوا ما تؤ مرون ( 286 ) بنی اسرائیل گفتند : پس از خدای خود بخواه که برای ما روشن کند این ماده گاو چگونه ماده گاوی باشد ؟ گفت : خداوند می فرماید : ماده گاوی است که نه پیر و از کار افتاده باشد ، و نه بکر و جوان ، بلکه میان این دو باشد . آنچه به شما دستور داده شده ، ( هر چه زودتر ) انجام دهید . قالوا ادع لنا ربک یبین لنا ما لونها قال انه یقول انها بقره صفراء فاقع لونها تسر الناظرین ؛ ( 287 ) گفتند : از خدایت بخواه برای ما روشن کند که رنگ آن چگونه باشد ؟ موسی گفت خداوند می فرماید گاوی باشد زرد یکدست ، که بینندگان را خوش آمده و مسرور سازد . قالوا ادع لنا ربک یبین لنا ما هی ان البقر تشابه علینا و انا ان شاء الله لمهتدون * قال انه یقول انها بقره لا ذلول تثیر الارض و لا تسقی الخرت مسلمه لا شیه فیها قالوا الآن جئت بالحق فذبحوها و ما کادوا یفعلون ( 288 ) باز گفتند از خدایت بخواه برای ما روشن کند که چگونه گاوی باید باشد ؟ زیرا این گاو برای ما مبهم شده ! و اگر خدا بخواهد ما هدایت خواهیم شد ! گفت : خداوند می فرماید : گاوی باشد که نه برای شخم زدن رام شده ؛ و نه برای زراعت آبکشی کند؛ و از هر عیبی بر کنار باشد ، و حتی هیچ گونه رنگ دیگری در آن نباشد . گفتند : الان حق مطلب را آوردی ! سپس ( چنان گاوی را پیدا کردند و ) آن را سر بریدند؛ ولی مایل نبودند این کار را انجام دهند . بنی اسرائیل ، وقتی این صفات را ، از حضرت موسی شنیدند به دنبال گاوی با این اوصاف گشتند و هر چه تفحص کردند پیدا نشد تا این که بالاخره ، گاوی را با آن ویژگی ها ، در خانه ی جوانی پیدا کردند . او همان جوان گندم فروش بود . که چند سال پیش ، در اثر احترام و مهربانی به پدرش ، صاحب گوساله ای شده بود . بنی اسرائیل به در خانه جوان تاجر آمده و تقاضای خرید گاو را کردند و او وقتی از ماجرا اطلاع یافت خوشحال شده و گفت : باید از مادرم اجازه بگیرم . پیش مادرش آمده و مشورت کرد ، مادرش گفت : به دو برابر قیمت معمولی او را بفروش . بنی اسرائیل وقتی از قیمت باخبر شدند گفتند : مگر چه خبر شده ؟ یک گاو معمولی به دو برابر قیمت بازار ؟ ! و پیش حضرت موسی علیه السلام آمده و گزارش دادند . حضرت فرمود : حتما باید بخرید زیرا فرمان خداوند است . آنها برگشته و به صاحب گاو گفتند : چاره ای نیست ، ما آن را به دو برابر قیمت می خریم ، برو گاو را بیاور . او دوباره پیش مادرش آمده و نظر او را خواست و مادرش گفت : پسرم ! برو بگو : به دو برابر قیمت قبلی ما می فروشیم ! آن ها وقتی این جمله را شنیدند با تعجب و ناراحتی گفتند : ما یک گاو را به چهار برابر قیمت ، نمی خریم . بنی اسرائیل دوباره پیش حضرت موسی علیه السلام برگشتند و حضرت فرمود : باید بخرید ، زیرا فرمان خداوند است . آن ها بازگشتند ، این بار مادر جوان گفت : پسر جان ! برو به آن ها بگو : چون شما نخریدید و رفتید ، به دو برابر قیمت قبلی می فروشیم . بنی اسرائیل باز از خریدن خودداری کرده و برگشتند و هر بار که بر می گشتند ، قیمت دو برابر می شد ، تا آن که آن گاه را به دستور حضرت موسی خریدند ، به قیمت این که پوستش را پر از سکه های طلا بکنند . بعد از خریدن گاو ، آن را ذبح نموده و پوستش را پر از سکه های طلا کرده و به صاحبش تحویل دادند . حضرت موسی علیه السلام دو رکعت نماز خواند و بعد دست ها را به سوی آسمان بلند کرده و فرمود : پروردگار ! تو را قسم می دهم به شکوه و جلال محمد و آل محمد علیه السلام ، که این مرده را زنده گردانی . بعد قسمتی از دم گاو را آورده و به بدن مقتول زدند و او زنده شده و قاتل خود را معرفی کرد و چگونگی وقوع جنایت را شرح داد . بعد از این معجزه ، بنی اسرائیل به هم دیگر می گفتند : ما نمی دانیم معجزه زنده شدن این مقتول مهم است ، یا ثروتمند کردن خداوند ، آن جوان تاجر را ! حضرت موسی امر کرد که قاتل را قصاص کنند و آن جوان بی گناه ، بعد از زنده شدن ، از حضرت موسی تقاضا کرد که از خداوند بخواهد ، عمری دوباره به او عنایت کند . خداوند به حضرت موسی مژده داد که هفتاد سال ، عمر دوباره به او بخشیدم و بعد موسی علیه السلام آن دختر پاکدامن را به عقد آن جوان پسر عموی متدین و درستکار در آورد . در حدیث نقل شده : خداوند در قیامت هم بین آن دو زوج جوان ، جدائی نمی اندازد و آن ها در عالم آخرت در بهشت با یکدیگر زن و شوهر خواهند بود . ( 289 ) 6 انجام بهترین اعمال منصور بن حازم به امام صادق علیه السلام عرض کرد : کدام یکم از اعمال نیک از سایر اعمال برتر است . امام فرمود : الصلاه لوقتها و بر الوالدین و الجهاد فی سبیل الله ؛ ( 290 ) نماز در وقت ، نیکی به پدر و مادر و جهاد در راه خدا . 7 طول عمر و فراوانی روزی خاتم پیامبران صلی الله علیه و آله فرمود : هر کس می خواهد عمری طولانی ، گشایش در زندگی ، وسعت رزق و روزی فراوان داشته باشد ، به پدر و مادرش نیکی و احسان نماید ، چرا که این عمل بخشی از اطاعت خدا است . ( 291 ) در روایتی دیگر از آن حضرت آمده است که : هر کس برای من خوش رفتاری به پدر و مادرش را تعهد نماید ، من نیز متقابلا فراوانی مال ، زیادی عمر ، و محبت و سربلندی او را در میان خانواده و بستگانش تضمین می کنم . ( 292 ) 8 داشتن فرزندان صالح امام صادق علیه السلام فرمود : بروا آباءکم یبرکم اءبناؤ کم ؛ ( 293 ) به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان نیز به شما نیکی کنند . 9 راحتی در حال مرگ امام صادق علیه السلام به فرزندان نیکو کاری که با والدین خود خوشرفتاری می کنند مژده داد : هر کس دوست دارد خداوند در لحظه مرگ بر او آسان بگیرد به بستگان خود صله رحم کرده و به پدر و مادرش نیکی کند . در این صورت علاوه بر این که در لحظه جان دادن احسان آرامش و راحتی خواهد کرد ، در دنیا نیز در زندگی خود به فقر و بیچارگی دچار نخواهد شد . ( 294 ) جوانی از اصحاب پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مریض و بستری شده بود . رسول خدا صلی الله علیه و آله به عیادت او آمد . حال وی بسیار وخیم و رقت انگیز بود و آخرین لحظات عمر خود را سپری می کرد . پیامبر صلی الله علیه و آله به او فرمود : به یگانگی خداوند متعال اقرار کن و بگو : لا اله الا الله . زبان جوان به لکنت افتاد و نتوانست آن جمله مقدس را بیان کند . رسول خدا صلی الله علیه و آله از زنی که در آنجا حضور داشت پرسید : آیا این جوان مادر دارد ؟ گفت : آری من مادر او هستم . فرمود : آیا از او ناراضی هستی ؟ گفت : بلی یا رسول الله ! اکنون مدت شش سال است که با او سخن نگفته ام . رسول خدا صلی الله علیه و آله از زن خواست که از لغزش های پسرش بگذرد و او را عفو کند . یا رسول الله ! به خاطر شما از او گذاشتم و راضی شدم . در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله به جوان این دعا را تعلیم داد که بگو : یا من یقبل الیسیر و یعفو عن الکثیر اقبل منی الیسیر و اعف عنی الکثیر انک اءنت العفو الغفور؛ ( 295 ) آن گاه پیامبر صلی الله علیه و آله برای دومین بار کلمه شهادت را بر او تقلین نمود در این موقع زبان جوان گشوده و به آسانی توانست کمله لا اله الا الله را ادا نماید . جنت که رضای ما ، در آن است زیر کف پای مادران است خواهی که رضای ما بیابی آن کن که رضای مادران است 10ثواب حج مقبول پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : هیچ فرزند نیکو کاری نیست که به چهره پدر و مار خود نگاهی مهربانانه و شفقت آمیز بیندازد ، مگر اینکه خداوند متعال برای هر نظری ، ثواب یک حج مقبول منظور می نماید . یاران پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند : یا رسول الله ! آیا اگر فردی هر روز صد مرتبه به چهره پدر یا مادرش نظاره کند باز هم این پاداش را دریافت خواهد کرد ؟ فرمود : آری ، اگر روزی صد بار این کار را انجام دهد ، ثواب صد حج پذیرفته خواهد داشت . خداوند متعال قادر است که پاداش بیشتر و بهتری عنایت کند . ( 296 ) 11 آمرزش گناهان بخشودگی گناهان یکی دیگر از آثار محبت و خوشرفتاری با والدین است . پیشوای ششم فرمود : روزی مردی به حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده و گفت : ای رسول خدا ! زمانی من صاحب دختری شدم . او را پرورش دادم تا به حد بلوغ رسید ، تا آن

	که روزی بر وی لباس نو پوشانده و آراستم و آن گاه بر سر چاهی آورده و در میان آن انداختم . او ناله می کرد و استمداد می طلبید ، آخرین سخنی که از او به گوشم رسید ، این بود که با آه و ناله می گفت : بابا ! !

یا رسول الله ! کفاره این گناه من چیست ؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : ای مرد ! آیا مادرت زنده است ؟ گفت : نه . پیامبر فرمود : آیا خانه ات زنده است ؟ مرد گفت : بلی . رسول خدا صلی الله علیه و آله به او سفارش کرد : ای مرد ! برو و با خاله ات خوش رفتاری کن و به او نیکی نما زیرا که او به منزله مادر تو است و نیک رفتاری با او کفاره این گناه تو خواهد بود . امام صادق علیه السلام در ادمه سخن خود افزود : در زمان جاهلیت پدران ، دختران خود را می کشتند که مبادا اسیر شده و در میان قبیله های دیگر صاحب فرزندانی شوند . ( 297 ) 12 عروج به قله کمال حضرت موسی علیه السلام مردی را دید که در پیشگاه حضرت حق به مقام والایی نائل شده است . درجه بلند او در نظرش مهم جلوه کرد و به حال او غبطه خورد . به این جهت در پیشگاه خداوند متعال عرضه داشت : خدایا ! به چه علت این بنده ات را به این مقامات عالی رسانده ای ؟ خداوند فرمود : ای موسی ! او نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود و در راه سخن چینی هیچ گاه قدم برنداشته است . ( 298 ) 13 کامرانی در زندگی یکی از مهم ترین عوامل توفیق و کامرانی در زندگی که موجب می شود انسان از ابعاد مختلف زندگی بهره کافی برده و آرامش خود را باز یابد ، خدمت کردن به پدر و مادر است . رسول خاتم صلی الله علیه و آله با اشاره به این نکته فرمود : خداوند چهار نعمت را در گرو چهار عمل قرار داده است : 1 بهره مندی از دانش را در احترام به استاد 2 تداوم ایمان را در تعظیم خداوند 3 کامرانی و لذت زندگی را در نیکی به پدر و مادر 4 نجات از آتش جهنم را در ترک آزار و اذیت مردم . ( 299 ) 14 اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله مردی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، از خدمت به پدر و مادر سؤ ال کرد . آن حضرت فرمود : به مادرت نیکی کن ، به مادرت نیکی کن ، به پدرت خوشرفتاری کن ، با پدرت خوشرفتاری کن ، با پدرت خوشرفتاری کن . ( 300 ) از آن جائی که اطاعت از رسول اکرم صلی الله علیه و آله که در راستای پیروی از او امر خداوند متعال است خود ثوابی دیگر دارد و رستگاری و پیروزی را به دنبال می آورد و خداوند متعال فرمود : و من یطع الله و رسوله فقد فاز فورا عظیما؛ ( 301 ) هر کس از خدا و رسولش اطاعت کند به رستگاری و پیروزی بزرگی دست یافته است . به این جهت فرزندان صالحی که در معاشرت با والدین خود خوشرفتاری پیشه می کنند ،

	 	از دستور رسول گرامی اسلام پیروی نموده و به درجات با شکوهی که خداوند متعال وعده داده است نائل می شوند .

این فصل را با ذکر قطعه شعری در مورد مادر به پایان می بریم : مادرم روی مهت روح و روان است مرا مهر تو قوت تن ، قوت جان است مرا در دل اندیشه تو گنج نهان است مرا یک نگاه تو به از ، هر دو جهان است مرا فارغم با تو از هر خوب و بد ، ای پاک سرشت زیر پای تو نهادست خدا باغ بهشت همه آثار وجودم ز وجود تو بود به خدا بود من از پرتو بود تو بود