آیت اللّه مطهری و نظارت عمومی: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «عنوان: آيت‏ اللّه مطهرى و نظارت عمومى مجموعه ها: مقالات شناسه کتاب: ۲...» ایجاد کرد)
 
(اصلاح نویسه‌های عربی، اصلاح فاصلهٔ مجازی، اصلاح ارقام، اصلاح سجاوندی)
سطر ۱: سطر ۱:
عنوان:    آيت‏ اللّه مطهرى و نظارت عمومى
+
<div class="head1"> آیت اللّه مطهری و نظارت عمومی مجموعه‌ها </div>
مجموعه ها:    مقالات
+
نویسنده: شریف لک‌زایی
شناسه کتاب:    ۲۲۹
+
نویسنده:     شريف لك‏زايى
+
شابک:    ----
+
تعداد صفحات:    ۰
+
نام اپراتور:    Thurman Nieto
+
ایمیل اپراتور:    cessor۴۲۶۲۷@sgno.pro.lolekemail.net
+
زبان:    پارسي
+
رتبه:    0
+
تصویر:    cover
+
دانلود فایل:    دانلود آيت‏ اللّه مطهرى و نظارت عمومى
+
توضیحات:   
+
آيت‏ اللّه مطهرى و نظارت عمومى
+
  
تاریخ ثبت : ۱۳۹۰/۱۱/۲۳
+
== مقدمه: طرح مسأله ==
فصلنامه حکومت اسلامی شماره۳۱ ,
+
مسأله نظارت عمومی؛ از جمله مهم‌ترین و پیچیده‌ترین مسائل در هر نهاد و سازمان و به‌طور کلی در هر جامعه‌ای است و با مسؤولیت اجتماعی پیوندی ناگسستنی دارد. از این رو، بُعدی عمومی و اجتماعی می‌یابد و در حوزه عمومی قابل طرح و بحث و بررسی است. حوزه عمومی، در مقابل حوزه خصوصی، به حوزه فعالیت‌های فردی و جمعی و گروهی گفته می‌شود و مراد از آن، حوزه حقوق آدمیان در عرصه جامعه و قلمرو عمل است وهمه به گونه‌ای برابر از آن برخوردارند.{{سخ}}
 +
به دیگر سخن، در حوزه عمومی پای پاره‌ای از حقوق و تکالیف به میان می‌آید و نظارت، گرچه جنبه فردی و خصوصی نیز می‌تواند بیابد، اما از سوی دیگر، به‌طور طبیعی در حوزه عمومی قرار می‌گیرد. فرد در این حوزه، شهروند شمرده می‌شود. مفهوم شهروندی دارای بار معنایی ویژه‌ای است و بر اساس آن، فرد در سپهر اجتماعی، از حقوقی برخوردار می‌شود که وقتی شهروند شمرده نمی‌شود، فاقد آن حقوق است.{{سخ}}
 +
هدف این نوشته ارائه بحثی دربارهٔ نظارت عمومی به مثابه مسؤولیتی عام و اجتماعی با تأکید بر اندیشه آیت اللّه مرتضی مطهری است. اینکه «دستگاه فکری مطهری نسبت به مسأله نظارتِ عمومی چگونه می‌اندیشد و چه تدبیری برای اصلاح جامعه و نهادینه ساختن سپهر نظارت عمومی در میان مسلمانان اندیشیده و مطرح ساخته است؟» پرسش اصلی نوشته حاضر را تشکیل می‌دهد. مدعای نوشته این است که نظارت یک مسأله عمومی و از جنس مسؤولیت اجتماعی است. به این معنا که یک انسان مسلمان همان گونه که در برابر خود وخدای خود و در سطحی دیگر در مقابل خانواده و بستگان خود مسؤول شمرده می‌شود، به همان نسبت و بلکه بیشتر، نسبت به جامعه خویش مسؤولیت دارد و دارای وظایف و حقوقی است که می‌بایست به انجام آن‌ها مبادرت ورزد. این مسؤولیت اگرچه در آموزه‌های دینی مورد تأکید واقع شده و در رفتار و مشی پیامبر خدا، حضرت محمد (ص) و نیز سایر مسلمانان صدر اسلام قابل ردیابی و مطالعه است، اما به مرور و در قرون بعد و به ویژه در دوره سلطه امویان و عباسیان راه دیگری را طی نمود که موجب مسخ مسأله نظارت عمومی به مثابه مسؤولیتی اجتماعی در میان مسلمانان گردید.{{سخ}}
 +
آیت اللّه نائینی به درستی به همین معنا اشاره می‌کند و بر این باور است که در صدر اسلام وقتی خلیفه دوم در سخنرانی خود مردم را به جهاد دعوت می‌کند، در پاسخ می‌گویند: «لا سمعاً و لا طاعتاً»؛ «گوش نخواهیم داد و اطاعت نخواهیم کرد»، مادام که توضیح دهی چگونه در تقسیم پارچه از بیت‌المال برای خود سهم بیشتری منظور نموده‌ای، به گونه‌ای که پیراهن شما بلندتر از پیراهن دیگران است؟! خلیفه دوم، فرزند خود «عبداللّه» را طلب کرد و او برای مردم توضیح داد: که چون سهم پدرم به اندازه یک پیراهن نبود، من سهم خود را به پدرم دادم تا توانست از مجموع دو سهم چنین پیراهنی تهیه کند. با این توضیح مردم قانع شدند. یا وقتی که خلیفه دوم در آغاز خلافت بر فراز منبر نشست و خطبه مفصلی خواند و گفت: اگر من از صراط حق و عدالت کج شدم شما مرا راست کنید، یکی از افراد عادی مسلمانان، دست به شمشیر برد و فریاد زد: اگر تو راست نشدی، با شمشیر کج مستقیمت می‌سازم.<ref>ر. ک. به: محمد حسین نائینی. تنبیه الامه و تنزیه الملّه، تصحیح و توضیح سید محمود طالقانی، تهران: شرکت سهامی انتشار، بی‌تا، صص ۱۶ و ۱۷. در سخنان امام خمینی نیز به همین مورد استناد داده شده است و نظارت و پاسخ‌گویی و انتقادپذیری حاکم از آن نتیجه گرفته شده است.</ref>
 +
از دیگر سوی تأکید پاره‌ای از آموزه‌های دینی بر این مسأله؛ نظیر فریضه بسیار مهم امر به‌معروف و نهی از منکر نیز موجب سوء استفاده حاکمان گردید و آنان با تأسیس نهادهایی‌چون حسبه، به این مسأله رنگ و بویی حکومتی بخشیده و مردم و نهادهای مردمی‌را از گردونه نظارت بر روند جریانات اجتماعی و به ویژه نظارت بر قدرت سیاسی‌خارج ساختند.{{سخ}}
 +
به دیگر سخن، حاکمان و کارگزاران مسلمان با مشی مستبدانه و اقتدارگرای خود و نفی آزادی و برقراری حکومت‌های استبدادی در جهت خلاف آموزه‌های دینی حرکت کردند وراه را بر اقتدارگرایی بیشتر و بیشتر حاکمان و سلاطینِ پس از خود هموار ساختند ونظارت عمومی را به مسأله‌ای نظری تبدیل نمودند و حوزه عملی آن، از یادها رفت.{{سخ}}
 +
علاوه بر این، پاره‌ای از بخش‌های نهاد دینی نیز به توجیه چنین وضعیت اقتدارمنشانه‌ای پرداخت و زمینه‌های استواری اندیشه‌های استبدادی و اقتدارگرا را بیش از پیش فراهم نمود. تأکید فراوان اندیشمندان اهل سنت بر امنیت و هویت و تقدّم نظم بر آزادی و حقانیت در فراهم آوردن چنین زمینه‌هایی کارساز بوده است. این وضعیت در بخش‌هایی از جامعه مسیحی و حاکمیت مطلقه کلیسا نیز به خوبی مشهود است. زیرا تصور ارباب کلیسا این بود که هیچ فرد و نهاد و گروهی را یارای نظارت بر حاکمان نیست و حاکمان، تنها در مقابل خداوند پاسخ‌گو و مسؤول شمرده می‌شوند، نه در مقابل مردم.{{سخ}}
 +
آیت اللّه مطهری به خوبی این وضعیت را تحلیل کرده است. به عقیده ایشان، یکی از علل گرایش به مادی‌گرایی در غرب، نارسایی پاره‌ای از مفاهیم اجتماعی و سیاسی بوده است. این مسأله از آنجا ناشی شد که با ظهور مفاهیم خاص اجتماعی و سیاسی و به ویژه حقوق طبیعی و حق حاکمیت ملی در غرب، گروهی طرفدار استبداد سیاسی شده و برای توده مردم در مقابل حکمران حقی قائل نشدند. البته تنها چیزی که در مقابل حاکمان برای مردم ترسیم شد، وظیفه و تکلیف بود. به گفته شهید مطهّری، پشتوانه این گروه برای استدلال‌های سیاسیِ استبدادمآبانه، اعتقاد به خدا بود. آنان مدعی بودند که حکمران در مقابل مردم مسؤول نیست، بلکه او فقط در برابر خدا مسؤول شمرده می‌شود و از دیگر سوی، مردم در مقابل حکمران مسؤول‌اند و وظیفه دارند. به دیگر سخن، مردم هیچ گونه حقی در نظارت بر کار حاکم ندارند و در برابر حاکم مکلف و موظف شمرده می‌شوند.<ref>مرتضی مطهری. مجموعه آثار، ج ۱، چاپ دوم، تهران: صدرا، ۱۳۷۰، ص ۵۵۳</ref>
 +
به این ترتیب، به باور مطهری، در افکار و اندیشه‌ها نوعی ملازمه و ارتباط تصنعی میان اعتقاد به خدا از یک طرف و اعتقاد به لزوم تسلیم در برابر حکمران و سلب حق هر گونه نظارت و مداخله‌ای در امر حکومت و حاکم از طرف دیگر به وجود آمد. جالب اینکه اینها همه با توجیهات دینی و توسط اصحاب کلیسا و دین صورت می‌پذیرفت و مردم را هر چه بیشتر از آموزه‌های دینی سرخورده و دور می‌ساخت.{{سخ}}
 +
چنین وضعیتی را می‌توان در میان حاکمان و جامعه اسلامی نیز پی گرفت و وضعیتی مشابه را ترسیم کرد. حال اینکه مطهری به گونه‌ای دیگر می‌اندیشد و اندیشه مطلق‌العنان بودن و نظارت‌ناپذیری حاکمان را اندیشه‌ای سست و بی‌بنیاد معرفی می‌کند. او به سازگاری میان اندیشه نظارت بر حاکم و مسؤول بودن او در مقابل مردم و پذیرش آموزه‌های دینی می‌اندیشد و باور دارد. در نگاه ایشان میان اندیشه حق حاکمیت ملی از یک سو و اعتقادات دینی از سوی دیگر هیچ گونه ناسازگاری وجود ندارد.{{سخ}}
 +
قطعه زیر اندیشه مطهری را در این باب به‌طور کامل بازتاب می‌دهد:{{سخ}}
 +
«از نظر فلسفه اجتماعیِ اسلامی، نه تنها نتیجه اعتقاد به خدا، پذیرشِ حکومتِ مطلقه افراد نیست و حاکم در مقابل مردم مسؤولیت دارد، بلکه از نظر این‌فلسفه، تنها اعتقاد به‌خداست که حاکم را در مقابل اجتماع مسؤول می‌سازد و افراد را ذی‌حق می‌کند و استیفای حقوق را یک وظیفه لازم شرعی معرفی‌می‌کند».<ref>همان، ص ۵۵۴</ref>
 +
نگارنده بر این باور است که هموار کردن راه نظارت عمومی به منزله مسؤولیتی اجتماعی و همگانی تنها از طریق آگاهی و شناخت این حق و وظیفه میسور است و مطهّری نیز در مباحث خود به این سمت و سو حرکت نموده است. ایشان با درک این نکته که مسأله نظارت عمومی که در میان مسلمانان غالباً با فریضه [[امر به معروف]] و نهی از منکر عجین است و با آن عینیت و مصداق می‌یابد در جوامع مسلمان مغفول واقع و به انحراف کشیده شده است، سعی در آسیب‌شناسی و تصحیح آن دارد. از این رو، مباحث ایشان، ضمن آسیب‌شناسی معرفتی، دربارهٔ زدودن غبار تحریف و انحراف و بهره‌مندی نادرست از این فریضه اجتماعی نهفته‌است.{{سخ}}
 +
این نوشته از سوی دیگر و به صورت ضمنی، این مدعا را نیز دنبال می‌کند که ایضاح مفاهیمی که به نوعی با حوزه عمومی سر و کار دارند، می‌توانند وفاق و اجماع عمومی وهمبستگی و انسجام اجتماعی را در پی داشته باشند. به نظر می‌رسد تا زمانی که مفاهیم مطرح و کاربردی در جامعه و در میان مسلمانان جایگاه و منزلت واقعی خود را نیابند و از وضوح نسبتاً مناسبی در میان نخبگان برخوردار نگردند، دست‌یابی به یک جامعه و نظام سیاسی مطلوب میسور نخواهد بود. تبیین درست مسأله نظارت عمومی می‌تواند جایگاه ومنزلت این عنصر را در جامعه روشن سازد و چراغی باشد فراروی مردم و حاکمان، که‌آزادانه وآگاهانه در مسیری برنامه‌ریزی شده حرکت نمایند و به اصلاح حرکت‌های نادرست و خطا بپردازند.{{سخ}}
 +
این مقاله از این زاویه به بحث دربارهٔ اندیشه آیت‌اللّه مطهری دربارهٔ نظارت عمومی می‌پردازد و سعی در ایضاح بخشی از اندیشه مغفول واقع شده ایشان دارد؛ اندیشه‌ای که می‌تواند برای زندگی امروز ما نیز بسیار راه‌گشا بوده و مورد بهره‌برداری قرار گیرد. تأکید اصلی و اساسی در نوشته حاضر بر عنصر [[امر به معروف]] و نهی از منکر است و سایر عناصر نظارتی، به دلیل محدودیت‌های پژوهش حاضر، مورد بحث قرار نمی‌گیرد.
  
شريف لك‏زايى
+
== ایضاح مفاهیم ==
 +
=== الف. نظارت عمومی ===
 +
نظارت، با توجه به حوزه‌هایی که این بحث در آن انجام می‌گیرد، معنا و مفهوم ویژه‌ای می‌یابد. برای مثال، نظارت در حوزه فردی تنها به مراقبت در اموری خلاصه می‌شود که به خود شخص و حوزه خصوصی وی مربوط می‌شود. طبیعی است که فرد در فرایند نظارت بر خود به دنبال مسائلی است که او را در رسیدن به اهداف مورد نظر او یاری رساند. از این رو فردی که خواستار تهذیب نفس است به یک سری اعمال دست می‌یازد که فرد دیگری که با این حوزه سر و کار ندارد به آن توجهی نمی‌کند و این بعد برایش اهمیتی ندارد. البته توجه به نظارت در حوزه فردی می‌تواند تأثیراتی را در حوزه عمومی نیز برجای گذارد؛ از جمله اینکه اگر فردی فضایل و ارزش‌های اخلاقی را در نفس خود نهادینه نکرده و پرورش نداده باشد، در حوزه عمومی نیز نمی‌تواند به این ارزش‌ها عمل نماید. همین‌طور اگر فردی به ارزش‌هایی چونان آزادی و عدالت اعتقاد و باور نداشته باشد، طبیعتاً در حوزه عمومی نیز به این گونه مسائل و ارزش‌های جمعی وقعی نخواهد نهاد.{{سخ}}
 +
نظارت در حوزه عمومی، معنا و مفهومی مشابه می‌یابد، اما با گستره‌های وسیع‌تر وعمیق‌تر. در این معنا، نظارت به فعالیتی اطلاق می‌شود که در آن بایدها و آرمان‌ها ومطلوب‌ها با هست‌ها و عملکردها و پیش‌بینی‌ها و موجودها مورد مقایسه واقع می‌شود.<ref>ابی‌الحسین احمدبن فارس بن زکریا. معجم مقاییس‌اللغه. ج ۵، بیروت: دارالجید، ۱۴۱۱ ق. /۱۹۹۹م. ص‏۴۴۴. به نقل از: رضا دلاوری. «نظارت بر قدرت از دیدگاه قرآن». فصلنامه علوم سیاسی، شماره نوزدهم، پاییز ۱۳۸۱، ص ۱۰۴</ref>در این صورت سعی می‌گردد تا تصویر روشنی از تشابه یا تمایز اعمال و عملکردها در پیش روی قرار گیرد و آنچه که انجام شده با آرمان‌ها سنجیده شود و در نزدیک نمودن واقع با آرمان تلاش شود. این معنا می‌تواند بعدی فردی و جمعی بیابد. این تعریف تنها به مقایسه وتطبیق فعالیت‌های حوزه فردی و حوزه جمعی اشاره کرده و هیچ مؤلّفه‌ای برای تفکیک آنها و هیچ ابزار نظارتی‌ای طرح و پیش‌بینی نکرده است.{{سخ}}
 +
به رغم تعریف فوق، که از یک گستره مفهومی رنج می‌برد، نظارت، از منظر جامعه شناختی و علوم سیاسی با مفهوم کنترل اجتماعی (Social Control) رابطه بسیار نزدیکی دارد. مفهوم کنترل اجتماعی به مجموعه شیوه‌ها وتدابیر و ابزارهایی اطلاق می‌شود که یک جامعه یا یک گروه در تحقق هدف‌ها و هدایت افرادش برای رعایت قوانین، اصول، کارکردها، آداب، شعائر، مناسک و هنجارها و ارزش‌های پذیرفته خود به کار می‌گیرد. این کنترل به دو صورت انجام می‌گیرد: نخست، کنترل رسمی اجتماعی، که به معنای وادار کردن انسان‌ها به قبول هنجارها و رعایت آنان در عمل است. ابزار این نوع کنترل، همانا قوانین ومقررات است و ضمانت اجرای آن نیز برعهده قوه قهریه و قوای انتظامی و یا گروه‌های مختلف جامعه است. دوم، کنترل غیر رسمی اجتماعی و از طریق اقناع که با رسوخ به عقل اعتقادی انسان‌ها، با دگرگون‌سازی جهان‌بینی افراد و با تأثیر بر جهان عقیدتی و اندیشه اعضا و نیز کارکردهای آداب و رسوم اخلاقی، می‌تواند آنان را مؤمن به هنجارها و ارزش‌های مقبول نماید.<ref>علی آقا بخشی، با همکاری مینو افشاری راد. فرهنگ علوم سیاسی. چاپ دوم، تهران: مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، ۱۳۷۵، ص ۳۶۱</ref>در مورد اخیر، برخلاف مورد نخست، قوه قهریه دخالتی در کنترل انسان‌ها ندارد و آنچه انجام می‌گیرد بر عهده و خواست خود افراد است؛ به عبارتی، چیزی جز خود فرد و ستایش‌ها و سرزنش‌ها برای ضمانت واجرا تدارک نشده است.{{سخ}}
 +
گذشته از اینکهمی‌توان بر این تعریف نیز همانند تعریف پیشین نقدهایی وارد ساخت، اما از منظری دیگر، نظارت عمومی در علوم سیاسی معنا و مفهوم خاصی می‌یابد که گرچه می‌تواند تشابهاتی با تعریف‌های ذکر شده داشته باشد، اما در اینجا نه تنها به حوزه فردی وجمعی اشاره می‌شود، بلکه در حوزه جمعی نیز، هم نهادها و سازمان‌های دولتی و هم مردم و نهادهای مدنی را در نظر می‌گیرد. در اینجا راه‌کارها و تئوری‌های مختلفی برای نظارت وکنترل در حوزه نهادها و سازمان‌ها در حقوق اساسی و فلسفه سیاسی پیش‌بینی شده است که از جمله می‌توان به نظریه تفکیک قوا اشاره کرد. این نظریه با توجه به پیشینه آن، در اصل برای پاسداشت حقوق مردم از دست‌برد حاکمان و کارگزاران به وجود آمده است و به این معنا است که قوای حکومتی، که غالباً در سه قوه مقنّنه، مجریه و قضائیه خلاصه می‌گردد، با کنترل و نظارت بر یکدیگر و تأکید بر حفظ توازن قدرت، به حقوق عمومی آسیب نرسانند. با توجه به این‌که در اینجا قدرت میان قوای سه‌گانه توزیع می‌گردد، از ایجاد تمرکز در قدرت جلوگیری و حقوق و آزادی‌های اساسی مردم پاس داشته شده و کارها در مجرای قانونی خود انجام می‌شود. همچنین می‌توان از ابزارهای کنترلی دیگری نیز یاد کرد، همانند: قانون‌گرایی و عمل بر اساس قانون، رسانه‌ها و وسایل ارتباط جمعی و به ویژه مطبوعات مستقل، احزاب سیاسی و نهادهای مدنی و ... که به وسیله آنها می‌توان به کنترل قدرت سیاسی و حاکمان پرداخت.{{سخ}}
 +
هدف اصلی از طرح مسأله نظارت عمومی در مباحث علوم سیاسی، کنترل و نظارت بر قدرت سیاسی است. در مقاله حاضر نیز مراد از نظارت عمومی، همین معنا است به اضافه بار معنایی دیگری که در مسؤولیت اجتماعی نهفته است و به آن یک جنبه عمومی می‌دهد. نظارت، از سویی می‌تواند متقابل نیز تلقی شود، به این معنا که هم دولت بر مردم نظارت داشته باشد تا آنان قانون و حقوق دیگران را زیر پا نگذارند و هم مردم و ابزارهای پیش‌گفته بر دولت به عنوان قدرت سیاسی نظارت کنند. بدیهی است گستره موضوع حاضر تنها به یک بخش؛ یعنی کنترل قدرت سیاسی توسط مردم و نهادهای برخاسته از آنان اشاره دارد. از این رو نظارت به مثابه مسؤولیتی اجتماعی و همگانی تلقی می‌شود. پس باید دید مسؤولیت اجتماعی چه حوزه و قلمرو معنایی را دربر می‌گیرد تا بتوان بحث نظارت عمومی را به‌طور روشن‌تری طرح کرده و دربارهٔ آن در آثار آیت اللّه مطهری داوری نمود.
  
________________________________________
+
=== ب. مسؤولیت اجتماعی ===
ايضاح مفاهيم
+
چنان که ذکر شد، نظارت عمومی در مقاله حاضر به مثابه مسؤولیتی اجتماعی تلقی می‌گردد. اما مراد از مسؤولیت اجتماعی چیست؟ چه اهمیتی دارد و چه حوزه‌هایی را دربر می‌گیرد؟ آیا مسؤلیت اجتماعی در مفاهیم دینی منزلت و جایگاهی دارد یا اینکه این مفهوم نیز همانند بسیاری از مفاهیم دیگر، همانند دموکراسی، آزادی سیاسی، مساوات و برابری، تفکیک قوا و... از نظام معنایی دیگری وارد دستگاه و نظام معنایی مسلمانان و جامعه ما شده است؟ بخش اخیرِ پرسش، به این مطلب اشاره دارد که پاره‌ای بر این باورند که مسؤولیت در جایی امکان می‌یابد که انتخابی صورت گیرد و چون اندیشه و عمل مسلمانان، مسبوق به انتخاب نیست و در چنین اندیشه‌ای انتخابی صورت نمی‌گیرد، مسؤولیت و پاسخ‌گویی نیز مطرح نیست. از این رو این دیدگاه را مطرح می‌کنند که مفهومی همانند مسؤولیت نیز برخاسته از فرهنگ دیگری است که وارد فرهنگ اسلامی ما شده است و از این رو در اندیشه‌ها و آموزه‌های دینی جایگاهی نمی‌یابد و نسبتی باآموزه‌های دینی برقرار نمی‌کند. طرح این چنین مفاهیمی برای‌بیان ناسازگاری آنها با آموزه‌های دینی و پذیرش آنها با توجه به بار معنایی ویژه خاستگاه آنها؛ یعنی اندیشه و فرهنگ غربی، است.{{سخ}}
الف. نظارت عمومى
+
گذشته از اینکه ادعای مطرح شده چه مقدار با دیدگاه‌های اندیشمندان مسلمان مطابقت دارد و همین طور صحت و سقم این نظریه، آنچه از منظر بحث حاضر مورد توجه است این است که مسؤولیت اجتماعی که در مقاله حاضر از آن گفت‌وگو می‌شود، مفهومی کاملاً بومی و دینی و برخاسته از آموزه‌های اسلامی است و در این صورت نمی‌توان به نفی آن در اندیشه‌های اسلامی حکم کرد. آیت‌اللّه مطهّری در شمار افرادی است که به این نظریه معتقد است و بحث مسؤولیت اجتماعی را از منظری که نگارنده یادآوری نمود، مطرح کرده است. به باور وی: «در اسلام، خودِ مسؤولیت با لفظ مسؤولیت عنوان شده است؛ کلّکم راعٍ و کلکم مسؤولٌ عَنْ رَعیّته.»<ref>مرتضی مطهری. یادداشت‌های استاد مطهری. ج ۷، چاپ نخست، تهران: صدرا، ۱۳۸۲، ص ۷۶</ref>و نیز اسلام «دربارهٔ مسؤولیت‌ها آن وقت سخن گفته که نه از این فلسفه‌ها نام و نشان بوده و نه از صاحبانشان».<ref>همان، ج ۷، ص ۷۵</ref>
ب. مسؤوليت اجتماعى
+
علاوه بر اینکه استاد مطهری از سویی مسؤولیت اجتماعی را «مهم‌ترین و انسانی‌ترین مسؤولیت‌ها»<ref>همان، ص ۸۵، مرتضی مطهری. یادداشت‌های استاد مطهری. ج ۱، چاپ دوم، صدرا، ۱۳۷۹، ص ۲۴۸–۲۴۷</ref>برمی‌شمارد. وی انواع مسؤولیت‌های آدمی را به «فردی» و «خانوادگی» و «اجتماعی» تقسیم می‌کند و معتقد است که مسؤولیت اجتماعی در میان انواع مسؤولیت‌های انسان، شریف‌ترین و عالی‌ترین است؛ زیرا «آن دو مسؤولیت، از ناحیه عواطف طبیعی حمایت می‌شوند، برخلاف این مسؤولیت».<ref>همان، ج ۷، ص ۷۶ و نیز ر.ک. به: ج ۱، ص ۲۴۸</ref>در واقع، با توجه به اینکه انسان در دو مسؤولیت پیشگفته علاقه و انگیزه خاصی دارد، به انجام آن مسؤولیت اقدام می‌کند، اما در مورد مسؤولیت اجتماعی می‌توان گفت فرد هیچ انگیزه‌ای ندارد تا به دنبال انجام آن برود.{{سخ}}
آسيب‏شناسى نظارت عمومى
+
از این رو، مطهّری (ره) از عنصر و رکنی سخن به میان می‌آورد که ارزشمندی مسؤولیت اجتماعی را یادآوری نماید وآن، عدالت‌طلبی و داشتن درد و دغدغه و انگیزه معنوی است. به دیگر سخن، اصل فطری عدالت، بنیاد و محرک انسان در انجام چنین حرکت‌هایی است. با توجه به مفروضه حُسن و قُبح عقلی، انسان فعل قبیح را می‌تواند بشناسد و با توجه به حق‌دوستی وعدالت‌طلبی، برای ایثارگری و حتی گذشتن از جان و مال وحیثیت، واجد انگیزه کافی است و اگر اقدام متناسب ننماید جای پرسش دارد.{{سخ}}
زمينه‏هاى تحقق نظارت عمومى
+
عدالت‌طلبی و درد و دغدغه دیگران را داشتن، مسؤولیت اجتماعی را در پی دارد و از این رو بسیاری از افراد از به انجام رساندن آن ناتوان هستند و تنها پاره‌ای می‌توانند برای انجام چنین مسؤولیت خطیری گام نهند. یک انسانِ از ظلم رسته و رها شده، تنها در صورتی به انسان‌های دربند و گرفتار یاری می‌رساند که دغدغه و درد آن‌ها را داشته باشد. در غیر این صورت، هرگز برای رهایی دیگران از انواع گرفتاری‌ها، تن به گرفتاری نمی‌سپرد.{{سخ}}
اولويت آزادى در نظارت عمومى
+
اما اینکه چگونه یک انسان، درد و رنج و گرفتاری دیگران را به جان می‌خرد و به یاری و کمک آنان شتافته و برای رهایی آنان تلاش می‌کند، بسته به اندیشه‌ها و اعتقادات فردی دارد که به چنین کاری مبادرت می‌ورزد. مطهری این موضوع را با دین در ارتباط می‌داند. به دیگر سخن، وی بر این باور است که دین؛ یعنی مسؤولیت. این مسؤولیت، البته توأم با عشق و علاقه است و دین از نظر ماهیت غریزی، یک عشق و محبت است و از نظر ماهیت اجتماعی یک مسؤولیت است. از این رو:{{سخ}}
خاتمه
+
«دین از مسؤولیت انفکاک‌پذیر نیست. انسان متدین واقعی خواه ناخواه احساس مسؤولیت می‌کند، هم برای خود، هم برای محیط خانواده وهم برای اجتماع. بی‌تفاوتی با دینداری سازگار نیست. دین منهای مسؤولیت، دین منهای دین است... فلسفه‌هایی که خواسته‌اند مسؤولیت منهای دین بسازند، همه شکست خورده هستند... مسؤولیت، خود یک مقیاس است برای دین‌شناسی و برای استقامت و انحراف تعلیماتی که به نام دین داده می‌شود».<ref>همان، ج ۷، ص ۸۲</ref>
 +
روی سخن و انتقاد استاد مطهری، با توجه به نوع مباحث وی، در بخش‌هایی، مکتب اگزیستانسیالیسم است. به باور ایشان، این مکتب علی‌رغم اینکه بر مسؤولیت اجتماعی تأکید بسیار دارد ومطهری نیز با عنوان جنبه‌های انسانی اگزیستانسیالیسم از آن یاد کرده و به تأیید آن می‌پردازد، اما با این حال به نقد این مکتب می‌پردازد که دین و خدا را به کناری نهاده است و از طرق دیگری مسؤولیت اجتماعی را برای جامعه ضروری تشخیص داده است.<ref>ر. ک. به: همان، ص ۷۹–۸۳ و نیز مباحث آیت‌اللّه مطهری دربارهٔ اگزیستانسیالیسم و نقد این مکتب در: انسان کامل. چاپ دوازدهم، تهران: صدرا، ۱۳۷۴. البته روی سخن مطهری در این بحث تمامی اندیشمندان اگزیستانسیالیست نیست و بیشتر ناظر به پاره‌ای از مباحث اندیشمندان این مکتب است؛ چرا که با توجه به تنوعی که در میان این اندیشمندان مشاهده می‌شود، به وضوح می‌توان اختلافات آنان را با یکدیگر برشمرد. برای مطالعه اجمالی یک متن دربارهٔ اندیشه‌های متفکران این مکتب بنگرید به: هرولد جان بلاکهام. شش متفکر اگزیستانسیالیست. ترجمه محسن حکیمی. چاپ نخست، تهران: نشر مرکز، ۱۳۶۸</ref>
 +
جان کلام مطهری این است که گرچه این مکتب با نفی خدا و دین به مسؤولیت اجتماعی‌می‌اندیشد و حکم می‌کند، اما اندیشمندان اگزیستانسیالیست با تأمل بیشتر می‌توانستند بدون کنار نهادن دین، معتقد گردند که دین و آموزه‌های دینی جز با مسؤولیت وبه ویژه مسؤولیت اجتماعی، آنچه که اگزیستانسیالیسم نیز برآن تکیه نموده است، قرائت نمی‌شود. در این صورت تنها در سپهر اعتقاد به خداوند و دین می‌توان به آزادی و مسؤولیت اجتماعی دست یافت.{{سخ}}
 +
اینکه مسؤولیت اجتماعی، انسانی‌ترین و مهم‌ترین مسؤلیت در میان انواع مسؤولیت‌های اجتماعی انسانی است، نباید اولویت و تقدم آن بر مسؤولیت فردی ومسؤولیت خانوادگی نتیجه گرفته شود. این هر سه نوع مسؤولیت از یکدیگر جدا نیستند وتقدم و تأخری در کار نیست. آدمی در هر حال با هر سه نوع مسؤولیت زیست می‌کند وسعی در انجام هر سه سطح مسؤلیت خویش دارد. البته هر کدام لوازم و پیامدهای خاص خود را بر فرد برجای می‌گذارد. مطهری گرچه این هر سه نوع مسؤولیت را در کنار یکدیگر ذکر می‌کند، اما از سویی با ذکر روایتی از امام علی (ع) که در آن اصلاح نفس مقدم بر فعالیت اجتماعی است، معتقد است گرچه اصلاح نفس اولویت دارد، اما این به معنای فقدان تکلیف در مورد سایر مسؤولیت‌ها نیست. در واقع شخص نمی‌تواند بگوید در حال اصلاح نفس خویش است و از این رو، به جامعه کاری ندارد. مسؤولیت فردی و خانوادگی و اجتماعی، هر سه در کنار یکدیگر معنا و مفهوم می‌یابند و همدیگر را تکمیل می‌کنند.{{سخ}}
 +
بحث دیگر آیت اللّه مطهری در باب مسؤولیت اجتماعی، دربارهٔ بنیان و منشأ این مسؤولیت است. پرسش این است که بنیاد و ریشه احساس مسؤولیت اجتماعی از کجا ناشی می‌شود؟ ایشان در این بخش با نقد مباحثی که سایر اندیشمندان و مکتب‌ها در بحث مبنا ومنشأ مسؤولیت اجتماعی آورده‌اند، دیدگاه خاصی را ارائه می‌کند و آن اینکه ریشه مسؤولیت اجتماعی صرفاً «شکر نعمت آگاهی و فهم و قدرت»<ref>مرتضی مطهری. یادداشت‌های استاد مطهری. ج ۷، پیشین، ص ۷۷</ref>آدمی است؛ به این معنا که:{{سخ}}
 +
«انسان به حکم اینکه در خود نیرو و قوّت و قدرت مشاهده می‌کند، احساس شکر نعمت آگاهی و توانایی و دارایی و سلامت و هدایت ایجاب می‌کند خدمت را. ... انسانِ شاکر خدا، خود را مسؤول بندگان خدا و مخلوقات خدا می‌داند».<ref>همان، ص ۷۴</ref>
 +
با این توضیح دربارهٔ مسؤولیت اجتماعی، روشن می‌شود که اهمیت این موضوع در اندیشه آیت‌اللّه مطهری به استناد آموزه‌های دینی است و اساساً نمی‌توان این آموزه‌ها را فارغ از مسؤولیت اجتماعی به شمار آورد. در واقع، دین، انسان را مسؤول و ناظر حوزه عمومی می‌شمارد. این مسؤولیت از آن رو است که آدمی آزاد آفریده شده و در هر سطحی می‌بایست پاسخ‌گوی اعمالی باشد که در سپهر اجتماعی به انجام آنها مبادرت می‌ورزد.
  
________________________________________
+
== آسیب شناسی نظارت عمومی ==
 +
با توجه به مباحث مفهومی‌ای که در بالا به آن‌ها اشاره شد، مسأله نظارت، با توجه به بُعد اجتماعی نهفته در آن، اهمیتی مضاعف می‌یابد. سازوکارها و عناصر مختلفی برای انجام این مسؤولیت اجتماعی به انسان مسلمان یاری می‌کنند. عناصری که در این بحث از آنها گفت‌وگو می‌شود، همانا عناصری دینی است و در دین نسبت به آنها تأکیدات فراوانی شده ومطهری نیز از منظر یک اندیشمند مسلمان به این بحث پرداخته است. عناصری چون [[امر به معروف]] و نهی از منکر، مشورت، نصیحت و خیرخواهی نسبت به رهبران جامعه اسلامی، انتقاد و مواردی از این قبیل در شمار سازوکارها و عناصر نظارتی در یک جامعه دینی است. نظر به اهمیت اصل محوری [[امر به معروف]] و نهی از منکر در جامعه اسلامی، در مقاله حاضر به این عنصر توجه ویژه‌ای شده و منظر و مراد مطهری در این بحث کاویده می‌شود.{{سخ}}
 +
مباحث مطهری در بحث [[امر به معروف]] و نهی از منکر، صرفاً یک بحث فقهی یا اخلاقی نیست، بلکه سطوح دیگری را نیز شامل می‌شود. گرچه وی به مباحث فقهی نیز به گونه مختصری اشاره می‌کند<ref>بیان آیات و روایات، معنای معروف و منکر، وجوب عینی یا وجوب کفایی، شرایط وجوب [[امر به معروف]] و نهی از منکر، مراتب و درجات [[امر به معروف]] و نهی از منکر و ... در شمار مهم‌ترین مباحثی است که فقها در این بحث به آن می‌پردازند. البته مطهری وارد مباحث صرف فقهی نمی‌شود و بحث خود را در ابتدا در پیشینه و تاریخچه آن دنبال می‌کند. پرسش وی در بحث [[امر به معروف]] و نهی از منکر این است که: «مسلمین چگونه و به چه نحو با این اصل روبرو شدند؟ و چه جور عمل کردند و اجرا نمودند؟» مرتضی مطهری. ده گفتار. چاپ ششم، تهران: صدرا، ۱۳۶۹، ص ۶۹</ref>اما مباحث وی عمدتاً جنبه آسیب‌شناسانه به خود می‌گیرد. چه آنجا که این بحث را در تاریخ اسلام و تحلیل قیام امام حسین (ع) دنبال می‌کند<ref>فصل ششم مباحث مطهری در این‌باره، در کتاب حماسه حسینی آمده است: مرتضی مطهری. حماسه حسینی. ج ۱، چاپ چهل و یکم، تهران: صدرا، ۱۳۸۱، ص ۱۹۳ و ۳۱۴</ref> و چه آنجا که از این بحث در زمان معاصر سخن می‌گوید و جایگاه آن را در میان فکر و عمل مسلمانان ترسیم می‌کند. دغدغه او همانا در تمام این بحث‌ها این است که [[امر به معروف]] و نهی از منکر که به عنوان یک فریضه فراموش شده از آن یاد می‌کند منزلت و اهمیت واقعی خود را در مباحثات فکری و اجتماعی اسلامی بازیابد و به عنصری کارآمد و پیش‌رونده در جامعه تبدیل شود و نه یک عنصر محدود کننده و دست و پا گیر و مداخله‌گر در حوزه خصوصی مسلمانان و شهروندان جامعه اسلامی.{{سخ}}
 +
مطهری در ابتدا به ریشه‌یابی این مفهوم در اندیشه و تاریخ اسلامی مبادرت می‌ورزد. این ریشه‌یابی از آن جهت اهمیت دارد که می‌توان به کشف نقاط ضعف و انحراف در برداشت از این مفهوم و نیز استخراج نقاط قوت این عنصر کلیدی پرداخت. از این منظر، به رغم اینکه [[امر به معروف]] و نهی از منکر به مثابه یک عنصر جمعی و در شمار مسؤولیت‌های اجتماعی افراد شمرده می‌شود، اما این امر و نهی به دلیل دخل و تصرفی که در موضوع وشیوه و روش امر و نهی انجام گرفته، بیشتر به یک مسأله فردی وحکومتی فروکاسته شده است؛ به این معنا که به این سازوکار نظارتی جمعی از منظر یک مسأله فردی توجه شده و تنها در ارتباط با افراد به مثابه افراد و نیز پاره‌ای مسائل خاص رفتاری واخلاقی و عبادی صرف پرداخته شده است.{{سخ}}
 +
سخن مطهری در این زمینه بسیار روشنگر است: «معروف ومنکر آن معنای وسیع خود را از دست داده و محدود شده‌اند به یک سلسله مسائل عبادی، که بدبختانه آن هم عملی نمی‌شود».<ref>مرتضی مطهری. ده گفتار. پیشین، ص ۷۸</ref>
 +
از سوی دیگر این مسأله تبدیل به یک عنصر حکومتی و در واقع ابزاری در دست حاکمان شده است که به آن وسیله بتوانند آنچه را که می‌پسندند در جامعه ترویج کنند و از آنچه خوشایند آنان نیست، به ویژه نظارت بر قدرت و فعالیت‌های آنان، جلوگیری نمایند. از این رو [[امر به معروف]] و نهی از منکر تنها در یک رابطه یک سویه و اقتدارگرایانه تعریف و خلاصه شده و تنها در ارتباط حاکم و دستگاه‌های حکومتی با مردم معنا و مفهوم یافته است.{{سخ}}
 +
می‌توان این بحث را به مطلب فوق افزود که در برهه‌هایی از تاریخ سیاسی مسلمانان و به ویژه در اندیشه برخی از مذاهب اسلامی، همانند معتزله، که [[امر به معروف]] و نهی از منکر را از اصول دین می‌شمردند، چگونه این بحث در حال نزاری و لاغری به سر برده است و حاکمان به دلایل متعددی<ref>مطهری در مباحث خود دربارهٔ [[امر به معروف]] و نهی از منکر به پاره‌ای از این دلایل اشاره کرده است. ر.ک. به: حماسه حسینی، ج ۱، پیشین، ص ۲۱۹</ref>اجازه نمی‌دادند که مباحث تئوریک دربارهٔ [[امر به معروف]] و نهی از منکر توسط اصحاب دانش و معرفت بسط یابد.{{سخ}}
 +
چنین وضعیتی در دوره‌های پس از رحلت رسول اکرم (ص) در میان مسلمانان رخ نمود و البته در دوره حکومت امویان و عباسیان و به‌طور خاص در دوره میانه، توانست خود را بر جامعه اسلامی تحمیل نماید. در واقع آن گونه که آیت‌اللّه نائینی به درستی اشاره می‌کند،<ref>به نظر آیت‌اللّه نائینی وضعیت مسلمانان از صدر اسلام تا کنون به سه دوره تقسیم می‌شود: یکم، دوره تفوق و سیادت مسلمانان که معلول آزادی و مساوات و نتیجه اجرای اصول اجتماعی و سیاسی اسلام است. از این منظر آزادی و مساوات از اصول اساسی اجتماعی و سیاسی آدمیان به شمار می‌رود. دوره دوم، دوره توقف مسلمانان، که معلول تبدیل خلافت به سلطنت و سیطره استبداد بر جوامع مسلمان بوده است. در این دوره به باور نائینی از آنجا که آزادی و مساواتاز جوامع اسلامی رخت بسته است، زمینه‌های توقف و رکود مسلمانان فراهم می‌شود؛ و در نهایت سومین دوره، دوره نزول و انحطاط مسلمانان، که نتیجه بیداری و هوشیاری غرب و نهضت‌های آزادی‌طلبانه آنان است. نائینی راه علاج این وضعیت و خروج از رقیت استبداد را در تحقّق آزادی و توجه و آگاهی مردم منحصر می‌داند. ر.ک. به: تنبیه الامه و تنزیه الملّه. پیشین، ص ۱۲۵–۱۲۲</ref>آغاز دوره اقتدارگرایی در میان مسلمانان، همانا آغاز دوره توقف و رکود آنان به شمار می‌رود؛ توقف و رکودی که در نهایت به انحطاط جامعه اسلامی ختم شد. این وضعیت، به باور ایشان، در اثر فقدان آزادی و مساوات در جامعه به وجود آمد و نتیجه آن انحراف در مفاهیم و آموزه‌هایی بود که در دهه‌های پیشین توانست در تحرک جامعه به سوی پیشرفت و ترقی، به مسلمانان مساعدت بی‌شماری نماید.{{سخ}}
 +
وجود آزادی از یک طرف، که با نظارت عمومی حداقلی بر حاکمان، با توجه به آموزه‌هایی چون [[امر به معروف]] و نهی از منکر، در جامعه برقرار بود، توانست پیشرفت‌هایی را سبب شود که به گفته نائینی در دوره‌های بعد از آن در اثر انحراف و غلبه جنبه‌های اقتدارگرایانه در میان حاکمان مسلمان و مسخ مفاهیم تصریح و تأکید کننده بر نظارت عمومی، اجازه نظارت بر کار حاکمان را از مردم سلب نمود و در اثر آن پاسخ‌گویی حاکمان در برابر مردم به فراموشی سپرده شد. از سوی دیگر، البته حاکمان به این نکته قناعت نکردند و نهادهای ویژه‌ای همچون حسبهرا، که یک نهاد صرفاً حکومتی بود به وجود آوردند و به این وسیله به کنترل جامعه و مسلمانان پرداختند.{{سخ}}
 +
این مسأله گرچه به یک واقعیت مهم اشاره دارد و آن اینکه آموزه‌های دینی همانند [[امر به معروف]] و نهی از منکر، از ظرفیت برجسته و ویژه‌ای در ایجاد نهادهایی مطابق مقتضیات و نیازهای زمان و مکان برای نهادینه ساختن امر نظارت برخوردارند، اما این امکان برای عموم مردم ایجاد نشده است که چنین نهادهایی توسط آنان شکل گیرد و ادامه روند اقتدارگرایی را در جامعه اسلامی، با مشکل مواجه سازد.<ref>داود فیرحی از منظر تحلیل گفتمانی، که بیشتر بر اساس دیدگاه‌های میشل فوکو شکل گرفته است، در تحلیل وضعیت دوره میانه مسلمانان، معتقد است وجود قدرتی سیاسی با ویژگی‌هایی خاص توانست دانش خاصی را تولید نماید. آنچه در این دانش رخ نمود، همانا تغییر و تبدیلی بود که در اندیشه‌ها وآموزه‌های دینی به وجود آمد. در واقع ایشان پیدایش وضعیت اقتدارگرایی، که توسط حاکمان عباسی دردوره میانه در سرزمین‌های اسلامی شکل گرفت را در انحراف از مفاهیم و آموزه‌های دینی که برخلاف دیدگاه اقتدارگرایانه، نظارت و مشارکت عمومی را برمی‌تابد مهم ارزیابی می‌کند. ر.ک. به: داود فیرحی. «فرد و دولت در فرهنگ سیاسی اسلام». نقد و نظر، سال دوم، شماره ۷ و ۸، تابستان و پاییز ۱۳۷۵، ص‏۳۸–۷۳</ref> اهمیت این مسأله در این است نهادی که برخاسته از قدرت سیاسی و منصبی حکومتی شمرده می‌شود، نمی‌تواند به نظارت بر کار حاکمان بپردازد و بیشتر در جهت خوشایند و خواسته‌های حاکمان عمل می‌کند. از این رو، اگر هم به‌طور موردی مخالفت‌هایی از سوی چنین نهادهایی ابراز شود، با واکنش و مقاومت قدرت سیاسی مواجه می‌شود و احتمالاً سودی جز تضعیف نهاد و فرد نظارت کننده دربر نخواهد داشت.{{سخ}}
 +
به نظر می‌رسد چنین وضعیتی، که ریشه در تاریخ کهن اقتدارگرا و استبدادزده در میان مسلمانان و جامعه ایران دارد، ذهن مطهری را به خود مشغول داشته و انحرافات موجود در راه تحقق مسأله [[امر به معروف]] و نهی از منکر از چشمان وی دور نمانده است. مطهری برای اصلاح و ساماندهی به این وضعیت نامطلوب، به دنبال راهی بوده که بتواند این فریضه را سامان دهد و برای این منظور به موضوع آسیب‌شناسی [[امر به معروف]] و نهی از منکر در تمامی آثار و گفتارهای خود بهای بسیاری داده است.{{سخ}}
 +
مطهری البته این نگاه انحرافی به فریضه [[امر به معروف]] و نهی از منکر، به ویژه جنبه عبادی پیشگفته را مذمّت و تقبیح نمی‌کند، اما از سوی دیگر معتقد است اجرای همین بخش از این فریضه نیز همواره با مشکل مواجه بوده است؛ به این معنا که گرچه [[امر به معروف]] ونهی از منکر از یک اصل عمومی و اجتماعی به مسائل عبادی منحصر شده و تقلیل یافته است، اما در همین بخش نیز در عمل با مشکلاتی مواجه بوده است که این اصل اساسی را زیر سؤال برده و با واکنش منفی مواجه ساخته است. به باور مطهری: «مظاهری در این اواخر به نام [[امر به معروف]] و نهی از منکر در زندگی اجتماعی ما پیدا شده که باید گفت اگر معنای [[امر به معروف]] و نهی از منکر این است، خوب است متروک بماند».<ref>مرتضی مطهری. ده گفتار. پیشین، ص ۷۹. در جایی دیگر می‌گوید: «همان‌طور که دربارهٔ آزادی گفته شده است: ای آزادی چه جنایت‌ها که به نام تو نشد! باید گفت: ای نهی از منکر چه منکراتی که به نام تو نشد.» مرتضی مطهری. یادداشت‌های استاد مطهری. ج ۱، پیشین، ص ۲۵۰</ref>
 +
علاوه بر این، ایشان نسبت به این مسأله، هم به ابراز تأسف می‌پردازد و هم اظهار خوشحالی می‌کند. تأسف وی از این است که توصیه‌ها و سفارش‌های پیشوایان دینی در عمل به این مسؤولیت و فریضه اجتماعی، به درستی عملی نشده و شادمانی وی نیز از آن رو است که با توجه به اینکه امروزه پاره‌ای افراد ناآگاه و نادان و مغرض و مفسد به [[امر به معروف]] و نهی از منکر پرداخته‌اند و دامن این فریضه عظیم اجتماعی را آلوده ساخته‌اند، همان بهتر که این فریضه تعطیل باشد و دامن دین از پاره‌ای اعمال افراد جاهل و مغرض پاک بماند:{{سخ}}
 +
«همان طور که وقتی انسان به سفارش‌ها و توصیه‌های پیشوایان دینی مراجعه می‌کند و یا به تاریخ دور این اصل مراجعه می‌کند متأثر و متأسف می‌شود که چرا این اصل امروز عملی نیست، وقتی هم که دربارهٔ منظره‌های هولناک و وحشیانه‌ای که در این اواخر به نام [[امر به معروف]] و نهی از منکر پیدا شده فکر می‌کند، خدا را شکر می‌کند که چه خوب شد این امر به معروف‌ها و نهی از منکرها از بین رفت و اگر بقایایی هم دارد از بین برود».<ref>مرتضی مطهری. ده گفتار. ص ۷۹</ref>
 +
همچنین در موردی دیگر در این باب می‌گوید:{{سخ}}
 +
«در گذشته نزدیک یک‌عده مردم ماجراجو و شرور بالطبع، که می‌خواستند ماجراجویی کنند و حساب خرده‌های خود را با دیگران صاف کنند، این اصل مقدس را دستاویز قرارمی‌دادند».<ref>همان، ص ۸۰، وی آنگاه مواردی از سوء استفاده از این اصل را در همین زمینه یادآور می‌شود؛ و نیز بنگرید به حماسه حسینی. ج ۱، پیشین، صص ۲۳۹–۲۳۵</ref>
 +
یکی از مهم‌ترین جنبه‌هایی که در انحراف این فریضه عمومی مؤثر افتاده، همانا محصور نمودن آن به مسائل صرف فردی عبادی است. چیزی که عنصر مسؤولیت اجتماعی را از [[امر به معروف]] و نهی از منکر دریغ نموده و آن را تبدیل به یک مسأله خاص ساخته است. گرچه عموم مسأله [[امر به معروف]] و نهی از منکر در مراحل نخستین اسلام پذیرفته شده و بدان عمل می‌شده است، اما از آنجا که عمومیت این مسأله رفته رفته از عرصه اجتماعی رخت بسته، این فریضه به جنبه‌های فردی و خصوصی تقلیل یافته و فروکاسته شد؛ از جمله نتایج این وضعیت، دخالت در حوزه‌های خصوصی افراد بود که به باور مطهری در آن حوزه حق امر ونهی برای افراد وجود نداشته است: «ما فقط در مورد منکراتی که علنی است و به آنها که تجاهر می‌شود حق تعرض داریم. دیگر حق تجسس و مداخله در اموری که مربوط به زندگی خصوصی مردم است نداریم».<ref>مرتضی مطهری. ده گفتار. پیشین، ص ۸۰. در جایی دیگر می‌گوید: «تصور عامه مردم ما دربارهٔ [[امر به معروف]] این است که به بند کفش و دگمه لباس و موی سر و دوخت جامه مردم ایراد بگیریم، در صورتی که اینها منطقه آزادی مردم است، منطقه آزادی افراد غیر از محیط و جو اجتماعی است.» مرتضی مطهری. یادداشت‌های استاد مطهری. ج ۱، پیشین، ص‏۲۵۰</ref> اینکه واژه تعرض به چه مفهومی اشاره دارد در مباحث بعدی روشن می‌شود.{{سخ}}
 +
در واقع فقدان تفکیک میان دو حوزه خصوصی و عمومی زیست انسان و فروکاستن مسأله بسیار پر اهمیت [[امر به معروف]] و نهی از منکر به مسائل خصوصی، توانسته است در تحریف این فریضه اجتماعی مؤثر واقع شود و به گفته مطهری، چهره آن را دگرگون سازد. از این رو است که وی معتقد است بسیاری از نهی از منکرها مطابق شرایط و قانون [[امر به معروف]] و نهی از منکر نیست و بلکه خود آنها در شمار منکراتی است که مطابق این فریضه باید جلو آنها گرفته شود.<ref>مرتضی مطهری. ده گفتار. پیشین، ص ۸۰ و ۸۱</ref>مطهری از همین زاویه آسیب‌شناسانه وارد بحث [[امر به معروف]] و نهی از منکر می‌شود و به مباحثی می‌پردازد که در ارائه یک مسؤولیت اجتماعی می‌تواند به خوبی نقش ایفا کند.{{سخ}}
 +
مطهری در ادامه مباحث خود به آموزه‌های قرآنی [[امر به معروف]] و نهی از منکر توجه می‌کند و در تفسیر آیه هفتاد و یک سوره توبه‏<ref>(والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و یطیعون اللّه و رسوله، اولئک سیرحمهم اللّه إنّ اللّه عزیز حکیم).</ref>می‌گوید: «لازمه ایمان حقیقی و واقعی، نه ایمان تقلیدی و تلقینی رابطه وداد و علاقه به سرنوشت یکدیگر است».<ref>مرتضی مطهری. ده گفتار. پیشین، ص ۷۶.</ref>به دیگر سخن، نظارت در قالب [[امر به معروف]] و نهی از منکر را مسؤولیتی اجتماعی تلقی می‌کند که لازمه ودر شمار ایمان حقیقی است. از این منظر، محبت و علاقه لوازمی در پی دارد که احساس مسؤولیت نسبت به جامعه و انسان‌های دیگر و نظارت و [[امر به معروف]] و نهی از منکر می‌تواند از مهم‌ترین آنها باشد.{{سخ}}
 +
علاوه بر آیات قرآنی مورد استناد، پاره‌ای از روایات نیز از سوی ایشان مورد اشاره و تأکید قرار گرفته است که می‌توان در راستای ضرورت و منزلت مسأله نظارت عمومی، به آنها استناد جست. به ویژه وی روایتی از امام باقر (ع) نقل می‌کند که در آن گفته شده است: که به وسیله اصل [[امر به معروف]] و نهی از منکر، دیگر فرایضِ نیز حیات می‌یابد، راه‌ها امن می‌گردد، کسب‌ها حلال می‌شود، مظالم به صاحبان اصلی آن باز می‌گردد، زمین آباد می‌شود، از دشمنان انتقام گرفته می‌شود و در نهایت اینکه کارها به این سبب سامان می‌یابد.<ref>(بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المکاسب و ترد المظالم و تعمر الارض و ینتصف من الأعداء و یستقیم الامر). بنگرید به مباحث آیت‌اللّه مطهری در کتاب ده گفتار، ص ۷۷ و ۸۷ و نیز ر.ک. به: حماسه حسینی. ج ۱، پیشین، صص ۳۱۲–۳۰۸. مطهری در اثر اخیر به نکته بسیار دقیق و مهمی اشاره می‌کند و آن اینکه حوزه و قلمرو [[امر به معروف]] و نهی از منکر «تا حدود آباد شدن زمین» است. (ص ۳۰۹) در همین زمینه سلطه اسرائیل بر مسلمانان را به دلیل ناتوانی و از نتایج فقدان [[امر به معروف]] و نهی از منکر در میان مسلمانان ذکر می‌کند. (ص ۳۱۱)</ref> موارد برشمرده شده در این روایت، همه در حوزه عمومی جاری است.{{سخ}}
 +
مطهری از آیات و روایات مذکور که جایگاه بسیار برجسته‌ای برای [[امر به معروف]] و نهی از منکر ترسیم می‌کند، گستردگی [[امر به معروف]] و نهی از منکر در حوزه عمومی را نتیجه می‌گیرد و از همین‌جا نیز به آسیب‌شناسی آن اشاره می‌کند. بر این اساس معتقد است که پاره‌ای تنگ نظری‌ها و انحراف‌ها باعث شده است که مسأله [[امر به معروف]] و نهی از منکر از منزلت واقعی خود خارج شود و راهی را بپیماید که نتیجه‌ای جز دخالت در حوزه خصوصی را دربر ندارد و نیز موجب شده جامعه به سمتی سوق داده شود کهاین فریضه را به فراموشی سپرده، از آن به راحتی عبور نماید و هیچ نقشی در زندگی جمعی آنان ایفا نکند. به هر حال از منظر ایشان آنچه در واقع در سطح جامعه صورت گرفته، [[امر به معروف]] و نهی از منکر واقعی نبوده و در موارد بسیاری پیرایه‌هایی بوده که به نام دین بر دین تحمیل شده است.{{سخ}}
 +
زمینه‌های تحقق نظارت عمومی
 +
مطهری از همین زاویه و با توجه به آسیب‌شناسی مذکور، وارد نگاه ایجابی به مسأله نظارت در حوزه عمومی و [[امر به معروف]] و نهی از منکر می‌شود و البته از این منظر نیز برداشت متفاوتی نسبت به [[امر به معروف]] و نهی از منکر دارد. ایشان فقدان منزلت [[امر به معروف]] و نهی از منکر به مثابه مسؤولیتی اجتماعی را، نه در ناگفته‌ها در این‌باره، که در فقدان عمل به این فریضه می‌جوید. در واقع ایشان بر این باور است که دربارهٔ این مفهوم و اهمیت آن، سخنان بی‌شماری گفته شده، لیکن آنچه مهم است و از آیات و روایات و توصیه‌های بزرگان دین برداشت می‌شود، عمل نمودن به چنین مسؤولیتی است. اما اینکه «چگونه و با چه ابزارهایی می‌توان به نظارت عمومی پرداخت؟» پرسشی است که مطهری از منظرهای مختلفی به آن پاسخ می‌دهد.{{سخ}}
 +
نخستین بحث ایشان در محقّق شدن [[امر به معروف]] و نهی از منکر، همچنان که در مباحث فقها نیز آمده، شرایط وجوب این فریضه است. فقها به‌طور عمومی و سنتی شرایط عامی را برای وجوب و تحقق یک واجب مفروض می‌گیرند؛ مانند: عقل، بلوغ، قدرت و علم. این چهار شرط غالباً از جانب فقها برای همه تکالیف مطرح می‌شود و مطهری نیز به آنها اشاره‌می‌کند. اما علاوه بر این چهار شرط، برای وجوب و تحقق [[امر به معروف]] و نهی از منکرشرایط اختصاصی دیگری را نیز ضمیمه می‌کنند، از جمله: «دانش و معرفت»، که درشمار شرایط عام نیز می‌باشد، احتمال تأثیر و نتیجه بخشی، «فقدان ضرر برای آمر به‌معروف وناهی از منکر» و در نهایت «اصرار عاصی و متخلف بر استمرار آنچه از آن نهی‌شده» است.{{سخ}}
 +
به نظر می‌رسد شرط احتمال تأثیر و فقدان ضرر، فریضه [[امر به معروف]] و نهی از منکر را در ارتباط با حاکمان، با توجه به قدرت افزون آنان نسبت به مردم، به‌طور کلی با تعطیلی مواجه می‌سازد؛ زیرا در صورت احتمال عدم تأثیر و احتمال ضرر، [[امر به معروف]] و نهی از منکر ساقط می‌شود و دیگر نظارتی صورت نمی‌گیرد. در هر حال در این فرض، شخص عملاً قادر بر نظارت نیست. مطهری با توجه به اینکه چنین مسأله‌ای می‌تواند عملاً منجر به تعطیلی فریضه بسیار مهم اجتماعی اسلامی شود، به نقد و بررسی این موضوع پرداخته وفقدان ضرر و احتمال تأثیر را مورد بازکاوی قرار می‌دهد.{{سخ}}
 +
ایشان با ابراز تأسف از اینکه پاره‌ای از علمای بزرگ شیعه بحث فقدان ضرر را در انجام [[امر به معروف]] و نهی از منکر مطرح کرده‌اند، معتقد است انجام این فریضه و تحقق آن به موضوع مورد امر و نهی بستگی دارد. در این زمینه با توجه به ارزش والای [[امر به معروف]] ونهی از منکر در بقا و تداوم اسلام، اگر موضوع امر و نهی واجد اهمیت خاصی نیست، دراین صورت به صرف احتمال ضرر می‌توان از انجام آن صرف نظر کرد. اما گاهی مسأله‌ای‌بسیار اساسی مطرح است که بدون امر و نهی، حتی با فرض ضرر نمی‌توان به اصلاح آن همت گماشت. در این صورت با توجه به اینکه موضوع امر و نهی واجد اهمیت‌ویژه وحیاتی است، نمی‌توان به صرف احتمال ضرر آن را ترک نمود، بلکه در چنین مواردی اگرچه با ضرر جانی و مالی و ... همراه باشد، می‌بایست به امر و نهی پرداخت. چنان‌که امام حسین (ع) با فرض خطرات و ضررهایی که احساس می‌کرد، مبادرت به امر ونهی نمود.<ref>ر. ک. به: مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج ۱، پیشین، صص ۲۶۸–۲۶۶</ref> [[امر به معروف]] و نهی از منکر در پاره‌ای موارد بسیار مهم، مانند حفظ نفوس جمعی از مسلمانان، هتک نوامیس مسلمانان، محو آثار و اندیشه‌های اسلامی، به گونه‌ای که موجبات گمراهی مسلمانان را فراهم آورد، از میان رفتن پاره‌ای شعائر مهم اسلامی، معروف شدن منکر و منکر شدن معروف و... گرچه ممکن است به‌طور مستقیم تأثیری برجای نگذارد، اما به یقین آثار روانی خاصی بر اجتماع خواهد گذاشت و در دراز مدت تأثیرات مهم‌تری ایجاد خواهد نمود. همراهی با مردم و در کنار مردم بودن می‌تواند به عنوان مهم‌ترین عامل مورد توجه قرار گیرد.{{سخ}}
 +
آیت اللّه مطهری مطابق آنچه در بحث فقدان و احتمال ضرر آورده است، به بحث «احتمال تأثیر و نتیجه» هم می‌پردازد و نکات مهم و بدیعی را در این بخش ذکر می‌کند. وی با این عنوان که در انجام امر و نهی می‌بایست توان و آگاهی و قدرت لازم بر انجام آن داشت به آسیب شناسی موضوع احتمال تأثیر و نتیجه بخشی امر و نهی پرداخته و می‌گوید:{{سخ}}
 +
«اینجا که می‌گویند احتمال، نه معنایش این است که برو در خانه‌ات بنشین، بعد بگو من احتمال اثر می‌دهم، احتمال اثر نمی‌دهم. این که پاکی و نجسی نیست. در این موارد باید بروی کوشش کنی، حداکثر تحقیق را بکنی، تا ببینی و بفهمی که آیا به نتیجه می‌رسی یا نمی‌رسی. کسی که بی‌اطلاع است و دنبال تحقیق هم نمی‌رود تا بفهمد از این [[امر به معروف]] و نهی از منکرش به نتیجه می‌رسد یا نمی‌رسد، چنین عذری ندارد. یا آن دیگری که می‌گوید: آقا! من که قدرت ندارم. اسلام هم می‌گوید بسیار خوب، ولی برو قدرت به دست بیاور. این شرط وجود است نه شرط وجوب؛ یعنی گفته‌اند تا ناتوانی، دست به کاری نزن که به نتیجه نمی‌رسی، ولی برو توانایی را به دست آور تا بتوانی به نتیجه برسی».<ref>همان، ص ۳۰۷</ref>
 +
قدرت و توانایی و آگاهی در نگاه مطهری به گونه‌ای اتفاقی حاصل نمی‌شود، بلکه انسان مسلمان می‌بایست به دنبال کسب قدرت برود تا با تجمیع قوا و نیروی جمعی و دانش ومعرفت بتواند به نظارت در حوزه عمومی، جامه عمل بپوشد. در این زمینه دو رکن اساسی تحقّق امر و نهی و نظارت عمومی، همانا «قدرت» و «آگاهی» است. از این رو تحقق آن نیازمند این است که مسأله نظارت عمومی از حالت فردی خارج شود و به صورت جمعی انجام گیرد و این همان وجه تمایز مباحث مطهری در بحث تحقق نظارت عمومی است که تأکید فراوانی بر انجام آن دارد:{{سخ}}
 +
«گذشته از اینکه ما، در اجرای [[امر به معروف]] و نهی از منکر باید عمل را دخالت دهیم، به این نکته هم توجه داشته باشیم که عمل هم، اگر فردی باشد چندان مفید فایده نیست، خصوصاً در دنیای امروز. این هم یک مشکلی است در زندگی اجتماعی ما که آنهایی هم که اهل عمل می‌باشند، توجهی به عمل اجتماعی ندارند و به اصطلاح «تک‌رو» می‌باشند. از عمل فردی کاری ساخته نیست، از فکر فرد کاری ساخته نیست، از تصمیم فرد کاری ساخته نیست؛ همکاری و همفکری و مشارکت لازم است».<ref>مرتضی مطهری، ده گفتار، پیشین، ص ۸۷ و نیز در همین زمینه ر.ک. به: مرتضی مطهری. یادداشت‌های استاد مطهری. ج ۱، پیشین، ص ۲۴۵ و ۲۴۶</ref>
 +
گذشته از اینکه آیت‌اللّه مطهری در قطعه مذکور، به نوعی آسیب‌شناسی، نظارت عمومی را نیز مورد توجه قرار داده است؛ از سوی دیگر، با درک اقتضائات عصر خود، به درستی، انجام امور فردی را برای سامان دادن به زندگی جمعی ناکافی شمرده و بر عمل جمعی، فکر جمعی، تصمیم جمعی و همکاری و همفکری و مشارکت جمعی، که نیاز ضروری جوامع پیچیده امروزی است، تأکید و تصریح می‌کند. این مسأله نشان‌گر این است که مطهری ظرفیت فریضه‌ای همانند [[امر به معروف]] و نهی از منکر را بیش از امور فردی دانسته وبرانجام آن به شیوه جمعی تأکید می‌کند و ظرفیت‌پذیری این فریضه را در سپهر عمومی‌جامعه می‌گشاید. به این ترتیب زاویه‌ای بس گسترده فراروی مؤمنان گشوده می‌شود که در پرتو آن بتوانند خود را با نیازهای عصر هماهنگ سازند و به مسؤولیت خود در گستره‌جامعه عمل نمایند.{{سخ}}
 +
مطهری گرچه [[امر به معروف]] و نهی از منکر و نظارت عمومی را یک امر جمعی دانسته وآن را با مقتضیات عصر حاضر همراه می‌بیند، اما همان گونه که گفته شد، وی به بعد عینی وعملی [[امر به معروف]] و نهی از منکر نیز بهای بسیاری می‌دهد. در حقیقت بنیان و بنیاد نظارت عمومی، به مثابه مسؤولیتی اجتماعی، در نگاه مطهری، همانا عمل نمودن به فرایضی است که چنین خواسته‌ای را از مردم متوقع است. عمل نمودن به معروف‌ها و دوری جستن از منکرها، آن چیزی است که در توان همه افراد است و کسی نمی‌تواند از آن ممانعت نماید. مطهری بر این باور است که: «یگانه چیزی که در هیچ زمانی ممکن نیست به طور کلی جلو آن را گرفت و هیچ قدرتی نمی‌تواند به کلی از او جلوگیری کند همین [[امر به معروف]] و نهی از منکر است».<ref>مرتضی مطهری. ده گفتار. پیشین، ص ۹۲</ref>
 +
جدای از بحث زبانی و نظریه‌پردازی دربارهٔ [[امر به معروف]] و نهی از منکر، که مطهری آن را ناکافی می‌داند و اضافه بر جنبه‌های عینی و عملی نظارت عمومی در حوزه‌های نفوذ و عمل، نکته دیگری که می‌تواند به عمل جمعی نظارت عمومی مساعدت نماید و فعالیت در این حوزه را سامان دهد، همانا تدبیر و کاربرد منطق در انجام نظارت عمومی است. در واقع از زاویه دیگری تدبیر نمودن فعالیت‌های این چنینی می‌تواند عمل جمعی را هدف‌دار و رو به جلو هدایت نماید و صرفاً اعمال بی‌هدف را مورد نظر ندارد. مراد مطهری از کاربرد منطق و تدبیر در امر نظارت عمومی در مسأله [[امر به معروف]] و نهی از منکر این است که در کار معروف و منکر باید تدابیر عملی اندیشید و باید دید چه عملی مردم را نسبت به کارهای نیک تشویق می‌کند و مردم را از کارهای زشت باز می‌دارد.<ref>ر. ک. به: همان، ص ۸۸</ref>
 +
مطهری چاره رفع بسیاری از مسائل و مشکلات و مفاسد اخلاقی را در برنامه‌ریزی منسجم و منطقی و تدبیری مناسب در برخورد با موضوع مورد بحث می‌داند. مسائلی نظیر اسراف، مدپرستی، تجمل، هوسبازی، غیبت و... را نشانه بی‌تدبیری جامعه می‌شمارد که در صورت برخورد منطقی و عملی با این گونه مسائل، به تدریج برطرف خواهد شد. شاید بتوان گفت نهاد حکومت در اینجا بیش از دیگر نهادها مسؤول است. اما این مسأله به نهادهای مدنی نیز بازمی‌گردد و آنان را نیز به فراهم نمودن چنین منطق و تدبیری و عمل نمودن به آن فرامی‌خواند. می‌توان به موارد فوق نظارت بر حاکمان را نیز افزود که به دلیل اهمیت وگستره و قدرت آن در رأس همه نظارت‌ها می‌تواند مورد توجه باشد و بر تمامی ارکان اجتماع تأثیرات مستقیم و غیر مستقیمی را برجای گذارد.{{سخ}}
 +
صرف نظر از شرایط و زمینه‌های پیش‌گفته، در باب نظارت عمومی، مطهری بر دو عنصر دیگر که پیش از این به صورت گذرا به آنها اشاره شد، در تحقق نظارت عمومی تأکید بسیار زیادی دارد: نخست معرفت و آگاهی و دانش و دیگری قدرت و تشکّل وتوانایی. در واقع مطهری برای جلوگیری از برخی پیامدهای نظارت عمومی، بر این دو نکته تأکید زیادی می‌کند و با توجه به این دو عنصر، بر این باور است که:{{سخ}}
 +
«این مسؤولیت را نمی‌توان فردی انجام داد؛ چه در شکل مسالمت ونیکوکاری و چه در شکل درگیری، وحدت وهمکاری و قدرت لازم است».<ref>مرتضی مطهری. یادداشت‌های استاد مطهری. ج ۷، پیشین، ص ۸۷</ref>
 +
ایشان معتقد است انجام تعهدها و مسؤولیت‌های فردی هنگامی میسور است که آدمی از یک سوی آنها را بشناسد و به شرایط تحقق آنها آگاه شود و از سوی دیگر با اراده و تصمیمی قوی به اجرای آنها بپردازد. در واقع هم به انجام مسؤولیت خود معرفت و آگاهی داشته باشد و هم اینکه با اراده‌ای استوار به انجام آن مبادرت ورزد. از همین رو است که در بعد اجتماعی و در حوزه نظارت عمومی و [[امر به معروف]] و نهی از منکر نیز آگاهی وبصیرت به جریانات و تحولات و آنچه در بطن تاریخ نهفته است را لازم می‌شمرد. به گفته آیت‌اللّه مطهری:{{سخ}}
 +
«آگاهی باید اجتماعی و دسته‌جمعی و تعاونی و حزبی باشد، تشکّل و نظم و تقسیم کار لازم است و از طرف دیگر تصمیم واراده و اجرا و قطعیت اجرایی ضرورت دارد. این تعهد اجتماعی از نظر اجرایی نیز مانند جنبه آگاهی نیازمند به تعاون وهمکاری است».<ref>همان، ج ۱، صص ۲۴۸ و ۲۴۹</ref>
 +
به این ترتیب از منظر مطهری کسب معرفت و دانش در کنار قدرت یافتن و تشکّل داشتن در برپایی و تحقق مسأله نظارت عمومی بسیار ضروری و کارگشا است. وی در اینجا وارد مباحث مفهومی نمی‌شود. برای مثال به این بحث نمی‌پردازد که آیا حزب مفهومی اسلامی است یا خیر. پاسخ منفی یا مثبت دادن به چنین مباحث و پرسش‌هایی، دارای لوازمی است که مطهری فارغ از انجام چنین مباحثی صرفاً ضرورت تأسیس تشکل، نهاد و حزب را یادآور می‌شود و تحقق نظارت عمومی را در کنار علم و معرفت، در پرتو کسب قدرت و توان‌مندی به شیوه جمعی و تأسیس تشکل و حزب می‌بیند. آنچه که امروزه ضرورت آن بیش از همیشه آشکار است.{{سخ}}
 +
مطهری در موارد دیگری نیز بر این مطلب تصریح کرده و آن را در قالب صلاحیت‌های مسؤولیت اجتماعی نظارت عمومی برشمرده است. از جمله اینکه:{{سخ}}
 +
«این تعهد و مسؤولیت صلاحیت می‌خواهد و این صلاحیت دو وظیفه مهم ایجاب می‌کند: یکی‌آگاهی و خبرت و بصیرت اجتماعی در کارها که از آن کسان نباشیم که «ما یَفْسِدُهُ أکْثَر مِمّایُصْلِحُه» و به عبارت دیگر رشد اجتماعی؛. دیگر تعاون و همکاری وتحصیل قدرت. اول‌علم‌و بینش است و دومی قدرت. از نظر علمی، روان‌شناسی وجامعه‌شناسی لازم است وازنظر قدرت، تجمع و تشکل و تهیه وسایل و اسباب و لوازم ونفوذ در سطح عالی‌اجتماع».<ref>همان، ج ۱، پاورقی ص ۲۴۸</ref>
 +
آیت اللّه مطهری با بینش عمیق خود نسبت به موضوع مورد بحث، توانسته است نکات بسیار دقیقی را بر زبان و قلم جاری سازد. آنچه بیش از هر چیز در مباحث فوق جلب توجه می‌کرد، اقتضائات و نیازهای عصری مسلمانان در تحقق فریضه‌ای همانند [[امر به معروف]] ونهی از منکر است. تصریح و تأکید فراوان وی در آموختن دانش و معرفت و تأسیس تشکل و حزب و کسب قدرت برای تحقق بخشیدن به مسأله نظارت عمومی در همین زمینه قابل ارزیابی است. در واقع هدف مطهری از تأسیس نهاد برای تحقق [[امر به معروف]] و نهی از منکر به‌طور عام این است که آگاهی و توان و نیروی مسلمانان به گونه سازماندهی شده در یکجا گرد هم آید و آنان با برنامه‌ریزی دقیق بتوانند در راستای پیشرفت اهداف جامعه اسلامی وتحقق آموزه‌های دینی گام نهند.{{سخ}}
 +
به دیگر سخن، در بسیاری از موارد و به ویژه در دنیای امروز، تحقق معروف و دفع منکر، نیازمند همراه ساختن پاره‌ای از افراد و یا فراهم سازی ابزارها و امکاناتی ویژه می‌باشد. تأسیس حزب و تشکل به مثابه امکاناتی است که به مسلمانان قدرت و توان می‌دهد و آنان می‌توانند در جهت پیشبرد آموزه اساسی و دینی نظارت عمومی به‌طور بایسته و شایسته‌ای عمل نمایند. در واقع با چنین ابزارها و امکاناتی می‌توان دست به سازماندهی و برنامه‌ریزی زد و در تحقق جامعه‌ای مطلوب به گونه مؤثرتری حرکت نمود.
  
 +
== اولویت آزادی در نظارت عمومی ==
 +
یکی از مهم‌ترین شرایط و زمینه‌های تحقق نظارت عمومی، اولویت آزادی و به دیگر سخن وجود فضای آزاد در جامعه است. بی‌تردید نمی‌توان در شرایط فقدان و سلب آزادی، از نظارت گفت‌وگو کرد. مطهری عمل نمودن به فریضه‌ای چون [[امر به معروف]] و نهی از منکر را، چنان‌که اشاره شد، در تحقّق مسأله نظارت عمومی بسیار مهم ارزیابی می‌کند، اما تأکیدات وی بر جمعی بودن نظارت عمومی بر این مسأله نیز اشاره دارد که نمی‌توان بدون توانایی وقدرت‌مندی به تحقق نظارت عمومی موفق شد.{{سخ}}
 +
در واقع توانایی مردم در انجام کارهای نیک و پسندیده، تنها در حوزه خصوصی و در مواردی که با قدرت سیاسی ارتباط نمی‌یابد، می‌تواند موفقیت‌آمیز باشد. اما اگر عمل افراد در تضاد با قدرت سیاسی باشد و باب آن به حوزه عمومی گشوده شود، لاجرم با ناکامی‌هایی همراه خواهد بود؛ بنابراین، می‌توان از همین منظر حکم به اولویت روشی، آزادی در نظارت عمومی صادر کرد. چنان که آیت‌اللّه مطهری در مباحث دیگر خود، همانند رابطه اخلاق وآزادی نیز به اولویت رتبی و زمانی آزادی بر سایر مفاهیم می‌اندیشد؛ زیرا در هر صورت عملی اخلاقی به شمار می‌رود که آگاهانه و آزادانه از سوی مردم پذیرفته شود. عمل اخلاقی‌ای که با اجبار و از سر ترس و اضطرار انجام گیرد ارزشی نخواهد داشت. چنان که پذیرش دین اجباری نیز فاقد ارزش خواهد بود و در آنجا نیز آزادی پذیرش دین در اولویت است. مطهری در این‌باره، آزادی و اختیار را شرط لازم مسؤولیت دانسته و می‌گوید:{{سخ}}
 +
«آزادی و اختیار انسان در کارهای خود شرط لازم مسؤولیت است نه شرط کافی. امااینکه شرط لازم است؛ زیرا با عدم آزادی، مسؤولیت معنی ندارد، مثل این است که بگوییم‌این آتش سبب سوزاندن فرش است. آتش سبب سوزاندن فرش است اما هر سببی مسؤول نیست».<ref>همان، ج ۷، پیشین، ص ۸۰</ref>
 +
با توجه به اینکه مطهری در کنار اختیار و آزادی انسان برای تحقق مسؤولیت خود در مسأله نظارت عمومی، عناصری از قبیل آگاهی و توانایی را نیز شرط و معتبر می‌داند. بر این اساس، آدمی در انجام مسؤولیت اجتماعیِ خود، نه تنها می‌بایست آزادی داشته باشد، بلکه این آزادی می‌بایست با آگاهی و توانایی نیز توأم گردد. به باور مطهری، چنان که پیش از این نیز اشاره شد، رشد اسلامی در گرو کسب معرفت و آگاهی است و این رشد از سویی نیازمند آزادی است.{{سخ}}
 +
مطهری در مواردی البته سهم تربیت را نقش‌آفرین‌تر از آزادی می‌داند و می‌گوید این‌گونه نیست که در بین ارکان سه‌گانه لازم برای تعالی آدمی؛ یعنی آزادی، تربیت و امنیت، آزادی بر دو مورد دیگر اولویت و تقدم داشته باشد. آری! به هنگام بررسی تقابل آزادی و ترسیم حد و منع برای آزادی یک شخصیت حقیقی، حقوقی یا جامعه، با توجه به غایتی که برای فرد و جامعه در نظر گرفته شده است می‌گوییم اصل بر آزادی فرد است و علاوه بر اینکه بر او هیچ گونه ولایتی ندارد، حق محدود کردن و نظارت بر او را نیز دارا نیست؛ بنابراین، در ابتدا آزادی فرد را لحاظ می‌کنیم و آن گاه با توجه به غایت کمالی انسان و اقتضائات تربیتی وی، برای نیل به کمال و نیز رعایت آزادی و فراهم نمودن زمینه‌ها و شرایط رشد و بالندگیِ دیگر افراد و جوامع، بر آزادی او از ناحیه عقل و نقل قیدهایی وضع می‌گردد.{{سخ}}
 +
نظارت عمومی از سنخ ارزش‌هایی است که می‌بایست آزادانه و آگاهانه و از روی توانایی محقق گردد و البته در این میان، سهم آزادی بیش از همه عناصر دیگر است و از این رو در اولویت است؛ و اساساً از آن رو که انسان آزاد است، مسؤول شمرده می‌شود و می‌بایست در برابر اعمال خود پاسخ‌گو باشد. این مسؤولیت، عملی است که با اراده آزاد آدمی، زمینه بروز و ظهور می‌یابد. به نوشته مطهری:{{سخ}}
 +
«مسؤولیت در جایی اعتبار می‌شود که علاوه بر آزادی و آگاهی و توانایی، رسالت وتکلیف هم در کار باشد؛ یعنی رسالت در مورد کارهایی است که انسان به عنوان یک وظیفه و یک تکلیف انجام می‌دهد. در کارهای غریزی و فردی که انسان تحت تأثیر یک میل فردی یا یک ترس فردی انجام می‌دهد، مسؤولیت بی‌معنی است. در واقع مسؤولیت صرفاً در مورد کارهایی صادق است که انسان تحت تأثیر و تدبیر عقل و یا اراده اخلاقی انجام می‌دهد، نه کارهایی که تحت تأثیر جاذبه میل‌ها و دافعه خوف‌ها انجام می‌دهد، قهراً مربوط می‌شود به‌حوزه واقعی آگاهی و انتخاب، نه غریزه».<ref>همان، ص ۸۱</ref>
 +
در یک فضای غیر مسؤولانه و اقتدارگرایانه نمی‌توان به مسأله نظارت عمومی، که مسؤولیتی اجتماعی است، جامه عمل پوشید. در واقع همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره شد، در پاره‌ای از زمان‌ها و به ویژه در دوره حکومت امویان و عباسیان، حاکمان با تغییر وتفسیر دلخواهانه در آموزه‌های دینی توانستند سرنوشت جامعه اسلامی را به گونه‌ای دیگر رقم بزنند. این مسیر همانا مستحکم نمودن رگه‌های اقتدارگرایی و خودکامگی در جامعه بود که در آن حاکمان حق امر و نهی عموم مسلمانان را از آن خود به شمار آوردند و مجال بروز وظهور نهادهای مردمی ومستقل از حکومت برای عمل به آموزه‌های دینی را از مسلمانان سلب نمودند. بدین ترتیب توانستند آموزه‌های مشارکت‌پذیر دینی را به گونه‌ای مسخ نموده و یا در راه اهداف خود تفسیرنمایند.{{سخ}}
 +
آنچه مطهری در باب نهاد حسبه‏<ref>لازم است تأکید کنیم که آنچه در این نوشته با عنوان نهاد حسبه از آن نام برده شد، غیر از آن چیزی است که فقهای شیعه با عنوان امور حسبیه از آن یاد کرده‌اند. نهاد حسبه همان گونه که ذکر شد، یک نهاد حکومتی است و محتسب کسی است که از جانب حکومت مأمور انجام پاره‌ای امور گردیده است. در صورتی که مراد فقهای شیعه از امور حسبیه، شؤونی است که فقیه، بنابر قدر متیقن، بر آنها ولایت دارد. امور حسبیه مصطلح، با همه اختلافاتی که دربارهٔ آن وجود دارد، اموری است که انجام آنها نیازمند اجازه حاکم شرعی است. آیت‌اللّه مطهری در مباحث خود به این بحث پرداخته و میان این دو تفکیک نموده است. برای مطالعه دیدگاه ایشان بنگرید به: یادداشت‌های استاد مطهری. ج ۱، پیشین، ص ۲۷۵</ref>می‌گوید دقیقاً در همین راستا قابل توجه است. گرچه مطهری در همین زمینه معتقد است در گذشته نسبت به مسأله نظارت عمومی در اندیشه مسلمانان می‌توان یک گشودگی و فضای گسترده‌تری را دید. اما نوع مباحث مطهری دربارهٔ فریضه [[امر به معروف]] و نهی از منکر وحسبه، که وی آن را نوعی [[امر به معروف]] و نهی از منکر نهادینه شده از سوی دستگاه خلافت و حکومت تلقی می‌کند،<ref>مطهری پیدایش نهاد حسبه را در قرن چهارم دانسته است. مرتضی مطهری. ده گفتار. پیشین، ص ۷۰. و نیز بنگرید به: صص ۷۸–۷۱</ref> به ویژه آسیب‌شناسی نظارت عمومی نشان‌گر آن است که فقدان آزادی سبب شد این نهادها که نشان دهنده ظرفیت آنها برای عصری شدن است، از مجرای اصلی و اساسی خود، که همانا کنترل ونظارت بر حوزه عمومی جامعه و قدرت سیاسی بود، خارج گردد و به دخالت در حوزه خصوصی افراد و مسائل عبادی بسنده شود. بدین ترتیب انسانی که خداوند او را مسؤول خود و محیط وجامعه شمرده بود، غیر مسؤول به حساب آمد و از حوزه عمومی کنار گذاشته شد.{{سخ}}
 +
فریضه [[امر به معروف]] و نهی از منکر، هم از حوزه نهاد حسبه و هم از دایره امور حسبیه خارج است؛ زیرا انجام آن نیازمند هیچ نوع اجازه‌ای، مگر در مواردی که به ضرب وجرح منتهی شود از ناحیه حاکم شرعی و حاکم غیر شرعی (فرمانروا) نیست. صرفاً تحقق پاره‌ای از شرایط موجب وجوب آن می‌شود و مسلمانان می‌بایست در سطح جامعه اسلامی به انجام آن مبادرت ورزند. بر این اساس تفکیکی میان فرمانروا و فرمان‌بر در انجام امر به‌معروف ونهی از منکر نیست و همه به نوعی مشمول خطابات قرآن در انجام این فریضه مهم اجتماعی می‌باشند. به این ترتیب جای دادن فریضه [[امر به معروف]] و نهی از منکر در ذیل‌نهاد حسبه و یا به شمار آوردن آن در امور حسبیه، در واقع فروکاستن گستره و سپهر اجتماعی این مسؤولیت اجتماعی از موضع اصلی و اساسی آن است که با توجه به شرایط آن‌به یکسان بر همه واجب است و حاکم و محکوم در تحقق آن هیچ تفاوتی با یکدیگرندارند.<ref>برای اطلاع بیشتر در این زمینه ر.ک. به: همان، ج ۱، صص ۲۵۸–۲۵۶</ref>
  
مقدمه: طرح مسأله
+
== خاتمه ==
 +
نظارت عمومی عمدتاً در جایی معنا می‌یابد که اشتباه و خطایی در حوزه عمومی صورت می‌گیرد. عموم انسان‌ها به غیر از معصومان، که تعداد آنها انگشت شمار است، دچار خطا می‌شوند. از این رو، همه انسان‌ها نیازمند نظارت و کنترل هستند. سطوح نظارت نیز می‌تواند فردی و جمعی باشد و به توسط یک یک افراد صورت گیرد و یا اینکه به توسط ابزارها ونیروهای متحد و منسجم و با برنامه‌ریزی و در قالب یک تشکل و حزب. تأثیر هر کدام از این دو نوع سطح از نظارت می‌تواند متفاوت باشد. در حالی که تأثیر نظارت عمومی در قالب امر به نیکی و نهی از بدی به توسط یک فرد عملاً ممکن است در سطح بسیار پایینی باشد، در مقابل تأثیر امر و نهی جمعی و سازماندهی شده می‌تواند بسیار گسترده قلمداد شود وتأثیرات شگرفی را در پیشرفت جامعه برجای نهد.{{سخ}}
 +
آیت اللّه مطهری با توجه به بینش عمیق خود این هر دو حوزه را مورد بحث قرار داده است و بر کار منسجم و سازماندهی شده در قالب حزب و تشکل تأکید کرده و نظارت‌های فردی را ناکافی به شمار می‌آورد؛ و از همین رو است که مطهری معتقد است مسأله نظارت عمومی در قالب [[امر به معروف]] و نهی از منکر به مثابه همدردی، تعهد اجتماعی و مهم‌تر از همه از باب مسؤولیت اجتماعی، جایز و بلکه واجب است.{{سخ}}
 +
همه تأکیدات مطهری در بحث نظارت عمومی، چنان که در صفحات پیشین به‌طور مبسوط به آنها اشاره شد، مبتنی بر احیای روح و گوهر دین و احیای حقوق افراد در حوزه خصوصی و عمومی و در قلمرو آموزه‌های دینی است. روح دین و دینداری، از نگاه مطهری، همانا مسؤولیت پذیری نسبت به خود و جامعه خویش است. حوزه مسؤولیت پذیری نیز صرفاً محدود به نیازهای مادی نیست، بلکه تمامی نیازمندی‌های انسان را شامل می‌شود.{{سخ}}
 +
به اعتقاد ایشان، اسلام دین مسؤولیت است و انجام مسؤولیت اجتماعی جز با درگیری باغاصبان حقوق مردم میسور نیست. این درگیری‌ها مستلزم انسجام و همکاری وقدرت‌مندی است. نظارت عمومی در این سطح، به درگیری با رفتار اقتدارآمیز نامشروع می‌پردازد. به این معنا که هدف از نظارت عمومی، که در بحث حاضر در نسبت با [[امر به معروف]] و نهی از منکر گره خورده و یکسان شمرده شده است، نفی رفتارهای دلخواهانه ومستبدانه و خارج از دین و قانون است. بی‌تردید در این معنا بیش از آنکه مخاطب نظارتِ عمومی، مردم باشند، فعالیت‌های حاکمان مورد نظر است و مراد از نظارت عمومی، در این سطح، تحت نظر گرفتن رفتار و اعمال آنان است.{{سخ}}
 +
بر این اساس، مردم با عمل به آموزه دینی [[امر به معروف]] و نهی از منکر، به رفتار درست ومطابق با ضوابط در جامعه حکم می‌کنند و بیش از همه، حاکمان مستحق برخورداری از چنین نظارتی هستند؛ و این البته نقصی بر آنان شمرده نمی‌شود؛ زیرا در مرحله و سطحی دیگر، عموم مردم نیز از سوی حاکمان مورد نظارت قرار می‌گیرند تا در چارچوب قواعد وقوانین عمل نمایند. اساساً آدمی و نیز ذات قدرت نیازمند نظارت دائمی است و آموزه‌های دینی چنین امکانی را، در قالب [[امر به معروف]] و نهی از منکر، برای نظارت فراهم آورده‌اند. از این رو با توجه به سطوح مختلف نظارت عمومی، یک سطح بسیار مهم آن، نظارت بر کارگزاران نظام سیاسی است.{{سخ}}
 +
اهمیت نظارت بر قدرت سیاسی از آن رو است که در دوره‌هایی از تاریخ جامعه اسلامی، وقتی اقتدار رابطه‌ای خاص را با مردم شکل داد و نظارت بر خود را از گردونه نظارت عمومی و [[امر به معروف]] و نهی از منکر خارج ساخت، [[امر به معروف]] و نهی از منکر به حوزه‌های نامربوطی راه یافت و کژتابی‌هایی را موجب شد و در نتیجه مقبول وجدان عمومیواقع‌نگردید. از این رو، به گفته مطهری، موجبات سوء استفاده توسط افراد مغرض و نادان فراهم شد و از سویی این فریضه در میان متدینان نیز با توجه به کژتابی ایجاد شده رو به‌فراموشی نهاد.{{سخ}}
 +
مباحث آیت‌اللّه مطهری به چنین مواردی باز می‌گردد و تأسف وی از نوع موجود [[امر به معروف]] و نهی از منکر نیز اشاره به موارد انحرافی آن و دخالت‌های گسترده افراد نااهل در حوزه خصوصی مسلمانان و شهروندان جامعه اسلامی دارد.{{سخ}}
 +
اولویت بحث از «آسیب‌شناسی [[امر به معروف]] و نهی از منکر» در مباحث مطهری، از آن رو است که وی معتقد است این فریضه از مدار اصلی خود خارج گشته و نیازمند بازفهمی جدید و ویژه‌ای است تا دوباره در مجرای اصلی خود قرار گیرد و در راستای پیشرفت جامعه اسلامی از آن بهره‌برداری شود. این بازفهمی ویژه در شرایط کنونیِ جوامع اسلامی، می‌بایست با توجه به عناصری مورد توجه قرار گیرد که بتواند در جهت کارآمدی نظارت عمومی مورد استفاده باشد. از این رو، توجه مطهری به آگاهی و دانش و معرفت و کسب توان‌مندی در کنار تأسیس حزب و تشکّل، قابل ستایش است و می‌تواند از حرمان و بدفهمی [[امر به معروف]] و نهی از منکر پرده بردارد و این فریضه را با توجه به ظرفیت بالای آن، به عنصری کارآمد و کارگشا در جامعه اسلامی مبدل سازد.{{سخ}}
 +
در کنار همه مسائل یاد شده، می‌بایست بر اولویت آزادی در مسأله نظارت عمومی توجه خاصی مبذول داشت. در این بحث، همانا اولویت و تقدمِ روشی و رتبی و زمانی مراد است ونه تقدم ارزشی، که البته در جای خود قابل بحث و تأمل است. آزادی در اینجا به معنای مطلق آن مورد نظر نیست، بلکه به امکان و وجود فضای آزادانه در سطح جامعه اشاره دارد. در این معنا بهره‌مندی از آزادی منوط به رعایت ضوابط و قواعدی است که تخطی از آنها برای افراد دارای هزینه است.
  
 +
== پانویس ==
 +
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 +
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text">آیت اللّه مطهری و نظارت عمومی [https://library.tebyan.net/f/Viewer/Text/66743/1 ] - تاریخ برداشت :۱۳۹۰/۱۱/۲۳ فصلنامه حکومت اسلامی شماره۳۱
  
مسأله نظارت عمومى؛ از جمله مهم‏ترين و پيچيده‏ترين مسائل در هر نهاد و سازمان و به‏طور كلى در هر جامعه‏اى است و با مسؤوليت اجتماعى پيوندى ناگسستنى دارد. از اين رو، بُعدى عمومى و اجتماعى مى‏يابد و در حوزه عمومى قابل طرح و بحث و بررسى است. حوزه عمومى، در مقابل حوزه خصوصى، به حوزه فعاليت‏هاى فردى و جمعى و گروهى گفته مى‏شود و مراد از آن، حوزه حقوق آدميان در عرصه جامعه و قلمرو عمل است وهمه به گونه‏اى برابر از آن برخوردارند.
+
[[رده:مقالات]]
 
+
 
+
به ديگر سخن، در حوزه عمومى پاى پاره‏اى از حقوق و تكاليف به ميان مى‏آيد و نظارت، گرچه جنبه فردى و خصوصى نيز مى‏تواند بيابد، اما از سوى ديگر، به‏طور طبيعى در حوزه عمومى قرار مى‏گيرد. فرد در اين حوزه، شهروند شمرده مى‏شود. مفهوم شهروندى داراى بار معنايى ويژه‏اى است و بر اساس آن، فرد در سپهر اجتماعى، از حقوقى برخوردار مى‏شود كه وقتى شهروند شمرده نمى‏شود، فاقد آن حقوق است.
+
 
+
 
+
هدف اين نوشته ارائه بحثى درباره نظارت عمومى به مثابه مسؤوليتى عام و اجتماعى با تأكيد بر انديشه آيت‏اللّه مرتضى مطهرى است. اينكه «دستگاه فكرى مطهرى نسبت به مسأله نظارتِ عمومى چگونه مى‏انديشد و چه تدبيرى براى اصلاح جامعه و نهادينه ساختن سپهر نظارت عمومى در ميان مسلمانان انديشيده و مطرح ساخته است؟» پرسش اصلى نوشته حاضر را تشكيل مى‏دهد. مدعاى نوشته اين است كه نظارت يك مسأله عمومى و از جنس مسؤوليت اجتماعى است. به اين معنا كه يك انسان مسلمان همان گونه كه در برابر خود وخداى خود و در سطحى ديگر در مقابل خانواده و بستگان خود مسؤول شمرده مى‏شود، به همان نسبت و بلكه بيشتر، نسبت به جامعه خويش مسؤوليت دارد و داراى وظايف و حقوقى است كه مى‏بايست به انجام آن‏ها مبادرت ورزد. اين مسؤوليت اگرچه در آموزه‏هاى دينى مورد تأكيد واقع شده و در رفتار و مشى پيامبر خدا، حضرت محمد(ص) و نيز ساير مسلمانان صدر اسلام قابل رديابى و مطالعه است، اما به مرور و در قرون بعد و به ويژه در دوره سلطه امويان و عباسيان راه ديگرى را طى نمود كه موجب مسخ مسأله نظارت عمومى به مثابه مسؤوليتى اجتماعى در ميان مسلمانان گرديد.
+
 
+
 
+
آيت‏اللّه نائينى به درستى به همين معنا اشاره مى‏كند و بر اين باور است كه در صدر اسلام وقتى خليفه دوم در سخنرانى خود مردم را به جهاد دعوت مى‏كند، در پاسخ مى‏گويند: «لا سمعاً و لا طاعتاً»؛ «گوش نخواهيم داد و اطاعت نخواهيم كرد»، مادام كه توضيح دهى چگونه در تقسيم پارچه از بيت‏المال براى خود سهم بيشترى منظور نموده‏اى، به گونه‏اى كه پيراهن شما بلندتر از پيراهن ديگران است؟! خليفه دوم، فرزند خود «عبداللّه» را طلب كرد و او براى مردم توضيح داد: كه چون سهم پدرم به اندازه يك پيراهن نبود، من سهم خود را به پدرم دادم تا توانست از مجموع دو سهم چنين پيراهنى تهيه كند. با اين توضيح مردم قانع شدند. يا وقتى كه خليفه دوم در آغاز خلافت بر فراز منبر نشست و خطبه مفصلى خواند و گفت: اگر من از صراط حق و عدالت كج شدم شما مرا راست كنيد، يكى از افراد عادى مسلمانان، دست به شمشير برد و فرياد زد: اگر تو راست نشدى، با شمشير كج مستقيمت مى‏سازم. [۲]
+
 
+
 
+
از ديگر سوى تأكيد پاره‏اى از آموزه‏هاى دينى بر اين مسأله؛ نظير فريضه بسيار مهم امر به‏معروف و نهى از منكر نيز موجب سوء استفاده حاكمان گرديد و آنان با تأسيس نهادهايى‏چون حسبه، به اين مسأله رنگ و بويى حكومتى بخشيده و مردم و نهادهاى مردمى‏را از گردونه نظارت بر روند جريانات اجتماعى و به ويژه نظارت بر قدرت سياسى‏خارج ساختند.
+
 
+
 
+
به ديگر سخن، حاكمان و كارگزاران مسلمان با مشى مستبدانه و اقتدارگراى خود و نفى آزادى و برقرارى حكومت‏هاى استبدادى در جهت خلاف آموزه‏هاى دينى حركت كردند وراه را بر اقتدارگرايى بيشتر و بيشتر حاكمان و سلاطينِ پس از خود هموار ساختند ونظارت عمومى را به مسأله‏اى نظرى تبديل نمودند و حوزه عملى آن، از يادها رفت.
+
 
+
 
+
علاوه بر اين، پاره‏اى از بخش‏هاى نهاد دينى نيز به توجيه چنين وضعيت اقتدارمنشانه‏اى پرداخت و زمينه‏هاى استوارى انديشه‏هاى استبدادى و اقتدارگرا را بيش از پيش فراهم نمود. تأكيد فراوان انديشمندان اهل سنت بر امنيت و هويت و تقدّم نظم بر آزادى و حقانيت در فراهم آوردن چنين زمينه‏هايى كارساز بوده است. اين وضعيت در بخش‏هايى از جامعه مسيحى و حاكميت مطلقه كليسا نيز به خوبى مشهود است. زيرا تصور ارباب كليسا اين بود كه هيچ فرد و نهاد و گروهى را ياراى نظارت بر حاكمان نيست و حاكمان، تنها در مقابل خداوند پاسخ‏گو و مسؤول شمرده مى‏شوند، نه در مقابل مردم.
+
 
+
 
+
آيت‏اللّه مطهرى به خوبى اين وضعيت را تحليل كرده است. به عقيده ايشان، يكى از علل گرايش به مادى‏گرايى در غرب، نارسايى پاره‏اى از مفاهيم اجتماعى و سياسى بوده است. اين مسأله از آنجا ناشى شد كه با ظهور مفاهيم خاص اجتماعى و سياسى و به ويژه حقوق طبيعى و حق حاكميت ملى در غرب، گروهى طرفدار استبداد سياسى شده و براى توده مردم در مقابل حكمران حقى قائل نشدند. البته تنها چيزى كه در مقابل حاكمان براى مردم ترسيم شد، وظيفه و تكليف بود. به گفته شهيد مطهّرى، پشتوانه اين گروه براى استدلال‏هاى سياسىِ استبدادمآبانه، اعتقاد به خدا بود. آنان مدعى بودند كه حكمران در مقابل مردم مسؤول نيست، بلكه او فقط در برابر خدا مسؤول شمرده مى‏شود و از ديگر سوى، مردم در مقابل حكمران مسؤول‏اند و وظيفه دارند. به ديگر سخن، مردم هيچ گونه حقى در نظارت بر كار حاكم ندارند و در برابر حاكم مكلف و موظف شمرده مى‏شوند. [۳]
+
 
+
 
+
به اين ترتيب، به باور مطهرى، در افكار و انديشه‏ها نوعى ملازمه و ارتباط تصنعى ميان اعتقاد به خدا از يك طرف و اعتقاد به لزوم تسليم در برابر حكمران و سلب حق هر گونه نظارت و مداخله‏اى در امر حكومت و حاكم از طرف ديگر به وجود آمد. جالب اينكه اينها همه با توجيهات دينى و توسط اصحاب كليسا و دين صورت مى‏پذيرفت و مردم را هر چه بيشتر از آموزه‏هاى دينى سرخورده و دور مى‏ساخت.
+
 
+
 
+
چنين وضعيتى را مى‏توان در ميان حاكمان و جامعه اسلامى نيز پى گرفت و وضعيتى مشابه را ترسيم كرد. حال اينكه مطهرى به گونه‏اى ديگر مى‏انديشد و انديشه مطلق‏العنان بودن و نظارت‏ناپذيرى حاكمان را انديشه‏اى سست و بى‏بنياد معرفى مى‏كند. او به سازگارى ميان انديشه نظارت بر حاكم و مسؤول بودن او در مقابل مردم و پذيرش آموزه‏هاى دينى مى‏انديشد و باور دارد. در نگاه ايشان ميان انديشه حق حاكميت ملى از يك سو و اعتقادات دينى از سوى ديگر هيچ گونه ناسازگارى وجود ندارد.
+
 
+
 
+
قطعه زير انديشه مطهرى را در اين باب به‏طور كامل بازتاب مى‏دهد:
+
 
+
 
+
«از نظر فلسفه اجتماعىِ اسلامى، نه تنها نتيجه اعتقاد به خدا، پذيرشِ حكومتِ مطلقه افراد نيست و حاكم در مقابل مردم مسؤوليت دارد، بلكه از نظر اين‏فلسفه، تنها اعتقاد به‏خداست كه حاكم را در مقابل اجتماع مسؤول مى‏سازد و افراد را ذى‏حق مى‏كند و استيفاى حقوق را يك وظيفه لازم شرعى معرفى‏مى‏كند». [۴]
+
 
+
 
+
نگارنده بر اين باور است كه هموار كردن راه نظارت عمومى به منزله مسؤوليتى اجتماعى و همگانى تنها از طريق آگاهى و شناخت اين حق و وظيفه ميسور است و مطهّرى نيز در مباحث خود به اين سمت و سو حركت نموده است. ايشان با درك اين نكته كه مسأله نظارت عمومى كه در ميان مسلمانان غالباً با فريضه امر به معروف و نهى از منكر عجين است و با آن عينيت و مصداق مى‏يابد در جوامع مسلمان مغفول واقع و به انحراف كشيده شده است، سعى در آسيب‏شناسى و تصحيح آن دارد. از اين رو، مباحث ايشان، ضمن آسيب‏شناسى معرفتى، درباره زدودن غبار تحريف و انحراف و بهره‏مندى نادرست از اين فريضه اجتماعى نهفته‏است.
+
 
+
 
+
اين نوشته از سوى ديگر و به صورت ضمنى، اين مدعا را نيز دنبال مى‏كند كه ايضاح مفاهيمى كه به نوعى با حوزه عمومى سر و كار دارند، مى‏توانند وفاق و اجماع عمومى وهمبستگى و انسجام اجتماعى را در پى داشته باشند. به نظر مى‏رسد تا زمانى كه مفاهيم مطرح و كاربردى در جامعه و در ميان مسلمانان جايگاه و منزلت واقعى خود را نيابند و از وضوح نسبتاً مناسبى در ميان نخبگان برخوردار نگردند، دست‏يابى به يك جامعه و نظام سياسى مطلوب ميسور نخواهد بود. تبيين درست مسأله نظارت عمومى مى‏تواند جايگاه ومنزلت اين عنصر را در جامعه روشن سازد و چراغى باشد فراروى مردم و حاكمان، كه‏آزادانه وآگاهانه در مسيرى برنامه‏ريزى شده حركت نمايند و به اصلاح حركت‏هاى نادرست و خطا بپردازند.
+
 
+
 
+
اين مقاله از اين زاويه به بحث درباره انديشه آيت‏اللّه مطهرى درباره نظارت عمومى مى‏پردازد و سعى در ايضاح بخشى از انديشه مغفول واقع شده ايشان دارد؛ انديشه‏اى كه مى‏تواند براى زندگى امروز ما نيز بسيار راه‏گشا بوده و مورد بهره‏بردارى قرار گيرد. تأكيد اصلى و اساسى در نوشته حاضر بر عنصر امر به معروف و نهى از منكر است و ساير عناصر نظارتى، به دليل محدوديت‏هاى پژوهش حاضر، مورد بحث قرار نمى‏گيرد.
+
 
+
 
+
ايضاح مفاهيم
+
 
+
 
+
الف. نظارت عمومى
+
 
+
 
+
نظارت، با توجه به حوزه‏هايى كه اين بحث در آن انجام مى‏گيرد، معنا و مفهوم ويژه‏اى مى‏يابد. براى مثال، نظارت در حوزه فردى تنها به مراقبت در امورى خلاصه مى‏شود كه به خود شخص و حوزه خصوصى وى مربوط مى‏شود. طبيعى است كه فرد در فرايند نظارت بر خود به دنبال مسائلى است كه او را در رسيدن به اهداف مورد نظر او يارى رساند. از اين رو فردى كه خواستار تهذيب نفس است به يك سرى اعمال دست مى‏يازد كه فرد ديگرى كه با اين حوزه سر و كار ندارد به آن توجهى نمى‏كند و اين بعد برايش اهميتى ندارد. البته توجه به نظارت در حوزه فردى مى‏تواند تأثيراتى را در حوزه عمومى نيز برجاى گذارد؛ از جمله اينكه اگر فردى فضايل و ارزش‏هاى اخلاقى را در نفس خود نهادينه نكرده و پرورش نداده باشد، در حوزه عمومى نيز نمى‏تواند به اين ارزش‏ها عمل نمايد. همين‏طور اگر فردى به ارزش‏هايى چونان آزادى و عدالت اعتقاد و باور نداشته باشد، طبيعتاً در حوزه عمومى نيز به اين گونه مسائل و ارزش‏هاى جمعى وقعى نخواهد نهاد.
+
 
+
 
+
نظارت در حوزه عمومى، معنا و مفهومى مشابه مى‏يابد، اما با گستره‏هاى وسيع‏تر وعميق‏تر. در اين معنا، نظارت به فعاليتى اطلاق مى‏شود كه در آن بايدها و آرمان‏ها ومطلوب‏ها با هست‏ها و عملكردها و پيش‏بينى‏ها و موجودها مورد مقايسه واقع مى‏شود. [۵] در اين صورت سعى مى‏گردد تا تصوير روشنى از تشابه يا تمايز اعمال و عملكردها در پيش روى قرار گيرد و آنچه كه انجام شده با آرمان‏ها سنجيده شود و در نزديك نمودن واقع با آرمان تلاش شود. اين معنا مى‏تواند بعدى فردى و جمعى بيابد. اين تعريف تنها به مقايسه وتطبيق فعاليت‏هاى حوزه فردى و حوزه جمعى اشاره كرده و هيچ مؤلّفه‏اى براى تفكيك آنها و هيچ ابزار نظارتى‏اى طرح و پيش‏بينى نكرده است.
+
 
+
 
+
به رغم تعريف فوق، كه از يك گستره مفهومى رنج مى‏برد، نظارت، از منظر جامعه شناختى و علوم سياسى با مفهوم كنترل اجتماعى (Social Control) رابطه بسيار نزديكى دارد. مفهوم كنترل اجتماعى به مجموعه شيوه‏ها وتدابير و ابزارهايى اطلاق مى‏شود كه يك جامعه يا يك گروه در تحقق هدف‏ها و هدايت افرادش براى رعايت قوانين، اصول، كاركردها، آداب، شعائر، مناسك و هنجارها و ارزش‏هاى پذيرفته خود به كار مى‏گيرد. اين كنترل به دو صورت انجام مى‏گيرد: نخست، كنترل رسمى اجتماعى، كه به معناى وادار كردن انسان‏ها به قبول هنجارها و رعايت آنان در عمل است. ابزار اين نوع كنترل، همانا قوانين ومقررات است و ضمانت اجراى آن نيز برعهده قوه قهريه و قواى انتظامى و يا گروه‏هاى مختلف جامعه است. دوم، كنترل غير رسمى اجتماعى و از طريق اقناع كه با رسوخ به عقل اعتقادى انسان‏ها، با دگرگون‏سازى جهان‏بينى افراد و با تأثير بر جهان عقيدتى و انديشه اعضا و نيز كاركردهاى آداب و رسوم اخلاقى، مى‏تواند آنان را مؤمن به هنجارها و ارزش‏هاى مقبول نمايد.[۶] در مورد اخير، برخلاف مورد نخست، قوه قهريه دخالتى در كنترل انسان‏ها ندارد و آنچه انجام مى‏گيرد بر عهده و خواست خود افراد است؛ به عبارتى، چيزى جز خود فرد و ستايش‏ها و سرزنش‏ها براى ضمانت واجرا تدارك نشده است.
+
 
+
 
+
گذشته از اينكهمى‏توان بر اين تعريف نيز همانند تعريف پيشين نقدهايى وارد ساخت، اما از منظرى ديگر، نظارت عمومى در علوم سياسى معنا و مفهوم خاصى مى‏يابد كه گرچه مى‏تواند تشابهاتى با تعريف‏هاى ذكر شده داشته باشد، اما در اينجا نه تنها به حوزه فردى وجمعى اشاره مى‏شود، بلكه در حوزه جمعى نيز، هم نهادها و سازمان‏هاى دولتى و هم مردم و نهادهاى مدنى را در نظر مى‏گيرد. در اينجا راه‏كارها و تئورى‏هاى مختلفى براى نظارت وكنترل در حوزه نهادها و سازمان‏ها در حقوق اساسى و فلسفه سياسى پيش‏بينى شده است كه از جمله مى‏توان به نظريه تفكيك قوا اشاره كرد. اين نظريه با توجه به پيشينه آن، در اصل براى پاسداشت حقوق مردم از دست‏برد حاكمان و كارگزاران به وجود آمده است و به اين معنا است كه قواى حكومتى، كه غالباً در سه قوه مقنّنه، مجريه و قضائيه خلاصه مى‏گردد، با كنترل و نظارت بر يكديگر و تأكيد بر حفظ توازن قدرت، به حقوق عمومى آسيب نرسانند. با توجه به اين‏كه در اينجا قدرت ميان قواى سه‏گانه توزيع مى‏گردد، از ايجاد تمركز در قدرت جلوگيرى و حقوق و آزادى‏هاى اساسى مردم پاس داشته شده و كارها در مجراى قانونى خود انجام مى‏شود. همچنين مى‏توان از ابزارهاى كنترلى ديگرى نيز ياد كرد، همانند: قانون‏گرايى و عمل بر اساس قانون، رسانه‏ها و وسايل ارتباط جمعى و به ويژه مطبوعات مستقل، احزاب سياسى و نهادهاى مدنى و ... كه به وسيله آنها مى‏توان به كنترل قدرت سياسى و حاكمان پرداخت.
+
 
+
 
+
هدف اصلى از طرح مسأله نظارت عمومى در مباحث علوم سياسى، كنترل و نظارت بر قدرت سياسى است. در مقاله حاضر نيز مراد از نظارت عمومى، همين معنا است به اضافه بار معنايى ديگرى كه در مسؤوليت اجتماعى نهفته است و به آن يك جنبه عمومى مى‏دهد. نظارت، از سويى مى‏تواند متقابل نيز تلقى شود، به اين معنا كه هم دولت بر مردم نظارت داشته باشد تا آنان قانون و حقوق ديگران را زير پا نگذارند و هم مردم و ابزارهاى پيش‏گفته بر دولت به عنوان قدرت سياسى نظارت كنند. بديهى است گستره موضوع حاضر تنها به يك بخش؛ يعنى كنترل قدرت سياسى توسط مردم و نهادهاى برخاسته از آنان اشاره دارد. از اين رو نظارت به مثابه مسؤوليتى اجتماعى و همگانى تلقى مى‏شود. پس بايد ديد مسؤوليت اجتماعى چه حوزه و قلمرو معنايى را دربر مى‏گيرد تا بتوان بحث نظارت عمومى را به‏طور روشن‏ترى طرح كرده و درباره آن در آثار آيت اللّه مطهرى داورى نمود.
+
 
+
 
+
ب. مسؤوليت اجتماعى
+
 
+
 
+
چنان كه ذكر شد، نظارت عمومى در مقاله حاضر به مثابه مسؤوليتى اجتماعى تلقى مى‏گردد. اما مراد از مسؤوليت اجتماعى چيست؟ چه اهميتى دارد و چه حوزه‏هايى را دربر مى‏گيرد؟ آيا مسؤليت اجتماعى در مفاهيم دينى منزلت و جايگاهى دارد يا اينكه اين مفهوم نيز همانند بسيارى از مفاهيم ديگر، همانند دموكراسى، آزادى سياسى، مساوات و برابرى، تفكيك قوا و... از نظام معنايى ديگرى وارد دستگاه و نظام معنايى مسلمانان و جامعه ما شده است؟ بخش اخيرِ پرسش، به اين مطلب اشاره دارد كه پاره‏اى بر اين باورند كه مسؤوليت در جايى امكان مى‏يابد كه انتخابى صورت گيرد و چون انديشه و عمل مسلمانان، مسبوق به انتخاب نيست و در چنين انديشه‏اى انتخابى صورت نمى‏گيرد، مسؤوليت و پاسخ‏گويى نيز مطرح نيست. از اين رو اين ديدگاه را مطرح مى‏كنند كه مفهومى همانند مسؤوليت نيز برخاسته از فرهنگ ديگرى است كه وارد فرهنگ اسلامى ما شده است و از اين رو در انديشه‏ها و آموزه‏هاى دينى جايگاهى نمى‏يابد و نسبتى باآموزه‏هاى دينى برقرار نمى‏كند. طرح اين چنين مفاهيمى براى‏بيان ناسازگارى آنها با آموزه‏هاى دينى و پذيرش آنها با توجه به بار معنايى ويژه خاستگاه آنها؛ يعنى انديشه و فرهنگ غربى، است.
+
 
+
 
+
گذشته از اينكه ادعاى مطرح شده چه مقدار با ديدگاه‏هاى انديشمندان مسلمان مطابقت دارد و همين طور صحت و سقم اين نظريه، آنچه از منظر بحث حاضر مورد توجه است اين است كه مسؤوليت اجتماعى كه در مقاله حاضر از آن گفت‏وگو مى‏شود، مفهومى كاملاً بومى و دينى و برخاسته از آموزه‏هاى اسلامى است و در اين صورت نمى‏توان به نفى آن در انديشه‏هاى اسلامى حكم كرد. آيت‏اللّه مطهّرى در شمار افرادى است كه به اين نظريه معتقد است و بحث مسؤوليت اجتماعى را از منظرى كه نگارنده يادآورى نمود، مطرح كرده است. به باور وى: «در اسلام، خودِ مسؤوليت با لفظ مسؤوليت عنوان شده است؛ كلّكم راعٍ و كلكم مسؤولٌ عَنْ رَعيّته.» [۷]و نيز اسلام «درباره مسؤوليت‏ها آن وقت سخن گفته كه نه از اين فلسفه‏ها نام و نشان بوده و نه از صاحبانشان».[۸]
+
 
+
 
+
علاوه بر اينكه استاد مطهرى از سويى مسؤوليت اجتماعى را «مهم‏ترين و انسانى‏ترين مسؤوليت‏ها» [۹]برمى‏شمارد. وى انواع مسؤوليت‏هاى آدمى را به «فردى» و «خانوادگى» و«اجتماعى» تقسيم مى‏كند و معتقد است كه مسؤوليت اجتماعى در ميان انواع مسؤوليت‏هاى انسان، شريف‏ترين و عالى‏ترين است؛ زيرا «آن دو مسؤوليت، از ناحيه عواطف طبيعى حمايت مى‏شوند، برخلاف اين مسؤوليت». [۱۰] در واقع، با توجه به اينكه انسان در دو مسؤوليت پيشگفته علاقه و انگيزه خاصى دارد، به انجام آن مسؤوليت اقدام مى‏كند، اما در مورد مسؤوليت اجتماعى مى‏توان گفت فرد هيچ انگيزه‏اى ندارد تا به دنبال انجام آن برود.
+
 
+
 
+
از اين رو، مطهّرى(ره) از عنصر و ركنى سخن به ميان مى‏آورد كه ارزشمندى مسؤوليت اجتماعى را يادآورى نمايد وآن، عدالت‏طلبى و داشتن درد و دغدغه و انگيزه معنوى است. به ديگر سخن، اصل فطرى عدالت، بنياد و محرك انسان در انجام چنين حركت‏هايى است. با توجه به مفروضه حُسن و قُبح عقلى، انسان فعل قبيح را مى‏تواند بشناسد و با توجه به حق‏دوستى وعدالت‏طلبى، براى ايثارگرى و حتى گذشتن از جان و مال وحيثيت، واجد انگيزه كافى است و اگر اقدام متناسب ننمايد جاى پرسش دارد.
+
 
+
 
+
عدالت‏طلبى و درد و دغدغه ديگران را داشتن، مسؤوليت اجتماعى را در پى دارد و از اين رو بسيارى از افراد از به انجام رساندن آن ناتوان هستند و تنها پاره‏اى مى‏توانند براى انجام چنين مسؤوليت خطيرى گام نهند. يك انسانِ از ظلم رسته و رها شده، تنها در صورتى به انسان‏هاى دربند و گرفتار يارى مى‏رساند كه دغدغه و درد آن‏ها را داشته باشد. در غير اين صورت، هرگز براى رهايى ديگران از انواع گرفتارى‏ها، تن به گرفتارى نمى‏سپرد.
+
 
+
 
+
اما اينكه چگونه يك انسان، درد و رنج و گرفتارى ديگران را به جان مى‏خرد و به يارى و كمك آنان شتافته و براى رهايى آنان تلاش مى‏كند، بسته به انديشه‏ها و اعتقادات فردى دارد كه به چنين كارى مبادرت مى‏ورزد. مطهرى اين موضوع را با دين در ارتباط مى‏داند. به ديگر سخن، وى بر اين باور است كه دين؛ يعنى مسؤوليت. اين مسؤوليت، البته توأم با عشق و علاقه است و دين از نظر ماهيت غريزى، يك عشق و محبت است و از نظر ماهيت اجتماعى يك مسؤوليت است. از اين رو:
+
 
+
 
+
«دين از مسؤوليت انفكاك‏پذير نيست. انسان متدين واقعى خواه ناخواه احساس مسؤوليت مى‏كند، هم براى خود، هم براى محيط خانواده وهم براى اجتماع. بى‏تفاوتى با ديندارى سازگار نيست. دين منهاى مسؤوليت، دين منهاى دين است... فلسفه‏هايى كه خواسته‏اند مسؤوليت منهاى دين بسازند، همه شكست خورده هستند... مسؤوليت، خود يك مقياس است براى دين‏شناسى و براى استقامت و انحراف تعليماتى كه به نام دين داده مى‏شود». [۱۱]
+
 
+
 
+
روى سخن و انتقاد استاد مطهرى، با توجه به نوع مباحث وى، در بخش‏هايى، مكتب اگزيستانسياليسم است. به باور ايشان، اين مكتب على‏رغم اينكه بر مسؤوليت اجتماعى تأكيد بسيار دارد ومطهرى نيز با عنوان جنبه‏هاى انسانى اگزيستانسياليسم از آن ياد كرده و به تأييد آن مى‏پردازد، اما با اين حال به نقد اين مكتب مى‏پردازد كه دين و خدا را به كنارى نهاده است و از طرق ديگرى مسؤوليت اجتماعى را براى جامعه ضرورى تشخيص داده است.[۱۲]
+
 
+
 
+
جان كلام مطهرى اين است كه گرچه اين مكتب با نفى خدا و دين به مسؤوليت اجتماعى‏مى‏انديشد و حكم مى‏كند، اما انديشمندان اگزيستانسياليست با تأمل بيشتر مى‏توانستند بدون كنار نهادن دين، معتقد گردند كه دين و آموزه‏هاى دينى جز با مسؤوليت وبه ويژه مسؤوليت اجتماعى، آنچه كه اگزيستانسياليسم نيز برآن تكيه نموده است، قرائت نمى‏شود. در اين صورت تنها در سپهر اعتقاد به خداوند و دين مى‏توان به آزادى و مسؤوليت اجتماعى دست يافت.
+
 
+
 
+
اينكه مسؤوليت اجتماعى، انسانى‏ترين و مهم‏ترين مسؤليت در ميان انواع مسؤوليت‏هاى اجتماعى انسانى است، نبايد اولويت و تقدم آن بر مسؤوليت فردى ومسؤوليت خانوادگى نتيجه گرفته شود. اين هر سه نوع مسؤوليت از يكديگر جدا نيستند وتقدم و تأخرى در كار نيست. آدمى در هر حال با هر سه نوع مسؤوليت زيست مى‏كند وسعى در انجام هر سه سطح مسؤليت خويش دارد. البته هر كدام لوازم و پيامدهاى خاص خود را بر فرد برجاى مى‏گذارد. مطهرى گرچه اين هر سه نوع مسؤوليت را در كنار يكديگر ذكر مى‏كند، اما از سويى با ذكر روايتى از امام على(ع) كه در آن اصلاح نفس مقدم بر فعاليت اجتماعى است، معتقد است گرچه اصلاح نفس اولويت دارد، اما اين به معناى فقدان تكليف در مورد ساير مسؤوليت‏ها نيست. در واقع شخص نمى‏تواند بگويد در حال اصلاح نفس خويش است و از اين رو، به جامعه كارى ندارد. مسؤوليت فردى و خانوادگى و اجتماعى، هر سه در كنار يكديگر معنا و مفهوم مى‏يابند و همديگر را تكميل مى‏كنند.
+
 
+
 
+
بحث ديگر آيت اللّه مطهرى در باب مسؤوليت اجتماعى، درباره بنيان و منشأ اين مسؤوليت است. پرسش اين است كه بنياد و ريشه احساس مسؤوليت اجتماعى از كجا ناشى مى‏شود؟ ايشان در اين بخش با نقد مباحثى كه ساير انديشمندان و مكتب‏ها در بحث مبنا ومنشأ مسؤوليت اجتماعى آورده‏اند، ديدگاه خاصى را ارائه مى‏كند و آن اينكه ريشه مسؤوليت اجتماعى صرفاً «شكر نعمت آگاهى و فهم و قدرت» [۱۳] آدمى است؛ به اين معنا كه:
+
 
+
 
+
«انسان به حكم اينكه در خود نيرو و قوّت و قدرت مشاهده مى‏كند، احساس شكر نعمت آگاهى و توانايى و دارايى و سلامت و هدايت ايجاب مى‏كند خدمت را. ... انسانِ شاكر خدا، خود را مسؤول بندگان خدا و مخلوقات خدا مى‏داند». [۱۴]
+
 
+
 
+
با اين توضيح درباره مسؤوليت اجتماعى، روشن مى‏شود كه اهميت اين موضوع در انديشه آيت‏اللّه مطهرى به استناد آموزه‏هاى دينى است و اساساً نمى‏توان اين آموزه‏ها را فارغ از مسؤوليت اجتماعى به شمار آورد. در واقع، دين، انسان را مسؤول و ناظر حوزه عمومى مى‏شمارد. اين مسؤوليت از آن رو است كه آدمى آزاد آفريده شده و در هر سطحى مى‏بايست پاسخ‏گوى اعمالى باشد كه در سپهر اجتماعى به انجام آنها مبادرت مى‏ورزد.
+
 
+
 
+
آسيب‏شناسى نظارت عمومى
+
 
+
 
+
با توجه به مباحث مفهومى‏اى كه در بالا به آن‏ها اشاره شد، مسأله نظارت، با توجه به بُعد اجتماعى نهفته در آن، اهميتى مضاعف مى‏يابد. سازوكارها و عناصر مختلفى براى انجام اين مسؤوليت اجتماعى به انسان مسلمان يارى مى‏كنند. عناصرى كه در اين بحث از آنها گفت‏وگو مى‏شود، همانا عناصرى دينى است و در دين نسبت به آنها تأكيدات فراوانى شده ومطهرى نيز از منظر يك انديشمند مسلمان به اين بحث پرداخته است. عناصرى چون امر به معروف و نهى از منكر، مشورت، نصيحت و خيرخواهى نسبت به رهبران جامعه اسلامى، انتقاد و مواردى از اين قبيل در شمار سازوكارها و عناصر نظارتى در يك جامعه دينى است. نظر به اهميت اصل محورى امر به معروف و نهى از منكر در جامعه اسلامى، در مقاله حاضر به اين عنصر توجه ويژه‏اى شده و منظر و مراد مطهرى در اين بحث كاويده مى‏شود.
+
 
+
 
+
مباحث مطهرى در بحث امر به معروف و نهى از منكر، صرفاً يك بحث فقهى يا اخلاقى نيست، بلكه سطوح ديگرى را نيز شامل مى‏شود. گرچه وى به مباحث فقهى نيز به گونه مختصرى اشاره مى‏كند [۱۵] اما مباحث وى عمدتاً جنبه آسيب‏شناسانه به خود مى‏گيرد. چه آنجا كه اين بحث را در تاريخ اسلام و تحليل قيام امام حسين(ع) دنبال مى‏كند [۱۶] و چه آنجا كه از اين بحث در زمان معاصر سخن مى‏گويد و جايگاه آن را در ميان فكر و عمل مسلمانان ترسيم مى‏كند. دغدغه او همانا در تمام اين بحث‏ها اين است كه امر به معروف و نهى از منكر كه به عنوان يك فريضه فراموش شده از آن ياد مى‏كند منزلت و اهميت واقعى خود را در مباحثات فكرى و اجتماعى اسلامى بازيابد و به عنصرى كارآمد و پيش‏رونده در جامعه تبديل شود و نه يك عنصر محدود كننده و دست و پا گير و مداخله‏گر در حوزه خصوصى مسلمانان و شهروندان جامعه اسلامى.
+
 
+
 
+
مطهرى در ابتدا به ريشه‏يابى اين مفهوم در انديشه و تاريخ اسلامى مبادرت مى‏ورزد. اين ريشه‏يابى از آن جهت اهميت دارد كه مى‏توان به كشف نقاط ضعف و انحراف در برداشت از اين مفهوم و نيز استخراج نقاط قوت اين عنصر كليدى پرداخت. از اين منظر، به رغم اينكه امر به معروف و نهى از منكر به مثابه يك عنصر جمعى و در شمار مسؤوليت‏هاى اجتماعى افراد شمرده مى‏شود، اما اين امر و نهى به دليل دخل و تصرفى كه در موضوع وشيوه و روش امر و نهى انجام گرفته، بيشتر به يك مسأله فردى وحكومتى فروكاسته شده است؛ به اين معنا كه به اين سازوكار نظارتى جمعى از منظر يك مسأله فردى توجه شده و تنها در ارتباط با افراد به مثابه افراد و نيز پاره‏اى مسائل خاص رفتارى واخلاقى و عبادى صرف پرداخته شده است.
+
 
+
 
+
سخن مطهرى در اين زمينه بسيار روشنگر است: «معروف ومنكر آن معناى وسيع خود را از دست داده و محدود شده‏اند به يك سلسله مسائل عبادى، كه بدبختانه آن هم عملى نمى‏شود». [۱۷]
+
 
+
 
+
از سوى ديگر اين مسأله تبديل به يك عنصر حكومتى و در واقع ابزارى در دست حاكمان شده است كه به آن وسيله بتوانند آنچه را كه مى‏پسندند در جامعه ترويج كنند و از آنچه خوشايند آنان نيست، به ويژه نظارت بر قدرت و فعاليت‏هاى آنان، جلوگيرى نمايند. از اين رو امر به معروف و نهى از منكر تنها در يك رابطه يك سويه و اقتدارگرايانه تعريف و خلاصه شده و تنها در ارتباط حاكم و دستگاه‏هاى حكومتى با مردم معنا و مفهوم يافته است.
+
 
+
 
+
مى‏توان اين بحث را به مطلب فوق افزود كه در برهه‏هايى از تاريخ سياسى مسلمانان و به ويژه در انديشه برخى از مذاهب اسلامى، همانند معتزله، كه امر به معروف و نهى از منكر را از اصول دين مى‏شمردند، چگونه اين بحث در حال نزارى و لاغرى به سر برده است و حاكمان به دلايل متعددى‏ [۱۸] اجازه نمى‏دادند كه مباحث تئوريك درباره امر به معروف و نهى از منكر توسط اصحاب دانش و معرفت بسط يابد.
+
 
+
 
+
چنين وضعيتى در دوره‏هاى پس از رحلت رسول اكرم(ص) در ميان مسلمانان رخ نمود و البته در دوره حكومت امويان و عباسيان و به‏طور خاص در دوره ميانه، توانست خود را بر جامعه اسلامى تحميل نمايد. در واقع آن گونه كه آيت‏اللّه نائينى به درستى اشاره مى‏كند، [۱۹] آغاز دوره اقتدارگرايى در ميان مسلمانان، همانا آغاز دوره توقف و ركود آنان به شمار مى‏رود؛ توقف و ركودى كه در نهايت به انحطاط جامعه اسلامى ختم شد. اين وضعيت، به باور ايشان، در اثر فقدان آزادى و مساوات در جامعه به وجود آمد و نتيجه آن انحراف در مفاهيم و آموزه‏هايى بود كه در دهه‏هاى پيشين توانست در تحرك جامعه به سوى پيشرفت و ترقى، به مسلمانان مساعدت بى‏شمارى نمايد.
+
 
+
 
+
وجود آزادى از يك طرف، كه با نظارت عمومى حداقلى بر حاكمان، با توجه به آموزه‏هايى چون امر به معروف و نهى از منكر، در جامعه برقرار بود، توانست پيشرفت‏هايى را سبب شود كه به گفته نائينى در دوره‏هاى بعد از آن در اثر انحراف و غلبه جنبه‏هاى اقتدارگرايانه در ميان حاكمان مسلمان و مسخ مفاهيم تصريح و تأكيد كننده بر نظارت عمومى، اجازه نظارت بر كار حاكمان را از مردم سلب نمود و در اثر آن پاسخ‏گويى حاكمان در برابر مردم به فراموشى سپرده شد. از سوى ديگر، البته حاكمان به اين نكته قناعت نكردند و نهادهاى ويژه‏اى همچون حسبهرا، كه يك نهاد صرفاً حكومتى بود به وجود آوردند و به اين وسيله به كنترل جامعه و مسلمانان پرداختند.
+
 
+
 
+
اين مسأله گرچه به يك واقعيت مهم اشاره دارد و آن اينكه آموزه‏هاى دينى همانند امر به معروف و نهى از منكر، از ظرفيت برجسته و ويژه‏اى در ايجاد نهادهايى مطابق مقتضيات و نيازهاى زمان و مكان براى نهادينه ساختن امر نظارت برخوردارند، اما اين امكان براى عموم مردم ايجاد نشده است كه چنين نهادهايى توسط آنان شكل گيرد و ادامه روند اقتدارگرايى را در جامعه اسلامى، با مشكل مواجه سازد. [۲۰] اهميت اين مسأله در اين است نهادى كه برخاسته از قدرت سياسى و منصبى حكومتى شمرده مى‏شود، نمى‏تواند به نظارت بر كار حاكمان بپردازد و بيشتر در جهت خوشايند و خواسته‏هاى حاكمان عمل مى‏كند. از اين رو، اگر هم به‏طور موردى مخالفت‏هايى از سوى چنين نهادهايى ابراز شود، با واكنش و مقاومت قدرت سياسى مواجه مى‏شود و احتمالاً سودى جز تضعيف نهاد و فرد نظارت كننده دربر نخواهد داشت.
+
 
+
 
+
به نظر مى‏رسد چنين وضعيتى، كه ريشه در تاريخ كهن اقتدارگرا و استبدادزده در ميان مسلمانان و جامعه ايران دارد، ذهن مطهرى را به خود مشغول داشته و انحرافات موجود در راه تحقق مسأله امر به معروف و نهى از منكر از چشمان وى دور نمانده است. مطهرى براى اصلاح و ساماندهى به اين وضعيت نامطلوب، به دنبال راهى بوده كه بتواند اين فريضه را سامان دهد و براى اين منظور به موضوع آسيب‏شناسى امر به معروف و نهى از منكر در تمامى آثار و گفتارهاى خود بهاى بسيارى داده است.
+
 
+
 
+
مطهرى البته اين نگاه انحرافى به فريضه امر به معروف و نهى از منكر، به ويژه جنبه عبادى پيشگفته را مذمّت و تقبيح نمى‏كند، اما از سوى ديگر معتقد است اجراى همين بخش از اين فريضه نيز همواره با مشكل مواجه بوده است؛ به اين معنا كه گرچه امر به معروف ونهى از منكر از يك اصل عمومى و اجتماعى به مسائل عبادى منحصر شده و تقليل يافته است، اما در همين بخش نيز در عمل با مشكلاتى مواجه بوده است كه اين اصل اساسى را زير سؤال برده و با واكنش منفى مواجه ساخته است. به باور مطهرى: «مظاهرى در اين اواخر به نام امر به معروف و نهى از منكر در زندگى اجتماعى ما پيدا شده كه بايد گفت اگر معناى امر به معروف و نهى از منكر اين است، خوب است متروك بماند». [۲۱]
+
 
+
 
+
علاوه بر اين، ايشان نسبت به اين مسأله، هم به ابراز تأسف مى‏پردازد و هم اظهار خوشحالى مى‏كند. تأسف وى از اين است كه توصيه‏ها و سفارش‏هاى پيشوايان دينى در عمل به اين مسؤوليت و فريضه اجتماعى، به درستى عملى نشده و شادمانى وى نيز از آن رو است كه با توجه به اينكه امروزه پاره‏اى افراد ناآگاه و نادان و مغرض و مفسد به امر به معروف و نهى از منكر پرداخته‏اند و دامن اين فريضه عظيم اجتماعى را آلوده ساخته‏اند، همان بهتر كه اين فريضه تعطيل باشد و دامن دين از پاره‏اى اعمال افراد جاهل و مغرض پاك بماند:
+
 
+
 
+
«همان طور كه وقتى انسان به سفارش‏ها و توصيه‏هاى پيشوايان دينى مراجعه مى‏كند و يا به تاريخ دور اين اصل مراجعه مى‏كند متأثر و متأسف مى‏شود كه چرا اين اصل امروز عملى نيست، وقتى هم كه درباره منظره‏هاى هولناك و وحشيانه‏اى كه در اين اواخر به نام امر به معروف و نهى از منكر پيدا شده فكر مى‏كند، خدا را شكر مى‏كند كه چه خوب شد اين امر به معروف‏ها و نهى از منكرها از بين رفت و اگر بقايايى هم دارد از بين برود». [۲۲]
+
 
+
 
+
همچنين در موردى ديگر در اين باب مى‏گويد:
+
 
+
 
+
«در گذشته نزديك يك‏عده مردم ماجراجو و شرور بالطبع، كه مى‏خواستند ماجراجويى كنند و حساب خرده‏هاى خود را با ديگران صاف كنند، اين اصل مقدس را دستاويز قرارمى‏دادند». [۲۳]
+
 
+
 
+
يكى از مهم‏ترين جنبه‏هايى كه در انحراف اين فريضه عمومى مؤثر افتاده، همانا محصور نمودن آن به مسائل صرف فردى عبادى است. چيزى كه عنصر مسؤوليت اجتماعى را از امر به معروف و نهى از منكر دريغ نموده و آن را تبديل به يك مسأله خاص ساخته است. گرچه عموم مسأله امر به معروف و نهى از منكر در مراحل نخستين اسلام پذيرفته شده و بدان عمل مى‏شده است، اما از آنجا كه عموميت اين مسأله رفته رفته از عرصه اجتماعى رخت بسته، اين فريضه به جنبه‏هاى فردى و خصوصى تقليل يافته و فروكاسته شد؛ از جمله نتايج اين وضعيت، دخالت در حوزه‏هاى خصوصى افراد بود كه به باور مطهرى در آن حوزه حق امر ونهى براى افراد وجود نداشته است: «ما فقط در مورد منكراتى كه علنى است و به آنها كه تجاهر مى‏شود حق تعرض داريم. ديگر حق تجسس و مداخله در امورى كه مربوط به زندگى خصوصى مردم است نداريم». [۲۴] اينكه واژه تعرض به چه مفهومى اشاره دارد در مباحث بعدى روشن مى‏شود.
+
 
+
 
+
در واقع فقدان تفكيك ميان دو حوزه خصوصى و عمومى زيست انسان و فروكاستن مسأله بسيار پر اهميت امر به معروف و نهى از منكر به مسائل خصوصى، توانسته است در تحريف اين فريضه اجتماعى مؤثر واقع شود و به گفته مطهرى، چهره آن را دگرگون سازد. از اين رو است كه وى معتقد است بسيارى از نهى از منكرها مطابق شرايط و قانون امر به معروف و نهى از منكر نيست و بلكه خود آنها در شمار منكراتى است كه مطابق اين فريضه بايد جلو آنها گرفته شود. [۲۵] مطهرى از همين زاويه آسيب‏شناسانه وارد بحث امر به معروف و نهى از منكر مى‏شود و به مباحثى مى‏پردازد كه در ارائه يك مسؤوليت اجتماعى مى‏تواند به خوبى نقش ايفا كند.
+
 
+
 
+
مطهرى در ادامه مباحث خود به آموزه‏هاى قرآنى امر به معروف و نهى از منكر توجه مى‏كند و در تفسير آيه هفتاد و يك سوره توبه‏ [۲۶] مى‏گويد: «لازمه ايمان حقيقى و واقعى، نه ايمان تقليدى و تلقينى رابطه وداد و علاقه به سرنوشت يكديگر است». [۲۷] به ديگر سخن، نظارت در قالب امر به معروف و نهى از منكر را مسؤوليتى اجتماعى تلقى مى‏كند كه لازمه ودر شمار ايمان حقيقى است. از اين منظر، محبت و علاقه لوازمى در پى دارد كه احساس مسؤوليت نسبت به جامعه و انسان‏هاى ديگر و نظارت و امر به معروف و نهى از منكر مى‏تواند از مهم‏ترين آنها باشد.
+
 
+
 
+
علاوه بر آيات قرآنى مورد استناد، پاره‏اى از روايات نيز از سوى ايشان مورد اشاره و تأكيد قرار گرفته است كه مى‏توان در راستاى ضرورت و منزلت مسأله نظارت عمومى، به آنها استناد جست. به ويژه وى روايتى از امام باقر(ع) نقل مى‏كند كه در آن گفته شده است: كه به وسيله اصل امر به معروف و نهى از منكر، ديگر فرايضِ نيز حيات مى‏يابد، راه‏ها امن مى‏گردد، كسب‏ها حلال مى‏شود، مظالم به صاحبان اصلى آن باز مى‏گردد، زمين آباد مى‏شود، از دشمنان انتقام گرفته مى‏شود و در نهايت اينكه كارها به اين سبب سامان مى‏يابد. [۲۸] موارد برشمرده شده در اين روايت، همه در حوزه عمومى جارى است.
+
 
+
 
+
مطهرى از آيات و روايات مذكور كه جايگاه بسيار برجسته‏اى براى امر به معروف و نهى از منكر ترسيم مى‏كند، گستردگى امر به معروف و نهى از منكر در حوزه عمومى را نتيجه مى‏گيرد و از همين‏جا نيز به آسيب‏شناسى آن اشاره مى‏كند. بر اين اساس معتقد است كه پاره‏اى تنگ نظرى‏ها و انحراف‏ها باعث شده است كه مسأله امر به معروف و نهى از منكر از منزلت واقعى خود خارج شود و راهى را بپيمايد كه نتيجه‏اى جز دخالت در حوزه خصوصى را دربر ندارد و نيز موجب شده جامعه به سمتى سوق داده شود كهاين فريضه را به فراموشى سپرده، از آن به راحتى عبور نمايد و هيچ نقشى در زندگى جمعى آنان ايفا نكند. به هر حال از منظر ايشان آنچه در واقع در سطح جامعه صورت گرفته، امر به معروف و نهى از منكر واقعى نبوده و در موارد بسيارى پيرايه‏هايى بوده كه به نام دين بر دين تحميل شده است.
+
 
+
 
+
زمينه‏هاى تحقق نظارت عمومى
+
 
+
 
+
مطهرى از همين زاويه و با توجه به آسيب‏شناسى مذكور، وارد نگاه ايجابى به مسأله نظارت در حوزه عمومى و امر به معروف و نهى از منكر مى‏شود و البته از اين منظر نيز برداشت متفاوتى نسبت به امر به معروف و نهى از منكر دارد. ايشان فقدان منزلت امر به معروف و نهى از منكر به مثابه مسؤوليتى اجتماعى را، نه در ناگفته‏ها در اين‏باره، كه در فقدان عمل به اين فريضه مى‏جويد. در واقع ايشان بر اين باور است كه درباره اين مفهوم و اهميت آن، سخنان بى‏شمارى گفته شده، ليكن آنچه مهم است و از آيات و روايات و توصيه‏هاى بزرگان دين برداشت مى‏شود، عمل نمودن به چنين مسؤوليتى است. اما اينكه «چگونه و با چه ابزارهايى مى‏توان به نظارت عمومى پرداخت؟» پرسشى است كه مطهرى از منظرهاى مختلفى به آن پاسخ مى‏دهد.
+
 
+
 
+
نخستين بحث ايشان در محقّق شدن امر به معروف و نهى از منكر، همچنان كه در مباحث فقها نيز آمده، شرايط وجوب اين فريضه است. فقها به‏طور عمومى و سنتى شرايط عامى را براى وجوب و تحقق يك واجب مفروض مى‏گيرند؛ مانند: عقل، بلوغ، قدرت و علم. اين چهار شرط غالباً از جانب فقها براى همه تكاليف مطرح مى‏شود و مطهرى نيز به آنها اشاره‏مى‏كند. اما علاوه بر اين چهار شرط، براى وجوب و تحقق امر به معروف و نهى از منكرشرايط اختصاصى ديگرى را نيز ضميمه مى‏كنند، از جمله: «دانش و معرفت»، كه درشمار شرايط عام نيز مى‏باشد، احتمال تأثير و نتيجه بخشى، «فقدان ضرر براى آمر به‏معروف وناهى از منكر» و در نهايت «اصرار عاصى و متخلف بر استمرار آنچه از آن نهى‏شده» است.
+
 
+
 
+
به نظر مى‏رسد شرط احتمال تأثير و فقدان ضرر، فريضه امر به معروف و نهى از منكر را در ارتباط با حاكمان، با توجه به قدرت افزون آنان نسبت به مردم، به‏طور كلى با تعطيلى مواجه مى‏سازد؛ زيرا در صورت احتمال عدم تأثير و احتمال ضرر، امر به معروف و نهى از منكر ساقط مى‏شود و ديگر نظارتى صورت نمى‏گيرد. در هر حال در اين فرض، شخص عملاً قادر بر نظارت نيست. مطهرى با توجه به اينكه چنين مسأله‏اى مى‏تواند عملاً منجر به تعطيلى فريضه بسيار مهم اجتماعى اسلامى شود، به نقد و بررسى اين موضوع پرداخته وفقدان ضرر و احتمال تأثير را مورد بازكاوى قرار مى‏دهد.
+
 
+
 
+
ايشان با ابراز تأسف از اينكه پاره‏اى از علماى بزرگ شيعه بحث فقدان ضرر را در انجام امر به معروف و نهى از منكر مطرح كرده‏اند، معتقد است انجام اين فريضه و تحقق آن به موضوع مورد امر و نهى بستگى دارد. در اين زمينه با توجه به ارزش والاى امر به معروف ونهى از منكر در بقا و تداوم اسلام، اگر موضوع امر و نهى واجد اهميت خاصى نيست، دراين صورت به صرف احتمال ضرر مى‏توان از انجام آن صرف نظر كرد. اما گاهى مسأله‏اى‏بسيار اساسى مطرح است كه بدون امر و نهى، حتى با فرض ضرر نمى‏توان به اصلاح آن همت گماشت. در اين صورت با توجه به اينكه موضوع امر و نهى واجد اهميت‏ويژه وحياتى است، نمى‏توان به صرف احتمال ضرر آن را ترك نمود، بلكه در چنين مواردى اگرچه با ضرر جانى و مالى و ... همراه باشد، مى‏بايست به امر و نهى پرداخت. چنان‏كه امام حسين(ع) با فرض خطرات و ضررهايى كه احساس مى‏كرد، مبادرت به امر ونهى نمود. [۲۹]
+
 
+
 
+
امر به معروف و نهى از منكر در پاره‏اى موارد بسيار مهم، مانند حفظ نفوس جمعى از مسلمانان، هتك نواميس مسلمانان، محو آثار و انديشه‏هاى اسلامى، به گونه‏اى كه موجبات گمراهى مسلمانان را فراهم آورد، از ميان رفتن پاره‏اى شعائر مهم اسلامى، معروف شدن منكر و منكر شدن معروف و... گرچه ممكن است به‏طور مستقيم تأثيرى برجاى نگذارد، اما به يقين آثار روانى خاصى بر اجتماع خواهد گذاشت و در دراز مدت تأثيرات مهم‏ترى ايجاد خواهد نمود. همراهى با مردم و در كنار مردم بودن مى‏تواند به عنوان مهم‏ترين عامل مورد توجه قرار گيرد.
+
 
+
 
+
آيت‏اللّه مطهرى مطابق آنچه در بحث فقدان و احتمال ضرر آورده است، به بحث «احتمال تأثير و نتيجه» هم مى‏پردازد و نكات مهم و بديعى را در اين بخش ذكر مى‏كند. وى با اين عنوان كه در انجام امر و نهى مى‏بايست توان و آگاهى و قدرت لازم بر انجام آن داشت به آسيب شناسى موضوع احتمال تأثير و نتيجه بخشى امر و نهى پرداخته و مى‏گويد:
+
 
+
 
+
«اينجا كه مى‏گويند احتمال، نه معنايش اين است كه برو در خانه‏ات بنشين، بعد بگو من احتمال اثر مى‏دهم، احتمال اثر نمى‏دهم. اين كه پاكى و نجسى نيست. در اين موارد بايد بروى كوشش كنى، حداكثر تحقيق را بكنى، تا ببينى و بفهمى كه آيا به نتيجه مى‏رسى يا نمى‏رسى. كسى كه بى‏اطلاع است و دنبال تحقيق هم نمى‏رود تا بفهمد از اين امر به معروف و نهى از منكرش به نتيجه مى‏رسد يا نمى‏رسد، چنين عذرى ندارد. يا آن ديگرى كه مى‏گويد: آقا! من كه قدرت ندارم. اسلام هم مى‏گويد بسيار خوب، ولى برو قدرت به دست بياور. اين شرط وجود است نه شرط وجوب؛ يعنى گفته‏اند تا ناتوانى، دست به كارى نزن كه به نتيجه نمى‏رسى، ولى برو توانايى را به دست آور تا بتوانى به نتيجه برسى». [۳۰]
+
 
+
 
+
قدرت و توانايى و آگاهى در نگاه مطهرى به گونه‏اى اتفاقى حاصل نمى‏شود، بلكه انسان مسلمان مى‏بايست به دنبال كسب قدرت برود تا با تجميع قوا و نيروى جمعى و دانش ومعرفت بتواند به نظارت در حوزه عمومى، جامه عمل بپوشد. در اين زمينه دو ركن اساسى تحقّق امر و نهى و نظارت عمومى، همانا «قدرت» و «آگاهى» است. از اين رو تحقق آن نيازمند اين است كه مسأله نظارت عمومى از حالت فردى خارج شود و به صورت جمعى انجام گيرد و اين همان وجه تمايز مباحث مطهرى در بحث تحقق نظارت عمومى است كه تأكيد فراوانى بر انجام آن دارد:
+
 
+
 
+
«گذشته از اينكه ما، در اجراى امر به معروف و نهى از منكر بايد عمل را دخالت دهيم، به اين نكته هم توجه داشته باشيم كه عمل هم، اگر فردى باشد چندان مفيد فايده نيست، خصوصاً در دنياى امروز. اين هم يك مشكلى است در زندگى اجتماعى ما كه آنهايى هم كه اهل عمل مى‏باشند، توجهى به عمل اجتماعى ندارند و به اصطلاح «تك‏رو» مى‏باشند. از عمل فردى كارى ساخته نيست، از فكر فرد كارى ساخته نيست، از تصميم فرد كارى ساخته نيست؛ همكارى و همفكرى و مشاركت لازم است». [۳۱]
+
 
+
 
+
گذشته از اينكه آيت‏اللّه مطهرى در قطعه مذكور، به نوعى آسيب‏شناسى، نظارت عمومى را نيز مورد توجه قرار داده است؛ از سوى ديگر، با درك اقتضائات عصر خود، به درستى، انجام امور فردى را براى سامان دادن به زندگى جمعى ناكافى شمرده و بر عمل جمعى، فكر جمعى، تصميم جمعى و همكارى و همفكرى و مشاركت جمعى، كه نياز ضرورى جوامع پيچيده امروزى است، تأكيد و تصريح مى‏كند. اين مسأله نشان‏گر اين است كه مطهرى ظرفيت فريضه‏اى همانند امر به معروف و نهى از منكر را بيش از امور فردى دانسته وبرانجام آن به شيوه جمعى تأكيد مى‏كند و ظرفيت‏پذيرى اين فريضه را در سپهر عمومى‏جامعه مى‏گشايد. به اين ترتيب زاويه‏اى بس گسترده فراروى مؤمنان گشوده مى‏شود كه در پرتو آن بتوانند خود را با نيازهاى عصر هماهنگ سازند و به مسؤوليت خود در گستره‏جامعه عمل نمايند.
+
 
+
 
+
مطهرى گرچه امر به معروف و نهى از منكر و نظارت عمومى را يك امر جمعى دانسته وآن را با مقتضيات عصر حاضر همراه مى‏بيند، اما همان گونه كه گفته شد، وى به بعد عينى وعملى امر به معروف و نهى از منكر نيز بهاى بسيارى مى‏دهد. در حقيقت بنيان و بنياد نظارت عمومى، به مثابه مسؤوليتى اجتماعى، در نگاه مطهرى، همانا عمل نمودن به فرايضى است كه چنين خواسته‏اى را از مردم متوقع است. عمل نمودن به معروف‏ها و دورى جستن از منكرها، آن چيزى است كه در توان همه افراد است و كسى نمى‏تواند از آن ممانعت نمايد. مطهرى بر اين باور است كه: «يگانه چيزى كه در هيچ زمانى ممكن نيست به‏طور كلى جلو آن را گرفت و هيچ قدرتى نمى‏تواند به كلى از او جلوگيرى كند همين امر به معروف و نهى از منكر است». [۳۲]
+
 
+
 
+
جداى از بحث زبانى و نظريه‏پردازى درباره امر به معروف و نهى از منكر، كه مطهرى آن را ناكافى مى‏داند و اضافه بر جنبه‏هاى عينى و عملى نظارت عمومى در حوزه‏هاى نفوذ و عمل، نكته ديگرى كه مى‏تواند به عمل جمعى نظارت عمومى مساعدت نمايد و فعاليت در اين حوزه را سامان دهد، همانا تدبير و كاربرد منطق در انجام نظارت عمومى است. در واقع از زاويه ديگرى تدبير نمودن فعاليت‏هاى اين چنينى مى‏تواند عمل جمعى را هدف‏دار و رو به جلو هدايت نمايد و صرفاً اعمال بى‏هدف را مورد نظر ندارد. مراد مطهرى از كاربرد منطق و تدبير در امر نظارت عمومى در مسأله امر به معروف و نهى از منكر اين است كه در كار معروف و منكر بايد تدابير عملى انديشيد و بايد ديد چه عملى مردم را نسبت به كارهاى نيك تشويق مى‏كند و مردم را از كارهاى زشت باز مى‏دارد. [۳۳]
+
 
+
 
+
مطهرى چاره رفع بسيارى از مسائل و مشكلات و مفاسد اخلاقى را در برنامه‏ريزى منسجم و منطقى و تدبيرى مناسب در برخورد با موضوع مورد بحث مى‏داند. مسائلى نظير اسراف، مدپرستى، تجمل، هوسبازى، غيبت و... را نشانه بى‏تدبيرى جامعه مى‏شمارد كه در صورت برخورد منطقى و عملى با اين گونه مسائل، به تدريج برطرف خواهد شد. شايد بتوان گفت نهاد حكومت در اينجا بيش از ديگر نهادها مسؤول است. اما اين مسأله به نهادهاى مدنى نيز بازمى‏گردد و آنان را نيز به فراهم نمودن چنين منطق و تدبيرى و عمل نمودن به آن فرامى‏خواند. مى‏توان به موارد فوق نظارت بر حاكمان را نيز افزود كه به دليل اهميت وگستره و قدرت آن در رأس همه نظارت‏ها مى‏تواند مورد توجه باشد و بر تمامى اركان اجتماع تأثيرات مستقيم و غير مستقيمى را برجاى گذارد.
+
 
+
 
+
صرف نظر از شرايط و زمينه‏هاى پيش‏گفته، در باب نظارت عمومى، مطهرى بر دو عنصر ديگر كه پيش از اين به صورت گذرا به آنها اشاره شد، در تحقق نظارت عمومى تأكيد بسيار زيادى دارد: نخست معرفت و آگاهى و دانش و ديگرى قدرت و تشكّل وتوانايى. در واقع مطهرى براى جلوگيرى از برخى پيامدهاى نظارت عمومى، بر اين دو نكته تأكيد زيادى مى‏كند و با توجه به اين دو عنصر، بر اين باور است كه:
+
 
+
 
+
«اين مسؤوليت را نمى‏توان فردى انجام داد؛ چه در شكل مسالمت ونيكوكارى و چه در شكل درگيرى، وحدت وهمكارى و قدرت لازم است». [۳۴]
+
 
+
 
+
ايشان معتقد است انجام تعهدها و مسؤوليت‏هاى فردى هنگامى ميسور است كه آدمى از يك سوى آنها را بشناسد و به شرايط تحقق آنها آگاه شود و از سوى ديگر با اراده و تصميمى قوى به اجراى آنها بپردازد. در واقع هم به انجام مسؤوليت خود معرفت و آگاهى داشته باشد و هم اينكه با اراده‏اى استوار به انجام آن مبادرت ورزد. از همين رو است كه در بعد اجتماعى و در حوزه نظارت عمومى و امر به معروف و نهى از منكر نيز آگاهى وبصيرت به جريانات و تحولات و آنچه در بطن تاريخ نهفته است را لازم مى‏شمرد. به گفته آيت‏اللّه مطهرى:
+
 
+
 
+
«آگاهى بايد اجتماعى و دسته‏جمعى و تعاونى و حزبى باشد، تشكّل و نظم و تقسيم كار لازم است و از طرف ديگر تصميم واراده و اجرا و قطعيت اجرايى ضرورت دارد. اين تعهد اجتماعى از نظر اجرايى نيز مانند جنبه آگاهى نيازمند به تعاون وهمكارى است». [۳۵]
+
 
+
 
+
به اين ترتيب از منظر مطهرى كسب معرفت و دانش در كنار قدرت يافتن و تشكّل داشتن در برپايى و تحقق مسأله نظارت عمومى بسيار ضرورى و كارگشا است. وى در اينجا وارد مباحث مفهومى نمى‏شود. براى مثال به اين بحث نمى‏پردازد كه آيا حزب مفهومى اسلامى است يا خير. پاسخ منفى يا مثبت دادن به چنين مباحث و پرسش‏هايى، داراى لوازمى است كه مطهرى فارغ از انجام چنين مباحثى صرفاً ضرورت تأسيس تشكل، نهاد و حزب را يادآور مى‏شود و تحقق نظارت عمومى را در كنار علم و معرفت، در پرتو كسب قدرت و توان‏مندى به شيوه جمعى و تأسيس تشكل و حزب مى‏بيند. آنچه كه امروزه ضرورت آن بيش از هميشه آشكار است.
+
 
+
 
+
مطهرى در موارد ديگرى نيز بر اين مطلب تصريح كرده و آن را در قالب صلاحيت‏هاى مسؤوليت اجتماعى نظارت عمومى برشمرده است. از جمله اينكه:
+
 
+
 
+
«اين تعهد و مسؤوليت صلاحيت مى‏خواهد و اين صلاحيت دو وظيفه مهم ايجاب مى‏كند: يكى‏آگاهى و خبرت و بصيرت اجتماعى در كارها كه از آن كسان نباشيم كه «ما يَفْسِدُهُ أكْثَر مِمّايُصْلِحُه» و به عبارت ديگر رشد اجتماعى؛ ... ديگر تعاون و همكارى وتحصيل قدرت. اول‏علم‏و بينش است و دومى قدرت. از نظر علمى، روان‏شناسى وجامعه‏شناسى لازم است وازنظر قدرت، تجمع و تشكل و تهيه وسايل و اسباب و لوازم ونفوذ در سطح عالى‏اجتماع». [۳۶]
+
 
+
 
+
آيت‏اللّه مطهرى با بينش عميق خود نسبت به موضوع مورد بحث، توانسته است نكات بسيار دقيقى را بر زبان و قلم جارى سازد. آنچه بيش از هر چيز در مباحث فوق جلب توجه مى‏كرد، اقتضائات و نيازهاى عصرى مسلمانان در تحقق فريضه‏اى همانند امر به معروف ونهى از منكر است. تصريح و تأكيد فراوان وى در آموختن دانش و معرفت و تأسيس تشكل و حزب و كسب قدرت براى تحقق بخشيدن به مسأله نظارت عمومى در همين زمينه قابل ارزيابى است. در واقع هدف مطهرى از تأسيس نهاد براى تحقق امر به معروف و نهى از منكر به‏طور عام اين است كه آگاهى و توان و نيروى مسلمانان به گونه سازماندهى شده در يكجا گرد هم آيد و آنان با برنامه‏ريزى دقيق بتوانند در راستاى پيشرفت اهداف جامعه اسلامى وتحقق آموزه‏هاى دينى گام نهند.
+
 
+
 
+
به ديگر سخن، در بسيارى از موارد و به ويژه در دنياى امروز، تحقق معروف و دفع منكر، نيازمند همراه ساختن پاره‏اى از افراد و يا فراهم سازى ابزارها و امكاناتى ويژه مى‏باشد. تأسيس حزب و تشكل به مثابه امكاناتى است كه به مسلمانان قدرت و توان مى‏دهد و آنان مى‏توانند در جهت پيشبرد آموزه اساسى و دينى نظارت عمومى به‏طور بايسته و شايسته‏اى عمل نمايند. در واقع با چنين ابزارها و امكاناتى مى‏توان دست به سازماندهى و برنامه‏ريزى زد و در تحقق جامعه‏اى مطلوب به گونه مؤثرترى حركت نمود.
+
 
+
 
+
اولويت آزادى در نظارت عمومى
+
 
+
 
+
يكى از مهم‏ترين شرايط و زمينه‏هاى تحقق نظارت عمومى، اولويت آزادى و به ديگر سخن وجود فضاى آزاد در جامعه است. بى‏ترديد نمى‏توان در شرايط فقدان و سلب آزادى، از نظارت گفت‏وگو كرد. مطهرى عمل نمودن به فريضه‏اى چون امر به معروف و نهى از منكر را، چنان‏كه اشاره شد، در تحقّق مسأله نظارت عمومى بسيار مهم ارزيابى مى‏كند، اما تأكيدات وى بر جمعى بودن نظارت عمومى بر اين مسأله نيز اشاره دارد كه نمى‏توان بدون توانايى وقدرت‏مندى به تحقق نظارت عمومى موفق شد.
+
 
+
 
+
در واقع توانايى مردم در انجام كارهاى نيك و پسنديده، تنها در حوزه خصوصى و در مواردى كه با قدرت سياسى ارتباط نمى‏يابد، مى‏تواند موفقيت‏آميز باشد. اما اگر عمل افراد در تضاد با قدرت سياسى باشد و باب آن به حوزه عمومى گشوده شود، لاجرم با ناكامى‏هايى همراه خواهد بود. بنابراين، مى‏توان از همين منظر حكم به اولويت روشى، آزادى در نظارت عمومى صادر كرد. چنان كه آيت‏اللّه مطهرى در مباحث ديگر خود، همانند رابطه اخلاق وآزادى نيز به اولويت رتبى و زمانى آزادى بر ساير مفاهيم مى‏انديشد؛ زيرا در هر صورت عملى اخلاقى به شمار مى‏رود كه آگاهانه و آزادانه از سوى مردم پذيرفته شود. عمل اخلاقى‏اى كه با اجبار و از سر ترس و اضطرار انجام گيرد ارزشى نخواهد داشت. چنان كه پذيرش دين اجبارى نيز فاقد ارزش خواهد بود و در آنجا نيز آزادى پذيرش دين در اولويت است. مطهرى در اين‏باره، آزادى و اختيار را شرط لازم مسؤوليت دانسته و مى‏گويد:
+
 
+
 
+
«آزادى و اختيار انسان در كارهاى خود شرط لازم مسؤوليت است نه شرط كافى. امااينكه شرط لازم است؛ زيرا با عدم آزادى، مسؤوليت معنى ندارد، مثل اين است كه بگوييم‏اين آتش سبب سوزاندن فرش است. آتش سبب سوزاندن فرش است اما هر سببى مسؤول نيست». [۳۷]
+
 
+
 
+
با توجه به اينكه مطهرى در كنار اختيار و آزادى انسان براى تحقق مسؤوليت خود در مسأله نظارت عمومى، عناصرى از قبيل آگاهى و توانايى را نيز شرط و معتبر مى‏داند. بر اين اساس، آدمى در انجام مسؤوليت اجتماعىِ خود، نه تنها مى‏بايست آزادى داشته باشد، بلكه اين آزادى مى‏بايست با آگاهى و توانايى نيز توأم گردد. به باور مطهرى، چنان كه پيش از اين نيز اشاره شد، رشد اسلامى در گرو كسب معرفت و آگاهى است و اين رشد از سويى نيازمند آزادى است.
+
 
+
 
+
مطهرى در مواردى البته سهم تربيت را نقش‏آفرين‏تر از آزادى مى‏داند و مى‏گويد اين‏گونه نيست كه در بين اركان سه‏گانه لازم براى تعالى آدمى؛ يعنى آزادى، تربيت و امنيت، آزادى بر دو مورد ديگر اولويت و تقدم داشته باشد. آرى! به هنگام بررسى تقابل آزادى و ترسيم حد و منع براى آزادى يك شخصيت حقيقى، حقوقى يا جامعه، با توجه به غايتى كه براى فرد و جامعه در نظر گرفته شده است مى‏گوييم اصل بر آزادى فرد است و علاوه بر اينكه بر او هيچ گونه ولايتى ندارد، حق محدود كردن و نظارت بر او را نيز دارا نيست. بنابراين، در ابتدا آزادى فرد را لحاظ مى‏كنيم و آن گاه با توجه به غايت كمالى انسان و اقتضائات تربيتى وى، براى نيل به كمال و نيز رعايت آزادى و فراهم نمودن زمينه‏ها و شرايط رشد و بالندگىِ ديگر افراد و جوامع، بر آزادى او از ناحيه عقل و نقل قيدهايى وضع مى‏گردد.
+
 
+
 
+
نظارت عمومى از سنخ ارزش‏هايى است كه مى‏بايست آزادانه و آگاهانه و از روى توانايى محقق گردد و البته در اين ميان، سهم آزادى بيش از همه عناصر ديگر است و از اين رو در اولويت است. و اساساً از آن رو كه انسان آزاد است، مسؤول شمرده مى‏شود و مى‏بايست در برابر اعمال خود پاسخ‏گو باشد. اين مسؤوليت، عملى است كه با اراده آزاد آدمى، زمينه بروز و ظهور مى‏يابد. به نوشته مطهرى:
+
 
+
 
+
«مسؤوليت در جايى اعتبار مى‏شود كه علاوه بر آزادى و آگاهى و توانايى، رسالت وتكليف هم در كار باشد؛ يعنى رسالت در مورد كارهايى است كه انسان به عنوان يك وظيفه و يك تكليف انجام مى‏دهد. در كارهاى غريزى و فردى كه انسان تحت تأثير يك ميل فردى يا يك ترس فردى انجام مى‏دهد، مسؤوليت بى‏معنى است. در واقع مسؤوليت صرفاً در مورد كارهايى صادق است كه انسان تحت تأثير و تدبير عقل و يا اراده اخلاقى انجام مى‏دهد، نه كارهايى كه تحت تأثير جاذبه ميل‏ها و دافعه خوف‏ها انجام مى‏دهد، قهراً مربوط مى‏شود به‏حوزه واقعى آگاهى و انتخاب، نه غريزه». [۳۸]
+
 
+
 
+
در يك فضاى غير مسؤولانه و اقتدارگرايانه نمى‏توان به مسأله نظارت عمومى، كه مسؤوليتى اجتماعى است، جامه عمل پوشيد. در واقع همان گونه كه در ابتداى مقاله اشاره شد، در پاره‏اى از زمان‏ها و به ويژه در دوره حكومت امويان و عباسيان، حاكمان با تغيير وتفسير دلخواهانه در آموزه‏هاى دينى توانستند سرنوشت جامعه اسلامى را به گونه‏اى ديگر رقم بزنند. اين مسير همانا مستحكم نمودن رگه‏هاى اقتدارگرايى و خودكامگى در جامعه بود كه در آن حاكمان حق امر و نهى عموم مسلمانان را از آن خود به شمار آوردند و مجال بروز وظهور نهادهاى مردمى ومستقل از حكومت براى عمل به آموزه‏هاى دينى را از مسلمانان سلب نمودند. بدين ترتيب توانستند آموزه‏هاى مشاركت‏پذير دينى را به گونه‏اى مسخ نموده و يا در راه اهداف خود تفسيرنمايند.
+
 
+
 
+
آنچه مطهرى در باب نهاد حسبه‏ [۳۹] مى‏گويد دقيقاً در همين راستا قابل توجه است. گرچه مطهرى در همين زمينه معتقد است در گذشته نسبت به مسأله نظارت عمومى در انديشه مسلمانان مى‏توان يك گشودگى و فضاى گسترده‏ترى را ديد. اما نوع مباحث مطهرى درباره فريضه امر به معروف و نهى از منكر وحسبه، كه وى آن را نوعى امر به معروف و نهى از منكر نهادينه شده از سوى دستگاه خلافت و حكومت تلقى مى‏كند، [۴۰] به ويژه آسيب‏شناسى نظارت عمومى نشان‏گر آن است كه فقدان آزادى سبب شد اين نهادها كه نشان دهنده ظرفيت آنها براى عصرى شدن است، از مجراى اصلى و اساسى خود، كه همانا كنترل ونظارت بر حوزه عمومى جامعه و قدرت سياسى بود، خارج گردد و به دخالت در حوزه خصوصى افراد و مسائل عبادى بسنده شود. بدين ترتيب انسانى كه خداوند او را مسؤول خود و محيط وجامعه شمرده بود، غير مسؤول به حساب آمد و از حوزه عمومى كنار گذاشته شد.
+
 
+
 
+
فريضه امر به معروف و نهى از منكر، هم از حوزه نهاد حسبه و هم از دايره امور حسبيه خارج است؛ زيرا انجام آن نيازمند هيچ نوع اجازه‏اى، مگر در مواردى كه به ضرب وجرح منتهى شود از ناحيه حاكم شرعى و حاكم غير شرعى (فرمانروا) نيست. صرفاً تحقق پاره‏اى از شرايط موجب وجوب آن مى‏شود و مسلمانان مى‏بايست در سطح جامعه اسلامى به انجام آن مبادرت ورزند. بر اين اساس تفكيكى ميان فرمانروا و فرمان‏بر در انجام امر به‏معروف ونهى از منكر نيست و همه به نوعى مشمول خطابات قرآن در انجام اين فريضه مهم اجتماعى مى‏باشند. به اين ترتيب جاى دادن فريضه امر به معروف و نهى از منكر در ذيل‏نهاد حسبه و يا به شمار آوردن آن در امور حسبيه، در واقع فروكاستن گستره و سپهر اجتماعى اين مسؤوليت اجتماعى از موضع اصلى و اساسى آن است كه با توجه به شرايط آن‏به يكسان بر همه واجب است و حاكم و محكوم در تحقق آن هيچ تفاوتى با يكديگرندارند. [۴۱]
+
 
+
 
+
خاتمه
+
 
+
 
+
نظارت عمومى عمدتاً در جايى معنا مى‏يابد كه اشتباه و خطايى در حوزه عمومى صورت مى‏گيرد. عموم انسان‏ها به غير از معصومان، كه تعداد آنها انگشت شمار است، دچار خطا مى‏شوند. از اين رو، همه انسان‏ها نيازمند نظارت و كنترل هستند. سطوح نظارت نيز مى‏تواند فردى و جمعى باشد و به توسط يك يك افراد صورت گيرد و يا اينكه به توسط ابزارها ونيروهاى متحد و منسجم و با برنامه‏ريزى و در قالب يك تشكل و حزب. تأثير هر كدام از اين دو نوع سطح از نظارت مى‏تواند متفاوت باشد. در حالى كه تأثير نظارت عمومى در قالب امر به نيكى و نهى از بدى به توسط يك فرد عملاً ممكن است در سطح بسيار پايينى باشد، در مقابل تأثير امر و نهى جمعى و سازماندهى شده مى‏تواند بسيار گسترده قلمداد شود وتأثيرات شگرفى را در پيشرفت جامعه برجاى نهد.
+
 
+
 
+
آيت‏اللّه مطهرى با توجه به بينش عميق خود اين هر دو حوزه را مورد بحث قرار داده است و بر كار منسجم و سازماندهى شده در قالب حزب و تشكل تأكيد كرده و نظارت‏هاى فردى را ناكافى به شمار مى‏آورد. و از همين رو است كه مطهرى معتقد است مسأله نظارت عمومى در قالب امر به معروف و نهى از منكر به مثابه همدردى، تعهد اجتماعى و مهم‏تر از همه از باب مسؤوليت اجتماعى، جايز و بلكه واجب است.
+
 
+
 
+
همه تأكيدات مطهرى در بحث نظارت عمومى، چنان كه در صفحات پيشين به‏طور مبسوط به آنها اشاره شد، مبتنى بر احياى روح و گوهر دين و احياى حقوق افراد در حوزه خصوصى و عمومى و در قلمرو آموزه‏هاى دينى است. روح دين و ديندارى، از نگاه مطهرى، همانا مسؤوليت پذيرى نسبت به خود و جامعه خويش است. حوزه مسؤوليت پذيرى نيز صرفاً محدود به نيازهاى مادى نيست، بلكه تمامى نيازمندى‏هاى انسان را شامل مى‏شود.
+
 
+
 
+
به اعتقاد ايشان، اسلام دين مسؤوليت است و انجام مسؤوليت اجتماعى جز با درگيرى باغاصبان حقوق مردم ميسور نيست. اين درگيرى‏ها مستلزم انسجام و همكارى وقدرت‏مندى است. نظارت عمومى در اين سطح، به درگيرى با رفتار اقتدارآميز نامشروع مى‏پردازد. به اين معنا كه هدف از نظارت عمومى، كه در بحث حاضر در نسبت با امر به معروف و نهى از منكر گره خورده و يكسان شمرده شده است، نفى رفتارهاى دلخواهانه ومستبدانه و خارج از دين و قانون است. بى‏ترديد در اين معنا بيش از آنكه مخاطب نظارتِ عمومى، مردم باشند، فعاليت‏هاى حاكمان مورد نظر است و مراد از نظارت عمومى، در اين سطح، تحت نظر گرفتن رفتار و اعمال آنان است.
+
 
+
 
+
بر اين اساس، مردم با عمل به آموزه دينى امر به معروف و نهى از منكر، به رفتار درست ومطابق با ضوابط در جامعه حكم مى‏كنند و بيش از همه، حاكمان مستحق برخوردارى از چنين نظارتى هستند. و اين البته نقصى بر آنان شمرده نمى‏شود؛ زيرا در مرحله و سطحى ديگر، عموم مردم نيز از سوى حاكمان مورد نظارت قرار مى‏گيرند تا در چارچوب قواعد وقوانين عمل نمايند. اساساً آدمى و نيز ذات قدرت نيازمند نظارت دائمى است و آموزه‏هاى دينى چنين امكانى را، در قالب امر به معروف و نهى از منكر، براى نظارت فراهم آورده‏اند. از اين رو با توجه به سطوح مختلف نظارت عمومى، يك سطح بسيار مهم آن، نظارت بر كارگزاران نظام سياسى است.
+
 
+
 
+
اهميت نظارت بر قدرت سياسى از آن رو است كه در دوره‏هايى از تاريخ جامعه اسلامى، وقتى اقتدار رابطه‏اى خاص را با مردم شكل داد و نظارت بر خود را از گردونه نظارت عمومى و امر به معروف و نهى از منكر خارج ساخت، امر به معروف و نهى از منكر به حوزه‏هاى نامربوطى راه يافت و كژتابى‏هايى را موجب شد و در نتيجه مقبول وجدان عمومىواقع‏نگرديد. از اين رو، به گفته مطهرى، موجبات سوء استفاده توسط افراد مغرض و نادان فراهم شد و از سويى اين فريضه در ميان متدينان نيز با توجه به كژتابى ايجاد شده رو به‏فراموشى نهاد.
+
 
+
 
+
مباحث آيت‏اللّه مطهرى به چنين مواردى باز مى‏گردد و تأسف وى از نوع موجود امر به معروف و نهى از منكر نيز اشاره به موارد انحرافى آن و دخالت‏هاى گسترده افراد نااهل در حوزه خصوصى مسلمانان و شهروندان جامعه اسلامى دارد.
+
 
+
 
+
اولويت بحث از «آسيب‏شناسى امر به معروف و نهى از منكر» در مباحث مطهرى، از آن رو است كه وى معتقد است اين فريضه از مدار اصلى خود خارج گشته و نيازمند بازفهمى جديد و ويژه‏اى است تا دوباره در مجراى اصلى خود قرار گيرد و در راستاى پيشرفت جامعه اسلامى از آن بهره‏بردارى شود. اين بازفهمى ويژه در شرايط كنونىِ جوامع اسلامى، مى‏بايست با توجه به عناصرى مورد توجه قرار گيرد كه بتواند در جهت كارآمدى نظارت عمومى مورد استفاده باشد. از اين رو، توجه مطهرى به آگاهى و دانش و معرفت و كسب توان‏مندى در كنار تأسيس حزب و تشكّل، قابل ستايش است و مى‏تواند از حرمان و بدفهمى امر به معروف و نهى از منكر پرده بردارد و اين فريضه را با توجه به ظرفيت بالاى آن، به عنصرى كارآمد و كارگشا در جامعه اسلامى مبدل سازد.
+
 
+
 
+
در كنار همه مسائل ياد شده، مى‏بايست بر اولويت آزادى در مسأله نظارت عمومى توجه خاصى مبذول داشت. در اين بحث، همانا اولويت و تقدمِ روشى و رتبى و زمانى مراد است ونه تقدم ارزشى، كه البته در جاى خود قابل بحث و تأمل است. آزادى در اينجا به معناى مطلق آن مورد نظر نيست، بلكه به امكان و وجود فضاى آزادانه در سطح جامعه اشاره دارد. در اين معنا بهره‏مندى از آزادى منوط به رعايت ضوابط و قواعدى است كه تخطى از آنها براى افراد داراى هزينه است.
+
 
+
پى‏نوشت‏ها
+
________________________________________
+
[۱]. دانش‏آموخته حوزه علميه و كارشناس ارشد علوم سياسى.
+
 
+
[۲]. ر.ك.به: محمد حسين نائينى. تنبيه الامه و تنزيه الملّه، تصحيح و توضيح سيد محمود طالقانى، تهران: شركت سهامى انتشار، بى‏تا، صص ۱۶ و ۱۷. در سخنان امام خمينى نيز به همين مورد استناد داده شده است و نظارت و پاسخ‏گويى و انتقادپذيرى حاكم از آن نتيجه گرفته شده است.
+
 
+
[۳]. مرتضى مطهرى. مجموعه آثار، ج ۱، چاپ دوم، تهران: صدرا، ۱۳۷۰، ص ۵۵۳
+
 
+
[۴]. همان، ص ۵۵۴
+
 
+
[۵]. ابى‏الحسين احمدبن فارس بن زكريا. معجم مقاييس‏اللغه. ج ۵، بيروت: دارالجيد، ۱۴۱۱ ق./۱۹۹۹م. ص‏۴۴۴. به نقل از: رضا دلاورى. «نظارت بر قدرت از ديدگاه قرآن». فصلنامه علوم سياسى، شماره نوزدهم، پاييز ۱۳۸۱، ص ۱۰۴
+
 
+
[۶]. على آقا بخشى، با همكارى مينو افشارى راد. فرهنگ علوم سياسى. چاپ دوم، تهران: مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران، ۱۳۷۵، ص ۳۶۱
+
 
+
[۷]. مرتضى مطهرى. يادداشت‏هاى استاد مطهرى. ج ۷، چاپ نخست، تهران: صدرا، ۱۳۸۲، ص ۷۶
+
 
+
[۸]. همان، ج ۷، ص ۷۵
+
 
+
[۹]. همان، ص ۸۵، مرتضى مطهرى. يادداشت‏هاى استاد مطهرى. ج ۱، چاپ دوم، صدرا، ۱۳۷۹، ص ۲۴۸ - ۲۴۷
+
 
+
[۱۰]. همان، ج ۷، ص ۷۶ و نيز ر.ك.به: ج ۱، ص ۲۴۸
+
 
+
[۱۱]. همان، ج ۷، ص ۸۲
+
 
+
[۱۲]. ر.ك.به: همان، ص ۷۹ - ۸۳ و نيز مباحث آيت‏اللّه مطهرى درباره اگزيستانسياليسم و نقد اين مكتب در: انسان كامل. چاپ دوازدهم، تهران: صدرا، ۱۳۷۴. البته روى سخن مطهرى در اين بحث تمامى انديشمندان اگزيستانسياليست نيست و بيشتر ناظر به پاره‏اى از مباحث انديشمندان اين مكتب است؛ چرا كه با توجه به تنوعى كه در ميان اين انديشمندان مشاهده مى‏شود، به وضوح مى‏توان اختلافات آنان را با يكديگر برشمرد. براى مطالعه اجمالى يك متن درباره انديشه‏هاى متفكران اين مكتب بنگريد به: هرولد جان بلاكهام. شش متفكر اگزيستانسياليست. ترجمه محسن حكيمى. چاپ نخست، تهران: نشر مركز، ۱۳۶۸
+
 
+
[۱۳]. مرتضى مطهرى. يادداشت‏هاى استاد مطهرى. ج ۷، پيشين، ص ۷۷
+
 
+
[۱۴]. همان، ص ۷۴
+
 
+
[۱۵]. بيان آيات و روايات، معناى معروف و منكر، وجوب عينى يا وجوب كفايى، شرايط وجوب امر به معروف و نهى از منكر، مراتب و درجات امر به معروف و نهى از منكر و ... در شمار مهم‏ترين مباحثى است كه فقها در اين بحث به آن مى‏پردازند. البته مطهرى وارد مباحث صرف فقهى نمى‏شود و بحث خود را در ابتدا در پيشينه و تاريخچه آن دنبال مى‏كند. پرسش وى در بحث امر به معروف و نهى از منكر اين است كه: «مسلمين چگونه و به چه نحو با اين اصل روبرو شدند؟ و چه جور عمل كردند و اجرا نمودند؟» مرتضى مطهرى. ده گفتار. چاپ ششم، تهران: صدرا، ۱۳۶۹، ص ۶۹
+
 
+
[۱۶]. فصل ششم مباحث مطهرى در اين‏باره، در كتاب حماسه حسينى آمده است: مرتضى مطهرى. حماسه حسينى. ج ۱، چاپ چهل و يكم، تهران: صدرا، ۱۳۸۱، ص ۱۹۳ و ۳۱۴
+
 
+
[۱۷]. مرتضى مطهرى. ده گفتار. پيشين، ص ۷۸
+
 
+
[۱۸]. مطهرى در مباحث خود درباره امر به معروف و نهى از منكر به پاره‏اى از اين دلايل اشاره كرده است. ر.ك.به: حماسه حسينى، ج ۱، پيشين، ص ۲۱۹
+
 
+
[۱۹]. به نظر آيت‏اللّه نائينى وضعيت مسلمانان از صدر اسلام تا كنون به سه دوره تقسيم مى‏شود: يكم، دوره تفوق و سيادت مسلمانان كه معلول آزادى و مساوات و نتيجه اجراى اصول اجتماعى و سياسى اسلام است. از اين منظر آزادى و مساوات از اصول اساسى اجتماعى و سياسى آدميان به شمار مى‏رود. دوره دوم، دوره توقف مسلمانان، كه معلول تبديل خلافت به سلطنت و سيطره استبداد بر جوامع مسلمان بوده است. در اين دوره به باور نائينى از آنجا كه آزادى و مساواتاز جوامع اسلامى رخت بسته است، زمينه‏هاى توقف و ركود مسلمانان فراهم مى‏شود. و در نهايت سومين دوره، دوره نزول و انحطاط مسلمانان، كه نتيجه بيدارى و هوشيارى غرب و نهضت‏هاى آزادى‏طلبانه آنان است. نائينى راه علاج اين وضعيت و خروج از رقيت استبداد را در تحقّق آزادى و توجه و آگاهى مردم منحصر مى‏داند. ر.ك.به: تنبيه الامه و تنزيه الملّه. پيشين، ص ۱۲۵ - ۱۲۲
+
 
+
[۲۰]. داود فيرحى از منظر تحليل گفتمانى، كه بيشتر بر اساس ديدگاه‏هاى ميشل فوكو شكل گرفته است، در تحليل وضعيت دوره ميانه مسلمانان، معتقد است وجود قدرتى سياسى با ويژگى‏هايى خاص توانست دانش خاصى را توليد نمايد. آنچه در اين دانش رخ نمود، همانا تغيير و تبديلى بود كه در انديشه‏ها وآموزه‏هاى دينى به وجود آمد. در واقع ايشان پيدايش وضعيت اقتدارگرايى، كه توسط حاكمان عباسى دردوره ميانه در سرزمين‏هاى اسلامى شكل گرفت را در انحراف از مفاهيم و آموزه‏هاى دينى كه برخلاف ديدگاه اقتدارگرايانه، نظارت و مشاركت عمومى را برمى‏تابد مهم ارزيابى مى‏كند. ر.ك.به: داود فيرحى. «فرد و دولت در فرهنگ سياسى اسلام». نقد و نظر، سال دوم، شماره ۷ و ۸، تابستان و پاييز ۱۳۷۵، ص‏۳۸-۷۳
+
 
+
[۲۱]. مرتضى مطهرى. ده گفتار. پيشين، ص ۷۹. در جايى ديگر مى‏گويد: «همان‏طور كه درباره آزادى گفته شده است: اى آزادى چه جنايت‏ها كه به نام تو نشد! بايد گفت: اى نهى از منكر چه منكراتى كه به نام تو نشد.» مرتضى مطهرى. يادداشت‏هاى استاد مطهرى. ج ۱، پيشين، ص ۲۵۰
+
 
+
[۲۲]. مرتضى مطهرى. ده گفتار. ص ۷۹
+
 
+
[۲۳]. همان، ص ۸۰، وى آنگاه مواردى از سوء استفاده از اين اصل را در همين زمينه يادآور مى‏شود. و نيز بنگريد به حماسه حسينى. ج ۱، پيشين، صص ۲۳۹ - ۲۳۵
+
 
+
[۲۴]. مرتضى مطهرى. ده گفتار. پيشين، ص ۸۰. در جايى ديگر مى‏گويد: «تصور عامه مردم ما درباره امر به معروف اين است كه به بند كفش و دگمه لباس و موى سر و دوخت جامه مردم ايراد بگيريم، در صورتى كه اينها منطقه آزادى مردم است، منطقه آزادى افراد غير از محيط و جو اجتماعى است.» مرتضى مطهرى. يادداشت‏هاى استاد مطهرى. ج ۱، پيشين، ص‏۲۵۰
+
 
+
[۲۵]. مرتضى مطهرى. ده گفتار. پيشين، ص ۸۰ و ۸۱
+
 
+
[۲۶]. (والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و يطيعون اللّه و رسوله، اولئك سيرحمهم اللّه إنّ اللّه عزيز حكيم).
+
 
+
[۲۷]. مرتضى مطهرى. ده گفتار. پيشين، ص ۷۶.
+
 
+
[۲۸]. (بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المكاسب و ترد المظالم و تعمر الارض و ينتصف من الأعداء و يستقيم الامر). بنگريد به مباحث آيت‏اللّه مطهرى در كتاب ده گفتار، ص ۷۷ و ۸۷ و نيز ر.ك.به: حماسه حسينى. ج ۱، پيشين، صص ۳۱۲ - ۳۰۸. مطهرى در اثر اخير به نكته بسيار دقيق و مهمى اشاره مى‏كند و آن اينكه حوزه و قلمرو امر به معروف و نهى از منكر «تا حدود آباد شدن زمين» است. (ص ۳۰۹) در همين زمينه سلطه اسرائيل بر مسلمانان را به دليل ناتوانى و از نتايج فقدان امر به معروف و نهى از منكر در ميان مسلمانان ذكر مى‏كند. (ص ۳۱۱)
+
 
+
[۲۹]. ر.ك.به: مرتضى مطهرى، حماسه حسينى، ج ۱، پيشين، صص ۲۶۸ - ۲۶۶
+
 
+
[۳۰]. همان، ص ۳۰۷
+
 
+
[۳۱]. مرتضى مطهرى، ده گفتار، پيشين، ص ۸۷ و نيز در همين زمينه ر.ك.به: مرتضى مطهرى. يادداشت‏هاى استاد مطهرى. ج ۱، پيشين، ص ۲۴۵ و ۲۴۶
+
 
+
[۳۲]. مرتضى مطهرى. ده گفتار. پيشين، ص ۹۲
+
 
+
[۳۳]. ر.ك.به: همان، ص ۸۸
+
 
+
[۳۴]. مرتضى مطهرى. يادداشت‏هاى استاد مطهرى. ج ۷، پيشين، ص ۸۷
+
 
+
[۳۵]. همان، ج ۱، صص ۲۴۸ و ۲۴۹
+
 
+
[۳۶]. همان، ج ۱، پاورقى ص ۲۴۸
+
 
+
[۳۷]. همان، ج ۷، پيشين، ص ۸۰
+
 
+
[۳۸]. همان، ص ۸۱
+
 
+
[۳۹]. لازم است تأكيد كنيم كه آنچه در اين نوشته با عنوان نهاد حسبه از آن نام برده شد، غير از آن چيزى است كه فقهاى شيعه با عنوان امور حسبيه از آن ياد كرده‏اند. نهاد حسبه همان گونه كه ذكر شد، يك نهاد حكومتى است و محتسب كسى است كه از جانب حكومت مأمور انجام پاره‏اى امور گرديده است. در صورتى كه مراد فقهاى شيعه از امور حسبيه، شؤونى است كه فقيه، بنابر قدر متيقن، بر آنها ولايت دارد. امور حسبيه مصطلح، با همه اختلافاتى كه درباره آن وجود دارد، امورى است كه انجام آنها نيازمند اجازه حاكم شرعى است. آيت‏اللّه مطهرى در مباحث خود به اين بحث پرداخته و ميان اين دو تفكيك نموده است. براى مطالعه ديدگاه ايشان بنگريد به: يادداشت‏هاى استاد مطهرى. ج ۱، پيشين، ص ۲۷۵
+
 
+
[۴۰]. مطهرى پيدايش نهاد حسبه را در قرن چهارم دانسته است. مرتضى مطهرى. ده گفتار. پيشين، ص ۷۰. و نيز بنگريد به: صص ۷۸ - ۷۱
+
 
+
[۴۱]. براى اطلاع بيشتر در اين زمينه ر.ك.به: همان، ج ۱، صص ۲۵۸ - ۲۵۶
+

نسخهٔ ‏۱۰ خرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۱۵

آیت اللّه مطهری و نظارت عمومی مجموعه‌ها

نویسنده: شریف لک‌زایی

مقدمه: طرح مسأله

مسأله نظارت عمومی؛ از جمله مهم‌ترین و پیچیده‌ترین مسائل در هر نهاد و سازمان و به‌طور کلی در هر جامعه‌ای است و با مسؤولیت اجتماعی پیوندی ناگسستنی دارد. از این رو، بُعدی عمومی و اجتماعی می‌یابد و در حوزه عمومی قابل طرح و بحث و بررسی است. حوزه عمومی، در مقابل حوزه خصوصی، به حوزه فعالیت‌های فردی و جمعی و گروهی گفته می‌شود و مراد از آن، حوزه حقوق آدمیان در عرصه جامعه و قلمرو عمل است وهمه به گونه‌ای برابر از آن برخوردارند.
به دیگر سخن، در حوزه عمومی پای پاره‌ای از حقوق و تکالیف به میان می‌آید و نظارت، گرچه جنبه فردی و خصوصی نیز می‌تواند بیابد، اما از سوی دیگر، به‌طور طبیعی در حوزه عمومی قرار می‌گیرد. فرد در این حوزه، شهروند شمرده می‌شود. مفهوم شهروندی دارای بار معنایی ویژه‌ای است و بر اساس آن، فرد در سپهر اجتماعی، از حقوقی برخوردار می‌شود که وقتی شهروند شمرده نمی‌شود، فاقد آن حقوق است.
هدف این نوشته ارائه بحثی دربارهٔ نظارت عمومی به مثابه مسؤولیتی عام و اجتماعی با تأکید بر اندیشه آیت اللّه مرتضی مطهری است. اینکه «دستگاه فکری مطهری نسبت به مسأله نظارتِ عمومی چگونه می‌اندیشد و چه تدبیری برای اصلاح جامعه و نهادینه ساختن سپهر نظارت عمومی در میان مسلمانان اندیشیده و مطرح ساخته است؟» پرسش اصلی نوشته حاضر را تشکیل می‌دهد. مدعای نوشته این است که نظارت یک مسأله عمومی و از جنس مسؤولیت اجتماعی است. به این معنا که یک انسان مسلمان همان گونه که در برابر خود وخدای خود و در سطحی دیگر در مقابل خانواده و بستگان خود مسؤول شمرده می‌شود، به همان نسبت و بلکه بیشتر، نسبت به جامعه خویش مسؤولیت دارد و دارای وظایف و حقوقی است که می‌بایست به انجام آن‌ها مبادرت ورزد. این مسؤولیت اگرچه در آموزه‌های دینی مورد تأکید واقع شده و در رفتار و مشی پیامبر خدا، حضرت محمد (ص) و نیز سایر مسلمانان صدر اسلام قابل ردیابی و مطالعه است، اما به مرور و در قرون بعد و به ویژه در دوره سلطه امویان و عباسیان راه دیگری را طی نمود که موجب مسخ مسأله نظارت عمومی به مثابه مسؤولیتی اجتماعی در میان مسلمانان گردید.
آیت اللّه نائینی به درستی به همین معنا اشاره می‌کند و بر این باور است که در صدر اسلام وقتی خلیفه دوم در سخنرانی خود مردم را به جهاد دعوت می‌کند، در پاسخ می‌گویند: «لا سمعاً و لا طاعتاً»؛ «گوش نخواهیم داد و اطاعت نخواهیم کرد»، مادام که توضیح دهی چگونه در تقسیم پارچه از بیت‌المال برای خود سهم بیشتری منظور نموده‌ای، به گونه‌ای که پیراهن شما بلندتر از پیراهن دیگران است؟! خلیفه دوم، فرزند خود «عبداللّه» را طلب کرد و او برای مردم توضیح داد: که چون سهم پدرم به اندازه یک پیراهن نبود، من سهم خود را به پدرم دادم تا توانست از مجموع دو سهم چنین پیراهنی تهیه کند. با این توضیح مردم قانع شدند. یا وقتی که خلیفه دوم در آغاز خلافت بر فراز منبر نشست و خطبه مفصلی خواند و گفت: اگر من از صراط حق و عدالت کج شدم شما مرا راست کنید، یکی از افراد عادی مسلمانان، دست به شمشیر برد و فریاد زد: اگر تو راست نشدی، با شمشیر کج مستقیمت می‌سازم.[۱] از دیگر سوی تأکید پاره‌ای از آموزه‌های دینی بر این مسأله؛ نظیر فریضه بسیار مهم امر به‌معروف و نهی از منکر نیز موجب سوء استفاده حاکمان گردید و آنان با تأسیس نهادهایی‌چون حسبه، به این مسأله رنگ و بویی حکومتی بخشیده و مردم و نهادهای مردمی‌را از گردونه نظارت بر روند جریانات اجتماعی و به ویژه نظارت بر قدرت سیاسی‌خارج ساختند.
به دیگر سخن، حاکمان و کارگزاران مسلمان با مشی مستبدانه و اقتدارگرای خود و نفی آزادی و برقراری حکومت‌های استبدادی در جهت خلاف آموزه‌های دینی حرکت کردند وراه را بر اقتدارگرایی بیشتر و بیشتر حاکمان و سلاطینِ پس از خود هموار ساختند ونظارت عمومی را به مسأله‌ای نظری تبدیل نمودند و حوزه عملی آن، از یادها رفت.
علاوه بر این، پاره‌ای از بخش‌های نهاد دینی نیز به توجیه چنین وضعیت اقتدارمنشانه‌ای پرداخت و زمینه‌های استواری اندیشه‌های استبدادی و اقتدارگرا را بیش از پیش فراهم نمود. تأکید فراوان اندیشمندان اهل سنت بر امنیت و هویت و تقدّم نظم بر آزادی و حقانیت در فراهم آوردن چنین زمینه‌هایی کارساز بوده است. این وضعیت در بخش‌هایی از جامعه مسیحی و حاکمیت مطلقه کلیسا نیز به خوبی مشهود است. زیرا تصور ارباب کلیسا این بود که هیچ فرد و نهاد و گروهی را یارای نظارت بر حاکمان نیست و حاکمان، تنها در مقابل خداوند پاسخ‌گو و مسؤول شمرده می‌شوند، نه در مقابل مردم.
آیت اللّه مطهری به خوبی این وضعیت را تحلیل کرده است. به عقیده ایشان، یکی از علل گرایش به مادی‌گرایی در غرب، نارسایی پاره‌ای از مفاهیم اجتماعی و سیاسی بوده است. این مسأله از آنجا ناشی شد که با ظهور مفاهیم خاص اجتماعی و سیاسی و به ویژه حقوق طبیعی و حق حاکمیت ملی در غرب، گروهی طرفدار استبداد سیاسی شده و برای توده مردم در مقابل حکمران حقی قائل نشدند. البته تنها چیزی که در مقابل حاکمان برای مردم ترسیم شد، وظیفه و تکلیف بود. به گفته شهید مطهّری، پشتوانه این گروه برای استدلال‌های سیاسیِ استبدادمآبانه، اعتقاد به خدا بود. آنان مدعی بودند که حکمران در مقابل مردم مسؤول نیست، بلکه او فقط در برابر خدا مسؤول شمرده می‌شود و از دیگر سوی، مردم در مقابل حکمران مسؤول‌اند و وظیفه دارند. به دیگر سخن، مردم هیچ گونه حقی در نظارت بر کار حاکم ندارند و در برابر حاکم مکلف و موظف شمرده می‌شوند.[۲] به این ترتیب، به باور مطهری، در افکار و اندیشه‌ها نوعی ملازمه و ارتباط تصنعی میان اعتقاد به خدا از یک طرف و اعتقاد به لزوم تسلیم در برابر حکمران و سلب حق هر گونه نظارت و مداخله‌ای در امر حکومت و حاکم از طرف دیگر به وجود آمد. جالب اینکه اینها همه با توجیهات دینی و توسط اصحاب کلیسا و دین صورت می‌پذیرفت و مردم را هر چه بیشتر از آموزه‌های دینی سرخورده و دور می‌ساخت.
چنین وضعیتی را می‌توان در میان حاکمان و جامعه اسلامی نیز پی گرفت و وضعیتی مشابه را ترسیم کرد. حال اینکه مطهری به گونه‌ای دیگر می‌اندیشد و اندیشه مطلق‌العنان بودن و نظارت‌ناپذیری حاکمان را اندیشه‌ای سست و بی‌بنیاد معرفی می‌کند. او به سازگاری میان اندیشه نظارت بر حاکم و مسؤول بودن او در مقابل مردم و پذیرش آموزه‌های دینی می‌اندیشد و باور دارد. در نگاه ایشان میان اندیشه حق حاکمیت ملی از یک سو و اعتقادات دینی از سوی دیگر هیچ گونه ناسازگاری وجود ندارد.
قطعه زیر اندیشه مطهری را در این باب به‌طور کامل بازتاب می‌دهد:
«از نظر فلسفه اجتماعیِ اسلامی، نه تنها نتیجه اعتقاد به خدا، پذیرشِ حکومتِ مطلقه افراد نیست و حاکم در مقابل مردم مسؤولیت دارد، بلکه از نظر این‌فلسفه، تنها اعتقاد به‌خداست که حاکم را در مقابل اجتماع مسؤول می‌سازد و افراد را ذی‌حق می‌کند و استیفای حقوق را یک وظیفه لازم شرعی معرفی‌می‌کند».[۳] نگارنده بر این باور است که هموار کردن راه نظارت عمومی به منزله مسؤولیتی اجتماعی و همگانی تنها از طریق آگاهی و شناخت این حق و وظیفه میسور است و مطهّری نیز در مباحث خود به این سمت و سو حرکت نموده است. ایشان با درک این نکته که مسأله نظارت عمومی که در میان مسلمانان غالباً با فریضه امر به معروف و نهی از منکر عجین است و با آن عینیت و مصداق می‌یابد در جوامع مسلمان مغفول واقع و به انحراف کشیده شده است، سعی در آسیب‌شناسی و تصحیح آن دارد. از این رو، مباحث ایشان، ضمن آسیب‌شناسی معرفتی، دربارهٔ زدودن غبار تحریف و انحراف و بهره‌مندی نادرست از این فریضه اجتماعی نهفته‌است.
این نوشته از سوی دیگر و به صورت ضمنی، این مدعا را نیز دنبال می‌کند که ایضاح مفاهیمی که به نوعی با حوزه عمومی سر و کار دارند، می‌توانند وفاق و اجماع عمومی وهمبستگی و انسجام اجتماعی را در پی داشته باشند. به نظر می‌رسد تا زمانی که مفاهیم مطرح و کاربردی در جامعه و در میان مسلمانان جایگاه و منزلت واقعی خود را نیابند و از وضوح نسبتاً مناسبی در میان نخبگان برخوردار نگردند، دست‌یابی به یک جامعه و نظام سیاسی مطلوب میسور نخواهد بود. تبیین درست مسأله نظارت عمومی می‌تواند جایگاه ومنزلت این عنصر را در جامعه روشن سازد و چراغی باشد فراروی مردم و حاکمان، که‌آزادانه وآگاهانه در مسیری برنامه‌ریزی شده حرکت نمایند و به اصلاح حرکت‌های نادرست و خطا بپردازند.
این مقاله از این زاویه به بحث دربارهٔ اندیشه آیت‌اللّه مطهری دربارهٔ نظارت عمومی می‌پردازد و سعی در ایضاح بخشی از اندیشه مغفول واقع شده ایشان دارد؛ اندیشه‌ای که می‌تواند برای زندگی امروز ما نیز بسیار راه‌گشا بوده و مورد بهره‌برداری قرار گیرد. تأکید اصلی و اساسی در نوشته حاضر بر عنصر امر به معروف و نهی از منکر است و سایر عناصر نظارتی، به دلیل محدودیت‌های پژوهش حاضر، مورد بحث قرار نمی‌گیرد.

ایضاح مفاهیم

الف. نظارت عمومی

نظارت، با توجه به حوزه‌هایی که این بحث در آن انجام می‌گیرد، معنا و مفهوم ویژه‌ای می‌یابد. برای مثال، نظارت در حوزه فردی تنها به مراقبت در اموری خلاصه می‌شود که به خود شخص و حوزه خصوصی وی مربوط می‌شود. طبیعی است که فرد در فرایند نظارت بر خود به دنبال مسائلی است که او را در رسیدن به اهداف مورد نظر او یاری رساند. از این رو فردی که خواستار تهذیب نفس است به یک سری اعمال دست می‌یازد که فرد دیگری که با این حوزه سر و کار ندارد به آن توجهی نمی‌کند و این بعد برایش اهمیتی ندارد. البته توجه به نظارت در حوزه فردی می‌تواند تأثیراتی را در حوزه عمومی نیز برجای گذارد؛ از جمله اینکه اگر فردی فضایل و ارزش‌های اخلاقی را در نفس خود نهادینه نکرده و پرورش نداده باشد، در حوزه عمومی نیز نمی‌تواند به این ارزش‌ها عمل نماید. همین‌طور اگر فردی به ارزش‌هایی چونان آزادی و عدالت اعتقاد و باور نداشته باشد، طبیعتاً در حوزه عمومی نیز به این گونه مسائل و ارزش‌های جمعی وقعی نخواهد نهاد.
نظارت در حوزه عمومی، معنا و مفهومی مشابه می‌یابد، اما با گستره‌های وسیع‌تر وعمیق‌تر. در این معنا، نظارت به فعالیتی اطلاق می‌شود که در آن بایدها و آرمان‌ها ومطلوب‌ها با هست‌ها و عملکردها و پیش‌بینی‌ها و موجودها مورد مقایسه واقع می‌شود.[۴]در این صورت سعی می‌گردد تا تصویر روشنی از تشابه یا تمایز اعمال و عملکردها در پیش روی قرار گیرد و آنچه که انجام شده با آرمان‌ها سنجیده شود و در نزدیک نمودن واقع با آرمان تلاش شود. این معنا می‌تواند بعدی فردی و جمعی بیابد. این تعریف تنها به مقایسه وتطبیق فعالیت‌های حوزه فردی و حوزه جمعی اشاره کرده و هیچ مؤلّفه‌ای برای تفکیک آنها و هیچ ابزار نظارتی‌ای طرح و پیش‌بینی نکرده است.
به رغم تعریف فوق، که از یک گستره مفهومی رنج می‌برد، نظارت، از منظر جامعه شناختی و علوم سیاسی با مفهوم کنترل اجتماعی (Social Control) رابطه بسیار نزدیکی دارد. مفهوم کنترل اجتماعی به مجموعه شیوه‌ها وتدابیر و ابزارهایی اطلاق می‌شود که یک جامعه یا یک گروه در تحقق هدف‌ها و هدایت افرادش برای رعایت قوانین، اصول، کارکردها، آداب، شعائر، مناسک و هنجارها و ارزش‌های پذیرفته خود به کار می‌گیرد. این کنترل به دو صورت انجام می‌گیرد: نخست، کنترل رسمی اجتماعی، که به معنای وادار کردن انسان‌ها به قبول هنجارها و رعایت آنان در عمل است. ابزار این نوع کنترل، همانا قوانین ومقررات است و ضمانت اجرای آن نیز برعهده قوه قهریه و قوای انتظامی و یا گروه‌های مختلف جامعه است. دوم، کنترل غیر رسمی اجتماعی و از طریق اقناع که با رسوخ به عقل اعتقادی انسان‌ها، با دگرگون‌سازی جهان‌بینی افراد و با تأثیر بر جهان عقیدتی و اندیشه اعضا و نیز کارکردهای آداب و رسوم اخلاقی، می‌تواند آنان را مؤمن به هنجارها و ارزش‌های مقبول نماید.[۵]در مورد اخیر، برخلاف مورد نخست، قوه قهریه دخالتی در کنترل انسان‌ها ندارد و آنچه انجام می‌گیرد بر عهده و خواست خود افراد است؛ به عبارتی، چیزی جز خود فرد و ستایش‌ها و سرزنش‌ها برای ضمانت واجرا تدارک نشده است.
گذشته از اینکهمی‌توان بر این تعریف نیز همانند تعریف پیشین نقدهایی وارد ساخت، اما از منظری دیگر، نظارت عمومی در علوم سیاسی معنا و مفهوم خاصی می‌یابد که گرچه می‌تواند تشابهاتی با تعریف‌های ذکر شده داشته باشد، اما در اینجا نه تنها به حوزه فردی وجمعی اشاره می‌شود، بلکه در حوزه جمعی نیز، هم نهادها و سازمان‌های دولتی و هم مردم و نهادهای مدنی را در نظر می‌گیرد. در اینجا راه‌کارها و تئوری‌های مختلفی برای نظارت وکنترل در حوزه نهادها و سازمان‌ها در حقوق اساسی و فلسفه سیاسی پیش‌بینی شده است که از جمله می‌توان به نظریه تفکیک قوا اشاره کرد. این نظریه با توجه به پیشینه آن، در اصل برای پاسداشت حقوق مردم از دست‌برد حاکمان و کارگزاران به وجود آمده است و به این معنا است که قوای حکومتی، که غالباً در سه قوه مقنّنه، مجریه و قضائیه خلاصه می‌گردد، با کنترل و نظارت بر یکدیگر و تأکید بر حفظ توازن قدرت، به حقوق عمومی آسیب نرسانند. با توجه به این‌که در اینجا قدرت میان قوای سه‌گانه توزیع می‌گردد، از ایجاد تمرکز در قدرت جلوگیری و حقوق و آزادی‌های اساسی مردم پاس داشته شده و کارها در مجرای قانونی خود انجام می‌شود. همچنین می‌توان از ابزارهای کنترلی دیگری نیز یاد کرد، همانند: قانون‌گرایی و عمل بر اساس قانون، رسانه‌ها و وسایل ارتباط جمعی و به ویژه مطبوعات مستقل، احزاب سیاسی و نهادهای مدنی و ... که به وسیله آنها می‌توان به کنترل قدرت سیاسی و حاکمان پرداخت.
هدف اصلی از طرح مسأله نظارت عمومی در مباحث علوم سیاسی، کنترل و نظارت بر قدرت سیاسی است. در مقاله حاضر نیز مراد از نظارت عمومی، همین معنا است به اضافه بار معنایی دیگری که در مسؤولیت اجتماعی نهفته است و به آن یک جنبه عمومی می‌دهد. نظارت، از سویی می‌تواند متقابل نیز تلقی شود، به این معنا که هم دولت بر مردم نظارت داشته باشد تا آنان قانون و حقوق دیگران را زیر پا نگذارند و هم مردم و ابزارهای پیش‌گفته بر دولت به عنوان قدرت سیاسی نظارت کنند. بدیهی است گستره موضوع حاضر تنها به یک بخش؛ یعنی کنترل قدرت سیاسی توسط مردم و نهادهای برخاسته از آنان اشاره دارد. از این رو نظارت به مثابه مسؤولیتی اجتماعی و همگانی تلقی می‌شود. پس باید دید مسؤولیت اجتماعی چه حوزه و قلمرو معنایی را دربر می‌گیرد تا بتوان بحث نظارت عمومی را به‌طور روشن‌تری طرح کرده و دربارهٔ آن در آثار آیت اللّه مطهری داوری نمود.

ب. مسؤولیت اجتماعی

چنان که ذکر شد، نظارت عمومی در مقاله حاضر به مثابه مسؤولیتی اجتماعی تلقی می‌گردد. اما مراد از مسؤولیت اجتماعی چیست؟ چه اهمیتی دارد و چه حوزه‌هایی را دربر می‌گیرد؟ آیا مسؤلیت اجتماعی در مفاهیم دینی منزلت و جایگاهی دارد یا اینکه این مفهوم نیز همانند بسیاری از مفاهیم دیگر، همانند دموکراسی، آزادی سیاسی، مساوات و برابری، تفکیک قوا و... از نظام معنایی دیگری وارد دستگاه و نظام معنایی مسلمانان و جامعه ما شده است؟ بخش اخیرِ پرسش، به این مطلب اشاره دارد که پاره‌ای بر این باورند که مسؤولیت در جایی امکان می‌یابد که انتخابی صورت گیرد و چون اندیشه و عمل مسلمانان، مسبوق به انتخاب نیست و در چنین اندیشه‌ای انتخابی صورت نمی‌گیرد، مسؤولیت و پاسخ‌گویی نیز مطرح نیست. از این رو این دیدگاه را مطرح می‌کنند که مفهومی همانند مسؤولیت نیز برخاسته از فرهنگ دیگری است که وارد فرهنگ اسلامی ما شده است و از این رو در اندیشه‌ها و آموزه‌های دینی جایگاهی نمی‌یابد و نسبتی باآموزه‌های دینی برقرار نمی‌کند. طرح این چنین مفاهیمی برای‌بیان ناسازگاری آنها با آموزه‌های دینی و پذیرش آنها با توجه به بار معنایی ویژه خاستگاه آنها؛ یعنی اندیشه و فرهنگ غربی، است.
گذشته از اینکه ادعای مطرح شده چه مقدار با دیدگاه‌های اندیشمندان مسلمان مطابقت دارد و همین طور صحت و سقم این نظریه، آنچه از منظر بحث حاضر مورد توجه است این است که مسؤولیت اجتماعی که در مقاله حاضر از آن گفت‌وگو می‌شود، مفهومی کاملاً بومی و دینی و برخاسته از آموزه‌های اسلامی است و در این صورت نمی‌توان به نفی آن در اندیشه‌های اسلامی حکم کرد. آیت‌اللّه مطهّری در شمار افرادی است که به این نظریه معتقد است و بحث مسؤولیت اجتماعی را از منظری که نگارنده یادآوری نمود، مطرح کرده است. به باور وی: «در اسلام، خودِ مسؤولیت با لفظ مسؤولیت عنوان شده است؛ کلّکم راعٍ و کلکم مسؤولٌ عَنْ رَعیّته.»[۶]و نیز اسلام «دربارهٔ مسؤولیت‌ها آن وقت سخن گفته که نه از این فلسفه‌ها نام و نشان بوده و نه از صاحبانشان».[۷] علاوه بر اینکه استاد مطهری از سویی مسؤولیت اجتماعی را «مهم‌ترین و انسانی‌ترین مسؤولیت‌ها»[۸]برمی‌شمارد. وی انواع مسؤولیت‌های آدمی را به «فردی» و «خانوادگی» و «اجتماعی» تقسیم می‌کند و معتقد است که مسؤولیت اجتماعی در میان انواع مسؤولیت‌های انسان، شریف‌ترین و عالی‌ترین است؛ زیرا «آن دو مسؤولیت، از ناحیه عواطف طبیعی حمایت می‌شوند، برخلاف این مسؤولیت».[۹]در واقع، با توجه به اینکه انسان در دو مسؤولیت پیشگفته علاقه و انگیزه خاصی دارد، به انجام آن مسؤولیت اقدام می‌کند، اما در مورد مسؤولیت اجتماعی می‌توان گفت فرد هیچ انگیزه‌ای ندارد تا به دنبال انجام آن برود.
از این رو، مطهّری (ره) از عنصر و رکنی سخن به میان می‌آورد که ارزشمندی مسؤولیت اجتماعی را یادآوری نماید وآن، عدالت‌طلبی و داشتن درد و دغدغه و انگیزه معنوی است. به دیگر سخن، اصل فطری عدالت، بنیاد و محرک انسان در انجام چنین حرکت‌هایی است. با توجه به مفروضه حُسن و قُبح عقلی، انسان فعل قبیح را می‌تواند بشناسد و با توجه به حق‌دوستی وعدالت‌طلبی، برای ایثارگری و حتی گذشتن از جان و مال وحیثیت، واجد انگیزه کافی است و اگر اقدام متناسب ننماید جای پرسش دارد.
عدالت‌طلبی و درد و دغدغه دیگران را داشتن، مسؤولیت اجتماعی را در پی دارد و از این رو بسیاری از افراد از به انجام رساندن آن ناتوان هستند و تنها پاره‌ای می‌توانند برای انجام چنین مسؤولیت خطیری گام نهند. یک انسانِ از ظلم رسته و رها شده، تنها در صورتی به انسان‌های دربند و گرفتار یاری می‌رساند که دغدغه و درد آن‌ها را داشته باشد. در غیر این صورت، هرگز برای رهایی دیگران از انواع گرفتاری‌ها، تن به گرفتاری نمی‌سپرد.
اما اینکه چگونه یک انسان، درد و رنج و گرفتاری دیگران را به جان می‌خرد و به یاری و کمک آنان شتافته و برای رهایی آنان تلاش می‌کند، بسته به اندیشه‌ها و اعتقادات فردی دارد که به چنین کاری مبادرت می‌ورزد. مطهری این موضوع را با دین در ارتباط می‌داند. به دیگر سخن، وی بر این باور است که دین؛ یعنی مسؤولیت. این مسؤولیت، البته توأم با عشق و علاقه است و دین از نظر ماهیت غریزی، یک عشق و محبت است و از نظر ماهیت اجتماعی یک مسؤولیت است. از این رو:
«دین از مسؤولیت انفکاک‌پذیر نیست. انسان متدین واقعی خواه ناخواه احساس مسؤولیت می‌کند، هم برای خود، هم برای محیط خانواده وهم برای اجتماع. بی‌تفاوتی با دینداری سازگار نیست. دین منهای مسؤولیت، دین منهای دین است... فلسفه‌هایی که خواسته‌اند مسؤولیت منهای دین بسازند، همه شکست خورده هستند... مسؤولیت، خود یک مقیاس است برای دین‌شناسی و برای استقامت و انحراف تعلیماتی که به نام دین داده می‌شود».[۱۰] روی سخن و انتقاد استاد مطهری، با توجه به نوع مباحث وی، در بخش‌هایی، مکتب اگزیستانسیالیسم است. به باور ایشان، این مکتب علی‌رغم اینکه بر مسؤولیت اجتماعی تأکید بسیار دارد ومطهری نیز با عنوان جنبه‌های انسانی اگزیستانسیالیسم از آن یاد کرده و به تأیید آن می‌پردازد، اما با این حال به نقد این مکتب می‌پردازد که دین و خدا را به کناری نهاده است و از طرق دیگری مسؤولیت اجتماعی را برای جامعه ضروری تشخیص داده است.[۱۱] جان کلام مطهری این است که گرچه این مکتب با نفی خدا و دین به مسؤولیت اجتماعی‌می‌اندیشد و حکم می‌کند، اما اندیشمندان اگزیستانسیالیست با تأمل بیشتر می‌توانستند بدون کنار نهادن دین، معتقد گردند که دین و آموزه‌های دینی جز با مسؤولیت وبه ویژه مسؤولیت اجتماعی، آنچه که اگزیستانسیالیسم نیز برآن تکیه نموده است، قرائت نمی‌شود. در این صورت تنها در سپهر اعتقاد به خداوند و دین می‌توان به آزادی و مسؤولیت اجتماعی دست یافت.
اینکه مسؤولیت اجتماعی، انسانی‌ترین و مهم‌ترین مسؤلیت در میان انواع مسؤولیت‌های اجتماعی انسانی است، نباید اولویت و تقدم آن بر مسؤولیت فردی ومسؤولیت خانوادگی نتیجه گرفته شود. این هر سه نوع مسؤولیت از یکدیگر جدا نیستند وتقدم و تأخری در کار نیست. آدمی در هر حال با هر سه نوع مسؤولیت زیست می‌کند وسعی در انجام هر سه سطح مسؤلیت خویش دارد. البته هر کدام لوازم و پیامدهای خاص خود را بر فرد برجای می‌گذارد. مطهری گرچه این هر سه نوع مسؤولیت را در کنار یکدیگر ذکر می‌کند، اما از سویی با ذکر روایتی از امام علی (ع) که در آن اصلاح نفس مقدم بر فعالیت اجتماعی است، معتقد است گرچه اصلاح نفس اولویت دارد، اما این به معنای فقدان تکلیف در مورد سایر مسؤولیت‌ها نیست. در واقع شخص نمی‌تواند بگوید در حال اصلاح نفس خویش است و از این رو، به جامعه کاری ندارد. مسؤولیت فردی و خانوادگی و اجتماعی، هر سه در کنار یکدیگر معنا و مفهوم می‌یابند و همدیگر را تکمیل می‌کنند.
بحث دیگر آیت اللّه مطهری در باب مسؤولیت اجتماعی، دربارهٔ بنیان و منشأ این مسؤولیت است. پرسش این است که بنیاد و ریشه احساس مسؤولیت اجتماعی از کجا ناشی می‌شود؟ ایشان در این بخش با نقد مباحثی که سایر اندیشمندان و مکتب‌ها در بحث مبنا ومنشأ مسؤولیت اجتماعی آورده‌اند، دیدگاه خاصی را ارائه می‌کند و آن اینکه ریشه مسؤولیت اجتماعی صرفاً «شکر نعمت آگاهی و فهم و قدرت»[۱۲]آدمی است؛ به این معنا که:
«انسان به حکم اینکه در خود نیرو و قوّت و قدرت مشاهده می‌کند، احساس شکر نعمت آگاهی و توانایی و دارایی و سلامت و هدایت ایجاب می‌کند خدمت را. ... انسانِ شاکر خدا، خود را مسؤول بندگان خدا و مخلوقات خدا می‌داند».[۱۳] با این توضیح دربارهٔ مسؤولیت اجتماعی، روشن می‌شود که اهمیت این موضوع در اندیشه آیت‌اللّه مطهری به استناد آموزه‌های دینی است و اساساً نمی‌توان این آموزه‌ها را فارغ از مسؤولیت اجتماعی به شمار آورد. در واقع، دین، انسان را مسؤول و ناظر حوزه عمومی می‌شمارد. این مسؤولیت از آن رو است که آدمی آزاد آفریده شده و در هر سطحی می‌بایست پاسخ‌گوی اعمالی باشد که در سپهر اجتماعی به انجام آنها مبادرت می‌ورزد.

آسیب شناسی نظارت عمومی

با توجه به مباحث مفهومی‌ای که در بالا به آن‌ها اشاره شد، مسأله نظارت، با توجه به بُعد اجتماعی نهفته در آن، اهمیتی مضاعف می‌یابد. سازوکارها و عناصر مختلفی برای انجام این مسؤولیت اجتماعی به انسان مسلمان یاری می‌کنند. عناصری که در این بحث از آنها گفت‌وگو می‌شود، همانا عناصری دینی است و در دین نسبت به آنها تأکیدات فراوانی شده ومطهری نیز از منظر یک اندیشمند مسلمان به این بحث پرداخته است. عناصری چون امر به معروف و نهی از منکر، مشورت، نصیحت و خیرخواهی نسبت به رهبران جامعه اسلامی، انتقاد و مواردی از این قبیل در شمار سازوکارها و عناصر نظارتی در یک جامعه دینی است. نظر به اهمیت اصل محوری امر به معروف و نهی از منکر در جامعه اسلامی، در مقاله حاضر به این عنصر توجه ویژه‌ای شده و منظر و مراد مطهری در این بحث کاویده می‌شود.
مباحث مطهری در بحث امر به معروف و نهی از منکر، صرفاً یک بحث فقهی یا اخلاقی نیست، بلکه سطوح دیگری را نیز شامل می‌شود. گرچه وی به مباحث فقهی نیز به گونه مختصری اشاره می‌کند[۱۴]اما مباحث وی عمدتاً جنبه آسیب‌شناسانه به خود می‌گیرد. چه آنجا که این بحث را در تاریخ اسلام و تحلیل قیام امام حسین (ع) دنبال می‌کند[۱۵] و چه آنجا که از این بحث در زمان معاصر سخن می‌گوید و جایگاه آن را در میان فکر و عمل مسلمانان ترسیم می‌کند. دغدغه او همانا در تمام این بحث‌ها این است که امر به معروف و نهی از منکر که به عنوان یک فریضه فراموش شده از آن یاد می‌کند منزلت و اهمیت واقعی خود را در مباحثات فکری و اجتماعی اسلامی بازیابد و به عنصری کارآمد و پیش‌رونده در جامعه تبدیل شود و نه یک عنصر محدود کننده و دست و پا گیر و مداخله‌گر در حوزه خصوصی مسلمانان و شهروندان جامعه اسلامی.
مطهری در ابتدا به ریشه‌یابی این مفهوم در اندیشه و تاریخ اسلامی مبادرت می‌ورزد. این ریشه‌یابی از آن جهت اهمیت دارد که می‌توان به کشف نقاط ضعف و انحراف در برداشت از این مفهوم و نیز استخراج نقاط قوت این عنصر کلیدی پرداخت. از این منظر، به رغم اینکه امر به معروف و نهی از منکر به مثابه یک عنصر جمعی و در شمار مسؤولیت‌های اجتماعی افراد شمرده می‌شود، اما این امر و نهی به دلیل دخل و تصرفی که در موضوع وشیوه و روش امر و نهی انجام گرفته، بیشتر به یک مسأله فردی وحکومتی فروکاسته شده است؛ به این معنا که به این سازوکار نظارتی جمعی از منظر یک مسأله فردی توجه شده و تنها در ارتباط با افراد به مثابه افراد و نیز پاره‌ای مسائل خاص رفتاری واخلاقی و عبادی صرف پرداخته شده است.
سخن مطهری در این زمینه بسیار روشنگر است: «معروف ومنکر آن معنای وسیع خود را از دست داده و محدود شده‌اند به یک سلسله مسائل عبادی، که بدبختانه آن هم عملی نمی‌شود».[۱۶] از سوی دیگر این مسأله تبدیل به یک عنصر حکومتی و در واقع ابزاری در دست حاکمان شده است که به آن وسیله بتوانند آنچه را که می‌پسندند در جامعه ترویج کنند و از آنچه خوشایند آنان نیست، به ویژه نظارت بر قدرت و فعالیت‌های آنان، جلوگیری نمایند. از این رو امر به معروف و نهی از منکر تنها در یک رابطه یک سویه و اقتدارگرایانه تعریف و خلاصه شده و تنها در ارتباط حاکم و دستگاه‌های حکومتی با مردم معنا و مفهوم یافته است.
می‌توان این بحث را به مطلب فوق افزود که در برهه‌هایی از تاریخ سیاسی مسلمانان و به ویژه در اندیشه برخی از مذاهب اسلامی، همانند معتزله، که امر به معروف و نهی از منکر را از اصول دین می‌شمردند، چگونه این بحث در حال نزاری و لاغری به سر برده است و حاکمان به دلایل متعددی[۱۷]اجازه نمی‌دادند که مباحث تئوریک دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر توسط اصحاب دانش و معرفت بسط یابد.
چنین وضعیتی در دوره‌های پس از رحلت رسول اکرم (ص) در میان مسلمانان رخ نمود و البته در دوره حکومت امویان و عباسیان و به‌طور خاص در دوره میانه، توانست خود را بر جامعه اسلامی تحمیل نماید. در واقع آن گونه که آیت‌اللّه نائینی به درستی اشاره می‌کند،[۱۸]آغاز دوره اقتدارگرایی در میان مسلمانان، همانا آغاز دوره توقف و رکود آنان به شمار می‌رود؛ توقف و رکودی که در نهایت به انحطاط جامعه اسلامی ختم شد. این وضعیت، به باور ایشان، در اثر فقدان آزادی و مساوات در جامعه به وجود آمد و نتیجه آن انحراف در مفاهیم و آموزه‌هایی بود که در دهه‌های پیشین توانست در تحرک جامعه به سوی پیشرفت و ترقی، به مسلمانان مساعدت بی‌شماری نماید.
وجود آزادی از یک طرف، که با نظارت عمومی حداقلی بر حاکمان، با توجه به آموزه‌هایی چون امر به معروف و نهی از منکر، در جامعه برقرار بود، توانست پیشرفت‌هایی را سبب شود که به گفته نائینی در دوره‌های بعد از آن در اثر انحراف و غلبه جنبه‌های اقتدارگرایانه در میان حاکمان مسلمان و مسخ مفاهیم تصریح و تأکید کننده بر نظارت عمومی، اجازه نظارت بر کار حاکمان را از مردم سلب نمود و در اثر آن پاسخ‌گویی حاکمان در برابر مردم به فراموشی سپرده شد. از سوی دیگر، البته حاکمان به این نکته قناعت نکردند و نهادهای ویژه‌ای همچون حسبهرا، که یک نهاد صرفاً حکومتی بود به وجود آوردند و به این وسیله به کنترل جامعه و مسلمانان پرداختند.
این مسأله گرچه به یک واقعیت مهم اشاره دارد و آن اینکه آموزه‌های دینی همانند امر به معروف و نهی از منکر، از ظرفیت برجسته و ویژه‌ای در ایجاد نهادهایی مطابق مقتضیات و نیازهای زمان و مکان برای نهادینه ساختن امر نظارت برخوردارند، اما این امکان برای عموم مردم ایجاد نشده است که چنین نهادهایی توسط آنان شکل گیرد و ادامه روند اقتدارگرایی را در جامعه اسلامی، با مشکل مواجه سازد.[۱۹] اهمیت این مسأله در این است نهادی که برخاسته از قدرت سیاسی و منصبی حکومتی شمرده می‌شود، نمی‌تواند به نظارت بر کار حاکمان بپردازد و بیشتر در جهت خوشایند و خواسته‌های حاکمان عمل می‌کند. از این رو، اگر هم به‌طور موردی مخالفت‌هایی از سوی چنین نهادهایی ابراز شود، با واکنش و مقاومت قدرت سیاسی مواجه می‌شود و احتمالاً سودی جز تضعیف نهاد و فرد نظارت کننده دربر نخواهد داشت.
به نظر می‌رسد چنین وضعیتی، که ریشه در تاریخ کهن اقتدارگرا و استبدادزده در میان مسلمانان و جامعه ایران دارد، ذهن مطهری را به خود مشغول داشته و انحرافات موجود در راه تحقق مسأله امر به معروف و نهی از منکر از چشمان وی دور نمانده است. مطهری برای اصلاح و ساماندهی به این وضعیت نامطلوب، به دنبال راهی بوده که بتواند این فریضه را سامان دهد و برای این منظور به موضوع آسیب‌شناسی امر به معروف و نهی از منکر در تمامی آثار و گفتارهای خود بهای بسیاری داده است.
مطهری البته این نگاه انحرافی به فریضه امر به معروف و نهی از منکر، به ویژه جنبه عبادی پیشگفته را مذمّت و تقبیح نمی‌کند، اما از سوی دیگر معتقد است اجرای همین بخش از این فریضه نیز همواره با مشکل مواجه بوده است؛ به این معنا که گرچه امر به معروف ونهی از منکر از یک اصل عمومی و اجتماعی به مسائل عبادی منحصر شده و تقلیل یافته است، اما در همین بخش نیز در عمل با مشکلاتی مواجه بوده است که این اصل اساسی را زیر سؤال برده و با واکنش منفی مواجه ساخته است. به باور مطهری: «مظاهری در این اواخر به نام امر به معروف و نهی از منکر در زندگی اجتماعی ما پیدا شده که باید گفت اگر معنای امر به معروف و نهی از منکر این است، خوب است متروک بماند».[۲۰] علاوه بر این، ایشان نسبت به این مسأله، هم به ابراز تأسف می‌پردازد و هم اظهار خوشحالی می‌کند. تأسف وی از این است که توصیه‌ها و سفارش‌های پیشوایان دینی در عمل به این مسؤولیت و فریضه اجتماعی، به درستی عملی نشده و شادمانی وی نیز از آن رو است که با توجه به اینکه امروزه پاره‌ای افراد ناآگاه و نادان و مغرض و مفسد به امر به معروف و نهی از منکر پرداخته‌اند و دامن این فریضه عظیم اجتماعی را آلوده ساخته‌اند، همان بهتر که این فریضه تعطیل باشد و دامن دین از پاره‌ای اعمال افراد جاهل و مغرض پاک بماند:
«همان طور که وقتی انسان به سفارش‌ها و توصیه‌های پیشوایان دینی مراجعه می‌کند و یا به تاریخ دور این اصل مراجعه می‌کند متأثر و متأسف می‌شود که چرا این اصل امروز عملی نیست، وقتی هم که دربارهٔ منظره‌های هولناک و وحشیانه‌ای که در این اواخر به نام امر به معروف و نهی از منکر پیدا شده فکر می‌کند، خدا را شکر می‌کند که چه خوب شد این امر به معروف‌ها و نهی از منکرها از بین رفت و اگر بقایایی هم دارد از بین برود».[۲۱] همچنین در موردی دیگر در این باب می‌گوید:
«در گذشته نزدیک یک‌عده مردم ماجراجو و شرور بالطبع، که می‌خواستند ماجراجویی کنند و حساب خرده‌های خود را با دیگران صاف کنند، این اصل مقدس را دستاویز قرارمی‌دادند».[۲۲] یکی از مهم‌ترین جنبه‌هایی که در انحراف این فریضه عمومی مؤثر افتاده، همانا محصور نمودن آن به مسائل صرف فردی عبادی است. چیزی که عنصر مسؤولیت اجتماعی را از امر به معروف و نهی از منکر دریغ نموده و آن را تبدیل به یک مسأله خاص ساخته است. گرچه عموم مسأله امر به معروف و نهی از منکر در مراحل نخستین اسلام پذیرفته شده و بدان عمل می‌شده است، اما از آنجا که عمومیت این مسأله رفته رفته از عرصه اجتماعی رخت بسته، این فریضه به جنبه‌های فردی و خصوصی تقلیل یافته و فروکاسته شد؛ از جمله نتایج این وضعیت، دخالت در حوزه‌های خصوصی افراد بود که به باور مطهری در آن حوزه حق امر ونهی برای افراد وجود نداشته است: «ما فقط در مورد منکراتی که علنی است و به آنها که تجاهر می‌شود حق تعرض داریم. دیگر حق تجسس و مداخله در اموری که مربوط به زندگی خصوصی مردم است نداریم».[۲۳] اینکه واژه تعرض به چه مفهومی اشاره دارد در مباحث بعدی روشن می‌شود.
در واقع فقدان تفکیک میان دو حوزه خصوصی و عمومی زیست انسان و فروکاستن مسأله بسیار پر اهمیت امر به معروف و نهی از منکر به مسائل خصوصی، توانسته است در تحریف این فریضه اجتماعی مؤثر واقع شود و به گفته مطهری، چهره آن را دگرگون سازد. از این رو است که وی معتقد است بسیاری از نهی از منکرها مطابق شرایط و قانون امر به معروف و نهی از منکر نیست و بلکه خود آنها در شمار منکراتی است که مطابق این فریضه باید جلو آنها گرفته شود.[۲۴]مطهری از همین زاویه آسیب‌شناسانه وارد بحث امر به معروف و نهی از منکر می‌شود و به مباحثی می‌پردازد که در ارائه یک مسؤولیت اجتماعی می‌تواند به خوبی نقش ایفا کند.
مطهری در ادامه مباحث خود به آموزه‌های قرآنی امر به معروف و نهی از منکر توجه می‌کند و در تفسیر آیه هفتاد و یک سوره توبه‏[۲۵]می‌گوید: «لازمه ایمان حقیقی و واقعی، نه ایمان تقلیدی و تلقینی رابطه وداد و علاقه به سرنوشت یکدیگر است».[۲۶]به دیگر سخن، نظارت در قالب امر به معروف و نهی از منکر را مسؤولیتی اجتماعی تلقی می‌کند که لازمه ودر شمار ایمان حقیقی است. از این منظر، محبت و علاقه لوازمی در پی دارد که احساس مسؤولیت نسبت به جامعه و انسان‌های دیگر و نظارت و امر به معروف و نهی از منکر می‌تواند از مهم‌ترین آنها باشد.
علاوه بر آیات قرآنی مورد استناد، پاره‌ای از روایات نیز از سوی ایشان مورد اشاره و تأکید قرار گرفته است که می‌توان در راستای ضرورت و منزلت مسأله نظارت عمومی، به آنها استناد جست. به ویژه وی روایتی از امام باقر (ع) نقل می‌کند که در آن گفته شده است: که به وسیله اصل امر به معروف و نهی از منکر، دیگر فرایضِ نیز حیات می‌یابد، راه‌ها امن می‌گردد، کسب‌ها حلال می‌شود، مظالم به صاحبان اصلی آن باز می‌گردد، زمین آباد می‌شود، از دشمنان انتقام گرفته می‌شود و در نهایت اینکه کارها به این سبب سامان می‌یابد.[۲۷] موارد برشمرده شده در این روایت، همه در حوزه عمومی جاری است.
مطهری از آیات و روایات مذکور که جایگاه بسیار برجسته‌ای برای امر به معروف و نهی از منکر ترسیم می‌کند، گستردگی امر به معروف و نهی از منکر در حوزه عمومی را نتیجه می‌گیرد و از همین‌جا نیز به آسیب‌شناسی آن اشاره می‌کند. بر این اساس معتقد است که پاره‌ای تنگ نظری‌ها و انحراف‌ها باعث شده است که مسأله امر به معروف و نهی از منکر از منزلت واقعی خود خارج شود و راهی را بپیماید که نتیجه‌ای جز دخالت در حوزه خصوصی را دربر ندارد و نیز موجب شده جامعه به سمتی سوق داده شود کهاین فریضه را به فراموشی سپرده، از آن به راحتی عبور نماید و هیچ نقشی در زندگی جمعی آنان ایفا نکند. به هر حال از منظر ایشان آنچه در واقع در سطح جامعه صورت گرفته، امر به معروف و نهی از منکر واقعی نبوده و در موارد بسیاری پیرایه‌هایی بوده که به نام دین بر دین تحمیل شده است.
زمینه‌های تحقق نظارت عمومی مطهری از همین زاویه و با توجه به آسیب‌شناسی مذکور، وارد نگاه ایجابی به مسأله نظارت در حوزه عمومی و امر به معروف و نهی از منکر می‌شود و البته از این منظر نیز برداشت متفاوتی نسبت به امر به معروف و نهی از منکر دارد. ایشان فقدان منزلت امر به معروف و نهی از منکر به مثابه مسؤولیتی اجتماعی را، نه در ناگفته‌ها در این‌باره، که در فقدان عمل به این فریضه می‌جوید. در واقع ایشان بر این باور است که دربارهٔ این مفهوم و اهمیت آن، سخنان بی‌شماری گفته شده، لیکن آنچه مهم است و از آیات و روایات و توصیه‌های بزرگان دین برداشت می‌شود، عمل نمودن به چنین مسؤولیتی است. اما اینکه «چگونه و با چه ابزارهایی می‌توان به نظارت عمومی پرداخت؟» پرسشی است که مطهری از منظرهای مختلفی به آن پاسخ می‌دهد.
نخستین بحث ایشان در محقّق شدن امر به معروف و نهی از منکر، همچنان که در مباحث فقها نیز آمده، شرایط وجوب این فریضه است. فقها به‌طور عمومی و سنتی شرایط عامی را برای وجوب و تحقق یک واجب مفروض می‌گیرند؛ مانند: عقل، بلوغ، قدرت و علم. این چهار شرط غالباً از جانب فقها برای همه تکالیف مطرح می‌شود و مطهری نیز به آنها اشاره‌می‌کند. اما علاوه بر این چهار شرط، برای وجوب و تحقق امر به معروف و نهی از منکرشرایط اختصاصی دیگری را نیز ضمیمه می‌کنند، از جمله: «دانش و معرفت»، که درشمار شرایط عام نیز می‌باشد، احتمال تأثیر و نتیجه بخشی، «فقدان ضرر برای آمر به‌معروف وناهی از منکر» و در نهایت «اصرار عاصی و متخلف بر استمرار آنچه از آن نهی‌شده» است.
به نظر می‌رسد شرط احتمال تأثیر و فقدان ضرر، فریضه امر به معروف و نهی از منکر را در ارتباط با حاکمان، با توجه به قدرت افزون آنان نسبت به مردم، به‌طور کلی با تعطیلی مواجه می‌سازد؛ زیرا در صورت احتمال عدم تأثیر و احتمال ضرر، امر به معروف و نهی از منکر ساقط می‌شود و دیگر نظارتی صورت نمی‌گیرد. در هر حال در این فرض، شخص عملاً قادر بر نظارت نیست. مطهری با توجه به اینکه چنین مسأله‌ای می‌تواند عملاً منجر به تعطیلی فریضه بسیار مهم اجتماعی اسلامی شود، به نقد و بررسی این موضوع پرداخته وفقدان ضرر و احتمال تأثیر را مورد بازکاوی قرار می‌دهد.
ایشان با ابراز تأسف از اینکه پاره‌ای از علمای بزرگ شیعه بحث فقدان ضرر را در انجام امر به معروف و نهی از منکر مطرح کرده‌اند، معتقد است انجام این فریضه و تحقق آن به موضوع مورد امر و نهی بستگی دارد. در این زمینه با توجه به ارزش والای امر به معروف ونهی از منکر در بقا و تداوم اسلام، اگر موضوع امر و نهی واجد اهمیت خاصی نیست، دراین صورت به صرف احتمال ضرر می‌توان از انجام آن صرف نظر کرد. اما گاهی مسأله‌ای‌بسیار اساسی مطرح است که بدون امر و نهی، حتی با فرض ضرر نمی‌توان به اصلاح آن همت گماشت. در این صورت با توجه به اینکه موضوع امر و نهی واجد اهمیت‌ویژه وحیاتی است، نمی‌توان به صرف احتمال ضرر آن را ترک نمود، بلکه در چنین مواردی اگرچه با ضرر جانی و مالی و ... همراه باشد، می‌بایست به امر و نهی پرداخت. چنان‌که امام حسین (ع) با فرض خطرات و ضررهایی که احساس می‌کرد، مبادرت به امر ونهی نمود.[۲۸] امر به معروف و نهی از منکر در پاره‌ای موارد بسیار مهم، مانند حفظ نفوس جمعی از مسلمانان، هتک نوامیس مسلمانان، محو آثار و اندیشه‌های اسلامی، به گونه‌ای که موجبات گمراهی مسلمانان را فراهم آورد، از میان رفتن پاره‌ای شعائر مهم اسلامی، معروف شدن منکر و منکر شدن معروف و... گرچه ممکن است به‌طور مستقیم تأثیری برجای نگذارد، اما به یقین آثار روانی خاصی بر اجتماع خواهد گذاشت و در دراز مدت تأثیرات مهم‌تری ایجاد خواهد نمود. همراهی با مردم و در کنار مردم بودن می‌تواند به عنوان مهم‌ترین عامل مورد توجه قرار گیرد.
آیت اللّه مطهری مطابق آنچه در بحث فقدان و احتمال ضرر آورده است، به بحث «احتمال تأثیر و نتیجه» هم می‌پردازد و نکات مهم و بدیعی را در این بخش ذکر می‌کند. وی با این عنوان که در انجام امر و نهی می‌بایست توان و آگاهی و قدرت لازم بر انجام آن داشت به آسیب شناسی موضوع احتمال تأثیر و نتیجه بخشی امر و نهی پرداخته و می‌گوید:
«اینجا که می‌گویند احتمال، نه معنایش این است که برو در خانه‌ات بنشین، بعد بگو من احتمال اثر می‌دهم، احتمال اثر نمی‌دهم. این که پاکی و نجسی نیست. در این موارد باید بروی کوشش کنی، حداکثر تحقیق را بکنی، تا ببینی و بفهمی که آیا به نتیجه می‌رسی یا نمی‌رسی. کسی که بی‌اطلاع است و دنبال تحقیق هم نمی‌رود تا بفهمد از این امر به معروف و نهی از منکرش به نتیجه می‌رسد یا نمی‌رسد، چنین عذری ندارد. یا آن دیگری که می‌گوید: آقا! من که قدرت ندارم. اسلام هم می‌گوید بسیار خوب، ولی برو قدرت به دست بیاور. این شرط وجود است نه شرط وجوب؛ یعنی گفته‌اند تا ناتوانی، دست به کاری نزن که به نتیجه نمی‌رسی، ولی برو توانایی را به دست آور تا بتوانی به نتیجه برسی».[۲۹] قدرت و توانایی و آگاهی در نگاه مطهری به گونه‌ای اتفاقی حاصل نمی‌شود، بلکه انسان مسلمان می‌بایست به دنبال کسب قدرت برود تا با تجمیع قوا و نیروی جمعی و دانش ومعرفت بتواند به نظارت در حوزه عمومی، جامه عمل بپوشد. در این زمینه دو رکن اساسی تحقّق امر و نهی و نظارت عمومی، همانا «قدرت» و «آگاهی» است. از این رو تحقق آن نیازمند این است که مسأله نظارت عمومی از حالت فردی خارج شود و به صورت جمعی انجام گیرد و این همان وجه تمایز مباحث مطهری در بحث تحقق نظارت عمومی است که تأکید فراوانی بر انجام آن دارد:
«گذشته از اینکه ما، در اجرای امر به معروف و نهی از منکر باید عمل را دخالت دهیم، به این نکته هم توجه داشته باشیم که عمل هم، اگر فردی باشد چندان مفید فایده نیست، خصوصاً در دنیای امروز. این هم یک مشکلی است در زندگی اجتماعی ما که آنهایی هم که اهل عمل می‌باشند، توجهی به عمل اجتماعی ندارند و به اصطلاح «تک‌رو» می‌باشند. از عمل فردی کاری ساخته نیست، از فکر فرد کاری ساخته نیست، از تصمیم فرد کاری ساخته نیست؛ همکاری و همفکری و مشارکت لازم است».[۳۰] گذشته از اینکه آیت‌اللّه مطهری در قطعه مذکور، به نوعی آسیب‌شناسی، نظارت عمومی را نیز مورد توجه قرار داده است؛ از سوی دیگر، با درک اقتضائات عصر خود، به درستی، انجام امور فردی را برای سامان دادن به زندگی جمعی ناکافی شمرده و بر عمل جمعی، فکر جمعی، تصمیم جمعی و همکاری و همفکری و مشارکت جمعی، که نیاز ضروری جوامع پیچیده امروزی است، تأکید و تصریح می‌کند. این مسأله نشان‌گر این است که مطهری ظرفیت فریضه‌ای همانند امر به معروف و نهی از منکر را بیش از امور فردی دانسته وبرانجام آن به شیوه جمعی تأکید می‌کند و ظرفیت‌پذیری این فریضه را در سپهر عمومی‌جامعه می‌گشاید. به این ترتیب زاویه‌ای بس گسترده فراروی مؤمنان گشوده می‌شود که در پرتو آن بتوانند خود را با نیازهای عصر هماهنگ سازند و به مسؤولیت خود در گستره‌جامعه عمل نمایند.
مطهری گرچه امر به معروف و نهی از منکر و نظارت عمومی را یک امر جمعی دانسته وآن را با مقتضیات عصر حاضر همراه می‌بیند، اما همان گونه که گفته شد، وی به بعد عینی وعملی امر به معروف و نهی از منکر نیز بهای بسیاری می‌دهد. در حقیقت بنیان و بنیاد نظارت عمومی، به مثابه مسؤولیتی اجتماعی، در نگاه مطهری، همانا عمل نمودن به فرایضی است که چنین خواسته‌ای را از مردم متوقع است. عمل نمودن به معروف‌ها و دوری جستن از منکرها، آن چیزی است که در توان همه افراد است و کسی نمی‌تواند از آن ممانعت نماید. مطهری بر این باور است که: «یگانه چیزی که در هیچ زمانی ممکن نیست به طور کلی جلو آن را گرفت و هیچ قدرتی نمی‌تواند به کلی از او جلوگیری کند همین امر به معروف و نهی از منکر است».[۳۱] جدای از بحث زبانی و نظریه‌پردازی دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر، که مطهری آن را ناکافی می‌داند و اضافه بر جنبه‌های عینی و عملی نظارت عمومی در حوزه‌های نفوذ و عمل، نکته دیگری که می‌تواند به عمل جمعی نظارت عمومی مساعدت نماید و فعالیت در این حوزه را سامان دهد، همانا تدبیر و کاربرد منطق در انجام نظارت عمومی است. در واقع از زاویه دیگری تدبیر نمودن فعالیت‌های این چنینی می‌تواند عمل جمعی را هدف‌دار و رو به جلو هدایت نماید و صرفاً اعمال بی‌هدف را مورد نظر ندارد. مراد مطهری از کاربرد منطق و تدبیر در امر نظارت عمومی در مسأله امر به معروف و نهی از منکر این است که در کار معروف و منکر باید تدابیر عملی اندیشید و باید دید چه عملی مردم را نسبت به کارهای نیک تشویق می‌کند و مردم را از کارهای زشت باز می‌دارد.[۳۲] مطهری چاره رفع بسیاری از مسائل و مشکلات و مفاسد اخلاقی را در برنامه‌ریزی منسجم و منطقی و تدبیری مناسب در برخورد با موضوع مورد بحث می‌داند. مسائلی نظیر اسراف، مدپرستی، تجمل، هوسبازی، غیبت و... را نشانه بی‌تدبیری جامعه می‌شمارد که در صورت برخورد منطقی و عملی با این گونه مسائل، به تدریج برطرف خواهد شد. شاید بتوان گفت نهاد حکومت در اینجا بیش از دیگر نهادها مسؤول است. اما این مسأله به نهادهای مدنی نیز بازمی‌گردد و آنان را نیز به فراهم نمودن چنین منطق و تدبیری و عمل نمودن به آن فرامی‌خواند. می‌توان به موارد فوق نظارت بر حاکمان را نیز افزود که به دلیل اهمیت وگستره و قدرت آن در رأس همه نظارت‌ها می‌تواند مورد توجه باشد و بر تمامی ارکان اجتماع تأثیرات مستقیم و غیر مستقیمی را برجای گذارد.
صرف نظر از شرایط و زمینه‌های پیش‌گفته، در باب نظارت عمومی، مطهری بر دو عنصر دیگر که پیش از این به صورت گذرا به آنها اشاره شد، در تحقق نظارت عمومی تأکید بسیار زیادی دارد: نخست معرفت و آگاهی و دانش و دیگری قدرت و تشکّل وتوانایی. در واقع مطهری برای جلوگیری از برخی پیامدهای نظارت عمومی، بر این دو نکته تأکید زیادی می‌کند و با توجه به این دو عنصر، بر این باور است که:
«این مسؤولیت را نمی‌توان فردی انجام داد؛ چه در شکل مسالمت ونیکوکاری و چه در شکل درگیری، وحدت وهمکاری و قدرت لازم است».[۳۳] ایشان معتقد است انجام تعهدها و مسؤولیت‌های فردی هنگامی میسور است که آدمی از یک سوی آنها را بشناسد و به شرایط تحقق آنها آگاه شود و از سوی دیگر با اراده و تصمیمی قوی به اجرای آنها بپردازد. در واقع هم به انجام مسؤولیت خود معرفت و آگاهی داشته باشد و هم اینکه با اراده‌ای استوار به انجام آن مبادرت ورزد. از همین رو است که در بعد اجتماعی و در حوزه نظارت عمومی و امر به معروف و نهی از منکر نیز آگاهی وبصیرت به جریانات و تحولات و آنچه در بطن تاریخ نهفته است را لازم می‌شمرد. به گفته آیت‌اللّه مطهری:
«آگاهی باید اجتماعی و دسته‌جمعی و تعاونی و حزبی باشد، تشکّل و نظم و تقسیم کار لازم است و از طرف دیگر تصمیم واراده و اجرا و قطعیت اجرایی ضرورت دارد. این تعهد اجتماعی از نظر اجرایی نیز مانند جنبه آگاهی نیازمند به تعاون وهمکاری است».[۳۴] به این ترتیب از منظر مطهری کسب معرفت و دانش در کنار قدرت یافتن و تشکّل داشتن در برپایی و تحقق مسأله نظارت عمومی بسیار ضروری و کارگشا است. وی در اینجا وارد مباحث مفهومی نمی‌شود. برای مثال به این بحث نمی‌پردازد که آیا حزب مفهومی اسلامی است یا خیر. پاسخ منفی یا مثبت دادن به چنین مباحث و پرسش‌هایی، دارای لوازمی است که مطهری فارغ از انجام چنین مباحثی صرفاً ضرورت تأسیس تشکل، نهاد و حزب را یادآور می‌شود و تحقق نظارت عمومی را در کنار علم و معرفت، در پرتو کسب قدرت و توان‌مندی به شیوه جمعی و تأسیس تشکل و حزب می‌بیند. آنچه که امروزه ضرورت آن بیش از همیشه آشکار است.
مطهری در موارد دیگری نیز بر این مطلب تصریح کرده و آن را در قالب صلاحیت‌های مسؤولیت اجتماعی نظارت عمومی برشمرده است. از جمله اینکه:
«این تعهد و مسؤولیت صلاحیت می‌خواهد و این صلاحیت دو وظیفه مهم ایجاب می‌کند: یکی‌آگاهی و خبرت و بصیرت اجتماعی در کارها که از آن کسان نباشیم که «ما یَفْسِدُهُ أکْثَر مِمّایُصْلِحُه» و به عبارت دیگر رشد اجتماعی؛. دیگر تعاون و همکاری وتحصیل قدرت. اول‌علم‌و بینش است و دومی قدرت. از نظر علمی، روان‌شناسی وجامعه‌شناسی لازم است وازنظر قدرت، تجمع و تشکل و تهیه وسایل و اسباب و لوازم ونفوذ در سطح عالی‌اجتماع».[۳۵] آیت اللّه مطهری با بینش عمیق خود نسبت به موضوع مورد بحث، توانسته است نکات بسیار دقیقی را بر زبان و قلم جاری سازد. آنچه بیش از هر چیز در مباحث فوق جلب توجه می‌کرد، اقتضائات و نیازهای عصری مسلمانان در تحقق فریضه‌ای همانند امر به معروف ونهی از منکر است. تصریح و تأکید فراوان وی در آموختن دانش و معرفت و تأسیس تشکل و حزب و کسب قدرت برای تحقق بخشیدن به مسأله نظارت عمومی در همین زمینه قابل ارزیابی است. در واقع هدف مطهری از تأسیس نهاد برای تحقق امر به معروف و نهی از منکر به‌طور عام این است که آگاهی و توان و نیروی مسلمانان به گونه سازماندهی شده در یکجا گرد هم آید و آنان با برنامه‌ریزی دقیق بتوانند در راستای پیشرفت اهداف جامعه اسلامی وتحقق آموزه‌های دینی گام نهند.
به دیگر سخن، در بسیاری از موارد و به ویژه در دنیای امروز، تحقق معروف و دفع منکر، نیازمند همراه ساختن پاره‌ای از افراد و یا فراهم سازی ابزارها و امکاناتی ویژه می‌باشد. تأسیس حزب و تشکل به مثابه امکاناتی است که به مسلمانان قدرت و توان می‌دهد و آنان می‌توانند در جهت پیشبرد آموزه اساسی و دینی نظارت عمومی به‌طور بایسته و شایسته‌ای عمل نمایند. در واقع با چنین ابزارها و امکاناتی می‌توان دست به سازماندهی و برنامه‌ریزی زد و در تحقق جامعه‌ای مطلوب به گونه مؤثرتری حرکت نمود.

اولویت آزادی در نظارت عمومی

یکی از مهم‌ترین شرایط و زمینه‌های تحقق نظارت عمومی، اولویت آزادی و به دیگر سخن وجود فضای آزاد در جامعه است. بی‌تردید نمی‌توان در شرایط فقدان و سلب آزادی، از نظارت گفت‌وگو کرد. مطهری عمل نمودن به فریضه‌ای چون امر به معروف و نهی از منکر را، چنان‌که اشاره شد، در تحقّق مسأله نظارت عمومی بسیار مهم ارزیابی می‌کند، اما تأکیدات وی بر جمعی بودن نظارت عمومی بر این مسأله نیز اشاره دارد که نمی‌توان بدون توانایی وقدرت‌مندی به تحقق نظارت عمومی موفق شد.
در واقع توانایی مردم در انجام کارهای نیک و پسندیده، تنها در حوزه خصوصی و در مواردی که با قدرت سیاسی ارتباط نمی‌یابد، می‌تواند موفقیت‌آمیز باشد. اما اگر عمل افراد در تضاد با قدرت سیاسی باشد و باب آن به حوزه عمومی گشوده شود، لاجرم با ناکامی‌هایی همراه خواهد بود؛ بنابراین، می‌توان از همین منظر حکم به اولویت روشی، آزادی در نظارت عمومی صادر کرد. چنان که آیت‌اللّه مطهری در مباحث دیگر خود، همانند رابطه اخلاق وآزادی نیز به اولویت رتبی و زمانی آزادی بر سایر مفاهیم می‌اندیشد؛ زیرا در هر صورت عملی اخلاقی به شمار می‌رود که آگاهانه و آزادانه از سوی مردم پذیرفته شود. عمل اخلاقی‌ای که با اجبار و از سر ترس و اضطرار انجام گیرد ارزشی نخواهد داشت. چنان که پذیرش دین اجباری نیز فاقد ارزش خواهد بود و در آنجا نیز آزادی پذیرش دین در اولویت است. مطهری در این‌باره، آزادی و اختیار را شرط لازم مسؤولیت دانسته و می‌گوید:
«آزادی و اختیار انسان در کارهای خود شرط لازم مسؤولیت است نه شرط کافی. امااینکه شرط لازم است؛ زیرا با عدم آزادی، مسؤولیت معنی ندارد، مثل این است که بگوییم‌این آتش سبب سوزاندن فرش است. آتش سبب سوزاندن فرش است اما هر سببی مسؤول نیست».[۳۶] با توجه به اینکه مطهری در کنار اختیار و آزادی انسان برای تحقق مسؤولیت خود در مسأله نظارت عمومی، عناصری از قبیل آگاهی و توانایی را نیز شرط و معتبر می‌داند. بر این اساس، آدمی در انجام مسؤولیت اجتماعیِ خود، نه تنها می‌بایست آزادی داشته باشد، بلکه این آزادی می‌بایست با آگاهی و توانایی نیز توأم گردد. به باور مطهری، چنان که پیش از این نیز اشاره شد، رشد اسلامی در گرو کسب معرفت و آگاهی است و این رشد از سویی نیازمند آزادی است.
مطهری در مواردی البته سهم تربیت را نقش‌آفرین‌تر از آزادی می‌داند و می‌گوید این‌گونه نیست که در بین ارکان سه‌گانه لازم برای تعالی آدمی؛ یعنی آزادی، تربیت و امنیت، آزادی بر دو مورد دیگر اولویت و تقدم داشته باشد. آری! به هنگام بررسی تقابل آزادی و ترسیم حد و منع برای آزادی یک شخصیت حقیقی، حقوقی یا جامعه، با توجه به غایتی که برای فرد و جامعه در نظر گرفته شده است می‌گوییم اصل بر آزادی فرد است و علاوه بر اینکه بر او هیچ گونه ولایتی ندارد، حق محدود کردن و نظارت بر او را نیز دارا نیست؛ بنابراین، در ابتدا آزادی فرد را لحاظ می‌کنیم و آن گاه با توجه به غایت کمالی انسان و اقتضائات تربیتی وی، برای نیل به کمال و نیز رعایت آزادی و فراهم نمودن زمینه‌ها و شرایط رشد و بالندگیِ دیگر افراد و جوامع، بر آزادی او از ناحیه عقل و نقل قیدهایی وضع می‌گردد.
نظارت عمومی از سنخ ارزش‌هایی است که می‌بایست آزادانه و آگاهانه و از روی توانایی محقق گردد و البته در این میان، سهم آزادی بیش از همه عناصر دیگر است و از این رو در اولویت است؛ و اساساً از آن رو که انسان آزاد است، مسؤول شمرده می‌شود و می‌بایست در برابر اعمال خود پاسخ‌گو باشد. این مسؤولیت، عملی است که با اراده آزاد آدمی، زمینه بروز و ظهور می‌یابد. به نوشته مطهری:
«مسؤولیت در جایی اعتبار می‌شود که علاوه بر آزادی و آگاهی و توانایی، رسالت وتکلیف هم در کار باشد؛ یعنی رسالت در مورد کارهایی است که انسان به عنوان یک وظیفه و یک تکلیف انجام می‌دهد. در کارهای غریزی و فردی که انسان تحت تأثیر یک میل فردی یا یک ترس فردی انجام می‌دهد، مسؤولیت بی‌معنی است. در واقع مسؤولیت صرفاً در مورد کارهایی صادق است که انسان تحت تأثیر و تدبیر عقل و یا اراده اخلاقی انجام می‌دهد، نه کارهایی که تحت تأثیر جاذبه میل‌ها و دافعه خوف‌ها انجام می‌دهد، قهراً مربوط می‌شود به‌حوزه واقعی آگاهی و انتخاب، نه غریزه».[۳۷] در یک فضای غیر مسؤولانه و اقتدارگرایانه نمی‌توان به مسأله نظارت عمومی، که مسؤولیتی اجتماعی است، جامه عمل پوشید. در واقع همان گونه که در ابتدای مقاله اشاره شد، در پاره‌ای از زمان‌ها و به ویژه در دوره حکومت امویان و عباسیان، حاکمان با تغییر وتفسیر دلخواهانه در آموزه‌های دینی توانستند سرنوشت جامعه اسلامی را به گونه‌ای دیگر رقم بزنند. این مسیر همانا مستحکم نمودن رگه‌های اقتدارگرایی و خودکامگی در جامعه بود که در آن حاکمان حق امر و نهی عموم مسلمانان را از آن خود به شمار آوردند و مجال بروز وظهور نهادهای مردمی ومستقل از حکومت برای عمل به آموزه‌های دینی را از مسلمانان سلب نمودند. بدین ترتیب توانستند آموزه‌های مشارکت‌پذیر دینی را به گونه‌ای مسخ نموده و یا در راه اهداف خود تفسیرنمایند.
آنچه مطهری در باب نهاد حسبه‏[۳۸]می‌گوید دقیقاً در همین راستا قابل توجه است. گرچه مطهری در همین زمینه معتقد است در گذشته نسبت به مسأله نظارت عمومی در اندیشه مسلمانان می‌توان یک گشودگی و فضای گسترده‌تری را دید. اما نوع مباحث مطهری دربارهٔ فریضه امر به معروف و نهی از منکر وحسبه، که وی آن را نوعی امر به معروف و نهی از منکر نهادینه شده از سوی دستگاه خلافت و حکومت تلقی می‌کند،[۳۹] به ویژه آسیب‌شناسی نظارت عمومی نشان‌گر آن است که فقدان آزادی سبب شد این نهادها که نشان دهنده ظرفیت آنها برای عصری شدن است، از مجرای اصلی و اساسی خود، که همانا کنترل ونظارت بر حوزه عمومی جامعه و قدرت سیاسی بود، خارج گردد و به دخالت در حوزه خصوصی افراد و مسائل عبادی بسنده شود. بدین ترتیب انسانی که خداوند او را مسؤول خود و محیط وجامعه شمرده بود، غیر مسؤول به حساب آمد و از حوزه عمومی کنار گذاشته شد.
فریضه امر به معروف و نهی از منکر، هم از حوزه نهاد حسبه و هم از دایره امور حسبیه خارج است؛ زیرا انجام آن نیازمند هیچ نوع اجازه‌ای، مگر در مواردی که به ضرب وجرح منتهی شود از ناحیه حاکم شرعی و حاکم غیر شرعی (فرمانروا) نیست. صرفاً تحقق پاره‌ای از شرایط موجب وجوب آن می‌شود و مسلمانان می‌بایست در سطح جامعه اسلامی به انجام آن مبادرت ورزند. بر این اساس تفکیکی میان فرمانروا و فرمان‌بر در انجام امر به‌معروف ونهی از منکر نیست و همه به نوعی مشمول خطابات قرآن در انجام این فریضه مهم اجتماعی می‌باشند. به این ترتیب جای دادن فریضه امر به معروف و نهی از منکر در ذیل‌نهاد حسبه و یا به شمار آوردن آن در امور حسبیه، در واقع فروکاستن گستره و سپهر اجتماعی این مسؤولیت اجتماعی از موضع اصلی و اساسی آن است که با توجه به شرایط آن‌به یکسان بر همه واجب است و حاکم و محکوم در تحقق آن هیچ تفاوتی با یکدیگرندارند.[۴۰]

خاتمه

نظارت عمومی عمدتاً در جایی معنا می‌یابد که اشتباه و خطایی در حوزه عمومی صورت می‌گیرد. عموم انسان‌ها به غیر از معصومان، که تعداد آنها انگشت شمار است، دچار خطا می‌شوند. از این رو، همه انسان‌ها نیازمند نظارت و کنترل هستند. سطوح نظارت نیز می‌تواند فردی و جمعی باشد و به توسط یک یک افراد صورت گیرد و یا اینکه به توسط ابزارها ونیروهای متحد و منسجم و با برنامه‌ریزی و در قالب یک تشکل و حزب. تأثیر هر کدام از این دو نوع سطح از نظارت می‌تواند متفاوت باشد. در حالی که تأثیر نظارت عمومی در قالب امر به نیکی و نهی از بدی به توسط یک فرد عملاً ممکن است در سطح بسیار پایینی باشد، در مقابل تأثیر امر و نهی جمعی و سازماندهی شده می‌تواند بسیار گسترده قلمداد شود وتأثیرات شگرفی را در پیشرفت جامعه برجای نهد.
آیت اللّه مطهری با توجه به بینش عمیق خود این هر دو حوزه را مورد بحث قرار داده است و بر کار منسجم و سازماندهی شده در قالب حزب و تشکل تأکید کرده و نظارت‌های فردی را ناکافی به شمار می‌آورد؛ و از همین رو است که مطهری معتقد است مسأله نظارت عمومی در قالب امر به معروف و نهی از منکر به مثابه همدردی، تعهد اجتماعی و مهم‌تر از همه از باب مسؤولیت اجتماعی، جایز و بلکه واجب است.
همه تأکیدات مطهری در بحث نظارت عمومی، چنان که در صفحات پیشین به‌طور مبسوط به آنها اشاره شد، مبتنی بر احیای روح و گوهر دین و احیای حقوق افراد در حوزه خصوصی و عمومی و در قلمرو آموزه‌های دینی است. روح دین و دینداری، از نگاه مطهری، همانا مسؤولیت پذیری نسبت به خود و جامعه خویش است. حوزه مسؤولیت پذیری نیز صرفاً محدود به نیازهای مادی نیست، بلکه تمامی نیازمندی‌های انسان را شامل می‌شود.
به اعتقاد ایشان، اسلام دین مسؤولیت است و انجام مسؤولیت اجتماعی جز با درگیری باغاصبان حقوق مردم میسور نیست. این درگیری‌ها مستلزم انسجام و همکاری وقدرت‌مندی است. نظارت عمومی در این سطح، به درگیری با رفتار اقتدارآمیز نامشروع می‌پردازد. به این معنا که هدف از نظارت عمومی، که در بحث حاضر در نسبت با امر به معروف و نهی از منکر گره خورده و یکسان شمرده شده است، نفی رفتارهای دلخواهانه ومستبدانه و خارج از دین و قانون است. بی‌تردید در این معنا بیش از آنکه مخاطب نظارتِ عمومی، مردم باشند، فعالیت‌های حاکمان مورد نظر است و مراد از نظارت عمومی، در این سطح، تحت نظر گرفتن رفتار و اعمال آنان است.
بر این اساس، مردم با عمل به آموزه دینی امر به معروف و نهی از منکر، به رفتار درست ومطابق با ضوابط در جامعه حکم می‌کنند و بیش از همه، حاکمان مستحق برخورداری از چنین نظارتی هستند؛ و این البته نقصی بر آنان شمرده نمی‌شود؛ زیرا در مرحله و سطحی دیگر، عموم مردم نیز از سوی حاکمان مورد نظارت قرار می‌گیرند تا در چارچوب قواعد وقوانین عمل نمایند. اساساً آدمی و نیز ذات قدرت نیازمند نظارت دائمی است و آموزه‌های دینی چنین امکانی را، در قالب امر به معروف و نهی از منکر، برای نظارت فراهم آورده‌اند. از این رو با توجه به سطوح مختلف نظارت عمومی، یک سطح بسیار مهم آن، نظارت بر کارگزاران نظام سیاسی است.
اهمیت نظارت بر قدرت سیاسی از آن رو است که در دوره‌هایی از تاریخ جامعه اسلامی، وقتی اقتدار رابطه‌ای خاص را با مردم شکل داد و نظارت بر خود را از گردونه نظارت عمومی و امر به معروف و نهی از منکر خارج ساخت، امر به معروف و نهی از منکر به حوزه‌های نامربوطی راه یافت و کژتابی‌هایی را موجب شد و در نتیجه مقبول وجدان عمومیواقع‌نگردید. از این رو، به گفته مطهری، موجبات سوء استفاده توسط افراد مغرض و نادان فراهم شد و از سویی این فریضه در میان متدینان نیز با توجه به کژتابی ایجاد شده رو به‌فراموشی نهاد.
مباحث آیت‌اللّه مطهری به چنین مواردی باز می‌گردد و تأسف وی از نوع موجود امر به معروف و نهی از منکر نیز اشاره به موارد انحرافی آن و دخالت‌های گسترده افراد نااهل در حوزه خصوصی مسلمانان و شهروندان جامعه اسلامی دارد.
اولویت بحث از «آسیب‌شناسی امر به معروف و نهی از منکر» در مباحث مطهری، از آن رو است که وی معتقد است این فریضه از مدار اصلی خود خارج گشته و نیازمند بازفهمی جدید و ویژه‌ای است تا دوباره در مجرای اصلی خود قرار گیرد و در راستای پیشرفت جامعه اسلامی از آن بهره‌برداری شود. این بازفهمی ویژه در شرایط کنونیِ جوامع اسلامی، می‌بایست با توجه به عناصری مورد توجه قرار گیرد که بتواند در جهت کارآمدی نظارت عمومی مورد استفاده باشد. از این رو، توجه مطهری به آگاهی و دانش و معرفت و کسب توان‌مندی در کنار تأسیس حزب و تشکّل، قابل ستایش است و می‌تواند از حرمان و بدفهمی امر به معروف و نهی از منکر پرده بردارد و این فریضه را با توجه به ظرفیت بالای آن، به عنصری کارآمد و کارگشا در جامعه اسلامی مبدل سازد.
در کنار همه مسائل یاد شده، می‌بایست بر اولویت آزادی در مسأله نظارت عمومی توجه خاصی مبذول داشت. در این بحث، همانا اولویت و تقدمِ روشی و رتبی و زمانی مراد است ونه تقدم ارزشی، که البته در جای خود قابل بحث و تأمل است. آزادی در اینجا به معنای مطلق آن مورد نظر نیست، بلکه به امکان و وجود فضای آزادانه در سطح جامعه اشاره دارد. در این معنا بهره‌مندی از آزادی منوط به رعایت ضوابط و قواعدی است که تخطی از آنها برای افراد دارای هزینه است.

پانویس

  1. ر. ک. به: محمد حسین نائینی. تنبیه الامه و تنزیه الملّه، تصحیح و توضیح سید محمود طالقانی، تهران: شرکت سهامی انتشار، بی‌تا، صص ۱۶ و ۱۷. در سخنان امام خمینی نیز به همین مورد استناد داده شده است و نظارت و پاسخ‌گویی و انتقادپذیری حاکم از آن نتیجه گرفته شده است.
  2. مرتضی مطهری. مجموعه آثار، ج ۱، چاپ دوم، تهران: صدرا، ۱۳۷۰، ص ۵۵۳
  3. همان، ص ۵۵۴
  4. ابی‌الحسین احمدبن فارس بن زکریا. معجم مقاییس‌اللغه. ج ۵، بیروت: دارالجید، ۱۴۱۱ ق. /۱۹۹۹م. ص‏۴۴۴. به نقل از: رضا دلاوری. «نظارت بر قدرت از دیدگاه قرآن». فصلنامه علوم سیاسی، شماره نوزدهم، پاییز ۱۳۸۱، ص ۱۰۴
  5. علی آقا بخشی، با همکاری مینو افشاری راد. فرهنگ علوم سیاسی. چاپ دوم، تهران: مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، ۱۳۷۵، ص ۳۶۱
  6. مرتضی مطهری. یادداشت‌های استاد مطهری. ج ۷، چاپ نخست، تهران: صدرا، ۱۳۸۲، ص ۷۶
  7. همان، ج ۷، ص ۷۵
  8. همان، ص ۸۵، مرتضی مطهری. یادداشت‌های استاد مطهری. ج ۱، چاپ دوم، صدرا، ۱۳۷۹، ص ۲۴۸–۲۴۷
  9. همان، ج ۷، ص ۷۶ و نیز ر.ک. به: ج ۱، ص ۲۴۸
  10. همان، ج ۷، ص ۸۲
  11. ر. ک. به: همان، ص ۷۹–۸۳ و نیز مباحث آیت‌اللّه مطهری دربارهٔ اگزیستانسیالیسم و نقد این مکتب در: انسان کامل. چاپ دوازدهم، تهران: صدرا، ۱۳۷۴. البته روی سخن مطهری در این بحث تمامی اندیشمندان اگزیستانسیالیست نیست و بیشتر ناظر به پاره‌ای از مباحث اندیشمندان این مکتب است؛ چرا که با توجه به تنوعی که در میان این اندیشمندان مشاهده می‌شود، به وضوح می‌توان اختلافات آنان را با یکدیگر برشمرد. برای مطالعه اجمالی یک متن دربارهٔ اندیشه‌های متفکران این مکتب بنگرید به: هرولد جان بلاکهام. شش متفکر اگزیستانسیالیست. ترجمه محسن حکیمی. چاپ نخست، تهران: نشر مرکز، ۱۳۶۸
  12. مرتضی مطهری. یادداشت‌های استاد مطهری. ج ۷، پیشین، ص ۷۷
  13. همان، ص ۷۴
  14. بیان آیات و روایات، معنای معروف و منکر، وجوب عینی یا وجوب کفایی، شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر، مراتب و درجات امر به معروف و نهی از منکر و ... در شمار مهم‌ترین مباحثی است که فقها در این بحث به آن می‌پردازند. البته مطهری وارد مباحث صرف فقهی نمی‌شود و بحث خود را در ابتدا در پیشینه و تاریخچه آن دنبال می‌کند. پرسش وی در بحث امر به معروف و نهی از منکر این است که: «مسلمین چگونه و به چه نحو با این اصل روبرو شدند؟ و چه جور عمل کردند و اجرا نمودند؟» مرتضی مطهری. ده گفتار. چاپ ششم، تهران: صدرا، ۱۳۶۹، ص ۶۹
  15. فصل ششم مباحث مطهری در این‌باره، در کتاب حماسه حسینی آمده است: مرتضی مطهری. حماسه حسینی. ج ۱، چاپ چهل و یکم، تهران: صدرا، ۱۳۸۱، ص ۱۹۳ و ۳۱۴
  16. مرتضی مطهری. ده گفتار. پیشین، ص ۷۸
  17. مطهری در مباحث خود دربارهٔ امر به معروف و نهی از منکر به پاره‌ای از این دلایل اشاره کرده است. ر.ک. به: حماسه حسینی، ج ۱، پیشین، ص ۲۱۹
  18. به نظر آیت‌اللّه نائینی وضعیت مسلمانان از صدر اسلام تا کنون به سه دوره تقسیم می‌شود: یکم، دوره تفوق و سیادت مسلمانان که معلول آزادی و مساوات و نتیجه اجرای اصول اجتماعی و سیاسی اسلام است. از این منظر آزادی و مساوات از اصول اساسی اجتماعی و سیاسی آدمیان به شمار می‌رود. دوره دوم، دوره توقف مسلمانان، که معلول تبدیل خلافت به سلطنت و سیطره استبداد بر جوامع مسلمان بوده است. در این دوره به باور نائینی از آنجا که آزادی و مساواتاز جوامع اسلامی رخت بسته است، زمینه‌های توقف و رکود مسلمانان فراهم می‌شود؛ و در نهایت سومین دوره، دوره نزول و انحطاط مسلمانان، که نتیجه بیداری و هوشیاری غرب و نهضت‌های آزادی‌طلبانه آنان است. نائینی راه علاج این وضعیت و خروج از رقیت استبداد را در تحقّق آزادی و توجه و آگاهی مردم منحصر می‌داند. ر.ک. به: تنبیه الامه و تنزیه الملّه. پیشین، ص ۱۲۵–۱۲۲
  19. داود فیرحی از منظر تحلیل گفتمانی، که بیشتر بر اساس دیدگاه‌های میشل فوکو شکل گرفته است، در تحلیل وضعیت دوره میانه مسلمانان، معتقد است وجود قدرتی سیاسی با ویژگی‌هایی خاص توانست دانش خاصی را تولید نماید. آنچه در این دانش رخ نمود، همانا تغییر و تبدیلی بود که در اندیشه‌ها وآموزه‌های دینی به وجود آمد. در واقع ایشان پیدایش وضعیت اقتدارگرایی، که توسط حاکمان عباسی دردوره میانه در سرزمین‌های اسلامی شکل گرفت را در انحراف از مفاهیم و آموزه‌های دینی که برخلاف دیدگاه اقتدارگرایانه، نظارت و مشارکت عمومی را برمی‌تابد مهم ارزیابی می‌کند. ر.ک. به: داود فیرحی. «فرد و دولت در فرهنگ سیاسی اسلام». نقد و نظر، سال دوم، شماره ۷ و ۸، تابستان و پاییز ۱۳۷۵، ص‏۳۸–۷۳
  20. مرتضی مطهری. ده گفتار. پیشین، ص ۷۹. در جایی دیگر می‌گوید: «همان‌طور که دربارهٔ آزادی گفته شده است: ای آزادی چه جنایت‌ها که به نام تو نشد! باید گفت: ای نهی از منکر چه منکراتی که به نام تو نشد.» مرتضی مطهری. یادداشت‌های استاد مطهری. ج ۱، پیشین، ص ۲۵۰
  21. مرتضی مطهری. ده گفتار. ص ۷۹
  22. همان، ص ۸۰، وی آنگاه مواردی از سوء استفاده از این اصل را در همین زمینه یادآور می‌شود؛ و نیز بنگرید به حماسه حسینی. ج ۱، پیشین، صص ۲۳۹–۲۳۵
  23. مرتضی مطهری. ده گفتار. پیشین، ص ۸۰. در جایی دیگر می‌گوید: «تصور عامه مردم ما دربارهٔ امر به معروف این است که به بند کفش و دگمه لباس و موی سر و دوخت جامه مردم ایراد بگیریم، در صورتی که اینها منطقه آزادی مردم است، منطقه آزادی افراد غیر از محیط و جو اجتماعی است.» مرتضی مطهری. یادداشت‌های استاد مطهری. ج ۱، پیشین، ص‏۲۵۰
  24. مرتضی مطهری. ده گفتار. پیشین، ص ۸۰ و ۸۱
  25. (والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و یطیعون اللّه و رسوله، اولئک سیرحمهم اللّه إنّ اللّه عزیز حکیم).
  26. مرتضی مطهری. ده گفتار. پیشین، ص ۷۶.
  27. (بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحل المکاسب و ترد المظالم و تعمر الارض و ینتصف من الأعداء و یستقیم الامر). بنگرید به مباحث آیت‌اللّه مطهری در کتاب ده گفتار، ص ۷۷ و ۸۷ و نیز ر.ک. به: حماسه حسینی. ج ۱، پیشین، صص ۳۱۲–۳۰۸. مطهری در اثر اخیر به نکته بسیار دقیق و مهمی اشاره می‌کند و آن اینکه حوزه و قلمرو امر به معروف و نهی از منکر «تا حدود آباد شدن زمین» است. (ص ۳۰۹) در همین زمینه سلطه اسرائیل بر مسلمانان را به دلیل ناتوانی و از نتایج فقدان امر به معروف و نهی از منکر در میان مسلمانان ذکر می‌کند. (ص ۳۱۱)
  28. ر. ک. به: مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج ۱، پیشین، صص ۲۶۸–۲۶۶
  29. همان، ص ۳۰۷
  30. مرتضی مطهری، ده گفتار، پیشین، ص ۸۷ و نیز در همین زمینه ر.ک. به: مرتضی مطهری. یادداشت‌های استاد مطهری. ج ۱، پیشین، ص ۲۴۵ و ۲۴۶
  31. مرتضی مطهری. ده گفتار. پیشین، ص ۹۲
  32. ر. ک. به: همان، ص ۸۸
  33. مرتضی مطهری. یادداشت‌های استاد مطهری. ج ۷، پیشین، ص ۸۷
  34. همان، ج ۱، صص ۲۴۸ و ۲۴۹
  35. همان، ج ۱، پاورقی ص ۲۴۸
  36. همان، ج ۷، پیشین، ص ۸۰
  37. همان، ص ۸۱
  38. لازم است تأکید کنیم که آنچه در این نوشته با عنوان نهاد حسبه از آن نام برده شد، غیر از آن چیزی است که فقهای شیعه با عنوان امور حسبیه از آن یاد کرده‌اند. نهاد حسبه همان گونه که ذکر شد، یک نهاد حکومتی است و محتسب کسی است که از جانب حکومت مأمور انجام پاره‌ای امور گردیده است. در صورتی که مراد فقهای شیعه از امور حسبیه، شؤونی است که فقیه، بنابر قدر متیقن، بر آنها ولایت دارد. امور حسبیه مصطلح، با همه اختلافاتی که دربارهٔ آن وجود دارد، اموری است که انجام آنها نیازمند اجازه حاکم شرعی است. آیت‌اللّه مطهری در مباحث خود به این بحث پرداخته و میان این دو تفکیک نموده است. برای مطالعه دیدگاه ایشان بنگرید به: یادداشت‌های استاد مطهری. ج ۱، پیشین، ص ۲۷۵
  39. مطهری پیدایش نهاد حسبه را در قرن چهارم دانسته است. مرتضی مطهری. ده گفتار. پیشین، ص ۷۰. و نیز بنگرید به: صص ۷۸–۷۱
  40. برای اطلاع بیشتر در این زمینه ر.ک. به: همان، ج ۱، صص ۲۵۸–۲۵۶
منبع:آیت اللّه مطهری و نظارت عمومی [۱] - تاریخ برداشت :۱۳۹۰/۱۱/۲۳ فصلنامه حکومت اسلامی شماره۳۱