آیت الله سيد نورالدين حسينى شيرازى: تفاوت بین نسخه‌ها

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۱: سطر ۱:
<div class="head1">آیت الله سيد نورالدين حسينى شيرازى (آيت تدبير)</div>
+
<div class="head1">آیت الله سید نورالدین حسینى شیرازى (آیت تدبیر)</div>
نویسنده: مسيب كيانى نهاوندى
+
نویسنده: مسیب کیانى نهاوندى
  
 
برگرفته از کتاب گلشن ابرار جلد7
 
برگرفته از کتاب گلشن ابرار جلد7
[[پرونده:23232323.jpg|400px|قاب|چپ|آیت الله سید نورالدین حسینی شیرازی]]
+
[[پرونده:23232323.jpg|400px|قاب|چپ|آیت الله سید نورالدین حسینی شیرازی]]<br/>
==ميلاد==
+
==میلاد==
سيد نورالدين حسينى در رجب 1312هـ ق در شهر شيراز و در خانواده اى روحانى پا به عرصه وجود نهاد. پدرش آيت الله سيد ابوطالب حسينى شيرازى مؤلف كتاب اسرارالعقائد است و سيد هاشم بحرانى صاحب تفسيرالبرهان از نياكان وى است و آرامگاهش در بحرين زيارتگاه و مورد عنايت مردم مى باشد. همچنين نسب شريف وى به سيد مرتضى علم الهدى برادر سيد رضى مى رسد. اين سلسله از طريق ابراهيم بن موسى الكاظم(عليه السلام) به ائمه معصوم(عليه السلام) وصل مى شود. <ref>سه سال در محضر استاد، احمد بهشتى، قم: عصر انديشه، 1383، ص 17حكومت اسلامى، ش 34، ص 132.</ref>
+
سید نورالدین حسینى در رجب 1312هـ ق در شهر شیراز و در خانواده اى روحانى پا به عرصه وجود نهاد. پدرش آیت الله سید ابوطالب حسینى شیرازى مؤلف کتاب اسرارالعقائد است و سید هاشم بحرانى صاحب تفسیرالبرهان از نیاکان وى است و آرامگاهش در بحرین زیارتگاه و مورد عنایت مردم مى باشد. همچنین نسب شریف وى به سید مرتضى علم الهدى برادر سید رضى مى رسد. این سلسله از طریق ابراهیم بن موسى الکاظم(علیه السلام) به ائمه معصوم(علیه السلام) وصل مى شود. <ref>سه سال در محضر استاد، احمد بهشتى، قم: عصر اندیشه، 1383، ص 17حکومت اسلامى، ش 34، ص 132.</ref>
سيد نورالدين دو پسر و يك دختر داشت.
+
سید نورالدین دو پسر و یک دختر داشت.<br/>
1. سيد منيرالدين حسينى شيرازى: وى در سال 1324هـ ش چشم به جهان گشود. بعد از تحصيلات ابتدايى و دبيرستان به تحصيل دروس حوزه علميه در شيراز و قم پرداخت و از محضر اساتيد برجسته اى استفاده كرد، از جمله آيات: حسين نورى، دوزدوزانى، مرتضى بنى فضل، اسماعيل صالحى مازندرانى، سيد محمود علوى، مرتضى حائرى، سيد عباس خاتم يزدى، راستى كاشانى، سيد جعفر كريمى و شهيد سيد اسدالله مدنى.
+
1. سید منیرالدین حسینى شیرازى: وى در سال 1324هـ ش چشم به جهان گشود. بعد از تحصیلات ابتدایى و دبیرستان به تحصیل دروس حوزه علمیه در شیراز و قم پرداخت و از محضر اساتید برجسته اى استفاده کرد، از جمله آیات: حسین نورى، دوزدوزانى، مرتضى بنى فضل، اسماعیل صالحى مازندرانى، سید محمود علوى، مرتضى حائرى، سید عباس خاتم یزدى، راستى کاشانى، سید جعفر کریمى و شهید سید اسدالله مدنى.<br/>
در نهضت امام خمينى(ره) همگام با روحانيت به مبارزه با رژيم پرداخت. او نقش ويژه اى در منطقه شيراز داشتند و در اين راه دستگير و به گنبد تبعيد شد. بعد از انقلاب هم از طرف مردم استان فارس همراه با شهيد دستغيب به نمايندگى مجلس خبرگان قانون اساسى انتخاب شد. وى فعاليتهاى علمى فراوانى هم داشت كه تأسيس فرهنگستان علوم اسلامى در قم يك نمونه از آن است. اين مركز هم اكنون مشغول فعاليت است. وى سرانجام در اسفند 1379ش به ديار حق شتافت و در حرم مطهر حضرت معصومه(عليها السلام) به خاك سپرده شد و پيام هاى زيادى از سوى مسئولين نظام ازجمله مقام معظم رهبرى به عنوان تسليت رحلت ايشان ارسال گرديد. <ref>يادى از استاد،فرهنگستان علوم اسلامى، قم: فجر ولايت، 1380 خاطرات حجة الاسلام سيد منيرالدين حسينى شيرازى ستارگان حرم، ج 21.</ref>
+
در نهضت امام خمینى(ره) همگام با روحانیت به مبارزه با رژیم پرداخت. او نقش ویژه اى در منطقه شیراز داشتند و در این راه دستگیر و به گنبد تبعید شد. بعد از انقلاب هم از طرف مردم استان فارس همراه با شهید دستغیب به نمایندگى مجلس خبرگان قانون اساسى انتخاب شد. وى فعالیتهاى علمى فراوانى هم داشت که تأسیس فرهنگستان علوم اسلامى در قم یک نمونه از آن است. این مرکز هم اکنون مشغول فعالیت است. وى سرانجام در اسفند 1379ش به دیار حق شتافت و در حرم مطهر حضرت معصومه(علیها السلام) به خاک سپرده شد و پیام هاى زیادى از سوى مسئولین نظام ازجمله مقام معظم رهبرى به عنوان تسلیت رحلت ایشان ارسال گردید. <ref>یادى از استاد،فرهنگستان علوم اسلامى، قم: فجر ولایت، 1380 خاطرات حجة الاسلام سید منیرالدین حسینى شیرازى ستارگان حرم، ج 21.</ref>
2. سيد معزالدين حسينى شيرازى.
+
2. سید معزالدین حسینى شیرازى.<br/>
3. دختر ايشان كه همسر آيت الله حائرى شيرازى امام جمعه سابق شيراز است.
+
3. دختر ایشان که همسر آیت الله حائرى شیرازى امام جمعه سابق شیراز است.<br/>
  
==تحصيلات==
+
==تحصیلات==
سيد نورالدين دروس مقدماتى را در حوزه علميه شيراز به اتمام رساند و براى تكميل تحصيل به عتبات عراق مهاجرت كرد و مشغول تحصيل نزد اساتيد بزرگ شد. وى از شانزده نفر اجازه اجتهاد گرفت. سيد نورالدين درباره اجتهاد خود مى گويد:
+
سید نورالدین دروس مقدماتى را در حوزه علمیه شیراز به اتمام رساند و براى تکمیل تحصیل به عتبات عراق مهاجرت کرد و مشغول تحصیل نزد اساتید بزرگ شد. وى از شانزده نفر اجازه [[اجتهاد]] گرفت. سید نورالدین درباره [[اجتهاد]] خود مى گوید:<br/>
«اَوّلُ مَنْ بَلَغَ الاجتهادَ وَلَمْ يبلغ الحُلُمُ أنَا و فخرالمحققيناولين كسانى كه قبل از بلوغ به اجتهاد نائل شدند، من و فخرالمحققين بوديم. <ref>سه سال در محضر استاد، ص 137.</ref>
+
«اَوّلُ مَنْ بَلَغَ الاجتهادَ وَلَمْ یبلغ الحُلُمُ أنَا و فخرالمحققیناولین کسانى که قبل از بلوغ به [[اجتهاد]] نائل شدند، من و فخرالمحققین بودیم. <ref>سه سال در محضر استاد، ص 137.</ref>
نام برخى از علمايى كه وى از آنها اجازه اجتهاد گرفت، چنين است:
+
نام برخى از علمایى که وى از آنها اجازه [[اجتهاد]] گرفت، چنین است:<br/>
1. على ابيوردى2. سيد على كازرونى3. آقا ضياءالدين عراقى4. ميرزا ابراهيم محلاتى5. شيخ محمدرضا ثامنى اساتيد.
+
1. على ابیوردى2. سید على کازرونى3. آقا ضیاءالدین عراقى4. میرزا ابراهیم محلاتى5. شیخ محمدرضا ثامنى اساتید.<br/>
سيد نورالدين نزد استادان برجسته حوزه هاى علميه تحصيل كرد، ازجمله:
+
سید نورالدین نزد استادان برجسته حوزه هاى علمیه تحصیل کرد، از جمله:<br/>
1. سيد على كازرونى(مجتهد)
+
1. سید على کازرونى(مجتهد)<br/>
او فرزند سيد عباس، فرزند سيد حسين بود. در سال 1277هـ ق در شيراز چشم به جهان گشود. مقدمات علوم را در شيراز سپرى كرد و بعد به نجف اشرف مهاجرت كرد. سپس به ايرانبازگشت. وى در سال 1314ق به كازرونمراجعت نمود و بعد از آن به شيراز هجرت كرد و امام جماعت و تدريس را در آنجا برقرار نمود. مجتهد در سال 1343هـ ق در شيراز چشم از جهان فروبست و در قبرستان حافظيه به خاك سپرده شد. <ref>سيماى ممسنى، محمد زارعى، قم: انتشارات نهاوندى، 1378، ص 124 به نقل از طبقات اعلام الشيعه فى القرن الرابع عشر، ج 4، ص 1460.</ref>
+
او فرزند سید عباس، فرزند سید حسین بود. در سال 1277هـ ق در شیراز چشم به جهان گشود. مقدمات علوم را در شیراز سپرى کرد و بعد به نجف اشرف مهاجرت کرد. سپس به ایرانبازگشت. وى در سال 1314ق به کازرونمراجعت نمود و بعد از آن به شیراز [[هجرت]] کرد و امام جماعت و تدریس را در آنجا برقرار نمود. مجتهد در سال 1343هـ ق در شیراز چشم از جهان فروبست و در قبرستان حافظیه به خاک سپرده شد. <ref>سیماى ممسنى، محمد زارعى، قم: انتشارات نهاوندى، 1378، ص 124 به نقل از طبقات اعلام الشیعه فى القرن الرابع عشر، ج 4، ص 1460.</ref>
2. آقا ضياء عراقى
+
2. آقا ضیاء عراقى<br/>
3. شيخ محمد كاظم شيرازىوى در سال 1290ق در شيراز متولد شد. در ده سالگى همراه پدر و خاندان ساكن كربلا گرديد و چهارده سال سرگرم مطالعه و مباحثه فقهى، اصولى و ادبيات شد.
+
3. شیخ محمد کاظم شیرازىوى در سال 1290ق در شیراز متولد شد. در ده سالگى همراه پدر و خاندان ساکن کربلا گردید و چهارده سال سرگرم مطالعه و مباحثه فقهى، اصولى و ادبیات شد.<br/>
وى ابتدا از شاگردان سيد كازرونى بود. از سال 1310هـ ق به بعد در جرگه شاگردان ميرزاى شيرازى، درآمد و به اجتهاد رسيد. شيخ كاظم در سال 1367هـ ق به رحمت ايزدى پيوست و در نجف اشرف، جنب علماى مدفون در آنجا به خاك سپرده شد. <ref>علماى بزرگ شيعه از كلينى تا خمينى، مـجرفادقانى ، قم: معارف اسلامى، 1364، ص 388.</ref>
+
وى ابتدا از شاگردان سید کازرونى بود. از سال 1310هـ ق به بعد در جرگه شاگردان میرزاى شیرازى، درآمد و به [[اجتهاد]] رسید. شیخ کاظم در سال 1367هـ ق به رحمت ایزدى پیوست و در نجف اشرف، جنب علماى مدفون در آنجا به خاک سپرده شد. <ref>علماى بزرگ شیعه از کلینى تا خمینى، مـجرفادقانى ، قم: معارف اسلامى، 1364، ص 388.</ref>
4. ميرزاى على آقاى شيرازى
+
4. میرزاى على آقاى شیرازى<br/>
5. ميرزا ابراهيم محلاتى
+
5. میرزا ابراهیم محلاتى<br/>
6. ملا حسينقلى بهارى
+
6. ملا حسینقلى بهارى<br/>
7. سيد محمد كاظم يزدى
+
7. سید محمد کاظم یزدى<br/>
8. ميرزا محمد تقى شيرازى
+
8. میرزا محمد تقى شیرازى<br/>
9. شيخ الشريعه اصفهانى
+
9. شیخ الشریعه اصفهانى<br/>
10. آيت الله محمد حسين نائينى <ref>خاطرات، ص 38سه سال در محضر استاد، حكومت اسلامى، ش 34 گنجينه دانشمندان، ج 1، محمد شريف رازى، تهران، كتابفروشى اسلاميه، 1352، ص 273.</ref>
+
10. آیت الله محمد حسین نائینى <ref>خاطرات، ص 38سه سال در محضر استاد، حکومت اسلامى، ش 34 گنجینه دانشمندان، ج 1، محمد شریف رازى، تهران، کتابفروشى اسلامیه، 1352، ص 273.</ref>
آيت الله شيرازى شاگردان زيادى را پرورش داد كه به چهار نفر از آنان اشاره مى شود.
+
آیت الله شیرازى شاگردان زیادى را پرورش داد که به چهار نفر از آنان اشاره مى شود.<br/>
1. دكتر احمد بهشتى: فرزند شيخ عبدالمجيد بهشتى است. تحصيلات حوزوى را نزد پدر آغاز كرد و در شيراز ادامه داد. آنگاه در قم به دروس آيات سيد محمد باقر سلطانى طباطبايى، سيد حسين بروجردى و امام خمينى(ره) حاضر شد. وى در سال 1339ش به دانشگاه گام نهاد و تا مقطع دكترى ادامه تحصيل داد و هم اكنون رياست گروه فلسفه دانشگاه تهران و عضويت در مجلس خبرگان رهبرى را عهده دار است. دكتر بهشتى از اساتيد برجسته حوزه و دانشگاه مى باشد و تاكنون چهل و يك كتاب <ref>سه سال در محضر استاد، ص 94.</ref> در زمينه فلسفه و كلام، علوم اسلامى، معارف سياسى و اجتماعى اسلام، علوم انسانى تربيتى و شخصيتها نوشته است.
+
1. دکتر احمد بهشتى: فرزند شیخ عبدالمجید بهشتى است. تحصیلات حوزوى را نزد پدر آغاز کرد و در شیراز ادامه داد. آنگاه در قم به دروس آیات سید محمد باقر سلطانى طباطبایى، سید حسین بروجردى و امام خمینى(ره) حاضر شد. وى در سال 1339ش به دانشگاه گام نهاد و تا مقطع دکترى ادامه تحصیل داد و هم اکنون ریاست گروه فلسفه دانشگاه تهران و عضویت در مجلس خبرگان رهبرى را عهده دار است. دکتر بهشتى از اساتید برجسته حوزه و دانشگاه مى باشد و تاکنون چهل و یک کتاب <ref>سه سال در محضر استاد، ص 94.</ref> در زمینه فلسفه و کلام، علوم اسلامى، معارف سیاسى و اجتماعى اسلام، علوم انسانى تربیتى و شخصیتها نوشته است.<br/>
2. آيت الله عبدالرحيم ربانى شيرازى. <ref>گلشن ابرار، ج 2، ص 900.</ref>
+
2. آیت الله عبدالرحیم ربانى شیرازى. <ref>گلشن ابرار، ج 2، ص 900.</ref><br/>
3. سيد عبدالعلى آيت اللهى. <ref>سه سال در محضر استاد، ص 94.</ref>
+
3. سید عبدالعلى آیت اللهى. <ref>سه سال در محضر استاد، ص 94.</ref><br/>
4. آيت الله سيد محمد هادى ميلانى. <ref>خاطرات، ص 126.</ref>
+
4. آیت الله سید محمد هادى میلانى. <ref>خاطرات، ص 126.</ref><br/>
  
==تأليفات و آثار ==
+
==تألیفات و آثار ==
سيد نورالدين شانزده عنوان تأليف دارد كه فهرست تعدادى از آنها چنين است:
+
سید نورالدین شانزده عنوان تألیف دارد که فهرست تعدادى از آنها چنین است:<br/>
1. اسلام و جهان امروز: مجموعه مقالات اوست كه در روزنامه ها چاپ شده است.
+
1. اسلام و جهان امروز: مجموعه مقالات اوست که در روزنامه ها چاپ شده است.<br/>
2. تركيب الاجسام: درباره علم شيمى است و به اثبات صانع پرداخته است. اين كتاب به انگليسى هم ترجمه شده است.
+
2. ترکیب الاجسام: درباره علم شیمى است و به اثبات صانع پرداخته است. این کتاب به انگلیسى هم ترجمه شده است.<br/>
3. ديوان اشعار: به گفته فرزندش ديوان اشعارش را دفن كرد، ولى تعدادى از اشعار آن به خط ايشان به يادگار مانده است كه نمونه آن چنين است:
+
3. دیوان اشعار: به گفته فرزندش دیوان اشعارش را دفن کرد، ولى تعدادى از اشعار آن به خط ایشان به یادگار مانده است که نمونه آن چنین است:<br/>
مشنو از نى! نى نواى بينواست *** بشنو از دل! دل حريم كبريااست
+
مشنو از نى! نى نواى بینواست *** بشنو از دل! دل حریم کبریااست<br/>
نى بسوزد خاك و خاكستر شود *** دل بسوزد خانه ى داور شود
+
نى بسوزد خاک و خاکستر شود *** دل بسوزد خانه ى داور شود<br/>
سيد اشعارى هم در نقد احمد كسروى سرود كه در اختيار فرزندش است.
+
سید اشعارى هم در نقد احمد کسروى سرود که در اختیار فرزندش است.<br/>
4. شكست كسروى
+
4. شکست کسروى<br/>
مجموعه مناظرات سيد نورالدين با احمد كسروى است.
+
مجموعه مناظرات سید نورالدین با احمد کسروى است.<br/>
5. حقوق سياسى اسلام
+
5. حقوق سیاسى اسلام<br/>
6. تحفة الاحياء فى ليلة الغراء
+
6. تحفة الاحیاء فى لیلة الغراء<br/>
7. اساس الاصول
+
7. اساس الاصول<br/>
8. بنيان الاصول
+
8. بنیان الاصول<br/>
9. اصول الفقه
+
9. اصول الفقه<br/>
10. احكام الانام فى شرح شرايع الاسلام
+
10. احکام الانام فى شرح شرایع الاسلام<br/>
11. رقائق الحقايق
+
11. رقائق الحقایق<br/>
12. كتاب الحساب. <ref>مجله حكومت اسلامى، ش 34، ص 133خاطرات مرحوم سيد منيرالدين حسينى شيرازى، ص 47</ref>
+
12. کتاب الحساب. <ref>مجله حکومت اسلامى، ش 34، ص 133خاطرات مرحوم سید منیرالدین حسینى شیرازى، ص 47</ref>
  
==سيره عملى، علمى و اخلاقى==
+
==سیره عملى، علمى و اخلاقى==
===روش تفسيرى===
+
===روش تفسیرى===
سيد نورالدين درس تفسير قرآن را در حوزه علميه شيراز برگزار مى كرد و در تفسير قرآن مهارت داشت. وى حافظ قرآن نيز بود. تسلط به ملل و نحل موجب شده بود بهتر بتواند قرآن را تفسير كند. وى در تفسير قرآن گرايش فلسفى داشت و درعين حال از تفسير به رأى پرهيز مى كرد و به درك عميق قرآن اهميت مى داد. سبك او در تفسير ادبى، فلسفى و تاريخى بود.
+
سید نورالدین درس تفسیر قرآن را در حوزه علمیه شیراز برگزار مى کرد و در تفسیر قرآن مهارت داشت. وى حافظ قرآن نیز بود. تسلط به ملل و نحل موجب شده بود بهتر بتواند قرآن را تفسیر کند. وى در تفسیر قرآن گرایش فلسفى داشت و درعین حال از تفسیر به رأى پرهیز مى کرد و به درک عمیق قرآن اهمیت مى داد. سبک او در تفسیر ادبى، فلسفى و تاریخى بود.<br/>
 
===خطبه و خطابه ها===
 
===خطبه و خطابه ها===
وى خطيبى برجسته بود و خطبه هايش انبوه مخاطبان را تحت تأثير قرار مى داد. او براى برگزارى نماز عيد پيشاپيش جمعيت و با پاى برهنه از خانه تا وادى السلام راهپيمايى مى كرد.
+
وى خطیبى برجسته بود و خطبه هایش انبوه مخاطبان را تحت تأثیر قرار مى داد. او براى برگزارى نماز عید پیشاپیش جمعیت و با پاى برهنه از خانه تا وادى السلام راهپیمایى مى کرد.<br/>
 
===طلبه پرورى===
 
===طلبه پرورى===
به طلبه پرورى و كشف استعدادها اهميت فراوان مى داد و با برنامه ريزى اقتصادى و علمى و تشويقهاى لازم، روحيه طلبگى و استوارى و قناعت را به شاگردان ياد مى داد. به پوشيدن لباس مقدس روحانيت توسط طلبه ها اهتمام خاصى داشت و معتقد بود طلاب بايد از علوم روز هم آگاه باشند.
+
به طلبه پرورى و کشف استعدادها اهمیت فراوان مى داد و با برنامه ریزى اقتصادى و علمى و تشویقهاى لازم، روحیه طلبگى و استوارى و قناعت را به شاگردان یاد مى داد. به پوشیدن لباس مقدس روحانیت توسط طلبه ها اهتمام خاصى داشت و معتقد بود طلاب باید از علوم روز هم آگاه باشند.<br/>
 
===نبوغ و تلاش===
 
===نبوغ و تلاش===
به گفته خودش قبل از بلوغ به اجتهاد رسيده بود و اين نشانه هوش و نبوغ اوست، البته استعداد و نبوغ شرط لازم است نه شرط كافى و اگر كسى اهل تلاش مستمر نباشد و با آثار علمى بزرگان مرتبط نباشد نمى تواند بر كرسى اجتهاد تكيه بزند.
+
به گفته خودش قبل از بلوغ به [[اجتهاد]] رسیده بود و این نشانه هوش و نبوغ اوست، البته استعداد و نبوغ شرط لازم است نه شرط کافى و اگر کسى اهل تلاش مستمر نباشد و با آثار علمى بزرگان مرتبط نباشد نمى تواند بر کرسى [[اجتهاد]] تکیه بزند.<br/>
سيد هم از فضيلت ذاتى و اكتسابى برخوردار بود و هم از محضر اساتيد تا رسيدن به مرتبه عالى استفاده كرد. <ref>سه سال در محضر استاد، ص 119.</ref>
+
سید هم از فضیلت ذاتى و اکتسابى برخوردار بود و هم از محضر اساتید تا رسیدن به مرتبه عالى استفاده کرد. <ref>سه سال در محضر استاد، ص 119.</ref>
  
==عبادت و ارادت به سيدالشهداء(عليه السلام)==
+
==عبادت و ارادت به سیدالشهداء(علیه السلام)==
سيد نورالدين در ماه رمضان بسيارى از دعاهاى مفاتيح را مى خواند. او برخى از آنها -مثل دعاى ابوحمزه ثمالى- را حفظ بود و نيمه شبها در نماز وتر اين دعا را در قنوت از حفظ مى خواند.
+
سید نورالدین در ماه رمضان بسیارى از دعاهاى مفاتیح را مى خواند. او برخى از آنها -مثل دعاى ابوحمزه ثمالى- را حفظ بود و نیمه شبها در نماز وتر این دعا را در قنوت از حفظ مى خواند.<br/>
در ايام تاسوعا و عاشورا، قبل از اذان صبح مشغول زيارت عاشورا مى شد و پيوسته اشك مى ريخت. وقتى به لعن قاتلان امام حسين(عليه السلام)و سلام به ياران ايشان مى رسيد، بسيار با آرامش مى خواند و مى گريست، گويى ضاربان و قاتلان حضرت را با چشم خود مى ديد.
+
در ایام تاسوعا و عاشورا، قبل از اذان صبح مشغول زیارت عاشورا مى شد و پیوسته اشک مى ریخت. وقتى به لعن قاتلان امام حسین(علیه السلام)و سلام به یاران ایشان مى رسید، بسیار با آرامش مى خواند و مى گریست، گویى ضاربان و قاتلان حضرت را با چشم خود مى دید.<br/>
در روز تاسوعا و عاشورا از صبح به حال گريه مى ايستاد تا دسته هاى عزادارى عبور كنند. آنگاه به سخنرانى مى پرداخت. او در حرم حضرت احمد بن موسى(عليه السلام) شاهچراغ در مصائب جدش سيدالشهداء درد دل مى كرد و دو ركعت نماز و زيارت عاشورا را مى خواند و بعد در مسجد وكيل شيراز به اقامه نماز جماعت ظهر و عصر روز عاشورا مى پرداخت. <ref>خاطرات حجة الاسلام و المسلمين مرحوم سيد منيرالدين حسينى، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامى، 1383 ص 43.</ref>
+
در روز تاسوعا و عاشورا از صبح به حال گریه مى ایستاد تا دسته هاى عزادارى عبور کنند. آنگاه به سخنرانى مى پرداخت. او در حرم حضرت احمد بن موسى(علیه السلام) شاهچراغ در مصائب جدش سیدالشهداء درد دل مى کرد و دو رکعت نماز و زیارت عاشورا را مى خواند و بعد در مسجد وکیل شیراز به اقامه نماز جماعت ظهر و عصر روز عاشورا مى پرداخت. <ref>خاطرات حجة الاسلام و المسلمین مرحوم سید منیرالدین حسینى، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامى، 1383 ص 43.</ref>
  
 
==اجراى حدود شرعى==
 
==اجراى حدود شرعى==
رضاشاه در اجراى سياست انگلستان، تصميم داشت دست روحانيت را از مناصب اجتماعى كوتاه و قوانين غربى را به جاى احكام اسلامى حاكم كند. سيد نورالدين در اوج قدرت رضاخان و براى درهم شكستن سياست هاى ضد دينى وى و گوشمالى دادن به دولت بريتانيا، براى انجام تكليف شرعى خود، وقتى دبير ايرانى كنسولگرى انگليس مشروبات الكلى مصرف كرد و در نزديكى مكانهاى مقدس شيراز به خصوص حرم مطهر حضرت احمد بن موسى شاهچراغ عربده كشى نمود. او تصميم به اجراى حد شرعى گرفت. عوامل حكومت تلاش فراوانى براى ممانعت از اجراى حد كردند، ولى آيت الله شيرازى بر تصميم خود پافشارى و شخصاً آن را اجرا كرد. <ref>همان، ص 50, سه سال در محضر استاد، ص 21.</ref>
+
رضاشاه در اجراى سیاست انگلستان، تصمیم داشت دست روحانیت را از مناصب اجتماعى کوتاه و قوانین غربى را به جاى احکام اسلامى حاکم کند. سید نورالدین در اوج قدرت رضاخان و براى درهم شکستن سیاست هاى ضد دینى وى و گوشمالى دادن به دولت بریتانیا، براى انجام تکلیف شرعى خود، وقتى دبیر ایرانى کنسولگرى انگلیس مشروبات الکلى مصرف کرد و در نزدیکى مکانهاى مقدس شیراز به خصوص حرم مطهر حضرت احمد بن موسى شاهچراغ عربده کشى نمود. او تصمیم به اجراى حد شرعى گرفت. عوامل حکومت تلاش فراوانى براى ممانعت از اجراى حد کردند، ولى آیت الله شیرازى بر تصمیم خود پافشارى و شخصاً آن را اجرا کرد. <ref>همان، ص 50, سه سال در محضر استاد، ص 21.</ref>
نمونه اى ديگر از اجراى حد شرعى كه درگاهى رئيس كل تشكيلات نظميه در 30 فروردين 1306 به رياست وزراء گزارش كرد، چنين است:
+
نمونه اى دیگر از اجراى حد شرعى که درگاهى رئیس کل تشکیلات نظمیه در 30 فروردین 1306 به ریاست وزراء گزارش کرد، چنین است:<br/>
«در شب 19 ماه مذكور آقا سيد نورالدين كه از علماى درجه دوم شيراز است، موقع مراجعت از ميهمانى نزديك منزل خود به يك نفر كفاش كه مست بود برخورده و به گماشتگان خود امر مى كند مشاراليه را دستگير و در منزل خود توقيف نمايند.» <ref>علما و رژيم رضاشاه، حميد بصيرت منش،تهران: مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1378 ص 215.</ref>
+
«در شب 19 ماه مذکور آقا سید نورالدین که از علماى درجه دوم شیراز است، موقع مراجعت از میهمانى نزدیک منزل خود به یک نفر کفاش که مست بود برخورده و به گماشتگان خود امر مى کند مشارالیه را دستگیر و در منزل خود توقیف نمایند.» <ref>علما و رژیم رضاشاه، حمید بصیرت منش،تهران: مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1378 ص 215.</ref>
طبق اين گزارش آقا سيد نورالدين اول آفتاب كفاش را درب منزل خود حد شرعى زده و رها نموده است. <ref>همان.</ref>
+
طبق این گزارش آقا سید نورالدین اول آفتاب کفاش را درب منزل خود حد شرعى زده و رها نموده است. <ref>همان.</ref>
دولت رضاخان دستور دستگيرى و تبعيد ايشان به بندر بوشهر را مى دهد تا در زمان مساعد از ايران اخراج نمايد، اما شيراز يك پارچه شورش مى شود و مردم معترض در شاهچراغ اجتماع مى نمايند و چند نفر در اثر تيراندازى به شهادت مى رسند و رژيم ناچار به بازگرداندن ايشان مى شود.
+
دولت رضاخان دستور دستگیرى و تبعید ایشان به بندر بوشهر را مى دهد تا در زمان مساعد از ایران اخراج نماید، اما شیراز یک پارچه شورش مى شود و مردم معترض در شاهچراغ اجتماع مى نمایند و چند نفر در اثر تیراندازى به شهادت مى رسند و رژیم ناچار به بازگرداندن ایشان مى شود.<br/>
  
==در واقعه كشف حجاب==
+
==در واقعه کشف حجاب==
در سال 1314ش كه واقعه كشف حجاب به وجود آمد، مجلسى در شيراز برگزار شد كه بعضى از زنان بدون حجاب در آن شركت داشتند. وقتى دعوت نامه به دست سيد نورالدين رسيد، آن را در آتش سوزاند و به حامل دعوت نامه گفت: به محمود آيروم -استاندار وقت فارس- بگو: من در مقابل اين مطلب خواهم ايستاد!
+
در سال 1314ش که واقعه کشف [[حجاب]] به وجود آمد، مجلسى در شیراز برگزار شد که بعضى از زنان بدون [[حجاب]] در آن شرکت داشتند. وقتى دعوت نامه به دست سید نورالدین رسید، آن را در آتش سوزاند و به حامل دعوت نامه گفت: به محمود آیروم -استاندار وقت فارس- بگو: من در مقابل این مطلب خواهم ایستاد!<br/>
سيد نورالدين بى درنگ در مسجد وكيل شيراز سخنرانى قاطعى ايراد كرد كه عكسى از آن موجود است و سيد را نشان مى دهد كه بر فراز منبر ايستاده و در دستى شمشير و در دست ديگر آيه حجاب دارد و به رضاشاه مى گويد:
+
سید نورالدین بى درنگ در مسجد وکیل شیراز سخنرانى قاطعى ایراد کرد که عکسى از آن موجود است و سید را نشان مى دهد که بر فراز منبر ایستاده و در دستى شمشیر و در دست دیگر آیه [[حجاب]] دارد و به رضاشاه مى گوید:<br/>
«روزى مى آيد كه تو را غلطان غلطان به جهنم مى برند. ما بنا به وظيفه شرعى خود اقدام خواهيم كرد و اين (به آيه قرآن كه در دست دارد، اشاره مى كند) دستور خداست كه در دست دارم.» <ref>خاطرات، ص 51.</ref>
+
«روزى مى آید که تو را غلطان غلطان به جهنم مى برند. ما بنا به وظیفه شرعى خود اقدام خواهیم کرد و این (به آیه قرآن که در دست دارد، اشاره مى کند) دستور خداست که در دست دارم.» <ref>خاطرات، ص 51.</ref>
بعد از تمام شدن سخنرانى سيد دستگير و به تهران فرستاده شد. با پخش خبر در شهر شيراز در اعتصاب فرو رفت و بازار چهار ماه و نيم تعطيل شد، لذا دولت مجبور گرديد او را آزاد كند و به شيراز برگرداند. <ref>همان، ص 53.</ref>
+
بعد از تمام شدن سخنرانى سید دستگیر و به تهران فرستاده شد. با پخش خبر در شهر شیراز در اعتصاب فرو رفت و بازار چهار ماه و نیم تعطیل شد، لذا دولت مجبور گردید او را آزاد کند و به شیراز برگرداند. <ref>همان، ص 53.</ref>
  
 
==حزب برادران==
 
==حزب برادران==
مهم ترين حركت سياسى سيد نورالدين در شيراز تأسيس حزب برادران بود. اين حركت اقدامى مذهبى - سياسى با هدف ايجاد خط دفاعى دينى در برابر توده ايها و ملّيون بود. طرح اوليه اين حزب در سال 1313ش ريخته شد و كار توسعه آن به صورت محرمانه در زمان رضاشاه انجام گرفت و بيشتر جلساتش هم محرمانه برگزار مى شد. افرادى كه وارد حزب برادران مى شدند، با سوگند «والله من در حفظ استقلال ايران در ظل لواى مذهب جعفرى با شما همراهم» شروع به فعاليت مى كردند. حزب برادران پس از سال 1320ش فعاليت خود را به طور جدى شروع و در سال 1324ش كار رسمى اش را آغاز كرد.
+
مهم ترین حرکت سیاسى سید نورالدین در شیراز تأسیس حزب برادران بود. این حرکت اقدامى مذهبى - سیاسى با هدف ایجاد خط دفاعى دینى در برابر توده ایها و ملّیون بود. طرح اولیه این حزب در سال 1313ش ریخته شد و کار توسعه آن به صورت محرمانه در زمان رضاشاه انجام گرفت و بیشتر جلساتش هم محرمانه برگزار مى شد. افرادى که وارد حزب برادران مى شدند، با سوگند «والله من در حفظ استقلال ایران در ظل لواى مذهب جعفرى با شما همراهم» شروع به فعالیت مى کردند. حزب برادران پس از سال 1320ش فعالیت خود را به طور جدى شروع و در سال 1324ش کار رسمى اش را آغاز کرد.<br/>
 
===مرامنامه حزب===
 
===مرامنامه حزب===
اصل اول اصول مرامنامه حزب: حفظ وحدت ملى ايران و توسعه مذهب جعفرى.
+
اصل اول اصول مرامنامه حزب: [[حفظ وحدت]] ملى ایران و توسعه مذهب جعفرى.<br/>
اصل دوم: اجراى قانون اساسى بالاخص با نظارت علماى طراز اول.
+
اصل دوم: اجراى قانون اساسى بالاخص با نظارت علماى طراز اول.<br/>
اصل سوم: تحول فكرى در شئون اجتماعى و مبارزه با خرافات.
+
اصل سوم: تحول فکرى در شئون اجتماعى و مبارزه با خرافات.<br/>
اصل چهارم: الغاى امتيازات جاهلانه و اثبات امتيازات موافق با عقل.
+
اصل چهارم: الغاى امتیازات جاهلانه و اثبات امتیازات موافق با عقل.<br/>
اصل پنجم: تشييد مبانى روحانيت و ضابطه مند نمودن آن.
+
اصل پنجم: تشیید مبانى روحانیت و ضابطه مند نمودن آن.<br/>
اصل ششم: تعليم عمومى نظام و تقويت نيروى دفاع و مبارزه با هرج و مرج.
+
اصل ششم: تعلیم عمومى نظام و تقویت نیروى [[دفاع]] و مبارزه با هرج و مرج.<br/>
اصل هفتم: به كار انداختن منابع ثروت كشور.
+
اصل هفتم: به کار انداختن منابع ثروت کشور.<br/>
اصل هشتم: تعميم فرهنگ به وسيله تعليمات عمومى آموزش و پرورش.
+
اصل هشتم: تعمیم فرهنگ به وسیله تعلیمات عمومى آموزش و پرورش.<br/>
اصل نهم: حفظ مركزيت ايران با رعايت برخوردارى همه قطعات مملكت.
+
اصل نهم: حفظ مرکزیت ایران با رعایت برخوردارى همه قطعات مملکت.<br/>
اصل دهم: ايجاد بهداشت عمومى، تأمين مسكن و تسهيل امر ازدواج.
+
اصل دهم: ایجاد بهداشت عمومى، تأمین مسکن و تسهیل امر ازدواج.<br/>
اصل يازدهم: تحكيم روابط حسنه بين ملل و دول اسلامى.
+
اصل یازدهم: تحکیم روابط حسنه بین ملل و دول اسلامى.<br/>
اصل دوازدهم: مبارزه با استبداد در جميع شئون. <ref>مجله حكومت اسلامى، ش 34، ص 134.</ref>
+
اصل دوازدهم: مبارزه با استبداد در جمیع شئون. <ref>مجله حکومت اسلامى، ش 34، ص 134.</ref>
  
==مبارزه با بهائيان==
+
==مبارزه با بهائیان==
در پى كودتاى 28 مرداد 1332 سازمان سياسى بهائيت كه تحت نفوذ آمريكا قرار داشت، با زمينه سازى آمريكايى ها برنامه علنى شدن خود را در ايران آغاز كرد و اين حركت تا آغاز سال 1334 بى وقفه ادامه يافت.
+
در پى کودتاى 28 مرداد 1332 سازمان سیاسى بهائیت که تحت نفوذ آمریکا قرار داشت، با زمینه سازى آمریکایى ها برنامه علنى شدن خود را در ایران آغاز کرد و این حرکت تا آغاز سال 1334 بى وقفه ادامه یافت.<br/>
آيت الله بروجردى كه به اهداف اين جريان شوم آگاهى يافته بود، اقدامات جدى براى برخورد با تثبيت سلطه دولتى بهائيت بر مملكت را در ارديبهشت اين سال، مقارن با ماه رمضان ـ شروع كرد. نتيجه اقدامات ايشان و سخنرانيهاى مرحوم محمدتقى فلسفى و ايجاد شور مذهبى در مردم، اين شد كه فرماندار نظامى تهران دستور تخريب و تصرف «حظيرة القدس تهران» را صادر كند. سپس دولت وقت با صدور بخشنامه اى نمايشى و فرمايشى به استانداران سراسر كشور، آنان را مأمور جلوگيرى از تشكيل جمعيت هايى كه به نام بهائيت موجب اخلال در نظم و امنيت كشور مى شدند، نمود. <ref>سه سال در محضر استاد، ص 75.</ref>
+
آیت الله بروجردى که به اهداف این جریان شوم آگاهى یافته بود، اقدامات جدى براى برخورد با تثبیت سلطه دولتى بهائیت بر مملکت را در اردیبهشت این سال، مقارن با ماه رمضان ـ شروع کرد. نتیجه اقدامات ایشان و سخنرانیهاى مرحوم محمدتقى فلسفى و ایجاد شور مذهبى در مردم، این شد که فرماندار نظامى تهران دستور تخریب و تصرف «حظیرة القدس تهران» را صادر کند. سپس دولت وقت با صدور بخشنامه اى نمایشى و فرمایشى به استانداران سراسر کشور، آنان را مأمور جلوگیرى از تشکیل جمعیت هایى که به نام بهائیت موجب اخلال در نظم و امنیت کشور مى شدند، نمود. <ref>سه سال در محضر استاد، ص 75.</ref>
دولت در پى اين عقب نشينى تحت فشار آمريكاييان قرار گرفت تا به بهائيت رسميت ببخشد. به اين ترتيب حكومت براى هويت بخشيدن به بهائيت، اماكن به اصطلاح تاريخى منسوب به «باب و بها» را تجديد بنا كرد و نقشه رسميت بخشيدن به آنان را در يك روند دراز مدت پيگيرى نمود. در اين ميان شهر شيراز كه پس از «عكّا» در فلسطين اشغالى، دومين مكان مذهبى مورد توجه بهائيان و نخستين و اصلى ترين مكان مورد احترام بابيان است، در كانون توجه حكومت قرار گرفت و سرلشكر همت -استاندار نظامى و بهائى- كه از قبل به شيرازفرستاده شده بود، مأمور اجراى اين نقشه خائنانه شد. سيد نورالدين كه مقابله با اين توطئه را وظيفه دينى خود مى دانست، همان روزى كه شاه به شيراز سفر مى كند (چهارم خرداد 1334) به پيروان فداكار خود دستور تخريب اصلى ترين مركز بهائيت را داد و خود بر انجام آن نظارت كرد. در پى اين رويداد شاه سفر خود را ناتمام گذاشت و به تهران برگشت و به استاندار نظامى فارس دستور تجديد بناى اماكن بهائيان را داد و اين توطئه با سرپرستى وى آغاز شد.
+
دولت در پى این عقب نشینى تحت فشار آمریکاییان قرار گرفت تا به بهائیت رسمیت ببخشد. به این ترتیب حکومت براى هویت بخشیدن به بهائیت، اماکن به اصطلاح تاریخى منسوب به «باب و بها» را تجدید بنا کرد و نقشه رسمیت بخشیدن به آنان را در یک روند دراز مدت پیگیرى نمود. در این میان شهر شیراز که پس از «عکّا» در فلسطین اشغالى، دومین مکان مذهبى مورد توجه بهائیان و نخستین و اصلى ترین مکان مورد احترام بابیان است، در کانون توجه حکومت قرار گرفت و سرلشکر همت -استاندار نظامى و بهائى- که از قبل به شیرازفرستاده شده بود، مأمور اجراى این نقشه خائنانه شد. سید نورالدین که مقابله با این توطئه را وظیفه دینى خود مى دانست، همان روزى که شاه به شیراز سفر مى کند (چهارم خرداد 1334) به پیروان فداکار خود دستور تخریب اصلى ترین مرکز بهائیت را داد و خود بر انجام آن نظارت کرد. در پى این رویداد شاه سفر خود را ناتمام گذاشت و به تهران برگشت و به استاندار نظامى فارس دستور تجدید بناى اماکن بهائیان را داد و این توطئه با سرپرستى وى آغاز شد.<br/>
آيت الله شيرازى دوبار به استاندار هشدار داد و بار سوم استاندار در جواب گفت: «فرمان است كه بازسازى شود! و من مأمورم!»
+
آیت الله شیرازى دوبار به استاندار هشدار داد و بار سوم استاندار در جواب گفت: «فرمان است که بازسازى شود! و من مأمورم!»<br/>
سيد هم دستور داد شهر شيراز را تعطيل كنند و مردم براى ويران كردن مجدد اماكن بهائيان به پاخيزند. خودش هم مستقيماً در مراسم تخريب حضور يافت و براى تقويت روحيه مردم و جلوگيرى از تعرض نيروهاى نظامى و انتظامى به مردم در وسط خيابان مقابل مراكز فرقه بهائيت روى صندلى نشست و به اين اقدام مقدس نظارت كرد. آن روز در شهر شيراز غوغا به پا شد و اكثر قريب به اتفاق مردم به خصوص فعالان هيئتهاى مذهبى و اعضاى حزب برادران در حوادث اين روز فداكارانه شركت كردند. در نتيجه درگيرى ها چند نفر از مردم زخمى شدند و در شيراز حكومت نظامى اعلام شد. بعد از اين اقدام بزرگ كه به پيروزى مردم و محو آثار بهائيت در شيراز انجاميد، سيد نورالدين به تهران رفت و پى گير امور شد. او با محمد رضاشاه ملاقات و وى را تحقير كرد و خواستار تعويض استاندار و فرماندار شيراز شد و كار را تا آنجا پيش برد كه دولت مجبور به عزل آنان شد و سيد پيروزمندانه به شيراز برگشت. <ref>همان، ص 75-78.</ref>
+
سید هم دستور داد شهر شیراز را تعطیل کنند و مردم براى ویران کردن مجدد اماکن بهائیان به پاخیزند. خودش هم مستقیماً در مراسم تخریب حضور یافت و براى تقویت روحیه مردم و جلوگیرى از تعرض نیروهاى نظامى و انتظامى به مردم در وسط خیابان مقابل مراکز فرقه بهائیت روى صندلى نشست و به این اقدام مقدس نظارت کرد. آن روز در شهر شیراز غوغا به پا شد و اکثر قریب به اتفاق مردم به خصوص فعالان هیئتهاى مذهبى و اعضاى حزب برادران در حوادث این روز فداکارانه شرکت کردند. در نتیجه درگیرى ها چند نفر از مردم زخمى شدند و در شیراز حکومت نظامى اعلام شد. بعد از این اقدام بزرگ که به پیروزى مردم و محو آثار بهائیت در شیراز انجامید، سید نورالدین به تهران رفت و پى گیر امور شد. او با محمد رضاشاه ملاقات و وى را تحقیر کرد و خواستار تعویض استاندار و فرماندار شیراز شد و کار را تا آنجا پیش برد که دولت مجبور به عزل آنان شد و سید پیروزمندانه به شیراز برگشت. <ref>همان، ص 75-78.</ref>
  
==محورهاى اصلى در كار فرهنگى==
+
==محورهاى اصلى در کار فرهنگى==
آيت الله شيرازى محور اصلى كار فرهنگى در هيئت هاى مذهبى را سه موضوع قرار داده بود:
+
آیت الله شیرازى محور اصلى کار فرهنگى در هیئت هاى مذهبى را سه موضوع قرار داده بود:<br/>
1. آشنايى و انس با قرآن مجيد(كلام الهى) كه اصلى ترين تكيه گاه حيات مذهبى است.
+
1. آشنایى و انس با قرآن مجید(کلام الهى) که اصلى ترین تکیه گاه حیات مذهبى است.<br/>
2. افزايش آگاهى از احكام اسلامى كه در حقيقت اساس و پيكره حيات دينى و چهارچوب اصلى زندگى بر اساس آن استوار است.
+
2. افزایش آگاهى از احکام اسلامى که در حقیقت اساس و پیکره حیات دینى و چهارچوب اصلى زندگى بر اساس آن استوار است.<br/>
3. ارتقاى شناخت و اعتلاى عشق به اولياء مُكرّم معصومين(عليه السلام) كه واسطه فيض و عهده داران رشدند و معرفت و محبت آنان گرانقدرترين سرمايه نجات انسانها است.
+
3. ارتقاى شناخت و اعتلاى عشق به اولیاء مُکرّم معصومین(علیه السلام) که واسطه فیض و عهده داران رشدند و معرفت و محبت آنان گرانقدرترین سرمایه نجات انسانها است.<br/>
جلسات هيئت مذهبى برادران در زمان سيد نورالدين تقريباً در تمام ايام سال سطح شهر و حومه را به گونه اى اعجاب انگيز پوشش داده بود و فرهنگ دينى مردم را بر اساس محورهاى ياد شده، توسعه مى داد.
+
جلسات هیئت مذهبى برادران در زمان سید نورالدین تقریباً در تمام ایام سال سطح شهر و حومه را به گونه اى اعجاب انگیز پوشش داده بود و فرهنگ دینى مردم را بر اساس محورهاى یاد شده، توسعه مى داد.<br/>
آموزش قرآن از درست خوانى و قرائت صحيح شروع مى شد و در تمام جلسات مذهبى شيراز، بدون استثناء و بر اساس برنامه هاى او، يك نفر روحانى مسئول قرائت قرآن، تجويد، ترتيل، ترجمه و تفسير قرآن بود. مسائل شرعى هم در اين هيئتها تدريس مى شد. و در توسل و تولى نيز افزايش آگاهى و پرهيز از انحرافات رايج رفتارى و عقيدتى در دستور كار قرار داشت. <ref>همان، ص 37.</ref>
+
آموزش قرآن از درست خوانى و قرائت صحیح شروع مى شد و در تمام جلسات مذهبى شیراز، بدون استثناء و بر اساس برنامه هاى او، یک نفر روحانى مسئول قرائت قرآن، تجوید، ترتیل، ترجمه و تفسیر قرآن بود. مسائل شرعى هم در این هیئتها تدریس مى شد. و در توسل و تولى نیز افزایش آگاهى و پرهیز از انحرافات رایج رفتارى و عقیدتى در دستور کار قرار داشت. <ref>همان، ص 37.</ref>
  
==با شهيد نواب صفوى==
+
==با شهید نواب صفوى==
سيد نورالدين در برابر ترورهايى كه گروه فدائيان اسلام و پيروان شهيد نواب صفوى انجام مى دادند، واكنش منفى نداشت و ايرادى بر آنها نمى گرفت. در ماجراى ترور حسين علا كه گلوله ياران شهيد نواب به وى اصابت نكرد، سراج، از ياران نواب، به شيراز رفت و سيد نورالدين از وى استقبال كرد. دولت هم در آن جا متعرض وى نشد. شهيد نواب نيز در حالى كه تحت تعقيب بود، به شيراز و دفتر كار سيد نورالدين رفت و تا زمانى كه در شيراز بود، دولت جرأت نكرد به وى تعرض كند. سيد نورالدين احترام خاصى براى شهيد نواب قائل بود و وى را در كنار خود مى نشاند، با اينكه كمتر كسى را در كنار خود مى نشاند. او به شهيد گفته بود هر وقت كه دوست داشته باشد مى تواند در شيراز و در منزل ايشان بماند و كسى حق تعرض به او را ندارد و بعد از اينكه نواب از شيراز رفت، در تهران دستگير و به اعدام محكوم شد.
+
سید نورالدین در برابر ترورهایى که گروه فدائیان اسلام و پیروان شهید نواب صفوى انجام مى دادند، واکنش منفى نداشت و ایرادى بر آنها نمى گرفت. در ماجراى ترور حسین علا که گلوله یاران شهید نواب به وى اصابت نکرد، سراج، از یاران نواب، به شیراز رفت و سید نورالدین از وى استقبال کرد. دولت هم در آن جا متعرض وى نشد. شهید نواب نیز در حالى که تحت تعقیب بود، به شیراز و دفتر کار سید نورالدین رفت و تا زمانى که در شیراز بود، دولت جرأت نکرد به وى تعرض کند. سید نورالدین احترام خاصى براى شهید نواب قائل بود و وى را در کنار خود مى نشاند، با اینکه کمتر کسى را در کنار خود مى نشاند. او به شهید گفته بود هر وقت که دوست داشته باشد مى تواند در شیراز و در منزل ایشان بماند و کسى حق تعرض به او را ندارد و بعد از اینکه نواب از شیراز رفت، در تهران دستگیر و به اعدام محکوم شد.<br/>
==واكنش به اعدام شهيد نواب==
+
==واکنش به اعدام شهید نواب==
سيد نورالدين از شنيدن خبر اعدام شهيد نواب چنان متأثر و عصبانى شد كه اعضاى حزب برادران را فراخواند و در مجلس ختمى كه براى نواب گرفت، به سخنرانى پرداخت و در آن به دولت حمله شديد اللحنى كرد و خطاب به آزموده -دادستان ارتش- گفت:
+
سید نورالدین از شنیدن خبر اعدام شهید نواب چنان متأثر و عصبانى شد که اعضاى حزب برادران را فراخواند و در مجلس ختمى که براى نواب گرفت، به سخنرانى پرداخت و در آن به دولت حمله شدید اللحنى کرد و خطاب به آزموده -دادستان ارتش- گفت:<br/>
«آقاى آزموده نيامرزيده! آيا كارت به جايى رسيده كه اولاد پيغمبر را به بهانه واهى به قتل مى رسانى؟»
+
«آقاى آزموده نیامرزیده! آیا کارت به جایى رسیده که اولاد پیغمبر را به بهانه واهى به قتل مى رسانى؟»<br/>
بعد از مجلس ختم باشكوه در مسجد وكيل، دو سناتور از طرف شاه به منزل وى آمدند و به صورت محترمانه تهديدش كردند و گفتند: «چرا در ماجراى نواب، دولت را زير سؤال برده ايد؟ فداييان اسلام، در مسايل داخلى و خارجى، دخالت غير قانونى مى كردند، درحالى كه شما در مرامنامه خود مخالف هرج و مرج هستيد!» آن دو نفر اصرار داشتند در همان جلسه پاسخ خود را بگيرند، ولى سيد نورالدين جواب را به مسجد محول كرد و در مسجد خطاب به شاه فرياد زد:
+
بعد از مجلس ختم باشکوه در مسجد وکیل، دو سناتور از طرف شاه به منزل وى آمدند و به صورت محترمانه تهدیدش کردند و گفتند: «چرا در ماجراى نواب، دولت را زیر سؤال برده اید؟ فداییان اسلام، در مسایل داخلى و خارجى، دخالت غیر قانونى مى کردند، درحالى که شما در مرامنامه خود مخالف هرج و مرج هستید!» آن دو نفر اصرار داشتند در همان جلسه پاسخ خود را بگیرند، ولى سید نورالدین جواب را به مسجد محول کرد و در مسجد خطاب به شاه فریاد زد:<br/>
«آهاى مردك! من از شير نترسيدم از اردشير بترسم! من همان كسى هستم كه در دو سالگى لولو را شكستم. آيا مرا از مرگ مى ترسانى؟ در نظر نورالدين هيچ چيز بهتر از مرگ نيست. من آرزوى مرگ در راه دين جدم را دارم. ...در دفاع از يك سيد گفته مى شود كه نظم را رعايت نمى كند. نظمى كه از نظر دين ارزشى نداشته باشد، براى ما محترم نيست. قيام! قيام! قيام! من قيام را بر شما واجب مى دانم.» <ref>خاطرات مرحوم سيد منيرالدين، ص 112-115.</ref>
+
«آهاى مردک! من از شیر نترسیدم از اردشیر بترسم! من همان کسى هستم که در دو سالگى لولو را شکستم. آیا مرا از مرگ مى ترسانى؟ در نظر نورالدین هیچ چیز بهتر از مرگ نیست. من آرزوى مرگ در راه دین جدم را دارم. ...در [[دفاع]] از یک سید گفته مى شود که نظم را رعایت نمى کند. نظمى که از نظر دین ارزشى نداشته باشد، براى ما محترم نیست. قیام! قیام! قیام! من قیام را بر شما واجب مى دانم.» <ref>خاطرات مرحوم سید منیرالدین، ص 112-115.</ref>
  
==نظام اسلامى از نظر سيد==
+
==نظام اسلامى از نظر سید==
سيد نورالدين از مدتها پيش انديشه تشكيل جمهورى اسلامى را در ذهن خود مى پروراند و معتقد بود كه اگر جامعه به درصدى از رشد و بلوغ برسد كه جمهورى اسلامى را بپذيرد، اين روش بهتر از مشروطه است. او مى گفت ديگر شيوه هاى حكومت دارى چون جمهورى دموكراتيك تا زمانى كه نورالدين زنده است، در اين سامان پا نخواهد گرفت و مى گفت: «بايد مرا بالاى دار ببينند و بعد اين كار را انجام دهند.» و مى افزود: «خون مرحوم حاج شيخ فضل الله نورى براى متمم قانون اساسى ريخته شده است و من حافظ اين خون هستم.» <ref>همان، ص 65-66.</ref> وى در برنامه هاى درسى اش حكومت را به پنج دسته تقسيم مى كردند:
+
سید نورالدین از مدتها پیش اندیشه تشکیل جمهورى اسلامى را در ذهن خود مى پروراند و معتقد بود که اگر جامعه به درصدى از رشد و بلوغ برسد که جمهورى اسلامى را بپذیرد، این روش بهتر از مشروطه است. او مى گفت دیگر شیوه هاى حکومت دارى چون جمهورى دموکراتیک تا زمانى که نورالدین زنده است، در این سامان پا نخواهد گرفت و مى گفت: «باید مرا بالاى دار ببینند و بعد این کار را انجام دهند.» و مى افزود: «خون مرحوم حاج شیخ فضل الله نورى براى متمم قانون اساسى ریخته شده است و من حافظ این خون هستم.» <ref>همان، ص 65-66.</ref> وى در برنامه هاى درسى اش حکومت را به پنج دسته تقسیم مى کردند:<br/>
1. حكومت خداوند
+
1. حکومت خداوند<br/>
2. حكومت پيغمبر(قدس سره)
+
2. حکومت پیغمبر(قدس سره)<br/>
3. حكومت ائمه(عليه السلام)
+
3. حکومت ائمه(علیه السلام)<br/>
4. حكومت ولى فقيه
+
4. حکومت ولى فقیه<br/>
5. حكومت عدول مؤمنين (اگر مرحله چهارم امكان نداشت)
+
5. حکومت عدول مؤمنین (اگر مرحله چهارم امکان نداشت)<br/>
==ستيز با كسروى <ref>در سال 1269 در حكم آباد تبريز به دنيا آمد. تحصيلات حوزوى را در زادگاه خود فراگرفت و ملبس به لباس روحانيت شد. پس از آن وارد مدرسه آمريكايى در تبريز شد و بعد از آن در همان مدرسه به تدريس پرداخت... . بعد از مدتى لباس روحانيت را كنار گذاشت و در عدليه مشغول به كار شد. آنگاه به وكالت پرداخت. كسروى در جهت نيل به مدينه فاضله خود در مراسم اول دى به سوزاندن آثار و ادبيات كلاسيك ايران دست زد و بعضى از كتابهاى دعا از جمله مفاتيح الجنان را سوزاند. همچنين با استفاده از شبهاتى كه نويسندگان اهل سنت مطرح كرده بودند، به انتقاد از مذهب شيعه پرداخت و طريقت جديدى به نام پاك دينى بنياد گذاشت وى سرانجام به وسيله شهيد نواب صفوى و يارانش به هلاكت رسيد. (خاطرات شهيد سيد محمد واحدى، مهناز ميزبانى، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامى، 1381 ص 12.)</ref>==
+
==ستیز با کسروى ==
احمد كسروى مى گفت: ادعاى حكومت خواهى علما، با واگذارى حاكميت به ديگران (دولت)، ناسازگار است. علماى شيعه، حكومتهاى وقت را غاصب و حقوق بگيران آن را حرامخوار مى دانند و همكاران با اين دولت را اعوان ظلمه دستگاه جور مى شناسند. بر اين اساس، حكومت مشروطه با عقايد سياسى شيعه ناسازگار است.
+
احمد کسروى<ref>در سال 1269 در حکم آباد تبریز به دنیا آمد. تحصیلات حوزوى را در زادگاه خود فراگرفت و ملبس به لباس روحانیت شد. پس از آن وارد مدرسه آمریکایى در تبریز شد و بعد از آن در همان مدرسه به تدریس پرداخت... . بعد از مدتى لباس روحانیت را کنار گذاشت و در عدلیه مشغول به کار شد. آنگاه به وکالت پرداخت. کسروى در جهت نیل به مدینه فاضله خود در مراسم اول دى به سوزاندن آثار و ادبیات کلاسیک ایران دست زد و بعضى از کتابهاى دعا از جمله مفاتیح الجنان را سوزاند. همچنین با استفاده از شبهاتى که نویسندگان اهل سنت مطرح کرده بودند، به انتقاد از مذهب شیعه پرداخت و طریقت جدیدى به نام پاک دینى بنیاد گذاشت وى سرانجام به وسیله شهید نواب صفوى و یارانش به هلاکت رسید. (خاطرات شهید سید محمد واحدى، مهناز میزبانى، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامى، 1381 ص 12.)</ref> مى گفت: ادعاى حکومت خواهى علما، با واگذارى حاکمیت به دیگران (دولت)، ناسازگار است. علماى شیعه، حکومتهاى وقت را غاصب و حقوق بگیران آن را حرامخوار مى دانند و همکاران با این دولت را اعوان ظلمه دستگاه جور مى شناسند. بر این اساس، حکومت مشروطه با عقاید سیاسى شیعه ناسازگار است.<br/>
اگر حكومت حق علماست، اساساً آيا آنان توانايى اداره جامعه را دارند؟ آيا با مالياتى مانند زكات و خمس مى توانند حكومت را اداره كنند و حكومت را بايد به كدام يك از آنان سپرد در حالى كه عدد آنان زياد است؟
+
اگر حکومت حق علماست، اساساً آیا آنان توانایى اداره جامعه را دارند؟ آیا با مالیاتى مانند [[زکات]] و خمس مى توانند حکومت را اداره کنند و حکومت را باید به کدام یک از آنان سپرد در حالى که عدد آنان زیاد است؟<br/>
آيت الله شيرازى چنين پاسخ مى دهد:
+
آیت الله شیرازى چنین پاسخ مى دهد:<br/>
«حكومت مشروطه با حقى كه علما براى حكومت خويش قائلند، منافات ندارد؟ زيرا اين دو حق در طول يكديگرند نه در عرض هم. به همين دليل است كه علما، خود مشروطه را پديد آوردند و به اين ترتيب مسئوليت آن را تضمين كردند: «علما در مذهب شيعه، حق حكومت داشته و دارند و خودشان موجد حكومت مشروطه ايران هستند و حافظ آن و طرفدار دولت مركزى ايران تا حد جان نثارى مى باشند.»
+
«حکومت مشروطه با حقى که علما براى حکومت خویش قائلند، منافات ندارد؟ زیرا این دو حق در طول یکدیگرند نه در عرض هم. به همین دلیل است که علما، خود مشروطه را پدید آوردند و به این ترتیب مسئولیت آن را تضمین کردند: «علما در مذهب شیعه، حق حکومت داشته و دارند و خودشان موجد حکومت مشروطه ایران هستند و حافظ آن و طرفدار دولت مرکزى ایران تا حد جان نثارى مى باشند.»<br/>
او تأكيد مى كرد:
+
او تأکید مى کرد:<br/>
«اين طرز از حكومت، مولود حكومت فقهاى شيعه و موجود به ايجاد آنهاست و به هيچ وجه به رغم مدعيانى كه بخواهند فتنه (ميان دولت و ملت) كنند از هم جدايى نخواهند داشت.»
+
«این طرز از حکومت، مولود حکومت فقهاى شیعه و موجود به ایجاد آنهاست و به هیچ وجه به رغم مدعیانى که بخواهند فتنه (میان دولت و ملت) کنند از هم جدایى نخواهند داشت.»<br/>
سيد نورالدين اشاره مى كند كه عقايد سياسى شيعه به گونه اى است كه قابل تبدل و تطور است و با شرايط مختلف مى تواند سازگار باشد، به طورى كه «طرز حكومت امام و فقيه و عدول مؤمنين در هر زمان طبق قواعد، قابل تبدل و تطور است و از همين جهت با هر دوره طورى مى تواند ادامه حيات سياسى و اجتماعى خود را بدهد و كهنه شدنى نيست.» در واقع تشيع در طول تاريخ خود با شكل هاى مختلفى از حكومت كنار آمده كه مشروطه نيز يكى از آنهاست.
+
سید نورالدین اشاره مى کند که عقاید سیاسى شیعه به گونه اى است که قابل تبدل و تطور است و با شرایط مختلف مى تواند سازگار باشد، به طورى که «طرز حکومت امام و فقیه و عدول مؤمنین در هر زمان طبق قواعد، قابل تبدل و تطور است و از همین جهت با هر دوره طورى مى تواند ادامه حیات سیاسى و اجتماعى خود را بدهد و کهنه شدنى نیست.» در واقع تشیع در طول تاریخ خود با شکل هاى مختلفى از حکومت کنار آمده که مشروطه نیز یکى از آنهاست.<br/>
نكته اى كه كسروى بر آن تأكيد مى كند، بحث ولايت فقيه است و اينكه فقها مى خواهند قدرت سياسى جامعه را در اختيار بگيرند. در مقابل سيد نورالدين مجتهد از نسلى است كه هنوز انديشه به قدرت رسيدن فقها را در سر ندارد و تنها از ديدگاه نظارت و دخالت در احكام و قوانين سخن مى گويد.
+
نکته اى که کسروى بر آن تأکید مى کند، بحث ولایت فقیه است و اینکه فقها مى خواهند قدرت سیاسى جامعه را در اختیار بگیرند. در مقابل سید نورالدین مجتهد از نسلى است که هنوز اندیشه به قدرت رسیدن فقها را در سر ندارد و تنها از دیدگاه نظارت و دخالت در احکام و قوانین سخن مى گوید.<br/>
آيت الله شيرازى اساس تشكيل يك ملت را وحدت ملى آنان مى داند و اين وحدت را درباره ايران بدون توجه به وحدت دينى ناممكن و از هم گسيخته مى شمارد.
+
آیت الله شیرازى اساس تشکیل یک ملت را وحدت ملى آنان مى داند و این وحدت را درباره ایران بدون توجه به وحدت دینى ناممکن و از هم گسیخته مى شمارد.<br/>
او در پاسخ كسروى درباره زكات و خمس (اگر حكومت ادعايى فقها، تنها از روى فقاهت است چرا پس خمس و زكات مى گيرند.) ضمن شرح زكات و آيات مربوط به آن مى گويد زكات حكمى قطعى است و جاى ترديد در آن نيست.
+
او در پاسخ کسروى درباره [[زکات]] و خمس (اگر حکومت ادعایى فقها، تنها از روى فقاهت است چرا پس خمس و [[زکات]] مى گیرند.) ضمن شرح [[زکات]] و آیات مربوط به آن مى گوید [[زکات]] حکمى قطعى است و جاى تردید در آن نیست.<br/>
تفاوت ديدگاه كسروى با سيد نورالدين در اين است كه كسروى تلاش مى كند زكات را نوعى ماليات رسمى حكومت تصوير كند و گرفتن آن را توسط علما نوعى مداخله در امر حكومت بداند، اما آيت الله معتقد است كه حقيقت زكات با مفهوم رسمى ماليات فاصله دارد و مربوط به آن نيست بلكه نوعى رسيدگى دينى به فقر است و عالم و جاهل اگر فقير باشند، استحقاق گرفتن آن دارند. بنابراين «زكات به اصل شرعِ اسلام ماليات نيست.» و اگر علما آن را مى گيرند، براى اين است كه آن را به دست فقرا برسانند.
+
تفاوت دیدگاه کسروى با سید نورالدین در این است که کسروى تلاش مى کند [[زکات]] را نوعى مالیات رسمى حکومت تصویر کند و گرفتن آن را توسط علما نوعى مداخله در امر حکومت بداند، اما آیت الله معتقد است که حقیقت [[زکات]] با مفهوم رسمى مالیات فاصله دارد و مربوط به آن نیست بلکه نوعى رسیدگى دینى به فقر است و عالم و جاهل اگر فقیر باشند، استحقاق گرفتن آن دارند. بنابراین «زکات به اصل شرعِ اسلام مالیات نیست.» و اگر علما آن را مى گیرند، براى این است که آن را به دست فقرا برسانند.<br/>
آيت الله شيرازى درباره مشروطه معتقد است: مشروعيت دولت مشروطه كه در اختيار غير فقهاست، از سوى فقها تأمين شده است:
+
آیت الله شیرازى درباره مشروطه معتقد است: مشروعیت دولت مشروطه که در اختیار غیر فقهاست، از سوى فقها تأمین شده است:<br/>
«حكومت از سوى خدا سپرده به امام بوده و اكنون سپرده به ماست و ما گفته ايم كه حكومت كه از سوى خدا به ما سپرده شده، به شكل مشروطه براى افراد جامعه خواسته ايم كه منتخبين خود را بفرستند و در تحت نظر ما بر خودشان حكومت كنند. فهميديد حكومت مشروطه با حكومت ما منافات ندارد و تناقض هم نيست.» <ref>حكومت اسلامى، س 34، تلخيص مقاله نگاهى به نسبت اسلام با دموكراسى، ص 143.</ref>
+
«حکومت از سوى خدا سپرده به امام بوده و اکنون سپرده به ماست و ما گفته ایم که حکومت که از سوى خدا به ما سپرده شده، به شکل مشروطه براى افراد جامعه خواسته ایم که منتخبین خود را بفرستند و در تحت نظر ما بر خودشان حکومت کنند. فهمیدید حکومت مشروطه با حکومت ما منافات ندارد و تناقض هم نیست.» <ref>حکومت اسلامى، س 34، تلخیص مقاله نگاهى به نسبت اسلام با دموکراسى، ص 143.</ref>
  
==اسلام و دموكراسى==
+
==اسلام و دموکراسى==
كسروى كه مشروطه را يك نظام غربى و غير دينى مى دانست تأكيد مى كرد كه اين نظام سياسى با اسلام به هيچ روى سازگارى ندارد. در واقع وى دموكراسى (به عنوان يك پديده غربى) را با اسلام در ارتباط نمى ديد. آيت الله شيرازى در آغاز از نقش اسلام در تمدن جهانى سخن مى گويد و اينكه پس از طلوع خورشيد اسلام خواسته يا ناخواسته، تاريكى از جهان رخت بربست و اسلام، نقش مهمى در ميان مؤمنان و هم غير مؤمنان ايفا كرد. «هر روشنايى كه در هر كجا ديده شود، از اسلام است و هر تاريكى كه در هر كجا موجود است، از كوتاهى در پيروى از آن است.» در اصل، اروپا هم در پرتو نور اسلام درخشش خود را آغاز كرده است. آنگاه يادآور مى شود: در سنجش وضع اسلام و دموكراسى، ملاك قوانين و شريعت است نه رفتار مسلمانان. نكته مهم تر اينكه بحث ما در اينجا منهاى حكومت معصومان، اعم از پيغمبر و امام است. بحث ما در سازش ديانت اسلام و مذهب جعفرى با حكومت دموكراسى پس از پيغمبر(عليه السلام) و زمانى كه معصوم مقتدر حاضر نباشد، است.
+
کسروى که مشروطه را یک نظام غربى و غیر دینى مى دانست تأکید مى کرد که این نظام سیاسى با اسلام به هیچ روى سازگارى ندارد. در واقع وى دموکراسى (به عنوان یک پدیده غربى) را با اسلام در ارتباط نمى دید. آیت الله شیرازى در آغاز از نقش اسلام در تمدن جهانى سخن مى گوید و اینکه پس از طلوع خورشید اسلام خواسته یا ناخواسته، تاریکى از جهان رخت بربست و اسلام، نقش مهمى در میان مؤمنان و هم غیر مؤمنان ایفا کرد. «هر روشنایى که در هر کجا دیده شود، از اسلام است و هر تاریکى که در هر کجا موجود است، از کوتاهى در پیروى از آن است.» در اصل، اروپا هم در پرتو نور اسلام درخشش خود را آغاز کرده است. آنگاه یادآور مى شود: در سنجش وضع اسلام و دموکراسى، ملاک قوانین و شریعت است نه رفتار مسلمانان. نکته مهم تر اینکه بحث ما در اینجا منهاى حکومت معصومان، اعم از پیغمبر و امام است. بحث ما در سازش دیانت اسلام و مذهب جعفرى با حکومت دموکراسى پس از پیغمبر(علیه السلام) و زمانى که معصوم مقتدر حاضر نباشد، است.<br/>
آيت الله شيرازى درباره ماهيت و ويژگيهاى حكومت استبدادى به تفصيل سخن مى گويد و اين ويژگيها را بيان مى كند و بر آن است كه قرآن مجيد چنين حكومتى را با اين ويژگيها حكومت جبابره خوانده است كه همه انبياء با آن به مبارزه برخاسته اند. ازجمله علائم حكومت استبدادى، نبودن رشد ملى و تقواى سياسى، عدم ظهور شرافت اجتماعى و نبود مساوات و برابرى است. وى معتقد است «حكومت مشروطه كه محدود است و فعلا تشكيلات ايران بر اوست و فقهاء آن را براى ايران پذيرفته اند، اين ويژگيها را دارد.» به باور وى اگر به قانون اساسى درست عمل شود، ويژگيهاى دولت استبدادى در وى نيست. آيت الله شيرازى هر چند حكومت جمهورى را بر مشروطه ترجيح مى داد قائل به اين بود كه هنوز مردم ايران آمادگى پذيرش آن را ندارند. وى در آن مقطع مشروطه را بر جمهورى ترجيح مى دهد و معتقد است:
+
آیت الله شیرازى درباره ماهیت و ویژگیهاى حکومت استبدادى به تفصیل سخن مى گوید و این ویژگیها را بیان مى کند و بر آن است که قرآن مجید چنین حکومتى را با این ویژگیها حکومت جبابره خوانده است که همه انبیاء با آن به مبارزه برخاسته اند. ازجمله علائم حکومت استبدادى، نبودن رشد ملى و تقواى سیاسى، عدم ظهور شرافت اجتماعى و نبود مساوات و برابرى است. وى معتقد است «حکومت مشروطه که محدود است و فعلا تشکیلات ایران بر اوست و فقهاء آن را براى ایران پذیرفته اند، این ویژگیها را دارد.» به باور وى اگر به قانون اساسى درست عمل شود، ویژگیهاى دولت استبدادى در وى نیست. آیت الله شیرازى هر چند حکومت جمهورى را بر مشروطه ترجیح مى داد قائل به این بود که هنوز مردم ایران آمادگى پذیرش آن را ندارند. وى در آن مقطع مشروطه را بر جمهورى ترجیح مى دهد و معتقد است:<br/>
«دين اسلام و مذهب شيعه مناسب با حكومت دموكراسى حقيقى است.» و تأكيد مى كند:
+
«دین اسلام و مذهب شیعه مناسب با حکومت دموکراسى حقیقى است.» و تأکید مى کند:<br/>
«شيعه نمى گويد: بايد حتماً فقيه تكفل سلطنت و نخست وزيرى كند، مى گويد: «شاهى» و «نخست وزيرى» و حكومت بايد طبق دين باشد و حكمش از فقيه اخذ شود و به عهده همه مسلمانان است به نحو واجب كفائى
+
«شیعه نمى گوید: باید حتماً فقیه تکفل سلطنت و نخست وزیرى کند، مى گوید: «شاهى» و «نخست وزیرى» و حکومت باید طبق دین باشد و حکمش از فقیه اخذ شود و به عهده همه مسلمانان است به نحو واجب کفائى
وى براى اين امر به عموم آياتى كه درباره امر به معروف و نهى از منكر و نظاير آن است، استناد مى كند. همچنين ده ويژگى دين اسلام را بيان مى كند. به نظر وى دين اسلام قابليتها و ويژگيهاى ديگرى هم دارد، مثلا دين اسلام «قابل تطور است» يعنى ممكن است چيزى به عنوان «اَوّلى» و «طبعى» حرام باشد، ولى به عنوان «ثانوى» جايز يا واجب شود، ازجمله، عناوين ثانويه مى توان به عسر و حرج و ضرورت و اضطرار و الجاء و اختلال نظام اشاره كرد. وجود آزاديهاى شخصى، آزادى غير مخل به ديگران، آزادى تجارت، آزادى تصرف در اموال، آزادى تابعين اديان الهى و آزادى مطبوعات، رعايت حقوق زنان، رعايت حقوق مالكيت و مسائل فرعى آن و بسيارى ديگر از ويژگيهاى حكومت در اسلام هست و دين اسلام شاخص اعتدال حقيقى است. <ref>حكومت اسلامى، ش 34، ص 149، با تلخيص، براى متن كامل مناظره ر.ك.به: رسائل سياسى - اسلامى، رسول جعفريان، ج 1، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامى 1384 ص 57.</ref>
+
وى براى این امر به عموم آیاتى که درباره [[امر به معروف]] و نهى از منکر و نظایر آن است، استناد مى کند. همچنین ده ویژگى دین اسلام را بیان مى کند. به نظر وى دین اسلام قابلیتها و ویژگیهاى دیگرى هم دارد، مثلا دین اسلام «قابل تطور است» یعنى ممکن است چیزى به عنوان «اَوّلى» و «طبعى» حرام باشد، ولى به عنوان «ثانوى» جایز یا واجب شود، ازجمله، عناوین ثانویه مى توان به عسر و حرج و ضرورت و اضطرار و الجاء و اختلال نظام اشاره کرد. وجود آزادیهاى شخصى، آزادى غیر مخل به دیگران، آزادى تجارت، آزادى تصرف در اموال، آزادى تابعین ادیان الهى و آزادى مطبوعات، رعایت حقوق زنان، رعایت حقوق مالکیت و مسائل فرعى آن و بسیارى دیگر از ویژگیهاى حکومت در اسلام هست و دین اسلام شاخص اعتدال حقیقى است. <ref>حکومت اسلامى، ش 34، ص 149، با تلخیص، براى متن کامل مناظره ر.ک.به: رسائل سیاسى - اسلامى، رسول جعفریان، ج 1، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامى 1384 ص 57.</ref>
وى نكات مورد نظر خود را در پايان چنين بيان مى كند:
+
وى نکات مورد نظر خود را در پایان چنین بیان مى کند:<br/>
1. دين اسلام و مذهب شيعه با دموكراسى حقيقى سازش دارد.
+
1. دین اسلام و مذهب شیعه با دموکراسى حقیقى سازش دارد.<br/>
2. دموكراسى اروپا پس از فراموشى دموكراسى يونان و روم، از دين اسلام اخذ شده است.
+
2. دموکراسى اروپا پس از فراموشى دموکراسى یونان و روم، از دین اسلام اخذ شده است.<br/>
3. غير از سنخ تشكيلات، ساير ترقيات مدنى، حتى ترقيات در صنايع كه امروز دنيا بر محور آن مى چرخد، از اسلام و به خصوص از جعفربن محمد(عليه السلام) اخذ شده است.
+
3. غیر از سنخ تشکیلات، سایر ترقیات مدنى، حتى ترقیات در صنایع که امروز دنیا بر محور آن مى چرخد، از اسلام و به خصوص از جعفربن محمد(علیه السلام) اخذ شده است.<br/>
4. تمام انواع تشكيلات بر اساس معنويات است، از اين جهت با بودن معنويات ممكن است جامعه اى پس از انحطاط، زندگى را از سر گيرد. پس يأس به هيچ وجه مورد ندارد و با كمال اميد بايد مشغول عمل بود.
+
4. تمام انواع تشکیلات بر اساس معنویات است، از این جهت با بودن معنویات ممکن است جامعه اى پس از انحطاط، زندگى را از سر گیرد. پس یأس به هیچ وجه مورد ندارد و با کمال امید باید مشغول عمل بود.<br/>
5. مضرترين اجزاء جامعه آنها هستند كه به منفى بافى پرداخته، حيثيات و اركان جامعه را متزلزل مى خواهند. <ref>حكومت اسلامى، ش 34، ص 158.</ref>
+
5. مضرترین اجزاء جامعه آنها هستند که به منفى بافى پرداخته، حیثیات و ارکان جامعه را متزلزل مى خواهند. <ref>حکومت اسلامى، ش 34، ص 158.</ref>
  
 
==از منظر بزرگان==
 
==از منظر بزرگان==
1. حضرت امام خمينى(ره) در مجلس ختم سيد نورالدين شركت كرد و گريست و موقع خروج از مجلس به بازماندگان و سيد منيرالدين به اين مضمون مى فرمايد:
+
1. حضرت امام خمینى(ره) در مجلس ختم سید نورالدین شرکت کرد و گریست و موقع خروج از مجلس به بازماندگان و سید منیرالدین به این مضمون مى فرماید:<br/>
«آن مرحوم استوانه اى بود كه شكست!» <ref>خاطرات سيد منيرالدين، ص 123.</ref>
+
«آن مرحوم استوانه اى بود که شکست!» <ref>خاطرات سید منیرالدین، ص 123.</ref>
2. حضرت آيت الله العظمى بروجردى فرموده بودند:
+
2. حضرت آیت الله العظمى بروجردى فرموده بودند:<br/>
«آقا نورالدين سدّى بود در برابر كفار.» <ref>همان، ص 124.</ref>
+
«آقا نورالدین سدّى بود در برابر کفار.» <ref>همان، ص 124.</ref>
3. حضرت آيت الله مشكينى درباره سيد نورالدين از تعبير «انسان ساز و حيات بخش» استفاده مى كند. <ref>همان، ص 125.</ref>
+
3. حضرت آیت الله مشکینى درباره سید نورالدین از تعبیر «انسان ساز و حیات بخش» استفاده مى کند. <ref>همان، ص 125.</ref>
4. شهيد بهشتى به فرزند ايشان مرحوم سيد منيرالدين شيرازى مى گويد:
+
4. شهید بهشتى به فرزند ایشان مرحوم سید منیرالدین شیرازى مى گوید:<br/>
«بنده شيوه مديريتيم را از مرحوم پدرتان اخذ و اقتباس كردم. ايشان داراى صراحت لهجه بود, و نسبت به قدرتمندان با لحن تلخى برخورد مى كرد و بنايش بر اين بود كه صاحبان قدرت را به نحوى خرد كند.» <ref>همان، ص 42.</ref>
+
«بنده شیوه مدیریتیم را از مرحوم پدرتان اخذ و اقتباس کردم. ایشان داراى صراحت لهجه بود, و نسبت به قدرتمندان با لحن تلخى برخورد مى کرد و بنایش بر این بود که صاحبان قدرت را به نحوى خرد کند.» <ref>همان، ص 42.</ref>
5. آيت الله سيد محسن حكيم خطاب به فرزند سيد نورالدين مى گويد:
+
5. آیت الله سید محسن حکیم خطاب به فرزند سید نورالدین مى گوید:<br/>
«پدر شما از بنده جلوتر بود, منتهاى مراتب ايشان به سمت شيراز حركت كرد و بنده ماندم. اگر ايشان هم به اقامت خود در اين جا ادامه مى دادند، تقدمشان نسبت به ما محفوظ مى ماند.» <ref>همان، ص 125.</ref>
+
«پدر شما از بنده جلوتر بود, منتهاى مراتب ایشان به سمت شیراز حرکت کرد و بنده ماندم. اگر ایشان هم به اقامت خود در این جا ادامه مى دادند، تقدمشان نسبت به ما محفوظ مى ماند.» <ref>همان، ص 125.</ref>
6. آيت الله سيد محمد هادى ميلانى:
+
6. آیت الله سید محمد هادى میلانى:<br/>
«من مدت پنج سال، شاگرد پدر شما در حكمت بودم, ولى ايشان قبل از تكميل دروس به شيراز نقل مكان نموده و درس را رها نمود.» <ref>همان، ص 126.</ref>
+
«من مدت پنج سال، شاگرد پدر شما در حکمت بودم, ولى ایشان قبل از تکمیل دروس به شیراز نقل مکان نموده و درس را رها نمود.» <ref>همان، ص 126.</ref>
7. شيخ محمد كاظم شيرازى:
+
7. شیخ محمد کاظم شیرازى:<br/>
«درس آقا ضياء عراقى را كسى جز سيد نورالدين درك نمى كند.» <ref>همان.</ref>
+
«درس آقا ضیاء عراقى را کسى جز سید نورالدین درک نمى کند.» <ref>همان.</ref>
8. آيت الله خامنه اى در ديدار با فرزند سيد نورالدين:
+
8. آیت الله خامنه اى در دیدار با فرزند سید نورالدین:<br/>
«من در سن دوازده سالگى در مقام استقبال از دو تن قرآن خواندم: يكى آيت الله كاشانى و ديگرى پدر شما!» <ref>همان، ص 127.</ref>
+
«من در سن دوازده سالگى در مقام استقبال از دو تن قرآن خواندم: یکى آیت الله کاشانى و دیگرى پدر شما!» <ref>همان، ص 127.</ref>
  
==رحلت يا شهادت==
+
==رحلت یا شهادت==
در سال 1335ش سيد نورالدين به طور مرموزى رحلت كرد و در آرامگاه نور در خيابان احمدى شيراز به خاك سپرده شد. شواهدى هست كه وى توسط عمال حكومت مسموم شد. نقل شده است كه يك روز سيد نورالدين سيگارى آتش زد و نيمى از آن را استفاده نكرده بود كه حالت سكته به ايشان دست داد و دكتر بعد از معاينه تشخيص داد كه به وسيله سم سيانور مسموم شده است.
+
در سال 1335ش سید نورالدین به طور مرموزى رحلت کرد و در آرامگاه نور در خیابان احمدى شیراز به خاک سپرده شد. شواهدى هست که وى توسط عمال حکومت مسموم شد. نقل شده است که یک روز سید نورالدین سیگارى آتش زد و نیمى از آن را استفاده نکرده بود که حالت سکته به ایشان دست داد و دکتر بعد از معاینه تشخیص داد که به وسیله سم سیانور مسموم شده است.<br/>
دلايل مسموميت ايشان را مى توان در چند مورد زير تصور كرد:
+
دلایل مسمومیت ایشان را مى توان در چند مورد زیر تصور کرد:<br/>
1. در شب حادثه خط تلفن منزل سيد نورالدين قطع و باعث شد دكترهاى مورد اطمينان دير متوجه شوند و رساندن ايشان تا بيمارستان هم زمان زيادى برد.
+
1. در شب حادثه خط تلفن منزل سید نورالدین قطع و باعث شد دکترهاى مورد اطمینان دیر متوجه شوند و رساندن ایشان تا بیمارستان هم زمان زیادى برد.<br/>
2. حسين طيران سرپرست امور داخلى دفتر سيدنورالدين كه شخص مورد وثوق ايشان بود، شش ماه قبل به همان وضع مسموم شده بود.
+
2. حسین طیران سرپرست امور داخلى دفتر سیدنورالدین که شخص مورد وثوق ایشان بود، شش ماه قبل به همان وضع مسموم شده بود.<br/>
3. روز و شب قبل از درگذشت، چند چهره مشكوك از سوى حكومت با تمهيد مقدمات و گرفتن وقت قبلى و به حالت نيمه رسمى با آن بزرگوار ملاقات كرده بودند. مى گويند كه يكى از آنها كه ارتشى بود، بعدها به سبب عذاب وجدان ديوانه و راهى تيمارستان شد.
+
3. روز و شب قبل از درگذشت، چند چهره مشکوک از سوى حکومت با تمهید مقدمات و گرفتن وقت قبلى و به حالت نیمه رسمى با آن بزرگوار ملاقات کرده بودند. مى گویند که یکى از آنها که ارتشى بود، بعدها به سبب عذاب وجدان دیوانه و راهى تیمارستان شد.<br/>
4. پزشكان اعلام كردند كه براى دادن گزارش دقيق از علت مرگ، بايد كالبد شكافى شود، ولى با تشريح موافقت نشد و جنازه را به خاك سپردند. حتى پزشكان مى گفتند روى ناخنهاى سيد سياه شده است كه نشانه مسمويت ايشان بود. <ref>همان، ص 118 سه سال در محضر استاد، ص 81.</ref>
+
4. پزشکان اعلام کردند که براى دادن گزارش دقیق از علت مرگ، باید کالبد شکافى شود، ولى با تشریح موافقت نشد و جنازه را به خاک سپردند. حتى پزشکان مى گفتند روى ناخنهاى سید سیاه شده است که نشانه مسمویت ایشان بود. <ref>همان، ص 118 سه سال در محضر استاد، ص 81.</ref>
  
 
== پا نویس ==
 
== پا نویس ==
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}
 
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://nbo.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C__a-56.aspx فرهیختگان تمدن شیعی]</span></div>
 
<div class="source"><span class="title">منبع:</span><span class="text"> [http://nbo.ir/%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C__a-56.aspx فرهیختگان تمدن شیعی]</span></div>

نسخهٔ ‏۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۲۳

آیت الله سید نورالدین حسینى شیرازى (آیت تدبیر)

نویسنده: مسیب کیانى نهاوندى

برگرفته از کتاب گلشن ابرار جلد7

خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
آیت الله سید نورالدین حسینی شیرازی

میلاد

سید نورالدین حسینى در رجب 1312هـ ق در شهر شیراز و در خانواده اى روحانى پا به عرصه وجود نهاد. پدرش آیت الله سید ابوطالب حسینى شیرازى مؤلف کتاب اسرارالعقائد است و سید هاشم بحرانى صاحب تفسیرالبرهان از نیاکان وى است و آرامگاهش در بحرین زیارتگاه و مورد عنایت مردم مى باشد. همچنین نسب شریف وى به سید مرتضى علم الهدى برادر سید رضى مى رسد. این سلسله از طریق ابراهیم بن موسى الکاظم(علیه السلام) به ائمه معصوم(علیه السلام) وصل مى شود. [۱] سید نورالدین دو پسر و یک دختر داشت.
1. سید منیرالدین حسینى شیرازى: وى در سال 1324هـ ش چشم به جهان گشود. بعد از تحصیلات ابتدایى و دبیرستان به تحصیل دروس حوزه علمیه در شیراز و قم پرداخت و از محضر اساتید برجسته اى استفاده کرد، از جمله آیات: حسین نورى، دوزدوزانى، مرتضى بنى فضل، اسماعیل صالحى مازندرانى، سید محمود علوى، مرتضى حائرى، سید عباس خاتم یزدى، راستى کاشانى، سید جعفر کریمى و شهید سید اسدالله مدنى.
در نهضت امام خمینى(ره) همگام با روحانیت به مبارزه با رژیم پرداخت. او نقش ویژه اى در منطقه شیراز داشتند و در این راه دستگیر و به گنبد تبعید شد. بعد از انقلاب هم از طرف مردم استان فارس همراه با شهید دستغیب به نمایندگى مجلس خبرگان قانون اساسى انتخاب شد. وى فعالیتهاى علمى فراوانى هم داشت که تأسیس فرهنگستان علوم اسلامى در قم یک نمونه از آن است. این مرکز هم اکنون مشغول فعالیت است. وى سرانجام در اسفند 1379ش به دیار حق شتافت و در حرم مطهر حضرت معصومه(علیها السلام) به خاک سپرده شد و پیام هاى زیادى از سوى مسئولین نظام ازجمله مقام معظم رهبرى به عنوان تسلیت رحلت ایشان ارسال گردید. [۲] 2. سید معزالدین حسینى شیرازى.
3. دختر ایشان که همسر آیت الله حائرى شیرازى امام جمعه سابق شیراز است.

تحصیلات

سید نورالدین دروس مقدماتى را در حوزه علمیه شیراز به اتمام رساند و براى تکمیل تحصیل به عتبات عراق مهاجرت کرد و مشغول تحصیل نزد اساتید بزرگ شد. وى از شانزده نفر اجازه اجتهاد گرفت. سید نورالدین درباره اجتهاد خود مى گوید:
«اَوّلُ مَنْ بَلَغَ الاجتهادَ وَلَمْ یبلغ الحُلُمُ أنَا و فخرالمحققین,» اولین کسانى که قبل از بلوغ به اجتهاد نائل شدند، من و فخرالمحققین بودیم. [۳] نام برخى از علمایى که وى از آنها اجازه اجتهاد گرفت، چنین است:
1. على ابیوردى2. سید على کازرونى3. آقا ضیاءالدین عراقى4. میرزا ابراهیم محلاتى5. شیخ محمدرضا ثامنى اساتید.
سید نورالدین نزد استادان برجسته حوزه هاى علمیه تحصیل کرد، از جمله:
1. سید على کازرونى(مجتهد)
او فرزند سید عباس، فرزند سید حسین بود. در سال 1277هـ ق در شیراز چشم به جهان گشود. مقدمات علوم را در شیراز سپرى کرد و بعد به نجف اشرف مهاجرت کرد. سپس به ایرانبازگشت. وى در سال 1314ق به کازرونمراجعت نمود و بعد از آن به شیراز هجرت کرد و امام جماعت و تدریس را در آنجا برقرار نمود. مجتهد در سال 1343هـ ق در شیراز چشم از جهان فروبست و در قبرستان حافظیه به خاک سپرده شد. [۴] 2. آقا ضیاء عراقى
3. شیخ محمد کاظم شیرازىوى در سال 1290ق در شیراز متولد شد. در ده سالگى همراه پدر و خاندان ساکن کربلا گردید و چهارده سال سرگرم مطالعه و مباحثه فقهى، اصولى و ادبیات شد.
وى ابتدا از شاگردان سید کازرونى بود. از سال 1310هـ ق به بعد در جرگه شاگردان میرزاى شیرازى، درآمد و به اجتهاد رسید. شیخ کاظم در سال 1367هـ ق به رحمت ایزدى پیوست و در نجف اشرف، جنب علماى مدفون در آنجا به خاک سپرده شد. [۵] 4. میرزاى على آقاى شیرازى
5. میرزا ابراهیم محلاتى
6. ملا حسینقلى بهارى
7. سید محمد کاظم یزدى
8. میرزا محمد تقى شیرازى
9. شیخ الشریعه اصفهانى
10. آیت الله محمد حسین نائینى [۶] آیت الله شیرازى شاگردان زیادى را پرورش داد که به چهار نفر از آنان اشاره مى شود.
1. دکتر احمد بهشتى: فرزند شیخ عبدالمجید بهشتى است. تحصیلات حوزوى را نزد پدر آغاز کرد و در شیراز ادامه داد. آنگاه در قم به دروس آیات سید محمد باقر سلطانى طباطبایى، سید حسین بروجردى و امام خمینى(ره) حاضر شد. وى در سال 1339ش به دانشگاه گام نهاد و تا مقطع دکترى ادامه تحصیل داد و هم اکنون ریاست گروه فلسفه دانشگاه تهران و عضویت در مجلس خبرگان رهبرى را عهده دار است. دکتر بهشتى از اساتید برجسته حوزه و دانشگاه مى باشد و تاکنون چهل و یک کتاب [۷] در زمینه فلسفه و کلام، علوم اسلامى، معارف سیاسى و اجتماعى اسلام، علوم انسانى تربیتى و شخصیتها نوشته است.
2. آیت الله عبدالرحیم ربانى شیرازى. [۸]
3. سید عبدالعلى آیت اللهى. [۹]
4. آیت الله سید محمد هادى میلانى. [۱۰]

تألیفات و آثار

سید نورالدین شانزده عنوان تألیف دارد که فهرست تعدادى از آنها چنین است:
1. اسلام و جهان امروز: مجموعه مقالات اوست که در روزنامه ها چاپ شده است.
2. ترکیب الاجسام: درباره علم شیمى است و به اثبات صانع پرداخته است. این کتاب به انگلیسى هم ترجمه شده است.
3. دیوان اشعار: به گفته فرزندش دیوان اشعارش را دفن کرد، ولى تعدادى از اشعار آن به خط ایشان به یادگار مانده است که نمونه آن چنین است:
مشنو از نى! نى نواى بینواست *** بشنو از دل! دل حریم کبریااست
نى بسوزد خاک و خاکستر شود *** دل بسوزد خانه ى داور شود
سید اشعارى هم در نقد احمد کسروى سرود که در اختیار فرزندش است.
4. شکست کسروى
مجموعه مناظرات سید نورالدین با احمد کسروى است.
5. حقوق سیاسى اسلام
6. تحفة الاحیاء فى لیلة الغراء
7. اساس الاصول
8. بنیان الاصول
9. اصول الفقه
10. احکام الانام فى شرح شرایع الاسلام
11. رقائق الحقایق
12. کتاب الحساب. [۱۱]

سیره عملى، علمى و اخلاقى

روش تفسیرى

سید نورالدین درس تفسیر قرآن را در حوزه علمیه شیراز برگزار مى کرد و در تفسیر قرآن مهارت داشت. وى حافظ قرآن نیز بود. تسلط به ملل و نحل موجب شده بود بهتر بتواند قرآن را تفسیر کند. وى در تفسیر قرآن گرایش فلسفى داشت و درعین حال از تفسیر به رأى پرهیز مى کرد و به درک عمیق قرآن اهمیت مى داد. سبک او در تفسیر ادبى، فلسفى و تاریخى بود.

خطبه و خطابه ها

وى خطیبى برجسته بود و خطبه هایش انبوه مخاطبان را تحت تأثیر قرار مى داد. او براى برگزارى نماز عید پیشاپیش جمعیت و با پاى برهنه از خانه تا وادى السلام راهپیمایى مى کرد.

طلبه پرورى

به طلبه پرورى و کشف استعدادها اهمیت فراوان مى داد و با برنامه ریزى اقتصادى و علمى و تشویقهاى لازم، روحیه طلبگى و استوارى و قناعت را به شاگردان یاد مى داد. به پوشیدن لباس مقدس روحانیت توسط طلبه ها اهتمام خاصى داشت و معتقد بود طلاب باید از علوم روز هم آگاه باشند.

نبوغ و تلاش

به گفته خودش قبل از بلوغ به اجتهاد رسیده بود و این نشانه هوش و نبوغ اوست، البته استعداد و نبوغ شرط لازم است نه شرط کافى و اگر کسى اهل تلاش مستمر نباشد و با آثار علمى بزرگان مرتبط نباشد نمى تواند بر کرسى اجتهاد تکیه بزند.
سید هم از فضیلت ذاتى و اکتسابى برخوردار بود و هم از محضر اساتید تا رسیدن به مرتبه عالى استفاده کرد. [۱۲]

عبادت و ارادت به سیدالشهداء(علیه السلام)

سید نورالدین در ماه رمضان بسیارى از دعاهاى مفاتیح را مى خواند. او برخى از آنها -مثل دعاى ابوحمزه ثمالى- را حفظ بود و نیمه شبها در نماز وتر این دعا را در قنوت از حفظ مى خواند.
در ایام تاسوعا و عاشورا، قبل از اذان صبح مشغول زیارت عاشورا مى شد و پیوسته اشک مى ریخت. وقتى به لعن قاتلان امام حسین(علیه السلام)و سلام به یاران ایشان مى رسید، بسیار با آرامش مى خواند و مى گریست، گویى ضاربان و قاتلان حضرت را با چشم خود مى دید.
در روز تاسوعا و عاشورا از صبح به حال گریه مى ایستاد تا دسته هاى عزادارى عبور کنند. آنگاه به سخنرانى مى پرداخت. او در حرم حضرت احمد بن موسى(علیه السلام) شاهچراغ در مصائب جدش سیدالشهداء درد دل مى کرد و دو رکعت نماز و زیارت عاشورا را مى خواند و بعد در مسجد وکیل شیراز به اقامه نماز جماعت ظهر و عصر روز عاشورا مى پرداخت. [۱۳]

اجراى حدود شرعى

رضاشاه در اجراى سیاست انگلستان، تصمیم داشت دست روحانیت را از مناصب اجتماعى کوتاه و قوانین غربى را به جاى احکام اسلامى حاکم کند. سید نورالدین در اوج قدرت رضاخان و براى درهم شکستن سیاست هاى ضد دینى وى و گوشمالى دادن به دولت بریتانیا، براى انجام تکلیف شرعى خود، وقتى دبیر ایرانى کنسولگرى انگلیس مشروبات الکلى مصرف کرد و در نزدیکى مکانهاى مقدس شیراز به خصوص حرم مطهر حضرت احمد بن موسى شاهچراغ عربده کشى نمود. او تصمیم به اجراى حد شرعى گرفت. عوامل حکومت تلاش فراوانى براى ممانعت از اجراى حد کردند، ولى آیت الله شیرازى بر تصمیم خود پافشارى و شخصاً آن را اجرا کرد. [۱۴] نمونه اى دیگر از اجراى حد شرعى که درگاهى رئیس کل تشکیلات نظمیه در 30 فروردین 1306 به ریاست وزراء گزارش کرد، چنین است:
«در شب 19 ماه مذکور آقا سید نورالدین که از علماى درجه دوم شیراز است، موقع مراجعت از میهمانى نزدیک منزل خود به یک نفر کفاش که مست بود برخورده و به گماشتگان خود امر مى کند مشارالیه را دستگیر و در منزل خود توقیف نمایند.» [۱۵] طبق این گزارش آقا سید نورالدین اول آفتاب کفاش را درب منزل خود حد شرعى زده و رها نموده است. [۱۶] دولت رضاخان دستور دستگیرى و تبعید ایشان به بندر بوشهر را مى دهد تا در زمان مساعد از ایران اخراج نماید، اما شیراز یک پارچه شورش مى شود و مردم معترض در شاهچراغ اجتماع مى نمایند و چند نفر در اثر تیراندازى به شهادت مى رسند و رژیم ناچار به بازگرداندن ایشان مى شود.

در واقعه کشف حجاب

در سال 1314ش که واقعه کشف حجاب به وجود آمد، مجلسى در شیراز برگزار شد که بعضى از زنان بدون حجاب در آن شرکت داشتند. وقتى دعوت نامه به دست سید نورالدین رسید، آن را در آتش سوزاند و به حامل دعوت نامه گفت: به محمود آیروم -استاندار وقت فارس- بگو: من در مقابل این مطلب خواهم ایستاد!
سید نورالدین بى درنگ در مسجد وکیل شیراز سخنرانى قاطعى ایراد کرد که عکسى از آن موجود است و سید را نشان مى دهد که بر فراز منبر ایستاده و در دستى شمشیر و در دست دیگر آیه حجاب دارد و به رضاشاه مى گوید:
«روزى مى آید که تو را غلطان غلطان به جهنم مى برند. ما بنا به وظیفه شرعى خود اقدام خواهیم کرد و این (به آیه قرآن که در دست دارد، اشاره مى کند) دستور خداست که در دست دارم.» [۱۷] بعد از تمام شدن سخنرانى سید دستگیر و به تهران فرستاده شد. با پخش خبر در شهر شیراز در اعتصاب فرو رفت و بازار چهار ماه و نیم تعطیل شد، لذا دولت مجبور گردید او را آزاد کند و به شیراز برگرداند. [۱۸]

حزب برادران

مهم ترین حرکت سیاسى سید نورالدین در شیراز تأسیس حزب برادران بود. این حرکت اقدامى مذهبى - سیاسى با هدف ایجاد خط دفاعى دینى در برابر توده ایها و ملّیون بود. طرح اولیه این حزب در سال 1313ش ریخته شد و کار توسعه آن به صورت محرمانه در زمان رضاشاه انجام گرفت و بیشتر جلساتش هم محرمانه برگزار مى شد. افرادى که وارد حزب برادران مى شدند، با سوگند «والله من در حفظ استقلال ایران در ظل لواى مذهب جعفرى با شما همراهم» شروع به فعالیت مى کردند. حزب برادران پس از سال 1320ش فعالیت خود را به طور جدى شروع و در سال 1324ش کار رسمى اش را آغاز کرد.

مرامنامه حزب

اصل اول اصول مرامنامه حزب: حفظ وحدت ملى ایران و توسعه مذهب جعفرى.
اصل دوم: اجراى قانون اساسى بالاخص با نظارت علماى طراز اول.
اصل سوم: تحول فکرى در شئون اجتماعى و مبارزه با خرافات.
اصل چهارم: الغاى امتیازات جاهلانه و اثبات امتیازات موافق با عقل.
اصل پنجم: تشیید مبانى روحانیت و ضابطه مند نمودن آن.
اصل ششم: تعلیم عمومى نظام و تقویت نیروى دفاع و مبارزه با هرج و مرج.
اصل هفتم: به کار انداختن منابع ثروت کشور.
اصل هشتم: تعمیم فرهنگ به وسیله تعلیمات عمومى آموزش و پرورش.
اصل نهم: حفظ مرکزیت ایران با رعایت برخوردارى همه قطعات مملکت.
اصل دهم: ایجاد بهداشت عمومى، تأمین مسکن و تسهیل امر ازدواج.
اصل یازدهم: تحکیم روابط حسنه بین ملل و دول اسلامى.
اصل دوازدهم: مبارزه با استبداد در جمیع شئون. [۱۹]

مبارزه با بهائیان

در پى کودتاى 28 مرداد 1332 سازمان سیاسى بهائیت که تحت نفوذ آمریکا قرار داشت، با زمینه سازى آمریکایى ها برنامه علنى شدن خود را در ایران آغاز کرد و این حرکت تا آغاز سال 1334 بى وقفه ادامه یافت.
آیت الله بروجردى که به اهداف این جریان شوم آگاهى یافته بود، اقدامات جدى براى برخورد با تثبیت سلطه دولتى بهائیت بر مملکت را در اردیبهشت این سال، مقارن با ماه رمضان ـ شروع کرد. نتیجه اقدامات ایشان و سخنرانیهاى مرحوم محمدتقى فلسفى و ایجاد شور مذهبى در مردم، این شد که فرماندار نظامى تهران دستور تخریب و تصرف «حظیرة القدس تهران» را صادر کند. سپس دولت وقت با صدور بخشنامه اى نمایشى و فرمایشى به استانداران سراسر کشور، آنان را مأمور جلوگیرى از تشکیل جمعیت هایى که به نام بهائیت موجب اخلال در نظم و امنیت کشور مى شدند، نمود. [۲۰] دولت در پى این عقب نشینى تحت فشار آمریکاییان قرار گرفت تا به بهائیت رسمیت ببخشد. به این ترتیب حکومت براى هویت بخشیدن به بهائیت، اماکن به اصطلاح تاریخى منسوب به «باب و بها» را تجدید بنا کرد و نقشه رسمیت بخشیدن به آنان را در یک روند دراز مدت پیگیرى نمود. در این میان شهر شیراز که پس از «عکّا» در فلسطین اشغالى، دومین مکان مذهبى مورد توجه بهائیان و نخستین و اصلى ترین مکان مورد احترام بابیان است، در کانون توجه حکومت قرار گرفت و سرلشکر همت -استاندار نظامى و بهائى- که از قبل به شیرازفرستاده شده بود، مأمور اجراى این نقشه خائنانه شد. سید نورالدین که مقابله با این توطئه را وظیفه دینى خود مى دانست، همان روزى که شاه به شیراز سفر مى کند (چهارم خرداد 1334) به پیروان فداکار خود دستور تخریب اصلى ترین مرکز بهائیت را داد و خود بر انجام آن نظارت کرد. در پى این رویداد شاه سفر خود را ناتمام گذاشت و به تهران برگشت و به استاندار نظامى فارس دستور تجدید بناى اماکن بهائیان را داد و این توطئه با سرپرستى وى آغاز شد.
آیت الله شیرازى دوبار به استاندار هشدار داد و بار سوم استاندار در جواب گفت: «فرمان است که بازسازى شود! و من مأمورم!»
سید هم دستور داد شهر شیراز را تعطیل کنند و مردم براى ویران کردن مجدد اماکن بهائیان به پاخیزند. خودش هم مستقیماً در مراسم تخریب حضور یافت و براى تقویت روحیه مردم و جلوگیرى از تعرض نیروهاى نظامى و انتظامى به مردم در وسط خیابان مقابل مراکز فرقه بهائیت روى صندلى نشست و به این اقدام مقدس نظارت کرد. آن روز در شهر شیراز غوغا به پا شد و اکثر قریب به اتفاق مردم به خصوص فعالان هیئتهاى مذهبى و اعضاى حزب برادران در حوادث این روز فداکارانه شرکت کردند. در نتیجه درگیرى ها چند نفر از مردم زخمى شدند و در شیراز حکومت نظامى اعلام شد. بعد از این اقدام بزرگ که به پیروزى مردم و محو آثار بهائیت در شیراز انجامید، سید نورالدین به تهران رفت و پى گیر امور شد. او با محمد رضاشاه ملاقات و وى را تحقیر کرد و خواستار تعویض استاندار و فرماندار شیراز شد و کار را تا آنجا پیش برد که دولت مجبور به عزل آنان شد و سید پیروزمندانه به شیراز برگشت. [۲۱]

محورهاى اصلى در کار فرهنگى

آیت الله شیرازى محور اصلى کار فرهنگى در هیئت هاى مذهبى را سه موضوع قرار داده بود:
1. آشنایى و انس با قرآن مجید(کلام الهى) که اصلى ترین تکیه گاه حیات مذهبى است.
2. افزایش آگاهى از احکام اسلامى که در حقیقت اساس و پیکره حیات دینى و چهارچوب اصلى زندگى بر اساس آن استوار است.
3. ارتقاى شناخت و اعتلاى عشق به اولیاء مُکرّم معصومین(علیه السلام) که واسطه فیض و عهده داران رشدند و معرفت و محبت آنان گرانقدرترین سرمایه نجات انسانها است.
جلسات هیئت مذهبى برادران در زمان سید نورالدین تقریباً در تمام ایام سال سطح شهر و حومه را به گونه اى اعجاب انگیز پوشش داده بود و فرهنگ دینى مردم را بر اساس محورهاى یاد شده، توسعه مى داد.
آموزش قرآن از درست خوانى و قرائت صحیح شروع مى شد و در تمام جلسات مذهبى شیراز، بدون استثناء و بر اساس برنامه هاى او، یک نفر روحانى مسئول قرائت قرآن، تجوید، ترتیل، ترجمه و تفسیر قرآن بود. مسائل شرعى هم در این هیئتها تدریس مى شد. و در توسل و تولى نیز افزایش آگاهى و پرهیز از انحرافات رایج رفتارى و عقیدتى در دستور کار قرار داشت. [۲۲]

با شهید نواب صفوى

سید نورالدین در برابر ترورهایى که گروه فدائیان اسلام و پیروان شهید نواب صفوى انجام مى دادند، واکنش منفى نداشت و ایرادى بر آنها نمى گرفت. در ماجراى ترور حسین علا که گلوله یاران شهید نواب به وى اصابت نکرد، سراج، از یاران نواب، به شیراز رفت و سید نورالدین از وى استقبال کرد. دولت هم در آن جا متعرض وى نشد. شهید نواب نیز در حالى که تحت تعقیب بود، به شیراز و دفتر کار سید نورالدین رفت و تا زمانى که در شیراز بود، دولت جرأت نکرد به وى تعرض کند. سید نورالدین احترام خاصى براى شهید نواب قائل بود و وى را در کنار خود مى نشاند، با اینکه کمتر کسى را در کنار خود مى نشاند. او به شهید گفته بود هر وقت که دوست داشته باشد مى تواند در شیراز و در منزل ایشان بماند و کسى حق تعرض به او را ندارد و بعد از اینکه نواب از شیراز رفت، در تهران دستگیر و به اعدام محکوم شد.

واکنش به اعدام شهید نواب

سید نورالدین از شنیدن خبر اعدام شهید نواب چنان متأثر و عصبانى شد که اعضاى حزب برادران را فراخواند و در مجلس ختمى که براى نواب گرفت، به سخنرانى پرداخت و در آن به دولت حمله شدید اللحنى کرد و خطاب به آزموده -دادستان ارتش- گفت:
«آقاى آزموده نیامرزیده! آیا کارت به جایى رسیده که اولاد پیغمبر را به بهانه واهى به قتل مى رسانى؟»
بعد از مجلس ختم باشکوه در مسجد وکیل، دو سناتور از طرف شاه به منزل وى آمدند و به صورت محترمانه تهدیدش کردند و گفتند: «چرا در ماجراى نواب، دولت را زیر سؤال برده اید؟ فداییان اسلام، در مسایل داخلى و خارجى، دخالت غیر قانونى مى کردند، درحالى که شما در مرامنامه خود مخالف هرج و مرج هستید!» آن دو نفر اصرار داشتند در همان جلسه پاسخ خود را بگیرند، ولى سید نورالدین جواب را به مسجد محول کرد و در مسجد خطاب به شاه فریاد زد:
«آهاى مردک! من از شیر نترسیدم از اردشیر بترسم! من همان کسى هستم که در دو سالگى لولو را شکستم. آیا مرا از مرگ مى ترسانى؟ در نظر نورالدین هیچ چیز بهتر از مرگ نیست. من آرزوى مرگ در راه دین جدم را دارم. ...در دفاع از یک سید گفته مى شود که نظم را رعایت نمى کند. نظمى که از نظر دین ارزشى نداشته باشد، براى ما محترم نیست. قیام! قیام! قیام! من قیام را بر شما واجب مى دانم.» [۲۳]

نظام اسلامى از نظر سید

سید نورالدین از مدتها پیش اندیشه تشکیل جمهورى اسلامى را در ذهن خود مى پروراند و معتقد بود که اگر جامعه به درصدى از رشد و بلوغ برسد که جمهورى اسلامى را بپذیرد، این روش بهتر از مشروطه است. او مى گفت دیگر شیوه هاى حکومت دارى چون جمهورى دموکراتیک تا زمانى که نورالدین زنده است، در این سامان پا نخواهد گرفت و مى گفت: «باید مرا بالاى دار ببینند و بعد این کار را انجام دهند.» و مى افزود: «خون مرحوم حاج شیخ فضل الله نورى براى متمم قانون اساسى ریخته شده است و من حافظ این خون هستم.» [۲۴] وى در برنامه هاى درسى اش حکومت را به پنج دسته تقسیم مى کردند:
1. حکومت خداوند
2. حکومت پیغمبر(قدس سره)
3. حکومت ائمه(علیه السلام)
4. حکومت ولى فقیه
5. حکومت عدول مؤمنین (اگر مرحله چهارم امکان نداشت)

ستیز با کسروى

احمد کسروى[۲۵] مى گفت: ادعاى حکومت خواهى علما، با واگذارى حاکمیت به دیگران (دولت)، ناسازگار است. علماى شیعه، حکومتهاى وقت را غاصب و حقوق بگیران آن را حرامخوار مى دانند و همکاران با این دولت را اعوان ظلمه دستگاه جور مى شناسند. بر این اساس، حکومت مشروطه با عقاید سیاسى شیعه ناسازگار است.
اگر حکومت حق علماست، اساساً آیا آنان توانایى اداره جامعه را دارند؟ آیا با مالیاتى مانند زکات و خمس مى توانند حکومت را اداره کنند و حکومت را باید به کدام یک از آنان سپرد در حالى که عدد آنان زیاد است؟
آیت الله شیرازى چنین پاسخ مى دهد:
«حکومت مشروطه با حقى که علما براى حکومت خویش قائلند، منافات ندارد؟ زیرا این دو حق در طول یکدیگرند نه در عرض هم. به همین دلیل است که علما، خود مشروطه را پدید آوردند و به این ترتیب مسئولیت آن را تضمین کردند: «علما در مذهب شیعه، حق حکومت داشته و دارند و خودشان موجد حکومت مشروطه ایران هستند و حافظ آن و طرفدار دولت مرکزى ایران تا حد جان نثارى مى باشند.»
او تأکید مى کرد:
«این طرز از حکومت، مولود حکومت فقهاى شیعه و موجود به ایجاد آنهاست و به هیچ وجه به رغم مدعیانى که بخواهند فتنه (میان دولت و ملت) کنند از هم جدایى نخواهند داشت.»
سید نورالدین اشاره مى کند که عقاید سیاسى شیعه به گونه اى است که قابل تبدل و تطور است و با شرایط مختلف مى تواند سازگار باشد، به طورى که «طرز حکومت امام و فقیه و عدول مؤمنین در هر زمان طبق قواعد، قابل تبدل و تطور است و از همین جهت با هر دوره طورى مى تواند ادامه حیات سیاسى و اجتماعى خود را بدهد و کهنه شدنى نیست.» در واقع تشیع در طول تاریخ خود با شکل هاى مختلفى از حکومت کنار آمده که مشروطه نیز یکى از آنهاست.
نکته اى که کسروى بر آن تأکید مى کند، بحث ولایت فقیه است و اینکه فقها مى خواهند قدرت سیاسى جامعه را در اختیار بگیرند. در مقابل سید نورالدین مجتهد از نسلى است که هنوز اندیشه به قدرت رسیدن فقها را در سر ندارد و تنها از دیدگاه نظارت و دخالت در احکام و قوانین سخن مى گوید.
آیت الله شیرازى اساس تشکیل یک ملت را وحدت ملى آنان مى داند و این وحدت را درباره ایران بدون توجه به وحدت دینى ناممکن و از هم گسیخته مى شمارد.
او در پاسخ کسروى درباره زکات و خمس (اگر حکومت ادعایى فقها، تنها از روى فقاهت است چرا پس خمس و زکات مى گیرند.) ضمن شرح زکات و آیات مربوط به آن مى گوید زکات حکمى قطعى است و جاى تردید در آن نیست.
تفاوت دیدگاه کسروى با سید نورالدین در این است که کسروى تلاش مى کند زکات را نوعى مالیات رسمى حکومت تصویر کند و گرفتن آن را توسط علما نوعى مداخله در امر حکومت بداند، اما آیت الله معتقد است که حقیقت زکات با مفهوم رسمى مالیات فاصله دارد و مربوط به آن نیست بلکه نوعى رسیدگى دینى به فقر است و عالم و جاهل اگر فقیر باشند، استحقاق گرفتن آن دارند. بنابراین «زکات به اصل شرعِ اسلام مالیات نیست.» و اگر علما آن را مى گیرند، براى این است که آن را به دست فقرا برسانند.
آیت الله شیرازى درباره مشروطه معتقد است: مشروعیت دولت مشروطه که در اختیار غیر فقهاست، از سوى فقها تأمین شده است:
«حکومت از سوى خدا سپرده به امام بوده و اکنون سپرده به ماست و ما گفته ایم که حکومت که از سوى خدا به ما سپرده شده، به شکل مشروطه براى افراد جامعه خواسته ایم که منتخبین خود را بفرستند و در تحت نظر ما بر خودشان حکومت کنند. فهمیدید حکومت مشروطه با حکومت ما منافات ندارد و تناقض هم نیست.» [۲۶]

اسلام و دموکراسى

کسروى که مشروطه را یک نظام غربى و غیر دینى مى دانست تأکید مى کرد که این نظام سیاسى با اسلام به هیچ روى سازگارى ندارد. در واقع وى دموکراسى (به عنوان یک پدیده غربى) را با اسلام در ارتباط نمى دید. آیت الله شیرازى در آغاز از نقش اسلام در تمدن جهانى سخن مى گوید و اینکه پس از طلوع خورشید اسلام خواسته یا ناخواسته، تاریکى از جهان رخت بربست و اسلام، نقش مهمى در میان مؤمنان و هم غیر مؤمنان ایفا کرد. «هر روشنایى که در هر کجا دیده شود، از اسلام است و هر تاریکى که در هر کجا موجود است، از کوتاهى در پیروى از آن است.» در اصل، اروپا هم در پرتو نور اسلام درخشش خود را آغاز کرده است. آنگاه یادآور مى شود: در سنجش وضع اسلام و دموکراسى، ملاک قوانین و شریعت است نه رفتار مسلمانان. نکته مهم تر اینکه بحث ما در اینجا منهاى حکومت معصومان، اعم از پیغمبر و امام است. بحث ما در سازش دیانت اسلام و مذهب جعفرى با حکومت دموکراسى پس از پیغمبر(علیه السلام) و زمانى که معصوم مقتدر حاضر نباشد، است.
آیت الله شیرازى درباره ماهیت و ویژگیهاى حکومت استبدادى به تفصیل سخن مى گوید و این ویژگیها را بیان مى کند و بر آن است که قرآن مجید چنین حکومتى را با این ویژگیها حکومت جبابره خوانده است که همه انبیاء با آن به مبارزه برخاسته اند. ازجمله علائم حکومت استبدادى، نبودن رشد ملى و تقواى سیاسى، عدم ظهور شرافت اجتماعى و نبود مساوات و برابرى است. وى معتقد است «حکومت مشروطه که محدود است و فعلا تشکیلات ایران بر اوست و فقهاء آن را براى ایران پذیرفته اند، این ویژگیها را دارد.» به باور وى اگر به قانون اساسى درست عمل شود، ویژگیهاى دولت استبدادى در وى نیست. آیت الله شیرازى هر چند حکومت جمهورى را بر مشروطه ترجیح مى داد قائل به این بود که هنوز مردم ایران آمادگى پذیرش آن را ندارند. وى در آن مقطع مشروطه را بر جمهورى ترجیح مى دهد و معتقد است:
«دین اسلام و مذهب شیعه مناسب با حکومت دموکراسى حقیقى است.» و تأکید مى کند:
«شیعه نمى گوید: باید حتماً فقیه تکفل سلطنت و نخست وزیرى کند، مى گوید: «شاهى» و «نخست وزیرى» و حکومت باید طبق دین باشد و حکمش از فقیه اخذ شود و به عهده همه مسلمانان است به نحو واجب کفائى.» وى براى این امر به عموم آیاتى که درباره امر به معروف و نهى از منکر و نظایر آن است، استناد مى کند. همچنین ده ویژگى دین اسلام را بیان مى کند. به نظر وى دین اسلام قابلیتها و ویژگیهاى دیگرى هم دارد، مثلا دین اسلام «قابل تطور است» یعنى ممکن است چیزى به عنوان «اَوّلى» و «طبعى» حرام باشد، ولى به عنوان «ثانوى» جایز یا واجب شود، ازجمله، عناوین ثانویه مى توان به عسر و حرج و ضرورت و اضطرار و الجاء و اختلال نظام اشاره کرد. وجود آزادیهاى شخصى، آزادى غیر مخل به دیگران، آزادى تجارت، آزادى تصرف در اموال، آزادى تابعین ادیان الهى و آزادى مطبوعات، رعایت حقوق زنان، رعایت حقوق مالکیت و مسائل فرعى آن و بسیارى دیگر از ویژگیهاى حکومت در اسلام هست و دین اسلام شاخص اعتدال حقیقى است. [۲۷] وى نکات مورد نظر خود را در پایان چنین بیان مى کند:
1. دین اسلام و مذهب شیعه با دموکراسى حقیقى سازش دارد.
2. دموکراسى اروپا پس از فراموشى دموکراسى یونان و روم، از دین اسلام اخذ شده است.
3. غیر از سنخ تشکیلات، سایر ترقیات مدنى، حتى ترقیات در صنایع که امروز دنیا بر محور آن مى چرخد، از اسلام و به خصوص از جعفربن محمد(علیه السلام) اخذ شده است.
4. تمام انواع تشکیلات بر اساس معنویات است، از این جهت با بودن معنویات ممکن است جامعه اى پس از انحطاط، زندگى را از سر گیرد. پس یأس به هیچ وجه مورد ندارد و با کمال امید باید مشغول عمل بود.
5. مضرترین اجزاء جامعه آنها هستند که به منفى بافى پرداخته، حیثیات و ارکان جامعه را متزلزل مى خواهند. [۲۸]

از منظر بزرگان

1. حضرت امام خمینى(ره) در مجلس ختم سید نورالدین شرکت کرد و گریست و موقع خروج از مجلس به بازماندگان و سید منیرالدین به این مضمون مى فرماید:
«آن مرحوم استوانه اى بود که شکست!» [۲۹] 2. حضرت آیت الله العظمى بروجردى فرموده بودند:
«آقا نورالدین سدّى بود در برابر کفار.» [۳۰] 3. حضرت آیت الله مشکینى درباره سید نورالدین از تعبیر «انسان ساز و حیات بخش» استفاده مى کند. [۳۱] 4. شهید بهشتى به فرزند ایشان مرحوم سید منیرالدین شیرازى مى گوید:
«بنده شیوه مدیریتیم را از مرحوم پدرتان اخذ و اقتباس کردم. ایشان داراى صراحت لهجه بود, و نسبت به قدرتمندان با لحن تلخى برخورد مى کرد و بنایش بر این بود که صاحبان قدرت را به نحوى خرد کند.» [۳۲] 5. آیت الله سید محسن حکیم خطاب به فرزند سید نورالدین مى گوید:
«پدر شما از بنده جلوتر بود, منتهاى مراتب ایشان به سمت شیراز حرکت کرد و بنده ماندم. اگر ایشان هم به اقامت خود در این جا ادامه مى دادند، تقدمشان نسبت به ما محفوظ مى ماند.» [۳۳] 6. آیت الله سید محمد هادى میلانى:
«من مدت پنج سال، شاگرد پدر شما در حکمت بودم, ولى ایشان قبل از تکمیل دروس به شیراز نقل مکان نموده و درس را رها نمود.» [۳۴] 7. شیخ محمد کاظم شیرازى:
«درس آقا ضیاء عراقى را کسى جز سید نورالدین درک نمى کند.» [۳۵] 8. آیت الله خامنه اى در دیدار با فرزند سید نورالدین:
«من در سن دوازده سالگى در مقام استقبال از دو تن قرآن خواندم: یکى آیت الله کاشانى و دیگرى پدر شما!» [۳۶]

رحلت یا شهادت

در سال 1335ش سید نورالدین به طور مرموزى رحلت کرد و در آرامگاه نور در خیابان احمدى شیراز به خاک سپرده شد. شواهدى هست که وى توسط عمال حکومت مسموم شد. نقل شده است که یک روز سید نورالدین سیگارى آتش زد و نیمى از آن را استفاده نکرده بود که حالت سکته به ایشان دست داد و دکتر بعد از معاینه تشخیص داد که به وسیله سم سیانور مسموم شده است.
دلایل مسمومیت ایشان را مى توان در چند مورد زیر تصور کرد:
1. در شب حادثه خط تلفن منزل سید نورالدین قطع و باعث شد دکترهاى مورد اطمینان دیر متوجه شوند و رساندن ایشان تا بیمارستان هم زمان زیادى برد.
2. حسین طیران سرپرست امور داخلى دفتر سیدنورالدین که شخص مورد وثوق ایشان بود، شش ماه قبل به همان وضع مسموم شده بود.
3. روز و شب قبل از درگذشت، چند چهره مشکوک از سوى حکومت با تمهید مقدمات و گرفتن وقت قبلى و به حالت نیمه رسمى با آن بزرگوار ملاقات کرده بودند. مى گویند که یکى از آنها که ارتشى بود، بعدها به سبب عذاب وجدان دیوانه و راهى تیمارستان شد.
4. پزشکان اعلام کردند که براى دادن گزارش دقیق از علت مرگ، باید کالبد شکافى شود، ولى با تشریح موافقت نشد و جنازه را به خاک سپردند. حتى پزشکان مى گفتند روى ناخنهاى سید سیاه شده است که نشانه مسمویت ایشان بود. [۳۷]

پا نویس

  1. سه سال در محضر استاد، احمد بهشتى، قم: عصر اندیشه، 1383، ص 17حکومت اسلامى، ش 34، ص 132.
  2. یادى از استاد،فرهنگستان علوم اسلامى، قم: فجر ولایت، 1380 خاطرات حجة الاسلام سید منیرالدین حسینى شیرازى ستارگان حرم، ج 21.
  3. سه سال در محضر استاد، ص 137.
  4. سیماى ممسنى، محمد زارعى، قم: انتشارات نهاوندى، 1378، ص 124 به نقل از طبقات اعلام الشیعه فى القرن الرابع عشر، ج 4، ص 1460.
  5. علماى بزرگ شیعه از کلینى تا خمینى، مـجرفادقانى ، قم: معارف اسلامى، 1364، ص 388.
  6. خاطرات، ص 38سه سال در محضر استاد، حکومت اسلامى، ش 34 گنجینه دانشمندان، ج 1، محمد شریف رازى، تهران، کتابفروشى اسلامیه، 1352، ص 273.
  7. سه سال در محضر استاد، ص 94.
  8. گلشن ابرار، ج 2، ص 900.
  9. سه سال در محضر استاد، ص 94.
  10. خاطرات، ص 126.
  11. مجله حکومت اسلامى، ش 34، ص 133خاطرات مرحوم سید منیرالدین حسینى شیرازى، ص 47
  12. سه سال در محضر استاد، ص 119.
  13. خاطرات حجة الاسلام و المسلمین مرحوم سید منیرالدین حسینى، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامى، 1383 ص 43.
  14. همان، ص 50, سه سال در محضر استاد، ص 21.
  15. علما و رژیم رضاشاه، حمید بصیرت منش،تهران: مؤسسه چاپ و نشر عروج، 1378 ص 215.
  16. همان.
  17. خاطرات، ص 51.
  18. همان، ص 53.
  19. مجله حکومت اسلامى، ش 34، ص 134.
  20. سه سال در محضر استاد، ص 75.
  21. همان، ص 75-78.
  22. همان، ص 37.
  23. خاطرات مرحوم سید منیرالدین، ص 112-115.
  24. همان، ص 65-66.
  25. در سال 1269 در حکم آباد تبریز به دنیا آمد. تحصیلات حوزوى را در زادگاه خود فراگرفت و ملبس به لباس روحانیت شد. پس از آن وارد مدرسه آمریکایى در تبریز شد و بعد از آن در همان مدرسه به تدریس پرداخت... . بعد از مدتى لباس روحانیت را کنار گذاشت و در عدلیه مشغول به کار شد. آنگاه به وکالت پرداخت. کسروى در جهت نیل به مدینه فاضله خود در مراسم اول دى به سوزاندن آثار و ادبیات کلاسیک ایران دست زد و بعضى از کتابهاى دعا از جمله مفاتیح الجنان را سوزاند. همچنین با استفاده از شبهاتى که نویسندگان اهل سنت مطرح کرده بودند، به انتقاد از مذهب شیعه پرداخت و طریقت جدیدى به نام پاک دینى بنیاد گذاشت وى سرانجام به وسیله شهید نواب صفوى و یارانش به هلاکت رسید. (خاطرات شهید سید محمد واحدى، مهناز میزبانى، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامى، 1381 ص 12.)
  26. حکومت اسلامى، س 34، تلخیص مقاله نگاهى به نسبت اسلام با دموکراسى، ص 143.
  27. حکومت اسلامى، ش 34، ص 149، با تلخیص، براى متن کامل مناظره ر.ک.به: رسائل سیاسى - اسلامى، رسول جعفریان، ج 1، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامى 1384 ص 57.
  28. حکومت اسلامى، ش 34، ص 158.
  29. خاطرات سید منیرالدین، ص 123.
  30. همان، ص 124.
  31. همان، ص 125.
  32. همان، ص 42.
  33. همان، ص 125.
  34. همان، ص 126.
  35. همان.
  36. همان، ص 127.
  37. همان، ص 118 سه سال در محضر استاد، ص 81.