<link href="../fonts/font.css" rel="stylesheet" type="text/css">

<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81%D8%9B_%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%82%D9%84%D8%A8%DB%8C%D8%9B_%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D9%86%D9%87%D9%85%D8%9B_%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA</id>
		<title>مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر نهم؛ بررسی روایات - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81%D8%9B_%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%82%D9%84%D8%A8%DB%8C%D8%9B_%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D9%86%D9%87%D9%85%D8%9B_%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81%D8%9B_%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%82%D9%84%D8%A8%DB%8C%D8%9B_%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D9%86%D9%87%D9%85%D8%9B_%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;action=history"/>
		<updated>2026-08-01T15:23:34Z</updated>
		<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.26.2</generator>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81%D8%9B_%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%82%D9%84%D8%A8%DB%8C%D8%9B_%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D9%86%D9%87%D9%85%D8%9B_%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=58265&amp;oldid=prev</id>
		<title>Shirzad: صفحه‌ای تازه حاوی «&lt;div class=&quot;head1&quot;&gt;مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر نهم؛ بررسی روایات &lt;/div&gt;  ==...» ایجاد کرد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%A8_%D8%A7%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81%D8%9B_%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%82%D9%84%D8%A8%DB%8C%D8%9B_%D8%AA%D9%81%D8%B3%DB%8C%D8%B1_%D9%86%D9%87%D9%85%D8%9B_%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA&amp;diff=58265&amp;oldid=prev"/>
				<updated>2018-07-15T08:06:01Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر نهم؛ بررسی روایات &amp;lt;/div&amp;gt;  ==...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر نهم؛ بررسی روایات &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== خلاصه مباحث گذشته ==&lt;br /&gt;
تفسیر نهم از مرتبه قلبی این بود که انسان نسبت به فاعل منکر و تارک معروف بغض داشته باشد. برای اثبات وجوب این تفسیر به چند طایفه از روایات تمسک شده است. برخی از روایات طایفه‌ی اولی مورد بررسی قرار گرفت. اکنون به ادامه روایات می‌پردازیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میلاد مسعود و مبارک صدیقه‌ی طاهره، فاطمه‌ی زهرا، سیده‌ی نساء عالمین را خدمت حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها و همه‌ی شیعیان و موالیان آن حضرت و همچنین شما تبریک عرض می‌کنم، و امیدواریم که همه‌ی ما جزء دوستداران و تابعین آن بزرگوار بوده باشیم ان‌شاءالله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای اثبات تفسیر نهم به طوایفی از روایات تمسک شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طایفه‌ی اولی روایاتی است که به صورت مطلق بر بغض نسبت به تارک معروف و فاعل منکر دلالت می‌کند اعم از اینکه شخص عاصی قبل از امر و نهی مرتکب عصیان بوده است یا اینکه در هنگام امر و نهی مرتکب عصیان می‌باشد و یا بعد از امر و نهی مرتکب خواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طایفه‌ی دوم روایاتی است که بر بغض بعد از امر و نهی و عدم تأثیر دلالت دارد، یعنی اگر شخص عاصی امر و نهی شد ولی با این وجود همچنان به عصیان خود ادامه داد، باید مورد بغض قرار گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طایفه‌ی سوم هم روایاتی است که اصل حب و بغض را در تمام این موارد واجب می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از طایفه‌ی اولی دو حدیث خواندیم و بررسی کردیم که یا از نظر سند و یا از نظر دلالت اشکال داشتند و لذا تمسک به آن‌ها تمام نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== روایت سوم: وصیت امیرالمؤمنین به امام حسن مجتبی علیهما السلام ==&lt;br /&gt;
روایت سوم روایت مفصل و خوش مضمونی است که شیخ مفید در امالی، و اربلی در کشف الغمه آن را نقل کرده‌اند. طبق این روایت امیرالمؤمنین علیه السلام در هنگام وفات خطاب به فرزند بزرگوارشان امام حسن مجتبی علیه السلام وصیت می‌کنند. یک فراز از این وصیت مبارک این است: «وَ وَاخِ الْإِخْوَانَ فِي اللَّهِ وَ أَحِبَّ الصَّالِحَ لِصَلَاحِهِ وَ دَارِ الْفَاسِقَ عَنْ دِينِكَ وَ أَبْغِضْهُ بِقَلْبِكَ وَ زَايِلْهُ بِأَعْمَالِكَ لِئَلَّا تَكُونَ مِثْلَه‏»  در این فراز حضرت می‌فرمایند کسی که از دین تو فاسق است یعنی نسبت به مسائل دینی خود توجه نمی‌کند و واجبات را ترک می‌کند و محرمات را مرتکب می‌شود، با چنین شخصی مدارا کن ولی بغض او را در دل داشته باش. در نتیجه معلوم می‌شود که بغض نسبت به تارک معروف و فاعل منکر، واجب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مناقشه در استدلال ===&lt;br /&gt;
در استدلال به این روایت وجوهی از مناقاشات وجود دارد که باید مورد بررسی قرار گیرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مناقشه اول: وجوب بغض نسبت به کفار و مخالفین ====&lt;br /&gt;
حضرت در این فراز از روایت می‌فرماید «الفاسق عن دینک» و نمی‌فرمایند «الفاسق عن احکام دینک»، با توجه به این تعبیر، ممکن است گفته شود مراد حضرت انحراف از دین می‌باشد، یعنی نسبت به کسی که از دین تو انحراف دارد یعنی یا کافر و یا مخالف است، بغض داشته باش ولی نسبت به کسی که متدین به دین توست ولی اهل گناه و عصیان نیز می‌باشد، ساکت است و وجوب بغض نسبت به او ثابت نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به عبارت دیگر این روایت مربوط به محل بحث ما نیست چون ما می‌خواهیم وجوب بغض نسبت به تارک معروف و فاعل منکر را فی نفسه اثبات کنیم در حالی که این روایت وجوب بغض کفار و مخالفین را اثبات می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است گفته شود که کفار و مخالفین هم مکلف به فروع هستند، در نتیجه فاعل منکر و تارک معروف بوده و از این جهت است که بغض آن‌ها لازم دانسته شده است. در پاسخ خواهیم گفت حتی اگر آن‌ها را مکلف به فروع بدانیم، باز هم مدعای ما را اثبات نمی‌کند زیرا طبق این روایت بغض صنف خاصی از فاعلین منکر و تارکین معروف واجب شمرده شده است و آن صنف کفار و مخالفین می‌باشند پس وجوب بغض نسبت به مطلق فاعلین منکر و تارکین معروف که مدعای ما می‌باشد از این روایت، استفاده نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس وزان این روایت وزان آن روایاتی است که بغض نسبت به خارجین از دین را واجب شمرده است. به عنوان مثال در حدیث پنجم از باب 17 وسائل چنین وارد شده است: «كُلُّ مَنْ لَمْ يُحِبَّ عَلَى الدِّينِ وَ لَمْ يُبْغِضْ عَلَى الدِّينِ فَلَا دِينَ لَهُ»  البته احادیث دیگری هم در این مورد وجود دارد که به آن‌ها مراجعه کنید. نتیجه اینکه این روایت وجوب بغض فاعل منکر و تارک معروف را بما هو هو اثبات نمی‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال: شما فاسق را به معنای لغوی در نظر گرفته‌اید که آن را به معنای خارج از دین معنی می‌کنید؟ شاید حقیقت شرعیه پیدا کرده باشد و گناه‌کار را اراده کرده باشد که در این صورت مدعا را اثبات خواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ: در این روایت فرموده است «الفاسق عن دینک» و با توجه به این قید معلوم می‌شود که همان معنای لغوی اراده شده است. اگر این قید وجود نداشت و مثلا گفته می‌شد «لا تصل خلف الفاسق» یا «لا تطلق عند الفاسق» می‌توانستیم بگوییم معنای شرعی اراده شده است ولی در اینجا این قید (عن دینک) مشخص می‌کند که معنای لغوی (یعنی منحرف) اراده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مناقشه دوم: خواسته‌ی شخصی امیرالمؤمنین علیه السلام از فرزندش ====&lt;br /&gt;
اگر از اشکال اول صرف نظر کنیم و بگوییم این فراز مختص منحرفین و کفار نیست بلکه مطلق فاعلین منکر و تارکین معروف را شامل می‌شود باز هم این روایت مدعای ما را ثابت نمی‌کند؛ زیرا این فراز از روایت شریفه، در وصیت نامه‌ی امیرالمؤمنین به امام حسن مجتبی علیهما السلام وارده شده است و در چنین مقامی حکم شرعی لحاظ نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توضیح اینکه وقتی شخص در حال احتضار است و در این موقعیت اولاد و عزیزان خود را مخاطب وصیت قرار می‌دهد، در این مقام فارغ از اینکه وصیت او در شرع چه حکمی دارد، به آنچه علاقه دارد که فرزندانش انجام دهند یا ترک کنند، امر و نهی می‌کند.  پس در این موقعیت خواسته‌های خود از فرزندان و عزیزانش را ذکر می‌کند و نگاهی به حکم شرعی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله، اگر وصیت برای اهل عالم بود، می‌شد استظهار وجوب یا حرمت کرد ولی وقتی به فرزند و عزیزان خود وصیت کند، استظهار وجوب یا حرمت نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حاصل اینکه این احتمال که حضرت خواسته‌ی خود از فرزندشان را در این وصیت ذکر کرده‌اند، ظهور کلام در مولوی شرعی بودن امر را از بین می‌برد و در نتیجه نمی‌توان به آن استدلال کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاهد بر اینکه امر در این روایت دال بر وجوب نیست این است که در این وصیت صرفا واجبات ذکر نشده‌اند بلکه بسیاری از مستحبات و امور مرغوب فیه که به ضرورت فقه از واجبات شریعت نیستند، مورد امر و وصیت واقع شده‌اند. اکنون برخی از فرازهای این روایت را بیان می‌کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لَمَّا حَضَرَتْ‏ أَبِيَ الْوَفَاةُ أَقْبَلَ يُوصِي فَقَالَ هَذَا مَا أَوْصَى بِهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَخُو مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ وَ ابْنُ عَمِّهِ وَ وَصِيُّهُ وَ صَاحِبُهُ وَ أَوَّلُ وَصِيَّتِي أَنِّي أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُهُ وَ خِيَرَتُهُ اخْتَارَهُ بِعِلْمِهِ وَ ارْتَضَاهُ لِخِيَرَتِهِ وَ أَنَّ اللَّهَ بَاعِثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ وَ سَائِلُ النَّاسِ عَنْ أَعْمَالِهِمْ وَ عَالِمٌ بِمَا فِي الصُّدُورِ ثُمَّ إِنِّي أُوصِيكَ يَا حَسَنُ وَ كَفَى بِكَ وَصِيّاً بِمَا أَوْصَانِي بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ يَا بُنَيَّ فَالْزَمْ بَيْتَكَ» معلوم است که یک مصلحت شخصی برای امام حسن مجتبی علیه السلام بوده است که ایشان در منزل باقی بمانند پس یک امر شخصی است. «وَ ابْكِ عَلَى خَطِيئَتِكَ» و این واضح است که بکاء بر خطا و گناه واجب نیست. «وَ لَا تَكُنِ الدُّنْيَا أَكْبَرَ هَمِّكَ وَ أُوصِيكَ يَا بُنَيَّ بِالصَّلَاةِ عِنْدَ وَقْتِهَا وَ الزَّكَاةِ فِي أَهْلِهَا عِنْدَ مَحَلِّهَا وَ الصَّمْتِ عِنْدَ الشُّبْهَةِ وَ الِاقْتِصَادِ فِي الْعَمَلِ وَ الْعَدْلِ فِي الرِّضَا وَ الْغَضَبِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ وَ إِكْرَامِ الضَّيْفِ وَ رَحْمَةِ الْمَجْهُودِ وَ أَصْحَابِ الْبَلَاءِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ وَ حُبِّ الْمَسَاكِينِ وَ مُجَالَسَتِهِمْ وَ التَّوَاضُعِ فَإِنَّهُ مِنْ أَفْضَلِ الْعِبَادَةِ وَ قَصْرِ الْأَمَلِ وَ ذِكْرِ الْمَوْتِ وَ الزُّهْدِ فِي الدُّنْيَا فَإِنَّكَ رَهْنُ مَوْتٍ وَ غَرَضُ بَلَاءٍ وَ طَرِيحُ سُقْمٍ وَ أُوصِيكَ بِخَشْيَةِ اللَّهِ فِي سِرِّ أَمْرِكَ وَ عَلَانِيَتِهِ  وَ أَنْهَاك‏ عَنِ التَّسَرُّعِ بِالْقَوْلِ وَ الْفِعْلِ وَ إِذَا عَرَضَ شَيْ‏ءٌ مِنْ أَمْرِ الْآخِرَةِ فَابْدَأْ بِهِ وَ إِذَا عَرَضَ شَيْ‏ءٌ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا فَتَأَنَّهُ حَتَّى تُصِيبَ رُشْدَكَ فِيهِ وَ إِيَّاكَ وَ مَوَاطِنَ التُّهَمَةِ وَ الْمَجْلِسَ الْمَظْنُونَ بِهِ السُّوءُ فَإِنَّ قَرِينَ السَّوْءِ يُغَيِّرُ جَلِيسَهُ»  که بسیاری از این فرازها امور اخلاقی و استحبابی هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دقت داشته باشید که ما نمی‌خواهیم از قرینه‌ی سیاق استفاده کنیم، بلکه مراد ما این است که امر و نهی موصی در مقام وصیت به اهل و عیال خود دلالتی بر وجوب و حرمت ندارد بلکه صرفا خواسته‌های او از آن‌ها می‌باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان قلت: طبق مبنای مرحوم امام و محقق نائینی اگر در جایی اصل بعث استفاده شود و قرینه بر عدم وجوب وجود داشته باشد، معلوم می‌شود که آن بعث وجوبی نبوده است، ولی در جایی که اصل بعث فهمیده شود و قرینه بر عدم وجوب وجود نداشته باشد، به حکم عقل واجب است آن امر اتیان شود. حال در این روایت امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به بغض فاعل منکر و تارک معروف بعث کرده‌اند و قرینه‌ای بر عدم وجوب وجود ندارد پس وجوب این بغض ثابت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قلت: اولا این مبنا در جایی است که الاهی بودن بعث ثابت شود؛ و در جایی که شخصی به فرزندان و اهل خود وصیت می‌کند ولو اینکه آن شخص نبی یا وصی باشد، الاهی بودن آن بعث ثابت نیست. توضیح اینکه اگر نبی یا وصی در مقام شارعیت بعث می‌کردند، این مبنا قابل ذکر بود ولی در جایی که به اهل و فرزندان خود وصیت می‌کند الاهی بودن بعث او ثابت نیست بلکه جزم داریم که در مقام بیان خواسته‌های خود از عزیزان خود می‌باشد و در مقام شارعیت بعث نکرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیا حکم عقل یا عقلا برای لزوم بعث طبق مبنای این دو بزرگوار، در جایی است که شرعی بودن بعث ثابت شود لذا در جایی که شک داشته باشیم این بعث الاهی است یا خیر باز هم این مبنا مطرح نخواهد بود. توضیح اینکه بر فرض بگوییم عدم مقام شارعیت احراز نشده است، بلکه شک داریم که حضرت از چه مقامی این بعث را  مطرح کرده‌اند باز هم این مبنا در محل بحث قابل ذکر نیست زیرا حکم عقل یا عقلاء برای لزوم امتثال بعث مولا به صورت مطلق نیست بلکه مختص به آن مواردی است که مولوی بودن امر مولا احراز شود پس در جایی که مولوی بودن امر و بعث او ثابت نشود، این مبنا قابل جریان نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنا بر تمام مسالک نمی‌توان به این روایت و روایات مشابه آن که وصیت به عزیزان است، برای اثبات حکم شرعی عام تمسک کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در جایی حضرت یک دستور سلوکی مطرح کنند به عنوان مثال اگر می‌فرمایند دوشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها روزه بگیر، هر شب نماز شب بخوان، شبانه روز 6 ساعت بخواب، از خوردن گوشت اجتناب کن و... نمی‌توان از آن وجوب و حرمت شرعی استظهار کرد زیرا حضرت در چنین مقامی در حال بیان احکام شرعی نیستند تا اوامر و نواهی ایشان دال بر حکم شرعی باشد. حتی گاهی این سلوک را نمی‌توان به عنوان سلوک عامی معرفی کرد چون ممکن است حضرت با توجه به شرایط و موقعیت خاص آن شخص این سلوک خاص را مطرح کرده باشند و عمومیت نداشته باشد، چه رسد به اینکه بخواهیم حکم شرعی را از آن استظهار کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== مناقشه سوم: ضعف سندی ====&lt;br /&gt;
راوی مباشر از امام حسن علیه السلام الفجیع العقیلی کسی است که مجهول است. ابی بکر بن عیاش هم مجهول است. ابو معمر هم مجهول است. بنابراین سند ضعیف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تنها یک راه برای حجیت این روایت باقی است و آن اینکه اربلی در کشف الغمه اسناد جزمی داده است و چون ایشان معاصر با ابن طاووس است - و حتی برخی مباحثات خود با ابن طاووس را در کتاب خود ذکر می‌کند - و در این زمان احتمال حسی بودن نقل وجود دارد و در حق او اصالة الحس جاری می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر کسی این مبنا را قبول نداشته باشد، راهی برای تصحیح سند نخواهد داشت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Shirzad</name></author>	</entry>

	</feed>