فرهنگ مصادیق:یاری مظلوم
کتب مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مقالات مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | بی طرفی نسبت به امام حسین(ع) |
| 2 | دفاع از مظلوم در قرآن کریم |
| 3 | چهل حدیث ظلم |
| 4 | غیرت دینی در یاری مظلومان |
| 5 | یاری مظلوم در آیات و روایات |
مصادیق مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|---|
| ۱ | یاری امام معصوم |
| ۲ | یاری پیشوای عادل |
| ۳ | یاری رسول خدا (ص) |
| ۴ | یاری نکردن مظلوم |
| ۵ | قبول یاری دیگران در امور واجب |
| ۶ | یاری ظالمان |
| ۷ | نا امیدی از یاری خدا |
چندرسانهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
مرتبطهای بوستان
| ردیف | عنوان |
|---|
نرمافزارهای مرتبط
| ردیف | عنوان |
|---|
محتویات
امام علی علیه السلام و دفاع از مظلوم
مقدمه
سخن گفتن درباره علی علیه السلام، شخصیت،مقام و منزلت او، کار سادهای نیست. شخصیتی که سراسر حوادث زندگی او باتاریخ اسلام عجین شده و اسلام به وجودچنین شخصیت عالی مقام - که در بطن تعالیم آن پرورش یافته است.- به خود میبالد.فرازهای مهم وحساس تاریخ اسلام حاکی ازشهامت، شجاعت، ایثار، فداکاری و حق جویی انسانی است که جهان تاکنون نظیر آن را به خود ندیده و بعد از این هم نخواهد دید. به حق باید اعتراف کرد که علی علیه السلام نه تنها درمیان ما مسلمانها ارزشمند بوده و محبوبیت دارد، بلکه شخصیت نادر و استثنایی آن حضرت برای همه بشریت قابل تقدیر وستایش است و همه خود را مدیون جوانمردی، صفا، صمیمیت و انسان دوستی او میدانند. پس بیان ویژگی و شخصیت واقعی آن امام همام، ازتوان بشر عادی خارج است و فقط درکلام روح بخش وحی میتوان جلوههایی از اوصاف واقعی آن حضرت رادریافت؛ که میفرماید:
«ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات واقاموا الصلوه و آتوا الزکوه لهم اجرهم عندربهم و لاخوف علیهم و لاهم یحزنون.»[۱].
کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند و نماز را برپا داشتند و زکات راپرداختند، اجرشان نزد پروردگارشان است؛ ونه ترسی برآن هاست و نه غمگین میشوند.
آنچه که تاکنون درباره امام علی علیه السلام ازبیان و قلم گویندگان و نویسندگان تراوش کرده،ستایش و یا اشارههایی است به گوشهای ازابعاد وجودی آن بزرگ مرد تاریخ و بیان زوایایی از زندگی، افکار و اندیشه انسانی که جهان به وجود او افتخار میکند و در مقابل سخنان زیبا و نغز او که در قالب «نهج البلاغه »به ودیعه باقی مانده، سرتسلیم فرود میآورد.
اکنون که در سال امیرالمؤمنین علی علیه السلام قرار داریم، لازم است تا در قلمرو اندیشه ظلم ستیزی و عدالت پروری آن حضرت، نگاه هرچند گذرا داشته باشیم، رفتار ودیدگاههای ایشان را در جامعه آن روز موردکاوش و بررسی قرار دهیم تا راه پویان حضرتش با تاسی به آن بزرگوار در جامعه قدم بردارند و دیگر از ظلم و تعدی اثری نباشد.
حقیقت جویی و عدالت پروری
علی علیه السلام مرد حق و حقیقت بود ومی خواست عدالت را در جامعه پیاده کند وحقوق زیردستان را از ستمگران بگیرد، دراین مسیر برای او هیچ تفاوتی بین اشخاص وافراد وجود نداشت. زیرا از منظر علی علیه السلام،غلام سیاه حبشی با فرزند دلبندش یکسان بود و باید از مزایایی یکسان در اجتماع برخوردار میشدند. چون هدف امام ریشه کن نمودن فساد، تبعیض طبقاتی و تحقق عدالت در جامعه بود، برای همین، از ظلم و ستم تبری میجست و برای فرماندارانش اصول اخلاقی، راهکارهای حکومت داری و عدالت پروری را یادآور میشد. به این هم قناعت نمیکرد و بلکه رفتار آنان را با رعیت و مردم زیرنظر داشت؛ تا مبادا درحکومت او حقی پایمال گردد و مظلومی محروم شود.
امام علیه السلام در نامه به مالک اشتر نخعی،فرمانروای مصر، این مساله را یادآور میشود وبه او سفارش میکند: مقداری از وقت خود رادر اختیار نیازمندان، ضعیفان و محرومان قرار بده و درهای «دارالاماره » را باز بگذار، تامردم آزادانه و بدون موانع نزد تو بیایند ومشکلات خود را باتو در میان بگذارند تا خودشخصا به کارها و گرفتاریهای ایشان رسیدگی نمایی؛ چرا که من بارها از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که میفرمود:
«لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لَا يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَعْتَعٍ »[۲].
امتی که حق ضعیفان را از زورمندان باصراحت و بدون خوف و ترس نگیرد، هرگزپاک نمیشود و روی سعادت را نمیبیند.
اساس حکومت علی علیه السلام برپایه عدالت،مساوات و ارزشهای الهی و انسانی پی ریزی شده بود و روی همین جهت، هیچ چیزنتوانست امام علیه السلام را از بازگو نمودن حقیقت بازدارد. بدین لحاظ وقتی اطلاع حاصل میکند که فرزندش امام حسن علیه السلام یک مقداراز عسل بیت المال را قرض گرفته است،سخت ناراحت میشود و او را مورد سرزنش وملامت قرار میدهد[۳].
علی علیه السلام در پرورش عدالت و حمایت اززیردستان در اوجی قراردارد که بدون اغماض و گذشت، اعمال و کردار خود را نیز موردمحاسبه قرار میداد و ستمگران را مجازات میکرد و حقوق مظلومین را به آنان بازمی گرداند و با قاطعیت فریاد میزد:
«ٌ الذَّلِيلُ عِنْدِي عَزِيزٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ وَ الْقَوِيُّ عِنْدِي ضَعِيفٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ رَضِينَا عَنِ اللَّهِ قَضَاءَهُ وَ سَلَّمْنَا لِلَّهِ أَمْرَهُ .»[۴].
ناتوان ستمدیده در نظر من، عزیز است تاحقش را بگیرم و زورمند ستمگر نزد من،حقیر و ضعیف است تا حق دیگران را از اوبستانم. ما در برابر فرمان خدا راضی هستیم ودر مقابل امر او تسلیم میباشیم.
امام علیه السلام در این فراز از سخنانش که بعد ازجنگ نهروان ایراد گردیده،به بیان حالات روحی اش میپردازد و دفاع از مظلومین را به عنوان یکی از اهداف خود مطرح میکند وعملکرد خلفای پیشین را که به ستم وتبعیضهای ناروایی منجر گردیده و در زمان خلیفه سوم به اوج خود رسیده بود، موردنکوهش قرار داده و تاکید داشت: «من درمقابل رفتار دیگران که چه کردند، هیچ گونه مسؤولیتی ندارم و آنچه که من را به قبول خلافت واداشت، اجرای حق و عدالت و گرفتن حق ضعیفان از زورمندان بود.» به خاطر این رفتار عدالت خواهانه است که امام علیه السلام بعد ازپذیرفتن مقام خلافت، در صدد برمی آید تاحکام ظالم و ستمگر را از تصدی امورمسلمین معزول دارد و در این تصمیم خودقاطع و مصمم بود. لذا در مقابل ابن عباس وعدهای دیگر که با عزل معاویه از قدرت مخالف بودند و حضرت را به سازش توصیه می کردندو میگفتند: فعلا عزل معاویه به صلاح نیست،ایستاد و در جواب آنها فرمود:
«من برای یک روز هم نمیتوانم اشخاص فاسد و ناشایست را بر جماعت مسلمین حکمروا ببینم.»[۵].
گرچه برخی از کوته نظران، براین رفتارامام علیه السلام با گماشتگان عثمان خرده گرفتهاند ومی گویند: علی علیه السلام با سیاست آشنایی نداشت و الا معاویه را فورا عزل نمیکرد و یا درشورای شش نفره عمر سخن عبدالرحمن بن عوف راکه گفت: «باتو بیعت میکنیم به شرطی که به کتاب خدا، سنت پیغمبر و سیرت ابوبکر وعمر رفتار کنی.»، موقتا میپذیرفت.
اما از آنجایی که علی علیه السلام مرد حقیقت وانسان پاک باخته بود، هدفش از تصدی خلافت جز پیاده کردن احکام الهی و احقاق حقوق محرومین نبود، تمام این اشکالات رایاوه سرایی بیش ندانسته و میفرماید:
«لَوْ لَا التُّقَى لَكُنْتُ أَدْهَى الْعَرَب.»[۶].
اگر من تقوی و حقیقت را به فرض محال،کنار گذارم، در زندگی هم از تمام عرب زرنگ تر میشدم.
عدالت در تقسیم بیت المال
علی علیه السلام در زمان خلافتش میخواست جلوحیف و میل اموال عمومی و سیستم ظالمانهای که در تقسیم بیت المال به وجودآمده بود را بگیرد و جامعه اسلامی را به مساوات و سادگی عصر پیغمبرصلی الله علیه وآله برگرداند.این چیزی بود که اشراف زادگان قریش وثروت مندان حجاز و صاحبان زر و زور و تزویرهرگز با آن موافق نبودند. چون میدانستند که امام علیه السلام در تقسیم بیت المال همه را به یک چشم مینگرد وهایت سعی و تلاشش این است تا از حقوق مظلومین دفاع نماید و این شیوه را تا آخر به کار برد و تحت هیچ شرایط، عدالت را فدای مصلحت و منافع شخصی نمیکند و برخود لازم میبیند که با همگان برخورد یکسان داشته باشد و برای همین هم، بارها رفتار آن حضرت مورد اعتراض عدهای امتیاز طلب و سودجو قرار گرفت. ولی امام علیه السلام در مقابل تمام این توطئه وخرده گیریها ایستاد و از مسیر حق قدم فراترنگذاشت و با استدلال ومنطق جواب آنها رامی داد، در این زمینه به یک نمونه اکتفا میشود:
روزی حضرت علی علیه السلام خراج و موجودی بیت المال را بین مسلمین تقسیم میکرد.مرد سرشناسی از انصار جلو آمد و امام علیه السلام سه دینار به او داد و بعد از او، غلام سیاهی آمد.امام علیه السلام به او نیز سه دینار پرداخت کرد.
مرد انصاری در مقام اعتراض عرض کرد: ای امیرمؤمنان! این غلام من بود که دیروزآزادش کردم، تو او را با من یکسان قرارمی دهی؟!
امام علیه السلام در جواب آن مرد انصاری فرمود:من در کتاب خدا نظر کردم، و هیچ برتری ای برای فرزندان اسماعیل بر فرزندان اسحاق ندیدم.
«ُ إِنَّ آدَمَ لَمْ يَلِدْ عَبْداً وَ لَا أَمَةً وَ إِنَّ النَّاسَ كُلَّهُمْ أَحْرَار.»[۷]
همانا از آدم غلام و کنیزی متولد نشد، همه مردم آزادند.
بنابراین اگر در برههای از زمان و تحت شرایط خاص، طوق بندگی برگردن بعضی ازافراد انسان بیفتد، سرانجام باید آزاد شوند وبه اصل خود بازگردند.
متاسفانه این نحوه از رفتار امام علیه السلام در نظرمردمی که یک ربع قرن با روش «تبعیض »خوگرفته بودند، خوش نیامد، لذا با آن حضرت به مخالفت برخاستند و تا سرحد جنگ پیش رفتند.
علامه مجلسی در بحار، از کتاب «دعوات راوندی » و او هم از «علی بن جعد» نقل می کندو میگوید: مهمترین چیزی که سبب شد تاعرب از حمایت امیرمؤمنان علی علیه السلام دست بردارند، امورمالی بود؛ چرا که آن حضرت هرگز شریفی را بر غیر شریف و عرب را برعجم ترجیح نمیداد و برای سران و امرای قبایل حساب ویژه - آن چنان که سیره سلاطین بود.- بازنکرد و هیچ کسی را به وسیله مال به سوی خودش جذب نمیساخت، در حالی که معاویه کاملا به عکس ایشان عمل میکرد[۸].
مبارزه با ظالم
علی علیه السلام مشکل عمده و اساسی جامعه اسلامی را که به آن دچار شده بود، ظلم وتعدی اشراف زادگان اموی و غیره، برضعیفان و بیچارگان میدانست و بر همین مبنا دفاع ازمظلوم و مبارزه با ظالم برای ایشان، یک اصل اساسی و مسلح به شمار میرفت وکوچکترین سهل انگاری و تردید را در این راستا جائز نمیدانست و میفرمود:
«وَ ايْمُ اللَّهِ لَأُنْصِفَنَّ الْمَظْلُومَ وَ لَأَقُودَنَّ الظَّالِمَ بِخِزَامَتِهِ حَتَّى أُورِدَهُ مَنْهَلَ الْحَقِّ وَ إِنْ كَانَ كَارِها.»[۹]
به خدا سوگند! داد مظلوم را از ظالم میگیرم و افسار ظالم را میکشم تا وی را به آبشخور حق وارد سازم، هرچند کراهت داشته باشد.
علی علیه السلام ظلم ستیزی و مبارزه با مستکبران رایکی از وظایف حکومت اسلامی، علما،دانشمندان و روشنفکران جامعه قلمدادمی کند و به آنان یاد آور میشود که جلو تعدی و ستم را بگیرند و مددکار مظلومان باشند و ازحقوق آنان دفاع نمایند. این مطلب از گفتارآن حضرت در «نهج البلاغه » استفاده می شودو از جمله در خطبه «شقشقیه » میفرماید:
«وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى أَوْلِيَاءِ الْأَمْرِ أَنْ لَا يَقِرُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ .»[۱۰].
در این فراز از کلماتش با صراحت میفرماید: من طالب خلافت و حکومت برشما نبودم، آنچه که مرا وادار به پذیرش(خلافت و حکومت). کرد، پیمانی است که خداوند از علمای هر امتی گرفته که در برابرشکمپارگی ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند و به یاری گروه دوم قیام کنند و با گروه اول به مبارزه بپردازند.
علی علیه السلام انسانی حق پرست وعدالت پروربود و روحیه حقیقت جویی و دفاع از مظلوم آنچنان در ضمیر و وجدانش ریشه دوانده بودکه در آن لحظات آخر عمر مبارکش باز به یادحقوق مستضعفان و محرومان بود. در حالی که در بستر شهادت آرمیده، به فرزندانش وصیت میکند:
«كُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً .»[۱۱]
همواره دشمن ظالمان و یاور مظلومان باشید.
حق را باید گرفت
در ادوار تاریخ ملتها، همواره اغنیا،ستمگران و زورمداران باعث تضییع حقوق افراد ضعیف و بی بضاعت در جامعه بوده و آنان را به استعمار، استضعاف و بردگی می کشیدندو قدرت بهره گیری و دفاع از مزایای اجتماعی،فردی و زندگی سالم را از آنان سلب مینمودند. در حقیقت شرایط به گونهای بودکه افراد ناتوان خودشان را عاجز از مقابله ورویارویی با مستکبران میدیدند و این امر،خود موجب پرورش و ترویج ظلم و بی عدالتی گردیده و نظام طبقاتی و ظالمانهای را درجامعه به وجود میآورد.
علی علیه السلام برای از بین بردن این روند وممانعت ازگسترش ظلم و تبعیضات در جامعه اسلامی، تنها راه رهایی و نجات را مبارزه میدانست و میفرمود:
«لَا يَمْنَعُ الضَّيْمَ الذَّلِيلُ، وَ لَا يُدْرَكُ الْحَقُّ إِلَّا بِالْجِد.»[۱۲]
افراد ضعیف و ناتوان، هرگز نمیتوانندستم را از خود دور کنند؛ و حق جز با تلاش وکوشش به دست نمیآید.
از تعبیر امام علیه السلام به «ولایدرک الحق الابالجد» به خوبی استفاده میشود که حق درهرحال گرفتنی است و نه دادنی. پس هرفردی از افراد بشر اگر مورد ستم و تظلم واقع شود، وظیفه شرعی و اسلامی اش ایجاب میکند تا در مقابل ظالمین تنها نظاره گرصحنه نباشد و بلکه ازخود واکنش نشان بدهد و ساکت ننشیند. مستضعفان وستمدیدگان و محرومان جهان باید از این کلام زیبا و نغز امام علیه السلام نهایت استفاده رانموده و درس بگیرند و برای احقاق حقشان ازجامعه، جهانی متحد ویک دل شوند و به پاخیزند و قیام نمایند؛ به یقین بدانند که نصرت الهی شامل حال آنان خواهد شد.
دادخواهی
رسیدگی به مشکلات مردم از امور بسیارمهمی است که علی علیه السلام برآن تاکید داشت ونهایت سعی خود را به کار میبرد تا در قلمروحکومت او بر کسی ظلمی نرود. اگر اطلاع پیدامی نمود، فردی و یا افرادی مورد ستم واقع شدهاند، فورا اقدام میکرد و عاملین آن رامورد عتاب و سرزنش قرار میداد وحتی ازقدرت عزل میکرد. این نحوه از برخوردامام علیه السلام با افرادی که در پیرامونش گرد آمده بودند، حاکی از عشق و علاقه بیش ازحد درنهاد علی علیه السلام برای تحقق عدالت در جامعه و ازبین بردن ستم، تبعیض، حق کشی و اجحاف بود.
رفتار علی علیه السلام با توده مردم، شاکیان وستمدیدگان، الگوی عدل اسلامی است. زیراهیچگاه بی نوایی را از درخانه اش نراند و بلکه باوقار و متانت به درد دل تک تک افراد ومظلومان گوش فرا میداد و آنگاه برای دادخواهی و رسیدگی به مشکلات آنها شخصاوارد میدان میشد. هرگاه میشنید که ستمی توسط یکی از عمالش برمظلومی روا داشته شده، سخت برمی آشفت و از غصه این که درحکومت آن حضرت برمسلمانی یا اهل کتابی، جور و تعدی صورت گرفته است گریه، میکرد.
نقل کردهاند، روزی «سوده » دختر عماره همدانی به شکایت از مردی که علی علیه السلام او رامامور جمع آوری مالیاتش کرده بود، به خدمت امیرمؤمنان علیه السلام رسید.
حضرت با یک دنیا عطوفت و مهر از اوپرسید: کاری داری؟
سوده شکایت خود را مطرح ساخت.علی علیه السلام برستمی که برآن بانو رفته بود،بگریست و گفت:
بارخدایا! من آن را فرمان ندادهام تا به بندگانت ستم روا دارد و حقت را ترک گوید.
آنگاه کاغذی ازجیب خود درآورد و نامهای بدین مضمون نوشت: پیمانه و میزان راکامل کن و به مردم چیزی را کم نفروش و در زمین فساد برپا ننما؛ چون این نامه من به تو برسد،آنچه را که در اختیار داری، نگهدار تا کسی که آن را از تو تحویل خواهد گرفت، بیاید[۱۳].
پا نویس
- ↑ بقره، آیه 277.
- ↑ نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه 53.
- ↑ علی کیست؟، فضل الله کمپانی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، چ 3، 1343، ص 209.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 37.
- ↑ علی کیست؟، ص 212.
- ↑ بحارالانوار، ج 41، ص 150.
- ↑ الکافی، ج 8، ص 69، ح 26.
- ↑ بحارالانوار، ج 41، ص 133.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 136.
- ↑ همان، خطبه 3.
- ↑ همان، نامه 47.
- ↑ همان، خطبه 29.
- ↑ بحارالانوار، ج 41، ص 119.







