کتابخانه:قرآن در آیینه نهج البلاغه

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
قرآن در آیینه نهج البلاغه
مشخصات کتاب
Qoran dar nahjolbalaghe-mesbah.jpg
نویسنده محمدتقی مصباح
مترجم هادی حسن فیضی هندی
ناشر مجمع جهانی اهل بیت (ع )
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۵
زبان فارسی
شابک ۹۶۴-۵۲۹-۰۷۵-۹‬‬‬‬
دانلود PDF

محتویات

مقدمه

با این که ما معتقدیم قرآن کریم بزرگ‌ترین هدیه الهی برای انسان‌ها و گران بهاترین میراث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در میان مسلمین است ، امت اسلامی آن طور که شایسته است برای استفاده از این میراث عظیم از خود همت نشان نداده و نمی‌دهد . جامعه اسلامی پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله علی رغم تاکیدات فراوان حضرتش مبنی بر وجوب رجوع و عمل به قرآن ، به عنوان ثقل اکبر ، و فرا گرفتن علوم قرآن از اهل بیت علیه السلام به عنوان ثقل اصغر ، از تمسک به این حبل متین الهی محروم مانده است . در نتیجه جامعه اسلامی از جایگاه اصلی خویش که قرآن آنها را بدان مژده داده و می‌فرماید : ((انتم الاعلون ان کنتم مومنین)) [۱] ؟ بازمانده‌اند و امروزه به این واقعیت تلخ می‌باید اقرار نمود که جامعه اسلامی به دلیل فاصله گرفتن از واقعیت قرآن و علوم اهل بیت ، متحمل خسارت‌های جبران ناپذیری شده است .

اما علی رغم دوری مسلمین از حقیقت قرآن و غریب بودن این گوهر آسمانی و عطیه رحمانی ، پرداختن به ظاهر آن در میان مسلمین گهگاه از رواج و رونق خوبی برخوردار بوده است .

عموم مسلمانان قرآن را کتابی مقدس و آسمانی که در شب قدر بر قلب مبارک پیامبر نازل شده است ، می‌شناسند و بدان احترام می‌گذارند . امروزه چاپ قرآن کریم با کاغذهای عالی و جلدهای زرین ، و تلاوت و حفظ آن و تسلط بر علومی که به ظواهر قرآن می‌پردازد ، از قبیل تجوید و مانند آن جایگاه ویژه‌ای در فرهنگ مسلمین پیدا کرده است و هر از چند گاهی شاهد برگزاری مسابقات حفظ و قرائت قرآن کریم در سطح بین الملل کشورهای اسلامی هستیم و این خود جای بسی خوشبختی است .

البته ناگفته نماند که رونق گرفتن قرآن کریم در سایر کشورهای اسلامی نیز تا حدود زیادی مرهون حضرت امام خمینی (ره) و پیروزی انقلاب اسلامی ایران بوده است ، زیرا بعد از پیام حضرت امام خمینی (ره) مبنی بر اداره حرمین شریفین به دست شورایی متشکل از کشورهای اسلامی بود که عربستان به تعمیر و توسعه حرمین شریفین ، پرداخت تا بدین وسیله خود را پیشگام تبلیغ اسلام و قرآن وانمود کند واز توجه ملت‌ها و کشورهای مسلمان به ایران اسلامی جلوگیری کند .

در هر حال ، پرداختن به ظاهر قرآن و دور ماندن از حقیقت آن ، از بزرگ‌ترین مشکلاتی بوده است که پیوسته جوامع اسلامی از ناحیه آن ضربه‌های جبران ناپذیری خورده‌اند . روشن است که تا مسلمانان از ظاهر قرآن به باطن آن در نگذرند واز گفتار به عمل روی نیاورند ، هدایت قرآن درباره آنها تحقق نیافته است .

این مجموعه در صدد بررسی عوامل دور افتادن مسلمانان از حقیقت قرآن و عترت ، پس از وفات پیامبر اکرم صلی - الله علیه و آله نیست . آنچه در این نوشتار آمده ، جلوه‌هایی از حقیقت قرآن از دیدگاه نهج البلاغه و از زبان خود قرآن کریم است و خواننده ، قرآن را از منظر امیر مومنان علیه السلام می‌شناسد وبا عظمت آن آشنا می‌شود . همچنین به طرح پاره‌ای از شبهاتی که از جانب برخی معاندان مطرح می‌شود و پاسخ آنها ، پرداخته شده است . در خاتمه نیز از زبان قرآن ناطق ، علی علیه السلام ، علل و انگیزه‌های شیطانی طرح این گونه شبهه‌ها بیان می‌گردد .

لازم به ذکر است مه مطالب این کتاب در واقع مجموعه چند سخنرانی است که حضرت آیت الله مصباح یزدی در رمضان سال‌های ۱۳۷۷ و ۱۳۷۸ هجری شمسی در قم ایراد داشته‌اند . از آن جا که سعی بر آن بوده که تا حد امکان ، مطالبی که استاد بیان کرده‌اند کم و زیاد و جا به جا نشود و فقط تلاش شده زبان گفتاری تا حدودی به زبان نوشتاری نزدیک گردد ، لذا طبیعی است که دقت‌های معمول نگارشی و ویرایشی به طور کامل و صددرصد در این کتاب به چشم نمی‌خورد .

در پایان از محقق ارجمند جناب حجت الاسلام محمدی که کار تدوین این مجموعه را به انجام رسانده‌اند و نیز جناب حجت الاسلام نادری که امر ویرایش آن را بر عهده داشته‌اند سپاسگزاری نموده و مزید توفیقات ایشان را از درگاه ایزد منان خواستاریم .

انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)

فصل اول : جایگاه قرآن در جامعه دینی

قرآن ، تنها کتاب آسمانی در اختیار انسان

اگر بخواهیم به همه آنچه درباره قرآن در نهج البلاغه آمده است بپردازیم بحث بسیار طولانی می‌شود . امام علی (ع) در بیش از بیست خطبه نهج البلاغه به معرفی قرآن و جایگاه آن پرداخته است و گاه بیش از نصف خطبه به تبیین جایگاه قرآن و نقش آن در زندگی مسلمانان و وظیفه آنان در قبال این کتاب آسمانی اختصاص پیدا کرده است . ما در این جا تنها به توضیح پاره‌ای از توصیف پاره‌ای از توصیف‌های نهج البلاغه درباره قرآن کریم بسنده می‌کنیم . امام علیه السلام در خطبه ۱۳۳ می‌فرماید :

و کتاب الله بین اظهر کم ناطق لا یعیی لسانه

قرآن در دسترس و جلوی روی شماست . بر خلاف کتب آسمانی ادیان دیگر از قبیل کتاب حضرت موسی و حضرت عیسی علیه السلام ، قرآن در اختیار شماست . گفتنی است که امم گذشته و به خصوص در بین یهود بنی اسرائیل کتاب مقدس در اختیار عموم مردم نبوده است ؛ بلکه تنها نسخه‌های محدودی از تورات در نزد علمای یهود موجود بوده و برای عموم امکان مراجعه به تورات وجود نداشته است .

درباره کتاب آسمانی حضرت عیسی علیه السلام وضع از این هم نگران کننده تر بوده و هست ؛ زیرا آنچه امروز به نام انجیل در میان مسیحیان شناخته می‌شود کتابی نیست که بر حضرت عیسی مسیح علیه السلام نازل شده ؛ بلکه مطالبی است که به دست افرادی گردآوری و به نام اناجیل اربعه معروف شده است . بنابراین امم پیشین از دسترسی به کتب آسمانی محروم ماندند . اما وضعیت در مورد قرآن متفاوت است . کیفیت نزول قرآن و قرائت و تعلیم آن از جانب پیامبر صلی الله علیه و آله به گونه‌ای بود که مردم می‌توانستند آن را فرا بگیرند و آیاتش را حفظ کنند و قرآن به طور کامل در دسترسشان باشد . از دیگر ویژگی‌های مهم این کتاب آسمانی آن است که خداوند متعال بر امت اسلام منت نهاده و خود ، حفظ قرآن کریم را از هر گونه تهدیدی به عهده گرفته است . به علاوه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به قدری به فراگیری مسلمانان و حفظ آیات الهی اهتمام داشتند که در همان زمان رسول الله ، عده زیادی از مسلمانان حافظ قرآن بودند و نسخه‌هایی از آیاتی که جدیدا نازل می‌شد در اختیار داشتند و به تدریج آنها را حفظ می‌کردند و به هر حال از طریق تکثیر این نسخه‌ها یا نقل سینه به سینه از حافظی به حافظ دیگر ، قرآن در اختیار همگان قرار می‌گرفت .

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید : کتاب الله بین اظهرکم ؛ کتاب خدا در میان شماست ، در دسترس شماست . ناطق لا یعیی لسانه . بجاست روی این جمله تاکید و تکیه شود . حضرت می‌فرماید : این کتاب گویاست و زبانش به کندی نمی‌گراید ، از سخن گفتن خسته نمی‌شود و هرگز لکنت پیدا نمی‌کند ، بنایی است که پایه‌هایش فرو نمی‌ریزد و پیروزمندی است که یارانش شکست نمی‌خورند .

سخن گفتن قرآن

امام علی علیه السلام از سویی در مورد اوصاف قرآن در نهج البلاغه می‌فرمایند : این کتاب کتاب ناطق است ؛ خودش سخن می‌گوید ؛ از سخن گفتن خسته نمی‌شود . سخن و مطلب خویش را به روشنی بیان می‌کند و از دیگر سوی ، می‌فرمایند این قرآن ، ناطق نیست ؛ باید آن را به سخن درآورد و من هستم که این قرآن را برای شما تبیین می‌کنم . و گاه در بعضی از تعابیر آمده است که قرآن صامت ناطق ؛ قرآن ساکت است و در عین حال ناطق - نهج البلاغه ، خطبه ۱۴۷ . لازم به ذکر است که تمامی آدرس‌های داده شده از نهج البلاغه در ین کتاب بر اساس نهج البلاغه فیض الاسلام می‌باشد . ؟ و گویا . به راستی معنای این سخن چیست ؟

به نظر می‌رسد این تعبیر بیانگر دو نگاه متفاوت به این کتاب آسمانی است که در یک نگرش قرآن کتابی مقدس ، ولی خاموش در گوشه‌ای نشسته است و با کسی سخن نمی‌گوید و کسی با او ارتباطی ندارد و از نگاهی دیگر کتابی است گویا که همه انسان‌ها را مخاطب خویش قرار داده است و آنها را به پیروی از خود فرامی خواند و به پیروان خود نوید بهروزی و سعادت می‌دهد .

بدیهی است قرآنی که تنها وصف آن تقدس باشد و بس ، کلمات و جملات و آیاتی است منقوش بر صفحاتی از کاغذ که مسلمان‌ها به آن احترام می‌گذارند ، آن را می‌بوسند و آن را در بهترین جای خانه خویش نگه می‌دارند و گاه در مجالسی بدون توجه به حقیقت و معانیش آن را تلاوت می‌کنند . اگر با این دید به قرآن بنگریم ، قرآن کتاب صامتی است که با صوت محسوس سخن نمی‌گوید و کسی که چنین نگرشی به قرآن دارد هرگز سخنی از قرآن نخواهد شنید و قرآن کریم مشکلی از او حل نخواهد کرد .

بنابراین ما موظفیم به نگرش دوم روی بیاوریم ؛ یعنی قرآن را کتاب زندگی بدانیم و با ایجاد روحیه تسلیم در برابر خدای متعال ، خود را برای شنیدن سخنان قرآن کریم که تمامی آنها دستورات زندگی است آماده کنیم . در این صورت است که قرآن ناطق و گویاست ؛ با انسان‌ها سخن می‌گوید و آنها را در تمام زمینه‌ها راهنمایی می‌کند .

علاوه بر این تفسیری که برای صامت بودن و ناطق بودن قرآن بیان کردیم ، معنایی عمیق تر از این نیز برای این مطلب وجود دارد که آن معنا مورد نظر حضرت علی علیه السلام است و بر اساس آن معنای خاص است که می‌فرمایند قرآن صامت است و باید آن را به سخن درآورد و این من هستم که قرآن را برای شما تبیین می‌کنم . اینک به توضیح صامت بودن و ناطق بودن قرآن به معنای دوم - و در واقع به تبیین معنای حقیقی آن - می‌پردازیم : هر چند قرآن کریم کلام خدای متعال است و حقیقت این کلام الهی و صدور و نزولش برای ما شناختنی نیست ، انما از آن جا که هدف از نزول آن هدایت انسان هاست ، این کلام الهی آن قدر تنزل پیدا کرده است که به صورت کلمات و جملات و آیات قابل خواندن و شنیدن برای بشر درآمده ، ولی در عین حال چنین نیست که مضامین همه آیات آن برای انسان‌های عادی قابل فهم و دسترسی باشد و خود مردم بدون تفسیر و تبیین پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام و راسخین در علم بتوانند به مقاصد آیات نایل شوند .

به عنوان مثال ، تفصیل و تبیین جزئیات احکام در قرآن نیامده است ، همچنین آیاتی از قرآن کریم مجمل است و نیاز به تبیین و توضیح دارد . بنابراین قرآن از بسیاری از جهات ((صامت))است یعنی برای انسانهای عادی ، بدون تفسیر و تبیین کسی که با غیب ارتباط دارد و به علوم الهی آگاه است قابل استفاده نیست .

پیامبر و تبیین قرآن

یکی از وظایف پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به امت ، تبیین آیات الهی است . قرآن کریم خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرماید :

و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم [۲]

ما قرآن را بر تو نازل کردیم و وظیفه توست که قرآن را مردم بخوانی و معارف آن را برای ایشان تبیین نمایی ؛ زیرا چنان که اشاره شد ، قرآن کلام الهی است و با این که بسیار تنزل یافته تابه صورت کلمات و آیات درآمده است در اختیار مسلمانان قرار گرفته ، در عین حال معارف آن ، چنان عمیق است که برای انسان‌های عادی چندان قابل فهم نیست ، لذا قرآن از این جهت نزد انسان‌های عادی صامت است و نیاز به تفسیر و تبیین پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصوم دارد . بر همین اساس خداوند متعال خطاب به پیامبر می‌فرمایند : ((ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا آن را برای مردم تبیین کنی)) .

بنابراین آیات قرآن تفسیری خاص خود دارند که این تفسیر و تبیین و علوم آن نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام است آنها نیز معارف قرآن را در اختیار مسلمان‌ها گذاشتند و پیام قرآن را به گوش مردم رسانیدند . پس قرآن به این اعتبار ناطق است و پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام معارف قرآن را بیان فرمودند . لکن باید توجه داشت که قرآن سخن خویش را اعم از خوشایند مخاطب بیان می‌کند ، خواه موافق خواهش دل او ، یا مخالف هوای نفس انسان باشد . ونیز شیاطین انس حق ندارند خواسته‌های خود را بر قرآن تحمیل کنند و به اسم برداشت خود از قرآن ، کلام خداوندی را به رای خود تفسیر کنند ، که در این باره در آینده به تفصیل سخن خواهیم گفت .

بنابر هر دو معنا که از ((صامت بودن و ناطق بودن)) قرآن بیان شد حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند : ناطق لا یعیی لسانه ؛ قرآن گوینده‌ای است که -۱-نهج البلاغه ، خطبه ۱۴۳ . ؟ از سخن گفتن خسته نمی‌شود و پیام‌هایش را به گوش مردم می‌رساند و حجت را بر مسلمانان تمام می‌کند .

بنابراین در این فراز از سخن ، علی علیه السلام قرآن را چنین معرفی می‌کند که ، قرآن این کلام الهی در بین شماست و پیوسته با لسانی گویا و رسا انسان‌ها را به فلاح و رستگاری فرا می‌خواند و پیروانش را به سعادت و خوشبختی نوید می‌دهد و از انجام رسالت خویش هرگز خسته نمی‌شود .

در خطبه ۱۵۷ در وصف قرآن کریم چنین می‌فرماید :

ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق و لکن اخبرکم عنه ، الا ان فیه علم ما یاتی ، و الحدیث عن الماضی ، و دواء دائکم ، و نظم ما بینکم

هان ، این قرآن است . پس از او بخواهید تا برای شما سخن بگوید در حالی که هرگز قرآن (بدون تبیین و تفسیر پیامبر و امام معصوم علیه السلام) سخن نخواهد گفت . شما باید از زبان پیامبر و امام معصوم علیهماالسلام با معارف قرآن آشنا شوید و علوم قرآن را از آنها دریافت کنید . قرآن دریای معارف و علوم الهی است که غواصی در این دریای عمیق و بی انتها و صید گوهرهای انسان ساز آن تنها از عهده کسانی برمی آید که با غیب عالم هستی در ارتباطند و خدای متعال نیز از مردم خواسته تا با توسل به ذیل عنایت پیامبر و ائمه هدی علیهم السلام و استفاده از علوم اهل بیت و کمک و راهنمایی آن بزرگواران به معارف بلند قرآن راه یابند ؛ زیرا علوم قرآن در نزد اهل بیت است . در نتیجه سخن آنها سخن قرآن است . و چون چنین است پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام قرآن ناطقند .

بر مبنای مذکور حضرت علی علیه السلام می‌فرماید : ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق ؛ این قرآن و این شما ، ببینید که بدون تبیین امام معصوم علیه السلام است که می‌باید قرآن را برای شما تفسیر و تبیین کند و شما را از معارف و علوم قرآن آگاه نماید .

حضرت با بیان این مقدمه قرآن را از زاویه دیگری مورد توجه قرار می‌دهند و مردم را به رجوع به قرآن و تدبر در آن فرا می‌خوانند . حضرتش می‌فرمایند ، حال که امام معصوم علیه السلام می‌باید علوم و معارف قرآن را برای مسلمانان بیان کند و خود قرآن سخن نمی‌گوید و مردم خود نیز قادر نیستند مستقیما پیام‌های الهی را دریافت کنند . اکنون : اخبرکم عنه ؛ من شما را از قرآن آگاه می‌کنم واز علوم و معارف قرآن به شما خبر می‌دهم . بدانید تمام آنچه مورد نیاز شماست در قرآن کریم است :

الا ان فیه علم ما یاتی و الحدیث عن الماضی و دواء دائکم و نظم بینکم

علم گذشته و آینده در قرآن است و درمان درد شما و راه نظم و سامان امورتان در قرآن است . این شما هستید که باید با استفاده از قرآن کریم و علوم اهل بیت علیه السلام به امور خود سامان بخشید .

تذکر دو نکته

۱- قرآن مهم‌ترین سند تاریخی برای مسلمانان و پیروان این کتاب آسمانی است . آن جا که قرآن از تاریخی سخن می‌گوید و تفکرات و معتقدات اقوام و ملل پیشین و روش زندگی و سرگذشت آنها را بیان می‌کند ، معتبرترین سند تاریخی است و در مقایسه با کتب و مطالب تاریخی ، که سند قرآنی ندارد ، گر چه به صورت تواتر نقل شده باشد ، ارزش و اعتبار آنها در حد قرآن نیست . پس اخبار گذشتگان و داستان انبیا و اقوام پیشین را از قرآن باید شنید و از آنها پند گرفت .

این ما هستیم که باید با مراجعه به قرآن و مطالعه داستان زندگی اقوام و ملل پیشین از آنها درس عبرت گرفته ، زندگی خود را بر اساس حق و روش صحیح سامان بخشیم .

۲- قرآن کریم علاوه بر آن که تاریخ گذشتگان را برای ما نقل می‌کند و با بیان حوادثی که برای آنان رخ داده است ما را در فضای زندگی آنها قرار می‌دهد و از ما می‌خواهد که درس عبرت بگیریم ، از آینده نیز خبر می‌دهد . بدیهی است سخن علمی و یقینی راجع به آینده گفتن کار کسی جز خداوند متعال و کسانی که به اذن او از آینده خبر دارند نیست . این خداست که آینده و گذشته و حال برایش معنا ندارد و می‌تواند راجع به آینده سخن بگوید و از آن خبر دهد ، اوست که می‌تواند راه را برای بندگانش روشن کند که چگونه رفتار کنند تا به سعادت برسند . این قرآن کریم است که از گذشته و آینده خبر می‌دهد و انسان را نسبت به آن آگاه می‌کند . لذا حضرت می‌فرماید :

الا این فیه علم ما یاتی و الحدیث عن الماضی

آگاه باشید که علم آنچه می‌آید و آنچه گذشته است در قرآن کریم است .

نقش قرآن در زندگی

حضرت علی علیه السلام کلید حل همه مشکلات را قرآن معرفی می‌کند و در وصف آن می‌فرماید : و دواء دائکم ما بینکم ؛ دوای درد و راه حل مشکلات شما و راه سامان بخشیدن به امورتان در قرآن است . قرآن داروی شفابخشی است که همه دردها را درمان می‌کند و با وجود قرآن دردها و ناراحتی‌ها التیام می‌یابد . باید این نسخه شفابخش را خواند و آن را به دقت مطالعه کرد و با راه درمان دردها و مشکلات فردی و اجتماعی آشنا شد .

بدیهی است قبل از احساس و شناختن درد و مشکل ، سخن گفتن از درمان ، خارج از مسیر طبیعی است ؛ زیرا ابتدا باید دردهای فردی و اجتماعی را شناخت و با مطالعه و دقت در آیات کریمه قرآن با آنها آشنا شد ، آن گاه با به کار بستن این نسخه شفا بخش به درمان آنها پرداخت . امروز در جامعه ما مشکلات فراوانی اعم از فردی و اجتماعی وجود دارد که همه خواهان رفع این مشکلاتند و با این که پیشرفت‌های چشم گیری در زمینه‌های مختلفی وجود داشته است ، مشکلات زیادی باقی مانده است که مسئولین پیوسته در تلاشند تا به صورتی آنها را حل کنند .

حضرت در این خطبه می‌فرمایند : و دواء دائکم و نظم ما بینکم ؛ قرآن نسخه درمان دردها و مشکلات شماست ، و در خطبه ۱۸۹ با این تعبیر که و دواء لیس و بعده داء می‌فرمایند : قرآن دارویی است که بعد از آن دردی باقی نمی‌ماند .

مطلبی که قبل از هر چیز باید بدان توجه داشت ایمان به فرمایش حضرت علی علیه السلام است ؛ یعنی باید با تمام وجود باور داشته باشیم که درمان حقیقی دردها و مشکلات ما ، اعم از فردی و اجتماعی ، در قرآن است . همه ما به این مطلب اقرار می‌داریم ؛ لکن مراتب ایمان و یقین افراد متفاوت است . هر چند هستند کسانی که با تمام وجود باور داشته باشند که اگر به قرآن روی بیاورند و معارف و راهنمایی‌های آن را به کار بندند ، قرآن بهترین نسخه شفابخش دردهاست ، لکن چنین افرادی بسیار اندکند و شاید یکی از بزرگ‌ترین مشکلات جامعه ما ضعف ایمان در این جهت باشد و این امر موجب شده است بسیاری از مشکلات همچنان باقی بماند . گاه کسانی در اثر ناآگاهی و یا کج اندیشی ممکن است این فکر انحرافی را مطرح کنند که با وجود این که قرآن در اختیار ماست و مدعی پیروی از آن هستیم پس چرا مشکلات اقتصادی مانند تورم و گرانی و هزاران مشکل فردی ، اجتماعی ، اخلاقی و فرهنگی رنج می‌برند ؟ برای پاسخ به این پرسش ، در این جا توضیحاتی را بیان می‌داریم .

قرآن ؛ راهنمای خطوط کلی

بسیار ساده انگارانه به نظر می‌آید که کسی انتظار داشته باشد قرآن مانند کتاب حل المسائل ، دردها و مشکلات فردی و اجتماعی را یکی یکی بیان کند و سپس راه حل آنها را به ترتیب توضیح دهد . قرآن با سر نوشت ابدی انسان سر و کار دارد و هدف قرآن فلاح و رستگاری انسان در دنیا و آخرت است . در این عرصه ، قرآن کریم راه‌های کلی و خطوط اصلی را به ما نشان می‌دهد که با به کار بستن آنها می‌توانیم زندگی سعادتمندانه‌ای داشته باشیم ، این خطوط کلی چراغ‌هایی هستند که جهت سیر و حرکت را نشان می‌دهند لکن باید توجه داشته باشیم که برای رسیدن به سعادت و رستگاری در دنیا و آخرت و رفع مشکلات و تحقق جامعه‌ای مترقی و در عین حال دینی و اسلامی ، خداوند متعال دو وسیله در اختیار انسان قرار داده است : یکی دین و دیگری عقل .

قرآن خطوط اصلی ترقی و تکامل انسانی را روشن می‌کند و جامعه اسلامی موظف است با نیروی تفکر و اندیشه و استفاده از تجارب علمی دیگران ( حتی غیر مسلمانان ) را منع نمی‌کند ؛ بلکه علم را ودیعه الهی می‌داند و مسلمانان را به آموختن آن تشویق می‌کند . پیامبر صلی الله علیه و آله جهت ترغیب و تشویق مسلمانان به یادگیری علوم می‌فرمایند :

اطلبوا العلم و لو بالصین [۳]

دانش بیاموزید و از تجارب علمی دیگران بهره مند شوید هر چند برای تحقق این منظور پیمودن مسیری بس طولانی لازم باشد . البته امروزه روابط بین المللی ، بسیار پیچیده است و کشورهای استکباری و قدرت‌های اهریمنی با انواع حیله‌ها و ابزارهای گوناگون تکنولوژی ، اقتصادی ، و به طور کلی با استفاده از محصولات تجارب علمی بشر در صددند تا روابط سلطه جویانه خود را تحکیم بخشند ، لکن ما باید با ذکاوت بسیار ، بدون این که از اهداف اسلامی و قرآنی خود کم‌ترین عقب نشینی کنیم از نتایج علوم بشری در زمینه‌های مختلف در راه بهبود وضع اقتصادی و رفع مشکلات معیشتی مردم بهره جوییم .

بنابراین قرآن در پی پاسخ گویی به تمام مشکلات ریز و درشت زندگی بشر نبوده و نیست ، بلکه بیانگر خطوط اصلی و کلی سعادت و تکامل انسان است و آن را به مسلمانان نشان داده و مردم را بدان فرا می‌خواند . در این قسمت ، در ادامه فرمایش حضرت علی علیه السلام که درباره شفابخشی قرآن است به یکی از آن خطوط کلی مستفاد از قرآن اشاره می‌کنیم و آن را به عنوان نمونه توضیح می‌دهیم .

نمونه‌ای از خطوط کلی قرآن

قرآن کریم می‌فرماید :

و لو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض و لکن کذبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون . [۴]

این آیه یکی از محکماتی است که هیچ گونه تشابهی درآن وجود ندارد و چنان معنای صریح و روشنی دارد که جای هیچ گونه شک و شبهه‌ای درآن نیست ، به نحوی که در این قالب زبانی ، معنایی جز همان چیزی که هر اهل زبان و آشنای به زبان عربی می‌فهمد قابل برداشت نیست ؛ بگذریم از کج اندیشان و قایلین به قرائت‌های مختلف و برداشت‌های نو ، که ممکن است بگویند ما از کلمه لیل ، نهار را می‌فهمیم و از حجاب داشتن ، عریان بودن را برداشت می‌کنیم!البته خاطرنشان می‌کنم که در

آینده درباره((قرائت‌های مختلف از دین)) به تفصیل سخن خواهیم گفت .

این آیه ، یکی از خطوط کلی اعتقادی و در عین حال راه درمان مشکلات اقتصادی و راه رفع مضیقه‌های معیشتی را بیان می‌کند . ترجمه آیه شریفه این است : ((اگر اهل آبادی‌های روی زمین ایمان می‌آورند و تقوا پیشه می‌کردند هر آیینه ما برکات آسمان و زمین را به روی آنها می‌گشودیم ؛ ولی آنها تقوا پیشه نکردند ، بلکه کفر ورزیدند و نسبت به نعمت‌های خداوند ناسپاسی کردند و در نتیجه دچار مشکلات و انواع بلاها شدند . )) بنابراین قرآن کریم با صراحت تمام ، توسعه اقتصادی و پیدا شدن گشایش در زندگی مومنین و رفع تنگناهای اقتصادی و نزول نعمت و به طور کلی نزول برکات آسمان و زمین را در گرو ایمان و تقوا می‌دادند و در مقابل ، ناسپاسی و کفران نعمت‌های الهی را موجب زوال نعمت‌ها و نزول بلاها و انواع مشکلات معرفی می‌کند و قدردانی و شکر نغمت را موجب ازدیاد آن و کفران نعمت را موجب عذاب می‌داند . قرآن می‌فرماید :

لئن شکرتم لازید نکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید[۵]

هر آینه اگر شکر نعمت‌ها را به جای آورید شما را افزون خواهم کرد ، و اگر ناسپاسی نمایید تحقیقا عذاب من سخت خواهد بود . در این جا به یکی از نعمت‌های بزرگ الهی که در اثر پیروی از قرآن کریم شامل ملت بزرگوار ایران شده است اشاره می‌کنیم و توفیق قدردانی آن را برای مردم از خدای بزرگ می‌طلبیم و به ذات اقدسش پناه می‌بریم از این که در اثر ناسپاسی ، این نعمت بزرگ از ما گرفته شود .

تجلی موهبت الهی در تحقق حکومت اسلامی

همه تصدیق می‌کنیم بعد از شهادت امام علی علیه السلام یکی از بزرگ‌ترین آرزوهای ما مسلمانان داشتن حکومت عدلی متکی بر وحی و احکام الهی بوده است . سال‌ها اجداد و نیاکان ما در آرزوی برقراری چنین حکومتی بوده‌اند و در حالی که در زیر سلطه پادشاهان و حاکمان جور ، در جوی خفقان آور زندگی می‌کردند و چندان نقشی در اداره امور اجتماعی خویش نداشتند ، تحقق حکومت اسلامی برای آنان امری آرمانی و دست نیافتنی و محال می‌نمود .

بعد از گذشت هزار و سیصد و اندی سال در این برهه از تاریخ در اثر روی آوردن مردم مسلمان ایران به قرآن کریم و رهبری ولی فقیه و نایب امام معصوم علیه السلام خدای متعال یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌هایش ؛ یعنی حکومت اسلامی را به مردم ایران عنایت کرد . بدیهی است که درصدد توجیه نواقص و کمبودها و توجیه عملکردها نیستیم ، بلکه آنچه در این جإ ؛ گ مورد تاکید است این است که اصل تحقق این نظام مقدس به منظور پیاده شدن احکام الهی از موهبت‌های الهی است .

آنچه اینک بعد از گذشت بیست سال از انقلاب به آن توجه داده می‌شود و نگرانی دلسوزان انقلاب و پاسداران ارزش‌های دینی و اخلاقی را دو چندان کرده است این است که جامعه ، ایمان و تقوای خود را از دست بدهد و به تدریج ارزش‌های انقلابی و دینی اش کم رنگ شود و در نتیجه دشمنان اسلام و ایران در تهاجم و شبیخون فرهنگی در اجرای نقشه‌های خود موفق شوند و با جدا کردن مردم و به خصوص طبقه جوان از ارزش‌های دینی و انقلابی دوباره بر مردم مسلمان ایران تسلط یابند .

در این جا ممکن است این سوال مطرح شود که پس چه باید کرد تا از یک طرف ارزش‌های اعتقادی و دینی جامعه حفظ شود و در نتیجه ، دشمن در اجرای نقشه‌هایش ناکام گردد واز طرف دیگر بر همه مشکلات فایق آییم .

حل مشکلات اجتماعی در سایه پیروی از قرآن

گفتار حضرت علی علیه السلام در این زمینه ، بیان دیگری از سخن بی نهایت ارزشمند پیامبر بزرگوار اسلام است که فرمودند :

اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن [۶]

هر گاه اضطراب و نگرانی‌ها و مشکلات و نابسامانی‌ها و فتنه‌ها مانند پاره‌های شب ظلمانی بر جامعه شما سایه افکند و در حل مشکلات راه به جایی نبردید بر شما باد که به قرآن رجوع کنید و راهنمایی‌های نجات بخش آن را ملاک عمل قرار دهید .

دستورات امید بخش قرآن روح امید و پیروزی بر مشکلات و رستگاری و بهروزی را در دل‌ها زنده می‌کند و انسان‌ها را از یاس و نومیدی نجات می‌دهد .

بدیهی است هر پیروزی در گرو خواست و تلاش انسان هاست . بنابراین اگر بخواهیم هم چنان استقلال ، آزادی و حکومت اسلامی خود را حفظ کنیم و در پناه خداوند متعال از هرگونه توطئه‌ای در امان باشیم ، راهی جز بازگشت به سوی خدا و احکام نجات بخش قرآن و توبه به خاطر ناسپاسی‌ها و بی حرمتی‌هایی که از سوی بعضی غربزده‌ها نسبت به ارزش‌های دینی روا داشته شده است ، وجود ندارد .

بسیار ساده انگاری است اگر فکر کنیم قدرت‌های استکباری در کوچک‌ترین مساله‌ای که به نفع ملت مسلمان ایران تمام می‌شود و در راستای منافع استعماری آنهانباشد با مسئولین نظام جمهوری اسلامی ایران همراهی کنند . و نیز بسیار ناسپاسی است که دست از قرآن کریم ، این معجزه جاودان پیامبر و تضمین کننده سعادت و رستگاری ، برداریم و برای حل مشکلات ، دست نیاز به سوی دشمنان دراز کنیم و ولایت فقیه را که ادامه ولایت انبیا وامامان معصوم است رها نموده ، ولایت و تسلط شیاطین و دشمنان خدا را پذیرا شویم . باید به خدا پناه برد از این که روزی ملت مسلمان ایران ، به خاطر ناسپاسی از نعمت بزرگ استقلال و عزت و امنیت ، مورد غضب قرار گیرد و وسیله سقوط و ذلت خویش را مجددا با دست خویش فراهم کند .

به هر حال وظیفه آحاد ملت و به خصوص دست اندرکاران امور فرهنگی کشور است که از حریم اعتقادات و ارزش‌های اخلاقی و دینی جامعه پاسداری نمایند .

تصور برخی از کسانی که بینش کافی در معارف دینی ندارند و تحت تاثیر بینش‌های فردگرایانه و گرایش‌های سکولاریستی هستند در مورد فراز مورد بحث کلام حضرت علی علیه السلام که می‌فرمایند راه حل همه دردها و مشکلات شما در قرآن است ، این است که ، مقصود از دردها و مشکلات ، دردها مشکلات معنوی و اخلاقی فردی مردم است . اما به نظر ما این تفسیر صحیح نیست ؛ زیرا آنچه مورد بحث است اعم از مسائل و مشکلات فردی و اجتماعی است . ناگفته نماند پرداختن به بحث جدایی دین از سیاست و بی پایه بودن بینش سکولاریستی به صورت گسترده ، مجال دیگری می‌طلبد ، با وجود این با بیان و توضیح سخن حضرت ، در ادامه این بحث ، بی بنیان بودن نظریه جدایی دین از سیاست و بطلان گرایش سکولاریستی نیز روشن خواهد شد .

نظم بخشی به امور اجتماعی طبق رهنمودهای قرآن

حضرت علی علیه السلام می‌فرمایند :

الا ان فیه علم ما یاتی و التحدیث عن الماضی و دواء دائکم و نظم ما بینکم .[۷]

حضرت ، بعد از بیان این مطلب که علم گذشته و آینده در قرآن است و قرآن داروی همه دردهاست ، این نکته را متذکر می‌شوند که : و نظم ما بینکم ؛ نظم و راه سامان بخشیدن به روابط بین مسلمانان در قرآن است . این کتاب آسمانی چگونگی روابط اجتماعی شما را نیز معین می‌کند . برای توضیح این جمله کوتاه و در عین حال تضمین کننده حیات اجتماعی مسلمانان ، از ذکر مقدمه‌ای کوتاه ، ناگزیر هستیم .

بزرگ‌ترین هدف هر نظام سیاسی و اجتماعی ، تامین نظم و امنیت اجتماعی است . هیچ مکتب سیاسی را در جهان نمی‌توان یافت که چنین هدفی را انکار کند ؛ بلکه تأمین امنیت و برقراری نظم سر لوحه وظایف هر حکومتی است . و نیز گفته می‌شود برقراری نظم سیاسی و اجتماعی از اهداف علم سیاست است ، چنان که همه نظام‌های سیاسی حاکم بر جوامع بشری ، حداقل در شعار و تبلیغات خود آن را به عنوان بزرگ‌ترین اهداف نظام حکومتی خود بیان می‌کنند .

نقش هدف در زندگی اجتماعی

در این جا به نقش هدف در زندگی اجتماعی نیز باید توجه داشت ؛ زیرا بدون در نظر گرفتن هدف در زندگی اجتماعی نمی‌توان سخن از نظم اجتماعی گفت . هدف است که منطقا رفتارهای خاص را ایجاب می‌کند . افراد با انجام رفتارهای خاص در زندگی اجتماعی می‌خواهند به آن هدف دست یابند . هدف نیز به نوبه خود ، برخاسته از فرهنگ و اندیشه افراد جامعه است ، به نحوی که هر جامعه‌ای بر حسب طبع اولی ، در راستای فرهنگ و اندیشه خود ، نظم اجتماعی خاصی را ایجاب می‌کند . و لذا قدرت‌های استعماری در راستای سیاست‌های استکباری خود سعی می‌کنند ملت‌ها را در جهت اهداف استعماری خود سوق دهند و آنها را از فرهنگ اصلی خود تهی کنند و از طریق تحمیل فرهنگ وارداتی نظم و فرهنگ ملت‌ها را در دست داشته باشند .

بنابراین باید دید فرهنگ و اندیشه حاکم بر جامعه ، چه نظمی را ایجاب می‌کند . بدیهی است که فرهنگ دینی برخاسته از قرآن و جهان بینی توحیدی ، نظم و سیاستی را ایجاب می‌کند که در راستای تحقق هدف خلقت و تأمین سعادت و رستگاری انسان در دنیا و آخرت باشد و آنچه اصالتا مورد نظر اسلام و قرآن است سعادت و تکامل انسان می‌باشد .

با کمال تاسف بعضی از روشنفکران و لیبرال‌ها که از یک طرف مسلمانند و از طرف دیگر در مسائل سیاسی و اجتماعی اسلام بصیرت کافی ندارند ، و در نتیجه دغدغه و تعصب دینی در آنها بسیار ضعیف است ، از این نکته اساسی غافلند و وقتی سخن از نظم اجتماعی گفته می‌شود ، نظم اجتماعی حاصل از دموکراسی غربی در نظر آنها تداعی می‌شود . در حالی که آن نظم اجتماعی غرب برخاسته از اندیشه سکولاریستی اوست . این روشن فکران به خاطر ضعف معلومات دینیشان گمان می‌کنند تنظیم امور اجتماعی و اداره جامعه بر مبنای نظم ، تنها در جدایی از سیاست امکان پذیر است که این خود از نتایج استعمار فرهنگی است و از موفقیت‌های قدرت‌های استکباری محسوب می‌شود که توانسته‌اند با تخدیر افکار به اصطلاح روشن فکران کشورهای جهان سوم ، آنها را از اندیشه دینی تهی کنند و به عوامل ترویج فرهنگ استعماری خود تبدیل نمایند .

به هر حال در فرهنگ توحیدی و اسلامی هر چیزی از جمله نظم اجتماعی ، در راستای هدف خلقت ارزیابی می‌شود و بدیهی است که هدف از نظم اجتماعی در فرهنگ دینی و قرآنی تنها تأمین رفاه مادی و منافع دنیوی نیست ؛ بلکه علاوه بر تأمین رفاه و منافع دنیوی ، تکامل انسان و سعادت اخروی بشر مورد نظر است و روشن است که در مقام تعارض ، سعادت اخروی بر امور دنیوی مقدم شمرده می‌شود .

حال با توجه به این مقدمه به بیان حضرت علی علیه السلام درباره نقش درباره نقش قرآن در تأمین نظم سیاسی و اجتماعی جامعه باز می‌گردیم و بیان حضرت را مورد دقت قرار می‌دهیم تا با دیدگاه ولایت در مورد نقش و جایگاه قرآن در زندگی اجتماعی بیشتر آشنا شویم .

حضرت علی علیه السلام با تعبیری اعجاز گونه نقش قرآن را در تنظیم امور اجتماعی جامعه بیان می‌کنند و ما را بدان توجه می‌دهند تا مبادا از آن غفلت کنیم . حضرتش ، بعد از آن که فرمودند قرآن نسخه شفا بخش دردها و مشکلات شماست ، می‌فرمایند : و نظم ما بینکم ؛ نظم امور و روابط بین شما در قرآن است ؛ یعنی اگر نظم مطلوب و معقول را که همه افراد جامعه در سایه آن نظم به حقوق مشروع خود برسند ، طالب باشید ، می‌باید امور خود را بر اساس رهنمودهای قرآن سامان بخشید .

بر آگاهان پوشیده نیست که تعبیر((ونظم بینکم)) متوجه امور و روابط اجتماعی افراد است . هر چند افراد موظفند امور شخصی و فردی خود را نیز بر اساس رهنمودهای قرآن تنظیم کنند ؛ لکن تعبیر((و نظم ما بینکم)) شامل نظم امور شخصی افراد نمی‌شود ؛ چنان که بر اهل زبان پوشیده نیست ، حضرت علی علیه السلام در فرازهای مورد بحث درصدد بیان نقش جنبه‌های اجتماعی قرآن کریم هستند .

حضرت با بیان این نکته که نظم اجتماعی شما در قرآن کریم است ، به مسلمانان و پیروان خود می‌فرمایند شما باید امور سیاسی و روابط اجتماعی خود را بر اساس قرآن سامان دهید .

البته روشن است که توصیه‌های مذکور تا زمانی که از ناحیه مسوولان نظام اسلامی توصیه‌های اخلاقی غیر لازم الاجرا تلقی شود و مورد اعتقاد و باور و ایمان قلبی آنها نباشد ، این نسخه شفابخش آسمانی دردی از دردهای اجتماعی جامعه ما درمان نمی‌کند . حضرت با بیان نکات سیاست نظام دینی ، واقعیاتی را بیان می‌کنند که بدون به کار بستن آنها ، رسیدن به یک جامعه انسانی مبتنی بر قسط و عدل که آنها افراد به حقوق خویش و تکامل مطلوب برسند ، ممکن نمی‌باشد .

بنابراین اصلی‌ترین و کارسازترین عامل ، عامل ایمان و اعتقاد و باور مسوولان و دست اندرکاران حکومت ، به برنامه و سیاست‌های کلی قرآن کریم است . تا آنها به قرآن و کارآمد بودن رهنمودهای آن در حل مشکلات جامعه و تأمین سعادت افراد ، ایمان قلبی و اعتقاد راسخ نداشته باشند ، نه تنها در عمل ، قرآن را الگوی خود قرار نمی‌دهند ، بلکه درصدد فهم معارف قرآن نیز برنمی آیند . البته چون در کشور اسلامی و بر مردم مسلمان حکومت می‌کنند ، ممکن است به حسب ظاهر و در مقام شعار ، برای حفظ موقعیت خویش در میان مردم خود و دیگر ملل مسلمان ، خود را مسلمان و حکومت خود را حکومت اسلامی بنامند ؛ در حالی که تنها الگوی حکومتی که برای آنها مطرح نیست حکومت بر اساس قوانین اسلام و الگوی برگرفته از قرآن است . لیکن این بیگانگی دولت‌های به اصطلاح اسلامی از دین و فرهنگ قرآنی ، به خصوص در زمینه سیاست و اداره جامعه ، مطلبی نیست که برای مسلمانان ناشناخته باشد ؛ زیرا ملل مسلمانان همه می‌دانند نظام‌های حکومتی کشورهایشان اسلامی نیست و فرهنگ و ذهنیت حاکم بر مسوولان حکومتی ، با ذهنیت و الگویی که بر اساس فرهنگ قرآنی شکل می‌گیرد به کلی متفاوت است .

آنچه انسان را به شگفتی و تعجب وا می‌دارد و در عین حال جای تاسف و نگرانی دارد ، وضعیت فرهنگی حاکم بر کشور اسلامی عزیزمان ایران است . در کشوری که بر اساس رهنمودهای قرآن و فرهنگ دینی و به رهبری ولایت فقیه انقلاب کرده و به پیروزی رسیده است ؛ بسی جای تاسف و نگرانی است که سخنان و مواضع و عملکرد بعضی مسوولان فرهنگی نشان می‌دهد آنها نیز شناخت کافی از این کتاب آسمانی ندارند و کارآمدی الگوی حکومتی برگرفته از آن را بیشتر از هر الگوی شرقی و غربی دیگر نمی‌دانند . اینان پیوسته از اصول انقلاب اسلامی و ارزش‌های دینی عقب نشینی می‌کنند و به دلیل نداشتن ایمان کافی و اعتقاد قلبی گاه به کنایه و گاه به تصریح ، با کمال بی شرمی ، چنین اظهار می‌کنند که دوران حاکمیت قرآن و کارآیی فرهنگ دینی در عرصه حکومت گذشته است و در این زمانه ، جامعه بشری به وحی الهی نیاز ندارد و خود به تنهایی می‌تواند راه‌های بهتری برای اداره جامعه و تأمین امنیت و برقراری نظم ارائه کند .

بجا بود در این جا اشاره‌ای به ظالمانه بودن نظام‌های حکومتی موجود در جهان و فجایع و جنایاتی که در حق ملت‌ها به نام نظام‌های پیش رفته و متمدن می‌شود داشته باشیم تا بی مایگی سخن مذکور و بی ایمانی و خود باختگی گویندگان آن بیش از پیش برملا شود ؛ لکن به خاطر دور نشدن از اصل موضوع و پرهیز از طولانی شدن سخن ، از بیان بی عدالتی‌ها و پای مال شدن حقوق انسان‌ها و ظلم و جنایت و ناامنی‌های موجود در نظام‌های بشری صرف نظر می‌کنیم و به منابع مربوطه ارجاع می‌دهیم .

به هر حال بدیهی است وقتی کارآیی حکومت بر اساس رهنمودهای قرآن در تأمین قسط و عدل و نظم در جامعه به منصه ظهور می‌رسد که مسوولان و دست اندرکاران حکومت بدان باور و یقین داشته باشند و در مقام عمل ، قوانین و دستورات قرآن را بنابراین حاکمیت قرآن در جامعه در گرو ایمان و باور قلبی کارگزاران حکومت به این کتاب آسمانی است که این مساله نیز به نوبه خود در گرو شناخت آنها نسبت به این نسخه شفابخش الهی و احساس نیاز آنها به دین و حکومت الهی است . این احساس نیز جز با ایجاد روحیه بندگی و زدودن روح استکباری و خود بزرگ بینی در مقابل حاکمیت خداوند متعال حاصل نمی‌شود . این روحیه استکباری همان روحیه مذمومی است که شیطان را از آستانه تشرف به مقام ملائکه اللهی و قرب به بارگاه خداوندی تنزل داد و شقاوت ابدی او را باعث گشت .

شایسته است در این مقام خطاب حضرت علی علیه السلام در خطبه ۱۷۵ را که عواقب ناخوشایند دوری از قرآن کریم را بیان می‌کنند مورد توجه قرار دهیم . این بیان هشداری است برای کسانی که از یک طرف خود را پیرو علی علیه السلام معرفی می‌کنند و از طرف دیگر قرآن و الگوی حکومتی برگرفته از آن را برای اداره جامعه بشری امروز ناکافی می‌دانند و تراوشات فکری ناقص بشری را در ارائه سیاست‌های حکومتی بر حکومت ولایی قرآن ترجیح می‌دهند . امید که در پرتو چنین رهنمودهایی همه مردم جامعه ما و به ویژه برنامه ریزان و متصدیان امور حکومتی ، بیش از پیش به لزوم محور بودن قرآن در جامعه اسلامی ایمان پیدا کنند و این توصیه‌ها در صحنه عمل به کار گرفته شود .

بی نیازی در سایه پیروی از قرآن

حضرت علی علیه السلام در خطبه مذکور قرآن کریم را به عنوان شاخص معرفی می‌کنند و می‌فرمایند : به یقین بدانید قرآن آن نصیحت کننده و پند دهنده‌ای است که در ارشاد پیروان خود خیانت نمی‌کند و آن هدایت گری است که گمراه نمی‌کند و گوینده‌ای است که در گفتارش دروغ نمی‌گوید و کسی با این قرآن ننشست و در آن تدبر و اندیشه نکرد مگر آن که چون از نزد آن برخاست هدایت و رستگاریش افزایش یافت و از گم راهی او کاسته شد . آن گاه حضرت می‌فرماید :

و اعلموا انه لیس علی احد بعد القرآن من فاقه و لا لاحد قبل القرآن من غنی فاستشفوه من ادوائکم و استعینوا به علی لاوائکم فان فیه شفاء من اکبر الداء و هو الکفر و النفاق و الغی و الضلال .[۸]

با وجود قرآن حاکمیت آن بر جامعه ، برای احدی نیازی باقی نمی‌ماند که برآورده نشود ؛ زیرا قرآن کریم عالی‌ترین برنامه الهی برای زندگی موحدین است و خدای متعال عزت و رستگاری دنیا و آخرت پیروان این کتاب آسمانی را تضمین کرده است . بنابراین در صورتی که جامعه اسلامی ما فرامین و دستورات حیات بخش قرآن را به کار بندد و با ایمان به صدق وعده‌هایش آن را الگوی عمل خویش قرار دهد ، قرآن تمام نیازهای فردی و اجتماعی و مادی و معنوی جامعه را برمی آورد و جامعه اسلامی را از هر چیز و هر کس بی نیاز می‌کند .

در مقابل ، حضرت خطر جدایی از قرآن را گوشزد می‌کنند و این فکر را که بدون قرآن ، این ثقل اکبر الهی ، بتوان مشکلات و نیازمندی‌های فردی و اجتماعی جامعه را برطرف کرد رد می‌کنند و می‌فرمایند : و لا لاحد قبل القرآن من غنی ؛ هیچ کس بدون قرآن بی نیاز نخواهد بود و هرگز جامعه از قرآن مستغنی نخواهد شد ؛ یعنی برای ایجاد جامعه‌ای بر پایه قسط و عدل و ارزش‌های اخلاقی و انسانی ، اگر تمامی علوم و تجربه‌های بشری به خدمت گرفته شوند و همه افکار و اندیشه‌ها بسیج گردند ، بدون قرآن هرگز راه به جایی نخواهند برد . چرا که غنا و بی - نیازی برای کسی بدون قرآن میسر نمی‌شود . بر این اساس حضرت می‌فرمایند :

فاستشفوه من ادوائکم و استعینوا به علی لاوائکم

بهبودی دردها و مشکلات خود را از قرآن بخواهید و در سختی‌ها و گرفتاری‌ها از قرآن چاره جویی کنید . سپس با خاطر نشان کردن بزرگ‌ترین بیماری‌های فردی و اجتماعی ، یعنی کفر و ضلالت و نفاق می‌فرمایند راه درمان این دردها و مشکلات در قرآن موجود است و شما باید با مراجعه به قرآن کریم دردها و مشکلات خود را درمان کنید .

بنابراین باید اصول کلی و خطوط را از قرآن گرفت و با تبعیت از آن اصول کلی و استفاده از تجارب و تدبر و اندیشه ، راه حل مشکلات را پیدا کرد . اگر با این بینش در صدد حل مشکلات برآییم به طور قطع ، بر همه مشکلات ، در تمام زمینه‌ها فایق خواهیم آمد ؛ زیرا این وعده الهی است . خدای متعال می‌فرماید : من یتق الله یجعل له مخرجا ؛ هر کس تقوای الهی پیشه کند و-۱- طلاق ، ۲ . ؟ از دستورات خداوند سر پیچی نکند خدای متعال راهی برای نجات و خروج از مشکلات برای او فراهم می‌سازد .

قرآن داروی بزرگ‌ترین دردها

البته ممکن است سخنان پیش گفته به مذاق انسان‌های مغرور و کسانی که از تقوای الهی و علوم قرآن و اهل بیت بهره چندان ندارند و با دانستن اصطلاحاتی از علوم بشری خود را در عرض خداوند می‌پندارند خوش نیاید ؛ لکن هر انسان عاقلی اعتراف می‌کند که آنچه بشر ، با همه پیشرفت‌های شگرف علمی اش کشف کرده است در مقابل مجهولاتش قطره‌ای است در مقابل دریا ، و همه ادعاهای مکاتب اخلاقی غیر الهی در ارائه الگوی مدینه فاضله انسانی ، در مقابل علم بی نهایت الهی و علوم اهل بیت علیهم السلام ، که از الهامات الهی سرچشمه می‌گیرد ، چیزی بیش از صفر نمی‌باشد .

به هر حال حضرت علی علیه السلام بزرگ‌ترین درد جامعه بشری را کفر و نفاق و گمراهی می‌داند . این امراض روحی هستند که جامعه را به انواع مشکلات و گرفتاری‌ها دچار می‌کنند و درمان آنها را نیز باید از قرآن سراغ گرفت :

فان فیه شفاء من اکبر الداء و هو الکفر و النفاق و الغی و الضلال ؛ بزرگ‌ترین درد عبارت است از کفر و نفاق و ضلالت و گمراهی و درمان عبارت است از ایمان به قرآن و تبعیت از آن .

البته باید توجه داشت که مفهوم این سخن که((درمان دردهای خود را از قرآن بخواهید ؛ زیرا قرآن درمان همه دردها و مشکلات است)) این نیست که قرآن ، همانند نسخه پزشک ، امراض جسمی شما را توضیح داده است و برای بهبودی هر کدام دارویی پیشنهاد و توصیه می‌کند یا در باب مشکلات اقتصادی و نظامی و در زمینه‌های صنعت و تکنولوژی می‌باید فرمول‌های حل مسائل را از قرآن فرا گرفت . هرگز کسی که کمترین اطلاعی از معارف دینی داشته باشد این سخن حضرت را بدین معنا تفسیر نمی‌کند ؛ زیرا بیماری‌های جسمی و حل سایر مشکلات ، وسایل و راه‌های طبیعی خود را می‌طلبد . قرآن کریم برای حل این مشکلات ، چنان که قبلا گفته شد ، خطوط کلی را بیان می‌کند و مردم موظفند با سرمشق قرار دادن خطوط کلی قرآن و استفاده از عقل و توانایی‌های خدادادی و استفاده از تجارب علوم بشری مشکلات خویش را حل کنند و امراض خود را درمان نمایند .

در این جا توجه خوانندگان

عزیز را به دو نکته جلب می‌کنیم :

نکته اول این که اسباب و علل طبیعی و مادی هر چند معلول‌ها و مسبب‌های خود را در پی دارند ؛ لکن توجه به این نکته نیز ضروری است که علت العلل همه پدیده‌ها خدای تبارک و تعالی است . اوست که نظام عالم را بر اساس رابطه علت و معلولی خلق کرده است و اوست که پیوسته به اسباب و علل سببیت و علیت اعطا می‌کند و این اراده تکوینی اوست که تا نباشد هیچ فاعلی در فعل خود استقلال در تاثیر ندارد . بنابراین برای درمان همه دردها و رفع گرفتاری‌ها و مشکلات باید اصالتا به خدای متعال توجه کنیم و چشم امید به سوی او داشته باشیم . هر چند در حل مشکلات و بهبود از بیماری‌ها به اسباب و علل طبیعی متوسل می‌شویم ، لکن به مقتضای توحید افعالی باید شفا و حل مشکلات را در اصل از او دانست و انتظار داشت .

نکته دوم این که راه رسیدن به حل مشکلات و درمان بیماری‌ها ، را نباید منحصر به اسباب و علل عادی و طبیعی دانست ؛ یعنی چنان نیست که با نبود اسباب و علل عادی و طبیعی یا عدم کارآیی آنها در حل مشکلات ، امکان رفع مشکل یا حصول بهبودی و شفای امراض یا برآورده شدن هر خواسته مشروع و بحق انسان ، منتفی باشد . خدای متعال با خلقت نظام علی و معلولی ، خود را از ایجاد کردن پدیده ، به طریق غیر طبیعی عاجز نکرده است ؛ بلکه سنت خداوند بر این قرار گرفته است که در مرحله اول ، امور از مجرای عادی انجام گیرند . ولی راه انجام امور منحصر به مجرای طبیعی نیست ؛ بلکه در شرایط خاصی خداوند اموری را از غیر مجرای طبیعی خود ایجاد می‌کند که می‌توان گفت این نیز سنت الهی است . شفا و بهبودی مرض ، ممکن است از راه طبیعی و معالجه‌های پزشکی صورت گیرد و ممکن است تحت شرایط خاصی توسط علل غیر مادی مثل دعای ائمه معصومین یا دعای دیگر اولیای خدا حاصل شود . چنان که ممکن است جنگجویان جبهه توحید ، که از نظر تجهیزات مادی و شرایط طبیعی در مقابل دشمن محکوم به شکست هستند ، با امداد غیبی و اسباب غیر طبیعی پیروز گردند که این مطلب نیز از اسباب و علل الهی محسوب می‌شود .

در قرآن کریم نمونه‌هایی از رخدادهایی که از غیر راه عوامل عادی و طبیعی اتفاق افتاده‌اند ، ذکر شده است ؛ مثلا اگر نزول باران بخواهد از مجرای علل و عوامل طبیعی خود صورت گیرد ، باید آب دریاها و اقیانوس‌ها بر اثر تابش نور و گرما بخار گردد و به صورت ابر درآید ، آن گاه بر اثر تفاوت دمای دریا و خشکی ، هوا جریان پیدا کند و با وزیدن باد ، ابرها از روی دریاها به سایر نقاط زمین منتقل شود تا تحت شرایط خاصی ذرات آب موجود در ابر به صورت قطرات باران یا دانه‌های برف و یا تگرگ بر زمین ببارد . انتظار باران بدون اسباب و علل طبیعی آن از نظرگاه مادی انتظاری بی جا و نامعقول تلقی می‌شود ؛ لکن حضرت نوح بدون در نظر گرفتن عوامل طبیعی برای نزول باران ، خطاب به قومش می‌گوید استغفار و توبه کنید تا آسمان بر شما باران ببارد :

و یا قوم استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یرسل السماء علیکم مدرارا و یزدکم قوه الی قوتکم و لا تتولوا مجرمین [۹]

ای قوم در مقابل پروردگار خود استغفار کنید آن گاه توبه نمایید و به سوی خدا برگردید تا خدای متعال از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد و با نزول رحمت الهی و بارش باران ، قوت و قدرت شما را فزونی بخشد . سپس می‌فرماید : و لا تتولوا مجرمین ؛ مواظب باشید بدون توجه و استغفار و در حالی که مجرم و گناهکار هستید از خدا روی مگردانید و خود را از رحمت الهی محروم مکنید .

هر چند اسباب و علل طبیعی نزول باران و کل نظام علی و معلولی حاکم بر طبیعت ، همه در دست قدرت الهی اند و بهت اراده او کار می‌کنند ؛ لکن در عین حال بدون در نظر گرفتن آنها ، خدای متعال می‌فرماید از گناه خود استغفار کنید و به سوی خدا بازگردید ؛ ما به آسمان می‌گوییم بر شما ببارد .

ممکن است کسی بگوید مقصود خدای متعال اینست که بدون تحقق عوامل طبیعی باران می‌بارد ؛ بلکه مقصود این است که ما از راه ایجاد عوامل طبیعی بر شما باران می‌فرستیم . پاسخ این است که این نگرش با بینش توحیدی سازگار نیست ؛ زیرا همان طور که قبلا گفته شد چنان نیست که خدای متعال با خلقت نظام علی و معلولی خود را از ایجاد پدیده‌ها ، بدون اسباب و علل طبیعی آنها ، عاجز کرده باشد . خداوند در باب قدرت خود بر ایجاد و خلقت پدیده‌ها چنین می‌فرماید : اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون هر گاه خدای متعال اراده اش بر شیئی تعلق بگیرد ، اراده خدا [۱۰] همان و تحقق آن امر همان خواهد بود .

حکمت برخی از بلایا

گذشته از مطلب فوق ، گاه حکمت خدای متعال و رحمانیت گاه حکمت خدای متعال و رحمانیت حق ایجاب می‌کند از راه‌های غیر طبیعی بندگانش را مورد لطف قرار دهد و نعمت خویش را بر آنها نازل کند . بدین منظور گاه خدای متعال اسباب و علل دیگری غیر از اسباب و علل مادی قرار می‌دهد و از مردم می‌خواهد با توسل به آنها خود را مستحق نزول رحمت و نعمت‌های خداوند گردانند . این معنا نیز مقتضای لطف و حکمت خدای متعال است . نظام خلقت بر اساس حکمت است و هدف از آفرینش انسان هدایت و تکامل می‌باشد و هدایت و تکامل ، در سایه معرفت و تدبر در آیات الهی و بندگی و عمل به دستورات انبیای الهی و دین حق حاصل می‌شود ؛ لکن گاه مردم در اثر گناه و معصیت از مسیر حق منحرف می‌شوند . انسان‌ها معمولا آن گاه که از جهت مادی در رفاه باشند و از نظر اقتصادی و برخورداری از لذایذ مادی مشکلی نداشته باشند و آنچه بخواهند برای آنها فراهم باشد ، کمتر به خدا و معنویات روی می‌آورند . در این هنگام ، خصلت‌های انسانی و الهی به تدریج در آنها تضعیف و نهایتا به فراموشی سپرده می‌شود و در نتیجه زمینه طغیان و کفر ضلالت و گمراهی در آنها فراهم می‌شود .

قرآن می‌فرماید : ان الانسان لیطفی . ان رءاه استغنی ؛ آنگاه که انسان خود[۱۱]را بی نیاز ببیند طغیان می‌کند . اگر روح حاکم بر اکثریت جامعه و امتی روحیه استکباری و طغیان صفتی شد لطف و عنایت خداوند ایجاب می‌کند به نحوی انسان‌ها را هشدار دهد و آنها را از خواب غفلت بیدار کند و به راه حق و طریق بندگی بازگرداند . برای تحقق این منظور ، گاه بلاهایی از قبیل فقر و خشک سالی نازل می‌کند و از طرف دیگر راه درمان و رفع آن بلاها را استغفار و توبه از گناهان و توجه به خدا و دعا و نماز معرفی می‌کند تا در نهایت ، هدف خلقت که همان هدایت و تکامل اختیاری انسان هاست ، هر چه بیشتر تحقق یابد این فرایند نیز یکی از سنت‌های عجیب الهی بوده که گاه پیامبری مبعوث می‌کرده است و امت او را به سختی‌هایی مبتلا می‌کرده تا آنها از خدا و راه حق غافل نشوند و غرق شدن در لذایذ مادی آنها را از سعادت باز ندارد .

به هر حال ، نزول بعضی از بلاها زمینه بیداری و توجه انسان‌های غافل است ؛ زیرا در شرایط سخت انسان‌ها بهتر نیاز خود را به خدا درک می‌کنند و آمادگی پذیرش حق و تعلیمات انبیا را بیش از موقعی که در رفاه هستند پیدا می‌کنند . قرآن می‌فرماید :

و ما ارسلنا فی قریه من نبی الا اخذنا اهلها بالباساء و الضراء لعلهم یضرعون [۱۲]

پیامبری در قریه‌ای و شهری نفرستادیم مگر این که اهل آن قریه را به سختی و گرفتاری و رنج مبتلا کردیم تا شاید آنها به خود بیایند و در مقابل خدا تضرع کنند . آیه ۷۵ و ۷۶ سوره مومنون نیز به این مطلب تصریح دارد :

و لو رحمنا هم و کشفنا ما بهم من ضر للجوا فی طغیانهم یعمهون . و لقد اخذناهم بالعذاب فما استکانوا لربهم و ما یتضرعون

و اگر آنان را ببخشاییم ، و آنچه از سختی بر آنان وارد آمده برطرف کنیم آنان در طغیان خود کوردلانه اصرار می‌ورزند .

بنابراین فلسفه بعضی از عذاب‌ها و سختی‌های امت‌ها بیداری مردم و برگشت آنها به راه هدایت است ، هر چند ممکن است این سختی‌ها و تنگناها و بلاها بعضی از امت‌ها را بیدار نکند و آنان هم چنان در ضلالت و گم راهی اصرار ورزند ؛ که در آن صورت حجت بر آنها تمام می‌شود و باید منتظر نزول بلاهایی که به حیات و زندگی آنها خاتمه دهد باشند .

قرآن در آیات ۴۲ تا ۴۳ سوره انعام خطاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می‌فرماید : (( ما به سوی امت‌هایی که پیش از تو بودند پیامبرانی فرستادیم و اسباب هدایت و تذکر و هشدار را در حق آنها تمام کردیم ، اما آنها قدر ناشناس بودند ، قساوت به خرج دادند و از شیطان فریب خوردند و به هشدارهای ما توجه نکرده ، آنها را فراموش کردند . ما چند صباحی آنها را در ناز و نعمت قرار دادیم به نحوی که مغرور و شاد گشتند و ناگهان گریبان آنها را گرفتیم . آنان یکباره نومید گشتند و درهای امید را به روی خود بسته دیدند . )) باید بدانیم که این سنت الهی است که در امت‌های پیشین جاری بوده است و امت پیامبر آخرالزمان نیز از آن مستثنی نیست .

در هر صورت ، برای صاحبان بصیرت و کسانی که نگران سعادت و سرنوشت خویشند ، وجود بلاها و مشکلات و مصایب ، اسباب تذکر و هدایت است . در این میان ، همچنان که قرآن می‌فرماید ، انسان‌هایی نیز هستند که آن چنان دچار غفلت می‌گردند که با هیچ هشدار و بیدار باشی متذکر نگشته به هوش نمی‌آیند .

پس بلاها و سختی‌هایی که به جهت هشدار و بیدار باش مردم برای جوامع و ملت‌ها پیش می‌آید اختصاص به امم انبیای سابق نداشته ، بلکه این مساله از الطاف الهی است که برای بیداری و توجه امت‌ها به خدا ، رخ می‌دهد . آنچه مهم است توجه به فلسفه این گونه حوادث و عبرت گرفتن از گذشته و توبه و بازگشت به سوی خداست . با کمال تاسف در جامعه ما ، کمتر کسی به این مساله توجه می‌کند

و به خاطر همین غفلت ، برای نجات از تنگناهای اقتصادی ، از جمله کم آبی و خشک سالی ، برخی از مسئولین از سر بی توجهی و غفلت یا به خاطر سستی ایمان و ضعف اعتقادی ، دست به دامن غیر خدا می‌شوند و با صرف هزینه‌های سنگین از بیت المال مسلمین در صدد بر آیند تا با آبستن کردن ابرها بوسیله مواد شیمیایی باران ایجاد کنند . زهی خیال باطل!مگر علت تامه بارش باران همین پیدایش ابر و انتقال آن به وسیله جریان باد و چند عامل محدود دیگر است که با تشبث به تارهای عنکبوتی خود ساخته ، مغرور شود و بندگان خدا و عموم مردم مسلمان را به جای این که به خدا و توسل به ذیل عنایت و احسان او متوجه کند ، در نقاط مرتفع کوه‌ها تکه ابرهایی را جستجو نماید و آنها را شکار کرده ، به اصطلاح با باردار کردن آنها باران بباراند!! به راستی جریان مذکور داستان حضرت نوح علیه السلام بعد از ۹۵۰ سال دعوت ، از ایمان آوردن قومش به خدا مایوس شد و بعد از ناامیدی از هدایت آنها و پدیدار شدن نشانه‌های عذاب ، از فرزندش خواست تا ایمان آورد و بر کشتی سوار شود تا از عذاب حتمی نجات پیدا کند . او در جواب پدرش تفکر شرک آلود خود را چنین بیان کرد که ساوی الی جبل یعصمنی من الماء ؛ من به قله کوهی پناه [۱۳] می‌برم تا آن کوه مرا از غرق شدن نجات دهد .

همان طور که می‌دانیم سرانجام هم ایمان نیاورد و هلاک گردید . خداوند متعال با بیان این قصه جوهره تفکر شرک آلود را بیان می‌کند و مردم را از آن برحذر می‌دارد .

اکنون نیز این تفکر شرک آلود در میان بعضی و به خصوص روشن فکران غرب زده رایج است .

آنها به جای این که ایمان به خدا داشته باشند و با قلم و بیان مردم را به سوی خدا سوق دهند ، برای رفع مشکلات چشم به دست دشمنان اسلام و مسلمین دوخته‌اند و از دشمن انتظار یاری دارند .

بر آگاهان پوشیده نیست که ما در صدد مخالفت با پیشرفت علم و دستاوردهای علوم بشری نیستیم چرا که دین و قرآن و تفکر توحیدی بیش از هر مکتبی انسان‌ها را به فراگیری علم و دانش و استفاده از محصول اندیشه و تفکر بشری فرا می‌خواند . آنچه در این جا بر نفی آن تاکید می‌شود و نسبت به عواقب وخیم آن هشدار داده می‌شود این تفکر شرک آلود است که متاسفانه مبتلایان به آن در جامعه ما کم نیستند .

به هر حال بهترین و نزدیک‌ترین و مطمئن‌ترین راه برای رفع مشکلات فردی و اجتماعی ، برگشتن به در خانه خداست ؛ زیرا برگزیدن راه خدا علاوه بر این که سعادت ابدی و اخروی ما را تأمین می‌کند مشکلات و تنگناهای زندگی دنیوی را نیز بر طرف می‌سازد .

فقلت استغفروا ربکم انه کان غفارا یرسل السماء علیکم مدرارا [۱۴]

پس به مردم گفتم : استغفار کنید تا خدای متعال گناهانتان را بیامرزد آن گاه آسمان را بر شما بباراند در نتیجه باغ‌ها به وجود بیایند و نهرها جاری شوند .

بنابراین قرآن برای رفع کمبودها و گشایش در امور مسلمانان به پیروان خود راه حل‌هایی پیشنهاد می‌کند و کارآیی آن راه‌ها را تضمین نموده است . به علاوه ، مسلمانان می‌توانند چنان که بارها آزموده‌اند باز نیز بیازمایند .

بی تردید پیروزی انقلاب اسلامی ایران یکی از نمونه‌های معجزه آسای نصرت الهی و امدادهای غیبی خدا بر جامعه اسلامی ماست . آن گاه که همه مردم با توکل بر خدا و قطع امید از غیر او خواهان حکومت اسلامی شدند خدا بنا به وعده خودش که در قرآن می‌فرماید ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت اقدامکم ، علی رغم همه توان رژیم ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی با همه [۱۵] پشتیبانی‌های دشمنان اسلام ، مردم را بر دشمنانشان پیروز گردانید و نیز سنت الهی بر این جاری خواهد بود که تا مردم به خدا روی آورند خدا نیز آنها را یاری خواهد فرمود و آن گاه که خدا را فراموش کنند و به غیر خدا چشم یاری داشته باشند و از خدا روی گردان شوند عذاب و ذلت در انتظار آنها خواهد بود .

در هر صورت ، شکی نیست که قرآن کریم نسخه شفابخش علم الهی است و سعادت و رستگاری بشر در دنیا و آخرت ، در پیروی از دستورات حیات بخش آن نهفته است و راه حل مشکلات فردی و اجتماعی را باید در آن جستجو کرد . باید قرآن ، این تأمین کننده سعادت انسان ، را شناخت و در تعظیم و تکریم آن کوشید و بدان عمل کرد . البته در باب قرآن دو نوع تعظیم و تکریم مطرح است که ذیلا بدان اشاره می‌کنیم .

تکریم ظاهری و واقعی قرآن کریم

در مورد احترام به قرآن ، بیشتر آنچه که در جوامع اسلامی وجود دارد ، می‌توان احترام ظاهری قرآن نامید . در حالی که قرآن کریم هرگز تنها برای این که با آداب و رسوم و احترام خاصی با آن مواجه شویم ، نازل نگردیده است . قرآن فقط برای حفظ کردن و تلاوت نمودن با لحن و صوتی زیبا نیست . قرآن کتاب زندگی و پیام‌های الهی است که همگان موظفند در زندگی دنیوی خود آنها را به کار بندند ، تا در دنیا و آخرت رستگار شوند ، خصوصا دست اندرکاران حکومت در جوامع اسلامی موظفند سیاست‌های کلی نظام را بر اساس رهنمودهای این کتاب الهی تنظیم و به اجرا در آورند ، تا زمینه رشد و تعالی فرهنگ قرآن برای افراد جامعه بهتر مهیا گردد و در نتیجه هدف نزول قرآن ، که همان تکامل و سعادت انسان در سایه بسط قسط و عدل در روی زمین است ، تحقق یابد . متاسفانه بر خلاف این انتظار ، آنچه امروزه به عنوان تکریم و تعظیم قرآن کریم شاهد آن هستیم از حد پرداختن به ظواهر روبنایی در نمی‌گذرد و لزوم محوریت قرآن در زندگی سیاسی اجتماعی مسلمانان مورد غفلت قرار گرفته است .

امروزه در بسیاری از کشورهای اسلامی موسساتی از دوره آمادگی و دبستان تا سطح دانشگاه به امر تعلیم و تعلم قرآن کریم می‌پردازند و در جهت فراگیری روخوانی و حفظ قرائت قرآن به روش‌های مختلف همت می‌گمارند و هر ساله شاهد مسابقات جهانی حفظ و قرائت قرآن کریم هستیم . علوم مختلف قرآن از قبیل تجوید و ترتیل و غیره جایگاه ویژه‌ای در میان علاقه مندان به قرآن دارد . علاوه بر این امور ، قرآن در میان عامه مسلمانان از احترام ویژه‌ای برخوردار است ، به نحوی که دست بی وضو به کلمات و آیات آن نمی‌گذارند و در هنگام قرائت مودب می‌نشینند .

بیشتر افراد ، در مقابل قرآن پای خود را دراز نمی‌کنند . آن را در بهترین جلد و مناسب‌ترین مکان‌ها قرار می‌دهند و خلاصه احترام‌های ظاهری از قبیل در میان عامه مسلمانان امری رایج می‌باشد .

بدیهی است که رعایت امور مذکور به عنوان احترام به این کتاب آسمانی ، ارزشی بایسته است که هر قدر بدان پای بند باشیم ، حق احترام این کتاب آسمانی را آن طور که شایسته است ادا نکرده‌ایم و شکر این بزرگ‌ترین نعمت خدای متعال را ، که نعمت هدایت است ، به جای نیاورده‌ایم ؛ لکن بالاترین نوع احترام و شکر هر نعمت ، شناخت حقیقت آن و به کارگیری آن در جهتی که خدا آن را آفریده است ، می‌باشد . چنانچه با این نگرش بخواهیم به قرآن بنگریم و آن را احترام و تعظیم کنیم ، به نظر می‌رسد قرآن کریم جایگاه مطلوبی در فرهنگ جوامع اسلامی ندارد و هرگز نسبت به آن احترام و تکریم شایسته انجام نمی‌گیرد .

آنچه به عنوان موارد احترام مسلمانان به قرآن کریم ذکر شد ، هر چند ضروری و لازم است ، لکن با انجام این امور هدف خدای متعال از نزول قرآن محقق نمی‌شود و تکلیف مسلمانان در قبال این کتاب آسمانی انجام نمی‌شود . آشنایی با ظواهر قرآن و قرائت آیات الهی و ارج نهادن ظاهری به این نسخه شفابخش ، مقدمه عمل به مضامین و دستورات آن است . حق واقعی قرآن ، بدون محور قرار دادن آن در زندگی سیاسی و اجتماعی مسلمانان ادا نمی‌شود .

بدیهی است بوسیدن و احترام گذاشتن به نسخه پزشک و خواندن آن با آوازی بسیار زیبا ، بدون فهم دستورات و راهنمایی‌های پزشک و عمل کردن به آنها هرگز دردی را از بیمار درمان نمی‌کند . هر عاقلی باور دارد که بهبودی در گرو عمل به دستورات پزشک حاذق است . احترام واقعی به نسخه پزشک ، عمل کردن بدان است نه ادای تکریم‌های ظاهری نسبت به پزشک و نسخه او .

در باب قرآن نیز باید گفت هر چند ادای احترام‌های ظاهری نسبت به قرآن کریم از امور پسندیده و از وظایف تک تک مسلمانان است ، لکن این کمترین وظیفه مسلمانان در قبال این کتاب آسمانی است و مسلمانان موظفند با فهم قرآن کریم و عمل به دستورات حیات بخش آن ، به شکر و احترام واقعی نسبت به این نعمت هدایت الهی روی بیاورند و خود را از این ودیعه پر فیض محروم نکنند تا در نتیجه با این نور الهی دنیای ظلمت زده خویش را روشنی بخشند .

قرآن ؛ نور حقیقی

یکی از مظاهر تجلی خداوند نور است . خداوند خود را به نور تشبیه می‌کند و می‌فرماید : الله نور السماوات والارض ؛ خدا نور آسمان‌ها و زمین[۱۶] است . این نور وجود خدای متعال است که تجلی کرده و خلقت آسمان‌ها و زمین و مخلوقات صورت گرفته است . به برکت عنایت خداوند است که عالم وجود برجاست و فیض وجود ، پیوسته از جانب منبع جود ، بر موجودات سرازیر است و در نتیجه پدیده‌ها و موجودات به حیات خود ادامه می‌دهند .

گاه از کلام خدا نیز به نور تعبیر می‌شود ؛ زیرا در پرتو نور است که انسان راه را پیدا می‌کند و از بیراهه رفتن و سردرگمی نجات می‌یابد . از آن جا که بدترین و زیان بارترین گمراهی و ضلالت ، ضلالت و گم راهی در مسیر زندگی و به خطر افتادن سعادت انسان است ، نور حقیقی و واقعی آن است که انسان‌ها و جامعه انسانی را از ضلالت و گم راهی نجات دهد و مسیر درست کمال انسانی را برای آنها روشن کند تا راه سعادت و تکامل را از طرق سقوط و ضلالت باز شناسد . بر همین اساس خداوند متعال از قرآن به نور تعبیر کرده است و می‌فرماید : قد جائکم من الله نور و کتاب مبین ؛ به تحقیق از-۱- مائده ، ۱۵ . ؟

جانب پروردگارتان نور و کتابی روشنی بخش آمده است تا شما با بهره گیری از آن ، راه سعادت را از شقاوت باز شناسید . اینک از آن جا که موضوع بحث ، قرآن از دیدگاه نهج البلاغه است ، از تفسیر و توضیح آیات وارده در این زمینه صرف نظر می‌کنیم و به توضیح بیان حضرت علی علیه السلام در این باره می‌پردازیم .

حضرت علی علیه السلام در خطبه ۱۸۹ ، بعد از وصف اسلام و پیامبر صلی الله علیه و آله در وصف قرآن کریم می‌فرماید :

ثم انزل علیه الکتاب نورا لا تطفا مصابیحه و سراجا لا یخبو توقده ، و بحرا لا یدرک قعره

آن گاه خدای متعال قرآن را به صورت نوری که چراغ‌هایش هرگز خاموش نمی‌شود و مانند خورشید فروزنده‌ای که هیچ گاه از فروزش نمی‌افتد و مثل دریایی که به قعر آن رسیدن برای هیچ کس میسر نیست بر پیامبرش نازل فرمود .

حضرت علی علیه السلام در این خطبه در وصف قرآن ابتدا با سه تشبیه بسیار زیبا می‌خواهند قلوب مسلمانان را با عظمت قرآن آشنا کنند و توجه آنها را به این سرمایه عظیم الهی که در دسترس آنها قرار گرفته است بیش از پیش جلب نماید .

ابتدا حضرت قرآن را به نور وصف می‌کنند و می‌فرمایند :

انزل علیه الکتاب نورا لا تطفا مصابیحه ؛ خداوند قرآن را ، در حالی که نوری است ، بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل فرمود ؛ لکن این نور با سایر نورها متفاوت است . این حقیقت (( قرآن کریم)) نوری است که نورافکن‌های آن هرگز به خاموشی نمی‌گراید و هرگز از تابش نمی‌افتد .

از باب تشبیه معقول به محسوس قرآن مانند آن منبع عظیم انرژی برقی است که در شب ظلمانی از طریق شبکه برق رسانی به وسیله نورافکن‌های قوی ، جاده‌هایی را که به مقصد منتهی می‌شود ، روشن کرده است و با نصب چراغ‌های راهنما بر سر دو راهی‌ها و چند راهی‌ها مسیری را که به هدف منتهی می‌شود از دیگر مسیرها که به بیراهه و سقوط در دره‌های هولناک می‌انجامد برای کسانی که می‌خواهند به سلامت به مقصد برسند روشن می‌کند . قرآن نیز در جامعه دینی و اسلامی و در زندگی جویندگان سعادت و رستگاری چنین نقشی ایفا می‌کند ، با این تفاوت که چراغ‌هایی که از این منبع نور تغذیه می‌نمایند و مسیر سعادت را روشن می‌کنند هرگز خاموش نمی‌شوند در نتیجه راه حق ، پیوسته مستقیم و روشن است و قرآن کریم و نورافکن‌های فروزان آن مدام پیروان قرآن را هشدار می‌دهند که مواظب باشید از مسیر حق منحرف نشوید .

در فراز دیگری از همین خطبه می‌فرماید : و نورا لیس معه ظلمه ؛ قرآن نوری است که با وجود آن ، تاریکی دوام نمی‌یابد ؛ زیرا این کتاب آسمانی نورافکن‌هایی دارد که از آن نور می‌گیرند و پیوسته راه هدایت و سعادت رإ ؛ روشن می‌کنند .

علاوه بر این ، ائمه علیهم السلام که همان مفسرین وحی الهی هستند حکم آن نور افکن‌ها را دارند که معارف قرآن را برای مردم بیان و با علم خدادادی ، مسلمانان را با حقیقت قرآن آشنا می‌کنند .

مصابیح و آیینه‌های قرآنی

همان طور که می‌دانیم طبق حدیث ثقلین ، قرآن و عترت این دو ودیعه الهی در مسیر هدایت موحدین ، مکمل یکدیگرند که با تمسک به یکی و رها کردن دیگری هدف از نزول قرآن که همان هدایت انسان هاست تحقق نمی‌یابد . ائمه علیهم السلام چراغ‌هایی هستند که از این منبع الهی نور می‌گیرند و مسیر زندگی انسان‌های طالب سعادت را روشن می‌کنند و علوم قرآن و حقیقت آن نزد آنهاست . آن ذوات مقدسه هستند که می‌توانند متشابهات را به محکمات برگردانند و راه را از بیراهه تشخیص دهند و مردم را به راه سعادت و کمال راهنمایی کنند . مردم نیز می‌باید معارف قرآن را تنها از آنها بگیرند و به کار بندند .

حکمت الهی چنین اقتضا می‌کند و سنت خداوند بر این قرار گرفته است که مردم از طریق اهل بیت علیهم السلام با معارف قرآن آشنا شوند و با به کار بستن آنها در تأمین سعادت دنیوی و اخروی خود بکوشند . لذا برای تحقق این منظور ، خدای متعال با نصب امامت مستمر ، راه استفاده از معارف قرآن را برای طالبین سعادت هم چنان باز نگه داشته است . هر چند معاندان و دنیا پرستان در طول تاریخ در صدد برآمده‌اند تا مردم را از نور هدایت الهی که در مکتب اهل بیت علیهم السلام تجسم می‌یابد خاموش کنند ؛ لکن قرآن می‌فرماید هرگز بدین کار موفق نخواهند شد :

یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون .[۱۷]

از این جهت حضرت علی علیه السلام قرآن را به چراغی که هرگز از فروزش آن کاسته نمی‌شود و به خاموشی نمی‌گراید تشبیه می‌کنند .

معارف قرآن چنان عمیق و گسترده است که هر قدر آشنایان به علوم اهل بیت در باب آن بیندیشند در هر گامی به معرفت و نکته‌ای تازه دست می‌یابند و از آن جا که این کتاب آسمانی نسخه‌ای از علم الهی است هر قدر تشنگان حقیقت از آب زلال حقیقت آن بنوشند نه تنها سیراب نمی‌شوند که تشنه تر می‌گردند . از همین روست که می‌بینیم اولیای خدا و عارفان به حقیقت قرآن سعی می‌کنند با تلاوت آیات الهی در نماز و تدبر در آنها ، روح خود را تلطیف نمایند و بیش از پیش خویش را در معرض الهامات خداوندی و بارش معارف بی پایان الهی قرار دهند .

قرآن خورشید فروزنده‌ای است که معارف آن پایان ناپذیر و فروزندگی آن ابدی است ؛ زیرا این کتاب آسمانی مانند دریای عمیقی است که رسیدن به قعر و ژرفای آن جز برای پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام که به (( علم الکتاب)) آگاه هستند و هر کس و هر جامعه‌ای بخواهد با قرآن و کلام الهی آشنا شود و زندگی فردی و اجتماعی خود را بر اساس رهنمودهای این کتاب آسمانی سامان دهد راهی جز تمسک به قرآن بر اساس تفسیر و تبیین پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام و الگو قرار دادن سیره و روش آنها ندارد . برای تایید این مطلب تنها به بخش‌هایی از دو روایت اشاره می‌کنیم .

امام صادق علیه السلام می‌فرمایند :

ونحن قنادیل النبوه و مصابیح الرساله و نحن نور الانوار و کلمه الجبار رایه الحق التی من تبعها نجی و من تاخر عنها هوی و نحن مصابیح المشکاه التی فیها نور النور ؛[۱۸] قندیل‌ها و ظروف نبوت و چراغ‌های رسالت ماییم ؛ یعنی مردم می‌باید با راهنمایی ائمه علیه السلام به مقصد نبوت و رسالت که همان هدایت به سوی حق است رهنمون شوند . نور همه نورها از ماست . حاکمیت خدا از طریق ولایت ما تحقق پیدا می‌کند . ما هستیم آن پرچم حقی که هر کس از آن پیروی کند نجات پیدا می‌کند و هر کس از آن دور بماند سقوط می‌کند و آن چراغ و مشکلاتی که روشنایی و نور در آن قرار دارد ماییم .

شبیه این بیان از امام سجاد علیه السلام نیز نقل شده است ؛ حضرتش می‌فرمایند :

ان مثلنا فی کتاب الله کمثل المشکاه و المشکاه فی القندیل فنحن المشکاه فیها مصباح و المصباح محمد علیه السلام المصباح فی زجاجه نحن الزجاجه کانها کوکب دری توقد من شجره مبارکه زیتونه معروفه لا شرقیه و لا غربیه لا منکره و لا دعیه یکاد زیتها یضی ء و لو لم تمسسه نار نور القرآن علی نور یهدی الله لنوره من یشاء و یضرب الله الامثال للناس و الله بکل شی ء علیم بان یهدی من احب الی ولایتنا . [۱۹]

حضرت در این بیان ، آیه ۳۵ سوره نور را به پیامبر علیه السلام و اهل بیت و ائمه معصومین علیه السلام تفسیر کرده‌اند . حضرتش می‌فرمایند مثل ما اهل بیت در قرآن مثل منبعی است که از طریق آن ، نور هدایت الهی ، راه را بر بندگان روشن می‌کند . ما اهل بیت حکم آن آبگینه شفافی را داریم که نور مصباح و چراغ هدایت را ، که همان نور نبوت است ، به بندگان منعکس می‌کنیم . این نور از شجره مبارکه‌ای از نور الهی ، که پرتو آن گسترده و غیر قابل انکار است ، سرچشمه می‌گیرد . این حقیقت نه شرقی نه غربی است نه ناشناخته و نه وانهاده است .

امام سجاد علیه السلام می‌فرمایند حقیقت پیامبر و اهل بیت مکرمش حکم چراغ بسیار شفافی را دارند که بدون نیاز به شعله‌ای ، نور می‌دهد . نور قرآن مبتنی بر آن نوری است که خدا هر کس را بخواهد هدایت کند او را بدان نور ((ولایت اهل بیت علیه السلام)) هدایت می‌کند .

رستگاری پیروان قرآن در قیامت

چنان که قبلا اشاره شد آنچه انسان در درجه اول اهمیت است و عقل ایجاب می‌کند تمام همت خویش را در جهت تحقق هر چه بهتر آن صرف کند ، سعادت و رستگاری اخروی است ؛ زیرا زندگی این جهانی مقدمه و زمینه ساز زندگی جاودانه اخروی است . مثل انسان در این عالم نسبت به عالم آخرت مثل آن مسافری است که در شهر غربت با کار و تلاش شبانه روزی و قناعت و پس انداز کردن حاصل کوشش خود و ارسال آن به وطی اصلی و زادگاه خویش درصدد است تا برای خود خانه و سرپناه و سرمایه‌ای فراهم کند تا در هنگام مراجعت به وطن خود با برخورداری از امکانات پیش فرستاده ، این چند روز باقیمانده عمر خویش را در رفاه و عزت و سربلندی زندگی کند ، با این تفاوت که زندگی اخروی ، جاودانه و همیشگی است .


اعتقادات و اعمال و رفتارهای انسان بذرهایی است که در این جهان به دست انسان کاشته می‌شود و در عالم آخرت ، نتیجه و محصول آن آشکار می‌گردد . در این عالم اگر کشاورزی بر اساس رهنمودهای یک دانشمند آشنا و متخصص امر کشاورزی بذری را کشت کند ، در هنگام درو بیشترین محصول ممکن را با بهترین کیفیت ، از زحمت خویش برداشت خواهد کرد . به همین منوال اگر انسان‌ها اعمال و رفتار خود را بر اساس رهنمودهای قرآن کریم و معارف و علوم اهل بیت علیه السلام تنظیم کنند و امور فردی و اجتماعی و سیاسی خود را بر اساس رهنمودهای قرآن کریم سامان دهند ، علاوه بر عزت و سربلندی دنیا ، در علم آخرت نیز از نتایج اعمال نیک خود برخوردار خواهند بود و از این که با اعمال شایسته خود سرنوشتی سعادتمند در جوار رحمت خدا برای خود تدارک دیده‌اند خوشحال خواهند بود .

حضرت علی علیه السلام مضمون مذکور را با تمثیلی بسیار زیبا بیان می‌کنند و مردم را به عمل به قرآن و پاسداری و حراست از احکام حیات بخش آن فرا می‌خوانند :

فاسئلوا الله به و توجهوا الیه بجبه و لا تسئلوا به خلقه انه ما توجه العباد الی الله بمثله و اعلما انه شافع

و مشفع و قائل و مصدق و انه من شفع له القرآن یوم القیامه شفع فیه و من محل به القرآن یوم القیاه صدق علیه . [۲۰]

آن حضرت بعد از بیان مطالب گذشته مبنی بر این که قرآن درمان و شفای بزرگ‌ترین دردهای جامعه است ، به مردم توصیه می‌کند که با پیروی از قرآن ، شفای دردهای خود را از قرآن بخواهید و با عمل به آن به خداوند روی آورید و برای استمداد از انسان‌های دیگر ، قرآن را وسیله قرار ندهید . بدانید قرآن شفاعت کننده‌ای است که شفاعتش پذیرفته می‌شود و گوینده‌ای است که گفتارش تصدیق می‌شود و کسی که قرآن در قیامت او را شفاعت کند آن شفاعت در حق او پذیرفته است و کسی که قرآن او را در روز قیامت تقبیح کند ، به زیان او تمام می‌شود .

آن گاه حضرت خطر جدایی مردم از قرآن را گوش زد می‌کنند ، سپس آنها را به پیروی از این کتاب آسمانی و الگو قرار دادن آن در فکر و عمل دعوت می‌نمایند :

ینادی مناد یوئم القیامه الا ان کل حارث مبتلی فی حرثه و عاقبه عمله غیر حرثه القرآن فکونوا من حرثته و اتباعه و استدلوه علی ربکم واستنصحوه علی انفقسکم و اتهموا علیه ارائکم و استغشوا فیه اهوائکم - همان . ؟

آن گاه که قیامت بر پا شود و خلایق برای حسابرسی و جزا و پاداش به پا خیزند منادی ندا می‌دهد و این واقعی را به اهل قیامت خبر می‌دهد که هان!ای انسان‌ها بدانید هر انسانی امروز در عاقبت و پایان کار ، گرفتار و مبتلا به آثار و نتایج و محصول کشته خویش است ، مگر کسانی که در دنیا اعتقادات و اعمال و رفتار خویش را بر اساس دستورها و راهنمایی‌های قرآن شکل داده‌اند . تنها این افراد هستند که از نتایج و آثار اعمال و رفتار و اعتقادات خویش راضی اند و هرگز احساس غبن نمی‌کنند .

تنبه و بیدار باش

زندگی و حیات هر موجودی از جمله انسان ، امری محدود است . این زندگی از نقطه زمانی خاصی شروع می‌شود و در نقطه زمانی خاصی با مرگ پایان می‌پذیرد . انسان در این زمان محدود ، پیوسته در حال شدن است و شخصیت او در حال شکل گیری است . شخصیت انسان که برخاسته از اعتقادات و باورهای اوست منشا اعمال و رفتار وی می‌گردد . اعمال و رفتار انسان نیز در روز قیامت تجسم پیدا می‌کند و هر کس با آثار و نتایج خود دست به گریبان خواهد بود .

نکته‌ای که در این جا بدان توجه داده می‌شود این است که تا انسان از دنیا نرفته است هر لحظه می‌تواند با محاسبه و بازنگری در افکار و عقاید و اعمال و رفتار خویش ، گذشته خود را جبران کند و سرنوشت خود را در جهت سعادت و رستگاری دنیوی و اخروی تغییر دهد . چه بسیارند انسان‌هایی که در لحظه‌ای به خود آمدند و با یک تصمیم و توبه حقیقی ، گذشته تاریک خود را به آینده‌ای درخشان و سعادتمند مبدل کردند و ره صد ساله را یک شبه پیمودند ؛ لکن باید توجه داشت که فرصت و امکان بازنگری و تدارک گذشته ، تنها در این جهان ممکن است و بعد از مرگ و ارتحال از این عالم فانی امکان تدارک منتفی است .

اگر انسان در عالم دنیا اعمال و رفتار خود را بر اساس قرآن و دستورات و معارف الهی سامان داد و به بیان حضرت علی علیه السلام از حرثه قرآن بود ، در عالم آخرت از آثار و محصول آنها بهره مند و خوشحال خواهد بود . فرصت عمل و تدارکات ، تنها در دنیا وجود دارد و عالم آخرت جای تدارک نیست : الیوم عمل و لا حساب و غدا حساب و لا عمل ؛ امروز روز کشت[۲۱] و عمل است و محاسبه‌ای در کار نیست و فردا روز برداشت و محاسبه است و امکان عمل و تدارک وجود ندارد . علی علیه السلام که دانای به حقیقت دنیا و آخرت و رابطه میان آنها ، و خیرخواه مسلمانان و دلسوز آنان است می‌فرماید : فکونوا من حرثه القرآن ؛ اگر طالب سعادتید ، کشت و کار خود را در کشتزار با برکت قرآن قرار دهید . از کسانی باشید که با عمل به دستورات حیات بخش این کتاب آسمانی ، دنیا و آخرت خود را آباد می‌سازند . قرآن را الگوی خود قرار دهید تا هرگز زیان نبینید .

رمز موفقیت و نقش قرآن

به نظر می‌رسد برای موفقیت در هر برنامه و سیاستی ، به خصوص در

زمینه مسایل تربیتی و فرهنگی و اجتماعی ، سه شرط اساسی وجود دارد .

۱- درستی و صحت برنامه در جهت رسیدن به هدف مورد نظر ؛

۲- ایمان و باور نسبت به برنامه و دستورالعمل‌های آن ؛

۳- عمل بر مبنای احکام و دستورالعمل‌های مطرح شده در برنامه .

بدیهی است که کدام از شروط سه گانه منتفی باشد کارآیی برنامه مذکور آن طور که باید به ظهور نمی‌رسد و هدف مورد نظر محقق نمی‌شود .


همه ما می‌گوییم قرآن کلام خدا و برنامه زندگی ما مسلمانان است . اما گفتن تنها و اقرار به این مطلب کافی نیست . اقرار و اظهار در صورتی ایمان به قرآن و دستورات حیات بخش آن محسوب می‌شود که از اعتقاد و باور قلبی حکایت کند و انسان از عمق جان به قرآن و دستورات امید بخش آن ایمان داشته باشد و در مقابل سخنان و پیام‌های الهی تسلیم محض باشد . با چنین ایمان و اعتقاد و باوری است که شرط کارآیی قرآن در هدایت جامعه ، یعنی عمل بر مبنای دستورات حیات بخش قرآن ، تحقق پیدا می‌کند .

قرآن کریم می‌فرماید :

ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین . الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلوه و مما رزقناهم ینفقون . و الذین یومنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک و بالاخره هم یوقنون . اولئک علی هدی من ربهم و اولئک هم المفلحون [۲۲]

آن کتاب الهی که هیچ جای تردید در آن نیست هدایت گر پرهیزکارانی است که ایمان به غیب دارند و نماز را به پا می‌دارند و از آنچه ما به آنها روزی دادیم انفاق می‌کنند ؛ کسانی که به احکام و دستوراتی که به صورت قرآن بر تو نازل شده ایمان می‌آورند و کتب آسمانی پیش از تو را باور و به قیامت یقین دارند . چنین انسان‌هایی از هدایت پروردگارشان بهره مندند و به رستگاری می‌رسند .

البته توجه داریم که ایمان دارای درجاتی است و جامعه اسلامی در صورتی می‌تواند با غلبه بر مشکلات و پیروزی بر دشمنان خود به عزت و عظمت و به تعبیر قرآن کریم فلاح و رستگاری دنیوی و اخروی امیدوار باشد که دست اندرکاران فرهنگی جامعه به حکومت دینی و دستورات و احکام قرآن ایمان و از صمیم قلب باور داشته باشند ، نه آن که تنها با استفاده ابزاری از دین و فرهنگ دینی مردم ، برای کسب وجاهت ، خود را معتقد به قرآن معرفی کنند .

در قرآن کریم از انسان‌هایی که به احکام و دستورات الهی ایمان ندارند و تنها برای فریب مسلمانان و رسیدن به مقاصد دنیوی خود اظهار ایمان می‌کنند به نام منافقین یاد می‌شود .

خصوصیات ظاهری و باطنی و رفتاری این گروه در آیات متعددی از قرآن کریم بیان شده است .

به هر حال نکته‌ای که در این جا بر آن تاکید می‌نماییم این است که اگر بخواهیم بر اساس دستورات قرآن زندگی کنیم و این کتاب آسمانی مردم ما را سعادتمند کند ، می‌باید همه مردم و به خصوص دست اندرکاران امور فرهنگی جامعه به قرآن ایمان و اعتقاد داشته باشند و در مقابل این کتاب الهی تسلیم باشند ؛ تسلیمی ابراهیم گونه که بر اساس آن ، دستورات حیات بخش قرآن را بدون چون و چرا پذیرا باشند .

ابراهیم ؛ الگوی تسلیم و بندگی در قرآن کریم

قرآن کریم داستان تسلیم بودن حضرت ابراهیم علیه السلام در مقابل اوامر و دستورات الهی را الگوی تسلیم و رضا بیان می‌کند و رمز موفقیت وی در مواجهه با مشکلات و پیروزی او بر مشرکین را در ایمان و صبر و استقامت و توکل بر خدای متعال معرفی می‌کند و از ما می‌خواهد تا در مقابل امر خدا و قرآن کریم دارای چنین ایمان و اعتقادی باشیم و در عمل ، ابراهیم گونه در اجرای احکام الهی پابرجا و ثابت قدم باشیم .

ما در این جا داستان حضرت ابراهیم علیه السلام را در اجرای فرمان خدای متعال ، در ماجرای ذبح فرزندش ، حضرت اسماعیل علیه السلام را به اختصار یادآور می‌شویم . تا در ضمن آن ، روحیه خدا محوری را در فرهنگ توحیدی توضیح داده ، نقاط ضعف خود را در مواجهه با قرآن و دستورات نجات بخش آن روشن کنیم و در پرتو آن خوانندگان عزیز را با دردهای اصلی جامعه آشنا نماییم .

از قرآن کریم استفاده می‌شود که در تقدیر الهی چنین گذشته بود که حضرت ابراهیم بعد از صد سال بی فرزندی و بعد از انتظاری بس طولانی در دمادم نومیدی صاحب فرزندی شود و این آرزوی فرزندی صالح دارد و وجود فرزند صالح را ادامه وجود و بقای خویش می‌داند . پس از تولد اسماعیل ، حضرت ابراهیم علیه السلام از طرف خدای متعال مامور شد تا فرزند خود را همراه با مادر بزرگوارش به سرزمین مکه ببرد تا در سخت‌ترین شرایط در وادئی که آثاری از آب و حیات در آن به چشم نمی‌خورد تنها بگذارد و به دنبال انجام ماموریت الهی سرزمین مکه را ترک گوید . بعد از چندی ، هنگام مراجعت و آن گاه که فرزندش رشد کرده و جوانی مودب و خوش سیما شده است که دیدن جمال زیبایش چشم هر انسانی را خیره می‌کند و رخسار گلگونش غم‌ها و غصه‌ها را از یاد پدر می‌برد و رنج هجران و مشکلات را بر او آسان می‌کند ناگاه در اوج دلبستگی به داشتن چنین فرزندی که شایستگی پیامبری در او نمایان است ، در خواب به او وحی می‌شود که باید فرزندت را در راه خدا قربانی کنی . راستی شایسته است ایمان و اعتقاد خود را به خدا و قرآن و دستورات الهی و مراتب تسلیم خود را در مقابل خدا با ایمان و مرتبه تسلیم حضرت ابراهیم محک بزنیم تا فاصله بین خود و آنچه را قرآن و خدای متعال از ما خواسته است بهتر درک کنیم و در صدد تقویت ایمان و عمل بر مبنای اعتقاد دینی بیش به دست خویش آن هم در بیداری نه در خواب می‌داد ما تاب شنیدنش را نداشتیم چه رسد به این که فرمان و دستور الهی را در قربانی کردن فرزند خود اجرإ ؛ ۶۶ کنیم ؛ لکن حضرت ابراهیم علیه السلام بی درنگ در صدد اجرای فرمان الهی بر می‌آید و بدون این که هیچ گونه تردیدی در صحت آنچه بر او وحی شده است به خود راه دهد ، که آیا چه مصلحتی در کشتن فرزند بی گناه است ، مطلب را با فرزند خویش در میان می‌گذارد :

فلما بلغ معه السعی قال یا بنی انی اری فی المنام انی اذبحک فانظر ماذاتری قال یا ابت افعل ما تومر ستجدنی ان شاءالله من الصابرین[۲۳]

آن گاه که فرزندش رشد یافته بود و در هنگام سعی بین صفا و مروه با پدر همراه بود به وی گفت ای فرزندم در عالم رویا چنین دیدم که می‌باید تو را در راه خدا قربانی کنم نظر تو چیست ؟

ایمان و تسلیم حضرت ابراهیم بدین مرتبه است . اینک مرتبه تسلیم و ایمان فرزند را به تماشا بنشین و اطاعت فرزند در مقابل امر خدا و پدر خویش را نظاره کن و هم چنان از اخلاص و ایمان انسان‌هایی که قلم و بیان از وصف آنها عاجز است در حیرت بمان و در نهادن نام مسلمان بر خویش احتیاط از دست مده .

حضرت اسماعیل این فرزندی که درس تسلیم در مقابل خدا را از پدر خویش فراگرفته ، با جوابی فراتر از یک اظهار موافقت ، پدر خویش را در اجرای فرمان الهی تشویق می‌کند که مبادا امر خدا بر زمین بماند . حضرت اسماعیل نیز بدون آن که از فلسفه کشته شدن خویش سوال کند و بی آن که پدر را در اجرای ماموریتش به درنگ و تامل وادار کند به پدر می‌گوید :

یا ابت افعل ما تومر ستجدنی ان شاءالله من الصابرین -همان .

ای پدر ماموریت خویش

را انجام بده ، ان شاءالله مرا در اجرای این ماموریت صابر و ثابت قدم خواهی یافت . البته انسان‌های بزرگ در انجام همه کارها و به خصوص ماموریت‌های بزرگ با استمداد از خدای متعال و توکل بر او تصمیم می‌گیرند و اقدام می‌کنند ، در تمام کارها از او کمک و یاری می‌خواهند و با کمال ادب چنین اظهار می‌کنند که اگر خدا بخواهد و اگر او کمک کند من فلان ماموریت را انجام می‌دهم . در این جا نیز حضرت اسماعیل به قدرت خویش تکیه نمی‌کند ؛ بلکه به پدر خود چنین اظهار می‌کند که : ستجدنی ان شاءالله من الصابرین ؛ ان شاءالله خدا به من کمک کند و من صبر می‌کنم تا تو در انجام وظیفه الهی خویش موفق شوی .

خدای متعال سیمای حضرت ابراهیم علیه السلام و حالت تسلیم حضرت ابراهیم را در مقابل پروردگار از زبان ابراهیم چنین بیان و ترسیم می‌کند :

انی وجهت وجهی للذی فطر السموات و الارض حنیفا و ما انا من المشرکین[۲۴]

من با ایمانی خالص ، روی به خدایی آورده‌ام که آفریننده آسمان‌ها و زمین است و من هرگز با عقیده جاهلانه مشرکان موافق نخواهم بود .

ما باید در مقابل خدا و قرآن ، اعتقادی همانند اعتقاد و ایمان ابراهیم علیه السلام داشته باشیم ، در آن صورت است که دومین شرط اساسی بهره مندی از قرآن کریم ، یعنی هدایت جامعه بر مبنای راهنمایی‌های قرآن تحقق پیدا می‌کند .

بنابراین وجود قرآن ، بدون ایمان راسخ و اعتقاد قلبی هرگز انسان و جامعه را سعادتمند نمی‌کند البته روشن است که علاوه بر ایمان و اعتقاد ، آنچه به برنامه هدایت قرآن عینیت می‌بخشد تحقق شرط سوم یعنی عمل طبق دستورات قرآن و عینیت بخشیدن به دستورات حیات بخش آن در متن زندگی فردی و اجتماعی است .

فصل دوم : فهم و تفسیر قرآن

مشکل اصلی

نتیجه فصل گذشته این شد که قرآن کتاب هدایت الهی است و همه ما موظفیم بدان ایمان بیاوریم و با به کار بستن دستورات و احکام آن در زندگی فردی و اجتماعی و الگو قرار دادن آن ، زندگی و جامعه خود را بر اساس رهنمودهای قرآن اداره کنیم تا در دنیا و آخرت سعادتمند شویم . اکنون می‌خواهیم این پرسش را مطرح کنیم که چرا با این که قرآن ، این نسخه شفابخش دردهای فردی و اجتماعی ، در جوامع مسلمین و از جمله در جامعه انقلابی و اسلامی ما وجود دارد در عین حال ما همچنان از بعضی مشکلات به خصوص مشکلات فرهنگی رنج می‌بریم ؟

احتمالا با استفاده از مطالب گذشته در پاسخ خواهید گفت چون آن طور که می‌باید به قرآن و دستورات نجات بخش آن عمل نمی‌شود . این پاسخ هر چند صحیح تلقی می‌شود ولی به نظر می‌رسد سوال اساسی تری مطرح می‌شود چرا آن طور که می‌باید به قرآن عمل نمی‌شود ؟ در واقع چه عواملی باعث می‌شود حضور قرآن در جامعه کم رنگ و به تدریج مردم از قرآن و فرهنگ دینی و ارزش‌های الهی جدا شوند ؟

چون موضوع بحث ، قرآن از دیدگاه نهج البلاغه است ، سوال مذکور را می‌توانیم به این شکل مطرح کنیم که حضرت علی علیه السلام مشکل اصلی جامعه ما را در چه می‌داند و برای حل آن چه راهی فراروی ما می‌گشاید ؟ برای پاسخ این سوال و توضیح فرمایش حضرت علی علیه السلام در این زمینه ، ابتدا مقدمه‌ای طرح می‌کنیم و آن گاه به بحث اصلی می‌پردازیم .

چنان که در فصل پیش بیان شد ایمان به خدا و دستورات الهی و تسلیم در مقابل اوامر خدا از اصلی‌ترین شروط هدایت و بهره مندی از راهنمایی‌های قرآن کریم است . ایمان و تسلیم ابراهیم گونه و باروری با جان عجین می‌باید تا بتوان از دام‌های شیطان در امان ماند . در مشعر معرفت ، سنگ ریزه‌هایی می‌باید جمع آوری نمود تا در هنگام مراجعه به قرآن کریم ، شیطان نفس اماره را با آن سنگ ریزه‌ها رمی کرد . باید در مقابل هواهای نفسانی ایستاد و سخن خدا را بر تمایلات نفسانی مقدم داشت و نفس را از پیش داوری در فهم قرآن کریم منع نمود تا در هنگام مراجعه به آیات الهی و فهم قرآن کریم دچار اشتباه نشد ؛ زیرا چنین نیست که هر کس با هر نیتی و با هر روشی سراغ قرآن آمد بتواند درست از آن استفاده کند . در یک جمله ، اگر ما بندگی خدا را پذیرفته‌ایم باید خودمان را کاملا تسلیم او کنیم و دل را در گرو اراده و خواست خدا قرار دهیم و با تمام وجود باور داشته باشیم که خدا بهتر از بندگانش مصالح آنها را می‌داند و جز به صلاح و نفع بندگانش امر و نهی نمی‌کند . تنها با چنین اعتقاد و ایمانی است که امکان فهم درست از این کتاب الهی و بهره مندی از راهنمایی‌های حیات بخش آن برای انسان‌ها میسر می‌شود .

بنابراین اولین و اساسی‌ترین شرط بهره مندی از هدایت الهی ، داشتن روحیه تسلیم و پرهیز از هر گونه پیش داوری و خود محوری است . پزشک حاذق ، در نسخه‌ای که برای بیمار خود ، می‌نویسد ، مصرف داروهایی را الزام و خوردن غذاهایی را تجویز می‌کند و از خوردن دارو و غذاهایی که درمان و معالجه را به تاخیر می‌اندازد یا امکان آن را منتفی می‌کند منع می‌کند . اما آیا همه دستورهای پزشک با خواسته‌ها و تمایلات بیمار مطابقت دارد ؟ ممکن است بیمار ، برخی از داروهای تجویز شده را با کمال میل مصرف کند و از بعضی غذاهای منع شده از روی رغبت پرهیز کند ؛ لکن اغلب تمایلات مریض با دستورات پزشک هم خوانی ندارد . گاه مریض تمایل شدید به خوردن ترشی دارد ولی پزشک مصرف ترشی را برای مریض سم کشنده می‌داند . در این موارد ممکن است مریض در اثر اشتیاق شدید به آن چیز ، در تشخیص پزشک شک کند و برای خوردن آن توجیهاتی از پیش خود دست و پا کند . البته انسان در مورد امراض جسمی به لحاظ علاقه شدید به سلامتی خود کمتر حاضر است از دستورهای پزشک تخلف نماید و غالبا سعی می‌کند آنها را بر تمایلات شخصی خود ترجیح دهد و به دستورات پزشک معالج به طور کامل عمل کند ؛ لکن در مورد امراض روحی کم نیستند انسان‌هایی که تمایلات نفسانی خود را ملاک قضاوت قرار می‌دهند و بر اساس پیش داوری‌های باطل و ذهنیت‌های نادرست و هوس‌های نابجا در مقام تفسیر دین و احکام الهی بر می‌آیند .

بدیهی است که با چنین روحیه‌ای امکان فهم صحیح از قرآن و دین منتفی است . حتی اگر فرض بر این باشد که فرد واقعا در صدد فهم درست از دین و قرآن باشد و قصد هرگونه فریب و اغوای دیگران درباره او ممتنع باشد ، چون با پیش داوری و ذهنیت نادرست خواسته است قرآن و دین را فهم کند ، نمی‌توان تاثیر پیش داوری‌ها و ذهنیت‌های مشوب و خواسته‌های نفسانی را در بر داشت و فهم او از آیات و روایات کاملا منتفی دانست . البته داستان افرادی که دانسته و با علم و آگاهی برای فریب مردم و تخریب فرهنگ دینی جامعه و به نام قرائت‌های مختلف دست به تحریف احکام و دستورات دینی می‌زنند داستان جداگانه‌ای است که در جای خود بدان خواهیم پرداخت و علل و انگیزه این تفکر ضد دینی را از دیدگاه نهج البلاغه به اختصار و بررسی خواهیم کرد . اکنون ببینیم راه صحیح مراجعه به قرآن و فهم احکام و دستورات آن از دیدگاه حضرت علی علیه السلام چیست ؟

توصیه حضرت علی (ع) در مواجهه با قرآن

امام (ع) ، پس از آن بیان نورانی مبنی بر خبر دادن از عالم قیامت و روز واپسین و رضایت پیروان قرآن از اعمال و گذشته خویش و گرفتار بودن متخلفین از قرآن در آن روز ، به مردم چنین توصیه می‌کنند : فکونوا من حرثه القرآن واتباعه ؛ از پیروان قرآن باشید ، واستدلوه علی ربکم ؛ قرآن را دلیل [۲۵] و گواه بر پروردگار خویش قرار دهید . خدا را از کلام خودش بشناسید ، اوصاف پروردگار را به وسیله قرآن بشناسید . قرآن راهنمایی است که شما را به سوی خدا راهنمایی می‌کند . از این راهنمای الهی برای شناخت فرستنده آن استفاده کنید و به خدایی که قرآن معرفی می‌کند ایمان بیاورید . واستنصحوه علی انفسکم ؛ شما انسان‌ها به کسی که خیرخواه و دلسوز شما باشد نیاز دارید تا در مواقع لازم شما را نصیحت کند . قرآن را ناصح خود قرار دهید و به نصیحت‌های خیر خواهانه اش عمل کنید ؛ زیرا قرآن نصیحت گر دلسوزی است که هرگز به شما خیانت نمی‌کند و شما را به نیکوترین وجه به صراط مستقیم هدایت می‌کند .

بنابراین حضرت علی علیه السلام به مسلمانان و مشتاقان سعادت دنیا و آخرت توصیه می‌کند که قرآن را راهنمای خود قرار دهید و به نصیحت‌های دلسوزانه آن گوش فرا دهید ؛ زیرا

ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم و یبشر المومنین الذین یعملون الصاحات ان لهم اجرا کبیرا [۲۶]

قطعا این قرآن به (( آیینی)) که خود پایدارتر است راه می‌نماید ، و به آن مومنانی که کارهای شایسته می‌کنند ، مژده می‌دهد که پاداشی بزرگ بر ایشان خواهد بود .

نکته‌ای که در این قسمت از بحث مورد تاکید است لزوم اعتقاد و باوری با روح و جان عجین ، نسبت به مضمون این آیه شریفه است ؛ زیرا تا چنین اعتقاد و باوری درباره قرآن ، بر روحیه انسان حاکم نباشد و تا انسان خود را به طور کامل در اختیار خدا قرار ندهد و خود را از پیش داوری‌ها و هوس‌های نفسانی تخلیه نکند هر لحظه ممکن است در دام وسوسه‌های شیطان افتد و گمراه شود . آن گاه که به قرآن کریم مراجعه کند ناخواسته در قرآن نیز به دنبال مطالب و آیاتی می‌گردد که با خواسته‌های نفسانی او موافق به نظر آید .

بدیهی است که همه دستورات و احکام قرآن با خواسته‌های نفسانی و امیال حیوانی انسان موافق نیست . انسان به حسب طبیعتش هوس‌ها و خواسته‌های دارد و دوست دارد که قرآن نیز به میل او سخن بگوید . بنابراین طبیعی است آن جا که قرآن بر خلاف امیال حیوانی و نفسانی انسان سخن بگوید . انسان چندان روی خوش به آن نشان ندهد و آن جا که آیات موافق با امیال نفسانی او باشد با گشاده رویی استقبال کند . البته همه این فعل و انفعالات ، پنهانی و در درون انجام می‌گیرد ولی آثارش در اعمال و رفتار انسان ظاهر می‌گردد ؛ لذا عقل ایجاب می‌کند که قبل از مراجعه به قرآن ، انسان ذهن خود را از هر گونه پیش داوری تخلیه کند و از همه هوس‌ها و خواسته‌های نفسانی خود صرف نظر کند تا با روحیه خدا محوری به مکتب قرآن پا گذارد . در این صورت است که انسان زانوی ادب می‌زند و با کمال میل پذیرای معارف الهی می‌شود .

تفسیر به رای

بدیهی است دست بر داشتن از هوس‌ها و خواسته‌های نفسانی و تسلیم شدن محض در برابر دستورات و احکام الهی و معارف قرآن ، نه تنها کار چندان آسانی نمی‌باشد ؛ بلکه برای کسانی که از روحیه بندگی و عبودیت چندان قویی برخوردار نیستند چشم پوشی از امیال و خواهش‌های نفسانی کاری بسیار مشکل است ؛ به همین خاطر نیز آن را جهاد اکبر نام نهاده‌اند .

به نظر می‌رسد زمینه روحی و روانی تفسیر به رای از این جا ناشی می‌شود که از یک طرف انسان به خاطر ضعف روحیه بندگی نمی‌تواند از هوس‌ها و خواسته‌های نفسانی خود بگذرد و از طرف دیگر شیطان از این زمینه مناسب استفاده می‌کند و با القائات شیطانی سعی می‌کند فکر و ذهن چنین انسانی را در برداشت انحرافی و غلط از قرآن و دین جهت دهد و او را گمراه کند . به خصوص اگر این شخص از نظر موقعیت‌های اجتماعی دارای موقعیت فرهنگی باشد ، فعالیت و وسوسه شیطان و طمع این دشمن قسم خورده در منحرف کردن چنین انسانی جمعی و گروهی را که ممکن است از این انسان حرف شنوی داشته باشند از دین منحرف کند . کم نبودند کسانی که بدون تهذیب نفس ، با پیش داوری و قبل از رجوع به قرآن فتوا صادر می‌کنند و بدون این که کمترین شایستگی و صلاحیت علمی و تخصصی لازم را داشته باشند اظهار نظر می‌کنند و می‌گویند قرآن نیز همان نظر ما را دارد . طبیعی است که چنین انسان‌هایی برای آن که به نظرات و خواسته‌های نفسانی خود رنگ دینی و قرآنی بزنند به آیاتی مجمل و به حسب ظاهر مبهم تمسک می‌جویند . بدیهی است با چنین زمینه روحی و پیش داوری قبلی نه تنها ضمانتی برای فهم درست و صحیح از قرآن وجود ندارد ، بلکه به طور طبیعی سوء برداشت و انحراف از حق را در پی خواهد داشت .

این نوع برداشت و تفسیر از قرآن در فرهنگ دینی به تفسیر به رای تعبیر می‌شود و بدترین نوع مواجهه با دین و قرآن محسوب می‌گردد . قرآن این نوع برخورد با دین و آیات الهی را استهزا می‌خواند و صریحا آن را نهی می‌کند :

و لا تتخذوا آیات الله هزوا واذکروا نعمت الله علیکم و ما انزل علیکم من الکتاب و الحکمه یعظکم به واتقوا الله و اعلموا ان الله بکل شی ء علیم [۲۷]

آیات و احکام الهی را به استهزا نگیرید و نعمت خدای را بر خود یاد کنید ، و آنچه از کتاب و حکمت ؛ یعنی احکام و حکمت‌ها بر شما نازل شده است ، یاد آور باشید . از معصیت خدا بپرهیزید و بدانید خدا به هر چیز آگاه است .

چنان که قبلا اشاره شد کسانی از هدایت قرآن بهره مند می‌شوند که بدان باور و ایمان داشته باشند ، و کسانی که با سوابق ذهنی و پیش داوری در صدد برمی آیند که برای خواسته‌ها و هواهای نفسانی خود توجیه دینی و قرآنی دست و پا کنند و به رای خویش کلام خدا را تفسیر و توجیه نمایند ، از ایمان به خدا بی بهره‌اند . در این جا مناسب است به چند روایت در این زمینه توجه کنیم :

قال رسول الله قال الله جل جلاله ما آمن بی من فسر برایه کلامی [۲۸]

پیامبر از قول خدای متعال نقل می‌کند که خدا می‌فرماید هرگز به من ایمان نیاورده است کسی که با رای خویش کلام من را تفسیر کند .

در بیان دیگری از پیامبر نقل شده است که حضرتش فرمودند :

من فسر القرآن برایه فقد افتری علی الله الکذب [۲۹]

کسی که قرآن را به رای و نظر خویش تفسیر کند هر آیینه نابجا به خداوند دروغ نسبت داده است . این تعبیر پیامبر صلی الله علیه و آله از آن روست که کسی که با پیش داوری در صدد بر می‌آید تا آیات را به نفع خود به نحوی توجیه کند و آن را تفسیر قرآن و کلام الهی بنمایاند ، در واقع نظر خود را ملاک قرار داده ، آن را به خدای متعال نسبت می‌دهد . این نوع مراجعه به قرآن و برداشت از کلام الهی به قدری مذموم و خطرناک است و آن چنان موجب ضلالت گمراهی می‌شود که مرتکبان چنین گناهی در قیامت به سخت‌ترین عذاب‌ها مبتلا می‌شوند . پیامبر صلی الله علیه و آله در این زمینه نیز می‌فرماید :

من فسر القرآن برایه فلیتبوا مقعده من النار [۳۰]

کسی که قرآن را به رای خویش تفسیر کند جایگاهش در قیامت پر از آتش است .

بنابراین برای در امان ماندن از بدترین عذاب‌ها و پرهیز از افترا به خدای متعال و دوری جستن از سقوط در سراشیبی ضلال باید هواهای نفسانی را کنار گذاشت و به ذات اقدسش که خیر برای انسان نمی‌خواهد ایمان داشت و از خود محوری پرهیز نمود و خدا محوری را در عمق وجود خود حاکم گردانید و خود را تسلیم او نمود .

رهنمود حضرت علی (ع) برای پرهیز از تفسیر به رای

چنان که قبلا اشاره شد انسان خواسته‌ها و ذهنیت‌هایی دارد که گاه با نظر قرآن موافق نیست و به حسب طبیعت انسانی خود دوست می‌دارد قرآن نیز با نظر و خواسته او موافق باشد و گاه حتی به طور ناخودآگاه ممکن است آن ذهنیت‌ها و پیش داوری‌ها در برداشت و فهم او از قرآن تاثیر بگذارد . چون چنین خطری ، هر انسانی را در مقام تفسیر قرآن تهدید می‌کند و شیطان نیز هر لحظه در پی فرصت است تا با فریب دادن چهره‌های فرهنگی ، که داعیه فهم دین را نیز دارد ، جمعی را از راه حق منحرف کند بسیار بجا و شایسته است به این قسمت از فرمایش حضرت علی علیه السلام توجهی ویژه داشته باشیم .

حضرت علی علیه السلام برای در امان ماندن از کج فهمی و پرهیز از انحراف احتمالی می‌فرماید : واتهموا علیه آرائکم ؛ آنگاه که در مقام فهم و[۳۱]تفسیر قرآن برمی آیید ، پیش داوری‌ها و سوابق ذهنی و امیال و آرای خود را در مقابل قرآن تخطئه کنید و آرای شخصی و هواهای نفسانی خود را کنار بگذارید و به تعبیر حضرت علی علیه السلام ،

خود را در مقابل قرآن متهم و تخطئه کنید .

گفتنی است تعبیر مذکور لزوم نهایت احتیاط و رعایت امانت و تقوا را در فهم و برداشت از قرآن کریم می‌رساند ؛ زیرا حضرت علی می‌فرماید آرای خود را در مقابل قرآن نادرست تلقی کنید و با این ذهنیت ، که من هیچ نمی‌دانم و آنچه قرآن می‌گوید حق است ، با قرآن روبه رو شوید و در صدد فهم و تفسیر قرآن برآیید : واستغشوا فیه اهوائکم ؛ هوس‌های خود را نابجا و نادرست بدانید تا بتوانید از قرآن درست استفاده کنید ، وگرنه همواره در معرض خطا و انحراف هستید .

بنابراین ، جوهره دین که همان تسلیم بودن در مقابل خداست ، اقتضا می‌کند انسان مطیع محض خدای متعال باشد و در مقابل احکام خدا و دستورات قرآن کریم ، رای و نظر و پیش داوری خود را محکوم به بطلان بداند . وقتی چنین روحیه‌ای بر انسان حاکم باشد بدیهی است قرآن و احکام و دستورات و معارف الهی را بهتر درک می‌کند و آن گاه که بنا بر تسلیم داشته باشد آنها را با جان و دل پذیرا می‌باشد .

دو نوع نگرش نسبت به قرآن و معارف دینی

در برخورد با معارف دینی و قرآن کریم دو نوع تفکر متفاوت وجود دارد :

۱- نگرش و تفکری که مبتنی بر روحیه تسلیم و بندگی و خدا محوری است ؛

۲- نگرش و روحیه‌ای که اصل را بر خواسته‌های نفسانی انسان قرار می‌دهد و سعی می‌کند متون دینی و معارف قرآن را بر طبق خواسته‌های نفسانی خود تفسیر و توجیه کند ؛ همان تفکری که به اصطلاح رایج امروز (( اومانیسم)) ، یعنی انسان محوری را در مقابل خدا محوری مطرح می‌کند .

به نظر می‌رسد تقسیم بندی مذکور فراتر از مباحث و مطالب گذشته است ؛ زیرا تا کنون فرض بر این بود که دو نوع برداشت از قرآن ممکن است صورت بگیرد که یکی مبتنی بر روحیه تسلیم و بندگی است و دیگری برداشتی که ممکن است متاثر از خواسته‌های نفسانی باشد . بر این اساس ، برای آن که در برداشت و فهم قرآن از تفسیر به رای پرهیز شود و قرآن همان گونه که هست فهم گردد توصیه حضرت علی علیه السلام در این زمینه مبنی بر لزوم پرهیز از پیش داوری و تخلیه ذهن از هواهای نفسانی را توضیح دادیم . در این نگرش ، هر دو گروه مخاطبان کلام حضرت را مسلمان می‌دانستیم و برای پرهیز از انحراف در دین و سقوط در ورطه تفسیر به رای ، به رعایت تقوا و دوری از هواهای نفس و پیش داوری توصیه می‌کنیم . اکنون که مساله را عمیق تر بررسی می‌کنیم به نکات دقیق تری می‌رسیم و به اعجاز کلام علی (ع) در تقسیم انسان‌ها در باب بندگی به دو گروه عمده پی می‌بریم و به روانشناسی حضرتش نسبت به روحیات انسان‌ها در مقابل دین و دستورات الهی بیش از پیش آگاه می‌شویم .

حضرت علی علیه السلام با بیان دو شاخص عمده انسان‌ها را بر اساس آنها به دو گروه اصلی تقسیم می‌کنند و با بیان ویژگی‌هایی برای هر گروه ، آن دو را معرفی می‌کنند که ذیلا به آنها اشاره

می‌کنیم : گروهی که با تمام وجود بندگی خدا را پذیرفته‌اند و در صدد تا با هواهای نفسانی خویش مبارزه کنند و خواست و اراده خدا را بر خواست و تمایلات نفسانی خود مقدم می‌دارند . طبیعی است که چنین انسان‌هایی قرآن ، این کتاب آسمانی را از صمیم قلب می‌پذیرند و دستورات و معارف آن را به جان و دل خریدارند و در مقام عمل آن را الگو قرار داده ، در راه برپایی شعایر آن کوشا هستند .

حضرت علی علیه السلام در وصف این گروه می‌فرمایند :

ان من احب عباد الله عبد اعانه الله علی نفسه [۳۲]

محبوب‌ترین بندگان خدا در پیشگاه خدا بنده‌ای است که خدا او را در مبارزه با خواسته‌های نفسانی اش یاری کند . آن گاه بعد از بیان اوصاف گروه مذکور به بیان جایگاه قرآن در بین چنین انسان‌هایی پرداخته ، می‌فرمایند :

قد امکن الکتاب من زمامه فهو قائده و امامه ، یحل حیث حل ثقله و ینزل حیث کان منزله

این گروه ، که همان گروه مومنان هستند ، کسانی اند که زمام خود را به دست قرآن کریم سپرده‌اند ، پس قرآن جلودار و امام و رهبر آنهاست ، هر جا قرآن بار می‌اندازد و فرمان ایست می‌دهد ، آنها نیز توقف می‌کنند و می‌ایستند . توقف و حرکت آنها تابع قرآن است . این گروه ، قرآن و حقایق دین را به عنوان یک سلسله واقعیت‌های عینی پذیرفته‌اند و به آنها باور دارند . اینان احکام و دستورات دین و قرآن کریم را حاکی از واقعیت‌هایی عینی ، که رعایت آنها با سعادت انسان رابطه مستقیم دارد ، می‌دانند و عدم رعایت آنها را موجب بازماندن از سعادت دنیا و آخرت می‌شمارند .

از آن جا که چنین انسان‌هایی از پیش خود رای و نظری ندارند و برای دین و کتب آسمانی و آموزه‌ها و دستورات الهی واقعیت عینی قایلند و معتقد به وجود رابطه علی و معلولی بین آنها و مصالح انسان هستند ، تمام سعی خود را در فهم درست از قرآن به کار می‌گیرند تا همان که قرآن دستور می‌دهد بفهمند و بدان عمل کنند .


۲- درست در نقطه مقابل دیدگاه گروه اول ، کسانی چنین می‌پندارند که قرآن یا هر متن دینی و کتاب آسمانی دیگر ، تابع ذهنیت‌های خود افراد است نه این که خود گویای مطالب قطعی و مشخصی باشد ؛ یعنی قرآن یا هر متن دینی دیگر بدون معنا و محتواست و هیچ هدفی در باب آن منظور نیست ؛ لکن از آن جا که هر انسانی دارای ذهنیت‌های خاصی است که این ذهنیت‌ها برآمده از زمینه‌های تربیتی ، خانوادگی ، اجتماعی و غیره می‌باشد آن گاه که با قرآن مواجه می‌شود بر اساس ذهنیت‌های خود مطالبی را از قرآن برداشت می‌کند ، نه این که قرآن آن مطالب را بگوید ؛ بلکه این فهم اوست که در قالب قرآن مطرح می‌شود . بدیهی است با چنین نگرش و اعتقاد ، دین و قرآن و آیات و احکام آن الفاظ و قالب‌هایی تلقی می‌شوند که از هر گونه محتوایی تهی اند و این ذهنیت‌های انسان است که به این الفاظ معنا و مفهوم می‌بخشد . بر اساس پندار مذکور چنین اظهار می‌شود که قرآن و یا هر متن دینی دیگر ، سخنی برای گفتن ندارد ؛ بلکه هر کسی که بر اساس ذهنیت خودش از قرآن و متون دینی مطالبی را برداشت می‌کند . بدیهی است که این نوع نگرش هر چند به ظاهر از دین و قرآن و آموزه‌ها و معارف دینی سخن به میان می‌آورد ؛ ولی در واقع درصدد به بازی گرفتن و تمسخر دین و متدینان است .

پلورالیسم دینی یا انکار دین در قالب قرائت‌های مختلف

به نظر می‌رسد آنچه امروزه در جامعه ما قرائت‌های از دین معرفی می‌شود از دیدگاه گروه دوم سرچشمه می‌گیرد . گر چه عنوان مذکور از سوی روشنفکران به ظاهر مسلمان ، القا می‌گردد ؛ لکن جوهره تفکر قرائت‌های مختلف از دین را باید در انسان محوری و ((اومانیسم )) جستجو کرد . چنان که اشاره شد تفکر مذکور ، گزاره‌های دینی و احکام و دستورات کتب آسمانی را بی معنا تلقی می‌کند و معتقد است قرآن و هر متن دینی دینی دیگر ساکت است و حامل معنا و مفهومی نیست ؛ بلکه ما انسان هستیم که با سوابق ذهنی خود برداشت و قرائت خود را به دین و قرآن نسبت می‌دهیم وگرنه خود قرآن حامل پیامی نیست و بیانگر هیچ حقیقتی نمی‌باشد .

برای روشن شدن ماهیت تفکر مذکور و دانستن معنای سخن طرفداران آن مبنی بر ساکت بودن دین و امکان برداشت‌های متفاوت از آن ، ذکر مثالی می‌تواند مفید باشد .

به نظر می‌رسد

همگان کمابیش با دیوان حافظ و غزل‌ها و سروده‌های این شاعر بزرگ و عارف والا مقام آشنا هستند . قرائت‌های مختلف از دیوان حافظ و سروده‌های این شاعر بزرگ بدین معناست که سراینده این اشعار هیچ معنا و مقصودی در الفاظ و کلمات به کار گرفته در سروده‌های خود ، منظور نداشته و تنها الفاظ و کلماتی را بی آن که حاکی از معنایی باشند به صورتی موزون در کنار هم قرار داده و آنها را به عنوان قالب‌های تهی ، البته با وزنی بسیار جالب و دل انگیز تنظیم نموده است ؛ یعنی بدون این که هیچ گونه معنا و هدف و منظوری در ذهن سراینده خطور باشد آنها را سروده است .

بر طبق دیدگاه ((قرائت‌های مختلف )) گفته می‌شود سروده‌ها و غزل‌های حافظ فاقد معناست و هر کس با فال زدن و با قصد و ذهنیت خاصی کتاب حافظ را می‌گشاید و از اولین شعر یا مجموع یک غزل مطلبی را بر اساس ذهنیت خود برداشت می‌کند ؛ مثلا کسی مریض دارد و در آرزوی شفای اوست ؛ فال می‌زند و از یک غزل ، شفای مریض را می‌فهمد ، دیگری قرض دارد و از همان غزل ادای دینش را برداشت می‌کند ، سومی امید آمدن مسافری را دارد و از آن مژده آمدن مسافرش را دریافت می‌کند . به طور کلی هر کس طبق ذهنیت خود برداشتی از این الفاظ دارد و در واقع ، افراد هستند که کتاب حافظ را به سخن درمی آورند و هر کس ذهنیت خود را به دهان می‌گذارد و همه تفسیر و توجیه و برداشت‌ها درست تلقی می‌شود ؛ زیرا برداشت‌های مذکور از خود افراد است و الفاظ و کلمات و اشعار و غزل‌ها ، طبق فرض ، بی معنی است .

تفکری که امروزه در جامعه بنام (( قرائت‌های مختلف از دین)) مطرح می‌شود این چنین تفکری است . تفکری که قرآن و هر متن دینی دیگری را بی معنی و تهی از هر گونه پیام رسانی می‌داند

طرفداران این تفکر چنین می‌پندارند که قرآن هرگز نمی‌گوید چه باید کرد ، یا از انجام چه کاری پرهیز نمود ، چه چیز حق و صحیح و چه چیز باطل و غلط است ؛ بلکه این افراد هستند که بر اساس ذهنیت‌های خاص خود معنای خاصی از قبیل حق و باطل و صحیح و غلط از قرآن برداشت می‌کنند . از آن جا که این امور برآمده از ذهنیت‌های افراد است ، بنابر این می‌توان همه آنها را درست دانست ؛ بلکه به طور کلی قضاوت درباره صحت و سقم آنها معنا ندارد ؛ چون به عنوان مثال همه برداشت‌های متفاوت از یک آیه ، گرچه متناقض باشد ، درست تلقی می‌شود . چنان که از یک غزل حافظ یک شخص چنین برداشت می‌کرد که مریضش شفا می‌یابد ، دیگری از آن مژده آمدن مسافرش را می‌فهمید و سومی از آن ناامید می‌گشت و در انتظار از دست دادن بیمارش می‌نشست .

صاحبان پندار (( قرائت‌های مختلف از دین)) می‌گویند قرآن و هر متن دینی دیگر نیز چنین است ، آنها معتقدند افراد نمی‌باید یکدیگر را در فهم قرآن متهم به بدفهمی کنند ؛ چون فهم قرآن نیاز به هیچ گونه تخصصی ندارد زیرا قرآن و هر متن دینی دیگر خود پیامی ندارد تا فهم آن مطرح باشد . آنچه مطرح است برداشت خود انسان است . به نظر ما طرح این تفکر در واقع برای رسیدن به اهداف سیاسی است ، ولی در ظاهر به عنوان یک نظریه معرفت شناختی دینی و با نام قرائت جدید از دین و صراطهای مستقیم و نظایر آن مطرح و تبلیغ می‌شود . تفکر پلورالیسم دینی که در قالب قرائت‌های مختلف از دین مطرح می‌شود به قدری از منطق و عقل بدور است که هر عاقلی وقتی به ریشه‌های این تفکر و نتایج آن توجه کند بی درنگ پوچی و بطلان آن را تصدیق خواهد کرد . از طرف دیگر با توجه به پیامدهای ویرانگر تفکر پلورالیستی در جامعه دینی نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت .

به نظر می‌رسد یکی از بزرگ‌ترین دام‌هایی که شیطان ، این قسم خورده انسان ، از خلقت آدم علیه السلام تا کنون برای فریب خدا پرستان و موحدان عالم با مدد تجربه چندین هزار ساله اش گسترده است القای تفکر قرائت‌های مختلف از دین است . کسانی نیز بنام روشن فکر با الهام گرفتن از این فکر شیطانی به کمک شیطان شتافته ، با تمام وجود برآنند تا او را در این زمینه یاری دهند . اینان عقل و ذهن و توانایی‌های بیانی ، گفتاری و نوشتاری خود را در اختیار شیطان قرار داده ، خود را در اختیار شیطان قرار داده ، خود را وسیله گمراه کردن انسان‌ها قرار داده‌اند .

بنابراین اگر بخواهیم جوهره تفکر پلورالیسم در معرفت دینی را که تحت عناوینی از قبیل قرائت‌های مختلف از دین و صراطهای مستقیم و دین اقلی و اکثری و . . . مطرح می‌شود در عبارتی کوتاه و گویا بیان کنیم باید بگوییم تفکر مذکور عبارت است از تفکری که دین و قرآن و هر متن دینی دیگر را فاقد حقایق ثابت می‌پندارد و حق و باطل و صحیح و غلط را در باب آن منتفی می‌داند . دین در نزد صاحبان این تفکر مجموعه‌ای از آرای متفاوت و گاه متناقض است که انسان‌ها در هنگام مراجعه به متون دینی از آنها تفکر چنین می‌پندارند که - نعوذ بالله - قرآن کتاب رمانی است که تخیلات گوناگونی را در انسان بر می‌انگیزد و هر کسی بر اساس سابقه ذهنی خود مطلبی را تخیل می‌کند و آن را برداشت و قرائت خود از دین و قرآن معرفی می‌نماید و به خدا نسبت می‌دهد .

در این جا تاکید می‌کنیم که ما باید هر چه بیشتر درباره حقیقت معنای قرائت‌های مختلف از دین و واقعیت صراطهای مستقیم بیندیشیم و در باب پیامدها و نتایج ویرانگر این تفکر الحادی تامل نماییم تا بتوانیم به اهداف صاحبان و طراحان این دام شیطانی پی برده و عمق حرکت آنان رإ ؛ اا دریابیم .

به هر حال وقتی گرایش مذکور را با گرایش گروه اول مقایسه می‌کنیم روح گرایش اول ، روح خدا محوری و روح بندگی و تسلیم در مقابل خدای متعال است و روح گرایش دوم ، روح انسان محوری و روح فرار از خدا و دستورات اوست . به طور کلی در گرایش اول تلاش بر این است تا انسان ، بندگی خدای متعال را بپذیرد . در حالی که در گرایش دوم تلاش بر این است تا انسان از بندگی خدا جدا شود و در شهوات و تمایلات حیوانی رها سازد ؛ این گرایش تمایلات و خواسته‌های انسان را اصل قرار می‌دهد و سعی می‌کند تا دین و قرآن را در جهت آنها تفسیر و توجیه نماید .

شاید یکی از حکمت‌هایی که در قرآن تعابیری نظیر :

تلک آیات الکتاب و قرآن مبین ، بلسان عربی مبین ، تلک آیات[۳۳][۳۴] القرآن و کتاب مبین ، قد جائکم من الله نور و کتاب مبین[۳۵][۳۶]

که در آنها بر روشن و واضح و رسا بودن قرآن تاکید گردیده ، همین باشد که جلوی افکار انحرافی نظیر قرائت‌های مختلف گرفته شود و از نظر ابهام و نامفهوم بودن معنا و مقصود قرآن ، بهانه‌ای در دست کسی نباشد .

بنابر این قرآن کتاب هدایت است و خدای متعال تمام حقایقی را که برای سعادت دنیا و آخرت انسان لازم است در آن بیان نموده و مسلمانان موظفند با تدبر در قرآن به وظایف فردی و اجتماعی خود آشنا شوند و با پیروی از آن رستگاری خود را تضمین کنند . اما این که فهم قرآن و معارف دینی در صلاحیت چه کسی است مطلبی است که در ادامه به توضیح آن می‌پردازیم .

لزوم کسب صلاحیت در فهم و تفسیر قرآن

بدیهی است فهم قرآن و تفسیر آن در صلاحیت هر کسی نیست . چنان که فهم مطالب دقیق علمی در هر رشته و زمینه‌ای در صلاحیت هر کسی نیست . فهم معادلات پیچیده ریاضی یا دقایق سایر علوم ، تنها در صلاحیت متخصصان آن علوم است و غیر متخصصان نه تنها از اظهار نظر درباره آنها عاجزند و اظهار نظر آنها فاقد هر گونه ارزش است .

در مورد فهم و تفسیر قرآن نیز اظهار نظر کسانی که با علوم و معارف دینی آشنا نیستند فاقد هر گونه ارزش و اعتباری است . هر چند قرآن به لسان بلیغ و آشکار نازل شده است تا مردم بفهمند و بدان عمل کنند ؛ لکن چنان نیست که عمق معارف آن برای همگان در یک سطح قابل فهم باشد . آنچه از قرآن برای عموم مردم قابل فهم است همان سطحی از معناست که خود قرآن می‌فرماید ما با بیانی روشن قرآن را نازل کردیم ؛ یعنی قرآن به نحوی نازل شده است که هر کس با زبان و اصول و قواعد دستور زبان عربی آشنا باشد و روح بندگی بر او حاکم باشد می‌تواند از قرآن استفاده کند و در حد فکر و معرفت خود از آن بهره مند شود . اما رسیدن به عمق معانی و معارف قرآن نیاز به مقدمات و تعقل و تدبر دارد . در این زمینه قرآن می‌فرماید :

انا انزلناه قرآنا عربیا لعلکم تعقلون ، یا انا جعلناه قرآنا عربیا لعلکم[۳۷]

؟ تعقلون . [۳۸]

به طور کلی آیاتی که انسان را به تدبر و تعقل درباره قرآن و معارف آن فرإ ؛ ب ب زن می‌خواند به ما می‌گوید به ظواهر قرآن اکتفا نکنید ؛ بلکه با تدبر و تعقل و با استفاده از معارف اهل بیت علیهم السلام به عمق و دقایق معارف قرآن پی ببرید و از این گنجینه علم الهی بیش از پیش استفاده کنید . بنابراین فهم قرآن و تفسیر معارف بلند آن ، تنها در صلاحیت متخصصان و آشنایان به علوم اهل بیت است . چنان نیست که هر کس از گرد راه برسد حق اظهار نظر داشته باشد و بدون کمترین اطلاعی از معارف دینی و اصول و قواعد تبیین و تفسیر ، بتواند به عنوان قرائت جدید درباره دین و احکام و معارف آن سخن بگوید .

مراتب مختلف معنا و فهم معارف قرآن

در بسیاری از روایات ، این مضمون به چشم می‌خورد که قرآن ظاهر و باطنی دارد و هر کس قادر بر فهم عمق معارف قرآن نیست . قرآن کتاب و نوشته معمولی نیست که همه انسان‌ها قادر به درک تمام معارف آن باشند . چنان که قبلا اشاره شد قرآن دریای عمیق و بی کرانی است که هر کس به مقدار توانایی و قدرت شناوری خود از آن گوهر معرفت صید می‌کند و به مقدار ظرفیت و استعداد خویش ، از ظواهر قرآن پای فراتر گذاشته ، به عمق معارف آن راه پیدا می‌کند و از یک آیه مطالب گوناگونی در طول هم و بدون این که مطالب مذکور کمترین تعارض و تناقضی با یکدیگر داشته باشند ، استفاده می‌کند و این خود از معجزات قرآن کریم است .

به عنوان مثال قرآن کریم می‌فرماید :

یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید . [۳۹]

آنچه عموم مردم از این آیه می‌فهمند و ظاهر آیه بیانگر آن است این است که شما به خدای متعال نیازمندید و خدای متعال بی نیاز و شایسته حمد است . آنچه از واژه فقر در ذهن عموم تداعی می‌شود همان نیازمندی‌های انسان در امر معاش ، اعم از خوراک و پوشاک و غیره است که خدای متعال با ایجاد اسباب و علل آنها زمینه ادامه حیات رشد و تکامل انسان را فراهم می‌کند . در این مرتبه فهم ، که از آن به مرتبه ظاهر تعبیر می‌شود ، ظاهر قرآن روشن و گویاست و همه اهل زبان آن را به خوبی درک می‌کنند . لکن چنین نیست که عمیق تر از این فهم عمومی ، اشاره به مطلب دقیق تری نداشته باشد و از طرف دیگر ، چنان که قرآن سفارش می‌کند ، در هنگام مواجهه با آیات قرآن در آنها تدبر و تعقل نماید به نکته‌هایی دقیق تر و عمیق تر از ظواهر آیات پی خواهد برد .

اگر در این آیه کمی عمیق تر بیندیشیم ، فقر و نیازمندی خود را به خدای متعال ، فراتر از خوراک و پوشاک و بهداشت و امکانات مادی می‌بینیم . ما فقیر مطلقیم و خدا بی نیاز مطلق . ما فقیر بالذات هستیم و خداوند غنی با لذات . فقیر در لغت به معنای کسی است که ستون فقرات او شکسته و قادر بر ایستادن نیست . انسان فقیر است بدین معناست که هر چند تمام امکانات مادی برایش فراهم باشد باز هم وجود انسان ناقص و وابسته است . وقتی با این دید و با توجه به این نکته به آیه نگاه کنیم در خواهیم یافت که نیاز ما انسان‌ها به خدا فراتر از خوراک و پوشاک و سایر مسائل است . ما در اصل وجود و با لذات نیازمند و فقیریم و خدای متعال غنی با لذات است .

بدیهی است نگاه دوم عمیق تر از نگاه اول است . در این جا معنای اول ، ظاهر و معنای دوم باطن محسوب می‌شود . معنای عمیق تر از معنای دوم این است که بگوییم شما (انسان‌ها) نه تنها در اصل وجود فقیر و نیازمندید بلکه عین نیاز و سر تا پا احتیاج هستید . وجود و هستی شما عین ربط به خدای متعال است . البته درک حقیقت این معنای سوم ، از حد فهم‌های عادی خارج است .

به هر حال ، باید توجه داشت که این سه معنا و تفسیر از این آیه ، در طول یکدیگرند و در عین حال که هر سه معنا و تفسیر درست و صحیح است ، هیچ کدام منافی دیگری نیست ؛ لکن از نظر عمق ، معانی مذکور در یک سطح قرار ندارند و چنان نیست که تمام مراتب قرآن برای همه قابل درک باشد و همه افراد قدرت و استعداد فهم تمام مراتب و بطون قرآن را داشته باشند . البته مقصود از بیان فوق تقریب مطلبی است که در بعضی از روایات وارد شده است ، مبنی بر این که قرآن دارای ظاهر و باطنی است و همه قادر به درک عمق معارف این کتاب الهی نیستند . تاکید و تذکر این مطلب نیز لازم است که تنها ائمه علیهم السلام هستند که به تعلیم الهی ، از معارف و علوم قرآن آگاهند و به بطون این کتاب عظیم آسمانی عالمند . در این زمینه ، بخشی از یک روایت را ذکر می‌کنیم :

عن ابی جعفر علیه السلام فقال یا جابر ان للقرآن بطنا و للبطن و له ظهر و للظهر یا جابر و لیس شی ء ابعد من عقول الرجال من تفسیر القرآن ان الایه یکون اولها فی شی ء و احرها فی شی ء و هو کلام متصل یتصرف علی وجوه .[۴۰]

امام باقر علیه السلام خطاب به جابر می‌فرمایند قرآن دارای باطنی است که آن باطن نیز باطنی دارد و نیز قرآن دارای ظاهری است که آن ظاهر نیز دارای ظاهری است . ای جابر این نکته را نیز توجه داشته باش که عقول مردان عاجزتر از آن است که از عهده تفسیر حقیقت و باطن قرآن برآیند ؛ زیرا همانا ممکن است اول آیه‌ای درباره چیزی باشد و آخر آن مطلب دیگری را بگوید

قرآن کلام به هم پیوسته‌ای است که قابلیت آن را دارد که معانی گوناگونی داشته باشد بدون آن که این معانی و معارف با یکدیگر کمترین تعارض یا منافی ای داشته باشند آنچه در این جا بر آن تاکید می‌شود این است که فهم بطون و دقایق معارف قرآن در صلاحیت همه نیست ؛ البته معنای این سخن آن نیست که قرآن تنها برای ائمه و راسخون در علم نازل شده است و دیگران حتی از فهم ظاهر قرآن برای هر کسی در حد فهم و درک و استعدادش قابل استفاده است ، به شرط آن که پیش داوری و خواسته‌ها و تمایلات نفسانی خود را کنار بگذارد و از تفسیر به رای بپرهیزد . در رابطه با فهم قرآن ، می‌باید نکاتی را مورد توجه قرار داد که در این قسمت از بحث به آن می‌پردازیم .

اختصاص تفسیر قرآن به معنای تفصیل احکام ، به پیامبر (ص) معصومین (ع)

چنان که در جای خود بیان شده است یکی از مقامات پیامبر (ص) غیر از مقام تلقی وحی و ابلاغ آن ، مقام تبیین وحی و تفصیل احکام و دستورات الهی است . قرآن کریم به صورت مجموعه‌ای از قوانین و کلیات احکام بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است که خود در مقام تبیین و تفصیل احکام و جزئیات آن نبوده است و جز در موارد معدودی ، تفصیل و تبیین آنها را به عهده پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام نهاده است . به عنوان مثال قرآن به صورت کلی امر به نماز می‌کند و از مسلمانان می‌خواهد که نماز بخوانند ، اما این که نماز چیست و چند رکعت است و کیفیت خواندن آن چگونه است و شرایط و جزئیات آن کدام است ، در قرآن بیان نشده است . تفصیل این حکم کلی و امثال آن را بر عهده پیامبر صلی الله علیه و آله گذاشته است . بنابراین ، تفسیر و تبیین احکام الهی به عهده پیامبر صلی الله علیه و آله و از مقامات آن حضرت است . قرآن نیز مقام تبیین وحی را مورد توجه قرار می‌دهد و آن را از وظایف پیامبر بر می‌شمرد :

و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزل الیهم [۴۱]

و ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا آنچه را برای مردم فرو فرستاده شده است تبیین کنی . بعید نیست که مقصود از تعلیم در آیاتی نظیر ۱۶۴ آل عمران که تعلیم را در کنار تلاوت آورده است نیز بیانگر جایگاه و مقام پیامبر صلی الله علیه و آله در تبیین و تفسیر وحی و قرآن باشد .

در واقع پیامبر صلی الله علیه و آله آن گاه که در مقام ابلاغ وحی بر می‌آیند دو وظیفه مهم بر عهده دارند ، یکی آن که کلام وحی را بر مردم قرائت و تلاوت کنند و دیگر این که مقاصد و مضامین آیات را برای آنان تبیین و تفسیر کنند و آنها را با احکام و معارف قرآن آشنا نمایند . قرآن می‌فرماید :

لقد من الله علی المومنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین[۴۲]

خدا بر اهل ایمان منت گذاشت که رسولی از خودشان در میان آنان برانگیخت تا برای آنها آیات خدا را تلاوت کند و نفوسشان را از هر نقص و آلایش پاک گرداند و به آنها احکام شریعت و حقایق حکمت را بیاموزد ، هر چند پیش تر از آن گمراهی آنان آشکار بود . در این آیه و آیات مشابه آن ، وظیفه نخست ، یعنی خواندن و قرائت آیات با تعبیر (( یتلوا)) بیان شده است و برای بیان وظیفه دوم ، یعنی تفسیر و تبیین مضامین و احکام ، از تعبیر (( تعلیم)) استفاده شده است . در نتیجه ، تبیین وحی و تفصیل احکام الهی و تفسیر قرآن کریم به معنای مذکور ، کاری است که جز در صلاحیت پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام نیست ؛ زیرا تنها آنان هستند که با علم خدادادی به علوم و معارف الهی آشنایند .

فهم علوم اهل بیت (ع) پیش نیاز فهم و تفسیر قرآن

اکنون با توجه به نکته قبلی ، وظیفه مفسرین به خوبی روشن می‌شود . چنان که بیان شد ، تبیین وحی و تفصیل احکام و تفسیر آیات قرآن ، در اصل به عهده و در صلاحیت پیامبر صلی الله علیه و آله است و آن حضرت در زمان حیات پر برکت خویش تا آن جا که امکان یافتند مردم را با معارف قرآن آشنا کردند . در این زمان مفسرین نیز موظفند به روایات و احادیثی که با اسناد صحیح از پیامبر صلی الله علیه و آله در این زمینه رسیده است ، رجوع کنند و بر اساس آنها آیات مربوطه را مورد توجه و دقت نظر قرار دهند و فکر و نظر خویش را در چهار چوبه تبیین و توضیح پیامبر (ص) شکل دهند . و آن جا که حضرتش توفیق تبیین این ثقل اکبر و قرآن مستحکم را نیافتند می‌باید به ثقل اصغر ، یعنی اهل بیت و ائمه معصومین علیهم السلام ، تمسک کنند . در این زمینه نیز متخصصان و آشنایان به علوم و معارف دینی موظفند روایات و احادیث صحیح السند را مستند و راه گشای خود در فهم قرآن کریم قرار دهند و بر اساس روایات صحیح در صدد فهم و تفسیر قرآن برآیند .

بنابر این اولین ملاک در فهم درست قرآن و معارف دین تبیین و توضیحی است که از پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام رسیده باشد . در نتیجه اولین و اصلی‌ترین وظیفه یک مفسر ، فهم و تبیین آن تفسیری است که از پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان رسیده است ؛ زیرا تنها در پرتو علوم اهل بیت می‌توان به فهم معارف قرآن رسید .

تفسیر قرآن به قرآن

نکته سومی که در فهم صحیح از کلام وحی بسیار مهم و توجه به آن ضروری است ، مساله تفسیر قرآن به قرآن و توجه به ارتباط بین آیات است . هر چند آیات قرآن به حسب ظاهر به صورت جدا جدا و هر یک یا هر چند آیه از آنها بیانگر مطلبی خاص به نظر می‌آید ؛ لکن فهم درست و تفسیر صحیح در صورتی امکان تحقق می‌یابد که آیات قرآن در ارتباط با یکدیگر و ناظر به یکدیگر مورد توجه قرار بگیرند . بسیاری از آیات قرآن و معارف این کتاب الهی یکدیگر را تفسیر می‌کنند و بر صدق و درستی مضامین یکدیگر گواهی می‌دهند .

علی علیه السلام در این زمینه می‌فرماید :

کتاب الله تبصرون به و تنطقون به تسمعون به و ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه علی بعض ، ولا یختلف فی امان الله و لا یخالف بصاحبه عن الله [۴۳]

قرآن این کتاب الهی شما را بینا و گویا و شنوای حق می‌گرداند . قرآن کتابی است که بعض آن بعض دیگر را تفسیر و نیز بعض آن گواه و شاهد بعض دیگرش می‌باشد .

از موارد تفسیر قرآن به قرآن ، برای نمونه می‌توان به آیه ۱۱ از سوره شوری ، لیس کمثله شی ء و هو السمیع البصیر و آیه ۱۰ از سوره فتح ، یدالله فوق ایدیهم ، اشاره کرد . لیس کمثله شی ء از محکمات قرآن است و معنای آن روشن و واضح است . این آیه می‌گوید هیچ چیز مانند خدا نیست ؛ خدای متعال یک حقیقت بی مانند است . در آیه یدالله فوق ایدیهم می‌گوید دست خدا بالای دست هاست . هر چند این آیه به خداوند ، دست نسبت داده است ، لکن آیه لیس کمثله شی ء این معنای ظاهری را نفی می‌کند و با توجه به آن می‌فهمیم مراد از ((ید)) معنای ظاهری آن یعنی ((دست)) نیست ؛ بلکه می‌باید معانی کنایی از قبیل قدرت و امثال آن منظور باشد . بنابر این ، تفسیر و توضیح آیه یدالله فوق ایدیهم

بدون توجه به آیه لیس کمثله شی ء خروج از روش صحیح تفسیر است و ممکن است خطا از کار درآید و بر اساس تفسیر غلط ، تصویری ناصحیح و جسمانی از خدا ارائه شود .

بنابراین ، در تفسیر قرآن باید به این نکته توجه کنیم که آیات را در ارتباط با یکدیگر مورد توجه قرار دهیم و سعی کنیم مضمون آنها را به کمک خود قرآن بفهمیم .

رعایت اصول و قواعد محاوره عقلایی در فهم قرآن

چهارمین نکته‌ای که می‌باید در تفسیر قرآن بدان توجه شود رعایت اصول و قواعد محاوره عقلایی در فهم درست از قرآن کریم است . به خصوص آن جا که در باب آیه‌ای ، روایت صحیح و تبیین روشنی از پیامبر صلی الله علیه و آله و یا ائمه معصومین علیهم السلام در دسترس نباشد ضرورت رعایت اصول و قواعد محاوره عقلایی در فهم درست از آیات قرآن مضاعف می‌گردد . در این مرحله است که نقش بزرگان دین و مفسرین و آشنایان به علوم اهل بیت ، که عمر خویش را در فهم معارف قرآن و علوم اهل بیت مصروف داشته‌اند ، در فهم صحیح از قرآن و تبیین معارف دین ظاهر می‌گردد . آنها هستند که بر طبق اصول محاوره عقلایی ، عام و خاص‌های قرآن را تشخیص می‌دهند و محدوده معنایی هر یک را مشخص می‌کنند ، مطلق و مقیدها را می‌شناسند و آیات را با یکدیگر تفسیر می‌کنند و ناظر بودن آیه‌ای به آیه دیگر را تشخیص می‌دهند و در مقام تفسیر بدان توجه دارند .

متناسب بودن فهم مفسران با صلاحیت آنان

نکته دیگری که در این قسمت باید مورد توجه قرار گیرد اختصاص به فهم قرآن و معارف دین ندارد ؛ بلکه در سایر رشته‌ها و تخصص‌های گوناگون علمی مورد قبول همگان است و آن ، وجود مراتب فهم و متناسب بودن آن با توانایی ذهنی و مقدار کوشش و تلاش و دقت در فهم صحیح است . توضیح این که :

در مباحث فقهی یکی از مسائلی که تقریبا همه فقها بدان فتوا می‌دهند و از وظایف مقلد می‌شمارند ،

مساله تقلید از اعلم است . بر این اساس ، گفته می‌شود فقاهت و تخصص در رشته فقه و استنباط احکام از دیگران دارای فهم و مهارتی بیشتر و از شم فقاهت برتری برخوردار است ، تقلید کند .

البته دیگر مراجع که از نظر قوه استنباط در حد آن فقیه اعلم نیستند نیز فقیه و مجتهد هستند ؛ لکن در مراتب بعدی قرار دارند . ناگفته نماند فتوای فقها مبنی بر لزوم تقلید از اعلم نیز برخاسته از یک روش عقلایی است . درست مثل رجوع به پزشک متخصصی که سال‌ها تجربه طبابت دارد و ترجیح آن بر شخصی که امروز مجوز طبابت گرفته است یک روش عقلایی است و عمل بر خلاف این روش مورد مذمت عقلا قرار می‌گیرد . فهم و تشخیص دقایق معارف قرآن ، جز در صلاحیت متخصصان و آشنایان به علوم اهل بیت علیهم السلام ، که عمر خویش را در فهم قرآن و معارف دینی صرف کرده‌اند ، نمی‌باشد و با توجه به مراتب فهم قرآن و تفسیر این کتاب آسمانی ، بدیهی است هر قدر امور و نکات مذکور مورد توجه و دقت بیشتر قرار گیرد از ضریب احتمال خطا در تفسیر آیات الهی کاسته می‌شود و به فهم صحیح از این کتاب آسمانی نزدیک تر می‌شویم .

لزوم توجه به قراین کلامی

ششمین تذکری که توجه خوانندگان را بدان جلب می‌کنیم لزوم توجه به قراین کلامی و مقامی و شان نزول آیات است . هر چند قرآن کریم برای همه عصرها و نسل‌ها نازل شده است و مخاطب آن مردم همه عصرهایند ؛ لکن قراین و شان نزول‌ها و موقعیت‌های زمانی و مکانی که آیات کریمه در آن نازل شده است برای مخاطبان اولیه و مردمان عصر نزول قرآن چنان روشن بوده است که جای هیچ گونه تردید و اختلافی در معنا و تفسیر آن باقی نمی‌مانده است . به علاوه اگر آیه‌ای مبهم می‌نموده ، دسترسی مردم به پیامبر صلی الله علیه و آله چندان مشکل نبوده است . اما امروزه با دور شدن از عصر نزول و امکان مخفی شدن بعضی قراین و شان نزول‌ها ، ضرورت و لزوم دقت در فهم صحیح از قرآن اهمیت مضاعف می‌یابد .

از طرف دیگر ، اطلاع از معانی حقیقی و لغوی الفاظ به کار رفته در قرآن کریم از مسائلی است که بدون آن ، فهم صحیح و تفسیر درست قرآن میسر نیست . ممکن است غفلت از تحول معنایی ، که گاه به مرور زمان در یک لغت رخ می‌دهد ، موجب اشتباه و بدفهمی شود .

برای مثال ، معنا و مفهوم کلمه ((تقیه)) برای همگان روشن است . آنچه در فرهنگ عمومی از این کلمه اراده می‌شود این است که شخصی عقیده و مذهب خود را مخفی کند و چنان وانمود کند که مخاطب او از عقیده و مذهب واقعی او آگاه نشود . این ، در حالی است که معنای لغوی تقیه ، پرهیزکاری است و در قرآن و نهج البلاغه به همین معنا به کار رفته است . هر چند واژه تقیه در قرآن نیست ، لکن واژه ((تقاه)) ، که مرادف با ، تقیه و تقواست در آیه اتقوا الله حق تقاته آمده است . [۴۴]

وجود محسنات کلامی در قرآن کریم

هر چند قرآن کریم ، چنان که خود می‌گوید ، به زبان روشن و آشکار نازل شده است و هر کس در حد فهم و استعداد خود می‌تواند از این کتاب آسمانی بهره مند شود ؛ لکن توجه به این نکته ضروری است که قرآن از فصیح‌ترین و بلیغ‌ترین محسنات کلامی و بیانی برخوردار است و بدیهی است که توجه به نکات مذکور نیز از شرایط اساسی استفاده صحیح و درست از قرآن کریم است .

گاه در قرآن کریم چنین است که آیه‌ای حکمی را به صورت عام و کلی بیان می‌کند و در آیه دیگری محدوده آن حکم را روشن می‌کند . یا در آیه‌ای حکمی را به صورت مطلق بیان کرده است و از آیه دیگری قید و شرط آن استفاده می‌شود . بیان مطلب از طریق مثال و استفاده از کنایه و استعاره و مجاز و امثال آنها نیز از شیوه‌هایی است که در قرآن به کار رفته است و چون مخاطب قرآن انسان‌ها هستند و شیوه‌های مذکور از محسنات کلام انسانی و عقلایی در بیان مقصود محسوب می‌شود ، قرآن نیز از شیوه‌های مذکور به زیباترین نوع ممکن در بیان احکام و معارف خود استفاده می‌کند . بنابراین ، شیوه‌های به کار رفته در قرآن همان شیوه‌ای است که عقلا در بیان مقاصد خویش به کار می‌گیرند ، با این تفاوت که نوع و کیفیت استفاده از هنرهای بیانی که در قرآن بکار رفته است از نظر مرتبه و زیبایی و شیوایی ، با به کارگیری محسنات مذکور در کلام آدمی قابل مقایسه نیست . دلیل این امر نیز آن است که قرآن کریم کلام خدای متعال است که به فصیح‌ترین و بلیغ‌ترین بیان پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده است و اصول فن فصاحت و بلاغت را به بشر آموخته است . این کتاب ، با زیباترین ، شیواترین و رساترین بیان مردم را به توحید و هدایت و تکامل و سعادت فرا خوانده است .

خلاصه و نتیجه مباحث بخش پایانی این فصل در یک جمله این است : توجه به نکات و محسنات کلامی به کار رفته در قرآن ، در کنار نکات قبلی ، از شرایط ضروری فهم آن است که عدم توجه به آنها بی شک بدفهمی و تفسیر نابجا را در پی خواهد داشت .

فصل سوم : قرآن و تهاجم فرهنگی

متضایف بودن حق و باطل

با توجه به مطالبی که در دو فصل قبل بیان شد و در حدی که هدف کتاب تأمین شود درباره موقعیت و اهمیت قرآن و نقش این کتاب الهی از دیدگاه نهج البلاغه در هدایت انسان‌ها به سوی سعادت و کمال توضیحاتی به اختصار داده شد . اکنون این سوال مطرح می‌شود که آیا رعایت مطالب پیش گفته برای استفاده از قرآن کریم و تمسک به ثقل اکبر ، این میراث بزرگ پیامبر عظیم الشان صلی الله علیه و آله ، کافی است ؟ ممکن است گفته شود اگر تمام نکاتی که در فهم صحیح و برداشت درست از قرآن نقش دارد ، رعایت گردد قهرا احکام و معارف قرآن آن گونه که هست فهمیده می‌شود و فرهنگ جامعه بر اساس رهنمودهای قرآن کریم شکل می‌گیرد و مردم در سایه حکومت دینی در پناه قرآن از خطر انحراف مصون می‌مانند ؛ زیرا تمسک به قرآن همان فهم صحیح معارف آن و عمل بر اساس رهنمودهای قرآنی است . پاسخ مذکور هر چند تا حدودی در هدایت گری‌های فردی قرآن درست تلقی می‌شود ؛ لکن تحقق کامل این مساله در صورتی است که به نقش بایسته قرآن در سطح کلان نگریسته شود و جایگاه آن در مقابل افکار انحرافی و مهاجمان به فرهنگ دینی مورد توجه قرار گیرد . به نظر می‌رسد بدون شناخت افکار انحرافی مخالفان قرآن و مقابله با آنها از طریق روشنگری و بر ملا کردن توطئه‌های فرهنگی آنان ، حاکم کردن فرهنگ قرآن کریم و هدایت جامعه بر اساس اعتقادات و ارزش‌های دینی کار چندان آسانی نباشد . این نکته‌ای است که اغلب مورد غفلت قرار می‌گیرد .

بنابراین به موازات سعی در فهم قرآن و عمل به رهنمودهای آن ، هیچ گاه دشمنان و مخالفان قرآن را نباید از نظر دور داشت . تمسک به قرآن و حاکمیت بخشیدن به این کتاب آسمانی جز با شناخت تفکرات انحرافی ضد قرآنی و مقابله با آنها امکان پذیر نیست . حق و باطل همچنان که در مقام شناخت متضایفند در مقام عمل نیز متضایفند ؛ یعنی همان طور که اگر حق را بشناسید باطل را نیز خواهید شناخت و شناخت باطل نیز شما را کمک می‌کند تا حق را بشناسید ، در مقام عمل نیز حاکمیت بخشیدن به قرآن در جامعه بدون شناخت مخالفان و افکار انحرافی آنان و مقابله با توطئه‌ها و شگردهای شیطانی آنها در تضعیف فرهنگ دینی مردم ممکن نیست . ما در این زمینه ابتدا سخن حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه را مورد توجه قرار می‌دهیم آن گاه با بیان راه کارهای مخالفان قرآن در منحرف کردن افکار جامعه ، برآنیم تا با بیان شبهات ملحدین ، ذهن عموم مردم و به خصوص طبقه جوان و تحصیل کرده جامعه را با ترفندهای شیطانی دشمنان آشنا کنیم .

شناخت دشمنان و مخالفان قرآن و فرهنگ دینی از چنان اهمیت و حساسیتی برخوردار است که حضرت علی علیه السلام می‌فرماید :

و اعلموا انکم لن تعرفوا الرشد حتی تعرفوا الذی ترکه و لن تاخذوا بمیثاق الکتاب حتی تعرفوا الذی نقضه و لن تمسکوا به حتی تعرفوا الذی نبذه فالتمسوا ذلک من عند اهله فانهم عیش العلم و موت الجهل [۴۵]

بدانید شما هرگز راه هدایت را نمی‌شناسید و در آن راه قرار نمی‌گیرید مگر آن که کسانی که هدایت الهی را رها کرده‌اند بشناسید و هرگز به پیمان الهی که همچنان قرآن کریم است پای بند نمی‌شوید مگر آن که پیمان شکنان رإ ؛ ثث* بشناسید و هرگز از متمسکان به حبل المتین الهی و پیروان واقعی قرآن محسوب نمی‌شوید مگر آن که کسانی که قرآن را کنار گذاشتند و به این کتاب الهی قرآن پشت کردند ، بشناسید . آن گاه می‌فرماید : تفسیر و معارف قرآن را از اهل قرآن (اهل بیت) بگیرید ؛ زیرا آنها هستند که علوم و معارف الهی را زنده می‌کنند و جهل و نادانی را می می‌رانند .

این بیان روشنگرانه حضرت علی علیه السلام مبنی بر لزوم دشمن شناسی و آشنایی با افکار انحرافی و ضرورت معرفی منحرفان ، وظیفه عالمان دینی و مبلغان علوم و معارف الهی را مضاعف می‌کند ؛ زیرا زدودن افکار انحرافی و شبهات ملحدان از افکار مردم به خصوص جوانانی که از نظر علوم و معارف دینی از بنیه علمی کافی برخوردار نیستند ، از کارهای زیر بنایی تبلیغ و حاکمیت بخشیدن به فرهنگ قرآنی و دینی است و بدون آن نمی‌توان انتظار نتیجه مطلوب و بایسته داشت . برای روشن شدن این مطلب ، بحث را در سه بخش شبهات ، شگردها و انگیزه‌های مخالفان از طرح شبهات پی می‌گیریم .

هر چند قرآن بزرگ‌ترین نعمتی است که خدای متعال به بندگانش عطا فرموده و هر چند خود ، ضمانت حفظ آن را از دستبرد شیاطین و تحریف انسان‌های شیطان صفت بر عهده گرفته است ؛ لکن این تمام داستان نیست . شیطان ، این قسم خورده فرزندان آدم ، نیز در هر زمان ، متناسب با شرایط و روحیات حاکم بر کسانی که از نظر موقعیت‌های اجتماعی قادر به تاثیر گذاری بر اذهان مردم هستند ، شبهه‌ای در راستای هواهای نفسانی آنان بر ایشان القا می‌کند تا از طریق آنها عموم مردم را به دنبال خود بکشد و از قرآن و دین منحرف نماید . از آن جا که قرآن بزرگ‌ترین وسیله نجات و هدایت و سعادت انسان هاست ، همه آرزو و هدف شیطان جدا کردن مردم از قرآن و دین است . یکی از کارهای شیطان در این راه ، ترغیب و وسوسه انسان‌هایی است که می‌توانند با القای شبهات پیرامون دین و قرآن ، در ایمان و اعتقاد مردم خلل وارد کنند .

فعالیت شیطان و شیطان صفتان در مبارزه با قرآن کریم از همان ابتدای نزول قرآن وجود داشته است . این فعالیت‌ها از سفارش به پنبه در گوش قرار دادن و ممانعت از شنیدن آیات الهی و تهمت و افترا زدن بر پیامبر شروع شد و امروزه نیز به اشکال دیگری ادامه دارد و از این پس نیز ادامه خواهد داشت . در این زمینه از ذکر جزئیات نحوه مقابله با قرآن در طول تاریخ صرف نظر می‌کنیم و برای پرهیز از اطناب بحث ، با ذکر برخی از شبهه‌هایی که امروزه در سطح جامعه برای تضعیف فرهنگ دینی و عقاید مذهبی مردم و جوانان مطرح می‌شود ، سعی می‌کنیم تا اذهان خوانندگان و جوانان را روشن کنیم تا با آگاهی از این ترفندهای شیطانی بتوانند با تهاجم فرهنگی دشمنان مقابله کنند .

آن گاه که شیاطین در مبارزه با قرآن ، از نابودی و از بین بردن آن مایوس شدند ، تصمیم گرفتند مردم را از آشنایی با محتوای آن محروم کنند . مخالفان قرآن در طول چندین قرن در میان مسلمانان و به خصوص در میان شیعیان چنین تبلیغ می‌کردند که ما نباید از قرآن چندان انتظار داشته باشیم ؛ زیرا قرآن برای ما قابل فهم نیست و ما از باطن قرآن مطلع نیستیم ، بنابر این نمی‌توان به ظاهر قرآن استناد کرد . آنها با القای این فکر که ما قادر بر فهم قرآن نیستیم سعی می‌کردند مردم را از استفاده از قرآن محروم کنند و در نتیجه قرآن را از متن زندگی مسلمانان بیرون کنند .

در این بین هر چند احترام ظاهری به قرآن در شکل قرائت و بوسیدن و مقدس و محترم شمردن آن در میان مسلمانان رایج بود ؛ لکن آنچه هدف دشمنان و مخالفان قرآن است محروم کردن مردم از محتوای قرآن و عمل به رهنمودهای این کتاب آسمانی است .

امروزه مدعیان روشن فکری که از علوم و معارف اسلامی بهره چندانی ندارند گمراه کننده‌ترین شبهه‌ها و ترفندهای شیطانی را که از قرن‌ها پیش در مغرب زمین در باب کتاب‌های تحریف شده ادیان دیگر مطرح بوده است با نام افکار نو در مجامع فرهنگی و علمی جامعه مطرح می‌کنند و طبقه در حال تحصیل و تشنه دانش و آگاهی را که از مبانی افکار باطل و تخیلات شیطانی آنها بی اطلاع هستند تحت تاثیر قرار داده ، به گمان خود پایه اعتقادی آنها را سست می‌کنند . غافل از آن که مردم مسلمان و به خصوص جوانان در حال تحصیل و فرهیختگان تیز هوش مسلمان ، به بطلان افکار بی بنیان و عاریتی و دور از منطق و عقل آنان پی خواهند برد . عقاید و افکار و اندیشه‌های مردم مسلمان و فرهیختگان دین باور مبتنی بر عقل و منطق و برگرفته از علوم پیامبر صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام است و از آبشخور وحی سرچشمه می‌گیرد و هر گاه مسلمانی در زمینه‌های فکری و اعتقادی با افکار انحرافی مواجه می‌شود در صدد برمی آید تا آن را با عالمان و متخصصان علوم و معارف دینی در میان بگذارد تا جواب صحیح و منطقی دریافت کند .

شبهه دست نیافتنی بودن حقیقت دین

شبهه (( دست نیافتنی بودن حقیقت دین)) با انگیزه‌هایی بسیار شیطانی طرح گردیده و آثاری بس ویران گر دارد که فعلا مجال پرداختن به همه آنهإ ؛ جج وجود ندارد . در این جا تنها با توضیح اصل این شبهه و بیان صریح برخی زوایای پنهان و لوازم آن ، قضاوت را به عهده خود شما می‌گذاریم .

از این جا که بحث ما در خصوص قرآن کریم است شبهه مذکور را در خصوص قرآن مورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم . این شبهه در مورد فهم قرآن کریم به اشکال گوناگون و در سطوح مختلف مطرح می‌شود . گاه این گفته می‌شود که بعضی از آیات قرآن کریم تفسیرهای مختلف دارد و مفسرین در تفسیر و تبیین آنها اتفاق نظر ندارند و ما هر قدر هم تحقیق کنیم تا نظری صایب که بیانگر سخن واقعی قرآن باشد ، به دست آوریم ، در نهایت تنها تفسیر و نظر یکی از مفسران را خواهیم پذیرفت که طبیعتا دیگر مفسران آن را نظر قرآن نمی‌دانند . بنابراین ، دست یابی به سخن واقعی قرآن میسر نیست .

طبیعی است القا کنندگان این شبهه در صددند تا با القای تفکر مذکور کسانی را که از قوت فکر و اندیشه‌ای توانا برخوردار نیستند و قدرت تحلیل و پاسخ گویی و مطالعه کافی در معارف دینی ندارند

دچار تردید کنند . آنها بر اساس پندارهای غلط فکر می‌کنند بنیان‌های فکری و اعتقادی مسلمانان بر اساس تقلید کورکورانه استوار شده است که با این تخیل آفرینی‌ها ویران شود . آنان چون خوب می‌دانند آن گاه که فکر و عقل و منطق مطرح شود تنها قرآن و معارف این کتاب الهی است که مورد تصدیق عقل و منطق صحیح قرار می‌گیرد و هر انسان حق طلب با صدق دل آن را می‌پذیرد ، سعی کردند شبهه مذکور را به صورتی عمیق تر مطرح کنند تا به زعم خود ضربه‌ای عمیق تر به تفکر دینی زده باشند . غافل از آن که اندیشه ورزان تیزهوش مسلمان با تحلیل تفکر آنان ، به پیامدها و لوازم باطل این نوع تفکر ، که سرانجامی جز فرو غلطیدن در ورطه شکاکیت ندارد ، پی خواهند برد .

به هر حال از طرح شبهه مذکور به شکلی که بیان شد چنین بر می‌آید که طرح کنندگان شبهه معتقدند قرآن کریم دارای واقعیاتی ثابت است ولی چون مفسران در تفسیر قرآن اتفاق نظر ندارند ، دست ما از سخن واقعی قرآن کوتاه است . بنابراین استفاده از قرآن ممکن نیست و باید آن را کنار گذاشت .

لکن وقتی با آیات صریح و روشن قرآن روبه رو می‌شوند و نمی‌توانند خدشه‌ای در ظهور و معنای روشن آنها وارد کنند و خود را در برابر منطق و عقل و محکمات قرآن عاجز می‌بینند پای فراتر نهاده ، شبهه را به گونه‌ای دیگر مطرح می‌کنند . آنان برای دست یابی به هدف خود ، که بی اعتبار کردن قرآن و اعتقادات و ارزش‌های دینی است ، از سخن قبلی خود مبنی بر عدم امکان فهم قرآن و معارف دینی ، کاملا تغییر موضع داده ، درست در نقطه مقابل قرار می‌گیرند . آنها در موضع قبلی خود با قبول معنایی ذاتی و واقعی برای سخن قرآن و معارف دینی آنها را ورای دسترسی انسان می‌دانستند ؛ اما در این موضع جدید ، قرآن و آموزه‌های دینی را تهی از واقعیت دانسته ، معارف و دستورات دینی را برداشت‌های ذهنی افراد از آیات تلقی می‌کنند و می‌گویند نه تنها قرآن ، بلکه همه کتاب‌های آسمانی چنان نازل شده‌اند که می‌توانند به گونه‌های مختلفی تفسیر شوند و همه آن تفاسیر مختلف و برداشت‌های متفاوت درست و صحیح باشند . اگر سوال شود ، حتی در صورتی که آن تفاسیر و برداشت‌ها در حد تضاد با یکدیگر اختلاف داشته باشند ، آنان در پاسخ خواهند گفت ، اختلاف برداشت‌ها ولو در حد تضاد و تناقض ایجاد و مشکل نمی‌کند ؛ زیرا اصلا قرآن و دین واقعیتی را بیان نکرده است . بلکه تنها الفاظ و قالب‌هایی تهی به اسم وحی الهی بر پیامبر القا شده و هر کس با مراجعه به آنها مطلبی در ذهنش تداعی می‌شود!! آنچه تداعی می‌شود فهم خود انسان است و چون انسان‌ها دارای ذهنیت‌های متفاوتند در نتیجه فهم‌ها متفاوت است . دین همان فهم‌های متفاوت انسان‌ها از الفاظ و آیات قرآن و آموزه‌های دینی است و چون قرآن و آموزه‌های دینی بیانگر هیچ واقعیتی نیست ، فهم‌های متفاوت از آنها نیز قابل تصدیق و تکذیب نیست . همه فهم‌ها بر حق ، و محکوم به صحت و درستی است ؛ زیرا قرآن حقایق ثابتی که تنها یکی از فهم‌ها و تفسیرها با آن مطابق باشد ، بیان نمی‌کند .

تخیل پردازان نظریه (( صراطهای مستقیم یا قرائت‌های مختلف از دین)) از این نیز پای فراتر نهاده ، برای ضربه زدن به ریشه و اساس دین ، یعنی وحی ، می‌گویند نه تنها بشر از قرآن و وحی الهی حقیقت ثابتی را درک نمی‌کند و هر کس ذهنیت خودش را با نام وحی ، بیان و تفسیر می‌کند ؛ بلکه پیامبر صلی الله علیه و آله نیز به خاطر دارا بودن ویژگی بشری ، فهم و درک و برداشت خود را به اسم وحی برای مردم بیان کرده است . بنابراین ، فهم پیامبر صلی الله علیه و آله نیز یک فهم شخصی و متناسب با ذهنیت و شرایط خاص زمانی و مکانی او بوده است که به صورت الفاظ و آیات بیان کرده است . بنابراین نمی‌توان قرآن را کلام خدا و وحی الهی دانست ؛ بلکه باید گفت قرآن کلام پیامبر صلی الله علیه و آله است .

حتما سوال خواهید کرد پس با آیاتی از این قبیل چه باید کرد :

و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی [۴۶]

پیامبر هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید ، آنچه می‌گوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده است ، نیست . یا

تنزیل من رب العالمین ، و لو تقول علینا بعض الاقاویل ، لاخذنا منه بالیمین ، ثم لقطعنا منه الوتین [۴۷]

قرآن کلامی است که از پروردگار جهان نازل شده است و اگر او سخن دروغ بر ما می‌بست ما او را با قدرت می‌گرفتیم سپس رگ قلبش را قطع می‌کردیم . طرفداران این نظریه در پاسخ می‌گویند این مضامین نیز برداشت و فهم خود پیامبر صلی الله علیه و آله و بیانگر احساسات اوست .

بدیهی است چنین نظریه‌ای سرانجامی جز فرو رفتن در ورطه شکاکیت و انکار واقعیت و نادیده گرفتن عقل و منطق و بازی کردن با الفاظ ندارد ؛ القا کنندگان این تفکر ، در مقابل روشن‌ترین معانی و واضح‌ترین مفاهیم خواهند گفت این احساس و برداشت شماست و حاکی از هیچ واقعیتی جز ذهنیات شخص شما نیست ، بنابراین برای خودتان خوب و محترم است ولی برای دیگران ارزش و اعتباری ندارد!

به هر حال به نظر می‌رسد ترویج چنین نگرشی نسبت به دین و قرآن ، از پیشرفته‌ترین شگردها و دام‌های شیطانی باشد که تاکنون برای اغوا و فریب فرزندان حضرت آدم علیه السلام تدارک دیده شده است .

تلقین و تکرار ؛ سلاح مهم شیاطین

یکی از راه کارهای شیاطین برای اغوای انسان‌ها اصرار و مقاومت آنان بر وسوسه آدمیان و نفوذ در ذهن و عقل آنهاست . به همین دلیل ، قرآن آنها را به لقب وسواس و خناس یاد می‌کند و مردم را راهنمایی می‌کند که از شر شیاطین انس و جن به خدا پناه ببرند ؛ زیرا شیاطین با خواندن دمادم و القای تخیلات بر قلب انسان درصددند تا ذهن و عقل انسان‌ها را در سیطره خود قرار دهند و افکار او را در سراشیب سقوط و گمراهی جهت بخشند .

شیاطین و انسان‌های شیطان صفت خود می‌دانند که برای جای دادن تخیلات شیطانی در اذهان مردم خداپرست باید آن قدر بگویند و بنویسند و تکرار کنند تا اذهان را با تخیلات باطل خود مانوس نموده ، به تدریج در فکر و عقل آنها نفوذ کنند . خود آنان می‌گویند آن قدر باید گفت و نوشت و تکرار کرد تا مردم را دچار شک و تردید نمود .

آنان با الهام گرفتن از ابلیس ، در درجه اول در صدد اغوا و منحرف کردن طبقه تحصیل کرده و در حال تحصیل اند ؛ زیرا گمان می‌کنند با فریب آنها ، بهتر می‌توانند عموم مردم را منحرف کنند . غافل از آن که خدای متعال مشعل‌های فروزانی برای هدایت مسلمانان و شیعیان قرار داده و مردم مسلمان به لطف الهی و با الهام از علوم و معارف آنان به شگردهای شیطانی دشمنان پی خواهند برد و روز به روز در پیروی از قرآن پایدارتر و استوارتر می‌گردند .

استناد به متشابهات ؛ شگردی دیگر در مقابله با قرآن

پیش از این به این مطلب اشاره شد که یکی از مقامات پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام مقام تفسیر و تبیین وحی الهی است ؛ چون قرآن دارای محکمات و متشابهات است و چنان که قبلا بدان اشاره شده دارای ظاهر و باطن است که دسترسی به عمق معارف آن جز برای پیامبر و ائمه معصومین و آشنایان به علوم الهی میسر نیست و تفسیر و تبیین آن جز از عهده دانش آموختگان مکتب اهل بیت بر نمی‌آید .

بنابراین طبق حکم عقل و روش عقلا مبنی بر لزوم رجوع عالم به جاهل ، برای فهم قرآن و معارف دین راهی جز رجوع به آورنده این کتاب الهی و ائمه معصومین علیهم السلام و دانش آموختگان مکتب آنها نیست . لکن چنین نیست که همه انسان‌ها از روش عقلایی تبعیت کنند و یا خود را پای بند عقل و اصول منطقی فهم و تفهیم و تفهم بدانند . کسانی وجود دارند که تنها در پی گمراه کردن مردمند و هدفشان جز ایجاد شبهه و فتنه در جامعه نیست . قرآن نیز این معنا را پیش بینی کرده است :

و هو الذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تاویله و ما یعلم تاویله الا الله و الراسخون فی العلم یقولون امنا به کل من عند ربنا و ما یذکر الا اولوا الباب . [۴۸]

این آیه ، قرآن کریم را به دو بخش محکمات و متشابهات تقسیم کرده است و از محکمات به (( ام الکتاب)) یاد کرده است . بخشی از قرآن ، آیات محکمند که نسبت به بخش دوم ، یعنی متشابهات ، جنبه مادر و ریشه و اصل دارند .

محکمات قرآن عبارت از آیاتی است که معانی آنها روشن است و معارف آنها قابل تردید نیست .

این آیات ، اصول و امهات معارف قرآن را تشکیل می‌دهند . معیار و ملاک درستی و نادرستی (( معارف دینی)) محکمات و امهات قرآن است . در مقابل ، آیاتی هستند که بدون کمک گرفتن از محکمات قابل فهم نیستند و چنان نیست که همگان به عمق معنای آنها پی ببرند . از این بخش از آیات قرآن به متشابهات تعبیر می‌شود .

قرآن مردم را از تبعیت متشابهات بدون توجه به محکمات و تفسیر و تبیین پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام منع کرده است . قرآن کریم تبعیت از متشابهات را نشانه انحراف دل می‌داند و می‌فرماید کسانی که متشابهات قرآن را ملاک فکر و فهم و اعتقادات خود قرار می‌دهند در پی فتنه و تاویل و تحریف قرآن هستند . به بیان قرآن ، تاویل و تفسیر آیات متشابه را جز خدا و راسخین در علم و ائمه معصومین علیهم السلام نمی‌دانند . راسخین در علم کسانی هستند که با دل و جان بندگی خدا را پذیرفته‌اند و می‌گویند ما به قرآن ایمان آورده‌ایم ؛ چه محکمات و چه متشابهاتش ، همه از سوی پروردگار است .

حکمت وجود متشابهات در قرآن

در این جا ممکن است این سوال مطرح شود که چرا قرآن به گونه‌ای نازل شده است که همه آیات آن بین و محکم و بدون هیچ ابهام و اجمالی باشد ، تا برای همه به طور یکسان قابل فهم و استفاده باشد ؟

برای پاسخ به این سوال ابتدا به ذکر مقدمه‌ای کوتاه می‌پردازیم : ذهن ما انسان‌های عادی تابع عوامل طبیعی است . انسان‌های عادی هنگامی که از مادر متولد می‌شوند از طریق حواس ابتدا با محسوسات آشنا می‌شوند و در آغاز ، فهم و ادراک آنها در محدوده محسوسات و مادیات شکل می‌گیرد ؛ لکن به تدریج قوای فکری انسان رشد می‌کند و کم کم قدرت تجرید پیدا می‌کند و در نتیجه قدرت درک مطالب مافوق مادی برای او حاصل می‌شود . هر قدر عقل انسان از رشد و قدرت تجرید بیشتری برخوردار شود و از فضای ماده و مادیات فراتر رود به همان میزان حقایق ماورای طبیعی را بهتر درک می‌کند و چون همه انسان‌ها از نظر رشد عقلی در سطح یکسانی نیستند از نظر ادراک امور نامحسوس نیز یکسان نمی‌باشند . کم نیستند انسان‌هایی که ده‌ها سال از عمرشان می‌گذرد ، اما فهم و درک آنها در همان حد فهم و درک اطفال هفت ، هشت ساله باقی مانده است و بعد از گذشت عمری ، هنوز ممکن است خدا و مجردات را زمانی و مکانی تصور کنند ؛ زیرا فهم و استعداد آنها و قدرت تعقل و توانایی ذهنی آنان هم چنان در محدوده مادیات باقی مانده است ، در حالی که اساس دین ، ایمان به غیب است ؛ یعنی ایمان به حقایق مجرد و غیر مادی . قرآن می‌فرماید :

ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین الذین یومنون بالغیب[۴۹]

آن قرآن بی شک هدایت گر پرهیزکاران ؛ یعنی کسانی که ایمان به غیب می‌آورند ، می‌باشد . بنابراین اساس ایمان این است که انسان به حقایقی غیر از محسوسات ایمان بیاورد

و به آنها اعتقاد داشته باشد . اما حقیقت و کنه آن حقایق چیست ، مطلبی است که فهم آن جز با الهام‌های الهی که بر دل انبیا و ائمه معصومین علیهم السلام وارد می‌شود قابل درک نیست . ما انسان‌های متعارف برای درک شمه‌ای از امور و حقایق ماورای طبیعی راهی جز تقویت قوای عقلانی خود و گذر تدریجی از محسوسات به مجردات و امور ماورای طبیعت نداریم .

از طرف دیگر ، الفاظی که در حوزه مجردات به کار می‌رود ، غالبا در ابتدا برای معانی محسوس وضع شده است ؛ ید الله فوق ایدیهم ؛ دست خدا[۵۰]بالای دستان آنهاست ، یا : و هو العلی العظیم ؛ خدا بالا و بزرگ است .[۵۱]واژه‌های فوق ، علی ، عالی و علو ، همه به معنای بالا است در مقابل سافل و پایین . بدیهی است انسان در ابتدا از این واژه‌ها معنایی فراتر از معنای حسی درک نمی‌کند ؛ مثلا انسان سر خود را ملاک بالا بودن قرار می‌دهد و هر چه از محاذات سر به طرف آسمان قرار گرفته باشد آن را (( بالا)) می‌داند و برای معنای (( پایین)) پای خویش را ملاک قرار می‌دهد و آنچه از آن فروتر باشد پایین می‌داند . به همین لحاظ است که می‌گوید آسمان بالا و زمین پایین است . لکن با ورود به زندگی اجتماعی ، به تدریج از این مانی حسی ، پای فراتر نهاده ، معنای غیر حسی و انتزاعی آنها را درک می‌کند ؛ یعنی آن گاه که گفته می‌شود فلان شخص مقامش بالاست یا بالاتر رفته است ، دیگر انسان از این واژه آن معنای حسی بالاتر از سر بودن را نمی‌فهمد و از پایین آمدن مقام ، آن معنای حسی برایش تداعی نمی‌شود .

بدیهی است در این گونه کاربردها معنایی که منظور می‌شود از لوازم مادی و محسوس ، تجرید شده است . آن گاه که گفته می‌شود (( کسی که همه هستی را با یک اراده می‌آفریند مقامش بسیار عالی است)) آن علوی که به پروردگار نسبت داده می‌شود بی نهایت فراتر از آن علوی است که به یک رئیس نسبت به زیر دستانش اطلاق می‌شود . و فاصله بین این دو ، فاصله بین صفر تا بی نهایت و فاصله بین حقیقت و مجاز است ؛ زیرا هر علو و مقام اعتباری ، عاریتی و از بین رفتنی است ، به جز علو حقیقی که شایسته خداوند جهان آفرین و از آن اوست . اوست که امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون . بنابراین وقتی قرآن می‌گوید هو العلی العظیم ؛ نه علو[۵۲][۵۳] خداوند علو مادی و محسوس است ، نه از عظیم و بزرگ بودنش معنای مادی و محسوس منظور است . اما این که حقیقت علو و بزرگی خدا چیست ، مساله‌ای که عقل بشر بدان نمی‌رسد . البته در بسیاری از موارد لفظ دیگری هم غیر از الفاظی که برای معانی محسوس به کار می‌رود وجود ندارد و به ناچار همین الفاظ برای اشاره به معانی مجرد به کار می‌رود ؛ مثلا می‌گوید خدا بالا و بزرگ است . بالا همان لفظی است که برای بالایی سقف نسبت به کف به کار می‌رود و بزرگ همان لفظی است که درباره کوه دماوند به کار می‌رود ؛ لکن آن گاه که این الفاظ درباره خدا به کار می‌رود از معانی محسوس خود تجرید می‌شود ؛ البته باز چنان نیست که با تجرید نیز بتوان به حقیقت آن رسید .

گفته می‌شود الفاظ و معانی ای که نزدیک شدن به حقیقت آنها از طریق مذکور صورت می‌گیرد از یک نوع تشابه برخوردارند که می‌تواند باعث ابهام و مغالطه شود . آن کس که هنوز نتوانسته معانی مذکور را از شوائب و لوازم حسی تجرید کند وقتی گفته می‌شود خدا بالاست گمان می‌کند خدا بالای آسمان هاست ، در حالی که خدا جسم نیست تا مکان برای او تصور شود : اینما تولوا فثم وجه الله . اما او بیش از آن نمی‌فهمد . البته تکلیفی [۵۴]هم بیش از آنچه می‌فهمد ندارد ؛ چون بیش از آن قدرت ندارد .

آن کسی که از این مرحله گذشته و دارای قدرت فهم بیشتری شده است و معانی اعتباری را نیز درک می‌کند ، وقتی گفته می‌شود ان الله علی عظیم ، فکر می‌کند بالایی و علو خدا نیز مثل علو و بالا بودن مرتبه رئیس نسبت به زیر دستان است ؛ اما این معنا کجا و علو خدا کجا ؟

آن کسی که عمر خویش را در راه تحصیل علم و دانش و حکمت و درک معانی مجرد سپری کرده است معنایی بس فراتر از معانی مذکور ، از علو و بالایی درک می‌کند و می‌گوید خدا نسبت به ماسوای خود علو وجود دارد .

همه مخلوقات وجود دارند و خدا نیز وجود دارد ، اما وجود خدای تبارک و تعالی از نظر علو مرتبه وجودی با موجودات دیگر قابل قیاس نیست ، اما باز این که حقیقت آن علو و بالایی و بلندی مرتبه وجودی چیست ، مطلبی است که هر کس به قدر فهمش می‌تواند بدان نزدیک شود . هر چند درک کنه آن برای کسی میسر نمی‌شود . اکنون با توجه به توضیح مذکور می‌گوییم ، وقتی خدا بخواهد برای ما انسان‌ها درباره اموری که بالاتر از فهم عادی ماست سخن بگوید ، باید الفاظی به کار گیرد که ما با تامل در آنها به قدر فهممان آن را درک کنیم ، هر چند ادراک کنه آن معانی بالاتر از فهم ماست . در چنین مواردی چاره‌ای جز به کارگیری الفاظ متشابه نیست .

بنابراین آیاتی که بیانگر امور ماورای طبیعی و فراتر از فهم انسان‌های عادی است ، خواه ناخواه ، مرتبه‌ای از تشابه را خواهد داشت ، و باید به کمک محکمات به حقیقت آنها راهنمایی و نزدیک شد . مثلا آن گاه که قرآن می‌گوید هو العلی العظیم ، و ما حقیقت و کنه علو مرتبه وجودی ، و[۵۵]

حقیقت عظمت خدا را درک نمی‌کنیم و باید آن را به وسیله محکمات قرآن ، مانند لیس کمثله شی ء ، تفسیر کنیم تا دچار بدفهمی و تفسیر نابجا[۵۶] نشویم . آیه اول می‌گوید خدا بالا و بزرگ است و در آیه دوم می‌گوید توجه داشته باشید خدا مانند و مثل ندارد ؛ یعنی هر نوع علو مرتبه و بزرگی برای خدا تصور کنید علو و بزرگی خدا را درک نکرده‌اید ؛ زیرا خدا از آن بالاتر است .

در باب صفات خدا نیز امر بدین منوال است . آن گاه که گفته می‌شود خدا عالم است ، خدا قدرت دارد ، بدیهی است حقیقت علم در مورد خداوند ، فراتر و غیر از آن معنایی است که درباره انسان با ادراک صورت‌های ذهنی در ذهن حاصل می‌شود . اما حقیقت علم یا قدرت خدا چیست ، و به طور کلی حقیقت اوصاف خدا چیست ، مطلبی است که جز برای خدا که ذاتش عین علم و عین حیات و قدرت است قابل فهم نیست .

خدای متعال نیز برای راهنمایی بشر به خود و اوصاف خداوندی اش همین الفاظی که بشر ابتدا از آن معانی محسوس را درک می‌کند به کار گرفته است تا بشر از آن معارف بلند ، هر چند به قدری اندک ، بی بهره نماند .

بنابراین وجود آیات متشابه در قرآن از حکمت‌های الهی است که کاملا بسته می‌شود . اما استفاده از متشابهات و تفسیر و تبیین آنها چنان که قبلا بدان اشاره شد مطلبی است که باید به کمک محکمات صورت گیرد ؛ لکن چنان نیست که همه افراد و کسانی که در صدد فهم قرآن و معارف آن بر می‌آیند مسیر منطقی و عقلایی و طبیعی مذکور را برای فهم معارف الهی برگزینند . در آیه مورد بحث ، خداوند به وجود آیات متشابه و محکم در قرآن اشاره می‌کند و می‌فرماید کسانی که فی قلوبهم زیغ ؛ از نظر روحی [۵۷] دارای گرفتگی روحی و قلبی هستند و به کج فکری و کج اندیشی مبتلا شده‌اند و به تعبیر دیگر فی قلوبهم مرض ؛ قلب و روح آنها بیمار است ،[۵۸]آیات متشابه را ملاک فکر و عمل خود قرار می‌دهند ، و بدون توجه به آیات محکم قرآن متشابهات را بر معانی محسوس حمل می‌کنند و زمینه گمراهی خود و دیگران را فراهم می‌کنند .

ممزوج کردن حق و باطل ؛ سلاح دیگر منحرفان

طبیعی است کسانی که در جامعه اسلامی می‌خواهند با دین و قرآن و معارف و ارزش‌های دینی مقابله کنند برای رسیدن به اهداف خود هرگز راه مقابله مستقیم را انتخاب نمی‌کنند ؛ زیرا به خوبی می‌دانند در آن صورت با مخالفت عمومی مردم مسلمان روبه رو خواهند شد و در همان نخستین گام شکست خواهند خورد . آنها با استفاده از نکات روان شناختی راه کارهای مناسب را در راستای اهداف شیطانی خود بر می‌گزینند .

یکی از راه کارهای آنها ممزوج کردن حق و باطل است . آنها حق و باطل را در هم ممزوج می‌کنند و آمیزه‌ای از سخنان حق و باطل را با بیانی زیبا تبلیغ می‌کنند تا مخاطبان آنها که احیانا آگاهی و کارشناسی لازم را در تشخیص سخن حق از باطل ندارند ، مجموع سخن آنها را قبول کنند ، تا در نتیجه آن مطلب باطلی که با لعاب حق تزیین شده و در زیر نقاب بیان ادبی زیبا پنهان است ، ناخودآگاه به فکر و ذهن شنونده القا شود .

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید :

فلو ان الباطل خلص من مزاج الحق لم یخف علی المرتادین و لو ان الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه السن المعاندین و لکن یوخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمز جان فهنالک یستولی الشیطان علی اولیائه و ینجو الذین سبقت لهم من الله الحسنی [۵۹]

اگر سخن باطل از اختلاط با حق جدا شود ، کسانی که به دنبال حق بودند حق را می‌شناختند و باطل بر آنها مخفی نمی‌شد و نیز اگر حق از امتزاج با باطل جدا می‌شد زبان معاندین از تبلیغ باطل قطع می‌شد ، ولی آنها حق و باطل را در هم می‌آمیزند و امر را مشتبه می‌کنند . در این فضا است که شیطان ولایت و رهبری خودش را بر منحرفان و دوستانش تحکیم می‌بخشد و به وسیله آنها انسان‌ها را گمراه می‌کند و انسان‌هایی که با هدایت الهی به حق رهنمون می‌شوند از تسلط شیطان و عوامل او نجات می‌یابند .

طبیعی است منحرفان و کسانی که به تعبیر قرآن قلب و روح آنها دچار تنگی است و در مقابل خدا حاضر به تسلیم نیستند

، آیات متشابه و آن دسته از روایاتی را که از نظر سند مغشوش یا از نظر دلالت متشابه است ، سرلوحه کار و تبلیغ خویش علیه اسلام قرار می‌دهند و از شنیدن محکمات قرآن و سخن حق و معارف الهی که از زبان اهل بیت و ائمه معصومین علیهم السلام با اسناد معتبر رسیده است ، گریزانند .

اینان که گاه خود را مسلمان می‌دانند ، دانسته یا ندانسته ، با معاندین اسلام هم صدا می‌شوند ؛ زیرا آنها نیز در پی آنند که ضعف‌هایی به دروغ به اسلام نسبت دهند و با بزرگ کردن آنها از رغبت انسان‌های حق طلبی که تا کنون مسلمان نشده‌اند ، بکاهند . در این نوشتار ، روی سخن با ملحدان و دشمنان غیر مسلمان نیست ؛ بلکه با کسانی است که خود را مسلمان می‌دانند .

البته ممکن است آنان برای گوش فرا ندادن به سخن حق و سرباز زدن از تسلیم در مقابل عقل و منطق ، توجیهاتی از قبیل آنچه در قسمت قرائت‌ها و برداشت‌های مختلف از دین بدان اشاره شد ، برای خود دست و پا کنند و بدون توجه به پیامدهای سخنان خود بر موضع خود اصرار ورزند .

ما نیز در این قسمت ، قضاوت درباره آن توجیهات و سرانجام تفکر مذکور را به عهده خود خوانندگان محترم می‌گذاریم ؛ لکن از سر دلسوزی و خیر خواهی آنان را به بازنگری در عقاید و افکار و ایمانشان فرا می‌خوانیم . هم چنان که قرآن نیز از مومنین می‌خواهد یکدیگر را به تفکر وتعقل و صلاح و هدایت دعوت کنند و حق را به یکدیگر یاد آوری نمایند .

قرائت‌های مختلف ؛ حربه‌ای برای مقابله با قرآن

در قسمت‌های پیشین کتاب سخنانی به اختصار درباره عظمت و ویژگی‌های بزرگ‌ترین نعمت الهی بر بندگان ، یعنی قرآن کریم ، بیان شد . نیز گذشت که خدای متعال ، قرآن کریم را به وسیله شریف‌ترین فرشتگان ، حضرت جبرئیل امین ، بر عزیزترین بندگان خود ، حضرت محمد صلی الله علیه و آله نازل فرمود تا در اختیار انسان قرار گیرد و انسان با آشنا شدن و به کار بستن دستورات و رهنمودهای این کتاب آسمانی در زندگی فردی و اجتماعی ، سعادت دنیا و آخرت خویش را تأمین کند .

بخشی از بیانات حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه ، مبنی بر لزوم تمسک به قرآن با هدف رفع فتنه‌ها و گمراهی‌ها و درمان دردها و مشکلات فردی و اجتماعی ، مورد توجه قرار گرفت و نیز گفته شد تفسیر و تبیین قرآن به معنای تبیین احکام و تفصیل جزئیات مسائل و وظایف دینی ، تنه در صلاحیت پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین علیهم السلام است . این مطلب نیز توضیح داده شد که تفسیر قرآن در خارج از حوزه احکام و وظایف دینی و تبیین معارف آن برای دیگران نیز تنها در صلاحیت متخصصان و عالمان دین و آشنایان به علوم قرآن و اهل بیت است گفتیم تنها ، دانشمندانی که عمر خویش را در فهم معارف دین و علوم اهل بیت مصروف کرده‌اند ، قادرند متشابهات و محکمات قرآن را از یکدیگر باز شناسند و به کمک محکمات و روایات اهل بیت علیهم السلام متشابهات قرآن را نیز تفسیر و معارف قرآن را برای مردم بیان کنند تا مردم بتوانند آن را مبنای حرکت فکری و الگوی عملی و تکاملی فردی و اجتماعی خود قرار دهند و این دعوت خداوند را که :

یا ایها الذین امنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم [۶۰] ترجمه آیه چنین است : ای کسانی که ایمان آورده‌اید ، چون خدا و پیامبر شما را به چیزی فرا خواندند که به شما حیات می‌بخشد آنان را اجابت کنید . ؟

لبیک گویند و زمینه رستگاری خود را فراهم سازند .

در مقابل اشاره کردیم کسانی از دیرباز با الهامات و وساوس شیطانی در صدد برآمده‌اند تا مردم را از قرآن جدا کنند . اینان برای رسیدن به اهداف شیطانی خود در تلاشند تا با تخیل آفرینی چنین وانمود کنند که قرآن قابل فهم نیست و در نتیجه نباید انتظار داشت که قرآن ما را در زندگی هدایت و راهنمایی کند ، و گفتیم این شبهه شیطانی که در طول تاریخ به اشکال مختلفی وجود داشته است ، امروزه به شکل تکامل یافته اش به اوج خود رسیده و به صورت‌های جدیدی مطرح می‌شود ؛ تا بدان جا که گاه امروزه مخالفان قرآن و فرهنگ دینی تخیلات خود را به شکل این تئوری که (( زبان دین زبان مخصوصی است)) بیان می‌کنند ، تا کسانی که از علوم و معارف دینی آگاهی کافی ندارند فریب دهند . هنگامی که از اینان سوال می‌شود منظورشان از این که (( زبان دین زبان مخصوصی است)) چیست ، آنان در پاسخ ، (( خاص بودن زبان دین)) را چنین بیان می‌کنند که آموزه‌های دینی و قرآن ، الفاظ و قالب‌هایی است که محتوای آنها را برداشت‌ها و ذهنیت‌های خود انسان‌ها تشکیل می‌دهد . البته این نظریه خود را به گونه‌ای بیان می‌کنند که شما به آسانی به هدف و مقصود آنها پی نبرید ؛ زیرا در آن صورت به بی اساس بودن سخن آنها پی خواهید برد .

به نظر می‌رسد تفکر مذکور که گاه با نام (( صراطهای مستقیم)) و گاه با تعبیر (( برداشت‌ها ، قرائت‌ها یا تفسیرهای مختلف از دین)) و گاه در قالب تئوری‌های (( زبان دین)) و یا (( دین اقلی و اکثری)) بیان می‌شود هدفی جز مقابله با اعتقادات دینی و تفکر توحیدی نداشته باشد . بر آگاهان پوشیده نیست که متدینان و به خصوص اندیشمندان تیزهوش مسلمان ، زیرک تر از آنند که به دور بودن سخنان آنان از عقل و منطق پی نبرند یا از اهداف پنهان القا کنندگان این شبهات بی اساس غافل بمانند .

انگیزه و هدف مخالفان فرهنگ دینی از نظر قرآن

با توجه به مطالب پیش گفته این سوال مطرح می‌شود که انگیزه و هدف مخالفان از این شیطنت‌ها در مقابله با قرآن و فرهنگ دینی مردم چیست ؟ برای پاسخ ، ابتدا نظر قرآن را بررسی می‌کنیم و سپس به توضیح سخن حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه در این باره می‌پردازیم .

از قرآن چنین استفاده می‌شود که از همان آغاز نزول ، شیطان در صدد برآمد و

تمام سعی خویش را به کار گرفت تا با استفاده از نقاط ضعف شیاطین انس و انسان‌های دنیا پرست ، مردم را از قرآن جدا کند . از شیطان نیز جز این انتظار نمی‌رفت ؛ زیرا قسم یاد کرده بود که

فبعزتک لا غوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین[۶۱]

به عزتت سوگند ، که همه آدمی زادگان را گمراه می‌کنم ، مگر بندگان مخلص تو که از فریب دادن آنها مایوس هستم . شیطان برای عملی کردن نقشه خود مبنی بر گمراه کردن مردم و محروم کردن آنها از معارف قرآن ، آیات متشابه قرآن کریم را دست آویز قرار داد . دنیاپرستان و اولیای خود را به تبعیت از متشابهات قرآن ، بدون توجه به محکمات ، تشویق و ترغیب می‌نمود تا از طریق آنان سایرین را نیز به تردید و گمراهی بکشاند . خدای متعال بعد از تقسیم آیات قرآن به محکمات و متشابهات می‌فرماید :

فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تاویله[۶۲]

کسانی که سر تا پای وجودشان انحراف و پلیدی و خود پرستی است و قلبشان بیمار است و تحت تاثیر القائات شیطان قرار گرفته‌اند ، محکمات قرآن و عقاید بدیهی و روشن دین را رها می‌کنند و با استناد به ظاهر آیات متشابه در تلاشند تا با بیان و تفسیرهای نابجا و تحریف در معارف قرآن مردم را گمراه کنند . این چنین انسان‌هایی دست پروردگان شیطانند ، که او را در تحقق بخشیدن به هدفش یاری می‌دهند . قرآن این انسان‌ها را با عناوینی از قبیل (( فی قلوبهم زیغ)) یا (( فی قلوبهم مرض)) یاد می‌کند و مردم را از پیروی آنان بر حذر می‌دارد .

آنچه در این جا مورد تحقیق و بررسی قرار می‌گیرد ، تبیین انگیزه چنین انسان‌هایی در مخالفت با فرهنگ دینی ، از نظر قرآن است . قرآن کریم می‌فرماید کسانی با انگیزه (( ابتغاء الفتنه)) ، متشابهات قرآن را ملاک فکر و عمل خود قرار می‌دهند و با دست آویز قرار دادن متشابهات یا با تاویل و تفسیرهای نادرست از آیات ، ظاهر قرآن را رها کرده ، فتنه جویی می‌کنند .

سوالی که در این جا مطرح می‌شود این است که فتنه چیست ؟ و فتنه جویی کدام است ؟

متخصصان علم لغت ، به خصوص آنهایی که سعی دارند لغت را به معنای اصلی خود برگردانند و با توجه به معنای اصلی لغت واژه‌ها را معنا کنند ، گفته‌اند فتنه در اصل به معنای داغ کردن شی ء بر روی آتش است . آن گاه که شی ء بر روی آتش قرار می‌گیرد تا داغ یا سوزانده یا ذوب شود ، عرب از این معنا به (( فتنه)) ؛ یعنی آن شی ء را داغ کرد ، تعبیر می‌کند . در قرآن نیز ماده (( فتنه)) به همین معنای لغوی به کار رفته است ؛ آن جا که می‌فرماید : یوم هم علی النار یفتنون ؛ یعنی روزی که آنها با آتش [۶۳]سوزانده می‌شوند .

بنابراین ، اصل معنای لغوی (( فتنه)) سوزاندن و ذوب کردن است ؛ لکن چنان که لغت شناسان می‌گویند گاه با توجه به لوازم یک معنای لغوی ، آن معنا به لوازم یا ملزومات آن نیز سرایت می‌کند و با اشراب لازمه معنا و استعمال آن لغت در لازمه معنا ، کم کم آن لازم به صورت معنای دوم و سوم برای لغت در می‌آید . لغت و واژه (( فتنه)) نیز بدین صورت است ؛ زیرا چنان که گفته شد (( فتنه)) در اصل به معنای داغ شدن است ، لکن (( داغ شدن)) یک لازمه‌ای دارد و آن این که اگر این داغ شدن و در آتش قرار گرفتن در مورد انسان اتفاق بیفتد - نظیر آیه یوم هم علی النار یفتنون -[۶۴]انسان حالت اضطراب پیدا می‌کند . اضطراب نیز گاه ظاهری و بدنی است ؛ مثل آن که مربوط به داغ شدن و سوختن جسمانی است و گاه ناشی از امور باطنی و روحی است . پس اضطراب در واقع از لوازم (( فتنه)) و داغ شدن است ؛ سپس از باب گسترش در معنای لفظ ، به چیزهایی که باعث اضطراب‌های معنوی و باطنی می‌گردد نیز (((( فتنه)))) اطلاق می‌شود . از آن جا که یک قسم از اضطراب‌های روحی و روانی ، اضطراب و نگرانی و تردیدی است که در زمینه اعتقادات پیش می‌آید ؛ به آنچه چنین اضطراب‌هایی را باعث شود نیز ((فتنه)) گفته‌اند .

آن جا که گفته می‌شود ((فتنه در دین )) ؛ به این لحاظ است که کسانی در صدد بر می‌آیند تا با القائات موهوم و باطل ، متدینان را در اعتقادات و ایمانشان دچار تزلزل و اضطراب کنند و آنها را از دین حق و اعتقادات دینی برگردانند .

به امتحان نیز ((فتنه)) گفته‌اند ؛ زیرا موجب اضطراب و نگرانی است . چون انسان در هنگام امتحان ، مضطرب و نگران نتیجه است ، آرامش روحی و سکونت قلب ندارد . واژه ((فتنه)) در قرآن نیز آیات متعددی به همین معنای اضطراب ناشی از امتحان آمده است . قرآن می‌فرماید : انما اموالکم و اولادکم فتنه ؛ اموال و فرزندان شما وسیله آزمایش شمایند . یا می‌فرماید : [۶۵]و نبلوکم بالشر و الخیر فتنه ؛ ما شما را به وسیله خیر و شر و نعمت و[۶۶]نقمت می‌آزماییم . گاه نیز به خود عذاب و ناراحتی ((فتنه)) اطلاق شده است .

بدیهی است در آیه مورد بحث هو الذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه

فتنه به معنای فتنه در دین مراد است ؛ زیرا تبعیت از متشابهات با امتحان و آزمون تناسبی ندارد و کسانی که از متشابهات تبعیت می‌کنند در صدد شکنجه و عذاب کردن دیگران نیستند . نیز به معنای داغ کردن و سوزاندن نیست ؛ بلکه فتنه جویی آنها بدین علت است که در صددند تا با دست آویز قرار دادن آیات متشابه ، در افکار و عقاید دینی مردم تزلزل و اضطراب ایجاد کنند و آنها را گم راه نمایند .

موضع قرآن در مقابله با فتنه در دین

((فتنه در دین )) به معنایی که توضیح داده شد ، مقابله پنهان و از نوع فریب و حیله محسوب می‌شود . این کار ، با پوشش ایمان ظاهری ، به منظور از بین بردن اصل دین صورت می‌گیرد . چنین فتنه گرانی با استفاده از چهره نفاق ، اندیشه‌های شیطانی خود را چنان پنهان نگه می‌دارند که تشخیص انگیزه‌های ضد دینی آنها برای عموم مردم کار آسانی نیست . به همین سبب نیز قرآن آن را بزرگ‌ترین گناه شمرده است و مردم را به این بزرگ‌ترین خطر دنیا و آخرت توجه داده و از آنها خواسته تا به مقابله با آن برخیزند و از هستی مادی و معنوی خویش دفاع کنند .

دشمنان برای مقابله با اسلام و مسلمانان معمولا از دو شیوه عمده استفاده می‌کنند . در این جا ضمن توضیح راه کارهای دشمنان قرآن و فرهنگ دینی از موضع قرآن در مقابله با توطئه‌های دشمنان آگاه خواهیم شد .

فتنه نظامی

یکی از شیوه‌های معمول دشمنان برای مقابله با اسلام و مسلمانان ، مبارزه فیزیکی و جنگ علنی است که سعی می‌کنند با حمله نظامی به کشورها و مردم مسلمان و کشتن و قتل و غارت آنان به اهداف خود نایل آیند . در این صورت هر چند ممکن است تعدادی از مسلمانان را شهید کنند و موجب ضرر و زیان‌هایی برای کشور اسلام شوند ؛ لکن هرگز به اهداف خود نمی‌رسند و نه تنها مسلمانان از کشته شدن در راه دین زیان نمی‌بینند ، بلکه در دین و اعتقاد خود پابرجاتر و راسخ تر می‌گردند . در فرهنگ دینی هدف از زندگی این دنیا تکامل انسان و رسیدن به مقام قرب الهی در سایه اعتقادات بر حی دینی و عبادت و بندگی است که اوج آن به شکل شهادت در راه خدا تجلی می‌کند .

در مقابل این استراتژی دشمنان ، موضع قرآن نیز این است که :

قاتلو هم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین کله لله [۶۷]

با دشمنان اسلام بجنگید تا ریشه فتنه نابود شود و دین حق حاکم گردد . در این مقاتله ، شعار مسلمانان نیز این است که :

هل تربصون بنا الا احدی الحسنین و نحن نتربص بکم ان یصیبکم الله بعذاب من عنده او بایدینا فتربصوا انا معکم متربصون [۶۸]

آیا برای ما جز یکی از دو نیکی (پیروزی یا شهادت) را انتظار می‌برید ؟ پس انتظار بکشید که ما هم با شما در انتظاریم .

فتنه فرهنگی

دومین شیوه عمده دشمنان برای مقابله با اسلام و مسلمانان ، کارهای فرهنگی است که یکی از مهم‌ترین آنها القای شبهات است که به منظور گمراه کردن مردم مسلمان صورت می‌گیرد .

بدیهی است راه کارها و ابزار و آلاتی که در این نوع مبارزه به کار گرفته می‌شود و نیز روش‌ها و پیامدهای آن با حمله نظامی به کلی متفاوت است . اگر در حمله نظامی ، دشمن با پیشرفته‌ترین سلاح‌ها برای کشتن و قتل و غارت و از بین بردن جسم مسلمانان به میدان می‌آید ، در نوع دوم با سلاح قلم و بیان بر آن است تا فکر و اندیشه آنان را گمراه و فاسد سازد . اگر در حمله نظامی دشمن با قساوت هر چه تمام تر با سربازان مسلمان روبه رو می‌شد ، در تهاجم فرهنگی با روی خوش و از در دلسوزی وارد می‌شود . اگر در حمله نظامی ، مسلمانان به روشنی دشمن را می‌شناختند در تهاجم فرهنگی دشمن شناسی کار آسانی نیست . اگر در حمله نظامی دشمن با تعبیه میدان‌های مین و استفاده از جنگ افزارهای پیش رفته در صدد نابود کردن اجسام خاکی بود ، در تهاجم فرهنگی در پی آن است که با گستراندن دام‌های شیطانی و طرح شبهات بی اساس ، روح‌ها و اندیشه‌ها را تصاحب کند و با تهی کردن انسان‌ها از درون ، آنها را در جهت منافع خود سوق دهد .

اگر در تهاجم نظامی دشمن قدرت داشت تنها عده‌ای از رزمندگان مسلمان را از دنیای پست مادی خارج کند ، در تهاجم فرهنگی شیاطین در کمین نشسته‌اند تا با به دام انداختن جوان‌های معصوم ، این سرمایه‌های عظیم ملت مسلمان که از علوم و معارف دینی آگاهی کافی ندارند ، باعث انحراف و سقوط آنها در ورطه بی دینی شوند . هر چند دشمنان از این شیوه دین ستیزی نیز طرفی نخواهند بست و ملت مسلمان و به خصوص جوانان تحصیل کرده مسلمان که از مبارزه و تهاجم نظامی با سرافرازی و پیروزمندانه بیرون آمدند ، هوشمندتر از آنند که از جابه جایی دشمن از جبهه نظامی به جبهه مبارزه فرهنگی غافل شوند ؛ لکن قرآن کریم به خاطر عظمت خطر و غیر قابل جبران بودن پیامدهاو عواقب ناشی از شکست مسلمانان در جبهه تهاجم فرهنگی آن را مورد توجه قرار داده و ضمن هشدار به مسلمانان در این باره ، از آنان خواسته است با تمام قوا در مقابل دشمنان خدا و دین ایستادگی کنند .

هشدار قرآن نسبت به فتنه فرهنگی

از آن جا که خطر و پیامدهای شکست در هجمه فرهنگی بر خلاف هجمه نظامی متوجه حوزه فکر و اعتقادات دینی مردم است و در صورت غفلت ، انسانیت و سعادت دنیا و آخرت مسلمانان در خطر می‌افتد ، قرآن نیز با حساسیت فوق العاده آن را مورد توجه قرار داده ، بدان هشدار می‌دهد . بر آگاهان و هوشمندان مسلمان پوشیده نیست که آثار و پیامدهای شکست در جبهه نبرد ظاهری و فتنه نظامی در مقایسه با پیامدها و عواقب غفلت از تهاجم فرهنگی بسیار اندک است ؛ زیرا در تهاجم نظامی حیات چند روزه مسلمانان در معرض خطر قرار می‌گیرد ، اما در تهاجم و فتنه فرهنگی ، عقاید و دین و سعادت دنیا و آخرت مسلمانان در معرض خطر جدی است .

بدین جهت قرآن نیز خطر فتنه در دین و تهاجم فرهنگی را بزرگ تر از تهاجم نظامی دانسته ، مسلمانان را از غفلت از آن برحذر داشته است و اهمیت و خطر جنگ و فتنه نظامی را در مقابل آن کمتر دانسته است .

قرآن کریم می‌فرماید :

واقتلوهم حیث ثقفتموهم و اخرجو هم من حیث اخرجوکم و الفتنه اشد من القتل[۶۹]

و آنها را (بت پرستانی که از هیچ گونه جنایتی ابا ندارند) هر کجا یافتید ، به قتل برسانید و از آن جا که شما را بیرون کردند (مکه) بیرون کنید و فتنه (بت پرستی) از کشتار مردم بدتر است . البته توجه داریم که مخالفان قرآن و فرهنگ دینی در صدر اسلام و زمان نزول آیات قرآن ، اغلب با تهاجمات نظامی و برخوردهای فیزیکی در میدان‌های نبرد در پی آن بودند تا اسلام و مسلمین را نابود کنند ؛ اما با این همه ، حساسیت قرآن نسبت به خطر فتنه دینی و فرهنگی ، بیشتر از خطر تهاجم نظامی است . قرآن می‌فرماید : والفتنه اکبر من القتل اندیشه شرک از تهاجم نظامی و کشتن خطرناک تر و گناه آن [۷۰] از قتل و کشتن مسلمانان بزرگ تر است که دلیل خطرناک تر بودن فتنه فرهنگی پیش از این توضیح داده شد .

شرک در لباس جدید

اندیشه شرک به موازات اندیشه توحید پیوسته در طول تاریخ بخشی از افکاز بشر را در سیطره خود داشته است . انسان‌هایی که از پذیرفتن بندگی خدا و تسلیم در مقابل خداوند جهان آفرین سر باز زده‌اند و در پی ارضای هواهای نفسانی خویش بوده‌اند ، از گرویدن انسان‌های دیگر به دین حق ناخشنود بوده ، به شیوه‌های گوناگون از آن ممانعت می‌کرده‌اند .

بدیهی است طرف داران اندیشه شرک در هر عصری ، شیوه‌ای متناسب با افکار مردمان آن زمان برمی گزینند و راه کارهای مناسبی برای دست یابی به اهداف خود انتخاب می‌کنند . بر این اساس ، در صدر اسلام به لحاظ آن که اندیشه شرک در شکل بت پرستی ظاهر می‌شد سردمداران شرک و کسانی که حاضر به بندگی خدا و تسلیم در مقابل دین حق نبودند به تبلیغ بت‌های سنگی و چوبی می‌پرداختند و از گرویدن انسان‌ها به توحید ممانعت می‌کردند . دلیل اصلی این کار نیز آن بود که با حاکمیت دین و فرهنگ توحیدی جایی برای ارضای هواهای نفسانی آنها باقی نمی‌ماند .

امروز نیز اندیشه شرک به گونه‌ای مدرن و به صورت نظریه علمی در مجامع و محافل مختلف تبلیغ می‌شود . اگر در صدر اسلام تنها ۳۶۰ بت و الاه مورد پرستش بود و انسان‌های دنیا پرست برای تخدیر افکار مردم به تبلیغ آنها می‌پرداختند ، امروزه طرفداران اندیشه شرک در تلاشند تا به تعداد انسان‌ها ، بت‌های خیالی تراشیده ، فکر و عقل انسان‌ها را از خدای متعال منصرف کنند و به اوهام و خیالات و القائات شیطانی متوجه سازند .

به نظر می‌رسد اندیشه ((صراطهای مستقیم و قرائت‌های مختلف از دین)) در یک چنین بستری قرار می‌گیرد ؛ زیرا همان طور که از عنوان آن استفاده می‌شود ، مراد از این اندیشه آن است که هر کس هر چه در باب خدا و دین از متون دینی برداشت می‌کند ، همان را باید مبنای اعتقاد و عمل خود قرار دهد ؛ زیرا همان حق و عین واقعیت است .

بنابراین به تعداد انسان‌ها و فهم‌های متفاوت آنها در باب خدا و دین ، خدایان و ادیان فردی و اختصاصی تصویر می‌شود . بدیهی است این سخن با روح توحید که در شعار ((لا اله الا الله)) متبلور است در تضاد است و درست در نقطه مقابل آن قرار می‌گیرد .

به هر حال از آن جا که پای حساس‌ترین موضوع در زندگی انسان ، یعنی مساله توحید و شرک ، که سعادت دنیا و آخرت او به آن بستگی دارد در میان است جای دارد که انسان عقاید و افکار خویش را مورد تامل و بازنگری قرار دهد و عقاید و اندیشه‌های خود را بر قرآن و علوم اهل بیت عرضه کند و به دور از هوا و هوس ، با منطق و عقل سلیم ، در صدد نقد افکار خویش برآید ؛ زیرا تنها در این صورت است که انسان قادر خواهد بود از دام تخیلات شیطان رهایی پیدا کند و خود را از سقوط در ورطه گمراهی نجات دهد . البته خودشکنی و پیروزی بر هوای نفس کاری بس دشوار است و بی جهت نیست که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را جهاد اکبر دانسته است ، به خصوص اگر انسان در موقعیتی باشد که شیاطین و دشمنان توحید و اسلام او را تشویق کنند و حاضر باشند برای رسیدن به اهداف سیاسی و استعماری خود و مقابله با اسلام از او شخصیتی جهانی بسازند . هر چند در چنین موقعیتی ، به خود آمدن انسان و پاگذاشتن در میدان جهاد اکبر و پشت پا زدن به وعده و وعیدهای شیطان و دشمنان اسلام کاری شگفت زده و اعجاز گونه است اما غیر ممکن نیست ، در تاریخ کم نیستند افرادی که در لحظه‌ای به خود آمدند و خود را از دام شیاطین جنی و انسی و هواهای نفسانی رها کرده ، از هلاکت نجات یافتند و به آغوش توحید باز گشتند .

پیشگویی قرآن از وقوع فتنه در دین

قرآن کریم راه‌های رسیدن به سعادت و تکامل را به مسلمانان نشان داده است و همانند مشعل فروزنده‌ای که هرگز به خاموشی نمی‌گراید ، صراط مستقیم هدایت را برای انسان‌های طالب حقیقت روشن کرده است . پیامبر صلی الله علیه و آله نیز گرد و غبار شرک و کفر را از چهره انسانیت زدود و بذر امید و رستگاری را در جان و دل انسان‌های تشنه حقیقت کاشت و آن را بارور ساخت و نیز حکومت را بر اساس توحید بنیان نهاد . در این میان ، کم نبودند کسانی که از روی مصلحت اندیشی مسلمان می‌شدند و ایمان آنها از مرحله زبان فراتر نمی‌رفت و توحید در قلب آنها جای نمی‌گرفت . طبیعی بود چنین کسانی که خواسته‌های نفسانی خود را بر خواسته خدا و دستورات پیامبر صلی الله علیه و آله مقدم بدارند . اینان که در باطن دشمن اسلام و پیامبر بودند ، در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله مصلحت نمی‌دیدند آشکارا به مخالفت برخیزند و نقشه منحرف کردن جریان حکومت الهی و مخالفت با امام معصوم و محروم کردن مردم از رهبری ائمه معصومین را بر ملا کنند . این شیاطین و انسان‌های دنیا پرست منتظر بودند تا پیامبر از دنیا برود و نقشه‌های شوم خود را عملی کنند .

قرآن کریم می‌فرماید با پیش بینی این توطئه ، هشدار می‌دهد :

احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا

امنا و هم لا یفتنون[۷۱]

آیا مردم گمان می‌کنند صرف این که بگویند ایمان آورده‌ایم ، رها می‌شوند و به فتنه مبتلا نمی‌گردند ؟ روزی حضرت علی علیه السلام درباره قرآن کریم سخن می‌گفت و مردم را به اجتماع بر محور این حبل المتین الهی و عمل به دستورات آن فرا می‌خواند و اهل سعادت و شقاوت را به بهشت و دوزخ نوید می‌داد . مردی برخاست و درباره فتنه سوال کرد و از آن حضرت خواست تا سخنی از پیامبر در این باره بیان فرماید . حضرت در پاسخ فرمودند آن گاه که خدای متعال این آیه (احسب الناس . . . ) را نازل کرد و مردم را از وقوع فتنه در دین و آزمایشی بس بزرگ مطلع ساخت ، من متوجه شدم که این فتنه بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله خواهد بود . از پیامبر صلی الله علیه و آله سوال کردم این فتنه‌ای که در دین واقع می‌شود و خدای متعال از آن خبر داده کدام است و حقیقت آن چیست ؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند امتم پس از من دچار فتنه خواهند شد . در این جا حضرت علی علیه السلام قبل از آن که پیامبر صلی الله علیه و آله انواع فتنه‌های بعد از وفاتشان را بیان کنند ، از ترس این که مبادا از فوز شهادت در راه خدا محروم شود پیامبر را به یاد جنگ احد می‌اندازد و عرض می‌کند : حتما به یاد دارید که در جنگ احد چه شخصیت‌های بزرگی از عالم اسلام (امثال حمزه سید الشهدا) گوی سبقت را ربودند و به فوز عظیم شهادت نایل آمدند و بین من و شهادت در راه خدا ، این معشوق الهی ، جدایی افتاد و این جدایی بر من بسیار گران آمد . به یاد دارید مرا به نیل به آرزویم بشارت دادید و فرمودید :

شهادت در راه خدا در انتظار است ؛ و من همچنان در انتظارم . یا رسول الله آیا آن فتنه‌ای که بعد از شما به وقوع خواهد پیوست به شهادت من منجر خواهد شد ؟ پیامبر در جواب می‌فرمایند آری تو به آرزوی خود خواهی رسید .

آن گاه پیامبر از امیرالمومنین می‌پرسند : وقتی در چنین فتنه‌ای قرار می‌گیری صبر تو چگونه است ؟ حضرت عرض کردند یإ ؛ ش ش رسول الله این جا جای صبر نیست ؛ بلکه این از اموری است که بر آن شکر می‌کنم و آن را برای خود بشارت می‌دانم .

آن گاه پیامبر صلی الله علیه و آله به گوشه‌هایی از فتنه‌هایی که در دین به وقوع خواهد پیوست اشاره می‌کنند و مردم را به آنها هشدار می‌دهند .

پیشگویی فتنه‌های پس از پیامبر

پیامبر (ص) بعد از اطمینان به حضرت علی علیه السلام مبنی بر تحقق آرزویش و تکرار بشارت شهادت ، آن حضرت را مورد خطاب قرار می‌دهد و انواعی از فتنه‌هایی که به دست دنیا پرستان در دین واقع می‌شود ، بیان می‌کند . حضرت در بیان خویش بر سه نوع فتنه تکیه می‌کنند :

یا علی ان القوم سیفتنون باموالهم و یمنون بدینهم علی ربهم و یتمنون رحمته و یامنون سطوته یستحلون حرامه باشبهات الکاذبه و الاهواء الساهیه ، فیستحلون الخمر بالنبیذ و السحت بالهدیه و الربا بالبیع .[۷۲]

فتنه مالی

اولین مساله‌ای که پیامبر به آن اشاره می‌کنند فتنه در اموال است . بر کسانی که اطلاعی از فقه اسلامی دارند پوشیده نیست که بخش عظیمی از احکام عملی اسلام درباره اموال و کسب و تجارت و امور اقتصادی است . در اسلام حقوق افراد به نیکوترین و دقیق‌ترین وجه ممکن مورد توجه شارع مقدس قرار گرفته است . ضوابط و قواعد خرید و فروش و کسب و تجارت که شرع مقدس مسلمان‌ها را ملزم به رعایت آنها کرده است ضوابط و قواعدی است که بر اساس مصالح واقعی زندگی اجتماعی انسان‌ها تشریع شده است ، تا مردم با رعایت آنها از زندگی سالم و سعادت دنیوی و اخروی برخوردار باشند . از آن جا که بیشترین روابط اقتصادی در جامعه بر اساس بیع و خرید و فروش انجام می‌گیرد و قوام زندگی اجتماعی و تعاون و هم یاری بین انسان‌ها در رفع نیازهای یکدیگر بر داد و ستد و معاملات استوار است ، و از طرف دیگر به دلیل غریزه زیاده طلبی در انسان ، معاملات ربوی ، این بدترین و مبغوض‌ترین نوع معامله از نظر اسلام ، در میان مردم شایع بوده است ، قرآن مردم را از انجام داد و ستد و معاملات ربوی به شدت منع کرده است . لحن قرآن در منع از این کار بسیار شدید است ، تا جایی که آن را به منزله جنگ با خداوند می‌داند : فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من الله ؛ اگر[۷۳]دست از معاملات ربوی بر نمی‌دارید پس بدانید با خدا اعلان جنگ کرده‌اید .

پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرمایند بعد از من مردم در اموال و روابط اقتصادی خویش دچار فتنه خواهند شد و حکم صریح قرآن را ، مبنی بر حرمت ربا ، نادیده خواهند گرفت و به بهانه بیع و خرید و فروش ، با حیله‌های واهی رباخواری خواهند کرد .

فتنه اعتقادی

آنچه هر انسان عاقلی با تمام وجود آن را تصدیق می‌کند و بعد از تصدیق باید به لوازم آن پای بند باشد این است که ما انسان‌ها آفریده و بنده خدا هستیم . خدای متعال است که عالم را خلقت نموده و ما را از نعمت وجود برخوردار کرده است و برای این که ما انسان‌ها به تکامل و سعادت برسیم بإ ؛ ششس فرستادن بهترین بندگانش همراه با کتب آسمانی ، نعمت خویش را بر ما تمام کرده است . شکر و سپاس نعمت هدایت و دین ، که بزرگ‌ترین نعمت الهی بعد از نعمت وجود محسوب می‌شود ، جز با قبول بندگی و عبودیت خدا ، که این نیز بالاترین مقام متصور در حق انسان محسوب می‌شود ، تحقق پیدا نمی‌کند .

از طرف دیگر این خدای متعال است که بر انسان‌ها منت دارد که نعمت خویش را در حق آنها تمام کرده است و هدایت و دین حق را بر آنها فرو فرستاده است . راستی چه اندکند آنها که بی قدری و ناچیزی خود را بشناسند و به عظمت خدا و بزرگی نعمت‌هایی که برای انسان آفریده است پی ببرند و آن همه لطف و مهربانی خدا را در حق خود درک کنند!

راستی چه قدر زشت و ناپسند و ناسپاسی است که انسان نادان بر خدا منت داشته باشد که هدایت و راهنمایی او را پذیرفته است . غافل از آن که خدا بر ما منت دارد ؛ زیرا او ما را به دین حق هدایت کرده است .

قرآن کریم خطاب به پیامبر (ص) می‌فرماید :

یمنون علیک ان اسلموا قل لا تمنوا علی اسلامکم بل الله یمن علیکم ان هدیکم للایمان[۷۴]

مردم بر تو منت می‌نهند که اسلام آورند ؟ ! بگو اسلام آوردن خود را بر من منت نگذارید ، بلکه این خداست که بر شما منت دارد که شما را به ایمان هدایت کرده است . این شما هستید که باید با بندگی و اطاعت و عبادت ، این حق را به طور شایسته ادا کنید ، نه آن که به بهانه ایمان آوردن خود رإ ؛ ص ص ف صاحب حق بدانید و از خدای متعال طلبکار باشید . بنابراین در بینش دینی ، اصل بر بندگی و عبودیت و تسلیم در مقابل خداست ، نه بر منیت و روح استکباری در مقابل خدا . پیامبر صلی الله علیه و آله داشتن روحیه منیت و استکباری به جای آن که خدا را بر نعمت دین و هدایت شکر گزار باشند و از او به خاطر دین حق ممنون باشند ، بر خدا منت دارند که دین را پذیرفته‌اند و خود را صاحب حق و طلبکار خدا می‌دانند و از خدا (از موضع طلبکارانه) انتظار پاداش و رحمت دارند! همچنین در قبال ایمان آوردن خود را مستحق هیچ نوع مجازاتی نمی‌دانند . هر چند خدای متعال هیچ مجازاتی را بدون دلیل بر بنده‌ای روا نمی‌دارد ، لکن پیامبر (ص) داشته چنین روحیه‌ای را فتنه در دین می‌داند ؛ زیرا صاحبان چنین روحیه‌ای ، آن جا که رعایت دستور دینی با خواسته‌های نفسانی آنها سازگاری ندارد به راحتی با توجیهات نابجا در صدد فریب خویش و دیگران بر می‌آیند . بنابراین ، داشتن روحیه استکباری مذکور در مقابل خدا با حقیقت دین و روح اسلام ، که چیزی جز تسلیم در مقابل دین خدا نیست ، ناسازگار است .

توجیهات دروغین ؛ خطرناک‌ترین فتنه

خطرناک‌ترین فتنه در دین ، که پیامبر صلی الله علیه و آله را نگران کرده و با در میان گذاشتن آن با حضرت علی علیه السلام مردم را بدان هشدار داده است فتنه و توطئه تحریف در دین و تحلیل محرمات الهی در مقام اعتقاد است . هر چند عدم رعایت احکام شریعت در مقام عمل و داشتن روحیه استکباری در مقابل خداوندی پروردگار ، گناهی بس بزرگ است ، لکن خطرناک تر از آن این است که انسان در صدد برآید برای گناهان و اعمال ضد دینی خود توجیهات واهی و دروغین دست و پا کند و به خواسته‌های نفسانی خود رنگ دین و شریعت بزند .

در این صورت شیطان با تمام قوا به کمک دنیاپرستان به ظاهر مسلمان می‌شتابد تا آنها را در القای شبهات و تحریف احکام دین یاری رساند .

پیامبر صلی الله علیه و آله می‌فرماید فتنه جویان برای تأمین خواسته‌های نفسانی خود با توسل به شبهات و توجیهات دروغین و تخیلات واهی در صدد برمی آیند تا محرمات الهی را حلال نمایند و با دین خدا بازی کنند .

آنچه تذکر آن ضروری می‌نماید و پیامبر نیز در بیان وظیفه حضرت علی علیه السلام در مقابل فتنه‌ها و فتنه گران ، بدان توجه می‌دهد مساله تداوم چنین فتنه گری‌های است که تا ظهور حضرت صاحب الامر ، امام زمان علیه السلام ادامه دارد ، آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله به عنوان حلال کردن شراب به بهانه این که شراب همان کشمش حلال است یا حلال دانستن رشوه به بهانه هدیه ، و یا حلال دانستن ربا خواری به بهانه خرید و فروش ، بیان کردند تنها نمونه‌هایی از انواع فتنه‌هایی است که در دین واقع می‌شود نه این که مساله فقط به همین موارد ختم شود .

امروز نیز کسانی در میان مسلمانان زندگی می‌کنند و به حسب ظاهر مسلمانند و هرگز خود را از رقبه اسلام خارج نمی‌دانند اما به لحاظ روحی چنان نیستند که احکام الهی را از روی طوع و رغبت پذیرا باشند اینان که بعضا دارای موقعیت اجتماعی نیز هستند از سویی تحت تاثیر فرهنگ غرب خود باختگی شده‌اند و از هویت دینی خود فاصله گرفته‌اند و از طرفی اطلاعات آنها از معارف دین ناکافی است در این حال ای افراد بی آن که کمترین صلاحیت اظهار نظر در باب مسائل تخصصی دین را داشته باشند و در مقام قضاوت می‌نشیند و گاه تحت تاثیر القائات شیطان و تشویق دشمنان دین قرار می‌گیرند و خواسته یا ناخواسته چنان سخن می‌گویند که جز به معنای انکار دین خارج شدن از رقیه اسلام نیست ، برای مثال اگر کسی بگوید قوانین اسلام اختصاص به زمان صدر اسلام و مردمان آن روزگار داشته و احکام و دستورات آن متناسب با جوامع صدر اسلام بوده است و در زمان حال و در آستانه قرن بیست و یکم ، قرآن و احکام اسلام برای اداره جامعه کافی نیست و باید احکام و دستورات آن را طبق صلاحدید و خواست انسان‌ها تغییر داد ، یا این که کسی بگوید مردمان قرن بیست و یکم پیامبری متناسب با زمان خود نیاز دارند ، چنین سخنانی هر چند به معنای انکار دین تلقی می‌شود ؛ لکن خود این سخنان در درجه اول ، نشانه عدم شناخت صحیح از دین و احکام آن است . بجاست صاحبان چنین تفکراتی قبل از اظهار نظر و سخن گفتن ، درست به معنا و لوازم و عواقب سخن خویش توجه کنند . در آن صورت شاید از گفتن سخنانی که بوی فتنه در دین از آن می‌آید پرهیز کنند و خود را از دام شیطان و دشمنان اسلام و قرآن نجات دهند .

تاریک کردن فضا به منظور گمراه کردن افکار عمومی

از آنچه تاکنون بیان شد دریافتیم که راه کارهای دشمنان دین و قرآن در فتنه و هجمه نظامی ، با نحوه مقابله آنها در شکل تهاجم و فتنه فرهنگی به کلی متفاوت است . گفته شد آنها در جریان فتنه فرهنگی بر خلاف تهاجم نظامی هرگز به طور آشکار خود را در موضع انکار دین و مخالفت با فرهنگ دینی مردم نشان نمی‌دهند و به طور آشکار اعتقادات قلبی خود را ابراز نمی‌کنند . چرا که در آن صورت کسانی که سخنان آنها را می‌شنوند با تامل در سخنان آنها یا آن را می‌پذیرند یا به بطلان آنها پی می‌برند و در هر حال در صورت قبول عقاید باطل آنان ، گمراهی حاصل ، از روی علم و آگاهی است و آنچه اتفاق افتاده ، تحت عنوان فتنه قرار نمی‌گیرد ؛ زیرا گمراه کردن از طریق فریب و با تحریف افکار صورت نگرفته است . آنچه امروزه به عنوان فتنه فرهنگی در جامعه ما وجود دارد و دشمنان قرآن و فرهنگ دینی ، با جدیت تمام ، از طریق تهاجم فرهنگی در حال انجام آن هستند این است که جو فرهنگی جامعه را به گونه‌ای آشفته و تیره و تار کنند که مردم و به خصوص طبقه جوان در حال تحصیل ، قدرت تشخیص حق و باطل را از دست بدهند و به طور ناخودآگاه در دام افکار و اعتقادات باطل و منحرف آنها گرفتار آیند . طبیعی است که اگر قشر تحصیل کرده یک کشور دچار انحراف فکری شد زمینه گمراهی و انحراف افکار عمومی آن جامعه نیز فراهم خواهد شد ، که اذا فسد العالم فسد العالم .

بنابراین فتنه فرهنگی مذکور که پیامبر (ص) بدان هشدار دادند از خطرناک‌ترین اموری است که سعادت دنیا و آخرت مردم را تهدید می‌کند .

به نظر می‌رسد برای مقابله با چنین خطرهایی ، دولت اسلامی باید چنان از نظر قدرت بیان حقایق دین و نشر فرهنگ و معارف قرآن قوی باشد و نظام آموزشی از دبستان تا دانشگاه و تمام مراکز فرهنگی کشور را تحت نظارت دقیق بگیرد ، که بدخواهان و دشمنان اسلام قادر نباشند با مشوش کردن فضای فرهنگی ، دیگران را گم راه کنند .

از طرف دیگر ، اساسی‌ترین وظیفه عالمان دینی نیز روشنگری مردم -به خصوص طبقه جوان جامعه که از معارف دینی و علوم قرآنی آگاهی کافی ندارند - و مقابله با فتنه فرهنگی است . این آشنایان به علوم دینی هستند که موظفند با روشنگری ، مردم و نسل جوان را از خطرات فرهنگی و توطئه دشمنان دین ، آگاه کنند و آنان را از دام‌های شیطانی برحذر دارند . این مردم متدین هستند که می‌توانند با پشتیبانی از عالمان دینی متعهد ، آنها را در انجام رسالت بزرگشان در هدایت جامعه یاری کنند .

چنان که در ابتدای کتاب ذکر شد در این قسمت به ذکر علل و انگیزه‌های مخالفان فرهنگ دینی از منظر علی علیه السلام در نهج البلاغه می‌پردازیم . در این جا ابتدا به معرفی افراد مذکور از دیدگاه حضرت علی می‌پردازیم و سپس بحث را با بیان علل و انگیزه‌های افراد مذکور در مخالفت با فرهنگ دینی و آموزه‌ها و دستورات قرآن به پایان می‌بریم .

تحریف کنندگان معارف دین از دیدگاه علی علیه السلام

امام علی علیه السلام کسانی را که در صدد تحریف حقایق دین و افساد فرهنگ دینی مردم هستند ، جاهلان عالم نما می‌خواند . حضرت می‌فرمایند : و آخر قد تسمی عالما لیس به ؛ در مقابل پیروان راستین -نهج البلاغه ، خطبه ۸۶ . ؟ قرآن ، گروه دیگری هستند که گاه در میان جامعه عالم و دانشمند تلقی می‌شوند ، در حالی که از علم بهره‌ای ندارند . اینان با سوء استفاده از عناوین عاریتی و بدون واقعیت ، مردم را گم راه می‌کنند . ممکن است این سوال برای خوانندگان مطرح شود که پس آنچه اینان با نام مطالب علمی و دینی بیان می‌کنند ، چیست ؟ آنان که خود ، سخنان خویش را فهم و برداشت از دین و قرآن بیان می‌کنند . حضرت علی علیه السلام در جواب می‌فرمایند : فاقتبس جهائل من جهال ؛ اینان آنچه را با نام مطالب علمی و-همان .

؟ برداشت‌های خود از دین بیان می‌کنند و به بهانه قرائت‌های مختلف از دین در صدد تحمیل عقاید باطل به دین بر می‌آیند جهالت‌هایی است که از انسان‌های جاهل و نادان دیگری گرفته‌اند و به اسم معارف دینی و مطالب علمی بیان می‌کنند . شاید شما تعجب کنید که چگونه ممکن است کسانی جهل و نادانی را از دیگری اقتباس کنند! اقتباس جهل و نادانی از دیگری یعنی چه ؟ ! برای آن که به اعجاز کلام حضرت واقف شویم و بر مسوولیت خود نسبت به روشنگری در مقابل منحرفان از حق بیش از پیش واقف گردیم ، به نمونه‌ای از اقتباس جاهل‌های عالم نما از جهالت‌ها و نادانی‌های دیگران ، که امروزه با نام ره آوردهای علمی بیان می‌شود ، اشاره می‌کنیم .

امروزه در غرب این تفکر فلسفی رواج دارد که حصول علم برای انسان غیر ممکن است و بشر باید در همه چیز شک داشته باشد و هرگز به مطلبی یقین پیدا نکند . طرفداران این تفکر معتقدند اگر کسی بگوید من به مطلبی یقین دارم نشانه نفهمی و حماقت اوست ، زیرا علم به چیزی ممکن نیست . آنان با افتخار به این شک و جهل خویش می‌گویند علامت علم و دانش و خردمندی این است که انسان به هیچ مطلبی اعم از دینی و غیر دینی علم و یقین پیدا نکند . چنین سخنان سخیفی از حدود یکصد سال پیش در میان اروپاییان مطرح شده و قبل از آن نیز مبنای فکری شکاکان بوده است . امروزه در جامعه ما نیز کسانی با مبنا قرار دادن سخنان جاهلانه آنها در صددند تا با تشکیک در معتقدات دینی مردم ، به بهانه این که ما در هیچ زمینه‌ای نمی‌توانیم معرفت یقینی پیدا کنیم ، آنها را در اعتقادات دینی خود سست کنند و به مقاصد و هواهای نفسانی خود جامه عمل بپوشانند . جالب آن که آنها این سخنان را به اسم مطالب علمی بیان می‌کنند و انتظار دارند مردم فهیم و نکته سنج ما آنها را بپذیرند .

حضرت علی علیه السلام به وجود چنین انسان‌های شیطان صفت در طول تاریخ اشاره می‌کنند و می‌فرمایند :

فاقتبس جهائل من جهال و اضالیل من ضلال[۷۵]

آنان از یک دسته گمراه و نادان مطالب جهالت آمیزی اقتباس می‌کنند و آنها را به اسم سخنان علمی بیان می‌کنند . سخن علمی آنها این است که در همه چیز باید شک کرد و بشر نباید به چیزی علم و یقین پیدا کند! در امور دینی هر کس هر چه می‌فهمد ، همان حق است! زیرا اصلا حق و باطل وجود ندارد! هیچ ملاکی برای حق و باطل ، جز فهم شخصی هر کس وجود ندارد!

و نصب للناس اشراکا من حبائل غرور و قول زور -۲و۳ -[۷۶]

این دسته گمراه و نادان و این جاهلان عالم نما دام‌هایی از ریسمان‌های فریب و گفتار دروغ برای مردم گسترانیده‌اند و آنها را با گفتار و اعمال نادرست خود فریب می‌دهند .

قد حمل الکتاب علی آرائه اینان قرآن کریم را به رای خویش تفسیر و- ؟ آیات آن را بر اندیشه‌های خود حمل می‌کنند و حق را بر طبق خواهش‌ها و امیال نفسانی خود قرار می‌دهند .

آن گاه حضرت شیوه‌های تبلیغاتی این افراد را مورد توجه قرار می‌دهند و می‌فرمایند آنها برای جلب توجه مردم و جذب دیگران ، مردم را از گناهان کبیره و پیامدهای سوء اعمال و رفتارشان ایمن می‌گردانند و هیبت و عظمت گناهان کبیره را در نظر مردم می‌شکنند و مردم را به انجام آنهإ ؛ ضض۰گ تشویق می‌کنند و ارتکاب جرایم و معاصی را در نظر مردم بی اهمیت و آسان جلوه می‌دهند . اینان در واقع با این حرمت شکنی‌ها غیرت دینی و خداترسی را در مردم تضعیف می‌کنند . حضرت می‌فرمایند این افراد در بحث و گفتگو چنین اظهار می‌کنند که ما از ارتکاب شبهات بر حذر هستیم و از گفتن سخنان و احکام مشکوک و مشتبه خودداری می‌کنیم ؛ در حالی که چون از احکام و موازین شرع و دین بی اطلاعند ، در گرداب شبهات گرفتارند . در مقام سخن ، چنین اظهار می‌کنند که ما از بدعت‌ها و احکام خلاف دین کناره می‌گیریم ، و حال آن که در میان بدعت‌ها آرمیده‌اند و هر سخنی که در باب دین مبتنی بر رای خویش می‌گویند ، بدعت است . چنین انسان‌هایی هر چند به صورت انسانند لکن قلب و روح آنها قلب و روح حیوان است ؛ چرا که باب هدایت را نمی‌شناسند تا هدایت شوند و باب گمراهی و ضلالت را نیز نمی‌شناسند تا از آن بپرهیزند . این افراد مرده‌هایی در میان زنده‌ها هستند .

آن گاه حضرت مردم را مورد خطاب قرار می‌دهند و می‌فرمایند بعد از روشن شدن حق و باطل و شناختن طرفداران هر یک ، و در حالی که پرچم‌های حق برپاست و نشانه‌های آن آشکار و هویداست به کجا می‌روید ؟ ! چرا در حالی که صراط مستقیم هدایت و عترت پیامبر صلی الله علیه و آله در میان شماست و می‌توانید از انوار هدایت ائمه علیهم السلام بهره مند شوید ، خود را از علوم اهل بیت محروم کرده و حیران و سرگردانید ؟

قرآن کریم با بیانی بسیار شدیدتر از بیان حضرت علی علیه السلام از این جاهلان عالم نما نام می‌برد و مردم را از فریب کاری آنها برحذر می‌دارد و می‌فرماید :

و کذلک جعلنا لکل نبی عدوا

شیاطین الانس و الجن یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا و لو شاء ربک ما فعلوه فذرهم و ما یفترون[۷۷]

و بدین گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطان‌های انس و جن برگماشتیم . بعضی از آنها به بعضی ، برای فریب (یکدیگر) ، سخنان آراسته القا می‌کنند ؛ و اگر پروردگار تو می‌خواست چنین نمی‌کردند . پس آنان را با آنچه به دروغ می‌سازند واگذار .

دشمنان پیامبران و مخالفان هدایت الهی هر چند در ظاهر و به صورت ، انسانند ، لکن از آن جا که تمام فعالیت‌های آنها نتیجه‌ای جز گمراه کردن دیگران و محصولی جز القای شبهات و در نتیجه تضعیف اعتقادات دینی مردم و مقابله با هدایت الهی ندارد قرآن آنها را شیاطین انس معرفی می‌کند و مردم را از پیروی آنها برحذر می‌دارد .

برخورد دنیا پرستان مسلمان نما با قرآن

کسانی که از نظر ایمان به خدا و لوازم آن چندان قوی نیستند و آن طور که شایسته و بایسته است ایمان در قلب و روح آنها رسوخ نکرده است ، در مقام تعارض بین خواسته‌های نفسانی و خواسته خدا و ارزش‌های دینی ، به دین و ارزش‌های دینی روی خوش نشان نمی‌دهند ، و از نظر روحی متمایلند که احکام و ارزش‌های دینی را طبق میل خود و در جهت هواهای نفسانی شان تفسیر و توجیه کنند . و اگر تفسیر دین و قرآن طبق هواهای نفسانی آنها مجاز باشد ، برای این گروه بسیار خوشایند خواهد بود ؛ چرا که از یک طرف به خواهش‌های نفسانی خود رسیده‌اند و از طرف دیگر به ظاهر از رقبه اسلام خارج نشده‌اند و از مزایای مسلمان بودن در جامعه اسلامی بهره مند هستند . همچنین طبیعی است کسانی که ایمان و تقوا در جان و روح آنها رسوخ نکرده است و چندان پای بند ارزش‌های دینی و احکام الهی نیستند نیز از چنین برداشت‌هایی از دین و قرآن استقبال کنند و از کسانی که دین و قرآن و ارزش‌های دینی را طبق خواسته‌های نفسانی آنها تفسیر و توجیه می‌کنند پیروی نمایند و آنها را الگوی خود قرار دهند و از آنان تعریف و تمجید کنند . نیز طبیعتا چنین کسانی ، با آن دسته از عالمان دینی که قرآن و احکام را آن چنان که هست و بدون در نظر گرفتن خوشایند و سلیقه افراد و مردم تفسیر و تبیین می‌کنند میانه خوبی ندارند .

با کمال تاسف امروزه شاهدیم کسانی به بهانه قرائت‌های مختلف از متون دینی در صددند تا به خواسته‌ها و امیال نفسانی خود رنگ دینی بزنند و برای رسیدن به اغراض دنیوی خود با دین خدا و قرآن کریم بازی می‌کنند .

حضرت علی علیه السلام با پیش بینی وضعیت مذکور ، از غربت قرآن در زمان خود و در آخرالزمان شکوه می‌کند و می‌فرماید :

الی الله من معشر یعیشون جهالا یموتون ضلالا و لیس فیهم سلعه ابور من الکتاب اذا تلی حق تلاوته و لا سلعه انفق بیعا و لا اعلی ثمنا من الکتاب اذا حرف عن مواضعه [۷۸] از جمعیتی که در جهالت زندگی می‌کنند و در ضلالت و گمراهی می میرند نزدخداوند شکوه می‌کنم . جمعیتی که اگر قرآن در بین آنها بحق تفسیر شود ، کسادترین کالا و بی مشتری‌ترین متاع است و اگر به رای تفسیر شود و از مواضع واقعی خودش تحریف گردد ، از گران بهاترین و ارزشمندترین اشیاست .

همچنین آن حضرت درباره جایگاه قرآن و معارف دین در میان مردم آخرالزمان می‌فرمایند :

و انه سیاتی علیکم من بعدی زمان لیس فیه شی ء اخفی من الحق و لا اظهر من الباطل و لا اکثر من الکذب علی الله و رسوله ولیس عند اهل ذلک الزمان سلعه ابور من الکتاب اذا تلی حق تلاوته و لا انفق منه اذا حرف عن مواضعه و لا فی البلاد شی ء انکر من المعروف و لا اعرف من المنکر فقد نبذ الکتاب حملته و تناساه حفظته فالکتاب یومئذ و اهله طریدان منفیان و صاحبان مصطحبان فی طریق واحد لا یوویهما موو فالکتاب و اهله فی ذلک الزمان فی الناس و لیسا فیهم و لیسا معهم ، لان الضلاله لا توافق الهدی و ان اجتمعا فاجتمع القوم علی الفرقه و افترقوا عن الجماعه کانهم ائمه الکتاب و لیس الکتاب امامهم .[۷۹]

بسیار شایسته و ضروری است که جامعه و مردم ما این پیشگویی‌های قرآن و نهج البلاغه درباره آیندگان و اوضاع و احوال دینی را مورد توجه قرار دهند و وضع فرهنگی حاکم بر جامعه خود را نیز مورد مطالعه قرار دهند و آن را با این پیش گویی‌ها مقایسه نمایند تا خدای ناکرده اگر وضعیت دینی جامعه را در جهت نامطلوب می‌بینند ، احساس خطر کنند

و در صدد اصلاح فرهنگ دینی جامعه برآیند . مردم در هر زمان باید با تبعیت و پیروی از ولی فقیه و علما و بزرگان دینی در صدد حفظ و حراست از مرزهای عقیدتی و ارزش‌های دینی خود باشند و با الگو قرار دادن قرآن ، خود را از فتنه‌های آخرالزمان در امان بدارند و از این که مصداق چنین پیشگویی‌هایی قرار بگیرند نگران و برحذر باشند . به هر حال امیرالمومنین علیه السلام چنین پیشگویی می‌کند که : زمانی بعد از من خواهد آمد که در آن زمان چیزی مخفی تر از حق و چیزی مشهورتر از باطل نیست . در آن زمان دروغ و افترا بر خدا و پیامبرش از بیشترین اموری است که جاهلان عالم نما و منافقان دنیاپرست برای رسیدن به اهداف خود به کار می‌گیرند .

هشدار علی علیه السلام به مردم

آنچه در این خطبه از اهمیت بیشتری برخوردار است و هشداری جدی برای مردم تلقی می‌شود این است که وضعیت روحی و فرهنگ عموم مردم را در آینده تصویر و ترسیم می‌کند . آنچه تاکنون از آیات قرآن و سخنان حضرت علی علیه السلام در این نوشتار =-مورد بحث و گفتگو قرار گرفت هر چند خطاب به مردم است ؛ لکن در بیشتر آنها روی سخن با خواص جامعه و کسانی بود که در مقام تاثیرگذاری بر فرهنگ جامعه هستند . در این خطبه حضرتش به صراحت ، وضعیت روحی و فرهنگ دینی مردم را در آینده پیشگویی می‌کنند و آنان را از مبتلا شدن به چنین فرهنگی یا غفلت در مقابل آن برحذر می‌دارند . حضرت بعد از تبیین روحیه حاکم بر بعضی از خواص جامعه ، مبنی بر این که آنها در جهت رسیدن به اغراض و اهداف دنیوی خود بیشترین افترا و دروغ را به خدا و پیامبر نسبت می‌دهند و قرآن و دین را به رای خود تفسیر می‌کنند و مردم را به گمراهی می‌کشانند ، فرهنگ حاکم بر عموم مردم را چنین پیش بینی می‌کنند : مردم و اهل آن زمان نیز چنین اند که ، اگر قرآن و کتاب خدا درست و بحق تفسیر و تبیین شود ، از بی ارزش‌ترین اشیا نزد آنان است و اگر طبق هواهای نفسانی تفسیر شود ، از رایج‌ترین و پر رونق‌ترین اشیا در نظر ایشان است . در آن زمان ارزش‌های دینی و الهی در دید مردم از منکرترین اشیا و ارزش‌های ضد دینی از محبوب‌ترین امور محسوب می‌شود .

بر آگاهان پوشیده نیست که دشمنان قرآن و قدرت‌های استکباری امروز در صددند تا چنین فرهنگی را بر جامعه ما حاکم کنند . آنان در توطئه تهاجم فرهنگی ، با حمله به مقدسات دینی و تبلیغ ارزش‌های ضد دینی بر آنند تا به تدریج همان وضعیتی که امیرالمومنین علیه السلام پیشگویی کرده و مردم را از مبتلا شدن به آن برحذر داشته است در جامعه ما حاکم کنند .

حضرت در ادامه چنین می‌فرمایند : در آن زمان ، از آشنایان به کلام خدا جز بی اعتنایی و از حافظان قرآن ، که وظیفه آنان پاسداری از ارزش‌های دینی است ، جز فراموشی و اهمال در انجام وظیفه ، حرکتی دیده نمی‌شود . در آن زمان قرآن و پیروان راستین آن و عالمان دین هر چند در میان مردمند اما در حقیقت جدای از آنانند و مردم نیز از آنها دورند ؛ زیرا مردم آنها را منزوی کرده ، از آنها پیروی نمی‌کنند . آنان هر چند با مردم زندگی می‌کنند ، لکن دل‌های مردم با آنها نیست ؛ چون راهی که مردم در پیش می‌گیرند گمراهی است که با راه قرآن که هدایت است ، جمع نمی‌شود .

در پایان حضرت می‌فرمایند :

فاجتمع القوم علی الفرقه و افترقوا عن الجماعه کانهم ائمه الکتاب و لیس الکتاب امامهم

مردم در آن زمان اجتماع می‌کنند بر افتراق و اختلاف . گویا توافق می‌کنند بر این که با قرآن و مفسران واقعی آن نسازند و به تبعیت از جاهلان عالم نما در حالی که گویا خود را رهبر قرآن می‌دانند و قرآن را طبق خواسته‌های نفسانی خود تفسیر و توجیه می‌کنند ، از مسلمانان واقعی و عالمان دین و مفسران حقیقی قرآن جدا می‌شوند و از آنها فاصله می‌گیرند . به جای این که در فکر و عمل ، قرآن را امام و راهنما و رهبر خود قرار دهند از قرآن پیشی گرفته ، از امامت و رهبری آن سرباز می‌زنند و قرآن و دین را به رای خویش تفسیر می‌کنند .

اکنون دشمنان دین و قرآن تمام تلاش خود را در جهت تهی کردن ملت مسلمان از هویت دینی خود بسیج کرده‌اند و در تلاشند تا با تضعیف عقاید دینی آنها ، استقلال و آزادی و هویت آنان را سلب کنند . با توجه به اهمیت و حساسیت شرایط ، بسیار شایسته است ملت مسلمان و به خصوص اندیشمندان دینی احساس خطر کنند و به هوش باشند و هرگز خود را از خطر دشمنان اسلام و قرآن در امان ندانند .

در این میان ، چنان که قبلا اشاره شد ، نکته مهم این است که دشمنان اسلام و کفر جهانی برای رسیدن به اهداف استکباری خود ، در مقابله با فرهنگ دینی مردم و تهاجم فرهنگی ، بر خلاف تهاجم نظامی ، به طور آشکار دشمنی خود را با اسلام و امت اسلامی اظهار نمی‌کنند . در این تهاجم ، آنان پیوسته از انسان‌هایی که به حسب ظاهر مسلمانند و در جامعه اسلامی زندگی می‌کنند و از یک طرف داری موقعیت‌های اجتماعی و فرهنگی هستند و از طرف دیگر مطالعاتی هر چند بسیار ناقص در زمینه معارف دینی دارند ، استفاده می‌کنند و اینان دانسته و یا ندانسته ، آلت دست عوامل بیگانه شده ، با تحریف معارف دینی ، اسباب گمراهی مردم را فراهم می‌کنند . این انسان‌ها در آیات بسیاری از قرآن کریم و روایات ائمه معصومین علیهم السلام مورد مذمت و نکوهش ، قرار گرفته‌اند و به مردم توصیه شده است که از گوش فرا دادن به سخنان آنان برحذر باشند ؛ زیرا موجب گمراهی و بازماندن از رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی می‌گردند .

انگیزه جاهلان عالم نما در تحریف معارف دین ، از دیدگاه علی (ع)

چنان که پیش از این گفتیم ، قرآن کریم عملکرد چنین انسان‌هایی را در جامعه اسلامی ، ((فتنه)) نام می‌نهد و کسانی که در صدد تحریف قرآن و حقایق و معارف دین برمی آیند فتنه جویانی می‌داند که با تحریف معارف دینی ، شیطان را در گم راه کردن مردم ، یاری می‌رسانند . حال ممکن است این سوال مطرح شود که چرا کسانی ، با این که حق را می‌دانند و بر بی اساس بودن اوهام و جهالت‌هایی که از دیگران به عاریت گرفته‌اند ، واقفند ، در صدد توجیه فریب کاری‌های خویش و گم راه کردن دیگران بر می‌آیند ؟ به عبارت دیگر از نظر روان شناسی ، انسان‌هایی که در صدد تحریف معارف دینی بر می‌آیند و با تحریف حقایق دین ، اسباب گمراهی مردم را فراهم می‌کنند ، از نظر روحی چه مشکلی داند که به بهای بازی کردن با دین خدا به دنبال حل کردن آن هستند ؟ در واقع ، فتنه در دین ، که در شکل تحریف معارف دین بروز می‌کند ، از کجا ناشی می‌شود ؟

حضرت علی علیه السلام در جواب این پرسش می‌فرمایند :

انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احکام تبتدع [۸۰]

آنچه از نظر روحی زمینه چنین انحرافی را در انسان فراهم می‌کند و ریشه فتنه شناخته می‌شود عبارت است از هواهای نفسانی . فتنه‌هایی که در دین واقع می‌شود از هواهای نفسانی و امیال و اغراض دنیایی سرچشمه می‌گیرد . آنان که با تحریف‌های معارف دینی مردم را به گمراهی می‌کشانند کسانی هستند که دارای روحیه تسلیم و بندگی در مقابل خدای متعال نیستند ، یا در اثر القائات و وسوسه‌های شیطانی روحیه تسلیم و بندگی رااز دست داده‌اند .

روحیه تسلیم و بندگی اقتضا می‌کند انسان در مقابل خدا و دستورات او تسلیم و در عمل و گفتار پای بند شریعت و ارزش‌های دینی باشد . وجود این روحیه از آن جهت لازم است که ممکن است بسیاری از دستورات شریعت و دین با خواسته‌های نفسانی انسان موافق نباشد و انسان با طوع و رغبت حاضر به پذیرش و عمل آنها طبق نباشد . انسان‌ها در چنین مواردی دایما بر سر دو راهی هستند و ناگزیر می‌باید یک راه را انتخاب کنند ؛ یا خواسته خدا و شریعت را برگزینند و با هوای نفس مخالفت کنند ، یا هوای نفس و خواسته خود را بر خواست خدا و ارزش‌های دینی مقدم بدارند . کم نیستند انسان‌هایی که در این امتحان بزرگ خواسته‌های نفسانی را بر خدا و ارزش‌های دینی مقدم می‌دارند . در این میان ، برخی از این گروه این روحیه و مردانگی را دارند که به صراحت بگویند ما خود را پای بند اعتقادات دینی و ارزش‌های آن نمی‌کنیم ، البته در صدد تحریف و ضدیت با ارزش‌های دینی هم نیستیم . این نوع برخورد با دین ، فتنه در دین محسوب نمی‌شود و چنین روحیه‌ای منشا فتنه نیست ؛ زیرا کسی با فریب کاری به گمراهی کشیده نشده است .

زمانی فقدان روحیه تسلیم و بندگی در مقابل خدا و دستورات الهی منشا فتنه در دین می‌شود که فاقدان آن در صدد برآیند تا با توجیهات واهی ، دین را طبق خواسته‌های نفسانی خود تفسیر کنند .

چنین انسان‌هایی به ویژه اگر از نظر موقعیت اجتماعی در مقامی باشند که عده‌ای ممکن است از آنها حرف شنوی داشته باشند ، بیشتر از هر کس دیگر مورد طمع شیاطین هستند ؛ زیرا این اشخاص خواسته‌هایی دارند که از یک طرف شریعت و دین آدمی را از آنها نهی کرده است و از طرف دیگر گذشتن از این امور و صرف نظر کردن از آن ، برای این اشخاص ، به خاطر ضعف روحیه بندگی بسیار سخت است ، و از سوی دیگر اینان از توانایی‌های برخوردارند که با بهره گیری از آنها گاه می‌توان حق را بر خود آنان مشتبه کرد . شیطان از این فرصت طلایی حداکثر استفاده را می‌کند و با نفوذ در دل و جان چنین انسان‌هایی آنها را در جهت فتنه و انحراف دین تشویق و ترغیب می‌کند . شیطان برای عملی کردن نقشه خود ، خواسته‌های نفسانی این اشخاص را پیش چشم آنها مجسم می‌کند و آتش شوق بهره مندی از آنها را در جان آنها شعله ور می‌گرداند . از طرف دیگر چنین به آنها القا می‌کند که از کجا آنچه علما و بزرگان دین به عنوان وظایف و ارزش‌های دینی بیان کرده‌اند همان‌هایی باشد که خدا و دین از ما خواسته است ؟

چنین افرادی چون می‌بینند با وجود سخنان عالمان دین و علوم اهل بیت و با وجود قرآن ، آنها به خواسته‌های نفسانی و هوس هایشان نمی‌رسند ، در صدد برمی آیند تا راه جدیدی پیدا کنند که هم به خواسته‌های خود برسند و هم به حسب ظاهر از رقبه اسلام خارج نشده باشند و از مزایا وموقعیت‌های اجتماعی جامعه دینی برخوردار باشند . بنابراین آنچه از درون آنها را به سوی انحراف سوق می‌دهد عدم روحیه تسلیم و بندگی و تبعیت از هواهای نفسانی است .

حضرت علی علیه السلام در پاسخ به این سوال که چه عواملی سبب می‌شود تا کسانی در جامعه اسلامی در صدد ایجاد فتنه در دین برآیند ، می‌فرمایند ریشه همه فتنه‌هایی که در دین واقع می‌شود هواهای نفسانی است که اشخاص مذکور نمی‌توانند از آنها صرف نظر کنند و برای رسیدن به آنها ، با اختراع راه جدید در مقابل احکام و ارزش‌های دینی ، دست به فتنه می‌زنند .

اما راه جدیدی که آنها برای پیشبرد مقاصد خویش به کار می‌گیرند چیست ؟ حضرت می‌فرمایند آنها احکامی را طبق امیال نفسانی خویش ابداع می‌کنند و آنها را به اسلام نسبت می‌دهند و با تفسیر و توجیه‌های خودساخته و بی اساس به تحریف حقایق دین می‌پردازند و قرآن و آیات الهی را به رای خویش تفسیر می‌کنند . در نتیجه ، سخنانی می‌گویند که با حقیقت دین و قرآن کریم سازگار نیست و مردم را در جهت خلاف قرآن و ارزش‌های دینی سوق می‌دهد . البته بدیهی است که این افراد برآنند تا به نحوی عمل کنند که مردم از اهداف شیطانی آنها مطلع نگردند ؛ زیرا می‌دانند در آن صورت از آنها تبعیت نخواهند کرد .

بنابراین حضرت علی علیه السلام ریشه همه فتنه‌ها و بدعت‌هایی که در دین گذاشته می‌شود فقدان روحیه تسلیم و بندگی و وجود روحیه هواپرستی می‌دانند و مردم و به خصوص خواص جامعه را ، از تبعیت هوا و هوس برحذر می‌دارند و از این که مصداق آیه ارایت من اتخذ الهه هواه [۸۱] قرار گیرند هشدار می‌دهد .

البته شاید کسانی که امروز در نقش کارآمدترین نیروها و عوامل شیطان در تحریف معارف دینی انجام وظیفه می‌کنند در ابتدا چنین تصمیمی نداشته‌اند . چه بسیار بودند انسان‌هایی که در آغاز جزء مسلمانان راستین و در شمار مبلغان راستین قرآن و معارف دین به شمار می‌رفتند ، ولی در نیمه راه تغییر جهت دادند و به صف مخالفان اسلام پیوستند و از ولایت خدا خارج شدند و ولایت و سرپرستی شیطان را پذیرفتند . همچنان که فراوانند انسان‌هایی که بعد از سال‌ها ضلالت و گمراهی و گمراه کردن دیگران ، توبه کرده ، به دامن اسلام بازگشتند و بقیه عمر خویش را صرف جبران گذشته نامطلوب خود کردند .

در هر حال ، این تغییر موضع‌ها و جابه جایی انسان‌ها در طول زندگی ، امری است که در صحنه حیات انسان‌ها فراوان اتفاق افتاده است ؛ لکن آنچه توجه به آن ضروری این است که از نظر قرآن هیچ گناهی خطرناک تر و بزرگ تر از فتنه در دین نیست . بزرگ‌ترین گناه آن است که کسانی بعد از آن که حق را شناختند و با احکام و معارف دین آشنا شدند ، در صدد برآیند تا مردم را از آشنایی و عمل به آن باز دارند .

در هر صورت ، آنچه در پایان توجه همگان را بدان جلب می‌کنیم و از خدای متعال می‌خواهیم ما را بدان موفق بدارد این سخن گران قدر حضرت علی علیه السلام است که می‌فرمایند حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا ؛ خود ، -بحار : ج ۸ ، ص ۱۴۵ . ؟ عقاید و افکار و اعمال خویش را ارزیابی نمایید و خود ، خویشتن را در دادگاه وجدان محاکمه کنید و قبل از آن که فرصت توبه و بازگشت به سوی خدا از دست برود به دامن قرآن و دین حق بازگردید و خود را از دام شیطان و نفس اماره نجات دهید و از سوء عاقبت و فرجامی ناخواسته بترسید . سخن خود را با هشدار قرآن کریم در این زمینه به پایان می‌بریم که می‌فرماید :

ثم کان عاقبه الذین اسائوا السوای ان کذبوا بایات الله و کانوا بها بستهزءون[۸۲]

آن گاه فرجام کسانی که بدی کردند این گونه شد که آیات خدا را تکذیب کردند و آنها را به مسخره می‌گرفتند . از خدای متعال درخواست می‌کنیم همگان را به راه حق هدایت کند .

والسلام علی من اتبع الهدی پایان کتاب

پانویس

  1. آل عمران ، ۱۳۹
  2. نحل ، ۴۴ . ؟
  3. بحارالانوار : ج ۱ ، ص ۱۷۷ ؟
  4. اعراف ، ۹۶ . ؟
  5. ابراهیم ، ۷ . ؟
  6. بحار : ج ۹۲ ، ص ۱۷ . ؟
  7. نهج البلاغه ، خطبه ۱۵۷ . ؟
  8. نهج البلاغه ، خطبه ۱۷۵ . ؟
  9. هود ، ۵۲ . ؟
  10. بس ، ۸۲ . ؟
  11. علق ، ۶ ، ۷ . ؟
  12. اعراف ، ۹۴ . ؟
  13. هود ، ۴۳ . ؟
  14. نوح ، ۱۰ ، ۱۱ . ؟
  15. محمد ، صلی الله علیه و آله ، ۷ . ؟
  16. نور ، ۳۵ . ؟
  17. صف ، ۸ . ؟
  18. بحار : ج ۲۶ ، ص ۲۵۹ . ؟
  19. بحار : ج ۲۳ ، ص ۳۱۴ . ؟
  20. نهج اللاغه ، خطبه ۱۷۵ . ؟
  21. بحار : ج ۳۲ ، ص ۳۵۴ . ؟
  22. بقره ، ۲-۵ . ؟
  23. صافات ، ۱۰۲ ؟
  24. انعام ، ۷۹ ؟
  25. نهج البلاغه ، خطبه ۱۷۵ ؟
  26. اسرا ، ۹ ؟
  27. بقره ، ۲۳۱ ؟
  28. توحید صدوق ، ص ۶۸ ؟
  29. بحار : ج ۳۶ ، ۲۲۷ ؟
  30. عو الی اللمعالی : ج ۴ ، ص ۱۰۴ ؟
  31. نهج البلاغه ، خطبه ۱۷۵ . ؟
  32. نهج البلاغه ، خطبه ۸۶ . ؟
  33. حجر ، ۱ ؟
  34. شعراء ، ۱۹۵ . ؟
  35. نمل ، ۱ . ؟
  36. مائده ، ۱۵ . ؟
  37. یوسف ، ۲ .
  38. زخرف ، ۳ . ؟
  39. فاطر ، ۱۵ . ؟
  40. بحار : ج ۹۲ ، ص ۹۱ . ؟
  41. نحل ، ۴۴ . ؟
  42. آل عمران ، ۱۶۴ . ؟
  43. نهج البلاغه ، خطبه ۱۳۳ . ؟
  44. آل عمران ، ۱۰۲ ؟
  45. نهج البلاغه ، خطبه ۱۴۷ . ؟
  46. النجم ، ۳ ، ۴ . ؟
  47. حاقه ، ۴۳ - ۴۶ . ؟
  48. آل عمران ، ۷ . ؟
  49. بقره ، ۲ . ؟
  50. شوری ، ۱۱ . ؟
  51. شوری ، ۴ . ؟
  52. یس ، ۸۲ . ؟
  53. بقره ، ۲۵۵ . ؟
  54. بقره ، ۱۱۵ . ؟
  55. شوری ، ۴ . ؟
  56. شوری ، ۷ . ؟
  57. آل عمران ، ۷ . ؟
  58. بقره ، ۱۰ . ؟
  59. نهج البلاغه ، خطبه ۵۰ . ؟
  60. انفال ، ۲۴
  61. ص ، ۸۲ - ۸۳ . ؟
  62. آل عمران ، ۷ . ؟
  63. ذاریات ، ۱۳ ؟
  64. ذاریات ، ۱۳ ؟
  65. انفال ، ۲۸ ؟
  66. انبیاء ۳۵ ؟
  67. انفال ، ۳۹ ؟
  68. توبه ، ۵۲ ؟
  69. بقره ، ۱۹۱ ؟
  70. بقره ، ۲۱۷ ؟
  71. عنکبوت ، ۲ ؟
  72. بحار : ج ۳۲ ، ص ۲۴۱ . ؟
  73. بقره ، ۲۷۹ . ؟
  74. حجرات ، ۱۷ . ؟
  75. نهج البلاغه ، خطبه ۸۶ . ؟
  76. نهج البلاغه ، خطبه ۸۶ . ؟
  77. انعام ، ۱۱۲ . ؟
  78. نهج البلاغه ، خطبه ۱۷ . ؟
  79. نهج البلاغه ، خطبه ۱۴۷ . ؟
  80. نهج البلاغه ، خطبه ۵۰ . ؟
  81. فرقان ، ۴۳ . ؟
  82. روم ، ۱۰ . ؟
بازگشت به کتب معروف قضایی