کتابخانه:شیطان در کمینگاه
|
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمیتوان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد | |
| نویسنده | نعمتالله صالحی حاجیآبادی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | گلهای بهشت |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۷ اسفند، ۱۳۸۴ |
| قطع | رقعی |
| شابک | ۹۶۴-۳۵۰-۱۷۴-۴ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ تعریف شیطان
- ۳ شیطان اولین کسی که..
- ۴ معنی شیطان
- ۵ به میکرب هم شیطان میگویند
- ۶ خلقت شیطان
- ۷ نامها و صفات شیطان
- ۸ ازدواج شیطان
- ۹ چرا خداوند شیطان را آفرید؟
- ۱۰ چرا شیطان را مهلت داد؟
- ۱۱ شیطان سنگ محک عمل کردها
- ۱۲ شیطان سگ تربیت شده خدا
- ۱۳ مهلت شیطان تا چه موقع است؟
- ۱۴ قاتل شیطان کیست؟
- ۱۵ شیطان به آسمان میرود
- ۱۶ عبادات شیطان
- ۱۷ اولین مخالفت شیطان با خلقت آدم علیه السلام
- ۱۸ شیطان و قالب گلی آدم علیه السلام
- ۱۹ شیطان سجده نمیکند
- ۲۰ کیفیت نفوذ شیطان
- ۲۱ اشتباه شیطان
- ۲۲ چگونه شیطان داخل بهشت شد؟
- ۲۳ شیطان چگونه آدم و حوا را فریب داد؟
- ۲۴ وسوسه شیرین شیطان
- ۲۵ شیطان مزد عمل میگیرد
- ۲۶ نیازهای مادی شیطان
- ۲۷ در خواستهای آدم علیه السلام از خدا
- ۲۸ دلیل خوش بختی آدم و بدبختی شیطان
- ۲۹ شیطان در راهش پای میفشارد
- ۳۰ انگور و خرما بوی شیطان میگیرند
- ۳۱ نزاع بر سر انگور
- ۳۲ شاخه انگور گم میشود
- ۳۳ راهنمای شیطان
- ۳۴ مناظره شیطان
- ۳۵ جواب از مناظره شیطان
- ۳۶ جواب از همه اعتراضات شیطان
- ۳۷ اطرافیان شیطان
- ۳۸ استاد شیطان
- ۳۹ برادران شیطان
- ۴۰ مادر شیطان
- ۴۱ حزب شیطان
- ۴۲ پیروان شیطان
- ۴۳ لواط کنندگان از پیروان شیطان اند
- ۴۴ هم نشین شیطان
- ۴۵ دوستان شیطان
- ۴۶ دشمنان شیطان
- ۴۷ شریکان شیطان
- ۴۸ هم سنگ شیطان
- ۴۹ بدتر از شیطان
- ۵۰ شیطان تر از شیطان
- ۵۱ گمراهتر از شیطان
- ۵۲ لشکر شیطان
- ۵۳ ابزار شیطان
- ۵۴ شمشیر شیطان
- ۵۵ رقص شیطان
- ۵۶ خنده شیطان
- ۵۷ زنجیر شیطان
- ۵۸ گریه شیطان
- ۵۹ گریه دروغین شیطان
- ۶۰ فریاد شیطان
- ۶۱ کمین گاه شیطان
- ۶۲ کابینه شیطان
- ۶۳ خانه شیطان
- ۶۴ میدان شیطان
- ۶۵ فرودگاه شیطان
- ۶۶ شاخ شیطان
- ۶۷ منبر شیطان
- ۶۸ جایگاه شیطان
- ۶۹ مغازه شیطان
- ۷۰ مال التجاره شیطان
- ۷۱ کارگاه شیطان
- ۷۲ شعار شیطان
- ۷۳ راز و نیاز شیطان
- ۷۴ آتش شیطان
- ۷۵ جنگ شیطان
- ۷۶ انتقام شیطان
- ۷۷ هم جنس شیطان
- ۷۸ انباردار شیطان
- ۷۹ تیرهای شیطان
- ۸۰ مرکب شیطان
- ۸۱ رانده شدن شیطان
- ۸۲ دام شیطان
- ۸۳ عروس شیطان
- ۸۴ بوسه و آب دهان شیطان
- ۸۵ نماز شیطان
- ۸۶ زمین شیطان
- ۸۷ فروش شیطان
- ۸۸ خواب شیطان
- ۸۹ گلایه شیطان
- ۹۰ ترس شیطان
- ۹۱ درهم کوبنده شیطان
- ۹۲ رضایت شیطان
- ۹۳ طبل زدن شیطان
- ۹۴ کتاب شیطان
- ۹۵ غرور شیطان دائمی نیست
- ۹۶ طلب مغفرت شیطان
- ۹۷ دفع وسوسه شیطان
- ۹۸ گدائی نمودن شیطان
- ۹۹ رودست خوردن شیطان
- ۱۰۰ رانده شدن یاران شیطان
- ۱۰۱ تهمت شیطان به زکریا
- ۱۰۲ تهمت شیطان به مریم
- ۱۰۳ صدقه دادن از زبان شیطان
- ۱۰۴ اعمال شیطان
- ۱۰۵ عجله از شیطان است
- ۱۰۶ ساختن ساز از اعمال شیطان است
- ۱۰۷ حضرت رسول (ص) برای شیطان هم رحمت است
- ۱۰۸ چهار زن از دست شیطان رهیدند
- ۱۰۹ در تنگناها از شر شیطان به خدا پناه ببرید
- ۱۱۰ شیطان در چند جا زوزه کشید
- ۱۱۱ دل خوشیهای شیطان
- ۱۱۲ شیطان از اینها نفرت دارد
- ۱۱۳ تسلط شیطان بر بدن ایوب
- ۱۱۴ شیطان در مرحله اول زمین خورد
- ۱۱۵ شیطان هنگام مرگ
- ۱۱۶ شیطان پاسبان شب میشود
- ۱۱۷ شیطان و ربا خواران
- ۱۱۸ شیطان و شراب خواران قمار باز
- ۱۱۹ شیطان عاقبت را از آن اغنیا میداند
- ۱۲۰ مهر شیطان بر پیشانی این شخص
- ۱۲۱ شیطان پرستان
- ۱۲۲ جنایات شیطان پرستان
- ۱۲۳ شیطان اولین کافر
- ۱۲۴ ستایش شیطان از زنها
- ۱۲۵ شیطان اولین بت را ساخت
- ۱۲۶ شیطان دستور آتش پرستی میدهد
- ۱۲۷ شیطان همراه مد پرستان
- ۱۲۸ شیطان هم این را نمیپذیرد
- ۱۲۹ دامهای شیطان و شیطان صفتان
- ۱۳۰ اتحاد شیاطین جنی و انسی
- ۱۳۱ اختلاف این دو دسته شیطان
- ۱۳۲ شیطان در نطفه اینها شرکت کرده است
- ۱۳۳ شیطان زادهها
- ۱۳۴ شیطان از بسم الله میترسد
- ۱۳۵ حضور شیطان موقع نماز
- ۱۳۶ خواسته شیطان از این زن هنگام نماز
- ۱۳۷ وسوسههای شیطان در نماز منار میسازد
- ۱۳۸ شیطان برای غسل و نماز دل سوزی میکند
- ۱۳۹ شیطان شتر عایشه
- ۱۴۰ شیطان دستور دین جدید میدهد
- ۱۴۱ تمثل شیطان به صورت انسان
- ۱۴۲ شیطان با پیامبران
- ۱۴۳ شیطان و هاجر
- ۱۴۴ شیطان و ابراهیم علیه السلام
- ۱۴۵ شیطان و اسماعیل
- ۱۴۶ شیطان و جرجیس
- ۱۴۷ دستور سلیمان به شیاطین
- ۱۴۸ شیطان و ذوالکفل
- ۱۴۹ شیطان و صوفی
- ۱۵۰ پندهای شیطان به موسی
- ۱۵۱ شیطان میخواست موسی را فریب دهد
- ۱۵۲ سؤال موسی از شیطان
- ۱۵۳ شیطان دامهای خود را به یحیی نشان داد
- ۱۵۴ مردم در نزد شیطان سه گروهاند
- ۱۵۵ توبه شیطان
- ۱۵۶ شیطان باز هم به عیسی طمع دارد
- ۱۵۷ شیطان و سلمی
- ۱۵۸ شیطان در مجلس عقد سلمی
- ۱۵۹ شیطان از دست هاشم فرار میکند
- ۱۶۰ شیطان در تولد پیغمبر (ص)
- ۱۶۱ شیطان در شکم بت
- ۱۶۲ شیطان در میان شاه درخت
- ۱۶۳ شیطان در گردهم آیی تروریستی مکه
- ۱۶۴ شیطان در جنگ بدر
- ۱۶۵ شیطان و عمار یاسر
- ۱۶۶ شیطان در روز عاشورا
- ۱۶۷ شیطان در عید غدیر فریاد کشید
- ۱۶۸ شیطان اولین کسی که بیعت میکند
- ۱۶۹ شیطان دشمنان علی علیه السلام را معرفی میکند
- ۱۷۰ حربه شیطان به خودش برگشت
- ۱۷۱ شیطان از فضایل علی علیه السلام سخن میگوید
- ۱۷۲ شیطان و (برصیصای) عابد
- ۱۷۳ شیطان او را از دعا کردن خاموش کرد
- ۱۷۴ شیطان و فرعون
- ۱۷۵ شیطان و حرف حساب
- ۱۷۶ شیطان و معاویه
- ۱۷۷ عمر شیطان را رها میکند
- ۱۷۸ شیطان و آمدن آیه توبه
- ۱۷۹ شیطان از فریب چند طایفه عاجز است
- ۱۸۰ شیطان و مردم قم
- ۱۸۱ شیطانی که از گناه خویش توبه کرد
- ۱۸۲ شیطان و امام سجاد
- ۱۸۳ شیطان بزرگ، آمریکا
- ۱۸۴ بقای شیطان به وسیله اولیاء الله است
- ۱۸۵ پانویس
مقدمه
پس از آن که کتاب (شاهدان صادق) را نوشتم و نسخه خطی آن را به دوستان و آشنایان و فضلا دادم که مطالعه کنند، آنان نظر دادند که اگر کتابی نوشته شود که جنبه داستانی آن بیش تر باشد، برای خوانندگان جذاب تر خواهد بود. بنده با تاءملی که داشتم دریافتم که این پیشنهاد درست است. مخصوصا زمانی که هشت سال جنگ را پشت سر گذاشتهایم. ویرانی و کشت و کشتار، بوی خون و باروت، مجروح و معلول و شهید همه جا را فرا گرفته است. در زمانی که افکار خسته، بدنها کوفته، چشمها در اثر اندوه جبهه و انتظار فرزندان و بستگان کم رونق شده، گوشها در اثر شنیدن صدای توپ و تانک و گلوله و خمپاره و انفجار بمب و موشک و راکت، در وقت و بی وقت، در سر شب و نیمههای آن، در اول صبح و موقع سحر، در شب عید، در ماه مبارک رمضان، در شهر و روستا، پر از صداهای وحشت ناک شده.
زمانی که خانههای محرومان، مغازهها و بازار، مؤ سسه و تجارت خانه، بهداری و بیمارستان، دبستان و دانشگاه، تلمبه خانه و راه آهن و ویران و به آتش کشیده شده.
در زمانی که به فرموده امام امت، خمینی کبیر و رهبر بزرگ انقلاب، این سلاله نبوت: شیطان بزرگ آمریکا، شرق و غرب، شیاطین بزرگ و کوچک، هم پیمانان آنان، سردم داران شرک و کفر، سران مرتجع منطقه، منافقان کور دل و از خدا بی خبر، همه علیه اسلام و مسلمین کمر بسته و دشمنان دیروز، دوستان و متحدان امروز شدهاند؛ در یک چنین روزگاری به کفر افتادم کتابی را بنویسم که هم جنبه داستانی داشته و هم سازنده باشد. این بود که (موضوع شیطان شناسی) را برگزیدم. به عقیده من ایمان دو جزء دارد. یکی خداشناسی و دیگری شیطان شناسی، اگر بخواهیم به درستی خداشناس و یکتاپرست باشیم چارهای نیست جز شناخت ضد خدا.
روایتی که فرمود: (تعرف الاشیاء باضدادها) بدین معنا است که هر چیزی را باید با ضد آن شناخت؛ یعنی تا ضد نباشد چیزی به خوبی شناخته نمیشود؛ مانند شب که ضد روز، ظلمت ضد روشنایی، فقر و گرسنگی و بی چیزی ضد غنا و سیری و ثروت، مریضی ضد سلامت، ناامنی و هرج و مرج ضد امنیت، سرما ضد گرما، جهالت و نادانی ضد علم و دانایی، بی عقلی ضد عقل است: که اگر این اضداد نباشند ارزش روز، روشنایی، ثروت، سلامت، علم و عقل درست به دست نمیآید.
از همین رو خداشناسی انسان، کامل نمیشود مرگ این که انسان، شیطان شناس هم باشد. هر چه انسان شیطان شناسی اش بیشتر باشد، مکر و خدعههای شیطان، قسم دروغ خوردن، وسوسهها، فتنهها، حیلهها، وعدههای دروغ دادن، دل سوزی بی جا و هزاران هزار نیرنگ شیطان را میشناسد و دیگر دنبال او نیم رود و گول وسوسههای زودگذر او را نمیخورد و میداند که دشمن هر که باشد، دشمن است. دشمن ناامید از همه چیز، و رانده شدهای مانند شیطان هیچ وقت به راه نمیآید و آشتی نیم کند، وقتی شخص دنبال او نرفت خواه ناخواه دنبال خدا خواهد رفت. پس نیمی از خداشناسی، شیطان شناسی است. کوتاه سخن این که، نوشتار پیش روی شما مربوط به شیطان و شیطان صفتان میباشد. امید که خوانندگان عزیز و محترم او را به خوبی بشناسند تا در نتیجه، خدا را بهتر بشناسند.
تعریف شیطان
از قدیم الایام، افسانه شیطان، همواره انسانها را در دنیایی از وحشت و ابهام فرو برده بود و هم چنان ادامه دارد.
میگویند: بچههای بازی گوش و نافرمان و زیرک شیطان اند، افراد منحرف را شیطان اغوا کرده، هر کار بد فرجامی از وسوسههای شیطان است و در هر کار بدشگونی شیطان دست دارد.
میگویند: شیطان در همه جا هست، اعوان و انصارش در همه جا وجود دارند، او با همه مردم کار دارد، در برابر همه قد علم میکند، هر انسانی را به بهانهای فریب میدهد و دامهای گوناگون در اختیار دارد.
شیطان در ذهن بچهها عامل وحشت و ترس و وسیلهای برای رام کردن و ترسانیدن آنان است. قصه نویسان، برای سرگرمی کودکان از شیطان یک موجود خیالی ساخته و از نخستین سالهای زندگی، یک شبح وحشتناک و یک قدرت اسرارآمیز در ذهنشان میآفرینند.
میگویند: برای بزرگ سالان، شیطان عامل فریب و گناه است، انسان را به معصیت وا میدارد، تمایلات نفسانی را بیدار میکند، موجب سقوط و لغزش انسان میشود، خواستهها نامشروع را پدید میآورد، باعث تجاوز و تعدی میگردد، شهوات ویران گر را تحریک میکند، خشم و غضب را شعله ور میسازد، مصیبت و رنج میآفریند، آدمی را به تباهی و فساد میکشاند، لجاجت و خودسری را رونق میدهد.
و نیز: تمامی این صفات از شیطان و کار او است، انسان از روی ندامت با فریادی بلند میگوید: نفرین بر شیطان، لعنت خدا و ملائکه بر او باد، این شیوه از زمان حضرت آدم علیه السلام معمول بوده که شیطان را مسئول هر کاری و عصیانی میدانستهاند.
در تعریف او گفتهاند: شیطان، قدرتی است نابکار و بسیار بدکردار، نیرو و روحی است پلید و سرکش و طغیان گر؛ حقیقت مطلب این است که شیطان، اسم خاص نیست تا بر موجودی معین و مشخص دلالت کند و وجود مستقلی ندارد، اسمی است بی نشان؛ مانند سیمرغ که وجود خارجی ندارد و هیچ نام و نشانی برای او نیست، اغلب جاها که نام شیطان برده میشود مراد همان ابلیس است که از دستورهای خداوند سرپیچی و تکبر کرد.
شیطان و طرف دارانش در طول تاریخ در مقابل نیکان و نیک سیرتان قرار داشتهاند و خواهند داشت، مثنوی در پی این معنا بوده که گفت:
دو علم بر ساخت اسپید و سیاه
آن یکی آدم دیگر ابلیس راه
در میان آن دو لشگر گاه رفت
چالش و پیکار آنچه رفت رفت
هم چنان دور دوم هابیل شد
ضد نور پاک او قابیل شد
هم چنان این دو علم از عدل و جور
تا به نمرود آمد اندر دور دور
ضد ابراهیم گشت و خصم او
و آن دو لشکر کین گزار و جنگجو
چون درازی جنگ آمد ناخوشش
فیصل آن هر دو آمد آتشش
پس حکم کرد آتشی را ونکر
تا شود حل مشکل آن دو نفر
دور دور و قرن قرن این فریق
تا به فرعون و به موسای شفیق
سالها اندر میانشان حرب بود
چون زحد رفت و ملولی می فزود
آب دریا را حکم سازید حق
تا که ماند کی برد زین دو سبق
هم چنان تا دور و طور مصطفی
با ابوجهل آن سپهدار جفا
هم نکر سازید از قوم ثمود
صیحهای که جانشان را در ربود
هم نکر سازید بهر قوم عاد
زود خیز تیز رو یعنی که باد
هم نکر سازید بر قارون زکین
در حلیمی این زمین پوشید کین
تا حلیمی زمین شد جمله قهر
برد قارون را و گنجش را به قعر[۱]
کلمه شیطان در قرآن هفتاد بار به صورت مفرد و هیجده بار به صورت جمع به کار رفته است که روی هم ۸۸ مرتبه میشود.
شیطان اولین کسی که..
شیطان: نخستین کسی بود که بعضی کارها را مرتکب شد و پیش از او کسی آنها را انجام نداده بود. و آنها از این قراراند:
- اولین کسی که قیاس نمود و خود را از حضرت آدم علیه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت: من از آتشم و او از خاک در حالی که آتش از خاک بالاتر است[۲]
- اولین کسی که در پیشگاه با عظمت الهی تکبر نمود و به دستور خالق خود عمل نکرد[۳].
- اولین کسی که که معصیت و نافرمانی خدا را کرد و آشکارا با او مخالفت نمود.
- اولین کسی که به دروغ گفت: خدا گفته از این درخت نخورید، چون درخت جاوید است و اگر کسی از آن بخورد تا ابد زنده میماند و با خدا شریک میشود[۴].
- اولین کسی که که قسم به دروغ خورد و گفت: من شما را نصیحت میکنم[۵]
- اولین کسی که نماز خواند و یک رکعت آن چهار هزار سال طول کشید[۶]
- اولین کسی که منبر رفت و برای ملائکه سخنرانی و صحبت کرد.
- اولین کسی که که به خدا مشرک شد.
- اولین کسی که که غنا و آواز خواند، همان زمانی که آدم علیه السلام از درخت نهی شده خورد[۷]
- اولین کسی که از خوشحالی سرود خواند و آن هنگامی بود که آدم به زمین آمد.
- اولین کسی که نوحه خواند و گریست؛ چون او را به زمین فرستادند، به یاد بهشت و نعمتهای آن نوحه و گریه کرد.
- اولین کسی که لواط کرد[۸] چون زمانی که به میان قوم لوط آمد خود را در اختیار آنان قرار داد تا با او لواط کنند.
- اولین کسی که دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم علیه السلام را با آن در آتش اندازند.
- اولین کسی که دستور ساختن حمام را در زمان حضرت سیلمان علیه السلام داد تا نظافت کنند.
- اولین کسی که ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان داد، برای این که موهای اضافی پای بلقیس پادشاه سبا را از زمین ببرند[۹]
- اولین کسی که دستور ساختن شیشه را داد تا حضرت سلیمان علیه السلام آن را روی خندق گذارد و بلقیس را آزمایش کند[۱۰]
- اولین کسی که دستور ساختن صابون را داد تا مردم بدن و لباس خود را بشویند.
- اولین کسی که دستور ساختن آسیاب را داد تا مردم گندمهای خود را آرد کنند.
- اولین کسی که با ابوبکر بیعت کرد تا مردم را منحرف کند و از مسیر حق برگرداند[۱۱]
- اولین کسی که خدا را در آسمانها پرستید.
- اولین کسی که عبادت و بندگی او، فرشتگان را به تعجب در آورد!
- اولین کسی که به خدای خود اعتراض کرد.
- اولین کسی که شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق کرد[۱۲].
- اولین کسی که سحر و جادو کرد و آن دو را به مردم یاد داد[۱۳]
- اولین کسی که ساز درست کرد و خود، آن را نواخت.
- اولین کسی که برای زیبایی، زلف گذاشت[۱۴]
- اولین کسی که برای مخالفت با پیامبران ریش خود را تراشید.
- اولین کسی که برای مست شدن مردم، شراب درست کرد.
- اولین کسی که ساختن آلات لهو و لعب و موسیقی را به قابیل آموخت.
- اولین کسی که وقتی وارد جهنم میشود، خطبه میخواند.
- اولین کسی که مکر و حیله و خدعه نمود.
- اولین کسی که نقاشی کرد و چهره کشید[۱۵]
- اولین کسی که آتش حسدش شعله ور شد[۱۶]
- اولین کسی که به ناحق مخاصمه و جدال کرد.
- اولین کسی که خدای تعالی به او لعنت نمود[۱۷] و از ناراحتی فریاد کشید.
- اولین کسی که به خدا کفر ورزید[۱۸]
- اولین کسی که گریه دروغی نمود[۱۹]
- اولین کسی که عبادت و خلقت خود را ستود.
- اولین کسی که صورتهای مجسمه و بت را ساخت[۲۰].
- اولین کسی که جبرئیل و میکائیل و اسرافیل او را لعنت کردند.
- اولین کسی که از ترس ملائکه فرار کرد و خود را مخفی نمود.
- اولین کسی که دستور مساحقه داد. امام باقر علیه السلام فرمود: (وقتی خواسته ابلیس در قوم لوط عملی شد، خود را به صورت زن در آورد و سراغ زنان آمد و گفت: آیا مردان شما با هم لواط میکنند؟ در جواب گفتند: آری. دستور داد شما نیز با هم مساحقه کنید)[۲۱]
معنی شیطان
شیطان دو معنی دارد: یکی اصطلاحی، و آن همان معنایی است که بر سر زبان مردم است. وقتی کلمه شیطان گفته میشود، ذهن مردم متوجه آن ملعونی میشود که رو در روی خدا ایستاد و نافرمانی کرد و در برابر آدم علیه السلام سجده نکرد.
دیگری معنی لغوی آن است، شیطان از (شطش) و (شاطن) گرفته شده و هر دو به معنی پلید، خبیث، پست و موجودی سرکش، متمرد و نافرمان به کار برده میشود. به عبارت دیگر، به هر چیز مرموز، موذی و آزار دهنده گفته میشود. هم چنین به معنی منحرف و منحرف کنند، یاغی و طاغی، شریر و شرارت کننده، دور بودن و دور شدن از حق و حقیقت، دور شدن از رحمت و مغفرت الهی، بدخوی و سخت دل، بدجنس و بد ذات و ناپاک، هلاک شده و هلاک شونده آمده است. این معانی و صفات در انسان باشد یا در جن، در چهار پایان باشد یا وحوش، خزندگان و غیره همه اینها از معانی و مصادیق شیطان است.
و فرد شاخص آن، همان معنا و مفهوم اصطلاحی آن است که در میان مردم معروف و مشهور است و آن ابلیس و لشگریان و اعوان و انصار و یاوران او است. همان کسی که باعث بدبختی خود و آدم علیه السلام، باعث بیرون شدن خود و آدم علیه السلام از بهشت شد.
به میکرب هم شیطان میگویند
روایات فراوانی داریم که به موجودات ریز و زیان بخش (میکربها) هم شیطان گفته میشود. از آن دسته است:
۱. امیر المومنین علیه السلام فرمودند: از قسمت سوراخ شده و طرف دست گیره و قسمت شکسته کوزه و ظروف دیگر آب نخورید؛ زیرا شیطان روی دست گیره و قسمت سوراخ شده ظروف لانه میکند[۲۲]
۲. نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده که ایشان فرمودند: از طرف دست گیره و قسمت شکسته کوزه آب نخورید که شیطان هم از آن جا آب میآشامد[۲۳]
۳. از قول پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله میخوانیم که فرمودند: موهای شارب (سبیل) خود را بلند مگذارید؛ زیرا شیطان، آن را جای امن برای زندگی خویش قرار میدهد، و در آن جا مخفی و پنهان میگردد[۲۴]
بعضیها (سبیل)های خود را کوتاه نمیکنند، به طوری که وقت غذا خوردن و آشامیدن آب، با غذا تماس پیدا میکنند و آلوده میگردند و در اثر نفی کشیدن هم، موها مرطوب شده و جای مناسبی برای رشد میکربها میشوند؛ آن گاه هنگام غذا خوردن میکروب همراه غذا بلعیده شده و مرضهایی ایجاد میکنند.
۴. نیز فرمودند: دستمال آلوده به گوشت را در خانه نگذارید که جایگاه شیطان است[۲۵] و همین میکربها بودند که حضرت ایوب علیه السلام را احاطه کرده و او را به فزع آوردند به طوری که با خدا مناجات کرد و گفت: خدایا! شیطان با بدن من تماس گرفته و مرا عذاب میدهد[۲۶] میتوان گفت شیطان در روایات فوق و قول ایوب علیه السلام همان میکرب است.
خلقت شیطان
خداوند سه گونه موجود عاقل و با شعور آفریده: یک نوع در آسمانها هستند که همان فرشتگان اند و از نور به وجود آمدهاند که شهوت جنسی و خور و خواب و شهوات دیگر ندارند؛ گناه از آنان سر نمیزند، تسلیم محض پروردگار میباشند و یک لحظه نافرمانی او را نمیکنند، خلقت آنها جلوتر از جن و انس بوده.
نوع دیگر؛ انسان است که خداوند متعال او را با دو دست قدرت خود پدید آورد و ملائکه بر او سجده کردند و استاد آنان شد، هم عقل و هم شهوت در وجودش گذاشت، و از خاک و آب به وجود آمده است[۲۷]
نوع سوم؛ نژاد جن است که خداوند ایشان را از آتش بی دود(و باد) پدید آورد، و مثل انسان عقل و شهوت به آنها داده شده است. خلقت جن قبل از خلقت آدم و هم زمان با خلقت نسانس بوده است. خداوند درباره خلقت آنان چنین فرموده:
والجان خلقناه من قبل من نار السموم
(ما طایفه جن را قبل از انسان از آتش گرم و سوزان - و شعله ور بدون دود - آفریدیم)[۲۸]
همان طور که خداوند، نخست آدم علیه السلام را خلق نمود و همسرش (حوا) را بعد از او از جنس خودش آفرید، پدر جنها هم که (مارج) نام داشت از آتش و سپس همسرش (مارجه) را نیز از او خلق نمود. (مارج و مارجه) با هم ازدواج کردند (جان) متولد شد و فرزندان (جان) دو طایفه شدند، یک طایفه، همان جنها که در میان آنان، هم مؤمن پیدا میشود و هم کافر؛ طایفه دوم؛ شیاطین شدند که پدر بزرگشان (ابلیس) میباشد. ابلیس یکی از فرزندان جان است.
نامها و صفات شیطان
برای شیطان اسامی و صفات متعددی ذکر شده و آنها از این قرارند:
۱. ابلیس؛ این کلمهای است مفرد و دارای دو جمع (ابالیس و بالسه) از ماده بلی و ابلاس گرفته شده. معنای آن ناامیدی، ماءیوس شدن از رحمت خدا؛ تحیر و سرگردانی، حزنی که از شدت یاس پیدا میشود؛ اندوه گین و سر در گریبان کردن، آمده ابلیس، کلمه عربی و اسم خاص است و معروف شده برای همان کسی که آدم را فریب داد و باعث بیرون شدن او و همسرش از بهشت گردید. و الان با تمام قدرت، خود و لشگریانش در کمین انسانهای بی ایمان و سست عنصر، بلکه در کمین همه انسانها بوده مگر بندگان مخلص، که از آنان ماءیوس است[۲۹]
ابلیس، موجودی است حقیقی و زنده، با شعور، مکلف، نامرئی و فریب کار؛ همان که از امر خدا سرپیچی نمود و هم اکنون هم مردم را اغوا میکند و بر انجام گناه و خلاف تشویق مینماید.
چهره ابلیس، چهره تکبر و عصیان، نخوت و تمرد، خودخواهی و خود محوری و مظهر غرور و خود برتر بینی است.
لفظ ابلیس، به صورت مفرد، یازده بار در قرآن آمده که جز دو مورد بقیه مربوط به خلقت آدم علیه السلام است. از جمله:
(همانا شما آدمیان را بیافریدیم و سپس شکل دادیم و پس از آن به فرشتگان امر کردیم تا بر آدم سجده کنند، همه سجده کردند، جز ابلیس، که از سجده کنندگان نبود.)[۳۰]
(فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنند، همه سجده کردند، جز ابلیس، که سرپیچی و تکبر نمود و از کافران گردید.)[۳۱]
(چون فرمان سجده بر آدم رسید، همگی اطاعت کردند جز ابلیس، که از سجده بر آدم امتناع ورزید. خداوند فرمود:ای ابلیس! چه شد تو را که با دیگران بر آدم سجده نکردی.)[۳۲]
(ابلیس گمان باطل خود را به صورت صدق و حقیقت، در نظر مردم جلوه داد تا جز گروه اندکی از اهل ایمان، همه او را تصدیق کردند و پیرو او شدند)[۳۳]
(کافران و معبودان آنها (همگی) به رو، در آتش جهنم در آیند و با تمام سپاه و لشگریان ابلیس به دوزخ وارد گردند)؛ زیرا آنان پیروان او هستند[۳۴]
و نیز در نهج البلاغه یازده مرتبه کلمه ابلیس آمده است:[۳۵]
چه تلبیس ابلیس منظور شد
ملائک پس سجده ماءمور شد
یکایک بدین سجده اقرار کرد
جز ابلیس کز سجده انکار کرد
به خود گفت من ز آتشم او ز خاک
گر از سجده روی از تو تابم چه باک
تکبر به سویش چه آورد روی
بشد طوقی از لعنتش در گلوی
۲. وسواس؛ به معنای چیز وسوسه گر، وسوسه کننده، کلامی که در باطن انسان میگذرد از درون خود انسان بجوشد یا شیطان و یا از کس دیگری - که از بیرون عامل آن شود وسواس گویند. وسواس در اصل صدای آهسته است که از به هم خوردن زینت آلات بر میخیزد و به هر صدای آهستهای هم گفته میشود. معنای دیگر آن افکار بد و نامطلوب و مضری است که به ذهن انسان خطور میکند. یا با صدای آهسته به سوی چیزی دعوت کردن و مخفیانه در قلی کسی نفوذ نمودن هم وسوسه نام دارد. کلمه و ماده وسواس در قرآن پنج بار استعمال شده:
(من شر الوسواس الخناس، الذی یوسوس فی صدور الناس)[۳۶]
(فوسوس لهما الشیطان)[۳۷]
(فوسوس الیه الشیطان)[۳۸]
(و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما یوسوس به نفسه)[۳۹]
۳. خناس؛ به معنای کنار رفتن، عقب گردکردن و پنهان شدن است؛ چون هنگامی که انسان به یاد خدا بیفتد و نام او را ببرد، شیطان عقب گرد میکند. پنهان و مخفی میشود. این واژه نیز به چند اعتبار معنای خاصی پیدا میکند؛ مثلا رجوع کردن و برگشتن به این اعتبار که انسان وقتی از خدا غافل شد و او را فراموش کرد، شیطان برای وسوسه و اغوا نمودن بر میگردد. پنهان کاری، از این رو که انسان وجود وسوسه را کمتر حس میکند، و همه جا هست، با ظاهری میآید و خود را در لعابی از حق، در پوستهای از راست در لباس عبادت و گمراهی در پوشش هدایت، جلوه گر میشود.
دشمنی داری چنین در سر خویش
مانع عقل است و خصم جان و کیش
یک نفس حمله کند چون سوسمار
پس به سوراخی گریزد در فرار
در دل او سوراخها دارد کنون
سر زهر سوراخ می آرد برون
که خدا آن دیو را خناس خواند
کو سر آن خار پشتک را بماند
می نهان گردد سر آن خارپشت
دم به دم از بیم صیاد درشت
تا چو فرصت یافت سر آرد برون
زین چنین مکری شود مارش زبون[۴۰]
۴. رجیم؛ به معنای سنگسار کردن، سنگ زدن؛ سنگ زده شده؛ از روی گمان سخن گفتن؛ رانده شده از خیرات و رحمت خدا و جمع فرشتگان آسمان؛ زده شده با سنگهای شهابی است و وقتی میخواهد به آسمان عروج کند ملائکه او را با سنگهای شهابی میزنند و بر میگردانند.
حضرت عبدالعظیم فرمود: از امام هادی علیه السلام شنیدم که میفرمود: (رجیم) یعنی رانده شده از مواضع خیر، هیچ مؤمنی را به یاد نمیآورد مگر آن که بر او لعن نماید. در علم خدا گذشته است: هنگامی که حضرت مهدی (عج) قیام کند مؤمنی نیست مگر آن که شیطان را سنگ میزند.
از امام صادق علیه السلام میپرسند: چرا شیطان (رجیم) نامیده شده؟ حضرت فرمود: برای آن که او رجم و سنگسار میشود. عرض کردند: آیا به سبب رجم و سنگسار، او از بین میرود و یا اعضا و جوارحش شکسته و قطع میشود؟ آن حضرت فرمودند: خیر، بلکه از بین نمیرود؛ زیرا در علم خدا گذشته که شیطان در زمان قیام حضرت قائم رجم و سنگسار میشود[۴۱].
۵. عزازیل؛ این کلمه لغت (عبری) است و به معنی عزیز شده؛ کسی که در میان ملائکه عزیز و با احترام بوده، کسی که عزت و توانایی ظاهری داشته باشد. شیطان را از این دو عزازیل گفتهاند که در میان ملائکه عزیز و با احترام و در عبادت خدا کوشا و سخت مقاوم بوده است.
تکبر عزازیل را خوار کرد
به زندان لعنت گرفتار کرد
و نیز عزازیل، نام بزی است که کفاره گناهان را بر او میگذارند و در وادی بایر و بی آب و علف رها میکنند تا کفاره گناهان قوم را به جایی نامعلوم ببرد[۴۲]
۶. حارث؛ در حدیث طولانی از امیر المومنین علیه السلام نقل شده که: از آن حضرت سؤال شد: اسم ابلیس در میان ملائکه آسمان چه بوده؟ آن حضرت فرمود: حارث[۴۳] و نیز در حدیث صافی از امام رضا علیه السلام نقل شده: نام او حارث بوده ولی ابلیس نامیده شد، زیرا از رحمت خدا ماءیوس گردید.
۷. صاغر؛ یکی از صفات شیطان است. به معنای پست و ذلیل، ذلیل بودن به واسطه رفتن عزت و حکومت و استقلال، از بین رفتن حیثیت و مقام و حقیر و زبون بودن و.....
بعد از آن که شیطان انسان را سجده نکرد و در مقابل خدا تکبر نمود، خداوند خطاب به او کرد و فرمود:
فاخرج انک من الصاغرین.
(از بهشت خارج شو؛ زیرا تو از افراد ذلیل و زبون و درمانده و پستی)[۴۴]
به خاطر سجده نکردن از مقام عزت و بلندی به زیر افتادی و سرنگون شدی، نه این که سود نبردی، بلکه ضرر و زیان هم کردی.
۸ و۹. مذئوم و مدموره[۴۵]؛ یعنی ذلیلا نه و با خواری رانده شده؛ راندن به قهر و غلبه؛ طرد کردن از رحمت، معیوب شده، ننگ عار و تمام اینها درباره شیطان صادق است، چون او را با خفت و خواری و با قهر و غلبه از بهشت بیرون کردند.
۱۰. مذموم؛ سرزنش شده؛ زیرا خداوند بعد از آن که شیطان سجده نکرد او را سرزنش کرده و خطاب نمود: چرا سجده نکردی؟ آیا کافر شدی یا از بلند مرتبه گان بودی؟[۴۶]
۱۱. غوی؛ یعنی راه هلاکت را در پیش گرفتن؛ نومیدی از رحمت خدا؛ گمراه شدن و گمراه کردن؛ کاری جاهلانه که از اعتقاد نادرست و فاسد سرچشمه گرفته و جهل و نادانی که ناشی از غفلت باشد؛ از مقصد بازماندن و به مقصد نرسیدن.
چون شیطان در آغاز خودش گمراه شد و بعدا حضرت آدم علیه السلام و اولاد او را گمراه نمود، و آن اعتقاد فاسد و نادرست خود را ظاهر کرد، از مقصد خودش باز ماند و از رحمت خدا ناامید شد.
۱۲. عفریت؛ یعنی قوی، پرزور، زیرک، گردش کش، و خبیث؛ اگر جن خبیث باشد همان را شیطان میگویند و یا اگر با داشتن خباثت و شرارت نیروی زیادی هم داشته باشد عفریت نامیده میشود. همان طور که در داستان حضرت سلیمان علیه السلام آمده، وقتی که حضرت فرمود: چه کسی تخت بلقیس را برای من میآورد؟ عفریتی از جن گفت: من میآورم[۴۷]، معلوم میشود که به اسم اعظم واقف بوده است؛ زیرا میخواست در یک مدت کمی تخت را که صدها کیلومتر از آن جا دور بود بیاورد.
۱۳ و ۱۴. مارد و مرید؛ که معنی هر دو تقریبا یکی است و به معنی شیطان سرکش و متمرد؛ ظالم و عصیان گر، بی شخصیت اعم از انسان و جن و شیطان؛ عاری از خیر و نیکی و برکت و فایده و (شیطان مارد و شیطانا مریدا) در قرآن به همین معنی آمده است[۴۸]
۱۵. شیصبان؛ مرحوم علامه مجلسی میگوید: یکی از نامهای شیطان شیصبان است و به بنی عباس هم بنوشیصبان میگویند؛ زیرا شیطان در نطفه بعضی از آنها رسوخ کرده بود[۴۹]
۱۶. ابومره ۱۷. ابوخلاف، ۱۸. ابولبین، ۱۹.ابیض؛ که او مردم را به خشم میآورد.
۲۰. وهار؛ به خواب مؤمنان میآید و آنان را اذیت میکند[۵۰]
۲۱. ابولبینی؛ یکی از دختران ابلیس (لبینی) است و لقبی برای ابلیس است.
۲۲ و ۲۳. نائل، و ابوالجان است[۵۱]
ازدواج شیطان
راجع به ازدواج ابلیس که چه موقع بوده، و با چه کسی ازدواج نموده و همسر او چگونه پیدا شده و دختر چه کسی است؟ دو قول نقل شده:
مجمع البحرین در لغت شیطان مینویسد: وقتی خداوند متعال، اراده کرد که برای ابلیس همسر و نسلی قرار دهد غضب را بر وی مستولی ساخت و از غضب او تکه آتشی پیدا شد، از آن آتش برای او همسری آفرید[۵۲]
در نقل دیگری آمده: ابلیس - که اسم اولی او عزازیل است - از همان اوان جوانی، در میان قوم خود مشغول عبادت و بندگی خداوند بود تا بزرگ شد و موقع ازدواج او رسید. وقتی تصمیم به ازدواج گرفت، با دختر (روحا) به اسم (لهبا) که آن هم از طایفه جن بود، ازدواج نمود. بعد از آن که ایشان با هم ازدواج کردند، فرزندان زیادی از آن ملعون به وجود آمد که از شمارش بیرون است به طوری که زمین از آنها پر شد. همه آنها مشغول عبادت شدند و مدتی طولانی، خدا را ستایش نمودند. در میان ایشان عبادت و بندگی خود ابلیس از همه آنان بیشتر بود. از همین جهت، بعد از آن که خداوند اختلاف و خون ریزی را در میان طایفه جن و نسناس (طایفهای به جای انسان فعلی بودند) دید، هر دو طایفه را هلاک کرد، و از میان آن طایفه فقط ابلیس را نگاه داشت. بعدا فرشتگان او را به آسمان بردند. آن ملعون هم، در آسمان اول مدتی در میان ملائکه، خدا را عبادت کرد بعد به آسمان دوم و سوم تا آسمان هفتم پیش رفت و با ملائکه هر آسمان خدا را ستایش کرد تا وقتی که خداوند آدم علیه السلام را خلق فرمود، و دستور سجده داد او هم سرپیچی کرد و رانده شد[۵۳].
پس زن و فرزندان او هم جزء هلاک شدگان هستند. او بدون زن و فرزند به آسمان رفته و آن جا هم که احتیاج به زن نداشت، بعد از بیرون آمدن از بهشت هم، زنی برای او به وجود نیامد.
چرا خداوند شیطان را آفرید؟
بسیاری میپرسند: با این که خداوند میدانست او سرچشمه همه وسوسهها و گمراهیها و فریب کاریها میشود و همه بدبختیهای انسان از او خواهد بود، آن هم موجودی هوشیار، زرنگ، کینه توز، پرفریب و مصمم. چرا او را آفرید؟ اگر خدا انسان را برای تکامل و رسیدن به سعادت، از طریق بندگی خود آفریده، وجود شیطان که یک موجود ویران گر و ضد تکامل است چه دلیلی میتواند داشته باشد؟
در پاسخ میتوان گفت: اولا، خداوند شیطان را از آغاز آفرینش انسان نیافرید، چون خلقت او از اول پاک و بی عیب بود و به همین دلیل سالیان درازی در میان صف فرشتگان مقرب خدا جای گرفته بود. اگر چه از نظر خلقت و آفرینش جزء آنان نبود، ولی بعدا با سوء استفاده از آزادی، بنا را بر طغیان و سرکشی گذاشت و رانده درگاه خداوند و فرشتگان گردید و لقب شیطان گرفت.
ثانیا؛ اگر اندکی فکر کنیم خواهیم دانست که وجود شیطان، این دشمن خطرناک نیز کمکی است به پیشرفت و تکامل انسانها و برای آن کسانی که ایمان دارند و میخواهند راه حق را بپیمایند وجود او مضر و زیان آور نیست، بلکه پیشرفت و تکامل آنان است.
راه دور نرویم همیشه نیروهای مقاوم در برابر دشمنان سرسخت، جان میگیرند و سیر تکاملی خود را میپیمایند، وجود یک دشمن قوی در مقابل انسان باعث پرورش و ورزیدگی او میگردد. هم چنین همیشه در میان تضادها بالندگی و رشد معنا پیدا میکند، هیچ موجودی راه کمال را نمیپوید مگر این که در مقابل دشمن نیرومندی قرار گیرد.
به عبارت دیگر، انسان تا در برابر دشمن نیرومند و با قدرت قرار نگیرد هرگز نیرو و نبوغ خود را بروز نمیدهد و به کار نمیاندازد، همین وجود دشمن مایه جنبش هر چه بیشتر انسان و ترقی او خواهد بود. مثلا فرماندهان و سربازان ورزیده و نیرومند، کسانی هستند که در جنگهای بزرگ، با دشمنان سخت در گیر بودهاند. سیاست مداران با تجربه و پر قدرت، آنهایی هستند که در بحرانهای سخت سیاسی با دشمنان نیرومند دست و پنجه نرم کردهاند.
قهرمانان بزرگ، کسانی هستند که با حریفان نام آور و سخت، زور آزمایی کردهاند؛ بنابراین، چه جای تعجب که بندگان بزرگ خدا با مبارزه مستمر و پی گیر در برابر شیطان، روز به روز قوی تر و نیرومندتر شوند. دانشمندان امروز در مورد فلسفه وجود میکربهای مزاحم میگویند: اگر آنها نبودند، سلولهای بدن انسان در یک سستی و بی حالی فرو میرفتند و احتمالا رشد و نمو انسان از ۸۰ سانتی متر تجاوز نمیکرد و همگی به صورت آدمهایی کوتوله بودند و به این ترتیب، انسانهای کنونی با مبارزه جسمانی با میکربهای مزاحم، نیرو و نمو بیشتری کسب کردهاند.
هم چنین است روح انسان در مبارزه با شیطان، گر چه او در برابر اعمال خلاف و زشت خود مسئول است، ولی وسوسههای او برای بندگان خدا و آنهایی که میخواهند در راه حق قدم بردارند ضرر و زیانی نخواهد داشت، بلکه به طور غیر مستقیم برای آنها ثمر بخش خواهد بود.
چرا شیطان را مهلت داد؟
سئوال دیگری پیش میآید و آن چنین است: بعد از این که شیطان خلق شد و نافرمانی خدا را نمود، در مقابل عظمت، بزرگی و شوکت او تکبر ورزید، از میان ملائکه، بهشت و نعمتهای آن رانده شد. چرا خداوند به او مهلت داد؟ چرا در خواست او را درباره عمر طولانی و ادامه حیات او پذیرفت؟ چرا فورا او را نابود نکرد که این گونه به جنایت و خیانت خود ادامه دهد و مردم را بیشتر به سوی بدبختی و شقاوت و جهنم و عذاب بکشاند؟
جواب این که: جهان جای آزمون است، و میدانیم که آزمایش جز در برابر دشمنان سرسخت و طوفانها و بحرانهای خطرناک، امکان پذیر نیست. وجود نامبارک شیطان و حیات و زندگی او به عنوان یک دشمن و نقطه منفی برای تقویت پایههای دین باوری و نقاط مثبت دیگر، نه تنها ضرر نداشته و ندارد، بلکه مؤ ثر نیز خواهد بود.
قطع نظر از وجود شیطان، در وجود خود ما، غریزههای دیگری نیز هست که انسان در همه زمینهها، میآزمایند تا در برابر نیروهای عقلانی و روحانی قرار گیرد. به این ترتیب، در این میان روح انسان پروش مییابد. مهلت شیطان و ادامه حیات او نیز تقویت این تضاد است، و تا او نباشد راه راست و مستقیم شناخته نخواهد شد و صفت خوب نیکو سیرتان و بد بدسیرتان مشخص نمیشود.
دیگر این که، اگر به او مهلت داده شد به خاطر آن همه ستایش و بندگی در برابر خداوند متعال بوده و عمر طولانی و مهلت او مکافات و پاداش عبادتهای او است.
سوم این که، خواسته تا وی بیش تر در عذاب خدا غرق شود، زیرا هر چه عمر او طولانی تر گردد و مهلت بیشتر یابد، گناهش بیشتر خواهد شد. چنان چه خداوند میفرماید:
(آنها که کافر شدند (راه طغیان را پیش گرفتند) تصور نکنند اگر به آنان مهلت میدهیم به سود آنها است. ما به آنها مهلت میدهیم که بر گناهان خود بیفزایند و عذاب خوار کنندهای برای آنها میباشد)[۵۴]
از این مهم تر، هر چند خداوند شیطان را در انجام وسوسههایش آزاد گذاشته، ولی انسان را در برابر او بی دفاع نیافریده است. به او نیروی عقل و شعور، و خرد داده که میتواند شد محکم و نیرومندی در مقابل وسوسههای شیطان بسازد.
یکی دیگر از راههای دفاعی او، انگیزه پاک و عشق به تکامل است که به عنوان یک عامل سعادت در نهادش گذارده شده است.
هم چنین، فرشتگان را که الهام بخش نیکیها هستند. به کمک انسانهایی که میخواهند از وسوسههای شیطانی بر کنار بمانند فرستاده. قرآن میفرماید:
(فرشتگان بر آنها نازل میشوند و برای تقویت روحیه آنان انواع بشارتها و دل گرمیها را به آنها الهام میکنند و میگویند: نترسید و غمگین نباشید، بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است[۵۵]
شیطان سنگ محک عمل کردها
به بیان دیگر، شیطان و وسوسههای او، باری امتحان و جدا کردن افراد پاک از ناپاک است. برای مشخص نمودن ایمان ثابت و استوار از ایمان ناپایدار بندگان، وسیله خوبی به شمار میآید. این که خداوند شیطان را خلق نمود عبث و بیهوده نبوده و نیست. پروردگار عالم آنها را از روی مصلحت و غرض آفرید، و به واسطه آنها خبیث از طیب شناخته و جدا میشود. تمام افراد، از سعید و شقی، پاک و ناپاک، مؤمن و منافق و کافر، عادل و ظالم، همه میخواهند به سوی خدا بروند و در مقام امن الهی بیارامند همه در دستان شیطان امتحان و آزمایش میشوند و خدا با محک خاص خود آنها را از هم جدا میکند.
آنهایی که پیروان خدا و پیامبران او هستند، هیچ گاه فریب شیاطین را نمیخورند. اما آنهایی که ایمانشان ریشه دار و محکم نیست، بلکه سطحی و تقلیدی است، دعوت آنها را زود میپذیرند و تسلیم ایشان میشوند.
شیطان یکی از ماءموران خداوند است که حکم بازرس را دارد و نمیگذارد اشخاص پلید و آلوده، در حرم خداوند قدم گذارند. مردم را بازرسی دقیق و تفتیش صحیح میکند.
الا عبادک منهم المخلصین
(مگر بندگان مخلص که شیطان را به آنان دسترسی نیست)[۵۶]
آنان که بر خدا پیشی میگیرند و تکبر میورزند و صفات بلند اسمهای نیک خدا را دزدیده و خود را بدان میچسبانند، جلو آنها را گرفته و نمیگذارد در حرم خداوندی که جای بندگان وارسته و پاک سرشت است، وارد شوند.
نکته دیگر این که اگر شیطان نبود، دنیا به این صورت نبود و آدم از بهشت به دنیای خاکی نمیآمد. آدم نخست در بهشت بود و جایگاه ویژه داشت. از آنجا که خداوند میخواست انسان راه کمال را بپیماید، شیطان را آزاد گذاشت تا او را وسوسه کند و از بهشت رانده شود و در دنیای خاکی بر خلاف فرشتگان که راه کمال بر آنان بسته است، راه ترقی و سعادت را طی کند، این بود که او را از (اسفل السافلین)[۵۷] با گامهای استوار و مجاهده و با اراده پروردگار حی قیوم به (اعلا علیین)[۵۸] رسید. انسان از ملائکه اشرف شد و این همه فضایل و درجات را کسب نمود. همه اینها در اثر خلقت شیطان و فواید آفرینش او است، پس خلقت او و مهلت دادن به او همه از روی مصلحت بوده و امر ماءموری از جانب خداوند است.
شیطان سگ تربیت شده خدا
عدهای از بزرگان میگویند: شیطان سگ خدا است، پروردگار عالم آن را خلق و تربیت کرد که به موقع به دشمنان خدا حمله کند. مانند سگی که صاحبش آن را تربیت میکند که به موقع به دشمن حمله کند. اموال و ثروت صاحبش را از گزند غارت گران حفظ نماید و دشمنان را از در خانه او براند و دور کند.
آری، خداوند متعال شیطان را آفرید تا هر کس از زیر فرمانش خارج شود، شیطان همچون سگ تعلیمی او را برباید و به زیر فرمان خود ببرد. از همین رو است که هر کس از ولایت الهی و حزب خدا بیرون رود بی شک داخل در ولایت کفر و شیطان و حزب او شده در قرآن کریم هم، فقط از این دو حزب نام برده شده است[۵۹]
وقتی بندهای بر گناه اصرار ورزد خداوند ولایت خود را از او بر میدارد، سپس آن بنده اسیر دست شیطان گردیده و در ضلالت و گمراهی فرو میرود. از این رو در قرآن کریم آمده:
فیضل الله من یشاء و یهدی من یشاء و هو العزیز الحکیم.
(آنگاه خداوند هر کس را بخواهد به ضلالت وا میگذارد و هر کس را بخواهد به مقام هدایت میرساند و او خدای مقتدر و داناست.)[۶۰]
این دو موجود در بعضی از صفات با هم اختلاف دارند و در بعضی ویژگیها متحداند. موارد اختلافشان از این قرار است:
۱- سگها در روز میخوابند و شبها برای پاسداری از اموال صاحبشان بیدار میمانند. اما شیطان نه روز میخوابد و نه شب؟!
او در تمام اوقات کارش سر راه گرفتن و حمله کردن به مردم میباشد، آنان را از راه مستقیم منحرف نمودن است.
۲- سگها میان دشمنان و دوستان صاحبانشان فرق میگذارند. به دوستان صاحب خود حمله نمیکنند، جلوی آنها را نمیگیرند، حمله آنها فقط به دشمنان است، ولی شیطان به دوست و دشمن حمله میکند، هر دو را اذیت مینماید و راه را بر هر دو میبندد.
۳- سگها به اهل خانه و صاحب خود حمله نمیکنند، به خلاف شیطان که به اهل خانه هم حمله میکند!؟ پیامبران الهی اهل خانهاند که اگر بتواند حمله میکند و ایشان را از اوج عزت پایین میآورد. نمونه آن حضرت آدم و حوا پدر و مادر آدمیان است. به قول شاعر:
آن عدوئی کز پدرتان کین کشید
سوی زندانش ز علیین کشید
مادر و بابای ما را آن حسود
تاج و پیرایه به چالاکی ربود
کردشان آن جا برهنه خوار و زار
سالها بگریست آدم زار زار
با خدا گفتی شنیدی رو به رو
من کیم در پیش مکر آن عدو
خدایا در کف شیطان زبونم
زحیرت من نمیدانم که چونم
زچنگ این سگم آزاد گردان
به آزادی دلم را شاد گردان
شیطان حتی به صاحب خانه (خدا) هم حمله میکند و در برابر او فریاد میزند. و به فرموده قرآن مجید، آن ملعون میگوید:
رب بما اغویتنی لازینن لهم فی الارض و لاغوینهم اجمعین
شیطان آن گاه که مهلت یافت، به مبارزه با خدا برخاست و - گفت: (خدایا حالا که مرا گمراه نمودی، من هم در زمین - همه چیز را - در نظر فرزندان آدم آراسته میکنم که از یاد تو غافل شوند و همه آنان را گمراه خواهم کرد)[۶۱]
باز آن ابلیس بحث آغاز کرد
که بدم من سرخ رو کردیم زرد
رنگ رنگ توست صباغم توئی
اصل جرم و آفت و داغم توئی
همچون آن ابلیس و ذریات او
با خدا در جنگ و اندر گفت و گو
۴ - سگها متملق و متواضع اند، خود را از دیگران و هم نوعان خود برتر و بالاتر نمیدانند. اما شیطان، به فرموده خداوند متعال متکبر است، آن جا که میفرماید:
ابی واستکبر و کان من الکافرین
(وقتی فرشتگان به دستور خداوند به آدم سجده کردند مگر شیطان - ابا کرد و تکبر ورزید و از گروه کافرین گردید)[۶۲]
۵ - سگها زیاد بچه میزایند - دیده شده که سگی ۱۲ بچه زایید- بچههای آنها میمیرند یا کشته میشوند. شیطان هم زیاد بچه میزاید، رانهای خود را به هم میمالد و تخم میریزد، از هر تخمی شیطانی بیرون میآید - ولی آنها تا روز موعود سالم و باقی میمانند! در روایتی وارد شده:
نسبت یک انسان مؤمن با شیاطین، نسبت لاشه گوشت است به زنبورهایی که اطراف آن را گرفتهاند. امام صادق علیه السلام در این باره میفرماید: (قسم به خدایی) که محمد صلی الله علیه و آله را به حق مبعوث فرمود، شیاطینی که بر یک مؤمن مسلطاند، زیادتراند از زنبورهایی که اطراف لاشه گوشتی را گرفتهاند)[۶۳]
و امام باقر علیه السلام درباره شمارش شیاطین در اطراف یک نفر مؤمن میفرماید: (زمانی که انسان مؤمن از دنیا برود به اندازه جمعیت ربیعه و مصر - که دو طایفه بسیار پرجمعیتی بودند - آن مکان و همسایگان آن مؤمن را رها میکنند و میروند)[۶۴].
تمام این شیاطین، در اطراف مؤمنان لانه کرده و ایشان را وسوسه میکنند و از راه مستقیم میگردانند. در روایتی آمده است:
(اگر شیاطین بر قلوب بنی آدم احاطه نداشتند، هر آینه آنان میتوانستند به ملکوت آسمانها راه یابند و آن جا را ببینند)[۶۵]
۶ - اگر کسی به سگها نان دهد و با آنها مهربانی کند با او آشنا میگردند، هر کجا او را ببینند تملق میگویند، خود را به خاک میاندازند و سر و دم میجنبانند. اما شیطان را هر چه محبت کنی رام نمیشود! بلکه عداوتش بیشتر میشود، قرآن در این باره میفرماید:
فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث او تترکه یلهث
(مثل آن مثل سگی است که اگر او را تعقیب کنی یا به حال خود واگذاری به سوی تو (عو عو) میکند و حمله مینماید)[۶۶]
کیست کار دست تو جامه اش پاره نیست
آتشی از تو نسوزم چاره نیست
۷ - یورش بعضی از سگها ناگهانی است و از پشت سر افراد میآیند و آنان را میگیرند. شیطانی هم غافل گیر است. از پشت سر کمین میکند، بر سر راههای مستقیم مینشیند. قرآن در این باره چنین میفرماید:
قال فبما اغویتنی لاقعدن لهم صراط المستقیم
(شیطان در برابر خدا ایستاد - و گفت: حال که مرا گمراه نمودی! من نیز بر سر راه بندگانت مینشینم و آنان را از راه راست که آیین شرع تو است منحرف و گمراه میگردانم)[۶۷]
آن ملعون نه این که فقط از پشت حمله میکند بلکه در چهار جهت کمین کرده و از هر چهار سو حمله را شروع میکند. خداوند در این زمینه میفرماید:
ثم لاتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم و لاتجد اکثرهم شاکرین
(آن گاه من از پیش رو و از پشت سر، از طرف راست و چپ در میآیم و به انحرافشان میکشانم تا آنان شکر نعمتهای تو را به جای نیاورند)[۶۸].
۸ - سگ حیوان نجس العین است. اما در چند مورد پاک میشود، یکی در جایی که استحاله شود؛ یعنی از حالت اول بیرون آید و به صورت چیز پاکی درآید، مانند سگی که در نمک زار فرو رود و نمک شود[۶۹] دیگر این که بدن سگ تبدیل به کرم شود. اما شیطان به هیچ عنوان پاک نمیشود، حتی در قیامت و آتشی که از مطهرات است. اگر چیز نجسی را بسوزاند و خاکستر شود پاک میگردد. اما اگر شیطان را بسوزاند پاک نمیشود.
۹ - سگها ظاهر و آشکاراند و مبارزه با آنان آسان، اما شیطان ناپیدا و مبارزه با او بسی مشکل است.
دشمن اگر ظاهر بود از وی توان کرد حذر
لیک، ایمن بودن از خصم نهانی مشکل است.
۱۰ - یکی دیگر از اختلافهای سگ و شیطان این که: اگر سگی را نان و طعام دهی تا وقتی که مشغول خوردن طعام خویش است تو در امان و آسایشی هستی و آزاری از آن نمیبینی. اما اگر خواسته شیطان را هم بر آوری و به اصطلاح طعامش دهی در همان لحظات هم از شر او در امان و آسایش نیستی و او به تو حمله ور است و لحظهای آرام ندارد[۷۰]
اما جاهایی که سگ با شیطان با هم متحداند، از این قرار است:
۱ - مردم سگها را در کوچه و بازار سنگ میزنند و آنها از دست مردم میگریزند. شیطان را هم چه الان که از دیدگان پنهان است و چه زمانی که ظاهر و آشکار میگردد، سنگ باران میکنند. در زمانی که مخفی است، دو طایفه او را سنگ میزنند، یکی مؤمنان که با لعن و نفرین خود آن ملعون را هدف قرار میدهند و بدنش را مجروح مینمایند، این زخم او باقی میماند تا زمانی که آن مؤمن از یاد خدا غافل شود در این صورت شیطان او را به معصیت میکشاند! وقتی که مؤمن گناهی مرتکب شد جراحتش بهبود پیدا میکند[۷۱] دیگری فرشتگان با تیرهای شهابی. قرآن در این باره میفرماید:
الا من خطف الخطفة فاتبعه شهاب ثاقب
(فرشتگان اطراف شیاطین را با قهر و غلبه میگیرند و با تیرهای شهابی فروزان آنان را مورد حمله قرار میدهند و تیر باران میکنند)[۷۲]
اما در زمان حضرت مهدی علیه السلام که او آشکار میشود، مردم از هر طرف او را سنگ باران میکنند تا سرانجام به دست آن حضرت یا به دست جبرئیل به قتل میرسد.
چون نور رحمت در رسد شیطان چه سان تاب آورد
خورشید چون گردد عیان شب را نهان باید شدن
۲ - صاحب سگ آن را علیه دشمنان خود تحریک میکند تا به آنان حمله نماید. خداوند هم شیطان را علیه دشمنان خود - معصیت کاران، کفار و مشرکان، فجار و بی دینان - تحریک میکند و میفرماید:
(ای شیطان! برو، تو و جمله لشکریانت، سواره و پیاده نظامت، بر آنان که از تو پیروی کردهاند، محاصرشان کن و بر آنها بتاز)[۷۳]
این نهیب بانگ آن ملعون بود
هیبت بانگ خدائی چون بود
۳ - صاحب سگ هنگامی که مهمان داشته باشد سگ خود را میبندد که مهمان را اذیت نکند. خداوند هم چون در ماه مبارک رمضان بندگان خود را به مهمانی دعوت کرده، شیطان را نیز به غل و زنجیر میکشد تا آنان را اذیت و آزار نکند[۷۴].
۴ - صاحب سگ دوستان خود را به آن میشناساند که مزاحم شان نشود. خداوند هم دوستان خود را به شیطان معرفی مینماید. قرآن درباره میفرماید:
(هرگز تو بر بندگان خالص من تسلطی نداری، بر دوستان مخلص من راهی نداری و نمیتوانی بر آنان دست پیدا کنی، تو فقط بر مردم نادان و گمراه تسلط داری)[۷۵]
۵ - اگر شخصی بخواهد بر طایفه یا ایلی وارد شود و سگشان مانع باشد، وی صاحب سگ را صدا میزند، و او هم سگ خود را صدا میزند تا حیوان ساکت شود و برگردد.
ترکمان را گر سگی باشد بدر[۷۶]
بر درش بنهاده باشد رو و سر
کودکان خانه دمش میکشند
باشد اندر دست طفلان خوارمند
یا اگر بیگانهای معبر کند[۷۷]
حمله بر وی همچو شیر نر کند
که اشداء علی الکفار شد
با ولی، گل [۷۸] با عدو[۷۹] چون خار شد
مؤمن هم اگر بخواهد به درگاه خداوند روی آورد، شیطان از او جلوگیری میکند! پس نخست باید از شر شیطان به خدا پناه برد. قرآن در این رابطه میفرماید:
(اگر از طرف شیطان بخواهد در تو وسوسهای ایجاد شود و جنبشی از آن پدید آید، باید از شر آن به خدا پناه بری)[۸۰].
ملک، ملک اوست فرمان، آن اوست
کمترین سگ بر در، آن شیطان اوست
پس سگ شیطان که حق هستش کند
اندر او صد فکرت و حیلت تند
بر در کهف الوهیت چو سگ
ذره ذره امر جو بر جسته رگ
این اعوذ آن است که از لطف ای خدا
بانگ برزن بر سگت ره برگشا
تا بیایم بر در خرگاه تو
حاجتی خواهم ز وجود و جاه تو[۸۱]
۶ - وقتی سگ در مقابل انسان (عو عو) زوزه میکند، باید آیه مبارکه (وکلبهم باسط ذراعیه بالوصید)[۸۲] را تلاوت نمود، که سگ برمی گردد.
وقتی هم که شیطان راه را بر بندگان بست و حمله کرد، باید (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم) را قرائت نمود تا فرار کند.
مهلت شیطان تا چه موقع است؟
این که تا چه زمان شیطان زنده خواهد ماند؟ کی میرد؟ به دست چه کسی کشته میشود؟ روایاتی وارد شده و احتمالاتی دادهاند که از این قراراند:
۱. مهلت او تا روز قیامت است؛
این احتمال درست نیست - در این باره به بحث (حاجت خواستن شیطان) مراجعه شود.
۲. تا روز آخر دنیا.
همان روزی که خورشید و ماه و ستارگان تاریک میشوند و کوهها مانند پشم زده شده، روان میگردند و دریاها مانند آتش خروشان شعله ور میشوند و تمام جن و انس و ملائکه میمیرند.
۳. مهلت او میان نفخه اول و دوم است؛
نفخه اول وقتی است که اسرافیل در صور میدمد و همه موجودات جهان یک مرتبه از بین میروند. نفخه دوم آن وقتی است که اسرافیل در صور میدمد و همه خلایق دو مرتبه زنده میشوند. مهلت شیطان در میان این دو نفخه تمام میشود[۸۳].
۴. تا زمان ظهور حضرت مهدی (عج) و به دست آن حضرت کشته میشود. (این مطلب در آینده بیان خواهد شد).
۵. تا زمان رجعت؛
از زمان آمدن حضرت مهدی (عج) شروع میشود؛ پیامبر و ائمه معصوم علیه السلام دوباره رجوع میکنند و به دنیا برمی گردند، آن وقت شیطان میمیرد. و مدت معلومی که قرآن بیان میکند - همان رجعت است - که عزرائیل جان او را میگیرد و به زندگیش خاتمه میدهد.
وارد شده که در زمان رجعت، خداوند به (ملک الموت) میفرماید: جان ابلیس را قبض کن که عمر او به سر آمده و سختی، تلخی و مستی جان کندن را که به اولین و آخرین افراد چشاندی به او تنها بچشان. و نیز میفرماید:
(ای ملک الموت!) اول وارد دوزخ شو و هفتاد زبانیه با هفتاد زنجیر و هفتاد کاسه از آب لظی (که همان آبهای جهنمی سوزان است) با هفتاد هزار از سگهای جهنمی را بردار و با سختترین شکلی جان او را بگیر.
عزرائیل هم با صورتی که اگر اهل زمین او را با آن صورت ببینند، از ترس و وحشت، تمام آنان قالب تهی میکنند و میمیرند، و به همان شکلی که ماءمور است نازل میشود.
شیطان وقتی او را به آن هیبت مشاهده میکند به مشرق فرار میکند، عزرائیل را همان جا میبیند! به طرف مغرب میگریزد، او را حاضر میبیند، به دریا میرود، باز او را همان جا مشاهده میکند؛ در این زمان، (ملک الموت) بر او بانگ میزند که: ای ملعون! بایست؛ باز فرار میکند و میآید بر سر قبر آدم علیه السلام و میگوید: ای آدم! من به واسطه تو رانده شدم و طوق لعنت برگردنم افتاد. عزرائیل به آن سگهای جهنمی و ملائکه غلاظ و شداد دستور میدهد که بر او حمله کنند. سگها بر او حمله میکنند و اطراف او را میگیرند. ملائکه با گرزهای آتشین بر مغز او میکوبند تا جان خبیث و پلید او را بگیرند و به زندگی پر از مکر، فریب و کبر او پایان دهند[۸۴].
قاتل شیطان کیست؟
در روایات دیگری وارد شده که: شیطان به مرگ طبیعی از دنیا نمیرود، بلکه او را میکشند و در آخرالزمان کشته میشود. حال چه کسی او را میکشد، اختلاف است. بعضی از روایات میگویند: امام زمان (عج) وقتی ظهور کند آن ملعون را میکشد. امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتی قائم ما قیام کند، میآید در مسجد کوفه شیطان هم میآید و به زانو در مقابل آن حضرت قرار میگیرد و میگوید: وای از این روز سختی که در کمین من است. در این موقع امام زمان (عج) موهای جلوی پیشانی او را میگیرد و آن ملعون را گردن میزند[۸۵]
در بعضی از روایات وارد شده که حضرت رسول کشنده شیطان است. امام صادق علیه السلام فرمود: (شیطان در زمان رجعت روی صخره بیت المقدس به دست حضرت رسول صلی الله علیه و آله کشته و ذبح میشود)[۸۶]
نیز عبدالکریم خثعمی میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: (وقتی شیطان گفت: خدایا! مرا مهلت ده تا روز قیامت، قبول نکرد و در جواب آن ملعون فرمود: تو را مهلت میدهم تا وقت معلوم. و مراد از آن وقت، هنگام رجعت امیرالمؤمنین علیه السلام به دنیا است).
عبدالکریم گوید: از حضرت پرسیدند: آیا برای آن حضرت رجعتی است؟ فرمود: بلی، هیچ امامی نیست، مگر آن که در قوت رجعت آن امام، مؤمن و کافر اهل زمانش با او برمی گردند. تا مؤمنان را بر کافران غالب و پیروز گردانند.
وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام با اصحاب خود رجوع نماید، شیطان هم با لشکرش حاضر شوند و وعده گاه جنگ آنها در زمین (روحا) که از زمین فرات و در نزدیکی کوفه است، میباشد.
پس این دو لشکر میجنگند، به طوری که تا آن زمان چنان کشتاری انجام نشده باشد. آن گاه امام صادق علیه السلام فرمود: گویا اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام را میبینم که به پشت برگشتهاند و از شدت و سختی جنگ صد قدم به عقب رفتهاند و گویا آنها را نگاه میکنیم که پاهای بعضی از آنها در آب فرات رفته است.
در این هنگام ملائکه خشم الهی از پشت آبها فرو میآیند و جنگ به حضرت رسول صلی الله علیه و آله واگذار میشود. آن حضرت در جلوی لشکر و حربه از نور در دست مبارک ایشان است؛ چون شیطان نگاهش به آن حضرت بیفتد، پشت کرده و بگریزد. یاران او وقتی که فرار او را میبینند می گویند: کجا میروی و حال آن که بر آنها غالبی، در جواب گوید: من میبینم آن چه را شما نمیبینید. من از خداوند عالمیان میترسم[۸۷]
در این هنگام، حضرت رسول صلی الله علیه و آله به او حمله میکند و ضربتی بین دو کتف او میزند که به همان ضربه نابود میشود و لشکرش نیز هلاک خواهند شد. بعد از آن، خداوند عالمیان پرستش میشود؛ در حالی که برای او هیچ شریکی در روی زمین باقی نمیماند و عبادات همه خالصانه است. آن گاه امیرالمؤمنین علیه السلام در زمین چهل و چهار هزار سال پادشاهی میکند. و عمرها طولانی میگردد به طوری که از هر انسانی هزار اولاد به وجود میآید[۸۸].
شیطان به آسمان میرود
گفتیم که شیطان از طایفه جن بود، و قرآن هم این مطلب را با صراحت بیان میکند و میفرماید:
و اذا قلنا للملائکة اسجدوا لادم، فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه؛
ای رسول ما (یاد کن وقتی را که به ملائکه گفتیم: بر آدم سجده کنید، همه سجده کردند جز ابلیس، که او از جن بود، و بدین روی از اطاعت خدای خود سرپیچی نمود و سجده نکرد)[۸۹].
او مدتی از عمر خود را در میان جن سپری کرده و با آنان معاشر بوده، تا وقتی که فتنه و فساد، کشت و کشتار در میان آنان برپا شد.
در این هنگام خداوند اراده کرد که آنان را نابود فرماید: عدهای از ملائکه را فرستاد تا با شمشیرهای خود با آنها جنگیدند و همه آنها را کشتند. در این میان، شیطان جان سالم به در برد و از مرگ نجات پیدا کرد و به دست ملائکه اسیر شد. به فرشتگان گفت:
من، از جمله مؤمنان هستم (و در فتنه و فساد شرکت نداشتم.) شما تمام خویشان و هم نوعان مرا کشتید و من تنها ماندم. مرا با خودتان به آسمان ببرید، تا در آن جا با شما باشم و خدای خود را عبادت کنم.
فرشتگان از خداوند جویای تکلیف شدند. خداوند به آنها اجازه داد که او را به آسمان ببرند. زمانی که به آسمان رسید به گردش در آسمانها و بررسی پرداخت. در آن میان لوحی را دید که چیزهایی بر آن نوشته شده؛ مثلا نوشته بود:
(انی لا اضیع عمل عامل منکم[۹۰]. بلی من عمل و اءراد الدنیا اعطاه الله منها و من عمل و اراد الاخرة بلع الله تعالی مناه) و من یرد حرث الاخرة نزدله فی حرثه ما نشاء و من یرد حرث الدنیا نؤته منها و ماله فی الاخرة من خلاق
(من پاداش هیچ عمل کنندهای را ضایع نمیکنم؛ بلی، کسی که کاری کند و اراده دنیا نماید، خدا دنیا را به او میبخشد و کسی که آخرت را بخواهد، خداوند او را به آرزویش میرساند. و کسی که پاداش آخرت را بخواهد به او برکت میدهیم و بر نتیجه اش میافزاییم و آنها که فقط مال دنیا را میطلبند، کمی از آن به آنها میدهیم، اما در آخرت هیچ نصیبی ندارند)[۹۱].
پیش خود فکر کرد که آخرت نسیه و دنیا نقد است. تصمیم گرفت دنیا را به وسیله عبادتهای طولانی به دست آورد. لذا در میان ملائکه آن قدر عبادت کرد تا سرور و رئیس همه فرشتگان شد و طاووس ملائکه نام گرفت! بر منبری مینشست و ملائکه در مقابل او با احترام میایستادند. وقتی فهمید با این عبادتها میتواند دنیا را جست و جو کند؛ از این رو، آن چه در قلب سیاه خود پنهان داشت آشکار ساخت و ادعا نمود من از آدم برترم و در برابر او به خاک نخواهم افتاد!
عبادات شیطان
به درخواست شیطان و اذن خدا، فرشتگان آن ملعون را به آسمان بردند. روزی که به آسمان رسید شنبه و زمانی که به آسمان هفتم رسید روز جمعه بود.
در آسمان اول مدت هزار سال خدا را پرستید. پس از آن به آسمان دوم بالا رفت و در آن جا هم هزار سال عبادت کرد. آن گاه به آسمان سوم و چهارم تا آسمان هفتم اوج گرفت. در هر آسمان مدت هزار سال خدا را بندگی کرد.
در آسمان هفتم مستقر و چنان مشغول عبادت شد که باید عبادت کند. به طوری که جبرئیل و اسرافیل و میکائیل وقتی او را دیدند به یک دیگر میگفتند: خداوند، عشق و علاقه به عبادت و قدرتی که به این بنده داده به هیچ کس نداده است. بندگی او هم چنان ادامه داشت تا وقتی که خداوند اراده کرد آدم را بیافریند. حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه (خطبه قاصعه) درباره نکوهش عبادت او و متکبران میفرماید: شیطان، مدت شش هزار سال خدا را پرستش کرد که فقط چهار هزار سال آن را دو رکعت نماز خواند!
بعد میافزاید: معلوم نیست که این شش هزار سال از سالهای دنیا است یا از سالهای آخرت. اگر از سالهای دنیا بوده که همان شش هزار سال خواهد بود و اگر از سالهای آخرت باشد، هر یک روز آن طبق قرآن مجید که میفرماید:
فی یوم کان مقداره خمسین اءلف سنة؛
(در روزی که مقدار آن به اندازه پنجاه هزار سال - از سالهای دنیا - خواهد بود)[۹۲].
(جمع سال دنیا) ۱۰۹۵۰۰۰۰۰۰۰۰ (سال دنیا) ۵۰۰۰۰ * (روز) ۳۶۵ *(سال آخرت) 6000
در نتیجه؛ اگر شش هزار سال را ضرب در سیصد و شصت و پنج روز، و حاصل را در پنجاه هزار ضرب کنیم جمعا: صد و نه میلیارد و پانصد میلیون سال دنیا میشود؛ یعنی شیطان این مدت، خدا را عبادت کرده و دایما مشغول نیایش و ستایش او بوده است.
در روایت دیگری از امام جعفر صادق علیه السلام آمده که: شیطان در آسمان طی هفت هزار سال خدا را با دو رکعت نماز عبادت کرد خداوند هم، در مقابل آن دو رکعت نماز که - هفت هزار سال طول کشید - ثوابهایی برای او در نظر گرفت[۹۳].
ولی بعد از گناه و سرپیچی از دستور الهی و خود را برتر و بالاتر دانستن از آدم علیه السلام، تهمت به خدا زدن که تو مرا گمراه کردی!(۹۴) سعادت و نجات خود را در جهان آخرت به کلی از دست داد و عبادت خود را از میان برد، و به شر مبدل کرد.
بعلم باعور و ابلیس لعین
سود نامدشان عبادتها و دین و در برابر این همه عبادت و بندگی که انجام داده بود، برای گمراهی اولاد آدم در این دنیا تقاضای عمر طولانی نمود که طبق عدالت پروردگار، این تقاضا پذیرفته شد.
اولین مخالفت شیطان با خلقت آدم علیه السلام
شیطان در میان فرشتگان مشغول عبادت بود تا وقتی که خداوند اراده فرمود برای خود در زمین جانشین خلق فرماید. به ملائکه خطاب نمود که من میخواهم خلیفهای در زمین قرار دهم، و آنان را از مقصود خود آگاه نمود[۹۴].
در این هنگام ابلیس به وسط زمین آمد و فریاد زد که:ای زمین! من آمدهام تو را نصیحت کنم!
خداوند اراده کرده از تو پدیدهای به وجود آورد که برترین خلایق باشد و من میترسم که خدا را معصیت کند و داخل آتش شود (و در نتیجه تو داخل آتش شوی و بسوزی) وقتی ملائکه مقرب آمدند از تو خاک بردارند آنها را به خدای بزرگ قسم بده از تو خاک برندارند[۹۵] مخالفت او با آدم علیه السلام از همین جا شروع شد و تاکنون ادامه دارد و تا روز قیامت هم ادامه خواهد داشت. این اولین مخالف او بود.
از امیرالمؤمنین نقل شده که ایشان فرمودند: وقتی خداوند متعال اراده کرد آدم علیه السلام را خلق کند خطاب به جبرئیل فرمود:
مقداری خاک از زمین بیاور تا خلقی جدید به وجود آورم که افضل موجودات و اشرف آنها باشد.
جبرئیل به زمین آمد تا خاک بردارد (طبق تذکر شیطان) زمین نالید و او را به خداوند قسم داد که از آن خاک برندارد. ایشان هم برگشت داستان را گزارش داد. بار دیگر میکائیل و بعد از او اسرافیل را فرستاد. باز زمین آنان را قسم داد، آنها هم با دست خالی برگشتند.
برای بار چهارم، عزرائیل را فرستاد که حتما از خاک زمین بردارد. او که خواست خاک بردارد، باز زمین ناله کرد و او را قسم داد و هر چه ناله و فریاد نمود، تاءثیر نکرد. عزرائیل گفت: من از جانب خدا ماءمورم تا کمی از خاک تو بردارم. او خاک را برداشت و برد که آدم را از آن ساختند[۹۶]. (از این رو، خداوند قبض روح آدم علیه السلام و اولادش را به دست عزرائیل داد، از این جهت ناله و گریه آنها هنگام جان دادن آدم در دل او اثر نمیکند و او ماءموریت خود را انجام میدهد.
وقتی آن خاک را با آب خالص و شور و تلخ و بی مزه، مخلوط کردند و بعد از مدتی پیکر خاکی او را قالب زدند. شیطان قیافه او را مشاهده کرد و با خود گفت: این مخلوقی ضعیف است که از گل چسبنده به وجود آمده، و توی او خالی است. چیزی که توخالی باشد احتیاج به غذا دارد و به این ترتیب میتوان او را گمراه و منحرف نمود.
و نیز گفت: اگر چه او بر من و هه موجودات فضیلت داشته باشد، ولی من با او مخالفت خواهم نمود، و اگر روزی قدرت پیدا کنم او را هلاک میکنم.
و گفت: اگر این موجود از من بالاتر و شخصیت او مهم تر باشد، از او فرمان نخواهم برد و مطیع او نخواهم شد، و اگر از من پایین تر باشد، او را کمک میکنم و در مشکلات به فریاد او خواهم رسید، و با او دوست و رفیق میشوم[۹۷]
شیطان و قالب گلی آدم علیه السلام
بعد از آن که خداوند قالب آدم علیه السلام را از خاک و آب، سرشت و او را به وجود آورد، آن قالب را مانند کوه عظیمی کناری گذشت. شیطان در این مدت در آسمان پنجم و از خازنین آن بود. وقتی وی آن قالب گلی را میدید از سوراخ بینی او وارد و از عقب او خارج میشد. و با دست بر شکم او میزد و می گفتد: خداوند تو را برای چه چیزی خلق کرده؟ مدت هزار سال به این وضع بود، بعد از این مدت خداوند متعال از روح خود در او دمید[۹۸]
حضرت عبدالعظیم حسنی نامهای به امام محمد تقی علیه السلام نوشت که پرسیده بود: به جه علت غائط انسان بوی گند میدهد؟ آن حضرت در جواب فرمود: وقتی خداوند حضرت آدم علیه السلام را خلق نمود، جسد او بوی خوشی داشت. زمانی که هنوز روح به آن دمیده نشده بود، ملائکه و شیطان از آن میگذشتند، ملائکه میگفتند: او برای امر بزرگی ساخته شد و شیطان از دهان او وارد میشد و از عقب او بیرون میآمد. از این رو، هر چه داخل شکم انسان شود، بدبو و خبیث میشود[۹۹].
در حدیث دیگری از حضرت علی علیه السلام نقل شده که فرمود: وقتی خداوند آدم را خلق کرد، قالب گلی آن را تا چهل سال به حال خود گذاشت - تا خشک شود - ابلیس همواره بر آن میگذشت و میگفت: خداوند، برای چه چیز این را خلق کرده؟ و پیش خود میگفت: اگر خداوند مرا امر فرماید که او را سجده کنم، قبول نمیکنم و از دستور او سرپیچی میکنم و مخالفت خود را اعلام میدارم. بعد از آن که روح در او دمیدئه شد شیطان مخالفت نمود[۱۰۰].
شیطان سجده نمیکند
وقتی خداوند به ملائکه خطاب کرد و فرمود: میخواهم در روی زمین خلیفه و جانشینی برای خود قرار دهم، ملائکه موافق نبودند. به خدا اعتراض کردند و گفتند: این که میخواهی خلق کنی، در آینده خون ریز و مفسد خواهد شد. بعد از آن که خداوند جواب آنان را داد، تسلیم شدند. به ایشان خطاب فرمود: وقتی من خلیفه خود (آدم علیه السلام) را خلق کردم و از روح خود در آن دمیدم، همه شما در برابر او سجده کنید[۱۰۱].
بعد از آن که خداوند او را خلق کرد و ز روح خود در او دمید و روح به دماغ آدم رسید، به حرکت آمد و نشست، عطسهای زد و گفت: (الحمدلله) خداوند در جواب او فرمود: (یرحمک اله)[۱۰۲].
در این هنگام به ملائکه فرمان داد، تا برای اعتراف به مقام شامخ و رفیع او در مقابل وی سجده کنند و او را تکریم نمایند. تمام ملائکه فرمان بردند و به سجده افتادند و مدتی در حال سجده بودند؛ ولی شیطان که آن زمان در صف فرشتگان بود، از روی خودخواهی و غرور به خداوند عرض کرد: خدایا! مرا از سجده کردن بر آدم معذور بدار.
خداوندا! من تو را چنان سجده کنم که تا به حال هیچ ملک مقربی و نه هیچ نبی مرسلی سجده و عبادت نکرده باشد.
خداوند در جواب او فرمود: مرا حاجت به عبادت تو نیست، من از تو میخواهم، آن چه را که دستور میدهم انجام دهی، نه آن چه را تو میخواهی![۱۰۳]
سرانجام قبول نکرد و حسدی را که در قلبش بود ظاهر نمود[۱۰۴]. خداوند هم در مقام بازخواست از او فرمود: چه چیز تو را باز داشت از آن که سجده نکنی بر مخلوقی که من او را با دست قدرت و عنایت خویش آفریدم؟!
پاسخ داد: من از حیث عنصر و گوهر و ذات از آدم علیه السلام برترم، کسی را یارای برابری با من نیست و هیچ موجودی به پایگاه رفیع و بلند من نمیرسد! من از گوهر فروزان آتش آفریده شدهام و او از عنصر تیره و بی ارزش گل. پس روا نیست که مثل من در مقابل او سجده کند!
خداوند هم به خاطر سرپیچی از دستور و سجده نکردن بر آدم، او را ندا داد و فرمود از میان ملائکه و بهشت پرنعمت و جاوید و سعادت ابدی من بیرون شو؛ زیرا تو از مقام قرب و رفیعی که تا کنون داشتی، رانده گشتی.
و ان علیک لعنتی الی یوم الدین؛
(لعنت من هم تا روز قیامت بر تو باد)[۱۰۵]
سپس او را با خواری و ذلت از پیشگاه خود راند و از رحمت خود دور داشت.
کیفیت نفوذ شیطان
وسوسه شیطانی معمولا تدریجی و گام به گام است. او نمیتواند یک باره و ناگهانی بر انسان مسلط شود و او را به دام خود و بدبختی بکشاند. بلکه آرام آرام و گام به گام در او نفوذ میکند تا بر او تسلط کامل یابد.
قرآن میفرماید: (ای مردم! از نعمتهای حلال و پاکیزه خداوند که در روی زمین است بخورید و از گامهای شیطان پیروی نکنید، که او دشمن آشکار شما است)[۱۰۶]
از این آیه معلوم میشود که، تسلط افکار شیطان بر انسان تدریجی و لحظه به لحظه است نه دفعی و ناگهانی. تمایلات شیطانی، مقدماتی دارد که اسیران شهوت، کم کم در دامش گرفتار میآیند، زمزمههای دوستان ناباب، شرکت در محافل نامناسب، ترغیب و تشویق آلودگان، جملگی از عوامل تدریجی انحراف اند. شیطان، اول اندیشه گناه و نیات سوء خود را ماهرانه و پنهانی به قلب انسان القا میکند و کارهای زشت و پلید او را در نظرش زیبا جلوه میدهد و آوای خود را آرام آرام در گوش جانش سر میدهد، تا آن کسی را که آماده است به سراغ مطلوبش ببرد.
از آن جا که شیطان اغواگری و فریب است، باید زمینهای مناسب برای نفوذ خویش داشته باشد. و این زمینهها میتواند نقطه ضعفها، حساسیتها، محرومیتها، عقدهها و به طور کلی صفات منفی باشد.
این گونه صفات، راه فعالیت و نفوذ قطعی را برای شیطان باز میگذارد و اسباب تسلط را برایش فراهم میآورد.
بنابر این، شهوات سرکش، خود خواهیها، حب جاه و مقام، حب مال و منال، حسادتها، رقابتها، شهرت طلبی و افزون خواهیها، عقدههای حقارت و خود کم بینیها، همگی از دامهای خطرناک شیطان اند. هر کس راه این امراض روانی را ببندد، به دام شیطان نخواهد افتاد.
وسوسههای تدریجی شیطان، همانند میکربهای بیماری زا هستند که در همه جا وجود دارند. اما از نظر ابتلا، تنها آن گروه را مبتلا میسازند که بر اثر ضعف بنیه، قدرت مقاومت در برابر میکروب را ندارند، قرآن، استیلا و تسلط شیطان را تنها بر کسانی میداند که او را دوست خود گرفتهاند و به اغوا و فریب شیطان برای خدای یکتا شرک آوردهاند[۱۰۷].
انسان در هر مرحله از ایمان، یا در هر سن و سالی که باشد، گاه گاه احساس میکند که نیروی توانمندی از درون، او را به سوی گناهی میخواند، که این گونه حالات بیش تر در سالهای جوانی خود نمایی میکند. در چنین حالتی، آدمی دچار وسوسههای شیطانی گردیده و با مختصر غفلتی، ممکن است دچار لغزش شود. در این شرایط، تنها راه نجات این است که انسان از قدرت پنهان الهی مدد جوید و از درگاه خداوند بخواهد تا در کنف حمایت خود، او را از شر شیطان صفتان یار و دمساز نشود و از شر آنها پیوسته خود را دور نگه دارد.
اشتباه شیطان
بزرگترین اشتباه شیطان از آن جا سرچشمه گرفت، او فکر میکرد چون از آتش فروزان خلق شده، واقعا از آدمی که از خاک به وجود آمده بهتر و بالاتر است؛ در حالی که اگر قدری از تعصب و تکبر و لجاجت پایین میآمد میفهمید که به دلایل ذیل آدم علیه السلام از او برتر است.
۱. همه مواد غذایی، جواهرات با ارزش و قیمتی، نیروی بدنی و جسمی انسان و حیوانات تمام نیروی فکری و عقلی از خاک است، اگر خاک نباشد هیچ چیز نیست، ولی آتش این همه ویژگیها را ندارد.
۲. اگر تکبر و خودبینی را کنار میگذاشت. اقرار میکرد که خاک خواصی دارد. مثلا گیاهان را میرویاند و نشو و نما میدهد و قابل ترقی است. به همین دلیل روح خدایی به آن تعلق گرفت و چنان قابلیتی را پیدا کرد.
۳. اگر با چشم تواضع نگاه میکرد می دید که خاک امین و امانت دار خوبی است و هر چه را که به عنوان امانت به او دهند پس از گذشت صدها یا هزاران سال بی آن که در آن خیانتی کند، پس میدهد.
۴. اگر حقیقت بین بود اقرار میکرد که خاک متواضع است و تواضع یکی از صفات نیک و پسندیده میباشد. ولی آتش متکبر و سرکش، طالب بزرگی و خودبینی میباشد و مسلما تواضع از تکبر بهتر است.
۵. از خصوصیات خاک و گل این است که حالت چسبندگی و نگاه دارندگی دارد و موقعی که با روح ترکیب شود فیوضات الهی را به خود میگیرد. از همین رو، وقتی روح در آدم دمیده شد، سجده گاه فرشتگان قرار گرفت. ولی آتش چنین نیست.
۶. گل مرکب از آب و خاک است، همان آبی که مایه حیات و زندگی هر چیزی است. چنان چه خداوند میفرماید:
وجعلنا من الماء کل شیئی حی افلا یؤ منون؛
آیا کافران نمیدانند - که (ما هر چیز زنده را از آب قرار دادیم؟ (مایه حیات و زندگی هر چیزی از آب است) آیا ایمان نمیآورند؟)[۱۰۸]
همان خاکی که مایه نشو و نما و رویاندن است، هنگامی که با آب در هم آمیزند، نفس حیوان از آن متولد میشود؛ مانند انسان که روح با خاک در هم آمیخته شد و روح پرستنده و پیکر ستایش گر آفریده شد.
۷. هم چنین دستور خدا برای سجده، فقط برای آدمی که از خاک خلق شده نبود، بلکه سجده در برابر آن روحی بود که خداوند از خودش در او دمیده بود و به وسیله آن روح مقدس بود که آدم خاکی به آدم ملکوتی لقب یافته. دستور سجده در مقابل آدم هم بعد از دمیدن روح در او بود، نه قبل از آن، چنان چه خداوند در قرآن میفرماید:
و اذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا لو ساجدین؛
(هنگامی که خلقت انسان به پایان رسید و کمال یافت و از روح خود (که یک روح شریف و پاک و با عظمتی است) در آن دمیدم همگی به خاطر او سجده کنید)[۱۰۹].
آری! عظمت آدم و دستور سجده به او به واسطه آن روح الهی بود که در او دمیده شده و گرنه خاک به خودی خود این همه مقام و منزلت و عزت را نداشت.
۸. وقتی روح خدا در او دمیده شد، نور خدا هم در قلب او تابید و در واقع آن قلب، مانند کعبه از برای ملائکه شد و همین طور که انسان رو به سوی کعبه میکند و سر به سجده میگذارد، فرشتگان هم باید در مقابل آن تجلی گاه نور خدا سجده کنند.
۹. علاوه بر این، شرف آدم به این واسطه بود که گل او را خود خداوند متعال بدون واسطه سرشته و خود ضامنش بود. چنان چه میفرماید:
قال یا ابلیس ما منعک، ان تسجد لما خلقت بیدی؛
(خداوند به شیطان فرمود: - ای ابلیس تو را چه مانع شد به موجودی که من با دو دست (علم و قدرت) خود آفریدم سجده نکنی؟!)[۱۱۰].
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم هم درباره این نکته که گل آدم را خود خداوند سرشته، فرمود: گل آدم را خداوند با دست خود چهل روز خمیر کرد[۱۱۱].
۱۰. از همه اینها که بگذریم، عبادت خداوند عبارت است از، اطاعت و فرمان برداری او، و امر به سجده در برابر آدم علیه السلام هم یکی از دستورهای الهی است که باید بدون چون و چرا اجرا شود. سجده به آدم یعنی سجده به خدا، چون به دستور خدا است. شیطان همه این فضایل و کمالات را از کف داد.
اول آن کس کوقیاسکها نمود
پیش انوار خدا، ابلیس بود
گفت: نار از خاک بی شک بهتر است
من زنار و او ز خاک اکدر[۱۱۲] است
من ز آتش زاده و او از وحل[۱۱۳]
پیش آتش مروحل را چه محل
پس قیاس فرع بر اصلش کنیم
او، ز ظلمت ما ز نور روشنیم[۱۱۴]
در نسب من از کسی کم نیستم
پس چرا در پیش دشمن بایستم
او کجا بود اندر آن روزی که من
صدر عالم بودم و فخر زمن
شعله میزد آتش جان سفیه
کاتشی بود الولد سر ابیه
خرگریزد از خداوند از خری
صاحبش وز پی ز نیکو گوهری
نی بود سود و زیان می خواهدش
بلکه تا گرگی ندرد تا دمش
چگونه شیطان داخل بهشت شد؟
بعد از این که خداوند آدم را آفرید و از روح خود در او دمید به ملائکه دستور داد که او را سجده کنند، همه سجده کردند، مگر ابلیس. سپس دستور خارج شدن از بهشت برای شیطان صادر شد. ملائکه هم به او حمله کردند، او از ترس جان خود فرار کرد و خود را مخفی نمود.
اما بعد از آن که او را از بهشت بیرون کردند و دیگر جایی در بهشت نداشت، چگونه و با چه حیله و وسیلهای بار دیگر داخل بهشت شد؟ چه طور آدم و همسرش را فریب داد؟ در این باره از بعضی بزرگان مانند ابن عباس مطلبی در دست است که بدنیست آن را نیز یاد آور شویم.
او میگوید: بعد از آن که شیطان از بهشت بیرون شد، تصمیم قاطع گرفت که با هر نقشه و حیلهای که شده، باز خود را به بهشت برساند و انتقام خود را از آدم بگیرد، فکر کرد که از راه معمولی و عادی وارد شود، دید نگهبانان بر در بهشت هستند مانع او میشوند؛ رفت کناری و به انتظار ایستاد. اول طاووس را دید، از او خواهش کرد که او را داخل بهشت کند، قبول نکرد. در این بین ناگهان چشمش افتاد بر بالای دیوار، دید ماری بالای دیوار قرار دارد. (تا آن روز مار یکی از حیوانات زیبا و خوش رنگ بهشت بود، و مثل سایر حیوانات دیگر چهار دست و پا داشت. - شیطان جلو آمد و گفت:ای مار! مرا داخل بهشت کن، تا اسم اعظم الهی را به تو تعلیم کنم. مار گفت: ملائکه، نگهبان در بهشت هستند تو را مشاهده میکنند و نمیگذارند داخل شوی.
شیطان گفت، مرا داخل دهان خود کن و آن را ببند و به این وسیله مرا داخل بهشت کن، مار هم فریب او را خورد و همین کار را کرد و او را در دهان خود جای داد - این بود که در میان دندانهای مار سم پدید آمد؛ چون جایگاه شیطان شد- وقتی مار به این وسیله او را داخل بهشت نمود، شیطان هم کار خود را کرد، آدم علیه السلام و حوا علیه السلام را وسوسه نمود تا فریب خوردند. گفت: اسم اعظم را که قول دادی به من تعلیم کن، در جواب گفت: ای مار! من اگر اسم اعظم را میدانستم، احتیاج به تو نداشتم که مرا داخل بهشت کنی - من با همان اسم اعظم داخل میشدم[۱۱۵].
شیطان چگونه آدم و حوا را فریب داد؟
بعد از آن که بار شیطان به بهشت رفت، در همان دهان مار، شروع کرد با آدم علیه السلام صحبت کردن - آدم هم خیال کرد سخن گو مار است. میگفت:ای آدم! خدا نمیخواهد که شما برای همیشه در بهشت بمانید و هر کس از این درخت بخورد جاوید میماند، خدا با این دستوری که به شما داد، قصد خیانت داشته! از آن بخورید تا جاوید بمانید!
آدم جواب داد:ای مار! این حرف که تو میزنی، از غرور شیطان است. چه طور خدا که میگوید: از این درخت نخورید ضرر دارد قصد خیانت به ما را داشته؛ در حالی که تو میگویی بخور ضرر ندارد و برای حرف خود قسم هم میخوری؟ که خدا (ارحم الراحمین) است و بخیل نیست. شیطان هر چه وسوسه کرد، آدم نپذیرفت و با او مخالفت نمود. وقتی شیطان از آدم ماءیوس شد، پیش همسرش حوا آمد و گفت:ای حوا! آیا می دانی درختی که خداوند برای شما حرام کرده بود، اکنون برایتان حلال کرده؟ چون دید اطاعت و عبادات شما بسیار نیکو بوده است. اگر میخواهی امتحان کن، فرشتگانی که موکل بر آن درخت بودند و حیوانات بهشت را از آن منع میکردند، دیگر با شما کاری ندارند. همین دلیل است که آن درخت برای شما حلال شده، اگر تو جلوتر از آدم از آن بخوری بر او مسلط خواهی شد و او مطیع تو میشود، مجبور است از تو اطاعت کند!
حوا گفت: من الان امتحان میکنم. به سوی آن درخت رفت. وقتی ملائکه خواستند او را از نزدیک شدن به آن درخت منع کنند، خداوند به آنان وحی نمود و خطاب کرد: شما کسی را که عقل ندارد منع کنید، نه کسی را که به او عقل دادم و آن حجت است بر او. اگر مرا اطاعت کند مستحق ثواب و اگر مخالفت کند مستحق عذاب است.
ملائکه هم او را رها کردند و آزاد گذاشتند. حوا هم بی آن که آنها مانع اش شوند، به درخت نزدیک شد. خیال کرد واقعا خوردن از آن حلال شده و ایرادی در کار نیست. مقداری از میوه درخت خورد و طوری هم نشد. پیش خود گفت: مار درست گفت و میدانست که خوردن از آن حلال شده. بعد از آن رفت پیش همسر خود آدم علیه السلام و گفت: آیا می دانی که خوردن از آن درخت بر ما حلال شده؟ من نزدیک آن رفتم، ملائکه هم مانعم نشدند، مقداری از آن خوردم، میبینی که طوری نشدم و ایرادی نداشت. آدم علیه السلام هم گول زن را خورد و با حوا به راه افتاد، رفتند و از آن میوه خوردند!
وسوسه شیرین شیطان
بدنیست قدری از وسوسههای شیرین و دل پذیر شیطان که توانست با آنها آدم و حوا را بفریبد و از مقام و مرتبه خود به زیر آورد بیان کنیم.
گفته شده که: شیطان بر اثر سجده نکردن بر آدم، رانده درگاه شد و پس از آن تصمیم قاطع گرفت تا آن جا که میتواند از آدم و اولادش انتقام بگیرد و در مکر و حیله و فریب دادن آنان کوتاهی نکند.
آن ملعون، به خوبی میدانست خوردن از آن درخت ممنوعه باعث میشود که آنها را از بهشت بیرون کنند. در صدد وسوسه آنان بر آمد و برای رسیدن به این مقصود دامهای گوناگون خود را بر سر راه آنها گشود و برای نائل آمدن به هدف شوم خود بهترین راه را در این دید که عشق و علاقه ذاتی انسان، به تکامل و ترقی در زندگی جاوید استفاده کند. نیز برای قانع کردن آنان برای مخالفت فرمان خدا، عذر و بهانهای بتراشد که آنها با دلگرمی دستور او را اجرا کنند. لذا بعد از آن که از حضرت آدم علیه السلام ماءیوس شد، پیش همسر آدم رفت. گفت: آیا می دانی چرا خداوند شما را از میوه این درخت منع کرده و گفته است نزدیک آن نشوید؟ چون درخت حیات و جاوید است. هر کس از آن بخورد یا فرشته میشود و یا عمر جاویدان را به دست میآورد و همیشه زنده میماند[۱۱۶].
سپس گفت: خداوند متعال نمیخواهد شما در زندگی دائمی با او شریک باشید، میخواهد این جاودانگی مخصوص خودش باشد؟ با این نقشه و نیرنگ به آنها فهماند خوردن از این درخت ضرر و زیان به شما نمیرساند، بلکه همیشه در بهشت خواهید ماند. بعد از آن گفت: اگر از آن نخورید به این زودی شما را از بهشت بیرون میکنند. باز برای این که پنجههای پر وسوسه و حیلههای خود را بیشتر و محکم تر در جان آدم فرو برد و آنها را از حق و حقیقت منحرف کند، برای حق به جانبی خود، قسمهای شدیدی خورد و گفت: من خیر خواه و دل سوز هستم، خود را موظف میدانم که شما را نصیحت کنم!![۱۱۷]
حضرت آدم علیه السلام که هنوز تجربه کافی در زندگی را نداشت و تا حال گرفتار دامهای شیطان و خدعه و نیرنگهای دروغ او نشده بود و نمیتوانست باور کند کسی این چنین قسم دروغ به خدا یاد کند، سرانجام تسلیم شد و فریب و نیرنگ شیطان در او اثر کرد و از میوه آن درخت خورد.
صد هزاران سال ابلیس لعین
بود ابدال امیرالمومنین
پنجه زد با آدم از نازی که داشت
گشت رسوا همچو سرگین وقت چاشت
بعد از خوردن از آن درخت، برایشان ثابت شد که نه تنها آن میوه آب حیات و زندگی جاوید نبود، بلکه به مجرد خوردن، لباسهای بهشتی از بدنشان ریخت و عورتها و بدنهای آنها تا آن موقع مخفی و پوشیده بود ناگهان ظاهر شد. ایشان در میان بهشت و جمع فرشتگان لخت و عریان شدند، حیران و سرگردان ماندند. وقتی لباسهای بهشتی و آن تاج کرامت از اندامشان فرو ریخت و خود را در جمع ملائکه عریان دیدند، بلافاصله خود را به میان درختان رساندند و از برگهای درختان برای پوشیدن اندام کمک میگرفتند و عورتهای خود را میپوشاندند، ولی برگها هم اطاعت نمیکردند و از بدنشان پرواز مینمودند و باز عریان میماندند.
حوا چاره خود را در این دید که بنشیند تا رسوائی او کمتر باشد. آدم با یک دست عورت خود را پوشانید و با دست دیگر سر خود را گرفت. و گفتند: خدایا! ما بر نفس خودمان ظلم کردیم. اگر ما را نبخشی و بر ما رحم نکنی از زیانکاران خواهیم بود[۱۱۸].
خداوند به آنها خطاب کرد و گفت: مگر من شما را از خوردن میوه آن درخت منع نکردم؟ مگر به شما نگفتم که شیطان دشمن آشکار و سرسخت شما است. چرا فرمان من را اطاعت نکردید و فریب آن ملعون را خوردید؟
سپس فرمود: الحال چارهای جز این نیست که باید از بهشت خارج شوید. و آنها را از مکان و مقام خود بیرون کردند و به زمین فرستادند[۱۱۹].
جد تو آدم، بهشتش جای بود
قدسیان کردند بهر او سجود
یک گنه ناکرده گفتندش تمام
مذنبی، مذنب برو بیرون خرام
تو طمع داری که با چندین گناه
داخل جنت شوی ای روسیاه
شیطان مزد عمل میگیرد
بعد از آن که شیطان از سجده کردن بر آدم سرپیچی کرد و از بهشت بیرون شد.
گفت: پروردگارا! حالا که مرا بیرون و از رحمت خود دور میکنی، عبادات من چه میشود، هزاران سال عبادتت کردهام که فقط چهار هزار سال آن را به دو رکعت نماز گذراندم! علاوه بر آن خودت فرمودی، عمل عمل کنندگان را ضایع نمیکنم[۱۲۰]! آیا سزاوار است که با یک اشتباه، مزد عمل چندین هزار ساله من به کلی از بین برود؟
خطاب از مصدر جلال رسید که مزد هیچ کس در پیش من ضایع نمیشود؛ ولی کسی که قابلیت نداشته باشد پاداش کارش را در آخرت دهم در دنیا هر چه بخواهد، میدهم. شیطان عرض کرد: من هم مزد عمل خود را در دنیا از تو طلب میکنم. چون به واسطه آدم جهنمی شدم حاجات خود را درباره آدم و فرزندان او قرار میدهم! خطاب شد: حاجات خود را بگو تا به تو ببخشم! شیطان در جواب گفت:
اول آن که، اجازه دهی تا روز قیامت زنده باشم. خدا در جوابش فرمود: اگر میخواهی از صدمه مرگ و جان کندن نجات یابی یا شربت ناگوار آن را نجس، اراده من بر این است که هر کس به دنیا آید مزه مرگ را بچشد و اگر کسی مرگ سراغش نیاید در آخرت هم که مردن نیست. آن روز همه زنده میشوند، مؤمنان در ناز و نعمت بهشت و مشرکان در عذاب و نقمت جهنم خواهند بود.
چون نجات از مرگ برای کسی نیست؛ تو را مهلت میدهم تا روزی که معلوم است[۱۲۱].
- شاید مراد روز ظهور امام عصر - عجل الله تعالی فرجه الشریف - باشد که به دست لشکر آن حضرت کشته میشود و شاید هم روز آخر دنیا باشد-[۱۲۲].
دوم این که، خدایا! از تو میطلبم که در مقابل هر یک از فرزندان آدم، دو فرزند به من عطا کنی! از این رو، در اخبار وارد شده: برابر هم یک نفر از اولاد آدم که متولد میشود، دو شیطان بر او مسلط است و او را اغوا میکنند.
سوم، گفت: خدایا! از تو میخواهم که مرا در بدن اولاد آدم مانند خون جریان دهی که از هر جای بدن او بخواهم، بتوانم او را به معصیت بکشانم.
چهارم. از تو میخواهم که فرزندان آدم ما را نبینند، ولی ما آنها را ببینیم!
پنجم، از تو میخواهم این قدرت را به من بدهی که به هر صورت بخواهم بتوانم در آیم. بنابر این (در هر جا و هر شکلی که میخواهد در میآید تا شاید مردم را فریب دهد). همان طور که در روز سقیفه بنی ساعده، مجلس شورای مکه که علیه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم تشکیل شده بود، خود را به صورت پیرمردی نجدی در آورده و کار را برای آنان آسان کرد (که در داستان شیطان و مجلس شورای مکه بیان شده است). و در اول خلافت ابوبکر به شکل پیرمردی زاهد در آمد، اول به ابوبکر بیعت کرد تا مردم تشویق شدند[۱۲۳] و دهها داستان دیگر که در مباحث کتاب آورده شده است.
ششم. پروردگار! از تو میخواهم تا روح در بدن اولاد آدم است بر آن مسلط باشم!
هفتم، عرض کرد: خدایا! از تو میخواهم مرا مخصوصا در سینه آدم و اولاد او مسلط گردانی تا او را وسوسه کنم. چنان چه در قرآن میفرماید:
الخناس الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنه و الناس؛
(شیطانی که وسوسه و اندیشه بد در دل مردم میافکند، وسوسه او، هم در دل جن باشد و هم در دل انسان)[۱۲۴].
خداوند هم در پایان هر یک از خواستههای او فرمود، راضی شدم. وقتی شیطان این حاجات را از خداوند گرفت، عرض کرد:
فبعزتک لاغوینهم اجمعین[۱۲۵]
ای خدا! به عزت و بزرگواری خودت، همه آنها را گمراه و از راه راست منحرف میکنم.
سپس شیطان گفت: من آنها را از پیش رو (آنها که آخرت را در پیش دارند در نظرشان کوچک و ساده جلوه میدهم) و از پشت سر (آنها را که به جمع آوری اموال و ثروت مشغول هستند به بخل و نپرداختن حقوق واجب دستور میدهم) و از طرف راست (امور معنوی را به وسیله شبهه و شک و تردید ضایع میسازم)، و از طرف چپ (لذت مادی و شهوات را در نظر آنها جلوه میدهم.) و سراغشان میروم و تو اکثر آنها را شکر گزار نخواهی[۱۲۶] یافت.
نیازهای مادی شیطان
همین طور که شیطان حاجات معنوی خود را از خداوند متعال طلب کرد یعنی همان حاجاتی که به عبادات خود از خدا خواست تا آدم علیه السلام و اولادش را به انحراف بکشد - حاجات مادی خود را هم از خدا خوستار شد، و آنها را هم خداوند بزرگ به او تا روز موعود عنایت فرمود.
ابو امامه از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل میکند که آن حضرت فرمود: بعد از آن که شیطان رانده درگاه الهی شد و او را به روی زمین فرستادند. عرض کرد: پروردگار! مرا به سوی زمین فرستادی، از درگاه خود راندی و از نعمتهای بهشت محروم نمودی. من در دنیا احتیاجاتی دارم که بتوانم زندگی کنم. آنها را برای ادامه زندگی ام برایم آماده و مهیا نما که در مضیقه نباشم. خطاب شد: حاجات تو چیست؟ عرض کرد: خدایا! من محتاج خانه و منزلم، به من خانهای عنایت فرما. خطاب شد: خانه تو را حمامها قرار دادم. (هر کجا حمام است و مردم آن جا رفت و آمد میکنند خانه شیطان است.)
عرض کرد: من محتاج نشستن هستم و جایی برای آن میخواهم. خطاب شد: جای نشستن تو بازارها و کوچهها و در مغازهها است - آن جا بنشینی و مردم را به گناه، کم فروشی، رشوه، ربا، غش در معامله، به ناموس مردم نگاه کردن، دروغ گفتن، خیانت کردن، کلاه سر مردم گذاشتن و غیره بکشانی. در حدیثی هم آمده که: بازار محل عیش و لذت بردن شیطان است.
عرض کرد: خدایا! من غذا میخواهم. غذای من از کجا تاءمین شود؟ خطاب شد: غذای تو را در سفرهای قرار دادم که بر سر آن (بسم الله) گفته نشود. (و صاحبان آن سفره مثل حیوانات گرسنه و حریص، بدون آن که نام خدا ببرد، به آن حمله میکنند)
عرض کرد: الها! من احتیاج به آب و آشامیدنی دارم، آن را من از کجا به دست آورم؟ خطاب شد: نوشیدنیهای تو شراب و هر چیز مست کننده است. (از قبیل فقاع که نوع از آب جو میباشد، جرس و بنگ که به وسیله قلیان میکشند).
عرض کرد: برای من اذان گویی قرار ده. گفته شد: اذان تو وسایل موسیقی و مؤ ذن تو کسانی هستند که با این آلات مینوازند و آنها را به کار میگیرند.
عرض کرد: برای من قرآنی قرار بده که در آن نگاه کنم. خطاب شد: قرآن تو شعر است (وقتی محزون شدی و دلت گرفت، شعر بخوان).
عرض کرد: برای من کتابی قرار ده که در آن نگاه کنم. خطاب شد: کتاب تو (وشم) (خال کوبیهایی که بعضیها روی بازو و جاهای دیگر بدن میکنند) است.
عرض کرد: برای من حدیثی قرار ده. فرمود: حدیث تو دروغ و دروغ گفتن است کسانی که دروغ میگویند، حدیث تو را گویند.
عرض کرد: برای من دام و وسیله، شکار قرار بده، خطاب شد: زنان را وسیله صید کردن و به دام انداختن مردم قرار دادم[۱۲۷].
در خواستهای آدم علیه السلام از خدا
امام باقر علیه السلام فرمود: چون حضرت آدم علیه السلام شنید شیطان برای فریب او به جای عباداتی که کرده، حاجاتی را از خداوند خواستار شده و به او عنایت کرده، عرض نمود: پروردگارا! شیطان را بر من و اولادم مسلط کردی، خواستههای او را بر آوردی که درباره من و اولادم بود. پس به من و اولادم چیزی عنایت فرما تا بتوانم در مقابل مکر و حیلههای او خود را حفظ نمایم. خطاب شد: (شیطان از من خواست) تو هم از من بخواه؛ زیرا هم چه بخواهی به تو میدهم و حاجات تو را هم برآورده میکنم.
آدم علیه السلام عرض کرد: خدایا! من خیر و صلاح خود و اولادم را از تو میخواهم. تو خود دانا و بزرگواری، هر چه صلاح می دانی برای ما قرار بده، خطاب رسید: ای آدم! از برای تو و فرزندانت در دنیا چند چیز قرار دادم تا در مقابل حاجات شیطان باشد:
اول این که، هرگاه تو و اولادت قصد معصیتی کنید و آن را انجام ندهید، گناهی برایتان نوشته نمیشود.
دوم، هرگاه قصد معصیتی نمودید و آن را انجام دادید، تا هفت ساعت شما را مهلت میدهم، اگر به فکر افتادید و توبه نمودید، باز برای شما نوشته نمیشود. و اگر بعد از هفت ساعت توبه نکردید فقط یک گناه برایتان نوشته میشود.
سوم، اگر قصد بندگی و کارهای نیک کنید، ولی موفق نشوید و آن را انجام ندهید، یک ثواب برای شما نوشته میشود.
چهارم، اگر بر آن شدید که عبادت و کار خیری کنید و موفق هم شدید و آن را انجام دادید، ده حسنه و ثواب برایتان نوشته میشود. چنان چه میفرماید:
من جاء بالحسنه فله عشر امثالها و من جاء بالسیئه فلا یجزا الا مثلها؛
(هر کس کار نیکی انجام دهد، ده برابر به او پاداش داده میشود و هر کس کار بدی انجام دهد، جز به همان مقدار کیفر داده نمیشود.)[۱۲۸].
آدم گفت: پروردگارا! فضل وجودم و کرم تو زیاد است، آن را بر من و اولادم زیادتر فرما و ما را مورد لطف و کرم خود قرار ده.
پنجم، خطاب شد: ای آدم! برای فرزندانت قرار دادم، اگر گناه و معصیتی نمودند و بعد پشیمان شدند و استغفار کردند گناهان شان را بیامرزم.
ششم، هرگاه تا روز قیامت از تو فرزندی زاده شود - و دین دار و خداشناس باشد - در برابر هر یک از فرزندانت، ملکی از ملائکه را (در مقابل اولادان شیطان) قرار میدهم تا او را از شر فتنه شیطان و اولادش حفظ نمایند.
هفتم، عرض کرد: پروردگارا! لطف و کرم خود را بر ما بیفزا و ارزانی ده، خطاب شد:ای آدم! توبه را از برای ایشان قرار دادم و تا روح در بدن آنها است و هنوز به سینه و گلویشان نرسیده، طلب استغفار کنند واز گناهان خود توبه نمایند، توبه ایشان را میپذیرم.
هشتم، گفت: خدایا! بخششهای خود را بر ما زیاد فرما. خطاب شد: ای آدم! (اگر باز گناهانی باقی ماند یا فراموش کردند که توبه کنند) در قیامت همه گناهان آنان را میبخشم و میآمرزم و از کسی باکی ندارم؛(زیرا حاکم خودم هستم و قدرت به دست من است و کسی در آن جا دخالتی ندارد) قرآن درباره این که خداوند همه گناهان را در قیامت میبخشد، میفرماید:
قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله، ان الله یغفر الذنوب جمیعا؛
(ای پیامبر!) به آنها (بگو: ای بندگان من، که بر خودتان اسراف و ستم کردهاید از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را میبخشد (که او بخشنده و مهربان است))[۱۲۹].
وقتی خداوند به حضرت آدم علیه السلام خطاب نمود و فرمود: همه گناهان بندگان را در قیامت میبخشم و میآمرزم. آدم خوش حال شد و عرض کرد: همینها ما را کافی است و به آنها راضی شدم[۱۳۰].
دلیل خوش بختی آدم و بدبختی شیطان
چند چیز باعث خوش بختی حضرت آدم علیه السلام شد، و همانها باعث بدبختی و بیچارگی شیطان ملعون گردید. (محمد دوری) نقل میکند: علت بدبختی و بدفرجامی شیطان پنج چیز است، در حالی که همانها باعث خوش بختی حضرت آدم علیه السلام شد. و آنها عبارت اند از:
۱. آدم علیه السلام وقتی از درخت ممنوع شده خورد و با خدا مخالفت کرد، بعد از آن که متوجه خلافت خود شد اقرار و اعتراف کرد به این که او و همسرش اشتباه کردند. و به خدا عرض کردند:
ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا، لنکونن من الخاسرین؛
(خداوندا! ما (دو نفر) بر خود ظلم و ستم کردیم. اگر (لطف و بزرگواری) تو ما را نبخشد و بر ما رحم نکنی، هر آینه زیان کار خواهیم بود)[۱۳۱].
خویش را مجرم و مجرم گومترس
تا ندزدد از تو آن استاد درس
از پدرآموز ای روشن جبین
ربنا گفت و ظلمنا پیش از این
نه بهانه کرد و نه تزویر ساخت
نه لوای مکر و حیلت بر فراخت
اما شیطان به گناهان خود اعتراف نکرد و خود را مجرم و خلاف کار ندانست و همین باعث بی چارگی او شد.
۲. آدم بعد از آن که خلاف کرد و متوجه آن شد، در برابر خدای خود، پشیمان گشت و با عجز و التماس عذر خواهی کرد و گفت:
رب انی ظلمت نفسی انک من الغافرین؛
(خدایا، بر خود ظلم کردم، پس مرا بیامرز و از تقصیرم بگذر. به درستی که تو از بخشندگی - و جز تو بخشنده تر کسی را سراغ ندارم -).
ولی شیطان چون خود را بی گناه میدانست پشیمان نشد و از خداوند بزرگ عذر نخواست.
۳. آدم علیه السلام در برابر ترک اولی که مرتکب شده بود، خویشتن را سرزنش کرد و گفت: خداوندا! من از برگشتگان هستم. اما شیطان خود را در برابر خلافهایی که کرده بود، سرزنش نکرد و چون خود را محق میدانست، گفت:
خلقتنی من نار و خلقته من طین؛
(مرا از آش آفریدی و آدم را از خاک و گل)[۱۳۲] پس من بر او سجده نکردم.
۴. آدم وقتی پرونده خود را سیاه یافت، به فکر افتاد که آن را جبران کند و به حالت اول برگرداند؛ از این رو زود توبه کرد و با شکسته نفسی در برابر خالق خود عرض کرد:
رب اغفرلی انک خیر الغافرین؛ رب فارحمنی انک خیر الراحمین؛ رب فتب علی انک انت التواب الرحیم؛
(خدایا! مرا ببخش؛ زیرا تو بهترین بخشندگانی، خدایا! به من رحم کن، چون تو بهترین رحم کنندگانی؛ خدایا! توبه مرا قبول کن؛ به درستی که تو بسیار آمرزندهای)[۱۳۳].
۵. آدم در حالی که خلاف مرتکب شده بود، و طبق گفته خدا که میفرماید: از رحمت خدا ماءیوس نشوید: ناامید نشد و دویست سال در زمین گریه کرد تا خدا توبه اش را پذیرفت ولی شیطان بعد از گناه خویش از رحمت خدا ناامید شد. و همین یاءس و ناامیدی بزرگترین گناهی بود که او مرتکب شد. قرآن میفرماید:
لاتایئسوا من روح الله انه لا یایئس من روح الله الا القوم الکافرین؛
(از رحمت خدا نومید نباشید؛ چون کسی از رحمت خدا ماءیوس نمیشود مگر کافران)[۱۳۴].
از این رو بود که خداوند از روح خود در پیکر آدم دمید و او را خلیفه خویش ساخت. در مقابل آدم شیطان بدکردار حاضر نشد که از پیشگاه با عظمت الهی عذرخواهی کند به جای آن، مقابل خدای خود ایستاد و قسم خورد که تا میتواند و قدرت دارد گناه و مخالفت کند[۱۳۵].
گفت: شیطان که بما اغویتنی
کرد پنهان فعل خود را آن دنی
گفت: آدم که ظلمنا نفسنا
او ز فعل خود نبد غافل چو ما
از ادب حق، توبه تلقینش نمود
توبه اش را اجتبیناه فزود
بعد توبه گفتش:ای آدم! نه من
آفریدم در تو این جرم و محن
نی به تقدیر قضای من بدان
چون به وقت عذر کردی آن نهان
گفت: ترسیدم ادب بگذاشتم
گفت: من هم پاس آنت داشتم
باز آن ابلیس بحث آغاز کرد
که بدم من سرخ رو کردیم زرد
رنگ، رنگ توست صباغم توئی
اصل جرم و آفت داغم توئی
بذر گستاخی کسوف آفتاب
شد عزازیلی ز جرئت رد باب
هم چه ابلیسی که گفت اغویتنی
تو شکستی جام، ما را میزنی
شیطان در راهش پای میفشارد
بعد از آن که خداوند شیطان را از بهشت بیرون کرد، برابر خدا قسم یاد کرد که باید چند کار را برای گمراهی آدم و اولادش انجام دهم و تا انجام ندهد، دست بر ندارد.
۱. گفت: خدایا! (من از بندگان تو نصیب و بهرهای معین خواهم گرفت)[۱۳۶]. (در حالی که خود او میداند قدرت گمراه کردن همه بندگان خدا را ندارد) و تنها افراد هوس باز و سست عنصر هستند که در برابر او تسلیم میشوند.
در این باره روایتی از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرمود: از صد نفر از فرزندان آدم، نود و نه نفرشان در آتشند و یکی از آنها در بهشت[۱۳۷]. و نیز از آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده: از هزار نفر برای خدا و بقیه برای آتش و ابلیس لعین است[۱۳۸].
۲. گفت: آنها (غیر مخلصین) را حتما گمراه میکنم و به انحراف و گناه میکشانم[۱۳۹].
۳.گفت: (مردم را با آرزوی دور و دراز و رنگارنگ سرگرم میسازم و مشغول به دنیا میکنم و از یاد آخرت و بهشت و جهنم باز میدارم.)[۱۴۰]
۴. گفت: (آنها را به انجام دادن اعمال خرافاتی دعوت میکنم و اعمال خلاف و زشت را در برابر آنان زینت میدهم و از اعمال نیک منع شان میکنم)[۱۴۱]
۵. گفت: آنها را وادار میسازم که آفرینش پاک و فطرت خود را تغییر دهند (آن آفرینش و فطرت پاک الهی که از اول در نهاد انسان نهاده شده همان توحید و یکتا پرستی است)؛ وسوسههای شیطانی و هوی و هوسها او را از راه منحرف میسازد. و به بیراهه میکشاند. این ضرر جبران ناپذیر شیطان، سعادت انسان را از پایه میلرزاند، چون حقایق و واقعیات را با باورهای سست از بین میبرد و به دنبال آن، سعادت به شقاوت تبدیل میگردد.
از این رو، هیچ کس نباید شیطان را به جای خداوند، سرپرست خود کند؛ زیرا این کار زیان بزرگی است و شیطان به انسان وعدههای دروغ میدهد و به آرزوهای دور و دراز سرگرم میکند، ولی جز فریب و خدعه، کاری برای آنها انجام نمیدهد[۱۴۲].
انگور و خرما بوی شیطان میگیرند
از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که: خداوند بعد از آن که آدم را از بهشت بیرون کرد به او امر نمود کشاورزی و زراعت کند، و چند شاخه از میوههای بهشت مانند: خرما، انگور، زیتون و انار، به او داد. آدم هم قدری از آنها را برای آینده فرزندان خود کاشت و از میوه آنها خورد.
ابلیس به او گفت: اینها چیست که کاشتهای؟ من که در زمین بودم اینها را ندیدهام. به من اجازه بده از آنها بخورم، ولی آدم اجازه نداد.
شیطان سرانجام نزد حوا آمد و گفت: ای حوا! تشنگی و گرسنگی به من فشار آورده، قدری از این میوه به من بده، حوا گفت: آدم با من عهده کرده که به تو چیزی ندهم؛ زیرا اینها میوههای بهشتی هستند و تو نباید از آنها بخوری، شیطان گفت:ای حوا! قدری از آب آن را در کف دست من فشار بده، قبول نکرد. گفت: بگذار بمکم و از آن نمیخورم.
خوشهای انگور گرفت و دانهای از آن را مکید، زمانی که دندان روی آن گذاشت حوا از دهانش بیرون آورد. بعد از آن خداوند به حضرت آدم علیه السلام وحی فرستاد که: دشمن من و تو از انگور مکید و شرابی که از آن به دست میآید بر تو حرام میشد. بار دوم پیش حوا آمد و از او خواست خرما بمکد. او هم اجازه داد و بوی خوش از آن هم رفت؛ چون تا آن هنگام انگور و خرما بهترین بوی خوش را داشتند.
در حدیث دیگری است که: وقتی حضرت آدم علیه السلام از دنیا رفت، شیطان آمد و زیر درخت انگور ادرار کرد، ادرار او در تمام عروق انگور نفوذ کرد. از همین رو خداوند شراب را حرام کرد؛ زیرا ادرار او در شیره انگور جای گرفت[۱۴۳].
نزاع بر سر انگور
از امام صادق علیه السلام نقل شده: بعد از این که آدم از بهشت بیرون آمد، اشتها به میوههای بهشت پیدا کرد. خداوند متعال دو شاخه از درخت انگور برای او فرستاد، آدم آنها را کاشت. فورا سبز شدند و میوه دادند. شیطان دور آنها را دیوار کشید. حضرت آدم فرمود: ای ملعون! چه کار میکنی؟
شیطان در جواب گفت: این درختها مال من است. آدم علیه السلام فرمود: دروغ گفتی (نزاع شروع شد) پس هر دو حاضر شدند به قضاوت روح القدس. وقتی پیش آدم آمد او قصه خود را برایش نقل کرد. روح القدس هم آتشی مهیا کرد و درختهای انگور را در آن انداخت شعله آتش به شاخههای درخت رسید. آدم و شیطان هر دو گمان کردند که همه درختها سوخت.
بعد از آن که آتش خاموش شد، دو سوم از درختها سوخته شده بود و یک سوم آن باقی ماند روح القدس گفت: آن اندازه که سوخته شده از آن شیطان بود باقی مانده مال آدم علیه السلام[۱۴۴].
شاخه انگور گم میشود
در زمان حضرت نوح علیه السلام هم، چنین اتفاقی افتاد و دو سوم آب انگور از آن شیطان شد وقتی که آب انگور جوشیده شود، باید دو سوم آن بخار گردد و فقط یک سوم باقی بماند تا حلال شود.
از وهب نقل شده که: وقتی حضرت نوح علیه السلام از کشتی بیرون آمد و طوفان نشست چندین شاخه از شاخههای میوهای را که با خود داشت کاشت. وقتی به سراغ شاخه انگور رفت، آن را ندید. گمان کرد که در کشتی جا مانده است؛ در حالی که شیطان آن را مخفی کرده بود. نوح علیه السلام حرکت کرد که برود داخل کشتی و شاخه انگور را بیاورد کشت کند. فرشتهای که با نوح بود گفت: ای نوح! دنبال آن نرو، به زودی پیدا خواهد شد، بیا بنشین. نوح هم برگشت و نشست.
آن فرشته گفت: ای نوح! در آب انگور شریکی پیدا کردی. درباره آن احسان کن. فرمود: یک هفتم آب انگور مال شریکم و شش هفتم آن مال خودم باشد.
فرشته گفت: ای نوح! تو احسان کنندهای بیشتر احسان کن. فرمود: یک ششم آن مال شریک و پنج ششم مال خودم. ملک گفت: تو احسان کنندهای، بیشتر احسان کن. نوح فرمود: یک پنجم آن مال شریکم و چهار پنجم مال خودم.
ملک گفت: بیشتر لطف کن فرمود: یک چهارم مال شریکم و سه چهارم از مال خودم باشد.
ملک گفت: باز هم احسان بیشتری فرما. نوح فرمود: نصف از شریکم و نصف از خودم. گفت: احسان بیشتری کن. نوح گفت: دو سوم از آن شریکم و یک سوم مال خودم و به این راضی شدند. از آن روز قرار شد که آب انگور وقتی جوش بیاید دو سومش از آن شیطان باشد و بقیه مال انسان. تا زمانی که دو سوم آب انگور بخار نشود، پاک و حلال نمیشود و بعد از ثلثان شدن قابل خوردن است[۱۴۵].
راهنمای شیطان
بعد از آن که خداوند متعال آدم را آفرید و به ملائکه فرمود: او را سجده کنید. شیطان زیر بار نرفت و از مقام قرب رانده شد. از جانب خدا خطاب آمد: ای اهل آسمان ها! من آدم و حوا را در بهشت منزل دادم و همه چیز را مباحشان کردم، مگر بهشت جاودان را. اگر نزدیک درختان آن شوند و از آنها بخورند از ظالمان خواهند بود و از آن جا بیرون خواهند شد. شیطان این خطاب را شنید و امیدوار شد. پیش خود گفت: من آنها را از بهشت بیرون میکنم. مخفیانه تا نزدیک بهشت آمد، طاووس که یکی از زیباترین، خوش آوازترین، خوش رنگترین و خوش بوترین پرندگان بهشت بود و تمام پر و بال آن به جواهرات بهشتی آراسته و دایما حمد و ثنای الهی بر زبانش بود و از زیبایی آن، ملائکه در شگفت بودند، از بهشت بیرون آمد و میخواست دو مرتبه داخل شود که شیطان او را دید. به نرمی گفت: ای خوش رنگترین و زیباترین و خوش صورتترین، خوش صوتترین و عجیب الخلقهترین پرندگان! تو پرندهای از پرندگان بهشتی هستی؟ گفت: من طاووس بهشتم، لیکن تو که هستی که مثل رانده شدگان و مثل کسی که دیگری او را تعقیب کرده باشد حیران و سرگردانی، وحشت سر تا پای تو را گرفته است؟
گفت: من فرشتهای از فرشتگان عالم بالا هستم که مدت مدیدی با ملائکه مقرب الهی خدا را عبادت میکردیم و یک چشم به هم زدن از عبادت و بندگی غفلت نکردم و سستی در من پیدا نشد، حال آمدهام که بهشت و آن چه را که خداوند به بهشتیان وعده داده تماشا کنم. آیا میتوانی مرا وارد بهشت کنی تا سه کلمه به تو بیاموزم که هرکس این سه کلمه را بداند هرگز پیر و مریض نشود، نمیرد و همواره زنده باشد؟ طاووس گفت: وای بر تو، چه میگویی؟ مگر اهل بهشت پیر و مریض میشوند؟ مگر آنان در بهشت میمیرند؟
شیطان گفت: بلی، اهل بهشت، هم پیر و مریض میشوند و هم میمیرند، مگر کسانی که این کلمات پیش آنها باشد. آن ملعون برای اثبات حرف خود قسم دروغ خورد! طاووس چون فکر نمیکرد کسی به دروغ به خدا سوگند بخورد به حرف او اعتماد کرد و گفت:
گرچه من احتیاج به این کلمات ندارم، ولی میترسم که رضوان و خازنین بهشت متوجه شدند و بفهمند که من تو را داخل کردم؛ ولی من مار را که سید و بزرگ حیوانات بهشت است پیش تو میفرستم؛ زیرا او میتواند تو را داخل کند. بعد از آن گفت و گوها، طاووس پیش مار آمد و آن چه را شنیده بود، برای او نقل کرد. مار گفت: من و تو به این کلمات احتیاج نداریم. طاووس گفت: ولی من قول دادهام که تو را پیش او فرستم. تا دیگری به این کار سبقت نگرفته، تو زودتر پیش او برو، و او را داخل بهشت کن[۱۴۶].
مناظره شیطان
بعد از آن که به شیطان امر شد: به آدم سجده کند و آن ملعون سرپیچی نمود و حاضر نشد که در برابر آدم سجده کند! فرشتگان با او گفت و گو کردند و او را سرزنش نمودند که چرا بر آدم سجده نکردی و به این وسیله خود را بدبخت و ملعون خدا و خلایق نمودی؟
در جواب گفت: من قبول دارم که خداوند، هم آفریدگار من است و هم همه موجودات. او عالم، قادر، حکیم و مدبر است، از قدرت و مشیت و اراده او سؤ ال نمیشود؛ زیرا وقتی چیزی را اراده کند، فورا همان میشود. الا این که ۷ سؤ ال متوجه علم و حکمت او میشود.
ملائکه گفتند: ای ملعون! آن هفت سال که متوجه علم و حکمت خداوند است چیست؟ شیطان گفت:
اول این که، خداوند قبل از این که مرا خلق کند، میدانست در آینده چه رفتاری از من سر میزند (کفر و شرک و مخالفت با او) پس چرا از اول مرا آفرید؟ و حکمت خلقت من چه بود؟
دوم این که: حال که مرا به حکمت و اراده خلق نمود، چرا مرا مکلف نمود تا او را بشناسم و از او پیروی کنم، چه حکمتی در تکلیف من بود؟ در حالی که نه اطاعت و بندگی، و نه نافرمانی من ضرری به او نمیرسانید.
سوم، حال که مرا خلق کرد و به اطاعت از خود واداشت، و من هم او را شناختم و اطاعت نمودم، چرا تکلیفم نمود که در مقابل آدم سجده کنم؟ این چه دلیلی میتوانست داشته باشد؛ در حالی که سجده بر آدم، بینش مرا نمیافزود؟
چهارم، حال که مرا آفرید و به کارهایی فرمانم داد، من هم از روی دشمنی سجده نکردم! چرا لعنتم کرد و مستحق عقاب دانست و از بهشت بیرونم راند؟ چه حکمتی بود که به چنین سرنوشتی دچارم نماید، با این که نه سودی برای او داشت و نه برای دیگری، مگر این که من زیان دیدم؛ در حالی که من هیچ کار قبیحی را مرتکب نشده بودم. فقط گفتم: من غیر از تو را سجده نمیکنم. اطاعت و بندگی و سجده من فقط برای تو است؟
پنجم، آن گاه که مرا آفرید و به اطاعت از خود و سجده بر آدم واداشت و من هم از سجده بر آدم سرپیچی کردم، از بهشت بیرونم کرد چرا دوباره راهم داد تا با نیرنگهایم آدم را مغرور کنم و او هم از درخت منع شده بخورد؛ در نتیجه، هم من و هم او را از بهشت بیرون کنند، و این کار چه دلیلی داشت؟ در حالی که اگر دوباره به بهشت راهم نمیداد، آدم برای همیشه در آن جا میماند و از مکر و حیله من در امان بود.
ششم، بر فرض که مرا آفرید و دستورهایی درباره بندگی و شناخت و اطاعت از خود به من داد و من سرپیچی کردم، و تا قیامت میان ما دشمنی پدید آمد. چرا بار دیگر مرا بر او و فرزندانش چیره ساخت، به گونهای که من و اولادم آنان را ببینیم، ولی آنان من و اولادم را نبینند؟ چرا باید مکر و حیلههای من در آنها اثر کند ولی قدرت و قوت ایشان در من و اولادم اثر نکند؟ برای این کارش چه حکمتی نهفته بود؟
در حالی که خداوند آنان را بر فطرة اسلام و خداشناسی خلق نمود و ایشان مطیع و فرمان بردار بودند. اگر من بر آنها مسلط نبودم برای ایشان بهتر و موافق حکمت و اراده خداوند بود.
هفتم، گیرم که من همه کارهای خود را بپذیرم و به نافرمانیهای خویش اعتراف کنم. چرا وقتی من گفتم: خدایا! مهلتم بده تا روز قیامت، خداوند فرمود: تو را مهلت دادم تا روز معلوم و حرف مرا قبول فرمود و مرا مهلت داد؟ در این مهلت دادن چه حکمتی بود؟ چرا بعد از آن قضایا مرا هلاک نکرد؟ اگر بعد از آن که مرا از بهشت راند، نابود میکرد و برای همیشه همه آفریدهها، از دست من راحت میشدند و دیگر شر و فسادی در عالم واقع نمیشد. سپس آن ملعون گفت: آیا اگر همه هستی در خیر بود بهتر نبود تا این که خیر و شر مخلوط هم باشند؟ اگر من نبودم شری در عالم نبود و عالم یک پارچه خیر بود. آن ملعون در آخرین مناظره اش گفت: دلیل و حجت من بر مخالفتم با حضرت آدم علیه السلام و سجده نکردنم این است. جواب مرا بدهید. اما ملائکه نتوانستند جواب او را بدهند.
جواب از مناظره شیطان
وقتی شیطان راجع به علم و حکمت خداوند متعال با ملائکه گفت و گو کرد و به حکمت خداوند اعتراض نمود، اگر چه ملائکه نتوانستند جواب وی را بدهند، ولی ایراد او بی جواب نماند، یک جواب کلی داد و جوابی هم بعضی از بزرگان از همه ایرادات او دادند.
اما پاسخی که خداوند متعال داده، این است که: خطاب به او نمود و گرفت: ای ابلیس! تو هنوز (بعد از آن همه عبادت و بندگی) مرا نشناختی، اگر شناخته بودی، میدانستی که درباره هیچ یک از افعال من ایرادی نیست؛ زیرا من خداوندگار جهان هستم و غیر از من خدایی نیست، هر کاری انجام دهم کسی نباید از آن سؤ ال یا اعتراض کند[۱۴۷].
در بعضی از عبارات آمده، خداوند به ملائکه وحی نمود که: در جواب او بگویند: این که تو گفتی من در مقابل خدا تسلیم هستم و قبول دارم که خداوند، هم خالق من است و هم خالق همه چیز، دروغ میگویی؛ زیرا اگر راست گو بودی، یقین داشتی که من خدای جهانیان هستم و تمام کارهای من از روی حکمت است و کسی نباید از من بپرسد، در حالی که من از همه خلایق سؤال میکنم[۱۴۸].
در جای دیگر خداوند جواب او را این طور میدهد: این که شیطان میگوید: من غیر تو را سجده نمیکنم و فقط تو را میپرستم دروغ میگوید؛ زیرا از اول هم، عبادت و بندگی او خالص نبود و همه آن عبادتها ظاهری بوده است[۱۴۹]
جواب از همه اعتراضات شیطان
و اما جوابی که بعضی از بزرگان از همه اعتراضات شیطان دادهاند و اعتراضات او را بی پایه دانستهاند از این قرار است:
راجع به ایراد اول که گفت: چرا خداوند مرا خلق کرد؟ جوابش این است. حکمت خداوند متعال اقتضا میکند هر چیزی که امکان وجود داشته باشد آن را به وجود آورد تا از ذات بی نیاز باری تعالی کسب فیض کند و فیوضات الهی به او برسد؛ اعم از این که آن موجود ذاتا پاک سرشت باشد یا پلید، و آن ناپاکی طینت هم مربوط به خلقت خدا نیست، بلکه از ذات و هویت و پدیده سرچشمه میگیرد. شیطان هم یکی از موجودات و مخلوقات خداوند است که او را پدید آورده تا کسب فیض نماید، ولی آن ملعون چون ذاتا پلید بود، خود بینی و کفر بر او غلبه شد و او را سجده و خضوع و خود شکنی در برابر آدم باز داشت و همینها باعث شد که از دستورهای خدای خود سرپیچی کند.
در اعتراض دوم که گفت: چرا خداوند مرا به شناخت و اطاعت از خود تکلیف کرد، جواب این که غرض از خلقت این است که هر کس به واسطه اطاعت و بندگی و شناخت خدا، نفس خود را از شهوات و آلودگیها پاک و خالص گرداند، از صفات حیوانیت و درندگی به صفات خدایی برسد. شرک و کفر، معصیت و ظلمت را از خود دور و به نور علم منور گرداند. تکلیف به بندگی کردن با سرپیچی و انجام گناه منافات ندارد. همان طور که فرو فرستادن باران برای روییدن گناهان و حبوبات در زمینهای مرغوب و اثر نکردن آن در زمینهای شوره زار و صخرههای کوهها منافات ندارد.
به قول شاعر:
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ لاله روید و در شوره زار خس
این گفته او که اطاعت و بندگی من نفعی به حال تو ندارد و معصیت من ضرری نمیرساند، حرفی درست و منطقی است.
و سؤال سوم که گفت: چرا خدا به من امر کرد در مقابل آدم سجده کنم، حکمت و فایده آن چه بود؟
اولا: سزاوار بود که او کمی فکر میکرد و میدانست، هر چه که خداوند انجام میدهد یا به آن امر میکند حکمتهایی نهفته است هر چند آن حکمتها را ندانیم و از ما پنهان باشد، خوب بود میفهمید که خدای عز و جل کار عبث و بی فایده انجام نمیدهد.
ثانیا: خداوند، همه اهل آسمان را به سجده تکلیف کرد، شیطان هم معتقد بود که جزو آنها است؛ پس وقتی از دستور خدا سرپیچی کرد خدا هم او را لعنت نمود.
ثالثا: دستورهای شرعی برای آزمایش بندگان، و به نمایش گذشتن آنها است چه از جهت نیکی و چه از جهت بدی در دل آنان اثر دارند، و نیز برای این که حجت را بر آنها تمام نماید، چنانکه میفرماید:
لیهک من هلک عن بینة و یحیی من حی عن بینة
(تا آنها که هلاک (و گمراه) میشوند از روی اتمام حجت باشد و آنها که زنده میشوند و هدایت مییابند از روی دلیل روشن باشد.)[۱۵۰]
شیطان هم به همین منظور تکلیف شد.
و اما جواب اشکال چهارم که گفت: چرا خداوند من، کفار، مشرکان و منافقان را عذاب میکند و ازدار رحمت و کرامت خود دور میدارد؟! این است که، عذاب در روز قیامت از غضب و انتقام گرفتن خداوند نیست؛ زیرا از شاءن خداوند به دور است که برای بنده ضعیف خود غضب کند و بخواهد از او انتقام بگیرد.
بلکه عذابها از آثار و تبعات گناه و معصیت و پیروی کردن از هوای نفس است. عکس العمل و نتیجه گناه به جهنم رفتن و هم نشین شدن با حیوانات موذی (از قبیل مارها و عقربها و غیره) میشود. مثل مرضهایی که به خاطر زیاده روی در خوردن و افراط و تفریط نمودن در شهوات برای انسان پیدا میشود که در نتیجه، در آینده آن مرضها موجب درد و ناراحتی بدن انسان میشود. عذاب و عقوبت شیطان در روز قیامت و لعن شدن او نتیجه اعمال و رفتار و سرپیچی کردن خود او است و مربوط به خدا نمیباشد.
جواب اعتراض پنجم که میگفت: چرا وسیله رفتن به بهشت برای من فراهم شد که بروم و آدم را وسوسه کنم و او را هم از بهشت بیرون کنند، این است که، مهمترین حکمت و منفعت در بیرون کردن آدم از بهشت این بود که اگر او بیرون نمیآمد، همواره در بهشت میماند و فقط او از نعمتهای الهی بهره مند میشد. ولی حالا که او را بیرون کردند از پشت او فرزندان بی شماری پدید میآیند که خدا را تا روز قیامت اطاعت و عبادت میکنند. و در هر زمانی عده زیادی از آنان به وسیله علم و عمل، عبادت و بندگی به درجات عالی بهشت نایل میآیند و از نعمتهای آن استفاده میکنند. چه حکمت و فایدهای از این بالاتر که از پشت او پیامبران که یکی از آنان حضرت خاتم الانبیا و فرزندان معصوم آن حضرت صلی الله علیه و آله وسلم به وجود میآیند و به درجات رفیع بهشت دست مییابند.
اما ایراد ششم که گفت: چرا خداوند مرا بر اولاد آدم مسلط کرد و طوری قرار داد که من آنها را ببینم، ولی آنان مرا نبینند و من وسوسه و اغوایشان کنم، جوابش این است که، بشر در آغاز ناقص هست. بعضی از آنان ذلت و سیرتشان پاک و نفسشان نورانی است، قابل تزکیه و ترقی، و راغب آخرت اند، و بعضی از آنان بد ذات و بد سیرت و ناپاک اند، نفسشان ظالمانی و شریر، پیر و شهوات، که اگر اغوای شیطان و اطاعت او نبود همه آنان در ظاهر مثل هم بودند. خوبان و پاکان از بدان و ناپاکان تمیز داده نمیشدند، و راهی برای معرفی و مشخص نمودن آنان وجود نداشت.
دیگر این که، به وسیله وسوسه شیطان، خوبان در اثر مخالفت با او به کمال و سعادت میرسند و راه خدا را در پیش میگیرند.
بدان و ناپاکان در اثر اغوای او آخرت را فراموش میکنند و مشغول دنیا و تعمیر و آبادانی آن میگردند.
هم چنین این که، دنیا به واسطه فریب خوردگان آباد و تعمیر نمیشد کما این که در حدیث قدسی وارد شده:
انی جعلت معصیت آدم سببا لعمارت العالم
(من معصیت آدم - با خوردن از آن درخت منع شده - را سبب قرار دادم برای عمارت و آبادانی جهان).
در خبر دیگری وارد شده:
لو لا انکم تذنبون لذهب الله بکم و جاء بقوم تذنبون
(اگر شما (اولاد آدم) گناه نمیکردید، خداوند عالم شما را میبرد و قوم دیگری را میآورد که گناه کنند و در اثر آن آخرت را فراموش نمایند و دنیا را آباد و تعمیر نمایند).
پس حکمت تسلط شیطان بر اولاد آدم علیه السلام و اغوایشان همینها بود که ذکر شد.
و اما ایراد و اعتراض هفتم آن ملعون که گفت: چرا خداوند تا زمان زیادی به من مهلت داد و فایده آن چه بود؟ باید گفت: که بودن شیطان بستگی به حیات بشر دارد و تا زمانی که اولاد آدم در روی کره خاکی باشند، شیطان هم باید باشد؛ زیرا همان طور که گفتیم بقای شیطان برای تمیز دادن خوبان از بدان و برای آباد شدن جهان[۱۵۱].
پس اعتراضهای شیطان پایه و اساسی نداشت و پاسخهای در خور توجهی هم به آنها داده شده است.
اطرافیان شیطان
خودِ شیطان شیطان مصادیقی دارد. اغفال گران و خوانندگان به گناه و گمراهی، نمونههای آن هستند. کسانی که با چرب زبانی و ملایمت و با اعمال غیر انسانی، خود دیگران را به فساد، تباهی، انحراف و کجی میکشانند، خود، شیطان اند.
شیطان انسی که در قرآن و روایات یا گفتار بزرگان آمده است: به همان انسانهای مفسد و منحرف گفته میشود. شیطان انسی که در قرآن آمده بر چند قسم است:
یکی از آنها بر خود شیطان اطلاق میشود. قرآن در چند جا بعضی انسانها را شیطان خوانده و نام شیطان بر آنها گذاشته است؛ از جمله آنان کسانی بودند که، در صدر اسلام دایما جلساتی تشکیل میدادند و جاسوسانی از هم فکران خود را به میان مسلمین میفرستادند تا اطلاعاتی کسب کنند، در بین آنها تفرقه و دوگانگی ایجاد نمایند و آنان را به جان هم اندازند.
کسانی که برای جاسوسی و تفرقه اندازی انتخاب میشدند، هنگام گزارش دادن، برای این که وضع خودشان را محکم تر کنند به هم فکران خود میگفتند: سخنان مسلمانان در ما کوچکترین اثری ندارد ما به شما وفادار بوده و خواهیم بود. اگر از آنها سؤال میشد که شما به چه علت در میان آنان رفت و آمد میکنید و به آیات قرآن گوش فرا میدهید؟ در جواب گفتند:
رفته بودیم آنها را مسخره کنیم. خداوند این جمعیت را خود شیطان نام نهاده و نامشان را از ردیف آدمیان حذف نموده است. قرآن درباره آنها میفرماید:
و اذا لقوا الذین آمنوا قالوا آمنا و اذا خلو الی شیاطینهم قالوا انا معکم انما نحن مستهزئون
(و هنگامی که - منافقان و جاسوسان - با مؤمنان رو به رو میشدند، میگفتند: ما، ایمان آوردهایم! و هنگامی که با شیاطین خود خلوت گردند، میگفتند: ما با شماییم، ما آنها را (مسلمین را) مسخره کردهایم)[۱۵۲].
دسته دوم که قرآن آنها را شیطان نامیده، کسانی هستند که با کارهای بیهوده و بی اساس که به ظاهر تشریفات و تشکیلاتی دارد، ولی نتیجه و ثمرهای بر آنها مترتب نیست مردم را سرگرم نگه داشته و اجتماعی را به آنها مشغول میدارند. قرآن درباره آنها میفرماید:
و ما کفر سلیمان و لکن الشیاطین کفروا یعلمون الناس السحر
(سلیمان هرگز - دست به سحر و جادو نیالود و - کافر نشد ولکن شیطان (کسانی که) به مردم تعلیم سحر نموده و جاسوس گری را رواج دادند کافر شدند)[۱۵۳].
قرآن نام اینها را هم شیطان گذاشته و نام آدم را از آنها برداشته است.
سوم، از کسانی که خداوند نام شیطان بر آنها نهاده و اسم آدمیت را از آنان برداشته است، کسانی هستند که با فرستادگان و پیامبران خدا دشمنی ورزیده و در برابر آنها ایستاده و سخنان فریبندهای برای اغفال یکدیگر و گوشی به هم میگفتند، درباره چنین افرادی میفرماید:
و کذلک جعلنا لکل نبی عدوا شیاطین الانس و الجن یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا
(این چنین در برابر هر پیامبری دشمنی شیاطین انس و جن قرار دادیم که سخنان فریبنده و بی اساس - برای اغفال مردم - به طور سری و (درگوش) به یک دیگر میگفتند)[۱۵۴].
در این آیه تذکر میدهد که این گونه دشمنان سرسخت و لجوج، هم در برابر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و هم در برابر دیگر پیامبران دشمنانی از شیاطین جن و انس وجود داشتهاند.
در سه آیه فوق خداوند متعال عدهای از مردم را خود شیطان میداند و نام انسانیت را از آنها برداشته و از جمع انسانها ز دوده است.
استاد شیطان
گاهی بعضی از افراد در ظلم و خیانت، حیله و تزویر، قتل و غارت، مکر و حقه به جایی میرسند - نه این که همردیف شیطان میشوند بلکه - از شیطان جلو افتاده و استاد او به حساب میآیند. شیطان باید در مقابل آنها زانو بزند و شاگردی کند. آنها کسانی هستند که به غیر از خدا چیزی، یا کسی، یا رئیسی، یا وزیری، یا مجسمهای، یابتی، یا سنگ و درختی را عبادت میکنند و آن را در زندگی خود مؤ ثر و صاحب نفوذ میدانند. این افراد طبق آیات و روایات مشرک و کافر هستند.
البته مراد از عبادت این نیست که در برابر آنها نماز و سجده، یا راز و نیاز و ستایش کند، بلکه مراد، اطاعت و پیروی از آنها است. حتی گوش دادن به سخن کسی به قصد این که به آن عمل کند و یا قانون کشوری یا عدهای را به رسمیت بشناسد خود آن یک نوع عبادت است.
از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقل شده: کسی که به سخن سخن گویی گوش فرا دهد و از روی رضا تسلیم او شده او را پرستش کرده، اگر این سخن گو از سوی خدا سخن گوید: خدا را پرستیده و اگر از سوی ابلیس سخن گوید: ابلیس را عبادت کرده است[۱۵۵].
این عبادت و تسلیم بودن در برابر غیر خدا، و خود را دربست در اختیار دیگران قرار دادن، انسان را یک درجه از شیطان بالاتر برده و او را استاد او قرار میدهد. قرآن در این باره میفرماید:
یا ابت انی اخاف ان یمسک عذاب من الرحمن فتکون للشیطان ولیا
(از قول ابراهیم به پدرش آذر که میفرماید: - ای پدر! من از این میترسم که با این بت پرستی و شرک که دارای عذابی از ناحیه خداوند رحمان به تو رسد و تو از اولیای شیطان باشی)[۱۵۶].
اینها از این رو، استاد شیطان اند که کسی یا چیزی را ستایش میکنند که هیچ وقت شیاطین آنها را ستایش نکردهاند. اینها بت را میپرستند، انسان و درخت و چیزهای دیگر را میپرستند. اما شیطان میگفت: خدایا من فقط تو را اطاعت میکنم و بس. جرم آن ملعون هم این بود که زیر بار سجده بر آدم نرفت، ولی اینها در شرک و کفر و بت پرستی از شیطان هم پیشی گرفتند و در واقع استاد او شدند.
آن شنیدستم که شیطان را به خواب
دید شخصی گفت: کی شیطان به حق بوتراب
که فلانی هست شاگرد شما
گفت: نی نی، استاد است بر ما آن جناب
کسی در خواب شیطان را دید؛ از وی پرسید: تو را به حق ابوتراب قسم میدهم، آیا فلان شخص شاگرد تو است؟ گفت: (نه والله) آن عالی جناب استاد من است. سپس آن شخص گفت: من از شاگردان بودم ولی اوالحال از لشکریان من است. سپس آن شخص گفت: من از شاگردان بودم ولی او الحال از لشکریان من است. هرگاه من زنده بمانم تا شیطان بمیرد، مکر و حیلههایی از شر و فساد ظاهر میکنم که اگر او بعد از من بیاید نمیتواند آنها را اظهار کند[۱۵۷].
خود شود شیطان، چه شیطان ای مان
گشته شیطان طفل ابجد خوان آن
فخر از شاگردیش شیطان کند
مشکل شیطان همه آسان کند
نیست شیطان را به او کاری دگر
خود بود شیطان و از شیطان بتر
برادران شیطان
هر کس در دنیا برادر یا برادرانی دارد، و اگر احیانا برادری نداشته باشد برای خود بر میگزیند تا تنها باشد. کسانی را که انتخاب مینماید باید با او هم فکر و هم عقیده باشند.
شیطان هم برای خود برادرانی برگزیده است. آنها کسانی هستند که حق خویشان و هموطنان و بیچارگان و درماندگان را پایمال میکنند و به آنها نمیپردازند. اسراف و تبذیر میکنند مال خود را در راه غیر صحیح و فساد مصرف مینمایند، یا بدون انگیزه دارایی خود را ریخت و پاش مینمایند و به مصرف صحیح و عقلانی نمیرسانند. چنین افرادی برادران شیطان اند. قرآن درباره آنها چنین میفرماید:
ان المبذرین کانوا اخوان الشیاطین و کان الشیطان لربه کفورا
(به درستی که تبذیر کنندگان برادران شیطان اند و شیطان هم نعمتهای پروردگارش را ناسپاس کرد)[۱۵۸].
این که شیطان نعمتهای پروردگارش را ناسپاس کرد روشن است؛ زیرا خداوند نیرو و توان، هوش و استعداد فوق العادهای به او عنایت کرده، ولی او همه نیروها را در راه نادرست؛ یعنی در راه اغوا و گمراهی مردم مصرف کرد.
به این خاطر تبذیر کنندگان برادران شیطان اند که از نعمتهای خدا، ناسپاسی کرده و در راه ناصواب صرف مینمایند. بی شک اسراف یکی از ناپسندترین اعمال از دیدگاه قرآن و اسلام است. نعمتها و مواهب کره زمین، برای ساکنانش کافی است؛ در صورتی که بیهوده به هدر داده نشوند، بلکه به صورت صحیح و معقول، دور از هر گونه افراط و تفریط مورد بهره برداری قرار گیرند؛ و گرنه این نعمتها آن قدر زیاد نیست که اگر در راه نادرست استفاده شود، هم چنان باقی بمانند و کم نشوند. چه بسا اسراف و تبذیر در منطقهای، باعث محرومیت منطقه دیگری شود، یا اسراف و تبذیر انسانهای امروز، باعث محرومیت نسلهای آینده گردد.
قرآن در آیات فراوانی شدیدا اسراف گران را به شدت محکوم کرده است. به چند نمونه از آنها اشاره میشود تا هشداری برای مسرفین باشد:
۱. در جایی میگوید: (اسراف نکنید که خدا مسرفان را دوست نمیدارد)[۱۵۹].
۲. میفرماید: (مسرفان از اصحاب دوزخ و جهنم اند)[۱۶۰].
۳. میگوید: (از مسرفان اطاعت نکنید و فرمان نبرید)[۱۶۱].
۴. آیه دیگری میفرماید: (مجازات و عذاب الهی در انتظار مسرفان است)[۱۶۲]
۵. میفرماید: (اسراف یک روش فرعونی و طاغوتی است)[۱۶۳]
۶. و نیز چنین گفته: (خداوند مسرفان دروغ گو را هدایت نمیکند)[۱۶۴].
۷. باز میفرماید: (ما افراد اسراف کننده را هلاک میکنیم)[۱۶۵].
از این آیات به دست میآید که اسراف و تبذیر بدترین اعمال میباشد، و شیطان از مسرفان زیان کار خوشحال است تا آن جا که میفرماید: (آنان برادران شیطان اند)
مادر شیطان
یکی از جاهایی که شیطان وارد عمل میشود و کار خود را با جدیت شروع میکند، هنگام انفاق است. وقتی انسان تصمیم میگیرد که از مال خودش ببخشد، شیطان با هر نقشهای جلوی او میایستد و منصرفش مینماید.
خداوند در قرآن میفرماید:
الشیطان یعدکم الفقر
(شیطان به شما وعده فقر میدهد)[۱۶۶]
میگوید: اگر مال خود را انفاق کنی بدبخت میشوی؛ خود و فرزندانت گرسنه میمانید، کسی به شما کمک نمیکند؛ ممکن است در اثر گرسنگی تلف شوید: چرا مال خودت را با دست خود ضایع میکنی؟
نقل شده: جمعی در مسجد نشسته بودند و از قحطی و خشک سالی ای که برای مردم پیش آمده بود صحبت میکردند و از وضع فقرا و بیچارگان که در زحمت بودند میگفتند، یکی از مؤمنان که در خزانه خود مواد غذایی و گندم فراوانی داشت تحت تاءثیر سخنان بقیه قرار گرفت.
گفت: من در انبار خانهام مقدار قابل توجهی گندم ذخیره کردهام، همه را در اختیار فقرا قرار میدهم و آنها را از بدبختی و فقر قرار خواهم داد.رفقا گفتند: آری! مگر شیطان بگذارد. گفت: شیطان هیچ غلطی نمیتواند بکند. هم اکنون میروم و همه گندمها را تقسیم میکنم. از جای خود برخاست و به طرف خانه رفت، وقتی خواست در انبار را باز کند. همسرش جلو آمد و گفت: میخواهی چه کنی؟
گفت: میخواهم مقداری از این گندمها را به نیازمندان بدهم و از بدبختی نجاتشان دهم. زن گفت:ای مرد! مگر دیوانه شدهای؟ خودمان احتیاج پیدا میکنیم. هر کس در این شرایط سخت سعی میکند گندم تهیه کند و به خانه آورده ذخیره نماید. تو میخواهی گندم ذخیره خودمان را به دیگران بدهی؟
سرانجام شیطان کار خودش را کرد، زن را وسوسه نمود و زن هم مرد را کاری کرد که آن مرد مؤمن به مسجد آمد و پیش فقرا نشست. دوستان به او گفتند: چه شد آیا گندمها را به فقرا دادی یا طبق روایتی که میفرماید: کسی که دست در جیبش کند تا چیزی در راه خدا دهد، هفتاد شیطان دست او را میگیرند و مانع او میشوند شامل حالت شد و انفاق نکردی؟
گفت: من از هفتاد شیطان خبر ندارم، اما مادر شیطان کار خودش را کرد و و مانع انفاق شد[۱۶۷].
شیطان زند از عصیان
هر لحظه ره مردان
در مکر و حیل اما
شاگرد زنان باشد
حزب شیطان
همین طور که در هر کشوری گروهها و احزابی وجود دارند و فعالیت سیاسی و اقتصادی میکنند و میکوشند که هر کدام حزب خود را از دیگر احزاب پیش رفته تر و فعال تر قلم داد کنند. خداوند متعال هم در قرآن مجید دو حزب را یادآور شده، ویژگیهای هر کدام را به روشنی بیان میکند. یکی (حزب الله) که آنها از پیروان انبیا و اولیا و ائمه معصوم علیه السلام و سفیران الهی میباشند. دیگری (حزب شیطان) که فرد شاخص آن منافقان هستند. ویژگی ای حزب شیطان از این قرار است:
۱. افرادش هیچ به یاد خدا نیستند و از او یادی نمیکنند. بر دستورها و برنامههای او نیسنتد و آنها را نادیده میگیرند.
۲. خود را در قبال مردم و خدا، مسئول نمیدانند و از محرومان اجتماع و مستضعفان و بندگان خدا دستگیری نمیکنند.
۳. حرفشان دروغ است و برای حق جلوه دادن کارها و برنامههای خود به دروغ سوگند میخورند و باکی از آن ندارند.
۴. کسانی هستند که همه چیز دنیا، مانند رفاه و آسایش، مال و ثروت، پست و مقام دنیا را خاص خود و فرزندانشان میدانند.
۵. آنها منافقان کوردلی هستند که تمام کردار و رفتارشان، حتی نماز و عبادتشان، از روی خودنمایی و دورویی است.
همه از لشکریان و یاران و اعضای صمیمی شیطان اند، از کسانی هستند که خدا و خالق خود را به کلی فراموش کردهاند. قرآن درباره آنها میفرماید:
استحوذ علیهم الشیطان فانساهم ذکرالله اولئک حزب الشیطان الا ان حزب الشیطان هم الخاسرین
(شیطان بر آنها - منافقان دروغ گو و از خدا بی خبر - چیره شده و یاد خدا را از خاطر بردهاند. آنها حزب شیطان اند. بدانید که حزب شیطان زیان کاران اند)[۱۶۸].
نه فقط شیطان برایشان چیره شده و زمام اختیار آنها را به دست گفته و به هر راهی که بخواهد میکشاند، بلکه چنان گمراه میشوند که در راهنمایی دیگران به گناه از دست یاران شیطان میشوند.
گرنه ابلیس اند این قوم خسیس
گردنی دارند لیکن چون ابلیس
همچون زین سبب گردن کشند
در تلاطم روز و شب چون آتشند
عذرها آرند بدتر از گناه
حالمان گردیده از شیطان تباه
هر چه کردند از گناه و خوی بد
لعن بر شیطان میکنند افزون زحد
نسبت آن را به شیطان میدهند
خود بری از ذنب و عصیان میکنند
رو، رو، ای شیطان کمین شاگرد تو
هست شیطان خفته زیر ورد تو[۱۶۹].
گر چه شیطان را بود گردن طویل
غافلی از گردن خود ای جلیل[۱۷۰].
در حدیثی جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند که: (حزب علی علیه السلام حزب خداست و حزب دشمنان علی علیه السلام حزب شیطان است)[۱۷۱].
پیروان شیطان
شیطان پیروانی دارد. عده زیادی از مردم دنیا به جای این که از خدای مهربان خود پیروی نمایند از شیطان سرکش پیروی کردهاند.
اینان در قالبهای گوناگونی خودنمایی میکنند گاهی در قدرت خدا در رابطه با زنده کردن مردگان به بحث و مجادله مینشینند؛ گاهی ملائکه را دختران خدا میدانند؛ بعضی معاد را منکرند؛ و برخی با تقلید کورکورانه از خرافات و هوسها، به جدال با حق برمی خیزند.
زمانی روی مسئله علمی بحث و مجادله میکنند و به ناحق روی بحث خود پافشاری مینمایند و تا سر حد امکان میکوشند تا حرف نادرست خود را به طرف بقبولانند. در حالی که نه از اسلام خبری دارند و نه حتی کوچکترین مسئله قرآن و اسلام را درک میکنند. آنان بر همه چیز و همه کس به دیده تردید مینگرند و بر سر گمان خودشان که غلط است سر و صدا راه میاندازند. چنین کسانی پیروان هر شیطان سرکشی خواهند بود و از هر شیطان جنی و انسی پیروی مینمایند. قرآن در این باره میفرماید:
و من الناس من یجادل فی الله بغیر علم و یتبع کل شیطان مرید
(گروهی از مردم بدون هیچ علم و دانشی به مجادله درباره خدا برمی خیزند و از هر شیطان سرکش (جن یا انس) پیروی و اطاعت میکنند)[۱۷۲].
جزای این گونه مردمان به جز آتش سوزان، در قیامت چیز دیگری نخواهد بود. قرآن راجع به هواداران شیطان و جزای اعمال آنها میفرماید:
قال اذهب فمن تبعک منهم فان جهنم جراؤ کم جزاء موفورا
(خداوند خطاب به شیطان کرده میفرماید: - برو! هر کس از آنان (بنی آدم) که از تو تبعیت کند، جهنم و آتش سوزان آن کیفر آنها است و آن، کیفری است فراوان)[۱۷۳].
باید بدانیم که آنها نه از یک شیطان بلکه از شیاطین جن و انس پیروی میکنند که هر یک از آنها برای خود نقشه و برنامه و حیله و دامی فراهم کردهاند. هیچ کدام در یک خط و راه نیستند، برنامه مشترکی هم ندارند، بلکه خطهای آنان چنان متنوع است که انسان در تشخیص آنها سر درگم میشود و مجبور است از همه آنها پیروی نماید.
لواط کنندگان از پیروان شیطان اند
حضرت علی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل میکند که آن حضرت فرمودند: (خداوند متعال وقتی آدم را امر کرد که از بهشت فرود آید، او و زوجه اش با هم فرود آمدند. ابلیس هم فرود آمد در حالیکه همسری نداشت. مار هم فرود آمد و همسری برای او نبود.
اولین کسی که با خود لواط کرد، همان ابلیس بود. فرزندان او از خودش به وجود آمدند، مار هم همین کار را کرد و ذریه او هم از خود او است، ولی ذریه آدم از زوجه و همسر او است. خداوند به آدم و همسرش خبر داد که شیطان و مار دشمن آنها میباشند[۱۷۴].
در حدیثی گفته شده: خداوند ابلیس را خلق نمود و در ران راست او آلت مردانگی و در ران چپ او آلت زنان قرار داد. او وقتی میخواهد صاحب فرزندی شود، رانهای خود رابه هم میمالد و با خود جفت گیری میکند، درهر بار و هر روز ده تخم میریزد و از هر تخمی هفتاد شیطان پدید میآید[۱۷۵].
از حدیث فوق معلوم میشود، اول کسی که لواط کرد شیطان بود و لواط کنندگان از پیروان مخلص او هستند. آنها باید بدانند که عمل شیطان را انجام میدهند او رهبر و آنان راهور او هستند.
ابی بصیر از امام محمد باقر علیه السلام یا امام جعفر علیه السلام نقل میکند: شیطان یک جوان زیبایی شد و لباس نیکویی پوشید، آمد در میان جوانان قوم لوط و به آنها دستور داد که با او عمل لواط انجام دهند؛ زیرا اگر میخواست با آنها این کار را بکند قبول نمیکردند. وقتی قوم لوط آن عمل زشت را با او انجام دادند لذت بردند و یاد گرفتند، از آن پس فرار کرد، و این کار در میان آنها رواج یافت تا جایی که زنان خود را ترک کردند[۱۷۶].
هم نشین شیطان
همین طور که هر کس احتیاج به هم نشین و هم دم دارد، شیطان هم از این قاعده و قانون خارج نیست. او هم نشینانی دارد که از آنها جدا نمیشود و همواره با آنان خواهد بود.
هم نشینان شیطان کسانی هستند که از یاد خدا غفلت کنند و از خدای خود روی گردان باشند، آن قدر سرگرم دنیای پرزرق و برق شده که اصلا به فکر خدا و قیامت نباشند؛ به طوری که اگر بگویند: خدا چنین دستور داده و وظیفه اش چنین است، مانند این میماند که برایش داستان میگویند. گوششان بدهکار این حرفها نیست، کسب و کار و مادیاتشان به آنها اجازه نمیدهد، حتی کوچکترین توجهی به خدا و پیامبران و قیامت کنند. چنین افرادی همیشه با شیطان هم نشین و همردیف بلکه در خدمت گزاری او حاضراند.
خداوند درباره آنها میفرماید:
و من یعش عن ذکر الرحمن نقیص له شیطانا فهوله قرین
(هر کس از یاد خدا روی گردان شود، شیطانی را به سراغش میفرستیم که همواره هم نشین او خواهد بود)[۱۷۷].
بدیهی است، کسانی که از یاد خدا روی گردان باشند و خود را غرق در لذات دنیا نموده و به انواع گناهان آلوده شده باشند؛
نخستین اثرش این است که پرده بر قلب و چشم و گوششان میافتد. آنها را از خدا بیگانه میکند، شیاطین را بر آنان مسلط میسازد؛ به طوری که شیطان و افکار شیطانی از هر سو آنها را احاطه میکنند.
شیطان هر روز بر آنان چیره گی بیشتری خواهد داشت و هیچ چیز جز سرخوشیهای زودگذر نخواهند یافت و تلاش شیطان هم افزایش مییابد تا روزی که پرده از کردار همه کنار رود و چشم حقیقت بین هر کس باز شود و ببیند بین هر کس باز شود و ببیند که به جای پیامبران و اولیای خدا، شیاطین هم نشین آنها هستند. آن گاه ایشان بی اختیار فریاد میزنند و میگویند:
ای کاش! میان ما و شما فاصله مشرق و مغرب بود؛ شما چه بد همنشینی برای ما بودید و هستید[۱۷۸]. (خدایا! تو را به حق والیائت ما را از شر شیاطین جن و انس و افراد ناباب و ناجنس حفظ فرما).
حضرت علی علیه السلام فرمود: کسی که یکی از دستورهای الهی را که بر او واجب شده، ترک کند، خداوند متعال شیطانی را بر او مسلط میکند که با او هم نشین باشد[۱۷۹].
دوستان شیطان
هر کس در این جهان دوستانی داشته و با کسانی آمد و شد دارد؛ چون بدون دوست و رفیق کسی نمیتواند زندگی کند. خوبان، دوستان و همفکران خوب و بدان دوستان و هم فکران بد برای خود انتخاب میکنند.
به گونهای که شاعر میگوید:
کبوتر با کبوتر، باز با باز
کند همجنس با همجنس پرواز
دوستان شیطان کسانی هستند که: فتنه و فتنه انگیزی را دوست دارند؛ از خون ریزی و کشت و کشتار خوششان میآید؛ دیگران را برای جنگ و دعوا با مسلمانان تحریک میکنند؛ آنها تحت تاءثیر وسوسههای شیاطین قرار میگیرند؛ به خاطر دوستی با آنان، با مؤمنان میجنگند. قرآن در این باره میفرماید:
و ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم و ان اطعتموهم انکم لمشرکین.
(و شیاطین به دوستان خود مخفیانه مطالبی القا میکنند تا با شما به مجادله برخیزند - ولی شما به هوش باشید - اگر از آنها اطاعت کنید، شما هم مشرک خواهید بود)[۱۸۰].
روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم با شیطان ملاقات کرد و فرمود:ای لعین! دوستان تو از امت من چقدراند؟
گفت: دوازده نفر! ۱. امیر ستم گر؛ ۲. ثروت مند خودخواه؛ ۳. کسی که باک ندارد از کجا به دست میآورد و در کجا صرف میکند؛ ۴. عالمی که پادشاه ستم کاری را با ظلم و جورش تاءیید کند؛ ۵. تاجر خائن که در تجارت خود به مردم خیانت کند؛ ۶. محتکر که ارزاق مردم را ارزان میخرد و برای گران شدن ذخیره و انبار میکند؛ ۷. زناکاران، اعم از مرد و زن؛ ۸. رباخواران که مال فقیران را به این وسیله از کفشان بیرون میآورند؛ ۹. افراد بخیل که از انفاق مال خود بخل میورزند و دیگران را از آن محروم میکنند؛ ۱۰.کسانی که در نماز سستی میکنند و توجهی به آن ندارند؛ ۱۱. کسانی که در میان مردم سخن چینی میکنند و آنان را به جان هم میاندازند؛ ۱۲. کسانی که مست و بی هوش هستند[۱۸۱].
دشمنان شیطان
شیطان در برابر دوستان فداکار و دل سوزش، دشمنان خطرناکی هم دارد که شب و روز از دست آنها مینالد و در شکنجه است و آنان را این طور معرف مینماید:
هنگامی که رسول صلی الله علیه و آله و سلم با شیطان ملاقات کرد. از او پرسید: دشمنان تو از امت من چند طایفه هستند. گفت: ۲۲ طایفه، و من از ایشان در رنج به سر میبرم و دلم از دست آنها پر از خون است.
۱. خود شما؛ اولین و سختترین دشمن من تویی. من هم، از اول با تو دشمن بودم و بعدا هم خواهم بود. دشمنی تو با من هیچ وقت به صلح و صفا و دوستی مبدل نخواهد شد. فرمود: برای چه با من دشمنی؟ گفت: برای آن که در قیامت گناه کاران را شفاعت میکنی و زحمات مرا ضایع و امید قطع مینمایی.
۲. عالم عامل؛ آن عالمی که به علم خود عمل کند، دشمن من است من هم دشمن او هستم. (اما عالمی که به علم خود عمل نکند دوست شیطان خواهد بود.) در این باره حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرموده:
عالم و دانش مندی که به علم خود عمل کند، از هزار عابد برای شیطان خطرناک تر است[۱۸۲].
۳. حامل قرآن؛ کسی که قرآن را فرا گرفته، و حفظ نموده و به تمام دستورها و احکامی که در آن آمده عمل میکند، او دشمن من و من هم دشمن او هستم[۱۸۳].
۴. مؤ ذن؛ کسی که در پنج وقت نماز اذان بگوید و اقرار به شهادتین کند و مردم را از خواب بیدار و متوجه عبادت خدا و نماز نماید.
۵. دوستان فقرا؛ آنها کسانی هستند که فقرا و مساکین را از یاد نمیبرند، دایما متوجه آنها و به فکر آنها هستند. در همه جا و در هر شرایط از آنان دفاع میکنند و زندگی ایشان را تاءمین مینمایند.
۶. دوستان ایتام؛ کسانی که با یتیمان دوست و مهربان هستند، و همانند پدر و مادر دل سوز با آنان رفتار مینمایند تا رنج یتیمی را احساس نکنند.
۷. مهربان؛ کسی که دل رحم و دل سوز بندگان خدا باشد و برای کوچکترین ستمی که به یکی از بندگان خدا شود ناراحت شده و از او دفاع میکند و دل داریش میدهد.
۸.ناصح؛ کسی که برای رضای خدا مردم را اندرز میدهد و به جز رضایت خداوند چیزی در دل ندارد.
۹. دائم الوضو؛ کسی که در تمام حالات با وضو باشد و اگر وضوی او باطل شد فورا تجدید وضو نماید.
۱۰. بخشنده؛ آن که مردم را در مال خود شریک میکند و مقداری از دارایی اش را به محرومان اجتماع اهدا مینماید و به فکر ذخیره و جمع آوری مال نمیباشد.
۱۱. خوش خلق؛ آن که با مردم، نیک کردار است و با همه انسانها با رویی گشاده رفتار میکند و کسی را بازبان و دیگر اعضاء آزار نمیرساند.
۱۲. قانع؛ آنها کسانی هستند که در زندگی به کم دنیا قانع باشند. به آن چه خداوند متعال برای ایشان مقرر فرموده، راضی هستند و به مال دیگران تنگ نظر نیستند.
۱۳. پاک دامنان؛ زنان و مردانی که عفت داشته باشند. دامنشان آلوده به فساد و فحشا نشده و پوشش اسلامی را در همه جا حفظ میکنند.
۱۴. آمادگان مرگ؛ کسانی که همواره به فکر مرگ و آماده شدن برای آن هستند و هیچ وقت، آخرت را فراموش نمیکنند و همیشه به دنبال اصلاح آن در تلاش اند.
۱۵. هم نشین صالحان؛ از کسانی که شیطان آنها را دشمن خود میداند، کسانی هستند که رفت و آمد، نشست و برخاست، گفت و شنود و خورد و خوراک و خواب آنان با صالحان و پرهیزگاران است.
۱۶. فروتنان؛ آنان که در برابر خدا و خلق او تواضع میکنند، خود را کوچک میپندارند و خود بین نیستند.
۱۷. جوان عابد؛ جوانی که عاشق دین بوده و از بندگی خدا لذت برده است و خود را در این راه قرار داده و شب زنده داری میکند.
۱۸. کسانی که نفس خود را از حرام باز داشتهاند؛ کسانی که حلال خدا را حلال و حرام او را حرام میدانند، کسانی که چشم و گوش و بقیه اعضاء و جوارح خود را به حرام عادت ندادهاند.
۱۹. کسانی که در غیاب برادران مؤمن خود دعای خیرشان میکنند؛ هر چه برای خود میپسندند، برای دیگران نیز میپسندند و هر چه را برای خود نمیپسندند برای دیگران هم نمیپسندند، کسانی که در حق دیگران دعا میکنند و چشم داشتی هم از آنان ندارند.
۲۰. کسانی با که پدر و مادر خود مهربان باشند و به آنان احترام گذارند.
۲۱. پادشاه عادلی که از روی عدالت با مردم رفتار کند و مردم در سایه عدل او در آسایش باشند.
۲۲. روزه دارانی که مقداری از مال خود را به درماندگان میبخشند، مانند این است که مرا پاره پاره کرده و در آتش انداخته باشند.
سپس عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم عدهای هستند که مراقب کردار من اند، اگر یک نفر را از جاده حق دور کنم و منحرف سازم، ایشان میآیند و او را راهنمایی میکنند و به حق بر میگردانند[۱۸۴].
بلی، اینان که ذکر شد که از دشمنان شیطان اند، آن ملعون از آنان در هراس است. (ما هم آرزو میکنیم جزو یکی از دشمنان شیطان به حساب آییم و یا دست کم، در جمع دوستان او نباشیم.)
شریکان شیطان
همانطور که انسان با برادران و دوستان خود وارد داد و ستد میشود و با هم یاری دیگران کارها را انجام میدهد، عدهای هم با شیطان شریک میشوند. یکی از کارهایی که اینان انجام میدهند و شیطان را به آن فرا میخوانند، غذا خوردن است.
بعضی از مردم از روی بی توجهی، هنگامی که سر سفره مینشینند، نام خدا را از یاد میبرند و به این وسیله، بستر حضور شیطان را فراهم میکنند. او در تجارت و کسب و کار آنها شریک میشود و بعضی کارها را با شراکت انجام میدهند. از جمله آن کارها، غذا خوردن است. عدهای از مردم از روی غفلت و بی توجهی شیطان را شریک خود میدانند آن در وقتی است که انسان سر سفره بنشیند و نام خدا را بر زبان جاری نکند و (بسم الله) نگوید.
از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم سؤ ال شد، آیا شیطان در غذا خوردن با انسان شریک میشود و از غذایی که انسان میخورد آن هم میخورد؟ فرمود: بلی، زمانی که انسان برای غذا خوردن، سر سفره بنشیند و (بسم الله) را نگوید، شیطان هم میآید و بر سر سفره مینشیند و از غذاهای آن میخورد. در این حال خداوند برکت را از آن سفره و غذا بر میدارد[۱۸۵].
از امام صادق علیه السلام نقل شده: وقتی غذا میخورید، اول و آخر آن (بسم الله) بگوید؛ زیرا وقتی که انسان میخواهد غذا بخورد اگر پیش از آن (بسم الله) بگوید، شیطان از آن غذا نمیخورد. اگر پس از آن هم (بسم اله) بگوید؛ اگر شیطان از آن غذا خورده باشد استفراق میکند[۱۸۶].
نیز از آن حضرت نقل شده: هنگامی که سفره غذا گسترده شد. بگویید: (بسم الله)؛ زیرا وقتی کلمه (بسم الله) را میگویید، شیطان به یاران و اصحاب خود میگوید: از این جا خارج شوید، چون شما سهمی در این سفره ندارید. ولی اگر (بسم الله) را فراموش کردید، شیطان به یاران خود میگوید: بیایید و از این غذاها بخورید، این سفره برای شما گسترده شده است[۱۸۷].
(در کتابی خواندم:) روزی دو شیطان، با هم دیدار یکی از آنها بسیار چاق و دیگری بسیار لاغر بود. از حال هم دیگر جویا شدند. شیطان چاق از رفیق خود پرسید: چرا تو این قدر لاغری؟
جواب داد: من موکل بر شخصی مؤمن و با تقوا هستم. وقتی او آماده غذا خوردن میشود من هم کنار سفره میروم. وی هنوز شروع نکرده (بسم الله) میگوید و مرا از سفره دور میکند و دایما گرسنه هستم. از این جهت نحیف و لاغرم.
رفیقش گفت: اما من بر کسی بی ایمان و خدانشناس ماءمورم که اصلا به یاد خدا نیست. و هیچ وقت نام خدا را نمیبرد و (بسم الله) نمیگوید؛ از این رو، من در تمام برنامههای او دست دارم و در غذا خوردن با او همراهم. این است که، شادابم.
هم سنگ شیطان
بعضی از مردم استاد شیطان و بعضی شاگرد، بعضی رفیق و دوست، بعضی برادران و پیروان او بودهاند. عدهای هم هستند که با شیطان در درجه و رتبه و عذاب و شکنجه مساوی و با او در یک ردیف اند.
از جمله: کسانی که با زحمت و رنج بسیار، دانش اندوخته و به مقامی رسیدهاند، ولی به دانش خود عمل نمیکنند و به اصطلاح عالم بی عمل هستند. چنین اشخاصی با شیطان برابراند.
حضرت امیر علیه السلام فرمودند: تورات بر پنج کلمه ختم شده است: من دوست میدارم در اول هر صبحی آن کلمات را بخوانم و در آنها دقت نمایم. اولین از فقرات آن، این است:
العالم الذی لایعمل بعلمه فهو و ابلیس سواه
(عالمی که به دانش خود عمل نکند او با ابلیس هم سنگ و برابر است)[۱۸۸].
ابلیس هم یکی از دانایان و دانش مندان بود، ولی به علم خود عمل نکرد و با این که ملیاردها سال در بهشت بود آخر الامر بدین سرنوشت ناگوار دچار گشت و از آن محروم شد و باید همیشه در آتش و عذاب خدا به سر برد.
عالمی هم که به علم خود عمل نکند جایگاهش در قیامت همان جایگاه ابلیس است، و در حسرت بهشت باید به عذاب و شکنجه با ان ملعون مساوی و تا ابد گرفتار گردد.
عالمی که به علم خود عمل نکند در چند جا مانند ابلیس پشیمان خواهد شد در حالی که پشیمانی برای او سودی نخواهد داشت:
۱. هنگام مرگ؛ حضرت امیر المومنین علیه السلام راجع به علمای بی عمل چنین فرمود:
اشد الناس ندما عند الموت العلماء غیر العاملین
(پشیمانترین مردم هنگام مرگ عالمانی هستند که به علم خود عمل نکردهاند)[۱۸۹].
۲. روز قیامت؛ حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: کسی که کسب علم و دانش کند و علم خود را به کار نبندد، خداوند روز قیامت او را محشور میگرداند در حالی که کور است[۱۹۰].
۳. در جهنم؛ نیز آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: روز قیامت عدهای از اهل بهشت و کسانی که از عالمی کسب علم کردهاند و به وسیله آن داخل بهشت شدهاند - اطلاع پیدا میکنند که آن عالم در جهنم است. از او میپرسند: چه چیز باعث شد که تو داخل جهنم شوی؟ در جواب میگوید: من شما را امر به معروف و نهی از منکر کردم، اما خود، آنها را انجام ندادم و به همین جهت داخل آتش شدم[۱۹۱].
بدتر از شیطان
آیا بدتر، پست تر و پلیدتر از شیطان در جهان کسی هست؟ آیا خداوند چنین کسی را تاکنون آفریده است؟ آن طور که خود شیطان گفته، بدتر از او هم وجود دارد.
امام صادق علیه السلام از امیر المومنین علیه السلام نقل میکند که آن حضرت فرمود: روزی از کوفه خارج شدم، در حالی که قنبر و عدهای از اصحاب هم با من بودند. به قنبر گفتم: آیا چیزی را که من میبینم تو هم میبینی؟ عرض کرد: خیر، من چیزی نمیبینم. به اصحاب خود گفتم: آیا شما میبینید چیزی را که من میبینم؟ عرض کردند: خیر، یا امیر المومنین! خدا چشم شما را نورانی و روشن تر گرداند.
فرمود: قسم به آن خدایی که دانه را شکافت و مخلوقات را از نیستی پدید آورد، به شما نشان خواهم داد چیزی راکه خود میبینم و می شنوانم چیزی را که خود میشنوم، طولی نکشید ناگهان پیرمردی بلند قد و باهیبت، در حالی که دو چشم طولانی داشت، ظاهر شد. عرض کرد: (السلام علیک) یا امیر المومنین و رحمه الله و برکاته! آن حضرت فرمود:ای ملعون! از کجا آمدهای و به کجا میروی؟ عرض کرد: از پیش مردم آمدم و به سوی مردم میروم. فرمود: تو، پیرمرد بدی هستی.عرض کرد:ای علی! از کجا می دانی که من بد مردی هستم. از من بدتر هم وجود دارد. آیا میخواهی حدیثی را از خداوند متعال برای تو نقل کنم که بین من و خدا نفر سومی هم بود؟
فرمود: تو، حدیثی را از خدا نقل کنی؟ گفت: بلی! بعد گفت: وقتی خداوند مرا از بهشت بیرون کرد، در آسمان چهارم ندا کردم و گفتم:ای پروردگار عالم! آیا خلقی از تو شقی تر و بدعاقبت تر از خلق کردهای! خداوند به سوی من وحی فرستاد: بلی، خلقی از تو شقی تر و بد عاقبت تر هم خلق کردهام! برو پیش مالک جهنم تا به تو نشان دهد. من رفتم پیش مالک جهنم، او هم مرا برد به سوی جهنم، طبقه اول را باز کرد، آتش سیاه از آن بیرون آمد. من فکر کردم الان، هم من و هم ملک را میسوزاند. دستور داد برگرد، آتش هم برگشت. طبقه دوم را باز کرد، آتش سوزانده تر و سیاه تر بیرون آمد. همین طور تا طبقه هفتم را باز کرد، آتشی از این طبقه بیرون آمد که من فکر کردم، هم من و هم مالک و هم جمیع خلایق را خواهد سوزاند. من از ترس دستهای خود را بر روی چشمهایم گذاشتم و گفتم:ای مالک! بگو خاموش شود که الان من از بین خواهم رفت.
مالک گفت: خیر، تو تا روز معلومی زنده خواهی ماند. دستور داد آتش خاموش شود. در پایین طبقه هفتم دو نفر را دیدم که در گردنهای آنان زنجیرهایی از آتش بود و به وسیله این زنجیرها آویزان بودند. عدهای بالای سرشان با گرزهای آتشین ایستاده و دایما با آنها بر سر آنها میزدند.
گفتم:ای مالک! این دو نفر چه کسانی هستند؟ گفت: آیا دو هزار سال قبل از آن که خداوند خلایق را خلق کند، در ساق عرش نخواندهای که نوشده بود (نیست خدایی مگر خدای احد واحد، و محمد صلی الله علیه و آله و سلم رسول او است که علی علیه السلام او را یاری خواهد کرد) بعد گفت: این دو نفر کسانی هستند از دشمنان علی و از کسانی که در حق او ظلم و ستم میکنند[۱۹۲].
شیطان تر از شیطان
آیا خداوند در جهان، شیطان تر، مکارتر، حیله بازتر و شرورتر از شیطان خلق کرده است؟ بلی، بعضی در عالم پیدا میشوند که شیطنت آنها از شیطان بیشتر است. اگر او همه را میفریبد و از راه حق و حقیقت منحرف میکند، آنان خود شیطان را گول میزنند و فریب میدهند؟ برای نمونه به داستان ذیل توجه شود:
از امیر المومنین علیه السلام نقل شده که فرمود: من در کنار کعبه نشسته بودم. ناگهان دیدم پیرمردی کمر خمیده، ابروهایش در اثر پیری بر چشمانش افتاده، موهای سرو صورتش سفید شده، عصایی به دست گرفته، کلاه قرمزی بر سرگذاشته، عبایی از موبر دوش انداخته و تکیه به کعبه داده است. نزدیک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: یا رسول الله! خداوند تو را رحمه للعالمین) قرار داد. و از وقتی که آیه:
قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا
(ای پیامبر! به بندگان من بگوای کسانی که! (در اثر گناه) بر نفس خود اسراف کردید از رحمت خدا ماءیوس نشوید؛ زیرا خداوند همه گناهان را میبخشد)[۱۹۳].
نازل شد، من به طمع افتادم که خداوند گناه مرا نیز خواهد آمرزید، لیکن شفیع و واسطه هم ضرورت دارد و بهتر از تو شفیعی در عالم نیست. من توبه میکنم و تو شفاعت کن تا خداوند، توبه مرا نیز قبول کند. جبرئیل نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم! ما هیچ کس را از رحمت خویش ماءیوس نکردهایم؛ چون آن ملعون تو را شفیع خود قرار داد، توبه اش را بپذیر و ما هم میپذیریم؛ به شرط آن که به نجف بر سر قبر حضرت آدم برود و سجده کند. حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم خبر را به او داد: وی قبول کرد که برود نجف اشرف در کنار قبر حضرت آدم و بر آن سجده کند.
چون برخاست و مقداری راه رفت، عمر خود را به او رساند و بسیار سرزنش کرد و گفت: ای شیطان! چیزی که تو میان همه خلایق معروف و مشهور کرد، این بود که تو غیرت داشتی، روی حرف خود محکم ایستادی، با خدای خود مجادله و بحث کردی: وقتی که آدم علیه السلام زنده و روح در بدنش بود سجده نکردی! الان میروی که بر خاک او سجده کنی! مگر غیرت خود را از دست دادهای! آتش برای تو بهتر از ننگ و عار است! این قدر گفت که او را پشیمان کرد. شیطان هم از قصد خود منصرف شد[۱۹۴].
ان کان ابلیس اغوی الناس کلهم
فانت یا عمر اغویت شیطانا
یکی بچه گرگ میپرورید
چه پرورده شد خواجه را بر درید
چه بر پهلوانان سپردن بخفت
زبان آوری بر سرش رفت و گفت
تو دشمن چنین نازنین پروری
ندانی که ناچار زخمش خوری
نه ابلیس در حق ما طعنه زد
کز اینان نیاید به جز کار بد
فغان از بدیها که در نفس ما است
که ترسم شود طعن ابلیس راست
چه ملعون پسند آمدش قهر ما
خدایش برانید از بهر ما
کجا سر برآریم از این نام ننگ
که با او به صلحیم و با حق به جنگ
نبینی که کمتر نهد دوست پای
که بیند چو دشمن بود در سرای
یکی مال مردم به تلبیس خورد
چه بر خواست لعنش بر ابلیس کرد
چنین گفت: ابلیس اندر رهی
که هرگز ندیدم چنین ابلهی
ترا با من است ای فلان! آشتی
چرا تیغ پیکار برداشتی؟
گمراهتر از شیطان
عدهای از مردم هستند که در کفر ورزی و شرک، پست فطرتی و بی وجدانی از شیطان پست تر و گمراه ترند. در قیامت هم از نظر عذاب و شکنجه در بدترین وضعی قرار دارند که خود شیطان هم از زیادی عذاب و شکنجه و بدبختی آنها تعجب میکند!
سلیم بن قیس از سلمان فارسی نقل میکند که گفت: وقتی روز قیامت - هر کسی به جزای اعمال خود برسد - ابلیس لعین را در حالی که با افساری از آتش مهار کرده - و گرداگرد او را گرفتهاند - به عرصه محشر میآورند.
از طرف دیگر، شخص گمراهی را هم که در دنیا از شیطان اطاعت کرده، و باری از گناهان را بر دوش او بار کرده و با دو افسر، از افسران آتشین، دهنه بسته و مهار کردهاند، کشان کشان به صحرای عرصات میآورند. وقتی ابلیس او را میبیند به سویس میرود و نعرهای میکشد و به او میگوید:ای شخص (بدسیرت)! مادر به عزایت بگرید. تو کیستی و چه کارهای - که عذاب و سختی تو از من بیشتر است؟ - من که اولین و آخرین مردم را گمراه و گرفتار نمودهام. با یک افسار مهار شدهام، ولی میبینم تو را با دو افسار در بند و زنجیر کشیدهاند.
در جواب میگوید: من آن کسی هستم که حرف تو را شنید و از تو اطاعت کردم. کسی هستم که تو، به من دستور میدادی خدای خود را نافرمانی کنم - و من همین کار را کردم. او به من امر میکرد که او را بندگی و عبادت کنم - ولی من از روی لجاجت و شقاوت و فرمان برداری از تو - سرپیچی میکردم[۱۹۵].
آری، اینها کسانی هستند که حرف پیامبران و اولیا و ائمه معصوم علیها السلام و قرآن را زیر پاگذاشته و به دستور آن ملعون بودند. پس باید جزای کردار خویش را ببینند به طوری که خود شیطان هم در شگفت باشد.
لشکر شیطان
مسلم است که هیچ پادشاهی و سلطان و امیری نمیتواند به تنهایی و بدون سپاه و لشکر، کشورش را اداره کند و احتیاج به نیرو دارد؛ هر چه لشکرش بیشتر و مجهزتر باشد قدرت آن کشور هم افزایش مییابد. عمده همت یک سلطان، آماده کردن لشکر منظم و مرتب است. شیطان هم از این برنامه بیرون نیست و احتیاجی به نیرو و لشکر دارد. وی با آن، کار خود را شروع میکند. سپاه و نیروی شیطان از چند طایفه تشکیل میشود:
۱. امام صادق علیه السلام فرمود: لشکر شیطان از تبار او پدید میآید که همان شیاطین هستند[۱۹۶].
۲. لشکر شیطان: از پیروان او - اعم از فرزندانش و فرزندان آدم - تشکیل میشود[۱۹۷].
۳. از معصیت کاران پیروان او - اعم از معصیت کاران جن و انس - شکل میگیرد[۱۹۸].
۴. کسانی که شیطان، آنان را به بت پرستی فرا میخواند و آنان در این دعوت از او پیروی میکنند[۱۹۹].
۵. عبارت اند از هم نشینان شیاطین، آنان که قرآن از ایشان به عنوان کسانی یاد میکند که از گمراهی دست بر نمیدارند، مگر آن گاه که موجبات ورود آنها را به آتش دوزخ فراهم آورند[۲۰۰].
لشکریان مهم شیطان از دو گروه تشکیل میشود: یکی زنان - بی ایمان و هرزه - و دیگری غضب. در روایتی آمده:
لیس لابلیس جند اشد من النساء و الغضب[۲۰۱]؛
(حضرت رسول و امام صادق علیه السلام هر دو فرمودند: - (لشکری سخت تر از از زنها و غضب، برای شیطان نیست.)[۲۰۲]
اما زنها، خود آن ملعون میگوید: زنهای (بی ایمان) نصف لشکر من است، و آنها از برای من تیری هستند که به هر جا افکنم خطا نمیرود. با این لشکر - زنان بی ایمان و فریبنده - شیطان به جنگ مردان با ایمان و با تقوا میرود که به قول خودش، آنها تیری هستند که خطا نمیروند.
روایاتی از زبان شیطان، درباره تعریف از زنان بی ایمان وارد شده که: قابل توجه است. ما به بعضی از آنها اشاره میکنیم:
در ملاقاتی که حضرت یحیی علیه السلام با ابلیس نمود، در ضمن سخنانی که آن حضرت با آنان ملعون داشت، میپرسد: ای ملعون! چه چیز بیشتر موجب خوش حالی و روشنی چشم تو میگردد؟
عرض کرد: زنان (بی ایمان) که ایشان تلهها و دامهای من اند. وقتی لعنت و نفرینهای صالحان بر من جمع میشود، نزد زنها میروم و از ایشان دل خوش میگردم.
در حدیث دیگری آمده است: ابلیس به خدمت حضرت یحیی علیه السلام عرض کرد: ای یحیی! هیچ چیز مثل زنان کمر مرا محکم نمیکند و چشمم را روشن نمیگرداند. ایشان تلهها و دامهای من اند و تیری هستند که به وسیله آنان خطا نخواهم کرد: پدر و مادرم به فدای ایشان باد.
سپس افزود: اگر آنان نبودند، من نمیتوانستم پستترین و بی عرضهترین مردان را گمراه کنم! چشم من به ایشان روشن است، به واسطه ایشان به مرادم میرسم، به سبب آنها مردم دنیا را به پرتگاه میبرم. مهمترین وسیلهای که شیطان جهت اغوای آدمیان به کار میبرد، در درجه اول زنان - بی دین و شرور - و پس از آن پول است. از این جهت گفته شده: زنان (بی تقوا) زاده شیطان اند[۲۰۳].
لذا حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم به مردم دنیا اخطار میکند و میفرماید: از دنیا بترسید و از زنان بپرهیزید؛ زیرا شیطان مانند دیده بان لشکر در کمین است و هیچ یک از دامهای او برای شکار مردان پرهیز کار مانند زنان، مورد اطمینان نیست[۲۰۴].
او کوشش میکند که حتی پیامبران الهی را به وسیله زنان به دست آورد و نابود کند.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: خدا هیچ پیغمبری از گذشتگان را مبعوث نگردانید مگر آن که شیطان، امید داشت که او را به دام زنان اندازد و هلاکشان سازد. و فرمود: من آن قدر که از زنان میترسم از هیچ چیز هراس ندارم.
و نیز فرمود: ای مردم! از زنان بپرهیزید. اول فتنه در بنی اسرائیل به واسطه زنان بود.
مثل فتنه زلیخا برای یوسف علیه السلام.
عزیزان را کند کید زنان خوار
به کید زن مبادا کس گرفتار
این رانده شده از دستگاه خدا در تعریف زنها میگوید: زنان محرم اسرار من و در حاجات و مشکلات دنیا فرستاده من اند. آن بد عاقبت، بیشتر فتنه و گناه را به وسیله زنان انجام میدهد، مردان را به وسیله زنان در دام خود میگیرد.
شیطان در یکی از دیدارهایی که با حضرت موسی علیه السلام داشت و به آن حضرت پند میداد، عرض کرد: ای موسی! هیچ وقت با زنی که بر تو حلال نیست در جای خلوتی قرار نگیر؛ زیرا هر مردی که با زن بیگانه در خلوت باشد، من نفر سوم آنها خواهم شد - آن قدر وسوسه میکنم - تا آنها را به فتنه اندازم[۲۰۵].
تفو بر تو ای گردش روزگار
سیه مرا ترا باد، لیل و نهار
ترا مهربانی همه بازان است
اگر سوی بازار اگر برزن است
به مردن نداری سر یاوری
همیشه به ایشان کنی داوری
چو خوش گفت: فردوسی پاک زاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد
زن واژدها هر دو، در خاک به
جهان پاک از این هر دو ناپاک به
اگر نیک بودی زن و راءی زن
زنان را مزن نام بودی نه زن
زن از پهلوی چپ شده آفرید
کسی از چپ، راستی هرگز ندید
دلارام باشد زن نیک خواه
ولیکن زن بد خدایا پناه[۲۰۶]
ابزار شیطان
برای گمراه کردن هر کس وسیله مخصوصی لازم است که بتوان با آن، طرف را منحرف کرد. با یک وسیله نمیشود همه افراد را فریب داد.
شیطان، بعد از آن که با خدا صحبت کرد و حاجات خود را گرفت، به عزت و بزرگی خدا قسم خورد که من همه بندگان تو را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان خاص را[۲۰۷]. لیکن بدون اسباب نمیشود. وسیله کار میخواهم که بتوانم مردم را وسوسه کنم.
خداوند خطاب نمود: ای شیطان! از جمله وسایلی که میتوان مردم را منحرف نمود، طلا و نقره و پول دنیا است؛ با این وسیله کار خود را شروع کن.
گفت: ابلیس لعین دادار را
دام سختی خواهم این اِشکار را[۲۰۸]
سیم و زر و گله و اسبش نمود
که بدین تانی[۲۰۹] خلائق را ربود.
شیطان عرض کرد: خدایا! به وسیله طلا و نقره، اهل بازار فریفته میشوند، و به وسیله گلههای گوسفند و گاو و شتر صحرانشینان گول میخوردند؛ به وسیله غذاهای لذیذ و چرب و شیرین، کسانی که بنده شکم اند منحرف میشوند و حتی شهادت به ناحق میدهند. با زیور آلات، زنان و جوانان را میتوان فریب داد، لیکن دامی میخواهم که بهتر از اینها باشد.
گفت: یا رب بیش از این خواهم مدد
تا ببندم شان به حبل من مسد[۲۱۰]
چرب و شیرین و غذاهای سمین[۲۱۱]
دادش و صد جامه ابریشمین
که بگیر این دام دیگرای لعین
گفت: افزونم دهای نعم المعین
ندا آمد: ساز و آواز، غنا و شطرنج و شراب و سایل دیگری برای تو هست که با آنها مردم را گمراه کنی. عرض کرد: اینها دامهای خوبی است و لیکن موانع بسیاری دارد و خیلی از مردم زیر بار اینها نمیروند.
بنگ و خمر آورد در پیش نهاد
خندهای زد از دل و شد نیمه شاد
خطاب شد:ای لعین! زنان (بی تقوا و بی ایمان) بزرگترین وسایل گمراه کنندهای، به وسیله آنان میتوانی بزرگترین مردان را به انحراف بکشانی، شیطان گفت: راضی شدم و اگر هیچ دیگری در کار نباشد همین کافی است.
چون که خوبی زنان او را نمود
کوز عقل و صبر مردان میربود
چون بدید آن چشمهای پر خمار
چون بدید آن زلفهای تاب دار
پس بزد انگشتک و رقص او فتاد
که همینم ده که این هم بدمراد[۲۱۲]
شمشیر شیطان
پس برندهترین سلاح که شیطان میتواند به آسانی با کمک آن به آرزوهایش برسد، زن است و این سلاح، فراوان و همه جا یافت میشود.
امیر المومنین علیه السلام میفرماید: فتنه و فساد از چند چیز بلند میشود. یکی از آنها از دوستی بی حد به زنان و علاقه و محبت زیاد به ایشان است. و آن هم شمشیر برانی برای شیطان خواهد بود. کسی که علاقه و محبت بیش از حد به زنان داشته باشد، باید بداند که بهرهای از عیش و زندگی خود نمیبرد[۲۱۳].
پس شیطان با این حربه بران:
عزیزان را کند کید زنان خوار
به کید زن مبادا کس گرفتار
تاریخ نمونههایی زیادی دارد که نشان میدهد انسانها به خاطر علاقه زیادی که به زن خود داشتهاند سقوط نموده و دین و دنیای خود را از دست دادهاند؛ زیرا وقتی که انسان دل بستگی زیادی به زن خود داشته باشد عیبهایش را نمیبیند؛ در نتیجه همسرش نیز از او سوء استفاده میکند. در این جا نمونههایی از این افراد را میآوریم که در پی آن جنایات و کشتارهایی هم رخ داده است.
از محبت و علاقه به زن بود که حضرت آدم علیه السلام از بهشت بیرون شد، هنگامی که شیطان از آدم، ناامید گشت سراغ حوا رفت و وی را فریفت[۲۱۴].
از علاقه و محبت به زن بود که قابیل کینه برادر را به دل گرفت و سرانجام او را کشت. در بعضی از روایات آمده: حوریهای برای هابیل و زن جنیهای برای قابیل آمد و همین باعث نزاع ایشان شد[۲۱۵].
و باز از نااهلی زن بود که نوح پیغمبر همواره ناسزا و زخم زبانهای مردم را باید تحمل میکرد[۲۱۶].
از رفتارهای زن بود که خانه لوط نبی به خاطر یورش عدهای ناامن میشود و آن پیغمبر عظیم الشاءن و مظلوم مجبور میشود به آن مردم پست پیشنهاد دهد که به خانه و مهمانانش حمله نکنند و دخترانش را با اجرای عقد به آنان بسپارد[۲۱۷].
و هم چنین از نیرنگهای زن بود که عزیز مصر (یوسف صدیق) را هفت سال در زندان نگاه داشت و از زندگانی اجتماعی محروم کرد[۲۱۸].
از دل دادگی به زن بود که قدار بن سالف به در خواست آن زن ناباب، شتر صالح پیغمبر را پی کرد که عذاب نازل شد و تمام قوم هلاک شدند[۲۱۹].
از علاقه به زن بود که بلعم با عورا به دستور عجوزه خود به کوه رفته و حضرت موسی علیه السلام پیامبر بزرگ الهی را نفرین میکند که هم موسی و هم قومش چهل سال در بیابان در میان سرما و گرما حیران میشوند و هم عبادات و اعمال صالحش از بین میرود. تا جایی که قرآن او را تشبیه به سگ نموده است[۲۲۰].
از محبت و علاقه به زن بود که باید سر یحیای پیغمبر از بدن جدا شود و مهریه عروس گردد و برای خون به ناحق ریخته آن حضرت هفتاد هزار نفر از مردم آن زمان به دست (بخت النصر) قتل عام میشوند و آن هم خون ریخته شود[۲۲۱].
نیز از وسوسه زن بود که جگر حمزه به دستور (هند) جنایت کار و زناپیشه از پهلویش بیرون آورده شود و بدنش مثله گردد[۲۲۲].
و به واسطه زن بود که در خیبر به پیامبر اسلام (ص) زهرا خوانده میشود و آن زن ناپاک یهودی از روی هوی و هوس یا به دستور عدهای حضرت را مسموم میکند[۲۲۳].
و با پادر میانی زن بود که عبدالرحمن بن ملجم مرادی به دستور قطام، آن زن بد سیرت، دست به قتل بزرگ مرد تاریخ امیرالمؤمنین علیه السلام زد و آن جنایت بزرگ را مرتکب شد، و امت پیغمبر را بی امام و رهبر نمود[۲۲۴].
از خودخواهیهای زن بود که جنگهای خونینی در تاریخ بشریت واقع شد و خونهای زیادی از بی گناهان، روی زمین ریخته شد، مانند جنگ جمل که حدود سی هزار نفر از امت اسلامی قتل عام شدند و به دنبال آن جنگ صفین و نهروان پیش آمد و عایشه تعزیه گردان آن و آغازگرش بود.
از ناپاکیهای زن بود که فرزند بزرگ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به شهادت رسید، و معاویه مخفیانه زهر هلاهل با مقداری پول برای زن امام حسن علیه السلام (جعده) ملعونه، دختر اشعث بن قیس، میفرستد که آن ناپاک زهرا را به فرزند فاطمه داد و جگر آن حضرت را پاره پاره کرد[۲۲۵].
از خود محورهای زن بود که بدن امام حسن مجتبی علیه السلام تیر باران شد و مروان حکم ملعون و مطرود هم، عایشه را خبر میکند و او هم دستور میدهد بدن امام را آماج تیر قرار دهند[۲۲۶].
از نامبارکی زن بود که باید به امام محمد تقی (ع) در سن ۲۵ سالگی زهر خورانده شود و ام الفضل دختر ماءمون عباسی و همسر آن حضرت به دستور عموی خود گرداننده آن میشود و امام را مسموم نماید.
و هزاران جنایت و قتل و کشتار که واقع شده و در همه آنها دست خونین زن آشکارا یا پنهانی در آن دیده میشود که پرداختن به همه آنها از حوصله این کتاب بیرون و تاریخ همه آنها را ضبط کرده است.
واقعا، شیطان شمشیر برانی دارد، و این ما هستیم که باید از آن بپرهیزیم و دچارش نشویم.
هر فسادی را ببینی در جهان
او زشومی زنان می دان عیان
چند با آدم بلیس افسانه کرد
تا که حوا گفت، بخور آن دم بخورد
یوسف از مکر زلیخای جوان
ماند در زندان برای امتحان
نوح بر تابه چون بریان ساختی
واهله برتا به سنگ انداختی
لوط را بدهم چنین زن فاجره
خوانده باشی قصه آن کافره
اولین خون در جهان ظلم و داد
در کف قابیل بهر زن فتاد
رقص شیطان
از جاهایی که خوش آیند شیطان است، و بی اختیار میرقصد و کف میزند، هنگامی است که زن با شوهر خود نزاع کند و سر و صدا راه بیندازد.
در گوشه گوشه خانهها شیطانی کمین کرده و مراقب اوضاع و احوال زن و شوهر است که چه وقت شوهر وارد خانه میشود. تا پیش زن بیاید و کارهای روزانه او را پیش چشمش زینت و بزرگ جلوه دهد و کارهای شوهر را کوچک و بی ارزش.
لذا وقتی شوهر، خسته از کار روزانه، به خانه باز میگردد، با وسوسههای شیطان و رفتارهای نادرست زن؛ در حالی که گرسنه و تشنه است، در برابر پرخاشهای زن و ایرادهایش از کوره در میرود و بگو مگوها گاهی به قهر کردن از هم میانجامد و گاهی هم به جدایی میکشد. این جا است که شیطان خرسند و دو مؤمن از زندگی سرخورده میشوند. او میرقصد و این دو به سوگ مینشینند.
کف زدن و رقصیدن شیاطین ادامه پیدا میکند تا وقتی که میان آنها صلح و صفا برقرار شود. در این هنگام شیطان عزادار میشود و میگوید: خدا نور چشم آن کس را ببرد که نور چشم مرا برد.
در جای خود گفته شد: شیطان با هر کس که داخل خانه شود و به اهل خانه سلام نکند، همراه شیطان است. شیطانی که اسمش (داسم) است او را همراهی میکند و آن قدر وسوسه میکند تا شر و فتنه ایجاد نماید و اهل خانه را به جان هم اندازدآن گاه رقص و پای کوبی میکند[۲۲۷].
خنده شیطان
شیاطین بزرگ - آمریکا و انگلستان و سردمداران کفر و شرک - برنامه مخصوص به خود دارند و با پیاده کردن آن، حکومت میکنند. و آن سیاست - تفرقه بینداز و حکومت کن - است. سپس در جایی مینشینند و به کار دو طرف میخندند.
در زمان گاندی، رهبر انقلابی هند، بعد از مبارزات زیاد و تشکیل جبهه آزادی بخش در هند، زمانی که نزدیک بود جبهه آزادی بخش گاندی به پیروزی برسد، انگلیسیها متوجه خطر شدند، آن نقشه و سیاست دیرینه شان را پیاده کردند.
نخست شبانه و مخفیانه گاو مادهای را کشتند، و در محلههای گاو پرست انداختند. آن گاه شایع کردند که مسلمانان به خدایان آنها توهین کرده و این گاو را کشتهاند؛ در نتیجه هندوها را به جان مسلمین انداختند و کشتارهای خونینی برپا کردند.
سپس مقدارای نجاست داخل مساجد مسلمانان ریختند و گناه آن را به گردن هندوها انداختند؛ و بار دیگر مسلمانان را به جان هندوها انداختند و همان کشتارهای تکرار و خونهای زیادی روی زمین ریخته شد و انقلاب در اثر تفرقه و زد و خورد از بین رفت. به این ترتیب هر دو طایفه را به سرگرم کردند و از خطر رهیدند و در گوشهای نفس راحت کشیدند.
هم چنین محمد بن عبدالوهاب را در حجاز، میرزا علی محمد باب را در ایران، غلام احمد قادیانی را در پاکستان به صحنه آوردند و چه خون ریزیهایی که به وجود آوردند. بعد از آن هم به عقل همه آنها خندید و خوشحالی کردند.
شیطان ملعون هم، این سیاست را پیاده میکند تا زن و شوهر، پدر و فرزند، دو برادر، دو رفیق، دو طایفه، دو روستا، دو هم کار و هم کلاس را با هر شیوه و ترفندی که مؤ ثر باشد به جان هم اندازد.
در این باره، روایتی از معصوم داریم که: آن ملعون اول میان دو نفر یا دو طایفه و فامیل را به هم میزند و زد و خورد و جنگ برپا میکند، بعد از آن به کوتاه اندیشی هر دو میخندد و از کاری که کرده لذت میبرد[۲۲۸].
زنجیر شیطان
شیطان هم مثل سردمداران ستم، برای مهار و تسلیم کردن و بازداشتن از راه حق و کشاندن انسان به سوی خود، زنجیرههایی دارد که آنها را به گردن انسان میاندازد و ایشان را به راهی که بخواهد میکشاند.
آن زنجیرهها عبارت اند از دوستی دنیا، ریاست خواهی، شکم بارگی، زن دوستی، خواب و تن آسایی، آدم را به گناه میکشاند. امام صادق علیه السلام هم فرمود: اولین چیزی که به وسیله آنها معصیت خدا شده همین دوستیها بوده است[۲۲۹].
بنا به گفته قرآن و احادیث معصومان علیهم السلام: دوستی دنیا زنجیری است که از همه دوستیهای دیگر محکم تر و خطرناک تر، اصل و ریشه هر معصیت، اول هر گناه، اول هر فتنه، بزرگترین گناه، و سرچشمه هر فتنه و فسادی است. سر آمد همه دوستیها که باعث معصیت خدا میشود، دوستی دنیا است.
از امام زین العابدین سؤال شد: کدام عمل در پیشگاه خداوند افضل است؟
فرمود: هیچ عملی بعد از شناخت خدا و پیغمبر بهتر از بغض و کینه دنیا نیست؛ زیرا هر فتنه و فسادی که در عالم میشود از دوستی دنیا سرچشمه میگیرد. زن دوستی، ریاست خواهی، راحت طلبی، دوستی کلام و سخن گفتن، چاپلوسی، خود برتر بینی، دوستی مال و ثروت و تمام اینها در دوستی دنیا جمع اند[۲۳۰].
شیطان با این زنجیرها به ویژه زنجیر دنیا خواهی، همه مردم مگر عدهای اندک را به گناه و معصیت میکشاند.
نقل شده: روزی شخصی شیطان را دید که زنجیرها، طنابها، بندهای کلفت و نازک را بار الاغ خود کرده و از راهی میرود.
سؤال کرد: اینها چیست و کجا میروی؟ در جواب گفت: اینها دامهای من است و به وسیله اینها مردم را به بیراهه میکشانم.
آن شخص از یکایک دامها و زنجیرها پرسید. او گفت: هر کدام از اینها برای شخصی است. گفت: دام من کدام است؟ جواب داد تو احتیاج به دام نداری، خودت بدون دام دنبال من میآیی.
پرسید: آن زنجیر بسیار محکم از کیست؟ شیطان گفت: از شیخ مرتضی انصاری است. دیشب سه بار آن زنجیر بسیار محکم را به گردن ایشان انداختم، در هر سه مرتبه او آن را گسست و پاره کرد.
میگوید: بعد از این قضیه، پیش شیخ انصاری رفتم و داستان را برای ایشان نقل کردم. فرمود: درست است. من دیشب پول برای خریدن غذا نداشتم، اما سه مرتبه تصمیم گرفتم از وجوهاتی که پیشم بود بردارم و غذایی بخرم، ولی هر سه مرتبه فکری به خاطرم رسید و از دست زدن به آن چشم پوشیدم و گرسنه شب را به پایان رساندم و این، همان زنجیری بود که از شیطان پاره کردم[۲۳۱].
گریه شیطان
شیطان از بعضی کارها خوش حال میشود و از بعضی کارهای دیگر ناراحت. از بعضی کارها آن قدر ناراحت میشود که جز گریه کار دیگری از دست او ساخته نیست. آن ملعون در چند جا گریه میکند. از جمله:
۱. وقتی مؤمنی، مؤمن دیگر را ملاقات نماید و بر او سلام کند.
این جا ابلیس از ناراحتی گریه میکند و میگوید: وای بر من، این دو نفر از هم جدا نمیگردند، مگر این که خداوند هر دو را میآمرزد و داخل بهشت مینماید و زحمات من در گمراهی آنان از بین میرود. در تاریخ آمده: اول کسی که سلام کرد و شیطان را به گریه انداخت، حضرت آدم علیه السلام بود. وقتی خدا روح در او دمید به ملائکه سلام کرد و آنها هم جواب او را دادند. خداوند به او خطاب نمود که: این سنتی شد در میان فرزندان تو تا روز قیامت. شیطان از این کار گریه کرد[۲۳۲].
۲. وقتی کسی برای رضای خدا ازدواج کند.
و با عیال حلال و شرعی خود، هم بستر شود و سپس غسل کند. شیطان از ناراحتی گریه میکند و میگوید: وای بر من، این بنده برای رضای خدا و بقای نسل خود و برای فراوانی (لا اله الا الله) گویان، با عیال خود نزدیکی کرد و بعد از آن غسل نمود و خود را پاک و پاکیزه کرد، دستور خدا را اطاعت نمود و خدا هم آنها را آمرزید و از گناهان آنان درگذشت. (اول کسی که غسل کرد و شیطان را به گریه انداخت، حضرت آدم علیه السلام بود.) وقتی او به زمین آمد با همسر خود، هم بستر شد و غسل نمود[۲۳۳].
۳. وقتی کسی عطسه کند
و بعد از آن بگوید: (الحمد لله رب العالمین) شیطان از ناراحتی گریه میکند. و نیز اول کسی که عطسه کرد و بعد از آن (الحمد لله) گفت، آدم ابوالبشر علیه السلام بود[۲۳۴].
۴. زید شحام میگوید، از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: وقتی انسان در برابر خدای خود سجده کند و آن را طول دهد. شیطان از ناراحتی فریادش بلند میشود و به کناری میرود، شروع به گریه میکند و میگوید: وای بر من، این بنده خدا چگونه او را اطاعت میکند و در مقابل او به خاک میافتد، در حالی که من او را معصیت نمودم و به آدم سجده نکردم[۲۳۵].
گریه دروغین شیطان
اولین کسی که به دروغ گریه نمود شیطان بود. (آن ملعون به واسطه گریه، دل بعضی را میسوزاند، بعضی را غافل گیر میکند و بر آنها مسلط میشود و منحرفشان میسازد.) اولین گریه دروغین او پیش حوا بود. وقتی که از فریب دادن آدم علیه السلام ماءیوس شد، در حالی که گریه میکرد و اشک میریخت نزد حوا آمد و او دلش به حال شیطان سوخت. پرسید: چرا گریه میکنی؟ گفت: ای حوا! دلم به حال تو میسوزد حیف از این زیبایی و جوانی تو که میمیری و زیر خاک میشوی.
حوا گفت: چه کنم که نمیرم؟ گفت: اگر تو و همسرت از این درخت بخورید، دیگر مرگ به سراغ شما نخواهد آمد. حوا رفت پیش آدم علیه السلام و داستان گریه او را بیان کرد و هر دو از آن درخت خوردند و از بهشت بیرون شدند[۲۳۶].
نیز نقل شده که: حضرت یحیی بن زکریا (س) روزی به ابلیس برخورد نمود، در حالی که آن ملعون گریه میکرد. یحیی علت گریه او را پرسید؟ گفت: ای پیامبر خدا! هر چه در خانه خدا میروم و او را میخوانم، جوابم را نمیدهد و عنایت در حقم نمیفرماید. یحیی از روی دل سوزی عرض کرد: خدایا! چه میشد اگر درب عنایت خویش را به روی این مرد باز میکردی و او را مشمول رحمت خود میفرمودی؟!
خطاب رسید: ای یحیی! شیطان به دروغ گریه میکند، گریه او برای فریب دادن بندگانم است. اگر میخواهی دروغ او بر تو هویدا شود به او بگو: خدا تو را میبخشد، در صورتی که بروی کنار قبر آدم علیه السلام و بر خاک او سجده کنی!
یحیی جریان را برای شیطان بازگو کرد و از خواست تا بر سر آدم علیه السلام رود و سجده کند! گفت ای یحیی! آن وقت که آدم علیه السلام بر مسند عزت و قدرت تکیه زده بود او را سجده نکردم، چگونه حال که مرده و زیرخاک رفته است بروم و خاکش را سجده کنم؟ هرگز چنین کاری نخواهم کرد.
خطاب از جانب خدا رسید:ای یحیی! حال دانستی که گریه آن ملعون نیرنگ بوده و مقصودش منحرف کردن مردم است؟![۲۳۷]
چند نفر از شاگردان و پیروان شیطان هم از او پیروی نمودند و به دروغ گریه کردند. یکی پسران یعقوب که شبانه پیش پدر آمدند، در حالی که گریه دروغین میکردند و گفتند:ای پدر! یوسف را گرگ خورد و پیراهن خون آلود او را به پدر نشان دادند[۲۳۸].
هم چنین در شام، به امر معاویه به بهانه پیراهن عثمان که خون آلود بود عدهای گریههای دروغین کردند و مردم را علیه حضرت علی علیه السلام شوراندند. و نیز ماءمون عباسی که در شهادت امام رضا علیه السلام در خراسان به دروغ گریه کرد[۲۳۹].
فریاد شیطان
بعضی کردارهای انسان آن قدر بر شیطان ناگوار است که او را به فریاد و فغان میآورد و از ناراحتی رنجور و نحیف میشود. به این داستان توجه کنید:
روزی شیطان در گوشه مسجد الحرام ایستاده بود. حضرت رسول صلی الله علیه و آله هم سرگرم طواف خانه کعبه بودند. وقتی آن حضرت از طواف فارغ شد، دید ابلیس ضعیف و نزار و رنگ پریده، کناری ایستاده است، فرمود:ای ملعون! تو را چه میشود که چنین ضعیف و رنجوری؟!
گفت: از دست امت تو به جان آمده و گداخته شدم. فرمود: مگر امت من با تو چه کردهاند؟
گفت: یا رسول الله! چند خصلت نیکو در ایشان است، من هر چه تلاش میکنم این خوی را از ایشان بگریم نمیتوانم. فرمود: آن خصلتها که تو را ناراحت کرده کدام اند؟
گفت: اول این که، هرگاه به یک دیگر میرسند سلام میکنند، و سلام یکی از نامهای خداوند است[۲۴۰]. پس هر که سلام کند حق تعالی او را از هر بلا و رنجی دور میکند. و هر که جواب سلام دهد، خداوند متعال رحمت خود را شامل حال او میگرداند.
دوم این که، وقتی با هم ملاقات کنند به هم دست میدهند. و آن را چندان ثواب است که هنوز دست از یک دیگر برنداشته حق تعالی هر دو را رحمت میکند[۲۴۱].
سوم، وقت غذا خوردن و شروع کارها (بسم الله) میگویند و مرا از خوردن آن طعام و شرکت در آن دور میکنند.
چهارم، هر وقت سخن میگویند: (ان شاءالله) بر زبان میآورند و به قضای خداوند راضی میشوند و من نمیتوانم کار آنها را از هم بپاشم، آنان رنج و رحمت مرا ضایع میکنند.
پنجم، از صبح تا شام تلاش میکنم تا اینان را به معصیت بکشانم. باز چون شام میشود، توبه میکنند و زحمات مرا از بین میبرند و خداوند به این وسیله گناهان آنان را میآمرزد.
ششم، از همه اینها مهمتر این است که وقتی نام تو را میشنوند با صدای بلند (صلوات) میفرستند و من چون صواب (صلوات) را میدانم، از ناراحتی فرار میکنم؛ زیرا طاقت دیدن ثواب آن را ندارم.
هفتم: ایشان وقتی اهل بیت تو را میبینند، به ایشان مهر میورزند و این بهترین اعمال است. پس حضرت روی به اصحاب کرده و فرمودند: هر کس یکی از این خصلتها را داشته باشد از اهل بهشت است[۲۴۲].
کمین گاه شیطان
دشمن وقتی نتوانست از راههای ساده و عادی بر حریف خود غالب شود و او را به زمین زند، دنبال کمین گاهی میگردد، تا در پناه آن و در وقت مناسب، بر حریف خود حمله کند و ناگهان او را در جای خود از پای در آورد و این شگرد خوبی است.
حیوانات برای این که طعمه خود را به آسانی به دست آورند، کمین میکنند، انسان برای نابودی دشمن خود کمین مینماید، کمین گاه جای امنی برای دشمن است، نزدیکترین راهی است که انسان و هر حیوانی را به مقصود میرساند. شیطان هم از این حربه استفاده میکند و اگر نتوانست از راه عادی و ساده بر انسان غالب شود، باید کمین کند و از این راه به مقصود برسد. کمین گاه شیطان، مال و ثروت است.
غیاث بن ابراهیم از امام صادق علیه السلام نقل میکند که آن حضرت فرمود: شیطان، فرزند آدم علیه السلام را در هر چیز میچرخاند و به هر راهی میبرد - و هر گناهی را به او پیشنهاد میکند - همین که او را خسته و ناتوان دید، نیرو و توانش را از او گرفته، در کنار مال و ثروت کمین میکند و چون انسان به آن جا رسد - که آخرین مرحله شانس شیطان است - ناگهان گریبانش را میگیرد که دیگر راه فراری برای او نیست[۲۴۳].
مقصود این است که مال و ثروت بزرگترین کمین گاه شیطان است؛ زیرا بسیار کم اتفاق میافتد که انسان به مال و ثروت برسد و او را نفریبد و منحرف نکند. قرآن در این باره میفرماید:
کلا ان الانسان لیطغی ان راه اسغنی
(چنین نیست که نعمتهای الهی و مال و ثروت شکرگزاری را برای همیشه در انسان زنده کند، بلکه او مسلما طغیان میکند، چون خود را مستغنی و بی نیاز میبیند.)[۲۴۴].
طغیان کردن طبیعت غالب انسانها است، طبیعت کسانی که در مکتب عقل و وحی پرورش نیافتهاند، آنان وقتی خود را مستغنی میپندارند، شروع به سرکشی و طغیان میکنند.
از همین جهت است که پیشوای ششم امام صادق علیه السلام فرمود: سر هر خطاکاری دوستی (و علاقه) به دنیا است.
چون دنیا انسان را از کسب کمالات و تحصیل آخرت باز میدارد، او را به پرت گاه میبرد. دوستی مال و ثروت باعث فراموشی خدا و آخرت، دشمنی با خدا و پیامبران الهی و اولیای او و مؤمنان میشود.
حضرت یوسف علیه السلام وقتی گرفتار آن همه بلا و فتنه میشود و در چنگال زیباترین زنان آن زمان گرفتار میگردد نمی گوید: خدایا! مرا مسلمان بمیران، اما وقتی به ریاست و حکومت میرسد از خدا میخواهد که حکومت و ریاست و مال و منال، او را منحرف نکند و بر خداشناسی ثابت قدم بدارد و هنگام مردن مسلمان بمیرد[۲۴۵].
کابینه شیطان
شیطان هم مانند شهروندان کشورها رئیس جمهور، دولت و کابینهای دارد. و کابینه او مرکب از بیست نفر است. کارهای خود را با کمک آنها انجام میدهد. برای هر کاری وزیری تعیین کرده، به انحراف کشیدن مردم را به آن کابینه سپرده است. افراد کابینه اش از فرزندان خود او هستند. در هر صبح و شام تخت خود را میگذارد و بر آن مینشیند، افراد کابینه دورش جمع میشوند، او هم دستورهای لازم را به آنها میدهد، هر کس در پی ماءموریت خود میرود. اسامی کابینه او از این قرار است:
۱. ولها یا ولهان؛
او ماءمور طهارت و نماز و عبادت است. او انسان را در طهارت و نماز وسوسه میکند و به شک میاندازد که این نماز باطل است؛ نماز دیگری شروع کن؛ وضوی تو ناقص بود؛ دو مرتبه تجدید کن. گاهی در سجده در بدن انسان چیزی میدمد، به طوری که انسان خیال میکند وضوی او باطل شد و مجبور شد دو مرتبه وضو بگیرد[۲۴۶].
۲. هفاف؛
ماءموریت دارد که در بیابانها و صحراها انسان را اذیت کند و برای ترسانیدن او را به وهم و خیال اندازد یا به شکل حیوانات گوناگون به نظر انسان درآید.
۳. زلنبور (یارکتبور)؛
که آن موکل بازاریها است. لغویات و دروغ، قسم دروغ و مدح کردن متاع را نزد آنها زینت میدهد. آنها هم برای این که جنس خود را به فروش رسانند آن اعمال را انجام میدهند[۲۴۷].
۴. ثبر؛
در وقتی که مصیبتی به انسان وارد میشود، صورت خراشیدن، سیلی به خود زدن، یقه و لباس پاره کردن را برای انسان پسندیده جلوه میدهد[۲۴۸].
۵. ابیض؛
انبیا را وسوسه میکند - یا ماءمور به خشم در آوردن انسان است و غضب را پیش او موجه جلوه میدهد و به وسیله آن خونها ریخته میشود.
۶. اعور؛
کارش تحریک شهوات در مردان و زنها است و آنها را به حرکت میآورد! و انسان را وادار به زنا میکند.
از زنا افتد و با اندر جهات
ابر ناید از پی منع زکوت
اعور، همان شیطانی است که بر صیصای عابد را وسوسه کرد تا با دختری زنا کند و بعد او را به قتل رساند. (داستاƘԠخواهد آمد.) روزی اعور پیش هود پیغمبر رفت، آن حضرت ضربهای به چشم او زد، کج شد[۲۴۹].
۷. داسم؛
همواره مراقب خانهها است. وقتی انسان داخل خانه شد و سلام نکرد و نام خدا را بر زبان نیاورد، با او داخل خانه میشود و آن قدر وسوسه میکند تا شر و فتنه ایجاد نماید و اهل خانه را به جان هم اندازد. اگر انسان سر سفره غذا نشست و (بسم الله) نگفت با او غذا میخورد. هرگاه انسان داخل خانه شد و سلام نکرد و ناراحتی پیدا شد باید بگوید (داسم، داسم، اعوذ بالله منه)[۲۵۰].
۸. مطرش یا مشوط و سا وشوط؛
کار او پراکندن اخبار دروغ یا دروغهایی است که خود جعل کرده؛ در حالی که حقیقت ندارند[۲۵۱].
۹. قنذر؛
او نظارت بر زندگی افراد میکند. هر کس چهل روز در خانه خود طنبور داشته باشد؛ غیرت را از او بر میدارد، به طوری که انسان در برابر ناموس خود بی تفاوت میشود[۲۵۲].
۱۰. دهار؛
ماءموریت او آزار مؤمنان در خواب است. به طوری که انسان خوابهای وحشت ناک میبیند، یا در خواب به شکل زنان نامحرم در میآید و انسان را وسوسه میکند تا او را محتلم کند[۲۵۳].
۱۱. اقبض؛
وظیفه او تخم گذاری است. روزی سی عدد تخم میگذارد. ده عدد در مشرق و ده عدد در مغرب و ده عدد زمین، از هر تخمی عدهای از شیاطین و عفریتها و غولها و جن بیرون میآیند که تمام آنها دشمن انسان اند[۲۵۴].
۱۲. تمریح؛
امام صادق علیه السلام فرمودند: برای ابلیس - در گمراه ساختن افراد - کمک کنندهای به نام (تمریح) وی در آغاز شب بین مغرب و مشرق به وسوسه کردن، وقت مردم را پر میکند[۲۵۵].
۱۳. قزح؛
ابن کوا از امیرالمؤمنین علیه السلام از قوس و قزح پرسید، حضرت فرمود: قوس قزح مگو؟! زیرا نام شیطان (قزح) است بلکه بگو (قوس اله و قوس الرحمن).
۱۴. زوال؛
مرحوم کلینی از عطیة بن المعزام روایت کرده که وی گفت: در خدمت حضرت صادق علیه السلام بودم و از مردانی که دارای مرض (ابنه) بوده و هستند یاد کردم. حضرت فرمود: (زوال) پسر ابلیس با آنها مشارکت میکند ایشان مبتلا به آن مرض میشوند.
۱۵. لاقیس؛
او یکی از دختران شیطان و کارش وادار کردن زنان به مساحقه. و هم جنس بازی زنان است او مساحقه را به زنان قوم لوط یاد داد. یعقوب بن جعفر میگوید: مردی از حضرت صادق علیه السلام از مساحقه بازی زن با زن دیگر- پرسید: حضرت در حالیکه تکیه کرده بود نشست و فرمود: زن زیر و زن رو - هر دو ملعون اند. پس از آن فرمود: خدا بکشد (لاقیس) دختر ابلیس را که چه عمل زشتی را برای زنها آورد. آن مرد گفت: این کار اهل عراق است؟ حضرت فرمود سوگند به خدا که این عمل در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله بود، قبل از آن که در عراق باشد[۲۵۶].
۱۶. متکون؛
شکل خود را تغییر میدهد و خود را به صورت بزرگ و کوچک در میآورد و مردم را گول میزند و این وسیله آنان را وادار به گناه میکند[۲۵۷].
۱۷. مذهب؛
خود را به صورتهای مختلف در میآورد، مگر به صورت پیغمبر و یا وصی او. مردم را با هر وسیله که بتواند گمراه میکند[۲۵۸].
۱۸. خنزب؛
بین نمازگذار نمازش حایل میشود؛ یعنی توجه قلب را از وی برطرف میکند. در خبر است که: عثمان بن ابی العاص بن بشر در خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله عرض کرد: شیطان بین نماز و قرائت من حایل میشود - یعنی حضور قلب را از من میگیرد - حضرت جواب داد: نامش شیطان (خنزب) است. پس هر زما از او ترسیدی به خدا پناه ببر[۲۵۹].
۱۹. مقلاص؛
موکل قمار است. قمار بازها همه به دستور او رفتار میکنند. به وسیله قمار و برد و باخت اختلاف و دشمنی در میان آنان به وجود میآورد[۲۶۰].
۲۰. طرطبه؛
یکی از دختران آن ملعون میباشد. کار او وادار کردن زنان به زنا است و هم جنس بازی را هم به آنان تلقین میکند[۲۶۱].
با توجه به مطالب فوق به دست میآید که ابلیس به صورت یک فرمانده ویران گر که نقش فرماندهی را به عهده دارد فرمان میدهد و بچههایش در اجرای دستورات او میکوشند و با تلاشها و تغییر شکلهای مختلف، جوامع انسانی را به بدبختی میکشانند[۲۶۲].
خانه شیطان
احمد حرب که یکی از زهاد و اهل حال و کشف بوده بامدادی از بازاری در نیشابور میگذشت. دید شیطان، پرچمی بر افراشته و دور او شیاطین صف بستهاند.
گفت: ای بیچاره! به چه طمع این جا آمدهای؟ پاسخ داد: بازار دنیا، خانه من است؛ به خانه خود آمدهام، تو از مردم بپرس که چرا به خانه من آمدهاند؟ احمد گفت: آنان آمدهاند تا کسبی کنند و نانی برای رفاه زن و فرزند و زندگی خود به دست آورند.
شیطان گفت: من نیز میکوشم تا یکی را به جهنم ببرم؟ آنان به مال من دست میزنند، من نیز در سینه آنان دست میزنم و وسوسه میکنم. به آنها بگو از خانه من بیرون روند و آن را به من واگذارند تا من هم از سینه آنها بیرون روم.
حضرت رسول فرمود: شیطان بار اول کسی که داخل بازار میشود، داخل و با آخرین کسی که بر میگردد، او هم برمی گردد[۲۶۳].
و نیز حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: بدترین بقعههای زمین بازار است و آن میدان میدان و محل جولان دادن شیطان میباشد. اول صبح با پرچم خود میآید و آن را نصب میکند، تخت خود را در بازار میگذارد و فرزندان خود را در آن پراکنده میکند، به هر کدام از آنها دستور میدهد که مردم بازار را وسوسه کنند. در متر کردن پارچه خیانت و از آن کم نمایند. به عدهای دیگر میگوید: وسوسه کنید که اهل بازار در تعریف جنس خود قسم دروغ بخورند و با قسم، جنس پست خود را خوب جلوه دهند و بفروشند.
بعد از آن به فرزندان خود خطاب میکند و میگوید: بر شما باد مردمی که پدر آنها مرده - مراد حضرت آدم علیه السلام است - ولی پدر شما هنوز زنده میباشد. کوشش کنید که با اول کس داخل بازار شوید و با آخرین کس خارج شوید[۲۶۴].
از حضرت رسول صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: بازار خانه سهو و غفلت و بی خبر شدن از خداست. کسی که در بازار تسبیح بگوید، خداوند برای هر تسبیح او هزار هزار حسنه مینویسد. و در قیامت او را میبخشد. بخشیدنی که به قلب احدی خطور نکرده باشد[۲۶۵].
و حضرت علی علیه السلام فرمود: اگر میخواهی شیطان را دور کنی یاد خدا کن. چون خدا را یاد کردن باعث راندن و فرار شیطان میشود[۲۶۶].
میدان شیطان
میدان محل اجتماع و محل تجارت و خرید و فروش اجناس گوناگون است.
جایی که رفت و آمد در آن برای همه آزاد است و هر کس هر چه بخواهد در آنجا به دست میآورد.
از جمله کسانی که در آن میدان رفت و آمد میکند و آن جا را از نظر دور نمیدارد و بیشتر وقتش را در آن صرف میکند شیطان است. از این رو، پیامبر صلی الله علیه و آله آن جا را بدترین بقعههای زمین میداند[۲۶۷].
از امام باقر علیه السلام نقل شده که: یک نفر اعرابی (از طایفه بنی عامر) خدمت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مشرف شد و پرسشهایی از آن حضرت کرد. از جمله سؤ الها این بود که گفت: یا رسول الله! بدترین بقعههای زمین کجاست؟ بعد از آن که جبرئیل نازل شد و آن حضرت را آگاه نمود. فرمود: ای اعرابی! بدترین بقعههای زمین بازارها است. آن جا میدان و محل تاخت و تاز شیطان میباشد. بامدادان با پرچم خود وارد آن جا میشود و آن را بر میافرازد و تخت خود را کنار آن بر زمین میگذارد و بر آن مینشیند. فرزندانش را در بازار میپراکند و به هر کدام دستوری جداگانه میدهد.
بعضی از آنان، با کیل سروکار دارند، وسوسه میکنند که کیل درست نباشد. عدهای از آنان کسانی که اجناس را به درستی وزن میکنند وسوسه میکنند که در آن دست ببرند. عدهای را وسوسه میکنند که در ذرع و متر دزدی کنند، در فروختن اجناس خود قسم دروغ بخورند به بعضی دستور تقلب، غش در معامله، ربا و سود گرفتن میدهند. به ذریه و فرزندان خود میگوید: کوشش کنید درباره کسانی که پدرشان (حضرت آدم علیه السلام) مرده، ولی پدر شما - که من باشم - زنده است و - شما را راهنمایی میکند. شیطان با اول کسی که داخل بازار میشود داخل میگردد و با آخرین کسی که از بازار خارج میشود بیرون میرود[۲۶۸].
حضرت علی علیه السلام به حارث همدانی میفرماید: بپرهیز از نشستن بر سر گذرها و در مراکز عمومی و بازارها و مراکز تجارت؛ زیرا در آن جاها محل حضور شیطان - و وسوسههای او است - محل پیشامد فتنهها و تباه کاریها است. شیطان سعی میکند افراد را برای تاءمین منافع خودشان به دروغ، تهمت و انحراف بکشاند و به دنبال آن اضطراب و آشوب و نگرانی به وجود آورد. غالبا مردم در این جاها به امور دنیا و کارهای خلاف دین مشغول اند. پس تا میتوانی باید از مراکز و بازارها که میدان ابلیس است دور شوی تا داخل فتنه و فساد نشوی[۲۶۹].
فرودگاه شیطان
شیطان برای خود زندگانی مخصوصی مانند: شهر، رودخانه، خوابگاه، نهارخوری و فرودگاه دارد. فرودگاه جایی است که اجازه میدهند روز و شب وسایل حمل و نقل از اطراف آسمان به آنجا فرود آید. فرودگاه شیاطین یعنی جایی که همیشه آن جا مینشینند! و آن روح پلید کسی است که به زبان و اعضای دیگر خود گناه میکند، دروغ میگوید، فحاشی میکند، تهمت میزند، غیبت مینماید، آبروی مردم را میبرد. زخم زبان میزند، به ناموس مردم نگاه میکند، با دست و پا و جمیع اعضا و جوارح مرتکب گناه میشود.
فرودگاه شیاطین قلب آن کاهنان و جادوگرانی است که با شیاطین ارتباط دارند. آنان مطالب حقی را که شیاطین از ملائکه میشنوند، با دهها دروغ به کاهنان دیگر میگویند، آنها هم دهها دروغ دیگر را به آنها میافزایند و به خورد مردم میدهند. قرآن فرودگاه او را این طور بیان مینماید:
هل انبئکم علی من تنزل الشیاطین تنزل علی کل افاک اثیم یلقون السمع و اکثرهم کاذبون
(آیا به شما خبر دهم، شیاطین بر چه کسی نازل میشوند؟ بر هر دروغ گوی گنه کار نازل میگردند. آنها آن چه را میشنوند به دیگران القا کنند و اکثرشان دروغ گو هستند)[۲۷۰].
شیطان موجودی است ویران گر، موذی و مخرب، القائات او در مسیر فساد و تخریب است. مشتریان او دروغ گویان و گنه کاراند که قلب آنها مانند لانه زنبور محل آمد و شد شیطانها است، مانند فرودگاههای بزرگ دنیا که در هر ساعت دهها طیاره فرود میآیند و بلند میشوند.
شاخ شیطان
از جمله شیطان صفتانی که در این زمان بروز کردهاند و قتل و غارت و کشتارشان، جنایت و ضربه زدن به اسلام و قرآن و توحیدشان، بر هیچ کس پوشیده نیست، فرقه وهابیهای مرتد و گمراه کننده میباشند که بر کشور حجاز حکومت میکنند و بر حرمین شریفین تسلط دارند.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله از آمدن آنها خبر داده و آنان را شاخ شیطان نامیده است. بخاری که یکی از علمای اهل تسنن است در کتاب خود از عبدالله عمر روایت میکند که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم دوبار فرمود: خدایا! به ما، در یمن برکت بده، خدایا به ما، در شام برکت بده، اصحاب عرض کردند: یا رسول الله بفرمایید به نجد ما هم برکت بده!
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: نجد؟! جای زلزلهها و فتنهها است و شاخ شیطان از آن جا بیرون میآید.
نیز بخاری از پدرش روایت میکند که گفت: روزی پیغمبر اسلام در کنار منبر ایستاد و فرمود: فتنه و فساد از آن جا است. از آن جا که شاخ شیطان بیرون میآید!
و نافع از عبدالله عمر روایت میکند که گفت: حضرت رسول صلی الله علیه و آله روبه طرف مشرق کرد و فرمود: آگاه باشید که فتنه و فساد در آن جا است، آن جا که شاخ شیطان بیرون میآید.
در شرح السنة از عقبة بن عمر روایت میکند که گفت: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله با دست خود به طرف یمن کرد و فرمود: آگاه باشید که آن جا پربرکت است. بدانید و آگاه باشید که قساوت و سنگ دلی در میان شتر دارانی است که در زیر دم شتران هستند، جایی که شاخ شیطان از آن جا بیرون میآید[۲۷۱].
آن حضرت از یمن تعریف و از نجد بدگویی کرده و میگوید: جای زلزله و فتنهها و فساد نجد است، قساوت و سنگدلی در میان شترداران است که همان نجد باشد، و شاخ شیطان از آن جا بیرون میآید. حضرت فرقه وهابی را تعبیر به شاخ نموده؛ چون شاخ حیوانات برای انسان و دیگر حیوانات بسیار خطرناک میباشد. - ممکن است انسان به وسیله شاخ زدن حیوان از بین برود.
خطر وهابی برای اسلام و مسلمین بسیار زیاد است. آنها اگر بتوانند تمام مسلمین را به عنوان مشرک و کافر میکشند، اموال آنان را به غارت میبرند، اسلام را به اسم اسلام نابود میکنند.
معروف است که وقتی نجدیهای مهاجم به سرکردگی عبدالعزیز پسر مسعود، پدر پادشاهان کنونی عربستان، مدینه منوره را اشغال کردند و قبر امامان و زنان و اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و آله در بقیع را خراب کردند، خواستند قبر مقدس پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله راهم خراب کنند. ولی با اعلام خطر ممالک اسلامی و بیشتر علمای هند روبه رو شده، از بیم اعتراض دنیای اسلام خودداری کردند.
میگویند: نجدیهای مهاجم یعنی سربازان عبدالعزیز بن مسعود و پیروان محمد بن عبدالوهاب روی قبر پیامبر صلی الله علیه و آله قهوه میکوبیدند و فریاد میزدند: محمد! (قم قم!! انت قلت النجد قرن الشیطان) یعنی ای محمد! برخیز، برخیز! تو گفتی که نجد شاخ شیطان است!؟[۲۷۲]
از جمله عقاید وهابیها (شاخ شیطان) این است که:
۱. خدا را جسم میدانند، برای او دست و پا، صورت و اعضا در نظر میگیرند؛
۲. همه مسلمانان را به غیر از خودشان کافر و مشرک دانسته و قتل و غارت آنان را جایز میدانند؛
۳. خراب کردن قبر امامان و پیغمبران را واجب دانسته؛ ۴. زیارت کردن را حرام و شرک میدانند.
در زمان خودمان شمهای از جنایات و قتل و کشتار آنها را دیدیم و شنیدیم که چگونه در جمعه خونین مکه در چهارم دیحجه الحرام مطابق نهم مرداد سال ۶۶ حمله کردند و صدها نفر از زایران خانه خدا را قتل عام کرده و هزاران نفر را مجروح ساختند. موحدین و یگانه پرستان را مشرک دانسته و حتی آخوندهای درباری آنان، فریاد میزدند و میگفتند (اقتل المجوس اقتل المشرکین) مجوس و مشرکین را بکشید.
منبر شیطان
در خبر است که: در شب هفدهم ماه مبارک رمضان که پیغمبر صلی الله علیه و آله به معراج تشریف برد و همه جا را دید و در همان شب مراجعت فرمود. صبح آن شب، شیطان خدمت آن سرور مشرف شد و عرض کرد: یا رسول الله! شب گذشته که به معراج تشریف بردید، در آسمان چهارم طرف چپ (بیت المعمور) منبری بود، شکسته و سوخته و به رو افتاده. آیا شناختی آن منبر را و متوجه شدید که از کیست؟
آن حضرت فرمودند: خیر؛ آن منبر از کیست؟ شیطان عرض کرد: آن منبر از من است و صاحب آن بودم! بالای آن مینشستم و ملائکه پای منبر من حاضر میشدند، از برای آنها راه بندگی حضرت منان را میگفتم. ملائکه از عبادت و بندگی من تعجب میکردند! هر وقت که تسبیح از دستم میافتاد، چندین هزار ملک بر میخاستند، تسبیح را میبوسیدند و به دست من میدادند. اعتقاد من این بود که خداوند از من بهتر چیزی را خلق نفرموده؛ ولی یک بار دیدم امر به عکس شد و رانده درگاه او شدم. و الان کسی از من بدتر و ملعون تر در درگاه احدیت نیست. ای محمد صلی الله علیه و آله وسلم! مبادا مغرور شوی و تکبر نمایی، چون هیچ کس از کارهای الهی آگاه نیست.
در ملاقات خود با حضرت یحیی عرض کرد: من جزو ملائکه بودم و چهار هزار سال سرم را از یک سجده بر نداشتم؛ ولی عاقبتم این شد که از صفوف ملائکه بیرون شدم و مطرود و مردود و ملعون درگاه حق تعالی گردیدم[۲۷۳].
جایگاه شیطان
همان طور که انسان به جایی نیاز دارد - چه در دنیا و چه در عالم برزخ و قیامت - شیطانها هم به مکان احتیاج دارند. جای هر کدام از نظر پستی و بلندی فرق دارد، برای هر کدام جایگاه مخصوصی است. وقتی انسان مرد وارد عالم برزخ میشود. اگر از نیکان و پاکان باشد جایگاه او در (وادی السلام) نجف و در کنار پیامبران و امامان معصوم و اولیاء الله علیهم السلام میباشد، اگر از بدن و ناپاکان بوده جایگاهش در چاههای وادی برهوت، که در سرزمین یمن قرار دارد، میباشد.
بعد از عالم برزخ و داخل شدن در عالم قیامت، جایگاه پاکان در (اعلاعلیین) که در آسمان هفتم قرار دارد میباشد و آن جا برای کفار و مجرمان و اهل نفاق آماده شده است. و همان (سجین) جایگاه شیطان و پیروان او هم خواهد بود.
ابن عباس پیش کعب الاحبار آمد و گفت: از قول خداوند که میفرماید:
(ان کتاب الفجار لفی سجین.)[۲۷۴] برایم بگو. در جواب گفت: وقتی روح خبیث (فجار) را از بدن کثیفشان بیرون میکشند او را به آسمان میبرند. آسمانها او را نمیپذیرند و به زمین برمی گردانند آن هم نمیپذیرد، ناچار آن روح خبیث را میبرند تا هفت طبقه زمین، همان جایی که جایگاه شیطان و طرفداران او است. شکنجهای که در (سجین) برای شیاطین آماده شده از هر عذاب و شکنجهای سخت تر است. (پناه بر خدا)[۲۷۵].
مغازه شیطان
در دنیا هر کس یک جایی برای خود برمی گزیند تا دارایی اش را در آن نگه دارد و یا در آن جا خرید و فروش کند، مانند تجار و کسبه بازار که برای کسب و تجارت خود دکانی تهیه میکنند و اجناس خود را در آن جا میگذارند. اگر کسی چیزی از آن مغازه ببرد، صاحب مغازه او را تعقیب کرده و مجازات و زندانی میکند.
همین طور شیطان هم برای خود جایی دارد که آن، تجارت خانه و مغازه شیطان، در دنیا است. در این مغازه کالاهای گوناگونی را در قفسهها و طبقات قرار داده. اجناس این مغازه عبارت است از کبر، حسد، غضب، عصبیت، فخر، بخل، سوءالخلق، حرص، طمع، طول الامل، کسالت، ضجر، لهو و لعب، غفلت، قساوت، کینه، عجب، ریا، معصیت، خصومت و عداوت، فسق و جور، زنا و لواط، قتل و غارت، غیبت و تهمت و غیر اینها. در یک طرف مغازه این اجناس را در قفسهها مرتب و منظم کرده، و در طرف دیگر مغازه دوست داشتنیها مانند: دوستی دنیا، دوستی ریاست، دوستی طعام، دوستی زنان، دوستی خواب، راحت طلبی، دوستی کلام زیادی، دوستی برتری طلبی، و علو و رتبه، دوستی ثروت، دوستی درهم و دینار و دوستی حرام را چیده است.
با اینها تجارت میکند و مردم را جذب خود مینماید. هر کس هر کدام از اینها را بخواهد به او میدهد. به هین خاطر یحیی بن معاذ میگوید: دنیا دکان و مغازه شیطان است، پس هیچیک از اجناس این مغازه را سرقت نکن؛ زیرا اگر چیزی از آنها را بردی، شیطان تو را تعقیب و دنبال میکند تا تو را بگیرد و دیگر رهایت نمینماید[۲۷۶].
این بازار و مغازه شیطان، غیر از زیان، چیزی برای تو نخواهد داشت. لذا امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
الدنیا سوق الخسران
(دنیا بازار زیان است)[۲۷۷].
و امام دهم حضرت هادی علیه السلام درباره دنیا میفرماید:
(الدنیا سوق ربح فیها قوم و خسر آخرون؛ دنیا بازار است، بعضی از آن سود میبرند و بعضی خسارت میبینند)[۲۷۸].
پس ای انسان بیدار باش! به بازار و مغازه شیطان نرو و چیزی را ندزد که صاحب آن تو را بیچاره و بدبخت میکند و به جهنم میبرد.
مال التجاره شیطان
شیطان هم مانند سرمایه داران بزرگ و پول داران حرفهای، سرمایه و مال التجارهای آماده کرده و برای فروش، دنبال مشتری میگردد.
مناسب است انواع و اقسام مال تجاره شیطان را که برای فروش به مردم عرضه میکند را از زبان خودش بشنویم.
روزی حضرت عیسی بن مریم علیه السلام شیطان را دید که پنج الاغ سیاه در پیش دارد و بارهایی بر آنان گذاشته و از راهی میرود.
آن حضرت پرسید:ای شیطان! بار این الاغها چیست؟ و به کجا میروی؟ آن ملعون عرض کرد:ای روح الله! بار آنها مال التجاره است و برای فروش میبرم.
فرمود: آیا هم کارها از یک قماش هستند؟ گفت: خیر، بار هر کدام بادیگری فرق میکند و هر الاغی یک نوع بار دارد.
گونه گونه هست بار این خزان
تو همه خر را به یک چوبی مران
حضرت عیسی به یکی از آنها اشاره کرد و پرسید: بار این الاغ چیست؟ شیطان گفت: ظلم و جور و تعدی است. فرمود: خریدار آن کیست؟ پاسخ داد: پادشاهان ظالم و حاکمان جور.
پرسید الاغ دومی چه بار دارد؟ گفت: غرور و خودپسندی. فرمود: چه کسی خریدارش است؟ عرض کرد: کدخداهای آبادیها، و رؤ سای دهات.
پرسید: بر الاغ سوم چه بار کردهای؟ گفت: حسد. فرمود: مشتری آن کیست؟ گفت: عالمان درباری و مزدوران آنها و نوکران اجانب (البته علمای خوب و واقعی حسد ندارند. حضرت علی علیه السلام درباره آنها فرمودند: آنها عالم ربانی هستند)[۲۷۹].
پرسید: بار الاغ چهارم چه میباشد؟ گفت: بار آن خیانت است. فرمود: مشتری آن کیست؟ گفت: تجار و عمال و کارکنان تجار؛ کسانی که تجار آنها را امین خود قرار داده و برای خرید و فروش به شهرهای دور و نزدیک میفرستند، ولی آن ان به جای امانت داری خیانت میکنند.
پرسید: آن دراز گوش پنجمی بارش چیست؟ پاسخ داد: نیرنگ. فرمود: خریدار آن چه کسانی هستند؟ جواب داد: زنها مشتری و خریداران این بار میباشند[۲۸۰].
قرآن مکر زنان را از مکر شیطان بزرگ تر دانسته، آن جا که میفرماید: (ان کید کن عظیم؛ کید و مکر زنان بزرگ است)[۲۸۱] در حالی که مگر شیطان را سست و ضعیف معرفی میکند. آن جا که میفرماید: (ان کید الشیطان کان ضعیفا؛ به درستی که کید شیطان ضعیف است)[۲۸۲].
کارگاه شیطان
کارگاه و کارخانه، محل کار و جای کارگران را میگویند، جایی که انسان مشغول کرا و وسایل کا در آن جا آماده و مهیا است و دایما به آن محل رفت و آمد میشود.
شیطان هم برای خود کارخانه و کارگاهی دارد که به آنجا رفت و آمد و نظارت دارد. کوشش برای دنیا و آخرت سست و بی حال باشند، نه حال عبادت دارند و نه حال تجارت، نه عاشق دنیا هستند و نه آخرت.
رویات و کلماتی از معصومان علیه السلام درباره تنبلی و بی حالی وارد شده که خود ایشان از سستی و بی حالی به خدا پناه میبرد.
امام سجاد علیه السلام در شبهای ماه مبارک رمضان در مناجاتهای خود چنین میفرماید:
خدایا! به تو پناه میبرم از تنبلی و سستی و بی حالی[۲۸۳].
حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: از تنبلی و سستی بپرهیز؛ زیرا تو برای امروز زندهای نه برای فردا. اگر فردایی بود نیز مثل امروز باش و اگر فردایی نبود پشیمان نخواهی بود[۲۸۴].
نیز آن حضرت فرمود: از خستگی و کاهلی بپرهیز؛ چون اگر در کارهای دنیا و آخرت خسته و ملول باشی حق را تحمل نتوانی کرد و اگر تنبل و سست باشی از ادای حق باز میمانی.
بلی، شیطان در این کارخانه و کارگاه مغز، فعالیت میکند. انسان را به تن پروری میکشاند، که شخص همواره خمود و پژمرده و بی حال به نظر میرسد. او نمیگذارد انسان کار دنیا و آخرت خود را به خوبی انجام دهد و حرکتی در راه اصلاح دینا و آخرت خود بکند.
شعار شیطان
هر قوم و ملتی و هر دین و مذهبی باورها و فرهنگ ویژهای دراند و روی همان معتقدات شعار میدهند. شعار از قلب و افکار درونی که انسان پای بند به آنها است سرچشمه میگیرد. و آن، بیان گر انگیزه درونی شخص است. معمولا شعار در زمان جنگ و مبارزه و زد و خورد داده میشد.انگیزه و شور آفرین است.
در جنگ بدر مشرکان مکه شعار مخصوص خود را میدادند و میگفتند: (اعل هبل، اعل عبل) و لشکر اسلام هم شعار مخصوص به خود را میدادند و میگفتند: (الله مولانا و لامولالکم الله اعلاو اجل) (و ملت مسلمان ایران در شعارهای خود میگفتند: نهضت ما حسینی است، رهبر ما خمینی است.)
شیطان هم این طور برخورد میکند و شعاری را که بدان معتقد است و مبنای کارش به شمار میآید به کار میبرد. شعار آن ملعون را خداوند متعال در قرآن بیان نموده است. آن جا که میفرماید:
کمثل الشیطان اذ قال للانسان اکفر فلما کفر قال انی بری ء منک انی اخاف الله رب العالمین
(کار عدهای از مردم هم چون شیطان است که به انسان گفت: کافر شود - تا مشکلات تو را حل کنم - اما هنگامی که او کافر شد. گفت: من از تو بیزارم، من از خداوندی که پروردگار عالماین است میترسم!)[۲۸۵].
آری، شیطان در وهله اول، بیزاری خود را به انسان ابراز نمیکند؛ زیرا در این صورت انسان گول نمیخورد. بلکه وقتی او را فریفت، آن گاه میگوید:ای بنده بی بند و بار!ای انسان بی وجدان و کوتاه نگر! تو انسان بودی و دارای مقام و شرف انسانیت! گول من شیطان - که دشمن تو بودم - را خوردی و به خدای مهربان که تو را از عدم به وجود آورد کافر شدی. برو که جای تو دوزخ است. بعد میگوید: خوب شما را به دام کشیدم و نهان شما را ظاهر کردم، آلودگیها و عفونتهای مخفی شما را آشکار نمودم. پس به آنان لبخند خوشحالی میزند.
آن ملعون شعارش (اکفر) است به همه انسانها میگوید: کافر شوید! آن عدهای که تحت تاءثیر شیطان قرار گرفته و فریب وعدههای دروغین او را خورند راه کفر را میپویند و به خواسته قلبی او جامه عمل میپوشند، دین و وجدان خود را زیرپا میگذارند و به شیطان لبیک گفته و کافر میشوند.
راز و نیاز شیطان
شیطان با آن خباثت ذاتی که دارد، گاهی به درگاه خداوند متعال التماس میکند و دعا مینماید، به اولیاء الله متوسل میشود تا خداوند او را از جهنم نجات دهد و داخل بهشت کند. ولی دروغ میگوید. دعا و توسل او جنبه ظاهری دارد و حقیقت ندارد، از جمله جاهایی که متوسل شده بود داستان ذیل است:
از امام باقر علیه السلام نقل شده که: زنی از جن به نام (عفراء) در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم توبه کرد و ایمان آورد و اسلامش اسلام نیکویی شد. پیش آن حضرت میآمد و از حرفهای ایشان استفاده میکرد. صالحین از جن میآمدند به دست او مسلمان میشدند و ایمان میآوردند.
زن جنی به مدت چهل روز ناپدید شد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از حال او اطلاع نداشت. از حال او پرسید. گفتند: آن زن خواهری داشت که برای رضای خدا رفت او را ببیند. آن حضرت فرمودند: خوشا به حال کسانی که برای رضای خدا یک دیگر را دوست میدارند و به دیدار هم میروند. بعد فرمود: خداوند متعال عمودی در بهشت خلق نموده از یاقوت قرمز، بر آن عمود هفتاد هزار قصر بنا نمود. در هر قصری هفتاد هزار غرفه وجود دارد. همه اینها برای کسانی که برای خدا یک دیگر را دوست میدارند ساخته شده است.
بعد از مدتی آن جنی آمد. حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:ای (عفراء)! کجا بودی؟ عرض کرد: یا رسول الله! خواهری داشتم، به ملاقات او رفته بودم، فرمود: خوشا به حال کسانی که برای خدا هم دیگر را دوست میدارند و به زیارت یکدیگر میروند.
سپس فرمود: ای (عفراء)! در این مسافرت چه دیدی؟ عرض کرد: چیزهای شگفت آوری دیدم. فرمود: از آن چه دیدی بگو. عرض کرد: ابلیس را دیدم در دریای سبز که دنیا را در بر دارد. بر روی تخته سنگی سفید، در حالی که دستهای خود را به سوی آسمان بلند کرده بود، میگفت: خدایا! اگر به قسمی که خوردی جامه عمل بپوشی و مرا داخل آتش کنی، آن گاه من تو را به حق (محمد صلی الله علیه و آله و سلم و علی و فاطمه و حسن و حسین) میخوانم تا مرا از آتش نجات دهی و با آنها محشور گردانی - و از گناه من صرف نظر کنی.
من به او گفتم: ای ابوحارث (لقب شیطان است)! این اسامی که خدا را به آنها قسم میدهی چه کسانی هستند و کجا دیدهای؟
گفت: هفت هزار سال قبل از خلقت آدم، آنها را بر ساق عرش دیدهام. دانستم که آنها گرامیترین خلایق نزد خدا هستند. پس من هم آنها را یادآور شدم و خدا به حق ایشان قسم دادم که مرا جهنمی نکند. آن حضرت فرمودند: به خدا قسم اگر اهل آسمانها و زمین خدا را به این اسامی قسم دهند، خداوندی دعای آنان را میپذیرد و حاجات ایشان را بر آورده میگرداند[۲۸۶].
در این جا سوالی پیش میآید، و آن این که: شیطان میدانست همواره جهنمی خواهد بود و نجات پیدا نمیکند، پس چرا دعا میکنند و خدا را به اولیای گرامی سوگند میدهد که نجاتش دهد؟ امید شیطان از این خواهش چیست؟
شیاد ام یدواری او به این علت باشد که خداوند او را از طبقات پایین جهنم - که گرمترین طبقات است - به طبقات بالاتر منتقل کند. و شاید امیدش این باشد که خداوند بعد از آن که او را داخل جهنم کرد، بیرون آورد و سپس داخل بهشت نماید. و یا شاید برای این باشد که از عذاب اهل زمین رهایی یابد و به دست اهل زمین عذاب نشود.
در حدیث است: هر کس دعا کند خداوند دعایش را اجابت مینماید، اگر مؤمن و با تقوا باشد، مزد دعای آنها را در قیامت میدهد؛ زیرا دنیا ارزش پاداش آنان را ندارد، و کسانی که مؤمن نباشند جزای آنها را در همین دنیا میدهد؛ زیرا آنان لیاقت آخرت را ندارند. شیطان از آن دسته است که پاداش و مزد عملش را در همین دنیا میدهند. و پاداش او همین عمر طولانی، تسلط بر اولاد آدم، وسعت و آسایش است.
هم چنین، شاید امیدش به خدا از این نظر بود که او (ارحم الرحمین) است و رحمانیت او بر غضبش برتری دارد. و لابد از گناهش چشم میپوشد و چون نافرمانی او لطمهای به خدا نمیزند پس ممکن است او را هم بیامرزد.
آتش شیطان
جا دارد اول این مطلب را بیان کنیم که آتش بر دو قسم است: یکی آشکار و عادی، دیگری آتش ناپیدا و پنهانی، آتش آشکار آتشی است که به وسیله کبریت و چوب و نفت روشن میشود و میسوزاند.
و آتش ناپیدا، آتشی است که در هنگام غضب و ناراحتی به وجود میآید. و آن آتش درونی است و نمودی ندارد.
همین طور که آتش کارش سوزاندن و خاکستر نمودن و از بین بردن چیزها است، انسان هم وقتی که خشم گرفت با پوششی از زدن، مجروح کردن، کشتن و از بین بردن دیگران خود را نشان میدهد.
همان طور که آتش زیر خاکستر ناگهان به وسیله باد و غیره شعله ور میگردد و ممکن است منطقهای را بسوزاند و به ویرانهای تبدیل کند، آتش غضب هم که در درون و قلب انسان نهفته است، ناگهان به وسیله غضب و ناراحتی مشتعل میشود و رسوبی از آن در خون و در رگ و عروق انسان مینشیند؛ به عبارت دیگر همان طور که آتش آب را به جوش میآورد، آتش غضب هم خون قلب را به غلیان میآورد.
این است که رگهای گردن، صورت و چشم را خون فرا میگیرد، دیگر انسان در آن حالت زمام خویش را از دست میدهد و کارهایی میکند که شیطان خوش دارد و به آنها دستور میدهد در این هنگام در بست در اختیار شیطان و به فرمان او است و از خود اختیاری ندارد.
وقتی آتش غضب در سینه انسان مشتعل شد و خون چشمها را پر کرد و شیطان اختیار را در دست گرفت، انسان دگیر از هیچ جنایت و خیانتی که مرتکب شود باکی ندارد. ممکن است به قتل و غارت، ضرب و جرح، سخریه و شماتت، حقد و حسد، فحش و ناسزا، دروغ و تهمت، هتک عرض و آبرو، طرد و تحقیر طرف و غیره دست زند.
احادیثی از معصومان علیه السلام در این باره وارد شده: که غضب را آتش شیطان به حساب آوردهاند آنها از این قرارند:
۱. حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: (غضب پاره آتشی از شیطان است)[۲۸۷].
۲. ابوحمزه ثمالی از امام محمد باقر علیه السلام نقل میکند که آن حضرت درباره نکوهش غضب بی جا فرمودهاند:
(این غضب پارهای از آتش شیطان است که در قلب فرزندان آدم روشن میشود. از این رو، چون یکی از شما خشم گیرد، رگهای گردنش پر و صورتش قرمز و چشمانش سرخ میشود و شیطان داخل سینه او میگردد.)[۲۸۸]
به وسیله غضب، شیطان به آرزوی خود میرسد و میتواند انسان را از حق منحرف کند؛ چون خود آن ملعون میگوید: غضب وسیله شکار من است. به واسطه آن، بندگان خوب خدا را به دام میاندازم و از بهشت دور میکنم و به سوی جهنم میکشانم[۲۸۹].
روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم به اصحاب خود فرمود: پهلوان در میان شما کیست؟ عرض کردند: پهلوان و قوی در میان ما به کی گفته میشود که پشت او به خاک نرسد.
حضرت فرمود: خیر؛ این ویژگی پهلوان نیست. بلکه پهلوان حقیقی کسی است که شیطان در قلب او راه پیدا نکند تا غضب او را شعله ور گرداند؛ و خون رگهای او را پر کند. توانا کسی است که همیشه به یاد خدا است و به وسیله خویشتن داری، خشم خویش را مغلوب کند و او را بر زمین زند[۲۹۰]. (اشجع الناس من غلب هوی) وقتی آتش غضب شعله ور شد و زبانه کشید باید به وسیله وضو گرفتن با آب سرد آن را از بین برد و خاموش کرد.
در این باره حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: غضب از شیطان است، و خلقت شیطان از آتش، آتش هم به وسیله آب خاموش میشود. پس اگر یکی از شماها غضب کند باید وضو بگیرد، تا آتش غضب او فرونشیند[۲۹۱].
بنابراین، نتیجه گرفته میشود که: شیطان تمام فتنهها، فساد، فحشا، قتل و خون ریزی را که انجام میدهد با این لشکر خطرناک انجام میدهد و با کمک آن به جنگ انسان میرود.
جنگ شیطان
یکی از جاهایی که شیطان با تما نیرو به جنگ انسان میرود و در این راه، از این که خودش آسیب ببیند یا فرزندان و پیروانش دهد بیمی ندار، هنگامی است که انسان سرگرم ذکر خدا و درود بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و آلش میباشد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره دعا و ذکر، فرمودند:ای امت محمد صلی الله علیه و آله و سلم! در مشکلات و سختیها دست به دامن محمد صلی الله علیه و آله و سلم و آل او شوید و آنها را بخوانید که خداوند متعال ملائکه را یاری دهد بر شیاطینی که میخواهند شما را منحرف کنند؛ زیرا هر کدام از شما دو ملک با او است یکی در طرف راست او که نیکوکاریها را مینویسد و دیگری در طرف چپ او گناهان را یادداشت میکند. نیز با او دو شیطان از جانب ابلیس است که او را گمراه میکنند. پس اگر یکی از شما وسواسی در قلبش پیدا شود، خدا را بخواند وبگوید:
(لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد و آله الطیبین).
در این هنگام آن دو شیطان خود را مخفی مینمایند و میروند پس ابلیس از آن شخص شکایت میکنند و میگویند: این شخص ما را خسته کرد جمعیت ما را زیادتر نما!
آن ملعون هم جمعیت آنها را زیادتر میگرداند تا به هزار نفر برسند. پس از آن میآیند و در برابر او قرار میگیرند تا او را منحرف و گمراه کنند. هر وقت او را وسوسه میکنند و به شک می اندزاند آن شخص ذکر و ثنای الهی میگوید و درود بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل بیت او میفرستد. شیاطین دیگر نمیتوانند بر او چیره شوند و راه نفوذی برای آنان باقی نمیماند و حیران میگردند. باز پیش ابلیس میروند و میگویند: هیچ راه نفوذی بر او نیست، مگر این که خودت شخصا به جنگ او بروی و او را اغوا و گمراه کنی.
سپس ابلیس خودش فرماندهی لشکر را به دست میگیرد. خداوند میفرماید: ای ملائکه! این ابلیس لعین است که با لشکریانش در برابر بندهای از بندگان من قرار گرفتهاند، بروید در مقابل او و لشکریانش قرار بگیرید. پس در مقابل هر شیطان صد هزار فرشته صف میبندند؛ در حالی که سوار بر اسبهایی از آتش هستند، و در دست هر کدام شمشیر و نیزه، تیر و کمان، کارد و اسلحههای دیگر از آتش است، فرشتگان با سلاحهای خود با آنها میجنگند و از آنان میکشند. خود ابلیس را دستگیر و اسیر مینمایند و با شمشیرهای خود به او حمله میکنند. آن وقت فریاد آن ملعون بلند میشود و میگوید: خدایا! به من وعده دادی که مرا نکشی و تا روز معین زنده نگاه داری.
خداوند متعال میفرماید:ای ملائکه! درست میگوید، من وعده دادم که او را نمیرانم و نکشم، ولی وعده ندادم که سلاح را بر او مسلط نکنم و درد و عذاب را به او نچشانم و زخمی اش نکنم. تا میتوانید او را با سلاحهای خود بزنید و مجروح کیند. من او را نمیکشم و زنده نگاه میدارم. پس ملائکه وی را آن قدر میزنند که تمام بدنش مجروح میشود. آن گاه او را رها میکنند و میروند. آن ملعون هم برای درد و زخمهای خود و هم برای فرزندانش که کشته شدهاند ناله و گریه میکند. آسیبهای او بهبودی نمییابد، مگر با شنیدن صدای مشرکان که به خدا شکر میآورند و کافر میشوند. نیز اگر مؤمن بر حمد ثنای الهی و درود بر حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم اصرار ورزد، زخمهای شیطان هم درمان نمیشود تا هنگامی که وی ذکر خدا را فراموش کند و با خدای خود مخالفت نماید، آگاه جراحات ابلیس بهبود پیدا میکند[۲۹۲].
پس از آن که بهبودی کامل پیدا کرد، بر این بنده غالب میشود تا جایی که به او دهنه میزند و زین بر پشت میگذارد. اول خودش بر او سوار میشود، بعد از آن پیاده شده و به یاران خود میگوید: این بنده خدا، الان در اختیار ما است و پشتش آماده برای سواری ما میباشد. هر کدام از شما مایل باشید میتوانید برگردن او سوار شوید! و ما هر وقت بخواهیم میتوانیم سوارش شویم.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پس از این کتاب فرمودند:ای مردم! اگر میخواهید چشم شیطان همواره پر اشک و گریه کند و زخمهایش درمان نشود، به اطاعت و عبادت خدا باشید و ذکر خد و درود بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را فراموش نکنید. اگر غیر از این باشد، بدانید که شما از بندگان ابلیس هستید و هر وقت بخواهد او و لشکرش بر گرده و گردن شما سوار میشوند (و شما را به هر کجا که بخواهند میکشانند)[۲۹۳].
انتقام شیطان
شیطان ملعون با هر وسیلهای که بتواند انتقام خود را از اولاد آدم میگیرد. گاهی به وسیله جنگ، گاهی با منحرف کردن مردم از راه حق و حقیقت، گاهی با القای شبهه در دل سست ایمانان. در این جا لازم است داستانی را که حضرت علی علیه السلام از زبان شیطان نقل میفرماید بیان کنیم.
زینب کبری علیها السلام فرمود: چون ابن ملجم ملعون، ضربت بر سر پدر بزرگوارم زد و من آثار مرگ را در او مشاهده کردم، پیش رفتم و عرض کردم:ای پدر بزرگوار! او ایمن حدیثی برای من گفته که دوست داشتم آن را از دو لب مبارک شما بشنوم. آن حضرت فرمود:ای نور دیدگانم! حدیث همان است کهام ایمن برای تو شرح داده و نقل کرده است.
نگرانم که تو را جمعی از دختران نورس و زنان بی کس از اهل بیت عصمت به حال خواری و ترس در این شهر اسیر و دستگیر دشمنان گردید. و دشمنان شما همانند گرگان آدم خوار شما را احاطه کرده باشند. ای نور دیده من!ای زینب! شما را امر میکنم بر صبر و شکیبایی. به حق آن خداوندی که دانه را شکافت و همه چیز را از پس پرده نیستی آفرید، در آن وقت در تمام روی زمین دوستان خدا فقط شما و شیعیان و دوستان شما هستند. برای خداوند ولی و دوستی به غیر از شما و شیعیان شما نخواهد بود.
دخترم! زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این حدیث را برای ما نقل کرد، فرمود: در آن روز ابلیس لعین با همه یاورانش با سر خوشی و سرور در روی زمین پراکنده میشوند و به همه دوستان خویش خطاب میکنند و میگویند:ای جماعت! دل خوش دارید که انتقام خود را از ذریه آدم گرفتم و بدترین نابودی را به آنان چشاندم. جهنم را به کشندگان آنها به میراث دادیم، مگر جماعتی که دست به دامن این خانواده شوند و پیروی از آن محمد صلی الله علیه و آله و سلم نمایند. بر شما است که مردم را به بی وفایی و شبهه از این خانواده دور نمایید. کاری کنید که با این خانواده و دوستان آنها دشمنی نمایند. درباره آنها جدیت کنید تا کفر و ضلالت و گمراهی آنها محکم شود و یک نفر رستگار نگردد و همه آنها از دین بیرون روند و جهنمی شوند!
ای نور دیده من!ای زینب! هر آیینه ابلیس در این سخن راست گفت؛ با این که کار او دروغ گفتن است؛ از این رو که میداند برای دشمنان هیچ کار پسندیدهای پذیرفتنی نیست. و گناهان دوستان شما (مگر گناهان کبیره) قابل بخشش و بازگشت است[۲۹۴].
هم جنس شیطان
شیطان هم مانند آدمیان، هم جنسهایی دارد که با آنها نشست و برخاست میکند. هم جنس شیطان (تارک الصلوه) است. کسانی که برای نماز ارزشی قائل نیستند و آن را ترک میکنند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از شیطان پرسید: هم جنس تو کیست؟ عرض کرد: هم جنس من (دوری کننده از نماز است).
شیطان به خواست خود از سجده بر آدم سرباز زد و نماز هم نمیخواند. از این رو، آن که با آگاهی نماز نمیخواند و از نماز و مسجد و جمعه و جماعات دوری میکند، از جنس او است. شیطان از فساد و گناه، خیانت و جنایت، قتل و غارت باکی ندارد، آدم بی نماز هم باکی ندارد؛ شیطان ایمان و اعتقاد به دا ندارد، ادم بی نماز هم اعتقاد ندارد، شیطان در پی فریب و گمراهی مردم است، (تارک نماز) هم در صدد فریب دادن مردم است.
مؤمنی که مشغول نماز میشود، شیطان میآید و او را وادار میکند تا فراموش کند که در حال نماز است و از یاد ا میبرد چند رکعت خواند. شخص بی نماز هم هنگام نماز خواندن مؤ من، وسوسه اش میکند که حالا کارهای دیگر را انجام بده، برای نماز وقت زیاد است، بعدا نماز را میخوانی!؟
شیطان از هم جنسان خود راضی و خوشحال است، چون آنها در کارها به شیطان کمک میکنند، زحمت را از دوش او بر میدارند و کارهای او را سبک میکنند[۲۹۵]. بی نماز حتی از شیطان هم بدتر است؛ زیرا:
شیطان که رانده گشت بجز یک خطا نکرد
خود را برای سجده آدم رضا نکرد.
شیطان هزار مرتبه بهتر ز بی نماز
کو سجده را بر آدم و این بر خدا نکرد
انباردار شیطان
شیطان کسانی را به خدمت میگیرد تا نگهبان و نگه دار دارایی اش باشند؛ همان گونه که آدمیان انبار دارانی برای حراست از اموال خود به خدمت میگیرند. شیطان آنان را وزیر خود ساخته تا آدمهایی را که بدهیهای شرعی خود را نیم دهند و ذخیره میکنند، تحریک نمایند که هر چه بیشتر سرمایه اندوزی کنند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روزی شیطان را با قیافه شگفت آوری دید. چند سؤال از او پرسید، از جمله آنها این بود که، خزانه دار تو کیست؟
عرض کرد: کسانی که زکات مال خود را نمیدهند و آنها را جمع میکنند و به مصرفی که باید برسانند نمیرسانند[۲۹۶].
و اگر بخواهند احیانا چیزی به کسی بپردازند. شیطان آنان را منع میکند و از فقر و بی چیزی میترساند. قرآن در این باره میفرماید:
الشیطان یعدکم الفقر و و یاءمرکم بالفحشاء
(شیطان - هنگام پرداخت زکات و انفاق به محرومان، به انسان - وعده فقر و بی جیزی میدهد و میگوید: اگر زکات و وجوهات مال خود را بدهی در آینده فقیر میشوی و دستت از مال دنیا کوتاه خواهد شد.)[۲۹۷]
انسانها را وسوسه میکند و میگوید: چرا شما زحمت بکشید و با سختی و مشکلات مالی به دست آورید و آن را به آسانی در اختیار دیگران قرار دهید؟ اضافی مالتان را به صورت طلا و نقره در آورید و برای آینده ذخیره کنید که محتاج دیگران نشوید. اینها هم فراموش میکنند که خدا فرمود: (در قیامت آن طلا و نقره را در آتش جهنم داغ میکنند و به صورت و پهلو و پشت آنها میگذارند و به آنها میگویند: بچشید عذاب خدا را، اینها همان طلا و نقرهای است که در دنیا جمع و ذخیره نمودید.)[۲۹۸]
عاقل کسی است که خود را خزانه دار شیطان قرار ندهد، گول وسوسههای او را نخورد، که هم در دنیا ضرر کرده و هم در قیامت به عذاب سخت دچار شود.
هشیار کسی است که نه فقط خود را خزانه دار شیطان نمیکند؛ بلکه با پرداختن زکات و دیگر بدهیهای شرعی، آن را در خزانه خدا قرار میدهد و خدا هم بهترین خزانه داران است.
تیرهای شیطان
شیطان برای پیروزی بر دشمن تیرهایی دارد که به وسیله آنها با دشمن روبه رو میشود. آنها بر چند قسم است:
یکی نگاه کردن به زنهایی میباشد که بر انسان حرام است. حضرت عیسی علیه السلام میفرماید: (نگاه کردن به نامحرم تیری مسموم از تیرهای ابلیس است که خطا نمیرود، وقتی نگاه از چله چشم بیرون آمد، سینه و قلب را هدف قرار میدهد و آن جا را نشانه میرود.[۲۹۹]
حضرت رسول در این باره فرمود: غضب خداوند بر زنانی شدت پیدا میکند که شوهردار باشند در عین حال چشم خود را با نگاه کردن به دیگران سیر کنند.
دوم: زنها هستند. در دیدار شیطان با حضتر یحیی علیه السلام میگوید: زنها تیری از تیرهای من هستند که به خطار نمیروند.[۳۰۰]
سوم: دوستی پول و درهم و دینار است، حضرت امیر المومنان علیه السلام میفرماید: از جمله چیزهایی که فساد برانگیز است، درهم و دینار می باش دو آنها تیرهای شیطان اند کسی که آنها را دوست داشته باشد بنده دنیا است نه بنده خدا.[۳۰۱]
از ابن عباس نقل شده است: ولین بار که درهم و دینار به وجود آمد و بر آنها سکه زده شد، شیطان به سوی آنها توجه کرد و آن دو را برداشت و بر چشم خود گذاشت! بعد از آن به سینه خود چسباند. سپس از خوش حالی نالهای سر داد و بار دیگر به سینه خود چسباند و گفت: شما دو سکه، نور و روشنی چشم و میوه قلی من هستید! اگر بنی آدم شما را دوست داشته باشند؛ هر چند دیگر بت نپرستد، مرا باکی نیست. همان دوست داشتن پول برایم بس است.[۳۰۲]
آری! شیطان به وسیله این تیرها، بزرگترین شخصیت را از پا در میآورد، قارون را به دل زمین فرو میبرد، فرعون را به دریا غرق، عمر سعد را جهنمی، شریح قاضی ملعون و میلیونها انسان دیگر را بی چاره و بدبخت میکند.
مرکب شیطان
همان طور که انسان در رفت و آمدها به (مرکب) سواری نیاز دارد شیطان هم به (مرکب) احتیاج دارد که برای گشت و گذار سوار بر آن شود.
(مرکب) شیطان، (مرکب) انسان هم هست و هر دو شریک هستند و از آن استفاده میکنند. (مرکب) شیطان آن گونه که در روایات آمده (شتر) است. یکی از عللی که باعث میشود شتر را نکوهش کنند همین است که به شیطان سواری میدهد. در روایتی آمده که: شتر (مرکب) سواری شیطان است و به همین عل میگوید: گذشتن از میان قطار شتران، کراهت دارد، و نیز گوید: هیچ قطار شتری نیست مگر آن که میان هر دو شتر شیطانی راه میرود.
در جای دیگر آمده: بر پشت و کوهان هر شتر شیطانی سوار است. هرگاه میخواهید سوار شتر شوید (بسم الله) بگویید تا شیطان از آن پیاده شود. و گفته شده که: شتر از شیاطین و جن خلق شده است. شیطان هم به آن امر و نهی کرده و آن حیوان اطاعت میکند.
از این رو که شیاطین با شتر هم نشین هستند و بر آنها سوار میشوند، فقها و مراجع بزرگ درباره مکان نمازگزار میفرمایند: از جاهایی که کراهت دارد نماز خوانده شود، جایی است که شتران را میخوابانند؛ زیرا آن جا مکان شیاطین است.
از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که آن حضرت فرموند: در خوابگاه و جایی که شتران را میخوابانید، نماز نخوانید، زیرا آن جا پر از جن و شیطان است و نمیگذارند با توجه حضور قلب نماز بخوانید.[۳۰۳]
البته این طور نیست که هر شتری مرکب سواری شیطان باشد، بعضی از آنها از بهترین شترها هستند که به نام شتر خدا خوانده شدهاند مانند شتر صالح پیغمبر و ناقه پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم.
رانده شدن شیطان
بعد از آن شیطان به آسمان هفتم راه پیدا کرد، در کنار عرش الهی منبری میگذاشتند و علم نور نصب میکردند. آن ملعون بالای منبر میرفت و ملائکه را اندرز میداد؛ چون به این مقام و مرتبه رسید. پیش خود گفت: اگر روزی این امر تبلیغ به دیگری واگذار شود من از او اطاعت نمیکنم؛ چون وی خود را در علم و عمل یگانه دهر و از همه بالاتر میدانست.
روزی ملائکه در لوح دیدند که به زودی یکی از مقربان درگاه خدا به نفرین ابدی گرفتار خواهد شد. از شیطان خواهش کردند دعا کند که خدا هیچ کدام از ایشان را به این بلا مبتلا نکند. در جواب گفت: این قضیه به من و شما مربوط نیست. من سالها است بر این معنی اطلاع یافتهام! ملائکه باز الحاح کردند. او دعا کرد و گفت: خدایا! ایشان را ایمن گردان. ولی خودش را از غروری که داشت فراموش کرد.
روزی شیطان دید بر در بهشت نوشتهاند: نزد ما بندهای است که او را به انواع برخورداریها گرامی داشتهایم. اگر او را به کاری واداریم سرپیچی میکند که به لعنت ابدی گرفتار خواهد شد. خود وی هزار سال او را لعن میکرد و نمیدانست که خود را لعن میکند! در آن مدت هر جا سجدهای میکرد و سر بر میداشت در آن جا نوشته شده بود (لعنه اله علی ابلیس) - چون اسمش عزازیل بود - نمیدانست که خودش است.
روزی دید، در لوح نوشته شده: (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم) پرسید: خدایا! این ملعون رانده شده، کیست؟ فرمود: بندهای است که او را به انواع نعمتها مخصوص کردهام، ولی او مرا نافرمانی خواهد کرد و خوار و بدبخت خواهد شد، عرض کرد: او را به من معرفی کن تا هلاکش گردانم. فرمود: زود است که او را بشناسی. هنوز او تمرد و سرپیچی نکرده است تا مستوجب مجازات باشد.
هنگامی که ماءمور شد به آدم سجده کند قبول نکرد و به خاطر حب ریاست رانده درگاه الهی گردید. گفت: خدایا! مرا از سجده آدم معاف دار تا تو را عبادتی کنم که کسی تاکنون نکرده باشد! خطاب شد: آن چه به تو امر میکنم باید انجام دهی و من جز آن نمیخواهم و او را از بهشت بیرون کرد.[۳۰۴]
دام شیطان
انسان برای این که برخی حیوانات (از قبیل نهنگ، فیل، شیر و پلنگ) را به اختیار خود در آورد به دام نیاز دارد. شیطان هم دامهایی دارد که به وسیله آنها انسانها را صید میکند. دامها ممکن است با هم فرق داشته باشند.
یکی از دامها شراب است. این دام شکار را به فرمان شیطان در میآورد. امیر المومنین علیه السلام میفرماید: یکی از چیزهایی که فتنه و فساد از آن بر میخیزد، شرب خمر است و آن دام شیطان میباشد. کسی که شراب را دوست داشته باشد؛ بهشت بر او حرام میشود.[۳۰۵]
تا انسان شراب نخورده باشد عقل و شعرو او بر جا است؛ ولی هنگامی که وسوسه شد و بدان آلوده گشت مهار عقلش از کف میرود و مانند حیوانات بلکه بدتر و پست تر از حیوان میشود. ممکن است به هر گناهی دست بزند و از هیچ کاری روگردان نخواهد بود. چون پیش از آن از انجام بسیاری گناهان شرم میکند ولی وقتی مست شد، حیای او از بین میرود و با فکری که دارد، از حیوان هم درنده تر میشود.
هرگاه انسان مست شود علنا دنبال فحشا و فساد میرود، آدم کشی میکند، حرفهای پوچ و بی معنا میزند. شیطان او را به هر راهی که بخواهد میبرد. در اثر مستی ممکن است پدر و مادر و نزدیکان خود را بکشد یا به مادر و خواهر خود تجاوز کند.
نقل شده که: شیطان روزی بر جوانی وارد شد و گفت: من مرگ هستم. اگر میخواهی از دست من رها شوی باید پدر پیر خود را بکشی، یا دست و پا و سینه خواهر خود را بشکنی، یا چند جرعه از شراب بخوری، جوان قدری فکر کرد و گفت: پدرم که احترامش بر من واجب است. خواهرم هم که برای من عزیز است، درباره آنها ظالمی نمیکنم. اما برای نجات خود چند جرعه شراب میخورم و از دست مرگ رهایی مییابم. وقتی که شیطان او را به دام انداخت و در دام شراب گرفتار کرد، هم پدر خود را کشت و هم دست و پا و سینه خواهر را شکست!؟
ابلیس شبی رفت به بالین جوانی
آراسته با شکل مهیبی سر و بر را
گفتا که منم مرگ اگر خواهی زنهار
باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را
یا آن پدر پیر خودت را بکشی زار
یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را
یا ساغری از باده گلرنگ بنوشی
تا آن که بپوشم ز خطای تو خطر را
گفتا پدر و خواهر من هر دو عزیزند
هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را
لیکن چو به می دفع شر از خویش توان کرد
مینوشم و با آن بکنم دفع خطر را
جامی چو بنوشید بشد خیره ز مستی
هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را
عروس شیطان
خداوند در جهان از هر چیز جفتی آفریده و نر و مادهای قرار داد. تا با زناشویی نسل آنها گسترش یابد.
شیطان جفت ندارد و تولید مثل او با سایر موجودات فرق دارد. در روایتی وارد شده:
شیطان وقتی میخواهد تولید مثل کند، رانهای خود را به هم میمالد و از این راه تولید مثل میکند.
اما برای ارضای خواهشهای نفسانی از چند راه وارد میشود:
یکی از آن راهها نزدیکی با زنان است. آن گاه که مردی قصد هم بستری با همسر خود را میکند، اگر (بسم الله) و نام خدا بگوید، شیطان از او دور میشود؛ ولی اگر فراموش کند یا عمدا نام خدا را نبرد، او نیز حاضر میشود و با مرد شرکت میکند. قرآن در این باره میفرماید:
و شارکهم فی الاموال و الاولاد
خداوند خطاب به شیطان نمود و فرمود: (ای شیطان! در دارایی و فرزندان مردم شرکت کن).[۳۰۶]
دیگر، از راه لواط، با افراد مست. وقتی کسی شراب میخورد عقل و شعور خود را از دست میدهد و مست میشود و دیگر چیزی نمیفهمد. در این حال شیطان ملعون به آنان لواط میکند و شراب خوار مست را عروس خود میکند. حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در این زمینه میفرماید:
من بات سکرنا بات عروسا للشیطان
(کسی که شب را به پایان برد، در حالی که مست شراب باشد، شب را به صبح رسانیده در حالی که عروس شیطان بوده است).[۳۰۷]
در این باره حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: شراب خوار صبح را به شب میبرد و شب را به صبح میرساند در حالی که خداوند بر او غضب ناک است.
و نیز فرموده: کسی که در شب شراب بخورد و مست و بی هوش شود، به طوری که به چیزی توجه نداشته باشد، عروس شیطان است - و آن ملعون را او لواط میکند. از این رو، وقتی از خواب بیدار شد، همان طور که از جنابت غسل میکند باید غسل نماید و اگر غسل جنابت نکند، هیچ عملی از او قبول نخواهد شد و خداوند او را از همه دشمن تر میشمارد.[۳۰۸]
بوسه و آب دهان شیطان
شیطان به خاطر یک بوسه زدن بر یکی از پادشاهان جبار و ظالم هزاران انسان بی گناه را نابود کرد.
نقل شده که: وقتی (ضحاک) به پادشاهی رسید، شیطان به صورت انسانی در آمد و پیش او رفت. بعد از ادای احترام گفت: ای (ضحاک)! من آشپز ماهری هستم. اگر پادشاه مایل باشند. دوست دارم مرا آشپز خود قرار دهند تا هر روز غذای لذیذی برایشان تهیه کنم. ضحاک هم - چون یک پادشاه عیاش و خوش گذارن بود بدون آن که درباره آن ملعون تحقیقی بکند که از کجا آمده و چه کسی است؟ به عنوان آشپز مخصوص خود استخدام نمود و هر چه لازم بود در اختیارش قرار داد.
شیطان شروع به کار کرد. هر روز غذای خوش مزهای برای (ضحاک) میپخت و سر وقت برای او میآورد. شاه هم از خوردن آن لذت میبرد. روزی غذای بسیار خوش مزهای آماده کرد و پیش (ضحاک) آورد. آن ظالم وقتی غذا را خورد بیش از پیش خوشش آمد و لذت برد. همان وقت او را خواست و گفت:
امروز غذای گوارایی فراهم کرده بودی، لازم میدانم تو را تشویق کنم و هر چه بخواهی به تو جایزه بدهم. شیطان در جواب گفت:ای پادشاه! من چیزی از شما نمیخواهم، ولی اگر درباره من لطفی داشته باشی، دوست دارم روی دو شانه اعلی حضرت را ببوسم، خواهش من فقط همین است. (ضحاک) هم پذیرفت و اجازه داد تا شانههایش را ببوسد.
شیطان هم هر دو شانه او را بوسید و با آب دهن خود آلوده نمود. بعد از آن هم گریخت و پنهان شد. ناگهان از روی هر دو شانه او ماری بیرون آمد. بزرگ شدند و و همواره آزارش میدادند؛ به طوری که خورد و خواب و استراحت را از او سلب کرده بودند.
هر چه طبیبان آنها را میکشتند باز بیرون میآمدند و در خواب و بیداری ناراحتش میکردند.
بعد از مدتی باز شیطان در پوشش انسان دیگری در کاخ (ضحاک) نمایان شد و گفت: من طبیب با تجربهای هستم. شنیدهام که پادشاه را ناراحتی پیش آمده است که نه شب استراحت دارد و نه روز، شنیدهام که دو مار روی شانه او بیرون آمده و او را اذیت میکنند. آمدهام اگر اجازه بفرمایید شما را معاینه کنم، و اگر امکان داشته باشد معالجه نمایم. باز (ضحاک) بی آن که هیچ پرس و جویی کند و بپرسد از کجا آمدهای و تا حالا کجا بودهای و چه کسانی را معالجه کردهای؟ کجا درس خواندهای و اصلا نام تو چیست؟ از کدام شهر و قبیله هستی؟ خود را در اختیار او قرار داد. شیطان هم قدری او را معاینه نمود و گفت: این مارها را نمیشود از بین برد، چون ریشه آنها در تمام بدن فرو رفته است و درمان پذیر نیست؛ لکن میشود کاری کرد که این مارها دیگر اذیت نکنند و در خواب و بیداری احساس ناراحتی نکنید.
بعد گفت: غذای این مارها مغز سر انسان است. هر روز باید مغز سر دو نفر انسان را بیرون آورید، و به این مارها دهید. همان وقت دستور داد دو نفر جوان را بکشند و مغز سرشان را بیاورند، (ضحاک) هم گفت: دو نفر جوان زندانی را کشته و مغز سرشان را پیش شیطان آوردند. آن ملعون مغز سر آن دو جوان را به مارها داد. مارها وقتی خوردند سیر شدند و دیگر ضحاک را اذیت نکردند. (ضحاک) چون مدتی بود که به خواب نرفته بود چند شبانه روز خوابید. وقتی مارها گرسنه شدند باز به حرکت آمدند و او را بیدار کردند.
باز شیطان گفت: بروید مغز سر دو جوان دیگر را بیاورید. این کار ادامه پیدا کرد و تمام جوانهایی که در زندان بودند روزی دو نفرشان را میکشتند. وقتی زندانیان تمام شدند هر روز دو جوان را از کوچه و بازار میگرفتند و مغز سرشان را برای مارها میآورند.
بعد از مدتی، آشپزها با هم گفتند: چرا ما برای این سفاک روزی دو جوان بی گناه رابکشیم؟ بلکه باید به جای مغز سر یک انسا مغز گوسفندی را در آوریم و با هم مخلوط کنیم و به مارها بدهیم و به همین کار پرداختند. روزی یکی از جوانها را نگاه داشتند.
بعد از مدتی آن جوانها را با شماری گوسفند که به آنها دادند، راهی شهر و دیار کردند و گفتند: در میا کوه و صحرا پنهان شوید تا (ضحاک) نداند. و از شیر این این حیوانات استفاده نمایند. آنان هم در همان دشت و بیابان صاحب زندگی شدند و نسلشان زیاد شد. اینکه کردهای اطراف، از نسل همان جوانهایی هستند که در بیابان به سر میبردند و از ترس (ضحاک) فراری بودند.[۳۰۹]
آری، در یک بوسه و آب دهان آن ملعون این همه اثر بود و با این وسیله انتقام خود را از اولاد انسان گرفت.
نماز شیطان
شیطان، برای گمراه کردن انسان از یک شیوه ثابت استفاده نمیکند، بلکه برای هر کسی شیوه مخصوص به خود آن را به کار میبرد تا موفق شود. برای هر کسی راه و روشی جداگانه دارد. یکی از راههای مؤ ثر و موفق آن ملعون، عبادت نمودن و نماز خواندن او است. برای منحرف کردن نمازگزاران از حربه نماز استفاده میکند؛ زیرا اگر کسی که راضی نیست خود را به هر گناهی بیالاید و نمازهایش پشتوانه معنوی او است، هیچ گاه به فرمان او در نمیآید که شب بخورد یا آدم بکشد تا دزدی کند. مسلما به فرمان او گردن نمینهد ناگزیر، باید راهی بیابد که بتواند آرام آرام او را منحرف کند و به مقصود خویش راهنمایی نماید و آن، هم دردی و هم راهی با او در لباس نماز خوان و عابد است.
از امام صادق علیه السلام نقل شده: در بنی اسرائیل، عابدی بود که در غار کوه مدتها خدا را عبادت کرده و همیشه مشغول نماز بود. شیطان هر چه خواست او را فریب دهد، نتوانست. از هر راهی که وارد شد مؤ ثر نیفتاد، تا آن که روزی بالای بلندی رفت و با صدای بلند فریاد کشید به طوری که همه لشکریانش دورش جمع شدند و گفتند: ای سید و بزرگ ما! چه روی داده که این قدر ناراحتی و فریاد میکشی.
گفت: از دست این عابد. او مرا بیچاره و حیران نموده، از هر راهی خواستم او را فریب دهم نتوانستم. آیا کسی هست که او را فریب دهد؟
یکی از آن میان برخاست و گفت: من او را فریب میدهم. شیطان گفت: از چه راهی؟ جواب داد: از راه دنیا، و سرخوشیهای آن. آنها را برای او زینت میدهم. گفت: بنشین تو مرد میدان او نیستی؛ زیرا او علاقه به دنیا ندارد و لذت دنیا را نچشیده است.
دیگری برخاست و گفت: من میروم و او را فریب میدهم. گفت: از چه راهی؟ گفت: از راه شهوت و زنان، گفت: تو هم بنشین که مرد میدان او نیستی؛ زیرا او از شهوت به زنان آگاهی ندارد و تا حال لذتی از زنها نبرده است که به این وسیله فریب بخورد.
سومی برخاست و گفت: اگر اجازه دهی من میروم و او را فریب میدهم. گفت: از چه راهی؟ جواب داد، از راه عبادت و نماز. گفت: برو، چون تو مرد میدان او هستی. آن ملعون صبر کرد تا شب فرا رسید و هوا تاریک شد، خود را به صورت یکی از عابدان درآورد. آمد صومعه آن عابد و گفت: ای عابد! من غریبم منزلی ندارم، حیرانم، مرا امشب میهمان کن و در صومعه خود پناهم بده. عابد هم او را پذیرفت. شیطان از اول شب تا صبح عبادت کرد و روز هم پیوسته مشغول نماز بود. نه غذا میخورد، نه استراحت مینمود و نه میخوابید؛ در حالی که عابد گاهی خسته میشد ولی ابلیس خسته نمیشد. او میخوابید و غذا میخورد ولی شیطان مدام نماز میخواند.
عابد پیش او رفت و گفت: اجازه میدهی سؤالی از تو بکنم. گفت: فعلا وقت ندارم، بگذار نماز بخوانم، با اصرار زیاد اجازه گرفت و گفت: ای بنده خدا! من عابدی مثل تو ندیدهام که این قدر عبادت کند، و نماز بخواند. تو چه کردهای که این قدر عاشق عبادتی؟ به طوری که نه میخوری نه میخوابی و نه آرام داری و خسته نمیشوی؛ در حالی که من چنین نیستم.
گفت: علتش این است که من مرتکب گناهی شدهام و هر وقت به فکر آن گناه میافتم از ترس خدا بر خود میلرزم، خورد و خواب از من سلب میشود و مشغول نماز و عبادت میگردم، ولی تو تا به حال گناه و معصیتی انجام ندادی و ترس از خدا در دل تو نیست از این رو، در عبادت سست هستی و از آن خسته میشوی و گاهی استراحت میکنی و میخوابی.
عابد گفت: چه کردهای و گناه تو چه بوده که این قدر از خدا میترسی و عبادت میکنی؟ گفت: من زنا کردهام وقتی به فکر آن میافتم، قدرت عبادتم بیشتر میشود. تو هم اگر میخواهی مانند من حال عبادت پیدا کنی، باید ولو یک مرتبه زنا کنی.
عابد گفت: من کسی را نمیشناسم که با او زنا کنم وانگهی، این کار خرج دارد و احتیاج به پول است؛ در حالی که من ندارم و کسی به من پول نمیدهد. شیطان گفت: من به تو کمک میکنم و راهنمایی ات مینمایم. دست برد زیر سجاده و چهار درهم بیرون آورد به عابد داد و گفت: این پولها را بگیر و داخل شهر شو. سراغ خانه فلان زن فاحشه را بگیر و با او زنا کن، بعد از آن دیگر از نماز خسته نمیشوی.
عابد پول را گرفت و روانه شهر شد و سراغ خانه فلان زن فاحشه را گرفت. مردم خوشحال شدند و گفتند: عابد آمده که او را توبه دهد و از گناه منع کند. خانه را به او نشان دادند. با همان لباس وقیافهای که داشت داخل شد و گفت: ای زن! این پول را بگیر و زود آماده شو که وقت نماز نگذرد.
زن نگاهی به او کرد و لباس و قیافه او را که دید دریافت وی از مشتریان او نیست والا سر و وضع خود را تغییر میداد و این قدر عجله نداشت. او اهل فسق و فجور نیست. ماجرا را از عابد پرسید: او هم تمام سرگذشت آن کسی که میهمان او شده و عبادت او را تا آخر برای زن نقل کرد.
زن فهمید که آن شخص شیطان بوده است. گفت: ای بنده خدا! او شیطان بوده و با نماز میخواسته تو را فریب دهد! برگرد و از این عمل منصرف شو که گناه نکردن بهتر از گناه کردن و بعد توبه نمودن است؛ زیرا شاید توبه قبول نشود یا عمر تمام شود؛ و در حالی بمیری که توبه نکرده باشی. ای عابد برگرد، اگر آن شخص هنوز مشغول نماز است بدان او انسانی بوده و اگر رفته بدان شیطان بوده، عابد وقتی برگشت کسی را ندید.
اتفاقا آن زن همان شب از دنیا رفت. صبح که شد، دیدند بر در خانه او نوشته شده، ای مردم! جمع شوید فلان زن را دفع کنید که از اهل بهشت است! مردم به شک افتادند، در کفن و دفن او حیران شدند! و سه روز دفن او را به تاءخیر انداختند. خداوند به حضرت موسی علیه السلام خطاب کرد که: برو و مردم را خبر کن، جنازه اش را غسل دهند و بر وی نماز بخوانند و در قبرستان مسلمانان دفن کنند. من به خاطر این که یکی از بندگان ما را از گناه منصرف کرد، او را بخشیدم و از گناهان او صرف نظر کردم و او را از اهل بهشت قرار دادم.[۳۱۰]
زمین شیطان
همین طور که شیطان در دنیا دست از انسان بر نمیدارد و همیشه به دنبال اوست و فریبش میدهد، در قیامت هم نمیخواهد از انسان دست بردارد و از او جدا شود؛ حتی وقتی داخل جهنم شد، از خداوند متعال خواهش میکند که با طرفداران و پیروانش به جهنم رود و با هم عذاب شوند. در بعضی از اخبار وارد شده: چون روز قیامت شود خداوند متعال امر فرماید که ابلیس را به جهنم ببرند.
وقتی به جهنم بردند میگوید: بارالها، تو خداوند عادل هستی و مرا در دنیا پیروان و فرمانبرانی بود. (خواهش میکنم که ایشان را نیز با من به دوزخ فرستی) خداوند به ملائکه خطاب میکند و میفرماید: علمای امت محمد صلی الله علیه و آله را حاضر کنید.
وقتی آنها را حاضر میکنند به ایشان خطاب میرسد: میخواهم از شما مسئله بپرسم! آن مسئله این است که: ای علمای امت محمد صلی الله علیه و آله! شما درباره زمینی که غاصبی آن را غصب کرده و در آن تخمی کشت نموده و حاصلی از آن به دست آمده است چه میگویید، آیا آن حاصل از کیست؟ - از مال صاحب زمین است یا از غاصب؟ عرض میکنند: بارالها! زمین مال صاحب اصلی او است و حاصل به دست آمده مال غاصب است که آن زمین را غصب نموده - چون در حدیث آمده:
الزرع للزارع و لو کان غاصبا
(حاصل به دست آمده مال زارع است ولو این که غاصب باشد.)
خطاب میرسد: امروز حکم من درباره ابلیس همان است که علمای امت محمد صلی الله علیه و آله گفتند. دلهای بندگان زمینهای من است که در عوض بهشت از ایشان خریدهام، قرآن در این باره فرموده:
ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة
(به درستی که خداوند متعال از مؤمنان جانها و مالهای آنها را خریده است برای این که بهشت را بجای آن به ایشان بپردازد)[۳۱۱]
شیطان لعین، آن زمینها را که دلهای مردم باشند از من غصب کرد و تخم وسوسه در آن کشت نموده و حاصل معصیت از آن پیدا شده است. من زمینهای خود را گرفتم - و حاصل زمینها - و معصیتهای ابلیس را به او واگذار کردم. پس همه معاصی را به گردن آن ملعون بار کنید و او را به دوزخ اندازید. منم آن خداوند عادلی که جور و ستم به کسی نمیکنم.[۳۱۲]
فروش شیطان
همین طور که خداوند عالم بهشت را به جای جانها و مالهای ایشان به مؤمنان میفروشد، شیطان هم چیزی (دنیا) را که ملک خود میداند، به طرف داران سست ایمان و از خدا بی خبر و خودباختگان دنیا میفروشد.
وارد شده است که: هر روز صبح شیطان لعین، دنیا را بلند میکند و با صدای رسا میگوید: آیا کسی هست از من چیزی را که همه اش زیان، غصه و اندوه، رنج و ناراحتی، بدبختی و بیچارگی، شقاوت و سنگ دلی، خودخواهی و بلند پروازی است و اصلا سرور و خوشحالی در آن وجود ندارد، بخرد؟
دنیاطلبان و دنیا دوستان میگویند: ما با همه عیوبی که دارد خواهانش هستیم و میخریم.
شیطان میگوید: بدانید که - فروشنده هنگام فروش جنس خود باید تمام عیوب ظاهر و باطن آن را برای خریدار بیان کند - من هم عیوب آن را برای شما بیان میکنم. این دنیا که شماطالب آن هستید عجوزهای بدسابقه و دزد میباشد، از طرف دیگر با شما دشمن است و دشمنی میکند و دوست نخواهد شد، آن گونه که با پدران و گذشتگان شما دوستی نکرد و همه آنان را هلاک کرد.
اهل دنیا و خریداران آن میگویند: باکی نیست، ما حاضریم آن را با تمام کاستیهایش بخریم و فسخ هم ننماییم.
شیطان میگوید: بهای آن درهم و دینار نیست، بلکه سهم شما از بهشت است و من هم این دنیا را خریدهام به بهای لعنت خداوند و ملائکه و اولیای او، غضب و عذاب خداوند، ناامیدی از رحمت واسعه او جل جلاله.
میگویند: ما نیز به همین طور خریداریم. شیطان میگوید: علاوه بر قیمت، من نفع و سودی هم میخواهم. سودش دل بستن به آن است، هرگز دست برندارید و از آن جدا نشوید و همه چیز حتی ایمان و وجدان خود را فدای آن کنید.
ایشان میگویند: همه اینها را پذیراییم و حاضریم آنها را فدا کنیم. سپس وی برای آنان دعا میکند و با خوشحالی میگوید: این معاله برای شما مبارک نباشد، امیدوارم که از آن سود و نفعی نبرید و بدبختی آن گریبان شما را بگیرد و شما را هم نابود سازد.[۳۱۳]
خواب شیطان
همه چیز حتی درختان و گیاهان در زمستان میخوابند. شیاطین هم مانند همه آنها میخوابند. اما چگونگی خواب و وقت و مدت آن به درستی معلوم نیست. آنها کجا میخوابند و چگونه خواب میروند، مشخص نیست. فقط نحوه خواب آنها را میتوانیم این گونه بگوییم. از روایات به دست میآید که: شیاطین به خلاف پیامبران بر روی صورت و پیامبران به پشت میخوابند.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم در یکی از وصیتهای خود به علی علیه السلام فرمود: یا علی علیه السلام خوابیدن بر چهارقسم است:
۱. خواب انبیا: آنها بر پشت میخوابند به طوری که صورت آنها به طرف آسمان است.
۲. خواب مؤمنان: آنها به طرف راست میخوابند به طوری که دست راست آنان به زیر بدنشان قرار گیرد.
۳. خواب کفار و منافقان: که آنان به طرف چپ میخوابند.
۴. خواب شیاطین: که آنان به رو و شکم میخوابند.[۳۱۴]
گلایه شیطان
گاهی شیطان از دست بعضی افراد گلایه میکند. او تمام دنیا را از آن خود میداند و میگوید: چون مؤمنان میدانند که دنیا از آن من است، آن را دشمن میدارند و دنبال آن نمیروند، اما عدهای هستند که دنیا را طالبند و به آن عشق میورزند.
شیخ عطار، در کتاب منطق الطیر، در همین باره داستانی را به شعر در آورده و قدری از گلایه و ناراحتی شیطان را متذکر میشود و میگوید:
عاقلی شد پیش آن صاحب چله [۳۱۵]
کرد از ابلیس بسیاری گله
مرد گفتش: ای جوان مرد عزیز
آمد بد پیش از این، جا بلیس [۳۱۶]
خسته میبود از تو و آزرده بود
خاک از ظلم تو بر سر کرده بود
گفت: دنیا جمله اقطاع [۳۱۷] من است
هست مؤمن آن که دنیا دشمن است.
تو بگو او را که عزم راه کن
دست از اقطاع من کوتاه کن
من به نیشش میکنم آهنگ سخت
زآنکه در اقطاع من زد چنگ سخت
هر که بیرون شد زاقطاعم تمام
نیست با وی هیچکارم والسلام
باز نقل میکند که روزی حضرت عیسی بن مریم علیه السلام خشتی را زیر سر خود گذاشته و خوابیده بود. شیطان آمد و گفت:
ای عیسی! مگر تو زاهد نیستی؟ فرمود: چرا. عرض کرد: اگر زاهدی پس چرا دل به دنیا بستهای؟ فرمود: دل بر چه بستهام؟ گفت: به این خشتی که زیر سر گذاشتهای. آن حضرت خشت را از زیر سر برداشت و دور انداخت و بار دیگر خوابید.
شیخ عطار این داستان را هم به شعر آورده است:
عیسی مریم به خواب افتاده بود
نیم خشتی زیر سر بنهاده بود
چون گشاد از خواب خود عیسی نظر
دید ابلیس لعین را بر زبر[۳۱۸]
گفت: ای ملعون! چرا ایستادهای
گفت: خشتم زیر سر بنهادهای.
جمله دنیا چو اقطاع من است
هست آن خشت از آن من و این روشن است
تا تصرف میکنی در ملک من
خویش را آوردهای در ملک من
عیسی آن از زیر سر پرتاب کرد
روی را بر خاک و عزم خواب کرد
چون فکند آن نیم خشت، ابلیس گفت:
من کنون رفتم تو اکنون خوش بخفت
چون به سر خشت لحد خواهی نهاد
خشت بر خشتی چرا باید نهاد[۳۱۹]
ترس شیطان
شیطان همان طور که از عدهای در امان است و به آنها امید دارد، از عدهای هم میترسد به طوری که هر وقت آنان را میبیند فرار میکند. از جمله: عالمانی هستند که به علم خود عمل میکنند و مردم را هدایت و دین و عقاید آنان را محکم مینمایند. مردم را بیدار کرده و به سوی رستگاری میکشانند.
آوردهاند که: روزی یکی از علمای اهل ریاضت به سوی مسجد رفت. دید شیطان ملعون در مسجد ایستاده است گاهی پای خود را داخل مسجد میگذارد و چند قدمی با ترس پیش میرود، و گاهی با شتاب بیرون میآید.
گفت: ای ملعون! چه میکنی؟ در این جا چه میخواهی؟ چرا رنگت پریده و لرزانی؟ برای چه گاهی چند قدم پیش میروی و خود را داخل مسجد میکنی باز با عجله بیرون میآیی و ترس تو از چیست؟ شیطان گفت: جاهلی در این مسجد مشغول نماز است، یک نفر عالم هم در گوشه مسجد خوابیده. میخواهم این جاهل را وسوسه کنم و نمازش را باطل نمایم، ولی میترسم آن عالم بیدار شود، هیبت آن عالم مانع است که من داخل مسجد شوم.
البته شیطان حق دارد که از عالم در حال خواب بترسد؛ زیرا خواب عالم از عبادت و نماز خواندن جاهل بهتر و ارزش آن بیشتر است.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم در این باره میفرماید:
یا علی نوم العالم افضل من عبادة العابد الجاهل
(یا علی خواب عالم از عبادت عابد جاهل بهتر و فضیلت آن بیشتر است)[۳۲۰].
درهم کوبنده شیطان
اگر میخواهید از دشمن قدار انتقام بگیرید، اگر میخواهید انتقام خود و پدران و مادران و نیاکان خویش را از دشمن دیرینه انسان بگیرید، اگر میخواهید قدرت و شوکت خود را در برابر دشمن سرکش چندین هزار ساله به نمایش گذارید، اگر میخواهید ضربه محکم و کاری را بر دشمن خستگی ناپذیر خود فرود آورید، اگر میخواهید دشمن با سابقه خود را از اطرافتان برانید و تا همیشه ماءیوسش کنید، اگر میخواهید دیگر آن دشمن سرسخت و پرکار به سراغ شما نیاید و روی شما سرمایه گذاری نکند، اگر میخواهید دشمنترین دشمنان خود را که شیطان رجیم باشد مغلوب و منکوب کنید، اگر میخواهید آن ملعون را بکوبید و دست و پای او را خرد نمایید، نماز بخوانید.
یکی از ارکان نماز سجده است. آن پلید متمرد خواست خود را برخواست خدا مقدم دانست، وقتی که فرمان سجده بر آدم را نپذیرفت، مسلما نماز با سجده را هم نمیتوانست بپذیرد. اگر او سجده میکرد، قابل هدایت بود، در حالی که به خدا گفت: خدایا! مرا به راه راست هدایت کن.
نمازی که به گفته بزرگترین فرستاده خدا حضرت خاتم الانبیا محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله وسلم که میفرماید: پایه دین، پیمان و عهد با خدا، معراج و وسیله بالا رفتن مؤمن، وسیله سنجش و معیار و میزان مردم، نسبت به دین مانند سر نسبت به بدن، مرز میان ایمان و کفر و خلاصه مفتاح و کلید بهشت است.
بعضی از اعمال و عبادات کوبنده شیطان است؛ چون همه ارکانش به مفهوم تسلیم شدن در برابر خداوند، وضع شده است و او به خاطر همین زیر بارش نمیرود. و گفته پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم که فرمود:
الصلوة مد حرة للشیطان
(همانا نماز کوبنده و شکننده شیطان است)[۳۲۱] و به وسیله نماز شیطان و یارانش فرو میپاشند.
رضایت شیطان
گاهی کردار انسان برای شیطان به قدری ارزش دارد و او را خوشحال میکند که میگوید: من به این اعمال راضی شدم؛ گرچه او هیچ کار دیگری انجام ندهد.
در خبری آمده که: شیطان لعین گفته: هرگاه بنی آدم سه خصلت را دنبال کنند، مرا کافی است. اگر چه اعمال دیگری را انجام ندهند، همان سه خصلت رضایت من است و بیشتر از آنها نمیخواهم.
اول آن که، خود را در میان خلق بزرگ شمارند و غرور و تکبر به خود راه دهند، مردم را حقیر و کوچک حساب کنند، اعمال خود را خوب و باارزش و اعمال مردم را بد و ناپسند بدانند. چنین افرادی از یاران ن هواداران من هستند و من از ایشان راضی ام.
دوم آن که، اعمال زشت و بد و ناپسند انجام داده و آنها را کوچک و بی ارزش جلوه دهند و در عبادات سهل انگار باشند، باکی از انجام دادن گناه نداشته باشند، گناه خود را فراموش نمایند و در صدد توبه نباشند. ایشان هم از یاران و مریدان من هستند و کمال رضایت را از آنان دارم.
سوم آن که، کاری که انجام میدهند از روی خودپسندی یا از روی ریا و بدبینی باشد. مردم را با زبان آزار دهند که این از بزرگترین گناهان است. حضرت صادق علیه السلام در این باره فرمودند: ای مردم! محافظت زبان از شرایط ایمان است و دشمنترین مردم نزد خدا کسانی هستند که مردم از زبان آنان بترسند[۳۲۲].
طبل زدن شیطان
شیطان هم مانند جارچیان دنیا برای جمع کردن مردم به زیر پرچم خود طبل میزند، طبلی دارد که هر وقت میخواهد مردم را از یاد خدا غافل کند و هر دستهای را به هر راهی که میخواهد بکشاند، دوال [۳۲۳] را محکم بر طبل میزند. وقتی صدای آن بلند شد مردم هر چند مشغول نماز و دعا، جماعت و جمعه، یا در مسجد و تکیه باشند، کار خود را رها کرده و با عجله خود را به زیر پرچم آن ملعون میرسانند.
در حدیثی وارد شده: که پیغمبری از پیغمبران الهی در مسجد با خدای خود مناجات میکرد و میگفت: خداوندا! از تو میخواهم که شیطان را با سیمایش به من نشان دهی تا او را ببینم و برنامه و کار او را بشناسم. از خداوند فرمان رسید که: ای پیامبر! از مسجد بیرون رو او را خواهی دید. وقتی آن پیغمبر از مسجد بیرون آمد، ابلیس را دید که بر در مسجد ایستاده در حالی که پرچمی در دست، و طبلی به گردن دارد و تیری به کمر بسته است. آن پیغمبر فرمود:ای ملعون! آنها چیست؟
گفت: ای پیامبر خدا! من هر روز با این وضع به در مسجد میآیم و یکی از یاران خود را به داخل مسجد میفرستم تا وقتی مردم سلام نماز را میدهند، در دل ایشان وسوسه کند. در این هنگام من دوال را بر طبل میزنم و سه مرتبه به آواز بلند ندا میدهم.
ندای اول این است که: (الطمع الطمع) چون این ندا به گوش جمعی از مردم طمع کار رسد، در همان ساعت روی از نماز بگردانند و در دل خود گویند: اگر دیگر این جا توقف کنیم از فلان کار و فلان معامله باز میمانیم! پس زود بیرون آمده و به زیر پرچم من جمع میشوند. چون هنگام مرگ ایشان رسد از این تیر زهرآلود به شکم ایشان میزنم تا در شک و شبهه افتند و بدون ایمان و بدون توبه از دنیا بروند.
ندای دوم من این است که: میگویم: (الحرص الحرص) پس هر که در دل او حرص دنیا باشد با خود میگوید: اگر بیش از این توقف کنم، دیگران خرید و فروش کنند و سود زیادی برند، ولی من از آن محروم میشوم! پس زود از مسجد بیرون میآیند و زیر پرچم من جمع میشوند.
آواز سوم من این است که: (المنع المنع) چون این صدا به گوش مردم رسد بخیلان در دل خود گویند: اگر بیش از این در مسجد درنگ نماییم، ممکن است فقیری داخل شود و از ما چیزی بخواهد. با این وسوسه زودتر خود را به بیرون از مسجد رسانده و به زیر پرچم من میآیند. در این هنگام من به ایشان میگویم: خوش آمدید، شما از یاران و لشکریان مایید. ولی آنان که در جای خود نشینند و تعقیب نماز بخوانند، از بندگان خالص خدا خواهند بود که حق تعالی درباره آنها فرمود:
الا عبادک منهم المخلصین
(شیطان به خدا گفت: تمام بندگان را گمراه میکنم - مگر بندگان مخلص را).[۳۲۴]
پس ای مؤمنان بعد از نماز اندکی در جای خود به تعقیبات بپردازید و زود از مسجد فرار ننمایید و فریب شیطان را نخورید و مخالفت با خدا را نکنید که دنیا به کسی وفا نکرده و بی اعتباری آن بر همه معلوم است.[۳۲۵]
تو را دنیا همی گوید شب و روز
که هان از صحبتم پرهیز، پرهیز
مده بر خود فریب رنگ و بویم
که هست این خنده من گرم آمیز
کتاب شیطان
هر کس برای رواج مذهب و عقیده و افکار خود کتاب مینویسد و به وسیله آن، مرام خود را میان مردم انتشار میدهد. کتاب و نوشته نه فقط برای یک نسل بلکه برای نسلهای بعد نیز مورد استفاده قرار میگیرد.
شیطان هم مانند انسانها برای نشر افکار و مرام خود، کتابی نوشته و در میان پیروان خود مانند ساحران و جادوگران پخش کرده و آن را به (آصف بن برخیا) و حضرت سلیمان بن داود علیه السلام نسبت داده که حاوی سحر و جادو است.
نقل شده: بعد از آن که حضرت سلیمان علیه السلام رحلت نمود، بعد از مدتی که موریانهها به وسیله خوردن عصای او مرگش را آشکار کردند. شیطان ملعون از فرصت استفاده کرده و کتابی درباره سحر و جادو تاءلیف کرد و در پشت آن نوشت، کتابی است که (آصف بن برخیا) برای پادشاه خود، سلیمان ابن داود، نوشته و از ذخیرهها و گنجهای علم است.
در این کتاب آمده: هرکس بخواهد فلان کار را انجام دهد باید متوسل به فلان سحر شود. هر کس بخواهد فلان عمل را انجام دهد، باید به فلان جادو عمل کند. بعد از نوشتن، آن را زیر تخت حضرت سلیمان دفن کرد. سپس آن کتاب را همان جا به مردم نشان داد.
مردم دو دسته شدند، یکی کفار و یهود؛ بعد از این که کتاب را دیدند گفتند: غلبه سلیمان بر ما و بر همه موجودات به سبب سحرهایی بوده که در این کتاب نوشته شده است! آنان هم مطالب آن کتاب را به کار گرفتند و سحر و جادو را همه جا ترویج داده و به مردم آموختند.
دیگری مؤمنان و یکتاپرستان؛ ایشان میگفتند: حضرت سلیمان بنده خدا و پیغمبر او است. آن چه را که انجام میداد، و تسلطی که بر همگان داشت، به اعجاز پیغمبری و قدرت ربانی بوده. مربوط به سحر و جادو نبوده است! قرآن در این باره میفرماید:
واتبعوا ما تتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان و ما کفر سلیمان و لکن الشیاطین کفروا یعلمون الناس السحر
(یهود) (از آن چه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم میخواندند، پیروی کردند. و سلیمان هرگز - دست به سحر و جادو نیالود - کافر نشد. ولکن شیاطین کفر ورزیدند و به مردم سحر آموختند - و خود از آن تبعیت نمودند)[۳۲۶]
غرور شیطان دائمی نیست
این طور نیست که شیطان از عمل خلاف خود حقیقتا خوشحال باشد بلکه ناراحت هم است. گاهی اوقات پیش پیامبران الهی آمده و درخواست توبه و عفو نموده است. باز هم کبر و نخوت، غرور و بد ذاتی دیرینش مانع از توبه او شده و باز به حال قبل باقی مانده است.
روزی پیش حضرت نوح علیه السلام آمده و از کرده خود اظهار پشیمانی کرد و گفت: یا نبی الله! میخواهم توبه کنم و از کرده خویش پشیمانم؟ آیا توبه من در پیش گاه خداوند متعال پذیرفته است و مرا قبول میکند؟
آن حضرت فرمود: خداوند (ارحم الراحمین) و تواب و غفار و کسی است که توبه بندگان را قبول میکند[۳۲۷]. اگر واقعا پشیمانی و میخواهی توبه کنی، اول باید بروی بر قبر حضرت آدم ابوالبشر سجده کنی تا خداوند متعال تو را بیامرزد.
آن ملعون وقتی این را شنید: کبر غرور او اجازه نداد و تعصب او مانع این کار شد و گفت: ای نوح! من در بهشت و در میان ملائکه برخود آدم سجده نکردم - در حالی که او استاد فرشتگان بود. حال چگونه بر مرده و قبر او سجده کنم. اگر بنا بود سجده کنم از همان اول بر زنده آدم سجده میکردم، نه الان که بر خاک او سجده کنم.[۳۲۸]
طلب مغفرت شیطان
شیطان با این همه خباثت ذاتی که بر شمردیم، از درگاه الهی ماءیوس و ناامید نمیشود، در اماکن مقدسه و پیش افراد بزرگ و مقدس و اولیای خدا ظاهر میشود و از آنان میخواهد تا واسطه شوند که گناه وی بخشوده شود. منطقش این است که من هر چه گناهان بزرگ انجام دهم، نافرمانی خداوند متعال کنم، رحمت خدا از آن بزرگ تر است، و امید میرود که خدای بزرگ گناهان بزرگ مرا هم بیامرزد.
از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام نقل شده که: ایشان فرمودند: من در کنار کعبه معظمه نشسته بودم. ناگهان دیدم پیرمردی کمر خمیده، در حالی که از اثر پیری ابروهایش بر چشمانش افتاده، عصایی به دست گرفته، کلاهی قرمز بر سر نهاده، عبایی از مو بر دوش انداخته و به دیوار کعبه تکیه داده بود، نزدیک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم آمد و گفت:
یا رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم! از خدا بخواه که مرا بیامرزد و قرین رحمت خود فرماید. حضرت فرمود: ای پیرمرد! سعی تو ضایع و عمل تو باطل شد و از بین رفت.
سپس از پیش آن حضرت رفت. ایشان به من فرمودند: یا علی! آیا شناختی او را؟ عرض کردم: خیر یا رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم! فرمود: آن شخص شیطان رجیم بود!
علی علیه السلام میگوید: من دنبالش دویدم تا به او رسیدم. با او در آویختم تا او را به زمین زدم و روی سینه اش نشستم. دست بر گلوی او گذاشتم که او را خفه کنم. به من گفت: یا علی! مرا خفه مکن! زیرا مهلت دادهاند تا روز معین و معلوم. یا علی! به خدا قسم من تو را دوست دارم و این حرف را جدا میگویم. کسی با تو دشمن نیست و نمیتواند دشمن تو باشد مگر این که من در نطفه او شرکت کرده باشم، یا ولدالزنا باشد علی میفرماید: من خندیدم و آزادش کردم.[۳۲۹]
دفع وسوسه شیطان
چند کار است که اگر انسان آنها را انجام دهد وسوسه شیطان از او دفع میشود و آن ملعون تا مدتی قادر نیست او را وسوسه نماید.
۱. پناه بردن به خدا: امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: وقتی شیطان یکی از شما را وسوسه کند باید به خدا پناه برید و بگویید:
(امنت بالله و برسوله مخلصا له الدین). [۳۳۰]
و نیز آمده: زمانی که در قلب تو شکی رخنه کند باید بگویی:
(هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیی ء علیم). [۳۳۱]
۲. حنا: در حنا بستن چهارده خصلت است: نهم از آنها این که وسوسه شیطان را کم میکنند.[۳۳۲]
۳. خوردن انار: امام صادق علیه السلام فرمود: انار زمانی که در معده قرار گیرد تا چهل روز وسوسه شیطان را از بین میبرد.[۳۳۳]
۴. آب نیسان: آن آب بارانی است که بعد از ۲۳ روز از که عید نوروز گذشت تا سی روز بعد از آن میگیرند.[۳۳۴] کسی که دوست دارد شیطان با وسوسه خود او را اذیت نکند، از آب نیسان بیاشامد.[۳۳۵]
۵. شستن سر با سدر: امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که سر و صورت خود را با برگ سدر بشوید، خداوند شیطان را هفتاد روز از او دور میگرداند.[۳۳۶]
۶. مسواک: امام صادق علیه السلام فرمود: بر شما باد به مسواک کردن؛ زیرا آن وسوسه شیطان را از سینه انسان بیرون میبرد.[۳۳۷]
۷. ذکر اهل بیت: ذکر اهل بیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم برای وسوسه در سینه انسان شفا است [۳۳۸] (از همه مهم تر این که انسان درود بر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم به فرستد.
۸. روزه گرفتن: روایت شده که: هر کس در هر ماه سه روز، روزه بگیرد آن سه روز مطابق روزه همه دنیاست و وسوسه شیطان را از قلب بیرون میبرد.[۳۳۹]
گدائی نمودن شیطان
شیطان بارها و بارها کاسه گدایی پیش پیامبران برده و از آنان میوه و طعام بهشتی طلب نموده است، ولی آنان چون او را میشناختند چیزی به وی نداند. از جمله:
۱ - در زمان آدم:
وقتی حضرت آدم علیه السلام انگور کاشت، شیطان پیشش آمد و از انگور خواست. آدم، چیزی به او نداد و مواظب بود که شیطان از این میوه ندزدد و نخورد. روزی پیش حضرت حوا آمد گریه کرد و خواهش نمود که یک خوشه انگور به او دهد. او هم خوشه انگوری به او داد. وقتی در دهان گذاشت و خواست بخورد حضرت آدم متوجه شد. فورا آمد و از دهان او بیرون آورد و فرمود: میوه بهشتی بر تو حرام است و نباید بخوری!
۲ - در زمان ابراهیم:
وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام ماءمور شد که فرزند خود را قربانی کند - اسماعیل را به قربان گاه برد - یک قربانی به جای او از بهشت آمد و حضرت آن را قربانی کرد و بر روی الاغ انداخت و به مکه آورد. چون خواست گوشت حیوان را تقسیم کند، شیطان به صورت گدایی پیش ابراهیم آمد و گفت: ای خلیل الله! از گوشت قربانی فرزندت مقداری هم به من فقیر بده. ابراهیم هم خواست چیزی به او بدهد که جبرئیل آمد و گفت: وی شیطان است، خصیتین و سپرز آن را به او بده.
۳ - در زمان حضرت رسول:
آن ملعون پی در پی به خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به گدایی میآمد؛ چون میدانست که این بزرگواران سایل را رد نمیکنند.
بعد از آن که جعفر بن ابی طالب از حبشه بازگشت. روزی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و جعفر به خانه حضرت علی علیه السلام آمدند. چون در خانه چیزی برای پذیرایی نبود حضرت فاطمه علیهاالسلام دو رکعت نماز خواند و سر به سجده نهاد و از خداوند طلب غذا نمود. وقتی سر از سجده برداشت، دید طبقی آماده است و در آن مقداری خرما و هفت گرده نان و هفت مرغ بریان، یک ظرف شیر و یک ظرف عسل در آن هست. آنها را برداشت آورد در خدمت آن حضرت گذاشت و همه آماده خوردن شدند.
در این هنگام شنیدند سایلی از پشت در صدا میزند: ای اهل بیت کرم وجود! از این طعام که میخورید، اندکی هم به من بدهید.
فاطمه زهرا، نانی برداشت و یک مرغ بریان روی آن گذاشت و خواست که به سائل دهد در این وقت حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم او را از دادن به سائل منع فرمود. آن سائل هم رفت. بعد از مدتی با قیافه دیگر وارد شد؛ در حالی که پارچه و تختهای به پای خود بسته بود تا اهل خانه گمان کنند که پای او شکسته و معلول است.
تختهها بر پای بسته از چپ و راست
تا گمان آید که او بشکسته پا است
کنار در خانه آن حضرت ایستاد و با صدای بلند فریاد زد و گفت: ای اهل خانه جود و کرم و احسان! به من معلول و پای شکسته کمک کنید. مقداری از غذایی که میخورید به من بی نوا بدهید. باز فاطمه زهرا (س) خواست چیزی به او دهد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم منعش کرد و فرمود: ای ملعون گم شو تو ر شناختم!؟
دیدش و بشناختش چیزی نداد
رفت و باز آمد بپوشید از لباء
بار سوم، خود را به صورتی دیگر در آورد تا شاید به او کمک کنند. به صورت کودک کور و بی چشمی آمد در خانه و گفت: ای اهل بیت! من عاجزم، کورم، یتیم هستم، مقداری غذا به من عنایت کنید! باز آن حضرت فرمود: تو را شناختم از این جا برو.
برای بار چهارم: باز شکل و قیافه خود را عوض نمود، خود را به صورت زنی مسکین و بیچاره، چادری کهنه به سر خود انداخت و کفش پاره به پا نمود و آمد بر در خانه فاطمه نشست و شروع کرد التماس نمودن و طلب غذا کردن. باز رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم او را شناخت محرومش کرد.
چون که عاجز شد به آن گونه مکید[۳۴۰]
چون زنان او چادری بر سر کشید
آمد و بر آستان در نشست
سر فرو افکند و پنهان کرد دست
هم شناسیدش ندادش صدقهای
بر دلش آمد زحرمان حرقهای [۳۴۱]
فاطمه زهرا علیهاالسلام از رد نمودن فقرا و مساکین که امروز پدرش همه را رد کرد تعجب نمود و گفت:
ای پدر! تا به حال سابقه نداشت که شما فقیری را از در خانه ناامید برگردانید، ولی امروز چندین نفر از فقرا و بی نوایان آمدند و به هیچ کدام چیزی ندادید و همه را دست خالی رد نمودید: فرمود: ای دخترم! چون غذایی بهشتی است، بر اینها حرام است.
فاطمه عرض نمود: مگر اینها چه کسانی بودند.
فرمود: همه اینها شیطان بودند و میخواستند از غذاهای بهشتی بخورند. اگر امروز از این غذاها میخوردند از اهل بهشت میشدند.
نعمت جنات خوش بر دوزخی
شد محرم گر چه حق باشد سخی [۳۴۲]
رودست خوردن شیطان
در گذشته، بعضی از مردم شیطان را میدیدند، با او صحبت میکردند و گاهی هم به جای این که شیطان آنها را فریب دهد و کلاه سرشان بگذارد، آنها سر شیطان کلاه میگذاشتند، اسرار آن ملعون را به دست میآوردند و با او مخالفت میکردند.
روزی مؤمنی با شیطان ملاقات کرد. بعد از گفت و گوهایی، گفت: میخواهم با تو دوست و رفیق شوم و از تو اطاعت نمایم.
شیطان گفت: عجبا! همه از دست من میگریزند و بیم دارند، تو میخواهی با من دوست و رفیق شوی و حرف مرا قبول کنی و اطاعت نمایی!؟
آن شخص گفت: من با دیگران فرق دارم و تصمیم گرفتهام با تو رفیق باشم. شیطان خیلی خوشحال شد و گفت: قبول دارم، اما به من قول بده که اسرار مرا فاش نکنی و به دیگران نگویی.
مرد مؤمن گفت: اشکالی ندارد و باهم عقد برادری بستند. شیطان گفت: اول کاری که باید بکنی این که نماز را ترک نمایی؛ زیرا هیچ چیز مانند نماز مرا ناراحت نمیکند و دل مرا به درد نمیآورد. نماز رنگ مرا زرد و پشت مرا خم میکند، به واسطه نماز بیشترین مردم به بهشت میروند. مرد مؤمن قبول کرد و گفت: دیگر چه اعمالی باید انجام دهم و چه دستوری میدهی؟
شیطان گفت: دروغ بسیار بگو، هر کجا دروغ گویند آن جا حاضر شو و به دروغ آنها گوش فرا بده؛ زیرا بیشترین غضب الهی برای دروغ گویان است.
مرد مؤمن وقتی چنین شنید، سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت: بار الها! از همین جا عهد کردم که تا زندهام دروغ نگویم و هرگز نماز خود را ترک نکنم و آن را کوچک نشمارم، هر کجا و در هر کاری باشم نماز خود را از اول وقت تاءخیر نیندازم و همان جا مشغول نماز شوم.
وقتی شیطان این را شنید، فریادش بلند شد و گفت: مگر نگفتی اسرار مرا فاش نکنی و هر چه بگویم انجام دهی؟ مگر با من عقد اخوت نبستی؟ چرا عکس گفتههای من رفتار میکنی؟
مرد مؤمن گفت: خواستم ببینم از چه چیزهایی ناراحت میشوی تا من همانها را انجام دهم و مخالفت خود را با تو آشکار کرده باشم. وقتی چنین حرفهایی از آن مرد شنید ناله و فریادش بلند شد و خود را از ناراحتی بر زمین زد و گفت: ای وای! از این دو سری که هرگز به کسی نگفته بودم و تو فرا گرفتی و به عهد خود وفا نکردی من هم با خود عهد میکنم که دیگر اسرار خود را به اولاد آدم نگویم.[۳۴۳]
رانده شدن یاران شیطان
وقتی قیامت برپا شود، همه خلایق در آن روز جمع میشوند. شیاطین، جباران، ظالمان، کافران و پیشوایان کفر را با پیروانشان به پیشگاه خداوند متعال آورده و محاکمه مینمایند. سپس به فراخور گناهان، افراد را جهنمی کرده و پاداش میدهند.
در این هنگام پیروان شیاطین، جباران و ظالمان که کورکورانه از آنان تبعیت و تقلید کردهاند خطاب به آنها میکنند و میگویند:
ما در دنیا، پیروان و فرمان بردار شما بودیم و الان به واسطه همان اعمال گرفتار عذاب جهنم هستیم. آیا ممکن است شما، هم اکنون به خاطر رهبر و پیشوا بودنتان سهمی از عذابهای مرا بپذیرید تا قدری از عذاب ما کاسته گردد؟
آنها بلافاصله میگویند: اگر خداوند ما را از این عذاب سوزان نجات داد و به بهشت برد ما هم شما را راهنمایی میکنیم؛ ولی افسوس که کار از اینها گذشته است. چه ناله و بی تابی کنیم و چه صبر و شکیبایی، راه نجاتی برای ما و شما وجود ندارد. در این حال شیطان خود را تبرئه میکند و جرم و گناه خویش را به گردن پیروان خود میاندازد. قرآن در این باره چنین میفرماید:
و قال الشیطان لما قضی الامران الله و عدکم و عد الحق و وعدتکم فاخلفتکم و ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلولونی و لوموا انفسکم ما انا بمصرخکم و ما انتم بمصرخی انی کفرت بما اشرکتمون من قبل ان الظالمین لهم عذاب الیم.
(و شیطان هنگامی که کار - حساب بندگان صالح و غیر صالح - پایان پذیرفت - و هر کدام به سرنوشت و پاداش و کیفر قطعی خود رسیدند - به پیروان خود چنین میگوید: خداوند، به شما وعده حق داد و من نیز به شما وعده - پوچ و بی ارزشی که خودتان میدانستید - دادم. سپس از وعدههای خود جستم - البته این را بدانید که - من بر شما تسلطی نداشتم و شما را وادار نمیکردم. تنها - کاری که کردم این بود که - از شما دعوت نمودم و شما هم با میل و اراده خود دعوت مرا پذیرفتید، بنابراین، هرگز مرا سرزنش نکنید، بلکه خویشتن را ملامت کنید. - که چرا دعوت شیطنت آمیز مرا پذیرفتید. خودتان کردید که لعنت بر خودتان باد -).[۳۴۴]
(به هر حال) نه من میتوانم در برابر حکم قطعی و مجازات پروردگار به فریاد شما برسم و نه شما میتوانید فریاد رس من باشید.
من اکنون اعلام میکنم که، از شرک شما درباره خود، و این که اطاعت مرا در ردیف اطاعت خدا قرار دادید بیزارم و آن کفر را نمیپذیرم - اکنون فهمیدم که این شرک شما در اطاعت از من، هم مرا بدبخت کرد و هم شما را. همان بدبختی و بیچارگی که راهی برای اصلاح و جبران آن وجود ندارد.
به این ترتیب، شیطان لعین نیز با سایر خودکامه گان که رهبران گمراهی بودند، هم آوازه شده و تیرهای ملامت و سرزنش خود را به این پیروان بدبخت و بیچاره نشانه گیری میکند. در واقع این یک نوع مجازات روانی برای پیروان شیطان است. آن ملعون آن قدر در کار خود استاد و ماهر است که هم در دنیا مردم سست ایمان را گمراه و منحرف مینماید و از حق و حقیقت دور میکند و هم در آخرت آنها را محکوم و سرزنش مینماید. از طرف دیگر خود را تبرئه کرده و بی گناه معرفی مینماید.
آن روز به پیروان جاهل و سست ایمان خویش ایراد میگیرد و میگوید: برای هدایت شما پیامبرانی از جانب خدا آمدند و آنها هم برای جلوگیری از انحراف شما جانشینانی بعد از خود برگزیدند. از طرف دیگر، قرآن کتاب آسمانی، امامان معصوم - علیهم السلام - و همه علمای متعهد و گاه مؤمنان وارسته برای ارشاد و هدایت شما دست به دست هم دادند تا شما را از وسوسههای من دور داشته و به صراط مستقیم بکشانند؛ اما شما با این که آنها را میدیدید و کلام ایشان رامی شنیدید و در میانشان بودید، آن قدر مست و مغرور گناه و دل باخته وسوسههای شیرین من بودید که حرف آنان را قبول نکردید و با این که حرف مرا نمیشنیدید خریدارش شدید و به یاران من پیوستید.
سپس به آنان میگوید: شما کجا و کی مرا دیدید، کجا و کی حرف مرا شنیدید؟ شما دروغ میگویید! من اصلا شما را نمیشناسم. شما خودتان خراب بودید، بی دین و فاسد بودید، چرا دیگران منحرف نشدند. لعنت خدا و ملائکه بر خودتان باد که به دستور خالق و رازق خود عمل نکردید. به این ترتیب، جنگ بین شیطان و طرف دارانش خاتمه پیدا میکند و هر کسی به سزای اعمال خود میرسد.
تهمت شیطان به زکریا
شیطان چون نمیتوانست بر پیامبران الهی دست پیدا کند، از دشمنی و خشمی که از ایشان داشت برای کشتن و بی اعتبار کردن آنان تهمتهای ناروایی را به آنان نسبت میداد. از جمله: تهمت زنا به زکریای پیغمبر است.
از وهب بن منبه روایت شده: روزی که مریم عیسی علیه السلام را آبستن شد و مردم مطلع شدند، شیطان در میان بنی اسرائیل به صورت یکی از عابدهای بیت المقدس در آمده و به مریم فحش و ناسزا میداد، و میگفت: ای مردم! زکریا با مریم روابط نامشروع دارد. وی چون مریم را زیبا و صاحب جمال دیده با او زنا کرده! و مریم از زکریا حامله شده. زکریا را بکشید که همه ما را بدنام کرده است.
مردم درصدد کشتن زکریا بر آمدند و بر سر وی ریختند تا او را بکشند. زکریا از ایشان گریخت تا به درختی رسید و به آن پناه برد. درخت برای او شکافته شد و گفت: ای زکریا! داخل شو. وقتی داخل شد درخت به هم آمد و آن حضرت از نظرها پنهان شد.
شیطان با بنی اسرائیل از پی آن حضرت میآمدند تا به درخت رسیدند، - آن معلون دستور ساختن اره دو سر داد، او دست خود را بر درخت گذاشت و از پایین تا بالا کشید. دل آن حضرت را از پشت درخت شناخت و دستور داد همان جا رابا اره دو سر بریدند. بعضی گویند: اره را از بالای درخت گذاشتند، به طوری که اره از فرق سر او بگذرد - و آن حضرت را در میان درخت دو نیم کردند.
اره بر فرقش گذاشت و گفت: چونی
گفت: بر اولاد آدم هرچه آید بگذرد
زکریا از این ماجرا احساس درد و ناراحتی نکرد و به شهادت رسید. آن ملعون، بعد از این، میان بنی اسرائیل ناپدید شد و دیگر کسی او را ندید!
بعد از شهادت زکریا خداوند متعال عدهای از فرشتگان را فرستاد تا آن حضرت را غسل دادند و بر او نماز خواندند و بدن مطهر او را دفن نمودند.[۳۴۵]
تهمت شیطان به مریم
شیطان بعد از آن که حضرت زکریا را به شهادت رسانید، در صدد برآمد که آبروی حضرت مریم را نیز بریزد و در پی فرصت بود.
وقتی حضرت عیسی علیه السلام متولد شد، آن ملعون به صورت زنی از بنی اسرائیل در آمد و آنان را واداشت تا به مریم ناسزا گویند و آب دهان به صورت ایشان اندازند.
وقتی زنها مریم را دیدند که فرزندش را در آغوش گرفته میآید، شروع کردند به ایشان ناسزا گفتن. به او گفتند: ای مریم! حیف از آن سابقه درخشان و این آلودگی! صد حیف از آن دودمان پاکی که این گونه بدنام شد. ای مریم! تو مسلما کار بسیار عجیب و بدی انجام دادی! این کار شایسته تو نبود. بعضی به او گفتند: ای خواهر هارون! پدر تو آدم بدی نبود، مادرت نیز هرگز آلودگی نداشت و زناکار نبود.
در این هنگام، مریم به فرمان خدا سکوت کرد. تنها کاری که انجام داد این بود که اشاره به نوزادش عیسی علیه السلام کرد - که از او بپرسید. آنها گفتند:
ما چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم؟! - ای مریم! ما را مسخره کردهای - ولی این حالت چندان به طول نینجامید؛ چرا که آن نوزاد زبان گشود و با آنان سخن گفت. و رفع تهمت از مادر خود کرد و بینی شیطان را به خاک مالید.[۳۴۶]
بعد از آن، مریم فرزند خود عیسی را برداشت و از بیت المقدس بیرون آمد تا به آبادی رسیدند. کد خدای آن آبادی، مریم را به خانه خود برد و روز به روز به احترام مریم میافزود.
باز، شیطان به فکر توطئه و تهمت دیگری برآمد که ضربه خود را به مریم و فرزندش بزند. نقشه آن ملعون این گونه بود که، شبی طفل آن کدخدا را خفه کرد و آمد پیش وی و گفت: این زن نمک نشناس طفل تو را کشته است. من دیدم این زن و فرزندش حلق این طفل معصوم و بی گناه را فشردند تا مرد. دلم به حال این طفل سوخت و ناراحت شدم.
کدخدا عاقل بود. مریم را طلبید و گفت: من چه بدی در حق تو کرده بودم که پسر مرا کشتی؟! مریم قسم یاد کرد که من از این قضیه اطلاع ندارم.
آن مرد گفت: من، آن را به خدا واگذاشتم، لیکن دیگر این جانمان که چشم من به صورت شما نیفتد. نمیتوانم قاتل فرزندم را ببینم. ایشان هم از آن جا بیرون رفتند و خانه به دوش، هر روز در دهی به سر میبردند.[۳۴۷]
صدقه دادن از زبان شیطان
اگر چه شیطان با دادن صدقه مخالفت میکند و از کسانی که میخواهند از مال خود به نیازمندان ببخشند جلوگیری مینماید، اما وقتی که از ویژگیهای صدقه دادن از او میپرسند، حقیقت و منافع صدقه را بیان میکند.
در یک دیدار، حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم چند سؤ ال از او کردند، او همه را جواب داد. یکی از سؤ الها این بود که حضرت فرمود: ای ملعون! صدقه دادن امت من نزد تو چگونه است و منافع صدقه چیست؟ شیطان در جواب حضرت عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم! در صدقه دادن امت تو شش خصلت و منفعت است.
اول این که، با صدقه و بخشش کردن، نه تنها مال انسان کم نمیشود، بلکه هر روز بر دارایی صدقه دهنده افزوده میشود.[۳۴۸]
دوم این که، به واسطه صدقه دادن، عمر طرف زیاد و مرگهای ناگهانی و حوادث ناگوار از او برطرف میگردد.[۳۴۹] - حدیثی در این باره وارد شده که صدقه دادن هفتاد نوع بلا را برطرف میکند.[۳۵۰]
سوم، با صدقه دادن توانگری پیدا میشود و فقر و ناداری از بین میرود.[۳۵۱]
چهارم، صدقه به صاحبان و صدقه دهندگان خود تندرستی میدهد، از دردها و رنجهای گوناگون نجات مییابند.
پنجم، کفه اعمال صدقه دهندگان در روز قیامت سنگین میشود و به خوبی و بدون ترس از پل صراط میگذرند.
ششم، صدقه در روز قیامت دیواری میشود بین آتش جهنم و بخشش کنندگان، به طوری که آتش جهنم نمیتواند به آنان اذیت رساند.[۳۵۲]
نیز آن حضرت در این باره فرمودند: صدقه دادن پشت و کمر شیطان را میشکند.[۳۵۳] درباره گفتههای شیطان روایات زیادی در کتابهای حدیث موجود است میتوان از آنها استفاده کرد.
هم چنین آن حضرت فرمود: درباره وصی و جانشین من امیرالمؤمنین علیه السلام چه میگویی؟ آیا تا حال بر او دست یافتهای؟ عرض کرد: من هرگز بر آن حضرت دست نیافتهام و نخواهم یافت. فقط راضیم که او مرا به حال خود واگذارد و اذیتم نکند؛ تاب دیدار آن حضرت را ندارم، چون او را ببینم مانند پنبهای که در آتش افتد و بسوزد، میسوزم.
اعمال شیطان
بسیاری از کارهای حرام از اعمالی شیطان است؛ زیرا او اختراع کرده و خود او هم اول انجام داده است.
در این جا لازم میدانم مقداری درباره اعمال کردار زشت شیطان مطالبی را بنویسم تا کسانی که میخواهند از او و رفتارش پند بگیرند، بدانند کدام یک از کارها مورد علاقه او است:
۱. آدم کشی؛ شیطان میکوشد مردم را به جان هم اندازد. او میخواهد از هر بهانهای که شده زد و خورد به وجود آورد تا خون ریزی شود؛ مثل داستان فرزندان آدم و جنگهای کوچک و بزرگی که در دنیا به راه میافتد. همه به سعی و کوشش آن ملعون است.
۲. عاق والدین؛ او سعی میکند فرزندان را مغرور سازد و در آنها خودبینی ایجاد نماید تا حاضر نباشند در مقابل پدر و مادر گوش به فرمان باشند؛ تا والدین هم آنها را نفرین و عاق نمایند؛ در نتیجه هم در دنیا گرفتار و بدبخت شده و هم در آخرت به عذاب مبتلا شوند.
۳. رباخواری؛ او مردم را تشویق به جمع کردن مال دنیا میکند، گرفتن ربا را پیش آنان خوب جلوه میدهد، لذت و طعم این کار را برای اینان شیرین میکند. بندگان را تحریک مینماید که چیزی به دیگران نبخشند و اگر هم ببخشند درصدی از آن را به عنوان سود، خواستار شوند.
۴. حرام خوردن؛ میگوید: به دست آوردن مال بدون زحمت کیف دارد. مال خود و دیگران را از آن خودت حساب کن. مال یتیم، و تصرف در آن و مال موقوفه را مباح معرفی میکند.
۵. فرار از جنگ؛ زندگی کردن و زنده بودن را پیش چشم انسان زینت میدهد و میگوید: تو هنوز جوانی زن و بچه داری، پدر و مادر داری، آنان بی سرپرست و حیران میشوند، کسانی هستند که به جای تو در مقابل دشمن مبارزه کنند، حفظ جان واجب است. او این وسوسههای دل پذیر و فریبنده را به فکر رزمندگان و جنگ جویان میاندازد که میدان را رها کنند و بگریزند.
۶. نسبت ناشایست دادن؛ هم و غم او این است که دامن پاکان را لکه دار کند، آبرو و شخصیت ایشان را از بین ببرد. لذا عدهای را وادار میکند که برای رسیدن به مقصود خود به زنان و مردان پاک تهمت بزنند و نسبت زنا و لواط بدهند.
۷. کم فروشی؛ بازاریان و تجار و کسبه کوچه و بازار را وادار میکند که مقداری از جنسی را که میخواهند بفروشند کم کنند، و جنسی را که میخواهند بخرند زیادتر بگیرند. به آنها القا میکند که شما هم خرج دارید، بچه و زن دارید، کرایه مغازه دارید، باید مالیات بپردازید، پول آب و برق بدهید، ریخت و پاش و از بین رفتن دارد، چه اشکالی دارد اگر مقداری کم فروشی کنید؟
۸. ریش تراشی؛ شیطان تا در میان ملائکه و فرشتگان بود و آنان را نصحیت میکرد، ریش داشت، بعد از آن که از بهشت بیرون آمد حضرت آدم و پیامبران دیگر را دید که همه ریش دارند، برای این که با آنان هم مخالفت کرده باشد، ریش خود را تراشید پیامبر اسلام (ص) امت خود را از ریش تراشی نهی نمود و از کسانی که این کار را انجام میدهند مذمت کرده است.[۳۵۴]
۹. خواب بین الطلوعین؛ یکی از خوابهای او، خواب بین طلوع صبح و طلوع خورشید است. خواب در این ساعات مورد علاقه شیطان است. در این زمان میآید و اطراف لحاف انسان را میگیرد و در گوش افرادی که خواب هستند بول میکند که صدای اذان را نشوند. زمین در این هنگام از دست کسانی که خواب باشند ناله میکند.[۳۵۵]
۱۰. خواب در مجلس ذکر؛ وقتی مجلس ذکر خدا و موعظه برقرار میشود، میآید و انسان را به خواب میبرد. طریقه به خواب کردن او این است که سرمه به چشم انسان میکشد و در اثر آن، چشم گرم میشود و در آن مجلس انسان چرت میزند.[۳۵۶]
۱۱. احتلام کردن؛ از اعمال او محتلم کردن مردم به خصوص جوانان است.
خود را در خواب ایشان به صورت زن زیبا یا جوان زیبا در میآورد و در اختیارشان قرار میدهد تا انسان را در خواب جنب کند و به نماز و روزه انسان آسیب برساند.
۱۲. ریختن آبرو؛ آشکار کردن عیب مردم، چه در قالب شعر و چه در گفتار، از اعمال شیطان است. دلیل آن هم آیات و روایاتی است که در مذمت غیبت وارد شده.[۳۵۷]
۱۳. غنا؛ غنا و آوازخوانی از اعمال شیطان است. حرمت آن هنگامی است که صدا را در گلو بچرخانند و به اصطلاح (چهچه بزنند).[۳۵۸]
۱۴. نجوا؛ نجوا و در گوشی گفتن در مجالس از خواستههای زشت شیطان است. خداوند در این باره میفرماید:
انما النجوی من الشیطان لیحزن الذین امنوا
(به درستی که نجوا و راز گفتن و در مجالس در گوشی صحبت کردن از اعمال زشت و قبیح شیطان است که میخواهد به این وسیله مؤمنان را پریشان خاطر سازد).[۳۵۹]
یکی از علتهای پریشانی مؤمنان این است که دو نفر در مجلسی با هم در گوشی صحبت کنند. در این هنگام دیگران فکر میکنند که درباره ایشان حرف میزنند به این خاطر، آزرده میشوند.
۱۵. صنج؛ صنج از آلات لهو و زدن آن حرام است. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم در این باره فرمود: از صنج زدن دوری کنید؛ زیرا شیطان همراه صنج زن قدم بر میدارد و ملائکه از تو متنفر میشوند و از تو دوری میکنند.[۳۶۰]
۱۶. عود؛ نوعی از آلات لهو و از اعمال شیطان و استعمال آن حرام است. روایتی در این زمینه میفرماید: عود زدن نفاق را در قلبها میرویاند، همان طور که آب سبزه را میرویاند.[۳۶۱]
۱۷ و ۱۸ و ۱۹ و ۲۰؛ شراب، قمار، بت پرستی، تیرهایی که با آنها گرو بندی میکنند. همه از کارهای شیطان است. قرآن در این باره میفرماید:
یا ایها الذین امنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون
(ای اهل ایمان! شراب و قمار و بت پرستی و تیرهای گرو بندی - که در زمان جاهلیت بوده - همه پلید و از اعمال شیطان است. از آنها، دوری کنید تا رستگار شوید).[۳۶۲]
۲۱، ۲۲ و ۲۳؛ لواط، مساحقه، زنا، این سه چیز هم از اعمال بسیار زشت و شرم آور شیطان است که، اول در میان قوم لوط رواج داده شد و سپس به جاهای دیگر سرایت کرد. - لواط عمل بسیار زشت و قبیحی است که مرد با مرد انجام میدهد و مساحقه عمل زشتی که زن با زن انجام میدهد و منشاء این دو عمل، از دو شیطان، به نام زوال و لاقیس در زمان لوط بوده است.[۳۶۳]
۲۴؛ جیغ کشیدن: جیغ زدن در هنگام مصیبت از اعمال شیطان است. در حدیثی آمده:
الصراخ من الشیطان و البکاء من الرحمان
(جیغ کشیدن و فریاد و فغان در مصیبتها از اعمال، شیطان و گریه کردن خدایی است).[۳۶۴]
۲۵؛ هنگام ناراحتی و فکر کردن، دست به زیر چانه زدن، و ناخن به دندان گزیدن، و ریش را با دندان گرفتن و کندن از خوی شیطان میباشد.[۳۶۵]
۲۶. خوابیدن بر روی شکم، در خبری آمده است که: شیطان بر روی شکم و صورت میخوابد. معصومان علیه السلام از آن نهی کردهاند.[۳۶۶]
۲۷. مجادله؛ جدال، لجاجت، دعوا و زد و خورد کردن از خوی شیطان است. همان طور که خداوند از قول حضرت موسی علیه السلام چنین میفرماید:
قال هذا من عمل الشیطان انه عدو مضل مبین
حضرت موسی علیه السلام وقتی دید دو نفر، یکی مؤمن و دیگری کافر، با هم مشاجره میکنند، (فرمود: - این کار فریب و وسوسه شیطان است. به درستی که او گمراه کننده مردم است، گمراه کنندهای سخت و آشکار).[۳۶۷]
۲۸. زلف؛ زلف گذاشتن و جلو سر را نتراشیدن از روش شیطان است. (انسان یا باید سر را هیچ نتراشد یا همه آن را بتراشد).[۳۶۸]
۲۹. شبیه: شبیه در آوردن، خود را شبیه امام حسین یا دیگر امامان کردن اعمال شیطانی است. اول کسی که شبیه در آورد، دو نفر بودند، یک زن و شوهر - مرد به نام (مرة) و زن به نام (لیلا). مختار وقتی قیام کرد، فرستاد هر دو را آوردند و دستور داد آنها را به هم بستند و در آتش انداختند.[۳۶۹]
۳۰. بخل؛ یکی از روشهای ناپسند شیطان بخل است. هم خودش بخیل است و هم مردم را به بخل دعوت میکند. قرآن در این باره میفرماید:
الشیطان یعدکم الفقر و یاءمرکم بالفحشاء
هنگام کمک به دیگران، (شیطان شما را از فقر و بی چیزی میترساند و بخل را در دستور کارتان قرار میدهد و به کارهای ناروا دعوت میکند).[۳۷۰]
۳۱. گریه دروغ؛ اول کسی به دروغ گریه کرد. شیطان بود. او پیش حوا - مادر بزرگ آدمیان - آمد و شروع کرد به دروغ گریستن و گفت: من دلم بر جوانی تو میسوزد؛ زیرا تو میمیری (آیا میخواهی تو را راهنمایی کنم به درختی که اگر از آن بخوری پیر نشوی و نمیری!؟).[۳۷۱]
۳۲. نقاشی؛ چهره پردازی و ساختن مجسمه انسان یا حیوان از کارهای شیطان است. و آن، حرام و سازنده اش در عذاب است.[۳۷۲]
۳۳. سحر؛ سحر و ساحری از اعمال شیطان است. او استاد سحر بود. قرآن در این رابطه میفرماید: شیاطین به مردم سحر یاد میدادند.[۳۷۳] وقتی سلیمان از دنیا رفت آن ملعون در نامه هائی درباره سحر نوشت و زیر تخت سلیمان گذاشت بعد بیرون آورد و گفت: سلیمان ساحر بوده و این نامهها علامن آن است.
۳۴. مکر؛ خدعه و نیرنگ وسیلهای است که با آن مردم فریفته میشوند و از راه راست منحرف میگردند.
۳۵. کبر؛ اولین سرکشی شیطان در برابر خدا است. و به واسطه همین بود گفت: (من از آدم بهترم؛ زیرا مرا از آتش و او را از خاک خلق کردی).[۳۷۴]
نردبان خلق این ما و من است
عاقبت زین نردبان افتادن است
هر که بالاتر رود ابله تر است
کاستخوانش خوردتر خواهد شکست
۳۶. خمیازه، خمیازه کشیدن عادت شیطان است. خمیازه یک سستی است که بر انسان چیره میشود و آن هم از سنگینی بدن و کسالت به وجود میآید. سنگینی بدن هم از پرخوری و آشامیدن زیاد و شهوات به وجود میآید. و انسان همواره دهن دره میکند.
عجله از شیطان است
از جمله اعمالی که به شیطان نسبت میدهند، عجله کردن در کارها است. آیات و روایاتی در زمینه نکوهش آن آمده است، و در یک جا قرآن میفرماید: انسان از عجله و شتاب خلق شده، ولی شما ای انسان ها! عجله و شتاب نکنید.[۳۷۵]
در جای دیگر میفرماید: انسان، همان گونه که خواهان نیکیها است به خاطر شتاب زدگی و عدم مطالعه کافی، به دنبال بدیها به راه میافتد؛ چرا که انسان ذاتا عجول است.[۳۷۶]
در جای دیگر راجع به عجله موسی برای رفتن به کوه، میفرماید: ای موسی! چرا عجله و شتاب کردی؟[۳۷۷].
داستانش چنین بود که، خداوند به موسی وحی نمود که با عدهای از مردم برای گرفتن تورات به کوه طور بیاید. موسی از قوم جدا شد و با عجله خود را به کوه طور رسانید؛ در حالی که مردم هنوز در راه بودند. خداوند در خطاب به موسی میگوید: چرا در آمدن عجله کردی و با قوم خود نیامدی؟
اما روایاتی که در نکوهش شتاب در کارها از معصومان علیه السلام آمده زیاد است. از جمله: حضرت علی علیه السلام میفرماید: عجله و شتاب در کارها موجب لغزش میشود. از همین رو، وقتی میخواهد مالک اشتر را والی مصر کند به ایشان مینویسد: ای مالک! در تصدیق سخن چینان تعجیل کن! زیرا آنان گرچه در لباس ناصحین جلوه گر میشوند، خواه ناخواه خیانت میکنند.[۳۷۸]
مکن در مهمی که داری شتاب
زراه تاءنی عنان بر متاب
که اندر تاءنی زیان کس ندید
ز تعجیل بسیار کس خجالت کشید
در روایت دیگر میفرمایند: شتاب زدگی در کارها از شیطان و فکر کردن در آنها از رحمان است.[۳۷۹]
خود شیطان هم، بد عاقبت شد، به این دلیل که در قضاوت عجله کرد و گفت: من از آدم بهتر هستم زیرا او از خاک است و من از آتش.
عجله در گفتار و کردار و رفتار در همه جا ناشایست و اعمال شیطان به حساب میآید، مگر در چند جا:
۱. توبه کردن از گناه که عجله کردن در آن خواب است؛ زیرا ممکن است عمر انسان تمام شود و با حال گناه از دنیا برود. و در نتیجه داخل آتش خواهد شد.[۳۸۰]
۲. عجله در به جا آوردن حج؛ زیرا ممکن است عمر انسان کفاف ندهد که آن را در سالهای بعدی به جا آورد، یا مال او تلف یا راه ناامن شود.
۳. عجله در پرداخت بدهی مردم؛ چون یکی از واجبات فوری، پرداختن حقوق و قرض مردم است و تاءخیر در آن گناه دارد.
۴. عجله در غسل جنابت؛ زیرا انسان جنب تا زمانی که غسل نکرده از خدا و قرآن فاصله دارد، تا جایی که حق ندارد دست روی اسم خدا بگذارد.
۵. عجله برای خواندن نماز اول وقت و شرکت در نماز جماعت؛ از این رو که تاءخیر آن باعث میشود انسان از ثوابهایی که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و امامان بزرگوار وعده فرمودهاند، محروم شود.[۳۸۱]
۶. شتاب در آوردن طعام برای مهمان. شاید مهمان گرسنه باشد و شرم کند که بگوید من گرسنه هستم، و گرسنه بماند.
۷. عجله در ازدواج جوانان چه دختر و چه پسر؛ چون در آن آفاتی است؛ به خصوص دختران. در این باره حدیثی میگوید:
روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم تشریف بردند بالای منبر، بعد از حمد و ثنای الهی فرمودند: ای مردم! جبرئیل از جانب خداوند به من خبر داد و گفت: دختران جوان و بکر مانند میوههای رسیده هستند که اگر آن را نچینند خورشید آنان را فاسد میکند. دختران جوان هم اگر شوهر نکنند فاسد میشوند. هیچ دوایی برای آنان نیست مگر شوهر کردن.[۳۸۲]
۸. عجله کردن در تجهیز و دفن میت؛ زیرا در تاءخیر دفن میت، هم توهین به میت است و هم به بازماندگان او و ممکن است در اثر گرمای زیاد بو بگیرد. در این چند جا عجله نیکو میباشد و به نفع جامعه است.
ساختن ساز از اعمال شیطان است
۳۸. اولین کسی که دستگاه ساز را ساخت و خود هم در آن دمید شیطان بود. علت اختراع و ساختن آن از این قرار است:
وقتی قابیل از روی حسادت برادر خود هابیل را در غیاب پدرش آدم علیه السلام کشت، از ترس پدر فرار کرد و در میان کوهها آواره شده، از تنهایی رنج میبرد و نمیدانست چه کند. تا این که رفیقش شیطان او را از تنهایی و وحشت نجات داد و سازی ساخت و نخست خود در آن دمید و به دیگران هم یاد داد.
وقتی حضرت آدم علیه السلام از دنیا رفت و قابیل امنیت یافت آشکار شد و با شیطان ساز میزدند و میرقصیدند.
در مجلسی که ساز نواخته شود و عدهای گرداننده آن شوند، خود شیطان هم ساز به دست میگیرد و با نوازندگان مینوازد و مردم و اهل آن مجلس را به سر مستی و شادابی میکشاند. در خانهای که ساز نواخته شود و آواز و غنا در آن بخوانند، غیرت و مردانگی از اهل آن خانه دور میشود.
اسحاق بن بریر میگوید: از امام صادق علیه السلام، شنیدم که فرمود: نام یکی از شیاطین (قنذر) است. او مسئول گرفتن حیا و حمیت افرادی است که در مجلس ساز و آواز حاضر میشوند - هرگاه در خانهای چهل روز ساز زده شود به طوری که مردم در آن مجلس اجتماع کنند، آن شیطان، هر یک از اعضای بدنش را بر همان عضو صاحب خانه میگذارد و در همان عضو میدمد. مروت صاحب خانه گرفته و بی غیرت میشود؛ به طوری که اگر ناموس او در خطر افتد باکی ندارد و ناراحت نمیشود![۳۸۳]
لهو الحدیث که در قرآن آمده: انحراف از راه راست و یا همان آلات ساز و آواز است[۳۸۴]. در روایتی آمده: شنیدن ساز و آواز انفاق را در قلب انسان میرویاند همان طور که آب، زراعت را میرویاند.
در روایت دیگر دارد، کسی که به سخن سخن گویی گوش دهد او را پرستیده، و شیطان هم اول کسی است که بعد از خارج شدن آدم از بهشت آواز خواند و خرسند شد.[۳۸۵]
حضرت رسول (ص) برای شیطان هم رحمت است
وجود مبارک حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله وسلم برای همه جهانیان، اعم از جن و انس، رحمت و برکت است. آن گونه که قرآن مجید میفرماید:
و ما ارسلناک الا رحمة العالمین
(ای پیامبر گرامی - ما تو را برنگزیدیم، مگر این که برای جهانیان رحمت و برکت باشی).[۳۸۶]
نه این که وجود مبارک آن حضرت فقط برای جن ون انس رحمت است؛ بلکه برای دشمنترین دشمنان ایشان هم رحمت است. رحمت بودن حضرت آن لعین را هم در بر میگیرد.
در کتاب (معارج النبوة) نقل شده: چون خداوند متعال ابلیس را از درگاه خود راند و او را مشمول لعن خود و ملائکه قرار داد، فرشتهای را بر آن داشت تا هر روز چند سیلی بر پشت گردن آن ملعون بزند. آن سیلیها بسیار درد آور بود به گونهای که اثر آن تا روز دیگر او را میآزرد.
بعد از آن که خداوند وجود مقدس خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم را برگزید و آیه فوق را درباره ایشان نازل فرمود، شیطان به درگاه خداوند بنالید و عرض کرد:
خدایا! من نیز از عالمیان هستم، آیا مرا از این آیه رحمت هیچ بهره و نصیبی نخواهد بود؟ رحمت آن حضرت شامل حال من نخواهد شد؟
خطاب آمد: چرا. رحمت وجود ایشان تو را هم بهره مند میکند. سپس به آن فرشتهای که هر روز او را طپانچه میزد فرمود: از هم اکنون طپانچه و سیلی بر او نزن، و او را معاف دار تا او نیز از وجود مقدس آن حضرت و رحمت بودن ایشان بهره برده باشد و این آیه شامل حال او هم بشود.[۳۸۷]
نه این که رحمت بودن آن حضرت فقط شامل حال ابلیس شد، بلکه همه شیاطین نیز از آن برخوردار شدند. مسلم است که همه شیاطین نعمت وجود را که بالاترین نعمتها است به طفیل وجود مبارک آن حضرت میدانند و اقرار دارند که وجود آنان در پرتو وجود آن حضرت است. آن چنان که در حدیث قدسی آمده:
لو لاک لما خلقت الا فلاک
(اگر وجود مبارک تو نبود، زمین و آسمان - بهشت و جهنم و هر آن چه در جهان هست - را خلق نمیکردم)[۳۸۸] (پس آفرینش همه چیز در سایه سار هستی فرستاده خدا معنا یافت.)
گاهی شیطان به انسان نزدیک میشود انسان باید طوری رفتار کند که شیطان همواره از او دور شده و فاصله بگیرد. مواظب باشد که به او نزدیک نشود، ولی گاهی انسان از روی بی اطلاعی یا بی توجهی ممکن است کاری کند که به وسیله آن، شیطان خود را به او نزدیک کند و امکان دارد ضرری هم به او برساند. از جمله:
۱. بول کردن بر روی قبر یا کنار آن، این کار توهین و جسارت به اهل قبور است.[۳۸۹]
۲. ادرار کردن در آب ایستاده و راکد؛ چون موجوداتی که در آب هستند اذیت میشوند و یا از بین میروند.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود: در آب ایستاد بول نکنید؛ زیرا برای آب هم اهلی هست و در اثر بول کردن در آب آنها اذیت میشوند.
۳. در حال ایستاده بول کردن - و این نیز برای وجود انسان طبق نظریه پزشکان، زیان دارد.[۳۹۰]
۴. با یک کفش راه رفتن - یعنی یک پای انسان کفش داشته و یک پا بدون کفش باشد.
۵. در حال ایستاده آب آشامیدن - روایتی میگوید: آشامیدن آب به حال ایستاده، مکروه است.
۶. شب را تنها خوابیدن - خانهای که غیر از انسان کسی در آن نباشد.
۷. تنها در آب رودخانههای بزرگ یا سیلاب شنا کردن؛ چون احتمال خطر میرود - که شیطان در این هنگام با سرعت خود را به انسان نزدیک کند. و گاهی نیز باعث از بین رفتن او شود.[۳۹۱] در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام آمده که، اگر کسی این کار را کرد و دچار بلا و ناراختی شد، سرزنش نکند، مگر خودش را.
چهار زن از دست شیطان رهیدند
از آن جایی که شیطان قسم خورده همه فرزندان آدم را گمراه نمایند و هر گروهی را با نقشهای از راه بیرون کند، و تا کنون انجام داده و بعدا هم انجام خواهد داد؛ یکی از آنها که برای او خیلی هم آسان میباشد طایفه زنان اند. اولین کسی را هم که گول زد و وسوسه اش در او اثر نمود حضرت حوا، مادر آدمیان بود.
روزی آن ملعون پیش رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم آمد، حضرت از او چند چیز پرسید و او هم همه را پاسخ داد. یکی از آنها این بود: رفیقان تو کیان اند؟ پاسخ داد: دروغ گویان، غمازان و زنان. پرسید: دام تو چیست؟ گفت: زنان. به واسطه اینان مردان را از راه مستقیم بیرون میبرم، و خود ایشان را با مکر و حیله و دل سوزی به کارهای ناشایسته وادار میکنم و به این وسیله، جهنمی مینمایم.
فرمود: چه تعداد از زنان از تو فرمان برداری میکنند و تابع تو هستند. عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم! آن قدر زیاداند که نمیتوان شماره کرد و به حساب آورد. ممکن است از هزاران زن فقط یکی از من اطاعت نکند و بقیه گوش به فرمان من هستند و مایه دل گرمی و امید من به آنان است.
آن حضرت علیه السلام پرسید: تا به حال بر چند زن غالب نشدی و نتوانستی بر آنان چیره شوی؟ عرض کرد: یا رسول الله! تا به حال بر چهار زن دست نیافتم - و آنان زنان نمونه بودهاند.
نخست آسیه؛ زن فرعون، دختر مزاحم، عمری در خانه فرعون، که ادعای خدایی میکرد، زندگانی نمود و یک لحظه به خدای خود کافر نشد و فرعون را به خدایی نپذیرفت. مطیع پیغمبر زمان خود حضرت موسی (ع) بود و در پایان هم به دست فرعون به شهادت رسید.
دوم مریم؛ مادر حضرت عیسی علیه السلام که از روز تولد در بیت المقدس بوده و از اول تا آخر عمرش به عبادت خداوند متعال به سر برد و دست نامحرمی به وی نرسید. خداوند از لطف و عنایت خود بدون شوهر، حضرت عیسی (ع) را به او عنایت کرد.
سوم خدیجه؛ همسر و حرم تو. آن زنی که همه دارایی خود را به تو سپرد و همه را وقف اسلام و هدف شما نمود. در لحظات دشوار از اسلام و مکتب تو پشتیبانی کرد.
چهارم؛ که از همه آنان بهتر و گرامی تر است، دخترت فاطمه (س) میباشد. در همه دنیا زنی به خوبی و شایستگی و ایمان و علم و اخلاق او نیامده است.[۳۹۲]
در تنگناها از شر شیطان به خدا پناه ببرید
در بعضی جاها باید از شر شیطان رانده شده به خداوند بزرگ پناه برد و شیطان را از خود دور نمود.
چگونه و با چه لفظی باید این کار را کرد، نکتهای است. آن چه معروف و مشهور در میان مردم است و همه گان میگویند این عبارت است: (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم). در روایتی هم هست که امام صادق علیه السلام به هنگام تلاوت سوره حمد و هنگام نماز میفرمود: (اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم).[۳۹۳]
لازم است مقدمتا این را هم بدانیم که منظور، فقط گفتن جمله فوق به زبان نیست؛ زیرا تا قلب شخص متوجه آن نباشد، و مفهوم آن را درک نکند سودی ندارد؛ یعنی افزون بر گفتن جمله بالا، باید توجه به خدا هم در دل باشد، و خود را از هوا و هوس، تعصب غرور، کبر و خودبینی، خودخواهی و خود محوری جدا نماید، از هر چیزی که انسان را از یاد خدا و توجه به نماز و عبادت غافل میکند بر کنار دارد؛ زیرا ممکن است با گفتن (اعوذ بالله) شیطان دور نشود و باز انسان را وسوسه کند و به شک اندازد. اما وقتی قلب متوجه خدا باشد و از صفات پلید، پاک و پاکیزه گردد، و با تقوا و ورع آباد گردید، دیگر شیطان به او دست رسی ندارد و از او دور میگردد و جایی برای وسوسه و به شک انداختن باقی نمیماند. معنی پناه بردن به خدا از شر شیطان همین است.
اما جاهایی که باید از شر آن ملعون به خدا پناه برد، طبق دستور قرآن و معصوم از این قرار است.
۱ - هنگام خواندن قرآن:
اذا قراءت القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم
(هنگامی که میخواهی قرآن بخوانی از شر شیطان رانده شده و به خدا پناه ببر - تا درک درست حقایق آن برای تو آسان شود).[۳۹۴]
۲. زمان نماز: در روایاتی آمده که، هنگام نماز، شیطان حاضر میشود و آن قدر نماز گزار را وسوسه میکند تا از حالت نماز بیرون آید.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: وقتی بنده خدا مشغول نماز میشود، شیطان میآید و میگوید: به فکر فلان چیز و فلان کس، و فلان کار باش و چیزهایی را در ذهن انسان ردیف میکند تا وقتی که فراموش کند نماز میخواند و چند رکعت خوانده است.[۳۹۵]
از این رو، هنگام نماز باید از شر شیطان به خدا پناه برد که آن ملعون از انسان دور شود و فکر انسان را به چیزهای دیگر مشغول نکند.
ابن عباس نقل کرده: اول چیزی که جبرئیل به حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم نازل کرد این بود که گفت: ای محمد! بگو (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم) بعد از آن گفت: ای محمد! بگو: (بسم الله الرحمن الرحیم).[۳۹۶]
مستحب است وقت نماز، بعد از تکبیرة الاحرام و قبل از (بسم الله) انسان (اعوذ بالله من الشیطان الرجیم) بگوید، و ثوابی که برای این جمله وارد شده این است که، هر کس آن را بگوید به عدد هر مویی که در بدن انسان است عبادت یک سال در نامه عمل او نوشته میشود.[۳۹۷]
۳. هنگام وسوسه شیطان: خداوند متعال در قرآن مجید در این باره میفرماید:
و اما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بالله انه سمیع علیم ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف، من الشیطان تذکروا فاذا مبصرون
(هرگاه وسوسههای شیطان متوجه تو شد، به خدا پناه ببر و خود را به او بسپار، و از لطفش مدد بخواه؛ زیرا او، هم سخن تو را میشنود و از اسرار درونت آگاه و هم از وسوسههای شیاطین با خبر است)[۳۹۸] بعد از آن راه غلبه و پیروزی بر وسوسههای شیطان را به این صورت بیان میکند:
هنگامی که وسوسههای شیطانی، پرهیزکاران را احاطه میکند، به یاد خدا و نعمتهای بی پایان، و عاقبت شوم گناه و مجازات دردناک خدا میافتند. در این هنگام ابرهای تیره و تار وسوسه از اطراف قلب آنها کنار میرود و راه حق را به روشنی میبینند و آن را انتخاب میکنند.
انسان در هر مرحلهای از ایمان، و در هر سن و سال که باشد گاه گاهی گرفتار وسههای او میگردد. گاهی در خود احساس میکند که نیروی محرک شدیدی در درون جانش آشکار شده و او را به گناه دعوت مینماید، آن نیرو غیر از وسوسههای شیطان و شیطان صفتان، چیز دیگری نیست و در اثر یاد خدا و تقوای قلب، تمام وسوسهها کنار میرود.
۴. موقع طلوع و غروب خورشید، باید از شر شیطان به خدا پناه برد؛ زیرا این وقت، وقت غفلت و بی توجهی انسان به خدا است.
۵. وقتی که صدای زوزه سگها و الاغها بلند شود، باید از شر شیطان به خدا پناه برد؛ زیرا آنها شیاطین را میبینند و شما نمیبینید.
شیطان در چند جا زوزه کشید
اول، وقتی که حضرت آدم علیه السلام توبه کرد و خداوند توبه او را پذیرفت - هنگامی که او از بهشت اخراج شد، دویست سال گریه کرد تا این که جبرئیل نازل شد و گفت: ای آدم آن اسامی که بر ساق عرش نوشته بود بخوان و خدا را به آنها قسم بده تا توبه ات قبول شود - و آنها را به آدم یاد داد. - چون حضرت آدم خدا را نافرمانی کرد و از بهشت بیرون آمد، شیطان خوش حال که آدم هم مانند او از بهشت رانده شده است؛ ولی آدم با توجه به خدا توبه اش پذیرفته شد. این شیطان ملعون از سوز دل ناله کرد که ملائکه آسمان و زمین را متوجه کرد و همه او را لعنت کردند.[۳۹۹]
دوم، روزی بود که حضرت یوسف از دست زلیخا گریخت، ووقتی زیلخا یوسف را خرید، عاشق او شد و او را در سالن شاهی برد و درها را بست، شیطان خوش حال شد که پیغمبر زاده و گبر زاده را در مجلس خلوتی جمع کرده، یوسف زنا میکند، و نامش از مرتبه نبوت محو خواهد شد! هنگامی که یوسف فرار کرد و خود را نجات داد، بر مقام و مرتبه او افزوده میشود - این بود که شیطان از سوز دل نالهای کرد که ملائکه صدای او را شنیدند و لعنتش نمودند.[۴۰۰]
سوم، در عید غدیر خم وقتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حضرت علی علیه السلام را به خلافت نصب کرد و فرمود: (من کنت مولاه فعلی مولاه) بعد فرمود:ای مردم! دوستی علی حسنه است. با دوستی و ولایت علی هیچ گناهی مانع از رفتن به بهشت نمیشود. در این هنگام شیطان از دل پر درد خود نالهای کشید و گفت: از این پس چه کنم و چاره من چیست؟ اولاد خود را جمع کرد و گفت: تا میتوانید مردم را به شک اندازید. محبت و ولایت و دوستی علی را چنان بر مردم مشتبه کنید که او را به خدایی باور کنند و از راه غلو به جهنم بروند. و عدهای از راه و روش او برگردند و جهنمی شوند.[۴۰۱]
چهارم، روز عاشورا بشیار زحمت کشید تا زمینهای فراهم آورد به طوری که همه لشگر عمر سعد علیه امام حسین علیه السلام شوریدند و او را به قتل رساندند! آن گاه همه شیاطین، روی زمین پخش شدند و با شادی و خوانندگی ابراز خرسندی کردند. شیطان میگفت: عجب خلق خدا را گمراه کردم. گاهی به صورت شمر و گاهی به صورت عمر سعد مردم را واداشت تا بجنگند. سرانجام گفت: کار را درباره فرزندان آدم به پایان رساندم. آن چه مقصود من بود امروز دست گیرم میشود. جبرئیل پرسید: این همه سرخوشی تو برای چیست؟
ای سگ ملعون جواب من بگو
راست گوی و در دغا زوزه مجو
گفت: به خاطر این که از زمان حضرت آدم تا کنون چنین حادثهای واقع نشده و نخواهد شد.
بعد از آن که حضرت علیه السلام به شهادت رسید، درهای آسمان گشوده شد تا ملائکه، کربلا را ببینند. زمانی که شیطان با خبر شد خداوند چه ثوابی برای پیروان و زیارت کنندگان او قرار داده، از کرده خود پشیمان شد از روی حسرت و ندامت نعرهای کشید که جمیع ملائکه او را لعنت کردند. گفت (واویلاه) قضیه بر عکس شد و مردم بیشتر داخل بهشت شدند.[۴۰۲]
پنجم، روزی که بهشت بر او حرام شد و به زمین آمد از ناراحتی فریادی زد که، چرا از آن مقام قرب و جمع ملائکه رانده شده و باید در زمین تنها باشد.[۴۰۳]
ششم، وقتی تکبر نمود و آدم را سجده نکرد، خداوند و جمیع ملائکه او را لعن کردند. او از حسرت و دوری از بهشت و از دست رفتن حسنات و عبادتهایش فریادی کشید.[۴۰۴]
هفتم، وقتی که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم به پیامبری مبعوث شد و مردم را از نادانی و گمراهی و جهنم نجات داد و به سوی بهشت رهنمون ساخت، زوزهای کشید[۴۰۵].
هشتم، زمانی که آیه توبه نازل شد[۴۰۶]، مبنی بر این که انسان اگر گناهی کند یا ظلمی به خود و دیگران روا دارد و سپس خدا را بخواند و طلب استغفار نماید، خداوند تمام گناهان او را میبخشد. در این موقع شیطان فریادی کشید و ناله زد به طوری که تمام بچه شیطانها دور او جمع شدند و احوال او را پرسیدند؟ گفت: آیهای نازل شده که خدا تمام گناهان را میبخشد و زحمات ما باطل میشود.[۴۰۷]
نهم، بعد از تولد حضرت عیسی علیه السلام وقتی میخواست به آسمان رود، فرشتگان به دستور خداوند او را سنگ باران نمودند و از آسمان چهارم برگداندند.[۴۰۸]
دهم، وقتی که آخرین پیامبران (حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم) پا به عرصه وجود گذاشت ناله او بسیار سوزناک بود.
یازدهم، وقتی سوره مبارکه (حمد) نازل شد فریادی زد و یاران خود را فرا خواند و داستان آمدن سوره را بیان کرد. وبه او گفتند:ای (عزازیل!) چرا از نازل شده این سوره نالیدی!؟
گفت: من در لوح محفوظ دیدم که نوشته بود، اگر بندهای از بندگان خدا در تمام طول روز گناه کرده باشد و پیش از آن که آفتاب غروب کند، طهارت بگیرد و سه مرتبه این سوره را بخواند، به برکت آن، همه گناهانش آمرزیده میشود و بدون واسطه از میان عرش ندایی آمد که ای بنده من! گناهانت را آمرزیدم و اسم تو را در دفتری که اسم صالحان را در آن نوشتهام ثبت کردم![۴۰۹]
دل خوشیهای شیطان
شیطان از بعضی کارها، گفتارها و برنامهها خرسند میشود! گاهی خوشحالی او چنان زیاد است که فریاد میزند و آن خبر دل نشین را به فرزندان و دوستان و طرف داران خود میدهد:
۱. امام صادق علیه السلام میفرماید: آن اندازه که مرگ عالم، فقیه و دانش مند شیطان را خوشحال میکند هیچ چیز دیگر او را خوشحال نمیکند.[۴۱۰]
۲. شیطان میگوید: از جمله کسانی که اندوه مرا بر طرف و سرخوشی و شادابی به من میدهند و به همین خاطر آنها را بر گردن خود سوار میکنم، زنها هستند! آنان نور چشمان من اند. وقتی که لعن و نفرین بندگان صالح بر من جمع میشود، پیش زنها میروم. با هم نشینی با آنان تمام ناراحتی بر من بر طرف میشود.[۴۱۱]
۳. شیطان از الاغ خوشش میآید، به خصوص اگر الاغ سیاه باشد. میآیند و با او بازی میکنند. گاهی آن را میترسانند، حیوان میرمد و صاحب خود را بر زمین میزند و آنها میخندند. گاهی خاری زیر دم آن میگذارند، الاغ بر میجهد و لگد میزند. گاهی هم صاحب الاغ میخواهد از راهی برود که شیاطین دم الاغ را میگیرند و نمیگذارند برود.[۴۱۲]
۴. از شیطان پرسیدند: کدام طایفه را بیشتر دوست داری؟
گفت: دلالان را، چون من به دروغ گویی آنان قانع بودم. آنها قسم دروغ را هم بر آن میافزایند![۴۱۳]
۵. وقتی دو نفر با هم نزاع کرده و از هم قهر نمایند، شیطان از خوشحالی در پوست خود نمیگنجد و فریاد میزند.[۴۱۴]
۶. روزی حضرت سلیمان بن داوود علیه السلام از شیطان پرسید: چه کاری نزد تو محبوب تر است که همان کار نزد خدای متعال منفورترین کارها است. گفت: در هم آمیختن مرد به مرد و زن به زن - مرد با مرد عمل زشتی انجام دهد که آن را لواط گویند و زن با زن عمل زشتی انجام دهد که آن را مساحقه گویند.
۷. شیطان از رنگ و لباس قرمز خوشش میآید؛ چون خون انسان و اغلب حیوانات قرمز است. او با دیدن رنگ قرمز رام میشود. آن ملعون تشنه خون است و از خون ریزی استقبال میکند.
۸. خنده و قهقهه او را خوشحال میکند.
۹. شیطان از آدم لخت و عریان خوشش میآید و از او لذت میبرد و در او طمع میکند. در احادیث آمده است: کراهت دارد انسان لنگ در زیر آسمان یا در میان آب در حمام غسل کند.[۴۱۵]
ناگواریهای شیطان از چند عمل و چند چیز است که شیطان بدش میآید. او به وسیله آنها ناراحت میشود و فرار مینماید، در اثر ناراحتی گریه میکند و دست و پای خود را مجروح میسازد و گوشه نشینی را اختیار مینماید از جمله:
۱- سجده کردن برای خدا؛
زید شحام میگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: انسان مؤمن وقتی در برابر خدا سجده میکند و آن را طول میدهد، شیطان از ناراحتی فریادش بلند میشود، به کناری میرود گریه میکند و میگوید: ای وای بر من! چگونه این بنده خدا، او را اطاعت میکند و من معصیت کردم، او سجده میکند و من از آن سرپیچی نمودم.[۴۱۶]
در حدیث دیگری وارد شده که: سجدههای خود را طولانی کنید؛ زیرا سجده طولانی بینی شیطان را به خاک میمالد.[۴۱۷]
۲. تلاوت قرآن[۴۱۸]؛
یکی از چیزهایی که شیطان را ناراحت میکند خانهای است که در آن قرآن تلاوت شود؛ زیرا خانهای که در آن قرآن تلاوت نمایند برکت در آن زیاد میشود، ملائکه در آن وقت و آمد میکنند. جایی برای شیطان باقی نمیماند و از آن جا دوری میکند؛ در حالی که از آن خانه و اهلش ناراحت است و با چشم غضب به آنها مینگرد.[۴۱۹]
۳. دیدار با مؤمن؛
دید و باز دید مؤمنان از یک چنان شیطان و لشکریان او را ناراحت میکند که صدای خود را به استغاثه بلند میکنند، و به صورت خود میزنند و دست و پای خود را زخمی مینمایند.[۴۲۰]
۴. صدقه دادن؛
روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم از شیطان پرسید:ای ملعون! چرا مانع از صدقه دادن میشود؟ عرض کرد: عرض کرد: یا رسول الله! اگر ارهای بر سر من گذارند و مانند درخت و چوب سرم را اره کنند، برای من راحت تر است از صدقه دادن اشخاص. آن حضرت فرمود: چرا از صدقه ناراحتی؟ در جواب گفت: در صدقه دادن پنج خصلت است.
۱. مال را زیاد میکند.
۲. مریضان را شفا میدهد.
۳. بلاها را دفع میکند.
۴. صدقه دهندگان به سرعت برق از پل صراط عبور میکنند.
۵. بدون حساب داخل بهشت میشوند و عذابی برای آنان نیست. رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خدا عذابت را زیاد گرداند.[۴۲۱]
۵. فرو بردن غضب؛
موقعی که انسان غضب میکند، شیطان شاداب میشود، اما اگر بتواند غضب خود را فرو میبرد و از آن بکاهد، به شیطان زجر داده و او را ناراحت کرده؛ به طوری که از او ماءیوس میشود و از او میگریزد.
۶. مسواک زدن؛
زمانی که انسان هنگام نماز و خواب و غیره دهان خود را مسواک میکند شیطان را به غضب میآورد.[۴۲۲]
۷. نماز اول وقت، نماز اول وقت علاوه بر آن که فضیلت زیاد دارد و اقتدا کردن به امام زمان است، باعث قبولی آن میشود که ناراحتی و اذیت او را در پی دارد.[۴۲۳]
۸. صله رحم؛
دید و باز دید که خویشان و کمک نمودن به ایشان، بینی شیطان را به خاک میمالد و او را میرنجاند.
۹. دعا هنگام عطسه؛
وقتی کسی عطسه کند و دیگری برایش دعا کند و بگوید (یرحمک الله) و عطسه کننده در جواب بگوید: (یغفر الله لک) برای شیطان سخت تر از آن هیچ چیز نیست.[۴۲۴]
۱۰. سکوت؛
در مجالس و گرد هم نشستنها، پشت سر کسی چیزی نگفتن او را به غضب میآورد.[۴۲۵]
شیطان از اینها نفرت دارد
۱. خطاف؛
پرستو، یکی از پرندگانی است که شیطان از او فرار میکند. آن پرنده قرآن میخواند. امام صادق علیه السلام میفرماید: این پرنده حافظ قرآن است و سوره حمد میخواند و کلمه (ولاالضالین) او مثل گفتن انسان است.[۴۲۶]
۲.کبوتر؛
کبوتر لاعی، بلکه همه کبوترها شیطان را دور میکنند. امام صادق و امام معصوم علیهم السلام این پرنده را در خانه نگاه میداشتند و میفرمودند: بال کبوتر برای شیطان به منزله بادبزن است. همین طور که بادبزن مگسها را پراکنده میکند و میراند صدای بال کبوتر شیطان را فراری میدهد.
۳.خروس؛
خروس هم یکی دیگر است، خصوصا خروس سفید، ناراحتی شیطان از این پرنده، به این دلیل است که تسبیح و ذکر میگوید و ذکر او (سبوح قدوس رب الملائکه و الروح) و (اذکرو الله یا غافلین) میباشد. این حیوان وقت شناس است و مانند مؤ ذن اوقات نماز را اعلام میکند.
ما خروسان چون مؤ ذن راستگو
هم رقیب آفتاب و سایه جو
پاسبان آفتابیم از دورن
گرکنی طشتی به روی ما نگون [۴۲۷]
۴.گریز از روزها؛
روز عرفه، عید قربان، جمعه و روز عید فطر، از روزهایی هستند که خداوند گناهان را میآمرزد.
۵.بلند گفتن بسم الله؛
شیطان از بلند گفتن (بسم الله) بدش میآید. از امام جماعتی که (بسم الله) را بلند بگوید فرار میکند. امام زین العابدین به ابوحمزه ثمالی فرمود: وقتی که صف جماعت بسته میشود. ابلیس میآید و از شیطانی که موکل بر امام جماعت است، میپرسد: آیا امام جماعت (بسم الله) را بلند گفت تا آهسته؟ اگر بگوید بلند گفت، میگریزد و اگر بگوید آهسته گفت، شیطان میآید و بر دوش آن پیش نماز، سوار میشود تا از نماز فارغ شود.[۴۲۸]
۶.استغفار؛
برگشتن از گناه، امید شیطان را قطع میکند راحت و آرامش نمیگذارد تا وقتی که باز او را به گناه و معصیت وادار نماید.[۴۲۹]
تسلط شیطان بر اموال ایوب بیشترین کوشش شیطان این است که اگر کسی خدا را بپرستد یا شکر نعمتهایش را ادا نماید یا کارهای نیک دیگری انجام دهد وی را از عبادت و شکر خدا باز دارد و به انحراف و گمراهی اندازد و از حق و حقیقت دور بدارد. درباره یکی از کسانی که آن ملعون آخرین سعی خود را کرد تا منحرفش کند و از کار خیر و عمل صالح بازش دارد، حضرت ایوب علیه السلام بود؟
ابوبصیر از امام صادق علیه السلام پرسید: بلاهایی که حضرت ایوب علیه السلام به آن مبتلا شد به چه سبب شد؟ فرمود: برای نعمت بسیاری که خداوند به آن حضرت عنایت فرمود و او هم شکر نعمتهای خدا را آن طور که شایسته بود به جا میآورد و در شکر گزاری کوتاهی نمیکرد.
شیطان وقتی شکر گذاری به امام ایوب علیه السلام را دید آتش خود بینی اش شعله ور شد عرض کرد: پروردگارا! ایوب علیه السلام به این جهت شکر و ثنای تو را میکند که نعمت فراوان به او عنایت کردهای. اگر از نعمتهایی که به او عنایت نمودهای محرومش نمایی، خواهی دید که دیگر سپاس گر نخواهد بود، برای امتحان، مرا بر دارایی اش مسلط کن تا بدانی دیگر هرگز تو را شکر نمیکند!
خطاب از (رب الارباب) به شیطان رسید: تو را بر اموال و ثواب او مسلط کردم، هر کاری که میتوانی انجام بده، تا برای همه معلوم شود که شکر ایوب برای مال و ثروت نیست. بلکه شکر و حمد و ثنای او فقط برای این است که مرا شناخته و به من عشق میورزد.
شیطان از شنیدن این فرمان شاد شد و همه ثروت ایوب را از بین برد. امام سپاس گزاریهای ایوب زیادتر شد. عرض کرد: خدایا! مرا بر زراعتهای او مسلط فرما، ایوب چون دلش خوش است که زراعت دارد از این جهت، شکر میکند. خداوند او را بر آنها هم مسلط کرد.
شیطان با همه یارانش بر زراعتهای او دمیدند، و همه آنها دستخوش آتش شدند اما شکر او زیادتر شد. خداوندا! مرا بر گوسفندان و گاوها و شتران او مسلط فرما؛ زیرا هنوز امید او به چهار پایانش هست. خداوند به او رخصت داد. آن ملعون هم تمام گوسفندان و شترهای حضرت ایوب علیه السلام را نابود کرد. باز روحیه بندگی او افزونی یافت.
گفت: ای خدا! ایوب ۱۲ پسر رشید دارد و امیدش به فرزندانش است و میگوید: با کمک فرزندان باز هم مال و ثروت به دست خواهم آورد. گوسفندان و شتران باز پیدا میشوند، کشاورزی رونق میگیرد و کشت و کار به جریان میافتد. مرا بر پسران او مسلط فرما، وقتی رخصت گرفت شبی که همه فرزندان، مهمان برادر بزرگتر بودند آن ملعون ساختمان را بر سرشان خراب نمود. چون خبر به ایوب علیه السلام رسید، حمد خدا را کرد و گفت: خدایا! روزی به من فرزند دادی و روزی گرفتی اختیار همه به دست تو است.[۴۳۰]
تسلط شیطان بر بدن ایوب
وقتی که شیطان ایوب را چنین دید، دشمنی اش فزونی یافت و عرض کرد: خداوندا! سپاس ایوب برای این است که بدنش سالم میباشد و میگوید: باز کار میکنم و اموالی به دست میآورم. او میداند که به زودی آن چه از او گرفتهای باز پس خواهی داد، هنوز شکر تو را میکند و خود را نباخته است.
الحال اگر مرا بر بدنش مسلط کنی خواهی دید که دیگر شکر نخواهد کرد! خطاب از جانب خداوند به او رسید که تو را بر بدنش مسلط گردانیدم - به غیر از عقل و دل، گوش و چشم و زبان او زیرا تو را در آنها تصرف نیست و آنها مربوط به من است.
آن ملعون چون رخصت یافت به سرعت فرود آمد که مبادا ایوب رحمت الهی را در یابد و بین او و شیطان حائل شود. آمد تا سد راه آن شود. پس از آتشی که خودش از آن خلق شده بود، در سوراخهای بینی ایوب دمید که از تاپایش زخمی گشت. مدت بسیاری در رنج بود. هم چنان ایوب را در حمد و شکر الهی کوشتاتر مییافت و زبانش دایما در یاد خدا بود.
مصیبت بر آن حضرت سخت شد که دیگر نتوانست داخل شهر بماند، از شهر و زندگی در آن دست شست و به بیرون شهر رفت. هر روز ناتوانی اش بیشتر میشد و در عوض شکر و سپاس گزاری او افزایش مییافت. یک مرتبه نشد که از درد خویش گلایه کند. روزی عیال او (رحیمه) عرض کرد: ای ایوب! مرض تو طول کشید از خدابخواه که تو را عافیت عنایت فرماید.
فرمود: ای زن! چند سال در حال رفاه و سلامت بودم. گفت: متجاوز از هفتاد سال. فرمود: چند سال است که بلا و مرض به من روی آورده؟ گفت حدود هفت سال. فرمود: هفتاد سال در رفاه و سلامت بودم اگر هفت سال در بلا و رنج باشم آیا جا دارد که تندرستی خود را از خدا بخواهم؟
وقتی شیطان دید هر چه اندوه بیشتر میشود، شکر گزاری اش فزونی مییابد، ناراحت شد، رفت پیش جماعتی از یاران ایوب و گفت: بیایید برویم نزد آن بنده مبتلا شده و از او بپرسیم به چه دلیل به این بلای عظیم مبتلا گردیده است. چون نزد ایشان آمدند، گفتند: کاش ما را از گناه خود خبر میدادی، زیرا ما گمان نداریم این بیماری تو را مگر به واسطه گناهی که از ما پنهان کردهای!
فرمود: به عزت پروردگار سوگند میخورم که من گناهی نکردهام. هرگز طعامی نخوردهام، مگر آن که یتیمی یا مسکینی را با خود شریک کردهام. هرگز دو طاعت برای من پیش نیامده، مگر این که هر کدام را بر من دشوارتر و سخت تر بوده است برگزیدهام شیطان از کار او سرگردان گشته بود. چه کند که او را از شکر گزاری باز دارد؛ زیرا حیله او در آن حضرت اثر نکرد و به مقصودش نرسید.[۴۳۱]
شیطان در مرحله اول زمین خورد
اگر گفتار و کردار و حرکات انسان برای خدا باشد از دشمن نمیترسد، بر شیطان دشمنان دین غالب خواهد شد و اگر از روی هوا و هوس و مادیات باشد شیطان و بی دینان بر او غالب خواهند گشت.
گویند: در بنی اسرائیل عابدی بود. او را گفتند: در فلان جا درختی است که قومی آن را میپرستند. او برای رضای خدا و تعصب در دین خشم گرفت و از جای برخاست، تبر بر دوش نهاد و رفت تا آن درخت را از بیخ و بن قطع کند.
ابلیس به قیافه پیرمردی در آمد جلوی او را گرفت. از وی پرسید: کجا میروی؟ عابد گفت: به فلان جایگاه میروم تا آن درخت را قطع کنم که دیگر مردم آن را نپرستند.
ابلیس گفت: برو به عبادت خود مشغول باش که این کار از دست تو بر نیاید عجله ناراحت شد و با وی در آمیخت، ابلیس را بر زمین زد و روی سینه او نشست.
ابلیس گفت:ای عابد! خداوند پیامبرانی دارد، اگر بخواهد این درخت قطع شود، یکی از پیامبران خود را میفرستد تا آن را ببرد، به تو چه مربوط است؟ خداوند به تو چنین دستوری را نداده است. عابد گفت: من باید این درخت را قطع کنم و چارهای غیر از این نیست.
ابلیس گفت: تو مردی فقیر و عیال مند هستی و مردم خرجی تو را تاءمین میکنند. اگر دست از کار خود برداری و درخت را قطع نکنی، من قول میدهم که هر روز دو دینار در زیر بالش تو بگذارم تا هم خودت از آن استفاده کنی هم به عابدهای دیگر صدقه دهی و انفاق نمایی و هر روز از بابت صدقه ثوابی عاید تو گردد. عابد قدری در این باره فکر کرد و با خود گفت: یک دینار را به مصرف خود میرسانم و یکی دیگر را صدقه میدهم. این کار برای من بهتر است تا کندن آن درخت؛ زیرا کندن آن، کار پیامبران است نه کار من! برگشت بامداد روز اول و دوم دست زیر بالین خود، دو دینار را برداشت و به مصرف رسانید. روز سوم دید که از دینار خبری نیست. خشم گرفت، تبر را برداشت و حرکت کرد. گفت: این دفعه تا درخت را قطع نکنم بر نمیگردم.
بار دیگر ابلیس سر راهش را گرفت و گفت: ای عابد! از این کار دست بردار که از عهده ات بر نمیآید. این بار هم باز در هم آویختند ابلیس عابد را بر زمین زد و روی سینه زمین زدی.
ابلیس پاسخ داد: دفعه اول تو به قصد رضای خدا برای قطع درخت حرکت کردی، خشم تو خدایی بود و خداوند هم مرا مغلوب کرد و بر زمین زد و تو مسلط شدی؛ چون هر کس برای خداکاری انجام دهد، مرا بروی تسلطی نیست؛ ولی این دفعه تو با طمع و برای دنیا خشم گرفتی و تابع هوای نفس خود شدی، از این جهت من بر تو غالب شدم و ترا زمین زدم.[۴۳۲]
شیطان هنگام مرگ
در روایات آمده؛ هنگام مرگ انسان، شیطان به سراغ او میآید و با هر وسیله و نویدی میخواهد او را دو دل کرده و ایمانش را بگیرد؛ ولی مؤمن واقعی او را خوب میشناسد و ابدا به وعدههای او دل خوش نمیکند.
ابن خدیجه میگوید: امام صادق علیه السلام فرمود: تمام کسانی که در آستانه مرگ قرار میگیرند، ابلیس یکی از ماءموران خود را وا میدارد که نزد او برود و او را به کفر بخواند. او هم آن قدر شبهه در دین او وارد میکند که با دو دلی روحش از بدنش جدا میشود؛ ولی مؤمن حقیقی نمیگذارند شیطان بر گرده او سوار شود.
بنابر این، هر دیدار کننده با بیمار در حال مرگ باید شهادت به توحید و نبوت را به وی تلقین نماید و: (لا اله الا الله محمد رسول الله) را به او یاد آورد شود تا آن که بیمار جان دهد.[۴۳۳]
در اسلام سفارش شده که هنگام دیدار با بیمار نباید به حالت جنب رفت و نیز موقع داخل شدن بر میت باید شخص با وضو باشد، سوره (یس) و (وصافات) را بخواند، دعای عدیله بخواند، اطاق را معطر کنند؛ چون زمان فرود آمدن ملائکه است و آنها از بوی عطر خشنود میشوند و شیاطین از بوی عطر و قرآن خواندن و بسم الله گفتن ناراحت میشوند و بیرون میروند.
شیطان پاسبان شب میشود
اصبغ بن نباته از امیر المومنین نقل میکند که فرمود: سوگند به آن کسی که محمد را به حقیقت برانگیخته و خاندانش را گرامی داشته، هیچ چیز از وردها و دعاها نیست که شما آنها را بجویید از برای محافظت مرض و از سوختن، غرق شدن، دزدی، گمشده و گریختن چهارپایان، مگر این که در قرآن است. هر که خواهد از من بپرسد - تا به او جواب گویم.
مردی برخاست و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین برای ایمنی از دزد اگر آیهای در قرآن است، به من بگو؛ زیرا که پیوسته شبها از من دزدی میشود.
فرمود: چون به بستر خواب رفتی - این آیه را تا آخر سوره بخوان -: (قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ایاما تدعوا....) تا آن جا که میفرماید: و کبره تکبیرا.[۴۳۴]
و پس از آن فرمود: هر کس در بیابان خالی از سکنه شبی را به سر برد - آین آیه را خواند:
(ان ربکم الله الذی خلق السموات و الارض فی سته ایام ثم استوی علی العرش...) تا آن جا که میفرماید: (تبارک الله رب العالمین)[۴۳۵] فرشتگان او را محافظت کنند و شیاطین از او دور گردند.
بعد آن مرد به مسافرت رفت، به ویرانهای رسید، شب را در آن جا خوابید، ولی این آیات را نخواند. شیطان به سراغ او رفت و بینی او را گرفت. در این حال رفیق شیطان به او گفت: او را مهلت بده، آن مرد - از این حرف - بیدار شد و آیه را خواند، همان آیهای را که امیرالمؤمنین فرموده بود.
در این حال شیطان به رفیقش گفت: خدا بینی تو را به خاک مالید. اکنون باید تا به صبح او را پاس داری کنی. چون صبح شد. نزد امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و جریان را گفت: بعد از آن عرض کرد: یا علی در سخن شما شفا و راستی یافتم. وقتی آفتاب بالا آمد به آن جا رفت و جای موهای شیطان را در زمین دید.[۴۳۶]
بلی، اگر کسی به آیات قرآن معتقد باشد، و آنها را (وحی) و از جانب خدا دانسته و بداند که خواندن آنها اثر دارد و با همان اعتقاد بخواند اثر خواهند داشت.
اگر چه بعضی معتقدند که هر چه باید واقع شود، میشود و چیزی نمیتواند جلوی آن را بگیرد؛ ولی خداوند متعال خودش در قرآن میفرماید:
یمحو الله ما یشاء و یثبت و عندهام الکتاب.
(خداوند هر چه را که بخواهد - از چیزهایی که برای انسان مقدر کرده - محو و نابود میکند و چیزهای دیگر را به جای آنها برقرار میکند و پیش خدا است ام الکتاب (لوح) محفوظ)[۴۳۷]
شیطان و ربا خواران
یکی از گناهان کبیره در اسلام، رباخواری است که خداوند به خورندگان آن وعده عذاب داده و آن را از هر گناهی بزرگتر به حساب آورده است. حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: ربا هفتاد نوع است و کوچکترین آن پیش خدا مانند کسی است که با مادر خود نزدیکی کرده باشد.[۴۳۸]
روایتی دیگر از جمیل بن دراج از امام صادق علیه السلام میگوید آن حضرت فرمود: یک درهم ربا پیش خدا از هفتاد زنا که تمام آنها با محارم انسان در بیت الله الحرام انجام شده باشد، بزرگتر است.[۴۳۹]
از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده: وقتی مرا به آسمان بردند، مردانی را دیدم که شکم آنها مثل خانههایی است که پر از مارها باشند و از بیرون داخل آنها پیدا است. پرسیدم: ای جبرئیل! اینان چه کسانی هستند؟ گفت: اینها ربا خواران اند.[۴۴۰]
و به گفته قرآن: ربا خواران روز قیامت بر نمیخیزند مگر مانند کسی که شیطان آنان را مس کرده باشد.[۴۴۱]
علامت ربا خواران این است که شیطان، هم در دنیا و هم در آخرت آنان را مس میکند و حالت جنون و صرع به آنها دست میدهد. تعادل خود را از دست میدهند و مانند دیوانگان به این طرف و آن طرف میافتند.
درباره مس شیطان در دنیا، روایتی از امام صادق علیه السلام هست که گوید: رباخوار از دنیا بیرون نمیرود، مگر این که به نوعی از جنون دچار خواهد شد.
این روایت، مس شیطان در دنیا را بیان میکند: در همین دنیا ربا خوار، اگر چه یک روز به آخر عمرش باقی مانده باشد، به صرع و جنون و از کار افتادن مغز گرفتار میشود.[۴۴۲]
و اما مس شیطان بر رباخوار، در آخرت این که مال ربایی و ثروت حرامشان و بال آنان خواهد شد. حدیثی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که فرمود: هنگامی که به معراج رفتم، دستهای از مردم را دیدم که شکم آنان بس بزرک بود، هر چه تلاش میکردند برخیزند و راه بروند، برای آنان ممکن نبود و پی در پی به زیمن میخوردند. از جبرئیل پرسیدم این چه افرادی هستند؟ و جرمشان چیست، جواب داد: اینها ربا خواران هستند.[۴۴۳]
هم چنین ممکن است روز رستاخیز و هنگام زندگی در آن جهان در شکل دیوانگان و مصروعان محشور شوند.!
شیطان، اول انسان را به ربا گرفتن وادار میکند و در آخر عمر هم او را به جنون و دیوانگی و از کار افتادن مغز دچار مینماید. در قیامت هم بی اختیار شدن و پی در پی به زمین خوردن و در آخرین مرحله هم انسان را محکوم کردن و گناه را به گردن او انداختن است.
شیطان و شراب خواران قمار باز
از جمله چیزهایی که شیطان را به سرمایه گذاری روی آن تشویق میکند، اختلاف انداختن در میان مردم است، چون بر اثر دشمنی، آمد و شدها قطع شده و اختلاف و جدایی پدید میآید. در نتیجه به زد و حورد و کشت و کشتار، میانجامد و مایه خرسندی او می گرد.
به طوری که قرآن گفته: عداوت و دشمنی از شراب و قمار ناشی میشود.[۴۴۴] انسان شراب خورد عقل خود را از دست میدهد و دیگر کسی را نمیشناسد، مانند حیوان درنده به همه افراد حمله میکند و آنها را میزند، مجروح کرده و میکشد. تاریخ به یاد دارد، کسان زیادی که در اثر شرب خمر کشته و مجروح شدهاند.
و قمار باز، وقتی باخت دشمنی برنده را در دل میگیرند و در کمین مینشیند، هر وقت فرصت پیدا کرد انتقام خود را از وی میگیرد.
قمار باز چندین ساعت تمام حواس خود را جمع کرده تا بر حریف خود غالب شود. او به هیچ چیز جز برنده شدن نمیاندیشد، اگر ناکام بماند با تنی رنجور و اعصابی در هم ریخته به مردم پرخاش میکند و ناسازگاری مینماید و اگر خسته به خانه و بازار رود. دیگر تحمل شنیدن هیچ چیز را ندارد و حاضر است به بهانههای پوچ زمینهای فراهم شود که با مردم نبرد کند، همان چیزی که شیطان به دنبال آن است.
طبق گفته قرآن و اخبار: چند چیز از خواستههای شیطان است. مانند شراب و قمار، بت پرستی و بخت آزمایی، بازی با شطرنج و حتی بازی بچهها با پول و گردو. کسانی که این بازیها را میکنند، سینه خویش را برای شیطان لانه کردهاند نه نام خدا و رحمان.
تا به کی ابلیس را بر عرش یزدان راه دادن
از چه دیو دزد را بر گنج دل محرم نمودن
شیطان عاقبت را از آن اغنیا میداند
امام صادق علیه السلام فرمود: در بنی اسرائیل عابدی بود که مکرر میگفت (الحمد الله رب العالمین و العاقبه للمتقین). شیطان از مداوت او بر این گفتار در خشم شده و شیطانی را نزد او فرستادو به او گفت بگو: (و العاقبه للاءغنیاء) یعنی عاقبت نیکو از برای توان گران است.
چون شیطان پیش عابد آمد و این را گفت: میان او و عابد مؤمن نزاع در گرفت قرار گذاشتند نخستین کسی را که ببینند، از او بپرسند و به نظر او راضی شوند. به شرط این که نظر هر کدام موافق بود، او دست دیگری را قطع کند. کمی رفتند تا به شخصی رسیدند که از شیاطین بود به شکل انسان از او پرسیدند: آیا عاقبت نیک از آن پرهیزگاران است یا توان گران؟
گفت: عاقبت نیکو مال توان گران است. چون شیطان این را شنید فورا دست عابد را قطع نمود. باز عابد میگفت: (الحمد الله رب العالمین و العاقبه للمتقین).
شیطان ناراحت شد و گفت: هنوز همین را میگویی؟ باز میان آن دو، مشاجره شد. این بار نیز قرار گذاشتند از اولین کسی که میبینند بپرسند. بار دیگر شیطان مجسم شد. چون قضیه را برای او گفتند، گفته شیطان را تاءیید کرد، و گفت: (والعاقبه للاءغنیاء)
شیطان دست دیگر عابد را قطع نمود. باز هم عابد آن جمله را زمزمه میکرد که مرتبه سوم نزاع میانشان واقع شد. این دفعه قرار شد به اول کسی که برخورد کنند و وی به نفع هر کس قضاوت نماید او گردن دیگری را بزند. پس خداوند ملکی را به صورت شخصی فرستاد. چون قضیه را مطرح نمودند. آن شخص گفت: عاقبت نیکو برای تقوا پیشگان است و فورا دستهای آن عابد را به جای خود گذاشت و دست بر آن مالید سالم شد او هر گردن شیطان را زد.
از آیات و روایات به دست میآید که فقط پرهیزگاران رستگار میشوند و اعمال آنان مورد قبول است. قرآن هم با صراحت میفرماید:
انما یتقبل الله من المتقین
(همانا خداوند اعمال صالح را از افراد متقی قبول میکند)[۴۴۵].
مهر شیطان بر پیشانی این شخص
انس بن مالک نقل میکند: در زمان حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم مردی بود که از عبادت و کوشش او در نماز تعجب میکردیم. نام و کیفیت عبادتش را به عرض مبارک آن حضرت رساندیم. حضرت او را نشاخت، هیکل و قیافه اش را شرح دادیم باز نشناخت. در همین بین خودش از راه رسید. ما عرض کردیم: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آن شخصی که گفتیم همین فرد است.
فرمود: شما از کسی میگویید که در پیشانیش مهر شیطان است. آن شخص وقتی که به ما رسید سلام نکرد!؟
حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: تو را به خدا راست بگو، وقتی به این جمع رسیدی با خود نگفتی که در بین اینها یک نفر از من بهتر نیست؟
جواب داد: بلی، صحیح است. آن گاه برای ادای نماز حرکت کرد. حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: چه کسی میتواند این مرد را بکشد؟ ابوبکر گفت: من. حضرت فرمود: برو او را بکش، او هم به راه افتاد. وقتی که درون مسجد رفت، آن مرد در نماز بود. با خود گفت: (سبحان الله) مردی را در نماز بکشم؟ با این که پیغمبر صلی الله علیه و آله وسلم از کشتن نمازگزار نهی فرموده است.
وقتی ابوبکر برگشت، فرمود: چه کردی، عرض کرد: یا رسول الله! او مشغول نماز بود و به فرموده شما نمازگزار را نباید کشت.
باز فرمود: چه کسی میرود او را بکشد؟ عمر برخاست و گفت: من. اجازه گرفت و رفت. وقتی به آن مرد رسید او را در حال سجده دید. گفت: ابوبکر از من بهتر است او این کار را نکرد، عمر هم برگشت. حضرت پرسید چه کردی؟ گفت: او را در سجده دیدم، لذا از کشتن او صرف نظر کردم.
برای بار سوم حضرت فرمود: چه کسی آن شخص را میکشد؟ حضرت علی علیه السلام عرض کرد: یا رسول الله! من او را میکشم. فرمود: حرکت کن و او را بکش.
حضرت علی علیه السلام حرکت کرد. وقتی درون مسجد رفت، آن مرد بیرون رفته بود. علی علیه السلام برگشت. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم پرسید: یا علی! چه کردی؟ عرض کرد: یا رسول الله! او رفته بود. آن جناب فرمود: اگر او امروز کشته میشد دو نفر از امت من با هم اختلاف نمیکردند.[۴۴۶]
آن مرد ذوالثدیه [۴۴۷] است که در اثر سجده پیشانی او پینه بسته بود. وی در جنگ نهروان فرمانده و در راءس فتنه بود! و با ۱۲ هزار نفر در مقابل لشکر حضرت علی علیه السلام صف کشیدند و جنگ نهروان را برپا کردند. لشکریان حضرت علی او و چهار هزار نفر از طرف دارانش را در کنار نهر به هلاکت رسانیدند و بعد از جست و جو پیکر کثیف او را در آب یافتند.
شیطان پرستان
دانشمند بزرگ مصری (محمد فرید وجدی) در کتاب دائرة المعارف خود نوشته است: در جزیره (مرتیبک) طایفهای بودند به نام (اتباع خناس). آنها شیطان پرست بودند. در آن جا کوهی بود که به سبب آتشفشانی بیست هزار نفر از بین رفتند. از جمله کسانی که نجات یافتند، همین شیطان پرستان بودند.
از آن پس (معبد) خود را از آن جا به نیویورک برده، به طور مخفی و برای اینکه کسی آنها نشناسد - که شیطان پرست هستند در آن جا زندگی میکنند، تا این که (اسعد افندی) مالکی با یکی از رؤ سای آنها دوست شد و به هر وسیله بود به (معبد) آنها رفت و گفت: در آن جا مجسمه شیطانی به رنگ سرخ و دارای دو شاخ و دم طولانی بود که همانند افعی غضب ناک به نظر میرسید. شیطان پرستان در اواخر شب مشغول عبادت ابلیس میشدند. (افندی) میگوید: در همان شب که من داخل (معبد) آنها راه یافته بودم زنی میخواست به دین آنها در آید. (من در آن هنگام بسیار ناراحت بودم که چطور زنها را به دام خود میاندازند).
خلاصه، زن نزدیک (مطران) رئیس شیطان پرستان آمد. او به زن دستور داد به نماز ایستد و به رکوع رود. زن رکوع کرد. بعد به او گفت: دستها را بلند کند، سپس (مطران) به زن چیزهایی تلقین کرد که از کفر ابلیس هم بدتر بود. ایشان در نماز خود خطاب به مجسمه شیطان کرده و میگوید: ای نور! به احترام و محبت خودت وجود ما را نگه داری کن؛ چون تو خلاصه و چکیده صلح و صلاحی. تو ای ابلیس! نور ابدی هستی، روح و جسم من در اختیار تو است!
از یکی شان پرسیدم: چه معنی دارد که شما شیطان را پرستش میکنید و او را خدای خود میدانید؟!
گفت: به جهت آن که ما از عبادت ابلیس لذت میبریم، ولی از عبادت خالق منان، آن لذت را نمیبریم.
وقتی قانون و کتب دینی و آسمانی خدا را میخوانیم، همه اش ترس و خوف از آخرت است، انسان را از هر چه که لذت و کیف دارد باز داشته، لذا دلهای ما به سوی آنها گرایش ندارد و از عبادت خدا لذت نمیبریم. اما شیطان عکس او است؛ زیرا تمام چیزهایی را که حرام است، تمام لذتها و اموال و محارم و شهوات را برای ما مباح و حلال کرده، ما هر چه را دوست داریم و میل ما میکشد جایز دانسته، پس عبادت شیطان را بر عبادت خدای رحمان مقدم داشتیم.[۴۴۸]
جنایات شیطان پرستان
گوشهای از جنایات و کارهای منافی عفت شیطان پرستان را که از زبان دو دختر انگلیسی نقل شده: بیان میکنیم تا ماهیت آنها برای همگان روشن تر شود.
دو خواهر نوجوان پرده از روی کارهای منافی عفت شیطان پرستان مقیم انگلیس برداشتند. و شکایت نامهای را تسلیم مقامات قضایی انگلیس کردند شکایت آنها از والدین خود و جمعی از شیطان پرستان بوده به گفته آنها در یک مراسم مذهبی شیطان پرستان به این دو دختر تجاوز کردهاند.
این دو خواهر در زمان وقوع حادثه - که در سال ۱۳۶۱ اتفاق افتاد - فقط ۵ سال سن داشتند. ایشان در اظهارات خود خطاب به دادگاه عالی جنایی انگلیس اعلام کردهاند، در این گونه مراسم، طرف داران این فرقه بدون لباس به رقص و نوشیدن خون خرگوش میپردازند.
این دو دختر در اعترافات تکان دهنده شان در این دادگاه گفتهاند: شیطان پرستان خرگوشها را به محل مراسم میآوردند و آنها را زنده، گردن میزدند و خون تازه آنها را مینوشیدند.
نیز گفتهاند: والدین آنها که شیطان پرست اند، ایشان را مجبور به نوشیدن خون خرگوش میکردند. در مواردی هم به جای خون خرگوش از خون بچههای نوزاد استفاده میشود و سپس اجساد آنها را میسوزاندند. گاهی از آنها خواسته شده، در کشتن نوزادان مشارکت کنند.
در این دادگاه، ۵ شیطان پرست از جمله پدر و مادر این دو دختر به ۲۰ فقره جرم، شامل تجاوز جنسی، لواط، اغفال و امثال آنها متهم شدهاند.
این ماجرا به طور جدی افکار عمومی انگلیس را تکان داد. این گونه رخدادها که در انگلیس اتفاق میافتد برخی از روشن فکران انگلیسی آنها را به کشورهای جهان سوم نسبت میدهند. در بسیاری موارد از آداب و سنتهای ملتها از جمله مسلمانان حتی رعایت حجاب را برای بانوان به عنوان آداب قدیمی و کهنه و حتی متعلق به عصر بربریت نام میبرند.[۴۴۹]
شیطان اولین کافر
اول کسی که به خدا کفر ورزید شیطان بود. قبل از او، کسی به خدا کافر نشده بود. خداوند درباره کفر او میفرماید:
فسجد الملائکة کلهم اجمعون الا ابلیس استکبر و کان من الکافرین
در آن هنگام - که روح در آدم دمیده شد (همه فرشتگان - او را - سجده کردند به جز ابلیس که تکبر ورزید و او از کافران بود!).[۴۵۰]
در این که شیطان کافر است شکی نیست، اما راجع به کفر شیطان که چه چیز باعث آن شد، آیا سجده نکردن باعث آن شد؟ یا حسد بردن بر مقام و منزلت آدم؟ یا برای معصیت و فسق او؟ هیچ کدام از اینها باعث کفر شیطان نبود؛ زیرا اگر بگوییم برای سجده نکردن بر آدم بوده، باید هر کس هم، به او دستور سجده داده شده و سجده نکند کافر باشد و چنین نیست. اگر برای حسد باشد، باید هر کس که در دنیا حسد ورزید کافر باشد در حالی که حسودان زیاداند و این هم درست نیست. اگر برای معصیت و فسق او باشد آن هم صحیح نیست؛ زیرا هر کسی که در دنیا گناه و معصیت کند باید کافر باشد و این هم درست نیست.
فقط میتوان کفر او را به خاطر این دانست که به خدا نسبت ظلم و جور داد و معتقد بود که خدا درباره او ستم کرده، چون فکر میکرد از آتش آفریده شده و آتش از خاک برتر است و خداوند که فرمود: آدم را سجده کن میخواسته او را تحقیر و کوچک کند.
از این رو، وقتی خداوند به او فرمود: چرا آدم را سجده نکردی؟ دلیلی که آورد این بود؛ مرا از آتش خلق کردی و او را از خاک. با این سخن میخواست هم حکمت خدا را نفی کند، هم امر او را بی پایه بشمارد.
از لحن قول ابلیس چنین نتیجه گرفته میشود که آن ملعون، برای خود حاکمیت و استقلال در مقابل حاکمیت پروردگار قائل بوده و این سرچشمه از نافرمانیها و کفر است.
کفر شیطان از درهم آمیختگی خودخواهی، نادانی و حسد او نشاءت میگرفت. همه اینها دست به دست هم داد و سرانجام سر از کفر بیرون آورد. او را که سالیان دراز هم نشین ملائکه بلکه معلم آنان بود، از اوج قدرت و افتخار پایین کشید. کفر خودخواهی سرچشمه حسادت، و حسادت سرچشمه کینه توزی، و کینه توزی عامل خون ریزی و جنایات دیگر است.
کفر شیطان جلوتر از شرک او است. آن ملعون با سرپیچی از دستورهای خداوند از دین روگرداند و اول کافر شد؛ چون نخست آدم را سجده نکرد و سپس مشرک شد و راهی را در پیش گرفت که غیر از راه خدا بود.
ستایش شیطان از زنها
در ملاقاتی که شیطان با حضرت یحیی علیه السلام داشت در ضمن گفت و گوهای زیادی که با هم داشتند. عرض کرد: یا (نبی الله!) امیدوار کنندهترین چیزها پیش من و آن چیزی که پشت من را محکم میکند و باعث روشنی چشم من میشود زنها هستند؛ چون آنها وسیله گمراهی مردم و دامها و تیری هستند که به خطا نمیروند. پدرم به فدای آنان باد. اگر آنان نبودند، قدرت نداشتم یک نفر را گمراه نمایم. به وسیله آنها به مقصد میرسم، مردم را به مهلکه میاندازم، چقدر آنان خوب هستند.
وقتی نیکان بر من غالب شدند و لشکریانم را تار و مار کردند، پیش زنها میروم، قلبم روشن و غضبم تمام میشود. اگر زنها از ذریه آدم نبودند، من آنها را سجده میکردم آنان سرور من هستند، جایگاه آنان گردن من است، آنان را بر گردن خود مینشانم.
اگر خواستهای داشته باشند، نه با پا، بلکه با سرانجام میدهم؛ چون ایشان مایه امید، قوت کمر، نگه دار، تکیه گاه، مورد وثوق، و فریاد رس من هستند.[۴۵۱]
شیطان اولین بت را ساخت
تاریخ بت پرستی بر میگردد به زمان حضرت نوح علیه السلام. بت پرستی به این خاطر شایع شد که آدم پنج فرزند صالح داشت به نامهای (ود)، (سواع)، (یعوق)، (یغوث) و (نسر) اول (ود) از دنیا رفت. مردم به خاطر مرگ او بسیار غمگین شدند، و در سرزمین بابل اطراف قبر او اجتماع کردند و از آن دور نمیشدند.
هنگامی که ابلیس این صحنه را دید، در سیمای انسانی، نزد آنها آمد و گفت: میخواهید برای شما صورتی بسازم که وقتی به آن نگاه کنید به یاد فرزند آدم بیفتید؟
گفتند: آری.
آن ملعون مجسمهای برای آنها ساخت. بعد از آن هر یک از فرزندان آدم که از دنیا میرفتند، مجسمهای ساخته و نام او را بر آن میگذاردند. سپس با گذشت زمان، شیطان این مطلب را به نسلهای بعد هم القا کرد که نیاکان شما این مجسمهها را میپرستیدند، شما هم پرستش کنید: در این جا خداوند نوح را فرستاد تا آنها را از بت پرستی باز دارد.
اولین کسی که بت را در میان عرب برپا داشت، (عمرو بن لحی) از قبیله (خزاعه) بود. او برای انجام کاری به شام رفته بود. در آن جا گروهی را دید که بت میپرستیدند. وقتی از آنها توضیح خواست، گفتند: ما این بتها را پرستش میکنیم. از آنها باران میخواهیم، به ما باران میدهند. یاری میطلبیم ما را یاری میکنند. گفت: ممکن است یکی از این بتها را به من دهید تا به سرزمین عرب ببرم؟! آنها بتی به نام (هبل) که از عقیق و به صورت انسانی ساخته شده بود به او دادند. آن را به مکه آورد و داخل کعبه نصب کرد. مردم را به عبادت آن فرا خواند. از آن پس، افرادی که از سفر میآمدند، پیش از آن که به خانه خود بروند بعد از طواف خانه خدا به سراغ بت میرفتند.[۴۵۲]
شیطان دستور آتش پرستی میدهد
اولین کسی که دستور آتش پرستی را داد ابلیس ملعون بود. حضرت آدم علیه السلام برای این که بر حق بودن فرزندان خویش را ثابت کند، به هابیل و قابیل دستور داد که قربانی کنند. هابیل چون دام دار بود یک گوسفند بزرگ و چاق گرفت و بالای کوه برد. برادرش قابیل هم چون کشاورز بود یک دسته گندم پوچ و بی مایه را برداشت به بالای کوه برد.
آتش آمد و گوسفند هابیل را سوزاند! اما دسته گندم قابیل سالم ماند؛ زیرا او قصدش اطاعت از پدر و خدا نبود. وی به منظور مسخره کردن، این کار را انجام داد. به خلاف برادرش که فقط برای رضایت و اطاعت از پدر و مادر و خدا این عمل را انجام داد.
شیطان از فرصت استفاده کرد و به قابیل گفت: می دانی چرا قربانی تو قبول نشد و قربانی برادرت هابیل پذیرفته شد؟ قابیل جواب داد: علت آن را نمیدانم برای من بیان کن. شیطان گفت: علتش این است که برادرت آتش پرست بود! از این رو، قربانی او پذیرفته شد. تو هم اگر میخواهی قربانیت قبول افتد، باید آتش پرست شوی و در برابر آن کرنش کنی!
قابیل گفت: من آتشی را که برادرم پرستش میکرد، نمیپرستم. ولیکن آتش دیگری را عبادت میکنم و قربانی نزد او میبرم که از من هم قبول کند.
پس از آن، آتشکدههایی ساخت و قربانی برای آنها برد. خدای خود را رها کرد و از عبادت او سرپیچید و آتش را تعظیم نمود و آتش پرستی را برای فرزندانش به ارث گذاشت. شیطان هم از این کار خرسند گشت و از او خواست تا آتش پرستی را در جهان رواج دهد.
شیطان همراه مد پرستان
یکی از مسائلی که در تمام دنیا رونق یافته فساد، تحریک شهوات، خودنماییها، اسارف و تبذیر، مسئله لباس و خودآرایی مانند سرطان، در همه جا ریشه دوانیده است. و ثروتهای عظیمی را به نابودی کشانده که رقم بسیار مهمی را تشکیل میدهد. و اگر این سرمایه صرفه جویی میشد، بسیاری از مشکلات جامعه را حل میکرد و محرومان بسیاری را به رفاه میرساند.
مد پرستان و کسانی که لباسهای تنگ و زننده میپوشند، کم بود و عقده حقارت دارند! اینها چون نمیتوانند با اعمال نیک و کار پسندیدهای، خود را به جامعه نشان دهند، سعی میکنند با لباسهای زننده و قیافهای استثنایی، خود را انگشت نمای خاص و عام گردانند. اینها شیطان صفتانی هستند که به شیطان آبرو میدهند.
خیال میکنند اگر با ظاهری ویژه و متمایز از دیگران در میان مردم آشکار شوند، میتوانند محبوبیت نداشته خود را به کف آورند.
تاءسف در این است که ۲۰ سال پیش از ظهور جمهوری اسلامی، در بعضی از ادارات و ارگانها هنوز کسانی هستند که با این نوع نگرش، خودنمایی میکنند. گویی با فرهنگ و باورهای دینی مردم کشور خود هیچ آشنایی ندارند.
پیشوایان دین با تجمل و مدپرستی مخالف بودند، تا جایی که جواب سلام آنها را نمیدادند و صورت خود را از آنان میگردانیدند و میفرمودند: شیطان با اینها و همراه ایشان است.
در تاریخ اسلام آمده، بعد از ظهور اسلام هیئتی از مسیحیان نجران به خدمت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم رسیدند، در حالی که لباسهای ابریشمی بسیار زیبا، که تا آن زمان در اندام عربها دیده نشده بود، در تن داشتند و انگشتر طلا به دست کرده بودند. هنگامی که به خدمت پیامبر رسیدند و سلام کردند، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم جواب سلام آنان را نداد، صورت خود را برگرداند. حتی یک کلمه با آنان سخن نگفت.
از علی علیه السلام در این باره چاره خواستند و علت را پرسیدند؟ فرمود: من چنین فکر میکنم که اینها باید این لباسها و انگشترهای گران قیمت را بیرون آورند، آن گاه خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم برسند. آنها هم این کار را کردند. حضرت جواب سلام آنها را داد و با آنان سخن گفت: سپس فرمود: سوگند به خدایی که مرا به حق فرستاده، اولین بار است که اینها بر من وارد شدند، دیدم شیطان نیز همراه آنها است.[۴۵۳]
شیطان هم این را نمیپذیرد
مردم بر سه دستهاند؛ یک دسته را فقط خدا میپذیرد و یک دسته را فقط شیطان، دسته سوم را نه خدا میپذیرد و نه شیطان.
آن دستهای که نه مورد قبول شیطان و نه مورد قبول خدا هستند، کسانی اند که با آبروی مردم بازی میکنند و با هر وسیله ممکن میخواهند حیثیت و آبروی مؤمنان را بریزند.
یکی از صفات بسیار زشت و ناپسندی که قرآن هم بارها آن را نهی کرده، ریختن آبروی مردم است و حتی برای آن، وعده عذاب و مجازات داده شده.
بردن حیثیت و آبرو، ممکن است از چند راه باشد یا با مسخره کردن مردم و خنداندن عدهای از دوستان باشد تا وسیله تفریحی فراهم شود که نتیجه اش خود را برتر و دیگران را پست تر شمردن است.
ممکن است از راه ایجاد بدبینی و بدگمانی در میان دیگران باشد، که این صفت نه تنها به طرف مقابل و حیثیت او لطمه وارد میکند، بلکه برای خود او نیز بلایی است بزرگ؛ زیرا سبب میشود او از چشم مردم بیفتد. چنان که امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید: (کسی که به مردم گمان بد داشته باشد از همه کس میترسد و وحشت دارد.)
ممکن است آبرو بردن از راه غیبت کردن دیگران باشد و این از بزرگترین گناهان شمرده شده. گناه آن از عمل زنا بالاتر است! چه غیبت با زبان باشد، چه با چشم و ابرو و اشاره.
ممکن است از راه جست و جو کردن از کار دیگران، و به دست آوردن اسرار و افشای آنها باشد. که آیات و روایات زیادی در نهی از آن وارد شده.[۴۵۴]
ممکن است با القاب زشت و ناپسند حیثیت شخص را لکه دار نمود و آنها را با لقبهای زشت تحقیر و کوچک نماید و آبروی مردم را ببرد.[۴۵۵]
ممکن است اشخاص را مورد لعن و عیب جویی قرار دهد و با این وسیله مردم را بی اعتبار کند.[۴۵۶] کسانی که با یکی از این صفات، حیثیت و آبروی افراد را ببرند، جزو هیچ حزبی نخواهند بود، حتی حزب شیطان.
امام صادق علیه السلام در این باره میفرماید: کسی که به منظور عیب جویی و ریختن آبروی مؤمنی، سخن بگوید تا او را از نظر مردم بیندازد، خداوند او را از ولایت خودش بیرون کرده، به سوی ولایت شیطان میفرستد، و شیطان هم او را نمیپذیرد.[۴۵۷]
دامهای شیطان و شیطان صفتان
بعد از آن که شیطان در برابر آدم سجده نکرد و رانده درگاه شد. باد غرور و خودخواهی بر عقل و هوشش غالب گردید، و از خدا مهلت خواست. عرض کرد:
خدایا! اگر به من تا روز قیامت مهلت دهی، این موجودی را که بر من مقدم داشتی تمام فرزندانش را گمراه خواهم ساخت و ریشه آنها را از بیخ و بن بر میکنم و به گمراهی میکشانم.
خداوند در جوابش فرمود: برو، و هر کدام از آنها را که میتوانی با صدای خودت تحریک و وسوسه کن و از راه راست منحرف نما، این برنامه خود شیطان است.
اما برنامه شیطان صفتان؛ با نغمههای هوس انگیز موسیقی و خوانندگی، تبلیغات گمراه کننده و وسایل صوتی و سمعی و بصری فاسد، مردم را به انحراف میکشانند. مخصوصا در دنیای امروز که دنیای فرستندههای رادیویی و دنیای تبلیغات گسترده سمعی و بصری است که بیش از هر زمانی مهیج تر است. چرا که شیاطین و احزاب آنها در شرق و غرب جهان، بخش عظیمی از سرمایههای خود را در این راه مصرف میکنند، تا بندگان خدا را استعمار نمایند و از راه حق که راه آزادگی و استقلال و تقوا است، دور سازند و به صورت بردگانی بی اراده و ناتوان در آورند.
خداوند نیز خطاب به شیطان کرد و گفت: برو، لشکر سواره و پیاده ات را به سوی آنها گسیل دار، با نهیب و فریاد خود آنها را به سوی گمراهی بخوان و از آنان که دست یاران و مددکاران تواند کمک بگیرد.[۴۵۸] شیطان صفتان و ستم گران جهان هم برای به بند کشیدن درماندگان، ناگهان به نیروهای تحت فرمان خود فرمان میدهند به مناطقی که ممکن است با مقاومت آزادی خواهان روبه رو شوند، حمله کنند. همانند آن چه امروزه قدرتهای بزرگ و جهان خواران شرق و غرب، نیروی ویژهای را تدارک دیدهاند تا بتوانند آنها را در کوتاهترین مدت در هر منطقهای از جهان که منافع نامشروع شیطانیشان به خطر بیفتد، اعزام کنند و هر جنبش حق طلبانهای را در نطفه خفه کنند.
باز خداوند در جواب شیطان که گفت: همه را از راه راست بیرون میبرم، فرمود: برو (در اموال و اولاد آنها که از تو پیروی میکنند شرکت جوی و شریک شو).[۴۵۹] این هم یکی دیگر از وسایل مؤ ثر نفوذ شیطان در انسان است.
شیطان صفتان هم از همین شیوه استفاده مینمایند و با شرکت در اموال محرومان کارهایی مانند ربا، رشوه، قمار، دزدی، گران فروشی را رواج میدهند. شیطانهای جهان خوار در روزگار ما هم برای شرکت در اموال مردم کشورهای مستضعف، برنامه سرمایه گذاری، تاءسیس شرکتها و ایجاد انواع کارخانهها و مراکز تولیدی به راه میاندازند و در زیر پوشش آنها، انواع فعالیتهای ناروا را انجام میدهند. جاسوسان خود را به نام کارشناس فنی و یا مشاور اقتصادی و مهندسی، به این کشورها میفرستند و با هر نیرنگی که شده آخرین رمق آنها را میگیرند و از رشد و بالندگی اقتصادی آنها جلوگیری میکنند.
شیطان صفتان هم در شکل گیری انسان، مانند شرکت شیطان در نطفه - در صورتی که نام خدا برده نشود - نقشی فعال دارند. مثلا در مراکز فساد و فحشا، مدارس، دانشگاهها، کتاب خانهها، بیمارستانهایی که دختر و پسر مختلط هستند و بی بند و باری در آن جا حاکم است، کوشاتر میشوند.
ایجاد مراکز فساد تحت پوشش تفریحات سالم، چون ساختن هتلهای بین المللی و گردهم آییها و تفریحات به نام علمی، سینماها و پخش فیلمهای زننده از برجستهترین برنامههای مخرب پیروان شیاطین است. نه تنها فساد و فحشا را از این طریق ترویج میکنند بلکه نسلی منحرف و سست، بی اراده، بی خیال و هوس باز پرورش میدهند. و در تار و پود فرهنگ و افکار آنها ریشه میدوانند. به طوری که افکار آنان به دست شیاطین است و و به هر راهی که میخواهند می کشانند.
اتحاد شیاطین جنی و انسی
شیطانهای جنی و انسی در چند مورد با هم شبیهاند و در چند مورد با هم فرق دارند. اما آن مواردی که مانند هم هستند، از این قرار است:
۱. شیطان جنی، انسان را به راه خلاف و گناه میکشاند و شیطان انسی هم همین کار را میکند.
۲. شیطان جنی با لباس حق به جانبی و دل سوزانه و خیرخواهانه میآید که انسان به او مشکوک نشود و حرف او را قبول کند، شیطان انسی هم با همین لباس و زبان چرب و نرم میآید.
۳. شیطان جنی انسان را از انجام کار خیر باز میدارد و نمیگذارد آن کار را انجام دهد و او را از عاقبت آن میترساند. مثلا در انفاق کردن و دست گیری از محرومان میگوید: مال خود را انفاق نکن که فقیر خواهی شد، اگر خدا فلانی را دوست میداشت به او هم مال و ثروت میداد و او را بی نیاز میکرد! تو زن و فرزند داری، آینده تو روشن نیست، پیری و کوری داری، مال خود را بگذار برای روز تنگ دستی و سختی. شیطان انسی هم به همین دستور میدهد.
۴. وسوسههای شیطان جنی در قلب انسان اثر میگذارد. وسوسههای شیطان انسی هم همین طور است، تا جایی که طرف داران شان آن وسوسهها را وحی منزل میدانند و تخلف از آنها را گناه نابخشودنی، و اطاعت از آنان را اطاعت خدا میدانند و خود را مستحق ثواب و بخشش قلمداد میکنند.
در زمان ما هم دیدیم که وسوسههای سران منافقان [۴۶۰] چنان در دل هواداران گذاشت که بهترین علما و دانشمندان، پاکان و خوبان را به شهادت میرسانند[۴۶۱] به امید این که تکلیف شرعی خود را انجام داده باشند و به بهشت بروند.
اختلاف این دو دسته شیطان
اما جاهایی که شیاطین جنی و انسی با هم فرق دارند از این قراراند:
۱. شیطان جنی تو را میبیند و تو او را نمیبینی، کلام او در دلت اثر میکند بدون این که آن را با گوش بشنوی. قرآن میفرماید: او و قبیله اش شما را میبینند ولی شما آنان را نمیبینید.[۴۶۲]
ولی شیطان انسی با شما تماس دارد او را میبینید و صدایش را با گوش خود میشنوید و در دل شما اثر میگذارد! انسان را دعوت به فساد و فحشا و منکرات میکند و آنها را میآرایند و زینت میدهند.
امام فخر رازی در تفسیر خود میگوید: همان طور که شیطان جنی گاهی انسان را وسوسه میکند و گناه را پیش تو خوب جلوه میدهد و از کار خیر تو را باز میدارد، شیطان انسی هم همان را انجام میدهد. فقط فرقش این است که شیطان جنی خودش دیده نمیشود، ولی حرفش در دل اثر میکند و شیطان انسی هم خودش را میشود دید و هم حرفش شنیده میشود و در دل اثر میکند.
شیطان در نطفه اینها شرکت کرده است
خداوند درباره نقش شیطان در اموال و اولاد انسانها چنین میفرماید:
و شارکهم فی الاموال والاولاد
(در اموال و فرزندان آنان شرکت کن).[۴۶۳]
درباره چگونگی شرکت شیطان در اولاد انسان حدیثی از حضرت صادق علیه السلام وارد شده که فرمودند: شیطان میآید و با زن و شوهری در حال نزدیکی هستند شرکت مینماید و با آن دو همکاری میکند.
ابوبصیر عرض کرد: از چه راه شناخته میشود - که این شخص از نطفه شیطان است یا انسان - حضرت فرمود: به دوستی و دشمنی ما اهل بیت. هر کس ما را دوست داشته باشد، نطفه او از انسان، و هرکس ما را دشمن داشته از شیطان است.
راجع به کسانی که شیطان در نطفه آنها شرکت جسته، روایاتی از معصومان علیهم السلام وارد شده: که به بعضی از آنها اشاره میکنیم.
۱. فحاش؛ امام صادق علیه السلام فرمود:
از نشانههای شرکت شیطان - در نطفه بعضی از انسانها - که تردیدی در آن نیست، این است که شخص بد زبان باشد. از آن چه میگوید، و از آن چه درباره او میگویند، باکی نداشته باشد. (و ناراحت نشود).[۴۶۴]
نیز آن حضرت از رسول خدا فرمودند: هرگاه مردی را دیدید که باکی ندارد ازا آن چه میگوید و آنچه به او گفته میشود پس به درستی که یا از زنا یا از شرکت شیطان - در نطفه او - است.[۴۶۵]
امیرالمؤمنین علیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت کرده که آن حضرت فرمود: خدا بهشت را بر بی آبرو و بی شرمی که حیا نداشته باشد، از آن چه گوید و آن چه به او بگویند، حرام زاده است؛ زیرا اگر از احوالش بازرسی کنی، یا از زنا است، یا از شرکت شیطان در نطفه او. به وی عرض شد: آیا در میان مردم شرکت شیطان هم هست؟ فرمود: آیا گفتار خدا در قرآن را نخواندهای که به شیطان میفرماید: شرکت کن با ایشان در مالها و فرزندانشان.[۴۶۶]
۲. زنا زاده؛
یکی دیگر از کسانی که شیطان در شکل گیری نطفه اش نقش داشته، زنا زاده است. زن و مردی که از راه زنا و فحشا به هم رسیدهاند فرزندی از آنها متولد شده شرعی نیست.
عبدالملک بن اعین میگوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم فرمود: هنگامی که شخصی میخواهد زنا کند در همان وقت شیطان هم دست به کار میشود و با وی شریک شده و عمل زنا را با هم انجام میدهند. در همان زمان نطفه آن دو مخلوط میشود و اولادی که به وجود میآید از شیطان است.[۴۶۷]
۳. خریدن کنیز از مال حرام؛
از جاهایی که شیطان در اولاد انسان شرکت میکند، خریدن کنیز با مال حرام یا مال حرام را مهریه زن خود قرار دادن که شیطان در اولاد او شرکت میکند.[۴۶۸]
۴. نگفتن بسم الله موقع جماع؛
وقتی انسان میخواهد با عیال شرعی خود نزدیکی کند، اگر (بسم الله) نگوید، شیطان حاضر میشود و با آن مرد همکاری کرده و در نطفه او شرکت میکند.[۴۶۹]
۵. کسانی که این صفات را داشته باشند؛
امام صادق علیه السلام فرمود: کسانی که باکی نداشته باشند، از آن چه به مردم میگویند و یا مردم به آنها میگویند، کسانی که باکی نداشته باشند که مردم آنها را در حال گناه و معصیت ببینند، کسانی که غیبت دیگران را کنند، کسانی که عشق و علاقه به حرام دارند و آنهایی که علاقه به زنا دارند شیطان در نطفه آنان شرکت داشته است.
۶. جماع در اول و نیمه ماه؛
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: اگر یکی از شما بخواهد با عیال خود نزدیکی کند، باید اول و نیمه ماه نباشد؛ زیرا شیطان هم در این دو زمان میخواهد صاحب فرزند شود که میآید و با انسان در جماع شرکت میکند. اگر فرزندی از آنان به وجود آید شیطان در آن شریک است.[۴۷۰]
در پایان لازم است اقوال مفسرین در رابطه به شرکت شیطان در اولاد انسان را بیان کنیم. راجع به آن چه خدا به شیطان فرمود: در اولاد انسان شرکت کن، ایشان چند قول گفتهاند: یکی این که: شیطان انسان را به وسایل حرام و زنا و امثال آن دعوت میکند.
۲. وادار کردن انسان به این که فرزندان خود را به نامهای بتها بگذارند؛ مانند: عبدالعزی و عبدالات، که نام دو بت، در جاهلیت بود، (یعنی بنده عزی و بنده لات).
۳. این که فرزندان انسان را به گمراهی میکشد مانند این که آنها را به کیشهای باطل و کارهای زشت دعوت مینماید.
شیطان زادهها
عدهای هستند که آن ملعون مستقیما با مادرشان زنا کرده و آنها پدید آمدهاند. از جلمه:
۱. حجاج؛ زراه نقل میکند که:
یوسف پدر حجاج یکی از دوستان امام زین العابدین علیه السلام بود در یکی از روزها داخل خانه خود شد و میخواست با عیال خود هم بستر شود. عیالش به او پرخاش کرد و گفت:ای یوسف! چه خبر است؟ تو چند لحظه پیش با من هم بستر شدی!
یوسف هم از خانه مستقیما به خدمت امام سجاد علیه السلام رفت و داستان همسر خود را نقل کرد: آن حضرت فرمود: از اعیال خود نه ماه کناره بگیر و در این مدت با او هم بستر نشو - چون شیطان با قیافه تو با او نزدیکی کرده است - بعد از نه ماه حجاج از او متولد شد. لذا آن شخص مستقیما از فرزندان شیطان است.
علت خون ریزی و سفاکی او هم از این جهت بود. وقتی از مادر متولد شد، پستانش را نمیگرفت! در آن زمان طبیبی بسیار حاذق و پرتجربه و معروف به نام (حارث بن کنده) بود، به طوری که بعضی بیماران سخت پیش او میآمدند و معالجه میشدند.
مادر حجاج در فکر بود چه کند تا این بچه پستانش را بگیرد. در این هنگام شیطان به صورت همان طبیب، (حارث بن کنده) آمده! شیطان گفت: ای زن! شنیدهام خداوند متعال پسری به یوسف عنایت کرده، ولی او پستان نمیگیرد. من آمدهام او را معالجه کنم. اهل خانه خوشحال شدند و گفتند:ای طبیب! دستور چیست و چه باید بکنیم؟
شیطان گفت: بروید یک بز کوهی را با یک مار سیاه بیاورید، رفتند بز و مار را آوردند. شیطان دستور داد، هر دو را بکشید و خونشان را در یک طشت مخلوط کنید، آنها هم همین کار کردند. بعد از آن دستور داد بچه را آوردند او را لخت و عریان نموده داخل آن طشت نمودند و به زیر خونها بردند و خون آلود نمودند و به مادر دادند حجاج شروع به شیر خوردن کرد.[۴۷۱]
شیطان در دو مرحله شخصیت او را میسازد، نخست با مادرش نزدیکی میکند و سپس به نام درمانش، خون به خورد او میدهد، و او را با خون آشنا میکند.
او با این شخصیت، سادات و دوستان علی علیه السلام را میکشد و از این کارش لذت میبرد. در ماه مبارک رمضان دستور میدهد هر روز دو نفر از سادات را بیاورند در مقابل چشمش سر ببرند، و خون آنها را با آرد مخلوط کنند و برای افطار او نان تهیه نمایند. اول با آن نانها افطار نماید و لذت ببرد. این است دشمنی او با فرزندان آدم، (زهی ناپاکی و حرام زادگی.)
۲. یزید؛
یکی دیگر از شیطان زادهها که از خون ریزی لذت میبرد و خون هزاران انسان پاک و بی گناه را بر زمین ریخت و بهترین افراد این عالم را به کشتن داد و افتخار هم میکرد، یزید پسر معاویه پسر ابوسفیان (که نفرین و عذاب خدا بر او باد) بود که به قول امام حسن مجتبی علیه السلام او از اولاد شیطان بوده است.
از ابن عباس نقل شده که: روزی امام حسن مجتبی علیه السلام با یزید پسر معاویه نشسته بودند و خرما میخوردند. یزید پلید عرض کرد: ای حسن بن علی! من از تو خوشم نمیآید و تو را دشمن دارم.
آن حضرت فرمود: پس در این صورت بدان که شیطان ملعون با پدرت در نطفه تو شرکت کرده است و تو از هر دوی آنها به وجود آمدهای! این دشمنی و کینه را از شیطان به ارث بردهای.
از این بالاتر، بدان که - شیطان با حرب - جد بزرگ تو - در جماع شرکت کرد و صخر جد دیگر تو از آن زاده شد. از این جهت بود که جد تو با جدم رسول الله دشمن بود و تو هم الان با من دشمنی.[۴۷۲]
شیطان از بسم الله میترسد
از جمله جاهایی که شیطان هنگام گفتن (بسم الله) از انسان دور میشود.
۱- در گذشته بیان شد که شیاطین در اموال و اولاد انسان شرکت میکنند. اگر کسی بخواهد شیطان از او دور شود، و در امور زندگی او شرکت نکند یک راه دارد و آن گفتن (بسم الله) و نام خدا را بر زبان آوردن است؛ زیرا شیطان از اسم خدا میترسد. روایاتی که در این باره از پیامبر و امامان علیه السلام نقل شده: میآوریم تا انسان در تمام کارهای خود نام خدا را ببرد و به یاد او باشد.
اگر کسی میخواهد شیطان در اولاد او شرکت نکند، باید موقع جماع نام خدا را ببرد تا او فرار کند.
امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی کسی میخواهد پهلوی عیال خود رود نام خدا را بر زبان آورد و (بسم الله) بگوید؛ زیرا اگر بدون نام خدا مشغول شود و صاحب فرزند گردد شیطان در او شرکت کرده، دلیل آن هم این که او دشمن ما خانواده خواهد بود.
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده که آن حضرت فرمود: انسان وقتی میخواهد با عیال خود هم بستر شود و نشست جایی که باید بنشیند،شیطان هم برای همان عمل حاضر میشود. اگر انسان (بسم الله) بگوید؛ شیطان از او دور میشود. ولی اگر مشغول عمل شد و نام خدا را نبرد شیطان هم آلت خود را داخل میکند. پس عمل از هر دو و نطفه از یک نفر آنها است.
ابوبصیر عرض کرد: جانم به فدایت، از کجا شناخته میشوند؟ امام فرمود: به دوستی و دشمنی ما.[۴۷۳]
۲- امام محمد باقر علیه السلام فرمود: وقتی کسی لباس خود را عقب میزند برای بول کردن یا عریان میشود برای حمام رفتن، باید (بسم الله) بگوید. چون وقتی (بسم الله) گفت، شیطان چشم خود را میبندد و از او دور میشود.
۳. حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم ضمن حدیثی فرمودند: وقتی یکی از شما به منزل رسید باید (بسم الله) بگوید، تا شیطان فرار کند.[۴۷۴]
۴. علی بن اسباط گوید: امام رضا علیه السلام به من فرمود: وقتی برای سفر یا غیر آن از منزل بیرون میروی بگو:
(بسم الله امنت بالله توکلت علی الله ما شاء الله، لا حول و لا قوه الا بالله)
زیرا اگر شیطان با تو ملاقات کرد ملائکه با تازیانه بر سر و صورت او میزنند و میگویند: بر او راهی نداری؛ چون او نام خدا را برد و ایمان به او آورد و بر او توکل نمود.
۵. حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: اگر کسی از شما موقع وضو نام خدا را بر زبان جاری نکند، شیطان در وضو او شرکت میکند و اگر انسان هنگام خوردن و آشامیدن و لباس پوشیدن (بسم الله) نگوید، شیطان در آن کارها شرکت میکند.[۴۷۵]
۶. ابوحمزه ثمالی میگوید: علی بن حسین علیه السلام به من فرمود:ای ثمالی! هنگامی که وقت نماز برسد، شیطان میآید و روی شانه مینشیند و میگوید: آیا نام خدا را بردهای؟ اگر بگوید: بلی از او دور میشود و اگر بگوید: خیر، بر شانه او مینشیند تا این که نماز خوانده شود و مردم پراکنده گردند.
ابوحمزه ثمالی میگوید: عرض کردم: آیا آنها قرآن نمیخوانند؟ آن حضرت فرمودند: چرا ولی آن چه تو فکر میکنی نیست.ای ثمالی! مراد بلند گفتن (بسم الله الرحمن الرحیم) است که شیطان را دور میکند.[۴۷۶]
۷. از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده: اگر انسان هنگام سوار شدن (بسم الله) بگوید، ملکی پشت سر او سوار میشود و از او محافظت میکند، تا زمانی که پیاده شود. و اگر سوار شد و (بسم الله) نگفت، شیطان پشتش سوار میشود و به او میگوید: آواز بخوان. اگر گفت: من آواز ندارم و نمیتوانم بخوانم به او میگوید: مست و بی حال شو. او مست میشود، تا وقتی پیاده شود.
حضور شیطان موقع نماز
زمانی که انسان میخواهد نماز بخواند، شیاطین دور او را میگیرند تا نگذارند نماز برگزار شود. وعده میدهند که هنوز زود است و برای نماز وقت زیادی مانده، فعلا خستهای قدری استراحت کن، الان گرسنهای قدری غذا بخور، بعدا نماز را خواهی خواند.
بعد از این که مشغول نماز شد او را وسوسه میکنند و توجه او را از نماز و اطاعت منصرف مینمایند. و به چیز دیگری مشغول میدارند، فکر انسان را به همه جا میبرند به جز نماز.[۴۷۷]
حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرموند: وقتی بندهای مشغول نماز و ذکر خدا میشود: شیطان میآید و به او میگوید: به یاد فلان چیز باش، فکر فلان کار را بکن، این قدر وسوسه میکند تا انسان را از فکر نماز بیرون ببرد و به شک اندازد، به طوری که نداند چند رکعت نماز خوانده است.
در حدیث دیگری آمده: وقتی انسان مشغول نماز شد شیطان میآید سد راهش میشود و تحریکش میکند تا از نماز دور گردد. در این موقع جنگ و نزاع میان نمازگزار و شیطان بر پا میشود.[۴۷۸]
به همین جهت آن مکانی را که برای نماز انتخاب شده محراب میگویند، محراب مکان حرب و جنگ است، چون شیطان موقع نماز در آن مکان میآید، وسوسه میکند که انسان را منصرف کند و انسان کوشش مینماید با او مخالفت نماید گاهی شیطان غالب میشود، و توجه انسان را از نماز بیرون میبرد و گاهی انسان، این زد و خورد تا آخر نماز ادامه دارد.
لذا به انسان دستور داده شده که: وقتی میخواهد نماز یا قرآن بخواند، از اول آمده باشد، و خود را مسلح نماید، ضربه اول را به او بزند و آن ضربه پناه بردن به خدا از شر شیطان و وسوسههای اوست، قرآن هم با کمال صراحت میفرماید:
(هنگام قرآن خواندن، پناه به خدا ببر از شر شیطان رانده شده).[۴۷۹]
خواسته شیطان از این زن هنگام نماز
در زمان حضرت عیسی بن مریم علیه السلام زنی بود پرهیزگار و با خدا. وقت نماز هر کاری را رها میکرد و مشغول نماز میشد.
روزی مشغول پختن نان بود که مؤ ذن بانگ اذان داد و مردم را به نماز فرا خواند. این زن دست از نان پختن کشید و مشغول نماز شد. چون به نماز ایستاد، شیطان در وی وسوسه کرد و گفت:ای زن! تا تو از نماز فارغ شوی همه نانهای تو میسوزند.
زن در دل خود جواب داد: اگر همه نانها بسوزد، بهتر است تا این که روز قیامت تنم به آتش دوزخ بسوزد و عذاب شوم.
شیطان بار دیگر وسوسه کرد که:ای زن! پسرت در تنور افتاد و بدنش سوخت. زن در دل جواب داد: اگر خداوند مقدر کرده است که من در حال نماز باشم و پسرم در آتش تنور بسوزد، من به قضای خدا راضیم و نماز خود را رها نمیکنم و اگر خدا بخواهد او را از سوختن نجات میدهد.
در این حال شوهر زن از راه رسید، زن را دید که مشغول نماز است و تنور هم روشن میباشد، در تنور نانها را دید که پخته شده ولی نسوخته است و فرزندش در میان آتش بازی میکند و به قدرت خدا آتش در او اثر نداشت.
وقتی زن از نماز فارغ شد دست او را گرفت نزدیک تنور آورد و گفت: داخل تنور را نگاه کن. وقتی زن به درون تنور نگاه کرد، دید فرزندش سالم و نانها پخته شده بدون آن که سوخته باشد. زن فورا سجد شکر به جای آورد و خدای خود را سپاس گزارد.
شوهر، فرزند خود را برداشت و پیش حضرت عیسی علیه السلام برد و داستانش را برای آن حضرت تعریف کرد! او فرمود:ای مرد! برو از همسرت بپرس چه کرده و با خدای خود چه رابطهای داشته؟ شوهر آمد و از او سوال نمود. زن در جواب گفت: من با خدای خود عهد کردهام چند عمل نیک را انجام دهم. آنها عبارت اند از: ۱. همیشه کار آخرت را بر کار دنیا مقدم بدارم ۲. از آن روزی که خود را شناختم بدون وضو نبودهام ۳. همیشه نماز خود را در اول وقت میخوانم ۴. اگر کسی بر من ستم کرد و مرا دشنام داد کینه او را در دل نگیرم، و او را به خدا واگذارم ۵. در کارهای خود به قضای الهی راضی باشم ۶. سائل را از در خانهام ماءیوس نکنم ۷. نماز شب را ترک ننمایم.
حضرت عیسی فرمود: اگر این زن مرد بود، پیغمبر میشد، چون کارهای پیغمبران را میکند و شیطان نمیتواند او را فریب دهد.[۴۸۰]
وسوسههای شیطان در نماز منار میسازد
در حدیثی آمده: اگر انسان دو رکعت نماز با تمام شرایطش که مورد قبول خداوند باشد بخواند او را عذاب نمیکنند.
یک نفر مورد وثوق و عادل نقل کرد از این رو، تصمیم گرفتم بروم مسجد کوفه و در خلوت، دو رکعت نماز با همه شرایط بخوانم. به مسجد رفته و مشغول نماز شدم. به قلب من افتاد که مسجد کوفه با این عظمت، منار ندارد و باید برای ساختن آن اقدامی کرد. به فکر مصالحی مانند گچ و سنگ افتادم، که از کجا باید تهیه شود، با چه وسایلی باید آورد، از چه راهی، با کمک چه کسانی، معمار و بنا و عمله چه کسانی باشند، چه قدر بودجه لازم دارد، چه شکلی باید ساخته شود! وقتی منار را در ذهن ساختم، از آن دو رکعت نماز هم فارغ شدم، پیش خود گفتم: من آمدم منار بسازم، نیامدم نماز بخوانم.[۴۸۱]
در نمازی یا که میسازی منار
این نماز تو نمیآید به کار
این نمازی را که خواندی ناصواب
از خدای تو نمیآید جواب
شیطان برای غسل و نماز دل سوزی میکند
در جنگ بدر، بعد از آن که لشکر اسلام و کفر در برابر هم قرار گرفتند، مسلمانان جز جنگ چارهای دیگر نداشتند و انبوه نفرات دشمن آنها را به وحشت و هراس انداخته بود. دست به دعا برداشته و با خدای خود به راز و نیاز پرداخته و با گریه و زاری از او یاری طلبیدند. مدتی بر این منوال گذشت. پس از آن، خداوند چنان آرامشی بر دلهای آنان مسلط کرد که تمامی ترس و وحشتی که لشکر مشرکین در دل مسلمانان افکنده بود، از میان رفت.
همگی با اطمینان خاطر، شب را تا صبح خوابیدند، پس از آرامش و تجدید قوا به قصد اقامه نماز صبح، از خواب بیدار شدند، در حالی که عدهای زیاد جنب شده و احتیاج به غسل داشتند. بعضی میخواستند وضو بگیرند، و گروه دیگر دچار تشنگی شده بودند.
چون کفار زودتر از مسلمانان چاههای آب را تصرف کرده بودند و آب در اردوگاه مسلمانان وجود نداشت، شیطان در این موقع، وقت را غنیمت شمرد و در دل آنان وسوسه کرد و آنها را به فکر انداخت که دشمنان شما چاههای آب را تصرف کردند و در حال رفاه به سر میبرند. ولی شما آب ندارید که بخورید، باید در حال نجاست و جنابت و بدون وضو و غسل نماز بخوانید، نماز با این وضع فایده ندارد و نخواهد داشت.
خداوند متعال برای جلوگیری از تاءثیر وسوسه و فکر شیطان که آن ملعون در دل آنان انداخته بود، فورا بارانی فرستاد، مسلمانان با آن آب باران که در گوالها جمع شده بود، غسل کرده و وضو گرفته و لباس خود را پاکیزه نمودند، و با خاطری آسوده مشغول جنگ شدند و بر مشرکین غالب آمدند. آنها با آن همه نیرو شکست خوردند و فرار نمودند، عده زیادی هم کشته شدند.[۴۸۲]
شیطان در این هنگام از در خیر خواهی میگوید: نماز بدون غسل و وضو فایده ندارد و با این وسیله میخواهد مسلمین را سست و بی حال کند که مشرکین غالب شوند و آنان را از بین ببرند؛ ولی با کمک خداوند و نیروی لایزال الهی کار بر عکس میشود و مسلمین که اندک به حساب میآمدند، بر کفار که چند برابر آنان بودند پیروز شدند. این شکست، شکست شیطان بود که کاری از پیش نبرد.
شیطان شتر عایشه
بدترین شترها در دنیا (جمل) عایشه بود، که با آن به جنگ حضرت علی علیه السلام رفت و هزاران نفر را به خاک و خون کشید. در دفاع از آن شتر حدود هفتاد نفر بی دست شدند.
وقتی عمر، لشکر به جنگ پادشاه عجم میفرستاد، صاحب شتر، آن را آورده بود در مدینه تا بفروشد. سلمان فارسی، هر وقت آن شتر را میدید، سنگ بر میداشت و به آن میزد!
ساربان میگفت:ای سلمان! تو که اذیت کننده نبودی! چرا بدون دلیل شتر مرا میزنی؟ این شتر تو حیوان نیست، بلکه شیطان است و از طایفه جن. اسم آن (عسکر) فرزند کنعان است.
من آن را میشناسم!ای ساربان این جا کسی شتر تو را نمیخرد، اگر میخواهی آن را بفروشی به حوئب ببر، آن جا به هر قیمت بخواهی از تو میخرند، او هم شتر را برد همان جا که سلمان گفته بود.
وقتی عایشه از مکه برگشت، طلحه و زبیر او را فریفتند که باید به خون خواهی عثمان برخیزی. گفتند: باید برویم در بصره از آن جا جمعیت برداریم و با علی جنگ کنیم.
در راه که میآمدند، خواستند شتری برای هودج عایشه بخرند که از شتران دیگر قوی و بلند و نمایان تر باشد. همین (عسکر) پسر کنعان را آوردند و عایشه آن را دید پسندید. صاحب شتر شروع کرد تعریف کردن که چقدر قوی است، زیرک و باهوش است، تا جایی که گفت: تربیتش کردهام، وقتی صدا میزنی می آید! وقتی گفتی برو، میرود. صدایش صدا زد و گفت: (عسکر، عسکر) شتر پیش وی آمد.
همین که عایشه اسم (عسکر) را شنید، گفت: برگردانید، من بر این شتر سوار نمیشوم. گفتند: ای خانم! از این شتر بهتر پیدا نمیشود، به درد ما میخورد، خوب شتری است. جواب داد: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مرا از سوار شدن بر آن منع فرموده، بروید شتر دیگری بیاورید.
چون آنها شتری از این بهتر پیدا نکردند، افسار و جهاز و زانو بندش را تغییر دادند و داخل شتران (یعلی بن منبه) کردند. شتری که با یک اهدایی به منظور کمک به طرف داران عایشه تهیه دیده شده بود. تا با علی بجنگند. این حیوان را پیش او آوردند و گفتند:
این قوی تر و از آن شتر بهتر است. بعد محمل عایشه را بر آن بستند و به بصره آمدند و آن شهر را تصرف کردند، بیت المال را تقسیم نمودند، مردم را برای جنگ با علی شوراندند و گفتند: مقصود عایشه همسر پیامبر، خون خواهی عثمان است، صد وبیست هزار نفر از دور و نزدیک جمع کردند، در حالی که لشکر علی از دوازده هزار تا بیست هزار نفر نوشته شده. محمل عایشه آماده شد، صفحههای آهنی بر آن کوبیدند، تا آسیبی به عایشه نرسد و پرچمی بالای آن بستند. جنگ شروع شد. در آن دست هفتاد نفر که بر مهار شتر بود قطع شد. دست هر کس را قطع میشد، دیگری میآمد جلوی شتر و مهار او را به دست میگرفت، حدود هفده هزار نفر از لشکر عایشه و دویست نفر از لشکر حضرت علی کشته شدند.
حضرت علی علیه السلام فریاد میزد که خود را به (شتر) رسانید و آن را پی کنید؛ که آن شیطان است و تا کشته نشود مردم متفرق نمیشوند. اول محمد بن حنفیه قصد (شتر) کرد ولی کاری از پیش نبرد. امام حسن علیه السلام جلو رفت و نیزهای بر حیوان زد و برگشت. مالک اشتر خود را به (عسکر) رسانید و یک پایش را قطع کرد. یکی از لشکریان عایشه شانه خود را زیر ران شتر قرار داد که زمین گیر نشود. مالک او را هم کشت. شتر تا مدتی روی سه پا ایستاده بود. علی علیه السلام فرمود: از شیاطین زیر شتر را گرفته پایش را بزنید. وقتی (عسکر) را کشتند، مردم متفرق شدند و جنگ خاتمه یافت.[۴۸۳]
داستان جنگ جمل مفصل است. ما قصدمان فقط (شتر) عایشه بود تا بدانیم که آن ماءمور شیطان بود. داستان جنگ جمل در کتاب تاریخ امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است.
شیطان دستور دین جدید میدهد
او هر چه کرد که مال دنیا را به دست آورد و به زندگی خود رونقی بخشد، ممکن نشد. در راه حلال کوشش کرد به دست آورد نشد، از راه حرام باز نشد!
شیطان پیش او آمد و گفت:ای فلانی! تو نتوانستی دنیا را نه از راه حلال و نه از راه حرام به دست آوری. آیا میخواهی تو را راهنمایی کنم به کاری که دنیای تو رونق پیدا کند و همه از تو تبعیت نمایند؟
در جواب گفت: بلی! شیطان گفت: برو برای خود دینی انتخاب کن و مردم را به آن بخوان. او هم همان کار را کرد. مردم دور او را گرفتند و از وی حمایت کردند، دنیا هم به او روی آورد. بعد از مدتی به اشتباه خود پی برد و گفت: چه کار خلافی کردم، مردم را گمراه و از دین حق بیرون کردم. دیگر توبهام قبول نمیشود مگر آن که کسانی را که گمراه کردهام، آگاه کنم و به راه راست برگردانم.
آنها را گرد آورد و برایشان صحبت کرد و گفت:ای مردم! این دینی که من شما را بدان دعوت کردم، دین باطلی بود و من آن را به وجود آورده بودم. آن را رها کنید و به دنبال حق و حقیقت روید. آنها در جواب گفتند: تو دروغ میگویی، همان دین، حق است! تو درباره آن شک کردهای و از آن برگشتهای. آن شخص وقتی چنین دید، زنجیری به گردن خود انداخت و میخهایی به آن زنجیر بست و گفت: من خودم را باز نمیکنم تا این که خداوند توبه مرا بپذیرد.
خداوند به پیغمبر آن زمان وحی کرده که: ای پیامبر! به فلانی بگو: قسم به عزت و جلالم، اگر آن قدر مرا بخوانی تا بند بندت از هم جدا شود، توبه ات را قبول نمیکنم، مگر این که آن کسانی را که با این دین از دنیا رفتهاند، زنده کنی و از گمراهی نجات دهی.[۴۸۴]
تمثل شیطان به صورت انسان
از ثعلبه بن زید انصاری نقل شده که گفت: از جابر عبدالله انصاری شنیدم، میگفت: ابلیس چهار بار به صورت چهار نفر مجسم شد.
اول به صورت سراقه بن جعشم:
در جنگ بدر به صورت سراقه در آمد و به کفار قریش گفت: امروز هیچ کس بر شما غالب نخواهند شد؛ زیرا شما با داشتن این همه نفرات و ساز و برگ جنگی ارتشی شکست ناپذیر هستید. وانگهی من نیز در کنار شما هستم و به وقتش چون یک همسایه وفادار و دل سوز از هیچ گونه حمایتی دریغ ندارم[۴۸۵].
دوم به صورت منبه بن حجاج:
در روز عقبه به قیافه او در آمد و فریاد کرد: ای یاران! محمد و کسانی که از دین برگشتند کنار عقبهاند. آنها را دریابید. حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم به انصار فرمود: نترسید! چون صدای او به کسی نمیرسد.[۴۸۶]
سوم به صورت پیرمردی از اهل نجد:
روزی که کفار مکه در (دار الندوه) برای مشورت در مورد قتل پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اجتماع کردند، شیطان به صورت پیرمرد نجدی وارد مجلس شد و دستورهای لازم را در این باره داد. خداوند او را آگاه کرد و فرمود: به یاد بیاور زمانی را که مشرکان مکه نقشه میکشیدند تو را یا به زندان اندازند یا به قتل رسانند و یا تبعید کنند، و چاره اندیشی میکردند، ولی خدا نقشه آنان را نقش بر آب کرد.[۴۸۷]
چهارم به صورت مغیره بن شعبه:
روزی که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم رحلت فرمود، آن لعین به صورت مغیره در آمد و در میان مهاجر و انصار فریاد زد: ای مردم! خلافت را مانند پادشاهان ایران و قیصران روم قرار دهید. هر کس بعد از خود آن را به فرزندان یا خویشانش وصیت کند و آن را در اختیار بنی هاشم قرار ندهد تا آنها هم در اختیار فرزندان خود قرار دهند.[۴۸۸]
آن ملعون برای این که با پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مخالفت نماید و ایشان را از بین ببرد، در این چهار جا به صورت انسان در آمد.
شیطان با پیامبران
اندرزهای شیطان به نوح حضرت عبدالعظیم حسنی از معصوم نقل میکند: - بعد از طوفان نوح وقتی کشتی روی زمین قرار گرفت - شیطان پیش نوح آمد و گفت: تو خدمتی بزرگ به من کردی در پیش من حقی داری. میخواهم در عوض تو را نصیحت کنم و به تو خیانت نمیکنم. حضرت نوح، از کلمات شیطان و از این که میخواهد او را نصیحت کند ناراحت شد. خداوند به او وحی کرد که:ای نوح سخن او را قبول کن! نوح فرمود: هر چه میخواهی بگو. شیطان گفت: - ای نوح! بخیل، حریص، حسود، جبار و عجول مباش - چون اگر بدانم کسی این صفات را دارد او را مانند توپ این طرف و آن طرف پرت میکنم. حضرت نوح فرمود: خدمتی که من به تو کردم چیست؟ جواب داد: نفرینی که درباره قوم خود نمودی و همه را به هلاکت رساندی و آنها را به جهنم فرستادی. من از دست آنها راحت شدم و اگر خودم میخواستم آنان را گمراه و به گناه بکشانم، یک عمر وقت لازم بود.[۴۸۹]
در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام آمده: - بعد از آن که نوح از هر حیوانی یک جفت نر و ماده، به کشتی برد - تا از غرق شدن نجات یابند و بعدا نسل آنها زیاد شود، نوبت به الاغ رسید، نوح به سوی الاغ آمد تا آن را به درون کشتی ببرد، الاغ سرپیچی کرد و نرفت؛ زیرا شیطان در دست و پای او را قرار گرفته بود. وقتی نوح سرپیچی الاغ را دید، فرمود: ای شیطان! داخل شو! الاغ رفت. و شیطان هم همراه الاغ داخل کشتی رفت بدون آن که نوح متوجه شود. وقتی کشتی روی آب قرار گرفت چشم نوح به شیطان افتاد که گوشهای نشسته بود. گفت:ای ملعون! گم شو، چه کسی، به تو اجازه داد وارد شوی؟ پاسخ داد: خودت! وقتی که میخواستی الاغ را سوار کنی، گفتی:ای شیطان! داخل شو، من هم داخل کشتی شدم.
شیطان گفت: آیا میخواهی دو چیز به تو یاد دهم؟! نوح فرمود: من احتیاج به گفتار تو ندارم، اما هر چه میخواهی بگو، شیطان گفت: آن دو چیز یکی حرص است که از آن دوری کن؛ چون آدم و حوا به خاطر حرص از بهشت خارج شدند.
دوم حسد است، از آن هم بپرهیز! چون حسد باعث شد که خداوند مرا از بهشت خارج کرد. خداوند به حضرت نوح وحی کرد که هر دوی آنها را بپذیر، اگر چه خودش ملعون است.[۴۹۰]
بعضی روایاتی که از معصومان علیهم السلام نقل شده، علت راندن شدن شیطان را از درگاه الهی، حسد بردن آن ملعون دانسته و سجده نکردن در مقابل آدم را ناشی از همین خوی او بر شمردند.
حضرت علی علیه السلام در این باره فرمود: الحسد معصیه ابلیس الکبری (حسد، معصیت و نافرمانی شیطان بزرگ بود).[۴۹۱]
امام صادق علیه السلام در حدیثی که حسد را به دو قسم تقسیم فرموده، چنین میگوید: یک قسم حسد غفلت و دیگری حسد فتنه است. آنگاه در مورد قسم دوم میفرماید: حسد دوم، بنده را به کفر و شرک میکشاند. به واسط حسد بود که شیطان دستور خدا را رد کرد و از سجده به آدم خودداری نمود.[۴۹۲]
کافران هم جنس شیطان آمده
جانشان شاگرد شیطانان شده
صد هزاران خوی بد آموخته
دیدههای عقل و دل بر دوخته
گمترین خوشان به زشتی آن حسد
آن حسد که گردن ابلیس زد
از خدا می خواه دفع این حسد
تا خدایت وارهاند از جسد[۴۹۳]
در روایت دیگری از جناده بن امیه است که میگوید: نخستین گناه حسد بردن شیطان به آدم بود. چون آن ملعون ماءمور شد به آدم سجده کند حسد - بر مقام و شخصیت آدم - او را به نافرمانی واداشت و سجده نکرد.[۴۹۴]
امیرالمؤمنین علیه السلام در حدیث (اربعه ماءه) شماره ۳۱۱ فرمود: هرگاه انسان خود را آماده برای نماز اول وقت کرد شیطان میآید در مقابلش میایستد و از روی حسد به خاطر نعمتهایی که خداوند در عوض این نماز به او میدهد و آن ملعون خود از آن محروم شده، به وی مینگرد.[۴۹۵]
ور حسد گیرد تو را ره در گلو
در حسد ابلیس را باشد غلو
کو ز آدم ننگ دارد از حسد
با سعادت جنگ دارد از حسد
عقبهای زین صعب تر در راه نیست
ای خنک آن کش حسد همراه نیست
این جسد، خانه حسد آمد باران
کز حسد آلوده گردد خاندان
خانمانها از حسد گردد خراب
بازشاهی از حسد گردد غراب
خاک شو مردان حق را زیر پا
خاک بر سر کن حسد را هم چو ما
شیطان و هاجر
بعد از آن که حضرت ابراهیم خلیل الرحمان علیه السلام برای دیدار فرزند خود حضرت اسماعیل علیه السلام به مکه آمد فرزندش به شکار رفته بود. هنگام مراجعت، چشم پدر به جمال دل آرای او افتاد، دید در زیر درخشندگی خورشید و نشستن گرد و غبار راه به گونههای اسماعیل، زیبایی وصف ناگفتنی یافته و نورانینی مخصوص از سیمایش به چشم میآید.
ناخود آگاه این مهر پدری بیش از پیش مشغولش کرد. به همان اندازه که محبت فرزند در دلش جای گرفت از محبت به خدا که ابراهیم به آن اعتراف داشت کم شد.
به گفته قرآن مجید: نباید در یک سینه بیش از یک قلب و در یک قلب بیشتر از یک محبت باشد).[۴۹۶] آن هم محبت به خدا و هر چه غیر از آن است باید بیرون رود؛ حتی محبت فرزندش اسماعیل نیز باید جای خود را به خدا بدهد و قلب پدر مالامال از عشق او باشد.
شب در عالم خواب به ابراهیم گفته میشود: فرزندت را قربانی کن! این خواب را در یک شب چند مرتبه (یا در چند شب پیاپی) دید. یقین کرد که خواب شیطانی نیست بلکه رحمانی است.
صبح پیش هاجر (مادر) اسماعیل آمد و گفت: در این نزدیکیها دوستی صمیمی دارم، میخواهم فرزندم را پیش او ببرم.
ای هاجر! سر و صورت او را شست و شو ده، موهایش را شانه کن، عطر و عنبر به زلفانش بزن، خوش بویش نما، لباسهای زیبا بر اندام دل آرای او بپوشان، بر چشمهای جذاب و درشت او سرمه بکش و آماده میهمانی کن. در ضمن، کارد و طنابی مهیا نما؛ زیرا ممکن است دوست و صاحب خانه بخواهد قربانی کند و جلوی پای ما خون بریزد، کارد و طناب نداشته باشد؟!
هاجر هم طبق گفته شوهر خود عمل کرد و دست اسماعیل زیبا و جوان را در دست پدر نهاد و مقداری هم نان به آنان داد.
در این هنگام، شیطان به فقان آمد، از تعجب انگشت حیرت به دهان گرفت! شگفتا! چه قدر مطیع فرمان؟ چه اندازه تسلیم؟ بعد از یک عمر در آرزوی فرزند بودن و الان دل از او بریدن! باید چارهای کرده و نگذاشت این دستور عملی شود، باید فکرش را منصرف کنم، وسوسه اش نمایم. اندیشید از چه راهی داخل شوم، کدام راه نزدیک تر به مقصود است. از راه عاطفه وارد میشوم.
مهر مادری را به جوش میآورم. مادر را تحریک میکنم و او زود فریب میخورد. او زن است و سست ایمان، برای نجات فرزندش دست به هر کاری میزند، جلوی فرزند را میگیرد، نمیگذارد با پدر برود، گریه میکند، اشگ میریزد، فغان سر میدهد، التماس مینماید، دلیل و برهان میآورد؛ و خلاصه او بهترین وسیله برای جلوگیری از دستور و فرمان الهی است.
چون روان شد از پی قربان
شد بلند از جان اهریمن عویل
آن عدوی پشت در پشت کهن
دشمن ایمان و عقل و جان من
آن حسود بی نوای بی خرد
هر دمی صدنیش حسرت میخورد
از حسد شیطان جگر را چاک کرد
بر زمین افتاد و بر سر خاک کرد
گفت: آمد وقت آن،ای دوستان
رخنه اندازیم در این خاندان
رخنه در رکن نبوت افکنیم
تیشهای بر ریشه خلت[۴۹۷]) زنیم
هین بگفت و چاره جویی سازد کرد
خدعه و دستان و مکر آغاز کرد
آن ملعون با عجله آمد در خانه هاجر را زد به شکل پیرمردی ناصح و دل سوز، رو به او کرد و گفتن: ای هاجر! جوانی زیبا و خوش اندام را دیدم دنبال پیرمردی از این راه میرفتند. جواب داد: آن جوان فرزند و آن پیرمرد شوهر من هستند.
گفت: به کجا میروند؟ در پاسخ گفت: به دیدن دوستشان. گفت: ابراهیم حقیقت را به تو نگفته، میخواهد او را بکشد. هاجر گفت: ابراهیم پیامبر مهربانی است، قاتل نیست، تا کنون او کسی را نکشته است، او علاقه زیاد به فرزندش دارد. علاوه بر آن، از اسماعیل گناهی سر نزده است که مستحق قتل باشد!
شیطان گفت: مگر ندیدی کارد و ریسمان با خود برد، میگوید: خدا به او دستور داده و در خواب دیده که باید اسماعیل را بکشد.
هاجر فورا جواب داد: اگر خدا گفته من راضی ام.ای کاش! مرا از مغرب تا مشرق زمین چون اسماعیل و از اسماعیل بهتر بود و همه را در راه خداوند میدادم!!
زین طمع شیطان چه پیری قد کمان
شد به سوی خانه هاجر روان
حلقه بر در زد، عصا بر دست او
دام صید عالمی در شست او
گفت: پیری ناصح و فرزانهام
آشنا جانم به تن بیگانهام
خیر خواهم، دوستم آگه ز کار
عاقبت بین، پندگو و هوشیار
سوی من خوانید آن بیچاره زن
آن نگار مبتلای ممتحن
تا به او سازم عیان رازی عیان
آگهش سازم زمکر آسمان
هاجر آمد لرز لرزان پشت در
گریهها سر کرد چون ابر بهار
گفت: با تو چون بگویم این خبر
چون به جانت افکنم شور و شرر
گرنهان سازم به سوزد استخوان
ور بگویم: آتش افتد در زبان
آه از اسماعیل آن سرور روان
صد هزار حیف از آن نوجوان
گفت: چون شد او بگو ای گنده پیر
ای زبانت شعله و لفظت شریر
گفت: می دانی که ابراهیمی زار
میبرد او را کجا این دل فکار
گفت: آری سوی مهمانیش برد
جانب سلطان ایوانش برد
گفت: مهمانی کجا سلطان کجاست
بزم کو و سفره کو، ایوان کجاست
برد او را سوی زندان فنا
بهر کشتن برد او را در منا
برد او را تا بریزد خون او
صد دریغ از آن رخ گلگون او
برد او را تا جدا سازد سرش
افکند در خاک و در خون پیکرش
گفت: هاجر با وی ای فرتوت گنگ
ای زبانت لال باد و پای لنگ
کی پدر کشته است فرزندی به تیغ
کی کند خورشید ماهی زیر میغ
خاصه فرزندی چون اسماعیل من
و آن پدر هم آن خلیل بت شکن
خاصه او را نی گناهی نی خطا
بی گنه کشتن کجا باشد روا
گفت: میگوید که فرمان خداست
آنچه فرمان خدا بر من رواست
گفت: هاجر: چون بود فرمان او
صد چو اسماعیل من قربان او
من از او، فرزند از او، شوهر از او
جسم از او و جان از او سر از او
کاش میبودی مرا سیصد پسر
همچو اسماعیل با صد زیب و فر
جمله را در راه او می کشتمی
کاکلش در خاک و خون آغشتمی
این بگفت و خاک را در بست و رفت
اهرمن را هم کمر بشکست و رفت [۴۹۸]
در این هنگام هاجر او را شناخت، فهمید او شیطان است و برای اغوای او و مخالفت کردن با دستور خداوند متعال این دل سوزی
ها را میکند، به او بد گفت و سنگ بارانش کرد و از خود راند و آخر الامر در را محکم بست و به درون خانه رفت.
شیطان و ابراهیم علیه السلام
چون از هاجر ماءیوس شد و مکر و حیله اش در آن زن خداشناس و موحد اثر نکرد. آمد پیش ابراهیم علیه السلام و گفت: ای ابراهیم! جوانی زیبا و خوش اندام پشت سر تو میآید، او کیست؟ ابراهیم خلیل گفت: او فرزندم اسماعیل است.
گفت: او را به کجا میبری؟ به منا میبرم تا قربانی کنم. شیطان با تعجب گفت: قربانی برای چه؟! گناه او چیست؟ یک عمر آرزوی فرزند داشتی تا خداوند در سن پیری فرزندی چنین زیبا و خوش اندام به تو عنایت کرد. اینکه که او به حد رشد و کمال رسیده و چشم تو به او روشن شده میخواهی او را بکشی، آیا دلت راضی میشود او را به دست خود سر ببری و خونش را بر زمین بریزی؟
حضرت ابراهیم فرمود: خداوند در خواب به من وحی فرمود: او را ذبح کنم، این دستور او است و من هم فرمان او را میبرم.
گفت:ای ابراهیم! خواب اثر ندارد، نباید به آن اعتنا نمود. این خواب، خواب شیطانی بوده، بی جهت فرزند خود را نکش، اگر چنین کنی در میان مردم رواج پیدا میکند و همه تا روز قیامت فرزندان خود را میکشند.
چون ز هاجر گشت نومید آن پلید
سوی ابراهیم از غفلت دوید
آمد و گفت: ای خلیل مؤتمن
یک نصیحت بشنو از من بی سخن
یا خلیل الله! نصیحت گوش کن
ترک این سودای عالم جوش کن
کی توان از حکم خوابی بی اثر
سر بریدن از تن زیبا پسر
چون که این فرمان ترا آمد به خواب
از پی خوابی مکن چندین شتاب
شاید این خواب تو شیطانی بود
عاقبت سودش پشیمانی بود
وقتی شیطان سخن را بدین جا رسانید، حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود:ای ملعون! تو شیطانی، کسی هستی که باعث بیرون شدن حضرت آدم از بهشت شدی، تو مردم را از راه حق منحرف میکنی، تمام فتنه و فساد عالم زیر سر تو است، تو دشمن اولاد آدم و مردان نیک سیرت بشریت هستی، قسم یاد کردی تمام فرزندان آدم را به انحراف بکشانی، مگر افراد مخلص و پاک را، و من یکی از آنها میباشم که به حرف تو اعتماد ندارم.
ای ملعون! این را بدان که دست پلید تو به دامن پاک انبیا نمیرسد، مکر تو دام اولیا نمیشود. آنان تو را شناخته و به سخنت گوش نمیدهند، سخنانت هر چند جذاب و دل فریب و ناصحانه باشد در آنان اثر نمیکند.
ابراهیم علیه السلام او را دور کرد، و هفت سنگ به آن پلید زد و او پنهان شد.
گفت: ای ابتر! برو شیطان تویی
غول هر ره، دزد هر دکان تویی
دست نبود دیو را بر انبیاء
مکر شیطان نیست دام اولیاء
خواب ایشان خواب رحمانی بود
اشحهای ز الهام ربانی بود[۴۹۹]
شیطان و اسماعیل
بعد از آن که حضرت ابراهیم علیه السلام شیطان را سنگ باران کرد و از پیش خود راند و ناامیدش کرد، با شتاب خود را به حضرت اسماعیل رسانید و با زبان خیر خواهانه گفت: ای اسماعیل! پیرمردی که جلوتر میرود کیست و به کجا میرود؟
فرمود: پدر من ابراهیم خلیل الرحمان است و به میهمانی دوست میرویم. پدرم دوستی دارد که وی ما را دعوت نموده و ما رهسپار آن جا هستیم.
شیطان گفت: پدرت حقیقت را به تو نگفته، دوست کجا است، دعوتی در کار نیست! ای اسماعیل! پدرت قصد کشتن تو را دارد، او میخواهد گلوی نازکت را پاره کند سرت را ببرد؟!
گفت: پدرم علاقه زیادی به من دارد، مرا دوست میدارد و پدری است مهربان، مگر میشود پدری دل سوز و مهربان فرزند خود را بدون گناه بکشد؟!
وی گفت: مگر ندیدی کارد و طناب برداشته؟ میگوید: خدا در خواب از او خواسته تا تو را قربانی کند.
اسماعیل گفت: اگر خدا گفته باید بکشد، و اطاعت نماید، اگر خدا دستور داده فرمان، فرمان او است. یک بار سر بریدن سهل و آسان است. ای کاش! مرا هزار مرتبه در راه دوست سر میبریدند، باز زنده میشدم و کشته راه دوست میشدم.
اسماعیل نیز با او همان کرد که پدرش کرده بود. این رفتار عاشقانه حضرت ابراهیم و فرمان بردن از خدا و سنگ زدن به شیطان الگویی شد تا دیگر دین داران، تا دنیا باقی است به پیروی از حضرتش در مکه شریف و منا، راه و آیینش را بزرگ داشته و به دستور خداوند گردن نهند.
چون خلیل الله فکند آن را شهاب
سوی اسماعیل آمد با شتاب
دام ابلیس و حیل را ساز کرد
مکر و کید و وسوسه آغاز کرد
زد به سنگ آن را پس اسماعیل راد
سنت رمی جماز از این نهاد
میکنم یعنی ز خود دور اهرمن
هم چو اسماعیل آن شاه زمن [۵۰۰]
شیطان و جرجیس
گفتهاند: روزی حضرت جرجیس پیامبر، با شیطان دیدار کرد و به او فرمود:ای روح خبیث و نجس! و ای خلق ملعون! چه چیز تو را وا میدارد که باعث هلاکت خود و دیگران شوی، در حالی که می دانی تو و پیروان و لشکریانت به سوی جهنم پیش میروید.
آن ملعون گفت: اگر مرا مخیر کنند بین تمام آن چه را که آفتاب بر آن میتابد، و ظلمت شب آن را فرا میگیرد، و بین هلاک کردن و گمراه کردن ایشان، گر چه یک نفر را در یک چشم به هم زدن باشد، من یک چشم به هم زدن و گمراه کردن ایشان را بر جمیع آن لذتها بر میگزینم.
گمراه کردن یک نفر از بنی آدم نزد من محبوب تر است از لذت همه دنیا و آن چه در آن است.
از این رو، آن ملعون در کشاندن مردم و به فساد، و مانع شدن از کار خیر و صلاح بسیار شتاب دارد. در حدیثی آمده: حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: العجله من الشیطان (عجله کردن در کارها از شیطان است).[۵۰۱] مگر در چند کار که خوی پیامبران است.[۵۰۲]
دستور سلیمان به شیاطین
شیاطین موجوداتی هستند که دیده نمیشوند، ولی آیاتی در قرآن هست که نشان میدهد آنها با اراده پروردگار به دید انسان میآیند. ما برای نمونه به تفسیر چند آیه میپردازیم.
(بعضی از شیاطین جنی را مسخر سلیمان کردیم که در دریا غواصی کرده و یا به کارهای دیگری در دستگاه او بپردازند و ما نگهبان شیاطین برای ملک سلیمان بودیم).[۵۰۳]
(و شیطان را که بناهای عالی میساختند و از دریا جواهرات گران بها میآوردند، نیز مسخر - داوود و سلیمان - کردیم. عدهای دیگر از شیاطین را به دست او به غل و زنجیر کشیدیم. این نعمت سلطنت و قدرت از بخشش ما است.)[۵۰۴]
ابوبصیر از حضرت امام محمد باقر علیه السلام روایت کرده که: حضرت سلیمان فرمان داده بود شیاطین برای بنا کردن ساختمان، از محلی سنگ بیاورند. تا آن که روزی با ابلیس ملاقات کردند. گفت: در چه حال هستید؟ گفتند: در کار سختی هستیم که طاقت آن را نداریم. ابلیس گفت: مگر نه این است که شما در وقت بازگشت، بار حمل نمیکنید؟ گفتند: چرا. ابلیس گفت: پس شما در راحتی هستید. باد، این خبر را به گوش سلیمان رسانید. سپس حضرت سلیمان دستور داد: هنگام رفتن سنگ ببرند و وقت بازگشت، گل بیاورند. پس از چندی که گذشت، باز ابلیس را دیدند. او پرسید: حال شما چگونه است؟
گفتند: بسیار در زحمت هستیم و از خستگی دیگر رمق نداریم. گفت: مگر نه این است که شما روز کار میکنید و شب را میخوابید!؟ گفتند: چرا. ابلیس گفت: پس شما هنوز در راحتی هستید! این خبر را نیز باد به حضرت سلیمان رسانید. دستور داد، هم روز کار کنند و هم شب و تا حضرت سلیمان زنده بود وضع به همین نحو بود.[۵۰۵]
شیطان و ذوالکفل
وقتی (الیسع) پیغمبر به حد رشد و کمال رسید و به پیامبری برگزیده شد، اندیشید، پس از خود چه کسی را در میان قوم بگمارد که راهنمای مردم باشد تا به امورشان رسیدگی کند؟
به دنبال همین فکر، مردم را جمع نمود و به آنان فرمود: چه کسی حاضر است بعد از من سه کار بکند تا او را به جای خود خلیفه گردانم؟ آن سه کار این است: اول این که روزها، روزه بگیرد؛ دوم شبها را به عبادت و بندگی خدا به پایان ببرد؛ سوم آن که در میان مردم اصلا غضب نکند.
یک نفر از آن میان که مردم او را با چشم بی اعتنایی نگاه میکردند برخاست؛ شاید (ذوالفکل) بود - گفت: من حاضرم عمل کنم! الیسع توجهی نکرد. روز دوم باز در اجتماع مردم، ظاهر شد و همان حرف دیروزی را تکرار کرد. مردم ساکت شدند مگر همان جوان.
(الیسع)، آن جوان را خلیفه خود قرار داد و خداوند هم او را به پیغمبری منصوب کرد. او هم، در میان مردم به قضاوت مشغول شد و هیچ وقت غضب نکرد.
ابلیس، شیاطین و طرف داران خود را جمع کرد و گفت: کدام یک از شما میتوانید (ذوالفکل) را به غضب آورید؟ یکی از آنها به نام (ابیض)[۵۰۶] گفت: من. ابلیس گفت: کار خود را شروع کن و به هر حیله که میتوانی او را به غضب آور.
وقتی (ذوالفکل) اول ظهر دست از کار کشید و به خانه آمد، برای استراحت و خواب آماده شد، شیطان بر در خانه او آمد. فریاد زد و گفت: من مظلوم واقع شدم، به فریادم برسید، من بر نمیگردم تا حقم گرفته شود. جناب (ذوالفکل)، انگشتر خود را از دست بیرون آورد و به او داد. فرمود: این انگشتر را نشان طرف خود بده و با هم بیایید تا حق تو را بگیرم!
او هم رفت و فردا آمد، باز موقع خواب فریاد زنان گفت: من مظلوم واقع شدم!
دشمن من توجهی به انگشتر نداشت. دربان گفت: وای بر تو! (ذوالفکل) دو روز است نخوابیده، بگذار بخوابد.
جواب داد: دست از او نمیکشم؛ چون به من ظلم شده. دربان به (ذوالفکل) خبر داد. او هم نامهای نوشت و مهر کرده به دست او داد که به دشمن خود برساند. او رفت و روز سوم هنگام خواب آمد. فریاد زد و گفت: به نامه هم توجهی نکرد! و همواره فریاد میزد، تا این که (ذوالفکل) بدون آن که ناراحت شود و غضب کند، در هوای بسیار گرم بلند شد، دست شیطان را گرفت و گفت: برویم، حق تو را بگیرم.
وقتی شیطان چنین دید، دست خود را کشید و فرار کرد و از خشم گرفتن او ناامید شد.
خداوند داستان این پیامبر صابر را برای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم بیان میکند[۵۰۷]، تا این که ایشان هم در مقابل اذیت کفار، صبر کند. همان طوری که پیامبران پیشین، در مقابل بلاها و اذیت مشرکان صبر میکردند.[۵۰۸]
شیطان و صوفی
همه میخواهند کارهای بزرگی را که شیطان انجام میدهد، بشناسند و پی به حقیقت و ذات کثیف او ببرند و بدانند خیانتها و جنایتهای او تا چه اندازه بوده است. لذا داستانی را که در ضمن آن، شیطان خود را معرفی کرده میآوریم.
در حدیثی طولانی آمده: روزی (علی بن محمد صوفی) شیطان را دید.
آن ملعون از (صوفی) پرسید: چه کسی هستی؟ جواب داد: من از فرزندان آدم علیه السلام هستم. شیطان گفت: (لا اله الا الله) تو از قومی هستی که گمان میکنند از دوستان خدایند. در حالی که معصیت او را میکنند! میپندارند از دشمنان شیطان اند در حالی که اطاعت او را مینمایند!
(صوفی) گفت: تو چه کسی هستی؟ جواب داد: من صاحب قدرت و اسم بزرگ و طبل عظیم هستم. من قاتل هابیلم، سوار شونده در کشتی نوحم، پی کننده ناقه صالحم، روشن کننده آتش ابراهیمم، طراح قتل یحیایم، غرق کننده قوم فرعون در رود نیلم، به حرکت آورنده وسائل سحر و جادو در برابر موسایم، سازنده گوساله سامری - برای انحراف و امتحان - بنی اسرائیلم، من سازنده و صاحب اره بر فرق زکریایم، حرکت کننده با لشکر ابرهه برای خراب کردن خانه کعبه با فیلانم، طراح قتل پیامبر اسلام در احد و حنینم، به وجود آورنده لشکر صفینم، من القا کننده و به وجود آورنده حسد روز سقیفه در قلوب منافقانم.
من صاحب هودج در روز جنگ بصره و بعیرم، من شتر عایشه در روز جملم، دشنام دهنده در روز عاشورا و کربلا به مؤمنانم، من امام و رهبر، پیشوا و دستور دهنده منافقانم، من بزرگ عهد و پیمان شکنانم، من رکن و ستون ظالمانم، گمراه کننده مارقینم، نابود کننده اولینم، به انحراف کشنده و گمراه کننده آخرینم، (ابومره) نه مخلوق از گل بلکه خلق شده از آتشم؛ غضب شونده رب العالمینم، من لعنت و رانده شده خدا و فرشتگان و جن وانس و همه مخلوقاتم.
(صوفی) گفت: تو را به حق آن خدایی که به گردن تو حق دارد، مرا راهنمایی کن بر عملی که به واسطه آن تقرب به خدا پیدا کنم و به واسطه آن در مشکلات روزگارم کمک بگیرم، شیطان گفت: در دنیا به آن چه تو را کفایت کند قانع باش و کمک بگیر بر آخرت خود به دوستی علی بن ابی طالب و دشمن باش با دشمنان او. به درستی که من عبادت کردم خدا را در هفت آسمان و معصیت نمودم او را در هفت زمین، نیافتم هیچ ملک مقربی و نه نبی مرسلی را مگر این که به واسطه دوستی علی علیه السلام به خدا نزدیک شده باشد.
صوفی میگوید: ناگهان از پیش چشمم غایب شد. آمدم پیش امام باقر علیه السلام و این خبر را برای ایشان گفتم حضرت فرمود: آن ملعون شیطان بود که به زبان ایمان آورد و در قلب خود کافر شده است.[۵۰۹]
پندهای شیطان به موسی
امام صادق علیه السلام فرمود: شیطان آمد پیش حضرت موسی علیه السلام در حالی که مشغول مناجات بود. فرشتهای به شیطان گفت: چه امیدی از حضرت موسی داری زمانی که او به مناجات ایستاده است؟
شیطان جواب داد: همان امیدی که از پدرش حضرت آدم داشتم و حال آن که او در بهشت بود.[۵۱۰]
از معصومان علیه السلام نقل شده: روزی حضرت موسی علیه السلام نشسته بود، شیطان بر او وارد شد در حالی که کلاهی رنگارنگ بر سر داشت. آن را از سر خود برداشت کناری گذاشت و رفت نزدیک حضرت موسی (ع) سلام کرد. آن حضرت فرمود: تو کیستی؟ گفت: شیطانم. فرمود: خدا خانه ات را خراب کند و تو را از مردم مؤمن دور دارد، این کلاه راه راه رنگارنگ چیست؟ گفت: دلهای مردم را وسیله آن جذب میکنم. موسی به او فرمود: به من خبر بده که وقتی فرزند آدم گناه میکند، چه موقع بر او مسلط میشوی؟ گفت: زمانی که عجب او را بگیرد و عمل خود را بزرگ و زیاد حساب کند و گناه خود را کوچک به حساب آورد.
حق تعالی گفت با موسی به راز
کافر از ابلیس روزی جوی باز
چون باید ابلیس را موسی به راه
گشت از ابلیس موسی رمز خواه
گفت دائم یاددار این یک سخن
من مگو تا تو نگردی مثل من
گر به موئی زندگی باشد تو را
کافری نی بندگی باشد تورا
بعد گفت:ای موسی! - میخواهم تو را نصیحت کنم و آن این که - با زنی که بر تو حلال نیست در جایی خلوت نکن، چون اگر مردی با زنی نامحرم خلوت کند، من خودم رفیق او هستم - و این قدر وسوسه میکنم تا آنها را به گناه بکشانم - دیگر اینکه اگر با خدا عهد و پیمان بستی فورا به آن وفا کن، چون اگر کسی با خدا عهد کند، من میان او وعهدی که کرده واقع میشوم - و نمیگذارم که به عهد خو وفا کند و هم چنین اگر تصمیم گرفتی که صدقه دهی، آن را زود بده، چون اگر کسی قصد صدقه کند من رفیق او خواهم شد و او را از صدقه دادن باز میدارم.[۵۱۱]
شیطان میخواست موسی را فریب دهد
صدوق از امام صادق علیه السلام نقل کرده: روزی حضرت موسی علیه السلام برای مناجات به کوه طور میرفت. شیطان هم در پی او رفت. یکی از ملائکه بر او نهیب داد و گفت: از دنبال موسی که کلیم خدا است بر گرد، مگر به او امید دادی؟ شیطان گفت:
آری، چنانچه پدر او آدم را به خوردن گندم اغوا کردم، از موسی هم امید دارم که بر ترک اولی وادارش کنم - موسی متوجه شد - شیطان گفت:ای موسی کلیم! میخواهی تو را شش جمله پند بیاموزم؟ موسی فرمود: خیر، من احتیاج ندارم، از من دور شو.
جبرئیل نازل شد و گفت:ای موسی! صبر کن، و گوش بده. او الان نمیخواهد که تو را فریب دهد. موسی ایستاد و فرمود: هر چه میخواهی، بگو. شیطان گفت آن شش چیز از این قرار است:
اول: در وقت دادن صدقه به یاد من باش و زود بده که من پشیمانت میکنم، اگر چه آن صدقه کم و کوچک باشد؛ چون ممکن است همان صدقه کم تو را از هلاکت نجات دهد و از خطر حفظ نماید.
در احادیث زیادی آمده: اگر انسان در کار خیری که میخواهد انجام دهد عجله نکند شیطان او را از راه میزند و نمیگذارد انجام دهد.
دوم:ای موسی! با زن بیگانه و نامحرم خلوت مکن؛ چون در آن صورت من نفر سوم هستم و تو را فریفته و به فتنه میاندازم و وادار به زنا میکنم.
سوم:ای موسی! در حال غضب به یاد من باش، برای اینکه در حال غضب تو را بر امر خلاف وادار مینمایم و آرزو میکنم که اولاد آدم غضب کند تا من مقصود خود را عملی سازم.
چهارم: نزدیک چیزهایی که خداوند از آنها نهی کرده مشو؛ چون هر کس به آنها نزدیک شود من او را در آنها میاندازم.
پنجم: در دل خود فکر گناه و کار خلاف مکن؛ چون من اگر دلی را چرکین دیدم به طرف صاحبش دست دراز مینمایم و او را اغوا میکنم، تا آن کار خلاف را انجام دهد.
ششم: تا خواست ششم را بگویم، جبرئیل نهیب داد به موسی و گفت:ای موسی! حرکت کن و گوش نده، او میخواهد در نصیحت ششم تو را بفریبد. موسی حرکت کرد و رفت. شیطان صیحه کشید و گفت:ای وای! پنج کلمه موعظه را که ریشه کار من در آنها بود شنید و رفت. میترسم آنها را به دیگران بگوید و آنها هدایت شوند! من میخواستم پس از پنج کلمه حق، او را به دام اندازم، او و دیگران را اغوا نمایم ولی از دستم رفت.[۵۱۲]
سؤال موسی از شیطان
روزی حضرت موسی بن عمران علیه السلام برای مناجات به کوه طور میرفت. در بین راه به شیطان برخورد و شروع کرد با او صحبت کردن و شیطان هم جواب میداد.
موسی علیه السلام فرمود: چرا آدم را سجده نکردی تا به لعنت خدا و ملائکه و جن و انس گرفتار نشوی؟ در جواب گفت:ای موسی! من به تو راست میگویم. غرض خداوند سجده بر آدم نبود، بلکه میخواست مرا بیازماید و بداند آیا من غیر او را سجده میکنم یا خیر! ولی من چون عاشق خدا بودم، حاضر نشدم غیر او را سجده کنم و دست از عبادت او بردارم.
پور عمران بدن غرقه نور
میشد از بهر مناجات به طور
دید در راه سرد و نان را
غایت لشکر محزونان را
گفت: کز سجده آدم به چه رو
تافتی روی رضا راست بگو
گفت: شیطان به تو میگویم راست
که تو را نی خبر از عالم ماست
من و ما نیست میان من و دوست
آن چنانم که خدا گویدم اوست.
گفت: موسی که اگر کار این است
لعن و طعن تو چرا آیین است
گفت: شیطان که از این گفت و شنود
امتحان کردن من بد نه سجود
گفت: عاشق که بود کامل سیر
پیش جانان نبرد سجده به غیر
این دم از کمشکش خود رستم
پیش زانوی ادب بنشستم
هم چنین در جواب شخص دیگری که از او پرسید: چرا آدم را سجده نکردی تا مورد لعن ابدی قرار نگیری؟ گفت: مثلی برای تو بیاورم تا مطلب معلوم شود.
مردی دختر سلطان را دید و عاشق او شد. داستان عشق او در شهر پیچید. روزی دختر سلطان به آن مرد گفت: مرا خواهری است از من زیباتر، که من کنیز او هم نمیشوم و حسن و جمال او از من بهتر است.
گر ببینی خواهرم را یک زمان
تیر مژگانش کند پشتت کمان
بنگر اکنون گر نداری باورم
کز عقب میآید اکنون خواهرم
آن مرد که مدعی عشق بود پشت سر خود نگاه کرد تا او را ببیند. دختر دست بر سینه اش زد و او را انداخت.
گفت: گر عاشق بدی یک ذرهای
کی شدی هرگز به غیری غرهای
قصه ابلیس و این قصه یکی است
من ندانم تا کرا اینجا شکی است
ترک سجده از حسد گیرم که بود
آن حسد از عشق خیزد نه از سجود[۵۱۳]
شیطان دامهای خود را به یحیی نشان داد
امام رضا از اجداد خود علیهم السلام نقل میکند: شیطان از زمان حضرت آدم (ع) تا هنگامی که حضرت عیسی علیه السلام به پیغمبری رسید نزد انبیا میآمد، و با ایشان سخن میگفت و سؤالهایی میکرد، با حضرت یحیی (ع) بیشتر از دیگر پیغمبران آمد و رفت داشت.
روزی حضرت یحیی علیه السلام به او فرمود: ای ابومره! (این لقب شیطان است) مرا به تو حاجتی است. شیطان گفت: قدر تو از آن بزرگ تر است که حاجت تو را بتوان رد نمود. آن چه میخواهی بپرس تا پاسخ گویم.
حضرت یحیی (ع) فرمود: میخواهم دامهای خود را که بنی آدم را به آنها گرفتار میکنی به من نشان دهی!
آن ملعون پذیرفت و به روز دیگر وعده کرد. چون صبح شد، حضرت یحیی در خانه را بازگذاشت و منتظر او نشست. ناگاه دید که صورتی در برابرش ظاهر شد، رویش مانند روی میمون، بدنش مانند بدن خوک، طول چشمهایش در طول رویش، هم چنین دهانش در طول رویش است. دندانهایش یک پارچه استخوان بود، چانه و ریش نداشت، دو سوراخ دماغش به طرف بالا بود، آب از چشمش میریخت، چهار دست داشت، دو دست در سینه او و دو دست دیگر در دوش او رسته بود. پی پاهایش در پیش رویش و انگشتان پاهایش در عقب میباشد و به قول شاعر که میگوید:
ندانم کجا دیدم اندر کتاب
که ابلیس را دید شخصی به خواب
به بالا صنوبر به دیدار حور[۵۱۴]
چه خورشیدیش از چهره میتافت نور
فرا رفت و گفت: ای عجب این توئی
فرشته نباشد بدین نیکویی
تو کاین روی داری و حسن و قمر
چرا در جهانی به زشتی سمر[۵۱۵]
چرا نقش بندت در ایوان شاه
بدیدم دهن روی کرده است و زشت و تباه
تو را سهمگین [۵۱۶] روی پنداشتند
به گرما به در زشت بنگاشتند
شنید این سخن بخت برگشته دیو
به زاری بر آورد بانک و غریو
کهای نیک بخت این نه شکل من است
ولیکن قلم در کف دشمن است
برانداختم بیخشان از بهشت
کنونم ببین مینگارند زشت
حضرت یحیی دید آن ملعون قبایی پوشیده و کمربندی بر روی آن بسته، بر آن کمر بند رشته و نخهایی رنگارنگ آویخته، بعضی سرخ و بعضی سبز، به هر رنگی رشتهای در آن میان دیده میشد، زنگ بزرگی در دست و کلاه خودی بر سر نهاده و بر آن کلاه قلابی آویزان کرده است!
تا که حضرت یحیی او را به این هیئت دید، از او پرسید: این کمربند چیست که در میان داری؟ گفت: این علامت انس گیری و محبوبیت است که من پیدا کردهام و برای مردم زینت دادهام.
فرمود: این رشتههای رنگارنگ چیست؟ گفت: اینها اصناف زنان است که مردم را با رنگهای مختلف و رنگ آمیزیهای خود میربایند!
فرمود: این زنگ که به دست داری چیست؟ گفت: این مجموعهای است که همه لذتها در آن جمع گشته. (مانند طنبور، بربط، طبل، نای و غیره.) چون جمعی به شراب خوردن پرداخته و لذتی نبرند من این رنگ را به حرکت در میآورم تا مشغول خوانندگی و ساز شوند، چون صدای آن را شنیدند، از طرب و شوق از جا به در میروند. یکی رقص میکند، دیگری بشکن میزند و آن دیگر جامه بر تن می درد.
حضرت یحیی (ع) فرمود: چه چیز بیشتر موجب کامیابی تو میگردد؟ گفت: زنها، که آنها تلههای من هستند. چون نفرین و لعنتهای صالحان بر من جمع میشود، نزد زنها میروم و از آنها سرخوش میشوم.
حضرت یحیی (ع) فرمود: این کلاه خود که بر سرگذاشتی چیست؟ گفت: با این کلاه، خود را از نفرینهای صالحان حفظ میکنم. فرمود: این قلاب که بر کلاه آویزان کردهای چیست؟ گفت: با این، دلهای صالحان را میگردانم و به سوی خود میکشم.
آن حضرت فرمود: تا حال هرگز بر من دست یافتهای؟ گفت: خیر، ولیکن در تو یک خصلت هست که مرا خرسند میسازد.
فرمود: آن کدام است؟ جواب داد: هنگام افطار، قدری غذا بیشتر میخوری و این موجب سنگینی تو میشود و دیرتر به عبادت برمی خیزی.
حضرت فرمود: من با خدا عهد کردم که هرگز از طعام سیر نشوم، تا خدا را ملاقات نمایم. شیطان هم گفت: من نیز عهد کردم که دیگر هیچ مسلمانی را نصیحت نکنم تا خدا را ملاقات کنم. پس بیرون رفت و دیگر به خدمت آن حضرت نیامد.[۵۱۷]
مردم در نزد شیطان سه گروهاند
وهب بن ورد نقل میکند: روزی شیطان در برابر یحیی بن زکریا نمایان گشت و گفت: یا یحیی! میخواهم اندرزتان دهم.
فرمود: به نصحیت تو احتیاج ندارم، ولکن مرا از بنی آدم خبر بده که در پیش تو چگونهاند؟ ابلیس عرض کرد: بنی آدم در پیش من بر سه گونهاند:
۱ - طایفه اول مؤمنان میباشند که سختترین افرادند همیشه آنها را وسوسه میکنیم تا به گناه آلوده کنم و از راه منصرف شوند. بعد از آن متوجه میشوند که کار اشتباهی انجام دادهاند. (مانند زمانی که واعظی به منبر میرود و مردم را پند میدهد، آیات توبه را برای آنان میخواند و آنها فورا عوض میشوند. در این زمان - توبه و استغفار مینمایند، از گناه دست میکشند) نمیتوانم در رابطه با آنان کاری از پیش ببریم، فقط ناراحتی و زحمت ما از این طایفه است.
۲ - طایفه دوم کسانی هستند که در اختیار ما و به فرمان ما تسلیم میباشند. آنها را مانند توپی که در دست کودکان شما است و به هر طرف پرت میکنند، همان طور آنان در دست ما هستند و به هر جا و هر گناه و فساد و فحشا که بخواهیم میکشانیم. آنها برای ما زحمتی ندارند، لازم نیست برای آنها وقت صرف کنیم، حتی خود آنان بدون این که ما دستوری بدهیم، اجرا کنندهاند.
۳ - طایفه سوم مانند شما پیامبران و اولیاءالله و مؤمنین حقیقی میباشند که حرف و وسوسه ما در آنان اثر ندارد؛ چون این را میدانیم، زحمت به خود نمیدهیم، دنبال آنان نمیرویم، از اول از ایشان ماءیوس هستیم و در نتیجه از دست آنان راحتیم.[۵۱۸]
توبه شیطان
از ابن عباس نقل شده: وقتی حضرت عیسی علیه السلام به پیامبری رسید و سی سال از عمر او گذشت، روزی شیطان لعین در پشت بیت المقدس با آن حضرت دیدار کرد و گفت: ای عیسی! تو آن بزرگی هستی که خدا تو را بزرگ و با شخصیت قرار داد و بدون پدر به وجودت آورد! عیسی (ع) فرمود: بلکه بزرگی از آن کسی است که مرا بدون پدر خلق کرد و همین طور حضرت آدم (ع) و حوا را بدون پدر و مادر آفرید.
گفت: ای عیسی! تو آن بزرگی هستی که خدا تو را به جایی رسانیده که در کودکی و در گهواره سخن گفتی. عیسی فرمود: ای شیطان! بزرگی مخصوص آن کسی است که زبان مرا گویا کرد و گنگ نگردانید و اگر میخواست میتوانست بدون زبانم کند. گفت: ای عیسی! تو کسی هستی که در بزرگی و خدایی به جایی رسیدی که با گل، پرندهای ساختی و بر آن دمیدی و او به پرواز در آمد.
فرمود: بزرگی مال کسی است که مرا آفریده است و آنچه را که من در او دمیدم، به پرواز درآورد.
گفت: تو در بزرگی به جایی رسیدی که مریضها را شفا میدهی! فرمود: بزرگی مال کسی است که به اذن او شفا میدهم و اگر بخواهد خود من را هم مریض میگرداند.
عرض کرد: تو چنان بزرگوار هستی که مرده را زنده میکنی! فرمود: بزرگوار کسی است که به اذن او مرده را زنده میکنم و ناچار او خودم را می میراند و خود باقی میماند.
عرض کرد: ای عیسی! تو آن بزرگ و خدایی هستی که از دریا عبور میکند، بدون آن که پاهایت تر شود و در آن فرو نمیروی. فرمود: عظمت کسی دارد که دریا را در برابر من رام کرد و اگر بخواهد مرا غرق میکند.
عرض کرد: ای عیسی! تو آن کسی هستی که در آینده نزدیک از زمین و آسمانها و آن چه در آنها است بالاتر میروی و فوق همه آنها قرار میگیری و به جایی خواهی رفت که تدبیر امور خلایق و تقسیم ارزاق آنها را میکنی.
عیسی گفت: حمد و ستایش میکنم خدا را به وزن سنگینی عرش و به اندازهای که آسمانها و زمین پر شود.
وقتی شیطان چنین شنید، راه خود را گرفت و رفت تا رسید به دریای سبز و فکر کرد که چیزی از خود ندارد و هر چه هست از خدا است. زنی از جن در کنار دریا میرفت ناگاه نگاهش به ابلیس افتاد! دید روی صخره به سجده افتاده و اشک آن ملعون روان است. از روی تعجب به شیطان نگاه کرد و گفت: وای بر تو ای ملعون! چه امیدی از این سجده طولانی داری؟ در جواب گفت:
ای زن مؤمنه! و ای دختر مرد مؤمن! امیدوارم خداوند از آن قسمی که خورد و گفت: مرا داخل جهنم و آتش کند برگردد و به رحمت خودش مرا به بهشت ببرد.[۵۱۹]
امام باقر علیه السلام فرمود: یکی از روزها شیطان با عیسی بن مریم (ع) ملاقات کرد. آن حضرت فرمود: آیا شده که مکر و حیله تو در من اثر کرده باشد و مرا فریفته باشی؟
گفت: چگونه مکر و حیله من به تو رسد، در حالی که جده تو زن عمران، وقتی که مادرت به دنیا آمد، به خدا پناه برد و گفت: پروردگارا! فرزندی که زادهام دختر است و من او را (مریم) نام نهادم. او و فرزندانش را از شر شیطان رجیم به پناه تو در آوردم. تو ای عیسی! از ذریه او هستی حیله من در تو مؤ ثر نیست.[۵۲۰]
شیطان باز هم به عیسی طمع دارد
روزی شیطان جلوی حضرت عیسی علیه السلام ظاهر شد و عرض کرد:ای کسی که آدمهای کور را شفا میدهی! مریضها را از بیمارهای کشنده میرهانی و مردهها را زنده یم کنی! - اگر راست میگویی - خود را از کوهی بلند بینداز و خود را حفظ کن که صدمه به تو و جان تو نرسد. حضرت عیسی علیه السلام فرمود: میخواهی مرا بفریبی که اقدام به خودکشی کنم و مورد غضب خداوند واقع شوم و مخلد در آتش باشم. بعد فرمود: تمام کارهایی که از من صادر میشود به اذن خدا است و از خود نمیتوانم کاری انجام دهم.[۵۲۱]
در این جا شیطان لعین از روی فریب و شیطنت خود به زبان خیرخواهی و نصیحت به آن حضرت چنین گفت: اگر این کار را انجام دهی و خود را از بالای کوه پرت کنی، مردم به تو علاقه بیشتری پیدا میکنند و ایمان آنها محکم تر میشود و آنان که هنوز ایمان نیاوردهاند، ایمان خواهند آورد.
با این نیرنگ میخواست عیسی بن مریم (ع) را وادار به خودکشی کند و در نتیجه، به عقوبت الهی گرفتار شود و اگر کشته نشد، لااقل یک عمل غیر عقلانی و خلاف دستور خدا انجام داده باشد. (شیطان را همین بس که پیغمبری از پیامبران الهی را وادارد که که اگر شده کار پسندیدهای را ترک نماید.)
شیطان و سلمی
وقتی هاشم و مطلب برای خواستگاری (سلمی) به مدینه آمدند، پیش پدر سلمی رفتند و مطلب خود را بیان کردند، (سلمی) و پدرش رضایت دادند، شیطان به صورت پیرمردی در آمده به سلما گفت: من از اصحاب هاشم هستم برای نصیحت و خیرخواهی پیش تو آمدهام. هاشم، اگر چه در زیبایی در آن مرتبه است که می دانی، ولیکن چند صفت زشت در او وجود دارد. از جمله: بسیار بخیل و مال دوست و به زنان کم رغبت است. زنی را که بسیار دوست دارد بیشتر از دو ماه نگاه نمیدارد. زنان بسیاری گرفته و همه را طلاق داده است. دیگر این که او در جنگها ترسو است و شجاعت ندارد، (سلمی) گفت: اگر آن چه در حق او میگویی راست باشد، اگر قلعههای خیبر را برای من پر از طلا و نقره کنند در او رغبت ننمایم او را نخواهم پذیرفت. شیطان لعین امیدوار شد و در پوشش شخصی دیگر از اصحاب هاشم نزد (سلمی) آمد و مانند آن افسانهها را بار دیگر بر او خواند! باز در لباس شخص سومی نزد او رفت، و همان حرفهای گذشته را تکرار کرد. وقتی پدر سلمی نزد او آمد، او را غمگین یافت. گفت: ای سلمی چرا اندوه گینی؟ امروز هنگام شادی و کامیابی تو است، عزت و کرامت ابدی، برای تو فراهم گردیده است.
سلمی گفت: ای پدر! میخواهی مرا به ازدواج شخصی در آوری که به زنان میلی ندارد و آنان را طلاق میدهد؟ او آدمی ترسو است، در جنگها شجاعت ندارد. پدر سلمی چون این سخن را شنید، خندید و گفت: ای سلمی! هیچ یک از آن صفاتی که گفتی در این مرد وجود ندارد. مردم به بخشش و گذشت او مثل میزنند، از بسیاری طعام که به مهمانان خورانیده و از بسیاری گوشت و استخوان که برای ایشان فرستاده، او را هاشم نامیدهاند. هرگز زنی را طلاق نداده و در شجاعت شهره آفاق است، در خوش رویی و خوش خویی نظیر ندارد. آن که این سخنان را به تو گفته شیطان بوده است.
شیطان در مجلس عقد سلمی
بعد از آن که (سلمی) سخاوت و شجاعت هاشم را از پدر خود شنید او را پسندید و مجلس عقد برپا شد. (عمرو) پدر (سلمی) گفت: ما خطبه عقد را قبول کردیم، لیکن ناچاریم به عادت قدیمی خود عمل کنیم، و آن مهر زیادی است که برای این امر باید بپردازید. اگر این عادت در میان ما نبود اظهار نمیکردیم. مطلب برادر هاشم گفت: ما صد ناقه سیاه چشم، سرخ مو، برای شما میفرستیم.
شیطان که از جمله حضار بود، گریست. نزد پدر (سلمی) آمد و گفت: مهر را زیاد کن! (عمرو) پدر سلمی گفت: ای بزرگواران! قدر دختر ما نزد شما همین بود؟ مطلب گفت: هزار مثقال طلا میدهیم. باز شیطان اشاره کد به سوی پدر سلمی و گفت: مهر را اضافه کن! پدر سلمی گفت:ای جوان! در حق ما کوتاهی کردی. مطلب گفت: یک خروار عنبر و ده جامه سفید مصری و ده جامه عراقی نیز افزودم. باز شیطان گفت: زیادتر بخواهید! پدر سلمی گفت: نزدیک آمدید احسان کردید، باز هم اکرام فرمایید: مطلب گفت: پنج کنیز هم برای خدمت ایشان میدهیم! باز شیطان اشاره کرد بیشتر طلب نمایید، پدر سلمی گفت:ای جوان! آنچه میدهید باز به شما باز میگردد. مطلب گفت: ده اوقیه[۵۲۲] مشک و پنج قدح کافور نیز افزودیم، آیا راضی شدید؟ باز شیطان خواست وسوسه کند، پدر سلمی بر او بانگ زد و گفت: بد سیرت دور شود. مرا در این مجلس شرمنده کردی. آن گاه مطلب نیز او را از خود راند و بر او بانگ و درخواست کرد او را از خیمه بیرون کردند.
شیطان از دست هاشم فرار میکند
وقتی شیطان را از مجلس بیرون کردند، یهودیانی که دشمن هاشم بودند و در مجلس حضور داشتند نیز بیرون رفتند. بزرگ یهودیان به سلمی گفت: این مرد پیر داناترین مردم شام و عراق است، چرا فکر و تدبیر او را نادیه گرفتید؟ ما دوست نداریم دختر خود را به غریبی که از اهل بلاد ما نیست بدهی. سپس چهارصد نفر از یهودیان که حاضر بودند، شمشیرهای خود را کشیدند و در برابر هم ایستادند. بزرگان حرم هم چهل نفر بودند، آنها هم شمشیرها را کشیدند. مطلّب بر سرکرده یهود حمله آورد هاشم بر شیطان ملعون. شیطان گریخت. هاشم به او رسید او را گرفت بلند کرد و بر زمین زد.
چون نور محمد صلی الله علیه و آله و رسالت در صلب هاشم بود، بر او تابید نعره زد و به سرعت از زیر دست او گریخت.[۵۲۳]
شیطان در تولد پیغمبر (ص)
از امام صادق علیه السلام روایت شده: شیطان به هفت آسمان بالا میرفت و اخبار آسمانها را میشنید. هنگامی که حضرت عیسی علیه السلام زاده شد او را از سه آسمان باز داشتند و تا چهار آسمان بیشتر بالا نمیرفت. وقتی حضرت رسول صلی الله علیه و آله متولد شد. او را از همه آسمانها منع کردند، و شیاطین را با تیرهای شهاب از رفتن به آسمانها راندند. قریش گفتند: باید عمر دنیا به سر آمده و هنگام قیامت باشد که اهل کتاب میگفتند و ما میشنیدیم! عمرو بن امیه که داناترین مرد عرب جاهلیت بود، گفت: بنگرید اگر ستارههای معروفی که مردم به وسیله آنها هدایت میشوند و به واسطه آنها زمستان و تابستان را ارزیابی میکنید، اگر یکی از آنها بیفتد، بدانید وقت آن است که همه اهل دنیا نابود میشوند و اگر آنها به حال خود هستند و ستارههای دیگری ظاهر شده پس باید منتظر حادثهای غیر از این باشید.
نیز امام صادق علیه السلام فرمود: در آن شب، شیطان در میان اولاد خود فریاد زد تا همه دور او جمع شدند. گفت:ای سید و بزرگ ما چه چیز تو را این قدر آشفته کرده است؟
گفت: وای بر شما، از آغاز شب تا کنون احوال آسمانها را دگرگون مییابم. باید حادثه عظیمی در زمین رخ داده باشد، از زمانی که عیسی علیه السلام به آسمان بالا رفت مانند آن واقع نشده است!
بروید بگردید و جست و جو کنید که چه رخداد مهمی شده است؟ رفتند و همه جا را گشتند. برگشتند و گفتند: چیزی نیافتیم. آن ملعون گفت: به دست آوردن این خبر کار من است. آن گاه در زمین به کاوش پرداخت. تمام دنیا را زیر پا گذاشت تا به حرم رسید، دید ملائک اطراف حرم را گرفتهاند، خواست به حرم رود که ملائک بر او بانگ زدند، او برگشت.
مانند گنجشک، کوچک شد و میخواست از جانب کوه حرا داخل شود، گفتند ای ملعون! برگرد.
گفت:ای جبرئیل! یک حرف از تو سؤال میکنم، بگو امشب چه خبر مهمی واقع شده است؟
جبرئیل گفت: محمد صلی الله علیه و آله که بهترین پیامبران خداست امشب متولد شد. پرسید: آیا مرا در او بهرهای هست؟ جبرئیل گفت: خیر، پرسید: آیا در امت او بهرهای دارم؟ گفت: بلی، شیطان گفت: راضی شدم[۵۲۴]
هنگام ولادت آن حضرت، شیطان را به زنجیر بستند و چهل روز او را در قلعهای زندانی نموند، تخت او را چهل روز در آب شناور کردند، بتها همه سرنگون شدند و صدای واویلا از شیطان بلند شد.[۵۲۵]
شیطان در شکم بت
شیطان برای فریفتن مردم از هر راهی استفاده میکند حتی از زبان بت و داخل شدن در شکم آن. در این باره به داستان زیر توجه کنید:
عمر بن جبله کلبی میگوید: روزی گوسفندی برای بتی قربانی کردم. از درون بت صدایی شنیدم که گفت: یا عصام، یا عصام، اسلام آمد، بتها نابود شد، خونها محفوظ ماند و صله رحم رواج پیدا کرد.
عمرو میگوید: من از این قضیه تعجب کرده و گوسفندی دیگری قربانی کردم. باز صدایی از بت خطاب به بکر بن جبل شنیدم که میگفت: پیامبر مرسل (ص) آمد، اهل یثرب او را تصدیق میکنند، و اهل نجد و تمامه، و اهل فلج و یمامه او را تکذیب مینمایند.
بعد از این قضیه، عمرو بن جبله و بکر بن جبل خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمدند و اسلام آوردند. در این هنگام شیطانی که نامش مسعر بود از درون بت هبل اشعاری در تعریف و تمجید از بت و بت پرستی خواند. بعد از شنیدن این اشعار، تمام بت پرستان به سجده افتادند؟! دوباره شیطان خطاب به مردم گفت: فردا هم بیایید تا درباره بت پرستی بیشتر برای شما سخن بگویم. - بت پرستان به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم گفتند: - تو هم فردا باید به مسجد الحرام بیایی و حقیقت را از زبان این بت بزرگ بشنوی. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از این داستان افسرده خاطر گردید. در این هنگام، یکی از جنهای مؤمن پیش آن حضرت آمد و گفت: یا رسول الله! حتما فردا شما هم تشریف بیاورید. من شیطانی را که از درون بت سخن میگفت کشتم و خود به جای او سخن خواهم گفت.
روز بعد همه بت پرستان، طبق گفته شیطان، گرد آمده و به انتظار پیامبر (ص) ماندند. وقتی آن حضرت وارد مسجدالحرام شد تمام بتها سرنگون شدند!! مشرکان فورا آنها را به جای خود قرار داده و به بت (هبل) گفتند: سخنانی که دیروز قول دادی، به گوش محمد برسان؟! ناگهان از داخل شکم بت (هبل) صدایی بر آمد و از آن حضرت تعریف و تمجید بسیاری کرد و بت پرستی را باطل اعلام نمود و گفت:
ای مردم! بعد زا موسی و عیسی، حضرت محمد (ص) پیامبر بر حق است. مردم باید از وی پیروی کنند و بت پرستی را ترک نمایند که آن باطل است.
بت پرستان شرمگین و خجالت زده به هم گفتند: محمد بتها را هم فریب داده؛ همان طور که خود را فریب داده و عدهای را به دین خود دعوت کرده است.[۵۲۶]
شیطان در میان شاه درخت
شیطان نه تنها برای منحرف کردن مردم درون بت میرود، بلکه برای گمراه نمودن آنان به میان درخت رفته و از آن جا با مردم جاهل سخن میگوید و آنا را از خدا دور و علیه پیامبرش تحریک میکند. مانند سخن گفتن او با اصحاب (رس) از میان شاه درخت.
اصحاب (رس) قومی بودند بعد از سلیمان بن داود در منطقه در مینیه آذرباییجان، یا در بلاد مشرق، یا انطاکیه و در اطراف یمامه زندگانی میکردند. امیرالمؤمنین در تفسیر آیه
(و اصحاب الرس و ثمود و قرونا بین ذالک کثیرا)
میفرماید: اصحاب (رش) پس از طوفان نوح علیه السلام درخت صنوبری [۵۲۷] به دست یافت بن نوح علیه السلام کنار چشمه (روشن آب) کشت شده بود، اصحاب (رس) آن را عبادت میکردند!
آن جمعیت در دوازده آبادی سر سبز و خوش آب و هوا به نامهای آبان، آذر، دی، بهمن، اسفند، فروردین، اردیبهشت، خرداد، تیر، مرداد، شهریور ساکن بودند که بزرگترین آبادی اسفندار (و شاه درخت) در کنار آن بود. در بیرون هر آبادی شاخهای از صنوبر را کاشته و نهری را از همان (روشن آب) از کنار آن درخت جاری ساخته بودند.
مردم هر ماه در یک آبادی عید گرفته و جشن و پای کوبی برگزار میکردند. قربانیها کرده و داخل آتش میانداختند. وقتی دود آن قربانیها بلند میشد در مقابل درخت صنوبر به سجده افتاده، گریه و زاری میکردند و درخواست آمرزش گناهان خود را مینمودند!
در این هنگام، شیطان با صدای نازکی از میان درخت با آنان صحبت کرده و میگفت: ای بندگان! من از شما راضی شدم، شما را بخشیدم و از گناهان شما در گذشتم سر از خاک بردارید.
وقتی مردم این بشارت را میشنیدند را میشنیدند از خوشحالی به رقص و پای کوبی میپرداختند، شرب خمر مینمودند تا روز به پایان میرسید و متفرق میشدند.
هنگامی که عید نوروز فرا میرسید جمعیت دوازد آبادی، در شهر اسفندار کنار صنوبر بزرگ (شاه درخت) اجتماع مینمودند و جشن و سرور بیشتری بر پا میکردند، قربانیهای زیادتری کرده و گریهها و نالههای بیشتری سر داده و سجدههای طولانی تری میکردند. در این بین شیطان با صدای بلندتر و خشن تری آنان را به آمرزش گناهان، عفو و مغفرت، بهشت و نعمتهای آن وعده میداد.
آن بیچارهها از خوشحالی سر از پا نمیشناختند و به لهو و لعب مشغول میشدند به رقص و پای کوبی بیشتری میپرداختند. این کار تا ۱۳ روز ادامه داشت در روز سیزدهم متفرق شده و به آبادیهای خود بر میگشتند.
وقتی شیطان آنان را به گمراهی کشانید و در گناه و معصیت غرق کرد، خداوند پیامبری به نام (حنظله) بر ایشان فرستاد. آنها هم پیامبر را در چاه زندانی کردند. خدا بر آنان غضب کرد و به بدترین عذاب مجازاتشان نمود.[۵۲۸]
شیطان در گردهم آیی تروریستی مکه
روایت شده: وقتی کفار قریش دیدند پیامبری حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم هر روز رونق میگیرد و حیلههای آنها سودی نبخشیده سرکردهای قریش در (دار الندوه) نشست ویژهای ترتیب دادند.
کسی که سنش از چهل سال کم تر بود راه نمیدادند. این گردهم آیی از چهل نفر از سران قریش شکل گرفت. شیطان ملعون هم به صورت پیرمردی در آمد! خواست داخل شود، دربان گفت: کیستی؟ جواب داد: پیرمردی از اهل (نجد) هستم و شما به راءی من احتیاج دارید؟! شنیدم برای خلاصی از دست این مرد جمع شدهاید. آمدهام که راءی خود را در این باب به شما بگویم، دربان گفت: داخل شو، او هم داخل شد و در جای خود نشست. وقتی مجلس رسمیت پیدا کرد، ابوجهل گفت: ای گروه قریش! در میان عرب کسی از ما عزیزتر نبود، ما اهل خانه خداییم، مردم از اطراف عالم هر سال دو مرتبه برای حج و عمره به مکه میآیند و ما را گمراهی میدارند.
چنین بودیم تا آن که محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم در میان ما سر بر آورد. از نظر راست گوی او را امین خود قرار دادیم. الان که بزرگ شده ادعا میکند پیامبر خدا است، خبرهای آسمان به سوی آن میآید، بی خردی را به ما نسبت میدهد.
به خدایان ما بد میگوید. جوانان ما را فاسد و جماعت ما را پراکنده نموده است. میگوید: گذشتگان ما، در آتش اند و هیچ چیز از این، برای ما سنگین تر نیست. من برای او فکری کردهام، همه گفتند: چه فکری؟ گفت: کسی را بفرستیم او را پنهانی بکشد! اگر بنی هاشم خون او را طلب کردند ده دیه برای خون او بدهیم! شیطان گفت: این فکر، بسیار خبیث است. گفتند: چرا؟ جواب داد: زیرا بنی هاشم کشنده او را می کشنده، چه کسی حاضر است کشته شود؟
عاص بن وائل و امیه ابن خلف گفتند: ساختمانی محکم میسازیم. سوراخهایی در آن میگذاریم، او را در آن جا زندانی میکنیم و در آن را میبندیم تا کسی نتواند پیش او رود! همان جا بماند تا بمیرد!
شیطان گفت: این پیشنهاد از اولی بدتر است. بنی هاشم هنگام حج از مردم کمک میخواهند و او را نجات میدهند.
ابوسفیان گفت: او را به شتر چموشی سوار میکنیم و محکم میبندیم، از شهر بیرون میکنیم تا شتر او را در کوههای مکه پاره پاره کند.
شیطان گفت: این رای از همه آنها ناپسندتر است. اگر او را زنده بیرون کنیم، او از همه کس خوش روتر و خوش زبان تر است. با شیرین زبانی همه قبایل عرب را فریفته خود مینماید. لشکری تجهیز کرده حمله میکند و شما را از بین میبرد! همه کفار حیران شدند و به شیطان گفتند: ای پیرمرد! نظر تو درباره این امر چیست و چه باید کرد؟ جواب داد: نظر من این است که از هر قبیله یک نفر، از بنی هاشم هم یک نفر با خود هم صدا کنید و همه یک مرتبه با شمشیر بر سر او ریزید و او را بکشید.
در این صورت خون او در میان قبایل پخش میشود و بنی هاشم نمیتواند طلب خون او کنند، اگر دیه بخواهند به آنها بدهید.
اهل شورای مکه گفتند: ما دیه میدهیم و همه به اتفاق گفتند: رای این پیرمرد نجدی از همه بهتر است و همان را پسندیده و عمل کردند.[۵۲۹]
شیطان در جنگ بدر
وقتی که لشکر اسلام و مشرکان در برابر هم صف بستند، و صفها سامان گرفت، ابلیس به صورت سراقه بن مالک نزد قریش آمد. قرآن در این باره میفرماید:
-ای پیامبر! به یاد آر وقتی را که، شیطان کردار زشت آنا را در نظرشان زیبا نمود - و برای فریب دادن آن جاهلان به شکل پیرمردی در آمد - و گفت: من با قبیله خود شما را یاری میدهم و کارهای پلیدشان را به دید آنان آراسته گردانید.
و نیز افزود: هم چنین امروز - مسلمانان تاب مقاومت شما را ندارند - احدی بر شما غالب نمیشود، (و قال لا غالب لکم الیوم من الناس و انی جارلکم) و من امروز شما را امان دهندهام و لشکری بسیار از شیاطین را حاضر کرده و به کفار نشان داد و گفت: با این لشکر به کمک شما آمدهام و شما را پشتیبانم!.[۵۳۰]
پرچم را به من دهید. سپس علم را به دست گرفت و از پیشاپیش لشکر حمله میکرد. چون حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم چنین دیده دست نیاز به درگاه خالق بی نیاز بلند کرد و مشغول دعا و تضرع شد.
گفت: خدایا! اگر اینها کشته شوند، دیگر در این سرزمین کسی تو را نمیپرستد. جبرئیل نازل شد و گفت: یا رسول الله! غمگین مباش، خداوند مرا با هزار فرشته فرستاد. در همین هنگام ابر سیاهی با برق بسیار بر بالای سر لشکر ظاهر شد حضرت ایستاد، مسلمانان صدای اسلحه از آن میشنیدند، و آوازی شنیدند که میگفت: نزدیک برو ای هیزوم (هیزوم نام اسبی است که آن روز جبرئیل بر آن سوار بود) چون ابلیس لعین جبرئیل امین را دید در حالی که دستش در دست حارث بن هشام بود علم را از دست انداخت و به عقب برگشت که فرار کند!
حارث گفت: ای سراقه! کجا میروی؟ در چنین حالی ما را تنها میگذاری؟ ابلیس گفت: من میبینم چیزی را که شما نمیبینید. من نیروی عظیمی از فرشتگان آسمان را میبینم و شما نمیبینید! و گفت: از شما بیزارم. از قدرت و غضب و عقاب خدا میترسم که عقاب خداوند بسیار است.[۵۳۱]
حارث به گمان آن که سراقه است گفت: ای سراقه! تو دروغ میگویی. من چیزی نمیبینم، مگر فرومایگان مدینه را. شیطان با دست خود بر سینه حارث زد و دست خود را از دست او بیرون آورد و گریخت. در پی او مردم هم گریختند.
مولانا این تکه تاریخ و فرار شیطان از ترس ملائکه را در قالب اشعاری بیان کرده است:
همچون شیطان در سپه شد صد یکم
خواند افسون که اننی جار لکم
چون قریش از گفت او حاضر شدند
هر دو لشکر در ملاقات آمدند
دید شیطان از ملائکه اسپهی
سوی صف مؤمنان اندر رهی
ان جنودا لم تروها صف زده
گشت جان او زبیم آتشکده
پای خود واپس کشیده میگرفت
که همی بینم سپاهی من شگفت
گفت: حارث از سراقه شکل هین
دی [۵۳۲] چرا تو می نگفتی این چنین
گفت: این دم من همی بینم حرب
گفت: میبینی جعاشیش عرب
می نبینی غیر این لیک ای تو ننگ
آن زمان لاف بود این وقت جنگ
دی همی گفتی که پایندان شدم
که بودتان فتح و نصرت دم به دم
دی زعیم الجیش[۵۳۳] بودی ای لعین
وین زمان، نامرد و ناچیز و مهین
تا بخوردیم آن دم تو و آمدیم
تو به تون[۵۳۴] رفتی و ما هیزم شدیم
چون که حارث با سراقه گفت: این
از عتابش خشم گین شد آن لعین
دست خود خشمین ز دست او کشید
چون ز گفت اوش درد دل رسید
سینه اش را کوفت شیطان و گریخت
خون آن بیچارگان زین مکر ریخت
چون که ویران کرد چندین عالم او
پس بگفت انی بری منکم
کوفت اندر سینه اش انداختش
پس گریزان شد چو هیبت تاختش [۵۳۵]
جبرئیل شیطان را دنبال کرد و به تعقیب او پرداخت تا به دریا رسیدند. در آب فرو رفت و گفت: پروردگارا! وعدهام دادی که تا آخر دنیا زنده بمانم، به وعده خود وفا کن، ای خدا! مگر از مهلتی که به من دادی پشیمانی؟
عدهای از کفار کشته و عدهای اسیر شدند و بقیه هم به طرف مکه برگشتند. هنگامی که به مکه رسیدند گفتند: سراقه ما را فراری داد.
خبر به سراقه رسید، نزد قریش آمد. سوگند یاد نمود و گفت: من از جنگ شما با خبر نشدم تا وقتی که خبر گریختن شما را شنیدم. من در آن جنگ اصلا حاضر نبودم.
وقتی مسلمان شدند، تازه فهمیدند آن کسی که گریخت شیطان بوده که به شکل سراقه در آمده و باعث شکست آنها شده است.[۵۳۶]
شیطان و عمار یاسر
(عمار) هم از جمله کسانی است که از اول، زیر بار فرمان شیطان نرفت. از همان آغاز با او مخالف بود با مسلمان شدن و عبادتش او را اذیت میکرد. چند مرتبه با شیطان کشتی گرفت و او را بر زمین زد.چنان چه وارد شده: در یکی از سفرها، که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم با اصحاب خود میرفتند، آب آنان تمام شد. آن حضرت به (عمار) فرمود: برو از چاهی که در فلان موضع بیابان است آب بیاور.
وقتی (عمار) کنار چاه رسید، میخواست آب بردارد، شیطان آمد و گفت: نمیگذارم از این چاه آب برداری! زیرا چاه مسکن شیاطین است.
(عمار) در برابرش ایستاد و با او در افتاد. با یک حمله شیطان را بر زمین زد. سنگی برداشت و با آن بینی شیطان را شکست. وقتی روی سینه او نشست، دید بسیار لاغر و رنجور است.
پرسید: آیا همه شیاطین چنین لاغراند؟ در جواب گفت: بعضی از شیاطین چاق و بعضی لاغرند، من هم که چنین لاغرم بر انسانی موکل هستم که موقع خوردن غذا (بسم الله) میگوید و من نمیتوانم از غذاهای او بخورم، از این رو لاغر شدهام.
سپس گفت: ای (عمار)! از روی سینه من بلند شو تا بار دیگر کشتی بگیریم، اگر این دفعه نیز مرا به زمین زدی چیزی به تو یاد میدهم که از آن نفع ببری.
(عمار) از روی سینه او بلند شد و کشتی گرفتند. این بار هم شیطان را بر زمین زد و گفت: چیزی را که به من قول دادی، بگو. شیطان گفت: ای (عمار)! بدان در هر خانهای که قرآن خوانده شود به خصوص (آیه الکرسی) شیاطین از آن فرار میکنند.
(عمار) یاسر او را رها کرد و مشک خود را پر آب نمود و برگشت خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، و داستان را برای آن حضرت تعریف نمود.[۵۳۷]
شیطان در روز عاشورا
شیطان لعین تصمیم گرفته که انتقام خود را از اولاد آدم بگیرد. لذا در تمام اختلافات حضور پیدا میکند، در تمام جنگها حاضر میشود و جبهه دشمن را تقویت میکند، فراریان را با حیله بر میگرداند، به سوی میدان میکشاند و آتش جنگ را شعله ور میسازد.
یکی از آن جاها روز عاشورا بود که تمام لشکریان خود را جمع کرده و به پایکوبی و رقص پرداخت. هر کس از لشکر امام حسین علیه السلام شهید میشد، از خوشحالی فریاد میزد و رقص میکرد. هر کدام از لشکریا عمر سعد فرار میکردند، شیطان به صورت یکی از سر کردههای لشکرها در میآمد و سر راه شان را میگرفت و آنان را به میدان بر میگرداند. میگفت: وای بر شما، این همه جمعیت و مردان شجاع، از یک نفر تشنه و بی کس و مجروح گریزان شدهاید! مردانگی و غیرت شما کجا رفت؟! برگردید او را محاصره کنید، با ضرب شمشیر از پای در آورید و اگر نمیتوانید، او را تیر باران نمایید.
با حیله و نیرنگ لشکر را بر میگردانید و شوری دیگر در جنگ ایجاد میکرد. ولی آنها چون جراءت نمیکردند از نزدیک با امام حسین علیه السلام بجنگند از دور، آن قدر تیر به سوی آن مظلوم انداختند که مانند مرغ پر در آورده بود. وقتی که تیر سه شعبه زهر آلود بر سینه امام نشست و از پشت سر بیرون آمد، امام علیه السلام از بالای اسب بر زمین افتاد. شیطان میان آسمان و زمین از خوشحالی فریاد زد و گفت: امروز کینه خود را بر سر اولاد آدم خالی کردم و انتقام خود را گرفتم. او میکوشید تا لشکر زودتر کار حسین علیه السلام را تمام کند.[۵۳۸]
زینب میفرماید: وقتی ابن ملجم ضربت بر سر پدر بزرگوارم زد، من آثار مرگ را در ایشان دیدم، پیش رفتم و عرض کردم: ای پدر بزرگوار! (ام ایمن) حدیثی از برای من گفته است دوست دارم آن را از دو لب مبارک شما بشنوم. آن حضرت فرمود: ای نور دیدگان من! حدیث همان است که (ام ایمن) به تو گفته و برخی از مصیبتهای کربلا و گرفتاریهای آن روز را برای دخترش زینب بیان کرد تا جایی که فرمود: زمانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ما را به این حدیث خبر میداد، فرمود:
یا علی! در آن روز، ابلیس با شیاطین خود، از شدت شادکامی در سرتاسر زمین پرواز میکند و به شیاطین و هوادارانش میگوید:
ای جماعت شیاطین! شاد باشید که انتقام خود را از فرزندان آدم گرفتم، برترین بدبختی را برای آنها فراهم کردم، جهنم را به آنها به میراث دادم، مگر جماعتی که دست به دامن این خانواده شوند و از آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم یاری جویند.
ای شیاطین! بر شما باد کوشش در راه ایجاد بدبینی به این خانواده، کاری کنید که به این خانواده و دوستان آنها دشمنی ورزند تا کفر و گمراهی در مردم استوار شود و یک نفر از آنها رستگار نگردد.
بعد از آن، حضرت علی علیه السلام به زینب فرمود: ای نور دیدگانم! بی گمان ابلیس در این سخن راست گفت: با این که کار او همیشه دروغ گفتن است؛ زیرا میداند هیچ عمل صالحی با داشتن دشمنی با شما فایدهای ندارد، هیچ گناهی با داشتن دوستی شما ضرر و زیانی به انسان نمیرساند، (مگر گناهان کبیره) یعنی، شیعیان شما به واسطه علاقهای که به شما دارند، اگر گناه و معصیتی نمایند و موفق به توبه شوند و گناهان خود را ترک نمایند ضرری متوجه آنها نمیشود.
و دشمنان شما، به واسطه دشمنی و عداوتی که با شما دارند، اگر مانند جن و انس خدا را بپرستند، عبادات آنان سودی به حالشان نخواهد داشت.[۵۳۹]
شیطان در عید غدیر فریاد کشید
یکی از جاهایی که شیطان فریاد کشید، فرزندان خود را جمع کرد و درد دل خود را برای آنان باز گفت و راه چارهای خواست، روز عید غدیر بود. آن گاه که حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم علی بن ابی طالب را خلیفه بعد از خود خواند.
جابر از امام محمد باقر علیه السلام نقل میکند که آن حضرت فرمود: زمانی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در عید غدیر خم دست علی را گرفت، بلند کرد و به مردم معرفی نمود و جانشین بعد از خود قرارش داد. شیطان در میان لشکریان خود نعرهای کشید که تمام لشکریان و اولاد او در هر کجا بودند اطراف او فرود آمدند و گفتند: ای مولای ما! چه مصیبتی به تو رسیده این قدر ناراحتی؟ ما تا به حال فریادی از این وحشتناک تر از تو نشنیده بودیم!
شیطان به آنها گفت: این پیغمبر امروز کاری را انجام داد که اگر به آخر رسد و عملی شود کسی تا روز قیامت، خدا را معصیت و نافرمانی نمیکند - همه به سوی دین و تقوا و - خداشناسی، ولایت و امامت پیش میروند، از راه رستگاری قدم فراتر نمیگذارند - گفتند: ای بزرگ ما! ناراحتی به خود راه مده، ماءیوس مباش، تو کسی هستی که آدم را از بهشت بیرون کردی، او را بدبخت نمودی، برای این امر مهم هم، در آینده فکری خواهی کرد - در همین موقع منافقین که در جمعیت بودند، گفتند: این مرد از روی هوا و هوس حرف میزند، نه این که دستور خداوند باشد!
آن دو نفر (ابوبکر و عمر) به هم گفتند: او (حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم) دیوانه شده که چنین کاری را انجام داد. آیا نمیبینید چگونه چشمان او در کاسه سرش دور میزند می چرخد. سپس شیطان رو به طرف داران خود کرد و گفت: آیا میدانید من در گذشته با آدم در آویختم و او را از بهشت بیرون کردم؟ آنها گفتند: چرا؟
شیطان گفت: آدم عهدی با خدا بسته بود فراموش کرد و نقض نمود، ولی به خدا کافر نشد و او را پرستش میکرد. این قوم و جمعیت (از جمله ابوبکر و عمر) عهدی که با خدا بسته بودند شکستند و به خدا و رسولش کافر شدند.
پس از آن که حضرت رسول صلی الله علیه و آله وسلم رحلت نمود، مردم در سقیفه بنی ساعده اجتماع کردن و حق را از علی گرفتند، ابوبکر را روی کار آوردند. شیطان تاجی بر سر گذاشت، لباس کبر و بزرگی پوشید، منبری اختیار کرد و بالای آن رفت و جمیع لشکریان خود را از سواره نظام و پیاده دور خود جمع کرد. به آنها گفت: شادی کنید، مجلس ساز و آواز برپا سازید، خوشحالی نمایید - چون با این کلماتی که منافقین میگویند و به آن حضرت توهین میکنند - دیگر کسی خدا را اطاعت و عبادت نمیکند. تا وقتی امام آنها (امام زمان) بیاید و مردم را به راه مستقیم برگرداند.
جابر میگوید: بعد، امام باقر علیه السلام این آیه را تلاوت فرمودند:
و لقد صدق علیهم ابلیس ظنه فاتبعوه الا فریقا من المومنین
(شیطان ظن و گمان باطل خود را به عنوان صدق و حقیقت در نظر مردم جلوه داد مردم او را اطاعت نمودند، مگر عدهای از مؤمنان که او را اطاعت نکردند).[۵۴۰]
تاویل آیه چنین است: وقتی منافقان در غدیر خم گفته بودند: آن حضرت از روی هوی حرف میزند، ابلیس گمان کرده بود که بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مردم امامت را رها خواهند کرد. ظن ابلیس به حقیت تبدیل شد و همه امامت را رها کردند مگر چند نفری.[۵۴۱]
شیطان اولین کسی که بیعت میکند
سلمان میگوید: وقتی پیغمبر اسلام رحلت فرمود، علی در خانه مشغول غسل دادن آن حضرت بود. من گاهی به او کمک میکردم، گاهی به مسجد میآمدم و از مردم خبر میگرفتم. وقتی از مسجد به خانه برگشتم، علی پرسید: ای سلمان! چه خبر داری؟ عرض کردم: خبر تازه این که ابوبکر بر منبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نشسته، مردم نه با یک دست بلکه با دو دست با او بیعت میکنند.
حضرت علی علیه السلام فرمود: ای سلمان! آیا متوجه شدی چه کسی اول با او بیعت کرد؟ آیا اولین کسی که بالای منبر رفت و با او بیعت نمود چه کسی بود؟
سلمان گفت: او را نشناختم، ولی پیرمرد سال خورده را دیدم که بر عصایی تکیه زده، میان دو چشمش جای سجده دیده میشد، پیشانی او در اثر سجده پینه بسته و این طور مینمود که باید وی زاهدی باشد. از لابلای مردم به سوی منبر رفت در حالی که مانند باران اشک میریخت.
گفت: خدا را شکر که قبل از مردنم تو را این جا میبینم. ای ابوبکر! دستت را برای بیعت به سویم دراز کن! ابوبکر دستش را جلو برد او هم بیعت کرد و گفت: امروز، روزی است مانند روز آدم! از منبر پایین آمد و از مسجد خارج شد.
امیرالمؤمنین علیه السلام پرسید: ای سلمان! آیا او را شناختی؟ عرض کرد: نه یا علی، ولی از گفتارش ناراحت شدم. مانند این که مرگ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را مسخره گرفته بود.
حضرت علی علیه السلام فرمود: او شیطان بود. پیامبر به من خبر داد، ابلیس و یارانش روز غدیر خم شاهد منصوب شدن من به امر خدا بودند. و نیز گواه بودند که خدا و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم من را صاحب اختیار آنان نمود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم به آنان دستور داد حاضران به غایبان اطلاع دهند.
روز غدیر خم، شیاطین و بزرگان آنان به خود شیاطین، روی آوردند و گفتند: این امت مورد لطف و رحمت خداوند قرار گرفته و از این پس از گناه دور خواهند بود. ما دیگر بر این امت راه پیدا نخواهیم کرد. آن گاه پناه گاه و امام بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را شناختند و شیطان هم گرفته و محزون شده بود.
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: ای سلمان! پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به من خبر داد که: مردم در سقیفه بنی ساعده با ابوبکر بیعت خواهند کرد. بعد از آن بر سر حق ما اختلاف پیدا میکنند، با دلیل ما استدلال مینمایند، بعد به مسجد میآیند. اول کسی که با او بیعت میکند، شیطان است! که به صورت پیرمرد نجدی خواهد بود و این حرف را خواهد گفت.
بعد حضرت فرمود: ای سلمان! بعد از بیرون رفتن، از روی خوشحالی فریاد زد، و تمام شیاطین را دور خود جمع کرد، آنها در مقابلش سجده کردند و گفتند: ای رئیس! و بزرگ ما، تو همان کسی هستی که آدم را از بهشت بیرون کردی. شیطان هم میگوید: کدام امت بعد از پیامبرش گمراه نشد؟ خیال کردهاید من دیگر راهی برآنان ندارم! نقشه و حیله مرا چگونه دیدید؟
از حیله من بود که ملت با دستور خدا و رسولش، راجع به اطاعت از علی مخالفت کردند، وزیر بارش نرفتند!؟ ای سلمان! این همان گفته خداوند است که در قرآن میفرماید:
(همانا، شیطان حدسی که درباره آنها بوده بود، به مرحله عمل رسانید)[۵۴۲]
(سپس آنها شیطان را پیروی کردند جر گروهی از مؤمنان که آنها اطاعت از شیطان نکرده و با او مخالفت کردند.)[۵۴۳]
امام باقر علیه السلام فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام شیطان را بر در خانه خود دید و او را شناخت، گریبانش گرفت و بر زمین زد و روی سینه اش نشست. شیطان گفت: یا علی! از روی سینه من بلند شو تا تو را بشارتی دهم.
علی علیه السلام از روی سینه او برخاست و فرمود: ای ملعون! چه بشارتی برای من داری؟ گفت: چون روز قیامت شود، فرزندت حسن علیه السلام از طرف راست عرش و حسین علیه السلام از طرف چپ به شیعیان خود جواز عبور از صراط و آزادی از آتش را میدهند.
باز آن حضرت بلند شد و گفت: من تو را به زمین خواهم زد، او را بلند نمود و بر زمین زد و روی او نشست.
عرض کرد: یا علی! مرا رها کن تا بشارتی دیگر به تو دهم. وقتی او را رها کرد گفت: یا علی! آن روزی که خداوند آدم علیه السلام را خلق کرد، ذریه او را از پشتش خارج نمود که به شکل موجوداتی ریز بودند. از آنها عهد گرفت و به آنها خطاب کرد: آیا من پروردگار شما نیستم؟ همگی جواب دادند: چرا. آنان را شاهد بر خودشان گرفت. بعد از آن، میثاق از حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و تو گرفت. تمام آنان تو را شناختند و تو همه را شناختی. اینک هر کس بگوید تو را دوست دارم. او را میشناسی و هر کس تو را دشمن دارد او را میشناسی. برای بار سوم او را زمین زد. شیطان گفت: یا علی! بر من غضب نکن و از روی من بلند شو، تا تو را بشارت دیگری دهم. فرمود: من از تو بیزارم و لعنتم بر تو باد. عرض کرد: به خدا قسم ای پسر ابوطالب! هر کس با تو دشمنی میکند، من در وجود و نطفه او شرکت کردم، آلت خود خود را در رحم مادرش داخل نمودم. بعد عرض کرد: یا علی! آیا آن آیه قرآن را قرائت کردهای که میفرماید: شرکت کن در اموال و اولادشان؟![۵۴۴]
شیطان دشمنان علی علیه السلام را معرفی میکند
از انس بن مالک نقل شده که: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم روزی با علی علیه السلام بر در خانه نشسته بودند. پیرمردی پیش آمد به آن حضرت سلام کرد و رفت. بعد از رفتن او حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم به علی فرمود: یا علی! او را شناختی؟ عرض کرد: یا رسول الله! نشناختم. فرمود: آن شخص ابلیس بود. علی عرض کرد: یا رسول الله! اگر شناخته بودم با یک شمشیر او را از پای در میآورم و امت تو را از دست او نجات میدادم.
ابلیس برگشت پیش علی علیه السلام و گفت: یا علی! در حق من ظلم کردی. آیا نشنیدهای که خداوند میفرماید: (و شارکهم فی الاموال و الاولاد) به خدا قسم! من در نطفه کسی که تو را دوست داشته باشد، شرکت نکردهام و نطفه او پاک است.[۵۴۵]
از جابر بن عبدالله نقل شده: مادر خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم بودیم. ناگهان دیدم کسی در رکوع و سجده گریه و زاری میکند. گفتیم: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم! این شخص چه نماز خوبی میخواند! فرمود: او آن کسی است که پدر ما را از بهشت بیرون کرد. علی علیه السلام بی مهابا حرکت کرد رفت او را گرفت و درهم فشار داد، به طوری که دندههای راست او در چپش فرو رفت و فرمود: (ان شاء الله) تو را میکشم.
شیطان گفت: تو نمیتوانی مرا بکشی؛ زیرا عمر و اجل من در پیش خدا معلوم است. چرا میخواهی مرا بکشی؟ هیچ کس دشمن تو نیست، مگر این که من جلوتر از پدرش نطفهام را در رحم مادرش ریختهام و در اموال و اولاد دشمنان تو شرکت میکنم.[۵۴۶]
حربه شیطان به خودش برگشت
روزی حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام برای انجام کاری، یکی از غلامان خود را صدا زد. شیطان او را وسوسه کرد که جواب آن حضرت را ندهد. چندین بار او را صدا کرد، جواب نیامد! حضرت به جست و جو پرداخت. دید آن غلام پشت دیواری دراز کشیده و مشغول خرما خوردن است.
آن حضرت فرمود: ای غلام! مگر صدای مرا نمیشنیدی که جواب نمیدادی؟ غلام عرض کرد: چرا. فرمود: چرا جواب نمیدادی؟ عرض کرد: یا علی! میخواستم تو را به غضب آورم؟!
حضرت علی فرمود: من هم کسی را که به تو دستور داد مرا به غضب آوری، به خشم میآورم. من شیطانی را که به نام (ابیض) است و تو را وسوسه کرد تا جوابم را ندهی و من هم از سر خشم تو را مجازات کنم به غضب میآورم.
سپس فرمود: (انت حر لوحه الله) من تو را آزاد کردم، تو را برای رضایت خداوند متعال در راه او آزاد نمودم.[۵۴۷]
شیطان نه این که نتوانست آن حضرت را به غضب آورد بلکه ایشان شیطان را به غضب آورد و بر آن ملعون مسلط شد.
شیطان از فضایل علی علیه السلام سخن میگوید
از سلمان فارسی نقل شده که گفت: روزی گذر شیطان به جمعیتی افتاد که از علی علیه السلام بدگویی میکردند! در مقابل آنها ایستاد. جمعیت گفتند: کی هستی که مقابل ما ایستادی؟ جواب داد: (ابومره) هستم (لقب شیطان است) گفتند: آیا سخنان ما را شنیدی؟ گفت: ای بر شما! آیا علی بن ابی طالب علیه السلام را که مولای شما است، ناسزا میگویید؟ آنها گفتند: از کجا دانستید که ایشان مولای ما است؟ گفت: از قول پیامبر خود شما که (در غدیر) فرمود: (هر کس من مولای او هستم، علی مولای او است. خدایا! دوست بدار کسی که علی را دوست بدارد و دشمن بدار کسی که علی را دشمن بدارد.)[۵۴۸]
آنها گفتند: آیا تو درباره او چنین میگویی؟ شیطان گفت: ای جمعیت! کلام مرا بشنوید. من در میان طایفه جن دوازده هزار سال خدا را عبادت کردم. وقتی خداوند جنیان را هلاک کرد. من از تنهایی به خدا شکایت کردم. مرا به سوی آسمان دنیا بالا بردند. من در میان ملائکه دوازده هزار سال دیگر خدا را عبادت کردم؛ در حالی که خدا را تسبیح و تقدیس مینمودم. ناگهان نوری که همه جا را روشن کرده بود بر ما تابید. در اثر این نور همه ملائکه به سجده افتادند و گفتند: پاک و منزه است خدا. این، یا نور ملک مقرب است یا نور نبی مرسل. ناگهان ندایی از جانب خداوند آمد که: این نور نه از ملک مقرب است نه از پیامبر مرسل؛ بلکه این نور پاک از علی ابن ابی طالب علیه السلام است.[۵۴۹]
درباره علاقه شیطان به حضرت علی علیه السلام روایاتی وارد شده: روزی آن حضرت به شیطان گفت: ای ابو الحارث! آیا برای قیامت خود چیزی ذخیره کردهای؟ گفت: یا علی محبت و دوستی تو را.[۵۵۰]
بلی شیطان هم، حضرت علی علیه السلام را میشناسد و پی به مقام و مرتبه او برده است. در قیامت هم چشم امید به شفاعت او دارد.
شیطان و (برصیصای) عابد
ابن عباس میگوید: در بنی اسرائیل عابدی بود به نام (برصیصا). مدت طولانی خدا را عبادت کرد تا به جایی رسیده بود که او را مستجاب الدعوه میخواندند.
مردم برای درمان دیوانهها و مریضهای خود به او مراجعه میکردند و او هم بیماران آنها را درمان میکرد.
روزی از روزها دختری دیوانه شد. برادران او آن دختر را پیش عابد آوردند تا دعا کند و او شفا یابد. آن دختر از خانواده اشراف بود. او پیش عابد رفت و مدتی ماند تا مداوا شود. شیطان، عابد را وسوسه کرد که ای عابد! این دختر زیبا در دستان تو است و کسی غیر از تو و او در این جا نیست. این قدر او را وسوسه کرد تا عابد را به زنا وادار است.
آن دختر از عابد آبستن شد. وقتی شکم دختر بزرگ و گناه عابد آشکار شد. شیطان به او پیشنهاد کرد: ای عابد! اگر برادران دختر بفهمند، آبروی تو را میبرند و تو را خواهند کشت. اگر میخواهی از آن رهایی یابی، دختر را بکش و او را دفن کن. عابد هم، همین عمل را انجام داد. آن ملعون بعد از این قضیه رفت و به برادران دختر گفت: چرا نشستهاید! عابد با خواهر شما زنا کرده و بعد از آن که آبستن شد او را کشت و دفن کرد. جای قبر او را هم نشان داد. این خبر پخش شد تا به گوش پادشاه رسید. مردم و پادشاه آمدند پیش عابد، او هم اقرار به گناه خود کرد.
عابد را دست گیر کردند و به دار زدند. وقتی او را بالای دار کشیدند، شیطان در برابر او نمایان شد و گفت: ای (برصیصا)! من این بلا را بر سر تو آورم.
اگر میخواهی از این معرکه خلاصی یابی، باید به آن چه میگویم، به فرمان من باشی! آیا حاضری قبول کنی؟ عابد گفت: بلی قبول میکنم بگو:
شیطان گفت: به من سجده کن، عابد گفت: من که بالای دارم، چگونه تو را سجده کنم؟
گفت: با اشاره هم اگر سجده کنی من قبول دارم. عابد بدبخت با اشاره سجده کرد و به خدا کافر شد. در همان حال هم از دنیا رفت.[۵۵۱]
قرآن کریم در این باره میفرماید:
کمثل الشیطان اذ قال للانسان الکفر، فلما کفر، قال: انی بری ء منک، انی اخاف الله رب العالمین
(این منافقان) در مثل (مانند شیطان اند که به انسان (همان برصیصای عابد) گفت: به خدا کافر شو. پس از آن که به دستور آن ملعون کافر شد، به او گفت: من از تو بیزارم. من از عذاب پروردگار عالمیان میترسم!)[۵۵۲]
بلی آن ملعون، از آن حقد و کینهای که از آدم و اولاد او دارد، آنان را به گناه میکشاند سپس بیزاری خود را از ایشان اعلام میدارد.
شیطان او را از دعا کردن خاموش کرد
نقل شده است که: کسی همواره در دل شب با سوز و گداز خدا را میخواند. کامش با لفظ (الله الله) شیرین بود. این حالت روحانی بر شیطان سخت آمد. پیش وی رفت و گفت: ای پررو! تو که میبینی خداوند، در برابر دعاها و اصرار تو لبیکی نمیگوید، چرا این قدر لجاجت میکنی؟ بس است، دعا کردن را رها کن و پی کار خود برو.
آن مرد بی چاره از القای شیطان، افسرده گشت و دعا را رها کرد. او در خواب (خصر) را در باغی سبز و خرم دید. خضر به او گفت: چه شد؟ چرا دیگر (الله الله) نمیگویی؟ در جواب گفت: من هر چه خدا را بیشتر میخوانم جوابم را نمیدهد.
حضرت خضر گفت: خداوند، به من فرمود: به تو بگویم: مگر باید جواب خدا را از در و دیوار بشنوی؟ همین که (الله، الله) میگویی، جذبه خدایی تو را به سوی خود میخواند و همین، لبیک گفتن خدا به تو است.
نیز گفت: ای بنده خدا! خداوند متعال به فرعون جاه و جلال داد تا او دست به دعا بر ندارد و خداوند ناله او را نشنود.
پس از عزیز و ای مؤمن! بدان که همان سوز و گداز تو، دلیل بر راه یابی و پذیرش توبه تو است.[۵۵۳]
مولانا این داستان را چه زیبا سروده:
آن یکی (الله) میگفتی شبی
تا که شیرین میشد از ذکرش لبی
گفت: شیطان آخر ای بسیار گو
این همه (الله) را لبیک مگو
گفت: شیطانش خمش ای سخت رو
چند گویی آخر ای بسیار گو
می نیاید یک جواب از پیش تخت
چند (الله) میزنی با روی سخت
او شکسته دل شد و بنهاد سر
دیده او در خواب خضر را در خضر[۵۵۴]
گفت: همین از ذکر چون وامانده
چون پشیمانی از آن گش خوانده
گفت: لبیکم نمیآید جواب
زآن همی ترسم که باشم رد باب
گفت: او را که خدا این گفت به من
که برو با او بگو ممتحن
گفت، آن (الله) تو لبیک ماست
و آن نیاز درد سوزت پیک ماست
حیلهها و چاره جوییهای تو
جذب ما بود و گشاد این پای تو
ترس عشق تو کمند لطف ماست
زیر هر یارب گفتنش دستور نیست
جان جاهل زین دعا جز دور نیست
زآن که یا رب گفتنش دستور نیست
بر دهان و بر لبش قفلست و بند
تا ننالد با خدا وقت گزند
داد مر فرعون را صد ملک و مال
تا بکرد او دعوی عز و جلال
در همه عمرش ندید او درد سر
تا ننالد سوی حق آن دهان
داد او را جمله ملک این جهان
حق ندادش درد و رنج و آن دهان
درد آمد بهتر از ملک جهان
تا به خوانی مر خدا را در نهان
خواندن بی درد از افسرد گیست
خواندن با درد از دل برد گیست [۵۵۵]
شیطان و فرعون
نقل شده یک نفر مصری از قوم فرعون، خوشه انگور بسیار زیبایی را به فرعون داد و گفت: میخواهم این خوشه انگور را با همین قیافه به شکل جواهرات و لؤ لؤ بزرگ در آوری؛ زیرا تو خدا هستی - خدا هر کاری بخواهد میتواند انجام دهد. - فرعون هم آن را گرفت و به او قول داد که انجام دهد.
وقتی شب شد و تاریکی همه جا را فرا گرفت، فرعون همه درها را بست و گفت: هیچ کس نباید داخل شود. از این درخواست مرد حیران بود که چه کند؟
شیطان به کاخ او رفت و در زد. فرعون گفت: چه کسی در میزند؟ شیطان در جواب گفت: فلانم به ریش آن خدایی که نمیداند چه کسی بر در سرای تو است. تو اگر خدا بودی هر آینه میدانستی چه کسی پشت در است. فرعون - از این جسارت و بی باکی - او را شناخت.
خانه فرعون را شیطان شبی
حلقه بر در زد که دارم مطلبی
گفت: فرعون ای فلان! تو کیستی
آدمی یا جن و یا گو کیستی؟
کیست آیا حلقه بر در میزدند؟
از چه آیا دست بر سر میزند؟
کرد شیطان، بادی از مقعدرها
گفت: بادا این به ریش آن خدا
کو نداند در برون خانه کیست
حلقه بر در میزند، از بهر چیست[۵۵۶]
فرعون گفت: ای ملعون! داخل شو، او هم در جواب گفت: ملعونی بر ملعونی دیگر وارد میشود. وقتی وارد شد، مشاهده کرد که خوشه انگوری در دست فرعون است و درباره آن حیران مانده است.
گفت: او را به من بده، تا مشکل تو را حل کنم. انگور را از او گرفت و اسم اعظم را بر او خواند. همان طوری که آن مرد خواسته بود، بهترین لؤ لؤ و جواهر شد.آن گاه شیطان گفت: ای رفیق عزیز! خودت انصاف بده من با این همه علم و کمال و قدرت که دارم میخواستم بندهای از بندگان خدا باشم؛ ولی مرا به عنوان بنده، قبول نکردند و از درگاه سلطان حقیقی بیرونم کردند.
اما تو با این نادانی و حماقت که داری، ادعای خدایی میکنی و مرتبه بزرگی را میخواهی.
فرعون گفت: ای شیطان! چرا بر حضرت آدم سجده نکردی؟ - که تو را از بهشت بیرون کنند و ملعون شوی؟ جواب داد: ای فرعون! چه میدانستم، طینت خبیثی مانند تو در صلب او قرار دارد، از این رو به او سجده نکردم.[۵۵۷]
شیطان و حرف حساب
این طور نیست که شیطان همیشه حرف ناحساب بزند. گاهی اوقات هم به دوستان و حتی دشمنان خود هم سفارش درست میکند و حرف حساب میزند. گاهی اوقات با همان حرفهای حساب شده، دوستان و طرفداران خود را رنجانده، آنها را به رسوایی میکشاند و از غرورشان پایین میآورد.
روزی فرعون - همان کسی که مدتها ادعای خدایی کرد و مردم هم خدایی او را پذیرا گشتند و از پیروانشان شدند. در حالی که خوشه انگوری را به دست گرفته و آن را میخورد، شیطان به صورت مرد ناشناس داخل مجلس شد و گوشهای نشست.
فرعون رو به جمعیت کرد و گفت: آیا کسی هست که خوشه انگور را مروارید کند؟ شیطان گفت: بلی، خوشه انگور را گرفت و اسمی (از اسماءالله) را بر آن خواند، فورا مروارید شد. آن را به دست او داد.
فرعون هم آن را گرفت، نگاهی کرد و از روی تعجب گفت: عجب استاد ماهر و زبردست هستی! آیا تو ابلیس نیستی؟ گفت: چرا. بعد گفت: ای فرعون! از این عجیب تر آن که، با این علم و کمال و استادی و مهارتی که من دارم، نه خدا و نه بندگان او، مرا حتی به بندگی قبول ندارند. - همیشه به من ناسزا میگویند - ولی همین مردم تو را با این خریت و بی وجدانی، به خدایی گرفته و از تو پیروی مینمایند. این حرف را گفت و از میان جمعیت ناپدید شد[۵۵۸]
اسم اعظم چه بر آنها بدمید
خوشهها گشت همه مروارید
گفت فرعون: زهی فصل و کمال
که عدیل[۵۵۹] تو بود فرض محال
زین سخن شد متبس شیطان
پاسخش داد چنین گریه کنان
من بدین فضل و کمال ای مجهول!
نزد حق بندگیم نیست قبول
میکنم چون تو بدین رسوائی
دعوی ربکم الاعلائی
بلی، اینجا آن ملعون حرف حق و حسابی را به ملعون تر از خود گفت. به او فهماند که کار و روشش غلط است. او فقط یک دستور خدا را عمل نکرد. با آن همه عبادت و سابقههای طولانی که در میان فرشتگان داشت بیرونش کردند و ملعون دو جهان گشت. اما فرعون با این که نه خدا را عبادت کرده و نه در میان ملائکه بوده و نه علم و کمال داشته و به خدا مشرک بود و ادعای خدایی داشت خدا با او چه خواهد داشت؟!
شیطان و معاویه
معاویه از فعالیت روزانه به تنگ آمده، از حیله و نیرنگ و نقشههای گوناگون سردرد گرفته، از رفت و آمد سرسپردگان و جیره خواران به ستوه آمده، از زندان و تبعید و کشت و کشتار، ضعف اعصاب گرفته بود قضاوتهای ناحق و بی جا، وجدانش را عذاب میداد و میخواست از عذاب وجدان رهایی یافته و کمی از دردسر خود بکاهد. به اطاق مخصوص خود رفت که از قالیهای نخ قرمز و پردههای ترمه و متکاهای پربار، و ختهایی که با تشکهای نرم فرش شده بود رفت. یک راست بدون آنکه نامههای خصوصی اش را مطالعه کند و از متن آنها باخبر شود، روی تخت خود لمید، شاید خواب به چشمهای خسته او بیاید. اما مثل اینکه خواب هم از ظلم وجنایت او به تنگ آمده بود. آن شب خواب از او دور شده و تا نزدیکیهای صبح به سراغ او نیامد. نزدیکهای طلوع فجر بود که با هزاران زحمت میرفت که چشمهایش گرم شود و به خواب رود، اما خواب نبود، بلکه خیال خواب بود!
در همان خیال خواب و بیداری، به نظرش آمد که شخصی ناگهان وارد اطاق او شده و آهسته، آهسته رو به تخت خواب او میآید.
بی اختیار از رخت خواب پرید و آن شخص هم مانند سایهای از مقابل چشمانش ناپدید شد.
معاویه با عجله لحاف ابریشمی را از روی خود کنار زد و با چشمان خواب آلود و مضطربش نگاهی به گوشه و کنار اطاقش انداخت ولی کسی را ندید.
به رخت خواب برگشت و با بدن لرزان، دراز کشید. طولی نکشید که گویی سایه آن شخص دوباره به سراغش آمد. بار دیگر از خواب پرید و با ترس و نگرانی و آهستگی گفت:
کیستی؟
آن شبح گفت: منم ای معاویه! گفت: تو کیستی؟ نامت چیست؟ اینجا چه کار میکنی؟ او صدایش را بلند کرد و گفت: اگر میخواهی نام مرا بدانی، به گفته شما بنی نوع آدم ابلیس هستم!
معاویه گفت: ابلیس لعین؟ جواب داد: بلی، ولی آن ابلیسی که باید به تو و فرزندان انسانی چون تو، لعنت و نفرین بفرستد. نه اینکه به او لعنت فرستند سپس زمزمه کنان گفت: این انسان بود که میان من و خدای من جدایی انداخت.
معاویه گفت: اینجا آمدی چه کنی؟ برای چه در این هنگام مرا از خواب خوش بیدار کردی؟
گفت: بیدارت کردم که به سجده روی، نماز جماعت گزاری، چون هنگام نماز است.
مگر (عجلوا بالصلوة قبل الفوت) را از حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله نشنیدهای؟ هنگامی که او از وحدت الله سخن میگفت. معاویه با تعجب گفت: تو از گفته پیامبر صلی الله علیه و آله و وحدت سخن میرانی؟!
ابلیس گفت: آری، من بودم که میخواستم بجز خدا به کس دیگری سجده نکنم. معاویه گفت: تو مرا بیدار میکنی تا نماز گزارم؟ چگونه باور کنم که مرا به خیر میخوانی؟
دزدی که مخفیانه در سرای دیگری در آید مگر پاسبانی میکند؟ به خصوص دزدی مانند تو (قطاع الطریق) چگونه گفتههای تو را باور کنم؟ تو کسی هستی که همه را فریب میدهی، یقینا مرا برای نماز بیدار نکردی، مقصود حقیقی ات را بگو!
ابلیس جواب داد: ای معاویه! غرض من خیر خواهی است، من اول از فرشتگان بودم، خدا را با جان و دل عبادت میکردم، محرم اسرار الهی و با ساکنان عرش، هم دم و همنشین بودم. نظر لطف و رحمت الهی، همواره با ما و بر ما بود. آن عرق خداشناسی هنوز در وجود من هست. سجده نکردن من اگر هم از روی حسد و تکبر باشد، باز هم این کار از عشق من به خدا سرچشمه میگیرد و از سر آن علاقهای که به خدا داشتم، میخواستم غیر از خدا سجده نشود.
شیطان که رانده شد، بجز یک خطا نکرد
خود را برای سجده آدم رضا نکرد
شیطان هزار مرتبه بهتر زبی نماز
او سجده را بر آدم و این بر خدا نکرد
معاویه گفت: گیرم این حرفهای تو درست باشد و چنین که گفتی: بوده باشی ولی الان از آنها خبری نیست. تو رانده شدهای، تمام فتنه و فساد روی زمین از تو بر میخیزد، همه کشتارها به دست تو انجام میگیرد. دزدهای سر گردنه را هدایت میکنی؛ غرق شدن قوم نوح به دست تو بود؛ نابودی قوم عاد به وسیله باد، از نقشههای تو بود؛ سنگ باران شدن قوم لوط به وسیله تو انجام شد؛ ابولهب که خویشاوندی را فراموش کرد، به تحریک تو، ابوالحکمی که ابوجهل لقب میگیرد، (بلعم باعورا) که از رحمت خداوند دور میشود، (برصیصای)ی عابد که کافر میشود، هزار هزار مسلمانی که از دین بر میگردند و به دوزخ برده میشوند، هزار فتنه و اختلاف که از میان خانوادهها بر میآید، همه زیر سر تو و عامل آنها تو هستی، آتش آنها را تو روشن میکنی حربه را تو به دست آنها میدهی. شیطان گفت: عجبا! آیا انسان به وسیله من کافر میشود!؟ خیر این طور نیست. گمان میکنی این گمراهیها از طرف من است؟
اگر از طرف من بوده و طبیعت آنان بد و خراب و فاسد نبود، آیا توانستم یکی را ستمگر و ظالم و یکی را خیان کار، یکی را فریب کار و افسونگر و یکی را قاتل و خونریز بار آوردم؟
چرا خوبان و نیکان را نتوانستم بفریبم و از راه راست به در برم؟ چرا نتوانستم آنها را هم مانند تو تحویل دنیا بدهم؟
تو و کسانی مانند تو هستند که گناه میکنند، عذر و بهانه خرابکاریهای خود را به من نسبت میدهند و این طور وانمود میکنند که شما را فریفتم و به گناه کشاندم.
ولی همان خدایی که من میشناسم و در شناسایی تو تردید دارم، میداند و خوب هم میداند که تو مانند تو گناه کار و بد سرشت هستند. نمیتوانید گناه خود را به گردن دیگری بار کنید.
ای معاویه! راستی، گمان میکنی با این بار گناه و حیله و مکر و شیطنت، خلیفه مسلمانان هستی؟ کارهای زشت و پلید خود را در کشتن پرهیزکارترین افراد دنیا و مسموم کردن آنان را میخواهی به گردن چه کسی بگذاری؟
ای معاویه فریبکار و پر حیله! به هوش باش که لعنت ابدی بعد از من نصیب تو خواهد بود!
صدای نیرومند ابلیس لرزه شدیدی بر سر تا پای معاویه افکند. خواست سر خود را زیر لحاف کند، باز صدای او را شنید که میگوید: من کی میتوانم قلب مرد را سیاه کنم؟ من خدا نیستم که بتوانم در قلبهای مردم تصرف کنم؟ چگونه میتوانم خوب را بد کنم و بد را خوب نمایم؟
عمل من مانند آینه هست که خوب را خوب نشان میدهد و بدرا بد. من افراد پست و نیک را راهنمایی میکنم. اما پیشوای زشت کاران و بد سیرتان هستم. مثل من مثل باغبان است که شاخههای تر را پرورش میدهد و شاخههای خشک را میزند.
خدا خیر و شر را خلق کرده، و انبیا را فرستاده که شیوه بندگی را بر مردم عرضه کنند، گناه شهوات را عرضه نمایند، آن که سرشتش پاک باشد دنبال انبیا میرود، آن که سیرتش ناپاک باشد دنبال شهوات!
گناه من چیست؟ من هیچ کارهام! چرا مردم را لعنت میکنند و خود را بی گناه جلوه میدهند؟
معاویه که خود را در پیش خداوند و هم شیطان باخته و نگرانی شدیدی که تمام وجودش را گرفته بود. چنین گفت: ای ملعون! تو برای راه زنی و فریب کاری خود دلیل و حجت میآوری؟ خود را تبرئه مینمایی؟ حالا از من راه چاه میجویی؟
درست است که من تاجر این دنیا هستم، همه کس و همه چیز را به دیده تجارت و سود بردن مینگرم، ولی خریدار هر کالا و لباسی نیستم.
آن را میخرم که بتوانم در میان مردم و خلق خدا به مصرف برسانم. اما با همه این گفتهها نسبت به تو مشکوکم.
پس از آن، همان طور که روی تخت خواب نشسته بود، دست خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! داد ما را از این دشمن قدیمی بگیر! خدایا! من در برابر دلیل و حجت او عاجزم و نمیتوانم او را محکوم کنم. گفت و گو کردن او هم برای من رنج آور میباشد. اگر دستم را نگیری روزگارم سیاه و تباه است.
او حدیث میگوید: ولی حدیث او پر از فتنه و و شر است! با آن، تمام مردان و زنان را افسون میکند. در همین حال گفت: ای ابلیس ملعون فتنه جو! راست بگو، چرا مرا از خواب بیدار کردی؟
ابلیس گفت: ای معاویه! تو بی خود جسارت میکنی و دست به درگاه حق بلند کردهای و از او کمک میخواهی، تو از او یاری میخواهی تا مرا دور دارد که راه را بر تو نبندم؟ تو را فریب ندهم و به گمراهی نکشانم؟ تو که تار و پود وجود و روانت را دسیسه و فریب کاری و گمراهی خلق فراگرفته، داری پیش خدا از من شکوه میکنی؟
در حالی که باید از دست نفس سرکش خود بنالی، بی دلیل مرا لعنت میکنی؟ خودت از من نابه کارتری. گناه میکنی و مرا بد میگویی؟
ای معاویه! من از بد بیزارم، یک بدی کردم هنوز از آن پشیمان و نالانم، انتظار دارم خدا مرا ببخشد!! برای همین یک گناه در میان خلق بد نام شدم. تمام مرد و زن گناه خود را به گردن من میاندازند.
معاغویه که از یان رک گویی، و افشای اندیشههای باطنش که از زبان شیطان بر آمده بود، بیچاره و ناتوان گشته و برای آن که به این گفت و گوها پایان دهد، باز به سؤال اول برگشت و گفت: ای ملعون! بگو چرا مرا از خواب بیدار کردی؟ تو همه را خواب میکنی و به مستی فرو میبری، علت بیدار کردن مرا بگو؟
ابلیس پاسخ داد: حالا که تو برای اولین بار در عمرت، به دنبال یک سخن راست برخاستهای، میگویم: من از آن جهت بیدارت کردم که نماز گزاری! چون آه دل پشیمانی اینکه آفتاب بر آمده و نماز از دست تو رفته، به درگاه خدایی که ناظر دلها است برتری دارد، ای آه دل را روانه درگاه معبود سازی، ای معاویه فریب کار!
تو هنوز نمی دانی که خداوند آفریننده زمین و آسمانها، در همه آفرینش یک گوهر درخشان در نهاد آفرینش قرار داده که نامش دل است! و این دل جای خدا و نور خدا و عرش رحمان است.[۵۶۰]
و این جهان جای دیگران. آهی که از دل برخیزد، چون نور خ دایی دارد روشن و پاکیزه و جاودانی میماند، برای همین است که خدا میگوید: از آه دلها حذر کنید و با خواستههای دل بی نوایان و مظلومان، هم داستان شوید!
آه دل راستگو است. پشیمانی آن که چرا به وقت نماز نرسیده، بر صد نماز سروقت خوانده شده و لقلقههای زبان بی دل برتری دارد.
من میخواستم تو با این پلیدی که روانت را در نوردیده، به فیض الهی؛ یعنی پشیمانی دل نایل نشوی و آه دل و پشیمانی روان پیدا نکنی!
در این هنگام معاویه دید که در باز شد و سایهای به شکل خودش که همان قبای زربفت و عمامه سبز مانند خودش را بر سر داشت. آهسته آهسته وارد اطاق شد! و به سوی تخت معاویه پیش آمد. معاویه وحشت زده خود را به عقب کشید و نعره بلندی برآورد و بی هوش افتاد.[۵۶۱]
عمر شیطان را رها میکند
خواجه عبدالله در تفسیر خود حکایت کرده: عمر بن خطاب روزی را دید، گریبان او را گرفت و گفت: مدتی است من در پی تو بودم تا به خانه ببرم، کودکان با تو بازی کنند و خوشحال باشند.
شیطان گفت: ای عمر! احترام پیران را داشته باش! من در هفت آسمان خدا را عبادت کردهام، در هر آسمان صد هزار سال بالا رفتم و پنداشتم آن بالا رفتن از برای من سعادت و کرامتی است.
چون نیک اندیشیدم، در یافتم هر چه بالاتر روم عروج نمایم، وقتی بیفتم سخت تر به زمین میخورم و استخوانم خوردتر خواهد شد.
ای عمر! تو عبادت هزار ساله مرا ندیدی ولی من تو را پیش بت در سجده دیدهام. عمر خجالت کشید و دست از وی بداشتن و او را رها کرد.[۵۶۲]
شیطان میخواهد به عمر بگوید: به مسلمانی خودت مغرور نشو، تو مدتی از عمر خود را بت پرست بودی. (حدود ۲۸ یا ۳۵ سال) ولی من یک لحظه بت نپرستیدم. اگر تو مدتی است که ظاهرا عبادت میکنی، ولی من صدها هزار سال خدا را واقعا عبادت کردم، ولی با یک خودپسندی و خود بینی و با یک تکبر همه چیز را از دست دادم. شیطان به یحیی میگوید: ای یحیی! من وقتی در میان ملائکه بودم، یک سجده من چهار هزار سال طول کشید.[۵۶۳]
حضرت امیر علیه السلام میفرماید: ابلیس شش هزار سال خدا را بندگی کرد معلوم نیست از سالهای دنیا یا از سالهای آخرت است.[۵۶۴]
شیطان و آمدن آیه توبه
امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی که این آیه نازل شد
و الذین اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم ذکرو الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله؛
(نیکوکاران کسانی هستند که هرگاه کار ناشایستهای انجام دهند یا ظلمی به نفس خویش کنند خدا را به یاد آورند و از گناهان خود به درگاه خدا توبه میکنند - و میدانند - جز خدا هیچ کس نمیتواند گناهان خلق را بیامرزد).[۵۶۵]
شیطان بالای کوهی در مکه رفت که آن را (ثور) مینامند، و با صدای بلند فرزندان خود را صدا کرد. همه آنها دورش جمع شدند و گفتند: ای بزرگ ما! برای چه ما را صدا زدی؟ جواب داد: این آیه نازل شده چه باید کرد؟ یکی از آنها گفت: من چنین و چنان میکنم. گفت: خیر، تو اهل آن نیستی، دیگری بلند شد و گفت: من چنان میکنم. شیطان گفت: تو هم اهلش نیستی. (وسواس الخناس) بلند شد و گفت: من اهل آن هستم. گفت: با چه وسیله؟ جواب داد: به وسیله وعده! فرزندان را وعده میدهم تا آنها را به خطا و گناه وادار کنم. وقتی آنها به گناه افتادند، توبه کردن را از یاد آنها میبرم و نمیگذارم استغفار کنند.
شیطان گفت: تو سزاوار چنین کاری هستی و او را مؤ کل بر اولاد آدم نمود تا روز قیامت.[۵۶۶]
شیطان از فریب چند طایفه عاجز است
امام صادق علیه السلام فرمود: شیطان گفت: من از حیله کردن پنج طایفه عاجزم، غیر از این پنج طایفه بقیه مردم در اختیار من هستند.
اول: کسی که در همه کارهایش بر خدا توکل کند و به ریسمان الهی چنگ زند.
دوم: آن که شب و روز مشغول ذکر خدا باشد و تسبیح گوید.
سوم: بندهای که در همه جا آن چه برای خود میپسندد، برای برادر مؤمن خود هم همان را بخواهد.
چهارم: آن که وقتی مصیبت و بلایی بر سر آن آید جزع و فزع نکند.
پنجم: کسی که راضی به قسمت و قدر الهی باشد و اندوه روزی نخورد.[۵۶۷]
شیطان و مردم قم
از امام صادق علیه السلام نقل کنند، مردی بر آن حضرت وارد شد و عرض کرد: یا بن رسول الله! میخواهم از چیزی بپرسم که تاکنون کسی از آن نپرسیده و بعدا هم نخواهد پرسید! آن حضرت فرمود: شاید میخواهی از من سوال کنی از حشر و نشر مردم؟ آن مرد عرض کرد: قسم به آن کسی که محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به حق برگزید، نمیخواهم سوال کنم، مگر آن را که فرمودی! حضرت فرمود: محشر همه مردم در زمین بیت المقدس است مگر مردم قم؛ چون آنها در قبرهای خود محاسبه و از آن جا به سوی بهشت برده میشوند. بعد فرمود: اهل قم گناهشان بخشیده است.
آن شخص بر روی دو پای خود بلند شد و عرض کرد: یابن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم! این فقط مخصوص مردم قم است؟ فرمود: بلی مخصوص اهل قم و کسانی که حرف آنها را میزنند - و از آنها تبعیت میکنند. بعد فرمود: آیا میخواهی از این بیشتر بگویم؟ عرض کرد: بلی. فرمود: از جدم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به من رسیده که آن حضرت فرمود: - در شب معراج از بالا نگاه کردم - چشمم به زمینی افتاد سبز و خرم، رنگ آن رنگ زعفرانی و بوی آن مانند بوی مشک و عنبر بود. پیرمردی که کلاهی بر سر داشت، و چهار زانو در وسط آن زمین نشسته بود. گفتم: ای حبیب من جبرئیل! این کدام بقعه از زمین است؟ گفت: در این سرزمین دوست داران وصی تو علی ابن ابی طالب هستند. گفتم: پیر مردی که چهار زانو نشسته است؟ جواب داد: آن شیطان لعین است. گفتم: برای چه آن جا نشسته؟ جبرئیل گفت: میخواهد آنها را از ولایت علی منحرف کرده و به سوی فسق و فجور بکشاند.
گفتم: ای جبرئیل! مرا به سوی او ببر. جبرئیل آن حضرت را در یک چشم به هم زدنی پیش ابلیس برد. فرمود: (قم)[۵۶۸] ای ملعون! از این سرزمین برخیز و برو. در کار زنان و فرزندان مرجئه کن. (مرجئه طایفه منحرفی هستند) چون اهل قم پیروان و دوستان من و وصی من، علی ابن ابی طالب هستند - مشکل است بتوانی آنها را گول بزنی.[۵۶۹]
معراج
این حدیث از مجلسی نقل است یادآور اسلام
کرده وصف حضرت ختم رسولان را تمام
دید پیغمبر شب معراج از عرش برین
لمعه نوری به رنگ زعفرانی در زمین
گفت: با جبرئیل احمد این چه نورستی به پا
کایدش بوی عبیر و مشک و عنبر در فضا
داد پاسخ: جبریئلش این نیکو سرا
جایگاه دوستان و شیعیان مرتضی
نور باران از محبان تو آن وادی نور
گشته ز امر حق ز آنها هر بال و فتنه دور
گفت: بر گو کیست؟ آن صاحب کله در آن مکان
گفت: ابلیس است جانا در فریب مؤمنان
گفت: خواهم دور سازم آن لعین از دوستان
جبرئیل آورد او را بر زمین از آسمان
گفت: با ابلیس احمد، قم لعین بی حیا
دور شو زینجا که باشد این حریم آل ما
گر برای دوستان، تو باشی در کمین
رو نباشد جایت اینجا هست جای مؤمنین
پس بخواند آن ارض اقدس شهر قم
چونکه احمد ز امر حق، بر گفت با ابلیس قم
گر که دور از اهل قم کرده خدا رنج و عذاب
ز احترام حضرت معصومه باشد این حساب
اختر برج ولایت سومین بانوی دین
دختر موسی بن جعفر، خفته است در این زمین
لب ببند ای میره ایی، زین خاک پاک با شرف
وصف او باید شنید از شهریار لو کشف
شیطانی که از گناه خویش توبه کرد
در میان بازماندگان ابلیس لعین هیچ کدام توبه نکردند و ایمان نیاوردند، مگر یکی از آنها به نام (هام) که در زمان حضرت نوح علیه السلام به دست آن حضرت توبه نمود.
از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده: روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بودند. ناگهان مردی بلند قامت و چهار شانه مانند نخل خرما وارد شد و سلام کرد. آن حضرت جوابش را داد و فرمود: ای بنده خدا! قیافه و صحبت تو مانند جن است، چه کسی هستی؟ گفت: من (هام) پسر (هیم) که او پسر (لاقیس) پسر ابلیس است هستم.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: پس از تو تا ابلیس دو پدر بیشتر فاصله نیست؟ جواب داد: بلی یا رسول الله. فرمود: چه قدر از عمر تو گذشته است؟
گفت: من در زمانی که قابیل برادر خود هابیل را کشت، پسر بچهای بودم که حرفها را متوجه میشدم و مردم را از وحدت و یک پارچگی باز میداشتم. دور نیزارها میگشتم و مردم را به قطع رحم و جدایی میخواندم و طعام را فاسد میکردم. حضرت فرمود: چه قدرروش تو بد بوده و چه پسر بدی بودی. گفت: یا رسول الله! از این حرفها بگذر؛ چون من توبه کردم و تو به من به دست حضرت نوح انجام شد. در کشتی با او بودم. او را به خاطر نفرین امت خود سرزنش کردم، تا جایی که نوح گریه کرد و مراهم گریانید. از آن روز تاکنون بر توبه خود هستم و پناه به خدا میبرم از این که توبه خود را بشکنم و از جاهلان باشم.
بعد از آن، با حضرت ابراهیم علیه السلام بودم. وقتی که او را به آتش انداختند و خداوند آتش را بر او سر گردانید! سپس با حضرت هود علیه السلام بودم. در مسجدی که مردم به او ایمان آوردند، و زمانی که قوم خود را نفرین کرد، او را سرزنش نمودم، تا آن جا که هود گریه کرد و مرا گریاند.
آن گاه با حضرت یوسف علیه السلام بودم. وقتی که برادرانش بر او رشک بردند و او را در چاه انداختند، جلوتر به چاه رفته و او را گرفتم و به آرامی در ته چاه گذاشتم، در زندان با او هم نشین بودم، تا این که او را از زندان آزاد کردند، با حضرت صالح علیه السلام بودم، وقتی قوم خود را نفرین کرد او را نکوهش کردم. از همراهان زمان حضرت موسی علیه السلام بودم، بخشی از تورات را به من آموخت و فرمود: اگر حضرت عیسی را درک نمودی از طرف من به او سلام برسان، من هم وقتی حضرت عیسی را درک کردم، از طرف موسی علیه السلام به او سلام رسانیدم. حضرت عیسی علیه السلام هم بخشی از انجیل را به من آموخت و فرمود: اگر حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را درک کردی، از جانب من به ایشان سلام برسان، و اینکه سلام عیسی علیه السلام را به شما میرسانم.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: و بر عیسی روح الله و جمیع انبیای خدا و رسولان الهی، تا زمانی که آسمانها و زمین بر قرار است سلام و تحیت باد و بر تو هم ای (هام) سلام باد که سلام عیسی علیه السلام را به من رسانیدی.
(هام) گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من همه کتابهای آسمانی را خواندهام. همگی بشارت آمدن تو را میدادند و انبیا همه به تو سلام رساندند و گفتند: تو از همه آنان برتر و بالاتری.
آن حضرت فرمود: حاجات خود را بخواه. گفت: اولین حاجت من این است که خدا شما را برای امتتان باقی و سالم بدارد و امت تو را اصلاح کند. اطاعت و فرمان برداری از خلیفه و وصی بعد از تو از نصیبت آنان بگرداند؛ زیرا امتان پیش از نابود شدند به علت مخالفت را اوصیا بود. حاجت من این که قرآن را به من یاد دهی.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم به امیر المومنین علیه السلام فرمود: یا علی! قرآن را به (هام) بیاموز و با او مدارا کن. (هام) از جای خود بلند شد و گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم! این شخص کیست که میفرمایی قرآن را به من بیاموزد؟ (ما جمعیت جن ماءمور هستیم که به غیر پیامبر و وصی او از کسی اطاعت نکنیم. حضرت فرمود: شما در کتابها چه را وصی آدم یافتید؟ شش پسر آدم را. فرمود: چه کسی را وصی نوح یافتید؟ گفت: (سام) پسر نوح را.
فرمود: وصی هود چه کسی بود؟ گفت: (یوخا) پسر عموی هود - یا فانغ فرزند خود هود. پرسید: وصی ابراهیم که بود؟ گفت: اسحاق فرزند او. بعد پرسید: وصی موسی کدام است؟ گفت: یوسع بن نون.
فرمود: وصی عیسی کیست؟ گفت: شمعون پسر (حمون الصفا) پسر عموی مریم.
بعد از آن فرمود: در کتابها چه کسی را وصی محمد صلی الله علیه و آله و سلم یافتید؟ (هام) گفت: در تورات نام او را (الیا) ذکر کرده. حضرت فرمود: این همان (الیا) است که اسم او علی و وصی من میباشد (هام) عرض کرد: یا رسول الله! آیا اسم دیگری هم دارد؟ گفت: بلی. او حیدر است. چرا این سوال را کردی؟ جواب داد: چون در انجیل او را (هیدارا) یافتم. فرمود: این همان است.
بعد از این سوال و جوابها، حضرت علی علیه السلام چند سوره از قرآن به او آموخت. (هام) گفت: یا علی! همین قدر کافی است. فرمود: بلی چون کم قرآن زیاد است.
(هام) با حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم وداع کرد: و تا آن حضرت زنده بود، دیگر نیامد. وقتی که جنگ صفین شروع شد در (لیله الحریر) پیش حضرت علی آمد.[۵۷۰]
شیطان و امام سجاد
نقل شده: شبی از شبها حضرت امام سجاد زین العابدین علیه السلام در نماز و تهجد بود، و با خلوص نیت خدا را عبادت میکرد - شیطان به فکر فرو رفت، کاری کند که امام را از نماز و عبادت منصرف کند ولو به کوتاه کردن نماز باشد. آن لعین به صورت مار عظیمی ظاهر شد که آن حضرت را بترساند و از عبادت منصرف گرداند. جلو آن حضرت رفت و آمد میکرد. حضرت ملتفت او نشد، آمد داخل سجاده امام، باز ایشان متوجه نشد. پس از آن آمد و انگشت پای او را در دهان گرفت و فشار داد، به طوری که پای او مجروح شد باز آن حضرت متوجه نشد و نماز خود را به پایان رسانید.
بعد از آن که از نماز فارغ شد: دانست که شیطان است. او را لعن کرد و فرمود: ای ملعون! از این جا دور شو و باز متوجه عبادت و نماز شد، ناگهان صدایی شنید که هاتفی میگفت: (انت زین العابدین) تویی زینت عبادت کنندگان. و این جمله سه مرتبه گفته شد. از این حیث آن حضرت ملقب شد به (زین العابدین) و این لقب در میان مردم مشهور گشت.
ابی بصیر از امام محمد باقر علیه السلام نقل میکند: علی ابن ابی طالب فرمود: شیطان را در خواب دیدم، از جای خود برخاستم و با مشت بر بینی او زدم و بینی او را شکستم. صبح که از خواب برخاستم در لباسم خون را دیدم.[۵۷۱]
شیطان بزرگ، آمریکا
بعد از آن که انقلاب شکوه مند اسلامی ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره) به ثمر رسید. طاغوتها و طاغوت چهها بعضی فرار کردند و بعضی به دست انتقام گرفتار شدند. اما هنوز در کشور آمریکا و دست نشاندگان او مرموزانه و مخفیانه میخواهند انقلاب را از مسیر اصلیش منحرف کرده یا اگر نتوانند به سقوط کشانند؛ علیه انقلاب نقشههای گوناگونی کشیدند و توطئههای زیادی در لانه جاسوسی طراحی کردند. غافل از این که مرحوم آیه الله العظمی (خمینی) (ره) امام امت و ملت رنج دیده، تمام نقشههای آنها را میخوانند و روزی افشا خواهند کرد. و این کار به وسیله دانشجویان مسلمان پیرو خط امام انجام گرفت و رسوایی آنان به تمام جهان ثابت شد و به گوش کشورهای جهان رسید.
در همان ایام هم، (آیه الله خمینی) دست به افشاگری جنایات آمریکا زده بود، در سخنرانیهایش جنایات او را یاد آور میشدند. وقتی شایع شد که آمریکا قصد دارد (ناوشکن) خود را به خلیج فارس بیاورد و جلوی صدور انقلاب را بگیرد ایشان قاطعانه فرمودند: (آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند.)
این جمله به تمام در و دیوار کشور نقش بست، در سخنرانیها بر سر زبانها افتاد و همه آن را تکرار میکردند.
در زمان ریاست جمهوری کارتر، (امام خمینی)، در یکی از سخنرانیهای خود راجع به آمریکا و کارتر فرمودند: شیطان بزرگ آمریکا است و لقب شیطان بزرگ را به او دادند، این لقب در تاریخ به اسم آمریکا ثبت شد. همه محرومان دنیا از این نام گذاری خوشحال شدند. مگر دو طایفه، یکی خود آمریکا و دیگری شیطان پرستان.
در کتاب واژههای قرآن آمده که یکی از دوستان نقل میکرد: پس از آن که (امام خمینی) در یکی از سخنرانیهایش به آمریکا و کارتر لقب شیطان بزرگ داده بودند، افرادی در سر پل ذهاب که گویا از شیطان پرستان بودهاند با شنیدن این گفتار ناراحت شده و گفتند: چرا به معبود ما اهانت شده و کارتر به معبود ما تشبیه گردیده است.[۵۷۲]
بد نیست این را هم بدانیم که جنایتها و خیانتهای آمریکا به حدی است که حتی شیطان پرستان ننگ دارند که نام شیطان بر آمریکا و سرانش گذاشته شود و میگویند: به خدای تو توهین شده است. لعنت خداوند بر شیطان بزرگ و همه شیطان صفتان و هم بر خود شیاطین باد.
بقای شیطان به وسیله اولیاء الله است
کسی از امام صادق علیه السلام نقل میکند که آن حضرت فرمود: وقتی یکی از اولیای خدا از مادر زاده شود، شیطان بیرون میجهد و فریادی میزند که همه شیاطین به وحشت میافتند.
همه پیش او آمده و میگویند: ای بزرگ و رهبر ما! چه خبر شده که این طور آشفتهای؟ جواب میدهد که یکی از اولیاء الله متولد شده است.
میگویند: تولد او چه کار به تو دارد؟ میگوید: اگر او بزرگ شود و به کمال برسد عده زیادی را هدایت میکند.
پیروان او میگویند: اجازه میدهی او را بکشیم؟ میگوید: خیر، برای این که بقا و زندگانی ما به وسیله آنها است.
اگر یکی از اولیاء الله روی زمین نباشد و زمین از آنها خالی باشد، قیامت بر پا شده و ما را به آتش میبرند. ما تعجیل نداریم که داخل آتش شویم.[۵۷۳]
این چیزی بود که از این قلم برای نمایاندن بخشی از فرهنگ اسلام و قرآن تراوید و هشداری است برای شناخت بهتر و درست زندگی و آن چه باید از آن پرهیز کرد و یا بدان روی آورد تا خشنودی خدا را در پی داشته باشد.
و باید تلاش کنیم که دچار وسوسههای پنهانی دشمنان دین خدا نشده و هم چنان بر دین مقدس اسلام باشیم. دانستن این اخبار اگر همه تنبه نباشد، هشداری است تا در هر گام سنجیده و با چشم باز راه خویش را برگزیده و گرفتار گمراهیها نشویم.
امید که، دوست داران دین خدا و فرستان واپسین حضرت حق و خاندان پاکش که بیگمان دست گیر همه صالحان در روز رستاخیز خواهند بود، از این نوشته توشهای بر گیرند تا ماندگار بوده و سفره دلشان به نورانیت مهر خداوندی و اولیایش رنگین گشته و همواره پاس دار ارزشهای خوب اسلامی باشند.
امید آن روز که با این تمهید به پیشواز گامهای پر بار و مبارک حضرت حجت (عج) برویم. آمین.
مورخه ۷/۴/۱۳۷۷ که مصادف است با ۳ ربیع الاول ۱۴۱۹ نعمت اله صالحی حاجی آبادی
پانویس
- ↑ مثنوی مولانا، دفتر ششم، ص 119.
- ↑ اعراف (7)، آیه 12.
- ↑ تفسیر قمی، ص 32، بحار، ج 60، ص 274؛ المیزان، ج 8، ص 59.
- ↑ طه (20)، آیه 20.
- ↑ اعراف (7)، آیه 21.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه قاصعه.
- ↑ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 4، بحار، ج 60، ص 199، 219.
- ↑ علل الشرایع، ج 2، ص 233، بحار، ج 93، ص 306.
- ↑ بحار، ج 14، ص 112.
- ↑ سوره نمل، آیه 44.
- ↑ کتاب سلیم بن قیس.
- ↑ کتاب ابلیس، ص 164 و 165.
- ↑ بقره (2)، آیه 102.
- ↑ کتاب ابلیس، ص 164 و 165.
- ↑ مکاسب، شیخ انصاری، مکاسب محرمه.
- ↑ در المنثور، ج 1، ص 51؛ خصال، ج 1، ص 50؛ بحار، ج 60، ص 222 و 281.
- ↑ ص (38)، آیه 78.
- ↑ ص (38)، آیه 74.
- ↑ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 40؛ خصال؛ ج 1، ص 50؛ بحار، ج 60؛ ص 199، 219.
- ↑ مائده (5)، آیه 89.
- ↑ کافی، ج 5، ص 544؛ بحار، ج 60، ص 278.
- ↑ کافی، ج 6، باب اطمعه و اشربه، ص 385؛ بحار، ج 2، ص 171؛ جامع احادیث، ج 24، ص 125.
- ↑ کافی، ج 6، ص 385، باب اطعمه و اشربه، جامع احادیث، ص 126.
- ↑ کافی، باب اطعمه و اشربه.
- ↑ کافی، باب اطعمه و اشربه.
- ↑ ص (38)، آیه 41.
- ↑ مفصل بحث را در کتاب انسان از خاک تا خاک یا از خدا به سوی خدا مطرح کردم مراجعه شود.
- ↑ حجر(15) آیه 27.
- ↑ مقابیس اللغه، مفردات راغب، لغت بلس.
- ↑ اعراف (7)، آیه 11.
- ↑ بقره (2)، آیه 34.
- ↑ حجر(15)، آیه 32.
- ↑ سبا(34)، آیه 20.
- ↑ شعراء(26)، آیه 92.
- ↑ الکاشف، 49.
- ↑ الناس (114) آیات 4 و 5.
- ↑ اعراف (7) آیه 19.
- ↑ طه (20) آیه 119.
- ↑ ق (50) آیه 16.
- ↑ مثنوی، دفتر سوم، 589.
- ↑ واژه قرآن، ص 70، این بحث به طور مفصل در باب مهلت شیطان تا چه موقع است ذکر شده مراجع شود.
- ↑ مجله نور علم، دوره پنجم، شماره چهارم و پنجم، ص 78.
- ↑ عیون الاخبار، ص.
- ↑ اعراف (7) آیه 12.
- ↑ اعراف (7) آیه 17.
- ↑ ص (38) آیه 74.
- ↑ نمل (27) آیه 38.
- ↑ صافات (37) آیه 6؛ و نساء (4) آیه 116.
- ↑ کسان دیگری که شیطان در نطفه آنان تصرف کرده، در بخش خودش خواهد آمد. به آن جا رجوع شود.
- ↑ بعضی از اسامی شیاطین در بحث کابینه شیطان بیان شده به آن جا رجوع شود.
- ↑ قصص الانبیاء، ابن کثیر، ج 1، ص 41؛ کشف الاسرار، ج 1، ص 145؛ معانی الاخبار، ص 138؛ بحار الانوار، ج 60، ص 195.
- ↑ مجمع البحرین قدیمی صفحه 48.
- ↑ اقتباس از تفسیر برهان جلد 2 ذیل آیات سوره حجر مربوط به آدم.
- ↑ آل عمران (3) آیه 178.
- ↑ فصلت (41) آیه 30.
- ↑ ص (38) آیه 83.
- ↑ تین (95) آیه 4.
- ↑ مطففین (83) آیه 17.
- ↑ حزب الله در مائده (5) آیه 55، و حزب شیطان در مجادله (58) آیه 18.
- ↑ ابراهیم (14) آیه 3.
- ↑ حجر (15) آیه 38.
- ↑ بقرة (2) آیه 33.
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص 99.
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص 700.
- ↑ بحار، ج 63.
- ↑ اعراف (17) آیه 175.
- ↑ اعراف (7) آیه 15.
- ↑ اعراف (7) آیه 16.
- ↑ رساله عملیه، باب مطهرات.
- ↑ نقل از آیة الله جوادی آملی.
- ↑ مجمع النورین، ج حیوان، ص 673.
- ↑ صافات (37) آیه 9؛ و حجر (15) آیه 17.
- ↑ بنی اسرائیل (17) آیه 63.
- ↑ خطبه حضرت رسول صلی الله علیه و آله در جمعه آخر شعبان.
- ↑ حجر (15) آیه 42.
- ↑ سگ درنده.
- ↑ بیگانهای گذر کند.
- ↑ با دوست همچو گل.
- ↑ با دشمن.
- ↑ اعراف (7) آیه 199.
- ↑ مثنوی.
- ↑ کهف (18) آیه 17.
- ↑ تفسیر برهان، ج 2، ص 343.
- ↑ جامع النورین، جلد حیوان، صفحه 475.
- ↑ نهج البلاغه خوئی، ج 2، ص 65 و 64.
- ↑ نهج البلاغه خوئی، ج 2، ص 65 و 64.
- ↑ انفال (8) آیه 48.
- ↑ خزینة الجواهر صفحه 199 نقل از بحار جلد 13. و تفسیر برهان، ج 2، ص 343.
- ↑ کهف (18) آیه 49.
- ↑ آل عمران (3) آیه 194.
- ↑ شوری (42) آیه 19.
- ↑ معارج (70) آیه 3، نهج البلاغه، خطبه 192 (قاصعة).
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص 99.
- ↑ بقره (2) آیه 29.
- ↑ تفسیر برهان، ج 2، ذیل آیات مربوط به آدم و شیطان.
- ↑ بحار، ج 11، ص 12؛ حیات القلوب، ج 1، ص 29.
- ↑ اقتباس از تفسیر برهان جلد 2 ذیل آیات سوره حجر مربوط به آدم؛ بحار، ج 63، ص 198؛ و حیات القلوب، ج 1، ص 26.
- ↑ بحار، ج 63، ص 198.
- ↑ بحار، ج 63، ص 200.
- ↑ نهج البلاغه، خوئی، ج 2، ص 48؛ حیات القلوب، ج 1، ص 26.
- ↑ حجر (15) آیه 28 تا 30.
- ↑ حیات القلوب ج 1.
- ↑ حیات القلوب، ج 1.
- ↑ نهج البلاغه، خوئی، ج 2، 48.
- ↑ ص (38) آیه 78.
- ↑ بقره (3) آیه 168.
- ↑ انعام (6) آیه 48.
- ↑ انبیاء (21) آیه 30.
- ↑ حجر (15) آیه 29.
- ↑ ص (38) آیه 47.
- ↑ شرح نهج البلاغه، خوئی، ج 2، پاورقی ص 59.
- ↑ کدر و کثیف.
- ↑ وحل به معنی گل.
- ↑ مثنوی، مولوی، دفتر اول، ص 201.
- ↑ شرح نهج البلاغه خویی ج 2، ص 63.</br> در این باره مطلب جور دیگری هم نقل شده که آینده در عنوان (راهنمای شیطان) بیان خواهد شد.
- ↑ طه (20) آیه 119.
- ↑ اعراف (7) آیه 20.
- ↑ اعراف (7) آیه 22.
- ↑ اقتباس از سوره اعراف و سوره حجر و تفسیر نمونه، برهان، ج 2 ذیل آیات مربوط به داستان آدم علیه السلام، شرح نهج البلاغه خوئی، ج 2، ص 63.
- ↑ آل عمران (3) آیه 194.
- ↑ حجر(15) آیه 35 تا 37.
- ↑ در بحث قاتل شیطان گذشت رجوع شود.
- ↑ کتاب سلیم بن قیس.
- ↑ ناس (114) آیه 4 و 5.
- ↑ ص، 38، آیه 81.
- ↑ اعراف (7) آیه 16؛ بحار، ص 274.
- ↑ المحجه البیضاء، ج 5، ص 62.
- ↑ انعام (6) آیه 160.
- ↑ زمره (39) آیه 53.
- ↑ بحار، ج 63، ص 274.
- ↑ اعراف (7) آیه 23.
- ↑ اعراف (7) آیه 11.
- ↑ بقره (2) آیه 36.
- ↑ بقره (2) آیه 36.
- ↑ مواعظ العددیه، ص 552.
- ↑ نساء (4) آیه 118.
- ↑ نوالثقلین، ج 1، ص 552.
- ↑ نوالثقلین، ج 1، ص 552.
- ↑ حجر (15) آیه 139.
- ↑ نساء (4) آیه 118 و 119.
- ↑ انعام (6) آیه 42.
- ↑ نساء (4) آیه 119.
- ↑ بحار، ص 210 و 211.
- ↑ بحار، ج 79، ص 174.
- ↑ بحار، ج 79، ص 175.
- ↑ اقتباس از تفسیر برهان، ج 2، ذیل آیات سوره حجر مربوط به داستان آدم علیه السلام با تغییراتی در عبارات.
- ↑ شرح نهج البلاغه، خوئی، ج 2، ص 77.
- ↑ شرح نهج البلاغه، خوئی، ج 2، ص 77، انبیاء (21) آیه 23.
- ↑ انوار نعمانیه، ج 2، ص 218.
- ↑ انفال، (8) آیه 41.
- ↑ شرح نهج البلاغه، خوئی، ج 2، ص 79 - 83، با اندک تغییر در عبارات.
- ↑ بقره (2) آیه 12.
- ↑ بقره (2) آیه 102.
- ↑ انعام (6) آیه 112.
- ↑ سفینه، ج 2، ص 115، ماده عبد.
- ↑ سفینه، ج 2، ص 115، ماده عبد.
- ↑ جامع التمثیل، ص 271.
- ↑ اسراء (17) آیه 27.
- ↑ انعام (6) آیه 141؛ اعراف (7) آیه 31.
- ↑ مؤمن (40) آیه 43.
- ↑ شعراء (26) آیه 151.
- ↑ ذرایات (51) آیه 34.
- ↑ یونس (10) آیه 83.
- ↑ مؤمن (40) آیه 38.
- ↑ انبیاء (21) آیه 9.
- ↑ بقره (2) آیه 267.
- ↑ فاتحة الکتاب، دستغیب، ص 229، با کمی تغییر در عبارات.
- ↑ مجادله (58) آیه 19.
- ↑ ورد: مرید و شاگرد.
- ↑ طاقدیس ترافی، ص 352.
- ↑ مواعظه العددیه، ص 264.
- ↑ حج (22) آیه 3.
- ↑ اسراء (17) آیه 63.
- ↑ بحار، ج 63، ص 264.
- ↑ بحار، ج 63، ص 306.
- ↑ بحار، ج 63، ص 247.
- ↑ مواعظه العددیه، ص 305.
- ↑ زخرف (43) آیه 38.
- ↑ مواعظه العددیه، ص 305.
- ↑ انعام (6) آیه 121.
- ↑ سرمایه سخنوران، ص 225 به بعد، و مواعظ العددیه، ص 226.
- ↑ اصول کافی، ج 1، باب فضل العلماء، حدیث 9.
- ↑ به کتاب تاءثیر قرآن در جسم و جان (مؤ لف) مراجعه شود.
- ↑ سرمایه سخنوران، ص 228 به بعد؛ و مواعظ العددیه، ص 226، با اندکی تغییر در عبارت؛ و سراج القلوب.
- ↑ بحار، ج 92، ص 258.
- ↑ بحار، ج 63، ص 203.
- ↑ بحار، ج 63، ص 203.
- ↑ مواعظ العددیه، باب خماسیات، ص 158.
- ↑ غرر الحکم.
- ↑ بحار، ج 77، ص 100.
- ↑ بحار، ج 77، ص 76.
- ↑ مدینه المعاجز، ص 16.
- ↑ زمره (39) آیه 52.
- ↑ اقتباس از کتاب ابلیس، مجلس چهل و سوم.
- ↑ سلیم بن قیس، ص 45.
- ↑ اصول کافی، ج 3، ص 46. تفسیر برهان. ج 3، ص 185، مجمع البحرین، ج 3، ص 21.
- ↑ مجمع البیان، ج 7، ص 194، جامع البیان، ج 19، ص 55. تبیان، ج 8، ص 36. جامع لاحکام القرآن، ج 13، ص 119.
- ↑ روض الجنان، ج 7، ص 265، تفسیر فخر رازی، ج 24، ص 152، روح المعانی، ج 19، ص 103.
- ↑ جامع لاحکام القرآن، ج 13، ص 119.
- ↑ تفسیر المیزان، ج 15، ص 290.
- ↑ میزان الحکمه، ج 5، ص 95.
- ↑ درباره غضب در بحث، (آتش شیطان) در همین کتاب مفصلا بحث خواهد شده.
- ↑ شیطان در ادبیات، ص.
- ↑ نهج الفصاحه، ص.
- ↑ میزان الحکمه، ص.
- ↑ شاهنامه فردوسی، ص.
- ↑ حجر (15) آیه 39 و 40.
- ↑ اشکار، به معنی شکار آمده است.
- ↑ تانی مخفف توانی است.
- ↑ ریسمانی که از لیف خرما درست شده است.
- ↑ چرب.
- ↑ کاب ابلیس، ص.
- ↑ بحار، ج 103، ص 225.
- ↑ در عنوان (شیطان چگونه آدم و حوا را فریب داد) مفصل بیان شده.
- ↑ تاریخ انبیا، ص 14 و 15.
- ↑ ذیل آیه 10، از سوره تحریم، تفاسیر.
- ↑ قصص الانبیاء، حالات لوط، ص.
- ↑ یوسف (12) آیه 25.
- ↑ تاریخ انبیا، ص 39 و 40.
- ↑ قصص الانبیا.
- ↑ تاریخ جنگ احد.
- ↑ بحار، ج، ص.
- ↑ بحار، ج، ص.
- ↑ کشف الغمه، ج 1، ص 571.
- ↑ کشف الغمه، ج 2، ص 163.
- ↑ کشف الغمه، ج 2، ص 165.
- ↑ به عنوان (کابینه شیطان) رجوع شود.
- ↑ عوامل عزت امت اسلامی، ص 80.
- ↑ بحار، ج 73، ص 60.
- ↑ همان، ص 20.
- ↑ در احوال شیخ انصاری.
- ↑ اقتباس از تفسیر برهان، ج 2، سوره حجر ذیل آیات مربوط به آدم.
- ↑ تفسیر برهان، ج 2، سوره حجر ذیل آیات مربوط به آدم.
- ↑ تفسیر برهان، ج 2، سوره حجر ذیل آیات مربوط به آدم.
- ↑ بحار، ج 63، ص 121.
- ↑ کتاب ابلیس، ص 93.
- ↑ واژههای قرآن ص 122.
- ↑ یوسف، آیه 16 و 18.
- ↑ تاریخ امام رضا علیه السلام، ص.
- ↑ حشر، آیه 23.
- ↑ اصول کافی، ج 2، باب 78.
- ↑ انوارالمجالس، ص 40.
- ↑ اصول کافی، ج 4، ص 3.
- ↑ علق (96) آیه 6.
- ↑ یوسف (12) آیه 100.
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص 99.
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص 99 و 100.
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص 99 و 100.
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص 99 و 100.
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص 99 و 100.
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص 99 و 100.
- ↑ ابلیس، ص 159.
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص 99 و 100.
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص 99 و 100.
- ↑ سفینه البحار، ج 1، ص 99 و 100.
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص 99 و 100.
- ↑ بحار، ج 63؛ و سرمایه سخنوران و واژههای قرآن. سفینة، ج 1، ص 100.
- ↑ بحار، ج 63 و سرمایه سخنوران و واژههای قرآن. سفینة، ج 1، ص 100.
- ↑ سفینه البحار، ج 2، ص 654، لغت وسوسه.
- ↑ کتاب ابلیس، ص 143.
- ↑ کتاب ابلیس، ص 105.
- ↑ بحار، ج 63 و سرمایه سخنوران و واژههای قرآن. سفینة، ج 1، ص 100.
- ↑ سرمایه سخنوران صفحه 288 به بعد.
- ↑ میزان الحکمة، ج 4، ص 592؛ سفینه البحار، ج 1، ص 673.
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص 674.
- ↑ میزان الحکمة، ج 3، ص 42.
- ↑ سفینة البحار، ج 1 ص 673.
- ↑ سفینة البحار، ج 1 ص 673 و میزان الحکمة، ج 4، ص 105.
- ↑ نهج البلاغه، نامه 69 به حارث همدانی.
- ↑ شعراء (26) آیه 221.
- ↑ فرقههای وهابی و پاسخ به شبهات آنها.
- ↑ فرقههای وهابی و پاسخ به شبهات آنها.
- ↑ خزینة الجواهر، ص 646.
- ↑ زمر آیه.
- ↑ لئالی الاخبار، ج 5، ص 47.
- ↑ ابن ابی الحدید، ج 19، ص 290.
- ↑ میزان الحکمه، ج 3، ص 293.
- ↑ بحار، ج 78، ص 366.
- ↑ نهج البلاغه، کلمات قصار.
- ↑ مجمع النورین، ج حیوان، ص 253، و مواعظ العددیه؛ ص 167.
- ↑ یوسف (12) آیه 27.
- ↑ نساء (4) آیه 76.
- ↑ مفاتیح، دعای ابوحمزه ثمالی.
- ↑ نهج الفصاحه، ص 1006.
- ↑ حشر (59) آیه 16.
- ↑ بحار، ج 94، ص 20؛ و ج 63، ص 216.
- ↑ بحار، ج 73، ص 265.
- ↑ بحار، ج 73، ص 265؛ سفینه البحار، ج 2، ص 319.
- ↑ میزان الحکمه، ج 7، ص 231.
- ↑ میزان الحکم، ج 7، ص 240.
- ↑ میزان الحکم، ج 7، ص 240.
- ↑ به عنوان (شیطان سگ تربیت شده خدا) رجوع کنید.
- ↑ بحار، ج 94، ص 12؛ و شرح نهج البلاغه خوئی، ج 6، ص 20.
- ↑ ریاحین الشریعه، ج 3، ص 65.
- ↑ کتاب لقمان، ص.
- ↑ کتاب لقمان حکیم، ص.
- ↑ بقره (2) آیه 267.
- ↑ توبه (8) آیه 33.
- ↑ سفینه البحار، ج 2، ص 596، و ثواب الاعمال؛ ج 2، ص 604.
- ↑ بحار، ج 63، ص 229.
- ↑ بحار، ج 103، ص 225.
- ↑ بحار، ج 73، ص 147.
- ↑ اقتباس از مجمع النورین، ج حیوان، ص 123- 131.
- ↑ کتاب ابلیس، ص 4.
- ↑ بحار، ج 103، ص 225.
- ↑ بنی اسرائیل (17) آیه 63، در این باره در عنوان (شیطان در نطفه اینها شرکت کرده) بیشتر بحث شده است.
- ↑ بحار، ج 79، ص 148، 150.
- ↑ بحار، ج 79، ص 148، 150.
- ↑ جوامع الحکایات، ص.
- ↑ جامع الحکایات، ص 28؛ بحارالانوار، ج 14، ص 496.
- ↑ توبه آیه 110.
- ↑ جامع التمثیل، ص 274، با اندکی تغییر.
- ↑ جامع التمثیل، ص 270، با کم و زیاد کردن عبادت.
- ↑ بحار، ج 63، ص 203.
- ↑ چله: ریاضت کش، چله نشین.
- ↑ بلیس: مخفف ابلیس، همان شیطان است.
- ↑ اقطاع: املاک، مال و ثروت.
- ↑ برزبر: بالای سر.
- ↑ منطق الطیر، عطار نیشابوری.
- ↑ بحارالانوار، ج 77، ص 57. وعدة الداعی، ص 66.
- ↑ مجله صف تیرماه 71، ص 43.
- ↑ ترجمه الحکم الزاهرق، ص 514، حدیث 1452.
- ↑ دوال چوبی است که بر طبل میزنند.
- ↑ ص (38) آیه 83.
- ↑ جامع و انوار المجمالس، ص 166.
- ↑ بقره (2) آیه 102.
- ↑ توبه (9) آیه 103.
- ↑ جامع، صفحه 273.
- ↑ بحار، ج 63، ص 244.
- ↑ صحیفة الرضا. کامل الزیارة. سفینة البحار، ج 2، ص 654.
- ↑ صحیفه الرضا. کامل الزیارة. سفینة البحار، ج 2، ص 654.
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص 389، ج 2، ص 654.
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 654 نقل از توحید صدوق.
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 542.
- ↑ رجوع شود به سفینة البحار، ج 2، ص 542 خواص و شرایط نیسان را مطالعه فرمائید.
- ↑ سفینة البحار، ج 1، ص 611، ج 2، ص 655.
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 655، نقل از خرایج راوندی.
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 655.
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 655.
- ↑ مکید: کید کرد.
- ↑ حرقهای: سوزشی، آتشی.
- ↑ مثنوی مولانا، دفتر، ص.
- ↑ انوار المجالس، ص 89.
- ↑ ابراهیم آیه 21.
- ↑ حیوة القلوب، ج 1، ص 379؛ و کتاب ابلیس، ص 330.
- ↑ اقتباس از آیات 27 تا 30 سوره مریم.
- ↑ کتاب ابلیس ج 2، ص 231.
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 23.
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 23.
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 23.
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 24.
- ↑ سراج القلوب، ص 97.
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 24.
- ↑ داستان مسیحیان نجران که به حضور پیامبر آمدند.
- ↑ کتاب ابلیس، ص 164، (در کتاب شاهدان قیامت راجع به ناله زمین مفصلا بحث شده رجوع شود.)
- ↑ کتاب ابلیس، ص 164.
- ↑ حجرات (49) آیات 10 و 11.
- ↑ ابلیس، ص 159.
- ↑ مجادلة (58) آیه 9.
- ↑ کتاب ابلیس، ص 160.
- ↑ کتاب ابلیس، ص 160.
- ↑ مائده (5) آیه 89.
- ↑ در عنوان کابینه شیطان بیان شد. رجوع شود.
- ↑ کتاب ابلیس، ص 163.
- ↑ کتاب ابلیس، ص 163.
- ↑ کتاب ابلیس، ص 164.
- ↑ قصص (28) آیه 14.
- ↑ کتاب ابلیس، ص 164 تا 165.
- ↑ کتاب ابلیس، ص 164 تا 165.
- ↑ بقرة (2) آیه 267.
- ↑ طه آیه 119.
- ↑ مکاسب شیخ انصاری، مکاسب محرمة، ص.
- ↑ بقرة (2) آیه 101.
- ↑ اعراف آیه 11.
- ↑ انبیاء (21) آیه 37.
- ↑ اسراء (17) آیه 11.
- ↑ طه (20) آیه 11.
- ↑ نهج البلاغه، نامه 53.
- ↑ بحار، ج 71، ص 34؛ سفینة البحار، ج 1، ص 129.
- ↑ در کتاب (انسان از حشر تا دادگاه) درباره توبه از صفحه 178 تا 181 بحث شده رجوع شود.
- ↑ در رابطه با فضیلت نماز اول وقت و ثوابهای نماز جماعت در کتاب (سجاده عشق) مفصل بحث کردم به آن رجوع شود.
- ↑ وسایل الشیعه، ج 7، ص 39، حدیث 2.
- ↑ به عنوان کابینه شیطان رجوع شود.
- ↑ لقمان (3) آیه 5.
- ↑ اقتباس از کتاب ابلیس، مجلس بیست و یکم.
- ↑ انبیاء (21) آیه 106.
- ↑ معارج النبوة، ص.
- ↑ غوالی اللوالی، ص.
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 109.
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 109.
- ↑ بحار، ج 100، ص 127.
- ↑ سراج القلوب، ص 98.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 11، ص 401.
- ↑ نحل آیه 98.
- ↑ لئالی، ج 4، ص 28.
- ↑ لئالی، ج 4، ص 29.
- ↑ لئالی، ج 4، ص 29.
- ↑ اعراف آیه 200 و 201.
- ↑ مجمع النورین، ج حیوان، ص 675.
- ↑ مجمع النورین، ج حیوان، ص 675.
- ↑ مجمع النورین، ج حیوان، ص 675.
- ↑ مجمع النورین، ج حیوان، ص 675.
- ↑ مجمع النورین، ج حیوان، ص 675.
- ↑ مجمع النورین، ج حیوان، ص 675.
- ↑ مجمع النورین، ج حیوان، ص 675.
- ↑ زمره (39) آیه 52.
- ↑ اقتباس از مجمع النورین جلد حیوان، ص 675، و بحار، ج 63، ص 241.
- ↑ حالات حضرت عیسی علیه السلام، ص.
- ↑ جواهر الکلمات، ص 38.
- ↑ بحار، ج 63، ص 221.
- ↑ ضمن بحث یحیی از شیطان، ص.
- ↑ مجمع النورین، ج حیوان، ص 252.
- ↑ پاسدار اسلام، شماره 94، ص 37.
- ↑ مجمع النورین، ج حیوان، ص 111.
- ↑ سفینه البحار، ج 2، ص 343.
- ↑ بحار، ج 63، ص 121.
- ↑ ابلیس، ص 7.
- ↑ در رابطه با تلاوت قرآن به کتاب (تاءثیر قرآن در جسم و جان) رجوع شود.
- ↑ نهج البلاغه، خوئی، ج 12، ص 124.
- ↑ بحار، ج 63، ص 158.
- ↑ مواعظ العددیه، ص 171.
- ↑ مواعظ، ص 222.
- ↑ مواعظ، ص 272.
- ↑ به کتاب (انسان از خاک تا خاک) مراجعه شود.
- ↑ مواعظ، صفحه 274.
- ↑ ابلیس، مجلس 26.
- ↑ ابلیس، مجلس 26.
- ↑ در کتاب (تاءثیر قرآن در جسم و جان) در رابطه با خصوصیات (بسم الله) بیشتر بحث شد رجوع شود.
- ↑ ابلیس، مجلس 27.
- ↑ حیوه القلوب، ج 1، ص 201.
- ↑ اقتباس از حیوة القلوب، ج 1، ص 203- 206.
- ↑ پاسدار اسلام شماره 113/37 با تغییر در عبارات.
- ↑ معادشناسی، ج 2، ص 146.
- ↑ اسراء (17) آیه 110 و 111.
- ↑ اعراف، آیه 54.
- ↑ اصول کافی، ج 4، ص 633.
- ↑ رعد (13) آیه 38.
- ↑ سفینه البحار، ج 1، ص 507.
- ↑ سفینه البحار، ج 1، ص 507.
- ↑ مجمع البیان، ج 1، ص 389.
- ↑ بقره (2) آیه 275.
- ↑ نور الثقلین، ج 1، ص 291.
- ↑ نور الثقلین، ج 1، ص 291.
- ↑ مائده (5) آیه 90.
- ↑ مائده (5) آیه 26.
- ↑ کشکول ممتاز، ص 598، نقل از، ج 7، الغدیر، ص 126.
- ↑ (ثدیه) معنای پستان کوچک این مرد یک دست داشت و به جای دست دیگرش به شکل یک پستان کوچک بود وقتی آن میکشیدند اندازه یک، دست بزرگ میشد وقتی آن را رها میکردند باز جمع میشد.
- ↑ واژههای قرآن، ص 157 با کمی تغییر.
- ↑ گزاراش ویژه دبیرخانه ائمه جمعه، ج 1، ص 65، به نقل از گزارش واحد مرکزی خبر از لندن.
- ↑ سوره ص، آیه 73 و 74.
- ↑ بحار، ج 63، ص 229.
- ↑ پیام قرآن، ج 3، ص 236، نقل از روح البیان، ج 4، ص 26.
- ↑ نقل از سفینة البحار، ج 2، ص 504، ماده لبس.
- ↑ حجرات آیات 10 و 11.
- ↑ حجرات آیات 10 و 11.
- ↑ حجرات آیات 10 و 11.
- ↑ تفسیر نمونه، ج 22، ص 191.
- ↑ بنی اسرائیل آیه 63.
- ↑ بنی اسرائیل آیه 63.
- ↑ مسعود رجبی، موسی خیابانی، مریم ابریشم چی.
- ↑ مانند آیة الله بهشتی، آیة الله مطهری، آیة الله مفتح، حجة الاسلام محمد منتظری، باهنر، محمد علی رجائی و صدها نفر از علما و مراجع دیگر.
- ↑ اعراف آیه 26.
- ↑ بنی اسرائیل آیه 62.
- ↑ اصول کافی، ج 4، ص 14.
- ↑ اصول کافی، ج 4، ص 14.
- ↑ اصول کافی، ج 4، ص 14.
- ↑ صافی، ج 1، ص 979.
- ↑ نور الثقلین، ج 3، ص 183؛ و تفسیر صافی ج 1، ص 979 و پاورقی 978.
- ↑ نور الثقلین، ج 3، ص 183؛ و تفسیر صافی، ج 1، ص 979 و پاورقی 978.
- ↑ مواعظ العددیه، ص 308، حدیث اربعه ماءئة شماره 397.
- ↑ جامع النورین، ج انسان، ص 69.
- ↑ بحار، ج 44، ص 104.
- ↑ بحار، ج 63، ص 201 و 202.
- ↑ سفینه البحار، ج 2، ص 98.
- ↑ سفینه البحار، ج 1، ص 25.
- ↑ سفینه البحار، ج 1، ص 196.
- ↑ وسایل الشیعه، ج 5، ص 345، کتاب وافی، ج 8، ص 922.
- ↑ لئالی الاخبار، ج 4، ص 28.
- ↑ سوره نحل، آیه 97.
- ↑ عرفان اسلامی، ص 300.
- ↑ لئالی الاخبار، ج 4، ص 31.
- ↑ جنگهای پیامبر، ص 36.
- ↑ مجمع النورین، ج حیوان، مجلس دهم، ص 125.
- ↑ بحار، ج 63، ص 233.
- ↑ سفینه البحار، ج 1، ص 101.
- ↑ سفینه البحار، ج 1، ص 101.
- ↑ سفینه البحار، ج 1، ص 101.
- ↑ بحار، ج 63، ص 233.
- ↑ بحار، ج 72، ص 195.
- ↑ بحار، ج 72، ص 195.
- ↑ غرر الحکم، ص 38.
- ↑ تحف العقول، ص 371.
- ↑ مثنوی مولوی، دفتر چهارم، ص 751.
- ↑ در المنثور، ج 1، ص 51.
- ↑ مواعظه العددیه، ص 304.
- ↑ احزاب (33) آیه 4.
- ↑ خلت: دوست و خلیل را گویند.
- ↑ مثنوی طاقدیس از ص 370 - 372.
- ↑ اقتباس از طاقدیس مرحوم نراقی، ص 356به بعد؛ کشف الاسرار، ج 8، ص 29؛ و ابوالفتح رازی، ج 11.
- ↑ این سه عنوان: شیطان و هاجر، شیطان و ابراهیم، شیطان و اسماعیل، از طاقدیس مرحوم نراقی برداشت شده است، ص 356- 374؛ و کشف الاسرار، ج 8، ص 290؛ و ابوالفتوح رازی، ج 11، ذیل آیات 100- 103 از سوره صافات.
- ↑ سفینه البحار، ج 1، ص 129.
- ↑ در بحث (عجله از شیطان است) آن کارها بیان شده است.
- ↑ انبیاء (21) آیه 82.
- ↑ ص (38) آیات 37، 38 و 39.
- ↑ واژههای قرآن، ص 155.
- ↑ در بحث (کابینه شیطان) گفته شد که کار او به غضب آوردن مردم است، به آن جا رجوع شود.
- ↑ انبیاء (21) آیه 85.
- ↑ بحار، ج 13، ص 404.
- ↑ بحار، ج 63، ص 253.
- ↑ بحار، ج 13، ص 338.
- ↑ بحار، ج 13، ص 35.
- ↑ شناخت شیطان، ص 39، با کمی تغییر.
- ↑ کتاب ابلیس، ص 22.
- ↑ (حور) مخفف حورالعین است.
- ↑ سمر، افسانه، ص.
- ↑ خشمگین روی.
- ↑ اقتباس از بحار، ج 63، ص 224.
- ↑ بحار، ج 63، ص 265.
- ↑ حیوة القلوب، ج 1، ص 401.
- ↑ بحار، ج 84، ص 27.
- ↑ بحار، ج 63، ص.
- ↑ یک اوقیه: یک دوازدهم از (رطل) است و رطل 48 مثقال از چیزهای مایع و روان میباشد. روی این حساب یک اوقیه معادل هفت مثقال از مایعات است. و ده اوقیه هم معادل 70 مثقال از مایعات مانند مشک است.
- ↑ حیات القلوب، ج 2، ص 17.
- ↑ حیات القلوب، ج 2، ص 72.
- ↑ حیات القلوب، ج 2، ص 74.
- ↑ بحار الانوار، ج 18، ص 19، باب 10.
- ↑ فرقان (25) آیه 38، و ق (50) آیه 12.
- ↑ کتاب ابلیس، تفسیر المیزان، ج 15، ص 237 و 238؛ سفینه البحار، ج 1، ص 521.
- ↑ حیات القلوب، ج 2، ص 453.
- ↑ سوره انفال (8) آیه 47.
- ↑ انفال (8) آیه 47.
- ↑ (دی) مخفف دیروز است.
- ↑ فرمانده لشکر.
- ↑ (تون) آتش خانه حمام بوده که سابقا در آن آتش میکردند و آب حمام گرم میشد.
- ↑ مثنوی، دفتر سوم، ص 588.
- ↑ حیات القلوب، ج 2، ص 492.
- ↑ کتاب ابلیس، ص 119.
- ↑ مجمع النورین، ج حیوان، ص 112.
- ↑ ریاحین الشریعه، ج 3، ص 65.
- ↑ سبا (34) آیه 22.
- ↑ بحار، ج 28، ص 256.
- ↑ سبا(34) آیه 22.
- ↑ از کتاب سلیم ابن قیس، ص 29.
- ↑ بحار، ج 63، ص 208.
- ↑ بحار، ج 18، ص 88.
- ↑ بحار، ج، ص 89.
- ↑ کتاب ابلیس، ص 215.
- ↑ یکی از فقرات دعای ندبه.
- ↑ بحار، ج 63، ص 237.
- ↑ جامع التمثیل، ص 273.
- ↑ مجمع البیان، ج 9، ص 265.
- ↑ سوره حشر (59) آیه 16.
- ↑ داستانهای مثنوی، شماره 40.
- ↑ سبزه زار.
- ↑ مثنوی مولوی، دفتر سوم، ص 407.
- ↑ طاقدیس مرحوم نراقی.
- ↑ لئالی الاخبار، ج 5، ص 367.
- ↑ جامع التمثیل، ص 276؛ ابلیس، ص 280، زهرالربیع.
- ↑ عدیل یعنی مانند، مثل.
- ↑ سفینة البحار، ج 2، ص 441، لغت قلب.
- ↑ اقتباس از اشعار مولوی، دفتر دوم، از صفحه 341 تا 350؛ و زندگی امام حسین.
- ↑ خزینه الجواهر، ص 584.
- ↑ خزینه الجواهر، ص 646.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه قاصعه، 192، مطلب 10.
- ↑ عمران (3) آیه 135.
- ↑ بحار، ج 73، ص 351.
- ↑ بحار، ج 93، ص 177؛ ج 60، ص 248؛ سفینه البحار، ج 1، ص 100؛ خصال، ج 1، ص 285.
- ↑ اول این شهر مقدس به نام قم نبوده وقتی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم به زبان عربی به شیطان فرمود: قم، یعنی برخیز، از آن روز قم نامیده شد.
- ↑ بحار، ج 60، ص 218؛ سفینه البحار، ج 2، ص 445.
- ↑ بحار، ج 63، ص 83 و 99.
- ↑ بحار، ج 46، ص 28.
- ↑ پاورقی واژههای قرآن، ص 156.
- ↑ بحار، ص 249.







