کتابخانه:دوستی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
دوستی
مشخصات کتاب
Dosti-ramezani.jpg
نویسنده احمد رمضانی
زبان فارسی
ناشر موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر
تاریخ نشر ۱۳۸۱


پیشگفتار

سال ۱۳۷۹ هجری شمسی دوبار شاهد عید ولایت، «عید غدیر خم» بود: یکی در ششم فروردین و دیگری در بیست و چهارم اسفند. از این رو رهبر عزیز انقلاب دست به ابتکاری تحول آفرین و برکت گستر زد و این سال را سال امام علی ـ علیه السّلام ـ اعلام کرد. ضرورت شناخت بیش‌تر و الگوپذیری از آن امام بزرگوار سبب شد معظم له سال ۱۳۸۰ را نیز سال رفتار علوی بنامد.
پویندگان راه ولایت از این اشارت، سخت به تکاپو افتدند تا از برکهٔ ولایت، جام هدایت برگیرند و رهنمودهای رهایی بخش و سعادت آفرین آن امام همام را ره‌توشهٔ راه کمال و سعادت و دستمایهٔ صعود به قلهٔ حق و سرمایهٔ معنویت قرار دهند. اندیشه‌های ناب آن حضرت و بخشی از آن در قالب کتاب بزرگ نهج البلاغه که به تعبیر امام راحل بزرگ‌ترین کتاب پس از قرآن است، به عنوان منشور ولایت، هدایت و سعادت،کانون توجه مراکز دینی،علمی و پژوهشی قرار گرفت.
کانون اندیشهٔ جوان که توجه جدی به معارف و آموزه‌های علوی و دستیابی به گنجینه‌های معنوی آن را به عنوان اصلی‌ترین هدف خود می‌شناسد بر آن شد تا در پاسخ به ندای رهبر عزیزمان، راه دستیابی به زلال کلام علوی ـ علیه السّلام ـ را فرا روی نسل نوخاسته و جوان ایران اسلامی قرار دهد و در راستای تغذیهٔ فکری و ارتقای دینی و معنوی آنان چهل موضوع را از چشم انداز امام علی ـ علیه السّلام ـ در چهل دفتر فراهم آورد. نام این مجموعه «از چشم‌انداز امام علی ـ علیه السّلام ـ » است و چهل موضوع را از منظر آن حضرت ترسیم می‌کند.
در تدوین این مجموعه به مخاطبان اصلی آن یعنی جوانان ۱۹ تا ۲۴ ساله و ویژگی‌های متنوع آن چون گرایش‌های سیاسی، مقتضیات سنی و روح عطشناک آنها نسبت به مسائل معنوی و... توجه خاص شده است. از این رو پدید آوردن آثاری در خور و مناسب برای اینان، از حساسیت و پیچیدگی خاصی برخوردار است. در این سلسله دفاتر کوشش بر آن است که:
۱. در هر دفتر به تنهایی بحث مستقلی مطرح و به پرسش و شبهه‌ای اساسی پاسخ داده شود.
۲. مفاهیم و اصطلاحات کلیدی در آغاز هر دفتر به زبان ساده تبیین و تشریح شود.
۳. به سلائق و علایق و حساسیت‌های نسل نو توجه کافی مبذول گردد.
۴. از نثری روان، جذاب و جوان پسند برخوردار باشد.
اینک با عناوین دفاتر چهل گانه آشنا می‌شویم؛
۱. روایت دریا
۲. شرحه شرحه
۳. امام علی ـ علیه السّلام ـ و هنر
۴. حقوق متقابل مردم و حکومت
۵. حرف‌های فیروزه‌ای
۶. برادری داشتم که...
۷. اوصاف عارفان
۸. جوان
۹. نیاز به دین
۱۰. آسیب‌شناسی حکومت دینی
۱۱. مخالفان سیاسی
۱۲. قاسطین، مارقین و ناکثین
۱۳. نظارت بر دولت
۱۴. تصمیم‌های بزرگ جوانی
۱۵. اعتدال
۱۶. اقلیت‌های دینی
۱۷. ریزش‌ها و رویش‌ها
۱۸. امام علی ـ علیه السّلام ـ و سیاست
۱۹. رهبر و رهبری
۲۰. خودی و غیر خودی
۲۱. اصلاحات
۲۲. اصول گرایی
۲۳. رابطهٔ هست‌ها و بایدها
۲۴. خردورزی
۲۵. پرستش
۲۶. مرگ
۲۷. اصول مدیریت و وظایف مدیران
۲۸. دوستی
۲۹. آزادی سیاسی
۳۰. اخلاق کارگزاران
۳۱. امنیت اقتصادی
۳۲. کار و تولید
۳۳. زمینه‌ها و موانع تحقق عدالت اقتصادی
۳۴. پلورالیزم دینی و سیاسی
۳۵. حکومت و مشروعیت
۳۶. شهید و شهادت
۳۷. آیین کشورداری
۳۸. چالش‌های دین
۳۹. اخلاق سیاسی
۴۰. علم و عالم
اکنون بیست و هشتمین دفتر این سلسله، که هم اکنون پیش روی شماست، به همّت محقق محترم جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای صادق محمودی بر آستان مقدس امیر مؤمنان و مولای موحدان سر نهاده است.
ضمن تشکر از زحمات محقق گرانقدرِ این اثر، آگاهی از نظرات اصلاحی شما را مغتنم می‌دانیم.
کانون اندیشهٔ جوان

مقدمه

دوستی یکی از موضوعات مهم اخلاقی و اجتماعی است که حجم زیادی از سخنان امام علی ـ علیه السلام ـ را به خود اختصاص داده است. در کلمات گرانبهای آن حضرت با دو نوع دوستی رو به رو هستیم: دوستی با خدا و دوستی با مردم.[۱]
در این دفتر، مسائل زیر پیگیری می‎شود:
۱. اجتماعی بودن انسان، ضرورت و اهمیّت دوستی و نقش آن در سرنوشت بشر.
۲. رازهای پیدایش و بقای دوستی.
۳. آفات دوستی.
۴. صفات و ویژگی‎های دوستان شایسته و ناشایسته.
۵. حقوق دوستی.

اجتماعی بودن انسان

انسان بعد از تولد در محیط‎های مختلف قرار می‎گیرد. هر محیطی به گونه‎ای در رشد و شکوفایی استعدادهای انسان مؤثر است. اجتماع یکی از این محیط‎ها به شمار می‎آید.[۲]
اجتماعی بودن انسان ریشه در زمانی بسیار دور از حیات او دارد. تا آن جا که تاریخ نشان می‎دهد انسان همواره به صورت اجتماعی می‎زیسته است. بنابراین، می‎توان گفت جز افراد استثنایی که در هر زمان نمونه‎های اندکی از آن‎ها به چشم می‎خورد، در هیچ دورانی بشر به صورت انفرادی زندگی نکرده است.
پس می‎توان گفت انسان موجودی است اجتماعی؛ موجودی که دوستی و انس با دیگران از ضرورت‎های سازمان وجودی او به شمار می‎آید. بنابراین، در محیط جامعه برای خود دوستانی بر می‎گزیند تا درغم و شادی و رفع مشکلات روحی و مادی یاری‎اش کنند. حضرت علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
غریب کسی است که او را دوست نباشد[۳]
احساس نیاز به معاشرت صمیمانه و همدلی و همراهی با دیگران، علاوه بر این که یکی از جلوه‎های زندگی اجتماعی به شمار می‎رود، ندایی برخاسته از اعماق وجود انسان است. هیچ انسانی با قطع پیوندهای دوستانه و گوشه‎گیری احساس آرامش نمی‎کند. انزواطلبی نوعی بیماری است که اسلام پیروانش را از آن باز داشته است.
شاید فقط یک مورد برای ترجیح عزلت و کناره‎گیری بر معاشرت با مردم وجود داشته باشد و آن در صورتی است که فرد، بسیار سست اراده، تأثیرپذیر و همنشینانش بسیار فاسد باشند.[۴]به نظر می‎رسد، روایات ستایندة عزلت و کناره‎گیری از مردم دربارة این گروه و موقعیت ویژه صادر شده است؛ یعنی هر گاه معاشرت سبب شود انسان از یاد خدا باز بماند یا دچار معصیت شود، به یقین باید از آن دست کشید و تنهایی را برگزید. علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
به تنهایی مأنوس‎تر باش تا به همدمان بد.[۵]
از همنشین و رفیق بد دوری کنید؛ زیرا او رفیق خود را فاسد و هلاک می‎کند.[۶]

اهمیت انتخاب دوست

یکی از اساسی‎ترین مسائل در سرنوشت انسان انتخاب دوست است. این مهم، از مشکل‎ترین اموری است که انسان در طول حیات خود با آن سر و کار دارد. چه بسا دوستانی که انسان را به اوج عزّت و خوشبختی می‎رسانند و چه بسیارند دوستانی که فرد را از اوج عزت به ورطة بیچارگی و بدبختی می‎کشانند. اهمیت انتخاب دوست و نقش آن بر کسی پوشیده نیست. در اهمیت این موضوع همین نکته کافی است که در روز قیامت عده‎ای به شدت اندوهگین و ناراحتند و از این که در دنیا افراد منحرف را به دوستی برگزیده‎اند، افسرده‎اند:
و به خاطر بیاور روزی را که ظالم دست خویش را از شدت حسرت به دندان می‎گیرد و می‎گوید: ای کاش با رسول خدا راهی برگزیده بودم. ای وای بر من! کاش فلان شخص گمراه را دوست خود انتخاب نکرده بودم! او مرا از راه حق گمراه ساخت بعد از آن که آگاهی به سراغ من آمده بود و شیطان همیشه خوار کنندة انسان بوده است.[۷]
این آیات شأن نزولی دارد که بسیار آموزنده است. در عصر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ دو دوست مشرک به نام‎های عقبه بن ابی و ابی ابن خلف زندگی می‎کردند هر گاه عقبه از سفر می‎آمد، غذایی ترتیب می‎داد و اشراف قومش را دعوت می‎کرد. او در عین حال دوست داشت به محضر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ برسد؛ هر چند اسلام را نپذیرفته بود. روزی از سفر آمد. طبق معمول غذایی ترتیب داد؛ دوستان را فرا خواند و در ضمن از پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ نیز دعوت کرد.
رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: من از غذای تو نمی‎خورم تا به وحدانیت خدا و رسالت من شهادت دهی.
عقبه شهادتین را به زبان جاری کرد. وقتی این خبر به گوش دوستش ابی رسید، گفت: ای عقبه، از آیینت منحرف شدی؟
او گفت: نه، به خدا سوگند منحرف نشدم؛ مردی بر من وارد شد که حاضر نبود جز با شهادتین گفتن من، از غذایم بخورد. من شرم داشتم او از سفرة من برخیزد بی آن که غذا بخورد، بدین سبب شهادت دادم!
ابی گفت: هرگز از تو راضی نمی‎شوم مگر این که در برابرش بایستی و سخت توهین کنی! عقبه این کار را کرد و مرتد شد. او سرانجام در جنگ بدر در صف کفار به قتل رسید. دوستش ابی نیز در جنگ احد کشته شد.[۸]
بی‎شک عوامل مختلفی که دوست از اهم آن‎ها به شمار می‎آید، در شکل‎گیری شخصیت انسان مؤثر است؛ زیرا آدمی ناخود آگاه تأثیر می‎پذیرد و بخش مهمی از افکار و صفات اخلاقی‎اش را از دوستانش می‎گیرد. علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
هر گاه وضع کسی بر شما مشتبه شد و دین او را نشناختید، به دوستانش نظر کنید. اگر اهل دین و آیین خدا باشند، او نیز پیرو آیین خدا است؛ و اگر بر آیین خدا نباشند، او نیز بهره‎ای از آیین خدا ندارد.[۹]
انتخاب دوست در هر مرحله از زندگی مهم است و در دوران جوانی و نوجوانی بسیار مهم‎تر. مسائل و دشواری‎های ناشی از بلوغ و جوانی از کمیت و کیفیتی برخوردار است ک بسیاری از روان‎شناسان معتقدند خوشبختی یا بدبختی انسان تا اندازة بسیار زیادی در این دوران رقم زده می‎شود. چه بسیارند جوانانی که در خانوادة مذهبی به دنیا آمده‎اند، اما به علت عدم توجه در انتخاب دوست به انحراف کشیده شده و حیثیت خانوادگی خود را لکه‎دار ساخته‎اند. مصداق بارزاین امر پسر حضرت نوح ـ علیه السلام ـ است که به علت معاشرت با دوستان بد در گرداب گمراهی غلتید. علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
از پیشینیان خود پند گیرید، پیش از آن که پسینیان از شما عبرت گیرند.[۱۰]
نرود مرغ سـوی دانه فـرازپند گیر از مصـائب دگـران
چون دگر مرغ بیند اندر بندتا نگیرند دیـگران ز تو پند[۱۱]
دوست در دین و اعتقادات، رفتار و کردار و زندگی انسان اثر می‎گذارد و اساساً معیار و میزان قضاوت دیگران دربارة انسان است. علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
هر کس را از آن که دوست او است می‎شناسند.[۱۲]
تو اول بگو با کیـان دوسـتی
من آنگه بگویم که تو کیستی
اهمیت دوست و نقش آن در زندگی انسان، انکارناپذیر است؛ به گونه‎ای که می‎توان گفت خویشاوندان نیز برای استحکام روابط خویش به دوستی با یکدیگر نیازمندند. علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
دوستی پدران پیوند خویشاوندی در میان فرزندانشان است و نیاز خویشاوندان است و نیاز خویشاوندی به دوستی، از نیاز دوستی به خویشاوندی بیش‎تر است.[۱۳]
البته - چنان که قبلاً نیز گفته شد - گوشه‎نشینی و تنها زندگی کردن از دوستی با ناشایستگان بهتر و سودمندتر است. امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ یاران و پیروانش را چنین اندرز می‎داد:
همنشین صالح و شایسته بهتر از تنهایی است؛ ولی تنهایی از همنشین بد بهتر است.[۱۴]
بنابراین باید قبل از گزینش دوست، افراد را بیازماییم؛ زیرا کسی که ناسنجیده و بدون آزمایش با دیگران پیمان دوستی می‎بندد، ناچار باید به رفاقت اشرار و فاسدان تن در دهد.[۱۵]
امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ و معیارهای روابط اجتماعی می‌فرماید: ای پسرم، نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه را که برای خود دوست داری، برای دیگران نیز دوست بدار و آنچه را که برای خود نمی‎پسندی، برای دیگران مپسند.
ستم روا مدار، آن گونه که دوست نداری به تو ستم شود. نیکوکار باش، آن گونه که دوست داری به تو نیکی کنند؛ و آنچه از دیگران زشت می‎شماری برای خود نیز زشت بدان؛ آنچه نمی‎دانی نگو، گر چه آنچه می‎دانی اندک است؛ آنچه دوست نداری به تو نسبت دهند، دربارة دیگران مگو. بدان که خود بزرگ‎بینی و غرور، مخالف راستی و آفت عقل است؛ نهایت کوشش را در زندگی داشته باش و در فکر ذخیره سازی برای دیگران مباش. آنگاه که به راه راست هدایت شدی، در برابر پروردگارت از هر فروتنی خاضع‎تر باش.[۱۶]
از نظر علی ـ علیه السلام ـ ناتوان‎ترین مردم کسی است که نتواند دوستی بیابد و از او ناتوان‎تر کسی است که دوستانش را از دست بدهد.[۱۷]بررسی علل پیدایش و بقای دوستی از مهم‎ترین مسائلی است که انسان باید به آن توجه کند. این عوامل بسیار متعدد است.

سازگاری جان‎ها

جان‎ها چون سپاهیان مجهزند. آن‎ها که یکدیگر را شناسند، الفت می‎گیرند و آن‎ها که یکدیگر را نشناسند، اختلاف می‎یابند. گاه انسان، با آن که برای نخستین بار شخصی را دیده است، گرایشی خاص به او احساس می‎کند. این پدیده رهاورد آشنایی و همانندی روان‎ها است.
هر گاه جان انسان همانند خویش را پیدا کند، خود به خود به او گرایش می‎یابد. علی ـ علیه السلام ـ فرزندانش را چنین وصیت فرموده است:
فرزندانم! دل‎ها سپاهانی فراهم آمده هستند که با دوستی به یکدیگر می‎نگرند و به وسیلة آن با یکدیگر رازگویی می‎کنند. در باب دشمنی نیز چنین است، پس اگر کسی را بی آن که خود به سوی شما پیش دستی کرده باشد، دوست داشتید، بدو امیدوار باشید و هر گاه کسی را بی آن که بدی از او به شما رسیده باشد، دشمن داشتید، از او بپرهیزید.[۱۸]
جان‎ها را شکل‎هایی است. پس آنان که هم شکل یکدیگرند، با هم موافقت خواهند کرد و مردم به هم شکلان خود گرایش بیش‎تری دارند.[۱۹]
چنان که ملاحظه می‎شود، بر اساس این حقیقت، اقتضای جان‎های نیک دوستی با جان‎های شایسته و اقتضای جان‎های شرور پیوستن به جان‎های شرور است. امام علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
هر انسانی به همانند خود متمایل است.[۲۰]
شرّ به شرّ می‎پیوندد[۲۱]
جا به جا کردن کوه‎های بلند، از الفت دادن دل‎های رمیده از یکدیگر آسان‎تر است.[۲۲]
کبـوتـر بـا کـبـوتـر بـاز بـا بـاز
کند هم جنس با هم جنس پرواز[۲۳]

خوش رفتاری

خوش رفتاری و مردم داری در تأمین خوشبختی و سعادتمندی انسان اعجاز می‎کند. باید با مردم چنان زندگی کرد که پس از مرگ بر انسان بگریند و در زمان حیات از معاشرت با وی لذت ببرند. علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
با مردم آن گونه معاشرت کنید که اگر مردید، بر شما اشک ریزند و اگر زنده ماندید، با اشتیاق سوی شما آیند.[۲۴]
قرآن کریم رمز موفقیت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را خوش رفتاری با مردم می‎داند و می‎فرماید:
رحمت خدا تو را با خلق مهربان گردانید و اگر تندخو بودی، مردم از گرد تو متفرق می‎شدند ....[۲۵]
رفتار نیک و خوش خویی از مهم‎ترین رازهای پیدایش و بقای دوستی است. خوش رفتاری مایة برانگیخته شدن مردم به سوی انسان و پایداری دوستی و فراوانی دوستان می‎شود. علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
پای‎بند خوش خویی باش که دوستی مردم را نصیب می‎کند.[۲۶]
هر که خوش رفتاری پیشه کند، دوستانش فراوان شوند.[۲۷]
آن که درخت شخصیت‎اش نرم و بی‎عیب باشد، شاخ و برگش فراوان است.[۲۸]
هر که گفتـار نـرم پیـش آرد
همه دل‎ها به قید خویش آرد
البته خوش خلقی به معنای دروغ گویی و پشت سر دیگران سخن گفتن برای خنداندن دوستان نیست. چه بسا این کار به کدورت و حتی جدایی و رنجش دوستان منجر می‎شود. علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
زبان درنده است اگر او را رها کنید و کنترلش ننمایید، آزار می‎رساند.[۲۹]
با کنترل زبان و حرف صحیح و به جا زدن و نرنجاندن افراد، دوستان انسان افزایش می‎یابند. حفظ روابط دوستانه و عدم مسامحه در رعایت حال دوستان یکی از راه‎های بقای دوستی است. لرد آویبوری در این باره می‎گوید:
باید این نکته را در نظر داشته باشیم که به دست آوردن دوست هر قدر مشکل باشد، حفظ کردنش مشکل‎تر است. ما انصاف نداریم وگرنه اعتراف می‎کردیم که غالب دوستان خود را فقط در نتیجة مسامحه و اهمال از دست داده‎ایم[۳۰]

احسان

خوش رفتاری و مردم داری در تأمین خوشبختی و سعادتمندی انسان اعجاز می‎کند. باید با مردم چنان زندگی کرد که پس از مرگ بر انسان بگریند و در زمان حیات از معاشرت با وی لذت ببرند. علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
با مردم آن گونه معاشرت کنید که اگر مردید، بر شما اشک ریزند و اگر زنده ماندید، با اشتیاق سوی شما آیند.[۳۱]
قرآن کریم رمز موفقیت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را خوش رفتاری با مردم می‎داند و می‎فرماید:
رحمت خدا تو را با خلق مهربان گردانید و اگر تندخو بودی، مردم از گرد تو متفرق می‎شدند ....[۳۲]
رفتار نیک و خوش خویی از مهم‎ترین رازهای پیدایش و بقای دوستی است. خوش رفتاری مایة برانگیخته شدن مردم به سوی انسان و پایداری دوستی و فراوانی دوستان می‎شود. علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
پای‎بند خوش خویی باش که دوستی مردم را نصیب می‎کند.[۳۳]
هر که خوش رفتاری پیشه کند، دوستانش فراوان شوند.[۳۴]
آن که درخت شخصیت‎اش نرم و بی‎عیب باشد، شاخ و برگش فراوان است.[۳۵]
هر که گفتـار نـرم پیـش آرد
همه دل‎ها به قید خویش آرد
البته خوش خلقی به معنای دروغ گویی و پشت سر دیگران سخن گفتن برای خنداندن دوستان نیست. چه بسا این کار به کدورت و حتی جدایی و رنجش دوستان منجر می‎شود. علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
زبان درنده است اگر او را رها کنید و کنترلش ننمایید، آزار می‎رساند[۳۶]
با کنترل زبان و حرف صحیح و به جا زدن و نرنجاندن افراد، دوستان انسان افزایش می‎یابند. حفظ روابط دوستانه و عدم مسامحه در رعایت حال دوستان یکی از راه‎های بقای دوستی است. لرد آویبوری در این باره می‎گوید:
باید این نکته را در نظر داشته باشیم که به دست آوردن دوست هر قدر مشکل باشد، حفظ کردنش مشکل‎تر است. ما انصاف نداریم وگرنه اعتراف می‎کردیم که غالب دوستان خود را فقط در نتیجة مسامحه و اهمال از دست داده‎ایم.[۳۷]

انصاف

آن چنان که محبوبیت در پیشگاه خدا از نعمت‎های بزرگ الاهی و آرزوی هر بندة صالح و با ایمانی است، محبوبیت نزد مردم از نعمت‎های بزرگ و آرزوی افراد با ایمان است. در زیارت امین الله که از معتبرترین زیارات است، چنین می‎خوانیم:
اللهم فاجعل نفسی مطمئنةً بقدرک، راضیةً بقضئک، مولعةً بذکرک و دعئک، محبةً لصفوة اولیائک، محبوبةً فی ارضک و سمائک....
خدایا، نفسم را به مقدرات خود مطئمن ساز و به قضای خود راضی و به یاد و دعایت شائق و نسبت به سران اولیائت دوستدار کن و در زمین و آسمان محبوبم گردان[۳۸]
یکی از مهم‎ترین راه‎های جلب دوستی مردم احسان به آن‎ها است. علی ـ علیه السلام ـ در این باره می‎فرماید:
احسان کانون محبت است.[۳۹]
انسان بندة احسان است.[۴۰]
به وسیلة احسان دل‎ها را مالک شوی.[۴۱]
هر کس به مردم احسان کرد، محبت آن‎ها را برای خویش مستدام داشت.[۴۲]
روزی مردی نزد امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ شتافت و گفت: «حاجتی دارم».
علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «حاجتت را روی زمین بنویس که من گرفتاری را در تو آشکارا مشاهده می‎کنم.»
آن مرد روی زمین نوشت: «من فقیری نیازمندم.»
امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ به قنبر فرمود: «دو جامة ارزشمند به وی بپوشان.»
به دنبال آن، آن مرد ابیاتی را سرود و حضرت فرمود: «صد دینار به او بدهید.»
مردم گفتند: یا امیرالمؤمنین او را ثروتمندی کردی؟!
علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «من از رسول خدا شنیدم که می‎فرمود: مردم را در جایگاه خود فرود آرید.»
سپس فرمود:
«من راستی تعجب می‎کنم که برده‎ها را با مال‎های خود می‎خرند؛ ولی مردمان آزاده را با کارهای نیک خود نمی‎خرند.»[۴۳]

صلة رحم

یکی از مهم‎ترین رازهای پیدایش و بقای دوستی رفتار منصفانه با دیگران است. انصاف یعنی آنچه برای خود می‎پسندی برای دیگری بپسندی و آنچه برای خود نمی‎پسندی برای دیگری نپسندی.
علی ـ علیه السلام ـ پس از بازگشت از جنگ صفین وقتی به سرزمین حاضرین[۴۴]رسید، نامه‎ای به امام حسن ـ علیه السلام ـ نوشت و معیارهای روابط اجتماعی را برشمرد.
در قسمتی از این نامه چنین می‎خوانیم:
ای پسرم، نفس خود را میزان خود ودیگران قرار ده. پس آنچه برای خود دوست داری، برای دیگران نیز دوست بدار و آنچه را که برای خود نمی‎پسندی، برای دیگران نیز مپسند. ستم روا مدار، آن گونه که دوست نداری به تو ستم شود. نیکوکار باش، آن گونه که دوست داری به تو نیکی کنند؛ و آنچه را که برای دیگران زشت می‎داری برای خود زشت شمار و چیزی را برای مردم رضایت بده که برای خود می‎پسندی؛ آنچه نمی‎دانی نگو، گر چه آنچه می‎دانی اندک است؛ آنچه را دوست نداری به تو نسبت دهند، دربارة دیگران مگو. بدان که خود بزرگ بینی و غرور، مخالف راستی، و آفت عقل است....[۴۵]
آن حضرت در فرمان خود به مالک اشتر دربارة لزوم رعایت انصاف در برخورد با دیگران چنین می‎نویسد:
... با خدا و با مردم و با خویشاوندان نزدیک و با افرادی از رعیت خود که آنان را دوست داری، انصاف را رعایت کن که اگر چنین نکنی، ستم روا داشتی؛ کسی که به بندگان خدا ستم روا دارد، خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد شد....[۴۶]
از نظر علی ـ علیه السلام ـ انصاف در دوستی دل‎ها را به یکدیگر پیوند می‎دهد،[۴۷]اختلاف را می‎زداید، الفت پدید می‎آورد،[۴۸] دوستی را پایدار و استوار می‎کند[۴۹] و باعث فراوانی دوستان می‎شود[۵۰]

میانه روی

صل‍ةرحم یکی از دستورهای اخلاقی اسلام است که در دنیا و آخرت آثار و ثواب‎های بسیار دارد.
امام علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
صلة رحم سبب دوستی است.[۵۱]
خویشاوندان ارتباط خونی با هم دارند، شاخ و برگ‎های یک درخت و گل‎های یک بوستانند. پس ارتباطشان طبیعی است و قطع رابطه‎شان عارضه‎ای ثانوی. قطع ارتباط خویشاوندان نوعی بیماری اجتماعی و «آفت خانوادگی» به شمار می‎آید. اگر بی‎دلیل باشد، زشت و ناروا است و چنان چه دلیل داشته باشد، قابل رفع.[۵۲]
هنگامی که مردم می‎بینند شخصی با اقوام خود رفت و آمد نمی‎کند، از دوستی با وی سر باز می‎زنند؛ زیرا وقتی کسی با خویشاوندانش قطع رابطه کرده، وظیفة خود را در برابر آن‎ها انجام نمی‎دهد، به راحتی با دیگران نیز قطع رابطه می‎کند. بدین سبب امام علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
قاطع رحم، دوست نزدیک ندارد.[۵۳]
یکی از ویژگی‎های بسیار مهم دوستان شایسته، میانه‎روی آن‎ها است. اعتدال به پایداری دوستی می‎انجامد و پیامدهای زیانبار آن را از میان می‎برد. علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
دوست خود را در حد اعتدال دوست بدار، چه این که ممکن است روزی دشمنت شود و نیز دشمنت را در همین حد دشمن بدار؛ زیرا ممکن است روزی دوستت شود.[۵۴]
یکی از موارد خروج از میانه‎روی، گفتن اسرار زندگی به دوستان است. انسان نباید تمام اسرار زندگیش را با دوستش در میان نهد. البته این سخن به معنای عدم صمیمیت نیست. باید با دوستان صمیمی بود؛ ولی از گفتن اسرار به آن‎ها پرهیز کرد. امام ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
سخن در بند تو است تا بر زبانش نرانی و چون گفتی‎اش تو در بند آنی.[۵۵]
سخن تا نگویی بر او دست هستسخن تـا نگفتـه تـوانـش گفــت
چو گفته شود یابد او بر تو دسـتولـی گفتـه را بـاز نـتـوان نهفـت[۵۶]
بنابراین، انسان خردمند با دوستان مهربان است و حقوق و آداب دوستی را رعایت می‎کند؛ ولی هرگز از مرز اعتدال پای فراتر نمی‎نهد.

آزاردوست و پذیرش کلام سخن‎چین

باید از رفتار و گفتاری که مایة رنجش دوست می‎شود، به شدت پرهیز کرد تا دوستی‎ها استمرار یابد.
علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
اِذَا احْتَشَمَ الْمُؤمِنُ أخَاهُ فَقَدْ فارَقَهُ.
زمانی که انسان دوست خود را ناراحت و خشمگین ساخت، زمینة جدایی را فراهم ساخته است[۵۷]
در این حدیث شریف واژة «احتشم» به کار رفته است که به معنای خشمگین و شرمنده ساختن دیگری است.

پذیرش کلام سخن‎چین

سخن‎چینی و نیز پذیرش کلام سخن چین از عوامل پراکندگی دوستان و نابودکنندة رشته‎های مودّت است. دوستان خوب باید به یکدیگر اعتماد داشته باشند؛ از پذیرش کلام سخن چینان بپرهیزند و چنان چه شنیدن گفتار این گروه ذهنیّتی منفی در آن‎ها پدید آورد، مطلب را به نحو مناسب با یکدیگر در میان نهند تا زمینة هر گونه کدورت و جدایی از بین برود.
علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
هر کس به حرف اشخاصی سخن چین اعتماد کند، دوست خود را از دست خواهد داد.[۵۸]
هر کس سخن بدخواه و سخن چین را باور کند، دوست خود را تباه کرده است.[۵۹]
در این موارد، زودباوری عامل جدایی دوستان است. دوستی اقتضا می‎کند که گفتار سخن چینان را دروغ شماریم و در برابرشان باشیم تا بدین وسیله هم آن‎ها زشتی کار خود را در یابند و هم دوست خویش را از دست ندهیم.

خرده گیری و شوخی‎های زننده

انسان موظف است از لغزش‎های دوستانش تا اندازه‎ای چشم پوشد و با دیدن هر خطایی لب به انتقاد نگشاید.
علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
عذر دوستت را بپذیر و اگر نتوانست برای لغزش خود عذری بیاورد تو برای او عذری بتراش.[۶۰]
یکی از دانشمندان می‎گوید:
عذر دوستان را باید پذیرفت؛ اگر چه بی‎جا و غیر منطقی نماید؛ زیرا همین اندازه که از کار خود پشیمان شد و پوزش خواست، به آن معنا است که دستی برای دوستی و ادامة آن دراز کرده است. وظیفة شخص است که چون دستی برای دوستی به جانب او دراز شود، بگیرد.

شوخی‎های زننده

شوخی‎های رکیک و زننده و نیز سبک شمردن و به بازی گرفتن دوستان، از آفت‎های بزرگ دوستی است. حارث بن اعور که از اصحاب علی ـ علیه السلام ـ بود، روزی مراتب اخلاص و ارادت قلبی خود را به عرض رسانید و اظهار داشت: ای امیر مؤمنان، من شما را دوست دارم. چون سخن از دوستی به میان آمد، حضرت فرمود:
کسی را که دوست داری:
۱. با او دشمنی مورز.
۲. او را به بازی مگیر.
۳. با او ستیزه‎جویی مکن.
۴. از شوخی‎های نامناسب با وی بپرهیز.
۵. او را خوار و کوچک مشمار.
۶. در مقام برتری‎جویی بر او نباش.[۶۱]
هیچ کس شوخی بی‎جا نکند جز آن که مقداری از عقل خویش را از دست دهد[۶۲]
چنان که در این حدیث ملاحظه شد، آنچه که باعث نابودی دوستی می‎شود؛ شوخی‎های زننده است نه هر نوع شوخی. مزاح نمک دوستی است و برای تحقق زندگی اجتماعی با نشاط و ارتباط‎های سالم و فرح‎بخش ضرورت دارد. البته مزاحی که باعث کدورت و کینه شود، نتیجة معکوس می‎دهد.
برخلاف تصور کسانی که می‎کوشند چهره‎ای خشن و عبوس از اسلام ارائه دهند، در فرهنگ دینی مسألة شاد کردن دیگران و به تعبیر روایات، «ادخال سرور» از خصلت‎های مثبت و پسندیده به شمار آمده است.
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: «هیچ مؤمنی نیست مگر این که در او «دعابه» است».
راوی از امام پرسید: دعابه چیست؟
حضرت فرمود: «یعنی مزاح و شوخی».[۶۳]
البته شاد ساختن دیگران و شوخی نیز چارچوبی دارد و نباید به آزار دیگران یا گناه انجامد. روایاتی که مؤمنان را از شوخی باز می‎دارد یا شوخی را سبب سبکی و از دست دادن می‎شمارد، ناظر به شوخی‎های نامناسب و بیرون از چارچوب اعتدال ناظر است. علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
کس که زیاد شوخی کند، به سبب همان، سبک می‎شود و هر که زیاد بخندد، هیبتش می‎رود[۶۴]
ز شوخی بپرهیز ای بـا خرد
که شوخی تو را آبرو می‎برد

حسادت و تندروی

«حسد» حالتی نفسانی است که انسان سلب کمال و نعمت متوهم را از غیر آرزو کند قید «متوهم» نشان می‎دهد که لازم نیست آنچه حسود میل زوال آن را دارد کمال و نعمت واقعی باشد، ممکن است چیزی کمال و نعمت واقعی به شمار نیاید ولی حسود آن را کمال پندارد و خواستار زوالش باشد[۶۵]
حسد سبب می‎شود انسان در زندگی اجتماعی احساس تنهایی کند و کسی با او دوست نشود.
علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
حسود دوستی برایش نیست.[۶۶]
شهید دستغیب دربارة این سخن حضرت می‎نویسد:
حسود دوستی برایش نیست. یعنی نه خودش دوست کسی می‎شود؛ زیرا کسی که نعمت را در دیگری نمی‎تواند ببیند و زوال آن را آرزو دارد، دشمن آن شخص است؛ و دیگری هم دوست او نخواهد شد؛ زیرا حسود با نیش زبان و کارهای ناروایش محسود را آزرده خواهد کرد تا جایی که همسر و فرزندش هم دوست او نخواهند شد.[۶۷]
حضرت در کلامی دیگر حسادت را از آفت‌های دوستی می‌داند و می‌فرماید: حسادت بر دوست، از آفات دوستی است.[۶۸]

تندروی

تندروی در دوستی آفت دوستی شمرده می‎شود و آثاری خطرناک و زیانبار در پی دارد. اسلام از پیوندهای دوستانه میان مسلمانان جانبداری می‎کند و آن را سرمایه‎ای گرانبها و ارزنده می‎شمارد؛ ولی تندروی در این امر را نادرست می‎داند.
علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
با دوست خود در حدّ اعتدال دوستی کن؛ زیرا ممکن است روزی دشمن تو گردد[۶۹]
افراط در دوستی سبب می‎شود انسان تمام اسرار زندگی خود را با دوست در میان نهد. در این موقعیت، اگر آن دوست تغییر روش دهد و به دشمنی گراید، از اسراری که در ایام دوستی به دست آورده، ناجوانمردانه بهره می‎برد.

صفات دوستان شایسته

همة مردم شایستة دوستی نیستند. انسان باید دوستانش را برگزیند. برای گزینش دوستان شایسته، باید نخست صفات آ‎ن‎ها را شناخت. در نگاه امام علی ـ علیه السلام ـ ویژگی‎های دوست خوب چنین است:

۱. خردمندی

علی ـ علیه السلام ـ خرد و آثار مثبت آن را بسیار ستوده است.[۷۰] برای مثال می‎فرماید:
هیچ ثروتی چون خرد و هیچ فقری چون نادانی نیست.[۷۱]
ارزش انسان به عقلش است.[۷۲]
برای انسان دو فضیلت وجود دارد: عقل و منطق (گفتار). به وسیلة عقل استفاده می‎کند و به وسیلة گفتار استفاده می‎دهد[۷۳]
بر این اساس. دستور می‎دهد با افراد عاقل دوستی کنیم:
هر کس با خردمندان مصاحبت کند، بزرگ می‎شود[۷۴]
دوستی با عاقل امنیت‎آور است.[۷۵]

یکرنگی و صمیمیت

یکی دیگر از صفات دوستان شایسته یکرنگی است. افراد رنگارنگ و بوقلمون صفت شایستة دوستی نیستند. دوستی یکرنگ است که هنگام گرفتاری انسان را فراموش نمی‎کند و در غیبت نیز مدافع وی باشد. از نظر علی ـ علیه السلام ـ دوستی در راه خدا به یکرنگی می‎انجامد.[۷۶] در دیوان منسوب به آن حضرت آمده است:
هر دوستی برای خدا به یکرنگی می‎انجامد؛ حال آن که هیچ برادری‎ای بر بنیاد فسق به یکرنگی نمی‎انجامد.[۷۷]
البته - چنان که گذشت - صمیمیت و یکرنگی به معنای گفتن تمام اسرار به دوست نیست. باید در این مسأله راه میانه پیمود. نه همة اسرار را به او گفت و نه همة اطلاعات مرتبط با گذشته را از وی پنهان داشت.

دانشمندی

ینبعی للعاقل آن یکثر من صحبة العلماء و الابرار و بجتنب مقارنة الاشرار و الفجار.
عاقل سزاوار آن است که با عالمان و نیکان، بسیار مصاحبت کند و از همنشینی با بدان و تبهکاران بپرهیزد[۷۸]

نیک خواهی

لاخیر فی قوم لیسوا بناصحین و لایحبون الناصحین.
در مردمی که نه خود نیک خواهانند و نه نیک خواهان را دوست دارند، خیری نیست[۷۹]

راهنمایی به سوی خیر

خیر الاصحاب من یسددک علی الخیر.
بهترین یاران، کسی است که تو را به سوی خیر راهنمایی می‎کند.[۸۰]

حماقت

احمق کسی است که به سبب نداشتن درک صحیح نمی‎تواند تصمیمات ارزشمند بگیرد، موقعیت شناس و راز دار نیست و به خاطر نداشتن شعور کافی گاه تمام زندگی خود را به تباهی می‎کشاند. علی ـ علیه السلام ـ دوستی با احمق را به شدت نکوهش می‎کند و همدمی با او را سبب شکنجة روح می‎داند:
دوستی احمقان چون سراب ناپدید می‎شود و چون مه می‎پراکند.[۸۱]
از دوستی با احمق بپرهیز؛ زیرا آن جا که می‎پندارد به تو سود می‎رساند زیان می‎رساند و در حالی که می‎پندارد شادت کرده است، غمگینت می‎کند.[۸۲]
معصومان صفات متعددی برای احمق بیان کرده‎اند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ از حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ چنین نقل کرده است:
من بیماران را مداوا کردم و به اذن خدا شفا دادم و کور مادرزاد و شخص برص‎دار را به اذن خدا بهبودی دادم و مردگان را به اذن خدا زنده کردم، ولی شخص احمق را نتوانستم اصلاح و معالجه کنم. بدان حضرت گفتند: یا روح الله احمق کیست؟ فرمود: شخص خودپسند و خودرأی، آن کسی که هر فضیلت و برتری است آن را برای خود می‎بیند نه برای دیگران و همه جا حق را به خود می‎دهد نه به دیگران. این است آن احمق که بهبودی و مداوایش مقدور نیست.[۸۳]

دنیاطلبی

از نظر قرآن، دنیایی که سبب فراموشی آخرت شود و به جای آخرت کمال مطلوب و هدف غایی انسان قرار گیرد مذموم و ناپسند است نه خود دنیا.[۸۴]بنابراین مراد از دنیاطلبی دل بستن به دنیا و سرگرمی‎های آن و فراموش کردن آخرت و ارزش‎های الاهی است.
علی ـ علیه السلام ـ دربارة دنیاپرستان می‎گوید:
همانان دنیاپرستان چونان سگ درنده عوعوکنان برای دریدن صید در شتابند.[۸۵]
این دغل دوستان که می‎بینی
مگسـانند گـرد شیرینـی[۸۶]
دوستی با دنیاطلبان دوام ندارد؛ زیرا اینان تا زمان برآوردن نیاز خود خواستار بقای دوستی‎اند و در روز تنگدستی یاران را از یاد می‎برند. افرادی که تمام همت خود راصرف به دست آوردن دنیا می‎کنند، شایستة دوستی نیستند؛ چون با هدف رسیدن به موقعیت و نعمت‎های مادی دوست می‎شوند و برای دستیابی به موقعیت و نعمت برتر همه چیز حتی دوستان را فدا می‎کنند.
علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
لا تصحبنَّ أبناء الدنیا؛ فانّک ان اقللت استثقلوک، و ان اکثرت حسدوک.
با فرزندان دنیا مصاحبت مکن؛ زیرا چون نادار شوی، سنگینت شمارند و چون دارا شوی، بر تو حسد برند.[۸۷]

باده گساری

لا توادوّا من یستحلّ المسکر.
با آن که مایعات مست کننده را حلال می‎شمارد، دوستی مکنید.[۸۸]

پیمان شکنی

لا یعتمد علی مودة من لا یوفی بعهده.
به دوستی آن که به عهد خود وفا نمی‎کند، اعتماد مکن.[۸۹]

بی‎رغبتی به دوستی

لا ترغب علی فیمن زهد فیک.
به دوستی آن که به تو رغبتی ندارد، رغبت مکن.[۹۰]

بخل

ایّاک و مصادقة البخیل.
از دوستی با بخیل پرهیز کن.[۹۱]

الاهی نبودن محبت

من لم تکن مودته فی الله فاحذره؛ فانّ مودته لئیمة و صحبته مشوءمة.
هر که دوستی‎اش خدایی نباشد، از او پرهیز کن که دوستی‎اش پلید است و مصاحبت با او شوم.[۹۲]
در پایان این قسمت، توجه به گفتاری گرانبها از علی ـ علیه السلام ـ سودمند می‎نماید:
در مصاحبت با آن که در او شش خصلت جمع است، خیری نیست: اگر با تو سخن بگوید، دروغ گوید؛ و اگر با او سخن بگویی، سخنت را دروغ شمارد؛ و اگر او را امانتدار خودسازی، به تو خیانت کند؛ و چون تو را امانتدار خود سازد، به خیانت متهمت کند؛ و اگر به او بخشش کنی، ناسپاسی کند؛ و چون به تو بخشش کند، بر تو منّت گذارد.[۹۳]
فرزند عزیزم چهار چیز از من داشته باش که با حفظش هیچ کاری بر تو آسیبی نرساند: ارزشمندترین بی‎نیازی، خرد است؛ بزرگ‎ترین فقر، بی‎خردی است؛ هولناک‎ترین تنهایی خودپسندی است، و گران‎ترین مقام، نیک خویی است. ای فرزند عزیز، زنهار از رویارویی با احمق که به رغم خواستش تو را زیان می‎رساند؛ زنهار از بخیل که از آن چه بیش‎تر نیازمند آنی، دورترت می‎کند؛ زنهار از رویارویی با هرزگان، که سخت ارزانت می‎فروشند؛ و زنهار از دوستی با دروغزن که او چونان سراب دور را نزدیک و نزدیک را دورت می‎نمایاند[۹۴]
بعد از این که رابطة دوستی بین دو یا چند نفر پایه‎ریزی شد، هر یک به دیگری حقوقی دارد که رعایت آن‎ها الزامی است. امام صادق ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
علی ـ علیه السلام ـ به طرف کوفه می‎رفت. کافری ذمی با آن حضرت همراه شد و از وی پرسید: «بندة خدا، کجا می‎روی؟»
امام پاسخ داد: «می‎خواهم به کوفه روم.» آن‎ها همراه شدند و به جایی رسیدند که راه مرد کافر جدا می‎شد. در این وقت، امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ همراه او روان شد. مرد ذمی با تعجب پرسید: «مگر نگفتی می‎خواهم به کوفه بروم؟» حضرت فرمود: «آری». مرد ذمی پرسید: «پس چرا راه خود را رها کردی؟» حضرت پاسخ داد: «این از آداب همراهی و همدمی است که مرد همسفر و همراه خود را هنگام جدایی بدرقه کند. پیامبر ما چنین دستور داده است.»
کافر گفت: «به راستی پیامبر شما چنین دستور داده؟» فرمود: «آری.» مرد ذمی گفت: «بنابراین، هر کس از او پیروی کرده، به خاطر کارهای بزرگوارانه‎اش بوده است. من تو را گواه می‎گیرم که بر آیین تو هستم.» مرد ذمی همراه علی ـ علیه السلام ـ بازگشت و چون آن حضرت را شناخت، به دین اسلام درآمد.[۹۵]
چنان که ملاحظه می‎شود، علی ـ علیه السلام ـ حتی کسی را که مدت کوتاهی همراهش بوده، دارای حق می‎داند. بنابراین، حق دوست و لزوم رعایت حق وی تردید ناپذیر می‎نماید.
علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید: اذا اخیت فأکرم حقّ الاخاء.
هر گاه با کسی برادری کردی، حق برداری را گرامی دار و حقوق دوستی را رعایت کن[۹۶]
من دلائل الخذلان الاستهانة بحقوق الاخوان.
سبک شمردن حقوق برادران از نشانه‎های خواری است.[۹۷]
حضرت به فرزندش محمدحنفیّه چنین وصیت کرده است:
پسرم، حق برادرت را به اعتماد دوستی میان خودتان ضایع نکن؛ زیرا آن که حقش را ضایع کرده‎ای، بردارت نیست.[۹۸]

مهم‎ترین حقوق دوستان از منظر علی (علیه السلام)

الف. مواسات

مواسات یعنی یاری کردن برادران دینی با پرداخت کمک‎های مالی.
براساس روایات، مواسات سبب بهتر شدن زندگی طبقات محروم، فراوانی روزی، ایجاد محبت و همبستگی دوستان می‎شود. از نظر علی ـ علیه السلام ـ مواسات یکی از حقوق برادری است.
مواسات برادران دینی و یاری آنان در راه خداوند روزی انسان را زیاد می‎گرداند.[۹۹]
مردی از یونانیان مدت‎ها با امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ رفت و آمد داشت و دربارة اسلام تحقیق می‎کرد. وقتی مطالعاتش به پایان رسید و حقانیت اسلام بر او ثابت گشت، به دست آن حضرت مسلمان شد.
علی ـ علیه السلام ـ وظایف آینده آن مرد را به او گوشزد کرد و فرمود:
به تو توصیه می‎کنم که با برادران دینی‎ات که پیروان پیغمبر اسلام و من باشند، مواسات کنی و از ثروتی که خداوند به تو ارزانی داشته به آنان کمک نمایی، احتیاجات آنان را برطرف سازی و ناراحتی‎های آن‎ها را دفع کنی[۱۰۰]
آن حضرت همچنین می‎فرماید:
هر گاه بذر دوستی رویید، کمک رساندن به یکدیگر و پشتیبانی از یکدیگر واجب می‎گردد[۱۰۱]
جان و مال خود را به دوستت، عطا و مجلس خود را به آشنایان، محبت و گشاده‎رویی خود را به عامّه مردم و انصاف را به دشمن ببخش؛ امّا دین و ناموس خود را آزمندانه برای خود نگهداری و از هر کس حفظ کن.[۱۰۲]

هدیه دادن

هدیه دادن یکی از عوامل ایجاد و استمرار دوستی است. هدیه به دوست می‎تواند مادی یا معنوی باشد. هدیة مادی این است که در مناسب‎هایی مانند کسب موفقیت‎های علمی، شغلی و عبادی هدیه‎ای به رسم یاد بود و نیز تشویق به وی اهد شود.
هدیة معنوی که از هدیة مادی ارزشمندتر می‎باشد، نمایاندن عیب‎های ظاهری و باطنی دوست به او است.
علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
میوة برادری به نیکی یاد کردن او هنگام غیبت و هدیه دادن عیب‎ها است. در حقیقت دوست از آن رو صدیق (راستگو) نامیده شده است که دربارة تو و عیب‎هایت به تو راست می‎گوید. پس هر که چنین باشد، به او آرام‎گیر که او خود دوست است[۱۰۳]
دوست باید همانند آینه باشد. صفات پسندیدة دوست خود را به دیدة قبول بنگرد و او را در حفظ آن‎ها کاملاً تشویق کند و عیب‎های دوستش را قبل از آن که دیگران مطلع گردند در موقعیتی مناسب و محیطی مطلوب گوشزد کند؛ زیرا از منظر علی ـ علیه السلام ـ دوست انسان، خود انسان است و انسان نمی‎خواهد دیگران از عیب‎هایش آگاه شوند.[۱۰۴]

وفاداری

معنای وفا این است که انسان در دوستی ثابت قدم باشد؛ پیمان دوستی را تا آخر عمر نشکند و حتی پس از مرگ دوست به رفاقتش با فرزندان و دوستان وی ادامه دهد؛ زیرا هدف اصلی از دوستی جلب نفع اخروی می‎باشد و اگر قطع شود، در حقیقت یکی از اعمال اخروی انسان از بین رفته است.
علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
ای مردم، وفا همزاد و همراه راستی است که سپری محکم‎تر و نگهدارنده‎تر از آن سراغ ندارم.[۱۰۵]
کسی که از جادة ایمان و درستکاری منحرف شده، عهد دوستی‎اش را به آسانی می‎شکند؛ حقوق دوستی را ضایع می‎کند و بذر دشمنی را در دل دوستانش می‎افشاند. پیمان‎شکنی از مهم‎ترین عوامل پراکندگی و از هم پاشیدگی روابط دوستانه است. متأسفانه گاه افرادی پیدا می‎شوند که عهدشکنی و فریبکاری را زرنگی و وسیلة پیشرفت و نوعی هنر تلقی می‎کنند؛ در حالی که عمل آن‎ها با هیچ یک از اصول انسانی و اخلاقی سازگاری ندارد. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ پایبندی به دوستی‎های دیرین را می‎ستود و مردم را بدان فرا می‎خواند. روزی پیرزنی نزدش آمد و با احترام بسیار با وی رو به رو شد. اصحاب علّت احترام و هویت زن را پرسیدند. حضرت فرمود:
این زن در زمان خدیجه نزد ما می‎آمد و دین مقدس به ما دستور می‎دهد که دوستان را پیوسته اکرام کنیم.[۱۰۶]
برخی از نویسندگان با عنایت به مفاد روایات برای وفای به دوستی نشانه‎هایی ذکر کرده‎اند.
شماری از این نشانه‎ها عبارت است از:
۱. ادامة دوستی وقتی دوست به مقام و موقعیتی والا می‎رسد.
۲. بازداشتن دوست از کارهای خلاف و گناه.
۳. در دوری دوست، ناراحت و غمگین شدن و به سخنان مردم دربارة دوست توجّه نکردن.
۴. عدم رفاقت و همراهی با دشمن دوست[۱۰۷]
علی ـ علیه السلام ـ فرماید:
لایکون الصدیق صدیقاً حتی یحفظ أخاه فی ثلاثٍ، فی نکبته، و غیبتة، و وفاته.
دوست، دوست نیست مگر آن که حقوق برادرش را در سه جایگاه نگهبان باشد: در روزگار گرفتاری، آن هنگام که حضور ندارد و پس از مرگ.[۱۰۸]
در اندیشة امام علی ـ علیه السلام ـ «بهترین مردانگی، نگهداشت دوستی است.»[۱۰۹]
بر این اساس، حضرت می‎فرماید:
پیمان دوستی را نگهدار، اگر چه دیگری آن را نگه ندارد.[۱۱۰]

گذشت

اشتباه و لغزش دوست در امور دینی و دنیوی باید با برخورد صحیح مورد عفو و بخشش قرار گیرد. لغزش‎های دوستان در دو گستره قابل بررسی است:

انحراف و لغزش دینی

اگر دوست انسان گرفتار لغزش دینی شد، باید با ملاطفت و مهربانی او را نصیحت کرد تا به اشتباهش پی برد. اما اگر بر انجام گناه اصرار ورزید، آیا باید دوستی را با او قطع کرد یا باز هم با حسن برخورد به ارشاد و نصیحت وی ادامه داد؟ امام غزالی و مرحوم فیض کاشانی رحمه الله علیهما بر این عقیده‎اند که ادامة معاشرت و دوستی لازم است و به شرم و ترک گناه وی می‎انجامد؛ در حالی که قطع ارتباط سبب تجری و بی‎باکی بیش‎تر او شده، عمق لغزش و انحرافش را افزون‎تر می‎سازد.[۱۱۱]در اندیشة امام علی ـ علیه السلام ـ دوستی چون خویشاوندی است. همان گونه که نباید خویشان را به جهت گناه و اشتبا‎ه‎شان ترک کرد، دوست را نیز نباید به آسانی ترک گفت.
انسان باید با افراد فاسق فاخر دوست نشود؛ اما وقتی با کسی بر اساس معیارهای اسلامی دوست شد و سپس از او گناه مشاهده کرد، نباید رشتة رفاقت را قطع کند. در این موقعیت، باید با ارشاد و نصیحت اسباب دوری او از انحراف را فراهم آورد.

لغزش دنیوی

همة علمای اخلاق معتقدند، اگر شخصی دربارة دوستش گرفتار اشتباه شد، باید مورد عفو قرار گیرد. علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
بر تو باد مردم داری، گرامی داشتن عالمان و گذشت کردن از لغزش‎های برادران که سرور اولین و آخرین تو را با این سخن ادب آموخته است، از آن که به تو ستم می‎کند، بگذر و با آن که از تو می‎گسلد، بپیوند و به آن که تو را از عطای خود محروم می‎کند، ببخش. لغزش دوستت را برای هنگام یورش دشمنت تحمل کن.[۱۱۲]

به زحمت نینداختن دوست

انسان نباید دوستش را به انجام کارهای دشوار و طاقت فرسا وادارد یا توقعات پرمشقت از او داشته باشد. باید در دوستی‎ها خدا را اراده کرد، تنها در پی بهره‎برداری معنوی بود، از دعای دوستان تبرک و خیر جست، آنان را پشتوانة دین خود به شمار آورد و در ادای حقوق و تحمل زحماتشان تقرب به خداوند را جست و جو کرد.[۱۱۳]بزرگواری و کم توقعی، خصلت آزاد مردان و ایجاد زحمت و مشقت برای دیگران از صفات انسان‎های حقیر و کم ظرفیت است.
توقعات بیش از حد و تکلف آمیز سبب کاهش درجة دوستی و گسیختن تدریجی رشته‎های مودت می‎شود. علی ـ علیه السلام ـ می‎فرماید:
بدترین دوست کسی است که برای او به رنج و زحمت افتی.[۱۱۴]
به هر حال کم توقعی و نیز به زحمت نینداختن دوستان یکی از حقوق دوستی است که باید همیشه، به ویژه در آمد و شدها و دید و بازدیدها، بدان توجه کرد. دوستان باید در آمد و شدها خودمانی و بی‎تعارف باشند، به آنچه هست قناعت کنند.
توقعات نا به جای سبب می‎شود صاحب خانه، برای جلب رضایت میهمان، به زحمت افتد و دوستی‎ها و دید و بازدیدها کاهش یابد. مردی امام علی ـ علیه السلام ـ را به خانه دعوت کرد. حضرت فرمود: به سه شرط می‎آیم.
مرد پرسید: آن شرط‎ها چیست؟ امام پاسخ داد: یکی این که از بیرون خانه چیزی برایم تهیه نکنی؛ دوم این که آنچه را در خانه داری پنهان و ذخیره نسازی و هر چه داری بیاوری؛ سوم آن که به خانواده‎ات ستم و فشار روا نداری. مرد پذیرفت و حضرت دعوتش را قبول کرد[۱۱۵]
حقوق دوستان بدین اندک محدود نیست. در نگاه امام علی ـ علیه السلام ـ وظایف انسان در برابر دوست بسیار است و با تغییر موقعیت‎ها دگرگون می‎شود. آن حضرت به فرزندش امام حسن مجتبی ـ علیه السلام ـ چنین نوشته است:
چون برادرت از تو جدا گردد، تو پیوند دوستی را برقرار کن. اگر روی برگرداند، تو مهربانی کن؛ و چون بخل ورزد؛ تو بخشنده باش. هنگامی که دوری می‎گزیند، تو نزدیک شو؛ و چون سخت می‎گیرد، تو آسان گیر؛ و به هنگام گناهش عذر او بپذیر، چنان که گویا بندة اویی و او صاحب نعمت تو است.
مبادا دستورهای یاد شده را با غیر دوستانت انجام دهی یا با انسان‎هایی که سزاوار آن نیستند، به جا آوری. دشمن دوست خود را دوست مگیر تا با دوست دشمنی نکنی. در پند دادن دوست بکوش، خوب باشد یا بد؛ و خشم را فرو خور که من جرعه‎ای شیرین‎تر از آن ننوشیدم و پایانی گواراتر از آن ندیده‎ام.
با آن کس که با تو درشتی کرده، نرم باش که امید است به زودی در برابر تو نرم شود؛ با دشمن خود با بخشش رفتار کن؛ زیرا سرانجام شیرین دو پیروزی است. (انتقام گرفتن یا بخشیدن) اگر خواستی از برادرت جدا شوی، جایی برای دوستی باقی گذار؛ و هرگز حق برادرت را به اعتماد دوستی که با او داری ضایع نکن؛ زیرا آن کس که حقش را ضایع می‎کنی با تو برادر نخواهد بود؛ و افراد خانواده‎ات بدبخت‎ترین مردم نسبت به تو نباشند؛ و به کسی که به تو علاقه‎ای ندارد دل مبند. مبادا برادرت برای قطع پیوند دوستی دلیلی محکم‎تر از برقراری پیوند با تو داشته باشد و یا در بدی کردن بهانه‎ای قوی‎تر از نیکی کردن به تو بیاورد. ستمکاری کسی که بر تو ستم می‎کند در دیده‎ات بزرگ جلوه نکند، چه او به زیان خود و سود تو کوشش دارد؛ و سزای آن کسی که تو را شاد می‎کند بدی کردن نیست.[۱۱۶]

سخن پایانی

انسان موجودی اجتماعی است و کمال او در سایة اجتماعی زیستن به دست می‎آید؛ زیرا دست و پنجه نرم کردن با مسائل مختلف و متنوع اجتماعی، موجب تقویت روح و جان و نیز بروز استعدادهای نهفته می‎گردد. در تکوین و شکل‎گیری شخصیت اجتماعی انسان امور مختلفی دخالت دارند که ورود به اجتماع و انتخاب دوستان از مهم‎ترین آن‎ها است.
این امر در طول دوران پرفراز و نشیب زندگی در سعادت و خوشبختی یا نگون‎بختی و بیچارگی انسان تأثیر بسیار دارد، تأثیری که در دوران جوانی و نوجوانی بسیار چشمگیر و تعیین کننده است. بنابراین، بر همة افراد به ویژه جوانان عزیز لازم است صفات و ویژگی‎های دوستان شایسته و ناشایسته را بشناسند و در انتخاب دوست آگاهانه عمل کنند تا ضمن مصون ماندن از خطرات و آفات دوستان بد، از منابع سرشار پیوند با نیکان بهره‎مند گردند.
وضعیت فعلی جامعة جوان که همواره در معرض تهاجم دشمنان و شیاطین درونی و بیرونی قرار دارد، اهمیّت قضیه را دو چندان کرده است. امیدواریم خداوند به همة علاقه‌مندان و دوستداران علی ـ علیه السلام ـ توفیق دهد سخنان آن حضرت را الگوی رفتار خویش قرار دهند تا از جامعه‎ای صالح برخوردار باشیم.

منابع

×) قرآن کریم
×) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم، دفتر نشر الهادی، ۱۳۷۹.
۱. آمدی، عبدالواحد: تصنیف غرر الحکم و دررالکلم، بی‌جا، مکتب الإعلام الاسلامی، بی‌تا.
۲. ابطحی، سید حسن: اتحاد و دوستی در اسلام، بی‌جا، کتابفروشی طباطبایی، ۱۳۸۲ق.
۳. اسفندیاری، محمد: بُعد اجتماعی اسلام، بی‌جا، نشر خرم، ۱۳۷۵.
۴. بحرانی، حسن بن علی: تحف العقول، ترجمهٔ احمد جنتی عطایی، شیراز، انتشارات علمیهٔ اسلامیه، بی‌تا.
۵. بهرامی، غلامرضا: آیین دوستی، قم، مجتمع ذخایر اسلامی، ۱۳۷۹.
۶. حالت، ابوالقاسم: کلمات قصار علی بن ابی‌طالب با ترجمهٔ فارسی و انگلیسی، تهران، نشر کتابخانهٔ بهجت، ۱۳۵۸.
۷. دستغیب، سید عبدالحسین، قلب سلیم، بی‌جا، دار الکتب الاسلامیه، بی‌تا.
۸. -امام- خمینی ـ رحمة الله علیه ـ ، روح الله: چهل حدیث، بی‌جا، مؤسسهٔ تنظیم و نشر آثار امام خمینی ـ رحمه الله ـ ،چاپ چهارم، ۱۳۷۳.
۹. دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، درآمدی بر جامعه شناسی اسلامی، قم، بی‌تا، ۱۳۶۳.
۱۰. دهخدا، علی اکبر: امثال و حکم، تهران، نشر سپهر، چاپ هفتم، ۱۳۷۰.
۱۱. رسولی محلاتی، سید هاشم: چهل حدیث، بی‌جا، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۳.
۱۲. زمانی، مصطفی: دوستی‌های تلخ و شیرین، قم، پیام اسلام، ۱۳۵۰.
۱۳. شمس الدین، سید مهدی: آداب دوستی و معاشرت، قم، انتشارات شفق، چاپ چهارم، ۱۳۵۶.
۱۴. صحفی، سید محمد: تعالیم آسمانی اسلام، قم، دفتر انتشارات اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ ، بی‌تا.
۱۵. طبرسی، ابو علی الفضل بن الحسن: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الاعملی للمطبوعات، ۱۹۹۵م.
۱۶. فخر، محمد: ضرب المثل فارسی، انگلیسی، عربی.
۱۷. کی‌نیا، مهدی: مبانی جرم شناسی (جامعه شناسی جنایی)، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ چهارم، ۱۳۷۳.
۱۸. مجلسی، محمد باقر: بحارالانوار، ج۷۲ و ۷۳ و ۷۴.
۱۹. محدثی، جواد: اخلاق معاشرت، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۹.
۲۰. محمدی ری شهری، محمد: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمهٔ سید حسن اسلامی، قم، دار الحدیث، ۱۳۷۹.
۲۱. مطهری، مرتضی: جامعه و تاریخ، انتشارات صدرا.
۲۲. معادیخواه، عبدالمجید: فرهنگ آفتاب (فرهنگ تفصیلی مفاهیم نهج البلاغه)، تهران، نشر ذره، ۱۳۷۳.
۲۳. مکارم شیرازی و... تفسیر نمونه، ج۱۵.

پانویس

  1. در اندیشة امام علی ـ علیه السلام ـ دوستی شایسته و مطلوب با مردم نیز باید برای خدا باشد، چنان که می‎فرماید: «طوبی لمن اخلص لله عمله و حبه و بغضه و اخذه و ترکه و کلامه و صمته»؛ «خوشا به حال کسی که عملش و دوستی‎اش و دشمنی‎اش و گرفتن و واگذاردنش و سخن گفتن و خاموشی‌‎اش خالص برای خدا باشد.» با این همه برخی از نویسندگان که مجموعه آیات و روایات مربوط به دوستی را جمع آوری کرده‎اند، آن‌ها را در دو بخش دوستی با مردم و دوستی با خدا، دسته‎بندی کرده‎اند. (ر.ک: محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث ترجمة سید حسن اسلامی).
  2. دربارة انواع محیط‎ها و تأثیر آن بر انسان: ر.ک: مهدی کی‎نیا: مبانی جرم شناسی، ج 2، ص 462 به بعد
  3. عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ج 4، ص 414، ش 9455. (الغریب من لیس له حبیب)
  4. عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ج 4، ص 603
  5. سید حسن ابطحی: اتحاد و دوستی در اسلام، ص 18
  6. عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ج 1، ص 142
  7. فرقان (25): 29 27
  8. ابوعلی الفضل بن الحسن طبرسی: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ص 289 و 290
  9. محمدباقر مجلسی: بحارالانوار، ج 74، ص 197
  10. نهج البلاغه، خطبة 32
  11. سعدی
  12. نهج البلاغه، نامة 69
  13. همان، حکمت 308
  14. محمدباقر مجلسی: بحارالانوار، ج 74، ص 189
  15. عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 695
  16. نهج البلاغه، نامة 31
  17. عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 840
  18. محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 73
  19. همان، ص 71
  20. عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ج 4، ص 532
  21. نهج البلاغه، نامة 69
  22. محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 73
  23. نظامی
  24. نهج البلاغه، حکمت 10
  25. آل عمران (3): 159
  26. محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 81
  27. همان، ص 83
  28. نهج البلاغه، حکمت، 214
  29. همان، حکمت 60
  30. مصطفی زمانی: دوستی‎های تلخ و شیرین، ص 28
  31. نهج البلاغه، حکمت 10
  32. آل عمران (3): 159
  33. محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 81
  34. همان، ص 83
  35. نهج البلاغه، حکمت، 214
  36. همان، حکمت 60
  37. مصطفی زمانی: دوستی‎های تلخ و شیرین، ص 28
  38. سید هاشم رسولی محلاتی: چهل حدیث، ج 1، ص 91
  39. همان
  40. همان
  41. همان
  42. همان
  43. سید هاشم رسولی محلاتی: چهل حدیث، ج 1، صص 93 - 91
  44. حاضرین، روستاهای بین شام و عراق، یا روستاهای اطراف شهر «بالس» شهری از توابع شام است
  45. نهج البلاغه، نامة 31
  46. نهج البلاغه، نامة 53
  47. محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 84
  48. همان
  49. همان
  50. همان، ص 86
  51. عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 406
  52. جواد محدثی: اخلاق معاشرت، ص 59
  53. عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 406
  54. نهج البلاغه، حکمت 268
  55. همان، حکمت 38
  56. سعدی
  57. نهج البلاغه، حکمت 480
  58. نهج البلاغه، حکمت 239
  59. عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 658
  60. نهج البلاغه
  61. سید محمد صحفی: تعالیم آسمانی اسلام، ص 211.
  62. نهج البلاغه، حکمت 450
  63. جواد محدثی، اخلاق معاشرت، ص 250
  64. برای توضیح بیش‎تر در این زمینه ر.ک: جواد محدثی، اخلاق معاشرت، صص 260 - 249
  65. روح الله خمینی: چهل حدیث، ص 113
  66. عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 301
  67. سید عبدالحسین دستغیب: قلب سلیم، ص 708
  68. نهج البلاغه، حکمت 218
  69. همان، حکمت 268
  70. ر.ک: عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، صص 56 - 49
  71. همان
  72. همان
  73. همان
  74. همان، ص 429
  75. همان
  76. محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 526
  77. همان
  78. همان، ص 193
  79. محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 193
  80. همان
  81. محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 221 و 222
  82. همان
  83. سید هاشم رسولی محلاتی: چهل حدیث، ص 121 و 122
  84. آل عمران (3): 13؛ انسان (76): 27
  85. نهج البلاغه، نامة 31
  86. سعدی
  87. محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 224
  88. همان، ص 222
  89. محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 224
  90. همان
  91. نهج البلاغه، حکمت 38
  92. محمد محمدی ری شهری، دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 224
  93. همان، ص 226
  94. عبدالمجید معادیخواه: فرهنگ آفتاب (فرهنگ تفصیلی مفاهیم نهج البلاغه)، ص 2377
  95. سید هاشم رسولی محلاتی: چهل حدیث، ج 3، ص 126 و 127
  96. محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 233
  97. همان
  98. همان
  99. سید محمد صحفی: تعالیم آسمانی اسلام، ص 161
  100. همان، ص 166
  101. محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 237
  102. همان، ص 243
  103. محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 243
  104. عبدالواحد آمدی: تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص 416
  105. نهج البلاغه، خطبة 41
  106. سید مهدی شمس الدین: آداب دوستی و معاشرت، ص 58
  107. سید مهدی شمس الدین: آداب دوستی و معاشرت، ص 59 و 60
  108. نهج البلاغه، حکمت 134
  109. محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 234
  110. همان
  111. سید مهدی شمس الدین: آداب دوستی و معاشرت، ص 52 و 53
  112. محمد محمدی ری شهری: دوستی در قرآن و حدیث، ترجمة سید حسن اسلامی، ص 249
  113. مهدی شمس الدین: آداب دوستی و معاشرت، ص 60
  114. نهج البلاغه، حکمت 479
  115. جواد محدثی: اخلاق معاشرت، ص 88
  116. نهج البلاغه، نامة 13