کتابخانه:دعا هدیه آسمانی
|
| |
| نویسنده | سیّد محمّدرضا مدرّسی طباطبایی یزدی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | انتشارات کریمه اهل بیت علیها السلام |
| محل انتشارات | قم |
| شابک | ۹ – ۷۰۲۵۱ – ۷۸۷ - ۹۶۴ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ اشاره
- ۲ اهمّیّت دعا
- ۳ مقایسهای بین دعا، قرائت قرآن و نماز
- ۴ دعا، سِلاح مؤمن، ستون دین و نورِ آسمانها و زمین
- ۵ دعا، دگرگون کننده ی قضا و قدر الهی
- ۶ ده ویژگی برای دعا
- ۶.۱ نزدیک شدن به خداوند متعال، ویژگی تخلّف ناپذیر دعا
- ۶.۲ برآورده شدن نیاز
- ۶.۳ عمق بخشیدن به حقایق و نهادینه کردن آنها در جان، در مقابل غفلتها
- ۶.۴ تربیت اطرافیان
- ۶.۵ اِبراز محبّت به دیگران و جلب محبّت آنها
- ۶.۶ افشاندن بذر دوستی خوبان و ترویج دشمنی ستمکاران
- ۶.۷ اظهار عقاید حقّه و شناساندن اولیای الهی
- ۶.۸ روشن بودن نور امید، در سختترین و تاریکترین شرایط
- ۶.۹ آخرین تلاش، جهت روشن کردن حقّ و رسوا نمودن معاندان حقّ
- ۶.۱۰ خروج از بطالت و بی ارزشی
- ۷ هشدار به انحرافی بزرگ در مقیاس توحید و شرک
- ۸ پانویس
اشاره
‹یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی شَأْنٍ›.
هرکه در آسمانها و زمین است، از او درخواست میکند، هر روز (پیوسته) او در کاری است.
الرّحمن ، آیه ۲۹.
الحمدلله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطّاهرین و لعنه الله علی أعدائهم أجمعین[۱].
دعا و دعوت، به معنای خواندن و ندا کردن است. همین که بگوییم: یا الله! این خود، دعاست؛ چون خواندنِ خداست. و در بسیاری از موارد، وقتی میگوییم «دعا» (خواندن) مقصود «خواندن خداوند» است. البتّه خودِ خواندنِ خداوند متعال لذّت بخش و کمال آفرین است، و سعادت برای انسان میباشد:
ذِکرُ اللهِ مَسَرَّهُ کُلِّ مُتَّقٍ و لَذَّهُ کُلِّ مُوقِنٍ[۲] ؛ ذکر خداوند، سُرور و شادمانی هر متّقی و لذّت هر صاحب یقینی است.
ولی معمولاً خداوند را که میخوانیم، به دنبال آن، درخواستی هم داریم و این ندا و درخواست باز بر روی هم، دعاست و اجابت مناسب خود را میطلبد و میتواند مشمول آیات و روایات مربوط به دعا شود. چنان که قبل از آن، همراه آن و حتّی بعد از آن، چه بسا مطالب دیگری را به درگاه خداوند متعال، عرض میکنیم. اگر نام خداوند، همراهِ درخواست و خواندن و ندا نباشد، اسم آن را ذکر میگذارند. مثل این که میگوییم:
لا اله الّا الله، سبحان الله، الله اکبر و لا حول و لا قوّه الّا بالله العلیّ العظیم، اینها ذکر است؛ چون خواندن، ندا دادن و درخواست در آنها نیست. ولی اگر ندا بود، میشود دعا [۳] . و عرض کردیم معمولاً علاوه بر ندا و خواندن، درخواست و حتّی تسبیح و تنزیه و تحمید و ... همراه آن است؛ زیرا:
إنّما هیَ المِدحَهُ، ثُمَّ الثَّناءُ، ثُمَّ الإقرارُ بِالذَّنبِ، ثُمَّ المَسألَه[۴] ؛ همانا (آداب دعا کردن) این است: مدح و ثنای پروردگار، اقرار به گناه و سپس درخواست کردن.
اهمّیّت دعا
به هر حال، دعا از ارکان مهمّ اسلام است و علاوه بر آن که از فطرتِ الهیِ انسان بر میآید، در قرآن کریم و روایات معصومین - علیهم السلام - ، بر آن تأکید فراوانی شده است. در قرآن کریم میخوانیم:
‹قالَ رَبُّکُم أدعُونِی أستَجِب لَکُم›[۵] ؛ پروردگار شما فرموده است: مرا بخوانید تا (دعای) شما را بپذیرم.
خداوند متعال، چه فرموده است؟ فرموده: ‹اُدعونی أستَجِب لَکُم› من را بخوانید، جوابتان را میدهم؛ یعنی وقتی به درگاه خداوند عرض میکنیم: یا الله! این پاسخ دارد. این وعده ی خداست. به صراحت، امرِ به دعا و خواندنِ خود فرموده و نتیجه را پاسخِ خود قرار داده است. این خود، لطف خداوند به بندگانش میباشد که اجازه ی سخن گفتن با خود و دعا کردن را به آنان داده است. و گرنه، چه کسی میتوانست به خود اجازه دهد در مقابلِ ذاتِ اقدسِ الهی، با زبان الکنش به سخن گفتن بایستد:
و مِن أعظَمِ النِّعَمِ عَلَینا جَرَیانُ ذِکرِکَ عَلَی ألسِنَتِنا و إذنُکَ لَنا بِدُعائِکَ و تَنزیهِکَ و تَسبیحِک ... [۶] ؛ از عظیمترین نعمتهایی که به ما دادهای، جریان داشتن ذکرت بر زبان هایمان و اذن تو به ما برای خواندن و تنزیه و تسبیح کردن خودت ... .
در ادامه ی آیه ا ی که گذشت، خداوند متعال میفرماید:
‹إنَّ الَّذینَ یَستَکبِرونَ عَن عِبادَتی سَیَدخُلونَ جَهَنَّمَ داخِرین›[۷] ؛ کسانی که از عبادت من تکبّر میورزند، به زودی با ذلّت وارد دوزخ میشوند.
اگر کسانی از عبادت خدا کِبر ورزیده، و نِخوت داشته باشند از این که خدا را بخوانند و حاضر نباشند دعا کنند، با ذلّت به درون آتش خواهند افتاد.
عبادت در این آیه، به معنای دعا است. روایات متعدّدی بیان فرموده است: منظور از عبادت در این آیه ی شریفه، دعاست و ‹إنَّ الَّذینَ یَستَکبِرونَ عَن عِبادَتی›؛ یعنی: «یستکبرون عن دعائی»[۸] . و یا دست کم، مصداق بارز عبادت در این آیه، دعاست.
امرِ به دعا در قرآن کریم مکرّر آمده است: ‹لِلَّهِ الأسماءُ الحُسنی فَادعوهُ بِها›[۹] ؛ برای خداوند، اسماء (و صفات) نیک است، خدا را به آنها بخوانید.
در آیه ی دیگری میفرماید:
‹فَادعُوا اللَّهَ مُخلِصینَ لَهُ الدِّین›[۱۰] ؛ خدا را بخوانید در حالی که اخلاص در دین دارید.
مصادیق متعدّدی از دعا نیز در قرآن کریم آمده است، مثل:
(رَبَّنا آتِنا فی الدُّنیا حَسَنَهً و فی الآخِرَهِ حَسَنَهً و قِنا عَذابَ النّار›[۱۱] ؛ پروردگارا! به ما در دنیا نیکی و در آخرت نیکی عطا کن و ما را از عذاب آتش (دوزخ) نگهدار.
دعا تا بدان پایه مهمّ میباشد که در بعض روایات وارد شده است:
الدُّعاءُ مُخُّ العِبادَه ...[۱۲] ؛ دعا، لُبّ و اصل عبادت است.
خوب توجّه فرمایید! عبادت، غایت آفرینش است:
‹و ما خَلَقتُ الجِنَّ و الإنسَ إلاّ لِیَعبُدون›[۱۳] ؛ جنّ و انس را نیافریدم، مگر برای آن که مرا پرستش کنند.
پس همه ی هستی، برای عبادتِ حضرت حقّ است و انسان با این عبادت، به بالاترین کمال خود نائل میشود، و لُبّ عبادت دعا است. پس طبق این روایت، لُبّ و اصلِ غرضِ آفرینش، دعا است.
مقایسهای بین دعا، قرائت قرآن و نماز
حدیث جالبی است که از لحاظ سند تمام است؛ یکی از راویان معروف (معاویه بن عمّار) خدمت امام صادق - علیه السلام - رسید. خیلی دقیق بدین گونه فرض کرد:
رَجُلانِ افتَتَحا الصَّلاهَ فی ساعَهٍ واحِدَهٍ فَتَلا هَذا القُرآنَ فَکانَت تِلاوَتُهُ أکثَرَ مِن دُعائِهِ و دَعا هَذا أکثَرَ فَکانَ دُعاؤُهُ أکثَرَ مِن تِلاوَتِهِ ثُمَّ انصَرَفا فی ساعَهٍ واحِدَهٍ. أیُّهُما أفضَلُ؟ قالَ: کُلٌّ فیهِ فَضلٌ. کُلٌّ حَسَنٌ. قُلتُ: إنّی قَد عَلِمتُ أنّ کُلًّا حَسَنٌ و أنّ کُلًّا فیهِ فَضلٌ. فَقالَ: الدُّعاءُ أفضَل[۱۴] ؛ دو نفر، هم زمان نماز را شروع میکنند. یکی در نمازش بیشتر قرآن میخواند تا نمازش به پایان میرسد. دیگری در نمازش بیشتر دعا میکند و به پایان میبَرد. و هر دو هم زمان به پایان میبَرند. کدامیک از این دو عمل، افضل است؟ حضرت میفرماید: هر دو خوب است، هر دو نیک است. امّا این راوی در صددِ چیز خاصّی بود. میخواست با خط کشِ میلیمتری بفهمد کدام بهتر است راوی عرض کرد: من میدانم هر دو خوب است، میخواهم دقیق بدانم کدام برتر است؟ حضرت فرمودند:
الدُّعاءُ أفضَلُ .... هِیَ و اللَّهِ أفضَلُ؛ ... به خدا قسم، دعا برتر است.
این مطلبِ مهمّی است که اگر یکی در نماز، قرآن بیشتر بخواند و دیگری بیشتر دعا بخواند و در یک آن، شروع و در یک آن، پایان ببرند، آن کسی که دعای بیشتری کرده، ارزش بیشتری را کسب کرده و طبق این روایت و بعض روایات دیگر، کار برتری را انجام داده است. وقتی بُرَید بن معاویه از امام باقر - علیه السلام - میپرسد: کثرت قرائت قرآن افضل است یا کثرتِ دعا؟ امام - علیه السلام - میفرماید:
کَثرَهُ الدُّعاءِ أفضَل [۱۵] ؛ بیشتر بودن دعا، برتر است.
توجّه کنید! در این روایت، بیشتر بودن قرائت و بیشتر بودن دعا، موضوعِ مقایسه قرار گرفته است، نه اصل قرائت و اصل دعا، و گرنه در برخی روایات، اصل قرائت، بر اصل دعا مقدّم شده است[۱۶] .
در روایت معتبر دیگری از امام باقر - علیه السلام - آمده است:
الدُّعاءُ بَعدَ الفَریضَهِ أفضَلُ مِنَ الصَّلاهِ تَنَفُّلا[۱۷] ؛ دعا بعد از نمازِ واجب، برتر از نماز مستحبّی است.
در روایتِ جناب صدوق;، بعد از بیان فوق آمده است: «سنّت به این جاری شده است[۱۸] .» حتّی در روایتی، عبید بن زراره از امام صادق - علیه السلام - میپرسد:
عَن رَجُلَینِ قامَ أحَدُهُما یُصَلّی حَتَّی أصبَحَ و الآخَرُ جالِسٌ یَدعو أیُّهُما أفضَلُ؟ قالَ - علیه السلام - : الدُّعاءُ أفضَل[۱۹] ؛ اگر دو فرد را فرض کنیم که یکی قیام به نماز میکند تا صبح فرا رسد و دیگری نشسته و مشغول دعا میباشد، کدام افضل است؟ حضرت در جواب فرمودند: دعا برتر است.
شاید خیلی از ماها این اهمّیّتها را ندانیم و لذا اهتمامی را که باید به دعا داشته باشیم، نداریم. البتّه هر یک از این امور؛ یعنی دعا، قرائت قرآن، نمازِ نافله و ...، جای خود و نتایج خود را دارد و چنان که معلوم است، از هر یک به واسطه ی دیگری بی نیاز نمیشویم.
دعا، سِلاح مؤمن، ستون دین و نورِ آسمانها و زمین
از جمله روایاتی که در زمینه ی اهمّیّت دعا وارد شده است، این روایت معتبر است که:
قالَ رَسولُ اللَّهِ - صلی الله علیه و آله و سلم - : الدُّعاءُ سِلاحُ المُؤمِنِ و عَمودُ الدّینِ و نورُ السَّماواتِ و الأرض[۲۰] ؛ رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: دعاء سلاحِ مؤمن، عمود دین و نور آسمانها و زمین است.
چگونه دعا سلاحِ مؤمن است؟ دعا که میتواند سلاح مؤمن باشد، تهاجمی است یا دفاعی؟ در روایات هر دو خصوصیّت برای دعا ذکر شده است؛ چون در روایات دارد که:
إنّ الدُّعاءَ أنفَذُ مِنَ السِّنان [۲۱] ؛ دعا نفوذش از نوکِ نیزه، بیشتر است.
که این خصوصیّت، سلاحِ تهاجمی بودن را برای دعا اثبات میکند.
در عین حال، در روایت آمده است:
الدُّعاءُ تُرسُ المُؤمِن[۲۲] ؛ دعا، سپر مؤمن است.
که این روایت، خصوصیّتِ سلاح دفاعی را برای دعای مؤمن ذکر میکند. دعا، هم به منزله ی تیر و نیزه است و هم به منزله ی سپر.
در روایت فرمود: دعا، عمود و ستون دین است. اگر دعا باشد، دین هم هست و اگر نباشد، چون عمود دین نیست، دین هم نخواهد بود. چگونه دعا ستون دین است؟ اساسِ دین، اعتراف به خدایِ خالقِ قادرِ واحد، و اقرار به نیازِ همه، به آن ذات مقدّس میباشد و این حقیقت، صادقترین و بارزترین تجلّی را در دعا دارد. دعا کننده، از یک سو با تمام وجود، اعتراف به مبدأ بی انتهای هستی میکند و از سوی دیگر برای خود، جز نیاز و وابستگی چیزی نمیبیند.
این که نماز نیز عمود و ستون دین است: «الصَّلاهُ عَمودُ الدِّین»[۲۳] شاید عمده دلیل آن، در این باشد که در نماز نیز به حقیقتِ فوق، به بهترین وجه اعتراف میکنیم. علاوه، در واقع خداوند متعال در سوره ی حمد (فاتحه الکتاب) که نماز بدون قرائت آن صحیح نیست: «لا صَلاهَ إلّا بِفاتِحَهِ الکِتاب»[۲۴] به انسان میآموزد، چگونه دعا کند؛ زیرا خداوند متعال در این سوره ی مبارکه، بعد از ابتدا به نام خود و ستودن به وصفِ رحمان و رحیم و ستایش ذات اقدس خود با لفظِ جلاله که بیانگر ذاتِ کامل بی نهایت است و ذکر ربوبیّت حضرتش نسبت به همه ی عالمیان، و این که مهربان و بخشایش گر و مالِک روز جزاء میباشد، و این که تنها او را میپرستیم و تنها از او یاری میخواهیم، به بندگان خود میآموزد که هدایت به راه راست را از او درخواست نمایند. شایسته است، نمازگزار علاوه بر آن که قرائت سوره ی حمد میکند که این وظیفه ی او در اتیان نماز است، در همان زمان این معانی را مورد توجّه قرار دهد و بلکه انشای دعا کند؛ یعنی مفادِ آیهای را که قرائت میکند، به طور جدّ از خداوند متعال درخواست نماید.
هم چنین در نماز، خواندنِ خداوند جهتِ درود بر پیامبر و آل - علیهم السلام - واجب است. این جزئیّت صلوات بر محمّد و آل - علیهم السلام - ، آن چنان واضح است که حتّی اهل تسنّن نیز معترف به آن هستند و شعر امامِ شافعیه: «..... مَن لم یُصَلَّ علیکم لا صلاهَ له[۲۵] ؛ هرکه بر شما درود نفرستد، نمازی برای او نیست.»، مشهور است.
در این جا سزاوار است بدانیم، روایات صحیح و متعدّدی وارد شده است که دعا به آسمان بالا نمیرود تا آن که شخص، درود بر محمّد و آل محمّد فرستد. از جمله:
لا یَزالُ الدُّعاءُ مَحجوباً حَتَّی یُصَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد[۲۶] ؛ همیشه دعا در حجاب است (به استجابت نمیرسد)، تا زمانی که بر محمّد و آل محمّد درود فرستاده شود.
باید اضافه نمود بر آن چه در رابطه با دعا در نماز ذکر کردیم، دعاهای مستحبّی که در نماز و خصوص قنوتِ آن وارد شده است، و اساساً صلاه (نماز) در اصل به معنای دعا میباشد. پس نماز با اشتمالش بر دعا، ستون دین است.
امّا این که دعا، نور آسمانها و زمین است، به چه معناست؟ احتمالات مختلف در آن است، یکی از آن احتمالات این است که آسمانها و زمین با دعا روشن میشود؛ چنان که در روایت آمده است:
إنّ المُصَلّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ و آلِهِ لَیلَهَ الجُمُعَهِ یَزهَرُ نورُهُ فی السَّماواتِ إلَی یَومِ تَقومُ السّاعَه[۲۷] ؛ صلوات فرستنده ی بر محمّد و آل محمّد در شب جمعه، نورش در آسمانها تا روز قیامت میدرخشد.
احتمال دیگر آن است که آسمانها و زمین با زبانِ استعداد، از خداوند درخواستِ وجود کردند و به آنها اعطا شد. و وجود، هم چون نور، ظهور و بُروز است.
دعا، دگرگون کننده ی قضا و قدر الهی
به هرحال دعا در نظام عالم آن قدر مهمّ است که انسان میتواند قضا و قدر الهی را با دعا کردن، تغییر دهد. دعا میتواند بلایی را که مقدّر شده است، عوض کند. در روایت هست که:
عَلَیکُم بِالدُّعاءِ فإنّ الدُّعاءَ لِلَّهِ و الطَّلَبَ إلَی اللَّهِ یَرُدُّ البَلاءَ و قَد قُدِّرَ و قُضِیَ ...[۲۸] ؛ بر شما باد (که ملازمت کنید) به دعا، زیرا دعا به درگاه خدا و خواستن از او، بلایی را که مقدّر شده و حکم بدان شده، بر میگرداند.
دعا حتّی بلای نازل را که نزدیک به اصابت است، مادامی که نازل نشده است، برمی گرداند:
الدُّعاءُ یَدفَعُ البَلاءَ النّازِلَ ما لَم یَنزِل[۲۹] ؛ دعا بلایی که میخواهد نازل شود را تا زمانی که نازل نشده، دفع میکند.
بلکه دعا بلایی را که نازل شده است، کوتاه میکند:
عن أبی عَبدِ اللَّهِ - علیه السلام - : إذا اُلهِمَ أحَدُکُمُ الدُّعاءَ عِندَ البَلاءِ فَاعلَموا أنَّ البَلاءَ قَصیر[۳۰] ؛ امام صادق - علیه السلام - فرمودند: زمانی که در هنگام بلا، بر یکی از شما الهام شد که دعا نماید، پس بدانید که همانا بلا، کوتاه مدّت است.
اینها خواصّ دعاست. ماها خوابیم، از ملکوت آسمانها و حقایق عالَم و از آن چه باطنِ عالَم هست، درست اطلاع نداریم. آن چه را هم که از زبان معصومین - علیهم السلام - رسیده است، یا درست دنبالش نمیرویم یا درست در آن تفکّر نمیکنیم و یا در جانمان نهادینه نمیشود.
ده ویژگی برای دعا
با تأمّل و تدبّر در کلمات معصومین - علیهم السلام - و دعاهای وارد شده و تدبّر در آیات الهی، ما میتوانیم حدّاقلّ ده ویژگی را برای دعا ارائه دهیم:
نزدیک شدن به خداوند متعال، ویژگی تخلّف ناپذیر دعا
دعا کننده با دعای خویش به مبدأ هستی و سرچشمه ی جوشانِ وجود، نزدیک میشود و قرب الی الله پیدا میکند. دعا انسان را به جایی میرساند که فاصله اش با مبدأ هستی، کم و کم و کم تر میشود و این بالاترین و برترین مزیّت برای دعاست. و این مزیّت برای هر دعایی که با توجّه انجام بشود، وجود دارد؛ چه مستجاب شود و چه بنا به مصلحتی مستجاب نشود؛ زیرا با دعا، انسان به طرف پروردگار حرکت میکند و تا آن اندازهای که همّت و ظرفیّت دارد و شرایط دعا را فراهم کرده، به خداوند متعال نزدیک میگردد. پس اوّلین و ساریترین و جاریترین فایده ی دعا، قرب الی الله است که این بالاترین هدف هر انسان فرهیختهای هست و باید باشد، و بلکه در حقیقت، دعا خود قرب الی الله است، نه آن که قُرب، فایدهای باشد که بر دعا مترتّب میشود.[۳۱] بنابرین دعا، هم اصالت دارد و هم وسیله است. در روایتِ صحیحِ سَیف التمّار از امام صادق - علیه السلام - آمده است:
عَلَیکُم بِالدُّعاءِ فَإنّکُم لا تَقَرَّبونَ بِمِثلِه؛ بر شما باد دعا! همانا شما به مثلِ دعا، به چیزی تقرّب نمییابید.
سپس امام - علیه السلام - توصیه میفرمایند:
و لا تَترُکوا صَغیرَهً لِصِغَرِها أن تَدعوا بِها إنّ صاحِبَ الصِّغارِ هوَ صاحِبُ الکِبار[۳۲] ؛ کوچک بودن خواستهای شما را از دعا باز ندارد که آن کس که صاحب خُردهاست، هم او صاحب کلانها میباشد.
برآورده شدن نیاز
فرد با دعای خویش، با خواندن پروردگار و درخواست از درگاه خداوند متعال، به مقاصد و حوائج و نیازهای خودش میرسد. و آن چه را دوست دارد و حاجتهایی را که در نظر دارد، با دعا به دست میآورد؛ زیرا خداوند متعال را میخواند که خدا حوائج او را برآورده کند و خداوند متعال هم، وعده داده که جواب بدهد، و اگر مصلحتش باشد و شرایط دعا را فراهم کرده باشد، معلوم است که او به خواسته اش خواهد رسید و حتّی سفارش شده در دعا حاجات خود را نام ببریم:
... فَإذا دَعَوتَ فَسَمِّ حاجَتَک[۳۳] ؛ پس هنگامی که دعا میکنی، حاجتت را نام ببر.
و نیز یقین به اجابت داشته باشیم:
فإذا دَعَوتَ فَأقبِل بِقَلبِکَ ثُمَّ استَیقِن بِالإجابَه[۳۴] ؛ هرگاه دعا کردی، با دل خود روی به دعا بیاور و آن گاه یقین به اجابت داشته باش.
پس دومین خاصیّت دعا آن است که انسان به حوائج خود میرسد.
عمق بخشیدن به حقایق و نهادینه کردن آنها در جان، در مقابل غفلتها
سومین خاصیّتی که میتوانیم برای دعا فرض کنیم این است که فرد با دعا به حقایقِ عالَم و واقعیّات هستی، انس بیشتری پیدا میکند، حقایقی که در بسیاری از اوقات مورد غفلت انسانها قرار میگیرد و بدین جهت افراد راه را گم میکنند. با مداومت بر دعا، اعتراف به این حقایق در جان دعا کننده و شنونده نهادینه میشود. کسی که توفیق بیابد مثلاً شبهای جمعه دعای کمیل یا روز جمعه دعای ندبه، یا عصر آن دعای سمات را بخواند، یا هر صبح دعای صباح را زمزمه کند، و ...، با حقایقی که در این دعاها ذکر شده، مأنوس گردیده و در ژرفای جان و اعماق روحش نفوذ کرده، جای گرفته و نهادینه میشود، و لامحاله غفلتها و اغواهای شیطان نمیتواند او را از این حقایق دور نماید و همیشه شخصِ اهلِ دعا همراه نورانیّت و روشن بینی است که:
عن أمِیرِالمُؤمِنین - علیه السلام - : الدُّعاءُ مِفتاحُ الرَّحمَهِ و مِصباحُ الظُّلمَه[۳۵] ؛ دعا، کلید رحمت و چراغ تاریکی است.
هرچه فرد بر دعا مداومت بیشتر داشته باشد اثرات آن آشکارتر و قوی تر خواهد بود، که:
قَلیلٌ مَدومٌ عَلَیهِ خَیرٌ مِن کَثیرٍ مَملولٍ مِنه[۳۶] ؛ (عملِ) اندکی که پیوسته باشد، به از بسیاری است که مَلال آرد.
چنان که تکرار و اصرار در دعا، محبوب خداوند و موجب اجابت میباشد:
فَإنّ اللَّهَ یُحِبُّ إلحاحَ المُلِحّینَ مِن عِبادِهِ المُؤمِنین[۳۷] ؛ خداوند اصرارِ اصرارکنندگان (در دعا) از بندگان مؤمنش را دوست دارد.
و نیز:
لا واللَّهِ لا یُلِحُّ عَبدٌ عَلَی اللَّهِ عَزَّوجَلَّ إلّا استَجابَ لَه[۳۸] ؛ نه، به خدا هیچ عبدی در درگاه خداوند اصرار نمیکند مگر این که خداوند دعایش را مستجاب میکند.
این هم یک خاصیّت دیگر دعا.
تربیت اطرافیان
فایده ی چهارم دعا این است که انسان میتواند با دعا اطرافیان خود را تربیت کند. دعا کننده نه تنها خودش تربیت میشود بلکه اطرافیان را هم تربیت میکند؛ چون دعا یعنی زمزمه کردن و مناجات کردن اذکار و اوراد و درخواستهایی از روی اخلاص و پاکی با خدای خود. دعا کننده از یک سو نیاز وجودی خود و نیاز ثانوی خود را حاضر میبیند و از سوی دیگر مییابد تنها منبع هستی بخش و برآورده کننده ی نیازها، ذات اقدس الهی میباشد. وقتی دیگران این اعتراف از جان برآمده را از دعا کننده میبینند به ناچار متأثّر میشوند. وقتی فرد در دل شب بلند میشود و تضرّع به درگاه خداوند متعال مینماید، اشکهایش جاری میشود و خدا را میخواند معلوم است که آن چه را که واقعاً برای او اهمّیّت و ارزش دارد از درگاه خدا میخواهد. وقتی در درگاه خدا میگوید: خدایا! ایمان مرا حفظ فرما، توفیق علم و عمل صالح به من عطا فرما، من را از شرّ شیطان، از شرّ نفسِ أمّاره ی به سوء، از هوسهای گول زننده حفظ کن. خدایا! من را نجات از دوزخ و آتش جهنّم و دوری از غضبت لطف فرما. وقتی که سلامت را میخواهد، وقتی که امنیّت را میخواهد، وقتی که سلامت پدر و مادر و دوستان را میخواهد، وقتی که روزی حلال را میخواهد. وقتی که این خواستهها را برای دیگران نیز از خداوند میخواهد یعنی به فرزندانش، به اطرافیان و دوستانش میگوید اینها مهمّ است. مبادا راه خلاف بروید. علم صحیح و ایمان درست و نجات از آتش جهنّم و مسائل معنوی در درجه ی اوّل اهمّیّت است. سپس امنیّت و سلامت و روزی حلال دارای اهمّیّت میباشد. هم چنین این واقعیّت به دیگران القا میشود که نباید فقط به فکر خودمان باشیم، بلکه به فکر دیگران هم باید باشیم حتّی در دل شب و حسّاسترین و طلاییترین فرصتها. به فکر پدر و مادر و برادر و همسایه و ... باشیم.
چنان که زهرای اطهر - علیها السلام - در شب جمعه ی خود، در محراب عبادت چنین بود که:
تَدعو لِلمُؤمِنینَ و المُؤمِناتِ و تُسَمّیهِم و تُکثِرُ الدُّعاءَ لَهُم و لا تَدعو لِنَفسِها بِشَی ء[۳۹] ؛ (زهرای اطهر - علیها السلام - ) برای مؤمنین و مؤمنات دعا میکرد و نام ایشان را میآورد و فراوان برای ایشان دعا میکرد و برای خودش هیچ دعایی نمیکرد.
این حقیقت در حقّ تربیت شدگان از شیعیان اهل بیت - علیهم السلام - نیز نقل شده است؛ چون میدانستند دعای برای دیگران، مثل و بیش از آن را برای دعا کننده به ارمغان خواهد آورد و حتّی فرشته برای او دعا خواهد کرد:
مَن دَعا لِإخوانِهِ مِنَ المُؤمِنینَ وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ عَن کُلِّ مُؤمِنٍ مَلَکاً یَدعو لَه[۴۰] ؛ هر کس برای برادران مؤمنش دعا کند خداوند در برابر هر مؤمنی که او برایش دعا کرده، فرشتهای را وکیل میکند تا برایش(دعاکننده) دعا کند.
و این امر تشدید میشود در صورتی که مؤمن برای مؤمن غایب دعا کند که:
إنّ مَن دَعا لِأخیهِ بِظَهرِ الغَیبِ نُودِیَ مِنَ العَرشِ و لَکَ مِائَهُ ألفِ ضِعف[۴۱] ؛ هرکس برای برادرش (برادر مؤمنش) در حال غیبتش دعا کند، از عرش ندا میآید که صد هزار برابر (آن چه که برای برادر مؤمنش خواسته است) برای توست.
اینها افکاری است که به طور غیر مستقیم از طرف دعوت کننده و دعا کننده به کسانی که ناظر هستند به ویژه فرزندانش، همسرش و نزدیکانش القا میشود. پس دعا اثر تربیتی دارد. فراموش نمیکنم وقتی که دعایی از حضرت سجاد - علیه السلام - در صحیفه ی سجّادیّه را در یک جمعی قرائت کردم که حضرت با ابتهال خاصّی از درگاه خداوند میخواست که کسانی که حتّی به او ظلم کردهاند، کسانی که حقّی از او را ضایع نمودهاند، از آنها درگذرد به گونهای که حتّی از یادآوری آن ناراحت نشوند:
و اعفُ لَهُ عَمّا أدبَرَ بِهِ عَنّی، و لا تَقِفْهُ عَلَی ما ارتَکَبَ فِیَّ، و لا تَکشِفْهُ عَمّا اکتَسَبَ بی[۴۲] ؛ بر او ببخش هر آن چه که از من با وزر و گناه برده، و به روی او نیاور آن چه را در حقّ من مرتکب شده، و بر او آشکار مکن (با اکراه) آن چه از ناحیّه ی من گرفتار شده است (و به او رسیده است).
در این هنگام بعضی از افراد منقلب شدند. عجب! تا این حدّ اسلام عنایت دارد. تا این حدّ میخواهد افراد دارای بخشش باشند. از خدا درخواست میکند: خدایا! کسی که علیه من کاری کرده، سخن ناروایی، کلام نابجایی در حقّ من زده، خدایا من او را عفو کردم و چنان از او بگذر که به طور ناگوار نفهمد که این گناه را انجام داده و این خطا را مرتکب شده است. خیلی این مقام بالایی است. این مقامی است که به این سادگیها برای کسی میسّر نمیشود. وقتی که فرد میبیند امام سجاد - علیه السلام - با آن مقام و عظمتش در درگاه خداوند متعال و در بالاترین مقامات قرب چنین درخواستی را از خداوند میکند، میفهمد گذشت و عفو ملکه و صفت والایی است. به ناچار روحیّه ی گذشتِ از مردم آن هم این چنین گذشتی، در او پدید میآید. هم چنین اگر من و شما و دیگران با صِدق و پاکی این چنین دعایی بکنیم، در دیگران اثر میگذارد. روحیّه ی گذشت و عفو آن هم در آن مقیاس عجیب ، در دیگران پدید میآید. هر چند معمولاً انسان در خِفا دعا میکند و دعای در خِفا و سرّ از حیثی به استجابت نزدیک تر است، که:
دَعوَهُ العَبدِ سِرّاً دَعوَهً واحِدَهً تَعدِلُ سَبعینَ دَعوَهً عَلانیَه[۴۳] ؛ یک دعای بنده در پنهان برابر هفتاد دعای آشکار است.
ولی دعای در پنهان هم چه بسا آشکار شود. چنان که دستور دعای جمعی را هم داریم، و هر کدام مزیّتی دارد؛ مثل صدقه ی سّر و صدقه ی آشکار. پس اثر چهارمی که برای دعا طرح کردیم این است که دعا علاوه بر آن که تربیت کننده ی دعا کننده است، تربیت کننده ی اطرافیان نیز میباشد.
اِبراز محبّت به دیگران و جلب محبّت آنها
اثر دیگر دعا، إعمال و ابراز محبّت به هرکس که شایسته ی دوست داشتن است. اگر فرزندت را دوست داری، اگر همسرت را دوست داری، اگر پدر و مادرت را دوست داری، اگر همسایههایت را دوست داری، اگر اساتیدت را دوست داری، اگر علمای دین را دوست داری، اگر همه ی مؤمنین را دوست داری، چه خوب است که این محبّت را به نوعی إعمال و ابراز کنی و احساسات خود را بروز بدهی. آنها هم به نوعی بفهمند که تو آنها را دوست داری و در نتیجه آنها هم تو را بیشتر دوست بدارند. وسیلههای متعدّد برای إعمال و ابراز این محبّتها ممکن است باشد، ولی یکی از پاکترین، آسانترین و در عین حال مطمئنترین وسیلهها برای إعمال و ابراز محبّت و دوستی به نزدیکان و فرزندان و خویشان و پدر و مادر، دعاست.
معلوم است وقتی مثلاً کسی در حال نماز و قرب به خداوند است، تلاش میکند آن چه را که برای او مهمترین است، از درگاه خداوند متعال بخواهد. دستها را بالا میبرد، خدایا! پدر و مادرم را حفظ فرما. خدایا! سلامت به آنها بده. خدایا! عاقبت فرزندانم را خیر بگردان، دنیا و آخرتشان را اصلاح بفرما. خدایا! برادر، خواهر و نزدیکان مرا عافیت عطا فرما. خدایا! فلان قوم و خویشم را، فلان رفیقم را، خیر عنایت بفرما. این دعاها علامتهای مهمّی را ارسال میکند. این دعاها نشانه ی عالیترین محبّتها است، و در عین حال بهترین هدیّه است برای کسانی که در حقّ آنان فرد دعا کرده است. وقتی که به کسی بگویی دوستت دارم، همیشه شاهدی بر آن که این کلام از عمق جان و صدق نیّت باشد وجود ندارد و حتّی در مراحلی خدای نکرده احتمال تزویر و دورویی منتفی نیست؛ امّا وقتی فرد در گوشه ی عزلتی، در دل شبی، گوشه ی مسجدی، هنگامی که حال خوشی دارد، برای فلان شخص دعا میکند؛ یعنی این از روی خلوص است، و از عمق جان است. دعا اگر واقعاً دعا نباشد لذّتی ندارد، انسان اهتمام به آن ندارد. پس اگر کسی واقعاً با اقبال قلب و با توجّه دعا بکند یعنی آن کسی را که برایش دعا کرده از اعماق قلب دوست دارد و برای او خیر و رحمت و برکت و مغفرت میخواهد. این دعا اگر پنهان هم باشد و بهتر است که چنین باشد ولی چه بسا به نوعی آشکار شده و بُروز پیدا میکند و یک جایی شناخته میشود. نه این که خدای نکرده کسی دعا کند به خاطر این که دیگران بفهمند، نه، این نباید هدف باشد. انسان باید کار را برای خداوند انجام دهد. خدا هم کار او را اصلاح میکند، زیرا:
مَن أصلَحَ فیما بَینَهُ و بَینَ اللَّهِ أصلَحَ اللَّهُ ما بَینَهُ و بَینَ النّاس[۴۴] ؛ هرکس ما بین خود و خدا را اصلاح کند، خداوند بین او و مردم را اصلاح میکند.
علاوه چون دعای در جمع و آمین گفتن دیگران موجب اجابت دعاست چه بسا انسان دعای در جمع را انتخاب کند که:
ما مِن مُؤمِنَینِ أو ثَلاثَهٍ اجتَمَعوا ... إن دَعَوُا اللَّهَ أجابَهُم ... [۴۵] ؛ هر دو مؤمن یا سه مؤمنی که گرد هم آیند ... اگر خدا را بخوانند، آنان را اجابت کند ... .
چنان که در برخی اوقات هم قهراً دعای فرد آشکار میشود. وقتی که کسی در منزل یا مسجد یا مکان دیگر نماز میخواند و دعا میکند به خصوص در نماز جماعت به طور طبیعی حتّی علی رغم میل او دیگران متوجّه میشوند که چگونه برای والدین، فرزند، نزدیکان و دوستان دعا میکند. مثلاً وقتی طبق دستور در سجده ی نماز واجب میگویی:
یا خَیرَ المَسئولینَ و یا خَیرَ المُعطینَ اُرزُقنی و ارزُق عِیالی مِن فَضلِکَ فَإنَّکَ ذو الفَضلِ العَظیم [۴۶] . «یا خَیرَ المَسئولینَ؛ ای برترین درخواست شوندگان»، «یا خَیرَ المُعطین؛ ای برترین اعطاء کنندگان»، «اُرزُقنی و ارزُق عِیالی؛ من و عیالم (خانوادهام) را روزی بده.»
مگر همسرت و فرزندانت نمیفهمند که در حال خواندن این دعا هستی؟ میفهمند که تو از عمق جانت، در نمازت و در بهترین حالات یعنی در حال سجده، هم برای خودت و هم برای آنها دعا میکنی. معلوم است که چنین ابراز محبّتی که بی ریا و خالص در درگاه خداوند است و هیچ توقّعی در مقابلش نداری، از طرف کسی که این ابراز محبّت را دریافت میکند، دارای انعکاس است و در او هم همین محبّت نسبت به تو پدید خواهد آمد و یا تشدید خواهد شد.
اصلاً از هر کسی درخواست دعا داشته باش. در روایت وارد شده است که: مبادا دعای کسی را کوچک بشمارید:
لا تُحَقِّروا دَعوَهَ أحَدٍ ... [۴۷] .
حتّی در روایتی امام - علیه السلام - فرمودند: اگر مریض شدید به دوستانتان خبر دهید که به عیادتتان بیایند.[۴۸]
البتّه عیادت رفتن هم شرایط دارد. کِی، کجا و با چه خصوصیّاتی چون وقتی به عیادت شما میآیند، برایتان دعا میکنند و مستجاب میشود:
فَإنَّهُ لَیسَ مِن أحَدٍ إلّا و لَهُ دَعوَهٌ مُستَجابَه[۴۹] ؛ پس همانا هیچ فردی نیست مگر این که برای او دعای مستجابی هست.
از طرف دیگر، هنگامی که شما به عیادت مریضی میروید، شما هم از مریض بخواهید برایتان دعا کند؛ زیرا:
لَم یَسألِ المَریضُ لِلعائِدِ شَیئاً إلّا استَجابَ اللَّهُ لَه[۵۰] ؛ بیمار، چیزی را برای عیادت کننده درخواست نمیکند مگر آن که خداوند آن را مستجاب مینماید.
و کلّاً دعای مریض در روایات مستجاب خوانده شده است [۵۱] . مریض دل شکسته است و حالتی دارد که قُربش به خداوند متعال و آمادگی اتّصالش به عالَم بالا بیشتر و دعایش به استجابت نزدیک تر است. ممکن است مصلحت نباشد که در مورد بیماری خودش به نحوی که او دعا بکند در همان لحظه اجابت شود؛ امّا در حقّ شما و در حقّ هر کسی که به عیادت او میرود و در موارد دیگر چه بسا مُستجاب شود. و لذا شایسته است هم مریض از آنها بخواهد که برایش دعا کنند، و هم کسانی که عیادت میروند از مریض بخواهند برایشان دعا کند.
صَرف نظر از استجابت، این ابراز محبّت و پیوند دوستی بین افراد است و عالیترین و پاکترین هدیّهای است که مسلمانها و همه ی کسانی که معتقد به مبدا و معاد هستند، میتوانند به یکدیگر بدهند. و این خصوصیّتی است که فقط برای انسانهای خدایی است و دیگران از آن محرومند. بیچارهاند کسانی که اعتقاد به خدا ندارند نعوذ بالله کسانی که اعتقادی به مبدا و معاد ندارند، کسانی که اعتقادی به دعا و عالَم معنا ندارند، از همه ی این خیرات و برکات محروم میباشند. این یکی از مزایای اعتقاد به عالَم معناست. بنابراین خاصیّت و ویژگی پنجمی که برای دعا عرض کردیم این است که دعا ابراز محبّت به فرزند، همسر، نزدیکان و دوستان و همه ی افراد میباشد و در عین حال جلب محبّت آن هاست. جالب آن است که در حدیثی از پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - وارد شده است که: در روز قیامت امر میشود برخی را به آتش ببرند و در نتیجه به طرف آتش کشیده میشود، در آن هنگام مردان و زنان مؤمن میگویند:
یا رَبِّ! هَذا الَّذی کانَ یَدعو لَنا فَشَفِّعنَا فیهِ فَیُشَفِّعُهُمُ اللَّهُ عَزَّوجَلَّ فیهِ فَیَنجو[۵۲] ؛ خداوندا! این کسی است که مارا دعا میکرد، پس مارا شفیع او قرار بده. خداوند عزّوجلّ هم آنان را شفیع او قرار میدهد و این فرد از آتش نجات مییابد.
افشاندن بذر دوستی خوبان و ترویج دشمنی ستمکاران
دعا راهی برای افشاندن بذر دوستی خوبان و طرفداران حقّ و عدالت در جامعه و افشاندن بذر بُغض و کینه نسبت به ستم گران و تبه کاران و رهزنان و فاسدان غیر قابل هدایت است. معمولاً در جوامع، انسانهایی هستند که پرچم دار خیرخواهی و عدالت و همکاری و یاوری مردم و خدمت به انسانها میباشند، و متأسّفانه در مقابل، افرادی هم در جامعه هستند که نمودهای تباهی و ظلم و ستم و تجاوز و فساد میباشند. ما وظیفه داریم خوبان، متّقین و راستگویان را یاری کنیم. به انسانهایی که در خدمت مردم هستند و در طریق کار نیک قدم بر میدارند کمک نماییم. خداوند متعال میفرماید:
‹تَعاوَنوا عَلَی البِرِّ و التَّقوی›[۵۳] ؛ هم دیگر را در نیکی و تقوی یاری کنید.
و یا میفرماید:
‹کونوا مَعَ الصّادِقین›[۵۴] ؛ با راستگویان باشید.
ما باید علیه دشمنان و ستمکاران هر عمل مناسبی که بتوانیم انجام بدهیم. امیرالمؤمنین - علیه السلام - در وصیّت خود به دو فرزندش و دیگران میفرماید:
کونا لِلظّالِمِ خَصماً و لِلمَظلومِ عَونا[۵۵] ؛ دشمن ظالم و یار مظلوم باشید.
یاریِ ستمدیده و دشمنی با ستمکار و تلاش به نفع عدل و احسان و علیه ستم و طغیان، مراتب و راههایی دارد. یکی از راههای مهمّ یاری دادن به خوبان و عدل گستران این است که آنها را دعا کنیم. اصلاً در برخی از شرایط، به جز دعا راه دیگری برای یاری رساندن نداریم. عدّهای برای ابراز دشمنی و کُند کردن دشمنی دشمنانِ حقّ و حقیقت و ستمکاران و تبهکاران راهی به جز دعا ندارند. وقتی که انسان در حالتی قرار دارد که در نهایت صفای قلب و ارتباط با مبدأ هستی میباشد و همه ی وجودش را آورده و در مقابل پروردگارش به کرنش، پوزش، ستایش و نیایش پرداخته و آن چه را که برای او مهمّ است از درگاه خداوند درخواست میکند و بر ستمکاران و گنهکارانی که به حقوق مردم تجاوز میکنند و حاضر نیستند از این اعمالشان دست بردارند، لعن و نفرین میفرستد، معلوم است که علاوه بر استجابت، دعا میتواند اثر بازدارنده ی نیرومندی در اجتماع داشته باشد. این مطلب توصیه هم شده است. اگر در جامعه این احساس وجود داشته باشد که اگر کسی تجاوز به حقوق دیگران کند حدّ اقلّ مردم در خلوت با خدای خود، در دل شب در منزل یا در مسجد علیه او نفرین میکنند و برای دفع شرّش دعا میکنند، اگر ذرّهای ایمان و عقل داشته باشد به خود میآید. در این حال یا دست از ستم بر میدارد یا حدود تجاوزش را کم میکند.
امروز در دنیا آن قدر درباره ی افکار عمومی صحبت میشود، رسانههای گوناگون راه میاندازند تا افکار عمومی را در اختیار بگیرند. دعا برای این که افکار عمومی را به طرف حقّ و طرف داری از عدالت گستران هدایت بکند، از بهترین و پاکترین چیزهاست. و برای ترویج عدالت و احسان و جلوگیری از ستم و طغیان امر بسیار خوبی است. و لذا پیامبر عظیم الشّأن اسلام و امیرمؤمنان - علیهما السلام - و ائمّه ی معصومین - علیهم السلام - به حَسَب روایات متعدّدهای که داریم سعی در این داشتهاند که در نمازهایشان، در تعقیباتشان و در دعاهایشان به نفع عدالت گستران دعای خیر کنند و علیه ستمکاران و متجاوزان نفرین نمایند. امیرالمؤمنین - علیه السلام - در دعایی که در قنوت یا بعد از نماز میخواندند، علیه عدّهای نفرین میکردند حال یا به نحو کلّی یا با اسم بردن خاصّ و به طور جزیی . نصر بن مزاحم در کتاب وقعه صفین میگوید: فَکانَ عَلِیٌّ - علیه السلام - بَعدَ الحُکومَهِ إذا صَلَّی الغَداهَ و المَغرِبَ و فَرَغَ مِنَ الصَّلاهِ و سَلَّمَ قالَ: اللَّهُمَّ العَن مُعاوِیَهَ و عَمرواً (عمروعاص) و أبا موسَی و ... [۵۶] ؛ علی - علیه السلام - پس از قضیّه ی حکمیّت، بعد از سلام نماز صبح و مغرب میگفت: خدایا! لعن فرما معاویه و عمروعاص و ابوموسی و ... .
از پیامبر اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - هم، دعا علیه مشرکین و سران آنان نقل شده است. از سایر ائمّه ی اطهار - علیهم السلام - نیز، چنین نفرین و دعاهایی در تعقیباتشان نقل شده است؛ یعنی علیه بدکاران و تبهکاران و ستمکاران دعا میکردند. و بالخصوص در مورد امام صادق - علیه السلام - آمده است که بعضیها را اسم میبردند. خدایا فلانی و فلانی را از رحمت خودت دور کن. چه مرد و چه زن. اهمّیّتی که اسلام برای کمک به مظلومان و مقابله با ظالمین داده است در یک طیف وسیعی تجلّی پیدا میکند.
اینها به حَسَب ظاهر حدّاقل است، امّا فی الواقع خیلی اثر دارد. دعایی که در قنوت و سجده خوانده میشود. دعا بعد از نماز و در هنگام تعقیبات و در غیر وقت نماز، هنگامی که انسان حال خوشی دارد، همه ی اینها میتواند این خدمت را به حقّ و حقیقت بکند که کسانی را که در طریق عدالتند کمک نماید، و علیه کسانی که در طریق فساد و تباهی و ظلمند مبارزه کند. علاوه بر این که در درگاه خداوند این دعاها چه بسا و امید است چنین باشد به اجابت برسد و بارها شده است.
چنان که از امام صادق - علیه السلام - وارد شده است که وقتی بعضی از افراد را نفرین میکردند، همان شب هنوز حضرت - علیه السلام - از حال دعا خارج نشده بودند که دعایشان مستجاب میشد[۵۷] . دعا اثرات روانی اجتماعی گستردهای دارد و اهرمی پاک و قوّی در اختیار مؤمنین است. مخصوصاً با توجّه به نکتهای که قبلاً اشاره کردیم که تکرار و اصرار در دعا از امور توصیه شده است. و چقدر محروم است جامعهای که با دعا بیگانه میباشد. گاهی هم وقتی بیگانههای از معنویّت این سلاح برنده را در دست مؤمنان میبینند علی رغم عدم اعتقاد درونی به شبیه سازی ظاهری روی میآورند که از مضحکترین شگردهاست. وقتی که در دوره ی به اصطلاح اصلاحات (غربی) و تسلّط سکولارهای پنهان و نیمه پنهان، مردم مؤمن به خاطر دفع شرّ آنان اقبال بیشتری به دعا و تضرّع و توسّل به درگاه خداوند آوردند و بحمدالله خداوند متعال هم عنایت فرمود برخی از آنان در آن دوره و نیز بعد از خَلع ید، در کنار سایر توطئههای خود به شبیه سازی دعا و توسّل و تضرّع پرداختند!!
و واقعاً شگفتی آفرین است که کسانی بخواهند با دعا علیه دعا و اهل دعا مقابله کنند، با توسّل علیه اولیای الهی برنامه داشته باشند و با مجالس فاتحه و قرائت قرآن علیه قرآن و اهل قرآن تبلیغات کنند، به اسم روحانیّت و مرجعیّت علیه روحانیّت و مرجعیّت توطئه کنند، و به اسم امام و انقلاب علیه امام و راه امام و اساس انقلاب اهداف خود را پیش ببرند ... ولی دنیا جای شگفتی هاست.
نظیر همین در مقیاس دیگری در زمان امیرالمؤمنین علی - علیه السلام - اتّفاق افتاد وقتی معاویه مطّلع شد که امیرالمؤمنین علی - علیه السلام - بعد از نماز علیه او دعا میکند، او هم به شبیه سازی مزوّرانه پرداخت و وقتی نماز میخواند العیاذ بالله سه نفر از معصومین - علیهم السلام - و برخی از اصحاب امیرالمؤمنین - علیه السلام - را به اسم لعن میکرد[۵۸] . در این جا این نکته را هم باید تذکّر دهم که حتّی دعا علیه ظالم هم حدودی دارد و افراط بی جا مذموم است. در روایت صحیح هشام بن سالم آمده است:
إنّ العَبدَ لَیَکونُ مَظلوماً فَما یَزالُ یَدعو حَتَّی یَکونَ ظالِما[۵۹] ؛ همانا بنده مظلوم است؛ امّا آن قدر دعا علیه (ظالم بر خود) میکند، که خود ظالم میشود.
اظهار عقاید حقّه و شناساندن اولیای الهی
یکی دیگر از ویژگیهای دعا، ابراز عقاید حقّه و شناساندن آن، و شناساندن اولیاء الهی و برگزیده گان خداوند متعال به دیگران میباشد. یکی از مهمترین ویژگیهایی که از طرف معصومین - علیهم السلام - به ماتوصیه شده و در دعاهای مأثور نیز آمده است این که خدای متعال را به اولیایش قسم میدهیم، یا بر آنان درود میفرستیم و ... . گاهی این قسم دادن و ذکر اولیاء به نحو کلّی است: خدایا به حقّ اولیایت. این خوب است، امّا مهم تر آن است که گاهی و در برخی موارد شایسته هم هست که چنین باشد بر روی افراد خاصّ انگشت میگذاریم و اینها را واسطه ی بین خود و خدای خود قرار میدهیم. وقتی که دیگران این را میبینند یا میفهمند که من در دعایم در آن وقتی که مضطر شدهام و مشکلی دارم و هیچ راهی ندارم، و برای رفع مشکلم از ظریفترین، دقیقترین و مطمئنترین راه استفاده میکنم، ناله میکنم خدایا! مستأصل و بی چاره و مضطرّم، خدایا به حقّ پیامبرت - صلی الله علیه و آله و سلم - ، به حقّ امیرالمؤمنین - علیه السلام - ، به حقّ فاطمه ی زهرا - علیها السلام - ، به پهلوی شکسته ی زهرا - علیها السلام - . اینها را که ذکر میکنیم یعنی پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - در درگاه خداوند عزیزترین فرد است و برای من هم عزیزترین. چرا؟ به خاطر این که من عزیزترین را به درگاه خدا میآورم؛ بنابراین پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - نزد من عزیز است؛ چون در نزد خدا عزیزترین است.
امیرالمؤمنین - علیه السلام - و اولاد ایشان هم این چنین هستند. در روایت از امام رضا - علیه السلام - آمده است:
إذا نَزَلَت بِکُم شِدَّهٌ فَاستَعینُوا بِنا عَلَی اللَّه ... [۶۰] ؛ هنگامی که بر شما دشواری نازل شد پس از ما استعانت بجویید به سوی خدا ... .
و یا در دعا میگوییم: خدایا! به حقّ قرآنت، و چه بسا آن را بر سر میگذاریم؛ یعنی قرآن پیش ما عزیز است و یک حقیقت آسمانی است.
ما هیچ وقت خداوند را مثلاً به یک کتاب داستان سر گرم کننده قسم نمیدهیم. این که ارزش ندارد. خدا را به نویسنده ی یک داستان، قسم نمیدهیم؛ امّا خدا را به قرآنش قسم میدهیم؛ یعنی از عمق جانمان به حقیقت آن اعتقاد داریم و این اعتقادمان را به دیگران سرایت داده و در جامعه گسترش میدهیم. این معنی را در جامعه جا میاندازیم که قرآن حقّ است و در پیش گاه خداوند متعال عزیزترین است. پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - و اهل بیتِ پیامبر - علیهم السلام - هم در پیش گاه خداوند متعال این چنین هستند. این که اسماء مبارک ائمّه ی معصومین - علیهم السلام - در دعاها میآید دو خاصیّت دارد:
الف) یکی این که به واسطه ی ایشان دعای ما مستجاب میشود.
ب) دیگر این که ایشان که پرچم داران حقّ و عدالت، و امامان بر حقّ و برگزید گان الهی هستند، به مردم معرفی میشوند و ابراز میشود که این عقیده ی خالص من است.
در بسیاری از دعاها و زیارات اسماء ائمّه - علیهم السلام - را میبریم. و چه بسا در بسیاری از دعاها اسماء مؤمنین را میبریم. شما هنگامی که نماز شب میخوانید، در دل شب و در آن تاریکیها که چشمهای خسته خواب است؛ چشمهای کسانی که عقیده ندارند خواب است؛ چشمهای کفّار هم خواب است، از میان بستر نرم از خواب شیرین بلند شدهای و وضو گرفتهای و آمدهای با خدای خودت، با ربُّ الارباب، با پروردگار عالمیان مناجات و راز و نیاز میکنی؛ امّا در قنوت نماز وَتر چهل مؤمن را دعا میکنی و مثلاً برای آنان طلب غفران میکنی؛ چون:
مَن قَدَّمَ أربَعینَ مِنَ المُؤمِنینَ ثُمَّ دَعا استُجیبَ لَه[۶۱] ؛ هرکس چهل نفر از مؤمنین را مقدّم کرده و سپس دعا کند، دعایش مستجاب میشود.
این چهل مؤمن را که یاد میکنی؛ یعنی اینها در درگاه خداوند متعال، ارزش دارند و میتوانی با حدّاقلّ دعایی برای ایشان جلب لطف و رضایت خداوند را بکنی تا خداوند متعال دعای تو را مستجاب کند. در مثل این لحظات حسّاس چه کسانی را اسم میبری؟ علما، زهّاد و اولیا را یاد میکنی. مثلاً میگویی: «اللّهم اغفر للشیخ الکلینی، للصدوق، للشیخ الطوسی، للمحقق الاردبیلی، للفلان للفلان» اینها را دعا میکنی؛ یعنی راه اینها، راه درستی است؛ یعنی اینها پرچم داران راه حقیقت هستند. اینها از برکات دعاست. دعا میتواند حقایق تکوینی و تشریعی را و آن چه را که مرضیّ رضای خداوند است و آن چه را که مورد عنایت پروردگار عالم است، به زبان ما بیاورد و این را در جامعه ترویج کند. بنابراین دعا راهی برای اظهار عقاید حقّه و شناساندن اولیای الهی، و راههای ایشان میباشد. و این که در دعاها خدا را قسم میدهیم به اولیاء خودش، به ائمّه ی معصومین - علیهم السلام - و نیز بر آنان درود میفرستیم این خاصیّت بر دعا مترتّب است که علاوه بر آن که به عنایت پروردگار دعا مستجاب میشود، این بزرگان هم به جامعه شناسانده میشوند و معرفت خودمان نیز افزایش مییابد.
روشن بودن نور امید، در سختترین و تاریکترین شرایط
اثر دیگری که بر دعا مترتّب است آن که انسان همیشه به پشتوانه ی دعا امیدوار است. هر مشکلی در هر مقیاس کمّی و کیفی پدید بیاید انسان میتواند با دعا به نوعی برون رفت از آن را از خداوند درخواست کند. و از آن جا که انسانِ دعا کننده میداند خداوند متعال قادر بر هر چیز است و مستجاب کننده ی دعاهای بندگانش میباشد هیچ گاه نور امید در دل مؤمن خاموش نخواهد شد. در سختترین شرایط، در تاریکترین لحظات و در ترسناکترین وضعیّت دعا کننده باز امید به گشایش و پیروزی دارد. و این نکته ی بسیار دقیقی است که قرآن کریم بر آن عنایت ویژه فرموده است. آیه ی شریفه ی:
‹أمَّن یُجیبُ المُضطَرَّ إذا دَعاهُ و یَکشِفُ السُّوء›[۶۲] ؛ یا کیست آن که هرگاه درمانده ی بیچاره او را بخواند پاسخ میگوید و گرفتاری را برطرف کند.
آشنای دلِ مؤمنان است. و جالب آن است که در روایت آمده: مصداق اتمِّ مضطرّی که خداوند را میخواند و پاسخ گرفته و مشکلش رفع میشود، قائم آل محمّد عجّل الله تعالی فرجه میباشد و این اختصاص، با توجّه به دنباله ی آیه بیشتر آشکار میشود که خداوند میفرماید:
‹و یَجعَلُکُم خُلَفاءَ الأرض...›؛ و شما را خلفای زمین قرار میدهد.
روایات متعدّدی مشتمل بر این مضمون است. از جمله:
عَن أبی عَبدِ اللَّهِ - علیه السلام - قالَ: نَزَلَت فی القائِمِ - علیه السلام - هُوَ و اللَّهِ المُضطَرُّ إذا صَلَّی فی المَقامِ رَکعَتَینِ و دَعا اللَّهَ فَأجابَهُ و یَکشِفُ السُّوءَ و یَجعَلُهُ خَلیفَهً فی الأرض[۶۳] ؛ امام صادق - علیه السلام - فرمود: آیه در مورد قائم - علیه السلام - نازل شده است. به خدا او مضطرّ میباشد؛ هرگاه در مقام، دو رکعت نماز بگزارد و خدا را بخواند پس خداوند او را جواب داده و بدی را بر طرف نماید، و او را جانشین در زمین قرار دهد.
در آیات متعدّد دیگری نیز مسئله ی استجابت دعا در حال اضطرار و بیچارگی ذکر شده است. واقعاً وقتی کسی در بن بست شرایط مادّی قرار میگیرد و تمام راهها بر او بسته باشد چه چیزی جز دعا و عنایت پروردگار میتواند نجات بخش او باشد. فرض کنید کسی بر کشتی سوار است و امواج توفنده ی دریا در دل اقیانوس در شب تار بدنه ی کشتی را شکافته و هر لحظه با سرعت آب بیشتری داخل میشود. جز دعا و پناه بردن به قدرت بی پایان حضرت حقّ چه چیز میتواند امید بخش چنین فردی باشد!؟ یا هواپیمایی در بالای ابرها در دل آسمان دچار سانحه شده است و هر آن مُشرِف به سقوط است آیا جز دعا روزنه ی امید دیگری هست و همین طور در بیماریها، در خشک سالیها و در مشکلات فراگیر اقتصادی، در کشمکشها و جنگها و ... .
این دعا چیزی است که میتواند به افراد درمانده و محاصره شده در حوادث روحیّه، نشاط، عزم و اراده ببخشد و صرف نظر از حیثیّت استجابت، دعا فرد را از ورطه ی خود باختگی و اضمحلال نجات داده، او را به تلاش نجات بخش وا میدارد. و به طور کلّی امید به رحمت و اعتقاد به قدرت پروردگار، اصلی بنیادین در بینش قرآنی است که از آن شاخههای متعدّدی میجوشد معمولاً در دعاها بر دو وصف رحمت و قدرت و مترادفهای این دو تأکید میشود. مثلاً در دو فراز آغازین دعای شریف کمیل، خداوند متعال را به رحمت و قدرت فراگیرش میخوانیم و درخواست میکنیم[۶۴] . و تکرار عبارت یا ارحم الراحمین و نیز إنّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیر در دعاها بر همین اساس است و دعا بدون چنین باوری حقیقتاً دعا نیست؛ لقلقه ی بی معنای زبان است.
ببینید چگونه امام حسین - علیه السلام - در سختترین شرایط که مشابه آن وجود ندارد و بعد از شهادت فرزند شیرخوارش، باز هم چنان وجودش سرشار از امید به درگاه خداوند است و عرض میکند:
اللَّهُمَّ إن کُنتَ حَبَستَ عَنّا النَّصرَ فَاجَعل ذلِکَ لِما هوَ خَیرٌ لَنا[۶۵] ؛ خدایا! اگر پیروزی ما را مقرّر نفرمودی آن چه را برای ما بهتر است برای ما قرار بده.
این همه رنج و مصیبت، هتّاکی دشمن، شهادت عزیزان، تشنگی خود و اهل حرم و خطر قریب الوقوع اسارت اهل حرم و ... نتوانسته نور امید به رحمت و قدرت حقّ را در دل امام - علیه السلام - کم سو کند:
اولاً عدم پیروزی ظاهری را به گونه ی شرطی بیان میکند که: اگر پیروزی ما را مقرّر نفرمودی.
ثانیاً درخواست میکند در ازاء حبسِ پیروزی از ما، آن چه را برای ما بهتر است، برای ما قرار بده.
زیبایی، توحید، تسلیم و امید، در آخرین دعای حضرت - علیه السلام - به اوج میرسد:
اللَّهُمَّ (أنت) مُتَعالِی المَکانِ عَظیمُ الجَبَروتِ شَدیدُ المِحالِ غَنیٌّ عَنِ الخَلائِقِ عَریضُ الکِبریاءِ قادِرٌ عَلَی ما تَشاءُ قَریبُ الرَّحمَهِ صادِقُ الوَعدِ سابِغُ النِّعمَهِ حَسَنُ البَلاءِ قَریبٌ إذا دُعیتَ ... فَاجعَل لَنا مِن أمرِنا فَرَجاً و
مَخرَجاً بِرَحمَتِکَ یا أرحَمَ الرّاحِمین[۶۶] ؛ خدایا! (تو) مقام برتری داری و بزرگ جبروتی و بر حکم تدبیر سخت توانایی (سخت کیفری). بی نیازی از خلایق. دستگاه بزرگیت، پهناور است. توانایی بر هرچه خواهی. نزدیک است رحمت تو. وعده ات راست، نعمتت فراوان و امتحانت نیکوست. نزدیکی در وقت دعا. .... پس مقرّر فرما برای ما در کار ما فرج و گشایشی. به رحمت تو ای مهربانترین مهربانان.
البتّه باید توجّه کنیم، هیچ کس نباید به آن چه شدنی نیست و یا حرام است، دعا کند. امیرالمؤمنین - علیه السلام - در پاسخ کسی که پرسید: چه دعایی تباهترین است؟ فرمود:
الدّاعِی بِما لایَکُون[۶۷] ؛ کسی که دعا کند به چیزی که شدنی نیست.
و در روایت از پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - است که دعای مؤمن مستجاب است «ما لَم یَدعُ بِمَأثَم[۶۸] ؛ مادام که دعای به گناه نکند.»
از موارد دعای به امرِ ناشدنی این است که کسی مثلاًبرای دیگری دعا کند که: خداوند هیچ امرِ ناخوشایندی را برای تو پیش نیاورد؛ زیرا به تعبیر روایت:
مَن عاشَ فی الدُّنیا لا بُدَّ أن یَرَی المَکروه[۶۹] ؛ هرکه در دنیا زندگی کند، به ناچار ناخوشایند خواهد دید.
چنان که در نهج البلاغه آمده است:
کسی از شماد هرگز نگوید: اللَّهُمَّ إنّی أعوذُ بِکَ مِنَ الفِتنَهِ لِأنَّهُ لَیسَ أحَدٌ إلّا و هوَ مُشتَمِلٌ عَلَی فِتنَهٍ؛ خدایا! پناه میبرم به تو از فتنه؛ زیرا هیچ کس نیست مگر آن که درگیر فتنه است. ولکن کسی که به خداوند پناه می بَرَد، پناه بَرَد از مضلّات الفِتَن؛ یعنی: فتنههای گمراه کننده. همانا خداوند سبحان میفرماید: ‹و اعلَمُوا أنّما أموالُکُم و أولادُکُم فِتنَه›؛ بدانید که اموال و فرزندانتان فتنه و آزمایش میباشند.[۷۰]
آخرین تلاش، جهت روشن کردن حقّ و رسوا نمودن معاندان حقّ
یکی دیگر از آثار قاطع دعا این است که انسان مؤمنِ صادق در برخی شرایط برای اثبات حقّ و ابطال باطل گرفتار انسانهای لجوج و معاند حقّ میشود که به خاطر سلطه ی هواهای نفسانی و وسوسههای شیطان در مقابل حقّ تسلیم نمیشوند و بر انکار خود اصرار میورزند، از آن افرادی که:
‹إن یَرَوا کُلَّ آیَهٍ لا یُؤمِنوا بِها›[۷۱] ؛ آنها چنانند که اگر هر آیه و نشانهای را ببینند، به آن ایمان نمیآورند.
در چنین موقعیّتی هیچ راهی برای دفع لجاجت و عناد آنان و جلوگیری از تأثیرگذاری منفی آنان بر دیگران که معاند حقّ نیستند وجود ندارد؛ و در این جاست که دعا (مباهله) پناهِ بسیار کارساز و راه گشایی برای طرفدارانِ حقّ میباشد. داستان مسیحیان نجران و انکار آنان بر پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - و اصرار بر این که حضرت عیسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام فرزند خداست و سپس دعوت نمودن پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - آنان را به مباهله و امتناع آنان از مباهله معروف است. خداوند متعال میفرماید:
‹فَمَن حاجَّکَ فیهِ مِن بَعدِ ما جاءَکَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالَوا نَدعُ أبناءَنا و أبناءَکُم و نِساءَنا و نِساءَکُم و أنفُسَنا و أنفُسَکُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنَتَ اللَّهِ عَلَی الکاذِبین›[۷۲] ؛ هرگاه بعد از علم و دانشی که (در باره ی عیسی) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما پسران خود را دعوت کنیم، شما هم پسران خود را، ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
این آیه ی شریفه گرچه مربوط به پیامبر عظیم الشأن اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - و اهل بیت - علیهم السلام - است، امّا به حَسَب روایات متعدّده ی اهل بیت - علیهم السلام - ، دیگران هم میتوانند در مثلِ چنین موقعیّتها، مباهله کنند. مرحوم کلینی در کتاب شریفِ کافی از یکی از یاران امام صادق - علیه السلام - به نام ابو مسروق نقل میکند که: خدمت حضرت عرض کردم، با مخالفین سخن میگوییم و استدلال میکنیم به آیات قرآن کریم مثل آیه ی ‹أطیعُوا الله و أطیعُوا الرَّسولَ و اُولِی الأمرِ مِنکُم›، آیه ی ‹إنّما وَلیُّکُمُ اللَّهُ و رَسولُهُ و الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمونَ الصَّلاهَ و یُؤتونَ الزَّکاهَ و هُم راکِعونَ›، ‹قُل لا أسئَلُکُم عَلَیهِ أجراً إلّا المَوَدَّهَ فی القُربی› و مشابه اینها، ولی مخالفین، حاضر به اعتراف به حقّ نمیشوند. حضرت صادق - علیه السلام - در پاسخ فرمودند:
إذا کانَ ذلِکَ فَادعُهُم إلَی المُباهَلَهِ ...؛ هرگاه چنین شد آنان را به مباهله فراخوان ... .
و آن گاه از خدمت حضرت، روش مباهله را میپرسد و جواب دریافت میکند. [۷۳]
و انصافاً این گونه دعا سلاحِ برندهای است که فقط در اختیار حقّ مداران است و تمام دروغگویان و فریب کاران از آن بی بهرهاند، و نباید در موقعیّتهای لازم، مورد غفلتِ اهلِ حقّ قرار گیرد.
خروج از بطالت و بی ارزشی
یکی دیگر از فواید دعا که شاید هیچ چیز دیگر جایگزین آن نمیتواند باشد این است که گاهی یک انسان در شرایطی قرار میگیرد که فکر میکند هیچ اثری بر وجودش مترتّب نیست و یک عضو بی فایده، کنار رفته و سربارِ خانواده و جامعه است. احساس پوچی و سربار بودن چنان فرد را رنج میدهد که هیچ چیز نمیتواند آن را از بین ببرد. امّا دعا تنها راهی است که میتواند این فرد را از پوچی و سربار بودن، و از بی اثر بودن در جامعه و خانواده خارج کند. وقتی که زبانی گویا و شاکر داشته باشد و برای کسانی که به او احسان میکنند، برای اطرافیان و دوستانش دعا کند، میبیند که میتواند برای آنها کاری کند که دیگران با این شرایط نمیتوانند انجام بدهند. گاهی انسان پول یا قدرتی ندارد که بتواند با آن به دیگران خدمتی کند، و نه حتّی علمی دارد که راهی به آنها ارائه دهد؛ بلکه تنها زبان گویایی دارد که میتواند با آن در درگاه خداوند متعال ابتهال کند. وقتی فرزند بر پدر پیرش وارد میشود و خدمتی به او میکند، پدر دستها را به درگاه الهی بالا میبرد: خدایا! به فرزندم خیر بده، به فرزندانش خیر بده؛ آن چنان لذّتی در فرزند ایجاد میشود که شاید معادل نداشته باشد؛ زیرا:
أربَعَهٌ لا تُرَدُّ لَهُم دَعوَهٌ: إمامٌ عادِلٌ و الوالِدُ لِوَلَدِهِ و ... [۷۴] ؛ چهار گروه دعایشان برگشت ندارد: پیشوای عادل و پدر برای فرزند و ... .
چه بسا اگر در برابر این خدمت میلیونها پول به او میداد و به جای دعا مال به او میبخشید، آن مقدار رضایت را برای فرزندش جلب نمیکرد؛ چون مال تضمینی ندارد، امّا چنین درخواستی از درگاه خداوند تضمین دارد و خداوند تضمین کننده ی آن است، و به ویژه اگر موردِ دعا از اموری باشد که با پول قابل خریداری نیست. از طرف دیگر خود فرد دعا کننده میبیند انسان عاطل و باطلی نیست و حدّ اقلّ این است که میتواند دعا کند و این دعا، برای خود و اطرافیانش نافع و برای آنان دارای مطلوبیّت است، مخصوصاً با توجّه به این که دعا، عبادت است و در روایت آمده است:
کَفَی بِالعِبادَهِ شُغُلا [۷۵] ؛ عبادت به عنوان اشتغالِ فرد، کافی است.
نه این که انسان تلاش دنیایی را رها کند، بلکه تا وقتی توان دارد به اندازه ی شایسته به دنبال دنیا هم برود و دعا و عبادت را هم داشته باشد. و حتّی برای آن چه دعا میکند در مقام عمل هم برای تحقّق آن تلاش کند، چون تلاش برای معاش و نیازهای دنیوی نیز وظیفه است و انجام وظیفه (حدّاقلّ ترک حرام و انجام واجبات)، شرط استجابت دعا میباشد:
الدّاعِی بِلا عَمَلٍ کَالرّامِی بِلا وَتَرٍ[۷۶] ؛ درخواست کننده ی بدون عمل، مانند تیراندازی است که کمانش را زِه نیست.
و نیز:
أحمَقُ النّاسِ مَن تَرَکَ العَمَلَ و تَمَنّی علی الله[۷۷] ؛ نادانترین مردم کسی است که ترکِ عمل به وظیفه کند و آرزو به خداوند بَرَد.
و کلینی; نقل میکند: علاء بن کامل بر امام صادق - علیه السلام - وارد شد و عرض کرد:
اُدعُ اللَّهَ أن یَرزُقَنی فِی دَعَهٍ ؛ از خداوند بخواهید مرا در راحتی و بدون تلاش، روزی دهد. حضرت - علیه السلام - در پاسخ فرمود:
لا أدعُو لَک، اُطلُب کَما أمَرَکَ اللَّهُ عَزَّوجَلَّ[۷۸] ؛ برای تو دعا نمیکنم، تلاش کن چنان که خداوند عزّوجلّ به تو امر فرموده است.
امّا ممکن است وقتی بر انسان بگذرد که دستش کوتاه است و توانایی انجام کاری را ندارد؛ مثلاً در بستر افتاده و از فشار بیماری و ضعفِ پیری هیچ حرکت و عمل مفیدی را نمیتواند انجام بدهد؛ امّا میتواند زبانش را حرکت دهد و یا در درونش به دعا و ذکر خداوند مشغول شود این جاست که دعا و ذکر تنها اشتغال چنین فردی به حساب میآید. این دعا نعمتی بزرگ هم برای خودش و هم برای دیگران است. و دعا سرمایهای برای او و هدیّهای به دیگران میباشد.
دیگران احساس میکنند در مقابل کاری که به چنین فردی ارائه میدهند عوض دریافت میکنند؛ آن هم عوضی که به مراتب از آن چه که آنها انجام میدهند ارزشمندتر است؛ چون دعای مریض، دعای پدر و مادر و دعای ناتوان و ... به اجابت نزدیک تر است. حال اگر این فکر در جامعه رشد پیدا کند و فرهنگ پا بر جای مردم بشود به گونهای که تا اندازهای با حقایق عالم بالا آشنا شوند و محصور در این پیچ و خم مادّیت نباشند و بدانند که این عالَم، ملکوت و باطن و معنایی دارد که بسیار فراخ تر، عمیق تر، زیباتر و قدرتمندتر از این دنیاست و دعا پلی به آن عالَم است، اگر انسانها بفهمند که دعا سرمایهای بی پایان و فناناپذیر است و در آخرین لحظات و رمقهای حیات هم این دعا باقی است و به زندگی معنی عمیق میدهد، آن وقت فرد میتواند با دعا خودش را از بطلان و پوچی خارج کند و دید دیگران را نسبت به خودش عوض نماید و در مقابلِ خدمت دیگران، عالیترین هدیّهها را بدهد.
تا این جا حدّاقلّ ده ویژگی و اثر برای دعا شمارش کردیم:
۱) نزدیک شدن به خداوند متعال.
۲) برآورده شدن نیاز.
۳) عمق بخشیدن به حقایق و نهادینه کردن آنها در جان در مقابل غفلتها.
۴) تربیت اطرافیان.
۵) اِبراز محبّت به دیگران و جلب محبّت آنها.
۶) افشاندن بذر دوستی خوبان و ترویج دشمنی ستمکاران.
۷) اظهار عقاید حقّه و شناساندن اولیاء الهی.
۸) روشن بودن نور امید در سختترین و تاریکترین شرایط.
۹) آخرین تلاش جهت روشن کردن حقّ و رسوا نمودن معاندان حقّ.
۱۰) خروج از بطالت و بی ارزشی.
هشدار به انحرافی بزرگ در مقیاس توحید و شرک
همان طور که بسیاری از مقدّسترین مفاهیم در طول تاریخ، توسّط جاهلان و مغرضان دچار سوء برداشت و سوء استفاده شده است، مفهوم مقدّس دعا هم، از این دست بُرد مصون نمانده است. و یکی از شدیدترین تحریفها و سوء استفادهها، مغالطههای عوامانهای است که وهّابیت به تَبَع ابن تیمیّه، با تمام توان آن را بیان و تبلیغ کرده و بر آن آثار عجیبی را مترتّب مینماید. سخن وهّابیون بر دو مقدّمه و یک نتیجه، بدین گونه استوار است:
دعا، عبادت است و عبادت مخصوص خداوند است. پس هر کس غیر خداوند را بخواند، مشرک است[۷۹] .
آن گاه بر آن مترتّب میکنند که هرکس غیر خدا را بخواند، پس جان و مال و ناموس او هیچ احترامی ندارد. وهّابیون در طی سالهای طولانی با این چند جمله، میلیونها میلیون انسان موحّد را، مُشرک قلمداد کرده و تا آن جا که توانستهاند به جان، مال و نوامیس آنان تجاوز نمودهاند. اکنون شایسته است لحظاتی درنگ نموده تا ببینیم مقصود از این عبارت چیست؟ و با رجوع به معتمدترین منابع اهل تسنّن و حتّی با غمض عین از روایات شیعه، ببینیم آیا استنتاجی که شده، صحیح میباشد؟
در این که عبادت و پرستش مخصوص خداوند متعال بوده و پرستش هر چیز و هرکس دیگر گمراهی و شرک است، تردیدی نیست. خداوند متعال میفرماید:
‹أمَرَ ألاّ تَعبُدوا إلاّ إیّاه›[۸۰] ؛ فرمان داده که غیر از او را نپرستید.
نیز در سوره ی مبارکه ی فاتحه میخوانیم:
‹إیّاکَ نَعبُد›[۸۱] ؛ فقط تو را میپرستیم.
و نیز: ‹و لا یُشرِک بِعِبادَهِ رَبِّهِ أحَداً›[۸۲] ؛ و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند.
ولی سخن در این است که عبارتِ «دعا، عبادت است» یعنی چه؟ آیا نتیجهای که بر آن مترتّب کردهاند «هرکس غیر خدا را بخواند مشرک است» صحیح است؟
همان طور که در ابتدای بحثِ دعا روشن شد، دعا؛ یعنی: خواندن، و هیچ چیزِ دیگری در مفهوم دعا وجود ندارد. پس فرد، هرچه را ندا کند و به هر هدفی ندا کند، خواندنِ او است، چه انسان را بخواند و چه غیر انسان را بخواند. چه برای احترام، چه برای توبیخ و چه .... . حتّی گاهی جمادات و حوادث هم در کلمات، مورد ندا واقع میشوند (هرچند به نحو مجازِ عقلی، حدّ اقل در برخی موارد) مثل:
‹قُلنا یا نارُ کُونی بَرداً و سَلاماً عَلی إبراهیم›[۸۳] ؛ ای آتش! بر ابراهیم سرد و سالم باش.
و:
‹یا أسَفی عَلی یوسُفَ›[۸۴] ؛ ای دریغ بر یوسف.
و مثل:
ألا أیُّها اللَّیلُ الطَّویلُ ألا إنجَلی؛ ای شب طولانی! آیا روشن نخواهی شد؟
یا کوکباً ما کانَ أقصرَ عمرَه؛ ای ستارهای! که چقدر عمرش کوتاه بود.
لبنانُ یا جبلاً کأنَّ نزیلَه؛ لبنان! ای کوهی که گویا ساکن آن.
چه رسد به حیوان، مثل:
یا فَرَسی سِیری و اُمّی الشاما؛ ای اسبِ من! برو و شام را مقصد قرار بده.
أیا جَمَلی إن أنتَ زرتَ بلادَها؛ ای شتر من! اگر تو به سرزمین او برسی.
این که گفته میشود: دعا، عبادت است، آیا مقصود آن است که خواندن هرکس به هر غرضی عبادتِ مدعوّ (خوانده شده) است!؟ اگر این مقصود باشد، بُطلان و استهجان آن برای هر عاقلی روشن است و لازمه ی آن این است که باید استعمال حروف ندا برای غیر ذات اقدس حضرت حقّ جلّ جلاله کلّاً حرام بوده و مساوی با شرک باشد، و بلکه هر نوع ندایی نسبت به غیر خداوند متعال هر چند به غیر حروف ندا، حرام باشد. در حالی که هرکس اندکی آشنایی با اسلام داشته باشد، بطلان و استهجان چنین سخنی را به وضوح تمام میداند. پس معلوم میشود دعای خاصّی عبادت است، و باید توجّه کرد که آن، چه دعایی است؟ هم از حیث متعلّق و مدعوّ (خوانده شده) و هم از حیث هدفِ خواندن و ندا دادن.
آیا خواندن انسان یا هر موجود آگاه به هر غرضی عبادت او است؟ قطعاً هر خواندن انسان یا هر موجود آگاه دیگر به هر غرض، عبادت او نیست؟ و گرنه لازمه اش آن است که وقتی دوست خود را ندا میکنیم تا نزد ما بیاید و مثلاً میگوییم: یا زید! ای زید! نزد ما بیا، پرستش او بوده و شرک باشد. و وقتی جناب یوسف پیامبر علی نبیّنا و آله و علیه السلام میفرماید:
‹یا صاحِبَیِ السِّجن›[۸۵] ؛ ای دو یار زندانی من!
العیاذ بالله عبادت آنان و شرک باشد. و یا وقتی حضرت یعقوب علی نبیّنا و آله و علیه السلام میفرماید:
‹یا بَنِیَّ اذهَبوا فَتَحَسَّسُوا›[۸۶] ؛ ای پسران من! بروید پس جستجو کنید.
پرستش آنان و شرک باشد و ... .
اگر مقصود آن است که اگر کسی را ندا دهی و از او کمک بخواهی عبادت او بوده و شرک باشد، این هم قطعاً غلط است؛ زیرا بدین معناست که اگر یکی به دیگری بگوید مثلاً: ای فلانی! عصای من را بده، عبادت آن فرد و شرک باشد، و سخن حضرت سلیمان علی نبیّنا و آله و علیه السلام :
‹یا أیُّها المَلَؤُا أیُّکُم یَأتینی بِعَرشِها قَبلَ أن یَأتونی مُسلِمین›[۸۷] ؛ ای اشراف و سران، کدام یک از شما تخت آن زن را پیش از آنکه همگی در حال تسلیم بر من وارد شوند برای من میآورد؟
العیاذ بالله عبادت مخاطب و شرک باشد!! توجّه کنید که آوردن تخت بِلقیس در آن شرایط امری غیر عادی بوده است. پس معلوم میشود تقاضای یک امر غیر عادی هم از کسی عبادت او و شرک نیست.
آخرین شِگرد منحرفین
آخرین شِگردی که وهّابیت به کار میگیرد این است که میگوید: ندا و استعانت از کسی که مرده است، عبادت او و شرک است؟ در پاسخ این ادّعای واهی گفته میشود:
اولاً: به چه دلیل، هر ندایی نسبت به یک مرده پرستش اوست؟ نهایت امر آن است که ندای مرده مثل ندای جماد است. آیا هر ندای جمادی، پرستش آن است؟ آیا اگر کسی بگوید: ای شب! سحر شو، شب را پرستیده و مشرک شده است؟ و حتّی اگر کسی، آن چه را معقول و مشروع بوده از زنده بخواهد، فرضاً به اشتباه فکر کند مردهای، زنده یا مثلِ زنده است و همان چیز را به همان گونه از آن مرده طلب کند، آیا این موجبِ خروجِ از اسلام و گرفتار شدن به شرک میباشد!؟
ثانیاً: وهّابیّت این خُزَعبلات را به هم بافته است که از ندا دادن پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - و اولیای الهی ممانعت کند. اینها تصریح میکنند اگر بگویی: یا رسول الله! به ویژه اگر همراه درخواستی از حضرتش باشد، مشرک شدهای!! در حالی که طلبِ دعا و شفاعت از پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - ، سفارش قرآن کریم است:
‹و لَو أنّهُم إذ ظَلَموا أنفُسَهُم جاؤُکَ فَاستَغفَروا اللَّهَ و استَغفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ لَوَجَدوا اللَّهَ تَوّاباً رَحیماً›[۸۸] ؛ و اگر آنان، هنگامی که به خود ستم کردند (و فرمانهای خدا را زیر پا گذاردند)، به نزد تو میآمدند و از خدا طلب آمرزش میکردند و پیامبر هم برای آنها استغفار میکرد، خداوند را توبه پذیر و مهربان مییافتند.
و موت و حیاتِ پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - از این جهت مساوی است؛ زیرا قطعاً مقام پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - ، از هر شهیدی برتر است، در حالی که خداوند متعال درباره ی شهیدان میفرماید: ‹و لا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أمواتاً بَل أحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون›[۸۹] ؛ هرگز گمان مَبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زندهاند، و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
در آیات متعدّدی خداوند متعال به پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - فرموده که برای مؤمنین از درگاه خداوند طلب مغفرت نماید، از جمله:
‹فَاعفُ عَنهُم و استَغفِر لَهُم و شاوِرهُم فِی الأمرِ›[۹۰] ؛ پس آنها را ببخش و برای ایشان آمرزش بطلب، و در کارها، با آنان مشورت نما.
و نیز: ‹فَإذا استَأذَنُوکَ لِبَعضِ شَأنِهِم فَأذَن لِمَن شِئتَ مِنهُم و استَغفِر لَهُمُ اللَّه›[۹۱] ؛ هرگاه برای بعضی کارهای خود، از تو اجازه بخواهند، به هر یک از آنان که میخواهی (و صلاح میبینی) اجازه ده، و برایشان از خداوند، آمرزش بخواه.
و: ‹فَاعلَم أنَّه لا إلهَ إلاَّ اللَّهُ وَ استَغفِر لِذَنبِکَ و لِلمُؤمِنینَ وَ المُؤمِنات› [۹۲] ؛ پس بدان که معبودی جز اللَّه، نیست، و برای گناه خود و مردان و زنان با ایمان، استغفار کن.
و فرزندان یعقوب علی نبیّنا و آله و علیه السلام بعد از آن رسوایی، از حضرتش خواستند که برای آنان از درگاه خداوند طلب غفران کند:
‹یا أبانَا اِستَغفِر لَنا ذُنُوبَنا›[۹۳] ؛ ای پدر، برای گناهان ما (از خداوند) آمرزش بخواه.
و یعقوب در پاسخ فرمود: ‹سَوفَ أستَغفِرُ لَکُم رَبِّی›[۹۴] ؛ به زودی برای شما از پروردگارم آمرزش میطلبم.
و همان طور که گفتیم زنده و مرده ی اولیای الهی تفاوتی ندارد و در روایات وارد شده است که خداوند متعال به شهدا فرموده است: درخواست کنید تا اجابت کنم شما را. از جمله روایت جابر:
عَن جابِرِ بنِ عَبدِ اللهِ قالَ: لَقینِی رَسولُ اللهِ - صلی الله علیه و آله و سلم - فَقالَ: یا جابِرُ! ما لی أراکَ مُنکَسِراً؟ قُلتُ: یا رَسولَ اللهِ! استُشهِدَ أبی و تَرَکَ عِیالاً و دَیناً. فَقالَ: أفلا اُبَشِّرُکَ بِما لَقِیَ اللهُ بِهِ أباکَ؟ ... فَقالَ: یا عَبدی تَمَنَّ عَلَیَّ اُعطِکَ قال: ... یا رَبِّ فاَبلِغ مَن وَرائِی فأنزَلَ اللهَ هذه الآیهَ ‹و لا تحسبنّ الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا› ... [۹۵] ؛ جابر بن عبدالله انصاری میگوید: رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - مرا ملاقات کرد سپس فرمود: چرا تو را پریشان میبینم؟ گفتم: ای رسول خدا! پدرم به شهادت رسیده و خانواده و دَینی را به جای گذارده است. سپس (رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - ) فرمود: آیا بشارت ندهم تو را به آن چه که خداوند به آن ملاقات کرد پدرت را؟ ... پس (پروردگار) میفرماید: ای بنده ی من! از من درخواست کن، تا به تو عطا کنم. (شهید میگوید:) ... ای پروردگار من! پس (وضعیّت خوب و درجات ما را) به باقی ماندگان برسان. در این هنگام خداوند آیه ی ‹و لا تحسبنّ الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا› را نازل فرمود ... .
و نظیر آن، روایتِ ابن عبّاس میباشد که حاکم آن را در مستدرک بنا به مبنای مسلم صحیح دانسته است:
... مَن یُبَلِّغ إخوانَنا عنّا أنا أحیاء ... فقالَ اللهُ عزَّوجَلّ أنا أبَلِّغُهُم عنکم ... [۹۶] ؛ چه کسی به برادران ما میرساند که ما زنده هستیم ... خداوند عزَّوجلّ فرمود: من از جانب شما میرسانم ... .
بنابراین معلوم میشود شهدایی که از این دنیا رخت بر بستهاند نیز میتوانند در عالم دیگر از درگاه خداوند درخواست داشته باشند، و درخواست آنان حتّی در رابطه با زندگان، مورد اجابت قرار گیرد.
و از ابوالدرداء نقل شده است که: سَمِعتُ رَسولَ اللهِ - صلی الله علیه و آله و سلم - یَقولُ: الشَهیدُ یَشفَعُ فی سَبعینَ مِن أهلِ بَیتِه[۹۷] ؛ شنیدم از رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - که میفرمود: شهید، هفتاد نفر از اهل بیتش را شفاعت میکند.
پس شهدا دارای مقام شفاعت نیز میباشند. و این گونه مراتب و مقامات که برای شهدا وجود دارد، میتواند برای سایر اولیای الهی نیز باشد. روایات متعدّدی شاهد بر آن است؛ از جمله:
إنّ رَسولَ اللهِ - صلی الله علیه و آله و سلم - قالَ: مَن سَأَلَ اللهَ الشَّهادَهَ بِصِدقٍ (مِن قَلبِهِ) بَلَّغَهُ اللهَ مَنازِلَ الشُّهَداءِ و إن ماتَ عَلی فِراشِه[۹۸] ؛ همانا رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: هرکس از خداوند صادقانه (از روی خواست قلبیش) شهادت را طلب نماید، خداوند او را به منازل شهدا میرساند اگر چه در بستر از دنیا برود.
بنابراین چنین مقامات و درخواستها و شفاعتها از درگاه خداوند متعال، اختصاص به شهدا ندارد بلکه میتواند برای غیر آنان از اولیای الهی نیز باشد.
و کسی توهّم نکند که گرچه مردگان میتوانند از خداوند درخواست کنند، امّا درخواست ما به آنان نمیرسد؛ چنان که برخی وهابیّون ادّعا میکنند و حتّی به آیه ی شریفه ی ‹إنَّکَ لا تُسمِعُ المَوتی ›[۹۹] تمسّک مینمایند؛ زیرا:
اوّلاً: معلوم شد شهدا و مثل شهدا در حقیقت زنده هستند و ما فقط به این حواسِّ ظاهریِ خود، زنده بودن آنان را نمیفهمیم.
و ثانیاً معنای آیه ی شریفه آن است: «همان طوری که مرده را نمیتوانی هدایت کنی، دل مردگان را نیز نمیتوانی هدایت نمایی.» نه آن که اصلاً نمیشنوند، بلکه آنان هم میتوانند بشنوند. خداوند متعال در آیهای دیگر میفرماید:
‹و مَثَلُ الَّذینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذی یَنعِقُ بِما لا یَسمَعُ إلاّ دُعاءً و نِداءً صُمٌّ بُکمٌ عُمیٌ فَهُم لا یَعقِلُون› [۱۰۰] ؛ مَثَل (تو در دعوتِ) کافران، به سان کسی است که (به حیوانات) صدا میزند، ولی آنها چیزی جز سر و صدا نمیشنوند (و حقیقت و مفهوم گفتار او را درک نمیکنند. این کافران، در واقع) کر و لال و نابینا هستند؛ از این رو چیزی نمیفهمند.
از این آیه ی شریفه به روشنی استفاده میشود که کفّار مُعانِد، کلمات پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - را جهت هدایت درک نمیکنند و هدایت نمیشوند، و شنیدن آنان از این جهت، مثل نشنیدن است.
و شاهد واضح دیگری بر این مطلب که مردگان میتوانند ندای ما را بشنوند، روایات متعدّدی است که حضرت رسول - صلی الله علیه و آله و سلم - بعد از آن که کشتههای کفّارِ چاهِ بدر را ندا دادند و برخی با تمسّک به آیه ی ‹إنَّکَ لا تُسمِعُ المَوتی ›، ابراز شگفتی کردند، حضرت فرمود:
ما أنتُم بِأسمَعَ مِنهُم ولَکِن لا یُجیبُون[۱۰۱] ؛ شما از آنان شنواتر نیستید، ولکن آنان جواب نمیدهند.
و نیز مسلم در صحیحِ خود، چنین آورده است:
قالَ رَسولُ اللهِ - صلی الله علیه و آله و سلم - : إنَّ المَیِّتَ إذا وُضِعَ فی قَبرِهِ إنَّهُ لَیَسمَعُ خَفقَ نِعالِهِم إذا انصَرَفُوا[۱۰۲] ؛ رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - فرمودند: همانا هنگامی که میّت در قبرش نهاده میشود، به تحقیق میشنود صدای قدم هایشان (تشییع کنندگان) را هنگامی که بر میگردند.
ابو داوود در سنن[۱۰۳] و حاکم در مستدرک[۱۰۴] نیز این روایت را نقل کردهاند.
وقتی مطلب نسبت به افرادِ عادی چنین باشد، نسبت به مقامِ عظیمِ پیامبر اسلام - صلی الله علیه و آله و سلم - کاملاً روشن است که حضرت - صلی الله علیه و آله و سلم - بعد از رحلت نیز نداها و دعاهای ما را میشنود. در حدیثی که ابن هیثم تصریح کرده راویانِ آن همه رجالِ صحیح میباشند، خودِ حضرت میفرماید:
حَیاتی خَیرٌ لَکُم تُحَدِّثُونَ و یُحَدَّثُ لَکُم، فَإذا أنَا مُتُّ کانَت وَفاتی خَیراً لَکُم، تُعرَضُ عَلَیَّ أعمالُکُم فَإن رَأیتُ خَیراً حَمِدتُ اللَّهَ، و إن رَأیتُ غَیرَ ذَلِکَ استَغفَرتُ اللَّهَ لَکُم[۱۰۵] ؛ زندگانی من برای شما خیر است، سخن میگویید و با شما سخن گفته میشود. وفات من برای شما خیر است، اعمال شما بر من عرضه میشود؛ آن چه از خیر ببینم، سپاس خداوند گویم و آن چه از بد ببینم، از خداوند برای شما طلب غفران میکنم.
در این روایت، حضرت به صراحت بیان میفرماید که اعمال امّت «از جمله درخواستهای امّت» به حضرت عرضه میشود. و حضرت برای کارهای بد امّت از درگاه خداوند متعال طلب آمرزش مینماید. پس چه مانعی دارد مردم از حضرت رسول - صلی الله علیه و آله و سلم - بخواهند که در آن عالَم، برای برآورده شدن حوائج آنان از درگاه خداوند درخواست کند.
در حقیقت آنان که روی برمی تابند از آن که پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - برای آنان از خداوند متعال درخواست کند، مصداق این آیه ی شریفه میباشند:
‹و إذا قیلَ لَهُم تَعالَوا یَستَغفِر لَکُم رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوا رُؤُسَهُم و رَأیتَهُم یَصُدُّونَ و هُم مُستَکبِرُون›[۱۰۶] ؛ هنگامی که به آنان گفته شود: بیایید تا رسول خدا برای شما استغفار کند، سرهای خود را میپیچند و آنها را میبینی که از سخنان تو اعراض کرده و تکبّر میورزند.
وانگهی همان طور که قبلاً گفتیم، فرضاً زنده پنداشتنِ پیامبر و معصومین - علیهم السلام - و در نتیجه درخواست مشروعی از آنان بی جا باشد، آیا این یعنی عبادت و پرستش این بزرگواران و مساوی شرک در عبادت پروردگار میباشد و موجب هدر بودن جان و مال و ناموس یک مسلمان است!؟ پس معلوم میشود مقدّمه ی اوّل یعنی این که: دعا عبادت است، آن گونه که وهّابیت معنا میکند، صحیح نیست. بلکه مراد آن است که: کسی که خدا را بخواند این خواندن خدا عبادت است؛ چون خدا را خوانده است. نه این که هرکس دیگری را خواند، عبادتِ خوانده شده، و شرک به خداوند باشد. و از این جا معلوم میشود، نتیجهای که گرفتهاند: «هرکس غیر خدا را بخواند مشرک است» آن هم به حَسَب تفسیر آنان غلط است. بلکه معنای صحیح، آن است که: «هر کس غیر خدا را به آن گونه که مخصوص خداوند است بخواند و او را مثلاً خالقِ عالَم و یا معبود بداند، مشرک است.» و گرنه خواندن دیگری و حتّی استعانت از او بدون آن که استقلال برای او قائل شویم و با قبول این که ما سوی الله مخلوق و مربوب خداوند متعال میباشند، هیچ منافاتی با توحید ندارد؛ بلکه آن چنان که روشن شد، روش ساری و جاری أنبیا و اولیای الهی بوده و تعلیم کتاب و سنّت میباشد. آیات و روایات میفرماید: غیر خدا را به عنوان خدا و معبود نخوانید نه این که غیر خداوند را اصلاً نخوانید، و این مطلب در کمال وضوح است، به ویژه با توجّه به تبیینی که گذشت و تصریح قرآن کریم که:
‹و لا تَدعُ مَعَ اللَّهِ إلهاً آخَر›[۱۰۷] ؛ و با خداوند، معبود دیگری را مخوان.
‹فَلا تَدعُ مَعَ اللَّهِ إلهاً آخَر›[۱۰۸] ؛ پس هیچ معبودی را با خداوند مخوان.
‹و مَن یَدعُ مَعَ اللَّهِ إلهاً آخَرَ لا بُرهانَ لَهُ بِه...›[۱۰۹] ؛ و هرکس با وجود خداوند معبود دیگری بخواند که وی را بر آن حجت و برهانی نیست ... .
‹و الَّذینَ لا یَدعُونَ مَعَ اللَّهِ إلهاً آخَر›[۱۱۰] ؛ و کسانی که معبود دیگری را با خداوند نمیخوانند.
و ... .
شیطان و رهروانِ راهِ او، برای دور کردن مردم از اسلام و اولیای اسلام، هیچ راهی بهتر از استفاده از خود اسلام و اساس اسلام؛ یعنی توحید نیافتند. بدین جهت در مبارزه ی با حقّ، حقّترین حقیقت را علیه حقایق اسلامی به کار گرفتند، و پاکترین موحّدان را با لجاجتِ تمام، متّهم به شرک نمودند. و دشمنان رسمی اسلام؛ یعنی کفّار و دولتهای استعماری نیز در وسیعترین میزان از آنان پشتیبانی کردند تا به اسم توحید، حقیقت اسلام را که بالخصوص در اسلام اهل بیت - علیهم السلام - متجلّی است، نابود کنند؛ ولکن:
‹یُریدونَ لِیُطفِؤُا نورَ اللَّهِ بِأفواهِهِم و اللَّهُ مُتِمُّ نورِهِ و لَو کَرِهَ الکافِرون›[۱۱۱] ؛ آنان میخواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند، ولی خدا نور خود را کامل میکند، هر چند کافران خوش نداشته باشند.
خداوند، همه ی ما را اهل دعا قرار داده و بر صراط مستقیم پایدار بدارد.
و صلّی الله علی محمّد و آله الطّاهرین و آخر دعوانا أن الحمدلله ربّ العالمین.
پانویس
- ↑ این کتاب، ویراسته و تتمیم یافته ی هفت سخنرانی از میان سی سخنرانی میباشد، که در ماه مبارک رمضان۱۴۳۲ ه . ق، از سیمای مرکزِ یزد پخش گردیده است. بخشهایی از مطالب سخنرانیهای هفت گانه نیز از سیمای جمهوری اسلامی ایران، شبکه ی۱، در شبِ ۲۶ ماه مبارک رمضان۱۴۳۲ ه . ق، ارائه شد. (برنامه ی این شبها)
- ↑ غررالحکم، ح۳۶۵۳، ص۱۸۹. تذکّر: عمدتاً در منابع مورد ارجاع، از نرم افزارهای نور استفاده گردیده است، و نیز در ترجمههای آیات قرآن کریم و روایات، از ترجمههای موجود در این نرم افزارها، بهره برده شده است.
- ↑ هر چند، دعا چون مشتمل بر ذکر میباشد، خود نیز ذکر است.
- ↑ کافی، ج ۲، ص۴۸۴.
- ↑ سوره ی غافر، آیه ی۶۰.
- ↑ بحارالأنوار، ج۹۱، ص۱۵۱.
- ↑ همان.
- ↑ «عَن أبی جَعفَرٍ - علیه السلام - قالَ: إنّ اللَّهَ عَزَّوجَلَّ یَقولُ: ‹إنّ الَّذینَ یَستَکبِرونَ عَن عِبادَتی سَیَدخُلونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ› قالَ - علیه السلام - : هُوَ الدُّعاءُ و أفضَلُ العِبادَهِ الدُّعاءُ». کافی، ج۲، ص۴۶۶. «عَن أبی عَبدِاللَّهِ - علیه السلام - یَقولُ: اُدعُ و لا تَقُل قَد فُرِغَ مِنَ الأمرِ فَإنَّ الدُّعاءَ هُوَ العِبادَهُ. إنّ اللَّهَ عَزَّوجَلَّ یَُقولُ ‹إنّ الَّذینَ یَستَکبِرونَ عَن عِبادَتی سَیَدخُلونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ› و قالَ: ‹اُدعونی أستَجِب لَکُم›». کافی، ج۲، ص۴۶۷.
- ↑ سوره ی اعراف، آیه ی۱۸۰.
- ↑ سوره ی غافر، آیه ی ۱۴.
- ↑ سوره ی بقره، آیه ی۲۰۱. و نیز: ‹رَبَّنا لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ إذ هَدَیتَنا و هَب لَنا مِن لَدُنکَ رَحمَهً إنَّکَ أنتَ الوَهّاب›؛ پروردگارا! دلهایمان را، بعد از آن که ما را هدایت کردی، (از راه حقّ) منحرف مگردان! و از سوی خود، رحمتی بر ما ببخش؛ زیرا تو بخشندهای». سوره ی آل عمران، آیه ی۸ . و: ‹رَبَّنا اغفِر لَنا ذُنوبَنا و إسرافَنا فی أمرِنا و ثَبِّت أقدامَنا و انصُرنا عَلَی القَومِ الکافِرین›؛ پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و از اسرافهای ما در حقّ خود، چشم پوشی کن! قدمهای ما را استوار بدار! و ما را بر جمعیّت کافران، پیروز گردان». سوره ی آل عمران، آیه ی۱۴۷. و: ‹رَبَّنا فَاغفِر لَنا ذُنوبَنا و کَفِّر عَنَّا سَیِّئاتِنا و تَوَفَّنا مَعَ الأبرار›؛ پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و بدیهای ما را بپوشان! و ما را با نیکان (و در مسیر آنها) بمیران». سوره ی آل عمران، آیه ی۱۹۳. و: ‹رَبَّنا أفرِغ عَلَینا صَبراً و ثَبِّت أقدامَنا و انصُرنا عَلَی القَومِ الکافِرین›؛ پروردگارا! بر (دلهای) ما، صبر و شکیبایی فروریز و قدمهای ما را استوار کن و ما را بر گروه کافران نصرت ده». سوره ی بقره، آیه ی۲۵۰. و ... .
- ↑ «عَنِ النَّبیِّ - صلی الله علیه و آله و سلم - قال: الدُّعاءُ مُخُّ العِبادَهِ و ما مِن مُؤمِنٍ یَدعُو اللَّهَ إلّا استَجابَ لَهُ إمّا أن یُعَجِّلَ لَهُ فی الدُّنیا أو یُؤَجِّلَ لَهُ فی الآخِرَهِ و إمّا أن یُکَفِّرَ عَنهُ مِن ذُنوبِهِ بِقَدرِ ما دَعا ما لَم یَدعُ بِمأثَمٍ؛ از رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - روایت شده که فرموند: دعا، لُبّ و اصل عبادت است، و نیست (بنده ی) مؤمنی که دعا کند و بخواند خدا را، مگر این که خداوند دعای او را مستجاب گرداند، یا در دنیا حاجت و نیاز او روا میشود، یا اجابت آن دعا به تأخیر میافتد و در آخرت به او اجر و پاداش داده میشود، یا این که به مقدار آن دعا از گناهان او پاک میگردد، مادامی که نخواند خدا را و نخواهد از او چیزی که حرام است (یعنی حاجت او در صورتی مستجاب میشود که غیر مشروع نباشد).» وسائل الشیعه، ج ۷، ص۲۷.
- ↑ سوره ی ذاریات، آیه ی۵۶.
- ↑ «مُحَمَّدُ بنُ الحَسَنِ بِإسنادِهِ عَنِ الحُسَینِ بنِ سَعیدٍ عَن حَمّادِ بنِ عیسَی عَن مُعاویَهَ بنِ عَمّارٍ قالَ: قُلتُ لِأبی عَبدِ اللَّهِ - علیه السلام - : رَجُلانِ افتَتَحا الصَّلاهَ فی ساعَهٍ واحِدَهٍ فَتَلا هَذا القُرآنَ فَکانَت تِلاوَتُهُ أکثَرَ مِن دُعائِهِ و دَعا هَذا أکثَرَ فَکانَ دُعاؤُهُ أکثَرَ مِن تِلاوَتِهِ ثُمَّ انصَرَفا فی ساعَهٍ واحِدَهٍ. أیُّهُما أفضَلُ؟ قالَ: کُلٌّ فیهِ فَضلٌ. کُلٌّ حَسَنٌ. قُلتُ: إنّی قَد عَلِمتُ أنّ کُلًّا حَسَنٌ و أنّ کُلًّا فیهِ فَضلٌ. فَقالَ: الدُّعاءُ أفضَلُ. أ ما سَمِعتَ قَولَ اللَّهِ عَزَّوجَلَّ ‹و قالَ رَبُّکُمُ اُدعُونِی أستَجِب لَکُم إنّ الَّذینَ یَستَکبِرونَ عَن عِبادَتی سَیَدخُلونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ›. هِیَ و اللَّهِ العِبَادَهُ. هِیَ و اللَّهِ أفضَلُ. هِیَ و اللَّهِ أفضَلُ. أ لَیسَت هِیَ العِبادَهَ؟ هِیَ و اللَّهِ العِبادَهُ هِیَ و اللَّهِ الْعِبادَهُ. أ لَیسَت هِیَ أشَدَّهُنَّ. هِیَ و اللَّهِ أشَدُّهُنَّ. هِیَ و اللَّهِ أشَدُّهُنَّ». وسائل الشیعه، ج ۶، ص۴۳۸.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۷، ص۳۱.
- ↑ «عَنِ النَّبِیِّ - صلی الله علیه و آله و سلم - أنَّهُ قالَ: أفضَلُ عِبادَهِ اُمَّتی بَعدَ قِراءَهِ القُرآنِ الدُّعاء؛ برترین عبادت امّت من بعد از قرائت قرآن دعاست.» مستدرک الوسائل، ج۵،ص۱۵۹.
- ↑ کافی، ج ۳، ص۳۴۲.
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۳۲۸.
- ↑ وسائل الشیعه ج ۶، ص۴۳۷. و از روایات مربوط به روزه ی روز عرفه، فی الجمله رُجحان دعا بر روزه نیز، استفاده میشود، مثل حدیث صحیح محمّد بن مسلم، که امام باقر - علیه السلام - در آن میفرماید: « ... فَإنّهُ یَومُ دُعاءٍ و مَسألَهٍ فَصُمهُ و إن خَشیتَ أن تَضعُفَ عَن ذَلِکَ فَلا تَصُمهُ؛ روز عرفه، روز دعا و درخواست میباشد. پس آن روز را روزه بدار و اگر میترسی ضعفِ از دعا پیدا کنی، پس روزه نگیر.» وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص۴۶۵.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۷، ص۳۸.
- ↑ کافی، ج ۲، ص۴۶۹.
- ↑ کافی، ج ۴، ص۳۰۲.
- ↑ «عَن أبی جَعفَرٍ - علیه السلام - قالَ: الصَّلاهُ عَمودُ الدِّینِ مَثَلُها کَمَثَلِ عَمودِ الفُسطاطِ إذا ثَبَتَ العَمودُ ثَبَتَ الأوتادُ و الأطنابُ و إذا مالَ العَمودُ و انکَسَرَ لَم یَثبُت وتِدٌ و لا طُنُبٌ». وسائل الشیعه، ج ۴، ص۲۷.
- ↑ در صحیحه ی محمّد بن مسلم، از امام باقر - علیه السلام - چنین آمده است: «سَألتُهُ عَنِ الَّذی لا یَقرَأ بِفاتِحَهِ الکِتابِ فی صَلاتِهِ قالَ: لا صَلاهَ لَه ... .» وسائل الشیعه، ج ۶، ص۳۷.
- ↑ یا أهلَ بَیتِ رَسولِ اللّهِ حُبُّکُم فَرضٌ مِنَ اللّهِ فی القُرآنِ أنزلَهُ کَفاکُم مِن عَظیمِ القَدر اَنَّکُم مَن لَم یُصلِّ علَیکُم لا صلاهَ لَهُ (دیوان الشافعی، ص۱۵۰).
- ↑ کافی، ج ۲، ص۴۹۱.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۷، ص۴۱۳.
- ↑ «قالَ أبوالحَسَنِ مُوسَی - علیه السلام - : عَلَیکُم بِالدُّعاءِ فَإنّ الدُّعاءَ لِلَّهِ و الطَّلَبَ إلَی اللَّهِ یَرُدُّ البَلاءَ و قَد قُدِّرَ و قُضِیَ و لَم یَبقَ إلّا إمضاؤُهُ فَإذا دُعِیَ اللَّهُ عَزَّوجَلَّ و سُئِلَ صَرفَ البَلاءَ صَرفَهً (صَرَفَهُ) ؛ بر شما باد (که ملازمت کنید) به دعا، زیرا دعا به درگاه خدا و خواستن از او، برگرداند بلایی را که مقدّر شده و حکم بدان شده، و جز اجرای آن چیزی نمانده، پس چون خدای عزّوجلّ خوانده شد و از او درخواست شد، یکباره بلا را بگرداند.» کافی، ج ۲، ص۴۷۰.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۷، ص۳۷.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۷، ص۴۴.
- ↑ چنان که نظیر آن در مورد نماز آمده است که: «الصَّلاهُ قُربانُ کُلِّ تَقِیٍّ؛ نماز، قرب هر متّقی میباشد.» (وسائل الشیعه، ج ۴، ص۴۳) . و حتّی در عبارت معروف گرفته شده از مضمون برخی روایات؛ یعنی: «الصَّلاهُ مِعراجُ المُؤمِن.» احتمال آن هست که لفظِ معراج، در معنای مصدری به کار رفته باشد، هرچند مِفعال وزن اسم آلت و وزن مبالغه است. چنان که وقتی گفته میشود: معراجِ رسول الله - صلی الله علیه و آله و سلم - ، در کلام غیر اصیل نیز، گاهی به گونهای به کار میرود که با معنای مصدری بیشتر سازگار است. به هر حال بعضی در برخی لغات به وزن مِفعال گفتهاند: به معنای مصدری، به کار برده شده است. ابوحیّان آندلسی در تفسیر البحرالمحیط، ج۷، ص۲۷۰، میگوید: «و الظاهر أنّ المیعاد اسم علی وزن المِفعال استعمل بمعنی المصدر؛ ظاهر آن است که میعاد، اسمی است بر وزن مِفعال، که به معنای مصدر به کار رفته است.» چنان که عدّهای از مفسّرین و نحویین نیز این معنا را در الفاظی مثل: میثاق و میلاد و ...، قائل شدهاند.
- ↑ کافی، ج ۲، ص۴۶۷.
- ↑ «عَن أبی عَبدِ اللَّهِ - علیه السلام - قالَ: إنّ اللَّهَ تَبارَکَ و تَعالَی یَعلَمُ ما یُریدُ العَبدُ إذا دَعاهُ ولَکِنَّهُ یُحِبُّ أن تُبَثَّ إلَیهِ الحَوائِجُ فَإذا دَعَوتَ فَسَمِّ حاجَتَک؛ از امام صادق - علیه السلام - نقل شده است که فرمودند: همانا خداوند تبارک و تعالی اراده ی بنده را هنگامی که بنده او را میخواند، میداند، امّا خداوند دوست دارد که حوائج به سویش نشر و توضیح داده شود. پس هنگامی که دعا میکنی، حاجتت را نام ببر.» کافی، ج ۲، ص۴۷۶. امّا مثل سخن ابراهیم خلیل الرحمن - علیه السلام - که:«حَسبی مِن سُؤالی عِلمُهُ بِحالی؛ کفایت میکند از درخواست من، علم خداوند به حال من.» (بحارالأنوار، ج۶۸، ص۱۵۵)، یک استثنا است و مربوط به مقام و حالِ خاصّ.
- ↑ کافی، ج ۲، ص۴۷۳.
- ↑ الدعوات للرّاوندی، ص۲۸۴.
- ↑ نهج البلاغه ی صبحی صالح، حکمت۴۴۴، ص۵۵۴.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۷، ص۶۰.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۷، ص۵۸.
- ↑ «عَنِ الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ - علیهما السلام - عَن أخیهِ الحَسَنِ - علیه السلام - قالَ: رَأیتُ اُمّی فاطِمَهَ - علیها السلام - قامَت فی مِحرابِها لَیلَهَ جُمُعَتِها فَلَم تَزَل راکِعَهً ساجِدَهً حَتَّی اتَّضَحَ عَمودُ الصُّبحِ و سَمِعتُها تَدعو لِلمُؤمِنینَ و المُؤمِناتِ و تُسَمّیهِم و تُکثِرُ الدُّعاءَ لَهُم و لا تَدعو لِنَفسِها بِشَی ءٍ فَقُلتُ لَها یا اُمّاه لِمَ لا تَدعُوِنَّ لِنَفسِکِ کَما تَدعُوِنَّ لِغَیرِکِ فَقالَت: یا بُنَیَّ الجارَ ثُمَّ الدّار.» وسائل الشیعه، ج ۷، ص۱۱۳.
- ↑ بحارالأنوار، ج ۹۰، ص۳۸۶.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۷، ص۱۱۰.
- ↑ صحیفه ی سجادیه، دعای۳۹، ص۱۶۸.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۷، ص۶۳.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص۲۹۸.
- ↑ «ما مِن مُؤمِنَینِ أو ثَلاثَهٍ اجتَمَعوا عِندَ أخٍ لَهُم یَأمَنونَ بَوائِقَهُ و لا یَخافونَ غَوائِلَهُ و یَرجونَ ما عِندَهُ إن دَعَوُا اللَّهَ أجابَهُم و إن سَألوهُ أعطاهُم و إنِ استَزادوهُ زادَهُم و إن سَکَتوا ابتَدَاَهُم.» وسائل الشیعه، ج ۷.
- ↑ «عَن أبی جَعفَرٍ - علیه السلام - قالَ: اُدعُ فی طَلَبِ الرِّزقِ فی المَکتوبَهِ (الصلاه الفریضه) و أنتَ ساجِدٌ: یا خَیرَ المَسئولینَ و یا خَیرَ المُعطینَ اُرزُقنی و ارزُق عِیالی مِن فَضلِکَ فَإنَّکَ ذو الفَضلِ العَظیم.» وسائل الشیعه، ج ۶، ص۳۷۲.
- ↑ «عَن أبی الحَسَنِ - علیه السلام - قالَ: لا تُحَقِّروا دَعوَهَ أحَدٍ فَإنَّهُ یُستَجابُ لِلیَهودیِّ و النَّصرانیِّ فیکُم و لا یُستَجابُ لَهُم فی أنفُسِهِم.» وسائل الشیعه، ج ۷، ص۱۲۹.
- ↑ «قالَ ابُو عَبدِاللهِ - علیه السلام - : یَنبَغِی لِلمَریضِ مِنکُم أن یُؤذِنَ إخوانَهُ بِمَرَضِهِ فَیَعُودُونَه.» کافی، ج۳، ص۱۱۷.
- ↑ «قالَ أبوالحَسَنِ - علیه السلام - : إذا مَرِضَ أحَدُکُم فَلیَأذَن لِلنّاسِ یَدخُلونَ عَلَیهِ فَإنَّهُ لَیسَ مِن أحَدٍ إلّا و لَهُ دَعوَهٌ مُستَجابَهٌ؛ امام - علیه السلام - فرمودند: هنگامی که یکی از شما بیمار شد پس به مردم اذن دهد که بر او وارد شوند (به عیادتش بیایند). پس همانا هیچ فردی نیست الّا این که برای او یک دعای مستجاب هست.» کافی، ج ۳، ص۱۱۷.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۲، ص۴۲۰.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۷، ص۱۲۷. روایت صحیحِ أبان در رابطه با عیادت پیامبر - صلی الله علیه و آله و سلم - از سلمان رضی الله عنه چنین است: «عادَ رَسولُ اللَّهِ - صلی الله علیه و آله و سلم - سَلمانَ فی عِلَّتِهِ فَقالَ: یا سَلمانُ! إنّ لَکَ فی عِلَّتِکَ ثَلاثَ خِصالٍ: أنتَ مِنَ اللَّهِ عَزَّوجَلَّ بِذِکرٍ و دُعاؤُکَ فیهِ مُستَجابٌ و لا تدَعُ العِلَّهُ عَلَیکَ ذَنباً إلّا حَطَّتهُ مَتَّعَکَ اللَّهُ بِالعَافیَهِ إلَی انقِضاءِ أجَلِک؛ رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - در بیماری سلمان از او عیادت کردند و فرمودند: سلمان! در بیماری برای تو سه ویژگی است: تو پیوسته به یاد خداوند میباشی و دعایت مستجاب است و بیماری، هر گناهی را از تو میزداید. خداوند تو را تا پایان زندگی بهره مند از عافیت بگرداند.» وسائل الشیعه،ج۲، ص۴۲۰.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۷، ص۱۱۴.
- ↑ سوره ی مائده، آیه ی۲.
- ↑ سوره ی توبه، آیه ی۱۱۹.
- ↑ نهج البلاغه ی صبحی صالح، نامه ی۴۷، ص۴۲۱.
- ↑ بحارالأنوار، ج۳۳، ص۳۰۳، شرح نهج البلاغه ی ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۶۰ و وقعه صفین، ص۵۵۲.
- ↑ وقتی که داوود بن علی عموی سفّاح و منصور دوانیقی یکی از دوستان و کارگزاران مهمّ امام صادق - علیه السلام - به نام معلّی بن خنیس را گرفت و او را کُشت، امام - علیه السلام - بعد از این که مطّلع شد ناراحت آمد پیش والی مدینه و فرمود: چرا معلّی کارگزار من را گرفتید و اذیّت کردید. چون او را گرفته بود تا اسامی شیعیان را افشا کند و نشان دهد که هر شیعهای کجاست و چه موقعیّتی دارد که معلّی حاضر نشد و گفت: حتّی اگر اسامی زیر پای من باشد، پایم را بلند نمیکنم؛ از این جهت معلّی را کشتند. امام - علیه السلام - ناراحت شد و آمد پیش داوود که از بنی عبّاس بود؛ و والی آنها، فرمود: چرا کارگزار من معلّی را کشتی؟! او از مقام حضرت ترسید. گفت: من نکشتم. امام - علیه السلام - فرمود: پس چه کسی کشته است؟ گفت: رئیس شرطه، سیرافی کشته است. حضرت فرمودند: با اذن تو یا بی اذن تو؟ اگر بی اذن توست اجازه بده قصاصش کنیم. دست و پا را گم کرد و گفت: صاحب اختیار هستید. در بعضی روایات است که حضرت با فرزندش اسماعیل بودند و اسماعیل با شمشیر رئیس شرطه را کشت. سیرافی قبل از کشته شدن فریاد میزد: ایّها الناس! اینها دستور میدهند مردم را بکشید وقتی که کشتیم قصاص میکنند. و در روایت است خود داوود هم بعد از دعا و التجاء حضرت - علیه السلام - به درگاه خداوند در آخر شب و نفرین بر او، مُرد. (بر گرفته از مقاله ی درخشش شخصیّت امام صادق - علیه السلام - ، از مؤلّف). «قالَ حَمَّادٌ فَأخبَرَنی المِسمَعیُّ عَن مُعَتِّبٍ قالَ: فَلَم یَزَل أبو عَبدِ اللَّهِ - علیه السلام - لَیلَتَهُ ساجِداً و قائِماً فَسَمِعتُهُ فی آخِرِ اللَّیلِ و هُوَ ساجِدٌ یَقولُ: اللَّهُمَّ إنّی أسألُکَ بِقُوَّتِکَ القَویَّهِ و مَحالِّکَ الشَّدیدَهِ و بِعِزَّتِکَ الَّتی خَلقُکَ لَها ذَلیلٌ أن تُصَلّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ و أن تَأخُذَهُ السّاعَهَ السّاعَهَ قَالَ: فَوَ اللَّهِ ما رَفَعَ رَأسَهُ مِن سُجُودِهِ حَتَّی سَمِعنا الصّائِحَهَ فَقالوا: ماتَ داوُدُ بنُ عَلِیٍّ فَقالَ أبو عَبدِ اللَّهِ - علیه السلام - : إنّی دَعَوتُ اللَّهَ عَلَیهِ بِدَعوَهٍ بَعَثَ اللَّهُ إلَیهِ مَلَکاً فَضَرَبَ رَأسَهُ بِمِرزَبَّهٍ انشَقَّت مَثانَتُهُ.» بحارالانوار، ج۴۷، ص۳۵۲.
- ↑ «فکان إذا قنت (مُعاوِیه) لَعَنَ عَلیّاً و حَسَناً و حُسَیناً و ابنَ عَبّاس و قَیسَ بن سَعدِ بن عِبادَه و الأشتَر ...». وقعه صفین، ص۵۵۲. و در شرح نهج البلاغه ی ابن ابی الحدید، ج۲، ص۲۶۰ آمده است: «فکان إذا صَلّی (مُعاوِیه) لَعَنَ عَلیّاً و .... .».
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۷، ص۱۳۱.
- ↑ «إذا نَزَلَت بِکُم شِدَّهٌ فَاستَعینُوا بِنا عَلَی اللَّهِ و هوَ قَولُ اللَّهِ ‹و لِلّه الأسماءُ الحُسنی فَادعوهُ بِها› قالَ: قالَ أبو عَبدِ اللَّهِ - علیه السلام - : نَحنُ واللَّهِ الأسماءُ الحُسنَی الَّذی لا یُقبَلُ مِن أحَدٍ إلّا بِمَعرِفَتِنا. قالَ: فَادعوهُ بِها.» مستدرک الوسائل، ج ۵، ص۲۳۰.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۷، ص۱۱۷.
- ↑ سوره ی نمل، آیه ی۶۲.
- ↑ بحارالأنوار، ج۵۱، ص۴۸.
- ↑ «اللَّهُمَّ إنّی أسئَلُک بِرَحمَتِکَ الَّتی وَسِعَت کُلَّ شَیء و بِقُوَّتِکَ الَّتی قَهَرتَ بِها کُلَّ شَیء.»
- ↑ بحارالأنوار، ج۴۵، ص۴۷.
- ↑ مصباح المتهجد، ج ۲، ص۸۲۷.
- ↑ من لایحضره الفقیه، ج۴، ص۳۸۱.
- ↑ وسائل الشیعه، ج۷، ص۲۷.
- ↑ شرح نهج البلاغه ی ابن ابی الحدید، ج۲۰، (حکمتهای منسوب به امیرالمؤمنین - علیه السلام - ) حکمت۳۰۱، ص۲۸۹.
- ↑ نهج البلاغه ی صبحی صالح، حکمت۹۳، ص۴۸۳. و برخی روایتِ «مَن سَألَ فَوقَ قَدرِه اِستَحَقَّ الحِرمَان؛ کسی که برتر از اندازه ی خود درخواست کند سزاوار محرومیت است.» را حتّی به درخواست از خداوند نیز سرایت دادهاند که ظاهراً صحیح نیست و روایت مربوط به درخواست از انسانها میباشد. روایت دیگری از امیرالمؤمنین - علیه السلام - وارد شده است که میتواند تا اندازهای در فهمِ روایتِ سابق، مفید باشد: «مَن سَألَ غَیرَ اللَّهِ اِستَحَقَّ الحِرمَان؛ کسی که از غیر خداوند درخواست کند سزاوار محرومیت است.»
- ↑ سوره ی أعراف، آیه ی۱۴۶.
- ↑ سوره ی آل عمران، آیه ی۶۱.
- ↑ «عَن أبی مَسروقٍ عَن أبی عَبدِ اللَّهِ - علیه السلام - قالَ: قُلتُ: إنّا نُکَلِّمُ النّاسَ فَنَحتَجُّ عَلَیهِم بِقَولِ اللَّهِ عَزَّوجَلَّ ‹أطیعُوا الله و أطیعُوا الرَّسولَ و اُولِی الأمرِ مِنکُم› فَیَقولونَ: نَزَلَت فی اُمَراءِ السَّرایا. فَنَحتَجُّ عَلَیهِم بِقَولِهِ عَزَّوجَلَّ ‹إنّما وَلیُّکُمُ اللَّهُ و رَسولُهُ و الَّذینَ آمَنُوا الَّذینَ یُقیمونَ الصَّلاهَ و یُؤتونَ الزَّکاهَ و هُم راکِعونَ› فَیَقولونَ: نَزَلَت فی المُؤمِنینَ. و نَحتَجُّ عَلَیهِم بِقَولِ اللَّهِ عَزَّوجَلَّ ‹قُل لا أسئَلُکُم عَلَیهِ أجراً إلّا المَوَدَّهَ فی القُربی› فَیَقولونَ: نَزَلَت فی قُربَی المُسلِمینَ. قالَ: فَلَم أدَع شَیئاً مِمّا حَضَرَنی ذِکرُهُ مِن هذِهِ و شِبهِهِ إلّا ذَکَرتُهُ فَقالَ - علیه السلام - لِی: إذا کانَ ذلِکَ فَادعُهُم إلَی المُباهَلَهِ. قُلتُ: و کَیفَ أصنَعُ؟ قالَ - علیه السلام - : أصلِح نَفسَکَ ثَلاثاً و أظُنُّهُ قالَ: و صُم و اغتَسِل و ابرُز أنتَ و هُوَ إلَی الجَبّانِ فَشَبِّک أصابِعَکَ مِن یَدِکَ الیُمنَی فی أصابِعِهِ ثُمَّ أنصِفهُ وَ ابدَأ بِنَفسِکَ و قُلِ: اللَّهُمَّ رَبَّ السَّماواتِ السَّبعِ و رَبَّ الأرَضینَ السَّبعِ عالِمَ الغَیبِ و الشَّهادَهِ الرَّحمنَ الرَّحیمَ إن کانَ أبو مَسروقٍ جَحَدَ حَقّاً و ادَّعَی باطِلاً فَاَنزِل عَلَیهِ حُسباناً مِنَ السَّماءِ أو عَذاباً ألیماً ثُمَّ رُدَّ الدَّعوَهَ عَلَیهِ فَقُل: و إن کانَ فُلانٌ جَحَدَ حَقّاً و ادَّعَی باطِلاً فَاَنزِل عَلَیهِ حُسباناً مِنَ السَّماءِ أو عَذاباً ألیماً ثُمَّ قالَ - علیه السلام - لِی: فَإنّکَ لا تَلبَثُ أن تَرَی ذلِکَ فیهِ فَوَ اللَّهِ ما وَجَدتُ خَلقاً یُجِیبنی إلَیه.» وسائل الشیعه، ج ۷، ص۱۳۴.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۷، ص۱۰۸.
- ↑ «عَن أبی جَعفَرٍ - علیه السلام - قالَ فی حَدیثٍ: کَفَی بِالمَوتِ مَوعِظَهً و کَفَی بِالیَقینِ غِنًی و کَفَی بِالعِبادَهِ شُغُلاً؛ امام باقر - علیه السلام - در حدیثی فرموند: یاد مرگ، به عنوان موعظه کافیست؛ بی نیازی را یقین، بس است و عبادت به عنوان اشتغالِ فرد، کافیست.» وسائل الشیعه، ج ۱، ص۸۳.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۷، ص۱۴۵.
- ↑ شرح ابن میثم، ج۵، ص۴۰۸.
- ↑ کافی، ج ۵، ص۷۸.
- ↑ الاصول الثلاثه، ص۵، از ابن عبدالوهّاب و شروح آن.
- ↑ سوره ی یوسف، آیه ی۴۰.
- ↑ سوره ی فاتحه، آیه ی۵.
- ↑ سوره ی کهف، آیه ی۱۱۰.
- ↑ سوره ی أنبیا، آیه ی۶۹.
- ↑ سوره ی یوسف، آیه ی۸۴.
- ↑ سوره ی یوسف، آیه ی۳۹.
- ↑ سوره ی یوسف، آیه ی۸۷.
- ↑ سوره ی نمل، آیه ی۳۸.
- ↑ سوره ی نساء، آیه ی۶۴.
- ↑ سوره ی آل عمران، آیه ی۱۶۹.
- ↑ سوره ی آل عمران، آیه ی۱۵۹.
- ↑ سوره ی نور، آیه ی۶۲.
- ↑ سوره ی محمّد، آیه ی۱۹.
- ↑ سوره ی یوسف، آیه ی۹۷.
- ↑ سوره ی یوسف، آیه ی۹۸.
- ↑ سنن ابن ماجه، ج۱، ص۶۸، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاءالکتب العربیه فیصل عیسی البابی الحلبی، عدد الأجزاء: ۲.
- ↑ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۳۲۵، ناشر: دار الکتب العلمیه بیروت، الطبعه الأولی ۱۴۱۱ه . ق، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، عدد الأجزاء: ۴. و نیز ابن ابی شیبه در المصنّف، ج۴، صص۵۶۵ و ۵۸۱؛ و نیز الطبرانی در المعجم الکبیر چنین آورده است: «... لَیتَ أنَّ مَن خَلفَنا عَلِمُوا ما أعطَانَا اللهُ مِنَ الثَّوابِ لِیَکُونَ أجراً لَهُم، فَقالَ اللهُ عَزَّوجَلَّ: أنَا اُعلِمُهُم ... .» ج۳، ص۱۴۶، محقق: حمدی بن عبد المجید السلفی، ناشر: مکتبه ابن تیمیه القاهره، الطبعه الثانیه، عدد الأجزاء: ۲۵. و در مجمع الزوائد میگوید: رجال آن ثقات میباشند.
- ↑ سنن ابی داود، ج۷، ص۴۶؛ صحیح ابن حبان، ج۱۰، ص۵۱۷، ترتیب: الأمیر علاء الدین علی بن بلبان الفارسی (المتوفی: ۷۳۹ ه .ق)، حققه وخرج أحادیثه وعلق علیه: شعیب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسه الرساله، بیروت، الطبعه الأولی، ۱۴۰۸ ه .ق، عدد الأجزاء: ۱۸ (۱۷ جزء ومجلد فهارس)؛ مسند الشامیین للطبرانی، ج۳، ص۲۹۸، محقق: حمدی بن عبدالمجید السلفی،ناشر: مؤسسه الرساله بیروت، الطبعه الأولی، ۱۴۰۵ ه .ق، عدد الأجزاء: ۴.
- ↑ صحیح مسلم، ج۳، ص۱۵۱۷، محقق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی بیروت، عدد الأجزاء: ۵؛ سنن ابن ماجه، ج۲، ص۹۳۵، ناشر: دارالفکر بیروت، تحقیق: محمدفؤاد عبدالباقی، عدد الأجزاء : ۲؛ الجمع بین الصحیحین البخاری و مسلم، ج۱، ص۲۶۹، تألیف: محمد بن فتوح الحمیدی، عدد الأجزاء:۴، دارالنشر/ دار ابن حزم لبنان/ بیروت، ۱۴۲۳ه.ق، الطبعه الثانیه، تحقیق: د. علی حسین البواب؛ سنن البیهقی الکبری، ج۹، ص۱۶۹، ناشر: مکتبه دار الباز مکهالمکرمه، ۱۴۱۴ه.ق، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، عدد الأجزاء:۱۰؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۸۷، ناشر: دار الکتب العلمیه بیروت،الطبعه الأولی، ۱۴۱۱ه.ق، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، عدد الأجزاء:۴؛ و ... .
- ↑ سوره ی نمل، آیه ی۸۰.
- ↑ سوره ی بقره، آیه ی۱۷۱.
- ↑ صحیح بخاری، ج۲، ص۹۸، باب ما جاء فی عذاب القبر، محقق: محمد زهیر بن ناصر الناصر، ناشر: دار طوق النجاه، الطبعه الأولی، ۱۴۲۲ه .ق، عدد الأجزاء: ۹؛ و غیر او.
- ↑ صحیح مسلم، ج ۸، ص۱۶۲، ناشر: دار الجیل بیروت و دار الأفاق الجدیده بیروت، عدد الأجزاء: ثمانیه أجزاء فی أربع مجلدات.
- ↑ سنن ابی داوود، ج۲، ص ۶۵۲، ناشر : دار الفکر، تحقیق : محمد محیی الدین عبد الحمید، عدد الأجزاء : ۴.
- ↑ المستدرک علی الصحیحین، ج۱، ص ۳۸۰، تحقیق یوسف عبد الرحمن المرعشی.
- ↑ مجمع الزوائد، ج ۹، ص۲۴، محقق: حسام الدین القدسی، ناشر: مکتبه القدسی، القاهره، ۱۴۱۴ ه .ق، عدد الأجزاء: ۱۰.
- ↑ سوره ی منافقون، آیه ی۵.
- ↑ سوره ی قصص، آیه ی۸۸.
- ↑ سوره ی شعراء، آیه ی۲۱۳.
- ↑ سوره ی مؤمنون، آیه ی۱۱۷.
- ↑ سوره ی فرقان، آیه ی۶۸.
- ↑ سوره ی صفّ، آیه ی۸.







