کتابخانه:جبر و تفویض و اختیار
|
| |
| نویسنده |
مرتضی عسکری مترجم کمیلاصغر زیدی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | نیکملکی |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۷ |
| شابک | ۹۷۸-۶۰۰-۵۱۹۲-۱۰-۰ |
| دانلود | |
محتویات
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحیم
قال الصادق علیه السلام :
لا جبر و لا تفویض و لکن امر بین امرین .
نه جبر است و نه تفویض ، بلکه چیزی میان این دو است . اصول کافی ، ج ۱ ، ص ۱۶۰
جبر و تفویض و اختیار
الف - معنای لغوی جبر
جبر در لغت به معنای واداشتن کسی به کاری با زور است ، و مجبور یعنی کسی که با زور به کاری وادار شده است .
ب - جبر در اصطلاح علمای عقاید اسلامی
جبر در این اصطلاح یعنی : خدای متعال بندگانش را بر آنچه می کنند مجبور کرده است ؛ در کار نیک باشد یا بد ، زشت باشد یا زیبا ، بگونه ای که بنده در این باره اراده و اختیار ترک فعل و سرپیچی از آن را ندارد .
پیروان جبر را عقیده بر آن است که ، هر چه برای انسان پدید آید همان سرنوشت از پیش تعیین شده اوست . انسان را آنجا که باید می برند ، او اختیاری ندارد . این سخن ، سخن اشاعره است . [۱]
ج - معنای لغوی تفویض
تفویض در لغت به معنای واگذار کردن و اختیار دادن است .
د - تفویض در اصطلاح علمای عقاید اسلامی
تفویض در این اصطلاح یعنی : خداوند متعال کارهای بندگان را به خود آنان واگذار کرده است . هر چه بخواهند آزاد و رها و مستقل انجام می دهند و خداوند قدرتی بر افعال آنان ندارد . این سخن ، سخن متعزله است . [۲]
ه - معنای لغوی اختیار
اختیار در لغت به معنای حق انتخاب و گزینش است . برگزیدن و پسندیدن و آزاد بودن در انتخاب را ، اختیار گویند .
و - اختیار در اصطلاح علمای عقاید اسلامی
خدای متعال بندگانش را به وسیله انبیا و رسولان خود بر برخی از کارها مکلف و از برخی نهی فرموده است . خداوند پس از آنکه قدرت و اراده انجام کار و ترک آن را به بندگانش بخشیده و برای آنان در آنچه می کنند ، حق انتخاب و گزینش قرار داده ، و هیچ کس را در این راه مجبور نکرده ، از آنان خواسته است تا در آنچه که به آن فرمان داده یا از آن باز داشته ، او را اطاعت نمایند . استدلال بر این موضوع - به یاری خدا - در بحث آینده می آید .
قضا و قدر و معنای آنها
قضا و قدر و معنای آنها
ماده قضا و قدر در معانی متعددی استعمال شده که آنچه مربوط به این بحث می آوریم :
الف - برخی معانی ماده قضا
۱ - قضا به معنای داوری میان دو طرف درگیر ، مانند :
ان ربک یقضی بینهم یوم القیامه فی ما کانوا فیه یختلون
پروردگار تو روز قیامت ، در آنچه اختلاف می کردند ، میان آنان داوری می کنند . [۳]
۲ - قضا به معنای آگاه کردن ، مانند سخن خدای متعال در داستان لوط و آگاه کردن او از سرانجام قومش که می فرماید :
و قضینا الیه ذلک الامر ان دابر هولاء مقطوع مصبحین
ما لوط را از این موضوع آگاه کردیم که صبحگاهان ، همه آنان ریشه کن خواهند شد . [۴]
۳ - قضا به معنای واجب کردن و فرمان دادن ، مانند :
و قضی ربک ان الا تعبدوا الا ایاه
پروردگار تو فرمان داده که جز او را نپرستید . [۵]
۴ - قضا به معنای اراده و تقدیر ، مانند :
و اذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون
و هرگاه چیزی را اراده کند ، تنها می گوید : موجود باش ! و می شود . [۶]
هو الذی خلقکم من طین ثم قضی اجلا
او خداوندی است که شما را از گل آفرید ، سپس (برای او) مدتی مقدر فرمود . [۷]
یعنی برای زنده بودن انسان اندازه و مقدار معینی قرار داد .
ب - برخی معانی ماده قدر
۱ - قدر یعنی قدرت یافت ، توان اقدام پیدا کرد ، قادر یعنی توانا و قدیر یعنی توانمند ، خدای متعال در سوره یس «۸۱» می فرماید :
او لیس الذی خلق السموات و الارض بقادر علی ان یخلق مثلهم
آیا کسی که آسمانها و زمین را آفرید ، قادر نیست همانند آنها را بیافریند ؟
و در سوره بقره (۲۰) می فرماید :
و لو شاء الله لذهب بسمعهم و ابصارهم ان الله علی کل شی ء قدیر
و اگر خدا بخواهد ، گوش و چشم آنان را از بین می برد ، زیرا خداوند بر هر چیز توانمند است .
یعنی خداوند بر انجام هر کاری به هر گونه که حکمتش اقتضاء کند قدرت دارد .
۲ - قدر یعنی در تنگنا قرار داد ، قدر الرزق علیه و یقدر یعنی او را در تنگنای معیشت قرار داده و می دهد . خداوند در سوره سبا «۳۶» می فرماید :
قل ان ربی یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر
بگو : پروردگار من روزی را برای هر کس بخواهد وسعت داده یا تنگ می کند .
۳ - قدر یعنی تدبیر و اندازه کرد ، قدر الله الامر بقدره یعنی خداوند آن را تدبیر کرد یا خواستار وقوع آن شد ، چنان که در سوره قمر «۱۲» می فرماید :
و فجرنا الارض عیونا فالتقی الماء علی امر قد قدر
و زمین را شکافتیم و چشمه هایی بیرون فرستادیم ؛ و این دو آب (= باران و چشمه ) به اندازه ای که تدبیر و خواسته شده بود با هم در آمیختند .
ج - معنای قدر
۱ - قدر یعنی حکم کرد ، فرمان داد ، قدر الله الامر یعنی خداوند حکم و فرمان داد که کار ، اینگونه باشد . چنانکه در سوره نمل «۵۷» درباره زن لواط می فرماید :
فانجیناه و اهله الا امراته قدرناها من الغابرین
ما او (لوط) و خانواده اش را نجات دادیم ، جز زنش که فرمودیم : او از بازماندگان باشد .
یعنی حکم و فرمان ما این بود که آن زن از هلاک شدگان باشد .
۲ - قدر یعنی مدارا نمود ، درنگ کرد ، قدر فی الامر یعنی در انجام کار درنگ کرد و با آن مدارا نمود . چنانکه خدای متعال در سوره سبا «۱۱» به داود - علیه السلام - می فرماید :
ان اعمل سابعات و قدر فی السرد
زره های کامل و فراخ بساز و در بافتن آنها با تامل و مدارا عمل کن .
یعنی در ساختن زره عجله مکن بلکه با دقت و زمان کافی اقدام کن تا نتیجه کارت محکم و استوار باشد .
د - معنای قدر
۱ - قدر به معنای کمیت و مقدار و اندازه ، چنانکه در سوره حجر «۲۱» می فرماید :
و ان من شی ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم
هر چه هست خزاین آن نزد ماست ، و ما جز به مقدار و اندازه معین آن را نازل نمی کنیم .
۲ - قدر به معنای زمان و مکان ، چنانکه در سوره مرسلات (۲۰ - ۲۲) می فرماید :
الم نخلقکم من ماء مهیمن O فجعلناه فی قرار مکین O الی قدر معلوم
آیا شما را از آبی پست نیافریدیم O سپس آن را در قرارگاه محفوظ و آماده قرار دادیم O تا زمانی معین و معلوم ؟ !
۳ - قدر به معنای حکم قطعی و نافذ ، قدر الله یعنی حکم نافذ و قطعی و محکم خدا ، چنانکه در سوره احزاب (۳۸) می فرماید :
سنه الله فی الدین خلوا من قبل و کان امرالله قدرا مقدورا
این سنت الهی ، در پیشینیان نیز جاری بوده ، و فرمان خدا قطعی و نافذ و شدنی است .
مولف گوید . شاید تعدد معنای ماده قضا و قدر و نسبت آن به خدای متعال باعث شده تا برخی از مسلمانان به اشتباه افتاده و چنان پندارند که معنای قضا و قدر در قرآن و حدیث این است که ، انسان در زندگی خویش هر چه را می کند ، نیک یا بد ، بر اساس قضا و قدر و سرنوشتی است که خداوند ، پیش از آفرینش او ، برایش مقرر داشته است ! چنانکه در روایات ما واژه قدری ، به جبری و تفویضی هر دو اطلاق شده است .
و بنا بر چنین اطلاقی ، واژه قدر نامی است برای شی ء و ضد آن ، مانند واژه قرء که نامی است برای حیض و پاکی هر دو .
در پایان ، از بیان اقوال قدری ها و پاسخ آن برای پرهیز از طول بحث در می گذریم و تنها به آوردن احادیثی که پاسخ این اقوال را در آن یافته ایم بسنده می کنیم تا - به یاری خدا - علاوه بر پاسخ ، توضیح و شرح موضوع نیز باشد .
روایاتی از امامان اهل بیت علیهم السلام در قضا و قدر
روایت اول
۱ - روایت نخست را از اولین امام از امامان اهل بیت علیهم السلام ، امام علی بن ابی طالب - علیه السلام - می آوریم :
صدوق در کتاب توحید با سند خود تا امام حسن - علیه السلام - و ابن عساکر در تاریخ با سند خود تا ابن عباس روایت کنند که : (عبارت از صدوق است )
دخل رجل من اهل العراق علی امیرالمؤ منین - علیه السلام - فقال اخبرنا عن خروجنا الی اهل الشام ابقضاء من الله و قدر ؟ فقال له امیرالمؤ منین علیه السلام : اجل یا شیخ ، فوالله ما علوتم تلعه و لا هبطتم بطن واد الا بقضاء من الله و قدر ، فقال الشیخ : عند الله احتسب عنائی یا امیرالمؤ منین ! فقال علیه السلام : مهلا یا شیخ ! لعلک تظن قضاء حتما و قدرا لازما ! لو کان کذلک البطل الثواب و العقاب و الامر و النهی و الزجر ، و لسقط معنی الوعید و الوعد ، و لم یکن علی مسی ء لائمه و لا لمحسن محمده . و لکان المحسن اولی باللائمه من المدنب ، و المذنب اولی بالاحسان من المحسین ، تلک مقاله عبده الاوثان و خصماء الرحمان و قدریه هذه الامه و مجوسها ، یا شیخ ! ان الله عز و جل کلف تخییرا . و نهی تحذیرا ، و اعطی علی القلیل کثیرا و لم یعض مغلوبا ، و لم یطع مکرها ، و لم یخلق السموات و الارض و ما بینهما باطلا ذلک ظن الذین کفروا فویل للذین کفروا من النار
مردی عراقی بر امیر مومنان - علیه السلام - وارد شد و گفت : آیا خروج ما بر شامیان به قضا و قدر الهی است ؟ امام به او فرمود : آری ای شیخ ! به خدا سوگند از هیچ بلندی بالا نرفتید و در هیچ پستی فرود نیامدید مگر به قضا و قدری از خداوند ! آن مرد گفت : امیدوارم رنج من نزد خدا به حساب آید ![۸]
امام - علیه السلام - به او فرمود : آهسته برو ای شیخ ! شاید پنداشتی قضای حتمی و قدر قطعی را می گویم ! اگر جنین باشد که ثواب و عقاب و امر و نهی و پیشگیری باطل شده ، و ترساندن و مژده دادن بی معنی است ، نه ملامتی بر گناهکار بجاست و نه ستایشی از نیکوکار رواست ، بلکه نیکوکار به ملامت سزاوارتر از بدکار بوده و گناهکار به نیکی شایسته تر از نیک رفتار است ![۹] این ، گفتار بت پرستان و دشمنان خدای رحمان و قدری مسلکان و مجوسان این امت است ! ای شیخ ! خدای عز و جل بندگان را مکلف ساخت تا به اختیار خود عمل کنند و آنان را نهی کرد تا خو باز ایستند ، و بر کار اندک پاداش بسیار دهد ، شکست خورده نافرمانی نشده ، و ناخواسته اطاعت نگردیده ، او آسمانها و زمین و موجودات میان آن دو را به باطل نیافریده ، این گمان کسانی است که کافر شدند ، پس وای بر کسانی که کافر شدند از عذاب آتش ![۱۰]
راوی گوید : آن شیخ برخاست و سرود :
انت الامام الذی نرجوا بطاعته
یوم النجاه من الرحمن غفرانا
اوضحت من دیننا ما کان ملتبسا
جزاک ربک عنا فیه احسانا
فلیس معذره فی فعل فاحشه
قد کنت راکبها فسقا و عصیانا
تو همان امام حقی که به یمن طاعت او
به قیامت آرزویم کرم خدات باشد
تو زدین ما به یک دم همه شبهه را زدودی
مگر از خدات خواهم که بر او جزات باشد
پس از این بیان روشن نسزد گناه بر من
که نه معذرت توانم نه مرا نجات باشد
روایت دوم
روایت دوم را از ششمین امام از امامان اهل بیت فف ، امام ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق - علیه السلام - می آوریم که فرموده :
ان الناس فی القدر ععلی ثلاثه اوجه : رجل زعم ان الله عز و جل اجبر الناس علی المعاصی فهذا قد ظلم الله فی حکمه فهو کافر ، و رجل یزعم ان الامر مفوض الیهم فهذا قد اوهن الله فی سلطانه فهو کافر . و رجل یزعم ان الله کلف العباد ما یطیقون و لم یکلفهم ما لا یطیقون و اذا احسن حمد الله و اذا اساء استغفر الله فهذا مسلم بالغ .
مردم درباره قدر بر سه راه رفته اند :
۱ - کسی که عقیده دارد خدای عزوجل مردم را بر گناهان مجبور کرده است ، او درباره فرمان بازدارنده الهی به خدا ستم کرده ، پس او کافر است .
۲ - کسی که معتقد است همه کارها به مردم واگذار شده ، او خدا را در قدرت و سلطنت خویش ضعیف و ناتوان پنداشته ، پس او (نیز) کافر است .
۳ - کسی که عقیده دارد خداوند بندگان را به آنچه می توانند مکلف کرده ، و آنچه را در توانشان نیست از آنان نخواسته است ، او هرگاه کار نیکی انجام دهد خدا را سپاس گوید و اگر کار بدی از او سرزند از خدا آمرزش می خواهد ، این همان مسلمان (به حق ) رسیده است .[۱۱]
روایت سوم
روایت سوم از هشتمین امام از ائمه اهل بیت علیهم السلام ، امام علی بن موسی الرضا - علیه السلام - است که فرموده :
۱ - ان الله عز و جل لم یطع باکراه ، و لم یعص بغلبه و لم یهمل العباد فی ملکه ، هو المالک لما ملکهم و القادر علی ما اقدرهم علیه فان انتمر العباد بطاعته لم یکن الله منها صادا ، و لا منها مانعا ، و ان انتمروا بمعصیه فشاء ان یحول بینهم و بین ذلک فعل و ان لم یحل و فعلوه فلیس هو الذی ادخلهم فیه .
خدای عزوجل از روی اجبار اطاعت نشده ، و از ضعف و شکست نافرمانی نگردیده ، و بندگان را در مملکت خویش بیهوده نگذاشته ، او بر همه آنچه که در اختیارشان نهاده مالک ، و بر همه اموری که توانشان داده توانمند است . اگر بندگان در پی طاعتش باشند خداوند راه آنان را نمی بندد و از اطاعت بازشان نمی دارد ، و اگر به دنبال نافرمانی اش باشند و او بخواهد میان آنان و گناه فاصله شود ، خواهد کرد ، و اگر مانع از گناه نشد و آنان انجامش دادند ، او نیست که آنان را در آن راه انداخته است . [۱۲]
یعنی : انسانی که خدا را پیروی می کند مجبور بر این پیروی نیست ، و انسانی که خدا را نافرمانی می کند بر اراده و خواست خدا چیره نشده بلکه این خود خداست که می خواهد بنده در کارش مختار و آزاد باشد .
۲ - یا ابن آدم بمشیئتی کنت انت الذی تشاء النفسک ما تشاء . و بقوتی ادیت الی فرائضی ، و بنعمتی قویت علی معصیتی ، جعلتک سمیعا بصیرا قویا ، ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک .
ای فرزند آدم ! با خواست من است که تو گزینشگر شده و هر چه را بخواهی برای خود اختیار می کنی ، و با نیروی من است که واجباتم را بجا می آوری ، و با نعمتهای من است که بر نافرمانی ام توانمند شده ای ، من تو را شنوا و بینا و توانا ساختم ، (پس این را بدان که ) هر چه از نیکویی به تو می رسد از خداست ، و هر چه از بدی به تو رسید از خودت می باشد . [۱۳]
و در روایت دیگری آمده است : عملت بالمعاصی بقوتی التی جعلتها فیک ، با نیرویی که در تو نهاده بودم به گناهان اقدام کردی ! [۱۴]
روایت چهارم
از امام صادق - علیه السلام - روایت است که فرمود :
۱ - لا جبر و لا تفویض و لکن امر بین امرین ، قال فلت : و ما امر بین امرین ؟ قال علیه السلام : مثل ذلک رجل رایته علی معصیه فنهیته فلم ینته فترکه ففعل تلک المعصیه ، فلیس حیث لم یقبل منک فترکه کنت انت الذی امرته بالمعصیته .
نه جبر است و نه تفویض ، بلکه چیزی میان این دو است . راوی گوید گفتم : چیزی میان این دو یعنی چه ؟ فرمود : مثال آن ، مثال کسی است که در حال گناه است و تو او را نهی می کنی و او نمی پذیرد . پس از آن رهایش می کنی و او آن گناه را انجام می دهد ، پس چنان نیست که چون از تو نپذیرفت و تو به حال خود رهایش کردی ، این تو بوده ای که به گناه فرمانش دادی ![۱۵]
۲ - ما استصعت ان تلوم العبد علیه فهو منه و ما لم تستطع ان تلوم العبد علیه فهو من فعل الله ، یقول الله للعبد : لم عصیت ؟ لم فسقت ؟ لم شربت الخمر ؟ لم زنیت ؟ فهذا فعل العبد ، و لا یقول له لم مرضت ؟ لم قصرت ؟ لم ابیضضت ؟ لم اسوددت ؟ لانه من فعل الله تعالی .
هر کاری را که بتوانی بنده را بر آن سرزنش کنی ، از آن اوست ، و هر چه را که نتوانی بنده را بر آن سرزنش نمایی ، از آن خداست . خداوند به بنده اش می فرماید : چرا سرکشی کردی ؟ چرا نافرمانی نمودی ؟ چرا شراب خوردی ؟ چرا زنا کردی ؟ اینها کار بنده است . خداوند از بنده اش نمی پرسد : چرا مریض شدی ؟ چرا قدت کوتاه است ؟ چرا سفید رنگی ؟ چرا سیاه رویی ؟ زیرا اینها کار خداوند است . [۱۶]
شرح روایات
جبر و تفویض دو طرف دارد :
۱ - طرفی که به خدا و صفات خدا باز می گردد .
۲ - طرفی که به انسان و صفات او مربوط می شود .
آنچه از جبر و تفویض به خدا و صفات خدا مربوط است ، سزاوار آن است که آن را از خدا و انبیای خدا و اوصیای ایشان بگیریم . و آنچه به انسان و صفات و افعال او مربوط می شود همین مقدار که می گوییم : من این کار را می کنم ، و من آن کار را نمی کنم ، کافی است تا بدانیم که هر چه می کنیم به اختیار خویش است .
در بحثهای گذشته نیز دانستیم که سیر زندگی انسان با سیر ذره و اتم و سیارات و کهکشانها و دیگر مسخرات به فرمان خدا ، در حرکات و نتایج ، یکسان نیست . این از یک طرف ، از طرف دیگر ، خداوند انسان را به حال خود رها نکرده و او را به خود واگذار ننموده تا هر چه را بخواهد ، همان گونه که دوست دارد و هوای نفس او فرمانش می دهد ، همان را انجام دهد ، بلکه خداوند بوسیله انبیای خود راهنمایی اش کرده : هم راه ایمان قلبی به حق را به او نشان داده ، و هم روش عمل شایسته سودمند جسمانی را به او نموده و هم از اعمال زیانبار آگاهش ساخته است . او اگر از هدایت خدا پیروی کند و یک گام در صراط مستقیم الهی پیش رود ، خداوند دستش را گرفته و ده گام جلوترش می برد ، سپس به خاطر آثار عملش در دنیا و آخرت هفتصد برابر پاداشش می دهد ، و خداوند به مقتضای حکمت و سنت خویش برای هر کس بخواهد می افزاید .
ما ، در کتاب عقاید اسلام مثالی زدیم و گفتیم : خداوند این دنیا را همانند مهمانسرایی از نوع سلف سرویس برای مومن و کافر هر دو آماده کرده است ، [۱۷]
چنان که در سوره اسراء «۲۰» می فرماید :
کلا نمد هولاء و هولاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظورا
هر دو گروه ، اینان و آنان را ، از عطای پروردگارت افزون می دهیم ، زیرا عطای پروردگارت هرگز از کسی دریغ نشده است .
راستی را که اگر امداد الهی نبود ، و بندگان خدا توان جسمی و فکری خویش و امکانات آماده و مسخر این عالم را از خدای سبحان نداشتند ، نه مومن ره یافته می توانست عمل صالح و شایسته انجام دهد ، و نه کافر گمراه توان اقدام زیانبار فاسد را داشت ، راستی اگر خداوند یک لحظه عطای خود را از انسان سلب کند ، حتی اگر جزء کوچکی از آن باشد : بینایی ، سلامت ، عقل و اندیشه و . . . چه می تواند بکند ؟
بنابراین ، انسان هر چه می کند به اختیار خود و به وسیله ابزاری است که خداوند به او بخشیده است .
پس ، انسان در انتخاب مختار و در اکتساب وامدار است .
آری ، انسان در این عالم خودکار محض نیست ، همان گونه که مجبور صرف هم نیست . نه همه کارها به او واگذار شده و نه بر کاری (که انتخاب می کند) مجبور است ، بلکه امری است میان دو امر (امر بین امرین ) ، و این همان مشیت خدا و سنت و قانون او درباره افعال بندگان است . و لن تجد لسنه الله تبدیلا و هرگز در سنت الهی تغییر و تبدیلی نیابی !
چند پرسش و پاسخ
پرسش ها
در این بخش پرسشهای چهارگانه زیر می آید :
۱ - چگونه انسان در آنچه می کند مختار است ، با آنکه شیطان بر او چیرگی دارد و در حالی که دیده نمی شود به اغوای آدمی پرداخته و در قلب او وسوسه می کند و به کار شرش فرا می خواند ؟
۲ - انسان در محیط فاسد نیز این چنین است ، او که جز فساد و شر چیزی نمی بیند چگونه به اختیار خود عمل می کند ؟
۳ - انسانی که دعوت پیامبران به او نرسیده و در نقاط دور دست سکونت دارد چه باید بکند ؟
۴ - گناه زنازاده چیست ؟ چرا او به خاطر رفتار دیگران دوستدار شر می شود و شرارت می کند ؟
پاسخ پرسشهای ۱ و ۲
پاسخ این دو پرسش را در آنچه در بحث میثاق در ابتدای کتاب ((عقاید اسلام در قرآن کریم آوردیم بجویید ، [۱۸] در آنجا گفتیم که خدای متعال حجت را بر انسان تمام کرده ، و با ودیعت نهادن غریزه بحث و کاوش از سبب پدیده ها که او را به سبب ساز اصلی می رساند ، راه عذر او را بسته است ، و برای همین است که در سوره اعراف «۱۷۲» درباره میثاق الهی می فرماید : ان تقولوا یوم القیامه انا کنا عن هذا غافلین تا روز قیامت نگویید : ما از این (پیمان ) ناآگاه بودیم .
انسان همان گونه که در هر حالی از غریزه گرسنگی غافل نمی شود تا اندرون خود را از طعام پرکند ، همچنین از غریزه معرفت خواهی نیز غافل نمی گردد تا سبب ساز حقیقی را بشناسد .
پاسخ پرسش سوم
در پاسخ به این پرسش می گوییم : خدای سبحان فرموده : لا یکلف الله الا ما وسعها خداوند هیچ کس را به جز به مقدار توانش تکلیف نمی کند .
پاسخ پرسش چهارم
زنازاده نیز ، مجبور بر انجام کار شر نیست ، آنچه که هست این است که حالت روحی مرد و زن زناکار در حال ارتکاب زنا بگونه ای است که چون خود را نسبت به قوانین جامعه خائن می بینند ، و می دانند که جامعه کار آنان را آلوده و کثیف می داند و اگر بر رفتارشان آگاه شود و آنان را در حال ارتکاب این پستی ببیند با آنان دشمنی کرده و مطرودشان می دارد ، و همه نیکان و پاکان و صاحبان اخلاق کریمه از چنین کاری بیزاری می جویند ، این حالت روحی و کابوس درونی بر نطفه اثر می گذارد و از راه وراثت به محصول این نطفه منتقل می گردد و او شر دوست پرورش می یابد و با نیکان و معروفان جامعه به ستیز می پردازد .
نمونه بارز این سیرت زیاد بن ابیه و فرزندش ابن زیاد بودند که در دوران حکومتشان در عراق همه آنچه را که نباید می کردند ، کردند؛ بویژه ابن زیاد که به دستور او پس از شهادت امام حسین - علیه السلام - جسم شریف آن حضرت و یاران پاکش را مثله کردند ، و سرهای ایشان را در شهرها گرداندند ، و حرم رسول الله را اسیرانه به کوفه و شام روانه کردند ، و دیگر کارها که به دستور او انجام شد ، و این در حالی بود که پس از شهادت امام حسین - علیه السلام - هیچ فرد دیگری نمانده بود تا در برابر حکومت آنان مقاومت نماید ، و هیچ گونه توجیهی برای اینگونه کارهای او وجود نداشت ، جز اینکه او دوستدار شر بود و می خواست شوکت و عظمت شریف ترین خانواده عرب و اسلام را در هم بشکند ، و آنان را بی اعتبار نماید ، او فطرتا شر دوست و دشمن نیکویی بود و با کریمان و شریفان جامعه سر ستیز داشت . [۱۹]
بنابراین ، (درست است و می پذیریم که ) شر دوستی و نیک ستیزی و آزار نیکان و پاکان جامعه در زنازاده - بر خلاف حلال زاده - (شبه ) فطری است ، ولی با وجود همه اینها ، هیچیک از آن دو بر کارهای خیر و شری که می کنند یا نمی کنند مجبور نیستند ، مثال آن دو ، مثال جوان تنومند رسیده و پیرمرد ناتوان خمیده است ، اولی عرق در شهوت جسمانی و دوستدار وصول به خواهش نفسانی و دومی ، فاقد نیروی جوانی و تارک شهوت جسمانی است ! روشن است که در چنین حالی که پیرمرد خمیده نمی تواند زنا کند و جوان رسیده در اوج توان جنسی است ، این جوان مجبور بر زنا کردن نیست تا اگر چنین گناه زشتی را مرتکب شد معذور باشد ، بلکه اگر زمینه زنا برایش فراهم شد و او خاف مقام ربه از مقام پروردگارش ترسید و نهی النفس عن الهوی و نفس خویش را از خواسته نابجایش باز داشت فان الجنه هی الماوی یقینا جایگاه او بهشت است . [۲۰]
بدین گونه ، هر یک از ابعاد زندگی انسان را که بررسی کرده و در آن بیندیشیم ، او را در کارهائی که انجام می دهد صاحب اختیار می یابیم ، مگر آنچه از روی غفلت و عدم آگاهی باشد که آن هم آثار اخروی ندارد .
والحمد لله رب العالمین
پانویس
- ↑ به معرفی اشاعره در کتاب ملل و نحل شهرستانی در حاشیه (الفصل فی الملل و الاهواء و النحل ) ابن حزم /جلد ۱ /ص ۱۱۹ و ۱۵۳ مراجعه شود.
- ↑ به معرفی معتزله در کتاب ملل و نحل شهرستانی در حاشیه (الفصل فی الملل و الاهواء و النحل ) ابن حزم /جلد ۱ /ص ۵۵ و ۵۷ مراجعه شود.
- ↑ یونس / ۹۳.
- ↑ حجر / ۶۶.
- ↑ اسراء / ۲۳.
- ↑ بقره / ۱۱۷
- ↑ انعام / ۲.
- ↑ یعنی اگر خروج و جهاد ما به قضا و قدر قطعی الهی است که سزاوار پاداش نیستیم . پس امیدوارم رنج من در این راه نزد خدا به حساب آید و در ردیف اعمال کسانی قرار گیرد که روز قیامت مورد فصل و رحمت خدا قرار می گیرند.
- ↑ زیرا هر دو در اصل کار مساویند، چون عمل به اراده و اختیار آنان نبوده ، از طرفی نیکوکار مورد ستایش مردم قرار می گیرد و این را حق خود می داند در حالی که چنین نیست و به خاطر همین پندار، او به ملامت سزاوارتر است از گناهکار، زیرا گناهکار مورد ملامت مردم است و او خود را سزاوار این ملامت می داند، در حالی که چنین نیست ، پس باید به او احسان شود تا تحمل آزار و ملامت مردم از با آن جبران کند، نه به نیکوکار!
- ↑ اقتباسی است از آیه ۲۷ سوره ص
- ↑ توحید صدوق /ص ۳۶۰ - ۳۶۱.
- ↑ توحید صدوق /ص ۳۶۱.
- ↑ توحید صدوق /ص ۳۲۸، ۳۴۰، ۳۴۴ و ۳۶۲ و کافی /جلد ۱ ص ۱۶۰ و سوره نساء آیه ۷۹.
- ↑ توحید صدوق /ص ۳۶۲.
- ↑ کافی /جلد ص ۱۶۰ و توحید صدوق /ص ۳۶۲.
- ↑ بحار ج ۵ ص ۵۹ جدیث ۱۰۹.
- ↑ عقاید اسلام در قرآن کریم ، جلد دوم ، ص ۳۹۵.
- ↑ جلد اول ، صفحه ۱۷.
- ↑ به بحث ملحق کردن زیاد در جلد اول کتاب عبیدالله بن سبا. و بحث شهادت امام حسین علیه السلام در جلد سوم معالم المدرستین مراجعه شود.
- ↑ اقتباسی از آیه ۴۰ سوره نازعات : و اما من خاف مقام ربه و....







