کتابخانه:تربیت الگویی زنان در قرآن
|
| |
| نویسنده | هادی حسینخانی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما |
| محل انتشارات | قم، بلوار امین، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما تلفن: 2935803 و 2910602 |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۲ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ دیباچه
- ۲ پیشگفتار
- ۳ بخش اوّل کلیّات تحقیق
- ۴ فصل اول: تربیت اعتقادی بانوان به شیوه الگویی
- ۵ فصل دوم: تربیت عبادی بانوان به شیوه الگویی
- ۵.۱ عبادت و ویژگیهای آن
- ۵.۲ خلوص در عبادت
- ۵.۳ جدیت در عبادت
- ۵.۴ دوام در عبادت
- ۵.۵ دعا و ویژگیهای آن
- ۵.۶ توجه کامل به خدا در دعا
- ۵.۷ اعتراف به خطا و توبه از آن
- ۵.۸ همت بلند و جامعیت در دعا
- ۵.۹ همراه کردن دعا با عمل
- ۵.۱۰ همراه نمودن دعای کودکان
- ۵.۱۱ برآوردن دست نیاز
- ۵.۱۲ تأکید دعا توسط نذر
- ۵.۱۳ خلاصه فصل
- ۶ بخش سوم تربیت اخلاقی بانوان و پرور فرزند به شیوه الگویی
- ۶.۱ فصل اول: تربیت اخلاقی
- ۶.۲ گفتار اول: گناه و آثار و تبعات آن
- ۶.۳ گفتار دوم: عفاف
- ۶.۳.۱ عفاف در برقرار ساختن روابط جنسی و آثار آن
- ۶.۳.۲ رستگاری؛ نتیجه عفاف
- ۶.۳.۳ زن عفیف؛ الگویی برای همه انسانها
- ۶.۳.۴ عفاف؛ زمینه کرامت
- ۶.۳.۵ عفاف در معاشرت با نامحرم
- ۶.۳.۶ حیا و نجابت؛ از ویژگیهای مهم زنان
- ۶.۳.۷ نگاه به نامحرم
- ۶.۳.۸ گفتوگو با نامحرم
- ۶.۳.۹ ارتباط نزدیک با نامحرم
- ۶.۳.۱۰ پرهیز از انتساب امور نادرست به مردم
- ۶.۳.۱۱ تهمت؛ حیله و گناهی بزرگ
- ۶.۳.۱۲ تهمت؛ مایه خیر
- ۶.۳.۱۳ وظایف زنان مؤمن در برابر شایعات
- ۶.۳.۱۴ حسن ظن به مؤمن
- ۶.۳.۱۵ منع شایعه پراکنی
- ۶.۳.۱۶ رد مدعای تهمت زننده
- ۷ فصل دوم: پرورش فرزند
- ۸ بخش چهارم تربیت الگویی بانوان در ابعاد اجتماعی، اقتصادی و سیاسی
- ۸.۱ فصل اول: الگو در تربیت اجتماعی
- ۸.۲ فصل دوم: الگو در تربیت اقتصادی
- ۸.۲.۱ تلاش برای تأمین معاش
- ۸.۲.۲ زن و فعالیتهای سخت اقتصادی
- ۸.۲.۳ عفاف در فعالیتهای اقتصادی
- ۸.۲.۴ رعایت حلال و حرام
- ۸.۲.۵ هوشمندی اقتصادی
- ۸.۲.۶ =برنامهریزی و مدیریت اقتصادی
- ۸.۲.۷ انفاق و خصوصیتهای آن
- ۸.۲.۸ اخلاص در انفاق و ویژگیهای آن
- ۸.۲.۹ بیتوقعی؛ نشانه انفاق خالصانه
- ۸.۲.۱۰ انفاق غیر الهی زمینهساز قهر خداوند
- ۸.۲.۱۱ انفاق؛ دستوری عام و جهانی
- ۸.۳ فصل سوم: الگو در تربیت سیاسی
- ۸.۳.۱ گفتار اول: اصل مشارکت سیاسی بانوان
- ۸.۳.۲ گفتار دوم : مشارکت سیاسی بانوان به عنوان عضوی از امت[۲۵۲]
- ۸.۳.۲.۱ الگوی مثبت مشارکت سیاسی بانوان
- ۸.۳.۲.۲ مشارکت بانوان در پایهگذاری حکومت الهی
- ۸.۳.۲.۳ مشارکت بانوان در استمرار حکومت الهی
- ۸.۳.۲.۴ الگوی منفی مشارکت سیاسی بانوان
- ۸.۳.۲.۵ خیانت به ولی خدا
- ۸.۳.۲.۶ همسر نوح
- ۸.۳.۲.۷ همسر لوط
- ۸.۳.۲.۸ همسر ابیلهب
- ۸.۳.۲.۹ حفصه؛ دختر عمر
- ۸.۳.۲.۱۰ شایعهپردازی
- ۸.۳.۲.۱۱ اهداف سیاسی شایعهپردازان
- ۸.۳.۲.۱۲ شایعه سیاسی؛ محصول تشکل سیاسی
- ۸.۳.۲.۱۳ مردم ناآگاه؛ عامل نشر شایعه
- ۸.۳.۲.۱۴ وظیفه زنان در برخورد با شایعه
- ۸.۳.۲.۱۵ دشمن آشکار
- ۸.۴ خلاصه فصل
- ۹ بخش پنجم جایگاه موضوع در رسانه و پیشنهادها
- ۱۰ =معرفی مراکز مرتبط با موضوع
- ۱۱ کتابنامه
دیباچه
توجه به جنبههای گوناگون زندگی زنان از دیدگاه قرآن کریم بسیار اهمیت دارد. قرآن تنها به جهت داستانسرایی و قصهگویی و بیان تاریخ به این مسأله اشاره ندارد، بلکه میکوشد در قالب آنها، شیوه زندگی درست یا نادرست را به زنان هر جامعهای نشان دهد تا زنان افزون بر دریافت تجربه از پیشینیان، عبرتآموزی را نیز پیشه زندگانی خود سازند. از اینرو، قرآن برای به کمال رساندن استعدادهای زنان به ارایه نمونههایی میپردازد تا ایشان با قدم نهادن در آن مسیر، راه سعادت را با اطمینان بپیمایند. این کتاب آسمانی برای هدایت و تربیت بانوان، با بیان سرگذشت تلخ و شیرین از زنان نام آشنای تاریخ و تمجید ضمنی جنبههای مثبت و تقبیح مظاهر منفی رفتار آنان، زنان را به پیروی از الگوهای شایسته فرا خوانده و آنان را از پیمودن راه ناصواب نمونههای ناپسند بر حذر میدارد. پژوهشگر ارجمند جناب حجتالاسلام و المسلمین هادی حسینخانی کوشیده است با استفاده از ظواهر آیات، توجه به موارد اتفاق میان مفسّران و بهرهگیری از روایات به عنوان مؤید ظواهر قرآنی، به موضوع تربیت الگویی زنان بپردازد. انتظار میرود این پژوهش که به زاویههای گوناگون تربیت الگویی زنان میپردازد، مورد توجه برنامهریزان و برنامهسازان رسانه قرار گیرد. امید میبریم که ایشان با بهرهگیری از این پژوهش، الگوهای تربیتی مورد نظر و مناسب با ویژگیهای جنسی، سنی و موقعیتی مخاطبان را سرلوحه فعالیتهای برنامهسازی خود قرار دهند و با استفاده از شیوههای نوین و جذاب هنری و رسانهای الگوهای ارایه شده را در قالبهای فیلم، سریال و انیمیشن بازآفرینی کنند. اگرچه شمار زنانی که به سرگذشت آنان در این پژوهش اشاره میشود از نظر کمی زیاد نیست، ولی هر کدام، ظرفیتها و ظرافتهای ویژهای دارند که میتوانند مبنای برنامهسازیهای تازه قرار گیرد، به گونهای که هرگونه استفاده اعتقادی، عبادی، تربیتی، اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دور از ذهن به نظر نمیآید. در هر حال، بیان رسانهای الگوهای تربیتی قرآن برای دختران مسلمان و حتی غیرمسلمان، راهکاری بسیار مؤثر در تربیت زنان و مادران آینده جامعه خواهد بود. این گفتنی است این اصل حاصل همکاری مشترک مرکز پژوهشهای اسلامی و مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی بوده که با همکاری کارشناسان مرکز به بار نشسته است. با سپاس از دستاندر کاران پژوهش این مراکز پژوهشی، امید میبریم در پرتو تعامل علمی، شاهد شکوفایی آثار مشترک دیگری نیز باشیم. انّه ولی التوفیق اداره کل پژوهش مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما
پیشگفتار
قرآن کریم از روشهای گوناگونی برای تربیت انسانها استفاده کرده است. در بین این روشها، روش الگویی که بر ارایه الگو برای ایجاد یا تغییر رفتار مبتنی است، از اهمیت خاصی برخوردار است؛ زیرا بامشاهده الگو، فرآیند تربیت در متربّی با سهولت بیشتری انجام میشود. از سوی دیگر، زنان به عنوان نیمی از پیکر اجتماع، نقش تربیتی مهمی در تربیت کل جامعه بر عهده دارند، زیرا بیشترین بخش فرآیند تربیت، در دوران کودکی و در دامان مادران صورت میگیرد. بنابراین، لازم است به پرورش زنان در ابعاد مختلف، توجه خاصی شود. پژوهش حاضر بر آن است که به منظور تربیت همهجانبه زنان بر اساس آموزههای انسانساز قرآن کریم، آنان را با الگوهای مورد نظر قرآن آشنا ساخته و با تربیت الگویی، راه پرورش زنان را در ابعاد گوناگون هموارتر کند. این پژوهش شامل پنج بخش است. در بخش اول، کلیات تحقیق مطرح شده است. بخش دوم، شامل تربیت الگویی زنان در ابعاد اعتقادی و عبادی بوده و بخش سوم نیز به تربیت الگویی زنان در بعد اخلاقی و پرورش فرزند، اختصاص یافته است. در بخش چهارم، تربیت الگویی زنان در ابعاد اجتماعی، مورد توجه قرار گرفته و در آخرین بخش نیز از یافتههای تحقیق در فصول گذشته، نتیجهگیری شده و پیشنهادهای نظری و کاربردی نیز مطرح گردیده است. این تحقیق در پی آن است که با مراجعه به آیاتی از قرآن کریم که شامل داستانهایی در مورد زنان است، از نکات تربیتیای که میتواند از جنبههای مختلف دینی، اجتماعی، اخلاقی و تربیتی برای همه زنان، سازنده باشد، استفاده نموده و الگویی کامل از زن مورد نظر قرآن کریم را به نمایش گذارد و راه تربیت زنان را با ارایه این الگوها هموار کند. امید است که با انجام این تحقیق، قدم کوچکی به سوی شناخت ابعاد تربیتی ارزنده قرآن کریم برداشته شود و خداوند متعال با لطف بیانتهای خود، این عمل ناچیز را بپذیرد.
بخش اوّل کلیّات تحقیق
اشاره
در این بخش به تبیین واژههای به کار رفته در موضوع تحقیق به صورت تحلیلی و سپس ترکیبی میپردازیم.
تربیت
واژه تربیت که از نظر لغوی به معنی پرورانیدن، پروردن، آموختن، تأدیب و سیاست، ترقی و برتری و احسان و تفقد نسبت به شاگرد و دیگر زیردستان به کار رفته است،[۱] از ریشه «ربی» و «ربأ» گرفته شده است که بر برتری، رشد و علو دلالت میکند.[۲] بنابراین، واژه تربیت به معنی فراهم آوردن موجبات فزونی و پرورش است. افزون بر این، تربیت به معنی تهذیب نیز به کار رفته[۳]که به معنای تطهیر نفس از معایب اخلاقی است.[۴] در اصطلاح نیز تربیت را «به کمال رساندن یا رشد دادن کارکردهای روانی به کمک تمرین تا رسیدن تدریجی به کمال خود»، دانستهاند. بنابراین، تربیت یک فرد به معنای تقویت ملکات و پروراندن تواناییها و اصلاح رفتار اوست، به گونهای که بتواند در یک محیط معین به شکل مناسبی زندگی کند.[۵]
الگو
معادل واژه الگو، واژههای روبُر، مدل، سرمشق، مقتدا، اسوه، قدوه، مثال و نمونه است.[۶] در بین واژههای بیان شده، بعضی تنها مختص انسان بوده و برخی دیگر، هم برای انسان و هم برای غیر انسان استفاده میشود. واژههای مقتدا، اسوه و قدوه از گروه اول و بقیه از گروه دوم به شمار میآیند. در اینجا به بیان مختصر معانی هر یک از واژههای بیان شده، میپردازیم:.
واژههای خاص
مقتدا: آنکه به او اقتدا کنند، آنکه مردم پیروی او کنند؛ یعنی پیشوا، پیشنماز، امام جماعت.[۷] اسوه: پیشوا، مقتدا، قدوه، پیشرو، پیروی، پسروی، خصلتی که شخص بدان لایق مقتدایی و پیشوایی گردد و...[۸] قدوه: پیشوا، مرجع، مقتدا.[۹]وجه اشتراکی که در معانی اشاره شده وجود دارد، معنای پیشوا و مقتداست؛ یعنی فردی که بهدلیل ویژگیها و خصوصیاتش، صلاحیت تبعیت و پیروی را بهدست آورده است.
.
واژههای عام
روبُر: الگو، مدل، بریدن از روی جامه یا الگویی و غیره.[۱۰] مدل: الگو، نمونه، سرمشق، هرچیز و هر کس اعم از مجسمه، انسان و غیره که در برابر هنرمند قرار گیرد تا از روی آن نقاشی کند یا مجسمه بسازد.[۱۱]سرمشق: قطعه نوشته خوش نویس که به عرف، آن را «تعلیم» گویند و آن را در نظر داشته مشق کنند؛ نمونه، دستورالعمل.[۱۲]نمونه: نمودار، شبه، مانند، مثل، آنچه که به عنوان سرمشق و مثل کامل باشد: دبستان نمونه، شاگرد نمونه.[۱۳] مثال: فرمان، حکم، مانند، شبیه، نظیر، نمونه، سرمشق، الگو، نمودار، مجسمه و...[۱۴]همچنانکه مشاهده میشود، معنای واژههای گروه دوم عمومیت داشته و هر نوع نمونهای را که بتوان با آن شبیهسازی نمود، شامل میشود. با توجه به معانی بیان شده، مشخص میشود که واژه الگو نیز از گروه دوم بوده و به انسان نمونه اختصاص ندارد، ولی با در نظر گرفتن موضوع پژوهش که تنها در برگیرنده زنان است، مقصود ما الگو در مفهوم انسانی آن است (مقتدا، اسوه، قدوه) و انتخاب واژه الگو در عنوان کتاب به این دلیل است که در اصطلاح روانشناسی و علوم تربیتی، معمولاً کلمه «الگو» استفاده میشود. با روشن شدن معنای واژههای تربیت و الگو، در مییابیم که در «تربیت الگویی» فرآیند «به کمال رساندن یا رشد دادن کارکردهای روانی» به وسیله ارایه نمونههای عینی و قابل انطباق صورت میگیرد که در این صورت تربیت، آسانتر و مؤثرتر خواهد بود، زیرا فرد تربیت شونده به جای آنکه به صورت ذهنی رفتار مناسب را فرا گیرد، با مشاهده موقعیتهای واقعی و همانند سازی خود با الگو، قادر خواهد بود که در موقعیتهای مختلف به صورت مطلوب عمل نماید و در رسیدن به کمال، توفیق بیشتری بیابد. در روانشناسی، اصطلاحات Modeling،Learning Observationو Social Learning تا حدود زیادی با این شیوه تربیتی مناسبت دارد. Modeling یک فن رفتار درمانی است که برای تغییر و تعدیل رفتار، ضمن یادگیری ادراکی و با دادن فرصت و امکان تقلید به فرد، به کار میرود. همچنین تعریف «روش و شیوه انتخاب از الگوهای رفتار بدنی و کلامی مشهود، الگوهای خاص رفتار برای تقلید» برای اصطلاح Modeling مطرح شده است.[۱۵] Observation Learningنیز به «تغییر نسبتا مداوم در رفتار که قسمت عمده آن، نتیجه مشاهده رفتار دیگری است» اطلاق شده است.[۱۶]
با توجه به نقش مهم مشاهده و الگو در یادگیری، نظریه یادگیری اجتماعی (Social Learning theory) شکل گرفت. بر مبنای این نظریه که بر مشاهده و تقلید و الگوبرداری از رفتارهای مشاهده شده در دیگران مبتنی است، شخص میتواند با مشاهده دیگران، چه به طور تصادفی و چه آگاهانه، یادبگیرد. انتخاب مدل نیز تحت تأثیر عوامل گوناگون از جمله سن، جنس، موقعیت و جنبههای مشترک است.[۱۷]
با وجود شباهت زیاد بین تربیت الگویی مورد نظر و اصطلاحات مورد اشاره، نمیتوان آنها را کاملاً منطبق دانست، زیرا یادگیری مشاهدهای بر مشاهده مبتنی است، حال آنکه در موضوع پژوهش به جای مشاهده، از بیان قصه و مجسم ساختن آن در حضور مخاطب استفاده شده است. همچنین در Modelingسخن از تغییر و تعدیل رفتار است، در حالی که در تربیت الگویی، ضمن تلاش برای تغییر و تعدیل رفتار، بهدنبال اصلاح نگرشها و انگیزهها نیز هستیم. افزون بر آنکه در یادگیری مشاهدهای، بر آگاهی مشاهدهگر تأکیده نشده، بلکه وی حتی به طور تصادفی نیز میتواند با مشاهده رفتار دیگران، اموری را فرا بگیرد،[۱۸]اما قرآن کریم ضمن استفاده گسترده از تربیت الگویی، مردم را از تقلید ناآگاهانه و غیر مبتنی بر برهان، بر حذر داشته است: وَ إِذا قیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباو?هُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَ لا یَهْتَدُونَ. (بقره: 170) و چون به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید، میگویند نه، بلکه از چیزی که پدران خود را بر آن یافتهایم پیروی میکنیم. آیا هرچند پدرانشان چیزی را درک نمیکرده و به راه صواب نمیرفتهاند؟[۱۹] با توجه به مطالب بیان شده، میتوان گفت تربیت الگویی در قرآن کریم عبارت است از: «ارایه الگوی متناسب به انسان از راه به تصویر کشیدن سرگذشت پیشینیان و اختیار آگاهانه آن به منظور پیروی،برای به کمال رسانیدن استعدادهای درونی».
قلمرو تحقیق
در قرآن کریم الگوهایی مطرح شده که اختصاص به جنس مشخصی ندارند. خداوند متعال از رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله[۲۰] و ابراهیم علیهالسلام[۲۱] بهعنوان اسوه برای همه مردم یاد میکند و مردم را، از مرد و زن به پیروی از آن بزرگواران فرا میخواند.[۲۲]بنابراین، الگوهای ارایه شده در قرآن برای زنان، تفاوتی با الگوهای مردان ندارند، همچنان که قرآن کریم از همسر فرعون و حضرت مریم علیهماالسلام به عنوان الگوهایی برای مردان و زنان مؤمن نام میبرد.[۲۳] پس، ممکن است انتخاب عنوان «تربیت الگویی زنان» مناسب به نظر نرسد، ولی از آنجا که در این تحقیق در پی آنیم که تنها زندگی زنان مطرح در قرآن کریم را مورد مطالعه قرار داده و با بررسی آن، الگویی برای ابعاد مختلف زندگی زن مورد نظر قرآن ترسیم نماییم، قید «زنان» در موضوع تحقیق به کار رفته است، بهویژه اینکه انتخاب مدل از عواملی همچون سن و جنس نیز متأثر میشود.[۲۴] با طرح مطلب مورد اشاره، این سؤال به ذهن میرسد که در این صورت تنها میتوان از حضرت مریم و آسیه علیهماالسلام و همسران نوح و لوط یاد کرد؛ زیرا قرآن ضمن بیان داستان زنان دیگر، تصریحی به نمونه بودن آنان نداشته است؛ در این صورت آیا میتوان در سرگذشت آنان نیز الگویی برای زنان یافت؟ امام خمینی رحمهاللهدر کلام خود، عبرتآموز بودن قصههای قرآن را در نظر گرفته و فرمودهاند: تمام قصههایی که در قرآن نقل شده است، گاهی هم تکرار شده است، برای این بوده است که مسئله اهمیت داشته است و این قصهها راهنمای مردم بوده و برای تهذیب بوده است. قرآن، کتاب احکام نیست. کلیات را، کلیات احکام را، اصولش را ذکر فرموده است. قرآن کتاب دعوت است و کتاب اصلاح یک جامعه است.[۲۵] در جایی دیگر میفرمایند: و دیگر از مطالب این صحیفه الهیه، قصص انبیا و اولیا و حکماست و کیفیت تربیت حق، آنها را و تربیت آنها خلق را، که در این قصص فواید بیشمار و تعلیمات بسیار است و در آن قصص به قدری معارف الهیه و تعلیمات و تربیتهای ربوبیه مذکور و مرموز است که عقل را متحیر کند.[۲۶]پس، قرآن کریم در نقل داستانها و بیان تاریخ، تنها بهدنبال قصهسرایی نیست، بلکه هدف قرآن از بیان سرگذشت گذشتگان، آشنا ساختن مردم با درست و نادرست در طول حیات آنان و عبرت گرفتن از آن است. و به این خاطر است که بیان یک قصه در قرآن، به صورت مکرر انجام میشود، در حالیکه اگر مقصود تنها بیان تاریخ بود، نیازی به تکرار مکررات نبود. حضرت امام خمینی قدسسره در تشریح سرّ وجود تکرار در قصههای قرآن میفرمایند: اینکه قصص قرآنیه مثل قصه آدم و موسی و ابراهیم و دیگر انبیاء علیهمالسلاممکرر ذکر شده برای همین نکته است که این کتاب، کتاب قصه و تاریخ نیست، بلکه کتاب سیر و سلوک الی الله و کتاب توحید و معارف و مواعظ و حکم است و در این امور مطلوب تکرار است تا در نفوس قاسیه تأثیری کند و قلوب از آن موعظت گیرد. و به عبارت دیگر کسی که بخواهد تربیت و تعلیم و انذار و تبشیر کند، باید مقصد خود را با عبارا ت مختلفه و بیانات متشتته، گاهی در ضمن قصه و حکایت و گاهی در ضمن تاریخ و نقل و گاهی به صراحت لهجه و گاهی به کنایت و امثال و رموز تزریق کند تا نفوس مختلفه و قلوب متشتته هر یک بتوانند از آن استفادت کنند.[۲۷]
از آنچه بیان شد پاسخ پرسش مطرح شده روشن میشود که حتی از نقل داستان افرادی که قرآن از آنان به عنوان اسوه و الگو نام نبرده نیز میتوان بهره برد و از جنبههای مورد تأیید قرآن، الگویی مثبت و از جنبههای مورد نکوهش آن، الگویی منفی یافت و مسیر زندگی را آن چنان ترسیم کرد که همواره به الگوهای مثبت تأسی و از پیروی الگوهای نادرست پرهیز نمود. البته مشخص است که مرزبندی بین الگوهای درست و نادرست، توسط خود قرآن صورت میگیرد و تأیید یا رد قرآن، کار ما را در تمایز بین الگوها آسان میسازد؛ ولی در مواردی مشاهده میشود که قرآنکریم تنها به نقل داستان پرداخته و هیچ گونه اظهار نظری در مورد آن نمیکند. آیا در چنین شرایطی امکان الگوگیری، چه در زمینه مثبت و چه در زمینه منفی وجود دارد، یا به اظهار نظر صریح قرآن بستگی دارد؟ برای نمونه، در داستان ملکه سبا، پس از آنکه از زبان هدهد، حکومت آن زن را بر مردم نقل میکند،[۲۸]مسئله سجده او و قومش بر خورشید را مطرح میسازد و خورشید پرستی و ستایش غیر خدا را مورد نکوهش شدید قرار میدهد[۲۹] و آنان را در عبادت آفتاب، فریب خورده شیطان معرفی میکند؛ در صورتی که سلطنت یک زن بر یک ملت را بدون هیچ گونه اظهار نظر مطرح نموده و از آن میگذرد. بیگمان، در اینجا بت پرستی به عنوان یک نقطه منفی در کارنامه ملکه سبا ثبت شده و زنان نیز از تأسی به او در این مورد برحذر داشته میشوند.
ولی آیا حکومت یک زن را میتوان به عنوان الگویی درست یا نادرست به شمار آورد؟ استاد شهید مرتضی مطهری در پاسخ به این پرسش و اینکه میتوان از مواردی که قرآن نظر منفی خود را در مورد واقعهای بیان نداشته، تأیید ضمنی قرآن را استفاده نمود، میفرمایند: در قرآن داستانهای زیادی ذکر شده است و قرآنکه داستانهایی را ذکر میکند نظرش تنها نقل تاریخ نیست، بلکه نکات برجستهای که در آن داستان هست، آن نکات را گوشزد میکند. یکی از داستانهایی که قرآن نقل کرده است، داستان ملکه سباست. این داستان را قرآن با جزئیات نقل کرده است، بدون اینکه انتقادی کرده باشد که چرا آنها زنی را پادشاه خودشان قرار دادهاند؛ و این میرساند که قرآن با این موضوع مخالف نیست. اتفاقا قرآن در اینجا آنچه که از این زن نقل میکند، نکات خیلی برجستهای است. یعنی قهرمان این داستان، در واقع خود این زن است... قرآن این داستان را خیلی مفصل نقل کرده است ولیکن طبق دأب قرآن در داستانها که وقتی به یک نقطه ضعف میرسد آن را بیان میکند، در اینجا این (پادشاهی زن) را به عنوان یک نقطه ضعف بیان نمیکند.[۳۰] البته ممکن است عدم موضعگیری قرآن در یک واقعه، به این دلیل باشد که در جای دیگری موضع قرآن کریم درباره آن مسئله تبیین گردیده و نیازی به بحث دوباره نباشد.
از این رو، در صورتی میتوان تأیید ضمنی قرآن را استفاده نمود که در دیگر آیات، اطمینان حاصل شده باشد. با طرح پاسخ پرسشهای گذشته، نتیجه میگیریم که قلمرو تحقیق حاضر، تمام آیاتی از قرآن مجید را که در آنها به نحوی به سرگذشت یکی از زنان اشاره شده، در بر میگیرد؛ چه از آن زن به عنوان الگویی مثبت یا منفی نام برده شود و چه اشارهای به جنبه الگویی او نشده باشد و تنها رفتار او مورد تأیید یا تقبیح قرآن قرار گرفته باشد و حتی مواردی که مورد تأیید ضمنی قرآن کریم باشد نیز در محدوده بحث قرار میگیرد.
هدف تحقیق
قرآن کریم برای به کمال رسانیدن استعدادهای انسان، افزون بر تبیین راه سعادت و فراخواندن انسان به پیروی از آن، بهخاطر آنکه طی این طریق بر سالکان آن دشوار ننماید، به ارایه نمونههایی نیز میپردازد تا با قدم نهادن در جای پای آنان، راه سعادت را با اطمینان و آسانی بیشتری طی نمایند. در این میان، برای هدایت و تربیت بانوان با بیان سرگذشتهای تلخ و شیرین از زنان سرشناس تاریخ و تمجید ضمنی جنبههای مثبت و تقبیح مظاهر منفی رفتار انان، زنان را به پیروی از الگوهای شایسته فراخوانده و از پیروی نمونههای ناپسند بر حذر میدارد. رهبر معظم انقلاب اسلامی، این روش قرآن کریم را اینگونه توصیف نمودهاند: قرآن کریم تنها موعظه نمیکند، بلکه برای معرفی زن، نمونههایی را ارایه میکند و تربیت معنوی و رشد و بالندگی زن را با نمونه سازی به او میآموزد.[۳۱] پژوهش حاضر در پی آن است تا با تحلیل نگرشها، گرایشها و رفتارهای قولی و عملی زنان مورد اشاره در قرآن کریم، الگویی جامع را در ابعاد گوناگون اعتقادی، اخلاقی، سیاسی، تربیتی، اقتصادی و اجتماعی برای پرورش زنان مسلمان و تبدیل آنان به انسان کامل به نمایش گذارد. لازم به توضیح است که استفاده این پژوهش از آیات قرآن، مطابق با ظواهر آیات بوده و سعی شده تا برداشتهای غیر مطابق با ظواهر آیات در نظر گرفته نشود. همچنین، در موارد رجوع به شأن نزول، موارد اتفاق در بین مفسران مورد توجه قرار گرفته است. افزون بر این، در مراجعه به روایاتِ مربوط به آیات، چون بررسی سندی صورت نگرفته، از این روایات به عنوان مؤید ظواهر قرآنی استفاده میشود.
سؤالها و فرضیههای پژوهش
اشاره
سؤالها
اصلیترین پرسشهایی که در این پژوهش، ذهن محقق را به خود جلب میکند، عبارتند از: ـ آیا چون و چرا کردن زنان با خدا و پیامبر در مورد مسایل دینی رواست؟ ـ با توجه به الگوهای قرآنی، محدوده معاشرت زنان با مردان نامحرم تا کجاست؟ ـ دیدگاه قرآن در مورد فرهنگ برهنگی چیست؟ ـ مراد از کفویت همسران، هم شأنی در ایمان است یا در منزلت اجتماعی و اقتصادی؟ ـ زنان با چه نوع فعالیتهای اقتصادی سنخیت ندارند؟ ـ عمدهترین مشخصه الگوهای منفی در مورد بانوان چیست؟ ـ آیا حاکمیت سیاسی زنان بر جامعه و فرماندهی کلقوای نظامی توسط آنان، جایز است؟ البته در زمینه ابعاد رفتاری زنان الگو در قرآن، پرسشهای فرعی دیگری نیز مطرح است که در ضمن بحث درباره مسایل مورد اشاره، به آنها نیز پرداخته خواهد شد.
فرضیات
در نگاه اول برای این پرسشها که در سه بخش کلی اعتقادی، تربیتی و اجتماعی مطرح است، پاسخهایی به ذهن میآید که عبارتند از: «بحث در مورد مسایل دینی، حتی با خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله جایز است». تحقیق درباره این فرضیه در بخش دوم که مربوط به تربیت الگویی زنان در زمینههای اعتقادی و عبادی است، انجام میشود. «اصل معاشرت زنان با مردان نامحرم جایز است و محدوده آن رعایت قوانین الهی است.» «عدم مراعات پوشش، نوعی کیفر و عقوبت الهی است.» این دو فرضیه نیز در بخش تربیت الگویی زنان در ابعاد اخلاقی و تربیتی بررسی میشوند. «مراد از کفویت همسران، هم شأنی در ایمان است، نه در منزلت اجتماعی و اقتصادی.» «زنان با انجام فعالیتهای سخت اقتصادی سنخیت ندارند.» «مهمترین ویژگی زنان مطرح به عنوان الگوهای منفی قرآنی، توطئه و خیانت به رهبری الهی است.» این سه فرضیه نیز در بخش چهارم و در بحث تربیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی زنان، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتهاند. ابعاد دیگر تربیت الگویی زنان نیز مورد توجه قرار گرفته و مطرح خواهد شد.
پیشینه تحقیق
گرچه داستان زنان نمونه قرآن به طور عام در کتابهای مربوط به قصص قرآن و به طور پراکنده در بعضی از تفاسیر قرآن کریم به مناسبت، بیان شده است؛ ولی در میان تحقیقات زیادی که به پژوهش درباره موضوع زن در قرآن پرداختهاند، در موارد اندکی، موضوع تحقیق، به زنان الگو در قرآن اختصاص یافته است. در این میان نیز نویسندگان عرب زبان، سهم بیشتری نسبت به فارسی زبانان داشتهاند. در مجموع، میتوان موضوع کتابها و مقالات مورد اشاره را در پنج عنوان طبقه بندی نمود: اول، کتابهایی است که به صورت داستان و به شکل نقل تاریخ در مورد زنان مطرح در قرآن کریم نوشته شده است؛ مانند کتابهای «زن در قرآن» و «نساء مثالیات» بخش دیگری از نوشتهها، بدون آنکه سرگذشت همه زنان مطرح در قرآن را مورد توجه قرار دهند، تنها به صورت موردی، اما به شکلی عمیق، بعضی از جلوههای رفتاری آنان را بررسی نمودهاند. از این بخش میتوان به کتابهای «زن در آئینه جلال و جمال» و مقاله «زن و سیاست» اشاره نمود. بررسی ابعاد الگویی زنان در قرآن و اسلام، موضوع بخش دیگری از کتابها را تشکیل میدهد. در این کتابها با اشاره به همسران و مادران پیامبران و استفاده الگویی از نقش برجسته آنان در تاریخ، سرگذشت بعضی از زنان شاخص اسلام نیز مورد توجه قرار گرفته است. کتابهای «بررسی تاریخی منزلت زن از دیدگاه اسلام» و «درسهایی از زندگی زنان نامدار» در این گروه قرار دارند. بخش دیگری از کتابها، به بیان ابعاد شخصیتی برخی از زنان که قرآن از آنان به عنوان الگوهای مثبت یا منفی نام برده، پرداختهاند؛ همچون کتاب «امرئتان فی الجنة و امرئتان فی النار» که سرگذشت مریم علیهاالسلام، آسیه و همسران نوح و لوط را بررسی نموده و کتاب «نساء الانبیاء فی ضوء القرآن و السنة» که زندگی ده زن از زنان انبیاء را مورد توجه قرار داده است. بررسی نسبتا عمیق جلوههای رفتاری بیشتر زنان نام برده شده در قرآن، توسط گروهی دیگر از نویسندگان پردازش شده است. در این میان میتوان کتاب «نگرش قرآن بر حضور زن در تاریخ انبیاء» و کتاب «نساء انزل الله فیهن قرآنا» را برشمرد. اکنون با نام بردن تعداد زیادی از پژوهشهای انجام شده در مورد موضوع تحقیق، این پرسش به ذهن میرسد که جایگاه تحقیق حاضر در بین تحقیقات پیشین چیست و آیا این بحث جز تکرار دستاوردهای قبلی، نتیجهای دربردارد؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت که با وجود اشتراک زیاد این پژوهش با مطالعات پیشین، وجود شاخصههای روش پردازش، این پژوهش را با تحقیقات دیگر متمایز میسازد:
1) این تحقیق به جای گزارش زنانِ نمونه در قرآن و ترسیم چهره زن مطلوب قرآن، به نمایش سیمای زن و تبیین نقش مهم عبادی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، تربیتی و اخلاقی وی در آئینه رفتارهای زنان الگو پرداخته است.
همانطور که از عناوین تحقیقات پیشین نیز مشاهده میشود، تشریح ویژگیهای زنان مطرح در قرآن، مقصودی است که به تبع آن جایگاه زن مورد نظر قرآن مشخص میگردد. البته ممکن است این تفاوت چندان مهم به نظر نرسد، زیرا در هر دو صورت به نقش الگوها در تربیت زنان پرداخته میشود. اگرچه یکی تشریح ویژگیهای زنان الگو و دیگری تربیت الگویی زنان را مورد نظر قرار داده است؛ ولی این تفاوت از آن رو قابل توجه است که یک زن با نگاه به عنوانی همچون «نساء انزل الله فیهن قرآنا» یا «من بطولات المرئة فی القرآن الکریم» ممکن است برای آن زنان، شخصیتی رؤیایی و دور از دسترس تصور نموده و انطباق خود با آنان را غیر ممکن یا مشکل بداند، اما هر گاه به عنوان تربیت الگویی زنان توجه نماید، در مییابد که این تحقیق به طور مستقیم تربیت او را مورد توجه قرار داده است. به خصوص که در هر بخش، با بیان مثالها و شواهد متعدد، پیمودن راه اسوهها آسانتر به نظر میرسد.
2) در پژوهشهای پیشین، داستان یکایک زنان قرآنی، به صورت ترتیبی مورد بررسی قرار گرفته، ولی از آنجا که هدف تحقیق حاضر، تبیین نقش زنان در عرصههای مختلف حیات مادی و معنوی با نگرش الگویی است؛ دستاورد پژوهش به صورت موضوعی عرضه شده است.
3) سعی این تحقیق بر آن است که آیات کریمه قرآن را مورد دقت و بررسی عمیق قرار داده و تمامی موضوعات فرعی را که از مطالعه این آیات بهدست میآید، با موضوعات مورد اشاره تفاسیر و تحقیقات پیشین تلفیق کرده و تا حد امکان مجموعه کاملتری را نسبت به پژوهشهای قبلی ارایه کند. در مجموع، میتوان گفت موضوعی بودن تحقیق و وسعت موضوعات جزئی از ویژگیهایی است که این تحقیق را از مطالعات پیشین متمایز ساخته و انجام آن را با وجود پژوهشهای وسیع مورد اشاره توجیه مینماید. از این روست که در بسیاری از موارد، قصه قرآنی به شکل کامل مطرح نشده و تنها به بخش مورد نظر آن، اشاره شده و در موارد زیادی نیز یک داستان از جنبههای گوناگون مورد استناد قرار گرفته که گرچه بوی تکرار از آن به مشام میرسد، ولی استفاده متفاوت از داستان، این توهم را برطرف میسازد.
ضرورت تحقیق
با توجه به نقش بسیار مهم الگو در یادگیری و تربیت و اینکه انتخاب مدل، تحت تأثیر عوامل متعددی همچون سن، جنس، موقعیت و جنبههای مشترک قرار دارد، متخصصان رسانههای تبلیغاتی جهانی از سالها پیش، طرح ارایه الگوهای تربیتی مورد نظر و مناسب با ویژگیهای جنسی، سنی و موقعیتی مخاطبان را در سر لوحه فعالیتهای تبلیغاتی خود قرار داده و سعی نمودهاند تا با بهرهگیری از شبکه ارتباطی گسترده و به کار بردن شیوههای نوین و جذاب هنری، از الگوهای ارایه شده، سرمشقی برای همه مردم ترسیم نموده و در راستای اهداف خود از آن بهره گیرند. در این میان، با توجه به تأثیرپذیری بیشتر جوانان از این شیوه تربیتی، تلاش اینگونه مؤسسات بر ارایه الگو برای جوانان تمرکز یافته و با این روش توانستهاند شخصیت گروه زیادی از جوانان جهان را بر مبنای مدلهای ارایه شده بنا نمایند. فراگیری سریع و گسترده مدهای مختلف در قالب رفتار اجتماعی، نوع پوشش، نحوه آرایش و... در سطح جهان و حتی کشورهای جهان سوم، دلیلی بر این مدعاست. متأسفانه، کشورهای اسلامی و حتی کشور ما نیز در معرض نمایش الگوهای مختلفِ ساخته و پرداخته غرب قرار گرفته و تأثیر آن نیز در نگرشها، گرایشها و رفتارهای بخشی از جوانان این کشورها به خوبی نمایان است. این فعالیت گسترده تبلیغاتی برای ارایه الگو به جوانان، تا آنجا پیش رفت که چندی پیش، یکی از دختران جامعه ما، در مصاحبهای رادیویی قهرمانان برخی از فیلمها را به عنوان الگوی خود معرفی کرد و بر این باور بود که لازم است شیوه زندگی خود را با چنین مدلهایی منطبق نماید و متأسفانه جمعی نیز به این روشها تأسی نمودند.
همچنانکه در قلمرو تحقیق بیان شد، قرآن کریم افزون بر معرفی الگوهایی عمومی، همچون رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله به طرح الگوهای خاصی با ویژگیهای سنی، جنسی و موقعیتی مشخص پرداخته و رفتار آنان را در آن مرحله مورد ستایش یا نکوهش قرار داده است که در این میان طرح نمونههای مختلف از زنان به عنوان الگوهای مثبت و منفی جایگاه ویژهای یافته است. گرچه تعداد زنانی که به سرگذشت آنان در قرآن اشاره شده چندان زیاد نیست، اما ظرافتهایی که از این قصهها استفاده میشود به اندازهای زیاد است که میتوان الگوی زن مسلمان را در ابعاد مختلف اعتقادی، عبادی، تربیتی، اخلاقی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بر مبنای نکات آموزنده و تربیتی این داستانها ترسیم نمود. ارایه مدل تربیتی قرآنی به دختران مسلمان در قالب نمایش فیلم، تئاتر، کارتون، داستان و... راهی بسیار مؤثر در تربیت زنان و مادران آینده جامعه بر اساس آموزههای قرآنی خواهد بود و موجب خواهد شد تا زنان مسلمان دریابند که قرآن به زن با دید جامع و همه جانبه نگریسته و به ابعاد مختلف فعالیتهای زنان، چه در محیط منزل و چه خارج از آن، نظر داشته و از آنان خواسته است تا از پیروی از الگوهای منفی پرهیز نموده و در راه انطباق هر چه بیشتر خود با الگوهای مورد نظر قرآن قدم بردارند. --------------------------------------------------------------------------------
بخش دوم تربیت اعتقادی و عبادی بانوان
به شیوه الگویی
اشاره
از آنجا که جهانبینی انسان، زیر بنای اعمال و رفتار او را تشکیل میدهد، تربیت فکری و اعتقادی نیز مقدمهای برای تربیت وی در ابعاد مختلف اخلاقی، سیاسی و... به شمار میآید؛ از این رو، در فصل نخست این بخش، با تکیه بر تربیت اعتقادی زنان با استفاده از الگوهای قرآنی، ویژگیهای روشی و محتوایی این نحوه از تربیت، مورد بررسی قرار خواهد گرفت و سؤال این فصل درباره امکان پرسش و پاسخ با بزرگان دین و حتی خدا و پیامبر در مورد مسایل دینی و اعتقادی نیز مطرح میشود. قرآن کریم، هدف از آفرینش انسان را عبادت خدا دانسته1 و از راه بندگی، وی را به رسیدن به کمال دعوت نموده است. بنابراین، با توجه به اهمیت بسیار زیاد مسئله عبودیت، در فصل دوم این بخش، تربیت عبادی زنان به شیوه الگویی مورد بحث قرار خواهد گرفت. -------------------------------------------------------------------------------- 1 . «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ»، ذاریات: 56.
فصل اول: تربیت اعتقادی بانوان به شیوه الگویی
اشاره
قرآن کریم، با تبیین ویژگیهای روشی و محتوایی مسایل اعتقادی بانوان، به تربیت آنان به شیوه الگویی پرداخته است. در تبیین ویژگیهای روشی، ابتدا هویت فکری مستقل زنان، مورد تأکید قرار گرفته و سپس به ساختار فکری آنان اشاره شده و پرسش آنان برای کشف حقیقت، مورد ستایش قرآن کریم قرار گرفته و بر حق پذیری و پرهیز از لجاجت جاهلانه و استواری فکر و اعتقادی که بر اساس حق بنا شده، تأکید شده است.
گفتار اول: ویژگیهای الگویی در قلمرو روش تربیت اعتقادی بانوان
اشاره
هویت فکری مستقل زنان
همانگونه که سایر ادیان الهی، زن را دارای هویت مستقل فکری و عقیدتی و در برابر اعمال خویش مسئول میدانند،[۳۲]قرآن کریم نیز با اشاره به اعتقادات مخالف برخی از زنان با همسران خویش، بر این مطلب صحه گذاشته است. به عنوان نمونه، میتوان به دعای همسر فرعون اشاره نمود که در آن، نجات از فرعون و کردار ظالمانه او را از خدا مسئلت نموده است[۳۳] و این دعا، بیانگر عمق اختلاف اعتقادی این دو و طرز فکر ممتاز همسر فرعون است. همچنان که همسر لوط پیامبر نیز، از ویژگیهای اعتقادی خاص خود برخوردار بود و از همین رو، گرفتار نتیجه گرایشها و اعمال ناپسند خود در قالب عذاب الهی شد.[۳۴]
اعتقاد بر مبنای تحقیق
پس از اثبات هویت مستقل فکری زنان، قرآن کریم با ارایه نمونههایی، زنان را به اتخاذ شیوه محققانه در ایجاد ساختار فکری خود فرامیخواند. هنگامی که نامه حضرت سلیمان علیهالسلام بهدست ملکه سبا رسید، وی پس از مشاوره با بزرگان قوم خود، به این نتیجه رسید که برای شناخت اهداف حضرت سلیمان علیهالسلام هدایایی برای او بفرستد. حضرت، آن هدایا را نپذیرفت و آنان را تهدید به جنگ و ذلت نمود. در آن هنگام که ملکه سبا و همراهانش، به نشانه تسلیم نزد سلیمان میرفتند، یکی از اصحاب سلیمان علیهالسلام به دستور وی، عرش ملکه سبا را در پیشگاه آن حضرت حاضر کرد و برای آگاهی از میزان درایت و فهم و کمال وی، در آن تخت سلطنتی تغییراتی ایجاد کردند. وقتی ملکه سبا در بارگاه سلیمان علیهالسلام حاضر شد، از او سؤال گردید: «آیا عرش تو اینچنین است؟» او در جواب گفت: «کانه هو» (گویا این، همان است).[۳۵] و اگر این طور تعبیر کرد، خواست تا از سبک مغزی و تصدیق بدون تحقیق پرهیز کند، زیرا از اعتقادات ابتدایی که هنوز وارسی نشده و در قلب جای نگرفته است با تشبیه، تعبیر میآورند.[۳۶]حضرت سلیمان علیهالسلام نیز از اینکه وی بدون تحقیق، اقرار نکرد، به کمال عقل و هوش و استواری فکری او پی برد؛ زیرا اگر بدون تحقیق جواب آری یا نه میداد، در هر دو حال اشتباه کرده بود.
تحقیق؛ مستلزم پرسش
تحقیق مستلزم پرسوجو و دقت نظر عمیق است. سؤالی که اکنون مطرح میشود، آن است که قلمرو این پرسش تا کجاست و آیا میتوان بزرگان دین را در مورد مسایل دینی مورد سؤال قرار داد؟ و بالاتر از آن، آیا پرسش از افعال خداوند، رواست؟ یا خدا و پیامبر صلیاللهعلیهوآله بالاتر از آن هستند که مورد بحث و سؤال قرار گیرند؟ برای رسیدن به پاسخ این پرسشها، توجه به برخی از نمونههای قرآنی لازم است: پس از آنکه بشارت تولد عیسی علیهالسلام توسط فرشتگان به مریم علیهاالسلام داده شد، وی از اینکه بتواند بدون همسر، دارای فرزندی شود بسیار شگفتزده شده، سؤال نمود: خداوندا! چگونه ممکن است بدون ارتباط با هیچ بشری، صاحب فرزند شوم؟[۳۷] این پرسش ممکن است بیانگر شگفتی مریم از اصل این ولادت خارق العاده و یا مربوط به نحوه و چگونگی این پدیده باشد. آنچه مهم است، آن است که مریم علیهاالسلام بااینکه طرف خطاب فرشتگان بود، خداوند را مخاطب قرار داده و از او در مورد چگونگی تحقق این رویداد شگفتی ساز سؤال نمود.[۳۸] اما پرسش این بانوی برگزیده، نه تنها بیجواب نماند، بلکه خداوند، خود پاسخگویی آن را بر عهده گرفت: قالَ کَذلِکِ اللّهُ یَخْلُقُ ما یَشاءُ. (آلعمران: 47) اینچنین است که خدا آنچه را اراده کند، میآفریند. در این شیوه جوابگویی، افزون بر آنکه با اشاره به قدرت لایزال الهی، مریم را در مورد انجام چنین امری اطمینان میبخشد، به طور ضمنی از پرس و جوی محققانه وی، تقدیر به عمل میآورد. مورد دیگر، بیانگر بحث و گفت و گوی زنی به نام «خولة بنت ثعلبه» با پیامبر صلیاللهعلیهوآلهاست که برای روشن شدن حکم ظهار،[۳۹]با آن حضرت به مجادله پرداخت. «اوس بن صامت»، همسر خوله، روزی نسبت به وی خشمگین شد و او را ظهار کرد. ظهار، نوعی طلاق در زمان جاهلیت بود و تا آن موقع منعی از اسلام درباره آن نرسیده بود و ظهار اوس، اولین ظهاری بود که در اسلام صورت گرفت؛ از این رو، وی به خوله گفت: تصور میکنم تو بر من حرام شده باشی. خوله به محضر رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله شتافت و از ایشان درباره حکم ظهار سؤال نمود. حضرت فرمود: خدای تعالی درباره این مسئله آیهای نازل نفرموده تا براساس آن، میان تو و شوهرت حکم کنم و من نمیخواهم از کسانی باشم که پاسخ روشن نمیدهند. وی با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در مورد این مسئله دینی به مجادله پرداخت و تا روشن نشدن حکم شرعی مسئله خود، قانع نشد.[۴۰] بحث و محاوره این زن، عنوان سورهای از سورههای قرآن قرار گرفت. بنابراین و با توجه به شواهد ارایه شده، میتوان در پاسخ پرسش مطرح شده در عنوان بحث، این فرضیه را مطرح نمود که: انجام گفت و گو و بحث درباره مسایل مهم دینی با بزرگان دین و حتی با خدا و پیامبر روا و بلکه ستوده است.[۴۱] در پایان این بحث، تذکر این نکته لازم است که مراد از اینگونه سؤالات از خداوند که به جاست سؤال برای استعلام و به این معناست که کسی از خدا چیزی را بپرسد تا علم به مجهولی پیدا کند. ولی نوع دیگری از سؤال وجود دارد که خداوند مورد آن قرار نمیگیرد و آن سؤال، مؤاخذه است؛ یعنی نمیتوان خدا را مورد مؤاخذه و بازخواست قرار داد که چرا این کار را کردی، «لا یُسْئَلُ عَمّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ»،[۴۲]کسی حق مؤاخذه از خدا را ندارد، بلکه خداست که حق مؤاخذه دیگران را دارد. دلیل این مطلب نیز روشن است؛ چون وقتی تمام هستی موجودات از خداست، به این جهت حقی بر خدا ندارند. خداوند متعال، نیاز به خدمت ندارد و محال است کسی نفعی به او برساند تا حقی بر او پیدا کند. بنابراین، هیچ کس نمیتواند خدا را مؤاخذه کند که چرا فلان کار را انجام دادی یا ندادی. این چراها در صورتی روا است که مؤاخذه کننده بر مسئول حقی داشته باشد.[۴۳]
حقپذیری و پرهیز ازتعصب و لجاجت جاهلانه
پس از اینکه جواز بحث و چونِ و چرا در مسایل گوناگون دینی، مطرح و ثابت شد که حتی میتوان با خدا و رسول درباره حقایق دینی به گفت و گو پرداخت، از بررسی نمونههای قرآنی به این نتیجه میرسیم که در جستوجوی حقیقت، لازم است از تعصب و لجاجت بیمورد خودداری شود و پس از آنکه حقیقت کاملاً روشن شد، از پذیرش آن امتناع نشود. یکی از ویژگیهای برجسته ملکه سبا، وارستگی او از تعصب و لجاجتهای جاهلانه است. این بانوی ارجمند، نور ایمان را دریافت و با خوشرویی و دوراندیشی، مشاوران خود را از آن آگاه ساخت و با زیرکی و تدبیری خاص، به آزمودن سلیمان علیهالسلام پرداخت و پس از آنکه به نتیجه دلخواه رسید، بیآنکه کوچکترین تعصبی از خود نشان دهد، آماده پذیرش کیش سلیمان علیهالسلام شد و به یاران خود فرمود تا همگی با هم، آهنگ رسیدن به حضور سلیمان علیهالسلامکنند.[۴۴] هنگامی که آنان به دربار سلیمان علیهالسلام رسیدند و آن بانو، عرش خود را در برابرش حاضر دید، گفت: ما حتی پیش از دیدن این معجزه، علم به نبوت سلیمان علیهالسلام داشتیم و تسلیم فرمان او گردیدیم.[۴۵]و این علم زمانی برای ملکه سبا حاصل شد که وی، برای آزمودن حضرت سلیمان علیهالسلام، هدایایی برای او فرستاد و چون سلیمان علیهالسلام آنها را نپذیرفت، به نبوت او ایمان آورد و تسلیم وی شد. همچنین، وقتی یوسف علیهالسلام تأویل خواب حاکم مصر را بیان نمود، حاکم او را به حضور طلبید و هنگامی که فرستادهاش موضوع را با یوسف علیهالسلام در میان گذاشت، آن حضرت به او فرمود: «به سوی سرور خود بازگرد و از او بپرس ماجرای زنانی که دستهای خود را بریدند، چه بود.» حاکم، زنان مصر را مخاطب قرار داده و از ماجرای آنان با یوسف جویا شد. آنان در جواب گفتند: «پناه بر خدا! ما هیچ ایرادی در کار او نیافتیم.»
در اینجا زلیخا، که نه مورد خطاب یوسف بود، نه پادشاه، نه زنان مصر که از اشاره به او و متهم ساختن او خودداری کردند و با وجود اینکه دفاعیه زنان برای پاکی یوسف کافی بود، سکوت را جایز نمیشمارد، وجدان بیدار خود را حاکم میبیند و با اینکه هنوز در موضع قدرت است، خود و جایگاهش را فدای حقیقت کرده و با کلامی روشن، بدون مقدمه و بیپرده، شجاعانه به واقعیت اعتراف میکند و خود را مقصر و یوسف را بیگناه و پاک اعلام میکند: اْلآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصّادِقینَ. اکنون حق آشکار شد. من بودم که او را به سوی خود خواندم و او راست میگوید. (یوسف: 51) و این خود، اعترافی است که ضمیری عالی میطلبد و انسانی که به تمام معنا آلوده باشد، نمیتواند لب به چنین سخنی بگشاید و از غلام خویش، جوانی با موقعیت پایینتر از خود، دفاع کند و در واقع آبروی خود را بفروشد و آبروی او را بخرد.[۴۶] -
استواری و استقامت اعتقادی
زنانی که از هویت فکری مستقل خویش آگاهند و ساختار اعتقادی خود را بر پایه تحقیق بنا نمودهاند، در یافتن حقیقت از هیچ کوششی فرو گذار نکرده و پس از رسیدن به آن، بیدرنگ قلب و دل را به آن میسپارند، به آسانی در برابر باورهای نادرست تسلیم نمیشوند و در دفاع از مبانی اعتقادی خویش، از خطرها استقبال مینمایند و تا پای جان از آن دست بر نمیدارند. نمونه بارز این استقامت، آسیه همسر فرعون است که وقتی فرعون از ایمان او آگاه شد، بارها او را نهی نموده و اصرار داشت تا از آیین موسی علیهالسلام دست بردارد و خدای او را رها کند؛ ولی این زن با اعتقادی راسخ، هرگز تسلیم خواسته فرعون نشد تا سرانجام فرعون دستور داد تا در زیر آفتاب سوزان، دست و پای او را با میخها ببندند و سنگ عظیمی برسینهاش بیفکنند. اما این زن راستقامت و مقاوم، هنگامی که آخرین لحظات عمر خود را میگذراند، دعایش این بود: رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ. (تحریم: 11) پروردگارا! برای من خانهای در بهشت در جوار خودت بنا کن و مرا از فرعون و کردار او نجات بده و از قوم ستمگر رهایی بخش.[۴۷]
گفتار دوم: ویژگیهای الگویی در قلمرو محتوای تربیت اعتقادی بانوان
اشار
توحید در عبادت
قرآن کریم، به طور مکرر انسان را به یگانه پرستی دعوت و از عبودیت غیر خدا بر حذر میدارد. برترین الگوی ارایه شده در قرآن برای توحید عبادی، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام است که سراسر عمر کوتاه خود را به عبادت خدای تعالی پرداخت، به گونهای که در داستان نذر، آن حضرت پس از سه روز، روزه داشتن و تحمل گرسنگی، در محراب به عبادت مشغول بودند.[۴۸] و نیز از ابنعباس نقل شده که آیه شریفه «کانُوا قَلیلاً مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ وَ بِاْلأَسْحارِهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ» (ذاریات: 17 و 18) اندکی از شب را میخوابیدند و به هنگام سحر استغفار میکردند. در شأن علی بن ابیطالب و حسن و حسین و فاطمه علیهمالسلام نازل شده است. و نیز حضرت مریم علیهاالسلام که مادرش او را مریم (عبادت کننده) نام نهاد2 از کودکی در گوشهای از مسجد و دور از مردم خود را وقف عبادت پروردگار قرار داد، از الگوهای مثبت توحید عبادی بهشمار میرود میآید.[۴۹] در بین الگوهای قرآنی، به مواردی نیز برمی خوریم که با وجود آشکاری حقیقت در نزد آنان، همچنان به سرکشی و طغیان خود در برابر یگانه مدبر عالم هستی اصرار ورزیدند و طعم تلخ تکبر و گردن فرازی در برابر خدا را چشیدند.
تسلیم در برابر دستورهای الهی
پس از نفی تأثیرگذاری غیر خدا در عالم آفرینش و توجه دادن انسان به اینکه هیچ موجودی جز خدا شایستگی پرستش ندارد، به این دلیل که تدبیر بخشهای مختلف جهان هستی تنها بهدست او صورت میپذیرد،[۵۰] نوبت به آن میرسد که با ایمان کامل و اعتقادی راسخ، تسلیم محض او شده و در اجرای فرمانهای او لحظهای به خود تردید و دو دلی راه ندهد. یکی از ویژگیهای برجسته مادر موسی علیهالسلامتسلیم محض بودن او در برابر حق و اطاعت بیچون و چرا از دستورهای الهی است. او هنگامی که با الهام از سوی خداوند، دریافت که باید موسی علیهالسلام را در صندوقی قرار داده و به دریا افکند، با دلی آرام و اعتمادی کامل به خدا، دست به این کار خطرناک زد، با اینکه خدا به او گفته بود که کسی او را از آب میگیرد که دشمن خدا و آن طفل است و این احتمال بسیار قوی بود که حتی اگر در دریا غرق نشود، گرفتار فرمانروای ستمگری شود که هزاران نوزاد بیگناه را برای نابود ساختن او از بین برده است؛[۵۱] ولی این زن، مطمئن به وعده الهی، بدون هیچ گونه اضطرابی، به فرمان خدا عمل نمود و فرزند دلبندش را به دریا افکند و با دلی سرشار از سکینه و آرامش، منتظر ماند تا وعده الهی به تدریج تحقق پذیرد.[۵۲]
این حالت، شبیه اطاعت حضرت ابراهیم علیهالسلام از فرمان الهی در ذبح نمودن فرزندش اسماعیل است که با دلی مطمئن و ایمانی سرشار، اقدام به قربانی کردن او نمود و در واقع، نفس خود را در برابر رضای الهی به قربانگاه عشق برد. در اینجا نیز، مادر موسی علیهالسلام پاره تن خود را به امواج خروشان نیل سپرد، ولی چون از نظر ایمان، به درجه ایمان انبیای ابراهیمی رسیده بود، انجام این عمل برای او دشوار ننمود و بیچون و چرا، فرمان الهی را اجرا کرد.[۵۳]
برخی از نویسندگان، احتمال دیگری را برای جمله «وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسی فارِغًا » مطرح کردهاند و آن اینکه، قلب مادر موسی از هر امیدی تهی گردید و نهایت خوف و غم، او را دربرگرفت؛ زیرا آگاه شد که فرزندش، اکنون در میان دستان فرعون و درباریان است. این احتمال را از آن رو که خداوند به او نوید آیندهای گرانبار برای فرزندش داده است، منتفی است؛ زیرا با وجود وعده الهی، بسیار دور از ذهن است که قلب او فارغ از هر امیدی شده باشد.[۵۴] اما در عین حال، ممکن است منظور از آیه این باشد که دل مادر موسی با توجه به شرایط طبیعی و عادی، از هر امیدی درمورد زنده ماندن فرزندش، تهی گردید. ولی در جایی که اعتماد بنده از هر سببی بریده شود و تنها به خدا امیدوار باشد، خداوند بیدرنگ دعایش را مستجاب نموده و آرامش و اطمینان را بر دل و جانش مستولی میگرداند.
اتکال به خداوند
همچنان که اشاره شد، در شرایطی که با توجه به علل و اسباب عادی، هیچ امیدی به حل مشکلات وجود ندارد و انسان به کمال انقطاع از شرایط طبیعی رسیده است، امید بیشتری به عنایت الهی میرود. در حدیثی از امیرالمؤمنین علیهالسلامروایت شده که فرمود: «کُنْ لِما لا تَرْجوا أرْجی مِنک لِما تَرْجُوا» إلی أنْ قال: «و خرجت ملکةُ سبأ فاسلمت مع سلیمان علیهالسلام»[۵۵] در مواردی که از شرایط عادی ناامید هستی، بیشتر امیدوار باش. تا آنجا که آن حضرت فرمود: «ملکه سبا ـ باآن قدرت و شوکتش، به نشانه تسلیم ـ از شهر خود خارج و به سوی سلیمان علیهالسلام روانه گردید، ـ در حالیکه امیدی به آینده روشنی نداشت، ـ ولی توفیق اسلام آوردن در معیت سلیمان علیهالسلام نصیب او گردید. آری! خدای متعال کار ضعیفان چنان سازد که جمله اقویا از آن در تعجب آیند. صدهزار مقرب مسبّح مقدس در بحار رکوع و سجود غوص کردند و بر درگاه عزت، آواز تسبیح و تقدیس برآوردند و کس حدیث ایشان نکرد و آن ضعیفه بینوای عاجز، آن مجادله که از سر سوز و تحیر بر آن درگاه بزارید و از نومیدی بنالید، بنگر که قرآن مجید رقم اعزاز بر کسوه راز وی چون کشید که: قَدْ سَمِعَ اللّهُ قَوْلَ الَّتی تُجادِلُکَ فی زَوْجِها وَ تَشْتَکی إِلَی اللّهِ وَ اللّهُ یَسْمَعُ تَحاوُرَکُما إِنَّ اللّهَ سَمیعٌ بَصیرٌ (مجادله: 1) بهراستی که خداوند سخن زنی را که با تو درباره همسرش مجادله میکرد و به خداوند شکایت حال خود میگفت، شنید. و خداوند گفتوگوی شما دو تن را میشنود؛ زیرا خداوند، شنوای بیناست.
اعتقاد به وحی انبیاء
پس از ایمان و اعتقاد راسخ به خدا و پس از دل سپردن به او در اجرای فرمانها و خواستههای الهی، قدم بعدی آن است که به نبوت فرستادگان او ایمان آورده و اوامر آنها را که شعبهای از دستورهای الهی است، جامه عمل بپوشانیم. از ویژگیهایی که خداوند متعال، بنده برگزیده خود، مریم علیهاالسلام را با آن ستود، آن است که وی، کلمات پروردگار خود را که بنا به گفته برخی، همان وحی انبیاء است، تصدیق نموده و به آن ایمان آورد. همچنین، وی کتابهایی را که از سوی خدا بر انبیاء نازل شده، مورد تأیید و تصدیق خود قرار داد.
از این رو، تصدیق وحی انبیاء و کتابهای آنان، از ویژگیهایی است که مریم علیهاالسلام با داشتن آنها به عنوان الگویی، نه فقط برای زنان بلکه برای تمامی مردم عالم، معرفی شده است: وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فیهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتینَ. (تحریم: 11 و 12) و خدا برای کسانی که ایمان آوردهاند، زن فرعون را مَثَل میزند، آنگاه که گفت:ای پروردگار من! برای من در بهشت نزد خود خانهای بنا کن و مرا از فرعون و عملش نجات ده و مرا از مردم ستمکاره بِرَهان. و مریم، دختر عمران را که دامان خود را پاک نگه داشت و ما از روح خود در او دمیدیم و او کلمات پروردگار خود و کتاب هایش را تصدیق کرد و او از فرمانبرداران بود.
تسلیم عملی در برابر انبیای الهی
هر چند گرایش قلبی به وحی و رسالت لازم است، ولی تا به مرحله عمل در نیاید، نمیتوان از ثمرات ارزشمند آن بهرهمند شد؛ بلکه میتوان گفت، کسی که خود را معتقد به رسالت انبیاء دانسته، اما از اوامر آنها سرپیچی میکند، در حقیقت طعم شیرین این اعتقاد را در کام خود احساس نکرده است. همسر لوط شاهد مناسبی بر این مدعاست. هنگامی که گروهی از فرشتگان برای عذاب کردن قوم جفاکار لوط به منزل او واردشدند، آن حضرت به همسرش فرمود: امشب میهمانانی بر من وارد شدهاند، پس مسئله ورود آنان را پنهان دار تا از سوی مردم به آنها آسیبی نرسد. همسر لوط پذیرفت، ولی از آنجا که اعتقاد او به نبوّت لوط با جانش آمیخته نبود، بر روی بام رفت و با روشن کردن آتش، مردم را از حضور میهمانان آگاه ساخت.1 خدای سبحان نیز بهخاطر این نفاق و دورویی، وی را در آتش قهر و غضب خود شعلهور ساخت.2
درمقابل، کسانی نیز هستند که هر چند تمایل باطنی به انجام امری ندارند، اما همین که رضایت خدا و رسول را در تحقق آن مییابند، با میل و رغبت به آن گردن مینهند. پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله که میخواست برای بنده آزاد شده و فرزند خوانده خویش، زید بن حارثه، همسری برگزیند. از دختر عمهاش، زینب بنت جحش که از اشراف بنی هاشم بود، خواستگاری نمود.
او و برادرش عبدالله، از اینکه زید از نظر حسب و نسب با آنان برابر نبود، این پیشنهاد را نپذیرفتند، تا اینکه این آیه نازل شد: وَ ما کانَ لِمُو?مِنٍ وَ لا مُو?مِنَةٍ إِذا قَضَی اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ یَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبینًا. (احزاب: 36) و هیچ مرد و زن مومنی را نرسد که چون خداوند و پیامبرش امری را مقدر دارند، آنان را در کارشان اختیار (و چون و چرایی) باشد و هر کسی از (امر) خداوند و پیامبر او سرپیچی کند، در گمراهی آشکاری افتاده است. و بر اساس آن، زینب موظف شد، حتی در امری شخصی همچون ازدواج، نظر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را بر نظر خود ترجیح دهد. و او نیز که انجام این ازدواج را مطابق رضایت رسول خدا دانست، سرانجام با آن موافقت کرد.[۵۶]
فصل دوم: تربیت عبادی بانوان به شیوه الگویی
اشاره
پس از تشریح هویت فکری مستقل زنان و تأکید بر داشتن جهان بینی مبتنی بر تحقیق و اعتقاد به توحید عبادی و ایمان به رسالت و وحی انبیاء، نوبت به آن میرسد که با تبیین هدف خداوند از آفرینش انسان، راه او را در رسیدن به مقصد غایی خلقت مشخص سازیم. این قسمت از بخش دوم که بر محور عبودیت متمرکز است، شامل دو مبحث درباره عبادت و دعاست و در آن با بهرهگیری از نمونههای قرآنی به تبیین ویژگیهای هر یک پرداخته خواهد شد. نکته قابل توجه آن است که در فصل اول این بخش نیز به بحث درباره عبادت پرداخته شد؛ ولی در آنجا، محور بحث، ابعاد اعتقادی مربوط به مسئله عبادت و بندگی بود، ولی در این فصل، جنبههای عملی و ویژگیهای رفتاری عبودیت و پرستش، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
عبادت و ویژگیهای آن
اشاره
خداوند سبحان در قرآن کریم، هدف نهایی از خلقت انسان را عبادت خودمعرفی نموده[۵۷] و ارزش انسان را به میزان دعا و عبودیت او میداند.[۵۸] حقیقت عبادت آن است که بنده، خود را در مقام ذلت و عبودیت واداشته، رو به سوی مقام رب خود آورد. بنابراین، اعمال عبادی که با اعضا و جوارح عبد انجام میگیرد، مانند قیام، رکوع و سجود، همه برای مطلوبی بالاتر است و آن اینکه بندگی و ذلت عبودیت بنده را در برابر رب العالمین نشان دهد و عبد، فقر و مملوکیت محض خود را در برابر عزت مطلق و غنای محض مجسم سازد.[۵۹]همین اظهار عجز و ذلت است که لباس فخر و کرامت بر قامت انسان میپوشاند و او را تا مقام خلیفة اللهی بالا میبرد. بررسی سرگذشت زنان نمونه در قرآن، ما را به این حقیقت آگاه میکند که سرّ عنایت و توجه خداوند به آنان، جز آن نبود که سر تعظیم بر آستان بینیاز، فرود آوردند. اطاعت و خضوع کامل مریم علیهاالسلام در برابر پروردگار و ابراز فقر محض خویش در برابر کمال مطلق، او را به آنجا رساند که الگو و نمونهای برای تمامی انسانهای با ایمان شد. وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا... وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ... وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتینَ. (تحریم: 11 و 12)
در این آیه کریمه، مریم علیهاالسلام از «قانتین» دانسته شده و قانت کسی است که در برابر رب جلیل مطیع، متواضع و ذلیل باشد.[۶۰]
زکریای پیامبر با مشاهده عبودیت خالصانه مریم علیهاالسلام، با وجود پیری خود و نازا بودن همسرش، از خدا درخواست ذریه طیبه نمود[۶۱] و خداوند دعای او را اجابت فرمود و در مقام تعلیل استجابت دعا فرمود: و اسْتَجَبْنا لَهُ وَ وَهَبْنا لَهُ یَحْیی وَ أَصْلَحْنا لَهُ زَوْجَهُ إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُونَنا رَغَبًا وَ رَهَبًا وَ کانُوا لَنا خاشِعینَ. (انبیاء: 90) و دعایش را مستجاب کردیم و به او یحیی را بخشیدیم و زنش را برایش شایسته گردانیدیم. اینان در کارهای نیک شتاب میکردند و با بیم و امید ما را میخواندند و در برابر ما خاشع بودند. و از عواملی که باعث شد او و همسرش به آرزوی خود رسیده و صاحب فرزند صالحی چون یحیی علیهالسلام شوند، خشوع و فروتنی کامل آنان در برابر ذات غنی مطلق عنوان شد.[۶۲]با این وصف، عبادتی که مورد توجه حق تعالی قرار گرفته و هدف آفرینش انسان دانسته شده، از خصوصیاتی برخوردار است که در زیر به آنها اشاره میشود.
خلوص در عبادت
همچنان که اشاره شد، حقیقت عبادت آن است که عبد، از غیر خدا گسسته و به او پیوسته باشد؛ بنابراین در انجام اعمال عبادی جز فقر خود و غنای حق، چیز دیگری را در نظر نگرفته و نه تنها در عبادت جلب توجه دیگران مورد نظر او نبوده و از آن پرهیز میکند، بلکه حتی خود را نیز به فراموشی میسپارد و تنها به او میاندیشد. پس اگر عبادتی، فاقد ویژگی اخلاص شد و در آن توجه به غیر خدا مطرح شد، از حبّ و واقعیت تهی میگردد و جز صورت عبادت از آن باقی نمیماند. از ویژگیهای بارز مریم علیهاالسلام، اخلاص او در عمل و بیتوجهی محض او نسبت به ماسوی الله بود. خدای سبحان، عبادت ناب وی را آن چنان مورد توجه و عنایت خود قرار داده که پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله را به آن تذکر داده و میفرماید: وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَکانًا شَرْقِیًّا. (مریم: 16) و در کتاب از مریم یاد کن، آنگاه که از خاندان خویش، در گوشهای شرقی کناره گرفت. در این آیه، کلمه «انتبذت» از ماده «نبذ» و به معنی دور انداختن شیئی غیر قابل توجه است[۶۳] و این تعبیر در آیه، شاید اشاره به آن باشد که مریم علیهاالسلام به صورت متواضعانه و گمنام و بیهیچ جلب توجهی، از جمع کنارهگیری کرد و آن مکان از خانه خدا را برای عبادت انتخاب نمود.[۶۴]
نکته تربیتی مهمی که از اینجا بهدست میآید، آن است که انسان آنگاه قادر به ایجاد دگرگونیهای عمیق و اساسی در جامعه خواهد بود که ابتدا با ایجاد آرامشی درونی و رهایی از درگیریهای قلبی، مقدمات عنایت الهی را فراهم نماید و آنگاه که از دلی آرام وضمیری صافی برخوردار گردید، با بازگشت به اجتماع، به ایجاد اصلاحات اساسی اقدام نماید. البته آشکار است که این نحو از فراغت قلبی، با آن نوع از انزوا که مورد نهی بزرگان دین واقع شده، بسیار متفاوت است؛ زیرا در انزوای مذموم، نفس گوشهگیری و بر بدن از اجتماع به صورت هدف جلوه کرده و فرد منزوی، هیچ تمایلی به ارتباطات اجتماعی و حتی عمل به وظایف اجتماعی دینی از خود نشان نمیدهد؛ در حالیکه سالک الی الله، برای عمل بهتر به وظیفه و تعهدات اجتماعی، خود را ملزم به تصفیه درونی دانسته و از «انتباذ» به عنوان عاملی مؤثر در رسیدن به هدف که عمل صحیح به وظایف فردی و اجتماعی و در نهایت قرب الیالله است، استفاده میکند.
جدیت در عبادت
کسی که خود را عبد خدا دانسته و خود را فقیر محض و او را بر طرف کننده همه نیازهای خود بداند، در مسیر عبادت و بندگی حق، هیچ گونه خستگی و کسالتی در خود احساس نمیکند، زیرا او در آفرینش ،هدفی جز عبادت نمیشناسد و کمالی جز قرب به حق سراغ ندارد. پس اگر میشنویم که مریم علیهاالسلامآن چنان غرق عبادت و بندگی خدا بود که به گفته ابن عباس، هنگامی که نه ساله شد، روزها روزه میگرفت و شبها به عبادت میپرداخت و آن چنان در پرهیزگاری و معرفت پروردگار پیش رفت که از احبار و دانشمندان پارسای آن زمان نیز پیشی گرفت[۶۵]یا از مفسرین نقل شده است که وقتی فرشتگان فرمان «یا مریم اقنتی لربک و اسجدی و ارکعی مع الراکعین». (آلعمران: 43)
(ای مریم! از پروردگارت اطاعت کن و سجده کن و با نمازگزاران نماز بخوان) را به مریم رساندند، آن قدر به نماز ایستاد تا پاهای او ورم کرد و خون و چرک از پایش جاری شد،[۶۶] و یا در ماجرای نذر امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهماالسلام برای بهبودی حسنین علیهماالسلام شنیدهایم که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، زهرای اطهر علیهاالسلام را پس از سه روز روزه پیاپی و بدون افطاری در محراب عبادت یافت، در حالیکه چشمانش گود افتاده و شکمش ازگرسنگی به دندههای پشتش چسبیده بود؛[۶۷]همه این موارد حاکی از معرفت و عشق سرشار آنان به کمال مطلق است، نه صرف یک عمل صوری خشک و بیمحتوا.
دوام در عبادت
برخی چنین میپندارند که عبادت، تنها وسیلهای برای رسیدن به بعضی از مقامات روحانی و معنوی است و تا جایی کاربرد دارد که نیل به آن مقامات حاصل نشده، بنابراین پس از رسیدن، دیگر نیازی به بندگی و پرستش نیست و اصولاً در این مرحله تکلیف از انسان ساقط میگردد؛ اما بر خلاف تصور آنان، قرآن کریم عبادت را هدف آفرینش انسان دانسته[۶۸] و برای انسان ارزش و هویتی جدا از دعا و عبادتش قائل نیست؛[۶۹]زیرا انسان آنگاه میتواند باقی به بقای حق گردد که به فقر ذاتی خود به کمال مطلق و نامحدود آگاه شده و همواره به آن اذعان نموده و از راه اظهار فقر و ناچیزی خود، با اتصال به ذات حق، کسب هویت نماید. پس اگر در مرحلهای از مراحل سیر و سلوک، عبداز بندگی و ذلت خود غافل شود و سر نیاز بر قدم بینیاز نساید، بیتردید از هدف خلقت دور مانده و به سر منزل مقصود، ره نخواهد برد. در اینجا اگر کسی ادعا نماید که بندگی از آنرو که اظهار عجز و اعتراف به ذلّ و مسکنت در برابر خداست، امری درونی و باطنی است و تلازمی با عبادات صوری و ظاهری ندارد، در جواب گفته میشود که گرچه بر اساس تعریف قبلی،[۷۰] حقیقت عبادت آن است که بنده، خود را در مقام ذلّت و عبودیت واداشته و رو به سوی رب خود آورد، ولی این معنا همان طور که عجز و مسکنت باطنی را شامل میشود، ابراز بندگی به شکل ظاهری را نیز در بر میگیرد. و حتی اگر بندگی را تنها با دل شکستگی و اظهار انکسار باطنی مترادف بدانیم، به طور حتم در جایی که این مذلت افزون بر باطن، به ظاهر نیز تسری یابد، درجه عبودیت بالا و بالاتر خواهد رفت.
افزون بر آنکه در سیره هیچ یک از بزرگان دین دیده نمیشود که پس از رسیدن به مقامات عالی روحانی، دست از وظایف ظاهری خود برداشته و تنها با اعمال قلبی، انکسار خود را در پیشگاه حق ابراز نمایند. حضرت مریم علیهاالسلام پس از آنکه به مقام منیع اصطفاء و تطهیر از سوی خدا نایل شد،[۷۱] مأمور به قنوت، سجود و رکوع پروردگار گردید.[۷۲] و «قنوت»، گرچه در اصل به معنی طاعت است، ولی به هر گونه استقامت و پایداری در راه دین نیز گفته شده و حتی طولانی نمودن نماز را نیز قنوت خواندهاند.[۷۳]و خداوند متعال در آن هنگام که مریم علیهاالسلام را الگوی همه مردم معرفی نمود، قنوت و اطاعت دایمی او از فرمانهای الهی را به عنوان یکی از ملاکهای این انتخاب مهم برشمرد: وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا... وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتی... وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتینَ. (تحریم: 11 و 12)
دعا و ویژگیهای آن
اشاره
همچنان که در بحث پیشین عنوان شد، خداوند، عبادت را تنها هدف آفرینش انسان اعلام نمود؛ از این رو توجه حق، تنها به کسی است که به هدف آفرینش پی برده و به عبادت او بپردازد. از سوی دیگر، ارج و ارزش انسان را به دعای او مرتبط دانسته و به پیامبر خود فرمود: «بگو پروردگار من برای شما ارجی قائل نیست، اگر دعایتان نباشد.»[۷۴] نتیجهای که از جمع بین این دو آیه بهدست میآید، آن است که عبادت و دعا به یک اصل منتهی میشود و حقیقت دعا، چیزی جز طاعت و بندگی حق نیست؛ به خصوص که آیه 77 سوره فرقان نتیجهای برای چهارده آیه پیشین است که در آنها به بیان صفات و ویژگیهای «عبادالرحمن» پرداخته شده و از آن چنین برداشت میشود که عبادت حق و دعا به درگاه او، هر دو از یک سرچشمه جریان یافتهاند و آن هم چیزی جز اظهار فقر و عجز مطلق در برابر غنا و کمال مطلق نیست.
کلمه دعا از «دعو» گرفته شده و به معنای آن است که انسان به کمک صدا و کلام، چیزی را متوجه خود سازد؛[۷۵] و در اصطلاح، دعای عبد به معنی آن است که با خواندن پروردگارش، رحمت و عنایت او را به سوی خود جلب کند و خواندنش به این است که خود را در مقام عبودیت و مملوکیت قرار دهد. از این رو، عبادت درحقیقت دعاست، چون بنده در حال عبادت، خود را در مقام مملوکیت و اتصال به مولای خویش قرار میدهد و اعلام پیروی و اقرار به ذلت میکند تا خدا را با مقام مولویت و روبوبیتش به خود معطوف سازد؛ دعا هم عینا همین است. خدای تعالی در جای دیگر نیز به اتحاد حقیقت دعا و عبادت اشاره داد، آنجا که میفرماید: وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ. (مؤمن: 60) و پروردگارتان گفت: بخوانید مرا تا پاسخ شما را گویم. آنهایی که از پرستش من سرکشی میکنند، زود است که در حالت خواری به جهنم در آیند. که در اول فرمان به دعا داده، سپس همین تعبیر به دعا را مبدل به تعبیر عبادت کرده و فرموده است[۷۶]: «بیگمان کسانی که از عبادت من استکبار میورزند، به زودی به خواری و زاری وارد دوزخ شوند.» اینک، در این بخش از بحث درباره تربیت عبادی زنان با استفاده از الگوهای رفتاری زنان در قرآن، به گفت و گو در مورد اهمیت و آداب دعا میپردازیم. اولین دعایی که انسان از خدا مسئلت نمود، درخواست عفو وبخشش بود.[۷۷]
هنگامی که آدم و حوا تحت تأثیر وسوسه شیطان، از درخت ممنوع چشیدند، بیدرنگ به خطا و لغزش خویش آگاه شده و پس از اعتراف به آن، از خداوند تقاضای عفو و رحمت نمودند.[۷۸] این تقاضای ارزشمند که به صورتی کاملاً عاجزانه از خدا مسئلت شد؛[۷۹] با لطف الهی همراه بود؛ زیرا تلقی و ادای همین کلمات دعا را نیز، خدا خود به آدم آموزش داده بود.[۸۰]
و این به ما میآموزد که خدا تا آنجا به بنده عاصی خویش عنایت دارد که حتی چگونگی ارتباط با خود را پس از ارتکاب عصیان و گناه، به او آموزش میدهد. نمونه دیگر از عنایت ویژه خدا به دعا کنندگان را در آیه 75 سوره نساء میبینیم که بزرگداشت دعای زنان مستضعف که به همراه مردان و کودکان، برای رفع ستم ظالمان دست به دعا برداشته و از خداوند، ولی و ناصر طلبیدند، مسلمانان را از بیاعتنایی به فریاد رسی آنان بر حذر داشته و به جهاد در راه آزاد سازی مردم مستضعف ترغیب مینماید.
در واقع، نقل این دعا، رد کسانی است که میپندارند دعا برای انسان سودی ندارد و از دعا چیزی به او نمیرسد؛ زیرا خداوند، در اینجا از این حکایت کرده که مستضعفان دعا کردند و خدا دعای آنان را اجابت فرمود، چه اگر دعای آنان مستجاب نشده بود، ذکر کردن دعای آنان از سوی خدا، بیمعنی و بیمورد بود.[۸۱]از بررسی دعاهایی که از سوی بانوان مطرح در قرآن به پیشگاه الهی عرضه شده، آداب خاص دعا و ایجاد ارتباط با معبود برداشت میشود که در این بخش با استناد به نمونهها، به استخراج آداب دعا میپردازیم.
توجه کامل به خدا در دعا
همان گونه که اشاره شد حقیقت دعا، گسستن از خود و پیوستن به معبود است؛ از این رو، در هنگام دعا، توجه عبد تنها به سوی او بوده و خود را در محضر او مییابد. همسر عمران که برای وفای به نذر و گماردن فرزندش به خدمت خانه خدا، در انتظار فرزند پسری لحظه شماری میکرد، وقتی نوزادش را دختر یافت، آن چنان خود را به خدا نزدیک میدانست که او را مخاطب قرار داد: فَلَمّا وَضَعَتْها قالَتْ رَبِّ إِنّی وَضَعْتُها أُنْثی. (آلعمران: 36) چون فرزند خویش بزاد گفت: ای پروردگار من! این که زایییدم دختر است... و در این مناجات لطیف خود، پروردگارش را باحرف ندا نخواند، چرا که ندا مستلزم فاصله است و بین او و خدا فاصلهای نبود. او مطمئن بود که خدا پیشاپیش از دختر بودن حملش آگاه بوده، ولی با گفتن این کلام بهدنبال آن بود تا خدا مرهمی بر درد وی نهد[۸۲] و خدا نیز چنین کرد و فرمود: وَ اللّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَاْلأُنْثی وَ إِنّی سَمَّیْتُها مَرْیَمَ وَ إِنّی أُعیذُها بِکَ وَ ذُرّیَّتَها مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ. (آلعمران: 36)
و خدا به آنچه زاییده بود، داناتر است و پسر چون دختر نیست. او را مریم نام نهادم و او و فرزندانش را از شیطان رجیم در پناه تو میآورم.»[۸۳] همین خصوصیت به فرزند ارجمندش، حضرت مریم علیهاالسلام هم منتقل شد؛ زیرا آن بانو نیز هنگامی که بشارت عیسی علیهالسلام را از فرشتگان شنید، با اینکه طرف سخنش آنان بودند، شگفتی خود ازصاحب فرزند شدن را به طور مستقیم با خدا در میان گذاشت و نیز خدا را منادا قرار نداده، بلکه با او به مناجات پرداخت: إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجیهًا فِی الدُّنْیا وَ اْلآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبینَ وَ یُکَلِّمُ النّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ کَهْلاً وَ مِنَ الصّالِحینَ قالَتْ رَبِّ أَنّی یَکُونُ لی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنی بَشَرٌ قالَ کَذلِکِ اللّهُ یَخْلُقُ ما یَشاءُ إِذا قَضی أَمْرًا فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ. (آل عمران: 45 ـ 47)
فرشتگان گفتند:ای مریم! خدا تو را به کلمه خود بشارت میدهد؛ نام او مسیح، عیسی پسر مریم است، در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان است. با مردم همچنان که در بزرگی، در گهواره سخن میگوید و از شایستگان است. مریم گفت: ای !پروردگار من! چگونه مرا فرزندی باشد، در حالیکه بشری به من دست نزده است؟ گفت: بدین سان که خدا هر چه بخواهد میآفریند؛ چون اراده چیزی کند به او گوید موجود شو، پس موجود میشود. بندهای که خدا را به سوی خدا میخواند از خود جز عجز و ذلت و از او جز کمال و رأفت در نظر ندارد. پس هر گز اعمال کوچک و ناچیز خود را در برابر عظمت خدا به شمار نمیآورد، زیرا توفیق انجام آن را نیز خدا به او عطا فرموده است.
همسر عمران، سالها به انتظار فرزند مانده بود، اما وقتی که باردار میشود، آن را نذر خدمت خانه خدا مینماید و با آنکه عزیزترین و محبوبترین هدیه را به درگاه او تقدیم میکند، باز چشمش به رحمت بیمنتهای حق است و از مقام ربوبیت او میخواهد که این فرزند را از او پذیرا شود: إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنّی نَذَرْتُ لَکَ ما فی بَطْنی مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ. (آلعمران: 35) هنگامی که همسر عمران گفت:ای پروردگار من! نذر کردم که آنچه در شکم دارم، آزاد و در خدمت توباشد. این نذر را از من بپذیر که تو شنوا و دانایی.
اعتراف به خطا و توبه از آن
ادب دیگر دعا آن است که عبد، خطاها و لغزش هایش را در نظر گرفته و به آنها اعتراف نماید. پذیرفتن گناهان و اعتراف به آنها، درجه مهمی از عبودیت است که طی آن ،بنده با اظهار اشتباهات، ذلت خود را در پیشگاه حق به منصه ظهور میرساند. آدم و حوا علیهماالسلام بهخاطر نافرمانی از دستور خدا، ابتدا به خطای خویش اعتراف عاجزانه و اظهار تذلل و عبودیت نمودند و آنگاه از او طلب بخشش و رحمت نمودند: قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ. (اعراف: 23) گفتند: ای پروردگار ما! به خود ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحمت نیاوری، از زیاندیدگان خواهیم بود. پس از اعتراف به گناه، لازم است عبد از آن توبه نماید و هوای بازگشت به خطای گذشته را به طور کامل از سر بیرون نماید. کسی که از لغزش خود توبه نکند، در حقیقت خود را از بندگی حق آزاد دانسته و لزومی به حرکت بر مبنای خواست او، در خود احساس نمیکند.
در چنین شرایطی، نه تنها خدا نیز عنایتش را از او بر میگرداند، بلکه به شدت با او برخورد میکند. هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رازی را با یکی از همسرانش در میان گذاشت و او با خیانت به ایشان، آن سرّ را برای یکی دیگر از زنان افشا کرد، خداوند توبه از آن گناه بزرگ را بر ایشان واجب کرد[۸۴] و تهدید کرد که اگر توبه نکنند و علیه رسول خدا با هم متحد گردند، خدا به سختی با آنان به رویارویی برمی خیزد. و برای آنکه عظمت این رویارویی روشن گردد، نه تنها خود و جبرئیل و صالح مؤمنان[۸۵] را یاور پیامبر معرفی کرد، بلکه فرشتگان را هم به عنوان پشتیبان آنان برشمرد.[۸۶] تلازم ترک توبه و انصراف عنایت الهی، از این آیه به خوبی برداشت میشود.
همت بلند و جامعیت در دعا
همسر فرعون از چنان همتی برخوردار بود که آنگاه که خداوند او را به عنوان انسان نمونه معرفی مینماید ،برای بیان علت این گزینش، تنها به ذکر دعایی که در اواخر عمر شریفش از او نقل شده میپردازد: وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ. (تحریم: 11) و خدا برای مؤمنان، زن فرعون را مثل آورد هنگامی که عرض کرد: بارالها! تو در جار خودت خانهای برایم در بهشت بنا کن و مرا از شر فرعون و کردارش و از قوم ستمکارش نجات بخش. و چون خدای متعال در بیان حال این بانو و اشاره به مقام ویژهای که در عبودیت داشت، دعایی را نقل میکند که او به زبان رانده، همین خود بر این دلالت میکند که دعای او عنوان جامعی برای عبودیت اوست و از این رو، خدای سبحان، حال او و آرزوی او و عمل او در طول زندگی را در دعایی مختصر خلاصه کرد، دعایی که جز این معنا نمیدهد که او از تمام سرگرمیهای دنیا و هر چیزی که آدمی را از خدا بیخبر میکند، بریده و به پروردگار خود پناهنده شده و جز این آرزویی نداشته که به خدا نزدیک باشد و در دار کرامت او منزل گزیند.[۸۷]
همراه کردن دعا با عمل
کسی که دعای خود را با عمل همراه نسازد، به تیراندازی میماند که با کمان بدون زه تیراندازی نماید.[۸۸] چنین فردی، حقیقت دعا را نشناخته و نمیداند که دعا، همان اظهار عبودیت و بندگی بوده و مصداق روشن آن، عمل به خیرات و وظایف دینی است. پس اگر او تنها با زبان خدا را بخواند، ولی در عمل خلاف آن را مرتکب گردد، نه دعای او دعاست و نه مستلزم اجابت. هنگامی که زکریا از خدا خواست که با عطا کردن فرزند به او، وارثی برای او قرار داده و او را در تنهایی نگذارد، خدا نیز دعای او را مستجاب نمود و با شفا بخشیدن همسرش، یحیی را به او عطا کرد؛ آنگاه دلیل استجابت این دعا را اعمال صالح زکریا و خاندانش دانست و حتی صرف عمل به خیرات را کافی ندانست، بلکه مسئله تسریع آنان در انجام اعمال نیک را، عامل قبولی در خواست آنان و فرزند دار شدنشان بیان نمود.[۸۹]
همراه نمودن دعای کودکان
از آنجا که تکالیف الهی متوجه کودکان نیست؛ از این رو، آنان دچار گناه و معصیت الهی نمیشوند. مشارکت آنان در دعا، نقش موثری در پذیرفته شدن آن خواهد داشت و از آنجا که انجام این عمل عبادی از سوی کودکان، نیازمند تعلیم و آموزش است ،نقش آموزشی آن را همچون امور تربیتی دیگر، مادران عهده دار میشوند و فرزندانشان را نیز در دعا همراه مینمایند؛ همان گونه که زنان مکه، هنگامی که فشار و ستم فراوانی از سوی کفار به آنان تحمیل شد، به همراه مردان و کودکانشان دست به دعا برداشتند و رهایی از چنگال مشرکان را از خدا مسئلت نمودند[۹۰]و چنان که در ابتدای بحث دعا مطرح شد، این دعا که خالصانه و با مشارکت کودکان بیگناه صورت گرفت، به اجابت رسید.
نقش دعای کودکان به همراهی بزرگسالان در سرعت اجابت، تا آنجاست که حتی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با وجود عصمتش از گناه، در هنگام مباهله، حسنین را نیز در کنار پدر و مادر، وارد صحنه دعا مینماید و حتی در دعوت نصارا به مباهله، ابتدا سخن از دعوت فرزندان به میان میآورد[۹۱] و در حقیقت، چیزی که نصارا را از مباهله کردن با ایشان منصرف نمود، حضور مصمم خانواده رسول خدا در این مراسم بزرگ بود.[۹۲] ازنقل این دو برنامه دعایی، یعنی دعای مستضعفان مکه و مباهله پیامبر و اهل بیتش علیهمالسلام، اهمیت دعای دسته جمعی، بهویژه در موارد رویارویی حق با باطل نیز به خوبی استفاده میشود.
برآوردن دست نیاز
از آداب دعا که موجب جلب توجه و لطف و رحمت حق میگردد، ابتهال در دعاست. ابتهال، از «بهل» گرفته شده و به معنی تضرع در دعاست و مباهله نیز از اینجا گرفته شده، زیرا در آن هر یک از دو طرف مباهله، علیه طرف دیگر دعا میکند.[۹۳] رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با به کار بردن کلمه «نبتهل» در پس آن بودند که با تضرع فراوان در درگاه خدا، بیدرنگ دعایشان مستجاب شود و دروغگو به کیفر الهی برسد. ابتهال، مجسم کننده اوج خضوع و خشوع عبد در برابر مولاست که در بعضی از روایات نیز آن را باز کردن و بالا بردن دستها و ساعدها به سوی آسمان[۹۴] و یا بالا بردن دستها همراه با اشک ریختن[۹۵] دانستهاند که در این حالت، فقر محض در پیشگاه کمال مطلق ترسیم شده و رحمت و لطف او برای عنایت به بنده، معطوف میگردد.
همچنین در تبیین علت استجابت دعای زکریا، خداوند متعال، دعای با رغبت و رهبت او، همسر و خانوادهاش را برمیشمرد.[۹۶] در کتاب معانی الاخبار در سندی، علی بن جعفر از برادرش موسی بن جعفر علیهالسلام روایت کرده که فرمود: رغبت آن است که آدمی کف دست و صورت خود را به آسمان کند و رهبت آن است که پشت هر دو دست را به طرف صورت کرده تا برابر صورت بلند کند.[۹۷]البته در لغت، «رغب» را به معنی خواستن و طلب چیزی[۹۸] و «رهب» را به معنی خوف و ترس دانستهاند،[۹۹] پس ممکن است گفته شود که روایت امام کاظم علیهالسلام در پی مجسم ساختن این ترغیب و ترهیب است، یعنی در جایی که به رحمت خدا رغبت داریم، به نشانه در خواست از خداوند، کف دستان را به سوی آسمان بلند کرده و هنگامی که از غضب و عقاب الهی بیمناکیم، به نشانه این ترس، پشت دستان را به طرف صورت کرده و تا برابر صورت بلند نماییم.
تأکید دعا توسط نذر
نذر، از اموری است که میتوان به کمک آن، خواسته را به اجابت نزدیکتر نمود. نذر، در اصل به معنی ترسانیدن است و آنگاه که انسان چیزی را که بر او واجب نیست، واجب میگرداند، از آن رو که تخلف از آن موجب ترس از عقاب میگردد، اینگونه از تعهد را نیز «نذر» نامیدهاند.[۱۰۰] در داستان بیماری حسنین علیهماالسلام آمده است که برای شفای آنان، علی و فاطمه علیهماالسلام به اتفاق کنیزشان فضه، نذر نمودند که در صورت بهبودی کودکان، سه روز روزه بگیرند و از آنجاکه خداوند، این خانواده را به عنوان «ابرار» معرفی نموده و یکی از ویژگیهای آنان را وفای به نذر خوانده است، معلوم میشود که نذر امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه علیهماالسلام، باعث شفای فرزندان گردید و آنان نیز با سه روز روزه پیاپی، به نذر خود وفا نموده و طی آن ایثار تاریخی، غذای افطار خود را به مسکین و یتیم و اسیر بخشیدند.[۱۰۱]
آنچه از اندیشه در این ماجرا بهدست میآید، آن است که نذر برای برآورده شدن خواستههای انسان و بهویژه در بهبودی از بیماری تأثیر به سزایی دارد. اما به طور حتم، نذر نیز مانند دعا باید با خلوص نیت همراه بوده و هر گونه انگیزه غیر الهی در نذر کنار گذاشته شود. همسر عمران، هنگامی که تصمیم به نذر فرزندش در راه عبادت خداگرفت، انگیزهای جز بهدست آوردن رضایت حق نداشت، از این رو با وجود سالها انتظار، آنگاه که باردار شد، بدون احساس کمترین دلبستگی به دنیا، پرده از اخلاص کامل خود برداشت و عرض کرد: «رب انی نذرت لک ما فی بطنی محررا» پروردگارا، من آنچه در شکم دارم نذر کردم که آزاد از هر قید، در بند خدمت تو باشد. (آل عمران: 35) و با تعبیر «لک» نشان داد که تنها هم و غم او، خداست.
و خدا نیز پاداش این اخلاص را اصطفاء و برگزیدن خاندان عمران قرار داد، آنجا که فرمود: «ان الله اصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین.» خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برتری داد. و سپس با ارتباط دادن این اصطفاء به آن نذر مخلصانه، تبیین نمود که راز این انتخاب، در نذر مخلصانه همسر عمران نهفته است.[۱۰۲] اخلاص کامل مادر، به دختر نیز منتقل شد و آنگاه که مریم علیهاالسلام به اذن الهی و بدون هیچ ارتباطی با مردان بیگانه تنها با دمیده شدن روح الهی در او، وجود مبارک عیسی علیهالسلام را در خود احساس نمود، شرم از مواجهه با مردمی که با دیدن فرزند، او را متهم به گناه میکردند، سراپای او را فراگفت. تا اینکه حق تعالی به او گفت که وقتی با آنان رو به رو شدی، بگو: برای خدا نذر روزه سکوت کردهام و امروز با هیچ انسانی سخن نمیگویم.[۱۰۳]
خدا نیز نذر مخلصانه او را که با گفتن کلمه «للرحمن» اثبات نمود، پذیرفت و در برابر آن، عیسی علیهالسلام را در حالیکه نوزاد بود، به سخن در آورد و او نیز با بیان شیوای خود، به پاکی مادر گرانقدرش صحّه گذارده و قلب او را آرامش بخشید.[۱۰۴] البته همچنان که اشاره شد، پس از اجابت دعا از راه نذر، وفای به نذر، واجب است و انسان با ایمان، به عنوان تشکر از عنایت الهی و با ترس از سرپیچی از تعهد، قطعا به نذر عمل خواهد کرد.
همان گونه که خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله به نذر خود وفا نموده و خداوند نیز، ترس آنان را از روزی که شرّش فراگیر است، به عنوان یکی از عوامل تعهد آنان به نذر برشمرد.[۱۰۵] همچنین، همسر عمران که نذر کرده بود فرزندش را به عبادت خدا بگمارد، هنگام تولد، نام او را مریم(به معنی عابده) گذاشت تا پایبندی خود را به نذر اثبات نماید.[۱۰۶] و سرانجام نیز او را برای تربیت دینی و عبادت الهی به مسجد روانه کرد.[۱۰۷]
خلاصه فصل
بررسی الگوهای قرآنی نشان میدهد که زنان، از هویت فکری مستقل برخوردار بوده و بانوان بزرگ، بنای اعتقادات خود را بر مبنای تحقیق و دقت نظر استوار ساختهاند. بهدست آوردن ساختار فکری محققانه، مستلزم پرسش و جستوجو است و سؤالات دینی و اعتقادی، مرزی ندارد و میتوان آنها را حتی با خدا و رسول نیز در میان گذاشت. گام بعدی پس از سؤال و تحقیق و رسیدن به حقیقت، پذیرش حق و پرهیز از لجاجت جاهلانه است و لازم است اعتقادات به حق از استواری و استحکام خاصی برخوردار بوده و در اثر فشارها و مشکلات آسیب نبیند.
انسانی که از جهان بینی الهی برخوردار است، تنها به عبادت خدا نظر دارد و از دستورهای او پیروی مینماید، در هر شرایطی امیدوار به رحمت الهی است و از هر گونه اعتمادی به غیر خدا برکنار است. او به نبوت و وحی انبیاء معتقد است و از فرمانهای آنها که پرتو از دستورهای الهی است، پیروی میکند. از دیدگاه جهان بینی اسلامی، هدف از آفرینش انسان، عبادت خدا و رسیدن به کمال از راه آن است. عبادت، به معنی اظهار عجز و نیاز در پیشگاه خدای بینیاز بوده و عبادت بندگان راستین، از خلوص، جدیت و تداوم برخوردار بوده، چنانچه آن بزرگان به شرکت در عبادات جمعی نیز اهتمام داشتهاند. همچنین، خداوند ارزش انسان را به دعای او دانسته و این، حقیقت یگانگی عبادت و دعا را به اثبات میرساند. آداب دعا در عمل بانوان نمونه قرآنی عبارت است از: توجه کامل به خدا، اعتراف به خطا و توبه از آن، همت بلند و جامعیت در دعا، همراه کردن دعا با عمل، همراه نمودن دعای کودکان، برآوردن دست نیاز و همراه نمودن دعا با نذر.
بخش سوم تربیت اخلاقی بانوان و پرور فرزند به شیوه الگویی
اشاره
با توجه به اهمیت خاصی که قرآن کریم برای صفات و افعال اخلاقی قایل است، در ارایه الگوهای رفتاری به بانوان نیز جنبههای اخلاقی را مورد توجه قرار داده و حتی میتوان ادعا کرد که تربیت اخلاقی، بیشترین سهم را در تربیت الگویی زنان در قرآن به خود اختصاص داده است. همچنین مادران، از حساسترین موقعیت برای تربیت و پرورش جسمی و روحی فرزندان خود برخوردارند و بیگمان مراحل رشد شخصیت در سنین بالا تا حد زیادی بر پایه چگونگی انجام وظایف تربیتی مادران است. از اینرو، قرآن کریم نیز با ارایه نمونههای روشن، در پی تربیت زنان برای پذیرش نقش مادری است. در فصل نخست این بخش که به تربیت الگویی زنان در بعد اخلاقی اختصاص دارد، مباحث مربوط به آثار و تبعات گناه و همچنین ابعاد عفاف بانوان، به عنوان الگوی اخلاقی زنان در قرآن مورد بررسی قرار خواهد گرفت. در فصل دوم که مربوط به تربیت فرزند است، به بحث درباره تربیت الگویی زنان، برای پرورش جسمانی و روحانی فرزندان خواهیم پرداخت.
فصل اول: تربیت اخلاقی
اشاره
در بخش پیشین، درباره ساختار فکری زنان مباحثی مطرح شد و با استفاده از الگوهای قرآنی، هویت مستقل فکری بانوان به اثبات رسید و این نتیجه بهدست آمد که بانوان خردمند باتحقیق و بررسی، جهانبینی خود را انتخاب میکنند و شیوه زندگی خود را بر اساس آن تنظیم مینمایند. همچنین به عبادت به عنوان هدف آفرینش انسان اشاره و عنوان شد که کمال و ارزش هر انسان به میزان بندگی و اظهار عبودیت او در برابر قادر متعال است. خداوند سبحان، انسان را کاملترین مخلوق خود و موجودی که شایستگی کسب عنوان خلیفة اللهی را دارد، معرفی نموده است.
امتیاز انسان نسبت به دیگر مخلوقات الهی و حتی فرشتگان، در آن است که با وجود راههای هدایت و ضلالت و دارا بودن اختیار و قدرت انتخاب، میتواند راه درست را از نادرست تشخیص داده و با وجود وسوسههای شیطانی، سر به عبودیت الله سپرده و از این راه به فلاح و رستگاری نایل گردد. در حقیقت، سرّ آزادی شیطان در ایجاد وسوسه در انسان نیز همین است که افراد بشر از یک سو با فطرت الهی خویش به معنویت گرایش یابند و از سوی دیگر نیز وسوسههای شیطانی، آنها را به تمایلات نفسانی و غیر الهی متمایل سازد. تنها در این شرایط است که امکان انتخاب یکی از دو راه فراهم میشود و فرد میتواند با حسن اختیار خویش راه هدایت را انتخاب و به سعادت نایل گردد و یا با سوء اختیار خود، مسیر گمراهی را برگزیند و دچار بدبختی گردد. دراینجاست که نقش مفاهیم اخلاقی روشن میشود. کسی که افعال و صفات اخلاقی مثبت را مورد توجه قرار داده و با ایجاد آن صفات در نفس خود، پایبند به انجام افعال اخلاقی مثبت گردد، به فلاح و رستگاری نایل شده و در مقابل، کسی که نهال صفات منفی اخلاقی را در وجود خود بکارد و خود را به انجام اعمال بداخلاقی وادارد؛ نتیجهای جز هلاکت و بدبختی بهدست نمیآورد. قرآن کریم در تربیت اخلاقی خود، بشر را نسبت به فضایل و رذایل اخلاقی آگاه میکند، او را به انجام افعال اخلاقی مثبت ترغیب و از ارتکاب اعمال اخلاقی منفی بر حذر میدارد و به این وسیله شرایطی را به وجود میآورد که انسان بتواند با اختیار خود راه سعادت را انتخاب نماید و به فوز عظیم نایل گردد.
قرآن کریم، در ابتدا به وجود گرایشهای متفاوت در درون انسان اشاره کرده و با توجه به اثرات سوء گناه و افعال و صفات منفی اخلاقی، وی را به مبارزهای همه جانبه باامیال و هواهای نفسانی فرا میخواند. بیشترین قسمت تربیت الگویی بانوان در بعد اخلاقی، بر محور رعایت ضوابط در روابط جنسی، پوشش و تنظیم روابط و معاشرتهای اخلاقی آنان با مردان متمرکز گردیده است. البته در تربیت اخلاقی به ویژگیهای دیگر صفات اخلاقی نیز اشاره شده، ولی از آنجا که این موارد به صورت پراکنده مطرح شده و عمده مباحث این بعد از تربیت الگویی قرآن به بررسی مسایل مربوط به عفاف بانوان پرداخته است، در نخستین قسمت این فصل، تنها به طرح مباحث آثار و تبعات گناه و بررسی ابعاد عفاف بانوان خواهیم پرداخت.
گفتار اول: گناه و آثار و تبعات آن
اشاره
همچنان که در ابتدای بحث اشاره شد، انسان آنگاه رو به تکامل حرکت میکند که با وجود وسوسههای شیطانی و قدرت اختیار، راه فطرت و هدایت را برگزیند. بنابراین، وجود وسوسههای شیطانی امری ضروری برای حرکت تکاملی انسان محسوب میشود. شیطان بااستفاده از امیال و آرزوهای انسان، در پی آن است که وی را در انتخاب درست فریب داده و از پیروی حق دور نماید.
همچنان که با استفاده از آرزوی انسان به خلود و جاودانگی یا فرشته شدن، آدم و حوا را وسوسه کرد تا از آن درخت نهی شده بخورند و از قرب الهی دور گردند: فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْاتِهِما وَ قالَ ما نَهیکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاّ أَنْ تَکُونا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدینَ. (اعراف: 20) آنگاه شیطان آنان را وسوسه کرد تا شر نگاهشان را که ازآنها پوشیده بود، در نظرشان آشکار کند و گفت پروردگارتان شما را از این درخت نهی نکرد، مگر از آن روی که (با خوردن از میوه آن) فرشته شوید یا از جاودانگان گردید. پس کار شیطان، پسندیده جلوه دادن خواهشهای نفسانی در برابر تمایلات الهی است و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نمیکند تا انسان در این مبارزه درونی، گرایشهای شیطانی را بر جاذبههای رحمانی ترجیح دهد. در اینجاست که انسان باید با درک درست از شرایط مبارزه و بایاری از نصرت الهی، خود را آماده رویارویی با هواهای نفسانی و وسوسههای شیطانی نماید.
مریم صدیقه علیهاالسلام با تشخیص همین شرایط بود که در مقطعی از زمان از مردم کناره گرفت و برای عبادت به محراب مسجد رفت. بنا به گفته «راغب» در مفردات، به قول بعضی محراب مسجد را به این نام نهادهاند؛ زیرا که محل جنگ با شیطان و هوای نفس است.[۱۰۸]مریم تا آنجا به این مبارزه ادامه داد که در هنگام ظاهر شدن جبرئیل بر او، با گفتن جمله با شکوه «إِنّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا» (مریم: 18) مریم گفت: من از تو اگر پرهیزگار باشی به خدای رحمان پناه برم. شیطان را برای همیشه از خودناامید ساخت و به مقام اصطفای الهی نایل شده و افتخار مادری فرزند بزرگواری چون مسیح علیهالسلام نصیب او گشت؛ افتخاری که نصیب هیچ زن دیگری نگردید که بدون همسر، فرزندی چون روحاللّه بیاورد. وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَاصْطَفیکِ عَلی نِساءِ الْعالَمینَ. (آل عمران: 42) و فرشتگان گفتند:ای مریم! خدا تو رابرگزید و پاکیزه ساخت و بر زنان جهان برتری داد. ولی اگر کسی در این مبارزهدرونی شکست خورد و تمایلات نفسانی را بر سلوک الی الله برتری داد و به تعبیر دیگر، دچار گناه شد، آثار سوئی دامنگیرش خواهد شد که به نمونههایی از آن اشاره میشود.
خطا و لغزش؛ ظلم به نفس
همچنان که اشاره شد، پیروی از تمایلات نفسانی از آن رو که انسان را از حرکت در راه کمال باز میدارد، مهمترین ظلم به نفس به شمار میآید. آدم و حوا پس از لغزش و استفاده از درخت نهی شده، خطا و عصیان خود را مصداق بارز ستم به خود دانستند و با ارتکاب این عمل، خود را مستحق دوری از عنایت الهی شمردند و از این رو خواستار آن شدند که خداوند با رحمت خویش، بار دیگر عنایت خود را نصیب ایشان سازد و از خطای آنان درگذرد. همچنان که گناه و معصیت الهی از آن رو که اقدامی علیه خویشتن به شمار میرود، مستلزم زیان کاری فرد خطا کار نیز خواهد بود که اگر فرد از این اقدام نادرست از خدا طلب رحمت و بخشش نکند، بیتردید دچار خسران و زیان خواهد شد. قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ. (اعراف: 23) گفتند: ای پروردگار ما! به خودستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحمت نیاوری از زیاندیدگان خواهیم بود.
نافرمانی الهی؛ زمینه رسوایی
نافرمانی الهی، اگرچه کم باشد، زمینه رسوایی انسان را فراهم میکند. چه، پس از آنکه آدم و حوا علیهماالسلام از درخت نهی شده چشیدند، شرمگاهشان برای آنان آشکار گردید: «فَلَمّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما». (اعراف: 22) چون از آن درخت خوردند، شرمگاههایشان آشکار شد. و از امام صادق علیهالسلام روایت شده که فرمودند: «چون آدم و حوا از آن درخت ممنوع خوردند، زیور و پوشش آنها از بدنشان جدا شده و برهنه ماندند.»[۱۰۹] نکته دیگری که از این آیه کریمه استفاده میشود، آن است که در انجام گناه، کم و زیاد مطرح نیست، آنچه مهم است، گستاخی بر گناه است؛ زیرا با چشیدن از درخت نهی شده و نه سیر شدن از آن، پوشش آنها جدا شد.
گناه؛ موجب دوری از خدا
تخلف آدم و حوا از فرمان الهی، به دور شدن آنان از مقام قرب الهی انجامید؛ زیرا پس از چشیدن از درخت نهی شده، مورد سرزنش و توبیخ خداوند قرار گرفتند. قرآن کریم با این تعبیر، از توبیخ آدم و حوا یاد میکند: ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ. و پروردگارشان به آنان ندا در داد که مگر شما را از این درخت نهی نکرده بودم؟ قرآن کریم در مقام تبیین تأثیر گناه بر دوری از خدا میگوید که خداوند پس از تخلف آدم و همسرش، آنان را ندا داد. واژه ندا، بیشتر در مواردی به کار میرود که مخاطب فاصله نسبتا زیادی با ندا دهنده داشته باشد. و این نشان از نقش گناه در بُعد معنوی فرد گناهکار از ساحت قدس الهی دارد.[۱۱۰] امام صادق علیهالسلام نیز با اشاره به دوری معنوی آدم و حوا پس از تخلف از فرمان الهی فرمودند: خداوند به آدم و حوا فرمود: از آسمانهای من پایین روید، زیرا گناهکار نه در بهشت و نه در آسمان هایم در حریم من قرار نمیگیرد...[۱۱۱]
از آنجا که میدان مبارزه با شیطان و هواهای نفسانی، میدانی سخت و دشوار است و شیطان برای شکست انسان در این نبرد، قسم یاد کرده است،[۱۱۲] مشکل میتوان در برابر همه هجومهای او تاب آورد و ممکن است انسان در شرایطی تسلیم خواستههای او گردد. مهم آن است که انسان بیدرنگ به خطای خود پی برده و با توبه به درگاه الهی، در پی برطرف نمودن اثرات سوء آن گناه برآید. توبه آدم و حوا پس از ارتکاب تخلف، الگوی خوبی برای توبه کنندگان خواهد بود. آنان بیدرنگ پس از چشیدن از درخت نهی شده از آن دور شده و با آن فاصله گرفتند، زیرا در آیه 22 سوره مبارکه اعراف، خداوند آنان را اینگونه توبیخ نمود: أَ لَمْ أَنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ مگر شما را از آن درخت نهی نکرده بودم؟ استعمال کلمه «تلک» که برای اشاره به دور است نشان دهنده آن است که آدم و همسرش پس از تخلف، بیدرنگ از آن درخت دور شدند و پشیمانی از خطا و لغزش خود را در عمل به اثبات رساندند؛ همچنان که در آیه بعد نیز زبان به اعتراف گشودند و از دریای بیکران رحمت حق، طلب آمرزش نمودند.[۱۱۳]
توبه از گناه، بسیاری از آثار و تبعات ناپسند آن را برطرف میکند و بنده را به برخورداری از لطف و رحمت سرشار پروردگار امیدوار میسازد، ولی در عین حال ممکن است گناه، برخی آثار وضعیبر جا گذارد که با توبه نیز قابل جبران نباشد، چنان که خداوند رحمان، توبه خالصانه آدم و همسر او را پذیرفت،[۱۱۴] ولی به هر حال اثر وضعی آن عمل دامانشان را گرفت و دستور خارج شدن از بهشت به آنها داده شد: قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمیعًا. (بقره: 38) گفتیم همه از آن (بهشت) پایین روید.
گفتار دوم: عفاف
اشاره
در مباحث مربوط به عفاف که مهمترین بخش از تربیت اخلاقی به شیوه الگویی قرآن را تشکیل میدهد، چهار عنوان عمده و اصلی جلب نظر میکند که عبارتند از: 1) عفاف در برقراری روابط جنسی؛ 2) عفاف در معاشرت با نامحرم؛ 3) عفاف در پوشش؛ 4) پرهیز از اتهامات ناروا. در اینجا به بررسی هر یک از عنوانهای بالا میپردازیم.
عفاف در برقرار ساختن روابط جنسی و آثار آن
آنچه از بررسی روابط غریزی زنان نمونه در قرآن بهدست میآید، آن است که این بانوان، برقرار نمودن اینگونه روابط و تأمین نیازهای جنسی را در محدوده خانواده روا دانسته و در خارج از این محدوده، آن را امری نکوهیده و ناپسند به شمار میآوردهاند. این مطلب در مورد افرادی چون حضرت مریم علیهاالسلامکه الگوی عفاف و پاکدامنی به شمار میروند، روشن است، ولی برای شناخت هرچه بیشتر میزان حیا و عفت آن بزرگوار، به مقایسه دو تعبیر قرآن کریم در مورد عفاف حضرت یوسف علیهالسلام و حضرت مریم علیهاالسلام میپردازیم. قرآن موضوع آزمون یوسف علیهالسلام را این چنین بیان میدارد: هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأی بُرْهانَ رَبِّه. (یوسف: 24) آن زن آهنگ او کرد و اگر برهان روشن پروردگارش را ندیده بود، او نیز آهنگ آن زن میکرد. در این آزمون، همسر حاکم مصر به کامجویی از یوسف علیهالسلام همت گماشت و همتش در حد تعقیب وی به فعلیت رسید؛ ولی یوسف صدیق نه تنها در مقدمات کار نبود، بلکه قصد و همت و خیال هم در میان نبود، به این دلیل که آیه شریفه، همت و قصد حضرت را تعلیق چیزی کرد که حاصل نشد و فرمود: «وهم بها لولا ان رأی برهان ربه» چون برهان رب را دید قصد نکرد...
ولی وقتی از عفاف مریم علیهاالسلام سخن به میان میآید، سخن از این نیست که اگر مریم، دلیل الهی را مشاهده نمیکرد، مایل بود، بلکه سخن از آن است که «قالَتْ إِنّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا» (مریم: 18) (مریم) گفت من از تو به خدای رحمان پناه میبرم، اگر پرهیزگار هستی. مریم با این سخن نشان میدهد که نه تنها میل به انجام گناه ندارد، بلکه آن فرشته را هم که به صورت بشر آشکار شده، نهی از منکر میکند و میگوید: «اگر تو با تقوایی، دست به این کار نزن». اینگونه از تعبیرات به نوبه خود تعبیر ارشادی و راهنمایی است، یعنی من که دستم بسته است تو هم دستت را ببند. و این تعبیر از آن رو که مشتمل بر نهی از منکر نیز هست، لطیفتر از تعبیری است که در مورد یوسف علیهالسلام در قرآن به کار رفت.[۱۱۵] اما بهرهبرداری غریزی در خارج از چارچوب خانواده، نه تنها برای اسوه عفاف و پاکدامنی نازیباست، بلکه حتی زشتی آن برای کسانی که قرآن در این زمینه نام آنها را به بدی یاد کرده است، پوشیده نیست.
همسر حاکم مصر با آنکه قصد منحرف ساختن یوسف و ایجاد رابطه با او کرده بود، در عمق جانش زشتی و پلیدی این عمل را احساس کرده بود؛ زیرا اول اینکه، چون میخواست کسی متوجه نشود، درهای ورودی به اتاق خلوت خود را بست،[۱۱۶] دوم اینکه، بهخاطر شرم از بتی که در آن خلوتخانه داشت، چادری بر روی آن کشید تا نتواند او را در آن حال ببیند[۱۱۷] و سوم اینکه، هنگامی که بهدنبال یوسف، که از چنگال او فرار میکرد روانه شد و همسرش را در برابر در مشاهده نمود. برای انحراف ذهن همسرش و متهم ساختن یوسف گفت: ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِکَ سُوءًا إِلاّ أَنْ یُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلیمٌ (یوسف: 25) پاداش کسی که به زن تو قصد بدی داشته باشد، چیست؛ جز اینکه به زندان افتد یا به عذابی درد آور گرفتار آید؟ اگر نفس چنین ارتباطی در نزد زلیخا نکوهیده نبود، او به دروغ، کسی را که مدتها دچار عشق او بود، ناجوانمردانه متهم نمیساخت. پس حتی اگر کسی در اثر فرمانبری از نفس اماره بهدنبال ارضای نیازهای غریزی از راههای غیرمشروع باشد، او در درون و باطن خویش، زشتی آن را لمس میکند.
ضابطهمند نمودن ارضای این نیازها از وظایف انبیاء الهی بوده و آنان با گفتار و کردار مردم را به محدود ساختن کامجوییهای جنسی در نظام خانوادگی دعوت کردهاند. همچنانکه در ماجرای مراوده همسر حاکم مصر با حضرت یوسف علیهالسلام، وقتی آن زن سخن از «هیت لک» (بشتاب)[۱۱۸] به میان آورد، آن بزرگوار از ارتکاب این گناه به خدا پناه برد و فرمود: إِنَّهُ رَبّی أَحْسَنَ مَثْوایَ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظّالِمُونَ. (یوسف: 23) او پروراننده من است و مرا منزلی نیکو داده و ستمکاران رستگار نمیشوند. یوسف علیهالسلام، قبول پیشنهاد آن زن را ستم خوانده است، بنابراین، بیتردید، خواسته آن زن از مصادیق مشخص ستم خواهد بود. اینک روشن شد که رعایت عفاف در ارضای غریزه جنسی و محدود ساختن آن به محیط خانواده، براساس دعوت انبیاء علیهمالسلام و بر طبق سیره زنان برگزیده الهی در قرآن است. اکنون این پرسش مطرح خواهد شد که دلیل التزام به ضابطه و منحصر ساختن اینگونه روابط به نظام خانواده چیست و مگر آزادی در برقراری روابط، چه مشکلی را برای جوامع به وجود میآورد؟ برای یافتن پاسخ این پرسش، لازم است نگاهی به ابعاد فردی و اجتماعی ازدواج و پیوند خانوادگی بیندازیم.
اگر بعد فردی ازدواج را تنها، عبارت از تأمین نیازهای غریزه جنسی بدانیم، بیگمان در صورت آزادی روابط، کام یابی انسان بیشتر بوده و احساس خوشی ومسرت زیادتری خواهد نمود؛ ولی مهم آن است که هدف ازدواج تنها کسب لذت و کام جویی جنسی نیست، بلکه یکی از اهداف مهم پیوند زنان و مردان، ایجاد عواطف صمیمانه و انس و الفت بین آنها و اتحاد روح زن و شوهر است که قرآن کریم آن را به عنوان یکی از آیات و نشانههای الهی معرفی نموده است: وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً. (روم: 21) و از نشانههای قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید، تا به ایشان آرامش یابید و میان شما دوستی و مهربانی نهاد. حتی میتوان گفت در ایجاد روابط و علایق زنان و مردان، مسئله مودت و رحمت مقدم بر جنبههای شهوانی بوده و اصالت در گرایش مرد به زن، همان محبت الهی است؛ زیرا مسئله شهوت جنسی بعد از انس انسانی حضرت آدم به حوا، به او داده شد.[۱۱۹]
پس اگر تصور کنیم که اتحاد روح زن و شوهر و عواطف صمیمانهای که گاه تا آخرین روزهای پیری که غریزه جنسی فعالیتی ندارد، باقی است، برای زندگی ارزش بیشتر و بالاتری دارد و لذتی که انسان از مصاحبت همسر مشروع و وفادارش میبرد، با لذتی که از مصاحبت آزاد با زنان و مردان میبرد تفاوت دارد؛ کوچکترین تردیدی نخواهیم کرد که بهخاطر بهرهمند شدن از مسرت و آرامش بیشتر، لازم است عواطف جنسی را محدود به همسر قانونی کرده و محیط و کانون خانوادگی را به این امر، و اجتماع بزرگ را به کار و فعالیت اختصاص دهیم.[۱۲۰] مطلب مهمتر، جنبههای اجتماعی ازدواج است. ازدواج تنها برای لذت بردن زن و مرد از مصاحبت با یکدیگر نیست؛ بلکه ازدواج و تشکیل کانون خانوادگی، ایجاد کانون پذیرایی نسل آینده است. عواطف اجتماعی و انسانی در محیط خانوادگی رشد میکنند. روح کودک با حرارت محیط فطری و طبیعی پدر و مادر، نرم و ملایم میشود.
وقتی که میخواهیم عواطف دو نفر را نسبت به یکدیگر تحریک کنیم، میگوییم افراد یک ملت برادر یکدیگرند، یا میگوییم افراد بشر همه برادر یکدیگر و عضو یک خانواده هستند. قرآن کریم عواطف پاک ایمانی مؤمنان رابه عواطف برادری تشبیه میکند: «انما المومنون اخوة»[۱۲۱] و عواطف برادری تنها از خویشاوندی و هم خونی پیدا نمیشود، مهم این است که دو برادر در یک کانون محبت بزرگ میشوند. حال اگر عواطف برادری که ناشی از کانون باصفا و پرمهر خانوادگی است، از بین برود، آیا افراد اجتماع میتوانند کوچکترین عواطفی نسبت به یکدیگر داشته باشند؟ اگرچه در اروپا تا حدود زیادی عدالت هست، اما میزان عاطفه بسیار کم است؛ حتی در میان برادران، پدران و فرزندان عواطف کمی مشاهده میشود. چرا؟ برای اینکه اینگونه عواطف در کانونهای باصفا، صمیمی و پرمهر خانوادگی رشد میکند؛ اما در اروپا چنین صمیمیت و وحدت و یگانگی میان زن و شوهر وجود ندارد.
چرا این یگانگی که بیشتر در مشرق زمین میان زن و شوهر وجود دارد، در آن جا وجود ندارد؟ برای اینکه در آنجا عواطف جنسی زن و مرد به یکدیگر اختصاص ندارد و هر کدام به طور نامحدود میتوانند دست کم از تمتعات نظری و لمسی در اجتماع بزرگ بهرهمند شوند.[۱۲۲] پس از این مقدمه، در مورد گرایش زنان نمونه در قرآن به پاکدامنی و بررسی نقش فردی و اجتماعی آن، نوبت به این میرسد که با کاوش در سرگذشت زنان نمونه در قرآن، نقش عفاف در کمال یا نابودی معنوی بانوان را نیز مورد تحقیق قرار دهیم.
رستگاری؛ نتیجه عفاف
قرآن کریم، فلاح و رستگاری مردم را به رعایت عفت و پاکدامنی توسط آنان منوط ساخته و کسانی را که مقید به رعایت عفاف در روابط جنسی نباشند، ظالم دانسته و از نیل به فوز و فلاح بر کنارشان داشته است. این مطلب که از زبان یوسف علیهالسلام صادر شد و از جانب خدا بر آن صحه گذاشته شد، مربوط به زمانی است که زلیخا با بستن درها، او را به سوی خود دعوت کرد، ولی یوسف از اینکه آلوده به گناه شود، به خدا پناه برد و اذعان نمود که اگر تن به گناه سپارد از ظالمان است و به رستگاری نخواهد رسید.[۱۲۳]اگر یوسف با اجابت خواسته همسر «عزیز»، رستگار نشود، بیگمان همسر «عزیز» با ابتکار این پیشنهاد و عملی نمودن میل خود، از فلاح و رستگاری فاصله بیشتری خواهد داشت. جالب توجه آن است که تنها کامجویی جنسی از راه غیر الهی، مقدمات بُعد و دوری از رحمت خدا را فراهم نمیکند، بلکه حتی مراتب پایینتر و حتی ترغیب و تشویق دیگران به ارضای نیازهای غریزی در خارج از چارچوب شرعی، خشم و غضب الهی را به همراه خواهد داشت. همسر لوط پیامبر، خود اهل معاشرتهای آزاد جنسی نبود، ولی از این رو که دیگران را به عمل زشت و منافی عفت همجنس بازی ترغیب میکرد و هرگاه میهمانی به منزل همسرش وارد میشد، با سوت زدن، مردم را از حضور آنان آگاه میکرد و آنان نیز به سوی منزل لوط روانه میشدند، به عذاب الهی گرفتار شد و از نجات یافتگان خانواده لوط جدا گردید.[۱۲۴]
زن عفیف؛ الگویی برای همه انسانها
خداوند متعال در قرآن کریم مسئله عفت و پاکدامنی حضرت مریم علیهاالسلام را مورد توجه ویژه قرار داده است. در یکجا رسول خود را به یاد کردن حیا و عفاف او فراخوانده و آن را عامل دمیده شدن روح الهی در او معرفی نموده است: وَ الَّتی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فیها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آیَةً لِلْعالَمینَ. (انبیاء: 91) و آن زن را (یاد کن) که خود را پاکدامن نگاه داشت، و از روح خویش در او دمیدیم و او و پسرش را برای جهانیان آیتی قرار دادیم. و در جایی دیگر، یکی از مهمترین عواملی را که به واسطه آن مریم به عنوان الگو برای همه مردم و نهتنها زنان معرفی شده، عفاف و پاکدامنی او دانسته و فرموده است: وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امرأت فرعون ... . وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فیهِ مِنْ رُوحِنا... (تحریم: 11 و 12) و برای کسانی که ایمان آوردهاند، خدا... مریم دخت عمران را مَثَل آورده، همان کسی که خود را پاکدامن نگاه داشت و در او از روح خود دمیدیم... . در این آیه کلمه «الذین» شامل مردان و زنان میشود. در تفسیر قمی در بیان شدت عفاف مریم علیهاالسلام از علی بن ابراهیم روایت شده که در تفسیر جمله «والتی احصنت فرجها» گفت: مریم آن چنان عفیف بود که احدی او را ندید.[۱۲۵]
و البته این نکته نیز روشن است که این حدیث اشاره به شدت پاکدامنی مریم و تقوای وی در پوشش دارد و به معنی این که به طور کلی هیچ ارتباطی با مردان نامحرم نداشته، نیست؛ زیرا همان هنگام که مریم را برای عبادت به مسجد سپردند، زکریای پیامبر که شوهر خاله او بود، سرپرستی او را به عهده گرفت و تربیت وی را عهدهدار شد و مرتب به او سرکشی مینمود؛[۱۲۶] همچنانکه پس از وضع حمل و تولد عیسی علیهالسلام، مریم در حالیکه عیسی علیهالسلام را در آغوش گرفته بود، به سوی قوم خود روانه شد و در جواب آنان که با لحنی توبیخ گونه با او به سخن پرداختند، به عیسی اشاره کرد تا از او سخنی در رد اتهامات وارد شده بشنوند. رفتن مریم به طرف قوم و سخن گفتن آنان با او، نشانه روابط اجتماعی مریم با مردم، در عین رعایت کامل عفاف و پوشش خود بوده است.[۱۲۷]
عفاف؛ زمینه کرامت
پاکدامنی و عفاف مریم علیهاالسلام کرامتهای بیشماری برای وی بهدنبال آورد که یکی از آنها، ولادت خارق العاده عیسی علیهالسلام بود؛ که با دمیده شدن روح الهی در مادرش و بدون مباشرت هیچ مردی صورت پذیرفت و باعث شد تا او و فرزندش، نشانهای برای همه جهانیان قرار گیرند و همه عالمیان پی به عظمت و بزرگواری آن دو ببرند. گرچه کرامتهایی که پس از روبهرو شدن مریم با جبرئیل علیهالسلام که به صورت بشری بر او ظاهر شده بود، بهاندازهای زیاد است که قابل انکار نیست،[۱۲۸] اما ممکن است شاهدی در برابر اقامه شود که پیش از رویارویی مریم با جبرییل و هنگامی که او در محراب به عبادت مشغول بود و هیچ ناراحتی نداشت نیز رزق او از سوی خدا میرسید[۱۲۹] و زکریا با دیدن این کرامت، از خداوند تقاضای ذریه طیبه نمود.[۱۳۰] بنابراین، کرامتهای مریم ارتباطی با عفاف او نداشته و حتی به نظر میرسد پس از این ماجرا، کرامات مریم کمرنگتر شد، زیرا زمانی که ولادت عیسی علیهالسلام نزدیک شد و مریم در شدت ضعف و ناتوانی جسمی و در اوج ناراحتی روحی به سر میبرد، خداوند غذای آمادهای برای او نفرستاد، بلکه او را امر نمود تا به پا خاسته شاخه خرما را تکان دهد و از میوه آن بهرهمند گردد و این نشان از آن دارد که پاک دامنی او نه تنها در کراماتش تأثیر مثبتی نداشته، بلکه تأثیر منفی نیز داشته است.
در جواب این اشکال، افزون بر استناد به کرامات دیگری که به هیچ رو قابل انکار نیست و در آیات 19 تا 33 سوره مریم به آنها اشاره شده است، باید گفت؛ نقل شده که هفتصد سال بود که آن درخت، خشک و بیسر و بیشاخ و برگ در آن بیابان مانده بود و خداوند آن را نگاه داشته بود تا روز ولادت عیسی علیهالسلام معجزه وی گرداند. وقتی ندای «و هزّی الیک بجذع النخلة»[۱۳۱] و تنه درخت خرما را به طرف خود بگیر به او داده شد، مریم برخاسته، دست به سوی آن شاخه خشک برد و تکان داد. چون دست وی به چوب خشک رسید، سبز و تازه گشت و بار آورد و در همان حال خرما داد و خرمای تازه بر وی بارید. به او الهام شد که ما توان آن داشتیم که بیآنکه درخت را تکان دهی، رطب در برابرت قرار دهیم، ولی خواستیم که با تکان دادن آن درخت، دو کرامت در تو پدید آوریم: یکی آنکه در وقت زایمان و ضعیف جسمانی، قدرتی به تو دادیم که درخت را تکان دهی و آن نشان کرامت و صدق بود.
و دیگر آنکه خواستیم که تا برکت دست تو به درخت رسد و آن درخت پر ثمر گردد تا عالمیان بدانند که هر که در غم و اندوه ما بود، دست وی شفای دردها بود.[۱۳۲] ضمن آنکه در میوه دادن آن درخت، امر خارق العاده دیگری نیز رخ داد و آن، زایمان مریم در فصل زمستان بود و نخل در تابستان میوه میدهد. بهویژه آنکه آن درخت، سر نداشت و به طور معمول درخت بیسر، ثمری نخواهد داد.[۱۳۳]
عفاف در معاشرت با نامحرم
از مباحث مهم و مطرح در جوامع اسلامی، آن است که آیا زنان مسلمان میتوانند در جامعه حضور یافته و به ایفای نقش اجتماعی خود بپردازند؟ و اگر جواب مثبت است، باتوجه به اینکه مشارکت اجتماعی بانوان مستلزم ارتباط و معاشرت با مردان نیز هست، آیا اسلام اینگونه ارتباط را تأیید میکند یا خیر؟ و باز اگر جواب مثبت است آیا این معاشرتها محدود است یا مطلق؟ و اگر محدود است چه حد و مرزهایی برای آن در نظر گرفته شده است؟ پاسخگویی به اولین سؤال،مربوط به فصل چهارم این تحقیق است، ولی پرسشهای دیگر با بررسی جلوههای رفتاری بانوان الگوی قرآن در این فصل، مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
حیا و نجابت؛ از ویژگیهای مهم زنان
اشاره
بررسی خصوصیتهای زنان نمونه در قرآن نشان میدهد که حیا و نجابت از مهمترین خصایص آنان به شمار میرود و سیمای آنان گویای این حقیقت است که آنان در رویارویی با مردم و بهویژه مردان بیگانه، از شرم و حیای خاصی برخوردار بودهاند. وجود مقدس مریم صدیقه علیهاالسلام آن چنان از نجابت موج میزد که آن هنگام که روح الهی در او دمیده شد و به عیسی علیهالسلام باردار گشت، از شدت حیا از قوم خود کناره گرفت و چون احساس کرد که قبول پاکدامنی او برای مردم دشوار است، به مکان دوری عزیمت نمود.[۱۳۴] در این هنگام درد زایمان او را واداشت تا به کنار تنه درخت خرمایی رود و از شدت شرم و خجالتش از مردم گفت: یا لَیْتَنی مِتُّ قَبْلَ هذا وَ کُنْتُ نَسْیًا مَنْسِیًّا. (مریم: 23)
ای کاش پیش از این مرده بودم و از یادها فراموش شده بودم. مریم، چون در لحظات نخستین تصور کرد که با تولد این فرزند، تمام آبرو و حیثیتش در برابر مردم بیخرد به خطر خواهد افتاد، آرزوی مرگ و فراموش شدن کرد و این خود دلیل بر آن است که او عفت و پاکدامنی را حتی از جانش بیشتر دوست میداشت و برای آبروی خود، ارزشی بیش از حیات خود قایل بود.[۱۳۵] امام صادق علیهالسلام نیز دلیل این خواسته مریم را این امر دانستهاند که او در قوم خود انسان رشید و بافراستی که او را از بدی منزه بداند، نمیدید.[۱۳۶]
نمونه دیگری که مارا به موضوع بحث نزدیکتر میکند، دختران شعیب پیامبر و ماجرای برخوردآنان با موسی علیهالسلام است. وقتی که موسی علیهالسلام از چنگال فرعونیان گریخت و پس از طی مسیر طولانی و با پای پیاده به «مدین» رسید، گروهی را دید که برای آب دادن به گوسفندانشان گرد چاه، اجتماع کرده بودند. کمی دورتر از آنها دو دختر را مشاهده کرد که از پراکنده شدن و مخلوط شدن گوسفندان خود با دیگر گوسفندان جلوگیری میکردند. موسی علیهالسلام از آنان پرسید: چه میکنید؟ گفتند: ما گوسفندان خود را آب نمیدهیم تا آنکه چوپانها از آب دادن گوسفندان خود فارغ شوند؛ ـ یعنی عادت ما این است ـ و پدرمان پیرمردی سالخورده است که نمیتواند خودش برای آب دادن به گوسفندان بیاید؛ از این رو، ما این کار را میکنیم.[۱۳۷]
موسی علیهالسلام که از گفتار آن دو دختر فهمیده بود که کنارهگیری آنان از آب دادن به گوسفندان، هم بهدلیل نوعی حجب و حیا وعفت آنان و هم بهخاطر ستم مردم به آن دو است، پیش رفت و برای آنها آب کشید و گوسفندان ایشان را سیراب کرد.[۱۳۸] هنگامی که دختران بازگشته و ماجرا را برای پدرشان نقل کردند، او یکی از آنان را بهدنبال موسی علیهالسلام فرستاد تا مزد آب کشیدن از چاه را به او بدهد. یکی از آن دو دختر که با نهایت حیا گام برمی داشت و پیدا بود که از سخن گفتن با یک جوان بیگانه شرم دارد به سراغ او رفته و به او گفت: پدرم از تو دعوت میکند تا پاداش آبی را که از چاه برای گوسفندان ما کشیدی به تو بدهد.[۱۳۹] در اینجا نحوه گام برداشتن دختر شعیب آن چنان با حیا توأم بود که خداوند نحوه راه رفتن او را در قرآن متذکر شد و از آنجا که کلمه «استحیاء» رانکره و بدون الف و لام ذکر کرد، عظمت آن حالت را نیز به نمایش گذاشت.[۱۴۰] قرآن کریم بابیان این ماجرای کوتاه، صحنههای بزرگی از حیای دختران شعیب در روبه رو شدن با نامحرمان را به تصویر کشیده است.
اما جالب آن است که در فرهنگ قرآن، «حیاء» مفهوم خاص خود را دارد و با خجالت و شرم بیمورد که به اشتباه، بعضی آن را حیا نامیدهاند، متفاوت است. برخی میپندارند که حیای زن در آن است که در کنج خانه پنهان شده، هر گز سخنی با مردان بیگانه نگوید، راه علم و دانش را نپوید و تنها به انجام وظایف خانهداری بپردازد؛ حال آنکه شیوه زندگی زنانی که قرآن آنان را ستوده این چنین نبوده؛ بلکه زنی که با آموزههای انبیاء رشد نموده؛ موجودی است که بنای نظراتش را با ساختار مستحکم فکری بنا کرده، راه علم و دانش را در پیش گرفته، بر مبنای علم عمل نموده و آنچه را که درست میداند، آزادانه بیان میکند. همین داستان دختران شعیب به خوبی مرز میان حیای بجا و حیای نابجا را مشخص میسازد. دختران شعیب با حفظ عفاف کامل خود، وارد صحنههای اجتماعی و اقتصادی شده و در جایی که پدرشان قدرت انجام کار ندارد، مسئولیت سنگین اداره اقتصادی خانواده را عهده دار میشوند و آنگاه که موسی علیهالسلام در مورد علت آب ندادن به گوسفندان سؤال میکند، با کمال متانت و وقار به او جواب میدهند و حتی، آنگاه که قرار شد شعیب علیهالسلام مزد آب دادن موسی علیهالسلام را بدهد، یکی از آنان به تنهایی بهدنبال موسی روانه شد و با کمال حیا و صلابت، مطلب را به موسی گفت و او را تا منزل پدر راهنمایی نمود.[۱۴۱]
همه این موارد، نشانگر آن است که حیا و نجابت یک زن به عزلت و گوشهگیری و بریدن از اجتماع نیست، بلکه به آن مفهوم است که در عین حضور در صحنههای اجتماعی، پایبند به دستورهای دینی در مورد نحوه معاشرت باشد. در خصوص دختر شعیب، نکته جالب توجه دیگری نیز به چشم میخورد که آن نیز نشان دهنده دوری خاندان انبیاء از خجالت و حیای بیجاست. وقتی که موسی علیهالسلام وارد منزل شعیب شد و داستان خود را برای او تعریف کرد، شعیب او را ایمنی بخشید و گفت که از قوم ستمکار، نجات پیدا کرده است. آنگاه دختر شعیب به پدر پیشنهاد داد تا او را به استخدام خود درآورد و گفت: بهترین کسی را که میتوانی استخدام کنی، کسی است که قوی و امین باشد.[۱۴۲]
در اینجا شعیب علیهالسلام دریافت که دخترش به ازدواج با موسی علیهالسلام تمایل دارد؛ زیرا پس از این پیشنهاد، شعیب پیشنهاد ازدواج موسی با یکی از دخترانش را با او در میان گذاشت[۱۴۳]و از آنجا که رضایت خود دختر شرط ازدواج است، پس بیگمان شعیب علیهالسلام با طرح مسئله استخدام موسی علیهالسلام از سوی دختر خود، به تمایل قلبی او برای ازدواج با موسی پی برده و آن را با او در میان گذاشته است. پس، از فرهنگ قرآن چنین برداشت میشود که زنان در بیان نظرات خود آزاد بوده و به راحتی میتوانند عقیده و تمایلات خود را حتی درباره مسایلی چون ازدواج، به صورتی ظریف با بستگان در میان گذارند و در تصمیمگیریها نیز به آنان کمک کنند و از رقم زدن آیندهای ناپسند برای خود با دستاویز قرار دادن مسایلی چون خجالت و شرم بیمورد دوری نمایند.[۱۴۴]
نتیجه مباحث گذشته آن است که فرهنگ الگویی قرآن، (باتوجه به آنچه که در فصل آینده بیان میشود) اصل مشارکت اجتماعی بانوان را تأیید نموده و چون این مشارکت مستلزم ارتباط و معاشرت با مردان است، بر آن نیز صحه گذارده است. البته همچنان که ازبررسی موارد گذشته بهدست آمد، این ارتباط، مطلق و بیقید و شرط نیست و بیگمان از محدودیتهایی برخوردار است. در اینجا با بررسی جلوههای رفتاری زنان قرآنی، قلمرو اینگونه روابط را جستوجو میکنیم.
نگاه به نامحرم
از مباحث گذشته این چنین برداشت میشود که اصل نگاه کردن زنان به چهره مردان اشکالی ندارد؛ زیرا به عنوان نمونه، در داستان موسی علیهالسلام، اگر دختر شعیب ایشان را نمیدید نمیتوانست پیام پدر خود را به ایشان برساند. ولی مهم آن است که این نگاه از حالت نگاه انسانی خارج نشده و به یک نگاه آلوده و شهوانی تبدیل نشود؛ زیرا اگر نیت و انگیزه نظر، نیّتی سالم و بر کنار از شوایب و ناخالصیها نباشد، زمینه انحرافات و آلودگیهای بعدی را نیز فراهم میکند. هنگامی که ماجرای رسوایی زلیخا و تمایل او به ایجاد ارتباط با یوسف علیهالسلام به گوش برخی از زنان دربار مصر رسید، آنان زبان به ملامت همسر «عزیز» باز کرده و گفتند: همسر «عزیز»، غلامش را به سوی خود دعوت میکند و عشق این جوان در اعماق قلبش نفوذ کرده، ما او را در گمراهی آشکار میبینیم».[۱۴۵]
همین زنان که این چنین لب به نکوهش و بدگویی زلیخا باز کرده بودند، هنگامی که به منزل او دعوت شدند و زلیخا از یوسف خواست تا بر آنان وارد شود، با نگاهی آلوده به یوسف نظر انداخته و آنان نیز واله و شیدای او شدند. فَلَمّا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَ أتَتْ کُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِکِّینًا وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلّهِ ما هذا بَشَرًا إِنْ هذا إِلاّ مَلَکٌ کَریمٌ. (یوسف: 31) چون افسونشان را شنید، نزدشان کس فرستاد و برای هر یک متکایی قرار داد و به هر یک کاردی داد و گفت: بیرون آی تا تو را بنگرند. چون او را دیدند، بزرگش شمردند و دست خویش بریدند و گفتند: معاذاللّه این آدم نیست، این جز فرشتهای بزرگوار نیست.
ولی کار به اینجا هم ختم نشد، بلکه این آغاز راه بود. نگاه آلوده زنان باعث شد تا آنها هم از یوسف درخواست ارتباط و معاشرت نمایند. دلیل این خواست آن است که در آیات بعد، یوسف علیهالسلام، رفتن به زندان را از اجابت درخواست ایشان محبوبترمیداند2: البته ممکن است گفته شود که آنان پس از دیدن یوسف و عشق وصفناپذیر همسر حاکم به او، به عنوان شفاعت، به گفتوگو بایوسف پرداخته و خواهان آن شدند که یوسف، درخواست همسر حاکم را اجابت نماید، ولی این با دنباله آیه ناسازگار است؛ یوسف به خدا عرض کرد: «وَ إِلاّ تَصْرِفْ عَنّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَکُنْ مِنَ الْجاهِلینَ». (یوسف: 33)
و اگر مکر این زنان را از من نگردانی، به آنها میل میکنم و در شمار نادانان در میآیم. بنابراین، از ضمایر جمع «کیدهن» و «اصب الیهن» چنین برداشت میشود که این زنان پس از مشاهده عظمت یوسف، بهدنبال برقراری ارتباط با او بودند؛ بهویژه که در آیه 51 همین سوره نیز خداوند، کلام عزیز مصر به زنان دربار را این چنین نقل فرمود: «ما خَطْبُکُنَّ إِذْ راوَدْتُنَّ یُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ» ماجرای کار شما هنگامی که یوسف را به خود دعوت میکردید، چه بود؟ که از اینجا نیز دعوت کردن یوسف توسط زنان مصر برای برقرار نمودن ارتباط بهدست میآید. همه این تمایلات نادرست نفسانی و دعوتهای شیطانی، از آن جا شروع شد که آنها عفت در نگاه را پاس نداشتند و بانگاهی آلوده و بیمار به یوسف نگریستند. بنابراین، نمیتوان خطرات احتمالی نگاه را نادیده گرفت و بیمهابا و بدون رعایت حدود الهی وارد این عرصه شد.
گفتوگو با نامحرم
در این مبحث نیز، مانند مبحث پیشین باید گفت در روا بودن اصل گفتوگو و سخن گفتن زنان با مردان بیگانه در فرهنگ الگویی تردیدی وجود ندارد؛ دلیل آن نیز صحبت و گفت وگوی دختران شعیب با موسی علیهالسلام است. اما از همین سخن گفتن آنان میتوان برداشت کردکه حیا و نجابت زنان اقتضا میکند که در هنگام صحبت کردن با مردان، نخست اینکه، به مقدار لزوم بسنده کرده و بحث رابه سخنان بیمورد و بیجا نکشانند و دوم اینکه، لحن سخن گفتن خود را به گونهای قرار دهند که از ایجاد هر گونه تحریک، تطمیع و وسوسه در مخاطب جلوگیری شود.
برای نمونه، درآن هنگام که دختر شعیب، مأمور رساندن پیام پدر به موسی علیهالسلام شد، با حالتی سرشار از حیا به حضور اورسیده و با کمال وضوح و روشنی و بدون هیچ گونه لرزش و اضطرابی و در نهایت اختصار و ایجاز، پیام پدر را به او ابلاغ نمود: فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشی عَلَی اسْتِحْیاءٍ قالَتْ إِنَّ أَبی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ لَنا. (قصص: 25) یکی از آن دو زن که به آزرم راه میرفت، نزد او آمد و گفت: پدرم تو را میخواند تا مزد آب دادنت را بدهد. پس، با اینکه دختران مؤمن به طور فطری در سخن گفتن و گفت و گو با مردان بیگانه از حیای خاص خود برخوردارند، ولی از آن رو که به پاکی خود اطمینان دارند؛ بدون هیچگونه اضطراب و در نهایت ایجاز و با وضوح کامل، بامخاطب سخن میگویند.[۱۴۶]
ارتباط نزدیک با نامحرم
ارتباط مستمر و غیر لازم بامردان بیگانه، به تدریج زمینه دلبستگیهای نابجا و گرایشهای نادرست را فراهم نموده و لغزشها و خطاهای بزرگی را بهدنبال میآورد. نمونه روشنِ نتیجه این ارتباط، ماجرای دلبستگی همسر حاکم مصر به یوسف صدیق علیهالسلام است. از هنگامی که قرار شد یوسف علیهالسلام، در خانه حاکم زندگی کند، در اثر ارتباط نزدیک و مستمر همسر حاکم با یوسف علیهالسلام و با رشد جسمی یوسف، به تدریج نهال علاقه به وی در قلب زلیخا کاشته شد، تا جایی که او حاضر شد. با داشتن همسر، غلامش را به سوی خود دعوت کرده و به نافرمانی از دستورهای الهی ترغیب و تحریک نماید. قرآن کریم در ترسیم نقش این ارتباط تنگاتنگ در دعوت نفسانی زلیخا به انجام گناه چنین میفرماید: وَ راوَدَتْهُ الَّتی هُوَ فی بَیْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ اْلأَبْوابَ وَ قالَتْ هَیْتَ لَکَ (یوسف: 23) و آن (بانو) که وی در خانهاش بود خواست ازاو کام گیرد، و درها را بست و گفت: بیا که از آن توام. با آنکه در آیه 21 همین سوره، از همسر حاکم نام برده بود[۱۴۷] و میتوانست در این آیه نیز به ضمیر فاعلی در فعل «راودت» بسنده نموده و یا در نهایت از کلمه «المرأة» به عنوان فاعل «راودت» استفاده نماید، ولی فاعل را به شکل موصول ذکر نمود: (و راودته التی هو فی بیتها) و او را زنی دانست که یوسف در منزلش زندگی میکرد.
از به کار بردن این صله و موصول میتوان چنین برداشت کرد که قرآن کریم ارتباط دایم و مستمر همسر حاکم با یوسف را از عوامل دلبستگی و مراوده وی با یوسف دانسته و زنان را از زیادی معاشرت و برخورد در موارد غیرلازم بر حذر میدارد. ممکن است گروهی این ادعا را مطرح کنند که ملاک حسن و قبح ارتباط زنان و مردان، تنها نیت و انگیزه آنهاست و از این رو، اگر معاشرتهای آنان با نیتی پاک و خیرخواهانه همراه باشد، هیچ زمینهای برای بروز گناه و فساد ایجاد نخواهد شد، هر چند که این ارتباط و برخورد در حدی وسیع و مستمر باشد. در حالیکه داستان زلیخا، به روشنی پرده از روی این اشتباه بر میدارد؛ زیرا زلیخا و همسرش تنها با نیتی خیر خواهانه یوسف را به منزل بردند[۱۴۸] اما تأثیر معاشرت دایم به حدی بود که او را به شدت به یوسف علاقهمند ساخت و او را به گناه فراخواند. شاهد دیگر، نادرست شمردن عمل همسر حاکم، توسط زنان مصر است.
آنان که با لحنی تمسخرآمیز زلیخا را بهخاطر مراوده با غلامش سرزنش میکردند و او را در گمراهی آشکار میدیدند، همین که از نزدیک با یوسف ارتباط پیدا کردند و او را دیدند، به جای میوه، دستان خود را بریدند و او را فرشتهای بزرگوار دانستند. بنابراین، سر اصرار قرآن و اسلام[۱۴۹] بر کاهش ارتباطات زنان با مردان بیگانه و اکتفا به موارد لزوم همین است که نفس ارتباط بیمورد، نقش مهمی در ایجاد علایق و وابستگیهای دروغین[۱۵۰] دارد و این دلبستگیها نیز مسیر انجام گناه را بسیار هموار مینماید؛ گرچه نیت ابتدایی افراد از هر گونه شایبه و انگیزه ناخالصی برکنارباشد. در پایان این بحث و در پاسخ به این سؤال که «با توجه به الگوهای قرآنی، محدوده معاشرت زنان با مردان نامحرم تا کجاست؟» میتوان به این جمعبندی رسید که با توجه به نمونههای قرآنی، اصل ارتباط و معاشرت بین زنان و مردان مورد تأیید است. گرچه لازم است که این برخوردها از قبیل نگاه و گفت و گو به کمترین مقدار لازم کاهش یابد و نیز زنان از اختلاط و ارتباط نزدیک با مردان بیگانه دوری کنند، حدود الهی را در این موارد مراعات نمایند.
پرهیز از انتساب امور نادرست به مردم
همچنان که در مباحث مربوط به رعایت عفاف در برقرار ساختن روابط جنسی و رعایت محدوده معاشرت با نامحرم گفته شد، هدف قرآن از تنظیم این روابط، دوری از بروز ناهنجاریهای فردی و اجتماعی و ایجاد آرامش روحی در فرد و امنیت عمومی در جامعه است. یکی از اموری که این آرامش و ثبات را خدشهدار و افراد جامعه را نسبت به یکدیگر بدبین نموده و سرانجام موج حریم شکنی و پرده دری را به وجود میآورد، آن است که بعضی از افراد جامعه بدون هیچگونه دلیل موجهی و تنها برای ارضای مقاصد شیطانی خویش، افراد بیگناه وصالح را به برقراری روابط ناسالم جنسی متهم ساخته و با شیوهای بسیار ناجوانمردانه به آبروی این افراد حملهور شوند. قرآن کریم ضمن نکوهش شدید این عمل و عاملان آن، به مؤمنان آرامش خاطر میدهد که اینگونه اتهامات نه تنها آسیبی به آنها نمیزند، بلکه برای آنان موجب خیر و نیکی است. آنگاه وظیفه مؤمنان را در برخوردبا اینگونه شایعات و شایعه سازان به روشنی بیان میدارد و آنان را به هوشیاری کامل در رویارویی با این توطئهها فرا میخواند.
تهمت؛ حیله و گناهی بزرگ
همسر حاکم مصر از کسانی است که با وارد نمودن اتهام، آن هم به چهره معصومی چون یوسف علیهالسلام در پی خدشه دار کردن حیثیت این بزرگوار برآمد. وی که با پیروی از هواهای نفسانی خود، بهدنبال کام جویی از یوسف بود، پس از خودداری و فرار وی، هنگامی که او را تا مقابل در تعقیب نمود و آنجا با همسرش روبهرو شد، به شکلی ناجوانمردانه یوسف را به تعرض نسبت به خود متهم ساخته و با مفروض دانستن آن، از او پرسید: «جزای کسی که نظر بدی نسبت به همسر تو داشته باشد، چیست؟ جز اینکه زندانی یا دچار عذابی دردناک گردد».[۱۵۱] اما همین که شاهدی از خانواده همان زن شهادت داد که اگر پیراهن یوسف از پشت پاره شده، زن دروغ گفته و او (یوسف) از راستگویان است[۱۵۲] و حاکم مصر دید که پیراهن او از پشت چاک خورده است، به زلیخا گفت: إِنَّهُ مِنْ کَیْدِکُنَّ إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظیمٌ. (یوسف: 28)
این از نیرنگ شماست و نیرنگ شما بزرگ است. قرآن کریم در اینجا، با صحه گذاردن بر کلام عزیز مصر، تهمت ناروای زلیخا به یوسف را مکر و حیلهای بزرگ خواند. همچنین در داستان «افک» و وارد ساختن اتهام ناروا به یکی از همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله، قرآن کریم طی آیاتی[۱۵۳]، ضمن آنکه به شدت با شایعه سازان و شایعهپذیران برخورد میکند، وارد ساختن نسبتهای ناروا را گناهی بس بزرگ شمرده و میفرماید: إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِکُمْ ما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَ هُوَ عِنْدَ اللّهِ عَظیمٌ. (نور: 15) آنگاه که آن (بهتان) را از زبان یکدیگر میگرفتید و با زبانهای خود چیزی را که بدان علم نداشتید، میگفتید و میپنداشتید که کاری سهل و ساده است، با اینکه آن، نزد خدا بس بزرگ بود. و برای آنکه، این توهم پیش نیاید که عظمت و بزرگی گناه تهمت تنها بهدلیل آن است که نسبت به یکی از نزدیکان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله روا داشته شده، در ادامه، همه کسانی را که مایلند زشتی در میان مؤمنان شایع گردد، به عذاب دردناکی در دنیا و آخرت وعده میدهد: إِنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشیعَ الْفاحِشَةُ فِی الَّذینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ فِی الدُّنْیا وَ اْلآخِرَةِ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ. (نور: 19)
کسانی که دوست دارند که زشت کاری در میان آنان که ایمان آوردهاند، شیوع پیدا کند، برای آنان در دنیا و آخرت، عذابی پردرد خواهد بود، خدا میداند و شما نمیدانید. در این آیه کریمه، تعبیر «ان الذین یحبون» حاکی از آن است که نه تنها عذاب نقل کنندگان چنین شایعاتی بسیار سخت است، بلکه حتی کسانی که پخش این نسبتها را در بین مومنان میپسندند، به عذابی دردناک گرفتار خواهند شد.
تهمت؛ مایه خیر
پخش شایعات بیاساس و وارد ساختن اتهامات ناروا به مؤمنان، گرچه به ایجاد مشکلات و ناامنیهای اجتماعی دامن میزند ولی قرآن کریم، به مؤمنان اطمینان میدهد که در مجموع، پخش این شایعات، نه تنها برای آنان شر به شمار نمیآید بلکه به خیر و صلاح آنان منجر میشود! در تشریح خیر و مصالح این تهمتهای ناروا باید گفت؛ نخست اینکه، از آنجا که تهمت باطل است؛ پایدار نمیماند و سرانجام تهمت زننده رسوا میشود. آنگاه که همسر حاکم مصر زبان به متهم ساختن یوسف گشود و به همسرش گفت که باید وی را به زندان یا عذابی دردناک مجازات نماید،[۱۵۴] آنچه کوس رسوایی وی را به صدا درآورد، همین ادعای دروغی بود که توسط او مطرح شد و یوسف را ناچار کرد تا برای رفع اتهام از خود، زبان به بیگناهی خود و قصد شوم زلیخا باز کند:[۱۵۵] «یوسف گفت: او از من کام خواست». و از آنجا که خداوند، خود پشتیبان بیپناهان است، شاهدی از خانواده همان زن شهادت داد که اگر پیراهن یوسف از جلو چاک خورده، زن راست گفته و او از دروغگویان است و اگر پیراهن او از پشت دریده شده، زن دروغ گفته و او از راستگویان است. و عزیز مصر که دید پیراهن یوسف از پشت پاره شده، حکم به برائت یوسف وکید و مکر و خطای همسر خود داد.[۱۵۶] و نیز در ماجرای اتهام قوم مریم علیهاالسلام که او را به انجام کار ناپسند متهم ساختند، خداوند، روحالله علیهالسلامرا که نوزادی بیش نبود، به سخن درآورد و نزاهت و پاکدامنی مادر را با تکلم این طفل به اثبات رسانید.[۱۵۷]
همچنانکه در جریان «افک» و بهتان به همسر پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز، خداوند متعال پرده از روی این توطئه بزرگ منافقان برداشت، برائت همسر پیامبر را از انجام آن گناه اثبات و با نازل کردن آیات متعددی با شدّت به برخورد با شایعهپردازان پرداخت و مؤمنان را به هوشیاری کامل در مواجهه با شایعات فراخواند.[۱۵۸]
دوم اینکه، یکی از برکات این شایعهپردازی آن بود که صفوف منافقان را از صف موحدان، جدا کرد. بیان این مطلب آن است که یکی از سعادتهای جامعه صالح این است که اهل گمراهی و فساد، در آن جامعه شناخته شوند، تا جامعه نسبت به آنها بصیرت پیدا کرده و برای اصلاح این اعضای فاسد، دست به اقدام زند. بهویژه در جامعه دینی که سر و کارش با وحی آسمانی است و در هر پیشامدی وحیی بر آنان نازل میشود و ایشان را موعظه و تذکر میدهد که چگونه از این پیشامد استفاده کنند و دیگر نسبت به امور خود سهلانگاری و غفلت روا ندارند، بلکه در امر دین خود و هر مهم دیگر زندگیشان احتیاط کنند.
دلیل بر این مدعا، جمله «لکل امری منهم مااکتسب منالاثم»[۱۵۹] است؛ چون اثم، آثار سوئی است که بعد از گناه برای آدمی باقی میماند. پس ظاهر جمله این است که آنهایی که این تهمت را زده بودند، به آثار سوء عملشان شناخته میشوند و از دیگران متمایز میگردند و در نیتجه به جای آنکه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را رسوا کنند، خود مفتضح میشوند.[۱۶۰] و سوم اینکه، خداوند متعال پس از واقعه «افک»، مردان و زنان مؤمن را به هوشیاری کامل در برابر توطئه منافقان و حفظ وحدت و یکپارچگی فراخواند و از آنان خواست که هرگز اجازه ندهند که دشمنان واقعی دین، در لباس دوست به ایجاد بدبینی و تفرقه در میان مسلمانان بپردازند و با نازل کردن آیاتی چند، چگونگی برخورد مومنان با شایعه، شایعهپردازان و نقل کنندگان شایعه را روشن ساخت و آنان را از نقل هر آنچه که میشنوند، به شدت برحذر داشت.
نتیجه این موارد سه گانه آن است که گرچه به نظر میرسد وارد ساختن چنین اتهاماتی به مردان و زنان مؤمن، لطمات فردی و اجتماعی بسیاری به همراه داشته باشد، ولی چنانچه جامعه ایمانی از این واقعه درس گیرد و با احتیاط و دقت کامل با عاملان این توطئه و افرادی که مورد تهمت قرار گرفتهاند برخورد نماید، این شایعات نه تنها تأثیر منفی بر جای نخواهد گذاشت، بلکه به خیر و صلاح مسلمانان خواهد انجامید و با رسوا ساختن منافقان، آنها را از وارد ساختن آسیبهای جدیتر به جامعه ایمانی، ناتوان میسازد.
وظایف زنان مؤمن در برابر شایعات
قرآن کریم در مورد مسئله «افک» و وارد ساختن اتهام به یکی از همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله ضمن برخورد قاطع با شایعهپردازان، به تبیین وظایف مؤمنان هنگام مواجهه با شایعه پرداخت. در اینجا به اختصار، اصل ماجرای «افک» را براساس نقل برخی از تفاسیر، مطرح میکنیم و سپس به بیان دستورهای الهی در خصوص برخورد با افتراء میپردازیم. «عایشه، همسر پیامبر خدا میگوید: پیامبر خدا صلیاللهعلیهوآله هنگامی که میخواست سفری برود، در میان همسرانش قرعه میافکند، قرعه به نام هر کس میآمد او را با خود میبرد، در یکی از غزوات، قرعه به نام من افتاد، من با پیامبر صلیاللهعلیهوآله حرکت کردم و چون آیه حجاب نازل شده بود در هودجی پوشیده بودم، جنگ به پایان رسید و ما بازگشتیم. نزدیک مدینه رسیدیم، شب بود، من از لشکرگاه برای انجام حاجتی کمی دور شدم. هنگامی که بازگشتم متوجه شدم گردنبندی که از مهرههای یمانی داشتم، پاره شده است.
بهدنبال آن رفتم و معطل شدم. هنگامی که بازگشتم، دیدم لشکر حرکت کرده و هودج مرا بر شتر گذاردهاند و رفتهاند، در حالیکه گمان میکردهاند من در آنم، زیرا زنان در آن زمان بر اثر کمبود غذا سبک جثه بودند، افزون بر آن من سن و سالی نداشتم، به هر حال در آنجا تک و تنها ماندم و فکر کردم هنگامی که به منزلگاه برسند و مرا نیابند به سراغ من باز میگردند، شب را در آن بیابان ماندم. اتفاقا «صفوان» یکی از افراد لشکر مسلمانان که او هم از لشکرگاه دور مانده بود، شب در آن بیابان بود، به هنگام صبح مرا از دور دید، نزدیک آمد، هنگامی که مرا شناخت بیآنکه یک کلمه با من سخن بگوید جز اینکه «اناللّه و انا الیه راجعون» را بر زبان جاری ساخت، شتر خود را خواباند و من بر آن سوار شدم. او مهار ناقه را در دست داشت تا به لشکرگاه رسیدیم، این منظره سبب شد که گروهی درباره من شایعهپردازی کنند و خود را بدین سبب هلاک سازند. کسی که بیش از همه به این تهمت دامن میزد، «عبداللّهبن ابی سلول» بود.
ما به مدینه رسیدیم و این شایعه در شهر پیچید، در حالیکه من از آن هیچ خبر نداشتم...».[۱۶۱]پخش این شایعه، گرچه از آن رو که افراد بیگناهی را متهم میساخت گناه اخلاقی بزرگی به شمار میآمد، ولی از آن رو که سر کرده منافقان برای لکهدار ساختن چهره پر فروغ رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله و دلسرد کردن مردم از او اقدام به این کار کرد، توطئهای سیاسی بر ضد نظام اسلامی نیز قلمداد گردید. از این رو، قرآن کریم در ابتدا، هر یک از کسانی را که در پخش این شایعه دست داشتند گناهکار معرفی میکند و سپس منشأ اصلی ایجاد این شایعه را به عذابی عظیم وعده میدهد.[۱۶۲] آنگاه کسانی را که ناآگاهانه در راستای مقاصد دشمنان حرکت کرده و به گسترش این نسبت ناروا دامن زدند، ملامت میکند و به تبیین وظایف مؤمنان در برابر شایعه میپردازد.
حسن ظن به مؤمن
اولین وظیفه مردان و زنان مؤمن آن است که به یکدیگر حسن ظن داشته باشند و هرگز به صرف احتمال یا حتی گمان قوی کسی را متهم نسازند.[۱۶۳] داستان «افک» و افترا به همسر پیامبر صلیاللهعلیهوآله درس خوبی برای مؤمنان است که گرچه عقب افتادن مرد و زنی از کاروان وصحنه بازگشت آنها با یکدیگر، احتمال ارتباط آنها را تقویت میکند، ولی از آنجا که این، گمانی بیش نیست و هیچگونه پشتوانه عقلی و منطقی ندارد، نمیتوان به آن اعتنا نمود و آن را پذیرفت. درس قرآن درچنین مواردی، آن است که تنها در صورتی که صددرصد به انجام گناه علم پیدا کنیم، میتوانیم حسن ظن خود را از دست بدهیم. در ماجرای باردار شدن مریم علیهاالسلام، همین که قوم او وی را به همراه فرزندی دیدند و میدانستند که او شوهری ندارد، حکم نادرست آلودگی و گناه مریم را صادر کردند.[۱۶۴] در حالیکه هرگز بشری او را لمس نکرده بود و با دمیده شدن روح الهی در او باردار گردید.[۱۶۵] البته شاید در نزد قوم مریم، محال به نظر میرسید که زنی بدون ارتباط با مرد، صاحب فرزند شود و از این رو، حکم به «بغی» مریم کردند؛ ولی قرآن به ما میآموزد که حتی در چنین مواردی، از آنجا که به این ارتباط نامشروع، علم نداریم، هرگونه اتهامی محکوم به بطلان است. پس اصل اول در شنیدن اتهامات و نسبتهای ناروا به مؤمنان، حسن ظن به آنهاست.
نکته جالب در آیه 12 سوره نور، آن است که به جای گفتن «ولولا ظننتم بانفسکم خیرا» (چرا شما به خود گمان خیر نبردید؟) فرمود: «و لولا ظن المؤمنون و المؤمنات بانفسهم خیرا» (چرا مردان و زنان مؤمن به خود گمان خیر نبردند؟) تا بر علت حکم دلالت کند و بفهماند که صفت ایمان، مؤمن را از فحشاء و منکرات عملی و زبانی باز میدارد. پس کسی که متصف به ایمان است، باید به افراد دیگری که چون او متصف به ایمان هستند، گمان خیر داشته باشد و درباره آنان بدون علم سخنی نگوید؛ زیرا همه اهل ایمان همچون شخص واحدی هستند که متصف به ایمان و لوازم و آثار آن است. بنابراین، معنای آیه چنین میشود که چرا وقتی «افک» را شنیدید به جای اینکه نسبت به مؤمنان متهم، حسن ظن داشته باشید به تراشنده «افک» حسن ظن پیدا کردید و بدون علم درباره اهل ایمان سخنی گفتید؟
منع شایعه پراکنی
قرآن در برخورد با عاملان پخش شایعات، شنوندگان را به نهی از منکر و جلوگیری کردن آنان از پراکنده کردن اتهامات ناروا و ایجاد جوّ بدبینی در اجتماع فراخوانده و مردان و زنان مؤمن را از اینکه در ماجرای «افک»، وقتی سخنان شایعهسازان را شنیدند، هیچ واکنشی از خود بروز ندادند، سرزنش مینماید: وَ لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ ما یَکُونُ لَنا أَنْ نَتَکَلَّمَ بِهذا سُبْحانَکَ هذا بُهْتانٌ عَظیمٌ. (نور: 16)
چرا آنگاه که این سخن را شنیدید، نگفتید: ما را نشاید که آن را بازگوییم، پروردگارا تو منزهی، این تهمتی بزرگ است؟ جالب آنکه در این آیه، خداوند از مؤمنان میخواهد که هنگام شنیدن چنین شایعهای، بیدرنگ این خبر را تهمت و افترایی بزرگ بنامند و در واقع گوینده این سخنان را به دروغپردازی و نشر اکاذیب متهم نمایند و به هیچ رو به او اجازه ندهند که در اینگونه موارد با آنان به گفتوگو بپردازد. همچنانکه با یادآوری خاطره تلخ پذیرش شایعه توسط مؤمنان و روایت بدون درایت آن، آنان را به خاطر تساهل در مورد این امر بزرگ، مورد ملامت و سرزنش جدی قرار میدهد: إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِکُمْ ما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَ هُوَ عِنْدَ اللّهِ عَظیمٌ. (نور: 15)
آنگاه که آن سخن را از دهان یکدیگر میگرفتید و چیزی بر زبان میراندید که درباره آن هیچ نمیدانستید، میپنداشتید که کاری خُرد است و حال آنکه درنزد خدا کاری بزرگ بود. و بهخاطر اهمیت بسیار زیاد مسئله، مومنان را از اینکه بار دیگر دچار چنین لغزشی گردند، به شدت برحذر میدارد: یَعِظُکُمُ اللّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِنْ کُنْتُمْ مُو?مِنینَ. (نور: 17) خدا شما را اندرز میدهد که اگر از مؤمنان هستید، بار دیگر گرد چنان کاری نگردید.
رد مدعای تهمت زننده
از آنجا که تعرض به آبروی مؤمنان و نسبت دادن اعمال منافی عفت، به آنان اثرات فردی و اجتماعی ناگواری را بهدنبال دارد، قرآن کریم با قرار دادن مقرراتی سخت برای کسانی که بیپروا اقدام به افک و افترا نمایند، تنها در صورتی ادعای آنان را قابل قبول دانسته که چهار شاهد برای اثبات مدعای خود اقامه کنند. لَوْلا جاو? عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَإِذْا لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَداءِ فَأُولئِکَ عِنْدَ اللّهِ هُمُ الْکاذِبُونَ. (نور: 13) چرا چهار شاهد بر ادعای خود نیاوردند؟ پس اگر شاهدانی نیاوردهاند، در نزد خدا در زمره دروغگویانند. و از آنجا که مصلحت حفظ آبروی افراد جامعه اسلامی و سلامت فضای اخلاقی جامعه بسیار مهم و حتی از مجازات عاملان منافی عفت نیز مهمتر و بالاتر است، در صورتی که حتی سه نفر شاهد، کسی را متهم به چنین عملی نمایند، ادعای آنان در نزد خدا پذیرفته نمیشود و حتی اگر به واقع چنین اتفاقی افتاده باشد، دروغگو به شمار میآیند[۱۶۶] و بهخاطر هتک حرمت مسلمانان، به حد محکوم میشوند.[۱۶۷]
فصل دوم: پرورش فرزند
اشاره
از آنجا که قرآن کریم برای تربیت و پرورش نسلهای آینده اهمیتی خاص قایل است و با توجه به نقش محوری مادران در تربیت جسمی و روحی فرزندان، بهویژه در سنین کودکی، قرآن کریم بخشی از تربیت الگویی خود را به معرفی زنانی اختصاص داده که در پرورش فرزندان، نقشی حساس برعهده دارند. بهدلیل آنکه هر دو بعد تربیت جسمی و معنوی در رشد و پرورش کودکان اهمیت دارد، آیات نورانی قرآن کریم نیز به هر دو بعد پرداخته است. بنابراین، در فصل دوم این بخش، تربیت الگویی زنان را در زمینههای پرورش ظاهری و باطنی کودکان مورد بررسی قرار خواهیم داد.
گفتار اول: پرورش جسمی کودک
اشاره
سلامت جسمانی و رشد متناسب فیزیکی، سهمی به سزا در چگونگی ارتقای روحی و معنوی انسان برعهده دارد، هرچند موضوع تربیتهای قرآنی، روح و جان انسان است و قرآن، جسم را به منزله مرکبی برای روح میداند، ولی به دلیل تأثیر شرایط جسمی بر رشد روحی و تکامل معنوی[۱۶۸] و نقش سلامت مرکب در سرعت وچگونگی سیر، پرورش ظاهری انسان نیز مد نظر قرآن کریم قرار گرفته است. بررسی نمونههای قرآنی، نشانگر آن است که زنان برای پرورش جسمی کودکان خویش، در دو مرحله قبل و بعد از ولادت فرزند به ایفای نقش پرداختهاند که دراینجا به اقدامات انجام شده توسط مادران برای تأمین سلامت کودکان خود در طی دو دوره یاد شده اشاره میکنیم.
زمینهسازی برای تولد فرزند سالم
در تربیت الگویی مادران، قرآن کریم برای تولد فرزند سالم امور زیر را توصیه میکند.
دعا و نیایش
آن هنگام که حوا باردار و حمل او سنگین گشت، به همراه آدم علیهالسلام با نیایش به درگاه خدا، از وی خواستند تا فرزندی سالم و شایسته بقا به آنان عطا کند. هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها فَلَمّا تَغَشّاها حَمْلاً خَفیفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَیْتَنا صالِحًا لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّاکِرینَ. (اعراف: 189) اوست که همه شما را از یک تن بیافرید و از آن یک تن همسرش را نیز آفرید تا به او آرامش یابد. چون با او در آمیخت، به باری سبک بارور شد و مدتی با آن سر کرد. و چون (حوا) سنگین بار شد، خدا، پروردگار خود را خواندند که اگر به ما (فرزندی) صالح عطا کنی، بیتردید از سپاسگزاران خواهیم بود.
نذر
همسر عمران که سالها در انتظار فرزند به سر برد، پس از آنکه مریم را باردار شد، نذر کرد که اگر خداوند او را از این عقبه برهاند و فرزندش به سلامت متولد گردد، او نیز بر خود واجب گرداند که فرزندش را از خدمت خود آزاد کند تا خدا را عبادت و به بیتالمقدس خدمت نماید. إِذْا قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنّی نَذَرْتُ لَکَ ما فی بَطْنی مُحَرَّرًا. (آلعمران: 35) چون زن عمران گفت: پروردگارا! آنچه در شکم خود دارم نذر تو کردم تا آزاد شده (از مشاغل دنیا و پرستشگر تو) باشد. خداوند نیز نذر او را پذیرفته و فرزندی سالم و شایسته، چون مریم به او عطا کرد.
تغذیه مناسب مادر
رژیم غذایی مادر در زمان بارداری، نقشی اساسی در چگونگی تکوّن فرزند و ویژگیها و خصوصیتهای او دارد. از این رو، خداوند متعال در هنگام بارداری مریم علیهاالسلام، در آن بیابان چشمه آبی گوارا برای او پدید آورد تا از آن بنوشد[۱۶۹]و درخت خشک شده خرما را سبز و خرم گرداند تا از خرمای تازه و با طراوات آن تغذیه نماید. پس، لازم است مادر برای حفظ سلامت خود و رشد مناسب فرزند، تغذیه خود را، چه از نظر کمی و چه از بعد کیفی مورد رسیدگی قرار دهد. همانطور که حضرت علی علیهالسلام نیز به آن اشاره نمودهاند، بهترین غذا برای زن حامله، خرمای تازه است.[۱۷۰] ما تَأکُلُ الحامِلُ و لا تَتَداوی بِه افضلَ مِنَ الرُّطَب قال اللّه تعالی لمریم: وَ هُزّی إِلَیْکِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَیْکِ رُطَبًا جَنِیًّا فَکُلی وَ اشْرَبی وَ قَرّی عَیْنًا. (مریم: 25 و 26) زن باردار، هیچ غذا و دارویی بهتر از خرمای تازه نخواهد خورد، زیرا خدای تعالی به مریم فرمود: و تنه درخت خرما را به طرف خود (بگیر و) بتکان، بر تو خرمای تازه میریزد. بخور و بنوش و دیده روشن دار...
وظایف مادران پس از ولادت فرزند
سپاسگزاری از خداوند
انسانها معمولاً به هنگام انتظار فرزند، دست به دعا برمیدارند و از خدا فرزند سالم و شایسته طلب میکنند و همانند همه اشخاصی که خود را در برابر مشکل یا خطری میبینند، با اخلاص کامل به درگاه خدا روی میآورند و با او عهد میکنند که پس از برآمدن حاجات و حل مشکلشان شکرگزار باشند، زیرا داشتن فرزندی سالم و شایسته، از نعمتهای خدا و سزاوار شکرگزاری به درگاه اوست؛ اما به هنگامی که فرزند متولد شد، یا مشکل آنها برطرف گردید، عهد و پیمانها را بهدست فراموشی سپرده، گاه میگویند: اگر فرزند ما سالم یا زیباست، به پدرو مادرش رفته و این زیبایی مطابق قانون وراثت است، گاه میگویند نوع تغذیه مادر و دیگر شرایط خوب بوده و به طور کلی، نقش پروردگار را نادیده میگیرند و علت اصلی این موهبت را تنها عوامل طبیعی میشمرند.[۱۷۱] قرآن کریم، این دعا و طلب فرزند صالح و سالم از خدا و قول به سپاسگزاری از او را در صورت استجابت آن، چنین ترسیم نموده است: فَلَمّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللّهَ رَبَّهُما لَئِنْ آتَیْتَنا صالِحًا لَنَکُونَنَّ مِنَ الشّاکِرینَ. (اعراف: 189) ... چون بار سنگین گردید، آن دو، (پدرو مادر) اللّه پروردگار خویش را بخواندند که اگر ما را فرزندی صالح دهی از سپاسگزاران خواهیم بود. و آنگاه ناسپاسی این پدران و مادران را اینگونه تصویر نمود: فَلَمّا آتاهُما صالِحًا جَعَلا لَهُ شُرَکاءَ فیما آتاهُما فَتَعالَی اللّهُ عَمّا یُشْرِکُونَ. (اعراف: 190) و چون خدا آن دو را فرزندی صالح داد، برای او در آنچه به آنها عطا کرده بود، شریکانی انگاشتند؛ حال آنکه خدا از هر چه با او شریک میسازند، برتر است.
تغذیه کودک با شیر مادر
با توجه به اهمیت ویژه شیر مادر در رشد مناسب جسمی و نیز تأثیر آن در ایجاد صفات و ویژگیهای شخصیتی کودک، قرآن کریم افزون بر تأکید صریح بر شیر دادن مادران،[۱۷۲] اهمیت آن را با روش الگویی نیز مورد اهتمام خاص خود قرار داده است. هنگامی که مادر موسی علیهالسلام، او را به دنیا آورد، عشق و علاقه مادری، به طور طبیعی اقتضا میکرد که فرزند خود را شیر داده و او را پرورش دهد و نیازی به راهنمایی از سوی خدا نبود ولی اهمیت تغذیه موسی با شیر مادر تا حدی زیاد بود که خداوند با وجود آگاهی فطری مادر موسی علیهالسلام به این امر، او را با سروش غیبی نیز خطاب کرد که فرزند خود را شیر دهد.
مادر موسی نیز او را شیر داد و هنگام احساس خطر، براساس فرمان الهی او را در صندوقی گذاشته و بر روی آب نیل رهایش ساخت. پس ازآنکه کارگزاران فرعون، موسی علیهالسلام را از آب گرفتند و بنا به درخواست همسر فرعون، قرار شد او را نکشند و در نزد خود نگه دارند، برای تغذیه او بسیاری از زنان شیرده را حاضر کردند، ولی موسی با هدایت الهی، از شیر هیچ یک از آن زنان نخورد. تا اینکه، خواهر موسی با ظرافت خاصی آنان را به سوی مادر موسی راهنمایی کرده و موسی علیهالسلام از شیر او خورد، پس وی را برای تغذیه و تربیت، نزد مادرش سپردند.[۱۷۳] خودداری موسی علیهالسلام از پذیرش شیر زنان دیگر، نشانگر اهمیت خاص تغذیه با شیر مادر و تأثیراتی است که از نظر جسمی و روحی بر کودک میگذارد. بنابراین، میتوان گفت: شیر مادر، بهترین غذا برای کودک و دامان پر مهر او مناسبترین محل برای تربیت فرزند به شمار میرود.
تغذیه مناسب مادر
باتوجه به لزوم تغذیه نوزاد با شیر مادر، ضروری است که مادران با استفاده از غذای کافی ومناسب، زمینه رشد کمی وکیفی کودکان خود را فراهم سازند. در بحث تغذیه مناسب مادر در دوران بارداری، با استناد به حدیثی از حضرت علی علیهالسلام، خرمای تازه به عنوان بهترین غذای مادران باردار معرفی شد، زیرا خداوند در زمان بارداری مریم علیهاالسلام غذای او را از خرمای تازه قرار داد.
در روایتی دیگر، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله با استناد به آیه 25 سوره مریم، زن نفساء[۱۷۴] را به خوردن رطب، به عنوان اولین غذا سفارش نمودهاند. در ادامه آن روایت از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سؤال شد که اگر فصل خرمای تازه نبود، چه کنیم؟ فرمود: به جای آن، هفت خرما از خرمای مدینه واگر آن نیز در دسترس نبود، هفت خرما از خرمای منطقه خودتان مصرف شود. که خدا عزوجل میفرماید: به عزت و جلال و عظمت و رفعت منزلتم، زن نفساء در روز زایمان خرما نمیخورد، مگر اینکه اگر فرزندش پسر بود، پسری بردبار و اگر دختر بود، دختری صبور خواهد شد.[۱۷۵] امام باقر علیهالسلام نیز شفابخشترین غذا برای زن نفساء را رطب و خرمای تازه دانستهاند، زیرا خداوند آن را خوراک مریم علیهاالسلام گردانید.[۱۷۶]
نگهداری و مراقبت از فرزندان
کودک، در سنین اولیه تولد که از قدرت جسمی و فکری لازم برای زندگی برخوردار نیست و به هیچ وجه توانایی تأمین نیازهای شخصی و نگهداری از خود را در برابر بلایا و آفات ندارد، به حمایت و مراقبت دقیق مادر نیازمند است و مادران باید نهایت تلاش خود را در حراست از کودکان خویش به کار گیرند. همچنان که مادر موسی علیهالسلام، آنگاه که از راه الهام آسمانی دریافت که باید فرزندش را در نیل قرار دهد، صندوقی چوبین تهیه کرد و برای آسایش موسی، درون آن را پنبه قرار داد و برای آنکه آب به داخل صندوق نفوذ نکند، بندهای آن را با قیر پر کرد[۱۷۷] و پس از آنکه موسی را به آب انداخت، برای آنکه در مراقبت از فرزند هیچ کوتاهی نکرده باشد، خواهر موسی را بهدنبال او فرستاد تا از دور شرایط او را زیرنظر داشته ودر موقع لازم به کمک او بشتابد. وَقالَتْ ِلأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ. (قصص: 11) و به خواهر او گفت: از پی او برو. و آن دختر بدون آنکه متوجه شوند، موسی را زیر نظر داشت.
گفتار دوم: تربیت معنوی کودک
اشاره
همچنانکه در مباحث پیشین بیان شد، حقیقت انسان را روح او تشکیل داده و جسم از اصالت برخوردار نیست. بنابراین، نگرش قرآن کریم به تربیت روحی و معنوی انسان، نگرشی اصلی و نفسی و توجه آن به تربیت و پرورش جسمانی، مقدمه برای رشد وشکوفایی روحانی انسان است. پس به طور طبیعی، توجه قرآن کریم در تربیت زنان برای پرورش فرزند با روش الگویی نیز بیشتر به این بخش از تربیت معطوف است. قرآن، تلاش والدین برای پرورش معنوی کودک را شکر نعمت الهی دانسته و از آنان خواسته است تا در حفظ و تربیت فرزند خود بهدست آویزو پناهگاهی جز خدا متمسک نشوند و او را تنها بر پایه دستورهای الهی پرورش دهند. بههمین دلیل، عمل پدر و مادری که پیش از تولد فرزند، برای صحت و سلامت او دعا میکنند و متعهد به سپاسگزاری از خدا در برابر لطف او میشوند، ولی پس از استجابت دعایشان به تعهد خود پشت پا زده و در حفظ و تربیت فرزند به هر دستآویزی متوسل میشوند، مورد نکوهش قرآن واقع شده است.[۱۷۸] مادران نمونه قرآنی که تلاشی خاص برای رشد معنوی فرزندان خود داشتهاند، با توسل به راهکارهای مختلف برای دستیابی به این مقصود تلاش نمودهاند، که در این بخش از تحقیق به بررسی این راهکارها میپردازیم.
نذر برای گماشتن فرزند در خدمت خدا
همسر عمران که سالها در آرزوی داشتن فرزند به سر برد، پس از آنکه باردار شد، چون تنها به سعادت و رستگاری فرزندش میاندیشید، نذر کرد که او را در راه خدا آزاد نماید: إِذْا قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنّی نَذَرْتُ لَکَ ما فی بَطْنی مُحَرَّرًا. (آل عمران: 35)
چون زن عمران گفت: پروردگارا! آنچه در شکم دارم، نذر کردم تا آزاد شده باشد. روشن است که دختر عمران، برده نبوده تا مادرش او را آزاد کند؛ پس تحریر در این آیه به معنی آزاد ساختن از قید ولایتی است که والدین بر فرزند خود دارند و با داشتن آن ولایت، او را تربیت کرده و اطاعتشان بر فرزند، واجب است. پس با تحریر، فرزند از تسلطی که پدرو مادر بر او دارند خارج میشود، دیگر پدرو مادر او را به خدمت نمیگیرند و اگر این تحریر به وسیله نذر و بهخاطر خدا انجام شود، به این معناست که این فرزند در ولایت خدا داخل شود و تنها او را بپرستد و خدمت کند. و خدمت خدا کردن اینگونه است که در مسجد و کلیسا و اماکن مقدسی که مختص عبادت خداست، خدمت کند، در حالی که اگر این نذر نبود، فرزند باید به پدر و مادر خود خدمت میکرد.[۱۷۹] خدای متعال نیز این نذر مخلصانه و بیشائبه[۱۸۰] را پذیرفت و خود، پرورش جسمی و روحی مریم را عهدهدار شد، او را نیکو بار آورد[۱۸۱] و پیامبر خود، زکریا را سرپرست او قرار داد و زکریا آن چنان از رشد معنوی عمیق او در شگفت شد که با دیدن حالات معنوی اعجابانگیز مریم و مشاهده نزول مائده آسمانی برای او، از خدا درخواست ذریه طیبه نمود.[۱۸۲]
انتخاب نام نیک
پس از وضع حمل، همسر عمران ابتدا نام فرزند خود را انتخاب کرده و او را «مریم» نامید و آن گاه او و ذریهاش را از شیطان به خدا پناه داد. فَلَمّا وَضَعَتْها قالَتْ... وَ إِنّی سَمَّیْتُها مَرْیَمَ وَ إِنّی أُعیذُها بِکَ وَ ذُرّیَّتَها مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ. (آل عمران: 36)
کلمه «مریم» در آن شهر، به معنی زن عابد و نیز زن خدمتکار است. از همین جا معلوم میشود که چرا این مادر، دختر خود را بیدرنگ بعد از وضع حمل، «مریم» نامید و چرا خدای تعالی این عمل او را حکایت کرده؛ خواست تا بعد از نومیدی ازداشتن پسری که محرر برای عبادت و خدمت باشد، همین دختر را برای این کار محرر کند.[۱۸۳] انتخاب نام خوب برای فرزند که اولین اقدام تربیتی مادر مریم پس از زایمان تلقی شده،[۱۸۴] هم به رشد و تعالی شخصیت کودک کمک کرده و باعث میشود که از مطرح شدن نامش در بین نزدیکان، احساس حقارت نکند و هم نشانگر طرز تفکر، نگرشها و گرایشهای والدین وخط سیری است که برای حرکت فرزند خود در طول زندگی ترسیم نمودهاند.
اما سؤالی که در اینجا مطرح میگردد، آن است که آیا نامگذاری کودک، باعث ایجاد حقیقتی در او میشود و میتواند او را به جهت خاصی سوق دهد، یا اینکه نامگذاری از آنرو که امری اعتباری است، تأثیری در تکون شخصیت طفل ندارد، بلکه تنها تأثیری که ممکن است بر جای گذارد، آن است که او را به حرکت در مسیر اسم، تلقین نماید؟ پاسخ جامع به این مسئله که مستلزم تحقیقات وسیع روانشناسانه است، از هدف این تحقیق خارج و لازم است در جای خود به بحث گذارده شود. اما آنچه از اهتمام قرآن کریم و روایات ائمه معصومین[۱۸۵] به امر نامگذاری کودک، بهدست میآید این است که این امر، تنها مسئلهای صوری و ظاهری نبوده و تأثیرات خاصی را در افراد به جای میگذارد. داستان نامگذاری مریم به این نام، که به معنی عابده است و تطابق سرنوشت او با اسمش، شاهد قرآنی خوبی براین مدعاست.
همچنین رسول گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله در روایتی در موردگزینش نام خوب فرمودهاند: إسْتَحْسِنوا أسماءَکم فإنّکم تُدْعَوْن بها یومَ الْقِیامَة: قُمْ یا فلان بن فلان الی نورک، وقم یا فلانبن فلان لا نورلک. نامهای خوب را انتخاب کنید، زیرا شما را در قیامت با همان نامها مخاطب میسازند. گفته میشود: ای فلانی، فرزند فلانی، برخیز و به سوی نوری که از آن راهنمایی یافتی، ملحق شو. و ای فلانی، فرزند فلانی، برخیز ولی نوری که راهنمایت باشد، نداری.[۱۸۶] ایجاد ارتباط بین نام خوب و برخورداری ازنور هدایت در قیامت و بین نام نامطلوب و بهرهمند نبودن از این نور، مؤید ربط بین امر ظاهری «نامگذاری» و امرِ حقیقی «هدایت و ضلالت» است. و شاید از همین روست که قرآن کریم از زنان زیادی سخن گفته و به شرح سرگذشت آنان پرداخته، ولی جز نام «مریم» به نام هیچ زن دیگری اشاره نکرده وحتی از ذکر نام همسر فرعون که او نیز چون مریم علیهاالسلام الگویی برای مردان و زنان عالم شمرده شده،[۱۸۷] خودداری کرده است. و درعوض نام مبارک «مریم» که حاوی بار مثبت ارزشی است، در دوازده سوره قرآن کریم و طی سی و چهار نوبت بیان شده است.
دعای مادر برای سعادت فرزند
از آنجا که شیطان برای انسان دشمنی قسم خورده است و با از دست دادن ثمره عبادت چندین هزار ساله خود، چیزی برای از دست دادن ندارد پیوسته، بهدنبال وسوسه و به انحراف کشاندن انسان است. از آنجا که انسان در شرایط طبیعی، قدرت رویارویی با فریبهای شیطان را ندارد، لازم است با یاری از قدرتی که مافوق قدرت اوست، به دفع حملات او بپردازد: وَ إِمّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ. (فصلت: 36) و اگر از جانب شیطان دستخوش وسوسهای گردی، به خدا پناه ببر که او شنوا و داناست. به طور یقین اگر از شیطان، به خدای متعال پناه ببریم، از سوی او تهدیدی متوجه ما نخواهد بود. بههمین دلیل، همسر عمران همین که فرزندش را به دنیا آورد و نام «مریم» بر او نهاد، او را برای همیشه از شیطان به خدا پناه داد و نشان داد که انسان پیش از هر چیز باید به فکر سلامتی فرزند از شر شیطان باشد.[۱۸۸] خدای سبحان نیز این خواسته مادر مریم را اجابت کرده، خود تربیت او را برعهده گرفت و پیامبرش زکریا را نیز سرپرست امور وی قرار داد و ثابت کرد که اگر کسی به تربیت معنوی فرزند خود اهتمام ورزد و این بخش مهم از تربیت را به خدا واگذار نماید،خدا نیز این وکالت را پذیرفته و به نحو شایستهای به انجام میرساند.[۱۸۹] إِذْا قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ... و إِنّی أُعیذُها بِکَ وَ ذُرّیَّتَها مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتًا و کَفَّلَها زَکَرِیّا. (آلعمران: 35 ـ 37) هنگامی که زن عمران گفت:... او و فرزندانش را از شیطان رجیم در پناه تو میآورم. پس پروردگارش آن دختر را به نیکی از او پذیرفت وبه وجهی پسندیده پرورش داد و زکریا را به سرپرستی او گماشت.
اهتمام مادر به تربیت الهی نسلهای آینده
مادری که خود از تربیتی قدسی برخوردار است، با دوراندیشی و بینش عمیق، در هنگام ولادت نه تنها به پرورش معنوی فرزند خود میاندیشد، بلکه ذریه او را نیز از نظر دور نداشته و آنها را نیز به پناهگاه ایمن الهی میسپارد. همسر عمران در زمان ولادت مریم، به خدا عرضه داشت: ... و إِنّی أُعیذُها بِکَ وَ ذُرّیَّتَها مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجیمِ. (آلعمران: 36) ... و من، او و فرزندانش را از شیطانِ رانده شده به تو پناه میدهم. طبعا فردی که افزون بر سعادت فرزند، به رستگاری فرزندان او نیز میاندیشد، تنها به دعا بسنده نکرده، هم فرزند خود را در ابعاد معنوی پرورش داده و هم همسری شایسته برای او بر میگزیند تا این زوج شایسته، فرزندان سعادتمندی را تربیت نمایند. حضرت علی علیهالسلام در شرح ماجرای ازدواج خود با حضرت فاطمه علیهاالسلام میفرماید:... سپس پیامبر صلیاللهعلیهوآله به سوی من آمده، دستم را گرفت و فرمود: به نام خدا برخیز و بگو: علی برکهاللّه و ماشاءاللّه لا قوة الا باللّه سپس مرا نزدیک فاطمه علیهاالسلام نشانید و دعا کرد: اَللّهُم إنَّهما اَحبُّ خَلْقِک إلی فَاَحِبَّهما و بارِکْ فی ذُریِّتهما وَاجْعَلْ عَلَیْهِما منک حافظا و إنّی اُعیذُهما بک و ذُریَّتهما مِن الشَّیْطانِ الرَّجیم. خدایا! اینها محبوبترین خلق تو در نزد منند. پس دوستشان بدار و در نسلشان برکت قرار ده و از جانب خودت نگاهبانی برایشان مقرر فرما و من، آنها و ذریهشان را از شیطان رانده شده به تو پناه میدهم.[۱۹۰] پس همچنانکه مشاهده شد، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، هم بهترین و شایستهترین فرد را برای همسری دخترش برگزید و هم دعا کرد که خدا آنان و فرزندانشان را مورد حمایت و عنایت خود قرار دهد.
دقت در گزینش مربی شایسته برای فرزند
وظیفه تربیت فرزند در سالهای نخستین زندگی، بر عهده مادر است. ولی پس از طی مراحل نخستین رشد، نیاز به مربی، بهویژه در زمینه پرورش عمیق الهی و معنوی احساس میشود. از آنجا که ویژگیهای مربی نیز چون مادردر شکلدهی شخصیت کودک مؤثر است، لازم است والدین بهویژه مادر در تعیین مربی فرزند خود، دقت و حساسیت لازم را به خرج دهند. مادر مریم او را تحت حمایت الهی قرار داد، خداوند نیز به نیکویی مریم را پرورش داد و آنگاه زکریا را به عنوان مربی و سرپرست او معرفی نمود.: فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتًا حَسَنًا وَ کَفَّلَها زَکَرِیّا. (آل عمران: 37) پس پروردگارش وی را با حسن قبول پذیرا شد و او را نیکو بارآورد و زکریا را سرپرست وی قرار داد.
خلاصه فصل
تربیت اخلاقی، یکی از مهمترین ابعاد تربیتی الگویی بانوان در قرآن است. قرآنکریم با گشودن راه خیر و شر، امکان انتخاب را به انسان عطا کرده و با این روش او را به پیروی از راه هدایت فرا میخواند. قرآن، پیمودن مسیر شر را گناه و ظلم به نفس و آن را موجب رسوایی و دوری از خدا میداند. در تربیت اخلاقی بانوان به شیوه الگویی، بیشترین تأکید بر عفاف در برقرار ساختن روابط جنسی، عفاف در معاشرت با نامحرم، و پرهیز از انتساب امور نادرست به مردم متمرکز شده است. تربیت و پرورش فرزند نیز از مسایل مورد بحث درتربیت الگویی زنان است. قرآن کریم با ارایه الگوهای مختلف، نقش مادران را در فراهم آوردن مقدمات برای تولد فرزند سالم برشمرده، به وظایف آنان پس از زایمان نیز اشاره کرده و همچنین عواملی را که به تربیت معنوی کودک منجر میشود، مورد بحث قرار داده است.
بخش چهارم تربیت الگویی بانوان در ابعاد اجتماعی، اقتصادی و سیاسی
اشاره
تربیت اجتماعی بانوان با استفاده از روش الگویی که موضوع این بخش است، مبحثی عام بوده و سه قسمت اساسی را در بر خواهد گرفت. قسمت اول که شامل عنوان تربیت اجتماعی به معنی خاص آن است و تنها به بحث درباره روابط اجتماعی میپردازد، دارای دو زیر مجموعه است که مباحث تربیت خانوادگی و تربیت در زمینه مشارکت اجتماعی در خارج از محدوده خانواده را شامل میشود. قسمت دوم بخش حاضر با نام تربیت اقتصادی به بررسی ویژگیهای فعالیت اقتصادی بانوان میپردازد. و در قسمت سوم که تربیت سیاسی بانوان نام دارد؛ سه مبحث عمده جواز مشارکت سیاسی بانوان، مشارکت سیاسی بانوان در نقش امت و مشارکت بانوان در اداره جامعه مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
فصل اول: الگو در تربیت اجتماعی
اشاره
همانطور که اشاره شد، مبحث تربیت اجتماعی که در این قسمت درباره آن بحث میشود، یکی از اقسام تربیت اجتماعی به معنی عام کلمه است که عنوان این بخش از تحقیق قرار گرفت. از این رو در اینجا در بحث از تربیت اجتماعی زنان، بهطور مشخص به بحثهایی پرداخته خواهد شد که صرفا حاکی از الگوهای تربیتی بانوان در زمینه روابط اجتماعی بوده و مباحث سیاسی و اقتصادی را دربر نخواهد گرفت. تربیت اجتماعی به مفهوم خاص کلمه شامل دو گونه از پیوندها و علایق اجتماعی است. خانواده، به عنوان کوچک ترین و مهمترین سازمان اجتماعی، بیشترین سهم از تربیت الگویی بانوان را به خود اختصاص داده است. همچنین، قرآن کریم الگوهای تربیتی مشخصی را برای ترسیم روابط اجتماعی افراد در خارج از چارچوب خانواده ارایه کرده که در این قسمت از بخش چهارم، هر دو قسم به ترتیب، مورد بحث و بررسی قرار خواهند گرفت.
گفتار اول: تربیت خانوادگی
اشاره
از مهمترین ثمرات تشکیل خانواده و ازدواج، ایجاد سکون و آرامش در بین همسران است. همچنان که خداوند متعال، آفرینش حوا علیهاالسلام را مایه آرامش و راحتی آدم علیهالسلام قرار داد: هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِیَسْکُنَ إِلَیْها. (اعراف: 189) اوست خدایی که شما را از یک نفس آفرید و از همان جنس، همسری که مایه آرامش او باشد قرار داد. بنابر روایتی که در بحث مربوط به تربیت اخلاقی مطرح شد، جاذبههای جنسی پس از این مرحله به آدم و همسرش عطا شد.[۱۹۱] با توجه به این هدف مهم الهی در ایجاد علقه زوجیت بین همسران، لازم است تا آنان همت اصلی خود را صرف ایجاد کانون عاطفه و محبت نموده و بروز هرگونه اختلالی را در آن منافی مقصود اصلی ازدواج بدانند و از آن جلوگیری کنند. برای ایجاد چنین کانونی لازم است نخست، در انتخاب همسر شایسته که او نیز به این مهم بیندیشد، نهایت دقت به عمل آید. و دوم اینکه، پس از ازدواج، هر یک از همسران ضمن استیفای حقوق خانوادگی خود، به وظایفی که در برابر همسر دارد عمل نماید. در تربیت الگویی قرآن کریم نیز هر دو مسئله مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین، در مبحث تربیت خانوادگی، ابتدا به بررسی ویژگیهای همسر شایسته و سپس به بیان نقش زن در امور خانهداری میپردازیم.[۱۹۲]
ویژگیهای همسر شایسته
در این قسمت از بحث، ضمن بررسی خصوصیات همسر شایسته، به پاسخگویی به این سؤال نیز خواهیم پرداخت که «ملاک در کفو بودن و هم شأنی همسران، ایمان است یا شئون اجتماعی و اقتصادی؟»
ایمان
دختر شعیب علیهالسلام هنگامی که به پدر پیشنهاد کرد تا موسی علیهالسلام را به استخدام خود درآورد، قوت و امانت را از ویژگیهای کارگزار خوب برشمرد: یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ اْلأَمینُ. (قصص: 26) پدرم! او را به استخدام خود درآور که بهترین کارگزار کسی است که قوی و امین باشد. پیشنهاد دختر شعیب به پدر، گرچه به منظور استخدام موسی علیهالسلام برای مشارکت در فعالیتهای اقتصادی شعیب بود، ولی با توجه به اینکه پس از این پیشنهاد، شعیب بیدرنگ، خواسته خود مبنی بر ازدواج موسی با یکی از دخترانش را مطرح نمود، معلوم میشود که شعیب از سخن دخترش، معیارهای همسر ایده آل او را که قوت و امانت است دریافته و موضوع ازدواج را مطرح ساخته است: قالَ إِنّی أُریدُ أَنْ أُنْکِحَکَ إِحْدَی ابْنَتَیَّ هاتَیْنِ عَلی أَنْ تَأْجُرَنی ثَمانِیَ حِجَجٍ... (قصص: 27)
گفت: من میخواهم یکی از این دو دخترم را به همسری تو درآورم. در قبال اینکه هشت سال برای من کار کنی ... در اینجا ممکن است گفته شود که دختر شعیب، امین بودن موسی را ستود و بهدلیل دارا بودن همین ویژگی، او را شایسته استخدام و همسری خود دانست، در حالی که امین و درستکار بودن فرد، تلازمی با ایمان وی ندارد. زیرا که ممکن است فردی، قابل اعتماد و امین باشد، ولی بهرهای از ایمان به خدا وقیامت نداشته باشد. جواب این شبهه و تفسیرِ امانت را از زبان خود دختر شعیب جویا میشویم؛ «آنگاه که به پدر گفت: او را بهاستخدام خود درآور که بهترین کارگزار، فرد قدرتمند و امین است.
شعیب به او فرمود: قوتش را از آنکه دلوِ به آن سنگینی را به تنهایی از چاه بیرون کشید، شناختی؛ اما چگونه پی به امانتش بردی؟ جواب داد: وقتی که در مسیر منزل بهدنبالم در حرکت بود، به من گفت: تو پشت سرم حرکت کن و مرا راهنمایی نما، زیرا ما از خاندانی هستیم که به زنان نظر نمیافکنیم، از اینجا دریافتم که او از کسانی نیست که بهدنبال زنان حرکت و به آنان نظر میکنند. و این همان امانت است».[۱۹۳]
اینکه دختر شعیب، نام این عمل برخاسته از ایمان موسی را امانت گذاشت، نشانگر آن است که امانت به طور کامل با ایمان به خدا و قیامت آمیخته است؛ زیرا موسی میتوانست به حرکت خود بهدنبال آن زن ادامه داده و حتی به او نظر افکند و این عمل نیز برخلاف درستکار بودن به مفهوم عام کلمه نبود؛ ولی تنها چیزی که او را از این عمل باز داشت، ایمان او به حضور خدا و ناپسند بودن این رفتار در نزد او بود. و این همان چیزی بود که دختر شعیب به فراست دریافت و به پدر گزارش کرد. نمونه دیگری که اهمیت ایمان همسر را روشن میکند،دعای همسر فرعون است. او در این دعا قرب و همجواری با خدا را خواسته و قرب به او را بر قرب ونزدیکی به فرعون برتری داده است. هرچند که همجواری با فرعون، همه لذات را در پی داشت و در دربار او آنچه را که در دل آرزو میکرد، یافت میشد. پس، معلوم میشود که همسر فرعون، از تمامی لذات زندگی چشمپوشی کرده بود، آن هم نه بهخاطر اینکه به آنها دسترسی نداشت، بلکه با آنکه همه آن لذات برای او فراهم بود، از آنها چشم پوشید و از خدا خواست تا او را از داشتن همسری بیایمان و در عین حال ثروتمند نجات بخشد: وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ. (تحریم: 11)
و نیز خداوند درباره مؤمنان مثلی میزند و آن همسر فرعون است که گفت: پروردگارا! برای من در نزد خودت، خانهای در بهشت بنا کن و مرا از شر فرعون و عمل او رهایی ده ... از آنچه که تاکنون مورد بررسی قرار گرفت، این نتیجه بهدست میآید که ایمان، یکی از مهمترین ویژگیهای همسر شایسته است و ملاک و معیار کفویت همسران، ایمان آنان است و داستان همسر فرعون نیز به روشنی بر این ادعا که ملاک هم شأنی همسران، امور مالی واقتصادی است و ثروت همسر میتواند ملاک گزینش واقع شود، قلم بطلان میکشد. تنها، پاسخ به این پرسش باقی میماند که آیا یکسانی شئون اجتماعی پسر و دختر، ملاک کفویت آنان است یا در اینجا نیز معیار تطابق، ایمان آنهاست؟ «ابن عباس» نقل کرده است که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از دختر عمهاش «زینب بنت حجش» برای پسرخوانده و بنده آزاد کردهاش «زید بن حارثه» خواستگاری کرد. ولی زینب که زیبا و اشراف زاده بود، سرباز زد و گفت: من از نظر حسب و نسب از او برترم. در اینجا بود که این آیه نازل شد:[۱۹۴] وَ ما کانَ لِمُو?مِنٍ وَ لا مُو?مِنَةٍ إِذا قَضَی اللّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ... (احزاب: 36)
و هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد که چون خداوند و پیامبرش امری را مقرر دارند، آنان را در کارشان اختیار (و چون و چرایی) باشد. و پس از نزول این آیه، زینب راضی شد و ازدواج او با زید سرگرفت. از این آیه به خوبی برمیآید که تطابق و کفویت همسران، مربوط به حسب و نسب وشئون اجتماعی نبوده و تنها ملاک کفویت از نظر قرآن، ایمان است، همچنانکه در اسلام بردگان آزاد شدهای چون زیدبن حارثة، مقدادبن اسود، سالم و بلال با دخترانی اشرافزاده همچون زینب بنت جحش، ضباغة بنت زبیر، فاطمه بنت ولدبن عتبة و خواهر عبدالرحمانبن عوف ازدواج کردند.[۱۹۵] بنابراین، نتیجه مباحث مطرح شده درباره ویژگی ایمان همسر آن است که معیار تطابق شأن دو همسر، تنها ایمان آنهاست و با توجه الگوهای قرآنی شئون اقتصادی و اجتماعی، ملاکی برای کفویت همسران به شمار نمیآید.[۱۹۶]
پرهیز از دنیاطلبی و تجملگرایی
قرآن کریم با اشاره به داستان زنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله و گرایشهای مادی آنان، آنها را مخیر ساخت که دنیا و تجمل آن را بر همسری پیامبر ترجیح دهند و از آن حضرت جدا شوند و یا خدا و رسول و زندگی جاوید را بر بهره اندک دنیا برتری دهند و با پرهیز از رفاه زدگی و دنیاطلبی به زندگی ساده خود با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ادامه دهند: یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ ِلأَزْواجِکَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها فَتَعالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَراحًا جَمیلاً وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدّارَ اْلآخِرَةَ فَإِنَّ اللّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْکُنَّ أَجْرًا عَظیمًا. (احزاب: 28 و 29) در تفسیر قمی در ذیل این آیه آمده که سبب نزول آن، این بود که چون رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از جنگ خیبر برگشت و در آن جنگ، گنجینههای «آل ابی الحقیق» نصیب مسلمانان شد، همسرانش به آن حضرت عرضه داشتند که این گنجینهها را به ما بده. رسول خدا فرمود: بر اساس دستور خدای تعالی، در بین همه مسلمانان تقسیم کردم. همسران از وی در خشم شدند و گفتند: تو چنان گمان کردهای که اگر ما را طلاق دهی، دیگر در همه فامیل ما یک همسر همکفو پیدا نمیشود که ما را بگیرد؟ خدای تعالی از این سخن ایشان برای رسول گرامیاش غیرت کرد و به آن جناب دستور داد از ایشان کنارهگیری کند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بیست و نه روز از ایشان کنارهگیری نمود و در مشربه «ام ابراهیم» منزل گزید تا آنکه یک نوبت حیض دیدند و پاک شدند، آنگاه این آیات را فرستاد و در آن همسران رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را بین باقی ماندن بر همسری آن جناب و طلاق گرفتن مخیر کرد. و اولین کسی که در بین همسران برخاست، «ام سلمه» بود که عرضه داشت: من خدا و رسول خدا را اختیار میکنم. بهدنبال او، سایر همسران یکی یکی برخاستند و با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از در آشتی درآمده و همان کلام «ام سلمه» را گفتند.[۱۹۷] این داستان و آیات نازل شده درباره آن به خوبی روشن میکند که همسر شایسته کسی است که خشنودی خدا و رسول و برخورداری از کرامتهای جاوید الهی در جهان آخرت را بر بهره برداریهای گذرای دنیوی ترجیح داده و بداند که دل بستن به دنیا با محبت خدا و رسول، سازگار نخواهد بود. گرچه قرآن کریم در بیان ویژگیهای همسر شایسته به شیوه الگویی تنها به ذکر معیارهای اساسی، همچون ایمان و ساده زیستی بسنده نمود، ولی روایات بسیاری، خصوصیات جزیی همسر آرمانی را بر شمردهاند که برای به دست آوردن نظر اسلام در مورد ویژگیهای همسر شایسته، لازم است به آنها مراجعه شود.[۱۹۸] در پایان بحث ویژگیها، لازم است به این نکته نیز اشاره شود که بر خلاف تصور رایج در عرف مسلمانان که گفت و گوی دختر با والدین در مورد خصوصیات همسر آرمانی و تعیین مصداق آن را عیب میدانند، در فرهنگ قرآن نه تنها دختر در انتخاب همسر، مختار است تا فرد مناسب را گزینش کند، بلکه میتواند در ابتدا، ویژگیهای همسر مورد نظر خود را برای پدر و مادر بیان کرده و حتی مصداق آن را نیز معین نماید. قرآن کریم در آنجا که حکایت پیشنهاد ختر شعیب به پدر، در مورد استخدام موسی علیهالسلامرا نقل میکند، با طرح کردن پیشنهاد شعیب به موسی در مورد ازدواج با یکی از دخترانش، این مطلب را میرساند که شعیب از پیشنهاد دختر، به طور ضمنی، علاقه او را به موسی دریافت و به جای آنکه ابتدا بحث استخدام را مطرح کند، طرح ازدواج او با یکی از دخترانش را با وی در میان گذاشت و در مقابل از او خواست تا به استخدامش درآید.[۱۹۹] نکته قابل توجه آن است که اگر قرآن، طرح پیشنهاد دختر شعیب را هم مطرح نمیکرد. خللی در داستان به وجود نمیآمد. اما مطرح ساختن نظر مشورتی دختر به پدر، افزون براین که درایت و عمق بینش این دختر را درشناخت معیارهای همسر نمونه، میرساند، نشان دهنده این مطلب است که پدر، هنگامی که خواستِ قلبی دخترش را در مورد ازدواج با فرد مناسب دریافت، نه تنها آن را عیب ندانست، بلکه با توجه به آن، پیشنهاد ازدواج دخترش با موسی علیهالسلام را به او داد و با این اقدام، برای رأی و نظر دخترش بیشترین احترام را قایل شد.
اول، نبودن ثروت. خدمتی که داماد به زن یا پدر زن میتوانست بکند در بیشتر موارد منحصر به این بوده که برای آنها کار کند. و دیگر مسئله جهاز دادن. جامعه شناسان معتقدند که رسم جهاز دادن به دختر ازطرف پدر، یکی ازرسوم و سنن کهن است. پدر برای اینکه بتواند جهاز برای دختر خود فراهم کند، داماد را اجیر خود میکرد و یا از او پولی دریافت میکرد. در عمل، آن چه پدر از داماد میگرفت به نفع دختر و برای دختر بوده است.
به هر حال در اسلام این آیین منسوخ شد و پدر زن حق ندارد مهر را مال خود بداند، هر چند هدف و منظورش این باشد که آن را صرف و خرج دخترکند. این خود دختر است که اختیار آن مال را دارد که به هر نحو بخواهد مصرف کند. در روایات اسلامی تصریح شده که اینگونه مهر قرار دادن در دوره اسلامی روا نیست. مرتضی مطهری، نظام حقوق زن دراسلام، تهران: صدرا، 1374، ص 240.
نقش زن در خانواده
اشاره
در این قسمت، به بیان نقش زنان در زندگی خانوادگی میپردازیم.
حفظ آرامش در خانواده
ایجاد سکون و آرامش همسران در کنار یکدیگر، یکی از اهداف مهم ازدواج برشمرده شده است. وجود صفا، یکرنگی و صمیمیت درخانواده، علامت توفیق ازدواج در رسیدن به اصلیترین هدف بوده و نشانه آن است که زن و مرد هر دو به وظایف خود در برابر همسر، عمل میکنند، در این میان با توجه به وجود عواطف بسیار قوی در زنان، نقش آنان در تأمین بهداشت روانی خانواده چشم گیرتر است. زن میتواند روحیه خسته و ناامید همسرش را در برابر مشکلات تغییر دهد و یا دست کم، سنگ صبور ناراحتیها و آلام او باشد.[۲۰۰] همچنان که میتواند در تضعیف روحیه همسرش نقش مؤثری داشته باشد و حداقل او را از خود رنجانده و آزرده خاطر ساخته و موجبات تزلزل نظام خانواده را فراهم کند. هنگامی که پارسایی و خلوص ایوب پیامبر علیهالسلام بر شیطان، گران آمد؛ از خداوند درخواست کرد که به او اجازه دهد ایوب را بیازماید. خداوند اجازه داد و از سه سو باران بلا بر سر ایوب بارید. نخست مال، سپس خانواده و در آخر، تنش در معرض بلا افتاد. ابلیس هم چنان در ادامه آزار دادن ایوب، این بار به کمک عفریتهای تحت فرمانش کوشید تعداد بسیار کم وفاداران به ایوب را نیز وسوسه کند تا دست از پشتیبانی او بردارند.
همسر ایوب نیز که در همه این صحنهها همراه و پشتیبان او بود، در برابر این وسوسه شیطان که گفت: «اگر خدا ایوب را دوست میداشت، او را به این مصایب مبتلا نمیساخت»، نتوانست مقاومت کند و به جای دلداری دادن به همسر، القائات ابلیس را به او منتقل کرد. ایوب که از این سخنان ملال آور و پذیرش وسوسههای شیطان، بیش از آن بلاها ناراحت شده بود، قسم یاد کرد که اگر خداوند او را شفا داد، همسرش را با ضرباتی تأدیب نماید.[۲۰۱] خداوند متعال ایوب را شفا داد و او را به وفا به عهدی که با خدا بسته بود فرا خواند ولی به پاس حمایتهای بی دریغ این زن فداکار از همسرش، دستور داد تا ایوب به جای ضربات متعدد تازیانه، دستهای چوب ترکه، در دست بگیرد و تنها یک بار به همسرش بزند[۲۰۲]
در واقع، قرآن کریم با تأیید این عهد، ناخشنودی خود از ترک پشتیبانی مقطعی آن زن را از همسرش تحت تأثیر القائات شیطانی اعلام و با تخفیف بسیار زیادی که برای مجازات او قایل شد، رضایت خود را از پشتیبانی او از همسرش در مراحل مختلف ابراز نمود. نمونه دیگری از آزردن همسر و برخورد قرآن با این شیوه رفتاری را در ابتدای سوره تحریم مشاهده میکنیم: یا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللّهُ لَکَ تَبْتَغی مَرْضاتَ أَزْواجِکَ... (تحریم: 1)
ای پیامبر! چرا در طلب خشنودی (بعضی از) همسرانت چیزی را که خداوند بر تو حلال گردانده است، تحریم میکنی؟ جمله «آیا خشنودی همسرانت را میخواهی»، بر این اشاره دارد آن چه آن جناب برخودحرام کرده، عملی حلال بوده[۲۰۳] و بعضی از همسرانش از آن عمل ناراضی بودند و آن قدر آن حضرت را در مضیقه قرار دادند و اذیت کردند تا ناگزیر شد سوگند بخورد که دیگر آن عمل را انجام ندهد.[۲۰۴] خداوند ضمن دلسوزی برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله که چرا حلالی را بر خود حرام کرده است و آن در حقیقت در اثر عتاب و سرزنش زنانی بوده که آن بزرگوار را آزردهاند، پیامبر را به شکستن این سوگند فرا میخواند و اعلام میدارد که حسدورزی نکوهیده گروهی از زنان، نباید مانع برخورداری آن حضرت از حلال الهی گردد: قَدْ فَرَضَ اللّهُ لَکُمْ تَحِلَّةَ أَیْمانِکُمْ. (تحریم: 2)
به راستی که خداوند شکستن سوگندهایتان را (با دادن کفاره) بر شما روا داشته است. نکته جالب توجه در داستان قَسَم ایوب علیهالسلام و سوگند رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آن است که در مورد ایوب، خداوند بهدلیل آنکه همسرش تحت تأثیر وسوسه شیطان واقع شد، سوگند او را تأیید نمود، ولی همسرش را مستحق تخفیف مجازات دانست و در داستان رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله که آن حضرت برای خشنودی برخی از همسرانش و رهایی از آزار آنان چیزی را بر خود حرام کرده بود، آن جناب را به شکستن قسم و پیروی نکردن از خواسته نفسانی آنان فرا خوانده است. از مقایسه این دو حکم مختلف مبنی بر عمل به عهد در داستان ایوب و شکستن آن در داستان پیامبر، مشخص میشود که مهمترین اصل در محیط خانواده، احترام به همسر و پرهیز از ارتکاب اعمالی است که آزردگی خاطر و ناراحتی اورا بهدنبال دارد. از این رو، ایوب باید به سوگندی که درباره مجازات سخن همسرش خورده وفا نموده و حتی آن را به شکلی بسیار خفیف به مرحله اجرا درآورد، ولی پیامبر، لازم نیست به سوگندی که در پی آزار و اذیت زنانش یاد کرده وفادار بماند و امر مباحی را بر خود حرام گرداند.
هم چنان که در آغاز این بحث گفته شد، زن باجلب اعتماد همسرش میتواند محرم اسرار او گردد و در این صورت حتی اگر نتواند در حل مشکلات اورا یاری کند میتواند سنگ صبور همسرش باشد و با شنیدن درد دل او و پوشیده داشتن رازهایش، مرهمی بر غم او نهد. همان گونه که اگر رازدار اسرار شوهرش نباشد، ضمن تشدید دلسردی و افسردگی وی، تزلزل نظام خانواده را نیز موجب میشود. آن جا که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رازی را با یکی از همسرانش در میان نهاد و او آن راز را برای یکی دیگر از زنان افشا کرد، خداوند تعالی ضمن برخورد شدید با آنان، خاطر نشان ساخت که اگر به این توطئه ادامه دهند و با فاش کردن اسرار آن بزرگوار در پی ضربه زدن به شخصیت او برآیند، آنحضرت آنان را طلاق میدهد و همسرانی اختیار خواهد کرد که غمخوار و رازدار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله باشند. قرآن کریم عمل زشت افشای اسرار رسول خدا را تا آن جا ناپسند دانست که در پایان همین سوره با اشاره به داستان خیانت[۲۰۵] همسران نوح و لوط به این بندگان شایسته الهی، رفتار ناپسند همسران پیامبر را با خیانت آن زنان مقایسه کرد و با تعریض به آنان فهماند که ارتباط با رسول خدا مانع عذاب خدا نخواهد شد.
ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللّهِ شَیْئًا وَ قیلَ ادْخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ. (تحریم: 10) خداوند درباره کافران مثلی میزند و آن همسر نوح است و همسر لوط که در حباله دو بنده از بندگان شایسته ما بودند، سپس به ایشان خیانت کردند و آن دو (پیامبر) در برابر امر (و عذاب) الهی چیزی را از آنان باز نداشتند و گفته شود، همراه سایر وارد شوندگان وارد جهنم شوید.
خانهداری
نقش زن در اداره امور منزل از اهمیت خاصی برخوردار است و اگر چه از نظر حقوقی تکلیفی در این زمینه متوجه زن نیست،[۲۰۶] ولی فضای عشق و صفا و محبت خانواده اقتضا میکند که زنان همدوش مردان برای ایجاد رفاه و آسایش خانواده تلاش کنند و با حسن سلیقه که برخاسته از روحیه مهربان و هنرمند آنان است، کانونی آراسته برای پرورش نسل آینده فراهم کنند.[۲۰۷] در الگویی که قرآن کریم برای خانهداری بانوان ارایه میدهد، به طور مشخص برنحوه پذیرایی آنان ازمیهمان تأکید میکند و با بیان داستان ورود فرشتگان به منزل ابراهیم علیهالسلام، نمونههای روشنی از جلوههای رفتاری یک زن خانهدار به نمایش در میآید. در سوره هود در مورد این داستان چنین آمده است: وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهیمَ بِالْبُشْری قالُوا سَلامًا قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنیذٍ فَلَمّا رَأی أَیْدِیَهُمْ لا تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خیفَةً قالُوا لا تَخَفْ إِنّا أُرْسِلْنا إِلی قَوْمِ لُوطٍ وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ. (هود: 69 ـ 71)
و فرشتگان ما برای ابراهیم بشارت آورند، گفتند: سلام. گفت: سلام و چیزی نگذشت که ابراهیم برای آنان گوسالهای بریان شده آورد. و چون دید که دستانشان به سوی آن دراز نمیشود، به آنان احساس بیگانگی کرد و از آنان ترسی در دل یافت، گفتند: مترس ما به سوی قوم لوط فرستاده شدهایم. و همسر او ایستاده بود و (از بشارت الهی) خندید، آن گاه او را به (بار گرفتن و زادن) اسحاق و پس از اسحاق، به یعقوب بشارت دادیم. در سوره ذاریات نیز همین مضمون وارد شده که بهخاطر تفاوت تعابیر بخش اول آیات به آن اشاره میشود: هَلْ اتیک حَدیثُ ضَیْفِ إِبْراهیمَ الْمُکْرَمینَ إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقالُوا سَلامًا قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ فَراغَ إِلی أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمینٍ. (ذاریات: 24 ـ 26)
آیا داستان مهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است؟ که چون بر او وارد شدند، گفتند: سلام، گفت: سلام (و در دل گفت ایشان) گروهی ناشناختهاند. سپس به خانوادهاش روی کرد، آن گاه گوسالهای فربه به میان آورد... از بررسی این داستان، نکات برجستهای در مورد خانهداری همسر ابراهیم علیهالسلامبرداشت میشود. ازاین که فرمود: «فراغ الی اهله فجاء...» این چنین برداشت میشود که کار پختن آن گوساله بریان توسط همسرش انجام شده[۲۰۸] و بریان کردن آن گوساله در مدت زمانی اندک[۲۰۹] و بدون کمترین درنگ، نشانه سرعت عمل اوست. هم چنان که تعبیرات «سمین» و «حنیذ» نشانگر مهارت و حسن سلیقه او در آشپزی است. زیرا معلوم میشود نخست این که، آن گوساله، فربه و بزرگ بوده و دوم این که، روی سنگ سرخ شده با آتش، کباب شده که هم از نظر بهداشتی بهتر از گوشتی است که روی حرارت مستقیم آتش کباب شود و هم از نظر طعم لذیذتر از آن است.[۲۱۰]
انجام امور منزل حتی در سن کهولت
داستان مهمان گرامی حضرت ابراهیم علیهالسلام بر این نکته دلالت دارد که همسر ایشان حتی در سنین کهن سالی نیز اداره مسئولیتهای منزل را عهدهدار بوده است. زیرا پس از عرضه کردن آن غذا و امتناع آنان از خوردن، ابراهیم علیهالسلامرا به فرزندی دانا بشارت دادند. آن گاه زنش باآوایی بلند رو کرد و بر چهرهاش سیلی زد و گفت: (چگونه فرزند بزایم من) پیرزنی عقیم هستم؟[۲۱۱] از اینجا میتوان دریافت که همسر ابراهیم در آن زمانی پیرزنی بوده و در بعضی اخبار، او را نود و هشت یا نود و نه ساله معرفی نمودهاند.[۲۱۲]
پذیرایی از میهمان
پس از آنکه فرشتگان الهی، ابراهیم را از مأموریت خود در مورد قوم لوط آگاه ساختند، قرآن کریم فرمود: «وامرأته قائمة...» (و همسر او ایستاده بود...) بعضی از مفسران قیام ساره را ایستادن برای انجام امور پذیرایی ازمیهمانان دانستهاند.[۲۱۳] این مطلب از سرعت پختن غذا و فرستادن آن برای مهمانان ابراهیم علیهالسلام نیز فهمیده میشود. همچنین داستان پذیرایی ابراهیم و همسرش از میهمانان، بیانگر این نکته نیز هست که یکی از آداب مهمانداری آن است که غذا را هرچه زودتر برای او آماده کند. زیرا مهمان وقتی از راه میرسد، به خصوص اگر مسافر باشد، غالبا خسته و گرسنه است؛ هم نیاز به غذا دارد و هم نیاز به استراحت. باید زودتر غذای او را آماده کنند تا بتواند استراحت کند. خدای متعال تعجیل ابراهیم و همسرش در پذیرایی ازمهمانان را پسندید و باگفتن جمله «فما لبث ان جاء بعجل حنیذ» از آنان تجلیل نمود و پس از این واقعه، تسریع در پذیرایی از مهمان سنت گشت.[۲۱۴]
سخاوت در مهمان داری
در خبر است که این فرشتگان به صورتی بر ابراهیم علیهالسلام وارد شدند که چشمها مانند ایشان ندیده بود و با خوی خوش و بوی خوش و روی نیکو بر ابراهیم سلام کردند و گفتند: یا خلیل اللّه مهمان میخواهی؟ گفت: چگونه نخواهم؟ ایشان را به خانه برد و بنشاند و به ساره گفت: برای من امروز مهمانانی آمدهاند که در عمر خویش از ایشان نکورویتر و نکوخوتر و خوش سخنتر ندیدهام، برای ایشان طعامی بیار. ساره گفت: این وقت هیچ طعامی حاضر نیست، مگر آنکه گفت: مرا گوسالهای فربه هست که مانند کسی که فرزند ندارد، آن را پروردهام و دست آن را حنا بسته و بر گردنش زنگ و مهره افکندهام. ابراهیم بفرمود تا آن را کشته، بریان نموده و به سرعت پیش ایشان بردند.[۲۱۵] سخاوت این خانواده نیز مورد قبول حق قرار گرفت و با جمله «فراغ الی اهله فجاء بعجل سمین» آن را پاس داشت.[۲۱۶]
پرهیز از زن سالاری در خانواده
قرآن کریم باتأکید بر این که در رسیدن به حیات طیبه فقط دو چیز نقش دارد: یکی حسن فعلی به نام «عمل صالح» و دیگری حسن فاعلی به نام «مؤمن بودن روح» مؤنث یا مذکر بودن را در آن مؤثر نمیداند: مَنْ عَمِلَ صالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی وَ هُوَ مُو?مِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً... (نحل: 97)
هرکس از مرد یا زن که کار نیک کند و مؤمن باشد، به زندگانی پاک و پسندیدهای زندهاش میداریم... بنابراین، تنها معیار و ملاک تقرب به خدا تقوای الهی است که «ان اکرمکم عنداللّه اتقکم»[۲۱۷] و در این مسئله نیز میان زن و مرد فرقی نیست؛ ولی خداوند حکیم برای آنکه محیط خانواده به بهترین وجهی اداره گردد، ازآن رو که مردمخارج زن را تأمین میکند و نیز به آن دلیل که مسایل اجتماعی و اقتصادی و تلاش و کوشش برای بهدست آوردن مال و تأمین نیازمندیهای منزل و اداره زندگی را مرد بهتر به عهده میگیرد، سرپرستی امور منزل را نیز به عهده مرد گذاشته است.[۲۱۸]
اما این چنین نیست که از این سرپرستی بخواهد مزیتی بهدست آورد و بگوید من چون سرپرست هستم، افضل هستم؛ بلکه این کار، کار اجرایی بوده و وظیفه است نه فضیلت. هم چنان که در ادارهای ممکن است کارمند تحت امر مسئول مافوق، افضل از او و نزدیکتر از او به خدا باشد، ولی بهخاطر مدیریت قویتر، مسئولیت به عهده دیگری گذاشته شود. این نیز روشن است که آن جا که سخن از تسلط مرد بر زن است، مراد سرپرستی شوهر بر زن است نه سرپرستی جنس مرد بر جنس زن، زیرا استدلال آیه 34 سوره نساء این است که «و بما انفقوا من اموالهم» و این شوهر است که نفقه همسرش را تأمین میکند. اکنون که مسئولیت مرد در منزل و حکمت آن روشن شد، مشخص میشود که اگر زنی بخواهد بر شوهر خود سلطه یابد و او را به انجام خواستههای نادرست خود وادارد، از نظر قرآن مرتکب رفتاری نکوهیده شده است. هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله غنایم جنگ خیبر را به دستور خدای تعالی بین مسلمانان تقسیم نمود، همسران آن جناب از او خشمگین شدند، اطراف ایشان تجمع نمودند و درخواست نفقه کردند. در این هنگام، ابوبکر به سوی دخترش عایشه و عمر به سوی دخترش حفصه رفتند تا آنان را تأدیب نمایند. ابوبکر و عمر به دخترانشان گفتند: از پیامبر صلیاللهعلیهوآله چیزی میخواهید که در نزدش نیست؟
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله آنان را از زدن همسرانش بازداشت و آنان نیز سوگند یاد کردند که دیگر چیزی را که در اختیار رسول خدا نیست، از او نخواهند.[۲۱۹]آنان با این سخن خود، به آزار و اذیت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله اعتراف کردند. مورد دیگر نیز فشار بعضی از همسران آن حضرت برای تحریم چیز حلالی بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بود که خداوند ضمن نکوهش زن سالاری آنان، پیامبر را به شکستن سوگند خود و عمل ننمودن به خواسته نادرست همسرانش فراخواند.[۲۲۰] از ذکر موارد بالا که زنان خواستار تسلط بر همسر خود در امور خانواده بود و در پی آن بودهاند که همسرشان بر طبق میل آنان رفتار کند و مردود دانستن آن از سوی قرآن کریم، حکم دخالت زن در مسئولیتهای اجتماعی شوهر به خوبی روشن خواهد شد، زیرا مسئولیتهای اجتماعی همسر ارتباطی به او ندارد و او دارای صلاحیت امر و ونهی کردن به شوهر در این موارد نیست. نهایت این نحوه از زن سالاری نکوهیده، در داستان همسر عزیز مصر متجلی شده است. هنگامی که یوسف برای فرار از نافرمانی الهی، از دست آن زن گریخت و او نیز برای گرفتن یوسف بهدنبالش روانه شد، در مقابل در، با حاکم مصر مواجه شدند و آن زن به همسرش گفت: ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِکَ سُوءًا إِلاّ أَنْ یُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلیمٌ. (یوسف: 25)
جزای آنکه قصد بدی به اهل تو کند مگر آنکه او را به زندان برده یا به عذابی سخت کیفر کنند، چه خواهد بود؟ وی در این جا ضمن متهم ساختن یوسف علیهالسلام خواستار آن شد که همسرش از موقعیت اجتماعی خود استفاده کرده و یوسف را سخت کیفر کند. همین تهدید را بار دیگر هنگامی مطرح ساخت که زنان مصر را به دربار فراخوانده بود تا با نشان دادن یوسف به آنان، عشق سرکش خود را به او توجیه نماید: قالَتْ فَذلِکُنَّ الَّذی لُمْتُنَّنی فیهِ وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَ لَئِنْ لَمْ یَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ وَ لَیَکُونًا مِنَ الصّاغِرینَ. (یوسف: 32)
این است غلامی که مرا در محبتش ملامت میکردید. آری! من، خود از وی تقاضای مراوده کردم و او عفت ورزید و اگر از این پس خواهش مرا رد کند، البته زندانی و خوار و ذلیل گردد. این تهدید بیانگر آن است که این زن کاملاً بر همسر خویش تسلط داشته و مطمئن بوده که اگر حتی از او زندانی کردن بی گناهی چون یوسف را هم بخواهد، به خواسته او عمل خواهد کرد.[۲۲۱] همچنان که چنین چیزی اتفاق افتاد و حاکم مصر سرانجام بنا به تقاضای همسرش، یوسف علیهالسلام را سالها زندانی کرد.
پاسداری از نظام خانواده
با توجه به نقش مهم خانواده در حفظ سلامت اجتماع لازم است که زن و شوهر دست بهدست یکدیگر دهند و کانون خانواده را هر چه گرمتر و مستحکمتر کنند و از بروز عواملی که این استحکام را به تزلزل تبدیل نماید، به شدت دوری نمایند. در این میان، مسئولیت زنان بسیار خطیر و قابل توجه است، زیرا آنان نه تنها باید به مشکلات گوناگون خود و همسر در صورت جدایی بیندیشند، بلکه لازم است با آگاهی به نقش والدین در تربیت فرزندان، نگران آینده فرزندان خویش باشند و در حفظ نظام خانواده، هرگز تردیدی به خود راه ندهند. ماجرای ظهار کردن خوله توسط همسرش «اوس بن صامت» و شکایت آن زن به درگاه خدا، الگوی خوبی برای پاسداری زن از حریم خانواده است. وی که از جدا شدن از همسرش بسیار نگران بود در مورد حکم خدا، با رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهبه مجادله پرداخت، شکایت خود را به پیشگاه خدا برد و گفت: خداوندا! تو حال مرا میدانی، پس به من رحم کن؛ زیرا من فرزندان کوچکی دارم که اگر آنها را به شوهرم بسپارم ضایع میشوند و اگر خود سرپرستی آنان را عهدهدار شوم، گرسنه میمانند.[۲۲۲]
خدای تعالی نیز مجادله و شکایت او را شنید و با نازل کردن آیات ابتدایی سوره مجادله و روشن کردن حکم ظهار و این که او میتواند به زندگی خود با همسرش ادامه دهد، اهتمام آن زن به حفظ نظام خانواده را ارج نهاد. نکته مهمی که از دعای او به درگاه خدا فهمیده میشود، آن است که نگرانی عمده این زن از جدایی همسر، مسئله سرپرستی و تربیت فرزندان بود و از خدا میخواست که رحمت خود را ازآنان دریغ ندارد و سایه پر مهر پدر و مادر را از سر آنان کوتاه نکند.
از این نکته دریافت میشود که حتی اگر زن و شوهر با هم تفاهم نداشته باشند، لازم است بهخاطر آینده فرزندانشان دست از اختلاف و مشاجره بردارند و کانون خانواده را به محل امنی برای رشد و پرورش مبدل سازند. البته این نیز روشن است که حفظ نظام خانواده تا جایی بر زن لازم است که امکان زندگی مشترک با رعایت حقوق متقابل همسران وجود داشته باشد. پس اگر مردی با فشار بیش از حد بر همسر خود بهدنبال آن باشد که ایمان او را متزلزل ساخته و به نافرمانی الهی وادارش نماید، زن دراین موارد نباید تسلیم خواستههای نامشروع همسرش گردد، حتی اگر به جدایی آنها بینجامد. هم چنان که فرعون هنگامی که از ایمان همسرش باخبرشد، بارها او را نهی کرد و اصرار داشت که دست از آیین موسی علیهالسلام بردارد و خدای او را رها کند، ولی این زن با استقامت، هرگز تسلیم خواسته فرعون نشد تا این که فرعون دستور داد دستها و پاهایش را با میخ ببندند او را زیر آفتاب سوزان قرار دهند و سنگ عظیمی بر سینه او بیفکنند. و او هنگامی که آخرین لحظههای عمر خود را میگذراند، دعایش این بود[۲۲۳]: «پروردگارا! برای من خانهای در بهشت در جوار خودت بنا کن...»[۲۲۴]
گفتار دوم: تربیت در زمینه مشارکت اجتماعی
اشاره
مشارکت اجتماعی بانوان از مسایل بحثانگیز جوامع اسلامی و بهویژه جامعه کنونی ایران است. اصل جواز شرکت زنان در فعالیتهای اجتماعی، محدوده و شرایط آن و نیز وظایف و مسئولیتهای اجتماعی زنان، مباحثی است که در تربیت الگویی قرآن کریم در زمینه مشارکت اجتماعی بانوان مطرح شده و در این فراز از تحقیق، به بررسی آنها میپردازیم.
همبستگی اجتماعی
ویژگی اجتماعی دیگری که قرآن با ارائه الگو، زنان مؤمن را به اتصاف به آن فرا میخواند، حفظ وحدت و یکپارچگی و جلوگیری از ایجاد خلل در صف واحد آنان است. آن هنگام که جریان ناخوشایند «افک» و ایراد اتهام اخلاقی به همسر پیامبر و یکی از مؤمنین در جامعه اسلامی مطرح شد و حتی مردان و زنان مؤمن نیز این شایعه را از زبان یکدیگر گرفته و درجامعه پخش میکردند، خداوند متعال، اینگونه آنان را مورد سرزنش و ملامت خود قرار داد: لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُو?مِنُونَ وَ الْمُو?مِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْرًا وَ قالُوا هذا إِفْکٌ مُبینٌ. (نور: 12) چرا چون آن را شنیدید، مردان و چرا چون آن را شنیدید، مردان و زنان مؤمن در حق خویش گمان نیک نبردند و نگفتند که این تهمتی آشکاراست؟ جالب این که، در آیه بالا به جای این که تعبیر کند: «شما درباره متهم به این تهمت باید حسن ظن داشته باشید»، میگوید: «شما نسبت به خودتان باید حسن ظن میداشتید». این تعبیر، اشاره به این است که جان مؤمنان از هم جدا نیست و همه به عنوان نفس واحدهاند که اگراتهامی به یکی از آنها متوجه شود، گویی متوجه همه شده است و همان گونه که هر کس خودرا موظف به دفاع از خویشتن در برابر اتهامات میداند، به همان اندازه ازدیگر برادران و خواهران دینی خود دفاع کند و با واکنش مناسب، با شایعه پراکنانی که وحدت و یکپارچگی جامعه اسلامی را خدشهدار میکنند، برخورد نماید.1 از سوی دیگر، قرآن کریم، همسر ابی لهب را مورد نکوهش قرار داده و فرموده است: وَ امْرَأَتُهُ حَمّالَةَ الْحَطَبِ. (مسد: 4) و زنش هیزم کش است. آن زن به سخنچینی بین مردم میپرداخت و به این ترتیب، آتش دشمنی را در بین آنان شعله ور میساخت. قرآن کریم نیز در این جا نمامی و سخن چینی اورا به هیزمی تشبیه کرده که شعله ور کننده آتش عداوت است و از این رو که او سخنان تفرقهانگیز رابه این سو و آن سو میبرد، او را «هیزم کش» نامیده است.[۲۲۵]
فصل دوم: الگو در تربیت اقتصادی
اشاره
اگرچه میتوان موارد نادر را فرض کرد که در آن فعالیتهای اقتصادی به صورت فردی انجام شود، ولی بیشتر فعالیتهای اقتصادی با تعامل اجتماعی همراه است. قرآنکریم در تربیت الگویی بانوان در ابعاد اقتصادی، ضمن صحه گذاردن بر تلاش اقتصادی آنان، به نکات قابل توجهی در مورد چگونگی فعالیتهای اقتصادی بانوان اشاره میکند که در این قسمت از بخش چهارم به بررسی این موارد میپردازیم.
تلاش برای تأمین معاش
نمونه تلاش اقتصادی بانوان را در دختران شعیب مشاهده میکنیم. آنان که پدرشان پیر و از کار افتاده بود، مسئولیت سخت دامداری و آب دادن گوسفندان پدر را بر عهده داشتند... . وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُکُما قالَتا لا نَسْقی حَتّی یُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبیرٌ. (قصص: 23) از پسِ مردم(موسی) دو زن را دید که (چارپایان خود را) جمع و جور میکردند. (موسی) گفت: کار و بار شما چیست؟ گفتند: ما آب نمیدهیم تا آنکه شبانان (چارپایان خود را از آبشخور) بازگردانند.
زن و فعالیتهای سخت اقتصادی
ممکن است این سوال مطرح شود که آیا طبیعت بانوان با انجام فعالیتهای سخت اقتصادی هماهنگ است و آنان نیز باید در دشوارترین امور اقتصادی دوشادوش مردان به فعالیت بپردازند یا این که اگر چه احراز مشاغل درآمدزای برای بانوان بیاشکال است، ولی با توجه به شرایط جسمی آنان، بهتر است در شرایط غیرضروری به انجام کارهای سخت و طاقت فرسا نپردازند؟ به نظر میرسد که جواب این سؤال روشن باشد، زیرا شرایط جسمی بانوان به طور معمول، اقتضای انجام اموری را که نیازمند طاقت و توان زیاد باشد ندارد، ولی در عین حال مشاهده میکنیم که دختران شعیب، مشکلترین امور اقتصادی را عهدهدار بودند. اما حقیقت مطلب آن است که زنان در شرایط عادی از انجام چنین تکالیفی پرهیز نموده و آن را به عهده مردان میگذارند. در موردی که بیان شد، شرایط اضطراری حکم میکرد که آنها با وجود بی میلی باطنی، به انجام چنین اموری اقدام نمایند. برای نمونه، وقتی موسی علیهالسلامدختران شعیب را در کنار چاه مدین مشاهده کرد که تنها به مراقبت از گوسفندان خود مشغولند، از آنان پرسید: شما این جا چه میکنید؟ آنان گفتند: تا چوپانان گوسفندان خود را آب ندهند، ما جلو نمیرویم. و سپس گفتند: «و پدر ما، پیری فرتوت است».[۲۲۶] به نظر میرسد که گفتن این جمله به موسی علیهالسلام برای بیان این است که شرایط اضطراری و ناتوانی پدر باعث شده است تا این دختران چنین کار مشکلی را انجام دهند، کاری که هم بسیار وقتگیر است[۲۲۷] و هم بسیار طاقت فرسا.[۲۲۸] شاهد این مطلب آن است که به محض این که دختر شعیب قوت و امانت موسی را آزمود، برای آنکه خود و خواهرش را از انجام این فعالیت توان فرسا که مستلزم برخورد با مردان بیگانه نیز بود، رهایی بخشد، پیشنهاد استخدام او رابه پدر داد.
عفاف در فعالیتهای اقتصادی
نحوه عمل دختران شعیب علیهالسلام در آب دادن گوسفندان، نمونه بارز فعالیت اقتصادی با مراعات عفاف کامل است. آنان برای پرهیز از اختلاط بی مورد با مردان بیگانه، مدتها صبر میکردند و حتی نوبت خود را از دست میدادند تا آن چوپانان بی انصاف و بی ملاحظه، از آب دادن چارپایان خود فارغ شوند و آن گاه دختران شعیب با رعایت عفت و نجابت، به گوسفندان خود آب میدادند. حتی میتوان گفت چیزی که موجب شد تا موسی علیهالسلام با خستگی فراوانی که از پیمودن راه طولانی مصر تا مدین متحمل شده بود به کمک آنان بشتابد؛ همین بود که در رفتار آنان در کنار چاه، حجب و حیای آنان را مشاهده کرد و آن گاه که ماجرا را پرسید، از کلام آنها نیز دریافت که تعلل آنان در آب دادن گوسفندان بهخاطر حجب و عفاف آنان و ظلم و تعدی مردم بوده است.[۲۲۹] نکته مهم در این داستان، آن است که دختران شعیب که انجام این کار را موجب برخورد با نامحرمان میدانستند، هرگز اصل فعالیت اقتصادی خود را متوقف نکردند، بلکه ملتزم بودند که در کار، متانت و عفاف خود را حفظ کنند.
رعایت حلال و حرام
دختران شعیب که از طهارت اقتصادی برخوردار بودند، در طول مدت نسبتا طولانی انتظار برای آب دادن به گوسفندان، مراقب بودند که گوسفندانشان با گوسفندان دیگران مخلوط نشوند.[۲۳۰] «و وجد من دونهم امرأتین تذودان...» و نه ضرری متوجه آنان شده و نه دیگر گوسفندان را به اشتباه تصاحب کنند. و از جنبه منفی نیز، درخواست نادرست همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله در مورد اختصاص غنایم جنگ خیبر به آنان قابل اشاره است که این درخواست با واکنش منفی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و توبیخ قرآن مواجه شد و خداوند آنان را مخیر به گزینشِ زندگی با رسول خدا و قناعت به زندگی ساده او یا انتخاب دنیا و زینتهای آن و جدایی از آن حضرت نمود.[۲۳۱]
هوشمندی اقتصادی
دختر شعیب علیهالسلام هنگامی که پیشنهاد استخدام موسی علیهالسلام را به پدر داد، دو ویژگی را به عنوان ویژگیهای بهترین کارگزار برشمرد: قدرت و امانت. «ان خیر من استأجرت القوی الامین»[۲۳۲] و دراین جمله کوتاه، مهمترین و اصولیترین شرایط مدیریت را در این دو ویژگی خلاصه کرد. البته منظور از قدرت، تنها قدرت جسمانی نیست، بلکه مراد قدرت و قوت بر انجام مسئولیت است. بنابراین، در انجام فعالیتهای جسمی، قدرتمندی به نیروی جسمی و در فعالیتهای فکری، قدرتمندی به توان و قوت فکری مربوط میشود. منطق این زن که همان منطق قرآن است، آن است که در سپردن مسئولیتها باید دو ملاک مهم توانمندی و امانت، یا به تعبیردیگر تخصص و تعهد مورد توجه قرار گرفته و اگر یکی از این دو ویژگی در فرد کارگزار نباشد، آسیبهای غیرقابل جبرانی برای کارفرما به بار خواهد آورد.
درایت و هوشمندی بسیار زیاد دختر شعیب درآن است که هم این دو عنصر اساسی در سپردن مسئولیت را به سادگی بیان کرد و هم مصداق آن را در وجود موسی علیهالسلام یافت و هم این پیشنهاد ارزشمند اقتصادی خود را به پدر ارایه نمود. الگوی منفی این ویژگی را نیز میتوان در زنی یافت که با رنج و زحمت فراوان به انجام فعالیت اقتصادی میپرداخت و پس از آنکه کار به پایان میرسید، با یک حرکت ارتجاعی، نتیجه زحمات قبلی را بر باد میداد: وَ لا تَکُونُوا کَالَّتی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثًا... (نحل: 92)
و همانند آن زن مباشید که رشتهای را که محکم تافته بود، از هم گشود و قطعه قطعه کرد... از امام باقر علیهالسلام روایت شده که او زنی از قبیله بنی تیم بود و نامش «ریطة بنت کعب بن سعد» و زنی احمق بود که مورا میتافت و سپس بافته خود را میگشود و باز دوباره همین عمل نابخردانه را تکرار میکرد.[۲۳۳] البته قرآن کریم این مثل را برای اهمیت دادن به پیمانهای اجتماعی مورد استفاده قرار داده و فرموده مانند آن زن نباشید و گره پیمانهایی را که با نام خدا محکم کردهاید، نگشایید، ولی، این نکته اقتصادی نیز بهدست میآید که هر فعالیت اقتصادی باید هدفمند بوده و برای نیل به رشد اقتصادی انجام شود.
هم چنان که لازم است این روند تا بهدست آمدن نتیجه، تداوم یابد و پس از رسیدن به نتیجه مطلوب ازثمرات بهدست آمده حراست شود و از انجام هر کاری که دستاوردهای حاصل را از بین برد، پرهیز شود. نتیجه دیگری که از این آیه گرفته میشود آن است که لازم است دو طرف یک پیمان اقتصادی تا آخر به پیمان خود وفادار مانده وبه محض مشاهده رقیب مناسبتر، به شکستن یک جانبه عهد خود مبادرت نکنند؛ زیرا خداوند فرموده است: وَ لا تَکُونُوا کَالَّتی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثًا تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلاً بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبی مِنْ أُمَّةٍ إِنَّما یَبْلُوکُمُ اللّهُ بِهِ... (نحل: 92)
و همانند زنی نباشید که پشمهایی را که میبافت، پس از محکم داشتنش، رشته رشته وا میتافت، تا سوگندهایتان را دستاویز دغلی کنید، به خیال این که امتی از امت دیگر بیشتر و پیشتر است، جز این نیست که شما را به آن میآزماید...
=برنامهریزی و مدیریت اقتصادی
تربیت الگویی قرآن کریم در زمینههای اقتصادی، نشانگر آن است که هم در دست گرفتن مسئولیتهای کلیدی اقتصادی هم چون برنامه ریزی و مدیریت توسط زنان رواست و هم این که آنان قادرند استعدادهای خود را در این امور به منصه ظهور برسانند و حتی در برنامه ریزیها و مدریتهای کلان نیز به توفیق دست یابند. آن هنگام که هدهد در توجیه علت تأخیر خود، جریان رویارویی با قوم سبا را به سلیمان علیهالسلام گزارش داد، گفت: إِنّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظیمٌ. (نمل: 23)
من زنی را یافتم که بر آنان فرمانروایی میکرد و از همه چیز برخوردار بود و تختی شگرف داشت. در این آیه، جمله «اوتیت من کل شیء» توصیف کاملی از وسعت مملکت و عظمت سلطنت آن زن ارایه کرده و همین خود قرینه است بر این که منظور از «کل شیء» در آیه، هر چیزی است که سلطنت عظیم محتاج به داشتن آنهاست، مانند جزم، احتیاط، عزم، تصمیم راسخ، سطوت، شوکت، آب، خاک بسیار، خزینه سرشار، لشکر و ارتشی نیرومند و رعیتی فرمانبردار که هدهد از بین همه اینها، تنها نام «عرش عظیم» را برد.[۲۳۴] و در واقع عرش عظیم ملکه سبا، سمبل رشد و توسعه اقتصادی آن کشور بود که آن نیز محصول برنامه ریزی صحیح، مدیریت شایسته و نظارت دقیق و مستمر آن بانو بر شئون اقتصادی آن جامعه بوده است.
انفاق و خصوصیتهای آن
اشاره
از ویژگیهای زنان الگو در قرآن، آن است که نیازمندان را نیز در بهره برداری از مواهب الهی مشارکت داده و سعی میکنند تا خلاء اقتصادی طبقه محروم، با همیاری طبقات برخوردار، پرشده و فاصله طبقاتی اقتصادی در جوامع ایمانی به کمترین میزان خود برسد. تجلی این خصوصیت را در شیوه زندگی فاطمه زهرا علیهاالسلام مشاهده میکنیم. قرآن کریم در بین موارد انفاق آن بزرگوار، انگشت بر شگفتآورترین موارد آن گذاشته و حکایت اطعام کردن اهلالبیت علیهمالسلام و انفاق غذای خود به مسکین و یتیم و اسیر و افطار نمودن خود با آب را در سه روز روزهای که برای بهبود حسنین علیهماالسلام نذر کرده بودند، نقل نموده است.[۲۳۵] ماجرای این انفاق، شامل خصوصیتهایی بود که آن را به صورت یک اقدام بزرگ تاریخی درآورد و الگویی جاودان برای همه مؤمنان راستین ترسیم نمود که در اینجا به این خصوصیتها اشاره میشود.
ایثار
انفاق مالی و کمک به محرومان گر چه عملی بسیار ستوده است، اما آن گاه که در شرایط تنگدستی و سختی و نیاز کامل به آن مال صورت پذیرد، از ارزشی بسیار بالاتر برخوردار شده و تحت عنوان «ایثار»، در زمره یکی از والاترین افعال اخلاقی قرار میگیرد، یکی از دلایلی که باعث شده تا این انفاق با این عظمت در قرآن مطرح شود، همین است که در زمانی انجام شد که خود اهل بیت علیهمالسلام بیشترین نیاز را به این چند قرص نان داشتند، زیرا از طرفی روز را با روزه سپری کرده بودند و از طرف دیگر برای روزه فردا احتیاج به غذا داشتند. قرآن کریم با تعبیر «علی حبه» پرده از نیاز شدید آنان به غذا برداشت: وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکینًا وَ یَتیمًا وَ أَسیرًا. (دهر: 8)
و خوراک را با وجود دوست داشتنش، به فقیر و یتیم و اسیر اطعام میکنند. گرچه گفته شده که ضمیر در «علی حبه»به خدا بر میگردد و معنی آیه این است که: «خوراک را بهخاطر دوستی خدا به فقیر و یتیم و اسیر اطعام میکنند»، ولی از آن جا که در آیه بعد اشاره به نیت و غرض خالصانه آنها میکند[۲۳۶]، معنی اول برای آیه مناسبتر به نظر میرسد. بهویژه آنکه در آیه: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون»[۲۳۷]، هرگز به نیکی دست نیابید مگر آنکه از آن چه دوست میدارید ببخشید، نیز چنین مضمونی مطرح شده و شاهدی بر ایثار اهل بیت علیهمالسلام در این انفاق است.
در مورد دیگری، خدای تعالی آشکارا از «ایثار» استفاده نموده و با این تعبیر از وجود مبارک علی و فاطمه علیهماالسلامتقدیر به عمل میآورد: وَ الَّذینَ تَبَوَّو?ا الدّارَ وَ اْلإیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لا یَجِدُونَ فی صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمّا أُوتُوا وَ یُو?ثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. (حشر: 9)
و کسانی که پیش از آنان (مهاجران نیازمند) در سرای اسلام (مدینه) جای گرفتند و ایمان را پذیرفتند، کسانی را که به سوی آنان هجرت کردهاند، دوست میدارند و نسبت به آنچه به ایشان داده شده است، در دل خود احساس نیاز نمیکنند و (آنان را) هر چند خود نیازمندی داشته باشند، بر خود بر میگزینند؛ و کسانی که از آزمندی نفس خویش در امان مانند، آنانند که رستگارانند. در شأن نزول این آیه آمده است: مردی نزد حضرت رسول صلیاللهعلیهوآله آمد و از گرسنگی خود شکایت کرد. حضرت کسی را به خانههای همسرانش فرستاد، آنان گفتند: چیزی جز آب در نزد ما نیست. حضرت فرمود: کیست که امشب این مرد را کفایت کند؟ علی علیهالسلام گفت: من ای رسول خدا.
علی علیهالسلام نزد فاطمه علیهاالسلامآمد و داستان را به او گفت. حضرت فاطمه علیهاالسلام پاسخ داد: جز غذای کودکان چیزی نداریم، ولی میهمان خود را بر آنان برتری داده و به او خواهیم داد. علی علیهالسلامگفت: کودکان را بخوابان و (من نیز) چراغ را بهخاطرمیهمان خاموش میکنم. فاطمه زهرا علیهاالسلام این کار را انجام داد و آن میهمان غذا خورد و به استراحت پرداخت و صبح، خداوند متعال این آیه را نازل کرد.[۲۳۸] در روایت دیگری دلیل خاموش کرن چراغ را آن دانستهاند که آن بزرگواران برای آنکه میهمانشان متوجه نشود که آنان غذا ندارند، بر سر سفره نشسته و به شکل جویدن، زبان خود را به حرکت دراوردند تا ان که وی پنداشت که ایشان نیز به خوردن مشغولند.[۲۳۹]
اخلاص در انفاق و ویژگیهای آن
اشاره
ویژگی دیگری که اطعام نیازمندان توسط اهل بیت عصمت علیهمالسلام را بسیار چشمگیر ساخته است، اخلاص و توجه کامل آنها به خدا در انجام این کار خیر است: إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ ... (دهر: 9) ما تنها برای وجه خدا، شما را اطعام میکنیم. و معنای اینکه عملی بهخاطر «وجه اللّه انجام شود، این است که در انجام عمل فقط رحمت خدای تعالی و خشنودیاش جلب شود و منظور، تنها و تنها این باشد. در این آیه کوچک که بیانگر اخلاص خاندان پیامبر صلیاللهعلیهوآله در انفاق است، نکات ظریفی وجود دارد که به بیان ویژگی انفاق مخلصان میپردازد.
بیتوقعی؛ نشانه انفاق خالصانه
آنان در بیان انگیزه خود از انفاق گفتند: «انما نطعمکم لوجه اللّه لانرید منکم جزاء و لاشکورا» در این آیه جمله «لانرید منکم جزاء» تبیین و توضیح «انما نطعمکم لوجه اللّه است، یعنی احسان ما از آن رو خالص و برای خشنودی خداست که از کسی توقع پاداش نداریم، و این به آن معنی است که احسانی که با انتظار پاداش همراه باشد، احسان خالص نیست. از سوی دیگر، بسیاری از کسانی که انفاق میکنند، اصلاً نیازی به پاداش ندارند که انتظار آن را داشته باشند، ولی در عین حال توقع دارند فردی که مورد احسان قرار گرفته است، حداقل به زبان سپاس این اقدام ارزشمند را بهجای آورده و از ایشان تشکر نماید، از این رو، اگر او ناسپاسی کرد و قدر این نعمت را به زبان نیاورد، از او دلگیر شده و در صورت احتیاج دوباره وی به کمک، او را یاری نخواهند کرد، در حالی که انفاق خود را همراه با اخلاص کامل نیز میدانند، ولی از الگوی تربیتی که معصومین علیهمالسلام ترسیم نمودهاند، چنین بر میآید که حتی انتظار تشکر از کسی که به او احسان شده، با اخلاص عمل منافات دارد: «انما نطعمکم لوجه اللّه لانرید منکم جزاء و لاشکورا»[۲۴۰] و مخلصین در انفاق خود از هر چشم داشتی از طرف مقابل بی نیاز هستند.
انفاق غیر الهی زمینهساز قهر خداوند
قرآن کریم در آیه بعد از قول اهل بیت علیهمالسلام، به تشریح علت انفاق خالصانه آنها میپردازد: إِنّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَریرًا. (دهر: 10) ما از پروردگارمان در روزی که گرفته و سخت و سهمگین است، میترسیم. آنان با این بیان تصریح نمودند که اگر عمل خود را تنها و تنها بهخاطر خدا انجام دادند وعبودیت خود را برای خدا خالص کردند، برای این بود که از آنروز سخت و دشوار میترسیدند و آن روز را به پروردگار نسبت داده، گفتند: ما از پروردگارخود از روزی میترسیم که چنین و چنان است، تا فهمانده باشند وقتی از این اطعامشان چیزی غیر از پروردگار را در نظر ندارند، پس ترسشان هم غیر از او نیست.[۲۴۱] از این بیان چنین برداشت میشود که انفاق و اطعامی که با انگیزه غیر الهی انجام شود، زمینه ساز رویارویی با قهر و خشم خداوند در روز قیامت است. چرا که از انضمام این دو آیه، این معنی بهدست میآید که «چون ما از پروردگار خود در روزی سخت میترسیم، اطعام خود را تنها بهخاطر خشنودی او انجام داده و از کسی انتظار پاداش و حتی تشکر نیز نداریم».
انفاق؛ دستوری عام و جهانی
انفاق اهل بیت علیهمالسلام تنها مسلمین را در بر نمیگرفت و در جریان همین ایثار تاریخی مشاهده میشود که آن بزرگان در آن شرایط دشوار برای جلب خشنودی خدا، تنها غذای خود را به اسیری میبخشند: «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا». و مراد از اسیر، همان معنایی است که از این واژه به ذهن میرسد، یعنی کسی که از اهل دارالحرب گرفتار مسلمین شده باشد.[۲۴۲] از اینجا میتوان دریافت که انفاق و بهویژه اطعام، از دستورهای انسانی قرآن کریم بوده و به نیازمندان مسلمان اختصاص ندارد.
فصل سوم: الگو در تربیت سیاسی
اشاره
قسمت عمدهای از مباحث مربوط به تربیت الگویی زنان در قرآن کریم در ابعاد اجتماعی، به تربیت سیاسی آنان اختصاص یافته و در آن، زمینههای مختلف حضور بانوان در صحنههای سیاسی مطرح شده است. بنابراین، در این قسمت، مباحثی همچون اصل مشارکت سیاسی بانوان، مشارکت سیاسی بانوان به عنوان عضوی از امت و مشارکت سیاسی بانوان در اداره جامعه مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
گفتار اول: اصل مشارکت سیاسی بانوان
اشاره
قرآن کریم با بیان نمونه هایی از حضور سیاسی بانوان در صحنه اجتماع، افزون برآنکه براین حضور صحه گذارده است، از اینگونه فعالیتهای سیاسی آنان تجلیل نیز به عمل آورده است. این نمونهها همچنان که شامل پایینترین سطوح مشارکت سیاسی میشود، امتداد آن به حضور در حساسترین و سرنوشت سازترین صحنههای سیاسی نیز خواهد رسید. در این قسمت از بحث، به مراتب مختلف مشارکت سیاسی بانوان با توجه به تربیت الگویی قرآن کریم در ابعاد سیاسی اشاره میشود.
اعتقاد به مشارکت در امور سیاسی
اولین مرحله از حضور زن در صحنه سیاست، آشنایی با فعل و انفعالات و جریانات سیاسی حاکم بر جامعه و موضعگیری مناسب در برابر این رخدادهاست. مرتبه اول موضعگیری نیز آن است که فرد از نظر قلبی به جریانهای سیاسی که بر اساس حق به وجود آمده گرایش داشته و از فعالیت جریانهای غیرمنطبق با آن، احساس ناخشنودی باطنی نماید. هنگامی که فرشتگان الهی در سر راه خود برای عذاب کردن قوم لوط علیهالسلام، وارد منزل حضرت ابراهیم علیهالسلام شدند، و پس از آنکه از دست زدن به غذایی که به آنان عرضه شد، خودداری کردند ترسی بر دل آن حضرت افتاد.
در این زمان، آنان با تبیین برنامه کار خود و وظیفهای که در برابر قوم لوط دارند، ابراهیم علیهالسلام را از نگرانی رهایی بخشیدند. پس از این سخن فرشتگان، همسر ابراهیم که ایستاده و نگران عواقب امر بود، خندید: ... قالُوا لا تَخَفْ إِنّا أُرْسِلْنا إِلی قَوْمِ لُوطٍ وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَتْ ... (هود: 70 و 71) ...
گفتند مترس! ما به سوی قوم لوط فرستاده شدهایم. و همسر او ایستاده بود و خندید... در مورد این که علت خنده «ساره» چه بوده است، وجوه متعددی ذکر شده که از دو احتمال از احتمالات مطرح شده، مشارکت سیاسی قلبی وی بهدست میآید: اول آنکه «ساره» به شدت از کفر و اعمال غیرانسانی قوم لوط متنفر بود، پس آن گاه که دریافت فرشتگان برای عذاب آنان آمدهاند، خوشحال شد و خندید. و دیگر آنکه ساره به ابراهیم علیهالسلام پیشنهاد کرده بود که «بفرست تا لوط نزد تو بیاید و در بین قومش نباشد و گرنه او نیز هلاکت خواهد شد،» فرشتگان چون این دلواپسی وی را دیدند، گفتند: «انا ارسلناالی قوم لوط» ما مأمور هلاک کردن قوم لوط هستیم، نه خود او؛ از این رو، خوشحال شد و خندید چون فهمید که پیشنهادش بی جا نبوده و بین کلام او و کلام فرشتگان توافقی وجود داشته است.[۲۴۳]
از دو احتمال مذکور چنین برداشت میشود که همسر ابراهیم علیهالسلام از رویدادهای داخلی قوم لوط به خوبی آگاه بود و با فراست خود، عذاب آن قوم جفاکار را نیز پیشبینی میکرد و در قلب خود از برچیده شدن بساط کفر و ظلم آنان خشنود و تنها نگرانی او درمورد چگونگی سرنوشت لوط علیهالسلام بوده است.[۲۴۴]
مشارکت عملی در امور سیاسی
مرتبه بعدی حضور سیاسی بانوان، مشارکت عملی آنان است. این مرتبه نیز خود دارای مراحلی است که در اینجا به مراحل سه گانه اینگونه مشارکت در رفتار نمونههای قرآنی اشاره میشود.
دعا برای رهایی از سلطه جائر
مسلمانان مظلوم و مستضعف مکه برای رهایی از ستمی که از سوی مشرکان قریش برآنان حاکم بود، به درگاه خداوند متعال استغاثه نمودند و با این درخواست، اولین مرحله از مشارکت عملی بانوان درصحنههای سیاسی را به منصه ظهور رساندند و خداوند نیز با فرو فرستادن آیه 75 سوره نساء و تحریض مسلمانان به جهاد در راه خدا و آزادسازی آنان، از این مشارکت استقبال و زمینه اجابت دعای ایشان را فراهم ساخت: وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیرًا. (نساء: 75)
و چرا در راه خدا و در راه (آزادسازی) مردان و زنان و کودکان مستعضف که میگویند پروردگارا ما را از این شهری که اهلش ستمگرند، خارج فرما و از سوی خویش برای ما یاری و یاوری بگمار، کارزار نکنید؟ آنان برای آنکه پیوند سیاست و دیانت را در نگرش خود به اثبات رسانند، به جای آنکه فریاد بزنند کهای مردم با مروت، و یا ای قوم و یا ای بستگان و یا ای کسانی که خود را مرد میدانید، به فریاد ما برسید، با زیباترین لفظ به جای مردم، پروردگار خود را خوانده و عرضه داشتند: پروردگارا! ما را ازاین قریه که اهلش ستمکارند بیرون کن.
آن گاه به طور اشاره عرض کردند: خدایا بهدست رسولت و مؤمنین به وی که در راه تو جهاد میکنند، ما را نجات بده. از این درخواست فهمیده میشود که از خدا، تمنّای ولی و یاوری کردهاند، اما راضی نشدند خود آن ولی را صدا بزنند، بلکه از پروردگارشان خواستهاند ولی و نصیری به یاریشان بفرستد.[۲۴۵] در اینجا ممکن است این شبهه مطرح گردد که صرف دعا و خواستن، نمیتواند نمودی از مشارکت عملی به شمار آید و حتی اگر آن را نوعی از مشارکت سیاسی به حساب آوریم، از اهمیت چندانی برخوردار نخواهد بود. در پاسخ این شبهه باید گفت: نخست این که، این گروه از زنان و مردان و کودکان تنها با دعا بهدنبال نتیجه نبودند، بلکه آمادگی هرگونه رویارویی و جنگی را داشتهاند و از این رو در دعای خود از خدا طلب ولی و نصیر کردند.
در واقع این گروه، تحت فشار شدید مشرکان از هیچ راهی برای دفاع برخوردار نبودند؛ از این رو، تنها راه نجات را در پناه بردن به پناهگاه امن الهی و جنگیدن در رکاب فرماندهی که خداوند برایشان مقرر کند، دانستند. دوم این که، خداوند با نازل کردن این آیه، از دعای این گروه مستضعف به نیکی یاد کرده و مسلمانان را به جهاد در راه آنان فراخواند و سوم این که، خداوند از دعای مستضعفان برای آزادی خود آن چنان خشنود است که صاحب چنین دعای خالصانهای را الگوی مردان و زنان با ایمان معرفی مینماید: وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمینَ. (تحریم: 11)
و خداوند درباره مؤمنان مثلی میزند و آن همسر فرعون است که (در اوج سختی کشیدن) گفت پروردگارا! برای من در نزد خودت، خانهای در بهشت بنا کن و مرا از شر فرعون و عمل او رهایی ده، و از قوم ستمکار نجاتم بخش. بهویژه آنکه خداوند، هم دعای همسر فرعون را اجابت نموده و او را از عذاب فرعون نجات بخشیده و فرعون و فرعونیان را گرفتار قهر خود ساخت و هم دعای مستضعفان مکه را، که با حاکمیت اسلام، به سیطره قریش در مکه پایان داده شد.
درایت سیاسی
در قرآن کریم جلوههای زیادی از هوشمندی و فراست سیاسی بانوان ترسیم شده که در این قسمت از بحث به بررسی نمونههایی از آن میپردازیم. همزمان با آنکه مادر موسی علیهالسلام فرزندش را در آب نیل رها کرد، برای مراقبت لحظه به لحظه از موسی علیهالسلامخواهرش را بهدنبال او فرستاد. این دختر با کیاست، به صورت شایستهای مأموریت خود را انجام داد و با درایت خاصی که از خود نشان داد، سبب شد تا خداوند، موسی را به آغوش مادرش بازگرداند. اولین نمود هوشمندی سیاسی وی آن بود که موسی را دورادور تعقیب میکرد تا کسی متوجه ارتباط او با موسی نشود.
وَ قالَتْ ِلأُخْتِهِ قُصِّیهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ. (قصص: 11) (و مادر موسی) به خواهر او گفت پی او را بگیر، آنگاه دورادور اورا میپایید، ولی ایشان در نمییافتند.
پس از آنکه اصحاب فرعون، موسی علیهالسلام را از آب گرفته و فرعون با میانجی گری همسرش ازکشتن او صرف نظر کرد، زنان متعددی را برای شیر دادن وی احضار کردند، ولی موسی علیهالسلام از سینه هیچیک شیر ننوشید تا آنکه فرعون به شدت محزون گشت. خواهر موسی که در تمام مسیر و در طی این مدت طولانی[۲۴۶] بهدنبال موقعیت مناسب بود، شرایط را آماده دید و گفت: هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلی أَهْلِ بَیْتٍ یَکْفُلُونَهُ لَکُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ. (قصص: 12)
آیا شما را به خانوادهای راهنمایی کنم که نگهداری او را برای شما بپذیرند و خیرخواه او باشند. در این هنگام فرعون گفت: آری. و بهدنبال مادر موسی فرستادند[۲۴۷] شاید اگر خواهر موسی قدری عجله میکرد و بی مهابا سخن میگفت، ارتباط ماجرا روشن میشد و یا کسی به حرف او اعتنا نمیکرد. او حتی در سخن گفتن خود، دقت بسیار به خرج داد تا ماجرا افشا نشود. او نگفت: من میتوانم شما را به مادرش راهنمایی کنم و حتی از هر گونه سخن دیگری که در آنها ایجاد حساسیت کند، اجتناب نمود و تنها گفت: آیا شما را به خانوادهای که خیرخواه او بوده و او را نگهداری کنند، راهنمایی کنم؟ حساسیت اصحاب فرعون در مورد این موضوع به اندازهای زیاد بود که حتی با گفتن این جمله نیز در پی کشف مسئله برآمدند، زیرا «هامان»، وزیر فرعون هنگامی که این سخنان را از خواهر موسی شنید، گفت: این زن میداند که این فرزند متعلق به چه خانوادهای است، زیرا او گفت آن خانواده ناصح و خیرخواه او هستند.
اما این دختر هوشمند به آنها گفت: منظورم آن بود که آن خانواده خیرخواه ملک (فرعون) هستند! اینجا بود که سخن او را پذیرفته و بدون آنکه بویی از ماجرا ببرند، او را بهدنبال مادر موسی فرستادند.[۲۴۸] خواهر موسی فراست و هوش سیاسی را از مادرش به ارث برده بود؛ هنگامی که این دختر به سوی مادر رفت و او را به کاخ فرعون برد، موسی علیهالسلام با استشمام بوی مادر، سینه او را گرفت و از گریه بازایستاد، گفته شده است که فرعون به مادر موسی گفت: چگونه شیر تو را نوشید، ولی سینه زنان دیگر را به دهان نگرفت؟ مادر موسی گفت: چون من زنی خوشبو و دارای شیری پاکیزه و نیکوهستم، هیچ کودکی را برای شیر دادن به من نمیسپارند، مگر آنکه از شیر من مینوشد، فرعون چون این سخن را شنید، مسرور گشت.[۲۴۹] مهمتر آنکه، مادر موسی علیهالسلام با وجود چندین روز دوری از فرزندی که خدا به او زندگی دوباره بخشیده بود و با وجود عاطفه شدید نسبت به فرزند خود، هنگام دیدار با او، کوچکترین تغییری در حالت خود بروز نداد و همین رفتار عادی او بود که به پنهان ماندن ماجرا کمک کرد.
نمونه دیگر درایت سیاسی را در ملکه سبا میتوان یافت. او هنگامی که با سران قوم خود درباره نامه سلیمان علیهالسلامو نحوه موضعگیری در برابر این نامه مشورت نمود، آنان با گزارش ازتجهیزات نظامی خود، آمادگی خود را برای رویارویی با سلیمان اعلام کردند. اما این بانوی هوشمند در جواب آنان گفت: إِنَّ الْمُلُوکَ إِذا دَخَلُوا قَرْیَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً... (نمل: 34)
همانا پادشاهان چون به شهری درآیند، آن را به تباهی کشند و گرانقدران اهلش را بیمقدار گردانند... این رأی صایب و نظر درست ملکه سبا با تأیید الهی همراه شد که خداوند در ادامه سخن او فرمود:... «و کذلک یفعلون» (و اینگونه عمل کنند).[۲۵۰] هم چنان که در چند آیه بعد، حضرت سلیمان علیهالسلام نیز این پیش بینی بلقیس را تأیید نموده و گفت: فَلَنَأْتِیَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها وَ لَنُخْرِجَنَّهُمْ مِنْها أَذِلَّةً وَ هُمْ صاغِرُونَ. (نمل: 37) ...
به سر آنان لشکری آوریم که تاب پایداری در برابر آن را نداشته باشند و آنان را خوار و زبون از آنجا آواره کنیم.
استقبال از خطر
اوج مشارکت سیاسی بانوان در وجود حضرت فاطمه علیهاالسلام جلوه گر شده است، زیرا او در حساسترین صحنه مبارزه سیاسی و اعتقادی، رسول خدا را تنها نگذاشت و با شرکت در عرصه سرنوشت ساز مباهله، آمادگی خود را در استقبال از هر خطری برای حفظ کیان دین و پشتیبانی از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به اثبات رساند؛ از این رو، در آیه شریفه[۲۵۱] از اهل بیت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهتعبیر به انفس و نساء و ابناء شده و از بین همه مردان و زنان و فرزندان، تنها علی، فاطمه و حسنین علیهمالسلام، جان رسول خدا، زن منتسب به رسول خدا و فرزندان رسول خدا خوانده شدهاند.
گفتار دوم : مشارکت سیاسی بانوان به عنوان عضوی از امت[۲۵۲]
اشاره
قرآن کریم حضور سیاسی بانوان را در نقش امت به دو گونه ترسیم نموده است. در بخشی، الگوهای مثبت مشارکت سیاسی را به نمایش در آورده و زنان را به انجام چنین مشارکتی ترغیب نموده و در بخش دیگر، به تشریح عملکرد نادرست الگوهای منفی پرداخته و با اعلام نارضایتی خود ازاینگونه رفتار سیاسی، زنان را از انجام چنین حرکاتی بازداشته است. دراین قسمت ابتدا به تشریح الگوهای مثبت و سپس به بررسی الگوهای منفی مشارکت سیاسی زنان خواهیم پرداخت.
الگوی مثبت مشارکت سیاسی بانوان
نقش بانوان در ایجاد و استمرار حکومت الهی در جامعه، بسیار مهم و مؤثر است.
مشارکت بانوان در پایهگذاری حکومت الهی
بانوان مؤمن برای برقراری حکومت عدل و رهایی از چنگال ظالمان و ستمگران، از خداوند درخواست رهبر و نیروی انسانی کردند و از آنجا که برای براندازی حکومت ظالم و ایجاد حکومت عدل گستر، پیش از هرچیز، رهبر و سرپرست شایسته و دلسوز لازم است و سپس یار و یاور و نفرات کافی، در درخواست خود از خدا، ابتدا به رهبر و سپس به یاور و نیروی انسانی اشاره نمودند:[۲۵۳] وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصیرًا. (نساء: 75) آنان در طلب ولی و نصیر از خدا قید «من لدنک» را اضافه کرده و با آن، ویژگی رهبر و یاور مورد درخواست خود را الهی بودن آنان دانستهاند. نمونه دیگر ایفای این نقش را میتوان در تلاش فراوان مادر و خواهر موسی علیهالسلام در مراقبت ازجان او مشاهده کرد. مادر موسی علیهالسلام که با الهام الهی از آینده موسی و نقش او در براندازی حکومت ظالمانه فرعون و برپایی حکومت الهی آگاه شده بود، تمام تلاش خود را برای حفظ جان و نگهداری از موسی علیهالسلام به کار برد و با عمل دقیق به آن چه خداوند از او خواسته بود، زمینه رسالت موسی را فراهم آورد. هم چنان که خواهر موسی نیز با دلسوزی تمام و درایت کامل و با عمل به دستور مادر در پیگیری سرنوشت موسی، مادر را در انجام این مهم یاری داد.[۲۵۴]
مشارکت بانوان در استمرار حکومت الهی
یکی از زنان نمونهای که هم در ایجاد حکومت الهی رسول خدا صلیاللهعلیهوآله و هم در استحکام و استمرار آن بسیار نقش داشت، حضرت خدیجه علیهاالسلام همسر وفادار آن حضرت بود. او در زمانی که پیامبر از نظر مالی بسیار تحت فشار بود، دارایی سرشار خود را در اختیار هدف و راه رسول خدا قرار داد و تا پای جان نیز ازآن حضرت دفاع کرد. قرآن کریم نیز با اشاره به حمایت مالی خداوند از پیامبر صلیاللهعلیهوآله،[۲۵۵] این مطلب را تأیید میکند که خداوند مال خدیجه را سبب نصرت و یاری مادی او در راه برقراری و تثبیت حکومت الهی قرار داد.[۲۵۶] همچنین زنان در صدر اسلام دوشادوش مردان، با رسول خدا صلیاللهعلیهوآله بیعت میکردند و با این بیعت، پیمان میبستند که به آن چه که پیغمبر فرموده است، عمل کنند و یا پیمان میبستند که از آن حضرت پشتیبانی کنند.
تشریفات بیعت چنین بود که پیامبر دستور فرمودند تا ظرفی پر از آب آوردند، مقداری عطر در آن ریختند، سپس حضرت دست خود را میان آن ظرف گذاردند و آیهای که مواد این پیمان را در برداشت، تلاوت کردند، آن گاه ازجای خود برخاستند و به زنان فرمودند: «هر کس حاضر است با شرایط یادشده، با من بیعت کند، دست در میان ظرف آب کرده و به طور رسمی، وفاداری خود را به مواد این پیمان اعلام کند.»[۲۵۷]
قرآن کریم مواد این پیمان را اینگونه بیان میکند: یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا جاءَکَ الْمُو?مِناتُ یُبایِعْنَکَ عَلی أَنْ لا یُشْرِکْنَ بِاللّهِ شَیْئًا وَ لا یَسْرِقْنَ وَ لا یَزْنینَ وَ لا یَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا یَأْتینَ بِبُهْتانٍ یَفْتَرینَهُ بَیْنَ أَیْدیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا یَعْصینَکَ فی مَعْرُوفٍ فَبایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللّهَ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ. (ممتحنه: 13)
ای پیامبر! وقتی که زنان مؤمن میآیند که با تو بیعت کنند که هرگز شرک به خدا نیاورند، سرقت و زنا نکنند و اولاد خودرا به قتل نرسانند و بر کسی افترا و بهتان نبندند و فرزند را به دیگری نسبت ندهند و با تو در امر نیک و معروفی مخالفت نکنند، به این شرایط با آنها بیعت کن و برایشان از خدا، غفران طلب نما.
زنان با این شرایط، با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله بیعت کردند و البته پیشاهنگ این حرکت مبارک، «فاطمه بنت اسد»، مادر حضرت علی علیهالسلام بود.[۲۵۸] دقت در محتوای این پیمان نشان میدهد که مواد بیعت، جنبه اختصاصی برای زنان نداشته است، بلکه این مواد از وظایف و تعهدات مشترک زنان و مردان مسلمان است، همچون نفی شرک، دوری از سرقت و زنا و تعهد بر پیروی از دستورهای پیامبر. بنابراین، بیعت پیامبر با زنان، همان پیمانی بوده است که حضرت در گذشته با مردان نیز داشتهاند و مفاد آن تغییری نداشته است.
الگوی منفی مشارکت سیاسی بانوان
قسمت اصلی مباحث مربوط به مشارکت سیاسی بانوان در نقش امت به ترسیم الگوهای منفی این نحوه از حضور سیاسی بانوان اختصاص یافته است. قرآن کریم، هم چنان که در پی آن است تا پای زنان را به شرکت در صحنههای مهم سیاسی باز کند، بهدنبال آن است که آنان را از بیراهه رفتن بازداشته و با بیان سرگذشت تلخ زنانی که از بصیرت لازم برای اتخاذ خط مشی سیاسی برخوردار نبوده و به جای بهره بردن خود و جامعه از دخالتشان در سیاست، آسیبهای جدی به بار آوردهاند، بانوان را به عبرت آموزی از آن و آگاهی و تشخیص درست شرایط سیاسی فراخوانده و از هرگونه حرکت نسنجیده و خالی از آگاهی لازم بر حذر داشته است. نمونه بارز جهالت سیاسی را میتوان در مخالفت با رهبران الهی و دستورهای آنان مشاهده کرد. اینگونه مخالفتها که در قالبهای گوناگونی صورت گرفته است، بیشتر در راستای تضعیف و تزلزل پایههای حکومت الهی اعمال شده است که دراین بخش از تحقیق به بررسی آن میپردازیم.
خیانت به ولی خدا
از مشخصات بارز زنانی که در قرآن از حضور سیاسی آنان به بدی یاد شده، خیانت آنها به اولیای الهی و افشای راز آنان برای دشمنان و مخالفان است. قرآن کریم برای این خیانت آشکار، نمونههای متعددی بیان کرده که به بعضی از آنها اشاره میشود.
همسر نوح
قرآن کریم در تشریح رفتار ناشایست همسر نوح، او را به خیانت به نوح متهم ساخت: ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما ... (تحریم: 10) خداوند درباره کافران مثلی میزند، و آن همسر نوح است و همسر لوط که در حباله دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به ایشان خیانت کردند... . در مورد خیانت همسر نوح گفته شده که او آن ولی خدا را «مجنون» میخواند و به وسیله ارتباطی که با ستمگران زمان نوح داشت، آنان را از ایمان کسانی که به نوح ایمان آورده بودند، آگاه میساخت و ستمگران نیز آنان را دچار فتنه کرده و یا به قتل میرساندند.[۲۵۹]
همسر لوط
قرآن کریم درآیه 10 سوره تحریم، همسر لوط را نیز خائن به بنده شایسته الهی معرفی کرده است. خیانت آن زن نیز به این بوده که هر گاه مهمانی برای لوط وارد میشد، مردم را از آمدن آنان آگاه میکرد. نحوه اطلاع رسانی او نیز اینگونه بوده است که با دست زدن[۲۶۰] و یا برپاکردن دود در روز و روشن کردن آتش در شب بر روی بام، ورود مهمانان را به خانه همسرش خبر میداد[۲۶۱] و در این هنگام، مردان فاسد قوم لوط برای انجام عمل زشت هم جنس بازی به سوی خانه لوط سرازیر میشدند. در آخرین مورد نیز هنگامی که جبرئیل و فرشتگان برای عذاب قوم لوط وارد منزل او شدند، وی به همسرش گفت که این راز را پوشیده دارد و او نیز نپذیرفت، و با آتش روشن کردن روی بام، مردم را آگاه کرد و به سوی خانه لوط فراخواند.[۲۶۲] او هنگامی که مردم را دید، به آنها گفت: افرادی به منزل ما آمدهاند که تاکنون به زیبارویی و خوش لباسی و خوشبویی آنها ندیدهام[۲۶۳]، و با گفتن این کلمات آنان را به انجام این کار ناشایست تحریک نمود.
همسر ابیلهب
قرآن کریم از ام جمیل، همسر ابولهب نیز نامی به نیکی نبرده و او را «حمالة الحطب»[۲۶۴] «آتش افروز معرکه» نام نهاده است. او علیه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله سخنچینی میکرد و احادیث و سخنان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را برای کفار میبرد.[۲۶۵]
حفصه؛ دختر عمر
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رازی را با همسرش در میان گذاشت و به او سفارش کرد که این مطلب را برای کسی فاش نسازد، ولی او رازداری نکرد و آن سخن را برای دیگری فاش کرد:[۲۶۶] وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلی بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدیثًا فَلَمّا نَبَّأَتْ بِهِ ... (تحریم: 3)
و چنین بود که پیامبر سخنی را پوشیدهوار به بعضی از همسرانش گفت، و چون آن را (آن زن به زن دیگر) خبر داد ... خیانت آن زنان به پیامبر صلیاللهعلیهوآله که در راستای رویارویی با آن حضرت انجام شد، آن چنان با واکنش سخت قرآن کریم روبهرو گردید که آنها را منحرف از حق دانسته و در این رویارویی ایشان را در برابر خدا، جبرئیل، صالحترین مؤمنان و فرشتگان قرار داده است: إِنْ تَتُوبا إِلَی اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْریلُ وَ صالِحُ الْمُو?مِنینَ وَ الْمَلائِکَةُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهیرٌ. (تحریم: 4)
اگر شما دو زن به درگاه خداوند توبه کنید، و به راستی هم دلهای شما (از طاعت خداوند و پیامبر او در این امر) برگشته است (از گناه شما در میگذرد) و اگر در برابر او همدستی کنید، بدانید که خداوند یاور اوست و جبرئیل و صالح(ترین) مؤمنان و افزون بر آن، فرشتگان هم پشتیبانند. پس مسلم شد که این دو زن، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را آزردند و علیه او دست بهدست هم دادند و این کار، از گناهان کبیره است، بهدلیل این که فرمود: إِنَّ الَّذینَ یُو?ذُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللّهُ فِی الدُّنْیا وَ اْلآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذابًا مُهینًا. (احزاب: 57)
هر آینه کسانی را که خدا و پیامبرش را آزار میدهند، خدا در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابی خوارکننده مهیا کرده است. و نیز فرموده است: وَ الَّذینَ یُو?ذُونَ رَسُولَ اللّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ. (توبه: 61) و کسانی که رسول خدا را بیازارند، به شکنجهای دردآور گرفتار خواهد شد. و بههمین دلیل، خداوند خیانت به رهبری الهی را گناهی بسیار بزرگ دانسته و مرتکب آن را مستحق آتش دوزخ شمرده است: ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ ... فَخانَتاهُما ... وَ قیلَ ادْخُلاَ النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ. (تحریم: 10)
خداوند درباره کافران، زن نوح و لوط را مثال زد... آن زنان به ایشان خیانت کردند... و به آنان گفته شود که همراه سایر وارد شوندگان، وارد آتش جهنم شوید. این مثال بیان میکند که اگر آنان چنین شدند، بهخاطر خیانتی بود که به خدا و رسولش کردند و سرانجام خیانت به خدا و رسول همین است؛ از هر کسی که سر بزند، هر چند که وابسته و متصل به انبیاء باشد. در این تمثیل، تعریض سختی به دو همسر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شده که آن دو نیز به آن جناب خیانت کردند و سرّ او را فاش ساخته، علیه او دست بهدست هم دادند و اذیتش کردند و بهویژه وقتی میبینیم سخن از کفر و خیانت و فرمان (داخل دوزخ شوید) دارد، میفهمیم که این تعریض تا چه حد شدید است.[۲۶۷]
خداوند، همچنین جزای خیانت همسر ابولهب به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهرا نیز، ورود در آتش شعله ور جهنم دانسته است: تَبَّتْ یَدا أَبی لَهَبٍ وَ تَبَّ ما أَغْنی عَنْهُ مالُهُ وَ ما کَسَبَ سَیَصْلی نارًا ذاتَ لَهَبٍ وَ امْرَأَتُهُ ... (مسد: 1 ـ 4)
بریده باد دستان ابولهب، و خود او هم نابود باد زود است که به آتشی شعلهور درآید و همسرش... قرآن کریم در بیان جزای خیانت به رهبری دینی، تنها به عذاب در جهنم بسنده نکرده، بلکه چنین افراد خائنی را الگو و نمونه برای همه مردان و زنان کافر معرفی نموده و به این ترتیب، تصویر کامل کفر را در چهره زنان خائن به ولی خدا ترسیم نموده است. «ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ ... فَخانَتاهُما ...»[۲۶۸]
از این جا معلوم میشود که این زنان در حقیقت کافر بودند و همان کفرشان باعث شد تا اسرار اولیای الهی را فاش کنند، چنان چه حتی در مورد زنان رسول خدا نیز فرمود: «چه بسا اگر شما را طلاق دهد، پروردگارش برای او همسرانی بهتر از شما جانشین گرداند که زنانی مسلمان، مؤمن و... باشند».[۲۶۹] که در این آیه نیز تعریض به ضعف ایمان آنان در افشای اسرار رسول خدا صلیاللهعلیهوآله شده است. هم چنان که در طرف مقابل نیز قوت ایمان مادر موسی، مانع از آن شد که وی اسرار این ولی الهی را بر ملا گرداند: وَ أَصْبَحَ فُو?ادُ أُمِّ مُوسی فارِغًا إِنْ کادَتْ لَتُبْدی بِهِ لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلی قَلْبِها لِتَکُونَ مِنَ الْمُو?مِنینَ. (قصص: 10) قلب مادر موسی علیهالسلام به سبب وحی، از ترس و اندوهی که باعث میشد سرّ فرزندش فاش گردد، خالی شد. آری! اگر ما قلب او را به وسیله وحی تثبیت نمیکردیم و وثوق به محافظت خداوند از موسی پیدا نمیکرد، نزدیک بود که سرگذشت فرزندش را با جزع و فزع اظهار نماید.
شایعهپردازی
در بخش سوم و در بحث از «انتسابهای ناروا» به الگوهای منفی زنان اشاره شد و نقش برخی زنان در ایراد اتهام به حضرت یوسف علیهالسلام و یکی از همسران رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مورد بررسی قرار گرفت، ولی از آن رو که در آن بحث، بعد اخلاقی شایعهپردازی مورد توجه بود، لازم است در این فصل و در بحث مربوط به الگوهای منفی مشارکت سیاسی، ابعاد سیاسی شایعهپردازی نیز بررسی شود؛ از این رو، در اینجا به طرح ویژگیهای گوناگون پدیده شایعه سیاسی و وظیفه مردان و زنان مؤمن در برخورد با آن میپردازیم.
اهداف سیاسی شایعهپردازان
شخص یا رسانه شایعهپرداز که خبر و موضوع تأیید نشدهای را بدون در نظر گرفتن درستی و نادرستی آن اشاعه میدهد، گر چه در جعل نسبت به افراد ممکن است از نظر روانی بهدنبال توجیه و تسکین هیجانات عاطفی مزاحم عارض بر انسان باشد،[۲۷۰] ولی آن هنگام که در جعل اتهامات، به شکل مستقیم یا غیرمستقیم، رهبری یک حکومت یا طرز فکری را مورد هدف قرار دهد، به طور مشخص کینه توزی خود را نسبت به آن نظام حکومتی و فکری ابراز داشته و در پی آن است که با پخش شایعات بی اساس و بدنام نمودن الگوی آن نظام در بین مردم، مقدمات نابودی آن را فراهم آورد. هم چنان که منافقان در جریان «افک» و ایراد اتهام اخلاقی به همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله بهدنبال آن بودند که ساحت مقدس پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را لکه دار کنند و با این شیوه محبوبیت بسیار زیاد آن حضرت را در قلبهای مسلمانان کاهش داده و مقدمات شکست اسلام و حکومت اسلامی را فراهم نمایند.
شایعه سیاسی؛ محصول تشکل سیاسی
به طور طبیعی، آن گاه که لبه تیز اتهامات متوجه یک نظام حکومتی و ریاست آن باشد، شایعهپردازی به صورت فردی کمتر به نتیجه میرسد و در چنین مواردی معمولاً تشکلهای ناصالح سیاسی هستند که با شعار «هدف، وسیله را توجیه میکند» با یک کار کاملاً گروهی و حساب شده، به نشر شایعات برای آلوده ساختن نظام حکومتی میپردازند. قرآن کریم، ماجرای «افک» و توطئه علیه پیامبر صلیاللهعلیهوآله را نیز کاری جمعی و متشکل توصیف کرده است: إِنَّ الَّذینَ جاو? بِاْلإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ. (نور: 11) کسانی که تهمت ناپاکی را در میان آوردند، جماعتی از شما هستند. راغب میگوید: کلمه «عصبه» به معنی جماعت دست بهدست هم داده و متعصب است.[۲۷۱] و بعضی دیگر گفتهاند که «عصبه» برای عدد ده تا چهل استفاده میشود.[۲۷۲] ازاین جا معلوم میشود که شایعه سازان، گروهی اندک بوده که با تبانی، توطئه کردند تا با نشر این دروغ، قداست و نزاهت رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را زیر سؤال برده و او را در میان مردم رسوا سازند. نکته مهمی که قرآن کریم بر آن تأکید دارد، آن است که شایعه پردازان، افرادی برخاسته از متن جامعه هستند: «ان الذین جاؤوا بالافک عصبة منکم» کلمه «منکم» در آیه بالا، بیانگر این مطلب است که حتی اگر اصل پردازش شایعه توسط نیروهای بیگانه انجام گرفته باشد، بدون دخالت و همیاری گروهی از افراد خودی، در راستای پخش شایعه و گسترش آن، کمتر به توفیق دست خواهند یافت. بنابراین، حتی شایعه سازان بیگانه برای نیل به هدف، به گروهی متشکل و متعصّب در داخل نظام حکومتی نیازمندند که آگاهانه شایعات ساخته شده را در جامعه گسترش دهند.
مردم ناآگاه؛ عامل نشر شایعه
مهمترین عاملی که به نشر شایعه در جامعه کمک میکند، شرکت ناآگاهانه مردم در پخش اکاذیب علیه خودشان است. دشمن زیرک، خود آنها را ابزار علیه خودشان قرار میدهد؛ یک داستان جعل میکند، بعد این داستان رابه زبانشان میاندازد تا خود قصهای را که دشمن به زیان آنها جعل کرده، بازگو کنند. نباید مردم این قدر ناآگاه باشند که حرفی را که دشمن ساخته، ندانسته بازگو کنند و در حقیقت، خواسته دشمن آن است که این مطالب پخش شود. قرآن کریم وظیفه مردم را دفن این شایعات با استفاده از حربه سکوت دانسته و از زنان و مردان مؤمن خواسته که داستانهای جعلی را حتی برای یک نفر هم بیان نکنند.
قرآن، همچنین جریان «افک» را با همه تلخیاش، در بردارنده نتیجه خیر برای جامعه اسلامی میداند: «ان الذین جاؤوا بالافک عصبة منکم لاتحسبوه شرا لکم بل هو خیر لکم...» یکی از دلایل «خیر» خواندن این ماجرای تلخ در بخش سوم بیان شد و آن، مشخص شدن صفوف مؤمنان از منافقان بود. فایده دوم این داستان این است که اشتباه مسلمانان در پخش ساده لوحانه و ناآگاهانه شایعه مشخص شد.
اشتباه گروه زیاد مردم مسلمان آن بود که حرفی را که یک جمعیت اندک جعل کردند، ساده لوحانه از آنها شنیدند و بعد که به هم رسیدند، گفتند: چنین حرفی شنیدم. آن یکی گفت: من هم شنیدم. دیگری گفت: نمیدانم، خدا عالم است. باز این برای او نقل کرد و نتیجه این شد که جامعه مسلمان، ناآگاهانه بلندگوی یک جمعیت چند نفری شد. داستان «افک» که به وجود آمد بیدار باشی عجیب بود. همه مردم چشمها را به هم مالیده و با خود گفتند: از یک طرف آنها را شناختیم و از طرف دیگر خودمان را شناختیم. ما چرا چنین اشتباه بزرگی را مرتکب شدیم، چرا ابزار دست اینها شدیم؟ و برای آنکه این درس برای همیشه بماند و مردم برای همیشه درس بگیرند، آن را در خود قرآن آورد و از آن به «خیر» تعبیر نمود.[۲۷۳]
وظیفه زنان در برخورد با شایعه
با توجه به آسیبهای سخت و جبران ناپذیری که ازگسترش شایعات در راستای تضعیف حکومت اسلامی و رهبری آن به جامعه اسلامی وارد میشود، قرآن کریم، زنان و مردان مؤمن را به آگاهی و هوشیاری در شنیدن شایعات فراخوانده، آنان را موظف ساخته است که: نخست: هم چنان که اگر کسی شایعهای در مورد خود شنونده به او بگوید، مخاطب هرگز آن را نمیپذیرد و باور نمیکند، شایعاتی را نیز که درباره دیگر مؤمنان میشنود نباید قبول کند زیرا مؤمنان، همه یک پیکر واحد را تشکیل میدهند، و همان طور که هیچ فرد مؤمنی به خود بدگمان نیست، نباید نسبت به مؤمنان دیگر گمان بد ببرد: لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُو?مِنُونَ وَ الْمُو?مِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْرًا. (نور: 12)
چرا چون آن (بهتان) را شنیدید، مردان و زنان مؤمن در حق خویش گمان نیک نبردند؟...
دوم: همان گونه که هر فردی شایعات بی اساسی را که به او نسبت دادهاند، بی مهابا تکذیب میکند، لازم است اتهاماتی را که به برادران و خواهران ایمانی او زده میشود، بی درنگ تهمت بنامد: چرا چون آن را شنیدید... مردان و زنان مؤمن آن را تهمت آشکار نخواندند؟
سوم: شایعهپردازان لازم است برای اثبات مدعای خود، دلیل اقامه کنند. در غیر این صورت، مؤمنان باید بدانند که آنان در قانون الهی دروغگو به شمار میآیند. لَوْ لا جاو? عَلَیْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَداءِ فَأُولئِکَ عِنْدَ اللّهِ هُمُ الْکاذِبُونَ. (نور: 13)
چرا بر آن، چهار گواه نیاوردند، و چون گواهان را نیاوردند، اینان نزد خداوند دروغگو هستند. البته از آن جا که اتهام در مورد «افک» اتهام ناموسی بود، لازم بود برای اثبات آن، چهار شاهد اقامه کنند، ولی از آیه استفاده میشود که لازم است از شایعه پردازانی که قصد تخریب فضای سالم جامعه اسلامی را دارند، درخواست شاهد شود و گرچه شاهد با اختلاف شرایط، صورتهای مختلفی پیدا میکند، اما ضروری است که شایعه سازان دلیل قاطعی بر مدعای خودبیاورند.
چهارم: قرآن کریم به کسانی که شنونده شایعه هستند تذکر میدهد که هم چنان که شما اتهامات واهی و بی اساس را که به خودتان نسبت دادهاید، هرگز برای دیگری نقل نمیکنید، لازم است که از پخش کردن تهمتی که به برادر یا خواهر مؤمن شما زده شده و به آن علم ندارید، به طور جدی پرهیز نمایید، زیرا آن گناهی بسیار بزرگ است: إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِکُمْ ما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّنًا وَ هُوَ عِنْدَ اللّهِ عَظیمٌ. (نور: 15)
آنگاه که از زبان همدیگر فرا میگرفتیدش و دهان به دهان چیزی را که به آن علم نداشتید، میگفتید و آن را آسان میپنداشتید، حال آنکه آن نزد خداوند سترگ است.
پنجم: مؤمنان نه تنها باید از پذیرش و نقل شایعه پرهیز نمایند، بلکه لازم است با کسانی که به قصد آلوده ساختن و در نهایت برانداختن نظام اسلامی و رهبری آن تلاش میکنند، به شدت برخورد کنند و ضمن بازداشتن ایشان از مطرح کردن چنین موضوعاتی، سخنان بی دلیل ایشان را «بهتانی عظیم»[۲۷۴] بنامند: وَ لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ ما یَکُونُ لَنا أَنْ نَتَکَلَّمَ بِهذا سُبْحانَکَ هذا بُهْتانٌ عَظیمٌ. (نور: 16) و چرا چون آن را شنیدید، نگفتید که ما را نرسد که در این باره سخن گوییم، پاکا که تویی، این بهتانی بزرگ است.[۲۷۵]
دشمن آشکار
در آخرین مرحله از مراتب مخالفت با رهبران الهی، به دشمنی صریح و آشکار برخی از زنان با آنان میرسیم که در این مرحله نیز یا با زبان، دشمنی خود را با اولیای خدا ابراز نموده و یا فراتر از آن و با عمل، سعی در اذیت و آزار آنان داشتهاند. مصداق دشمنی زبانی را در همسر کافر نوح مییابیم که با مجنون خواندن این پیامبر بزرگ الهی[۲۷۶] آشکارا به رویارویی با او پرداخته و به جرم خیانت به وی به عذاب الهی محکوم گردید.[۲۷۷] ام جمیل، همسر ابولهب نیز به عنوان مجسمه و الگوی دشمنی عملی با رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهمعرفی شده است: وَ امْرَأَتُهُ حَمّالَةَ الْحَطَبِفی جیدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ. (مسد: 4 و 5) و زنش هیزمکش است و ریسمانی از لیف خرمای تافته برگردن دارد. ظاهرا مراد از این دو آیه این است که همسر ابولهب به زودی در آتش دوزخ در روز قیامت به همان هیئتی در خواهد آمد که در دنیا به خود گرفته بود. در دنیا شاخههای خار بن و بتههایی دیگر را با طناب میپیچید و حمل میکرد و شبانه آنها را بر سر راه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله میریخت تا به این وسیله آن حضرت را آزار دهد، در آتش هم با همین حال یعنی طناب به گردن و هیزم به پشت عذاب میشود.[۲۷۸]
با پایان یافتن این مرحله از تحقیق و بررسی ویژگیها و مشخصات الگوهای منفی مشارکت زنان در امور سیاسی از دیدگاه قرآن کریم، میتوانیم به این سؤال تحقیق که «مهمترین ویژگی الگوهای منفی مشارکت سیاسی بانوان در قرآن چیست؟» پاسخ دهیم که اساسیترین خصوصیت این الگوها، همان مخالفت آگاهانه یا ناآگاهانه با رهبری الهی در قالبهای گوناگون از قبیل ارتباط پنهانی با دشمنان، شایعهپردازی و دشمنی آشکار است.
خلاصه فصل
تربیت بانوان در ابعاد اجتماعی شامل سه قسمت تربیت اجتماعی، تربیت اقتصادی و تربیت سیاسی است. تربیت اجتماعی خود مشتمل بر دو زیرمجموعه تربیت خانوادگی و تربیت در زمینه مشارکت اجتماعی است. در تربیت خانوادگی ابتدا به ویژگیهای همسر شایسته، همچون ایمان و پرهیز از دنیاطلبی و تجمل گرایی، و سپس به بررسی نقش زن در خانواده از نظر حفظ آرامش، خانهداری، پرهیز از زن سالاری و پاسداری از نظام خانواده پرداختیم. در تربیت در زمینه مشارکت اجتماعی نیز ضمن بحث در مورد اصل جواز چنین مشارکتی برای بانوان، ویژگیهای این مشارکت هم چون عفاف در حضور اجتماعی و همبستگی اجتماعی به بحث گذاشته شد. در قسمت تربیت اقتصادی، تلاش اقتصادی بانوان ویژگیهای آن از قبیل تناسب با شرایط جسمی، رعایت عفاف در فعالیتهای اقتصادی، سلامت اقتصادی، هوشمندی اقتصادی و انفاق وخصوصیات آن مورد توجه قرار گرفت. در تربیت سیاسی نیز به اصل مشارکت سیاسی بانوان و مشارکت سیاسی بانوان در نقش امت پرداخته شده است.
بخش پنجم جایگاه موضوع در رسانه و پیشنهادها
جایگاه تربیت الگویی زنان در سیاست گذاری و برنامه ریزیهای رسانه
همانطور که در بخش اول پژوهش حاضر اشاره شد، الگو نقش بسیار مهمی در یادگیری و تربیت دارد و بر این اساس متخصصان رسانههای تبلیغاتی جهانی، ارایه الگوهای مورد نظر خویش را به مخاطبان، سرلوحه فعالیتهای خویش قرار داده و با این شیوه توانستهاند شخصیت گروه زیادی از جوانان دنیا را بر مبنای الگوهای ارایه شده، بنا کنند. با توجه به استفاده گسترده قرآن کریم از این شیوه، ارایه مدل قرآنی تربیت به دختران مسلمان در قالبهای جذاب و نوین، همچون فیلم، سریال، کارتون و... نقش بسیار مؤثری در تأیید و معرفی الگوهای رفتاری درست و نفی الگوهای کاذب ایفا خواهد کرد و آنان را به همانندسازی با الگوهای حقیقی، تشویق و ترغیب میکند. بنابراین، ضروری است رسانههای گوناگون و بهویژه صدا و سیما، در سیاست گذاری و برنامه ریزیهای خود، توجه خاصی به تربیت الگویی زنان داشته و دراین زمینه بیش از پیش سرمایهگذاری کنند.
پیشنهادها
اشاره
1 ـ تربیت الگویی جوانان در قرآن کریم
با توجه به تأثیر بسیار زیاد الگوها در تشکیل ساختار نگرشها و گرایشهای نوجوانان و جوانان و دسترسی نداشتن آنها به الگوهای اصیل و ناب فرهنگ اسلامی منطبق با شرایط سنی خود، پیشنهاد میشود فیلمهای کوتاه ولی جامع از روی الگوها و جریانات مورد اشاره این پژوهش صورت گرفته و دستاورد آن به بانوان جوانی که با عطش بهدنبال الگوی سعادت خود میگردند، تقدیم شود. از آنجا که «این پژوهش در پی آن است که با تحلیل نگرشها، گرایشها و رفتارهای قولی و عملی زنان مورد اشاره در قرآن کریم، الگوی جامع را برای پرورش زنان مسلمان و تبدیل آنان به انسان کامل ترسیم نماید، برای آنکه یافتههای تحقیق حاضر، به شکل مناسبی در اختیار بانوان جامعه اسلامی قرار گرفته و حتی، امکان استفاده از آن برای همه ردههای سنی دختران و زنان فراهم گردد، به دو پیشنهاد کاربردی دیگر در این زمینه اشاره میکنیم.
2 ـ اختصاص بخشی از برنامههای تربیتی دختران دانشآموز و دانشجو به تربیت الگویی زنان در قرآن کریم
در تربیت الگویی، نمونه رفتار و کردار مطلوب به صورت عملی در معرض دید تربیت شونده قرار میگیرد و موجب میشود تا پیروی از رفتار مورد نظر، به آسانی از سوی او انجام شود. بنابراین، در صورت بروز شرایط مشابه با موقعیت الگو، تربیت شونده خود را در آن موقعیت احساس کرده و با همانندسازی با الگو، به راحتی به انجام عمل پسندیده اقدام مینماید. پس با توجه به نقش بسیار ممتاز تربیت الگویی، پیشنهاد میشود که برنامهریزان رسانه حداقل بخشی از محتوای برنامههای گوناگون را به تربیت الگویی زنان در قرآن اختصاص داده و به این وسیله، دختران را با الگوهای تربیتی مورد نظر قرآن کریم آشنا نمایند. در این باره، پیشنهاد میشود ارایه الگوها در برنامههای کودک و نوجوان به شکل مقدماتی و به صورتی جذاب و همراه با داستان مورد نظر و در برنامههای جوانان به شیوهای عمیق، استدلالی و تحلیلی انجام پذیرد. در این راستا میتوان از سوژههای گوناگون این اثر به تناسب موضوع برنامه استفاده کرد.
3 ـ فیلمنامهنویسی در مورد الگوهای معرفی شده
فیلم پلی است که دنیای افسانهای و تخیلی کودکان را به دنیای واقعی بزرگسالان ارتباط داده و آنان را به ارزشهای اخلاقی راهنمایی میکند. چون فیلم، عبارتهای خشک و بیشتر ذهنی کتابهای درسی را در برندارد، اطلاعات را بهتر و آسانتر در اختیار کودکان قرار داده و آنان را به یادگیری واقعی بر میانگیزاند؛ از این رو، با آگاهی به تأثیر تربیتی فیلم در کودکان و نوجوانان، پیشنهاد میشود که برنامهسازان رسانه، با الهام از سوژهها الگوهای کاربردی این کتاب، به پردازش فیلمهای سازگار با شرایط فرهنگی و اجتماعی دوران حاضر پرداخته و با عرضه آنها به شکل فیلم و مجموعههای تلویزیونی جذاب و مفید، تربیت دختران را در راستای همانندسازی با الگوهای قرآنی آسان نماید.
4 ـ برگردان اینگونه برنامهها به زبانهای زنده دنیا و عرضه آن به زنان غیر مسلمان
بخش گستردهای از تربیت الگویی زنان در قرآن از بررسی شخصیت زنانی مربوط به دوره پیش از اسلام بهدست آمد. زنانی هم چون همسر ابراهیم علیهالسلام، مادر و خواهر موسی، همسر فرعون، ملکه سبا، مادر مریم و مریم صدیقه علیهاالسلاممصادیق روشنی از زنان نمونه به شمار میروند که سیره آنها حتی برای زنان غیرمسلمان بسیار آموزنده است. بنابراین، چنانچه ابعاد برنامههای تربیت الگویی زنان در قرآن کریم به زبانهای مختلف برگردان و در دسترس دیگر زنان نیز قرار گیرد، افزون بر آنکه آنها نیز میتوانند از الگوهای تربیتی ارایه شده سرمشق گرفته و بر اساس آنها رفتار نمایند، از آن جا که ستایش فراوان قرآن از چهرههای مقدسی همچون مریم علیهاالسلام را مشاهده میکنند، تصویری بسیار مثبت از قرآن و اسلام در پیش روی آنان مجسم شده و زمینه گرایش آنها به اسلام نیز بیشتر فراهم میگردد. هم چنانکه نجاشی، پادشاه یمن باشنیدن نظر قرآن در مورد مریم و عیسی علیهماالسلام از زبان فرستادگان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، به اسلام تمایل پیدا کرده و سرانجام نیز مسلمان شد.
نقد عملکرد رسانه
نقد عملکرد صدا و سیما از این رو دارای اهمیت است که باعث میشود نقاط قوت آن در ارایه الگوهای پسندیده تقویت و نقاط ضعف آن اصلاح و بر طرف گردد. به این منظور، در اینجا به اختصار به بیان نقاط قوت و ضعف رسانه درباره تربیت الگویی زنان میپردازیم.
نقاط قوت[۲۷۹]
اشاره
تولید سریالهای نمایشی در مورد شخصیتهای الگویی زن
در این زمینه میتوان به تهیه سریال مریم مقدس علیهاالسلام اشاره کرد که از جذابیت خاصی برخوردار بود و مخاطبان زیادی را با سیمای ارزشمند این بانوی گرانقدر آشنا ساخت.
پخش سخنرانیها و مصاحبههای کارشناسان دینی در مورد زنان نمونه به ویژه حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام
اینگونه برنامهها که بهویژه در سالگرد هفته زن و مناسبتهای مخصوص زنان از صدا و سیما پخش میشود، تأثیر خاصی در آشنایی مردم با خصوصیات الگویی آن بزرگواران داشته و دارد. همچنین، تولید برنامههای «قرآن و زندگی،» از برنامههای بسیار مثبت صدا و سیما ارزیابی میشود که میتواند در راستای همانندسازی زنان جامعه اسلامی با الگوهای قرآنی نقش مؤثری ایفا کند. با اینحال دارد که در قالب و نحوه ارایه مطالب دقت و تنوع بیشتری به عمل آید.
مصاحبه با زنان نمونه و موفق
تهیه گزارش از زندگی زنان موفق و انجام مصاحبه با زنانی که از برجستگیهای علمی، اخلاقی، عاطفی، اجتماعی ایثارگری، خدمترسانی و... برخوردارند. ضمن تجلیل از آنان، باعث تشویق دیگران به الگوپذیری از ایشان گردیده است. مصاحبههای دلنشین با مادران، خواهران و همسران شهدا، خواهران ایثارگر دوران دفاع مقدس و سایر شخصیتهای ارزشمند بانوان، در این زمینه بسیار مثبت ارزیابی میشود.
نقاط ضعف
اشاره
با وجود فعالیتهای مثبت در زمینه تربیت الگویی در صدا و سیما، این رسانه گرفتار ضعفهای چندی است که به آنها اشاره میشود:
ضعف در معرفی شخصیتهای زن در قرآن
هر چند داستان زنان متعددی در قرآن بیان شده که هر یک الگویی برای زنان مسلمان به شمار میروند، ولی متأسفانه تلاش چندانی در راستای آشنا ساختن جوانان با این الگوها صورت نگرفته است. برای نمونه، زوایای زندگی همسر فرعون که اسوه ایمان است، مادر موسی علیهالسلام که الگوی تسلیم در برابر خداست، خواهر موسی علیهالسلامکه نمونه هوشمندی و درایت است، همسر موسی علیهالسلام که اسوه حیا و حسن انتخاب است، ساره که سرمشق خانهداری است نیز برای دختران و زنان جامعه ما ناآشناست، بسیار بجاست که در این زمینه تلاشهای پژوهشی و برنامهای جدیتری انجام گیرد.
ضعف در پردازش چهره امروزی زنان الگو
از آن جا که ویژگیهای زنان الگو برای متصدیان برنامهها روشن نیست، نمیتوانند در پردازش درست الگوی زن مسلمان موفق شوند. از این روست که در هفته زن و مناسبتهای مشابه، گاهی، شخصیتهایی مورد توجه واقع میشوند که تناسب چندانی با الگوهای قرآنی ندارند.
کم توجهی به چهرهپردازی زنان مؤثر در تاریخ اسلام و انقلاب
از صدر اسلام تا کنون، زنان بزرگی در جامعه اسلامی ظاهر شدهاند که منشأ تأثیرات مهمی بودهاند. شخصیتهایی چون زینب کبری علیهاالسلام و بانوان کربلا و مادران ائمه معصومین علیهمالسلام نقش بسیار مهمی در پیشبرد اهداف اسلام داشتهاند ولی متأسفانه تلاش شایستهای برای تبیین نقش آنها، در فعالیتهای هنری رسانه صدا و سیما صورت نگرفته است. زنانی چون حاجیه خانم امین، زنانی که در دفاع مقدس حضور چشمگیر داشتند و نیز همسران شخصیتهای بزرگی هم چون امام خمینی رحمهالله، مقام معظم رهبری، شهید مطهری، شهید چمران و... برای مردم ناشناخته مانده است.
توجه صحیح نداشتن به نقش حساس شوهرداری و تربیت فرزند
با این که هم در قرآن کریم و هم در روایات معصومین علیهمالسلام نقش زنان در شوهرداری و تربیت فرزند مورد تأکید بسیار قرار گرفته و حتی به جزئیترین موارد آنها نیز اشاره شده، با این وجود در بیشتر برنامههای نمایشی سیما که در آنها نقش زنان درخانواده چشمگیر است، این وظایف نمود چندانی ندارد؛ کودکی، دورانی است که الگوپذیری و همانندسازی به بهترین صورت در آن شکل میگیرد. اگر داستان بانوان قرآنی بهویژه دوران کودکی آنها به صورتی جذاب و در قالب انیمیشن و... به کودکان ارایه شود، الگوسازی به گونهای پسندیده در آنان صورت میپذیرد، اما متأسفانه در این زمینه نیز، کمتر شاهد چنین فعالیتهایی بودهایم. از این روست که کودکان ما داستانهای خیالی و تنها سرگرمکننده تام و جری، پلنگ صورتی و... را از فرط تکرار حفظ شدهاند، اما حتی نام بسیاری از شخصیتهای الگویی قرآن را نشنیدهاند، چه رسد به این که از روش زندگی آنها الگو بگیرند. از سوی دیگر در برنامهها نقش یک همسر و یک مادر مسلمان، چندان تفاوتی با نقش مادر و همسر غیرمسلمان ندارد. اگر ما متعهد شویم که در هر فیلم یا سریال، تنها یکی از وظایف همسری و مادری در اسلام را به تصویر بکشیم، پس از مدتی زنان جامعه ما با وظایف همسر و مادر مسلمان آشنا خواهند شد.
ارایه پیشنهادهای برنامهای
اشاره
1. تهیه فیلم، سریال و نمایشنامه برای معرفی زنان در قرآن
این پژوهش به اثبات رساند که اسلام، منبعی بسیار پربار برای ارایه الگوهای تربیت، نه فقط برای دختران و زنان مسلمان، که برای دیگر بانوان نیز به شمار میرود. بنابراین، شایسته است که فیلمسازان دلسوز و متعهد، داستان الگوهای مثبت و منفی زیر را که کمتر مورد توجه قرار گرفته، به تصویر درآورند: ـ داستان همسران حضرت ابراهیم علیهالسلام ـ داستان همسر فرعون ـ داستان همسر حضرت ابراهیم علیهالسلام ـ داستان زلیخا و زنان مصر ـ داستان همسر حضرت نوح علیهالسلام ـ داستان مادران ائمه معصومین علیهمالسلام و بهویژه مادر امام عصر(عج) که داستان تشرف ایشان به اسلام و ازدواج با امام حسن عسگری علیهالسلام، دارای نکات بسیار ارزشمند تربیتی برای افراد جامعه است. ـ داستان خواهران ائمه، بهویژه حضرت زینب علیهاالسلام، حضرت معصومه علیهاالسلام و حضرت حکیمه علیهاالسلام.
2. تهیه فیلمهای انیمیشن و ارایه الگوهای قرآنی به وسیله کارتون به کودکان و نوجوانان
با توجه به علاقه فراوان کودکان و نوجوانان به تماشای کارتون، بسیار مناسب است که نقاط حساس زندگی زنان الگو در قرآنکه از نظر تربیتی تأثیر گذار است، به صورت انیمیشن به تصویر کشیده شده و به نسل کودک و نوجوان ارایه گردد. طبیعتا نمایش عبادت مریم مقدس علیهاالسلام، فراست و هوشمندی خواهر موسی علیهالسلام و... در دوران کودکی تأثیر زیادی در شناسایی الگوهای قرآنی و تأسی به آنها، به جای خواهد گذاشت.
3. ترسیم چهره زن الگو، بر اساس شیوههای رفتاری ارایه شده در تحقیق و تهیه فیلم و سریال درباره آن
بر اساس شاخصهای ارایه شده در تحقیق، میتوان سیمای زن الگو را در ابعاد مختلف، متناسب با شرایط جامعه امروزی، در قالب فیلمنامههای جذاب به تصویر کشید. برای نمونه، میتوان زن الگویی را به تصویر کشید که از بعد اعتقادی و عبادی در اوج قرار دارد و از نظر اخلاقی نیز به رعایت جزئیات مسایل اخلاقی از جمله حدود و حریمها در روابط زن و مرد پایبند است؛ ضمن آنکه نقش مادری و همسری را در خانواده به خوبی انجام میدهد، از بینش سیاسی و بصیرت بالایی برخوردار و در مدیریت خویش نیز شاخصهای یک مدیر موفق و توانا را داراست. همچنانکه میتوان نقش الگویی زن را در یکی از ابعاد بیان شده، برجستهتر ساخت و توجه بانوان را به الگوپذیری از این بعد شخصیتی زن مورد نظر، جلب کرد.
4. انتخاب و معرفی زنان نمونه کشور بر اساس شاخصهای زنان الگو در قرآن
همچنان که اشاره شد، گزینش زنان نمونه درجامعه ما از مبنای صحیحی برخوردار نیست؛ از این رو، در معرفی زنان نمونه، شاهد عدم هماهنگی افراد معرفی شده با شاخصهای زن الگو در قرآن هستیم. برای مثال، در گزینش کارمند زن نمونه، به وجدان کاری، انضباط اجتماعی و ابتکار و خلاقیت فرد توجه میکنیم. در حالیکه قرآن کریم در معرفی زن نمونه در زمینه کار، مسئله توجه به حلال و حرام و رعایت عفاف در برخورد با نامحرم را نیز مد نظر قرار میدهد، بنابراین، بسیار به جاست که زنان موفق و منطبق با الگوهای قرآنی در ابعاد مختلف، شناسایی و به مردم معرفی شوند. صدا و سیما میتواند همانگونه که فرهیختگان، هنرمندان و ورزشکاران و... یک سال را معرفی و در مراسمی از آنان تجلیل میکند، زنان نمونه از ابعاد مختلف را که باشاخصهای قرآنی هماهنگی دارند نیز معرفی و ازآنان تجلیل نماید و برای سایر زنان و دختران الگوسازی کند.
5. برگزاری میزگرد و همایش با حضور کارشناسان در راستای بررسی ابعاد شخصیتی زنان الگو در قرآن
پرداختن به سئوالاتی مانند سئوالات تخصصی که در پی میآید و بررسی و موشکافی جوانب مختلف آنها در این جلسات، نقش بسیار مؤثری در بالا بردن سطح تربیت دختران و زنان جامعه خواهد داشت.
6. نقد فمینیسم بر اساس الگوهای قرآنی
با توجه به رشد ابتدایی فمینیسم در جوامع مسیحی، ارایه الگوهای قرآنی که بیشتر مربوط به پیش از اسلام بودهاند، نقش خاصی در ابطال مبانی فمینیسم بر اساس شخصیتهای مورد قبول مسیحیان خواهد داشت.
=معرفی مراکز مرتبط با موضوع
1ـ مرکز فرهنگ و معارف قرآن ـ تلفن 7742150 ـ 0251 2ـ مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن ـ تلفن: 6946363 ـ 021 3ـ شورای فرهنگی ـ اجتماعی بانوان 4ـ مرکز مدیریت حوزههای علمیه خواهران ـ تلفن: 7740945 ـ 0251 5ـ دفتر تحقیقات و مطالعات زنان تلفن: 7741113 ـ 0251 6ـ دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ـ تلفن: 7738743، 7733305 ـ 0251 7ـ جامعة الزهرا ـ تلفن: 2925111 ـ 0251
پرسشهای عمومی
1ـ چرا بسیاری از قصهها در قرآن کریم به صورت مکرر بیان شده است؟ 2ـ در بیان داستان حضرت یوسف علیهالسلام، خداوند پس از اشاره به ویژگیهای اخلاقی منفی زلیخا، به یکی از گفتارهای مطلوب او توجه میدهد. آن کدام گفتار است و در چه آیهای از سوره یوسف آمده است؟ 3ـ کدام یک از بانوان در قرآن کریم، به عنوان اسوه مقاومت در راستای حفظ ایمان معرفی شده است؟ 4ـ این که مادر موسی علیهالسلام با تسلیم در برابر الهام الهی، فرزند خود را به آب نیل افکند، با شیوه کدام یک از انبیاء قابل مقایسه است؟ 5ـ چه زنانی از نظر قرآن، الگوی مردم کافر به شمار آمدهاند؟ 6ـ بر اساس داستان زنان در قرآن، آثار سوء گناه و نافرمانی الهی چیست؟ 7ـ با توجه به داستان حضرت یوسف علیهالسلام، نگاه آلوده چه پیامدهایی را بهدنبال میآورد؟ 8ـ ارتباط زیاد با نامحرم چه تبعاتی را به وجود میآورد؟ 9ـ آزادی در برقراری روابط جنسی چه مشکلی را برای جوامع به وجود میآورد؟ 10ـ چه آثار مثبتی در عفت ورزی بانوان وجود دارد؟ 11ـ در قرآن کریم، کدام یک از بانوان به عنوان اسوه عفاف معرفی شده است؟ 12ـ از داستان کدام یک از بانوان قرآنی، اهمیت عفاف در فعالیتهای اقتصادی بانوان استفاده میشود؟ 13ـ ویژگیهای همسر شایسته ازدیدگاه قرآن کریم چیست؟ 14ـ با بررسی داستان زنان در قرآن، نقش زنان در خانواده چیست؟
پرسشهای کارشناسی
1ـ حضور حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام در ماجرای مباهله، نشانگر کدام یک از ویژگیهای آن حضرت است؟ 2ـ در سوره انبیاء آیه 90 چه عواملی باعث اجابت دعای حضرت زکریا علیهالسلامو فرزنددار شدن او معرفی شده است؟ 3ـ بر اساس الگوهای قرآنی، بانوان چه آدابی را در دعا رعایت کردهاند؟ 4ـ پسندیده بودن شرکت بانوان در عبادتهای جمعی همچون نماز جماعت، از کدام آیه قرآن برداشت میشود؟ 5ـ بر اساس داستان «افک» در سوره نور، وظیفه مؤمنان در برابر تهمتهای ناروا در امور جنسی چیست؟ 6ـ بر اساس الگوهای قرآنی، محدوده معاشرت زنان با مردان نامحرم چیست؟ 7ـ بر اساس الگوهای قرآنی، مادران برای تربیت جسمی فرزند، چه نکاتی را پیش و پس از ولادت فرزند باید رعایت کنند؟ 8ـ مادران نمونه قرآنی برای تربیت معنوی فرزند، چه راهکارهایی را اتخاذ کردهاند؟ 9ـ انتخاب نام خوب برای فرزند، چه تأثیری بر آینده او خواهد گذاشت؟ آیا نام گذاری، باعث ایجاد اثر تکوینی در افراد میشود؟ 10ـ مراد از کفویت همسران، هم شأنی در ایمان است یا در منزلت اجتماعی و اقتصادی؟ 11ـ آیا از نظر قرآن کریم، پیشنهاد ازدواج به پسر از سوی پدر دختر رواست؟ کدام آیه شاهد این مطلب است؟ 12ـ آیا تعیین شیربها در عقد ازدواج جایز است؟ این که حضرت شعیب علیهالسلام، ازدواج موسی علیهالسلام با دخترش را در برابر کارکردن موسی علیهالسلام برای خود قرار داد، چگونه قابل توجیه است؟ 13ـ در کدام داستان قرآنی، به ویژگی مهارت و سرعت در آشپزی زن اشاره شده است؟ 14ـ از دیدگاه قرآن کریم، زنان با چه نوع از فعالیتهای اقتصادی سنخیت ندارند؟ 15ـ قرآن کریم، اصلیترین مشخصات الگوهای منفی زنان را چه اموری معرفی میکند؟ 16ـ فراست و هوشمندی سیاسی چه زنانی در قرآن کریم مورد تمجید قرار گرفته است؟ 17ـ با توجه به الگوهای قرآنی، زنان به عنوان عضوی از امت، چه نقشهای سیاسی را در جامعه میتوانند ایفا کنند؟ 18ـ عامل خسران و عذاب برخی از زنان پیامبر همچون همسر نوح علیهالسلام و همسر لوط علیهالسلامچه بوده است؟
کتابنامه
- قرآن کریم * نهجالبلاغه صبحی صالح. قم، انتشارات الهجرة.
1ـ آقا بخشی، علی؛ فرهنگ علوم سیاسی، با همکاری: مینو افشاری راد. تهران، مرکز اطلاعات و مدارک علمی ایران، 1374.
2ـ الآلوسی البغدادی، شهابالدین محمود؛ روحالمعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1405 ق.
3ـ ابراهیم هلال، ابراهیم؛ من بطولات المرئة فی القرآن الکریم، مکتبة النحصضة المصریة، 1406 ق.
4ـ ابن فارس، احمد؛ معجم مقایس اللغة، تحقیق و ضبط. عبدالسلام محمد هارون، قم، مرکز نشر دفتر تبلیغات اسلامی، 1404 ق.
5ـ ابن منظور، محمدبن مکرم؛ لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1408 ق.
6ـ ابوالفتوح رازی، حسین؛ تفسیر ابوالفتوح رازی، تهران، چاپخانه محمد حسن علمی، 1334. 7ـ ابی حیان الاندلسی، محمد؛ تفسیر البحرالمحیط، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1413ق.
8ـ امین، نصرت بیگم؛ مخزن العرفان در تفسیر قرآن مجید، اصفهان چاپ نشاط.
9ـ البرحانی، هاشم؛ البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، چاپخانه آفتاب.
10ـ پورافکاری، نصرتاللّه فرهنگ جامع روانشناسی ـ روانپزشکی، تهران، فرهنگ معاصر، 1373.
11ـ جوادی آملی، عبداللّه زن در آیینه جلال و جمال، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1374.
12ـ حر عاملی، محمد؛ وسائلالشیعه الی تحصیل مسائل الشریعة، قم، مؤسسه آلالبیت لاحیاء التراث، 1409 ق.
13ـ حسکانی، عبیداللّه شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تحقیق و تعلیق: الشیخ محمدباقر المحمودی، تهران، مؤسسه الطبع و النشر التابعة لوزارة الثقافه و الارشاد الاسلامی، 1411 ق.
14ـ خلیلیان، سید خلیل؛ سیمای زنان در قرآن و زنان بزرگ در صدر اسلام، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1359.
15ـ دهخدا، علی اکبر؛ لغتنامه، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1373.
16ـ الرازی، فخرالدین محمد؛ التفسیر الکبیر، بیروت دارالکتب العلمیه، 1411 ق.
17ـ الراغب الاصفهانی، حسین؛ المفردات فی غریب القرآن، دفتر نشر کتاب، 1404 ق.
18ـ رضا، محمد رشید؛ تفسیر القرآن الحکیم، الشهیر بتفسیر المنار، بیروت دارالمعرفة.
19ـ الری شهری، محمد؛ میزان الحکمة، قم دارالحدیث، 1375.
20ـ الزمخشری، محمود؛ الکشاف عن حقائق التنزیل، بیروت دارالکتاب العربی، 1987 م.
21ـ شعاری نژاد، علی اکبر؛ فرهنگ علوم رفتاری، تهران، امیرکبیر، 1375.
22ـ صدوق، ابی جعفر محمد؛ من لایحضره الفقیه، صححه و علق علیه: علی اکبر الغفاری، قم، منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیه، 1404 ق.
23ـ صلیبا، جمیل؛ واژهنامه فلسفه و علوم اجتماعی، ترجمه: کاظم برگ نیسی و صادق سجادی، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1370.
24ـ طباطبایی، سید محمدحسین؛ تفسیر المیزان، ترجمه: سید محمد باقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی.
25ـ طبرسی، ابی علی الفضل؛ مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفة، 1406 ق.
26ـ طنطاوی جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، مصر، مطبعة مصطفی البابی و اولاده، 1350 ق.
27ـ العروسی الحویزی، عبدعلی؛ تفسیر نورالثقلین، صححه و علق علیه: السید هاشم الرسولی المحلاتی، قم، مطبعة الحکمة.
28ـ قرائتی، محسن؛ تفسیر نور، قم، مؤسسه در راه حق، 1374.
29ـ القرطبی، محمدبن احمد؛ الجامع لاحکام القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1967 ـ 1965م.
30ـ قطب، سید؛ فی ظلال القرآن، بیروت، دارالشروق، 1415 ق.
31ـ القمی، علیبن ابراهیم؛ تفسیر القمی، صححه و علق علیه و قدم له طیب الموسوی الجزایری، قم مؤسسه دارالکتابة، 1404 ق.
32ـ گرجی، منیر؛ نگرش قرآن بر حضور زن در تاریخ انبیاء، شرح و بسط، زهرا امی،تهران، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1376.
33ـ مجلسی، محمدباقر؛ بحارالانوار، بیروت، الوفاء، 1403 ق.
34ـ مصباح یزدی، محمدتقی؛ معارف قرآن، قم، مؤسسه در راه حق، 1368.
35ـ مطهری، مرتضی؛ آشنایی با قرآن، جلد 4: تفسیر سوره نور، قم، صدرا، 1369 ـ 1368.
36ـ مطهری مرتضی؛ اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، تهران، صدرا، 1368. 37
ـ مطهری، مرتضی؛ «زن و سیاست»، ماهنامه پیام زن 3، (خرداد 1371)، 15 ـ 10.
38ـ مطهری، مرتضی؛ نظام حقوق زن در اسلام، تهران، صدرا، 1374.
39ـ معلوف، لویس؛ المنجد فی اللغة، تهران، انتشارات اسماعیلیان، 1362
40ـ مکارم شیرازی، ناصر؛ با همکاری جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه، تهران دارالکتب الاسلامیة، 1362.
41ـ موسوی خمینی، سید روحاللّه آداب الصلوة، تهران مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمهالله، 1370.
42ـ موسوی خمینی، سید روحاللّه تحریر الوسیله، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان.
43ـ موسوی خمینی، سید روحاللّه رساله توضیح المسائل، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، 1372.
44ـ موسوی خمینی، سید روحاللّه صحیفه نور، تهران، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1369 ـ 1361.
45ـ موگهی، عبدالرحیم؛ سیمای زن، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1373.
46ـ میبدی، ابوالفضل؛ کشفالاسرار وعدة الابرار، به سعی و اهتمام: علی اصغر حکمت، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، 1371.
47ـ هاشمی رفسنجانی، اکبر و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن، تفسیر راهنما، قم، تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1371.
- ↑ علیاکبر دهخدا، لغتنامه، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1373، ج 4، ص 5776
- ↑ احمدبن فارس، معجم مقائیس اللغة، تحقیق و ضبط: عبدالسلام محمدهارون قم، مرکز نشر دفتر تبلیغات اسلامی، 1404 ق، ج 2، ص 483
- ↑ غتنامه، ج 4، ص 5776، البته این معنا نیز به همان معنای رشد و علو است.
- ↑ ویس معلوف، المنجد فی اللغة، تهران، انتشارات اسماعیلیان، 1362، ص 860
- ↑ جمیل صلیبا، واژه نامه فلسفه و علوم اجتماعی، ترجمه کاظم برگ نیسی و صادق سجادی، تهران: شرکت سهامی انتشار 1370، ص 120.
- ↑ لغتنامه، ج 2، ص 2779
- ↑ همان، ج 13، ص 18817
- ↑ همان، ج 2، ص 2196
- ↑ همان، ج 10، ص 15406
- ↑ همان، ج 8 ، ص 10838
- ↑ همان، ج 12، ص 18145
- ↑ همان، ج 8 ، ص 12009
- ↑ همان، ج 13، ص 20124
- ↑ همان، ج 12، ص 17897
- ↑ علی اکبر شعاری نژاد، فرهنگ علوم رفتاری، تهران، امیرکبیر، 1375، ص 244.
- ↑ همان، ص 263
- ↑ نصرتاللّه پورافکاری، فرهنگ جامع روانشناسی روانپزشکی، تهران: فرهنگ معاصر، 1373، ص 1406
- ↑ همان
- ↑ برخی از آیات دیگری که در آنها تقلید کورکورانه مورد نکوهش قرار گرفته، عبارت است از: مائده: 104؛ اعراف: 28؛ یونس: 78؛ انبیاء: 54 و 53؛ شعراء: 74؛ لقمان: 21؛ زخرف: 23 و 22 و...
- ↑ احزاب: 21 ـ لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللّهَ وَ الْیَوْمَ اْلآخِرَ وَ ذَکَرَ اللّهَ کَثیرًا
- ↑ ممتحنه: 4ـ قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فی إِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ
- ↑ آل عمران: 31 ـ قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ
- ↑ تحریم: 11 و 12 وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ ... وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتی أَحْصَنَتْ فَرْجَها ...
- ↑ فرهنگ جامع روانشناسی ـ روانپزشکی، ص 1406
- ↑ روح الله موسوی خمینی، صحیفه نور، تهران، مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، 1369 ـ 1361، ج 16، ص 9
- ↑ روح الله موسوی خمینی، آداب الصلوة، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی قدسسره، 1370، ص 186.
- ↑ آداب الصلوة، ص 187
- ↑ نمل: 23 ـ إِنّی وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِکُهُمْ وَ أُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظیمٌ
- ↑ نمل، 24 ـ وجدتها و قومها یسجدون للشمس من دون الله و زین لهم الشیطان اعمالهم فصدهم عن السبیل فهم لا یهتدون
- ↑ مرتضی مطهری، «زن و سیاست»، ماهنامه پیام زن، سوم خرداد 1371، ص 14
- ↑ عبدالرحیم موگهی، سیمای زن، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1373، ص 127
- ↑ اکبر هاشمی رفسنجانی و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن، تفسیر راهنما، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، 1371، ج 6 ، ص 111
- ↑ ... قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتًا فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ ... مریم: 11.
- ↑ فَأَنْجَیْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ کانَتْ مِنَ الْغابِرینَ، اعراف: 83
- ↑ نمل: 29 تا 42
- ↑ سیدمحمد حسین طباطبایی. تفسیر المیزان، ترجمه: سیدمحمدباقر موسوی همدانی قم، دفتر انتشارات اسلامی، ج 15، ص 521
- ↑ آل عمران: 45 تا 47
- ↑ قالت رب انی یکون لی ولد و لم یمسسنی بشر قال کذلک الله یخلق ما یشاء اذا قضی امرا فانما یقول له کن فیکون» مریم گفت: ای پروردگار من! چگونه مرا فرزندی باشد، در حالیکه بشری به من دست نزده است؟ گفت: بدین سان که خدا هرچه بخواهد میآفریند؛ چون اراده چیزی کند به او گوید موجود شو، پس موجود میشود. آل عمران: 47
- ↑ عرب متعصب وقتی نسبت به زن خود خشم مینمود، به او میگفت: «ظهرک کظهر امی»؛ یعنی پشت تو، مانند پشت مادر من است. و با این سخن که آن را «ظهار» میگفتند، زن را تا ابد بر خود حرام میکرد. این عمل را «مظاهره» مینامیدند
- ↑ قَدْ سَمِعَ اللّهُ قَوْلَ الَّتی تُجادِلُکَ فی زَوْجِها وَ تَشْتَکی إِلَی اللّهِ» 8 مجادله: 1
- ↑ مرحوم علامه طباطبایی در ذیل آیه 34 سوره نساء در تفسیر المیزان، روایت ارزشمندی را نقل کردهاند که آشکارا مطلب بالا را تایید میکند.<
- ↑ انبیاء: 23
- ↑ محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن، قم، مؤسسه در راه حق، 1368، ص 147
- ↑ سید خلیل خلیلیان، سیمای زنان در قرآن و زنان بزرگ در صدر اسلام، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1359، ص 90
- ↑ «وَ أُوتینَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَ کُنّا مُسْلِمینَ». نمل: 42
- ↑ منیر گرجی، نگرش قرآن بر حضور زن در تاریخ انبیاء. شرح و بسط: زهرا امّی. تهران مرکز چاپ و انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، 1376، ص 67
- ↑ ناصر مکارم شیرازی با همکاری جمعی از نویسندگان. تفیسر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1362، ج 24، ص 302
- ↑ محمود الزمخشری، الکشاف عن حقائق التنزیل. بیروت: دار الکتاب العربی، 1987 م، ج 4، ص 670 .
2 . آل عمران: 36 - ↑ مریم: 16 و 17
- ↑ نمل: 25 و 26
- ↑ بقره: 49
- ↑ «وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِّ مُوسی فارِغًا». قصص: 10
- ↑ ابراهیم ابراهیمهلال، من بطولات المرئة فی القرآن الکریم، مکتبهالنهضهالمصریة، 1406ق، ص 23.
- ↑ نگرش قرآن بر حضور زن در تاریخ انبیاء، ص 89
- ↑ عبد علی العروسی الحویزی، تفسیر نورالثقلین، تحقیق: السید هاشم الرسولی المحلاتی، قم، مطبعة الحکمة، ج 4، ص 93
- ↑ در اینجا ممکن است این سؤال مطرح شود که چرا رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله در امری کاملاً شخصی مانند ازدواج، نظر خود را بر زنی که از نظر قانونی حق انتخاب همسر آینده را دارد، تحمیل نموده و او را وادار به ازدواج با شخصی میکنند که مورد پسند وی نیست؟ و آیا این امر با این ادعا که اسلام بیشترین دفاع را از حقوق زنان کرده است، منافات ندارد؟ در جواب این سؤال باید گفت که یکی از مهمترین دستاوردهای اسلام، احقاق حقوق بشر و مبارزه با آداب و سنن جاهلی است که بر مبنای آنها، جوامع بشری به صورتی کاملاً طبقاتی درآمده بود و به جای تکیه بر فضیلتهای فردی، شرافتهای نسبی حرف اول را در تعیین ملاک سنجش افراد میزد. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با پیام حیات بخش «ان اکرمکم عندالله اتقیکم» به مبارزه با ارزشهای موهوم جاهلیت برخاست و تنها ملاک برتری افراد را در تقوای آنها دانست. و از آن جا که صرف گفتار، در تحقق خواسته باطنی آن حضرت کافی نبود، عملاً شرافتهای بیپایه زمان جاهلیت را زیر پا گذاشت. یکی از مظاهر مبارزات عملی حضرت باجامعه طبقاتی آن روز، تصمیم بر ازدواج زید با زینب بود. اصرار آن حضرت بر انجام این پیوند، با وجود میل باطنی زینب در ابتدای امر و حمایت خداوند از این اقدام رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله، اهمیت توجه به ارزشهای اصیل و نادیده انگاشتن ارزشهای خرافی و غیر واقعی را به اثبات میرساند. جالب آنکه، رسول خدا برای مبارزه با این سنت جاهلی، از دختر عمه خویش که زنی زیبا و از اشراف بنی هاشم بود، آغاز نمود و او را به عقد برده آزاد شده خویش درآورد تا این عمل رسول خدا نیز سرمشقی برای همه پیروان او قرار گیرد. ضمن آنکه زینب نیز پس از آگاهی از خشنودی الهی به این ازدواج و تلازم آن با ایمان، با رضایت کامل به آن تن داد
- ↑ «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ». ذاریات: 56
- ↑ قُلْ ما یَعْبَو?ا بِکُمْ رَبّی لَوْ لا دُعاو?کُمْ، فرقان: 77 (در این آیه عبادت را به دعاء مبدل کرده است. تفسیرالمیزان، ج 18، ص 582
- ↑ تفسیر المیزان، ج 18، ص 582
- ↑ المنجد، ص 656
- ↑ «هُنالِکَ دَعا زَکَرِیّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ ذُرّیَّةً طَیِّبَةً». آل عمران، 38
- ↑ ما بر ایشان انعام کریم چون که... و دل هایشان در برابر ما خضوع داشت. تفسیرالمیزان، ج 14، ص 446
- ↑ المنجد، ص 785
- ↑ تفسیر نمونه، ج 13، ص 33
- ↑ تفیسر مجمع البیان، ج 2، ص 436
- ↑ فخرالدین محمد الرازی، التفسیر الکبیر، بیروت: دارالکتب العلمیة، 1411 ق، ج 8 ، ص 40
- ↑ تفسیر المیزان، ج 20، ص 213
- ↑ «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ اْلإِنْسَ إِلاّ لِیَعْبُدُونِ»، ذاریات: 56
- ↑ «قُلْ ما یَعْبَو?ا بِکُمْ رَبّی لَوْ لا دُعاو?کُمْ»، فرقان: 77
- ↑ تفسیر المیزان، ج 18، ص 582
- ↑ «وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلی نِساءِ الْعالَمینَ»، آل عمران: 42
- ↑ «یا مَرْیَمُ اقْنُتی لِرَبِّکِ وَ اسْجُدی وَ ارْکَعی مَعَ الرّاکِعینَ»، همان، 43.
- ↑ قنت... و الاصل فیه الطاعة، یقال قنت یقنت قنوتا ثم سمی کل استقامة فی طریق الدین قنوطا و قیل لطول القیام فی الصلاة قنوت. معجم مقأئیس اللغة، ج 5، ص 31
- ↑ «قل ما یعبوا بکم ربی لولا دعاءُکم»، فرقان: 77
- ↑ معجم مقائیس اللغة، ج 2، ص 279
- ↑ تفسیر المیزان، ج 10، ص 52
- ↑ تفسیر نور، ج 4، ص 37
- ↑ «فدلیهما بغرور فلما ذاقا الشجرة بدت لهما سوءاتهما... قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکونن من الخاسرین»، اعراف، 22 و 23
- ↑ آدم و حوا نگفتند: خدایا! ما را ببخش، بلکه عرضه داشتند: خدایا! اگر ما را مورد بخشش و رحمت خود قرار ندهی، از زیان کاران خواهیم بود.
- ↑ «فَتَلَقّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحیمُ»، بقره: 37
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج 3، ص 76
- ↑ تفسیر کشف الاسرار، ج 2، ص110
- ↑ آل عمران، 36
- ↑ «إِنْ تَتُوبا إِلَی اللّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما» تحریم: 4 «این خطاب با عایشه و حفصه است و جواب شرط محذوف است، یعنی اگر توبه کنید، اینبر شما واجب است، چرا که قلوب شما از حق منحرف گردیده و لازم است توبه نمایید.» تفسیر کشفالاسرار، ج 10، ص 158
- ↑ روایات متعدد از شیعه و سنی «صالح المؤمنین» را علی علیهالسلام دانستهاند. رجوع شود به المیزان، ج 19 ص 572
- ↑ « ... وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْریلُ وَ صالِحُ الْمُو?مِنینَ وَ الْمَلائِکَةُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهیرٌ»، تحریم: 4
- ↑ تفسیر المیزان، ج 19، ص 578
- ↑ الداعی بلا عمل کالرامی بلا وتر. نهجالبلاغه صبحی صالح قصار الحکم 377. قم: انتشارات دارالهجرة
- ↑ انبیاء، 89 و 90
- ↑ «وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَةِ الظّالِمِ أَهْلُها...»، نساء: 75
- ↑ «فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ...»، آل عمران: 61
- ↑ زمانی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله با نصارا برای مباهله توافق نمودند، رؤسای مسیحیان به آنان گفتند که اگر او با قومش به مباهله آمد با آنها مباهله میکنیم و اگر به اتفاق اهل بیتش آمدند مباهله نمیکنیم، زیرا در صورتی که فرزندان و اهل بیت خود را بیاورد، بیتردید صادق خواهد بود. و هنگامی که برای مباهله به میدان آمده و مشاهده نمودند که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، علی، فاطمه و حسنین را با خود به همراه آورده است، به شدت هراسان شده و با پرداختن جزیه از مباهله صرفنظر کردند. تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 288
- ↑ معجم مقائیس اللغة، ج 1، ص 310
- ↑ «قال الصادق علیهالسلام:... و الابتهال تبسط یدیک و ذراعیک الی السماء»، تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 291
- ↑ «عن ابی عبدالله علیهالسلام قال: و الابتهال رفع الیدین و تمدّهما و ذلک عندالدمعة»، همان.
- ↑ «فَاسْتَجَبْنا لَهُ... إِنَّهُمْ کانُوا... وَ یَدْعُونَنا رَغَبًا وَ رَهَبًا»، انبیاء: 90
- ↑ تفسیر المیزان، ج 14، ص 450
- ↑ «رغب... طلب الشیئی»، معجم مقائیس اللغة، ج 2، ص 415
- ↑ «رهب... یدل علی خوف»، همان، ج 2، ص 447
- ↑ «نذر کلمة تدل علی تخویف او تخوف... و منه النذر و هو انه یخاف اذا خلف»، معجم مقائیس اللغة، ج 5، ص 414
- ↑ «ان الابرار... یوفون بالنذر... و یطعمون الطعام...»،انسان: 5 تا 8
- ↑ «ان الله اصطفی... اذ قالت امرأت عمران...»، آل عمران: 33 تا 35
- ↑ «فاماترین من البشر احدا فقولی انی نذرت للرحمن صوما فلن اکلم الیوم إنیسا»، مریم: 26
- ↑ مریم: 30 تا 33
- ↑ «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخافُونَ یَوْمًا کانَ شَرُّهُ مُسْتَطیرًا»، انسان: 7
- ↑ تفیسر راهنما، ج 2، ص 409
- ↑ آل عمران: 37
- ↑ حسین الراغب الاصفهانی. المفردات فی غریب القرآن. دفتر نشر کتاب، 1404 ق، ص 113
- ↑ تفسیر راهنما، ج 5، ص 493
- ↑ تفسیر راهنما، ج 5، ص 492
- ↑ تفیسر نور الثقلین، ج 2، ص 15
- ↑ قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنی َلأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیمَ... اعراف: 16 و 17
- ↑ «قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ»، همان: 23
- ↑ «فَتَلَقّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوّابُ الرَّحیمُ» آنگاه آدم کلماتی از پروردگارش فراگرفت و خداوند از او درگذشت،چهاو توبهپذیر مهربان است. (بقره: 37)
- ↑ عبداللّه جوادی آملی، زن در آیینه جلال و جمال. تهران: مرکز نشر فرهنگی رجاء، 1374، ص125
- ↑ «وَ غَلَّقَتِ اْلأَبْوابَ وَ قالَتْ هَیْتَ لَکَ»، یوسف: 23
- ↑ روایت کردهاند از علی بن حسین صلوات الله علیه که در آن خلوتخانه بتی نهاده بود. آن ساعت زلیخا برخاست و چادری بر سر آن بت کشید تا بپوشد. یوسف گفت: این چیست که تو کردی؟ گفت: از آن بت شرم دارم که به ما مینگرد. یوسف گفت: «تستحین ممن لایسمع و لایبصر و لا استحیی ممن خلق الاشیاء و علمها یسمع و یبصر و ینفع و یضر» آیا تو از کسی که نمیشنود و نمیبیند حیا میکنی، ولی من از کسی که اشیا را ایجاد کرد و علم آنها را به دیگران آموخت، کسی که میشنود و میبیند و سود میدهد و ضرر میرساند، حیا نکنم؟ (تفسیرکشفالاسرار، ج5، ص 58
- ↑ سوره یوسف، آیه 23
- ↑ زرارة از امام صادق علیهالسلام نقل کرد که آن حضرت فرمود: خداوند بعد از آفرینش آدم، حوا را به طور نوظهور پدید آورد... آدم علیهالسلام بعد از آگاهی از خلقت وی از پروردگارش پرسید: این کیست که قرب و نگاه او مایه انس من شد؟ خداوند فرمود: این حواست. آیا دوست داری که با تو بوده و مایه انس تو شده و با تو سخن بگوید و تابع توباشد؟ آدم گفت: آری! پروردگارا تا زندهام سپاس تو بر من لازم است، آنگاه خداوند فرمود: از من ازدواج با او را بخواه، چون صلاحیت همسری تو را برای تأمین شهوت دارد و خداوند شهوت جنسی را به او اعطا نمود... سپس آدم عرض کرد: من پیشنهاد ازدواج با وی را ارایه میدهم. رضای شما در چیست؟ خداوند فرمود: رضای من در آن است که معالم دین مرا به او بیاموزی... زن در آئینه جمال و جلال، ص 35
- ↑ مرتضی مطهری، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، تهران، صدرا، 1368، ص 45
- ↑ حجرات: 10
- ↑ اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، ص 46
- ↑ یوسف: 23
- ↑ عن ابی عبداللّه علیه السلام قال: قیل له: کیف کان یعلم قوم لوط انه قد جاء لوطا رجل؟ قال: کانت امرأته تخرج فتصفر فاذا سمعوا التصفیر جاؤوا فلذلک کره التصفیر. از امام صادق علیه اسلام سؤال شد: قوم لوط چگونه متوجه ورود میهمانی به منزل او میشدند؟ آن حضرت فرمود: وقتی میهمانی به منزل او میرسید، همسرش از خانه بیرون آمده، سوت میزد و آن مردم با شنیدن صدای سوت به سوی منزل لوط میرفتند. از این رو سوت زدن ناپسند دانسته شد. تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 386
- ↑ علیبن ابراهیم القمی، تفسیر القمی، قم، موسسه دارالکتابة، 1404 ق، ج 2، ص 75
- ↑ «... وَ کَفَّلَها زَکَرِیّا کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقًا قالَ یا مَرْیَمُ أَنّی لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّهِ...»، آلعمران: 37
- ↑ «فاتت به قومها تحمله قالوا یا مریم... فاشارت الیه...»، مریم: آیات 27 تا 29
- ↑ . مثل سخن گفتن عیسی در شکم مادر با او مریم: 24 استفاده از نهر آبی که زیر پای او پدید آمد (مریم: 24)، استفاده از خرمای تازه از درختی که سالها خشکیده بود مریم: 25 و...
- ↑ «کُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَکَرِیَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقًا قالَ یا مَرْیَمُ أَنّی لَکِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّهِ»، آلعمران: 37.
- ↑ «هُنالِکَ دَعا زَکَرِیّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ ذُرّیَّةً طَیِّبَةً ...»، آل عمران: 38
- ↑ مریم، آیه 25
- ↑ تفسیر کشفالاسرار، ج 6 ، ص 42
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج 3، ص 790
- ↑ «فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَکانًا قَصِیًّا» پس به او باردار شد و او را با خود به مکانی دور افتادهبرد. مریم: 22
- ↑ تفیسر نمونه، ج 13، ص 44
- ↑ تفیسر نورالثقلین، ج 3، ص 330
- ↑ وَ لَمّا وَرَدَ ماءَ مَدْیَنَ وَجَدَ عَلَیْهِ أُمَّةً مِنَ النّاسِ یَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَیْنِ تَذُودانِ قالَ ما خَطْبُکُما قالَتا لا نَسْقی حَتّی یُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبیرٌ. قصص: 23
- ↑ تفسیر المیزان، ج 16، ص 34.
- ↑ فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشی عَلَی اسْتِحْیاءِ قالَتْ إِنَّ أَبی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ ما سَقَیْتَ لَنا. قصص: 25
- ↑ تفیسر المیزان، ج 16، ص 35
- ↑ قصص: 23 و 25
- ↑ قصص: 26
- ↑ قصص: 27
- ↑ نگرش قرآن بر حضور زن در تاریخ انبیاء، ص 97
- ↑ یوسف: 30. 2 . یوسف: 33
- ↑ تفسیر فی ظلال، ج 5، ص 2687
- ↑ «و قال الذی اشتراه من مصر لامرأته اکرمی مثواه...» و آن کسی که او را از مصر خریده بود، به همسرش گفت: نیکش بدار...
- ↑ «وَ قالَ الَّذِی اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَکْرِمی مَثْواهُ عَسی أَنْ یَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا». یوسف: 21
- ↑ روایات متعددی از معصومین علیهمالسلام شاهد این مدعاست که مردان را از خلوت کردن با زنان و زیاد صحبت کردن با آنان نهی نموده است. برخی از این احادیث در جلد چهارم کتاب میزان الحکمه، ص 2875 عرضه شده است.
- ↑ ابراز عشق و علاقهای که بدون مبنای الهی و تنها از تمایلات شیطانی سرچشمه گرفته باشد، دروغی بیش نیست و بیدرنگ از بین میرود، همچنان که وقتی یوسف به خواسته همسر عزیز تن داد و فرارکرد و آن دو جلوی در با عزیز مصر روبهرو شدند، زلیخا پرده از صادقانه نبودن عشق خویش برداشت و برای تبرئه کردن خود، یوسف علیهالسلام را متهم به گناه کرد و به همسرش گفت: قالت ما جزاء من اراد باهلک سوءا الا ان یسجن او عذاب الیم«کیفر کسی که قصد بد به خانواده تو کرده چیست؟ جز اینکه زندانی یا دچار عذاب دردناکی گردد. یوسف: 25. در حالیکه اگر دوستی او صادقانه بود و از شهوت نفسانی برخاسته نبود، یوسف را بر خود مقدم میداشت و گناه را خود بر گردن میگرفت. تفسیر مجمع البیان، ج 5، ص 347
- ↑ یوسف: 25
- ↑ همان، 26
- ↑ نور: 11 تا 25
- ↑ یوسف: 25
- ↑ حسین ابوالفتوح رازی. تفسیر الوالفتوح رازی. تهران: چاپخانه ممد حسن علمی، 1334، ج 5، ص 468
- ↑ یوسف: 26 تا 29
- ↑ مریم: 27 تا 33
- ↑ نور: 11 تا 25
- ↑ إِنَّ الَّذینَ جاو? بِاْلإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ لِکُلِّ امْرِی مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ اْلإِثْمِ وَ الَّذی تَوَلّی کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظیمٌ. نور: آیه 11
- ↑ تفسیر المیزان، ج 15، ص 129
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج 4، ص 204
- ↑ «إِنَّ الَّذینَ جاو? بِاْلإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ... لِکُلِّ امْرِی مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ اْلإِثْمِ وَ الَّذی تَوَلّی کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظیمٌ»، نور: 11
- ↑ «لولا اذ سمعتموه ظن المؤمنون و المؤمنات بانفسهم خیرا»، چرا هنگامی که آن بهتان را شنیدید، مردان و زنان مؤمن به خود گمان نیک نبردند؟ نور: 12
- ↑ «قالوا یا مریم لقد جئت شیئا فریا» گفتند: ای مریم! کاری قبیح کردهای. مریم: 27
- ↑ انبیاء: 91
- ↑ «فاذلم یأتوا بالشهداء فاولئک عنداللّه هم الکاذبون». همان
- ↑ حد قذف، هشتاد ضربه تازیانه است، چه افترا زننده مرد یا زن باشد... (روحاللّه موسوی خمینی، تحریر الوسیله، موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، ج 2، ص 475)
- ↑ بهدلیل همین تأثیر است که قرآن کریم در آیه 233 سوره بقره به ایراد بحث مبسوطی درباره شیر دادن مادران به فرزندان پرداخته و در روایات متعددی،ضمن تأکید بر انتخاب فرد واجد شرایط برای شیر دادن کودک، اولیای کودک را از گزینش زنان احمق، دیوانه، زناکار، شارب خمر و ناصبی برای این امر مهم برحذر داشتهاند. محمد الری شهری، میزان الحکمة، ج 2، ص 1088.
- ↑ «فَناداها مِنْ تَحْتِها أَلاّ تَحْزَنی قَدْ جَعَلَ رَبُّکِ تَحْتَکِ سَرِیًّا»، پس از زیر پای او (فرشته) وی را ندا داد که: غم مدار، پروردگارت زیر (پای) تو چشمه آبی پدید آورده است. مریم: 24
- ↑ تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 330
- ↑ تفسیر نمونه، ج 7، ص 51
- ↑ بقره: 233
- ↑ قصص: 7 تا 13
- ↑ نفساء: زنی که وضع حمل کرده است. محمد بن مکرم بن منظور، لسان العرب، بیروت: داراحیاء التراث العربی، 1408ق ج 14، ص 237
- ↑ تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 330
- ↑ همان، ص 331
- ↑ تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 7، ص 18
- ↑ اعراف: 189 و 190
- ↑ تفسیرالمیزان، ج 3، ص 267
- ↑ اخلاص مادر مریم از کلمه «لک» در جمله «رب انی نذرت لک ما فی بطنی محررا» استفاده میشود
- ↑ «فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا» پس پروردگارش، وی مریم را با حسن قبول پذیرا شد و او را نیکو بار آورد. (آلعمران: 37 و 38).
- ↑ و کفلها زکریا کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انی لک هذا قالت هو من عنداللّه .. هنالک دعا زکریا ربه قال رب هب لی من لدنک ذریة طیبة...» همان.
- ↑ تفسیرالمیزان، ج 3، ص 270.
- ↑ حتی در بعضی از روایات، نامگذاری فرزند را پیش از ولادت او مستحب دانسته، والدین را به نامگذاری کودکان سقط شده نیز ترغیب نمودهاند. محمد حر عاملی، وسایل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعة. قم: موسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1409 ق، ج 21، ص 387.
- ↑ اختصاص 10 باب روایی در کتاب وسائل الشیعه، به مسئله نامگذاری، این مطلب را اثبات میکند. وسایل الشیعه، ابواب احکام الاولاد، ابواب 21 تا 30
- ↑ وسائل الشیعه، ج 21، ص 389
- ↑ «و ضرب اللّه مثلاً للذین آمنوا امرأت فرعون... و مریم ابنت عمران...»، تحریم: 11 و 12
- ↑ تفسیر نور، ج 2، ص 56
- ↑ «... و قالوا حسبنا اللّه و نعم الوکیل»، آلعمران: 173
- ↑ تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 333
- ↑ ابی جعفر محمد صدوق، من لایحضره الفقیه، قم: منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة، 1404 ق، ج 3، ص 379
- ↑ مردان نیز تعهدات زیادی در مورد همسر خود دارند، ولی از آنرو که هدف این تحقیق، تربیت الگویی زنان است، بررسی آنها جایگاه خاص خود را میطلبد.
- ↑ تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص 123
- ↑ تفسیر فی ظلال، ج 5، ص 2865.
- ↑ الجامع لاحکام القرآن، ج 14، ص 187
- ↑ در داستان ازدواج جویبر با دلفاء، پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله ضمن ترغیب پدر دلفاء به پذیرش جویبر به عنوان داماد خویش، به صورت کلی مرد مؤمن را هم شأن زن مؤمن معرفی میکنند و با صراحت عوامل اجتماعی و اقتصادی را ملاک کفویت همسران نمیدانند. وسایل الشیعه، ج 20، ص 67
- ↑ تفسیر قمی، ج 2، ص 192
- ↑ وسایل الشیعه، ابواب مقدمات النکاح، ابواب 5 ـ 9 و 13 ـ 22 و 28 ـ 34
- ↑ اینکه شعیب از موسی علیهالسلام خواست تا در قبال ازدواج دخترش با او، مدت هشت یا ده سال برای شعیب کار کند، رسمی است که در آن زمان بوده و ریشه این رسم دو چیز است
- ↑ در روایت است که مردی به حضور رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسید و گفت: همسری دارم که هنگام ورود به خانه به استقبالم میآید و چون از خانه خارج میشوم مرا مشایعت میکند و هر گاه مرا غمگین ببیند به من میگوید: چه چیز تو را ناراحت کرده است؟ اگر بهخاطر روزی اندوهناکی، آن را دیگری متکفل است و اگر نگران آخرت هستی خداوند همّ و غمّ تو را زیادتر گرداند. رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهفرمود: خداوند کارگزارانی دارد و او از کارگزاران خداست. برای او، نصف اجر یک شهید است. وسایل الشیعه، ج 20، ص 32
- ↑ تفسیر فی ظلال، ج 5، ص 3021
- ↑ .و خذ بیدک ضغثا فاضرب و به لا تحنث (و دستهای چوب ترکه به دستت بگیرد و با آن بزن و سوگند خود را مشکن)، سوره ص: 44
- ↑ در این که آن عمل چه بوده، اقوال مختلفی مطرح است و از آن جمله این که آن حضرت یکی از همسرانش ماریه را بر خود حرام کرد یا خوردن عسل را بر خود ممنوع نمود و یا از پذیرش زنی به نام «ام شریک» که خود را به رسول خدا بخشیده بود، خودداری میکرد
- ↑ . تفسیرالمیزان، ج 19، ص 522
- ↑ امام باقر علیهالسلام در مورد خیانت همسر لوط فرمودهاند: هنگامی که میهمانان به منزل لوط وارد شدند، به همسرش فرمود: امشب مهمانانی بر من وارد شدهاند، پس مراقب باش کسی متوجه نشود. او پذیرفت ولی طبق قرار قبلی، با روشن کردن آتش روی بام خانه لوط، مردم را از حضور میهمانان در آن منزل آگاه ساخت و مردم از هر سو به طرف منزل لوط روانه شدند. تفسیر مجمع البیان، ج 4، ص 687
- ↑ روحاللّه موسوی خمینی، رساله توضیح المسایل، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1372، مسئله 2414
- ↑ امام صادق علیهالسلام از پدر گرامی اش نقل کرد که علی و فاطمه علیهماالسلام برای تعیین وظایف خود در منزل، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله را حکم قرار داده و از آن حضرت کسب تکلیف نمودند. آن جناب نیز فاطمه علیهاالسلامرا به خدمت در منزل و علی علیهالسلام را به انجام وظایف خارج از منزل موظف نمود. فاطمه علیهاالسلامفرمود: تنها خدا میداند که از این که مأمور انجام مسئولیتهای خانهداری شده و از تصدی امور بیرون منزل معاف شدم، چقدر خوشحالم. وسایل الشیعه، ج 20، ص 172 از این که علی و زهرا علیهمالسلام در مورد حدود مسئولیتها از رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نظرخواستند، مشخص میشود که اصل مشارکت زن در خانواده، امری روشن و پذیرفته شده بوده است.
- ↑ روایتی از امام صادق نیز مهارت و سرعت آشپزی ساره را تأیید میکند. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، بیروت، الوفاء، 1403 ق، ج 12، ص 11
- ↑ سرعت او در آشپزی از جمله «فما لبث ان جاء بعجل حنیذ» استفاده شده است.
- ↑ محمدرشید رضا، تفسیر القرآن الکریم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت: دارالمرفة، ج 12، ص 128
- ↑ سوره ذاریات، آیات 26 تا 29
- ↑ بحارالانوار، ج 12، ص 89
- ↑ تفسیر کبیر، ج 18، ص21
- ↑ مجمع البیان، ج 5، ص 272
- ↑ تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 5، ص 419
- ↑ مراد از عجل سمین، گوساله چاقی است که بریان کرده باشند. تفسیر المیزان، ج 1
- ↑ حجرات: 13.
- ↑ الرجال قوامون علی النساء بما فضل اللّه بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم...» مردان باید بر زنان مسلط باشند، زیرا خداوند بعضی از انسانها را بر بعضی دیگر برتری بخشیده است و نیز از آن روزی که مردان از اموال خویش برای زنان خرج میکنند. (نساء: 34)
- ↑ تفسیر فی ضلال، ج 5، ص 28543
- ↑ تحریم، 1 و 2.
- ↑ تفسیر المنار، ج 12، ص296
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج 5، ص 372
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج 5، ص 479
- ↑ تحریم: آیه 11
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج 5، ص 852
- ↑ قصص: 23
- ↑ چون آنان تا تمام چوپانان نمیرفتند، گوسفندان خود را آب نمیدادند: لا نسقی حتی یصدر الرعاء...
- ↑ این مطلب از آن جا برداشت میشود که دختر شعیب با دیدن آب کشیدن موسی از چاه، او را فردی نیرومند دانست. تفسیر قمی، ج 2، ص 138
- ↑ تفسیر المیزان، ج 16، ص 34
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج 7، ص 387
- ↑ احزاب: 28 و 29
- ↑ سوره قصص، آیه 26
- ↑ تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 82
- ↑ تفسیر المیزان، ج 15، ص 506
- ↑ دهر: 8 (جریان کامل این داستان در فصل دوم و در قسمت تربیت عبادی آمده است).
- ↑ دهر: 9 (إِنَّما نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ ...)
- ↑ آلعمران: 92
- ↑ عبیداللّه حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تحقیق و تعلیق: الشیخ محمد باقر المحمودی طهران: مؤسسه الطبع و النشر التابعة لوزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی، 1411 ق ج 2، ص 331
- ↑ مجمع البیان، ج 5، ص 391
- ↑ اثبات مطلب به همان بیانی است که در مورد قبلی بیان شد
- ↑ تفسیرالمیزان، ج 20، ص 205.
- ↑ تفسیر المیزان، ج 20، ص 203
- ↑ تفسیر کبیر، ج 18، ص 22
- ↑ گر چه ممکن است گفته شود که دلیلی برصحت احتمالات بیان شده وجود ندارد، ولی از آن جا که در بحثهای آینده، بالاترین مراحل حضور سیاسی بانوان نیز به اثبات میرسد، مشارکت قلبی بانوان در امور سیاسی به عنوان کمترین فعالیت به طریق اولی ثابت شده است. بنابراین، بیان این احتمالات میتواند مؤید این نحوه از مشارکت سیاسی بانوان به شمار آید
- ↑ تفسیرالمیزان، ج 4، ص 673
- ↑ در روایت آمده که سه روز طول کشید تا موسی علیهالسلام به مادرش بازگردانده شد. تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 379
- ↑ تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 379
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج 4، ص 381
- ↑ همان
- ↑ تفسیرنورالثقلین، ج 4، ص 86
- ↑ «فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت اللّه علی الکاذبین»، آل عمران: 61
- ↑ امت، شامل مردمی است که دارای عقیده و طرز فکر و هدف و راه مشترک و واحدی باشند. در نظام سیاسی و حکومت اسلامی، امت جای خلق یا ملت را گرفته و امت اسلامی، عبارت است از جامعه مسلمان تحت حکومت اسلامی. در حکومت اسلامی تنها عاملی که عضویت در امت و تابعیت را تحققپذیر میسازد، ایمان به اسلام است. علی آقا بخشی، با همکاری مینو افشاریراد، فرهنگ علوم سیاسی، تهران: مرکزاطلاعات و مدارک علمی ایرنا، 1374، ص 348
- ↑ تفسیر نمونه، ج 4، ص 11
- ↑ طه: 38 تا 40
- ↑ ضحی: 8
- ↑ طنطاوی جوهری، الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم، مصر: مطبعة مصطفی البابی و اولاده، 1350 ق، ج 13، ص 206
- ↑ هاشم البحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران: چاپخانه آفتاب، ج 4، ص 326
- ↑ تفسیر برهان، ج 4، ص 326
- ↑ تفسیر کشف الاسرار، ج 10، ص 161
- ↑ از امام صادق علیهالسلام در مورد شیوه اطلاع رسانی همسر لوط سؤال شد. آن حضرت فرمود:وی از خانه خارج میشد و دست میزد و آنان با شنیدن صدای کف میآمدند. بههمین دلیل، کف زدن مکروه داشته شده است. تفسیر نورالثقلین، ج 5، ص 376
- ↑ تفسیر مجمع البیان، ج 4، ص 686
- ↑ همان، ص 687
- ↑ تفسیر کبیر، ج 18، ص 27
- ↑ مسد: 4
- ↑ تفسیر قمی، ج 2، ص 448
- ↑ تمامی روایات اتفاق دارند که منظور از آن دو زن، حفصه و عایشه دو همسر رسول خدایند. تفسیر المیزان، ج 19، ص 555
- ↑ تفسیر المیزان، ج 19، ص 575
- ↑ تحریم: 10
- ↑ همان، 5
- ↑ فرهنگ علوم سیاسی، ص 299
- ↑ المفردات فی غریب القرآن، ص 336
- ↑ شهابالدین محمود الالوسی البغدادی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، بیروت: دارالحیاء التراث العربی، 1405 ق ج 18، ص 114
- ↑ مرتضی مطهری، آشنایی با قرآن، جلد 4، تفسیر سوره نور، قم، صدرا 1369 ـ 1368، ص 31
- ↑ تهمت را از آن رو «بهتان» نامیدهاند که شخص مورد اتهام از شنیدنش «مبهوت» میگردد.
- ↑ به نظر میرسد که جمله «و قالوا هذا افک مبین» در آیه 12 جملهای است که شنونده شایعه با خود میگوید و آن را در نزد خود تهمت میپندارد، در حالی که جمله «هذا بهتان عظیم» در آیه مورد بحث، نشانگر واکنش او در برابر شایعه ساز است که لازم است به محض سخن گفتن از شایعه، او را از ادامه دادن آن نهی و مطالب او را بهتان بزرگ بنامد.
- ↑ تفسیر کشفالاسرار، ج 10، ص 161
- ↑ تحریم: 10
- ↑ تفسیر المیزان، ج 20، ص 666
- ↑ مقصود از نقاط قوت در اینجا، مجموعه برنامههایی است که مناسب بوده و میتواند در زمینههای گستردهتری موضوعهای دیگر ساخته شوند







