کتابخانه:تبلیغ بر پایه قرآن و حدیث

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
تبلیغ بر پایه قرآن و حدیث
مشخصات کتاب
Tabligh-rey shahri.jpg
مولف

محمد محمدی ری شهری همکاری : سید حمید حسینی

مترجم : علی نصیری
زبان فارسی
ناشر سازمان چاپ و نشر دارالحدیث
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۸۰
قطع وزیری

محتویات

سخن مترجم

تبلیغ دین در کنار پاسبانی از حریم آن، مهم‌ترین وظیفه‌ای است که بر دوش حوزویان، به عنوان میراثبَران انبیا و اوصیای الهی سنگینی می‌کند و قرآن کریم با توصیه به دعوت مردم به سوی خداوند از رهگذر موعظه، حکمت و جدال احسن،[۱] آن را نیکوترین سخن برشمرده[۲] و با آوردن آیه نَفْر، انذار و تبلیغ دین را هدف نهایی فراگیری دانش دینی دانسته است.[۳]

از طرفی تاریخ پر فراز و نشیب اسلام، به نیکی گواهی می‌دهد که انتشار این دین آسمانی در اقصی نقاط جهان، رهین تلاش بی‌وقفه و صبر و پایداری مبلّغانی مخلص، همچون: علی بن ابی طالب(ع) و مُصعب بن عمیر بوده است؛ چنان که انتشار اسلام در سده‌های پسین در شبه قارّه، آسیای جنوب شرقی، چین، بخشی از افریقا و... با مسئولیت شناسی و همّت والای مبلّغانی که گاه به کار تجارت مشغول بودند، انجام گرفت.

آنچه امروزه جایگاه و اهمّیت تبلیغ را بیش از پیش می‌سازد، تلاش مستمر و بی‌وقفه سازمان‌های استعماری، با تکیه به بودجه‌های کلان، برای ترویج دین‌های منسوخ و یا بَرساخته به منظور کم فروغ ساختن نور اسلام و دست‌های آشکار و پنهان شیاطین در ویران ساختن بنیاد عقیده و اخلاق با ایجاد شبهه‌و تشکیک در مبانی دینی و ترویج مفاسد اخلاقی است که مسئولیّت همگان، بویژه دست‌اندرکاران مدیریت حوزه و فضلا و طلّاب جوان را برای رساندن پیام‌های نورانی اسلام به سرزمین تفتیده دل‌های مردم، بخصوص جوانان‌و نوجوانان، دو چندان می‌سازد.

در چنین شرایطی، دانستن این نکات که مبلّغ دینی بیش از هر چیز به سرمایه علمی و عملی نیازمند است و می‌باید سطح مخاطب و شیوه ارتباط با او را بشناسد و در راه تبلیغ، مرارت‌ها و سختی‌ها را به جان بخرد و...، آن هم از زبان پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) که زندگی‌شان لبالب از عشق و شیدایی نسبت به دین بوده و در این راه، نیش زبان و سنان دشمنان و نادانان را به جان خریدند، بس شنیدنی است؛ کار سترگی که مؤلّف محترم این اثر گرانسنگ، استاد فرزانه حجة الاسلام والمسلمین ری شهری توفیق انجام دادن آن را یافته و با گردآوری تمام روایات مرتبط با این موضوع از منابع روایی فریقین و دسته بندی روشمند آنها، تصویری روشن از جایگاه و روش تبلیغ را در سیره قولی و عملی پیشوایان دینی ترسیم کرده و خدمتی شایسته به جامعه دینی تقدیم داشته است.

باید اذعان کنم که ترجمه این اثر، با لحظات شیرین، پُرخاطره و به یاد ماندنی هم‌نشینی با کلمات سراسر نورانی اهل بیت(ع) و سیره عملی و درس آموز آنان،آن هم در شب‌های مبارک ماه ضیافت الهی همراه بوده است. گفتنی است که در ترجمه آیات، از ترجمه استاد محمّد مهدی فولادوند و در ترجمه نهج البلاغة، عمدتاً از ترجمه استاد عبد المحمد آیتی سود برده‌ام.

در پایان، ضمن سپاسگزاری از خداوند منّان که توفیق ترجمه این اثر ارزشمند را به این جانب ارزانی داشت، از کلّیه دوستان فاضل، بویژه دست‌اندرکاران بخش ویرایش و نشر «مرکز تحقیقات دار الحدیث»، برای فراهم آوردن مقدّمات چاپ این ترجمه، تشکّر و قدردانی می‌کنم.

قم / علی نصیری

۴ شوال ۱۴۲۱

۱۰ دی ماه ۱۳۷۹


پیش‌گفتار

الحمد للَّه ربّ العالمین و الصلاة و السلام علی عبده المصطفی سیّدنا محمّد و آله الطاهرین و خیار صحابته أجمعین.

آنچه پیش روست، هشتمین کتاب از دانش‌نامه میزان الحکمه (موسوعة میزان الحکمة) است که به صورت مستقل، منتشر می‌گردد.

این کتاب، حاصل تلاش‌های فراوان برای ارائه یک مجموعه منسجم درباره اصلی‌ترین و مهم‌ترین وظیفه دانشمندان و آگاهان دینی، یعنی تبلیغِ پیام‌های سازنده الهی و ارزش‌های اسلامی است.

این کتاب، برای نخستین بار، نصوص اسلامی (متون قرآن و حدیث) را در زمینه هنر تبلیغ، اهمیّت و آداب و آفات آن و مسئولیت مبلّغ، به صورتی نو و موضوعی، در اختیار مبلّغان وپژوهشگران قرار می‌دهد.

گفتنی است که آشنا ساختن همه‌جانبه مبلّغان اسلامی با هنر تبلیغ، نیازمندِ مؤسّسه‌ای آموزشی ویژه تبلیغات است که امید داریم «سازمان تبلیغات اسلامی» برای تأسیس آن در آینده‌ای نزدیک، همّت گمارد و این نوشتار، به برکت سخنان نورانی قرآن و رسول اکرم و اهل بیت(ع)، درآمدی نیکو شود برای انجام این امر مهم.

در این جا خلاصه‌ای از شیوه تدوین این کتاب را یادآور می‌شویم:

۱. کوشیده‌ایم تمام روایاتی را که مربوط به موضوع «تبلیغ» بوده، از منابع روایی شیعه و اهل سنّت، گردآوری کنیم. این کار، با بهره گرفتن از رایانه‌و گزینش فراگیرترین و موثّق‌ترین روایات (برگرفته از کهن‌ترین منابع)، انجام گرفته است.

۲. کوشیده‌ایم از تکرار روایات، پرهیز کنیم، مگر در موارد ذیل:

الف) در صورت چند گونه بودن مرویّ عنه (معصومی که روایت از او نقل شده) در متن روایت، تفاوت آشکاری بوده است.

ب) هنگامی که در تفاوت میان واژه‌ها و اصطلاحات، نکته مهمّی وجود داشته است.

ج) هرگاه میان الفاظ روایات شیعی و اهل سنّت، تفاوت وجود داشته است.

د) هرگاه متن روایت مربوط به دو باب بوده است، البته به شرط آن که بیشتر از یک سطر نباشد.

۳. هرجا روایاتی در بین بوده که یکی از آنها از رسول خدا و بقیه از ائمه اطهار(ع) نقل شده‌اند، روایت پیامبر(ص) را در متن و روایات سایر معصومان(ع) را در پاورقی آورده‌ایم.

۴. پس از ذکر آیات قرآنی هر باب، روایات منقول از معصومان(ع) را به ترتیب از پیامبر اکرم تا امام قائم(عج) آورده‌ایم، مگر آن جا که روایتی به‌تفسیر آیات آن باب پرداخته است که در این صورت، بر سایر روایات، مقدّم شده است؛ چنان که در برخی موارد، تناسب روایت‌ها مقتضی آن بوده که ترتیب پیش‌گفته، مراعات نشود.

۵. در آغاز روایات، تنها نام معصوم(ع) یاد شده است، مگر در مواردی که راوی، فعل معصوم را نقل کرده باشد، یا پرسش و پاسخی در بین باشد، یا راوی در متن، سخنی را آورده باشد که در ضمن گفتار معصوم نگنجد.

۶. منابع متعدّد در روایات در پاورقی آمده و طبق میزان اعتبارشان چیده شده‌اند.

۷. در جایی که روایات در منابع اوّلیه به طور کامل بوده است، مستقیماً از آنها نقل شده‌اند و از بحار الأنوار و کنز العمّال، به عنوان دو منبع گردآورنده روایات، در پایان منابع، یاد شده است.

۸. گاه پس از ذکر منابع به سایر منابع، ارجاع داده شده است. این ارجاعات در صورتی است که متن روایت ذکر شده، با متن روایتی که بدان ارجاع داده شده، تفاوت زیادی داشته‌اند.

۹. اگر میان باب‌های کتاب، ارتباطی وجود داشته، به آن باب‌ها ارجاع داده شده است.

۱۰. در قسمت «نکته» که در آخر برخی فصل‌ها و باب‌ها آمده، نگرش جامعی به روایات آن باب انعکاس یافته، و گاه پیچیدگی‌ای که در برخی روایات آمده، مشخّص ساخته است.

۱۱. نکته‌ای که از اهمّیت بسزایی برخوردار است، این است که کوشیده‌ایم تا حدّ امکان، از رهگذر تقویت مضمون روایات هر باب با قرائن عقلی و نقلی، نوعی اطمینان به صدور حدیث از معصوم را به دست بدهیم.

در پایان، بر خود، لازم می‌دانم از تمام برادران بزرگوار «مرکز تحقیقات دار الحدیث» که به نوعی در فراهم آمدن این کتابْ نقش داشته‌اند، بویژه فاضل ارجمند جناب آقای سید حمید حسینی که تلاش درخوری مبذول داشته است، سپاسگزاری نمایم. خداوند به آنان در دنیا و آخرت، بهترین پاداش را عنایت فرماید!

محمّد محمّدی ری‌شهری

۷ ربیع الأوّل ۱۴۲۰

۲۴ بهمن ۱۳۷۸

درآمد

(الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ‌وَلَایَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَکَفَی بِاللَّهِ حَسِیبًا).[۴]

آنان که پیام‌های خدا را ابلاغ می‌کنند و از او می‌ترسند و از هیچ کس جز خدا بیم ندارند.

«تبلیغ»، از ریشه «بلوغ» و «بَلاغ»[۵] به معنای رساندن کاملِ پیام، خبر، اندیشه و سخن به دیگری است و «مبلّغ»،کسی است که با همه توان تلاش می‌کند تا موادّ تبلیغی همراه خود را به مقصد نهایی - که اندیشه و دل مخاطب است -، برساند.

در قرآن کریم، واژه «تبلیغ» و مشتقّات آن، ۲۷ بار تکرار شده است.[۶] البته عناوین دیگری مانند: هدایت، دعوت، موعظه، تبشیر، تخویف، انذار، امر به معروف و نهی از منکر نیز با عنوان تبلیغ، ارتباط نزدیک دارند؛ اما هیچ یک از بار فرهنگی واژه «تبلیغ» در انتقال پیام‌ها برخوردار نیستند.

از منظر قرآن و احادیث اسلامی، رساندن پیام‌های سازنده خداوند مهربان به اندیشه و دل مردم، مهم‌ترین وظیفه انبیای الهی و ادامه دهندگان راه آنان است. به انجام رساندن این وظیفه تا آن جا اهمّیت دارد که قرآن، خطاب به پیامبر اسلامْ تأکید می‌فرماید:

(إِنْ عَلَیْکَ إِلَّا الْبَلَاغُ).[۷]

جز تبلیغ، برعهده تو نیست.

و پیامبر بزرگوار اسلام، خود را به عنوان یک «مبلّغ» به مردم معرفی می‌کند و می‌فرماید:

إنّما أنا مبلّغ.[۸]

من، فقط مبلّغم.

عوامل موفّقیت مبلّغ

موفّقیت یا شکست مبلّغان و برنامه‌سازان تبلیغاتی در رسیدن به اهداف خود، به پنج‌عامل بازمی‌گردد:

۱) انگیزه مبلّغ،

۲) محتوای تبلیغ،

۳) ویژگی‌های مبلّغ،

۴) ابزارهای تبلیغ،

۵)شیوه تبلیغ.

در اسلام، همه این عواملْ مورد توجّه قرار دارد و کتاب حاضر با الهام گرفتن از قرآن و حدیث، تلاش دارد تا ضمن تقویت انگیزه تبلیغ، مبلّغان را با اصلی‌ترین پیام‌هایی که باید به مردم منتقل کنند، ویژگی‌هایی که برای مبلّغْ ضروری است و ضامن موفّقیت وی در تبلیغ است، ابزار تبلیغ، و شیوه‌هایی که در موفقیت مبلّغْ مؤثّر است، آشنا سازد. اینک اشاره‌ای داریم کوتاه به جمع‌بندی متون اسلامی درباره عوامل موفّقیت مبلّغ.

انگیزه مبلّغ

بدون تردید، انگیزه، قبل از هر چیز دیگر، ضامن موفّقیت مبلّغ و برنامه‌های تبلیغی اوست. هرچه انگیزه قوی‌تر باشد، امید موفّقیتْ بیشتر است. تأمّل در متون دینی‌ای که درباره جایگاه تبلیغ و مبلّغ در اسلام سخن می‌گویند، می‌تواند زمینه‌ساز تقویت انگیزه مبلّغان و برنامه سازان تبلیغی باشد.

در این متون، ضرورت تبلیغ به عنوان یک تکلیف الهی و وظیفه دینی، اهمّیت و آثار و برکات آن برای مبلّغ از یک سو و برای مردم از سوی دیگر، مورد تأکید قرار گرفته و تبلیغ، به عنوان پایگاه اِحیای معنوی مردم و یاری رساندن به خدا معرّفی شده است.[۹]

همچنین مبلّغ، نماینده خدا، نماینده رسول خدا، نماینده کتاب خدا، و حجّت خدا بر مردمْ معرّفی شده است.[۱۰]

مبلّغ، ترجمان حق، سفیر خالق و فرا خواننده مردم به سوی خداست.[۱۱]

مبلّغ، مجاهدی است که با سلاح سخن و قلم، به یاری خدا (یعنی دفاع از همه ارزش‌های انسانی و مبارزه و جهاد با همه زشتی‌ها و ناهنجاری‌ها) برمی‌خیزد و جامعه را به مقصد اعلای انسانیت دعوت می‌کند.[۱۲]

و بدین سان، یک مبلّغ، ارزشمندتر از هزاران عابد است؛ چرا که همّت عابد، در جهت نجات خویش است و همّت مبلّغ در جهت نجات مردم و خدمت به خلق، و از این رو، در قیامت به عابد گفته می‌شود: إنطلق إلی الجنّة![۱۳]

برو به سوی بهشت!

اما به مبلّغ گفته می‌شود:

قف! تشفع الناس بحسن تأدیبک لهم.[۱۴]

درنگ کن و به پاداش آن که مردم را نیکو تربیت کردی، آنها را شفاعت کن!

این فضایل، برای همه مبلّغانِ واجد شرایط است؛ اما کسانی که در هدایت مردمْ تلاش و ابتکار بیشتری دارند، از کمالات برتری برخوردارند و مبلّغی که برای تبلیغ، به بلاد شرک و کفر سفر کند و در این راه، جان بدهد، به سان ابراهیم خلیل، در قیامت به صورت امّت واحدی محشور می‌گردد.[۱۵]

افزون بر این، آنچه در باره حقوق مبلّغ و ثواب تبلیغ در روایات اسلامی آمده است، در جهت تقویت انگیزه مبلّغان و برنامه سازان تبلیغی است.[۱۶]

البته جایگاه رفیع مبلّغ، مسئولیت بسیار سنگینی را بر دوش او می‌گذارد و آیات‌و روایاتی که در این باره و در مورد مبلّغان نمونه وارد شده است، برای مبلّغان، سختْ هشدار دهنده است.[۱۷]

رسالت مبلّغ

محتوای تبلیغ، یکی دیگر از ارکان موفّقیت آن است. هر چه محتوای تبلیغ با موازین عقلی سازگارتر و پیام مبلّغ از غنای فرهنگی بیشتری برخوردار باشد، میزان موفّقیت‌و تأثیرگذاری تبلیغ در مردم، افزایش خواهد یافت.

آنچه در فصل سوم این کتاب تحت عنوان «رسالت مبلّغ» آمده است، علاوه بر این که مبلّغ را با مهم‌ترین وظایف تبلیغی و جهت‌گیری‌های صحیح در پیام رسانی آشنا می‌کند، نشان دهنده غنای فرهنگی پیام اسلام و انطباق آن با موازین فطری و عقلی است.

ویژگی‌های مبلّغ

سومین رکن موفّقیت مبلّغ، ویژگی‌های شخصی اوست. مبلّغ، در صورتی می‌تواند در جایگاه واقعی خود، تداوم‌بخش راه انبیای الهی باشد و از ارزش‌های دینی دفاع کند که از نظر علمی، اخلاقی و عملی، واجد ویژگی‌هایی باشد که اسلام برای دعوت کنندگان مردم به خدا و ارزش‌های انسانی و اسلامی ضروری می‌داند. مشروح این ویژگی‌ها در فصل چهارم این کتابْ خواهد آمد.

مبلّغ، اگر از حداقلّ ضروری این ویژگی‌ها برخوردار نباشد، نه تنها تلاش‌های تبلیغی او سودمند نیست، بلکه برای جامعه و حتّی برای شخص او زیانبار و خطرناک خواهد بود.

ابزارهای تبلیغ

مبلّغ، علاوه بر داشتن انگیزه قوی و پیام فرهنگی غنی و ویژگی‌های شخصی لازم، برای موفّقیت، نیاز به ابزار دارد. سخن، مهم‌ترین ابزار تبلیغ و به مفهوم عام آن، تنها ابزار تبلیغ در طول تاریخ است که در قالب‌های: موعظه، خطابه، مناظره، و نثر و نظم، پیام مبلّغ را به اندیشه و دل مردم منتقل می‌کند.

جالب توجه است که در روایات اسلامی، نوشتار نیز از مصادیق «سخن» شمرده شده و خط را «زبانِ دست» خوانده‌اند. بر این اساس، وسایل اطّلاع‌رسانی جدید، مانند: سینما و تئاتر نیز از اَشکال گوناگون سخن محسوب می‌شوند.

در فصل پنجم این کتاب، قدرت فوق‌العاده و سِحرآمیز سخن و اطّلاع رسانی‌و شیوه‌های سخن گفتن با مردم، مورد توجّه قرار گرفته است.

مهم‌ترین نکته در این فصل، این است که از نظر روایات اسلامی، سخن، از بالاترین قدرت در تحقّق اهداف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و نظامی برخوردار است.

ابزارهای انتقال سخن و اطّلاع رسانی به مردم، مؤثّرتر از ابزارهای نظامی‌و اقتصادی‌اند و قدرت آنها از قدرت نظامی و اقتصادی افزون‌تر است. این، رهنمودی است بس مهم و ارزنده برای مبلّغان و برنامه‌سازان تبلیغی مسلمان که متأسّفانه، آن گونه که شایسته است تا کنون مورد توجّه قرار نگرفته است و امروز، دشمنان اسلام، بیش از دوستان، از این سلاح استفاده می‌کنند.

امام خمینی(ره) در این باره می‌فرماید :

تبلیغات، مسئله‌ای است پر اهمیّت و حسّاس؛ یعنی دنیا با تبلیغاتْ حرکت می‌کند. آن قدری که دشمنان ما از حربه تبلیغات استفاده می‌کنند، از طریق دیگری نمی‌کنند و ما باید به مسئله تبلیغات، بسیار اهمّیت دهیم و از همه چیزهایی که هست، بیشتر به آن توجه کنیم.[۱۸]

آنچه امروز برای مبلّغان و حوزه‌های علمیه و سازمان‌های تبلیغاتی اسلامی اهمیّت دارد، این است که علاوه بر بهره‌گیری از شکل‌های سنّتی تبلیغ، همگام با زمان، از قالب‌های جدید سخن گفتن و اطّلاع‌رسانی به مردمْ غفلت نورزند و خود را به ابزارهای جدید اطّلاع رسانی مجهز سازند.[۱۹]

شیوه تبلیغ

پنجمین رکن موفّقیت مبلّغ، شیوه تبلیغ است. تبلیغ یک هنر بزرگ است و مبلّغ کامل، یک هنرمند بزرگ. مبلّغ باید علاوه بر توجه به عوامل چهارگانه‌ای که شرح آنها گذشت، از هنر تبلیغ نیز برخوردار باشد، وگرنه شایسته این عنوان نیست.

هنر تبلیغ، به کار گرفتن شیوه‌های مؤثّر و اجتناب از شیوه‌های نادرست در انتقال پیام‌های تبلیغی است که در فصل ششم و هفتم این مجموعه، مورد توجه قرار گرفته است.

مهم‌ترین نکته تبلیغی

در پایان باید گفت: مهم‌ترین نکته‌ای که مبلّغان باید مورد توجه قرار دهند، این است که کارآیی «سخن» در انتقال پیام‌های الهی، در مقابل کارآیی «عمل»، ناچیز است. سخن، قدرت سحرآمیز دارد؛ اما عملْ اعجاز می‌کند و از این رو، پیشوایان دینی ما بیش از تبلیغ با سخن، تأکید بر تبلیغ با عمل دارند.[۲۰] در فصل هشتم این کتاب، نمونه‌هایی از آثار اعجاز آمیز عمل، در گرایش مردم به اسلام و ارزش‌های اسلامی ارائه شده است.



فصل اوّل جایگاه تبلیغ

وجوب تبلیغ

قرآن

و باید از میان شما گروهی (مردم را) به نیکی دعوت کنند و به کار شایسته وا دارند و از زشتی باز دارند، و آنان همان رستگاران‌اند.

ای پیامبر! آنچه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، ابلاغ کن؛و اگر نکنی، پیامش را نرسانده‌ای؛ و خدا تو را از (گزند) مردم نگاه می‌دارد. آری، خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند.

پس تذکّر ده که تو تنها تذکّر دهنده‌ای.

پس تذکّر ده که تو تنها تذکّر دهنده‌ای.و پند ده که مؤمنان را پند، سود دهد.

بگو: «گواهی چه کسی از همه برتر است؟». بگو: «خدا میان من و شما گواه است، و این قرآن، به من وحی شده تا به وسیله آن، شما و هر کس را (که این پیام به او) برسد، هشدار دهم. آیا واقعاً شما گواهی می‌دهید که در جنب خدا، خدایان دیگری است؟». بگو: «من گواهی نمی‌دهم». بگو: «او تنها معبودی یگانه است، و بی‌تردید، من از آنچه شریک (او) قرار می‌دهید، بیزارم».

حدیث

۲. امام علی(ع): خداوند سبحان از میان فرزندانش (فرزندان آدم(ع»

۲. امام علی(ع): خداوند سبحان از میان فرزندانش (فرزندان آدم(ع» پیامبران را برگزید، و از آنان بر وحی پیمان گرفت، و امانت تبلیغ رسالت را به آنان سپرد.

۳. امام علی(ع): برادرت را برای هدایتش یاری رسان.

اهمّیت تبلیغ

۵. رسول خدا(ص): ای علی! اگر خداوند به دستان تو انسانی را هدایت کند، از آنچه خورشید بر آن تابیده برای تو بهتر است. ۶. المطالب العالیة - به نقل از عبدالرحمان بن عائذ -: هرگاه پیامبر(ص) دسته‌ای را گسیل می‌داشت (به آنان) می‌فرمود: «با مردم، الفت بگیرید و به آنان فرصت دهید، و تا آنان را (به اسلام) فرا نخوانده‌اید، بر آنان هجوم نیاورید که بر روی زمین، هیچ خانواده روستانشین یا چادرنشین نیست، مگر آن که‏ آنان را مسلمان پیش من آورید، برایم دوست داشتنی‌تر از آن است که مردانشان را بکشید و زنانشان را نزد من آورید».

۷. امام علی(ع): هنگامی که رسول خدا مرا به سوی یمن روانه ساخت، فرمود: «ای علی! با هیچ کس پیش از آن که او را به اسلام فراخوانی، جنگ مکن. سوگند به خدا، اگر خداوند به دستان تو انسانی را هدایت کند، از آنچه خورشید بر آن طلوع و غروب کرده، برایت بهتر است و ولای او با توست، ای علی!».

۸. امام علی(ع): پنددهی بهترین هدیه است.

۹. امام علی(ع): هر کس تو را موعظه کند، به تو نیکی کرده است.

۱۰. امام علی(ع) - در حکمت‌های منسوب به ایشان -: «هر صاحب چشمی نمی‌بیند، و هر صاحب گوشی نمی‌شنود. پس به صاحبان عقل‌های بیمارو خِرَدهای سرگردان، علوم را صدقه دهید که بالاترین صدقه‌های شما همین است». آن گاه این آیه را تلاوت نمود: «کسانی که نشانه‌های روشن و رهنمودی را که فرو فرستاده‌ایم، بعد از آن که آن را برای مردم در کتاب توضیح داده‌ایم، نهفته می‌دارند، خدا آنان را لعنت کند، و لعنت کنندگان، لعنتشان می‌کنند».

زنده کردن مردم

زنده کردن مردم

قرآن

از این رو بر فرزندان اسرائیل، مقدّر داشتیم که هر کس کسی را جز به قصاص قتل یا (به کیفر) فسادی در زمین بکشد، چنان است که گویی همه مردم را کشته باشد، و هر کس کسی را زنده بدارد، چنان است که گویی تمام مردم را زنده داشته است؛ و قطعاً پیامبران ما دلایل آشکار برای آنان آوردند.(با این همه) پس از آن، بسیاری از ایشان در زمین، زیاده‌روی می‌کنند.

حدیث

زنده کردن در این‌جا تأویلی باطنی دارد که غیر از ظاهر آن است و آن، «مَن هَداها» است (و زنده کردن به معنای هدایت کردن است)؛ زیرا هدایت، زندگانی ابدی است و کسی را که خداوند زنده نامیده، هرگز نمی‌میرد. تنها خداوند او را از خانه رنج و محنت به خانه راحت و لطف، انتقال می‌دهد.

۱۲. ابو بصیر - به نقل از امام باقر(ع) -: از امام (تفسیر این آیه را) پرسیدم:«و هر کس کسی را زنده بدارد، چنان است که گویی تمام مردم را زنده بدارد». فرمود: «یعنی کسی که بخواهد او را از کفر به ایمان ببرد».

۱۳. الکافی - به نقل از فضیل بن یسار -: به امام باقر(ع) این سخن خداوند در قرآن را گفتم: «و هر کس کسی را زنده بدارد، چنان است که گویی تمام مردم را زنده بدارد». فرمود: «یعنی او را از آتش یا غرق شدن نجات دهد». گفتم: (و یا) آن کس که او را از گمراهی به سوی هدایت آورد؟ فرمود: «این، بالاترین تأویل آن است».

۱۴. امام عسکری(ع): حسین بن علی(ع) به مردی گفت: «کدام یک از این دو کار، نزد تو محبوب‌تر است: مردی می‌خواهد مستمند ناتوانی را به قتل برساند. آیا تو او را از دست آن مرد، رها می‌سازی؟ یا مرد ناصبی‌ای که می‌خواهد ناتوانی از ناتوانان شیعیان ما را گمراه سازد، و تو باب استدلال به برهان‌های الهی را بر او می‌گشایی تا جلوی گمراه ساختن او را بگیرد و او را مجاب سازد و درهم شکند؟». مرد پاسخ داد: بلکه نجات دادن این مؤمن ناتوان از دست این ناصبی؛ چرا که خداوند متعال می‌فرماید: «و هر کس کسی را زنده بدارد، چنان است که گویی تمام مردم را زنده بدارد»؛ (یعنی) هر کس کسی را زنده کند و از کفر به سوی ایمان رهنمونش سازد، گویا همه مردم را پیش از آن که آنان را با شمشیرهای آهنین بکشد، زنده کرده است.

یاری کردن خداوند

قرآن

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یاران خدا باشید، همان گونه که عیسی بن‏

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یاران خدا باشید، همان گونه که عیسی بن مریم به حواریان گفت: «یاران من در راه خدا چه کسانی‌اند؟». حواریان گفتند: «ما یاران خداییم». پس طایفه‌ای از بنی اسرائیل ایمان آوردندو طایفه‌ای کفر ورزیدند، و کسانی را که گرویده بودند، بر دشمنانشان یاری کردیم تا چیره شدند.

ر. ک: آل عمران، آیه ۵۲ .

حدیث

۱۶. امام علی(ع): خدا را با قلب، زبان و دستت یاری کن؛ زیرا خداوند سبحان، یاری آن کس که او را یاری رساند، بر عهده گرفته است.

۱۷. امام باقر(ع): هر کس ما را با زبانش علیه دشمنان ما یاری رساند، خداوند در هنگام حضور در پیشگاهش، زبان او را برای بیان عذر، گویا می‌سازد.

ر.ک: میزان الحکمة، باب ۲۶۹۹ (کم‌ترین مراتب نهی از منکر).

ر.ک: میزان الحکمة، باب ۲۶۹۹ (کم‌ترین مراتب نهی از منکر).

فصل دوم جایگاه مبلّغ

فضیلت مبلّغ

حدیث

۱۹. رسول خدا(ص): خداوند، کسی را که چیزی از ما بشنود و آن را همان گونه که شنیده به دیگران برساند، شاد کند، که چه بسا رساننده از شنونده گنجاتر است.

۲۰. رسول خدا(ص): هر کس امر به معروف و نهی از منکر کند، جانشین خداوند در زمین و جانشین رسول خدا و جانشین کتاب خداست.

۲۱. رسول خدا(ص): بهترین امّت من کسی است که به سوی خداوند متعال‌فرا خوانَد و بندگانش را با او دوست سازد.

۲۲. رسول خدا(ص): زندگی جز برای شنونده پذیرا یا عالم گویا سودمندنیست.

۲۳. امام علی(ع): رسول خدا سه بار فرمود: «خداوندا، به جانشینانم‌رحم کن!». گفته شد: ای رسول خدا! جانشینان شما کیان‌اند؟».فرمود: «آنان که حدیث و سنّت مرا تبلیغ می‌کنند و آنها را به امّت من می‌آموزند».

۲۴. امام علی(ع): فرستادگان خداوند سبحان، مترجمان حق و سفیران بین خالق و خلق‌اند.

۲۵. امام زین العابدین(ع) - در دعایش برای خود و نزدیکانش -: خداوندا!بر محمد و آل او درود فرست، و ما را از دعوت کنندگانی که به سوی تو فرا می‌خوانند، و هدایت کنندگانی که (مردم را) به تو رهنمون‌اند، و از خواصّت که نزد تو ویژه‌اند، قرارده، ای مهربان‌ترینِ مهربانان!

۲۶. امام باقر(ع) در نامه‌اش به سعد الخیر -: ای برادرم! خداوند - عزّوجلّ - برای تمام پیامبران، جانشینانی از علما قرارداد تا آن که را گمراه شده، به هدایتْ فرا خوانند، و بر آزارشان بردباری کنند، دعوت الهی را اجابت نمایند، و به سوی خداوند، فرا خوانند. خداوند، تو را رحمت کند! آنان را بشناس؛ زیرا جایگاه ایشان بلند است، هرچند در دنیا با خواری روبه‌رو شوند. آنان به کمک کتاب خداوند، مردگان را زنده می‌کنند، و با نور الهی، کوردلی را به بصیرتْ تبدیل می‌کنند. چه بسیار کشته ابلیس را که زنده کردند، و چه بسیار سرگردان گمراهی را که هدایت نمودند! به پای هلاک نشدن بندگان، خون خود را نثار می‌کنند، و چه قدر تأثیر آنان بر مردم نیکوست، و چه قدر آثار برخورد مردم با آنان، زشت است!

۲۷. امام کاظم(ع): دین‌شناسی که یکی از ایتام ما را - که از ما دور و از دیدار ما محروم‌اند - با آموزش آنچه مورد نیاز اوست، نجات دهد، از هزار عابد برای ابلیس، دردآورتر است؛ زیرا همّت عابد، تنها خودِ اوست، در حالی که همّت دین شناس در کنار خود، مرد و زن از بندگان خداست تا آنان را از دست ابلیس و لشکریان او نجات بخشد. بدین خاطر است که او نزد خداوند، از یک میلیون مرد و یک میلیون زن عابد، برتر است.

مبلّغی که به صورت یک امّت محشور می‌شود

مبلّغی که به صورت یک امّت محشور می‌شود

مسئولیت مبلّغ

مسئولیت مبلّغ

قرآن

بر رسول (وظیفه‌ای) جز ابلاغ (رسالت) نیست؛ و خداوند، آنچه را آشکار و آنچه را پوشیده می‌دارید، می‌داند.

پس اگر روی برتابند، ما تو را بر آنان، نگهبان نفرستاده‌ایم. بر عهده تو جز رسانیدن (پیام) نیست....

حدیث

۳۰. رسول خدا(ص): هر کس به چیزی فراخوانَد، روز قیامتْ رهینش خواهد بود و آن چیز، ملازم اوست و از او جدا نخواهد شد؛ اگرچه شخصی یک نفر را فرا خوانده باشد. آن گاه این آیه را خواند: «و بازداشتشان نمایید که آنها مسئول‌اند. شما را چه شده است که همدیگر را یاری نمی‌کنید؟».

۳۱. رسول خدا(ص): من تنها ابلاغ کننده هستم، و این خداوند است که هدایت می‌کند.

۳۲. رسول خدا(ص): من دعوت کننده و رساننده برانگیخته شدم، و چیزی از هدایت در دست من نیست، و ابلیس، به عنوان زینت دهنده آفریده شده است و گمراهی در توان او نیست.

۳۳. رسول خدا(ص): خداوند، متعال از زیادی دانش بنده سؤال خواهد کرد،

۳۳. رسول خدا(ص): خداوند، متعال از زیادی دانش بنده سؤال خواهد کرد،همان گونه که از زیادی مالش خواهد پرسید.

۳۴. رسول خدا(ص): خداوند، پیش از آن که از مردم برای فراگرفتن دانش پیمان بگیرد، از علما برای تعلیم آن پیمان گرفته است.

۳۶. امام علی(ع): بر هر عالم فرض است که با ورع و پرهیزگاری، خود را نگاه دارد و دانش خود را به جوینده آن بذل نماید.

ر. ک: علم و حکمت در قرآن و حدیث، ج ۲، ص ۴۴۵ (ضرورت آموزش).

حقوق مبلّغ

۳۸. رسول خدا(ص): از هر کس یک حرف بیاموزی، بنده‌اش شده‌ای.

۳۹. منیة المرید: رسول خدا فرمود: «هر کس به شخصی یک مسئله بیاموزد، مالک او شده است». گفته شد: آیا (می‌تواند) او را بفروشد و بخرد؟ فرمود: «نه، بلکه (می‌تواند) به او امر یا نهی کند».

۴۰. رسول خدا(ص): آموزگاران، بهترین مردم‌اند، که هرگاه یاد خدا کهنه شود، احیایش می‌کنند. به آنها (مال) عطا کنید، و اجیرشان نگیرید که مایه حَرَج‌و سختی آنان خواهد شد. چه، وقتی معلّم به طفل بگوید: «بگو: بسم اللَّه الرحمن الرحیم» و آن طفل بر زبان جاری کند، خداوند برای طفل و معلّم و پدر و مادر معلّم، برائت از آتش را می‌نویسد.

۴۱. امام علی(ع): من بنده آنم که یک حرف به من بیاموزد. اگر خواست، (مرا) بفروشد و اگر خواست، آزاد کند و اگر خواست، به بندگی درآورد.

۴۲. مناقب ابن شهر آشوب: عبدالرحمان سُلمی به فرزند حسین«ع» سوره حمد را آموخت. هنگامی که طفل این سوره را برای پدرش خواند، (امام) به او (عبد الرحمان) هزار دینار و هزار جامه بخشید و دهانش را پُر از درّ کرد.به خاطر کثرت عطا به او (حسین(ع» اعتراض شد. فرمود: «این (که من بدو دادم) در برابر عطای او (یعنی آموزش سوره حمد) کجا برابر است؟!» و حسین«ع» این شعر را سرود:

«هرگاه دنیا به تو سخاوتمندانه روی آورد / تو نیز آن را پیش از آن که کاستی گیرد، به همه مردم ببخش. «هرگاه دنیا به تو سخاوتمندانه روی آورد / تو نیز آن را پیش از آن که کاستی گیرد، به همه مردم ببخش.

چرا که اگر دنیا روی آورَد، جود و بخشش، به پایانش نمی‌رساند /و اگر پشت کند، بخلْ نگاهش نخواهد داشت».

۴۴. معانی الأخبار - به نقل از حمزة بن حمران -: شنیدم که امام صادق(ع) می‌فرمود: «هرکس از راه علمش نان بخورد، فقیر خواهد شد». به ایشان گفتم: فدایت شوم! در میان شیعیان و دوستدارانِ شما گروهی هستند که علوم شما را فراگرفته‌اند و آن را میان شیعیان شما انتشار می‌دهند، و در مقابل از نیکی، اَنعام و هدایای آنان، بی‌بهره نمی‌مانند». فرمود: «اینان، کسانی نیستند که با علم خود نان می‌خورند. آن کس با علم خود نان می‌خورد که بدون داشتن علم یا رهنمودی از جانب خداوند فتوا می‌دهد تا به طمع متاع دنیا حقوق (مردم) را ضایع سازد».

ر. ک: ص‏۳۶۹ (درخواست مزد).

پاداش مبلّغ

۴۶. رسول خدا(ص): هر کس به دست او شخصی اسلام آورد، بهشت برایش واجب خواهد شد.

۴۷. رسول خدا(ص): هر کس حدیثی را به امّتم برساند که با آن، سنّتی را برپا دارد یا بدعتی را درهم شکند، بهشت، از آنِ او خواهد بود.

۴۸. مشکاة الأنوار: رسول خدا فرمود: «آیا برای شما از اقوامی بگویم که باآن که پیامبر و یا شهید نبودند، اما در روز قیامت، پیامبران و شهیدان،به خاطر مقامی که نزد خداوند دارند و بر روی منبرهایی از نورند، به آنان غبطه می‌خورند؟». گفته شد: ای رسول خدا! آنان کیان‌اند؟فرمود: «آنان، کسانی هستند که خدا را در نظر مردم و مردم را در نظر خداوند، محبوب می‌سازند». گفتیم: این که خداوند را در نظر بندگان محبوب می‌سازند، روشن است؛ اما چگونه بندگان خدا را در نظر خداوند، محبوب می‌سازند؟». فرمود: «آنان را بدانچه خداوند دوست می‌دارد، فرمان می‌دهند و از آنچه خداوند ناپسند می‌شمارد، نهی‌شان می‌کنند. وقتی مردم از آنان اطاعت کنند، خداوند ایشان را دوست خواهد داشت».

۴۹. رسول خدا(ص): شخصی روز قیامت می‌آید، در حالی که حسنات او به سان ابر متراکم یا همچون کوه‌های استوار است. می‌گوید: پروردگارا! چگونه اینها از من است، در حالی که بدانها عمل نکرده‌ام؟! خداوند می‌فرماید: این دانش توست که به مردم آموختی و پس از تو بدان عمل شده است.

۵۰. رسول خدا(ص): هر کس دانشی را تعلیم دهد، پاداش آن که به آن عمل کند، از آنِ اوست، بی آن که از پاداش عمل کننده کاسته شود.

۵۱. رسول خدا(ص): هر دعوت کننده‌ای به هدایت، همسان با پاداش آن که از او پیروی کند، پاداش خواهد داشت، بی‌آن که چیزی از پاداش آنان (پیروی کنندگان)، کاسته شود.

۵۲. رسول خدا(ص): هر کس به هدایت دعوت کند و مورد پذیرش واقع شود همسان با پاداش هدایت شوندگان پاداش خواهد داشت، بی‌آن‌که از پاداش آنان چیزی کاسته شود.

۵۳. رسول خدا(ص): شخصی سخنی از رضوان الهی می‌گوید و حدس نمی‌زندتا کجا پیش خواهد رفت. خداوند برای او به خاطر این‌سخن، خشنودی خود را تا روز قیامت می‌نویسد، و شخصی سخنی از روی خشم الهی می‌گوید و حدس نمی‌زند تا کجا پیش خواهدرفت. خداوند برای او به خاطر این سخن، خشم خود را تا روز قیامت می‌نویسد.

۵۴. رسول خدا(ص): هر کس که بنده‌ای را از شرک به سوی اسلام فراخوانَد،به سان آزاد ساختن بنده‌ای از فرزندان اسماعیل، پاداش خواهد داشت.

۵۵. رسول خدا(ص) - در سفارش خود به مردی از خاندانش -: به هر مسلمانی که برمی‌خوری، سلامم را به او برسان، و مردم را به اسلام فراخوان، و یقین بدان که به ازای هر کس که (دعوت) تو را اجابت کند، آزاد کردن بنده‌ای از فرزندان یعقوب پاداش خواهی داشت.

۵۶. رسول خدا(ص): امر کننده به معروف، به سان انجام دهنده آن معروف‌است.

۵۷. رسول خدا(ص): راهنمایی کننده به خیر، به سان انجام دهنده آن‌است.

۵۸. رسول خدا(ص): هر کس امر به معروف یا نهی از منکر کند یا به کار خیر راهنمایی یا اشاره نماید (با انجام دهنده این کارها) شریک است؛ و هر کس به بدی فرمان دهد یا به آن راهنمایی یا اشاره نماید، (با انجام دهنده آن) شریک است.

۵۹. رسول خدا(ص): سخت‌تر از یتیمیِ آن که مادر و پدرش را از کف داده،یتیمیِ کسی است که از امامش دور افتاده و توان دسترسی به او را ندارد،و در موارد ابتلای احکام دینی‌اش نمی‌داند حکم امام چیست. آگاه باشید! هرکس از شیعیان ما که دانا به علوم ما باشد، این شخص جاهل به شریعت ما و دور افتاده از دیدار ما، چون یتیمی در دامن اوست. بدانید هر کس او را هدایت و ارشاد کند و شریعت ما را به او بیاموزد، در رفیق اعلی با ما خواهد بود.

۶۰. امام علی(ع): هر کس از شیعیان ما که عالم به شریعت ما باشد و شیعیانِ‌ناتوان ما را از تاریکی جهلشان به روشنایی دانشی که ما ارزانی‌اش داشته‌ایم، رهنمون شود، روز قیامت، در حالی می‌آید که بر سر خود، تاجی از نور خواهد داشت که برای مردم تمام عرصه‌های قیامت، روشنایی‏

۶۰. امام علی(ع): هر کس از شیعیان ما که عالم به شریعت ما باشد و شیعیانِ‌ناتوان ما را از تاریکی جهلشان به روشنایی دانشی که ما ارزانی‌اش داشته‌ایم، رهنمون شود، روز قیامت، در حالی می‌آید که بر سر خود، تاجی از نور خواهد داشت که برای مردم تمام عرصه‌های قیامت، روشنایی خواهد داد، و (برتن) جامه‌ای خواهد داشت که ارزش کوچک‌ترین نخ آن از تمام دنیا فزون‌تر باشد.

آن‌گاه، ندا کننده‌ای آواز سرخواهد داد: ای بندگان خدا! این شخص، عالمی از شاگردان برخی علمای آل محمد است. بدانید هر کس را که او در دنیا از سرگردانی جهالتش خارج ساخته، (اینک) به نور او چنگ زند تا او را از سرگردانی تاریکی این عرصه‌ها تا بوستان‌های بهشتْ بیرون برد. (بدین ترتیب) هر کس که او در دنیا چیزی به او آموخته، یا گره جهل را از قلب او گشوده یا (پاسخ) شبهه‌ای را برای او آشکار ساخته، بیرون می‌آید.

۶۲. امام باقر(ع): هر کس راه هدایتی بیاموزد، به سان پاداش هر کس که به آن عمل کند، از آنِ او خواهد بود، و از پاداش عمل کنندگان، چیزی کاسته نخواهد شد؛ و هر کس راه گمراهی را بیاموزد، به سان گناه کسانی که بدان عمل کنند، بر گردن او گناه خواهد بود، بی آن‌که چیزی از گناه عمل کنندگان کاسته شود.

۶۳. امام باقر(ع): هنگامی که خداوند با موسی بن عمران(ع) سخن می‌گفت، موسی گفت: «... خدایا! پاداش آن کس که انسان کافری را به اسلام دعوت کند، چیست؟». خداوند فرمود: «ای موسی! در روز قیامت به او اجازه داده می‌شود تا برای هر کس که خواهد، شفاعت کند». موسی گفت: «خدایا! پاداش کسی که فرد مسلمانی را به اطاعت تو دعوت کند و از

۶۳. امام باقر(ع): هنگامی که خداوند با موسی بن عمران(ع) سخن می‌گفت، موسی گفت: «... خدایا! پاداش آن کس که انسان کافری را به اسلام دعوت کند، چیست؟». خداوند فرمود: «ای موسی! در روز قیامت به او اجازه داده می‌شود تا برای هر کس که خواهد، شفاعت کند». موسی گفت: «خدایا! پاداش کسی که فرد مسلمانی را به اطاعت تو دعوت کند و ازنافرمانی‌ات نهی کند، چیست؟». خدا فرمود: «ای موسی! او را در روز قیامت، در زمره پرهیزگاران محشور می‌کنم».

۶۴. امام صادق(ع): کسی سخن حقّی که مورد عمل قرار گیرد نمی‌گوید، جز آن که پاداش آن که بدان عمل کند، از آنِ او خواهد بود؛ و کسی سخن باطلی که مورد عمل قرار می‌گیرد نمی‌گوید، جز آن که گناه آن که بدان عمل کند، برگردنِ او خواهد بود.

ر. ک: علم و حکمت در قرآن و حدیث، ج‏۲، بخش ششم / آموزش / فضیلت آموزش.

مبلّغ نمونه

قرآن

و به سوی (قوم) ثمود، صالح، برادرشان را (فرستادیم). گفت: «ای قوم من! خدا را بپرستید. برای شما معبودی جز او نیست. در حقیقت، برای شما از جانب پروردگارتان دلیلی آشکار آمده است. این، ماده شتر خدا برای شماست که پدیده‌ای شگرف است. پس آن را بگذارید تا در زمین خدا بخورَد و گزندی به او نرسانید تا (مبادا) شما را عذابی دردناک فرو گیرد؛ و به یاد آورید هنگامی را که شما را پس از (قوم) عاد، جانشینان (آنان) گردانید، و در زمین به شما جای (مناسب) داد. در دشت‌های آن (برای خود) کاخ‌هایی اختیار می‌کردید، و از کوه‌ها خانه‌هایی (زمستانی) می‌تراشیدید. پس نعمت‌های خدا را به یاد آورید و در زمین، سر به فساد برمدارید. سران قوم او که استکبار می‌ورزیدند، به مستضعفانی که ایمان آورده بودند، گفتند: «آیا می‌دانید که صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است؟». گفتند: «بی‌تردید، ما به آنچه وی بدان رسالت یافته است، مؤمنیم». کسانی که استکبار می‌ورزیدند، گفتند: «ما به آنچه شما بدان ایمان آورده‌اید، کافریم». پس آن ماده شتر را پی کردند و از فرمان پروردگار خود، سرپیچیدند و گفتند: «ای صالح! اگر از پیامبرانی، آنچه را به ما وعده می‌دهی برای ما بیاور». آن گاه زمین لرزه آنان را فرو گرفت و در خانه‌هایشان از پا درآمدند. پس (صالح) از ایشان روی برتافت و گفت: «ای قوم من! به راستی، من پیام پروردگارم را به شما رساندم و خیر شما را خواستم؛ ولی شما خیرخواهان را دوست نمی‌دارید».

(داستان) مردم آن شهری را که رسولان بدان‌جا آمدند، برای آنان مَثَل بزن: آن گاه که دو تن سوی آنان فرستادیم، و(لی) آن دو را دروغزن پنداشتند، تا با (فرستاده) سومین (آنان را) تأیید کردیم. پس (رسولان) گفتند: «ما به سوی شما به پیامبری فرستاده شده‌ایم». گفتند: «شما جز بشری مانند ما نیستید، و (خدای) رحمان، چیزی نفرستاده و شما جز دروغ نمی‌پردازید». گفتند: «پروردگار ما می‌داند که ما واقعاً به سوی شما به پیامبری فرستاده شده‌ایم، و برما (وظیفه‌ای) جز رسانیدن آشکار (پیام) نیست». پاسخ دادند: «ما (حضور) شما را به شگونِ بد گرفته‌ایم. اگر

دست برندارید، سنگسارتان می‌کنیم و قطعاً عذاب دردناکی از ما به شما خواهد رسید». (رسولان) گفتند: «شومی شما با خود شماست. آیا اگر شما را پند دهند (باز کفر می‌ورزید؟ نه!) بلکه شما قومی اسرافکارید»

و (در این میان) مردی از دورترین جایِ شهر، دوان دوان آمد (و) گفت: «ای مردم! از این فرستادگان، پیروی کنید. از کسانی که پاداشی از شما نمی‌خواهند و خود(نیز) بر راه راست قرار دارند، پیروی کنید. آخر چرا کسی را نپرستم که مرا آفریده است و (همه) شما به سوی او بازگشت می‌یابید؟ آیا به جای او خدایانی را بپرستم که اگر (خدای) رحمان بخواهد، به من گزندی برساند، نه شفاعتشان به حالم سود می‌دهد و نه می‌توانند مرا برهانند؟ در آن صورت، من قطعاً در گمراهی آشکاری خواهم بود. من به پروردگارتان ایمان آورم. (اقرار) مرا بشنوید». (سرانجام به جرم ایمان کشته شد و بدو) گفته شد: «به بهشت درآی». گفت: «ای کاش قوم من می‌دانستند که پروردگارم چگونه مرا آمرزید و در زمره عزیزانم قرار داد».

و مردی مؤمن از خاندان فرعون که ایمان خود را نهان می‌داشت، گفت: «آیا مردی را می‌کشید که می‌گوید: پروردگار من خداست؟ و مسلّماً برای شما از جانب پروردگارتان دلایل آشکاری آورده، و اگر دروغگو باشد، دروغش به زیان اوست، و اگر راستگو باشد، برخی از آنچه به شما وعده می‌دهد، به شما خواهد رسید؛ چرا که خدا کسی را که افراطکار دروغزن باشد، هدایت نمی‌کند. ای قوم من! امروز فرمانروایی از آنِ شماست (و) در این سرزمین مسلّطید؛ و(لی) چه کسی ما را از بلای خدا - اگر به ما برسد - حمایت خواهد کرد؟». فرعون گفت: «جز آنچه می‌بینم، به شما نمی‌نمایم، و شما را جز به راه راستْ راهبر نیستم»؛

و کسی که ایمان آورده بود، گفت: «ای قوم من! من از (روزی) مثل روز دسته‌ها (ی مخالف خدا) بر شما می‌ترسم (از سرنوشتی) نظیر سرنوشت قوم نوح و عاد و ثمود و کسانی که پس از آنها (آمدند)؛ و(گرنه) خدا بر بندگان (خود) ستم نمی‌خواهد؛ و ای قوم من! من بر شما از روزی که مردم یکدیگر را (به یاری هم) ندا در می‌دهند، بیم دارم. روزی که پشت‌کنان (به عُنف) باز می‌گردید، برای شما در برابر خدا هیچ حمایتگری نیست؛ و هر کس را خدا گمراه کند، او را راهبری نیست». و به یقین، یوسف پیش از این، دلایل آشکاری برای شما آورد، و از آنچه برای شما آورد، همواره در تردید بودید تا وقتی که از دنیا رفت، گفتید: «خدا بعد از او هرگز فرستاده‌ای را برنخواهد انگیخت». این گونه، خدا هر که را افراطگر شکّاک است، بی‌راه می‌گرداند.

ر. ک: هود، آیه ۵۷؛ آل عمران، آیه ۲۰؛ مائده، آیه ۹۲ - ۹۹؛ رعد، آیه ۴۰؛ نمل، آیه ۳۵ - ۳۸؛ نور، آیه ۵۴؛ عنکبوت، آیه ۱۸؛ تغابن، آیه ۱۲؛ جنّ، آیه ۲۳.

حدیث

۶۷. الخصال - به نقل از عبداللَّه بن عمر -: رسول خدا فرمود: «خداوند به سان حرمت امروز و این ماه و این شهر خون، و مال و آبروی شما را تا روز قیامت بر شما حرام کرده است. آگاه باشید! باید شاهدان شما به غائبانتان(سخنم را) برسانند. پیامبری پس از من و امّتی پس از شما نخواهد بود». آن گاه دو دست خود را چنان بالا برد که سفیدی زیر بغل‌های پیامبر آشکار شد.آن‌گاه فرمود: «خداوندا! گواه باش که من ابلاغ کرده‌ام».

۶۹. مسند ابن حنبل - به نقل از سمرة بن جندب - : رسول خدا فرمود: «ای مردم! شما را به خدا سوگند می‌دهم. اگر می‌دانید که من در رساندن چیزی از رسالت‌های پروردگارم کوتاهی کرده‌ام، مرا از آن باخبر سازید تا رسالت‌های پروردگارم را چنان که شایسته رساندن است، ابلاغ کنم، و اگر می‌دانید که من رسالت‌های پروردگارم را رسانده‌ام، مرا از آن باخبر کنید». عبداللَّه بن عمر می‌گوید: اشخاصی برخاستند و گفتند: گواهی می‌دهیم که‏

تو رسالت‌های پروردگارت را ابلاغ کرده‌ای و برای امّتت خیرخواهی کرده‌ای و آنچه برعهده داشته‌ای، ادا کرده‌ای.

۶۹. مسند ابن حنبل - به نقل از سمرة بن جندب - : رسول خدا فرمود: «ای مردم! شما را به خدا سوگند می‌دهم. اگر می‌دانید که من در رساندن چیزی از رسالت‌های پروردگارم کوتاهی کرده‌ام، مرا از آن باخبر سازید تا رسالت‌های پروردگارم را چنان که شایسته رساندن است، ابلاغ کنم، و اگر می‌دانید که من رسالت‌های پروردگارم را رسانده‌ام، مرا از آن باخبر کنید». عبداللَّه بن عمر می‌گوید: اشخاصی برخاستند و گفتند: گواهی می‌دهیم که تو رسالت‌های پروردگارت را ابلاغ کرده‌ای و برای امّتت خیرخواهی کرده‌ای و آنچه برعهده داشته‌ای، ادا کرده‌ای.

۷۰. المستدرک علی الصحیحین - به نقل از اَنس -: آخرین سخنی که رسول خدا فرمود، این جمله بود: «ای پروردگار باجلالت و بلندمرتبه! ابلاغ کردم». آن گاه جان به جان آفرین تسلیم کرد.

۷۳. امام باقر(ع) - به نقل از جابر بن عبداللَّه انصاری -: جبرئیل، نزد پیامبر(ص) فرود آمد... و گفت: ای محمد! (همانا) خداوند به توسلام می‌رساند و به تو می‌فرماید: خداوند تو را به خاطر ابلاغت پاداش خیر دهد که به راستی رسالت‌های پروردگارت را رساندی و برای امّتت خیرخواهی کردی و مؤمنان را خشنود ساختی و بینی کافران را به خاک مالیدی.

۷۴. امام باقر(ع) - در میان حالات روز قیامت -: ... خداوند به محمد«ص» خواهد فرمود: آیا قرآن، حکمت و علم مرا که جبرئیل به تو رسانده به امّتت ابلاغ کردی؟ رسول خدا خواهد گفت: «آری ای پروردگارم! آنچه از قرآن، حکمت و علمت به من وحی شده به امّتم ابلاغ کردم و در راه تو تلاش کردم». خداوند به محمد«ص» خواهد فرمود: «چه کسی بر این مدّعا گواه توست؟ محمد«ص» خواهد گفت: «پروردگارا! تو و فرشتگانت و نیکان امّتم شاهد من در تبلیغ رسالت‌اند و شهادت تو بسنده است».

پس فرشتگان را فرا می‌خواند و آنان شهادت می‌دهند که محمد«ص»، رسالت را تبلیغ کرده است. آن‌گاه، امّت محمد فرا خوانده می‌شوندو از آنان سؤال می‌شود: «آیا محمد«ص» رسالت، قرآن، حکمت‌و علم مرا به شما رسانیده و اینها را به شما آموخته است؟». آنان‌شهادت می‌دهند که محمد«ص»، رسالت و حکمت و علم را تبلیغ‌کرده است.

۷۵. امام صادق(ع) - در زیارت رسول خدا -: شهادت می‌دهم که تو فرستاده‌خدا هستی، و شهادت می‌دهم که تو محمد بن عبداللَّه هستی، و شهادت می‌دهم که تو رسالت‌های پروردگارت را رسانده‌ای و برای امّتت خیرخواهی کرده‌ای و در راه خدا تلاش کرده‌ای.

۷۶. امام صادق(ع) - در زیارت امام حسین(ع) -: شهادت می‌دهم که تو ابلاغ کردی، و خیرخواهی نمودی، و وفا کردی، و به کمال رساندی، و در راه تلاش، جهاد کردی، و در راه آن که به او شهید و شهادتخواه و شاهد و مشهود هستی، راه سپردی.

۷۷. امام صادق(ع): خداوند بر تو درود فرستد ای ابا عبداللَّه! شهادت می‌دهم‌که آنچه از جانب خداوند - عزّوجّل - فرمان گرفتی، ابلاغ کردی، و جزاو از کسی نترسیدی، و در راهش جهاد کردی، و صادقانه تا دم مرگ، او را عبادت کردی... شهادت می‌دهم که آنچه از جانب خداوند فرمان داشتی، ابلاغ کردی، و جز او از کسی نترسیدی... خداوند بر تو درود فرستد! شهادت می‌دهم که تو بنده و امین خدایی، و خیرخواهانه ابلاغ کردی و با امانت ادا نمودی، و در زمره صدّیقان به شهادت رسیدی، و با یقین ره سپردی، کوردلی را بر هدایت برنگزیدی، و از حق به سوی باطل، گرایش نداشتی.

۷۸. امام صادق(ع): شهادت می‌دهم که تو فرستاده الهی است که همواره در پی هم بین زمین و آسمان انتقام الهی در آسمان‌ها و زمینی، و شهادت می‌دهم که تو ابلاغ کردی و خیرخواهی نمودی.

۷۹. معصوم(ع) - در زیارت امامان بقیع(ع) -: سلام بر شما حجّت‌های مردم‌دنیا! سلام بر شما برپادارندگان قسط در میان انسان‌ها! سلام بر شماای گروه برگزیده! سلام بر شما ای صاحبان نجوا! شهادت می‌دهم که شما ابلاغ کردید و خیرخواهی نمودید و در راه خدا صبر نمودیدو مورد تکذیب قرار گرفتید و به شما بی‌احترامی شد؛ امّا شما بخشیدید.[۲۱]

۱. مجلسی می‌گوید: این حدیث، موقوفِ مرسل است و بعید نیست که تتمّه حدیث معاویة بن عمّار باشد؛ بلکه از سیاق کتاب، همین امر به دست می‌آید (مرآة العقول، ج ۱۸، ص ۲۷۲).


فصل سوم رسالت مبلّغ

برانگیختن فطرت و عقل

قرآن

۸۰. امام علی(ع) - در خطبه ایشان آمده -: پس (خداوند) فرستادگان خود را میان ایشان برانگیخت، و پیامبرانش را یک به یک به سوی آنان فرستاد تا پیمان فطرتش را از آنان، باز ستانند، و نعمت فراموش شده خدا را به یادشان آورند و با تبلیغ، حجّت را بر آنان تمام کنند، و اندیشه‌های پنهان آنان را برانگیزانند، و نشانه‌های قدرت (الهی) را نشانشان دهند.

حدیث

گردش بود. مرهم‌های خود را محکم به کار می‌بست، و داغ‌های خود را به جا می‌نهاد و هر آن‌جا که نیازْ اقتضا داشت، اعم از قلب‌های نابینا، گوش‌های ناشنوا و زبان‌های گنگ، به کارش می‌بست. با داروهایش جایگاه‌های غفلت و موارد سرگردانی (مردم) را می‌جُست.

۸۱. امام علی(ع) - در یادکرد از پیامبر(ص) -: (او) طبیبی بود که با طبابتش در گردش بود. مرهم‌های خود را محکم به کار می‌بست، و داغ‌های خود را به جا می‌نهاد و هر آن‌جا که نیازْ اقتضا داشت، اعم از قلب‌های نابینا، گوش‌های ناشنوا و زبان‌های گنگ، به کارش می‌بست. با داروهایش جایگاه‌های غفلت و موارد سرگردانی (مردم) را می‌جُست.

۸۲. امام کاظم(ع) - خطاب به هشام بن حکم -: خداوند، پیامبران و رسولان خود را تنها برای‌شناخت‌و درک خداوند به‌سوی مردم‌فرستاد: نیک پذیرنده‌ترینِ آنانِ، خوش شناخت‌ترینِ آنان، و آگاه‌ترینشان، خردمندترین آنان، و عاقل‌ترین آنان، و بلند مرتبه‌ترین آنان در دنیا و آخرت است.

قرآن

خارج ساختن مردم از تاریکی‌ها به نور

قرآن

خدا هر که را از خشنودی او پیروی کند، به وسیله آن (کتاب) به راه‌های سلامتْ رهنمون می‌شود، و به توفیق خویش، آنان را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون می‌برد، و به راهی راستْ هدایتشان می‌کند.

حدیث

۸۳. امام علی(ع) - در توصیف پیامبر(ص) -: (خداوند) او را از نسب پیامبران، چراغ روشنایی، ناصیه بلندی از میان سیلگاه فراخ (حجاز) و (به عنوان) چراغ‌های تاریکْ شکاف و چشمه‌های حکمت برگزید.

دعوت به مصالح دین و دنیا

حدیث

۸۴. الإرشاد: پیامبر(ص) در آغاز دعوت به اسلام، گروهی برگزیده از خانواده‌و تبار خود را گِرد آورد و ایمان را بر آنان عرضه کرد.

۸۵. امام علی(ع): ای بندگان خدا! بدانید که پرهیزگاران، بهره دنیای گذرا و آخرت دیرپا را بردند. با مردم دنیا در دنیایشان شریک شدند،و در آخرتشان با آنان شریک نشدند. در دنیا به بهترین وجه زیستند، و نعمت آن را به بهترین وجه خوردند. از دنیا به سان خوشگذرانان،بهره بردند، و به میزان برگرفتن سرکشان متکبّر از دنیا برگرفتند. آن گاه از این دنیا با توشه‌ای رساننده (به مقصد) و تجارتی سودآور، رخت بربستند. در دنیایشان لذّت زهد دنیا را دریافتند، و یقین کردند که فردا در آخرتشان همسایگان خدا خواهند بود. دعایشان رد نشود و بهره‌شان از لذّت، کاستی نیابد.

۸۶. امام علی(ع) - در تفسیر آیه شریف: «و در دنیا پاداشش را به او بخشیدیم‌و قطعاً او در آخرت (نیز) از شایستگان خواهد بود» -: هر کس برای خداوند متعال عمل کند، خداوند پاداش او را در دنیا و آخرت به او عطا می‌کند، و کار او را در دنیا و آخرت، کفایت می‌نماید.

۸۷. امام علی(ع): خدایا! تو می‌دانی آنچه توسط ما انجام گرفت، به خاطررغبت در قدرت و یا خواستن چیزی از زیادتی متاع دنیا نبوده است؛ بلکه می‌خواستیم تا شعارهای دینت را به جای نخستین باز گردانیم، و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم، تا بندگان ستمدیده‌ات ایمنی یابند و حدود تعطیل شده‌ات اقامه گردد.

۸۸. امام رضا(ع) - در تبیین حکمتِ خطابه روز جمعه -: جمعه، روزاجتماع عموم(مردم) است. (خداوند) خواست تا امام از رهگذرخطابه، آنان را موعظه کند و به اطاعت، تشویقشان کند، و از معصیت و ارتکاب آن، برحذرشان دارد، و آنان را بر آنچه که در مصلحت‌دین و دنیایشان می‌خواهند، موفّق سازد، و از زیان‌هایی که دیده‌اند و حالاتی که برای آنان زیان آور یا سودآور است، باخبر سازد.

دعوت به ایمان آوردن به غیب

قرآن

... تا خدا معلوم بدارد چه کسی در نهان، او و پیامبرانش را یاری‌می‌کند...

این از خبرهای غیب است که آن را به تو وحی می‌کنیم. پیش از این، نه تو آن را می‌دانستی و نه قوم تو. پس شکیبا باش که فرجام (نیک)، از آنِ تقواپیشگان است.

ر. ک: مائده، آیه ۹۴؛ یوسف، آیه ۱۰۲؛ انبیاء، آیه ۴۹؛ یس، آیه ۱۱؛ ق، آیه ۳۳؛ ملک، آیه ۱۲.

دعوت به ایمان آوردن به توحید

قرآن

ر. ک: هود، آیه ۵۰ - ۵۲ و ۶۱ و ۸۴؛ اعراف، آیه ۶۵.

حدیث

۸۹. الکافی - به نقل از زُهْری -: مردانی از قریش نزد امام سجاد(ع) آمدند و از ایشان پرسیدند: دعوت به دین، چگونه است؟ فرمود: «بگویی: بسم اللَّه الرحمن الرحیم. من شما را به خداوند و به دینش دعوت می‌کنم،و همه آن، دو چیز است: نخستْ شناخت خداوند، و دیگری عمل به رضایت او. حدیث

اگر آنان (که به اسلامشان فرا خوانده‌اید) این دعوت را اجابت کردند، تمام حقوق مسلمانان برای آنان نیز خواهد بود، و هر آنچه بر عهده مسلمانان است، بر عهده آنان نیز خواهد بود.

دعوت به ایمان آوردن به نبوّت

قرآن

۹۰. امام صادق(ع) - در پاسخ به ملحدی که از ایشان سؤال کرده بود: پیامبران‌و رسولان را چگونه اثبات می‌کنی؟ -: وقتی ما ثابت کردیم که دارای آفریننده و صانعی هستیم که از ما و از تمام آفریده‌هایش برتر است و آن صانع، حکیم و متعالی است و امکان ندارد که آفریده‌هایش او را مشاهده یا لمس کنند تا مستقیماً با آنان در ارتباط باشد و آنان با وی در ارتباط باشند، و آنان را ملاقات کند یا آنان وی را ملاقات کنند، ثابت می‌شود که خدا در میان خلق خود، سفیرانی دارد تا او را به مردم و بندگانش معرّفی نمایند و آنان را به مصالح و منافعشان، و آنچه که مایه ماندگاری ایشان‌و در صورت ترک، مایه هلاک ایشان است، رهنمون گردند.

حدیث

مشارکتشان با مردم در آفرینش و ترکیب (جسمانی)، در هیچ یک از حالاتشان با آنان شرکت ندارند. آنان با حکمت از سوی خدای حکیم‌و علیم، مورد تأییدند.

پس ثابت می‌شود که خداوندِ حکیم و علیم، در میان خلق خود، امر کننده و نهی کننده و معرّفی کنندگانی برای خود دارد. اینان، همان‌پیامبران و برگزیدگان از میانِ خلق او هستند: انسان‌های حکیمی که با حکمت، تأدیب شده‌اند و به همین حکمت، برانگیخته شده‌اند، و به رغم مشارکتشان با مردم در آفرینش و ترکیب (جسمانی)، در هیچ یک از حالاتشان با آنان شرکت ندارند. آنان با حکمت از سوی خدای حکیم‌و علیم، مورد تأییدند.

۹۱. امام رضا(ع) - در (تبیین) علّت وجوب شناخت پیامبران و اقرار به رسالت آنان و اذعان به اطاعتشان -: از آن‌جا که در خلقت مردم و توانایی آنان، آنچه که باعث تکمیل مصالحشان باشد وجود ندارد، و از طرفی آفریننده، برتر از آن است که دیده شود، و ضعف و ناتوانی آنان از ادراک خداوند آشکار است، چاره‌ای جز این نبود که فرستاده‌ای معصوم میان خداوند و مردم در بین باشد، تا امر و نهی و تعالیم الهی را به آنان برسانند، و آنان را بر راه‌های جلب منافع و دفع زیان‌ها آگاه سازد؛ زیرا در (ترکیب) آفرینش مردم، آنچه که به کمک آن نیازمندی‌های خود را، اعم از منافع و زیان‌ها بشناسند، وجود ندارد. اگر شناخت و اطاعت خداوند بر مردم واجب نبود، آمدن پیامبران، سودی برای آنان نداشت و نیازی را برطرف نمی‌کرد، و آمدن پیامبران به خاطر فقدان سود و مصلحت، لغو و بیهوده بود، و کار لغو، به دور از صفت خداوند حکیمی است که هر چیزی را استوار قرار داده است.

دعوت به ایمان آوردن به معاد

قرآن

۹۲. لقمان(ع) - خطاب به فرزندش در حالی که به او اندرز می‌داد -: ای پسرکم! اگر درباره مرگ در شک هستی، خواب را از خود دور کن، در حالی که هرگز قادر به آن نیستی؛ و اگر درباره رستاخیز تردید داری، بیدار شدن را از خود دور کن، در حالی که هرگز بر آن توانا نیستی.

حدیث

۹۴. امام صادق(ع) - به نقل از پدرش به نقل از جدّش -: رسول خدا هرگاه خطبه می‌خواند، خداوند را ستایش کرده، بر او ثنا می‌فرستاد. آن گاه می‌فرمود: «امّا بعد، همانا راست‌ترین گفتار، کتاب خدا و بالاترین هدایت، هدایت محمد و بدترین کارها، نوآمدهای آنهاست و هر بدعتی گمراهی است». وقتی قیامت و رستاخیز را به مردم یادآور می‌شد، صدایش بلند و گونه‌هایش سرخ می‌شد، به گونه‌ای که گویا لشکری را هشدار می‌دهد. می‌فرمود: «قیامت، بامداد و شبانگاه به شما روی کرده است». آن‌گاه در حالی که دو انگشت شهادت و وسط خود را جمع می‌کرد، می‌فرمود: «میان بعثت من و قیامت، این چنین است (یعنی میان بعثت من و زمان ظهور، قیامت به فاصله دو انگشتْ فاصله است) . هر کس مالی را برجای گذاشته، برای خانواده‌اش خواهد بود، و هر کس دینی را برجای نهاده، بر عهده من و به سوی من خواهد بود.

دعوت به الفت و پرهیز از تفرقه

قرآن

ر. ک: بقره، آیه ۲۱۳.

حدیث

۹۵. رسول خدا(ص): هیچ امّتی پس از پیامبرشان اختلاف نکردند، جز آن که باطلْ کیشان بر حق مداران چیره شدند.

۹۷. امام علی(ع): و از آنچه از سختی‌ها که به علّت افعال ناشایست و اعمال ناروابر امّت‌های پیش از شما رسید، بپرهیزید، و احوال نیک و بد ایشان را به یاد آورید، و از این که همانند آنان باشید، حذر کنید. پس هنگامی که در تفاوت احوال آنان اندیشیدید، به هر کاری که باعث عزّت شأن آنان شده‌و دشمنان را از ایشان دور ساخته، و به یُمن آن، عافیت طولانی یافته‌اند و نعمت بر ایشان سر فرود آورده (و زیاد شده) و کرامت را به ایشان پیوند زده، پایبند باشید، از قبیل: پرهیز از تفرقه، و ملازمت با الفت و تشویق و سفارش یکدیگر به آن؛ و از هر کاری همچون کینه‌ورزی دل‌ها، دشمنی سینه‌ها، پشت کردن به یکدیگر، و یاری نرساندن دست‌ها به هم که مُهره پشتشان را شکسته و نیرویشان را سست کرده، بپرهیزید؛ و در احوال مؤمنانِ پیش از خود، تفکّر کنید... پس بنگرید آن هنگام که اجتماعات مردمی گرد هم آیند (یکی شوند) و خواسته‌ها به هم پیوندد و دل‌ها میانه‌رو گردند، و دست‌ها یار هم شوند (همگام شوند)، و شمشیرها به یاری هم شتابند، و دیده‌ها تیز شوند، و تصمیم‌ها یکی گردند، حالشان چگونه بوده است. آیا در بخش‌های زمین، سرور نبودند و بر جهانیان پادشاهی نداشتند؟ پس فرجام کارشان را آن هنگام که بینشان تفرقه افتادو همبستگی‌شان از هم گسست و سخن دل‌هاشان اختلاف یافت، و به دسته‌های مختلفْ پراکنده شدند، و به جنگ با یکدیگر (به چند گونه حزب) از هم جدا شدند، در نگرید. خداوند، جامه کرامت خود را از آنان برکَند، و خوشی نعمتش را از آنان سلب کرد، و داستان اخبارشان در میان شما بر جای ماند تا برای عبرت‌گیرندگان، مایه عبرت باشد.

۹۸. امام علی(ع): شما در دین الهی با یکدیگر برادرانید، و جز پلیدی باطن و بدی سرشت‌ها میان شما جدایی نیفکنده است. بار یکدیگر را بر دوش نمی‌کشید، و نسبت به هم خیرخواه نیستید، و به هم بذل نمی‌کنید، و یکدیگر را دوست نمی‌دارید.

۹۸. امام علی(ع): شما در دین الهی با یکدیگر برادرانید، و جز پلیدی باطن و بدی سرشت‌ها میان شما جدایی نیفکنده است. بار یکدیگر را بر دوش نمی‌کشید، و نسبت به هم خیرخواه نیستید، و به هم بذل نمی‌کنید، و یکدیگر را دوست نمی‌دارید.

دعوت به برپا داشتن قسط

قرآن

۹۹. امام علی(ع) - در توصیف ذاکران -: به قسط فرمان می‌دهند، و خود از آن فرمان پذیرند، و از منکر نهی می‌کنند، و خود از آن اجتناب می‌کنند.

حدیث

دعوت به رهبری امام عادل

قرآن

حدیث

۱۰۰. امام باقر(ع): اسلام بر پنج اصلْ بنیان شده است: نماز، زکات ، روزه، حج‌و ولایت، و به هیچ چیز به اندازه ولایت، ندا داده نشده است.

۱۰۲. امام صادق(ع): خداوند، رحمت آورد بر کسی که ما را در نظر مردمْ محبوب گرداند و مبغوض نسازد.

۱۰۳. امام عسکری(ع): از خدا پروا کنید، و مایه زینت باشید نه مایه زشتی.

هر دوستی‌ای را به سوی ما گرایش دهید و هر زشتی‌ای را از ما دورکنید.

ر. ک: موسوعة الإمام علی بن أبی طالب فی الکتاب والسنة والتاریخ، ج ۲، فصل دهم / حدیث غدیر.

أهل بیت(ع) در قرآن و حدیث، ج ۱، بخش هشتم: حقوق اهل بیت / ولایت.

دعوت به آزادی هدفمند

قرآن

بگو: «ای اهل کتاب! بیایید بر سر سخنی که میان ما و شما یکسان است، بایستیم که: جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریک او نگردانیم، و بعضی از ما بعضی دیگر را به جای خدا به خدای نگیرد». پس اگر اعراض کردند، بگویید: «شاهد باشید که ما مسلمانیم (نه شما)».... و از (دوش) آنان، قید و بندهایی را که بر ایشان بوده است، برمی‌دارد...

ر . ک: شعراء، آیه ۱۸ و ۱۹ - ۲۲.

حدیث

۱۰۴. رسول خدا(ص) - از نامه ایشان به اهالی نجران -: به نام خدای ابراهیم‌و اسحاق و یعقوب! از محمد رسول خدا به اسقف نجران و مردم نجران. اگر اسلام بیاورید، من با شما، اللَّه، خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را ستایش خواهم کرد. اما بعد، من شما را از عبادتِ بندگان به عبادت خداوند، و از ولایت بندگان به ولایت خداوند، فرا می‌خوانم.

۱۰۵. امام علی(ع): خداوند متعال، محمد را به حق برانگیخت تا بندگانش رااز عبادت بندگان خدا به عبادت خداوند، و از پیمان‌های بندگان به پیمان‌های خداوند، و از اطاعت بندگان به اطاعت خداوند، و از ولایت بندگان به ولایت خداوند، رهنمون گردد.

۱۰۸. امام علی(ع): آیا آزاده‌ای نیست که این تَه مانده (دنیا) را به اهلش‌واگذارد؟ همانا برای جان شما بهایی جز بهشت نیست. آن را جز به بهشت نفروشید.

۱۰۹. امام باقر(ع) - در نامه‌اش به یکی از خلفای بنی امیه -: از جمله آن (حدود ضایع شده) ضایع شدن جهادی است که خداوند آن را بر سایر کارها برتری داده و جهادگر را بر سایر عمل کنندگان در مراتب، بخشش و رحمت، فضیلت بخشیده است؛ زیرا دین با جهاد پیروز شدو با آن، از دین دفاع می‌شود و خداوند با جهاد، جان‌ها و مال‌های مؤمنان را در برابر بهشت در یک معامله‌ای که مایه رستگاری و موفّقیت است، از آنان خریداری کرده و در این معامله، حفظ حدود را بر آنان شرط کرده است و نخستین شرط فرا خواندن (مردم) از اطاعت، عبادت و ولایت بندگان به اطاعت، عبادت و ولایت خداوند است.

۱۱۰. امام صادق(ع): پنج خصلت است که در هر کس یکی از آنها نباشد، چندان بهره‌ای نخواهد داشت: اوّل، وفا، دوم، تدبیر، سوم،حیا، چهارم، حُسن خلق، و پنجم - که جامع همه این خصلت‌هاست -، آزادگی است.

دعوت به شناخت حق مداران از روی حق

قرآن

ر. ک: مائده، آیه ۱۰۴؛ یونس، آیه ۷۸؛ انبیاء، آیه ۵۳؛ شعراء، آیه ۷۴؛ لقمان، آیه ۲۱.

حدیث

۱۱۱. أمالی المفید - به نقل از اصبغ بن نباته -: حارث همدانی با گروهی از شیعیان که من نیز در میان آنان بودم، بر امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) وارد شد. حارث در حالی که بیمار بود، خمیده راه می‌رفت و با عصایش بر زمین می‌کوبید. از آن‌جا که حارث نزد امیر مؤمنان منزلتی داشت، (امام) به او رو کرد و فرمود: «حالت چه‌طور است ای حارث؟». حارث گفت: ای امیر مؤمنان! روزگار، پیرم ساخته و مشاجره یارانت با یکدیگر در جلوی خانه‌ات به آتش عطش و تشنگی من افزوده است.

حارث به امام گفت: پدر و مادرم فدایت! ای کاش زنگار از دل‌هایمان برگیری و ما را در این باره به بینشی برسانی. فرمود: بس است! تو کسی هستی که کار بر تو مشتبه شده است؛ چه، دین خدا با انسان‌ها شناخته نمی‌شود؛ بلکه به نشانه حق شناخته می‌شود. پس حق را بشناس تا اهل آن را بشناسی. ای حارث! حق،بهترین سخن است و آن‌که آن را آشکار سازد، مجاهد است.

۱۱۲. البیان و التبیین: در حالی که علی بن ابی‌طالب بالای منبر بود، حارث بن حوط لیثی در برابر ایشان ایستاد و گفت: تو گمان می‌بری که ما گمان داریم طلحه و زبیر بر گمراهی‌اند؟ (امام) فرمود: «ای حار(ث)! (حق) بر تو مشتبه شده است. حق با افراد شناخته نمی‌شود. پس حق را بشناس تا اهلش را بشناسی».

۱۱۳. امام علی(ع) - در نامه‌اش به مردم مصر، آن هنگام که اشتر را بر آنان گمارد: اما بعد، من بنده‌ای از بندگان خدا را به سوی شما فرستادم که در روزگار ترس نمی‌خوابد و در ساعت‌های وحشت، از دشمنان روی برنمی‌گردانَد. بر فاجران، از سوزش آتش سخت‌تر است. او مالک بن حارث از قبیله مَذحِج است. در آنچه که حق بود، سخن او را بشنوید و فرمان او را اطاعت کنید.

دعوت به پرهیزگاری و وَرَع

قرآن

آن گاه که برادرشان صالح به آنان گفت: «آیا پروا ندارید؟ من برای شما فرستاده‌ای درخور اعتمادم. از خدا پروا کنید و مرا فرمان ببرید».

قوم لوط، فرستادگان را تکذیب کردند، آن گاه که برادرشان لوطبه آنان گفت: «آیا پروا ندارید؟ من برای شما فرستاده‌ای در خوراعتمادم».

اصحاب اَیکه، فرستادگان را تکذیب کردند، آن گاه که شعیب به آنان گفت: «آیا پروا ندارید؟ من برای شما فرستاده‌ای درخور اعتمادم. از خدا پروا دارید و مرا فرمان ببرید».

حدیث

۱۱۴. المراسیل - به نقل از هشام به نقل از پدرش -: رسول خدا در بیشتر مواقعی‌که بر منبر می‌نشست، می‌فرمود: «از خدا پروا دارید و سخنی استوار گویید».

۱۱۶. ثواب الأعمال - به نقل از وصّافی، به نقل از امام باقر(ع) -: درمناجات خداوند با موسی(ع) در کوه طور، این جملات بود: «ای‌موسی! به مردمت برسان که طالبان قربت، به چیزی مثل گریه از ترسم به من نزدیک نمی‌شوند، و عبادتگران، به چیزی مثل وَرَع و پرهیز از حرام‌های من عبادتم نکرده‌اند، و طالبان آراستگی به چیزی مثل زهد و بی‌رغبتی در دنیا از آنچه که مایه غنای آنهاست، خود را برای من نیاراسته‌اند».

موسی(ص) گفت: ای گرامی‌ترینِ گرامیان! برای آنان، در ازای این کار چه قرارداده‌ای؟ خداوند فرمود: «ای موسی! اما آنان که از راه گریه از ترسم به من تقرب می‌جویند، بی‌آن‌که کسی سهیم آنان باشد، در رفیق اعلی خواهند بود؛ و امّا آنان که با ورع از حرام‌های من، مرا عبادت می‌کنند، من با آن‌که اعمال مردم را وارسی می‌کنم، از روی شرم از آنان، اعمالشان را وارسی نمی‌کنم؛ و امّا آنان‌که با زهد در دنیا به من تقرّب می‌جویند، من بهشت را با تمام جوانب آن به آنان می‌بخشم که هر کجا بخواهند، سُکنا گزینند.

۱۱۷. امام صادق(ع): کسی که به تقوا فرمان دهد، موعظه را رستگار ساخته است.

۱۱۸. امام صادق(ع) - در وصیّتش به عبداللَّه بن جندب -: ای پسر جندب! به جماعت شیعیان ما برسان و به آنان بگو: راه‌ها شما را از راه به در نبرَد، که سوگند به خدا، ولایت ما جز با پرهیزگاری و کوشش در دنیا و یاری دادن به برادران دینی به دست نمی‌آید، و آن کس که به مردم ستم می‌کند، از شیعیان ما نیست.

دعوت به مکارم اخلاق

۱۱۹. رسول خدا(ص): من به بزرگواری‌های اخلاقی و نیکی‌های آن برانگیخته‌شدم.

دعوت به مکارم اخلاق

۱۲۱. رسول خدا(ص): تنها برای تکمیل اخلاق نیکو برانگیخته شدم.

۱۲۲. رسول خدا(ص): تنها برای تکمیل اخلاق شایسته برانگیخته شدم.

۱۲۳. رسول خدا(ص): خداوند متعال، مرا به تکمیل بزرگواری‌های اخلاقی و نیکی‌های اعمالْ برانگیخته است.

۱۲۴. رسول خدا(ص) - خطاب به مُعاذ، آن هنگام که او را به سوی یمن فرستاد -: ای مُعاذ! کتاب خدا (قرآن) را به آنان بیاموز، و بر اخلاق شایسته، آنان را بپرور.

۱۲۵. مسند ابن حنبل - به نقل از اَنَس -: پیامبر خدا برای ما سخنرانی نمی‌کرد،

مگر آن که می‌فرمود: آن کس که امانتدار نیست، ایمان ندارد، و آن کس که پیمان‌شکن است، دین ندارد. ۱۲۶. امام زین العابدین(ع): رسول خدا در پایان خطابه‌اش می‌فرمود: خوشا به حال آن کسی که خُویش نیکو، رفتارش پاک، نهانش شایسته، و ظاهرش نیک باشد، و مازاد مالش را انفاق کند، و از زیادگویی اجتناب کند، و به مردم از جانب خود،انصاف دهد.

۱۲۷. الإختصاص - به نقل از عبدالعظیم، به نقل از امام رضا(ع) -: ای‌عبدالعظیم! به دوستانم از طرف من سلام برسان و به آنان بگو: راهی برای شیطان بر خویش قرار ندهند، و آنان را به راستگویی در گفتار، و ادای امانت، و خاموشی، و ترک جدال در موارد بی‌فایده، و رویکرد نسبت به یکدیگر و به دیدار هم رفتن فرمان بده، که باعث نزدیکی به من است. خویش را به کوبیدن یکدیگر مشغول نکنند، که من به جانم سوگند خورده‌ام که هر کس چنین کند و یکی از دوستانم را خشمگین سازد، از خدا درخواست کنم که او را در دنیا به شدیدترین عذابْ معذّب سازد و در آخرت، از زیانکاران باشد.

به آنان بیاموز که خداوند، نیکوکارشان را می‌بخشد و از بدکارشان در می‌گذرد، مگر آن‌که به او شرک ورزیده باشد، یا یکی از دوستانم را آزار برساند، یا بدی او را در دل خود جای دهد، که خداوند، او را مادام که از

این کار روی برنتابد، نخواهد بخشید. پس اگر باز گردد که هیچ؛ وگرنه،روح ایمان از جانش خارج می‌گردد، و از ولایت من بیرون می‌رود،و در ولایت ما بهره‌ای نخواهد داشت. من از چنین فرجامی به خدا پناه می‌برم.

به آنان بیاموز که خداوند، نیکوکارشان را می‌بخشد و از بدکارشان در می‌گذرد، مگر آن‌که به او شرک ورزیده باشد، یا یکی از دوستانم را آزار برساند، یا بدی او را در دل خود جای دهد، که خداوند، او را مادام که از این کار روی برنتابد، نخواهد بخشید. پس اگر باز گردد که هیچ؛ وگرنه،روح ایمان از جانش خارج می‌گردد، و از ولایت من بیرون می‌رود،و در ولایت ما بهره‌ای نخواهد داشت. من از چنین فرجامی به خدا پناه می‌برم.

دعوت به کارهای نیکو

قرآن

۱۲۸. سنن الدارمی - به نقل از عمران بن حصین -: رسول خدا برای ما سخنرانی نمی‌کرد، جز آن که در آن، ما را به صدقه امر می‌کرد و از بریدن اعضای بدن، نهی می‌کرد.

حدیث

عمل کنند، روز قیامتْ برنده خواهند بود.

۱۲۹. امام باقر(ع) - خطاب به خیثمه -: به شیعیان ما برسان که بدانچه نزدخداست، جز با عمل کردن نتوان دست یافت؛ و به شیعیان ما برسان که در روز قیامت، بیشترین حسرتِ مردم، از آنِ کسی است که خود، عدل را ستوده باشد. آن‌گاه خود با (عمل کردن به) غیر آن، با آن مخالفت کرده باشد؛ و به شیعیان ما برسان که اگر بدانچه فرمان می‌دهند، خود عمل کنند، روز قیامتْ برنده خواهند بود.

۱۳۰. امام باقر(ع): ای خیثمه! به دوستانمان که آنها را می‌بینی، سلام برسان‌و به آنان، پروا از خداوند بزرگ را سفارش کن، و این‌که افراد دارایشان به فقیرشان و قویشان به ضعیفشان سر بزند، و زنده‌هاشان در تشییع جنازه مرده‌هاشان حاضر شوند، و در خانه‌های یکدیگر به دیدار هم بروند؛ زیرا دیدار متقابل آنان، مایه حیات (و پویایی) امر ما می‌شود. خداوند رحمت کند بر آن بنده‌ای که امر ما را احیا کند!

۱۳۲. امام باقر(ع): خداوند متعال به داوود(ع) وحی کرد: به مردمت برسان که هر یک از بندگانم که به اطاعتم فرمانش دهم و او اطاعت کند، این حق‌بر عهده من است که اطاعتش کنم و او را بر اطاعتم یاری رسانم؛ و اگر

از من درخواست کند، پاسخش دهم؛ و اگر به من پناه جوید، پناهش دهم؛ و اگر از من کفایت کارش را بخواهد، کفایتش کنم؛ و اگر بر من توکّل کند، او را در پسِ زشتی‌هایش حفاظت کنم؛ و اگر تمام خلقم به او نیرنگ زنند، پشتیبانش باشم.

۱۳۲. امام باقر(ع): خداوند متعال به داوود(ع) وحی کرد: به مردمت برسان که هر یک از بندگانم که به اطاعتم فرمانش دهم و او اطاعت کند، این حق‌بر عهده من است که اطاعتش کنم و او را بر اطاعتم یاری رسانم؛ و اگر از من درخواست کند، پاسخش دهم؛ و اگر به من پناه جوید، پناهش دهم؛ و اگر از من کفایت کارش را بخواهد، کفایتش کنم؛ و اگر بر من توکّل کند، او را در پسِ زشتی‌هایش حفاظت کنم؛ و اگر تمام خلقم به او نیرنگ زنند، پشتیبانش باشم.

دعوت به پرستش خداوند

قرآن

حدیث

۱۳۳. رسول خدا(ص): برترینِ مردم، کسی است که عاشق عبادت شود، و ملازم آن گردد، و با جانش دوستش داشته باشد، و با بدنش انجامش دهد،و خود را برای (انجام دادن) آن، فارغ سازد. چنین کسی بر رخدادهای دنیا که به سوی سختی یا آسانی است، باکی نخواهد داشت.

۱۳۵. امام صادق(ع) - هنگامی که از حقیقت پرستش از ایشان سؤال شد -: (عبادت) سه چیز است: این‌که بنده برای خود در آنچه خداوند به او عطا کرده، مالکیت نبیند؛ زیرا بندگان، مالکیت ندارند، مال را مال خدا می‌دانند و هر آنچه که خداوند متعال فرمانشان دهد، به کار می‌گیرندو بنده برای خود، تدبیری نیندیشیده باشد، و تمام اهتمام او در آن چیزی باشد که خداوند متعال بدان فرمان داده یا از آن نهیش کرده است... این، نخستین مرتبه پرهیزگاران است.

۱۳۵. امام صادق(ع) - هنگامی که از حقیقت پرستش از ایشان سؤال شد -: (عبادت) سه چیز است: این‌که بنده برای خود در آنچه خداوند به او عطا کرده، مالکیت نبیند؛ زیرا بندگان، مالکیت ندارند، مال را مال خدا می‌دانند و هر آنچه که خداوند متعال فرمانشان دهد، به کار می‌گیرندو بنده برای خود، تدبیری نیندیشیده باشد، و تمام اهتمام او در آن چیزی باشد که خداوند متعال بدان فرمان داده یا از آن نهیش کرده است... این، نخستین مرتبه پرهیزگاران است.

۱۳۶. امام صادق(ع): (همانا) عبادتگران سه دسته‌اند: گروهی خداوند را از ترس عبادت می‌کنند. این، عبادت بردگان است؛ و گروهی خداوند متعال را به طلب پاداش عبادت می‌کنند. این، عبادت مزدوران است؛و دسته‌ای خداوند را به خاطر دوستی او می‌پرستند. این، عبادت آزادگان و برترین عبادت است.

دعوت به محبّت خداوند

قرآن

و برخی از مردم، در برابر خدا، همانندهایی (برای او) برمی‌گزینند، و آنها را چون دوستی خدا، دوست می‌دارند؛ ولی کسانی که ایمان آورده‌اند، به خدا محبّت بیشتری دارند.

بگو: «اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما، و اموالی که گردآورده‌اید، و تجارتی که از کسادش بیمناکید، و سراهایی را که خوش می‌دارید، نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وی دوست داشتنی‌تر است، پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را (به اجرا در) آورد»؛ و خداوند، گروهِ فاسقان را راهنمایی نمی‌کند.

۱۴۰. رسول خدا(ص): خداوند به همرازش موسی به عمران(ع) وحی کرد: «ای موسی! مرا دوست بدار و مرا نزد بندگانم محبوب گردان». (موسی) گفت: پروردگارا! من تو را دوست دارم؛ اما چگونه تو را نزد بندگانت محبوب گردانم؟ (خداوند) فرمود: «نعمت‌ها و آزمایش‌هایم را به آنان به یادشان آر؛ زیرا آنان به یاد نمی‌آورند؛ چه، از من جز خوبی نمی‌شناسند.

۱۴۱. امام زین العابدین(ع): خداوند به موسی(ع) وحی کرد: «مرانزد بندگانم و آنان را نزد من، محبوب گردان!». (موسی) گفت: پروردگارا! چه کار کنم؟ فرمود: «لطف‌ها و نعمت‌هایم را به یادشان آر تا مرا دوست بدارند، که اگر یک گریزپا از دَرَم یا گمراه از خانه‌ام را بازگردانی، برایت از عبادت صد سالی که روزها روزه و شب‌ها بیدار باشی، برتر است».

۱۴۲. رسول خدا(ص): داوود(ع) در گفتگویش با پروردگار گفت: پروردگارا! کدام یک از بندگانت نزدت محبوب‌تر است که به خاطر دوستی تو او را دوست بدارم؟ خداوند فرمود: «ای داوود! محبوب‌ترین بندگان نزد من، پاکْ دل، پیراسته دست است. بدی به کسی نمی‌رساند، دنبال سخن‌چینی نمی‌رود، کوه‌ها از جا کنده می‌شود و او از جا کنده نمی‌شود، و دوستدار من و آن کسی است که مرا دوست می‌دارد، و مرا نزد بندگانم محبوب می‌گردانَد.

(داوود) گفت: پروردگارا! تو نیک می‌دانی که من تو را دوست دارم‌و دوستدار کسی هستم که تو را دوست دارد؛ اما چگونه تو را نزد بندگانت محبوب سازم؟ (خداوند) فرمود: «نشانه‌ها، آزمایش‌ها و نعمت‌هایم را به یادشان آر».

۱۴۳. رسول خدا(ص): خداوند به داوود(ع) فرمود: «مرا دوست بدارو مرا نزد آفریده‌هایم محبوب گردان». داوود گفت: پروردگارا! باری، من تو رإ؛غ‌غ عدوست دارم؛ اما چگونه تو را نزد مردم، محبوب گردانم؟ (خداوند )فرمود: «مرحمت‌هایم را به یادشان آر، که اگر آنها را به یادشان آری، مرا دوست خواهند داشت».

۱۴۴. رسول خدا(ص): خدا را نزد بندگانش محبوب گردانید تا خداوند، شما را دوست داشته باشد.

یادآوری روزهای خدا

قرآن

و در حقیقت، موسی را با آیات خود فرستادیم (و به او فرمودیم) که قوم خود را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون آور، و روزهای خدا را به آنان یادآوری کن، که قطعاً در این (یاد آوری)، برای هر شکیبایِ سپاسگزاری، عبرت‌هاست.

تعلیم و تزکیه

قرآن

همان طور که در میان شما فرستاده‌ای از خودتان روانه کردیم، (که) آیات ما را بر شما می‌خوانَد و شما را پاک می‌گردانَد، و به شما کتاب و حکمت می‌آموزد، و آنچه را نمی‌دانستید، به شما یاد می‌دهد.

حدیث

۱۴۶. إرشاد القلوب: در تفسیر سخن خداوند - که می‌فرماید: «به راستی ابراهیم، پیشوای مطیع خدا(و) حقگرای بود، و از مشرکان نبود» -: ابراهیم، خیر و نیکی را تعلیم می‌داد.

امر به معروف و نهی از منکر

قرآن

ر. ک: آل عمران، آیه ۱۱۰؛ لقمان، آیه ۱۷؛ توبه، آیه ۷۱؛ هود، آیه ۱۱۶؛ مائده، آیه ۷۹.

حدیث

۱۴۸. امام حسین(ع) - درباره امر به معروف و نهی از منکر -: ای مردم! از پندی که‌خداوند با بدستایی نسبت به دانشمندان یهود به دوستانش داده است، عبرت بگیرید، آن‌جا که می‌فرماید: «چرا الهیان و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه (آلود)شان، باز نمی‌دارند؟» و نیز می‌فرماید: «از میان فرزندان اسرائیل، آنان که کفر ورزیدند، مورد لعنت قرار گرفتند...» تا آن‌جا که فرماید: «چه بد بود آنچه می‌کردند!». خداوند، از این جهت آنان را مورد نکوهش قرار داد که می‌دیدند که ستمکاران، در حضور آنان مرتکب کارهای منکر و فساد می‌شوند. با این حال، به خاطر چشمداشت دستیابی به عطای آنان، یا از ترس آنچه مایه خوف آنها بود، از این کارْ بازشان نمی‌داشتند، در حالی که خداوند می‌فرماید: «از مردم نترسید و از من بترسید» و می‌فرماید: «و مردان و زنان با ایمان، دوستان یکدیگرند، که به کارهای پسندیده وا می‌دارند، و از کارهای ناپسند، باز می‌دارند».

اما شما ای جمع! جمعی که به دانش مشهورید و به نیکی از شما یاد می‌شود، و به خیرخواهی شناخته شده هستید، و به نام «اللَّه»، در دل مردمْ هیبت دارید، که انسان با شرافت، نسبت به شما مَهابت دارد، و شخص ضعیف، شما را گرامی می‌دارد، و کسی که بر او برتری ندارید و منّتدار لطف شما نیست، شما را ترجیح‏ می‌دهد! اگر درخواست‌ها از طالبان آن دریغ شود، شما را به وساطت می‌طلبند، و در راه باهیبت پادشاهان و کرامت بزرگان، گام می‌نهید. آیا چنان نیست که همه اینها را بدین خاطر دارید که امید می‌رود حقّ الهی را ادا کرده‌اید، گرچه در ادای بسیاری از حقّ الهی کوتاهی می‌کنید؟ بدین ترتیب، حقّ پیشوایان را سَبُک شمرده‌اید، و حقّ ضعیفان را ضایع کرده‌اید، و حقّتان را که گمان دارید، طلب کرده‌اید. نه مالی بذل کرده‌اید و نه جان را به خاطر آن‌که او را آفریده، به خطر افکنده‌اید، و نه به خاطر رضایت خداوند، با خویشاوندی درگیر شده‌اید. با این وجود، شما از خداوند، خواهان بهشت و همسایگی پیامبران و ایمنی از عذاب او هستید.

اما شما ای جمع! جمعی که به دانش مشهورید و به نیکی از شما یاد می‌شود، و به خیرخواهی شناخته شده هستید، و به نام «اللَّه»، در دل مردمْ هیبت دارید، که انسان با شرافت، نسبت به شما مَهابت دارد، و شخص ضعیف، شما را گرامی می‌دارد، و کسی که بر او برتری ندارید و منّتدار لطف شما نیست، شما را ترجیح می‌دهد! اگر درخواست‌ها از طالبان آن دریغ شود، شما را به وساطت می‌طلبند، و در راه باهیبت پادشاهان و کرامت بزرگان، گام می‌نهید. آیا چنان نیست که همه اینها را بدین خاطر دارید که امید می‌رود حقّ الهی را ادا کرده‌اید، گرچه در ادای بسیاری از حقّ الهی کوتاهی می‌کنید؟ بدین ترتیب، حقّ پیشوایان را سَبُک شمرده‌اید، و حقّ ضعیفان را ضایع کرده‌اید، و حقّتان را که گمان دارید، طلب کرده‌اید. نه مالی بذل کرده‌اید و نه جان را به خاطر آن‌که او را آفریده، به خطر افکنده‌اید، و نه به خاطر رضایت خداوند، با خویشاوندی درگیر شده‌اید. با این وجود، شما از خداوند، خواهان بهشت و همسایگی پیامبران و ایمنی از عذاب او هستید.

من بر شما ای تمنّا کنندگان از خداوند، بیمناکم که عذاب او شما را در رسد؛ زیرا شما از کرامت الهی به مرتبه‌ای رسیده‌اید که به خاطر آن، برتری یافته‌اید، در حالی که آن‌که را به (بندگی) خداوند شناخته شده است، گرامی نمی‌دارید، به رغم آن‌که شما به خاطر خداوند، در میان بندگانش گرامی داشته می‌شوید.

می‌بینید که پیمان‌های خدا شکسته می‌شود؛ اما بر نمی‌آشوبید، در حالی برای آبروی پدرانتان برمی‌آشوبید که آبروی رسول خدا مورد اهانت قرار می‌گیرد. نابینایان، لال‌ها و زمینگیرها در شهرها رها شده‌اند و شما به آنان رحم نمی‌کنید؛ به اقتضای جایگاهتان عمل نمی‌کنید، و به آن‌که جایگاهش را پاس داشت، یاری نمی‌رسانید، و با چربْ زبانی و سازشکاری، نزد ستمکارانْ پناه می‌جویید.

اگر می‌فهمیدید، مصیبت شما از همه مردم بیشتر است؛ چه، خود را در جایگاه علما جا زده‌اید؛ زیرا جریان امور و احکام، به دست عالمان باللَّه و امینان بر حلال و حرام اوست، و این جایگاه، از شما سلب شده است، و این جایگاه، تنها به خاطر جدایی شما از مسیر حقّ و اختلافتان در سنّت و با وجود نشان آشکار از شما سلب شده است.

و اگر بر آزار، بردباری پیشه می‌کردید، و رنج‌ها را برای خدا تحمّل می‌کردید، ورود و خروج و بازگشت امور الهی به دست شما انجام می‌گرفت؛ اما شما جایگاهتان را در اختیار ستمگران قراردادید، و امور الهی را به دست آنان تسلیم کردید، با آن‌که آنان به شبهات عمل می‌کنند و در شهوات ره می‌سپُرَند.گریز شما از مرگ و فریفته شدن شما به زندگی‌ای که از شما جدا شدنی است، آنان را بر امور الهی مسلّط کرده است.

شما ناتوانان را به دست آنان سپردید. گروهی از آنان، رانده و مورد خشم واقع شده‌اند، و گروهی مستضعف، در اداره زندگی مانده‌اند. آنان با رأی خود، حکومت را می‌گردانند، و با هواهای نفسانی‌شان، همگام با اشرار و از روی گستاخی بر خداوند جبّار، لباس خواری به تن کرده‌اند. در هر شهری سخنوری از آنان بر منبر دینْ بانگ می‌زند. زمین برایشان خالی است، دست تطاولشان در آن گسترده است، و مردم ، مایملک آنان‌اند، و دست هیچ لمس‌کننده‌ای را از خود دور نمی‌کنند. برخی گردنکشِ عنودند، و برخی دارای قدرت‌اند و بر ناتوانانْ سختگیر. کسی که فرمانش را می‌برند؛ اما آغازگر و فرجامْ ده را نمی‌شناسد. شگفتا! و چرا در شگفت نباشم که زمین، از ستمکارِ بیدادگر و صدقه‌گیر ستمکار، و کارگزار مؤمنانی که بر ایشان مهربان نیست، لبریز است، و خدا در آنچه که با ما به ستیز برخاسته، داور است، و اوست که در مرافعه میان ما با قضاوت خود، داوری خواهد کرد.

خدایا! تو می‌دانی که آنچه از ما سر زد، برای رغبت به سلطنت یا درخواست زیادتی متاع دنیا نبود؛ بلکه می‌خواستیم نشانه‌های دینت را نشان دهیم،و اصلاح در شهرهایت را آشکار سازیم، و بندگان ستمدیده‌ات ایمن یابند، و به واجبات و سنّت‌ها و احکامت عمل شود. پس اگر ما را یاری نمی‌کنید، و با انصاف با ما رفتار نمی‌کنید، ستمکاران بر شما قوّت خواهند گرفت، و برای خاموش کردن فروغ پیامبرتان خواهند کوشید،و خدا برای ما بسنده است، و بر او توکّل می‌کنیم و به سوی او انابه می‌آوریم، و بازگشت، به سوی اوست.

مبارزه با بدعت‌ها

۱۵۱. رسول خدا(ص): در هر بدعتی که در صدد نیرنگ به اسلام و مسلمانان‌باشد، خداوند، کسی را دارد که از اسلام دفاع کند، و نشانه‌های آن را بازگوید. پس با دفاع از ضعیفان، این مجالس را غنیمت بشمارید، و بر خدا توکّل کنید که خداوند، برای اعتماد به او بسنده است.

۱۵۲. رسول خدا(ص): در هر پشتی از امّتم، عادلی از اهل بیتم هست که تحریف‏ غلو کنندگان، دین‌تراشی باطلْ کیشان و تأویل نادانان را از این دین، دور سازد.

۱۵۲. رسول خدا(ص): در هر پشتی از امّتم، عادلی از اهل بیتم هست که تحریف غلو کنندگان، دین‌تراشی باطلْ کیشان و تأویل نادانان را از این دین، دور سازد.

۱۵۳. امام صادق(ع): در میان ما اهل بیت، در هر پشتی عادلانی هستند که‌تحریف غلوکنندگان، دین‌تراشی باطل کیشان و تأویل نادانان را از آن (دین) دور می‌سازند.

قرآن

ای پیامبر! ما تو را (به سِمَت) گواه و بشارت دهنده و هشداردهنده فرستادیم، و دعوت کننده به سوی خدا به فرمان او، و چراغی تابناک.

نوید و هشدار دادن

قرآن

ر. ک: بقره، آیه ۱۱۹؛ نساء، آیه ۱۶۵؛ انعام، آیه ۴۸؛ یونس، آیه ۲؛ هود، آیه ۲ و ۳ و ۲۵؛ اسراء، آیه ۱۰۵؛ انبیاء، آیه ۴۵؛ حج، آیه ۴۹؛ فرقان، آیه ۵۶؛ احزاب، آیه ۴۵ - ۴۶؛ فاطر، آیه ۲۳.

حدیث

۱۵۵. سنن الدارمی - به نقل از نعمان بن بشیر -: شنیدم که رسول خداسخنرانی می‌کرد و فرمود: «شما را از آتش، هشدار می‌دهم! شمارا از آتش، هشدار می‌دهم! شما را از آتش، هشدار می‌دهم!». پیوسته این جمله را می‌فرمود، به گونه‌ای که اگر در این جامی‌بود، بازاریان آن را می‌شنیدند، تا جایی که جامه سیاه نقشدار ایشان زیرپایش افتاد.

۱۵۶. امام علی(ع) - در توصیف رسول خدا -: او امینِ وحی، و خاتمِ فرستادگان، و بشارت دهنده رحمت، و هشدار دهنده عقوبت خداست.

حدیث

۱۵۸. امام علی(ع) - در یاد کرد از پیامبر(ص) -: رسالت پروردگار خود را ابلاغ‌کرد تا بهانه‌ای نماند، و با هشدار دادن، برای امّت خود، خیرخواهی نمود، و با بشارت دادن، به بهشت فرا خواند، و با هشدار دادن، از آتش ترساند.

۱۵۹. امام علی(ع): خداوند، محمد«ص» را نشان قیامت، بشارت دهنده به بهشت، و هشدار دهنده از عقوبت قرار داد.

۱۶۰. امام علی(ع): آیا به شما خبر دهم که دین شناس واقعی چه کسی است؟او کسی است که مردم را از رحمت خداوند نومید نمی‌سازد، و از عذاب الهی ایمنی نمی‌دهد، و در انجام دادن معصیت‌های خداوند، مجازشان نمی‌دارد.

و پیامبرانی که بشارت‌دهنده و هشدار دهنده بودند، تا برای مردم، پس‌از (فرستادن) پیامبران، در مقابل خدا حجّتی نباشد، و خدا توانا و حکیم است.

برپا داشتن حجّت

قرآن

حدیث

۱۶۱. رسول خدا(ص) - در خطبه‌ای از ایشان -: (خداوند) پیامبران را به سوی مردم برانگیخت تا حجّت بالغه او بر مردم، از آنِ او باشد، و پیامبرانش‌بر مردم شاهد باشند، و در میان آنان، پیامبران را برای نوید و هشدار دادن مبعوث کرد، تا آن که هلاک می‌شود، از روی دلیل آشکار باشد، و آن‌که حیات می‌یابد، از روی دلیل آشکار باشد، و تا بندگان، آنچه را درباره پروردگارشان نمی‌دانند، به عقلشان دریابند، و او را پس از انکار، به پروردگاری بشناسند، و پس از انباز قرار دادن برای او، به یکتایی او در خداوندگاری گردن نهند.

۱۶۱. رسول خدا(ص) - در خطبه‌ای از ایشان -: (خداوند) پیامبران را به سوی مردم برانگیخت تا حجّت بالغه او بر مردم، از آنِ او باشد، و پیامبرانش‌بر مردم شاهد باشند، و در میان آنان، پیامبران را برای نوید و هشدار دادن مبعوث کرد، تا آن که هلاک می‌شود، از روی دلیل آشکار باشد، و آن‌که حیات می‌یابد، از روی دلیل آشکار باشد، و تا بندگان، آنچه را درباره پروردگارشان نمی‌دانند، به عقلشان دریابند، و او را پس از انکار، به پروردگاری بشناسند، و پس از انباز قرار دادن برای او، به یکتایی او در خداوندگاری گردن نهند.

۱۶۲. امام علی(ع): خداوند، پیامبرانش را با وحی خود که به آنان اختصاص‌داده، برانگیخت، و آنان را بر خلق خود حجّت قرار داد، تا نفرستادن پیامبران، عذر و حجّتی برای آنان نباشد، و با زبان راستی، آنان را به راه حق فراخواند.

و کسان خود را به نماز فرمان ده، و خود بر آن شکیبا باش.

فراخواندن نزدیکان پیش از دعوت دیگران

قرآن

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خودتان و کسانتان را از آتشی که سوختِ آن، مردم و سنگ‌ها هستند، حفظ کنید. بر آن (آتش)، فرشتگانی خشن(و) سختگیر (گمارده شده)اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده، سرپیچی نمی‌کنند، و آنچه را که بدان مأمورند، انجام می‌دهند.

و در این کتاب، از اسماعیل یاد کن؛ زیرا که او درستْ وعده، و فرستاده‌ای پیامبر بود، و خاندان خود را به نماز و زکاتْ فرمان می‌داد، و همواره نزد پروردگارش پسندیده بود.

حدیث

۱۶۴. صحیح البخاری - به نقل از ابن عباس -: هنگامی که آیه «خویشاوندان نزدیکت را هشدار ده!» نازل شد، پیامبر(ص) بر صفا بالا رفت و خطاب‌به تیره‌های قریش آواز سر داد: «ای فرزندان فِهر! ای فرزندان عدی!». آنان گِرد آمدند. حتی آن‌که نمی‌توانست بیاید، فرستاده‌ای فرستاد تا از نزدیک، شاهد ماجرا باشد. ابولهب و قریش آمدند. پس (پیامبر) فرمود: «به نظرتان اگر به شما خبر دهم که سپاهی در دشت می‌خواهد بر شما هجوم آورد، مرا تصدیق می‌کنید؟». گفتند: آری، ما به تجربه، جز راستی از تو ندیده‌ایم. فرمود: «من شما را از عذابی سخت در پیش رویتان بیم می‌دهم». ابولهب گفت: مرگ بر تو باد، همه روزگار! آیا ما را بدین خاطر گرد آورده‌ای؟ در پی آن، این آیه فرود آمد: «بریده باد دو دست ابو لهب و مرگ بر او باد! دارایی او و آنچه اندوخت، بی‌نیازش نکرد».

۱۶۵. امام صادق(ع): هنگامی که این آیه نازل شد: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خودتان و کسانتان را از آتش حفظ کنید»، مردم گفتند: ای رسول خدا! چگونه خود و خانواده‌مان را حفظ کنیم؟ (رسول خدا) فرمود: «کار خوب انجام دهید، و آن را به خانواده‌تان یادآور شوید، و آنان را بر اطاعت خداوند، تأدیب کنید».

۱۶۶. امام صادق(ع): هنگامی که این آیه فرود آمد: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خودتان و کسانتان را از آتش حفظ کنید»، یکی از مسلمانان، شروع به زاری نمود و گفت: من از خود ناتوانم، حال به (تربیت) خانواده‌ام مکلّف شده‌ام؟ رسول خدا فرمود: «این‌که آنان را بدانچه به خودت امر می‌کنی فرمان دهی، و از آنچه خودت را از آن نهی می‌کنی بازشان داری، تو را بس است».

۱۶۷. الزهد - به نقل از ابو بصیر -: از امام صادق(ص) از تفسیر این آیه پرسیدم: «خودتان و کسانتان را از آتشی که سوختِ آن، مردم و سنگ‌ها هستند، حفظ کنید» و گفتم: من خودم را می‌توانم حفظ کنم؛ اما چگونه خانواده‌ام را حفظ کنم؟ فرمود: «آنان را بدانچه خدا فرمان داده، امر کن، و از آنچه خدا نهیشان کرده، باز دار. در این صورت، اگر از تو اطاعت کنند، تو آنان را حفظ کرده‌ای؛ اما اگر نافرمانی‌ات کنند، تو آنچه را به گردن داشتی، ادا کرده‌ای».

۱۶۸. امام علی(ع) - در تفسیر سخن خداوند که «خودتان و کسانتان را از آتش‌حفظ کنید» -: به خود و خانواده‌تان، خوبی را یاد دهید، و آنان را ادب آموزید.

۱۶۹. الکافی - به نقل از سلیمان بن خالد -: به امام صادق(ع) گفتم: من خانواده‌ای دارم که از من شنوایی دارند. آیا آنان را به این امر (امامت شما) فرا خوانم؟ فرمود: «آری، که خداوند در قرآن می‌فرماید: "ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خودتان و کسانتان را از آتشی که سوختِ آن مردم‌و سنگ‌ها هستند، حفظ کنید"».

۱۷۰. امام صادق(ع): مردی نزد پدرم امام باقر(ع) آمد و گفت: خدایت رحمت کند! آیا به خانواده‌ام حدیث بگویم؟ فرمود: «آری که خداوند می‌فرماید: "خودتان و کسانتان را از آتشی که سوخت آن مردم و سنگ‌ها هستند، حفظ کنید" و فرموده است: "و کسان خود را به نماز فرمان ده، و خود بر آن شکیبا باش"».

۱۷۱. امام صادق(ع): بنده مؤمن، پیوسته به خانواده‌اش علم و ادبِ شایسته می‌آموزد، تا آن‌جا که همه آنان را بی‌آن‌که کوچک یا بزرگ یا خدمتکار یا همسایه‌ای از ایشان جدا افتد، وارد بهشت می‌کند؛ و بنده گناهکار، پیوسته به خانواده‌اش سوء ادب می‌آموزد، تا آن‌جا که همه آنان را بی‌آن‌که کوچک یا بزرگ یا خدمتکار یا همسایه از ایشان جدا افتد، وارد جهنّم می‌کند.

مهم‌ترین وظایف مبلّغ=

وظایف مبلّغ، در واقع، همان وظایف انبیای الهی است که قرآن، آن را «تبلیغ‌رسالت‌های خدا» می‌نامد، با این تفاوت که انبیا، پیام خدا را از طریق وحی دریافت می‌کردند؛ اما مبلّغ، پیام خدا را از طریق انبیا و اوصیای آنان دریافت می‌نماید.

بنابراین، وظیفه مبلّغ، رساندن همه پیام‌های اعتقادی، اخلاقی و عملی پیامبران خدا به مردم و آشنا کردن آنان با تمام برنامه‌هایی است که آفریدگار انسان، برای تکامل مادّی و معنوی او ارائه کرده است.

مهم‌ترین وظایف مبلّغ

مبلّغ، برای انجام دادن این رسالت سنگین، علاوه بر تلاش در احراز شرایط تبلیغ و زمینه‌سازی برای تحقّق ارکان علمی، اخلاقی و عملی آن در کار خویش، باید با شیوه تبلیغ از جهت القای پیام‌های تبلیغی، به ترتیب اهمّیت آنها آشنا باشد. مبلّغ باید بداند که برای آشنا کردن مردم، بخصوص نسل جوان با پیام دین، چه باید بگوید، از کجا باید آغاز کند، و جهت‌گیری مباحث او به کدام سو باید باشد.

آنچه در فصل چهارم آمده، در واقع، اشاره‌ای به پاسخ این سؤالات و سیر منطقی مباحث تبلیغی بر اساس اهمّیت پیام‌هاست.[۲۲]

سیر منطقی مباحث تبلیغی

انسان با بازگشت به فطرت و باز شدن راه تعقّل و تفکّر بر او، در حقیقتْ از تاریکی جهل خارج می‌شود و به روشنایی نور فطرت و عقل، گام می‌نهد و بدین سان، زمینه برای شناخت حقایقی که انبیای الهی برای هدایت بشر به راه تکامل آورده‌اند، فراهم می‌گردد (بند ۲).

پس از آماده شدن مخاطب برای دریافت پیام خداوند متعال، نخستین پیامی که باید به او منتقل شود، این است که برنامه تکاملی‌ای که خداوند از طریق پیامبران برای انسان فرستاده، تنها شامل مصالح معنوی و اُخروی او نیست؛ بلکه مصالح مادّی و دنیوی وی را نیز تأمین خواهد کرد و در صورت تحقّق جامعه انسانیِ مورد نظر انبیا، از بهترین زندگی‌ها در دنیا و آخرتْ برخوردار خواهد بود (بند ۳).

انسان، موجودی است ناشناخته. علم با همه پیشرفت‌هایی که داشته،هنوز نتوانسته رازهای این موجود پیچیده را به درستی کشف کند. ازاین رو، اندیشه بشر از ارائه راه تکامل مادّی و معنوی او ناتوان است و باید برای آشنایی با این راه، با جهان غیبْ ارتباط پیدا کند و آن جهان را بشناسد و باور کند. چنین ارتباطی، جز از طریق انبیای الهی امکان‌پذیر نیست (بندهای ۴، ۶ و ۷).

نخستین پیام تکامل‌آفرین انبیا که خلاصه همه برنامه‌های آنهاست، توحید است (بند ۵).

نخستین پیام اجتماعی توحید، قیام برای تحقّق عدالت اجتماعی است‌و این هدف بلند، جز از طریق الفت و اتّحاد مردم و اجتماع آنان در پیرامون‌امام عادل، امکان‌پذیر نیست (بندهای ۸، ۹ و ۱۰). تحقّق و تداوم حاکمیت عدالت در جامعه، در گرو وجود آزادی‌های مشروع و سازنده، و انتخاب آگاهانه مردم است و مبلّغ، وظیفه دارد تا در توسعه این آزادی‌ها تلاش کند (بند۱۱).

یکی از مسائل بسیار مهمّی که زمینه را برای تحقّق و تداوم حاکمیت عدالت اجتماعی آماده می‌کند، توانمندی توده‌های مردم در تجزیه‌و تحلیل مسائل فرهنگی، سیاسی و اجتماعی است. مبلّغ باید مردم را به گونه‌ای تربیت کند که حق‌گرا باشند و نه مطلق‌گرا و از هیچ کس،کورکورانه تبعیت نکنند. معیار آنان برای پیروی از شخصیت‌ها و احزاب، حق باشد و نه شخصیت‌های بزرگ و مورد احترام. حق را با معیار حق بشناسند، نه با معیار شخصیت‌ها؛ بلکه شخصیت‌ها را نیز با عیار حق، محک بزنند (بند ۱۲).

عدالت اجتماعی در مکتب انبیای الهی، مقدمه شکوفا شدن استعدادهای انسانی و رسیدن انسان به مقصد اعلای انسانیت است. آنچه آدمی را به این هدفْ نزدیک می‌کند، پرهیز از اخلاق و رفتار نکوهیده و اتّصاف به مکارم اخلاق و محاسن اعمال است (بند ۱۳ و ۱۴ و ۱۵).

در فرهنگ انبیای الهی، همه اموری که انسان را با خدا مرتبط می‌کنندو از این طریق، او را به تکامل مادّی و معنوی می‌رساند، عبادت نامیده می‌شود (بند ۱۶).

مهم‌ترین رسالت مبلّغ

آنچه بیش از هر چیز دیگر برای تأثیرگذاری تبلیغات بر سازندگی انسان‌ها اهمّیت دارد، هدف‌گیری و سمت و سوی تبلیغات است. مبلّغ،باید نقطه‌ای را هدف‌گیری کند که بیشترین آثار و برکات را برای سازندگی انسان و نزدیک کردن او به کمال مطلق داشته باشد و آن نقطه، محبّت به خداست (بند ۱۷).

محبّت خدا، کیمیای خود سازی و سازندگی است. عشق به حق تعالی، همه زشتی‌های اخلاقی و عملی را یک‌جا درمان می‌کند و همه صفات نیکو را یک‌جا به عاشق، هدیه می‌کند.[۲۳]

مهم‌ترین رسالت مبلّغ

برای دستیابی مخاطب به کیمیای محبّت، مبلّغ باید همه ابزارهای تبلیغاتی را به سوی این هدف نشانه‌گیری کند. گفتارهای و نوشتارهای تبلیغی او، مواعظ، تذکّرات و خطابه‌های او، تعلیم و تربیت او، امر به معروف و نهی از منکر او، پیکارهای او با بدعت‌ها و سرانجام، بشارت‌ها و بیم‌های او، همه‌و همه باید سمت و سوی محبّت داشته باشد، بوی محبّت بدهد و از عطر دل‌انگیز محبّت، برخودار باشد (بندهای ۱۹ - ۲۳).

بهترین روش نفوذ تبلیغات در دل

این راهکار تبلیغی (به کارگیری محبّت)، بهترین روش عبور دادن پیام‌های الهی از مرز حسّ و عقل و نفوذ دادن آنها به عمق جان‌هاست. پیام الهی، علاوه بر نفوذ در عقل‌ها، باید در دل‌ها نفوذ کند و در عمق روح وارد شود تا همه قوای انسان را در اختیار بگیرد.[۲۴]

مبلّغ، با تکیه بر شیوه تبلیغاتی «محبّت»، به سادگی می‌تواند از عهده این کار برآید و با نفوذ دادن پیام‌های سازنده الهی در عمق جان، انسان را متحوّل سازدو او را در راه رسیدن به مقصد اعلای انسانیت و جامعه برتر توحیدی به حرکت درآورد.

بهترین روش نفوذ تبلیغات در دل

برکات به کارگیری این شیوه سازندگی برای مبلّغ، فراتر از برکات آن برای مخاطب است؛ زیرا خداوند متعال، عاشق مبلّغی می‌شود که «عاشق خدا» می‌سازد[۲۵] و کسی که عاشق او شود، رنگ خدایی پیدا می‌کند که در حدیث قُرب نوافل می‌خوانیم:

فإذا أحببته، کنت سمعه الّذی یسمع به، و بصره الّذی یبصر به، ولسانه الّذی ینطق به، ویده التی یبطش بها. إن دعانی أجبته، و إن سألنی أعطیته.[۲۶]

بزرگ‌ترین پاداش مبلّغ

اقامه حجّت

آنچه تا کنون در باره وظایف مبلّغْ بدان اشارت رفت، در جایی است که مخاطبْ آمادگی دارد تا سخن حق را بپذیرد و راه درست زندگی را انتخاب کند؛ و امّا مسئولیت مبلّغ در مواردی که مخاطب از این آمادگی برخوردار نیست، اقامه حجّت بر اوست، تا راه هر گونه بهانه جویی را بر او ببندد و نتواند به خدا اعتراض کند که:

(لَوْلَآ أَرْسَلْتَ إِلَیْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ ءَایَاتِکَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخْزَی‏)؟[۲۷](بند ۲۳).

اقامه حجّت

دعوت نزدیکان

و آخرین نکته درباره وظایف مبلّغ، این است که در انجام رسالت تبلیغی،به پیامبر اسلام تأسّی کند و دعوت به ارزش‌های دینی را از نزدیکان خود آغاز نماید که در این صورت، توفیق بیشتری در هدایت دیگران خواهد داشت.

۲. ر. ک: دوستی در قرآن و حدیث و کیمیای محبّت، از نگارنده.

۳. ر. ک: تبلیغ و مبلّغ در آثار شهید مطهری، ص ۷۰.


فصل چهارم ویژگی‌های مبلّغ

ویژگی‌های علمی

دین شناسی

قرآن

۱۷۲. رسول خدا(ص): امر به معروف و نهی از منکر مکن، مگر آن‌که عالم باشی‌و بدانی که به چه امر می‌کنی.

ر. ک: ح ۲۵۴ و ۲۶۲ (کلّیات آنچه که شایسته یک مبلّغ است).

حدیث

حدیث

۱۷۳. رسول خدا(ص): دین خداوند متعال را، تنها کسی یاری می‌رساند که به‌تمام جوانب آن، احاطه داشته باشد.

آگاهی فراگیر نسبت به دین

حدیث
=استناد به کلام اهل بیت(ع)

۱۷۶. امام صادق(ع): خداوند برآن بنده‌ای رحمت آورد که ما را نزد مردم محبوب گردانَد و نزد آنان مبغوض نسازد! بدانید، سوگند به خدا که اگر (مردم)

زیبایی‌های گفتار ما را می‌شناختند، در سایه آن عزیزتر بودند، و هیچ‌کس نمی‌تواند چیزی را وابسته به آنان سازد، بلکه چنین است که آنان، گفتار را می‌شنوند و ده درجه بدان گرایش پیدا می‌کنند.

۱۷۶. امام صادق(ع): خداوند برآن بنده‌ای رحمت آورد که ما را نزد مردم محبوب گردانَد و نزد آنان مبغوض نسازد! بدانید، سوگند به خدا که اگر (مردم)زیبایی‌های گفتار ما را می‌شناختند، در سایه آن عزیزتر بودند، و هیچ‌کس نمی‌تواند چیزی را وابسته به آنان سازد، بلکه چنین است که آنان، گفتار را می‌شنوند و ده درجه بدان گرایش پیدا می‌کنند.

۱۷۷. معانی الأخبار - به نقل از عبدالسلام بن صالح هروی -: از امام رضا(ع)شنیدم که می‌فرمود: «خداوند، رحمت کند آن بنده‌ای را که امر ما رازنده کند!». گفتم: چگونه امر شما را زنده کند؟ فرمود: «علوم ما را فراگیرد و به مردم بیاموزد، که اگر مردمْ زیبایی‌های گفتار ما را می‌دانستند، از ما پیروی می‌کردند».

شناخت مردم

قرآن

... به راستی خداوند، کسی را که دروغپردازِ ناسپاس است، هدایت نمی‌کند.

ر. ک:انعام، آیه ۳۶ و ۵۱؛ رعد، آیه ۲۱؛ أحقاف، آیه ۱۲؛ مریم، آیه ۹۷؛ روم، آیه ۵۲ - ۵۳؛ انبیاء، آیه ۴۵ - ۴۹؛ نور، آیه ۵۱؛ فاطر، آیه ۱۸؛ یس، آیه ۶ - ۱۱؛ یونس، آیه ۱۰۱؛ زمر، آیه ۲۳؛ نازعات، آیه ۴۵؛ أعلی، آیه ۱۰.

حدیث

۱۷۸ . رسول خدا(ص): مردم را کان‌هایی می‌یابید. پس نیکان آنان در دوران جاهلیت، در صورت دین شناس شدن، نیکان در دوران اسلام هستند، و در میان بهترین مردم در اسلام، کسانی را می‌یابید که پیش از پذیرش اسلام، ناخشنودترینِ مردم نسبت به اسلام بودند؛ و در میان بدنهادان، دو چهره‌ها را می‌بینید.

۱۷۹. کمیل بن زیاد نخعی: همراه امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) در مسجد کوفه بودم. نماز عشا را که به جای آوردیم، (امام) دست مرا گرفت و از مسجد خارج شدیم و آن قدر پیش رفت تا به پشت کوفه رسید. تا این هنگام، حتی یک کلمه با من صحبت نکرد. هنگامی که وارد بیابان شد، آه کشید. آن‌گاه فرمود: «ای کمیل! این دل‌ها ظرف‌هاست، و بهترین آنها گنجاترین آنهاست. آنچه می‌گویم، از من به یاد بسپار. مردم سه دسته‌اند: عالم ربّانی، آموزنده در مسیر رستگاری، و مگسان فرومایه که در پیِ هر بانگْ روان‌اند و با هر بادی به سویی می‌گرایند، به نور دانشْ روشنی نمی‌گیرند، و به بنیادی استوار، پناه نمی‌جویند... آه! آه! در این جا (امام با دستش به سینه خود اشاره کرد) دانشی است انباشته؛ اگر برای آن، فراگیرانی می‌یافتم! باری، گاه کسی را یافتم که متینْ دریافت بود، اما امین نبود. دین را دست‌افزار کسب دنیا می‌ساخت. با حجّت‌های خداوند، بر خلق و با نعمت‌های او بر بندگان، برتری می‌جست، تا ضعیفان به جای ولیّ حق، او را دستاویز خود گیرند؛ و گروهی دیگر که به حکمتْ سرِ تسلیم فرود می‌آورد، بی‌آن‌که نکته‌های آن را دریابد، با رهیافت نخستین، شبهه شکّ و تردید در دلش رخنه کند. بدانید که نه این گروه‏

۱۸۰. امام علی(ع) - در وصیّت خود به فرزندش حسن(ع) -: دل جوان، به سان زمین، تهی است که هر چیز در آن افکنده شود، پذیرایش گردد. از این رو، به تأدیب تو پیش از آن‌که دلت سخت شود و اندیشه‌ات مشغول گردد، پیشْ دستی کردم.

۱۸۱. امام علی(ع): افراد، سه دسته‌اند: عاقل، احمق، و بدکار. عاقل کسی است که دین، شریعت و منش او، بردباری سرشت او، و اندیشیدنْ خوی اوست. اگر از او پرسش شود، پاسخ می‌دهد؛ و اگر سخن بگوید، به صواب است؛ و اگر بشنود، پذیراست؛ و اگر سخن بگوید، راست می‌گوید؛ و اگر کسی به او اطمینان یابد، وفاداری می‌کند. اما احمق کسی است که اگر نیکی را به او یاد آور شوند، غافل است؛ و اگر از نیکی دورش سازند، دور شود؛ و اگر به نادانی وادارش کنند، نادانی می‌کند؛ و اگر سخن بگوید، دروغ می‌گوید؛

نمی‌فهمد، هرچند اگر تفهیمش کنند؛ و فاجر کسی است که اگر به او امانت بسپاری، خیانت کند؛ و اگر همراهی‌اش نمایی، مایه بدنامی‌ات شود؛ و اگر به او اطمینان کنی، برایت خیرخواهی نمی‌کند.

۱۸۲. امام صادق(ع): مردم، کان‌هایی به سانِ کان‌های طلا و نقره‌اند. آن‌که در دوران جاهلیت ریشه دارد، در اسلام نیز دارای ریشه است.

۱۸۳. الکافی - به نقل از اسماعیل بن عبدالخالق -: شنیدم که امام صادق(ع) به ابوجعفر احول می‌فرمود - و من می‌شنیدم -: «آیا بصره رفتی؟». ابو جعفر احول گفت: آری. فرمود: «شتاب مردم و ورود آنان را به این امر (امامت) چگونه دیدی؟». گفت: به خدا سوگند، آنان، اندک‌اند. هرچند که چنان کرده‌اند (و به شما پیوسته‌اند)؛ اما اندک است. (امام) فرمود: «جوانان را دریاب که به هر خیری پُرشتاب‌ترند».

۱۸۴. امام صادق(ع): مردم سه دسته‌اند: نادانی که از فراگرفتن ابا دارد؛ و دانایی که دانشش او را نزار کرده است؛ و عاقلی که برای دنیا و آخرتش عمل می‌کند.

۱۸۵. عوالی اللئالی: از یکی از معصومان(ع) نقل شده است که مردم بر چهار دسته‌اند: شخصی می‌داند و می‌داند که می‌داند. این شخص، عالم است، پس از او پیروی کنید؛ و شخصی می‌داند و نمی‌داند که می‌داند. این شخص، غافل است، پس بیدارش کنید؛ و شخصی نمی‌داند و می‌داند که نمی‌داند. او جاهل است، پس به او دانش آموزید؛ و فردی نمی‌داند و می‌پندارد که می‌داند. این فرد، گمراه است، او را راهنمایی کنید.

ر. ک: آداب تبلیغ / ص‏۲۹۱ (مراعات شایستگی مخاطب) / ص‏۲۹۷، (مراعات توان مخاطب).

مخاطب شناسی در تبلیغ

روانشناسیِ مخاطب، مهم‌ترین رکن تبلیغ پس از اسلام‌شناسی و رمز موفقیّت مبلّغ‌است. مبلّغ اگر مخاطب خود را نشناسد و از استعدادها و نیازهای تبلیغی وی آگاهی نداشته باشد، بی‌تردید، در رسیدن به اهداف تبلیغی خود، ناکام خواهد ماند.

مخاطب‌شناسی در برنامه‌ریزی صحیح تبلیغی، درگیر نشدن بلّغ با خواست‌های فطری مردم، و نیز توجّه ویژه در برنامه‌ریزی‌ها برای نسل جوان، نقش اساسی دارد.

نخستین پیشْ نیاز هر گونه برنامه‌ریزی برای تبلیغات، مخاطب شناسی است. مبلّغ، تا وقتی که ظرفیت فکری و روحی مخاطب خود را نداند، و از زمینه‌های ذهنی و روانی و میزان تأثیر پذیری مخاطب، اطّلاعات کافی نداشته باشد، و موانع تأثیرپذیری مخاطب را تشخیص ندهد، نمی‌تواند برنامه‌ریزی صحیحی برای تبلیغات داشته باشد.

میزان تأثیر پذیری مخاطب

دسته اول کسانی که فطرت پاک انسانی خود را با کارهای ناشایسته و بخصوص ظلم کردن آلوده نکرده‌اند. اینان، از تقوای عقلی برخوردارند و ظرفیت مناسبی برای پذیرش تبلیغات سازنده دارند. در احادیث اسلامی، از این گروه به انسان‌های «عاقل» و «فراگیرنده در مسیر نجات» (متعلّمٌ علی‌سبیل‌النّجاة) تعبیر شده‌است. این گروه، مخاطب اصلی تبلیغات اسلام و همه انبیای الهی هستند و کلمه «المتقین» در آیه دوم سوره بقره: (ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ)؛ این است کتابی که در (حقّانیت) آن هیچ تردیدی نیست؛ (و) مایه هدایت تقوا پیشگان است»، اشاره به همین گروه دارد.

تفاوت استعدادهای اکتسابی

دسته دوم کسانی که فطرت انسانی خود را با کارهای ناشایسته آلوده کرده‌اند و از تقوای عقلی برخوردار نیستند؛ اما آلودگی آنها به مرحله خطرناک و غیر قابل علاجْ نرسیده است.

از نظر انبیای الهی، این دسته از مخاطبان، مبتلا به بیماری موانع شناخت هستند؛ ولی بیماری آنان قابل درمان است و از این رو، بنا بر مسئولیت تبلیغی‌ای که از جانب خداوند دارند، همچون طبیبی حاذق و مهربان، خود به سراغ بیماری می‌روند و با برنامه‌ریزی‌های مناسب، گاه با نرمش و گاه با تندی، موانع آگاهی را از ذهن و دل بیمار، پاک می‌کنند و او را از دسته دوم مخاطبانِ خود خارج می‌کنند و در دسته اول قرار می‌دهند. امام علی(ع)، این هنر بزرگ تبلیغاتی پیامبر اسلام را چنین توضیح می‌دهد:

طبیبٌ دوّارٌ بطبه، قد أحکم مراهمه، و أحمی مواسمه، یضع ذلک حیث الحاجة إلیه من قلوب عمی، و آذان صمّ، وألسنة بکم، متبع بدائه مواضع الفضلة، ومواطن الحیرة.[۲۸]

طبیبی است که در میان بیماران می‌گردد تا دردشان را درمان کند. داروهاو مرهم‌های خود را مهیّا کرده است و ابزار جراحی خویش را گداخته است تا هر زمان که نیاز افتد، آن را بر دل‌های نابینا و گوش‌های ناشنوا و زبان‌های ناگویا بگذارد. با داروهای خود، در پیِ یافتن غفلت‌زدگان است یا سرگشتگان وادی ضلالت.

استاد شهید مرتضی مطهری(ره)، توضیح جالبی در باره این سخن دارد که متن آن چنین است:

پیغمبر(ص)، ابزار و وسایلی به کار می‌بُرد. یک جا قدرت و مِیسَم (/ داغ)به کار می‌بُرد، یک جا مرهم. یک جا با خشونت و صلابتْ رفتار می‌کرد، یک جا با نرمی؛ ولی مواردش را می‌شناخت... در همه جا از این وسایل که استفاده می‌کرد، در جهت بیداری و آگاهی مردم استفاده می‌کرد. شمشیر را جایی می‌زد که مردم را بیدار کند، نه به خواب کند. اخلاق را در جایی به کار می‌بُرد که سبب آگاهی و بیداری می‌شد. شمشیر را در جایی به کار می‌بُرد که دل کوری را بینا می‌کرد؛ گوش کری را شنوا می‌کرد؛ چشم کوری را باز می‌کرد؛ زبان گنگی را گویا می‌کرد؛ یعنی تمام وسایلی که پیغمبر به کار می‌بُرد، در جهت بیداری مردم بود.[۲۹]

دسته سوم کسانی هستند که آلودگی اکتسابی آنان به مرحله خطرناک و غیر قابل علاج رسیده است. این گروه، در مکتب انبیای الهی، مرده‌ای میان زندگان (میّتُ الأحیاء) و مرده روحی و فکری شمرده می‌شوند؛ زیرا زنگارهای اعمال زشت و غیر منطقی، چنان ذهن و روان آنان را تیره کرده که نمی‌توانند حقایق مفید و سازنده را بپذیرند. از این رو، تبلیغات، کم‌ترین اثری در هدایت و سازندگی آنان ندارد و به همین دلیل، قرآن کریم، تصریح و تأکید می‌فرماید:

(إِنَّمَا یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَی یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ).[۳۰]

تنها کسانی (دعوت تو را) اجابت می‌کنند که گوش شنوا دارند؛ و (امّا) مردگان را خداوند، برخواهد انگیخت.

(إِنَّکَ لَاتُسْمِعُ الْمَوْتَی وَلَاتُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوْاْ مُدْبِرِینَ وَمَآ أَنتَ بِهَادِی الْعُمْیِ عَن ضَلَالَتِهِمْ).[۳۱]

البته تو مردگان را شنوا نمی‌گردانی، و این ندا را به کران، چون پشت بگردانند، نمی‌توانی بشنوانی، و راهبرِ کوران از گمراهی‌شان نیستی.

و بدین‌سان، کسانی که در اثر آلودگی‌ها به مرگ روانی مبتلا شده‌اند، نمی‌توانند از تبلیغات مفید، بهره‌مند شوند.

نکته قابل تأمّل این است که وقتی انسان در اثر کارهای ناشایسته به مرگ اندیشه و روانْ مبتلا شد، حقیقت را می‌فهمد؛ ولی نمی‌تواند بپذیرد. قرآن کریم، درباره چنین شخصی می‌گوید:

(أَفَرَءَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَی عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَی سَمْعِهِ‌وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَی بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِن‌م بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَاتَذَکَّرُونَ).[۳۲]

پس آیا دیدی کسی را که هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته، گمراه گردانیده، و بر گوش او و دلش مُهر زده، و بر دیده‌اش پرده نهاده است؟ آیا پس از خدا چه کسی او را هدایت خواهد کرد؟ آیا پند نمی‌گیرید؟

هنگامی که در اثر تراکم آلودگی‌ها، هوس بر انسانْ چیره گردد و به صورت بُت، مورد پرستش وی واقع شود، چنین انسانی دیگر قابل هدایت نیست. نه این‌که سخن حق را نمی‌فهمد؛ بلکه می‌فهمد، امّا نمی‌تواند بپذیرد. از این‌رو، او گمراهی است که راه را می‌داند.

نکته دیگر این‌که بی‌اثر بودن تبلیغات در سازندگی این گروه، موجب سلب مسئولیت تبلیغیِ مبلّغ نمی‌گردد. از نظر قرآن، مبلّغ باید برای این دسته از مردم نیز برنامه تبلیغی داشته باشد؛ امّا نه به امید هدایت؛ بلکه برای اتمام حجّت، تا هنگامی که گرفتار عواقب شوم و خطرناک سوء استفاده از آزادی شدند، به خدا اعتراض نکنند که چرا راهنمایی برای آنان نفرستاد.[۳۳]

مسئولیت برنامه سازی برای تبلیغات

با تأمّل در میزان تأثیر پذیری مخاطبان و تفاوت ظرفیت‌های ذاتی و اکتسابی مردم، مشخص می‌شود که برنامه‌ریزی صحیح تبلیغی تا چه اندازه مهم و مشکل است، و این واقعیت، مسئولیت مبلّغان و سازمان‌های تبلیغی ومراکز فرهنگی و بخصوص صدا و سیما را در نظام اسلامی، در ساختن برنامه‌های مناسب و مفید، مضاعف می‌نماید.

درگیر نشدن با خواست‌های فطری مردم

از نظر روانشناسی مذهبی، یکی از موجبات عقبگرد مذهبی این است که اولیای مذهب، میان مذهب و یک نیاز طبیعی، تضاد برقرار کنند؛ مخصوصاً هنگامی که آن نیاز در سطح افکار عمومی ظاهر شود.[۳۴]

درست در مرحله‌ای که استبدادها و اختناق‌ها در اروپا به اوج خود رسیده بود و مردم، تشنه این اندیشه بودند که حقّ حاکمیت از آنِ مردم است، (از سوی) کلیسا یا طرفداران کلیسا و یا با اتکا به افکار کلیسا، این فکر عرضه شد که مردم در زمینه حکومت، فقط تکلیف و وظیفه دارند، نه حق. همین کافی بود که تشنگان آزادی و دموکراسی و حکومت را بر ضدّ کلیسا، بلکه بر ضد دین‌و خدا به طور کلّی برانگیزد.[۳۵]

یکی از ویژگی‌های اسلام ناب، این است که همه تمایلات فطری انسان را در نظر گرفته است. اصولاً فطری بودن دین، بدین معناست که همه برنامه‌های دینی (اعم از عقاید، اخلاق و اعمال)، ریشه در فطرت انسان‌ها دارد. از این‌رو، مبلّغ، اگر به واقعْ اسلام شناس باشد و نیازهای فطری مخاطب را بداند، هرگز به نام دین و برای تبلیغ اسلام، با خواست فطری مردم و حقوق طبیعی آنها درگیر نمی‌شود.

زمان شناسی

۱۸۶. امام علی(ع): مردم، به زمانشان بیشتر شبیه‌اند تا به پدرانشان.

۱۸۷. امام علی(ع): در شناخت انسان، همین بس که... زمان خود رابشناسد.

۱۸۹. امام صادق(ع): شبهات به کسی که زمان خود را بشناسد، یورش نمی‌آورد.

۱۹۰. امام هادی(ع) - در پاسخ ابن سَکّیت که پرسیده بود: سبب برانگیخته شدن موسی(ع) به عصا، ید بیضا و ابزار سحر، و عیسی(ع) به ابزار طبابت،و محمّد(ص) به گفتار و خطابه چیست؟ -: خداوند، هنگامی موسی(ع) را برانگیخت که جادو بر مردم عصر او غلبه داشت. از این رو، برای آنان از جانب خداوند، معجزه‌ای آورد که نظیر آن در توان آنان نبود، تا با آن، جادوی آنان را باطل سازد و حجّت را بر ایشان ثابت نماید؛ و خداوند متعال، عیسی(ع) را در زمانی به رسالت برانگیخت که در میان مردم، بیماری‌های مزمن پدید آمده بود، مردم به طبّ نیاز داشتند و عیسی(ع) از جانب خداوند، برای آنان معجزه‌ای آورد که نظیر آن، نزد ایشان وجود نداشت. او مردگان را برای ایشان زنده می‌کرد، و لال و مبتلا به بَرَص را با اذن الهی شفا می‌داد، و با این معجزات، حجّت را بر آنان اثبات

می‌کرد، و خداوند، محمد(ص) را در زمانی به رسالت برانگیخت که خطابه و سخنوری (و به گمانم امام گفت: شعر) بر مردم عصر ایشان غلبه‌داشت. از این رو، او از جانب خداوند بر ایشان موعظه‌ها و حکمت‌هایی را آورد تا با آن، ادّعای آنان را باطل کند و با آن، حجّت را بر ایشان ثابت نماید.

۱۹۱. امام مهدی(ع): اما در رخدادهای پیش آمده، به راویان احادیث ما مراجعه کنید، که آنان، حجّت من بر شما، و من حجّت خدا بر شمایم.

۱۹۰. امام هادی(ع) - در پاسخ ابن سَکّیت که پرسیده بود: سبب برانگیخته شدن موسی(ع) به عصا، ید بیضا و ابزار سحر، و عیسی(ع) به ابزار طبابت،و محمّد(ص) به گفتار و خطابه چیست؟ -: خداوند، هنگامی موسی(ع) را برانگیخت که جادو بر مردم عصر او غلبه داشت. از این رو، برای آنان از جانب خداوند، معجزه‌ای آورد که نظیر آن در توان آنان نبود، تا با آن، جادوی آنان را باطل سازد و حجّت را بر ایشان ثابت نماید؛ و خداوند متعال، عیسی(ع) را در زمانی به رسالت برانگیخت که در میان مردم، بیماری‌های مزمن پدید آمده بود، مردم به طبّ نیاز داشتند و عیسی(ع) از جانب خداوند، برای آنان معجزه‌ای آورد که نظیر آن، نزد ایشان وجود نداشت. او مردگان را برای ایشان زنده می‌کرد، و لال و مبتلا به بَرَص را با اذن الهی شفا می‌داد، و با این معجزات، حجّت را بر آنان اثبات می‌کرد، و خداوند، محمد(ص) را در زمانی به رسالت برانگیخت که خطابه و سخنوری (و به گمانم امام گفت: شعر) بر مردم عصر ایشان غلبه‌داشت. از این رو، او از جانب خداوند بر ایشان موعظه‌ها و حکمت‌هایی را آورد تا با آن، ادّعای آنان را باطل کند و با آن، حجّت را بر ایشان ثابت نماید.

۱۹۱. امام مهدی(ع): اما در رخدادهای پیش آمده، به راویان احادیث ما مراجعه کنید، که آنان، حجّت من بر شما، و من حجّت خدا بر شمایم.

نقش زمان و مکان در تبلیغ

روش پیامبران بزرگ الهی در بهره‌گیری از ابزار تبلیغی مورد نیاز هر زمان، برای برنامه‌ریزان و برنامه‌سازان تبلیغات اسلامی بسیار آموزنده است. در دورانی که جادوگری در جامعه حرف اوّل را در تبلیغات می‌زند، مهم‌ترین ابزار تبلیغی حضرت موسی(ع)، اژدها شدن عصا و ید بیضاست. در زمانی که مردمْ بیش از هر زمان دیگری به درمان دردهایشان نیاز دارند، بزرگ‌ترین ابزار تبلیغاتی حضرت عیسی(ع)، درمان کردن بیماران غیر قابل علاج و زنده کردن مردگان است؛ و در عصری که سخنْ بیشترین تأثیرگذاری فرهنگی را به جا می‌گذارد، بزرگ‌ترین ابزار تبلیغاتی پیامبر اسلام، قرآن است که معجزه‌ای کلامی است.[۳۶]

نقش زمان در تبلیغات

همچنین نوگرایی در طرح همان شیوه‌ها و ابزارهای قدیم تبلیغات، بر کارآیی‌و جاذبه آنها خواهد افزود. مثلاً مناظره، یکی از شیوه‌های کهن تبلیغات است؛ امّا طرح کردن آن در قالب جدید گفتگوی تمدّن‌ها چنان مورد استقبال جامعه جهانی قرار گرفت که سال ۲۰۰۱ میلادی، سال «گفتگوی تمدّن‌ها» نامیده شد.[۳۷]

نقش مکان در تبلیغات

رعایت مقتضیات مکانی، مانند رعایت مقتضیات زمان، برای موفّقیت تبلیغاتْ لازم‌و ضروری است. ملاحظه برنامه‌های تبلیغاتی اسلامی در مساجد، نماز جمعه،و عیدهای فطر و قربان، برنامه‌های تبلیغی حج، ابلاغ پیام برائت از مشرکان در عرفات و مِنا، و رهنمودهای تبلیغاتی پیامبر اسلام به فرستادگان ایشان برای تبلیغ، و... نمونه‌های توجه پیشوایان اسلام به نقش مکان در پیشبرد اهداف تبلیغاتی است.

نوگرایی در محتوای تبلیغات

زمان و مکان، دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند. مسئله‌ای که در قدیمْ دارای حکمی بوده است و به ظاهر همان مسئله، در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام، ممکن است حکم جدیدی پیدا کند، بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی، همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیمْ فرقی نکرده است، واقعاً موضوع جدیدی شده است که قهراً حکم جدیدی می‌طلبد.[۳۸]

فزونی علم بر گفتار

۱۹۲. امام علی(ع): سزاوار است که دانش انسان، بیش از گفتارش و عقلش‌مسلّط بر زبانش باشد.

۱۹۳. امام علی(ع): به هر چه می‌دانی سخن مگو که این کار، برای نادانی توبسنده است.

فزونی علم بر گفتار

قرآن

و چیزی را که بدان علم نداری، دنبال مکن؛ زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.

درنگ در مرز علم

قرآن

۱۹۵. امام علی(ع): خداوند، رحمت کند کسی را که اندازه خود را بشناسد و از حدّ خود، تجاوز نکند.

حدیث

۱۹۷. امام علی(ع): هر کس از حدّش درگذرد، مورد اهانت مردم قرارمی‌گیرد.

۱۹۸. زرارة بن أعین: از امام باقر(ع) پرسیدم: حقّ خداوند بر بندگان‌چیست؟ فرمود: «آنچه را می‌دانند، بگویند و درباره هر آنچه نمی‌دانند، درنگ کنند».

ر. ک: علم و حکمت در قرآن و حدیث، ج ۲، بخش هفتم: دانشمند / آداب دانشمند / توقّف هنگام ندانستن.

۱۹۹. رسول خدا(ص): هربنده‌ای خطابه‌ای ایراد کند، خداوند از او می‌پرسدکه هدف او از خطابه چه بوده است.

ویژگی‌های اخلاقی

اخلاص

وسُمعه نگاه می‌دارد.

شجاعت

۲۰۱. رسول خدا(ص): هر کس خطابه‌ای ایراد کند و تنها مقصودش ریاو خودنمایی باشد، خداوند روز قیامت او را در جایگاه ریاوسُمعه نگاه می‌دارد.

شجاعت

حدیث=

۲۰۲. رسول خدا(ص): از میان شما کسی را نمی‌شناسم که دانشی را بداند؛ امااز ترس مردم، کتمانش کند.

۲۰۳. سنن ابن ماجه - به نقل از ابو سعید -: رسول خدا فرمود: «هیچ یک ازشما خود را کوچک نشمارد». گفتند: ای رسول خدا! چگونه ما خودرا تحقیر می‌کنیم؟! فرمود: «کسی در کاری در می‌یابد که از ناحیه خداوند، عهده‌دار سخن گفتن است، امّا خاموش می‌مانَد. خداوند در


۲۰۴. رسول خدا(ص): مبادا بیم از مردم، فردی از شما را با دیدن و مشاهده‌حق، از گفتن آن باز دارد؛ زیرا حق گفتن یا یادآوری امر بزرگ (آخرت)، نه مرگ را نزدیک می‌کند، و نه روزی را دور می‌سازد.

۲۰۳. سنن ابن ماجه - به نقل از ابو سعید -: رسول خدا فرمود: «هیچ یک ازشما خود را کوچک نشمارد». گفتند: ای رسول خدا! چگونه ما خودرا تحقیر می‌کنیم؟! فرمود: «کسی در کاری در می‌یابد که از ناحیه خداوند، عهده‌دار سخن گفتن است، امّا خاموش می‌مانَد. خداوند در روز قیامت به او می‌فرماید: "چه مانع شد که درباره‌ام چنین و چنان بگویی؟". می‌گوید: از ترس مردم (خاموش ماندم). خداوند می‌فرماید: "سزاوارتر بود از من می‌ترسیدی"».

۲۰۴. رسول خدا(ص): مبادا بیم از مردم، فردی از شما را با دیدن و مشاهده‌حق، از گفتن آن باز دارد؛ زیرا حق گفتن یا یادآوری امر بزرگ (آخرت)، نه مرگ را نزدیک می‌کند، و نه روزی را دور می‌سازد.

۲۰۸. الخصال - به نقل از ابوذر -: رسول خدا مرا به هفت کار توصیه کرد: به‌من سفارش کرد که به پایین‌تر از خود بنگرم؛ و به بالاتر از خود نظر نکنم؛ و به دوست داشتن مستمندان و نزدیک شدن به آنان سفارش کرد؛ و سفارش کرد که حق را هرچند اگر تلخ باشد، بگویم؛ و سفارش نمود که با خویشاوندانم دید و بازدید داشته باشم، هرچند آنان به من پشت کنند؛ و سفارش نمود که در راه خدا از سرزنشِ هیچ سرزنش‌کننده‌ای نترسم؛ و فراوان بگویم: «لا حول و لا قوة الا باللَّه (العلیّ العظیم)»، که از گنج‌های بهشت است.

سعه صدر

قرآن

گفت: پروردگارا! سینه‌ام را گشاده گردان، و کارم را برای من آسان ساز، و از زبانم گره بگشای (تا) سخنم را بفهمند.

۲۰۹. رسول خدا(ص): بیشترین دعای من و دعای پیامبران پیش از من در عرفه، این دعاست: ... خدایا! در دلم و گوشم و چشمم، نور قرار بده. خدایا! به من شرح صدر بده و کارم را آسان کن.

راستگویی

حدیث

۲۱۱. امام علی(ع): کم است که زبانت در انتشار بدی یا نیکی انصاف دهد.

۲۱۳. امام علی(ع): انصاف زبان در انتشار بدی یا نیکی، اندک است.

۲۱۴. الکافی - به نقل از عمرو بن ابی مقدام -: امام باقر(ع) در نخستین ورودم‌به محضرش به من فرمود: «پیش از سخن گفتن، راستگویی را بیاموزید».

۲۱۵. امام صادق(ع): خداوند هیچ پیامبری را به رسالت برنینگیخت، مگر به راستگویی، و ادای امانت به نیکوکار یا بدکار.

۲۱۶. امام صادق(ع) - طبق آنچه که در کتاب مصباح الشریعة به ایشان نسبت‌داده شده است -: بالاترین اندرزها آن است که سخن، از مرز راستگویی، و عمل، از مرز اخلاصْ فراتر نرود.

بردباری

قرآن

پس در (امتثال) حکم پروردگارت شکیبایی ورز، و مانند همدم ماهی (یونس) مباش، آن‌گاه که اندوه‌زده ندا درداد.

ای پسرک من! نماز را برپای دار، و به کار پسندیده وادار، و از کار ناپسند بازدار، و بر آسیبی که بر تو وارد آمده است، شکیبا باش. این (حاکی) از عزم در امور است.

پس صبر کن که وعده خدا حق است، و زنهار تا کسانی که یقین ندارند، تو را به سَبُک سری واندارند! و صبر کن، و صبر تو جز به (توفیق) خدا نیست، و بر آنان اندوه مخور،و از آنچه نیرنگ می‌کنند، دلْ تنگ مدار!

و پیش از تو نیز پیامبرانی تکذیب شدند؛ ولی بر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند، شکیبایی کردند تا یاری ما به آنان رسید؛ و برای کلمات خدا هیچ تغییر دهنده‌ای نیست؛ و مسلّماً اخبار پیامبران به تو رسیده است.

ر . ک: مائده، آیه ۴۱؛ یونس، آیه ۶۵؛ اعراف، آیه ۶۱ - ۶۷.

حدیث

۲۱۷. رسول خدا(ص): خداوند، رحمت کند موسی را که بیشتر از این، آزار دادید؛ اما بردباری پیشه کرد!

۲۱۸. رسول خدا(ص): ای عایشه! برادرانم از پیامبران اولوالعزم، بر دشواری‌هایی سخت‌تر از این، بردباری کردند، و بر همین حال، زندگی‌شان را به‌پایان بردند و به بارگاه پروردگارشان وارد شدند، و خداوند بازگشتشان را گرامی داشت و پاداششان را کامل پرداخت. من شرم دارم که در اثر رفاه طلبی در زندگی‌ام مقامی فروتر از آنان بیابم. پس بردباری کردن در روزگاری کوتاه، در نظرم از کاسته شدن بهره‌ام در فردای قیامت، محبوب‌تر است و هیچ چیز در نظرم از ملحق شدن به برادران و دوستانم محبوب‌تر نیست».

۲۱۹. امام علی(ع): گواهی می‌دهیم که محمّد، بنده و فرستاده خداوند است... پیام‌های پروردگارش را همان گونه که به او فرمان داده بود، ابلاغ کرد... و بردبار و شکیبا برای خداوند درباره بندگانش خیرخواهی نمود.

۲۲۰. امام علی(ع) - در خطبه‌ای از ایشان -: پس رسول خدا آنچه را بدان فرستاده شده بود، ابلاغ کرد، و آنچه را فرمان داشت، آشکار ساخت،و بارهای رسالت را که به دوش داشت، به سرمنزل رساند و برای پروردگارش بردباری کرد.

۲۲۱. امام صادق(ع): خداوند از این که کسی را از دانش خود آگاه سازد، ابا دارد، جز آن کس که با ایمانِ به او آزموده شده باشد، چنان که به رسول خدا حکم کرد که بر آزار قومش بردباری کند، و جز به فرمان او با آنان، جهاد ننماید. پس بسیار مواردی که رسول خدا به سبب دستور الهی پنهانکاری کرد تا آن که به او گفته شد: «پس آنچه را بدان مأموری، آشکار کن و از مشرکان، روی برتاب»؛ و سوگند به خدا اگر پیش از نزول این آیه، رسالتش را آشکار می‌ساخت، همچنان ایمان آورنده بود؛ امّا او به اطاعت الهی در نگریست و از مخالفت ترسید و بدین جهت، از آشکار ساختنش اجتناب کرد.


۲۲۲. امام صادق(ع): یوشع بن نون، پس از موسی«ع» زمام کار را به دست گرفت‌و بر تنگ گرفتن، سختی، و رنج و بلای طاغوت‌ها بردباری کرد، تا آن که سه طاغوت از پیِ هم گذشتند و کار او پس از آنان، قوّت گرفت.

بنابراین به دعوت‌پرداز، و همان گونه که مأموری، ایستادگی کن، و از هوس‌های آنان پیروی مکن، و بگو: «به هر کتابی که خدا نازل کرده است، ایمان آوردم، و مأمورم شده‌ام که میان شما عدالت کنم. خدا، پروردگار ما و پروردگار شماست. اعمال ما ازآنِ ما، و اعمال شما ازآنِ شماست. میان ما و شما خصومتی نیست. خدا میان ما را جمع می‌کند، و فرجام، به سوی اوست.

پایداری

قرآن

۲۲۳. سیرة النبویة - به نقل از ابن اسحاق، در بیان رو به رو شدن مشرکان قریش با پیامبر(ص) در آغاز دعوت -: گفتند: ای ابوطالب! برادرزاده‌ات، خدایان ما را دشنام می‌دهد، و دین ما را نکوهش می‌کند، و ما را در خِرَد، سفیه می‌شمارد، و پدران ما را گمراه می‌داند. یا او را از این کارها بازدار، یا سدّ راه ما و او نشو که تو نیز همچون ما با او مخالفی. پس بگذار ما شرّ او را از سر تو کوتاه کنیم. ابوطالب با ملایمت با آنان سخن گفت و با نرمی‌و خوشی به آنها پاسخ داد. آنان باز گشتند. رسول خدا همچنان کار خود را پی‌گرفت.

او آشکارا از دین خدا دم می‌زد، و مردم را به آن فرا می‌خواند. کار میان او و قریش بالا گرفت، تا بدان‌جا که مردم از هم فاصله گرفتند و نسبت به هم کینه‌توز شدند؛ و قریش، فراوان از رسول خدا صحبت می‌کرد (و او را عامل این حوادث می‌دانست)، و خشم خود را نسبت به او ابراز کرده، یکدیگر را علیه ایشان تشویق می‌کردند. تا آن‌که آنان برای بار دوم نزد ابوطالب آمدند و به او گفتند: ای ابوطالب! تو نزد ما از نظر سن، شرافت و مقام، محترمی، و ما پیش از این، از تو خواستیم که مانع برادرزاده‌ات شوی؛ امّا تو مانع او شدی و سوگند به خدا، دیگر ما بر دشنام پدرانمان، سفیه دانستن عقل‌هایمان و نکوهش خدایانمان تحمّل نمی‌کنیم، مگر آن‌که او را بازداری، یا آن‌که او و تو را به کارزار می‌کشانیم تا بالاخره، یک گروه نابود شود...

هنگامی که قریش این سخنان را به ابوطالب گفتند، ابوطالب، در پی رسول خدا فرستاد و به او گفت: ای برادرزاده! قومت نزد من آمدند و به

حدیث

۲۲۳. سیرة النبویة - به نقل از ابن اسحاق، در بیان رو به رو شدن مشرکان قریش با پیامبر(ص) در آغاز دعوت -: گفتند: ای ابوطالب! برادرزاده‌ات، خدایان ما را دشنام می‌دهد، و دین ما را نکوهش می‌کند، و ما را در خِرَد، سفیه می‌شمارد، و پدران ما را گمراه می‌داند. یا او را از این کارها بازدار، یا سدّ راه ما و او نشو که تو نیز همچون ما با او مخالفی. پس بگذار ما شرّ او را از سر تو کوتاه کنیم. ابوطالب با ملایمت با آنان سخن گفت و با نرمی‌و خوشی به آنها پاسخ داد. آنان باز گشتند. رسول خدا همچنان کار خود را پی‌گرفت. او آشکارا از دین خدا دم می‌زد، و مردم را به آن فرا می‌خواند. کار میان او و قریش بالا گرفت، تا بدان‌جا که مردم از هم فاصله گرفتند و نسبت به هم کینه‌توز شدند؛ و قریش، فراوان از رسول خدا صحبت می‌کرد (و او را عامل این حوادث می‌دانست)، و خشم خود را نسبت به او ابراز کرده، یکدیگر را علیه ایشان تشویق می‌کردند. تا آن‌که آنان برای بار دوم نزد ابوطالب آمدند و به او گفتند: ای ابوطالب! تو نزد ما از نظر سن، شرافت و مقام، محترمی، و ما پیش از این، از تو خواستیم که مانع برادرزاده‌ات شوی؛ امّا تو مانع او شدی و سوگند به خدا، دیگر ما بر دشنام پدرانمان، سفیه دانستن عقل‌هایمان و نکوهش خدایانمان تحمّل نمی‌کنیم، مگر آن‌که او را بازداری، یا آن‌که او و تو را به کارزار می‌کشانیم تا بالاخره، یک گروه نابود شود...هنگامی که قریش این سخنان را به ابوطالب گفتند، ابوطالب، در پی رسول خدا فرستاد و به او گفت: ای برادرزاده! قومت نزد من آمدند و به من، چنین و چنان گفتند... رسول خدا به ایشان فرمود: «ای عمو! سوگند به خدا، اگر خورشید را در دست راستم، و ماه را در دست چپم بگذارند تا این کار را رها کنم تا بدان‌جا که یا خداوند، این دین را پیروز کند و یا من در این راه کشته شوم، رهایش نخواهم کرد».

آن‌گاه اشک‌های رسول خدا جاری شد و گریست. سپس از جا برخاست. هنگامی که خواست برود، ابوطالب صدایش کرد و گفت: ای برادرزاده، پیش آی! رسول خدا به طرف او آمد. آن‌گاه گفت: برادرزاده‌ام! برو و هرچه دوست‌داری بگو که به خدا سوگند، هرگز تو را به هیچ چیز تسلیم نخواهم کرد.

۲۲۷. صحیح ابن خزیمه - به نقل از طارق محاربی -: رسول خدا را در حالی‌دیدم که جامه‌ای سرخ‌فام برتن داشت و از بازار ذوالمجاز می‌گذشت‌و می‌فرمود: «ای مردم! بگویید: "خدایی جز اللَّه نیست" تا رستگار شوید». در این هنگام، مردی به سوی پیامبر سنگ پرتاب کرد

و استخوان قوزک و پیِ پاشنه پای ایشان را خونین کرد و در این حال می‌گفت: ای مردم! از او پیروی نکنید که دروغگوست! من گفتم: این شخص کیست؟ گفتند: جوانی از فرزندان عبدالمطّلب است. گفتم: این شخص که او را دنبال کرده است و به او سنگ پرتاپ می‌کند، کیست؟ گفتند: این، عبدالعزّی ابولهب است.

۲۲۸. المعجم الکبیر - به نقل از منیب -: در دوران جاهلیت، رسول خدا را دیدم که خطاب به مردم می‌گفت: «بگویید: "خدایی جز اللَّه نیست" تا رستگار شوید». برخی بر چهره ایشان آب دهان انداختند و برخی بر روی ایشان، خاک ریختند، و برخی او را دشنام می‌دادند تا آن‌که روز به نیمه رسید. آن‌گاه دخترکی با کاسه بزرگی آب، نزد او آمد و رسول خدا، چهره‌و دستانش را شست و گفت: «دخترکم! از تنگ دستی و بی‌کسی پدرت، بیمی به خود راه مده». پرسیدم: این زن کیست؟ گفتند: زینب، دختر رسول خداست، و او دختری زیبا بود.

۲۲۷. صحیح ابن خزیمه - به نقل از طارق محاربی -: رسول خدا را در حالی‌دیدم که جامه‌ای سرخ‌فام برتن داشت و از بازار ذوالمجاز می‌گذشت‌و می‌فرمود: «ای مردم! بگویید: "خدایی جز اللَّه نیست" تا رستگار شوید». در این هنگام، مردی به سوی پیامبر سنگ پرتاب کرد و استخوان قوزک و پیِ پاشنه پای ایشان را خونین کرد و در این حال می‌گفت: ای مردم! از او پیروی نکنید که دروغگوست! من گفتم: این شخص کیست؟ گفتند: جوانی از فرزندان عبدالمطّلب است. گفتم: این شخص که او را دنبال کرده است و به او سنگ پرتاپ می‌کند، کیست؟ گفتند: این، عبدالعزّی ابولهب است.

۲۲۸. المعجم الکبیر - به نقل از منیب -: در دوران جاهلیت، رسول خدا را دیدم که خطاب به مردم می‌گفت: «بگویید: "خدایی جز اللَّه نیست" تا رستگار شوید». برخی بر چهره ایشان آب دهان انداختند و برخی بر روی ایشان، خاک ریختند، و برخی او را دشنام می‌دادند تا آن‌که روز به نیمه رسید. آن‌گاه دخترکی با کاسه بزرگی آب، نزد او آمد و رسول خدا، چهره‌و دستانش را شست و گفت: «دخترکم! از تنگ دستی و بی‌کسی پدرت، بیمی به خود راه مده». پرسیدم: این زن کیست؟ گفتند: زینب، دختر رسول خداست، و او دختری زیبا بود.

پیام‌های پروردگارم را به شما می‌رسانم و برای شما خیرخواهی امینم.

خیرخواهی

حدیث

۲۳۰. امام علی(ع) - در بیان فضیلت رسول اکرم -: (خداوند) زمانی او را به رسالت برانگیخت که مردم، در سرگردانی، گمراه و در فتنه، غرق بودند... خیرخواهی را به نهایت رساند و در مسیر راستْ ره پیمود و (مردم را) به حکمت و اندرز نیکو فرا خواند.

مدارا

حدیث

پس به (برکت) رحمت الهی، با آنان نرمخو شدی، و اگر تندخو و سختْ دل بودی، قطعاً از پیرامون تو پراکنده می‌شدند. پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه، و در کار(ها) با آنان مشورت کن، و چون تصمیم گرفتی، بر خدا توکّل کن؛ زیرا خداوند، توکّل کنندگان را دوست می‌دارد.

۲۳۱. آسان بگیرید و سختگیری نکنید، و آرامش دهید و بیزاری ایجادنکنید.

۲۳۲. صحیح مسلم - به نقل از ابو موسی -: هرگاه رسول خدا یکی از اصحاب خود را پی کاری می‌فرستاد، می‌فرمود: (به مردم) بشارت دهید و بیزاری ایجاد نکنید، و آسان بگیرید و سختگیری نکنید.

۲۳۴. صحیح البخاری - به نقل از ابو بردة به نقل از پدرش -: پیامبر(ص)، معاذ و ابوموسی را به یمن فرستاد و فرمود: «آسان بگیرید و سختگیری نکنید، و بشارت دهید و بیزاری ایجاد نکنید، و از روی میلْ دعوت کنید و با هم اختلاف نکنید».

۲۳۵. المعجم الکبیر - به نقل از ابن عباس -: هنگامی که این آیه نازل شد:«ای پیامبر! ما تو را گواه و بشارت دهنده و هشدار دهنده فرستادیم»، پیامبر(ص)، علی و معاذ را - که از آنان خواسته بود به سوی یمن رهسپار شوند - طلبید و فرمود: «رهسپار شوید و بشارت دهید، و بیزاری ایجاد نکنید، و آسان بگیرید و سختگیری نکنید، که بر من این آیه فرود آمده است: "ای پیامبر!..."».

۲۳۶. رسول خدا(ص): همان گونه که به تبلیغ رسالتْ مأموریت یافته‌ام، به مدارابا مردم فرمان دارم.

۲۳۵. المعجم الکبیر - به نقل از ابن عباس -: هنگامی که این آیه نازل شد:«ای پیامبر! ما تو را گواه و بشارت دهنده و هشدار دهنده فرستادیم»، پیامبر(ص)، علی و معاذ را - که از آنان خواسته بود به سوی یمن رهسپار شوند - طلبید و فرمود: «رهسپار شوید و بشارت دهید، و بیزاری ایجاد نکنید، و آسان بگیرید و سختگیری نکنید، که بر من این آیه فرود آمده است: "ای پیامبر!..."».

۲۳۶. رسول خدا(ص): همان گونه که به تبلیغ رسالتْ مأموریت یافته‌ام، به مدارابا مردم فرمان دارم. ۲۴۰. امام علی(ع): زیاد سرزنش مکن که کینه‌ورزی به دنبال می‌آورد و به دشمنی منجر می‌شود. اگر به منصرف شدن کسی امیدداری، راه بازگشت را برای او باز بگذار.

۲۴۱. امام زین العابدین(ع): حقّ اندرزخواه، آن است که او را اندرز دهی؛ اما شیوه تو می‌باید مهربانی و مدارا با او باشد.

۲۴۲. امام صادق(ع): امیر مؤمنان - که درود خدا بر او باد - می‌فرمود: «باید در دل تو نیاز به مردم و بی‌نیازی از آنان جمع شود. نمودِ نیاز تو به آنان، در نرمی گفتار و خوش‌رویی تو باشد؛ و بی‌نیازی تو از آنان، در پاکْ آبروداری و حفظ عزّتت باشد.

۲۴۳. امام صادق(ع) - خطاب به عمر بن حنظله -: ای عُمَر! بار (سنگین) بر دوش شیعیان ما مگذارید، و با آنان مدارا کنید که مردم، آنچه را بر دوش آنان می‌گذارید، به دوش نمی‌گیرند.

۲۴۴. امام صادق(ع) طبق آنچه که در مصباح الشریعة به ایشان منسوب است -:در امر به معروف، اهل مدارا باش، و در نهی از منکر، مهربان باش،و در هیچ حال، خیرخواهی را فرو مگذار.

۲۴۵. امام صادق(ع): "با مردم به نیکی سخن بگویید" یعنی (با همه مردم،) چه با مؤمنان و چه با مخالفان. با مؤمنان، با چهره گشاده و شاد روبه‌رو می‌شود، و با مخالفان، برای جذبشان به ایمان، با مدارا سخن می‌گوید».

ادب

۲۴۶. رسول خدا(ص): کسی که امر کننده به معروف است، باید امرش همراه با نیکی باشد.

۲۴۷. رسول خدا(ص): برحذر باش که... بدون رعایت ادب، سخن بگویی.

۲۴۹. امام علی(ع): از گفتار زشت برحذر باش، که فرومایگان را به دور توگِرد آورد؛ اما بزرگواران را از تو می‌پراکند.

۲۵۰. تحف العقول: (از حسن بن علی(ع» پرسیده شد: درماندگی چیست؟ فرمود: «بازی کردن با محاسن، و زیاد سینه صاف کردن در حال صحبت».

۲۵۱. امام زین العابدین(ع): امّا حقّ زبان، این است که آن را با ترک زشتگویی گرامی بداری، و به خوبی عادتش دهی.

فروتنی

قرآن

و برای آن مؤمنانی که تو را پیروی کرده‌اند، بال خود را فروگستر.

۲۵۲. تنبیه الخواطر: عیسی(ع) برای حواریان غذایی تهیه دید. وقتی از آن‌تناول کردند، خود عهده‌دار شستن دست آنان شد. آنان گفتند: ای‌روح خدا! ما به انجام این کار از شما سزاوارتریم. (عیسی(ع» فرمود: «این کار را تنها برای آن انجام دادم که با کسی که از او دانش می‌آموزید، چنین کنید».

۲۵۳. عیسی(ع): «ای جمیع حواریان! نیازی به شما دارم. برآورده‌اش کنید». گفتند: ای روح خدا! حاجتت برآورده است. (عیسی(ع» برخاست‌و پاهای آنان را شست. حواریان گفتند: ای روح خدا! ما به این کار سزاوارتریم. فرمود: «سزاوارترینِ مردم به خدمت، عالِم است. من این

حدیث

کلّیات آنچه که شایسته یک مبلّغ است

۲۵۳. عیسی(ع): «ای جمیع حواریان! نیازی به شما دارم. برآورده‌اش کنید». گفتند: ای روح خدا! حاجتت برآورده است. (عیسی(ع» برخاست‌و پاهای آنان را شست. حواریان گفتند: ای روح خدا! ما به این کار سزاوارتریم. فرمود: «سزاوارترینِ مردم به خدمت، عالِم است. من این چنین فروتنی کردم تا شما پس از من به سان فروتنی‌ام با شما در میان‌مردمْ تواضع کنید، که حکمت، با فروتنی آباد می‌شود نه با گردنکشی؛ چنان که زراعت، در زمین هموار می‌روید نه در کوه».

کلّیات آنچه که شایسته یک مبلّغ است

قرآن

۲۵۵. امام علی(ع) - در توصیف پیامبر(ص) -: (خداوند) او را دعوت کننده به‌حق و گواه بر خلق فرستاد. بدون هیچ سستی و کوتاهی‌ای رسالت‌های پروردگارش را ابلاغ کرد، و بدون سستی و عذرتراشی، در راه خدا با دشمنان خدا جهاد کرد. پیشوای هر پرهیزگار، و دیده هر هدایتجویی است.

حدیث

۲۵۷. امام علی(ع): خداوند سبحان، یاد (خود) را مایه صفای دل‌ها قرار داد که پس‌از سنگینی، بدان گوش فرا می‌دهد، و بعد از ضعف بینایی بدان می‌نگرد، و پس از دشمنی بدان تن می‌دهد. خداوند - که نعمت‌هایش والاست -، هماره در هر برهه‌ای از زمان، پس از برهه‌ای دیگر، و در فواصل زمانی بندگانی دارد که در اندیشه‌شان با آنان به نجوا می‌پردازد و در کُنه عقل‌هایشان با آنان به گفتگو می‌نشیند، و آنان با نور بیداری در چشم‌ها و گوش‌ها و دل‌ها به سان راهنمایان بیابان‌ها، چراغِ راه می‌شوند، و ایّام خداوند را به یاد می‌آورند، و (مردم را) از مقام و جایگاهی الهی بیم می‌دهند. هر کس راه میانه را در پیش گیرد، سلوکش را می‌ستایند، و به او مژده نجات می‌دهند، و هر کس راه راست و چپ در پیش گیرد، سلوک او را مورد نکوهش قرار می‌دهند، و او را از هلاکت برحذر می‌دارند. آنان، این چنینْ چراغ‌های آن تاریکی‌ها و رهنمون‌های آن شبهات‌اند.

۲۵۸. امام علی(ع):... رسول خدا آنچه را که به آن فرستاده شده بود، ابلاغ کرد، و آنچه‌را بدان فرمان داشت، آشکار ساخت، و بارهای نبوّت را که بر دوش داشت، به سرمنزل رساند، و برای پروردگارش بردباری پیشه کرد، و در راه خدا جهاد نمود، و برای امّتش خیرخواهی کرد، و آنان را به نجات و رهایی فرا خوانْد،و ایشان را به یاد (خدا) ترغیب نمود، و با شیوه‌ها و انگیزه‌هایی که خود آنها را برای مردم، بنیان گذاشت، و چراغدانی که خود نشانه‌های آن را برای ایشان برافراشت، آنان را به راه هدایتْ رهنمون شد، تا پس از او گمراه نشوند؛ و نسبت به مردم، رئوف و مهربان بود.

۲۵۹. امام زین‌العابدین(ع) - در دعایش -: خداوندا! بر محمد، درود فرست، همان‌که امانتدار وحی تو و از میان خلق تو، نیک‌نژاد، و از میان بندگانت برگزیده، پیشوای رحمت، و پیشاهنگ خیر و نیکی، و کلید برکت بود؛ چنان‌که برای انجام فرمان تو جان خود را گذاشت، و بدنش را در راه تو آماج آزار ساخت، و در راه دعوت به سویت خویشاوندانش را به میدان آورد، و در راه خشنودی تو با خاندانش به جنگ پرداخت، و برای زنده کردن دینت از خویشانش بُرید،و نزدیکان را به خاطر انکارشان دور ساخت، و بیگانگان را به خاطر اجابت دعوت تو نزدیک ساخت، و در این راه، با دورترینْ دوستی کرد و با نزدیک‌ترینْ دشمنی کرد، و در راه رساندن رسالتت، خود را خسته کرد، و با فراخواندن مردم به دینت، خود را به رنج درافکند، و خود را به خیرخواهی برای مخاطبانت مشغول ساخت، و به شهرهای غربت و به مکانی که از دیار خویشاوندان، و جای قدم و مکان ولادت و محل انس او دور بود، به خاطر تصمیم به برافراشتن دینت و یاری خواستن علیه کافران به تو، هجرت کرد، تا آنچه درباره دشمنانت خواسته بود، به دست آمد، و آنچه که درباره دوستانت تدبیر کرده بود، انجام یافت. آن‌گاه، در حالی که با یاری‌ات به دنبال پیروزی بر آنان بود، و به یُمن یاری‌ات بر ضعف خود نیرو می‌یافت، به آنان یورش آورد و در میان خانه‌هاشان با آنان جنگید، و در دل جایگاهشان بر آنان تاخت، تا آن‌که امرت آشکار شد، و کلمه‌ات بالا گرفت، هر چند که مشرکان را ناخوشایند آید.

۲۵۸. امام علی(ع):... رسول خدا آنچه را که به آن فرستاده شده بود، ابلاغ کرد، و آنچه‌را بدان فرمان داشت، آشکار ساخت، و بارهای نبوّت را که بر دوش داشت، به سرمنزل رساند، و برای پروردگارش بردباری پیشه کرد، و در راه خدا جهاد نمود، و برای امّتش خیرخواهی کرد، و آنان را به نجات و رهایی فرا خوانْد،و ایشان را به یاد (خدا) ترغیب نمود، و با شیوه‌ها و انگیزه‌هایی که خود آنها را برای مردم، بنیان گذاشت، و چراغدانی که خود نشانه‌های آن را برای ایشان برافراشت، آنان را به راه هدایتْ رهنمون شد، تا پس از او گمراه نشوند؛ و نسبت به مردم، رئوف و مهربان بود.

۲۵۹. امام زین‌العابدین(ع) - در دعایش -: خداوندا! بر محمد، درود فرست، همان‌که امانتدار وحی تو و از میان خلق تو، نیک‌نژاد، و از میان بندگانت برگزیده، پیشوای رحمت، و پیشاهنگ خیر و نیکی، و کلید برکت بود؛ چنان‌که برای انجام فرمان تو جان خود را گذاشت، و بدنش را در راه تو آماج آزار ساخت، و در راه دعوت به سویت خویشاوندانش را به میدان آورد، و در راه خشنودی تو با خاندانش به جنگ پرداخت، و برای زنده کردن دینت از خویشانش بُرید،و نزدیکان را به خاطر انکارشان دور ساخت، و بیگانگان را به خاطر اجابت دعوت تو نزدیک ساخت، و در این راه، با دورترینْ دوستی کرد و با نزدیک‌ترینْ دشمنی کرد، و در راه رساندن رسالتت، خود را خسته کرد، و با فراخواندن مردم به دینت، خود را به رنج درافکند، و خود را به خیرخواهی برای مخاطبانت مشغول ساخت، و به شهرهای غربت و به مکانی که از دیار خویشاوندان، و جای قدم و مکان ولادت و محل انس او دور بود، به خاطر تصمیم به برافراشتن دینت و یاری خواستن علیه کافران به تو، هجرت کرد، تا آنچه درباره دشمنانت خواسته بود، به دست آمد، و آنچه که درباره دوستانت تدبیر کرده بود، انجام یافت. آن‌گاه، در حالی که با یاری‌ات به دنبال پیروزی بر آنان بود، و به یُمن یاری‌ات بر ضعف خود نیرو می‌یافت، به آنان یورش آورد و در میان خانه‌هاشان با آنان جنگید، و در دل جایگاهشان بر آنان تاخت، تا آن‌که امرت آشکار شد، و کلمه‌ات بالا گرفت، هر چند که مشرکان را ناخوشایند آید.

خدایا! محمد همان کسی است که تو او را در کتابت توصیف کردی آن‌جا که گفتی، و سخنت بر حق است: «قطعاً برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید. به (هدایت) شما حریص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز و مهربان است». پس گواه باش که او چنین است... خدایا! من با شهادت به او و آن‌گاه درود به او آغاز می‌کنم، و اگرچه به درجه‌ای از آن که رضایت خاطرم را فراهم آورد، نایل نشدم، و زبانم از اندرونم گویا نباشد، و آن را جز بر کوتاهی‌ام حمل نکنم.

شهادت می‌دهم، و شهادت من، دعای من است و حقّی است بر عهده من، و ادای چیزی است که بر من واجب کرده‌ای که او، رسالت تو را ابلاغ کرده است، بی‌آن‌که در آنچه فرمان داده‌ای، تفریط کند، یا از آنچه اراده کرده‌ای، کوتاهی کرده باشد، یا از آنچه از آن نهی کردی، تجاوز کرده باشد، یا از آنچه برای او خشنود بوده‌ای، از حد گذشته باشد.

(پیامبر،) طبق آنچه که وحیت نزد او فرود آمد، آیات تو را (برای مردم) تلاوت کرد، و در راه تو، رویارو با دشمن و بی‌آن‌که پشت کند، جهاد کرد، و به پیمان تو وفا نمود، و امر (دین) تو را آشکار ساخت، در راه تو به سرزنش (هیچ) ملامتگری توجه نکرد، و در راه تو میان نزدیکان جدایی انداخت، و در راهت بیگانگان را به هم نزدیک ساخت. به اطاعت تو فرمان داد، و خود بدان تن داد، و از نافرمانی‌ات نهی کرد، و خود در پیدا و نهان، از آن اجتناب کرد.

به نیکی‌های اخلاقی رهنمون شد و خود بدان عمل کرد، و از زشتی‌های اخلاق، نهی کرد، و خود از آن روی برتافت. دوستانت را تحت ولایت کسی بُرد که دوست‌داشتی در گفتار و عمل، پایبند به آن ولایت باشند، و (مردم) را با حکمت و اندرز نیکو به راهت دعوت کرد، و تو را تا رسیدن مرگ، خالصانه پرستش نمود، و تو او را پاک، پاکیزه و پیراسته به سوی خود فراخواندی، در حالی که دینت را با او کامل کردی....

۲۶۲. امام صادق(ع) - طبق آنچه که در مصباح الشریعة به ایشان منسوب است -: آن‌که امر به معروف می‌کند، نیازمند آن است که به حلال و حرام آنچه آنان را بدان امر می‌کند یا از آن نهی می‌نماید، عالم باشد؛ از خودخواهی فارغ شده باشد، نسبت به مردم، خیرخواه، مهربان و اهل مدارا باشد، و آنان را با لطف و گفتار نیکْ دعوت کند. تفاوت خردهای آنان را بشناسد، تا با هر کس، طبق سطح و مرتبه‌اش رفتار نماید. از نیرنگ نفس و خدعه‌های شیطان، آگاه باشد. از آنچه به او می‌رسد، بردبار باشد، و مردم را به خاطر آن (آزار) مکافات نکند، و از آنان شکایت نکند و تعصّب نورزد، و برای خود، خشونت به کار نبرد، و نیّت‌خود را برای خدا خالص سازد، و از او کمک بگیرد و جویای پاداش او باشد. اگر آنان با او مخالفت کرده، به او ستم کنند، بردباری پیشه کند، و اگر با او موافقت کردند و از او پذیرفتند، سپاسگزار باشد. کار خود را به خداوند متعال واگذارَد، و به عیب خود، نگاه کند.

ویژگی‌های علمی

هماهنگی دل با زبان

۲۶۳. رسول خدا(ص): خداوند می‌فرماید: مردمی را آفریدم که زبانشان شیرین‌تر

۲۶۳. رسول خدا(ص): خداوند می‌فرماید: مردمی را آفریدم که زبانشان شیرین‌تراز عسل، اما دل‌هایشان تلخ‌تر از شبیار است. به خودم سوگند، آنان را در فتنه‌ای در افکنم که شکیبایشان را در سرگردانی وا گذارد! آیا به (رحمت) من مغرور شده‌اند؟ یا بر من جرئت یافته‌اند؟!

۲۶۴. رسول خدا(ص): خداوند به برخی از پیامبران وحی کرد: به کسانی که برای غیر دین، دنبال دین‌آموزی هستند، و برای غیر عملْ دانش می‌آموزند، و دنیا را برای غیر آخرتْ طلب می‌کنند، برای مردمْ لباس گوسفندان به تن می‌کنند، در حالی که دل‌هایشان به سان دل گرگان است، زبان‌های آنان، شیرین‌تر از عسل، اما کارهایشان تلخ‌تر از شبیار[۳۹] است، بگو: آیا به من نیرنگ می‌زنند؟ قطعاً شما را در فتنه‌ای درافکنم که حکیم را سرگردان‌وا گذارد!

و زبانشان از عسل، شیرین‌تر، و اعمال پنهانشان از مُردار بد بوتر است. آیا به من مغرور شده‌اند؟ یا به من نیرنگ می‌زنند؟ یا بر من جرئت یافته‌اند؟!

به عزّتم سوگند می‌خورم که فتنه‌ای بر آنها برانگیزم که افسارش را در نوردد و به تمام گوشه‌های زمین برسد و افراد حکیم را در سرگردانی رها سازد. آن فتنه،اندیشه صاحب‌اندیشه و حکمت شخص حکیم را (باطل می‌سازد). آنان را دسته دسته می‌کنم، و بدی یکدیگر را به آنان می‌چشانم و بدست دشمنانم از دشمنانم انتقام می‌گیرم‌و مرا باکی نیست (که همه آنان را عذاب کنم و مرا چه باک است!).

۲۶۷. امام باقر(ع): خداوند - عزّوجلّ - یکی از کتاب‌های خود را برای یکی از پیامبرانش فرو فرستاد. در آن این چنین آمده بود: گروهی از آفریدگان من، با دین به (مردم) دنیا فریبکاری می‌کنند. بر روی دل‌هایی که به سان دل گرگ‌هاست، لباس میش می‌پوشند، و دل‌هایشان از شبیار، تلخ‌ترو زبانشان از عسل، شیرین‌تر، و اعمال پنهانشان از مُردار بد بوتر است. آیا به من مغرور شده‌اند؟ یا به من نیرنگ می‌زنند؟ یا بر من جرئت یافته‌اند؟!

به عزّتم سوگند می‌خورم که فتنه‌ای بر آنها برانگیزم که افسارش را در نوردد و به تمام گوشه‌های زمین برسد و افراد حکیم را در سرگردانی رها سازد. آن فتنه،اندیشه صاحب‌اندیشه و حکمت شخص حکیم را (باطل می‌سازد). آنان را دسته دسته می‌کنم، و بدی یکدیگر را به آنان می‌چشانم و بدست دشمنانم از دشمنانم انتقام می‌گیرم‌و مرا باکی نیست (که همه آنان را عذاب کنم و مرا چه باک است!).

۲۷۰. امام علی(ع): هر کس خود را در سمت پیشوایی مردم منصوب کند، می‌باید پیش از آموزش دیگران، از تعلیم خود آغاز کند، و می‌باید پیش از تأدیب با زبان، با منش و عمل خود، ادب آموزد؛ و آن کس که خود را

دعوت با عمل کردن پیش از زبان

۲۷۱. امام علی(ع): برای یاد خدا شایستگانی است که به جای دنیا ذکر را دنبال می‌کنند، و تجارت یا خرید و فروش، آنان را مشغول نمی‌سازد. با ذکر خدا روزگار را سپری می‌کنند، و در گوش غافلان، آواز ترک مُحرّمات الهی را صلا می‌دهند، و به قسط فرمان می‌دهند و خود بدان عمل می‌کنند، و از منکر نهی می‌کنند و خود از آن اجتناب می‌نمایند.

۲۷۰. امام علی(ع): هر کس خود را در سمت پیشوایی مردم منصوب کند، می‌باید پیش از آموزش دیگران، از تعلیم خود آغاز کند، و می‌باید پیش از تأدیب با زبان، با منش و عمل خود، ادب آموزد؛ و آن کس که خود راعلم و ادب می‌آموزد، از آن‌که به مردمْ علم و ادب می‌آموزد، به تکریم و بزرگداشت، سزاوارتر است.

۲۷۱. امام علی(ع): برای یاد خدا شایستگانی است که به جای دنیا ذکر را دنبال می‌کنند، و تجارت یا خرید و فروش، آنان را مشغول نمی‌سازد. با ذکر خدا روزگار را سپری می‌کنند، و در گوش غافلان، آواز ترک مُحرّمات الهی را صلا می‌دهند، و به قسط فرمان می‌دهند و خود بدان عمل می‌کنند، و از منکر نهی می‌کنند و خود از آن اجتناب می‌نمایند.

۲۷۵. امام علی(ع) - در توصیف مبلّغ کامل -: جامه‌های شهوات را از خود برکَنده، و از تمام اندوه‌ها خود را رهانیده، جز یک اندوه که تنها به آن خود را مشغول ساخته است. بدین ترتیب، از صفت کوردلی و شریک بودن با هواپرستان، فاصله گرفته است، و به کلیدهای باب هدایت، و قفل‌های باب تباهی مبدّل شده است. راه خود را با بینش دریافته و در راهش گام برداشته و چراغ فراسوی راهش را شناخته و امواجش را درنوردیده است.

از میان دستاویزها، به استوارترین، و از میان ریسمان‌ها به محکم‌ترین آنها چنگ زده است. او در یقین، به مانند تابناکی خورشید است. در کارها خداوند سبحان را در جانش در بالاترین حد جای داده، به گونه‌ای که هر آینده‌ای را بر او عرضه می‌کند، و هر فرع را به ریشه و اصل آن باز می‌گرداند. او چراغ تاریکی‌ها و برگیرنده پرده از شبهات، کلید ابهام‌ها، پاسخ دهنده پرسش‌های پیچیده، و رهنمون کژی‌هاست. وقتی سخن می‌گوید، می‌فهمانَد، و وقتی سکوت می‌کند، به سلامت می‌رَهَد. خود را برای خدا خالص کرده و خدا نیز او را برای خود خالص ساخته است. پس او از کان‌های دین و میخ‌های زمین خداست. هر جانش را به عدل پایبند ساخته است و نخستین عدالت او این است که خواهش نفس را از خود دور ساخته است، و حق را توصیف می‌کند و بدان عمل می‌نماید.

۲۷۶. امام علی(ع): با نیک رفتاری‌ات، بدکار را اصلاح کن، و با خوب گفتاری‌ات، رهنمون به خوبی باش.

۲۷۷. امام علی(ع): چراغ‌های هدایت باشید نه نشانه‌های گمراهی، و شوخی بدانچه که مایه خشم خداست، را ناپسند بشمارید، و در آن‌جا که مایه خشنودی خداست، باید نکوهیدن بر شما آسان باشد. با راهی غیر از زبانتان به مردم خوبی را بیاموزید و با عملتان، داعیان آنان باشید، و پایبند راستی و پرهیزگاری باشید.

۲۷۸. امام صادق(ع): مردم را به غیر از زبانتان به خوبی فرا خوانید، تا در شما کوشش، راستی و پرهیزگاری ببینند.

۲۷۹. امام صادق(ع): مردم را با اعمالتان فراخوانید و با زبان‌هایتان، داعیان‌مردم نباشید.

۲۸۰. امام صادق(ع): خداوند، آن جمعیت را رحمت کند که چراغ و مناره (هدایت)اند و مردم را با اعمال و نهایت توانشان به سوی مافرا می‌خوانند.

۲۸۱. امام صادق(ع): پدرم (امام باقر(ع» فرمود: جزء پیشی‌گیرندگان درکارهای خیر باشید، و برگ (گلی) باشید که خاری ندارد، که کسانی که پیش از شما بودند، برگ‌های بدون خار بودند، و می‌ترسم که شما خاری باشید که برگ ندارد. داعیان به سوی پروردگارتان باشید و مردم را وارد اسلام کنید و از اسلام، بیرونشان نکنید. آنان که پیش از شما بودند، این چنین بودند که مردم را وارد اسلام می‌کردند، نه آن‌که آنان را از آن خارج سازند.

۲۸۲. امام صادق(ع): بر تو باد تقوای الهی، و پرهیزگاری، و کوشش،و راستگویی، و ادای امانت، و خوش خلقی، و خوب همسایه‌داری! به غیر زبان، فراخوان مردم به خویش باشید، و مایه زینت باشید نه مایه زشتی؛ و بر شما باد رکوع و سجود طولانی، که اگر کسی از شما رکوع‌و سجود خود را طولانی سازد، ابلیس در پس او بانگ برمی‌دارد و می‌گوید: وای بر من! او اطاعت کرد و من نافرمانی کردم، و او سجده کرد و من ابا کردم.

۲۸۳. امام صادق(ع): گاه برای کسی حدیثی می‌گویم و او را از مجادله و بگو مگو در دین خدا و از قیاس، نهی می‌کنم؛ اما وقتی از نزدم بیرون می‌رود، گفتارم را به صورتی ناصحیح به تأویل می‌برد... یاران پدرم، یعنی زراره، محمد بن مسلم، و از جمله لیث مرادی و بُرَید عِجلی، در حال حیات‌و مرگ، مایه زینت بودند. آنان، به قسط سخن می‌گفتند و پایندان راستی بودند. آنان، پیشی‌گیرندگان و پیشی‌گیرندگان و مقرّب‌اند.

۲۸۴. امام صادق(ع) - خطاب به مفضّل -: ای مفضّل! به شیعیان ما بگو که بااجتناب از محارم الهی، و پرهیز از گناهانش، و پیروی از رضایت خداوند، به سوی ما فراخوانید، که اگر چنین باشند، مردمْ با سرعت به سوی ما رو می‌آورند.

۲۸۳. امام صادق(ع): گاه برای کسی حدیثی می‌گویم و او را از مجادله و بگو مگو در دین خدا و از قیاس، نهی می‌کنم؛ اما وقتی از نزدم بیرون می‌رود، گفتارم را به صورتی ناصحیح به تأویل می‌برد... یاران پدرم، یعنی زراره، محمد بن مسلم، و از جمله لیث مرادی و بُرَید عِجلی، در حال حیات‌و مرگ، مایه زینت بودند. آنان، به قسط سخن می‌گفتند و پایندان راستی‌بودند. آنان، پیشی‌گیرندگان و پیشی‌گیرندگان و مقرّب‌اند.

۲۸۴. امام صادق(ع) - خطاب به مفضّل -: ای مفضّل! به شیعیان ما بگو که بااجتناب از محارم الهی، و پرهیز از گناهانش، و پیروی از رضایت خداوند، به سوی ما فراخوانید، که اگر چنین باشند، مردمْ با سرعت به سوی ما رو می‌آورند.

۲۸۷. دعائم الاسلام: از امام صادق(ع) برای ما نقل شده است که گروهی از شیعیان ایشان، از کوفه برای شنیدن و فراگیری علم، نزد ایشان آمدند و تا آن‌جا که درنگ امکان داشت، در مدینه ماندند و پیوسته نزد او آمد و شد داشتند و از او حدیث و دانش فرا می‌گرفتند. هنگامی که زمان بازگشت‌و خداحافظی با امام فرا رسید، یکی از آنان گفت: ای پسر رسول خدا! ما را نصیحت کن. (امام) فرمود: «به شما سفارش می‌کنم به تقوای الهی و عمل به اطاعت او و ترک گناهانش و ادای امانت به آن‌که شما را امین دانسته و مصاحبت نیکو با آن‌که با او هم‌نشین‌اید، و این‌که با خاموشی به سوی ما فرا خوانید».

گفتند: ای فرزند رسول خدا! چگونه در حالی که خاموشیم، به سوی شما فراخوانیم؟ فرمود: «چنان‌که به عمل به طاعت خداوند فرمانتان دادیم، عمل کنید، و چنان‌که از انجام دادن حرام‌های خداوندْ نهیتان کردیم، از آن اجتناب کنید، با مردم با راستی و عدالت رفتار کنید، و امانت را ادا کنید، و امر به معروف و نهی از منکر نمایید، و مردم، جز به خوبی شما آگاهی نداشته باشند، که اگر شما را بر این حال ببینند، خواهند گفت: "اینها پیرو فلانی هستند. خداوند، فلانی را رحمت کند که چه‌قدر خوب یارانش را تأدیب کرده است!" و ارزش آنچه را که نزد ماست، می‌شناسند و به سوی آن شتاب خواهند کرد. من شهادت می‌دهم که از پدرم (امام باقر(ع» شنیدم که می‌فرمود دوستان و شیعیان ما

در گذشته، بهترین مردم دوران خود بودند. اگر در قبیله‌ای امامی بود، از ایشان بود، و اگر در قبیله‌ای مؤذّنی بود، از میان آنان بود، و اگر نگاهدارنده امانت یا سپرده (مردم) بود، از آنان بود؛ و اگر عالمی در میان مردم وجود داشت که برای دین و مصلحت کارشان به دنبال او بودند، از ایشان بود. شما نیز چنین باشید. ما را در نظر مردم محبوب کنید و در نظرشان مبغوض نسازید».

ر. ک:ص‏۲۴۳ (هماهنگی دل با زبان)،

گفتند: ای فرزند رسول خدا! چگونه در حالی که خاموشیم، به سوی شما فراخوانیم؟ فرمود: «چنان‌که به عمل به طاعت خداوند فرمانتان دادیم، عمل کنید، و چنان‌که از انجام دادن حرام‌های خداوندْ نهیتان کردیم، از آن اجتناب کنید، با مردم با راستی و عدالت رفتار کنید، و امانت را ادا کنید، و امر به معروف و نهی از منکر نمایید، و مردم، جز به خوبی شما آگاهی نداشته باشند، که اگر شما را بر این حال ببینند، خواهند گفت: "اینها پیرو فلانی هستند. خداوند، فلانی را رحمت کند که چه‌قدر خوب یارانش را تأدیب کرده است!" و ارزش آنچه را که نزد ماست، می‌شناسند و به سوی آن شتاب خواهند کرد. من شهادت می‌دهم که از پدرم (امام باقر(ع» شنیدم که می‌فرمود دوستان و شیعیان ما در گذشته، بهترین مردم دوران خود بودند. اگر در قبیله‌ای امامی بود، از ایشان بود، و اگر در قبیله‌ای مؤذّنی بود، از میان آنان بود، و اگر نگاهدارنده امانت یا سپرده (مردم) بود، از آنان بود؛ و اگر عالمی در میان مردم وجود داشت که برای دین و مصلحت کارشان به دنبال او بودند، از ایشان بود. شما نیز چنین باشید. ما را در نظر مردم محبوب کنید و در نظرشان مبغوض نسازید».

ر. ک:ص‏۲۴۳ (هماهنگی دل با زبان)،ص‏۳۲۱، (ناهمگونی کردار با گفتار)،ص‏۳۸۷ (آثار تبلیغ عملی).


فصل پنجم ابزارهای تبلیغ

نقش گفتار در تبلیغ

۲۸۸. رسول خدا(ص): برخی از گفتارها سِحر، و برخی از علم‌ها نادانی، و برخی از اشعار، حکمت، و برخی از سخنان، درماندگی‌اند.

۲۹۲. امام علی(ع): بسا گفتار که به سان شمشیر است.

۲۹۳. الکافی - به نقل از مسعده، به نقل از امام صادق(ع) به نقل از پدرش -:به مردی که با او بسیار سخن گفته بود، فرمود: «ای مرد! آیا گفتار را حقیر و کوچک می‌شماری؟ بدان که خداوند پیامبرانش را آن هنگام که آنان را به رسالت برمی‌انگیخت، با طلا یا نقره مبعوث نکرد؛ بلکه با گفتارْ برانگیخته است و خداوند، خود را با کلام و دلیل‌ها و نشانه‌ها به آفریده‌های خود، شناسانده است».

۲۹۴. امام صادق(ع) - بر اساس آنچه در مصباح الشریعة به ایشان نسبت داده شده -: هیچ عبادتی بر اعضا، سبُک‌بارتر و در نزد خدا از جهت منزلت و قدر، برتر از سخن گفتن در راه رضایتِ خداوند و برای خاطر او و انتشار نعمت‌های ظاهری و باطنی‌اش در میان بندگانش نیست. آیا نمی‌نگری که خداوند میان خود و پیامبرانش، و همچنین میان پیامبران و امّت‌ها تنها از راه گفتار از مفاهیمی پرده برمی‌دارد که جزء دانش مکنون او و وحی پنهان اوست که با آنان در میان گذاشته است؟ بنابراین، ثابت می‌شود که گفتار، برترین ابزارها و لطیف‌ترین عبادت است.

اندرز دادن

قرآن

ای مردم! به یقین برای شما از جانب پروردگارتان اندرزی، و درمانی برای آنچه در سینه‌هاست، و رهنمود و رحمتی برای گروندگان آمده است.

۲۹۶. امام علی(ع) - در وصیّت خود به فرزندش که او را اندرز می‌داد -: دلت رابا اندرز، زنده کن.

حدیث

۲۹۸. امام علی(ع): موعظه‌ها باعث صیقل جان‌ها و صفای دل‌هاست.

۲۹۹. امام علی(ع): پرده غفلت، با اندرزها کنار می‌رود.

۳۰۰. امام علی(ع): نتیجه اندرز، بیدار شدن است.

۳۰۱. نهج البلاغه: نقل شده که یکی از یاران امیر مؤمنان به نام همّام، که مرد عابدی بود، به امام عرض کرد: ای امیر مؤمنان! پرهیزگاران را برای من چنان توصیف کن که گویا بدانها می‌نگرم... همّام، چنان بیهوش شد که جان باخت. آن‌گاه امیر مؤمنان فرمود: «بدانید که سوگند به خدا، از اندرز او بیم داشتم». آن‌گاه فرمود: «آیا اندرزهای بلیغ با مخاطبان خود، چنین می‌کند؟!».

ر. ک: میزان الحکمة، عنوان ۵۵۱ (موعظه).

سخنرانی‏

قرآن

و پادشاهی‌اش را استوار کردیم، و او را حکمت و کلامِ فیصله دهنده عطا کردیم. سخنرانی‏[۴۰]

مردم است، و خداوند خواست تا امام (جمعه)، راهی برای اندرز آنان، تشویقشان به اطاعت خدا، و ترساندنشان از نافرمانی داشته باشد، تا آنان را به خواسته‌هایی که مصلحت دین و دنیایشان در آن است، آگاه سازد، و آنان را از آفت‌ها و کارهایی که مایه زیان و سود آنان است، باخبر سازد.

حدیث

۳۰۲. امام رضا(ع) - در تبیین فلسفه خطبه روز جمعه -: زیرا جمعه، محلّ اجتماع مردم است، و خداوند خواست تا امام (جمعه)، راهی برای اندرز آنان، تشویقشان به اطاعت خدا، و ترساندنشان از نافرمانی داشته باشد، تا آنان را به خواسته‌هایی که مصلحت دین و دنیایشان در آن است، آگاه سازد، و آنان را از آفت‌ها و کارهایی که مایه زیان و سود آنان است، باخبر سازد.

ر. ک: ص‏۳۱۷ (مراعات اختصار)، ص‏۳۶۱ (خود را به زحمت انداختن)، ص‏۳۶۵(طولانی کردن).

(پیامبر) فرمود: «آیا تو گفته‌ای: "ثبّت اللَّه! (خداوند، ثبات دهد!)"؟». ابن رواحه گفت: آری، ای رسول خدا! چنین گفتم:

خداوند نیکویی‌ای را که به تو عطا کرده، ثابت و پایدار نگاه دارد / چنان‌که به موسی ثبات بخشیده و به سان آنان که یاری شدند، یاری نصیب شما گردد.

(پیامبر) فرمود: «هان! خداوند نیز به سان آن به تو خیر رسانَد».

آن‌گاه، کعب گام پیش گذاشت و گفت: ای رسول خدا! درباره او به من اجازه بده؟

(پیامبر(ص» فرمود: «آیا تو گفته‌ای: "هَمَّت (قصد کرد)"؟». کعب گفت: آری، ای رسول خدا! گفتم:

قریش خواست بر پروردگارش چیره شود / و هر کس که بخواهد بر خدای قاهر چیره گردد، قطعاً خود مغلوب خواهد شد.

(پیامبر(ص» فرمود: «بدان که خداوند، این گفتار را برای تو از یاد نبرده است».

۳۰۶. امام صادق(ع): هر کس درباره ما یک بیت شعر بگوید، خداوند متعال برای او خانه‌ای در بهشت بنا می‌کند.

۳۰۷. امام صادق(ع): هیچ کس درباره ما یک بیت شعر نمی‌سراید، مگر آن‌که مورد تأیید روح القدس قرار می‌گیرد. گفتگو ۳۰۸. رجال الکشّی - به نقل از ابو خالد کابلی -: ابو جعفر صاحب الطّاق را در حالی دیدم که در روضه (میان منبر و قبر پیامبر(ص» نشسته و مردم مدینه، (گویی) لباس‌های او را پاره می‌کنند، (می‌کشیدند)، و او پیوسته می‌چرخد، پاسخ آنان را می‌دهد و آنان از او سؤال می‌کنند. به او نزدیک شدم و گفتم: امام صادق(ع) ما را از سخن گفتن (مناظره) بازداشته است.

گفت: آیا به تو فرموده تا این را به من بگویی؟ گفت: نه، امّا ایشان به من فرمان داده تا با هیچ کس سخن نگویم. صاحب الطاق گفت: پس برو و آنچه امام به تو فرمان داده اطاعت کن. من نزد امام صادق(ع) رفتم‌و ماجرای صاحب الطاق و آنچه به او گفتم و سخن او که به من گفت: «برو و آنچه امام به تو فرمان داده، اطاعت کن»، همه را برای امام بازگو کردم. امام صادق(ع) لبخندی زد و فرمود: صاحب الطاق با مردم سخن می‌گوید و گاه چون مرغ می‌پرد و گاه می‌نشیند؛ امّا اگر کلام تو را قطع کنند، نمی‌توانی بپری!».

گفتگو

۳۱۰. رجال الکشّی - به نقل از طیّار -: به امام صادق(ع) گفتم: باخبر شدم که مناظره و جدال با مردم را ناپسند می‌شماری؟ فرمود: «امّا گفتگوی مثل تو را با مردم، ناپسند نمی‌شمارم. (باری،) کسی که وقتی می‌پَرَد، نیک می‌نشیند و وقتی می‌نشیند، نیک می‌پَرَد، هر کس که چنین باشد، ما از مناظره او کراهت نداریم».

قلم
قرآن

... آن که با قلم آموخت.

۳۱۱. رسول خدا(ص) - در (تفسیر) سخن خداوند متعال: «یا نشانه‌ای از علم» -: مقصود، خوشْ خطّی است.

۳۱۲. الدر المنثور - به نقل از عطاء بن یسار -: از رسول خدا درباره خط سؤال‌شد. فرمود: خط به پیامبر آموخته شده است، و هر کس با او همسو باشد، به او آموخته می‌شود.

حدیث

۳۱۴. رسول خدا(ص): صاحب قلم (نویسنده) را روز قیامت در میان تابوتی از آتش که با قفل‌هایی از آتش سربسته است، می‌آورند و به قلم او نگریسته می‌شود که آن را در چه راهی به کار گرفته است. پس اگر آن را در راه اطاعت و خشنودی خداوند به کار گرفته باشد، سرِ تابوت برایش گشوده‌می‌شود، و اگر قلمش را در راه نافرمانی خدا به کار بسته باشد، هفتاد پاییز در تابوت می‌ماند.

۳۱۵. امام علی(ع): خطّ زبان، دست است.

۳۱۴. رسول خدا(ص): صاحب قلم (نویسنده) را روز قیامت در میان تابوتی از آتش که با قفل‌هایی از آتش سربسته است، می‌آورند و به قلم او نگریسته می‌شود که آن را در چه راهی به کار گرفته است. پس اگر آن را در راه اطاعت و خشنودی خداوند به کار گرفته باشد، سرِ تابوت برایش گشوده‌می‌شود، و اگر قلمش را در راه نافرمانی خدا به کار بسته باشد، هفتاد پاییز در تابوت می‌ماند.

۳۱۵. امام علی(ع): خطّ زبان، دست است.

ر. ک: ص‏۱۹۵ (نقش زمان و مکان در تبلیغ).

۱. موعظه با خطابه فرق دارد. خطابه، صناعت است و جنبه فنی و هنری دارد و به علاوه، هدف خطابه، تحریک احساسات و عواطف است، به نحوی از انحا؛ اما موعظه، صرفاً به منظور تسکین شهوات‌و هواهای نفسانی است و بیشتر جنبه منع و رَدع دارد. اگر هدف خطابه را مطلقِ اقناع بدانیم، وعظ و موعظه هم قِسمی از خطابه است. به هر حال، موعظه در جایی گفته می‌شود که کلماتی و جمله‌هایی القا شود به منظور ردع و منع و تسکین شهوت و غضب در مواردی که لازم است تسکین داده شود. راغب اصفهانی می‌گوید: «اَلْوَعظُ زَجْرٌ مُقْتَرِنٌ بِالتَّخویفِ»؛ یعنی موعظه، منعی است که مقرون باشد به بیم دادن؛ یعنی به بیم دادن از عواقب کار. آن‌گاه از خلیل بن احمد، لغوی معروف، نقل می‌کند: «هُوَ التَّذْکیرُ بِالْخَیْرِ فیما یَرِقُّ لَهُ الْقَلْبُ». یعنی موعظه، یادآوری قلب است نسبت به خوبی‌ها در اموری که موجب رقّت قلب گردد. موعظه، سخنانی است که موجب نرمی و رقّت قلب بشود.

منع مردم از هواپرستی و شهوت پرستی و رباخواری و ریاکاری و تذکّر مرگ و قیامت و نتایج اعمال در دنیا و آخرت، موعظه است.

امّا خطابه، اقسامی دارد: ممکن است حماسی و جنگی باشد، ممکن است سیاسی باشد، ممکن است قضایی باشد، ممکن است دینی و اخلاقی باشد. گاهی به منظور تحریک حسّ سلحشوری و سربازی است‌که در جنگ‌ها و میدان‌های مبارزه ایراد می‌شود؛ گاهی به منظور آشنا کردن مردم است به حقوق سیاسی و اجتماعی‌شان، و گاهی به منظور برانگیختن حس ترحّم است، مثل خطابه‌هایی که احیاناً وکلای دادگستری برای جلب ترحّم قُضات نسبت به مجرم و محکومی ایراد می‌کنند و برای تخفیف جرم و استرحام، کوشش می‌کنند. گاهی خطابه، به منظور تحریک و بیدار کردن شعور دینی و اخلاقی و وجدانی مردم است (ده گفتار، مرتضی مطهّری، ص ۲۳۷ - ۲۳۸).


منع مردم از هواپرستی و شهوت پرستی و رباخواری و ریاکاری و تذکّر مرگ و قیامت و نتایج اعمال در دنیا و آخرت، موعظه است.

امّا خطابه، اقسامی دارد: ممکن است حماسی و جنگی باشد، ممکن است سیاسی باشد، ممکن است قضایی باشد، ممکن است دینی و اخلاقی باشد. گاهی به منظور تحریک حسّ سلحشوری و سربازی است‌که در جنگ‌ها و میدان‌های مبارزه ایراد می‌شود؛ گاهی به منظور آشنا کردن مردم است به حقوق سیاسی و اجتماعی‌شان، و گاهی به منظور برانگیختن حس ترحّم است، مثل خطابه‌هایی که احیاناً وکلای دادگستری برای جلب ترحّم قُضات نسبت به مجرم و محکومی ایراد می‌کنند و برای تخفیف جرم و استرحام، کوشش می‌کنند. گاهی خطابه، به منظور تحریک و بیدار کردن شعور دینی و اخلاقی و وجدانی مردم است (ده گفتار، مرتضی مطهّری، ص ۲۳۷ - ۲۳۸).

فصل ششم آداب تبلیغ

آغازگری با «بسم اللَّه الرحمن الرحیم»

۳۱۹. مسند ابن حنبل - به نقل از ابو هریره -: رسول خدا فرمود: «هر گفتار یاکاری که ارزشمند باشد و با یاد خدای آغاز نشود، ناتمام است» (یا آن‌که فرمود: «قطع شده است»).

حمد خدا گفتن و درود فرستادن بر رسول خدا

۳۲۳. رسول خدا(ص): هر گفتاری که با سپاس خدا شروع نشود، چون دست بریده، گفتاری ناتمام است.[۴۱]

۳۲۴. رسول خدا(ص): هر کار ارزشمندی که با ستایش الهی و درود بر من آغاز نشود، گفتاری ناتمام و ناقص است، و از هر برکتی محروم است.

حمد خدا گفتن و درود فرستادن بر رسول خدا

ابن قتیبه می‌گوید: خطبه‌های رسول خدا را دنبال کردم و دریافتم که در آغاز اکثر آنها چنین است: «ستایش، مر خدا راست. او را ستایش می‌کنیم و از او یاری می‌جوییم، و به او ایمان می‌آوریم، و بر او توکّل می‌کنیم، و از او طلب بخشایش می‌کنیم، و به سوی او توبه می‌کنیم، و از شرّ نفوس خود و بدی اعمالمان به خدا پناه می‌بریم. هر کس خدا او را هدایت کند، هیچ گمراه کننده‌ای نخواهد داشت، و هر کس خدا گمراهش کند، هدایت‌کننده‌ای نخواهد داشت؛ و شهادت می‌دهم که خدایی جز اللَّه نیست. او یکتاست و انبازی ندارد».

و در برخی از خطبه‌ها چنین دیدم: «ای بندگان خدا! شما را به تقوای خداوند، سفارش می‌کنم و شما را به طاعت او فرا می‌خوانم» و در خطبه‌ای از ایشان دیدم که پس از حمد و ثنای خداوند، چنین آمده بود: «ای مردم! برای شما نشانه‌هایی است. پس به سوی نشانه‌های خود، راه پویید، و برای شما پایانه‌ای است. پس به آن پایانه محلق شوید. همانا مؤمن بین دو بیم است: بین زمانی که بر او گذشته و نمی‌داند که خداوند با او چه خواهد کرد، و زمانی که باقی مانده و نمی‌داند که خداوند در آن، چه قضایی دارد. پس بنده باید از جان خود برای خود، و از دنیایش برای آخرتش، و از جوانی پیش از پیری، و از زندگانی پیش از مرگ، توشه برگیرد. سوگند به آن‌که جان محمد به دست اوست، پس از مرگ، عذری پذیرفته نیست و پس از دنیا، خانه‌ای جز بهشت یا جهنم نیست» و دریافتم که در آغاز هر خطبه، ستایش خداست، به استثنای خطبه عید که آغاز آن تکبیر است.


و اطاعت خدا و اطاعت پیامبر کنید، و برحذر باشید! پس اگر روی گرداندید، بدانید که بر عهده پیامبر ما، فقط رساندن (پیام) آشکار است.

آشکار سخن گفتن

قرآن

و آیا جز ابلاغ آشکار، بر پیامبران (وظیفه‌ای) است؟

پس اگر رویگردان شوند، بر تو فقط ابلاغ آشکار است.

در حقیقت، ما این (قرآن) را بر زبان تو آسان ساختیم تا پرهیزگاران را بدان نوید، و مردم ستیزه‌جو را بدان بیم دهی.

و از زبانم گره‌بگشای، (تا) سخنم را بفهمند.

حدیث=

۳۲۵. صحیح البخاری - به نقل از عایشه -: هنگامی که پیامبر(ص) سخنی می‌گفت، اگر کسی آن را می‌شمُرد، می‌توانست آن را بشمارد.

۳۲۶. مسند ابن حنبل - به نقل از عایشه -: رسول خدا به سان شما پشت سر هم سخن نمی‌گفت. وقتی سخنی می‌گفت، بین آن، چنان فاصله می‌انداخت که هر کس می‌شنید، به خاطر می‌سپرد.

۳۲۸. امام حسن(ع) به نقل از هند بن ابو هاله تمیمی - که توصیف کننده زیبایی پیامبر بود -: رسول خدا... به تمام جوامع کَلِم (گفتارهای جامع)، آشکارا سخن می‌گفت، بی‌آن‌که در آن، فزونی یا کاستی باشد. ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از خدا پروا دارید و سخنی استوار گویید.

درستی در گفتار

قرآن

۳۲۹. امام علی(ع): کسی که با استواری سخن گوید، فراوانی فضل خود را آشکار ساخته است.

۳۳۰. امام علی(ع): بهترین سخن، سخن استوار است.

حدیث

۳۳۲. امام علی(ع): بهترین گفتار آن است که گوش‌ها از آن بیزاری نجوید،و فهمش فکرها را خسته نسازد.

ر. ک: ص‏۲۲۷، ح ۲۳۷.

اشاره در آن‌جا که صراحت بدان روا نباشد

۳۳۳. سنن أبی داوود - به نقل از عایشه -: هرگاه چیزی (سخن ناروایی) از فردی به ایشان می‌رسید، نمی‌فرمود: «فلانی را چه شده که (چنین) می‌گوید»؛ بلکه می‌فرمود: «مردم را چه شده که چنین و چنان می‌گویند؟!».

۳۳۴. المعجم الکبیر - به نقل از خوّات بن جبیر -: به همراه رسول خدا در منطقه‌مرَّ الظهران فرود آمدیم. من از چادرم خارج شدم. ناگهان، زنانی را دیدم که با یکدیگر سخن می‌گویند و از گفتگوی آنان خوشم آمد. به خیمه بازگشتم و جامه‌دانم را بیرون آوردم و از میان آن، جامه‌ای بیرون آورده، پوشیدم و آمدم با آن زنان نشستم. در این هنگام، رسول خدا از خیمه خود خارج شد و فرمود: «ای ابا عبداللَّه! برای چه با زنان نشسته‌ای؟». چون رسول خدا را دیدم، هول کردم و خود را باختم. گفتم: ای رسول خدا! شترم گریخته و به دنبال ریسمان او هستم... پیامبر(ص)

اشاره در آن‌جا که صراحت بدان روا نباشد

آن‌گاه کوچ کردیم. پیامبر در راه هرگاه به من برمی‌خورد، می‌فرمود: «سلام بر تو ای ابوعبداللَّه! سرانجام گریختن آن شتر چه شد؟». وقتی این را دیدم، به سوی مدینه شتاب کردم و از رفتن به مسجد و هم‌نشینی با پیامبر(ص) اجتناب کردم. پس از مدّتی با استفاده از یک ساعتِ خلوت مسجد، وارد مسجد شدم و برای نماز خواندن ایستادم. ناگهان رسول خدا از یکی از اتاق‌های خود خارج شد و دو رکعت نماز کوتاه خواند. من به امید آن‌که ایشان برود و مرا تنها گذارد، نماز را طولانی کردم. فرمود: «ای ابوعبداللَّه! هر قدر که می‌خواهی، نمازت را طولانی کن که من تا نماز را تمام کنی، همچنان خواهم ایستاد». با خود گفتم: سوگند به خدا! پیش رسول خدا عذر خواهم خواست و ایشان را راحت می‌کنم. از این رو، هنگامی که فرمود:

«سلام بر تو ای ابو عبداللَّه! سرانجام گریختن شترت چه شد؟». گفتم: سوگند به آن‌که تو را به حق به رسالت برانگیخته، آن شتر، از زمان تمکین، نگریخته است. آن‌گاه (رسول خدا) سه بار فرمود: «خدا تو را رحمت کند!» و دیگر هرگز به آن ماجرا اشاره نکرد.

۳۳۴. المعجم الکبیر - به نقل از خوّات بن جبیر -: به همراه رسول خدا در منطقه‌مرَّ الظهران فرود آمدیم. من از چادرم خارج شدم. ناگهان، زنانی را دیدم که با یکدیگر سخن می‌گویند و از گفتگوی آنان خوشم آمد. به خیمه بازگشتم و جامه‌دانم را بیرون آوردم و از میان آن، جامه‌ای بیرون آورده، پوشیدم و آمدم با آن زنان نشستم. در این هنگام، رسول خدا از خیمه خود خارج شد و فرمود: «ای ابا عبداللَّه! برای چه با زنان نشسته‌ای؟». چون رسول خدا را دیدم، هول کردم و خود را باختم. گفتم: ای رسول خدا! شترم گریخته و به دنبال ریسمان او هستم... پیامبر(ص)رفت و وضو ساخت و در حالی که آب از محاسن ایشان برسینه‌شان جاری بود (یا آن‌که گفت: قطرات آب وضو از محاسن ایشان برسینه‌شان جاری بود). برگشت‌و فرمود: «ای ابو عبداللَّه! سرانجام گریختن شترت چه شد؟».

آن‌گاه کوچ کردیم. پیامبر در راه هرگاه به من برمی‌خورد، می‌فرمود: «سلام بر تو ای ابوعبداللَّه! سرانجام گریختن آن شتر چه شد؟». وقتی این را دیدم، به سوی مدینه شتاب کردم و از رفتن به مسجد و هم‌نشینی با پیامبر(ص) اجتناب کردم. پس از مدّتی با استفاده از یک ساعتِ خلوت مسجد، وارد مسجد شدم و برای نماز خواندن ایستادم. ناگهان رسول خدا از یکی از اتاق‌های خود خارج شد و دو رکعت نماز کوتاه خواند. من به امید آن‌که ایشان برود و مرا تنها گذارد، نماز را طولانی کردم. فرمود: «ای ابوعبداللَّه! هر قدر که می‌خواهی، نمازت را طولانی کن که من تا نماز را تمام کنی، همچنان خواهم ایستاد». با خود گفتم: سوگند به خدا! پیش رسول خدا عذر خواهم خواست و ایشان را راحت می‌کنم. از این رو، هنگامی که فرمود: «سلام بر تو ای ابو عبداللَّه! سرانجام گریختن شترت چه شد؟». گفتم: سوگند به آن‌که تو را به حق به رسالت برانگیخته، آن شتر، از زمان تمکین، نگریخته است. آن‌گاه (رسول خدا) سه بار فرمود: «خدا تو را رحمت کند!» و دیگر هرگز به آن ماجرا اشاره نکرد.

مراعات شایستگی مخاطب

۳۳۸. رسول خدا(ص): آفت علم، فراموشی است، و ضایع کردن آن به این است که برای نااهل بازگویش کنی.

۳۳۹. رسول خدا(ص): عیسی بن مریم(ع) در میان بنی‌اسرائیل ایستاد و گفت: «ای بنی اسرائیل! حکمت را برای نادانان بازگو مکنید که در این صورت، به حکمت ستم کرده‌اید، و آن را از اهلش دریغ نکنید که در این صورت، به آنان ستم کرده‌اید».

۳۴۰. رسول خدا(ص): آن که علم را نزد نااهل می‌سپارد، به سان کسی است‌که جواهر، لؤلؤ و طلا را به گردن خوک‌ها آویخته باشد.

۳۴۱. رسول خدا(ص): دُرّ را به گردن خوک‌ها نیاویزید.

۳۴۲. رسول خدا(ص): درّ را در میان دهان سگ‌ها نیندازید.

۳۴۳. امام علی(ع) - در وصیّت خود به امام حسن(ع) -: از ویژگی‌های عالم‌آن است که تنها کسی را اندرز می‌کند که پذیرای آن باشد، و آن‌که را فریفته رأی و نظر خویش است، اندرز نمی‌کند، و آنچه را که از انتشارش بیم دارد، گزارش نمی‌دهد.

۳۴۴. امام علی(ع): آن‌که علم را به نااهل می‌سپارد، بدان ستم کرده است.

۳۴۵. امام علی(ع) - در حکمت‌های منسوب به ایشان -: جابه‌جا کردن صخره‌هااز جایگاه آنها، از فهماندن به آن‌که نمی‌فهمد، آسان‌تر است.

۳۴۶. امام علی(ع) - در حکمت‌های منسوب به ایشان -: از سخن گفتن به آن‌که گفتارت را نمی‌فهمد، پرهیز کن، که تو را سختْ رنج خواهد داد.

۳۴۷. امام علی(ع) - در حکمت‌های منسوب به ایشان -: دانش را برای‌سفیهان بازگو مکن که تو را تکذیب می‌کنند، و برای نادانان بازگو مکن‌که در پذیرش آن سنگینی می‌کنند؛ بلکه برای کسی بازگو کن که شایسته آن باشد و آن را از روی فهمیدن پذیرا باشد، آنچه را به او می‌گویی، بفهمد، و آنچه را از تو می‌شنود، کتمان کند؛ زیرا دانش تو بر تو حقّی دارد، همان‌گونه که مالت بر تو حقّی دارد، که باید آن را به مستحقّ آن ببخشی، و از آن‌که استحقاق آن را ندارد، ممانعت نمایی.

۳۴۸. امام علی(ع) - در حکمت‌های منسوب به ایشان -: از یاد کردِ علم نزد آن‌که بدان اشتیاق ندارد، بپرهیز، و از یاد کردِ آن‌که دارای شرافت دیرینه است، نزد آن‌که در شرافتْ دیرینه‌ای ندارد، اجتناب کن که باعث کینه‌جویی او نسبت به تو می‌شود.

۳۴۷. امام علی(ع) - در حکمت‌های منسوب به ایشان -: دانش را برای‌سفیهان بازگو مکن که تو را تکذیب می‌کنند، و برای نادانان بازگو مکن‌که در پذیرش آن سنگینی می‌کنند؛ بلکه برای کسی بازگو کن که شایسته آن باشد و آن را از روی فهمیدن پذیرا باشد، آنچه را به او می‌گویی، بفهمد، و آنچه را از تو می‌شنود، کتمان کند؛ زیرا دانش تو بر تو حقّی دارد، همان‌گونه که مالت بر تو حقّی دارد، که باید آن را به مستحقّ آن ببخشی، و از آن‌که استحقاق آن را ندارد، ممانعت نمایی.

۳۴۸. امام علی(ع) - در حکمت‌های منسوب به ایشان -: از یاد کردِ علم نزد آن‌که بدان اشتیاق ندارد، بپرهیز، و از یاد کردِ آن‌که دارای شرافت دیرینه است، نزد آن‌که در شرافتْ دیرینه‌ای ندارد، اجتناب کن که باعث کینه‌جویی او نسبت به تو می‌شود.

۳۵۱. امام علی(ع): آیا دوست دارید که خدا و رسولش مورد تکذیب قرار گیرند؟ برای مردم آنچه را می‌پذیرند، بازگو کنید و از گفتن آنچه انکارش می‌کنند، پرهیز نمایید.

مراعات توان مخاطب

فرمود: «وقتی شما چیزی را که انکارش می‌کنند برای آنها بازگو می‌کنید، می‌گویند: "خداوند، گوینده این گفتار را لعنت کند!"، در حالی که خداوند و رسول او آن را گفته است».

۳۵۳. امام صادق(ع) : رسول خدا هرگز با مردم با ژرفای عقل خود، سخن نگفته است. رسول خدا فرموده است: «ما جمعیت پیامبران، فرمان گرفته‌ایم که با مردم به اندازه عقلشان سخن گوییم».

۳۵۴. امام علی(ع): هر علمی چنان نیست که صاحب آن بتواند آن را برای تمام مردم تبیین کند؛ زیرا برخی از مردم (در عقل) قوی و برخی ضعیف‌اند،و برخی دانش‌ها قابل تحمّل و بعضی غیر قابل تحمّل‌اند، مگر برای آن‌که از اولیای مخصوص خداوند باشد که خدا شنیدن آن را برایش آسان کندو او را در این کار، کمک رساند.

۳۵۵. امام علی(ع) - در حکمت‌های منسوب به ایشان -: با عموم مردم در نعمت علم که به تو ارزانی شده، به سان خواصّ آنان برخورد نکن، و بدان که خداوند، بندگانی دارد که رازهای نهانی را به آنان واگذاشته و آنان را از انتشارش بازداشته است؛ و سخن عبد صالح به موسی«ع» را به یاد آر که وقتی موسی«ع» به او گفت: «آیا تو را به شرط این‌که از بینشی که آموخته شده‌ای به من یاد دهی، پیروی کنم؟»، آن عبد صالح در پاسخش گفت: «تو هرگز نمی‌توانی همپای من صبر کنی؛ و چگونه می‌توانی بر چیزی که به شناخت آن احاطه نداری صبر کنی؟».

۳۵۶. امام علی(ع): با مردم طبق آنچه می‌پذیرند، برخورد کنید، و از آنچه انکارش می‌کنند، اجتناب نمایید، و بار آنان را بر دوش خود یا ما نگذارید؛ زیرا امر ما دشوار و پیچیده است که جز فرشته‌ای مقرّب یا پیامبری فرستاده شده یا بنده‌ای که خداوند، دل او را به ایمان آزموده باشد، تاب تحمّل آن رإ؛غ‌غ ندارد.

۳۵۷. امام زین العابدین(ع): اما حقّ آن‌که پند می‌گیرد: حق او آن است که... به او سخنی بگویی که عقلش تاب آن را دارد؛ زیرا برای هر سطح عقل، طیفی از گفتار است که آن را می‌شناسد و از آن، اجتناب می‌کند.

۳۵۸. امام صادق(ع): روزی نزد علی بن حسین(ع) از «تقیّه» یاد کردم. فرمود: «سوگند به خدا اگر ابوذر از آنچه در دل سلمان بود آگاهی داشت، او را می‌کشت!».

۳۵۹. الکافی - به نقل از عبدالعزیز قراطیسی -: امام صادق(ع) به من فرمود: ای عبدالعزیز! ایمان به مثابه نردبان، ده درجه دارد که از آن پلّه پلّه باید بالا رفت. بنابراین، نباید آن‌که از دو درجه ایمان برخوردار است، به آن‌که برخوردار از یک درجه است، بگوید: "تو چیزی نیستی" تا آن‌که به درجه دهم برسد. پس آن‌که را در درجه پایین‌تر از توست، ساقط شده مدان که آن‌که در درجه‌ای بالاتر از توست، تو را ساقط شده خواهد دانست؛ و هرگاه به کسی برمی‌خوری که یک درجه از تو پایین‌تر است، با مدارا و نرمی او را تا درجه‌ات بالا ببر، و آنچه را تاب ندارد، بر او تحمیل نکن که او را در هم خواهی شکست، و هر که مؤمنی را درهم شکند، جبران آن برعهده خود اوست».

۳۶۰. عبدالأعلی: از امام صادق(ع) شنیدم که می‌فرمود: «پذیرش امر ما تنهابه تصدیق آن نیست؛ بلکه از جمله پذیرش آن، پنهان ساختن و حفظآن از نااهل است. به آنان سلام برسان و به ایشان بگو: خداوند، رحمت کند بنده‌ای را که محبّت مردم را به سوی خود جلب کند! برای مردم، آنچه را برمی‌تابند، بازگو کنید، و آنچه را انکار می‌کنند، از آنان پنهان نمایید».

۳۶۱. امام صادق(ع): خداوند، رحمت کند بنده‌ای را که محبّت مردم را به سوی خود بکشاند! پس برای آنان آنچه را برمی‌تابند، بازگو کنید، و آنچه را انکار می‌کنند، وا نهید.

۳۶۲. التوحید - به نقل از محمد بن عبید -: خدمت امام رضا(ع) رسیدم. به‌من فرمود: «به عباس بگو از سخن گفتن درباره توحید و جز آن،اجتناب کند، و برای مردم بدانچه آن را برمی‌تابند، سخن گوید، و از آنچه انکار می‌کنند، دست شوید، و هرگاه از تو از توحیدبپرسند، همان سخن خداوند را بدانان بازگو کن: "بگو: او خدایی‌است یکتا؛ خدای بی‌نیاز. نه کسی را زاده، و نه از کسی زاییده شده،و او را هیچ همتایی نباشد". و هرگاه از تو از چگونگی (خداوند) بپرسند، همان سخن خداوند را به آنان بگو: "چیزی به سان او نیست" و هرگاه از تو از صفت شنیدن خدا پرسش کنند، همان‌گونه که خداوند فرموده، بگو: "او شنوای آگاه است". پس با مردم بدانچه آن را برمی‌تابند، سخن بگویند».

۳۶۳. الکافی - به نقل از یعقوب بن ضحّاک، به نقل از مردی از شیعیان که زین اسب می‌ساخت و خدمتگزار امام صادق(ع) بود -: امام صادق(ع) در حالی که در حیره بود، من و گروهی از اصحاب خود را برای کاری فرستاد. ما برای آن کار، رهسپار شدیم. آن‌گاه ناراحت بازگشتیم. بستر من در فضایی بود که در آن فرود آمدیم. من به همان حالت اندوه، آمدم و خود را روی بستر انداختم. در همین هنگام دیدم که امام صادق(ع) می‌آید. فرمود: «ما نزد شما آمدیم».

من به صورت نشسته در جای خود قرار گرفتم و (امام) بالای سرِ بسترمن نشست و درباره کاری که روانه‌ام کرده بود، از من پرسید. من گزارش کار را به ایشان دادم. پس خدا را سپاس گفت. آن‌گاه از گروهی سخن به میان آمد. عرض کردم: فدایت شوم! ما از آنان بیزاری می‌جوییم. آنان، بدانچه ما معتقدیم، اعتقاد ندارند. فرمود: «آنان ولایت ما را پذیرایند و آنچه شما می‌گویید، نمی‌گویند. آیا از آنان برائت می‌جویید؟». گفتم: آری. فرمود: «پس به نظرت چون آنچه نزد ماست، نزد شما نیست، شایسته است که از شما بیزاری جوییم؟». گفتم: نه، فدایت شوم! فرمود: «آنچه نزد خداست، نزد ما نیست. آیا به نظرت خداوند ما را رها کرده است؟». گفتم: فدایت شوم! به خدا قسم، نه. پس چه کنیم؟ فرمود: «با آنان دوست باشید و از آنان بیزاری نجویید؛ زیرا برخی از مسلمانان، دارای یک سهم، و برخی دارای دو سهم، و برخی دارای سه سهم، و برخی دارای چهار سهم، و برخی دارای پنج سهم، و برخی دارای شش سهم، و برخی دارای هفت سهم‌اند؛ و شایسته نیست آنچه بر دوش صاحب دو سهم است، بر آن‌که دارای یک سهم است، تحمیل شود، و آنچه بر دوش صاحب سه سهم است، بر آن‌که دارای دو سهم است، و آنچه بر دوش صاحب چهار سهم است، بر آن‌که دارای سه سهم است، و آنچه بر دوش صاحب پنج سهم است، بر آن‌که دارای چهار سهم است، و آنچه بر دوش صاحب شش سهم است، بر آن‌که دارای پنج سهم است، و آنچه بر دوش صاحب هفت سهم است، بر آن‌که دارای شش سهم است، تحمیل شود.

برایت مَثَلی می‌زنم: مردی همسایه‌ای مسیحی داشت. او را به اسلام دعوت کرد و اسلام را برایش زیبا تصویر نمود و آن مرد مسیحی نیز دعوتش را پاسخ داد (و مسلمان شد). آن‌گاه سحرگاه نزد او رفت و درِ خانه‌اش را کوفت. همسایه‌اش گفت: کیست؟ گفت: من فلانی (همسایه مسلمان تو) هستم. گفت: چه کار داری؟ گفت: وضو بگیر و لباس‌هایت را بپوش و مهیّای نماز خواندن با ما باش.

آن مرد تازه مسلمان، وضو گرفت و لباس‌هایش را پوشید و به همراه آن همسایه مسلمان، رهسپار شد. آن دو فراوان نماز خواندند. آن‌گاه نماز صبح خواندند. سپس تا بامداد در مسجد ماندند. مرد نصرانی به قصد خانه‌اش برخاست. همسایه مسلمان به او گفت: کجا می‌روی؟ روز کوتاه است و تا ظهر، وقتِ اندکی مانده است. آن مرد تا نماز ظهر همراه او نشست. همسایه مسلمان گفت: بین نماز ظهر و عصر، زمان کوتاهی مانده است، از این رو، مرد تازه مسلمان را تا نماز عصر نگاه داشت. مرد نصرانی برخاست تا به خانه‌اش برود؛ اما همسایه مسلمانش گفت: دیگر آخرِ روز است، و از آغاز آن، کوتاه‌تر است.

بدین ترتیب، آن مرد را تا خواندن نماز مغرب نگاه داشت. آن‌گاه وقتی آن مرد خواست به سوی خانه‌اش رهسپار شود، باز همسایه مسلمان گفت: تنها یک نماز مانده است. آن مرد تازه مسلمان، ماند تا نماز عشا را خواند. آن‌گاه از هم جدا شدند.

وقتی سحرگاه روز دوم شد، همسایه مسلمان، مجدّداً درِ خانه تازه مسلمان رازد. آن مرد گفت: کیستی؟ گفت: من فلانی هستم. گفت: چه کار داری؟ گفت: وضو بگیر و لباس‌هایت را بپوش و برای ادای نماز بیرون بیا. تازه مسلمان گفت: برای چنین دینی به دنبال کسی باش که از من بی‌کارتر باشد. من انسانی تهی‌دست هستم و عیالمندم. همسایه مسلمان، آن مرد مسیحی را به چیزی داخل کرد که از آن خارجش ساخت» (یا آن‌که فرمود: «او را بدین ترتیب، وارد اسلام کردو بدین ترتیب، خارجش ساخت»)!

مراعات شادابی مخاطب

۳۶۴. رسول خدا(ص): من از بیم خسته شدن شما، برای موعظه کردن به دنبال فرصت مناسب می‌گردم.

۳۶۵. مسند ابن حنبل - به نقل از قیس بن ابی هازم به نقل از پدرش -: پیامبر(ص) در حالی که سخنرانی می‌کرد، مرا دید که میان آفتابم. فرمان داد تا جایم را به سایبان تغییر دادم.

مراعات شادابی مخاطب

۳۶۷. امام علی(ع) - در حکمت‌های منسوب به ایشان -: هر کس که برای سخن تو نشاط نشان ندهد، زحمت شنیدن سخنت را از او بردار.

۳۶۸. امام علی(ع): دل‌ها دارای میل، اقبال و اِدبارند. شما از رهگذر میل و اقبال آن، بدان راه یابید، که اگر دل به کاری وادار شود، کور می‌شود.

مراعات مقتضای حال

۳۶۹. امام علی(ع) - در توصیف پیامبر(ص) -: (او) طبیبی بود در گردش. مرهم‌های خود را به محکمی به کار می‌بست، و داغ‌های خود را به جا می‌نهاد،و هر آن‌جا که نیاز بود، به کار می‌بست، اعم از: دل‌های کور و گوش‌های کر و زبان‌های ناگویا. با دوای خود، در پی جایگاه‌های غفلت‌و مکان‌های سرگردانی می‌گشت. ابن قیّم جوزی می‌گوید: (رسول خدا)، هماره به مقتضای نیاز و مصلحت مخاطبان، خطابه ایراد می‌کرد.

۳۷۱. امام علی(ع): به سان طبیب مداراگر باش که دوا را در آن‌جایی که سود بخشد، می‌نهد.

۳۷۲. امام حسین(ع) - خطاب به ابن عباس -: ای ابن عباس! در آنچه سودی به تونبخشد، سخن مگو، که من می‌ترسم گناهی بر دوش تو باشد؛ و بدانچه سود بخشد، تنها هنگامی سخن بگو که برای گفتار، فرصت را مناسب بینی، که بسا گوینده‌ای به حق سخن گوید؛ امّا مورد نکوهش قرار گیرد.

۳۷۳. امام صادق(ع): بدانچه سودت نبخشد، سخن مگو و بسیاری از کلام مفید راوا گذار، مگر آن‌که فرصت را برای آن مناسب بیابی، که ای بسا گوینده‌ای که مفید و به حقْ سخن می‌گوید، امّا چون به جایش نیست، به زحمت‌می‌افتد.

۳۷۴. امام صادق(ع) - خطاب به یارانش -: از من گفتاری بشنوید که برای شما از شتران سیاه موی‏(۲) بهتر است: هیچ کس بدانچه سودش نبخشد، سخن نگوید، و در آن‌جا که مفید است، بسیاری از گفتار را وا نهد، مگر آن‌که زمان مناسب بیابد، که بسا گوینده‌ای که نابه‌جا سخن گوید و با گفتارش بر خود جفا کند.

مراعات ترتیب اهمّیت

۳۷۵. صحیح البخاری - به نقل از ابن عباس -: هنگامی که پیامبر(ص) معاذ بن جبل را به سوی مردم یمن فرستاد، به او فرمود: تو نزد گروهی از اهل کتاب می‌روی. از این رو، می‌باید نخستین دعوت تو از آنان، یکتاپرستی خداوند متعال باشد. اگر توحید را شناختند، به آنان باز گو که خداوند در شبانه‌روزشان پنج نماز بر آنان واجب کرده است؛ و هرگاه نماز را به پای‏ داشتند، به آنان بگو که خداوند، در اموالشان زکات قرار داده تا از بی‌نیازشان ستانده شود و به تهی‌دستشان داده شود. پس هرگاه بدان اذعان کردند، از آنان زکات بگیر و از گزیده اموال مردم، اجتناب کن.

۳۷۵. صحیح البخاری - به نقل از ابن عباس -: هنگامی که پیامبر(ص) معاذ بن جبل را به سوی مردم یمن فرستاد، به او فرمود: تو نزد گروهی از اهل کتاب می‌روی. از این رو، می‌باید نخستین دعوت تو از آنان، یکتاپرستی خداوند متعال باشد. اگر توحید را شناختند، به آنان باز گو که خداوند در شبانه‌روزشان پنج نماز بر آنان واجب کرده است؛ و هرگاه نماز را به پای‌داشتند، به آنان بگو که خداوند، در اموالشان زکات قرار داده تا از بی‌نیازشان ستانده شود و به تهی‌دستشان داده شود. پس هرگاه بدان اذعان کردند، از آنان زکات بگیر و از گزیده اموال مردم، اجتناب کن.

۳۷۶. التوحید - به نقل از ابن عباس -: مردی بادیه‌نشین نزد پیامبر(ص) آمدو گفت: ای رسول خدا! از شگفتی‌های دانش به من بیاموز. فرمود: «تو با اساس علم چه کرده‌ای که حال، خواهان شگفتی‌های آن هستی؟!». آن مرد گفت: اساس علم چیست ای رسول خدا؟ فرمود: «شناخت خداوند، چنان‌که بایسته اوست». اعرابی گفت: شناخت بایسته خداوند چیست؟ فرمود: «او را بشناسی که نظیر، شبیه و انباز ندارد و او یگانه، یکتا، ظاهر، باطن، اوّل و آخر است و همسنگ و همسان ندارد. این است حقّ شناخت خداوند».

۳۷۸. امام علی(ع) - از وصیّت ایشان به فرزندش حسن(ع) -: ... و این‌که آغاز می‌کنم به آموزش قرآن و تأویل آن و شرایع و احکام اسلام و حلال‌و حرام آن به تو، و از تو به دیگری نگذرم.

پس از آن‌که آن مرد پس از گذشت سالیانی بازگشت، پیامبر(ص)فرمود: دستت را بر دلت بگذار و هر آنچه را برای خود نمی‌پسندی، برای برادر مسلمانت نپسند؛ و هر آنچه را برای خود می‌پسندی، برای برادر مسلمانت بپسند. این، از شگفتی‌های دانش است».

۳۷۸. امام علی(ع) - از وصیّت ایشان به فرزندش حسن(ع) -: ... و این‌که آغاز می‌کنم به آموزش قرآن و تأویل آن و شرایع و احکام اسلام و حلال‌و حرام آن به تو، و از تو به دیگری نگذرم.

رعایت اختصار

۳۸۲. امام علی(ع): زیبایی گفتار، در کوتاه بودن آن است.

۳۸۳. امام علی(ع): گفتار، مثل داروست که اندک آن سود می‌بخشد و زیادی آن، کُشنده است.

۳۸۴. امام علی(ع): تا آن‌جا که روا می‌دانی، گفتارت را مختصر کن، چون برای تو مناسب‌تر است و بر فضیلت تو رهنمون‌تر است.

۳۸۵. امام علی(ع): بهترین گفتار آن است که نه ملال‌آور و نه نارسا باشد.

۳۸۴. امام علی(ع): تا آن‌جا که روا می‌دانی، گفتارت را مختصر کن، چون برای تو مناسب‌تر است و بر فضیلت تو رهنمون‌تر است.

۳۸۵. امام علی(ع): بهترین گفتار آن است که نه ملال‌آور و نه نارسا باشد.

۱. سیّد رضی می‌گوید: در این گفتار، مجاز به کار رفته است و پیامبر اکرم، کاری را که سخن گفتن در آن اهمّیت داشته و به آغازگری سخن در آن نیاز افتاده است، در صورتی که حمد و سپاس الهی در آن به چشم نخورد، به دستِ بُریده تشبیه نموده است؛ زیرا چنین دستی از انجام دادن مطلوب کار و از به فرجام رساندن آن، ناتوان است. روایتی دیگر از پیامبر(ص) به نقل از ابو هریره این مدّعا را تقویت می‌کند. در این روایت، پیامبر(ص) فرموده است: «خطابه‌ای که در آن شهادت (به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر(ص» نباشد، به سان دست بُریده است». پیامبر(ص) در این روایت، کاستی و خطابه را به جای نقص خلقت آدمی نشانده است.

شبیه این حدیث، روایت دیگری است که ابو عبید قاسم بن سلّام در کتابش غریب الحدیث، از پیامبر(ص) نقل کرده است: «هر کس قرآن را فرا گیرد، آن گاه آن را فراموش کند، خداوند سبحان را در حالی که بُریده دست است، ملاقات خواهد کرد». ابن سلّام افزوده است: «اجذم»، به معنای «دستْ بُریده» است (المجازات النبویّة، ص ۲۴۴، ح ۱۹۷).

۲. اَدْهَم، به معنای سیاه است و درباره اسب و شتر و جز اینها گفته می‌شود. عرب می‌گوید: «شاهِ اسبان، سیاه آن است». این تعبیر را درباره شتر، وقتی به کار می‌برند که رنگ خاکستری آن، سفیدی‌اش را از میان برده باشد و درباره شتر بچّگان، وقتی که به رنگ سُرخ خالص‌اند.


شبیه این حدیث، روایت دیگری است که ابو عبید قاسم بن سلّام در کتابش غریب الحدیث، از پیامبر(ص) نقل کرده است: «هر کس قرآن را فرا گیرد، آن گاه آن را فراموش کند، خداوند سبحان را در حالی که بُریده دست است، ملاقات خواهد کرد». ابن سلّام افزوده است: «اجذم»، به معنای «دستْ بُریده» است (المجازات النبویّة، ص ۲۴۴، ح ۱۹۷).

۲. اَدْهَم، به معنای سیاه است و درباره اسب و شتر و جز اینها گفته می‌شود. عرب می‌گوید: «شاهِ اسبان، سیاه آن است». این تعبیر را درباره شتر، وقتی به کار می‌برند که رنگ خاکستری آن، سفیدی‌اش را از میان برده باشد و درباره شتر بچّگان، وقتی که به رنگ سُرخ خالص‌اند.

موقّفه نیز به چارپایی گفته می‌شود که در پاهایش خطوط سیاه باشد (لسان العرب، ج ۱۲، ص ۲۰۹ - ۲۱۰ و ج ۹، ص ۳۶۲).

فصل هفتم آفات تبلیغ

ناهمگونی کردار با گفتار

برحذر داشتن از ناهمگونی کردار با گفتار

قرآن

۳۸۷. سعد السعود - از جمله آنچه که خداوند در زبور به داوود(ع) وحی‌کرد -: در خطابه، رسا سخن گفتید؛ امّا در عملْ کوتاهی کردید، درحالی که اگر در عمل خیرخواهی می‌کردید و سخنرانی را کوتاه می‌کردید، برای شما مایه امیدواری بیشتری بود. امّا شما آهنگ آیات مرا کردید و آنها را به استهزا گرفتید، و به ستمگری روی آورید و به ستمکاری نام‌آور شدید، و دانستید که از من گریزی نیست و خیانت‌های دنیا را بنیان گذاشتید.

۳۸۸. رسول خدا(ص): خداوند به عیسی بن مریم وحی کرد: ای عیسی! به حکمت من، خود را اندرز ده. پس اگر از آن سود بردی، مردم را موعظه کن؛ و گرنه از من شرم نما.

حدیث

۳۹۰. رسول خدا(ص): ای ابوذر! آن‌که گفتارش با کردارش هماهنگ باشد، کسی است که به بهره‌اش رسیده است؛ اما آن‌که سخنش با کردارش ناهمگون است، کسی است که خویشتن را توبیخ می‌کند.

۳۹۱. رسول خدا(ص): هر کس مردم را به گفتار یا کرداری فراخوانَد، اما خودبدان عمل نکند، پیوسته مشمول خشم خدا خواهد بود تا آن‌که از آن‌باز ایستد، یا آن‌که بدانچه می‌گوید، یا به سوی آن فرا می‌خواند، عمل نماید.

۳۹۰. رسول خدا(ص): ای ابوذر! آن‌که گفتارش با کردارش هماهنگ باشد، کسی است که به بهره‌اش رسیده است؛ اما آن‌که سخنش با کردارش ناهمگون است، کسی است که خویشتن را توبیخ می‌کند.

۳۹۱. رسول خدا(ص): هر کس مردم را به گفتار یا کرداری فراخوانَد، اما خودبدان عمل نکند، پیوسته مشمول خشم خدا خواهد بود تا آن‌که از آن‌باز ایستد، یا آن‌که بدانچه می‌گوید، یا به سوی آن فرا می‌خواند، عمل نماید.

۳۹۵. امام علی(ع): از کسی درشگفتم که عیب‌های مردم را به زشتی یاد می‌کند؛

اما نفْس او به عیب بیشتری دچار است و او خود نمی‌بیند!

۳۹۶. امام علی(ع): احمق‌ترینِ مردم، کسی است که رذیلت اخلاقی را در دیگری زشت شمارد؛ امّا خود بر آن رذیلت، پایدار باشد.

۳۹۵. امام علی(ع): از کسی درشگفتم که عیب‌های مردم را به زشتی یاد می‌کند؛اما نفْس او به عیب بیشتری دچار است و او خود نمی‌بیند!

۳۹۶. امام علی(ع): احمق‌ترینِ مردم، کسی است که رذیلت اخلاقی را در دیگری زشت شمارد؛ امّا خود بر آن رذیلت، پایدار باشد.

۴۰۰. امام علی(ع): در گمراهی شخص همین بس که مردم را بدانچه خود به آن عمل نمی‌کند، فرمان دهد، و از آنچه خود از آن اجتناب نمی‌کند، نهیشان کند.

۴۰۱. امام علی(ع): در نادانی شخص همین بس که کاری که خود انجام می‌دهد، برای مردم زشت شمارد.

۴۰۲. امام علی(ع): چگونه کسی که خود را گمراه می‌سازد، دیگری را هدایت می‌کند؟!

۴۰۳. امام علی(ع): نفاق آن‌که به اطاعت فرمان دهد و خود، بدان عمل نکند، و ازنافرمانی نهی کند و خود از آن پرهیز ننماید، از همه مردم بیشتر است.

۴۰۴. امام علی(ع) - در وصیّت خود به فرزندش محمد بن حنفیه -: ای پسرکم! به آنچه به مردم فرمان می‌دهی، بیشتر از همه آنان عمل کن، و از آنچه نهیشان می‌داری، از همه آنان بیشتر اجتناب کن.

۴۰۵. امام علی(ع): بسا اندرز دهنده که خود، پایبند بدان نیست.

۴۰۶. امام علی(ع): امر کننده به معروف و عمل کننده به آن باش، و از کسانی مباش که بدان فرمان می‌دهند و خود از آن فاصله می‌گیرند و گناه آن را به دوش می‌کشند و خود را در معرض خشم پروردگارشان قرار می‌دهند.

۴۰۷. الإحتجاج: روایت شده که زین العابدین(ع) از کنار حسن بصری که در مِنا مردم را موعظه می‌کرد، گذشت و بالای سرش ایستاد و آن‌گاه فرمود: «دست نگه‌دار! می‌خواهم از حالی که الان داری، از تو بپرسم.

آیا بین خود و خدایت راضی هستی با همین حالی که داری، فردا مرگت در رسد؟». حسن بصری گفت: نه. فرمود: «آیا با خود، درباره تغییر و تحوّل از حالی که برای نفست نمی‌پسندی، به حالی که مایه رضایت توست، به گفتگو نشسته‌ای؟». حسن بصری سرش را لَختی به زیر انداخت، آن‌گاه گفت: من در این باره سخن می‌گویم، امّا بدون حقیقت. (امام) فرمود: «آیا به پیامبری پس از محمد«ص»، دل بسته‌ای که با آن برایت سابقه‌ای فراهم شود؟». گفت: نه. فرمود: «آیا به خانه‌ای غیر از خانه‌ای که در آن هستی، دل بسته‌ای تا تو را بدان بازگردانند و در آن عمل کنی؟». گفت: نه. فرمود: «آیا دیده‌ای کسی دارای گوهر عقل باشد و برای خویشتن، این چنین رضا دهد؟! تو بر حالتی هستی که بدان راضی نیستی، و با نفْس‌خودت درباره انتقال از این حالت به حالتی که مایه خشنودی تو باشد، از

روی حقیقت سخن نمی‌گویی، و به پیامبری پس از محمّد(ص)، دل نبسته‌ای، و به خانه‌ای غیر از خانه‌ای که در آن هستی، برای بازگشتن‌و عمل کردن در آن، دل نبسته‌ای. با این حال، مردم را موعظه می‌کنی؟!».

هنگامی که (امام(ع» گذشت، حسن بصری گفت: این کیست؟ گفتند: علی بن حسین است. گفت: اهل بیت دانش‌اند. دیگر پس از آن دیده نشد که حسن بصری مردم را موعظه کند.

۴۰۷. الإحتجاج: روایت شده که زین العابدین(ع) از کنار حسن بصری که در مِنا مردم را موعظه می‌کرد، گذشت و بالای سرش ایستاد و آن‌گاه فرمود: «دست نگه‌دار! می‌خواهم از حالی که الان داری، از تو بپرسم.

آیا بین خود و خدایت راضی هستی با همین حالی که داری، فردا مرگت در رسد؟». حسن بصری گفت: نه. فرمود: «آیا با خود، درباره تغییر و تحوّل از حالی که برای نفست نمی‌پسندی، به حالی که مایه رضایت توست، به گفتگو نشسته‌ای؟». حسن بصری سرش را لَختی به زیر انداخت، آن‌گاه گفت: من در این باره سخن می‌گویم، امّا بدون حقیقت. (امام) فرمود: «آیا به پیامبری پس از محمد«ص»، دل بسته‌ای که با آن برایت سابقه‌ای فراهم شود؟». گفت: نه. فرمود: «آیا به خانه‌ای غیر از خانه‌ای که در آن هستی، دل بسته‌ای تا تو را بدان بازگردانند و در آن عمل کنی؟». گفت: نه. فرمود: «آیا دیده‌ای کسی دارای گوهر عقل باشد و برای خویشتن، این چنین رضا دهد؟! تو بر حالتی هستی که بدان راضی نیستی، و با نفْس‌خودت درباره انتقال از این حالت به حالتی که مایه خشنودی تو باشد، ازروی حقیقت سخن نمی‌گویی، و به پیامبری پس از محمّد(ص)، دل نبسته‌ای، و به خانه‌ای غیر از خانه‌ای که در آن هستی، برای بازگشتن‌و عمل کردن در آن، دل نبسته‌ای. با این حال، مردم را موعظه می‌کنی؟!».

هنگامی که (امام(ع» گذشت، حسن بصری گفت: این کیست؟ گفتند: علی بن حسین است. گفت: اهل بیت دانش‌اند. دیگر پس از آن دیده نشد که حسن بصری مردم را موعظه کند.

می‌آموختم. در این بین با او در موردی شوخی کردم. هنگامی که نزدامام باقر(ع) رفتم، مرا نکوهش کرد و فرمود: «کسی که در خلوتْ‌مرتکب گناه می‌شود، خداوند به او اعتنا نمی‌کند. به آن زن چه گفتی؟». چهره‌ام را از روی شرم پوشاندم و توبه کردم. امام باقر(ع) فرمود: «دیگر تکرار نکن».

۴۱۱. تفسیر العیاشی - به نقل از یعقوب بن شعیب، به نقل از امام صادق(ع): (به امام صادق(ع» گفتم: این سخن خداوند به چه معناست: «آیا مردم‌را به نیکی فرمان می‌دهید و خودتان را فراموش می‌کنید؟!». راوی گوید: امام، دستش را بر گلویش گذاشت و فرمود: «به سان کسی که خود را گردن زند».

۴۱۰. الخرائج و الجرائح - به نقل از ابو بصیر -: در کوفه به زنی قرآن‌می‌آموختم. در این بین با او در موردی شوخی کردم. هنگامی که نزدامام باقر(ع) رفتم، مرا نکوهش کرد و فرمود: «کسی که در خلوتْ‌مرتکب گناه می‌شود، خداوند به او اعتنا نمی‌کند. به آن زن چه گفتی؟». چهره‌ام را از روی شرم پوشاندم و توبه کردم. امام باقر(ع) فرمود: «دیگر تکرار نکن».

۴۱۱. تفسیر العیاشی - به نقل از یعقوب بن شعیب، به نقل از امام صادق(ع): (به امام صادق(ع» گفتم: این سخن خداوند به چه معناست: «آیا مردم‌را به نیکی فرمان می‌دهید و خودتان را فراموش می‌کنید؟!». راوی گوید: امام، دستش را بر گلویش گذاشت و فرمود: «به سان کسی که خود را گردن زند».

۴۱۵. امام صادق(ع) - بر اساس آنچه در مصباح الشریعة به ایشان نسبت داده شده است:

مَثَل موعظه کننده و شنونده موعظه، به سان بیدار و خواب است. هر کس از خواب غفلت و مخالفت‌ها و نافرمانی‌ها بیدار شود، شایسته است که دیگری را از آن خواب بیدار کند؛ امّا آن‌که در پرتگاه‌های مرزشکنی سیر می‌کند و با دوست داشتن سُمعه، ریا، شهرت‌و ظاهرسازی میان مردم، در دشت‌های انحراف و ترک حیا غوطه‌ور است و خود را به زیور صالحان آراسته است و با گفتارش آبادی درونْ‌مایه‌اش را به رخ می‌کشد، اما در حقیقت، عاری از آنهاست؛ وحشت حبّ ستایش او را در خود فرو برده و تاریکی آز بر او پرده افکنده است، وه که هوای نفس، چه قدر او را در فتنه فرو افکنده، و چه قدر مردم را با سخنانش گمراه کرده است!

۴۱۶. امام رضا(ع): برای امام، نشانه‌هایی است:... بدانچه به مردم فرمان می‌دهد، بیشتر از آنان عمل کند، و از آنچه نهیشان می‌دارد، از آنان بیشتر اجتناب کند.

۴۱۵. امام صادق(ع) - بر اساس آنچه در مصباح الشریعة به ایشان نسبت داده شده‌است: مَثَل موعظه کننده و شنونده موعظه، به سان بیدار و خواب است. هر کس از خواب غفلت و مخالفت‌ها و نافرمانی‌ها بیدار شود، شایسته است که دیگری را از آن خواب بیدار کند؛ امّا آن‌که در پرتگاه‌های مرزشکنی سیر می‌کند و با دوست داشتن سُمعه، ریا، شهرت‌و ظاهرسازی میان مردم، در دشت‌های انحراف و ترک حیا غوطه‌ور است و خود را به زیور صالحان آراسته است و با گفتارش آبادی درونْ‌مایه‌اش را به رخ می‌کشد، اما در حقیقت، عاری از آنهاست؛ وحشت حبّ ستایش او را در خود فرو برده و تاریکی آز بر او پرده افکنده است، وه که هوای نفس، چه قدر او را در فتنه فرو افکنده، و چه قدر مردم را با سخنانش گمراه کرده است!

۴۱۶. امام رضا(ع): برای امام، نشانه‌هایی است:... بدانچه به مردم فرمان می‌دهد، بیشتر از آنان عمل کند، و از آنچه نهیشان می‌دارد، از آنان بیشتر اجتناب کند.

است؛ آنچه را معروف می‌دانید، می‌گوید؛ امّا بدانچه منکر می‌شمارید، عمل می‌کند.

خطر مبلّغی که بدانچه می‌گوید، عمل نمی‌کند

۴۱۷. رسول خدا(ص): من از مؤمن یا مشرک بر امّتم نمی‌ترسم؛ زیرا خداوند، به خاطر ایمان، مؤمن را باز می‌دارد، و به خاطر شرک، مشرک را ریشه‌کن می‌کند؛ امّا بر شما از کسی بیم دارم که منافقْ دل و زبان‌آور است؛ آنچه را معروف می‌دانید، می‌گوید؛ امّا بدانچه منکر می‌شمارید، عمل می‌کند.

۴۱۸. امام علی(ع) - در بیان ویژگی‌های فاسقان -: و شخصی دیگر که عالم نام گرفته، اما عالم نیست، بلکه نادانی‌ها را از جاهلان و گمراهی‌ها را از گمراهان برمی‌گیرد، و برای مردم، از رشته‌های غرور و سخن دروغ، دام‌ها تعبیه می‌کند. قرآن را بر آرای خود حمل می‌کند و حق را بر هواهای نفسانی‌اش می‌پیوندد. مردم را از (انجام دادن) گناه‌های بزرگ، ایمن می‌گرداند، و جرم‌های بزرگ را آسان جلوه می‌دهد. می‌گوید:

در برابر شبهه‌ها توقّف می‌کنم؛ اما در آن فرو می‌افتد، و می‌گوید: از بدعت‌ها گوشه می‌گیرم؛ اما در میان آن فرو می‌خسبد. صورت او صورت انسان است؛ اما دلش دل حیوان است. نه باب هدایت را می‌شناسد تا از آن پیروی کند، و نه باب کوردلی را می‌شناسد، تا از آن باز ایستد. چنین شخصی، مُرده زندگان است.

۴۲۱. رسول خدا(ص): شب معراج به مردمی برخوردم که لب‌های آنان را با قیچی‌هایی از آتش می‌بُریدند. گفتم: اینان چه کسانی‌اند؟گفتند: سخنورانی از مردم دنیا هستند که مردم را به نیکوکاری فرمان می‌دهند، امّا خود را فراموش می‌کنند، در حالی که قرآن می‌خوانند. آیا نمی‌اندیشند؟

کیفر مبلّغی که بدانچه می‌گوید، عمل نمی‌کند

۴۲۳. رسول خدا(ص) - در وصیّت خود به ابوذر -: ای ابوذر! گروهی از بهشتیان، گروهی از جهنّمیان را می‌بینند. به آنان می‌گویند: چه چیزی شما را درآتش درافکنده، در حالی که ما به یُمن ادب و علم آموزی از شما به بهشت وارد شده‌ایم؟ در پاسخ می‌گویند: ما شما را به نیکی فرمان می‌دادیم؛ امّا خود به آن عمل نمی‌کردیم.

۴۲۴. رسول خدا(ص): شخصی را روز قیامت می‌آورند و در آتش افکنده می‌شود و روده‌های او در آتش فرو می‌افتند، و چنان که الاغ به دور آسیابش می‌چرخد، دور خود می‌چرخد. جهنّمیان به دور او گِرد آمده، می‌گویند: فلانی! تو را چه شده است؟ آیا تو ما را به معروف فرمان نمی‌دادی و از منکر بازمان نمی‌داشتی؟ می‌گوید: شما را به معروف فرمان می‌دادم؛ امّا خود بدان عمل نمی‌کردم، و از منکرْ نهیتان می‌کردم، امّا خود از آن اجتناب نمی‌نمودم.

۴۲۳. رسول خدا(ص) - در وصیّت خود به ابوذر -: ای ابوذر! گروهی از بهشتیان، گروهی از جهنّمیان را می‌بینند. به آنان می‌گویند: چه چیزی شما را در آتش درافکنده، در حالی که ما به یُمن ادب و علم آموزی از شما به بهشت وارد شده‌ایم؟ در پاسخ می‌گویند: ما شما را به نیکی فرمان می‌دادیم؛ امّا خود به آن عمل نمی‌کردیم.

۴۲۴. رسول خدا(ص): شخصی را روز قیامت می‌آورند و در آتش افکنده می‌شود و روده‌های او در آتش فرو می‌افتند، و چنان که الاغ به دور آسیابش می‌چرخد، دور خود می‌چرخد. جهنّمیان به دور او گِرد آمده، می‌گویند: فلانی! تو را چه شده است؟ آیا تو ما را به معروف فرمان نمی‌دادی و از منکر بازمان نمی‌داشتی؟ می‌گوید: شما را به معروف فرمان می‌دادم؛ امّا خود بدان عمل نمی‌کردم، و از منکرْ نهیتان می‌کردم، امّا خود از آن اجتناب نمی‌نمودم.

عمل نکند، هماره مشمول خشم خداست تا آن‌که از این کار بایستد، یا بدانچه می‌گوید یا بدان فرا می‌خواند، عمل کند.

۴۲۸. امام باقر(ع) - خطاب به یزید صائغ -: ای یزید! حسرت آنان که عدالت‌را توصیف کرده‌اند، امّا با آن به مخالفت برخاسته‌اند، در روز قیامت‌از همه شدیدتر است، و شاهد آن، این سخن خداوند متعال است: «تا آن‌که (مبادا) کسی بگوید: دریغا بر آنچه در حضور خدا کوتاهی ورزیدم!».

۴۲۷. رسول خدا(ص): هر کس مردم را به گفتار یا کرداری دعوت کند و خود بدان عمل نکند، هماره مشمول خشم خداست تا آن‌که از این کار بایستد، یا بدانچه می‌گوید یا بدان فرا می‌خواند، عمل کند.

۴۲۸. امام باقر(ع) - خطاب به یزید صائغ -: ای یزید! حسرت آنان که عدالت‌را توصیف کرده‌اند، امّا با آن به مخالفت برخاسته‌اند، در روز قیامت‌از همه شدیدتر است، و شاهد آن، این سخن خداوند متعال است: «تا آن‌که (مبادا) کسی بگوید: دریغا بر آنچه در حضور خدا کوتاهی ورزیدم!».

اکراه (وادار کردن)

قرآن

و تو به زور وادارنده آنان نیستی. پس به (وسیله) قرآن، هر که را از تهدید (من) می‌ترسد، پند ده.

شاید تو از این‌که (مشرکان) ایمان نمی‌آورند، جان خود را تباه سازی. اگر بخواهیم، معجزه‌ای از آسمان بر آنان فرود می‌آوریم تا در برابر آن، گردن‌هایشان خاضع گردد.

شاید اگر به این سخن ایمان نیاورند، تو جان خود را از اندوه، در پیگیریِ (کار)شان تباه می‌کنی. در حقیقت، ما آنچه را که بر روی زمین است، زیوری برای آن قرار دادیم، تا آنان را بیازماییم که کدام یک از ایشان نیکوکارترند.

حدیث

۴۲۹. التوحید - به نقل از ابو الصلت عبدالسلام بن صالح هروی -: روزی مأمون از علی بن موسی الرضا(ع) پرسید: ای فرزند رسول خدا! معنای این آیه شریف چیست: «و اگر پروردگار تو می‌خواست، قطعاً همه آنان که در زمین‌اند، ایمان می‌آورند. پس آیا تو مردم را ناگزیر می‌کنی که بگروند؟»؟ فرمود: «پدرم موسی بن جعفر، به نقل از پدرش جعفر بن محمد، به نقل از پدرش محمد بن علی، به نقل از پدرش علی بن حسین، به نقل از پدرش حسین بن علی، به نقل از پدرش علی بن ابی‌طالب(ع) برایم روایت کرد که مسلمانان به رسول خدا گفتند: ای رسول خدا! اگر هر تعداد از مردم را که می‌توانستی به اسلام وادار کنی، وادار می‌کردی، شمارِ ما فراوان می‌شد و بر دشمنانمان قوّت می‌یافتیم. رسول خدا فرمود: «من خداوند را با بدعتی که برایم بنیان نگذاشته، ملاقات نخواهم کرد و من جزو مداخله‌گران نیستم». در پی آن، خداوند متعال این آیه رافرو فرستاد: ای محمد! «و اگر پروردگار تو می‌خواست، همه آنان که در زمین‌اند، ایمان می‌آورند»؛ امّا به شیوه وادار ساختن و از روی ناچاری در دنیا، همان‌گونه که در آخرت با مشاهده عذاب، ایمان می‌آورند، و اگر با آنان چنین کنم، استحقاق پاداش یا ستایش را ندارند؛ امّا من خواسته‌ام تا آنان از روی اختیار، بدون ناچاری ایمان بیاورند تا از سوی من، استحقاق قربت، کرامت و جاودانگی در بهشت جاوید را پیدا کنند.

۴۲۹. التوحید - به نقل از ابو الصلت عبدالسلام بن صالح هروی -: روزی مأمون از علی بن موسی الرضا(ع) پرسید: ای فرزند رسول خدا! معنای این آیه شریف چیست: «و اگر پروردگار تو می‌خواست، قطعاً همه آنان که در زمین‌اند، ایمان می‌آورند. پس آیا تو مردم را ناگزیر می‌کنی که بگروند؟»؟ فرمود: «پدرم موسی بن جعفر، به نقل از پدرش جعفر بن محمد، به نقل از پدرش محمد بن علی، به نقل از پدرش علی بن حسین، به نقل از پدرش حسین بن علی، به نقل از پدرش علی بن ابی‌طالب(ع) برایم روایت کرد که مسلمانان به رسول خدا گفتند: ای رسول خدا! اگر هر تعداد از مردم را که می‌توانستی به اسلام وادار کنی، وادار می‌کردی، شمارِ ما فراوان می‌شد و بر دشمنانمان قوّت می‌یافتیم. رسول خدا فرمود: «من خداوند را با بدعتی که برایم بنیان نگذاشته، ملاقات نخواهم کرد و من جزو مداخله‌گران نیستم». در پی آن، خداوند متعال این آیه رافرو فرستاد: ای محمد! «و اگر پروردگار تو می‌خواست، همه آنان که در زمین‌اند، ایمان می‌آورند»؛ امّا به شیوه وادار ساختن و از روی ناچاری در دنیا، همان‌گونه که در آخرت با مشاهده عذاب، ایمان می‌آورند، و اگر با آنان چنین کنم، استحقاق پاداش یا ستایش را ندارند؛ امّا من خواسته‌ام تا آنان از روی اختیار، بدون ناچاری ایمان بیاورند تا از سوی من، استحقاق قربت، کرامت و جاودانگی در بهشت جاوید را پیدا کنند.

دروغگویی

قرآن

ر. ک: آل عمران، آیه ۹۴؛ نساء، آیه ۵۰؛ یونس، آیه ۶۹؛ عنکبوت، آیه ۱۳؛ حاقّه، آیه ۴۴ - ۴۷.

حدیث

۴۳۰. رسول خدا(ص): هر کس قرآن را طبق رأی خود تفسیر کند، بر خداوند دروغ بسته است.

۴۳۱. المعجم الکبیر - به نقل از مالک بن عبداللَّه غافقی -: رسول خدا فرمود: بر شما باد قرآن که به زودی به سوی قومی باز می‌گردید که شیدای حدیث کردن از من هستند. پس هر کس که چیزی را به عقل دریافته، بازگو کند، و هر کس بر من افترا بزند، باید جایگاه یا چیزی را (نمی‌دانم کدام یک را فرمود) از جهنّم، فراهم سازد.

۴۳۳. امام علی(ع): ای مردم! سه دسته دین ندارند: کسی که به انکار یک آیه از قرآن اعتقاد داشته باشد؛ و کسی که به باطلی دروغین بر خداوند اعتقاد داشته باشد؛ و آن‌که به اطاعت از کسی که خداوند متعال را نافرمانی می‌کند، اعتقاد داشته باشد.

۴۳۴. امام باقر(ع) - خطاب به ابو نعمان -: ای ابو نعمان! بر ما دروغی را نسبت مده، که دین حنیف... از تو سلب می‌شود که تو به ناگزیر نگاه داشته‌و سؤال خواهی شد. پس اگر راست گفته باشی، تو را تصدیق می‌کنیم، و اگر دروغ گفته باشی، تکذیبت می‌کنیم.

۴۳۵. امام صادق(ع): دروغ بستن بر خدا و رسولش از جمله گناهان کبیره است.[۴۲]

۴۳۶. امام کاظم(ع): رسول خدا فرمود: «از تکذیب خداوند، پروا کنید!».گفته شد: ای رسول خدا! تکذیب خدا چگونه است؟ فرمود: «شخصی از شما می‌گوید: "خداوند فرمود"؛ اما خداوند می‌فرماید: "تو دروغ می‌گویی، من آن را نگفته‌ام". یا می‌گوید: "خداوند نفرموده است" وخداوند می‌فرماید: "دروغ می‌گویی. من آن را گفته‌ام".

سخن گفتن بدون علم

قرآن

آن‌گاه که آن (بهتان) را از زبان یکدیگر می‌گرفتید و با زبان‌های خود، چیزی را که بدان علم نداشتید، می‌گفتید و می‌پنداشتید که کاری سهل و ساده است با این‌که آن (امر) نزد خدا بس بزرگ بود.

۴۳۸. رسول خدا(ص): خداوند، علم را با کشیدن از مردم نمی‌گیرد؛ بلکه با گرفتن علما، علم را می‌گیرد، و هر زمان عالمی باقی نمانَد، مردمْ نادانان را

۴۳۹. امام علی(ع) - خطاب به فرزندش حسن(ع) -: در آنچه نمی‌دانی، سخن را واگذار، و مخاطب ساختن را در آن‌جا که بدان مکلّف نیستی، وا نهْ، و از راهی که از گمراهی‌اش بیم داری، اجتناب کن.

۴۳۸. رسول خدا(ص): خداوند، علم را با کشیدن از مردم نمی‌گیرد؛ بلکه با گرفتن علما، علم را می‌گیرد، و هر زمان عالمی باقی نمانَد، مردمْ نادانان رابزرگان خود بر می‌گزینند، و از آنان می‌پرسند و آنان نیز از روی جهل پاسخ می‌دهند. بدین طریق، خود گمراه می‌شوند و دیگران را گمراه می‌سازند.

۴۳۹. امام علی(ع) - خطاب به فرزندش حسن(ع) -: در آنچه نمی‌دانی، سخن را واگذار، و مخاطب ساختن را در آن‌جا که بدان مکلّف نیستی، وا نهْ، و از راهی که از گمراهی‌اش بیم داری، اجتناب کن.

۴۴۳. امام علی(ع): از جمله حکمت آن است که: ... درباره آنچه نمی‌دانی، سخن مگویی.

۴۴۴. امام علی(ع): عقل آن است که آنچه را می‌دانی بگویی، و بدانچه سخن می‌گویی، عمل کنی.

۴۴۵. امام علی(ع): آنچه را نمی‌دانید، مگویید که بیشترین حق، در آن چیزی است که نمی‌دانید.

۴۴۶. امام صادق(ع) - خطاب به عبداللَّه بن جندب -: ای فرزند جندب! درباره مخاطبانِ گناهکار خود، جز به نیکی سخن مگویید... هر کس ما را دنبال کند و ولایت ما را بپذیرد، و ولایت دشمنان ما را نپذیرد و آنچه را می‌داند بگوید و از آنچه نمی‌داند یا بر او دشوار آمده، خاموش مانَد، در بهشت است.

کتمان علم

قرآن

کسانی که آنچه را خداوند از کتاب نازل کرده، پنهان می‌دارند و بدان، بهای ناچیزی به دست می‌آورند، آنان، جز آتش در شکم‌های خویش فرو نبرند، و خدا روز قیامت با ایشان سخن نخواهد گفت، و پاکشان نخواهد کرد،و عذابی دردناک خواهند داشت.

۴۴۷. رسول خدا(ص): هر کس دانشی را که خداوند بدان در کار مردم یا کار دین، سود می‌رساند، کتمان کند، خداوندْ دهان او را با لگامی از آتش، لگام می‌زند.

۴۴۸. امام علی(ع): هرگاه برای حق (مخاطب) شایسته‌ای یافتی، از اظهار آن خودداری مکن.

حدیث

۴۵۰. امام باقر(ع) - در نامه‌اش به سعد الخیر -: اگر عالمانْ نصیحت را کتمان کنند، خود خیانتکارند، اگر با دیدن سرگردانِ گمراهی، او را هدایت نکنند، یا با دیدن مرده‌ای او را زنده نکنند؛ و چه کار بدی انجام می‌دهند؛ زیرا خداوند متعال در قرآن، از آنان پیمان گرفته که به معروف و به آنچه مأمور شده‌اند، امر کنند و از آنچه از انجام دادنش نهی شده‌اند، نهی کنند، و این‌که بر کار نیک و تقوا یکدیگر را یاری رسانند، و بر گناه‌و دشمنی به یکدیگر، کمک نرسانند.

ر. ک: ص‏۱۴۷ (مبارزه با بدعت‌ها).

خود را به زحمت انداختن

۴۵۱. رسول خدا(ص): خداوند لعنت کند کسانی که به سان شکافتن مو در کلام، موشکافی[۴۳] کنند!

۴۵۲. رسول خدا(ص): خداوند هیچ پیامبری را جز به عنوان مبلّغ برنینگیخت،و موشکافی گفتار و خطابه‌ها از شیطان است.

خود را به زحمت انداختن

۴۵۴. رسول خدا(ص) - خطاب به عبداللَّه بن رواحه -: از آهنگین گویی اجتناب کن، که بدتر از روان‌گویی به بنده‌ای داده نشده است.

۴۵۵. امام علی(ع): بسیار از خطابه‌ها از رخنه‌های شیطان است.[۴۴]

۴۵۶. امام صادق(ع) - بر اساس آنچه که در مصباح الشریعة به ایشان منسوب‌است -: آفت عالمان، ده چیز است: ... و خود را به زحمت اندختن باآراستن گفتار با الفاظ زاید.

خود را به رنج افکندن

۴۵۷. رسول خدا(ص): خداوند، مرا تنها به عنوان مبلّغ برانگیخته نه به عنوان زحمت دهنده.

۴۵۸. رسول خدا(ص): خداوند، مرا برای رنج دادن دیگران یا رنج دهنده به خود برنینگیخت؛ بلکه مرا به عنوان آموزنده و آسان گیرنده مبعوث‌کرده است.

طولانی کردن

۴۶۰. رسول خدا(ص): موسی(ع)، خضر(ع) را ملاقات کرد و به او گفت:مرا اندرز ده! خضر گفت: ای خواهان علم! خستگی گوینده از شنونده کم‌تر است. پس هنگام سخن گفتن، هم‌نشینانت را خسته مکن.

۴۶۱. رسول خدا(ص): بیان، فزونی گفتار نیست؛ بلکه گفتاری فیصله دهنده در موردی است که خداوند دوست دارد.

۴۶۳. رسول خدا(ص): مبغوض‌ترینِ شما نزد من و دورترین جایگاه شما از من‏ در روز قیامت، کسانی‌اند که از روی تکلّف، پُرگویی می‌کنند، بیهوده می‌گویند، و دهانشان را به زیاده‌گویی باز می‌گذارند.

۴۶۴. رسول خدا(ص): آیا بدترینتان را به شما معرّفی کنم؟ آنان، پُرگویان‌و پُرحرف‌ها هستند. آیا بهترینتان را به شما معرّفی کنم؟ آن‌که اخلاقش از همه بهتر است.

۴۶۳. رسول خدا(ص): مبغوض‌ترینِ شما نزد من و دورترین جایگاه شما از من در روز قیامت، کسانی‌اند که از روی تکلّف، پُرگویی می‌کنند، بیهوده می‌گویند، و دهانشان را به زیاده‌گویی باز می‌گذارند.

۴۶۴. رسول خدا(ص): آیا بدترینتان را به شما معرّفی کنم؟ آنان، پُرگویان‌و پُرحرف‌ها هستند. آیا بهترینتان را به شما معرّفی کنم؟ آن‌که اخلاقش از همه بهتر است.

۴۶۸. امام علی(ع): زشت‌تر از درماندگی، زیاده‌گوییِ بیشتر از حدّ نیاز است.

ر. ک: ص‏۳۱۷ (رعایت اختصار).

قوم نوح، پیامبران را تکذیب کردند، چون برادرشان نوح به آنان گفت:«آیا پروا ندارید؟ من برای شما فرستاده‌ای درخورِ اعتمادم. از خدا پروا کنید و فرمانم ببرید؛ و بر این (رسالت)، اجری از شما طلب نمی‌کنم. اجر من، جز بر عهده پروردگارِ جهانیان نیست».

درخواست مزد

قرآن

قوم لوط، فرستادگان را تکذیب کردند، آن‌گاه که برادرشان لوط به آنان گفت: «آیا پروا ندارید؟ من برای شما فرستاده‌ای درخورِ اعتمادم. از خدا پروا کنید، و فرمانم ببرید؛ و بر این (رسالت)، اجری از شما طلب نمی‌کنم. اجر من، جز برعهده پروردگار جهانیان نیست».

اصحاب اَیکه، فرستادگان را تکذیب کردند، آن‌گاه که شعیب به آنان گفت: «آیا پروا ندارید؟ من برای شما فرستاده‌ای درخورِ اعتمادم. از خدا پروا کنید، و فرمانم ببرید؛ و بر این (رسالت)، اجری از شما طلب نمی‌کنم. اجر من، جز بر عهده پروردگار جهانیان نیست».

اینان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده است. پس به هدایت آنان اقتدا

کن. بگو: «من از شما هیچ مزدی بر این (رسالت) نمی‌طلبم. این (قرآن)،جز تذکّری برای جهانیان نیست». بگو: «مزدی بر این (رسالت) از شما طلب نمی‌کنم و من از کسانی نیستم که چیزی از خود بسازم (و به خدا نسبت دهم)».

اینان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده است. پس به هدایت آنان اقتداکن. بگو: «من از شما هیچ مزدی بر این (رسالت) نمی‌طلبم. این (قرآن)،جز تذکّری برای جهانیان نیست».

بگو: «مزدی بر این (رسالت) از شما طلب نمی‌کنم و من از کسانی نیستم که چیزی از خود بسازم (و به خدا نسبت دهم)».

ر. ک: یونس، آیه ۷۲؛ هود، آیه ۲۹ و ۵۱؛ مؤمنون، آیه ۷۲؛ یس، آیه ۲۱؛ طور، آیه ۴۰؛ قلم، آیه ۴۶.

حدیث

۴۶۹. رسول خدا(ص): در کتاب نخستین نوشته شده است: ای پسر آدم! همان‌گونه که رایگان علم آموختی، رایگانْ علم بیاموز.

۴۷۰. رسول خدا(ص): عالمان این امّت دو تن‌اند: یک نفر خداوند به او دانشی ارزانی داشته او آن را به مردم بذل می‌کند و برای آن مزدی نمی‌گیردو آن را به بهایی نمی‌فروشد. این، کسی است که ماهیان دریا و چارپایان خشکی و پرنده در آسمان برای او طلب بخشش می‌کند، و با سروری و شرافت، نزد خداوند می‌آید تا آن‌که هم‌نشین پیامبران می‌شود.

و شخصی آواز می‌دهد: این، کسی است که خداوند به او دانش داده؛ امّا او در بذل آن به بندگان خدا بخل کرده و برای آن مزد گرفته و آن را به بهایی فروخته است. این‌چنین خواهد بود تا از حسابْ فارغ شود.

۴۷۱. رسول خدا(ص): خداوند دوست دارد که بنده‌ای کاری را پیشه خود سازد تا با آن، از مردمْ بی‌نیاز شود؛ امّا بنده‌ای را که دانش را برای پیشه قرار دادن می‌آموزد، دشمن دارد.

و شخصی دیگر که خداوند به او دانشی داده؛ امّا او در بذل آن به بندگان خدا بخل می‌ورزد و برای آن مزد می‌گیرد و آن را به بهایی می‌فروشد. بر دهان چنین کسی در روز قیامت، از آتشْ لگام می‌زنند و شخصی آواز می‌دهد: این، کسی است که خداوند به او دانش داده؛ امّا او در بذل آن به بندگان خدا بخل کرده و برای آن مزد گرفته و آن را به بهایی فروخته است. این‌چنین خواهد بود تا از حسابْ فارغ شود.

۴۷۱. رسول خدا(ص): خداوند دوست دارد که بنده‌ای کاری را پیشه خود سازد تا با آن، از مردمْ بی‌نیاز شود؛ امّا بنده‌ای را که دانش را برای پیشه قرار دادن می‌آموزد، دشمن دارد.

۴۷۵. امام صادق(ع): کسی که مردم به او نیاز دارند تا دین را به آنان بیاموزد و او از آنان مزد بخواهد، بر خداوند متعال شایسته است که او را در آتش جهنّم درافکند.

ر. ک: ص‏۵۳ (حقوق مبلّغ).

بحثی درباره مُزد تبلیغ

چنانچه گذشت، سیره قطعی انبیای الهی، عدم درخواست مزد در برابر تبلیغ بود.آنان به طور مکرّر و مؤکّد اعلام می‌کردند که در برابر تلاش‌هایی که برای ابلاغ پیام‌های الهی دارند، از مردمْ چیزی نمی‌خواهند.

نخستین پیامبر اولوالعزم، حضرت نوح(ع)، صریحاً اعلام کرد که خدماتش به جامعه، رایگان است. پیامبران دیگر، همچون: هود، صالح، لوط و شعیب(ع) نیز بدین شیوه عمل می‌کردند. امّا نکته درخور تأمّلْ این است که پیامبر اسلام، به دستور خداوند متعال، مکلّف شد به امّت اعلام کند که:

( ... لآ أَسَْلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی‏).[۴۵]

و در پاسخ این سؤال که حکمت این درخواست چیست، به امر الهی توضیح می‌دهد:

(قُلْ مَا سَأَلْتُکُم مِّنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّهِ).[۴۶]

بگو: آنچه از شما به عنوان مزد رسالتْ خواستم، به سود شماست. پاداش من، فقط با خداست.

یعنی من هرگز چیزی در مقابل رساندن پیام الهی از شما نمی‌خواهم. من نیز همچون سایر انبیای الهی، بی مزد و منّت، خدمتگزار مردم هستم و آنچه بر آن نامِ مزد نهاده‌ام، در واقع، چیزی نیست که منافع شخصی مرا تأمین کند؛ بلکه به عکس، برای تأمین منافع شماست که با این تعبیر لطیف و عاطفی، خواستم شما را بر حفظ آن برانگیزم تا پس از من، از راه صحیح و استوار، منحرف نگردید.

و برای توضیح بیشتر فرمود:

(مَآ أَسَْلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَآءَ أَن یَتَّخِذَ إِلَی رَبِّهِ سَبِیلاً).[۴۷]

برای تبلیغ رسالتم مزدی نمی‌خواهم؛ مگر این‌که هرکس بخواهد، راهی به سوی پروردگارش (در پیش) گیرد .

بنابراین، آنچه پیامبر اسلام به عنوان مزد رسالت خواست، در حقیقت، انتخاب‌راه خداست که همان راه ارزش‌های دینی و تکامل مادّی و معنوی انسان است‌که در رهبری الهی‌تجسّم پیدا می‌کند و اهل بیت پیامبر اسلام، کامل‌ترین مصادیق‌رهبران الهی هستند.[۴۸]

با عنایت به این مقدمه در مورد مزد تبلیغ، چند پرسش قابل طرح است:

۱. حکمتِ آن همه تأکید انبیای الهی، مبنی بر نخواستن مزد برای تبلیغ رسالت چیست؟ و آیا با عنایت به سیره پیامبران الهی، مبلّغان - که وارثان آنها هستند -، می‌توانند در مقابل تبلیغ، از مردمْ مزد طلب کنند؟

۲. گرفتن پاداش تبلیغ، بدون درخواست آن، چه حکمی دارد؟

۳. در صورتی که تبلیغْ رایگان باشد، نیازهای اقتصادی مبلّغ چگونه تأمین می‌گردد؟

الف) آثار زیانبار درخواست مزد برای تبلیغ

برای پاسخ گفتن به سؤال اوّل و پی بردن به حکمت تأکید انبیای الهی بر رایگان بودن تبلیغات آنها کافی است قدری در آثار زیانبار درخواست مزد برای تبلیغ، تأمّل کنیم:

از میان رفتن اخلاص

الف) آثار زیانبار درخواست مزد برای تبلیغ

یطلب الدنیا بعمل الآخرة، ولایطلب الآخرة بعمل الدّنیا.[۴۹]

و بدین سان، کسی که می‌توانست اُمور مربوط به زندگی دنیوی خود را با انگیزه الهی به اُمور اخروی تبدیل نماید،[۵۰] اینک با درخواست پاداش برای تبلیغ (که امری الهی و معنوی است)، آن را وسیله امرار معاش و تأمین زندگی (و به تعبیر امام علی(ع):دنیا خواهی) کرده است. در این باره، از امام صادق(ع) روایت شده است:

من احتاج النّاس إلیه لیفقِّهَهم فی دینهم، فیسألهم الاُجرة، کان حقیقاً علی اللَّه أن یدخله نار جهنّم.[۵۱]

هر کس که مردم برای فراگیری دینشان به او نیازمند باشند، و او از آنان‌مزد بخواهد، بر خداوند رواست که او را در آتش جهنّم در اندازد.

کاهش اثر تبلیغ

با صدمه دیدن رکن اخلاقی اخلاص، اثر تبلیغ در سازندگی دیگران، کاهش می‌یابد و گاه به صفر می‌رسد؛ بلکه نتیجه عکس می‌دهد؛ زیرا مردم، حق دارند به کسانی که دین خدا را وسیله تأمین دنیای خود کرده‌اند، با دیده اتّهام بنگرند و آنان را ناصح و خیرخواه خود ندانند؛ چنان‌که حضرت عیسی(ع) در این زمینه می‌فرمود:

الدینار داء الدّین، والعالم طبیب الدین؛ فإذا رأیتم الطبیب یجرّ الدّاء إلی نفسه فاتّهموه، واعلموا أنّه غیر ناصح غیره.[۵۲]

تحریف ارزش‌های دینی

زیانبارترین اثر «تبلیغ در برابر پاداش»، تحریف ارزش‌های دینی است. هنگامی که تبلیغ به صورت کالا درآید، مبلّغ به جای آن‌که نیاز مخاطب را در نظر بگیرد، خواست او را مورد توجّه قرار می‌دهد و از این رو، سعی می‌کند کالای خود را مطابق میل وی تنظیم کند و بدین‌سان، چه بسا لازم بداند که ارزش‌های دینی را تحریف کند تا دنیای خود را تأمین نماید.

از دیدگاه قرآن کریم، تحریف کتب آسمانی پیشین، به همین ریشه خطرناک می‌رسد که جمعی از مبلّغان و پیشوایان دینی، در برابر بهایی اندک، برای تأمین خواست خداوندان زور و زر، حقایق دینی را تحریف کردند.[۵۳]

آثار زیانباری که بدانها اشارت رفت، هنگامی پدید می‌آیند که مبلّغ، درست به عکسِ انبیای الهی عمل کند؛ یعنی انبیا می‌گفتند ما مزد تبلیغ نمی‌خواهیم؛ امّا او بگوید که مزد تبلیغ می‌خواهد و با دین خدا مانند یک کالا معامله کند. امّا اگر مبلّغ، درخواست مزد نداشته باشد، لیکن مردم برای تأمین زندگی‌اش چیزی به وی اهدا کنند، پذیرفتن آن منعی ندارد. در این باره، از امام صادق(ع) روایت شده است:

المعلّم لا یعلّم بالأجر، ویقبل الهدیة إذا اُهدی إلیه.[۵۴]

ب) گرفتن مزد تبلیغ، بدون درخواست

همچنین حمزة بن حُمران، از امام صادق(ع) چنین روایت می‌کند:

«من استأکل بعلمه افتقر». فقلت له: جعلت فداک! إنّ فی شیعتک‌و موالیک قوماً یتحمّلون علومکم ویبثّونها فی شیعتکم، فلا یعدمون علی ذلک منهم: البرّ والصلّة والإکرام. فقال: «لیس أولئک بمستأکلین».[۵۵]

«هر کس از راه علمش نان بخورد، مستمند خواهد شد». به ایشان گفتم: فدایت شوم! میان شیعیان و دوستداران شما گروهی هستند که دانش‌های شما را فرا می‌گیرند و آن را میان شیعیانتان منتشر می‌سازند و در مقابل نیکی، انعام و هدایای آنان، بی بهره نمی‌مانند. فرمود: «اینان، کسانی نیستند که با علم خود، نان می‌خورند».

نکته درخور توجّه این است که گرفتن پاداش تبلیغ، بدون درخواست آن، هرچند منعی ندارد و با برخی از مراتب اخلاص نیز سازگار است؛ امّا ترک آن، اولی محسوب می‌شود و انبیای الهی و رهروان کامل آنها از پذیرفتن پاداش‌هایی این گونه نیز اجتناب می‌کردند و نه تنها در مورد تبلیغ، بلکه در مورد هر کاری که عمل اُخروی محسوب می‌شود و برای خدا انجام داده‌اند، حتی در سخت‌ترین شرایط اقتصادی، حاضر نبودند پاداشی دریافت کنند. در این باره، داستان بسیار آموزنده‌ای از حضرت موسی(ع) نقل شده است که در پی می‌آید.

داستانی از اخلاص موسی(ع)

حضرت موسی(ع)، قبل از نبوّت، پس از آن که از چنگ فرعونیان گریخت، با تحمّل مشکلات فراوان، خود را به شهر «مَدیَن» (شهر شعیب(ع» رساند. در نزدیکی‌های شهر، چاه آبی بود که شبان‌ها برای آب دادن گوسفندان خود، اطراف آن جمع شده بودند. در کنار شبانان، دو دختر را مشاهده کرد که به چاه، نزدیک نمی‌شوند. متوجّه شد که آنان برای آب دادن گوسفندان خود، نیاز به کمک دارند. به آنها کمک کرد و گوسفندان، سیراب شدند و دختران، همراه گوسفندان خود بازگشتند. گرسنگی، موسی(ع) را سخت آزار می‌داد. دست به دعا برداشت و گفت:

(رَبِ‌ّ إِنِّی لِمَآ أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ)![۵۶]

داستانی از اخلاص موسی(ع)

امام علی(ع) در این باره می‌فرماید:

فواللَّه ما سأل إلّا خبزاً یأکله![۵۷]

سوگند به خدا که موسی، جز نانی برای خوردن درخواست نکرد.

در این هنگام، یکی از آن دو دختر، بازگشت و به موسی(ع) گفت:

(إِنَّ أَبِی یَدْعُوکَ لِیَجْزِیَکَ أَجْرَ مَا سَقَیْتَ لَنَا).[۵۸]

پدرم تو را می‌طلبد تا تو را به پاداش آب دادن (گوسفندان) برای ما مزد دهد.

موسی(ع)، همراه او به خانه آنها رفت. معلوم شد دخترانی که در کنار چاه آب دیده و به آنها کمک کرده بود، فرزندان شعیبِ پیامبر هستند.

هنگامی که موسی(ع) وارد خانه شعیب(ع) شد، وقت شام بود و غذا آماده. حضرت شعیب به جوان تازه وارد، تعارف کرد و فرمود:

یا شابّ! إجلس فتعشّ.

ای جوان! بنشین و شام بخور.

امّا موسی(ع)، همچنان ایستاده بود و بر سرِ سفره نمی‌نشست و در پاسخ میزبان گفت:

أعوذ باللَّه!

به خدا پناه می‌برم!

شعیب(ع) که از این برخورد او شگفت‌زده شده بود، گفت:

ولِمَ ذلک؟ ألست بجائع؟

چرا چنین می‌گویی؟ آیا تو گرسنه نیستی؟

موسی(ع) در پاسخ گفت:

بلی! ولکن أخاف أن یکون هذا عوضاً لما سقیت لهما، وإنّا أهل بیت لا نبیع شیئاً من عمل الآخرة بملئ الأرض ذهباً!

آری (گرسنه‌ام)، امّا می‌ترسم که این شام در مقابل آب دادن به آن دو دختر باشد، و ما خاندانی هستیم که هیچ عملی برای آخرت را به کره زمینِ انباشته از طلا نمی‌فروشیم.

شعیب(ع) گفت:

لا واللَّه یا شابُّ! ولکنها عادتی وعادة آبائی، نقری الضّیف و نطعم الطعام.

ای جوان! به خدا قصد ما این نیست؛ بلکه این مرام من و پدران من است که میهمان را می‌نوازیم و اطعام می‌کنیم.

در این هنگام، موسی(ع)، کنار سفره نشست و مشغول خوردن شد.[۵۹]

ج) راه‌های تأمین نیازهای اقتصادی مبلّغ

بنا بر این که مزد تبلیغ از نظر اسلام، در هر صورتْ نکوهیده است، این سؤال قابل طرح است که: نیازهای مبلّغ، از چه طریقی باید تأمین شود؟

کسب در کنار تبلیغ

هر چند نیاز مستقیم روحانیان به مردم، آثار زیانباری دارد (که توضیح آن گذشت)؛ امّا این راه حل هم صحیح نیست و به فرموده امام خمینی(ره)، این فکر، بیشتر از ناحیه کسانی مطرح شده است که با اساس روحانیت و اسلام، مخالف هستند. روحانی بودن، کاری است مثل کارهای دیگر و در شرایط کنونی، ممکن نیست کسی در رشته‌های مختلف علوم اسلامی تخصّص داشته باشد و در ضمن، کار دیگری هم برای تأمین نیازهای زندگی داشته باشد.

در شرایطی که نظام اسلامی موفّق به اجرای احکام نورانی اسلام به طور کامل شده باشد و بیت‌المال مسلمانان، به طور متمرکز در اختیار دولت اسلامی باشد واز سوی دیگر، نیازی به نظارت حوزه‌های علمیه و پیشوایان دینی بر دستگاه‌های اجرایی و تقنینی و قضایی نباشد، شاید بهترین راه تأمین نیازهای اقتصادی روحانیان و از جمله مبلّغان، دولت اسلامی باشد؛ امّا چنین شرایطی شاید تنها در عصر حکومت امام مهدی(عج) تحقّق یابد.

در شرایط کنونی، استقلال اقتصادی روحانیان، ضروری به نظر می‌رسد وعدم استقلال روحانیان، به معنای تبعیّت و دنباله‌روی از سیاست‌های حکومت خواهد بود، در صورتی که روحانیان باید راهنما و مرشد زمامداران باشند .

تأمین نیازهای اقتصادی مبلّغ توسط حکومت

سومین راه تأمین نیازهای اقتصادی مبلّغان، خودگردانی اقتصادی طبقه روحانی‌است؛ بدین معنا که مدیران حوزه‌های علمیه، بودجه‌های ویژه تحصیل و تبلیغ علوم دینی را به گونه‌ای سامان دهند که بتوانند زندگی متوسط و شرافتمندانه‌ای را برای همه محصّلان، محقّقان و مبلّغان فراهم سازند. تردیدی نیست که با مدیریت صحیح، بودجه‌هایی که در حال حاضر در اختیار روحانیان است (مانند: خمس، زکات و هدایای مردمی و...)، تأمین نیازهای اقتصادی طبقه روحانی و نظام روحانیت، به سادگی امکان پذیر است.

تقویت بنیه معنوی
خودگردانی اقتصادی

پیش از هرگونه توضیح در این باره، گفتنی است که در مورد تأمین هزینه زندگی روحانیان، وظیفه‌ای بر عهده مدیران مراکز دینی و تبلیغی است و وظیفه‌ای‌نیز برعهده آحاد کسانی است که متصدّی ارشاد و هدایت مردم هستند. وظیفه مدیران مجامع روحانی - چنان‌که بدان اشاره شد -، ساماندهی بودجه‌هایی است که در اسلام برای این امر، پیش بینی شده‌است؛ امّا آنچه در این‌جا درصدد بیان آن هستیم، وظیفه شخص مبلّغ است، که نه تنها منافاتی با وظیفه مدیران روحانیان ندارد،بلکه مکمّل آن است.

در روایات متعددی تصریح شده است که خداوند متعال، علاوه بر این‌که ضامن روزی همه مردم و همه جنبدگان است،[۶۰] ضمانت ویژه‌ای برای اهل علم و کسانی که خود را وقف ارشاد و هدایت مردم کرده‌اند، دارد.

رسول اکرم در این باره می‌فرماید:

تضمین اقتصادی خداوند متعال

خداوند متعال، روزی‌ای را که برای دیگران ضمانت کرده، بخصوص برای دانشجو، متکفّل شده است. مَن تَفَقَّهَ فی دینِ اللَّهِ، کَفاهُ اللَّهُ هَمَّهُ، و رَزِقَهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِبُ.[۶۱]

هر کس در دین خداوند به ژرفکاوی بپردازد، خداوند، کار او را کفایت می‌کند و از آن‌جا که گمان نمی‌برد، روزی‌اش می‌رساند.

این احادیث، در حقیقت، شرح آیاتی است که تصریح می‌کند:

(وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَایَحْتَسِبُ، وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ).[۶۲]

و هر کس از خدا پروا کند، (خدا) برای او راه بیرون شدن قرار می‌دهد، و از جایی که حسابش را نمی‌کند، به او روزی می‌رساند؛ و هر کس بر خدا اعتماد کند، او برای وی بس است.

بی‌تردید، یکی از مصادیق بارز تقوا و توکّل، تفقّه (ژرفکاوی) در دین، برای خدا و خدمت به خلق است. کسی که بنیه معنوی خود را تقویت کرده و با سرمایه تقوا و توکّل، به فراگیری دانش و تحقیق و ارشاد مردم پرداخته است، خداوند متعالْ ضمانت کرده که زندگی او را «مِن حیث لا یحتسب» و از راهی که خود می‌داند، تأمین کند. تجربه قطعی اهل علم نیز مؤیّد این پیشگویی قرآن کریم و احادیث اسلامی است .

۱. در این جا مناسب است از دو حکایتی که محدّث نوری در بحث «پرهیز از دروغگویی در بیان مصیبت‌های سید الشهداء(ع)» نقل کرده است، یاد کنیم:

۱) «شخصی در شهر کرمانشاه، خدمت عالم کامل جامعِ فرید، آقا محمّد علی(ره)، صاحب مقامع رسیده و عرض کرد: در خواب می‌بینم که به دندان خود، گوشت بدن مبارک حضرت سید الشهدا(ع) را می‌کَنَم. آقا او را نمی‌شناخت. سر به زیر انداخت و متفکّر شد. سپس به او فرمود: شاید روضه خوانی می‌کنی. عرض کرد: بلی. فرمود: یا ترک کن یا از کتب معتبر نقل کن» (لؤلؤ و مرجان، ص ۱۶۹ - ۱۷۰).


فصل هشتم آثار تبلیغ عملی

تأثیر مهربانی با کودکان

۴۷۶. المناقب - به نقل از لیث بن سعد -: روزی پیامبر(ص) با جمعی نماز می‌گزاردو حسین«ع» در حالی که خُردْسال بود، نزدیک ایشان بود. هرگاه پیامبر(ص) به سجده می‌رفت، حسین می‌آمد و بر پشت ایشان سوار می‌شد. آن‌گاه پاهای خود را می‌جنبانْد و می‌گفت: «هی! هی!». هرگاه رسول خدا می‌خواست سر از سجده بردارد، حسین‌را می‌گرفت و در کنارش‌می‌نهاد، و وقتی‌به سجده می‌رفت، حسین، مجدداً بر پشت او سوار می‌شد و می‌گفت: «هی! هی!» . او پیوسته چنین می‌کرد تا آن‌که پیامبر(ص) از نمازش فارغ شد. در این هنگام، مردی یهودی گفت: ای محمد! شما با کودکان کاری انجام‌می‌دهید که ما چنین نمی‌کنیم.پیامبر(ص) فرمود: «هان! اگر شما به خدا و رسولش ایمان داشته باشید، به کودکان مهربانی می‌کنید». مرد یهودی گفت: من به خدا و فرستاده‌اش ایمان می‌آورم. بدین ترتیب، با دیدن این بزرگواری از پیامبر(ص)، با آن عظمت جایگاه، اسلام آورد.

تأثیر حُسن هم‌نشینی

می‌دهیم، و اگر از ما راهنمایی بخواهی، راهنمایی‌ات می‌کنیم، و اگر از ما مَرکب بخواهی، مرکبی برایت فراهم می‌کنیم، و اگر گرسنه باشی، تو را سیر می‌کنیم،و اگر برهنه باشی، تو را می‌پوشانیم، و اگر نیازمند باشی، تو را بی‌نیاز می‌سازیم، و اگر رانده شده باشی، پناهت می‌دهیم، و اگر نیازی داشته باشی، برایت برآورده‌اش می‌سازیم؛ و اگر بار و بنه‌ات را به سوی ما حرکت دهی و تا زمان کوچیدنْ میهمان ما باشی، برایت سود آورتر است؛ زیرا ما جایی فراخ و آبرویی گسترده و ثروتی انبوه داریم».

تأثیر نیکی به دشنام دهنده

۴۷۸. المناقب - به نقل از مبرّد و ابن عایشه -: مردی شامی او (امام حسن(ع» را سواره دید. بنا کرد ایشان را نفرین کردن؛ امّا حسن(ع)، پاسخ او را نمی‌داد. هنگامی که آن مرد از دشنام دادن فارغ شد، حسن(ع) سوی او آمد و به او سلام کرد و خندید و فرمود: «ای پیرمرد! به گمانم مرد غریبی باشی، و شاید مرا اشتباه گرفته‌ای. پس اگر از ما طلب بخشش کنی، از تو در می‌گذریم، و اگر از ما مالی بخواهی، به تو می‌دهیم، و اگر از ما راهنمایی بخواهی، راهنمایی‌ات می‌کنیم، و اگر از ما مَرکب بخواهی، مرکبی برایت فراهم می‌کنیم، و اگر گرسنه باشی، تو را سیر می‌کنیم،و اگر برهنه باشی، تو را می‌پوشانیم، و اگر نیازمند باشی، تو را بی‌نیاز می‌سازیم، و اگر رانده شده باشی، پناهت می‌دهیم، و اگر نیازی داشته باشی، برایت برآورده‌اش می‌سازیم؛ و اگر بار و بنه‌ات را به سوی ما حرکت دهی و تا زمان کوچیدنْ میهمان ما باشی، برایت سود آورتر است؛ زیرا ما جایی فراخ و آبرویی گسترده و ثروتی انبوه داریم».

هنگامی که آن مرد، سخن امام را شنید، گریست. آن‌گاه گفت: گواهی می‌دهم که شما جانشین‌خداوند در زمین هستید، و خدا داناتر است‌که رسالت‌های خود را کجا قرار دهد. شما و پدرتان، مبغوض‌ترین خلق خدا نزد من بودید؛ اما اینک، محبوب‌ترینِ خلق خدا نزد من هستید. آن‌گاه بار و بنه‌اش را نزد امام منتقل ساخت و تا زمان کوچیدن، میهمان امام بود و به محبّت آنان، باور پیدا کرد.

کدام از ما جداگانه یک وضو می‌سازیم». آن‌گاه گفتند: «کدام یک از ما خوب وضو می‌سازد؟». پیرمرد گفت: هر دوی شما خوب وضو می‌گیرید؛ امّا این پیرمرد نادان است که خوب وضو نمی‌سازد و اینک، از شما دو تن فراگرفته و به دست شما با برکت شما و مهربانی‌ای که بر امّت جدّ خود دارید، توبه کرده است.

تأثیر آموزش غیر مستقیم

۴۸۰. المناقب - به نقل از رؤیانی -: حسن و حسین «ع» به پیرمردی برخوردند که به خوبی وضو نمی‌گرفت. آنان شروع به نزاع با یکدیگر کردند. هر یک از آنان می‌گفت: «تو خوب وضو نمی‌گیری». آن‌گاه گفتند: «ای پیرمرد! تو میان ما داور باش. هر کدام از ما جداگانه یک وضو می‌سازیم». آن‌گاه گفتند: «کدام یک از ما خوب وضو می‌سازد؟». پیرمرد گفت: هر دوی شما خوب وضو می‌گیرید؛ امّا این پیرمرد نادان است که خوب وضو نمی‌سازد و اینک، از شما دو تن فراگرفته و به دست شما با برکت شما و مهربانی‌ای که بر امّت جدّ خود دارید، توبه کرده است.

تأثیر شرح صدر در گفتگو

یک دهم از یک دهم‌ها از یک جزء از یکصد هزار جزء را توصیف کرده‌ام و از این‌که در شمارش کم گذاشته‌ام، از خداوند طلب بخشش می‌کنم».

(روای) گوید: آن مرد، سر خود را جنباند و گفت: شهادت می‌دهم که خدایی جز «اللَّه» نیست و شهادت می‌دهم که محمد، رسول خداست!

آن مرد گفت: بین مشرق و مغرب، چه قدر فاصله است؟ فرمود: «مسافت هوا». پرسید: مسافت‌هوا چیست؟ فرمود:«گردش فلک‌است». گفت: اندازه گردش فلک چیست؟ فرمود: «سیرِ یک‌روزه خورشید». گفت: راست گفته‌ای. پس قیامت چه زمانی است؟ فرمود: «هنگامی که مرگ در رسد و اجلْ پایان پذیرد». گفت: راست گفته‌ای. پس‌عمر دنیا چه‌قدر است؟ فرمود: «گفته‌می‌شود هفت‌هزار (سال). آن‌گاه دیگر اندازه‌ای ندارد».

گفت: راست گفته‌ای. پس بکّه در کجای مکّه، است؟ فرمود: «بکّه، جایگاه خانه (خدا) است و مکّه، اطراف حرم است». گفت: چرا به مکّه، مکّه می‌گویند؟ فرمود: «چون خداوند متعال، زمین را از زیر آن گسترانْد». گفت: راست گفته‌ای. پس چرا به آن بکّه می‌گویند؟ فرمود: «زیرا آن (خانه)، گردنِ گردنکشان و چشمِ گناهکاران را در هم کوفته است». گفت: راست گفته‌ای. (بگو) خداوند پیش از آن‌که عرش خود را بیافریند، کجا بود؟ فرمود: «منزّه است کسی که حاملان عرش او با وجود نزدیک بودن انبوهشان با کرسی کرامت خداوند، از درک کُنه و حقیقت صفت خداوند، ناتوان‌اند؛ چنان‌که فرشتگان مقرّب، از درک انوار عظمت جلالش محروم‌اند. وای برتو! درباره خدا گفته نمی‌شود که کجاست یا کدام سو است یا در میان چه یا برای چه یا کجا یا چه زمان یا چگونه است». گفت: راست گفته‌ای. پس (بگو) پیش از آن که خداوند، زمین و آسمان را بیافریند، عرش خداوند چه مقدار به روی آب بوده است؟ فرمود: «آیا شمردن را نیک می‌دانی؟».

گفت: آری. فرمود: «شاید نیک ندانی». گفت: نه، بلکه نیک می‌شمارم. فرمود: «اگر دانه‌های خَردَل بر زمین چنان‌ریخته شود که هوا و بین زمین و آسمان را پُر کند، آن‌گاه به مثل تو اجازه داده شود که به رغم ناتوانی‌ات، دانه دانه، آن را از مشرق به مغرب منتقل سازی، و چنان عمرت طولانی شود و به تو توان این کار داده شود تا بتوانی آن را منتقل سازی‌و آن دانه‌ها را بشماری، این کار از شمارش سال‌هایی که عرش خداوند پیش‌از آفرینش زمین و آسمان بر آب درنگ داشته، آسان‌تر است، و من تنها برایت یک دهم از یک دهم‌ها از یک جزء از یکصد هزار جزء را توصیف کرده‌ام و از این‌که در شمارش کم گذاشته‌ام، از خداوند طلب بخشش می‌کنم».

(روای) گوید: آن مرد، سر خود را جنباند و گفت: شهادت می‌دهم که خدایی جز «اللَّه» نیست و شهادت می‌دهم که محمد، رسول خداست!

آن‌گاه امام صادق(ع) فرمود: «ای برادر مصری! آن‌که شماها اعتقاد داریدو در پندارتان گمان می‌برید، اگر دَهر آنها را می‌بَرَد، پس چرا آنها را باز نمی‌گرداند؟ و اگر آنها را باز می‌گرداند، پس چرا آنها را نمی‌برد؟! جملگی ناگزیرند. ای برادر مصری! آسمانْ برافراشته و زمینْ گسترده است؛ چرا آسمان بر سر زمین سقوط نمی‌کند؟ چرا زمین بالای طبقاتش فرو نمی‌افتد تا یکدیگر را و آن‌که را بر روی آنهاست، نگاه دارد؟». ملحد گفت: سوگند به خدا، پروردگار و سرورشان آنها را نگاه می‌دارد! بدین ترتیب، آن مرد ملحد، به دست امام صادق(ع) ایمان آورد.

حمران بن اعین به ایشان عرض کرد: فدایت شوم! اگر ملحدان به دست شما ایمان می‌آورند، کافران نیز به دست جدّ شما ایمان آورده‌اند. آن مؤمن که به دست امام صادق(ع) ایمان آورد، گفت: مرا از زمره شاگردانت قرار ده. امام به هشام بن حکم فرمود: «او نزد تو باشد و به او دانش بیاموز». هشام به او علم آموخت و آن شخص، معلّم مردم مصر و شام شد و طهارتی نیکو یافت تا بدان‌جا که امام صادق(ع) از او راضی شد.

۴۸۳. بحار الأنوار - به نقل از محمد بن سنان -: مفضّل بن عمر به ما چنین روایت کرد: روزی پس از عصر، در روضه، میان قبر و منبر رسول خدا نشسته بودم و درباره شرافت و فضیلت‌هایی که خداوند به پیامبرمان محمد(ص) اختصاصاً ارزانی داشته، و نیز درباره لطف و عطای الهی و کرامت و منزلتی که به ایشان بخشیده‌و اکثر امّت از آن بی‌اطّلاع‌اند، و نسبت به جهل ایشان از فضیلت و بزرگی جایگاه و عظمت درجه پیامبر(ص) می‌اندیشیدم. در این حالت بودم که ابن ابی العوجا آمد و چنان نزدیک نشست که سخنش را می‌شنیدم. وقتی در جای خود قرار گرفت، یکی از دوستانش آمد و کنارش نشست. ابن ابی العوجا، شروع به صحبت کرد و گفت: صاحب این قبر، به کمال عزّت رسیده و به تمام خصلت‌های خود، به شرافتْ دست یافته و در تمام حالات خود، به بهره خود نایل شده است. هم‌نشینش به او گفت: او فیلسوفی بود که ادّعای مرتبه عالی و درجه والا را داشت و برای ادّعای خود، معجزاتی آورده که عقل‌ها را مبهوت و فکرها را حیران ساخته است و اندیشه‌ها برای دستیابی به دانش او در دریاهای تفکّر، غوطه خورده‌اند؛ امّا بی‌آن‌که بهره‌ای به کف آورند، پشیمان، به جای نخستین خود بازگشته‌اند، و هنگامی که عاقلان، فصیحان و سخنوران، دعوت ایشان را پاسخ گفتند، مردمْ گروه گروه در دین او وارد شدند و نام او به نام آفریننده‌اش قرین شد، و نام او پنج بار در روز بین اذان و اقامه بر بالای عبادتگاه‌ها در تمام شهرها و جاهایی که دعوت او بدان‌جا رسیده و شعارش در آن‌جا فرازمند شده و حجّت او در آن‌جا آشکار گشته، اعم از خشکی، دریا، دشت و کوه، صلا داده می‌شود تا در هر ساعت، یادش تجدید گردد تا امر او خاموش نشود.

ابن ابی العوجا گفت: یاد محمد«ص» را واگذار که عقلم درباره‌اش سرگردان شده و اندیشه‌ام درباره‌اش گمراه شده است. از اصل و ریشه‌ای سخن بگو که او دعوت کننده به آن است. آن‌گاه از سرآغاز اشیا، سخن به میان آورد و به پندار خود، مدّعی شد که آغاز اشیا به صورت رها بوده و صنعت یا برنامه و سازنده یا تدبیر کننده‌ای نداشته است؛ بلکه اشیا از ذات خود، بدون داشتن مدبّر پدید آمده‌اند، و بدین خاطر است که دنیا همیشه بوده و هماره خواهد بود.

۴۸۳. بحار الأنوار - به نقل از محمد بن سنان -: مفضّل بن عمر به ما چنین روایت کرد: روزی پس از عصر، در روضه، میان قبر و منبر رسول خدا نشسته بودم و درباره شرافت و فضیلت‌هایی که خداوند به پیامبرمان محمد(ص) اختصاصاً ارزانی داشته، و نیز درباره لطف و عطای الهی و کرامت و منزلتی که به ایشان بخشیده‌و اکثر امّت از آن بی‌اطّلاع‌اند، و نسبت به جهل ایشان از فضیلت و بزرگی جایگاه و عظمت درجه پیامبر(ص) می‌اندیشیدم. در این حالت بودم که ابن ابی العوجا آمد و چنان نزدیک نشست که سخنش را می‌شنیدم. وقتی در جای خود قرار گرفت، یکی از دوستانش آمد و کنارش نشست. ابن ابی العوجا، شروع به صحبت کرد و گفت: صاحب این قبر، به کمال عزّت رسیده و به تمام خصلت‌های خود، به شرافتْ دست یافته و در تمام حالات خود، به بهره خود نایل شده است. هم‌نشینش به او گفت: او فیلسوفی بود که ادّعای مرتبه عالی و درجه والا را داشت و برای ادّعای خود، معجزاتی آورده که عقل‌ها را مبهوت و فکرها را حیران ساخته است و اندیشه‌ها برای دستیابی به دانش او در دریاهای تفکّر، غوطه خورده‌اند؛ امّا بی‌آن‌که بهره‌ای به کف آورند، پشیمان، به جای نخستین خود بازگشته‌اند، و هنگامی که عاقلان، فصیحان و سخنوران، دعوت ایشان را پاسخ گفتند، مردمْ گروه گروه در دین او وارد شدند و نام او به نام آفریننده‌اش قرین شد، و نام او پنج بار در روز بین اذان و اقامه بر بالای عبادتگاه‌ها در تمام شهرها و جاهایی که دعوت او بدان‌جا رسیده و شعارش در آن‌جا فرازمند شده و حجّت‌او در آن‌جا آشکار گشته، اعم از خشکی، دریا، دشت و کوه، صلا داده می‌شود تا در هر ساعت، یادش تجدید گردد تا امر او خاموش نشود.

ابن ابی العوجا گفت: یاد محمد«ص» را واگذار که عقلم درباره‌اش سرگردان شده و اندیشه‌ام درباره‌اش گمراه شده است. از اصل و ریشه‌ای سخن بگو که او دعوت کننده به آن است. آن‌گاه از سرآغاز اشیا، سخن به میان آورد و به پندار خود، مدّعی شد که آغاز اشیا به صورت رها بوده و صنعت یا برنامه و سازنده یا تدبیر کننده‌ای نداشته است؛ بلکه اشیا از ذات خود، بدون داشتن مدبّر پدید آمده‌اند، و بدین خاطر است که دنیا همیشه بوده و هماره خواهد بود.

۴۸۴. الکافی - به نقل از ابو منصور طبیب -: یکی از شیعیان به من خبر داد و گفت: من‌و ابن ابی‌العوجا و عبداللَّه بن مقفّع در مسجدالحرام نشسته بودیم. ابن مقفّع با دستش به محلّ طواف اشاره کرد و گفت: آیا این مردم را می‌بینید؟ بر هیچ کدام از آنان نام انسانیت صدق نمی‌کند، جز آن پیرمرد نشسته (یعنی امام صادق(ع»؛ امّا باقی مانده مردم، فرومایه و چارپایان‌اند. ابن ابی العوجا به او گفت: چگونه نام انسانیّت را از میان مردم، تنها بر این پیرمرد می‌گذاری؟ ابن مقفّع گفت: من در او چیزی می‌بینم که نزد دیگران نیست.

ابن ابی العوجا گفت: ای مرد! اگر از متکلّمانی، با تو مناظره می‌کنیم، و اگر برهان تو ثابت شد، ما از تو پیروی می‌کنیم؛ و اگر جزو متکلّمان نیستی، با تو سخنی نداریم؛ و اگر از یاران جعفر بن محمد صادق«ع» هستی، او با ما این چنین سخن نمی‌گوید و با مثل دلیل تو با ما به مناظره نمی‌پردازد، که او بیش از آنچه تو از ما شنیدی، از ما شنیده است؛ امّا در گفتگو با ما به زشتی سخن نگفته، و در پاسخ ما مرز شکنی ننموده است. او انسانی بردبار، متین، عاقل و استوار است که هیچ نادانی، سبُک سری و پرخاشی در او راه ندارد. گفتار ما را می‌شنود و به ما گوش می‌دارد، و به دنبال شناخت برهان ماست، تا هنگامی که برهان ما پایان‌می‌پذیرد؛ و گمان می‌بریم که دیگر او را مجاب ساخته‌ایم؛ امّا او با گفتاری اندک و سخنی کوتاه، برهان ما را درهم می‌شکند و برهان خود را بر ما تمام می‌سازد، و راه گریز را می‌بندد، به گونه‌ای که توان پاسخگویی او را نداریم. پس اگر تو از یاران اویی، به سان گفتار او با من سخن بگو...

۴۸۴. الکافی - به نقل از ابو منصور طبیب -: یکی از شیعیان به من خبر داد و گفت: من‌و ابن ابی‌العوجا و عبداللَّه بن مقفّع در مسجدالحرام نشسته بودیم. ابن مقفّع با دستش به محلّ طواف اشاره کرد و گفت: آیا این مردم را می‌بینید؟ بر هیچ کدام از آنان نام انسانیت صدق نمی‌کند، جز آن پیرمرد نشسته (یعنی امام صادق(ع»؛ امّا باقی مانده مردم، فرومایه و چارپایان‌اند. ابن ابی العوجا به او گفت: چگونه نام انسانیّت را از میان مردم، تنها بر این پیرمرد می‌گذاری؟ ابن مقفّع گفت: من در او چیزی می‌بینم که نزد دیگران نیست.

ابن ابی العوجا گفت: من فرصت را غنیمت شمردم و به او گفتم: اگر حقیقت چنان است که اینان می‌گویند، چه مانعی دارد که خدا خود را برای آفریده‌هایش آشکار سازد و آنان را به پرستش خود، فرا خواند، تا حتی دو تن درباره او اختلاف نکنند، و دیگر خود را از آنان پوشیده نمی‌داشت و پیامبران را به سوی آنان نمی‌فرستاد، و اگر خود، کارِ هدایت مردم را مستقیماً به عهده می‌گرفت، برای ایمان آوردن به او راهی نزدیک‌تر بود. به من فرمود: «وای برتو! چگونه کسی که قدرت خود را در جانت به تو نشان داده و خود را پنهان نگاه داشته است؟ تو نبودی، او تو را پدید آورد. پس از کودکی‌ات تو را بزرگ کرد، و پس از ناتوانی‌ات تو را توانایی داد، و پس از توانایی‌ات، ناتوانت کرد، و پس از سلامتی‌ات بیمارت ساخت، و پس از بیماری‌ات به تو سلامتی داد، و پس از خشمت به تو خشنودی داد، و پس از خشنودی‌ات به تو خشم داد، و پس از شادی‌ات تو را محزون کرد، و پس از حزنت تو را شاد کرد، و حبّ تو پس از بغضت، و بغض تو پس از حبّت، و تصمیم تو پس از سستی‌ات، و سستی تو پس از تصمیمت، و خواستت پس از ناخشنودی‌ات، و ناخشنودی‌ات پس از خواست تو، و اشتیاقت پس از بیمت، و بیمت پس از اشتیاقت، و امیدت پس ازنا امیدی‌ات، و ناامیدی‌ات پس از امیدت، و یادآوری آنچه که در اندیشه‌ات نبود و محو کردن آنچه که در ذهنت بدان معتقد بودی، همه از خداست، و آن چنان قدرت خداوند در جانم را برایم برشمرد که من، توان پاسخگویی‌اش را نداشتم که پنداشتم بر من چیره شده است!

ابن ابی العوجا برخاست و من و ابن مقفّع، برجای خود نشستیم. هنگامی که ابن ابی العوجا نزد ما برگشت، گفت: وای بر تو ای ابن مقفع! این شخصْ بشر نیست و اگر در دنیا یک روح هست که هرگاه بخواهد در قالب جسد ظاهر می‌گردد و هرگاه بخواهد در باطن به صورت روح درمی‌آید، این شخص است! ابن مقفّع به او گفت: ماجرا چه بود؟ گفت: نزدش نشستم. وقتی کسی نزد او جز من نماند، با من آغاز به سخن کرد و گفت: «اگر حقیقت همان باشد که اینان می‌گویند، که حقیقت هم گفته آنان (یعنی طواف کنندگان) است، آنان به سلامت رَستند و شما زیان کردید، و اگر حقیقت چنان است که شما می‌گویید، که حقیقتْ گفته شما نیست)، شما و آنان برابرید». به او گفتم: خدایت رحمت کند! ما چه می‌گوییم و آنان چه می‌گویند؟ سخن من و آنان، یکی است. فرمود: «چگونه سخن تو و آنان برابر است، در حالی که آنان می‌گویند: معاد، ثواب و عقاب دارند و معتقدند که در آسمان، خداوند است و آسمان، آباد است؛ ولی شما می‌پندارید که آسمان، ویران است و کسی در آن‌جا نیست؟».

ابن ابی العوجا گفت: من فرصت را غنیمت شمردم و به او گفتم: اگر حقیقت چنان است که اینان می‌گویند، چه مانعی دارد که خدا خود را برای آفریده‌هایش آشکار سازد و آنان را به پرستش خود، فرا خواند، تا حتی دو تن درباره او اختلاف نکنند، و دیگر خود را از آنان پوشیده نمی‌داشت و پیامبران را به سوی آنان نمی‌فرستاد، و اگر خود، کارِ هدایت مردم را مستقیماً به عهده می‌گرفت، برای ایمان آوردن به او راهی نزدیک‌تر بود. به من فرمود: «وای برتو! چگونه کسی که قدرت خود را در جانت به تو نشان داده و خود را پنهان نگاه داشته است؟ تو نبودی، او تو را پدید آورد. پس از کودکی‌ات تو را بزرگ کرد، و پس از ناتوانی‌ات تو را توانایی داد، و پس از توانایی‌ات، ناتوانت کرد، و پس از سلامتی‌ات بیمارت ساخت، و پس از بیماری‌ات به تو سلامتی داد، و پس از خشمت به تو خشنودی داد، و پس از خشنودی‌ات به تو خشم داد، و پس از شادی‌ات تو را محزون کرد، و پس از حزنت تو را شاد کرد، و حبّ تو پس از بغضت، و بغض تو پس از حبّت، و تصمیم تو پس از سستی‌ات، و سستی تو پس از تصمیمت، و خواستت پس از ناخشنودی‌ات، و ناخشنودی‌ات پس از خواست تو، و اشتیاقت پس از بیمت، و بیمت پس از اشتیاقت، و امیدت پس ازنا امیدی‌ات، و ناامیدی‌ات پس از امیدت، و یادآوری آنچه که در اندیشه‌ات نبود و محو کردن آنچه که در ذهنت بدان معتقد بودی، همه از خداست، و آن چنان قدرت خداوند در جانم را برایم برشمرد که من، توان پاسخگویی‌اش را نداشتم که پنداشتم بر من چیره شده است!

تأثیر استجابت امام و تن دادن او به داوری

۴۸۶. الکافی - به نقل از زکریا بن ابراهیم -: من مسیحی بودم و اسلام آوردم و حجّ گزاردم. آن‌گاه نزد امام صادق(ع) رفتم و عرض کردم: من بر دین مسیحی هستم که حال، اسلام آورده‌ام. فرمود: «در اسلام چه دیده‌ای؟». گفتم: این، سخن خداوند که: «تو نمی‌دانستی کتاب چیست و ایمان (کدام است)؛ ولی آن را نوری گردانیدیم که هر که را بخواهیم، با آن هدایت می‌کنیم».

فرمود: «به راستی خداوند، تو را هدایت کرده است». آن‌گاه سه بار فرمود: «خداوندا، او را هدایت کن! هرچه می‌خواهی بپرس ای فرزندم!». گفتم: پدر و مادرم و خانواده‌ام مسیحی هستند و مادرم نابیناست. من با آنها هستم و در ظرف‌های آنان غذا می‌خورم؟ فرمود: «آیا گوشت خوک می‌خورند؟» گفتم: نه و به خوک دست نمی‌زنند. فرمود: «باکی نیست. مراقب مادرت باش و به او نیکی کن، و اگر از دنیا برود، او را به دیگری وا مگذار. تو خود، کار (تدفین) او را به عهده‌بگیر و به‌کسی نگو که نزد من آمده‌ای تا آن‌که إن‌شاء اللَّه، در مِنا نزد من آیی».

تأثیر نیکی کردن پسر به مادر مسیحی‌اش

این شخص، خودْ پیامبر است؟ گفتم: نه؛ بلکه پسر پیامبر است. گفت: پسرکم! این شخص، پیامبر است و این از وصایای پیامبران است. گفتم: مادر! پس از پیامبر ما پیامبری نیست؛ بلکه او فرزند پیامبر است. گفت: فرزندم! دین تو بهترین دین است. آن را بر من عرضه کن. من آن دین را بر او عرضه کردم و او اسلام را پذیرفت و (مسائل) دین را به او آموختم. او نماز ظهر، عصر، مغرب و عشا را خواند. آن‌گاه در شب به او عارضه‌ای روی کرد. گفت: ای فرزندم! آنچه به من آموختی، دوباره برایم بازگو کن. من دوباره برایش بازگو کردم. او به آن اقرار کرد و از دنیا رفت. صبح هنگام، مسلمانان او را غسل دادند و من بر او نماز خواندم و میان قبرش رفتم.

تأثیر نیکی کردن به گناهکار

در مِنا نزد امام رفتم، در حالی که مردم چنان دور ایشان جمع بودند، گویا که او معلّم خُردسالان است؛ این شخص از او می‌پرسد و آن شخص از او می‌پرسد. هنگامی که به کوفه رسیدم، به مادرم محبّت کردم و خودم به او غذا می‌دادم‌و جامه و سرش را از شپش پاک می‌کردم و او را خدمتگزاری می‌نمودم. مادرم به من گفت: ای پسرکم! تو وقتی بر دین من بودی، این چنین با من رفتار نمی‌کردی. این چه رفتاری است که پس از مهاجرتت و پذیرش اسلام در تو می‌بینم؟ گفتم: مردی از فرزندان پیامبرمان مرا به این رفتار، فرمان داده است. مادرم گفت: آیا این شخص، خودْ پیامبر است؟ گفتم: نه؛ بلکه پسر پیامبر است. گفت: پسرکم! این شخص، پیامبر است و این از وصایای پیامبران است. گفتم: مادر! پس از پیامبر ما پیامبری نیست؛ بلکه او فرزند پیامبر است. گفت: فرزندم! دین تو بهترین دین است. آن را بر من عرضه کن. من آن دین را بر او عرضه کردم و او اسلام را پذیرفت و (مسائل) دین را به او آموختم. او نماز ظهر، عصر، مغرب و عشا را خواند. آن‌گاه در شب به او عارضه‌ای روی کرد. گفت: ای فرزندم! آنچه به من آموختی، دوباره برایم بازگو کن. من دوباره برایش بازگو کردم. او به آن اقرار کرد و از دنیا رفت. صبح هنگام، مسلمانان او را غسل دادند و من بر او نماز خواندم و میان قبرش رفتم.

تأثیر نیکی کردن به گناهکار

۴۸۷. الطبقات الکبری - به نقل از سالم، غلام امام باقر(ع) - : هشام بن اسماعیل،علی بن حسین«ع» و خانواده ایشان را آزار می‌رساند. بالای منبر در خطبه چنین می‌کرد و به علی«ع» اهانت می‌کرد. هنگامی که ولید بن عبدالملک به حکومت رسید، او را عزل کرد و به او دستور داد که برای بازجویی، نزد مردم نگاه‌داشته شود. هشام بن اسماعیل با خود می‌گفت: به خدا چنین مکنید! من از هیچ کس به اندازه علی بن حسین بیمناک نیستم. با خود می‌گفتم: علی بن حسین(ع)، مرد صالحی است و گفتار او مورد توجّه خواهد بود. (بنابراین، با توجه به آزاری که به ایشان نمودم، اگر لب به شکایت بگشاید، ولید بن عبدالملک، مرا کیفر خواهد داد.) بدین ترتیب، او را نگاه داشتند؛ امّا علی بن حسین، فرزندان‌و خاندان خود را گِرد آورد و آنان را از تعرّض (به هشام) باز داشت. علی بن حسین برای کاری رهسپار شد و خود را با او روبه رو نکرد. در این هنگام،هشام بن اسماعیل او را مخاطب ساخت: خداوند، داناتر است که رسالت‌های خود را کجا قرار دهد!

۴۸۸. العدد القویّة - به نقل از زهری -: روزی (علی بن حسین(ع» از مسجد بیرون‌آمد. مردی او را دنبال کرد و دشنامش داد. بندگان و غلامان سررسیدند و به آن مرد، هجوم آوردند. (امام) فرمود: «او را وا گذارید!». آن‌گاه فرمود: «آنچه از امر ما که خداوند بر تو پنهان داشته بیشتر است. آیا کاری داری که تو را یاری رسانم؟». آن مرد شرم کرد. علی بن حسین«ع»، جامه‌ای که بر دوش داشت، بر او افکند و به او هزار درهم داد. آن مرد پس از آن روز، هر گاه امام را می‌دید، می‌گفت: شهادت می‌دهم که تو از فرزندان پیامبری.

۴۸۹. الإرشاد - به نقل از ابو محمد حسن بن محمد، به نقل از جدش، به نقل‌از بسیاری از یاران و اساتیدش -: مردی از فرزندان عمر بن خطّاب که در مدینه بود، امام کاظم(ع) را می‌آزرد و هرگاه او را می‌دید، ایشان و علی(ع) را دشنام می‌داد. روزی برخی از هم‌نشینان امام گفتند: ما راوا گذار تا این شخص فاجر را بکُشیم. امام به شدّت آنان را از این کار نهی کرد و به شدّت بازشان داشت و از حال عُمَری پرسید. به ایشان گفته شد که او در اطراف مدینه، مشغول زراعت است. امام، سوار مَرکب شد و او را در مزرعه‌ای یافت. با الاغش وارد آن مزرعه شد. عُمَری فریاد زد: زراعت ما را لگدمال مکن! امام کاظم(ع) با الاغش به میان مزرعه رفت تا به او رسید و از مرکب فرود آمد و نزد او نشست و با او به خوش‌رویی و شوخی پرداخت و به او فرمود: «در این زراعت خود، چه قدر زیان کرده‌ای؟». گفت: صد دینار. فرمود: «چه قدر امید داری که از این زراعت نصیبت شود؟». گفت: غیب نمی‌دانم. فرمود: «به تو گفتم که چه قدر امید داری که از این زراعت نصیبت شود؟». گفت: امیدم در آن، دویست دینار است. امام کاظم(ع) کیسه‌ای بیرون آورد که در آن سیصد دینار بود و فرمود: «زراعت تو نیز مال تو باشد و خداوند، همان مقدار که امید داری، به تو روزی می‌رسانَد».

عُمَری برخاست و سر امام را بوسید و از ایشان درخواست کرد که از جسارتش درگذرد. حضرت به او لبخند زد و دور شد. آن‌گاه روانه مسجد شد و عُمَری را نشسته یافت. هنگامی که چشمش به امام افتاد، گفت: خداوند، داناتر است که رسالت‌های خود را کجا قرار دهد! یارانش دور او جمع شدند و به او گفتند: داستان تو چیست؟ پیش از این، چیز دیگری می‌گفتی! عمری به آنان گفت: آنچه اینک گفتم، شنیدید، و شروع به دعوت به امامت امام کاظم(ع) کرد. متقابلاً میان ایشان، جدال درگرفت. هنگامی که امام کاظم(ع) به خانه‌اش برگشت، به هم‌نشینان خود که خواهان کشتن عُمَری بودند، فرمود: «کدام بهتر بود؟ آنچه که شما می‌خواستید، یا آنچه من می‌خواستم؟ من با همین مقداری که دیدید، او را اصلاح کردم و شرّ او را از خود، باز داشتم».

ر. ک: ص‏۲۴۳ (هماهنگی دل با زبان)، ص‏۲۴۷ (دعوت با عمل کردن پیش از زبان)، ص‏۳۲۱ (ناهمگونی کردار با گفتار).

مرد به خود لرزید و به سوی مالک رهسپار شد تا از او عذرخواهی کند. او را دید که وارد مسجد شده و نماز می‌خوانَد. هنگامی که نمازش تمام شد، آن مرد خود را بر پاهای مالک انداخت تا آنها را ببوسد. مالک گفت: این چه کاری است؟ گفت: از کاری که انجام دادم، عذر می‌خواهم. مالک گفت: باکی بر تو نیست! سوگند به خدا به مسجد نیامدم، مگر آن‌که برایت طلب بخشش کنم.

ر. ک: ص‏۲۴۳ (هماهنگی دل با زبان)، ص‏۲۴۷ (دعوت با عمل کردن پیش از زبان)، ص‏۳۲۱ (ناهمگونی کردار با گفتار).

خدایا! به بهترین وجه پذیرش، از ما بپذیر، ای تبدیل کننده بدی‌ها به نیکی‌ها، وای مهربان‌ترینِ مهربانان!

۱. فعل «یرجعان» را به صورت مرفوع و با باقی ماندن نون مضارعه آورده است؛ زیرا جمله «فلا یرجعان»، معترضه است. شاهد معترضه بودن این جمله، آن است که اگر آن را در نظر نگیریم، کلامْ تمام است، چنان که روایت الإحتجاج، چنین است.

پانویس

  1. نحل، آیه ۱۲۵
  2. ‏فصّلت، آیه ۳۳
  3. توبه، آیه ۱۲۲
  4. احزاب، آیه ۳۹
  5. البلوغ والبلاغ، الإنتهاء إلی أقصی المقصد والمنتهی مکاناً کان أو زماناً أو أمراً من الاُمور المقدّرة، و ربما یعبّر به عن المشارفة إلیه و إن لم ینته إلیه. (المفردات، الراغب الإصفهانی)
  6. مائده، آیه ۶۷؛ اعراف، آیه ۶۲ و ۶۸ و ۷۹ و ۹۳؛ احقاف، آیه ۲۳؛ احزاب، آیه ۳۹؛ هود، آیه ۵۷؛ جن، آیه ۲۸؛ توبه، آیه ۶؛ انعام، آیه ۱۴۹؛ قمر، آیه ۵؛ قلم، آیه ۳۹؛ نساء، آیه ۶۳؛ آل عمران، آیه ۲۰؛ مائده، آیه ۹۲ و ۹۹؛ رعد، آیه ۴۰؛ ابراهیم، آیه ۵۲؛ نحل، آیه ۳۵ و ۸۲؛ نور، آیه ۵۴؛ عنکبوت، آیه ۱۸؛ یس، آیه ۱۷؛ شورا، آیه ۴۸؛ احقاف، آیه ۳۵؛ تغابن، آیه ۱۲؛ انبیاء، آیه ۱۰۶؛ جن، آیه ۲۳
  7. شورا، آیه ۴۸
  8. مسند ابن حنبل، ج ۶، ص ۳۳ (ح ۱۶۹۳۴)؛ المعجم الکبیر، ج ۱۹، ص ۳۸۹ (ح ۹۱۴) و ص ۳۹۰ (ح ۹۱۵)؛ کنز العمّال، ج ۶، ص ۳۵۰ (ح ۱۶۰۱۰)
  9. ر. ک: ص‏۳۷ (زنده کردن مردم)، ص‏۳۹ (یاری کردن خدا)
  10. ر. ک: ص‏۴۳ (فضیلت مبلّغ)
  11. ر. ک: ص‏۴۵، ح ۲۲ - ۲۳
  12. ر. ک: ص‏۲۶۱ (فصل پنجم / ابزارهای تبلیغ)
  13. ر. ک: ص‏۶۷، ح ۶۴
  14. ر. ک: ص‏۴۹ (مبلّغی که به صورت یک امّت محشور می‌شود)
  15. ر. ک: ص‏۵۳ (حقوق مبلّغ)، ص‏۵۷ (پاداش مبلّغ)
  16. ر. ک: ص‏۴۹ (مسئولیت مبلّغ)
  17. ر. ک: ص‏۶۷ (مبلّغ نمونه)
  18. صحیفه نور، ج ۱۷، ص ۱۵۷
  19. ر. ک: ص‏۱۹۵ (نقش زمان و مکان در تبلیغ)
  20. ر. ک: ص‏۳۸۷ (فصل هشتم / آثار تبلیغ عملی)
  21. مجلسی می‌گوید: این حدیث، موقوفِ مرسل است و بعید نیست که تتمّه حدیث معاویة بن عمّار باشد؛ بلکه از سیاق کتاب، همین امر به دست می‌آید (مرآة العقول، ج ۱۸، ص ۲۷۲)
  22. ر. ک: ص‏۳۱۳ (مراعات ترتیب اهمّیت)
  23. ر. ک: دوستی در قرآن و حدیث و کیمیای محبّت، از نگارنده
  24. ر. ک: تبلیغ و مبلّغ در آثار شهید مطهری، ص ۷۰
  25. ر. ک: ص‏۵۷، ح ۴۵
  26. ر. ک: دوستی در قرآن و حدیث، فصل هفتم / آثار خدا دوستی
  27. طه، آیه ۱۳۴
  28. ر. ک: ص‏۸۱، ح ۸۱
  29. تبلیغ و مبلّغ در آثار شهید مطهّری، ص ۱۸۶
  30. انعام، آیه ۳۶
  31. نمل، آیه ۸۰ و ۸۱
  32. جاثیه، آیه ۲۳
  33. ر. ک: ص‏۱۶۸ (اقامه حجّت)
  34. ر.ک: ص‏۱۶۸ (اقامه حجّت)
  35. همان‌جا
  36. ر. ک: ص‏۱۹۹، ح ۱۹۲
  37. ر. ک: کتاب گفتگوی تمدّن‌ها در قرآن و حدیث، تألیف نگارنده
  38. صحیفه نور، ج ۲۱، ص ۹۸، پیام امام به مراجع اسلام و روحانیون سراسر کشور: (۳ / ۱۲ / ۶۷)
  39. صبر یا شیبار، گیاهی است تلخ
  40. موعظه با خطابه فرق دارد. خطابه، صناعت است و جنبه فنی و هنری دارد و به علاوه، هدف خطابه، تحریک احساسات و عواطف است، به نحوی از انحا؛ اما موعظه، صرفاً به منظور تسکین شهوات‌و هواهای نفسانی است و بیشتر جنبه منع و رَدع دارد. اگر هدف خطابه را مطلقِ اقناع بدانیم، وعظ و موعظه هم قِسمی از خطابه است. به هر حال، موعظه در جایی گفته می‌شود که کلماتی و جمله‌هایی القا شود به منظور ردع و منع و تسکین شهوت و غضب در مواردی که لازم است تسکین داده شود. راغب اصفهانی می‌گوید: «اَلْوَعظُ زَجْرٌ مُقْتَرِنٌ بِالتَّخویفِ»؛ یعنی موعظه، منعی است که مقرون باشد به بیم دادن؛ یعنی به بیم دادن از عواقب کار. آن‌گاه از خلیل بن احمد، لغوی معروف، نقل می‌کند: «هُوَ التَّذْکیرُ بِالْخَیْرِ فیما یَرِقُّ لَهُ الْقَلْبُ». یعنی موعظه، یادآوری قلب است نسبت به خوبی‌ها در اموری که موجب رقّت قلب گردد. موعظه، سخنانی است که موجب نرمی و رقّت قلب بشود
  41. سیّد رضی می‌گوید: در این گفتار، مجاز به کار رفته است و پیامبر اکرم، کاری را که سخن گفتن در آن اهمّیت داشته و به آغازگری سخن در آن نیاز افتاده است، در صورتی که حمد و سپاس الهی در آن به چشم نخورد، به دستِ بُریده تشبیه نموده است؛ زیرا چنین دستی از انجام دادن مطلوب کار و از به فرجام رساندن آن، ناتوان است. روایتی دیگر از پیامبر(ص) به نقل از ابو هریره این مدّعا را تقویت می‌کند. در این روایت، پیامبر(ص) فرموده است: «خطابه‌ای که در آن شهادت (به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر(ص» نباشد، به سان دست بُریده است». پیامبر(ص) در این روایت، کاستی و خطابه را به جای نقص خلقت آدمی نشانده است
  42. در این جا مناسب است از دو حکایتی که محدّث نوری در بحث «پرهیز از دروغگویی در بیان مصیبت‌های سید الشهداء(ع)» نقل کرده است، یاد کنیم: ۱) «شخصی در شهر کرمانشاه، خدمت عالم کامل جامعِ فرید، آقا محمّد علی(ره)، صاحب مقامع رسیده و عرض کرد: در خواب می‌بینم که به دندان خود، گوشت بدن مبارک حضرت سید الشهدا(ع) را می‌کَنَم. آقا او را نمی‌شناخت. سر به زیر انداخت و متفکّر شد. سپس به او فرمود: شاید روضه خوانی می‌کنی. عرض کرد: بلی. فرمود: یا ترک کن یا از کتب معتبر نقل کن» (لؤلؤ و مرجان، ص ۱۶۹ - ۱۷۰). ۲) «سید فاضلی از معتبرترین روضه خوانان، شبی در خواب دید که گویا قیامت شده و خلق‌در نهایت وحشت و حیرت(اند) و هر کس به حال خود مشغول و ملائکه ایشان را می‌رانند به‌سوی حساب و با هر تنی دو موکّل بود و من چون این داهیه را دیدم، در اندیشه عاقبت خود که با این بزرگی امر به کجا خواهد کشید. در این حال، دو نفر از آن جماعت مرا امر نمودند به حضور در محضر خاتم النبیین - صلّی اللَّه علیه وآله -. چون مآل کار خطرناک بود، مسامحه کردم. قهراً مرا کشاندند. یکی در پیش، دیگری در عقب و من در وسط، هراسان و ترسناک سیر می‌کردیم که دیدم عماری بسیار بزرگی بر دوش جماعتی از طرف راست راه می‌روند. به الهام الهی دانستم که در آن عماری، سیده زنان عالم است - صلوات اللَّه علیها - و چون به عماری نزدیک شدیم، فرصت را غنیمت دانسته، از دست موکّلان، فرار (کردم) و خود را به زیر عماری رساندم. آن را قلعه محکم و محلّ منیعی دیدم که پیش از من جمعی از گناهکاران به آن‌جا پناه برده بودند و موکّلین را دیدم از عماری دور(اند) و قدرت بر نزدیک شدن به عماری ندارند و به همان اندازه دوری با ما سیر می‌کنند و به اشاره، التماس کردند برگردیم، قبول نکردیم. آن گاه به اشاره ما را تهدید کردند. چون تکیه گاه خود را محکم دیدیم، ما نیز ایشان را تهدید می‌کردیم و با همین قوّت قلب سیر می‌کردیم که ناگاه، رسولی از جانب رسول خدا - صلّی اللَّه علیه و آله - رسید و به آن معظّمه از جانب آن جناب گفت که جمعی از گناهکاران امّت به تو پناه آورده‌اند. ایشان را روانه کن که به حساب ایشان برسیم. پس آن مخدّره اشاره فرمود که موکّلان از هر طرف رسیدند و ما را به موقف حساب کشاندند. در آن جا منبری دیدیم بسیار بلند که پلّه‌های زیادی داشت و سید انبیا - صلّی اللَّه علیه و آله - بر بالای آن نشسته و امیر المؤمنین(ع) بر پلّه اوّل آن ایستاده و مشغول است به رسیدن حساب خلایق و آنها در پیش روی آن حضرت، صف کشیده(اند). چون نوبت حساب به من رسید، مرا مخاطب کرد و به نحو سرزنش و توبیخ فرمود: "چرا ذلّت فرزندم حسین را خواندی و او را به مذلّت و خواری نسبت دادی؟". پس در جواب متحیّر شدم و جز انکار، چاره ندیدم. پس منکر شدم که نخواندم. پس دیدم دردی به بازویم رسید، گویا میخ آهنی در آن فرو رفته. ملتفت شدم به طرف خود. مردی را دیدم که در کفَش طوماری است. آن را به من داد. گشودم، دیدم صورتْ مجلس من در آن بود و در هر جا هر وقت هر چه خوانده بودم، در آن ثبت شده بود و از آن جمله، همان فقره که از من سؤال کردند. پس حیله دیگر به خاطرم آمد. گفتم مجلسی - رحمه اللَّه - آن را در جلد دهم بحار ذکر کرده. پس به یکی از خدّام حاضر فرمود: "برو از مجلسی آن کتاب را بگیر". پس ملتفت شدم، دیدم از طرف راست منبر، صفوف بسیار است که اوّل آن، جنب منبر و آخر آن، خدای داند که به کجا منتهی می‌شود و هر عالمی مؤلّفاتش (را) در پیش رویش گذاشته، شخص اوّل در صف اوّل، مرحوم مجلسی است. چون رسول حضرت پیغام را به او رساند، در میان کتب، آن کتاب را برداشت (و) به او داد. گرفت (و) آورد. اشاره فرمود به من دهد. گرفتم و در بحر تحیّر فرو رفتم؛ زیرا که غرض از آن حیله و افترا، خلاصی از آن مهلکه بود. پس پاره اوراق آن را بیهوده به هم زدم. در آن حال، حیله دیگر به خاطرم آمد. پس گفتم: آن را در مقتل حاجی ملّا صالح بَرَغانی دیدم. باز به خادمی فرمود: "برو به او بگو کتاب را بیاورد" و رفت و گفت: در صف ششم یا هفتم، شخص ششم یا هفتم، حاجی مذکور بود. کتاب را خود برداشت و آورد
  43. ‏سیّد رضی(ره) می‌گوید: «در این سخن، مجاز به کار رفته است و مقصود، آن کسانی است که در کلام پی‌جویی کرده، در معانی آن به موشکافی و ژرف اندیشی می‌پردازند و پیامبر اکرم، این کارشان را به شکافتن مو تشبیه کرده است؛ زیرا تارهای مو چنان نازک است که وقتی انسان به شکافتن آنها می‌پردازد، به خاطر نازکی مو به جایی می‌رسد که دیگر امکان شکافتن فراتر از آن وجود ندارد. و نفرین این روایت، هر کس را در بر می‌گیرد که در موشکافی و گفتار، به چنین حدّی برسد تا باطل را به حق مشتبه سازد و با گمراهی از مرز هدایت درگذرد (المجازات النبویّة، ص ۴۱۸، ح ۳۳۶)
  44. مؤلّفِ لسان العرب، پس از نقل حدیث می‌گوید: امام(ع)، از ژاژخایی شیطان گفت و آن گونه خطبه‌ها را به شیطان نسبت داد، به سبب دروغ‌هایی که بدانها راه می‌یابد (لسان العرب، ج ۱۰، ص ۱۸۵)
  45. شورا، آیه ۲۳
  46. سبأ، آیه ۴۷
  47. فرقان، آیه ۵۷
  48. ر. ک: اهل بیت(ع) در قرآن و حدیث، ج ۲، فصل سوم از بخش هشتم؛ رهبری در اسلام، ص ۸۸
  49. نهج البلاغه، خطبه ۳۲؛ بحار الأنوار، ج ۷۸، ص ۵
  50. ر. ک: میزان الحکمة، عنوان ۵۲۹ (نیّت)
  51. عوالی اللئالی، ج ۴، ص ۷۱؛ بحار الأنوار، ج ۲، ص ۷۸
  52. الخصال، ص ۱۳۳؛ روضة الواعظین، ص ۴۶۸؛ بحار الأنوار، ج ۲، ص ۱۰۷
  53. ر. ک: بقره، آیه ۴۱
  54. التهذیب، ج ۶ ، ص ۳۶۵ (ح ۱۰۴۷)
  55. ر. ک: ص‏۵۷، ح ۴۴
  56. قصص، آیه ۲۴
  57. نهج البلاغه، خطبه ۱۶۰؛ بحار الأنوار، ج ۱۳، ص ۱۵۰
  58. قصص، آیه ۲۵
  59. میزان الحکمة، باب ۱۰۳۲؛ بحار الأنوار، ج ۱۳، ص ۲۱ و ج ۷۷، ص ۱۰۳
  60. (وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَی اللَّهِ رِزْقُهَا؛ و هیچ جنبنده‌ای در زمین نیست، مگر آن که روزی‌اش بر (عهده) خداوند است (هود، آیه ۶)
  61. جامع بیان العلم، ج ۱ ، ص ۴۵؛ ونیز ر. ک: علم و حکمت در قرآن و حدیث، ج ۱، بخش پنجم: آموختن، به عهده گرفتن روزی
  62. طلاق: آیه ۲ - ۳