کتابخانه:انفاق-کتاب
|
| |
| نویسنده | جواد محدثی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی |
| محل انتشارات | مشهد |
| تاریخ نشر | 1390/5/10 |
| قطع | بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی |
| شابک | 978-964-971-156-0 |
محتویات
سخن ناشر
نهج البلاغه را بی تردید میتوان به دریایی پر گوهر تشبیه کرد که هرچه بیشتر در آن غواصی شود، درسها و حکمتهای زندگی ساز و پر بهای بیشتری به دست میآید.
بی جهت نیست که دانشمندان بسیاری در طول چهارده قرن، در پی درس آموزی از مکتب علوی و کسب معرفت از کلام امیرالمؤمنین (علیه السلام) بودهاند و در شرح سخنان پر ارج او کتابها نوشهاند.
سخنان حضرت علی (علیه السلام)، هم در زمینه مباحث نظری و عقلی بسیار ارزنده و راهنماست، هم در قلمرو مسائل عینی و زندگی انسانی و موضوعات کاربردی و عملی کار گشاست و این ابعاد متنوع کلام آن حضرت، نشأت گرفته از روح بلند و شخصیت بی نظیر و چند بعدی آن پیشوای بزرگ است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) درباره وی فرمود:
انا مدینه العلم و علی بابها[۱]
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
که من شهر علمم علیم در است
درست این سخن قول پیغمبر[۲]است
و چنانکه خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود:
علمنی رسول الله (علیه السلام) ألف باب کل باب فتح ألف باب[۳]
رسول خدا - که درود خداوند بر او و خاندانش باد - به من هزار باب [علم ]آموخت، که هر باب آن هزار باب گشود.
بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، به عنوان گامی هر چند کوچک در راستای تکلیف بزرگ شناساندن کلام و شخصیت علی (علیه السلام)، تصمیم بر عرضه درسهایی زندگی ساز از معارف همیشه زنده و الهام بخش نهج البلاغه گرفته است، با این باور که کلام نورانی امیر سخن حضرت علی (علیه السلام)، در حد بالایی الگوی رفتاری، معاشرتی و معیشتی هر مسلمان، به ویژه نسل جوان است.
از این رو عرضه و انتشار این سلسله درسها با قلمی روان و خلاصه، میتواند چراغ راه و فروغ زندگی باشد.
از حجج اسلام آقایان محمد جواد نظافت و جواد محدثی که در پژوهش و نگارش این سلسله درسها همت گماشتهاند، صمیمانه تقدیر میشود. باشد که این گام و اقدام، زمینه هر چه بیشتر آشنا شدن نسل جوان امروز را با معارف اهل بیت (علیهم السلام) و کتاب جاودانه نهج البلاغه فراهم آورد.
بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی
سرآغاز
چگونه میتوان در این دنیا بهشت را به دست آورد؟
کار نیک، احسان به مردم، خدمت صادقانه به دیگران، لذت بردن از کمک رسانی به محتاجان، ابزار و مصالحی است که سرای آخرت را برای انسان بنیان مینهد.
این توفیق در همه کس نیست، لطفی است الهی که بر دستان برخی از بندگان شایسته و خیر جاری میشود و به مردم میرسد.
گاهی بعضی از اعضای بدن بیحس میشود و هیچ درد و جراحت و آزاری را درک نمیکند. این عصب مردگی گاهی هم در اندام روح بشر پدید میآید. آدمها نیز گاهی احساس خویش را از دست میدهند و از رنج و محرومیت و نیازهای نیازمندان، متأثر نمیشوند. این همان بی غمی از محنت دیگران است که اگر کسی به این مرحله رسید، نشاید که نامش نهند آدمی!
کسی که توفیق خدمت و احسان به دیگران دارد، حس حیات و عصب انسانیت او زنده و بیدار و فعال است و از این خدمت، لذت روحی میبرد و نشاط معنوی مییابد و به خدا نزدیک میشود.
آنان که کمر همت میبندند و رنج خود و راحت دیگران میطلبند و از داشتههای خود در راه دیگران هم خرج میکنند چند قدم به مرز انسانیت نزدیک ترند.
چنان نیست که هر کس متمکن و توانگر بود به این آسانی و بدون وسوسههای شیطانی بتواند از ثروت خود در راه خیر و خدا پسندانه و به سود مردم استفاده کند.
اهل احسان و نیکی، ستارگان زمینی اند که برای آسمانها میدرخشند و حجتهای الهی بر دیگرانند و خرسندند که مجرای فیض الهی و خیر رسانی به بندگان قرار میگیرند.
کسانی که تعلقات مادی و دلبستگیهای دنیوی چنان اسیرشان ساخته که حاضر نیستند از دارایی و توانایی خویش، در راه خدا و خدمت به مردم خرج کنند، بیچارگانی اند در نمای ثروتمندی، و اسیرانی وابستهاند، اما در شکل و شمایل آزادان!
خوشا پیشتازان میدان این مسابقه که گوی احسان و نیکی به مردم را از رقیبان میربایند و دنیا را وسیله تجارت آخرت قرار میدهند و در دفتر احسان و انفاق، امتیازات بیشتری برای خود ثبت میکنند.
آنچه در فرهنگ دینی و آیات و روایات با عنوان انفاق و احسان آمده است، همین میدان جهاد مالی را ترسیم میکند.
عواملی میتواند مشوق انسان به انفاق باشد.
عواملی نقش بازدارنده دارند که صفت بخل، یکی از آنهاست.
آثار و تبعات انفاق در جامعه و نسبت به خود شخص، نکته دیگری است که باید مورد توجه قرار گیرد.
کسانی که شایسته برخورداری از انقاق مالی توانگرانند، کیستند؟
آداب و شیوههای درست احسان به نیازمندان چیست؟
و بسیاری نکات دیگر که در زمینه احسان وانفاق به مردم، به ویژه نیازمندان مطرح است.
در ادامه سلسله درسهایی از نهج البلاغه نوشتهای که پیش رو دارید، به بررسی مسئله انقاق از ابعاد مختلف از دیدگاه نهج البلاغه پرداخته است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) خود از پیشتازان انفاق فی سبیل الله بود. در کلمات نورانی آن حضرت نیز توصیهها، راهکارها و نکتههای نغز و سودمند فراوانی وجود دارد که خلال خطبهها، نامهها و کلمات قصار آن امام بزرگوار آمده است[۴].
امید است فروغ جاودانه سخنان حضرت امیر (علیه السلام)، همواره بر رواق دلمان بتابد و روشنگر راه زندگی مان شود، تا بتوانیم ما نیز از پیشگامان این خط درخشان باشیم.
آن کسی را بستایید که اندر همه عمر
بهر آسایش مردم قدمی بردارد
نیک مرد آن که نگردد دل او هرگز شاد
مگراز خاطر کس، باز غمی بردارد[۵]
توفیق الهی در این آزمون صدق و ایثار، همراهتان باد.
جواد محدثی
تابستان ۸۶
آزمون مالی
انسان به شکلهای مختلف آزمایش میشود و هر آزمون هم هدفی دارد.
از آنجا که انسان معمولاً به مال و ثروت دلبستگی دارد، به خصوص مالی که با زحمت به دست آورده باشد، یکی از دشوارترین امتحانها آن است که از او بخواهند تمام یا بخشی از دارایی خود را به دیگری بدهد.
انفاق یکی از همین امتحان هاست.
خداوند اگر بخواهد، میتواند همه مردم جهان را بینیاز و ثروتمند کند، ولی با فرمان انفاق، میخواهد روشن سازد که چه کسانی وابسته به مادیات اند، و چه کسانی از این وابستگی آزادند و مطیع فرمان خدای خویش اند.
حضرت علی (علیه السلام) در سخنی پس از اشاره به آیهای که درباره قرض الحسنه و وام دادن به خداست و پرهیز دادن از بخل ورزی، میفرماید:
اگر خداوند از شما یاری خواسته نه بدان سبب است که او ناتوان است و اگر از شما قرض خواسته، نه بدان جهت است که کمبود دارد، چرا که همه سپاه آسمانها و زمین و همه گنجینههای عالم هستی از اوست، بلکه میخواهد شما را بیازماید، تا معلوم کند که کدامتان نیکوکارترید:
فلم یستنصر کم من ذل و لم یستقر ضکم من قل... وانما آراد ان یبلوکم ایکم احسن عملاً[۶]
نتیجه این امتحان هم روشن شدن وضعیت انسان برای خود اوست نه برای خدا، چون خداوند از همه چیز آگاه است. میخواهد میزان تطابق ادعا و عمل مسلمان روشن شود و معلوم گردد که بنده، تا چه حد اخلاص و اطاعت دارد، و گرنه بدون انفاق بندگان هم میتواند مشکل فقرا را حل کند و همه را از خزانه غیب خویش بهرهمند سازد.
وقتی به قارون میگفتند از آن همه ثروت افسانهای به فقرا هم بدهد، میگفت:
خودم با علم خودم به دست آوردهام، چرا به دیگران بدهم؟ [۷]
و چون به کافران میگفتند از آنچه خدا به شما داده، انفاق کنید، میگفتند:
آیا به کسی غذا بدهیم که اگر خدا میخواست، خودش به او اطعام میداد و سیرش میکرد؟[۸]
اینهاست که بعد آزمایشی انفاق را نشان میدهد.
بعضی با فقر امتحان میشوند، بعضی با ثروت. آزمایش با مال به صورت تکلیف خمس و زکات و انفاق و صدقه و پرداختهای مالی به نیازمندان است و شکرانه این برخورداری از نعمتها، هم استفاده صحیح از آنهاست، هم دستگیری از ضعیفان.
امام علی (علیه السلام) میفرماید:
دنیا، سرای آزمایش است و خدا هر کسی را به نحوی میآزماید. او روزیها را مقدر ساخته و آن را بین بندگان به صورت کم و زیاد تقسیم کرده است، تا هر که را بخواهد با توانگری یا تهیدستی و فقر امتحان کند و از این راه، شکر ثروتمند و صبر فقیر را بیازماید:
لیبتلی من آراد بمیسورها و معسورها و لیختبر بذلک الشکرو الصبر من غنیها و فقیر ها[۹].
توانگری که شکر عملی ثروت خود را که انفاق هم یکی از آن هاست انجام ندهد، داشتن ثروت برای او مایه مباهات و ارزش نیست و چه بسا اگر در این آزمون مردود شود، ثروتش از او گرفته شود (به خطر ثروت بی انفاق اشاره خواهیم کرد).
حضرت امیر (علیه السلام) در مورد اینکه ادا نکردن حق مال، گاهی سبب زوال نعمت میشود، میفرماید:
خداوند را بندگان مخصوصی است که نعمتها را به آنان اختصاص داده، تا بندگان از آن سود ببرند و تا وقتی اهل بذل و بخشش اند، نعمتها را در دستشان باقی میدارد. هر گاه به محرومان رسیدگی نکنند، نعمتها را از آنان میگیرد و به دیگران میسپارد:
... فاذا منعوها نزعها منهم، ثم حولها الی غیرهم[۱۰].
و این یک قانون و قرار الهی است که هر کس حق نعمتها را ادا نکند و کوتاهی نماید، آن را در معرض زوال قرار داده است. [۱۱]
وقتی خدا، در شکر را میگشاید، در نعمت و دوام آن را هم باز میگذارد و به افراد موفق در آزمون مالی، وسعت رزق و گشایش روزی عطا میکند و بقای نعمت را تضمین میکند.
امیرمؤمنان (علیه السلام) میفرماید:
من کثرت نعم الله علیه، کثرت حوائج الناس الیه، فمن قام لله فیها بما یجب عرضها للدوام و البقاء، و من لم یقم فیها بما یجب عرضها للزوال والفناء[۱۲].
کسی که نعمتهای خدا بر او زیاد شود، نیاز مردم به او نیز بسیار میشود. پس اگر نسبت به آن نعمتها به انجام وظیفه مالی بپردازد، نعمت را در معرض دوام و بقا قرار داده است و هر که به واجب مالی اقدام نکند، آن ثروت و نعمت را در معرض زوال و نابودی قرار داده است.
اینکه توصیه شده هر روز خود را با صدقه شروع کنید، برای ورزیدگی اراده در گسستن تعلقات مادی و تمرین برای داد و دهش است، تا در هنگامههای مهم و ضرورتهای اساسی تر، پای در گل نمانیم و دستمان بسته نباشد.
در جهان لطف خدا شامل احوال کسی است
که جوانمردی و احسان و کرامت دارد
آن که پاک است و حسابش همه با خلق درست
چه غم از پرسش فردای قیامت دارد؟[۱۳]
انفاق، برگشت سرمایه
سرمایهگذاری وقتی جاذبه دارد که سرمایه به اضافه سود، به صاحب مال برگردد. وگرنه وقتی پول از جیب برود و سرمایه برنگردد، هیچ عاقلی حاضر به چنین سرمایهگذاری نیست.
انفاق از این گونه سرمایهگذاری هاست. طرف قرارداد، خداوند است و قول داده که آنچه در راه او انفاق شود، با سود چند برابر به صاحبش برگردد، آن هم در سختترین موقعیتی که سرمایهگذار، به پول و منفعت آن نیاز دارد، یعنی در آخرت که روز و انفسا است و هر کس به فکر خویش است.
توجه به این نکته، حتی برای بخیلان هم ایجاد شوق میکند که با خدا وارد معاملهای پر سود شوند و بدانند که ضرر نمیکنند، در سخنان امام علی (علیه السلام) چنین میخوانیم:
من ایقن بالخلف جاد بالعطیه[۱۴].
کسی که یقین به پاداش و جایگزین داشته باشد، سخاوتمندانه بخشش میکند.
با این حال، کسی که احسان میکند، در واقع به خودش احسان میکند، چون ثمره انفاق او به خودش بر میگردد، چه در دنیا و چه در آخرت، پس نباید چشمداشت قدردانی از سوی مردم داشته باشد، چون برای خودش کار کرده است.
هرچی کنی به خود کنی
گر همه نیک و بد کنی
حتی اگر کسی بخواهد پس از وی، دیگران نسبت به بازماندگان و خانواده و فرزندانش نیکی و احسان کنند، باید از همین معادله استفاده کند، یعنی به نیازمندیهای دیگران برسد، تا دیگران نیز همین برخورد را با اولاد او داشته باشند.
حضرت در اشاره به این سنت اجتماعی میفرماید:
احسنوا فی عقب غیر کم، تحفظوا فی عقبکم[۱۵].
نسبت به بازماندگان دیگران احسان و نیکی کنید، تا دیگران هم حال بازماندگان شما را رعایت کنند. نیکی کن تا نیکی ببینی، از دیگران رفع گرفتاری کن تا در گرفتاریها به کمک تو آیند، به یتیمان یک شخص انفاق و رسیدگی کن، تا یتیمان تو مورد توجه و احسان قرار گیرند و فراموش نشوند.
در انفاق، طرف قرار داد ما خدایی است که هم خوش قول و صادق است، هم توانا و توانگر است، هم جود و سخاوتش بسیار است. او فرموده است:
و ما انفقتم من شی ء فهو یخلفه[۱۶].
هر چه انفاق کنید، خداوند جای آن را پر میکند.
با این دید، کسی که از امکانات خود در راه حل مشکلات مردم خرج میکند، سرمایه اش هدر نمیرود، بلکه با سود چند برابر به او بر میگردد.
فرصتها به سرعت میگذرد. حتی امکان خرج در راه خدا گاهی برای بعضی فراهم نمیشود و از این سرمایهگذاری محروم میشوند. تا مجال و مالی باقی است، باید به خیر و احسان پرداخت و تا در حسنات و صالحات باز است، باید به ذخیرهسازی در حساب آخرت شتافت.
حضرت علی (علیه السلام) میفرماید:
در دنیا هیچ خیری نیست مگر برای دو نفر:
یکی آن که گناهانی مرتکب شده، زود توبه و جبران کند،
دیگری آن که در کارهای خیر، پیشقدم و سریع باشد. [۱۷]
این نگاه، شوق سرمایهگذاری در بازار پر سود آخرت را میافزاید و محکی برای اخلاص و آخرت باوری اهل ایمان است.
انفاق، تبدیل دنیا به آخرت
در نهج البلاغه در کنار آن همه نکوهش که از دنیا شده است، تعریفهایی هم دیده میشود. نکوهش وقتی است که دنیا عامل غفلت شود و از آخرت باز دارد و ستایش وقتی است که دنیا ابزاری برای دستیابی به آخرت و وسیلهای برای، تأمین سعادت اخروی گردد.
بارها حضرت علی (علیه السلام) تأکید فرموده که از دنیا برای آخرت توشه برارید:
خذ ما یبقی لک مما لا تبقی له[۱۸].
از آنچه که برای آن نمیمانی (دنیا) برای آنچه برای تو ماندگار است (آخرت) توشه بگیر.
بالدنیا تحرز الاخره[۱۹].
به وسیله دنیا، آخرت به دست میآید.
جالب آن است که آخرت وسیع و ماندگار و بی پایان، به وسیله دنیایی فراهم میشود که هم محدود و فانی است، هم بیارزش و کم اهمیت.
یعنی در یک معادله، میتوان این را تبدیل به آن کرد و از بیارزشی در آورد و ارزشمندش ساخت، به شرط آنکه بتواند پله رسیدن به بام آخرت و ابدیت شود و نعمت فانی دنیا به نعمتهای جاودان آخرت و بهشت تبدیل گردد.
این در سایه انفاق در راه خدا فراهم میشود. آنان که این حقیقت را به درستی بفهمند، به نعمتها و اموال دنیوی دلبسته نمیشود و سخاوتمنداند ایثار و احسان میکنند.
در نهج البلاغه نقل شده است که روزی امیرالمؤمنین (علیه السلام) همراه جمعی از اصحاب خود به عیادت علاء بن زیاد رفت. خانه علاء، وسیع بود و بیش از نیاز او، حضرت فرمود:
این خانه وسیع را در دنیا میخواهی چه کنی؟ در آخرت به چنین خانهای محتاج تری! البته اگر بخواهی میتوانی با همین خانه به آخرت برسی، مثلاً در این خانه، از مهمانان پذیرایی کنی، به بستگان خود نیکی کنی، حقوقی را که خداوند بر عهده تو گذاشته، ادا کنی، هر گاه چنین کنی، از همین دنیا به آخرت رسیدهای... ان شئت بلغت بها الاخره[۲۰].
این همان نصیحتی بود که به قارون ثروت اندوز هم میگفتند که با آنچه خدا به تو داده است، آخرت خود را به دست آور، بهره دنیایی خود را هم فراموش نکن،[۲۱]اما او نپذیرفت و در کام زمین فرو رفت.
این کیمیاگری و تبدیل ارز دنیایی به ارز آخرتی و ساختن قصرهای بهشتی با مصالح همین دنیا از انفاق و احسان بر میآید و کسی حاضر است دنیای خود را به خاطر خدا و در راه بندگان فقیر خدا بدهد، که در چشمانداز نگاهشآخرت راببیند و امروز خود را فدا کند تا فردای خویش را آباد سازد.
امیر مؤمنان (علیه السلام) میفرماید:
مردم در دنیا دو گونه عمل میکنند:
یک عده در دنیا کار میکنند، دنیایشان آنان را از آخرتشان غافل میسازد. از فقر بازماندگانشان میترسند، از این رو خرج نمیکنند و برای دیگران باقی میگذارد. عدهای هم در دنیا برای پس از دنیا کار میکنند، ثمره کار دنیای شان در آخرت به آنان باز میگردد. اینان بهره دنیا و آخرت را میبرند و هم دنیا را دارند، هم آخرت، نزد خداوند هم آبرومندند و هر چه از او بخواهند، روا میشود. [۲۲]
کسی که دستش از دنیا و تصرف در اموال خود کوتاه میشود، حسرت میخورد کاش تا در دنیا بود، برگ عیشی به گور خویش میفرستاد و چشم به احسان و خیرات بازماندگان نمیدوخت.
آنچه از این حسرت و اندوه جلوگیری میکند، آن است که تا خودش در دنیا هست، همان کار را بکند که از ورثه انتظار دارد و خودش دنیایش را به نعمتهای اخروی تبدیل کند و خانه آخرت را آباد سازد.
امام علی (علیه السلام) در این مورد میفرماید:
یابن آدم! کن وصی نفسک فی مالک، و اعمل فیه ما تؤثر ان یعمل فیه من بعدک[۲۳].
ای فرزند آدم! خودت وصی خودت در مال خویش باش و در مورد ثروتت همان گونه عمل کن که دوست داری پس از مرگت عمل کنند.
خیلیها وصیت میکنند که پس از مرگشان فلان مبلغ به فقرا بدهند، یا فلان مال در فلان راه خرج کنند یا برایشان خیرات و احسان انجام دهند، تا پس از مرگ در عالم قبر و برزخ و قیامت، از ثمرات آن برخوردار گردند؛ ولی چرا خودشان تا زندهاند، دست به چنین اقداماتی نمیزنند؟
معلوم نیست وارثان تا چه حد به فکر آنان باشند.
انفاق، دلبستگیها را کم میکند و باعث میشود این کار به دست خود شخص انجام گیرد و دل به وصیت و سفارش خوش نکند.
کسی که دلش نمیآید پولی را از خود جدا کند و از آن بگذرد و به محرومان بدهد، چطور توقع دارد دیگران برای او چنین کنند؟
در روایت آمده است که احسان و صدقهای که کسی در حال حیاتش میدهد، به مراتب بیش از آنچه پس از مرگ وی از اموالش به فقرا میدهند آجر و پاداش دارد.
سپرده گذاری نزد خدا
گاهی ظاهر یک کار، از دست دادن مال است، ولی باطن آن برداشت بیشتر و سود فراوان است، مثل بذری که کشاورز در زمین میپاشد و چند برابر برداشت میکند، یا کسی پول هنگفتی را به حسابدار بانک میدهد تا به حساب او واریز کند که ظاهرش دادن پول خود به دیگری است، ولی در واقع در حساب خود پس انداز میکند و جای دوری نمیرود.
انفاق از نگاه قرآن و نهج البلاغه چنین است، نوعی معامله ی سود آور با خدا و یکی از راههای افزایش مال است.
امیرمؤمنان (علیه السلام) میفرماید:
اذا املقتم فتاجروا بالصدقة[۲۴].
هرگاه تنگدست شدید، با صدقه دادن با خدا تجارت کنید.
حضرت در جایی دنیا را تجارتخانه ی اولیای الهی میداند[۲۵]، و یکی از صورتهای تجارت با خدا صدقه و انفاق و احسان است که پاداش مضاعف و سود چند برابر الهی را در پی دارد.
در جای دیگر توصیه میفرماید که در ایام فنا برای دوران بقا توشه بردارید، راه شما روشن است و آماده کوچ هستید، کسی که برای آخرت خلق شده، مالی را که به زودی از او گرفته خواهد شد میخواهد چه کند؟
و ما یصنع بالمال من عما قلیل یسلبه و تبقی علیه تبعته و حسابه[۲۶].
وقتی انسان مال را میگذارد و میرود، ولی پیامدها و حسابهایش را نزد خدا باید پس بدهد، آیا بهتر نیست که در همینجا با انفاق و خیرات، در حساب الهی سپرده گذاری کند و آنجا که مرحله نیاز است از آن بهرمند شود؟ مال در معرض زوال است. تا از دست نرفته، یا دست از آن کوتاه نشده، باید با انفاق، آن را ماندگار و آسیب ناپذیر ساخت.
امام علی (علیه السلام) میفرماید:
وقتی مرگ میآید، برای انسان یا شقاوت میآورد یا رستگاری. پس باید بهترین توشهها را از دنیا برای آخرت برداشت و خود را از عقاب آخرت مصون ساخت. [۲۷]
و میفرماید: فارتجلوا منها باحسن ما بحضرتکم من الزاد...[۲۸]
با بهترین توشهای که فراهم ساختهاید، از دنیا کوچ کنید.
با این دیدگاه، آیا صدقه و انفاق، برد است یا باخت؟ سود است یا زیان؟ از دست دادن است یا به دست آوردن و در ذخیره نگه داشتن؟
امیرالمؤمنان (علیه السلام) پیش بینی کرده که در آخرالزمان کسانی خواهند آمد که یعدون الصدقه فیه غرماً[۲۹]، صدقه را در آن روزگار خسارت و زیان به شمار میآورند.
این به خاطر آن است که عینک آخرت بینی به چشم نزدهاند و از آثار اخروی انفاق در راه خدا بی خبرند و به وعدههای الهی آن ایمان استوار را ندارند که با خدا معامله پر سود کنند.
چون عالم را به کس نخواهند گذاشت
باری دل دوستان نگه باید داشت[۳۰]
ره توشه آخرت
هر سفری به تناسب طول زمان و نوع مقصد و شرایط خاص آن، توشه مناسبی میطلبد.
ره توشه آخرت، عمل صالح و حسنات و خیرات است و انفاق یکی از این هاست.
حضرت علی (علیه السلام) در کلامی از کمی زاد و ره توشه و طولانی بودن راه و دوری سفر و عظمت و هولناکی مقصد که قیامت است، یاد میکند و آه میکشد[۳۱] و در سخنی میفرماید:
من ارتقب الموت سارع الی الخیرات[۳۲].
کسی که در انتظار مرگ است، به سوی خیرات میشتابد.
ما هم اگر در انتظار مرگ نباشیم، مرگ در انتظار ما و در کمین است تا ما را برباید و از جمع دنیاییان ببرد.
غفلت از سفر پر خطر مرگ، سبب دلبستگی به دنیا و ترک انفاق میشود؛ ولی به یاد آن بودن، موجب تدارک لوازم و وسایل سفر میشود.
یکی از این آمادگیها از پیش فرستادن امکانات رفاهی و عیش در آخرت است.
سعدی گوید:
برگ عیشی به گور خویش فرست
کس نیارد ز پس، تو پیش فرست
حضرت در اشاره به این آمادگی قبلی برای سفر آخرت میفرماید:
من تذکر بعد السفر استعد[۳۳].
کسی که به یاد طولانی بودن سفر باشد، خود را آماده میسازد.
به سلامت رسیدن به سر منزل ابدی و عبور از گردنهها و خطرها، نیاز به سبکباری دارد.
انفاق، سبب میشود بارها در پیمودن این راه سبکتر شود و امید عبور موفقیت آمیز از این راه پر خطر بیشتر گردد و پیش از خودمان، وسایل رفاه آخرت به مقصد برسد.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) ترسیم جالبی از این راه و بار و مسیر و عبور دارد.
میفرماید:
بدان که در پیش روی تو راهی طولانی و پر مشقت است و تو نیازمند آنی که زاد و رهتوشهای شایسته و بایسته برداری که تو را به مقصد برساند و بارت را سبک کنی تا پیمودن راه، برای تو کمر شکن نشود. پس بیش از حد توان، بار سنگین بر دوش منه، که سنگینی آن وبال تو گردد. هر گاه از نیازمندان کسی را یافتی که توشه و بار تو را به دوش بکشد و در فردای قیامت، آن را به نحو کامل به تو برگرداند و در آن روزی که به آن نیاز است تحویلت دهد، پس او را غنیمت شمار و بارت را به دوش او بگذار و تا میتوانی توشه بیشتری بر دوش او بگذار، چه بسا بگردی و دیگر او را نیابی؛ و اگر کسی در حالی که توانگر هستی از تو قرض بخواهد، تا در روز تنگدستی ات به تو باز پس بدهد، او را هم غنیمت شمار...[۳۴].
این تمثیل زیبا و گویا میرساند که اگر کسی در حال توانگری در دنیا به نیازمندان کمک کند، چه به صورت انفاق و صدقه یا قرض الحسنه، در آخرت به او بر میگردد و مثل آن میماند که برای عبور از یک رود خروشان یا پل لرزان، کسی بار تو را تحویل بگیرد و آن طرف پل و رودخانه، سالم به تو تحویل دهد، که تو از او سپاسگزار و ممنون هم خواهی شد.
انفاق همین اثر را دارد و فرستادن ره توشه برای آن سوی پل مرگ است.
ای رهروی که خیر به مردم رساندهای
آسوده رو، که بار تو بر دوش سائل است [۳۵] نیز از سخنان آن حضرت است:
قدموا بعضاً یکن لکم قرضاً[۳۶].
مقداری از ثروت خود را (با انفاق و احسان) پیش بفرستید، تا در پیشگاه خدا به عنوان قرض برای شما باقی بماند.
سود دنیا و دین اگر خواهی
مایه هر دوشان نکوکاری است
راحت بندگان حق جستن
عین تقوا و زهد و دینداری است[۳۷]
نقش انفاق در اصلاح فرد و جامعه
انفاق و احسان، هم برای انفاق کننده، سازنده و کمال آور است، هم به نفع جامعه است و نوعی مبارزه با فقر و رفع محرومیتها و نجات مستمندان از وضع دشوار زندگی است.
فاصله طبقاتی با انفاق، پر یا کاسته میشود و تعدیل صورت میگیرد. همنوعان نیز به هم محبت پیدا میکنند، روح جمعی تقویت میشود و بعد عاطفی انفاق کنندگان رشد میکند و با این کار نیک، ساخته میشوند.
به قول شهید مطهری:
اینکه انسان چیزی داشته باشد و از خود جدا کند و مظهر رحمانیت پروردگار بشود، نقش بزرگی در ساختن انسان دارد... فلسفه انفاق، انسان سازی است، زیرا که انسانها در سایه گذشتها، بخششها و ایثارها روحشان روح انسانی میگردد. نداشتن و ندادن کمال نیست، به دست آوردن و از خود جدا ساختن، عامل سازندگی انسان است[۳۸].
این همان نکتهای است که قرآن فرموده است:
لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون[۳۹].
هرگز به بر و نیکی نخواهید رسید، مگر آنکه از آنچه دوست میدارید، انفاق کنید.
امام علی (علیه السلام) قوام و استواری دین و دنیا را به چهار چیز میداند.
یکی به دانشمندی که علم خود را به کار میبندد و به آن عمل میکند. دیگری به جاهلی که از آموختن خودداری نمیکند. سومی به بخشندهای که از انفاق داشتههایش بخل نمیورزد. چهارمی به فقیری که آخرتش را به دنیایش نمیفروشد؛ و جواد لا یبخل بمعروفه، و فقیر لا یبیع آخرته بدنیاه.
سپس با اشاره به ضایعات و خسارتهایی که پیامد فراهم نبودن این خصلت هاست، فساد اخلاقی و دینی تهیدستان مرحوم را نتیجه امساک و خودداری ثروتمندان از انفاق و رفع خلأهای مالی فقیران میداند:
و اذا بخل الغنی بمعروفه، باع الفقیر آخرته بدنیاه[۴۰].
هرگاه ثروتمند، از انفاق مالش بخل ورزد، فقیر هم آخرتش را به دنیایش میفروشد.
این همان نکتهای است که در سخنان دیگر حضرت نیز به آن اشاره شده که نزدیک است فقر به کفر بینجامد، یعنی وقتی زندگی تهیدستان تأمین نشود و ثروتمندان هم انفاق نکنند، فقیران از دین و ایمان بر میگردند و منحرف میشوند.
اصلاح جامعه چه از نظر فرهنگی و دینی و چه به لحاظ اقتصادی و محرومیت زدایی از فقیران و تعدیل ثروت پولداران و برطرف کردن روحیه تکاثر و مال اندوزی، در گرو احیای فرهنگ احسان و انفاق است.
انفاق هم تنها به گذاشتن چند سکه ناچیز در کف دست سائل یا انداختن پولی به صندوق صدقات نیست، بلکه بر طرف کردن خلأها و رفع نیازها از بارزترین مصادیق انفاق است.
مبارزه با خصلت بخل
برای ایجاد یا تقویت خصلتهای خوب، یا برای کاستن و ریشه کن کردن صفات بد، تمرینهای عملی مؤثر است.
بعضی اگر اهل انفاق و احسان نیستند، به سبب بخلی است که دارند.
تا مرداب بخل در وجود انسان خشکانده نشود، گلستان سخاوت و بخشندگی نمیروید. ریشه بخل، بدبینی به خدا و وعدههای اوست.
شیطان هم از همین زاویه وارد میشود و وعده فقر میدهد و از تنگدست شدن میترساند، تا جلوی انفاق و صدقه مؤمن را بگیرد.
حضرت امیر (علیه السلام)، هم از رفاقت و دوستی با بخیلان نهی میکند ایاک و مصادقه البخیل[۴۱]، هم از انتخاب والی و پیشوای بخیل به سرپرستی جامعه نکوهش میکند،[۴۲] و هم از مشورت با بخیل که در برنامهها انسان را از خرج و انفاق و احسان رویگردان میسازد و از فقیر شدن میترساند، بر حذر میدارد.[۴۳]
در سخنی دیگر، معیار سود و زیان را با توجه دادن به عواقب اخروی و ثمرات ماندگار، چنین ترسیم میفرماید:
لا تکن ممن... ینافس فیما یفنی و یسامح فیمایبقی، یری الغنم مغرماً و الغرم مغنماً...[۴۴].
از کسانی مباش که در آنچه فانی است، رغبت میکنند و با دیگران به مسابقه میپردازند، ولی در آنچه باقی است، سهل انگاری میکنند، انفاق را که غنیمت و سود است، غرامت و زیان میبینند و زیان را (که بخل است) غنیمت میپندارند، صالحان را دوست میدارند، ولی مانند آنان عمل نمیکنند، از شکر آنچه به آنان عنایت شده ناتوانند، در عین حال افزون طلبی میکنند.
کدام روش دارای سود است؟ ثروت اندوزی و بخل ورزی از انفاق؟ یا با احسان و صدقه از داشتهها برای آینده جاویدان خود سرمایه اندوختن و آخرت را آباد کردن؟ چه کسی سود میبرد و چه کسی زیان میکند؟
کسی که بخل میورزد و در راه خدا خرج نمیکند، برای چه کس نگه میدارد و پس از او دارایی اش به دست چه کسانی میافتد؟ صالحان یا نا صالحان؟
ورثه اگر صالح باشند، ثواب احسان خود را میبرند و اگر نا صالح باشند، اندوختههای میت را صرف عیاشی خود میکنند و چیزی به صاحب مال نمیرسد.
پس بخل برای چیست؟
حضرت امیر (علیه السلام) در وصیت خود به امام حسن (علیه السلام) میفرماید:
برای پس از خود، چیزی از دنیا باقی نگذار، برای اینکه وارث تو یکی از دو نفر است، یا انسان صالح و خداپرست است که با ثروت تو به سعادت میرسد، ثروتی که تو با خرج نکردن آن به شقاوت میرسی، یا شخص گنهکار است که با اموال بر جای مانده از تو به معصیت میپردازد. در این صورت، تو زمینه ساز گناه او شدهای. پس هیچیک از این دو گروه وارث، شایسته آن نیستند که آنان را بر خود ترجیح دهی و مال خود را برای آنان بگذاری[۴۵] (خودت انفاق کن، تا نه زمینه ساز معصیت دیگران باشی، نه خود از ثمرات انفاق مالی محروم گردی)
در سخنی دیگر از این حسرت عظیم این گونه یاد میکند:
ان اعظم الحسرات یوم القیامه حسره رجل کسب مالاً فی غیر طاعه الله، فورثه رجل فانفقه فی طاعه الله سبحانه، فدخل به الجنه، و دخل الاول به النار[۴۶].
بزرگترین حسرت در روز قیامت، حسرت کسی است که ثروتی در غیر طاعت خدا به دست آورده باشد و آن را به ارث برای کسی بگذارد که او آن مال را در راه طاعت خدا انفاق کند و این وارث با این عملش به بهشت برود و صاحب اولیه مال، به سبب آن اموال به دوزخ برود!
وقتی بخل ورزیدن، این همه محرومیت از ثواب و آن همه زمینه سازی برای محاسبه دشوار در قیامت دارد، باید این رذیله و صفت ناپسند را درمان کرد.
درمانش تمرین عملی برای کاستن از تعلق به مال و دلبستگی به ثروت است، از راه انفاق و احسان برای رضای خدا و به قصد ذخیرهسازی برای آخرت.
آیا حیف نیست که خدا از مال و جانی که به ما ارزانی داشته، هیچ سهمی نداشته باشد؟
آیا خداوند از این گونه کسان که در راه او نه بذل جان میکنند نه انفاق مال، نه رنج جسمی را تحمل میکنند، نه گذشتن از ثروت را، راضی است؟
پاسخ را از کلام امیرمؤمنان (علیه السلام) بجوییم که فرمود:
لا حاجه لله فیمن لیس لله فی ماله و نفسه نصیب[۴۷].
خداوند، کاری و نیازی به کسی که در مال و جانش هیچ نصیب و سهمی برای خدا نیست، ندارد.
راستی چه قدر فاصله است میان آن که هر چه را دارد، از مال و جان و فرزند و زندگی، عاشقانه تقدیم خدا میکند، و آن که حاضر نیست اندکی از مال خود را در راه خدا خرج نیازمندان کند، آیا این اسارت و وابستگی، زیبنده انسان است؟
قرار در کف آزادگان نگیرد مال
نه صبر در دل عاشق، نه آب در غربال [۴۸]
روزی امام علی (علیه السلام) هنگام عبور از کنار مزبلهای، کثافتی را دید، به همراهانش فرمود:
هذا ما بخل به الباخلون[۴۹].
این، همان است که بخیلان نسبت به آن بخل میورزیدند.
و به نقل دیگر، فرمود:
این همان است که دیروز بر سر آن کشمکش داشتید یا به آن راغب بودید.
یعنی مال و ثروت در دنیا، در نهایت تبدیل به زباله و فضولات میشود.
چرا انسان گزینه بهتری برای مصرف نیابد؟ و چرا برای دیگران واگذارد؟ به قول ابن یمین:
منه ذخیره که بسیار کس زغایت حرص
نهاد گنج به صد رنج و دیگری برداشت
انفاق و افزایش روزی
مثل شاخه درخت انگور یا هر درخت دیگر که با زدن و کوتاه کردن، رشد بیشتری میکند و ثمر بیشتری میدهد، درخت رزق و روزی انسان نیز، با انفاق و صدقه مستحب یا با پرداخت زکات مال، پر ثمرتر میگردد.
سعدی به همین نکته اشاره دارد:
زکات مال به در کن، که شاخه رَز را
چو باغبان بِبُرَد، بیشتر دهد انگور
امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرماید:
استنزلوا الرزق بالصدقه[۵۰].
با صدقه دادن، روزی را فرود آورید.
افزایش روزی در سایه صدقه و انفاق به مستمندان، یکی از آثار دنیوی احسان است.
چنین نیست که میزان رزق آدمی تنها به تلاش اقتصادی او وابسته باشد. دادن مال به مستمند، گرچه در ظاهر، موجب کاهش مال است، ولی خداوند همین را سبب وسعت رزق و برکت مال قرار میدهد.
نپرداختن زکات مال و بی اعتنایی به سهم فقرا و درمان فقر در جامعه، موجب بلاهای گوناگون میشود، روایات بسیاری دلالت بر این دارد که برخی از بلیات و خشکسالیها و کمبود باران و خشکیدن رودها و چشمهها برای آن است که مردم زکات نمیپردازند.
نتیجه آنکه اگر مردم تقوای مالی داشته باشند و زکات و صدقه بدهند و احسان کنند، هم دچار قحطی و خشکسالی و بلاها نمیشوند، هم خدا به زندگی آنان برکت میدهد.
قرآن میفرماید:
مردم آبادیها اگر اهل ایمان و تقوا باشند، برکات الهی از آسمان و زمین به روی آنان گشوده میشود. [۵۱]
امام علی (علیه السلام) با اشاره به همین معادله و نقش انفاق مالی در افزایش روزی و جلوگیری از خسران، میفرماید:
حصنوا اموالکم بالزکاه[۵۲].
اموال خود را با پرداخت زکات، حفظ کنید.
مثل پرداخت حق بیمه که سبب میشود خانه و ماشین و زندگی بیمه دهنده از خسارتها در امان بماند.
در نظام رزق و روزی الهی، وقتی از بنده حرکت باشد، از خدا هم برکت خواهد بود و اگر بنده یک گام در راه کمک به نیازمندان بردارد، خدای محسن و کریم، صد گام از رحمت و وسعت به سوی او بر میدارد.
در کلام امیرمؤمنان (علیه السلام) چنین آمده است:
من یعط بالید القصیره، یعط بالید الطویله. [۵۳]
کسی که با دست کوتاه عطا و بخشش کند، با دست بلند به او بخشش میشود.
سید رضی در شرح این جمله نهج البلاغه میگوید:
یعنی کسی که اندکی از مال خود را در راه خیر انفاق کند، خداوند پاداش بزرگ به او عطا میکند. مقصود از دست در اینجا یعنی نعمت، نعمت خدا همیشه بیش از نعمت و عطا و احسان بندگان است، چون اصل همه نعمتها از اوست و به او بر میگردد.
خطر ثروت بی انفاق
غنا و ثروتمندی که از مواهب الهی است، گاهی دردسر ساز میشود و رزق فراوان، گاهی به خاطر ناشکری و ترک احسان کاهش مییابد، یا سبب عذاب میشود.
نیکی و انفاق میتواند تضمینی بر بقای نعمت و دوام و افزایش رزق باشد.
حضرت علی (علیه السلام) میفرماید:
اذا وصلت الیکم اطراف النعم، فلا تنفروا اقصاها بقله الشکر[۵۴].
زمانی که مقدمات نعمتها برای شما فراهم گشت، نهایت آن را با ناسپاسی و کمی شکر از خود نرانید.
گاهی خداوند، بنده ناسپاس و بی خیر و احسان را به حال خود رها میکند، در نتیجه هم برخوردار است و هم ناسپاس و غافل، و این میتواند مقدمه یک عقوبت و مؤاخذه باشد.
در روایات از این وضعیت با عنوان استدراج یاد شده است، یعنی کاری با او ندارند، تا به تدریج پرونده اش سنگین شود و مورد کیفر سخت قرار بگیرد.
پس نباید خوش خیال و غافل باشد.
به تعبیر امیرمؤمنان (علیه السلام):
رب منعم علیه مستدرج بالنعمی[۵۵].
چه بسیار صاحب نعمتی که با نعمتها مورد استدراج و مؤاخذه تدریجی قرار میگیرد.
و به تعبیر دیگر:
کم من مستدرج بالاحسان الیه...[۵۶].
چه بسا کسانی که خدا به آنان احسان میکند تا آزمایششان کند.
و در جایی دیگر میفرماید:
ایها الناس، لیرکم الله من النعمه و جلین کما یراکم من النقمه فرقین. آنه من وسع علیه فی ذات یده فلم یر ذلک استدراجاً فقد امن مخوفاً...[۵۷].
ای مردم، همچنان که خدا شما را از بلا و کیفر هراسان میبیند، در هنگام برخورداری از نعمت هم هراسان ببیند. همانا کسی که رزق و روزی گسترده یابد و آن را استدراج و مقدمه کیفر تدریجی به حساب نیاورد، از چیز خوفناکی خود را ایمن پنداشته است.
یعنی خیلی نباید آسوده بود، داشتن نعمت و ثروت، امتحان است و مسؤولیت سنگین دارد و اگر کسی از آزمون مالی خدا سربلند بیرون نیاید گرفتار میشود.
این توجه سبب میشود طغیانگری نکند و به تکالیف خود نسبت به نیازمندان عمل کند، وگرنه مرفه بی درد میشود و سرنوشت قارون در انتظار اوست.
کمترین خطر در کمین توانگران بی احسان و انفاق، آن است که خدا برکت را از روزی آنان میگیرد و نعمت هایشان در معرض کاهش و زوال قرار میگیرد.
فریاد خستگان شکند قلب سنگ را
ای سنگدل ز آه دل خسته کن حذر
لطف خداست شامل حال توانگری
کز راه لطف، سوی گدایان کند نظر [۵۸]
ادب و آداب انفاق
از آن جا که انفاق، صرفاً یک پرداخت مالی نیست، بلکه عبادتی سازنده، برنامهای فقر زدا و امتحانی مالی است و آثار و نتایج آن هم تنها به دنیا مربوط نمیشود، بله تا دامنه قیامت هم کشیده میشود، نکات و آداب و ویژگیهایی دارد که باید رعایت شود و از جنبه مقدار و کیفیت و دهنده و گیرنده و... در سخنان مولا نکتههایی است که توجه به آن سودمند است.
تحت عنوان ادب و آداب انفاق به این نکات اشاره میکنیم:
انفاق با اشتیاق
بی میلی و کرامت در انفاق، آن را از ارزش میاندازد و برای گیرنده هم ناراحتکننده است. شخص باید با شوق و طیب خاطر و رضایت قلبی عطا کند و از عطاپذیر هم ممنون باشد.
حضرت میفرماید:
و اعط ما اعطیت هنیئاً و امنع فی اجمال و اعذار[۵۹].
آنچه را میبخشی و میدهی، با خوشرویی و گوارایی عطا کن و اگر نمیخواهی با مهربانی و عذر خواهی نده.
اگر هم امکانات و مالی برای انفاق نیست و شخص نمیخواهد احسان کند، برخورد تند و اهانت آمیز با نیازمند نداشته باشد.
نظیر کلام خدا که فرموده است:
و اما السائل فلا تنهر[۶۰]، گدا را مران.
انفاق بی منت
انفاق و صدقه و احسان، کاری الهی و عبادی است، نباید با منت گذاشتن و به رخ کشیدن و رفتار تحقیرآمیز، ارزش آن را از بین برد.
قرآن هم به این نکته تصریح فرموده که:
لا تبطلوا صدقاتکم بالمن والاذی...[۶۱].
صدقههای خود را با منت و آزار باطل میکنید منت گذاشتن از سوی دیگر نشانه عدم اخلاص است، چون اگر انفاق تنها برای خدا باشد، نیازی به منت گذاشتن و بزرگ نمایی نیست.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) خطاب به مالک اشتر مینویسد:
ایاک و المن علی رعیتک باحسانک، او التزید فیما کان من فعلک[۶۲].
از منت نهادن بر مردم در احسانی که به آنان میکنی یا از اینکه کار خود را بیش از آنچه هست بزرگ و بسیار بشماری، بپرهیز...
در ادامه، به پیامدهای منفی این شیوه چنین اشاره میفرماید:
منت گذاشتن، احسان را باطل و خراب میکند و بزرگ نمایی، نور حق را از بین میبرد.
دچار عجب نشدن
برخی با اندک احسان و انفاقی، میپندارند کار بسیار مهمی کردهاند و علاوه بر آنکه منت میگذارند، در دل خود هم گرفتار عجب و غرور میشوند.
در توصیههای اسلامی آمده است که همیشه کار نیک خود را ناچیز بشمارید تا دچار عجب نشوید و کار بد خود را بزرگ شمارید، تا در صدد اصلاح آن برآیند و در توبه شتاب کنید.
امام علی (علیه السلام) میفرماید:
روا کردن حاجتها و برآوردن نیازها جز با سه ویژگی، مستقیم و استوار نمیشود:
یکی آنکه آن را کوچک بشماری، تا عظمت پیدا کند، دیگر آنکه آن را پوشیده بداری تا خودش آشکار شود، سوم آنکه آن را زود انجام دهی و امروز و فردا نکنی تا برای طرف گوارا باشد[۶۳].
مگر میتوان از عهده سپاس نعمتهای الهی برآمد؟
پس احسان و انفاق مختصر را نباید بزرگ انگاشت.
حضرت علی (علیه السلام) در زمینه جلوگیری از پیدایش این غرور، سخن مفصلی دارد که خلاصه آن چنین است:
به خدا قسم اگر پیوسته به درگاه خدا بنالید و از مال و اولاد خود دل برکنید تا یک درجه به قرب الهی نائل شوید، یا یکی از گناهان شما آمرزیده شود، در مقابل آن ثواب الهی یا عقابی که در پیش است، کاری نکردهاید! به خدا سوگند، اگر از ترس، دلهای شما آب شوند و دیدگانتان خون ببارد و تا دنیا باقی است، شما هم باقی باشید و هر چه در توان دارید بکوشید، هرگز با نعمتهای بزرگی که خدا به شما داده و شما را به ایمان هدایت کرده است، برابری نخواهید کرد و از عهده آن بر نخواهید آمد...[۶۴]
پس چه جایی است برای مغرور شدن به نیکیها و احسان ها؟
عطای پیش از سؤال
کسی که نیاز خود را بر زبان میآورد و رو میاندازد تا کمکی به او شود، در واقع آبروی خود را هزینه کرده و خود را کوچک کرده است. انفاق و بخشش در چنین حالتی کم ارزش است.
انفاق وقتی ارزشمند است که نگذاریم به این مرحله برسد و قبل از درخواست عطا کنیم و منتظر سؤال نیازمند نمانیم و این والاترین مرتبه سخاوتمندی است و به اخلاص هم نزدیک تر است.
امام میفرماید:
السخاء ما کان ابتداء، فاما ما کان عن مسئله فحیاء و تذمم[۶۵].
سخاوت آن است که بودن در خواست قبلی عطا شود، ولی آنچه پس از درخواست داده میشود، به خاطر حیا و رهایی از بدگویی و ملامت شدن است (یعنی انفاق به خاطر رو دربایستی و حرف مردم، بیارزش است).
اعتدال در انفاق
میانه روی و پرهیز از افراط و تفریط، در هر کاری از جمله در انفاق پسندیده است و خروج از مرز اعتدال، جاهلانه است. حد افراط در انفاق، آن است که به اسراف و ولخرجی و هدر دادن مال برسد.
حد تفریط آن است که سر از بخل و امساک در آورد. خداوند در قرآن کریم، خطاب به حبیب خود حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) هم همین توصیه را دارد که اعتدال در انفاق را رعایت کند. [۶۶]
و در وصف عباد الرحمان نیز پرهیز از اسراف و بخل و پیمودن راه میانه را توصیه میفرماید. [۶۷]
امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرماید:
کن سمحاً و لا تکن مبذراً؛ و کن مقدراً و لا تکن مقتراً[۶۸].
بخشنده باش نه در حد اسراف و بیش از حد. اندازه نگه دار، ولی نه در حد سختگیری و بخل.
رعایت جایگاه مال و انفاق و حسابگری و دقت در این مسئله، سبب میشود نه سرمایه و مال هدر رود، نه به غیر مستحق پولی داده شود و نه انفاق کننده، از آجر و پاداش محروم بماند.
امام در هشدار نسبت به این جایگاه میفرماید:
بدانید که پرداخت مال در غیر موردش، تبذیر و اسراف است. چنین کاری برای شخص، نزد مردم و در دنیا سربلندی میآورد، ولی مایه سرافکندگی در آخرت است، نزد مردم محبوبیت پیدا میکند، اما نزد خدا از ارزش میافتد. هر کس مال خود را بیجا خرج کند، یا به غیر شایسته و غیر نیازمند بدهد، هم از سپاس مردمی بی بهره میشود، هم محبت مردم متوجه دیگران میگردد و اگر روزی هم به کمک مردم نیازمند شود، چندان همراهی و یاری اش نمیکنند. [۶۹]
در سخنی دیگر میفرماید:
کسی که احسان خود را در غیر محل و مورد مناسب و به غیر مستحق دهد، بهرهای جز تعریف و ستایش فرومایگان و بدان ندارد، آن هم تا وقتی است که احسان به دستشان میرسد و میگویند: عجب دست بخشندهای دارد.[۷۰]
انفاق به نیازمندان واقعی
آنچه ارزش انفاق و احسان را بالا میبرد، شناخت نیازمندان واقعی و درماندگان و اقدام برای رفع خلأهاست.
مثلاً کسانی که بدهکارند و از عهده ادای دین خود بر نمیآید، یتیمان بی سرپرست، مصیبت زدگان مستمند، اسیران گرفتار، خویشاوندان بی بضاعت و نیازمند، از جمله موارد ضروری تر برای انفاق است.
گاهی دیده میشود که به اسم افطاری و ولیمه و احسان، مهمانیهای پر خرج و عروسیهای پر هزینه و اغلب با حضور افراد مرفه و متمکن برپا میشود و مرفهان بی درد خرجی میدهند و افراد غیر نیازمند بر این سفرهها مینشینند، در حالی که افراد محتاج و گرفتار، در جامعه و در همسایهها و اقوام و بستگان فراوانند. چنین احسانهایی کم ارزش است.
حضرت علی (علیه السلام) میفرماید:
فمن آتاه الله ما لا فلیصل به القرابه و لیحسن منه الضیافه و لیفک به الاسیر و العانی، و لیعط منه الفقیر و الغارم و لیصبر نفسه علی الحقوق و النوائب ابتغاء الثواب[۷۱].
کسی که خداوند به او مالی داده است، با آن مال به اقوامش کمک کند، مهمانی نیکو و شایسته برگزار کند، اسیر و گرفتار را آزاد سازد، به فقیر و بدهکار بدهد و بر ادای حقوق واجب و حوادث و بلاها شکیبایی ورزد تا به ثواب الهی برسد.
چه نعمتی بالاتر از اینکه کسی تمکن مالی داشته باشد و بجا خرج کند و گره از کار گرفتاران و نیازمندان واقعی بگشاید؟
سعدی چه خوب گفته است:
توانگران را، وقف است و نذر و مهمانی
زکات و فطره و اعتاق و هدی و قربانی
تو کی به دولت ایشان رسی که نتوانی
جز این دو رکعت و آن هم به صد پریشانی[۷۲]
سفارش حضرت به رسیدگی به یتیمان، مورد دیگری از انفاق به نیازمندان واقعی است.
از سفارشها و وصایای او در آخرین لحظات، پس از ضربت خوردن یکی هم این بود:
الله الله فی الایتام، فلا تغبوا افواههم و لا یضیعوا بحضرتکم[۷۳].
خدا را خدا را درباره یتیمان، آنان را گاهی سیر و گاهی گرسنه نگذارید، مبادا در کنار شما تباه شوند.
در عهدنامه خود به مالک اشتر نیز، سفارش اکید در مورد طبقات پایین و محروم اجتماع میکند و به کمک به بینوایان گرفتار و از کار افتادگان و زمین گیران و یتیمان و سالخوردگان و افراد آبرومند و قانع که روی سؤال و اظهار حاجت ندارند فرمان میدهد. [۷۴]
انفاق به خویشاوندان محروم
از جمله اولویتهای مهم در احسان و انفاق، فامیل مستمند است.
در مثل هاست: چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است.
مقصود آن است که تا وقتی در فامیل دور و نزدیک، افراد بینوا و فقیر وجود دارد، اولویت درجه یک رسیدگی به آنان است، نه خرجها و احسانهایی به دیگران.
این کلام از حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) مشهور است که فرمود:
لا صدقه و ذو رحم محتاج[۷۵].
کسی که خویشاوند نیازمند دارد، صدقه به دیگری برای او روا نیست.
حضرت علی (علیه السلام) در یک جا خویشاوندان و اقوام را توصیه میکند با هم ارتباط و پیوند داشته باشند و به هم برسند و به یکدیگر بذل و بخشش کنند:
علیکم بالتواصل و التباذل[۷۶].
در جایی هم در توصیه به ثروتمندان جهت رسیدگی به اقوام مستمند خویش میفرماید:
الا لا یعدلن احدکم عن القرابه یری بها الخصاصه ان یسدها بالذی لا یزیده ان امسکه و لا ینقصه ان اهلکه[۷۷].
مبادا یکی از شما از خویشاوندی که گرفتار فقر و بینوایی است، روی برگرداند!
باید با مال و ثروتی او را یاری رساند که انفاق نکند، بر دارایی اش نیفزاید، و اگر انفاق کند، چیزی از دارایی او نکاهد.
یعنی برخی مردم چنان تمکن و وسعت مالی دارند که این گونه خرج کردنها برایشان بی تأثیر است و چندان کاهشی در اموالشان به چشم نمیآید، ولی مشکلات بسیاری از گرفتاران با همین کمکها حل میشود.
کوچک نشمردن انفاق کم
از وسوسههای شیطان برای باز داشتن انسان از عمل خیر، کوچک جلوه دادن کار خوب کم و سست کردن او از انجام آن به قصد کارهای بزرگتر است.
اینکه گفتهاند سنگ بزرگ علامت نزدن است در انفاق هم مصداق دارد.
شیطان گاهی پیشنهاد خیرات زیاد و پر حجم میکند تا انسان بترسد و عقب بنشیند و از انجام کار خیر کوچک هم باز بماند.
حضرت علی (علیه السلام) میفرماید:
افعلوا الخیر و لا تحقروا منه شیئاً، فان صغیره کبیر و قلیله کثیر[۷۸].
کار نیک را انجام دهید و چیزی از آن را کوچک مشمارید، چرا که کوچک آن بزرگ مقدار است و اندک آن بسیار.
وقتی پاداش دهنده، خداوند کریم است، برای او کوچک و بزرگ و کم و زیاد آن عمل مطرح نیست. اگر نیت خالص باشد، میپذیرد و پاداش عظیم هم میدهد. مهم آن است که همراه با تقوا و اخلاص باشد. در این صورت ارزش محتوایی بالایی پیدا میکند.
امام میفرماید:
لا یقل عمل مع التقوی، و کیف یقل ما یتقبل[۷۹].
با وجود تقوا هیچ عملی کم نیست، چگونه کم خواهد بود چیزی که مورد قبول قرار گیرد؟
به علاوه همیشه کارهای بزرگ، در پی تمرینهای مستمر و با کارهای بزرگ و کم شروع میشود. کسی که خود را به انفاقهای کم عادت ندهد، انفاقهای عظیم نخواهد کرد.
با احسانهای اندک، قدرت روحی و ظرفیت انجام کارهای بزرگتر بالا میرود و دل کندن از مال کم، مقدمه دل کندن از اموال بسیار است.
امیرالمؤمنین (علیه السلام) میفرماید:
قلیل تدوم علیه خیر من کثیر مملول منه[۸۰].
کار اندکی که دوام دارد، بهتر از کار بسیاری است که از آن خسته شوی.
در هر کار خیری چنین است و انفاق نیز اگر به صورت یک خصلت همیشگی درآید، هر چند به مقدار اندک، بهتر است.
بعضی هم از احسان ناچیز شرمنده میشود و همین خجالت، مانع آن میشود.
آیا احسان کم بهتر است، یا اصلاً احسان نکردن؟
رهنمود حضرت امیر (علیه السلام) در این مورد چنین است:
لا تستح من اعطاء القلیل، فان الحرمان اقل منه[۸۱].
از بخشش اندک خجالت نکش، چرا که محرومیت (از انفاق کردن یا دریافت انفاق)، از آن، کمتر است.
پس وقتی انتخاب بین کم و کمتر باشد، کم را باید برگزید (کاچی به از هیچی است!)
اخلاص در انفاق
ارزش هر عملی به اخلاص است. چه عبادت ریایی، چه جهاد ریایی و چه انفاق ریایی آن را پوک و پوچ میسازد.
قرآن همچنان که انفاق خالصانه و در راه خدا را پاداشی مضاعف حتی تا هفتصد برابر وعده میدهد. [۸۲]
انفاقهای ریایی را هم بی اثر و برباد رفته میداند که چیزی دستگیر انفاق کننده نمیشود و برایش چیزی نمیماند. [۸۳]
حضرت امیر و حضرت زهرا (علیه السلام) سه روز افطار خود را بدون چشمداشت پاداش و تشکر، و تنها برای خدا انقاق کردند و به مسکین و یتیم و اسیر دادند، خداوند در ستایش و تقدیر از این انفاق ارزشمند، سوره هل اتی را نازل فرمود.
توصیههای آن حضرت به اخلاص در عمل، شامل انفاق هم میشود.
میفرماید:
و اعملوا فی غیر ریاء و لا سمعه، فان من یعمل لغیر الله یکله الله لمن عمل له[۸۴].
برای خدا کار کنید نه برای نشان دادن به دیگران، و یا شنودن این و آن، چرا که هر کس برای غیر خدا عمل کند، خداوند او را به کسی وا میگذارد که برای او عمل کرده است.
سخن آخر
احسان، کار خداست، از دیر باز تاکنون و همیشه.
نیکوکاران نیز به خدا اقتدا میکنند و رأفت را در دل و جان خودشان میرویانند، تا بندگان خدا از این چشمه مهر بنوشند.
بندگان، سراسر نیاز اند و خالق هستی غنی مطلق است و برآوردن نیازهای بندگان را بر عهده گرفته است، چون رازق است و غنی، کریم است و جواد.
توانگرانی هم که با داشتههای خود، ناداریهای اهل مسکنت را جبران میکنند، کاری خدایی میکنند.
آتش حرص انسان خاموش نشدنی است و حرص را تا نسوزاند، فرو نمینشیند.
اما گنج قناعت سرمایهای پایان ناپذیر است و بندگان قانع، به تعبیر مولا (علیه السلام) در حد نیاز و گذران امور، مصرف و خرج خود میکنند و افزون بر نیاز را انفاق میکنند. [۸۵]
روزی که انسان به دنیا میآید، هیچ ندارد.
روزی هم که از دنیا میرود، هیچ نخواهد داشت و با خودش هیچ نخواهد برد.
در این میان، امانتداری است که ودایع الهی به او سپرده میشود و امتحان میدهد، مواد این امتحان عبارت است از:
احسان، صدقه، انفاق، نذر، وقف، زکات، خمس، خیرات مبرات، وصیت به ثلث، سخاوت و کرم، صله رحم، اطعام و...
تا که قبول شود، و که مردود!
لذت بعضی در دنیا، در خیر رساندن به مردم است،
لذت بعضی هم در نمایش کامیابیها و داشتههای خود به ناکامان و تنگدستان.
کدام گروه به مرز انسانیت نزدیک ترند؟
انفاق و احسان راهی است که به بهشت منتهی میشود، به شرط آنکه از پرتگاههای ریا، منت، تحقیر، غرور و عجب، به سلامت بگذریم.
کار نیک کردن و خیر بودن، توفیق میخواهد.
خداوند را بندگان خاصی است با این علایم و نشانهها:
مدال خدمت بر دوش دارند و دلی پر مهر و عاطفه در آغوش.
گروه خونشان با مردم یکی است و همسایه دیوار به دیوار غمها و شادیهای مردم اند، بار مردم را بر میبندند و گره از کارشان میگشایند، خدمت و احسان بی منت را عبادت میدانند و آجر و پاداش را تنها از خدا میخواهند، هر چه را دارند، وقف بندگان خدا میکنند و این وقفنامه را با جوهر اخلاص به امضای خدا میرسانند و از اسارت دنیا و تعلق به مال، رها میشوند.
در میدان این مسابقه، برخی با امتیازات بالا حضور مییابند، برخی هم به خاطرتعلقات، هیچ امتیازی به دست نمیآورند.
راه احسان و انفاق، همیشه رو به بهشت باز است و رونده میخواهد.
کیست مرد این راه؟ و کجاست جویای بهشت؟
پانویس
- ↑ المستدرک علی الصحیحین ۳/۱۳۷.
- ↑ شاهنامه فردوسی، بر اساس چاپ مسکو، به کوشش دکتر سعید حمیدیان ۱/۱۸ و ۱۹.
- ↑ بصائر الدرجات ۳۲۳.
- ↑ نشانی مطالب نهج البلاغه، بر اساس شماره نهج البلاغه صبحی صالح است.
- ↑ میرزا افسر.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۸۳.
- ↑ قصص، آیه ۷۸.
- ↑ یس، آیه ۴۷.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۹۱.
- ↑ همان، حکمت ۴۲۵.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۴۴.
- ↑ همان، حکمت ۳۷۲.
- ↑ قاسم رسا.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۳۸.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۶۴.
- ↑ سبا، آیه ۳۹.
- ↑ نهج البلاغه حکمت ۹۴:... ورجل یسارع فی الخیرات.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۲۳.
- ↑ همان، خطبه ۱۵۶.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۹.
- ↑ قصص، آیه ۷۷:وابتغ فیما آتاک الله الدار الاخره.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۶۹: عامل عمل فی الدنیا للدنیا... و عامل عمل فی الدنیا لما بعدها...
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۵۴.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۵۸.
- ↑ همان، حکمت ۱۳۱.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۵۷.
- ↑ همان، خطبه ۶۴: فتزودوا فی الدنیا من الدنیا ما تحرزون به انفسکم غداً.
- ↑ همان، خطبه ۴۵.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۰۲.
- ↑ نظامی گنجوی.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۷۷: آه من قله الزاد و طول الطریق...
- ↑ همان، حکمت ۳۱.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۸۰.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۳۱، بند۵۸: و اعلم ان امامک طریقاً ذا مسافه بعیده و مشقه شدیده؛ و آنه لا غنی بک فیه عن حسن الارتیاد و قدر بلاغک من الزاد، مع خفه الظهر...
- ↑ کلیات صائب تبریزی، ص ۲۲۷.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۰۳.
- ↑ ابن یمین.
- ↑ آشنایی با قرآن، شهید مطهری، ج ۲، ص ۶۸.
- ↑ آل عمران، آیه ۹۲.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۷۲.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۸.
- ↑ همان، خطبه ۱۳۱.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳ به مالک اشتر.
- ↑ همان، حکمت ۱۵۰.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۱۶.
- ↑ همان، حکمت ۴۲۹.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۲۷.
- ↑ سعدی.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۹۵.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۳۷.
- ↑ اعراف، آیه ۹۶.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۴۶.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۳۲.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۳.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۲۷۳.
- ↑ همان، حکمت ۲۶۰.
- ↑ همان، حکمت ۳۵۸.
- ↑ قاسم رسا.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳ (بند ۱۱۳).
- ↑ ضحی، آیه ۱۰.
- ↑ بقره، آیه ۲۶۴.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۵۳.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۰۱: لا یستقیم قضاء الحوائج الا بثلاث: باستصغارها لتعظم، و باستکتامها لتظهر، و بتعجیلها لتهنو.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۵۲: فو الله لو حننتم حنین الوله العجال...
- ↑ همان، حکمت ۵۳.
- ↑ اسراء، آیه ۲۹ و لا تجعل یدک مغلوله الی عنقک...
- ↑ فرقان، آیه ۶۷ و الذین اذا انفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا...
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۳۳.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۲۶: الا و ان اعطاء المال فی غیر حقه تبذیر و اسراف...
- ↑ همان، خطبه ۱۴۲: ولیس لواضع المعروف فی غیر حقه و عند غیر اهله...
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۱۴۲.
- ↑ گلستان سعدی، باب هفتم، ذیل حکایت ۱۹.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۴۷.
- ↑ همان، نامه ۵۳، بند ۱۰۱: الله الله فی الطبقه السفلی من الذین لا حیله لهم من المساکین و المحتاجین.
- ↑ میزان الحکمه، حدیث ۱۰۴۰۹.
- ↑ نهج البلاغه، نامه ۴۷.
- ↑ همان، خطبه ۲۳.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۲۲.
- ↑ همان، حکمت ۹۵.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۴۴۴.
- ↑ همان، حکمت ۶۷.
- ↑ بقره، آیه ۲۶۱.
- ↑ بقره آیه ۲۶۴.
- ↑ نهج البلاغه، خطبه ۲۳.
- ↑ نهج البلاغه، حکمت ۱۲۳: وانفق الفضل من ماله.







