کتابخانه:اصول عقاید
|
| |
| نویسنده | محسن قرائتی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | ۱۳۸۰ |
| شابک | ۹۶۴-۵۶۵۲-۲۵-۱ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ سخن ناشر
- ۲ راه خود
- ۳ راه مردم
- ۴ راه دین یا راه برتر
- ۵ انتخاب راه دین ، سفارش عقل است
- ۶ انتخاب راه دین ، مطابق فطرت است
- ۷ دینِ فطری یعنی چه ؟
- ۸ فطرت در قرآن
- ۹ غبارهای فطرت
- ۱۰ عوامل شکوفایی فطرت
- ۱۱ امتیازات دین
- ۱۲ کارایی دین
- ۱۳ فقر
- ۱۴ ترس
- ۱۵ جهل
- ۱۶ نشانههای بهترین دین
- ۱۷ ضرورت شناخت دین
- ۱۸ معارف ثابت ادیان
- ۱۹ جهان بینی
- ۲۰ هستی در جهان بینی الهی
- ۲۱ نقش جهان بینی
- ۲۲ جایگاه شناخت
- ۲۳ ابزار شناخت
- ۲۴ منابع شناخت
- ۲۵ شناختهای ناقص و شناختهای کامل
- ۲۶ موانع شناخت
- ۲۷ اصول دین
- ۲۸ ریشههای ایمان به خدا
- ۲۹ کار انبیا
- ۳۰ راههای خداشناسی
- ۳۱ هماهنگی در هستی
- ۳۲ نشانههای خدا
- ۳۳ نشانههای خدا در طبیعت
- ۳۴ نشانههای خدا در آفرینش حیوانات
- ۳۵ نشانههای خدا در وجود انسان
- ۳۶ هماهنگی نظام تکوین و تشریع
- ۳۷ جبران کمبودها در آفرینش
- ۳۸ خداشناسی از راه فرض خلاف
- ۳۹ خداشناسی از راه مقایسه
- ۴۰ خداشناسی از راه افزایش نعمتها
- ۴۱ نشانههای یکتایی خدا
- ۴۲ اقسام توحید
- ۴۳ توصیف خداوند
- ۴۴ الگوی توحید
- ۴۵ علل انحراف از توحید
- ۴۶ آثار ایمان به خدا
- ۴۷ عوامل دلهره
- ۴۸ آثار بی ایمانی
- ۴۹ علل انحراف از خداشناسی
- ۵۰ شرک
- ۵۱ تاریخچه شرک
- ۵۲ تنوّع شرک
- ۵۳ نمونههای شرک
- ۵۴ آرم و نشانه شرک
- ۵۵ آمار مشرکان
- ۵۶ آثار شرک
- ۵۷ ریا شرک است
- ۵۸ نشانههای شرک
- ۵۹ نشانه دلهای مشرک
- ۶۰ آنجا که اطاعت از والدین ممنوع است
- ۶۱ گناه نابخشودنی
- ۶۲ شرک زدایی مقدّم بر توحید
- ۶۳ نشانههای اخلاص
- ۶۴ پاسخ به چند شبهه
- ۶۵ توسّل
- ۶۶ دلیلی دیگر بر جواز توسّل
- ۶۷ نوشتن نام بر روی سنگ قبور
- ۶۸ گریه بر مردگان و شهدا
- ۶۹ سلام و لعن در زیارتنامهها
- ۷۰ تبرّک
- ۷۱ طواف دور قبور
- ۷۲ سجده بر مُهر
- ۷۳ روضه خوانی و یادبود
- ۷۴ جشنها
- ۷۵ بوسیدن ضریح
- ۷۶ احترام بقیع
- ۷۷ ذکر یا علیّ و یا حسین
- ۷۸ گنبد و بارگاه
- ۷۹ پانویس
سخن ناشر
با تاءسیس ((مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن )) در سال ۷۵، تاءلیفات حجّت الاسلام والمسلمین محسن قرائتی که به صورت پراکنده توسط ناشران محترم چاپ و منتشر میگردید، جهت تصحیح و تکمیل در اختیار این مرکز گذاشته شد و بحمداللّه همه آنها خصوصا مجلّدات اوّلیه ((تفسیر نور)) پس از بازبینی و ویراستاری در مسیر نشر قرار گرفت .
کتاب ((توحید)) نیز پس از طیّ مراحلِ بازنگری ، تکمیل مطالب و پاورقیها و ویراستاری نهایی ، توسط این مرکز منتشر میگردد .
امید است که خوانندگان گرامی ما را از پیشنهادات و نظرات خود بهره مند نموده و مطالب خود را به نشانی : تهران - صندوق پستی ۵۸۶ / ۱۴۱۸۵ ارسال نمایند .
مرکزفرهنگی درسهایی ازقرآن
پیش درآمد
نیاز به دین
بحث اصول عقاید را با طرح سؤ الی شروع میکنیم :
آیا انسان به دین نیاز دارد ؟
قبل از پاسخ این سؤ ال ، لازم است ابتدا نیازهای انسان را ذکر کنیم .
هر انسانی سه نوع نیاز دارد :
۱- نیاز شخصی ۲- نیاز اجتماعی ۳- نیاز عالی
نیاز شخصی ، مثل نیاز به غذا، پوشاک ، مسکن ، همسر .
نیاز اجتماعی ، اموری است که انسان چون در جامعه زندگی میکند به آنها نیاز دارد . مانند قانون ، مقرّرات و رهبر .
نیاز عالی ، نیاز انسان به شناخت و معرفت است ، که بشر سؤ الات متعدّدی دربارهٔ خود و هستی دارد و میخواهد خیلی چیزها را بشناسد و بداند و دربارهٔ آنها اطلاعاتی داشته باشد . مثلا شناخت هستی و مبداء آن ، شناخت هدف هستی و مقصد و پایان آن ، شناخت راه زندگی و شناخت حقّ و باطل ، از جمله نیازها وخواستههای هر انسانی است .
اکنون بار دیگر سؤ ال قبلی را تکرار میکنیم : انسان چه نیازی به دین دارد ؟
پاسخ : در میان انواع نیازهای انسان ، دین ، پاسخگوی نیازهای عالی اوست . انسانها برای پاسخگویی به نیازهای عالی خود به دین نیازمندند، و دین به سؤ الات فوق پاسخ میدهد .
دین توضیح میدهد که سرچشمه هستی کجاست ، آفریدگار هستی کیست ، هدفِ هستی چیست ، معیار شناخت حقیقت کدام است و مسئولیّت ما در این مجموعه چیست .
کدام راه ؟
ما انسانها، برای سعادت و رشد خود به برنامه و طرح نیازمندیم و از سه طریق میتوانیم برنامه مورد نیاز خود را به دست آوریم . به عبارت دیگر سه راه پیش روی ماست :
۱- طبق میل و سلیقه خود عمل کنیم .
۲- طبق خواستههای مردم برنامه خود را تنظیم کنیم .
۳- خود را تسلیم خدا نماییم و راه خود را فقط از او بگیریم .
راه خود
راه خود ساخته ، هرگز راه مطمئنّی نیست ، زیرا معلومات ، اطلاعات و دانش انسان بسیار محدود است . او شاهد صدها اشتباه و خطا در اعمال گذشته خویش است . وجود پشیمانیهای بسیار در زندگی ما دلیلی است بر اشتباه بودن راهی که رفتهایم و چه بسیار از تصوّرات ، برداشتها و قضاوتهای ما، که بعدا معلوم میشود اشتباه بوده است .
مضافاً، طوفان غرائز هر لحظه انسان را از سویی به سویی میبرد وخواستههای جدیدی را مطرح میکند، با این وضع آیا صلاح است باز هم در انتخاب راهی که به سعادت یا شقاوت همیشگی انسان مربوط میشود، طبق فکر ناقص وعلم محدود خود عمل کند ؟ !
راه مردم
راه دوّم نیز در نامطمئن بودن ، دست کمی از راه اوّل ندارد، چون همان خطا و سهو و محدودیّت که در دانش و اندیشه من بود در نظریه دیگران نیز هست . همان گونه که من در دام هواها و هوسهای خویش گرفتارم ، دیگران نیز همین گرفتاری را داشته و دارند و همان طور که من بارها پشیمان شده و میشوم ، دیگران نیز همین پشیمانی را داشته و خواهند داشت .
از همه اینها گذشته ، هیچ دلیلی وجود ندارد که من از سلیقه خود صرف نظر کنم و دنبال سلیقههای گوناگون دیگران باشم . آزادی خود را رها کرده ، اسیر کسانی شوم که نه حقیقت مرا میشناسند، نه سعادت ابدی مرا میدانند و نه معلوم است که خیر خواهم باشند .
راه دین یا راه برتر
راه دین ، راهی است که آفریدگار برای ما قرار داده و بدیهی است که سازنده هر کالایی به مشخّصات و نیازهای آن از دیگران آگاه تر است و بهتر از هر کسی میتواند مقرّرات مربوط به نحوه استفاده و یا حفظ و نگهداری آن را مشخّص نموده ، اعلام کند .
آیا وجود انسان ، از یک کالای ساخته دست بشر کمتر ویا ساده تر است ؟ ! راه ما و مقرّرات و قوانین زندگی ما را نیز باید سازنده وخالق ما یعنی خدای بزرگ بیان کند، زیرا او از هر کس نسبت به بندگان خود آگاه تر و مهربان تر است .
انتخاب راه دین ، سفارش عقل است
علاوه بر مطالب فوق ، انتخاب راه دین ، امری کاملا عقلانی ومنطقی است ؛ زیرا انسان عاقل همیشه احتمال خطر را خصوصا اگر مهم باشد، جدّی میگیرد .
در جمعی که به مسافرت میروند، آن کسی بر مبنای عقل و خرد گام برمی دارد که هنگام سفر و احتمال خطر، چیزهایی با خود برمی دارد، طنابی برای بکسل کردن ، زنجیر چرخی برای یخبندان ، جک و زاپاسی برای پنچری ، چراغ قوّهای برای تاریکی و چوب و چماقی برای حمله دزدی مسلح .
انسان عاقل همواره به پیش آمدهای احتمالی سفر فکر میکند و این وسایل را همراه خود میبرد، در مقابل ، افرادی که از عقل خود بهرهای نمیگیرند، سفر را آغاز کرده ، هیچ یک از وسایل مورد نیاز را برنمی دارند . در طول سفر چنانچه مشکلی پیش نیاید و خطری اتّفاق نیفتد . کسانی که این گونه امکانات را همراه خود برداشتهاند ضرری نکردهاند؛ بلکه در طول سفر از احساس آرامش و اطمینان برخوردار بودهاند، امّا اگر نیازی به این وسایل پیش آمد، کسانی که همراه خود هیچ وسیلهای ندارند چه کنند ؟ مانند همین ماجرا برای کسانی که در این دنیا، دین را برگزیده ، دستورهای آن را اجرا میکنند با کسانی که دین را رها نموده و به آداب و اعمال دینی پایبند نیستند، اتّفاق میافتد .
انسان عاقل ، بر اثر گفتار انبیا و بندگان صالح و صادق ، راه پر مخاطرهای را پیش روی خود میبیند، آنان به او گفتهاند : روزی فرا میرسد که باید پاسخگوی اعمال خود باشد، پاداش کارهای نیکش را میبیند و به خاطر کارهای زشت و ناپسندش مجازات میشود . پیامبران الهی او را از ارتکاب گناهان باز داشته و انجام اعمال نیک را به او سفارش کردهاند .
به او گفتهاند : سالی یک ماه رمضان ، روزه بگیرد . به جای آنکه شراب بنوشد از خودِ انگور استفاده کند و روزی چند دقیقه در برابر خالق خویش نماز گزارد و به جای بی حرمتی به ناموس دیگران ، ازدواج کند و عفّت خود را حفظ نماید .
حال اگر این وعده و وعیدها راست نبود و قیامتی به وجود نیامد و سؤ ال و جواب و پاداش و مجازاتی در کار نبود، کسی که در دنیا دیندار بوده ، مقرّرات و دستورات دین را مراعات نموده ، هیچ ضرری نکرده است . بلکه حداکثر به اندازهای که فرد بی دین ، اوقات خود را صرف کارهای بی ارزش نموده است ، فرد دیندار نماز خوانده ، یا دستوری دینی را انجام داده است ، امّا اگر قیامتی در بین بود، - که به هزار و یک دلیل هست - آن وقت افراد بی دین ، و غیر مذهبی و لاابالی چه خواهند کرد ! ؟ بنابراین مذهبیها به هر حال برندهاند و افراد لاابالی و غیرمذهبی ، در معرض خطر و ضرر قرار دارند .
البتّه روشن است که انجام اعمال دینی و پایبند بودن به آداب آن ، صبر و استقامت میخواهد، فرد دیندار برای انجام تکالیف دینی خود باید متلکهای افراد لاابالی را تحمّل کند، بویژه افرادی که در میان خانوادهها و دوستان غیر مذهبی به سر میبرند باید تحمّل بیشتری داشته باشند .
قرآن کریم میفرماید : روش مجرمان و خلافکاران ، این است که به مؤ منان میخندند . و هرگاه از کنار دینداران میگذرند (آنها را مورد تمسخر قرار داده و) به یکدیگر چشمک میزنند . و زمانی که به نزد حزب و باند و گروهشان برمی گردند، مسرورند . (به اصطلاح پشت سر مؤ منان صفحه میگذارند . ) و هنگامی که آنها را میبینند میگویند : اینها گمراهند . [۱]
قرآن در این آیات به چهار نوع برخورد زشت خلافکاران ، اشاره میکند : خندیدن ، غمزه کردن ، فکاهی گفتن و نسبت گمراهی دادن . آنگاه در ادامه میفرماید : در روز قیامت نیز مؤ منان به آنان خواهند خندید ! آری ، در روز قیامت آشکار میشود که زیانکار واقعی چه کسی است !
انتخاب راه دین ، مطابق فطرت است
فطرت ، بر وزن خلقت و به معنای آن است . هر نوع احساسی در انسان که در پدید آمدن آن ، استاد و مربّی و تمرین نقش نداشته ، و امری دائمی و همیشگی ، در همه مردم ، همه مکانها و همه زمانها باشد، از آن احساس ، گاه به فطرت و زمانی به غریزه تعبیر میشود . البتّه معمولا غریزه به آن سری از احساسات و تمایلات گفته میشود که در حیوان و انسان ، هر دو باشد، مانند احساس گرسنگی و تشنگی . آری ، نشانه فطری بودن یک موضوع همان عمومیّت آن است . مثلا علاقه مادر به فرزند، فطری است ، یعنی احساسی است که بدون معلّم و مربّی و تلقین ، در آفرینش او نهفته شده و عمومیّت دارد، یعنی در هر زمان و مکان و در هر رژیم و نظامی ، این علاقه را در مادران خواهید یافت .
البتّه ممکن است عواملی سبب شدّت و ضعف آن احساس شود، زیرا گاهی یکی از احساسات درونی بر دیگری پیروز میشود . در انسان ، هم علاقه به مال هست و هم علاقه به خوشی و سلامتی ، ولی این علاقهها در همه افراد یکسان نیست ، بعضی مال را فدای جان و بعضی جان را فدای مال میکنند . همان گونه که در میان اعراب جاهلی ، علاقه به آبرو و خیال اینکه داشتن دختر ننگ است ، سبب میشد که پدر از علاقه به فرزند دست کشیده ، با دست خود، دخترش را زنده به گور کند . بنابراین ، معنای فطری بودن ، آن نیست که انسان در عمل نیز دائما دنبال آن برود زیرا چه بسا فطرتی روی مساءله فطری دیگر را بپوشاند .
یکی از آثار مساءله فطرت ، احساس افتخار است . کسی که روی مرز فطرت گام بر میدارد در خود احساس آرامش میکند، مادری که فرزند خود را در آغوش گیرد، احساس غرور میکند و حتّی به مادری که به فرزند خود بی مهری کرده انتقاد میکند، آری ، آن افتخار و این انتقاد همه از آثار فطرت است .
دینِ فطری یعنی چه ؟
هنگامی که میگوییم دین فطری است ، یعنی مایهها و ریشههای دین در نهاد هر بشری نهفته است . اصول و فروع دین ، اخلاق و معارف و مبانی دین با خلقت و فطرت انسان هماهنگ است . انسانها در هر سن و سالی که باشند و در هر زمان و مکانی که زندگی کنند، میخواهند بدانند سرچشمه هستی کجاست ؟ این ، همان ریشه توحید است .
انسان میخواهد کسی او را راهنمایی کند، حقّ و باطل را برای او بگوید، او در درون احساس میکند به راهنما نیاز دارد، و این ریشه نبوّت و امامت است .
پاداش دادن و کیفر کردن ، همچنین انتظار پاداش و کیفر در برابر خوبیها و بدیها در درون هر انسانی وجود دارد . اگر شما گلی به کودکی دادید، لبخند میزند و اگر او را اذیّت کردید، اخم میکند و میگرید . آن لبخند و این اخم ، پاداش وکیفر عمل شماست واین عکس العمل فطری ، ریشه اعتقاد به معاد است .
تشکّر از ولیّ نعمت و اظهار خضوع در مقابل کسی که به انسان خدمتی کرده ، ریشه عبادات و نماز است .
توجّه به محرومان و مستمندان و علاقه به رفع مشکلات همنوعان ، ریشه خمس و زکات و انفاق است .
توجّه به نجات یک انسان گرفتار و کسی که در خطر است و علاقه به سعادت دیگران ریشه امر به معروف و نهی از منکر است .
البتّه نحوه انجام عبادات و اینکه مثلا نماز را چگونه و چند رکعت بخوانیم و با چه زبان و شیوهای انجام دهیم ، تعبّدی است و باید ببینیم راهنمایان و رهبران دینی چه شیوهای را برای ما بیان کردهاند .
فطرت در قرآن
کلمه فطرت یک بار در قرآن آمده ، ولی آیات متعدّد در مورد امور فطری است که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم :
۱- آیاتی مثل آیه (اشتروا الضلالة بالهدی )[۲] آنان هدایت را دادند و گمراهی را خریدند . که معلوم میشود انسان هدایتی فطری داشته ولی آن را با گمراهی معاوضه کرده است .
۲- آیاتی مانند آیه (نسوا اللّه )[۳] خدا را فراموش کردند . که بیانگر این مطلب است که اعتقاد به خدا وجود داشته ولی آنها فراموش کردهاند .
۳- آیاتی که از بازگشت به خویشتن سخن میگوید . (یا ایها الّذین آمنوا علیکم انفسکم )[۴] و (اءتاءمرون الناس بالبرّ و تنسون انفسکم )[۵]
۴- آیاتی که ندامت و پشیمانی انسان را بیان میکند . (یا ویلتی لیتنی لم اءتّخذ فلانا خلیلا)[۶]
۵ - آیات ذکر و تذکّر، که در مورد یاد و یادآوری است . (و ذکّرهم بایام اللّه )[۷] و (وذکّر فانّ الذکری تنفع المؤ منین )[۸]
۶- سؤ الاتی که قرآن از انسان میکند . از طرح این سؤ الات معلوم میشود که انسان در درون خود مطالبی را میفهمد و میشناسد . (هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون انّما یتذکّر اولوا الالباب )[۹]
۷- آیاتی که میگوید : کجا میروید ؟ (انّی تؤ فکون )[۱۰] این آیات بیانگر این است که انسان همانند ظرف خالی نیست که از بیرون پر شود، بلکه دارای اندوختهها و ذخایر درونی است .
۸ - آیاتی که میگوید : انسان بر نفس خودش آگاه است . (بل الانسان علی نفسه بصیرة )[۱۱]
۹- آیات عهد و پیمان و میثاق انسان با خدا . (اءلم اءعهد الیکم یا بنی آدم )[۱۲]
سؤ ال : اگر اعتقاد به خدا فطری است ، چرا عدّهای به دین و خدا معتقد نیستند ؟
پاسخ : دین فطری است ، لکن ممکن است برخی در شناخت سرچشمه هستی اشتباه کنند، مانند نوزادی که در جستجوی شیر و در صدد یافتن سینه مادر برای مکیدن است ، ولی به جای آن پستانک میمکد .
علاوه بر آنکه امور فطری گاه ممکن است تحت الشّعاع امور دیگر واقع شود .
غبارهای فطرت
فطرت ، گاهی کاملاً آشکار و گاهی غبار آلود است . در اینجا مناسب است از چیزهایی که مانع درخشش فطرت است و چون تکّهای ابر و یا تودهای غبار روی امور فطری را میپوشاند نام ببریم .
۱- تقلید کورکورانه از دیگران .
۲- رفاه گرایی و غوطه ور شدن در مادّیات .
۳- تاءثیرپذیری از محیط . حضرت موسی علیه السلام به اتّفاق قوم خود که خداپرست بودند، وارد منطقهای شد که مردم آن بت میپرستیدند، همین که نگاه قوم موسی به آنها و بت هایشان افتاد، به حضرت گفتند : برای ما نیز خدایی از بت قرار ده ، (اجعل لنا الها کما لهم آلهَة )[۱۳]
۴- رفیق بد . چه بسا فردی خودش ، خوب و بد را میفهمد و میداند، امّا رفیق بد، او را منحرف میسازد . قرآن میفرماید : انسان گمراه در روز قیامت میگوید : (یا ویلتی لیتنی لم اءتّخذ فلانا خلیلا . لقد اضلّنی عن الذّکر)[۱۴] ای کاش فلانی را دوست نگرفته بودم ، او مرا از یاد خدا غافل و منحرف ساخت .
۵ - تبلیغات سوء . ممکن است با تبلیغات مسموم ، کارهای پسندیده ، ناپسند و امور ناپسند، پسندیده جلوه داده شود . مانند تبلیغات فرعون مبنی بر خدایی خویش ، (اءنا ربّکم الاعلی )[۱۵] که مورد پذیرش قوم او قرار گرفت .
۶- تهدید و ایجاد ترس و دلهره از سوی مخالفان دین .
۷- خود باختگی در برابر افکار و عقاید دیگر مکاتب .
۸ - پیروی از هنرمندان منحرف . هنگامی که حضرت موسی علیه السلام برای مناجات و دریافت وحی به کوه طور عزیمت فرمود، سامری که یک هنرمند بود از این فرصت استفاده کرد و با ساخت گوسالهای ، مردم را گوساله پرست نمود . (فاخرج لهم عِجلاً جسداً له خُوار)[۱۶]
۹- اکثریّت گرایی . گاهی انسان خود میداند مطلبی باطل و نارواست ، امّا به خاطر اینکه اکثریّت آن را میپسندند، بر اساسِ ((خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو)) از جامعه پیروی و تبعیّت میکند .
۱۰- وسوسههای شیطانی .
۱۱- تمسخر شنیدن . گاهی انسان به خاطر احتراز از تمسخر دیگران ، از بیانِ دریافتهای صحیح خود دست بر میدارد .
۱۲- هوا و هوس . تمایلات نفسانی و پیروی از غرائز، از بروز امور فطری جلوگیری میکند .
عوامل شکوفایی فطرت
در مقابلِ عواملی که فطرت آدمی را تحت الشّعاع قرار میدهند، عواملی هستند که فطرت را شکوفا کرده ، آن را جلا بخشیده ، و درخشنده میسازند . اکنون به بیان برخی از آنها میپردازیم .
۱- احساس خطر . بسیاری از انسانها تا هنگامی که به رفیق و پول و زور، یا پست و پارتی وابستهاند، به فطرت و امور فطری - از جمله خدا - توجّهی ندارند، امّا همین که دستشان از ابزار و وسایل ظاهری قطع شد و یا از کمک آنها ناامید شده و احساس خطر نمودند، به فطرت خود باز میگردند .
۲- مشکلات . درگیری با گرفتاریها، انسان را متوجّه امور فطری میکند .
۳- یاد نعمتهای الهی . توجّه و تدبّر و تفکّر در نعمتهای الهی ، فطرت را شکوفا میکند .
امتیازات دین
اکنون که نیاز به دین روشن شد، مناسب است به طور خلاصه ، امتیازات دین را ذکر کنیم :
۱- دین قداست دارد . زیرا دین ، قانون خداست و قانون خدا مقدّس است .
۲- دین با فطرت همراه و هماهنگ است . چنانکه توضیح دادیم .
۳- دین با عقل سازگار است . چنانکه توضیح دادیم .
۴- دین جامعیّت دارد . دین برای تمامی مسایل زندگی انسان ، برنامه و دستور دارد . از قبل از ولادت تا پس از مرگ ، وظایف ، مسئولیّتها و کارهایی را که باید انجام و یا ترک شود، همه را متذکّر گردیده است .
صدها آیه قرآن و هزاران حدیث از پیشوایان ، تکالیف و وظایف ما را در رابطه با خدا، جامعه ، خانواده ، دوستان و همسایگان و حتّی حیوانات و محیط زیست روشن و مشخّص نموده است . همچون آداب انتخاب همسر، مراسم عقد و ازدواج ، دوران بارداری ، تغذیه مادر، زایمان ، نامگذاری ، عقیقه ، لباس و تغذیه کودک ، خواب و گریه کودک ، مسئولیّت پدر و مادر، صمیمیّت با کودک ، آموزش و تریبت کودک ، و دوران جوانی ، پیری ، بیماری و مرگ .
علی علیه السلام در نامه بیست وپنج نهج البلاغه به مسئول دریافت زکات دستور میدهد : هنگام مراجعت در سوارشدن بر شترانی که از بابت زکات دریافت نموده ، عدالت را مراعات کند ! آری دین جامع ، حتّی در سوار شدن بر مرکب ، به عدالت سفارش میکند .
روایات میگوید : هنگام دوشیدن شیر از پستان گاو، حقّ گوساله را مراعات کنید و شیر مورد نیازش را در پستان مادر باقی بگذارید .
فقط در مورد لباس ، دهها دستور وجود دارد . از نوع لباس ، رنگ وجنس آن ، بهداشت لباس ، بافت و دوخت آن و . . . .
۵ - دین از سرچشمه وحی است . در دین ، هواها و هوسها، غرائز، محدودیّتها، باند بازیها و حزب گراییها راهی ندارد و تمامی دستورهای دین از وحی الهی سرچشمه میگیرد .
کارایی دین
مقدمه
شاید بتوان طرح کلّی دین را برای ساختن جامعهای پویا و رو به رشد، به کارهایی که برای ساختن یک وسیله نقلیه برای حرکت به جلو انجام میدهیم تشبیه کرد . ما در ساختن یک ماشین چند مرحله را طیّ میکنیم :
۱- اوّل معدن آهن را کشف میکنیم .
۲- معدن کشف شده را استخراج میکنیم .
۳- مواد را ذوب میکنیم .
۴- قطعات ماشین را میسازیم .
۵ - قطعات ساخته شده را مونتاژ و به یکدیگر متّصل میکنیم .
و در نهایت با یک راننده ماهر، اتومبیل ساخته شده را هدایت میکنیم .
دین نیز همین پنج عمل را روی انسان انجام میدهد :
کار اوّل
کار اوّل دین ، کشف انسان است . انسانی که خودش را فراموش کند، راهش ، رهبرش و هدفش را گم کند، تا سرحد یک حیوان تنزّل میکند و چون هدف اصلی خود را تنها رفاه و زندگی مادّی میداند مانند یک مرده میشود که دیگر حقّ در او اثر نمیکند و همچون گرگ میشود در دریدن ، روباه میشود در حیله ، موش میشود در دزدی ، سنگ میشود در قساوت . این انسان گم شده باید پیدا شود، خودش را بشناسد و کشف کند .
اگر دین نباشد، ما نمیتوانیم به خوبی و درستی خود را کشف کنیم و بشناسیم ، لذا کسانی که با انبیا ارتباطی ندارند، انسان را به درستی نشناختهاند، برخی از آنها میگویند : انسان در اصل حیوان بوده است و برخی دیگر میگویند : جوهره انسان شهوت است ومنشاء تمامی حرکات اوشهوات اوست ، برخی انسان را حیوانی اقتصادی میدانند که منشاء تمامی حرکات او شکم اوست . اساساً آنها زندگی و سعادت و خوشبختی را به گونه دیگری فهمیدهاند و معنا کردهاند .
دین به ما میگوید : ای بشر ! تو شهوت و شکم نیستی ، امتیاز و کمال تو در اینها نیست . حتّی امتیاز تو به پرواز کردن ، بلند کردن وزنه و خانه ساختن نیست ، زیرا حیوانات در تمامی این امور از تو برتر و بالاترند .
اگر نگاهی به قرآن کنیم به راحتی درمی یابیم که اسلام چگونه انسان را معرّفی میکند . در برخی آیات میفرماید :
۱- تو خلیفه خدا هستی .[۱۷]
۲- هر چه در زمین و آسمان است برای توست . [۱۸]
۳- تو حامل امانت الهی هستی . [۱۹]
۴- در تو از روح خدا دمیده شده است . [۲۰]
۵ - تو بهترین مخلوق خدا در آفرینشی . [۲۱]
۶- ما تو را گرامی داشتیم . [۲۲]
۷- ما تو را فضیلت دادیم [۲۳]
و سپس هشدار میدهد که مبادا خود را فراموش کنی و گم کنی ، که خسارت ببینی و در تجارتت سود نکنی ، مبادا خود را ارزان بفروشی و به غیر خدا بفروشی ، و این جاست که انسان از خود میپرسد : اگر من برای زندگی مادّی و اشباع غرائز حیوانی آفریده شدهام ، پس چرا هستم ؟ و چرا این همه نبوغ و استعداد و آرزو در من قرار داده شده است ؟
کار دوّم
کار دیگر دین ، استخراج این معدن کشف شده است . انسان باید استخراج شود از ظلمها، جهلها، تفرقهها، خرافات ، شرکها و . . . . چنانکه قرآن میفرماید : (یُخرجُهم من الظلماتِ الی النّور)[۲۴] خداوند مؤ منان را از تاریکیها به سوی نور خارج میسازد .
کار سوّم
دین ، انسان را در بوته حوادث ذوب میکند، همان گونه که آهن در کوره ذوب میشود .
دین ، عشق به بی نهایت را در انسان ایجاد وآدمی را به آن وصل میکند، آن گاه بی نهایت کوچک را در بی نهایت بزرگ ذوب میکند . آری ، انسان به کمک دین وبر اثر مناجات وبا توبه وگریه ، ذوب شده وناخالصیهای او جدا میگردد .
کار چهارم
کار چهارم دین ، تربیت فردی انسان است . برنامههای خودسازی ، از راه عبادت و تقواپیشگی و شکوفا کردن صفات نیک وکمال انسانی ، یعنی ساختن یک مهره مفید وانسان واقعی ؛ همان کاری که پیامبر اسلام در دوران مکّه و در زمان خفقان انجام دادند . تمام دستوراتی که جنبه اجتماعی ندارد در این مسیر قرار میگیرد تا انسانها یک به یک ساخته شوند .
عبادتهای فردی ، مقدّمه خودسازی وخودسازی مقدّمه جامعه سازی است . تربیت جامعه را باید از تربیت افراد آغاز کنیم . خداوند از پیامبرش میخواهد ابتدا خودش را پاکیزه گرداند، (وثِیابِکَ فَطهّر)[۲۵] در مرحله دوّم میفرماید : به زنان و دخترانت بگو پاک باشند، (قل لا زواجک وبَناتک . . . )[۲۶] در مرحله سوّم خویشان نزدیک خود را انذار کند، (و اءنذر عشیرتک الاقربین )[۲۷] و در مرحله چهارم ، ماءمور انذار اهل مکّه واطراف آن میگردد . (لِتُنذرَ اُمّ القُری و مَن حَولَها)[۲۸] آن گاه نوبت به ارشاد وهدایت جهانیان میرسد . (کافّةً لِلنّاس )[۲۹]
کار پنجم
کار پنجم دین ، پیوند دادن مهرههای ساخته شده و ایجاد ارتباط و وحدت بین انسانهای مؤ من و تربیت یافته و در نهایت ، تشکیل یک حکومت جامع الهی در تمام ابعاد است ، - همان کاری که پیامبر در مدینه انجام دادند - تشکیل یک جامعه اسلامی که معیارها و هدفهای آن الهی باشد و از هر جهت با جامعههای غیر اسلامی تفاوت داشته باشد .
اساساً اسلام دین وحدت ، جماعت و اجتماع است ، شما در نماز، حتّی اگر به تنهایی نماز بخوانید، به صورت جمع با خداوند متعال سخن میگویید : (ایّاک نَعبد و ایّاک نستعین ) تنها تو را میپرستیم و تنها از تو کمک میخواهیم . (اِهدنَا الصّراط المستقیم ) ما را به راه راست هدایت فرما . ((السّلام علینا و علی عباد اللّه الصّالحین )) سلام بر ما و بر بندگان شایسته . اسلام با روشهای مختلف سعی دارد مسلمانان را به تشکیل اجتماعات با شکوه تشویق کند، لذا میفرماید : تعداد نمازگزاران ، هر چه بیشتر باشد ثواب نماز جماعت افزون میگردد .
اگر غیبت و تهمت و . . . در اسلام امری ناپسند است ، شاید به خاطر آن باشد که عامل تفرقه و تشتّت است . و اگر هدیه دادن ، صله رحم ، سلام کردن و مشورت امری پسندیده است ، برای آن است که این گونه امور ایجاد محبّت میکند و باعث انسجام و وحدت میگردد .
کار ششم
آخرین کار دین آن است که جامعه متّحد وتشکّل یافته را به دست رهبری لایق و معصوم بسپارد، تا او امّت را از خطر تسلّط افراد مفسد، مسرف ، مترف ، جاهل و ظالم حفظ نموده ومردم را از وابستگی و دنیاپرستی برهاند . به راستی ، سپردن رهبریِ جامعه به دست شخص غیر معصوم ، ظلم به مقام انسانیّت است .
این است دورنمایی از طرح کلّیِ مکتب که اگر بخواهیم آنا را در یک سطر بیان کنیم ، میگوییم : دین ، یک برنامه جامعی است که نوع ((بینش ))، ((کوشش )) و ((روش )) را برای فرد و جامعه ، با معیارهای خاصّ الهی معیّن میکند .
چرا برخی به دین توجّهی ندارند ؟
عدم شناخت دین
هر چه شناخت ما از چیزی بیشتر باشد و ارزش و اهمّیت آن را بدانیم ، توجّه ما نیز به آن بیشتر خواهد شد . سرچشمه بی توجّهی برخی افراد به دین و مسایل آن ، نداشتن شناخت درست از دین است . امام رضا علیه السلام فرمودند :
اگر مردم زیباییهای سخنان ما را بشناسند، از ما پیروی خواهند کرد .[۳۰]
برخی نسبت به نماز کاهلی میکنند . هنگامی که از آنها جویای علّت میشویم ، پاسخی میدهند که از عدم آشنایی آنها به نماز حکایت میکند . آنان میگویند : خداوند چه نیازی به نماز ما دارد ؟ این گروه نمیدانند که نه تنها خدا به نماز ما و حتّی به خود ما نیازی ندارد، بلکه تمام هستی از ما بی نیاز است . زمین چه نیازی به ما دارد ؟ ! زنبور عسل و سایر حیوانات چه نیازی به ما دارند ؟ اکسیژن و خورشید چه نیازی به ما دارند ؟ اگر گفتهاند خانه خود را روبه خورشید بسازیم ، معنایش این نیست که خورشید به ما و اتاق ما نیاز دارد، بلکه این انسان است که به خورشید و نور و گرمای او نیازمند است .
در دعا میخوانیم : ((عصَیتُک بجَهلی )) خدایا ! به خاطر جهل و نادانی ، فرمانت را عمل نکردم . [۳۱]
اگر انسان ، آثار اعمال صالح را بداند و از مجازات اعمال زشت با خبر باشد، قطعاً اعمال صالح را انجام داده ، از کارهای ناپسند دوری میکند . اگر کسی سیگار میکشد و نماز نمیخواند، به خاطر این است که نه بر ضررهای سیگار واقف است و نه از اسرار و آثار نماز آگاه است .
برای جذب مردم به دین ، لازم است شناخت از دین و معارف آن در جامعه رواج یابد و رابطه بین اسلام شناسان و نسل نو بیشتر شود . باید هر دانشجو و هر جوان مسلمان ، با یک عالم اسلام شناس در ارتباط باشد تا معارف دینی را بشناسد و همواره از دین ، تحلیل و برداشت صحیح داشته باشد .
در زمان طاغوت ، یکی از استادان مارکسیست در کلاس درس گفته بود : اسلام میگوید : هر کس دزدی کرد باید فورا دست او را قطع کرد و اگر حکومت اسلامی تشکیل شود، در هر شهری باید سلاّخ خانهای برای قطع دست ، درست شود . امّا ((کارل مارکس )) میگوید : هر کس دزدی کرد لابد گرسنه بوده است ، شکمش را سیر کنید، دیگر دزدی نمیکند . شکم سیر کردن هنر است ، نه قطع کردن دست !
هنگامی که یک استاد، مسایل را این گونه تحلیل و القای شبهه میکند، باید به او پاسخ داد : اوّلاً این حرف غلط است که هرکس دزدی میکند بر اثر گرسنگی است . گرچه ممکن است دزدی گاهی بر اثر فقر و گرسنگی باشد، امّا در همه جا چنین نیست ، بسیاری از زندانیان ، بر اثر حرص وطمع ، دزدی وکلاه برداری و گران فروشی میکنند، ثانیاً : هر کس که دزدی کرد، اسلام دست او را قطع نمیکند، بلکه با بیست وشش شرط، دست دزد قطع میشود .
خوشبختانه در آن جمع ، دانشجوی با اطلاعی میگوید : استاد ! اسلام با بیست و شش شرط دست دزد را قطع میکند . لطفاً شما که به اسلام اشکال وارد میکنید، فقط شش شرط آن را بیان فرمایید !
اضافه شدن خرافات در دین
برخی از مردم که از مذهب دوری میکنند به خاطر خرافاتی است که از طرف دوستان نادان و دشمنان دانا به مذهب اضافه میشود .
اگر به انسان تشنهای یک لیوان آب دهند، ولی در آن مگسی باشد، آب را به زمین میریزد ونمی آشامد . چه بسیار تشنگان دین که به خاطر وجود خرافات ، از اصل مذهب صرف نظر میکند، گاهی چیزهایی را که حلال است بر خود حرام میکنیم و گاهی خود را پایبند آداب و رسوم دست و پاگیری به نام دین مینماییم . بنابراین از عمل بعضی مسلمانان که مایه فرار مردم از مذهب میشود، نباید غافل شد .
برداشت و تعبیر ناصحیح از دین
گاهی از دین وتعالیم آن بد برداشت میشود و این فهم غلط، به نام دین تبلیغ میشود . صاحب چنین برداشتی بر این باور است که هرکس دیندار است باید این گونه فکر وعمل نماید . بدیهی است فهم نادرست و اشتباه از دین و تعالیم آن و تبلیغ این برداشتهای ناصحیح به نام دین ، مانع از جذب دیگران میشود . نحوه تبلیغ دین ، بسیار مهم است . تبلیغ دین هم روانشناسی میخواهد وهم سلیقه .
عمل برخی از متدیّنین
گاهی رفتار برخی از متدیّنین موجب دین گریزی دیگران میگردد . مانند عرضه غذای تمیز، توسّط فردی کثیف برای شخصی گرسنه .
تحلیلهای غلط از دین
مقدمه
کسانی که اعتقادی به دین ندارند - مانند مادّی گراها - ناگزیرند تحلیلی و توجیهی برای دین و علّت پیدایش آن ارائه نمایند . برخی تحلیلها و توجیههای آنان جنبه روانی و برخی جنبه اقتصادی دارند . که همه آنها از واقعیّت دورند . البتّه اکنون بطلان بسیاری از آنها آشکار شده و جوابشان نیز داده شده است . [۳۲]مادّی گراها، دربارهٔ ریشههای پیدایش مذهب در میان جوامع بشری ، ضمن ردّ عقل وفطرت ، اموری چون فقر، جهل و ترس را به عنوان عوامل گرایش به دین و خدا ذکر کردهاند .
فقر
مادّی گراها میگویند : یکی از عوامل گرایش مردم به دین و خدا فقر است و در توضیح آن میگویند : سرمایه داران چون میخواستند حقّ فقرا و کارگران را غصب کنند، کانالی به نام دین ساختند تا از طریق آن فقرا را استثمار کنند، آنها به محرومان جامعه ، به وسیله عوامل ارتجاع چنین القا میکنند که دنیا ارزشی ندارد، صبر و تحمّل داشته باشید، زیرا خداوند صبر و صابران را دوست دارد، با فقر و بیچارگی بسازید و هرگز دست به شورش و انقلاب نزنید، آنچه مهم است آخرت است . بنابر این سرمایه داران از واژههایی که طبقه محروم را بی تحرّک میسازد سوء استفاده نموده و بدین وسیله آنها را به سکوت و سکون وا میدارند !
بطلان این تحلیلِ غلط و دور از منطق ، به چند دلیل کاملاً روشن است .
اوّلاً : صبر به معنای تسلیم شدن و تو سری خوردن نیست . در جایی که دین میفرماید : (فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم )[۳۳] هر کس به شما ظلم و تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدّی کنید . چگونه میتوان چنین برداشت ناصحیح را به دین نسبت داد ؟
هرگز توجّه به آخرت ، به معنای دست کشیدن از دنیا و بی اعتنایی نسبت به آن و ضایع شدن حقوق فرد توسّط دیگران نیست . در قرآن کریم به تعداد کلمه آخرت ، کلمه دنیا تکرار شده است .
اسلام ، برای تمام واژههایی که مورد سوء استفاده قرار گرفته و تحریف شده ، معنایی صحیح و محرّک دارد، معنای انتظار، سکوت نیست ، چنانکه انتظار خورشید به معنای آن نیست که شب در تاریکی بمانیم و چراغی روشن نکنیم و معنای انتظارِ تابستان ، این نیست که در زمستان وسیله گرم کننده نداشته باشیم .
آری ، انتظار ظهور امام زمان علیه السلام برای اصلاح ، به معنای سکوت و زیر بارِ ظلم رفتن نیست .
معنای صبر، تحمّل ظلم نیست . بلکه صبر، یعنی استقامت در برابر ظالم و پایداری در گرفتن حقّ . اسلام میگوید : هر که در راه گرفتن مال خود از دشمن و یا حفظ آن از دستبرد کشته شود، شهید است . یعنی برای گرفتن حقّ باید تا مرز شهادت استقامت نمود .
معنای تعبیر ((دنیا ارزش ندارد))، این نیست که دنیا را از دست بدهیم ، بلکه منظور آن است که ارزش انسانی که جانشین خدا در زمین است ، بیش از دنیاست و نباید دنیا برای انسان هدف باشد .
اسلام علاوه بر آنکه اموال نامشروع را از سرمایه داران میگیرد و به صاحبان آن میدهد، به محرومان نیز خطاب کرده ، میفرماید :
تواضع و فروتنی در برابر سرمایه دار ممنوع است و هر کس به خاطر مال در برابر کسی تواضع کند یک سوّم دینش نابود میشود . هر کس به پولداری به خاطر پولش ، با گرمی و احترام سلام کند، خدا در قیامت بر او غضب خواهد کرد . هرگز کسی را به خاطر داشتن مال ، امتیازی ندهید . نباید بر سر سفرهای بنشینید که در آن تنها افراد مرفّه نشستهاند . چنانکه امام رضا علیه السلام با بردگان بر سر یک سفره غذا میخورد و حضرت سلیمان با آن همه عظمت ، با مساکین زندگی میکرد و امام علی علیه السلام روی خاک مینشست .
ثانیاً : اگر سرمایه داران ، دین را به وجود آورده باشند، نباید انبیا، فقرا را در برابر سرمایه دارانِ زورگو بشورانند و به قیام وادارند .
ثالثاً : دین ، سرمایه داری را محدود وبسیاری از منابع درآمد را ممنوع میکند، رشوه ، کم فروشی ، گران فروشی ، ربا، کلاه برداری و دزدی به شدّت در دین مردود است . بدیهی است که هیچ گاه یک سرمایه دار، طرفدار پیدایش دینی نیست که او را از ثروت اندوزی باز میدارد و به بهانههای مختلف جیب او را به نفع فقرا خالی میکند و حتّی گاهی اموال او را مصادره نماید .
توجیه دیگر مادّی گراها این است که دین ساخته خود فقراست . فقرا، دین را برای آرامش خود ساختند . آنها گفتند : اگر دنیا نداریم ، مهم نیست در عوض آخرت داریم و آخرت بهتر است . به جای اینکه برویم دنبال کار وبازار، میرویم دنبال مسجد و عبادت .
این تحلیل هم اشتباه ومغرضانه است . کجای دین طرفدار تنبلی وبی تحرّکی است ؟ از امیرمؤ منان علیه السلام پرسیدند : چه چیزی بار شتر است . فرمود : صد هزار درخت خرما . تعجّب کردند، بعد متوجّه شدند که صدهزار هسته خرما بار شتر است . تفکّر امیرمؤ منان این گونه است که از هر هسته خرما باید در اندیشه تولید یک درخت خرما بود . آن حضرت چه مقدار نخلستان ایجاد نمود وقنات آب احداث کرد ! پیامبران الهی یا کشاورز بودند یا دامدار ویا نجّار وخیّاط .
ترس
بعضی از مادّیون که نمیتوانند به جهان بینی توحیدی و برخاسته از عقل و فطرت پی ببرند، گفتهاند : ریشه ایمان به خدا ترس است ! توضیح اینکه انسان همان گونه که در کودکی پناهگاهی به نام والدین دارد، در بزرگسالی هم پناهگاهی به نام خدا برای خود ساخته است ، زیرا انسان ، هم از نظر زور و قدرت محدود است و هم حوادث و خطرها فراوانند .
انسانهای اوّلیه که در برابر حوادث ناگوار و خطرناکی - از قبیل زلزله و رعد و برق و . . . - قرار میگرفتند برای خود پناهگاه موهومی فرض میکردند و هرگاه میترسیدند با پناه بردن به خدایِ خود ساخته ، به روان مضطرب خود آرامش میبخشیدند . بنابراین ، ریشه ایمان به خدا ترس است !
در پاسخ باید گفت :
اگر ریشه ایمان به خدا، ترس باشد، باید هر که ترسوتر است ایمانش بیشتر باشد . و جاهایی که ترس زیاد است ، ایمان به خدا هم زیاد باشد .
اگر ریشه ایمان به خدا ترس است ، باید افرادی که ترسو نیستند دین نداشته باشند ! و در مواردی که در انسان احساس ترس نیست ، توجّه به خدا هم نباشد، در حالی که هست .
شاید در اینجا سؤ الی به ذهن خواننده گرامی برسد که اگر منشاء ایمان به خدا و گرایش به مذهب ، ترس نیست پس چرا هنگام ترس ، انسان متوجّه خدا میگردد، چرا هنگامی که بیمار به اتاق جرّاحی میرود و یا رانندهای ماشینش در حال واژگونی است به یاد خدا میافتد ؟
در پاسخ میگوییم : درست است که انسان در حال ترس ، به سوی خدا میرود، امّا این بدان معنا نیست که ریشه ایمان به خدا و گرایش به دین ترس است . اگر انسان هنگام تشنگی به سراغ آب میرود، به معنای آن نیست که اب ساخته ذهن بشر است ، بلکه به عکس ، به معنای آن است که آب یک واقعیّتِ موجود است که تشنگی ، ما را به سوی او میکشاند .
عقل انسان آثار دقیق و ظریف و حساب شدهای را میبیند و به وجود خداوند متعال پی میبرد، فکر میکند : من که فعلا هستم ، خودم ، خودم را نیافریدم وگرنه ممکن بود خود را قوی تر و زیباتر بیافرینم و یا در خود تغییراتی دهم ، دیگران هم که مثل منند، بنابراین یک قادری مرا ساخته است . او در این فکر و نتیجه گیری ، دلهره و ترسی ندارد . عقل و فطرت بیدارش او را به سوی خدای متعال رهبری میکند .
جهل
گروهی از مخالفان دین ، که با حقّانیّت خداشناسی بر اساس رهنمود عقل و فطرت مخالفند، میگویند : ریشه ایمان به خدا جهل است ! اینان معتقدند : برای انسانها مسائل و حوادثی پیش میآمده که دلیل آنها را نمیدانستند، هر کجا و در هر مساءلهای از تفسیر علمی آن عاجز میشدند پیش خود، خدایی فرض میکردند و میگفتند : این کار، کار خداست .
مثلاً چون علّت خورشیدگرفتگی و ماه گرفتگی و زلزله و پیشامدهای دیگر را نمیدانستند، خدایی را پیش خود تصوّر میکردند تا بگویند اینها کار اوست ، از این جا بود که مساءلهای به نام خدا مطرح شد !
حقیقت این است که باید گفت : روزگار این حرفها سپری شده و از اوّل هم خریداری نداشت ، زیرا :
۱- اگر ریشه ایمان به خدا جهل به علل حوادث طبیعی باشد، باید هر که جهلش بیشتر است ، ایمانش بیشتر باشد !
۲- اگر ریشه ایمان به خدا جهل باشد، باید کتابهای آسمانی مردم را به جهل تشویق کنند ! در صورتی که قرآن در آیات متعدّدی به بیان فضیلت واهمیّت علم و دانش پرداخته ، مردم را به فرا گرفتن آن تشویق کرده است .
(یرفع اللّه الّذین امنوا منکم والّذین اوتوا العلم درجات )[۳۴] (هل یستوی الّذین یعلمون و الّذین لایعلمون )[۳۵]
۳- اگر ریشه ایمان به خدا جهل باشد، باید رهبران دینی ، افراد جاهلی باشند در حالی که آنان از همه داناترند .
۳- اگر ریشه ایمان به خدا جهل باشد، باید هر که به علمش اضافه و از جهلش کاسته میشود، بی ایمان تر شود ! و باید همین که انسان به علل بعضی از حوادث پی برد، دست از ایمان به خدا بردارد، در صورتی که امثال گالیلهها، انیشتینها و بوعلیها - که خود کشف کننده بعضی علل طبیعی هستند - به خدا ایمان دارند . راستی مگر کشف یک یا چند قانون طبیعی ما را از وجود قانون گذار بی نیاز میکند ؟
بدیهی است کشف قوانین طبیعی و آگاهی و اطلاع از اسرار هستی ، در گرایش انسان به خدا و ایمان به او بسیار مؤ ثر است .
نشانههای بهترین دین
عقلی و مستدل باشد .
البته لازم است که بگوییم : اصول عقایدِ دین نباید با عقل در تضادّ باشد، امّا لازم نیست همه مردم در همه زمانها و مکانها، دستورها و برنامههای دین را طبق عقل خویش درک کنند؛ زیرا در زمانی که بسیاری از برنامهها و دستورهای دین ، صادر میشود؛ ممکن است افرادی راز و رمز آن را نفهمند و با عقل خویش به فلسفه آن پی نبرند . بنابراین یک برنامه دینی نمیتواند ضدّ عقل باشد امّا ممکن است فوق عقل باشد .
به هر صورت دین خوب ، دینی است که اصول عقاید وبرنامههایش استدلالی باشد نه ضدّ عقل ؛ برای همین است که میگویند : در اصول دین و اصول عقاید، تقلید جایز نیست ، زیرا عقیده از عَقْد است وعقد یعنی گره خوردن وبسته شدن و چون بنا بر این است که روح و دل انسان با عقیده و مطلبی گره بخورد، صرفاً با حرف این و آن گره نمیخورد بلکه باید این علقه و پیوند بر مبنای عقل و استدلال ایجاد گردد .
با فطرت و طبیعت انسان سازگار باشد .
پیروان یک دین باید برنامههای دینی خود را با فطرت و طبیعت خود سازگار ببینند، مثلا انسان طبیعتاً به همسر نیاز دارد، بدیهی است دین خوب آن است که در برنامهها و دستوراتش ، ازدواج امر مقدّسی باشد .
تحریف نشده باشد .
متاءسّفانه یکی از گرفتاریهایی که برای ادیان پیشین روی داد، تحریف آنها بود . قرآن از این عمل زشت پرده برداشته ، میفرماید : (یُحرِّفونَ الکَلم عن مَواضِعه )[۳۶] بدیهی است دست بردن در قوانین وبرنامههای یک دین ، آن را وسیله و بازیچه اغراض شخصی نموده ، بی خاصیّت میکند .
خوشبختانه دشمنان آگاه و دوستان نادان هرگز نتوانستند هیچ گونه تحریفی در دین اسلام به وجود آورند، زیرا خداوند، خود حفاظت ونگهبانی از قرآن را به عهده گرفته است و در این باره میفرماید : (انّا نحن نزّلنَا الذّکر و انّا له لَحافِظون )[۳۷] در آیه دیگر میفرماید : (لایاءتیه الباطل مِن بین یَدیه )[۳۸] از هیچ سمت و سویی باطل به قرآن راه نمییابد .
امید آفرین و روحیه بخش باشد .
از نشانههای بهترین دین و مکتب آن است که به انسان امید و عشق بدهد . اگر شاگردی بداند که زحمات او در مدرسه هدر نمیرود و حتّی یک صدم نمره اش مورد نظر است و عذرهای موجه او پذیرفته میشود، با عشق خاصّی به تحصیل ادامه میدهد . در جهان بینی الهی ، انسان عقیده دارد که در هر لحظه زیر نظر خداست و ذرّهای از اعمال خیر او غفلت نمیشود و خریدار کار نیکش خداست وبهای جان و مالش بهشت است و بر این باور است که امدادهای غیبی میتواند در سختترین شرایط به کمک او بیاید .
آینده نگر باشد .
دین باید دورنگر و در فکر آینده مردم باشد، آینده را برای پیروان خود توضیح دهد و راههای سعادت و پیشرفت را با آنها در میان بگذارد . البتّه برخی از مکتبها به جای اینکه آخربین باشند آخوربین هستند .
جامع باشد .
دین باید هم به مسایل نظری بپردازد و هم به مسایل عملی . هم به این جهان بیاندیشد و هم آن جهان را فراموش نکند . آنچه که مورد نیاز یک انسان و یا جامعه است در آن یافت شود . این جامعیّت به زیبایی در قرآن مشاهده میشود، زیرا مسایل مادّی ومعنوی ، دنیوی واخروی در کنار یکدیگر ذکر شدهاند .
قرآن ، در حالی که از مسایل زناشویی سخن میگوید : (نساءکم حرثٌ لکم فاتوا حرثکم اءنّی شئتم ) بلافاصله میگوید : (و قدّموا لانفسکم )[۳۹] برای آخرت خود توشهای را پیش فرستید . یعنی ضمن اینکه در اندیشه تاءمین نیازهای مادّی خود هستید، در اندیشه تربیت اولاد صالح نیز باشید تا ذخیرهای برای آخرت شما باشد .
دین برتر، دینی است که هم برای فکر و اندیشه پیروان خود برنامه داشته باشد و هم برای دست و زبان و پای آنها . هم در اندیشه جسم مردم باشد و هم در اندیشه روانشان . دین جامع ، دینی است که هم به فکر اقتصاد مردم باشد، هم به فکر تفریح و تاءمین لذّتهای مشروع آنان .
دین خوب میگوید : اگر میخواهی ورزش کنی ، با این شعار ورزش کن . ((امروز لذّت ، فردا خدمت . )) این معیار ورزش در اسلام است که باید در اموری مثل شنا، قایقرانی ، تیراندازی ، موتورسواری ، اتومبیل رانی ، آموزشهای نظامی و . . . به آن توجّه داشت .
آری ، انجام این گونه ورزشها امروز لذّت دارد و با کسب این مهارتها میتوان فردابه جامعه خدمت کرد . [۴۰]برخی ورزشها شاید امروز مفید باشد، امّا برای فردا چه سودی دارد ؟ ! چه خدمتی برای جامعه در آن به چشم میخورد ؟ ! بگذریم از برخی از ورزشها که نه امروز دارد و نه فردا ! دین برتر برای مسابقات جایزه قرار میدهد، آنهم نه جایزه مصرفی مانند گلدان ، جام ومدال . پیامبر صلی الله علیه و آله وقتی مسابقهای برگزار مینمود به برنده آن شتر و یا درخت خرما جایزه میداد، یعنی جایزهای تولیدی .
بن بست نداشته باشد .
در اسلام ، راه بازگشت به روی هیچ کس بسته نیست و در بسیاری از آیات قرآن پس از بیان وضعیّت گناهکاران از توبه سخن به میان آمده است . زیرا یکی از گناهان کبیره ، یاءس از رحمت خداست . هیچ کس ، در هیچ شرایطی نباید از رحمت خدا ماءیوس شود و خود را در بن بست ببیند .
راستی چرا ما زود ماءیوس میشویم و همه درها را به روی خود بسته میبینیم . اگر در کنکور قبول نشدیم ناامیدی سراسر وجود ما را فرا میگیرد ! مگر تمام سعادتها، در رفتن به دانشگاه است ؟ مگر تمام سعادت یک فرد، پیروزی در انتخابات و یا موفّقیّت در تجارت است ؟
دین خوب ، دینی است که بن بست ندارد و مقصّران را در بازگشت از گناه و اشتباه راهنمایی و یاری میکند .
عمل به آن آسان باشد .
در دین کامل و برتر حَرَجی نیست ، یعنی پیروان یک مکتب آسمانی در انجام وظایف و اعمال خود دچار سختی و دردسر نمیشوند . مثلا : جهاد بر فرد نابینا و یا بیمار واجب نیست و نمازگزار اگر آبی برای وضو پیدا نکرد، تیمّم میکند . پرداخت کننده زکات ، اگر گندم زارش دیمی است ، زکات بیشتری میپردازد و اگر آبیاری میکند، چون زحمت بیشتری متحمّل میشود، زکاتِ کمتری میپردازد . مالک گوسفند اگر گوسفندانش در بیابانها میچرند، باید زکات بیشتری بپردازد و اگر آنها را علوفه میدهد چون هزینه علوفه را میپردازد، زکات کمتری پرداخت میکند .
در دین خوب جایی برای وسواسی نیست ، زیرا با یک لیوان آب میشود، وضو گرفت و با ده سیر آب غسل کرد .
در دین قواعد و اصولی وجود دارد که زندگی را بر ما آسان میکند :
اصل بر این است که همه چیز پاک است ، مگر خلاف آن ثابت شود .
اصل بر این است که اموالی که در دست مسلمانان است از خودشان بوده و حلال است .
اصل بر این است که همه چیز حلال است ، مگر آنکه خلاف آن ثابت شود .
پس دین خوب دینی است که دستوراتش آسان و عمل به آن نیز آسان باشد .
ضرورت شناخت دین
شناخت و معرفت دین واجب است ، قرآن میفرماید : چرا برخی از مردم به قصد شناخت دین و تفقّه در آن از وطن خود کوچ نمیکنند ؟
تفقّه ، یعنی شناخت عمیق دین که بر عدهای واجب است در این راه تلاش کنند تا فقیه گردند و بر سایرین نیز لازم است در مسایل و احکام دینی از این فقیهان تقلید و پیروی کنند .
البتّه این ، بدان معنا نیست که لازم نباشد مردم عادی به دنبال معرفت و شناخت دین حرکت نمایند، بلکه وظیفه همه ماست که در حدّ توان ، دین را آن گونه که هست بشناسیم .
گفتنی است که تفقّه در دین و شناخت عمیق آن ، فقط نسبت به احکام دین - از قبیل نماز، روزه ، خمس و . . . - نیست ، بلکه شناخت نسبت به اصول دین و اعتقادات دینی و همچنین تاریخ اسلام نیز لازم است ، زیرا قرآن که بیش از شش هزار آیه دارد، فقط حدود پانصد آیه آن مربوط به احکام است
معارف ثابت ادیان
توحید
تمامی ادیان ، مردم را به توحید و یکتاپرستی دعوت نمودهاند . (اعبدوا اللّه ما لکم من اله غیره )[۴۱] تمامی ادیان الهی با شرک ، بت پرستی و طاغوت درگیر مبارزه بودهاند . (ان اعبدوا اللّه و اجتنبوا الطاغوت )[۴۲]
نبوّت
همه ادیان ، مردم را به پیروی از پیامبران الهی و راه و روش آنها - که از طریق وحی مشخّص گردیده - دعوت کردهاند .
معاد
ادیان آسمانی ، مردم را از روز قیامت و برنامههای آن با خبر ساخته ، آنها را از عذاب و مشکلات آن روزبر حذر داشتهاند .
نماز
در تمامی ادیان ، فریضه ارزشمند نماز چون خورشیدی میدرخشد . حضرت ابراهیم علیه السلام میفرماید : (ربّ اجعلنی مُقیمَ الصلوة ) پروردگارا ! مرا از بر پای دارندگان نماز قرار ده . گمراهان قوم حضرت شعیب علیه السلام خطاب به او میگفتند : (اءصلاتک تاءمرک ان نترک ما یعبد آباؤ نا)[۴۳] آیا نماز تو به تو دستور میدهد که ما ترک کنیم آنچه را که گذشتگانمان میپرستیدند ؟ و حضرت عیسی علیه السلام در گهواره فرمود : (و اوصانی بالصلوة . . . )[۴۴]
=== روزه === روزه از مشترکات تمامی ادیان الهی است . (یا ایّها الّذین امنوا کُتب علیکم الصّیام کما کُتب علی الّذین من قبلکم . . . )[۴۵] ای ایمان آورندگان ! روزه بر شما واجب گردید همان گونه که برگذشتگان شما واجب شد .
جهاد
قرآن دربارهٔ جهاد انبیا میفرماید : (کایّن من نبیّ قاتل معه ربّیون کثیر)[۴۶]چه بسیار پیامبرانی که همراه آنها انسانهای شایستهای جنگیدند و به شهادت رسیدند .
حج
حج ، مخصوص اسلام نیست ودر ادیان قبل نیز وجود داشته است .
خداوند خطاب به حضرت ابراهیم علیه السلام میفرماید : (و اذّن فی النّاس بالحج یاءتوک رجالاً و علی کلّ ضامرٍ یاءتینَ من کلّ فَجٍّ عمیق )[۴۷] و در میان مردم ، انجام حج را اعلام کن ، آنها پیاده و سواره و از راه دور به سوی تو خواهند شتافت .
زکات
زکات نیز مخصوص اسلام نیست . حضرت عیسی میفرماید : (و اوصانی بالصلوة و الزکاة مادمت حیّا)[۴۸]
امر به معروف و نهی از منکر
لقمان به فرزندش میگوید : (یابُنیّ اقم الصلوة وامربالمعروف وانه عن المنکر)[۴۹] فرزندم ! نماز را به پای دار وامر به معروف کن واز زشتیها نهی کن .
اینها پارهای از مشترکات ادیان الهی است . و همان گونه که در ادیان الهی مشترکات و تفاوتهایی وجود دارد، در یک دین نیز، احکام ثابت واحکام متغیّر هست . احکام ثابت تغییر نمیکند، ولی احکام متغیّر بنابر مصالح قابل تغییرند، مانند جنگ و صلح .
در اینجا به ذکر دو نمونه از احکام متغیر میپردازیم :
امیرمؤ منان علی علیه السلام در یکی از سالهای حکومت خود بر اسبها زکات مقرّر کرد و در پاسخ به اعتراض برخی فرمود : امسال فقرا زیادند و درآمد بیت المال کم است ، لذا باید صاحبان اسب نیز زکات بدهند .
امام کاظم علیه السلام هنگامی که در زندان بودند، به خاطر مصونیّت شیعیان از شناسایی واذیّت وآزار آنها، خمس را بر آنها بخشید وفرمود : لازم نیست شیعیان خمس بدهند . پس از شهادت امام ، برخی شیعیان طیّ طوماری از امام هشتم علیه السلام تقاضا کردند که همچنان خمس بخشیده شود، امام در پاسخ آنها فرمود : خمس قابل بخشش نیست و اگر پدرم آن را بخشید به خاطر حفظ جان شما بود .
جهان بینی
جهان بینی ، یعنی تفسیر کلّی از هستی
بعضی که به جهان مینگرند، آن راموجودی هدفدار و دارای پشتوانهای باشعور وبراساس طرح ونظم وحساب مییابند، این بینش را ((جهان بینی الهی )) مینامند .
امّا بعضی گمان میکنند که جهان هستی نه طرح قبلی دارد، نه طرّاح با شعور و نه هدف و حساب . این دید و طرز فکر را ((جهان بینی مادّی )) میگویند .
تفاوت این دو جهان بینی کاملاً آشکار، و اختلاف نتیجه این دو بینش ، قابل شک و تردید نیست . زیرا اگر عقیده داشتیم که این هستی خانهای است که نه صاحبی دارد و نه حساب و کتابی ؛ چرا داخل چنین خانهای هر کاری که دلمان خواست و باب میلمان بود انجام ندهیم ؟
امّا اگر این خانه بزرگ ((جهان هستی ))، حساب و هدفی دارد و صاحبش برای هر چیز اندازهای مقدّر فرموده است : (قد جعل اللّه لکلّ شی ء قدرا)[۵۰] و هیچ برگی از درخت نمیافتد، مگر با حساب و کتاب (و ما تَسقُط من وَرقةٍ الاّ یَعلمها)[۵۱] پس من هم که جزیی از این جهان هستم ، باید خود را با خواست و رضای صاحب خانه ((خدا)) تطبیق دهم .
اگر هستی ، بی طرح و بی هدف و بی حساب است ، برای من هم دلیلی بر پذیرفتن نظم و تحمّل قید و بندها وجود ندارد .
انسانی که فرموده خدای خود را باور دارد که میفرماید : (ما کنّا عن الخلق غافلین )[۵۲] ما از آفریدههای خود غافل نیستیم . و عقیده دارد : (انّ ربّک لبالمرصاد)[۵۳] پروردگار تو در کمینگاه است . چنین انسانی ، هرگز رفتار وکردار او با انسانی که چنین اعتقادی ندارد یکسان نیست .
تنها در جهان بینی الهی است که میتوانیم انسانی مسئول و متعهّد باشیم ، زیرا زمانی مسئولیم که زیر نظر باشیم ، و در مورد هستی مورد سؤ ال قرار گیریم .
به علاوه وقتی گفته میشود : انسان مسئول است ، هر مسئولی سائلی میخواهد، سائل ما کیست ؟ وقتی من معتقدم که کلّ هستی بی صاحب است ، پس در برابر چه کسی مسئولم ؟ اگر گفته شود : در برابر خلق . میگوییم خلق کیستند ؟ خلق هم موجوداتی مانند من هستند ؟ که در مقابل کسی مسئولیّتی ندارند .
آری از دیدگاه یک انسان مادّی ، تمام هستی بدون طرح قبلی است و به مرور زمان به این صورت در آمده وهمه انسانها روبه نیستی میروند وبا مردن نابود میشوند . هدف دنیا رفاه وخوشی وسپس نابودی است . با این طرز تفکّر میتوان گفت : چرا باشم و خودکشی نکنم ؟ من که پس از سالها رنج ، نابود میشوم ، چرا زودتر خود را خلاص نکنم ؟
امّا جهان بینی الهی به انسان آرامش میبخشد، (الا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب )[۵۴] زیرا خداوند را بخشنده و مهربان و توبه پذیر میداند . خدایی که به نیکوکاران پاداش فراوانی میدهد و بسیار زود از بندگانش راضی میشود، ((یا سریع الرّضا)) .
هستی در جهان بینی الهی
آفرینش ، براساس لطف ورحمت الهی است . (کتب علی نفسه الرحمة )[۵۵]
من نکردم خلق تا سودی کنم
بلکه تا بر بندگان جودی کنم
هستی در جای خود نیکوست و به بهترین وجه آفریده شده است . (احسن کل شی خلقه )[۵۶]
هستی در حال تسبیح و کرنش است . (کلّ له قانتون )[۵۷] (یسبّح لِلّه ما فی السموات و ما فی الارض )[۵۸] و تسبیح آنها نیز آگاهانه است . (کل قد علم صلاته و تسبیحه )[۵۹]
اعمال انسان - کوچک یا بزرگ ، خوب یا بد - دارای پاداش یا مجازات است . (فمن یعمل مثقال ذرّة خیرا یره ومن یعمل مثقال ذرّة شرّا یره )[۶۰]
پایان جهان به سوی خداست . (و انّ الی ربّک المنتهی )[۶۱]، (الیه المصیر)[۶۲]
کسی که دارای جهان بینی الهی است ، احساس بی کسی نمیکند و خود را تحت ولایت خدا میبیند . (اللّه ولیّ الذین امنوا)[۶۳]
دارای دیدی باز است . (یجعل لکم فرقانا)[۶۴]
در امورش گشایش است . (یجعل له مخرجا)[۶۵]
مسیرش هموار است . (و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم )[۶۶]
رهبرش آسمانی است . (انا بشر مثلکم یوحی الیّ)[۶۷]
انسان را خلیفه خدا میداند . (انّی جاعل فی الارض خلیفه )[۶۸]
انسان را با کرامت میداند . (و لقد کرّمنا بنی آدم )[۶۹]
تابع و بله قربان گوی این و آن و طاغوتها نیست . (یکفر بالطاغوت )[۷۰]
کارهایش رنگ خدایی دارد . (صبغة اللّه )[۷۱]
خوبیهای خود را از خدا میداند . (ما اصابک من حسنة فمن اللّه ) و بدیها را از خود . (ما اصابک من سیّئة فمن نفسک )[۷۲] همانند زمین که روشنایی اش از خورشید است وتاریکی آن از خود اوست
انسان موحّد، در حالی که بنده خداست ، خود را صاحب اختیار و اراده میداند . او معتقد است گرچه هستی در دست او نیست ، امّا او در رفتارش دارد .
آنچه را که برای خود نگه داشته ، فانی و آنچه را برای خدا و در راه خدا داده ماندگار میداند . (ما عندکم ینفد و ما عنداللّه باق )[۷۳]
روزی در خانه پیامبر صلی الله علیه و آله گوسفندی ذبح شد، پیامبر فرمودند : گوشت آن را بین نیازمندان تقسیم کنید . ساعتی بعد یکی از همسران پیامبر گفت : یا رسول اللّه ! فقط گردن گوسفند برای ما باقی مانده است . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند : چنین نیست ، بلکه همه آن برای ما مانده ، به جز گردنش !
نقش جهان بینی
کسی که نابهنگام و در دل شب ، درِ خانه ما را بزند، تا او را نشناسیم ، هرگز در را به روی او باز نمیکنیم . تا ندانیم هوای شهری که قصد سفر به آن را داریم چگونه است ، نمیدانیم چه لباسی با خود برداریم . تا ندانیم مجلسی که به آن دعوت شدهایم ، مجلس عزاست یا عروسی ، نمیتوانیم تصمیم بگیریم که چه لباسی بپوشیم ! . باید بدانیم به کجا میرویم تا وظیفه ما معلوم گردد . بنابراین ، نوع عقیده ودیگر جهان بینی ما، بر رفتار و نوع انتخاب ما اثر میگذارد
جایگاه شناخت
همان گونه که نوع رفتار و گفتار ما از جهان بینی ما نشاءت میگیرد، نوع جهان بینی نیز از شناخت ما سرچشمه میگیرد، یعنی انتخاب جهان بینی به نوع شناخت بستگی دارد . واین شناخت ما از خود وهستی است که به انتخاب نوع خاصّی از جهان بینی منجر میشود .
با این بیان ، چنین نتیجه میگیریم که اعمال ما برخاسته از جهان بینی ما، و جهان بینی ما به شناخت ما وابسته است .
در اینجا لازم است دربارهٔ شناخت ، توضیح مختصری ذکر کنیم .
امتیاز انسان نسبت به سایر موجودات ، برخورداری آنها از نعمت بزرگ شناخت و معرفت است . در اهمیّت شناخت ، همین بس که خداوند در بسیاری از آیات قرآن ، انسانها را به کسب شناخت و معرفت دعوت میکند، و کسانی را که اهل تفکّر و تدبر و تعقل نیستند به شدّت مذمت نموده ، توبیخ میکند .
خداوند در قرآن ، ما را از پیروی آنچه به آن شناخت نداریم ، منع کرده است (ولاتقف ما لیس لک به علم )[۷۴] وافرادی را که بدون شناخت ، راهی را میروند و عملی را انجام میدهند، کوران و کران و گنگانی میداند که تدبّر نمیکنند .
در ضرورت شناخت ، گفتار مولای متقیان به کمیل بسیار قابل توجّه است . امام علیه السلام میفرماید : ((یا کمیل ما من حرکةٍ الا و انت محتاج فیها الی معرفه ))[۷۵]هیچ حرکتی وجود ندارد مگر آنکه تو در آن به معرفت نیاز داری .
معرفت و شناخت ، اعمال ما را ارزشمند میسازد . در مکتب اسلام درجات اعمال و کارهای ما به میزان معرفت ما بستگی دارد . هر چه معرفت ما بیشتر باشد کارهای ما ارزشمندتر است .
در قرآن و احادیث ، مسلمانان به کسب معرفت بسیار تشویق شدهاند . معرفت نسبت به خدا، پیامبران ، ائمه ، هستی ، اصول و فروع دین .
در دعا از خدا میخواهیم که خودش ، پیامبرش ، و ولیّش را به ما بشناساند . در غیر این صورت ما گمراه میشویم ((الّلهم عرّفنی نفسک فانّک ان لم تعرّفنی نفسک لم اعرف . . . ))[۷۶]
در روایتی از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله آمده است : ((من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیّة ))[۷۷] هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است .
ابزار شناخت
پس از آشنایی مختصر با شناخت ، واهمیّت و ضرورت آن ، عوامل و ابزار شناخت را ذکر میکنیم .
خدا برای رسیدن به شناخت ، ابزار ووسایلی را در اختیار انسان قرار داده :
حواسّ
حواسّ پنجگانه ، نخستین ابزار و وسایلی هستند که خداوند در اختیار انسانها قرار داده است . آنان به کمک این ابزار، بسیاری از اشیا و امور اطراف خود را درک میکنند و میشناسند . دیدنیها را میبینند، شنیدنیها را میشنوند، بوها را استشمام میکنند، طعمها را میچشند و اشیا را لمس میکنند .
قرآن در این باره میفرماید : (واللّه اءخرجکم من بطون امّهاتکم لا تعلمون شیئاً و جعل لکم السّمع و الابصار . . . )[۷۸] و خداوند شما را از شکم مادرانتان بیرون آورد، در حالی که هیچ چیز نمیدانستید و برای شما گوش و چشمها و دلها قرار داد . . . .
عقل
عقل ، نعمت بزرگ الهی و حّجت باطنی انسان است . خداوند انسان را به داشتن چنین نعمت ارزشمندی مفتخر گردانید، تا با کمک عقل هم محسوسات را بدرستی بشناسد و هم قدرت تحلیل و تجزیه امور را پیدا کند .
وحی
وحی ، سرچشمه بسیاری از معارف است . از آنجا که منشاء وحی ، علم لایتناهی خداوند است ، نابترین شناختها از این طریق نصیب بشر گردیده است . انسان از طریق وحی ، در مورد هستی و سرچشمه آن ، به آگاهیهای ارزندهای دست یافته است ، همچون : اسرار و رموز آفرینش ، گذشته و آینده جهان ، عالم آخرت وامور معنوی که نیل به این گونه معارف از راههای دیگر ناممکن است .
منابع شناخت
خداوند، ما را به مطالعه ، تدبّر وشناخت ، در اموری دعوت کرده است .
طبیعت
آیات متعدّدی از قرآن ، ما را به تدبّر در موضوعات مختلفِ طبیعی دعوت میکند . مانند آفرینش آسمانها و زمین ، گردش شب و روز، حرکت کشتی در دریا، کوهها، حیوانات و . . . .
تاریخ
مطالعه تاریخ و آشنایی با فراز و نشیبها، شکستها و پیروزیها، بسیار آموزنده بوده ، آدمی را صاحب معرفت و شناخت میکند . انسان با مطالعه تاریخ به بسیاری از رموز، سنن و قوانین هستی پی میبرد .
قرآن سرگذشت پیشینیان را مایه عبرت و پندآموزی میداند (لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب )[۷۹] و از پیامبرش میخواهد داستانهای گذشتگان را بازگو کند . (فاقصص القصص لعلهم یتفکّرون )[۸۰]
انسان
مطالعه انسان در ابعاد مختلف تواناییها، استعدادها، نیازها و . . . موجب شناخت عمیق میگردد . خداوند در قرآن میفرماید : (سنریهم ایاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتّی یتبیّن لهم انّه الحقّ)[۸۱] به زودی نشانههای خود را در آفاق و در درون انسانها به آنان نشان خواهیم داد تا حقّانیّت خدا برای آنها ثابت شود .
امیرمؤ منان علیه السلام نیز میفرماید :
اءتزعم انّک جرم صغیر
و فیک انطوی العالم الاکبر
ای انسان ! آیا گمان میکنی جثّه کوچکی هستی ، در حالی که جهان بزرگ تری در تو نهفته است .
شناختهای ناقص و شناختهای کامل
بدیهی است که انسان هر چه از ابزار بیشتر و کارآمدتری استفاده کند، به معارف بیشتری نائل میگردد و شناخت عمیق و کامل تری به دست میآورد . چنانکه عدم استفاده از تمامی ابزار و عوامل شناخت ، یا استفاده ناقص از آنها از شناخت آدمی میکاهد .
تفاوت جهان بینی الهی وجهان بینی مادّی از همین جاست که مادّی گراها از تمامی ابزار و عوامل شناخت استفاده نمیکنند و علی رغم ادّعایی که دارند، شناختشان ناقص است . مانند قصّابی که فقط به وسیله کارد و بدون کمک گرفتن از وسایل وموادّ دیگر، در اندیشه شناختِ اعضا، وعناصر گوسفند باشد .
موانع شناخت
آشنایی با موانع شناخت ، مفید، بلکه ضروری است ، زیرا به این سؤ ال پاسخ میدهد که با وجود زمینههای شناخت و ابزار آن ، چرا برخی افراد راه را گم کرده ، به شناخت کامل و روشنی نمیرسند ؟ !
موانع شناخت بسیار است ، ولی ما در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم :
هواهای نفسانی
(و من اضلّ ممّن اتّبع هویه )[۸۲] و کیست گمراه تر از آنکه پیرو هوای نفس خویشتن است ؟
سنّتهای غلط نیاکان
(و قالوا ربّنا انّا اطعنا سادتنا و کبرائَنا فاضلّونا السّبیلاً)[۸۳] خدایا ما از بزرگان وپیشوایان - فاسد - خود اطاعت کردیم وآنها ما را به گمراهی کشاندند .
استبداد اندیشه و تعصّب
(و قالوا قلوبنا فی اکنّة ممّا تدعونا الیه و فی آذاننا وقر و مِن بیننا و بینک حجاب )[۸۴]گروه گمراه از روی تمسخر به پیامبران گفتند : دلهای ما در پرده غفلت است و گوشهای ما سنگین است .
اصول دین
اصل اوّل : توحید
حقیقت و ابعاد توحید
توحید در فرهنگ اسلامی ، معنای بلند و گستردهای دارد . توحید در ذات ، توحید در صفات ، توحید در افعال و توحید در عبادت .
توحید یعنی : ایمان به یگانگی خداوند .
توحید یعنی : نفی هوسها . کسی که هوا پرست است ، از مدار توحید خارج است . (اءفراءیتَ مَن إ تّخَذ إ لهَه هَواه )[۸۵] آری ، کسانی که از هوسهای خود پیروی میکنند، در حقیقت خدای آنها، هوای نفس آنان است .
توحید یعنی : نفی طاغوتها . شعار و هدف تمام انبیا این بود : (اءن اعبدوا اللّه و اجْتَنبوا الطّاغوت )[۸۶]
توحید یعنی : نفی نظامهای طاغوتی . امام رضا علیه السلام پس از آنکه مجبور شد ولیعهدی ماءمون را بپذیرد، در جلسه علنی و در برابر همه مردم شرط کرد که در نظام ماءمون عزل و نصبی و دخالتی نکند .
توحید : یعنی خطّ بطلان کشیدن بر تمام افکار التقاطی و ردّ تمام ایسمها و مکتبهایی که از مغزهای بشری برخاسته است .
توحید یعنی : قطع تمام روابطی که سبب سلطه وسرپرستی بیگانگان است .
توحید یعنی : نفی فرمان کسی که دستورش با دستور خدا هماهنگ نباشد .
توحید یعنی : قبول رهبری کسانی که خدا رهبری آنان را امضا کرده است .
توحید یعنی : نق نزدن به دستورات خدا، تسلیم بودن وبندگی در پیشگاه او .
و خلاصه توحید یعنی : سرکوبی بتهای درونی و بیرونی ، بت عنوان ، بت مدرک ، بت مقام ، بت مال ، تا هیچ یک از آنها ما را از مدار حقّ و پیروی از راه حقّ باز ندارد .
توحید یعنی : آنچه مرا به قیام وامی دارد خدا باشد و آنچه مرا به سکوت فرا میخواند رضای خدا باشد .
اقتصاد توحیدی ، یعنی : در تمام برنامههای تولید، توزیع ، مصرف و مدیریّت ، حکم خدا اجرا شود .
ارتش توحیدی ، یعنی : هدف ارتش ، خودخواهی ، انتقام ، کشورگشایی و استثمار نباشد، بلکه اعتلای کلمه حقّ و گسترش قانون خدا باشد . هدف ، سرکوبی ستمگران و نجات مستضعفان و دفاع از حریم مال و جان و ناموس و تلاش برای حفظ مرزها باشد .
جامعه توحیدی ، جامعهای است که رهبر آن طبق معیارهای الهی انتخاب شود، یعنی بر اساس علم ، تقوا، جهاد، سابقه ، امانت ، قدرت ، مدیریّت و . . . ، نه براساس زور، پول ، پارتی ، و یا وابستگی به قدرتهای بزرگ .
جامعه توحیدی ، آن است که قانون خدا بر آن حکومت میکند و همه مردم ، در برابر آن مساویند و اِعمال غرض در آن را ندارد .
بنابراین آنچه برخی افکار التقاطی در مورد جامعه توحیدی مطرح ساخته و آن را با جامعه بی طبقه کمونیستی یکی دانستهاند، قابل قبول نیست . زیرا در جامعه توحیدی اسلام ، خدا حکومت میکند نه مردم .
اگر پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : ((قُولوا لاإ له الاّ اللّه تُفلِحوا)) نباید با دید ساده به این جمله بنگریم ، زیرا نتیجه توحید در این شعار پیامبر، فلاح و رستگاری است . [۸۷] قرآن هدف نهایی را فلاح میداند و اگر به تقوا سفارش میکند و میفرماید : (یاایّها النّاسُ اعبُدوا ربّکم الّذی خَلَقکم و الّذین مِن قَبلِکم لعلّکم تَتَّقون )[۸۸] ای مردم ! عبادت کنید خدایی را که شما و پیشینیان شما را آفرید تا شاید به تقوا برسید . لکن خود تقوا هدف نهایی نیست ، بلکه تقوا مقدّمهای است برای رسیدن به فلاح ، چنانکه در آیهای دیگر میفرماید : (فاتّقوا اللّه یا اُولِی الا لْباب لَعلّکم تُفلحُون )[۸۹]ر ای صاحبان عقل ! تقوا پیشه کنید تا شاید به فلاح و رستگاری برسید .
روزی در کلاس دربارهٔ توحید و جمله ((لا اله الاّ اللّه )) مطالبی را بیان میکردم . روی تابلو تصویر دانهای را کشیدم که در زیر خاک قرار دارد و سپس سبز میشود و گفتم : این دانه برای رهایی از دل خاک سه عمل انجام میدهد :
۱- فرو بردن ریشههای خود در درون خاک .
۲- جذب موادّ غذایی خاک .
۳- دفع مزاحم و ذرّات خاک و سپس سر بر آوردن از آن .
پس از آن گفتم : انسان هم اگر بخواهد از جهل و تباهی رهایی یابد باید همین سه عمل را انجام دهد :
۱- باید ابتدا عقاید خود را مبتنی بر استدلال کند .
۲- باید برای پیشرفت ، از تمام امکانات بهره برد وموادّ ریشه را جذب کند .
۳- باید هرگونه مانع را از سر راه خود بردارد تا به فضای توحید برسد .
امّا اگر در هر یک از سه مرحله کوتاهی کند، همچنان در رکود و بدبختی باقی میماند . اگر عقایدش محکم ومبتنی بر علم نباشد، از امکانات استفاده نکند و به دفع دشمنان نپردازد میپوسد، همان گونه که دانه در دل خاک ، اگر دست به این سه عمل نزد خواهد پوسید .
ریشههای ایمان به خدا
مقدمه
در بحث تحلیلهای غلط از دین ، روشن شد که جهل ، ترس وفقر، ریشه ایمان به خدا نیست . اکنون میپرسیم ، پس منشاء ایمان چیست ؟ چه چیزی انسان را به سوی خدا میکشاند ؟
در پاسخ میگوییم : ریشههای ایمان به خدا، عقل و فطرت آدمی است .
عقل
عقل به ما میگوید : هر اثری یک مؤ ثّری دارد و این حکم به قدری روشن است که اگر شما بسیار آرام به صورت نوزادی بدمید، او چشم باز میکند، به اطراف مینگرد و به دنبال مؤ ثّر میگردد وچنین میفهمد که این دمیدن از یک سرچشمهای به وجود آمده است . آری ، مساءله ((از اثر پی به مؤ ثّر بردن )) از روشنترین مسایل روزمرّه زندگی ماست . چگونه میتوان باور کرد که مثلا تصویر یک خروس یا طاووس به عکّاس یا نقّاش نیاز دارد، ولی خود خروس و طاووس به خالق و طرّاح نیاز نداشته باشد ؟ ! چگونه عقل را قانع کنیم که یک دوربین عکّاسی سازنده دارد، لکن چشم انسان سازنده با شعوری ندارد ؟ در صورتی که عکس برداریِ چشم به مراتب مهم تر از عکس برداری دوربین است ، زیرا دوربین هر چند بار که عکس گرفت باید فیلم آن را عوض کنیم ، ولی چشم دائما در حال عکس برداری است . چگونه عقل قبول کند دستگاه پالایش نفت ، سازنده داشته باشد، امّا دستگاه گوارش انسان ، سازنده نداشته باشد ؟ چگونه بپذیریم که نظم در رفتار یک فرد، دلیل بر وجود شعور در اوست ، ولی نظم در جهان هستی ، دلیل بر وجود شعور در خالق آن نباشد ؟
کوتاه سخن این که اگر یکی از نشانههای بهترین جهان بینی آن است که با پذیرفتن عقل تواءم باشد، عقل ما در برخورد با نظم و حساب دقیق ، برای جهانِ هستی ، قدرت با شعوری را میپذیرد و مطالعه در هستی ما را به سوی یک بینش الهی سوق میدهد .
فطرت
از هر انسانی ، در هر زمان و مکانی بپرسیم که شما در جهانِ هستی چه احساسی دارید ؟ آیا احساس میکنید مستقل هستید یا در خود احساس وابستگی دارید ؟ کسی نیست که بگوید : من احساس میکنم در این جهان ، مستقل هستم ، همه و همه در خود این احساس وابستگی را دارند، لکن این احساسِ صادقانه دو گونه اشباع میشود : اشباع صادق و اشباع کاذب .
نظیر طفلی که احساس گرسنگی میکند؛ این احساسِ صادق ، گاهی با مکیدن سینه پرشیرِ مادر صادقانه اشباع میشود و گاهی با مکیدن پستانک خشک ، به صورت کاذب اشباع میشود . در انسان هم اصل احساس وابستگی ، یک واقعیّت و حقیقتی است لکن وابسته به چه چیزی ؟
۱- به قدرت خدا ؟
۲- به قدرت طبیعت ؟
خود طبیعت هم وابسته به صدها شرط است ، پس باید به قدرتی وابسته باشیم که او دیگر همچون ما وابسته نباشد .
کار انبیا
کار انبیا این است که نگذارند احساسات لطیف انسانها به طور کاذب اشباع شود، نظیر کار مادر و سرپرستی که نمیگذارد طفل ، به خاطر گرسنگی از هر غذایی استفاده کند . نگاهی به تاریخ نشان میدهد که افرادی که تحت رهبری انبیا قرار نگرفتهاند به چه خرافاتی گرفتار شدهاند .
آیا بندگی خدا، مخالف آزادی انسانها نیست ؟
گاهی تصوّر میشود که اگر انبیا و مذاهب آسمانی ، ما را به عبادت خدا دعوت میکنند، این با آزادی انسان مخالف است ، امّا باید توجّه داشت که انسان به صورتی آفریده شده که نمیتواند بدون عشق و پرستش و انس و امید زندگی کند، احساس علاقه و پرستش در او نهفته است و اگر این احساس با رهبری انبیا هدایت نشود از پرستش بتها و اجرام آسمانی و یا پرستش انسانها و طاغوتها سر در میآورد .
بنابراین ، عبودیّت و بندگی خدا یک اشباع صادقی است که جلوی اشباعهای کاذب را میگیرد و مسیر عشق و پرستش را از انحراف نجات میدهد .
خلاصه این که جهان بینی الهی و ایمان به خدا ریشه فطری دارد . یعنی در همه انسانها نوعی احساس وابستگی به قدرتی بی نهایت موجود است ، گرچه گاهی در تشخیص آن قدرت بی نهایت - که آیا قدرت الهی است یا قدرت طبیعی - دچار لغزش میشوند .
امّا به هر حال ، اصل احساس وابستگی هست ، بنابراین توحید که تمام جهان هستی را به قدرتی بی نهایت و با شعور وابسته میداند، با فطرت انسانی که خود را وابسته میداند هماهنگ است .
راههای خداشناسی
خداشناسی از راه نظم و هماهنگی
بهترین و سادهترین دلیل توحید، نظم و هماهنگی عجیبی است که بر موجودات جهان حاکم است . این دلیل به عنوان برهان نظم نامیده میشود . برهان نظم دارای امتیازاتی است ، از جمله :
۱- برهانی قرآن است . آیات قرآن نیز همواره ما را به شناخت شگفتیهای طبیعت و تفکّر و تاءمّل در آیات عظمت خداوند دعوت کرده است .
۲- عشق آفرین است . وقتی انسان الطاف و نعمتهای خداوند را میشناسد، عشق و محبّت او به خداوند بیشتر میشود .
۳- شیرین است . انسان وقتی که ارتباط هستی را درک میکند لذّت میبرد .
۴- پویاست . هرچه علم پیشرفت میکند، ارتباطاتی که بین موجودات هستی است بیشتر کشف میشود .
۵ - برای همه قابل فهم ودرک است ونیازی به داشتن اطلاعات فلسفی ندارد .
روشن است که وجود هماهنگی میان اجزای یک ساختمان ، مقالههای یک کتاب وسطرهای یک نامه بهترین دلیل بر یکی بودن سازنده ونویسنده آن است .
اگر سه نفر نقّاش در کنار هم مشغول کشیدن تصویر یک خروس شوند، یکی سر خروس ، دیگری شکم آن و سوّمی پایش را بکشد، بعد ما این سه ورقه را از سه نقّاش بگیریم و به هم پیوند دهیم ، هرگز نقش سر و شکم و پا که از سه نقّاش است با یکدیگر هماهنگ نخواهد بود .
آری ، وجود هماهنگی ، توازن ، تناسب و زمان بندی بسیار دقیق در آفرینش ، بهترین و سادهترین دلیل یکتایی اوست .
امام صادق علیه السلام میفرماید : در هر نفسی که انسان میکشد هزاران نعمت موجود است . شما هنگامی میتوانید نفس بکشید که برگ درختان مسئولیّت خود را انجام دهند و آب اقیانوسها تمیز باشد؛ تمیز بودن آب اقیانوسها به پاکسازی آنها از مردارهای دریایی بستگی دارد و این نهنگها هستند که در دریا این مسئولیّت مهم را انجام میدهند، پس در نفس کشیدن ما برگها و هر نهنگها و . . . مشارکت دارند .
از دست و زبان که بر آید
کز عهده شکرش به در آید
هماهنگی در هستی
در نظام هستی ، ضعفها با قدرتها، حملهها با دفاعها وخشونتها با عاطفهها چنان به هم آمیختهاند که انسان را مبهوت میکند و در مجموع ، نظام هماهنگی را به وجود آورده است .
آیا تاکنون اندیشیدهاید که :
چگونه ضعف نوزاد با قدرت و حمایت والدین او جبران میشود ؟ !
چگونه پرتاب سنگهای بزرگ آسمانی با استقامت فضای ضخیمی که در اطراف زمین است جبران و مشتعل میشود ؟
چگونه انسان که گاز کربن پس میدهد، با عکس العمل گیاه که گاز کربن را میگیرد و اکسیژن پس میدهد، هماهنگ و متناسب عمل میکند ؟
چگونه خشونت و قاطعیّت مرد با مهر و عاطفه زن که - با هم زندگی میکنند و یکدیگر را تعدیل میکنند - هماهنگ است ؟ شما دادوستدهای قهری و طبیعی را که در آفرینش نهفته است ، مطالعه کنید تا دریابید که چگونه تناسب و هماهنگی دقیقی در آنها به چشم میخورد .
اگر زمین سفت وسخت بود، برای کشاورزی وحفر چاه وساختمان سازی و برای دفن اموات وموادّ زاید چه میکردیم ؟ اگر سست وشل بود، چه میکردیم ؟ !
هماهنگی درون و بیرون
چگونه بین معده در درون انسان و خوراکیها در بیرون ، هماهنگی و تناسب وجود دارد . انسان تشنه میشود، در بیرون آب وجود دارد . تمایلات جنسی دارد، برای او همسر وجود دارد .
فطرت و روح انسان در جستجوی بی نهایت است ، چیزهای محدود او را سیر نمیکند . چون از درون میل به کمال دارد، پس در بیرون نیز باید کمال مطلق وجود داشته باشد و آن خداست . در درون چون عاشقیم ، در بیرون نیز باید معشوقی وجود داشته باشد . معشوق واقعی انسان کیست ؟ معشوقهای غیر واقعی مانند ظرفهای یکبار مصرف هستند . حضرت ابراهیم علیه السلام به خورشید پرستان فرمود : (انّی لا احبّ الافلین )[۹۰]من آنچه را که رفتنی است دوست ندارم .
نشانههای خدا
قرآن در آیات بسیاری عبارت ((و من آیاته )) را تکرار میکند . تا بدین وسیله به ما اعلام نماید که این همه نظم و هماهنگی ، هرگز نمیتواند تصادفی به وجود آید . اکنون به ذکر برخی از نشانههای الهی در طبیعت و در وجود خود میپردازیم . بدیهی است که این نشانهها ما را به وجود خداوند متعال رهنمون میگردد . (سنریهم ایاتنا فی الافاق و فی انفسهم انّه الحقّ)[۹۱]
نشانههای خدا در طبیعت
آیا هیچ گاه در مورد کوهها فکر کردهایم ؟ کوهها، آب برف و باران را در خود ذخیره میکنند، زلزله را مهار مینمایند، طوفانهای تند را مهار میکنند . کوه در لطافت هوا نقش دارد، سنگش برای ساختمان و معادنش برای رفع نیازهای بشر استفاده میشود .
خورشید به زمین نور میرساند و اقیانوس بخار آب را به بالا میفرستد، سپس جاذبه زمین آن را پائین میکشد و باران میبارد .
ریشه درختان ، موادّ غذایی را جذب نموده ، به برگها میرساند، برگ نیز نور خورشید را جذب نموده ، به ریشه میرساند . آیا این هماهنگیها دلیلی بر حکومت یک قدرت بی نهایت و مدبّر نیست
نشانههای خدا در آفرینش حیوانات
بین کف پای شتر و صحراهای پر از ریگ و خار که شتر در آن جا زندگی میکند، تناسب وجود دارد . از آنجا که شتر حیوان باربری است ، دارای گردنی بلند و قوی است که همانند یک اهرم عمل میکند . اردک نیز چون میخواهد در آب شنا کند، پر و بالش چرب است تا آب به پوست بدنش نرسد .
نشانههای خدا در وجود انسان
چشم
قرآن میفرماید : (الم نجعل له عینین )[۹۲] آیا ما دو چشم به انسان ندادیم ؟ اگر در ساختمان چشم خود دقّت کنید، به این نتیجه میرسید که حتّی پیشرفتهترین دوربینها با آن قابل مقایسه نیست . دوربینهای پیشرفته سنگین هستند و چشم بسیار سبک . دوربینها مرتّب باید فیلمشان تعویض شود و چشم نیازی به تعویض فیلم ندارد . دوربینها باید تنظیم شوند و چشم به صورت خودکار تنظیم میگردد .
خداوند برای چشم شش نوع وسیله حفاظت قرار داده است ، محافظی در داخل چشم به نام اشک ، از آنجا که چشم از پیه ، ساخته شده و نگهداری پیه با آب شور ممکن است ، اشک چشم نیز شور است . محافظ دیگر مژه است ، محافظ سوّم پلکها هستند . محافظ چهارم ابروها و محافظ پنجم خطوط پیشانی است که از ورود عرق به چشم جلوگیری میکند .
آخرین محافظ، بینی و استخوانهای اطراف چشم هستند که چشم را در درون خود چون صدفی قرار داده ، از آن حفاظت میکنند .
چگونه ساختمان دستگاه عکس برداری چشم با نور هماهنگ است و عدسی چشم در برابر نور بیشتر به طور خودکار، تنگ و در نور کمتر باز میشود و پلکها و ابروهای سیاه و زیبا نور را تعدیل میکند و به دستگاه میرساند ؟
چگونه چشم با آب شور و دهان با آب شیرین مخلوط و مزه آبها با ساختمان دهان و چشم تطبیق میکند .
زبان .
عضو کوچکی که وظایف بزرگی به عهده دارد . هم در چشیدن مزه و طعم غذا و هم در بلعیدن آن ، انسان را کمک میکند و بالاتر از همه نقش آن در سخن گفتن است که با گردش دقیق خود، حروف و صداهای مختلف را ایجاد کرده و با سرعت مناسب ، کلمات و جملات را ادا میکند .
لبها
قرآن میفرماید : ای انسان ! ما به تو یک جفت لب دادیم . بین دو لب ، دهان قرار دارد و ما انسانها از طریق دهان میمکیم ، میآشامیم و میخوریم . نفس میکشیم ، گازگربنیک خارج میکنیم و حرف میزنیم . راستی اگر طرّاحی این همه کار با کارشناسان ما بود چه میکردند ؟ ! شاید سر ما را پر از سوراخ و دودکش میکردند تا بتوانیم کارهای مذکور را انجام دهیم !
بینی
بینی در یک نفس کشیدن سه کار میکند؛ غبار هوا را میگیرد، هوای سرد را گرم هوای خشک را مرطوب میکند، در غیر این صورت ریه آزرده میگردید .
گوش
هماهنگی موجود بین گوش و امواج نشانگر آن است که خالق گوش و امواج یکی است . چین وچروک گوش ما را در شناخت جهت صدا یاری میدهد .
شیر مادر
خالق کودک و خالق شیر در سینه مادر یکی است ، چون به تناسب پیدا شدن نوزاد شیر هم در پستان مادر به وجود میآید .
جایگاه و منبع شیر، روی سینه مادر و زیر دو چشم مادر قرار دارد . نوزاد با دو دست مادر، حمایت میشود، کودک بر روی قلب مادر قرار میگیرد و با آهنگ قلب مادر که مدّتی نیز در رحم او با آن ماءنوس بوده ، شیر میمکد .
شیر مادر از تولید به مصرف است ، بدون هیچ گونه سر شیشه و قیف و صافی ، استفاده میشود، به گرم کردن و سرد کردن نیاز ندارد و تمام ویتامینهای مورد نیاز کودک در آن ذخیره شده است .
و بالا خره ، چنانچه در بدن انسان فقط استخوان رشد میکرد، ولی عضلات رشد نمیکردند، چه پیش میآمد . اگر سر انسان بزرگ میشد ولی گردن او رشد نمیکرد چه میشد ؟ ! اگر چانه ثابت بود و سر متحرک ، آیا غذا خوردن و صحبت کردن براحتی الا ن میسّر بود ؟ اگر آب دهان زیاد تولید میشد، مرتّب چکّه میکرد و اگر تولید آن کم میشد، به تاءمین آب دهان نیاز داشتیم .
آری ، هستی و نظم حاکم بر آن نشانه روشنی بر وجود خدا و یکتایی اوست . البتّه همان گونه که تفکّر در هستی و عجایب خلقت خویش ، هر انسان با انصافی را به وجود خدا رهنمون میگردد، ذکر و یاد نعمتهای بی شمار الهی نیز انسان را عاشق خدا میکند و این سخن خداست به حضرت موسی علیه السلام که فرمود : مردم را عاشق من کن ، موسی علیه السلام پرسید : چگونه ؟ فرمود : نعمتهای مرا برای آنها بازگو کن .
گاهی نبودن برخی نعمتها نعمتی به حساب میآید، مثلا اگر نوزاد از نعمت عقل برخوردار بود، هنگامی که مادر برای نظافت او قنداقه اش را باز میکرد، نوزاد خجالت میکشید .
گاهی تلخیها عامل رشد وهوشیاری است ، بعضی اوقات ، داغ شدن زیرپای انسان موجب میگردد که او حرکت کند و الاّ سر جای خود میماند . البتّه علم ما نسبت به جهل ما همچون قطرهای در دریاست ، زیرا در جهان میلیونها اسرار شگفت وجود دارد که هنوز علم انسان به آنها نرسیده و حقایق آن راکشف نکرده است .
روزی جوانی که با خواندن چند کلمه درس مغرور شده بود، به من گفت : چرا نماز صبح دو رکعت است ؟ گفتم : نمیدانم ، حتماً دلیلی دارد ولی لازم نیست دلیل تمام دستورات خدا برای ما - آن هم همین امروز - روشن باشد . اساساً گاهی دستور فقط جنبه تعبّدی و اطاعت دارد و برای این است که ما تسلیم حقّ باشیم . مثلاً قرآن میفرماید : ماءموران جهنّم نوزده نفرند، سپس میفرماید : انتخاب این عدد تنها برای آن است که ببینیم چه کسی اعتراض میکند که چرا لااقل بیست نفر نیستند . [۹۳] یا در جای دیگر قرآن میخوانیم : قبله مسلمانان عوض شد تا ببینیم چه افرادی در جابه جا شدن قبله دنباله رو پیامبرند و چه کسانی بهانه جویی میکنند و نق میزنند . (و ما جَعَلنا القِبلَة الّتی کُنتَ علَیها الاّ لِنَعلم مَن یتّبع الرّسول مِمَّن یَنقَلب علی عَقِبیْه )[۹۴]
مگر در قرآن نیامده که فرمان ذبح اسماعیل به پدرش حضرت ابراهیم داده شد، تا ببینیم که در راه ما چقدر فداکاری میکند ؟[۹۵]
سپس به آن جوان گفتم : همان گونه که در عالم مادّه یک سری فورمولهایی است که اگر در آنها دقّت نشود، نتیجه مطلوب گرفته نمیشود، در عالم معنویّات نیز ممکن است برای رشد وسعادت ابدی ما فرمولهایی وجود داشته باشد که اگر آنها را مراعات نکنیم به نتیجه نمیرسیم .
اگر به شما گفتند : در فاصله صد قدمی گنج است ، شما اگر صد وده قدم بروید، هر چه هم زمین را بشکافید چیزی پیدا نمیکنید، باید مراعات همان مقدار بشود که به ما دستور داده شده است .
در شماره گیری تلفن ، اگر یک شماره کم و زیاد شود، با آن محلّ یا شهری که منظور شماست تماس برقرار نمیشود . کلید درِ منزل ، یا سویچ ماشین ، اگر یک دندانه آن کم و زیاد یا ناقص باشد، در باز نمیشود و ماشین روشن نمیگردد .
ما نیز جز از راه تسلیم در برابر وحی ، نمیتوانیم به همه کمالات برسیم .
هماهنگی نظام تکوین و تشریع
علاوه بر وجود هماهنگی میان موجودات ، در نظام آفرینش ، نظام تشریع و قانونگذاری الهی نیز شاهدِ هماهنگی هستیم :
۱- نظام تکوین به بهترین وجه آفریده شده است .
(الذی احسن کل شی خلقه )[۹۶]
نظام تشریع (قرآن ) نیز به بهترین وجه تدوین شده است :
(اللّه نزّل احسن الحدیث کتاباً متشابهاً مثانی )[۹۷]
۲- در نظام تکوین دستور به تفکّر داده شده است :
(او لم یتفکّروا فی انفسهم )[۹۸] (او لم ینظروا فی ملکوت السموات والارض )[۹۹]
در نظام تشریع (قرآن ) دستور به تفکّر و تدبّر وارد شده است :
(افلا یتدبّرون القرآن ام علی قلوب اقفالها)[۱۰۰]
۳- در نظام تکوین هیچ عیب و نقصی نیست : (الّذی خلق سبع سموات طباقاً ما تری فی خلق الرّحمن من تفاوت فارجع البصر هل تری من فطور)[۱۰۱]
در نظام تشریع (قرآن ) نیز هیچ نقص و اختلافی نیست :
(و لو کان من عند غیر اللّه لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً)[۱۰۲]۴- سرچشمه نظام تکوین ، برکت و عظمت الهی است :
(تبارک الذی جعل فی السماء بروجاً و جعل فیها سراجاً و قمراً منیراً)[۱۰۳]
(و تبارک الذی له ملک السموات و الارض )[۱۰۴]
سرچشمه نظام تشریع نیز برکت و عظمت الهی است : (تبارک الذی نزل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً)[۱۰۵]
جبران کمبودها در آفرینش
یکی از راههای خداشناسی ، دقّت در این مطلب است که خداوند چگونه کمبودها را جبران میکند .
مثلاً وقتی که بدن انسان زخم میشود و خون از آن خارج میگردد، خداوند بدن را به گونهای آفریده که با خوردن آب و غذا، خون سازی میکند، استخوان شکسته را ترمیم و بدن ضعیف شده در اثر بیماری را تقویت مینماید .
باران ، آلودگیها وگرد وغبارها را میزداید وهوا را با صفا ولطیف میسازد .
آبهای آلوده وکثیف به زمین فرو میرود وخاک همانند اسیدی که پشم را میسوزاند، میکروبها را از بین میبرد ومجدّداً از زمین آب زلال میجوشد .
برگ درختان ، اکسیژن مصرف شده توسّط انسانها وحیوانات را جایگزین میکند .
ضعف کودک ، با حمایت و محبّت مادر جبران میشود . مصیبتها با فراموشی ، سبک و قابل تحمّل میشود .
خداشناسی از راه فرض خلاف
یکی دیگر از راههای خداشناسی که در قرآن یافت میشود، فرض خلاف است . بدین معنا که ما در اطراف خود با واقعیّتهای زیادی مواجه هستیم ، اکنون زمان و مکانی را تصور کنیم که این واقعیّتها وجود نداشته باشد، در آن صورت چه چیزی اتفاق میافتد و ما باید چه کنیم ؟
حرکت زمین ، به گونهای تنظیم شده است که شب و روز را به وجود میآورد، حال زمانی را تصوّر کنید که همیشه شب باشد . در چنین وضعیّتی ما چه میکردیم ؟ (ان جعل اللّه علیکم اللیل سرمدا)[۱۰۶]
هم اکنون زمین در زیر پای انسان مانند گهوارهای آرام است ، (والارض فرشناها فنعم الماهدون )[۱۰۷] فرض کنید اگر با شدّت در حال حرکت بود آیا افراد میتوانستند بر روی آن راه بروند وزندگی کنند ؟ (لونشاء نخسف بهم الارض )[۱۰۸]
اکنون با حفر قنات و چاه به آب گوارا میرسیم ، اگر آب ، به اعماق زمین فرو رود چه کسی برای ما آب فراهم خواهد ساخت ؟ (ان اصبح ماؤ کم غورا)[۱۰۹]
اکنون آب شیرین در دسترس ماست ، اگر آبها تلخ و شور شود چه میکنیم ؟ (لو نشاء جعلناه اجاجا)[۱۱۰]
شما درختان را سبز و خرّم میبینید، اگر همه آنها هیزم خشک بودند چه میشد . (لو نشاء لجعلناه حطاما)[۱۱۱]
اگر ما حافظه خود را از دست بدهیم و حتّی نشانی منزل خود را فراموش کنیم چه خواهیم کرد ؟ !
خداشناسی از راه مقایسه
خداوند در قرآن ، پس از بیان نمونههایی از آفرینش الهی میفرماید :
(هذا خلق اللّه فارونی ماذا خلق الّذین من دونه . . . )[۱۱۲]
این آفریده خداست ، شما هم به من نشان دهید که غیر خدا چه آفریدهاند ؟ !
(قل من یُنَجّیکم من ظلمات البرّ و البحر)[۱۱۳]
چه کسی شما را از تاریکیهای خشکی و دریا نجات میدهد ؟
(اءمّن یجیب المضطرّ اذا دعاه و یکشف السوء)[۱۱۴]
چه کسی افراد گرفتار و درمانده را جواب میدهد ؟
(ءاله مع اللّه . . . ) آیا با خدا معبودی دیگر است ؟
(ءانتم تزرعونهام نحن الزارعون )[۱۱۵]
آیا شما دانههای بذر را کشت میکنید یا ما آن را کشت میکنیم ؟
ای انسان ! تو از خاک چه چیزی میتوانی بیافرینی و به وجود آوری ؟ ! تو میتوانی از خاک خشت ، آجر و یا سرامیک بسازی ، امّا خداوند از خاک صدها نوع گل ، میوه ، درخت و برگ و . . . خلق میکند . و بالاتر از همه او از خاک انسان میآفریند . (فتبارک اللّه احسن الخالقین )[۱۱۶]
خداشناسی از راه افزایش نعمتها
خداوند برای تاءمین نیازمندیهای انسان ، منابع متعدّدی را در اختیار او قرار داده است . با افزایش جمعیّت انسانها، این منابع نیز کشف شده ، گسترش مییابند . زمانی که جمعیّت بشر کم بود، مردم در زمستانها خود را با هیزم گرم میکردند و غذای خود را نیز با آن میپختند، وقتی که جمعیّت بیشتر شد و انسان به جهان صنعت پای نهاد، زغال سنگ کشف شد، سپس خداوند انسانها را به فکر استخراج و استفاده از نفت انداخت ، بار دیگر که جمعیّت افزایش یافت و بشر نیاز بیشتری به سوخت پیدا کرد، بهره برداری از گاز در برابر انسان قرار گرفت . و هم اکنون عالم بشری در فکر استفاده از انرژی خورشیدی است .
اگر امروزه مردم میخواستند همچنان از نمد - که از پشم و کرک شتر درست میشود - استفاده کنند، آیا این ، برای همه مردم امکان داشت ؟ اینجاست که موکت وفرش ماشینی پا به عرصه وجود نهاد . انسان وقتی مجرّد است ، روزی مشخّصی دارد، وقتی ازدواج میکند ودارای فرزندانی میگردد، روزی آنها نیز تاءمین میشود .
نشانههای یکتایی خدا
ارسال پیامبران
یکی از دلائل وحدانیّت خدا، مطلبی است که حضرت علی علیه السلام میفرماید و ما را متوجّه آن کرده است : ((لَوکان لربّک شَریک لا تَتک رُسلَه ولَراءیتَ آثار مُلکه و سلطانه ))[۱۱۷] اگر خدای دیگری وجود داشت ، او هم باید پیامبرانی بفرستد وآثار قدرتش را به ما نشان دهد .
بی نهایتی خدا
اگر دو خدا وجود داشته باشد و هستی دارای دو سرچشمه قدرت باشد، یا باید هر دو محدود باشند - که اگر چنین باشند خدا نیستند، زیرا قدرت محدود یعنی قدرتی که در مرحلهای به نیستی میرسد و معلوم است که چنین قدرتی نمیتواند خدا باشد - و یا هر دو قدرت بی نهایت باشند که اگر بی نهایت شدند دیگر دو نیستند . مثالی را از یکی از دانشمندان نقل میکنم : اگر شما به بنّایی گفتید : خانهای بسازد که بی نهایت زمین داشته باشد . قهراً یک خانه بیشتر نمیسازد چون جایی برای خانه دیگر وجود ندارد .
انسجام در هستی
اگر در هستی جز خداوند یکتا، خدا، یا خدایان دیگری وجود داشت ، قطعاً نظام هستی به تباهی کشیده میشد . (لو کان فیهما الهة الاّ اللّه لفسدتا)[۱۱۸]
اقسام توحید
۱- توحید ذاتی : یعنی برای خداوند شبیه و مانندی در ذات وجود ندارد .
۲- توحید صفاتی : یعنی صفات خدا مانند علم وقدرت وحیات ، عین ذات اوست : (قل هو اللّه احد . اللّه الصّمد . لم یلد و لم یولد . و لم یکن له کفواً احد)[۱۱۹]
۳- توحید عبادی : یعنی کسی به جز خداوند، شایسته پرستش نیست :
(وما ارسلنا من قبلک من رسول الاّ نوحی الیه انّه لااله الاّاءنا فاعبدون )[۱۲۰]
۴- توحید افعالی : یعنی تمام کارها در جهان هستی به اذن خداوند صورت میگیرد . این قسم از توحید بر دو قسم است :
الف : توحید خلاّقیّت : یعنی آفریننده همه موجودات خداوند است :
(یا ایّها الناس اذکروا نعمة اللّه علیکم هل من خالق غیر الله )[۱۲۱]
(ذلکم اللّه ربّکم لااله الاّ هو خالق کل شی )[۱۲۲]
ب : توحید ربوبی : یعنی اداره و تدبیر جهان خلقت با خداوند است :
(قل اءغیر اللّه اءبغی ربّاً و هو ربّ کلّ شی )[۱۲۳]
(قل من یرزقکم من السماء و الارض و من یدبّر الامر فسیقولون الله )[۱۲۴]
توصیف خداوند
۱- خداوند بی همتاست : (لیس کمثله شی و هو السمیع البصیر)([۱۲۵]
۲- خداوند بی نیاز مطلق است و همه به او نیازمندند :
(یا ایها الناس انتم الفقراء الی اللّه و اللّه هو الغنی الحمید)[۱۲۶]
۳- خداوند با چشم ظاهر دیده نمیشود : (لاتدرکه الابصار )[۱۲۷]
۴- خداوند به همه چیز آگاه است : (ان اللّه بکل شی ء علیم )[۱۲۸]
۵ - خداوند بر همه چیز قدرت دارد :
(تبارک الذی بیده الملک و هو علی کل شی ء قدیر)[۱۲۹]
۶- خداوند در همه جا هست : (فاینما تولّوا فثمّ وجه الله )[۱۳۰]
۷- خداوند از خاطرات ذهنی همه آگاه است :
(و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه )[۱۳۱]
۸ - خداوند از رگ گردن ، به انسان نزدیک تر است :
(ونحن اقرب الیه من حبل الورید)[۱۳۲]
۹- خداوند قائم به ذات خویش است : (اللّه لا اله الاّ هو الحی القیوم )[۱۳۳]
۱۰- خداوند را خواب سبک وسنگین نمیگیرد : (لاتاءخذه سنة ولانوم )[۱۳۴]
۱۱- خداوند خالق تمام جهان هستی است : (لا اله الاّ هو خالق کل شی )[۱۳۵]
۱۲- او مالک تمام هستی است : (للّه ملک السموات والارض وما فیهنّ)[۱۳۶]
۱۳- تربیت و پرورش همه موجودات به دست اوست :
(فللّه الحمد ربّ السموات و ربّ الارض ربّ العالمین )[۱۳۷]
۱۴- حیات و مرگ به دست اوست : (واللّه یمیت ویحیی )[۱۳۸]
۱۵- تمام نظام هستی در برابر او تسلیم است :
(و له اسلم من Yɠالسموات و الارض طوعاً او کرهاً و الیه یرجعون )[۱۳۹]
۱۶- او شریک و همتایی ندارد : (لم یتّخذ ولداً و لم یکن له شریک . . . )[۱۴۰]
۱۷- همه موجودات به او نیازمندند : (یسئله من فی السموات و الارض )[۱۴۱]
۱۸- عزّت و ذلّت به دست اوست :
(قل اللهم مالک الملک تؤ تی الملک من تشاء وتنزع الملک ممّن تشاء وتعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء بیدک الخیر)[۱۴۲]
۲۰- روزی همه موجودات به دست اوست :
(ان اللّه هو الرزاق ذوالقوة المتین )[۱۴۳]
(و ما من دابة فی الارض الا علی اللّه رزقها)[۱۴۴]
الگوی توحید
روش قرآن این است که علاوه بر امر و نهی و دادن طرح ، برای هر برنامهای الگو و مدل هم معرفی میکند که این خود تحت عنوان ((الگوها در قرآن )) موضوع یک بحث جالب است ، قرآن میفرماید : زن فرعون ، الگوی مؤ منان است ، زیرا در لابلای عوامل جذب کننده و گول زننده خط خود را گم نکرد و ناز و نعمت و مال و مقام دربار فرعون هم در اراده او اثر نگذاشت و به قدری در مراتب ایمان رشد کرده ، بالا آمد که از خدا نجات خود را درخواست کرد . [۱۴۵]
و نیز در قرآن میخوانیم : الگو و مدل کافران ، زن حضرت نوح است که عناد و لجاجت و هوا و هوس ، مانع هدایت پذیری او شد[۱۴۶] تا آنجا که در خانه وحی و تحت سرپرستی دائمی پیامبری همچون نوح ، همچنان در راه خود باقی ماند .
قرآن دربارهٔ حضرت ابراهیم علیه السلام نیز میفرماید : (انّی جاعلک للناس اماما)[۱۴۷]در اینجا به سراغ تاریخ حضرت ابراهیم میرویم و فهرستی از کارهای او را برمی شمریم تا قهرمان بودن او در توحید روشن شود .
حضرت ابراهیم همواره تسلیم خدا بود؛ هیچ مانعی جلوی راه او را نمیگرفت و در همه آزمایشهای الهی قبول شد . [۱۴۸]
۱- پس از حدود صد سال انتظار که خداوند به ابراهیم فرزندی عطا فرمود، به او فرمان داد تا نوجوان خود اسماعیل را ذبح کند . او بی چون و چرا تسلیم شد و وظیفه را بر غریزه مقدّم داشت ، پا بر نفس خود گذاشت و اسماعیل را خواباند و کارد را بر گردن او گذاشت که فرمان آمد : دست نگه دار که فرمان ما یک آزمایش بود [۱۴۹] آری ، او در کوبیدن بت درون پیروز شد .
۲- ابراهیم علیه السلام با محاجّه و استدلال ، دماغ نمرود را به خاک مالید [۱۵۰] و طاغوت زمان خود را درهم کوبید .
۳- در برابر بت پرستان ، با شکستنِ بتهای بزرگ و کوچک ، فطرت خفته آنان را بیدار کرد .
۴- با بستگان نزدیک خود به خاطر خدا قطع رابطه کرد [۱۵۱]
۵ - از زن و کودک شیرخوار خود در راه عزت دین خدا گذشت[۱۵۲]
۶- از جان خود - به هنگامی که او را در آتش افکندند - دست شست [۱۵۳]
علل انحراف از توحید
مسائلی میتواند انسان را از خط خدا و مدار توحید بیرون کند از جمله :
۱- ترس از طاغوت : یکی از عوامل انحراف ، ترس از طاغوت است . قرآن میفرماید : فرعون به مردم اعلام میکرد : هرکه غیر از من خدایی و قدرتی را قبول کند او را به زندان میاندازم [۱۵۴] مردم هم از ترس ، به بندگی او تن داده بودند .
۲- تعصّب بی جا : گاهی عشق و علاقه به چیزی ، سبب میشود که انسان خدا را نادیده بگیرد و به چیزی یا انسانی که مورد علاقه اوست روآورد و آن را محور کار و مهر و غضب خود قرار دهد . قرآن میفرماید : یهودیان ، احبار و راهبان خود را ولیّ و سرپرست خود قرار داده بودند و خدا را کنار میگذاشتند و هر چه این عالم نماها حلال خدا را حرام یا حرام او را حلال میکردند، یهودیان به خاطر علاقه و عشقی که به آنان داشتند از آنها پیروی میکردند [۱۵۵]
۳- امید نابجا : گاهی تکیه به غیرخدا، به امید کمک جویی و یا عزّت طلبی از دیگران است . قرآن در این زمینه میفرماید : گروهی به سراغ غیر خدا میروند . تا شاید یاری شوند .[۱۵۶] ودر آیه دیگر میفرماید : برای اینکه سبب عزّت آنها شوند! [۱۵۷]
آثار ایمان به خدا
ایمان به خالق هستی ، در جامعه اسلامی ، برابری و برادری ایجاد میکند .
ایمان به خدای یکتا، تمامی امتیازات پوشالی را در هم میریزد، همه انسانها را بنده یک خدا و همه را در برابر قانون یکسان میداند .
با یاد خدا و حاکمیّت قانون الهی بر دلها، مصالح جامعه در اولویّت قرار میگیرد . فدا کردن مصالح فردی به خاطر جامعه ، زمانی میتواند منطقی باشد که انسان باور کند این فدا شدنها به هدر نمیرود و خداوند جبران میکند و این باور در سایه ایمان به خدا به دست میآید .
ایمان به خدا همبستگی ملّتها را به دنبال دارد . بهترین وسیله همبستگی ملّتها، ایمان به خداست ، همان گونه که بهترین اهرم فشار بر طاغوتها ایمان و توحید است .
کسی که به خدا ایمان دارد :
احساس عشق ودلگرمی میکند . کسی که میداند تمام کارهای او زیر نظر است وهیچ عملی نابود نمیشود وخریدار تلاش او خداست ، آن هم با قیمت بهشت و رضوان الهی ، و حتّی گاهی بدون تلاش او وتنها به خاطر حسن نیّت ، به او اجر و پاداش مرحمت میکند؛ چنین شخصی با عشق و دلگرمی زندگی میکند .
همه کارهایش را برای خدا انجام میدهد و در فکر خودنمایی و ریاکاری نیست . از حیله و حُقّه بازی دوری میکند . زیرا کسی که خود را در محضر خدا و خدا را شاهد اعمال خود میداند، نمیتواند اهل مکر و حیله باشد .
عزّتمند است . کسی که بندگی او را پذیرفته ، در برابر هیچ قدرت و مقامی جز خدا تسلیم نمیشود و همه را بندگانی همچون خود میداند . لذا از احدی جز خدا نمیترسد . (و لا یخشون احداً الاّ اللّه )[۱۵۸]
به همه انسانها به عنوان آفریدههای خدا به یک چشم مینگرد . علی علیه السلام در تقسیم بیت المال بین عرب و عجم فرقی نمیگذاشت و در پاسخ فردی که پرسید : چرا فرقی نمیگذارید ؟ فرمود : خدای همه آنها یکی است .
عدالت و حقوق دیگران را مراعات میکند . انسان موحّد، به هیاهوهای دیگران توجّهی ندارد و فقط به وظیفه شرعی خود عمل میکند
ترس از فقر او را به کارهای ناشایسته سوق نمیدهد . کسی که به خدا ایمان دارد او را رازق خود، همسر و فرزندان خود میداند، بنابراین ، از ازدواج به خاطر ترس از فقر، فرار نمیکند . (ان یکونوا فقراء یغنهم اللّه من فضله )[۱۵۹] وفرزندان خود را از ترس فقر رها نمیکند ویا نمیکشد . (نحن نرزقهم وایّاکم )[۱۶۰]
هرگز زیانکار نیست . چون در برابر کار فانی خود، بهایی پایدار و جاودان میگیرد . و به جای هر نوع تکیه گاهی تنها به او تکیه میکند . لذا از آرامش خاصی برخوردار است .
اکنون عوامل دلهره و اضطراب را بیان میکنیم تا روشن شود که ایمان به خدا چگونه به انسان آرامش میدهد .
عوامل دلهره
۱- گاهی دلهره و نگرانی انسان از ترس سوء سابقه و لغزشهای قبلی است که توبه و یاد خدای بخشنده و مهربان ، این دلهره را به آرامش تبدیل میکند؛ زیرا او گناهان را میبخشد و توبه را میپذیرد .
۲- گاهی ریشه دلهره ونگرانی ، احساس تنهایی است که ایمان به خدا این دلهره را به آرامش تبدیل میکند . شخص با ایمان میگوید : خدا، هم انیس است وهم مونس ، حرفم را میشنود، کارم را میبیند و به من مهربان است .
۳- گاهی نگرانی ودلهره انسان به خاطر ضعف است که ایمان به قدرت بی نهایت و توکّل بر خدا و امدادهای او، این نگرانی را جبران میکند .
۴- گاهی اضطراب به خاطر احساس پوچی و بی هدفی است ، امّا ایمان به خدای حکیمی که در این عالم ، هر چیزی را طبق حکمت و برای هدفی خاصّ آفریده ، این اضطراب را هم برطرف میکند .
۵ - گاهی دلهره و ناراحتّی ، به خاطر آن است که انسان موفّق نشده همه را راضی کند و ناراحت است که چرا فلان شخص یا فلان گروه را از خود رنجانیدم و یا من که این همه زحمت کشیدم ، چرا مردم قدردانی نمیکنند ؟ ولی توجّه به این که فقط باید خدا را راضی کنیم و عزت و ذلت تنها به دست او است ، این نگرانی را نیز از بین میبرد .
۶- گاهی تلاشها وتبلیغات سوء دیگران ، انسان را نگران میکند . ایمان به وعدههای الهی مبنی بر پیروزی حقّ بر باطل برطرف کننده این نگرانی است .
۷- گاهی متلک و استهزای دیگران ، موجب نگرانی انسان میگردد، ولی ایمان به خداوند - که به رسولش میفرماید : ما تو را از استهزای دیگران حفظ میکنیم - این نگرانی را نیز برطرف میکند . (انّا کفیناک المستهزئین )[۱۶۱]
بنابراین ، اگر در قرآن میخوانیم : (اءلا بِذکر اللّه تَطمئنّ القلوب )[۱۶۲] آگاه باشید با یاد خدا دلها آرام میشود . این یک واقعیّتی است .
آثار بی ایمانی
کسی که به خدای حکیم ایمان ندارد، انسانی است که :
۱- خود را بی اصالت ، بی هدف و تنها میبیند و هدفش فقط رفاه و زندگی مادّی است مانند یک حیوان .
۲- حرکت خود را یک حرکت جبری میداند، نه تکاملی .
۳- آینده خود را پس از مرگ ، نابودی میداند چون به زندگی بعد از مرگ و بقای روح عقیده ندارد .
۴- راهنمای او در زندگی ، یا طاغوتهای بیرونی است و یا هوسهای درونی !
۵ - برنامه زندگی او مملوّ از انواع تردیدها، محدودیّتها، نقصها و اشتباهات است .
۶- در تفسیر هستی گیج است ؛ چون نمیداند چرا آمده ؟ و چرا میرود ؟ و هدفش از زندگی چیست ؟ تمام فکرش این است که چگونه زندگی کند، نه این که برای چه زندگی کند .
ایمانهای مورد انتقاد
در قرآن ، از چند نوع ایمان و گرایش ، انتقاد شده است :
۱- گرایشهای موسمی و فصلی . بعضی انسانها فقط وقتی که احساس خطر کردند و کشتی خود را در آستانه غرق شدن دیدند فریاد ((یا اللّه )) سر میدهند . ولی همین که از مشکل رهایی پیدا کردند و کشتی خود را در ساحل دیدند مجدّدا به سراغ غیر خدا رفته ، شرک میورزند . در قرآن میخوانیم : (فإ ذا رکبوا فی الفُلک دعوا اللّه مُخلصین له الدّین فلما نجّاهم الی البرّ إ ذا هم یشرکون )[۱۶۳]
۲- گرایشهای تقلیدی . ایمان برخی به خدا، به خاطر تقلید از نیاکان است بدون هیچ دلیل و برهان منطقی ؛ همچون ایمان بت پرستان که در جواب انبیا میگفتند : ما این عقیده به بتها را از نیاکان خود گرفتهایم . قرآن در این باره میفرماید : (قالوا بل وَجدنا آباءَنا کذلک یفعلون )[۱۶۴]
۳- ایمان سطحی . ایمان برخی انسانها، سطحی است و در روح و روان و دل آنان نفوذ نکرده است . قرآن میفرماید : (قالت الا عراب امنّا قل لم تؤ منوا و لکن قولوا اءسلمنا و لمّا یدخُل الا یمانُ فی قلوبکم )[۱۶۵] گروهی از اعراب نزد پیامبر آمدند و گفتند : ما ایمان آوردهایم . خداوند به پیامبر فرمود : به اینها بگو : ایمان شما هنوز در قلبتان اثر نکرده است . و شما تنها اظهار ایمان میکنید . همانند چاهی که از درون نمیجوشد، بلکه با دست در آن آب میریزند .
۴- ایمان بدون عمل . با اینکه علم دارد امّا در مقام عمل تن پروراست . در قرآن آیات زیادی در مقام انتقاد از این افراد دیده میشود . (احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا امنّا و هم لا یفتنون )[۱۶۶]۵ - ایمان متزلزل . در برخی ایمانها تردید، دودلی و تزلزل دیده میشود، صاحب چنین ایمانی در انتظار پیشامدهاست که کدام طرف را انتخاب کند .
قرآن دربارهٔ چنین افرادی میفرماید : برخی از مردم ، خدا را به حرف و ظاهر میپرستند، هرگاه به خیر و نعمتی برسند اطمینان خاطر پیدا میکنند و اگر به شر و فقر و آفتی برخورد نمایند از دین خدا برمی گرداند . چنین کسانی در دنیا و آخرت زیانکارند . (فان اصابه خیر اطماءنّ به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه . . . )[۱۶۷]
۶- ایمان عاریهای . در کتاب شریف اصول کافی بابی داریم به نام ((باب المعارین )) یعنی کسانی که دینشان عاریه است . برخی در دنیا دین دارند ولی هنگام مرگ ، بی دین از دنیا میروند . مانند کسی که حج بر او واجب شود، ولی به حج نرود، و یا کسی که زکات اموال خود را نپردازد، هنگام مرگ به او میگویند : ((فلیمت ان شاء یهودیّاً او نصرانیّا))[۱۶۸] یا یهودی بمیر و یا نصرانی .
پیامبر روزی وارد مسجد شد و به پنج نفر از نمازگزاران فرمود : بلند شوید و از مسجد ما خارج شوید، زیرا شما نماز میخوانید ولی زکات نمیدهید .
۷- ایمان تبعیضی وگزینشی . برخیها، از اسلام و قرآن ، فقط آنچه را که به نفع آنهاست میپذیرند و آنچه را که مطابق با اهداف و امیال خود نمیبینند، نمیپذیرند . (و ان یکن لهم الحقّ یاتوا علیه مذعنین )[۱۶۹] چنین افرادی میگویند : (نؤ من ببعض و نکفر ببعض [۱۷۰]
در صدر اسلام ، عدّهای نزد پیامبر آمدند و گفتند : ما به تو ایمان میآوریم به شرط اینکه نماز نخوانیم ، پیامبر فرمودند : دین ، بدون نماز نمیشود .
۸ - ایمان تاکتیکی . تعدادی از سران یهود مدینه ، نقشه کشیدند که یک روز صبح خدمت پیامبر اکرم برسند و ایمان بیاورند و بعد از ظهرِ همان روز از اسلام دست برداشته ، مجدّداً یهودی شوند و ادّعا کنند که اسلام بی فایده است .
آنها میخواستند بدین وسیله اولاً از مسلمان شدن یهودیان جلوگیری نمایند و ثانیاً در میان مسلمانان نیز شک و تردید و تزلزل به وجود آورند که لابد دین ما دین کاملی نیست ، چون دانشمندان و بزرگان یهودی ، صبح که مسلمان شدند، غروب با اندکی آشنایی با اسلام از آن دست برداشتند .
خداوند از طریق وحی پیامبرش را آگاه ساخت و فرمود : به مسلمانان بگو : نه از آمدنشان خوشحال گردند و نه از رفتنشان غمناک شوند [۱۷۱]
ویژگیهای ایمان مقبول
ایمانی مورد پذیرش وارزشمند است که دارای ویژگیهای زیر باشد :
۱- ایمان همراه با استدلال . قرآن همواره از مخالفان خود، برهان و استدلال میخواهد و میفرماید : (فاءتونا بسلطان مبین )[۱۷۲] اگر دلیلی دارید، بر ما ارائه دهید . طبیعی است که یک مسلمان نیز باید در برابر دیگران از دین خود با دلیل و برهان دفاع نماید .
۲- ایمان همراه با عمل . در بسیاری از آیات قرآن هنگامی که سخن از اهل ایمان به میان آمده است ، بلافاصله ((و عملوا الصالحات )) نیز ذکر شده است . که این عبارت به معنای انجام تمامی کارهای نیک و شایسته است . زیرا همان گونه که کلمه ((مسجد)) به معنای یک مسجد و کلمه ((مساجد)) به معنای چند مسجد و لغت ((المساجد)) به معنای تمامی مساجد است ، کلمه ((صالح )) نیز به معنای یک عمل نیک و ((صالحات )) به معنای چند عمل نیک و ((الصالحات )) به معنای تمامی کارهای نیک است . قرآن میفرماید : (آمنوا و عملوا الصالحات ) یعنی تمام کارهایشان نیک و شایسته است . بنابراین ، لازم است که تمامی اعمال مؤ منان صالح و نیک باشد، نه فقط برخی از اعمال آنها .
۳- ایمان پایدار . قرآن از مؤ منانی که در ایمانشان پایدار هستند، تمجید میفرماید و آنها را به بهشت و نعمتهای آن بشارت میدهد . (انّ الّذین قالوا ربّنا اللّه ثم استقاموا تتنزّل علیهم الملائکة . . . )[۱۷۳]
۴- ایمان کامل . در حدیث میخوانیم : ایمان ده درجه است . بدیهی است هر مؤ منی به تناسب عمق ایمان و اعتقادش از درجاتی از ایمان برخوردار است .
شخصی از طرف امام صادق علیه السلام برای سفری ماءموریّت یافت ، پس از برگشت ، خدمت امام رسید و شروع کرد به انتقاد کردن از مردم آن منطقه و گفت : آنها ایمان ندارند . امام علیه السلام فرمود : ایمان ده درجه دارد، برخی دارای دو درجهاند و بعضی چهار درجه و گروهی از درجات بیشتری برخوردارند
در حدیث آمده است : اگر میخواهید بدانید فردی چقدر ایمان دارد، ببینید در برابر دریافت چه مبلغی گناه میکند . امّا امیرمؤ منان علیه السلام میفرماید به خدا قسم اگر هستی را به من دهند که پوست جوی را از دهان مورچهای به زور بگیرم چنین نخواهم کرد . این مطلب بیان کننده درجه ایمان علی علیه السلام است ، یعنی ایمان علی علیه السلام از اهمیّت هستی بیشتر است .
در دعای مکارم الاخلاق میخوانیم : ((الهی بلّغ بایمانی اکمل الایمان )) خدایا ! ایمانم را به کاملترین درجه برسان .
۵ - ایمان خالص . ارزش اعمال و ایمان ما به میزان اخلاص و خلوص ما بستگی دارد، هر چه خالص تر باشد، مقبولیّت بیشتری خواهد یافت . قرآن از کسانی که ایمان آوردند و ایمان خود را به ظلم نیالودند، تمجید میکند . (الّذین امنوا و لم یلبسوا ایمانهم بالظلم )[۱۷۴] که مراد از ظلم در این آیه شرک است .
۶- ایمان بر اساس اختیار و آگاهی . انسان دارای اختیار است . شک و تردید، پشیمانی ، انتقاد و تاءدیب ، دلیل اختیار انسان است . ایمانی ارزش دارد که انسان بر اساس آگاهی و بدون هیچ گونه اجباری به آن رسیده باشد . چنانکه قرآن میفرماید : (لا اکراه فی الدین )[۱۷۵]
۷- ایمان همراه با تفکّر . از دیدگاه قرآن ، ایمانی ارزشمند است که بر اساس فکر و تعقّل در آفرینش باشد در قرآن میخوانیم : (و یتفکّرون فی خلق السموات و الا رض ربّنا ما خَلقتَ هذا باطلا)[۱۷۶] ابتدا در آفرینش زمین و آسمان فکر میکنند و سپس میگویند : خداوندا ! این آفرینش بیهوده نیست .
علل انحراف از خداشناسی
۱- بی توجّهی به آثار وجود خدا : اگر میگوییم انسان از شگفتیهای ساختمان یک سلّول ، یک اتم یا یک برگ میتواند خدا را بشناسد این دربارهٔ کسانی است که بخواهند بشناسند؛ امّا اگر کسی در جستجوی شناختن نباشد، هرگز با دیدن آثار، خدا را نمیشناسد . به این مثالها توجّه کنید :
الف : یک جگرفروش روزی دهها جگر را میشکافد وبه سیخ میکشد، امّا چه بسا مویرگها را نشناسد، چون در مقام شناخت مویرگ نیست .
ب : یک آئینه فروش که موهایش نامرتّب است ، از صبح تا شب صدها بار به آئینهها نگاه میکند، امّا موی خود را مرتّب نمیکند، زیرا او در فکر فروش آئینه است نه اصلاح موی خویش .
از مثالهای فوق نتیجه میگیریم که انسان تا نخواهد ودر مقام شناخت و بهره گیری نباشد، نه میشناسد ونه بهره میگیرد . اگر افرادی آثار خدا را میبینند و مطالعه میکنند وباز هم ایمان نمیآورند، برای آن است که هدفشان از مطالعه شناخت خدا نیست . اگر کسی در اندیشه شناخت خدا باشد، با یک دلیل او را شناخته وایمان میآورد و چنانچه شخصی در چنین اندیشهای نباشد با هزار دلیل نیز به خدا ایمان نمیآورد .
۲- دوام نعمتها : اگر نعمتی از اوّل عمر با ما بود دیگر برای ما تازگی ندارد؛ اینکه ما آثار خدا را میبینیم و به یاد او نیستیم و قدر آن را نمیدانیم چون از اوّل زندگی در نعمت و با نعمت بودهایم .
مثال : تا به حال خدا را به خاطر وجود انگشت شصت خود شکر نکردهاید، چون از اوّل تولّد با شما بوده است ، امّا اگر این انگشت برای مدّت کوتاهی بسته شود یا اصلاً بریده شود، میبینید که بدون آن نمیتوانید حتّی دگمه یقه خود را ببندید . (همین الا ن که این جملهها را میخوانید میتوانید آزمایش کنید) .
آری ، دوام نعمتها سبب غفلت ما از خدا میشود و یکی از فلسفههای ناگواریها همین هشدارهاست . قرآن میفرماید : ما گاهی مردم را در تنگنا قرار میدهیم . (لعلّهم یضّرعون )[۱۷۷] تا شاید به ما توجّه و به درگاه ما تضرّع کنند .
قرآن مکرّر به مردم امر میکند که یاد نعمتها و امدادهای الهی باشید و در دعاها مشاهده میکنیم که اولیای دین یک یک نعمتهای خدا را ذکر میکنند
پروردگارا ! تویی که مارا از کوچکی به بزرگی ، از جهل به علم ، از کمی به زیادی ، از فقر به غنا و از مرض به سلامتی رساندی . دربارهٔ یاد خدا و نعمتهای او قبلاً مطالبی را بیان کردیم .
۳- تاءثیر پذیری از محیط : یکی از عوامل انحراف انسان از مذهب ودستورات مذهبی ، تاءثیرپذیری از محیط است . انسان طبعاً و وجداناً از دزدی ناراحت میشود وخیانت را بد میداند لکن اگر در محیطی قرار گرفت که افراد آن دزد و خائن بودند او هم با آن رفتارها خو میگیرد .
۴- فرار از مسئولیّت : گاهی بی اعتنایی به مذهب ، به خاطر فرار از مسئولیّت است ، زیرا پذیرفتن دین ، مساوی با قبول برخی قید وبندها است و گروهی به خاطر اینکه به خیال خود آزاد باشند به مذهب بی اعتنا میشوند، غافل از آنکه رها شدن از فرمان و اطاعت خدا، مستلزم اسارت و بندگی دیگران است . کسی که بنده او نشد بنده همه میشود و کسی که فرمان او را نپذیرفت بله قربان گوی همه خواهد بود . (ومَن یُشرک باللّه فکانّما خَرّ من السماء فَتَخطفَه الطّیر)[۱۷۸]کسی که در کنار خدا به سراغ غیر خدا رود او را به هر سویی میبرند .
۵ - دشمنی با حقّ : گروهی هم به خاطر تعصّب ، هوس ، خودخواهی و لجاجت ، با حقّ دشمنی میورزند و به مکتب آسمانی ، پشت پا میزنند .
۶- عدم تبلیغ صحیح و نارساییهای تبلیغی و یا معرّفیهای باطل را نیز میتوان یکی از عوامل بی اعتنایی به خدا و مذهب دانست .
شرک
شرک یعنی : به غیرخدا تکیه کردن ، به مخلوق خدا مقام خدایی دادن .
شرک یعنی : قدرتی را در برابر قدرت خدا علَم کردن .
شرک یعنی : اطاعت بی چون و چرا از غیر خدا .
شرک یعنی : گروه گرایی ، که در راه خدا نباشد .
شرک یعنی : وابستگی به قدرتها و ابرقدرتها .
در لابلای تمام داستانهای قرآن دو مساءله زیاد به چشم میخورد :
۱- زنده کردن ایمان به قدرت الهی و توجّه به الطاف و امدادهای غیبی ، و غافل نشدن از غضب و قهر خدا .
۲- کوبیدن تمام تکیه گاههای موهوم و خط بطلان کشیدن بر معیارهای غلط و از بین بردن مویرگهای شرک .
در قرآن میخوانیم : حضرت نوح به فرزند خود هشدار داد وبه او اخطار کرد که همه کفّار با غضب خدا در آب غرق خواهند شد، فرزندش گفت : من تا قهر خدای تو را ببینم به کوه پناه میبرم . [۱۷۹] مشاهده میفرمایید که منطق فرزند نوح چیست ، اوکوه وقدرت کوه را در برابر قهر خدا قرار میدهد . این نمونه روحیّه شرک است . اگر ما هم در برابر خدا همچون فرزند نوح کسی یا چیزی را عَلم کنیم مشرکیم .
تاریخچه شرک
انسان ، موجودی است مادّی و به امور مادّی گرایش زیادی دارد . در زمانهای قدیم هنگامی که شخصیّت بزرگی مرگش فرا میرسید و از میان مردم میرفت ، آنها به خاطر عشق و علاقهای که به او داشتند، مجسّمه او را ساخته ، مورد احترام و تکریم قرار میدادند . این احترام کم کم به پرستش تبدیل گردید .
از عوامل دیگری که میتوان به عنوان پدید آورنده شرک در جامعه نام برد، ترس از طاغوتها، طمع ، تقلید و رفاقت هاست .
تنوّع شرک
شرک در طول تاریخ دارای مظاهر گوناگونی بوده است ، دیروز جامعه انسانی شاهد گونههایی از شرک بوده ، امروز شاهد گونههایی دیگر از آن هستیم .
شرکِ دیروز خورشید پرستی ، ماه پرستی وبت پرستی بود وشرک امروز مقام پرستی ، عنوان پرستی ، قهرمان پرستی ، پول پرستی و مدرک پرستی است . شرکِ دیروز تعصّبات قومی وقوم پرستی بود و شرک امروز ناسیونالیسم و وطن پرستی است .
نمونههای شرک
یکی میگوید : اکنون دیگر به نماز باران نیاز نداریم ، زیرا با حفر چاه نیم عمیق آب مورد نیاز خود را تاءمین میکنیم .
دیگری میگوید : الان دیگر زمانی نیست که خدا قهر کند و قحطی به مردم رو آورد، زیرا کشتیهای گندم فوری از خارج وارد میشود .
سوّمی میگوید : اینکه قانون شرع حسابی دارد، قبول داریم ، لکن ما نمیتوانیم از قوانین دولتی یا بین المللی سرباز زنیم . گرچه حکم خدا چنین است ، لکن رضایت مردم و یا همسر را هم باید به حساب آورد .
ما گاهی به فرمان خدا عمل میکنیم و گاهی هم پیرو این و آنیم . این نوع دید و منطق با توحید و بندگی حقّ منافات دارد .
یکی از فقها نقل میکرد : قبل از انقلاب ، در سفری همراه امام خمینی قدس سره به تهران میآمدیم . به ایشان گفتم : چه خوب است که دولت عراق به ایرانیها اجازه مسافرت نمیدهد، وگرنه فضلا و طلاّب قم همه به سوی نجف میرفتند و حوزه علمیّه قم خلوت میشد . امام از این طرز بیان بسیار ناراحت شد و از قم تا تهران در ماشین برای من صحبت کرد که اگر کسی در فکر غیر خدا باشد و بخواهد یکی بالا و دیگری پایین بیاید، حوزه قم شلوغ شود و حوزه نجف خلوت یا به عکس و خلاصه اگر کسی جز راه خدا و رضای او به فکر تاءمین مساءله دیگری باشد، از مدار توحید دور میشود، محور کار و هدف ما باید خدا باشد، نه علاقهها و روابط و منطقهها و نژادها وشغلها و تعصّبهای محلّی و قبیلهای و . . . .
آرم و نشانه شرک
در قرآن ، حدود دویست مرتبه با کلمه ((دون اللّه )) و ((دونه )) - که به معنای غیر خداست - از شرک سخن به میان آمده . اگر بخواهیم برای شرک ، نشانه و آرمی پیدا کنیم که هم صحیح باشد و هم قرآنی ، این کلمه بسیار مناسب است . آری ، کسانی که به سراغ غیر خدا میروند، عزّت را از غیر خدا میخواهند، قانون غیر خدا را اجرا میکنند و به غیر او دل میبندند، محرّک آنها رضای دیگران است ، از غیرخدا میترسند وبرای غیر او کار میکنند .
یکی از مسایل مهم روانشناسی بررسی ریشه عقدهها و جلوگیری از آنهاست . کسی که در مدار توحید قرارگرفت و فکر و حرکتش برای خدا شد، دیگر از نظر او شکست معنایی ندارد تا بخواهد عکس العمل نشان دهد و برایش انفجار روانی پیش آید .
انسانی که برای خدا گام برداشت ، خداوند مشتری کار اوست [۱۸۰]حرفش را میشنود و کارش را میبیند[۱۸۱] او به غیر خدا کاری ندارد و از غیر خداوند هم انتظاری ندارد .[۱۸۲]اینکه ما میگوییم کار فلانی گرفت یا نگرفت ، شکست خورد یا پیروز شد، یا در روانشناسی مطرح میشود که ناکامی در فلان حرکت سبب عقده فلانی شد، این کامیابیها و ناکامیها در خارج از مدار توحید مطرح است . زیرا در دائره توحید ناکامی مطرح نیست ، برای پیامبر صلی الله علیه و آله زمانی که چوپان بود، یا از مکه به سوی مدینه رفت ، یا در کوهها پناهنده بود، یا در جنگها، یا بالای منبر، یا در حال طواف ، یا در حال گل کشی برای ساختن مسجد، یا تنها یا در میان انبوه مردم ، هیچ یک از اینها برای روح پیامبر فرقی نداشت . آری ، مسئولیّتها فرق میکند نه دلخوشیها . این ما هستیم که اگر بخواهند شغل ما یا حتّی لباس ما یا میز ما و دفتر ما و محلّ زندگی ما را عوض کنند، از غم گرفته تا مرز خودکشی پیش میرویم ، چون همه اینها به نحوی برای ما اصالت پیدا کرده و یا بهتر بگویم بت شده است .
آمار مشرکان
با معنای گستردهای که شرک دارد، اگر اندکی دقّت کنیم درمی یابیم که افراد مخلص کم هستند، مخلصان یعنی کسانی که محور کارهای خود را خدا قرار داده ، هیچ اراده تشکّر و جزایی از غیر او نداشته باشند، ریاکار نباشند، در برابر قانون خدا تسلیم بوده و قوانین غیر خدایی رامطرح نکنند . قرآن میفرماید : (و ما یُؤ من اءکثرهم بِاللّه الاّ و هم مشرکون )[۱۸۳] اکثر مردم به خدا ایمان ندارند مگر آنکه در کنار ایمانشان مشرک نیز هستند و تکیه گاههای غیرالهی دارند .
آثار شرک
شرک به خدا آثار سویی دارد که گوشهای از آن را در اینجا میآوریم :
حبط عمل
شرک ، سبب نابودی و محو اعمال میشود و به تعبیر قرآن ، تمام کارهای خوب انسان توسّط شرک (حبط) میشود .
گاهی یک عمل کوچک در زندگی ، تمام زحمات انسان را از بین میبرد؛ به چند مثال توجّه کنید :
الف : گاهی یک دانش آموز در تمام سال درس میخواند، لکن در جلسه امتحان شرکت نمیکند و به همین دلیل بی مدرک میماند و با اینکه علم او محفوظ است اعتبار اجتماعی خود را از دست میدهد .
ب : فردی را در نظر بگیرید که در تمام عمر امور بهداشتی را مراعات میکند ولی در یک لحظه کمی سم میخورد؛ این عمل کوچک تمام مراعاتهای بهداشتی او را از میان میبرد .
ج : شاگردی با یک عمر خدمت و کار و محبوبیّت نزد استاد، با یک عمل اشتباه ، مانند کشتن فرزندِ استاد، تمام کارهای خوب خود را محو میکند .
آری ، شرک به خدا مانند سم خوردن و کشتن فرزند استاد است که میتواند تمام زحمتهای دوره عمر را نابود کند . اینک به سخن قرآن توجّه کنیم که میفرماید : (و لو اءشرکوا لحَبط عنهم ما کانوا یعملون )[۱۸۴] اگر به خداوند شرک ورزند، تمام اعمال آنان حبط و نابود میشود . حتّی به پیامبرش میفرماید : (لئن اشرکت لیحبطنّ عملک . . . )[۱۸۵] اگر شرک بورزی تمامی اعمالت نابود میشود .
اضطراب و نگرانی
ناگفته پیداست که انسان نمیتواند همه مردم را از خود راضی نگاه دارد، چون تعداد مردم زیادند وهر کدام از آنها هم توقّع زیادی دارند . انسان در میان تقاضاهای گوناگون و متعدّد که قرار میگیرد دچار اضطراب ونگرانی میشود، زیرا رضایت هرفرد وگروهی به قیمت ناراضی شدن شخص وگروه دیگری تمام میشود . اینجاست که مساءله توحید وشرک مطرح است ، انسان موحّد تنها در فکر راضی کردن خداست ؛ او کاری ندارد که افراد یا گروهها چه میخواهند وقهراً از یک آرامش خاصّی برخوردار است .
در این زمینه به دو آیه از قرآن توجّه کنید :
الف : (ءَاءربابٌ مُتفرّقون خَیرٌ اَم اللّه الواحِد القهّار)[۱۸۶] آیا انسان ، چند سرپرست و ارباب داشته باشد بهتر است یا تنها یک خدای قهّار ؟ آیا انسان در فکر راضی کردن یک خدا باشد، آرامش دارد یا در فکر راضی کردن چندین نفر آن هم با سلیقههای گوناگون ؟
ب : (ضَرب اللّه مثلاً رجلاً فیه شُرکاَّء مُتشاکسون و رَجلاً سَلماً لرَجل هلْ یَستویانِ مثلاً)[۱۸۷] خداوند مَثَلی زده است : مردی را که مملوک شریکانی است که دربارهٔ او پیوسته با هم به مشاجره مشغولند، و مردی که تنها تسلیم یک نفر است ؛ آیا این دو یکسانند ؟ !
این مثال بیان مطلبی است که گفتیم : اگر کسی تنها تسلیم یک نفر باشد در آرامش است یا کسی که تحت سرپرستی چند نفر شریک بد اخلاق باشد ؟
علاوه بر اینها راضی کردن دیگران مشکل است ، لکن خداوند زود راضی میشود . در دعای کمیل میخوانیم : ((یاسریع الرضا)) ای کسی که زود راضی میشوی ! اصولاً راضی شدن مردم ، اگر در مدار توحید و در خط رضای خدا نباشد چه ارزشی دارد ؟ مگر مردم برای من چه میکنند جز کف زدن و نام یک خیابان را به اسم من کردن و مانند این تشویقهای زود گذر و پوچ ، کار دیگری از دست آنها ساخته است ؟ مگر در گذشته ، آن گاه که در شکم مادر بودم جز خدا کسی بر من نظارت داشت ؟ مگر الا ن هر لحظه زیر نظر او نیستم ؟ مگر فردای قیامت سر و کارم تنها با او نیست ؟ مگر همه خوبیها وکمالها از او نیست ؟ مگر قلب همه مردم به دست او نیست ؟ پس چرا من سرچشمه را رها کنم و دنبال دل این و آن بروم .
کوتاه سخن آنکه راضی کردن یک خدایی که هم زود راضی میشود و هم میتواند دلهای دیگران را نسبت به من تغییر دهد و هم در گذشته و آینده سر و کارم با اوست ، بسیار بهتر است از راضی کردن این همه مردم ، با آن همه سلیقه .
قرآن میفرماید : (لا تَجْعَلْ مع اللّه إ لهاً اَّخر فَتقعُد مَذموماً مَخذولاً)[۱۸۸] با وجود خدای واحد سراغ خدای دیگر نرو که جز مذمّت و خذلان ، چیز دیگری به تو نمیرسد . ما عمری در پی جلب توجّه این و آن دویدیم تا در پایان فهمیدیم که همه ، ما را برای خودشان میخواهند، این تنها خداست که ما را برای خودمان میخواست ، مردم همین که دوست و مقام دیگری پیدا کنند ما را رها کرده ، میروند . اگر در قرآن به انسان سفارش شده که بعضی از فرزندان و همسران هم دشمن شمایند . (إ نّ من اءزواجکم و اءولادکم عدوّ لَکم )[۱۸۹] به خاطر توجّه به همین معناست که بعضی از همسران و فرزندان ، ما را فقط برای رفاه خود میخواهند گرچه به قیمت بدبختی و نابودی ما تمام شود .
تزلزل در شخصیّت
قرآن میفرماید : (و من یشرک فکانّما خَرّ من السماء . . . )[۱۹۰]کسی که مشرک شود، مانند آن است که از آسمان پرتاب شود، مورد هجوم پرندگان قرار گیرد و طعمه آنها شود . امّا انسان موحّد و پایبند به کلمه طیّبه ((لااله الاّ اللّه )) طبق حدیث شریف قدسی : ((کلمة لااله الاّاللّه حصنی فمن دخل حصنی اءمن من عذابی ))[۱۹۱] در دژ و قلعه محکم الهی است .
اختلاف و تفرقه در جامعه
در جامعه توحیدی ، حکم و قانون وخط، تنها یکی است ، آن هم راه خدا و قانون اوست و مردم همه یک سر پرست دارند . امّا در جامعه شرک ، به جای یک قانون و یک راه ، مقرّرات و راههای متفاوت به وجود میآید، هر کسی در فکر تاءیید همان راه و چیزی است که به وجود آورده و به قول قرآن ، (لذهب کلّ الهٍ بما خلق )[۱۹۲] در آن جامعه بندگی خدا مطرح نیست ، بلکه بله قربان گویی به این و آن مطرح است ؛ (إ نّا اءطَعنا سادتنا و کُبَرائنا)[۱۹۳] مردم در فکر برتری جویی بر یکدیگر هستند؛ (و لَعَلی بَعضهم علی بَعض )[۱۹۴] و هر حزب و گروهی فقط به آنچه نزد خودشان هست ، دل خوش میکنند و کار به حقّ و باطل ندارند، تنها برای مرام و راه خود اصالت قایلند و برای مخالفان خود (گرچه دارای منطقی هم باشند) ارزشی قایل نیستند و به قول قرآن (کلّ حِزب بِما لَدیهم فَرِحون )[۱۹۵]
درگیریها وتفرقهها از آثار اجتماعی شرک است . قرآن میفرماید : (لاتکونوا من المشرکین من الّذین فَرّقوا دِینَهم )[۱۹۶] از مشرکان نباشید و خیال نکنید مشرک ، تنها بت پرست است ، بلکه هر کس با وارد کردنِ سلیقههای شخصی و نظریّات از پیش ساخته خود، عامل تفرقه در مکتب شود، مشرک است . آری ، علّت اصلی سقوط امّتها و ملّتها در طول تاریخ ، تکیه آنها به غیر خدا بوده است .
خواری و ذلّت در قیامت
رسوایی و دوزخ از آثار اخروی شرک است . در قرآن ، مکرّر میخوانیم : در قیامت مشرکان مخاطب قرار میگیرند که شما در دنیا به سراغ غیر خدا میرفتید و خیال میکردید آنها میتوانند دردی را دوا کنند، اکنون روز گرفتاری شماست آنها را بخوانید تا چارهای بیاندیشند، (لا تَجعلْ مع اللّه إ لهاً اَّخر فتُلقی فی جهنّم مَلوماً مَدحوراً)[۱۹۷] به سراغ غیر خدا نروید که با ملامت به دوزخ پرتاب خواهید شد .
ریا شرک است
ریا آن است که انسان کار نیکی را برای غیر خدا انجام دهد .
در حدیثی میخوانیم : ((کل ریاء شرک ))[۱۹۸] شرک مراتبی دارد : گاهی در جلوهای روشن بروز میکند، همچون بت پرستان و خورشید و ماه پرستان و گاهی بسیار خفیف است به طوری که خود انسان هم نمیفهمد .
ریا بسیار آرام و پنهانی در اعمال و کارهای ما رسوخ پیدا میکند، به نحوی که غالباً انسان حضور ریا را در اعمال خود متوجّه نمیشود .
در حدیث میخوانیم : مساءله شرک و تشخیص آن ، به قدری دقیق است که مانند تشخیص حرکت مورچهای بر روی سنگ سیاه در دل شب میماند، بنابراین ، جز با تلاش و مراقبت دائمی و امدادهای الهی ، رهایی از مویرگهای شرک ممکن نیست .
نشانههای شرک
۱ - ایراد گرفتن به قانون خدا و ولیّ او . قرآن میفرماید : (اَفَکُلَّما جاءَکم رسولٌ بما لا تهوی انفسکم استکبرتم )[۱۹۹] آنها قانونی را میخواستند که مطابق میل آنان باشد و این نفس پرستی است . اعتراض میکردند که مثلاً : (لِمَ کتبتَ علینا القِتال )[۲۰۰] چرا به ما دستور جنگ و جهاد دادی ! و در برابر غذای آسمانی میگفتند : (لن نصبر علی طعام واحد)[۲۰۱] ما با یک غذا نمیسازیم . و هنگامی که خدا مثَلی میزد، اعتراض میکردند این چه مثالی است که خداوند میزند وسؤ ال میکردند : (ماذا اراد اللّه بهذا مثلا)[۲۰۲] خداوند چه ارادهای از این مثال زدنها دارد .
۲ - طاغوت زدگی . طاغوت ، کسی است که در برابر خداوند ایستاده است . فرمانبرداری از طاغوت شرک است .
۳ - برتری دادن غیر خدا . قرآن میفرماید : (قل ان کان اباؤ کم و ابناؤ کم احب الیکم من اللّه . . . )[۲۰۳] اگر انسان پدر و مادر، همسر و فرزند و خویشان خود را بیشتر از خدا دوست بدارد، این شرک است .
حزب پرستی ، خط پرستی و باند پرستی شرک است . بعضی از تعصّبات ، وطرفداریها که جنبه غیر منطقی دارد ریشه در شرک دارد . البتّه صلابت ، قاطعیّت و استواری در راه حقّ و دفاع از آن با تعصّب جاهلی و ناآگاهانه تفاوت دارد .
نشانه دلهای مشرک
قرآن در سوره زمر میفرماید : (إ ذا ذکر اللّه وَحدَه اشمازّت قلوب الّذین لایؤ منون بالا خرة وإ ذا ذکر الّذین من دونه إ ذاهم یَستبشرون )[۲۰۴] هنگامی که نام خدا به تنهایی برده میشود، دلهای کسانی که به آخرت ایمان ندارند مشمئز میشود، لکن تا نام غیر خدا برده میشود با شادی خاصّی به همدیگر بشارت میدهند . مثلاً تا میگوییم طبق فرمان خدا باید با این عمل یا شخص یا گروه مبارزه کرد، زیرا تکلیف الهی و فرمان خداست ؛ قیافههایی درهم میرود، امّا تا میگوییم طبق اصل فلان از قوانین بین الملل . . . همین قیافهها از هم باز میشود . اگر بگوییم : ((خدا میخواهد)) عبوس میشوند . اگر بگوییم : ((مردم انتظار دارند)) شاد میشوند . در تمام مسایل به جای وحی ، به شرق و غرب چشم دوختهاند . به جای خدا به غیر او توجّه دارند و به جای قانون او به قانون بیگانگان دل بستهاند، این خود نشانه انحراف یک امت است .
آنجا که اطاعت از والدین ممنوع است
در قرآن پنج مرتبه دستور اکید نسبت به احسان به والدین آمده است[۲۰۵] در چهار مورد آن مساءله احترام والدین در کنار مساءله توحید و بندگی خدا مطرح شده است . این ، به خاطر آن است که وجود انسان ابتدا وابسته به خدا و در مرحله دوّم وابسته به والدین است .
در روایات به قدری در مورد پدر و مادر سفارش شده که فرمودهاند : نگاه به آنها عبادت است . با همه این سفارشها اگر والدین برای انحراف فرزند از مسیر خدا تلاش کنند، اطاعت از آنان ممنوع و بر فرزندان لازم است که سرپیچی کنند، در دو آیه از قرآن به چشم میخورد که تعبیر و معنای هر دو آیه مثل یکدیگر است :
(و إ نْ جاهَداک لِتُشرک بی ما لیس لک به عِلمٌ فلا تُطِعهما)[۲۰۶]
(و إ نْ جاهَداک علی اءنْ تشرک بی ما لیس لک به عِلم فلا تُطعهما)[۲۰۷]
اگر پدر ومادر در تلاش بر آمدند که تو را از مدار توحید بیرون کنند و به سویی بکشند که تو از آن اطلاعی نداری ، در این گونه موارد باید سر پیچی کنی . این تلاشها گاهی به صورت دلسوزی است که میگویند : فرزندم ! اگر ما از فلان طاغوت اطاعت نکنیم ، نان و آب ما در خطر است . مال و مقام و عزّت ما بستگی به این دارد که فعلا بله قربان گو باشیم و گاهی به صورت تحقیر فرزند است که تو نمیفهمی ، دیگران که از تو بزرگ تر بودهاند این راه را رفتهاند، کرنشها و اطاعتها نمودهاند و زندگی راحتی هم داشتهاند، نیاکان ما، ملّیت ما، اقتضا دارد که ما فلان راه را برویم ، فلان اصل را بپذیریم ، تن به فلان عمل بدهیم و فلان سلیقه را داشته باشیم .
گناه نابخشودنی
شرک گناه نابخشودنی است . در سوره نساء دو بار آمده است : (إ نّ اللّه لا یغفر اءن یُشرک به و یَغفر ما دون ذلک لمَن یشاَّء)[۲۰۸] یعنی همانا خدا گناه شرک را (تا مشرک موحّد نشود) نمیبخشد و غیر از آن ، تمام گناهان را ممکن است ببخشد . البتّه بخشش خداوند نسبت به افرادی است که او بخواهد، و خواست خدای حکیم مربوط به یک سری آمادگی و لیاقتهای خود انسان است .
شرک زدایی مقدّم بر توحید
در حقیقت ، شرک زدایی بر توحید مقدّم است ، زیرا ظرف ، تا از غذای فاسد خالی نشود نمیتوان در آن غذای سالم ریخت ، لذا در شعار توحید، کلمه ((لااله )) بر کلمه ((الاّ اللّه )) مقدّم است . قرآن در این زمینه روی ریشههای پیدایش شرک دست میگذارد و میفرماید : ای انسان ! این تکیه گاههایی که برای خود گرفتهای و امید کمک و نفع و عزّت داری ، همچون تکیه بر تار عنکبوت است .[۲۰۹] در جای دیگر میفرماید : غیر خدا بر نفع وضرر خود قدرت ندارند تا چه رسد کمکی به تو کنند .[۲۱۰] باز در قرآن میخوانیم : تمام قدرتها اگر جمع شوند بر آفریدن یک مگس هم قادر نیستند .[۲۱۱] آیا تو عزّت را از ناحیه غیر خدا میخواهی ؟ ! [۲۱۲] آیا ندیدیم که چگونه دار ودسته قارون و فرعون و اطرافیان نمرود نتوانستند جلوی قهر خدا را بگیرند ؟ در تاریخ معاصر، شاهد عینی این موضوع بودهایم و با چشم خود دیدهایم که چگونه تمام قدرتها برای حفظ شاه ومحو صدای امام خمینی قدس سره بسیج شدند امّا ناکام ماندند .
چگونه افرادی به غیر خدا تکیه کردند و نتیجهای نگرفتند لکن خدا ابراهیم را در آتش و یوسف را در دل چاه و یونس را در شکم ماهی و حضرت محمّد را در میان گردن کشانی که خانه او را محاصره کردند و امام خمینی را در میان ابرقدرتها حفظ کرد .
یکی از راههای شرک زدایی ، مقایسههایی است که قرآن میان خدا و غیر خدا میکند و بدین وسیله به انسان هشدار میدهد که چه چیزی را به جای چه کسی میپذیرد ! از باب نمونه چند آیه را با ترجمه ساده نقل میکنیم :
الف : (اءفَمن یخلُق کمَن لا یخلق اءفلا تذکّرون )[۲۱۳] آیا کسی که قدرت آفریدن دارد ومی آفریند مانند کسی است که چنین قدرتی را ندارد آیا متذکّر نمیشوید ؟ !
ب : (اءتدعون بعلاً و تذرون احسن الخالقین )[۲۱۴] آیا به سراغ بتهایی که توانایی هیچ گونه آفرینشی ندارند میروید وپروردگاری را که بهترین آفریننده است رها میسازید .
ج : (إ نّ الّذین تَدعون من دونِ اللّه عِبادٌ اءمثالکم )[۲۱۵] این تکیه گاههایی که شما متوجّه آنها شدهاید وآنها را میخوانید بندگانی هستند همچون خود شما،موجوداتی محدود، ضعیف ، عاجز ونیازمند؛ راستی چرا عزّت خود را از دست دادهاید و در برابر کسانی چون خودتان این قدر کرنش میکنید ؟ آری ، ایمان به خدا که رفت عزّتِ نفس هم میرود وانسان خوار وذلیل میشود، به قول اقبال لاهوری
آدم از بی بصری بندگی آدم کرد
گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد[۲۱۶]
یعنی در خوی غلامی ز سگان پست تر است
من ندیدم که سگی نزد سگی سر خم کرد
د : (انّ الّذین تدعون من دون اللّه لن یخلقوا ذبابا)[۲۱۷] آنان که شما به سراغشان میروید حتّی قدرت خلقت یک مگس را هم ندارند .
ه : (فلا یملکون کشف الضرّ عنکم )[۲۱۸] نمیتوانند مشکلی از شما را حل کنند .
و : (لایملکون لکم رزقا)[۲۱۹] نمیتوانند روزی شما را تاءمین کنند وافزایش دهند .
ز : (ان تدعوهم لا یسمعوا دعاءکم و لو سمعوا ما استجابوا لکم )[۲۲۰] غیر خدا صدای شما را نمیشنوند و اگر بشنوند نیز نمیتوانند دردی از شما دوا کنند .
ح : (اءیبتغون عندهم العزّة فانّ العزّة للّه جمیعاً)[۲۲۱] چرا به سراغ دیگران میروید ؟ آیا در نزد آنها عزّت میجویید در حالی که تمامی عزّتها برای خداست !
ط : (یدعو لمن ضرّه اقرب من نفعه )[۲۲۲] آیا به دنبال آنها برای کسب سود میروید ؟ درحالی که ضرر آنها از سود آنها بیشتر است .
ی : (هل من شُرکائکم مَن یَهدی الیَ الحَقّ)[۲۲۳] آیا از شریکهایی که برای خدا گرفتهاید، کسی هست که شما را به سوی حقّ هدایت کند ؟ !
یکی دیگر از راههای مبارزه با شرک ، اصلاح نیّت و خالص کردن آن است .
اصولاً ارزش اعمال و درجه قبولی آنها بستگی زیادی به نیّت انسان دارد . در روز قیامت گروهی ادّعا میکنند که ما در راه خیر پول خرج کردیم و یا فلان عمل را انجام دادیم . به آنها میگویند : پول خرج کردید تا مردم بگویند : چه آدم سخاوتمندی ! قرآن خواندید تا بگویند : چه صدای زیبا و صوت دلنشینی ! و . . .
بنابراین ، یکی از راههای دوری از شرک این است که انسان اعمال خود را با نیّتی خالص و فقط برای خدا انجام دهد، در حقیقت تمام کارهای او فی سبیل اللّه باشد .
دیگر راه مبارزه با شرک ، برنامههای نماز و نیایش و دعا و ذکر است که هر کلمه و جمله آن اگر با توجّه گفته شود، روح توحید را در انسان شکوفا میکند .
اگر اندکی در معنای جملههای ((اللّه اکبر)) و ((بحول اللّه )) و ((ایّاک نَعبد)) فکر کنیم میبینیم که ((اللّه اکبر)) یعنی خدا بزرگ تر از وصف و خیال است ، بزرگ تر از تصوّر هر انسان ، بزرگ تر از دیدنیها و شنیدنیها، گفتنیها و نوشتنی ها؛ بزرگ تر از توطئه گران ، ابرقدرتها و طاغوتها و . . .
((بحول اللّه وقوته اقوم واقعد)) یعنی اگر بر میخیزیم و مینشینیم از قدرت او و با قدرت اوست .
(إ یّاک نَعبد و إ یّاک نَستعین ) یعنی بندگی ما تنها برای اوست . ما نه بنده شرقیم و نه بنده غرب ، استمداد ما فقط از اوست ، چون قدرت او بی نهایت است و هرچه در هستی هست لشکر اوست ، او با ابر و باد و آب و ماه و خاک و ریگ هم میتواند انسان را یاری دهد، او با فرستادن ملائکه و ایجاد رعب در دل دشمن ، فرو ریختن سنگ آسمانی و باران بی موقع بر سر دشمن و آرامش دادن به مؤ منان ، بندگانش را یاری کرده است .[۲۲۴]
و خلاصه هر جمله از دعاها و ذکرها موجی است برای زنده کردن روح توحید و قطع وابستگی از غیر خداها . البتّه این ، به معنای ترک تلاش و فعالیّت ، و استفاده نکردن از منابع مادّی نیست .
گفتنی است که بحثهای ما در این جزوه ، فشرده است و در مقام بررسی کامل نیستیم واگر برای شکوفا شدن روح توحید و از بین بردن موی رگهای شرک راههایی بیان کردیم ، این به معنای نبودن راه دیگر نیست ، بلکه آنچه خداوند به ذهن ما آورده ، این است و ممکن است راههای دیگری هم باشد .
نشانههای اخلاص
نداشتن انتظار تشکّر
قرآن الگوی اخلاص را کسانی میداند که بعد از آنکه غذای مورد نیاز خود را آن هم به هنگام افطار و در شبهای پی درپی به محرومان جامعه (یتیمان ، اسیران و . . . ) دادند، گفتند : ما از شما نه انتظار جزا و پاداش داریم و نه توقّع مدح و تشکّر .[۲۲۵] بنابراین ، اگر شخصی در برابر عملی که انجام میدهد از مردم انتظار تعریف داشته باشد واگر کسی از کار او تشکّر نکرد پشیمان شود، اخلاص ندارد و لازم است در نیّت خود تجدید نظر کند .
مصونیّت از طوفان غرائز
نشانه دیگر اخلاص این است که عواطف وغرائز شخصی ، در حرکت انسان اثر نکند . امیرمؤ منان علی علیه السلام هنگامی که در جنگ ، دشمن را بر خاک افکند تا او را به قتل برساند، دشمن به روی امام آب دهان پرتاب کرد . حضرت عصبانی شد وبه همین دلیل صبر کرد تا حالت طبیعی خود را به دست آورد، سپس دشمن را کشت وفرمود : صبر من به خاطر آن بود که در انجام فرمان خدا، عواطف و غرائز شخصی و عصبانیّتی را که به خاطر توهین به من دست داده بود، دخالت ندهم .
پشیمان نشدن
انسان با اخلاص از کارش پشیمان نمیشود، گرچه به هدفش نرسد و هیچ گاه احساس ناکامی نمیکند، زیرا هر کاری که انجام میدهد برای خداست و اجر او محفوظ است ، بنابراین ، کاری به شکست و پیروزی ندارد و عقدهای نمیشود، زیرا ریشه تمام عقدهها ناکامی است و انسان با اخلاص هرگز ناکام نیست ، چون کام خود را از رضای خدا و مقبول شدن نزد او میگیرد و با خیال راحت زندگی میکند .
پاسخ به چند شبهه
در پایان بحث شرک ، مناسب ، بلکه لازم است به برخی شبهات که بر علیه شیعیان و عقاید و اعمال آنها القا میگردد پاسخ گفته شود .
اخیراً وهّابیها، تبلیغات سوئی را بر علیه شیعه به راه انداخته و برخی اعمال شیعیان را شرک دانسته و آنها را مشرک معرّفی میکنند . با صرف میلیونها دلار وریال ، صدها کتاب بر علیه شیعه و معتقدات آنها تاءلیف و در حدّ وسیعی چاپ و در میان مسلمانان ، خصوصا در ایّام حج توزیع کردهاند .
وهّابیها توسّل را شرک میدانند، روضه خوانی و برگزاری مراسم جشن و عزا را بدعت میدانند . به سلامها و لعنهایی که در زیارتنامهها وارد شده است معترضند . طواف به دور ضریح ائمه را بدعت میدانند . و اعتراض میکنند که چرا ((یاحسین )) میگویید !
قبل از ورد به بحث ، تذکّر این نکته ضروری است که فرق است میان وهّابی و سُنّی ، ما با برادران مسلمان خود از اهل سنت ، مساءلهای نداریم . تمامی مسلمانان همانند انگشتان یک دست هستند . هر چند انگشتان یک دست ، هر یک دارای خاصّیت و امتیازی است ، امّا همه در برابر تجاوز دشمن ، جمع شده و مشتی میگردند بر سینه او .
ما در اینجا به یاری خداوند، برخی از این شبهات را مطرح کرده و به آنها پاسخ میگوییم .
توسّل
آیا توسّل به پیامبر و اهل بیت اوعلیهم السلام شرک است ؟
با اندکی دقّت در اطراف خود، متوجّه میشویم که گردش امور هستی ، بر اساس اسباب و وسایل و به تعبیری دیگر توسّل است . آب و مواد غذایی از طریق ریشه ، تنه و شاخه درخت ، به برگ آن میرسد و ریشه درخت از طریق برگ ، نور و هوا را دریافت میکند .
باران که میبارد، به واسطه ابر است وابر به وسیله گرم شدن آب دریا در اثر نور خورشید ایجاد میشود .
در حدیثی از امام صادق علیه السلام میخوانیم : ((اَبی اللّه ان یجری الاشیاء الاّ بالاسباب ))[۲۲۶]خداوند از این که کارها بدون سبب و علّت جریان پیدا کند، اِبا دارد . خداوند برای هر کاری واسطه و علّتی قرار داده است .
هر چند شفا و درمان از خداست ، (و اذا مرضت فهو یشفین )[۲۲۷] امّا همین شفا را خداوند در عسل قرار داده است ؛ (فیه شفاء للنّاس )[۲۲۸]
هر چند خداوند کارها را تدبیر میکند، (یُدبّر الامر)[۲۲۹] امّا فرشتگان واسطه تدبیر او هستند . (فالمدبّرات امراً)[۲۳۰]
در مورد توسّل قرآن میفرماید : (و ابتغوا الیه الوسیلة )[۲۳۱] وسیلهای برای نزدیکی به خدا جستجو نمایید . حال ، آن وسیله کدام است ؟
خداوند در این آیه ، نوع وسیله را برای ما مشخّص نکرده و به صورت مطلق فرموده است . لذا وسیله ، شامل هر چیزی که ما را به خدا نزدیک کند، میشود
توسّل حضرت آدم
حضرت آدم پس از آنکه از بهشت اخراج گردید، سالیانی را به گریه ، زاری ، توبه و انابه گذراند، سپس کلماتی را از طرف پروردگارش دریافت کرد و به آن کلمات متوسّل شد . قرآن میفرماید : (فتلقّی آدم من ربّه کلمات فتاب علیه )[۲۳۲]
فخر رازی و بسیاری از مفسران اهل سنت گفتهاند که مراد از ((کلمات )) که حضرت آدم به آنها متوسّل گردید، نام پیامبر و اهل بیتش بوده است . و آن کلمات این چنین بود :
((الهی یا حمید بحقّ محمّد، یا عالی بحقّ علیّ، یا فاطر بحقّ فاطمة ، یا محسن بحقّ الحسن ، یا قدیم الاحسان بحقّ الحسین و منک الاحسان ))
واسطه قراردادن پیامبر و اولیا
وهّابیون میگویند : اگر نام کسی را در کنار نام خدا ببرید شرک است !
در حالی که اگر این سخن آنها درست باشد، خداوند نعوذ باللّه خود مشرک است . زیرا در آیه ۷۴ سوره توبه میفرماید : (وما نقموا الاّ اغناهم اللّه ورسوله من فضله ) خداوند و پیامبرش آنها را بی نیاز نمودند . و در جای دیگر میفرماید : (اللّه یتوفّی الانفس )[۲۳۳] خداوند جانها را میگیرد . و در جای دیگری میفرماید : (یتوفّاکم ملک الموت )[۲۳۴] ملک الموت جان شما را میگیرد . بنابراین واسطه داشتن ، نه تنها شرک نیست ، بلکه اساس هستی بر مبنای واسطه است .
توسّل به پیامبر و اهل بیت او
وهّابیها میگویند : پیامبر که مُرد، مُرد، خاک شد و جماد گردید !
در پاسخ میگوییم :
اوّلاً ما این مطلب را قبول نداریم . ثانیاً، بر فرض محال ، قبول کردیم ، ما به مقام پیامبر متوسّل میشویم و مقام زنده و مرده ندارد . مقام ابوعلی سینا محفوظ است چه زنده باشد و چه نباشد .
علاوه بر آن که ما معتقدیم که پیامبر و اهل بیت او ائمّه ما زندهاند، قرآن میفرماید : (و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون )[۲۳۵] و گمان مبرید کسانی را که در راه خدا کشته شدند، مردهاند، بلکه آنها زنده و در پیشگاه خداوند روزی میخورند .
شهدا نه تنها زندهاند، بلکه قرآن میفرماید : (فرحین بما اتاهم اللّه من فضله ) آنها به خاطر نعمتهایی که خداوند به آنها داده است ، خوشحالند . [۲۳۶]
سالی در مدینه باران نبارید، خلیفه دوّم به عبّاس عموی پیامبر برای نزول باران متوسّل شد و گفت : خداوندا ! ما در زمان پیامبر به او مراجعه میکردیم و حالا به عموی او متوسّل میشویم .
دلیلی دیگر بر جواز توسّل
علاوه بر آیات قرآن و استدلالهای فوق که توسّل را جایز میداند، یک دلیل تجربی هم بر جواز توسّل داریم و آن بر آورده شدن حوائج است . میلیونها انسان مؤ من و معتقد، با توسّل به اهل بیت علیهم السلام حاجات خود را از خداوند میخواهند و خداوند حاجتهای آنها را برآورده کرده و مشکلاتشان را برطرف میسازد . اگر انجام این گونه کارها شرک است ، پس چرا حاجتها برآورده شده و اینگونه دعاها مستجاب میشود ؟ چرا آنها ما را کمک میکنند ؟ آیا خداوند متعال و آن بزرگواران ، ما را به شرک سوق میدهند ؟ !
نوشتن نام بر روی سنگ قبور
وهّابیها اعتقاد دارند نوشتن نام بر روی قبور شرک است . مثلاً وقتی به آنها پیشنهاد میکنیم که نام مبارک ائمّه بزرگوار بقیع را روی قبور مطهرشان بنویسید، میگویند : این کار شرک است ! آیا نوشتن نام شرک است ؟
در پاسخ آنها باید بگوییم ، چگونه نام فلان پادشاه را روی سنگ یادبود احداث و یا تعمیر و توسعه فلان مسجد مینویسید ! آیا به نظر شما این عمل شرک نیست ؟ !
چطور شما نام یک خیابان را در ابتدای آن خیابان مینویسید ؟ براستی کجای نوشتن نام و نشانی و مشخّصات شرک است ؟ !
گریه بر مردگان و شهدا
آنان گریه بر مرده را خلاف میدانند، اگر پدر یک وهّابی فوت کرد، انگار نه انگار که پدرش فوت کرده است !
بالاخره عاطفه انسانی و مهر پدری کجاست ؟ ! مگر پیامبر در مرگ فرزندش ابراهیم نگریست ؟ !
سلام و لعن در زیارتنامهها
وهّابیها معتقدند سلام و یا نفرین بر مردگان شرک است ! شنیدم که امام جماعت مسجدالنّبی گفته است : افتخار میکنم که چهل سال است به پیامبر، سلام نکردهام !
خوب ، اگر سلام به انبیا شرک است ، پس نعوذ باللّه خدا هم مشرک است ، چون خود خداوند به پیامبرانش سلام میکند؛ (سلام علی نوح )[۲۳۷](سلام علی ابراهیم )[۲۳۸] (سلام علی موسی و هارون )[۲۳۹](سلام علی ال یاسین )[۲۴۰] (سلام علی المرسلین )[۲۴۱]
در قرآن ، هم سلام داریم و هم لعن ؛ در آیات متعدّد خداوند ظالمان را لعن کرده است و ما نیز در زیارتی همچون زیارت عاشورا، کسانی را که در حقّ اهل بیت پیامبر ظلم کردهاند، لعن میکنیم . (لعنهم اللّه )[۲۴۲](قاتلهم اللّه )[۲۴۳]
تبرّک
آنها میگویند تبرّک شرک است !
در حالی که اگر تبرّک شرک است ، پس چرا خلیفه اوّل و دوّم را در کنار بدن مطهّر پیامبر دفن کردند ؟
اگر شرک است ، پس چرا در مراسم حج ، استلام حجرالاسود و بوسیدن آن مستحبّ است ؟ مگر حجرالاسود، سنگی بیش نیست ؟
طواف دور قبور
آنها میگویند به دور قبرها چرخیدن شرک است !
یک پاسخ ظریف و لطیفی در اینجا وجود دارد و آن اینکه در کنار کعبه ، حِجراسماعیل واقع است که در داخل آن قبور حضرت اسماعیل ، حضرت هاجر و تعدادی از انبیا قرار دارد . در اعمال حج و عمره ، به ما دستور دادهاند که هنگام طواف به دور خانه کعبه ، به دور حِجر اسماعیل هم بگردیم . به راستی اگر چرخیدن دور قبر شرک است ، پس چرا خداوند به ما دستور داده که به دور قبر بچرخیم و طواف کنیم ؟
سجده بر مُهر
آنها میگویند : شما در هنگام نماز سر بر مهر میگذارید، بنابراین شما بت پرست و مشرک میباشید !
آیا هر کس پیشانیش را روی هر جا گذاشت ، یعنی آن را میپرستد ؟ ! اگر کسی سر بر روی مُهر گذاشت ، خاک پرست میشود، پس شما هم مشرک هستید و شرک شما بیشتر است ، چون سر بر هر چیزی میگذارید . بنابراین شما هم موکت پرست هستید، هم فرش پرست و هم . . . . !
در حالی که چنین نیست ، بلکه در حقیقت ، سجده برای خداوند است و هرکس سر بر مهر میگذارد، خدا را میپرستد . (وانّ المساجد للّه ، فلاتدعوا مع اللّه احداً)[۲۴۴]
البتّه برخی از عوام کارهای غلطی انجام میدهند، که مربوط به مذهب شیعه نیست . مثلاً هنگام وارد شدن به حرم مطهّر امام رضاعلیه السلام ، پاشنه درب ورودی را سجده میکنند . بوسیدن اشکال ندارد، ولی سجده ، مخصوص خداست .
روضه خوانی و یادبود
وهّابیها میگویند : روضه خوانی و مراسم یادبود، بدعت است !
حال آنکه خداوند در قرآن ، روضه خوانی میکند . آنجا که میفرماید : (و کایّن مِن نبیّ قاتل معه ربّیّون کثیر فما وَهنوا و ما استکانوا)[۲۴۵]
یکی از اعمال حج وعمره ، سعی بین صفا و مروه است . حاجی بعد از طواف خانه خدا و بعد از آنکه دو رکعت نماز طواف را به جای آورد، باید هفت بار بین صفا ومروه سعی کند . چرا باید هفت بار بین این دو کوه را پیمود ؟ به یاد حماسه فداکاری یک مادر ! هاجر همسر ابراهیم ومادر اسماعیل علیهم السلام .
هاجر، برای یافتن آب ونجات کودک شیرخوار خود، هفت بار این مسیر را پیمود . خداوند میخواهد این خاطره همچنان در اذهان زنده بماند . لذا قرآن میفرماید : (انّ الصّفا و المروة من شعائر اللّه )[۲۴۶]و در پایان این آیه میفرماید : (فانّ الله شاکر علیم ) خداوند سپاسگذار و داناست . یعنی ای خانم ! ای هاجر ! اگر تو یک روزی به خاطر خدا مشکلات فراوانی را تحمّل کردی ، من هم نمیگذارم نام و خاطره ات ، فراموش شود . در حقیقت شکرگزاری خدا به این نحو است که نام و خاطره او را زنده نگه میدارد .
جشنها
میگویند : برگزاری مراسم جشن و سرور به مناسبت میلاد پیامبرعلیهم السلام و دیگران شرک است ! و به شیعیان و سایر مسلمانان اعتراض میکنند که چرا برای میلاد پیامبر و امامان جشن میگیرید ؟ ! این عمل شما شرک است !
پاسخ آنها را قرآن میدهد . قرآن میفرماید : حضرت عیسی علیه السلام به خدا عرض کرد : (ربّنا انزل علینا مائدةً من السماء تکون لنا عیدا لاوّلنا و آخرنا)[۲۴۷] خداوندا ! یک غذای آسمانی بر ما نازل فرما، تا عیدی برای تمامی ما باشد .
ما از آنان سؤ ال میکنیم : آیا تولّد یک پیامبر و امام ، به اندازه یک مائده آسمانی ارزش ندارد ؟ اگر مثلا دو تا گلابی از آسمان نازل شود، عید است ، امّا تولّد پیامبر به اندازه دو تا گلابی برای ما مایه جشن و سرور و شادمانی نیست ؟ چه قدر انسان باید کج سلیقه باشد ؟ !
بوسیدن ضریح
خدا رحمت کند علامه سیّد شرف الدّین جبل عاملی ، صاحب کتاب المراجعات را، ایشان یک بار به مکه مشرف میشوند . پادشاه عربستان هر ساله در ایّام حج ، یک میهمانی با شکوه با حضور علمای تمامی مذاهب برگزار میکرد . در آن سال ، ایشان هم به عنوان عالم بزرگ شیعی ، به آن مجلس دعوت میشود . علامه هنگامی که وارد مجلس میشود، قرآنی را به شاه عربستان هدیه میکند، شاه نیز قرآن را میگیرد و میبوسد .
علامه سید شرف الدین بلافاصله به او میگوید : تو چرم پرست هستی و مشرکی ! پادشاه با تعجب میپرسد برای چه ؟ علامه جواب میدهد : برای اینکه جلد این قرآن را که چرم است بوسیدی ! پادشاه میگوید : من به خاطر چرم نبوسیدم ، کفشهای من هم چرمی است ، ولی آن را نمیبوسم ! من چرمی را که جلد قرآن است میبوسم .
سیّد شرف الدّین جواب میدهد : ما هم هر آهنی را نمیبوسیم . آهنی را که ضریح پیامبر است میبوسیم ، ولی شما به ما میگویید : مشرک ! پادشاه اندکی تاءمّل کرده و میگوید : شما درست میگویید !
روزی در مسجد النّبی خواستم ضریح پیامبر را ببوسم . یکی از وهّابیها گفت : ((هذا حدید)) این آهن است وهیچ فایدهای برای تو ندارد . به او گفتم : پیراهن حضرت یوسف نیز پنبه بود، ولی قرآن میگوید : هنگامی که این پیراهن را بر روی صورت یعقوب علیه السلام انداختند، او بینا گردید . (فارتدّبصیراً)[۲۴۸]
آری آن پیراهن از پنبه بود، ولی چون با بدن یوسف علیه السلام تماس پیدا کرده بود، با سایر پیراهنها تفاوت پیدا کرده و توانست انسان نابینایی را بینا کند .
در بنی اسرائیل صندوق مقدّسی وجود داشت که مورد احترام آنان بود . ماجرای این صندوق بر میگردد به زمان تولّد حضرت موسی علیه السلام .
هنگامی که آن حضرت به دنیا آمد، مادرش از ترس ماءموران و خبرچینان فرعون و با الهامی که از طرف پروردگار دریافت کرد، کودک خود را در این صندوق نهاد و در رود خروشان نیل رها کرد . این صندوق بعدها مورد احترام و تقدیس بنی اسرائیل واقع شد و در هر حرکت مهمّی ، این صندوق ، همانند پرچم در جلو جمعیّت بنی اسرائیل به حرکت در میآمد .
در این صندوق مقدّس یادگارهایی از حضرت موسی علیه السلام و خاندان او قرار داشت . در یکی از جنگها این صندوق به تصرّف دشمنان درآمد و دست بنی اسرائیل از آن کوتاه شد . این اتّفاق ، آثار بسیار سوء روانی در میان بنی اسرائیل بجای گذاشت . پس از مدّتها و در جریان فرماندهی طالوت ، خداوند بازگشت آن را به بنی اسرائیل نوید داد . قرآن در این ارتباط میفرماید : نشانه فرماندهی او بر شما بازگشت صندوق معهود است ، که در آن آرامشی است از طرف پروردگار شما و یادگارهای بجا مانده از دودمان حضرت موسی [۲۴۹]
خوب ، اگر صندوقی که یادگارهایی از پیامبر خدا، حضرت موسی علیه السلام و خاندان او در آن قرار دارد، مایه آرامش است ، آیا صندوقی که در آن یادگاری از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله باشد، مایه آرامش نیست ؟
به همین دلیل ، هر جا فرزندی از فرزندان پیامبر مدفون باشد، قبر و ضریح او، مایه آرامش است و ما آن را میبوسیم و افتخار هم میکنیم .
احترام بقیع
اگر در قبرستان بقیع ، به احترام ائمّه معصومین علیهم السلام و سایر بزرگان آرمیده در بقیع ، کفشهای خود را در آورده و با پای برهنه حرکت کنیم ، به ما میخندند ! آیا اگر به احترام مکان و زمین مقدّسی پابرهنه شویم ، اشکالی دارد ؟ مگر خداوند به حضرت موسی علیه السلام نمیفرماید : (فاخلَع نَعلیک انّک بالواد المقدّس طُوی )[۲۵۰]کفشهای خود را در آور، چون در سرزمین مقدّسی هستی !
حضرت صالح به قومش فرمود : (هذه ناقة اللّه . . . لا تمسّوها بسوء فیاءخذکم عذاب الیم )[۲۵۱] این ماده شتر الهی است ، مبادا گزندی به او بزنید که خداوند شما را عذابی سخت خواهد کرد .
هنگامی که یک شتر، به برکت انتساب به حضرت صالح واعجاز الهی مقدّس میشود، آیا یک قطعه زمین نمیتواند به برکت در آغوش گرفتن پیکر اولیای خدا مقدّس شود ؟ !
ذکر یا علیّ و یا حسین
وهّابیها میگویند : هر ذکری جز ((یا اللّه ))، شرک است ، گرچه ((یا محمّد)) باشد ! اصولا هر گونه استمدادی از غیر خدا شرک است .
باید پرسید : اگر یا حسین گفتن شرک است . پس این سخن فرزندان حضرت یعقوب علیه السلام که آمدند خدمت پدر و گفتند : (یا ابانا استغفر لنا)[۲۵۲] پدر جان از خداوند بخواه ما را ببخشد، حکمش چیست ؟ اگر بگویید : حضرت یعقوب علیه السلام زنده بود که از او استمداد کردند، میگوییم : حسین بن علی علیهما السلام نیز زنده است ، زیرا قرآن میفرماید : (و لاتحسبنّ الّذین قُتلوا فی سبیل اللّه امواتا بل احیاء عند ربّهم یرزقون )[۲۵۳] و گمان نکنید کسانی که در راه خدا کشته شدهاند، مردهاند، بلکه زنده ودر پیشگاه پروردگار خود روزی میخورند .
گنبد و بارگاه
میگویند : ساخت گنبد و بارگاه شرک است !
میگوییم : اوّلا ما گنبد را نمیپرستیم ، اگر گنبدی را میسازیم میخواهیم اعلام کنیم که زیر آن مردی الهی و موحّد مدفون است . گنبد علامت بندگی خداست ، نه علامت شرک .
ثانیا ساختن مسجد و بارگاه بر مزار و قبور بزرگان الهی در متن قرآن آمده است . قرآن در نقل ماجرای اصحاب کهف میفرماید : هنگامی که ماجرای اصحاب کهف بر ملا شد، مردم برای دیدن آنها شتافتند، ولی آنها را مرده یافتند، هر کس پیشنهادی کرد؛ یکی پیشنهاد کرد که بر روی آنها، بنای یادبودی ساخته شود . دیگری پیشنهاد کرد که مسجدی بر روی غار بنا کنیم . این پیشنهاد پذیرفته شد . [۲۵۴] این خود الگوی خوبی است برای همه ما که اگر بناست ، بنای یادبودی بسازیم ، چه بهتر که بنای مفید و ارزندهای بسازیم . در برخی شهرها بنای یادبودی میسازند که دارای مفهوم روشنی نیست و با فرهنگ ما سازگاری چندانی ندارد .
حال که ساختن مسجد کنار قبور اولیا، در متن قرآن آمده است ، بنابراین ساخت مساجد و حرم ، که محلّ عبادت و راز و نیاز و تلاوت قرآن است ، در کنار و بر روی قبور ائمه ، چه اشکالی دارد ؟ !
ثالثا ساختن گنبد به جای سقف مسطّح ، کاری عقلائی و منطقی و هنری است . زیرا گنبد از زیباترین و بهترین و بااستحکامترین نوع معماری است .
طلاکاری گنبد و ضریح نیز نشان دهنده عشق به اهل بیت علیهم السلام است ، خداوند به پیامبرش میفرماید : (قل لا اسئلکم علیه اجرا الاّ المودّة فی القربی )[۲۵۵] بگو : من چیزی به عنوان مزد رسالت از شما مطالبه نمیکنم ، مگر دوستی با اهل بیت من . در واقع طلا کاری گنبد و ضریح ، نوعی ابراز علاقه و محبّت به اهل بیت پیامبر و تعظیم شعائر و تشکّر از آنهاست . علاوه بر آنکه نوعی زینت وزیبایی است و زیبایی نیز هیچ ایراد و اشکالی ندارد، بلکه امری پسندیده است .
الحمدللّه ربّ العالمین
پانویس
- ↑ مطفّفین ، 29 - 32
- ↑ بقره ، 16.
- ↑ توبه ، 67.
- ↑ مائده ، 105.
- ↑ بقره ، 44.
- ↑ فرقان ، 28.
- ↑ ابراهیم ، 5.
- ↑ ذاریات ، 55.
- ↑ زمر، 9.
- ↑ غافر، 62
- ↑ قیامت ، 14.
- ↑ قیامت ، 14.
- ↑ اعراف ، 138
- ↑ فرقان ، 29 - 30.
- ↑ نازعات ، 24.
- ↑ طه ، 88
- ↑ بقره ، 30.
- ↑ لقمان ، 20.
- ↑ احزاب ، 72.
- ↑ حجر، 29.
- ↑ مؤ منون ، 14 ؛ تین ، 4
- ↑ اسراء، 70.
- ↑ اسراء، 70.
- ↑ بقره ، 257.
- ↑ مدّثر، 4.
- ↑ احزاب ، 59.
- ↑ شعرا، 214.
- ↑ انعام ، 92.
- ↑ سباء، 28.
- ↑ بحار، ج 2، ص 30.
- ↑ بحار، ج 97، ص 183.
- ↑ برای اطلاع بیشتر به کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم (اثر علامه طباطبایی و شهید مطهری ) و کتاب راه خداشناسی و کتب مربوطه مراجعه کنید.
- ↑ بقره ، 194
- ↑ مجادله ، 11
- ↑ زمر، 9.
- ↑ مائده ، 13.
- ↑ حجر، 9.
- ↑ فصّلت ، 42
- ↑ بقره ، 223
- ↑ ((عَلّموا اولادکم السّباحة و الرّمایة )) فرزندان خود را (دختر و پسر) تیراندازی و شنا یاد دهید. کافی ، ج 6، ص 47.
- ↑ اعراف ، 59.
- ↑ نحل ، 36
- ↑ هود، 87
- ↑ مریم ، 31.
- ↑ بقره ، 183.
- ↑ آل عمران ، 146.
- ↑ حج ، 27.
- ↑ مریم ، 31.
- ↑ لقمان ، 17.
- ↑ طلاق ، 3.
- ↑ انعام ، 59.
- ↑ مؤ منون ، 17.
- ↑ فجر، 14.
- ↑ رعد، 28.
- ↑ انعام ، 12.
- ↑ سجده ، 7.
- ↑ روم ، 26.
- ↑ تغابن ، 1.
- ↑ نور، 41.
- ↑ زلزال ، 7 - 8.
- ↑ نجم ، 42.
- ↑ غافر، 3
- ↑ بقره ، 257.
- ↑ انفال ، 29.
- ↑ طلاق ، 2.طلاق ، 2.
- ↑ یس ، 63.
- ↑ کهف ، 110.
- ↑ بقره ، 30.
- ↑ اسرا، 70.
- ↑ بقره ، 256.
- ↑ بقره ، 138.
- ↑ نساء، 79.
- ↑ نحل ، 96.
- ↑ اسراء، 35.
- ↑ بحار، ج 77، ص 269.
- ↑ بحار، ج 52، ص 146.
- ↑ بحار، ج 8، ص 368.
- ↑ نحل ، 78.
- ↑ یوسف ، 111.
- ↑ اعراف ، 176.
- ↑ فصّلت ، 53.
- ↑ قصص ، 50
- ↑ احزاب ، 67.
- ↑ فصّلت ، 5.
- ↑ جاثیه ، 23.
- ↑ نحل ، 36.
- ↑ در زبان عربی به کشاورز، فلاّح میگویند، چون مقدّمات رستن دانه را فراهم میسازد
- ↑ بقره ، 21.
- ↑ مائده ، 100.
- ↑ انعام ، 76.
- ↑ فصّلت ، 53.
- ↑ بلد، 8.
- ↑ مدثر، 30.
- ↑ بقره ، 143.
- ↑ صافات ، 105.
- ↑ سجده ، 7.
- ↑ زمر، 23.
- ↑ روم ، 8.
- ↑ اعراف ، 85.
- ↑ نساء، 82.
- ↑ ملک ، 3
- ↑ نساء، 82.
- ↑ فرقان ، 61.
- ↑ زخرف ، 85.
- ↑ فرقان ، 1؛ یکصدوپنجاه موضوع از قرآن کریم ، ص 22 - 24.
- ↑ قصص ، 71.
- ↑ ذاریات ، 49.
- ↑ سباء، 9.
- ↑ ملک ، 30.
- ↑ واقعه ، 70.
- ↑ واقعه ، 65.
- ↑ لقمان ، 11
- ↑ انعام ، 63
- ↑ نحل ، 62
- ↑ واقعه ، 64
- ↑ مؤ منون ، 14
- ↑ نهج البلاغه ، نامه 31
- ↑ انبیاء، 22
- ↑ اخلاص ، 1-4
- ↑ انبیاء، 25
- ↑ فاطر، 3
- ↑ انعام ، 102
- ↑ انعام ، 164
- ↑ یونس ، 31؛ یکصدوپنجاه موضوع از قرآن کریم ، ص 22 - 24.
- ↑ شوری ، 11.
- ↑ فاطر، 15.
- ↑ انعام ، 103.
- ↑ عنکبوت ، 62
- ↑ ملک ، 1.
- ↑ بقره ، 115.
- ↑ ق ، 16
- ↑ ق ، 16.
- ↑ بقره ، 255.
- ↑ بقره ، 255.
- ↑ انعام ، 102.
- ↑ مائده ، 120.
- ↑ جاثیه ، 36
- ↑ آل عمران ، 156
- ↑ آل عمران ، 83
- ↑ اسراء، 111
- ↑ رحمن ، 29.
- ↑ آل عمران ، 26
- ↑ ذاریات ، 58
- ↑ هود، 6
- ↑ (ضرب اللّه مثلاً لِلّذین امنوا إ مراءة فرعون ) تحریم ، 10.
- ↑ (ضرب اللّه مثلاً لِلّذین کفروا إ مراءة نوح ) تحریم ، 9.
- ↑ بقره ، 124.
- ↑ بقره ، 124.
- ↑ صافّات ، 105.
- ↑ بقره ، 258.
- ↑ توبه ، 104.
- ↑ ابراهیم ، 37.
- ↑ انبیاء، 69.
- ↑ (لئن اتّخذت اِلهاً غیری لاجعلنّک من المسجونین ) شعرا، 29.
- ↑ (اتّخذوا اءحبارهم و رهبانهم اءرباباً من دون اللّه ) توبه ، 31.
- ↑ (اتّخذوا من دون اللّه اَّلهة لعلّهم ینصرون ) یس ، 74.
- ↑ (اتّخذوا من دون اللّه اَّلهة لیکونوا لهم عزّاً) مریم ، 81.
- ↑ احزاب ، 39.
- ↑ نور، 32.
- ↑ اسراء، 31.
- ↑ حجر، 95.
- ↑ رعد، 28.
- ↑ عنکبوت ، 65.
- ↑ شعراء، 74.
- ↑ حجرات ، 14.
- ↑ عنکبوت ، 2.
- ↑ حج ، 11
- ↑ وسائل ، ج 9، ص 33.
- ↑ نور، 49.
- ↑ نساء، 150.
- ↑ آل عمران ، 72.
- ↑ ابراهیم ، 10.
- ↑ فصّلت ، 30.
- ↑ انعام ، 82
- ↑ بقره ، 256
- ↑ آل عمران ، 190
- ↑ اعراف ، 94
- ↑ حج ، 31.
- ↑ (ساوی الی جبل یعصمنی ) هود، 43.
- ↑ توبه ، 111.
- ↑ در قرآن آیات بسیاری آمده است که خدا را سمیع و بصیر توصیف میکند.
- ↑ در ماجرایی که امیرمؤ منان علیّعلیه السلام افطار خود را سه شب متوالی به محرومان جامعه - مسکین و یتیم و اسیر - داد فرمود: هدف ما از این اطعام ، رضای خداست . ما از شما محرومان تشکّر و پاداش نمیخواهیم . انسان ، 9.
- ↑ یوسف ، 105
- ↑ انعام ، 88
- ↑ زمر، 65
- ↑ یوسف ، 39
- ↑ زمر، 29.
- ↑ اسراء، 22
- ↑ تغابن ، 14
- ↑ حج ، 31
- ↑ بحار، ج 3، ص 5.
- ↑ مؤ منون ، 91
- ↑ احزاب ، 67
- ↑ مؤ منون ، 32
- ↑ روم ، 22
- ↑ روم ، 32
- ↑ اسراء، 38.
- ↑ بحار، ج 72، ص 281.
- ↑ بقره ، 87
- ↑ نساء، 77
- ↑ بقره ، 61
- ↑ بقره ، 26.
- ↑ توبه ، 24.
- ↑ زمر، 45.
- ↑ بقره ، 83 ؛ نساء، 36 ؛ انعام ، 151 ؛ اسراء، 23 ؛ احقاف ، 15.
- ↑ عنکبوت ، 8.
- ↑ لقمان ، 15.
- ↑ یک مرتبه در آیه 48 و مرتبه دیگر در آیه 116
- ↑ عنکبوت ، 41.
- ↑ رعد، 16.
- ↑ حج ، 73
- ↑ نساء، 139
- ↑ نحل ، 17
- ↑ صافّات ، 135
- ↑ اعراف ، 194
- ↑ منظور از ((قباد))، ((کیقباد)) است که از اوّلین پادشاهان باستانی ایران بوده و ((جم )) همان جمشید است که او نیز از پادشاهان باستان است
- ↑ حج ، 73
- ↑ اسراء، 56
- ↑ عنکبوت ، 17
- ↑ فاطر، 16
- ↑ نساء، 139
- ↑ حج ، 13
- ↑ یونس ، 35
- ↑ برای هر یک از اینها نمونههایی در قرآن آمده است
- ↑ انسان ، 8 - 10
- ↑ (226)
- ↑ شعراء، 80.
- ↑ نحل ، 69
- ↑ یونس ، 3
- ↑ نازعات ، 5
- ↑ مائده ، 35.
- ↑ بقره ، 37
- ↑ زمر، 42
- ↑ سجده ، 11
- ↑ آل عمران ، 169
- ↑ آل عمران ، 170
- ↑ صافّات ، 79
- ↑ صافّات ، 109
- ↑ صافّات ، 120
- ↑ صافّات ، 130
- ↑ صافّات ، 181
- ↑ نساء، 52.
- ↑ توبه ، 30
- ↑ جنّ، 18
- ↑ آل عمران ، 146
- ↑ بقره ، 158
- ↑ مائده ، 114
- ↑ یوسف ، 96
- ↑ بقره ، 248
- ↑ طه ، 12
- ↑ اعراف ، 73
- ↑ یوسف ، 97
- ↑ آل عمران ، 169
- ↑ کهف ، 21
- ↑ شوری ، 23







