کتابخانه:ازدواج از دیدگاه قرآن و سنت
|
| |
| نویسنده | دکترمحمدبیستونی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | انتشارات بیان جوان |
| محل انتشارات | تهران |
| تاریخ نشر | اول، سال ۱۳۸۴ |
| شابک | ۷–۳۸-۸۳۹۹–۹۶۴ - ۹۶۴ |
| دانلود | |
محتویات
- ۱ اَلاْهْداءِ
- ۲ متن تأییدیه حضرت آیت اللّه خزعلی مفسّر و حافظ کل قرآن کریم
- ۳ تفکر غلط در ارتباط با مهریّه
- ۴ بخشیدن مهریه از طرف زن
- ۵ حکم ازدواج با زنان غیرمسلمان اهل کتاب
- ۶ حکم ازدواج با مشرکان
- ۷ حکم ازدواج با زانی و زانیه
- ۸ حکم ازدواج با زنان خبیثه
- ۹ حکم ازدواج با دختران یتیم
- ۱۰ حکم ازدواج با کنیزان
- ۱۱ حکم ازدواج با زنان شوهردار و علّـت تحریم آن
- ۱۲ حکم ازدواج با نامادری و علّت تحریم آن
- ۱۳ حکم ازدواج با دو خواهر در یک زمان و علّت تحریم آن
- ۱۴ حکم ازدواج با محارم و علّت تحریم آن
- ۱۵ حکم ازدواج با زنان بیوه
- ۱۶ دستورات مهم در امر ازدواج با زنان مهاجر و زنان کافر
- ۱۷ ازدواج با زنان مطلقه
- ۱۸ علّتهای محدودیت در ازدواج در قرآن
- ۱۹ ازدواج موقّت
- ۲۰ آیا حکم ازدواج موقت نسخ شده است
- ۲۱ ازدواج موقت یک ضرورت اجتماعی
- ۲۲ ایرادهایی که بر ازدواج موقت وارد میشود
- ۲۳ راسل و ازدواج موقت
- ۲۴ مذموم بودن تنوعطلبی و زن بارگی در روایات
- ۲۵ تعدد زوجات
- ۲۶ تعدد زوجات یک ضرورت اجتماعی است
- ۲۷ منظور از عدالت درباره همسران چیست
- ۲۸ عدالت شرط تعدد زوجات است
- ۲۹ پاسخ به یک سؤال لازم در مورد تعدد زوجات
- ۳۰ نکته
- ۳۱ گوشهای از فلسفه تعدّد زوجات پیامبر
- ۳۲ ازدواج فرزندان آدم
- ۳۳ فرهنگ آماری کلمه نکاح در قرآن کریم
- ۳۴ بررسی ریشه لغوی کلمه عشق
- ۳۵ تعریف عشق
- ۳۵.۱ تعریف دوّمی از عشق
- ۳۵.۲ نگاهی به موضوع عشق و ماهیّت آن
- ۳۵.۳ نظریات مختلف درباره ماهیّـت عشق
- ۳۵.۴ عشق جسمانی و روحانی
- ۳۵.۵ عشق و عرفان در نیایش امام علی علیهالسلام
- ۳۵.۶ دیدگاه قرآن پیرامون زوجیّت و وجود مودّت بین زوجین
- ۳۵.۷ محبت مؤمنان نسبت به یکدیگر
- ۳۵.۸ جایگاه عشق در روایات
- ۳۵.۹ عشق ناروا از دیدگاه امام علی علیهالسلام
- ۳۵.۱۰ چند حدیث طلایی درباره عشق
- ۳۵.۱۱ نقش عشق و محبّت در خودسازی انسان در اشعار حافظ و علامه طباطبایی
- ۳۵.۱۲ آثار سوء عشق در غفلت از عیوب معشوق
- ۳۵.۱۳ فرق عشق با شهوت
- ۳۵.۱۴ بررسی فرق میان عشق و هوس
- ۳۵.۱۵ بررسی اتهام مخالفت اسلام با مسئله عشق و شهوت جنسی
- ۳۵.۱۶ جایگاه عشق در عبادت رسولاکرم صلیاللهعلیهوآله
- ۳۵.۱۷ رابطه عشق و عفت
- ۳۵.۱۸ نیروی عشق و محبت در اجتماع
- ۳۵.۱۹ تشیع، مکتب عشق و محبّـت
- ۳۵.۲۰ نقش عشق در زندگی انسان و آثار آن
- ۳۵.۲۱ داستانهای عاشقان واقعی
- ۳۵.۲۲ داستان عشق سعدبن ربیع به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
- ۳۵.۲۳ داستان عاشقی کامل بنام میثم تمار به امام علی علیهالسلام
- ۳۵.۲۴ داستان ابنسِکّیت آن عاشق و دلباخته امام علی علیهالسلام
- ۳۵.۲۵ داستان عشق ورزیدن به اهلبیت علیهالسلام
- ۳۶ فهرست منابع و مآخذ
- ۳۷ پانویس
اَلاْهْداءِ
اِلی سَیِّدِنا وَ نَبِیِّنا مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللّهِ وَ خاتَمِ النَّبِیّینَ وَ اِلی مَوْلانا وَ مَوْلَی الْمُوَحِّدینَ عَلِیٍّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ وَ اِلی بِضْعَةِ الْمُصْطَفی وَ بَهْجَةِ قَلْبِهِ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمینَ وَ اِلی سَیِّدَیْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ، السِبْطَیْنِ، الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ اِلَی الاْئِمَّةِ التِّسْعَةِ الْمَعْصُومینَ الْمُکَرَّمینَ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ سِیَّما بَقِیَّةِ اللّهِ فِی الاْرَضینَ وَ وارِثِ عُلُومِ الاْنْبِیاءِ وَ الْمُرْسَلینَ، الْمُعَدِّ لِقَطْعِ دابِرِالظَّلَمَةِ وَ الْمُدَّخِرِ لاِحْیاءِ الْفَرائِضِ وَ مَعالِمِ الدّینِ، الْحُجَّةِبْنِالْحَسَنِ صاحِبِ الْعَصْرِ وَ الزَّمانِ عَجَّلَ اللّهُ تَعالی فَرَجَهُ الشَّریفَ فَیا مُعِزَّ الاْوْلِیاءَوَیامُذِلَالاْعْداءِاَیُّهَاالسَّبَبُالْمُتَّصِلُبَیْنَالاْرْضِوَالسَّماءِقَدْمَسَّنا وَ اَهْلَنَا الضُّـرَّ فی غَیْبَتِـکَ وَ فِراقِـکَ وَ جِئْنا بِبِضاعَـةٍ مُزْجاةٍ مِنْ وِلائِکَ وَ مَحَبَّتِکَ فَاَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ مِنْ مَنِّکَ وَ فَضْلِکَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا بِنَظْرَةِ رَحْمَةٍ مِنْکَ اِنّا نَریکَ مِنَ الْمُحْسِنینَ
متن تأییدیه حضرت آیت اللّه خزعلی مفسّر و حافظ کل قرآن کریم
بسم اللّه الرحمن الرحیم
هر زمانی را زبانی است یعنی در بستر زمان خواستههایی نو نو پدید میآید که مردم آن دوران خواهان آنند. با وسائل صنعتی و رسانههای بیسابقه خواستهها مضاعف میشود و امروز با اختلاف تمدنها و اثرگذاری هریک در دیگری آرمانهای گوناگون و خواستههای متنوع ظهور مییابد بر متفکران دوران و افراد دلسوز خودساخته در برابر این هنجارها فرض است تا کمر خدمت را محکم ببندند و این خلأ را پر کنند همانگونه که علامه امینی با الغدیرش و علامه طباطبایی با المیزانش. در این میان نسل جوان را باید دست گرفت و بر سر سفره این پژوهشگران نشاند و رشد داد. جناب آقای دکتر محمد بیستونی رئیس هیئت مدیره مؤسسه قرآنی تفسیر جوان به فضل الهی این کار را بعهده گرفته و آثار ارزشمند مفسران را با زبانی ساده و بیانی شیرین، پیراسته از تعقیدات در اختیار نسل جوان قرار داده علاوه بر این آنان را به نوشتن کتابی در موضوعی که منابع را در اختیارشان قرار داده دعوت میکند. از مؤسسه مذکور دیدار کوتاهی داشتیم، از کار و پشتکار و هدفمند بودن آثارشان اعجاب و تحسینم شعلهور شد، از خداوند منان افاضه بیشتر و توفیق افزونی برایشان خواستارم. به امید آنکه در مراحل غیرتفسیری هم از معارف اسلامی درهای وسیعی برویشان گشاده شود.
آمین رب العالمین.
۲۱ ربیعالثانی ۱۴۲۵
۲۱ خرداد ۱۳۸۳
ابوالقاسم خزعلی
تفکر غلط در ارتباط با مهریّه
این تفکر غلط که: مهر را چه کسی داده و چه کسی گرفته، متأسفانه در جامعه جا افتاده است و خود توجیهی برای بالا بردن و سرباز زدن از پرداخت مهریه گردیده است، روایاتی که ذکر شد برای از بین بردن این فکر غلط میباشد و هشداری است که زوج هنگام پیمان زناشویی باید توجه به توان مالی خود نموده و خود را ملزم به پرداخت مهریه بداند و زوجه هم باید توجه به توان مالی و پرداخت مهر از طرف زوج داشته باشد و یا آن را بعداً ببخشد. چه بسا بسیاری از نزاعها و اختلافات خانوادگی همین زیادی مهر است، که از طرفی سطح توقع زنان بالا رفته و از طرفی سنگینی مهر یک فشار روحی برای مردان است و گاهی تلاش میکنند با لطایفالحیل از پرداخت آن فرار کنند. در کتاب بهشت خانواده یکی از علل اختلافات زن و شوهر دعاوی مالی شمرده شده، چنانکه مثلاً مهریه زیادی برای زن معین شده باشد و شوهر پشیمان گشته و هر روز بهانهای بگیرد و جر و بحثی درست کند تا زن را راضی نماید که مهریه خود را به نحوی کم کند یا نگیرد.[۱]
گاهی متأسفانه این اختلافات منجربه از هم پاشیدن شدن کانون خانوادهمیگردد، همانطوری که در تحقیقات به دست آمده میخوانیم:
طلاق یا به سبب تقاضای زن و یا به دلیل تمایل مرد به وقوع میپیوندد و علت عمده آن یا ترک انفاق (و مهر) و بدرفتاری و ناهنجاری اخلاقی از سوی زوج است و یا عدم تمکین زن از شوهر و نداشتن توافق اخلاقی. در سال ۱۳۷۱ تعداد ۱۸۳۸۰ پرونده منجر به طلاق در دادگاههای مدنی خاص مطرح بود که منجر به صدور حکم گردیده و دادگاههای مستقل نیز به ۳۴۴۹ مورد درخواست طلاق رسیدگی کرده و حکم دادهاند.[۲]
بههرحال مهر چهکمباشد و چهزیاد، شوهرنمیتوانداز پرداختآنسرباززند. اگر چنانچه به هر دلیلی توان پرداخت آن را نداشته باشد، طبق توافق میتواند به صورت قسطی پرداخت نماید، همانطور که در ماده (۱۰۸۳) قانون مدنی آورده است: (برای تأدیه تمام یا قسمتی از مهر میتوان مدت یا اقساطی قرار داد).[۳]
بخشیدن مهریه از طرف زن
آنچه بر نظام طبیعت و خانواده و زناشوئی حاکم است، عشق و محبت و اخلاق میباشد و اگر روابط فردی و اجتماعی و زناشوئی رو به سردی گذاشت و محبت و اخلاق از میان رفت، آن گاه نوبت قانون میشود که به قضاوت بنشیند. قانون آخرین وسیلهای است که باید به آن رو آورد و متوسل شد، زن و شوهر همانطوری که با عشق و علاقه اولین قدم پیوند مقدس ازدواج را برداشتند، شایسته است تا آخر از این رمز بقاء پیروی نمایند. مهر از شرایط عقد نیست، بلکه بیشتر به عنوان هدیه و اعلام آمادگی برای آغاز یک زندگی شیرین و محبتآمیز است؛ بنابراین مهر بُعد مادی ندارد.
این زندگی شیرین با بخشیدن مهر از طرف زن به شوهر استمرار پیدا میکند. در فرهنگ دینی همانطور که بر پرداخت مهر از طرف شوهر به زن در صورت تقاضا سفارش و تأکید شده از طرف دیگر هم به بخشیدن مهر از طرف زن توصیه گردیده است. آن هم با رضایت و میل قلبی و به قصد قربت و به جهت حاکم نمودن روح گذشت و فداکاری در زندگانی زناشوئی و وارسته نمودن زندگی از پیرایههای مادی.
زن اگر همه مهر یا هر مقدار از مهر را که مایل باشد، میتواند ببخشد. پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: هر زنی که مهریهاش را قبل از همبستر شدن به شوهرش ببخشد، خداوند به جای هردیناری، ثواب آزاد کردن یک بنده برایش مینویسد. سؤال شد یا رسول اللّه اگر بعد از دخول بخشید چطور؟ حضرت فرمود: این نشانه مودت و الفت است.[۴]
در این حدیث ملاحظه میشود، تفاوت است بین بخشیدن مهریه قبل از همبسترشدن و بعد از آن. معمولاً مرد مؤمن بعد از عقد نگران پرداخت دین یعنی مهریه همسرش میباشد و یک نوع اضطراب دارد و شاید بااطمینان کامل وارد بر زندگی زناشوئی نشود، در این موقع اگر زن مهر خود را نبخشد و شوهرش را از این دین رها نمود، در واقع ثواب آزاد کردن بنده را برده است.
معصوم علیهالسلام فرمود: خداوند، عذاب قبر را از سه دسته از زنان برداشته است و آنها را درقیامت با فاطمه علیهاالسلام دختر پیامبراکرم صلیاللهعلیهوآله محشور مینماید.
۱ ـ زنهایی که بر غیرت شوهر خود صبر کنند.
۲ ـ زنهایی که بر سوء خلق و رفتار شوهر خود صبر کنند.
۳ ـ زنهایی که مهر خود را ببخشند. خداوند بر هریک از آنها ثواب هزار شهید عطاء میکند و مینویسد برای هریک از آنها عبادت سالی را.[۵]
در آیه ۴ سوره نساء پس از آن که توصیه شده است که مهر زنها را شیرین و با رغبت به آنها بدهید، فرموده: «فَاِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْسا فَکُلُوهُ هَنیآئا مَرآیئا»
پس اگر زنان از طیبخاطر مهر خود را به شما بخشیدند پس بخورید آن را سازگار و گوارا.
آیه فوق علاوه بر اینکه یک نوع تشویق ضمنی زنان بر بخشیدن مهر خود میباشد، اشاره بر رضایت قلبی آنها بر بخشیدن مهر خود است، یعنی بخشیدن مهر یا قسمتیازآن نبایداز رویاکراه و اجبار و حتیمکر و خدعهباشد. علامهطباطبایی (ره) در ذیل آیه فوق فرموده است: «تصرف در مهریه را به طیب نفس زن مشروط نمود، هم تأکید جمله قبل است که مشتمل بر اصل حکم بود و هم میفهماند حکم «بخورید» حکم وصفی است نه تکلیفی. یعنی معنی بخورید، این است که خوردن آن جایز و حلال است، نه اینکه بخواهد بفهماند خوردن مال همسر واجب است. کلمه (هنیئا) صفت مشبه از ماده (هناء) است و ماده هناء به معنی آسان هضم شدن غذا و نیز به معنی قبول طبع است».[۶]
گروهی از مفسرین کلمه (مِنْه) را در آیه فوق (مِنْ بَعْضِه) گرفته و فرمودهاند، اگر قسمتی از مهر خود را بخشید، با گوارا بخورید. از این مطلب استفاده نمودهاند که زن مهر خود را ببخشد.[۷] اما اکثر مفسرین کلمه (مِنْه) را جنس گرفتهاند، از بیان مهر، یعنی اگراز آن مهر به شما چیزی بخشیدن، گوارا بخورید و (مِـنْ بَعْضِـه) نمیباشد.[۸]
به نظر میرسد از باب اینکه زن مالک تمام مهر خود میباشد، پس میتواند تمام مهر یا قسمتی از آن را ببخشد و محدودیتی نداشته باشد. پس قول اکثر که قول دوم است بیشتر مورد قبول میباشد.
نکات کوتاه از آیات مربوط به مهریه «وَاتُوا النِّساآءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَاِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْسا فَکُلُوهُ هَنیآئا مَرآیئا»[۹] با استفاده از تفسیر راهنما نکاتی چند از آیه شریفه فوق قابل بهرهبرداری میباشد که ذیلاً به آنها اشاره میشود:
۱ ـ وجوب پرداخت مهریه زنان. (وآتو)
۲ ـ زنان مالک مهر خویش میباشند. (صَدُقاتِهِنَّ)
۳ ـ استقلال مالی زنان در نظام خانواده. (صَدُقاتِهِنَّ)
۴ ـ لزوم پرداخت مهریه به خودِ زن نه به دیگران. (وَاتُوا النِّساآءَ صَدُقاتِهِنَّ)
۵ ـ مهریه هدیهای برای زن است. (صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً)
۶ ـ مهریه هدیهای است بدون عوض. (صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً)
۷ ـ مهریه باید بدون منت و شیرین به زن پرداخت شود. (صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً)
۸ ـ منع از حبس مهر توسط شوهر. (وَاتُوا النِّساآءَ صَدُقاتِهِنَّ)
۹ ـ زن میتواند مهریه خود را ببخشد. (فَاِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْسا)
۱۰ ـ بخشش مهر از طرف زن باید با طیب نفس باشد. (نَفْسا)
۱۱ ـ حرمت تصرف مردان در مهر زنان بدون رضایت آنها. (فَاِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْءٍ مِنْهُ نَفْسا)
۱۲ ـ حلال و گوارا بودن خوردن مهر زن برای شوهر در صورتی که آن را ببخشد. (هَنیآئا مَرآیئا)
۱۳ ـ تعیین مهریه در عقد نکاح. (صَـدُقاتِهِـنَّ)
۱۴ ـ شوهر مجاز به استفاده از دارایی زن است، در صورت رضایت زن. (نَفْسا)
۱۵ ـ تصرف ولی زن در مهریه او بدون رضایت زن.
وَ اِنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ اَنْ تَمَسُّوهُنَّ وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَریضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ اِلاّ اَنْ یَعْفُونَ اَوْ یَعْفُوَا الَّذی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ وَ اَنْ تَعْفُوا اَقْرَبُ لِلتَّقْوی وَ لاتَنْسَـوُا الْفَضْـلَ بَیْنَکُـمْ اِنَّ اللّهَ بِما تَعْمَلـُونَ بَصیرٌ[۱۰]
از این آیه شریفه نکاتی قابل استفاده است که به دنبال آیه قبل ذکر میشود.
۱۶ - وجوب پرداخت نصف مهر در صورت طلاق قبل از دخول (وَ اِنْ طَلَّقْتُمُـوهُـنَّ مِنْ قَبْـلِ اَنْ تَمَسُّوهُنَّ،... فَنِصْفُ مافَرَضْتُمْ).
۱۷ ـ عدم وجوب تعیین مهر.
۱۸ ـ طلاق زنان به دست شوهران میباشد. (وَ اِنْ طَلَّقْتُمُـوهُنَّ)
۱۹ ـ مهریه دَینی است برای زنان و برعهده مردان (لَهُـنَّ فَریضَةً)
۲۰ ـ سقوط مهریه در صورت عفو زن. (اِلاّ اَنْ یَعْفُوَا).
۲۱ ـ سقوط مهریه در صورت عفو ولی زن. (اَوْ یَعْفُوَا الَّذی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ)، ـ اگر الذی را ولی زن بگیریم ـ.
۲۲ ـ اختیار ازدواج زن به دست ولی شرعی اوست. (الَّذی بِیَدِهِ عُقْدَةُ النِّکاحِ)
۲۳ ـ توصیه به پرداخت مهریه کامل در صورت طلاق قبل از دخول، به خصوص اگر قبلاً مهریه کامل به زن دادهشدهباشد و این به تقوی نزدیکتر است. (وَ اَنْ تَعْفـُوا اَقْـرَبُ لِلتَّقْـوی).
۲۴ ـ عفو مهریه توسط زن نزدیک به تقوی است. (وَ اَنْ تَعْفُوا اَقْرَبُ لِلتَّقْوی)
۲۵ ـ ارزشمندی استحباب گذشت انسان از حق خود.
۲۶ ـ گذشت انسان از حق خود، راهی نزدیک برای رسیدن به تقوی است.
۲۷ ـ ولی زن مطلقه قبل از دخول میتواند از نصف مهر صرفنظر کند.
۲۸ ـ گذشت مالی در مسائل خانواده راهی مناسب، برای رسیدن به تقوی میباشد.
۲۹ ـ طلاق و مشکلات خانوادگی نباید موجب فراموشی ارزشها و فضیلتها شود. (وَ لاتَنْسَوُا الْفَضْلَ بَیْنَکُمْ).
۳۰ ـ بینایی گسترده و عمیق خداوند بر اعمال انسانها. (اِنَّ اللّهَ بِما تَعْمَلـُونَ بَصیرٌ).
۳۱ ـ توجه به نظارت خداوند زمینه ساز عمل به احکام الهی (به خصوص در مسائل زناشوئی) موجب تقوی و پرهیز از خطا میباشد.
۳۲ ـ اگر در مسائل خانوادگی ناحقی شود، خداوند بینا است.
حکم ازدواج با زنان غیرمسلمان اهل کتاب
«... طَعامُ الَّذینَ اُوتُوا الْکِتابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذینَ اُوتُو الْکِتابَ مِنْقَبْلِکُمْ اِذا اتَیْتُمُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ مُحْصِنینَ غَیْرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتَّخِذی اَخْدانٍ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالاْیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ : ... طعام اهل کتاب برای شما و طعام شما برای آنها حلال است و نیز حلال شد نکاح و ازدواج زنان پارسای مؤمنه و زنان پارسای اهل کتاب در صورتی که شما اجرت و مهر آنها را بپردازید و آنها هم زناکار نباشند و رفیق و دوست نگیرند و هرکس به دین اسلام کافر شود عمل خود را تباه کرده و در آخرت از زیانکاران خواهد بود».[۱۱]
آیهفوق بعداز بیان حلال بودن طعام اهل کتاب، دربارهٔ ازدواج با زنان پاکدامن از مسلمانان و اهل کتاب سخن میگوید و میفرماید: «زنان پاکدامن از مسلمانان و از اهلکتاب برای شما حلالهستند و میتوانید باآنها ازدواجکنید بهشرط آنکه مهر آنها را بپردازید و از طریق ازدواج مشروع باشد نه به صورت زنای آشکار و نه به صورت دوست پنهانی انتخاب کردن».
در حقیقت این قسمت از آیه نیز محدودیتهایی را که در مورد ازدواج مسلمانان با غیرمسلمانان بوده تقلیل میدهد و ازدواج آنها را با زنان اهل کتاب با شرایطی تجویز مینماید.
امّا اینکه آیا ازدواج با اهل کتاب به هر صورت، خواه ازدواج دائم باشد یا موقّـت، مجاز است و یا منحصراً ازدواج موقت جایز است در میان فقهای اسلام اختلافنظر است.
قرائنی در این آیه وجود دارد که نشان میدهد نخست اینکه میفرماید: «به شرط اینکه آجر و مهر آنها را بپردازید» درست است که کلمه «آجر» هم در مورد «مهر عقد دائم» و هم در مورد «مهر ازدواج موقت» گفته میشود ولی بیشتر در مورد ازدواج موقّت ذکر میشود.
و دیگر اینکه تعبیر به «غَیْـرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتَّخِـذی اَخْـدانٍ» (به شرط اینکه از راه زنا و گرفتن دوست پنهان نامشروع وارد نشوید)، نیز با ازدواج موقت مناسبتر است چه اینکه ازدواج دائم هیچگونه شباهتی با مسئله زنا یا دوستپنهانی نامشروع ندارد، که از آن نهی شود ولی گاهی افراد نادان و بیخبر ازدواج موقت را با زنا یا انتخاب دوست پنهانی اشتباه میکنند.
ذکر این نکته نیز لازم است که در مورد طعام اهل کتاب، هم اجازه داده شده که از طعام آنها بخورند با شرایطی و هم به آنها اطعام شود اما در مورد ازدواج، تنها گرفتن زن از آنان تجویز شده ولی زنان مسلمان به هیچ وجه مجاز نیستند که با مردان اهل کتاب ازدواج کنند و فلسفه آن ناگفته پیدا است زیرا زنان به خاطر اینکه عواطف رقیقتری دارند زودتر ممکن است عقیده همسران خود را بپذیرند تا مردان!
و از آنجا که تسهیلات فوق دربارهٔ معاشرت با اهل کتاب و ازدواج با زنان آنها ممکن است مورد سوء استفاده قرار گیرد و آگاهانه یا غیرآگاهانه به سوی آنها کشیده شوند در پایان آیه به مسلمانان هشدار میدهد میگوید: «کسی که نسبت به دین اسلام کافر شود و راه مؤمنان را رها کرده، در راه کافران قرار گیرد، اعمال او تباه میشود و در آخرت در زمره زیانکاران خواهد بود».
و اشاره میکند به اینکه تسهیلات مزبور علاوه بر اینکه گشایشی در زندگی شما ایجادکندباید باعثنفوذوتوسعهاسلام درمیان بیگانگانگردد، نهاینکه شماتحتتأثیر آنها قرار گیرید و دست از آئین خود بردارید که در این صورت مجازات شما بسیار سنگین و سخت خواهدبود.
حکم ازدواج با مشرکان
«وَ لا تَنْکِحُوا الْمُشْـرِکاتِ حَتّی یُؤْمِنَّ وَ لاَمَـةٌ مُؤْمِنَةٌ خَیْـرٌ مِنْ مُشْـرِکَةٍ وَ لَوْ اَعْجَبَتْکُمْ ... : با زنان مشرک ازدواج نکنید مگر آنکه ایمان بیاورند و البته کنیزی باایمان از زنی آزاد و مشرک بهتر است هرچند از مال و جمالش به شگفت آئید و به مردان مشرک زن ندهید تا ایمان بیاورند و همانا بنده مؤمن بسی بهتر از مردی آزاد و مشرک است هرچند [از مال و جاه او به شگفت آئید...» .[۱۲]
این آیه زمانی نازل شد که شخصی بنام «مرثد» که مرد شجاعی بود از طرف پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله مأمور شد که از مدینه به مکّه برود و جمعی از مسلمانان را که آنجا بودند با خود بیاورد وی به قصد انجام فرمان رسول خدا صلیاللهعلیهوآله وارد مکّه شد در آنجا با زنی زیبا بنام «عناق» برخورد نمود و آن زن او را مانند گذشته به گناه دعوت کرد، اما «مرثد» که دیگر مسلمان شده بود تسلیم خواسته او نشد، آن زن تقاضای ازدواج نمود «مرثد» گفت: اینامر موکول بهاجازه پیامبر صلیاللهعلیهوآله است. او پساز انجاممأموریت خود به مدینه بازگشت و جریان را به اطّلاع پیغمبر صلیاللهعلیهوآله رساند، این آیه نازل شد و بیان داشت که زنان مشرک و بتپرست شایسته همسری و ازدواج با مردان مسلمان نیستند.
اسلام به خاطر اهمیتی که به زندگی زناشویی میدهد و به خاطر آثار قطعی وراثت و به خاطر تأثیر محیط تربیتی خانواده در سرنوشت فرزندان، برای انتخاب همسر شرایط گوناگونی قائل شده است و از آنجا که زن مشرک شایسته همسری مسلمان نیست و بر فرض که برای همسری انتخاب شود فرزندان او روحیه و صفات وی را به حکم وراثت کسب میکنند و پس از تولّد نیز اگر در دامن او تربیت شوند سرنوشت شومی خواهند داشت لذا قرآن در این آیه از ازدواج با زنان مشرک و بتپرست نهی فرموده، از این گذشته مشرکان که افراد از اسلام محسوب میشوند اگر از طریق ازدواج به خانههای مسلمانان راه پیدا کنند، جامعه اسلامی گرفتار هرج و مرج و دشمنان داخلی شده و صفوف از یکدیگر مشخص نخواهد شد، آنان را هم پایه یک کنیز باایمان نیز نداشته است ولی راه را به روی آنان نیز نبسته است و برای اینکه احیاناً از علاقه جنسی آنها برای نجات استفاده کرده باشد، میگوید: «اگر ایمان بیاورند شایسته ازدواج خواهند بود» همچنین همانگونه که از ازدواج مردان مؤمن با زنان مشرک در صدر آیه نهی شده است.
از زن دادن به مردان کافر و مشرک هم نهی کرده و نیز همانگونه که کنیزکان مؤمن از زنان آزاده کافر اگرچه دارای جمال و جلال باشند بالاتر و از برای ازدواج شایستهترند، بردگان، غلامان باایمان از مردان زیبا و به ظاهر باشخصیت اما کافر، برتر و شایستهترند، البته ازدواج زنان مؤمن با مردان کافر هم تا وقتی که مشرک هستند ممنوع میباشد و هنگامیکه قبول ایماننمودند ازدواج با آنان هیچگونه مانعی ندارد.
در ادامه آیه خداوند میفرماید: «مشرکان شما را به آتش جهنم میخوانند و خداوند به بهشت و مغفرت خود خواند از راه لطف و عنایت».
در این جمله علّت تحریم ازدواج افراد باایمان با مردان و زنان مشرک بیان شده است و آن اینکه: مشرکان، معاشران خود را، به خصوص اگر معاشرت از نظر زناشویی باشد که شدت تأثیر آن بیشتر و عمیقتر است، به طرف بتپرستی و روحیات ناپسند دعوت میکنند که سرانجامش، آتش قهر خداست.
در حالی که مؤمنان به خاطر ایمان و صفات عالی انسانی که از ایمان سرچشمه میگیرد، معاشران خود را به ایمان و فضیلت دعوت میکنند که سرانجامش بهشت و مغفرت و آمرزش خدا است.
و اما مشرکان چه کسانی هستند؟ این کلمه در قرآن بیشتر به بتپرستان اطلاق میشود و از همین جهت است که در بسیاری از آیات قرآن مشرکان در مقابل اهل کتاب (یهود، نصاری، مجوس) قرار داده شدهاند.
حکم ازدواج با زانی و زانیه
«اَلزّانی لایَنْکِحُ اِلاّ زانِیَةً اَوْمُشْرِکَةً وَ الزّانِیَةُ لایَنْکِحُها اِلاّ زانٍ اَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ: مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمیکند و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک به ازدواج خود درنمیآورد و این کار بر مؤمنان تحریم شده است».[۱۳]
این جمله بیان یک حکم شرعی و الهی است مخصوصاً میخواهد مسلمانان را از ازدواج با افراد زناکار بازدارد چراکه بیماریهای اخلاقی همچون بیمایهای جسمی غالباً واگیردار است و از این گذشته این کار یک نوع ننگ و عار برای افراد پاک محسوب میشود به علاوه فرزندانی که در چنین دامانهای لکّه دار و شوم و مشکوکی پرورش مییابند، سرنوشت مبهمی دارند.
روی این جهات اسلام این کار را منع کرده است و شاهد این تفسیر جمله «وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ» است که در آن تعبیر به تحریم شده است و شاهد دیگر روایاتی است که از امام باقر و امام صادق علیهالسلام میخوانیم: «این آیه در مورد مردان و زنانی است که در عصر رسول خدا آلوده زنا بودند، خداوند مسلمانان را از ازدواج با آنها نهی کرد و هماکنون نیز مردم مشمول این حکمند، هرکسی مشهور به این عمل شود و حد الهی بر او جاری شود، با او ازدواج نکنید تا توبهاش ثابت شود».[۱۴]
ضمناً باید توجه داشت که عطف «مشرکان» بر «زانیان» در واقع برای بیان اهمیت مطالباست یعنی گناه «زنا» همطراز گناه «شرک» است پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرمود: «شخص زناکار در آن لحظهای که مرتکب این عمل میشود از ایمان بازداشته میشود و مؤمن نیست».[۱۵]
ظاهر آیه فوق تحریم ازدواج با زانی و زانیه است. البته این حکم در روایات اسلامی مقیّد به مردان و زنانی شدهاست که مشهور به این عمل بوده و توبه نکردهاند، بنابراین اگر مشهور به این عمل نباشند، یا از اعمال گذشته خود کنارهگیری کنند و تصمیم بر پاکی و عفّت گرفته و اثر توبه خود را عملاً نشان دادهاند، ازدواج با آنها شرعاً بیمانع است.
در حدیث معتبری از امام صادق علیهالسلام میخوانیم که: فقیه معروف «زراره» از آن حضرت پرسید: «تفسیر آیه "اَلزّانی لا یَنْکِحُ اِلاّ زانِیَةً ..." چیست ؟» امام علیهالسلام فرمود: «این آیه اشاره به زنان و مردانی است که مشهور به زنا بوده و به این عمل زشت شناخته شده بودند و امروز نیز چنین است، کسی که حد زنا بر او اجرا شود، یا مشهور به این عمل شنیع گردد، سزاوار نیست احدی با او ازدواج کند، تا توبه او ظاهر و شناخته گردد».[۱۶]
همچنین از حضرت رضا علیهالسلام آمده است که فرمودند:
«حرام کرد خدا زنا را برای اینکه در زنا فسادهایی است از جمله کشتن نفس، از بین رفتن نسب و تربیت نشدن اطفال و از بین رفتن میراث و غیر».[۱۷]
آنچه در آیه فوق در مورد حد زنا آمده است یک حکم عمومی است که موارد استثنایی هم دارد ازجمله «زنایمحصن و محصنه» است که حد آن با تحقق شرایط اعدام است و نیز حکم زنا با محارم، اعداماست و همچنین حکم زنا به عنف و جبر نیز اعدام است.
حکم ازدواج با زنان خبیثه
«اَلْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ اوُلئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ کَریمٌ: زنان خبیث و ناپاک از آن مردان خبیث و ناپاکند و مردان ناپاک نیز تعلق به زنان ناپاک دارند و زنان پاک برای مردان پاکند و مردان پاک برای زنان پاک و اینان از نسبتهای ناروایی که به آنها داده میشود، مبرّا هستند و برای آنها آمرزش (الهی) و روزی پرارزش است».[۱۸]
«خَبیثاتُ» و «خَبیثُونَ» اشاره به زنان و مردان آلوده دامان است و به عکس «طَیِّباتُ» و «طَیِّبُـونَ» اشاره به زنان و مردان پاکدامن میباشد.
در حدیثی از امام باقر و امام صادق علیهمالسلام نقل شده است که: این آیه همانند «اَلزّانی لا یَنْکِحُ اِلاّ زانِیَةً اَوْ مُشْرِکَةً» میباشد زیرا گروهی بودند که تصمیم گرفتند با زنان آلوده ازدواج کنند، خداوند آنها را از این کار نهی کرد و این عمل را ناپسند شمرد».[۱۹]
همچنین در روایات میخوانیم که یاران امامان، گاه سؤال از ازدواج با زنان «خبیثه» میکردند که با جواب منفی رو به رو میشدند و این نشان میدهد که «خبیثه» اشاره به زنان ناپاک است و منظور از خبیث بودن این دسته از مردان و زنان یا طیب بودن آنها همان جنبههای عفت و ناموسی را شاملمیشود.
به همین دلیل این آیه اشاره به یک حکم شرعی میباشد که ازدواج با زنان آلوده و ناپاک و ازدواج با مردان آلوده و ناپاک حداقل در مواردی که مشهور و معروف به عمل منافی عفت هستند ممنوع است.
در اینجا سؤالی مطرح است و آن اینکه در طول تاریخ یا در محیط زندگی خود گاه مواردی را میبینیم که با این قانون هماهنگ نیستند، به عنوان مثال در خود قرآن آمده که، «همسر نوح و همسر لوط زنان بدی بودند و به آنها خیانت کردند»[۲۰] و در مقابل «همسر فرعون از زنان باایمان و پاکدامنی بود که گرفتار چنگال آن طاغوت بیایمان گشته بود».[۲۱]
در پاسخ علاوه بر اینکه هر قانون کلّی استثناهایی دارد باید به دو نکته توجّه داشت:
۱ ـ در تفسیر آیه گفته شد که منظور اصلی از «خبائث» همان آلودگی به اعمال منافی عفّت است و «طیّب» بودن نقطه مقابل آن میباشد، به این ترتیب پاسخ سؤال روشنمیشود، زیراهیچیکازهمسرانپیامبرانوامامانبهطورقطعانحراف و آلودگی جنسی نداشتند و منظور از «خیانت» در داستان نوح و لوط، جاسوسی کردن به نفع کفّـار است نه خیانت ناموسی، بیایمان هم نبودند و گاه بعد از نبوّت به گمراهی کشیده میشدند که مسلماً آنها نیز روابط خود را مانند سابق با آنها ادامه نمیدادند. همانگونه که همسر فرعون در آغاز کار با فرعون ازدواج کرد، بعداً که موسی مبعوث شد، ایمان آورد و چارهای جز ادامه زندگی توأم با مبارزه نداشت، مبارزهای که سرانجامش شهادت این زن باایمان بود.
۲ - از این گذشته همسران پیامبران و امامان در آغاز کار حتّی کافر و
حکم ازدواج با دختران یتیم
«وَ اِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامی فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ ... : اگر میترسید که درباره یتیمان رعایت عدالت نکنید از زنان آنکس را که برایتان پاکیزه است دو یا سه یا چهار بگیرید...».[۲۲]
خداوند در این آیه به حفظ حقوق زوجیت یتیمان اشاره کرده میفرماید: «اگر میترسید به هنگام ازدواج با دختران یتیم رعایت حقوق و عدالت را دربارهٔ حقوق زوجیت و اموال آنان ننمائید از ازدواج با آنها چشم بپوشید و به سراغ زنان دیگر بروید».
از جمله شواهدی که تفسیر فوق را دربارهٔ آیه روشن میسازد آیه ۱۲۷ از سوره نساء است که در آن صریحاً مسئله رعایت عدالت را دربارهٔ ازدواج با دختران یتیم ذکر کرده است. در این آیه هم، توصیه به عدالت رفتار کردن در مورد ازدواج به دختران یتیم که اموال آنها را میگرفتند و نه با آنها ازدواج میکردند و نه اموال آنها را به خودشان میسپردند که بتوانند با دیگران ازدواج کنند و خداوند میفرماید: زشتی این عمل ظالمانه را آشکار میسازد و هرگونه عمل نیکی دربارهٔ افراد ضعیف و دختران یتیم از شما سر بزند پاداش مناسبی خواهد داشت.
حکم ازدواج با کنیزان
«وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلاً اَنْ یَنْکِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَکَتْ اَیْمانُکُمْ مِنْ فَتَیاتِکُمُ الْمُؤْمِناتِ وَ اللّهُ اَعْلَمُ بِایمانِکُمْ بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْکِحُوهُنَّ بِاِذْنِ اَهْلِهِنَّ وَ اتُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَناتٍ غَیْرَ مُسافِحاتٍ وَ لا مُتَّخِذاتِ اَخْدانٍ فَاِذا اُحْصِنَّ فَاِنْ اَتَیْنَ بِفاحِشَةٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَی الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ وَ اَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ: و آنها که قدرت مالی و توانایی ازدواج با زنان «آزاد» پاکدامن باایمان ندارند میتوانند با زنان پاکدامن از بردگان و کنیزان باایمان که در اختیار دارند ازدواج کنند، خدا آگاه به ایمان شماست و آنها را به اجازه صاحبان آنها ازدواج نمایید و مهر آنها را به خودشان بدهید، مشروط بر اینکه پاکدامن باشند نه مرتکب زنا به طور آشکار شوند و نه دوست پنهانی بگیرند و در صورتی که «شوهردار» باشند و مرتکب عمل منافی عفت شوند نصف مجازات زنان آزاد را خواهند داشت، این اجازه (ازدواج با کنیزان) برای آنها است که (از نظر غریزه جنسی) شدیداً در زحمت باشند و اگر خودداری کنید برای شما بهتر است و صبر برای شما بهتر است و خداوند بخشنده و مهربان است».[۲۳]
این آیه شرایط ازدواج با کنیزان را بیان میکند، نخست میگوید کسانی که قدرت ندارند که با زنان آزاد ازدواج کنند میتوانند با کنیزانی ازدواج کنند که مهر و سایر مخارج آنها معمولاً سبکتر و سهلتر است.
البته منظور از ازدواج با کنیزان این نیست که صاحب کنیز با کنیز ازدواج کند، بلکه با شرایط خاصی میتواند همانند همسر با او رفتار نماید، بنابراین منظور از ازدواج افراد غیرمالک با کنیز است.
ضمناً از تعبیربه «مُؤْمِنات» استفاده میشود که باید حتماً کنیز مسلمان باشد تا بتوان با او ازدواج کرد و بنابراین با کنیزان اهل کتاب ازدواج صحیح نیست.
جالب اینکه قرآن در این آیه از کنیزان تعبیر به «فَتَیات» کرده است که معمولاً این تعبیر آمیخته با احترام خاصی درمورد زناناست و غالباً در مورد دختران جوان به کار میرود.
از آنجا که بعضی در مورد ازدواج با کنیزان کراهت داشتند قرآن میگوید: «بعضی از بعض دیگرید» یعنی شما همه از یک پدر و مادر به وجود آمدهاید بنابراین نباید از ازدواج با کنیزان که از نظر انسانی با شما هیچگونه تفاوتی ندارند و از نظر ارزش معنوی ارزش آنها مانند دیگران بسته به تقوی و پرهیزکاری آنان است، کراهت داشته باشید.
ولی «این ازدواج باید با اجازه مالک صورت گیرد» و بدون اجازه او باطل است و تعبیر از مالک به اهل اشاره به این است که آنها نباید با کنیزان خود همچون یک متاع رفتار کنند بلکه باید همچون سرپرست یک خانواده نسبت به فرزندان و اهل خود، رفتاری کاملاً انسانی داشته باشند.
و همچنین قرآنمیفرماید: «باید مهرمتناسبوشایستهای برایآنهاقرار داد و آن را به خود آنان داد» و از تعبیر «بِالْمَعْرُوف» (بهطورشایسته) برمیآید که نباید در تعیین مهر آنها، ظلم و ستمی بر آنان شود بلکه حق واقعی آنها باید اداء گردد.
و یکیدیگر از شرایط این ازدواج آن است که کنیزانی انتخاب شوند که مرتکب عمل منافی عفت، نگردند خواه به صورت آشکار بوده باشد «غَیْرَ مُسافِحاتٍ» و یا به صورت انتخاب دوست پنهانی (وَ لا مُتَّخِذاتِ اَخْـدانٍ).
در اینجا ممکن است این سؤال پیش آید که با نهی از زنا، نیازی به نهی از گرفتن دوست پنهانی نبوده است؟ ولی با توجه به اینکه جمعی در جاهلیت عقیده داشتند که تنها زنای آشکار ناپسند است اما انتخاب دوست پنهانی مانعی ندارد! روشن میشود که چرا قرآن مجید به هردو قسمت تصریح کرده است.
خداوند در پایان این آیه میفرماید: «این ازدواج با کنیزان برای کسانی است که از نظر غریزه جنسی شدیداً در فشار قرار گرفتهاند و قادر به ازدواج با زنان آزاد نیستند»
بنابراین برای غیر آنها مجاز نیست و خودداری کردن از ازدواج با کنیزان تا آنجا که توانایی داشته باشند که دامانشان آلوده گناه نشود را به نفع دانسته است.
ولی باید توجه داشت که آنچه در مورد کنیزان در غیر مورد ضرورت ممنوع است ازدواج با آنها است نه آمیزش جنسی از راه مالکیت.
چنانچه در آیه ۳۲ سوره نور میخوانیم:
قابل توجه است که در آیه موردبحث به هنگامی که سخن ازدواج مردان و زنان بیهمسر به میان میآید، به طور کلی دستور میدهد برای ازدواج آنان اقدام کنید اما هنگامی که نوبت به بردگان میرسد، آن را مقید به «صالح بودن» میکنند.
جمعی از مفسران (مانند نویسنده «تفسیر المیزان» و همچنین «تفسیرمافی») آن را بهمعنی صلاحیت برای ازدواج تفسیر کردهاند، در حالی که اگر چنین باشد، این قید درمورد مردان و زنانآزاد نیز لازماست. بعضی دیگر گفتهاند که منظوراز صالح بودن، از نظر اخلاق و اعتقاد است چراکه صالحان از اهمیت ویژهای در این امر برخوردار هستند ولی باز جای این سؤال باقی است که چرا در غیر بردگان این قید نیامده است؟
احتمال میدهیم منظور چیز دیگری باشد و آن اینکه در شرایط زندگی آن روز بسیاری از بردگان در سطوح پائینی از فرهنگ و اخلاق قرار داشتند، به طوری که هیچگونه مسئولیتی در زندگی مشترک احساس نمیکردند اگر بااینحال اقدام به تزویج آنها میشد، همسر خود را به آسانی رها میکردند، لذا دستور داده شده است در مورد آنها که صلاحیت اخلاقی دارند، اقدام به ازدواج کنید و مفهومش این است که نخستین کوشش برای صلاحیت اخلاقی آنها شود تاآمادهزندگی زناشویی شوند، سپساقدام بهازدواجشانگردد.
حکم ازدواج با زنان شوهردار و علّـت تحریم آن
«وَالْمُحْصَناتُ مِنَ النِّسآءِ اِلاّ ما مَلَکَتْ اَیْمانُکُمْ کِتابَ اللّهِ عَلَیْکُمْ وَ اُحِلَّ لَکُمْ ما وَرآءَ ذلِکُمْ اَنْ تَبْتَغُوا بِاَمْوالِکُمْ ... : و زنان شوهردار (برشما حرام است) مگر آنها را که مالک شدهاید، اینها احکامی است که خداوند بر شما مقرّر داشته و زنان دیگر غیر از اینها برای شما حلال است که با اموال خود آنها را اختیارکنید ...».[۲۴]
خداوند در این آیه میفرماید که «ازدواج و آمیزش جنسی با زنان شوهردار نیز حرام است».
مقصود از «مُحْصَنات» جمع «مُحْصَنَة» از ماده «حَصَن» به معنی قلعه است و به همین مناسبت به زنان شوهردار و همچنین زنان عفیف و پاکدامن که از آمیزش جنسی با دیگران خود را حفظ میکنند و یا در تحت حمایت و سرپرستی مردان قرار دارند گفته میشود.
این حکم اختصاص به زنان مسلمان ندارد بلکه زنان شوهردار از هر مذهب و ملّتی همین حکم را دارند یعنی ازدواج با آنها ممنوع است تنها استثنایی که این حکم خورده است در مورد زنان غیرمسلمانی است که به اسارت مسلمانان در جنگها درمیآیند و مسلمانان مالک آنها میشوند، اسلام اسارت آنها را به منزله طلاق از شوهران سابق تلقی کرده و اجازه میدهد بعد از تمام شدن عده آنها (یک بار قاعده شدن و یا اگر باردار باشند وضع حمل نمودن است) با آنان ازدواج کنند.
ولیاین استثناء بهاصطلاح «استثنایمنقطع» است یعنیچنین زنان شوهرداری که دراسارت مسلمانان قرارمیگیرند رابطه آنها به مجرّد اسارت با شوهرانشان قطع میشود، درست همانند زن غیرمسلمانکه با اسلامآوردن رابطه او با شوهر سابقش (در صورت ادامه کفر) قطع میشود و در ردیف زنان بدون شوهر قرار خواهند گرفت.
از اینجا روشن میشود که اسلام به هیچ وجه اجازه نداده است که مسلمانان با زنان شوهردار حتّی از ملل و مذاهب دیگر ازدواج کنند و به همین جهت «عدّه» بر آنها مقرّر ساخته و در دوران عده از ارتباط زناشویی با آنها جلوگیری نموده است.
حکم ازدواج با نامادری و علّت تحریم آن
«وَ لا تَنْکِحُـوا ما نَکَحَ ابآؤکُمْ مِنَ النِّسآءِ اِلاّ ما قَدْ سَلَفَ اِنَّهُ کانَ فاحِشَـةً وَ مَقْتا وَ سآءَ سَبیلاً: و ازدواج نکنید با زنانی که پدران شما با آنها ازدواج کردهاند، مگر آنها که در گذشته انجام شده است زیرا این کار عمل زشت و تنفرآوری است و روش نادرستی میباشد».[۲۵]
در زمان جاهلیت معمول بود که هرگاه کسی از دنیا میرفت و همسر و فرزندان از خود به یادگار میگذاشت در صورتی که آن همسر، نامادری فرزندان او بود، فرزندانش نامادری را همانند اموال او به ارث میبردند و با او ازدواج میکردند، پس از اسلام، حادثهای برای یکی از مسلمانان پیش آمد و آن اینکه: یکی از انصار بنام «ابوقیص» از دنیا رفت فرزندش به نامادری خود پیشنهاد ازدواج نمود، آن زن گفت: من تو را فرزند خود میدانم و چنین کاری را شایسته نمیبینم ولی با این حال از پیامبر کسب تکلیف میکنم، سپس موضوع را خدمت پیامبر صلیاللهعلیهوآله عرض کرد و کسب تکلیف نمود، آیه فوق نازل شد و از این کار به شدت نهی کرد.
در حقیقت این آیه خط بطلان به یکی از اعمال ناپسند دوران جاهلیّت میکشد و میگوید: «با زنانی که پدران شما با آنها ازدواج کردهاند، ازدواج نکنید» و امّا از آنجا که هیچ قانونی معمولاً شامل گذشته نمیشود، اضافه میفرماید: «مگر ازدواجهایی که پیش از این انجام شده است».
سپس برای تأکید مطلب، سه تعبیر شدید دربارهٔ این نوع ازدواج بیان میفرماید:
نخست اینکه میگوید: این عمل، کار بسیار زشتی است و بعد اضافه میفرماید: عملی است که موجب تنفّر در افکار عموم مردم است یعنی طبع بشر آن را نمیپسندد و در پایان میفرماید: روش نادرستی است.
روشن است که این حکم به خاطر مصالح و فلسفههای مختلفی مقرّر شده، زیرا ازدواج با نامادری از یک سو همانند ازدواج با مادر است چون نامادری در حکم مادر دوم محسوب میشود و از سوی دیگر تجاوز به حریم پدر و هتک احترام او است.
و از همه گذشته این عمل، تخم نفاق را در میان فرزندان یک شخص میپاشد زیرا ممکن است بر سر تصاحب نامادری میان آنها اختلاف واقعشود.
حکم ازدواج با دو خواهر در یک زمان و علّت تحریم آن
«... وَ اَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الاْخْتَیْنِ اِلاّ ما قَدْ سَلَفَ اِنَّ اللّهَ کانَ غَفُورا رَحیما : ... و نیز حرام است بر شما اینکه جمع میان دو خواهر کنید مگر آنچه در گذشته واقع شده است خداوند آمرزنده و مهربان است».[۲۶]
در این قسمت آیه بیان شده که ازدواج با دو خواهر در یک زمان واحد مجاز نیست و جمع در میان دو خواهر ممنوع است بنابراین اگر با دو خواهر یا بیشتر در زمانهای مختلف و بعد از جدایی از خواهر قبلی انجام گیرد مانعی ندارد، و از آنجا که در زمان جاهلیّت جمع میان دو خواهر رایج بود و افرادی مرتکب چنین ازدواجهایی شده بودند قرآن بعد از جمله فوق میگوید: «این حکم عطف به گذشته نمیشود و کسانی که قبل از نزول این قانون چنین ازدواجی انجام دادهاند کیفر و مجازاتی ندارند، اگرچه اکنون باید یکی از آن دو را انتخاب کنند و دیگری را رها کنند».
رمز اینکه اسلام از چنین ازدواجی جلوگیری کرده شاید این باشد که دو خواهر به حکم نسب و پیوند طبیعی نسبت به یکدیگر علاقه شدید دارند ولی به هنگامی که رقیب هم شوند طبعاً نمیتوانند آن علاقه سابق را حفظ کنند و به این ترتیب یک نوع تضادّ عاطفی در وجود آنها پیدا میشود، که برای زندگی آنها زیان بار است، زیرا دائماً انگیزه «محبت» و انگیزه «رقابت» دروجود آنها در حال کشمکش و مبارزهاند.
حکم ازدواج با محارم و علّت تحریم آن
«حُرِّمَتْ عَلَیْکُمْ اُمَّهاتُکُمْ وَ بَناتُکُمْ وَ اَخَواتُکُمْ وَ عَمّاتُکُمْ وَ خالاتُکُمْ وَ بَناتُ الاْخِ وَ بَناتُ الاْخْتِ وَ اُمَّهاتُکُمُ اللاّتیآ اَرْضَعْنَکُمْ و اَخَواتُکُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ وَ اُمَّهاتُ نِسائِکُمْ وَ رَبآئِبُکُمُ اللاّتی فی حُجُورِکُمْ مِنْ نِسآئِکُمُ اللاّتی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَاِنْ لَمْ تَکُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ وَ حَلائِلُ اَبْنائِکُمُ الَّذینَ مِنْ اَصْلابِکُمْ وَ اَنْ تَجْمَعُوا بَیْنَ الاْخْتَیْنِ اِلاّ ما قَدْ سَلَفَ اِنَّ اللّهَ کانَ غَفُورا رَحیما: حرام شده است بر شما مادرانتان و دختران و خواهران و عمهها و خالهها و دختران برادر و دختران خواهر شما و مادر اینکه شما را شیر دادهاند و خواهران رضاعی شما و مادران همسر و دختران همسرتان که در دامان شما پرورش یافتهاند از همسر اینکه با آنها آمیزش جنسی داشتهاید و چنانچه آمیزش جنسی با آنها نداشتهاید (دختران آنها) برای شما مانعی ندارد و همسرهای پسرانتان که از نسل شما هستند (نه پسرخواندهها) و نیز حرام است بر شما اینکه جمع میان دو خواهر کنید مگر آنچه در گذشته واقع شده خداوند آمرزنده و مهربان است».[۲۷]
در این آیه به محارم یعنی زنانی که ازدواج با آنها ممنوع است اشاره شده است و براساس آن محرمیّت از سه راه ممکن است پیدا شود:
۱ - ولادت که از آن تعبیر به «ارتباط نسبی» میشود.
۲ ـ از طریق ازدواج که به آن «ارتباط سببی» میگویند.
۳ ـ از طریق شیرخوارگی که به آن «ارتباط رضاعی» میگویند.
نخست اشاره به محارم نسبی که هفت دسته هستند کرده و میگوید: «مادران شما و دخترانتان و خواهرانتان و عمهها و خالههایتان و دختران برادر و دختران خواهرانتان بر شما حرام شدهاند، باید توجهداشت که منظوراز مادر فقط آن زنی که انسان بلاواسطه از او تولّد شده، نیستبلکه جدّومادر جدّه و مادر پدر و مانندآنهارا شاملمیشود، همانطور که منظور از دختر، تنها دختر بلاواسطه نیست بلکه دختر و دختر پسر و دختر دختر و فرزندان آنهارا نیزدربرمیگیردوهمچنیناست درمورد پنج دسته دیگر.
ناگفته پیداست که همه افراد طبعاً از اینگونه ازدواجها تنفّـر دارند و به همین دلیل همه اقوام و ملل ازدواج با محارم را ممنوع میدانند.
از این گذشته امروز این حقیقت ثابت شده که ازدواج افراد همخون با یکدیگر خطرات فراوانی دارد یعنی بیماری نهفته و ارثی را آشکار و تشدید میکند.
به علاوه در میان محارم جاذبه و کشش جنسی معمولاً وجود ندارد زیرا محارم غالباً با هم بزرگ میشوند و برای یکدیگر یک موجود عادی و معمولی هستند.
پس به محارم رضاعی اشاره کرده میفرماید: «و مادرانی که شما را شیر میدهند و خواهران رضاعی شما بر شما حرامند».
گرچه قرآن در این قسمت از آیه تنها به دو دسته یعنی خواهران و مادران رضاعی اشاره کرده ولی طبق روایات فراوانی که در دست است محارم رضاعی منحصر به اینها نیستند بلکه طبق حدیث معروف که از پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله نقل شده: «تمام کسانیکه ازنظر ارتباطنسبیحرامند از نظر شیرخوارگی نیز حرام میشوند» البتّـه میزان شیرخوارگی که تأثیر در محرمیّت کند و همچنین شرایط و کیفیت آن در زیر بیان شده است.
اول: بچه شیر زن زنده را بخورد. دوم: شیر آن زن از حرام نباشد. سوم: بچه شیر را از پستان بمکد. چهارم: شیر، خالص و با چیز دیگر مخلوط نباشد.
پنجم: شیر از یک شوهر باشد. ششم: بچه به واسطه مرض شیر را قی نکند و اگر قی کند، بنابر احتیاط واجب کسانی که به واسطه شیرخوردن به آن بچه محرم میشوند، باید با او ازدواج نکنند. هفتم: پانزده مرتبه، یا یک شبانه روز شیر سیر بخورد یا مقداری شیر به او بدهند که بگوئید از آن شیر استخوانش محکم شده و گوشت در بدنش روئیده است. هشتم: دو سال بچه تمام نشده باشد و اگر بعد از تمام شدن دو سال، او را شیر بدهند به کسی محرم نمیشود.[۲۸]
فلسفه تحریم محارم رضاعی این است که با پرورش گوشت و استخوان آنها با شیر شخص معینی شباهت به فرزندان او پیدا میکند، مثلاً زنی که کودکی را به اندازهای شیر میدهد که بدن او با آن شیر نموّ مخصوصی میکند یک نوع شباهت در میان آن کودک و سایر فرزندان آن زن پیدا میشود و در حقیقت هرکدام جزئیاز بدن آن مادر محسوبمیگردند و همانند دو برادر نسبی هستند.
و در آخرینمرحله اشارهبه دسته سوم از محارم کرده و آنهارا تحت چند عنوان بیان میکند.
۱ ـ «وَ اُمَّهاتُ نِسائِکُمْ: و مادران همسرانتان» یعنی به مجرّد اینکه زنی به ازدواج مردی درآمد و صیغه عقد جاری گشت مادر او و مادر مادر او و ... بر او حرام ابدی میشوند.
۲ ـ «وَ رَبآئِبُکُمُ اللاّتی فی حُجُورِکُمْ مِنْ نِسآئِکُمُ اللاّتی دَخَلْتُمْ بِهِنَّ: و دختران همسرانتان که در دامان شما قرار دارند به شرط اینکه با آن همسر آمیزش جنسی پیدا کرده باشید» یعنی تنها با عقد شرعی یک زن «دختران او» که از شوهر دیگری بودهاند بر شوهر حرام نمیشوند، بلکه مشروط بر این است که علاوه بر عقد شرعی با آن زن همبستر هم شده باشد.
۳ ـ وَ حَـلائِلُ اَبْنائِکُمُ الَّذینَ مِنْ اَصْـلابِکُمْ: و همسران فرزندانتان که از نسل شما هستند».
در حقیقت تعبیر «حَلائِلْ» از ماده «حَلْ» به معنی زنی است که بر انسان حلال است و با مردی در یک محل زندگی و آمیزش جنسی دارد و تعبیر «مِنْ اَصْلابِکُمْ» برای ایناست که روی یکی از رسوم غلط دوران جاهلیّت خط بطلان کشیده شود، زیرا در آن زمان معمول بود افرادی را به عنوان فرزند خود انتخاب میکردند یعنی کسی که فرزند شخص دیگری بود به نام فرزند خود میخواندند و فرزند خوانده مشمول تمام احکام فرزند حقیقی بود و به همین دلیل با همسران فرزندخوانده خود ازدواج نمیکردند، فرزندخواندگی و احکام آن در اسلام به کلّی بیاساس است.
۴ ـ «وَ اَنْ تَجْمَعُوا بَیْـنَ الاْخْتَیْـنِ: و برای شما جمع در میان دو خواهر ممنوع است» یعنی ازدواج با دو خواهر در زمان واحد مجاز نیست.
حکم ازدواج با زنان بیوه
«وَ الَّذینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ اَزْواجا یَتَرَبَّصْنَ بِاَنْفُسِهِنَّ اَرْبَعَةَ اَشْهُرٍ وَ عَشْرا فَاِذا بَلَغْنَ اَجَلَهُنَّ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما فَعَلْنَ فی اَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ: و کسانی از شما که میمیرند و همسرانی باقی میگذارند، باید چهار ماه و ده روز انتظار بکشند (و عدّه نگه دارند) و هنگامیکه بهآخر مدّتشان رسیدند، گناهی بر شما نیست که هرچه میخواهند، دربارهٔ خودشان به طور شایسته انجام دهند (و با مرد دلخواه خود ازدواج کنند) و خدا به آنچه عمل میکنید، آگاه است».[۲۹]
یکی از مسائل و مشکلات اساسی زنان، ازدواج بعد از مرگ شوهر است. از آنجا که ازدواج فوری زن با همسر دیگر بعد از مرگ شوهر با محبّت و دوستی و حفظ احترام شوهر سابق و تعیین خالی بودن رحم از نطفه همسر پیشین، سازگار نیست و به علاوه موجب جریحهدار ساختن عواطف بستگان متوفّی است آیه فوق ازدواج مجدّد زنان را مشروط به نگه داشتن عدّه به مدّت چهارماه و ده روز ذکر کرده است.
رعایت حریم زندگانی زناشویی حتی بعد از مرگ همسر موضوعی است فطری و لذا همیشه در قبایل مختلف آداب و رسوم گوناگونی برای این منظور بوده است به عنوان نمونه بعضی از قبایل پس از مرگ شوهر، زن را آتش زده و یا بعضی او را با مرده دفن میکردند و پارهای از قبایل زنها موظّف بودند مدّتی کنار قبر شوهر زیر خیمه سیاه با لباسهای مندرس و کثیف، دور از هرگونه آرایش و زیور، شب و روز خود را بگذرانند.[۳۰]
آیه فوق بر تمام این خرافات و جنایات خطّ بطلان کشیده و به زنان بیوه اجازه میدهد بعد از نگهداری عدّه و حفظ حریم زوجیّت گذشته، اقدام به ازدواج کنند ولی به زنان یادآوری میکند که آنها از آزادی خود سوءاستفاده نکنند و به طور شایسته (بِالْمَعْـرُوف) برای انتخاب شوهر جدید اقدام نمایند.
طبق روایاتی که از پیشوایان اسلام رسیده است، زنان موظّفند در این مدت شکل سوگواری خود را حفظ کنند، یعنی مطلقاً آرایش نکنند، ساده باشند و البتّه فلسفه نگهداری این چنین عدّهای نیز همین را ایجاب میکند.
همچنین آغاز عدّه، مرگ شوهر نیست بلکه موقعی است که خبر مرگ شوهر به زن میرسد، هر چند بعد از ماهها باشد و این خود میرساند که تشریع این حکم قبل از هرچیز به خاطر حفظ احترام و حریم زوجیّت است. اگرچه مسئله بارداری احتمالی زن در این قانون مسلماً مورد توجّه بوده است.
چنانچه در آیه بعدی میفرماید:
«وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِالنِّساءِ اَوْ اَکْنَنْتُمْ فی اَنْفُسِکُمْ عَلِمَاللّهُ اَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ وَلکِنْ لاتُواعِدُوهُنَّ سِرّاً اِلاّ اَنْ تَقُولُوا قَوْلاً مَعْرُوفاً و لاتَعْزِمُوا عُقْدَةَالنِّکاحِ حَتّی یَبْلُغَالْکِتابُ اَجَلَهُ وَاعْلَمُوا اَنَاللّهَ یَعْلَمُ ما فی اَنْفُسِکُمْ فَاحْذَرُوهُ وَاعْلَمُوا اَنَاللّهَ غَفُورٌ حَلیمٌ: و بر شما گناهی نیست که (در عدّه وفات)
بطور سربسته (و محترمانه) از این زنان خواستگاری کنید، یا (این خواست قلبی را) در درونتان پوشیده دارید. خدا میداند که شما (به پیوند با آنان میاندیشید و) از آنان یاد خواهید کرد؛ (بر این تمایل و یاد کرد، گناهی نیست) امّا (هرگز) با آنان قول و قرار نهانی نگذارید، مگر آنکه سخنی پسندیده گویید؛ و آهنگ پیوند زناشویی نکنید، تا آن مدّت مقرّر بسر آید؛ و بدانید که خدا آنچه را در درون شما (نهفته) است، میداند؛ از این رو، از (نافرمانی) او بترسید و بدانید که خدا بسیار آمرزنده و بردبار است».[۳۱]
«عَرَّضْتُمْ»: از باب «تعریض» است که به گفتار توأم با اشاره و کنایه گفته میشود.
درست در برابر گفتار صحیح و ریشه آن «عرض» به معنای «جانب» است.
«خِطْبَة»: خواندن و دعوت کردن برای عقد.
«اَکْنَنْتُمْ»: پوشیده داشتید.
«سرّا»: به طور نهانی و محرمانه و پشت پرده.
قرآن کریم پس از ترسیم عدّه وفات و وظایف زنان در این مورد، مقرّرات و وظایف مربوط به مردان را برمیشمارد.
دراینآیهشریفه، خواستگاریعلنی در دوران عدّه وفات به روشنی نهی شده، امّا خواستگاری با کنایه و اشاره و سربسته روا است.
«لا تَعْزِمُوا» از ماده «عَزْم» به معنی قصد است و هنگامی که میفرماید: «وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّکاحِ» در واقع نهی از انجام عقد ازدواج به صورت مؤکّد است، یعنی حتّـی نیّـت چنین کاری را در زمان عدّه نکنید.
این دستور در واقع برای آن است که هم حریم ازدواج سابق حفظ شده باشد و هم زنان بیوه از حقّ تعیین سرنوشت آینده خود محروم نگردند، دستوری که هم عادلانه است و هم توأم با حفظ احترام طرفین.
درحقیقت این یک امرطبیعیاستکه بافوت شوهر، زن بهسرنوشت آینده خود فکرمیکند و مردانی نیز ممکن است ـ بهخاطر شرایط سهلترکه زنانبیوه دارند ـ درفکر ازدواج باآنان باشند، ازطرفی بایدحریمزوجیّت سابق نیزحفظ شود، آنچه دربالاآمد، دستورحسابشدهای است که همه این مسائل در آن رعایت شدهاست.
جمله «وَ لکِنْ لا تُواعِدُوهُنَّ سِرّا» میفهماند که علاوه بر لزوم خودداری از خواستگاری آشکار، نباید در خفا و پنهانی با چنین زنانی در مدّت عدّه ملاقات کرد و با صراحت خواستگاری نمود، مگر اینکه صحبت به گونهای باشد که با آداب اجتماعی و موضوع مرگ شوهر سازش داشته باشد، یعنی در پرده و با کنایه صورت گیرد.
در روایات اسلامی در تفسیر این آیه برای خواستگاری کردن به طور سربسته و به اصطلاح قرآن «قَوْلٌ مَعْرُوفٌ» مثالهایی ذکر شده، به عنوان نمونه در حدیثی از امام صادق میخوانیم که فرمود: «قول معروف این است که مثلاً مرد به زن موردنظرش بگوید: اِنّی فیکَ لَراغِبٌ وَ اِنّی لِلنِّساءِ لَمُکْرِمٌ فَلا تَسْبِقینی بِنَفْسِکَ: من به تو علاقه دارم، زنان را گرامی میدارم، در مورد کار خود از من پیشی مگیر».[۳۲]
نکته قابل توجه اینکه گرچه آیه فوق بعد از آیه وفات قرار گرفته، ولی فقهاء تصریح کردهاند که حکم بالا، مخصوص عدّه وفات نیست، بلکه شامل غیر آن نیز میشود.
مرحوم صاحب «حدائق» فقیه معروف میگوید: اصحاب ما تصریح کردهاند که تعریض و کنایه نسبت به خواستگاری در مورد زنی که در عدّه رجعی است، حرام میباشد. اما نسبت به زن مطلقه غیر رجعیه هم از سوی شوهرش و هم از سوی دیگران جایز است، ولی تصریح به آن، برای هیچکدام جایز نیست.
امّـا در عدّه بائن، تعریض از ناحیه شوهر و دیگران جایز است ولی تصریح تنها از سوی شوهر جایز است نه دیگری، شرح بیشتر این موضوع در کتب فقهی مخصوصاً در ادامه کلام صاحب «حدائق» آمده است.[۳۳]
سپس در ادامه آیه میفرماید: «ولی در هر حال عقد نکاح را نبندید تا عدّه آنها به سر آید».
و به طور مسلّم اگر کسی در عدّه، عقد ازدواج را ببندد، باطل است، بلکه اگر آگاهانه این کار را انجام دهد، سبب میشود آن زن برای همیشه نسبت به او حرام گردد.
و به دنبال آن میفرماید: «بدانید که خداوند آنچه در دل دارید، را میداند، از مخالفت او بپرهیزید و بدانید که خداوند آمرزنده دارای حِلم است».
سپس درادامهآیهمیفرماید: «این دستوریاستکه تنهاافرادیاز شماکه ایمان بهخدا و روز قیامت دارند و میتوانندتمایلات خودراکنترلکنندازآنپند میگیرند.
و باز برای تأکیدبیشتر میگوید: که این برایپاکی و نموّ خانوادههای شما مؤثرتر و برای شستن آلودگیها مفیدتر است و این را خدا میداند و شما نمیدانید و قابل توجه اینکه عمل به این دستورها موجب تزکیه و هم موجب طهارت معرفی شده است.
دستورات مهم در امر ازدواج با زنان مهاجر و زنان کافر
«یا اَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا اِذا جاءَکُمُ الْمُؤْمِناتُ مُهاجِراتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ / اَللّهُ اَعْلَمُ بِایمانِهِنَّ / فَاِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِناتٍ فَلا تَرْجِعُوهُنَّ اِلَی الْکُفّارِ / لا هُنَّ حِـلٌّ لَهُمْ وَ لاهُمْ یَحِلُّونَ لَهُنَّ / وَ اتُوهُمْ ما اَنْفَقُوا / وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ اَنْ تَنْکِحُوهُـنَّ اِذا اتَیْتُمُوهُنَّ اُجـُورَهُنَّ / وَ لا تُمْسِکُوا بِعِصَـمِ الْکَوافِـرِ / وَ اسْئَلُوا ما اَنْفَقْتُـمْ وَلْیَسْئَلُوا ما اَنْفَقُوا / ذلِکُمْ حُکْمُ اللّهِ / یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ / وَ اللّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ: ای کسانی که ایمان آوردهاید! هنگامی که زنان باایمان به عنوان هجرت نزد شما آیند، آنها را آزمایش کنید ـ خداوند از ایمان آنها آگاهتر است ـ هرگاه آنان را مؤمن یافتید، آنها را بهسوی کفار بازنگردانید، نه آنها برای کفار حلالند و نه کفار برای آنها حلال و آنچه را همسران آنها (برای ازدواج با این زنان) پرداختهاند، به آنها بپردازید و گناهی بر شما نیست که با آنها ازدواج کنید، هرگاه مهرشان رابه آنها بدهید و هرگز همسران کافر را در همسری خود نگه ندارید (و اگر کسی از زنان شما کافر شد و به بلاد کفر فرار کرد) حق دارید مهری را که پرداختهاید، مطالبه کنید، همانگونه که آنها حق دارند مهر زنانشان را که از آنان جدا شدهاند، از شما مطالبه کنند، این حکم خداوند است که در میان شما حکم میکند و خداوند دانا و حکیم است».[۳۴]
۱ ـ اولین دستور دربارهٔ آزمایش «زنان مهاجرات» است، دستور به امتحان، با اینکه آنها را مؤمنان نامیده به خاطر آن است که آنها ظاهراً شهادتین را بر زبان جاری میکردند و در سلک اهل ایمان بودند اما امتحان برای این بود که اطمینان حاصل شود که این ظاهر با باطن هماهنگ است اما نحوه این امتحان به این ترتیب بوده که آنها را سوگند به خدا میدادند که مهاجرتشان جز برای قبول اسلام نبوده و آنها باید سوگند یاد کنند که به خاطر دشمنی با همسر و یا علاقه به مرد دیگری یا علاقه به سرزمین مدینه و مانند آن، هجرت ننمودهاند.
۲ ـ در دستور بعد میفرماید: «فَاِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ ...
با وجود اینکه یکی از مواد تحمیلی پیمان حدیبیه این بود که افرادی را که به عنوان مسلمان از مکه به مدینه هجرت میکردند، به مکّه بازگردانند، اما این ماده شاملزماننمیشد، لذا پیامبر صلیاللهعلیهوآله هرگز آنهارا بهکفار بازنگرداند. کاری که اگر انجام میشد باتوجه به ضعف فوقالعادهزنان در آن جامعه سخت خطرناک بود.
۳ ـ درسومینمرحلهکه درحقیقت دلیلیاست برای حکم قبل، میگوید: «لا هُنَّ ... لَهُنَّ» باید همچنین باشد چراکه ایمان و کفر در یک جا جمع نمیشود و پیمان مقدس ازدواج نمیتواند میان مؤمن و کافر رابطهای برقرار سازد چراکه اینها در دو خط مستقیم قرار دارند در حالی که پیمان ازدواج باید نوعی وحدت در میان دو زوج برقرار سازد و این دو با هم سازگار نیست.
۴ ـ از آنجا که معمول عرب بود که مهریه زنان خود را قبلاً میپرداختند: در چهارمین دستور میافزاید: «وَ اتُوهُـمْ ... اَنْفِقُـوا».
درست است که شوهرشان کافر است اما چون اقدام بر جدایی به وسیله ایمان از طرف زن شروع شده، عدالت اسلامی ایجاب میکند که خسارات همسرش خصوصاً مهریه وی پرداخته شود.
اما چه کسی باید این مهر را بپردازد؟
ظاهر این است که این کار برعهده حکومت اسلامی و بیتالمال است؟ چراکه تمام اموری که مسئول خاصی در جامعه اسلامی ندارد، برعهده حکومت است و «خصاب» جمع در آیه فوق گواه این است.
۵ ـ در حکم دیگری میفرماید: «وَ لاجُناح...».
مبادا تصور کنید که چون قبلاً مهری از شوهر سابق گرفتهاند و معادل آن از بیتالمال به شوهرشان پرداخته شده، اکنون که با آنها ازدواج میکنید دیگر مهری در کار نیست و برای شما مجّانی تمام میشود، نه، حرمت زن ایجاب میکند که در ازدواج جدید نیز مهر مناسبی برای او در نظر گرفته شود.
همچنین باید توجه داشت که در اینجا زن بدون طلاق از شوهر کافر جدا میشود، ولی باید عدّه نگه دارد.
۶ ـ اما قضیه هرگاه برعکس باشد، یعنی شوهر اسلام را بپذیرد و زن بر کفر باقی بماند، در اینجا نیز رابطه زوجیت به هم میخورد و نکاح فسخ میشود چنانچه در ادامه همین آیه میفرماید: «وَ لا ... الکَوافِرِ».
«عِصَـمْ» جمع «عصمت» در اصل به معنی «منع» و در اینجا به معنی «نکاح زوجیت» است و البته بعضی تصریح کردهاند که منظور نکاح دائم است.
«کَوافِرْ» جمع «کافِرة» به معنی «زنان کافر» است.
در اینکه آیا این حکم مخصوص زنان مشرک است و یا اهل کتاب مانند زنان مسیحی «یهودی» ، ... را شامل میشود در میان فقها محل بحث است ولی ظاهر آیه مطلق است و همه زنان کافر را شامل میشود.
۷ ـ در آخرین حکم که در آیه ذکر شده، سخن از مهر زنانی است که از اسلام جدا میشوند و به اهل کفر میپیوندند، میفرماید: «وَاسْئَلُوا ... ما اَنْفَقُوا» و این مقتضای عدالت و احترام به حقوق متقابل است.
و در پایان آیه به عنوان تأکید میفرماید: «ذلِکُمْ ...
اینها همه احکامی است که همه از علم الهی سرچشمه گرفته و آمیخته با حکمت است و حقوق همه افراد در آن منظور شده است و توجه به این حقیقت که همه از سوی خدا است بزرگترین ضمانت اجرایی برای این احکام محسوب میشود.
ازدواج با زنان مطلقه
«وَ اِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ اَجَلَهُنَّ فَلا تَعْضُلُوهُنَّ اَنْ یَنْکِحْنَ اَزْواجَهُنَّ اِذا تَراضَوْا بَیْنَهُمْ بِالْمَعْرُوفِ ذلِکَیُوعَظُ بِهِ مَنْ کانَ مِنْکُمْ یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الاْخِرِذلِکُمْ اَزْکی لَکُمْ وَ اَطْهَرُ وَ اللّهُ یَعْلَمُ وَ اَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ: و هنگامی که زنان را طلاق دادید و عدّه خود را به پایان رسانیدند، مانع آنها نشوید که با همسران (سابق) خویش ازدواج کنند، اگر در میان آنان به طرز پسندیدهای تراضی برقرارگردد، این دستوری است که تنها افرادی از شما که ایمان به خدا و روز قیامت دارند، از آن پند میگیرند (و به آن عمل میکنند)، این (دستور) برای رشد (خانوادههای) شما مؤثّرتر و برای شستن آلودگیها مفیدتراست و خدا میداند و شما نمیدانید».[۳۵]
در زمان جاهلیت زنان در زنجیر اسارت مردان بودند و بیآنکه به اراده و تمایل آنان توجه شود مجبور بودند زندگی خود را طبق تمایلات مردان خودکامهتنظیمکنند. از جمله در مورد انتخاب همسر، به خواسته و میل زن هیچگونه اهمیتی داده نمیشد، حتی اگر زن با اجازه ولی ازدواج میکرد، پس از همسرش جدا میشد، باز پیوستن ثانوی او به همسر اول بستگی به اراده مردان فامیل داشت و بسیار میشد با اینکه زن و شوهر بعد از جدایی علاقه به بازگشت داشتند مردان خویشاوند روی پندارها و موهوماتی مانع میشدند، قرآن صریحاً این روش را محکوم کرده میگوید: «هنگامی که زنان را طلاق دادید، عدّه خود را به پایان رسانیدند، مانع آنها نشوید که با همسران (سابق) خویش ازدواج کنند اگر در میان آنها رضایت به طرز پسندیدهای حاصل شود».
این در صورتی است که مخاطب در این آیه اولیاء و مردان خویشاوند باشد ولی این احتمال نیز داده شده است که مخاطب در آن، همسر اوّل باشد، یعنی هنگامی که زنی را طلاق دادید، مزاحم ازدواج مجدّد او با شوهران دیگر نشوید، زیرا بعضی از افراد لجوج هم در گذشته و هم در امروز بعد از طلاق دادن زن، نسبت به ازدواج با همسر دیگری حساسیت به خرج میدهند که چیزی جز یک اندیشه جاهلی نیست. ضمناً بلوغ آجل در آیه مورد بحث به قرینه ازدواج مجدد منظور پایان کامل عدّه است.
بنابراین از آیه استفاده میشود که زنان «ثَیِّبَـة» (آنان که حداقل یک بار ازدواج کردهاند)، در ازدواج مجدّد خود هیچگونه نیازی به جلب موافقت اولیاء ندارند، حتّـی مخالفت آنها نیز بیاثر است.
علّتهای محدودیت در ازدواج در قرآن
«یُریدُ اللّهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ وَ یَهْدِیَکُمْ سُنَنَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ وَ اللّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ: خداوند میخواهد (با این دستورها راههای خوشبختی و سعادت) برای شما آشکار سازد و به سنتهای صحیح پیشینیان رهبری کند و شما را از گناه پاک سازد و خداوند دانا و حکیم است».[۳۶]
«وَ اللّـهُ یُریدُ اَنْ یَتُـوبَ عَلَیْکُـمْ وَ یُریدُ الَّذینَ یَتَّبِعُـونَ الشَّهَـواتِ اَنْ تَمیلُوا مَیْلاً عَظیما: و خدا میخواهد شما را ببخشد و از آلودگی پاک نماید، امّا آنها که پیرو شهواتند میخواهند شما به کلّـی منحرف شوید».[۳۷]
«یُریدُ اللّهُ اَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ الاْنْسانُ ضَعیفا: خدا میخواهد کار را بر شما سبک کند و انسان، ضعیف آفریده شده».[۳۸]
به دنبال احکام مختلف گذشته در زمینه ازدواج و قیود و شروط که در آیات بیان شده این سؤال در ذهن منعکس میشود، که منظور از این همه محدودیتها و قید و بندهای قانونی چیست؟
آیات فوق در حقیقت پاسخ به این سؤالات میدهد و میگوید: «خداوند میخواهد به وسیله این مقرّرات حقایق را برای شما آشکار سازد و به راههایی که مصالح و منافع شما در آن است، شما را رهبری کند وانگهی شما در این برنامه تنها نیستید، اقوام پاک گذشته نیز اینگونه سنّتها داشتهاند، به علاوه خدا میخواهد شما را ببخشد و نعمتهای خود را که بر اثر انحرافات شما قطع شده باردیگر به شما بازگرداند». و مجدداً تأکید میکند که «خدا به وسیله این احکام میخواهد نعمتها و برکاتی که بر اثر آلودگی به شهوات از شما قطع شده، به شما بازگردد، ولی شهوتپرستانی که در امواج گناهان غرق هستند، میخواهند شما از طریق سعادت به کلی منحرف شوید» و همانند آنها از فرق تا قدم آلوده گناهان گردید.
اکنون شما فکر کنید، آیا آن محدودیّت آمیخته با سعادت و افتخار برای شما بهتر است یا این آزادی و بیبند و باری توأم با آلودگی و نکبت ؟!
این آیات در حقیقت به افرادی که در عصر و زمان ما نیز به قوانین مذهبی مخصوصاً در زمینه مسائل جنسی ایراد میکنند، پاسخ میگوید، که این آزادیهای بی قید و شرط سرابی بیش نیست و نتیجه آن انحراف عظیم از مسیر خوشبختی و تکامل انسانی و گرفتار شدن در بیراههها و پرتگاهها است که نمونههای زیادی از آن را با چشم خودمان به شکل متلاشی شدن خانوادهها، انواع جنایات جنسی، فرزندان نامشروع، انواع بیماریهای آمیزشی، ناراحتیهای روانی، مشاهده میکنیم.
همچنین در آیه بعدی اشاره به این نکته میکند که «حکم سابق دربارهٔ آزادی ازدواج با کنیزان تحت شرایطی معین در حقیقت یک نوع تخفیف و توسعه محسوب میشود زیرا انسان اصولاً موجود ضعیفی است و در برابر طوفان غرایز گوناگون که از هر سو به او حملهور میشود باید طرق مشروعی برای ارضایغرایز بهاو ارائهشود تابتواند خود را از انحراف حفظکند.
ازدواج موقّت
یکی از قوانین درخشان اسلام از دیدگاه مذهب جعفری این است که ازدواج به دو نحومیتواند صورتبگیرد: دائم، موقت، که درپارهایازآثارمشابهند و در قسمتی اختلاف دارند که برای فهم علت وضع این قانون در اسلام، اشاره به این شباهتها و اختلافها در قسمت ذیل شده است:
اختلافها: در ازدواج موقت زن و مرد تصمیم میگیرند ازدواج آنها تا مدت معینی ادامه داشته باشد و پس از آن اگر مایل بودند، تمدید کنند وگرنه از هم جدا میشوند. تفاوت اصلی دو نوع ازدواج در آزادی بیشتر ازدواج موقت است: مثلاً در ازدواج دائم مرد باید متحمّل خرج زن شود؛ زن خواه ناخواه باید مرد را بعنوان رئیس خانواده بپذیرد و دستوراتش را در حدود مصالح خانواده اطاعت کند اما در ازدواج موقت این موارد بستگی به پیمانی دارد که مرد و زن با هم میبندند. در ازدواج دائم، زن و شوهر از هم ارث میبرند، امّا در موقّت چنین نیست. در دائم هیچیک بدون جلب رضایت دیگری حق جلوگیری از بچهدار شدن را ندارد، اما در موقّت جلب رضایت طرف دیگر برای این کار ضروری نیست.
شباهتها: فرزند ناشی از ازدواج موقت فرقی با فرزند ناشی از ازدواج دائم ندارد. مَهر در هر دو لازم است با این تفاوت که عدم آن در موقت موجب بطلان عقد میشود، اما در دائم بدون باطل کردن عقد مَهرالمثل تعیین میشود، در هر دو، مادر و دختر زوجه بر زوج و پدر و پسر زوج بر زوجه حرام و محرم میگردند و نیز جمع بین دو خواهر در هر دو مورد جایز نیست، خواستگاری هم از زوجه دائم و هم از زوجه غیردائم بر دیگران حرام است و زنای با هریک موجب حرمت ابدی میشود. در هر دو مورد، زن باید عِدّه نگه دارد با این تفاوت که عدّه زن دائم سهنوبت عادت ماهانهاست و عدّه زن موقت دونوبت یا چهلوپنجروز.[۳۹]
«... فَمَااسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَاتُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ فَریضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما تَراضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَریضَةِ اِنَّ اللّهَ کانَ عَلیما حَکیما : ... و زنانی را که متعه میکنید مهر آنها را، واجب است بپردازید و گناهی بر شما نیست نسبت به آنچه با یکدیگر توافق کردهاید بعد از تعیین مهر، خداوند دانا و حکیم است».[۴۰]
این قسمت از آیه فوق، اشاره به مسئله ازدواج موقت و به اصطلاح «متعه» است و میگوید: «زنانی را که متعه میکنید مهر آنها را به عنوان یک واجب باید بپردازید» و از آن استفاده میشود که اصل تشریع ازدواج موقت، قبل از نزول این آیه برای مسلمانان مسلم بوده که در این آیه نسبت به پرداخت مهر آنها توصیه میکند.
و از آنجا که این بحث یکی از مباحث مهم تفسیری و فقهی و اجتماعی است لازم است از چند جهت مورد بررسی قرار گیرد.
۱ ـ قرائنی که در آیه فوق وجود دارد دلالت آن را بر ازدواج موقت تأکید میکند.
۲ ـ ازدواج موقت در عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله بوده و بعداً نسخ شده است.
۳ ـ ضرورت اجتماعی این نوع ازدواج.
۴ ـ پاسخ به پارهای از اشکالات.
دربارهٔ قسمت اول باید توجه داشت که: اولاً کلمه «مُتْعَه» که «اِسْتَمْتَعْتُمْ» از آن گرفته شده است در اسلام به معنی ازدواج موقت است و به اصطلاح در این باره حقیقت شرعیه میباشد، گواه آن این است که این کلمه (متعه) با همین معنی در روایات پیامبر صلیاللهعلیهوآله و کلمات صحابه مکرّر به کار برده شده است.
ثانیا: اگر اینکلمه بهمعنی مزبور نباشد باید به معنی لغوی آن یعنی «بهرهگیری» تفسیر شود در نتیجه معنی آیه چنین خواهد شد: «اگر از زنان دائم بهره گرفتید مهر آنهارابپردازید» در حالی که میدانیم پرداختن مهر مشروط به بهرهگیری از زنان نیست بلکه تمام مهر بنا به مشهور یا حداقل نیمی از مهر به مجرد عقد ازدواج دائم، واجب میشود.
ثالثا: بزرگان «اصحاب» و «تابعین»[۴۱] مانند ابنعباس دانشمند و مفسر معروف اسلام و گروه زیادی از مفسران اهل تسنن و تمام مفسران اهل بیت علیهمالسلام همگی از آیه فوق، حکم ازدواج موقت را فهمیدهاند.
رابعا: ائمه اهل بیت که به اسرار وحی از همه آگاهتر بودند، متفقاً آیه را به همین معنی تفسیر نمودهاند و روایات فراوانی در این زمینه نقل شده است از جمله:
از امام صادق علیهالسلام نقل شده که فرمود: «حکم متعه در قرآن نازل شده و سنّـت پیغمبر صلیاللهعلیهوآله بر طبق آن جاری گردیده است».[۴۲]
و از امام محمد باقر علیهالسلام نقل شده است که فرمود: «قرآن مجید در این باره (متعه) سخن گفته آنجاکه میفرماید: فَمَااسْتَمْتَعْتُمْ بِهِمِنْهُنَّ فَاتُوهُنَّ اُجُورَهُنَّ فَـریضَةً».[۴۳]
و از امام باقر علیهالسلام نیز نقل شده است که در پاسخ شخصی بنام عبداللّه بن عمیر لیثی در مورد متعه فرمود: «خداوند آن را در قرآن و بر زبان پیامبرش حلال کرده است و آن تا روز قیامت حلال میباشد».[۴۴]
آیا حکم ازدواج موقت نسخ شده است
اتفاق عموم علمای اسلام بلکه ضرورت دین بر این است که ازدواج موقت در آغاز اسلام مشروع بوده و حتی مسلمانان در آغاز اسلام به آن عمل کردهاند و جمله معروفی که از عمر نقل شده «دو متعه در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله بود که من آنها را حرام کردم و بر آنها مجازات میکنم، متعه زنان و حج تمتع»[۴۵] دلیل روشنی بر وجود این حکم در عصر پیامبر صلیاللهعلیهوآله است منتها مخالفان این حکم، مدّعی هستند که بعداً نسخ و تحریم شده است.
اما جالب توجه اینکه روایاتی که درباره نسخ حکم مزبور ادّعا میکنند کاملاً مختلف و پریشان است. قدر مسلّم این است که اصل مشروع بودن این حکم و این نوع ازدواج در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله قطعی است و هیچگونه دلیل قابل اعتمادی دربارهٔ نسخ شدن آن دردست نیست بنابراین طبق قانون مسلمی که در علم اصول به ثبوت رسیده باید حکم به بقاء این قانون کرد.
جمله مشهوری که از عمر نقل شده نیز گواه روشنی است در این حقیقت که این حکم در زمان پیامبر صلیاللهعلیهوآله هرگز نسخ شده است. بدیهی است هیچکس جز پیامبر صلیاللهعلیهوآله حق نسخ احکام را ندارد و تنها او است که میتواند به فرمان خدا پارهای از احکام را نسخ کند و بعد از رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآله باب نسخ به کلی مسدود میشود وگرنه هرکسی میتواند به اجتهاد خود قسمتی از احکام الهی را نسخ کند و دیگر چیزی بنام شریعت ابدی باقی نخواهد ماند و اصولاً اجتهاد در برابر سخنان پیامبر صلیاللهعلیهوآله اجتهاد در مقابل نص است که فاقد هرگونه اعتبار میباشد.
جالب اینکه در صحیح ترمذی که از کتب صحاح معروف اهل تسنن است میخوانیم:
کسی از اهل شام از عبداللّه بن عمر دربارهٔ متعه سؤال کرد او در جواب صریحاً گفت:
این کار حلال و خوب است. مرد شامی گفت: پدر تو از این عمل نهی کرده است، عبداللّه بن عمر برآشفت و گفت: اگر پدرم از چنین کاری نهی کرد و پیامبر صلیاللهعلیهوآله آن را اجازه دهد آیا سنت مقدس پیامبر صلیاللهعلیهوآله را رها کنم و از گفته پدرم پیروی کنم؟ برخیز و از نزد من دور شو !».[۴۶]
ازدواج موقت یک ضرورت اجتماعی
این یک قانون کلّی و عمومی است که اگر به غرایز طبیعی انسان به صورت صحیحی پاسخ گفته نشود برای اشباع آنها متوجه طرق انحرافی خواهد شد زیرا این حقیقت قابل انکار نیست که غرایز طبیعی را نمیتوان از بین برد و فرضاً هم بتوانیم از بین ببریم، چنین اقدامی عاقلانه نیست زیرا این کار یک نوع مبارزه با قانون آفرینش است.
بنابراین راه صحیح آن است که آنها را از طریق معمولی اشباع و از آنها در مسیر سازندگی بهرهبرداری کنیم و این موضوع را نیز نمیتوان انکار کرد که غریزه جنسی یکی از نیرومندترین غرایز انسانی است.
اکنون این سؤال پیش میآید که در بسیاری از شرایط و محیطها، افراد فراوانی در سنین خاصّی قادر به ازدواج دائم نیستند، یا افراد متأهل در مسافرتهای طولانی و یا مأموریتها با مشکل عدم ارضای غریزه جنسی رو به رو میشوند.
این موضوع مخصوصاً در عصر ما که سن ازدواج بر اثر طولانی شدن دوره تحصیل و مسائل پیچیده اجتماعی بالا رفته و کمتر جوانی میتواند در سنین پایین یعنی در داغترین دوران غریزه جنسی اقدام به ازدواج کند، شکل حادتری به خود گرفته است.
با این وضع چه باید کرد؟ آیا باید مردم را به سرکوب کردن این غریزه تشویق نمود همانند رهبانها؟ و یا اینکه آنها را در برابر بیبند و باری جنسی آزاد گذاشت و همان صحنههای زننده و ننگین را مجاز دانست که همان پذیرفتن کمونیسم جنسی است که به یک پسر اجازه داده شود از صدها دختر کام برگیرد و به یک دختر اجازه داده شود با دهها پسر ارتباط نامشروع داشته باشد و چندین بار سقط جنین کند، در آن صورت آیا چنین پسران و دخترانی با چنین روابطی پس از ازدواج دائم، مرد زندگی و زن خانواده خواهند بود؟ البته که جواب منفی است.
و یا اینکه راه سومی را در پیش گیریم که نه مشکلات ازدواج دائم را به بار آورد و نه آن بیبند و باری جنسی را؟
خلاصه اینکه: «ازدواج دائم» نه در گذشته و نه در امروز به تنهایی جوابگوی نیازمندیهای جنسی همه طبقات مردم نبوده و نیست و ما بر سر دو راهی قرار داریم یا باید «فحشاء» را مجاز بدانیم و یا حکم ازدواج موقت را بپذیریم.
طرح ازدواج موقت نه شرایط سنگین ازدواج دائم را دارد که با عدم تمکن مالی یا اشتغالات تحصیلی و مانند آن نسازد و نه زیانهای فجایع جنسی و فحشاء را دربردارد.
ایرادهایی که بر ازدواج موقت وارد میشود
۱ ـ گاهی گفته میشود چه تفاوتی میان «ازدواج موقت» و «فحشاء» وجود دارد؟ هر دو «خودفروشی» در برابر پرداختن مبلغی محسوب میشود و در حقیقت این نوع ازدواج نقابی است بر چهره فحشاء و آلودگیهای جنسی! تنها تفاوت آن دو در ذکر دو جمله ساده یعنیاجرای صیغهاست.
ـ آنچه از مفهوم ازدواج موقت به دست میآید این است که ازدواج موقت تنها با گفتن دو جمله تمام نمیشود بلکه مقرراتی همانند ازدواج دائم دارد، یعنی چنان زنی در تمام مدت ازدواج موقت، منحصراً در اختیار این مرد باید باشد و به هنگامی که مدت پایان یافت باید عدّه نگاه دارد، یعنی حداقل چهل و پنج روز باید از اقدام به هرگونه ازدواج با شخص دیگری خودداری کند. تا اگر از مرد اول باردار شده وضع او روشن گردد، حتی اگر با وسایل جلوگیری اقدام به جلوگیری از انعقاد نطفه کرده بازهم رعایت این مدت واجب است و اگر از او صاحب فرزندی شد باید همانند فرزند ازدواج دائم مورد حمایت او قرار گیرد و تمام احکام فرزند بر او جاری خواهد شد، در حالی که در فحشاء هیچیک از این شرایط و قیود وجود ندارد.
۲ ـ ازدواج موقت سبب میشود که افراد بیسرپرست همچون فرزندان نامشروع تحویل جامعه داده شود و باعث شود فرزندان از حمایت پدری و مادری محروم بمانند؟
- ازدواج موقت این تفاوت را با ازدواج دائم دارد که در دائم هیچیک بیرضایت دیگری نمیتواند از زیر بار تناسل شانه خالی کند، اما در موقت هر دو طرف آزادانه میتوانند از بچهدار شدن جلوگیری کنند و همچنین تفاوتی بین فرزند در این دو ازدواج نیست و فرزندان ازدواج موقت کمترین و کوچکترین تفاوتی با فرزندان ازدواج دائم حتّـی در میراث و سایر حقوق اجتماعی ندارند و اگر فرضاً پدر یا مادر از وظیفه خود امتناع کنند قانون آنها را مکلّـف و مجبور میکند.
۳ ـ «ازدواج موقت» سبب میشود که بعضی از افراد هوسباز از این قانون سوء استفاده کرده و هرگونه فحشاء را در پشت پرده انجام دهند تا آنجا که افراد محترم هرگز تن به ازدواج موقت نمیدهند و زنان با شخصیت از آن ابا دارند؟
ـ اگر فرضاً عدهای از زیارت خانه خدا سوء استفاده کردند و در این سفر اقدام به فروش موادّ مخدر کردند آیا باید جلو مردم را از شرکت در این کنگره عظیم اسلامی بگیریم یا جلو سوء استفادهکنندگان را!
و اگر ملاحظه میکنیم که امروز افراد محترم از این قانون اسلامی کراهت دارند، عیب قانون نیست، بلکه عیب عملکنندگان به قانون و یا صحیحتر، سوءاستفادهکنندگان از آن است، اگر در جامعه امروز هم ازدواج موقت به صورت سالم درآید و حکومت اسلامی تحت ضوابط و مقررات خاص، این موضوع را به طور صحیح پیاده کند هم جلو سوءاستفادهها گرفته خواهد شد و هم افراد محترم به هنگام ضرورتهای اجتماعی از آن کراهت نخواهند داشت.
۴ ـ مجاز شمردن ازدواج موقت مساوی با تجویز تشکیل حرمسرا، بلکه تجویز هوسرانی است که به هر شکل و صورتی منافی اخلاق و عامل سقوط و تباهی میباشد.
ـ این مسئله را باید از دو جنبه بررسی کرد یکی اینکه عامل تشکیل حرمسرا از جنبه اجتماعی چه بوده و دیگر اینکه آیا منظور از تشریع قانون ازدواج موقت، فراهم کردن وسیله هوسرانی و حرمسرا سازی برای عدهای از مردان است.
الف: علل اجتماعی حرمسراسازی: دو عامل در اینجا دخالت دارد، یکی تقوا و عفاف زن است؛ یعنی شرایط اخلاقی و اجتماعی محیط باید طوری باشد که به زنان اجازه ارتباط جنسی با چند مرد ندهد. در این شرایط مرد هوسرانی متمکن چاره خود را منحصر در گردآوری گروهی از زنان نزد خود و تشکیل حرمسرا میداند.
عامل دیگر نبودن عدالت اجتماعی است که عدهای از مردان قادر به تشکیل عائله و داشتن همسر نیستند لذا عدد زنان مجرّد افزایش یافته، زمینه حرمسراسازی فراهم میگردد؛ لذا اگر عدالت اجتماعی و وسیله تشکیل عائله برای همه فراهم شود، قهراً هر زنی به یک مرد تعلّق میگیرد و زمینه عیاشی و حرمسراسازی منتفی میشود.
ب: آیاتشریع ازدواجموقت، برای تأمین هوسرانی است؟ بلاشک ادیان آسمانی عموماً برضد هوسرانی و هواپرستی قیام کردهاند تا آنجاکه اینامر در غالب ادیان به صورت تحمل ریاضتهای شاق درآمده است اسلام نیز هواپرستی را در ردیف بتپرستی قرارداده و آدم ذوّاقرا یعنی کسی که هدفش کامجویی از زنان گوناگون باشد، ملعون معرفی کرده است. از نظر اسلام تمام غرایز انسان باید در حدوداقتضای طبیعت اشباعگردد. دنیایامروز ظاهراً رسم حرمسراسازی رانسخکرده، اما برای این کار عامل عفاف و تقوای زن را از بین برده، نه عامل ناهمواریهای اجتماعی را، یعنی زنان را هرجایی نموده و بزرگترین خدمت را از این راه به مردان هوسران انجام داده است.
راسل و ازدواج موقت
برتراند راسل دانشمند معروف انگلیسی در کتاب زناشویی و اخلاق پس از طرح یکی از قضات محاکم جوانان بنام «بن بی لیندسی» در مورد «زناشویی دوستانه» چنین مینویسد: «که طبق طرح «لیندسی» جوانان باید قادر باشند در یک نوع زناشویی جدید وارد شوند که با زناشوییهای معمولی (دائم) از سه جهت تفاوت دارد: نخست اینکه طرفین قصد بچهدار شدن نداشته باشند: از این رو باید بهترین طرق پیشگیری از بارداری را به آنها بیاموزند. دیگر اینکه جدائی آنها به آسانی صورت پذیرد، سوّم اینکه پساز طلاق، زن هیچگونه حق نفقه نداشته باشد».
«راسل» بعد از ذکر پیشنهاد «لیندسی» که خلاصه آن در بالا بیان شده چنین میگوید: «من تصوّر میکنم که اگر چنین امری به تصویب قانونی برسد گروه کثیری از جوانان از جمله دانشجویان دانشگاهها تن به ازدواج موقت بدهند و در یک زندگی مشترک موقتی پای بگذارند، زندگی که متضمن آزادی است و رها از بسیاری از نابسامانیها و روابط جنسی پرهرج و مرج فعلی میباشد».[۴۷]
همانطور که ملاحظه میشود طرح فوق دربارهٔ ازدواج موقت از جهات زیادی همانند طرح اسلام است منتها شرایط و خصوصیاتی که اسلام برای ازدواج موقت آورده از جهات زیادی روشنتر و کاملتر است. در ازدواج موقت اسلامی هم جلوگیریاز فرزندکاملاً بیمانعاستوهمجداشدنآسانوهمنفقهواجبنیست.
مذموم بودن تنوعطلبی و زن بارگی در روایات
در اینجا تذکر نکته مهمی خوب است و آن اینکه ازدواج موقت را سایر فرق اسلامی مجاز نمیشمارند. البته همه اتفاق نظر دارند که در صدر اسلام این امر مجاز بوده و خلیفه دوم «عمر» در زمان خود آن را تحریم کرده است، مسلماً این علت، امری موقتی بیش نبود، ولی بعدها در اثر جریاناتی، سیره خلفای پیشین به عنوان یک برنامه ثابت تلقی شد، اینجا بود که ائمه اطهار به خاطر جلوگیری از ترک و فراموشی این سنّت اسلامی به آن ترغیب و تشویق میکردند به نظر میرسد آنجا که ائمه اطهار علیهمالسلام مردانِ زن دار را از ازدواج موقت منع کردهاند، به اعتبار حکمت و هدف اولی آن است که به مردم بگویند این قانون برای مردانی که احتیاجی به آن ندارند وضع نشده است و آنجا که عموم افراد را ترغیب کردهاند به خاطر آن حکمت ثانوی یعنی برای احیای این سنت متروکه بوده است. به هر حال آنچه مسلم است اینکه هرگز منظور اسلام از تشریع و منظور ائمّه از ترغیب به ازدواج موقت، این نبوده که وسیله هوسرانی و حرمسراسازی برای حیوان صفتان، یا وسیله بیچارگی برای عدهای از زنان اغفال شده و فرزندان بیسرپرست فراهم کنند.[۴۸]
به گونهای که از امام علی علیهالسلام نقل شده است که فرمود: «اگر عمر متعه را حرام نکرده بود جز افراد خبیث کسی مرتکب زنا نمیشد».[۴۹]
تشویق به متعه گرفتن زیاد و در واقع زنبارگی و تنوعطلبی با فرهنگ اهل بیت و ائمه اطهار علیهمالسلام مطابقت ندارد و بنابراین چگونه میتواند معقول باشد که امام صادق علیهالسلام در پاسخ سؤال مربوط به محدودیت متعه به چهار زن بگوید: میتوانی هزار زن متعه بگیری زیرا آنها زن کرایهای هستند. در حالی که در برخی از روایات شدیداً از کسانی که زن دارند و در عین حال دنبال متعه میروند سرزنش شده و تصریح شده که حکمت تشریع متعه برای استفاده کسانی است که از داشتن زن محرومند که بدین وسیله هم نیاز جنسی آنها مرتفع میشود و هم دچار بیعفّتی و بیبند و باری نمیگردند. برای روشنتر شدن مطلب بد نیست سه روایت گویا را در این زمینه نقل کنیم:
۱ ـ علیبن یقطین میگوید: از امام موسیبن جعفر علیهالسلام در مورد متعه سؤال کردم حضرت فرمود: تو را با متعه چکار؟ در حالی که با داشتن زن خداوند تو را از متعه بینیاز کرده است.
۲ ـ فتحبن یزید میگوید: از موسیبن جعفر علیهالسلام در مورد متعه سؤال کردم حضرت فرمود: حلال و مباح است برای کسی که با داشتن زن از آن بینیاز نیست، اگر زن داشت در صورتی برایش مباح است که از زنش دور باشد.
۳ ـ امام موسیبن جعفر علیهالسلام به بعضی از دوستانش نوشت: امروز اصرار بر متعه نداشته باشید آنچه بر شما واجب است به پاداشتن سنّت است بنابراین با روی آوردن زیاد به متعه از خانوادهتان غافل نشوید که ممکن است کفر بورزند و بیزاری بجویند و برکسی که به این سنّت امر کرده نفرین کنند و ما را مورد لعن قرار دهند.[۵۰]
تعدد زوجات
تک همسری، طبیعیترین شکل زناشویی است که در آن هریک از زن و شوهر، احساسات و عواطف و منافع جنسی دیگری را فقط از آنِ خود میدانند نقطه مقابل تک همسری، چند همسری است که اسلام تعدد زوجات یا چند زنی را برخلاف چند شوهری و کمونیسم جنسی کاملاً نسخ و لغو نکرد، بلکه آن را مقید ساخت، یعنی از طرفی نامحدودی آن را از بین برد و برای آن حداکثری قائل شد و از طرف دیگر شرایطی برایش گذاشت که به هرکس اجازه انتخاب همسران متعدد نداد.
خداوند در آیه ذیل میفرمایند:
«وَ اِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامی فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَاِنْ خِفْتُمْ اَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً اَوْ ما مَلَکَتْ اَیْمانُکُمْ ذلِکَ اَدْنی اَلاّتَعُولُوا: و اگر میترسید که (به هنگام ازدواج با دختران یتیم) رعایت عدالت دربارهٔ آنها نکنید، با زنان پاکدامن ازدواج کنید، دو یا سه یا چهار همسر و اگر میترسید عدالت را رعایت نکنید تنها به یک همسر قناعت نمائید و یا از زنانی که مالک آنها هستید استفاده کنید، این کار بهتر از ظلم و ستم جلوگیری میکند».[۵۱]
«مثنی» در لغت به معنی «دوتا دوتا» و «ثلاث» به معنی «سهتا سهتا» و «رباع» به معنی (چهارتا چهارتا) میباشد و از آنجا که روی سخن در آیه به همه مسلمانان است معنی آیه چنین میشود که شما برای دوری از ستم کردن در حقّ دختران یتیم میتوانید از ازدواج آنها خودداری کنید و با زنانی ازدواج کنید که موقعیت اجتماعی و فامیلی آنها به شما اجازه ستم کردن را نمیدهد و میتوانید از آنها دو نفر یا سه نفر یا چهار نفر به همسری خود انتخاب کنید منتها چون مخاطب، همه مسلمانان بوده است تعبیر به دو تا دو تا و مانند آن شده است وگرنه جای تردید نیست که حداکثر تعدّد زوجات بیش از چهار نفر نیست آن هم با فراهم شدن شرایط خاصش.
به هر حال آیه فوق دلیل صریحی است بر مسئله جواز تعدد زوجات منتها با شرایط چون بلافاصله میگوید: این در صورت حفظ عدالت کامل است اما اگر نمیتوانید عدالت را رعایت کنید به همان یک همسر اکتفا نمائید تا از ظلم و ستم بر دیگران برکنار باشید و یا به جای انتخاب همسر دوم از کنیزی که مال شما است استفاده کنید زیرا شرایط آنها سبکتر است.
تعدد زوجات یک ضرورت اجتماعی است
آیه فوق مسئله تعدد زوجات را با شرایط سنگینی و در حدود معیّنی مجاز شمرده است و در اینجا با ایرادها و حملات مخالفان آن روبهرو میشویم که با مطالعات زودگذر و تحت احساسات حساب نشده به مخالفت با این قانون اسلامی برخاستهاند و ایراد میگیرند که اسلام به مردان اجازه داده برای خود حرمسرا بسازند و به طور نامحدود همسر بگیرند. در حالی که نه اسلام اجازه تشکیل حرمسرا به آن معنی که آنها میپندارند داده و نه تعدد زوجات را بدون قید و شرط و نامحدود قرار داده است.
توضیح اینکه: با مطالعه وضع محیطهای مختلف قبل از اسلام به این نتیجه میرسیم که تعدد زوجات به طور نامحدود امری عادی بوده و حتّی بعضی از مواقع بتپرستان به هنگام مسلمان شدن بیش از ده زن و یا کمتر داشتهاند بنابراین تعدد زوجات از پیشنهادها و ابتکارات اسلام نیست بلکه اسلام آن را در چهارچوب ضرورتهای زندگی انسانی محدود ساخته و برای آن قیود و شرایط سنگین قائل شده است.
قوانین اسلام براساس نیازهای واقعی بشر دور میزند نه تبلیغات ظاهری و احساسات رهبری شده مسئله تعدّد زوجات نیز از همین زاویه در اسلام مورد بررسی قرار گرفته، زیرا هیچکس نمیتواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگی بیش از زنان در خطر نابودی قرار دارند و در جنگها و حوادث دیگر قربانیان اصلی را آنها تشکیل میدهند.
و نیز نمیتوان انکار کرد که عمر زندگی جنسی مردان، از زنان طولانیتر است زیرا زنان در سنین معیّنی آمادگی جنسی خود را از دست میدهند در حالی که در مردان چنین نیست؛ و نیز زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتی از دوران حمل، عملاً ممنوعیّت جنسی دارند در حالی که در مردان این ممنوعیّتها وجود ندارد.
ازهمهگذشتهزنانیهستندکه همسرانخودرابهعللگوناگونیازدست میدهند و معمولاً نمیتوانند به عنوان همسر اول، مورد توجه مردان قرار گیرند و اگر مسئله تعدّد زوجات در کار نباشد آنها بایدبرای همیشه بدون همسر باقی بمانند.
با در نظر گرفتن این واقعیتها در اینگونه موارد که تعادل میان مرد و زن به عللی بهم میخورد ناچاریم یکی از سه راه را انتخاب کنیم.
۱ ـ مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان اضافی تا پایان عمر بدون همسر باقی بمانند و تمام نیازهای فطری و خواستههای درونی خود را سرکوب کنند.
۲ ـ مردان فقط دارای یک همسر قانونیباشند ولی روابط آزاد و نامشروع جنسی را با زنان که بیشوهر ماندهاند به شکل معشوقه برقرار سازند.
۳ ـ کسانی که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنند و از نظر «جسمی» و «مالی» و «اخلاقی» مشکلی برای آنها ایجاد نمیشود و قدرت بر اجراء عدالت کامل در میان همسران و فرزندان خود دارند به آنها اجازه داده شود که بیش از یک همسر برای خود انتخاب کنند. مسلماً غیر از این سه راه، راه دیگری وجود ندارد.
ـ اگر بخواهیم راه اوّل را انتخاب کنیم باید با فطرت و غرایز و نیازهای روحی و جسمی بشر به مبارزه برخیزیم و عواطف و احساسات اینگونه زنان را نادیده بگیریم، این مبارزهای است که پیروزی در آن نیست.
به تعبیر دیگر مسئله تعدّد همسر را در موارد ضرورت نباید تنها از دریچه چشم همسر اول، مورد بررسی قرار داد، بلکه از دریچه چشم همسر دوم نیز باید مورد مطالعه قرار گیرد و آنها که مشکلات همسر اوّل را در صورت تعدّد زوجات عنوان میکنند کسانی هستند که یک مسئله سه زاویهای را تنها از دید یک زاویه نگاه میکنند زیرا مسئله تعدّد همسر، هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دید همسر اوّل و هم از زاویه دید همسر دوّم باید مطالعه شود و با توجه به مصلحت مجموع، در این باره قضاوت کنیم.
ـ و اگر راه دوم را انتخاب کنیم باید فحشاء را به رسمیّت بشناسیم و تازه زنانی که به عنوان معشوقه مورد بهرهبرداری جنسی قرار میگیرند نه تأمینی دارند و نه آیندهای و شخصیت آنها در حقیقت لگدمال شده است و اینها اموری نیست که هر انسان عاقلی آن را تجویز کند.
ـ بنابراین تنها راه سوّم باقی میماند که هم به خواستههای فطری و نیازهای غریزی زنان پاسخ مثبت میدهد و هم از عواقب شوم فحشاء و نابسامانی زندگی این دسته از زنان برکنار است و جامعه را از گرداب گناه بیرون میبرد.
البته باید توجّه داشت که جواز تعدّد زوجات با اینکه در بعضی از موارد یک ضرورت اجتماعی است و از احکام مسلّم اسلام محسوب میشود امّا تحصیل شرایط آن در امروز با گذشته تفاوت بسیار پیدا کرده است، زیرا زندگی در سابق یک شکل ساده و بسیط داشت و لذا رعایت کامل مساوات بین زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمیآمد ولی در عصر و زمان ما باید کسانی که میخواهند از این قانون استفاده کنند مراقب عدالت همهجانبه باشند و اگر قدرت بر این کار دارند چنین اقدامی بنمایند و اساساً اقدام به این کار نباید از روی هوی و هوس باشد.
از همه اینها گذشته تمایل پارهای از مردان را به تعدّد همسر نمیتوان انکار کرد، این تمایل اگر جنبه هوس داشته باشد قابل ملاحظه نیست امّا گاه میشود که بر اثر عقیم بودن زن و علاقه شدید مرد به داشتن فرزند، این تمایل را منطقی میکند و یا گاهی بر اثر تمایلات جنسی و عدم توانایی همسر اوّل برای انجام این خواسته غریزی، مرد، خود را ناچار به ازدواج دوّم میبیند، حتّی اگر از طریق مشروع انجام نشود از طریق نامشروع اقدام میکند. در این گونه موارد نیز نمیتوان منطقی بودن خواسته مرد را انکار کرد.
البته نمیتوان انکار کرد که تعدد زوجات در این عصر مترادف تراکم مصیبتها، تشدید بلیّات، درد بیدرمان جامعه است، در صورتی که تعدّد زوجات از نظر اسلام برای زوال مصیبتها، تقلیل فاحشات، انسجام و نظام خانواده و تکثیر نسل جامعه مقرّر تشریع گردیده است، آری شهوتپرستی و زنبارگی شوهران، حسادت و خودخواهی زنان اول و مکّاری زنان دوّم، در این عصر سبب شده است که دستور مقدس اسلام و صریح آیه حکیمانه قرآن، از نظر مسلمانان غیرقابل عمل و حکمی ارتجاعی وانمود شود، در حالی که این عیب از قانون نیست و اعمال افراد را نباید به حساب دستورهای اسلام گذاشت، در اینجا باید گفت:
آبادی میخانه ز ویرانی ماست جمعیّت کفر از پریشانی ماست
اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست در مسلمانی ماست
در اینجا این سؤال پیش میآید که ممکن است شرایط و کیفیاتی که در بالا گفته شد برای زن یا زنانی پیدا شود آیا در این صورت میتوان به او اجازه داد که دو شوهر برای خود انتخاب کند؟
پاسخ: اولاً: میل جنسی در مردان به مراتب بیش از زنان است و از جمله ناراحتیهایی که در کتب علمی مربوط به مسائل جنسی دربارهٔ غالب زنان ذکر میکنند مسئله «سردمزاجی» است درحالی که در مردان، موضوع برعکس است.
ثانیا: تعدّد همسر در مورد مردان هیچگونه مشکل اجتماعی و حقوقی ایجاد نمیکند در حالی که دربارهٔ زنان اگر فرضاً دو همسر انتخاب کند، مشکلات فراوانی به وجود خواهد آمد که سادهترین آنها مسئله مجهول بودن نسب فرزند است که معلوم نیست مربوط به کدام یک از دو همسر باشد و مسلماً چنین فرزندی موردحمایت هیچیک از مردان قرار نخواهد گرفت و فرزندی که پدر او مجهول باشد کمتر مورد علاقه مادر قرار خواهد گرفت و با این ترتیب چنین فرزندانی از نظر عاطفی در محرومیّت مطلق قرار میگیرند و شاید نیاز به تذکّر نداشته باشد که توسّل به وسائل پیشگیری از انعقاد نطفه، هیچگاه اطمینانبخش نیست.
ثالثا: بیشاز یک شوهرداشتن، هم با طبیعت زن منافی است و هم با منافعش، روی این جهات، تعدّد همسر برای زنان نمیتواند منطقی بوده باشد، درحالی که در مورد مردان با توجه به شرایط آن، هم منطقی است و هم عملی.
منظور از عدالت درباره همسران چیست
آیا این عدالت مربوط به امور زندگی از قبیل همخوابگی و وسایل زندگی و رفاه و آسایش است یا منظور عدالت در حریم قلب و عواطف انسانی نیز هست؟
شک نیست که «عدالت» در محبتهای قلبی خارج از قدرت انسان است چه کسی میتواند محبّت خود را که عواملی در بیرون وجود اوست از هر نظر تحت کنترل درآورد؟ به همین دلیل رعایت این نوع عدالت را خداوند واجب نشمرده و در آیه ۱۲۹ سوره نساء میفرماید: «شما هر قدر کوشش کنید نمیتوانید در میان همسران خود از نظر تمایلات قلبی عدالت و مساوات برقرار سازید».
بنابراین محبتهای درونی مادامی که موجب ترجیح بعضی از همسران بر بعضی دیگر از جنبههای عملی نشود ممنوع نیست، آنچه مرد موظّف به آن است رعایتعدالت درجنبههای عملیوخارجیاست.
عدالت شرط تعدد زوجات است
«وَ لَنْ تَسْتَطیعُوآا اَنْ تَعْدِلُوا بَیْنَ النِّسآءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمیلُوا کُلَّ الْمَیْلِ فَتَذَرُوها کَالْمُعَلَّقَةِ وَ اِنْ تُصْلِحُوا وَ تَتَّقُوا فَاِنَّ اللّهَ کانَ غَفُورا رَحیما: هرگز نمیتوانید بین زنان برابری کامل برقرار سازید هرچند بر این کار حرض داشته باشید، پس میل را به یکطرف نکنید که زن دیگر را سرگردان کنید، اگر اصلاح کنید و تقوی پیشه کنید خداوند آمرزنده و مهربان است».[۵۲]
این آیه حکم عدالت بین زنان را تشریع میکند و میفرماید شما نمیتوانید عدالت را بین زنانتان مراعات کنید در تمام امور و از جمیع جهات به خصوص از جهت دلبستگی و محبت قلبی که در اختیار انسانها نیست و نباید تمام محبت را نسبت به یکی نمود و دیگری حیران بماند، نه شوهر داشته باشد و نه بیوه تا شوهر کند و تعدد زوجات زمانی جایز است که مساوات و عدالت بین آنها استوار گردد و اگر نتواند به یکزن قناعت کند.
در اینجا این سؤال پیش میآید که مراعات عدالت حتی در مورد محبت و علاقه قلبی امکانپذیر نیست بنابراین دربارهٔ همسر متعدّد چه باید کرد؟ آیه موردبحث به این سؤال پاسخ میدهد که «عدالت از نظر محبت» در میان همسران امکانپذیر نیست، هرچند در این زمینه کوشش شود.
از جمله «وَ لَوْ حَرَصْتُم» استفاده میشود که در میان مسلمانان، افرادی بودند که در این زمینه سخت کوشش میکردند و شاید علّت کوشش آنها دستور مطلق به عدالت در این آیه بوده است آنجاکه میفرماید:
«فَـاِنْ خِفْتُـمْ اَلاّ تَعْـدِلُـوا فَـواحِـدَةً».[۵۳]
از آنجا که محبتهای قلبی، عوامل مختلفی دارد که بعضاً از اختیار انسان بیرون است، دستور به رعایت عدالت در مورد آن داده نشده است، ولی نسبت به اعمال و رفتار و رعایت حقوق در میان همسران که برای انسان امکانپذیر است روی عدالت تأکید شده است.
در عین حال برای اینکه مردان از این حکم، سوء استفاده نکنند به دنبال این جمله میفرماید:
«اکنونکه نمیتوانید مساواتکامل را از نظر محبّت، میان همسران خود، رعایت کنیدحداقل تمام تمایل قلبی خود را متوجه یکی از آنان نسازید که دیگری بهصورت بلاتکلیف درآید».
در روایات اسلامی مطالبی دربارهٔ عدالت در میان همسران نقل شده که عظمت این قانون را مشخصمیسازد ازجمله اینکه: در حدیثی میخوانیم حضرت علی علیهالسلام در آن روزی که متعلق به یکی از دو همسرش بود، حتی وضوی خود را در خانه دیگری نمیگرفت.[۵۴]
و دربارهٔ پیامبر صلیاللهعلیهوآله میخوانیم که حتی به هنگام بیماری در خانه یکی از همسران خود توقف نمیکرد.[۵۵]
و درباره «معاذبن جمل» نقل شده که دو همسر داشت و هر دو در بیماری طاعون با هم از دنیا رفتند، او حتّـی برای مقدم داشتن دفن یکی بر دیگری از قرعه استفاده کرد تا کاری برخلاف عدالت انجام نداده باشد.[۵۶]
پاسخ به یک سؤال لازم در مورد تعدد زوجات
بعضیها میگویند که تعدد زوجات مشروط به عدالت است و عدالت هم ممکن نیست، بنابراین تعدّد زوجات در اسلام ممنوع است؟
اتفاقاً از روایات اسلامی برمیآید که نخستین کسی که این ایراد را مطرح کرده «ابنابی العوجاء» از مادّیین معاصر امام صادق علیهالسلام بود که این ایراد را به هشامبنحکم دانشمند در میان گذاشت و او به خدمت امام صادق علیهالسلام رسید و عرض کرد چنین سؤالی پیش آمده است.
امام در پاسخ فرمود: منظور از عدالت در آیه ۳ سوره نساء عدالت در نفقه و رعایت حقوق همسری و طرز رفتار و کردار است و امّا منظور از عدالت که در آیه ۱۲۹ سوره نساء آمده و امری محال شمرده شده عدالت در تمایلات قلبی است بنابراین تعدّد زوجات با حفظ شرایط اسلامی نه ممنوع است و نه محال.[۵۷]
بنابراین خداوند در این آیه صریحاً میفرماید: تمام تمایل قلبی خود را متوجه یک همسر نکنید و به این ترتیب انتخاب دو همسر را مجاز شمرده است منتها به شرط اینکه عملاً دربارهٔ یکی از آن دو ظلم نشود اگرچه از نظر تمایل قلبی نسبت به آنها تفاوت داشته باشد.
نکته
نکتهای که باید در اینجا ذکر شود این است که اسلام نه چند همسری را اختراع کرد و نه آن را نسخ نمود آنچه اسلام انجام داد این بود که برای این رسم اصلاحاتی پدید آورد از جمله:
اولین اصلاحی که اسلام در این زمینه به عمل آورد این بود که آن را محدود کرد، قبل از اسلام تعدّد زوجات نامحدود بود و یک نفر به تنهایی میتوانست چندین زن داشته باشد و حرمسراهایی بهوجود آورد، ولی اسلام داشتن بیش از چهار زن را اجازه نداد.
اصلاح دیگر اسلام در زمینه عدالت بود که اجازه نداد به هیچوجه تبعیضی میان زنان یا فرزندان زنان مختلف صورت گیرد؛ و گذشته از شرط عدالت، شرایط و تکالیف دیگری نیز متوجه مرد است، مثلاً مردی حق تعدد زوجات دارد که امکانات مالی او به وی اجازه این کار را بدهد. همچنین امکانات جسمی و غریزی نیز به نوبه خود شرط است و در حدیث است که اگر کسی گروهی از زنان را به نزد خود گرد آورد که نتواند آنها را از لحاظ جنسی اشباع کند و آنها به زنا و فحشاء بیفتند، گناه این فحشاء به گردن اوست؛ و همچنین معلوم شد که اسلام با تجویز تعدد زوجات قصد تحقیر زن را نداشت، بلکه میخواست حقوق او را حفظ کند و از ملعبه شدن وی به دست مردان جلوگیری کند.[۵۸]
گوشهای از فلسفه تعدّد زوجات پیامبر
«یا اَیُّهَاالنَّبِیُّ اِنّا اَحْلَلْنا لَکَ اَزْواجَکَ اللاّتی اتَیْتَ اُجُورَهُنَّ وَ ما مَلَکَتْ یَمینُکَ مِمّا اَفاءَ اللّهُ عَلَیْکَ وَ بَناتِ عَمِّکَ وَ بَناتِ عَمّاتِکَ وَ بَناتِ خالِکَ وَ بَناتِ خالاتِکَ اللاّتی هاجَرْنَ مَعَکَ وَامْرَاَةًمُؤْمِنَةً اِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِیِّ اِنْ اَرادَ النَّبِیُّ اَنْ یَسْتَنْکِحَها خالِصَةً لَکَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ قَدْ عَلِمْنا ما فَرَضْنا عَلَیْهِمْ فی اَزْواجِهِمْ وَ ما مَلَکَتْ اَیْمانُهُمْ لِکَیْلا یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَکانَ اللّهُ غَفُورا رَحیما: ای پیامبر! ما همسران تو را که مهرشان را پرداختهای برای تو حلال کردیم و همچنین کنیزانی که از طریق غنایمی که خداوند به تو بخشیده است مالک شدهای و دختران عموی تو و دختران عمهها و دختران دایی تو و دختران خالهها که با تو مهاجرت کردند. هرگاه زنانباایمانی خود را به پیامبر ببخشد چنانچه پیامبر بخواهد میتواند با اوازدواجکند، اما چنین ازدواجی تنها برای تو مجاز است نه سایر مؤمنان، ما میدانیم برای آنها در مورد همسرانشان و کنیزانشان چه حکمی مقرّر داشتهایم، این به خاطر آن است که مشکلی در ادای رسالت بر تو نبوده باشد و خداوند آمرزنده و مهربان است».[۵۹]
خداوند در این آیه میفرماید: «این به خاطر آن است که مشکل و حرجی در ادای رسالت بر تو نبوده باشد».
جمله اخیر در آیه فوق در واقع اشاره به فلسفه این احکام مخصوص پیامبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآله است، این جمله میگوید: پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله شرایطی دارد که دیگران ندارند و همینتفاوت سبب تفاوت دراحکامشدهاست. به تعبیر روشنتر میگوید: هدف این بوده که قسمتی از محدودیتها و مشکلات از دوش پیامبر صلیاللهعلیهوآله از طریق این احکام برداشته شود؛ و این تعبیر لطیفی است که نشان میدهد ازدواج پیامبر صلیاللهعلیهوآله با زنان متعدد و مختلف برایحل یک سلسله مشکلاتاجتماعی و سیاسی در زندگی او بودهاست.
زیرا میدانیم هنگامی که پیامبر صلیاللهعلیهوآله ندای اسلام را بلند کرد تک و تنها بود و تا مدّتها جز عده محدود و کمی به او ایمان نیاوردند، او بر ضد تنها معتقدات خرافی عصر خود قیام کرد و به همه اعلام جنگ داد، طبیعی است که همه اقوام و قبایل آن محیط بر ضد او بسیج شوند.
بنابراین پیامبر باید از تمام وسایل برای شکستن اتّحاد نامقدس دشمنان استفاده کند که یکی از آنها ایجاد رابطه خویشاوندی از طریق ازدواج با قبایل مختلف بود، زیرا محکمترین رابطهدرمیان عربجاهلی رابطه خویشاوندی محسوب میشد و داماد قبیله را همواره از خود میدانستند و دفاع از او را لازم و تنها گذاشتن او را گناه میشمردند. قرائن زیادی در دست است که نشان میدهد ازدواجهای پیامبر لااقل در بسیاری از موارد جنبه سیاسی داشته است؛ و بعضی ازدواجهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله مانند ازدواج با «زینب» برای شکستن سنت جاهلی بوده که در آیه ۳۷ سوره احزاب در این باره بیان شده است که در زمینه خودداری از ازدواج با همسران مطلقه پسرخواندهها بوده است و این خود اشارهای به یک مسئله کلی ازدواجهای پیامبر صلیاللهعلیهوآله امر سادهای نبود بلکه هدفهایی را تعقیب میکرد که در سرنوشت مکتب او اثر داشت؛ و بعضی دیگر برای کاستن از عدوات، یا طرح دوستی و جلب محبّت اشخاص و یا اقوام متعصّب و لجوج بوده است.
روشن است کسی که در سن ۲۵ سالگی که عنفوان جوانی او بوده با زنی بیوه چهلسالهای ازواج میکند و تا ۵۳ سالگی تنها به همین یک زن بیوه قناعت مینماید و به این ترتیب دوران جوانی خود را پشت سر گذاشته و به سن کهولت میرسد و بعد به ازدواجهای متعدّدی دست میزند حتماً دلیل و فلسفهای دارد و با هیچ حسابی آن را نمیتوان به انگیزههای علاقه جنسی پیوند داد، زیرا با اینکه مسئله ازدواج متعدد در میان عرب در آن روز بسیار ساده و عادی بوده و هیچگونه محدودیتی برای گرفتن همسری قائل نبودند برای پیامبر صلیاللهعلیهوآله ازدواجهای متعدد در سنین جوانی نه مانع اجتماعی داشت و نه شرایط سنگین مالی و نه کمترین نقصی محسوب میشد.
جالب اینکه در تواریخ آمده است که پیامبر صلیاللهعلیهوآله تنها با یک زن «باکره» ازدواج کرد و او «عایشه» بود بقیه همسران او همه زنان بیوه بودند که طبعاً نمیتوانستند از جنبههای جسمی چندان تمایل کسی را برانگیزاند.[۶۰]
حتی در بعضی از تواریخ میخوانیم که پیامبر با زنان متعددی ازدواج کرد و جز مراسم عقد انجام نشد و هرگز آمیزش با آنها نکرد، حتی در مواردی تنها به خواستگاری بعضی از زنان قبایل قناعت کرد.[۶۱]
از سوی دیگر با اینکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله مسلماً مرد عقیمی نبود ولی فرزندان کمی از او به یادگار ماند، درحالی که اگر ازدواجها به خاطر جذبه جنسی این زنان انجام میشد باید فرزندان بسیاری از او به یادگار مانده بود.
و نیز قابل توجه است که بعضی از این زنان مانند عایشه هنگامی که به همسری پیامبر صلیاللهعلیهوآله درآمد بسیار کم سن و سال بود و سالها گذشت تا توانست یک همسر واقعی برای او باشد. این نشان میدهد که ازدواج با چنین دختری انگیزههای دیگری داشته و هدف اصلی همانها بوده است که در بالا اشاره شد.
گرچه دشمنان اسلام خواستهاند ازدواجهای متعدد پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را دستاویز شدیدترین حملات مغرضانه قرار دهند و از آن افسانههای دروغین بسازند، ولی سن بالای پیامبر به هنگام این ازدواجهای متعدد از یک سو و شرایط خاص سنّی و قبیلهای این زنان از سوی دیگر و قرائن مختلفی که در بالا ذکر شد از سوی دیگر حقیقت را آفتابی میکند و توطئههای مغرضان را فاش میسازد.
«تُرْجی مَنْ تَشاءُ مِنْهُنَّ وَ تُئْوِی اِلَیْکَ مَنْ تَشاءُ وَ مَنِ ابْتَغَیْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَیْکَ ... : هریک از همسرانت را بخواهی میتوانی به تأخیر اندازی و هرکدام را بخواهی نزد خود جای دهی، گناهی بر تو نیست...».[۶۲]
با توجه به اینکه ازدواجهای متعدد پیامبر غالباً جنبههای سیاسی و اجتماعی و عاطفی داشته و در حقیقت جزئی از برنامه انجام رسالت الهی او بوده، ولی در عین حال گاه اختلاف میان همسران و رقابتهای زنانه متداول آنها، طوفانی در درون خانه او برمیانگیخته و فکر او را به خود مشغول ساخته است.
اینجا است که خداوند یکی دیگر از ویژگیها را برای پیامبرش قائل شده و فرموده: «میتوانی هریک از این زنان را بخواهی به تأخیر بیاندازی و هرکدام را بخواهی نزد خود جای دهی».
میدانیم که یکی از احکام اسلام در مورد همسران متعدد آن است که شوهر اوقات خود را در میان آنها به طور عادلانه تقسیم کند که این موضوع را در کتب فقه اسلامی به عنوان «حقّ قَسْم» تعبیر میکنند.
یکی از خصایص پیامبر صلیاللهعلیهوآله این بود که به خاطر شرایط خاص زندگی بحرانیش مخصوصاً در زمانی که در مدینه بود و در هر ماه تقریباً یک جنگ بر او تحمیل میشد و در همین زمان همسران متعدد داشت، رعایت حقّ قَسم به حکم آیه فوق از او ساقط بود و میتوانست هرگونه اوقات خود را تقسیم کند ولی در عین حال پیامبر اسلام صلیاللهعلیهوآله حتیالامکان تساوی را در تقسیم اوقات خود رعایت میکرد.
ولی وجود همین حکم الهی آرامشی به همسران پیامبر صلیاللهعلیهوآله و محیط زندگی داخلی او داد زیرا اولاً این یک حکم عمومی درباره آنهاست و تفاوتی در کار نیست و ثانیاً حکمی است که از ناحیه خدا که برای مصالح مهمّی تشریع شده بنابراین آنها باید با رفتار و رغبت به آن تن دهند و خشنود گردند. همچنین باید در نظر گرفت که این حکم استثنایی دارد و پیامبر در این حکم مستثنی بوده و تقسیم اوقات به طور مساوی بر عموم مسلمانان واجب است.
ازدواج فرزندان آدم
«یا اَیُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیرا وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللّهَ الَّذی تَسآئَلُونَ بِهِ وَ الاْرْحامَ اِنَّ اللّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقیبا: ای مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید، همان کسی که همهشما را از یک انسانآفرید و همسر او را (نیز) از جنس او خلق کرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانی (در روی زمین) منتشر ساخت و از خدایی بپرهیزید که (همگی به عظمت او معترفید) و هنگامی که چیزی از یکدیگر میخواهید، نام او را میبرید (و نیز) از (قطع رابطه) با خویشاوندان خود، پرهیز کنید زیرا خداوند مراقب شماست».[۶۳]
در آیه فوق میخوانیم: «وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیرا وَ نِساءً: خداوند از آدم و همسرش مردان و زنان فراوانی به وجود آورد».
لازمه این سخن آن است که فرزندان آدم (برادر و خواهر) با هم ازدواج کردهاندزیرا اگر آنها بانژاد دیگری ازدواجکرده باشند «مِنْهُما» (ازآندو) صادق نخواهد بود.
این موضوع در احادیث متعددی نیز وارد شده است و زیاد هم جای تعجّب نیست چه اینکه طبق استدلالی که در بعضی از احادیث از ائمه اهل بیت علیهمالسلام نقل شده این ازدواجها مباح بوده زیرا هنوز حکم تحریم ازدواج خواهر و برادر نازل نشده بود بدیهی است ممنوعیت یک کار، بسته به این است که از طرف خداوند تحریم شده باشد چه مانعی دارد که ضرورتها و مصالح ایجاب کند که در پارهای از زمانها مطلبی جایز باشد و بعداً تحریم گردد.
ولی در احادیث دیگری تصریح شده که فرزندان آدم هرگز با هم ازدواج نکردهاند و شدیداً به کسانی که معتقد به ازدواج آنها با یکدیگرند حمله شدهاست؛ و اگر بنا باشد که در احادیث متعارض آنچه موافق ظاهر قرآن است ترجیح دهیم باید احادیث دسته اول را انتخاب نمود زیرا موافق آیه فوق است.
همچنین در اینجا احتمال دیگری نیز هست که گفته شود: فرزندان آدم با بازماندگان انسانهای پیشین ازدواج کردهاند زیرا طبق روایاتی آدم اولین انسان روی زمین نبوده، مطالعات علمی امروز نیز نشان میدهد که نوع انسان احتمالاً از چند میلیون سال قبل در کره زمین زندگی میکرده، در حالی که از تاریخ پیدایش آدم تاکنون زمان زیادی نمیگذرد، بنابراین باید قبول کنیم که قبل از آدم انسانهای دیگری در زمین میزیستهاند که به هنگام پیدایش آدم در حال انقراض بودهاند، چه مانعی دارد که فرزندان آدم با باقیمانده یکی از نسلهای پیشین ازدواج کرده باشد ولی همانطور که گفته شد این احتمال با ظاهر آیه فوق چندان سازگار نیست.
فرهنگ آماری کلمه نکاح در قرآن کریم
نکاح: سوره بقره؛ آیات ۱۸۷٬۲۲۱٬۲۲۳٬۲۲۸٬۲۳۰٬۲۳۵
سوره نساء: آیات ۳٬۴٬۶٬۱۹٬۲۵٬۱۲۷
سوره مائده: آیه ۵ سوره روم: آیه ۲۱
سورهمؤمنون: آیه ۶ سورهنحل: آیه ۷۲
سوره ممتحنه: آیه ۱۰ سوره نور: آیات ۲۶٬۳۲٬۳۳
سوره احزاب: آیات ۳۷٬۴۹٬۵۰
نکاح ارثی: سوره نساء، آیه ۱۹
نکاحُ الاْماء: سورهنساء آیات ۳٬۲۴٬۲۵وسورهنور آیه۳۲وسورهاحزابآیه 50
نکاح اهل کتاب: سوره مائده آیه ۵
نکاح الاْیامی: سوره نور آیه ۳۲
نکاح المتعه: سوره نساء آیه ۲۴
نکاح الزانی: سوره نور آیات
۳٬۲۶
نکاح المشرکات: سوره بقره آیه ۲۲۱ و سوره نور آیه ۳
نکاح المهاجرات: سوره احزاب آیه ۵۰ و سوره ممتحنه آیه ۱۰ و ۱۱
نکاح المؤمنات: سورهبقره آیه ۲۲۱
نکاحالیتامی: سوره نساءآیات۶٬۱۲۷
نکاح المحرم: سوره نساء آیات ۱۹٬۲۲٬۲۴٬۲۳٬۲۵ و سوره مائده آیه ۵ و سوره نور آیه۳ و سورهاحزاب آیه 6.
بررسی ریشه لغوی کلمه عشق
در زبان عربی میگویند کلمه «عشق» در اصل از مادّه «عَشَقَة» است؛ و عَشَقَة نام گیاهیاست که در فارسی به آن پیچک میگویند که به هر چیز برسد دور آن میپیچد، مثلاً وقتی به یک گیاه دیگر میرسد دور آن چنان میپیچد که آن را تقریباً محدود و محصور میکند و در اختیار خودش قرار میدهد. یک چنین حالتی [در انسان پیدا میشود و اثرش این است که ـ بر خلاف محبّت عادی ـ انسان را از حال عادی خارج میکند ، خواب و خوراک را از او میگیرد ، توجّه را منحصر به همان معشوق میکند ، یعنی یک نوع توحّد و تأحّد و یگانگی در او به وجود میآورد ، یعنی او را از همه چیز میبُرد و تنها به یک چیز متوجه میکند بهطوری که همه چیزش او میشود .[۶۴]
تعریف عشق
علاقه به شخصی یا شیئی وقتی که به اوج شدت برسد به طوری که وجود انسان را مسخّر کند و حاکم مطلق وجود او گردد «عشق» نامیده میشود . عشق اوج علاقه و احساسات است . ولی نباید پنداشت که آنچه به این نام (عشق) خوانده میشود ، یک نوع است . دو نوع کاملاً مختلف است . آنچه از آثار نیک گفته شد مربوط بهیک نوعآناست و امّانوعدیگرآن کاملاًمخرّب و مخالفدارد.[۶۵][۶۶]
تعریف دوّمی از عشق
به یک حالتیکه زمام فکر و اراده انسان را میگیرد ، بر عقل و بر اراده تسلط پیدا میکند و لهذا حالتی میشود شبه جنون ، یعنی عقل را دیگر در آنجا حکمی نیست . یک چنین حالتی را عشق مینامند . عیب اساسی این حالت این است که از اختیار انسان خارج است . این قابل توصیه نیست . این مسئله که به نام عشق نامیده میشود نیز چنین است که اگر پیشآمد ممکن است یک کسی را خراب کند . [مراد عشق منفی است ممکن است هم کسی را آباد کند . [مراد عشق حقیقی است ولی به هر حال یک امر قابل توصیه نیست .[۶۷]
نگاهی به موضوع عشق و ماهیّت آن
انسان همیشه یک غریزه کلّی نسبت به همسر دارد . مردی که در جستجوی زن است ، «عاشق» کلی است و همینطور زنی که در جستجوی شوهر است . ما خودمان [مراد استاد شهید است همیشه در باب عشق به این حرف میخندیم که بگویند کسیعاشق کلّی طبیعی است. زیرا آدم نمیتواند عاشق کلّی طبیعی باشد . انسان میتواند طالب کلی طبیعی مال باشد ، طالب کلّی اتومبیل باشد ، ولی نمیتواند عاشق کلّی طبیعی زن باشد . داستان آن غلامی که اربابش دید خیلی ناراحت است و مدتی است که روز به روز لاغر و لاغرتر و رنگش زردتر میشود . به او گفتند : آقا به درد این غلام برس . گفت : چی شده ؟ گفتند : غلام تو عاشق شده . ارباب غلام را خواست . گفت : «قضیه چیست؟» . غلام شروع کرد به گریه کردن . [ارباب گفت : دردت را بگو . غلام هی گریه میکرد . آخرش گفت عاشق شدهام . ارباب گفت : «عاشق کی؟» غلام گفت : «هرکه را شما مصلحت بدانید» . انسان نمیتواند عاشق کسی باشد که دیگری مصلحت بداند .[۶۸]
نظریات مختلف درباره ماهیّـت عشق
نظریّات مختلفی در این باره داده شده است . بعضی خودشان را با این کلمه خلاص کردهاند که این یک بیماری است ، یک ناخوشی است ، یک مرض است . این نظریّه ، میتوان گفت فعلاً تابع و پیرو ندارد که عشق را صرفاً یک بیماری بدانیم . نه تنها بیماری نیست بلکه میگویند یک موهبت است ، آنگاه مسئله اساسی در اینجا این است که آیا عشق به طور کلّی یک نوع بیشتر نیست یا دو نوع است ؟
بعضی نظریّات این است که عشق یک نوع بیشتر نیست و آن همان عشق جنسی است ، یعنی ریشه عضوی و فیزیولوژیک دارد و یک نوع هم بیشتر نیست . تمام عشقهایی که در عالم وجود داشته و دارد با همه آثار و خواصّش ـ عشقهای به اصطلاح رمانتیک که ادبیّاتدنیا را این داستانهای عشقی پر کرده است ، مثل داستان مجنون عامری ولیلا، تمام اینها ـ عشقهای جنسی است و جز این چیز دیگری نیست .[۶۹]
گروهی عشق را ـ همین عشق انسان به انسان را که بحث درباره آن است ـ دو نوع میدانند . مثلاً بوعلی سینا ، خواجه نصیرالدین طوسی و ملاصدرا عشق را دو نوع میدانند ، که این بحث ذیل فصل عشق از نظر عرفا خواهد آمد .[۷۰]
قدر مسلّم این است که بشر عشق را ستایش میکند . یعنی یک امر قابل ستایش میداند ، در صورتی که آنچه از مقوله شهوت است قابل ستایش نیست . مثلاً انسان شهوتِ خوردن یا میل به غذا ـ که یک میل طبیعی است ـ دارد . آیا این میل از آن جهت که یک میل طبیعی است هیچ قابلیت تقدیس پیدا کرده ؟ تا به حال شما دیدهاید حتی یک نفر در دنیا بیاید میلش را به فلان غذا را ستایش کند ؟ عشق هم تا آنجا که به شهوت [جنسی مربوط باشد . مثل شهوت خوردن است و قابل تقدیسنیست. ولی بههرحال اینحقیقت تقدیس شدهاستوقسمتبزرگیاز ادبیّات دنیا را تقدیس عشق تشکیل میدهد .[۷۱]
عشق جسمانی و روحانی
عشق دو نوع است، یک نوعش اساساً شهوت است ، آن را «جسمانی» مینامند و میگویند رهایش کنید. یک نوع دیگرش هست که میگویند آن شهوت نیست و امر روحی است . تازه آن هم که امر روحی است خودش فی حدّذاته یک کمالی برای انسان نیست. میگویند وقتی که انسان این حالت روحی را پیدا کرد و یک حالت شبه جنون در او پیدا شد خاصیتش این است که انسان را از غیر معشوق از همهچیز میبُـرد و جدا میکند و انسان تازه آمادگی پیدا میکند برای اینکه یک دفعه از خلق یک جا ببُـرد و در معشوق تمرکز پیدا کند.[۷۲]
احساسات انسان انواع و مراتب دارد . برخی از آنها از مقوله شهوت و مخصوصاً شهوت جنسیاست و از وجوه مشترک انسان و سایر حیوانات است ، با این تفاوت که در انسان به علت خاصی اوج و غلیان زایدالوصفی میگیرد و بدین جهت نام «عشق» به آن میدهند و در حیوان هرگز به این صورت درنمیآید. ولی به هر حال از لحاظ حقیقت و ماهیت جز طغیان و فوران و طوفان شهوت چیزی نیست. از مبادی جنسی سرچشمه میگیرد و به همانجا خاتمه مییابد.
افزایش و کاهشش بستگی زیادی دارد به فعالیتهای فیزیولوژیکی دستگاه تناسلی و قهراً به سنین جوانی با پاگذاشتن بهسن ازیک طرف و اشباع و اِفراز از طرف دیگر کاهش مییابد و منتفی میگردد.[۷۳]
عشق و عرفان در نیایش امام علی علیهالسلام
در متن اسلام، به عبادت، به آنچه که واقعاً روح نیایش و پرستش است، یعنی رابطه انسان و خدا، محبتورزی به خدا، انقطاع به ذات پروردگار ـ که کاملترین عبادتهاست ـ توجه زیادی شده است.
جمله معروف امیرالمؤمنین را همه شنیدهایم:
«الهی ما عَبَدْتُکَ خَوْفا مِنْ نارِکَ وَ لا طَمَعا فی جَنَّتِکَ بَلْ وَجَدْتُکَ اَهْلاً لِلْعبادَةِ فَعَبَدْتُکَ: خدایا! تو را پرستش نکردم به طمع بهشت و نه از ترس جهنّمت، بلکه تو را چون شایسته نیایش و پرستش دیدم، پرستش کردم». این نوع عبادت چیزی جز عشق به درگاه الهی نیست.
یکی از دعاهایی که از مضامین عالی برخوردار است، دعای مناجات شعبانیّه است؛ و در روایتی که آن را نقل کرده، آمده است که امیرالمؤمنین و امامانِ از اولاد او این دعا را میخواندهاند، دعایی است در سطح ائمه. یعنی خیلی سطحِ بالاست، انسان وقتی این دعا را میخواند، میفهمد که اصلاً روح نیایش در اسلام یعنی چه. در آنجا جز عرفان و محبّت و عشق به خدا، جز انقطاع از غیر خدا، خلاصه جز سراسر معنویّت، چیز دیگری نیست و حتی تعبیراتی است که برای ما تصورش هم خیلی مشکل است.[۷۴]
دیدگاه قرآن پیرامون زوجیّت و وجود مودّت بین زوجین
در آیه قرآن، آنجا که پیوند زوجیّت را یکی از نشانههای وجود خداوند حکیم علیم ذکر میکند با کلمه «مودّت» و «رحمت» یاد میکند (چنانکه میدانیم «مودّت» و «رحمت» با شهوت و میل طبیعی فرق دارد) میفرماید:
«وَ مِنْ ایاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنـْفُسِکُمْ اَزْواجا ... وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً: یکی از نشانههای خداوند این است که از جنس خود شما برای شما جفت آفریده است ... و میان شما و آن مهر و رأفت قرار داده است».[۷۵]
این عشق است که در آیات بسیاری از قرآن با واژه محبت و احیاناً «وُدّ» یا «مودّت» از آن یاد شده است. این آیات در چند قسمت قرار گرفته است:
۱ ـ آیاتی که در وصف مؤمنان است و از دوستی و محبت عمیق [عشق آنان نسبت به حضرت حق یا نسبت به مؤمنان سخن گفته است :
«وَالَّذینَ امَنُوا اَشَدُّحُبّالِلّهِ: آنان که ایمان آوردهاند در دوستی خدا سختترند».[۷۶]
«وَ الَّذینَ تَبَوَّؤُا الدّارَ وَ الاْیمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یُحِبُّونَ مَنْ هاجَـرَ اِلَیْهِمْ وَ لا یَجِـدوُنَ فی صُدوُرِهِمْ حاجَـةً مِمّا اُوتُوا وَ یُؤْثِروُنَ عَلی اَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ کانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ : و آنان که پیش از مهاجران در خانه (دارالهجرة ، خانه مسلمانان) و دارالایمان (خانه روحی و معنوی مسلمانان) جایگزین شده ، مهاجرانی را که به سوی ایشان میآیند دوست دارند و در دل خودشان از آنچه به آنها داده شده است احساس ناراحتی نمیکنند و آنها را بر خویش مقدم میدارند . هرچند خود نیازمند بوده باشند» .[۷۷]
۲ ـ آیاتی که از دوستی حضرت حق نسبت به مؤمنان سخن میگوید :
«اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ : خدا دوست دارد توبهکنندگان و پاکیزگان را» .[۷۸]
«وَ اللّـهُ یُحِـبُّ الْمُحْسِنینَ : خدا دوست دارد نیکوکاران را» .[۷۹]
«اِنَّ اللّهَ یُحِـبُّ الْمُتَّقینَ : خدا دوست دارد خود نگهداران را» .[۸۰]
«وَ اللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرینَ : خدا دوست دارد پاکیزگان را» .[۸۱]
«اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ : خدا دوست دارد عدالتکنندگان را» .[۸۲]
۳ ـ آیاتی که متضمن دوستیهای دوطرفی و محبتهای متبادل است : دوستی حضرت حق نسبت به مؤمنین و دوستی مؤمنان نسبت به حضرت حق و دوستی مؤمنین یکدیگر را :
«قُلْ اِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنـُوبَکُمْ : بگو اگر خدا را دوست دارید ، از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهـانتـان را برایتان ببخشاید.[۸۳]
«فَسَوْفَ یَأْتِیاللّهُ بِقَوْمٍیُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ : خدا بیاورد قومی را که دوستشان دارد و آنها هم او را دوست دارند» .[۸۴]
محبت مؤمنان نسبت به یکدیگر
«اِنَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّا : آنان که ایمان آوردهاند و اعمال شایسته انجام دادهاند خداوند بخشایشگر برایشان دوستی قرار میدهد» .[۸۵]
«وَ جَعَـلَ بَیْنَکُـمْ مَـوَدَّةً وَ رَحْمَـةً : و میان شما با همسرانتان دوستی قرار داد و مهر افکند» .[۸۶]
و همین علاقه و محبت است که حضرت ابراهیم علیهالسلام برای ذرّیّهاش خواست[۸۷] و پیغمبر خاتم نیز به دستور خداوند برای خویشانش طلب کرد» .[۸۸]
و آنچنان که از روایات برمیآید ، روح و جوهر دین غیر از محبت چیزی نیست . بُرَیْد عِجلی میگوید :
در محضر امام باقر علیهالسلام بودم . مسافری از خراسان که راه دور را پیاده طی کرده بود به حضور امام شرفیاب شد . پاهایش را که از کفش درآورد شکافته شده و ترک برداشته بود . گفت : به خدا سوگند من را نیاورد از آنجا که آمدم مگر دوستی شما اهلالبیت.امام فرمود: به خدا قسم اگر سنگی ما را دوست بدارد، خداوند آن را با ما محشور کند و قرین [ما گرداند وَ هَلِ الدّینُ اِلاّ الْحُبُّ : آیا دین چیزی غیر از دوستی است .[۸۹] مردی به امام صادق علیهالسلام گفت : ما فرزندانمان را به نام شما و پدرانتـان اسم میگذاریم . آیا این کار ، ما را سودی دارد ؟
حضرت فرمود : آری ، به خدا قسم «وَ هَلِ الدّینُ اِلاَّ الْحُبُّ» مگر دین چیزی غیر از دوستیاست؟ سپس بهآیهشریفه : «اِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ»[۹۰] استشهاد فرمود.[۹۱] اساساً علاقه و محبت است که اطاعت آور است .
عاشق را یارا نباشد که از خواست معشوق سر بپیچد . ما این را خود با چشم میبینیم که جوانک عاشق در مقابل معشوقه و دلباختهاش از همه چیز میگذرد و همه چیز را فدای او میسازد .... اطاعت و پرستش حضرت حق به نسبت محبت و عشقی است که انسان به حضرت حق دارد . همچنانکه امام صادق علیهالسلام فرمود :
تَعْصَی الاِْلهَ وَ اَنْتَ تُظْهِرُ حُبَّهُ هذا لَعَمْرِی فِی الْفِعالِ بَدیعُ لَوْ کانَ حُبُّکَ صادِقا لاََطَعْتَهُ اِنَّ الْمُحِبَّ لِمَنْ یُحِبُّ مُطیعُ
خدا را نافرمانی کنی و اظهار دوستی او کنی ؟ به جان خودم این رفتاری شگفت است . اگر دوستیات راستین بود اطاعتش میکردی ، زیرا که دوستدار ، مطیع کسیاست که او را دوست دارد .[۹۲]
جایگاه عشق در روایات
«اَفْضَلُ النّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ وَ عانَقَها وَ باشَرَها بِجَسَدِه وَ تَفَرَّغَ لَها : بهترین مردم آن کسی است به پرستش و نیایش عشق بورزد» .
کلمه «عشق» در تعبیرات اسلامی خیلی کم آمده که بعضیها اساساً روی همین جهت گفتهاند که اصلاً این کلمه را نباید استعمال کرد و با استعمال زیاد شُعَرا هم مخالفت میکنند و میگویند کلمه حبُّ و دوستی را باید به کار برد نه کلمه عشق ، ولی دیگران جواب دادهاند که کلمه عشق در اصطلاحات دینی کم به کار رفته نه اینکه هیچ به کار نرفته .
از جمله مواردی که به کار رفته همین جاست ، که عرض کردم . یکی دیگر آن جملهای معروفی است که نوشتهاند امیرالمؤمنین در وقتی که از صفّین برمیگشتند یا به صفّین میرفتند (تردید از من است) [مراد استاد شهید است به سرزمین کربلا که رسیدند ، مشتی از خاک را برداشتند و بو کردند و بعد فرمودند :
«واها لَکِ اَیَّتُها التُّرْبَةُ : خوشا به تو ای خاک» .
«ههُنا مُناخُ رُکّابٍ وَ مَصارِعُ عُشّـاقٍ :اینجا جایی است که بارهایی فرود خواهد آمد . سوارهایی به اینجا که میرسند بارشان را فرود میآورند و اینجا خوابگاه عاشقانی است» .
بعد جملههایی فرمود که آن جملهها کاملاً میرساند که حضرت نظر به حادثه کربلا داشتهاند .[۹۳]
همچنین پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمودند :
«طوبی لِمَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ : خوشا به حال کسی که به عبادت عشق بورزد» .
با عبادت به صورت معشوق دربیاید .
«وَ اَحَبَّها بِقَلْبِه : و از صمیم قلب عبادت را دوست داشته باشد» .
«و باشَرَها بِجَسَدِه : و با بدنش به آن بچسبد» .
مقصود این است که عبادت فقط یک ذکر قلب به تنهایی نیست .[۹۴]
عشق ناروا از دیدگاه امام علی علیهالسلام
«مَنْ عَشِقَ شَیْئا اَعْشی (اَعْمی) بَصَرَهُ وَ اَمْرَضَ قَلْبَهُ فَهُوَ یَنْظُرُ بِعَیْنٍ غَیْرِ صَحیحَةٍ وَ یَسْمَعُ بِاُذُنٍ غَیْرِ سَمیعَةٍ قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقْلَهُ وَ اَماتَتِ الدُّنْیا قَلْبَهُ وَ وَ لِهَتْ عَلَیْها نَفْسُهُ ، فَهُوَ عَبْدٌ لَها : هرکس به چیزی عشق ناروا ورزد ، آن عشق نابینایش میکند و قلبش را بیمار کرده ، با چشمی بیمار مینگرد و با گوشی بیمار میشنود، خواهشهای نفس پرده عقلش را دریده ، دوستی دنیا دلش را میراندهاست، شیفتهبیاختیاردنیاو بردهآناست» .
«وَ لِمَنْ فی یَدَیْهِ شِیْءٌ مِنْها حَیْثُما زالَتْ زالَ اِلَیْها وَ حَیْثُما اَقْبَلَتْ اَقْبَلَ عَلَیْها لا یَنْزَجِرُ مِنَ اللّهِ بِزاجِرٍ وَ لا یَتَّعِظُ مِنْهُ بِواعِظٍ : و برده کسانی است که چیزی از دنیا در دست دارند ، دنیا به هر طرف برگردد او نیز برمیگردد و هرچه هشدارش دهند از خدا نمیترسد ، از هیچ پند دهندهای شنوایی ندارد» .[۹۵]
روایتی دیگر در این زمینه وجود دارد که میفرماید :
«مَنْ عِشِقَ وَ کَتَمَ وَ عَفَّ وَ ماتَ ، ماتَ شهیدا : هرکس عاشق گردد و کتمان کند و عفاف بورزد و در همان حال بمیرد شهید مرده است» .[۹۶]
آیه قرآن سوره یوسف ، آیه ۳۰ ، در مورد عشق زلیخا به یوسف علیهالسلام اشاره میکند :
«وَ قالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدینَةِ امْرَأَتُ الْعَزیزِ تُراوِدُ فَتیها عَنْ نَفْسِه قَدْ شَغَفَها حُبّا اِنّا لَنَریها فی ضَللٍ مُبینٍ : گروهی از زنان شهر گفتند همسر عزیز ، غلامش را به سوی خود دعوت میکند . عشق این جوان در اعماق قلبش نفوذ کرد . ما او را در گمراهی آشکار میبینیم» .
تعبیر قرآن به جای عشق چنین است : قَدْ شَغَفَها حُبَّا یعنی این که مجامع قلبش را گرفته بود.
اصلاً قلبش را مثلمشت در اختیار گرفته بود. این حالت در این زن پیدا میشود. بعدها این زن که قبلاً دین شوهرش را داشته است (شرک بوده یا چیز دیگر) موحِّد میشود و یک موحِّد خداپرستکامل میشود.
در قصص و حکایات آمده که حضرت یوسف علیهالسلام آن اواخر میرود سراغ زلیخا . زلیخا دیگر به او اعتنا نمیکند . میگوید من یوسفام. من همانی هستمکه تو چنین میکردی . هرچه میگوید ، زلیخا به او اعتنا نمیکند . میگوید چرا ؟ میگوید اکنون من کسی را پیدا کردهام که دیگر به تو اعتنا ندارم . همان حالت قبلی ، یعنی اگر همان عشق مجازی [به یوسف ، او را یکدفعه از همه چیز نبریده بود و به یکچنین حالت روحی وارد نکرده بود ، در مرحله بعد به یک مرحله از عشق الهی نمیرسید ، که به همان یوسف همدیگر اعتنا نداشته باشد .[۹۷]
چند حدیث طلایی درباره عشق
۱ ـ «اَلـْهِجْرانُ عُقُوبَةُ الْعِشْقِ» .[۹۸] علی علیهالسلام فرمود: دور ماندن و نرسیدن به معشوق، سزای عشقهای کاذب است.
۲ ـ عَنِ الْمُفَضّل ، قالَ : سألتُ اَبا عَبْدِاللّه علیهالسلام عَنِ الْعِشْقِ ؟ قالَ : «قُلُوبٌ خَلَتْ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ فَأَذاقَهَا اللّهُ حُبُّ غَیْرَهُ» .[۹۹] مفضّل میگوید از امام علی علیهالسلام درباره ماهیّت عشق پرسیدم، فرمود: خداوند قلبهایی را که از یاد او خالی شوند، به عشق غیرخودش مبتلا میکند .
۳ ـ «مَنْ عَشِقَ وَ کَتَمَ وَ عَفَّ وَ صَبَرَ غَفَرَ اللّهُ لَهُ وَ اَدْخَلَهُ الْجَنّة» .[۱۰۰] رسول اکرم فرمود: کسی که عاشق شود ولی عشق (غیرخدایی) خود را پنهان کند و پاکدامنی پیشه سازد و صبر و خویشتنداری نماید خدا او را آمرزیده و در بهشت وارد میسازد .
۴ ـ حدیث قدسی: یَقُولُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ : «اِذا کانَ الْغالِبُ عَلی الْعَبْدِ الاِْشْتِغالُ بی جَعَلْتُ بُغْیَتَهُ وَ لَذَّتَهُ فی ذِکْری . فَاِذا جَعَلْتُ بُغْیَتَهُ وَلَذَّتُهُ فی ذِکْری عَشِقَنی وَ عَشِقْتُهُ فَاِذا عَشِقَنی وَ عَشِقْتُهُ ، رَفَعْتُ الْحِجابَ فیما بَیْنِی وَ بَیْنَهُ و صَیَّرْتُ ذلِکَ تَغالُبا عَلَیْهِ ، لا یَسْهُو اِذا سَهَا النّاسُ» .[۱۰۱][۱۰۲]
پیامبرخدا میفرماید: خدای عزّ و جل میفرماید: هرگاه اشتغالِ به من بر جان بنده غالب آید، خواهش و لذّت او را در یاد خودم قرار دهم و چون خواهش و لذّتش را در یاد خودم قرار دهم عاشق من گردد و من نیز عاشق او. و چون عاشق یکدیگر شدیم پرده میان خود و او را بالا زنم و آن (مشاهده جلال و جمال خود) را بر جان او مسلّط گردانم، به طوری که وقتی مردم دچار سهو و اشتباه میشوند، او دستخوش سهو نمیشود.
نقش عشق و محبّت در خودسازی انسان در اشعار حافظ و علامه طباطبایی
در زبان شعر و ادب ، در باب اثر عشق بیشتر به یک اثر برمیخوریم و آن الهام بخشی و فیاضیّت عشق است .
بلبل از فیض گل آموخت سخن ورنه نبود این همه قول و غزل تعبیه در منقارش[۱۰۳]
فیض گل گرچه به حسب ظاهر لفظ ، یک امر خارج از وجود بلبل است ولی در حقیقت چیزی جز نیروی خود عشق نیست .
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد از سمک تا به سماکش کشش لیلی بود[۱۰۴]
از محبّت تلخها شیرین شود از محبّت مسها زرّین شود .[۱۰۵]
عشق در اشعار مولوی
گفتیم که عشق و محبّت منحصر به عشق حیوانی جنسی و حیوانی نسلی نیست ، بلکه نوعدیگریاز عشق و جاذبههستکه در جوّی بالاترقراردارد و اساساً از محدوده ماده و مادّیات بیرون است و از غریزهای ماورای بقای سرچشمه میگیرد و در حقیقتفصل ممیّز جهان انسان و جهان حیوان است و آن عشق معنوی و انسانیاست، عشق ورزیدن به فضایل و خوبیها و شیفتگی سجایای انسانی و جمال حقیقت .
عشقهایی کز پی رنگی بود عشق نَبْوَد عاقبت ننگی بود
زانکه عشق مردگان پاینده نیست چونکه مرده سوی ما آینده نیست
عشق زنده در روان و در بصر هر دو میباشد ز غنچه تازهتر
عشق آن زنده گزین کو باقی است و ز شراب جانفزایت ساقی است
عشق آن بگزین که جمله انبیاء یافتند از عشق او کار و کیا[۱۰۶][۱۰۷]
آثار سوء عشق در غفلت از عیوب معشوق
ازبرای عشق معایبی نیز هست . از جمله معایب آن اینکه عاشق در اثر استغراق[۱۰۸] در حُسن معشوق ، از عیب او غفلت میکند آنچنانکه سعدی در گلستان میگوید :«هرکسیرا عقل خودبهکمال نمایدوفرزندخود بهجمال».
این اثر سوء با آنچه در متن خواندیم ـ که اثر عشق حساسیت هوش و ادراک است ـ منافات ندارد . حساسیت هوش از این نظر است که انسان را از کودنی خارج کرده و قوّه را به فعلیت میرساند و اما اثر سوء عشق این نیست که آدمی را کودن میکند، بلکه آدمی را غافل میکند . مسئله کودنی غیر از مسئله غفلت است . بسیاری از اوقات اشخاص کمهوش در اثر حفظ تعادل احساسات ، کمتر در غفلت میباشند .
عشق فهم را تیزتر میکند اما توجه را یک جهت و متوحّد میسازد و لهذا در متن گفته شد که خاصیت عشق توحّد است و در اثر همین توحّد و تمرکز است که عیب پیدا میشود و از توجه به امور دیگر میکاهد .
بالاتر از آن ، نه تنها عشق عیب را میپوشاند بلکه عیب را حُسن جلوه میدهد ، زیرا یکی از آثار عشق این است که هر جا پرتو افکند آنجا را زیبا میکند ، یک ذره حُسن را خورشید ، بلکه سیاهی را سفیدی و ظلمت را نور جلوه میدهد و به قول وحشی :
اگر در کاسه چشمم نشینی به جز از خوبی لیلی نبینی
و ظاهراً به این علت است که عشق مثل علم نیست که صددرصد تابع معلوم باشد. عشق جنبه داخلی و نفسانیاش بیش از جنبه خارجی و عینی میباشد ، یعنی میزان عشق تابع میزان حُسن نیست بلکه بیشترتابع میزاناستعداد و مایه عاشق است . در حقیقت عاشق دارای مایه و ماده و آتش زیر خاکستری است که دنبال بهانه و موضوع میگردد ، همینکه به موضوعی احیاناً برخورد کرد و توافقی دست داد ـ که هنوز رمز این توافق به دست نیامده و لهذا گفته میشود عشق بیدلیل است ـ قوه داخلی تجلّی میکند و به اندازه توانایی خودش حُسن میسازد نه به آن اندازه که در محبوب وجود دارد . لذا در متن میخوانیم که عاشق عیب معشوق را هنر میبیند و خارش را گل و یاسمن .[۱۰۹]
فرق عشق با شهوت
مسئله عشق با مسئله شهوت متفاوت است و فرق آن دو اینجاست که کسی عاشق دیگری است و مسئله ، مسئله شهوت است ، هدف تصاحب و از وصال او بهرهمند شدناست ، ولی در «عشق» اصلاً مسئله وصال و تصاحب مطرح نیست ، مسئله فنای عاشق در معشوق مطرح است .
مولوی با بیان لطیف خویش، میان شهوت و مودّت تفکیک میکند ، آن را حیوانی و این را انسانی میخواند . میگوید :
خشم و شهوت وصف حیوانی بُوَد مهر و رقَّت وصف انسانی بُوَد
اینچنین خاصیتی در آدمی است مهر ، حیوان را کم است آن از کمی است
فیلسوفان مادی نیز نتوانستهاند این حالت معنوی را ـ که از جهاتی جنبه غیرمادی دارد و با مادی بودن انسان و مافوق انسان سازگار نیست ـ در بشر انکار کنند .[۱۱۰]
بررسی فرق میان عشق و هوس
میان آنچه عشق نامیده میشود و به قول ابنسینا «عشق عفیف» و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملک درمیآید ـ با اینکه هر دو روحی و پایانناپذیر است ـ تفاوت بسیار است . عشق عمیق و متمرکزکننده نیروها و یگانهپرست است و اما هوس ، سطحی و پخشکننده نیرو و متمایل به تنوع و هرزهصفت است .
حاجتهای طبیعی بر دو قسم است ؛ یک نوع حاجتهای محدود و سطحی ، مثل خوردن ، خوابیدن . در این نوع حاجتها طبیعی بر دو قسم است ؛ یک نوع حاجتهای محدود و سطحی ، مثل خوردن ، خوابیدن . در این نوع حاجتها همین که ظرفیت غریزه اشباع و حاجت جسمانی مرتفع گردد ، رغبت انسان هم از بین میرود و حتی ممکن است به تنفر و انزجار تبدیل گردد ، ولی یک نوع دیگر از نیازهای طبیعی عمیق و دریاصفت و هیجانپذیر است ، مانند پولپرستی و جاهطلبی .
غریزه جنسی دارای دو جنبه است ، از نظر حرارت جسمی از نوع اول است ولی از نظر تمایل روحی دو جنس به یکدیگر چنین نیست . برای روشن شدن مقایسهای به عمل میآوریم :
هرجامعهای که لحاظ خوراک یک مقدار معین تقاضا دارد ، یعنی اگر کشوری مثلاً بیست نفر جمعیت داشته باشد ، مصرف خوراکی آنها معین است که کمتر از آن نباید باشد و زیادتر هم اگر باشد نمیتوانند مصرف کنند ، فرضاً اگر گندم زیاد داشته باشند به دریا میریزند . درباره این جامعه اگر بپرسیم مصرف خوراک آن در سال چقدر است ؟ جواب ، مقدار مشخصی خواهد بود ، ولی اگر درباره یک جامعه بپرسیمکه نظرعلاقه افراد بهپول چقدر احتیاج به ثروت هست ؟ یعنی چقدر پول لازم دارد تا حس پولپرستی همه افراد آن را اشباع کند ، به طوری که اگر باز هم بخواهیم به آنها پول بدهیم بگویند دیگر سیر شدهایم ، میل نداریم و نمیتوانیم بگیریم ؟ جواب این است که این خواست حدی نخواهد داشت .
علم دوستی هم همین حالت را دارد .
در حدیثی از پیغمبر اکرم علیهالسلام آمده است :
«مَنْهُومانِ لا یَشْبَعانِ ، طالِبُ عِلْمٍ وَ طالِبُ مالٍ : یعنی دو گرسنه هرگز سیر نمیشوند : یکی جوینده علم و دیگری طالب ثروت . هرچه بیشتر به آنها داده شود اشتهاشان تیزتر میگردد» .
جاهطلبی بشر هم از همین قبیل است . ظرفیت بشر از نظر جاهطلبی پایانناپذیر است . هر فردی هر مقام اجتماعی و هر پست عالی را که به دست آورد باز هم طالب مقام بالاتر است و اساساً هرجا که پای حس تملک به میان بیاید از پایان پذیری خبری نیست .
غریزه جنسی دو جنبه دارد : جنبه جسمانی و جنبه روحی . از جنبه جسمی محدود است . از این نظر یک زن و دو زن برای اشباع مرد کافی است ، ولی از نظر تنوعطلبی عطش روحیای که در این ناحیه ممکن است به وجود آید شکل دیگری دارد .
قبلاً اشاره کردیم که حالت روحی مربوط به این موضوع دو نوع است : یکی آن است که به اصطلاح «عشق» نامیده میشود و همان چیزی است که در میان فلاسفه و مخصوصاً فلاسفه الهی مطرح است که آیا ریشه و هدف عشق واقعی ، جسمی و جنسی است و یا ریشه و هدف دیگری دارد که صد در صد روحی است و یا شقّ سومی در کار است و آن اینکه از لحاظ ریشه جنسی است ولی بعد حالت معنوی پیدا میکند و متوجه هدفهای غیرجنسی میگردد .
نوع دیگر عطش روحی آن است که به صورت حرص و آز درمیآید که از شؤون حس تملک است و یا آمیختهای است از دو غریزه پایانناپذیر : شهوت جنسی و حس تملک . آن همان است که در صاحبان حرمسراهای قدیم و در اغلب پولداران و غیر پولداران عصر ما وجود دارد .
این نوع از عطش تمایل به تنوع دارد ، از یکی سیر میشود و متوجه دیگری میگردد . در عین اینکه دهها نفر در اختیار دارد و دربند دهها نفر دیگر است و همین نوع از عطش است که در زمینه بیبند و باریها و معاشرتهای به اصطلاح آزاد به وجود میآید . این نوع از عطش است که هوس نامیده میشود . همانطور که در گذشته گفتیم : عشق ، عمیق و متمرکزکننده نیروها و تقویت کننده نیروی تخیل و یگانه پرست است و اما هوس ، سطحی و پخشکننده نیروها و متمایل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است . این نوع از عطش که هوس نامیده میشود ارضاء شدنی نیست . اگر مردی در این مجرا بیفتد ، فرضاً حرمسرائی نظیر حرمسرای هارونالرشید و خسروپرویز داشته باشد پُر از زیبارویان که سالی یکبار به هر یک نوبت نرسد ، باز اگر بشود که در اقصی نقاط جهان یک زیباروئی دیگر هست ، طالب آن خواهد شد ؛ نمیگوید بس است دیگر سیر شدهام ؛ حالت جهنم را دارد که هرچه به آن داده شود بازهم بهدنبال زیادتراست. خدا در قرآن میفرماید : «یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلاَءْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزیدِ :[۱۱۱] به جهنم میگوئیم پرشدی؟ سیر شدی؟ میگوید آیا باز هم هست».
چشم هرگز از دیدن زیبارویان سیر نمیشود و دل هم به دنبال چشم میرود .
در اینگونه حالات سیر کردن و ارضاء از راه فراوانی ، امکان ندارد و اگر کسی بخواهد از این راه وارد شود درست مثل آن است که بخواهد آتش را با هیزم سیر کند . بطور کلی در طبیعت انسانی از نظر خواستههای روحی ، محدودیت در کار نیست . انسان روحا طالب بینهایت آفریده شده است .[۱۱۲]
بررسی اتهام مخالفت اسلام با مسئله عشق و شهوت جنسی
معمولاً گفته میشود که مذهب دشمن عشق است. باز طبق معمول، این دشمنی این طور تفسیر میشود که چون مذهب، عشق را با شهوت جنسی یکی میداند و شهوت را ذیلاً پلید میشمارد، عشق را خبیث میشمارد، ولی چنانکه میدانیم این اتهام دربارهٔ اسلام صادق نیست، دربارهٔ مسیحیت صادق است. اسلام شهوت جنسی را پلید و خبیث نمیشمارد تا چه رسد به عشق که یگانگی و دوگانگی آن با شهوت جنسی مورد بحث و گفتگو است. اسلام محبت عمیق صمیمی زوجین را به یکدیگر محترم شمرده و به آن توصیه کرده است و تدابیری به کار برده که این یگانگی و وحدت هرچه بیشتر و محکمتر باشد.[۱۱۳]
جایگاه عشق در عبادت رسولاکرم صلیاللهعلیهوآله
پیغمبر خدا شبها زیاد به عبادت برمیخاست و به نصّ قرآن مجید گاهی دو ثلث شب، گاهی نصف شب و گاهی ثلث شب را عبادت میکرد. عایشه که میدید پیغمبر اینهمه از وقت شبرا بهعبادت میایستند ـ که در یکوقت آنقدرپیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله روی پای مبارکشان به عبادت ایستاده بودند که پاهایشان ورم کرده بود ـ روزیگفت آخرتودیگرچرااینقدر عبادتمیکنی؟ توکه خدا دربارهات گفته:
«لِیَغْفِرَ لَکَ اللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنـْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ: تا خداوند گناهان گذشته و آیندهای را که به تو نسبت میدادند ببخشد».
خدا که به تو تأمین داده، فرمود:
«اَفَلا اَکُونُ عَبْدا شکورا؟ : آیا من بنده سپاسگزار نباشم»؟
آیا همه عبادتها فقط برای ترس از جهنّم و برای بهشت باید باشد؟
رابطه عشق و عفت
مطلب عمدهای که در اینجا هست رابطه عشق و عفت است. آیا عشق به مفهوم عالی و مفید خود در محیطهای به اصطلاح آزاد بهتر رشد مییابد و یا عشق عالی توأم با عفت اجتماعی است، محیطهایی که در آنجا زن به حال ابتذال درآمدهاست کُشنده عشقعالیاست؟ اینمطلبیاستکه در قسمتآینده که آخرین قسمتاین بحثاست مطرحخواهدشد.[۱۱۴]
ویل دورانت میگوید:
در سرتاسر زندگی انسان به اجماع همه عشق از هرچیز جالب توجّهتر است و تعجب اینجاست که فقط عده کمی دربارهٔ ریشه و گسترش آن بحث کردهاند.
در هر زبانی دریایی از کتب و مقالات تقریباً از قلم هر نویسندهای دربارهٔ عشق پیدا شده است و چه حماسهها و درامها و چه اشعار شورانگیز که دربارهٔ آن بوجود آمده است، با این همه چه ناچیز است تحقیقات علمی محض دربارهٔ این امر عجیب [عشق [و اصل طبیعی آن و علل تکامل و گسترش شگفتانگیز آن ، از آمیزش ساده پروتوزوئا تا فداکاری دانْته و خَلْساتِ پترارک و وفاداری هلوئیز به آبلارد .[۱۱۵]
همانطوری که ابتدای بحث گفته شد مطلب عمده در اینجا رابطه عشق و عفت است . باید ببینیم این استعداد عالی و طبیعی در چه زمینه و شرایطی بهتر شکوفا میگردد ؟ آیا آنجا که یک سلسله مقررات اخلاقی به نام عفت و تقوا بر روح مرد و زن حکومت میکند و زن به عنوان چیزی گرانبها دور از دسترس مرد است این استعداد بهتر به فعلیت میرسد یا آنجا که احساس منعی به نام عفت و تقوا در روح آنها حکومت نمیکند و اساساً چنین مقرراتی وجود ندارد و زن در نهایت ابتذال در اختیار مرد است؟ اتفاقاً مسئلهای که غیرقابل انکار است این است که محیطهایی به اصطلاح آزاد مانع پیدایش عشقهای سوزان و عمیق است. در اینگونه محیطها که زن به حال ابتذال درآمده است، فقط زمینه برای پیدایش هوسهای آنی و موقتی و هرجایی و هرزه شدن قلبها فراهم است.
اینچنین محیطها، محیط شهوت و هوس است نه محیط عشق به مفهومی که فیلسوفان و جامعهشناسان آن را محترم میشناسند یعنی آن چیزی که با فداکاری و از خود گذشتگی و سوز و گداز توأم است هشیارکننده است. قوای نفسانی را در یک نقطه متمرکز میکند، قوه خیال را پر و بال میدهد و معشوق را آنچنانکه میخواهد درذهن خود رسممیکند نهآنچنانکههست، خلاّق و آفریننده نبوغها و هنرها و ابتکارها و افکار عالی است.[۱۱۶]
نیروی عشق و محبت در اجتماع
نیروی محبت از نظر اجتماعی نیروی عظیم و مؤثری است. بهترین اجتماعها آن است که با نیروی (عشق) و محبّت اداره شود، محبّت زعیم و زمامدار به مردم و محبت و ارادت مردم به زعیم و زمامدار.
علاقه و محبت زمامدار عامل بزرگی است برای ثبات و ادامه حیات حکومت و تا عامل محبت (و عشق) نباشد رهبر نمیتواند و یا بسیار دشوار است که اجتماعی را رهبری کند و مردم را افرادی منضبط و قانونی تربیت کند ولو اینکه عدالت و مساوات را در آن اجتماع برقرار کند. مردم آنگاه قانونی خواهند بود که از زمامدارشان علاقه ببینند و آن علاقههاست که مردم را به پیروی و اطاعت میکشد.
قرآن خطاب به پیغمبر میکند که ای پیغمبر! نیروی بزرگی را برای نفوذ در مردم و اداره اجتماع در دست داری:
«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَانْفَضُّوا مِنْحَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُـمْ وَاسْتَغْفِـرْلَهُمْ وَشاوِرْهُمْ فِی الاْمْرِ:
به موجب لطف و رحمت الهی، تو بر ایشان نرم دل شدی که اگر تندخوی سخت دل بودی از پیرامونت پراکنده میگشتند، پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار با آنان مشورت کن».[۱۱۷]
در اینجا علت گرایش مردم به نبیاکرم صلیاللهعلیهوآله را علاقه و مهری دانسته که نبی اکرم صلیاللهعلیهوآله نسبت به آنان مبذول میداشت، باز دستور میدهد که ببخششان و برایشان استغفار کن و با آنان مشورت نما. اینها همه از آثار محبت و دوستی است، همچنانکه رفق و حلم و تحمل، همه از شؤون محبت و احساناند.
او به تیغ حلم چندین خلق را واخرید از تیغ، چندین حلق را
تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر بل ز صد لشکر ظفرانگیزتر[۱۱۸]
قلبزمامداربایستیکانونمهرو (عشق) باشدنسبت بهملت. قدرت و زورگویی کافی نیست، با قدرت و زور میتوان مردم را گوسفندوار راند ولی نمیتوان نیروهای نهفته آنها را بیدار کرد و به کار انداخت، نه تنها قدرت و زور کافی نیست، عدالت هم اگر خشک اجرا شود کافی نیست بلکه زمامدار همچون پدری مهربان باید قلباً مردم را دوست بدارد و نسبت به آنان مهر بورزد و هم باید دارای شخصیتی جاذبه دار و ارادت آفرین باشد تا بتواند اراده آنان و همّت آنان و نیروهای عظیم انسانی آنان را درپیشبرد هدفمقدّس خود به خدمت بگیرد.[۱۱۹]
تشیع، مکتب عشق و محبّـت
ازبزرگترین امتیازات شیعه بر سایرمذاهب ایناستکه پایه و زیربنایاصلی آنمحبت است. از زمان شخصنبیاکرم صلیاللهعلیهوآله که این مذهب پایهگذاری شده است زمزمه محبّت و دوستی بوده است.
آنجا که در سخن رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله جمله «عَلِیٌّ وَ شیعَتُهُ هُمُ الْفائِزُونَ»[۱۲۰] را میشنویم، گروهی را در گِـرد علی علیهالسلام میبینیم که شیفته او و مجذوب او میباشند. از این رو تشیع مذهب عشق و شیفتگی است. عنصر محبّت در تشیع دخالت تام دارد. تاریخ تشیع با نام یک سلسله از شیفتگان و شیدایان و جانبازان سر از پا نشناخته توأم است.
علی همان کسی است که در عین اینکه بر افرادی حد الهی جاری میساخت و آنها را تازیانه میزد و احیاناً طبق مقررات شرعی دست یکی از آنها را میبرید، بازهم از او رو برنمیتافتند و از محبتشان چیزی کاسته نمیشد او خود میفرماید:
«لَوْ ضَرَبْتُ خَیْشَوْمَ الْمُؤْمِنِ بِسَیْفِی هذا عَلی اَنْ یُبْغِضَنِی ما اَبْغَضَنی، وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْیا بِجَمّاتِها عَلَی الْمُنافِقِ عَلی اَنْ یُحِبَّنی ما اَحَبَّنِی، وَ ذلِکَ اَنـَّهُ قُضِیَ فَانْقَضی عَلی لِسانِ النَّبِیِّ الاْمِّیِّ اَنـَّهُ قالَ: یا عَلیُّ لا یُبْغِضُکَ مُؤْمِنٌ وَ لا یُحِبُّکَ مُنافِقٌ: اگر با این شمشیر بینی مؤمن را بزنم که با من دشمن شود هرگز دشمنی نخواهد کرد و اگر همه دنیا را بر سر منافق بریزم که مرا دوست بدارد هرگز مرا دوست نخواهد داشت، زیرا که این گذشته و بر زبان پیغمبر امّی جاری گشته که گفت: ای علی! مؤمن تو را دشمن ندارد و منافق تو را دوست نمیدارد».[۱۲۱]
علی علیهالسلام مقیاسومیزانیاستبرایسنجشفطرتهاو سرشتها، آنکه فطرتی سالم و سرشتی پاک دارد از وی نمیرنجد [یعنی همیشه عاشق علی علیهالسلام است[ ولو اینکه شمشیرش بر او فرود آید . و آن که فطرتی آلوده دارد به او علاقمند نگرددولواینکهاحسانش کند ، چون علی علیهالسلام جز تجسم حقیقت چیزی نیست .[۱۲۲]
نقش عشق در زندگی انسان و آثار آن
از جمله آثار عشق نیرو و قدرت است . محبت نیروآفرین است . جَبان [ترسو[ را شجاع میکند . یک مرغ خانگی تا زمانی که تنهاست بالهایش را روی پشت خود جمع میکند ، آرام میخرامد ، هی گردن میکشد کرمکی پیدا کند تا از آن استفاده نماید ، از مختصر صدایی فرار میکند ، در مقابل کودکی ضعیف از خود مقاومت نشان نمیدهد . اما همین مرغ وقتی جوجهدار شد ، عشق و محبت در کانون هستیاش خانه کرد ، وضعش دگرگون میگردد ، بالهای بر پشت جمع شده را به علامت آمادگی برای دفاع پایین میاندازد، حالت جنگی به خود میگیرد، حتی آهنگ فریادش قویتر و شجاعانهتر میگردد. قبلاً به احتمال خطری فرار میکرد اما اکنون به احتمال خطری حمله میکند، دلیرانه یورش میبرد. این محبت و عشق است که مرغ ترسو را به صورت حیوانی دلیر جلوهگر میسازد. عشق و محبت، سنگین و تنبل را چالاک و زرنگ میکند و حتی از کُودن، تیزهوش میسازد.
پسر و دختری که هیچکدام از آنها در زمان تجردشان در هیچ چیزی نمیاندیشیدند مگر در آنچه مستقیماً به شخص خودشان ارتباط داشت، همینکه به هم دل بستند و کانون خانوادگی تشکیل دادند برای اولین بار خود را به سرنوشت موجودی دیگر علاقمند میبینند، شعاع خواستههایشان وسیعتر میشود و چون صاحب فرزند شدند به کلی روحشان عوض میشود. آن پسرک تنبل و سنگین اکنون چالاک و پُـرتحرک شده است و آن دخترکی که به زور هم از رختخواب برنمیخاست اکنون تا صدای کودک گهوارهنشیناش را میشنود، همچون برق میجَهَد. کدام نیروست که لَختی و رخوت را برد و جوان را اینچنین حساس ساخت؟ آن جز عشق و محبّت نیست. عشق است که از بخیل، بخشنده و از کمطاقت و ناشکیبا متحمل و شکیبا میسازد.
اثر عشق است که مرغ خودخواه را که فقط به فکر خود بود [که [دانهای جمع کند و خود را محافظت کند ، به صورت موجودی سخی درآورد که چون دانهای پیدا کرد جوجهها را آواز دهد یا یک مادر را که تا دیروز دختری لوس و بخور و بخواب و زودرنج و کمطاقت بود با قدرت شگرفی در مقابل گرسنگی و بیخوابی و ژولیدگی اندام ، صبور و متحمل میسازد ، تاب تحمل زحمات مادری به او میدهد ، تولید رقّت و رفع غلظت و خشونت از روح و به عبارت دیگر تلطیف عواطف و همچنین توحّد و تأحّد و تمرکز و از بین بردن تشتّت و تفرّق نیروها و در نتیجه قدرت حاصل از تجمع ، همه از آثار عشق و محبت است .
در زبان شعر و ادب در باب عشق بیشتر به یک اثر برمیخوریم و آن الهامبخشی و فیاضت عشق است . عشق ، قوای خفته را بیدار و نیروهای بسته و مهارشده را آزاد میکند نظیر شکافتن اتمها و آزاد شدن نیروهای اتمی . الهام بخش است و قهرمان ساز . چه بسیار شاعران و فیلسوفان و هنرمندان که مخلوق یک عشق و محبت نیرومندند . عشق ، نفس را تکمیل و استعدادات حیرتانگیز باطنی و ظاهر میسازد . از نظر قوای ادراکی ، الهامبخش و از نظر قوای احساسی، اراده و همت را تقویت میکند و آنگاه که در جهت عِلوی متصاعد شود کرامت و خارق عادت به وجود میآورد .
روح را از مزیجها و خلطها پاک میکند و به عبارت دیگر عشق تصفیه گر است . صفات رذیله ناشی از خودخواهی و یا سردی و بیحرارتی را از قبیل بُخل ، امساک ، جبن ، تنبلی ، تکبر و عُجب، از میان میبرد. حقدها و کینهها را زایل میکند و از بین برمیدارد گو اینکه محرومیت و ناکامی در عشق ممکن است به نوبه خود تولید عقده و کینهها کند.
از محبت تلخها شیرین شود از محبت مسها زرین شود اثر عشق از لحاظ روحی در جهت عمران و آبادی روح است و از لحاظ بدنی در جهت گداختن و خرابی. اثر عشق در بدن درست عکس روح است. عشق در بدن باعث ویرانی و موجب زردی چهره و لاغری اندام و سقم و اختلال هاضمه و اعصاب است. شاید تمام آثاری که در بدن دارد آثار تخریبی باشد ولی نسبت به روح چنین نیست؛ تا موضوع عشق چه موضوعی و تا نحوه استفاده شخص چگونه باشد. بگذریم از آثار اجتماعیاش، از نظر روحی و فردی غالباً تکمیلی است زیرا تولید قوّت و رقّت و صفا و توحّد و همّت میکند. ضعف و زبونی و کدورت و تفرّق و کودنی را از بین میبرد؛ خلطها ـ که به تعبیر قرآن «دَسّ» نامیده میشود ـ از بین برده و غشها را زایل و عیار را خالص میکند.
شاه جان مر جسمرا ویرانکند بعد ویرانیش آبادانکند
ای خنک جانی که بهر عشق و حال بذل کرد او خان و مان و ملک و مال
کرد ویران خانه بهر گنج زر وز همان گنجش کند معمورتر
آب را ببرید و جو را پاک کرد بعدازآن در جو روانکردآبخورد
پوست را بشکافت پیکانراکشید پوست تازه بعداز آنش بردمید
کاملان کز سرّ تحقیق آگهند بیخود و حیران و مست و الهاند
نهچنین حیران که پُشتش سوی اوست
بل چنان حیران که غرق و مست دوست[۱۲۳]
داستانهای عاشقان واقعی
در تاریخ اسلام از علاقه شدید و شیدایی مسلمین نسبت بهشخص رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله نمونههایی برجسته و بیسابقه میبینیم. اساساً یک فرق بین مکتب انبیاء و مکتب فلاسفه همین است، که شاگردان فلاسفه فقط متعلمند و فلاسفه نفوذی بالاتر از نفوذ یک معلم ندارند.
اما انبیاء نفوذشان از قبیل نفوذ یک محبوب است. محبوبی که تا اعماق روح محبّ راهیافته و پنجهافکنده است و تمام رشتههای حیاتی او را در دست گرفته است. از جمله افراد دلباخته به رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله ابوذر غفاری است. پیغمبر برای حرکت به تبوک (در صد فرسخی شمال مدینه، مجاور مرزهای سوریه) فرمان داد، عدّهای تعلّل ورزیدند. منافقین کارشکنی میکردند، بالاخره لشکری نیرومند حرکت کرد. ازتجهیزات نظامی بیبهرهاند و از نظر آذوقه نیز در تنگی و قحطی قرار گرفتهاند که گاهی چند نفر با خرمایی میگذرانند. امّا همه بانشاط و سرزندهاند، عشق نیرومندشان ساخته و جذبه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله قدرتشان بخشیده است.
ابوذر نیز در این لشکر به سوی تبوک حرکت کرده است. در بین راه سه نفر یکیپساز دیگری عقب کشیدند. هرکدامکه عقب میکشیدند، به پیغمبراکرم صلیاللهعلیهوآله اطلاع داده میشد و هر نوبت پیغمبر میفرمود: «اگر در وی خیری است خداوند او را برمیگرداند و اگر خیری نیست، بهتر که رفت».
شتر لاغر و ضعیف ابوذر از رفتن باز ماند. دیدند ابوذر نیز عقب کشید. یا رسولاللّه! ابوذر نیز رفت. حضرت باز جمله را تکرار کرد: «اگر خیری در او هست خداوند او را به ما باز میگرداند و اگر خیری نیست، بهتر که رفت».
لشکر همچنان به مسیر خویش ادامه میدهد و ابوذر عقب مانده است، اما تخلّف نیست، حیوانش از رفتن مانده. هرچه کرد حرکت نکرد. چند میلی را عقب مانده است. شتر را رها کرد و بارش را به دوش گرفت و در هوای گرم بر روی ریگهای گدازنده به راه افتاد. تشنگی داشت هلاکش میکرد. به صخرهای در سایه کوهی برخورد کرد. در میانش آب باران جمع شده بود. چشید، آن را بسیار سرد و خوشگوار یافت. گفت هرگز نمیآشامم تا دوستم رسول اللّه بیاشامد. مشکش را پر کرد. آن را نیز به دوش گرفت و به سوی مسلمین شتافت. از دور شبحی دیدند. یا رسول اللّه شبحی را میبینیم به سوی ما میآید. فرمود: باید ابوذر باشد. نزدیکتر آمد. آری ابوذر است اما خستگی و تشنگی سخت او را از پا درآورده است. تا رسید افتاد. پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: زود به او آب برسانید. با صدایی ضعیف گفت، آب همراه دارم. پیغمبرگفت آب داشتی و از تشنگی نزدیک به هلاکتی. آری یا رسولاللّه، وقتی آب را چشیدم، دریغم آمد که قبل از دوستم رسول اللّه از آن بنوشم.
راستی در کدام مکتب از مکتبهای جهان، اینچنین شیفتگیها و بیقراریها و از خودگذشتگیها میبینیم؟[۱۲۴]
داستان عشق سعدبن ربیع به پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله
چنانکه میدانیم ماجرای اُحُد به صورت غمانگیزی برای مسلمین پایان یافت. هفتادنفر از مسلمین و از آن جمله جناب حمزه، عموی پیغمبر صلیاللهعلیهوآله شهید شدند. مسلمین در ابتدا پیروز شدند و بعد در اثر بیانضباطی گروهی که از طرف رسول خدا بر روی یک تل گماشته شدند، مورد شبیخون دشمن واقع شدند. گروهی کشته و گروهی پراکنده شدند و گروه کمی دور رسول اکرم باقی ماندند. آخر کار همان گروه اندک بار دیگر نیروها را جمع کردند و مانع پیشروی بیشتر دشمن شدند.
مخصوصاً شایعه اینکه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله کشته شده بیشتر سبب پراکنده شدن مسلمین گشت، اما همینکه فهمیدند پیامبر زنده است، نیروی روحی خویش را بازیافتند. عدهای مجروح روی زمین افتاده بودند و از سرنوشت نهایی به کلی بیخبر بودند.
یکی از مجروحین سعدبن ربیع بود. دوازده زخمکاری برداشته بود. در این بین یکی از مسلمانان فراری به سعد ـ در حالی که روی زمین افتاده بود ـ رسید و به او گفت: شنیدهام پیغمبر کشته شده است. سعد گفت:
اگر محمّد کشته شده باشد خدای محمّد که کشته نشده است دین محمّد هم باقی است. تو چرا معطّلی و از دین خودت دفاع نمیکنی؟
از آن طرف، رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله پس از آنکه اصحاب خویش را جمع و جور کرد یک یک اصحاب خود را یاد کرد ببیند کی زنده است و کی مرده. سعدبن ربیع را نیافت. پرسید: کیست برود از سعدبن ربیع اطلاع صحیحی برای من بیاورد؟ یکی از انصار گفت: من حاضرم. مرد انصاری وقتی رسید که رمق مختصری از حیات سعد باقی بود، گفت: ای سعد، پیغمبر مرا فرستاده که برایش خبر ببرم که مردهای یا زنده. سعد گفت: سلام مرا به پیامبر برسان و بگو سعد از مردگان است، زیرا چند لحظه دیگر بیشتر از عمرش باقی نمانده است. بگو به پیغمبر که سعد گفت: خداوند به تو بهترین پاداشها که سزاوار یک پیغمبر است بدهد. آنگاه خطاب کرد به مرد انصاری و گفت: یک پیامی هم از طرف من به برادران انصار و سایر یاران پیغمبر ابلاغ کن، بگو سعد میگوید: عذری نزد خدا نخواهید داشت اگر به پیغمبر شما آسیبی برسد و شما جان در بدن داشته باشید.[۱۲۵]
صفحات تاریخ صدر اسلام پُر است از این شگفتیها و دلدادگیها و از این زیباییها، در همه تاریخ بشر نتوان کسی را یافت که به اندازه رسول اکرم صلیاللهعلیهوآله محبوب و مراد یاران و معاشران و زنان و فرزندانش بوده است و تا این حدّ از عمق وجدان او را دوست میداشتهاند.
پرّ و بال ما کمند عشق اوست مو کشانش میکشد تا کوی دوست
من چگونه نور دارم پیش و پس چون نباشد نور یارم پیش و پس
نور او در یمن و یسر و تحت و فوق بر سر و بر گردنم چون تاج و طوق
غالب یاران رسول خدا صلیاللهعلیهوآله به آن حضرت سخت عشق میورزیدند و با مرکب عشق بود که اینهمه راه را در زمانی کوتاه پیمودند و در اندک مدتی جامعه خویش را دگرگون ساختند.[۱۲۶]
داستان عاشقی کامل بنام میثم تمار به امام علی علیهالسلام
علی از مردانی است که هم جاذبه دارد و هم دافعه و جاذبه و دافعه او سخت نیرومند است. شاید در تمام قرون و اعصار جاذبه و دافعهای به نیرومندی جاذبه و دافعه علی علیهالسلام پیدا نکنیم: دوستانی دارد عجیب، تاریخی، فداکار، باگذشت، از عشق او همچون شعلههایی از خرمنی آتش، سوزان و پرفروغاند. ما در تاریخ میخوانیم که سالها بلکه قرنها پس از مرگ امام علی علیهالسلام افرادی با نثارجانشان درمقابل دشمنان او میایستند. دشمنانش استقبال میکنند. از جمله مجذوبین و شیفتگان علی علیهالسلام میثم تمّار را میبینیم، که بیست سال پس از شهادت مولی بر سر چوبه دار از علی و فضائل و سجایای انسانی او سخن میگوید. در آن ایامی که سرتاسر مملکت اسلامی در خفقان فرو رفته، تمام آزادیها کشته شده و نفسها در سینه زندانی شده و سکوتی مرگبار همچون غبار مرگ بر چهرهها نشسته است، او از بالای دار فریاد برمیآورد که بیایید از علی علیهالسلام برایتان بگویم. مردم از اطراف برای شنیدن سخنان میثم تمار هجوم آوردند. حکومت قدّارهبند اموی که منافع خود را در خطر میبیند، دستور میدهد که بر دهانش لجام زدند و پساز چندروزی هم به حیاتش خاتمه دادند.[۱۲۷] تاریخ از این قبیل شیفتگان و عاشقان واقعی برای علی علیهالسلام بسیار سراغ دارد.[۱۲۸]
داستان ابنسِکّیت آن عاشق و دلباخته امام علی علیهالسلام
مردی است به نام ابن سِکّیت، از علما و بزرگان ادب عربی است و هنوز هم در ردیف صاحبنظران زبان عرب مانند سیبویه و دیگران نامش برده میشود. این مرد در دوران خلافت متوکل عباسی میزیسته (در حدود دویست سال بعد از شهادت امام علی علیهالسلام) در دستگاه متوکل متهم بود که شیعه است، امّا چون بسیار فاضل و برجسته بود، متوکل او را به عنوان معلّم فرزندانش انتخاب کرد. یک روز که بچههای متوکل حضورش آمدند و ابن سِکّیت هم حاضر بود و ظاهراً در آن روز امتحانی هم از آنها به عمل آمده بود و خوب از عهده برآمده بودند، متوکل ضمن اظهار رضایت از ابن سکّیت و شاید (به خاطر) سابقه ذهنی که از او داشت ـ که شنیده بود تمایل به تشیع دارد ـ از ابن سکّیت پرسید: این دو تا (دو فرزندش) پیش تو محبوبترند یا حسن و حسین علیهمالسلام فرزندان علی علیهالسلام؟
ابن سِکّیت از این جمله و از این مقایسه سخت برآشفت، خونش به جوش آمد. با خود گفت کار این مرد مغرور به جایی رسیده است که فرزندان خود را با حسن و حسین: مقایسه میکند، این تقصیر من است که تعلیم آنها را بر عهده گرفتهام. در جواب متوکل عباسی گفت: به خدا قسم قنبر غلام علی علیهالسلام به مراتب از این دو تا و از پدرشان نزد من محبوبتر است. متوکل فیالمجلس دستور داد زبان ابن سِکیت را از پشت گردنش درآوردند.
تاریخ، افراد سر از پا نشناخته زیادی را میشناسد که بیاختیار جان خود را در راه مهر علی علیهالسلام فدا کردهاند. این جاذبه را در کجا میتوان یافت؟ گمان نمیرود در جهان نظیری داشته باشد. علی به همین شدت دشمنان سرسخت دارد، دشمنانی که از نام او به خود میپیچیدند. علی از صورت یک فرد بیرون است و به صورت یک مکتب موجود است و به همین جهت گروهی را به سوی خود میکشد و گروهی را از خود طرد مینماید.[۱۲۹]
داستان عشق ورزیدن به اهلبیت علیهالسلام
مردی به امام صادق علیهالسلام گفت: ما فرزندانمان را به نام شما و پدرانتان اسم میگذاریم. آیا این کار، ما را سودی دارد؟ حضرت فرمودند: آری به خدا قسم.
«وَ هَلِ الدّینُ اِلاَّ الْحُبُّ: مگر دین چیزی غیر از دوستی است؟». سپس به آیه «اِنْ کُنْتُـمْ تُحِبّـون اللّـهَ فَـاتَّبِعونی یُحْبِبْکُـمُ اللّـهُ»[۱۳۰]استشهاد فرمود.
اساساً علاقه و محبت است که اطاعتآور است. عاشق را آن یارا نباشد که از خواست معشوق سربپیچد. ما این را خود با چشم میبینیم که جوانک عاشق در مقابل معشوقه و دلباختهاش از همهچیز میگذرد و همه چیز را فدای او میسازد. اطاعت و پرستش حضرت حق به نسبت محبت و عشقی است که انسان به حضرت حق دارد.[۱۳۱]
فهرست منابع و مآخذ
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشاراتدارالکتبالاسلامیه، چاپاول، جلد2.
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشاراتدارالکتبالاسلامیه، چاپاول، جلد17.
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشاراتدارالکتبالاسلامیه، چاپاول، جلد3.
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشاراتدارالکتبالاسلامیه، چاپاول، جلد4.
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشاراتدارالکتبالاسلامیه، چاپاول، جلد5.
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشاراتدارالکتبالاسلامیه، چاپاول، جلد13.
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشاراتدارالکتبالاسلامیه، چاپاول، جلد14.
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشاراتدارالکتبالاسلامیه، چاپاول، جلد16.
تفسیرجوان، محمدبیستونی، انتشاراتدارالکتبالاسلامیه، چاپاول، جلد24.
تفسیرنمونه، آیتاللّه مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، جلد3.
تفسیرنمونه، آیتاللّه مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، جلد8.
تفسیرنمونه، آیتاللّه مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، جلد7.
تفسیرنمونه، آیتاللّه مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، جلد2.
تفسیرنمونه، آیتاللّه مکارم شیرازی، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، جلد 27.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل، تهران، انتشارات فراهانی، ج 2.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل، تهران، انتشارات فراهانی، ج 3.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل، تهران، انتشارات فراهانی، ج 4.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل، تهران، انتشارات فراهانی، ج 7.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل، تهران، انتشارات فراهانی، ج 8.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل، تهران، انتشارات فراهانی، ج 9.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل، تهران، انتشارات فراهانی، ج 14.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل، تهران، انتشارات فراهانی، ج 18.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل، تهران، انتشارات فراهانی، ج 22.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل، تهران، انتشارات فراهانی، ج 28.
تفسیر بیان، محمدبیستونی، اوّل، تهران، انتشارات فراهانی، ج 29.
زن و عدالت اجتماعی، رفسنجانی، انتشارات صفیر صبح، ۱۳۸۰، چاپ اول.
مسائل ازدواج و حقوق خانواده در اسلام، بابازاده، اکبر.
ازدواج موقت در اسلام
مباحثی از حقوق زن
بهشت خانواده
زن از دیدگاه اسلام، استاد مطهری
پانویس
- ↑ بهشت خانواده، نوشته دکتر سیّد جواد مصطفوی، جلد 1، صفحه 362
- ↑ کتاب نقدفصلنامه (حقوق زن)، شماره12، صفحه75: مؤسسهفرهنگی دانشواندیشه معاصر
- ↑ بررسی فقهی حقوق خانواده، صفحه 238
- ↑ مستدرک الوسائل، جلد 15، صفحه 81
- ↑ وسائل الشیعه، جلد 15، صفحه 37
- ↑ تفسیر المیزان، جلد 4، صفحه 269 (ترجمه فارسی)
- ↑ تفسیر رهنما، جلد 3، صفحه 282
- ↑ تفسیر البتیان، جلد 3، صفحه 109 و تفسیر کترالدقائق، جلد 3، صفحه 324 و تفسیر الوجیز، جلد 1، صفحه 296
- ↑ 4 / نساء
- ↑ 237 / بقره
- ↑ 5 / مائده
- ↑ 221 / بقره
- ↑ 3 / نور
- ↑ مجمعالبیان، ذیل آیه موردبحث
- ↑ نورالثقلین، جلد 3، صفحه 26
- ↑ وسائل الشیعه، جلد 14، صفحه 335
- ↑ وسائل الشیعه، صفحه 15، باب 1
- ↑ 26 / نور
- ↑ مجمع البیان، ذیل آیه موردبحث
- ↑ 10 / تحریم
- ↑ 11 / تحریم
- ↑ 3 / نساء
- ↑ 25 / نساء
- ↑ 24 / نساء
- ↑ 22 / نساء
- ↑ 23 / نساء
- ↑ 23 / نساء
- ↑ توضیح المسائل، آیتاللّه صانعی
- ↑ 234 / بقره
- ↑ اسلام و عقاید و آراء بشری، صفحه 617
- ↑ 235 / بقره
- ↑ نورالثقلین، جلد 1، صفحه 232، حدیث 905
- ↑ «حدائق»، جلد 24، صفحه 90
- ↑ 10 / ممتحنه
- ↑ 232 / بقره
- ↑ 26 / نساء
- ↑ 27 / نساء
- ↑ 28 / نساء
- ↑ استاد شهید مطهری
- ↑ 23 / نساء
- ↑ کسانی که بعد از «صحابه» روی کار آمدند و زمان پیامبر را درک نکردند
- ↑ نورالثقلین، جلد 1، صفحه 467
- ↑ نورالثقلین، جلد 1، صفحه 467
- ↑ تفسیر برهان، صفحه 360، جلد 1
- ↑ کنزالعرفان، جلد 2، صفحه 158
- ↑ شرح لعمه، جلد 2، کتاب النکاح
- ↑ کتاب زناشویی و اخلاق
- ↑ نظام حقوق زن در اسلام، صفحه 54
- ↑ شرح لعمه، جلد 5، صفحه 283
- ↑ روایات از وسائل الشیعه، جلد 14، صفحه 450، باب 5
- ↑ 3 / نساء
- ↑ 129 / نساء
- ↑ 3 / نساء
- ↑ تفسیر تبیان، جلد 3، صفحه 350
- ↑ تفسیر تبیان، جلد 3، صفحه 350
- ↑ تفسیر تبیان، جلد 3، صفحه 350
- ↑ تفسیر برهان، جلد 1، صفحه 420
- ↑ استاد شهید مرتضی مطهّـری
- ↑ 50 / احزاب
- ↑ بحارالانوار، جلد 22، صفحه 191
- ↑ بحارالانوار، جلد 22، صفحه 192
- ↑ 51 / احزاب
- ↑ 1 / نساء
- ↑ مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، انتشارات صدرا
- ↑ جاذبه و دافعه امام علی علیهالسلام ، صفحه 51 ، انتشارات صدرا
- ↑ مراد استاد این است که در کتاب جاذبه و دافعه ، صفحه 49 توضیحی دادند که عشق را تقسیم میکند و میفرماید : «عشق و محبت با قطع نظر از اینکه چه نوعی باشد (حیوانی جنسی باشد یا حیوانی نسلی یا انسانی باشد...)»
- ↑ مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، انتشارات صدرا
- ↑ مجموعهآثارشهیدمطهری، جلد3، کتابفطرت، انتشاراتصدرا
- ↑ مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، صفحه 91 ، انتشارات صدرا
- ↑ مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، صفحه 91 ، انتشارات صدرا
- ↑ مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، صفحه 95 ، انتشارات صدرا
- ↑ مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، صفحه 198 ، انتشارات صدرا
- ↑ جاذبه و دافعه ، صفحه 51 انتشارات صدرا . لازم به ذکر که استاد شهید ذیل این بحث توضیحیدارند و آن ایناستکه میگوید: جوانیکه از دیدن رویی زیبا و مویی مُجَعَّد [موی پیچیده[ بهخودمیلرزد و ازلمس دستی ظریف بهخودمیپیچد بایدبداندجزجریانمادیحیوانیدرکارنیست. اینگونه عشقها بهسرعت میآید و به سرعت میرود. قابلاعتماد و توصیه نیست ، خطرناک است ، فضیلت کُش است ، تنها با کمک عفاف و تقوا و تسلیم نشدن در برابر آن است که آدمی سود میبرد
- ↑ تعلیم و تربیت، صفحه ۳۳۴ ، انتشارات صدرا
- ↑ 21 / روم
- ↑ 165 / بقره
- ↑ 9 / حشر
- ↑ 222 / بقره
- ↑ 148 / آل عمران
- ↑ 4 و 7 / توبه
- ↑ 108 / توبه
- ↑ 9 / حجرات و 8 / ممتحنه
- ↑ 31 / آل عمران
- ↑ 54 / مائده
- ↑ 96 / مریم
- ↑ 21 / روم
- ↑ 37 / ابراهیم
- ↑ 23 / شوری
- ↑ « سفینة البحار » جلد 1 ، صفحه 201 ماده حب
- ↑ 31 / آلعمران
- ↑ « سفینة البحار » جلد 1 ، صفحه 626 ماده سماء
- ↑ جاذبه و دافعه ، صفحه 59 ، انتشارات صدرا . [تذکر : کل این بحث از صفحه 59 شروع میشود و شماره آیات و روایات ذیل صفحه نوشته شده
- ↑ تعلیم و تربیت ، پاورقی صفحه 331 ، انتشارات صدرا
- ↑ تعلیم و تربیت ، صفحه 331 ، انتشارات صدرا
- ↑ نهجالبلاغه ، فیض الاسلام ، خطبه 108
- ↑ رسول اکرم ، کنزالاعمال ، خ 7000
- ↑ مجموعه آثار شهید مطهری ، جلد 3 ، کتاب فطرت ، صفحه 198 ، انتشارات صدرا
- ↑ بحارالانوار ، جلد 78 ، صفحه 11
- ↑ بحارالانوار ، جلد 73 ، صفحه 158
- ↑ کنزالاعمال ، خ 7002
- ↑ کنزالعمّال ، خ 1872
- ↑ میزان الحکمة ، جلد 8، از مجموعه 15 جلدی، صفحه 3790
- ↑ لسانالغیب ، حافظ
- ↑ علامه طباطبایی
- ↑ مثنوی معنوی
- ↑ مثنوی معنوی
- ↑ جاذبه و دافعه ، صفحه 58 ، انتشارات صدرا
- ↑ غرق شدن
- ↑ جاذبه و دافعه ، صفحه 68 ، پاورقی ، انتشارات صدرا
- ↑ جاذبه و دافعه ، صفحه 53 ، انتشارات صدرا
- ↑ 30 / ق
- ↑ مسئله حجاب، صفحه 114
- ↑ اخلاق جنسی، صفحه 56 ، انتشارات صدرا
- ↑ اخلاق جنسی، صفحه 57 ، انتشارات صدرا
- ↑ اخلاق جنسی ، صفحه 56 ، انتشارات صدرا
- ↑ اخلاق جنسی، صفحه 59 ، انتشارات صدرا
- ↑ 159 / آلعمران
- ↑ مثنوی معنوی مولوی
- ↑ جاذبه و دافعه، صفحه 65 ، انتشارات صدرا
- ↑ جلال الدین سیوطی در الدّرالمنثور در ذیل آیه 7 سوره بیّنه از ابنعساکر از جابربن عبداللّه انصاری نقل میکند که گفت روزی در محضر پیغمبر بودیم که علی نیز به محضرش میآمد. حضرت فرمود: «وَالَّذی نَفْسی بِیَدِهِ اِنَّ هذا وَ شیعَتُهُ هُمُ الْفائِزُونَ یَوْمَ الْقِیامَةِ: سوگند به آن کسی که جانم در دست اوست این مرد و شیعیان او در روز قیامت رستگارانند و مناوی در کنوزالحقایق به دو روایت نقل میکند و هیثَمی در مجمع الزوائد و ابنحجر در الصواعق المعحرقة همین مضمون را با کیفیتی دیگر نقل میکنند
- ↑ نهج البلاغه، حکمت 42
- ↑ جاذبه و دافعه ، انتشارات صدرا
- ↑ جاذبه و دافعه صفحه 44، 47 ، انتشارات صدرا
- ↑ جاذبه و دافعه، صفحه 76 ، انتشارات صدرا
- ↑ شرح ابن ابیالحدید
- ↑ جاذبه و دافعه صفحه 83 ، انتشارات صدرا
- ↑ راستی ما چطور که ادعای ولایتی بودن را داریم، که خود را تابع او میدانیم، آیا ما هم همینطور از ولایت دفاع میکنیم. یک نوع کردن هم، زندگی خود را شبیه زندگی او کنیم. آیا زندگیهای ما به سادگی زندگی رهبر انقلاب هست یا نه ...
- ↑ جاذبه و دافعه صفحه 30 و 31 ، انتشارات صدرا
- ↑ جاذبه و دافعه صفحه 31 ، انتشارات صدرا
- ↑ 31 / آل عمران
- ↑ جاذبه و دافعه صفحه 62 ، انتشارات صدرا







