کتابخانه:ابلیس دشمن قسم خورده

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
ابلیس دشمن قسم خورده
مشخصات کتاب
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
نویسنده علی محمدی آشنانی
زبان فارسی
ناشر مرکز فرهنگ و معارف قرآن
محل انتشارات ?????
تاریخ نشر ?????
قطع ?????
شابک ?????
دانلود ?????

مقدمه

فراهم آوری دائره المعارف قرآن کریم، باحدود سه هزار مقاله، به زبانی علمی، نو، و قویم، فرصتی مبارک است که پس از قرن‌ها، دوست داران قرآن را دست داده است. دریغ بود که این فرصت بگذرد و بهره درخور از آن، نصیب نیفتد. هر چند نفس فراهم سازی این دائره المعارف، خود، نعمت و بهره‌ای بلند و بزرگ است، باید پذیرفت که تلاش گسترده بانیان این حرکت نمی‌توانند صرفاً در قالب مقالات دائره المعارف بروز و ظهور یابد. چه بسیار رنج‌ها که برده می‌شود تا پرونده‌ای علمی سامان یابد؛ موضوعی منقح گردد؛ دست نوشته‌هایی فراهم آید؛ و سرانجام مقاله‌ای مختصر و مفید پدیدار شود. اما مقاله‌ای که حاصل نهایی آن همه تلاش است، بازتابنده همه دریافت‌های قرآنی در آن موضوع، نیست و نمی‌تواند بود. بسیار مطالب و دریافت‌ها باقی می‌ماند که حجم محدود و نیز نحوه خاص نگارش مقاله دائره المعارفی، اقتضای طرح آن‌ها را ندارد.

چنین است که مقدر و مقرر شد تا در کنار آن کار عظیم، طرحی دیگر نیز در افتد: طرح فراهم سازی تک نگاشت‌های قرآنی. تک نگاشت قرآنی، رساله‌ای است مفصل تر از مقاله دائره المعارفی در موضوع مربوط که حاصل تأملات و پژوهش‌های نویسنده، هیئت علمی، پرونده سازان علمی، و مجموعه کوشندگان آن مقاله را در گستره‌ای وسیع تر باز می‌تاباند واز آن جا که محدود و مقید به فنون خاص دائره المعارف نگاری نیست، بامجالی مبسوطتر، وجوه آن موضوع را می‌شکافند. گمان نمی‌رود که ضرورت نگارش این تک نگارشت‌ها بر اهل تحقیق پوشیده باشد، به ویژه آن، که چنین کاری -اگر نگوییم بی‌سابقه است -کاملا کم سابقه وآثار آن، بسیار فرا گستر و دیرپا است. جز ارباب پژوهش و نگارش، عموم دانش پژوهان در حد مطالعات پایه اسلامی نیز می‌توانند از این تک نگاشت‌ها بهره گیرند و در عوض مراجعه به چندین و چند مأخذ دست چندم، به حاصل کاوش در منابع دست اول و متقن روی آورند. طرح نگارش تک نگاشت‌های قرآنی، از این منظر و با این رویکرد، گامی است مبارک که امید است در کنار تدوین دائره المعارف به مقصد نایل آید.

البته الزاماً نام مدخل‌های دائره المعارف بر تک نگاشت‌ها نهاده نمی‌شود. سلاست و روانی قلم، علمیت مطالب، استناد و اتکای علمی، و دیگر ویژگی‌هایی که به اتقان محتوایی یا زبانی اثر باز می‌گردد، در تک نگاشت نیز، همانند مقاله، مراعات می‌شود؛ لیکن به شرحی که گذشت، نویسنده در تفصیل مطالب و بهره‌وری از منابع، دستی گشوده تر خواهد داشت. از این رو می‌توان ادعا کرد که حتی دارندگان و بهره گیران اصل دائره المعارف، هرگز از از این تک نگاشت هابی نیاز نخواهد بود، به ویژه آن که در این مجموعه به مآخذ تازه و معاصر بیش تر عنایت می‌شود و برخی از مطالب مستحدث در قلمرو آن موضوع قرآنی، نیز در مد نظر خواهند بود.
امید است ره سپاری در این قلمرو، همگام باپدیدسازی افقی نو در تحقیقات قرآنی، زمینه ساز حرکت‌های بالنده تر و بهره جویی‌های بیشتر علمی و عملی از چشمه سار مبارک باشد؛ بمنه و کرمه...

این دفتر تک نگاشت مقاله ابلیس اثر فاضل گرامی جناب آقای علی محمدی آشنانی است. بر خود لازم می‌دانیم که زحمات مؤلف محترم را ارج نهاده و از یکایک دانشورانی که در فراهم آوردن این اثر همت کرده‌اند، قدر دانی کنیم.

مرکز فرهنگ و معارف قرآن

علی خراسانی

پیش گفتار

شناخت مبدأ و معاد، و راه و راهنما، گرچه اصول هدایت بشر را سامان بخشیده است، ولی امر هدایت هرگز بدون شناساییموانع، چالش‌ها و دشمنان کامل نمی‌شود؛ زیرا پیمودن راه سعادت و رسیدن به مقام قرب و جای گاه بی همتای خلیفه اللهی برای بیشتر جهانیان بدون شناخت چالش‌ها و موانع با دشواری‌های بسیار مواجه، بلکه نا ممکن است؛ بدین روی بخش مهمی از کتاب‌های آسمانی و آموزه‌های وحیانی، به دشمن شناسی و آسیب یابی اختصاص یافته است. ضرورت دشمن شناسی آن گاه آشکارتر می‌شود که توجه کنیم وجود انسان چنذ ساحتی بوده، ممکن است در صورت غفلت و یا تغافل، دشمن از برخی تمایلات درونی ولایه‌های وجودش به صورت ابزاری خطرناک در تهاجم بر ضد خود وی استفاده کند.

وانگهی دشمن شناسی در حوزه معارف ضروری انسان متعهد، صرفاً آموختن یک سلسله آموزه‌های نظری نیست؛ بلکه در جنبه عملی، تهذیب و وارستگی و رفتن و شدن انسان نیز نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کند. شاید به همین جهت امام صادق علیه السلام یکی از ده معرفتی را که خداوند بر آدمیان ضروری ساخته، شناخت ابلیس و ذات و ذات و دستیاران وی بر می‌خیزد، معرفی کرده[۱] و امام کاظم علیه السلام نیز واجب‌ترین مجاهدات را جهاد در برابر وی دانسته است. [۲]

برابر آموزه‌های دینی، انسان در مسیر هدایت و پرواز از خاک تا خدا، با موانع و دشمنان درونی و برونی بسیار مواجه است که به صورت‌های گوناگون به دشمنی می‌پردازد. به تعبیر مولوی:
آدمی را دشمنی پنهان بسی است - آدمی با حذر عاقل کسی است [۳]

دشمنان گوناگون انسان نه همگونند و نه همگن عمل می‌کنند. براین اساس، شناخت ابلیس ضرورت دارد؛ ولی در میان دشمنان، شناخت ابلیس ضروری تر است؛ زیرا ابلیس کانون همه شرارت‌ها و منشأ همه لغزش‌ها و مایه همه پلیدی‌ها و عامل تمام خطاها است. (۴)

به تعبیر امام سجاد علیه السلام اگر شیطان آدمیان را از اطاعت خداوند بازنمی داشت هیچ‌کس گناه و بزهکاری نمی‌پرداخت و اگر ابلیس باطل را در چهره حق مجسم نمی‌کرد، هیچ انسانی به گمراهی نمی‌گراید. صحیفه سجادیه، دعای ۳۷

او عنصر اغواگر ص/۳۷٬۸۲ وفتنه گر و فریب کاری اعراف/۷، ۲۷؛ طه /۲۰٬۱۲۰ است که وعده‌هایش فریب، نسا/۴، ۱۲۰ برنامه اش گمراهی، نساء/۴٬۱۱۹ شیوه اش حمله همه‌جانبه اعراف /۷٬۱۷و هدفش لگام زدن برای تسلط کامل و فراگیر است. اسرارء/۱۷٬۶۲او دشمنی است که به تغییر عقیده، حشر/۵۹٬۱۶ شک و ارتداد محمد /۴۷٬۲۵ و ارتکاب اعمال زشت بقره /۲، ۲۶۸ فرا می‌خواند دشمنی که در سینه‌ها پنهانی می‌دمد و در گوش آدمیان، ناپیدا نجوامیکند. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲

و حتی در حال عبادت نیز از وسوسه دست بر نمی‌داردبحارالانوار، ج /۴۶، ص ۵۸.

از علاقه آدمی به یک خشت نیز برای فریب او بهره می‌بردنهج الصباغه، ج ۱۱، ص ۱۰۹–۱۱۰.

توجه به ویژگی، نوانایی و عمق دشمنی ابلیس با انسان نیز ضرورت بازشناسی او را بهتر تبعین می‌کند. برابر روایات، ابلیس از از آغاز ولادت تا پایان حیات، روز و شب حتی آنگاه که آدمی به خواب می‌رود از وی دست بر نمی‌دارد تا به هدف شوم خویش دست یابد بحارالانوار، ج ۴۳ ص ۹۰.

به گفته ابن معاذ، با توجه به آن که ابلیس قدیم است و تو جدید هستی او حیله گر است و تو ذهنی سلیم داری. او تو را می‌بیند و تو او را نمی‌نگری. او تو را فراموش نمی‌کند و تو او را فراموش می‌کنی. ابلیس را از تو بر علیه تو یاور است و تو را بر او هیچ یاری نیست، و به فرمود پیامبر، او همانند خون در رگ، در وجود آدمی جریان می‌یابد. دل آدمی مسکن و رگ‌هایش راه گذار او است به هوش باش که جز با فضل و کمک الهی نمی‌توان بر او غلبه کرد! روض الجنان، ج ۸، ص ۱۶۸.

به راستی بدین نکته ساعت‌ها باید اندیشید: دشمنی که برای آدم و هوا سوگند یاد کرد که خیر خواه آنان باشد، ولی ایشان را فریفت و سبب اخراجشان از بهشت شد و هبوط به کره خاکی را برایشان رقم زد، با فرزندان آدم که سوگند یاد کرده تا همه آنان را بفریید و با خود به دوزخ ببرد، چگونه عمل خواهد کرد التفسیرالکبیر، ج ۱، ص ۹۴.

آری، بازشناسی دقیق ماهییت، اهداف، علت دشمنی، برنامه وشیوه‌های دشمن نه تنها انسان را در برابر او هشیارتر و از فرو افتادن در دام‌های گسترده وی مصون می‌سازد، بلکه او را برای مقابله آگاهانه و جدی مهیا مجهز می‌کند. از سوی دیگر، برابر کلام نورانی امام علی علیه السلام باز خوانی سر گذشت شگفت‌انگیز ابلیس، عبرت آموز است و تأمل در آن می‌تواند درس‌های بسیاری رابه ما بیاموزد. به راستی چگونه است که همنشینی با فرشتگان و عبادت طولانی ابلیس، به وی سودی نبخشید و با یک خطا، به لعنت ابدی دچار گشت، اکنون نیز سراسر عمر طولانی خویش را در گمراه ساختن آدمیان هدر می‌دهد؟!

عدم دل خوشی به عبادت گرچه طولانی، عدم اعتماد به وضعیت فعلی و اهتمام برای عاقبت به خیری و غافل نمودن از نقش رذایلی چون کبر و حسادت در هبوط از جاگاه قدس، واز همه مهم تر، فرجام او، عبرت‌هایی است که باید آموخت و به کار بست. مولوی نیز می‌گوید:

سال‌ها ابلیس نیکو نام زیست - گشت رسوا بین که او را نام چیست؟ در جهان معروف بود علیای او - گشت معروفی به عکس ای وای او تا نه‌ای ایمن، تو معروفی مجو - رو بشو از خوف پس بنمای رومثنوی، دفتردوم، بیت ۳۰۴۱–۳۰۴۵.

و در سروده دیگر:

بلعم باعور و ابلیس لعین - سود: نآمدشان عبادت‌ها و دین [۴]

باکمال تأسف- به فرمود علامه طباطبایی -موضوع ابلیس نزد ما پیش پا افتاده شده و اعتنایی در خور بدان صورت نمی‌گیرد، جز آن که گاه او را لعنت کرده یا از شر او به خدا پناه برده یا برخی از افکار خویش را با استناد به او ناپسند بشماریم؛ بدون آن که بر اساس آیات قرآنی درباره این موجود شگفت آوری که از حواس ما پنهان است، ولی در عالم انسان تصرف عجیبی دارد، بیندیشیم. او افزون بر دوران حیات، پس از مرگ نیز با پیروانش همراه است تا آن‌ها را در قیامت به آتش وارد سازد. او همان گونه در همان لحظه که نزد ما حضور دارد، با دیگران نیز همراه است و در آشکار و پنهان آدمی حتی در پنهانی‌ترین زوایای خیال و ذهن و تفکر باطنی راه یافته و هیچ مانعی درون آدمی را از او هنهان نمی‌دارد و هیچ کاری او را از فریفتن آدمیان غافل نمی‌سازد[۵]

و آنگهی بدون شناسایی ابلیس، شناخت درست هدف داری آفرینش و مسئله آزمون الهی نیز میسور نیست؛ زیرا ارتقای آدمی فقط با گذینش راه درست و انجام کنش‌های اختیاری شایسته صورت می‌پذیرد، فقط با وجود ابلیس معنا می‌یابد و فراخوان او به کفر و بدی‌ها در کنار دعوت انبیاء به توحید و انجام کردار نیک، عرصه آزمون الهی را شفاف تر می‌سازد.

آنچه مایه شگفتی است به رغم هشدارهای پی در پی کتاب‌های آسمانی، بسیاری از افراد چنان با ابلیس و دستیارانش نرد محبت و مودت می‌بازند که گویا دوستی بهتر از آنان سراغ ندراند. این افراد، دشمنی‌های جان سوز ابلیس را دوستی، لذت و خوشی پنداشته، با کمال اشتیاق از فرو افتادن در دام‌های خطرناک وی استقبال می‌کنند وبرای سقوط در آن به کوشش نیز دست می‌زنند!

کجا سر بر آریم از این عار وننگ - که با او به صلحیم با حق به جنگ شگفت انگیزتر آن است که برخی به صورت رسمی به پرستش شیطان پرداخته، بدان منظور، همه ساله مراسم و آیین‌های خاصی را در کشورهای گوناگون برگذار می‌کنند. [۶]>

نوشتاری که پیش رو دارید، جستارهایی درباره واژه، وجود، ماهیت، ویژگی، اهداف و فرجام ابلیس و راه‌های مقابله با او در قرآن کریم است که در ابتدا به صورت مقابله برای دائره المعارف قرآن تدوین شد واینک با ورایشی نو و مطالبی افزون، به حضور دانش پژوهان تقدیم می‌شود. بدان امید که پژوهشگران و دانش وران گران‌قدر از ارایه رهنمودهای کمال بخش خویش دریغ نورزند.

در پایان لازم می‌دانم همه مسؤولان دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه و مرکز فرهنگ و معارف قرآن به ویژه مسؤول دائره المعارف قرآن کریم، حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای علی خراسانی تقدیر و تشکر کنم.
خدا را می‌خوانم که جامعه بشری، به ویژه امت اسلامی را از شر ابلیس، لشکر و دستیارانش حفظ فرماید؛ ان شاء الله.

علی محمدی آشنایی

شناخت واژگانی

این موضوع در قرآن کریم و روایات، از دو واژه ابلیس و شیطان استفاده می‌شود که به بازشناسی هر دو واژه می‌پردازیم:

ابلیس نام خاص موجودی زنده، مکلف متمرد از فرمان الهی و رانده شده از درگاه او است.
درباره ریشه لغوی واژه ابلیس دو دیدگاه وجود دارد:

۱. برخی لغت شناسان[۷]

و مفسران[۸]، ابلیس را واژه‌ای عربی بر وزن افعیل دانسته‌اند که از ریشه ب-ل-س اشتقاق یافته است. این واژه در لغت به معنای یأس، حزن، درماندن، سکوت و حزن ناشی از یأس و ترس، پشیمانی و حیرت آمده و ابلیس، بدان روی بدین نام خوانده شده که از هر خیر یا رحمت الهی مأیوس و پشیمان شد.[۹]

زبیدی می‌گوید: بلس به معنای کسی است که خیری نزد او یافت نشود یا آن کس که از او شر برخیزد[۱۰]

مشتقات این ریشه به جز ابلیس، و از باب افعال ابلاس، ۵ بار در آیات ۱۲ و ۴۹ روم / ۳۰؛ ۴۴ انعام / ۶؛ ۷۷ مومنون / ۲۳ و ۷۵ زخرف / ۴۳ به کار رفته است. [۱۱]

بر اساس این دیدگاه، غیر منصرف بودن ابلیس به دلیل آن است که در زبان عربی، کم‌نظیر است و به اعلام بیگانه شباهت دارد. [۱۲]

۲. در برابر دیدگاه پیشین، بیش تر لغت دانان و برخی مفسران، [۱۳]واژه ابلیس را برگرفته از زبان‌های بیگانه و علت غیر منصرف بودن آن را علم و اعجمی بودن می‌دانند[۱۴].

برخی از صاحبان این رای، از مأخذ اصلی این واژه و چگونگی انتقال آن به زبان عربی سخن نگفته‌اند. کسانی هم که به بررسی و کاوش پرداخته‌اند، به نظر یک سانی نرسیده‌اند. بیش تر خاور شناسان، چون گایکر)geigerفون کومر)vonkremer و فرنکل fraenkel، و نیز برخی از دانشمندان دیگر این واژه را به معرب کلمه یونانی دیابولس diabolosدانسته‌اند. [۱۵]

لفظ دیابولس در ترجمه، معادل لغت عبری stnشیطان است که در عهد عتیق به کار رفته است. گفته شده: لغت دیابولس در زبان یونانی به معنای نمام و مفتری است. [۱۶]

پژوهش گران، انتقال مستقیم آن را از زبان یونانی به عربی، بعید می‌دانند و با توجه به آن که واژه دیابولس در عهد جدید و آثار مفسران آن، در قالب موجودی شرور و فتنه گر، بلکه سر کرده سپاهیان شر ظهور یافته، احتمال انتقال این واژه را از طریق مسیحیان نه یهودیان به زبان عربی به واقعیت نزدیک تر می‌دانند. هوروویتس عقیده دارد که این لفظ، نخست به سریانی و از آبه عربی منتقل شده است. برخی انتقال آن را از زبان یونانی به عربی محتمل دانسته، رواج آن را در میان مسیحیان عرب زبان که با کلیسای روم شرقی ارتباط داشته‌اند، مطرح ساخته‌اند؛ ولی گریم حدس می‌زند که این واژه، از طریق عربستان جنوبی انتقال یافته است و به واسته انتقال این واژه به اعراب دوران صدر اسلام، مردم حبشه هستند. [۱۷]

دو احتمال دیگر در مورد مأخذ اصلی واژه ابلیس ذکر شده است: ابلیس یا از ماده بالوس به معنای آمیخته و غربال ناشده یا از ماده بالش به معنای جست و جو، تفتیش و کاوش است. بلاش از همین ریشه، به پلیس مخفی داخلی گویند؛ زیرا ابلیس، پلیس سری داخلی است یا بدان روی که خالص و صاف نبوده، بلکه آمیختگی و اختلاط دارد و در معرض امتحان و غربال قرار گرفته، او را به این نام خوانده‌اند. [۱۸]

شیطان اسم جنس و نامی عام و فراگیر برای هر موجود شریر متمرد و فریب کار است.

درباره ریشه واژه شیطان، اختلاف نظر وجود دارد؛ برخی از لغت شناسان واژه شیطان غیری تازی و گرفته شده از زبان عبری و به معنای دشمن و شریر، و عده‌ای آن را کلمه‌ای عربی می‌دانند. صاحبان رأی اخیر، در این که شیطان از ماده شطن دور شد اشتیاق یافته و یا از ریشه شاط نابود و از غضب بر افروخته شد گرفته شده است، اختلاف کرده‌اند. دلیل نام گذاری شیطان به این واژه، بنابر احتمال هاب پیشین، دشمنی، کینه‌ورزی، شرارت، یا دوری و انحراف از حق و تمرد و سر کشی در برابر فرمان الهی، یا هلاکت و شدت غضب او است. [۱۹]

بر اساس رأی دیگر، احتمال دارد که واژه شیطان از شوتن پارسی به معنای مولود تاریکی گرفته شده باشد؛ زیرا ذر پارسی قدیم شه به معنای تاریکی و تن به معنای زاده بوده است و این دیدگاه شیطان ملود تاریکی و یزدان منبع روشنی نظریه‌ای از آیین قدیم ایران زمین است. [۲۰]

مقایسه معنای لغوی دو واژگان روشن می‌سازد که ابلیس نامی خاص برای موجودی است که از سجده بر شیطان امتناع ورزید؛ ولی شیطان نامی عام و فراگیر برای همه موجودات فریب کار و شریر است. بر این اساس، ابلیس، شیطان است؛ ولی هر شیطانی ابلیس نیست؛ [۲۱]

البته ناگفته نماند که در پاره‌ای از روایات، واژه ابلیس بر شیطان‌های دیگر نیز اطلاق و به صورت ابالسه جمع بسته شده است. [۲۲]

کاربرد واژگان در قرآن

واژه ابلیس در قرآن کریم، ۱۱ بار به کار رفته که ۹ بار آن ضمن داستان آفرینش آدمی و فرمان سجده بر وی آمده است. بقره /۲، ۳۴؛ اعراف /۷، ۱۱؛ حجر /۱۵، ۳۱–۳۲؛ اسراء /۱۷، ۶۱؛ کهف /۱۸، ۵۰؛ طه /۲۰، ۱۱۶؛ ص/۳۸، ۷۴–۷۵ شرح داستان بر اساس آیات سوره اعراف که با گستردگی بیش تری به این موضوع پرداخته، چنین است: هنگامی که خداوند، بشر را از گل آفرید و از روح خویش در او دمید، به فرشتگان فرمان داد تا بر وی سجده آورند. همه فرشتگان، جز ابلیس سجده کردند؛ ولی او تکبر ورزید و از آن سر باز زد. وقتی خداوند سبب را پرسید، ابلیس گفت: من از او بهترم؛ زیرا مرا از آتش و او را از گل آفریدی؛ آنگاه خداوند ابلیس را از آن مقام راند و او را لعنت کرد. ابلیس از خداوند تا روز بر انگیختن مهلت خواست و خدابه او فرصت داد؛ سپس ابلیس سوگند یاد کرد که همه بندگان رابه جز مخلصان را از راه به در برد و خداوند به پیروانش وعده جهنم داد.

در دو مورد دیگر واژه ابلیس آمده است: یکی در آیه ۲۰ سبأ /۳۴ که به موفقیت نسبی ابلیس، عدم تسلط وی بر آدمیان وآن مه راز آفرینش وی آزمودن انسان‌ها است، اشاره می‌کند و دیگری در آیه ۹۵ شعراء /۲۶ که پایان کار او و پیروانش را در روز باز پسین گذارش می‌دهد.
واژه شیطان و شیاطین نیز ۸۸ بار ۶۴بار به صورت مفرد معرفه الشیطان و شیاطین، ۶ بار به صورت مفرد نکره شیطان و ۱۸بار به صورت جمع شیاطین در قرآن کریم به کار رفته است.

ا ز بررسی موارد کاربرد واژه شیطان در قرآن کریم و گفته لغت دانان[۲۳]

و مفسران بر می‌آید که در بیش تر موارد، مقصود شیطان یا دست کم مصداق بارز آن، همان ابلیس است. [۲۴]

قرآن پس از سر باز زدن ابلیس از سجده، از او با نام الشیطان یاد می‌کند. بقره /۲، ۳۶؛ اعراف /۷٬۲۰؛ طه/۲۰، ۱۱۷

در پاره‌ای از آیات دیگر، واژه شیطان معنایی جز ابلیس را بر نمی‌تابد. به طور مثال در آیه و قال الشیطان لما قضی الامر ان الله و عدکم وعد الحق ابراهیم /۱۴، ۲۲ به اتفاق و تصریح مفسران، مقصود از شیطان همان ابلیس است[۲۵]

و شاید به همین جهت آلوسی، شیطان را به معنای ابلیس دانسته؛ زیرا علم بالغلبه برای او است، [۲۶]

و علامه طباطایی، غلبه کاربرد شیطان را در ابلیس می‌داند؛ [۲۷]

البطه در پاره‌ای از موارد چون آیه الشیطان یعدکم الفقر بقره /۲ ۲۶۸ در این مقصود، ابلیس است با دیگر فریب کاران جن و انس را نیز در بر می‌گیرد، اختلاف نظر وجود دارد[۲۸]

و در برخی موارد چون انما ذالکم الشیطان یخوف اولیآءه آل عمران /۳٬۱۷۵ بعضی، مقصود از شیطان را انسان‌های ترساننده دانسته‌اند. [۲۹]

بر اساس برآیند کاوش‌ها، مقصود از مفرد معرفه الشیطان ابلیس است، مگر آن که قرینه‌ای بر خلاف باشد و در بیشتر موارد، مقصود از مفرد نکره شیطان نیز ابلیس است و صیغه جمع آن شیاطین نیز ابلیس را به عنوان یکی از مصادیق روشن فرا می‌گیرد. [۳۰]

نام و القاب ابلیس

برابر برخی روایات، نام اصلی ابلیس، حارث حرث بوده است که بر اثر عبادت طولانی، او را عزازیل یعنی عزیز خدا خطاب می‌کردند. وی پس از عجب، ابلیس نامیده شد و پس از سر باز زدن از سجده و رانده شدن از درگاه الهی، شیطان نام گرفت. [۳۱]

نام‌های دیگر او، ضریس، سرحوب المتکون و المتکوز[۳۲]

و کینه و القابش، ابومره ابو قره ابوکردوس، ابولبینی نام دختر وی[۳۳]

نائل، ابوالحسابان، ابوخلاف، ابودجانه است. [۳۴]

نژاد، لشکریان و حزب ابلیس

بر اساس تصریح آیات قرآن، ابلیس، ذریه و فرزندانی دارد که به او در فریب انسان یاری می‌رسانند: الآ ابلیس... افتتخذونه و ذریته اولیآء من دونی و هم لکم عدو کهف /۱۸، ۵۰ به گفته قتاده، به استناد احادیث در برابر ولادت هر انسان، خداوند به ابلیس نیز فرزندی عطا می‌کند. [۳۵]

بدین سان هر یک از فرزندان آدم شیطانی دارد که مأموریت دارد او را بفریبد؛ [۳۶]

چنان‌که فرشته‌ای دارد که او به کارهای نیک فرا می‌خواند. [۳۷]

در روایات، سر سلسله فرزندان ابلیس و مأموریت‌های آنان بدین شرح شناسانده شده‌اند:
۱. لا قیس و ولهان ولها: در طهارت و نماز وسوسه می‌کند.

۲. هفاف: در صحرا و بیابان‌ها مردم را گمراه و سرگردان می‌سازد.

۳. مره: بر ترویج موسیقی مبتذل و آلات لهو و لعب گمراه شده است.

۴. زلنبور رکتبور: در بازار، بیهوده گویی، سوگند دروغ و تعریف از کالا را جلوه می‌دهد.

۵. ثبر بتر: صاحبان مصیبت رابه جزع، خراشیدن چهره، چاک زدن گریبان و ناشکیبایی فرا می‌خواند.

۶. اعور: در ترغیب آدمیان به مقاربت و آمیزش جنسی نامشروع زنا و لواط و انجام معامله‌های ربوی می‌کوشد.

۷. مسوط مطرش، مشوط: اخبار و اطلاعات دروغ و بی‌پایه را بین مردم منتشر می‌سازد.

۸. داسم: اگر غذا بدون نام و یاد خدا صرف شود، او شرکت می‌کند و اگر شخصی وارد منزل شود، در ایجاد اختلاف میان او و خانواده اش می‌کوشد. [۳۸]

لقوس را نیز مأمور ایجاد دشمنی و اختلاف بین مردم، ابیض را مأمور وسوسه عابدان و نیکان[۳۹]

و دختر ابلیس و دلهاث را عامل ترویج هم جنس بازی و خودارضایی میان زنان[۴۰]
نام برده‌اند. نیز از شیطانی به نام سرحوب که در دریا سکونت دارد، [۴۱]

شیطانی به نام دهار که در خواب با القائات خود به آزار مؤمنان می‌پردازد[۴۲]

و شیطانی به نام خنرب که در قرائت نماز اختلال می‌کند، [۴۳]

سخن گفته شده است. مطالب پیش گفته درباره ابلیس و حزب وی بر اساس احادث و روایات بوده و بدیهی است بررسی صحت و سقم آن از عهده این نوشتار خارج بوده باید در محل خود پیگیری شود.

ابلیس در فریب آدمیان، افزان بر ذریه، از کمک و همراهی لشکریان سواره و پیاده‌نظامی بهره می‌برد که خداوند از تاختن آن‌ها بر انسان خبر می‌دهد: و اجلب علیهم بخیلک و رجلک. اسراء /۱۷، ۶۴ این لشکریان روز قیامت به همراه ابلیس به جهنم خواهند رفت: و جنود ابلیس اجمعون. شعراء/۲۶، ۹۵

به تصریح قرآن، ابلیس دارای حزبی است که پس از چیره شدن بر قلب انسان‌ها، و فراموشاندن یاد خدا، آنان را به عضویت حزب خود در می‌آورد و زیان کار می‌سازد: استحوذ علیهم الشیطان فانسئهم ذکر الله اولئک حزب الشیطان الآ ان حزب الشیطان هم الخسرون. مجادله /۵۸، ۱۹بر اساس سخن امیر مؤمنان، علی علیه السلام آنان که شیطان را معیار کار خود قرار دهند شیطان نیز آنان را دام خود قرار می‌دهد؛ دل‌های آنان تخم می‌گذارد و پس از آن که تخمها در سینه‌هاشان به جوجه تبدیل شد، آنها را در دامانشان پرورش می‌دهد. در آن صورت ابلیس بر آنان به طور کامل استیلا یافته، آنان به مظهر و تجلی ابلیس بدل می‌شوند؛ پس آن گاه شیطان با چشم آنان می‌نگرد و با زبان آنان سخن می‌گوید. [۴۴]

شاید در آن هنگام بتوان به تعبیر قرآن کریم، آنان را شیطان انسی شیطین الانس انعام /۶، ۱۱۲ یا وسوسه گر انسی نامید: من الجنه و الناس ناس /۱۱۴، ۶

پیشینه ابلیس در ادیان و مذاهب

اعتقاد به وجود شیطان و نیروهای شرور در میان ادیان و مذاهب از دیرباز وجود داشته است؛ به همین جهت؛ در متون مقدس بسیاری از ادیان و مذاهب پیشین، از ابلیس، ماهیت، گستره کوشش، کنام، فرجام و راه‌های مقابله با وی سخن گفته شده که در بسیاری از موارد، مشابه، بلکه هم‌سان و در برخی موارد متفاوت است.

تاریخ نگران دین در میان ادیان ابتدایی و اقوام باستان، از اعتقاد بابلی‌ها درباره عامل دیوزدگی که آن را ارواح شیطان شریر می دانستد و برای دفع آن به وسیله کاهنان از افسون‌های خاص استفاده می‌کردند، سخن گفته‌اند. [۴۵]

در میان تیوتن‌ها، الهه لکی loki عامل انواع شقاوت و بدبختی، مصائب وبلایا و پروردگار شیطان‌ها شناخته می‌شد. [۴۶] اسلاوها از شیطان با واژه بسو beso مکروه و ناپسند، یاد می‌کردند. [۴۷]

در هندوئزم، نخستین ودای آثار از مجمؤعه وادهای وابسته به ریگ ودا، لعنت، نفرین و دعاهای دفع ارواح موذی را در بر دارد. [۴۸]

در میان چینیان نیز اعتقاد به وجود شیاطین رواج داشته و آنان را با نام کوی kwei و ساکن تاریکی می‌شناختند. [۴۹]

در اوستا از شیطان با نام انگر مینیو و در پهلوی اهرمن یا اهریمن یا آهرمن به معنای مینوی ستیهنده و دشمن و در ادبیات پارسی گنا مینو به معنای مینوی از میان برنده و نابود کننده و با وصف مایل به از میان بردن و نابود کردن یاد شده است. [۵۰]

وجود انگر مینو چنان مسلم انگاشته شده که مدار آموزه‌های زرتشت به اعتقاد به خداوندی اهوره مزدا و نقش آفرینی دو مینوی هم زاد، سپنت مینو منشأ خیر وانگره مینو منشأ شردر برابر یک دیگر بنا شده است. [۵۱]

ویژگی‌های او در اوستا چنین است: بد سرشت، [۵۲] نابکار، [۵۳] ناپاک، [۵۴]دارای کیش زیان بخش[۵۵] فریفتارترین دیوان، [۵۶] زشت منش، [۵۷] مورد صد هزار نفرین، [۵۸] همه آلودگی گند، [۵۹] پر گزند، [۶۰] تبه کار، (۷۰) مرگ آفرین، [۶۱] بدکنش، [۶۲] سالار دیوان، [۶۳] نااشون بد و ناپسند هرزه. [۶۴]

در اوستا، منش، آموزش، خرد، پاورد، گفتار، کردار، دین و روان اهریمن، به طور کامل با اهوره مزدا[۶۵] مخالف و ناسازگار، بلکه هماره در کشمکش و ستیز با وی و سپند مینو و آفریدگان آن‌ها است. [۶۶]

در دین زرتشتیان، گستره قدرت و کوشش اهریمن با دیگر ادیان تفاوت عمده‌ای دارد؛ زیرا وی آفریدگار دیوان ضرر رساننده، ([۶۷] بلکه پروردگار همه آفرینش‌های ناپاک[۶۸] و پتیارگان ستیهنده[۶۹] و عامل ایجاد ۹۹۹/۹۹ بیماری [۷۰] چون درد، تب، ناخوشی، پوسیدگی، گندیدگی و مارگزیدگی، [۷۱] بلکه مرگ آفرین[۷۲] و قاتل نخستین گاو آفریده شده از سوی اهوره مزد[۷۳] و خالق اژدها مارهای سرخ[۷۴]و جانوران موزی چون وزغ، سنگ پشت یا موش صحرایی، مورهای دانه کش[۷۵] و عامل آسیب رساندن به سر زمین‌های آفریده خدا[۷۶] و سبب بر انگیختن پریان برای از کار باز داشتن ستارگان دربردارنده تخمه آب[۷۷] و موجب داغ زدن بر غشیان[۷۸] شناسانده شده است؛ با این همه، در مواردی چند ناتوان خوانده شده[۷۹] و هراس وی از تولد زرتشت[۸۰] و ناتوانایی او و دستیارانش در ضرر رساندن یا قتل زرتشت، [۸۱] بلکه گریز وی در برابر او و نیز فر ایرانی، عامل شکست او[۸۲] گزارش شده است و گفته شده که تهمورث بر اهریمن و دیوان، چیره شده و اهریمن را به پیکر اسبی در آورده[۸۳] و ۳۰سال سوار بر او بر کرانه زمین همی تاخت[۸۴]و در نهایت، از بشارت شکست منش بد و دروغ، گرسنگی، تشنگی، گریز اهریمن ناتوان بدکنش و شکست نهایی او و آغاز جهان اشه یا ازلی[۸۵] سخن به میان آمده است. کنام و جای گاه اهریمن، اپاختر شمال[۸۶] و دوزخ تیره[۸۷] شناسانده شده است.

در اوستا، عوامل ناکامی و راه‌های مقابله با وی، برپا داشتن نماز ایریمن ایشیه که او و همه جادوگران و پریان را بر می‌اندازد[۸۸] و نماز اهون ویریه و نماز اشم وهو که موجب سوختن وی و خانه اش می‌شود،[۸۹] و نیز نام‌های خداوند که همچون زرهی عامل نگهبانی از افراد در برابر نابکاران و اهریمن است[۹۰] و ستایش پسین و پیشین، [۹۱]بلکه واژگان هر نیایش[۹۲]و طهارت و پاکی[۹۳] دانسته شده است.

در بین یهود و مسیحیت نیز ابلیس موجودی منفی و منفور شناخته می‌شود؛ بر اساس نوشته قاموس کتاب مقدس، شیطان در حقیقت موجود و وجودش از بنی نوع بشر مشخص تر است. [۹۴] درتورات، محکومیت وی از سوی خداوند، از زبان فرشته‌ای بیان شده است. [۹۵]اگرچه در سفر پیدایش، عامل فریب آدم و حوا و هبوط آنان از بهشت، مار معرفی شده، [۹۶]عهد جدید به صراحت، ضمن گزارش ماجرای اخراج وی از آسمان‌ها که به گونه‌ای متفاوت آمده است، مار را همان ابلیس شناسانده است:

پس در آسمان جنگی روی داد. میکاییل و فرشتگان زیر فرمان او با اژدها و فرشتگان خبیث او جنگیدند. اژدها شکست خورد و همراه فرشتگانش از آسمان رانده شد. بلی این، اژدها بزرگ یعنی آن مار قدیم که اسمش ابلیس یا شیطان است و همان کسی است که تمام مردم دنیا را می‌فریبد، با تمام دار و دسته اش بر زمین افکنده شد[۹۷]

در ادامه از قصد اژدها برای آزار و قدرت بخشی و تحریک موجودات شگفت به وسیله وی برای اشاعه کفر و سلطه بر همه مردم و گرویدن عده‌ای به پرستش آن شیاطین، سخن رفته است. [۹۸]

در کتاب مقدس ابلیس، مترادف شیطان، [۹۹] و فرشته چاه بی‌انتها دانسته شده که به زبان عبری او را ابدون و به یونانی اپیولین به معنای نابود کننده[۱۰۰] می‌خوانند. از ویژگی‌های او با تعابیر رئیس دیوها[۱۰۱]رئیس ارواح ناپاک[۱۰۲]رئیس نیروهای پلید[۱۰۳] از همان اول قاتل بود و از حقیقت نفرت داشت و در وجود او ذره‌ای حقیقت پیدا نمی‌شود. در ذات دروغ گو، پدر تمام دروغ گوها[۱۰۴] پدر واقعی کفر پیشگان[۱۰۵] و دشمن شما که چون شیری گرسنه، غران به هر سو می‌گردد تا طعمه‌ای بیابد و آن را ببلعد[۱۰۶] نیز یاد شده و بارها درباره وسوسه‌ها و فریب‌های وی هشدار داده شده است.

در کتاب مقدس، ابلیس از فرشتگان دانسته شده[۱۰۷] و گستره و قدرت کوشش وی چنان گسترده است که از او با عنوان: فرمان‌روای این دنیا، [۱۰۸]حاکم این دنیای پر از گناه[۱۰۹] و موجب جنون[۱۱۰]و صرع[۱۱۱] یاد، و به توانایی او از این که به شکلی حتی به هیئت فرشتگان نور درآید تا مردمان را بفریبد، اشاره شده است. [۱۱۲]

عهد جدید، قساوت قلب را موجب سلطه شیطان معرفی[۱۱۳] و به آدمیان چنین سفارش کرده است: خود را به تمام سلاح‌های خدا مجهز کنید تابتواند در برابر وسوسه‌ها و نیرنگ‌های شیطان بایستید[۱۱۴]. از بخشش به دیگران برای جلوگیری از بهره‌برداری شیطان، [۱۱۵] و ازدواج جهت رهایی از وسوسه او[۱۱۶] و عدم پیوند با بی ایمانان، [۱۱۷]و تکیه بر خداوند، و استواری[۱۱۸] به صورت راه‌های مقابله با وی سخن به میان آمده و آتش ابدی را سرای شیطان و ارواح شریر و فرجام وی دانسته است. [۱۱۹]

وجود ابلیس

درباره وجود ابلیس، دیدگاه‌های متفاوتی ابراز شده است: در برخی وجود او را تخیلی محض پنداشته، و در انکار وجود وی، به ادله‌ای موهوم استناد جسته‌اند.[۱۲۰] عده‌ای ابلیس را همان نیروی درونی غرایزی چون حسد و غضب[۱۲۱]که ما را به سوی شر فرا می‌خواند یا مفهوم نمادین جبهه مخالف پیامبران دانسته‌اند[۱۲۲] و برخی با تأکید بر عدم وجود خارجی ابلیس، علت یادکرد قرآن کریم از وی را اعتقاد اعراب جاهلی به جن شناسانده‌اند. [۱۲۳] درست در برابر دیدگاه پیشین که وجود او را انکار می‌کرد، افرادی همچون آریائیان باستان، ابلیس را در برابر خداوند که منشأخیر است، منشأ استقلالی شر بر شمرده‌اند.[۱۲۴]

سید قطب اگر چه نخست ابلیس را تجسم آفرینش شر معرفی نموده[۱۲۵] اما در ادامه با تأکید بر لزوم پرهیز از تحمل پنداری پیشین ذهنی بر آیات قرآنی، وجود خارجی جن و شیطان را به خوبی بر تافته است. [۱۲۶]

وی با اشاره به این که آدمی بر حقیقت داستان ابلیس و آدم آگاه نیست، هر گونه خرافه گرایی یا انکار را موجب گمراهی می‌داند. [۱۲۷]

علامه مجلسی می‌گوید: بیش تر ارباب ملل و نحل، وجود ابلیس را مسلم انگاشته و بر این نکته که او متولی القای وسوسه در قلب‌های بنی آدم است اتفاق نظر دارند. [۱۲۸]

تعابیر قرآن کریم، ابلیس را به صراحت موجودی حقیقی نه پنداری و نه همان نفس اماره، یا مفهوم نمادین جبهه مخالف پیامبران معرفی می‌کند که نه به صورت استقلالی، بلکه در حیطه حاکمیت خداوند، آدمیان رابه شر و گناه فرا می‌خواند.
علامه طباطبایی، وجود شیطان را یکی از ارکان نظام عالم انسانی که بر سنت اختیار جریان دارد، شناسانده[۱۲۹] و از آیاتی مانند: فقلنا یادم ان هذا عدو لک و لزوجک طه /۲۰٬۱۱۷نتیجه گرفته که خداوند، ابلیس را به طور مشخص و روشن به آدم و حوا شناسانده و از آیاتی مانند: هل ادلک علی شجره الخلد طه /۲۰، ۱۲۰ و قاسمهمآ انی لکما لمن النصحین اعراف /۷، ۲1[۱۳۰] که گفت وگوی آدم و ابلیس را گزارش می‌کند، استفاده کرده که ابلیس مخاطبی آشنا برای آدم بوده است. ملاصدرا نیز آیات ۲۱–۲۲ سوره اعراف را مقتضی گفت وگوی شفاهی حضرت آدم و هوا با ابلیس دانسته است[۱۳۱] که شاهدی بر وجود خارجی ابلیس است. وانگهی پاره‌ای از روایات، بر تمثل و سخن گفتن وی با بسیاری از پیامبران چون آدم، نوح، ابراهیم و...[۱۳۲] شنیدن صدای او از سوی امامان معصوم دلالت دارد. [۱۳۳] به گفته بسیاری از مفسران در ذیل آیه واذ زین لهم الشیطان اعملهم انفعال /۸، ۴۸ در جنگ بدر ابلیس به صورت سراقه بن مالک برای مشرکان تجسم یافت.[۱۳۴]

برخی از اندیشه وران با اشاره به آتیشین بودن آفرینش ابلیس و شیاطین، آن‌ها را از جسم مجرد شمرده؛ ولی تشکیل به صورت‌های گوناگون را برای آنان امکان‌پذیر دانسته‌اند. [۱۳۵]

افزون بر ادله پیشین به تصریح قرآن کریم، ابلیس، ذریه کهف /۱۸، ۵۰، حزب مجادله /۵۸، ۲۰ و لشکریان سواره و پیاده‌نظام شعراء /۲۶، ۹۵؛ اسراء ۶۴/۱۷ دارد. حزب الشیطان آیات پیش گفته جای هیچ تردیدی در اصل وجود استقلالی و خارجی ابلیس باقی نمی‌گذارد.
گفتنی است که کتاب مقدس نیز ابلیس را موجودی حقیقی و دارای حقیقتی خارجی معرفی کرده است.[۱۳۶]

ماهیت ابلیس

قرآن کریم از ماهیت ابلیس جز اندکی مانند آفرینش وی از آتش و جن بودن او، سخن دیگری نگفته و تفضیل آفرینش او چون تفضیلی که در آفرینش انسان بیان کرده، نپرداخته است. [۱۳۷] با این همه، دانش وران در این که ماهیت و حقتقت ابلیس از جن یا ملائکه است، بر یک نظر نیستند. مجموع آرا در قالب سه دیدگاه قابل تنظیم است:

۱ از جن: حسن بصری و قتاده در روایات ابن زید، بلخی، رمانی[۱۳۸]و بسیاری دیگر چون سید مرتضی، ابوالفتوح رازی، [۱۳۹] زمخشری، [۱۴۰]قمی،[۱۴۱] سید قطب[۱۴۲] و مغینه، [۱۴۳]ابلیس را جن می‌دادند. شیخ مفید، شیعه را بر این رأی دانسته[۱۴۴] و فخر رازی آن را به معتزله نسبت داده است. [۱۴۵] بسیاری از دارندگان این رأی، به استناد پاره‌ای از روایات، او را پدر جن ابوالجن دانسته‌اند؛ در برابر حضرت آدم که ابوالانس. [۱۴۶] صاحبان این رأی، افزون بر برخی روایات، ([۱۴۷] ادله ذیل را اقامه کرده‌اند:

الف. به تصریح قرآن، ابلیس از جنیان بوده است: فسجدواالآ ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه کهف /۱۸، ۵۰

ب. برابر آیات قرآن، انسان از خاک، و جن از آتش آفریده شده‌اند حجر/۱۵، ۲۶–۲۷ وطبق روایات، آفرینش فرشتگان از نور، ریح و روح بوده[۱۴۸] و ابلیس، جنس خود رااز آتش معرفی کرده است: خلقتنی من نار و خلقته من طین. ص/۳۸٬۷۶ بر این اساس، ابلیس از جنیان است که از آتش آفریده شده‌اند.

ج. ابلیس استکبار ورزید و از انجام فرمان خداوند سر باز زد؛ بنا بر این نمی‌تواند از فرشتگان باشد؛ زیرا آنان معصومند و از فرمان خداوند الهی هرگز سرپیچی و گناه نمی‌کنند: لایعصون الله مآ امرهم و یفعلون ما یومرون تحریم /۶۶، ۶ بلکه از جن به شماره می‌رود که برخی فرمان بردار و برخی منحرفند: و انا منا المسلمون و منا القسطون. جن /۷۲٬۱۴ و انا منا الصالحون و منا دون ذلک کنا طرآئق قددا. جن /۷۲٬۱۱

د. ابلیس که از کافران بود و از امر الهی سرپیچید، نمی‌تواند از فرشتگان باشد؛ زیرا خداوند، آنان را رسولان خویش معرفی کرده است: جاعل الملئکه رسولا فاطر /۳۵٬۱ و کفر و فسق در ساحت رسولان الهی راه ندارد.

هـ. ابلیس که به تصریح قرآن، ذریه و نسل دارد از جن است[۱۴۹]: افتتخذونه و ذریته اولیآء من دونی کهف /۱۸، ۵۰ زیرا جنیان دارای جنسیت، آمیزش و در نتیجه، تولد و تناسلند: مردانی از آدمیان، به مردانی از جن پناه می‌برند: و آنه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن جن/۷۲٬۶ و در وصف زنان بهشتی می‌فرماید: دست هیچ انس و جنی پیش از ایشان به آن‌ها نرسیده است: لم یطمثهن انس قبلهم و لا جآن الرحمن /۵۵، ۵۶، ۷۴در حالی که فرشتگان از جنسیت و در نتیجه از توالید و تناسل مبری هستند: و جعلوا الملائکه الذین هم عبد الرحمن انثا اشهدوا خلقهم زخف /۴۳، ۱۹

بر اساس این دیدگاه، شمول فرمان سجده یا استثنای ابلیس از فرشتگان نشان نمی‌دهد که وی جزو فرشتگان بوده است، زیرا این ستثنا یا استثنای منقطع است. یعنی استثنای است که مستثن ابلیساز جنس مستثنا منه فرشتگان نیست که این نوع استثناء در کلام عرب تداول و کاربرد فراوانی دارد، یا استثنای متصل است؛ یعنی ابلیس گرچه از فرشتگان نیست ولی به ادله ذیل در ردیف فرشتگان شمرده می‌شده است:

یک. به علت فزونی تعداد فرشتگان، لفظ ملائک از باب تغلیب بر ابلیس نیز اطلاق شده است. [۱۵۰]

دو. بدان جهت که ابلیس با ملائک به عبادت اشتغال داشت، وقتی ملائک که مقامشان از وی برتر بود، به سجده مأمور شدند، ابلیس که از جنس جن و همراه ایشان بود، به سجده کردن سزاوارتر است.[۱۵۱] برخی، نامیدن وی در کلام امام علی علیه السلام به فرشته را معاشرت وی با فرشتگان معرفی کرده و شاهد آن را اشاره حضرت به آتشین بودن اصل آفرینش او در همان خطبه دانسته‌اند[۱۵۲]

سه. به سبب آن که ابلیس از نظر فعل، فرشته، و از جهت نوع، از جن بوده، امر به فرشتگان، او را نیز در بر می‌گرفته است. ([۱۵۳]

چهار. ضمیر جمع در فسجدوا به همه مأموران به سجده باز می‌گردد که از فرشتگان و جنیان اعم است؛ ولی خداوند به ذکر ملائک که با همه علو شأن، به تذلل و خضوع در برابر آدم مأمور بوده‌اند، بسنده کرده است[۱۵۴]

گفتنی است که برخی، بر اساس آیه قال ما منعک الا تسجد اذ امرتک اعراف /۷، ۱۲ امر به ابلیس را امری جداگانه پنداشته‌اند[۱۵۵] و در روایتی از امام صادق علیه السلام نیز آمده است که خداوند، ابلیس را شفاهی و مستقیم درباره سجده بر آدم خطاب کرد؛ [۱۵۶]ولی علامه طباطبایی، ظاهر آیه را نشان دهنده آن دانست که امر وی به سجده، همان امر به ملائک بوده است[۱۵۷]

صاحبان این رأی بر طبق روایات به اختلاف ابلیس را پیش از نافرمانی، از جنیان ساکن زمین، [۱۵۸] حاکم و فرمان‌روای ایشان و قاضی آنان[۱۵۹] دانسته‌اند که پس از دچار شدن جنیان به فساد و تباهی بسیار و انهدام آنان به وسیله ملائک در حالی که بسیار کوچک بود برابر روایات نخست[۱۶۰] یا در حالی که فرمان‌روای آنان را بر عهده داشت بنابر روایات دوم[۱۶۱] به اسارت فرشتگان در آمده، به آسمان برده شد[۱۶۲] و طبق روایات سوم،[۱۶۳] پس از قضاوت ۱۰۰۰ ساله و دچار شدن به کبر و تداوم نزاع جنیان و نابودی آن‌ها به وسیله عضاب الهی، به آسمان پناه برد و بر اساس هر سه روایت، سال‌ها در آسمان نزد ملائک زیست و همراه آنان به عبادت پرداخت برخی از صاحبان این رأی، ماهیت جن را از فرشتگان جدا می‌دانند؛ ولی ابلیس جنی تبار را دارای نوعی سنخیت با فرشتگان بر شمرده و در بیان این تناسب، از تعابیر گوناگونی به شرح ذیل استفاده کرده‌اند:

ابلیس از جن، اما بالولاء تحت الحمایگیز فرشتگان بود.[۱۶۴]

ابلیس از نظر جنس، از جنیان و از نظر فعل، از ملائک بود. [۱۶۵]

ابلیس از جن، ولی در جای گاه ملائک قرار داشت.[۱۶۶]

ابلیس از نظر اهل و هیئت از جنیان، ولی در کیان از فرشتگان به شمار می‌رفت. [۱۶۷]

۲. از ملائک: ابن‌عباس، ابن مسعود، قتاده، سعید بن مسیب، ابن جریح، ابن انباری، ابن جریر طبری، شیخ طوسی، بیضاوی و گروهی دیگر، ابلیس را از ملائک دانسته‌اند. [۱۶۸] آلوسی این رأی را به بیش تر صحابه و تابعان نسبت داده است. [۱۶۹]

صاحبان این دیدگاه، مسؤولیت ابلیس را پیش از نافرمانی، رئیس فرشتگان دنیا، سلطان دنیا، سلطان زمین، خزانه دار جنت،[۱۷۰] خزانه دار آسمان پنج، [۱۷۱] و رئیس فشتگانی که مأمور پاک سازی زمین از جنیان فسادپیشه ساکن آن بودند،[۱۷۲] بر شمرده‌اند. آنان افزون بر روایات، [۱۷۳]به ظاهر آیاتی مانند: و اذ قلنا للملئکه اسجدوا بقره /۲، ۳۴ تمسک کرده و گفته‌اند: اگر ابلیس از ملائک نبود، فرمان الهی شامل او نمی‌شد و نمی‌توانست به این بهانه از سجده سر باز زند. استثنای ابلیس از فرشتگان در چند آیه نیز نشان می‌دهد که از ملائک بوده؛ در غیر این صورت باید استثناء را منقطع بدانیم که مستلزم حمل بر مجاز و بر خلاف ظاهر و نیز مستلزم تخصیص عمومات است که محذور آن بیش تر از آن است که ابلیس را از ملائک بدانیم. [۱۷۴]

امیر المومنان علی علیه السلام نیز به صراحت او را فرشته خوانده است: ما کان الله سبحانه لیدخل الجنه بشرا بأمر أخرج منها ملکا هرگز خداوند، انسانی را برای عملی وارد بهشت نمی‌کند که بر اثر همان عمل فرشته‌ای را از آن جا رانده است[۱۷۵]

صاحبان این رأی، از آیه کان من الجن کهف /۱۸، ۵۰ پاسخ‌هایی را گفته‌اند: علت نام‌گزاری این فرشتگان به جن، به دلیل خزینه داری جنت یا پنهانی از دیدگان یا جنون و دیوانگی کردن ابلیس در برابر فرمان خداوند[۱۷۶] بوده است. [۱۷۷]

برخی برآنند که تفاوت میان فرشتگان و جن، تفاوت نوعی نیست؛ بلکه جن، صنفی از ملائک است. شاید بتوان قدیم‌ترین مأخذ این عقیده را روایت ابن‌عباس دانست که می‌گویند: ابلیس جزو طایفه‌ای از ملائک بوده که آنان را الجن می‌نامیدند و از میان ملائک، فقط این گروه، از نارالسموم آفریده شده بودند.

به گفته المنار دلیلی وجود ندارد که بین فرشتگان و جن، فصلی جوهری باشد که یکی را از دیگری جدا سازد؛ بلکه اختلاف میان آن‌ها، اختلاف اصناف است که از اختلاف اوصاف بر می‌خیزد. [۱۷۸]قیصری نیز در شرح خود بر فصوص الحکم ابن عربی، عقول و فرشتگان، نفوس کلیه و مجرده و نفوس منطبه در اجرام علوی و سفلی و جن و شیاطین را انواع یک حقیقت معرفی نموده است. [۱۷۹]

۳. از ملائک ممسوخ: بر اساس این دیدگاه، ابلیس در ابتدا از ملائک بود؛ اما پس از نافرمانی، مسخ و از جنیان شد. صاحبان این رأی، آیه کان من الجن کهف /۱۸، ۵۰ را به معنای صار من الجن گرفته‌اند. شیخ طوسی، این نظر را از اخفش و گروهی از اهل لغت نقل کرده[۱۸۰]و آلوسی نیز آن را جایز شمرده است. [۱۸۱]شاید بتوان کلام زمخشری را به این رأی ناظر دانست که بر اساس آن، جمله فاخرج منها را به خروج از آفرینش نخستین معنا کرده است؛ یعنی پس از آن که سفید، زیبا و نورانی بود او را سیاه، زشت و ظلمانی گردانید[۱۸۲]

از بررسی مجموع ادله و روایات بر می‌آید که ابلیس از جن بوده؛ ولی به دلیل فراوانی عبادت، در جای گاه قدسی ملائک قرار داشته؛ از همین رو، امر به سجده او را نیز در بر گرفته است.
با توجه به اختلاف دیدگاه درباره ماهیت ابلیس، ملاصدرا وی را جوهری در ذات مجرد، ولی جسمانی دانسته است[۱۸۳] و زمخشری به استناد من حیث لا ترونهم اعراف /۷، ۲۷ تجسم و درنتیجه، رؤیت ابلیس و شیاطین را برنمی تابد. [۱۸۴] در برابر، علامه طباطبایی می‌گوید: از مجموع روایات به دست می‌آید که ابلیس می‌تواند در برابر انسان به شکل‌های گوناگون ظاهر شود. [۱۸۵] به هر حال از آن جا که ملائکه در اصطلاح، مفهوم فراگیری دارد که شامل طوائف مختلفی از جمله جن نیز می‌شود، [۱۸۶]شاید بتوان گفت قول به فرشته بودن ابلیس با نظریه جن بودن وی منافاتی ندارد.

ویژگی‌ها و صفات ابلیس

در قرآن کریم، جز اندکی از اوصاف این موجود شریر بیان نشده است؛ ولی آنچه به صورت اسمی، وصفی و جمله ارائه شده، بدین شرح است:

۱. رجیم لعنت شده، رانده شده تکویر /۸۱، ۲۵؛ ص/۳۸، ۷۱؛ نحل /۱۶، ۹۸

۲. مذءوم نکوهنده اعراف /۷، ۱۸

۳. مدحور طرد و رانده شدهاعراف /۷، ۱۸

۴. کفور ناسپاس اسرأ/۱۷، ۲۷

۵. عصی عصیان گر مریم /۱۹، ۴۴

۶. مارد سرکش صفات /۳۷، ۷

۷. مرید بسیارطغیانگر نساء /۴، ۱۱۷

۸. مضل مبین گمراه کننده آشکار قصص /۲۸، ۱۵؛ نساء/۴، ۶۰

۹. خذول فرو گذارنده انسان فرقان /۲۵، ۲۹

۱۰. کافر / من الکافرین از کافران بقره /۲، ۳۴؛ ص /۳۸، ۷۴؛ بقره /۲، ۱۰۲

۱۱. فاسق / ففسق عن أمر ربه از فرمان پرودگارش سر پیچیده؛ کهف /۱۸، ۵۰

۱۲. ملعون / ان علیک لعنتی لعنت من بر تو باد. ص/۳۸، ۷۸ ان علیک اللعنه و بر تو لعنت باشد. حجر /۱۵، ۳۵ و ص /۳۸، ۷۸

۱۳. مستکبر / استکبر کبر ورزید. بقره /۲، ۳۴

۱۴. عدو دشمن یس /۳۶، ۶۰؛ کهف /۱۸، ۵۰؛ فاطر /۳۵، ۶

۱۵. عدو مبین دشمن آشکار بقره /۲، ۲۰۸ و ۱۶۸؛ انعام /۶، ۱۴۲؛ اعراف /۷، ۲۲؛ یوسف /۱۲، ۵؛ زرخف /۴۳، ۶۲

۱۶. همراه / قرین فصلت /۴۱، ۲۵؛ زرخف ۴۳٬۳۶

۱۷. همدم بد / فساء قرینا نساء /۴، ۳۸ فبس القرین زرخف /۴۳، ۳۸

۱۸. سفیه نادان جن /۷۲، 4[۱۸۷]

۱۹. مهلت داده شده / من المنظرین از مهلت یافتگان اعراف /۷، ۱۵

۲۰. خوار و زبون / من الصغرین از ذلیلان اعراف /۷، ۱۳

۲۱. لغزاننده / فازلهما بقره /۲، ۳۶ استزلهم آل عمران /۳، ۱۵۵

۲۳. حیله گر / کید الشیطان نساء /۴، ۷۶

۲۴. آرایشگر / زین لهم انعام /۶، ۴۳؛ انفعال /۸، ۴۸؛ نحل /۱۶، ۶۳؛ نمل / ۲۷، ۲۴؛ عنکبوت /۲۹، ۳۸

۲۵. وعده گری دروغگو و فریبنده بقره /۲، ۲۶۸؛ ابراهیم /۱۴، ۲۲؛ اسراء / ۱۷، ۶۴

۲۶. سرپرست و دوست / ولی نساء /۴، ۱۱۹؛ انعام /۶، ۱۲۱؛ اعراف / ۷، ۲۷؛ مریم / ۱۹، ۴۵

۲۷. سرپرست و دوست زیان آور نساء /۴، ۱۱۹

۲۸. فراموشاننده / ینسینک الشیطان انعام /۶، ۶۸؛ یوسف /۱۲، ۴۲؛ کهف /۱۸، ۶۳؛ مجادله / ۵۸، ۱۹

۲۹. آشکار کننده زشتی‌ها / لیبدی... من سوء تهما اعراف /۷، ۲۰

۳۰. اخلاگری در آرزوهای صحیح و ایجاد آرزوی کاذب حج /۲۲، ۵۲؛ نساء / ۴، ۱۲۰

۳۱. پلید / رجز الشیطان انفعال /۸، ۱۱

۳۲. تماس گیرنده / مس بقره /۲، ۲۷۵؛ اعراف /۷، ۲۰۱؛ ص/۳۸، ۴۱

۳۳. تعقیب کننده / فاتبعه الشیطان اعراف /۷، ۱۷۵

۳۴. مفتون ساز / لا یفتننکم اعراف /۷، ۲۷

۳۵. فتنه برانگیز / نزغ یوسف /۱۲، ۱۰۰ ینزغ بینهم اسراء /۱۷، ۵۲

۳۶. تکان دهنده / ینزغنک اعراف /۷، ۲۰۰؛ فصلت /۴۱، ۳۶

۳۷. وسوسه گر / وسواس ناس /۱۴۴، ۴–۵ فوسوس طه /۲۰، ۱۲۰ ۳۸. بسیار پنهان / خناس ناس /۱۴۴، ۴

۴۰. بازدارنده / صد نمل /۲۷، ۲۴؛ عنکبوت /۲۹، ۳۸؛ زخرف /۴۳، ۳۷

۴۱. دعوت گر آتش لقمان /۳۱، ۲۱

۴۲. دعوت گر کفر حشر ۵۹، ۱۶

۴۳. غم برانگیز مجادله /۵۸، ۱۰

۴۴. چیره گر / استحوذ مجادله ۵۸، ۱۹

۴۵. متحیر کننده / استهوته انعام /۶، ۷۱

۴۶. فرمان دهنده به فحشا و منکر نور /۲۴، ۲۱

۴۷. به جوش آورنده / تؤزهم ازاء مریم /۱۹، ۳۸

۴۸. القاگر / یلقی حج /۲۲، ۵۲–۵۳

۴۹. زیبا ساز زشتی / سول لهم محمد /۴۷، ۲۵

۵۰. شکننده / همزات مؤمنان /۲۳، ۹۷

۵۱. مجادله برانگیز حج /۲۲، ۳

۵۲. برادر اسراف کاران اسراء /۱۷، ۲۷ افزون بر صفات و ویژگی‌های پیشین، در آیات نافرمانی ابلیس از سجده بر آدم، از قیاس، کفر، رانده شدن، مهلت یافتن، اغواء و پایان کار ابلیس، سخن رفته است که یک به یک آن‌ها بررسی می‌شود.

قیاس ابلیس

ابلیس، آفرینش خود را با آفرینش آدم، قیاس کرد و علت امتناع از سجده بر وی را برتری جنس خویش شمرد: انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین. اعراف /۷، ۱۲بر پایه روایتی از پیامبر گرامی صلی الله علیه و اله و سلم ابلیس بنیان‌گذار قیاس در برابر فرمان الهی است: اول من قاس امر الدین برأیه ابلیس. [۱۸۸]

همین تعبیر، از زبان ابن‌عباس، حسن بصری، و ابن سیرین و گروهی دیگر نیز نقل شده است. [۱۸۹]

مولوی نیز او را نخستین قیاس گر شناسانده، می‌گوید:

اول آن کس کین قیاسک‌ها نمود - پیش انوار خدا، ابلیس بود

گفت نار از خاک بی شک بهتر است! - من ز نار و او ز خاک اکدر است

پس قیاس فرع بر اصلش کنیم - او ز ظلمت ما ز نور روشنیم گفت حق نی بل که لا انساب شد –

زهد و تقوا، فضل را محراب شد زاده خاکی منور شد چو ماه - زاده آتش تویی رو روسیاه

این قیاس که آن را در منطق، تمثیل گویند، برآمده از جهالت، خودبینی، یک سونگری و پلیدی ابلیس و دربر دارنده مغالطه‌ای آشکار است. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: ابلیس با این سخن، میان آتش و گل و خاک قیاس کرد. اگر او نورانیت آدم را با روشنایی آتش مقایسه می‌کرد، به مزایای یکی از آن دو نور و صفا و زلالی آن بر دیگری آگاه می‌شد.[۱۹۰] مفسران، قیاس ابلیس و نادرستی آن را به طور گسترده بررسی کرده‌اند. [۱۹۱]

به گفته علامه مجلسی، ممکن است قیاس ابلیس قیاس فقهی باشد؛ یعنی با استنباط علت اکرام انسان از سوی خداوند، آن علت را در خودش بیش تر از آدم پنداشته، و مسجودیت را برای خود، از ساجد بودن بهتر دانسته است. بدین ترتیب با اشتباه در تشخیص علت به شرک و کفر گرفتار آمد. [۱۹۲]br/>

علت رانده شدن ابلیس

ابلیس پس از تخلف از درگاه الهی رانده شد: فاهبط منها اعراف /۷، ۱۳ و پس از فریب آدم و حوا، به همچون آنها به هبوط گرفتار آمده: قلنا اهبطوا. بقره /۲، ۳۶–۳۸ بدون تردید هبوط آدم و حوا و ابلیس یکسان نبوده و خداوند نیز توبه آن‌ها را پذیرفت ولی ابلیس همچنان به استکبار خود ادامه داد؛ لذا هبوط وی از جایگاه و مکانت قبلی، و همراه با تحقق هدف اصلی آفرینش آدم یعنی خلافت انسان در زمین صورت پذیرفت. توبه، از این رو می‌توان گفت آیه شریفه قلنا اهبطوا منها جمیعا بقره /۲، ۳۸در معنای جامع بین هبوط توبیخی و غیر توبیخی و غیر توبیخی استعمال شده است. [۱۹۳]

برابر آیات قرآن کریم، علت رانده شدن از مقام قرب فرشتگان و خواری ابلیس، سرپیچی او از امتثال فرمان خداوند در سجده بر آدم، به دلیل استکبار و برتری طلبی بود: قال فاهبط منها فما یکون لک ان تتکبر فیها فاخرج انک من الصغرین. اعراف /۷، ۱۳ بر پایه روایاتی از امام زین العابدین علیه السلام نخستین گناهی که معصیت خداوند بدان صورت گرفت، کبر ابلیس بود. [۱۹۴] مولوی می‌گوید: چون که کرد ابلیس خو با سروری - دید آدم را به چشم منکری که به از من سروری دیگر بود؟ - تا که او مسجود چون من کس شود؟ [۱۹۵]

این استکبار چنان بود که بر اساس روایات ابلیس در طول مدتی که جسم آدم بر زمین قرار داشت و روح در او دمیده نشده بود، هرگاه از کنارش می‌گذشت، می‌گفت: اگر خداوند فرمان دهد بر او سجده کنم، سر باز خواهم زد. [۱۹۶]

دقت در آیات سوره حجر، از تعصب شدید وی به جنس خویش در برابر ماده نخستین آفرینش آدم، پرده بر می‌دارد؛ زیرا به صراحت می‌گوید: من آن نیستم که برای بشری آفریده شده از گلی خشک، سیاه و بدبو سجده کنم: قال لم اکن لا سجد لبشر خلقته من صلصل من حما مسنون.
خداوند در پی این تعصب او را از مقامش راند: قال فاخرج منها فانک رجیم. حجر /۱۵، ۳۳–۳۴این تعصب کفرآمیز و برآمده از جهالت، در ابلیس ادامه یافت. بر اساس روایتی، ابلیس با مراجعه به حضرت موسی علیه السلام خوهان توبه و آمرزش خداوند شد و خداوند به حضرت وحی کرد که اگر ابلیس بر قبر آدم سجده آرد، توبه او را می‌پذیرم؛ اما ابلیس سخت بر آشفت که من در برابر زنده آدم سجده نمی‌کنم بر مرده او سجده آرم؟ [۱۹۷]

حسادت ابلیس در برابر کرامت ذاتی انسان که خضوع و تکرم همه فرشتگان در برابر حضرت آدم را در پی داشت، عامل دیگری برای رانده شدن شیطان است که می‌توان آن را از آیات سوره اسراء استفاده کرد؛ آن جا که ابلیس به خدا می‌گوید: آیا برای کسی که از گل آفریدی، سجده کنم؟ چرا او بر من برتری دادی؟ اگر تا روز قیامت مهلتم دهی، به طور قطع، فرزندانش را جز اندکی لگام زده، به دنبال خود کشانده و مستأصل خواهم کرد:[۱۹۸] قال ءاسجد لمن خلقت طیبا قال ارءیتک هذا الذی کرمت علی لئن اخرتن الی یوم القیمه لا حتنکن ذریته الا قلیلا. اسراء/۱۷، ۶۱–۶۲استفهام انکاری و گفتار اعتراض آمیز ابلیس در برابر تکریم مقام آدم، نشان دهنده اوج حسادت او به جایگاه آدم است. امیر مؤمنان، علی علیه السلام در تبیین استکبار ابلیس، به تعصب و حسادت وی اشاره کرده و او را سر سلسه مستکبران خوانده است[۱۹۹]: اعترضته الحمیه... و تعصب علیه لأصله فعدو الله امام المتعصبین. سلف المستکبرین، و در سخنی دیگر، با تعبیر نفاسه علیه، حسادت او را باز شناسانده است. [۲۰۰]

امام صادق علیه السلام نیز با اشاره به حسادت پنهان وی به آدم، سرپیچی از سجده را برآیند حسادت او دانسته است. [۲۰۱]

برابر رأی المیزان، داستان فرمان سجده بر آدم و رانده شدن ابلیس پس از نافرمانی، گرچه به صورت امور تشریعی و مولوی و بسان داستانی اجتماعی بیان شده، ولی تمثیل و نمادی حقیقی از تکوین است؛ بدین معنا که آفرینش و ذات ابلیس به گونه‌ای بود که امتثال و خضوع در برابر حقیقت انسانی رابرنمی تافت؛ لذا به عصیان دچار شد و مفاد ظاهر آیه فاهبط منها فما یکون لک ان تتکبر فیها اعراف /۷، ۱۳ نیز آن است که مقام قدس ملائک، چنین تکبری را نمی‌پذیرد؛ بدین رو، استکبار وی، خروجش را از آن جایگاه قدسی رقم زد و هبوط را پیش رویش نهاد. [۲۰۲]

گفتنی است تمثیلی خواندن داستان فوق از سوی علامه طباطبایی بدان معنا نیست که این جریان، واقعیت نداشته و به عنوان یک داستان تخیلی و یک قصه ذهنی ساخت و پرداخته شده، در حالی که مطابق واقعی ندارد؛ بلکه اصولاً کاربرد واژه تمثیل در تشریح حقایق و توضیح معارف به این معناست که حقایق معقول و معارف غیب به صورت محسوس و مشهود بازگو شده است. بدین سان چون نمی‌توان تشریعی یا تکوینی بودن فرمان را توجیه نمود،زیرا با توجه به مبانی، مکلف بودن فرشتگان نا صحیح است، و امر تکوینی نیز قابل تخلف نیست! -پس تعبیر علامه به فرمان تمثیلی سجده، معنایی دقیق تر و حقیقی تر از امر اعتبای دارد. [۲۰۳]

جبر گرایی ابلیس

ابلیس، پس از مهلت یابی، اغوای خود را به خداوند نسبت داده، گفت: قال فبمآ اغویتنی لا قعدن لهم صر طک المستقیم. اعراف /۷، ۱۶ در تعبیری دیگر: رب بمآ اغویتنی لازینن لهم. حجر /۱۵، ۳۹–۴۰ بسیاری با تکیه بر ظاهر آیات، سخنان پیشین راجبر گرایی، [۲۰۴]بلکه ابلیس را نخستین پایه‌گذار مکتب جبر دانسته‌اند. [۲۰۵]

شاید بتوان سخن دیگر وی با خداوند را مبنی بر آن که اگر از من سجود را می‌خواستی، مرا به طور قهری بدان مجبور می‌ساختی[۲۰۶] نیز مؤید بینش جبر گرایانه او به شمار آورد.
مفسران بر اساس رأی کلامی خود به تبیین، تحلیل و توجیه آیات پیش گفته پرداخته‌اند. برخی اختیارگران با اشاره به جبر گرایی ابلیس، جبرگرایی را مذهبی نادرست و شیطانی دانسته‌اند؛ گرچه جبرگرایی اجلیس را نرم‌تر معرفی کرده‌اند؛ زیرا او اغوای خود را به خدا نسبت داده؛ ولی اغوای مردم را به خود منتسب ساخته است.[۲۰۷]در برابر، برخی جبر گرایان با تأکید بر صحت دیدگاه ابلیس، کلام او رادلیل بطلان تفویض و او را داناتر از تفویض گرایان معرفی کرده‌اند. [۲۰۸]

فخر رازی که خود اشعری مذهب است، جبرگرایی ابلیس را بر نمی‌تابد و سخنان ابلیس را در مسئله جبر و اختیار مضطرب می‌داند. به گفته وی، ابلیس گاه به جبر محض رب بمآ اغویتنی و گاه به اختیار محض لاغوین می‌گراید و گاه با تردید میان جبر و اختیار سخن می‌گوید: ربنا هئولآء الذین اغووینآ اغوینهم کما غوینا. قصص /۲۸، ۶3(219) علامه طباطبایی بدون هیچ گونه تأویلی در ظاهر آیه، با بیانی نیکو آن را این گونه تبیین می گند: از آن جا که خداوند، سخن او را رد نکرده و بدین گفتار نیز پاسخی نداده می‌توان فهمید که مقصود ابلیس از فریب و گمراه ساختن خداوند، بمآ اغویتنی عصیان وی هنگام امر به سجده نیست؛ بلکه منظور از اغوای خداوند، همان سخن خداوند است که بر اساس: و ان علیک اللعنه الی یوم الدین حجر /۱۵، ۳۵ با دور شدن از رحمت الهی و گمراهی ابدی از راه سعادت، تحقق یافت. غوایت و اضلال پیامد عمل کرد عصیان بار او است، نه اغوای ابتدایی؛ بدین سان می‌توان آن را به خداوند نسبت داد و معنای سببیت در آیه بمآ اغویتنی نیز تصحیح می‌شود. [۲۰۹]

برخی از مفسران با روی کرد تأویلی، ب را نه به معنای سببیت، بلکه به معنای مع یا آن را قسم دانسته یا معنای اغواء را نومیدی از بهشت، حکم به غوایت، نابودی، [۲۱۰] برگزاری امتحانی که به گمراهی انجامید، [۲۱۱]معرفی کرده‌اند.

رأی برگزیده آن است که گرچه لحن ابلیس بر مدار جبر رقم خورده است ولی گرفتار جبرگرایانه وی نه از سر اعتقاد و صدق، بلکه از سر شیطنت و به منظور تبرئه و توجیه عمل زشت اغواگری آدم و فرزندان وی صورت پذیرفته است. [۲۱۲]تاریخ بشری نیز این واقعیت را نشان می‌دهد که عامل اصلی پیدایش و رواج مکتب جبر، توجیه گناه کاری و تبرئه عصیان گران در انجام اعمال ناپسند بوده است؛ [۲۱۳]بدین روی، بسیاری عمل کرد نادرست خود را طبق قضا و قدر الهی و نه به دلیل سوء اختیار معرفی می‌کنند تا از رنج درون و مجازات برون و سرزنش دیگران برهند. ترویج جبرانگاری در میان مسلمانان، توسط امویان که بدین وسیله حکومت ظالمانه و تحمیلی خویش را توجیه می‌کردند، [۲۱۴]بهترین شاهد این حقیقت است. مولوی این نکته را زیبا سروده است:

همین بخوان رب بما اغویتنی - تا نگردی جبری و کژ کم تنی

بر درخت جبر تاکی بر جهی - اختیار خویش را یک سو نهی

همچو آن ابلیس و ذریات او - با خدا در جنگ و اندر گفت وگو چون بوداکراه با چندان خوشی؟ - که تو در عصیان همی دامن کشی!

هرچه نفست خواست داری اختیار! - هرچه عقلت خواست آری اظطرار! [۲۱۵]

داند او کو نیک‌بخت و محرمست - زیرکی ز ابلیس و عشق از آدمست[۲۱۶]

مقایسه میان گفت ابلیس و آدم پس از عصیان که ابلیس اغواء را به خداوند: رب بما اغویتنی و حضرت آدم عصیان را به خویش: ربنا ظلمنآ انفسنا نسبت داد، حقیقت پیشین را روشن‌تر می‌سازد. به تعبیر مولوی:

گفت شیطان که به ما أغویتنی - کرد فعل خود پنهان دیو دنی

گفت آدم که ظلمنا نفسنا - او نبد از فعل خود غافل چو ما

هر که آرد حرمت او حرمت برد - هر که آرد قند لوزینه خورد [۲۱۷]

وی در بیان علت روان شناختی روی کرد به جبر و نتیجه آن می‌گوید:

هر که ماند از کاهلی بی شکر و صبر - او همان داند که گیرد پای جبر

هر که جبر آورد خود رنجور کرد - تا همان رنجوری اش در گور کرد [۲۱۸]

عبادت ابلیس

در قرآن کریم از علت یا علل راه یابی ابلیس جنی تبار به مقام قدس ملائک سخنی به میان نیامده است؛ ولی روایات، دلیل ارتقاء و تعالی وی را عبادت طولانی ذکر کرده و مدت آن را با اختلاف ۰۰۰/۴،[۲۱۹] ۰۰۰/۶،[۲۲۰] ۰۰۰/۷،[۲۲۱] ۰۰۰/۲۴،[۲۲۲] ۰۰۰/۷۰۰، سال[۲۲۳]دانسته‌اند. در پاره‌ای روایات، فقط طول یک سجده وی ۰۰۰/۴سال[۲۲۴] یا مدت دو رکعت نماز وی ۰۰۰/6[۲۲۵] یا ۰۰۰/۷سال[۲۲۶]یا طول دو رکعت نماز وی در آسمان چهارم ۰۰۰/۶ سال[۲۲۷]معرفی شده است. برابر یکی از این روایات، وی مدت ۰۰۰/۱۲ سال در بین جنیان و ۰۰۰/۱۲ سال با فرشتگان به عبادت پرداخت. [۲۲۸]

در نهج البلاغه پس از آوردن ۰۰۰/۶ سال عبادتبدین نکته اشاره شده است که روشن نیست آیا آن سال‌ها سال‌های دنیایی یا سال‌های آخرتی بوده است[۲۲۹] که بر اساس محاسبه، بدان جهت که بر اساس آیات قرآن، یک روز آخرت برابر ۰۰۰/۱ سال دنیا است، سجده /۳۲، ۵؛ حج /۲۲، ۴۷ ۰۰۰/۶ سال عبادت وی، معادل ۰۰۰/۰۰۰/۱۹۰/۲ سال دنیایی می‌شود[۲۳۰] و اگر بر اساس آیه فی یوم کان مقداره خمیس الف سنه معراج /۷۰، ۴ یک روز آخرت را برابر ۰۰۰/۵۰ سال دنیا بدانیم، آن سال‌ها معادل ۰۰۰/۰۰۰/۵۰۰/۱۰۹ سال دنیا خواهد بود.
گویا اختلافات این روایات بدان جهت است که بیشتر آن‌ها به بخشی از عبادت ابلیس، نه بیان همه مدت عبادت او ناظر است یا بدین سبب که نگارش واژه سبعه و سته در زبان عربی بسیار به هم نزدیک است و احتمال دارد هنگام ضبط، این دو واژه به یک دیگر تبدیل شده باشد. [۲۳۱]

به هر صورت، این عبادت طولانی بر اثر عدم پاک سازی و تهذیب درونی از رذایل اخلاقی، برای وی سودی نداشت.

کفر ابلیس

در آیات ۳۴ بقره /۲ و ۷۴ ص /۳۸ آمده است: و کان من الکافرین در این که مقصود از کفر، کفر عناد یا کفر جهالت است، بین مفسران اختلاف نظر وجود دارد. پاره‌ای به استناد کلام وی که بر سر راه تو خواهم نشست: لاقعدون لهم صراطک المستقیم اعراف /۷، ۱۶او را عالم به دین حق و اضلال دانسته؛ در نتیجه کفر وی را کفر عناد و لجاجت و انکار شمرده[۲۳۲]و عده‌ای با تمسک به این که برگزیدن شقاوت با علم به گمراهی را درباره هر عنصر خردمند، محال دانسته‌اند، کفر وی را کفر جهالت معرفی کرده‌اند. [۲۳۳]

تبیین کفر ابلیس در کلام الهی به صیغه ماضی، موجب پیدایش آرای گوناگونی شده است:

۱. همان‌طور که از ظاهر آیه نیز بر می‌آید، ابلیس پیش از نافرمانی نیز کافر بوده است. امام علی و امام صادق علیه السلام روایت شده: ابلیس، نخستین کسی است که کافر شد و اساس کفر را بنیان نهاد. [۲۳۴] بر اساس این دیدگاه، عبادت طولانی او، نه از سر ایمان و اخلاص، بلکه از روی ریا، نفاق و هم رنگ شدن با جماعت فرشتگان بوده است. [۲۳۵] به گفته علامه طباطبایی، از سخن ابلیس در آیه لم اکن لاسجد لبشر خلقته من صلصل من حما مسنون حجر /۱۵، ۳۳ بر می‌آید که وی پیش از صدور فرمان سجده نیز کافر بوده است. [۲۳۶]

موئید دیگر این رأی، نظریه موافات است که بر اساس آن، جمع بین ایمان و کفر در یک شخص ولو در دو زمان محال است، زیرا ایمان موجب استحقاق ثواب دائم و کفر موجب استحقاق عقاب دائم است و جمع بین ثواب و عقاب دائم محال است همانگونه که جمع بین دو استحقاق محال است. پس با وجود یکی از آند و معلوم می‌شود آن دیگری زائل شده و یا رأساً وجود نداشته است؛ احتمال اول بر اساس بطلان احباط، باطل است پس احتمال دوم - و اینکه معلوم می‌شود مقابل آن اساساً وجود نداشته - صحیح است؛ بنابراین مؤمن حقیقی به کفر نمی‌گراید و اگر در نهایت شخص به کفر گرائید معلوم می‌شود که از ابتداء ایمان نداشته است. بدین سان، کفر وی نشانه آن است مه از ابتدا موحد و یکتاپرست نبوده است. [۲۳۷] بر همین اساس، طبرسی، فخر رازی و ملاصدارا با استناد به نظریه موافات، کفر او را اصیل دانسته‌اند. [۲۳۸]

افزون بر ظواهر آیات، گفت وگوی مشهور ابلیس با فرشتگان که در آن شباهتی را در حکومت آفرینش، فایده تکلیف و... مطرح می‌سازد، تأییدی بر کفر ابلیس پیش از سرپیچی از فرمان خدادانسته شده است. ملل. نحل این گفت وگو را به نقل از ماری شارح اناجیل آورده است[۲۳۹] و مفسران پس از نقل، بر اساس مشرب خویش، بدان شباهت پاسخ‌های گوناگونی داده‌اند. [۲۴۰]

۲. ابلیس نخست مؤمن بوده؛ ولی به کفر گرایید. صاحبان این رأی برای تبیین آن سخنان مختلفی دارند:

الف. گرچه ابلیس ایمان داشت، خداوند از ازل می‌دانست که او به حتم کافر خواهد شد. بر این اساس، ابلیس در علم خدا، از زمره کافران به شمار می‌آمد؛ به همین جهت، کفر وی در قرآن کریم به صیغه ماضی گزارش شده است. [۲۴۱]br/>

ب. از آن جا که ابلیس پس از ایمان، به کفر گرایید، پس از گذشت زمانی هر چند کوتاه، تعبیر به و کان من الکفرین امری مجاز و متداول است. ابوالفتوح رازی می‌گوید: خدای تعالی این کلام در عهد رسول گفت و این نظم، آن گاه فرمود و در آن وقت، همه جهان کافر بودند؛ ال ماشاءالله. [۲۴۲]

ج. ابلیس مؤمن بود و کافر شد و جمله و کان من الکفرین به معنای صار من الکفرین است. [۲۴۳]

د. جمله و کان من الکفرین به معنای آن است که خداوند، ابلیس را به علت استکبار، گفتار چنان کفری ساخت که از آن پس، توانایی وی بر ایمان آوردن، تا پایان عمر سلب شد. [۲۴۴]

به گفته بخی از مفسران ابا سر باز زدن بر دو گونه است: اشفاقی و استکباری؛ بر اساس آیات قرآن، ابا نمودن ابلیس، ابای استکباری و نشانگر کفر پنهانی وی بوده است: الا ابلیس ابی و استکبر و کان من الکفرین نه ابای اشفاقی آن گونه که آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها از تحمل بار امانت سرباز زدند: فابین ان یحملنها و اشفقن منها احزاب /۷2[۲۴۵]

برخی از متصوفه، با رویکردی تأویل گرایانه، سر باز زدن ابلیس از سجده را نشانه اوج ایمان و اخلاص او به خداوند دانسته، او را سر سلسله یکتاپرستان معرفی کرده‌اند و با سخنان طولانی، توحید و عبودیت او را ستوده‌اند که حتی به قیمت رانده شدن از درگاه و مبتلا شدن به لعنت ابدی، به سجده در برابر غیر خداوند حاضر نشده است. [۲۴۶]

بدون تردید، این دیدگاه با آیات قرآن کریم تضاد دارد؛ زیرا انگیزه ابلیس در سرپیچی از سجده به صراحت برتر دانستن آتش از خاک و نه اختصاص سجده به خداوند معرفی شده است. افزون بر این، برابر آیات قرآن، سجده فرشتگان در برابر آدم، سجده تعظیم و تکریم بوده، نه سجده عبودیت و پرستش؛ به همین جهت، تخطی از آن، استکبار در برابر خداوند تلقی می‌شود و تکبر بر آدم نیست.

به تعبیر حافظ نیت فرشتگان سجده در برابر فرمان خدا بود:

ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد - که در حسن تو چیزی یافت بیش از طور انسانی برابر سروده مرحوم الهی قمشه‌ای، راز رانده شدن ابلیس ندیدن حقیقت فرمان بود:
جرمش این بود که در آیینه عکس تو ندید - ور نه بر بوالبشری ترک سجود اینهمه نیست

ابلیس بنیان‌گذار زشتی‌ها

ابلیس در روایات، بنیان‌گذار بسیاری از عقاید باطل و اخلاق و اعمال زشت و ناپسند چون کفر، [۲۴۷] قیاس، [۲۴۸] معصیت، [۲۴۹] حسد، [۲۵۰]دروغ گویی، [۲۵۱] بت تراشی، [۲۵۲] نوحه گری و آواز خوانی، [۲۵۳] ملاهی، [۲۵۴]هم جنس گرایی لولط[۲۵۵] و اعتراض به خداوند[۲۵۶]معرفی شده است؛ بدین سان، وی نخستین فردی است که اقدام‌های پیشین را مرتکب شد و بنیاد آن‌ها رابر نهاد.

دشمنی ابلیس با انسان و لزوم هوشیاری در برابر او

خداوند از همان آغاز، در مورد دشمنی ابلیس به آدم هشیار داد و او را از فریب کاری وی نتایج زیان بار آن بر حذر داشت: فقلنا یادم ان هذا عدو لک و لزوجک فلا یخرجنکما من الجنه فتشقی طه /۲۰، ۱۱۷ و هنگام هبوط نیز به او یاد آور شد که دشمنی ابلیس در کره خاکی هم چنان ادامه خواهد یافت: قال اهبوطو بعضکم لبعض عدو اعراف /۷، ۲۴ المیزان آیه پیش گفته را حکایت گر قضای الهی مبنی بر دشمنی ابلیس و آدمیان دانسته است. [۲۵۷]

خداوند، دشمنی آشکار وی را در پیمان خود با همه فرزندان آدم به آنان نیز خاطر نشان کرد: الم اعهد الیکم یبنی ءادم ان لا تعبدوا الشیطین آنه لکم عدو مبین یس ۳۶٬۶۰ و دشمنی آشکار بقره /۲، ۲۰۸، ۱۶۸؛ انعام /۶، ۱۴۲؛ یس /۳۶، ۶۰؛ اسراء /۱۷، ۵۳؛ یوسف /۱۲، ۵ شناساند.

مفسران، حسادت، [۲۵۸]برگزیدگی آدم بر فرشتگان و ترکیم ویژه او از سوی خداوند، طرد ابلیس از مقام قرب و رجم و لعن او تا روز بازپسین[۲۵۹] را علل دشمنی وی برشمرده‌اند. بدون تردید از کسی که به دلیل سرباز زدن از سجده، خرمن عبادت‌های طولانی خود را به آتش کشیده، همه زحمات گذشته خود را باطل و آینده خود را نیز تباه ساخته است، جز دشمنی سرسختانه نباید انتظار دیگری داشت. ابراز دشمنی وی در قالب تهدیدها و رجزخوانی‌ها و دعوت به تبه کاری و شقاوت، بهترین دلیل بر دشمنی او است. قرآن کریم با توجه به این دشمنی، در موارد فراوان، به تعابیر گوناگون درباره دوری جستن از ابلیس و دستیارانش به انسان‌ها هشدار داده است:

۱. برانگیختن آرزو و وعده‌های ابلیس، فریبی بیش نیست: و ما یعدهم الشیطان الا غرورا. اسراء /۱۷، ۶۴ و نیز نساء /۴، ۱۲۰

۲. پیام‌های شیاطین دروغ است: و اکثرهم کذبون. شعرا /۲۶، ۲۲۳

۳. ابلیس، فرو گذارنده و خوار کننده آدمی است: وکان الشیطان للانسن خذولا. فرقان /۲۵، ۲۹

۴. یاری شیطان، مصداق عذاب الهی است: یابت انی اخاف ان یسمک عذاب من الرحمان فتکون للشیطن ولیا. مریم /۱۹، ۴۵

۵. هرکس شیطان را دوست بگیرد، گمراهی براو چیره و ثابت است: فریقا هدی و فریقا حق علیهم الضلله انهم اتخذو الشیطین اولیآء من دون الله. اعراف /۷، ۳۰

۶. هر کس شیطان رادوست بگیرد، به زیانی آشکار دچار شده است: و من یتخذ الشیطان ولیا من دون الله فقد خسر خسرانا مبینا نساء /۴، ۱۱۹

۷. شیطان، همنشین بدی برای انسان است: ومن یکن الشیطان له قرینا فسآء قرینا. نساء /۴، ۳۸

۸. رستگاری با دوری گزیدن از عمال شیطانی به دست می‌آید: .. رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون. مائده /۵، ۹۰

۹. خود نباید زمینه تلاش و وسوسه شیطان را فراهم سازیم: قال یبنی لا تقصص رءیاک علی اخوتک فیکیدو الک کیدا ان الشیطان للانسن عدو مبین. یوسف /۱۲، ۵

۱۰از گام‌های شیطان پیروی مکنید: ... ولا تتبعوا خطوت الشیطان آنه لکم عدو مبین. بقره /۲، ۱۶۸ و نیز انعام /۶، ۱۴۲، بقره /۲، ۲۰۸، نور /۲۱، ۲۴

۱۱. اطاعت از شیطان بر خلاف عهد ازلی است؛ پس او را نپرستید: الم اعهد الیکم یبنی ءادم ان لا تعبدو الشیطان آنه لکم عدو مبین یس /۳۶، ۶۰ و نیز مریم /۱۹، ۴۴

بنا به نقل مرحوم آیت الله سید علی حائری، دانشمند وارسته‌ای در کنار بستر محتضری حضور یافته بود تا به وی شهادتین را تلقین نماید، ولی آن عالم مهذب در مکاشفه مشاهده نمود که پس از تکرار تلقین لااله الا الله توسط محتضر، صدایی به گوش می‌رسد: صدق عبدی بنده من راست می‌گوید! با تعجب از صاحب صدا پرسید که تو کیستی که او را بنده خود می‌خوانی؟ گوینده پاسخ داد: من شیطان معبود این محتضر هستم که وی تمام عمرش به پرستش من اشتغال داشته است. [۲۶۰]

۱۲. از شیطان و نیرومندی اولیای او مهراسید: انما ذالکم الشیطان یخوف اولیآءه فلا تخافوهم ان کنتم مؤمنین. آل عمران /۳، ۱۷۵

۱۳. با آن که بسیاری از شما را گمراه نموده، چرا نمی‌اندیشید؟ و لقد اضل منکم جبلا کثیر افلم تکونوا تعقلون. یس /۳۶، ۶۲

۱۴. با آن که شیطان می‌خواهد شما را به دشمنی و غفلت بکشاند، آیا دست بر می‌دارید؟ انما یرید الشیطان... فهل انتم منتهون. مائده /۵، ۹۱

۱۵. اگر فضل و رحمت الهی نبود، به جز اندکی، همگی از او پیروی می‌کردید: و لولا فضل الله علیکم و رحمته لا تبعتم الشیطان الا قلیلا نساء /۴، ۸۳

۱۶. اگر عنایت الهی نبود، هرگز هیچ‌یک تزکیه نمی‌شدید: یایها الذین ءامنو الا تتبعو خطوت الشیطان و من یتبع خطوت الشیطان فانه یامر بالفحشآء و المنکر و لولا فضل الله علیکم و رحمته ما زکی منکم من احد ابداً. نور /۲۴، ۲۱

دام سخت است مگر یار شود فضل خدا - ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم

۱۷. شیطان دشمن شما است؛ پس او را دشمن بگیرید: ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا. فاطر /۳۵، ۶

۱۸. آیا چنین دشمنی را دوست بر می‌گزینید؟: افتتخذونه و ذریته اولیآء من دونی و هم لکم و هم لکم عدو؛ کهف ۱۸/، ۵۰

همراهی مداوم ابلیس با انسان

ابلیس با کمک دستیارانش، از آغاز تا پایان حیات آدمی، به طور دائم اقدام‌های خصمانه گمراه سازی را پی می‌گیرد؛ بلکه در عالم برزخ و قیامت نیز با آدمیان همراه است. بر اساس روایات، وی هنگام ولادت هر یک از بنی آدم، حاضر می‌شود[۲۶۱] و از همان آغاز، شیطانی را بر او می‌گمارد[۲۶۲] تا در طول حیات، وی را بفریبد. افزون بر آن، ابلیس خود نیز هم چنان به همراهی اش ادامه می‌دهد. در روایات آمده است که ابلیس هنگام هبوط از جایگاه قدسی ملائک به خداوند گفت: به عزت و جلال و عظمتت سوگند! از فرزندان آدم جدا نمی‌شود تا آن هنگام که روح از جسمشان جدا شود. [۲۶۳] این حضور همیشگی چنان فراگیر است که حتی انبیاء نیز از آن استثناء نشده‌اند. بر این نکته که ابلیس از زمان حضرت آدم نیز انبیاء حضور می‌یافته، در روایات بسیاری تأکید شده است. [۲۶۴] پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نیز فرمود: بر من نیز شیطانی گمارده شده؛ اگر چه به کمک الهی او تسلیم شده است. ([۲۶۵]بدین روی، هیچ گناهی نیست، مگر آن که ابلیس هنگام انجام و در تحقق آن حضور و دخالت دارد. [۲۶۶]

یکی از عارفان بزرگ که در مکاشفه‌ای، ابلیس را دیده، می‌گوید: پس از آن که به سن پیری و کهولت رسیدم، شیطان را دیدم؛ در حالی که هر دوی ما در بالای کوهی ایستاده بودیم. من دست خود را بر محاسن خودگذاره، به او گفتم: مرا سن پیری و کهولت فرا گرفته، اگر ممکن است از من درگذر!

شیطان گفت: این طرف را بنگر. وقتی نگریستم، دره‌ای بسیار عمیق را دیدم که از شدت خوف و هراس، عقل انسان را مبهوت می‌ساخت. شیطان گفت: در دل من، رحم و مروت و مهر قرار نگرفته. اگر چنگالم به تو بند شود، جایت در ته این دره خواهد بود. [۲۶۷]

حضور و همراهی ابلیس در سر فصل‌های مهم حیات بشری تشدید می‌شود. بر این اساس، هنگام مرگ انسان، ابلیس با دستیاران بیش تری نزد محتضر حاضر شده، آدمی را به کفر[۲۶۸] یا سر باز زدن از ولایت[۲۶۹] فرا می‌خواند و شیاطین همراه وی نیز کفر یا تردید در اعتقادات دینی را به محتظر القا می‌کنند تا جان وی از جسم جدا شود. [۲۷۰] در روایات، از گمراه شدن صد شیطان بر روح کافر هنگام مرگ سخن به میان آمده است. [۲۷۱]

حضور و همراهی ابلیس با مرگ نیز پایان نمی‌پذیرد؛ بلکه برابر آیه و من یعش عن ذکر الرحمن... فهو له قرین زخرف /۴۳، ۳۶ ابلیس و شیاطین تحت امر وی، در روز قیامت انسان‌های کفر یا نفاق پیشه به دنبال شیاطین وارد جهنم می‌شوند. [۲۷۲] بر همین اساس، در روایات مقصود از قرین در آیه قال قرینه ربنا مآ اطغیته ولکن کان فی ظلل بعید ق / ۵۰، ۲۷ شیطان معرفی شده است. [۲۷۳]

همچنین در ذیل آیه وتری المجرمین یومئذ مقرنین فی الاصفاد و گناه کاران را در آن روز می‌بینی که در زنجیرها به هم بسته شده‌اند ابراهیم /۱۴، ۴۹از همراه بودن هر کافر با شیطانی که او را گمراه ساخته در زنجیری آهنین سخن گفته شده است. [۲۷۴] نیز به نزدیکی نفوس کافران و منافقان با شیاطین در جهنم به گونه‌ای که با هر انسانی از آنان شیطانی همراه است، اشاره شده است. [۲۷۵]از امام باقر علیه السلام نیز روایت شده: در روز قیامت، هر شیطانی که عده‌ای را گمراه ساخته بر می‌خیزد و آنان به دنبال او وارد جهنم می‌شوند. [۲۷۶]

ابلیس و پیامبران

از آن جا که ابلیس دشمن انسانیت است، نسبت به هر انسان دشمنی می‌ورزد، اگرچه در بندگان مخلص نفوذی ندارد؛ بلکه نسبت به خود آنان مطیع و منقاد است ولی در برنامه‌های مورد نظر آنان رخنه ایجاد می‌کند. [۲۷۷]

بدین روی ابلیس، نسل[۲۷۸] و دست یارانش در برابر همه پیامبران به دشمنی آشکار برخاسته‌اند: و کذالک جعلنا لکل نبی عدوا شیطین الانس والجن انعام /۶، ۱۱۲و در جهت مقابله با اهداف و آرزوهای انبیاء، کوشش‌هایی فریب کارانه پی افکنده‌اند: تالله لقد ارسلنآ الی امم من قبلک فزین لهم الشیطان اعملهم نحل /۱۶، ۶۳ و نیز و مآ ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبی الآ اذا تمنی القی الشیطان فی امنیته. حج /۲۲، ۵۲

بر اساس روایتی از امام صادق و امام رضا علیه السلام ابلیس از زمان آدم به بعد نزد انبیاء حضور می‌یافته و با آنان گفت وگو می‌کرده است. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۲۶

در قرآن کریم و روایات، گوشه‌هایی از اقدام‌های ابلیس بدین شرح انعکاس یافته است:

۱. آدم علیه السلام: کوشش‌های خصمانه ابلیس بر ضد حضرت آدم مشتمل بر وسوسه: فوسوس الیه الشیطان طه /۲۰، ۱۲۰ سوگند دروغ مبنی بر خیر خواهی: و قاسمهمآ انی لکما لمن النصحین اعراف /۷، ۲۱فریب کاری و ایجاد زمینه هبوط مشقت آمیز از بهشت: فازلهما الشیطان عنها فاخرجهما مما کانا فیه و قلنا اهبطوا بقره /۲، ۳۶ در آیات قرآن گذارش شده است. افزون بر موارد پیشین، پس از توبه هنگام انجام مناسک حج که با آموزش جبرائیل صورت می‌پذیرفت، بارها خود را نمایاند که به اشاره فرشته وحی، از سوی حضرت آدم رانده شده. [۲۷۹] وی درباره اسم گذاری فرزند نیز چنان وسوسه کرد که نزدیک بود میان آدم و حوا اختلاف‌هایی پدید آید. [۲۸۰] ابلیس پس از تولد فرزندان آدم آنان را به عرصه نزاعی کشاند که به قتل هابیل منجر شد. [۲۸۱]

۲. ابراهیم علیه السلام: یکی از آزمون‌های الهی برای حضرت ابراهیم علیه السلام، رؤیای مأموریت قربانی کردن فرزند بود که ابلیس کوشید با وسوسه او و ایجاد تردید در همسر و فرزندش، مانع تراشی کند؛ [۲۸۲] ولی طبق آیات ۱۰۴–۱۰۵ صافات /۳۷ وندینه أن یابراهیم قد صدقت الرءیآ خداوند او را از صادقه بودن رؤیا مطمئن ساخت. از ابن‌عباس نقل می‌شود هنگامی که ابراهیم علیه السلام مشغول انجام مناسک بود ابلیس سه بار بر روی وی ظاهر گشت که با واکنش سخت پرتاب سنگ از سوی ابراهیم مواجه شد[۲۸۳] که هم اکنون نیز حرکت نمادین آن رمی جمرات جزء مناسک به شمار می‌رود. [۲۸۴]

ابلیس در طراحی، آموزش و ساخت منجنیق نیز که در پرتاب حضرت ابراهیم به درون آتش به کار گرفته شد، نقشی اساسی ایفا کرد. [۲۸۵]

۳. سلیمان علیه السلام: خداوند قدرت فرمان‌روایی بر جنیان و شیاطین را به حضرت سلیمان عنایت فرمود: و من الشیطین من یغوصون له انبیاء /۲۱، ۸۲ و الشیطین کل بنآء و غواص ص /۳۸، ۳۷ اما وی را نیز با یکی از آنان آزمود[۲۸۶]: و لقد فتنا سلیمن والقینا علی کرسیه جسدا /۳۸، ۳۴ ولی آنان با آموزش سحر وجادو به امت وی، به انتشار کفر و فساد دست یازیدند: و ما کفر سلیمن ولکن الشیطین کفروا یعلمون الناس السحر. بقره /۲، ۱۰۲

چگونگی این آموزش و نشر، در روایات چنین گزارش شده است: ابلیس پس از مرگ سلیمان، تمام آموزه‌های سحرآمیز را در کتابی گرد آورد و در ابتدای آن نگاشت: این آن چیزی است که آصف بن برخیا برای سلیمان بن داود از گنجینه‌های علوم نگاشته است. [۲۸۷]

بر اساس آیه پیشین، این آموزه را شیاطین به مردم آموختند.

۴. ایوب علیه السلام: ایجاد زمینه پیدایش امور مشقت آفرین و سخت برای ایوب علیه السلام پیامد کوشش‌های ابلیس بود: انی مسنی الشیطان بنصب و عذاب ص/۳۸، ۴۱

این کوشش‌ها که از حسادت ابلیس بر عبودیت و شکر گزاری ایوب نشأت می‌گرفت، فقط به خود او منحصر نمی‌شد؛ بلکه همسر وی را که دختر حضرت یعقوب بود نیز در برگرفت؛ [۲۸۸] به گونه‌ای که برای رهیدن از آن همه مشکلات، همسر وی را به سجده در برابر خود دعوت کرد. [۲۸۹] افزون بر این، امت را با تمسک به ادله واهی از تماس و هدایت جویی از وی بازمی داشت. [۲۹۰]

۵. یوشع علیه السلام: فراموشاندن آوردن ماهی به وسیله یوشع که گفته شده قرآن از او با عنوان فتئه کهف /۱۸، ۶۰ یاد کرده، [۲۹۱]کوششی از سوی ابلیس گذارش شده است: ومآ انسئنیه الا الشیطان ان اذکره کهف /۱۸، ۶3[۲۹۲]

۶. یوسف علیه السلام: برانگیختن آتش حسادت در برادران که سختی‌های بسیاری را در زندگی یوسف در پی داشت: ان نزغ الشیطان بینی و بین اخوتی یوسف /۱۲، ۱۰۰ نیز فراموشاندن باز گویی داستان یوسف نزد عزیز مصر به وسیله همبند آزاد شده وی که موجب بقای یوسف در زندان تا چندین سال دیگر شد، از اقدام‌های خصمانه ابلیس بوده است: فانسئه الشیطان ذکر ربه فلبث فی السجن بضع سنین. یوسف /۱۲، ۴۲

۷. موسی علیه السلام: کوشش برای کشاندن موسی علیه السلام به حمایت یکی از یاورانش در بنی اسرائیل که به مرگ دشمنش منتهی شد، به صراحت اقدامی از سوی شیطان معرفی شده است: فوکزه موسی فقضی علیه قال هذا من عمل الشیطان. قصص /۲۸، ۱۵ افزون بر مورد پیشین، ظاهر شدن ابلیس بر موسی در کوه طور، دروغ گویی به امت وی، تحریک سامری و پدید آوردن زمینه گوساله پرستی از دیگر اقدام‌های ابلیس بر ضد حضرت موسی است که روایات ذکر شده است. [۲۹۳]

۸. حضرت لوط علیه السلام: برابر روایات، ابلیس نخست قوم لوط را به ارتکاب عمل لواط فراخواند؛ سپس همجنس‌گرایی را در میان زنان نیز رواج داد. [۲۹۴]

۹. حضرت عیسی علیه السلام: از ابن‌عباس روایت شده که حضرت عیسی علیه السلام در ۳۰ سالگی به پیامبری مبعوث شد و معجزه‌های خویش را در میان مردم آشکار ساخت. ابلیس نزد وی آمد و با گوش زد کردن ولادت او بدون آن که پدری داشته باشد و با تأکید بر سخن گفتن وی در گهواره و با تکیه بر معجزه‌هایش چون شفای بیماران و زنده کردن مردگان و عبور از دریا بدون آن که در آب فرو رود، به وی گفت: تو به بالاترین درجه ربوبیت رسیده‌ای و روزی خواهد آمد که بر آسمان‌ها و زمین و هرکس در آن‌ها است، برتری یابی و آن دو را اداره کرده، به دیگران روزی دهی!

حضرت عیسی پس از ذکر هر یک از موارد پیشین، آن را به خداوند منتسب ساخته، در پایان چنان به تسبیح خداوند بزرگ پرداخت که ابلیس هراسان از نزد او گریخت. [۲۹۵]

افزون بر مورد پیش گفته در کوه اریحا به صورت پادشاه فلسطین نزد حضرت آمد و گفت: ای روح‌الله! تو که مردگان را زنده می‌کنی و بیماران را بهبود می‌بخشی، خود را کوه پرتاب کن! حضرت عیسی در پاسخ او فرمود: در آن گونه امور، خداوند به من اجازه داد است؛ ولی در این اقدام چنین نیست[۲۹۶] و در روایت دیگری فرمود: بنده هرگز خدای خویش را نمی‌آزماید. [۲۹۷]

بر اساس روایات، روزی ابلیس نزد عیسی آمد و برای شبهه افکنی پرسید: آیا خداوند می‌تواند همه جهان را در تخم مرغی جا دهد بدون آن که آن تخم مرغ را بزرگ کند؟ حضرت عیسی فرمود: خداوند هرگز به ناتوانی وصف نمی‌شود. وانگهی، چنین عملی فی نفسه محال و نشدنی است. [۲۹۸]

۱۰. حضرت یحیی و زکریا علیه السلام: حضرت یحیی که از کودکی به نبوت برگذیده شد، از همان آغاز، مردم را به عبادت خداوند؛ فرا خواند ولی پس از نهی پادشاه از ازدواج با خواهر زاده خود، به تحریک ابلیس کشته شد. پدرش حضرت زکزیا نیز پس از شهادت وی گریخت و در درختی پنهان گشت؛ ولی به راه نمایی ابلیس، مردم آن درخت را بریدند و زکریا را نیز به شهادت رساندند. [۲۹۹]

۱۱. پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم: قرآن فقط از کوشش ابلیس در فراموشاندن: و اما ینسینک الشیطان انعام /۶، ۶۸ و اخلال در تحقق آرزوی پیامبر گرامی اسلام در هدایت امت: القی الشیطان فی امنیته حج /۲۲، ۵۲ پرده برداشته است؛ ولی در روایات، گزارش‌های بیش تری درباره اقدام‌های ابلیس بر ضد آن حضرت ارایه شده است؛ حضور در اجتماع دارالندوه که برای کشتن پیامبر تشکیل شده بود، [۳۰۰] تحریک مشرکان برای رفتن به جنگ بدر([۳۰۱] و احزاب[۳۰۲] و هدایت آنان در منازعه با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، تحریک عمروبن عبدود در جنگ خندق، [۳۰۳] کم جلوه دادن تعداد مسلمانان در چشم کافران برای تقویت روحیه آنان، [۳۰۴] ولشکرکشی شیاطین در برابر مسلمانان[۳۰۵] حتی فراخوان همه لشکریانش در روز غدیر، [۳۰۶]نمونه‌هایی از این اقدام‌ها است.

در تفاسیر نیز گزارش‌هایی از گفت وگو، مجادله،[۳۰۷] وسوسه[۳۰۸] و کنش‌های خصمانه دیگر ابلیس بر ضد انبیاء و اولیای الهی ارائه شده است.[۳۰۹] روایات در مورد شرارت‌ها و گفت وگوی ابلیس با پیامبرانی چون نوح، [۳۱۰] ابراهیم، [۳۱۱]داود، [۳۱۲] زکریا، [۳۱۳] ذی الکفل بنابر این که وی از پیامبران باشد، [۳۱۴] موسی، [۳۱۵] عیسی، [۳۱۶] و پیامبر گرامی اسلام[۳۱۷]و در زمان حیات و پس از رحلت آن حضرت با امام علی علیه السلام[۳۱۸] نیز گزارش‌هایی را ارائه کرده‌اند.

روشن است که به سبب عصمت انبیاء، کوشش‌های گوناگون ایذایی و وسوسه‌های تعجب انگیز ابلیس، در نفوس پیامبران تأثیری بر جای نمی‌گذارد؛ [۳۱۹] بلکه به جهت مصالحی مانند آزمودن آنان بوده است[۳۲۰] اقدام‌های فریب کارانه وی برای گمراهی امت‌های آنان نیز گرچه زحمات بیشتری را برای پیامبران در پی داشت، هرگز مانع تحقق اهداف و آرزوهای آنان نبوده است. حج /۲۲، ۵۲

محدودیت فعالیت ابلیس

قرآن کریم در آیات بسیار، در تأثیر ابلیس و یارانش را بسیار محدود و مکر و حیله او را ضعیف دانسته است: ان کید الشیطان کان ضعیفا نساء /۴، ۷۶این محدودیت از جهات گوناگون است:

۱. در عرصه تکوین و آفرینش، هیچ نقشی ندارند؛ چنان‌که خداوند تأکید کرده که ابلیس و ذریه او را در آفرینش آسمان و زمین و نیز آفرینش خودشان به شهادت نگرفته است[۳۲۱]: مآ اشهدتهم خلق السموت و الارض ولا خلق انفسهم و ما کنت متخذ المظلین عضدا؛ کهف /۱۸، ۵۱ به گفته تبیان، مقصود از عدم اشهاد، استعانت نجستن از آنان است. [۳۲۲] به گفته المیزان، این آیه، ولایت ابلیس را نفی می‌کند؛ زیرا اولاً ولایت تدبیر در هر چیز بر آن توقف دارد که دارنده ولایت، به امور آن، احاطه علمی داشته باشد؛ آن هم احاطه تام به آغاز، مقارنات و غایب... ابلیس و ذریه اش از مبدأ و آغاز آفرینش آسمان‌ها و زمین، بلکه از مبدأو آغاز پیدایش خودشان نیز آگاهی نداشتند؛ زیرا خداوند، هنگام آفرینش، آنان را بر کار خویش شاهد نگرفت و فعل خویش را نزد ایشان انجام نداد؛ در حالی که ولایت، بر احاطه علمی تام بر آفرینش و سایر امور موقوف است. ثانیاً انواع آفریدگان، به صورت فطری به سوی کمال مختص خویش ره می‌پویند. تصدی تدبیر و تصرف شیاطین که اشرار و مفسدند، به نقض سنت الهی در هدایت عامه می‌انجامد که امری محال است. [۳۲۳]

برخی با استناد به این که شیطان از جن است، و جنیان بر خلاف فرشتگان، نقش اجرایی در نظام تکوین ندارند، [۳۲۴] ابلیس و دستیارانش را در عرصه تکوین، از ایفای هر گونه تأثیر و نقشی بر کنار دانسته‌اند.

۲. ابلیس، شیاطین و جنیان نمی‌توانند بر عوالم غیب و اخبار پنهان آگاهی یابند و در کسب اخبار آسمانی ناتوانند: و حفظنها من کل شیطن رجیم الا من استرق السمع فاتبعه شهاب مبین. حجر /۱۵، ۱۷–۱۸ نیز و حفظا من کل شیطن مارد لا یسمعون الی الملا الاعلی و تقذفون من کل جانب دحورا... صافات /۳۷، ۶–۱۰؛ ملک /۶۷، ۵ بدین جهت، جنیان، خود پس از اعتراف به وجود نگهبانان توانا و تیرهای شهاب، تأکید کرداند که ما نمی‌دانیم آیا برای کسانی که در زمینند، بدی خواسته شده یا پروردگارشان برای آنان هدایت خواسته است: و انا لا ندری اشر ارید بمن فی الارض ام آراد بهم ربهم رشدا. جن /۷۲، ۱۰

در داستان مرگ سلیمان علیه السلام نیز آمده است که وقتی بدن او بر زمین افتاد، جنیان از مرگ او آگاه شدند و اگر پیش از آن آگاه می‌شدند، دست از خدمت او بر می‌داشتند: فلما خر تبینت الجن ان لو کانوا الغیب ما لبثوا فی العذاب المهین. سباء /۳۴، ۱۴

۳. ابلیس و دستیارانش از انجام هرگونه تصرف و اختلال در وحی و عزم انبیاء ناتوانند. بر اساس آیات قرآن کریم و طبق ادله عقلی بیان شده در علم کلام، ابلیس و یارانش، توانایی کسب آگاهی، القا، انسا و هر گونه تصرف و اختلال دیگر را در وحی ندارد و انبیاء در تلقی و ابلاغ وحی، از هر گونه خطا و اشتباه معصومند. خداوند، نزول وحی و حفظ آن را به خود نسبت می‌دهد: انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحظون حجر /۱۵، ۹و هر گونه کژی و کاستی را از آن نفی می‌کند: الحمد الله الذی انزل علی عبده الکتب و لم یجعل له عوجا کهف /۱۸، ۱ و برای همگان بیان می‌دارد که آن فرشته امین و توانمند وحی بر قلب پیامبر نازل کرده است: وانه لتنزیل رب العلمین نزل به الروح الامین علی قلبک شعراء /۲۶، ۱۹۲–۱۹۴ و اعلام می‌دارد که نزول وحی در میان تدابیر شدید حفاطتی صورت می‌پذیرد: دانای نهان است و کسی را بر غیب خود آگاه نمی‌کند، جز پیامبری را که از او خشنود باشد که در این صورت برای او پیش رو و از پشت سرش نگاه بانانی بر خواهد گماشت: علم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا الا من ارتضی من رسول فانه یسلک من بین یدیه و من خلفه رصدا جن /۷۲، ۲۶–۲۷ و ساحت وحی را از دست رس شیاطین دور دانسته، تأکید می‌کند که شیطان‌ها آن را فرود نیاورده‌اند و نمی‌توانند وحی کنند و در حقیت آن‌ها از شنیدن، معزول و محرومند: و ما تنزلت به الشیطین و ما ینبغی لهم و ما یستطیعون انهم عن السمع لمعزولون شعراء /۲۶، ۲۱۰–۲۱۲ بدین سان، آیات الهی و قرآن از تصرف ابلیس و شیطان رجیم به کلی بر کنار است: آنه لقول رسول کریم و ما هو بقول شیطن رجیم. تکویر /۸۱، ۲۵ برخی از مفسران راز عصمت انبیاء در برابر تلاشهای ابلیس را چنین تبیین کرده‌اند؛ انسان در نشئه وهم و خیال، بافته‌های خود را بر یافته‌های عقل عرضه کرده، آن را مشوب می‌سازد. تفکر آمیخته با جهل، سهو و نسیان خواهد بود، بدین سان اگر کسی در حرم عقل ناب به سر برد و از دسترس وهم و خیال برهد معصوم خواهد بود، زیرا در حریم عقل جایی برای شیطنت و وسوسه نیست؛ نه شیطان درونی وهم و خیال در آن راه دارد و نه شیطان بیرونی ابلیس؛ زیرا تجرد ابلیس همانند تجرد وهم و خیال در سقفی است مادون سقف عقل محض؛ در دستگاه تجرد تام عقلی نه وهم و خیال به عنوان رهزن درون راه دارد و نه ابلیس به عنوان رهزن بیرون، چون او گفته: لاقعدون لهم صراطک المستقیم اعراف /۷، ۱۶ خامها را می‌فریبم و ساکنان متوسط را اغواء می‌کنم اما کسی خود صراط مستقیم بود راه نفوذ شیطان را سد، او را طرد کرده و از آسیب وسوسه و دسیسه و مانند آن مصون است. سالکی که عین صراط مستقیم است مانند وجود مبارک رسول خدا دیگر فرض ندارد شیطان او را به بیراهه بکشد. خداوند سبحان به رسولش فرمود: انک لمن المرسلین علی صراط مستقیم یس /۳۶، ۳–۴ از آنجا که در مسائل اعتقادی راه عین رونده است، صراط عین سالک و سالک هم عین صراط است، بنابر این پیامبران از نفوذ شیطان که در طلیهه صراط کمین کرده نه در میانه یا مراحل عالیه آن ایمن هستند! [۳۲۵]

مبانی و زیر ساخت‌های اندیشه عصمت در برابر ابلیس، نیز با معرفت توحید، شناخت تجرد روح انسانی و جایگاه نبوت روشن می‌گردد؛ زیرا خداوند هستی محض و عین همه کمال‌های نامحدود وجودی است و مجرد نیز گونه‌ای از وجود است و چون حقیقت وجود از سنخ ماهیت نیست و براساس تشکیک وجود، دارای مراتب شدید و ضعیف است، بر اساس حرکت جوهری اشتداد ضعیف مسیر می‌باشد؛ لذا ترقی روح انسان به اوج عروج وجودی همانند ولایت، عصمت و خلافت ممکن است. آری جایگاه بلند نبوت به گونه‌ای است که استناد سهو و نسیان به آن کوته نظری می‌باشد. [۳۲۶]

بر اساس براهین عقلی[۳۲۷] در عصمت انبیاء و مفاد همین آیات، مفسران شیعه، واژه تمنی در آیه ۵۲ حج /۲۲ را به معنای آروزی پیامبر در هدایت کردن امت دانسته‌اند[۳۲۸]که بر اساس آن، آیه چنین معنا می‌دهد: هرگاه پیامبری، هدایت مردم و کام یابی در رسالت خویش را آرزو می‌کرد، شیطان در آروزی او اختلال پدید می‌آورد؛ ولی خداوند، سرانجام آن وسوسه‌ها و القائات را زایل و آیات خود را استوار می‌ساخت و کوشش پیامبرش را به نتیجه می‌رساند.

به گفته علامه طباطبایی، حتی اگر واژه تمنی را مانند برخی مفسران به معنای قرائت و تلاوت بدانیم، معنای آیه این است که هیچ پیامبری را نفرستادیم، مگر آن که وقتی به تلاوت و قرائت آیات خداوند می‌پرداخت، شیطان، شبهه‌های گمراه کننده را بر مردمان القا می‌کرد تا با او به مجادله بپردازند[۳۲۹]: ومآ ارسلنا من قبلک من رسول و لا نبی الآ اذا تمنی القی الشیطان فی امنیته فینسخ الله ما یلقی الشیطان ثم یحکم الله ایته و الله علیم حکیم حج /۲۲، ۵۲

برخی مورخان و مفسران در تبیین شأن نزول آیه پیش گفته داستانی دروغین را نقل کرده‌اند که به افسانه غرانین اشهار دارد. در آن افسانه آمده است: پس از آن که پیامبر آیات افرءیتم اللت و العزی و منوه الثالثه الاخری از سوره نجم را تلاوت فرمود، شیطان به او القا، و بر زبان او جاری ساخت که تلک الغرانیق العلی و ان شفاعتهن لترجی؛ آن گاه پیامبر بقیه آیات را تا پایان سوره قرائت فرمود و به دلیل وجود آیه سجده در پایان آن، به سجده رفت و همگان با او سجده کردند؛ ولید بن مغیره از سران مشرکان و دیگر همراهانش نیز به دلیل آن سخنان سجده و همراهی خود را اعلام کردند. عصرگاهان که پیامبر، سوره را برای جبرائیل باز خواند، فرشته وحی به او گفت: من آن دو جمله را بر تو نخوانده‌ام. پیامبر غمگین شد و گفت: پس من بر خدا افتراء زده و چیزی گفته‌ام که او نفرموده است؟! غم و اندوه پیامبر تداوم یافت تا آیه پیشین نازل شد.[۳۳۰]

بیشتر مفسران به حق آن را افسانه‌ای ساختگی و از نظر سند روایی ضعیف و واهی دانسته[۳۳۱] و با ذکر ادله عقلی و شواهد قرآنی، آن را مردود اعلام کرده‌اند. [۳۳۲]

۴. ابلیس و یارانش، هیچ گونه سلطه‌ای بر بندگان خداوند ندارند. خداوند در پاسخ تهدیدهای ابلیس، مبنی بر فریب دادن و گمراه ساختن همگان، به جز مخلصان، ابلیس را مخاطب ساخته که تو را بر بندگان من تسلطی نیست، مگر گمراهانی که از تو پیروی کنند: ان عبادی لیس لک علیهم سلطن الا من اتبعک من الغاوین. حجر /۱۵، ۴۲ ان عبادی لیس لک علیهم سلطن و کفی بربک وکیلا اسراء /۱۷، ۶۵ نیز نحل /۱۶، ۹۹. بسیاری از مفسران، مقصود از بندگان را همه فرزندان آدم، و نه فقط مؤمنان و مخلصان گرفته و استثناء را در آیه، متصل دانسته‌اند. [۳۳۳]

دقت در کلام الهی در پاسخ به ابلیس، سه نکته را روشن می‌سازد: الف. خداوند با رد کلام او مبنی بر فریب همگان، به جز مخلصان تسلط وی را بر گمراهی که از پیروی می‌کنند، منحصر ساخت. ب. ادعای استقلال او را در اغواء مردود دانسته، اعلام کرد که اغوای او بر اساس قضای الهی صورت می‌پذیرد: کتب علیه آنه من تولاه فانه یضله و یهدیه الی عذاب السعیر حج /۲۲، ۴ ج. جعل و قضای الهی در سلطه ابلیس بر پیروان و گمراهان نیز سلطه‌ای کیفری است، نه ابتدایی. [۳۳۴]این نکته در آیات ۹۹–۱۰۰ نحل /۱۶ نیز آمده است: آنه لیس له سلطن علی الذین ءامنوا و علی ربهم یتو کلون انما سلطنه علی الذین یتولونه و الذین هم به مشرکون. در روز باز پسین نیز که روز ظهور حقایق است و نمی‌توان در آن به دروغین و باطل سخن رانده، ابلیس خود را دعوت گری دروغین شناسانده، به صراحت بر نداشتن هیچ گونه سلطه‌ای بر آدمیان جز توان دعوت، اعتراف می‌کند: و ما کان لی علیکم من سلطن الآ ان دعوتکم فاستجبتم لی. ابراهیم /۱۴، ۲۲ برخی، این فعالیت‌های محدود دعوت گرانه را سلطه ندانسته، به همین دلیل، استثناء در آیه پیشین را استثنای منقطع معرفی کرده‌اند. [۳۳۵]

بر اساس روایات چون سخن حسن بصری را که گفته بود: شگفت است، بسیار شگفت! که نجات یافتگان با این همه دام، چگونه نجات یافته‌اند؟ برای امام سجاد علیه السلام نقل نمودند. آن حضرت در رد آن فرمود: شگفت است، بسیار شگفت است، بسیار شگفت! که با این گستردگی رحمت الهی، هلاک شدگان چگونه هلاک گشته‌اند[۳۳۶]

مولوی محدودیت سلطه ابلیس را چه زیبا با شعر در آورده است:

انبیاء طاعات عرضه می‌کنند - دشمنان شهوات عرضه می‌کنند

نیک را چون بد کنم یزدان نی ام - داعی ام من، خالق ایشان نی ام

خوب را من زشت سازم رب نه‌ام - زشت را و خوب را آیینه‌ام [۳۳۷]

بر اساس آیات قرآن، ابلیس، منصب فریب کاری را از خداوند گرفته، همانند سگ تعلیم یافته الهی به شکار زمینه داران فریب می‌پردازد: و از آدمیان، هر که را توانستی با آوای خود تحریک کن و با سوارگان و پیادگانت بر آن‌ها بتاز و با آنان در اموال شرکت بکن و به ایشان وعده بده: و استفزز من استطعت منهم بصوتک و اجلب علیهم بخیلک و رجلک و شارکهم فی الامول و الاولد وعدهم. اسرار /۱۷، ۶۴

براستی اگر نیک بگریم نقش ابلیس، نقش سگ نگهبان درگاه الهی است؛ زیرا به آشنایان و مقبران درگاه خداوند مخلصان کاری ندارد و تنها نااهلان را به پارس کردن وسوسه و تزیین دور می‌سازد.[۳۳۸] امام سجاد در مقام پناه جویی از خدا، در برابر دشمنی شیطان، حمله او را چونان سگ معرفی نموده است: واغوثاه... و من عدو قد استکلب علی[۳۳۹]

از مباحث پیشین روشن شد که قلمرو کوشش ابلیس، فعالیت‌های تشریعی و تکلیفی انسان، آن هم در حوزه اندیشه و در حد وسوسه و تزیین و نظایر آن است و در عرصه تکوین، هیچ گونه تأثیری ندارد.[۳۴۰] درباره قلمرو فعالیت ابلیس، سه آیه ذیل، مباحث فراوانی را میان مفسران و متکلمان پدید آورده است.

الف. سخن حضرت ایوب که رنج وعذاب خویش را به شیطان نسبت می‌دهد: انی مسنی الشیطان منصب و عذاب ص /۳۸، ۴۱بیش تر مفسران، اسناد عذاب ایوب را به شیطان مجازی دانسته‌اند. [۳۴۱] برخی از آنان در تفسیر آیه، دعوت همسر ایوب به سجده در مقابل ابلیس از سوی ابلیس، عدم توانایی بر اقامه نماز بر اثر بیماری، قطع وحی برای مدتی، [۳۴۲] بزرگ نمایی مشکلات وی برای آن که به جزع وادار شود، [۳۴۳]یادآوری نعمت‌های گذشته و زوال آن‌ها یا جداسازی مردم از او[۳۴۴]یا ایجاد زمینه‌ای برای ابتلای وی[۳۴۵] و مواردی نظیر آن را عامل رنج و عذاب ایوب شمرده‌اند. طبق روایتی، سلطه شیطان بر ضرر رساندن به ایوب، به دلیل استجابت درخواست وی از سوی خداوند در این مورد خاص بوده[۳۴۶] و عده‌ای دیگر احتمال نوعی سببیت طولی را برای وی در کنار اسباب طبیعی تقویت کرده‌اند. [۳۴۷]

ب سخن خداوند در تشبیه رباخواران به کسانی که بر اثر تماس شیطان، دیوانه و گیج شده‌اند: الذین یاکلون الربوالا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس بقره /۲، ۲۷۵ عده‌ای هیچ گونه نقشی را برای ابلیس در پیدایش صرع، متحمل ندانسته‌اند[۳۴۸]و پاره‌ای از روایات نیز بر این دیدگاه صحه می‌گذارد. [۳۴۹] عده‌ای دیگر، انتساب برخی از انواع خبط، صرع یا جنون را به واسطه اسباب طبیعی، همانند آفت و اختلال مغزی به جن، منتفی ندانسته‌اند. [۳۵۰] برخی چون ابو علی جبائی، آن را مثلی بر وجه تشبیه و نه حقیقت تلقی کرده‌اند و شیطان را هرگز به تخبیط توانا نمی‌دانند. عده‌ای نیز معنای آیه را واقعیتی روشن در روز بازپسین دانسته‌اند که رباخواران در قیامت، به حتم همانند مستان از خاک بر خواهند خاست. [۳۵۱]طبق رأی دیگر، این سخن، بر اساس اعتقادات عرب در آن عصر است و بر پایه واقعیت عینی نیست.[۳۵۲]دیدگاه اخیر که بر اساس نظریه هرمونتیکی غیر شناختاری بودن متون مقدس ارائه شده از نظر مبنا و محتوی دارای اشکالات اساسی و مردود است.

ج. آیه قرآن که در آن آمده است: اگر شیطان موجب فراموشی تو درباره فرمان خداوند شد، پس از توجه، دیگر با ستم گران منشینن: واما ینسینک الشیطان فلا تقعد بعد الذکری مع القوم الظلمین. انعام /۶، ۶۸ با توجه به عصمت انبیاء و مصونیت آنان، انتساب انسا فراموشاندنبه شیطان درباره پیامبر، بسیاری را بر آن داشته است که یا خطاب را در آیه، مانند بسیاری از آیات، درباره دیگران بدانند یا اگرچه خطاب را متوجه پیامبر دانسته، آن را برای مبالغه در تحذیر مؤمنان معرفی کنند یا خطاب را فرضی گرفته‌اند. رأی دیگر آن است که این انسا، پیش از ورود نهی از سوی خداوند درباره ناپسندی هم‌نشینی با آنان، معنا می‌یابد. [۳۵۳]

اهداف و شیوه‌های ابلیس

قرآن کریم ابلیس را دشمن آشکار انسان شناسانده است یس /۳۶، ۶۰ از همین رو، ابلیس پس از گرفتن مهلت از خداوند، سوگند یاد کرد که همه بنی آدم به جز مخلصان را گمراه کند: قال فبعزتک لا غوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین ص /۳۸، ۸۲–۸۳ و در نخستین گام به وسوسه آدم و حوا پرداخت: فوسوس لهما الشیطان. اعراف /۷، ۲۰ که به اخراج آنها از بهشت و هبوط به زمین و حیات مشقت بار دنیایی انجامید: فاخرجهما مما کانا فیه. بقره /۲، ۳۶ خداوند نیز هدف ابلیس را مبنی بر به گمراهی کشاندن انسان‌ها: ویرید الشیطان ان یظلهم ظللا بعیدا نساء /۴، ۶۰و نیز جهنمی کردن آن‌ها: انما یدعوا حزبه لیکونوا من اصحب السعیر فاطر /۳۵، ۶ او لو کان الشیطان یدعوهم الی عذاب السعیر لقمان /۳۱، ۲۱به روشنی بیان می‌کند. ابلیس، هم در حوزه اندیشه و هم در حوزه عمل فعالیت دارد و می‌کوشد تا در ارتباطهای فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آدمیان اختلال کند. او برای تحقق مهم‌ترین هدف خود که انحطاط انسان و انحراف او از صراط مستقیم است: ویرید الشیطان ان یظلهم ضللا بعیدا نساء /۴، ۶۰اهداف میانی و راه کارهایی بدین شرح دارد که قرآن کریم بخشی از آن اهداف را در لابه لای سخنان تهدیدآمیز ابلیس بر ضد انسان پس از مهلت یابی بازگفته است:

۱. تهاجم همه‌جانبه برای فرو گذاشتن شکر: ابلیس به خداوند گفت: چون مرا گمراه ساختی، من هم برای فریفتن آدمیان بر سر راهت خواهم نشست و از پیش رو و پشت سر و طرف راست و چپشان بر آن‌ها می‌تازم؛ به گونه‌ای که بیشتر آنان را شکرگذار نخواهی یافت: قال فبمآ اغویتنی لاقعدون لهم صراطک المستقیم ثم لاتینهم من بین ایدیهم و من خلفهم و عن ایمنهم و عن شمآئلهم ولا تجد اکثرهم شاکرین. اعراف /۷، ۱۶–۱۷

۲. لگام زدن و سلطه کامل: ابلیس گفت اگر تا روز قیامت مهلتم دهی به طور قطع بر بیش تر فرزندان آدم، لگام خواهم زد و آنان را ریشه کن خواهم ساخت: لئن اخرتن الی یوم القیمه لا حتنکن ذریته الا قلیلا. اسراء /۱۷، ۶۲این اقدام برای تسلط کامل و در اختیار گرفتن همه نیروهای انسان صورت می‌پذیرد تا ابلیس، همانند راکبانی که با لگام زدن مرکب، آن را به هر سو می‌رانند، بتوانند آدمی را به پیروی کامل از خود واداشته، تمام وجودش را در جهت باطل به کار گیرد.

بر اساس روایات در شب معراج، پیامبر هنگام فرود اشباحی را دید و اصواتی را شنید. از جبرئیل در مورد آن سؤال نمود. جبرائیل در پاسخ گفت: اینها شیاطین هستند که تلاش می‌کنند آدمیان را از تفکر در ملکوت آسمان‌ها و زمین باز دارند. اگر تلاش آنان نبود، انسان‌ها شگفتی‌های بسیاری را می‌دیدند. [۳۵۴]

۳. بازداشتن از یاد خدا به ویژه نماز: انما یرید الشیطان ان... یصدکم عن ذکر الله و عن الصلوه. مائده /۵، ۹۱در روایات، صدای اذان عامل فرار شیطان معرفی شده است: ان الشیطان اذا سمع النداءبالصلاه هرب.[۳۵۵]

۴. دعوت به کفر و ارتداد: کمثیل الشیطان اذ قال للانسن اکفر فلما کفر قال انی بری ء منک. حشر /۵۹، ۱۶برخی، آیه پیش گفته را عام، و شیطان را اسم جنس شمرده‌اند؛ [۳۵۶] ولی بیشتر مفسران آن را اشاره به داستان ابلیس و صیصای عابد دانسته‌اند. وی راهبی مستجاب الدعوه در بنی اسرائیل بود. چون دختری به بیماری صعب العلاج مبتلا شد، ابلیس با وسوسه خود درمان او را فقط به دست برصیصا معرفی کرد. خانواده دخترک، او را نزد راهب مستجاب الدعوه آوردند. بر صیصا که نخست از پذیرفتن وی سر باز می‌زد، در پی اصرار خانواده دختر، وادار شد وی را بپذیرد و در صومعه خویش جای دهد. شیطان با وسوسه‌های پی درپی خویش، به تدریج برصیصا را فریفت و پس از برقراری ارتباط نامشروع و آگاهی از حاملگی وی، او را کشت و در خاک پنهان ساخت سخنان مبهم برصیصا خانواده دختر را به تردید انداخت پس از کنجکاوی و تحقیق، حقیقت ماجرا برای آنان آشکار شد و به دست‌گیری برصیصا انجامید. ابلیس نزد وی آمد و گفت: همه این گرفتاری‌ها با وسوسه من صورت پذیرفته است. اکنون اگر از سخنانم اطاعت کنی، تو را نجات می‌دهم؛ پس به کفر گرا و بر من سجده کن! برصیصا که خود را در چند قدمی مرگ می‌دید، سجده بر وی را پذیرفت و به کفر گرایید؛ ولی ابلیس از وی بیزاری جست.[۳۵۷]

این داستان به گونه‌ای متفاوت و یا با گستردگی بیش تری در برخی تفاسیر آمده است.[۳۵۸]

افزون بر دعوت ابلیس به کفر، ارتدتد و بازگشت آدمیان از مسیر حق به سوی باطل نیز بر اثر تزیین و تطویل آمال ابلیس، صورت می‌پذیرد: ان الذین ارتدوا علی ادبرهم من بعد ما تبین لهم الهدی الشیطان سول لهم و املی لهم. محمد /۴۷، ۲۵

دعوت ابلیس به کفر و ارتداد، بدان جهت است که کفر، زمینه دوستی و ولایت ابلیس، بلکه سلطه کامل او را فراهم می‌سازد: انا جعلنا الشیطین اولیآء للذین لا یومنون. اعراف /۷، ۲۷

۵. سرگردانی و به تردید افکندن: ابلیس، هنگام گزینش حق و باطل، آدمی را به تردید می‌افکند و در مسیر حیات معنوی، به راه زنی می‌پردازد. او از این راه، آدمیان را متحیر ساخت، بر سرگردانی آنان می‌افزاید: کالذی استهوته الشیطین فی الارض حیران له. انعام /۶، ۷۱

۶. بدعت گذاری در دین: التقاط و تحریف دین الهی، حرام شمردن حلال خداوند با به عکس و مستند ساختن آن به خداوند از برنامه‌های ابلیس است: انما یامرکم... و ان تقولوا علی الله ما لا تعلمون. بقره /۲، ۱۶۹

۷. تسهیل گناه: روش دیگر، آسان سازی و کوچک نمایی گناهان بزرگ[۳۵۹] و زمینه سازی برای ارتکاب آن از طریق ظاهر ساختن کار زشت در هیأتی زیبا یا تطویل آرزوهای انسان[۳۶۰] است: الشیطان سول لهم و املی لهم محمد /۴۷، ۲۵

۸. احیای سنت‌های جاهلی و تغییر آفرینش یا فطرت: ترویج بریدن گوش‌های چاهار پایان طبق سنت‌های جاهلی، و ایجاد تغییر در آفرینش الهی یا فطرت خداوندی، از روش‌های نفوز ابلیس و یاران او است: ولامرنهم فلیبتکن ءاذان الانعم ولامرنهم فلیغیرن خلق الله. نساء /۴، ۱۱۹ برخی مفسران، آرایش‌هایی چون خال کوبی و... را مصداق تغییر خلقت دانسته و روایاتی را نقل کرده‌اند که در آن، آرایش گران خال کوب و آرایش شوندگان پذیرای آن گونه اقذام‌ها، لعنت شده‌اند. [۳۶۱]

۹. گسترش فساد و ترویج فحشا و منکر: و من یتبع خطوت الشیطان فانه یامر بالفحشآء والمنکر. نور /۲۴، ۲۱ الشیطان... و یامرکمبالفحشآء. بقره /۲، ۲۶۸ بر همین اساس، شیطان، برای ارتکاب انسان به شراب خواری، بت‌پرستی و قماربازی می‌کوشد: امناء الخمیر و المسیر والانصاب والازلم رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون. مائده /۵، ۹۰

کوشش برای ترویج برهنگی، اقدام دیگر ابلیس است. بدین سان، پدیده برهنگی برای نمایاندن شرم گاه، پیامد و وسوسه شیطان دانسته شده، و خداوند همه فرزندان آدم را از فرو افتادن در آن دام شیطانی برحذر داشته است: یبنی ءادم لا یفتننکم الشیطان... ینزع عنهما لباسهما لیریهما سوء تهمآ. اعراف /۷، ۲۷ شاید به همین جهت، گروهی از مفسران معنای واژه فاحشه کار زشتدر آیه بعد را طواف متداول در عصر جاهلیت به صورت برهنه دانسته و آن را مصداق فحشا معرفی کرده‌اند.[۳۶۲] اکنون نیز این حقیقت برای همگان روشن است که ترویج برهنگی و سکس، جریانی توفنده و ویران گر است که از سوی شیطان رهبری می‌شود. در روایات بسیاری از زنان با عنوان دام‌های ابلیس نام برده شده است. [۳۶۳]

مولوی پس از بر شمردن زر و سیم و خوراک‌ها و نوشیدنی‌های لذیذ و خمر و غنای حرام که دام‌های شیطان هستند، می‌گوید:

گفت ابلیس لعین، دادار را - دام زفتی خواهم این آشکار را

چونک خوبی زنان با او نمود - که ز عقل و صبر مردان می فزود

بس زد انگشتک برقص اندر فتاد - که بده زودتر رسیدم در مراد[۳۶۴]

بر این اساس، در روایات نگاه به نامحرمان، [۳۶۵] ولمس و بوسیدن آنان، تیری مسموم از تیرهای ابلیس دانسته شده است. [۳۶۶]

آری ابلیس کارش آن است که انسان را از پوشش رحمت و حیا برهنه کند. از پوشش علم و ایمان و لباس انسانیت، اندام انسان را خلع کند؛ تلاش او این است که عیب انسان را به دیگران نشان دهد و آبرویش را ببرد.[۳۶۷]

۱۰. ایجاد اندوه و افسردگی در جامعه اسلامی: نجوا از القائات شیطان است که در مؤمنان، دل تنگی پدید آورد: انما النجوی من الشیطان لیحزن الذین ءامنو. مجادله /۵۸، ۱۰

۱۱. ایجاد دشمنی: تبدیل دوستی‌ها به دشنی از خواسته‌های شیطان است: انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العدوه والبغضآء مائده /۵، ۹۱ به همین جهت، درخواست رحمت برای عطسه کننده که واکنشی محبت آفرین بین آدمیان است، کاری مشکل زا برای شیطان وصف شده است.[۳۶۸]

۱۲. زمینه سازی برای درگیری و تفرقه افکنی میان امت: حضرت موسی درگیری یکی از دشمنانش را با وی که قتل او انجامید، محصول کوشش شیطان می‌داند: قال هذا من عمل الشیطان آنه عدو مضل مبین. قصص /۲۸، ۱۵افزون بر آن، بر اساس روایتی که در ذیل آیه فطوعت له نفسه قتل اخیه مائده /۵، ۳۰ آمده است، ابلیس تنور نزاع میان فرزندان آدم را برافروخت و چگونگی قتل هابیل را به قابیل آموخت؛ [۳۶۹] به همین جهت، قرآن به همگان سفارش می‌کند که با یک دیگر نیکو سخن بگویید تا شیطان نتواند میان آنان آتش دشمنی برافروزد: و قل لعبادی یقولوا آلتی هی احسن ان الشیطان ینزغ بینهم. اسراء /۱۷، ۵۳ از برخی آیات چنین برمی آید که این کوشش شیطانی از طریق شراب و قمار پی گیری می‌شود: انما یرید الشیطان ان یوقع العدوه و البغضآء فی الخمر و المسیر. مائده /۵، ۹۱ بر همین اساس، در روایات، قطع ارتباط و قهر کردن در مؤمن، موجب خشنودی ابلیس[۳۷۰] و سخن چینی میان مردم، همکاری و شراکت با او، [۳۷۱] و برقراری ارتباط نیکو با دیگر مؤمنان، سبب برافروختن خشم ابلیس دانسته شده است. [۳۷۲]

افزون بر موارد پیشین، ابلیس در جهت تفرقه و جدا کردن افراد از مسیر عمومی امت اسلا۴می می‌کوشد بر اساس روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هر کس خواهان بهشت است، با جامعه اسلامی همراه شود؛ زیرا شیطان با فرد جدا شده است[۳۷۳]و برابر روایاتی دیگر، دست خدا با جماعت است و شیطان با کسی است که مخالف جامه اسلامی می‌پردازد: یدالله مع الجماعه و الشیطان مع من یخالف الجماعه. امیر مؤمنان، علی علیه السلام نیز می‌فرماید: شیطان راه‌های خویش را بر شما هموار می‌سازد تا دین شما را پر گره ساخته، اجتماع شما را به تفرقه بکشاند و با ایجاد تفرقه، فتنه‌ها برانگیزد؛ پس، از تحریک‌هایش دوری گزینید. [۳۷۴] آگاه باشید که هر کس از امت جدا گردید، نصیب شیطان خواهد شد؛ همان گونه که گوسفند جدا از گله، بهره گرگ می‌شود. [۳۷۵]

۱۳. برافروختن تنور مجادله با حق گویان: شیاطین با برپایی مجادله از سوی دوستانش می‌کوشید تا حق گویان را به پیروی از خویش وادارند: وان الشیطین لیوحون الی اولیآئهم لیجدلوکم وان اطعتموهم انکم لمشرکون. انعام /۶، ۱۲۱ نیز حج /۲۲، ۳. بر این اساس مغالطه کردن سفسطه نمودن، بد فهمیدن، ایجاد شبهه کردن، دنبال متشابه رفتن و به محکم ارجاع ندادن از کارهای نظری و فکری است که شیطان آن را القاء می‌کند؛ او نخست انسان را وادار به بدفهمی می‌کند، سپس به جدال باطل می‌کشاند. [۳۷۶] راز این استناد آن است که جدل در مسائل فکری از مقدمات وهمی و خیال و در مسائل عملی، از تعصب و حمیت باطل نشأت می‌گیرد که هر دو ویژگی، از ابزار شیطان هستند. [۳۷۷] بدین سان ریشه جدال باطل القاءات شیطان است.

۱۴. القای سخنان زیبا و فریبنده: شیاطین با القاء و رساندن سخنان زیبا و فریبنده به دشمنان انبیاء، به مقابله با تبلیغ حق بر می‌خیزند: شیطین الانس والجن یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا انعام /۶، ۱۱۲

۱۵. تزیین:آراستن گناه و زیبانمایی افکار و اعمال باطل در نظر مرتکبان، شیوه دیگر ابلیس است: قال رب بمآ اغویتنی لازینن لهم فی الارض. حجر /۱۵، ۳۹ نیز انفال /۸، ۴۸؛ نحل ۱۶، ۶۳؛ انعام /۶، ۴۳؛ نمل /۲۷، ۲۴ و عنکبوت /۲۹، ۳۸. قرآن از آراستن نعمت‌های دنیایی و محبوب نمایاندن زنان، فرزندان، اموال فراوان زر و سیم، مرکب، دام و کشت زار در آیات ۲۱۲ بقره /۲ و ۱۴ آل عمران /۳ پرده برداشته است، و مفسران، زینت دهنده را ابلیس دانسته‌اند. [۳۷۸]

۱۶. برانگیختن آرزوهای طولانی: یکی از شیوه‌های شیاطین برای گمراهی انسان، برانگیختن آرزوی طول بقا و دیگر آرزوهای دور و دراز دنیایی است[۳۷۹]: ولا ضلنهم ولا منینهم. نساء /۴، ۱۱۹ بیش تر آن‌ها به حقیقت نمی‌پیوندند؛ زیرا فریبی بیش نیستند: یعدهم و یمنیهم وما یعدهم الشیطان ال غرورا. نساء /۴، ۱۲۰

۱۷. ترساندن: روش دیگر ابلیس، ایجاد ترس در پاره‌ای اوقات، چون هنگام رویارویی با دشمن است[۳۸۰]: انما ذلکم الشیطان یخوف اولیآءه فلا تخافوهم و خافون ان کنتم مؤمنین. آل عمران /۳، ۱۷۵

۱۸. فراموشاندن: یکی از راه‌های نفوز ابلیس در حذب خویش، اصلی نمایاندن موضوع‌های فرعی و جلب توجه ایشان بدان است تا بدین وسیله، یاد خداوند یا عمل به وظایف خود، را فراموش کنند: استحوذ علیهم الشیطان فانسئهم ذکر الله اولئک حزب الشیطان الآ ان حزب الشیطان هم الخسرون مجادله /۵۸، ۱۹ فراموش نمودن جریان ماهی در داستان سفر موسی و شاگرد وی یوشع: انسئنیه ال الشیطان کهف /۱۸، ۶۳ و فراموش کردن دفاع از ستم دیده و بازگویش بی گناهی یوسف نزد عزیز مصر: فانسئه الشیطان ذکر ربه یوسف /۱۲، ۴۲ بر اثر اقدام‌های ابلیس بوده است.
بر اساس روایات، ابلیس پس از نزول آیات توبه، همه شیاطین را فراخواند تا در برابر آن چاره‌ای بیندیشد. یکی از آنان پیشنهاد کرد که نخست باید آدمیان را با وعده و برانگیختن آرزوها فریفت تا مرکب خطا شوند و پس از آن باید استغفار را از یادشان برد. ابلیس گفتار وی را تأیید کرد و او را بدین اقدام گمارد.[۳۸۱]

۱۹. آموزش جادوگری: آموزش جادو، کار شیاطین کفرپیشه معرفی شده است: ولکن الشیطین کفروا یعلمون الناس السحر. بقره /۲، ۱۰۲

۲۰. جایز دانستن ربا: شیطان با ایجاد تردید و مشابه جلوه دادن ربا و بیع، قدرت تشخیص درست را از بین برده، ربا را می‌گستراند[۳۸۲]: الذین یأکلون الربوالا یقومون الا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس ذلک بأنهم قالوا انما البیع مثل الربوا. بقره /۲، ۲۷۵

۲۱. داوری بردن نزد طاغوت: ابلیس و دست یاران وی در جهت تحکیم پایه‌های حکومت طاغوت که به اجرای فرمان‌های الهی گردن نمی‌نهد، تلاش می‌کنند و مؤمنان را به داوری بردن نزد وی فرا می‌خوانند: یریدون ان یتحاکمواالی الطغوت و قد امروا ان یکفروا به ویرید الشیطان ان یضلهم ضللا بعیدا. نساء /۴، ۶۰

۲۲. افشای اخبار امنیتی: ابلیس می‌کوشد با فریب دادن افراد، اخباری را که به امنیت اسلامی مربوط است، آشکار سازد و امنیت جامعه اسلامی را برهم زند. بر این اساس، افشای چنین اخباری، پیروی از شیطان است: اذا جآءهم امر من الامن او الخوف اذاعوا به... لاتبعتم الشیطان الا قلیلا. نساء /۴، ۸۳

۲۳. وعده فقر برای جلوگیری از انفاق: الشیطان یعدکم الفقر. بقره /۲، ۲۶۸

۲۴. تسویب: در روایات، یکی از روش‌های وی، تسویف موکول کردن کارها به آینده و سوف سوف گفتن معرفی شده است: امیر مؤمنان، علی علیه السلام می‌فرماید: والشیطان موکل به... و یمنیه التوبه لیسوفها.[۳۸۳]

۲۵. دعوت به خیر: شیطان گاه از طریق دعوت به انجام کارهای خیر، زمینه فرو افتادن در شر و گناه را فراهم می‌آورد یا انسان را به شرک عملی مبتلا می‌سازد؛ به عنوان نمونه با ترغیب آدمی به مستحبات، او را از انجام واجبات باز می‌دارد یا برای جلب توجه دیگران، اعمال عبادی همچون قرائت قرآن یا وعظ و خطابه کردن را پیشنهاد می‌کند؛ تا بدان وسیله آدمی صدای زیبا یا دانش بسیار خود را به رخ مردم بکشاند. [۳۸۴]

نمونه‌هایی که در این مورد نقل شده است بسیار تأمل برانگیز است؛ یکی از وارستگانی که ۳۰ سال در صف اول نماز مسجدی حضور می‌یافت، روزی نتوانست مثل همیشه نماز را در صف اول اقامه نماید. ناچار در صف آخر به نماز ایستاد. هنگامی که مردم از نماز فارغ شدند و او را در صف آخر می‌دیدند، پیش خود سخت ناراحت شده، خجالت می‌کشید. پس از اندیشه با خود گفت معلوم می‌شود در این ۳۰ سال که در صف اول می‌ایستادم برای دیگران بوده است و گرنه اگر برای خدا بود چرا امروز که نتوانستم از مردمان خجالت کشیدم. توبه نمود و نماز ۳۰ سال خود را قضا کرد. [۳۸۵] نمونه دیگر، یکی از عالمان تصمیم گرفت کتابی پیرامون وسوسه‌های شیطان بنگارد تا مردم فریب وی را نخورند. یکی از اخیار در عالم رؤیا و مکاشفه چون شیطان را می‌نگرد به او می‌گویند ای ملعون فلان عالم با تدوین آن کتاب تو را راسوا نموده، حیله‌هایت را نزد مردم بر ملا می‌کند. شیطان با تمسخر گفت: او این کتاب به فرمان من می‌نویسد زیرا من در دل او وسوسه کرده‌ام که تو دانشمندی، پس علم خود را بر مردمان ظاهر ساز. [۳۸۶]در برخی از روایات از شیوه‌های ابلیس گذارشهایی ارائه شده. [۳۸۷]

کام یابی نسبیی ابلیس

به رغم محدودیت گسترده فعالیت و کوشش ابلیس و یارانش و نداشتن هیچ گونه سلطه ابتدایی بر آدمیان، بسیاری با سوء اختیار خویش، به دام او گرفتار آمد و دچار گمراهی شده‌اند؛ از این رو، خداوند مردم را به اندیشه فرا می‌خواند: و لقد اضل منکم جبلا کثیرا افلم تکونوا تعقلون. یس /۳۶، ۶۲ ابلیس در گفتارهای نخستین خود پیش بینی کرده بود که ولا تجد اکثرهم شکرین. اعراف /۷، ۱۷ برگزیدن امیال نفسانی بر تمایلات فطری و دنیا بر آخرت، گمان ابلیس را محقق ساخت و تهدید او مبنی بر فریب بسیاری از انسان‌ها جامه عمل پوشید: و لقد صدق علیهم ابلیس ظنه فاتبعوه الا فریقا من المؤمنین سبأ /۳۴، ۲۰

سعدی می‌گوید:

فغان از بدی‌ها که در نفس ما است - که ترسم شود ظن ابلیس راست

چو ملعون پسند آمدش قهر ما - خدایش بر انداخت از بهر ما

کجا سر برآریم ازین عار و ننگ - که با او بصلحیم و با حق به جنگ

نظر دوست نادر کند سوی تو - چو در روی دشمن بود روی تو

ندانی که کم‌تر نهد دوست پای - چو بیند که دشمن بود در سرای[۳۸۸]

گستردگی این کام یابی نسبی به گونه‌ای است که فقط مخلصان و شاکران از آن رهیده و رحمت و فضل الهی، از فرو افتادن آدمیان در دام وی جلوگیری کرده است: یأیها الذین ءامنوا لا تتبعوا خطوت الشیطان... و لولا فضل الله علیکم و رحمته ما زکی منکم من احد ابداً و لکن الله یزکی من یشآء. نور /۲۴، ۲۱

عوامل کام یابی ابلیس

قرآن، عوامل، زمینه‌ها و رمز پیروزی ابلیس در فریفتن انسان را برای ما چنین بیان کرده است:

۱. کفر: قرآن، سنت الهی را این گونه تبیین می‌کند که هر کس کفر ورزید وحق را نادیده گرفت، به ولایت شیاطین در خواهد آمد: انا جعلنا الشیطین اولیآء للذین لا یؤمنون. اعراف /۷، ۲۷ الم تر انآ ارسلنا الشیطین علی الکافرین تؤزهم أزا. مریم /۱۹، ۸۳ ولا یؤمنون بالله ولا بالیوم الاخر ومن یکن الشیطان له قرینا فسآء قرینا. نساء /۴، ۳۸

۲. شرک:شرک به خداوند موجب سلطه ابلیس می‌شود: انما سلطنه علی الذین یتولونه و الذین هم به مشرکون. نحل /۱۶، ۱۰۰

۳. روی گرداندن از یاد خدا: هر کس از یاد خدا روی بگرداند، بر او شیطانی می‌گماریم که همنشین او باشد: و من یعش عن ذکر الرحمن نقیض له شیطنا فهو له قرین. زخرف /۴۳، ۳۶

۴. قساوت قلب: سنگ دلی، زمینه تزیین اعمال ناشایست را توسط شیطان پدید می‌آورد: ولکن قست قلوبهم وزین لهم الشیطان ما کانو یعملون. انعام /۶، ۴۳

۵. رذایل اخلاقی:آلودگی به رذایل اخلاقی چون کبر، فخر فروشی، بخل و ریاکاری نیز زمینه همنشینی ابلیس را فراهم می‌سازد: مختالا فخورا الذین یبخلون... ومن یکن الشیطان له قریبا فسآء قرینا. نساء /۴، ۳۶–۳۸

۶. فاسله گرفتن از آیات الهی، دنیا گرایی و هواپرستی: جدایی از آیات الهی و دلبستگی به مادیات و تعبیر قرآن، اخلاد الی الأرض زمینه فعالیت شیطان را در وجود آدمی پدید می‌آورد: واتل علیهم نبأ الذی ءاتینه ءایتنا فانسلخ منها فأتبعه الشیطان فکان من الغاوین ولو شئنا لرفعنه بها ولکنه اخلد الی الارض واتبع هوئه. اعراف /۷، ۱۷۵–۱۷۶ بسیاری از مفسران، این آیه را اشاره به داستان بلعم بی باعورا یابلعم بن ابر دانسته‌اند. وی در میان بنی اسرائیل با نیکویی می‌زیست و عابدی مستجاب الدعوه بود. در پی اصرار کافران، بر مرکبی سوار شد تا در بالای کوه حضرت موسی و سپاه او را نفرینن کند. مرکب از رفتن بار ایستاد و چون بدون آن مرکب بر کوه بر آمد، زبان نیز او را یاری نکرد؛ آن گاه به کافران گفت: غلبه بر سپاه حضرت موسی که پیامبر خدا است، جز با فریب میسور نیست. زنان و دختران را آرایش کرده، به بهانه فروش اجناس به داخل سپاه بفرستید تا خود را در اختیار لشکریان بگذارند. اگر حتی یک نفر از آنان مرتکب عمل ناشایست زنا شود شما بر آنان غلبه خواهید کرد.[۳۸۹]

این پیشنهاد که برابر آیه پیشین به دلیل پیروی از هوای نفس و شیطان بر زبان او جاری شد، با سرپیچی یکی از سربازان، لشکر حضرت موسی علیه السلام را دچار عذاب ساخت. خداوند در ادامه او را همانند سگی معرفی می‌کند که چه رهایش سازی و چه بر او حمله بری، زبان از کام برآورد! و این مثل را داستان همه کسانی می‌داند که به علت دنیاگرایی آیات الهی را تکذیب می‌کنند: فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث او تترک یلهث ذلک مثل القوم الذین کذبو بایتنا فاقصص القصص لعلهم یتفکرون. اعراف /۷، ۱۷۶

۷. ربا خواری: قرآن کریم ربا خواران را چونان مبتلایان به بیماری صرع دانسته که بر اثر اقدام‌های ابلیس، به اخلاق اندیشه مبتلا شده‌اند. بقره /۲، ۲۷۵

۸. پیروی از سنت‌های پیشینیان بدون خردورزی: تقلید کورکورانه از پیشینیان و سنت گرایی‌های غیرعاقلانه، آدمی را از پیروی پیامبران باز داشته، زمینه سلطه ابلیس بر آدمیان را فراهم می‌سازد: و اذا قیل لهم اتبعو مآ انزل الله قالوا بل نتبع ما وجدنا ءابآءنآ او لو کان الشیطان یدعوهم الی عذاب العسیر. لقمان /۳۱، ۲۱

۹. گناه: سلطه شیطان بر اثر گناه پدید می‌آید: انما استزلهم الشیطین ببعض ما کسبوا. آل عمران /۳، ۱۵۵ هل انبئکم علی من تنزل الشیطین تنزل علی کل افاک اثیم. شعراء /۲۶، ۲۲۱–۲۲۲ گفتنی است که برخی از گناهان به طور خاص زمینه ساز کامیابی شیطان معرفی شده است که در ادامه ذکر می‌شود.

۱۰. گفتار ناپسند: سخنان همراه با خشونت، ناسزا و اهانت، زمینه کام یابی ابلیس در ایجاد تفرقه میان افراد و امت اسلامی را هموار می‌سازد. بر همین اساس، خداوند، همگان را به گفتن سخن زیبا و نیکوتر فرا خوانده است: و قل لعبادی سقولوا آلتی هی احسن ان الشیطان ینزغ بینهم. اسراء /۱۷، ۵۳ و نیز حج /۲۲، ۳ تهمت‌های ناروا: نسبت دادن اعمال ناشایست به بی گناهان افک موجب نزول شیاطین بر آدمی می‌شود: تنزل علی کل افاک اثیم. شعراء /۲۶، ۲۲۲.

۱۲. تبذیر و اسراف: صرف نعمت‌ها در موارد نادرست، زندگی مترفانه و ریخت و پاش‌های اسراف گونه، از عوامل مهم نزدیک ساختن آدمی به ابلیس و زمینه انعقاد پیمان برادری با شیاطین است: ان المبذرین کانوا اخون الشیطین اسراء /۱۷، ۲۷

روایات از عوامل دیگری نیز یاد کرده‌اند که در ادامه به آن اشاره می‌شود:

۱. برانگیختن شهوت و خشم: تحریک نیروی خشم، زمینه تسلط ابلیس را فراهم ساخته، لشکر و نیروی او بر ضد آدمی به شمار می‌رود امیر مؤمنان علی علیه السلام می‌فرماید: از خشم دوری گزین که لشکری بزرگ از لشکریان ابلیس است: احذر الغضب فانه جند عظیم من جنود ابلیس. [۳۹۰] در کلامی دیگر، طیره من الشیطان آمده است؛ [۳۹۱] چنان‌که تحریک شهوات، کام یابی وی را آسان می‌کند؛ بدین روی، در روایات، نگاه به نامحرمان، تیر مسموم ابلیس معرفی شده است. [۳۹۲]

۲. هم‌نشینی با فاسدان: نشست و برخاست و رفت و آمد و دوستی با انسان‌های بی ایمان و فاسد، زمینه راه یابی و نفوذ ابلیس را فراهم می‌سازد. امام علی علیه السلام می‌فرماید: و مجالسه أهل الهوی منساه للایمان و محضره للشیطان. [۳۹۳]

۳. التقاط حق و باطل: آمیختن حق و باطل، شناخت و حقیقت را مشکل ساخته، زمینه تسلط ابلیس را فراهم می‌سازد: و لو أن الحق خلص من لبس الباطل انقطعت عنه ألسن المعاندین و لکن یؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان فهنالک یستولی الشیطان علی أولیائه. [۳۹۴]

۴. زر اندوزی و ثروت پرستی: زراندوزی و ثروت پرستی نیز از عوامل مهم تسلط ابلیس بر آدمیان است. بر اساس روایات، نخستین بار که سکه پول زده شد، ابلیس آن‌ها را بر چشم گذاشت و گفت: شما نور چشمان و میوه دل. من هستید. اگر فرزندان آدم شما را دوست بدارند، دیگر بر من لازم نیست آن‌ها را به پرستش بت‌ها وادارم. [۳۹۵] برابر فرمود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بازار، میدان و جای گاه برافراشتن پرچم و محل فرمان‌روایی ابلیس بر دست یارانش برای تشویق به کم فروشی، دزدی، و دروغ گویی است. [۳۹۶]

به گفته خود ابلیس، کسب ثروت از طریق نامشروع، انباشت و نپرداختن حقوق واجب مالی، و صرف آن در موارد نادرست سه عامل مهم کمک کننده برای چیرگی او بر آدمیان است. [۳۹۷]
بر اساس روایتی از امام صادق علیه السلام شیطان انسان را در عرصه‌های مختلف می‌چرخاند هممین که او را خسته کرد در کنار ثروت کمین می‌کند و گریبانش را می‌گیرد. [۳۹۸]

افزون بر عوامل پیشین، در روایات خودبینی، خود پسندی، بزرگ پنداشتن اعمال نیک، فراموشی گناهان گذشته، خلوت با نامحرم، [۳۹۹] سوءظن و ضعف یقین، [۴۰۰] عوامل چیرگی شیطان بر آدم دانسته است.

چگونگی فریب و گمراه سازی

قرآن کریم پس از برحذر داشتن انسان از فرو افتادن در دام ابلیس، در تبیین چگونگی فریب او، می‌فرماید: همانا او و قبیله و همکارانش شما را از آن جا که آن‌ها را نمی‌بینید، می‌بینند: آنه یرئکم هو و قبیله من حیث لا ترونهم. اعراف / ۷، ۲۷

طبق آموزه‌های مفسران، ابلیس و شیاطین تحت امر او، از طریق برانگیختن احساسات و عواطف انسانی نطیر ترس، امید آرزو، و با تحریک غرایز شهوی و غضبی انسان به القای اوهام و خیالات می‌پردازند؛ [۴۰۱]بدین سان، مرحله عالی نفوز ابلیس دراندیشه، از وهم و خیال و در عمل، از شهوت و غضب و نظایر آن فراتر نمی‌رود. [۴۰۲] این تماس و ارتباط، به گونه‌ای است که انسان، افکار و اوهام و فرایندهای آن را ادارک و افکار خود می‌پندارد. این نوع ارتباط، القا و تحریک از سوی ابلیس، به دلیل آن که علیتی طولی است نمی‌تواند انتساب آن‌ها را به انسان نفی کند؛ همان گونه که فرشتگان، مبدأ پیدایش الهام‌ها و دعوت کننده انسان به خوبی‌ها هستند و ما آن افکار نیک را نیز از خود می‌دانیم. [۴۰۳] شاید آیه یاد شده نیز به همین نکته ظریف اشاره داشته باشد[۴۰۴] به گفته المیزان دعوت ابلیس همانند فراخوان رو در روی دو انسان نیست؛ بلکه فقط دعوت کننده، دعوت شده را می‌بیند. [۴۰۵]نوع فریب وی در شعور انسانی، اخلال در تصور اشیاء یا در تصدیق کارهایی است که سزاوار انجام یا ترک هستند. [۴۰۶]

در روایات، تماس ابلیس با انسان به جریان یافتن خون در اعضا و اندام‌های انسان، تشبیه شده است[۴۰۷]

پنهان بودن وسوسه او به گونه‌ای است که از آن و تأثیر ناآگاهانه اش با عنوان ایحا سخن مرموز و پنهان یاد شده است: وان الشیطان لیوحون الی أولیآئهم. انعام / ۶، ۱۲۱ امیر مؤمنان، علی علیه السلام نیز می‌فرماید: در سینه‌ها پنهانی نفوذ می‌کند و در گوش‌ها نجواگونه می‌دمد تا آدمی را به وعده‌ها و برانگیختن آرزوها گمراه و خوار سازد: نفذ فی الصدور خفیا و نفث فی الاذان نجیا فاضل و اردی و وعد فمنی. [۴۰۸]بر اساس، فعالیت‌های القایی و تحریکی شیطان، از طریق نفس اماره و خیال‌ها و غرایز خود آدمی صورت می‌پذیرد و با استقلال انسان در اندیشه و اراده منافاتی ندارد؛ زیرا انتسابی طولی است، نه عرضی؛ به همین جهت، پس از فراخوان ابلیس به انجام گناه یا ترک طاعت، آدمی در خود برای انجام واجبات احساس سنگینی می‌کند و در انجام گناهان میل شدید در خود می‌یابد؛ بدین روی، برخی مفسران گفته‌اند: وسوسه، صوت خفی است که وی در گوش دل آدمی می‌افکند و ملاک شناخت آن، این است که هرچه از قبیل گناهان باشد، از وسوسه سرچشمه می‌گیرد. [۴۰۹] شاید به همین جهت، جامع السعادات قوه واهمه انسان مرکز پذیرش وسوسه را لشکر طیار و شهوت آدمی را لشکر سیار ابلیس معرفی کرده است. [۴۱۰]
مولوی می‌گوید:

نفس و شیطان هر دو یک تن بوده‌اند - در دو صورت خویش را بنموده‌اند [۴۱۱]

از سوی دیگر، به تصریح قرآن، ابلیس با آراستن و جلوه دادن دنیا در چشم انسان، او را به سوی گناهان می‌کشاند و از توجه به حقیقت خویش و یاد خداوند باز می‌دارد[۴۱۲] زین للذین کفروا الحیوه الدنیا بقره / ۲، ۲۱۲ بنابراین، ابلیس در برابر هوای نفس، استقلال وجودی دارد؛ اما استقلال عملی ندارد و فقط از رهگذر هوای نفس آدمی عمل می‌کند؛[۴۱۳] بدین سان، مثلث ابلیس، نفس و دنیا، میدان عمل و گستره کوشش‌های فریب کارانه‌ای است که آدمی را به سراشیب سقوط می‌کشاند؛ همان گونه که مربع فرشتگان، عقل و فطرت، و آخرت، حوزه فعالیت حق مدارانه است که آدمی را در پرتو عنایات خداوند به سعادت رهنمون می‌سازد.

صدرالمتألهین فریب را دو سویه نگریسته که از جانب مؤثر ابلیس به دلیل لطافت و سرعت نفوذ وی در شعور و اعتقادات و توانایی وی بر اغواء به وسیله وسوسه و تخیلات باطل پدید می‌آید و از جانب قابل انسان به جهت قصور قوای ادراکی و ضعف آن در برخورد، دفاع و مجاهدت با لشکریان و حذب ابلیس پذیرفته می‌شود. [۴۱۴]وی مراکز ورودی شیطان را شهوت، غضب و هوای نفس دانسته[۴۱۵]و غزالی، با واجب دانستن شناخت راه‌های نفوذ شیطان، موارد دیگری چون حسد، حرص، تعصب و... را افزوده است.[۴۱۶]

درباره چگونگی فریب، یادآوری چند نکته مفید و ره گشااست:

۱. قرآن، معانی القاء شده از طرف شیطان در قلوب آدمیان را سخن ابلیس نامیده است. همانند آیات لامرنهم نساء /۴، ۱۱۹ قال للانسان حشر /۵۹، ۱۶ یوحی انعام /۶، ۱۱۲ وعدتکم ابراهیم /۱۴، ۲۲ که در آن‌ها، فرمان، گفتار، وحی و وعده ابلیس مطرح شده است. در موارد پیش گفته، بدون تردید زبان وی به حرکت درنیامده؛ بلکه ابلیس به القای معانی در قلب آدمی پرداخته است. [۴۱۷]

۲. ابلیس در فریفتن آدمیان از دست یاران جنی و انسی بهره می‌جوید: من الجنه و الناس. ناس /۱۱۴، ۶

۳. اعمال دست یاران ابلیس گرچه تعدد و تنوع دارد، همگی به ابلیس انتساب می‌یابد. ابراهیم /۱۴، ۲۲

۴. ابلیس و لشکریان وی برای فریب همگان یک سان عمل نمی‌کنند؛ بلکه از نظر شدت و ضعف، سرعت کندی، اسراء /۱۷، ۶۴ فریفتن به صورت انفرادی و اجتماعی مؤمنون /۲۳، ۹۷؛ شعراء /۲۶، ۲۲۳ متفاوت عمل می‌کنند.[۴۱۸]رؤیای صادقانه ذیل شاهد خوبی بر آن حقیقت است:

یکی از شاگردان شیخ مرتضی انصاری، در خواب شیطان را دید که بنده‌های بسیار متنوعی به دست دارد! از او پرسید: این بنده‌ها را برای چه به دست گرفته‌ای؟ شیطان پاسخ داد: برای در بند کردن مردم! هر فرد را با یکی از این بنده‌ها به سوی خود کشانده، به معصیت وادار می‌سازم! شاگرد شیخ از او پرسید: آن طناب ضخیم برای کیست؟ شیطان گفت: برای استادت شیخ مرتضی انصاری که دیروز آن را در وی آویختم ولی آن را پاره نمود و گریخت. از او پرسید: بندی که با آن مرا می‌فریبی کدام است؟ پاسخ داد تو بند نداری [۴۱۹]

امام علی علیه السلام نیز شیوه گام به گام را در قالب مثالی زیبا به تصویر کشیده، می‌فرماید: چون شیطان را ملاک امور خویش قرار دادند، شیطان نیز آنان را شریک و دام خویش گرفت؛ پس در میان سینه و جانشان تخم گذاشت که آن تخم به جوجه بدل شد و آهسته آهسته بزرگ و بزرگ‌تر گردید تا سراسر وجودشان را فرا گرفت؛ پس شیطان با چشم‌های ایشان می‌نگریست و با زبان آنان سخن می‌گفت؛ بدین سان آنان را بر مرکب لغزش‌ها سوار کرد و سخنان باطل را دیدشان زینت بخشید. عمل کرد چنین افرادی، افعال کسی است که شیطان او را در کوشش و توانایی خود سهیم ساخت و با زبان او سخن باطل گفته است: فباض و فرخ فی صدورهم و دب و درج فی حجورهم فنظر بأعینهم و نطق بألسنتهم فرکب بهم الزلل و زین لهم الخطل فعل من قد شرکه الشیطان فی سلطانه و نطق بالباطل علی لسانه. [۴۲۰]

برخی مفسران نیز در تبیین گام‌های ابلیس گفته‌اند: ابلیس در گام نخست، معاشرت و دوستی با آلودگان، در گام دوم، حضور در مجلس آنان، در گام سوم، فکر گناه، و در گام چهارم ارتکاب نمونه‌های مشکوک و مشتبه و در گام پنجم ارتکاب گناهان صغیره و در گام‌های بعد انجام گناهان کبیره را ترغیب می‌کند. [۴۲۱]

راه‌های مقابله با کوشش‌های ابلیس

پیش یادآور شدیم که گستره کوشش ابلیس و یارانش، اخلال در اندیشه و ادراک به تحریک شهوت و خشم آدمیان است؛ از این رو می‌توان با بازشناسی چگونگی عمل کرد او، خود را مصون و محفوظ نگه داشت. ابلیس، لشکر، ذریه و حزبش، بر آدمی سلطه ندارند؛ اما از آنجا که همواره می‌کوشند و از طریق هواهای نفسانی عمل می‌کنند، در صورتی که آنان با مقابله نشود، موفق خواهند شد.

از مطاوی آیات قرآن کریم، می‌توان با راه‌های ذیل به مقابله با شیطان برخاست:

۱. اخلاص: ابلیس از همان آغاز، با اعتراف به عدم توانایی خود در فریب خالص شدگان و آنان که از قید خویش رهایی یافته‌اند، یعنی مخلصان، اخلاص را حصن تسخیرناپذیز شیاطین معرفی کرد: و لا غوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین. حجر /۱۵، ۳۹–۴۰ نیز ص /۳۸، ۸۲–۸۳. مخلص بودن، نقطه آغاز راهی است که در صورت تداوم و کمال، به مخلص بودن می‌انجامد که در آن مقام نهایی، انسان کامل، از گزند وسوسه نفس و شیطان مصون می‌شود. راز و رمز این مصونیت آن است که نفس اماره به صورت عامل قریب، فعل خود را از عامل بعید که ابلیس است می‌گیرد و حوزه نفوذ ابلیس محدوده وهم و خیال است؛ پس اگر انسان کامل بر خیال و وهم خود مسلط شد و به نشئه تجرد عقلی بار یافته، در دست رس ابلیس نخواهد بود. وانگهی، آنچه جزو ابزار فریب شیطان است، در دست رس شیطان قرار ندارد.[۴۲۲]

۲–۳. ایمان و توکل: شیطان بر آنان که در حصن ایمان سنگر گرفته و بر خدا توکل کرده‌اند، هیچ گونه سلطه‌ای نخواهد داشت:[۴۲۳] آنه لیس له سلطن علی الذین ءامنو و علی ربهم یتو کلون. نحل /۱۶، ۹۹

۴. ذکر: یاد خدا در قلب و جاری ساختن نام او بر زبان، ابلیس را دور می‌سازد. بر اساس روایات تفسیری، ابلیس از آن رو خناس نامیده شده است ناس /۱۱۴، ۴ که هنگام ذکر و یاد خدا در هم کشیده و دور می‌گردد. [۴۲۴] امیر مؤمنان، علی علیه السلام نیز شهات به توهید - که نوعی ذکر است - را عامل دورباش ابلیس معرفی نموده است: فانها... مدحره الشیطان. [۴۲۵] در حدیث آمده است که شیطان، پیوسته مراقب قلب انسان است؛ به محض آن که در آن یاد خدا را یافت، خود را کنار می‌کشد. [۴۲۶] بر اساس روایات، سخت‌ترین عمل بر شیطان، سجده در برابر خداوند معرفی و گفته شده است که خواندن سوره توحید و قدر، پیش از بر آمدن آفتاب، آدمی را در برابر کوشش‌های شیطان برای فروافتادن در گناه حفظ می‌کند.[۴۲۷] نیز خواندن آیه الکرسی به هنگام رفتن به بستر، آدمی را از شر شیطان محفوظ می‌دارد. [۴۲۸] همچنین ذکر لا اله الا الله وحده لاشریک له، له الملک و له الحمد و هو علی کل شی ء قدیر در صورتی که در هر روز ۱۰۰ مرتبه گفته شود، تا پایان آن روز همچون حرزی آدمی را مصون می‌دارد. [۴۲۹] برابر فرموده امام باقر علیه السلام از آن جا که ابلیس، دست یاران شبانگاهی اش را اول غروب آفتاب گسیل می‌دارد، در آن ساعت‌ها باید بیش تر به ذکر خداوند پرداخت. [۴۳۰]

در برابر؛ فراموشی یاد خدا، آدمی را به عضویت حزب شیطان درمی آورد: استحوذ علیهم الشیطان فانسئهم ذکر الله اولئک حزب الشیطان. مجادله /۵۸، ۱۹

۵. تقوا: تحصیل ملکه تقوا و تحکیم آن، چشمان دل را بر تماس و وسوسه ابلیس بینا و از فرو افتادن در دام‌های وی حفظ می‌کند[۴۳۱]: ان الذین اتقوا اذا مسهم طئف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون اعراف /۷، ۲۰۱ در برابر، بی تقوا بودن، عامل اخوت با شیطان و گمراهی مستمر است؛ بدین روی در آیه بعد از بی تقوایان در جای گاه برادران شیطان یاد شده و بی تقوایی را باعث فرو رفتن در منجلاب گمراهی و باقی ماندن در آن معرفی کرده است: واخو منهم نهم یمدونهم فی الغی ثم لا یقصرون. اعراف /۷، ۲۰۲

۶. استعاذه: پناه بردن به خدای یگانه و پناه جستن از وی در برابر دشمن بی‌امان، از راه‌های مقابله با ابلیسیان است که قرآن ما را بدان فراخوانده است: واما ینزغنک من الشیطان نزغ فاستعذ بلله آنه سمیع علیم. اعراف /۷، ۲۰۰ نیز مؤمنون /۲۳، ۹۷؛ نحل /۱۶، ۹۸؛ فصلت /۴۱، ۳۶. بر همین اساس، چون مادر مریم او را بزاد، درباره مریم و نسلش استعاذه کرد و گفت: وانی سمیتهاه مریم وانی اعیذها بک و ذریتها من الشیطان الرجیم. آل عمران /۳، ۳۶

برخی استعاذه مردمان را بر سه گونه تقسیم نموده‌اند: یکم: استعاذه‌ای که در آن نه حال استعاذه است و نه آدمی به معنای استعاذه توجه می‌کند که چه می‌گوید! این نوع استعاذه لغو است. دوم: اگر چه معنای لفظ را می‌فهمد و اندک التجائی هم دارد ولی در عمل از شیطان پیروی می‌کند! این نوع استعاذه اگر چه لغو نیست ولی در حقیقت پناه بردن به شیطان است نه پناه بردن به خدا از شر شیطان. سوم: استعاذه‌ای که در پی آن از گناه می‌گریزد و با اطاعت به صورت واقعی از شر شیطان به خداوند پناه می‌برد. این استعاذه حقیقی است. [۴۳۲]

معنای استعاذه بدون شک فقط پناه بردن لفظی و گفتن اعوذ بلله من الشیطان الرجیم نیست؛ زیرا این پایین‌ترین درجه استعاذه و عبارتی لفظی است که بهره لفظی دارد؛ بلکه معنای پناه بردن حقیقی است، همانند آن که اگر آژیر خطر کشیده شد، کسی که در فضای باز بایستد و فقط بگوید: می‌خواهم به پناه گاه برودم، صرف گفتن، پناه بردن نیست؛ بلکه باید در عمل به پناه گاه برود؛ بدین سان، استعاذه واقعی به معنای پناه بردن به حصن حصین توحید و قلعه ناگشودنی وحدانیت خداوند و قرآن و عترت است. بر این اساس، استعاذه حقیقی همان تخلیه از رذایل به شمار می‌رود.[۴۳۳]

استعاذه برای پیامبر که جزو مخلصان و از هرگونه وسوسه مصون است، جنبه دفعی و برای دیگران جنبه رفعی دارد. به دیگر سخن، پیامبران و معصومان بدان رو استعاذه می‌کنند که شیطان به حریم آنان راه نیابد و دیگران از آن جهت استعاذه می‌کنند تا شیطانی که به سراغشان آمده، رفع شود. [۴۳۴]

۷. تضرع به درگاه خداوند: رویکرد پناه جویانه که از قلبی شکسته برخیزد و با چشمی گریان همراه شود، بدون تردید انسان را حفظ، و در برابر تزیین شیطان استوار می‌سازد: فلاولآ اذ جآ ءهم باسنا تضرعوا ولکن قست قلوبهم وزین لهم الشیطان ما کانوا یعملون. انعام /۶، ۴۳

۸. پاکیزگی و طهارت: پاکیزگی و طهارت، آدمی را از پلیدی شیطان دور می‌کند: و ینزل علیکم من السمآء مآء لیطهرکم به ویذهب عنکم رجز الشیطان. انفعال /۸، ۱۱

قرآن کریم گذشته از معرفی راه‌های مبارزه با شیطان در آیات گذشته در آیه فقتلوا اولیآء الشیطان ان کید الشیطان کان ضعیفا. نساء /۴، ۷۶ نیز به پیکار با اولیای شیطان و ایستادگی در برابر طاغوت، فرا می‌خواند.

افزون بر موارد پیش گفته در روایات، عمل به دانسته‌ها موجب توسعه قلب و تقویت انسان در برابر ابلیس و مقابله با وی معرفی، [۴۳۵]و روزه و صدقه[۴۳۶] و خوردن برخی میوه‌ها مثل انار و به، [۴۳۷] عوامل مبارزه با ابلیس دانسته شده است.

از سوی دیگر رعایت موازین و پرهیز از مواضع اتهام در مقابله با شیطان، اقدامی ضروری است. پیامبر که با همسرش، صفیه بنت حیی پس از غروب آفتاب در حال گفت وگو بود دو نفر از انصار از آن جا عبور می‌کردند؛ پیامبر آنان را صدا زد و فرمود: این زن، همسر صفیه است! آنان گفتند: سبحان الله‌ای رسول خدا. پیامبر فرمود: این زن، همسر صفیه است! آنان گفتند: سبحان الله‌ای رسول خدا. پیامبر فرمود: شیطان در انسان همانند خون در وجود او جریان می‌یابد؛ من از آن بیم داشتیم که در شما سوء ظنی پدید آورد. [۴۳۸]

امام سجاد علیه السلام در نیایش خویش، عبادت، اشتیاق و تلاش در کسب محبت خداوند، حفظ و نگه داری الهی، معرفت و بصیرت، بیدار شدن از خواب غفلت و انکار اعمال ابلیس را از عوامل راندن ابلیس دانسته است.[۴۳۹] بر اساس روایات، ابلیس خود گفته که نمی‌تواند بر ۵دسته حاکمیت یافته، در آنان نفوذ کند.

۱. بر آنان که با نیتی صادق و راستین، بر خداوند تکیه و در همه امور به او توکل می‌کنند ۲. آنان که شب و روز، خداوند را فراوان تسبیح می‌گویند. ۳. کسانی که آنچه را بر خود می‌پسندید، بر دیگران می‌پسندند. ۴. آنان که هنگام گرفتار شدن به معصیبت، جزع نمی‌کنند. ۵. کسانی که به آنچه خداوند ارزانی می‌دارد، راضی بوده، همه همت خود را برای کسب ثروت بیشتر صرف نمی‌کنند؛[۴۴۰] بدین سان، با به دست آوردن ویژگی‌های پنج‌گانه پیشین می‌توان راه مقابله با ابلیس را برای خود هموار ساخت.

صدرالمتألهین مرجع تمام راه‌های مقابله با ابلیس را سلامت قلب از کدورت شهرت و تاریکی غضب می‌داند. به گفته وی، پس از راه معرفت، هیچ چیز برای انسان پرمنفعت تر از این سلامت نیست. [۴۴۱]جامع السعادات افزون بر زدودن رذایل، مواردی چون آبادانی قلب به وسیله فضایل اخلاقی، ملازمت تقوا و مداومت بر عبادت و فراوانی ذکر قلبی و زبانی را راه چاره قطع وسوسه‌های شیطان معرفی کرده است. [۴۴۲]

فیض کاشانی جاه طلبی و ریا را مهم‌ترین راه نفوذ ابلیس معرفی کرده، می‌گوید: ابلیس با وسوسه می‌کوشد تا آدمی بر اثر ترس از ریا، عمل را ترک کند و در صورت عدم توفیق تلاش می‌کند او را به ریا دچار یا با وسوسه در این باره مشغول سازد، آنان که از دام چنین وسوسه‌هایی رهیده‌اند، دارای مراتب چهارگانه ذیل هستند:

۱. برخی در دوران به تکذیب شیطان پرداخته، با او به مجادله مشغول می‌شوند؛ به گمان این مجادله‌ای نیکو است؛ در حالی مجادله با وی نیز از مناجات و انجام اعمال صالح باز می‌دارد.

۲. بعضی فقط به تکذیب او بسنده می‌کنند و از مجادله با او می‌پرهیزد.

۳. برخی حتی به تکذیب ابلیس نیز نمی‌پردازند؛ زیرا آن را وقفه در کار نیک تلقی می‌کنند؛ هرچند وقت کمی را بگیرد.

۴. عدهای چون می‌دانند که ابلیس با این نوع وسوسه به حسادت می‌ورزد، تصمیم گرفته‌اند در چنین مواردی، اخلاص را افزون تر و عمل را بیشتر و بهتر سازد. صدقه را پنهانی می‌دهند و عبادت را شدت می‌بخشد. در این مرتبه، شیطان به خشم آمده، قلع و قمع می‌شود و با نومیدی از این بندگان، دیگر به سوی آنان باز نخواهد آمد.[۴۴۳]

اندرزهای ابلیس

از ابلیس جز گمراه کردن انتظاری نیست و از او جز شرارت و باطل برنمی خیزد؛ ولی در میان گفت وگوهای وی، نکاتی یافت می‌شود که می‌توان آن‌ها را اندرزتقلی کرد و در مسیر مصونیت در برابر اقدام‌های فریب کارانه وی و دست یارانش به کارگرفت. اکنون به ذکر نمونه‌هایی از آن می‌پردازیم.

براساس روایات، پس از آن که امت نوح به نفرین وی، گرفتار عذاب الهی شدند، ابلیس نزد نوح آمد و گفت: من برای اینکه آنان را با کفر همراه سازم می‌بایست تلاش زیادی می‌کردم؛ ولی نفرین تو کار مرا آسان ساخت! اکنون می‌خواهم به همین جهت تو را پند دهم!

نوح از آن سخنان بسیار گریست و به سفارش خداوند، اندرزهای وی را شنید. ابلیس به او گفت:

۱. از کبر بپرهیز که من بدان جهت از عالم ملکوت رانده شده‌ام.

۲. از حرص دوری گزین که پدرت آدم، همه بهشت را برای حرص به یک درخت از دست داد.

۳. هرگز با زنان بیگانه خلوت مکن که بدون تردید من نیز حضور یافته، تا آن دو را به گناه وادار نسازم، دست بر نخواهم داشت. [۴۴۴]

در گونه‌ای دیگر، روایات پیشین چنین آمده است: در سه هنگام مرا به یاد آور که نزدیک‌ترین فرد به انسان هستم: ۱. هنگام خشم ۲. هنگام حکم و قضاوت بین مردم ۳. آن هنگام که مردی با زنی بیگانه بدون حضور شخص دیگر خلوت کند. [۴۴۵]

وی در سخن دیگر به نوح گفت: اگر فرزندم آدم، بخیل، آزمند، حسود، ستم گر یا عجول باشد، او را همانند توپ در میان خویش دست به دست می‌کنیم. [۴۴۶]

بر اساس روایات، ابلیس نزد یحیی بن زکریا بیش تر حضور می‌یافت تا روزی حضرت از وی خواست دام‌ها و ابزارهای فریب خود را به او بشناساند. ابلیس پاسخ را به فردا موکول ساخت و روز بعد با چهره‌ای شگفت‌انگیز و به همراه اسباب و ابزارهای بسیاری در برابر حضرت یحیی ظاهر شد و پس از معرفی آن‌ها مبنی بر آن که با برخی، ادیان نادرست را زیبا جلوه می‌دهم و با برخی، زنان را به آراستن خویشتن فرا می‌خوانم تا به وسیله آن‌ها دیگران را مفتون سازم و با برخی، به ترویج موسیقی مبتذل و رقص می‌پردازم، در پاسخ حضرت یحیی گفت: نخستین راهی که با آن مؤمنان را به دام می‌افکنم، زنان هستند. اگر از این دام با اطاعت خداوند رستند، از دریچه گردآوری ثروت حرام، از طریق جلوه گر ساختن طمع و حرص اقدام می‌کنم و اگر با پناه بردن به خداوند از آن دام رهیدند، می‌کوشم تا به وسیله شراب آنان را به چنگ آورم. آن قدر این راه‌ها را تکرار می‌کنم تا به یکی از آن راه‌ها آنان را بفریبم؛ حتی اگر از پرهیزکارترین مردم باشند!

حضرت یحیی از او پرسید: به کدام یک از این راه‌ها بیش تر امید بسته‌ای؟ گفت: آنچه بیش‌ترین امید را بدان بسته‌ام و بر آن در فریب تکیه، و نور چشمانم تلقی می‌کنم تحریک شهوت جنسی به سوی زنان است؛ زیرا آن‌ها بندها، دام‌ها و تیرهایی هستند که به طور معمول به خطا نمی‌روند و هدف را از پای در می‌آورند... ؛ آن گاه حضرت یحیی از وی پرسید: آیا تاکنون بر من نیز چیره شده‌ای؟ گفت: خیر، ولی از یک ویژگی تو درشگفتم. تو هنگام افطار، به طور کامل غذا می‌خوری و بدین روی دچار کسالت شده، از انجام برخی عبادات باز می‌مانی!

حضرت یحیی گفت: با خدا عهد می‌کنم که تا پایان عمرم همراه پیش از آن که به طور کامل سیر شوم، از غذا دست بردارم! ابلیس بسیار خشم ناک شده و گفت: من نیز با خدا عهد می‌کنم که از این پس به انسانی اندرز ندهم و از آن پس از حضور نزد حضرت یحیی خودداری کرد.[۴۴۷]

طبق روایات، حضرت موسی علیه السلام از ابلیس پرسید: کدامین گناه است که وقتی فرزندان آدم آن را مرتکب شوند، بر آنان چیره می‌شوی؟ ابلیس در پاسخ گفت: آن هنگام که به عجب دچار شده، کار خود را بزرگ پندارند و گناه خویش را کوچک شمارند؛ آن گاه بدان حضرت گفت:

۱. ای موسی! هرگز با زنی که با تو محرم نیست، خلوت مگزین که هرگاه چنین صحنه‌ای پدید آید، خود من و نه دست یارانم به فریب اقدام می‌کنم.

۲. از عهد و پیمان با خداوند بپرهیز؛ زیرا هرگاه کسی با خدا عهد و پیمانی ببندد، خود من و نه مأمورانم می‌کوشیم تا نگذارم به عهدش با خداوند وفا کند.

۳. هرگاه خواستی در راه خدا انفاق کرده، صدقه بدهی، به سرعت آن را انجام ده؛ زیرا هرگاه بنده‌ای چنین اراده کند، خودم و نه دست یارانم با او همراه می‌شوم تا از پرداختن صدقه به وسیله او جلوگیری کنم. [۴۴۸]

فلسفه آفرینش و امهال ابلیس

طبق آیات، ابلیس از زمان انجام فرمان‌های الهی برای سجده بر آدم سرپیچیده و از جای گاهی که در آن قرار داشت، رانده شد؛ سپس از خداوند خواست که او را تا روز قیامت مهلت دهد و خداوند نیز پذرفت: قال رب فانظرنی الی یوم یبعثون قال فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم. حجر /۱۵، ۳۶–۳۷ مولوی این مهلت خواهی را اشتباهی بزرگ معرفی کرده، می‌گوید:

همچو ابلیس از خدای پاک فرد - تا قیامت عمر تن درخواست کرد

گفت انظرنی الی یوم الجزاء - کاشکی گفتی که تبنا ربنا

عمر بی توبه همه جان کندن است - مرگ حاضر غایب از حق بودن است [۴۴۹]

گفتنی است که ابلیس تا روز قیامت مهلت خواست؛ اما خداوند، او را فقط تا وقت معلوم که بدون تردید، زمانی پیش از قیامت است، مهلت داد. شاید از سخن بعدی ابلیس در گفت وگو: لا غوینهم اجمعین بتوان استنباط کرد که مقصود از وقت معلوم، پایان حیات آدمیان بر روی کره خاکی است که وی فریب همگان را انتظار می‌برد. علامه طباطبایی وقت معلوم را روزی دانسته است که جامعه بشری به اصلاح گراید و بساط کفر و فوسوق درهم پیچد و امکان وسوسه از بین برود؛ زیرا بر اساس ادله عقلی و نقلی، پایان حیات نوع انسان در کره زمین، بر پایی جامعه‌ای نیک و صالح و ایجاد سعدتی فراگیر شناسانده شده[۴۵۰]و در پاره‌ای روایات نیز پایان عمر ابلیس، ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف دانسته شده است.[۴۵۱]

از آن جا که ابلیس جز شرارت برنمی خیزد، همراه این پرسش مطرح بوده که چرا خداوند، ابلیس را آفریده و مهلت خواهی او را پس از رانده شدن، پذیرفت؟ [۴۵۲]

به تعبیر صدرالمتألهین، حکمت آفرینش شیطان بسیار است که جز خدا کسی بر همه آن‌ها احاطه ندارد؛ [۴۵۳] اما فیلسوفان، متکلمان و مفسران، بر اساس مبانی خود پاسخ‌های گوناگونی داده‌اند:
۱. فلسفه و راز آفرینش ابلیس، آزمون بندگان است: ما کان له علیهم من سلطن الا لنعلم من یومن بالاخره ممن هو منها فی شک و ربک علی کل شی ء حفیظ. سبأ /۳۴، ۲۱ خداوند، القائات شیطان را برای بیماردلان و سنگ دلان مایه آزمایش، و برای صاحبان دانش، موجب یقین قرار داده است: لیجعل ما یلقی الشیطان فتنه للذین فی قلوبهم مرض و القاسیه قلوبهم... و لیعلم الذین اوتوا العلم آنه الحق من ربک. حج /۲۲، ۵۳ تکلیف و هدایت پذیری، بدون آفرینش ابلیس تحقق نمی‌یابد. هوای نفس و وسوسه‌های ابلیس، انسان، را در بوته آزمایش قرار می‌دهد. صراط مستقیمی که خداوند برای انسان، مقدر کرده است، جز از این طریق که بیرون از ذات او موجوداتی باشند که او را به سوی انحراف از صراط مستقیم هدایت کنند ملائک و نیز دشمنانی باشند که او را به سوی انحراف از صراط مستقیم بخوانند، ممکن نیست؛ پس وجود شیطان که به شرارت می‌خواند، ضرورت دارد؛ زیرا طاعت، بدون معصیت، بی مفهوم است و با بطلان آن، طاعت و معصیت، ثواب، عقاب و رسالت هم باطل می‌شود. هر دو آیه این فریب کاری‌ها را به شیطان نیست می‌دهد. بله، این مقدار را می‌توان به خدا مستند کرد که خدااجازه چنین فتنه گری‌هایی را به شیطان داده تا هم خود او به کمال شقاوت برسد و هم مسئله آزمایش بندگان تکمیل و زمینه تربیت بشر فراهم شود. به گفته المیزان، اجازه خداوند به تزیین شیطان برای آن است که امر آزمون به اتمام رسیده، تربیت استواری پذیرد. [۴۵۴] بر این اساس، ابلیس از خدمت گزاران نوع انسانی است و خداوند فقط به او توانایی دعوت و فراخوان داده است. [۴۵۵]

برابر آیات پیشین، مصلحت القائات شیطانی، منتحی است که عامه مردم بدان آزموده شوند؛ زیرا امتحان، از سنت‌های الهی حاکم در عالم انسانی است و سعادت سعید و شقاوت شقی بدان بستگی دارد. [۴۵۶]

مولوی می‌گوید:

گفت ابلیسش گشای این عقد را - من محکم قلب را و نقد را

امتحان شیر و کلبم کرد حق - امتحان نقد و قلبم کرد حق

قلب را من کی سیه رو کرده‌ام - صیرفی ام قیمت او کرده‌ام

نیکوان را ره نمایی می‌کنم - شاخ‌های خشک را برمیکنم! [۴۵۷]

انبیاء طاعات عرضه می‌کنند - دشمنان شهوات عرضه می‌کنند[۴۵۸]

۲. وجود ابلیس برای نظام عالم انسانی که بر سنتت اختیار و به سوی سعادت نوع بنا شده، ضرورت دارد. مرتبه وجودی انسان ایجاب می‌کند که آزار و مختار باشد و موجود مختار، همواره باید بر سر دو راه و میان دو دعوت قرار گیرد تا کمال و فعالیت خویش را که فقط از راه اختیار و انتخاب به دست می‌آید، تحصیل کند.[۴۵۹]

۳. وجود ابلیس خیر است، نه شر؛ زیرا هستی هر موجود، دو گونه اعتبار می‌شود: وجود فی نفسه نفسی یعنی اعتبار موجود در مقایسه با خودش و وجود لغیره اضافی یعنی سنجش و اعتبار آن موجود، در مقایسه با موجودات دیگر. وجود نفسی هر موجود که آفرینش بدان تعلق می‌گیرد، جز خیر نخواهد بود و جز به نیکویی متصف نمی‌شود.

هم چنین بر اساس حکمت الهی، وجود اضافی یک موجود در مقایسه با موجودات دیگر نیز باید نفعش از ضررش بیش تر باشد. [۴۶۰] آفرینش شر مطلق، شر غالبی بر خیر، یا خیر و شر مساوی، با حکمت الهی سازگاری ندارد.

براین اساس، آفرینش ابلیس به اعتبار وجود نفسی اش جز خیر نیست و به اعتبار وجود لغیره و اضافی آن نیز نفعش از شرش بیش تر است. به تعبیر دیگر، وجود ابلیس، شر محض نیست؛ بلکه شر آمیخته به خیر است[۴۶۱] و چون جنبه خیر او بر جنبه شرش برتری دارد و بیش تر است، در مجموع وجودش برای جهان هستی خیر است، نه شر، و اگر موجودی، منفعتی اعظم یا دفع مفسده‌ای اکبر را در بر نداشته باشد، آفریده نمی‌شود. [۴۶۲]

به تعبیر صدرالمتألهین، همان گونه که انسان از الهام فرشته بهره‌مند می‌شود، از وسوسه شیطان نیز سود می‌برد. اگر اوهام شیطانی نبود، اولیای الهی برای کشف حقایق در جست وجوی براهین بر نمی‌آمدند و در عمل شیطانی نیز اگر غیبت و تجسس نبود، چه بسا پرهیز از گناه به طور کامل انجام نمی‌شود. بر این اساس، چه بسا آدمی از دشمنی ابلیس، بیشتر از محبت و دوست بهره‌مند می‌شود. یکی از فواید دشمنی دشمنان، سرعت بازگشت به سوی خدا است. [۴۶۳] میبدی از امیر مؤمنان، علی علیه السلام نقل می‌کند که فرمود: خدا بدان وسیله می‌خواهد کرامتش را بر مؤمنان ظاهر سازد. اگر ابلیس و وسوسه‌هایش نبود، تابش نور معرفت و پیدایش عطر محبت در دل مؤمن و ظهور رحمت و مغفرت حق میسر نمی‌شد.[۴۶۴] بدین سان وجود ابلیس برای افراد باایمان و ره پویان راه حق زیان بخش نیست؛ بلکه وسیله پیشرفت و تکامل است. [۴۶۵]

۴. شر و نقصان، برای عالم ماده، ذاتی است. به تعبیر دیگر، معنای خالی بودن عالم ماده از شر و فساد، آن است که عالم مادی در عین مادیت مجرد باشد؛ یعنی فعالیت‌های آن بدون قوه، و خیر آن بدون شر، و نفع آن بدون ضرر باشد و وجود چنین عالم مادی محال است. [۴۶۶]

نظام جهان، ذاتی جهان و قطعی و تخلف ناپذیر است، نه تشریفاتی و قراردادی که بتوان در اجزاء یا ارتباطات بین اجزاء تغییر ایجاد کرد. اراده حق به معنای اراده همه اشیاء و همه روابط و نظام‌های آن است. [۴۶۷]

وجود، خیر است و هرچه قابل وجود باشد، خداوند هستی را بدو افاضه می‌کند. ظلمت و شرارت به جعل جاعل نیست؛ بلکه از لوازم هویت او است؛ [۴۶۸] بدین جهت، تفکیک امکان ندارد. نه می‌توان وجود لغیره را که مبدأشر برای دیگران است، از وجود لنفسه جدا ساخت و نه می‌توان موجودات هستی را از یک دیگر تجزیه کرد. [۴۶۹]

از سوی دیگر اگر این فراز و نشیب‌ها در جهان وجود نمی‌داشت، همه اشیاء به صورت شی ء واحد و بدون هیچ گونه تمایزی از یک دیگر پدید می‌آمدند و در نتیجه، جهان هستی نیز باطل می‌شد. آری، اگر شر و فساد و رنج و فقدان در این جهان نبود، خیر و صحت و راحتی و کمال نیز مصداق و معنا نمی‌یافت. اگر شقاوت نبود، سعادت نیز نبود و...[۴۷۰]

۵. تضاد و کشمکش، زمینه فیض حق و تازیانه تکامل است. فلاسفه می‌گویند: حرکت، بدون وجود مانع ممکن نیست؛ زیرا حرکت، کوشش و تکاپویی است که با اصطکاک و تصادم محقق می‌شود. [۴۷۱]صدرالمتألهین می‌گوید: تضاد و اختلاف، زمینه ساز فیض و منشأ خیرات و پیدایش موجودات است؛ [۴۷۲]بدین سان، وجود ابلیس برای پیدایش هستی و زمینه تحقق تکامل در آن ضرورت دارد. [۴۷۳]

۶. آفرینش ابلیس، بر مبنای استعداد وی صورت پذیرفته و به گونه‌ای دیگر امکان‌پذیر نیست و پروردگار، آفرینش را در خور هر چیز است، بدو عطا نموده؛ سپس آن را به سوی تکامل هدایت فرموده است: ربنا الذی اعطی کل شی ء خلقه ثم هدی. طه / ۲۰، ۵۰از اضافه خلق به ضمیر، چنین بر می‌آید که هرچیز فقط گونه‌ای خاص از موجود را پذیرا است و خداوند همان را بدو می‌دهد.[۴۷۴]

۷. وجود ابلیس و شرور دیگر، به خودی خود برای انسان خوب یا بد نیست؛ بلکه خوب یا بد بدون هرچیز، به نوع واکنش انسان در برابر آن بستگی دارد. [۴۷۵] بر این اساس، وجود ابلیس در صورتی که از او پیروی شود، شر و در صورت مخالفت با او، موجب خیر و سبب تعالی است.
افزون بر پاسخ‌های کلامی - فلسفی پیش گفته، دانشمندان مسلمان، پاسخ‌های دیگری نیز داده‌اند مبنی بر آن که اگرچه خداوند، ابلیس را در انجام وسوسه‌هایش آزاد گذاشته، انسان را در برابر او بی دفاع وا ننهاده است؛ بلکه با اعطای عقل، فطرت پاک و عشق به تکامل و فرشتگان الهام بخش نیکی‌ها، سد نیرو مندی در برابر وسوسه‌های او پدید آورده است. [۴۷۶]بر اساس روایتی از امام صادق علیه السلام قلب آدمی داری دو گوش است که بر یکی از آن دو فرشته‌ای رهنما و بر دیگری شیطانی فتنه انگیز است؛ چون یکی فرمانش دهد، دیگری او را باز می‌دارد. وقتی شیطان او را به گناه فرا می‌خواند، فرشته او را باز می‌دارد.[۴۷۷] به گفته علامه طباطبایی، خداوند انسان را با ملائک، هدایت به حق، تزیین ایمان در قلب و فطرت توحید و شناخت فجور، در برابر شیطان مجهز و مؤید کرده است. [۴۷۸]

به گفته برخی، نسبت به ابلیس با ملائک، نسبت وهم به قوه عاقله است؛ همان گونه که وجود وهم در عالم صغیر در ادراک جزئیات ضرورت دارد - اگرچه غلط و کفر را در پی دارد و آن ضرر با حکمت و برهان، دفع می‌شود، وجود شیطان نیز برای عمارت نشئه دنیویه ضرور است و شر او با نور اسلام و شریعت دفع می‌شود. [۴۷۹]

در ریاض السالکین آمده است: با توجه به استعدادهای گوناگون در بشر، اگر اغواء و اطاعت نفس و هوا نباشد، با حکمت پرودگار: منافات دارد و امور دنیا به سامان نمی‌رسد؛ زیرا در این صورت: نفوس مشتاق به آن وجود نخواهد داشت. [۴۸۰] به نظر جبائی، چون خداوند می‌دانست آنان که با وسوسه‌ای کفر می‌ورزند، بدون او نیز چنین خواهند بود، وجود ابلیس موجب افزایش مفسده نخواهد بود. ابوهاشم می‌گوید: چه بسا وجود ابلیس موجب مزید مفسده باشد؛ ولی او را برای تشدید تکلیف ابقا فرمود تا بندگان به سبب آن ثواب بیش تری به دست آورند. [۴۸۱]

برخی از پاسخ‌های پیشین، راز مهلت شیابی را نیز روشن می‌سازد؛ ولی افزون بر این پاسخ‌ها، انظار و مهلت یابی شیطان از سوی خداوند، جواب‌های دیگری نیز یافته است:

۱. طبق پاره‌ای از روایات، خداوند در برابر عبادت‌ها، تقاضای امهال او را پذیرفت. [۴۸۲]

۲. هدف خداوند در امهال او آن بود که وقت توبه و اعتذار را بر او فراخ و موسع گرداند؛ البته علم خدایی متعالی به آن که ابلیس با سوء اختیار، توبه و ایمان را اختیار نخواهد کرد، مانع از مهلت دادن به وی نبود.

۳. راز امهال ابلیس آن است که بندگان بدانند ابلیس با ارتکاب چنان گناه و خطایی بزرگ، از رحمت خداوند مأیوس نبود تا آنان نیز از بخشایش الهی مأیوس، و از رحمت واسعه خداوند نومید نشوند. [۴۸۳]

۴. برای تحقق وعید خود مبنی بر لاملان جهنم اعراف / ۷، ۱۸۰ به او مهلت داد.[۴۸۴]
در نهج البلاغه نیز آمده است که خداوند به او مهلت داد تا غضب و خشم شامل حالش شود و آزمایش او با اتمام رسد و وعده‌ای که بدو داده، تحقق پذیرد. [۴۸۵]

گفتنی است که برخی، پاسخ سؤال پیشین را به دلیل این که در کار خدا چون و چرا راه ندارد: لا یسئل عما یفعل و هم یسئلون انبیاء / ۲۱، ۲۳ لازم نمی‌دانند. [۴۸۶]

بنابر مبنای اشاعره نیز که رعایت مصالح را بر خداوند لازم نمی‌دانند، بلکه مصلحت و صواب، آن است که او انجام می‌دهد، این پرسش، موضوع خود را از دست داده، پاسخ لازم را می‌یابد؛ زیرا با توجه به آن که خداوند، ابلیس را آفریده و همو مهلتش داد، آفرینش و امهال، عین عدل و نیکی است. [۴۸۷]

مرگ ابلیس

بر اساس آیه و نفخ فی الصور فصعق من فی السماوات و من فی الارض زمر / ۳۹، ۶۸ در پی نفخ صور خواهند مرد، بر پایه برخی روایات، ابلیس در میان نفخه نخستین و دوم خواهد مرد. [۴۸۸]
المیزان نهایت کار او را بر پایی حکومت مهدی علیه السلام دانسته[۴۸۹] که بر اساس برخی روایات، ابلیس به دست مبارک آن حضرت یا برابر روایات رجعت، پس از جنگ با لشکر امیر مؤمنان علی علیه السلام در حوالی کوفه می‌گریزد و به دست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر صخره بیت المقدس[۴۹۰] کشته می‌شود. [۴۹۱] برخی پایان حیات او را مقارن پایان حیات آدمیان بر روی کره خاکی دانسته‌اند. [۴۹۲]

فرجام ابلیس و یاران او

خداوند در همان گفت وگوی آغازین، جای گاه نهایی ابلیس و پیروانش را فرو افتادن در دوزخ خشم الهی اعلام فرموده: قال فالحق و الحق اقول لاملان جهنم منک و ممن تبعک منهم اجمعین ص ۳۸، ۸۴–۸۵ و جهنم را سزای آنان دانسته: قال اذهب فمن تبعک منهم فان جهنم جز آؤکم جزآء موفورا. اسراء / ۱۷، ۶۳ بر اساس آیات قرآن کریم در روز حشر، خداوند همه شیاطین را گرداگرد جهنم، در حالی که به زانو درآمده‌اند، حاضر خواهد ساخت: فوربک لنحشرنهم و الشیطین ثم لنحضرنهم حول جهنم جثیا مریم / ۱۹، ۶۸ و پس از داوری خداوند، ابلیس[۴۹۳] در سخنانی درس آموز با اعلام بی زاری از پیروان خویش، مسؤولیت انحراف‌های آنان را بر عهده خود ایشان دانسته، می‌گوید: همانا خداوند به شما وعده داد وعده‌ای راست؛ جز آن که دعوتتان کردم و شما اجابت کردید؛ پس مرا سرزنش نکنید و به ملامت خویشتن بپردازید. اینک من فریادرس شما نیستم و شما نیز نمی‌توانید فریادرس من باشید. من پیش از این به شرک ورزیدن شما کافر بودم: و قال الشیطن لما قضی الامر ان الله و عدکم وعد الحق و وعدتکم فاخلفتکم و ما کان لی علیکم من سلطن الآ أن دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلومونی ولوموا انفسکم مآ أنا بمصرخکم و مآ انتم بمصرخی انی کفرت بمآ اشتر کتمون من قبل ان الظالمین لهم عذاب الیم. ابراهیم / ۱۴، ۲۲

در پایان، همه آنان به فرجام خویش رسیده، به جحیم افکنده می‌شوند: فکبکبوا فیها هم و الغاون و جنود ابلیس اجمعون شعراء / ۲۶، ۹۴–۹۵

پانویس

  1. بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۱۳
  2. همان، ج ۷۵، ص ۳۱۵؛ میزانالحکمه، ج ۵، ص ۸۰
  3. مثنوی، دفتراول، بیت ۱۰۳۴
  4. همان، دفترسوم، بیت ۴۷۸۹.
  5. المیزان، ج ۸، ص ۳۵–۳۶.
  6. دارالمعارف قرن بیستم، جلد ۲، ص ۳۳۴–۳۳۶.
  7. مفردات، ص ۱۴۳، تاجالعروس، ج ۸، ص ۲۰۹؛ مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۳۰۰، بلس.
  8. روح المعانی، مج ۱، ص ۳۶۴؛ جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۳۲۵؛ روض الجنان، ج ۱، ص ۲۱۲
  9. مفردات، ص ۱۴۳؛ مقاییس اللغه، ج ۱، ص ۳۰۰؛ ترتیب العین، ص ۹۳، بلس
  10. تاج العروس، ج ۸، ص ۲۰۸، بلس.
  11. دائره الفرائد، ج ۳، ص ۴۲۷، بلس
  12. جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۳۲۶
  13. روض الجنان، ج ۱، ص ۲۱۳
  14. مجمع البحرین، ج ۱، ص ۲۴۰، لسانالعرب، ج ۱، ص ۴۸۲، بلس
  15. دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۲، ص ۵۹۲؛ قاموس کتاب مقدس، ص ۵۴۵؛ معجم اللاهوت، ص ۴۶۶
  16. المصطلحات العلمیه، ج ۴، ص ۶۹؛ اعلام قرآن، ص ۷۷
  17. واژه‌های دخیل، ص ۱۰۲–۱۰۴
  18. التحقیق، ج ۱، ص ۳۳۰
  19. التحقیق، ج ۶، ص ۶۵؛ لسان العرب، ج ۷، ص ۱۲۱؛ مفردات، ص ۴۵۴، شطن
  20. دیوان دین، ص ۱۰۴
  21. المیزان ج ۸، ص ۵۹
  22. المیزا نج ۸، ص ۶۰
  23. دائره الفرائد، ج ۳، ص ۴۲۷
  24. جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۳۳۶؛ روض الجنان، ج ۸، ص ۱۵۱، المیزان، ج ۱۴، ص ۳۴۳
  25. مجمع البیان، ج ۶، ص ۴۷۸
  26. روح المعانی، مج ۳، ج ۴، ص ۲۰۲
  27. المیزان ج ۷، ص ۲۳۱
  28. التفسیرالکبیر، ج ۷، ص ۶۸
  29. المیزان ج ۴، ص ۶۵
  30. الفرقان ج ۱، ص ۳۰۶؛ اعلام القرآن، ص ۸۳؛ المیزان، ج ۷، ص ۴۱۲
  31. تاریخ بلعمی، ج ۱، ۱۶؛ روح البیان، ج ۸، ص ۵۹؛ البدایه والنهایه، ج ۱، ص ۶۹؛ بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۴۱
  32. دائره المعارف الشیعیه، ج ۲، ص ۱۹۹
  33. مجمع البحرین، ج ۱، ص ۲۳۹؛ روح البیان، ج ۸، ص ۵۹
  34. ابلیس فی القرآن والحدیث، ص ۱۲؛ اعلام قرآن ص ۷۸؛ کشف الاسرار، ج ۱ ص ۱۴۵
  35. کشف الاسرار، ج ۵، ص ۷۰۳
  36. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۱۴۱
  37. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۴۱
  38. سفینه البحار، ج ۱، ص ۳۷۲؛ روض الجنان، ج ۱۲، ص ۳۶۷؛ کشف الاسرار، ج ۵، ص ۷۰۳
  39. حقیقه الجن والشیاطین من الکتاب والسنه، ص ۲۷
  40. بحارالنوار، ج ۱۴، ص ۱۵۹؛ ج ۶۰، ص ۲۶۰
  41. همان، ج ۳۷، ص ۳۲
  42. همان، ج ۴۳، ص ۹۰
  43. همان، ج ۲۱، ص ۳۶۴
  44. نهج البلاغه، خطبه 7
  45. تارخ جامع ادیان، ص 51
  46. همان، ص ۸۰
  47. همان، ص ۸۲
  48. همان، ص ۹۷
  49. همان، ص ۲۲۷
  50. اوستا، ص ۹۳۴
  51. اوستا، پیشگفتار، ص ۳۷
  52. همان، یسنا ۱۷۶
  53. همان، بخشیسنه، ص ۱۹۳؛ یشتها، ص ۲۸۰
  54. همان بخشیسنه، ص 227
  55. همان، یسنا، ص ۲۶۸
  56. همان، یشتها، ص ۲۹۰
  57. همان، ص ۵۸۷
  58. همان، ص ۵۸۷
  59. همان، یشتها، ص ۳۷۶ و ۳۸۵
  60. همان، ص ۴۸۱
  61. همان، ص ۴۲۰
  62. همان، ص ۵۰۳
  63. همان، وندیدادفرگرد ۱۹، ص ۸۷۳
  64. همان، وندیدافرگرد، ۲۲، ص ۸۸۷
  65. همان، یسنا، ص ۱۷۶
  66. همان، پیشگفتار، ص ۳۸، پیوست ۹۳۵
  67. همان، یشتها، ص ۳۰۳؛ یسنا، ص ۱۳۸٬۲۳۸
  68. همان، پیوستها، ص ۹۳۵
  69. همان، ص ۹۳۵
  70. همان، وندیداد، فرگرد ۲۲، ص ۸۸۶
  71. همان، فرگرد ۲۰، ص ۸۷۶–۸۷۸
  72. همان، ص ۸۷۳، ۸۶۱، ۴۲۰
  73. اهمان، فرگرد ۲۱، ص ۸۷۹
  74. همان، فرگرد ۱، ص ۶۵۹، ۶۶۴
  75. اوستا، وندیداد، ص ۷۱۱٬۸۰۳٬۷۳۸
  76. همان، ص ۶۵۵
  77. همان، یشتها، ص ۳۳۸
  78. همان، ص ۳۱۴
  79. همان، ص ۵۰۳
  80. همان، وندیداد، ص ۸۶۱، ۸۷۳
  81. همان، ص ۸۶۱٬۸۷۳
  82. همان، یشتها، ص ۴۸۱
  83. همان، ص ۴۷۱–۴۷۳
  84. همان، ص ۴۸۹
  85. همان، ص ۳۸۲، ۴۵۸
  86. همان، ص ۲۸۹
  87. همان، ص ۴۹۲، وندیداد، ص ۸۶۱
  88. همان، یشتها، ص ۲۸۸
  89. همان، ص ۴۷۲
  90. همان، ص ۲۷۶
  91. همان، ص ۳۸۲، ص ۴۵۸
  92. همان، وندیدادفرگرد ۹، ص ۷۷۴
  93. همان، فرگرد ۱۹، ص ۸۶۵
  94. قاموسکتابمقدس، ص ۵۴۵
  95. کتاب مقدس، زکریا، ۳: ۲
  96. همان، سفرپیدایش ۳: ۲–۳
  97. همان، مکاشفه، ۱۲: ۷–۱۰
  98. همان، ۱۳–۱۴
  99. همان، ۱۲–۱۰
  100. همان، مکاشفه، ۹: ۱۱
  101. همان، متی، ۱۲: ۲۴
  102. همان، متی، ۹: ۳۴؛ مرقس، ۳: ۲۲
  103. همان، افسیسان، ۲: ۲
  104. همان، یوحنا، ۸: ۴۳–۴۵
  105. ) همان
  106. همان، نامهاولپطرس، ۵: ۸
  107. قاموس کتاب مقدس، ص ۵۴۵
  108. کتابمقدس، یوحنا، ۱۲: ۳۱–۳۲
  109. همان نامه دومقرنتیان، ۴: ۳–۵
  110. مرقس، ۵: ۱–۲۰
  111. همان، ۹: ۱۷–۲۷
  112. همان، نامه دو مقرنتیان، ۱: ۱۴–۱۶؛ قاموس کتاب مقدس، ص ۵۴۶
  113. کتاب مقدس، مرقس، ۴: ۱۵
  114. همان، افسیسان، ۶: ۱۱
  115. همان، نامه دومقرنتیان، ۲: ۱۱
  116. همان، نامه اولقرنتیان، ۷: ۵
  117. همان، نامه دومقرنتیان، ۶: ۱۲–۱۵
  118. همان، نامه اولپطرس، ۵: ۸
  119. همان، متی ۲۵: ۴۱؛ نامهدومقرنتیان، ۱۱: ۱۴
  120. ریاض الساکنین، ج ۳، ص ۱۷۶
  121. مفردات، ص ۴۵۴، شطن
  122. بازخوانی قصه خلقت، ص ۹۷، ۱۰۳
  123. نقدالخطاب الدینی، ص ۱۴۴
  124. عدل الهی، ص ۷۴–۷۲
  125. فی ظلال القرآن، ج ۱، ص ۵۸
  126. همان، ج ۶، ص ۳۳۷۱–۳۳۷۰
  127. همان، ج ۱، ص ۵۹
  128. بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۲۸۵
  129. المیزان، ج ۸، ص ۳۸
  130. همان، ج ۱، ص ۱۳۱
  131. تفسیرصدرالمتألهن، ج ۳، ص ۱۰۹
  132. کشف الاسرار، ج ۸، ص ۲۹۱؛ مکاشفه القلوب، ص ۷۰–۷۱؛ جامع البیان، مج ۱۲، ج ۲۳، ص ۹۷
  133. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲
  134. بحارالانوارج ۶۰، ص ۱۵۹؛ مجمع البیان، ج ۴، ص ۸۴۴
  135. دائره المعارف قرن بیستم، ج ۲، ص ۳۳۲
  136. قاموس کتاب مقدس، ص ۵۴۵، ج ۲ ص ۸۴۴
  137. المیزان، ج ۸، ص ۴۰
  138. التبیان، ج ۱، ص ۱۵۱
  139. روض الجنان، ج ۱ ص ۲۱۲
  140. الکاشف، ج ۱، ص ۱۲۷
  141. تفسیرقمی، ج ۱، ص ۶۵
  142. فی ظلال القرآن، ج ۱، ص ۵۸
  143. الکاشف، ج ۱، ص ۸۳
  144. مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۸۹
  145. التفسیرالکبیر، ج ۲، ص ۲۱۳
  146. کشف الاسرار، ج ۳، ص ۵۷۰؛ التبیان، ج ۱، ص ۱۵۲
  147. تفسیرعیاشی، ج ۱، ص ۱۷۰؛ بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۱۴۴
  148. التفسیرالکبیر، ج ۲، ص ۲۱۴، الدرالمنثور، ج ۱، ص ۱۲۴
  149. مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۸۹–۱۹۰
  150. الکاشف، ج ۱، ص ۱۲۷
  151. الکاشف، ج ۳، ص ۹۱؛ تفسیرموضوعی، ج ۶، ص ۲۵۷
  152. . معارف ومعاریف، ج ۱، ص ۲۱۱
  153. روح البیان، ج ۸، ص ۵۹؛ تفسیرابن کثیر، ج ۱، ص ۸۰
  154. . کنزالدقائق، ج ۱، ص ۳۵۱
  155. المیزان، ج ۸، ص ۲۰
  156. بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۱۱۹
  157. المیزان، ج ۸، ص ۲۰
  158. التبیان، ج ۱، ص ۱۵۴؛ روض الجنان، ج ۱ ص ۲۱۲؛ کشف الاسرار، ج ۵، ص ۷۰۳
  159. تاریخ طبری، ج ۱، ص ۶۰
  160. همان، مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۹۱؛ التبیان، ج ۱، ص ۱۵۱–۱۵۳
  161. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۳۴؛ البرهان، ج ۱، ص ۱۷۰
  162. مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۹۱؛ کشف الالسرار، ج ۵، ص ۷۰۳؛ الکامل، ج ۱ ص ۲۵
  163. تاریخ طبری، ج ۱، ص ۶۰
  164. راهنما، ج ۱، ص ۱۰۳؛ تفسیرقمی، ج ۱، ص ۶۵؛ نورالثقلین، ج ۱، ص ۲۵
  165. روح البیان، ج ۸، ص ۵۹؛ تفسیرابنکثیر، ج ۱، ص ۸۰
  166. المیزان، ج ۸، ص ۲۳–۲۴
  167. الفرقان، ج ۱، ص ۳۰۳–۳۰۴
  168. جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۳۲۱؛ التبیان، ج ۱، ص ۱۵۰؛ تفسیربیضاوی، ج ۱، ص ۲۹۴
  169. روح المعانی، مج ۱، ج ۱، ص ۳۶۵
  170. التبیان، ج ۱، ص ۱۵۱
  171. بحارالانوار، ج ۵۴، ص ۹۴
  172. دائره المعارف الشیعه، ج ۲، ص ۲۰۰
  173. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲؛ جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۳۲۱؛ تاریخ بلعمی، ج ۱، ص ۱۶
  174. التفسیرالکبیر، ج ۲، ص ۲۱۵؛ مجمع البحرین، ج ۱، ص ۲۳۹
  175. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲
  176. روض الجنان، ج ۱۲، ص ۳۶۶
  177. جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۳۲۲؛ التبیان، ج ۱، ص ۱۵۲؛ مج ۱، ج ۱، ص ۳۶۵
  178. تفسیرالمنار، ج ۱، ص ۲۶۵؛ ج ۸، ص ۳۲۸
  179. شرح فصوص الحکم، ج ۱، ص ۳۳۹
  180. التبیان، ج ۱، ص ۱۵۲؛ ج ۷، ص ۵۷
  181. روح المعانی، مج ۱، ج ۱، ص ۳۶۵
  182. .الکاشف، ج ۴، ص ۱۰۷
  183. تفسیرصدرالمتألهن، ج ۴، ص ۲۵۳
  184. الکاشف، ج ۲، ص ۹۸
  185. بحارالانوار، ج ۱۹، ص ۲۷۰؛ المیزان، ج ۸، ص ۶۶
  186. شرح فصوص الحکم، ص ۳۳۹–۳۴۰
  187. بحارالانوار، ج ۱۸، ص ۸۰
  188. الکافی، ج ۱، ص ۵۸؛ الدرالمنثور، ج ۳، ص ۴۲۵ المیزان، ج ۸، ص ۵۹
  189. جامع البیان، مج ۵تج ۸، ص ۱۷۳؛ کشف الاسرار، ص ۳، ص ۵۶۶؛ مجمع البیان، ج ۴، ص ۶۲۰
  190. البرهان، ج ۲، ص ۵۲۰؛ تفسیرقمی، ج ۱، ص ۷۰؛ بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۱۹۸، ۲۷۳
  191. التبیان، ج ۴، ص ۳۵۹؛ مجمع البیان، ج ۴، ص ۶۲۰؛ کشف الاسرار، ج ۳، ص ۵۶۶؛ المیزان، ج ۸، ص ۵۷
  192. بحارالانوار، ج ۲، ص ۲۸۸
  193. تفسیرموضوعی، ج ۶، ص ۲۹۵
  194. الکافی، ج ۲، ص ۳۱۷
  195. مثنوی، دفتردوم بیت ۳۴۶۲–۳۴۶۳
  196. بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۱۰۶
  197. تلبیسابلیس، ص ۳۱
  198. مفردات، ص ۲۶۱، حنک
  199. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲
  200. همان، خطبه ۱
  201. البرهان، ج ۱، ص ۱۷۰؛ بحارالانوار، ج ۲۵، ص ۳۷۵؛ ج ۳۷، ص ۲۱۰
  202. المیزان، ج ۸، ص ۲۳
  203. تفسیرموضوعی، ج ۶، ص ۲۵۹–۲۴۸
  204. کشف الاسرار، ج ۳، ص ۵۶۸؛ قصص الانبیاء، ص ۳۲؛ مجمع البیان، ج ۶، ص ۵۱۹
  205. روض الجنان، ج ۱۱، ص ۳۲۴؛ ج ۱۱، ص ۷۶
  206. الکاشف، ج ۱ ص ۲۱
  207. روض الجنان، ج ۱۱، ص ۳۲۴
  208. جامع البیان، مج ۵، ج ۸، ص ۱۷۶؛ کشف الاسرار، ج ۳، ص ۵۶۸
  209. المیزان، ج ۱۲، ص ۱۶۱–۱۶۲
  210. التبیان، ج ۴، ص ۳۶۳
  211. الکاشف، ج ۴، ص ۴۷۸
  212. نمونه، ج ۱۱، ص ۷۲–۷۳
  213. همان، ص 76
  214. آشنایی باعلوم اسلامی، ج ۲، ص ۴۹
  215. مثنوی، دفترچهارم، بیت ۱۳۹۱–۱۳۹۶
  216. همان، بیت ۱۳۹۳–۱۴۰۲
  217. همان، دفتراول، بیت ۱۴۸۸–۱۴۹۱
  218. همان، بیت ۱۰۶۸
  219. علل الشرایع، ج ۲، ص ۲۴۳
  220. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲
  221. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۴۰
  222. دائره المعارف الشیعیه، ج ۲، ص ۲۱۱؛ الامالی، ص ۲۰۹
  223. تاریخ بلعمی، ج ۱، ص ۱۶؛ کشف الاسرار، ج ۳، ص ۵۷۲
  224. سفینه البحار، ج ۱، ص ۳۸۰
  225. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۱۴
  226. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۱۴
  227. کنزالدقائق، ج ۷، ص ۱۲۹؛ بحارالانوار، ج ۶۳، ص ۲۵۴
  228. دائره المعارف الشیعیه، ج ۲، ص ۲۱۱؛ الامالی، ص ۲۰۹
  229. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲
  230. نهج الصباغه، ج ۱۱، ص ۱۱۷
  231. نورعلم، ش ۵۲–۵۳ ابلیس درقرآن وحدیث
  232. بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۱۶۴
  233. التفسیرالکبیر، ج ۱۴، ص ۳۹
  234. تفسیرعیاشی، ج ۱، ص ۳۴؛ الکافی، ج ۲، ص ۳۸۶؛ المیزان، ج ۸، ص ۵۹
  235. مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۹۱؛ روض الجنان، ج ۱، ص ۲۱۳
  236. المیزان، ج ۱۲، ص ۱۵۵
  237. روحالجنان، ج ۱، ص ۲۱۳؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۹۱؛ تفسیرصدرالمتألهین، ج ۳، ص ۷۳؛ التفسیرالکبیر، ج ۲، ص
  238. مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۹۱؛ التفسیرالکبیر، ج ۱، ص ۲۳۷؛ تفسیرصدرالمتألهین، ج ۳، ص ۷۳
  239. المللوالنحل، ج ۱، ص ۱۶–۱۷
  240. المیزان، ج ۸، ص ۴۸
  241. جامع البیان، مج ۱۲، ج ۲۳، ص ۲۲۰؛ مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۹۱.
  242. روض الجنان، ج ۱، ص ۲۱۴
  243. مجمع البیان، ج ۱، ص ۱۹۱؛ التفسیرالکبیر، ج ۲، ص ۲۳۷
  244. الدرالمنثور، ج ۱، ص ۱۲۵
  245. (25تفسیرموضوعی، ج ۶، ص ۲۴۰
  246. طواسین، ص ۴۱؛ تصوف اسلامی و رابطه انسان وخدا، ص ۶۷–۶۹، ۱۴۴–۱۴۸
  247. بحارالاانوار، ج ۳، ص ۲۴۹
  248. همان، ج ۲، ص ۲۲۸
  249. الکافی، ج ۴، ص ۵
  250. الاوائل، ص ۳۰
  251. همان، ص ۳۶۸
  252. بحارالانوار، ج ۳، ص ۲۵۰
  253. همان، ص ۳۳؛ ج ۶۳، ص ۱۹۹–۲۱۹
  254. همان، ج ۱۱، ص ۲۶۰
  255. همان، ج ۱۰، ص ۸۰
  256. الاوائل، ص ۴۱
  257. المیزان، ج ۱، ص ۱۳۲
  258. روح البیان، ج ۷، ص ۴۲۱.<
  259. المیزان، ج ۱۴، ص ۲۲۰
  260. استعاذه، ص ۱۰
  261. بحارالانوار، ج ۴، ص ۱۲۱
  262. همان، ج ۶۰، ص ۱۴۱
  263. همان، ج ۶، ص ۱۶
  264. همان، ج ۶۰، ص ۲۲۶
  265. بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۴۴؛ مسنداحمدبنحنبل، ج ۱، ص ۲۰۷. پیرامون معنای این روایت دو احتمال مطرح است. تفسیرموضوعی، ج ۶، ص ۲۷۲
  266. المیزان، ج ۱۲، ص ۱۵۶
  267. لباللباب، ص ۷۶
  268. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۵۷
  269. همان، ج ۲۴، ص ۱۸
  270. همان، ج ۶، ص ۱۹۵؛ ج ۶۳، ص ۲۵۷
  271. (همان، ج ۶۱، ص ۱۱۱
  272. بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۱۳؛ ج ۷، ص ۱۰۷
  273. همان، ج ۵، ص ۳۲۳
  274. همان، ج ۷، ص ۷۲
  275. همان، ص ۱۰۷؛ ج ۸، ص ۳۱۳
  276. همان، ج ۸، ص ۴۶
  277. تفسیرموضوعی، ج ۶، ص ۲۸۶
  278. تفسیرقرطبی، ج ۷، ص ۴۵
  279. همان، ج ۱۱، ص ۱۶۸
  280. همان، ص ۲۵۱
  281. همان، ص ۲۳۰؛ ج ۲۳، ص ۶۳
  282. جامع البیان، مج ۱۲، ج ۲۳، ص ۹۷–۹۸؛ بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۱۲۶
  283. جامع البیان، مج ۱۲، ج ۲۳، ص ۹۵
  284. کشف الاسرار، ج ۸، ص ۲۹۱
  285. بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۲۳–۳۸؛ ج ۷۱، ص ۱۵۵
  286. جامع البیان، مج ۱۲، ج ۲۳، ص ۱۸۶–۱۸۸
  287. بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۱۳۸
  288. همان، ج ۱۲، ص ۳۵۲
  289. همان، ص ۳۷۰
  290. همان، ص ۳۴۵
  291. المیزان، ج ۱۳، ص ۳۴۰
  292. برخی یوشع را وصی حضرت موسی علیه السلام دانسته‌اند. قصص الانبیاء، ص ۲۹۰
  293. بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۲۰۹–۳۳۸
  294. همان، ج ۶۰، ص ۲۷۸
  295. همان، ج ۱۴، ص ۲۷۰
  296. همان، ج ۶۰، ص ۲۵۲
  297. همان، ج ۱۴، ص ۲۷۱
  298. همان، ج ۶۰، ص ۲۵۲
  299. همان، ج ۱۴، ص ۱۸۹
  300. همان، ج ۱۹، ص ۵۶
  301. همان، ص ۲۳۶
  302. همان، ج ۲۰، ص ۲۶۸
  303. همان، ج ۲۱، ص ۹
  304. همان، ج ۱۹، ص ۳۰۴
  305. همان، ج ۶۰، ص ۲۸۲
  306. همان، ج ۲۸، ص ۲۵۶
  307. الکاشف، ج ۱، ص ۲۰۱
  308. تفسیرالمنار، ج ۳، ص ۳۹۰؛ پرتوی ازقرآن، ج ۵، ص ۱۱۱
  309. التحریروالتنویر، ج ۸، ص ۷۹؛ المیزان، ج ۱۷، ص ۲۰۸–۲۰۹
  310. بحارالانوار، ج ۸، ص ۱۹۵؛ ج ۱۱، ص ۲۸۷–۲۹۲، ۳۱۷؛ ج ۷۲، ص ۱۹۵؛ ج ۷۳، ص ۱۶۳
  311. همان، ج ۱۲، ص ۱۰۲–۱۵۵
  312. همان، ج ۱۱، ص ۷۳؛ ج ۱۴، ص ۲۳
  313. همان، ج ۱۴، ص ۱۸۱–۱۸۹
  314. همان، ج ۱۳، ص ۴۰۷
  315. همان، ص ۳۳۸–۳۵۰؛ ج ۱۶، ص ۳۶؛ ج ۷۲، ص ۳۱۲
  316. همان، ج ۴، ص ۱۴۲؛ ج ۱۴، ص ۲۷۱۲۷۰
  317. همان، ج ۱۸، ص ۸۸
  318. همان، ج ۳۹، ص ۱۶۶
  319. کشف الاسرار، ج ۶، ص ۳۹۱
  320. .المیزان، ج ۱۷، ص ۲۰۹
  321. همان، ج ۱۳، ص ۳۲۶
  322. التبیان، ج ۷، ص ۵۸
  323. المیزان، ج ۱۳، ص ۳۲۶–۳۲۷
  324. عدل الهی، ص ۷۲
  325. تفسیرموضوعی، ج ۹، ص ۸
  326. همان، ج ۸، ص ۳۸
  327. کشف المراد، ص ۲۷۴
  328. المیزان، ج ۱۴ ص ۳۹۱
  329. المیزان، ج ۱۴، ص ۳۹۱
  330. جامع البیان، مج ۱۰، ج ۱۷، ص ۲۵۰–۲۵۲؛ الکاشف، ج ۳، ص ۱۶۴؛ بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۸۵
  331. روض الجنان، ج ۱۳، ص ۳۴۵؛ تفسیربیضاوی، ج ۳، ص ۱۴۹–۱۵۰؛ المیزان، ج ۱۴، ص ۳۹۷۳۹۶
  332. مجمع البیان، ج ۷، ص ۱۴۵؛ فی ظلال القرآن، ج ۴ ص ۲۴۳۲
  333. التفسیرالکبیر، ج ۲۱، ص ۸؛ المیزان، ج ۱۲، ص ۱۶۶
  334. المیزان، ج ۱۲، ص ۱۶۹
  335. کشف الاسرار، ج ۵، ص ۲۴۲
  336. بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۱۵۳؛ استعاذه، ص ۳۰
  337. مثنوی، دفتردوم، بیت ۲۶۸۵–۲۶۸۷
  338. استعاذه، ص ۳۳
  339. بحارالانوار، ج ۸۴، ص ۲۸۸؛ ج ۹۴، ص ۳۳۳
  340. عدل الهی، ص ۷۱–۷۴؛ منشورجاوید، ج ۵، ص ۸۰
  341. روح المعانی، مج ۱۳، ج ۲۳، ص ۳۰۳
  342. کشف الاسرار، ج ۶، ص ۲۹۰
  343. الکاشف، ج ۴، ص ۹۷
  344. مجمع البیان، ج ۸، ص ۷۴۵
  345. ) روح المعانی، مج ۱۳، ج ۲۳، ص ۳۰۳
  346. البرهان، ج ۴، ص ۶۶۲
  347. المیزان، ج ۱۷، ص ۲۰۹
  348. الکاشف، ج ۱، ص ۳۲۰
  349. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۱۴۳
  350. کشف الاسرار، ج ۱، ص ۷۴۸؛ المیزان، ج ۲، ص ۴۱۲
  351. التبیان، ج ۲، ص ۳۶۰؛ التفسیرالکبیر، ج ۷، ص ۹۵–۹۶
  352. نمونه، ج ۲، ص ۳۷۶
  353. (تفسیرالمنار، ج ۷، ص ۵۱۵
  354. الدرالمنثور، ج ۳، ص ۶۱۸
  355. میزانالحکمه، ج ۱، ص ۸۲
  356. مجمع البیان، ج ۹، ص ۳۹۷
  357. جامع البیان، مج ۱۴، ج ۲۸، ص ۶۳؛ مکاشفه القلوب، ص ۶۹؛ المیزان، ج ۱۹، ص ۲۱۵
  358. تفسیر ابن کثیر، ج ۴، ص ۳۶۵
  359. ) الکاشف، ج ۴، ص ۳۲۶
  360. المیزان، ج ۱۸، ص ۲۴۱
  361. روض الجنان، ج ۶، ص ۱۲۲
  362. المیزان، ج ۸، ص ۷۱–۷۲
  363. بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۳۵؛ المیزان، ج ۵، ص ۹۵
  364. مثنوی، دفترپنجم، بیت ۹۴۲–۹۵۷
  365. بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۳۸، ۴۰
  366. همان، ج ۹۳، ص ۲۷۵
  367. تفسیرموضوعی. ج ۶، ص ۲۸۳
  368. بحارالانوار، ج ۱۵، ص ۳۳
  369. راهنما، ج ۴، ص ۳۴۴
  370. بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۱۸۷
  371. همان، ۲۶۲
  372. همان، ج ۷۱، ص ۳۰۱
  373. مسنداحمد، ج ۱، ص ۱۸
  374. نهج البلاغه، خطبه ۱۲۱
  375. همان، خطبه ۱۲۷
  376. تفسیرموضوعی، ج ۸، ص ۳۴۴–۳۴۳
  377. همان، ج ۸، ص ۶۸–۶۵
  378. الکاشف، ج ۱، ص ۲۵۴، کنزالدقائل، ج ۳، ص ۵۰
  379. جامع البیان: مج ۴، ج ۵، ص ۳۸۱؛ مجمع البیان، ج ۳، ص ۱۷۳؛ التفسیرالکبیر، ج ۱۱، ص ۴۸
  380. جامع البیان، مج ۳، ج ۴، ص ۲۴۴؛ مجمع البیان، ج ۲، ص ۸۹۰
  381. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۱۹۷
  382. المیزان، ج ۲، ص ۴۱۲
  383. نهج البلاغه، خطبه، ۶۴
  384. استعاذه، ص ۳۲۸–۳۲۵
  385. همان، ص ۲۹۲
  386. همان، ص ۲۹۲
  387. همان، ص ۳۷
  388. روح البیان، ج ۷، ص ۲۸۸
  389. جامع البیان، مج ۶، ج ۹، ص ۱۶۷؛ الکاشف، ج ۲، ص ۱۷۸؛ المیزان، ج ۸، ص ۳۳۸؛ الکامل، ج ۱، ص ۲۰۰–۲۰۲
  390. نهج البلاغه، حکمت ۶۹
  391. همان، حکمت ۷۶
  392. بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۳۷–۳۸
  393. نهج البلاغه، خطبه ۸۶
  394. همان، خطبه ۵۰
  395. بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۱۳۷
  396. سفینهالبحار، ج ۱، ص ۶۷۴
  397. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۲۳
  398. الکافی، ج ۴، ص ۳
  399. تلبیسابلیس، ص ۳۲
  400. صحیفه سجادیه، دعای ۳۲
  401. المیزان، ج ۸، ص ۴۰–۴۱
  402. تفسیرموضوعی، ج ۶، ص ۲۶۵
  403. المیزان، ج ۸، ص ۴۱–۴۳
  404. . همان، ۷۱؛ صحیح البخاری، ج ۴، ص ۲۰۳۵
  405. همان، ج ۶، ص ۱۲۱
  406. همان، ج ۸، ص ۳۲
  407. بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۱۴۱، ۲۱۲
  408. نهج البلاغه، خطبه ۸۳
  409. مجمع البیان، ج ۲، ص ۴۶۱
  410. جامعالسعادات، ج ۱، ص ۱۸۷
  411. مثنوی، دفترسوم، بیت ۴۰۵۳
  412. الکاشف، ج ۱، ص ۲۵۴:
  413. اخلاقدرقرآن، ج ۱، ص ۲۳۶
  414. تفسیرصدرالمتألهین، ج ۵، ص ۲۶۲
  415. همان، ج ۱، ص ۱۸۲، ۴۲۸؛ التفسیرالکبیر، ج ۱، ص ۲۶۶
  416. مکاشفه القلوب، ص ۷۰
  417. المیزان، ج ۳، ص ۱۸۱
  418. همان، ج ۸، ص ۴۴
  419. استعاذه، ص ۴۱–۴۰
  420. نهج البلاغه، خطبه ۷
  421. نمونه، ج ۱۴، ص ۴۱۲
  422. تفسیرموضوعی، ج ۹، ص ۴۲
  423. اغاثه الله فان، ج ۱، ص ۱۷۰
  424. مورالثقلین، ج ۵، ص
  425. نهج البلاغه، خطبه ۲
  426. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۱۹۴
  427. همان، ج ۸۳، ص ۲۴۹
  428. صحیحالبخاری، ج ۴، ص ۹۲
  429. همان، ج ۴، ص ۹۵
  430. همان، ج ۶۰، ص ۲۵۷
  431. الکاشف، ج ۲، ص ۱۹۱
  432. استعاذه، ص ۴۰–۳۰
  433. تفسیرموضوعی، ج ۹، ص ۳۳۳
  434. همان، ج ۹، ص ۴۳
  435. الکافی، ج ۱، ص ۴۵؛ کنزالدقائق، ج ۳، ص ۴۷۶
  436. الکافی، ج ۱، ص ۴۵؛ کنزالدقائق، ج ۳، ص ۴۷۶
  437. بحارالانوار، ج ۶۳، ص ۱۶۱، ۱۶۷
  438. صحیح البخاری، ج ۴، ص ۹۳
  439. صحیفه سجادیه، دعای ۱۷
  440. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۴۸
  441. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۴۸
  442. جامع السعادات، ج ۱، ص ۱۸۹
  443. المحجه البیضاء، ج ۶، ص ۱۷۷، ۱۹۰–۱۹۱
  444. بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۳۵۰
  445. بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۳۵۰؛ ج ۶۰، ص ۲۵۱؛ سفینه البحار، ج ۱، ص ۳۷۰
  446. بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۲۶۰
  447. بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۱۷۲
  448. همان، ج ۱۳، ص ۳۵۰
  449. مثنوی، دفترپنجم: بیت ۷۶۸–۷۷۰
  450. المیزان، ج ۱۲، ص ۱۶۰–۱۶۱
  451. همان، ج ۱۲، ص ۱۷۵
  452. همان، ج ۱۲، ص ۱۷۵
  453. تفسیرصدرالمتألهین، ج ۵، ص ۲۸۶–۲۸۷
  454. المیزان، ج ۳، ص ۹۶–۹۷
  455. المیزان، ج ۸، ص ۵۱
  456. همان، ج ۱۴، ص ۳۹۲
  457. مثنوی، دفتردوم، بیت ۲۶۷۲–۲۶۷۵
  458. همان، بیت ۲۶۸۵
  459. عدل الهی، ص ۷۲
  460. المیزان، ج ۸، ص ۳۷
  461. المیزان، ج ۸، ص ۳۷
  462. عدل الهی، ص ۱۰۱؛ تفسیرالمنار، ج ۸، ص ۳۴۰
  463. تفسیرصدرالمتألهین، ج ۵، ص ۲۸۶–۲۸۷
  464. کشف الاسرار، ج ۲، ص ۷۰۱
  465. نمونه، ج ۱، ص ۱۹۴
  466. ) المیزان، ج ۸، ص ۶۰۱؛ عدل الهی، ص ۱۴۲–۱۴۳
  467. عدل الهی، ص ۹۹
  468. ) ریاض السالکین، ج ۳، ص ۱۸۱
  469. عدل الهی، ص ۱۴۲
  470. المیزان، ج ۸، ص ۳۶
  471. الشفاء، ج ۱، ص ۳۰۰ طبیعیات
  472. اسفار، ج ۷، ص ۷۱
  473. عدل الهی، ص ۱۴۷–۱۵۲
  474. همان، ص ۱۴۸
  475. همان، ص ۱۵۹
  476. نمونه، ج ۶، ص ۱۱۱–۱۱۲
  477. الکافی، ج ۳، ص ۳۶۷
  478. المیزان، ج ۱۲، ص ۱۶۳
  479. تفسیرصدرالمتألهین، ج ۴، ص ۲۵۴
  480. ریاض السالکین، ج ۳، ص ۱۸۵
  481. التفسیرالکبیر، ج ۲۱، ص ۹؛ ج ۱۴، ص ۳۹
  482. البرهان، ج ۱، ص ۱۷۴؛ المیزان، ج ۸، ص ۶۱
  483. روض الجنان، ج ۸، ص ۱۴۲
  484. کشف الاسرار، ج ۲، ص ۷۰۱
  485. نهج ابلاغه، خطبه ۱
  486. المیزان، ج ۸، ص ۵۱
  487. التفسیرالکبیر، ج ۱۴، ص ۳۹؛ تفسیرالمنار، ج ۸، ص ۳۳۹
  488. همان، ج ۵۴، ص ۳۶۷؛ ج ۱۱، ص ۱۰۸
  489. المیزان، ج ۱۲، ص ۱۶۰–۱۶۱
  490. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۴۲
  491. همان، ج ۶۰، ص ۲۵۴
  492. المیزان، ج ۸، ص ۲۷–۲۸
  493. مجمع البیان، ج ۶، ص ۴۷۸