کتابخانه:آزادی- تحلیلی از آزادی و اخلاق جنسی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
آزادی - تحلیلی از آزادی و اخلاق جنسی
مشخصات کتاب
Azadi - Thlil Jensi.jpg
نویسنده عباس یزدانی
زبان فارسی
ناشر عباس یزدانی
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۷۷
موضوع اسلام و مسائل‌جنسی
دانلود ????????

محتویات

مقدمه

هدف اصلی این نوشتار تبیین اصل آزادی و به خصوص آزادی در روابط جنسی است.

در اسلام هیچ قراردادی به آسانی ازدواج نیست.

شرط ازدواج رضایت طرفین و عقدیست که می‌تواند در نهایت سهولت انجام گیرد.
در اسلام از موانع دست و پاگیر ازدواج نهی شده است.

حتی کسی اجازه ندارد با نذر و سوگند، ازدواج یا آمیزش جنسی را به طورمحدود بر خود ممنوع کند.

در حالی که در بعضی ادیان مثل مسیحیت و بودا، تجرد وعزوبت نوعی ارزش است، در اسلام تجرد و عزوبت گناه شمرده شده است.

در اسلام سخن از قداست ازدواج و عمل زناشویی است.

آن قدر از پاداش معنوی ازدواج و عمل زناشویی سخن گفته شده است که اعجاب آور است.

عمل زناشویی در ردیف نماز و صدقه قرار گرفته است.

در اسلام ایمان و معنویت با ازدواج و زناشویی، رابطه مستقیم دارد، نه رابطه معکوس.

گفته‌اند هر چه ایمان انسان تقویت شود، محبت او به زن بیشتر می‌شود.

در اسلام عزوبت و تاءخیر ازدواج، موجب شیوع مفاسد بزرگ اجتماعی شناخته می‌شود.

در قرآن بر بی صبری انسان در برابر غریزه جنسی تاءکید می‌شود.

خداوند صریحاً می‌فرماید چون انسانها تحمل محرومیت جنسی رانداشتند، از تشریع بعضی احکام صرف نظر شده است.

بی صبری انسان در برابر غریزه جنسی در تشریع احکام ترخیصی و الزامی مربوط به روابط زن و مرد، بیشترین دخالت راداشته است.

نظر به اینکه در شریعت اسلام برای ازدواج به حداقل شرایطاکتفا شده است، می‌توان گفت در زمینه روابط جنسی واقعاً آزادی وجود دارد.

با کمال تاءسف در جامعه ما باورهای غلط، تشریفات سنگین وپیرایه‌های پوچ و مشکلات کاذب و تخیلی، امر مقدس ازدواج را روزبه روز دشوارتر ساخته و آن را به رؤیایی دست نایافتنی تبدیل کرده است و پیامدهای شوم و فراگیر این معضل اجتماعی در همه جامشهود است.

تا کنون برای حل مشکل ازدواج، اقدامات مثبتی صورت گرفته ودر این موضوع، کتابهای فراوانی منتشر شده است.

اما به دلیل مشکلات فرهنگی و ریشه دار بودن باورهای غلط و پاره‌ای مشکلات مادی، هنوز رقم بالایی از جمعیت کشور در تجرد به سر می‌برند.

(حدود ۱۰ میلیون نفر) در این نوشتار به موضوعاتی از قبیل ژرفای غریزه جنسی، قداست ازدواج و عمل زناشویی، خطر عزوبت، طبیعت چندهمسری مردان، جایگاه ازدواج موقت و راه کارهایی برای حل معضل ازدواج پرداخته‌ایم.

نگارنده معتقد است آزادی‌های مشروع در روابط جنسی درحدی است که اگر مجموع مقررات این شریعت آسمانی با قوانین مشابه عصری مقایسه شود، برتری و انعطاف بیشتر آنها ثابت خواهدشد.

آزادی جنسی در اسلام بر خلاف آزادی جنسی در اروپا، بدون آنکه مغایر با کرامت انسان باشد، دست زن و مرد را بیش از قوانین دنیای غرب باز گذاشته است.

مناسب است قبل از بحث راجع به آزادی جنسی، بحث مبسوطی داشته باشیم درباره آزادی، زیرا از سویی بسیاری از نشریات کشور بدون آنکه از حدود و ثغور موضوع بحث کنند، با ابزار طعن وطنز در سوگ آزادی اشک می‌ریزند و از سویی دیگر عده‌ای با طرح شعار آزادی، خواهان آزادی در روابط جنسی هستند.

نگارنده این عده را سزاوار ملامت نمی‌داند و معتقد نیست که به دنبال بی بند و باری و فحشا هستند.

آنها فرزندان ایران اسلامی اند ودر تعهدشان به ارزشهای دینی تردیدی نیست.

این وضعیت مولودفقدان امکانات زناشویی و آزادی‌های مشروع در ارتباط زن و مرداست.

آزادی

بحث آزادی در میان فرهیخته گان و صاحبنظران، بحث میان دوگروه مخالف و موافق آزادی نیست، بلکه همه خود را طرفدار آزادی می‌دانند اما وقتی سخن آنان را می‌شکافیم در می‌یابیم که یکی می‌گوید دین در حدود آزادی است و دیگری آزادی را در حدود دین قبول دارد.

چه بسا گروه اول در نظر گروه دوم لیبرال و روشنفکر غربی و گروه دوم در نظر گروه اول فاشیست و عقل ستیز و مخالف آزادی قلمداد شوند.

گروه اول می‌گوید حکومت نباید به دین کار داشته باشد و حق ندارد از مردمان به نام دین، سلب آزادی کند.

به نظر اینان حکم کسانی که از احکام دین سرپیچی می‌کنند با خداست.

گروه دوم معتقدند مردم در یک نظام اسلامی تا آنجا آزادند که ارزش‌های اسلامی آسیب نبیند و راءی آنها تا آنجا محترم است که در تقابل با راءی مسلم شریعت نباشد.

اینگونه بحث‌ها در فضای علمی و به دور از تشنجات سیاسی برکات فراوانی به ارمغان خواهد آورد و نظرها را به هم نزدیک خواهدساخت، اما متاءسفانه اینگونه بحث‌ها رنگ سیاسی به خود گرفته و به گونه‌ای جنجالی مطرح می‌شود.

امروزه عده‌ای با شعار آزادی در صددند چنین القا کنند که حکومت دینی مغایر با آزادی است.

می‌گویند، در قرون وسطی نیزروحانیت مسیحی، اختناق شدید به راه انداخت و دانشمندان وآزادی خواهان را اعدام کرد، تا آنکه مردم بیدار شدند و فهمیدند که قلمرو دین از قلمرو سیاست و علم و دانش، جداست.

دین رابطه نهانی و شخصی با خداست که همه از آن برخوردارند و کسی را نرسدکه در این موضوع به دیگری خرده گیرد.

ما نیز اینک همان راه را طی می‌کنیم و سرانجام به همان نتیجه خواهیم رسید.

غافل از این که این اتهامات فقط لایق مسیحیت و روحانیت مسیحی آن روزگار است، نه اسلام که عین آزادی است.

شهید مطهری در اینباره می‌نویسد: از نظر اسلام مفاهیم دینی همیشه مساوی آزادی بوده است، درست عکس آنچه در غرب جریان داشته است یعنی اینکه مفاهیم دینی مساوی با اختناق اجتماعی بوده است.

پر واضح است که چنین روشی جز گریزاندن افراد از دین و سوق دادن ایشان به ماتریالیسم و ضدیت با مذهب و خدا و هرچه رنگ خدایی دارد محصولی نخواهد داشت ((۱)).

نگارنده بر این راءی است که مفهوم و حدود آزادی در بین متفکران ماو بسیاری از متفکران غربی، مفهوم واحدیست و اختلاف در مصادیق آزادی است.

نیز معتقد است اگر بدفهمی و باورهای غلطرا کنار نهیم، دین و آزادی را در تقابل با هم نخواهیم دید.

ابهام آزادی

آزادی یکی از مفاهیم مقدس و والائی است که بیش از هر مفهوم دیگر، اذهان را به خود متوجه کرده است.

در دوره معاصر در میان تمامی ملل، آزادی ارزش و جایگاه ویژه‌ای دارد.

هر ملتی خود را آزاد و طرفدار آزادی می‌داند و بدان افتخار می‌کند.

آزادی یکی از مهمترین اصول لیبرالیزم است.

این اصل محورهمه اندیشه‌های لیبرالهاست.

اگر لیبرالیزم به عنوان یک مکتب درچند قرن اخیر تاءثیر گذار بوده، بیشتر به خاطر همین اصل بوده است.

لیبرالها آزادی را به عنوان مهمترین ارزش در حیات فردی و اجتماعی انسانها تلقی می‌کنند.

لیبرالها بر آزادیهای فردی انسان تاءکید بسیار دارند و اگر ازآزادیهای سیاسی و اقتصادی نیز بحث می‌کنند، به همین جهت است.

برای مثال در بحث از آزادی اقتصادی بر این اعتقادند که دولت نباید در فعالیتهای اقتصادی مردم دخالت کند.

آزادی چیست؟ و چگونه بدان می‌توان نائل شد؟ در جوامع مدعی آزادی به چه میزان آزادی تحقق یافته است؟ وجوه اشتراک وافتراق آزادی دینی و آزادی آرمانی چیست؟ فرق آزادی و دموکراسی چیست؟ مفهوم آزادی مثل مفاهیم خوشبختی، خوبی، و حقیقت ازمفاهیمی است که در هر مکتبی به شکل خاص و متناسب با دیدگاه آن مکتب تفسیر می‌شود.

تا کنون بیش از دویست معنا برای آزادی ذکر شده است.

اخلاقیون همواره از آزادی حمایت کرده‌اند.

سیاستمداران نیز با شعار آزادی به جلب حمایت ملتهابرخاسته‌اند.

آیا آزادی مثل مفهوم عدالت ذاتاً مفهومی نیکو و مثبت است و درهیچ شرایطی حسن خود را از دست نمی‌دهد یا همچون مفهوم پایداری است که به خودی خود زشت یا نیکو نیست بلکه بستگی به متعلق و نتیجه آن دارد.

یعنی باید پرسید پایداری در برابر چه چیزی؟ پایداری در برابر وساوس شیطان و هوای نفس مفهومی مثبت ونیکوست.

اما پایداری در برابر حق و حقیقت و قانون، مفهومی زشت و منفی است.

با اندک توجهی روشن می‌شود که مفهوم آزادی از نوع دوم است.

یعنی باید متعلق مفهوم آزادی را مورد توجه قرار دهیم و بانظر به متعلق آن بگوییم که آزادی مورد نظر، ارزشمند است یا ضدارزش.

چه آنکه آزادی به معنای رهائی است و تا دقیقاً مشخص نباشد که رهائی از چه مانعی و در چه زمینه‌ای، منظور نظر است، نمی‌توان هیچ قضاوتی داشت.

برای مثال باید روشن کنیم که مثلاً درپرستش خدا، می‌خواهیم از تقید به خرافات آزاد باشیم و یا درتجارت و بازرگانی از مالیات آزاد باشیم.

اگر هر دو متعلق آزادی معین نباشد، در بحث به بیراهه خواهیم رفت و هر چه بگوییم و بشنویم به نتیجه نخواهیم رسید.

اگر کسی بگوید ((من گرسنه‌ام)) مقصودش را همه می‌فهمند، امااگر بگوید ((من آزادم)) مقصودش برای مخاطب روشن نیست، زیرامعانی متعددی را می‌تواند در نظر داشته باشد.

البته در بعضی مواردسیاق یا موقعیتی که در آن موقعیت، کلمات ادا می‌شوند چنان است که مقصود از آزادی روشن است، مثل آنکه بگوییم زندانی آزاد شد یافلان زن طلاق گرفت و آزاد شد.

اما سیاق کلام همیشه روشنگرنیست.

موریس کرنستون ((۲))

در این باره می‌گوید: من معتقدم نباید نویسندگانی را که به ما می‌گویند ((آزادی خوب است)) تصدیق کرد، زیرا نه یک آزادی بلکه آزادیهای بسیار هست وآنها همان اندازه گوناگون اند که قیود و موانع گوناگون اند... ارسطو می‌گوید اگر مقصود از آزادی نبود هرگونه مانع باشد، لازمه اش وضعی است که در آن ((هر کس به دلخواه خویش زندگی کند))و این چیزی است که ارسطو از آن بیزار است.

هایدگر صرفاً نظر خود رابیان نمی‌کند آنجا که می‌گوید: ((آزادی برداشتی نیست که شعورمتعارف از این کلمه دارد و به آن خرسند است)) او نظر گروه زیادی ازفلاسفه را باز می‌گوید که همراه با ارسطو باور داشتند که آنچه شعورمتعارف به آن خرسند است ((تعبیری سخیف و بی‌ارزش از آزادی))است.

برخی از خوانندگان کتابهای فلسفی و سیاسی چندان به نام آزادی خو گرفته‌اند که هرگز به فکرشان نمی‌گذرد که بپرسند ((آزادی از چه ؟)).

حتی ممکن است این پیشنهاد که اصلاً بشود چنین پرسشی را مطرح کرد به بد سلوکی حمل کنند.

اما من معتقدم که باید همیشه این پرسش را مطرح کرد.

کسی که دم از آزادی بزند و نگوید منظورش از آزادی چیست، شبیه یکی از شاگردان هایدگر خواهد بود که از استادش اهمیت تصمیم را آموخته بود و با وقار تمام اعلام می‌کرد که مصمم است ولی نمی‌دانست چه تصمیمی گرفته است.

او پی در پی می‌گفت من مصمم هستم، اما نمی‌دانم به چه چیز مقصود لرد اکتن از آزادی، آزادی از قیود طبیعت، آزادی از مرض، گرسنگی، ناامنی، نادانی، و خرافه اندیشی است.

در حالی که وقتی روسو از آزادی سخن می‌گوید معمولاً آزادی از نهادهای سیاسی، پادشاهی‌ها، امپراطورها و کلیساها را اراده می‌کند.

اولی را نظریه مترقی و دومی را نظریه رمانتیک می‌نامم.

پس مترقی و رمانتیک هر دو واژه واحد ((آزادی)) را به کار می‌گیرند ولی چیزهای متفاوتی را خواستارند.

آنها خواهان آزادی از قیودی متفاوتند.

در نطقی که ابراهام لینکلن در سال ۱۸۶۴ در بالتیمور ایراد کرد، گفت: جهان هیچگاه تعریف خوبی از کلمه آزادی نداشته است ...

دراستعمال کلمه‌ای واحد، ما معنای واحدی را اراده نمی‌کنیم.

فرانکلین روزولت از این حیث در میان سیاستمداران تاریخ برجسته است که دریافت کافی نیست کسی از آزادی حرف بزند مگرآنکه توضیح دهد که دلش می‌خواهد از، یا برای چه، آزاد باشد.

بدین سان هنگامی که روزولت چهار آزادی (آزادی از ترس، آزادی ازفقر، آزادی دینی و آزادی بیان) را به منزله هدفهای مشی متفقین درجنگ جهانی دوم اعلام داشت، برنامه خود را معنادار ساخت ((۳)).

محدوده آزادی

انسان طبیعتاً موجودی اجتماعی است و زندگی اجتماعی بدون وجود قانون امکان‌پذیر نیست.

و هر قانونی قیدی بر آزادی است.

هرقانونی تواءم با کلفت و مشقت است.

شاءن قانون، محدود کردن آزادیست.

ماهیت قانون، اثبات حق برای کسانی و تکلیف برای کسان دیگر است.

مفاد هر قانونی تصریحا یا تلویحاً باید و نباید است.

وچون آزادی مطلق امکان‌پذیر نیست، بنابر این آزادی همواره محدودبه قانون است و نمی‌توان گفت آزادی، فوق قانون است.

به بیان دیگر هر قانونی تعدی به آزادی است اما هر قانونی همواره چیز بدی نیست بلکه چه بسا ضروری و حیاتی باشد.

بایددید آیا آن قانون طبق موازین عقل و فطرت است یا نه؟ برای مثال اگرتصویب کنند که هر مادری باید به کودک خود شیر بدهد و بدون عذراز این مسئولیت شانه خالی نکند.

این قانون آزادی مادران را محدودمی کند ولی چون این محدودیت مطابق با موازین عقل و فطرت است در نزد عقلا پذیرفته است.

عقلا می‌گویند چون همه پزشکان معتقدندهیچ چیزی جای شیر مادر را نمی‌گیرد بنابر این چنین قانونی ترغیب به ادای حق فرزند است نه چیزی بیشتر از حق او.

یا اگر تصویب شودکه والدین باید کودکان خود را در مقابل بیماری فلج اطفال مایه کوبی کنند، این قانون هم ضد آزادی والدین است و هم ضد آزادی کودکان، اما همه معترفند که این قوانین ضروری و کاملاً حکیمانه است.

قانون ضرورت سواد آموزی، قانون ضرورت در بند کردن دیوانگان خطرناک، قانون منع سفیهان از تصرفات مالی و ده‌ها قانون دیگر که در میان اقوام و ملل در طول تاریخ پذیرفته شده است، همه تحدیدآزادی است اما تحدیدی ضروری و بایسته، و هیچ ملتی از وجود این قوانین شاکی و آزرده نبوده و نخواهد بود.

در واقع همه پذیرفته‌اند که آزادی نمی‌تواند بدون حد و مرز باشد.

به عبارت دیگر، عقلای جهان پذیرفته‌اند که باید از پاره‌ای آزادیها صرف نظر کرد تا از کل آزادی محروم نماند.

یعنی هر جا آزادی خاصی در تعارض با آزادی خودانسان در بقیه عمر باشد مثل آنکه نسبت به پیشگیریهای پزشکی مقید نباشد و در نتیجه یک عمر فلج شود و یا آزادی فرد در تعارض باآزادی دیگر آحاد جامعه باشد مثل آنکه بخواهد بدون مراعات قوانین رانندگی از هر سو که بخواهد براند، این آزادی الزاماً بایدمحدود شود.

تا اینجا مساءله مورد اتفاق همه انسانها با مسلک‌های مختلف است.

آنچه مهم و مورد اختلاف است تشخیص موارد این دو سنخ محدودیت است.

یعنی برای تشخیص اینکه در چه موردی آزادی فردی مغایر با مصلحت خود فرد یا مغایر با مصلحت جامعه است، نظرها با هم فرق دارد و این ناشی از تفاوت منظرهاست.

یعنی جهان بینی‌ها و انسان‌شناسی هاست که تعیین می‌کند چه چیزی موافق یا مغایر با مصلحت فرد یا جامعه است.

اگر از منظر مادی به انسان و جهان بنگریم یعنی هستی را منحصربه جهان خاکی و همه حقیقت انسان را وجود فیزیکی او بدانیم در آن صورت به آزادی کامل انسان در تمام تمایلات و کشش‌های نفسانی می‌رسیم، آزادی ای که فقط یک قید دارد و آن این است که موجب سلب آزادی افراد دیگر جامعه نشود.

افراد می‌توانند فقط از دسترنج خود خرج کنند و کسی حق تصرف عدوانی در اموال دیگران نداردزیرا این کار با آزادی مالی دیگران سازگار نیست.

اما آزادی عقیده واندیشه هرگونه که باشد هرگز با آزادی عقیده و اندیشه دیگران تزاحم پیدا نمی‌کند.

بنابر این آزادی عقیده و اندیشه هیچ قید و مرزی ندارد.

از همین دیدگاه استفاده از مشروبات الکلی و مواد مخدر نیز تا به مرحله آسیب به دیگران نرسد مانعی ندارد.

اگر بگویید برای خود فردکه ضرر دارد چرا دولت به دلیل ضررهای فردی از آن جلوگیری نکند؟ در پاسخ می‌گویند نباید با تحمیل و اجبار، به شرافت و کرامت انسان آسیب وارد کرد.

یعنی لطمه‌ای که با سلب آزادی به شخصیت انسان وارد می‌شود به مراتب بیشتر از لطمه اعتیاد به مواد مخدر ومشروبات الکلی است.

پس از این دیدگاه هرگونه مداخله و اجبار درکار دیگران هر چند به مصلحت آنها باشد نارواست زیرا نفس آزادی ارزشمند است و هیچ مصلحتی با آزادی برابری نمی‌کند.

آزادی راجز آزادی محدود نمی‌کند.

کارل پوپر که یکی از متفکران لیبرال است معتقد است که هیچ‌کس حق ندارد دیگری را به خاطر خیر خودش به کار وادار سازد.

برای مثال آیا حکومت حق دارد به شهروندانی که رانندگی می‌کنند به خاطر حفظ جانشان دستور دهد تا از کمربند ایمنی استفاده کنند؟ آیامی توان ممنوعیت سیگار کشیدن را مطرح کرد؟ بر مبنای لیبرالیزم پاسخ این سؤالات منفی است.

حکومت فقط می‌تواند به منع این امور به بهانه حمایت از شخص ثالث بپردازد نه به خاطر منافع و خیرخود افراد.

حتی مطالبه مالیات مربوط به بیمه‌های تاءمین اجتماعی باید بر مبنای حمایت از اشخاص ثالث صورت پذیرد نه بر مبنای بیمه خود فرد ((۴)).

از نظر لیبرالها اگر انسان به سوی هدف خاصی که مورد نظرمصلحان اجتماعی است سوق داده شود به صورت شی ای بی‌اراده در می‌آید.

لیبرالها می‌پذیرند که آزادی باید در جائی محدود شود اماملاک محدودیت از نظر آنها فقط تزاحم منافع و آزادی هاست اما اگر از منظری فراخ تر به انسان و جهان نظر شود و هستی رابس پهناورتر از جهان مادی و انسان را حقیقتی والاتر از وجودجسمانی او بدانیم در آن صورت آزادی معنا و محدوده خاصی پیدامی کند.

آزادی از این منظر به معنای آزادی گوهر آدمی و تکامل روح وجان اوست نه آزادی تمایلات و کششهای نفسانی او.

بشر به حکم اینکه در سرشت خود دو قطبی آفریده شده یعنی موجودی متضاد ((۵))
و مرکب از عقل و نفس یا جان و تن است، محال است بتواند در هر دو قسمت وجودی خود از بی‌نهایت درجه آزادی برخوردار باشد.

رهایی هر یک از قسمت عالی و سافل وجود انسان، مساوی با محدود شدن قسمت دیگر است.

خواهشهای نفسانی از این دیدگاه جزء موانع آزادی به حساب آمده و باید تلاش شود با تهذیب و ریاضت از چنبره تسلط آنها رهائی یافت.

آزادی از این دیدگاه به معنای حیات عقلانی و نجات از حیات شهوانی است.

تقریباً همه ادیان به خصوص ادیان آسمانی از این آزادی حمایت می‌کنند و می‌کوشند پیروان خود را از زنگار هوای نفس آزاد سازند.

بنابر این می‌توان گفت آزادی از دیدگاه ادیان و مکاتبی که معتقد به وجود روح و حیات جاویدند، آزادی جوهری و درونی است در قبال آزادی بیرونی که به معنای طرد مداخله و مزاحمتهای بیرونی در برابرامیال انسان است.

در این میان اسلام منطق خاص خود را دارد.

اسلام نیز آزادی راحیات عقلانی و تکامل روح می‌داند با این تفاوت که معتقد است روح از عالم امر است و کسی از ماهیت و مکانیزم تکامل و انحطاط آن جز از طریق وحی مطلع نیست یسئلونک عن الروح قل الروح من امرربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا ۸۵/۱۷.

اسلام همچنین به حیات عقلانی دعوت می‌کند و عقل را اولین موجود عالم هستی و میزان پاداش و عقاب و حجت درونی خوانده است.

در اسلام خواب عاقل بهتر از عبادت جاهل شمرده می شودولی با این همه، وحی فوق عقل است و عقل مصون از خطا و بی نیازاز وحی و تعالیم انبیاء نیست.

بنابر این آزادی انسان از دو سومحدودیت پیدا می‌کند: ۱.

اموری که همه عقلای جهان آن را مغایر با حیات عقلانی انسان در زندگی فردی و جمعی او می‌شناسند از محدوده آزادی خارج است.

ستمگری، آدمکشی، دزدی، دروغگوئی، پیمان‌شکنی، خیانت در امانت، سخن چینی، اسراف و تبذیر که در بین همه عقلای جهان اموری منفور و مطرود است، جزء آزادی‌های انسان نیست.
۲.

اموری که عقلای جهان آن را روا می‌دانند ولی خالق هستی که خالق عقل است آن را روا نمی‌داند و تشخیص عقلاء را تخطئه می‌کند.

عقل هرچند مشعل هدایت است اما به همه حقایق هستی راه نمی‌برد و در بسیاری موارد نیز حب و بغض‌ها و منافع شخصی وتعصبات قومی، مانع تشخیص صحیح عقل است.

برای مثال عقل ازپاسخ به این سؤالات که بشر از کجا آمده است و به کجا می‌رود وبرای نیل به سعادت ابدی چه باید بکند، کاملاً عاجز است.

در میان فیلسوفان جهان نظرات کاملاً متفاوتی به چشم می‌خورد.

ملحدان و مؤمنان و اربابان همه مکاتب متضاد فلسفی به عقل استناد می‌کنند.

و ما انسانها که بیش از هفتاد، هشتاد سال در دنیاعمر نمی‌کنیم اگر قرار باشد به اتکاء عقل خود به ارزیابی و تحلیل این مکاتب بپردازیم و برای شناخت و نیل به کمال، یکی را از میان آنهابرگزینیم، بدون شک همه عمرمان نیز برای این منظور کافی نیست وبرفرض که به گمان خود، راه را از چاه تشخیص داده باشیم، هیچ تضمینی وجود ندارد که ما نیز مثل بسیاری از فیلسوفان دچار جهل مرکب نباشیم.

بشریت برای آزمون موفقیت کمونیسم باید دو نسل خود را قربانی کند تا بفهمد این مکتب جوابگو نیست.

از این رومی گوییم بر خداوند از راه لطف واجب است انسان را در این وادی حیرت و سرگردانی تنها نگذارد و با ابزار وحی راه نیل به کمال را به گونه‌ای تردید ناپذیر به او بنماید.

انسانها نه تنها در شناخت مبداء و معاد و سعادت ابدی و راه نیل به آن عاجزند بلکه در امور مربوط به زندگی روزمره خود نیز مصون ازخطا نبوده و هر روز به اشتباه روز قبل پی می‌برند.

نه تنها در تشخیص نظام کیهانی و هندسه آسمانها قرنها به خطا زمین را مرکز عالم می‌دانستند، بلکه نسبت به تشخیص علت امراض رایجی مثل سرماخوردگی نیز اطباء اتفاق نظر ندارند.

زیاده روی در مصرف آب قبلاً برای سلامتی مضر تشخیص داده شده بود، اما امروزه یکی ازراه‌های درمان امراض صعب العلاج شناخته می‌شود.

مصرف نمک برای فشار خون مضر دانسته می‌شد.

اخیراً یک دانشمند کانادائی این مطلب را تکذیب کرد.

برای جلوگیری از ازدیاد کلسترول خون ازچربی حیوانی منع می‌شد.

اخیراً چربی حیوانی یکی از مفیدترین مواد غذایی حتی برای کسانی که مبتلا به چربی خون هستند، شناخته شده است ((۶)).

صدها مثال از این دست می‌توان ارائه کرد که نشان می‌دهد آدمی نمی‌تواند صرفاً به اتکای عقل خود مشکلات زندگی اش را حل کندچه رسد که بخواهد هدف آفرینش و راه سعادت ابدی را کشف کند.

بنابر این اگر خطای عقل و محدودیت آن را بپذیریم و از طریق وحی بفهمیم که حیات دنیوی حلقه کوچکی از زنجیره نامتناهی حیات ابدیست و زندگی اخروی، ساخته و پرداخته زندگی دنیوی ماست، آنگاه لازم است از طریق وحی به تفصیل دریابیم که موانع سعادت ابدی چیست و اعمال ما چه تاءثیری در زندگی اخروی مادارند.

اینجاست که به فهرستی از ارزشها و ضد ارزشها می‌رسیم که عقل به خودی خود نسبت به خیلی از آنها ساکت است، اما بعد ازبیان انبیاء خود را موظف به مراعات آنها می‌داند و آزادی در آن محدوده را بر خود تحریم می‌کند.

به بیان دیگر همچنان که از پاره‌ای از آزادیها به دلیل تزاحم با حقوق افراد اجتماع صرف نظر می‌کنیم همچنین باید از پاره‌ای دیگر از آزادی‌ها به دلیل تزاحم با سعادت ابدی خود چشم پوشی کنیم.

نقد آزادی لیبرالی

متفکران لیبرال، آزادی را هدف می‌دانند و آن را به گونه‌ای مطرح می‌کنند که تاءمین کننده منافع خودخواهانه افراد است.

ما آزادی راارزش می‌دانیم ولی معتقدیم که آزادی زمینه ساز تکامل افراد است.
در مکتب لیبرالیزم از یک طرف بحث آزادی با شرافت انسان ارتباطپیدا می‌کند و از طرف دیگر انسان به گونه‌ای تفسیر می‌شود که کرامت ذاتی او از بین می‌رود.

آخر با ارضای تمایلات خودخواهانه چه کرامتی برای انسان باقی می‌ماند.

اشکال عمده‌ای که به لیبرالیزم وارد است این است که آزادی درآمال و تمایلات، همواره به معنای آزادی حقیقی نیست.

انسان شهوت دارد، غضب دارد، حرص دارد، طمع دارد، جاه طلبی وافزون خواهی دارد.

در مقابل عقل و فطرت و وجدان اخلاقی دارد.

انسان ممکن است اسیر شهوت، اسیر خشم، و اسیر افزون خواهی خود باشد.
طرفداران آزادی از نوع غربی آن می‌خواهند بشر برده حرص و آز و شهوت و خشم خودش باشد، اسیر نفس اماره باشد ودر عین حال چنین فردی که اسیر شهوت و غضب خود است واقعاآزاد باشد و آزادی اجتماعی را محترم بشمارد.

طرفداران آزادی ازنوع غربی آن گمان می‌کنند حال که گفتند بردگی در دنیا باید لغوبشود، بردگی واقعاً لغو می‌شود.

غل و زنجیری که نفس اماره بر دست و پای انسان می‌بندد به مراتب از دخالتها و مزاحمتهای بیرونی شدیدتر است.

باید روح و جان آدمی از اسارت نفس رها شود.

بشرباید از درون آزاد شود در غیر این صورت هم خود اسیر است و هم اگر دستش برسد یک امتی را به بند می‌کشد.

بشر قدیم آزادی راپایمال می‌کرد نه چون مجهز به صنعت و تکنولوژی و تفکر فلسفی نوین نبود بلکه چون سود خویش را جستجو می‌کرد.
حب نفس ومنفعت طلبی ریشه در ذات آدمی دارد و تا از طریق تهذیب و تربیت وترس از دوزخ و امید به بهشت مهار نشود، هیچ مانعی برای استعمار واستثمار دیگران نمی‌شناسد.

یکی از مورخین انگلیسی موسوم به لردآکتن که تا ۱۹۰۲ استاد تاریخ در کمبریج بود، جمله‌ای گفته که جزءکلمات قصار شده است، او گفته: قدرت به فساد می‌انجامد و قدرت مطلق به فساد مطلق.

مدتها قبل از او ویلیام پیت سیاستمدار انگلیسی گفته بود: قدرت بی حد و حصر صاحب قدرت را فاسد می‌کند.

باز قرنها قبل از او صاحب کلیله و دمنه گفته بود: هر که دست خویش مطلق دید دل بر خلق عالم کژ کند.

و قبل از همه، و کاملتر از همه، قرآن فرمود: (ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی) آدمی اگر خود را بی‌نیاز ببیند، طغیان می‌کند.

صفحات تاریخ هر یک از ملل و اقوام، سند و برهانی است برصحت این گفتار و علتش هم این است که طبیعت انسان، تحمل ندارد که بر تمنای نفس خود مهار بزند مگر آنکه معتقد به وجودقدرتی مافوق خود باشد و از او حساب ببرد.

تصور نکنید که چون فلان آقا را سالها می‌شناسید و می‌دانید که آزارش به مورچه نرسیده واگر یک گنجشک را پیش او سر ببرند، ضعف می‌کند، اگر به قدرت بی مؤاخذه و بی مسؤلیت برسد، دست از پا خطا نمی‌کند.

امروزه شاهدیم ابرقدرتها که از جنبه فلسفی پیرو مکتب لیبرالیزم هستند، در استثمار کشورهای ضعیف کوچکترین تردیدی به خود راه نمی‌دهند.

تفاوت دنیای قدیم و دنیای نوین در این است که در قدیم فرعون‌ها، نفاق و دوروئی بشر امروز را بلد نبودند و بطور علنی می‌گفتند انا ربکم الاعلی.

ولی امروزه استثمار و استعمار با شعارآزادی و دفاع از صلح و حقوق بشر جامه عمل می‌پوشد.

به همین جهت، انبیاء به آزادی معنوی انسانها خیلی بهاء می‌دادند.

در وجود انسان یک خود عقلانی و یک خود حیوانی پیوسته درتنازعند.

آزاد حقیقی کسی است که خود حیوانی او مقهور خودعقلانی وی شود و سر دو راهی‌ها به پیام عقل خود پاسخ دهد.

مولوی این تنازع و کشمکش درونی را خیلی زیبا تصویر کرده است:

همچو مجنون در تنازع با شتر

گه شتر چربید و گه مجنون حر 

میل مجنون پس سوی لیلی روان

میل ناقه از پی طفلش دوان

جان گشاده سوی بالا بالها

تن زده اندر زمین چنگالها

میل جان اندر ترقی و شرف

میل تن در کسب اسباب وعلف

انسان اگر بخواهد آزاد باشد باید آزاده باشد.

یعنی از اسارت خودحیوانی رهیده باشد.

رسول اکرم روزی رفتند در میان اصحاب صفه، یکی از آنها گفت یا رسول اللّه من حالتی پیدا کرده‌ام که تمام دنیا برایم بی‌ارزش شده است.

طلا و سنگ برایم تفاوت نمی‌کند.

رسول اکرم فرمودند پس اینک تو آزاده‌ای واقعیات عینی نشان می‌دهد که اگر آزادیهای بیرونی مطرح شود، ولی آزادیهای درونی مورد توجه قرار نگیرد، حتی آزادیهای بیرونی نیز تحقق پیدا نخواهد کرد.

اگر اندیشه‌های استوارت میل، لاک، بنتام، روسو، ولتر و...
در عالم خارج تحقق پیدا نکردند از این جهت بود که آزادی درونی را در نظر نگرفتند.

اساساً بسیاری ازمنکران این مکتب نمی‌توانند آزادی درونی را مطرح کنند چرا که مبانی انسان‌شناسی آنها با آزادی درونی سازگار نیست.

از آنجائی که پیروان این مکتب فق ط تمنیات خودخواهانه انسان را مطرح می‌کنند ودر فلسفه اخلاق نیز بر نفع و سود تکیه می‌کنند یعنی ملاک خوبی وبدی یک فعل اخلاقی را سود شخصی می‌دانند، دیگر جایی برای رهائی از بتهای درونی باقی نمی‌ماند.

آزادی از هر چیزی موجب رشد و کمال انسان نیست.

آزادی ازارزشها به صلاح انسانها نیست.

آزادی از اعتقادات صحیح سد راه تعالی انسان خواهد بود اگر انسان آزادی را به عنوان وسیله‌ای برای رشد و کمال خود بخواهد باید بررسی کند که چه چیزی می‌تواند اورا به کمال برساند.

اگر انسان بپذیرد که چیزهای بخصوصی او را به رشد و کمال می‌رساند دیگر نمی‌تواند از آنها خود را آزاد سازد آن هم به این علت که آزادی را می‌خواهد.

مکتب لیبرالیزم با طرح عدم مزاحمت برای دیگران فقط یک نظم مکانیکی در جامعه ایجاد می‌کند.

این مکتب عالم انسانی رامانند عالم حیوانی تصور می‌کند که فقط در فکر حیات طبیعی است.

ارزش حیات انسانی تا این اندازه پست نیست.

اصل، کمال انسانی است.

فردی که به دنبال کمال خود است گاه باید منافع خود رازیر پا بگذارد.

بر مبنای انسان‌شناسی مکتب لیبرالیزم مساءله ایثار رانمی توان تبیین عقلانی کرد، چرا که در این مکتب انسان در حدتمنیات و آرزوهای خودخواهانه اش مطرح است.

جا دارد اشاره کنیم که لیبرالیزم، مولود اساسی‌ترین عنصرفرهنگ غرب یعنی اومانیزم یا انسان مداری است.

اومانیزم در اواخرقرون وسطی به وسیله نویسندگان و ادبای معروف آن زمان از جمله دانته ایتالیایی مطرح شد.

اومانیزم واکنشی بود به فجایع و مفاسدگسترده‌ای که پدران کلیسا و امپراطوری روم به اسم دین و به نام حکومت خدا در اروپا مرتکب شدند.

بالاخره مردم از آن همه ظلم و جنایت به تنگ آمدند و گفتندبرگردیم به همان زندگی که قبل از مسیحیت داشتیم ((۷)).

بازگشت به انسان به جای خدا، بازگشت به زمین به جای آسمان، بازگشت به زندگی دنیا به جای آخرت.

این گرایش تدریجاً با گسترش ادبیات آن زمان رونق گرفت.

یکی از برجسته‌ترین نویسندگانی که پیشگام این نهضت بود همان دانته شاعر و نویسنده معروف ایتالیایی بود.

بعد درتمام کشورهای مغرب زمین این فکر رواج یافت.

پس اومانیزم مادری است برای گرایشهای دیگری که مجموعاً فرهنگ غربی را تشکیل می‌دهند.

در این فرهنگ خدا را از مغز انسان برداشته و به جای آن انسان را قرار داده‌اند.
محور همه ارزشها انسان است.

بر اساس این تفکر، ارزش چیزیست که انسان می‌آفریند.

قانون چیزیست که انسانهاوضع می‌کنند.

سرنوشت انسانها را خودشان تعیین می‌کنند نه آنکه درآسمان به وسیله خدا و فرشتگان رقم بخورد.

وقتی گفتیم محور همه ارزشها انسان است، کس دیگری بر سرنوشت انسان حاکم نیست، نتیجه این می‌شود که انسان آزاد است هر کاری دلش می‌خواهد بکند.

وقتی خدا از زندگی انسان کنار رفت، طبعاً دین جایگاهی در مسائل جدی زندگی نخواهد داشت.

دین را فقط باید در معابد و در زندگی فردی لحاظ کرد.

این همان تفکیک دین از سیاست و مسائل اجتماعی است که سکولاریزم نامیده می‌شود.

خوب اگر هر فردی بخواهد در زندگی کاملاً آزاد باشد این هرج ومرج می‌شود.
پس جایگاه قانون کجاست؟ در پاسخ می‌گویند جایگاه قانون فقط جلوگیری از هرج و مرج‌های ناشی از افراط در اعمال خواسته هاست.

بر این اساس قانون در فرهنگ غرب جای بسیارمحدودی پیدا می‌کند.

دولت باید کمترین دخالت را در زندگی مردم بکند، چون قرار است مردم آزاد باشند.

اما از دیدگاه اسلام قانون برای این است که خط صحیح زندگی انسانها را ترسیم کند و آنها را درجهت مصلحت واقعی آنها هدایت نماید.

اسلام در صدد آزادی واقعی انسان است.

قرآن کریم یکی از فلسفه‌های بعثت انبیاء را آزادی انسانها ازاسارت درونی و بیرونی می‌داند.

آنجا که می‌فرماید:

و یضع عنهم اصرهم والاغلال آلتی کانت علیهم ۱۵۷/ ۷ ........ و کنتم علی شفا حفرة من النار فانقذکم منها ۱۰۳/ ۳ کما ارسلنا فیکم رسولا منکم یتلو علیکم آیاتنا و یزکیکم ۱۵۱/ ۲ استجیبوا للّه و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم ۲۴/ ۸ اشاره به آزادی درونی و نجات از اسارت خرافات و موهومات دارد.

نیز در همه مواردی که قصه بنی اسرائیل و نجات آنها از اسارت فرعون را مطرح می‌کند به آزادی از اسارت بیرونی و نجات از چنگال طاغوتها اشاره دارد: ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعایستضعف طائفة منهم یذبح ابنائهم و یستحیی نسائهم آنه کان من المفسدین و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمة ونجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الارض ۴/ ۲۸ آنگونه که از آیات و روایات بر می‌آید انسان با دو دشمن درونی وبیرونی مواجه است که خواهان به اسارت در آوردن اویند.

و رهائی ازبند این دو و چیرگی بر آنها دو نوع آزادی درونی و بیرونی را به ارمغان خواهد آورد:

ای شها کشتیم ما خصم برون

ماند خصمی زان بتر در اندرون

کشتن این کار عقل و هوش نیست

شیر باطن سخره خرگوش نیست

سهل دان شیری که صفها بشکند

شیر آن است آنکه خودرابشکند ((۸))

متاءسفانه در جریان اندیشه اسلامی گروه‌هائی چون صوفیه، آنقدر که به آزادیهای درونی و رهائی از رذایل اخلاقی پرداختند به آزادی بیرونی و رهائی از بند خدایان زر و زور و تزویر توجه نکردند.

درمقابل، گروهی از آزادیخواهان معاصر مخاطبان خویش را به آزادیهای اجتماعی فرا می‌خوانند و توجهی به آزادیهای درونی ندارند.

امامتفکران مسلمان بر این باورند که آدمی برای رسیدن به کمال وسعادت و آزادی حقیقی به هر دو شکل آزادی نیازمند است.

دیدگاه شهید مطهری رحمة اللّه علیه

در موارد متعددی از آثار شهید مطهری بحث آزادی مطرح شده است.

در کتاب اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب می‌گوید:

برخلاف تصور بسیاری از فلاسفه غرب، آن چیزی که مبنا واساس حق و آزادی و لزوم رعایت و احترام آن می‌گردد، میل و هوی واراده فرد نیست بلکه استعدادی است که آفرینش برای سیر مدارج ترقی و تکامل به وی داده است.

اراده بشر تا آنجا محترم است که بااستعدادهای عالی و مقدسی که در نهاد بشر است، هماهنگ باشد و اورا در مسیر ترقی و تعالی بکشاند.

اما آنجا که بشر را به سوی فنا ونیستی سوق می‌دهد و استعدادهای نهایی را به هدر می‌دهد، احترامی نمی‌تواند داشته باشد.

بسیار اشتباه است اگر خیال کنیم معنای اینکه انسان آزاد آفریده شده این است که به او میل و خواست و اراده داده شده است و این میل باید محترم شناخته شود مگر آنجا که با میل‌ها و خواستهای دیگران مواجه و معارض شود و آزادی میل‌های دیگران را به خطر اندازد.

ماثابت می‌کنیم که علاوه بر آزادیها و حقوق دیگران، مصالح عالیه خودفرد نیز می‌تواند آزادی او را محدود کند.

بزرگترین تیشه‌ای که به ریشه اخلاق زده شده به نام آزادی و از راه همین تفسیر غلطی است که آزادی شده است ((۹)).

دیدگاه آیزایا برلین درباره آزادی

آنچه گفتیم اقتباس از آثار متفکران مسلمان است.

ولی بد نیست اشاره‌ای داشته باشیم به دیدگاه آیزایا برلین متفکر نامدار واستاد روسی تبار دانشگاه آکسفورد انگلستان.

او در کتاب چهار مقاله درباره آزادی که از مهمترین و بحث انگیزترین آثار موجود در این موضوع است، دو نوع آزادی را تعریف می‌کند: آزادی منفی و آزادی مثبت.

توجه شما را به چکیده‌ای از مطالب این کتاب جلب می‌کنم تامعلوم شود دیدگاه او و دیدگاه متفکران اسلامی درباره آزادی چقدربه هم نزدیک است: مفهوم منفی آزادی: آزادی در این معنا به طور ساده عبارت است از قلمروی که در داخل آن، شخص می‌تواند کاری را که می خواهدانجام دهد و دیگران نتوانند مانع کار او شوند.

اگر من در موردی به سبب دخالت دیگران نتوانم کاری را که می‌خواهم انجام دهم آزادی خود را به همان مقدار از دست داده‌ام و اگر دخالت دیگران آنقدرگسترش پیدا کند که دامنه آزادی عمل من از حداقلی هم کمتر گرددمی توان گفت که من از نظر فردی به صورت مجبور و حتی برده درآمده‌ام.

پس آزادی در این معنا عبارت از این است که از مداخله دیگران در امان باشم، بنابر این هرچه حدودعدم مداخله فراتررودمحدوده آزادی وسیعترخواهدبود.

فیلسوفان کلاسیک سیاست درانگلستان وقتی کلمه آزادی را بکارمی بردند همین معنا را قصد داشتند.

آنان درباره اینکه وسعت قلمروآزادی چیست یا چه باید باشد، اختلاف نظر داشتند ولی در یک نکته متفق بودند که این قلمرو با توجه به طبیعت امر، نمی‌تواند غیر محدودباشد چه در این صورت وضعی پیش می آیدکه هر کس تا هر کجادستش برسد در زندگی دیگران مداخله بکند و این گونه آزادی طبیعی به هرج و مرج اجتماعی می‌انجامد، به طوری که تاءمین حداقل نیازهای بشری رانامقدورمی سازدوآزادی ضعفا به وسیله اقویاء پایمال می‌گردد.

این نکته بر فلاسفه مزبور روشن بود که هدفها و عملیات انسانهاهماهنگ و در یک مسیر نمی‌باشد.

از طرف دیگر همه این فیلسوفان باصرف نظر از مشربهای فلسفی مغایری که داشتند برای آرمانهائی غیراز آزادی مانند عدالت، سعادت، امنیت یا درجات مختلف مساوات آنیز ارزش زیادی قائل بودند و حتی حاضر بودند که آزادی را به خاطرآن آرمانها محدود کنند.

و این در معنا محدود کردن آزادی به خاطرخود آزادی است زیرا در غیر این صورت تشکیل اجتماعی که مطلوب باشد میسر نمی‌شود.

بنابر این متفکران مزبور بر آن رفتند که قانون بایدقلمرو آزادی عمل شخص را محدود سازد ولی در عین حال همان متفکران، خاصه آزادیخواهانی چون لاک و میل در انگلستان و کنستان و توکویل در فرانسه معتقد شدند که بالاخره یک حداقل قلمرو آزادی هست که به هیچ وجه نباید مورد تجاوز قرار گیرد.

زیرا اگر بدان تخطی شود آدمی در تنگنائی قرار خواهد گرفت که برای تاءمین حداقل رشداستعدادهای طبیعی او کافی نخواهد بود.

فصیحترین مدافعان آزادی وحریت یعنی کنستان که دیکتاتوری ژاکوبنها را فراموش نکرده بود بر آن بود که دست کم آزادی مذهب و عقیده و بیان و مالکیت باید از هر گونه تطاولی مصون بماند.

جفرسون ((۱۰)) , برک، پین ((۱۱)) و میل سیاهه‌های دیگری از آزادی‌های فردی ترتیب داده‌اند ولی برای احتراز از گسترش سلطه همیشه یک استدلال وجود داشته و آن اینکه: باید قلمرو حداقلی را برای آزادی شخصی محفوظ نگاه داریم و گرنه بر انسانیت خوداهانت روا داشته‌ایم و منکر آن شده‌ایم.

آری نمی‌توان آزاد آزاد بود وناچار باید پاره‌ای از آزادی خود را از دست بدهیم تا بقیه آن را نگاه داریم.

اما تسلیم تمام نیز نقض غرض است.

در این صورت باید معلوم شود که آن حداقل مورد نظر چیست.

آن چیست که از دست دادن آن باجوهر انسانیت ما منافات دارد.

ملاک تعیین حدود و ثغور قلمرو آزادی و عدم مداخله هر چه باشد آزادی در این معنا آزادی از چیزی است یعنی محفوظ ماندن از مداخلات غیر در داخل مرزی که هرچند متغیراست اما قابل شناسائی است.

دفاع از آزادی عبارت است از این هدف منفی یعنی جلوگیری از مداخلات غیر.

تهدید آدمی برای آنکه به نوعی زندگانی که به دلخواه خودبرنگزیده است تمکین کند، تمام درها را جز یکی به روی او بستن آاگرچه آینده درخشانی را به او نوید دهد و اگر چه انگیزه کسانی که چنین وضعی را فراهم می‌آورند خیر و مقرون به حسن نیت باشد آگناهی در برابر این حقیقت است که او یک انسان است و حق دارد به نحوی که خود می‌خواهد زندگی کند.

این است آزادی در معنائی که لیبرالها در عصر جدید از زمان اراسموس بلکه به قول بعضی از عهداوکام ((۱۲))

تا کنون منظور داشته‌اند.

هر خواستی که به نام آزادی‌های اجتماعی و حقوق فرد مطرح شده، هر اعتراضی که علیه استثمار وتحقیر آدمیزاد، علیه تجاوزات دولت یا نیروی تسخیرگر رسوم وعادات یا تبلیغات سازمان یافته برخاسته، از همین مفهوم فردگرایانه انسان مایه می‌گیرد که درباره اش این همه بحث و گفتگو شده است.

نکته قابل توجه اینکه نباید چنین پنداشت که آزادی در این مفهوم نمی‌تواند با نوعی خودکامگی یا به هر حال با فقدان خودگردانی که معنای دوم آزادی است کنار بیاید.

زیرا آزادی در این معنا اساساً بامحدوده نظارت سر و کار دارد نه با منشاء آن.

همانگونه که دموکراسی می‌تواند عملاً شهروندان را از بسیاری از آزادی‌ها محروم گرداند که ممکن است در دیگر انواع حکومتها محروم نباشند.

یک دیکتاتور آزاداندیش نیز ممکن است اجازه دهد که اتباع او از زمینه وسیعی ازآزادی‌های شخصی برخوردار باشند.

دیکتاتوری که این اجازه رامی دهد ممکن است ظالم باشد و حکومت او موجب گسترش نابرابری‌ها شود و نظام و تقوی و دانش را نادیده بگیرد.

ولی در عین حال آزادی را زیر پا نگذارد یا لااقل کمتر از برخی حکومتهای دیگر زیرپا بگذارد.

آزادی در این معنا ارتباطی با دموکراسی یا خودگردانی ندارد.

خودگردانی ممکن است در مقایسه با انواع دیگر حکومت من حیث المجموع بتواند ضمانت بهتری برای حفظ آزادی‌های اجتماعی باشد.

هواداران لیبرالیزم نیز از آن به همین عنوان دفاع کرده‌اند.

ولی هیچ گونه رابطه ضروری و تلازم در میان آزادی فردی و حکومت دموکراسی وجود ندارد.

پاسخ این سؤال که چه کسی بر من حکومت می‌کند؟ از پاسخ سؤال دیگر که حکومت تا کجا در زندگی من دخالت دارد؟ جدا می‌باشد.

و در همین تفاوت است که تقابل و رویاروئی بزرگ دو مفهوم منفی و مثبت آزادی نهفته است.

پیوند میان دموکراسی و آزادی فردی بسیار دقیقتر از آن است که به ذهن بیشتر هواداران آنها خطور می‌کند.

آرزوی اینکه زمام حکومت من به دست خودم باشد یا به هر حال در جریانی که زندگی مرا اداره می‌کند سهمی داشته باشم به اندازه آرزوی آزادی عمل بلکه به لحاظسابقه تاریخی بیشتر از آن ریشه دار و عمیق است ولی این آرزوها دوچیز جدا و متمایز از هم می‌باشد و تمایز و تفاوت آنها چندان است که در روزگار ما برخورد شدید ایدئولوژیها را به دنبال داشته است ...

مفهوم مثبت آزادی: معنای مثبت آزادی از تمایل فرد به اینکه آقاو صاحب اختیار خود باشد برمی خیزد.

می‌خواهم آلت فعل خود باشم نه آلت فعل دیگران، می‌خواهم عامل باشم نه معمول.

دلایل و هدفهای کارم را خودم تشخیص دهم و مال خودم باشم و عوامل اجنبی دیگری در من مؤثر نباشد.

می‌خواهم کسی باشم نه هیچ‌کس.

می‌خواهم تصمیم گیرنده باشم نه آنکه دیگران درباره من تصمیم بگیرند.

نمی‌خواهم چون شی ء بی جان یا حیوان و یا برده باشم.

این معنا دست کم جزئی است از مفهومی که وقتی خود را حیوان عاقل می‌خوانم در نظر دارم.

چیزی است که من را به عنوان آدمیزاد از سایرموجودات دنیا ممتاز می‌کند.

من در ورای همه اینها آرزومندم که خودرا به عنوان موجودی متفکر، صاحب اراده و فعال بشناسم و مسؤلیت گزینشهای خود را به عهده بگیرم.

هر قدر که بتوانم به این آرزوها دست یابم خود را به همان اندازه آزاد احساس می‌کنم و به همان اندازه که تحقق آن را دور از دسترس بدانم احساس بردگی می‌کنم.

ولی آیاهمانطور که هواداران افلاطون و هگل می‌خواهند بگویند ممکن نیست که من در عین حال برده طبیعت باشم؟ آیا ممکن نیست که اسیرهوسهای لجام گسیخته خود باشم؟ آیا اینها را نمی‌توان انواع مختلف یک جنس بردگی حساب کرد که برخی جنبه سیاسی و حقوقی داردوبرخی دیگر جنبه اخلاقی و معنوی؟ آیا نه این است که آدمی درجریان تجربه آزادسازی خود از بردگی معنوی یا بردگی طبیعت، با دونوع خود آشنا می‌شود: خودی غالب و پیروز و خودی مغلوب وسرکوفته؟ از خود غالب با تعابیر گوناگون می‌توان یاد کرد: عقل، طبیعت برتر، نفس محاسب که فردا را می‌نگرد و به دنبال آنچه که ملاخرسندش می‌کند می‌رود، خود راستین یا آرمانی یا حاکم یا خودوالاتر.

و این خود در مقابله با خودی فروتر است که منبع واکنشهای غیر عقلانی و تمایلات لجام گسیخته است و در پی لذات آنی می‌رود.

همان خود عملی فرمانبر من که هر لحظه به دنبال چیزی است، دستخوش هوسها و آرزوهاست و باید تحت انضباط شدید قرارگیرد تابه ذروه حقیقی خویش ارتقاء یابد.

می‌توان گفت فاصله‌ای عظیم این دو خود را از هم جدا می‌سازد.

می‌توان خود راستین را چیزی گسترده‌تر و بزرگتر از فرد (در معنی متداول آن) تصور کرد.

چیزی در مفهوم یک کل اجتماعی مانند قبیله، نژاد، مذهب، کشور یا جامعه بزرگ زندگان و مردگان و حتی کسانی که هنوز از مادر نزاده‌اند.

این کل که فرد، تنها جزئی و رویه‌ای از آن است با خود حقیقی یکی تلقی می‌شود واراده واحد و یکپارچه و جمعی خود را بر اجزای سرکش خویش تحمیل می‌کند و از این راه آزادی خویش و بنابر این آزادی واقعی برترآنها را تحقق می‌بخشد.

می‌دانیم که الزام انسانها به نام برخی از هدفها (مثلا عدالت یا سلامت عمومی) نه تنها ممکن بلکه گاهی قابل توجیه نیز هست.

هدفهائی که اگر انسانها روشنتر بودند خود آن را برمی گزیدند.

و چون کور یا جاهل یا فاسدند از آن غفلت دارند.

لذا به آسانی می‌توان چنین پنداشت که الزام و اجبار دیگران برای خاطر خودآنها است و در این صورت الزام کننده مدعی می‌شود که نیاز واقعی مردم رابهتر از خودشان درک کرده است یعنی می‌گوید اگر مردم مثل من عاقل و فرزانه بودند منافع خود را تشخیص می‌دادند و در برابر من مقاومت نمی‌کردند.

حتی می‌توان از این هم فراتر رفت و مدعی شد که مردم هم اکنون در باطن همان را می‌خواهند که در ظاهر و در عالم جهالت با آن مخالفت می‌کنند زیرا در درون آنها چیز مرموزی هست که همان خواست عقلانی یا منظور واقعی ناشکفته آنها می‌باشد و همان به رغم آنچه ظاهر احساس و کردار و گفتارشان نشان می‌دهد خود راستین آنهاست اگر چه خود بالفعل حقیر که در چارچوب زمان و مکان عمل می‌کند اصلاً آن را نمی‌شناسد یا چنان‌که باید نمی‌شناسد و این چیز، این ضمیر باطن، تنها خودی است که ارزش دارد و خواستها و آرزوهای آن باید به حساب گرفته شود.

مفهوم مثبت آزادی به معنای ارباب و صاحب اختیار خود بودن باتقسیم شخصیت به دو جزء وفق می‌دهد: جزئی متعالی و مسلط که زمام اختیار به دست اوست و جزئی سافل مشتمل بر مجموعه لذات وهوسهای حسی که باید منقاد و سر در فرمان نگاه داشته شود.

و همین واقعیت تاریخی است که نفوذ و تاءثیر داشته است.

این معنا اثبات می‌کند (اگر نیازی به اثبات حقیقتی چنین مشهودباشد) که مفهوم آزادی مستقیماً زاییده نظریاتی راجع به ماهیت نفس و شخص و انسان است ...

حال روشن می‌شود که چرا تعریف آزادی منفی به عنوان توانائی انجام آنچه انسان آرزو می‌کند، که همان تعریف مورد قبول استوارت میل است، تعریف کارآمدی نیست.

مطابق این تعریف اگریک فرمانروای جبار (یا عامل درونی اجبار) بتواند مردمی را بر آن داردکه خواستهای اصلی خود را فراموش کنند و به نحوه‌ای از زندگی که اوبرای آنها مقرر داشته است روی آورند و ضمیر خویش را با آن تطبیق دهند باید گفت که این فرمانروای جبار در آزادسازی این مردم موفق بوده است.

بلی آن فرمانروا این مردم را بر آن خواهد داشت که احساس آزادی کنند همچنان که اپیکتتوس خود را آزادتر از ارباب خوداحساس می‌کرد.

ولی وضعی که آن فرمانروا ایجاد کرده است درست نقطه مقابل آزادی سیاسی است.

مونتسکیو در بحث از آزادی سیاسی مواضع لیبرال خود رافراموش می‌کند و می‌گوید این آزادی به این معنا نیست که ما هرچه دلمان خواست بکنیم یا به هر عملی به صرف اینکه قانوناً مجاز دانسته شده است دست بزنیم بلکه آزادی سیاسی تنها به این معناست که اختیار داشته باشیم تا آنچه را که باید بخواهیم به کار بندیم.

همین حرف را کانت هم تقریباً تکرار می‌کند.

برک بر آن است که حق فرد بایدبه خاطر مصلحت خود او مقید و محدود شود زیرا رضایت فرضی هرموجود عاقل با نظامی که برای امور مقدر است انطباق دارد.

همه این متفکران و نیز اصحاب مکاتب بسیاری از متقدمین وژاکوبنها و کمونیستها از متاءخرین در این نکته مشترکند که هدفهای عقلانی طبیعت راستین آدمیان با هم توافق دارد یا باید با هم توافق داده شود.

طغیان و سرکشی نفس اماره، شهوت زده، هوس آلود، جاهل و مسکین را در این ماجرا وقعی نباید نهاد.

آزادی نه آن است که انسان در ارتکاب اعمال غیر معقول یا بی معنا و خطا آزاد باشد.

الزام نفس اماره به تبعیت از راه راست، استبداد نیست بلکه خود آزادیست.

ازکودکان نمی‌توان متوقع بود بفهمند که چرا به دبستان فرستاده می شوندو از نادانان یعنی اکثریت مردم نمی‌توان توقع داشت که درک کنند که چرا به اطاعت از مقرراتی که برای تبدیل آنان به افراد عقلائی در نظرگرفته شده است فراخوانده می‌شوند.

اجبار نیز نوعی از آموزش است.

هنر بزرگ اطاعت از بزرگترها را باید آموخت.

اگر شما نمی‌توانید چون یک انسان عاقل مصلحت خود را تشخیص دهید من که برای متحول ساختن شما برخاسته‌ام چگونه می‌توانم با شما مشورت کنم یا ازخواست شما پیروی کنم؟ بالاخره ناچارم شما را مجبور کنم که در برابرآبله به رغم میل و دلخواه خودتان مایه کوبی شوید.

حتی استوارت میل مجاز می‌داند که اگر دیدم کسی می‌خواهد از پل شکسته‌ای بگذرد وفرصتی هم برای اعلام خطر نباشد او را به زور از این کار باز دارم زیرامن می‌دانم یا حق دارم چنین فرض کنم که او در واقع نمی‌خواهد درآب بیفتد.

اگر پیروزی عقل منوط است بر محو و نابودی هوسها وآرزوها و غرایز پستی که فرد را در قید اسارت خویش نگاه می‌دارد به همین قرار عناصر ارزشمندتر اجتماع یعنی فرهیختگان و فرزانگان که بینش والاتری از روزگار و محیط خود دارند می‌توانند برای متحول ساختن بخش خرد ستیز جامعه دست به اجبار بزنند.

چنان‌که هگل، برادلی، و بوزنکت تاءکید کرده‌اند اطاعت از خردمندان در معنا اطاعت از خود است و این خود نه آن خود فرو رفته در نادانی و هوسها و ضعفهاو بیماریهاست که نیازمند طبیب و مراقب می‌باشد بلکه خودی است که اگر خردمند بودیم، اگر به تعلیم عقل که بنا به فرض در همه انسانهانهفته است گوش فرا می‌دادیم، چنان بودیم ((۱۳)).

چنان‌که ملاحظه می‌کنید آیزایا برلین اولاً به آزادی مثبت و ثانیابه خردمندسالاری معتقد است.

به نظر او عموم مردم باید ولایت فرهیخته گان و فرزانه گان جامعه را بپذیرند و این امر نه تنها مغایر باآزادی نیست بلکه شرط آزادی است.

مردم اگر به خواست خردمندان تن دهند در واقع تسلیم خواست عقلانی خود شده‌اند واین عین آزادی است چه آنکه آزادی به معنای آزادی در گزینش چیزی است که موجب رشد و کمال است نه به معنای آزادی در عمل به مشتهیات نفسانی.

برلین تا اینجا با متفکران اسلامی همفکر است.

تفاوت از اینجا به بعد است.

متفکران مسلمان می‌گویند نسبت خردمندان با وحی همان نسبت مردم عادی با خردمندان است.

چنان‌که حقائق زیادی ازدید مردم مخفی می‌ماند که خردمندان آن حقائق را تشخیص می‌دهند و از سوئی مردم عادی در خیلی از موارد که به گمانشان درست تشخیص می‌دهند خطا می‌کنند، همین‌طور حقائق زیادی ازدید خردمندان مخفی می‌ماند که از دید وحی مخفی نیست.

نیز هرچند خردمندان در مقایسه با مردم عادی نظراتشان صائب است ولی در مقایسه با وحی ممکن است در تشخیص، خطا کنند.

بنابر این اگر در فلسفه و کلام ثابت شود که انسانها را خالقی است که آنها را از طریق انبیاء از مبداء و معاد و فلسفه آفرینش و سعادت واقعی و راه نیل به آن آگاه می‌کند، بدون تردید همه کسانی که دیدگاه برلین را دارند می‌پذیرند که آزادی را باید از آن منظر نگریست و باتوجه به وحی، تفسیر و تبیین نمود.

پس اگر حقانیت دین خاصی را بابرهان اثبات کنیم تقید به آن دین با آزادی منافات نخواهد داشت.

چنان‌که متفکران بزرگی مثل بوعلی نسبت به وحی خاضع بودند وعلیرغم پی نبردن به فلسفه آن خود را موظف به تبعیت از آن می‌دیدند.

آزادی معقول دیدگاه موریس کرنستون

((فلاسفه‌ای که بر سر سخافت آزادی به معنای عدم هرگونه مانع در برابر امیال، با ارسطو هم راءی اند، آزادی برای انسان را به حکومت عقل تفسیر می‌کنند.

این فیلسوفان اصرار می‌ورزند که ما ضمن گفتگواز آزادی در مورد انسان، دلمشغول چیزی هستیم که با هرزگی وتسلیم تمناها و شهوات نامعقول شدن، تباین فاحش دارد.

این گونه نظریه پردازان انسان را نه صرف زنجیره‌ای از امیال متعارض بلکه بیشتر همچون سلسله مراتبی از امیال می‌بینند.

پاره‌ای امیال برای سرشت آدمی از امیال دیگر مهمتر، ماندگارتر و گوهرین ترند.
اینهاامیال تصویب شده عقل بشرند.

استدلال رایج می‌گوید که عقل، ممیزه ویژه و گوهرین آدمی است.

بدین سان در اراده کردن غایاتی که عقل پیشش می‌نهد، او سرشت ویژه و گوهرینش را می‌نمایاند.

ازطرف دیگر، اگر رفتارش زیر حکومت امیال نامعقولی باشد که باجانوران در داشتنش سهیم است، سرشت راستینش را نمی‌نمایاند ومحتملا به آن خیانت می‌ورزد.

کانت می‌گفت که میل معقول بیش ازهمه وقتی مشهود است که در تعارض با میل نامعقول به جلوه آید.

کانت و اسپینوزا و جمع دیگری از فلاسفه از آزادی معقول دفاع می‌کنند.

بنابر این، آزادی صرفاً چیزی نیست که در معارضه با هرکدام ازقیود و موانع ممکن قرار گیرد.

ممکن است بگوییم آزادی، غیبت نظارت نامعقول اراده آدمی است.

ولی نظریه پردازان، الفاظ واصطلاحات مثبت را ترجیح می‌دهند.

به گفته آنها، آزادی چیزی است که باید تحقق یابد.

از این رو برخی فلاسفه گفته‌اند که آزادی، حکومت است حکومت عقل، وجدان، روان، ذهن.

آزادی معقول، آیینی است که آدمی را به دو شاخه تقسیم می‌کند.

بشر را اینگونه تعریف می‌کند که از دو ((خود)) تکون یافته است، خود معقول که باید برتر باشد و خود حیوانی یا نامعقول که باید فروتر باشد ولی همیشه سعی می‌کند نظارت و اختیار خودمعقول را غصب کند.

پس این آیین انسان را به ((خود)) واقعی و ((خود))غیر واقعی تقسیم می‌کند.

اگر از ((من آزادم)) معنای ((خود واقعی من آزاد است)) منظور باشد و خود واقعی من بخش معقول و اندیشمندهستی من باشد، پس بازبینی مفهوم آزادی، بیشتر از این ضرورت ندارد.

زیرا واضح است که اگر خواسته‌های حیوانی شما واقعاً مال شما نباشند، یعنی در ((خود)) واقعی اتان منشاء نیابند، اگر جلوارضاءشان گرفته نشود، شما آزاد نخواهید بود.

جمعی از فلاسفه که معتقد به آزادی معقولند، تحمیل آزادی معقول از سوی زمامداران را امری صواب می‌دانند و معتقدند چنین تحمیلی پیشبرد آزادی هر فرد را سبب خواهد شد))
موریس کرنستون در عین آنکه با فیلسوفان آزادی معقول همدلی می‌کند، اما تحمیل آزادی معقول را نمی‌پسندد ((۱۴)).

آنچه تا اینجا گفتیم بحثی نظری راجع به آزادی بود.

و نتیجه این شد که: ۱.

آزادی یک مفهوم سلبی به معنای عدم مانع است و این مفهوم تا به مفهوم دیگری اضافه نشود، معنای روشن و محصلی پیدانمی کند.

باید متعلق آزادی را معین کرد مثلاً باید گفت آزادی بیان، آزادی اندیشه، آزادی جنسی، آزادی توطن و مهاجرت، آزادی کار وحرفه و...

همچنین باید روشن ساخت که مثلاً در آزادی بیان یا آزادی سیاسی چه اموری را مانع آزادی می‌دانیم.
۲.

همه اهل نظر معتقدند که آزادی بی حد و حصر امکان پذیرنیست و به افسانه شبیه تر است تا واقعیت.

اما شمار زیادی در عمل، به ویژه در بستر زندگی اجتماعی خواهان آزادی مطلق اند.
۳.

تحدید آزادی بستگی دارد به انسان‌شناسی و جهانبینی اشخاص و مکاتب.

از این رو مصادیق آزادی در مکاتب مختلف، باهم متفاوت است.
۴.

در بحث کلی و کبروی راجع به آزادی بین متفکران ما وجمعی از متفکران غربی اختلاف نظری نیست.
۵.

لیبرالیزم در غرب نیز مخالفان جدی دارد.
۶.

هیچ فیلسوفی در دنیا، آزادی را به معنای بی بند و باری وهرج و مرج نمی‌داند.

آزادی در اعلامیه جهانی حقوق بشر

اعلامیه حقوق بشر دارای یک دیباچه و ۳۰ ماده است که پس ازگفتگوهای طولانی در تاریخ ۱۹ آذر ماه ۱۳۲۷ شمسی مطابق با ۱۰دسامبر ۱۹۴۸ از طرف مجمع سازمان ملل تصویب گردید و جهانیان، آن روز را به نام ((روز حقوق بشر)) جشن می‌گیرند ((۱۵)).

در خیلی از مواد این اعلامیه به آزادی انسان و انواع آزادی هاتصریح شده است.

هر چند نکات مثبت زیادی در این اعلامیه دیده می‌شود ونسبت به دو اعلامیه قبلی یعنی اعلامیه حقوق امریکا(۱۷۷۶) واعلامیه حقوق فرانسه (۱۷۸۹) کاملتر است، معذلک از کاستیهای بسیاری دارد.

اول اینکه آزادی مطرح شده در این اعلامیه همان آزادی در مکتب لیبرالیزم است.

در این اعلامیه هیچ اشاره‌ای به ((آزادی مثبت)) یا ((آزادی معقول)) که بسیاری از فیلسوفان از آن حمایت می‌کنند، وجود ندارد.

از نظر این اعلامیه، تنها قید آزادی، اصطکاک آن با آزادی دیگران است.

نیز در این اعلامیه، هیچ نامی از خدا برده نشده است.

یعنی کاملااز منظر مادی تنظیم شده است.

نکته دوم مشروعیت آزادی مورد بحث است.

در ماده نخستین آمده است: همه افراد بشر آزاد و با حیثیت و حقوق یکسان زاییده می‌شوند...

در اعلامیه حقوق آمریکا و اعلامیه حقوق فرانسه نیز تصریح شده است که مردم آزاد، و از لحاظ حقوق خود، متساوی به دنیامی آیند و همواره چنین خواهد بود.
بنابر این مشروعیت آزادی از این مقدمه نتیجه شده است که ماآزاد خلق شده‌ایم.

پس اگر کسی ثابت کند که ما آزاد آفریده نشده‌ایم، باید بگوید حق آزادی نداریم.

و چنان‌که اهل اطلاع می‌دانند متجاوزاز دو هزار سال است که درباره جبر و اختیار بحث می‌شود و فلاسفه و حکما و عقلای جهان هنوز اتفاق نظر ندارند که انسان مجبور است یا مختار.

و همه به وضوح شاهدند که صد در صد آزاد نیستند.

انسانهادر اینکه در چه مقطعی از تاریخ و در کدام اقلیم و از دامن کدام پدر ومادر و با چه فرهنگ و ملیتی و با چه نژاد و خصایص موروثی به دنیابیایند، کاملاً تسلیم سرنوشتند و هیچ اختیاری ندارند.

ما چه نقشی در در اصل وجود خود داشتیم؟ بدون اختیار خودبه دنیا آمدیم و بدون اختیار از این دنیا می‌رویم.

پس آزادی و اختیارتام و تمام وجود ندارد.

بلکه اگر کمی ژرفتر بنگریم در می‌یابیم که دایره اختیارات ما در مقایسه با آنچه که در آن بی اختیاریم، بسیاربسیار محدود است.

در واقع به جبر نزدیکتریم تا اختیار.

اگر منظور از اینکه انسان آزاد آفریده شده است، این است که انسان، با امیال و خواهشهای نفسانی به دنیا می‌آید و باید این امیال وتمایلات اشباع شود، همان‌طور که میل او به آب و غذا باید اشباع شود.

در پاسخ می‌گوییم انسان در کنار امیال و آرزوها، استعداد کمال و تعالی نیز دارد و تمایلات نفسانی او باید به گونه‌ای اشباع شود که استعدادهای نهانی او سرکوب نشوند.

در واقع انسان موجودی دوبعدی است و بعد دوم او در این دیدگاه نادیده گرفته شده است.

نیز ادعا شده است که انسانها با حقوق متساوی زاییده می‌شوند.

اگر موضعی الحادی نیز داشته باشیم، باید بگوییم حقوق افراد راآفرینش خاص آنها تعیین می‌کند.

برای مثال باید بگوییم چون نظام آفرینش بارداری و زایمان و شیر دادن را به عهده زنان گذارده است، زنان باید از حمایت و حقوق بیشتری برخوردار باشند.

نه آنکه بی‌توجه به سرشت خاص زن و مرد، حقوق همه را یکسان بدانیم.

دیدگاه علامه شیخ محمدحسین نایینی رحمة اللّه علیه

مرحوم نایینی دو اصل آزادی و مساوات را اساس حکومت عادله می‌دانست و معتقد بود استبدادگرایان، اگر غیر از این را به دین نسبت می‌دهند، مغالطه می‌کنند و مغرضند.

به نظر او مفهوم آزادی برای همه ملت‌ها، معنای روشنی دارد وآن آزادی از یوغ پادشاهان و قدرتمندان خودسر است.

به قسمتی از عبارات ایشان که بازنویسی مرحوم طالقانی است، توجه فرمایید: آزادی اصلی است که مردم دنیا قرن هاست که برای آن قیام کرده‌اند و مقصود مشترک تمام ملل از آزادی، آزادی از عبودیت پادشاهان و قدرتمندان خودسر است.

این دسته ظالم پرست برای انحراف اذهان، آزادی را به آزادی از حدود و مقررات دین تاءویل کرده و آن را ملازم با همرنگی در رسوم و آداب اروپاییان و مسیحیان شمرده‌اند.

با آنکه حقیقت آزادی که پیامبران، پیشوای آن بودند، باآزادیی که به معنای بی بند و باری و زیر پا گذاردن حدود دین است دردو جهت مقابل می‌باشد، چه رسد به ملازمه.

چه بسیار ملت‌هایی که از عبودیت قدرتمندان آزاد شده و به اموردینی و ملی خود پایبند و محکمند.

و بسا ملت‌هایی که در زیر زنجیرقدرتمندان بسر می‌برند و دارای حدود و قیود دینی نیستند یا آن را کنارگذارده‌اند، چنان‌که روسیه مسیحی (در آن زمان) با آن که در فشاراستبداد گرفتار است از جهت انجام وظایف دینی با ملل آزاد مسیحی فرقی ندارد.

نگهبانان بتهای استبداد روی عوامی و ساده لوحی مردم در تطبیق اسم و عناوین، مغالطه می‌کنند ولی مردم هوشیار شده‌اند.

دیگر آن مردمی نیستند که تسبیح دست بگیرند و امثال ملا محراب حکیم رالعنت کنند و گناهش را این بدانند که قائل به وحدت واجب الوجوداست و بین وحدت وجود و وحدت واجب الوجود فرق نگذارند.

یانسبت به حضرت موسی جسارت کنند چون که پیامبر یهوداست ((۱۶))

سپس خود مرحوم طالقانی می‌نویسد: باید به این حقیقت تلخ و ناگوار اعتراف نمود که آزادی ازعبودیت استبداد، آزادی از قیود دین را همراه داشت.

چون استبداد واختناق دین در قرون گذشته یگانه حربه دو دم اختناق مردم بود.

تاریخ قرون وسطی گواه روشنی است که جنایات و قصابیها با قدرت دین انجام می‌گرفت و دستگاه سیاسی، آلتی بود در دست کنائس.

به این جهت انقلاب‌ها نخست در مقابل فشار کنائس شروع شد و عکس العمل آن همین روح انکار و دشمنی با دین و مادیگریست که یک قسمت دنیا را فرا گرفته.

حاق مطلب این است که آن روزگار تاریک و کشتارهای صاحبان نظریه و فکر و محکمه‌های تفتیش عقاید چنان مردم دنیا را به وحشت انداخت که برای آزادی از زنجیرها و قیود وابستگان به دین ومتولیان کنائس، اصول وحدانیت و نبوت را هم انکار کردند و مسلک بی‌پایه و مایه مادی، جزء نظریه‌های علمی و مسلک‌های رسمی دنیاشد و مردمی را یکسره به زندگی حیوانات و آزادی در شهوات برگرداند و به نام تمدن و آزادی در لجنزار متعفن مادیگری ساقطشدند.

و چون در غرب آزادیخواهی در مرحله نخست همان آزادی ازچنگال نمایندگان خونخوار مسیح رحمت بود، در هر جا این کلمه طرفدار یافت با همان مفهوم ملازم گردید و مسلمانان نیز مبتلا به عکس العمل اعمال کنائس و بعضی از عالم نمایان مسلمان، نظیر آنان شدند.

و به این حقیقت توجه نکردند که اروپا از قیود دینی آنان خودرا رهانید و کنائس را پشت سر گذارد تا آزاد و مستقل گردید.

ولی مسلمانان تعالیم یگانه پرستی و آزادیبخش اسلام را کنارگذاردند.. ((۱۷)).

آزادی دینی

گر چه گفتیم از ابهام مفهوم آزادی، سوء استفاده می‌شود و تامتعلق این مفهوم روشن نباشد، نمی‌توان در بحث از آزادی، به نتیجه رسید، اما این مفهوم در جامعه اسلامی و ارتکاز مسلمانها مفهوم سیالی نیست.

هر مسلمانی می‌داند خداوند علیرغم آنکه در همه شؤنات زندگی رهنمود و برنامه ارائه کرده است اما بخش معظم آنهاالزامی نیست.

از دیدگاه قرآن و فقه، امور ممنوعه، موارد قلیلی راتشکیل می‌دهد و در غیر از آن موارد، دست همگان باز گذارده شده است.

اصل اولی در اغلب موارد اباحه و حلیت است.

و این اباحه، اباحه اقتضایی است.

یعنی نفس آزادی عمل، برای قانونگزار دین موضوعیت دارد.

قانونگزار دین علیرغم اینکه می‌داند اصل طهارت، منجر به آلودگی مردم و خوردن عین نجس و متنجس می‌شود، معذلک خواهان آزادی عمل مردم است.

گرچه خداوند برای حفظ آزادی دیگران، خواسته است نسبت به اموال و نوامیس دیگران، احتیاط نموده و بی گدار به آب نزنیم.

امابه طور عموم، بنا بر آزادیست و خطوط قرمز شریعت موارد نادری است به گونه‌ای که شخص مکلف احساس آزادی دارد.

منطقه فراغ ((۱۸)) یامنطقه آزاد، فضای بسیار گسترده‌ای است.

قرآن بر معدود بودن محرمات شرعی اصرار می‌ورزد: یا ایها الذین آمنوا کلوا من طیبات ما رزقناکم و اشکروا للّه ان کنتم ایاه تعبدون.

انما حرم علیکم المیتة و الدم و لحم الخنزیر و ما اهل لغیر اللّه فمن اضطر غیر باغ و لا عاد فلا اثم علیه ان اللّه غفوررحیم.

۱۷۲/ ۲ قل انما حرم ربی الفواحش ...

۳۳/ ۷ و احل لکم ما وراء ذلکم ان تبتغوا باموالکم محصنین غیرمسافحین ...

۲۴/ ۴ البته به اقتضای، خاتمیت و کمال شریعت، هیچ حرکت وسکونی نیست مگر آنکه در مورد آن، امر یا نهیی از قانونگزار دین رسیده است ((۱۹)).

از قبل از ولادت انسان تا بعد از آنکه به خاک سپرده می‌شود، صدها توصیه و سفارش از قانونگزار دین رسیده است.

اما همه می‌دانیم که اغلب این اوامر و نواهی، الزامی نبوده واستحبابی یا تنزیهی اند یعنی مانع آزادی عمل مکلف نیستند.

قانونگزار دین نسبت به آزادی عمل مکلفان حساسیت فوق‌العاده‌ای نشان داده است و نخواسته است در غیر از آن مواردی که خود بنابر تشخیص مصلحت یا مفسده الزامی، حکم الزامی دارد، حصر و محدودیتی بر بندگانش تحمیل شود و فرموده ان اللّه یحب ان یؤخذ برخصه کما یحب ان یؤخذ بعزائمه ((۲۰))

یعنی خداونددوست دارد در مواردی که دست بندگان را باز گذارده و از آنها تکلیف الزامی نخواسته است، مردم نیز از این آزادی استفاده کنند و با پرهیز واحتیاط، بر خود سخت نگیرند.

جالب اینکه خداوند، بارها در قرآن نسبت به تحریم حلال حساسیت نشان داده است، اما عکس آن بسیار نادراست.

توضیح اینکه قرآن در موارد زیادی مشرکین و یهود را به علت تحریم امورحلال، مورد انتقاد شدید قرار می‌دهد ولی به ندرت آیه‌ای پیدامی کنیم که خداوند از تحلیل حرام انتقاد کرده باشد.

البته این به معنای این نیست که اولی، حرام و دومی، جایز است.

بلکه سخن ازحساسیت فوق‌العاده قانونگزار دین نسبت به تحریم حلال است وعلت آن این است که اولی دو محذور دارد: یکی اینکه چیز حلالی، حرام شده است و دومی که مهمتر است اینکه دین سهل و آسان خداوند، سخت و پر مشقت معرفی شده است و خداوند نسبت به محذور دوم خیلی حساس است.

اینک به آیاتی در این باب توجه فرمایید: قد خسر الذین قتلوا اولادهم بغیر علم و حرموا ما رزقهم اللّه افتراءعلی اللّه قد ضلوا و ما کانوا مهتدین.

۱۴۰/ ۶ ثمانیة ازواج من الضاءن اثنین و من المعز اثنین قل آلذکرین حرم ام الانثیین ...

۱۴۳/ ۶ و من الابل اثنین و من البقر اثنین قل آلذکرین حرم ام الانثیین ...

۱۴۴/ ۶ قل لا اجد فیما اوحی الی محرما علی طاعم یطعمه الا ان یکون میتة او دما مسفوحا او لحم خنزیرفانه رجس اوفسقااهل لغیراللّه به ۱۴۵/ ۶ قل هلم شهدائکم الذین یشهدون ان اللّه حرم هذا فان شهدوافلاتشهد معهم و لاتتبع اهواء الذین کذبوا بایاتنا و الذین لایؤمنون بالاخرة و هم بربهم یعدلون.

قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم الاتشرکوابه شیئا و بالوالدین احسانا و لاتقتلوا اولادکم من املاق نحن نرزقکم وایاهم و لاتقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و لاتقتلوا النفس آلتی حرم اللّه الا بالحق ذلکم وصیکم به لعلکم تعقلون.

۱۵۱ ۱۵۰/ ۶ قل من حرم زینة اللّه آلتی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق ...

۳۲/ ۷ در این آیات خداوند سبحان با لحنی هشداردهنده از تحریم‌های ساختگی انتقاد می‌کند و می‌فرماید ای پیامبر بگو بیایید تا حرام‌ها رابرایتان بشمارم.

حرام‌ها، امور معدودی است و کسی را نرسد که باتحریم‌های بی جا دین او را بسته و پر مشقت معرفی کند.

وجه دیگری از آزادی که در متون دینی بر آن بسیار تاءکید شده است، همان آزادی مثبت یا آزادی معقول است.

در متون اسلامی ازدو خود گفتگو می‌شود: خود عقلانی و خود نفسانی و خود حقیقی همان خود عقلانی است و انسان مکلف است زمام امور خود را به خود عقلانی اش بسپارد.

علی (ع) فرمود هر کس شهوات را ترک کند، آزاد است ((۲۱)).

قناعت، موجب آزادی و طمع، موجب بردگی است ((۲۲)).

آن کس که خود را باز می‌خرد و آزاد می‌کند مثل کسی نیست که خود را می‌فروشد و هلاک می‌کند ((۲۳)).

دنیا سرای موقت است.

در این دنیا بعضی خود را می‌فروشند وهلاک می‌سازند و بعضی خود را می‌خرند و آزاد می‌کنند ((۲۴)).

امام صادق (ع) فرمود انسان متدین چون شهوات را ترک کرده است، آزاد است ((۲۵)).

در این زمینه آیات و احادیث فراوانی وجود دارد.

منظور از جهاداکبر و تهذیب و تزکیه نفس، نیل به همین آزادی است.

از این آزادی در متون دینی به حریت تعبیر شده است ((۲۶))

ولی از آزادی به معنای آزاد بودن در غیر از دایره واجبات و محرمات به ترخیص یاد شده است

آزادی و آیه لا اکراه فی الدین

بعضی با طرح این آیه می‌گویند در اسلام، عقیده آزاد است.

زیرادر این آیه صراحتاً می‌گوید دین نباید با اکراه و اجبار باشد ۰ در پاسخ باید گفت این جمله از آیه را باید با توجه به جمله بعدمعنا کرد یعنی جمله قد تبین الرشد من الغی معنای جمله اول و دوم این است: تبلیغ و ترویج دین نیاز به فشارو اجبار ندارد، چرا که راه از چاه مشخص است.

یعنی برای پذیرش اسلام نیازی به اجبار نیست.

نه از آن جهت که دین از مقوله اعتقادقلبی است و عقیده، اجبار بردار نیست (هر چند این مطلب نیزصحیح است).

بلکه از این جهت که راه و چاه به وضوح مشخص است.

هر کس اندک توجهی به خود و دنیای اطراف خود بنماید، به توحید هدایت خواهد شد.

به علاوه چطور ممکن است عقیده آزاد باشد و خداوند تا این حد از الحاد و شرک هشدار دهد.

یا بگوید هر کس غیر از اسلام دینی اختیار کند، از او پذیرفته نخواهد شد.

اگر در جامعه اسلامی آزادی عقیده به این معنا باشد که التزام عملی به اعتقادات دینی لازم نیست، مثل این خواهد بود که قوانین زیادی تصویب شود و در پایان، این قانون را اضافه کنند که مردم درعمل به این قوانین آزادند همچنین آیاتی نظیر انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا هرگز به این معنا نیست که ما راه را نشان داده‌ایم، هرکس خواست ایمان آوردو هرکس خواست کافر گردد.

تا به معنای آزادی در اصل قبول دین باشد.

اینگونه آیات خبر از واقعیت خارجی می‌دهند.

یعنی می گویندما راه را مشخص کرده‌ایم، جمعی این راه را انتخاب می‌کنند و جمعی علیرغم تشخیص حقانیت راه خدا، از بیراهه می‌روند.

و ما کسی را به زور و اجبار به راه راست وادار نمی‌کنیم.

زیرا انسان باید راه کمال را به اختیار خود طی کند.

پس آیه ربطی به آزادی تشریعی ندارد.

چطورممکن است خداوند در یک جا بفرماید آزادید که هر چه می خواهیدبکنید و در آیه‌ای دیگر بفرماید هیچ زن و مرد مسلمانی، حق ندارد دربرابر فرمان خدا و رسول او به اختیار خود عمل کنند ((۲۷)).

پس معنای اینکه می‌گوییم انسان آزاد است یعنی تکوینا قدرت انتخاب دارد؛ ولی معنای قدرت انتخاب داشتن این نیست که انسان هیچ قانونی را با انتخاب خود نپذیرد.

لازمه انسانیت و عقلانیت انسان پذیرفتن حدود و ضوابط در زندگی است.

آیه شریفه لکم دینکم و لی دین نیز ربطی به آزادی مورد بحث ندارد.

معنای آیه این است که وظیفه ما انبیاء، ارائه و عرضه دین است و هیچ‌کس را مجبور نمی‌کنیم.

حال که دعوتم را نمی‌پذیرید، شما به دین خود و من به دین خود.

آیه لست علیهم بمصیطر و نظائر آن نیز در مقام تسلی دادن به پیامبر است.

معنای آن این است که ما از تو نخواستیم به زور آنها رامسلمان کنی و تو در برابر ایمان نیاوردن آنها مسؤلیتی نداری، اما نه اینکه اگر ایمان آوردند اطاعت از تو لازم نیست.

پس باید آزادی فلسفی را از آزادی حقوقی تفکیک کرد.

به عبارت دیگر آزادی تکوینی و آزادی تشریعی نباید با هم خلط شوند.

آزادیی که از این آیات فهمیده می‌شود آزادی تکوینی است و آزادیی که از آن دفاع می‌کنیم، آزادی تشریعی و درون دینی است.

یعنی بعداز ورود به جرگه اهل ایمان، درمی یابیم که احکام الزامی شریعت، نسبت به بقیه احکام، بسیار محدود است و بسیاری احکام الزامی نیز، ارشادیست یعنی عقل به ضرورت آن پی می‌برد.

پس این دین باری بر دوش پیروان آن نیست.

دیدگاه علامه طباطبایی درباره آزادی

علامه طباطبایی در المیزان می‌نویسد: کلمه آزادی به معنایی که مردم از این واژه می‌فهمند، بیش از چندقرن عمر ندارد.

و چه بسا نهضت تمدن اروپا که سه چهار قرن قبل اتفاق افتاد، آن را بر سر زبانها انداخته باشد.

ریشه طبیعی و تکوینی این آزادی، اراده خداداد انسان است که اورا به عمل وامی دارد.

اراده، حالتی درونی است که اگر باطل شود، حس و شعور و در نتیجه انسانیت انسان باطل می‌شود.

اما چون انسان، موجودی اجتماعی است و طبیعتش او را به زندگی جمعی سوق می‌دهد، ناچار اراده و فعل خود را در اراده و فعل بقیه آحاد جامعه داخل نموده و در نتیجه در برابر قانونی که اراده‌ها راتعدیل می‌کند، خاضع می‌شود.

از این رو باید بگوییم همان طبیعتی که به انسان، آزادی اراده و عمل می‌دهد، دگر بار اراده و عملش را محدودو آن آزادی اولیه را مقید می‌سازد.

در عصر حاضر از آنجا که پایه و اساس احکام و قوانین، بهره‌مندی از مادیات است، نتیجه این می‌شود که مردم در امر معارف اصلی ودینی، آزاد باشند.

یعنی در اینکه معتقد به چه عقائدی باشند و آیا به لوازم آن عقائد ملتزم باشند یا نه و نیز در امر اخلاق و هر چیزی که قانون درباره اش نظری ندارد، آزاد باشند.

و معنای آزادی در عصر ماهمین است.

یعنی مردم در غیر آنچه از ناحیه قانون محدود شده‌اند، آزادند که هر اراده و عملی که بخواهند انجام دهند.

برخلاف اسلام که قانونش بر اساس توحید و اخلاق فاضله است ومتعرض تمامی اعمال بشر شده و برای همه آنها حکم جعل کرده است.

هیچ چیزی که به انسان ارتباط پیدا کند و یا انسان با آن ارتباط پیداکند، نیست مگر آنکه شارع اسلام در آن جای پایی دارد.

و در نتیجه دراسلام جایی و مجالی برای آزادی به معنای امروزی آن نیست ((۲۸)).
نقد این دیدگاه دیدگاه علامه، فرق جوهری با دیدگاهی که از آن حمایت کردیم، ندارد.

اما اشکال در نحوه بیان است.

اسلام اگرچه، به دلیل کمالش، در همه اموری که به انسان ارتباط پیدا می‌کند، حکم دارد.

ولی چنان‌که گفتیم احکام الزامی آن قابل شمارش است و منطقه آزاد آن بسی گسترده‌تر از منطقه ممنوعه آن است.

به بیان دیگر همان‌طور که درباره پیمانه‌ای که تا نصف آب دارد، دو گونه می‌توان اظهار نظر کرد: نصف آن آب است یا نصف آن خالی است، در مورد مجموعه احکام فقهی نیز دو گونه می‌توان نظر داد.

یکی اینکه بگوییم در هر حرکت و سکونی اسلام حکم دارد ومسلمان باید قبل از هر اقدامی ببیند اسلام چه دستوری داده است.

نتیجه این بینش، نفی آزادی است.

دین به کوچه بسیار تنگی شبیه می‌شود که دیواره‌های بلند و پر خار و سوزن آن شخص عابر راهمواره تهدید می‌کند.

در بینش دوم می‌گوییم احکام الزامی و بکن و نکن قانونگزار دین بسیار محدود است و منطقه آزاد دین بسی فراخ تر از آن است که تصور شده است.

و قرآن بر آزادی عمل و نفی عسر و حرج از دین اصرار دارد.

و ما جعل علیکم فی الدین من حرج با این بیان که با واقعیت نیز سازگار است، دشمن خلع سلاح خواهد شد و افسون آزادی که در عصر ما گوش فلک را کر کرده است، از تاءثیر خواهد افتاد.

این نکته که واژه آزادی واژه جدیدی است و در آموزه‌های دینی سابقه ندارد، نباید موجب شود که بگوییم در اسلام آزادی وجودندارد.

چه آنکه واژه سیاست و اقتصاد نیز با معنای فعلی آن درآموزه‌های دینی بی‌سابقه است و این باعث نمی‌شود که بگوییم اسلام نسبت به اقتصاد و سیاست هیچ موضعی ندارد.

آزادی در قرآن

آیه‌ای که به صراحت، آزادی درون دینی را مطرح می‌کند، آیه۱۵۷ سوره اعراف است :الذین یتبعون الرسول النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التوریة و الانجیل یاءمرهم بالمعروف و ینهیهم عن المنکر و یحل لهم الطیبات و یحرم علیهم الخبائث و یضع عنهم اصرهم و الاغلال آلتی کانت علیهم فالذین آمنوا به و عزروه و نصروه و اتبعواالنور الذی انزل معه اولئک هم المفلحون.

در این آیه، رسالت پیامبر اکرم در پنج چیز خلاصه شده است: امر به معروف، نهی از منکر، تحلیل طیبات، تحریم خبیثات ولغو آداب و رسوم دست و پاگیر.

نکته مهم این است که منظور از معروف، منکر، طیب و خبیث دراین آیه، معنای عرفی آنهاست، نه معنای شرعی آن.

در غیر این صورت آیه، معنای درخور اعتنایی پیدا نمی‌کند.

یعنی نمی خواهدبگوید پیامبر شما به چیزی امر می‌کند که در شریعت او پسندیده است و از چیزی نهی می‌کند که در شریعت او ناپسند شمرده می شودو...

بلکه می‌خواهد بگوید پیامبر شما به چیزی امر می‌کند که در نظرهمه عقلا پسندیده و نیکوست.

از چیزی نهی می‌کند که در نظر همه عقلا، زشت و ناپسند است.

چیزی را حلال می‌کند که برای همه انسانها گواراست.

چیزی را حرام می‌شمارد که طبیعت همه انسانها ازآن بیزار است.

بنابر این، آیه در صدد بیان این نکته است که اوامر و نواهی وحلال و حرام شریعت پیامبر شما چیزی است که همه عقلا آن رامی پذیرند.

این شریعت به چیزی امر نمی‌کند که عقلا آن را ناپسندبدانند یا هیچ مصلحتی در آن نبینند.

این شریعت چیزی را حلال نمی‌کند که طبع همه از آن متنفر است یا چیزی را حرام نمی‌کند که درکام همگان گوارا و لذیذ است.

بنابر این شریعت اسلام، بار گرانی بردوش پیروان خود نیست و آزادی آنها را محدود نمی‌کند.

زیرامحدودیت‌های شریعت، همان محدودیتهای پذیرفته شده نزدعقلاست.

نه تنها شریعت پیامبر، باری بر دوش پیروان خود نیست، بلکه آن دسته از آداب و رسومی را که مزاحم آزادی مردم است، لغومی کند.

گلایه‌ای از نحوه معرفی دین

علیرغم اصرار قرآن بر سهولت و آسانی شریعت و به تعبیر ماآزادی در حوزه دین، معذلک گاه چنان دین را مشکل و زمخت معرفی کرده‌اند که طبع هر آزاده‌ای از آن می‌رمد.

این پدیده معلول دو چیزاست.

یکی دور بودن از واقعیات خارجی و دیگری تقوای فوق‌العاده عالمان دینی که آنها را وادار می‌کند همواره جانب احتیاط را بگیرند.

در رساله‌های عملیه به مسائلی از این دست بر می‌خوریم:

مساءله ۱۹۴۴ نگاه کردن مرد به صورت زنی که می‌خواهد با اوازدواج کند، جایز است به شرط آنکه بداند که مانع شرعی از ازدواج بااو نیست و احتمال هم بدهد که زن ازدواج را قبول می‌کند و احتمال بدهد که با این نگاه کردن اطلاع تازه‌ای پیدا می‌کند و با این شرائط، نگاه کردن فقط برای این مرد جایز است، اگر چه چند مرتبه باشد، بلکه چنین نگاه کردنی برای جلوگیری از نزاع بعد از عقد، مستحب نیز هست و اجازه زن هم در آن لازم نیست و بنابر اظهر، نگاه کردن به مو ومحاسن دیگر آن زن هم با همین شرائط جایز است و وجهی دارد که زن هم بتواند به مردی که می‌خواهد با او ازدواج کند، با شرایطی که گفته شد، نگاه کند.

در این مساءله طولانی، خواننده آنقدر به شرط اینکه و به شرطآنکه در برابر خود می‌بیند که موضوع اصلی را فراموش می‌کند درحالی که می‌توان این مساءله را در یک خط بیان کرد: مرد و زنی که قصد ازدواج دارند، می‌توانند برای اطلاع از عیوب وزیبایی‌های یکدیگر، به هم نگاه کنند.

بی گمان اگر قصد ازدواج در کار باشد، همه شرایط دیگر تاءمین است و نیازی به این همه قید نیست.

آن هم قیودی که بعضی از آنها به ذهن هیچ‌کس نمی‌رسد مثل این قید که فقط باید خودش نگاه کند ومرد دیگری حق نگاه ندارد طول و تفصیل‌های بی‌مورد و پیچاندن مساءله، دین را مشکل ومغایر با آزادی جلوه می‌دهد.

باز در مساءله مربوط به کسی که در اثر بیماری، کنترل خود را ازدست داده و بی‌اختیار از او مدفوع خارج می‌شود، در بعضی رساله هاآمده است که باید در وسط نماز هرگاه آلوده می‌شود، مجدداً وضوبگیرد و بنابر احتیاط واجب خود را بشوید.
یعنی نمازی بخواند باچند بار وضو و چند بار شستن موضع مدفوع.

در حالی که این کارها با موالات و صورت نماز منافات دارد وباعث کشف عورت در وسط نماز است.

وانگهی برای همه مردم چنین نمازی مشقت دارد، بنابر این قید اگر مشقت نباشد مشکلی راحل نخواهد بود و اینگونه فتاوا سیمای دین را مشوه می‌کند.

مگر نه آنکه خداوند برای مسافر و مریض کار را آسانتر خواسته است؟ نمونه سوم مسائل مربوط به عادت ماهانه بانوان است.

آنقدر این مسائل پیچ و خم پیدا کرده است که به جراءت می‌توان گفت حتی یک زن پیدا نمی‌شود که همه مسائل این بخش را به خوبی یاد گرفته باشد این در حالی است که وقتی سراغ خود روایات می‌رویم، احکام را در نهایت سهولت می‌یابیم.
یعنی دین و شریعت به خودی خودمشقت ندارد.

ایراد و اشکال در نحوه معرفی دین است.

بی جهت نیست که بزرگانی مثل مرحوم صدوق در نوشتن مقنع، به خودنصوص اکتفا می‌کردند و چیزی از خود بر آن نمی‌افزودند.

سعه صدر و تحمل نظرات مخالف

در جوامع انسانی به دلیل تفاوت استعداد و ظرفیت افراد، همواره شاهد آراء و نظرات مختلفیم.

حتی در بین پیروان ادیان نیزاختلاف از بین نمی‌رود، زیرا درجات ایمان و سطح معرفت با هم متفاوت است و منافع افراد درتعارض با یکدیگر است.

اگر عقل و فطرت ما را به همفکری و الفت و اتحاد ترغیب می‌کند، بدان معنا نیست که در همه آراء و نظرات و مواضع و منافع باهم یکی شویم زیرا این امری محال و نشدنی است.

آنچه از ما خواسته‌اند این است که با وجود اختلاف نظر ورقابت، یکدیگر را تحمل کنیم، با هم همکاری کنیم و الفت داشته باشیم.

سیره پیشوایان دین در برابر آراء و نظرات ملحدان و کافران بسیارآموزنده است.
آنان در فضایی آکنده از آزادی و سعه صدر با ملحدان گفتگو می‌کردند تا جایی که دشمنان را به اعجاب و تحسین وامی داشتند.

مفضل بن عمر یکی از اصحاب امام صادق (ع) می‌گوید: شامگاهی در مسجد پیامبر (ص) نشسته بودم و در اندیشه شرف وفضائلی بودم که خداوند به آقای ما حضرت محمد اختصاص داده است.

در این حالت بودم که ابن ابی العوجاء از راه رسید و جایی نشست که سخنشرا می‌شنیدم.

یکی از اطرافیانش آمد و نزد او نشست و با هم به گفتگو پرداختند.

سپس ابن ابی العوجاء از آغاز پدیده‌ها سخن به میان آورد و اظهار داشت که پدیده‌ها به خودی خود وجود یافته‌اند وهیچ تدبیر و مدبری در آن دست نداشته است و جهان بر این اساس بوده و خواهد بود.

مفضل می‌گوید من از خشم و ناراحتی نتوانستم خویشتن را نگاه دارم و گفتم ای دشمن خدا، در دین خدا به الحاد کشانده شدی وخداوند سبحان را انکار کردی.
اگر در خود بیندیشی، آثار و شواهدتدبیر او را به وضوح خواهی دید.

ابن ابی العوجاء گفت: ای فلان اگر علم کلام بدانی با تو سخن می‌گوییم و اگر دلیل کافی عرضه کنی از تو پیروی می‌کنیم و الا با تو سخن نمی‌گوییم.

و اگر ازاصحاب جعفر بن محمد هستی، او هرگز با ما چنین سخن نمی‌گوید.

اوسخنان ما را بیش از آنچه تو شنیده‌ای شنیده است ولی در گفتگو با ماهرگز دشنام نداده و به ما تعدی نکرده است.

او بردبار و عاقل و استواراست.

نادان و بی پروا و سبک‌مغز نیست.

او کلام ما را می‌شنود و به سخنان ما خوب توجه می‌کند تا جایی که تصور می‌کنیم سخنان خودرا خوب و کامل ادا کرده‌ایم.

آنگاه با دلیلی ساده و خطابی کوتاه سخن ما را باطل می‌کند و ما را به قبول دلیل خود ملزم می‌کند و عذر ما رامنتفی می‌نماید.

و دیگر ما نمی‌توانیم پاسخی به او بدهیم.

پس اگر ازاصحاب او هستی، همچون او با ما سخن بگو ((۲۹))

ابن ابی العوجاء به این علت شیفته امام صادق (ع) شده بود که آن حضرت علم را با حلم درآمیخته بود.

یعنی هم سخن خوب می‌گفت و هم خوب سخن می‌گفت.

و به عبارت دیگر، ضمن اینکه سخن درست می‌گفت، درشت سخن نمی‌گفت و به دلیل اینکه مطمئن بود طرف مقابل بر حق نیست، حق اظهار نظر را از او سلب نمی‌کرد.

امام حسن عسکری (ع) مطلع شد که اسحاق کندی مشغول نگارش کتابی درباره تناقضهای قرآن است.

امام به یکی از شاگردان اوفرمودند نزد او برو و با ملاطفت با او انس بگیر و در کاری که می‌خواهد انجام دهد او را یاری کن.

هنگامی که میانتان انس حاصل شد به او بگو: برای من سؤالی پیش آمده که اجازه می‌خواهم بپرسم واز فردی مثل شما انتظار این اجازه می‌رود.

آنگاه بگو: اگر تکلم کننده به این قرآن نزد شما بیاید و بگوید مقصود او از گفته‌هایش غیر آن چیزی است که شما برداشت کرده‌اید، شما چه می‌گویید؟ آن مرد نزد کندی رفت و پس از ملاطفت آن مطلب را به او گفت.

کندی گفت: دوباره بگو.

دوباره گفت.

پس کندی لختی اندیشه کرد وگفت: چنین چیزی به اعتبار لغت ممکن است و از جهت نظری، جایز ((۳۰)).

در کتاب مناقب ابن شهر آشوب ادامه این رویداد چنین گزارش شده است: کندی دستور داد آتشی بیفروزند و آنگاه همه آنچه رانوشته بود سوزاند ((۳۱)).

بنگریم که امام چگونه از راه ملاطفت، کندی را از تصمیمش منصرف ساخت.

امام به کسی فرمان نداد که برو او را تهدید کن و یا به نوشته اش دستبرد بزن و یا آن را در آتش افکن و...

امام چنان کرد که اوخود، پشیمان شود و به دست خود، نوشته اش را در آتش افکند.
یکی از دوستان ما که مسئول یکی از مؤسسات فرهنگی است می‌گفت در سالهای اوایل انقلاب که گروهکهای مارکسیستی زیادفعالیت داشتند، دختری جوان از بستگان ما به جمع هواداران آنهاپیوسته بود و موجب نگرانی ما شده بود.

من او را به مؤسسه دعوت کردم و گفتم در صدد انجام یک کار تحقیقی هستیم و از شما برای این منظور دعوت به عمل آوردیم.

گفت از دست من چه کاری ساخته است، گفتم شما باید از کتابهای شهید مطهری فیش برداری کنید.

اوپذیرفت که در ازای ساعتی فلان مبلغ، کتابهای شهید مطهری راخوب بخواند و چکیده آنها را در برگه‌های مخصوص یادداشت کند.

چند ماهی نگذشت که آن جوان که دلباخته فلان گروهک بود، از آنهابرید و دگر بار چادر در بر کرد و بدون آنکه خود متوجه شود از دام آنهارست و به راه راست بازگشت.

اگر دوست ما بجای شیوه حکیمانه و تؤام با ملاطفت، از شیوه برخورد مستقیم استفاده می‌کرد، هرگز نتیجه نمی‌گرفت.

چه رسد به شیوه طرد و لعن و تکفیر که طرف مقابل را در راه خود مصمم ترمی کرد و او را به مقاومت وا می‌داشت.

درجات ایمان

در دایره ایمان و در چارچوب اعتقاد به دین و شریعت، درجات ایمان متفاوت است.

کسانی در پایین‌ترین حد ایمان قرار دارند وکسانی هم هستند که به بالاترین درجات قله ایمان دست پیدا می کنندو طبیعتاً تفاوت درجات ایمان در میان مؤمنان، موجب تمایز واختلاف در پاره‌ای اندیشه‌ها، موضعگیریها و عملکردهاست.

این پدیده در پیروان همه ادیان مشاهده می‌شود و این ماییم که باید با سعه صدر و بردباری افراد پایین‌تر از خود را تحمل کنیم.

علامه مجلسی ((قدس سره)) در کتاب بحار الانوار باب مستقلی به این موضوع اختصاص داده است.

اینک بعضی از احادیث این باب:

۱ خادم امام صادق (ع) گوید در حضور آن حضرت صحبت ازقومی به میان آمد.
من گفتم: قربانت شوم ما از این قوم برائت می‌جوییم زیرا آنچه را ما معتقدیم، معتقد نیستند.

حضرت فرمود: ما را دوست دارند و شما به دلیل آنکه معتقد به چیزی که شما به آن اعتقاد دارید نیستند، از آنها برائت می‌جویید؟ عرض کردم: بلی.

حضرت فرمود: پس ما هم باید از شما برائت بجوییم، چون ما نیزبه چیزهایی معتقدیم که شما از آن بی اطلاعید.

عرض کردم: نه قربانت گردم.

حضرت فرمود: آنچه نزد خداست بیش از آن چیزی است که دردست ماست.

آیا به نظر تو خدا باید ما را طرد کند؟ عرض کردم: نه به خدا، قربانت گردم، پس ما چه وظیفه‌ای داریم؟ حضرت فرمود: آنها را دوست بدارید و از آنها تبری نجویید.

برخی مردم یک سهم از ایمان دارند و برخی دو سهم و برخی سه سهم و برخی چهار سهم و برخی پنج سهم و برخی شش سهم و برخی هفت سهم.

بنابر این شایسته نیست کسی را که یک سهم ایمان داردوادار به اعمالی کنیم که شخصی با دو سهم از ایمان آن اعمال را انجام می‌دهد.

همین‌طور نباید کسی را که دو سهم ایمان دارد وادار به اعمالی کنیم که شخصی با سه سهم از ایمان آن اعمال را انجام می‌دهد و...

بگذار برایت یک مثال بزنم.

یک مسیحی در همسایگی مرد مسلمانی زندگی می‌کرد.

مرد مسلمان، همسایه اش را به اسلام دعوت کرد و آن قدر از اسلام تعریف کرد که مرد مسیحی مسلمان شد.

سحرگاه روز بعددرب خانه او را زد و گفت برخیز وضو بگیر و لباس بپوش تا به مسجدرویم.

به مسجد رفتند و به نمازهای نافله مشغول شدند تا آنکه صبح شد.

نماز صبح را خواندند.

مرد مسلمان به همسایه تازه مسلمان خودگفت تا ظهر وقت زیادی نمانده، همین‌جا بمان تا نماز ظهر را بخوانیم.

بعد از نماز ظهر هم او را برای نماز عصر و بعد برای نماز مغرب و عشادر مسجد نگه داشت.

سحرگاه روز بعد هم به دنبال او رفت تا به اتفاق به مسجد بروند.

همسایه تازه مسلمان به او گفت: من کار دارم، زن وفرزند دارم، سراغ کسی برو که بی‌کار باشد.

و با این رفتار او را از دین خارج ساخت ((۳۲)).

۲ از عبدالعزیز قراطیسی نقل است که گفت: امام صادق (ع) به من فرمود: ای عبدالعزیز، ایمان همچون نردبانی است که ده پله دارد ومؤمن پله پله از آن بالا می‌رود و نباید آن که دو پله بالا رفته به آن که تنها یک پله پشت سر نهاده بگوید تو ارزشی نداری ...

آن کس را که پایین‌تر از توست، ساقط نکن، تا آن کس که بالاتر ازتوست، ترا ساقط نکند.

اگر کسی را دیدی که یک درجه از تو پایین تراست، با مهربانی او را بالا بیاور و بیش از توانش بر او تحمیل نکن که بااین کاراوراخواهی شکست وکسی که مسلمانی رابشکند، بایدجبران کند ((۳۳)).

۴ عمار بن ابی الاحوص می‌گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم که مردمی در بین ما هستند که به امیرالمؤمنین معتقدند و او را برهمه مردم برتری می‌دهند ولی به شما آنگونه که ما معتقدیم، معتقدنیستند.

آیا با آنها دوستی کنیم؟ حضرت فرمود: آری.

آیا خداوند چیزهایی ندارد که رسول خدافاقد آن بود و آیا رسول خدا چیزهایی نداشت که ما فاقد آن هستیم وآیا ما چیزهایی نداریم که شما از آن محرومید و آیا شما چیزهایی ندارید که در میان دیگران نیست؟ خداوند تبارک و تعالی اسلام را بر هفت بخش نهاده است: صبر، صدق، یقین، رضا، وفا، علم و حلم.

سپس اینها را بین مردم تقسیم کرده است.

کسی که واجد این هفت بخش باشد، ایمانش کامل است.

پس نباید بیش از ظرفیت افراد از آنها توقع داشت و آنها را از دین رمانید.

بلکه باید سیاست مدارا و مهربانی پیش گرفت و راه را برای آنهاهموار نمود...

آیا نمی دانی که بنی امیه با شمشیر و زور و ستم حکومت می‌کردند ولی ما با الفت و مدارا و بردباری و معاشرت نیکو وپرهیزگاری و کثرت عبادت بر مردم امامت کرده‌ایم.

شما نیز مردم را باهمین سیاست به دین و تشیع ترغیب کنید ((۳۴)).

۵ ائمه اطهار در برابر تندروی و شدت عمل پیروان خود دررفتار با مخالفان، واکنش نشان می‌دادند و سعی می‌کردند آنها را به خط قرآن هدایت کنند.

امام باقر (ع) روزی صدای شاگرد مخلص خود را شنید که درباره مخالفان اهلبیت با تندی و شدت می‌گوید: هر علوی یا غیر علوی که با ما موافق باشد، ما با او خواهیم بود وهر علوی یا غیر علوی که با ما مخالف باشد، ازاوکناره خواهیم گرفت.

امام فرمود: سخن خدا راست تر است که می‌فرماید آنها که هم عمل صالح دارند و هم گناه مرتکب شده‌اند و به گناهان خود اعتراف می‌کنند، در معرض آمرزش الهی قرار دارند ((۳۵)).

۶ قاسم بن صیقل گوید: نزد امام صادق (ع) نشسته بودیم وسخن از مردی شیعی به میان آمد.

یکی از ما گفت: مرد ضعیفی است.

امام فرمود: اگر قرار باشد از کسانی که پایین‌تر از شما هستند، عملی پذیرفته نشود تا به حد شما برسند، از شما نیز عملی پذیرفته نخواهد شد تا مثل ما شوید ((۳۶)).

رمز نفوذ و انتشار اسلام

پیشوایان ما از چنان شرح صدری برخوردار بودند که دشمنان رابه تحسین وا می‌داشتند.

رسول اکرم آن قدر با حوصله و توجه، به سخنان مخاطبان خود گوش می‌داد که به طعن او را گوش نامیدند ((۳۷)).

بعضی عوام چنین می‌اندیشند که علت محبوبیت پیشوایان مامعجزات و کرامات آنها بوده و یا علت گسترش اسلام، شمشیرحضرت علی یا ثروت خدیجه بوده است در حالی که چنین نیست.

بسیاری از مردم از مقامات معنوی آنان بی اطلاع بودند.

آنچه موجب محبوبیت فوق‌العاده آنها بود، رفتار و کردار انسانی و گذشت وفداکاری و مدارای با مردم و صبر و حوصله در تحمل دیگران واحسان و رسیدگی به مستمندان بود.

تا جایی که نوشته‌اند همه آنهاسیر شب داشتند یعنی برنامه رسیدگی شبانه به فقرا داشتند.

اخلاق انسانی و آزادمنشی مسلمین صدر اسلام بود که موجب شد همه جا از آنها استقبال شود و در کوتاهترین مدت، نیمی از کره زمین جزء قلمرو دولت اسلامی شود.
مسلمانان با غیر مسلمانان بهترین همزیستی را داشتند واقلیتهای دینی در عبادت و عمل به احکام دین خود کاملاً آزاد بودندو کسی حق نداشت آنها را بیازارد یا از حقوق انسانی محروم سازد.

از پیامبر اکرم (ص) روایت است که فرمود: هر کس فردی ذمی رابیازارد، مرا آزرده است ((۳۸)).

مردی در حضور امام صادق (ع) به شخصی مجوسی، فحش ناموسی داد.

امام صادق (ع) فرمود: خاموش آن مرد گفت: او با مادر و خواهر خود ازدواج می‌کند.

امام فرمود: این ازدواج، در دین آنها صحیح است و کسی حق ندارد آنان را از این بابت ملامت کند ((۳۹)).

خلیفه مسلمین امیرالمؤمنین در سفر با یک کافر ذمی همراه بود.

مرد ذمی از حضرت علی می‌پرسد به کجا می‌روی؟ حضرت درپاسخ می‌گوید: به کوفه.

هنگام رسیدن به چند راهه‌ای که یک راه آن به کوفه می‌رفت، مرد ذمی دید حضرت علی همچنان همراه او است.

مرد ذمی می‌گوید مگر شما به کوفه نمی‌روید؟ امام فرمودند: آری ولی پیامبر ما به ما توصیه کرده است که همسفر خود را مقداری مشایعت کنید ((۴۰)).

آورده‌اند که حضرت علی (ع) از مسیری می‌گذشت.

به پیرمردی رسید که در راه گدایی می‌کرد.

حضرت علی با مشاهده او از همراهان پرسید: چرا این مرد گدایی می‌کند؟
گفتند:مسیحی است.

امام فرمود: تا جوان بود از او کار کشیدید، حال که پیر شده است او را رها کرده‌اید.
بروید و از بیت المال به او حقوق بدهید ((۴۱)).

جلوه آزادی

پیامبر اکرم در جامعه آن روز، فضایی حاکم نمود که همگان به راحتی و آزادانه سخن می‌گفتند.

در برابر قانون مقتدرترین فرد آن جامعه با ضعیف‌ترین فرد، مساوی بود.
بیگانگان و اقلیت‌های دینی نیز از این آزادی برخوردار بودند.

به این نمونه توجه کنید: مردی نصرانی با زرهی که در دست داشت همراه امیرالمؤمنین وارد دادگاه شد.

امیرالمؤمنین به شریح قاضی فرمود: این زره از آن من است و من نه آن را فروخته‌ام و نه آن را به کسی بخشیده‌ام.

شریح پس از شنیدن ادعای مدعی رو به نصرانی کرد و گفت: در مقابل این ادعاچه دفاعی داری؟ نصرانی گفت: این زره جز از آن من نیست ولی امیرالمؤمنین را نیز دروغگو نمی‌دانم.

شریح چون سخن مرد مسیحی را شنید از امیرالمؤمنین خواست تا برای اثبات دعوای خود بینه و گواهی اقامه کند و چون امیرالمؤمنین گواهی نداشت، قاضی به نفع فرد بیگانه و زیان خلیفه مسلمین حکم کرد و ختم محاکمه را اعلام کرد.

در این هنگام مردمسیحی زره را برداشت و قاضی را بدرود گفت.

ولی هنوز چند گامی بیشتر از دادگاه دور نشده بود که وجدانش به هیجان آمد و گامهایش ازحرکت باز ماند.

بار دیگر آهنگ دادگاه نمود و با سیمایی افروخته که حاکی از انقلاب درونی او بود، اسلام اختیار کرد و در توجیه آن گفت: آیینی که شخص اول مملکت را در دادگاه با مردی مسیحی برابرنشاند و به قاضی آن قدر آزادی بدهد که به دور از هر گونه نگرانی وتشویش به پرونده رسیدگی کند و به نفع فردی بیگانه و به زیان خلیفه حکم کند، جزازمنبع وحی برنخاسته وجز بر پایه حق بنیاد نشده است ((۴۲)).

فضای باز و سالمی که پیامبر به وجود آورده بود، سالها به قوت خودباقی بود تا آنجا که گاه مسلمانی عادی بر می‌خاست و آزادانه به خلیفه اعتراض می‌کرد.
نوشته‌اند که عمر خطبه می‌خواند.

در اثنای خطبه، مردی برخاست و گفت: دیگر از تو اطاعت نمی‌کنیم.

آیا ازعدالت است که پیراهن تو تا پایین پایت باشد و پیراهن من تا زانویم؟ با آنکه هر دو از پارچه‌های تقسیمی بیت المال است و قد من از قد توکوتاهتر.

پسر عمر به آن مرد گفت تو راست می‌گویی پارچه‌های تقسیمی در حدی نبود که برای پدرم یک پیراهن شود ولی من سهمیه خود رابه پدرم بخشیدم و آنچه او در بر دارد، دو قواره پارچه است ((۴۳)).

رمز گسترش اسلام آزادمنشی، بلند نظری و رفتار کریمانه مسلمانان صدر اسلام بود نه جمود و تعصب و خشونت و زور وتزویر.

کسانی که مختصر آشنایی با تاریخ اسلام دارند، می‌دانند که پیامبر اکرم بعد از پیروزی در جنگ بدر و سایر جنگها و بعد از فتح مکه هیچ‌کس را به پذیرش اسلام مجبور نمی‌کرد.

یکی از نویسندگان مسیحی فرانسوی که فرماندار مستعمرات فرانسه در آفریقا تا سال ۱۹۵۰ بود در کتاب خود ((ادیان در آفریقای سیاه)) می‌نویسد: ((انتشار دعوت اسلام در اغلب موارد با زور همراه نبود، بلکه براقناعی استوار بود که دعوتگران بدان می‌پرداختند.

آنان جز ایمان عمیق به پروردگار جهانیان هیچگونه توان و امکاناتی در اختیارنداشتند و بسیاری از اوقات اسلام با نفوذی صلح آمیز و کند از این قوم به آن قوم منتقل می‌شد و هنگامی که اشراف آن را می‌پذیرفتند، سایرافراد قبیله نیز بدان روی می‌آوردند.

دلیل دیگر انتشار اسلام این بود که بنا به طبیعت خود دینی فطری و آسان بود که هیچ گونه پیچیدگی و ابهامی در اصول آن دیده نمی‌شود.

احکام آسانی دارد که در شرایط مختلف قابل اجراست.

ولوازم انتساب به این دین بسیار ساده و آسان است.

زیرا تنها چیزی که اسلام از چنین شخصی می‌خواهد این است که شهادتین بگوید)).

آرنولد در کتاب خود ((دعوت به اسلام)) می‌نویسد: ((ظهور این اندیشه که شمشیر عامل پذیرش اسلام بوده است، صحت ندارد و اگر هم گاهی برای تاءیید دین، شمشیری به کار گرفته می‌شد، در حقیقت، دعوت و اقناع، دو ویژگی اصلی این حرکت بوده است نه زور و شدت عمل)).

گوستاولوبون می‌نویسد: ((خواننده هنگام بحث از فتوحات عرب و دلایل پیروزی آنهاخواهد دید که زور عامل انتشار قرآن نبوده است، بلکه عربها نیروهای شکست خورده را آزاد می‌گذاشتند تا خود دینشان را برگزینند.

بدین ترتیب برخی از اقوام مسیحی، خود اسلام را پذیرفتند و عربی را زبان خود قرار دادند.

زیرا از عربهای چیره و پیروز چنان عدالتی را مشاهده کردند که قبلاً از اربابان خود ندیده بودند.

به علاوه آن که اسلام چنان سهولتی در برداشت که این مسیحیان قبلاً با آن آشنایی نداشتند.

تاریخ ثابت کرده است که نمی‌توان دینی را با زور تحمیل کرد.

هنگامی که مسیحیان بر مسلمانان اندلس پیروزی یافتند این مسلمانان ترجیح دادند که کشته شوند و آواره گردند ولی از اسلام دست برندارند.

اسلام با شمشیر انتشار نیافت، بلکه تنها با دعوت گسترش پیدا کرد و ملتهایی که همچون ترک و مغول سرانجام بر عربها پیروزی یافتند، تنها با دعوت اسلام آوردند)) ((۴۴)).

مغایرت جمود و تنگ نظری با آزادی

اسلام می‌خواهد جامعه‌ای بر اساس گذشت و رحمت بنا کند وهمه را زیر پرچم توحید گرد آورد.

از این رو برای ورود به جرگه اهل ایمان شرطی جز شهادتین قرار نداده است.

و با صراحت اعلام کرده است که نباید کسی را که خود را به اسلام منتسب می‌کند، راند، گرچه آن شخص به تازگی با اسلام و مسلمانان جنگیده باشد.

خداوندسبحان می‌فرماید: یا ایها الذین آمنوا اذا ضربتم فی سبیل اللّه فتبینوا و لا تقولوا لمن القی الیکم السلام لست مؤمنا تبتغون عرض الحیاة الدنیا فعند اللّه مغانم کثیرة کذلک کنتم من قبل فمن اللّه علیکم فتبینوا ان اللّه کان بما تعملون خبیرا یعنی اگر در جنگ، یکی از محاربان کافر به یکی از مسلمانان سلام کرد و این سلام را به منزله انتساب به اسلام اظهار داشت، مسلمانان باید او را بپذیرند و به انگیزه‌ها و پیشینه اش هر چه که باشد، ننگرند.

در یکی از جنگها مردی گروهی از مسلمانان را کشت.

اسامه به وی حمله برد و هنگامی که بر وی مسلط شد، او دست خود را بالابرده و شهادتین گفت.

اسامه که مطمئن بود او از ترس، تسلیم شده است، به وی مهلت نداد و او را کشت.
وقتی پیامبر اکرم از این ماجرا مطلع شد، به او فرمود: آیا بعد ازاظهار لااله الااللّه او را کشتی؟ چه خواهی کرد هنگامی که در روزقیامت لااله الااللّه ظهور کند.

اسامه گفت او از ترس جانش اسلام آورد.

پیامبر فرمود: آیا تو از قلب او آگاهی داشتی؟ اسامه می‌گوید پیامبر آن قدر سخن خود را تکرار کرد که من آرزوکردم ای کاش قبلاً اسلام نیاورده بودم.

در صحیح بخاری و مسلم به اسناد از مقداد بن عمرو آمده است که گفت: یا رسول اللّه اگر من به کافری برخوردم و به جنگ با یکدیگربپردازیم و او با شمشیر یکی از دستان مرا قطع کند و سپس به درختی پناه برد و بگوید: من تسلیم خدایم.

آیا رواست او را بکشم؟ پیامبر (ص) فرمود: نباید او را بکشی، اگر او را بکشی او همچون تو خواهد بود پیش از آنکه او را بکشی و تو همچون او خواهی بودپیش از آنکه کلمه توحید را بر زبان آورد یعنی کافر حربی خواهی بود.

سید شرف الدین در تفسیر این سخن چنین می‌گوید: ((نه در کلام عرب و نه در هیچ زبان دیگری سخنی یافت نمی‌شود که در احترام نسبت به اسلام و مسلمانان دلالتی بیش از این حدیث داشته باشد.

کدام عبارت می‌تواند هموزن و همسنگ این سخن باشد.

حتی مقداد با در نظر گرفتن سوابق و موفقیت درامتحانات اگر چنین فردی را بکشد همچون کافرانی خواهد بود که باخدا و رسول در حال جنگند و مقتول به مثابه یکی از افراد برجسته پیشتاز و بزرگان جنگ بدر و احد خواهد بود.

و این نهایت احترام به یک مسلمان است)) ((۴۵)).

در مورد احترام به مسلمان تعابیر بسیار بلندی از پیشوایان دین به ما رسیده است.
حتی فرموده‌اند: احترام مسلمان از احترام کعبه بیشتراست ((۴۶)).

اسلام با این مشرب باز و سعه صدر خواسته است تا ما اختلاف نظر و تفاوت فهم یکدیگر را تحمل کنیم و با تنگ نظری به طرد وتکفیر هم قیام نکنیم و به اصطلاح فراجناحی عمل کنیم.

مع الاسف بعضی می‌پنداریم که اسلام در بینش و اعتقاد ماخلاصه می‌شود و هر کس به اندازه مویی از آن فاصله بگیرد، سزاوارقهر و متارکه است.

مثال روشن اینگونه تنگ نظری، کشور مظلوم افغانستان است.

بیش از ۱۵۰ حزب و گروه سیاسی با عناوین و القاب اسلامی و شعاروحدت و اتحاد، بیش از بیست سال است که به برادرکشی مشغولند.

بنگرید قرآن تا چه حد نسبت به اینگونه اختلافات حساسیت نشان می‌دهد: ان الذین فرقوا دینهم و کانوا شیعا لست منهم فی شیی ء انما امرهم الی اللّه ثم ینبئهم بما کانوا یفعلون.

یعنی ای پیامبر آنها که به معارضه و دسته‌بندی در برابر هم قیام می‌کنند، هیچ پیوندی با تو ندارند و به عبارت دیگر مسلمان نیستند.

بسیاری از دینداران پیوند با برادران دینی خود را مساءله‌ای شخصی می‌دانند که تابع مزاج و منافع آنهاست و چنین می‌پندارند که در تعاون یا خصومت با هر که می‌خواهند آزادی کامل دارند.

دلیل اینگونه تصورات ساده لوحانه، اعتقاد بسیاری از دینداران به این است که دین محدود به مسائل اعتقادی و امور عبادی است ومسائل اجتماعی ربطی به دین ندارد.

از این رو به مسائل طهارت ونماز اهمیت می‌دهند و اگر در تلفظ یکی از کلمات نماز دچار شک شوند به عالم دینی مراجعه می‌کنند، ولی هیچگاه از عالم دینی سؤال نمی‌کنند که سوء ظن، بدگمانی، عیبجویی، افشاگری، توهین و تحقیرمسلمانان رواست یا ناروا. حفظ احترام و عزت همه آحاد جامعه اسلامی و همبستگی همه قشرها جامعه وظیفه‌ای است فوق همه وظائف، و خداوند نسبت به این گناه کمترین اغماضی روا نمی‌دارد.

هیچ‌کس حق ندارد به اتکای شنیده‌های خود به مسلمانی ظنین شود.

حتی اگر مسلمانی اجازه دهد از او غیبت کنند، باز غیبت اوجایز نیست ((۴۷)).
زیرا حق شخصی نیست که قابل چشمپوشی باشد.

هیچ‌کس حق ندارد به استناد اینکه تا نباشد چیزکی مردم نگویندچیزها به شایعات گوش بدهد و یا شایعه‌ای راجع به یک مسلمان راحتی از قول دیگری نقل کند و یا به بهانه اینکه همه اطلاع دارند بردامنه انتشار آن بیفزاید.

حضرت امیر (ع) در نهج البلاغه در اینباره چنین هشدار می‌دهد: ای مردم هر کس مسلمانی را به دیانت بشناسد، دیگر نباید به سخنانی که علیه او می‌گویند، گوش دهد.

چه بسا گوینده اشتباه کند وبسا یک کلاغ، چهل کلاغ شود.

باطل از بین خواهد رفت ولی خداوندبینا و شنوا، گناه کسانی را که به شایعه دامن زده‌اند، ثبت خواهد کرد.

آنچه می‌شنوید قابل اعتماد نیست مگر آنکه خود به چشم ببینید ((۴۸)).

آزادی بیان

در جامه ما در سایه فضای باز سیاسی، صدها نشریه و روزنامه باگرایشات گوناگون به راحتی نظرات خود را بیان می‌کنند و گاه از مرزقانون نیز پا فراتر می‌نهند.
از کوهی کاه و از کاهی کوه می‌سازند.

به جای آنکه با بیان واقعیات، جامعه را تعالی بخشند، با تیترهای هیجان آفرین و التهاب آور به جو بدبینی دامن می‌زنند و خیلی از آنها عملاً درجهتی حرکت می‌کنند که دشمنان ملت می‌خواهند.

امروزه شخصیتهای سیاسی به راحتی در مصاحبه‌های مطبوعاتی، اظهار نظر می‌کنند و آزادانه به دولت انتقاد می‌کنند.

از این رو نهایت بی انصافی است اگر کسی بگوید مجالی برای ابراز عقیده وجود ندارد.

باید این فضای فرخنده را قدر دانست و به حب وبغض‌های شخصی نیالود.

با وجود تاءکیدهای بسیار نسبت به آبرو و شخصیت مسلمان، واینکه هیچ گناهی با این گناه برابری نمی‌کند، شاهدیم که به اسم آزادی، ستون‌هایی در جراید به افشاگری از عناصر جناح رقیب اختصاص پیدا کرده است.

از این رو معتقدیم راه زیادی در پیش داریم تا در آزادی‌های اجتماعی به حد مطلوب، برسیم.

باید به نقطه‌ای برسیم که همگان به راحتی و بدون اعمال حب و بغض شخصی اظهار نظر کنند و از دست و زبان دیگران در امان باشند.

بحثی قرآنی درباره بی صبری انسان در برابر غریزه جنسی

آنچه در بین آزادی‌های اجتماعی از اهمیت بالایی برخورداراست، هموار شدن راه ارتباط زن و مرد است.

بی گمان اگر اولیاء اموربه اهمیت غریزه جنسی و آثار مثبت ارضای مشروع آن و تبعات شوم عقده‌های جنسی چنان‌که باید توجه کنند، به طور قطع تدابیر ویژه‌ای می‌اندیشند.

معمولاً تصور می‌شود که غریزه جنسی نیز مثل سایرغرایز آدمی و در نهایت قویتر از بقیه است.

اما واقعیت بیش ازاینهاست.

بد نیست دیدگاه قرآن را که از فطرت بشر سخن می گویدمورد بررسی قرار دهیم: ۱.

احل لکم لیلة الصیام الرفث الی نسائکم هن لباس لکم و انتم لباس لهن علم اللّه انکم کنتم تختانون انفسکم فتاب علیکم و عفی عنکم فالان باشروهن و ابتغوا ما کتب اللّه لکم ...

۱۸۷/ ۲ از این آیه فهمیده می‌شود مصلحت بود که در تمام ماه رمضان مسلمانها از آمیزش جنسی خودداری کنند.

ولی با وجود این، چنین حکمی تشریع نشد زیرا عموم مردم تحمل چنین قانونی را ندارند.

قرآن می‌فرماید خداوند می‌دانست که اگر آمیزش جنسی را در ماه رمضان تحریم می‌کرد مردم صبر نمی‌کردند و علیرغم فرمان خداوند، در خفا آمیزش می‌کردند و این قانون خود به خود نقض می‌شد.

چون وضع از این قرار است چنین قانونی وضع نکردیم و برای همه مسلمانها آمیزش جنسی در شبهای ماه رمضان حلال اعلام می‌شود.

نکته جالب توجه این است که در ماه رمضان از جهت معنوی مردم در وضعیت بهتری قرار دارند.

از سوئی به ضیافت الهی دعوت شده‌اند و از سوئی دیگر رژیم غذائی به طور طبیعی نیروی جنسی راتحلیل برده است.

اما با این همه، عموم مردم چنین قانونی را برنمی تابند و با آنکه راضی به نافرمانی خدا نیستند، مغلوب غریزه جنسی شده و دستور خدا را زیر پا می‌نهند، آن هم نه در برابر زنی که برای اولین بار چشمشان به او می‌افتد بلکه در برابر زنی که سالها با اوزندگی کرده‌اند.

۲. و لا جناح علیکم فیما عرضتم به من خطبة النساء او اکننتم فی انفسکم علم اللّه انکم ستذکرونهن و لکن لا تواعدوهن سرا الا ان تقولواقولا معروفا ۲۳۵/ ۲ مضمون این آیه که خیلی شبیه آیه قبل است این است که مصلحت آن بود که خواستگاری از زنان شوهر مرده تا پایان عده تاءخیر بیافتد اما خداوند می‌دانست که اگر چنین قانونی وضع شود به آن عمل نمی‌شود.

و علیرغم آنکه زن به خاطر فوت همسرش عزاداراست و آمادگی روحی ندارد، بالاخره مردان صبر نمی‌کنند و با اشاره و کنایه، پیشنهاد ازدواج می‌دهند.

از این رو خواستگاری از زنان شوهر مرده در فاصله عده، جایز اعلان می‌شود ((۴۹)) ولی قول و قرارپنهانی برای رواب ط جنسی با هم نگذارید مگر قول و قرار پنهانی درباره ازدواج ((۵۰)).

جمله علم اللّه انکم ستذکرونهن در این آیه نظیر جمله علم اللّه انکم کنتم تختانون انفسکم در آیه قبل است و مفاد هر دو این است که چون شما مردان تاب و تحمل چنین محدودیتی را نداشتید ما از تشریع چنین قانونی صرف نظر کردیم.
زیرا این دین، هماهنگ با فطرت وظرفیت انسان است ((۵۱)).

۳. و اذا طلقتم النساء فبلغن اجلهن فلا تعضلوهن ان ینکحن ازواجهن اذا تراضوا بینهم بالمعروف ذلک یوعظ به من کان منکم یؤمن باللّه و الیوم الاخر ذلکم ازکی لکم و اطهر و اللّه یعلم و انتم لاتعلمون۲۳۲ / ۲ در این آیه خداوند سبحان هشدار می‌دهد که اگر زنی از نزدیکان شما از همسرش جدا شد و عده طلاق بسر رسید، حق ندارید مانع ازدواج بعدی او شوید.

چنان‌که می‌دانیم در آن زمانها مردم روی تعصبات جاهلی مانع ازدواج زنان مطلقه می‌شدند.

قرآن این رسم جاهلی را تخطئه می‌کند.

آنچه در این آیه خیلی قابل توجه است تاءکیدهای متوالی قرآن دراین آیه است.

کسانی که با قرآن مختصر آشنائی داشته باشند خوب می‌دانند این کتاب به گونه‌ای تنظیم شده است که در عین حجم متوسط آن حاوی مهمترین مطالبی است که انسانها تا پایان تاریخ بشری برای سعادت دنیا و آخرت خود بدان نیاز دارند.

از این رو به مطالب جزئی و فرعی پرداخته نشده و آنچه در آن مطرح است رهنمودهای مهمی است که هر انسانی برای نیل به سعات بدان نیازجدی دارد.

از این رو اگر مطلبی در قرآن مطرح باشد همین برای اهمیت آن کافی است.

و اگر مطلبی در قرآن تکرار شود یا تؤام با تاءکیدباشد این خود حاکی از اهمیت فوق‌العاده آن است تا چه رسد به آنکه چند تاءکید برای آن ذکر شود.

با این مقدمه به آیه باز می‌گردیم تاتاءکیدهای پی در پی قرآن را بر این حکم مرور کنیم: بعد از بیان اصل حکم مبنی بر اینکه نباید مانع ازدواج مجددزنان مطلقه شوید می‌فرماید این دستور پند و موعظه‌ای است به کسانی که به مبداء و معاد ایمان دارند ذلک یوعظ به من کان منکم یؤمن باللّه والیوم الاخر یعنی اگر کسی زیر بار این حکم الهی نرود به منزله این است که خدا و روز جزا را انکار کرده باشد.

سپس می‌فرماید ذلکم ازکی لکم و اطهر یعنی این دستور موجب طهارت و پاکیزگی شماست و اگر رعایت نشود به ناپاکی و آلودگی جامعه منجر خواهد شد.

درمحله‌ای که یک زن جوان مطلقه یا شوهر مرده زندگی کند بدون آنکه تبرج و خودنمائی داشته باشد مردان مطلع از وضعیت او در صددارتباط با او بر می‌آیند، چه رسد که آن زن اهل خودنمائی باشد و دربرخورد و گفتگو با مردان از خود نرمش نشان دهد که در این صورت آرامش از مردان آن محله سلب می‌شود.

در پایان می‌فرماید و اللّه یعلم و انتم لاتعلمون یعنی اگر شما تصورمی کنید ازدواج مجدد زنان بیوه چندان مهم نیست اشتباه می کنیدشما از عوارض و تبعات منفی تجرد زنان جوان چنان‌که باید اطلاع ندارید.

خداوند از اسرار و رموز این حکم آگاه است.

شاید بتوان گفت در کمتر موردی لحن آیه‌ای از آیات قرآن تا این حد تؤام با تاءکید باشد.

مع الاسف هنوز در جامعه ما برخی تصور می‌کنند که ازدواج مجدد زنان بیوه نوعی شهوترانی یا خیانت به شوهر اول است.

۴. و الذین یتوفون منکم و یذرون ازواجایتربصن بانفسهن اربعة اشهر و عشرا فاذا بلغن اجلهن فلا جناح علیکم فیما فعلن فی انفسهن بالمعروف واللّه خبیر بما تعلمون ۲۳۴/ ۲ در این آیه نیز به بستگان زنی که شوهرش فوت شده است، هشدار داده می‌شود که مانع ازدواج مجدد او نشوند.

ذیل آیه نیزلحنی تهدید آمیز دارد.

۵. و المحصنات من النساء الا ما ملکت ایمانکم کتاب اللّه علیکم واحل لکم ما وراء ذلکم ان تبتغوا باموالکم محصنین غیر مسافحین فمااستمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة و لا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضة ان اللّه کان علیما حکیما... یرید اللّه لیبین لکم ویهدیکم سنن الذین من قبلکم و یتوب علیکم و اللّه علیم حکیم.

و اللّه یرید ان یتوب علیکم و یرید الذین یتبعون الشهوات ان تمیلوا میلاعظیما.
یرید اللّه ان یخفف عنکم و خلق الانسان ضعیفا.

۲۸۲۴/ ۴ در آیات فوق خداوند سبحان بعد از بیان حکم ازدواج موقت ودائم می‌فرماید سنت ازدواج در امتهای پیشین نیز همین‌طور بوده وخدا با تشریع قوانین آسان ازدواج می‌خواهد انسان را از انحراف بازدارد و توبه دهد.

ولی کسانیکه پیرو شهواتند می‌خواهند او را به بیراهه بکشند.

نکته قابل توجه اینکه در این آیات خداوند دو بار خود را به علیم حکیم وصف می‌کند یعنی تسهیل ازدواج از سوی خداوند، امری کاملاً حکیمانه و حساب شده است چرا که انسان در این وادی عاجز وناتوان است خلق الانسان ضعیفا و اگر راه اطفاء غریزه جنسی برایش بازنباشد صبر نمی‌کند و از بیراهه خود را ارضاء خواهد نمود.

۵. قرآن در سوره نور آنجا که در دو آیه به مردان و زنان توصیه می‌کند عفیف و پاکدامن باشند و از چشم چرانی پرهیز کنند، بلافاصله در آیه بعد به بزرگترها سفارش می‌کند اسباب ازدواج مردان و زنان عزب را فراهم کنند.

این خود نشان می‌دهد چاره اصلی ازدواج است و آن توصیه‌ها بدون ازدواج کارگشا نیست.

۷. قرآن در آنجا که شهوات پر جاذبه دنیا را بر می‌شمارد اول زنان را نام می‌برد:

زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القناطیرالمقنطرة من الذهب و الفضة و الخیل المسومة و الانعام و الحرث ذلک متاع الحیوة الدنیا و اللّه عنده حسن الماءب ۱۴/ ۳ در بین نعمتهای بهشتی نیز بیش از هر چیز از زنان بهشتی سخن گفته است.

وقتی از امام صادق علیه السلام نیز سؤال می‌کنند که لذیذترین چیز برای آدمیان چیست.

در پاسخ می‌فرماید لذیذترین چیز، در دنیا و آخرت آمیزش جنسی با زنان است ((۵۲)).

اینها حاکی از جاذبه فوق‌العاده زنان برای مردان و نیز ضعف انسانها در مسائل جنسی است.

ضعف انسان در مسائل جنسی در حدی است که رسول اکرم فرمودند هیچ فتنه‌ای برای مردان زیانبارتر از زنان نیست ((۵۳)).

باتوضیحاتی که دادیم روشن می‌شود که اینگونه احادیث بیش از آنکه ملامتی برای زنان به حساب آید، در واقع بیانگر ضعف مردان در برابرغریزه جنسی است.

۸. و لنبلونکم بشی ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال والانفس و الثمرات و بشر الصابرین ۱۵۵/ ۲ خداوند در مواردی که از آزمایش بندگان سخن می‌گوید و ابزارآزمایش و انحاء ابتلا را بر می‌شمارد از ابتلائات شهوی هیچ نمی‌گوید.

گویا چون پای عموم انسانها در این وادی می‌لغزد آنان را ازاین طریق نمی‌آزماید، زیرا نتیجه آزمایش از پیش روشن است تنهاقهرمان پیروز این میدان، حضرت یوسف بود که قرآن درباره او نیزمی فرماید اگر ما پا در میانی نمی‌کردیم او به گناه آلوده می‌شد.

و لقدهمت به و هم بها لولا ان رءا برهان ربه کذلک لنصرف عنه السوء والفحشاء آنه من عبادنا المخلصین ۲۴/ ۱۲ یوسف نیز در تاءیید اینکه خداوند در آن صحنه از وی دستگیری کرد می‌فرماید و ما ابرء نفسی ان النفس لامارة بالسوء الا ما رحم ربی ان ربی غفور رحیم ۵۳/ ۱۲ در زندان نیز به خدا عرض می‌کند خدایا اگر نیرنگ زنان را از من دفع نکنی به سمت آنها کشیده می‌شوم.

ادبیات ملتها پر از قصه‌ها و داستانهای عشقی است.

چه بسیارسلاطینی که در دام عشق ماه روئی حیثیت خود را ضایع کردند ((۵۴)).

و چه پادشاهانی که برای دستیابی به دختری زیباروی بخش وسیعی از قلمرو کشور خود را به دشمن واگذار کردند.

این که می‌گویند هیچ جنایت بزرگی نیست مگر آنکه رد پای یک زن را می‌توان در آن پیداکرد، در واقع گزارشی از طغیان غریزه جنسی مردان است.

رسول اکرم (ص) فرمودند: ما راءیت من ضعیفات الدین و ناقصات العقول اسلب لذی لب منکن ((۵۵)) یعنی خردمندان و فرزانگان هم در برابرزیبارویان، قدرت مقاومت ندارند.

۹. و اذ تقول للذی انعم اللّه علیه و انعمت علیه امسک علیک زوجک و اتق اللّه و تخفی فی نفسک ما اللّه مبدیه و تخشی الناس و اللّه احق ان تخشاه فلما قضی زید منها وطرا زوجناکها لکی لایکون علی المؤمنین حرج فی ازواج ادعیائهم اذا قضوا منهن وطرا و کان امر اللّه مفعولا.

شاءن نزول این آیه قصه ازدواج پیامبر اکرم با همسر سابق پسرخوانده اش زید بن حارثه است.

زید غلام خدیجه بود.

خدیجه پس ازازدواج با پیامبر او را به رسول اکرم بخشید.

رسول اکرم او را آزادساخت و از دختر عمه خود زینب خواست با او ازدواج کند.

اونمی پذیرفت زیرا که نمی‌خواست با کسی که سابقه بردگی داشت ازدواج کند.

رسول اکرم فرمود مسلمان همتای مسلمان است ومعیارها و ارزشهای جاهلی باید نسخ شود.

آنها با هم ازدواج کردند.

اما این ازدواج دیری نپائید.

ناسازگاریهای زینب یا روحیات زید کار رابه جدائی کشانید و توصیه پیامبر به زید که همسرت را نگه دار، نتیجه نبخشید.

بعد از جدائی، خداوند به رسول اکرم امر فرمود که با زینب ازدواج کند تا رسم دیگری که در آن روزگار رایج بود نسخ شود.

رسول اکرم از آن بیم داشت که مورد اعتراض افکار عمومی قرار گیرد.

زیرا درآن عصر پسر خوانده، فرزند حقیقی حساب می‌شد و کسی نمی‌توانست با زن سابق پسر خوانده اش ازدواج کند.

به هر حال چون فرمان خدا بود، پیامبر امتثال فرمود و مورد اتهام واقع شد تا این آیه نازل شد.

فلسفه این فرمان در خود این آیه به صراحت ذکر شده است.

قرآن می‌فرماید او را به عقد تو درآوردیم تا مسلمانان برای ازدواج بازن سابق پسرخوانده خود هیچ مشکلی نداشته باشند.

نکته قابل توجه این است که اگر در سنت جاهلی ازدواج با دختردائی یا دختر عمه ممنوع بود و چنین اتفاقی پیش می‌آمد و پیامبرموظف می‌شد با دختر دائی یا دختر عمه خود ازدواج کند تا این رسم غلط نسخ شود، این اقدام کاملاً توجیه داشت.

زیرا بسیاری از مردان در معرض ازدواج با دختر دائی یا دختر عمه خود هستند و این سنت شکنی آثار عملی فراوانی داشت.

اما شاءن نزول آیه ازدواج با زن سابق پسر خوانده است.

در طول تاریخ شرائط چنین ازدواجی به ندرت فراهم می‌شود.

یعنی باید ببینیم در یک جامعه چند در صد مردم پسرخوانده دارند و از بین آنها چند در صد بعد از ازدواج، زن خود راطلاق می‌دهند.

و از بین آنها چند در صد تناسب ازدواج با پدرخوانده شوهر سابق خود را دارند.

با حساب احتمالات حتی در جوامع قدیم نیز چنین مواردی به ندرت اتفاق می‌افتاده است.

و سؤال این است که اگر اثر عملی چنین قانونی تا این حد کم است، پس قرآن چه اصراری نسبت به این مساءله دارد گیرم مردم چنین ازدواجی را تحریم کنند، اولاً کسی به این مساءله مبتلا نمی‌شود.

ثانیاً راه‌های دیگر که مسدود نیست.

پاسخ این سؤال این است که هر چند شرائط چنین ازدواجی به ندرت پیش می‌آید اما عوارض روانی و اجتماعی بسته بودن راه ازدواج (حتی در چنین مواردی) آنقدر زیاد است که باید برای آن چاره‌ای اندیشید.

پاسخ دیگر اینکه مورد، مخصص نیست.

اگر چه شاءن نزول آیه ازدواج با زن سابق پسر خوانده است اما از تعلیلی که در آیه آمده لکی لایکون علی المؤمنین حرج فی ازواج ادعیائهم می‌فهمیم آنچه قانونگزار دین از آن هشدار می‌دهد وجود سنتهای دست و پاگیر درامر ازدواج است.

خداوند می‌خواهد ازدواج به سهولت و راحتی انجام گیرد و هیچ عسر و حرجی برای کسی نباشد.

در قصه ازدواج حضرت موسی با دختر شعیب که در سوره قصص مطرح شده است می‌خوانیم که و ما ارید ان اشق علیک یعنی پدر دختر نباید با توقعات سنگین ازدواج را بر داماد سخت نماید.

۱۰. یا ایها النبی لم تحرم ما احل اللّه لک تبتغی مرضات ازواجک واللّه غفور رحیم.
قد فرض اللّه لکم تحلة ایمانکم و اللّه مولاکم و هوالعلیم الحکیم ۱/ ۶۶ در شاءن نزول این آیه گفته‌اند که روزی رسول اکرم در اتاق حفصه و در غیاب او با کنیز خود ماریه قبطیه آمیزش نمود.

حفصه از راه رسید و با در بسته روبرو شد.

در زد، رسول اکرم در را گشود.

حفصه بامشاهده ماریه و سیمای پیامبر که عرق از آن جاری بود، همه چیز رافهمید و از این که پیامبر در اتاق او و در روزی که اختصاص به وی داشت با کنیزی آمیزش کرده است، سخت برآشفت و گفت با این کارمرا آزردی.

رسول اکرم فرمود برای خاطر تو او را بر خود حرام می‌کنم و تو نیز این ماجرا به کسی مگو.

حفصه نیز پذیرفت اما به زودی قصه را به عایشه گفت ((۵۶)).

با نزول این آیات خداوند پیامبرش را مورد عتاب قرار می‌دهد که ای پیامبر چرا چیزی را که خداوند حلال کرده است برای خشنودی بعضی از همسرانت بر خود حرام کردی.

اینک باید قسم خود رابگشایی.

در این آیه چند نکته قابل توجه است: اولاً رسول اکرم چیزی را بر خود حرام نکرد چه آنکه یک مسلمان عادی نیز در برابر خدا چنین جراءتی به خود راه نمی‌دهد واگر آن حضرت چنین کاری می‌کرد مشمول غضب پروردگار قرارمی گرفت و لو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذناه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین و ما منکم من احد عنه حاجزین ۴۷۴۵/۶۹.

بلکه آن حضرت با سوگند یاد کردن که نوعی نذر است تصمیم گرفت برای خشنودی حفصه، دیگر با ماریه آمیزش نکند.

ثانیاً اگر چه این قضیه برای پیامبر اکرم اتفاق افتاد اما این حکم اختصاصی به ایشان ندارد.

از این رو در آیه بعد به جای آنکه بفرمایدقد فرض اللّه لک فرموده است قد فرض اللّه لکم.
ثالثاً از ذیل آیه می‌فهمیم چنین دستوری ناشی از علم و حکمت و ولایت خدا بر انسانهاست.

یعنی این حکم بر خاسته از عواطف خداوندی (اگر چنین تعبیری صحیح باشد) نیست.

بلکه به دلیل نیازو ضرورت قطعی آن تشریع شده است.

هرگونه محدودیت یا تصویب قانون که کمترین زحمتی در ارضاء مشروع غریزه جنسی به وجودآورد بر خلاف مصلحت فرد و جامعه است و عوارض آن بیش ازمصلحت آن خواهد بود.

رابعاً آمیزش جنسی با زنان متعدد و افزون بر آن با کنیزان امری ناپسند و نکوهیده نیست.

زیرا ما معتقدیم رسول اکرم حتی ترک اولی نیز مرتکب نمی‌شد یعنی آنچه از او سر می‌زد یا واجب بود یا فضیلت داشت.

وجود نفیس و شریف رسول گرامی که صادر اول و عقل کل ومخاطب به خطاب لولاک لما خلقت الافلاک بود هرگز به ناپاکی وشهوترانی خود را نیالود.
۱۱. و اتموا الحج و العمرة للّه ...

فمن تمتع بالعمرة الی الحج فمااستیسرمن الهدی ۱۹۶/۲.

در سالهای آخر عمر شریف رسول خدا حج تمتع تشریع شد.

حج تمتع مخصوص کسانی است که اهل مکه نیستند و از راه دورمی آیند.

بر اساس تشریع الهی حجاج بعد از بجا آوردن عمره که عمل مستقل دیگری است که می‌توان در سه ماه شوال و ذی القعده و ذی الحجه بجا آورد، از احرام حج خارج می‌شوند و منتظر می‌مانند تاهشتم ذی الحجه که عمل حج را بجا آورند.

در آن سال که پیامبر اکرم تشریع حج تمتع را اعلام فرمود و دستور داد همراهان محل شوند، چند شب به اعمال حج بیشتر باقی نمانده بود.

عمر خطاب برآشفت و به پیامبر اکرم اعتراض نمود که اگر از احرام خارج شویم و آمیزش جنسی بر ما روا باشد در آن صورت در حالی وارد عملیات حج خواهیم شد که سر ما هنوز از آب غسل جنابت مرطوب است.

چطورمی تواند چنین حکمی از طرف خدا باشد؟ بعضی مورخین تعبیربسیار مستهجنی را به عمر نسبت داده‌اند ((۵۷)).

این واکنش و نمونه‌های دیگر، ناشی از این بود که عمر عمل زناشویی را مغایر با معنویات می‌پنداشت.

رسول اکرم با شنیدن اعتراض عمر برخاست و ضمن سخنانی فرمود من پرهیزگارترین و راستگوترین شما هستم.

یعنی این فرمان خداست و ما نباید از خدا نسبت به دین او دلسوزتر باشیم.

بدون شک خدائی که انسان را آفرید، مصلحت او را بهتر از خود اومی داند ((۵۸)).

ممکن است گفته شود سرکشی غریزه جنسی و بی صبری انسان در این موضوع بر کسی پوشیده نیست ولی فشار غریزه در حدی نیست که اختیار از دست برود و نتوان آن را مهار کرد.

قرآن نیز بر این موضوع تصریح دارد.

قرآن در سوره نور خطاب به بزرگترهامی فرماید: و انکحوا الایامی منکم و الصالحین من عبادکم و امائکم ان یکونوافقراء یغنهم اللّه من فضله یعنی امکان ازدواج مردان و زنان عزب رافراهم کنید.

بعد می‌فرماید و لیستعفف الذین لا یجدون نکاحا حتی یغنیهم اللّه من فضله یعنی کسانی که توان مالی برای ازدواج ندارند، باید صبرکنند تا شرائط ازدواج برایشان فراهم شود.

در پاسخ می‌گوییم هر چند اکثر مفسرین آیه مزبور را همین‌طور که شمامعناکردید، معناکرده اندامااین آیه، تحمل معنای دیگری را نیزدارد.

استعفاف کنایه از ازدواج است.

معنای آیه چنین است: کسانی که زن ندارند با زن گرفتن عفت بورزند تا خداوند وضعیت مالی آنها رابهبود ببخشد.

توضیح اینکه در آیه قبل خداوند بزرگترها را تشویق می‌کند تا به کمک مردان و زنان عزب شتافته و مقدمات ازدواج آنها را فراهم نمایند و اضافه می‌کند که اگر از ترس فقر اقدام به تزویج آنهانمی کنند، نگران نباشند.

خداوند بعد از ازدواج، وضع مالی آنها رابهبود خواهد بخشید.

آیه بعد خطاب به خود جوانان است که شماهم از ازدواج سر باز نزنید.

شما هم با ازدواج، عفت خود را حفظکنید و از فقر نهراسید.

خداوند بعد از ازدواج وضع مالی شما راسامان می‌بخشد.

این معنا با آیات زیادی که خبر از بی صبری انسان در برابر غریزه جنسی می‌دهد و نیز با سیاق سازگارتر است.

وقتی فقر و مشکلات مادی بنا به توصیه آیه قبل نباید مانع ازدواج باشد، دیگر چه چیزی می‌تواند مانع ازدواج باشد؟ جالب اینکه امام صادق (ع) این آیه راهمینطور تفسیر کردند.

یعنی توصیه به استعفاف را توصیه به ازدواج معنا نمودند ((۵۹)) به عبارت دیگر راه عفت و پاکدامنی فقط ازدواج است نه چیز دیگر.

نظر مولوی راجع به غریزه جنسی

مولوی که به حق در انسان‌شناسی و تسلط بر قرآن کم نظیراست، در این باره بسیار سروده است.

زین للناس حق آراستست

آزآنچ حق آراست چون دانندجست

چون پی یسکن الیهاش آفرید

کی تواند آدم از حوا برید

رستم زال ار بود وز حمزه بیش

هست در فرمان اسیر زال خویش

آنک عالم بنده گفتش بدی

کلمینی یا حمیرا می‌زدی

آب غالب شد بر آتش از نهیب

آتشش جوشدچوباشددرحجاب

چونک دیگی در میان آید شها

آنیست کرد آن آب را کردش هوا

ظاهراً بر زن چو آب ار غالبی

باطناً مغلوب و زن را طالبی 

این چنین خاصیتی در آدمیست

مهرحیوان راکمست آن ازکمیست ((۶۰))

چون زندشهوت دراین وادی دهل

چیست عقل تو فجل ابن فجل

صد خلیفه گشته کمتراز مگس

پیش چشم آتشینش آن نفس ((۶۱))

میل شهوت کر کند دل را و کور

تا نماید خر چو یوسف نار نور

ای بسا سر مست نار و نار جو

خویشتن را نور مطلق داند او

جز مگر بنده خدا یا جذب حق

با رهش آرد بگرداند ورق 

تا بداند کان خیال ناریه

در طریقت نیست الا عاریه

زشتها را خوب بنماید شره

نیست چون شهوت بتر زآفات ره

صد هزاران نام خوش را کرد ننگ

صد هزاران زیرکان را کرد دنگ

چون خری رایوسف مصری نمود

یوسفی را چون نماید آن جهود

بر تو سرگین را فسونش شهد کرد

شهد را خود چون کند وقت نبرد

شهوت ازخوردن بود کم کن زخور

یا نکاحی کن گریزان شو ز شر

چون بخوردی می کشدسوی حرم

دخل را خرجی بباید لا جرم

پس نکاح آمد چو لا حول و لا

تا که دیوت نفکند اندر بلا

چون حریص خوردنی زن خواه زود

ورنه آمد گربه و دنبه ربود ((۶۲))

در قصه‌ای دیگر می‌گوید شخصی دخترش را به مردی شوهر داد ولی چیزی نگذشت که فهمید داماد شخص مناسبی نیست.

از این روپیوسته به دخترش توصیه می‌کرد که به هنگام خلوت با او از خودت مراقبت کن که حامله نشوی تا در فرصتی مناسب از او جدا شوی و بامرد لایق تری ازدواج کنی.

دختر علیرغم توصیه‌های پدر تاب از کف داد و از وی باردار شد:

گفت دختر را کزین داماد نو

خویشتن پرهیز کن حامل مشو

گفت بابا چون کنم پرهیز من

آتش و پنبه ست بی شک مردوزن

پنبه را پرهیز از آتش کجاست

یا در آتش کی حفاظست و تقاست

گفت من گفتم که سوی او مرو

تو پذیرای منی او مشو

در زمان حال و انزال و خوشی

خویشتن باید که از وی در کشی

گفت کی دانم که انزالش کیست

این نهانست و بغایت دور دست

گفت چشمش چون کلابیسه شود

فهم کن کان وقت انزالش بود 

گفت تا چشمش کلابیسه شدن

کور گشتست این دو چشم کور من

نیست هر عقلی حقیری پایدار

وقت حرص و وقت خشم و کارزار ((۶۳))

چکیده اشعار مولوی این است که جاذبه مرد و زن برای یکدیگر ازمظاهر آرایشگری حق است و هیچ خردمند و پهلوانی در برابر آن تاب مقاومت ندارد.

جایگاه آمیزش جنسی

اسلام درست در نقطه مقابل دیدگاه مسیحیت و گذشته دنیای غرب، به ازدواج و روابط زناشوئی و آمیزش جنسی به قداست می‌نگرد.

نساؤکم حرث لکم فاءتوا حرثکم انی شئتم و قدموا لانفسکم همچنانکه فرموده‌اند دنیا مزرعه آخرت است در این آیه آمده است که زنان مزرعه آخرتند و از مردان خواسته شده است از این مزرعه برای آخرت خود توشه برگیرند.

روابط زناشوئی و تولیدفرزند، توشه آخرت شمرده شده است.

و همین است که می گوئیم روابط زناشوئی از نظر قرآن امری مقدس است.

در روایات اسلامی به شواهد فراوانی در این موضوع برخوردمی کنیم: ((هر کس ازدواج کند به نصف دین، دست یافته است.

کسی که در نوجوانی ازدواج کند شیطان می‌گوید دو سوم دینش رااز دستبرد من حفظ کرد.

خواب متاءهل از عبادت عزب بهتر است.

هیچ چیزی در پیشگاه خدا محبوبتر از ازدواج نیست.

وقتی مردمسلمان بعد از آمیزش با همسر خود، غسل می‌کند، شیطان به گریه می‌افتد.

وقتی مرد مسلمان با همسرش آمیزش می‌کند دو فرشته آنها رااحاطه می‌کنند و او همچون کسیست که در راه خدا شمشیر از نیام بیرون کشیده و می‌جنگد.

وقتی عمل زناشوئی به پایان می‌رسد گناهان وی آمرزیده می‌شود.

و هنگامی که غسل می‌کند هیچ گناهی در نامه عمل اوباقی نمی‌ماند.

هر کس می‌خواهد پاک و پاکیزه از دنیا برود باید ازدواج کند.

شخصی به رسول اکرم گفت قصد دارم زنم را بر خود حرام کنم وگرد اینگونه کارها نروم.

رسول اکرم فرمود این کار را نکن.

بنده مسلمان وقتی دست همسرش را می‌گیرد ده حسنه در نامه عملش ثبت و ده گناه از نامه عملش محو می‌شود.

وقتی او را می‌بوسد صد حسنه در نامه عملش ثبت و صد گناه از نامه عملش محو می‌شود.

وقتی با او عمل زناشویی انجام می‌دهد هزار حسنه در نامه عملش ثبت و هزار گناه ازنامه عملش محو می‌شود و فرشتگان الهی در آن محل حاضر می‌شوند.

وقتی زن و مرد غسل می‌کنند به تعداد موهای بدنشان حسنه در نامه عمل آنها ثبت و به همان تعداد از گناهانشان محو می‌شود.

این حدیث طولانی است و در آخر پیامبر به آن مرد می‌گوید از سنت من روی مگردان و الا از حوض کوثر محروم خواهی ماند)) ((۶۴)).

ما مسلمانها نیز برایمان باور نکردنی است که عمل زناشویی تااین حد والا و مقدس باشد و خداوند برای عمل زناشویی این مقداراجر و پاداش در نظر بگیرد.

ما تصور می‌کنیم این کار چون تؤام با لذت و اطفاء شهوت است کاری شیطانی است و اگر گناه نداشته باشدحداکثر، کاری مباح و مجاز باشد.

اما اسلام این تصور را تخطئه می‌کند و به ما می‌آموزد که این عمل در ردیف بالاترین عبادات و به منزله جهاد در راه خداست.

فلسفه آن نیز روشن است.
قداست این عمل از آنجا ناشی می‌شود که این کار غریزه توفنده و سرکش جنسی را آرام می‌کند و از این طریق راه گناه بسته و راه اطاعت خدا هموارمی شود.

ابوذر به پیامبر اکرم گفت: ما از عمل زناشویی لذت می‌بریم چگونه ممکن است که در این کاراز خداوند پاداش بگیریم؟ آن حضرت فرمود: همان‌طور که اگر کسی ازطریق نامشروع خود را ارضاء کند گناه کرده است وقتی که راه مشروع راانتخاب می‌کند مستحق پاداش می‌شود ((۶۵)).

ما تصور می‌کنیم هر چه انسان به سمت معنویات برود باید از زن و عمل زناشویی فاصله بگیرد.

ولی اسلام می‌گوید این تصورخطاست.

هر چه بر ایمان انسان افزوده شود علاقه او به زن بیشترمی شود ((۶۶)) یا فرمودند هر چه محبت انسان به اهلبیت بیشتر شود، محبت او به زنان بیشتر می‌شود ((۶۷))

البته دنیا و آخرت در مقابل هم هستند و به گفته حضرت امیرعلیه السلام این دو با هم هرگز جمع نمی‌شوند ((۶۸)) ولی منظور از دنیاجهان مادی و نعمتهای آن نیست.

دنیا و آخرت کنایه از دو نحوه برخورد با نعمتها و امکانات مادی است.

اگر انسان به گونه‌ای بهرمندشود که خرسندی و رضایت خدا را به دست آورد اهل آخرت است و اگر بی اعتنا به امر و نهی خداوند به گونه‌ای بهرمند شود که شیطان را خرسند سازد اهل دنیاست.

چیست دنیا از خدا غافل بدن

نی قماش و نقره و میزان و زن 

مال را کز بهر دین باشی حمول

نعم مال صالح خواندش رسول

آب در کشتی هلاک کشتی است

آب اندر زیر کشتی پشتی است

چونک مال و ملک را از دل براند

زان سلیمان خویش جز مسکین نخواند 

کوزه سربسته اندر آب زفت

از دل پر باد فوق آب رفت

باد درویشی چو در باطن بود

بر سر آب جهان ساکن بود 

گرچه جمله این جهان ملک ویست

ملک در چشم دل او لاشی است

پس دهان دل ببند و مهر کن

پر کنش از بادگیر من لدن 

جهد حقست و دوا حقست و درد

منکر اندر جحد جهدش جهد کرد ((۶۹))

به طور کلی ریاضت و ترک دنیا از دیدگاه اسلام محکوم است و منشاءاین فکر از خارج از محی ط اسلام به مسلمانان سرایت کرده است.

قبل از اسلام در برخی از کشورها مثل یونان و هند این فکر وجود داشت که روح انسان در عالم دیگر به تمام و کمال آفریده شد و بعد مثل مرغی که آن را در قفس قرار می‌دهند، او را به دنیا آوردند.

از این روانسان باید با فاصله گرفتن از طبیعت و تنگ گرفتن بر خود، قفس رابشکند و به جایگاه اول خود باز گردد.

ولی قرآن در یکی از آیات سوره مؤمنون این نظر را رد می‌کند.

روح انسان زاییده ماده است.

طبیعت مادر روح انسان است و انسان که در طبیعت زندگی می‌کند درواقع در دامن مادر خود زندگی می‌کند.

بنابر این در همین‌جا بایدتکامل پیدا کند نه اینکه قبلاً تکامل پیدا کرده است و بعد در زندان طبیعت یا چاه گرفتار شده است و از چاه باید بیرون بیاید.

این فکراسلامی نیست.

این فکر، یک فکر هندی و یک فکر افلاطونی است.

افلاطون در بین یونانی‌ها معتقد بود که روح انسان ساخته و پرداخته عالمی قبل از این عالم است.

اسلام با این دید به طبیعت نگاه نمی‌کند.

طبیعت ضد رشد وکمال انسان نیست.

بلکه بر عکس راه کمال است.

گفتیم که بر خلاف تصور ما که گمان می‌کنیم ایمان و معنویات بامسائل زناشویی رابطه معکوس دارد، کتاب و سنت می‌گویند که ایمان و معنویات با مسائل زناشویی رابطه مستقیم دارد و هر چه ایمان تقویت شود علاقه به زن و مسائل زناشویی بیشتر می‌شود.

رسول اکرم می‌فرمود لذت من از دو چیز است نماز و زن ((۷۰)).

این جمله خیلی قابل تاءمل است.

از این حدیث می‌فهمیم که نماز ومناجات با خداوند با مسائل زناشویی هیچ منافاتی ندارد بلکه هر دودر کنار هم انسان را به کمال می‌رسانند.

دیگر اینکه وجود ملکوتی وعنصر شریف رسول گرامی اسلام که از هرگونه رجس و پلیدی منزه بود، بیش از هر چیز از آمیزش زناشویی لذت می‌برد.

رسول اکرم آن گاه که از دنیا رحلت نمود ۹ همسر داشت و درمجموع ۱۳ زن گرفت.
اکثر امامان ما چند همسری بودند.

حضرت علی (ع) ۸ همسر و یک کنیز و ۲۷ فرزند داشت.

امام حسن مجتبی ۵زن و دو کنیز و ۱۵ فرزند داشت.

امام حسین (ع) ۵ زن و ۶ فرزندداشت.

امام سجاد (ع) یک زن و ۶ کنیز و ۱۵ فرزند داشت.

امام باقر (ع) ۲ زن و ۲ کنیز و ۷ فرزند داشت.

امام صادق (ع) یک زن و چندکنیز و ۱۰ فرزند داشت.

امام کاظم (ع) ۶ همسر داشت که همه کنیزبودند و ۳۷ فرزند از ایشان باقی ماند ((۷۱)).

با آنکه رسول اکرم صریحاً می‌فرمودند: لذت من منحصر به کامجویی از زنان است ((۷۲)) از دنیا فقط به زن و عطر علاقمندم ((۷۳)) هر چه ایمان انسان تقویت شود، علاقه اش به زن بیشترمی شود ((۷۴)) معذلک بعضی نویسندگان خودی که عمل زناشویی را مغایر بامعنویات می‌پندارند، دست به توجیه زده و همه ازدواجهای آن حضرت را سیاسی قلمداد کرده‌اند تا به زعم خود اتهام زن دوستی رااز آن حضرت دفع کنند.

در حالی که آن بزرگواران زن دوستی را یک ارزش می‌دانستند و چنین توجیهاتی در همه موارد جوابگو نیست.

وانگهی در مورد حضرت امیر (ع) و دیگر امامان چه بگوییم.

آیاازدواج‌های حضرت علی و دیگر ائمه (ع) نیز همه جنبه‌های سیاسی داشته است؟

راستی اگر پیامبر اکرم یا امیرالمؤمنین (ع) بگویند از بین میوه‌ها به خرما خیلی علاقمندیم و زیاد خرما می‌خوریم، این سخن مغایر بامقام والای آنهاست؟ ((۷۵))

مگر آنها جنبه انسانی نداشته‌اند؟ آنان ازفرشتگان برتر بودند، اما در عین حال انسان بودند.

وقتی می‌گوییم که زن دوستی، یکی از ویژگی‌های انبیاست، بعضی می‌گویند چطور ممکن است که انبیاء به زنان شوهردار نظرداشته باشند؟ این بدفهمی ناشی از این است که هرگاه از این مقوله خاص، صحبت به میان می‌آید، مصادیق نامشروع آن به ذهن تبادرپیدا می‌کند، ولی مفاهیم دیگر چنین سرنوشتی پیدا نکرده‌اند.

برای مثال از آزادی بیان، آزادی قلم، آزادی سیاسی و نظائر آن معنای بد ومصادیق نامشروع آنها به ذهن نمی‌آید.

ولی به محض آنکه بگوییم آزادی جنسی، روابط نامشروع از آن می‌فهمند.

احتمالاً در فرهنگهای دیگر نیز وضع از همین قرار است.

و باید به دنبال منشاء روانی این پدیده بود.

باید پرسید چرا وقتی شما می‌گویید من موز و پرتقال راخیلی دوست دارم، کسی نمی‌گوید شما می‌خواهید از دیوار باغ مردم بالابرویدوبدون رضایت آنها موز و پرتقال بخورید.

ولی اگر بگویید من زنان را دوست دارم، به شهوترانی و روابط نامشروع متهم می‌شوید.

باز هم در فضیلت و قداست عمل زناشویی

در روایت است که رسول اکرم (ص) به خانه‌ام سلمه وارد شد.

بوی خوشی استشمام کرد.

فرمود گویا زینب عطرفروش اینجا بوده است.

ام سلمه گفت آری یا رسول اللّه او اینجاست.

زینب بعد ازعرض ادب، گفت: یا رسول اللّه همسرم توجهی به من ندارد.

رسول اکرم فرمود: برای او بیشتر آرایش کن.

زینب گفت: هیچ عطرخوشبویی نیست مگر آنکه خود را به آن خوشبو می‌کنم، معذلک شوهرم ازمن روی گردان است.

رسول اکرم فرمود:اگرمی دانست وقتی به سمت تو می‌آید چقدر پاداش برای او ثبت می‌شود از تو روی نمی‌گرداند.

سپس فرمود: وقتی مرد به سمت همسرش می‌آید دو فرشته او را احاطه می کنندو به منزله کسی است که در راه خدا شمشیر کشیده است.

وقتی باهمسرش آمیزش می‌کند گناهانش آمرزیده می‌شود و آن گاه که غسل می‌کند هیچ گناهی در نامه عمل او باقی نمی‌ماند ((۷۶)).

در حدیث دیگری از قول رسول خدا (ص) می‌خوانیم: وقتی مرد مسلمان با همسرش آمیزش می‌کند، هفتاد هزار فرشته بالهایشان را برای او فرش می‌کنند و رخمت خدا بر آنها نازل می‌شود.

وآن هنگام که غسل می‌کند در ازای هر قطره آب، خداوند یک خانه برای او در بهشت بنا می‌کند ((۷۷)).

رسول اکرم در روز جمعه‌ای به یکی از اصحاب خود فرمود آیاامروز روزه گرفته‌ای؟ آن مرد گفت نه یارسول اللّه.

رسول اکرم فرمودندآیا صدقه داده‌ای؟ مرد گفت: نه یا رسول اللّه.

پیامبراکرم فرمودند:برخیز و برو با همسرت آمیزش کن که عمل زناشویی برای تو پاداش صدقه را دارد ((۷۸)).

ما که آمیزش جنسی را کاری منفی تلقی می‌کنیم و اگر اینگونه سخنان را از کسی بشنویم، از شرم رنگ به رنگ می‌شویم، در صددانکار اینگونه اخبار بر می‌آییم.

آخر چطور ممکن است عمل زناشویی در ردیف روزه گرفتن و صدقه دادن محسوب شود و پیامبر اکرم آن رایکی از آداب عبادی روز مقدس جمعه ((۷۹)) به حساب آورد.

امااینگونه بیانات در فرمایشات پیشوایان ما آن قدر زیاد است که جای هیچگونه تردیدی باقی نمی‌ماند.

کثرت عمل زناشویی

یکی از نکات جالب توجه، توصیه اسلام به چند همسری وکثرت عمل زناشویی است.

مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب نفیس وسائل الشیعه، احادیث متعددی در باب استحباب کثرت همسران وکثرت عمل زناشویی گرد آورده است.

عنوان این فصل چنین است :استحباب همسران زیاد و کثرت عمل زناشویی و پرهیز از افراط در این کار.

در احادیث زیادی می‌خوانیم که زیادی همسران و کثرت عمل زناشویی سنت انبیاء بوده است ((۸۰)).

قابل توجه اینکه از زیاده روی در خوردن و خوابیدن و مال اندوزی نهی کرده‌اند.
اما در موضوع زناشویی به چند همسری وکثرت عمل زناشویی ترغیب می‌کردند.

آن بزرگواران از فالوده و غذاهای لذیذ فاصله می‌گرفتند ((۸۱)) ومی فرمودند می‌خواهیم زهد بورزیم.

ولی در زن گرفتن و عمل زناشویی زهد به خرج نمی‌دادند.

رسول اکرم حتی در جنگها که جدی‌ترین صحنه زندگی است، زنان خود را به نوبت همراه می‌برد.

در حدیث دیگری آمده است که اسراف در هر چیزی ممکن است به استثنای زن گرفتن.

هر چه بیشتر زن بگیرید مطلوب است ((۸۲)).

اگر مردان به طور طبیعی تک همسری باشند، و یا عمل زناشویی آن طور که بعضی می‌پندارند کاری منفی باشد، نباید تا این حد برچند همسری و زیاد آمیزش کردن پافشاری شده باشد.

فلسفه این کارچیست؟ در حدیثی از امام باقر علیه السلام سؤال می‌شود چرا گاهی دیده می‌شود که مرد مسلمان خیلی زیاد عمل زناشویی انجام می‌دهد؟ امام در پاسخ فرمودند: می‌خواهد با این کار، عفت خود را حفظ کند وبه این و آن تمایل جنسی پیدا نکند ((۸۳)).

امام صادق (ع) فرمودند مردی نزد پدرم آمد.

پدرم به او فرمودآیا همسر داری؟ آن مرد گفت نه.

پدرم فرمود: اگر دنیا را به من ببخشند باز حاضر نیستم یک شب بدون همسر باشم.
بعد فرمود دو رکعت نماز مرد متاءهل بر یک شبانه روز نماز و روزه شخص مجرد ترجیح دارد.

سپس هفت دینار به او داد و فرمود این پول را خرج ازدواج خودکن ((۸۴)).

در واقع پیشوایان دین با توصیه به چند همسری و کثرت عمل زناشویی در صدد بودند تا غریزه جنسی را مهار کنند و زمینه گناه را ازبین ببرند.

به تعبیر طنزآمیز، آنها می‌خواهند فرد مسلمان با خشاب خالی از خانه خارج شود و زمینه هرگونه تیراندازی از بین برود، مگرنه آنکه نگاه، تیر شیطان است ((۸۵)).

فلسفه تاءکید زیاد اسلام بر پاسداری از عفت و حجاب و پرهیز ازچشمچرانی ((۸۶)) و خلوت با نامحرم نیز همین است.

اگر در قرآن آمده است که زنان در برابر بچه‌هایی که روابط جنسی رامی فهمند ((۸۷)) , پوشش داشته باشند و در برابر نامحرمان با ناز وعشوه سخن نگویند و یا در معابر عمومی، کنار راه را انتخاب کنند و باکفش و لباسی ظاهر نشوند که چشمها را به سوی آنها برگرداند، همه وهمه به جهت سرکشی غریزه جنسی و بی قراری مردان در برابرتشعشعات جنس مؤنث است.

نیز اگر تاءکید شده است که زن در بهترین لباس و آرایش، صبح وشب، خود را به شوهرش عرضه کند ((۸۸)) , برای مهار غریزه جنسی است.

یا اگر در تعبیری کنایی فرمودند مردان بلافاصله در جایی که زن ازآنجا برخاسته، ننشینند ((۸۹)) , خواسته‌اند تحریک پذیری و حساسیت فوق‌العاده مردان را ترسیم نمایند.

فلسفه ممنوعیت بیرون رفتن زن از خانه بدون اجازه شوهر نیزهمین است.

یعنی قانونگزار دین خواسته است هر وقتی که مردتمایل به زن داشته باشد، زنش در دسترس او باشد ((۹۰)).

طولانی‌ترین زمانی که از آمیزش جنسی نهی شده است زمانی است که انسان در حال اعتکاف است که بیش از سه روز طول نمی‌کشد و در مسجد باید انجام شود نه خانه.

اصل اعتکاف نیز امری مستحب و اختیاری است.

مورد دیگر عمل حج است که آن نیز سه روز یا کمتر از سه روز وقت می‌برد.

برای ما باورنکردنی است اگر بشنویم پیشوایان ما توصیه کرده باشند که حتی الامکان بدون همسر به سر نبرید، بلکه هر شب مراسم آمیزش داشته باشید.

اما اگر به خاطر آوریم که شریعت ما عمل زناشویی را نوعی عبادت می‌داند و به آثار مخرب محرومیت جنسی کاملاً واقف است، چنین توصیه‌ای کاملاً حکیمانه تلقی خواهدشد ((۹۱)).

چنان‌که گفتیم رسول اکرم و امامان ما به دلیل قوت ایمانشان دراین زمینه از دیگران موفق تر بودند.

حتی در بعضی موارد در یک شب چند مرتبه موفق به آمیزش می‌شدند ((۹۲)).

معنای کثرت و قلت در متون دینی

لازم به تذکر است که کثرت و قلت از مفاهیم نسبی اند و با مقایسه با ذهنیت عموم مردم باید معنا شوند.

توضیح اینکه در جهان هستی همه چیز، حد و اندازه خاصی دارد که اگر از آن حد بگذرد، نتیجه نمی‌دهد یا نتیجه معکوس می‌دهد.

آب مایه حیات و ارزشمندترین عنصر جهان ماست.

اما اگربیش از اندازه مصرف شود، زیانبار است.

مثلاً اگر سیل آسا به مزارع سرازیر شود جز تخریب، نتیجه‌ای نخواهد داشت.
ازدواج و عمل زناشویی نیز از این قاعده مستثنی نیست.

اگر به کثرت آن توصیه شده است، نسبت به حدی است که عموم مردم، آن را حد متعارف می‌شناسند.

در واقع پیشوایان دین می‌خواهند تصورعموم مردم را تخطئه کنند.

عموم مردم چنین می‌اندیشند که عمل زناشویی، کاری منفی و شهوترانی است و خوب است کمتر انجام گیرد.

اسلام این تلقی را تخطئه می‌کند و می‌گوید عمل زناشویی اگرچه تواءم با لذت است اما عملی مقدس است.

بلکه فوق عبادت است.

و خداوند در ازای آن، پاداش زیادی برای طرفین منظورمی کند.

دیگر اینکه عمل زناشویی تاءثیر مستقیم بر عفت و پاکدامنی دارد، پس خوب است مرد و زن زیاد آمیزش کنند تا کاملاً اشباع باشندو غریزه جنسی به طور طبیعی مهار شود.

پس نباید به استناد این توصیه‌ها، همه زندگی را تحت الشعاع ارضای غریزه جنسی قرار داد و از آن سوی بام سرنگون شد.

گناه عزوبت

بی صبری انسان در برابر غریزه جنسی به حدی است که در گفتارپیشوایان دین، تجرد و عزوبت مساوی با ارتکاب گناه دانسته شده است.

رسول اکرم به مردی که همسر نداشت، فرمودند ازدواج کن والا از گناه کارانی ((۹۳)).

به مرد مجرد دیگری نیز فرمود ازدواج کن که با این وضعیت ازگناه کارانی، از برادران شیطانی.

سپس در همان مجلس دختری را به عقد او درآورد.

در جای دیگر فرمود خوار و فرومایه کسی است که در تجردمی میرد ((۹۴)).

لازم به یادآوری است که به دلیل اطلاق روایات زیادی که درنکوهش تجرد وارد شده است، فقها می‌گویند کراهت عزوبت منحصر به جوانان نیست بلکه پیرمردان و پیرزنان نیز در صورت امکان نباید مجرد زندگی کنند.

در حدیثی دیگر فرمود هر کس توان مالی داشته باشد و زن نگیرداز من نیست ((۹۵)).

نسبت به کسانی که دختران خود را به امید پیدا شدن دامادهای صد در صد مطلوب نگه می‌دارند، هشدارهای زیادی در بیانات پیشوایان دین پیدا می‌کنیم.

یکی از علاقمندان امام جواد (ع) در نامه‌ای از آن حضرت درمورد دخترانش کسب تکلیف می‌کند و می‌گوید دامادهایی که مثل خودم باشند پیدا نمی‌کنم.
امام (ع) در پاسخ می‌فرمایند: خدای تو را رحمت کند.

در اینباره اندیشه مکن که پیامبر اکرم فرمود هرگاه مردی که دین و اخلاق او را می‌پسندید به خواستگاری آمد، او را قبول کنید.

اگر او را رد کنید، فتنه و فساد بزرگی بروز خواهدکرد ((۹۶)).

روایت شده که زنی به محضر امام صادق (ع) آمد و عرض کرد:من زنی متبتله هستم.

(متبتله یعنی وارسته از کامجویی‌های دنیوی) امام صادق به او فرمود: منظورت چیست؟ آن زن گفت: من هرگز ازدواج نمی‌کنم.

امام فرمود: چرا ازدواج نمی‌کنی؟ زن در پاسخ گفت: می‌خواهم با این کار به مقام عالی نایل شوم.

امام به او فرمود: از این تصمیم دست بردار.

اگر ترک ازدواج ارزش معنوی بود، حضرت زهرا به این کار سزاوارتر بود.

زیرا هیچ بانویی درنیل به ارزشهای معنوی از حضرت زهرا پیشی نگرفته است ((۹۷)).

سادگی ازدواج

آن قدر عزوبت مورد نفرت است که پیامبر اکرم با کمترین شرائطزن و مرد را به عقد هم در می‌آورد:

۱. مردی همراه زنی به محضر پیامبر (ص) آمد و گفت: من تصمیم دارم با این زن ازدواج کنم.

پیامبر (ص) از مقدار مهریه پرسید، مرد گفت: چیزی ندارم.

پیامبر (ص) در دست او انگشتری دید، فرمود: ((همین انگشتر را مهر او قرار بده)) ((۹۸)).

به این ترتیب ازدواج آنها با کمال سادگی انجام شد.

۲. زنی نزد رسول اکرم آمد و گفت مرا شوهر بده.

پیامبر اکرم فرمود: چه کسی حاضر به ازدواج با این زن است؟ مردی گفت: من.
پیامبر اکرم: چه چیزی به عنوان مهریه به او می‌بخشی؟ مرد: چیزی ندارم.

پیامبر اکرم: آیا چیزی از قرآن بلدی؟ مرد: آری.

پیامبر اکرم: این زن را در ازای تعلیم همان مقدار قرآن که بلدی به عقد تو درآوردم ((۹۹)).

۳. ام حکیم همسر عکرمه بود.

عکرمه در یکی از جنگهای صدراسلام به شهادت رسید.

یزید پسر ابوسفیان از او خواستگاری کرد.

ام حکیم به او جواب رد داد.

تا اینکه در عصر خلافت ابوبکر، جنگ دیگری پیش آمد و ام حکیم برای کمک به مجروحان به منطقه جبهه آمد.

در جبهه یکی از رزمندگان به نام خالد بن سعید از اوخواستگاری کرد.

او گفت صبر کن جنگ به پایان برسد بعد با هم ازدواج می‌کنیم.

خالد گفت: به قلبم افتاده که در این جنگ شهیدمی شوم.

ام حکیم گفت: اکنون که چنین است، مانعی ندارد.

خالد کنار پلی که در منطقه جبهه قرار داشت با ام حکیم ازدواج کرد و در همان‌جا جمعی از مسلمانان را به ولیمه عروسی دعوت نمود.

آن پل به پل ام حکیم معروف شد.

هنوز مهمانی خالد به پایان نرسیده بود که لشکر دشمن حمله کرد، خالد که رزمنده‌ای شجاع بود به قلب دشمن زد و جمعی راکشت و سرانجام به شهادت رسید ((۱۰۰)).

این سرگذشتها نشان می‌دهد ازدواج می‌تواند بسیار سهل و آسان و به طور سر پایی انجام شود و نیازی به تشریفات کمرشکن امروزی نیست.

بنابر این اگر زن و مردی در یک برخورد یکدیگر را بپسندند وبا کمترین تشریفات، پیمان ازدواج ببندند، نه تنها کار خلافی نکرده‌اند، که شایسته تحسین اند.

و اگر ارتباط زناشویی در اسلام تا این حد آسان است، پس می‌توان گفت اسلام طرفدار آزادی جنسی است.

همچنانکه طرفدار آزادی بیان و آزادی قلم است و این آزادی هاهرگز به معنای هرج و مرج و آزادی فحشا نیست.

محکم کاری در ازدواج

منظور از آسان گرفتن ازدواج، بی گدار به آب زدن نیست.

چنان‌که گفتیم مردان در برابر غریزه جنسی فوق‌العاده بی قرارند، چه بسا به عجله تعهداتی را قبول کنند و بعد از مدتی زیر پا بگذارند.

از این روتعهد و ضمانت قانونی لازم است به خصوص در ازدواج دختران که باید با نهایت احتیاط صورت پذیرد.

قرآن نیز به این نکته اشاره داردآنجا که می‌فرماید و اخذن منکم میثاقا غلیظا.

ولی چنان‌که گفتیم احتیاط و محکم کاری به سنگین گرفتن مهریه و پیرایه‌های امروزی نیست.

فلسفه اصرار پیشوایان دین در موضوع کم گرفتن مهریه (۵۰۰درهم نقره) ((۱۰۱)) نیزهموارشدن راه ازدواج وجلوگیری ازعزوبت بوده است.

سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که اگر قرار باشدازدواج به این سادگی باشد، مردان به راحتی زنان را طلاق می‌دهند واین خود ضربه به بنیاد خانواده است.

آیا بهتر نیست مهریه قدری سنگین باشد که مردان به راحتی هوس نکنند زن را طلاق بدهند.

درپاسخ باید گفت: راه محکم کاری همان است که در بیانات دیگر پیشوایان ما به آن تصریح شده است.

آنها برای تحکیم بنیاد خانواده فرموده‌اند، بکوشید دو ویژگی تعهد به دین و خوش اخلاقی را در خواستگاراحراز کنید.

بهترین محکم کاری همین است نه سنگین گرفتن مهریه.

اگر مردی تعهدی به دین نداشته باشد و بخواهد زنش را طلاق دهد، آن قدر زن را تحت فشار قرار می‌دهد که زن، همه مهریه راببخشد و جان خود را نجات دهد.

اگر سری به دادگاه‌های خانواده بزنیم و پرونده‌های طلاق را مورد مطالعه قرار دهیم، ثابت می‌شود که سنگینی مهریه اگر موجب کینه‌توزی نباشد، عامل تحکیم خانواده نیست.

متاءسفانه در سالهای اخیر که مهریه سیر صعودی پیدا کرده وبه هزار سکه طلا رسیده است، نه تنها آمار طلاق کمتر نشده بلکه بیشتر هم شده است ((۱۰۲)) خود بالا بودن مهریه، در صدی از زنان راتشویق می‌کند که به اتکای مهریه زیادشان، از طلاق نهراسند.

نکته دیگر اینکه رسول اکرم فرمودند: هر زنی قبل از مراسم زفاف، مهریه اش را به شوهرش ببخشد، در ازای هر دینار، پاداش آزادکردن یک برده برای او ثبت می‌شود.

شخصی پرسید بعد از زفاف چطور؟ پیامبر فرمود: آن هم نیکوست و نشان دوستی و صمیمیت است ((۱۰۳)).

اگر قرار بود مهریه، پشتوانه ازدواج و اهرمی برای جلوگیری ازطلاق باشد، نباید بخشیدن آن مستحب باشد.

سن ازدواج

یکی از پیامدهای شوم فاصله داشتن از فرهنگ اسلامی، تاءخیرسن ازدواج است.

عقده‌های روانی و انحرافات جنسی و رواج بزه کاری و جرائم، بخشی از عوارض این پدیده شوم است که سوغات دنیای صنعتی است.

شواهد تاریخی گواه این است که امامان ما در سنین قبل از ۲۰سالگی ازدواج می‌کردند: امام سجاد (ع) در سال ۳۸ ه ق متولد شد.

ماجرای کربلا درآغاز سال ۶۱ رخ داد.

در عین حال مورخین نوشته‌اند که امام باقر درکربلا چهار ساله بود.

از این مطلب می‌فهمیم که امام سجاد (ع) قبل از۲۰ سالگی ازدواج کرده است.

امام کاظم (ع) درسال ۱۲۸ ه ق متولد شد و امام رضا (ع) درسال ۱۴۸ دیده به جهان گشود.

نتیجه می‌گیریم که امام کاظم قبل از۲۰ سالگی ازدواج کرده است.

امام جواد (ع) در سال ۱۹۵ ه ق متولد شد.

و امام هادی (ع) درسال ۲۱۲ دیده به جهان گشود.

نتیجه می‌گیریم که امام جواد در موقع ازدواج کمتر از ۱۷ سال داشته‌اند.

امام هادی (ع) در ۲۱۲ ه ق به دنیا آمد.

فرزندش امام حسن عسکری در سال ۲۳۲ دیده به جهان گشود.

بنابر این امام هادی بایدقبل از ۲۰ سالگی ازدواج کرده باشند.

امامان (ع) در مورد فرزندانشان نیز همین شیوه را داشتند و نوعاقبل از ۲۰ سالگی وسائل ازدواجشان را فراهم می‌کردند ((۱۰۴)).

لحن بیانات پیشوایان دین به گونه‌ای است که گویا جامعه ازتاءخیر ازدواج دختران بیشتر آسیب می‌بیند.

در رهنمودهای دینی تاءکیدهای زیادی در این باره به چشم می‌خورد.

رسول اکرم در هشداری فرمودند: جبرائیل از جانب خداوند دانا و مهربان این پیغام را آورد که: ای محمد دوشیزگان به منزله میوه‌های رسیده درختند.

اگر چیده نشوند تابش خورشید آنها را تباه ساخته و بادها آنها را کنده و پراکنده خواهد ساخت.

همچنین دوشیزگان وقتی به سن ازدواج می‌رسند، دچار درد و التهابی می‌شوند که یگانه داروی آن شوهر کردن است.

درغیر این صورت نمی‌توان از فساد و تباهی آنها ایمن بود زیرا آنهابشرند.

سپس قبل از آنکه از منبر فرود آید، دختر عموی خود را به عقدمقداد بن اسود درآورد با آنکه از جهت موقعیت اجتماعی از مقدادبالاتر بود و فرمود این کار را کردم تا ازدواج را از جایگاه بلندش، فرودآورم.

(انما زوجت ابنة عمی المقداد لیتضع النکاح) یعنی می‌خواهم بااین کار ابهت ازدواج را بشکنم تا شؤونات اجتماعی و موقعیت‌های مادی ملاک همتایی زن و مرد قرار نگیرد ((۱۰۵)).

در حدیث دیگری آمده است که سعادت مرد در این است که درشوهر دادن دخترش به قدری شتاب کند که دخترش در خانه شویش عادت ماهانه شود ((۱۰۶)).

مخالفت با آزادی

مصلحت اندیشی در برابر خداوند و سختگیری در قبال آزادی‌های مشروع به شهادت تاریخ از ویژگیهای خلیفه ثانی است.

اومردی خشن، درشتخو، ترسناک و زن ستیز بود.

ابن ابی الحدیدمی گوید اکابر اصحاب از ملاقات با او پرهیز داشتند.

ابن‌عباس می‌گفت فلان مساءله را تا عمر زنده بود جراءت نکردم مطرح کنم و باخود می‌گفتم شلاق عمر از شمشیر حجاج ترسناکتر است ((۱۰۷)).

عمر خیلی اصرار داشت که زنان پیامبر در پرده باشند و بیرون نروند.

او زیاد این مطلب را در میان می‌گذاشت.

به زنان پیامبر می‌گفت اگراختیار با من بود چشمی شما را نمی‌دید.

یک روز بر آنان گذشت وگفت آخر شما با سایر زنان فرق دارید همچنانکه شوهر شما با سایرمردان فرق دارد.

بهتر است به پرده در شوید زینب همسر رسول خداگفت پسر خطاب وحی در خانه ما نازل می‌شود آنگاه تو نسبت به ماغیرت می‌ورزی و تکلیف معین می‌کنی؟

((۱۰۸)) حضرت علی علیه السلام در توصیف عمر می‌فرماید: فصیرها فی حوزة خشناء یغلظ کلمها و یخشن مسها ویکثر العثارفیها والاعتذار منها فصاحبها کراکب الصعبة ان اشنق لها خرم وان اسلس لها تقحم ((۱۰۹)).

ابوبکر خلافت را به کسی واگذاشت که سرشتی تند و خویی سرکش و طبیعتی خشن داشت.

او در سخن فراوان به لغزش دچار می‌گشت و فراوان پوزش می‌طلبید.

کسی، با چنان خلق و خوی همچون کسی است که بر شتری سرکش و نافرمان سوار باشد.

پس اگر مهار شتر فراکشد بینی شتر از هم بشکافد و اگر زمام او فرو هلد او را بر زمین کوبد و هلاک سازد.

عمر که به شهادت تاریخ سمبل خشونت و سختگیری است ((۱۱۰)) بارها در برابر پیامبر به اعتراض قد برافراشت و ازسهل گیری پیامبر در روابط زناشوئی برآشفت.

و همان‌طور که پیامبرپیش بینی کرده بود او هرگز به اینگونه احکام که مناسب با سماحت وسهولت شریعت اسلامی است، ایمان نیاورد.

احکام آسان دین برای پیوند زن و مرد

۱. روا نیست انسان با قسم خوردن یا عهد و پیمان راه ارضاءغریزه جنسی را حتی به طور مختصر بر خود ببندند.

خداوند نیز به حداقل محدودیت در تشریع ازدواج اکتفا کرده است.

برای مثال عادت ماهانه را مانع ازدواج قرار نداده، اما آن را مانع طلاق قرار داده است.

با آنکه عادت ماهانه چون مانع آمیزش زناشوئی است به ازدواج مربوط است نه به طلاق که جدائی است و زن و مرد از آن به بعد با هم کاری ندارند.

در کتاب وسائل الشیعه نیز ذیل عنوان فضیلت متعه اگرچه با نذرو سوگند، متعه را بر خود تحریم کرده باشد ((۱۱۱)) چند روایت نقل شده است.

در این روایات امام (ع) کسانی را که با نذر و سوگند، ازدواج موقت را بر خود تحریم کرده‌اند، مورد عتاب قرار داده ومی فرماید در واقع با این کار تصمیم به گناه گرفته‌اید.

۲. عقد ازدواج مشروط به حضور شاهد نیست.

۳. دولت اسلامی موظف است از بودجه بیت المال، هزینه ازدواج جوانان تهیدست را تاءمین نماید.

۴. اگر چه ازدواج دختر رشیده بنابر احتیاط مشروط به اجازه پدراست، اما فقهاء متفقند که اگر پدر بی جهت از ازدواجی که به مصلحت دختر است جلوگیری کند، اجازه اش اعتباری ندارد.

۵. هر گونه حرج و فشاری در ارضای غریزه جنسی مذموم شناخته شده است.

رسول اکرم به زنان توصیه می‌کرد که مبادا با طول دادن نماز، همسرانشان را از آمیزش جنسی محروم کنند.

در حدیثی دیگر فرمودند زنی که شوهرش او را به بستر فرا بخواند و او بگویدصبر کن، الان می‌آیم و آن قدر طول بدهد که شوهرش بخوابد، چنین زنی مادام که شوهرش در خواب است مورد لعنت فرشتگان است ((۱۱۲)).

باز فرمودند هنگامی که شوهر تمایل به مقاربت دارد زن در هر وضعیتی که باشد باید خود را آماده نماید ((۱۱۳)).

(مگر آنکه مریض باشد یا عذر جدی دیگری داشته باشد).

۶. همچنین اگر کسی آب در اختیار نداشته باشد و بداند اگرآمیزش کند ناچار است با تیمم نماز بخواند، به او اجازه داده شده است، آمیزش کند و با تیمم نماز بخواند.

۷. لازم نیست صیغه عقد را شخص ثالث اجرا کند. خود زن ومرد می‌توانند صیغه عقد را بخوانند.

و اگر نمی‌توانند به عربی بخوانند، می‌توانند به زبان خودشان بخوانند، حتی به طور تلفنی نیزعقد صحیح است.

کافیست زن بگوید خود را به همسری تو درآوردم و مرد بگوید پذیرفتم.

(در ازدواج موقت باید مهریه و مدت مشخص شود) ۸. اگر در ضمن عقد ازدواج، شرط حرامی ذکر شود، عقد باطل نمی‌شود و فقط شرط باطل است.

(درحالی که در بیع، چنین شرطی معامله را باطل می‌کند) ۹. اگر مرد در عقد شرط کند که زن باکره باشد و بعد از عقدبفهمد زن باکره نیست، بنابر احتیاط نمی‌تواند عقد را به هم بزند.

۱۰. اگر در ازدواج دائم، مهریه ذکر نشود، عقد باطل نمی‌شود.
وباید مهرالمثل پرداخت شود.

۱۱. در ازدواج دائم و موقت اگر کامیابی‌های زناشویی در حدآمیزش کامل نباشد، بعد از جدایی لازم نیست زن عده نگه دارد وبلافاصله می‌تواند به عقد مرد دیگری درآید.

۱۲. مراعات عده برای زن یائسه لازم نیست.

بنابر این می‌توانددر فاصله‌ای کوتاه مثلاً یک روز به عقد چند نفر در بیاید.

۱۳. ازدواج با زن زناکار کراهت دارد ولی حرام نیست؛ و روابطنامشروع قبلی، عده ندارد.

حتی اگر زنی بطور نامشروع باردار باشدمی توان او را عقد کرد و در همان حال با او آمیزش نمود.

۱۴. اگر زنی بگوید شوهر ندارم، می‌توان او را عقد کرد.

۱۵. اگر زنی بگوید در عده نیست، می‌توان او را عقد کرد.

۱۶. اگر زنی برای ازدواج موقت اظهار آمادگی نماید، می‌توان بااو ازدواج کرد و لازم نیست از او سؤال شود که همسر دارد یا ندارد، هنوز در عده همسر سابق است یا عده او سر آمده است؟

۱۷. برای کسی که میل به زن ندارد نیز ازدواج مستحب است.

۱۸. استحباب ازدواج با یک زن منتفی نمی‌شود.
بلکه ازدواج‌های بعدی نیز مستحب است ((۱۱۴)).
۱۹. استحباب ازدواج با ازدواج دائم منتفی نمی‌شود.

بلکه باداشتن همسر دائم نیز، ازدواج موقت استحباب دارد.

۲۰. ازدواج برای کسی که در فشار غریزه جنسی بسر می‌برد، واجب است.

موانع طلاق

به همان اندازه که اسلام برای پیوند زن و مرد، کار را آسان گرفته است، برای گسسته شدن پیوند زناشویی مانع به وجود آورده است.

۱. اعلان کرده است که طلاق منفورترین چیز در پیشگاه خداست.

۲. برای رفع اختلاف زن و شوهر، به حکمیت توصیه کرده است.

۳. عادت ماهانه و نفاس مانع طلاق اند.

۴. اگر زن پاک باشد ولی در آن پاکی آمیزش صورت گرفته باشد، باز طلاق صحیح نیست.

۵. حضور دو شاهد عادل، ضروری است.

۶. طلاق اگر با اکراه و اجبار باشد، باطل است.

۷. در فاصله عده، مرد می‌تواند از طلاق منصرف شود و بدون عقد جدید، روابط زناشویی را از سر گیرد.

۸. در طلاق رجعی، مرد حق ندارد بعد از طلاق، زن را به خانه پدر و مادر و کسانش بفرستد.

بلکه زن باید تا پایان عده در همان خانه بماند تا زمینه آشتی فراهم باشد.
خود زن نیز حق ندارد خانه را ترک کند.

۹. کسی حق ندارد در عده طلاق به زن پیشنهاد ازدواج بدهد.

۱۰. برای جلوگیری از طلاق‌های پی درپی، شرط محلل را قرارداده است.

اینگونه احکام و نظائر آن نشان دهنده سهل گیری خداوند درارتباط زن و مرد و سختگیری او در جدایی زن و مرد است.

اخلاق جنسی در غرب

از دیدگاه مسیحیت زن ذاتاً موجود پلیدی بود و عمل مقاربت ولو با زن شرعی عمل کثیفی شمرده می‌شد.

از این رو افراد مقدس وپاک و منزهی که شایستگی داشتند به مقامات عالی روحانی برسندکسانی بودند که در همه عمر زنی را لمس نکرده و با زنی نزدیکی نکرده باشند.

پاپ از میان افرادی انتخاب می‌شود و اکنون هم چنین است که تمام عمر را در تجرد بسر برد و اصلاً نفس تجرد مقدس بود.

می‌گفتند افرادی استعداد دارند به این مقامات نائل شوند که در تمام عمر با هیچ زنی تماس نداشته باشند.

این افراد کم هستند و همینهاهستند که بعداً کشیش و کاردینال می‌شوند و بعضی به حد پاپ می‌رسند.

ولی همه مردم نمی‌توانند مجرد باشند.

اگر ما به مردم بگوییم مجرد زندگی کنند، مرتکب زنا خواهند شد که پلیدتر است وبیشتر عمل جنسی انجام خواهند داد.

بنابر این از باب دفع افسد به فاسد ازدواج را اجازه می‌دادند.

متفکر شهید استاد مطهری می‌نویسد: ((برای ما مسلمانان که علاقه دو همسر به یکدیگر را از نشانه‌های بارز وجود خداوند می‌دانیم ((۱۱۵))

و نکاح را سنت و تجرد را یک نوع شر حساب می‌کنیم هنگامی که می‌خوانیم یا می‌شنویم که بعضی آیین‌ها علاقه جنسی را ذاتاً پلید و آمیزش جنسی را و لو با همسرشرعی و قانونی، موجب تباهی و سقوط می‌دانند، دچار تعجب می‌شویم.

عجب تر اینکه می‌گویند دنیای قدیم عموماً گرفتار این توهم بوده است.

برتراندراسل فیلسوف اجتماعی معاصر می گویدعوامل و عقائد مخالف جنسیت در اعصار خیلی قدیم وجود داشته و به خصوص در هر جا که مسیحیت و دین بودا پیروز شد این عقیده نیز تفوق یافت.

در آن نقاط دنیا نیز که دورتر از تاءثیر مذهب بودا ومسیح بوده است ادیان و راهبانی بودند که طرفداری از تجردمی کردند مانند اسنیت‌ها در میان یهودیان و بدین طریق یک نهضت عمومی ریاضت در دنیای قدیم ایجاد شد.

در یونان و روم متمدن نیزطریقه کلبیون جای طریقه اپیکور را گرفت.

نو افلاطونیان نیز به اندازه کلبیون ریاضت طلب بودند.

از ایران این عقیده به سمت باختر پخش شد که جنس ماده عین تباهی است و به همراه آن این اعتقاد به وجودآمد که هر گونه رابطه جنسی ناپاک است و این عقیده با جزئی اصلاح اعتقاد کلیسای مسیحیت محسوب گردید.

این عقیده قرنها وجدان انبوه عظیمی از افراد بشر را تحت نفوذ ترس آور و نفرت انگیز خودقرار داد و به عقیده روانکاوان این عقیده اختلالات روانی وبیماریهای روحی فراوانی را موجب شده است که از این جهت مانندندارد.

منشاء پیدایش اینگونه افکار و عقائد چیست؟ چه چیز سبب می‌شود که بشر به علاقه و میل طبیعی خود به چشم بدبینی بنگرد ودر حقیقت جزئی از وجود خود را محکوم کند؟ علل گوناگونی می‌تواند در گرایش بشر بدین گونه افکار و آراء دخیل باشد.

ظاهراعلت این که فکر پلیدی علاقه و آمیزش جنسی در میان مسیحیان تااین حد اوج گرفت تفسیری بود که از آغاز تشکیل کلیسا از طرف کلیسا برای مجرد زیستن حضرت عیسی مسیح صورت گرفت.

گفته شد که علت آنکه حضرت عیسی تا آخر مجرد زیست، پلیدی ذاتی این عمل بود و به همین جهت روحانیون و مقدسین مسیحی شرطوصول به مقامات روحانی را آلوده نشدن به زن در تمام مدت عمردانسته‌اند و پاپ از میان چنین افرادی انتخاب می‌شود.

به عقیده ارباب کلیسا، تقوی ایجاب می‌کند که انسان از ازدواج خودداری کند.

راسل می‌گوید در رسالات قدیسین به استثنای دو سه مورد درهمه موارد پدران کلیسا از ازدواج به زشت‌ترین صورت یاد کرده‌اند.

هدف ریاضت این بود که مردان را متقی سازند.

بنابر این ازدواج که عمل پستی شمرده می‌شد باید منعدم می‌شد با تیر بکارت درخت زناشوئی را فرو اندازید و این عقیده راسخ سن ژروم درباره هدف تقدس است.

کلیسا ازدواج را به نیت تولید نسل جایز می‌شمارد.

امااین ضرورت پلیدی ذاتی این کار را از نظر کلیسا از میان نمی‌برد.

علت دیگر جواز ازدواج از نظر آنها دفع افسد به فاسد است.

یعنی می‌خواهند به این وسیله از آمیزشهای بی قید و بند مردان و زنان جلوگیری کنند.

راسل می‌گوید نظریه سنت پل این بود که تولید نسل هدف فرعی ازدواج بود.
هدف اصلی ازدواج جلوگیری از فسق بوده است.

این نقش اساسی زناشوئی است که در حقیقت دفع افسد به فاسد شمرده شده است.
کلیسا ازدواج را غیرقابل فسخ و طلاق راممنوع می‌شمارد.

گفته می‌شود کلیسا خواسته است بدین وسیله ازدواج را تقدیس و از تحقیر آن بکاهد.

ممکن است علت ممنوعیت طلاق و غیرقابل فسخ بودن ازدواج از نظر کلیسا این باشد که خواسته است برای کسانی که از بهشت تجرد رانده شده‌اند جریمه و مجازاتی قائل شده باشد.

چنان‌که می‌دانیم عقائد تحقیرآمیز راجع به خود زن در میان ملل و اقوام قدیم مبنی بر اینکه زن انسان کامل نیست، برزخی است بین انسان و حیوان، زن دارای نفس ناطقه نیست، زن به بهشت راه نخواهد یافت و امثال اینها زیاد وجود داشته است.

این عقائد و آراء تا آنجا که از حدود ارزیابی زن تجاوز نکند اثر روانی غیراز احساس غرور در مرد و احساس حقارت در زن ندارد.

اما عقیده پلیدی علاقه و آمیزش جنسی مطلقاً روح زن و مرد را متساویا آشفته می‌سازد و کشمکش جانکاهی میان غریزه طبیعی از یک طرف وعقیده مذهبی از طرف دیگر به وجود می‌آورد.

ناراحتی‌های روحی که عواقب وخیمی بار می‌آورد همواره از کشمکش میان تمایلات طبیعی و تلقینات مخالف اجتماعی پیدا می‌شود.

از این جهت است که این مساءله فوق‌العاده مورد توجه محافل روانشناسی و روانکاوی قرار گرفته است.

با توجه به نکات فوق منطق عالی اسلام فوق‌العاده جلب توجه می‌کند.

در اسلام کوچکترین اشاره‌ای به پلیدی علاقه جنسی و آثارناشی از آن نشده است.
اسلام مساعی خود را برای تنظیم این علاقه به کار برده است.

از نظر اسلام روابط جنسی را فقط مصالح اجتماعی نسل حاضر یا نسل آینده محدود می‌کند.

و در این زمینه تدابیری اتخاذ کرده است که منجر به احساس محرومیت و ناکامی و سرکوب شدن این غریزه نشود.

متاءسفانه دانشمندانی امثال برتراندراسل که ازعقائد مسیحیت و بودائی و غیره در این زمینه انتقاد می‌کنند درباره اسلام سکوت می‌کنند.

به هر حال از نظر اسلام علاقه جنسی نه تنها بامعنویت و روحانیت منافات ندارد بلکه جزء خوی و خلق انبیاست.

در حدیثی می‌خوانیم من اخلاق الانبیاء حب النساء طبق آثار و روایات فراوان، رسول اکرم و ائمه اطهار محبت وعلاقه خود را به زن در کمال صراحت اظهار می‌کردند و برعکس روش کسانی را که میل به رهبانیت پیدا می‌کنند سخت تقبیح می‌کردند.

مطالبی که درباره پلیدی علاقه جنسی و آثار ناشی از آن گفتیم مربوط به گذشته دنیای غرب بود.

دنیای غرب در زمان حاضر درزمینه اخلاق جنسی نسبت به گذشته به اصطلاح یک دور ۱۸۰درجه‌ای زده است.

امروز همه سخن از تقدیس و احترام علائق وروابط جنسی و لزوم آزادی و برداشتن هر قید و بندی در این زمینه است.

در گذشته آنچه گفته می‌شد به نام دین بود و امروز نقطه مقابل آنها به نام علم و فلسفه پیشنهاد می‌شود.

بدبختانه ما از ضرر افکارقدیم غربیها با همه ضعیف بودن وسائل ارتباطی میان اقوام و ملل مصون نماندیم و کم و بیش در میان ما رخنه کرد.

اما افکار جدیدشان در اوضاع و احوال حاضر سیل آسا به سوی ما روان است ))

چند همسری یا تک همسری

یکی از موضوعات مورد بحث این است که آیا انسان، طبیعتاموجودی تک همسری است یاموجودی چند همسری و یا هیچ‌کدام یعنی طبیعت انسان اقتضای خاصی ندارد و بدون آنکه فشاری بر آن وارد شود خود را با هر دو وضعیت وفق می‌دهد.

بعضی معتقدندطبیعت مردان چند همسری و طبیعت زنان تک همسری است.

گواه این مطلب این است که عموم مردان در طول تاریخ به یک زن اکتفانمی کردند.

حتی در مناطقی که چند همسری از جهت قانون ممنوع است، مردانی که از امکانات مادی برخوردارند با بیش از یک زن مرتبطند.

مورخ مشهور فرانسوی گوستاولابون قانون تعدد زوجات اسلام را یکی از مزایای این آیین می‌شمارد و در مقایسه آن با روابطآزاد و نامشروع مردان با چند زن در اروپا می‌نویسد: ((در غرب هم با وجود اینکه آب و هوا و وضع طبیعت هیچ‌کدام چنین رسمی را ایجاب نمی‌کند با این حال تک همسری چیزی است که ما آن را فقط در کتابهای قانون می‌بینیم و الا گمان نمی‌کنم بشود انکارکرد که در معاشرت واقعی ما اثری از این رسم نیست.

راستی من متحیرم و نمی‌دانم که تعدد زوجات مشروع و محدود شرق از تعددزوجات سالوسانه غرب چه چیز کم دارد؟ بلکه من می‌گویم که اولی ازهر حیث از دومی بهتر و شایسته‌تر است ((۱۱۶)).

اسحق تیلر طی سخنانی در یکی از کلیساهای آلمان گفت: ((راست است که ظاهراً مسیحیان بیش از یک زن نمی‌گیرند ولی همه می‌دانیم که در نهان به طرز شرم آوری با چندین زن ارتباطنامشروع دارند)) ((۱۱۷)). بنا به نقل صاحب تفسیر المنار از یکی از روزنامه‌های انگلستان، یکی از زنان دانشمند انگلیسی از اوضاع و محیط فاسد زنان انگلیس ابراز نگرانی کرده بود و به خاطر شیوع زنا و فتنه به اندازه‌ای اظهارناراحتی و نارضایتی کرده بود که در آن زمینه به یکی از دانشمندان متنفذ وقت به نام تومس که به تعدد زوجات معتقد بوده و آن را تنهاچاره مفاسد اخلاقی جامعه می‌دانسته، پناه برده و از او خواسته بودکه تعدد زوجات را به دولت و احزاب سیاسی بقبولاند تا مردم ازبدبختی‌های عظیم و بلای خانمانسوز زنا و بچه‌های نامشروع نجات پیدا کنند.

این زن می‌گفت: هیچ بلیه‌ای بالاتر از این نیست که مرداروپایی را مجبور کنند که فقط به یک زن اکتفا کند.

محدودیت تک همسری است که موجب شده که زنان ولگرد شوند و به دنبال مشاغل مردان باشند.

اگر تعدد زوجات قانونی بود بچه‌های نامشروع و مادران آنها چنین خوار و معذب نبودند.

ما حاضریم چند نفر در حباله نکاح یک مرد با هم بسازیم و شاهد بدبختیها و تیره روزیهای زنان فاحشه وفرزندان نامشروع آنها نباشیم.

آیا زنانی صاحب زندگی و خانه مشترک و نیز اولاد مشروع باشیم بهتر است یا اینکه اسیر زنا و رسوایی‌های ناشی از آن؟ ((۱۱۸)) ((تعجب خواهید کرد اگر بشنوید که عقیده رایج روانشناسان وفیلسوفان اجتماعی غرب بر این است که مرد، چند همسری آفریده شده است و تک همسری بر خلاف طبیعت اوست.

ویل دورانت درلذات فلسفه ص ۹۱ پس از آنکه شرحی درباره آشفتگیهای اخلاقی امروز از نظر امور جنسی می‌دهد می‌گوید بی شک بسیاری از آن، نتیجه علاقه اصلاح ناپذیری است که به تنوع داریم و طبیعت به یک زن بسنده نمی‌کند.

هم او می‌گوید مرد ذاتاً طبیعت چند همسری داردو فق ط نیرومندترین قیود اخلاقی، میزان مناسبی از فقر و کار سخت ونظارت دائمی زوجه می‌تواند تک همسری را به او تحمیل کند.

درشماره ۱۱۲ مجله زن روز تحت عنوان آیا مرد طبیعتاً خیانتکار است نوشته است پروفسور اشمید آلمانی گفته است: در طول تاریخ، مردهمیشه خیانتکار بوده و زن دنباله رو خیانت .

هانری دومنترلان فرانسوی در این باره نوشته است: وفادار بودن برای مرد مشکل نیست بلکه غیرممکن است.

یک زن برای یک مرد آفریده شده است و یک مرد برای زندگی و همه زنها.

مرد اگر به تاریکی می‌پرد و به زنش خیانت می‌کند تقصیر خلقت و طبیعت است که همه عوامل خیانت را در او به وجود آورده است)) ((۱۱۹)).

ممکن است بعضی بگویند اگر چه همواره عموم مردان به یک زن اکتفا نکرده و نمی‌کنند اما این ربطی به طبیعت مردان ندارد بلکه این پدیده معلول مردسالاری و زورگوئی جنس خشن در طول تاریخ است.

اگر مردسالاری نسخ شود خواهید دید که مردان تا آخر عمر به یک زن اکتفا می‌کنند.

پاسخ این است که چرا امروزه در اروپا که زن ومرد از حقوق یکسان بر خوردارند رواب ط آزاد جنسی در بین مردان متاءهل تا این حد شایع است.

واقعیت این است که مرد سالاری زمینه ظهور طبیعت چندهمسری مردان بوده است نه علت تامه آن.

قرآن نیز که دستورات آن مطابق با فطرت است طبیعت چندهمسری مردان را تلویحاً به رسمیت شناخته است آنجا که می‌فرماید: و ان خفتم الا تقسطوا فی الیتامی فانکحوا ما طاب لکم من النساءمثنی و ثلاث و رباع و ان خفتم الا تعدلوا فواحدة ۳/ ۴ اگر بیم آن دارید که نتوانید نسبت به دختران بی سرپرست عدالت ورزید (به جای ازدواج با آنها) با زنان دیگر ازدواج کنید، دوزن یا سه زن یا چهار زن بگیرید و اگر بیم آن دارید که بین زنان عدالت نورزید یک زن بگیرید.

آنچه قابل توجه است نحوه بیان مطلب است.

خداوند در این آیه خطاب به مردان می‌فرماید چند زن بگیرید و اگر نتوانستید بین آنهاعدالت بورزید به یک زن اکتفا کنید.

جا داشت قرآن بفرماید یک زن اختیار کنید و اگر می‌توانید عدالت را مراعات کنید چند زن بگیرید.

مفاد هر دو نحوه بیان یکسان است.

تفاوت در این است که ازبیان اول فهمیده می‌شود که تک همسری تبصره‌ای است بر قانون چند همسری.

ولی از بیان دوم می‌فهمیم که چند همسری تبصره‌ای است بر قانون تک همسری؛ و قرآن که شگردهای بیانی آن یکی ازوجوه اعجاز آن است، نحوه اول را برگزیده است واین نحوه با طبیعت چند همسری مردان سازگار است.
(دقت فرمایید) ((۱۲۰)).

دلیل دیگر طبیعت چند همسری مردان، بی قراری آنها در برابرمحرومیت جنسی است.

چنان‌که گفتیم بنابر شواهد قرآنی و تجارب تاریخی، مردان در شرائط عدم دسترسی به زن در برابر فشار غریزه جنسی، عنان اختیار از کف داده و قوانین اخلاقی را زیر پا می‌نهند.

ازسوی دیگر می‌دانیم در پاره‌ای از اوقات زنان به علت موانعی نظیرعادت ماهانه و آبستنی و مدتی بعد از وضع حمل، به کلی نمی‌توانندپاسخگوی نیاز جنسی شوهران خود باشند.

ولی عکس این موضوع بسیار به ندرت اتفاق می‌افتد و شاید هم هیچ وقت اتفاق نیفتد.

یعنی زن میل به نزدیکی به شوهر داشته باشد و برای مرد موانعی پیش آیدکه نتواند با او آمیزش کند.

البته موانعی مثل مریضی برای زن نیز پیش می‌آید ولی موانع طبیعی که قابل پیش بینی باشد مثل عادت ماهانه ونفاس هرگز برای مردان وجود ندارد.

نتیجه منطقی این دو مقدمه این است که مردان بطور طبیعی بایدچند زن در اختیار داشته باشند، تا بتوانند در برابر طوفان شهوت جنسی از خود حفاظت کنند.

البته چند همسری، گذشته از آنکه مقتضای طبیعت مردان است، ضرورت جامعه انسانی است.

چنان‌که می‌دانیم در اثر عوامل متعددی همواره در اغلب جوامع آمار زنان آماده ازدواج از آمار مردان آماده ازدواج بیشتر است.

آمار نوزادان دختر از نوزادان پسر بیشترنیست بلکه در بعضی کشورها نوزاد پسر بیشتر است.
اما در اثر تلفات زیاد جنس مرد، جنس زن فزونی پیدا می‌کند و در سنین ازدواج توازن به هم می‌خورد و گاهی به صورت فاحشی اختلاف پیدامی شود.

اگر چند همسری را حداقل به طور محدود تجویز نکنیم باتوجه به سرکش بودن غریزه جنسی باید به مفاسد اجتماعی ناشی ازآن تن در دهیم که این به خودی خود تک همسری را نیز در معرض مخاطره قرار می‌دهد.

مرگ و میر در میان مردان، همیشه بیش از مرگ و میر در میان زنان است، زیرا مردان بیش از زنان در معرض حوادث طبیعی وخطرات و سوانح قرار دارند ((۱۲۱)).

نتیجه اینکه همیشه در جامعه، تعداد زیادی زنان بیوه وجود دارد.

زن بیوه حتی اگر از لحاظ خرجی ومعیشت نیازی نداشته باشد، برای ارضای عواطف انسانی و غریزه جنسی شیفته آن است که مورد تعلق خاطر یک مرد قرار بگیرد.

ومی دانیم قانونیکه بدون رعایت احتیاج طبیعی و احساسات فطری افراد وضع شود، قابل اجرا نخواهد بود.

و قانون ممنوعیت چندهمسری به دلیل این نقیصه قابل اجرا نیست.

و نتیجه این می‌شود که زن بیوه بطور محرمانه و نامشروع با مرد متاءهل ارتباط پیدا می‌کند وشرف و حیثیت و شخصیت خود را مخفیانه تسلیم او می‌کند.

حسادت نسبت به زندگی گرم دیگران و آزاد بودن از نظر روابطجنسی، نیز به این معضل اجتماعی کمک می‌کند.

زنان بیوه و مطلقه همواره در معرض افسردگی و احساس خستگی مزمن و بیماریهای روان تنی قرار دارند.

به علاوه بیشترمطلقه‌های جوان ضمناً مادرند و عموماً در اثر طلاق یا باید از فرزنددلبند خود برای همیشه چشم بپوشند و یا از زناشویی دوباره صرف نظر کنند.

در صورت اول رنج دوری فرزند و در صورت دوم، هراس ازآینده مزید بر رنج آنان است.

به دلیل این ملاحظات است که می‌گوییم حق تاءهل، یک حق طبیعی برای زن است و تک همسری بااین حق طبیعی منافی است.

ممکن است در نفی طبیعت چند همسری برای مردان گفته شودکه اگر تکوینا چنین است و نظام هستی، نظام احسن است، پس بایدهمواره جمعیت زنان، چند برابر مردان باشد تا این نیاز تکوینی بدون پاسخ نمانده باشد.

و چون همواره جمعیت زنان و مردان تقریبامساوی با هم است، معلوم می‌شود زن و مرد هر دو تکهمسری آفریده شده‌اند.

در پاسخ باید گفت آمار نوزادان دختر و پسر تقریباً مساوی است ولی آمار زنان آماده ازدواج، همواره از آمار مردان آماده ازدواج بیشتراست و همین تفاوت فاحش، مصحح وجود روحیه چند همسری درمردان است.

روحیه چند همسری در همه مردان وجود دارد ولی شرائط دیگر ازدواج دوم، از جمله استطاعت مالی و رعایت عدالت برای همه میسر نیست.

روال طبیعی به گونه‌ای است که اگر مازادجمعیت آماده ازدواج زنان، مثلاً ده در صد جمعیت زنان باشد، مردان واجد شرائط نیز کمتر از این رقم نخواهند بود.

وجود روحیه چند همسری در مردان مستلزم چند برابر بودن جمعیت زنان نیست.

چنان‌که عاطفه و ترحم در همه وجود دارد ولی وجود این حس، مستلزم اعمال آن در همه موارد نیست.

چند همسری و موضوع کنترل جمعیت

ممکن است خواننده محترم بگوید این حرفها به درد هزار سال پیش و جامعه روستایی قدیم می‌خورد که زندگیها ساده بود و مردان، کار و تفریحی غیر از زن گرفتن و عمل زناشویی نداشتند.

آنها از زنان متعدد فرزندان زیادی تولید می‌کردند و در همان دشت و صحرا رهامی کردند تا به امید خدا بزرگ شوند.

در آن زمانها چیزی به اسم تربیت و تحصیل بچه مطرح نبود.

اما در زمان ما معضلات اقتصادی وفرهنگی و کمبود فضای آموزشی و اشتغال چنان جوامع را در فشارقرار داده است که یکی دو فرزند نیز قابل تحمل نیست.

و توصیه‌های شما به چند همسری و کثرت عمل زناشویی خواهی نخواهی به رشدبی رویه جمعیت دامن می‌زند و به مشکلات عدیده کشورمی افزاید.

قبل از پاسخ به اشکال باید به این نکته توجه کنیم که اسلام نظام و مکانیزم خاصی دارد و دستورات حیاتبخش آن اگر به طور کامل مراعات نشود، نتیجه مطلوب از آنها گرفته نخواهد شد.

زیرامجموعه‌ای است که به طور هماهنگ عمل می‌کند.

از این رو تبعیض در ایمان باطل است نؤمن ببعض ونکفر ببعض در اسلام قبل از آنکه بر کثرت جمعیت و چند همسری توصیه شده باشد بر کار و کوشش تاءکید شده است.

اسلام زن و مرد را به کارجدی دعوت و از مشاغل کاذب نهی کرده است.

اگر فرهنگ کارترویج شود، اگر اصل اتقان کار در جامعه رعایت شود، اگر به صنعت و کشاورزی بهای لازم داده شود، مسلماً جامعه اسلامی از همه کشورهای صنعتی پیشی می‌گیرد.

اشکال اصلی این است که درجامعه ما فرهنگ کار جایگاهی ندارد.

بارها شنیده‌ایم پدران، فرزندانشان را نصیحت می‌کنند که جان پسر بکوش مثل من بدبخت نشوی.

و وقتی پسر می‌پرسد مگر شما بدبختی.

پدر آهی از دل می‌کشد و می‌گوید آری پسرم من از بچگی کار کرده‌ام.

(یعنی بکوش مدرکی بگیری و میز و تلفنی اشغال کنی و بدون زحمت و تلاش، حقوق بگیری) مشکل جامعه ما این است که اکثر شاغلین آن به واسطگی ودلالی مشغولند.

از سویی نزدیک به یک ماه از سال به مناسبتهای مختلف تعطیل است و از سویی دیگر سطح کار مفید فوق‌العاده پایین است.

و ما می‌خواهیم همه این کم‌کاری‌ها را به گردن جمعیت کشور بیندازیم.

غافل ازاینکه اگرنوزاد یک شکم دارد، دو دست و دو پاو یک مغز نیز دارد و اگر فرهنگ کار ترویج شود، منابع خدادی کم نیست.

کشور هلند به اندازه استان مازندران ماست.

اما در اثر کار وفعالیت به قدری دامداری آن گسترش یافته است که همیشه کشتی‌های کره و پنیر و شیر و غیره در ساحل آن در نوبت بارگیری هستند.

کشور ژاپن مساحتش یک پنجم ایران است و جمعیتش بالغ بریک صد و سی میلیون نفر است ولی در اثر کار و کوشش چنان دنیا راتسخیر کرده است که هر کس در هر نقطه دنیا اگر نظری به پیرامون خود بیندازد چند قطعه از صنایع ژاپن را خواهد دید.

قرآن می‌فرماید: الم نجعل الارض کفاتا احیاء و امواتا یعنی زمین رابه گونه‌ای آفریدیم که گنجایش زندگان و مردگان کاروان بشریت رادارد.

یا می‌فرماید و اتاکم من کل ما ساءلتموه یعنی همه نیازهای انسانهاراخداوند تاءمین کرده است.

همچنانکه قبل از ولادت کودک، پستان مادر پر از شیر می‌شود، قبل از آنکه این کره خاکی برای زیست بشر در نظر گرفته شود، همه امکانات زیستی در آن تعبیه شده است، منتها انسانها باید همت کنندو روزی خود را با کار و تلاش از متن طبیعت استخراج کند.

بنابر این مشکل از ناحیه کمبود منابع طبیعی و ازدیاد جمعیت نیست.

بلکه مشکل اصلی آفت بی‌کاری و دلخوشی به مشاغل کاذب است.

این در حالی است که بیشترین توصیه به تحرک و پویایی درآموزه‌های دینی ما دیده می‌شود.

در قرآن می‌خوانیم: فاذا فرغت فانصب یعنی هیچگاه راکد و بی تحرک مباش و هنگامی که از کاری فارغ شدی، لحظه‌ای نیارام و باز به کاری دیگر بپرداز.

از رسول خدا (ص) نیز روایت شده است که لاتکونوا...
متماوتین ((۱۲۲)).

یعنی همچون کسانی که خود را به مردگی می‌زنند نباشید بلکه پیوسته درتکاپو و تحرک باشید.

نیز فرمودند پاکیزه‌ترین درآمد، آن است که با کدیمین و عرق جبین به دست آید ((۱۲۳)).

همه انبیاء و امامان ما کار بدنی داشتند و از زحمت کشیدن وعرق ریختن در حین کار، لذت می‌بردند ((۱۲۴)).

حضرت علی (ع) درروزهای گرم و سوزان نیز برای کار از خانه خارج می‌شد.
وقتی از اومی پرسیدند شما که نیازی ندارید چرا در این گرما در خانه نمی‌آسایید؟

می‌فرمود: دوست دارم خود را برای درآمد حلال به رنج و زحمت بیندازم و خداوند مرا در این حال ببیند ((۱۲۵)).

نیز روایت است که آن حضرت با درآمد کار بدنی، هزار برده را خریده و آزادکردند ((۱۲۶)).

امروزه در کشور ما عده محدودی به کار مفید و جدی مشغولند، و بقیه از قبل آنها نان می‌خورند.

اگر روزی همه نیروی کار کشور به صنعت و کشاورزی و تولید مشغول شوند، بدون شک صدها میلیون نفر می‌توانند بطور مرفه در ایران زندگی کنند.

انگلستان قریب ۵۶ میلیون و فرانسه ۵۵ میلیون و آلمان ۷۷میلیون نفر جمعیت دارد.
در حالیکه ایران مساحتش به تنهایی برابرمساحت این سه کشور است.

با آنکه از جهت معدن و ذخایر طبیعی وزمین زراعی و دامداری از مرغوبترین کشورهای جهان است.

با این همه قرعه تحدید نسل به نام کشور ما در آمده است و بر اثر تبلیغات شدید رسانه‌ها در سالهای اخیر نرخ رشد جمعیت که نزدیک به ۴ بودبه ۴/۱ تنزل پیدا کرده است ((۱۲۷)).

این در حالی است که مناطق سنی نشین کشور به تبلیغات داخلی اعتنا نکرده‌اند و با نرخ رشدی بسیاربالا به توالد و تناسل مشغولند و اگر این وضعیت ادامه یابد دردهه‌های آینده شاهد از اکثریت افتادن تنها کشور شیعه جهان خواهیم بود ((۱۲۸)).

پاسخ دیگر به سؤال فوق این است که چند همسری و کثرت عمل زناشویی، به معنای بچه دار شدن نیست.

به خصوص که درعصر ما شیوه‌های پیشگیری به همه آموزش داده می‌شود.

وانگهی در یک بررسی جامع نباید موضوع را صرفاً از دریچه چشم همسر اول مورد توجه قرار دهیم.

بلکه از دریچه چشم همسردوم نیز باید موضوع را پی گیری کرد.

چنان‌که گفتیم تاءهل حق طبیعی زنانی است که شوهران خود را از دست داده‌اند ((۱۲۹)).

اگر ازدواج رابرای آنها ممنوع بدانیم باید فحشا را به رسمیت بشناسیم و روشن است زنانی که به آن وادی کشیده می‌شوند، نه تاءمینی دارند و نه آینده‌ای.

برتراندراسل در کتاب خود ((چرا مسیحی نیستم)) ص ۸۷می‌نویسد: تک همسری اجباری در اجتماعی که تعداد افراد مذکر و مؤنث آن برابر نیستند بدون شک موجب تجاوز به قوانین اخلاقی می‌گردد.

در جنگ جهانی جمعیت زنان بی شوهر در آلمان از دولت تقاضاکرد که اجازه دهد تا طبق قانون اسلام چند همسری به اجرا درآید.

این واقعه ثابت می‌کند که مخالفت نوع زنان با چند همسری به اقتضای عادت است نه فطرت و طبیعت.

و گرنه در طول تاریخ آن همه زن حاضر نمی‌شدند با مرد زن دار ازدواج کنند.
به گفته ویل دورانت در کتاب لذات فلسفه ص ۸۵ برای زن قطعه‌ای از مرد بهتر ازنداشتن همه آن است ((۱۳۰)).

افراط و تفریط در روابط جنسی

خلاصه سخن اینکه، از نظر قرآن و تعالیم دین و پژوهش روانکاوان، غریزه جنسی نقطه ضعف انسان است و سرکوب وموعظه و وضع قانون نیز جلودار آن نیست.
باید آن را به رسمیت شناخت و برای آن چاره اندیشید و یگانه چاره آن ارضاء آن است.

منظور از سرکوب نکردن غریزه جنسی رفع همه قیود و حدود ومقررات نیست زیرا پیامد این کار کمتر از سرکوب آن نیست.

می‌دانیم در غرب قرنها علیه شهوت پرستی به عنوان امری منافی اخلاق وآرامش روحی و مخل به نظام اجتماعی و به عنوان نوعی انحراف وبیماری تبلیغ شده بود.

تا آنکه یکباره ورق برگشت و اعلام شدجلوگیری از شهوت و پایبندی به عفت و تقوی و تحمل قیود و حدوداخلاقی و اجتماعی مغایر با آرامش روحی و مخل به نظم اجتماعی واز همه بالاتر امری ضد اخلاق و تهذیب نفس معرفی شد.

این افراطنتیجه آن تفریط بود.

اشتباه کسانی که برای جلوگیری از سرکوب غرائز و به منظوررشد استعدادها رژیم اخلاق آزاد را پیشنهاد می‌کنند این است که تفاوت شگرف انسان و حیوان را نادیده گرفته‌اند و به این حقیقت توجه نکردند که در سرشت انسان میل به بی‌نهایت نهفته است.

انسان چه در زمینه جمع ثروت و چه در تصاحب قدرت سیاسی و تسلط بردیگران و چه در امور جنسی اگر زمینه مساعدی برای پیشروی ببینددر هیچ حدی توقف نمی‌کند.

حاجت جنسی در بشر مثل حاجت طبیعی به ادرار و خالی کردن مثانه نیست.

هیچ‌کس بیش از نیاز وظرفیت خود نمی‌تواند ادرار کند.

ولی نهایت جهالت و خامی است که غریزه جنسی یا غریزه قدرت طلبی یا پول پرستی بشر را از این قبیل بدانیم و توجه خود را تنها به جنبه‌های محرومیت و اشباع نشدن غریزه معطوف کنیم.

در تاریخ خوانده‌ایم که پادشاهانی دارای حرمسرا و صدها زن زیباروی که هیچ کمبودی در این زمینه نداشته اندباز هرگاه وصف زن زیبائی را می‌شنیدند بی قرار می‌شدند و دستورمی دادند آن زن را در اسرع وقت برایشان حاضر سازند.

نمونه دیگروضع فعلی اروپاست که رفع قیود و حدود اخلاقی، عطش مردم رافرو ننشانده بلکه آتش غریزه را شعله ورتر ساخته است.

پس نه سرکوب غریزه جنسی رواست و نه اخلاق آزاد جنسی.

اما سخن دراین است که حد معقول و مشروع ارضاء غریزه جنسی برای عموم مردم باز نیست.

مشکلات اقتصادی از یک سو و خرافات و سنتهای غلط و کج فهمی و تنگ نظری از سوی دیگر وضعی را به وجود آورده که عملاً جوانان ده تا پانزده سال بعد از سن بلوغ را در تجرد و عزوبت می‌گذرانند و این خود منشاء انواع عوارض روحی و انحرافات جنسی و بزهکاریهای اجتماعی است.

در جای خود ثابت شده است که عقده‌های جنسی به طور مرموزی بر دستگاه ادراکی بشر تاءثیرمی گذارد و آدمی به طور ناآگاهانه رفتار و گفتاری را طرح می‌کند که قصد جدی نسبت به آن ندارد ((۱۳۱)).

تا اوایل قرن بیستم به موضوع جنسیت آن طور که از لحاظروانشناسی در خور اهمیت است، توجهی نمی‌شد زیرا سنن و عقایدو افکار خامی که میراث فرهنگ کندپای قرون گذشته بود اجازه نمی‌داد که اسرار و رموز تمایلات جنسی افراد بشر با کلید دانش جدید گشوده شود و نقش قاطع و غیرقابل انکار آنها در شخصیت فردی و اجتماعی بررسی و روشن گردد.

تا آنکه سرانجام تلاشهای روانکاوان، زنجیرهای سنتی قرون و اعصار پیشین را گسست و دانش روانشناسی حوزه امیال جنسی را نیز فرا گرفت.

چیزی نگذشت که دانشمندان روانشناس دریافتند که امیال جنسی یکی از مسائلی است که بیش از هر عامل دیگر در تکوین شخصیت فردی افراد و ارزش اجتماعی آنها مؤثر است.

دانشمندان از پژوهشهای علمی نتیجه گرفتند که انسانها ازنخستین روز زندگی تا واپسین مراحل حیات، دستخوش امیال وتمایلات جنسی هستند و هرگاه امیال و تمایلات آنها کوفته شود به انواع انحرافات خانمانسوز جنسی، جرائم و جنایات غیر جنسی وبیماریهای روانی گرفتار می‌شوند.

در نتیجه تحولاتی که از این راه در دانش روانشناسی به وجودآمد، مطالعه و بررسی مسائل جنسی با عنوان روانشناسی جنسی جای خود را در پژوهشهای مربوط به روان‌شناسی باز کرد و در نتیجه ثابت شد که بسیاری از ناراحتی‌های روانی و مشکلات اجتماعی افراد بشر و در نتیجه بسیاری از شکستها و محرومیت‌هایی که گریبانگیر آنها می‌شود بر اثر عدم توجه به امور جنسی است و چون عرف و عادات و سنت‌های متعارف اجتماعی، پرهیز از ورود دراینگونه مسائل را یکی از محسنات اخلاقی پنداشته است، از این رونه تنها به تمایلات جنسی و عوارض محرومیت‌های جنسی توجهی نمی‌شود بلکه با مکتوم نگهداشتن آنها بر تراکم و مخاطرات آثار آنهانیز افزوده می‌شود.

تمایلات سرکوفت شده پایه روانکاوی نوین است.

روانکاوان معتقدند وقتی تمایلات جنسی بر اثر محدودیت‌های اجتماعی سرکوب شوند در باطن جای می‌گیرند و بافشارهای شدید خوداختلالات درونی به بار می‌آورند.

بسیاری از بیماری‌های روحی وعصبی مولود ناکامی‌های جنسی و امیال واپس رفته است.

بشریت که هزاران سال مسائل جنسی را تحقیر و احیاناً انکارمی کرد با نتائج تحقیقات روانکاوی که بر اساس آن ریشه اغلب جرائم به انحاء مختلف به امور جنسی بر می‌گردد، سخت به حیرت افتاد.

بررسی‌های تجربی ثابت کرد، بسیاری از ناهنجاری‌ها و پریشانی‌های روانی و آلام روحی، معلول عقده‌ها و امیال کوفته شده جنسی است.

امروزه نزدیک به بیست نوع انحراف جنسی کشف شده است.

شنیده بودیم که در زمان رسول اکرم شخصی که از طریق کفن دزدی امرارمعاش می‌کرد.

یک بار بعد از دزدیدن کفن از جسد زنی جوان، به اوتجاوز کرده بود.

بعداً متنبه شد و برای توبه نزد پیامبر اکرم آمد وبالاخره موفق به توبه شد.

ما که این قصه را می‌خواندیم تصورمی کردیم چنین حادثه‌ای فقط همان یک بار در دنیا اتفاق افتاده وهرگز تکرار نمی‌شود ولی امروزه تجاوز به جسد مردگان یکی ازانحرافات رایج جنسی شمرده می‌شود.

البته در بین کسانی رایج است که متصدی امور کفن و دفن گورستان‌ها هستند.
چنان‌که تجاوز به چارپایان نیز یکی از انحرافات رایج در میان کسانی است که در مزارع و مراتع با چارپایان سر و کار دارند.

بسیاری از مردم در اثر تعلیمات و رسوم غلط تصور می کننددست زدن به هر نوع عمل جنسی و تفکر و گفتگو درباره آن گناه است.

این پدیده را احساس گناه جنسی می‌گویند.

در بین ما، انسان کامل کسی است که گرد اینگونه امور نگردد.

درنتیجه هر کس فکرمی کند که دیگران نباید افکار خود را با امور جنسی آلوده کنند ولی خودش به نوعی انحراف جنسی یا زیاده خواهی مبتلاست و حق داردبرای تمایلات جنسی اش در خفا خود را ارضا کند.

کلیه افراد مبتلا به انحرافات جنسی نیز تصور می‌کنند که افکار و تمایلات و رفتار غیرعادی آنها مخصوص و منحصر به خود آنهاست و سایر افراد مطلقادارای چنین افکار و تمایلاتی نیستند و اگر کسی از افکار و تمایلات واعمال آنها مطلع شود از آنها دوری کرده و دیگر آنها را به خود راه نخواهند داد.

کینسی یکی از محققان این رشته گفته است: اگر قراربود قوانین و مقرراتی که برای امور و اعمال جنسی وجود دارد بدون کم و کاست درباره همه افراد اجرا شود ۹۵ در صد مردم به سبب تخلف از مقررات مذکور به زندان می‌افتند ((۱۳۲)).

منظور کینسی قوانینی است که در مهد به اصطلاح آزادی یعنی اروپا وضع شده است)

گر امر شود که مست گیرند

سخن کینسی یادآور ماجرایی است که در زمان حضرت علی علیه السلام رخ داد.

و خلاصه آن از این قرار است که: زن بارداری نزد امیرالمؤمنین آمد و گفت من مرتکب زنا شده‌ام مجازاتم کن تا از گناه پاک شوم.

زیرا مجازات دنیا آسانتر از مجازات آخرت است.

امام: از چه گناهی ترا پاک کنم؟ زن: گناه زنا.

امام: آیا شوهر داری؟ زن: آری.

امام: آیا در هنگام ارتکاب زنا به همسرت دسترسی داشتی؟ زن: آری.

امام: برو بعد از آنکه بچه ات به دنیا آمد بیا.

زن رفت و بعد از مدت کوتاهی برگشت و گفت یا امیرالمؤمنین مرا مجازات کن.
امام طوری با او برخورد کرد که گویا او را نمی‌شناسد.

فرمود به خاطر چه گناهی؟ زن: گناه زنا.

امام: آیا شوهر داری؟ زن: آری.

امام: آیا در هنگام ارتکاب زنا به همسرت دسترسی داشتی؟ زن: آری.

امام: برو و به مقداری که قرآن توصیه کرده است یعنی دو سال بچه ات را شیر بده و بعد بیا.

زن رفت و بعد از دو سال بازگشت و گفت یا امیرالمؤمنین مرامجازات کن.

امام دوباره طوری با او برخورد کرد که گویا او رانمی شناسد.

فرمود به خاطر چه گناهی؟ زن: گناه زنا.

امام: آیا شوهر داری؟ زن: آری.

امام: آیا در هنگام ارتکاب زنا به همسرت دسترسی داشتی؟ زن: آری.

امام: برو تا وقتی که بچه ات نیاز به مراقبت دارد از او مراقبت کن و بعد بیا.
زن ماءیوس و گریان برگشت.

در بازگشت به عمرو بن حریث رسید.

او که شاهد وضعیت او بود به او گفت چرا گریه می‌کنی؟ زن: چند بار نزد امیرالمؤمنین رفتم و تقاضای اجرای حد کردم ولی نپذیرفت.

می‌ترسم مرگم فرا رسد و پرونده‌ام به قیامت بیافتد.

عمرو بن حریث: من حاضرم از بچه ات مراقبت کنم.

زن مجدداً نزد امیرالمؤمنین آمد و برای بار چهارم تقاضای مجازات کرد.
باز آن حضرت به گونه‌ای وانمود کرد که گویا آن زن رانمی شناسد.

زن گفت یا امیرالمؤمنین این مرد حاضر است از بچه‌ام مراقبت کند.

امام: به چه خاطر تو را مجازات کنم؟ زن: من مرتکب زنا شده‌ام.

اینجا بود که حضرت علی سر به آسمان بلند کرد و گفت بارخدایا این زن چهار بار اقرار به زنا نمود و تو به پیامبرت گفتی که هرکس حدود الهی را اجرا نکند با تو دشمنی نموده است.

من مطیع تو وپیرو سنت پیامبر تو هستم.

آنگاه نگاه تندی به عمرو بن حریث نمود.

عمرو: یا امیرالمؤمنین من تصور می‌کردم شما مایلید بر این زن حد جاری شود.
اگر راضی به اجرای حد نیستید من از پیشنهادم برمی گردم.

امام: حالا دیگر فایده ندارد.

چون چهار بار اقرار کرده است.

سپس به منبر رفت و از قنبر خواست همه مردم را به مسجد فراخواند.
مردم همه جمع شدند.

آن حضرت خطاب به مردم فرمود: مردم، امام شما تصمیم دارد در بیرون شهر بر این زن حد جاری کند.

فردا صبح صورت خود را بپوشانید که شناخته نشوید و در این کارشرکت کنید.

فردا همه در حالی که سر و صورت خود را پیچیده بودند و درآستین خود سنگ جمع کرده بودند حاضر شدند.

قبل از شروع، امیرالمؤمنین با صدای بلند فرمود: ای مردم خداوند با رسولش پیمان بسته و از او خواسته است که حد را کسی انجام دهد که خود مستحق حد نباشد.
پیامبر نیز از من چنین تعهدی گرفته است.

بنابراین هر کس گناه مشابهی از خود سراغ دارد نباید در این مراسم شرکت کند.
اینجا بود که یکایک افراد سنگها را بر زمین ریختند و بازگشتند.

آن حضرت متوجه شد که همه برگشتند و فقط خود و دو فرزندش حسن و حسین باقی ماندند ((۱۳۳)).

آن سه، حد را جاری ساختند درحالیکه هیچ‌کس دیگر با آنها نبود.

حتی فرزند دیگر آن حضرت به نام محمد با جمعیت برگشته بود ((۱۳۴)).

این قصه درکتاب اسد الغابه به پیامبر اکرم (ص) نسبت داده شده است ((۱۳۵)).

اثبات زنا

علیرغم تدابیر شدیدی که اسلام برای پیشگیری از انحرافات جنسی وضع کرده است، در کیفر زناکار شتاب روا نداشته و اجرای حد رابرای موقعی گذاشته که کار عنان گسیختگی و بی اعتنایی به نظام اجتماعی و سقوط در منجلاب فساد و شهوترانی به جایی برسد که شخص گنهکار بدون هیچ ملاحظه و آزرمی در حضور جمعی که چهار نفر عادل در میانشان باشد همچون چهارپایان، به عمل منافی باعفت مبادرت ورزد.

بطوری که آن چهار عادل با قطع و صراحت گواهی دهند که صحنه آمیزش را به وضوح دیده‌اند.

اگر در شرایط اثبات زنا تاءمل کنیم، معلوم می‌شود که قانونگزاردین با آنکه می‌دانسته جرائم جنسی همواره بیشترین میزان انحرافات را تشکیل می‌دهد، نخواسته است که اینگونه جرائم بر ملا شود.

اولاً در جامعه اسلامی هیچ‌کس در حضور دیگران مرتکب زنانمی شود.

و ثانیاً هیچ عادلی به عورت کسی نگاه نمی‌کند، زیرا نظر به عورت مسلمان حرام است و با عدالت منافات دارد.

در حالی که برای اثبات زنا، باید شهادت دهد که صحنه دخول را به وضوح دیده است.

نیز باید مکان و زمان وقوع زنا در شهادت شهود یکی باشد.

و دریک مجلس شهادت دهند.

هرگاه سه نفر از چهار نفر متحدا گواهی دهند و چهارمی گواهی ندهد و یا نحوه شهادت او با نحوه شهادت آن سه نفر فرق داشته باشد، متهم تبرئه می‌شود و آن سه نفر باید به جرم تهمت زنا، هشتادضربه شلاق بخورند.

همین شرط باعث می‌شود کسانی که شاهد زنابوده‌اند، احتیاط کنند و برای شهادت پیش قدم نشوند.

از سوی دیگر قاضی حق ندارد متهم را تشجیع کند و در اداءجمله‌ها به او کمک دهد و باید کاری کند که برای حفظ حیاء و عفت عمومی و جلوگیری از تجری، حتی الامکان گناه به ثبوت نرسد ومکلف است که شبهات را به نفع متهم، تعبیر و تفسیر کند و انکار گناه را به متهم تلقین کند.

به نظر می‌رسد اگر این شرایط رعایت شود، هیچگاه در جامعه اسلامی زنا اثبات نشود مگر آنکه خود زانی اقرار کند.

تازه مسلمان بی اطلاع از حدود و کیفرهای اسلامی مورد حدواقع نمی‌شود.

اگر زن شوهردار مرتکب زنا شود و توبه کند، سزاوار نیست که شوهرش او را طلاق دهد.

کسی که مرتکب زنا می‌شود در صورتی حد زنای محصنه بر اوجاری می‌شود که همسرش کاملاً در اختیار او باشد و الا مجازات وی تخفیف پیدا می‌کند.

مثل آنکه در سفر باشد و به همسرش دسترسی نداشته باشد.

در اجرای حد نباید تازیانه به گوشت بدن صدمه وارد سازد شرط اجرای حد این است که شخص خاطی، عاقل و بالغ باشدو مجبور یا تهدید به ارتکاب زنا نشده باشد.

راه کارهایی برای مشکل ازدواج

برای شکستن جو ناسالم فعلی و اختناق حاکم بر روابط جنسی، باید همه بسیج شوند.

۱. دولت و ملت باید برای ترویج و تسهیل هر چه بیشتر سنت محمدی ازدواج، همه امکانات خود را بکار گیرند و در این راستادولت باید از همه صاحبنظران طرح و برنامه بخواهد و به بهترین راه کارهای پیشنهادی جایزه بدهد.

بیشترین مسؤلیت امر خطیر ترویج و تسهیل ازدواج به عهده رسانه‌های گروهی است.
رسانه‌های جمعی بتوانند با تبلیغات مستمر و حساب شده، سنتها و آداب و رسوم دست و پاگیر را تغییر دهند و آداب و رسوم دیگری را جایگزین کنند.

می‌توانند به راحتی یک واژه ماءنوس وسلیس را با یک واژه ناماءنوس عوض کنند و کم‌کم واژه اول را از دورخارج سازند.

شخصی را به عرش برسانند و دیگری را از عرش، ساقط کنند.

آری این است قدرت شگرف و سحرآمیز رسانه‌های جمعی در عصر ما.

به نظر می‌رسد اگر اربابان مطبوعات و رسانه‌های جمعی اراده کنند می‌توانند با تبلیغات سالم و فشرده در فاصله کوتاهی سنت ازدواج را به گونه‌ای جا بیاندازند که جوانان از طرح مساءله ازدواج احساس شرم نکنند و تدریجاً با ازدواج آنگونه برخوردشود که با ضروری‌ترین مایحتاج زندگی برخورد می‌شود.

۲. یکی از کارهای شایسته و لازم، اطلاع‌رسانی در زمینه ازدواج است.

خیلی مناسب است جرائد کشور در ستون‌های مربوط به موضوع خانواده به درج اطلاعاتی در اینباره اقدام کنند.

دختران وپسران آماده ازدواج و خصوصیات همسر مطلوبشان را ذکر کنند.

لازم است از ذکر مطالب منافی با عفت عمومی پرهیز شود و به جای شماره تلفن که معمولاً از آن سوء استفاده می‌شود، متقاضیان با دفترمجله یا صندوق پستی مکاتبه کنند.

۳. چنان‌که اشاره شد خداوند متعال در مساءله ارضای غریزه جنسی همه موانع دست و پاگیر را برداشته است و حتی اجازه نمی‌دهد انسان با نذر یا عهد و پیمان و لو به طور محدود خود را درفشار قرار دهد ((۱۳۶)).

حال که چنین است قید و بندهای اضافی همه بر خلاف مصلحت است و عوارض آن بیش از مصالح آن.

بنابر این دلیلی ندارد که در هتل‌ها و مهمانسراها از زن و مرد سند ازدواج یاشناسنامه بخواهند.

مگر آنکه به جای اصالة الصحه، اصالة الخیانة راحاکم بدانیم.

به همت مجلس شورای اسلامی باید دنگ و فنگ‌های قانونی مرتفع شود.

چه لزومی دارد که ازدواج حتماً در شناسنامه ثبت شود.

باید دفترخانه‌ها موظف باشند هر زن و مردی به آنها مراجعه کرد، بدون فوت وقت و تقاضای شاهد و ضامن و رونوشت مدارک وگواهی‌های مختلف، ازدواج آنها را ثبت و کارت معتبری دال برمحرمیت آنهاصادرکنند.

وثبت درشناسنامه به اختیارخودزوجین باشد.

چنان‌که قبلاً اشاره کردیم، خیلی از مباحات شرعی، مباحات اقتضائی هستند.

یعنی خداوند حکیم خواسته است بندگانش مطلق العنان باشند.

نفس آزادی در آن زمینه خاص مد نظر قانونگزار دین بوده است.

برای مثال اصالة الطهارة و اصالة الصحة به همین انگیزه جعل شده است.

خداوند می‌داند که اگر بندگانش با هر چیز مشکوکی معامله طهارت بکنند، خواهی نخواهی در موارد زیادی اشتباه می‌کنند و چه بسا چیز نجس بخورند.

ولی با این همه، فرموده است که هر چیز مشکوکی را پاک بدانند تا در زندگی به زحمت و مشقت نیفتند.

مساءله ارضای غریزه جنسی نیز همین‌طور است.

یعنی وقتی به مجموعه رهنمودهای دین در این زمینه دقت می‌کنیم به وضوح می‌فهمیم که خداوند خواسته است راه ارضای غریزه جنسی کاملاهموار باشد و هیچ‌کس در این مساءله به زحمت نیفتد.

از این بالاتر که خود در قرآن تصریح کرده است که به جهت بی تابی بندگانش در برابرغریزه جنسی از وضع بعضی قوانین صرف نظر کرده است ((علم اللّه انکم تختانون انفسکم علم اللّه انکم ستذکرونهن )) بنابر این نباید واهمه داشت که اگر ما دنگ و فنگ‌های قانونی رابرداریم مردم سوء استفاده می‌کنند، یا عده‌ای مرتکب فحشامی شوند.

بلکه باید به عوارض ناشی از پیچ و خم‌های قانونی توجه کرد.

همین سختگیری‌ها باعث می‌شود هزاران نفر در خفا روابطنامشروع داشته باشند و چیزی را که خداوند تا این حد سهل الوصول قرار داده، به گناه بیالایند.

همین سختگیری‌ها باعث می‌شود جوانان از طرح مساءله ازدواج احساس گناه کنند و احساس گناه نسبت به نیازهای فطری، موجب ناهنجاری‌های زیادی است.

وضعیت ما شبیه این است که شخص کریمی ما را به ضیافتی دعوت کند.

سفره‌ای رنگین با انواع غذاهای لذیذ حاضر کند وبی صبرانه در انتظار قدوم ما باشد.

ولی ما گمان کنیم از ما دعوت نشده است و میزبان از حضور ما رنجیده می‌شود.

ساعتها گرسنگی بکشیم و سرانجام بی تاب شویم و از گوشه و کنار، نانی به سرقت ربوده و سد جوع کنیم.

۴. مناسب است همان‌طور که یک کانال تلویزیونی به مسائل ورزشی اختصاص پیدا کرده است، یک کانال نیز به طرح مسائل زناشوئی و موانع و مشکلات ازدواج و راه‌های پیشگیری از طلاق اختصاص پیدا کند.

در اینجا به کسانی که راه کار همه مشکل جوانان را سرگرمی وتفریح می‌دانند باید گفت: نیاز به ازدواج بسیار ریشه دارتر از آن است که ما تصور می‌کنیم و این نیاز روحی با سرگرم شدن به تماشای فوتبال فروکش نمی‌کند.

کسی که در اثر کار شدید و بی خوابی نیازمند خواب است، ممکن است با خورانیدن چای و قهوه چند ساعت او را سر پا نگه داشت، اما این وضعیت ادامه نخواهد یافت و چاره اصلی این است که اجازه دهیم او بخوابد.

نکته دیگر این که غریزه جنسی، صرفاً نیاز به عمل زناشویی نیست که با سرگرمی و رژیم غذایی یا روزه گرفتن مهار شود.

بلکه اضافه بر آن نیاز به مونس است نیاز به همدمی از جنس مخالف است.

و عوارض شدید محرومیت‌های جنسی، ناشی از بدون پاسخ ماندن این نیاز روحی است.

همان نیازی که قرآن کریم فلسفه ازدواج را تاءمین آن می‌داند ((۱۳۷))

۵. در متون آموزشی به خصوص متون دوران دبیرستان، مباحثی با عنوان قداست و سهولت ازدواج و آزادی روابط مشروع درج شودتا جوانان، دین را در تعارض با نیازهای طبیعی خود نبینند و مساءله ازدواج روال طبیعی پیدا کند. ۶. یکی از موانع تسریع ازدواج، رسم جهیزیه است.

چنان‌که می‌دانیم از جنبه قانونی و شرعی، تهیه لوازم زندگی مشترک به عهده مرد است.

ولی در اکثر شهرهای ایران این مهم به عهده خانواده دختراست.

البته اگر خانواده دختر تمکن مالی داشته باشند، چنین اقدامی شایسته تقدیر است.

اما در زمان ما که تهیه لوازم اولیه زندگی به علت بحران اقتصادی و رشد توقعات، بسیار سنگین و خارج از استطاعت مالی اکثر خانواده هاست، باید این رسم را از رونق انداخت و به جوانان تفهیم شود که توقع جهیزیه کامل از خانواده دختر بر خلاف قانون شرع است.

۷. مانع بزرگ دیگری که ازدواج‌ها را به تاءخیر انداخته، رشدروزافزون توقعات و بالا رفتن سطح زندگی و تغییر الگوی مصرف است.

در گذشته‌های نه چندان دور در هر خانه، خانواده‌های متعددی با صمیمیت در کنار هم زندگی می‌کردند.

هر اطاقی به یک خانواده اختصاص داشت.

بسیاری مستاءجر بودند و خیلی اززوج‌های جوان با پدر و مادر خود زندگی می‌کردند بدون اینکه احساس ناراحتی بکنند.

غذای اکثر مردم معمولاً غذایی بود که با نان صرف می‌شد مثل آبگوشت، اشکنه، کاله جوش و مانند اینها و به ندرت برنج خورده می‌شد.

لباس وصله دار عیب شمرده نمی‌شد.

اما امروزه همه به دنبال ماشین، خانه ملکی و لوازم مستقل زندگی هستیم.

هیچ‌کس لباس مندرس یا وصله دار نمی‌پوشد.

همه توقع دارند روزی دو وعده غذای گرم صرف کنند.

و آمار و ارقام نشان می‌دهد که پر مصرف‌ترین کشور دنیا در مواد غذایی و سوخت یایکی از پر مصرف‌ترین کشورها هستیم.

بسیاری از نگرانی‌ها و جنگ اعصابها، معلول رشد توقعات ونگاه به بالا دست است.

۸. ما ضمن آنکه ازدواج موقت را برای دختران و پسران جوان که هنوز ازدواج نکرده‌اند توصیه نمی‌کنیم اما برای آشنایی پسر و دختر باروحیات یکدیگر و با اطلاع و اجازه پدر دختر، اقدامی صحیح می‌دانیم.

زیرا به ازدواج دائم منتهی خواهد شد.

وانگهی این دوره که به دوران نامزدی معروف است آن قدر شیرین و به یاد ماندنی است که به وصف نمی‌آید.

دختر و پسر می‌توانند در این دوره با روحیات هم آشنا شوند.

تضادها را به سازگاری و اختلاف سلیقه‌ها را به یگانگی تبدیل کنند.

ممکن است بگویید شاید در این فاصله متوجه عیب وکمبودهای یکدیگر شوند و از هم جدا شوند.

در پاسخ می‌گوییم این خطری است که هر ازدواجی را تهدید می‌کند.

با این تفاوت که اگراخلاق و روحیات یکدیگر را نپسندند با سر آمدن مدت عقد به طورطبیعی کنار می‌روند و نیازی به نزاع و طلاق کشی نیست.

و چون عقدمشروط به عدم آمیزش جنسی بوده، جای هیچ نگرانی برای دخترنیست.

این وضعیت خیلی بهتر از آن است که یکباره با عقد دائم باهم ازدواج کنند و پس از بچه دار شدن از هم جدا شوند.

و کودک بی گناهی، قربانی ناسازگاری پدر و مادر شود.

امروزه با آنکه ازدواج موقت منع قانونی ندارد معذلک دفترخانه‌ها از ثبت آن ابا می‌ورزند.

باید تمهیداتی اعمال شود تادفترخانه‌ها چنین ازدواجی را به رسمیت بشناسند و از ثبت آن شانه خالی نکنند.

و قبل از دفترخانه‌ها باید با کار گسترده فرهنگی کاری کنند که خود مردم و به خصوص زنان این ازدواج را به رسمیت بشناسند.

برای این اقدام صدا و سیما باید برنامه‌ریزی‌های متنوعی تدارک ببیند و در برنامه‌هایی مثل گفتگوی خانواده روی این موضوع بحث‌های کارشناسی صورت گیرد.

و از زنان ما سؤال شود که اگرجای مسؤلان اجرایی کشور بودند چه تصمیمی برای صدها هزار زن بیوه و مطلقه کشور می‌گرفتند.

آیا باید در آتش محرومیت جنسی بسوزند؟ آیا تاءهل، حق طبیعی آنها نیست؟ آیا غریزه سرکش جنسی قابل سرکوب است؟ چه چاره‌ای غیر از چند همسری مشکل آنها راکه مشکل همه آحاد ملت است، حل می‌کند؟ بهتر نیست به جای آنکه تابع احساسات زنانه باشیم، تسلیم عقل و شرع باشیم؟

۹. کسانی که با دانشجویان و محیطهای دانشگاهی تماس دارندواقفند که تقریباً صد در صد دانشجویان دختر و پسر، طالب ارتباطسالم با یکدیگرند.

حرف دل همه آنها این است که ما خواهان این هستیم که در دوران تحصیل با هم رفت و آمد سالمی داشته باشیم وبا روحیه هم آشنا شویم و بعد از اتمام تحصیل بطور رسمی ازدواج کنیم و اگر احیاناً یکدیگر را مناسب با هم نیافتیم از هم کناره گیری کنیم.

در برابر این خواست عمومی دو گونه می‌توان موضعگیری کرد.

یکی اینکه بگوییم شما سوء نیت دارید.

می‌خواهید در این دوران به عیش و کیف مشغول باشید و بعد طرف مقابل را رها کرده و سراغ کارتان بروید.

نه تنها به شما اجازه ارتباط نمی‌دهیم بلکه هر چه بتوانیم بین شما حائل ایجاد می‌کنیم.

برخورد دیگر که منطقی تر می‌نماید این است که بگوییم آنچه شما طالب آن هستید حق طبیعی شماست و اسلام آن را به رسمیت شناخته، بلکه بالاتر از آن را نیز اجازه داده است و ما به هر دختر وپسر دانشجو که قصد نامزدی داشته باشند، کمک می‌کنیم.

حتی برای تسهیل در این امر، در دانشگاه‌های بزرگ دفتری حقوقی افتتاح می‌کنیم تا نماینده رسمی سازمان ثبت اسناد، به آسانی، سندمحرمیت برای دانشجویان صادر کند و این ارتباط صورت قانونی پیداکند.

این روش منطقی، جلو بسیاری از انحرافات اخلاقی و جرائم اجتماعی را می‌گیرد؛ و ثمرات آن از عوارض احتمالی آن به مراتب بیشتر است.

اگر برای جوان یک باغ انگور بخریم و کلیدش را به اوبسپاریم، او هرگز از دیوار باغ دیگران برای دزدی بالا نخواهد رفت.

۱۰. با توجه به اینکه بین سن بلوغ و فارغ شدن از تحصیل وخدمت سربازی و جذب بازار کار شدن، حدود پانزده سال فاصله می‌شود، عملاً بهترین بخش عمر در محرومیت جنسی سپری می‌شود.

پیشنهاد ما این است که سنت نامزدی را در جامعه زنده کنیم و باتبلیغات سالم آن را به یک سنت ملی تبدیل کنیم.

پیشنهاد این است که بزرگترها، دختران و پسران نو جوان را به عقد هم درآورند و به آنهااجازه دهند در حد محدود با هم معاشرت داشته باشند.

هر دو درخانه پدری باشند و به تحصیل ادامه دهند.

رفت و آمد و روابطعاشقانه و معاشرت محدود، چند سالی ادامه پیدا کند تا تحصیل وخدمت تمام شود و بتوانند زندگی مستقل تشکیل دهند.

بعد از آنکه درسشان تمام شد و صاحب کار و درآمد شدند، تشریفات رسمی وجشن عروسی بر پا کنند.

فایده چنین ازدواجی این است که تا حدزیادی جلو گناه و احساس محرومیت جنسی را می‌گیرد.

نقص نظام آموزشی

البته ریشه این مشکل به نظام آموزشی کشور بر می‌گردد.

در نظام آموزشی ما پس از دوازده سال تحصیل، جوان، هیچ کارایی ندارد.

نقص نظام آموزشی ما در این است که محصل مواد درسی بسیارزیادی را در این فاصله باید بگذراند و پس از گذشت این مدت طولانی چون در هیچ‌یک از مواد درسی بطور متمرکز کار نکرده است، در هیچ‌کدام صاحب نظر نیست.
نه تنها صاحب نظر نیست که در حد آشنایی هم اطلاعات ندارد.

برای مثال سالهای زیادی زبان خوانده می‌شود ولی دیپلمه ما نه قادر به تکلم است و نه قادر به خواندن و نوشتن.

چاره اساسی این است که دوران فراگیری اطلاعات عمومی به همان دوران تحصیلات ابتدایی محدود شود و در شش سال بعد به طور متمرکز، فقط یک ماده درسی تدریس شود ((۱۳۸)).

اگر محصلی شش سال به طور متمرکز در یک زمینه کار علمی و عملی داشته باشد، بعد از گرفتن دیپلم در حد کارشناس ارشد، تخصص خواهدداشت و به راحتی می‌تواند جذب بازار کار شود و طبیعتاً می‌تواندازدواج بکند بدون آنکه سر بار پدرش باشد.

امروزه بر خلاف زمانهای گذشته به برکت رسانه‌های گروهی، اطلاعات عمومی فراوانی به همگان القا می‌شود و نیازی نیست که به صورت مواد آموزشی تدریس شود باید روی پرورش متخصص سرمایه‌گذاری نمود ((۱۳۹)).

۱۱. یکی از موانع ازدواج، آداب و تشریفات رو به ازدیاد آن است.

ازدواجی که پیامبر اکرم چنان سهل و آسان می‌گرفت، و گاه به صورت سر پایی انجام می‌شد، امروزه در اثر پیرایه‌های من درآوردی از عهده عموم مردم خارج است.

مجلس بله برون، جشن نامزدی، خرید بازار، جشن عقد، جشن عروسی، جهیزیه، پاتختی، سیسمونی، تهیه چند دست لباس یکبارمصرف برای مجلس عروسی و ده‌ها آداب و تشریفات دیگر، ازدواج را برای جوانان رؤیایی دست نایافتنی کرده است.

باید رسانه‌های جمعی با ابزار نقد و طنز به جان این رسومات پوچ بیافتند.

نه آنکه درصدا و سیما با آب و تاب فراوان از این رسومات دست و پاگیر به نام فرهنگ مردم تجلیل شود.

۱۲. دولت با تشریح وضعیت جوانان و مشکل ازدواج، باید ازعموم مردم کمک بگیرد.

برای این منظور اعلان کند که هر ایرانی روزی یک تومان به این منظور اختصاص دهد.

این مبلغ در ۵ سال ازصد میلیارد تومان نیز تجاوز خواهد کرد.

این پول هنگفت را می‌توان به وام ازدواج اختصاص داد و به جای آنکه به هر زوج جوان دویست هزار تومان (آن هم با هزار دنگ و فنگ) وام بدهند، به هر زوج، دومیلیون تومان وام دراز مدت بدهند.

برای وصول این اعانه ملی می‌توان آن را به بهای آب و برق اضافه کرد، شبیه آنچه در مورد آبونمان صدا و سیما عمل می‌شود.

این طرح بسیار آسان و بسیار کارگشاست و اگر به عنوان یک مالیات دائمی از مردم گرفته شود شاید بتوان مبلغ دو میلیون تومان رابه طور رایگان در اختیار زوجهای جوان قرار داد.

نیز دولت باید شماره حسابی برای کمک به ازدواج جوانان اختصاص دهد و از افراد خیر کمک بخواهد.

موفقیت این طرح‌ها در گرو تبلیغات رسانه‌های گروهی و تبیین معضلات ناشی از تاءخیر ازدواج جوانان است.

۱۳. ایجاد یک وزارتخانه برای سامان بخشی به ازدواج بیش ازده میلیون نفر از جمعیت کشور، امری بایسته است.

اسم این وزارتخانه می‌تواند وزارت جوانان باشد ولی مهمترین مسؤلیت آن باید ازدواج و سپس اشتغال جوانان باشد، نه سرگرم کردن جوانان.

۱۴. دولت برای تسریع ازدواج جوانان باید از اهرم تشویق استفاده کند.

مثلاً اعلام کند هر دانشجویی که در دوران تحصیل ازدواج کند از پرداخت یکسال شهریه معاف است.

۱۵. می‌توان از سالن اجتماعات ساختمانهای دولتی برای برگزاری مراسم جشن عروسی استفاده کرد و به طور رایگان آن را دراختیار زوج‌های جوان قرار داد.

این طرح به مراتب بهتر از برگزاری مراسم عروسی در مساجد است که از جهات زیادی مشکل دارد.

۱۶. در قوانین فعلی کشور در مورد ازدواج دوم باید تجدید نظرشود.
نباید بر سر راه ازدواج دوم این همه قید و بند قرار دهیم.

اگرتصور می‌کنیم با این کار، حق زن اول را تاءمین می‌کنیم بدون شک اشتباه می‌کنیم.

اگر با دید کلان به مشکلات جاری کشور در امرازدواج نظر کنیم و تحت تاءثیر جو و احساسات نباشیم، هیچ شرطی اضافه بر آنچه قرآن و سنت شرط کرده است یعنی تمکن مالی برای اداره زن دوم، مطرح نخواهیم کرد.

در پایان این بخش این تذکر ضروری است که در جو ناسالم فعلی، ازدواج دوم مستلزم فروپاشی زندگی اول و کینه و عداوت دربین فرزندان و از بین رفتن حیثیت و شخصیت اجتماعی مرد است.

ازاین رو شبهه حرمت دارد.

نه تنها امور مباح و مستحب بلکه امرواجب نیز اگر چنین عوارضی در پی داشته باشد، از وجوب می‌افتد.

بلکه شاید حرمت پیدا کند.

همان بهتر که صدها هزار زن بدون شوهردر محرومیت جنسی بسوزند و انحرافات و جرائم جنسی شیوع پیداکند ولی بنیاد خانواده‌ها لطمه نبیند چنان‌که گفتیم راه حل گذار از این بحران، کار گسترده فرهنگی ازسوی رسانه‌های جمعی است.

آنها اگر بخواهند می‌توانند این مساءله را به نحو شایسته‌ای حل کنند.

نشریات کشور که تعداد آنها از هزارتجاوز کرده است، باید هر روز راجع به این موضوع گزارش و خبر ومقاله ارائه دهند.

تشخیص مشکلات و کاستی‌ها در روابط جنسی کار آسانی است اما اصلاح این وضعیت، مستلزم تغییر و تحول در باورها و سنت‌های دیرینه مردم است که هر چند محال نیست اما به دشواری معجزه است.

بار سنگین این مسئولیت چنان‌که گفتیم بر دوش رسانه‌های جمعی و متولیان فرهنگی مردم است.

به امید روزی که راه ازدواج از هر جهت باز باشد و زن و مرد ازطرح نیاز جنسی و پیشنهاد ازدواج طفره نروند و شرم و حیای مذموم از بین برود، و بزرگترها بنا به توصیه قرآن برای پیوند زناشویی پا درمیانی کنند، و رسم و رسومات موهوم و دست و پاگیر به فراموشی سپرده شود و در سراسر کشور هیچ زن و مرد مجردی پیدا نشود.

آن روز شاهد سلامتی و شادابی مردم و به خصوص جوانان خواهیم بود.

افسردگی و خمود جای خود را به طراوت و نشاطخواهد داد و راندمان کار و تحصیل ارتقاء خواهد یافت.

آمار جرائم جنسی به صفر و آمار جرائم غیر جنسی به حداقل خواهد رسید و بسیاری از معضلات جامعه، خود به خود حل خواهدشد.

آن روز شاهد شکوفایی هنر و شعر و ادبیات و ظهور هزاران عشق سوزان و صدها لیلی و مجنون خواهیم بود.

ممکن است چنین عشق‌هایی، نوعی دیوانگی تلقی شود، اماچنین نیست.

عشق زمینی بارقه‌ای از عشق حقیقی و اکسیر تحول شخصیت و تلطیف روح است.

عشق، قوای خفته را بیدار و قابلیت هارا به فعلیت می‌رساند.

عشق، استعدادهای باطنی را شکوفا و اراده وهمت را صد چندان می‌کند.

در جامعه دینی باید باب این مجازگشوده باشد تا شاید از این میان یکی ره به حقیقت ببرد.

مشکل اصلی چنان‌که بارها اشاره شد، این است که بر خلاف دیدگاه اسلام که ازدواج و عمل زناشویی را مقدس و موجب گشایش درهای آسمان ((۱۴۰))

و پاداش بیکران می‌داند، تصور می‌شود که این کار و گفتگو از آن منافی با عفت عمومی و خارج از نزاکت است.

اماسیره امامان ما اینطور نبوده است.

در حدیثی می‌خوانیم که مردی نزدامام صادق (ع) آمد و پرسید نظرتان درباره کسی که زن خود را کاملابرهنه کند و به تماشای او بنشیند، چیست؟ امام صادق با خوش‌رویی تمام فرمودند: چه لذتی بالاتر از این ((۱۴۱)) رسول اکرم و امامان ما صریحاً علاقه خود را به زن، ابرازمی داشتند.

پیشنهاد ازدواج می‌دادند و پیشنهاد ازدواج رامی پذیرفتند.

در قرآن می‌خوانیم که حضرت شعیب بدون آنکه موسی چیزی گفته باشد به او پیشنهاد کرد با دخترش ازدواج کند.

امروزه چنین کاری در بین ما زشت شمرده می‌شود و اگر پدری به این اقدام دست بزند، طرف مقابل تصور می‌کند شاید توطئه‌ای در کارباشد.

حضرت خدیجه همسر با وفای رسول اکرم نیز خود به آن حضرت پیشنهاد ازدواج داد.

البته روال طبیعی آن است که مردها اززنان خواستگاری کنند ولی چه مانعی دارد اگر زنی مردی را شایسته ازدواج یافت به او پیشنهاد ازدواج دهد.

اشکال کار، رسم و رسومات بی اساس و خرافی است که همچون غل و زنجیر دست و پای ما را بسته است و کار به جایی رسیده که هم خود را می‌آزاریم و هم مرتکب گناه می‌شویم.

در بین مااگر کسی همسرش را از دست بدهد، باید لااقل یک سال ازدواج نکندو لباس سیاه در بر کند.

در غیر این صورت افکار عمومی او را تحت فشار قرار می‌دهد.

جمعی می‌گویند چقدر بی وفا بود.

جمعی می‌گویند چقدر هوسران بود.

خلاصه حرف و حدیث مردم چنان عرصه را بر او تنگ می‌کند که دیگران پیشاپیش درس عبرت می‌گیرند.

و بعضی ترجیح می‌دهند تا آخر عمر بیوه بمانند تا از زخم زبانها در امان باشند اما در تاریخ می‌خوانیم که حضرت علی (ع) سه روز بعد ازشهادت همسرش حضرت فاطمه (ع), بنا به وصیت خود او باخواهرزاده اش ازدواج کرد ((۱۴۲)).

رسول اکرم نیز بعد از فوت همسرش خدیجه با زنان دیگری ازدواج کرد.

اسماء بنت عمیس، همسر جعفر طیار شهید جنگ موته بعد ازشهادت همسرش ازدواجهای مکرر نمود.

سکینه دختر امام حسین پس از شهادت شوهر اولش عبداللّه بن حسن، چهار مرتبه ازدواج کرد.

فاطمه دختر دیگر امام حسین شوهران متعدد نمود.

لبابه همسر حضرت ابوالفضل (ع) بعد از واقعه کربلا با زید فرزندامام حسن ازدواج کرد و از او دارای دو فرزند گردید.

صدها نمونه از این دست می‌توان در تاریخ نشان داد ((۱۴۳)).

بنابراین ترک ازدواج با هر عذر و بهانه‌ای باشد نه تنها وفاداری به همسر سابق نیست بلکه ضد ارزش است.

ازدواج موقت

بد نیست که راجع به ازدواج موقت تا اندازه‌ای مفصل بحث شود.

گفتیم مفسران شیعه و سنی موضوع آیه ۲۴ سوره نساء را تشریع متعه می‌دانند.

واحل لکم ما وراء ذلکم ان تبتغوا باموالکم محصنین غیر مسافحین فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة و لا جناح علیکم فیماتراضیتم به من بعد الفریضة ان اللّه کان علیما حکیما این آیه صریحاً در مورد ازدواج موقت است.

زیرا واژه متعه درنزد متشرعان به معنای ازدواج موقت بوده است.

چنان‌که ابن اثیر وجوهری آن را به ازدواج زمان دار معنا کرده‌اند.

و جمعی از قراء مثل ابن‌عباس و ابن جبیر و ابی بن کعب و ابن مسعود و عده زیاد دیگری آیه را اینطور قرائت کرده‌اند: فمااستمتعتم به منهن الی آجل مسمی فاتوهن اجورهن فریضة.

اگر کسی بگوید استمتعتم همان‌طور که ممکن است به ازدواج موقت حمل شود، قابلیت دارد که کنایه از ازدواج دائم باشد زیراازدواج دائم نیز نوعی بهره بردن و استمتاع است.

پاسخ این است که در این صورت اگر کسی بهره نبرد، نباید مهریه بپردازد.
زیرا در آیه پرداخت مهریه مشروط به بهره بردن شده است.

در حالیکه در ازدواج دائم اگر کسی قبل از عمل زناشویی طلاق بدهدباید نصف مهریه را بپردازد و اگر عمل زناشویی انجام شود باید تمام مهریه پرداخت شود، اگر چه مرد بهره‌ای نبرده باشد و با کراهت آمیزش کرده باشد.

شاهد دیگر برای اثبات اینکه آیه راجع به ازدواج موقت است، ذیل آیه است.
مفاد ذیل آیه این است که پس از توافق بر مهریه و زمان عقد اگر تمایل داشتید وقت آن را تمدید کنید با توافق طرفین مانعی ندارد.

و این ویژگی فقط با ازدواج موقت تناسب دارد زیرا در ازدواج دائم چنین چیزی پیش نمی‌آید ((۱۴۴)).

لازم به یادآوری است که عالمان سنی مذهب قبول می‌کنند که این آیه راجع به ازدواج موقت است، ولی می‌گویند در زمان خودپیامبر این حکم نسخ شده است.

اما برای این سؤال جوابی ندارند که اگر واقعاً در زمان پیامبر نسخ شده باشد، بهتر بود عمر برای آنکه بامخالفت اطرافیان روبرو نشود بگوید چنین حکمی به دست خودپیامبر نسخ شده است و کسی حق ندارد آنچه را پیامبر لغو کرده است، احیا کند.

نه آنکه بگوید متعه در زمان پیامبر حلال بود و من آن را تحریم می‌کنم ((۱۴۵)).
خوب است بدانیم که ازدواج موقت و دائم از جهاتی با هم یکسانند و از جهاتی با یکدیگر تفاوت دارند:

تاءکید فوق‌العاده نسبت به ترویج متعه

ازدواج موقت از دو جنبه مورد تاءکید پیشوایان دین قرار گرفته است.

یک جنبه همان مصلحت و حکمت موجود در این قانون است.

جنبه دیگر احیاء این سنت فراموش شده است.

برای احیای این سنت فراموش شده توصیه و تاءکیدهای زیادی شده است تا جایی که فرمودند متعه فریضه است یعنی عبادتی فوق واجب است ((۱۶۰)).

امام صادق (ع) فرمودند: دوست ندارم کسی قبل از آنکه یک بار موفق به ازدواج موقت شود، از دنیا برود ((۱۶۱)).

در حدیث دیگری به یکی از اصحابشان (محمد بن مسلم) فرمودند: بکوش تا قبل از مرگ موفق به احیای سنت متعه شوی.

در حدیث دیگری به اسماعیل جعفی فرمودند: آیا امسال موفق به متعه شدی؟ اسماعیل: آری با کنیزی بربری.

امام (ع): اگر کنیز سندی هم یافتی غنیمت بدان ((۱۶۲)).

ابوبصیر گوید در مدینه خدمت امام صادق (ع) رسیدم.

آن حضرت فرمود: آیا از وقتی که از خانواده ات جدا شدی، موفق به متعه شدی؟ ابوبصیر: به خاطر مشکل مالی موفق نشدم.

امام (ع) یک دینار به وی بخشیدند و فرمودند: سوگندت می‌دهم که قبل از آنکه نزد خانواده ات برگردی، متعه نمایی ((۱۶۳)).

در حدیث دیگری فرمودند: هر مردی که موفق به متعه شود خداوند در ازای هر قطره از آب غسل او هفتاد فرشته خلق می‌کند که تا روز قیامت برای او استغفار کنندو کسانی را که متعه را حرام می‌دانند، لعنت کنند ((۱۶۴)).

در حدیث دیگری امام صادق (ع) به اسماعیل هاشمی می‌گوید: از وقتی که از خانواده ات جدا شدی موفق به متعه شده‌ای؟ اسماعیل هاشمی: نیازی ندارم چون زنان زیادی همراه دارم.

امام (ع) فرمود: نیاز هم نداشتی این کار را بکن تا سنت پیامبر رااحیا کرده باشی ((۱۶۵)).

این حدیث هم شنیدنی است.

مردی به امام باقر (ع) گفت: دخترعمه‌ای دارم که ثروت زیادی دارد او برای من پیغام داده که: ((می دانی که من خواستگاران زیادی دارم ولی به هیچ‌کدام جواب مثبت ندادم.

شنیده‌ام که در قرآن و سنت پیامبر، متعه حلال شده است و مرد ناپاکی آن را تحریم کرده است.

من نه به خاطر علاقه به مردان بلکه برای اطاعت از خدا و رسول او و مخالفت با آن مردناپاک، حاضرم به طور متعه همسر تو شوم)).

من به او گفتم باید از امام باقر اجازه بگیرم.

حال نظر شما چیست؟ امام (ع) فرمودند: درود بر شما دو همسر البته که این کار رابکن ((۱۶۶)).

در خاتمه این بخش دو نکته را یادآور می‌شویم اول اینکه حضرت امیر (ع) بارها می‌فرمود: اگر عمر متعه را ممنوع نکرده بود هیچ مسلمانی مرتکب زنانمی شد ((۱۶۷)).
و نکته دوم اینکه شهید ثانی در شرح لمعه می‌نویسد: با آنکه به خاطر تسلط دشمنان اهلبیت، اخبار و روایات تقیه‌ای زیادی از ائمه اطهار شنیده و ثبت شده است، اما در موضوع متعه، حتی یک حدیث وجود ندارد که متعه را منع کند.

یعنی ائمه اطهار علیرغم جو حاکم و خطر جانی برای خود و شیعیانشان در این موضوع، هیچ تقیه نمی‌کردند و صریحاً به آن ترغیب می‌کردند و این چیز عجیبی است ((۱۶۸)).

به این نمونه توجه فرمایید: مردی نزد امام باقر (ع) آمد و فرمود نظر شما درباره متعه چیست؟ امام باقر (ع) فرمود: در کتاب خدا و سنت پیامبرش حلال شده است و تا روز قیامت حلال باقی خواهد ماند.

آن مرد گفت: از شما توقع نمی‌رود چنین چیزی بگویید با آنکه عمر آن را تحریم کرده است.

امام: چنین می‌گویم اگرچه عمر تحریم کرده باشد.

مرد: به خدا پناه می‌برم که شما چیزی را حلال بشمارید که عمرآن را حرام کرده است.

امام: پس تو بر راءی عمر باش و من بر راءی رسول اللّه (ص) وحاضرم بر سر این موضوع با تو ملاعنه کنم، آنچه پیامبر فرمود حق است و آنچه عمر گفته، باطل است.

(آماده‌ام تا یکدیگر را بر سر این موضوع نفرین کنیم و من مطمئنم خداوند نفرینم را علیه تو مستجاب خواهد کرد) آن مرد سمج به جای پاسخ به امام با لحنی توهین آمیز گفت: آیادوست داری که زنان و دختران و خواهران و دختر عموهای تو به این کار دست بزنند؟ اینجا بود که امام از او روی برگرداند ((۱۶۹)).

او توقع داشت امام غیرت نشان دهد و بگوید اگر دختران یاخواهرانش به این ازدواج تن در دهند ناراحت خواهد شد.

در حالیکه غیرت انسانهای کامل در چارچوب شریعت است نه بیش از آن.

غیرت نشان دادن در محدوده‌ای که خدا و رسول مباح شمرده‌اند، نه تنها فضیلت نیست که جلوه‌ای از تعصبات جاهلی است.

بد نیست در پایان اشاره‌ای داشته باشیم به سخن فیلسوف وریاضی دان معاصر، برتراند راسل که در کتاب زناشوئی و اخلاق می‌نویسد: در عصر حاضر از سن بلوغ تا سن ۳۰ سالگی که سنین بحران جوانی، نمو غریزه جنسی، رغبت سرشار به زن و دشواری مقاومت دربرابر تمایلات غریزی است، فترتی حاصل می‌گردد که در این فترت جوانان به بهانه تحصیل علم و تخصص از بهترین لذائذ عمر محروم می‌گردند.

بنابر این یا باید جوانان را از تحصیل محروم نمائیم و این مخالف حکم عقل است و یا به آنها اجازه دهیم قوای غریزی خود را درمراکز فحشا مصرف کنند و این مستلزم بروز امراض مقاربتی و شیوع سوزاک و سفلیس و شانکر و نهایتاً ناتوانی جنسی است.

در اینجا تنهایک راه وجود دارد و آن در نظر گرفتن ازدواج برای دختران و پسران توسط قوانین مدنی است تا هم از مشکلات ازدواج دائم و تحمل بارزندگی به دور باشند و هم دختران و پسران جوان در پرتو آن ازمفاسدگوناگون رواب ط نامشروع جنسی محفوظ بمانند.

آنچه در این مقال بر آن تاءکید رفت یعنی لزوم به رسمیت شناختن غریزه مردافکن جنسی و برطرف کردن همه موانع فرهنگی و قانونی وتحول در ذهنیت مردم نسبت به امر مقدس زناشویی و لزوم زدودن شرم و حیای مذموم در این موضوع و خلاصه بسیج همگان در جهت برطرف کردن مانع اصلی اکثر معضلات پیچیده جامعه، چیزی است متناسب با یک جامعه اسلامی.

جامعه‌ای که زنان ترجیح می دهندبدون ضرورت، حریم خانه را ترک نکنند.

اما در جامعه فعلی که زنان با حضور گسترده خود، محیط را آماده اشتعال غریزه جنسی کرده‌اند، باید وضعیت ازدواج از آنچه که گفتیم نیز به مراتب سهل تر باشد.

لازم به یادآوری است که در گذشته‌های نه چندان دور، عموم زنان ترجیح می‌دادند به تربیت فرزند و اداره محیط خانه سرگرم باشند و فقط بنا به ضرورت از خانه خارج شوند.

اما امروزه وضعیت کاملاً فرق کرده است.

تبلیغات سرسام آور فمینیستی و تهاجم فرهنگی غرب و بعضی ضرورت‌های ناشی از زندگی ماشینی وبحران اقتصادی، موجب شده است که زنان نیمی از اوقات خود را درخارج خانه سپری کنند.

اسلام حضور زنان در خارج از محیط خانه را تحریم نکرده و درپاره‌ای موارد واجب می‌داند.

معذلک بر حداقل حضور فیزیکی آنان در اجتماع اصرار می‌ورزد.

درست عکس آنچه در تبلیغات رسانه‌های امروزی بر آن پافشاری می‌شود یعنی حداکثر حضور فیزیکی.

جالب اینکه اگر در گذشته خانه‌داری مستلزم نوعی عقب ماندگی و محرومیت از تحصیل بود، امروزه اصلاً چنین نیست.

خانه‌ها به برکت دستاورد دانش جدید و تجهیز به رسانه‌های گروهی و شبکه اینترنت به دانشگاه و برج مراقبت تبدیل شده است و همگان می‌توانند در عین اینکه در خانه قرار دارند در کلاس درسی که به طورمستقیم صدا و تصویر استاد را در اختیار دارند شرکت کنند و با استادبه طور مستقیم گفت و شنود داشته باشند.

بنابر این استقرار در منزل مستلزم عقب ماندگی و محرومیت نیست.

و به عبارت دیگر عدم حضور فیزیکی زنان به معنای عدم حضور فکری و سیاسی آنهانیست.

مع الاسف امروزه شغل بیرون منزل برای زنان از یک ضرورت خارج شده و به صورت یک امتیاز اجتماعی درآمده است.

در اینجادر صدد بیان عوارض منفی اشتغال زنان در خارج از خانه نیستیم که مجال جداگانه‌ای می‌طلبد.

صرفاً در صدد بیان این نکته هستیم که زندگی امروزی، زنان و مردان و به خصوص دختران و پسران جوان رادر دانشگاه و مدرسه و کوچه و بازار و مجتمع‌های مسکونی ومحلات پر تراکم، بسیار به هم نزدیک کرده است.

وسایل ارتباطجمعی نوین مثل رادیو، تلویزیون، ویدئو، کامپیوتر، شبکه اینترنت، جرائد و مجلات، راه‌های ارتباط را هموارتر ساخته و آتش غرائز راشعله ورتر می‌سازد.

پسران جوان دائم در معرض تشعشعات مغناطیسی دختران پری روی قرار دارند و ما بی جهت از جوانان انتظار داریم تا مانند صدها سال پیش که این همه تغییر و تحول رخ نداده بود و ازدواجها اغلب در همان سنین نوجوانی صورت می‌گرفت همچنان پاک و بی‌آلایش بمانند.

پس اینکه گفتیم ارتباط زناشویی باید به سهولت خوردن وآشامیدن باشد، در مورد یک جامعه سالم بود.

اما اگر وضعیت فعلی زمانه و اجتماع خود را مد نظر قرار دهیم باید بگوییم ارتباط زناشویی باید بسیار سهل تر و کم هزینه تر از آن زمانها باشد.

بالاخره چه باید کرد؟

دوره طولانی تجرد، تراکم زنان مجرد، فقدان امکانات کامجویی مشروع، دشواری ایجاد رابطه علیرغم صحنه‌های تحریک کننده وده‌ها عامل دیگر نصاب محرومیت جنسی را بالا برده است.

متاءسفانه آمار و ارقامی در دست نیست تا بتوان چهره دهشتناک و عواقب شوم محرومیت جنسی را در جلوه‌های انحرافی آن بهترتصویر کرد.

لیکن شواهد و قرائن از هر لحاظ هشداردهنده است.

طبق سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۷۵ نزدیک به۳۰ در صد جمعیت ۱۵ سال به بالای کشور هنوز ازدواج نکرده‌اند.

ازسوی دیگر تقریباً ۵ در صد جمعیت ۱۵ سال به بالای کشور در اثرطلاق یا فوت، همسرشان را از دست داده‌اند.

بنابر این رقمی حدود۵/۱۲ میلیون نفر از جمعیت کشور مجردند و اگر ۵/۲ میلیون نفر ازاین رقم را به دلیل سن بالا منظور نکنیم، باید بگوییم ۱۰ میلیون نفردر محرومیت جنسی به سر می‌برند.

اگر مشکل این جمعیت انبوه، حل نشود، بدون شک باید همچنان درگیر پیامدهای منفی آن باشیم.

حضرت علی (ع) در جمع اصحاب خود نشسته بود.

زنی زیبا ازآنجا عبور کرد.

مردانی که آنجا نشسته بودند، چشم به او دوختند.

حضرت علی با مشاهده این وضعیت فرمود: نگاه موجب تحریک است.

هر کس به زنی نگاه کرد و خوشش آمد، برود و با همسرش آمیزش کند زیرا زنان با هم فرقی ندارند ((۱۷۰)).

در روایت است که رسول اکرم (ص) در جمع اصحاب خودبودند.

زنی از آنجا عبور کرد.

آن حضرت برخاست و نزد همسر خودزینب رفت و با او درآمیخت.

سپس برگشت و فرمود: هر کس زنی راببیند و از او خوشش بیاید، باید برود با همسرش آمیزش کند و اجازه ندهد که شیطان بر او راه یابد ((۱۷۱)).

بنابر این چاره حضور در جامعه‌ای که زنان و مردانش می خواهنددوش به دوش هم فعالیت داشته باشند، باز بودن راه ازدواج است.

حتی پیامبر عظیم الشاءن اسلام نیز با ارتباط زناشویی، خود را در برابراین خطر، حفظ می‌کند و در نهایت صفا و صداقت، نیاز غریزی خودرا از کسی مخفی نمی‌کند تا ما نیز الگو بگیریم و نیاز جنسی را از راه طبیعی فرو نشانیم ((۱۷۲)).

حال در نظر بگیرید کشوری را که ۱۰ میلیون نفر از جمعیت آن درمحرومیت جنسی باشند.

ساده لوحی است اگر تصور کنیم که این عده از پیامبرشان بر خود مسلطترند و دست از پا خطا نمی‌کنند.

اشخاصی که از روابط زناشویی محرومند، در ظاهر افرادی آرام و سربه زیر به نظر می‌رسند، ولی تحقیقات روانکاوان حاکی از ناآرامی و تلاطم روحی آنهاست.

آمار خودکشی و اضطراب‌های روانی در افراد محروم ازروابط زناشوئی بسیار بیش از افراد متاءهل است.

دولت باید به اینگونه افراد به چشم کسانی که مبتلا به اختلال روانی هستند و هر آن ممکن است مشکلی بیافرینند، نگاه کند و در صدد حل این معضل بزرگ اجتماعی باشد و بداند این ناهنجاری روحی، داروی مشابهی در بازارندارد.

ورزش و فوتبال و سرگرمی‌های تلویزیونی هرگز جای ازدواج رانمی گیرد.

به کارگیری دائم واژه جوانان و پرگویی در باب آن به معنای حل کردن مشکلات جوانان نیست.

تا فرهنگ ما در مسیر تعالی و تکامل قرار نگیرد و تا مساءله ازدواج جوانان از سوی مسؤلان، جدی گرفته نشود، هیچ چیز ما درست نخواهد شد.

رسول اکرم (ص) به افراد مجرد می‌فرمود ازدواج کنید، در غیراین صورت از گناهکارانید ((۱۷۳)).

یعنی حالت سوم ندارد.

یا انسان باید متاءهل باشد و یا آلوده به گناه و مفاسد ناشی از محرومیت جنسی.

دولت ممکن است از این که رقمی حدود ۳۵ در صد جمعیت بالغ کشور در تجرد بسر ببرند، نگران نباشد و چنین فکر کند که اگر این جمعیت انبوه ازدواج کنند، آمار موالید در سالهای بعد افزایش یافته وبر مشکلات دولت اضافه خواهد شد.

اما این قضاوت درست نیست.

زیرا حل مشکل ازدواج این جمعیت انبوه، به طور خودکار صدهامشکل و معضل اجتماعی دیگر را حل خواهد کرد.

حتی معضلی مثل اعتیاد به مواد مخدر که یک بلای بزرگ اجتماعی است، با این مساءله در ارتباط است ((۱۷۴)).

نیروی جنسی متراکم و محروم، خطر کامجویی‌های انحرافی راافزایش می‌دهد.
بازار فحشاء رواج می‌یابد.

بر شمار زنان خیابانی افزوده می‌شود.

همجنس بازی، بیماریهای مقاربتی، زنای محصنه، خیانت به میثاق زناشویی، اعتیاد، طلاق، فرزندان طلاق، آبستنی‌های آزاد، سقط جنین، متلک گویی، آزارهای خیابانی، مزاحمت‌های تلفنی، افت تحصیلی جوانان و ده‌ها پیامد آشکار و پنهان دیگر، همه مولود اختلال در سنت ازدواج است.

امروزه وسیله نقلیه یکی از بهترین ابزار روابط آزاد جنسی بشمارمی آید.

اگر زنی در کنار خیابان لحظاتی به انتظار ماشین بایستد، اکثرماشین‌های شخصی از یک کیلومتری او را زیر نظر می‌گیرند و علیرغم آنکه هیچ علامتی دریافت نمی‌کنند، باز احتیاطاً یک بوق می‌زنند که شانس خود را آزموده باشند.

در خیلی از موارد نیز موفق می‌شوند ودور از انظار با هم ارتباط برقرار می‌کنند و بعد از ساعاتی همچنان ناشناس از هم جدا می‌شوند و احیاناً هیچگاه هم یکدیگر رانمی بینند.

در حالی که اگر به آنها آموزش داده شود و بدانند به راحتی می‌توانند از طریق مشروع با هم مرتبط باشند، هرگز به گناه راضی نمی‌شوند.

مشکل اصلی

مشکل اصلی چنان‌که بارها اشاره کردیم، مشکل فرهنگی است.

واقعیت این است که اسلام ناب و فرهنگ شیعی از بین ما رخت بربسته و ما در بسیاری از شؤونات خود التقاطی می‌اندیشیم.

عناصری از فرهنگ غرب و اندیشه مسیحیت و فرهنگ اموی وروحیه عمری در بین ما حاکم است.

بنگرید شهید مطهری در این باره چه زیبا می‌گوید: برای ما تحقیق در امر حادثه حکومت اموی تنها جنبه تعجب آمیزندارد.

این یک امر سطحی نبوده که فقط مربوط به سیزده قرن پیش باشد که بگوییم آمد و رفت.

این خطری بود برای اسلام از آن روز تاروزی که خدا می‌داند.

حتماً اگر بخواهیم به تاریخ روحیه خودمان رسیدگی کنیم باید به تاریخ اموی رسیدگی کنیم.

فکر اموی در زیر پرده و لفافه با فکر اسلامی مبارزه می‌کرد.

عنصر فکر اموی داخل فکر اسلامی شد.

ای بسا که درفکر همانهایی که هر صبح و شام بنی امیه را لعنت می‌کنند، عنصری ازفکر اموی موجود باشد و خودشان خیال کنند فکر اسلامی است و قطعااینطور است ((۱۷۵)).

بار الها بر ما ببخشای، آنچه را که تو سهل گرفتی، ما سخت گرفتیم و آنچه را که تو اهمیت دادی ما سهل انگاشتیم.

خرافات و رسومات قومی را دین پنداشتیم و دین آسان تو را سخت و زمخت ساختیم و بدین سان بر خود و دین تو جفا کردیم.

ایراد و اشکال به ازدواج موقت

مخالفان ازدواج موقت نمود عملی آن را در نظر می‌گیرند وآزادی ازدواج موقت را به معنای برداشتن موانع قانونی از پیش پای مردان هوسباز می‌پندارند که بدون احساس مسئولیت کانون گرم خانواده را به امان خدا سپرده و هر شب به دنبال شکار تازه‌ای می‌روند.

این گروه با توصیف متعه به زن کرایه‌ای، بی آنکه تصویرروشنی از ماهیت این نهاد حقوقی داشته باشند، بدان می‌تازند.

زنان شوهردار نگرانند که مبادا آزادی متعه باعث وسوسه شوی آنان شود و کار به جاهای باریک بکشد و همسر به ظاهر سر به زیر ووفادار آنان با استشمام بوی طعمه، هوس تجدید فراش و تغییر ذائقه کند.

برخی از متدینین هم نگرانند که مبادا آزادی متعه روی دیگرهمان آزادی جنسی غرب باشد که با رنگ و بوی مذهبی تبلیغ می‌گردد و بعید نیست که این بار مملکت به نام اسلام و دین به ورطه فساد اخلاقی سقوط کند.

جامعه شناسان نیز نگرانند که مبادا آزادی ازدواج موقت موجب سستی بنیان خانواده شود و چنین می‌پندارند که انطباق نداشتن آن باشرایط و اوضاع و احوال فعلی جامعه ما ممکن است باعث ایجادتنشها و ناهنجاریهای تازه در جامعه گردد.

برخی از زنان تحصیلکرده و به اصطلاح روشنفکر نیز، متعه را به معنای بازیچه شدن زن در برابرهوسهای شیطانی مرد و تبدیل او به کالایی با تاریخ مصرف مشخص دانسته و آن را توهین به ساحت زن می‌دانند.

شیفتگان فرهنگ غرب که چشم به دهان محافل فرهنگی و فکری اروپا دوخته‌اند و هر آنچه مهر تاءیید غرب بر آن نخورده باشد قبول ندارند، متعه را نهادی کهنه می‌شمارند که با زندگی امروزی همنوایی ندارد.

قبل از پاسخ به گفته‌های مخالفان باید بگوییم انسان پدیده بسیارپیچیده‌ای است که هیچ روان‌شناسی به اندازه خالق او به زوایای تاریک روح او آشنا نیست.

و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید ۱۶/۵۰.
از این رو در شریعت اسلام قانونگذاری در مورد روابط حقوقی افراد و سرنوشت جامعه نه در اختیار پارلمان و مردم بلکه صرفاً درحوزه اختیارات قانونگزار دین یعنی خود خداوند است ((۱۴۶)).

قانونگذاری انسانها علاوه بر آنکه از افکار طبقاتی و گروهی و حزبی یا تمایلات ملی گرایانه و وابستگی به اخلاق و عادات قومی و محیطی و غیره رنج می‌برد، از توان کافی برای درک مصالح واقعی فرد و جامعه نیزبرخوردار نیست.

انسان آنچه که موافق طبع اوست برمی گزیند و گام برداشتن درمسیر آن را عاقلانه و ضروری می‌داند، حال آنکه ممکن است تصوروی همیشه با واقعیت منطبق نباشد.

قرآن می‌گوید: ممکن است شماچیزی را دشمن بدارید که نفع شما در آن است.

همچنین ممکن است ازچیزی خوشتان بیاید که به ضرر شما باشد.

خدا آگاه است و شما ناآگاهید ((۱۴۷)).

مثلاً ممکن است بسیاری از مردم خوردن و خوابیدن و زندگی بی دغدغه و آکنده از رفاه را یک زندگی واقعی و خوب بدانند ونخواهند خود را به زحمت انداخته و کار کنند.

ولی کمال آدمی وشکوه زندگی از مواجهه با مشکلات و دست و پنجه نرم کردن باشداید روزگار زاییده می‌شود.

چه بسیار پندارهای واهی که بشر در طول زندگی پر فراز و نشیب خود کاملاً درست و بی نقص می‌دانسته است و امروز ما بر همه آنهابه دیده تمسخر می‌نگریم.

اعتقاد به بت‌پرستی، اعتقاد به طبیعی بودن برده داری، اعتقاد به تاءثیر نجوم در سرنوشت انسان، اعتقاد به ثابت بودن کره زمین و مانند آنها خدشه ناپذیر به نظر می‌رسیدند اماامروزه کسی در واهی بودن آنها تردید ندارد.

پس ممکن است انسانها برای مدت مدیدی بینش خاصی داشته باشند که به کلی خطا باشد.

و سؤال این است که آیا تلقی ما از ازدواج موقت نمی‌تواند همین سرنوشت را داشته باشد.

ایمن‌ترین راه این است که ببینیم آیا آفریدگار هستی که به روحیات و مصلحت فرد وجامعه بهتر از ما واقف است چنین ازدواجی را به رسمیت می شناسدیا نه.

و اگر معلوم شود که در زمان پیامبر اکرم و خلیفه اول و دوم امری شناخته شده و رایج بوده و خلیفه دوم در اثر شبه‌ای آن را به طورموقت ممنوع کرده است، دیگر جای هیچ اعتراضی نخواهد بود وباید تلقی خود را تخطئه و اصلاح نماییم.

به خصوص که این نوع ازدواج را بسیاری از فیلسوفان اجتماعی غیر مسلمان کاملاً حکیمانه و بهترین چاره جوامع فعلی می‌دانند.

شهید مطهری می‌نویسد: خلیفه دوم در زمان خلافت خودازدواج موقت را تحریم نمود و این تحریم بنا به توجیه مرحوم آیت اللّه آل کاشف الغطاء حکم و مصلحت سیاسی و ثانوی و موقت بودنه نهی شرعی و مولوی و دائمی و از اینرو با عکس العمل عمومی ومخالفت مسلمین آن عصر مواجه نگردید ((۱۴۸)).

متاءسفانه در زمانهای بعد این نهی به صورت قانون شرعی تلقی گردید.

حضرت امیر (ع) می‌فرمود اگر عمر ازدواج موقت را نهی نمی کردهیچ کس جز شخص شقی مرتکب زنا نمی‌شد ((۱۴۹)).

و ابن‌عباس می‌گفت ازدواج موقت رحمتی از جانب خدا بر امت محمد (ص) بود اگر خلیفه دوم از آن نهی نمی‌کرد جز افراد کمی مرتکب زنا نمی‌شدند ((۱۵۰))

برتراند راسل ازدواج موقت را زناشوئی دوستانه خوانده و آن راراه حل مشکل جنسی جوانان در عصر حاضر می‌داند و آن را به دولتها پیشنهاد می‌کند ((۱۵۱)).

یکی از علمای اهل سنت پس از نقل این پیشنهاد افتخار می‌کند که این قانون جزء قوانین یکی از مذاهب اسلامی یعنی شیعه است ((۱۵۲)).

چنان‌که اشاره شد مردها به طور طبیعی روحیه چند همسری دارند و اگر مانعی در برابر خود نبینند به هیچوجه به یک زن اکتفانمی کنند.

با توجه به این نیاز فطری، چند همسری و ازدواج موقت تشریع شده است.

یکی از فلسفه‌های تشریع چند همسری و ازدواج موقت اشباع همین زیاده خواهی است.

البته چون این ویژگی مربوطبه نوع انسانهاست، نباید آن را زیاده خواهی نامید.

تفریحات سالم

بلکه اگر احساس نیاز هم نباشد و به قصد لذت جویی و کامیابی، همسر دوم اختیار کند کار مشروع و معقولی است زیرا تنوع طلبی وتفریح از غرائز انسانی است.

البته این غیر از زنباره گی و هرزگی است.

در حدیثی می‌خوانیم که خداوند متعال، شراب را برای شیعیان ماحرام کرده است و به جای آن زناشویی موقت را قرار داده است ((۱۵۳)).

بدون شک کسی شراب را برای نیاز نمی‌خورد بلکه برای لذت بردن شراب می‌نوشند.

مفاد حدیث این است که هر کسی نیازمندتفریح و تنوع است.

لذتجویی و کیف کردن راه‌های مختلفی دارد.

شراب خوردن یکی از آن راه هاست ولی چون ضرر و صدمه آن ازمنافع آن بیشتر است خداوند شراب را حرام کرده و به جای آن خداوند نخواسته انسانهای تنوع طلب و ناتوان در برابر ژژ/ .. /ووو غریزه جنسی در فشار و تنگنا قرار داشته باشند.

غرض از نقل این حدیث این است که نباید با ژست روشنفکری از خدا و رسول او جلوتر بیافتیم ((۱۵۴))

و بدون دلیل و برهان بگوییم ازدواج موقت مخصوص کسانی است که همسرانشان فوت شده اندیا در منطقه دور افتاده‌ای هستند و دسترسی به همسر خود ندارند و ازاین دست مصلحت اندیشی‌های ناشیانه.

متاءسفانه بعضی از متفکران خودی نیز بر اثر واقف نبودن به ژرفای نیروی جنسی و بی صبری انسان بخصوص مردان در برابر این غریزه سرکش و حس زیاده خواهی که آن نیز ویژگی ذاتی آنها و نه روحیه جمع خاصی ازمردان است و بی‌توجه به فزونی زنان آماده به ازدواج نسبت به مردان آماده ازدواج و وجود جمع کثیری زنان مطلقه و بیوه در همه جوامع، و نیز تلقی منفی نسبت به عمل زناشویی، متعه را فقط برای مردان مجرد تجویز کرده‌اند.

یکی از این نویسندگان ((۱۵۵)) در لایحه پیشنهادی خود در مورد ازدواج موقت می‌نویسد: ماده ۲ مردانی که همسر دیگری اعم از دائم یا موقت نداشته باشند، می‌توانند از نکاح موقت استفاده کنند.

همین نویسنده تعدد زوجات را نیز عملاً منتفی می‌بیند.

به نظرایشان قرآن برای چند همسری شرطی قرار داده است که عملاً جزبرای افراد بسیار بسیار نادر، چنین فرصتی فراهم نمی‌شود.

و آن شرطقدرت بر اجرای عدالت است.

بعد می‌نویسد: عدالت که لازمه و شرط حلیت چند همسری است، معنای بسیاروسیعی دارد که از عدالت در تاءمین هزینه زندگی و نفقه و سکنی وحسن معاشرت، محبت قلبی و عملی گرفته تا عدالت در مغازله ومقاربت را شامل می‌شود.
گمان می‌کنم که شما با من هم عقیده باشیدکه چنین توفیقی اگر نگوییم نصیب کسی نمی‌شود، لااقل باید بگوییم که نصیب افراد نادری می‌شود.

این سخنان در عصر ما که مردم تحت بمباران تبلیغات فمینیستی قرار دارند، بسیار جذاب و پر خریدار است.

اما در محافل علمی هیچ قدر و قیمتی ندارد.

زیرا با ضوابط شناخته شده در فقه و تفسیر و سیره پیامبر و امامان و نیز شیوه معمول در نزد متدینان مغایر است.

نویسنده محترم اگر به آیه ۱۲۹ سوره نساء توجه می‌فرمود هرگزبه خود اجازه نمی‌داد چنین مطلبی بنویسد.

بد نیست تاءملی داشته باشیم بر آیه مزبور: و لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم فلاتمیلوا کل المیل فتذروها کالمعلقة و ان تصلحوا و تتقوا فان اللّه کان غفورا رحیما از این آیه می‌فهمیم که در میان مسلمانان کسانی بودند که بعد ازنزول آیه سوم همین سوره که می‌فرماید اگر بیم دارید عدالت نورزیدیک زن بگیرید ((۱۵۶)) , تلاش زیادی می‌کردند که بین زنانشان عدالت بورزند.

بدیهی است که یک قانون آسمانی نمی‌تواند بر خلاف فطرت باشد ویا تکلیف توانفرسا صادر کند.

و از آنجا که محبتهای قلبی عوامل مختلفی دارد که بعضی از آنها از اختیار انسان بیرون است، دستور به عدالت نسبت به آن منتفی است.

اما نسبت به اعمال و رفتار و رعایت حقوق در میان همسران، عدالت کاملاً امکان‌پذیر است.

مفاد آیه ۱۲۹ این است که حالا که نمی‌توانید از نظر محبت، بین همسران خود عدالت بورزید و همه را به یک اندازه دوست بدارید، لااقل یکسره به سمت یکی از آنها کشیده نشوید که زن دیگربلاتکلیف بماند.

و به عبارت دیگرحالاکه عدالت مطلق ممکن نیست، بی عدالتی مطلق را برنگزینید.
پس این آیه صریحاً می‌گوید در صورتی که نمی‌توانید کاملاعدالت بورزید تلاش کنید در حد استطاعت خود که همان عدالت درنفقه و رفتار با زنان است عدالت را نادیده نگیرید.

پس آیه صریحاازدواجی را که در آن عدالت مطلق به جهت آنکه مقدور نیست رعایت نمی‌شود، تصحیح می‌کند.

از روایات اسلامی بر می‌آید که نخستین کسی که این ایراد رامطرح کرد، ابن ابی العوجاء از مادیین معاصر امام صادق بود.

او این ایراد را بر هشام ابن حکم متکلم معروف مسلمان وارد ساخت.

هشام که پاسخی برای این اشکال به ذهنش نرسید از شهر خود که ظاهراکوفه بود به مدینه آمد و خدمت امام صادق رسید.

امام از آمدن او درغیر وقت حج و عمره به مدینه تعجب کرد.

او عرض کرد که چنین سؤالی پیش آمده است.

امام در پاسخ فرمود منظور از عدالت در آیه سوم سوره نساء عدالت در نفقه و منظور از عدالت در آیه ۱۲۹ همین سوره که محال شمرده شده است عدالت در تمایلات قلبی است.

بنابر این چند همسری با رعایت عدالت نسبی نه ممنوع است و نه محال.

هنگامی که هشام از سفر بازگشت و این پاسخ را در اختیار ابن ابی العوجاء قرار داد او سوگند یاد کرد که این پاسخ از خود تونیست ((۱۵۷)).

معلوم است که اگر کلمه عدالت را در دو آیه به دو معنا تفسیرمی کنیم به خاطر قرینه روشنی است که در هر دو آیه وجود دارد.

زیرادر ذیل آیه مورد بحث صریحاً می‌گوید تمام توجه خود را به سمت یک زن قرار ندهید و به این ترتیب انتخاب دو همسر مجاز شمرده شده است.

وانگهی اگر توفیق اجرای عدالت برای کسی میسر نمی‌شود و یابرای نوادری از مردم امکان‌پذیر است.

در این صورت تشریع قانون چند همسری به کلی لغو و مضر خواهد بود و مثل این است که اداره راهنمایی و رانندگی، عبور از گردنه خطرناکی که در سال منجر به مرگ هزاران بی گناه می‌شود را، آزاد اعلام کند و بگوید فقط رانندگانی حق عبور از این گردنه را دارند که با احتیاط کامل رانندگی کنند.

تصدیق می‌کنید که روش معقول این است که عبور از چنین گردنه‌ای به کلی ممنوع شود.

نکته ظریف دیگر که قبلاً نیز به آن اشاره کردیم این است که اگرتصور نویسنده محترم از موضوع، تصور صحیحی بود ساختار آیه سوم سوره نساء باید یک چرخش ۱۸۰ درجه‌ای پیدا کند و به جای آنکه بفرماید: چند همسر اختیار کنید و اگر نتوانستید عدالت بورزیدیک زن بگیرید، بفرماید: یک زن بگیرید و اگر توانستید عدالت بورزیدچند همسر اختیار کنید.

نویسنده محترم خوب می‌داند هزاران نکته و اشاره لطیف درشیوه‌های تعبیری و بیانی قرآن نهفته است و انتخاب اسلوب اول تلویحاً مفید این نکته است که مردان روحیه چند همسری دارند و اگرمانعی در برابر خود نبینند هرگز به یک زن اکتفا نمی‌کنند.

و این همان نکته‌ای است که روانکاوان بر آن تاءکید دارند و گذشته از تصریح قرآن و تحقیق روانکاوان، همه مردان بالوجدان آن را در وجود خودمی یابند.

به همین جهت زنان همواره می‌کوشند از شوهران خودمراقبت کنند.

در ادبیات همه ملل و اقوام ضرب‌المثل‌ها و قصه‌های فراوانی در این باره وجود دارد نیز اگر بنابر تصور ایشان، ازدواج موقت، مخصوص مردان مجردبود، نباید در روایات، جایگزین شراب شمرده شده باشد که صرفابرای کیف و تفنن می‌نوشند.

همچنین نباید اسم آن متعه باشد که معادل لذت و کامیابی است.

بلکه باید اسم آن متضمن معنای اضطرارباشد.

شبهات و ایرادات

((۱۵۸)) بعضی مخالفان به صورتها و نمودهای منفی مساءله می‌نگرند.

برای مثال برداشت آنها از متعه چیزی است در این حدودکه مرد پولداری هر روز زن جوانی صیغه کند و بعد از کام گرفتن، وی را به امان خدا رها کند.

یا مرد هوسبازی بی اعتنا به خانواده خود هرروز دنبال زیباروی ساده دلی برود و او را در دام شیطانی تزویر خودگرفتار کند.

پیداست که از همه آزادیهای قانونی می‌توان سوء استفاده کرد ونتیجه معکوس گرفت.

مثلاً آزادی معاملات منجر به افلاس و بدبختی تاجر کوته فکر و خانواده وی می‌گردد.

آزادی ورزش می‌تواند به جرح و نقص عضو یا مرگ ورزشکار منجر گردد.
آزادی حمل و نقل جاده‌ای باعث تصادفات رانندگی می‌شود.

آزادی تجارت در مواردزیادی موجب تقلب در معامله و کلاهبرداری و فریب ماءموران دولت و ارتشاء می‌شود.

همین‌طور در ازدواج دائم نیز ممکن است یک آدم بی‌کار و لاابالی دختر معصومی را به عقد دائم خود درآورد و خانه رابرای او تبدیل به جهنم کند.

چه بسیار ازدواجهایی که با هزاران عشق و امید شروع ولی خیلی زود به نومیدی و کابوس تبدیل شده است.

پس چاره کار چیست؟ آیا باید ازدواج دائم را نیز به طور کلی تحریم کرد یا آنکه تا حد امکان در جهت کاستن از آثار منفی مساءله گام برداشت و راه‌های سوء استفاده و تخلف را مسدود کرد.

شکی نیست که راه دوم عاقلانه تر است.

در بین همه ایرادهایی که از متعه می‌گیرند این ایراد از همه چشمگیرتر است و از طنز و گیرایی خاصی برخوردار است.

با کمال تعجب در عبارات کتاب‌های حدیثی نیز به همین عنوان برمی خوریم

المراءة المستاءجرة.

ولی این تعبیر صرفاً یک تشبیه است.

مرحوم خوانساری در کتاب با ارزش جامع المدارک در این خصوص می‌نویسد: متعه از عقود معاوضی نیست که تشبیه آن به اجاره صحیح باشد.

زیرا عرف از متعه چنین برداشتی ندارد.

عرف زن را کالای قابل معاوضه نمی‌داند.

اگر در سخن منقول از امام صادق (ع) عبارت انهن مستاءجرات و در سخن منقول از امام باقر انما هی مستاءجرة به کار رفته است صرفاً برای تشبیه است.

زیرا هم متعه و هم اجاره عقد مدت دارهستند و با انقضای مدت متعه همانند انقضای زمان در اجاره عقدمنحل می‌شود.

از این رو در روایات فوق صرفاً با لحاظ این جنبه نکاح منقطع، آن را به اجاره تشبیه کرده‌اند.

و عبارت انهن مستاءجرات بیانگرهمه ابعاد این نهاد نیست.

اگر ماهیت متعه با عقد اجاره یکی باشد در آن صورت به صرف عقد، زن نمی‌تواند مالک نصف مهر شود.

چون با عقد اجاره چنین حقی برای مستاءجر یا مزدور ایجاد نمی‌شود.

همچنین در صورتی که مرد همه مهر را به همسرخویش بدهد بعد از فوت او حق مراجعه واسترداد به نسبت باقیمانده مدت را ندارد حال آنکه در اجاره، موجریا کارفرما چنین حقی را دارد.

کدام کارگری است که بعد از اتمام عقداجاره یا با وفات کارفرما ملزم به نگهداری عده گردد یا در صورت شرط از کارفرما ارث ببرد.

وانگهی در اجاره تمامی دسترنج کارگرعاید کارفرما می‌شود و برای کارگر جز زحمت و رنج چیزی باقی نمی‌ماند به همین سبب است که زحمت او با اجرت جبران می‌شود.

ولی در ازدواج موقت چنین نیست که همه سود قرارداد از آن مردباشد و زن فقط اجرت (مهر) بگیرد.

بلکه اگر التذاذی باشد طرفینی است و اگر مرد از زیستم در کنار همسری مهربان احساس آرامش کند، زن نیز چنین نفعی را به دست خواهد آورد.

عبارت زن کرایه‌ای برای زوجه، چهره مظلومی به بار نمی‌آورد، چرا که شوهر را نیز می‌توان شوهر کرایه‌ای خواند.

ولی حقیقت رانمی توان با شعار و مغالطه عوض کرد.

چنان‌که با تشبیه زن در ازدواج دائم به کلفت و مرد به نوکر بی جیره و مواجب یا تشبیه کارمند به برده دولت نمی‌توان به تخطئه ازدواج یا شغل اداری دامن زد.

اصولاً در منطق نیز گفته شده است که تشبیه در امر شناخت گمراه کننده است.

برای مثال در فیزیک نمی‌توان گفت که پروتون ونوترون موجود در اتم عاشق و معشوق یکدیگرند چون به دنبال هم سرگردانند.

زیرا عکس آن نیز صادق است یعنی می‌توان گفت آن دودشمن یکدیگرند چون یکدیگر را تعقیب می‌کنند.

آزادیی که در متعه به خصوص برای زن وجود دارد در عقد دائم وجود ندارد.
در عقد موقت زن به صورت یک موجود عاقل و بالغ درکمال آزادی تن به قراردادی می‌دهد که نفع مشترک با مرد دارد.

در این قرارداد مرد از هیچ امتیاز خاصی برخوردار نیست بلکه شاید بتوان گفت که نسبت به زن از موقعیت ضعیف تری برخوردار است.

حتی مالی هم به نام مهر که با توافق طرفین می‌تواند معتنابه باشد، بایدبدهد و در صورت شرط نیز نفقه زن بر عهده اوست.

حال آنکه بهره بیشتری نمی‌برد و سود و زیان طرفین مساوی است.

اصطلاح مردسالاری در هر جا صادق باشد در اینجا صادق نیست.

راه ورود وخروج این قرارداد نیز به مراتب آسانتر از نکاح دائم است.

بنابر این زن طرف مقتدر این قرارداد است.

حال اگر جامعه به زن متعه از دیددیگری نگاه می‌کند، این تقصیر نهاد متعه نیست.

بلکه علت آن به بینش غلط جامعه بر می‌گردد که بی جهت زن متعه را در موضع بازنده می‌بیند.

پس باید با روشنگری دیدگاه جامعه را اصلاح نمود.

نه آنکه این نهاد حقوقی را محکوم کرد.

در اینجا جا دارد جمله‌ای را که به دانشمند انگلیسی لایب نیتز منسوب است و در کتاب دیانات العالم ذکر شده است، نقل کنیم: ((اسلام در امر زناشویی زیاده از حد، حقوق زن را مراعات کرده است و همه گونه تکلیفی برای مراعات جانب زن به مرد تحمیل کرده است.

تعدد زوجات قطع نظر از لزوم و منافعش، مربوط به زمانی است که اسلام آمد و زوجه‌های بی حد و حصر عرب را به چهار نفرمحدود و امکان آن را مشروط به عدالت نمود..)) ((۱۵۹)).

تضعیف نهاد خانواده

گفته می‌شود که با سهولت ازدواج موقت و دسترسی آسان به متعه، کسی حاضر به تشکیل خانواده و تن دادن به مشکلات سنگین ازدواج دائم نمی‌شود.

این ایراد همچنانکه بر ضرر متعه تفسیرمی شود ممکن است به نفع آن نیز تفسیر شود.
اتفاقاً به نظر می رسدکه یکی از فواید متعه همین باشد که این نهاد حقوقی زمینه‌ای را ایجادمی کند که خانواده با آگاهی بیشتر بنیاد یابد و زیر فشار غرایز و اجبارتشکیل نشود.

اگر فقط مشکل ارضای مشروع غریزه باشد مسئله بانکاح منقطع حل می‌شود ولی اگر کسی واقعاً قصد تشکیل خانواده داشته باشد و امکانات لازم را هم تدارک دیده باشد آن وقت به ازدواج دائم می‌پردازد.

در این راستا شاید متعه به تحکیم بنیان خانواده کمک نیز بکند.

زیرا خانواده‌ای که با آگاهی تمام تشکیل شودبهتر و بادوام تراز خانواده‌ای است که با شتابزدگی و از روی احساس واجبار غرایز تشکیل شده است.

ازدواج دائمی نسنجیده بر فرض که دوامی نیز داشته باشد همراه با نفاق و نزاع خواهد بود.

وانگهی چنان‌که گفته شد ممکن است متعه مقدمه خوبی برای آشنایی بیشترزوجین و آگاهی آنان از طبع و خوی و توانایی‌ها و خواسته‌های یکدیگر باشد و در نتیجه به تشکیل یک خانواده موفق یاری رساند.

ازاین رو به نظر می‌رسد که آزادی متعه نه فقط به ضرر خانواده نیست بلکه در نهایت به نفع آن است و بنیان خانواده را نه بر احساسات زودگذر بلکه بر شناخت و تفاهم استوار می‌سازد.

بی‌ثباتی ازدواج موقت

بعضی می‌گویند ازدواج باید پایدار باشد و زن و مرد از ابتدا خودرا برای همیشه متعلق به یکدیگر بدانند و تصور جدایی در مخیله آنان خطور نکند.

ولی در ازدواج موقت نمی‌تواند پیمان استواری بین دوهمسر برقرار شود.

در پاسخ باید گفت: درست است که پایه ازدواج باید بر دوام باشد ولی این ایراد وقتی وارد است که بخواهیم ازدواج موقت راجانشین ازدواج دائم نماییم و ازدواج دائم را ازبین ببریم.

بدون شک هنگامی که طرفین قادر به ازدواج دائم هستند و اطمینان کامل نسبت به یکدیگر پیدا کرده‌اند، جای ازدواج موقت نیست.

ازدواج موقت از آن جهت وضع شده است که ازدواج دائم برای همگان و در همه شرائط امکان‌پذیر نیست.

بلا تکلیفی فرزندان

بعضی می‌گویند ازدواج موقت چون دوام ندارد، آشیانه نامناسبی برای کودکانی است که بعداً به وجود می‌آیند و بچه‌ها ازسرپرستی پدری مهربان و مادری دلسوز محروم می‌مانند.

در پاسخ باید گفت: هر یک از زن و مرد در ازدواج موقت آزادندکه از انعقاد نطفه جلوگیری کنند ولی اگر مایل باشند فرزند تولید کنند، قهراً باید مسؤلیت نگهداری و تربیت آن را به عهده بگیرند و از این نظر هیچ فرقی بین فرزندان ازدواج دائم و موقت نیست.

و اگر پدر یامادر از وظیفه خود امتناع ورزند قانون آنها را مجبور می‌کند که به وظیفه خود عمل کنند، همان‌طور که در صورت طلاق در ازدواج دائم باید قانون دخالت کند و مانع ضایع شدن حقوق فرزندان گردد.


پانویس

بازگشت به کتب منکر جنسی