کتابخانه:نماز جمعه (2)
|
| |
| نویسنده | مولی محمد بن حسن، تحقیق: زهرا رجایی موسوی |
|---|---|
| زبان | فارسی |
| ناشر | مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت علیهم السلام |
| محل انتشارات | قم |
| تاریخ نشر | ۱۴۲۶ ه ق |
| شابک | ۷- ۱۱- ۲۷۳۰- ۹۶۴- ۹۷۸ |
| دانلود | |
محتویات
مقدمه محقق
مسأله وجوب نماز جمعه یا عدم وجوب آن، از عصر غیبت حضرت ولیّ امر- ارواحنا لمقدمه الفداء- در جوامع فقهی شیعه مطرح شد، مخصوصاً زمانی که ستمگران بر امت اسلامی مسلط گردیده و احکام خداوند را به فراموشی سپردند و در اثر آن، عدهای قائل به حرمت آن شدند بنابر این که یکی از شرایط وجوب آن، حضور امام معصوم یا نایب خاص آن حضرت است و این که نماز جمعه یکی از مناصب خاص ولیّ امر است چنان که در دعای روز جمعه صحیفه سجادیه آمده است:
اللهم إن هذا المقام لخلفائک و مواضع أُمنائک فی الدرجة الرفیعة التی اختصصتهم بها، قد ابتزّوها و أنت المقدّر لذلک ... حتی عاد صفوتک و خلفاؤک مغلوبین مقهورین مبتزّین، یرون حکمک مبدّلاً و کتابک منبوذاً ... [۱].
در مقابل آنها، عدهای حضور نایب عام حضرت ولیّ عصر (ع) را، که فقهای عادلند، در اقامۀ نماز جمعه کافی دانسته و قائل به وجوب تخییری آن شدهاند.
براساس این دو مبنا در طول تاریخ شیعه و در اثر تحولات سیاسی و قدرت فقها و عدم آن، حکم نماز جمعه مختلف بود، تا آن که در زمان مرحوم مجلسی که علما موقعیت خاصی داشتند و مورد احترام سلاطین و صاحبان قدرت بودند، اغلب فقهای آن عصر فتوا به جواز نماز جمعه دادهاند، از جمله خود مرحوم علامه مجلسی- اعلی اللّه مقامه- و همچنین کتابها و رسالههای بسیاری در این زمینه به رشتۀ تحریر درآوردند.
مرحوم مجلسی در بحار الانوار باب جداگانهای در این زمینه با عنوان «باب وجوب صلاة الجمعة و فضلها و شرائطها و آدابها و أحکامها» گشوده و در این باب، آیات متعددی را که دلالت بر وجوب نماز جمعه دارند ذکر کرده است؛ از جمله آیۀ: «حٰافِظُوا عَلَی الصَّلَوٰاتِ وَ الصَّلٰاةِ الْوُسْطیٰ وَ قُومُوا لِلّٰهِ قٰانِتِینَ» [۲] و آیۀ «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نُودِیَ لِلصَّلٰاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»[۳] و آیۀ «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تُلْهِکُمْ أَمْوٰالُکُمْ وَ لٰا أَوْلٰادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ». [۴]
سپس اقوال مفسّران را در این باره ذکر کرده، در ذیل آنها آورده است:
بدان که خداوند سبحان در این سوره شریفه (سورۀ جمعه) تأکید نموده بر امری که برای آن این سوره نازل شده و آن وجوب نماز جمعه، و در مقدمه و آخر سوره با انواعی از تأکیداتی که همانند آنها در هیچ عبادتی نیامده است، تأکید نموده است و همین نشانهای است بر این که این عبادت از مهمترین آنها و با فضیلتترین آنها است نزد او و همچنین محبوبترین آنها و آن از چند وجه.
سپس سه وجه را فرموده که در وجه سوم هیجده گونه از تأکید را ذکر نموده، هیجدهمین آنها تأکید به وسیلۀ «إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» است و اظهار داشته که آن بر چهار نوع بیان شده است. در وجه چهارم آورده است:
این که خداوند حکم را بعد از ذکر این آیه از چند وجه تأکید نمود، که وجه یازدهم آن تعقیب این سوره است به سوره منافقین که نشانگر این است که تارک این فضیلت بدون علت، منافق است.[۵]
این شیوۀ بیان وجوب، بعضی از علمای متأخر از عصر مجلسی را بر آن داشته که ردّی بر بیان مرحوم مجلسی به رشته تحریر درآورند. مؤلف این رساله در جواب آنها به نوشتن این جزوه پرداخته است و در پیش گفتار این رساله مینگارد:
و بعد، چون مسموع شد که علامه ثانی و عالم و عامل به فرائض و نوافل سبحانی ملامحمد باقر مجلسی- طاب ثراه و جعل الجنة مثواه- در کتاب بحار الانوار کلامی افاده نموده است که مشعر به این که تمام سورۀ مبارکه جمعه متضمّن ترغیب و تحریض بر ادای فریضه جمعه، و تمام سوره منافقین مشتمل بر زجر و منع از ترک و اهمال آن است، و بعضی از فضلاء عصر- ایدهم اللّه و سلک بنا و بهم سبیل الرشاد- تشنیع بلیغ نموده است بر کلام و مرام آن عالی مقام ...
هدف مؤلف اثبات اصل وجوب نماز جمعه و این که تارک آن بدون عذر منافق است، لذا به تمام مسائل مربوط به نماز جمعه نپرداخته، بلکه بحث در آنها را موکولبه رسالهای مفصّلتر کرده؛ چنان که پس از ذکر آیۀ نهم از سورۀ جمعه آورده است:
و در فوائد و مسائل دیگر که مستنبط از این آیه شریفه میشود رسالهای علی حده نوشتهام، که مشتمل است بر اکثر مسائل نماز جمعه.[۶]
مرحوم شیخ آقا بزرگ از این رساله در «ذریعه» چنین یاد کرده است:
رسالة فی صلاة الجمعة و القول بوجوبها، للمولی محمد بن الحسن، أولّها: «الحمد للّه الذی أوضح لنا الحق و سلک بنا إلی فرض الجمعات ...» مرتبة علی مقدمة و بابین، و فیها رفع التشنیع علی المجلسی فی إشعار کلامه فی البحار بأنّ تمام سورتی الجمعة و المنافقین نزلتا تحریضاً إلی صلاة الجمعة فی الأُولی و تحذیراً عن ترکها فی الثانیة. کانت ضمن مجموعة من رسائل الجمعة رأیتها فی مکتبة الخوانساری.[۷]
دربارۀ مؤلف این رساله اطلاع زیادی در دست نیست جز نکاتی که از خود این رساله به دست آمده و همچنین بعضی از کتب تراجم از او آوردهاند. خلاصۀ آنها چنین است:
۱. نام او «مولی محمد بن حسن» است چنان که بزرگ در ذریعه آوردهاند.[۸]
۲. وی بعد از فوت مرحوم مجلسی این رساله را به رشته تحریر درآورده چنان که از عبارات ترحیم و دعا برای علامه مجلسی بر میآید.[۹]
۳. تاریخ تحریر این نسخه در سال ۱۱۲۸ بوده است.[۱۰]
۴. مؤلف، چنان که از این رساله به دست میآید، رساله دیگری دربارۀ مسائل نماز جمعه به رشتۀ تحریر در آورده که اکثر مسائل نماز جمعه را دربرگرفته است.
۵. او از علمای والامقام عصر بعد از مرحوم مجلسی بوده و از علمای مخالف خود، به نیکی و تعظیم یاد میکند؛ چنان که دربارۀ علّت تدوین این رساله گفته است: «بعضی از فضلای عصر أیدهم اللّه تعالی و سلک بنا و بهم سبیل الرشاد.» این عبارت میرساند که مؤلف در درجۀ اعلایی از متانت و ادب در مباحثه و مناظرۀ علمی بوده است.
به امید این که بتوانیم با نشر این اثر آشنایی بیشتر با خصوصیات او و دیگر مؤلفاتش داشته باشیم.
نسخۀ حاضر گویا همان نسخهای است که مرحوم آقا بزرگ طهرانی آن را در کتابخانۀ خوانساری ملاحظه کرده است. فیلم آن شماره ۵۲۶ در مرکز احیاء میراث اسلامی قم، و نسخهای از آن به شماره ۲۵۱ در تاریخ ۳۰ محرم ۱۴۱۷ عکس برداری شده است و اصل آن در کتابخانۀ فاضلی در خوانسار میباشد و تاریخ کتابت آن ۱۱۲۸ هجری قمری است و این رساله از ص ۳۵۸ تا ص ۳۹۴ از مجموعه یاد شده میباشد.
رساله محتوی ۴۲ مطلب از قرار ذیل است
۱. مقدمهای در مورد روز جمعه،
۲. نسبت دادن وجوب اقامۀ نماز جمعه به علامه مجلسی،
۳. فهرست ابواب و فصول رساله،
۴. علت استحباب خواندن سوره جمعه و منافقین در روز جمعه،
۵. چگونگی دلالت آیات سورۀ جمعه بر وجوب نماز جمعه،
۶. استدلال به آیۀ «یُسَبِّحُ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ ...»،
۷. استدلال بر وجوب نماز جمعه به آیۀ «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا ...» برای وجوب نماز جمعه،
۸. استدلال به آیۀ «ذٰلِکَ فَضْلُ الهِٰال یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ ...»،
۹. استدلال به آیۀ «وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمّٰا یَلْحَقُوا ...»،
۱۰. استدلال به آیۀ «مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرٰاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهٰا ...»،
۱۱. بیان چندین مقدمه در این باره،
۱۲. مقدمۀ اوّل: غرض قرآن از بازگو نمودن اخبار و قصههای امتهای گذشته،
۱۳. مقدمۀ دوّم: در آنچه استفاده میشود از تکذیب آیات به وسیله ردّ و قسم،
۱۴. مقدمه سوّم: تأویل نصوص و تحریف آنها بدون دلیل موجب گمراهی مردم و هلاک آنها میشود،
۱۵. آیات سورۀ جمعه از روشنترین ادله بر وجوب اقامه جمعه است،
۱۶. کتابهای بنیاسرائیل بود که آنها را هلاک و متفرق ساخت و آنها را از پیروی دستورات الهی بازداشت،
۱۷. گناهان موجب دوری از خداوند میشود چنان که دربارۀ آدم و حوا صورت گرفت،
۱۸. با وجود حکم شرعی نباید به گفتههای غیر شارع دربارۀ نسخ حکم یا تخصیص آن توجه نمود،
۱۹. عمل به آنچه خداوند نازل نفرموده موجب گمراهی از حق و سقوط در شبهات میشود،v
۲۰. استفاده از آیۀ «قُلْ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ هٰادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیٰاءُ لِلّٰهِ»،
۲۱. برداشت از آیۀ «وَ لٰا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ»،
۲۲. استفاده از آیۀ «قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ ...»،
۲۴. برداشت از آیۀ «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نُودِیَ لِلصَّلٰاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ ...»،
۲۵. استفاده دلالت این آیه بر استمرار وجوب جمعه،
۲۶. ندا عام است و برای همه مردم مستمر است،
۲۷. وجوب سعی تا روز قیامت،
۲۸. «مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ» دلالت بر دوام وجوب در هر روز جمعه است،
۲۹. «ذِکْرِ اللّٰهِ» دلالت بر دوام استمرار و دوام فریضه دارد،
۳۰. برداشت از آیۀ «فَإِذٰا قُضِیَتِ الصَّلٰاةُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ ...»،
۳۱. برداشت از آیۀ «وَ إِذٰا رَأَوْا تِجٰارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَیْهٰا ...»،
۳۲. فصل دوم در آیات منافقین ناظر به کسانی است که جمعه را ترک میکنند،
۳۳. استفاده از آیۀ «إِذٰا جٰاءَکَ الْمُنٰافِقُونَ قٰالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللّٰهِ»،
۳۴. استفاده از آیۀ «اتَّخَذُوا أَیْمٰانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ»،
۳۵. برداشت از آیۀ «ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ»،
۳۶. برداشت از آیۀ «وَ إِذٰا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسٰامُهُمْ وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ»،
۳۷. برداشت از آیۀ «وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللّٰهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ»،
۳۷. استفاده از آیۀ «سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ»،
۳۸. استفاده از آیۀ «یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنٰا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ»،
۳۹. اشارات سوره منافقین،
۴۰. برداشت از آیۀ «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تُلْهِکُمْ أَمْوٰالُکُمْ وَ لٰا أَوْلٰادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ»،
۴۱. برداشت از آیۀ «وَ أَنْفِقُوا مِنْ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ»،
۴۲. برداشت از آیۀ «وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اللّٰهُ نَفْساً إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهٰا وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ».
امید است تصحیح و نشر این رساله گامی باشد به سوی اهتمام بیشتر به این فریضه، و آشنایی بیشتر با ویژگیهای این روز و نماز آن و حضور هرچه با شکوهتر در مراسم روز جمعه.
همچنین از استاد ارجمند جناب حجت الاسلام و المسلمین جلالی به جهت در اختیار قرار دادن و پیشنهاد تحقیق این رساله، تشکّر و قدر دانی میشود.
اشاره
بسم اللّه الرحمن الرحیم.
الحمد للّه الذی أوضح لنا الحق، و سلک بنا إلی فرض الجمعات، و بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ الایات، وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ[۱۱] و یهدیهم إلی طریق النّجاة، وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمّٰا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ، ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ[۱۲] من عباده المقیمین بوظائف الصّلوات و فرائض العبادات، فصلّی اللّه علیهم أجمعین صلاة متتالیة بتتالی السّنوات، متوالیة بتوالی السّاعات، باقیة ببقاء الجمعات و الجماعات.
و بعد، چون مسموع شد که علاّ مه ثانی[۱۳] و عالم و عامل به فرائض و نوافل سبحانی ملاّ محمد باقر مجلسی- طاب ثراه و جعل الجنّة مثواه- در کتاب «بحارالانوار»[۱۴] کلامی افاده نموده است که مشعر است به آن که تمام سوره مبارکه «جمعه» متضمّن ترغیب و تحریض بر اداء فریضۀ جمعه و تمام سورۀ «منافقین» مشتمل بر زجر و منع از ترک و اهمال آن است و بعضی از فضلای عصر «۵»- أیّدهم اللّه و سلک بنا و بهم سبیل الرّشاد- تشنیع بلیغ نموده است بر کلام و مرام آن عالی مقام به این که در سوره مزبوره به جز سه آیۀ آخر او هیچ دخلی و نسبتی به نماز جمعه ندارد، و حکایت یهود و تورات است، و مجرّد آن که سوره مزبوره مسمّات به سوره «جمعه» شده باشد، دلیل فضیلت جمعه نمیشود، چنانچه سورۀ «بقره» و «فیل» دلیل فضیلت این دو حیوان نیست، و همچنین فرموده در سوره «منافقین»: این که این سوره مشتمل است بر مذمّت منافقین و هیچ
نسبت به جمعه ندارد، به خاطر[۱۵] این حقیر محمد بن الحسن رسید که توضیح نمایم مقصود صاحب بحار را بر وجه اختصار، که تا ظاهر شود حق آن برای اهل اعتبار، و زیاده شود بصیرت اهل استبصار در آیات و اخبار ائمه اطهار- صلوات اللّه علیهم مادام اللیل و النهار- و این رساله مشتمل است بر یک مقدمه و دو باب: باب اول: در اشارات آیات سورۀ جمعه، باب دوم: در اشارات سورۀ منافقین.
مقدمه
اوّل باید دانست که استحباب خواندن تمام سورتین مزبورتین در شب جمعه و روز جمعه در نماز جماعت و غیر آن[۱۶] به جهت آن است که خواننده و شنونده خبردار شود که صباح روز جمعه است و به حضور نماز و خطبه آن مهیّا شود و اگر مانعی باشد رفع نماید مع الامکان. و همچنین خواندن سورتین مزبورتین در نماز جمعه [۱۷].
اگر گویند که: وجوب خواندن سورۀ «جمعه» و «منافقین» تحصیل حاصل است، به جهت آن که هر که حاضر شده، امر او به حضور، بی فائده است، و آن که حاضر نیست، به او چه فائدهای میرسد؟ چه امر به او نمیرسد و نمیشنود.
جواب آن که: نفع بسیار دارد به هر دو؛ به جهت آن که هر دو طائفه عازم شوند بر حضور جمعات آینده، و توطین نفس سرکش بر مواظبت و مداومت و عدم اهمال به سبب شنیدن و خواندن و وعظ و تنبیه، و حذر از ترک در جمعه مستقبله، هر چند به واسطه بوده باشد، نسبت به غائبین به واسطۀ حاضرین، و این دلیل است بر این که تمام آیات سورتین مزبورتین دخلی تمام دارد در ترغیب در فعل فریضه مزبوره و الاّ استحباب مخصوص باید به آیۀ جمعه میبود، بلکه استحباب سوره «بنیاسرائیل» در شب جمعه و «کهف» در روز جمعه، و همچنین سوره «الرّحمن» و امثال آن که در احادیث وارد شده[۱۸] مستفاد میشود آن که تمام این سور مزبورات متضمّن ترغیب عظیم است در فعل فریضه مزبوره، و همه کس او را نمیفهمند، خصوصاً منکرین این فریضه، و تارکین او سه جمعه متوالیه بدون عذر[۱۹] لهذا احادیث بسیار واقع شده در ذکر فضیلت تلاوت این سوره در اوقات مزبوره[۲۰] یا به جهت آن که مشتمل بوده باشند بر امر به ذکر خدا و نهی از غفلت از آن[۲۱] و چون اعظم [از] همه ی اذکار صلاة جمعه است، تکاهل و تغافل ننمایند در آن؛ به جهت آن که در این سوره[۲۲] مواعظ بالغه چندی بوده باشد که باید در هر هفته اقلاً یک بار آدمی متلفّظ شود به آنها، خصوصاً امام، خود متذکّر شود و تذکیر مردمان نماید به آن؛ چنانچه وارد شده است اخبار بسیار که متضمّن کراهت سفر کردن و اشتغال به امور دنیا است در روز جمعه و عمل و کسب و بیع و شراء و تحصیل منافع دنیوی[۲۳]، بلکه حرمت آنها هرگاه مستلزم فوت حضور به فریضه ی مزبوره بوده باشد[۲۴]. و همچنین استحباب خواندن تمام سوره «جمعه» و «اعلی» در نماز شام و سوره «جمعه» و «توحید» در نماز صبح و نماز جمعه، بنابر مذهب جماعتی که در نماز سوره [را] واجب نمیدانند[۲۵]؛ چه اگر جمیع آیات سورتین متضمّن ترغیب در نماز جمعه نمیبود بایست استحباب مخصوص به خواندن آیۀ جمعه بوده، نه استحباب خواندن تمام سورتین، چنانچه مخفی نیست بر متأمّل.
باب اوّل: در بیان کیفیت تضمّن آیات سوره جمعه بر فریضه مزبوره
آیۀ اولی: «یُسَبِّحُ لِلّٰهِ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ» اخبار است به تجدّد و استمرار تسبیح جمیع خلایق، خدای تعالی را در ازمنه آتیه الی یوم القیامه، پس شما نیز ای بنی آدم غافل مشوید از ذکر و تسبیح او، خصوصاً در روز جمعه، پس دلیل بر مشروعیت و ترغیب در فریضه جمعه و خطبه آن است که مشتمل بر ذکر و تسبیح خدای تعالی است، امّا مطابقةً؛ چون رکوع و سجود، و امّا به استلزام؛ چون خطبه و سایر اذکار و افعال از قیام و رکوع، که هر یک مستلزم تنزیه و تقدیس حضرت پروردگار است.
جلّ شأنه.
و در این جا اشاره است به طریق مجاز به آن که تسبیح خالق- همچون در جمیع ازمان- اجماعی جمیع اهل زمین و آسمان است، و مطلوب و مرغوب فیه جمیع مردمان است دائماً، خصوصاً در روز جمعه که مأموربه است؛ چنان که در آیۀ جمعه تصریح به آن میشود، تا آن که مستفاد شود آن که تشکیک جماعتی از متأخّرین- که بعد از نزول این آیه خواهند نمود- در فریضه جمعه بی وجه و بی جا است؛ چه او زیاده بر تسبیح و ذکر نیست، و هیچ آفریده [ای] از تسبیح و ذکر ممنوع نمیباشد. و در لفظ مضارع[۲۶] تنبیه است بر آن که اقوال و افعال او بر وفق حکمت و صواب مستمر است، که کسی را نمیرسد که هیچ یک از قول یا فعل او را تغییر یا تخصیص به زمانی دون زمانی، یا انسانی دون انسانی بدهد؛ مگر به مخصصی که از جانب خدا باشد یا رسول (ص)؛ چه اگر دیگری را روا باشد تخصیص و تقیید کلام خدا و رسول (ص) وأئمه (ع) از جانب خود، لازم آید حکمت آن دیگر از بشر[۲۷] و سفاهت خالق اکبر تعالی اللّه عن ذلک علوّاً کبیراً.
آیۀ ثانیة: «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیٰاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کٰانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلٰالٍ مُبِینٍ»[۲۸] اشاره است به آن که بعثت رسول واجب است در حکمت الهیّه به جهت آن که تلاوت نماید آیات خدا را بر مردمان و پاک گرداند ایشان را از لوث گناهان به امر به اعمال صالحات و نهی از منکرات و تعلیم کتاب و حکمت که مسائل شرعیه و احکام فرعیه ضروریه است، و این معنی ممکن نیست در جمیع اوقات و ازمنه؛ به جهت آن که مردمان محتاجند به تحصیل معاش و اشتغال به امور عیال و معاشرت با زنان و اطفال و مؤانست با اقران و امثال، پس لابد باشد- در حکمت- تعیین وقتی خاص، در روزی خاص، که مردمان را در آن وقت معیّن، مأمور سازند به حضور و اجتماع به ذکر خدا و امور آخرت و شنیدن کتاب خدا و یاد گرفتن احکام شرعی. و بر مردمان در آن روز معهود، واجب باشد که خود را از مهمّات دنیویه فارغ سازند و از مشاغل دنیوی بپرهیزند و حاضر شوند به ذکر مذکور[۲۹] و آن روز جمعه است؛ چنانچه از برای امم سابقه روزی معین بوده، چون شنبه از برای یهود و یکشنبه از برای نصاری[۳۰]، پس اگر بر مسلمانان در روز جمعه ترک این معنی روا باشد و به حضور خطبه و نماز مزبور مأمور نباشند، البته به تدریج اکثر مردمان به ضلالت و گمراهی میافتند، بلکه رفته رفته از ایمان و اسلام بیرون میروند، چنانچه مشاهَد و معلوم است در بعضی از مواضع، که جمعه و جماعات به تشکیک مشکّکین متروکست، مردمان، جاهل میباشند به احکام شرعی و مرتکب محرمات میشوند، بلکه جاهل به تحریم محرّمات و وجوب واجبات میباشند؛ چه بر خود واجب نمیدانند در هیچ وقتی از اوقات رفتن به استماع خطبه که ذکر خدا است، که دل کور میشود در اوان واجبات و محرمات خدایی، و از این آیه ظاهر میشود که در هر عصری از اعصار و قریه [ای] از قُری، هر گاه احدی بوده باشد که امر به معروف و نهی از منکر نماید و تلاوت کلام وبیان احادیث ائمه (ع) تواند نمود، و اگر موصوف به این صفات متعدّد بوده باشند آن که افضل و اکمل و اقرأ بوده باشد، باید متصدّی این امر شود و بر دیگران واجب است اجتماع بر او و استماع کلام از او بکنند و چون دوام و استمرار این معنی متعذّر یا متعسّر است، لاأقل در هر هفته یک روز معین شده است که آن روز جمعه است، که مردمان اقدام به آن معنی در آن روز بکنند، و اگر در چند جمعه ترک این نمایند و ذاکر و متذکّری به هم نرسد، که ذکر خدا نماید، و از معاصی مردمان را حذر فرماید و بر خود واجب ندانند فارغ ساختن خود را به امور مذکوره، رفته رفته واجبات شرعیه را فراموش میکنند و محرّمات دینیه در نظر ایشان حلال میشود چنان که مشاهَد است که در اکثر قُری نماز صحیح شان چون عنقاء[۳۱] نایاب است، و چون زنا و سرقت و لواط و خوردن ربا و مال مردم و سنگ کم فروختن و مطلق[۳۲]، بیحساب واقع است و تکرار و تعدّد این گناهان موجب سیاهی دلها میشود، تا آن که به جایی میرسد که باطل در نظر ایشان حق مینماید و حق در نظر ایشان باطل مینماید؛ به جهت آن که ذاکری و مذکّری ندارند و اگر باشد بر خود واجب نمیدانند که حاضر شوند نزد او؛ لهذا در چند حدیث واقع شده: «من ترکها ثلاث جمعات متوالیة طبع اللّه علی قلبه»[۳۳]، بنابر این که جملۀ «طبع اللّه علی قلبه» اخباریه باشد[۳۴] و احتمال دارد که انشائیۀ دعائیه باشد.
و در آیۀ سوم: «وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمّٰا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ» به طریق اعجاز اشعار است به این که در آخر الزمان جماعتی تشکیک در عبادت مزبوره خواهند نمود، و ادعای تخصیص به زمان معصوم و امام معصوم خواهند کرد و خواهند گفت: که این خطاب مشافهه است و شامل زمان معدومین وقت نزول آیه نیست، و غافل اند- یا متغافل اند- از آن که حکم خدا، مادامی که در زمان رسول منسوخ نشده باشد، باقیست تا روز قیامت؛ لهذا تکذیب این جماعت فرمود به قول خود: «وَ آخَرِینَ مِنْهُمْ لَمّٰا یَلْحَقُوا بِهِمْ» خواه «آخَرِینَ» مجرور باشد، که عطف بر «امیین» باشد، و خواه منصوب باشد، که عطف به مفعول «یُعَلِّمُهُمُ» باشد، تا اشعار باشد به آن که این عبادت اختصاص به زمانی دون زمانی و اشخاصی دون اشخاصی ندارد، سوای آنچه معلوم شد از اقلّ ما صدق من «یخطب»[۳۵]، و چون این تشکیک واقع نیست در هیچ یک از فرایض سوای فریضه جمعه؛ لهذا این آیه در هیچ سورهای وارد نشده است سوای سوره مزبوره، تا آن که حجّت بر تارکین جمعه تمام، و عذر ایشان منقطع باشد، و شبهات ایشان مندفع گردد.
و بعضی احتمال دادهاند که «آخَرِینَ» عطف بر «رسول» باشد و مراد، ائمه معصومین باشند، که مبعوث گردانیده است ایشان را به جهت تلاوت آیات و تزکیۀ مردمان و تعلیم کتاب و حکمت، و مندرج اند در حکم ایشان علماء که عالم و عامل به اخبار و آثار ائمه اطهار بوده باشند، که ایشان نیز قائم مقام ایشانند خصوصاً در زمان غیبت ایشان[۳۶].
و در آیۀ چهارم: «ذٰلِکَ فَضْلُ اللّٰهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشٰاءُ وَ اللّٰهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ» اشاره است به این که رسالت و امامت و هدایت خلق به تلاوت قرآن و تعلیم کتاب و حکمت، فضل خدا است، موفّق میسازد به آن هر که را بخواهد، پس خوش به حال آن که متابعت و تأسّی نماید به ایشان.
و در [آیۀ] پنجم: «مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرٰاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهٰا کَمَثَلِ الْحِمٰارِ یَحْمِلُ أَسْفٰاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیٰاتِ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ لٰا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ» که اظهر آیات است به حسب اشاره و اعجاز. و توضیح این بیان، به این وجه عیان میشود به تمهید چند مقدمه:
أوّل: آن که معلوم است که غرض از آیاتی که مشتمل بر قصص و اخبار و حکایت امم سابقه است، مجرّد قصه خوانی نیست، بلکه غرض موعظه و نصیحت و تنبیه برای مردمان است بر قباحت آنچه امم سابقه کردهاند، و تحذیر مخاطبین که مبادا شما نیز کاری کنید که مثل کار ایشان باشد، به طریق مَثَلی که مشهور است در میان عرب: «ایّاکِ أعنی و اسمعی یا جارة»، و در میان عجم مشهور است: «دَر بگو دیوار بشنو» خصوص در این آیه که لفظ «مَثَلُ» مذکور شده است.
مقدمه ثانیه: تکذیب آیات بر دو قسم است: اوّل: آن که به دروغ نسبت دهد آیات را به آن که: این کلام خدا نیست. دوّم: آن که به دروغ نسبت دهد معنی مقصود از آن را، یعنی تصدیق نکند معنی مقصود آن را.
و قسم اوّل مخصوص کفّار است و قسم ثانی در مسلمانان بسیار است که تکذیب دلالت آیه [ای] از آیات بر مقصود الهی مینمایند، و مذمّت در این آیه هر دو قسم را شامل است و اطلاق «ظالم» بر هر دو قسم شده است.
پس هر که در صدد تأویل آیات و روایات دالّه بر فریضه [ای] از فرایض بوده باشد، به حیثیّتی که مشتبه گرداند بر مردمان مقصود خدا را و حق را به باطل ممزوج کند و مردم را از عبادت مزبوره محروم گرداند، ظالم باشد.
پس در نماز فریضه جمعه، هرگاه شارع آیات و اخبار متضمّنه وجوب اقامه فریضه مزبوره [را] نصب کرده باشند و جمعی تأویل نمایند، تا آن که همه را به اعتقاد خود از صلاحیّت استدلال عاری گردانند و بر مردمان مشتبه گردانند، کدام ظلم از این بدتر میتواند بود؟ چنانچه میفرماید: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسٰاجِدَ اللّٰهِ أَنْ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَ سَعیٰ فِی خَرٰابِهٰا»[۳۷] «فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیٰاتِهِ»[۳۸] و امثال این آیات[۳۹].
مقدمۀ ثالثه: این آیه دلیل است بر آن که کسی که تأویل نصوص و تحریف آنها از دلالت بر مقصود نماید- بدون ضرورت دلیل عقلی یا نقلی- مردمان را گمراه کرده، خود نیز از حق دور میشود، و لطف الهی که او را به راه راست میدارد، نسبت به او کم میشود، لهذا فرموده: «وَ اللّٰهُ لٰا یَهْدِی الْقَوْمَ الظّٰالِمِینَ».
پس هرگاه این مقدمات ثابت و مبیّن شد، پس مخفی نماند که این آیۀ کریمه از ادَلّ آیات است بر تحریض به نماز جمعه به بهترین وجهی از وجوه تحریض و چون بر مخاطبین معلوم بود که جمعی کثیر از یهود، با وجود آن که علم به احکام تورات داشتند، و واجبات و محرّمات و احکام او را از تورات دانسته بودند، عمل به بعضی احکام نمیکردند، و مرتکب تحلیل ما حرّم اللّه و تحریم ما احلّ اللّه میشدند، و بدون حجّتی تأویل آیات و تحریف کلم از مواضع خود مینمودند[۴۰]. حتی آن که عمل به «سبت»[۴۱] را نیز تحریف کردند، که حق- عزّ شأنه- واجب گردانیده بود بر ایشان که در روز شنبه مشغول عبادت شوند، و به هیچ شغلی نپردازند به تخصیص شکاری ماهی[۴۲] و ایشان حیله کردند و در روز شنبه ترک عبادت کردند، و حوضها و نهرها که پر از ماهی بود در روز شنبه، راه بیرون رفتن آن را بستند و در روز یکشنبه شکار کردند و مرتکب نهی الهی شدند، حق- عزّ شأنه- تحذیر میفرماید این امّت را از آن که ایشان مبادا بکنند مثل آنچه یهود کردند.
پس اول مذمّت یهود فرمود بر عمل بدی که کردند، تا آن که این امّت نیز متنبّه شوند از آن که مثل کارهایشان نکنند و بدانند که چنانچه بنیاسرائیل تجاوز از «سبت» کردند و کردند آنچه نبایست کرد، ایشان نیز اگر تجاوز از جمعه مأمور بکنند و بکنند آنچه ممنوع بودند چون فروختن متاع و تجارت مذموم، محروم از ثواب و مستحقّ عقاب خواهند بود؛ چنان که در احادیث بسیار واقع شده که: «هر چه در بنی اسرائیل واقع شده است، در این امّت نیز واقع میشود، مساوی و برابر یکدیگر، چنان که مساوی است یک تای نعل با نعل دیگر، و یک پر تیر با پر دیگر»[۴۳]، پس چنان که بنی اسرائیل بعد از رفتن حضرت موسی به مناجات، گوسالهپرست شدند و حضرت هارون هرچند منع کرد فایده نکرد و ممتنع نشدند، همچنین امت پیغمبر ما، بعد از رفتن رسول (ص) به اعلی علّیین، ابوبکرپرست شدند، و او را به خلافت نصب کردند و چنان که بنی اسرائیل مخالفت امر الهی نمودند در تجاوز و عدوان از شنبه، همچنین جماعتی از این امت تجاوز میکنند از روز جمعه و به عبادت و ذکر خدا سعی نمیکنند. «وَ لَقَدْ جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا بِالْبَیِّنٰاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ»[۴۴].
اگر گویند که: بنی اسرائیل دانسته عدول و تجاوز از سبت کردهاند، و ایشان میگویند که:
مبادا فعل جمعه مشروع نباشد در زمان غیبت امام.
جواب آن که: معلوم نیست که تمام بنی اسرائیل دانسته مرتکب نهی مزبور شده باشند، بلکه ایشان نیز به تشکیک اهل شکوک، فریب شیطان خوردند، و توهّم کردند که حبس ماهیها در روز شنبه و شکار آنها در روز یکشنبه مباح است، و فریب خوردن ایشان، عذر در شکار کردن در روز یکشنبه نمیشود، به جهت آن که بعد از ورود منع شکار کردن به نصّ شارع در روز شنبه، مدعی جواز بأیّ وجهٍ کان- که منافی حجّت شرعی است- واجب التکذیب است و تصدیق او جایز نیست مگر به نصّی از شارع أیضاً و چون به ایشان نصی و دلیلی کذایی نرسیده بود و مرتکب شکار شدند، بلکه فعل مزبور نفس شکار بود، معذّب شدند. و همچنین پدر ما حضرت آدم (ع)، دانسته مرتکب اکل شجره نشد، بلکه به وسوسه شیطان، به این که این شجره خلد و ملک لایبلی است[۴۵] و قسم خوردن آن ملعون[۴۶]، مرتکب شد آنچه شد.
و حاصل کلام آن که: بعد از صدور نصّ شارع بر فعل مأمور به، یا نهی او از منهیّ عنه مادام [که] از جانب شارع مخصّصی یا ناسخی صادر نشود، قول غیر شارع- که جایز الخطا است- مسموع نیست و محض شبهه است، و تصدیق او مجوّز و مشروع نیست، لهذا حضرت آدم در اکل شجره منهیّه و تصدیق وسوسه و قسم ابلیس معذور نبود، و همچنین یهود در حیل مزبوره معذور نشدند. آری، جماعت عوام، که مطلق نصوص به ایشان نرسیده است، شاید معذور باشند در تقلید مجتهد، از قبیل اکل میته در حالت اضطرار، اگر گویند مجتهد: این حکم از جانب خدا و رسول به من رسیده است.
و امّا اگر گوید: که رأی ما چنین است، و نصّی به ما نرسیده است در این مسأله، پس باید که از مجتهدی دیگر نیز سؤال نماید که کدام قول با قرآن و حدیث موافقت دارد، آن را از جان قبول کند.
پس در فریضه جمعه، چون ظاهر قرآن مجید[۴۷] و احادیث ائمه طاهرین متطابق استدر وجوب مطلق، و یک حدیث وارد نشده است در نهی از آن، یا رخصت در ترک آن[۴۸]، با آن که فریضه مزبوره به خصوص امام معصوم مسلّم است، عدول از حکم ثقلین نمودن- که قرآن مجید و عترت پیغمبراند- به سوی شبهات جایز الخطا، معلوم است که چه صورت دارد. و ظاهر کریمه: «حُمِّلُوا التَّوْرٰاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهٰا» عبارت اخرای «اوتوا علم التّوراة و کلّفوا العمل بما فیها ثم لم یعلموا بها» است[۴۹] و این اشاره است به این که جماعت مؤمنین هم هرگاه مکلّف شدند به احکام و عمل به مضامین آن، و یاد داده شوند علم و فهم اوامر و نواهی او را، و به مجرّد شبهات و احتمالات جمعی جایزالخطا، مرتکب خلاف ظواهر آن شوند، و تخصیصات و تأویلات نمایند، بدون حجتی و بیّنه [ای] از شارع، بلکه به مجرد تقلید جماعتی جایز الخطا، هیچ منتفع نشوند به کلام خدا، چنان که «حمار» منتفع نمیشود به «أسفار» یعنی به کتابهایی که بردارد.
و اما آیۀ ششم: «قُلْ یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ هٰادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیٰاءُ لِلّٰهِ مِنْ دُونِ النّٰاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صٰادِقِینَ» اشاره است به این که تکبر کردن از حضور به جماعت مؤمنین و از رفتن و موعظه شنیدن و گوش به خطبه پیش نمازان کردن و خود را بهتر از دیگران دانستن و مستغنی از دیگران پنداشتن، صفات علمای یهود است. و اگر این معنی را راست میگویند که اولیاءاللّهایم، پس باید آرزوی مرگ بکند؛ به جهت آن که اولیاء اللّه آرزوی مرگ میکنند[۵۰]؛ به جهت آن که هرگاه یقین دارند که اولیاءاند البته علما اند[۵۱] و هیچ عاقلی و عالمی حیات فانیه این دنیا را ترجیح بر نعیم ابدی نمیدهد؛ چه حیات دنیوی مشوب به آلام و اسقام و حوادث روزگار و معاشرت با اشرار است، و لقاء حقّ- عزّ شأنه- در نعیم مقیم مبرّا از اینها است. پس معلوم شد که تکبّر کردن وخود را عزیز و مقرّب به نزد خدا دانستن و استنکاف کردن از حضور به جماعات مؤمنان و اقتدا به نماز ایشان نکردن، خوب نیست.
و آیۀ هفتم: «وَ لٰا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِمٰا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ بِالظّٰالِمِینَ» اشاره است به این که اینها دروغ میگویند در این دعوی؛ به جهت آن که اولیاء خدا آن کسانیاند که عالم و عامل و خاشع و خاضع و متواضعاند در بندگی و ساعیاند به سوی آنچه خدا و رسول امر فرمودهاند و دوری میکنند از آنچه خدا و رسول نهی کردهاند. پس بر ایشان لازم است که سعی نمایند به جمعات که ذکر خداست، و در آنجا طلب آمرزش میشود از گناهان و چون آمرزش از برای ایشان حاصل شد از جمله اولیاء خواهند بود.
آیۀ هشتم: «قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلٰاقِیکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلیٰ عٰالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهٰادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمٰا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» اشاره است به آن که اعتبارات و بزرگی دنیوی فانی است، و مرجع همه به سوی خدا است، که عالم به سرّ و علانیه است[۵۲].
و چون در ضمن این اشارات اثبات و ایضاح نمود که عبادت و ذکر خدای تعالی مرغوب فیه و معمول به [۵۳] جمیع اهل آسمان و زمین است و فایده علم عمل است ودنیا و اعتبارات دنیا فانی است، تصریح نمود به خطاب مشافهه بدون واسطۀ «قل» در آیۀ نهم:
«یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا نُودِیَ لِلصَّلٰاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ ذَرُوا الْبَیْعَ ذٰلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» و در آن اشاره است به این که این حکم و تکلیف عام است نسبت به جمیع ازمان و اشخاص، و اختصاص به زمان رسول و خطاب رسول ندارد، به خلاف آیۀ سادسه، که چون جماعتی موجودین از یهود- که در زمان آن حضرت بودهاند- این دعوی مینمودهاند که: ما اولیاء خداییم و دیگران اولیاء نیستند[۵۴] تخصیص فرمود جواب ایشان را به آن حضرت به لفظ «قُلْ».
و اگر در این آیه فریضه جمعه خطاب به مؤمنین به واسطه «قل» میبود استدلال مینمودند بر تخصیص فریضه جمعه به جماعت حاضرین زمان آن حضرت، چنانچه در خطاب مشافهه میگویند، و بر مردمان شبهه میکنند که: معقول نیست از حکیم علیم که مخاطب سازد جماعتی را که معدوم باشند در حین نزول آیه و بعد از هزار و صد سال دیگر و زیاده از آن موجود شوند. و این استعباد [را] در آیۀ وضوء[۵۵] و غیر از او تکالیف، و ما سوای او از الفاظ: «یٰا بَنِی آدَمَ»[۵۶] و «یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ»[۵۷] و «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»[۵۸] که بیشک جماعت معدومین حین نزول آیه، الی یوم القیامه، داخلاند در خطاب و الاّ لازم میآید که مردمان در این اعصار از عهده تکلیف بیرون باشند.
و هرگاه کسی گوید به ایشان که: در آیات مذکوره خطاب به موجودین شده و معدومین به تبعیّت موجودین در خطاب داخلاند، جواب میگویند که: دخول معدومین، در آن خطابات، اجماعی است و این اختلافی است، و ما را میرسد که در جواب ایشان گوییم که:
اگر خطاب معدومین معقول نیست و قبیح است، در همه جا قبیح است و اگر قبیح نیست در هیچ جا قبیح نیست و دیگر آن که در وقت نزول آیۀ جمعه اختلافی نبود و فرقی نبود میان آن و آیۀ وضوء[۵۹]، پس ادعای فرق، ناشی از اهل اختلاف است. دیگر آن که لازم میآید که در هر خطاب شارع، جایز باشد که مکلّف اظهار مخالفت نماید و خطاب را مخصوص جماعت حاضر گرداند و خود را غیر مکلّف گرداند، و بر هر که اندکی تأمل کند این شبهه بسیار ظاهر است.
دوم: از جمله ادلّه آیۀ مزبوره بر استمرار فریضه جمعه، ندا[۶۰] عام است نسبت به جمیع مردمان إلی یوم القیامه و اگر مخصوص به جمعی دون جمعی میبود یا زمانی دون زمانی، بر حکیم علیم [لازم بود] ایراد مخصّصی که اشخاص و ازمان غیر مطلوب را اخراج کند.
سوم: تعلیق ندا بر «الَّذِینَ آمَنُوا» دون «أیها الناس» و «بنی آدم» اشعار است به آن که ایمان مقتضی آنست که بندگان قبول امر الهی نمایند، مخالفت ننماید در هیچ وقتی از أوقات، و چون سعی به این فریضه مزبوره مترتب است بر ایمان و مؤمن، و مادام ایمان
مؤمن باقی و مستمر باشد، سعی مزبور نیز باید مستمرّ باشد.
چهارم: تعلیق سعی بر «نودی للصلاة» که عبارت از اذان نماز صبح است، چنان که صریح دو حدیث صحیحی است در تهذیب[۶۱] مستمر و باقیست إلی یوم القیامه، پس آنچه معلّق بر این باشد نیز باید دائمی باشد تا روز قیامت، چنان که در حدیثین مزبورین میفرماید: «و ذلک سنّة إلی یوم القیامه»، پس آنچه مفسّرین و فقهاء گفتهاند که: اذان زوال است[۶۲] باطل است، و بر فرضی که مراد اذان زوال باشد دلالت بر استمرار مزبور میکند؛ به جهت آن که گوییم: سعی واجب معلق است بر ندا، و ندا- که اذان زوال است- مستمرّ است به بقاء [و] تجدّد و استمرار زوال، و این معنی نیز مستمرّ است به استمرار روز جمعه، و روز جمعه باقیست تا روز قیامت. پس آن که دعوی میکند- که مخصوص به زمان حضور امام است و در زمان غیبت امام ساقط یا حرام است- باطل و مخالف کتاب «لٰا یَأْتِیهِ الْبٰاطِلُ»[۶۳] است.
پنجم: «مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ» نیز دلالت بر دوام این فریضه میکند مادام که «یوم الجمعة» باقی است.
ششم: «ذِکْرِ اللّٰهِ» دلالت میکند بر استمرار این فریضه؛ چه معلوم است که «ذکر اللّه حسن و نیکو است بر همه حال»[۶۴]. پس هرگاه امر به او شده باشد درروز جمعه، به طریق اولی حسن و واجب باشد، و در فواید و مسائل دیگر، که مستنبط از این آیۀ شریفه میشود، رساله [ای] علیحده نوشتهام، که مشتمل است بر اکثر مسائل نماز جمعه، پس هر که خواهد رجوع نماید به او [۶۵].
و از آیۀ عاشره: «فَإِذٰا قُضِیَتِ الصَّلٰاةُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللّٰهِ وَ اذْکُرُوا اللّٰهَ کَثِیراً لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» مستفاد میشود که فریضه جمعه امری است دایم و مستمرّ، و شبهات مشکّکین بیوجه است؛ به جهت آن که ایشان در خطاب واحد و ندا واحد، از جمله پنج امر، چهار امر را که: «ترک بیع» و «انتشار فی الارض» و «ابتغاء فضل اللّه» و «ذکر بسیار» است، در روز جمعه عام و مستمر دائمی میدانند و این امر از این مجموع را که «سعی به سوی ذکراللّه» است، مخصوص به زمانی دون زمانی، و اشخاصی دون اشخاصی میدانند، با وجود آن که «سعی به سوی ذکراللّه» مندرج است در «ذکر اللّه کثیراً»[۶۶] که حسن است بر همه حال[۶۷].
و در آیۀ حادیه عشر: «وَ إِذٰا رَأَوْا تِجٰارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَیْهٰا وَ تَرَکُوکَ قٰائِماً قُلْ مٰا عِنْدَ اللّٰهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجٰارَةِ وَ اللّٰهُ خَیْرُ الرّٰازِقِینَ» توبیخ عظیم است از برای تارکین جمعه سیّما جماعتی که ترک رسول اللّه و ترک خطبه آن حضرت کردند و از نماز آن حضرت متفرّق شدند، و تسلّی است از برای جماعتی که نماز جمعه میکنند که بیدماغ[۶۸] نشوند از اعراض معرضین؛ چه هرگاه ایشان تجارت و لهو را ترجیح بر نماز جمعه و خطبه پیغمبر دادهاند، و به آن حضرت و اصحاب او ضرری نرسید، پس اگر دیگران ترک نمایند جماعت این مؤمنان را نیز ضرری به ایشان نمیرسد. پس اگر فرضاً هیچ دلیلی بر فریضه مزبوره و زجری بر ترک آن نبود سوای این آیه، هر آینه کافی بود بندگان خالص خدا را در وجوب سعی به اقامت آن و حرمت ترک.
باب دوم: در بیان کیفیّت تضمّن آیات سوره منافقین بر مذمّت تارکین جمعه
مخفی نماند که منافقین زمان رسول (ص) جماعتی بودند که به ظاهر اقرار به شهادتین میکردند و در باطن معتقد نبودند و رغبت به حضور در مسجد و جماعت مؤمنان نداشتهاند و در وقت عبادت مؤمنان، ایشان حاضر نمیشدند و اگر حاضر میشدند به کراهت و کسالت بودند و متفرّق میشدند و اگر تفرقه به بدن نمیتوانستند در دل متفرّق و کارِه بودهاند چنان که خدای عزّ شأنه میفرماید: «وَ إِذٰا قٰامُوا إِلَی الصَّلٰاةِ قٰامُوا کُسٰالیٰ»[۶۹] یعنی هر گاه برمیخیزند به نماز برمی خیزند به کسالت. و در مقام دیگر میفرماید: «لٰا یَأْتُونَ الصَّلٰاةَ إِلّٰا وَ هُمْ کُسٰالیٰ»[۷۰] ظاهر معنی آن که: نمیآیند به نماز مگر در حالتی که ناخوش میآید ایشان را، و به کراهت حاضر میشوند، و این در وقتی بود که حضرت رسول (ص) خواهی نخواهی مردمان را امر مینمود که به نماز جمعه و جماعت حاضر شوند و مؤمنان به رغبت تمام حاضر میشدند و منافقین به کراهت حاضر میشدند.
و در حدیث وارد شده است که: «من سمع النداء فلم یجبه فهو منافق»[۷۱]، یعنی: هرکه بشنود ندا و اذان نماز را و حاضر نشود پس او منافق است. و در حدیث دیگر وارد شده که: هر که در مسجد باشد، و اذان نماز بگویند و او بشنود و از مسجد بیرون رود پیش از نماز، پس او منافق است[۷۲].
و جماعتی که در زمان رسول (ص) منافق بودند منافق به حسب تنزیل بودهاند، و در معنی ایشان بدتر از طایفه کفاراند؛ چه در حقیقتِ پیغمبری ایشان شاک بودهاند، و به نماز آن حضرت به رغبت حاضر نمیشدند و در ظاهر خود را داخل مسلمانان میگردانیدهاند و در مقام فریب بودند با مسلمانان و در باطن کافر بودند. و همچنین در این زمان جماعتی که در مسجد مسلمانان به نماز جماعت و به نماز جمعه- که فریضه است- حاضر نشوند، بلکه واجب ندانند، بلکه حرام دانند، در معنی نفاق اگر چه داخل باشند به سبب ترک جماعت و جمعه، ولیکن مثل منافقین زمان رسولاللّه (ص) نیستند، مگر وقتی که اتمام حجت بر ایشان شده باشد و انکار کنند عناداً، چنانچه اوشانی که پیغمبر را میدیدهاند و اطاعت نمیکردند. امّا جماعتی که در شک باشند به سبب عروض شبهات و متحیّر شده باشند و سه جمعه تارک جمعه باشند، منافق خواهند بود در تأویل. چنانچه صدوق در اول باب جماعت از کتاب صلاة «من لا یحضره الفقیه» فرموده است[۷۳]، پس اگر ایشان طالب حق باشند و بذل جهد نمایند، و حق بر ایشان ظاهر نشود تا بمیرند، حق- عزّ شأنه- ایشان را میآمرزد.
و در احادیث بسیار وارد شده است که: «آنچه در قرآن مجید خداوند عالمیان وصف کفّار میفرماید، پس باید که ملاحظه نمایید، اگر شما نیز موصوف به این صفات نیستید.
پس خوشا به حال شما، و اگر شما نیز به صفات ایشان موصوف هستید پس باید سعی نمایید و آن صفات را از خود ازاله نمایید.»[۷۴] پس منافق بودن در تنزیل منافی ایمان است، چون منافقان که مذمت ایشان بسیار در قرآنست، و اما منافق بودن در تأویل منافی ایمان نیست، ولکن طبع بر قلب و دوری از هدایت و غلبه شیطان و عدم قبول حسنات یا قلّت ثواب و امثال آن، شاید ایشان را نیز شامل است، پس بیان میفرماید حقّ- عزّ شأنه- در سوره مزبوره صفات منافقین را تا عبرت گیرند مستمعین مؤمنین و حذر کنند از آن.
پس آیۀ اولی: «إِذٰا جٰاءَکَ الْمُنٰافِقُونَ قٰالُوا نَشْهَدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللّٰهِ وَ اللّٰهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللّٰهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنٰافِقِینَ لَکٰاذِبُونَ» اشاره است به آن که از جمله سمات منافقین و علامات ایشان آنست که دل و زبان ایشان با مؤمنان، موافق نباشد بلکه زبان ایشان اقرار نماید و دل ایشان انکار نماید و گویند: ما با شما موافقایم، و تملّق نمایند در ظاهر، و در باطن دشمن و معاند باشند با اهل حق، پس باید مؤمنان چنین نباشند. و همچنین هرگاه کسی مؤمن باشد و اقرار نماید به آن که نماز جمعه حق است و واجب است ولیکن مخصوص جماعت سابقین است و ما مکلّف نیستیم به آن یا مشروط به شرط است، بدون دلیل از کتاب و سنت بر اختصاص و اشتراط مذکورَیْن و سه جمعه ترک کنند، منافقاند به حسب تأویل؛ چنان که در حدیث واقع شده است که: «هر که ترک کند [نماز جمعه را] سه جمعه منافق است.»[۷۵]
آیۀ دوم: «اتَّخَذُوا أَیْمٰانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ إِنَّهُمْ سٰاءَ مٰا کٰانُوا یَعْمَلُونَ» اشاره است به این که از جمله صفات منافقین: قسم دروغ خوردن است و مانع شدن از راه خدا.
و شکی نیست که رفتن به مسجد و سعی کردن به سوی ذکر خدا و استماع موعظه و خطبه مشتمله بر امر به معروف و نهی از منکر «سَبِیلِ اللّٰهِ» است، پس هر که مردمان را از این معنی برگرداند در صفات منافقین داخل است و او مصداق آیۀ کریمه میتواند با شد.
آیۀ سوم: «ذٰلِکَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا فَطُبِعَ عَلیٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لٰا یَفْقَهُونَ» اشاره است به این که از جمله صفات منافقین آن که چون نفس ایشان در اول امر پاک باشداز لوث گناهان [و نا] فرمان حق مبرّا اند [۷۶] و چون آلوده شود به وساوس شیطان و گناهان عاصی میشوند. و همچنین تارکین جمعه، بار اول تصدیق میکنند به نماز جمعه؛ به جهت آن که علماء چون نظر به قرآن و حدیث میکنند و ملاحظه امر الهی به فعل، و نهی از ترک او مینمایند، اطاعت میکنند و عوام نیز تصدیق ایشان میکنند؛ به جهت آن که عبادت فی نفسها مرغوب و محبوب مؤمنان میباشد، و چون شبهات و وساوس و خطوات شیاطین به ایشان میرسد، شک میکنند در آن و ترک میکنند و هر چند روز رأیی اختیار میکنند: گاهی واجب عینی میدانند در زمان غیبت، ولیکن عذر میگویند به آن که عادلی را نمییابیم که نماز با او بکنیم، گویی یا میخواهند که مطلع شوند بر اتّصاف نفس او به ملکه راسخه؛ و چون این معنی مخصوص «عالم الغیب و الشهادة» است، و اطلاع بر او ممکن نیست، ترک فریضه مزبوره مینمایند، بلکه مطلق جماعت را ترک میکنند، و هر که را میبینند که به مسجد میرود بر میگردانند و تشکیک در عدالت او میکنند [۷۷] بلکه تمام خلایق را فاسق و خود را عادل میدانند، و این معنی عین فسق و محض استکبار است، و از احادیث اهل بیت اطهار مستفاد میشود که ترک جمعه و جماعت مؤمنین، و ارتکاب کبیره، و اصرار بر صغیره، بیرون میبرد از عدالت[۷۸] و مادام که صدور این امور از کسی ثابت نباشد، نفی عدالت او نتوان کرد، بلکه محکوم علیه به عدالت است؛ هر چند در واقع فاسق باشد، و جایز نیست ما را که تجسّس از حال باطن کنیم.
و همچنین گاهی واجب تخییری میدانند و هرگز اختیار نمیکنند و نکردهاند به جهت عذر مزبور. و گاهی منقلب میشوند از آن و قائل به حرمت میشوند، بعد از آن متحیّر میشوند و میگویند: نمیدانیم. و گاهی مقلّد مجتهدی میشوند که او حرام میداند بدون آن که دلیلی بر حرمت او داشته باشد از کتاب یا سنّت- که ثقلیناند- و آیات و روایات را تأویلات و تحریفات میکنند، و تفاخر میکنند که: من این معنی تازه [را] گفتهام امروز و نصب العین او ابطال و اهمال این فریضه است و نمیدانند که تغییر حکم شرع به دقّت طبع، به جز طبع بر قلوب ثمره [ای] ندارد.
آری، اگر ادلّه شرعیّه- که نصوص الهیه و روایات نبویّه و اخبار عترت است- اگر متعارض شوند، ذهن مستقیم و طبع سلیم رفع تنافی آنها به معنی میتواند کرد، که با همه موافقت داشته باشد، خوب است، نه آن که آیات و روایات متوافقه را بدون معارض، به مجرّد آن که منافی رأی ایشان باشد، تأویل نمایند، و خواهند که آیات و روایات را تابع رأی خود گردانند و رأی خود و رأی امثال خود را اصل قرار دهند، بلکه باید ادلّه شرعیّه را اصل، و رأی خود را تابع گردانند.
و در آیۀ چهارم: «وَ إِذٰا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسٰامُهُمْ وَ إِنْ یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ کَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَةٍ عَلَیْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قٰاتَلَهُمُ اللّٰهُ أَنّٰی یُؤْفَکُونَ» اشاره است به آن که از جمله صفات منافقین آنست که غالباً خوش کلام و خوش انداماند و مردمان بیشتر سخن ایشان را قبول میکنند، حتّی آن که سخن ایشان پیغمبر (ص) را خوش مینمود، و حق- عزّ شأنه- حذَر فرمود حضرت پیغمبر (ص) و مؤمنان را از ایشان.
و آیۀ پنجم: «وَ إِذٰا قِیلَ لَهُمْ تَعٰالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللّٰهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ وَ رَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ» اشاره است به آن که از جمله صفات منافقین آن که اگر بگویند به ایشان که:
بیایید به جایی که مسجد است که تا آمرزش خواهد از برای شما رسول خدا (ص) در خطبۀ نماز- و در این زمان استغفاری که علماء میکنند در خطبه نماز است- سرهای خود را میجنبانند و بر میگردانند و اعتقاد نمیکنند و مردم را از حق برمیگردانند و خود را بزرگ میشمارند.
و از این آیه ظاهر میشود که در خطبه استغفار و طلب آمرزش از برای مؤمنان باید کرد و از این آیۀ مستفاد میشود که سبب عدم مغفرت گناهان ایشان چهار چیز است:
اول: نیامدن به محلّ استغفار، که مسجد و خانه خدا است؛
دوم: ترک حضور به نماز جمعه و خطبه است؛
سوم: مردم را از مسجد برگردانیدن؛
چهارم: استکبار کردن از قبول حق.
و آیۀ ششم: «سَوٰاءٌ عَلَیْهِمْ أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ إِنَّ اللّٰهَ لٰا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفٰاسِقِینَ»
اشعار است به آن که جماعت مذکوره فاسقاند، و گناهان ایشان آمرزیده نمیشود مادامی که توبه نکنند، پس شهادت ایشان مسموع نباشد و نماز جماعت با ایشان نباید کرد و مال یتیم به تصرّف و ضبط ایشان نتوان داد و امثال اینها، و توبه ایشان اینست که به جماعت مساجد و جمعه حاضر شوند و دیگران را از خانه و راه خدا [ی] تعالی برنگردانند و استکبار نکنند از قبول حق.
اگر گویند: بنابر آنچه در آیه میفرماید، دلیل است بر آن که شرط است رفتن به نزد پیغمبر (ص) یا نایب آن- که امیرالمؤمنین است- که قائم مقام او است، و همچنین شرط است استغفار آن حضرت و در زمان غیبت که به خدمت ایشان رسیدن ممکن نیست، ساقط باشد.
جواب: آنکه علماء قائم مقام امام، و امام قائم مقام رسول اللّه است؛ به جهت آن که در احادیث بسیار وارد شده است که: «کسی که قدری از احادیث ما داند نایب ما است.»[۷۹] و حکم به نیابت مطلق است، پس شامل جمعه بوده باشد.
دیگر: شما نیز قائل هستید که ضبط مال ایتام و قضاء بین الناس و امثال آن منصب امام (ع) است و مع هذا بر علماء واجب میدانید قیام به این امور، و دلیلی بر اخراج جمعه از این امور نیست.
و دیگر: اگر خطاب «أَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ أَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ» و امثال آن، خصوص حضرت [را] اراده میکند، لازم میآید که حضرت امیرالمؤمنین و سایر ائمه طاهرین و جمیع مأذونین، به اعتقاد شما داخل نباشند و هیچ کس قائل به این نیست و چون ایشان داخلاند جزماً، معلوم میشود که خصوصیت مقصود نیست؛ [چون] اگر خصوصیت مقصود بُوَد، منافی احادیث بسیار بود که مفید عموم است.
۴- و دیگر: در احادیث[۸۰] حضرت رسول (ص) [است] که میفرماید: «اللّهمّ ارحم خلفائی. قیل: یا رسول اللّه، و من خلفاؤک؟ قال: الذین یأتون من بعدی یروون حدیثی و سنّتی.»[۸۱]
و مراد از «علماء» کسی است که خطیب باشد و قدری علم به احادیث اهل بیت رسالت داشته [و] قدرت بر انشاء خطبه داشته باشد و عربیّت داند که لحن در قرائت نکند؛ به جهت آن که ایشان در اکثر امور شرعیه قائم مقام ائمهاند و اگر در زمان و مکان غیبت ساقط یا ممنوع میبود، البته واجب بود که دلیلی بر آن نصب نمایند و بفرمایند که: از ایشان ساقط است، و چون ادلّه عامّه بر فعل وارد شده، و مطلقاً رخصتی در ترک وارد نشده است، مگر از برای کور و لنگ و امثال آنها، پس اگر از دیگران ساقط میبود البته ذکر میکردند رخصتی در ترک.
و در آیۀ هفتم: «هُمُ الَّذِینَ یَقُولُونَ لٰا تُنْفِقُوا عَلیٰ مَنْ عِنْدَ رَسُولِ اللّٰهِ حَتّٰی یَنْفَضُّوا وَ لِلّٰهِ خَزٰائِنُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لٰکِنَّ الْمُنٰافِقِینَ لٰا یَفْقَهُونَ» اشعار است به آن که از جمله صفات منافقین آن است که منع مینمایند از احسان کردن به مؤمنان، تا شاید ترک کنند اجتماع به نماز و استماع خطبه را و متفرّق شوند از یکدیگر و ترک کنند عبادت مزبوره را.
و در آیۀ هشتم: «یَقُولُونَ لَئِنْ رَجَعْنٰا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ وَ لِلّٰهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لٰکِنَّ الْمُنٰافِقِینَ لٰا یَعْلَمُونَ» اشعار است به آن که از جمله صفات منافقین آن است که خود را عزیزترین خلق میدانستند و اهل حق را ذلیلترین میدانستند و همیشه در صدد اذلال و اهانت ایشان بودند و میباشند، پس هر یک از تارکین جمعه که خود را اعزّ و اغلب دانند و در صدد اذلال و اهانت و اخراج و منع فاعلین جمعه باشند، در معنی، در صفت منافقین داخلاند، لازم نیست که ایشان منافقین زمان رسول اللّه (ص) یا مثل ایشان باشند؛ به جهت آن که ایشان در باطن معتقد [به] رسالت نبودهاند و تارکین جمعه- بحمداللّه تعالی- معتقد هستند، پس اگر در بعضی صفات مشارکت داشته باشند باید متنبّه شوند و بدانند که این صفات منافقین است و از آن توبه کنند؛ چنان که در حدیث وارد شده است که: «هر که غش کند با مسلمانان- یعنی در مقام فریب دادن ایشان باشد- با یهود محشور شود.»[۸۲] و از این جا لازم نمیآید که مسلمانی که یک بار فریب دهد مسلمانی را، در جهنم با یهود در یک مرتبه باشد، بلکه مراد اینست که این صفت اغلب یهود است و نباید مسلمان با ایشان در صفات ذمیمه شریک باشند.
و چون در این سوره صفات منافقین در ضمن هشت آیۀ مذکور شد و تنبیه فرمود که این صفات، صفات منافقین است و مؤمن از اینها باید مبرّا باشد و هر که از این صفات خود را پاک ساخت داخل در مؤمن خواهد بود و صلاحیت ندای خوش ادای تعالی خواهد داشت به «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» و به جان اجابت میفرماید و به زبان «لبّیک» میگوید و به دل و اعضاء و جوارح، سعی و به مقتضای او عمل مینماید.
بدانکه چون در سوره جمعه در ضمن هشت آیه اشعار نمود به اصول ایمان و غیر آن، که همه به منزله مقدماتاند از برای سعی به ذکر خدای تعالی- که فریضه جمعه است- که هر که معتقد شود به آنها اجابت ندای خوش ادای حق- عزّ شأنه- مینماید، لهذا مترتّب ساخت بر آن، آیۀ نهم: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» که به منزله نتیجه مقدمات مزبوره است؛ به جهت آن که:
در آیۀ اولی: اشعار به توحید است،
و در ثانیه: به رسالت و امامت و هدایت،
و در ثالثه: تأیید شریعت و استمرار و دوام آن،
و در رابعه: به اختلاف مراتب انسان به زیادتی بعضی بر بعضی و مراتب علم و فضل بعضی بر دیگر، پس شبهه کفار به آن که حقیقت افراد یکی و او نسبت به افراد متّحد و مساوی است، پس تفضیل بعضی بر بعضی ممتنع است، مدفوع است به آن که این در صورتی است که ما خدای تعالی را فاعل مُوجَب دانیم[۸۳] و این غلط است؛ بلکه فاعل مختار است و به هر که میخواهد فضل خود را میدهد،
و در خامسه: به آن که عمل به فروع شریعت از لوازم ایمان است،
و در سادسه: به آن که از لوازم ایمان ترک استکبار از قبول حق و عمل به آنست،
و در هفتم: به آن که گناهان مانع ولایت حق میشود. پس لازم است او را رفع گناهان،
و در هشتم: اقرار به معاد و حساب و میزان اعمال و بهشت از برای مطیعین و جهنم از برای عاصین.
همچنین در سوره منافقین در ضمن هشت آیه اشاره میفرماید به علامات منافقین:
اوّل: آن که در زبان اگر تصدیق حق و اهل حق مینماید، لیکن در باطن کاذباند.
دوم: آن که قسم دروغ بسیار میخورند، و مردمان را از راه خدا باز میدارند، و از آن جمله است سعی به ذکر خدای تعالی به مساجد و عبادت، و شنیدن سخن حق و موعظه.
سوم: آن که گاهی اقرار میکنند به حق بعد از آن انکار میکنند، و باطل را ترجیح میدهند بر او.
چهارم: آن که ظاهر ایشان با وجود آنچه مذکور شد، خوب و خوشاینده است، و سخن ایشان مقبول مینماید.
پنجم: آن که طلب آمرزش از تقصیرات نمیکنند بلکه تقصیر به خود راه نمیدهند، و دیگران را نیز مانع میشوند از رفتن به خانهی خدا و طلب آمرزش کردن.
ششم: آن که استغفار دیگران فایده به حال ایشان نمیکند؛ چه ایشان اقرار به تقصیر خود ندارند و از خانه خدا و ذکر خدا دوری میکنند.
هفتم: آن که منع میکنند دیگران را از احسان به مؤمنین و غرض ایشان متفرّق شدن مؤمنان است.
هشتم: آن که خود را عزیز میدانند و ایشان را ذلیل میدانند.
پس هر که دانست که اینها صفت نفاق است و از همه احتراز کرد و خود را پاک ساخت، مؤمن خواهد بود. اجابت ندای خوش ادا در آیۀ نهم: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لٰا تُلْهِکُمْ أَمْوٰالُکُمْ وَ لٰا أَوْلٰادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللّٰهِ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذٰلِکَ فَأُولٰئِکَ هُمُ الْخٰاسِرُونَ» مینماید ولیکن شاید غافل شود به سبب اشتغال به حفظ مال و تربیت اطفال، و فراموش کند از سعی به «ذِکْرِ اللّٰهِ»، لهذا تنبیه فرموده است مؤمنان را که: مبادا به سبب اموال و اولاد از رفتن به ذکر خدا غافل شوید.
و از این جا[۸۴] لازم میآید که هرگاه مالی داشته باشد که اگر به نماز جمعه برود، دزد میبرد، و فرزند بیمار دارد که اگر به نماز جمعه میرود تلف میشود، باید به نماز حاضر شود و دست از مال و فرزند بردارد.
جواب آنکه: ظاهر مسأله آنست که محافظت مال و ولد مذکورَین واجب است اگر جمع ممکن نباشد، ولیکن اگر در سفر باشد نماز جمعه ساقط است و اگر در حضر باشد نادر است که به سبب حضور در جمعه خوف تلف مال بود و کسی غیر مکلّف به جمعه به هم نرسد که محافظت مال کنند. و امّا اگر شخصی باشد که اگر به جمعه حاضر شود خوف تلف آن شخص است نماز جمعه ساقط است؛ به جهت وجوب محافظت نفس محترمه از تلف و منافات با آیه ندارد؛ چه در آیه منعی نیست از حفظ و تربیت مذکورین، بلکه منع است از غافل ساختن اموال و اولاد شما را از ذکر خدای، به این روش که بدون ضرورت ترک ذکر بکنند، به جهت آن که شکّی نیست که در حالت اضطرار به موجب «الضرورات تبیح المحظورات»[۸۵] ترک سعی واجب است چنان که تقیّه نیز از جمله ضرورات مجوّز ترک سعی است.
اگر گویند: چرا ازواج را نفرمودهاند با وجود آن که ازواج بیشتر مردان را از راه حق دور و به باطل امر مینماید؟
جواب آن که: میتواند بود که مراد از اولاد در این مقام، اولاد هر والدین بوده باشد و ظاهر است که زنان اولاد والدین خود اند، و اضافه او به مخاطبین به جهت «ادنی ملابسة»[۸۶] او است به مخاطبین یا به اعتبار آنکه هر چند زنان ازواج بعضی مخاطبین بوده باشند، اولاد مخاطب دیگر خواهند بود، پس به این اعتبار اولاد مخاطبین بوده باشد و در این هنگام جمیع بنی آدم داخل خواهند بود، به جهت آن که بر اولاد هر یک صادق است.
و تعبیر از صلاة به «ذکر [الله]» به جهت آنست که دلالت کند بر این که صلاة جمعه ذکری بیش نیست، که محل تشکیک باشد، چنان که گذشت، و هر که غافل کرده باشند او را، و ترک کند نماز جمعه را، پس همین ایشان زیان کارند، هم در دنیا؛ به جهت آن که به تجربه رسیده است که هر که در روز جمعه به سودا و معامله مشغول شود، به حیثیتی که محروم شود از جمعه، نقصان عظیم به او میرسد، چنان که در شرح لمعه فرموده که:
«قومی سفر کردند در وقت زوال جمعه قبل از نماز، به زمین فرو رفتند و جمعی دیگر آتشی به خیمه ایشان افتاد بدون آن که آتش ببینند.»[۸۷] و حقیر از کسی شنیدم که شخصی قبل از زوال جمعه سفر کرد و دزدی بر او زد و او را شهید کرد.
و هم در آخرت زیان کارند که از نعیم بهشت محروم خواهند [شد.]
و ظاهر عبارت اقتضاء میکند که معنی این باشد که: هر مالی و اولادی که مشغول گردانید آباء خود را، زیان کار بوده باشند، بهاین معنی که مال و اولاد کذایی بیبرکت و نابود خواهد بود.
و در آیۀ دهم: «وَ أَنْفِقُوا مِنْ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْ لٰا أَخَّرْتَنِی إِلیٰ أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَکُنْ مِنَ الصّٰالِحِینَ» اشعار است به آن که آدمی در معرض فنا و زوال است و آن روز پیشمان میشود از ترک فرایض، چون زکات و صلاة جمعه، در وقتی که فایده [ای] حاصل نشود و فرصت از دست رفته باشد.
پس ظاهر میشود که صلاح مشروط به دو چیز است: انفاق و ذکر اللّه، پس هر که ترک هر دو- یا احدهما- کند از جمله خاسرین و طالحین خواهد بود.
و در آیۀ یازدهم: «وَ لَنْ یُؤَخِّرَ اللّٰهُ نَفْساً إِذٰا جٰاءَ أَجَلُهٰا وَ اللّٰهُ خَبِیرٌ بِمٰا تَعْمَلُونَ» اشعار است به این که پشیمانی بر ترک طاعت و زکوات در شهور و سنوات گذشته آن، عمر بیفایده است، و چیزی بر خدای تعالی مخفی و پوشیده نیست، پس هر هفته که از عمر گذشته و ترک فریضه الهی شده در نزد حق تعالی محفوظ است و به عدالت حساب و عقاب خواهد کرد.
خاتمه
هر چه مذکور شد از تحریض و ترغیب در ذکر خدای تعالی و تشنیع از تلهّی و اعراض از آن، و ترجیح لهو و تجارت بر آن، خصوصیت ندارد به نماز جمعه، بلکه هر چه ذکر بر او صادق است، داخل در ذکر کلّی است، مثل نماز در اوّل وقت کردن و نماز جماعت و قرآن خواندن و گوش به خواندن قرآن دادن و همچنین حدیث گفتن و شنیدن و دعا کردن و مطالعه علم دین و قرآن و حدیث و افاده و استفاده آنها و همچنین عیادت مریض و تغسیل و تجهیز و صلاة و تکفین و دفن و قضای حاجت مؤمنان قربتاً إلی اللّه و تصدّق کردن و زکات و روزه و حج و استغفار و زیارت ائمه طاهرین و صله رحم قربتاً الی اللّه و همچنین اعانة مظلوم و ضبط مال یتیم و مطلق مال مسلم و ردّ امانت به صاحب [آن] و بناء مسجد و مقابر و مدارس و اوقاف و صدقات جاریه و تصنیف کتب علم دین، همۀ اینها ذکر اللّه است و هر چه خلاف[۸۸] اینها است ذکر شیطان است، پس هر که اختیار ذکر اللّه کند مستحقّ ثوابهای غیر متناهی است و هر که اختیار خلاف او کرد، در بعضی از صفات منافقین شریک است و شاید که بعضی از اینها که «ما صدّ عن ذکر اللّه»[۸۹] است ذکر شیطان شود در بعضی اوقات؛ چنان که در وقت نماز مشغول مطالعه شود یا صله رحم به مال حرام کند یا نماز نافله کند در وقت نماز جمعه تا آن که نماز جمعهاش فوت شود، پس در بعضی از وعید منافقین داخل است.
مولی محمد بن حسن، نماز جمعه، در یک جلد، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت علیهم السلام، قم - ایران، اول، ۱۴۲۶ ه ق.
پانویس
- ↑ صحیفۀ سجادیه، دعای ۴۸ (ومن دعائه (ع) فی یوم الجمعة و الأضحی).
- ↑ بقره، آیۀ ۲۳۸.
- ↑ سوره جمعه، آیۀ ۹.
- ↑ منافقون، آیۀ ۹.
- ↑ بحار الانوار، ج ۸۹، ص ۱۳۳- ۱۳۷.
- ↑ رساله حاضر، ص ۱۷۴.
- ↑ الذریعه، ج ۱۵، ص ۷۹، شماره ۵۱۹.
- ↑ الذریعه، ج ۱۵، ص ۷۹.
- ↑ رساله حاضر، ص ۷.
- ↑ طبق معرفی مرکز احیاء میراث اسلامی در اول مجموعه.
- ↑ اقتباس از آیۀ دوم سورۀ جمعه.
- ↑ اقتباس از آیۀ چهارم سورۀ جمعه.
- ↑ مراد دومین شخصی است که شایسته این لقب بوده بعد از علامه حلی (۶۴۸- ۷۲۶ ق).
- ↑ ر. ک: بحار الانوار، ج ۸۹، ص ۱۳۷- ۱۳۳.
- ↑ جواب گفتۀ سابق ایشان است: «چون مسموع شد».
- ↑ ر. ک: قرب الاسناد، ص ۲۱۵، ح ۸۴۴.
- ↑ ر. ک: استبصار، ج ۱، ص ۴۱۴ وج ۵، ص ۱۵۸؛ وسایل، ج ۶، ص ۱۱۹، باب ۴۹ (باب استحباب القراءة فی الصلاة لیلة الجمعة و یومها بالجمعة و المنافقین)، ح ۳.
- ↑ ر. ک: وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۴۰۸، ب ۵۴ (باب ما یستحب ان یقرأ من السور لیلة الجمعة و یومها).
- ↑ چون آنها جزء منافقین میشوند؛ چنان که در تفسیر آیۀ دوم سورۀ منافقین خواهد آمد. ر. ک: مستدرک الوسائل، ج ۶، ص ۲۹۹.
- ↑ ر. ک: مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۲۲۲، باب ۵۲ (باب تأکّد استحباب قراءة الجمعة).
- ↑ چنان که در سورۀ منافقین، آیۀ ۹ آمده است.
- ↑ سورۀ جمعه.
- ↑ ر. ک: وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۳۸۶، باب ۴۳.
- ↑ در آخر همین رساله به آن اشاره خواهد شد.
- ↑ یعنی در صورتی که واجب ندانند، حکم به استحباب میشود.
- ↑ مراد کلمۀ «یسبّح» در اول سوره است.
- ↑ یعنی لازم آید که آن بشر دیگر حکیم باشد.
- ↑ در حاشیۀ نسخه در این جا آمده است: «یُزَکِّیهِمْ» من دنس الشرک وخیانة الکفر، و «یُعَلِّمُهُمُ الْکِتٰابَ»: ما وجب علیهم من الله أیضاً و «الْحِکْمَةَ» الحکم منهم.
- ↑ «مذکور» یعنی کسی که به یاد او شده باشد، و اعلی و اشرف مذکورین خداوند متعال است. در قرآن کریم در سوره جمعه هم آمده است: (فَاسْعَوْا إِلیٰ ذِکْرِ اللّٰهِ).
- ↑ ر. ک: بحار الانوار، ج ۵۷، ص ۲۱۱، حدیث ۱۷۸.
- ↑ «عنقاء» نام حیوانی تخیّلی است که در آن صفت چند حیوان مختلف از چرنده و پرنده جمع شده باشد.
- ↑ مراد فروختن اجناس را به گزاف و بدون وزن، کیل یا عدد.
- ↑ ر. ک: وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۹۹، باب اوّل از ابواب صلاة جمعه، حدیث ۱۵، و در حدیثی از امام باقر (ع) است: «من ترک الجمعة ثلاث جمع متوالیة طبع اللّه علی قلبه».
- ↑ یعنی حضرت خبر داده باشد به این که چنین شده است.
- ↑ اشاره به حدیث شریفی است که مرحوم شیخ به سندش از فضاله از ابان بن عثمان از فضل بن عبدالملک آوردهاند که گفت: از ابا عبداللّه (ع) شنیدم: «اگر گروهی در روستایی بودند نماز جمعه را چهار رکعت به جا آورند، و اگر داشته باشند کسی که برای آنها خطبه بخواند، نماز جمعه را بخوانند اگر پنج نفر باشند و آن دو رکعت ساقط میشود به جهت دو خطبه». ر. ک: استبصار، ج ۱، ص ۴۲۰، حدیث ۱۶۱۴.
- ↑ چنان که در روایتی که شیخ صدوق در «کمال الدین و تمام النعمه» ص ۴۸۴، از حضرت ولی امر- عجل اللّه فرجه- روایت شده است.
- ↑ بقرۀ، آیۀ ۱۱۴.
- ↑ اعراف، آیۀ ۳۷.
- ↑ ر. ک: سوره انعام، آیههای ۹۳ و ۱۵۷؛ یونس، آیۀ ۱۷؛ هود، آیۀ ۱۸؛ کهف، آیۀ ۱۵؛ عنکبوت، آیۀ ۶۸؛ صف، آیۀ ۷.
- ↑ طبق آنچه در سوره نساء، آیۀ ۴۶، و سوره مائده، آیۀ ۱۳ و ۴۱ آمده است.
- ↑ اشاره به آیۀ کریمه: «وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ فَقُلْنٰا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِینَ» (بقره، آیه ۶۵).
- ↑ در نسخه چنین آمده است. ظاهراً صحیح «به خصوص شکار ماهی» است.
- ↑ احادیث بسیاری به این مضمون وارد شده است: «لَترکبنّ سُنَنَ مَن قَبلِکُم حذو النعل بالنّعل و القذّة بالقذّة». ر. ک: امالی، شیخ مفید، ص ۱۳۵؛ تفسیر سعد السعود، ص ۶۵؛ طرائف، ابن طاووس، ص ۳۸۰؛ بحارالانوار، ج ۹، ص ۲۴۹.
- ↑ مائده، آیۀ ۳۲.
- ↑ چنان که در سوره طه، آیۀ ۲۰ آمده است.
- ↑ چنان که در سوره اعراف، آیۀ ۲۱ آمده است.
- ↑ جمعه، آیۀ ۹.
- ↑ مراد رخصت در ترک افراد عادی، غیر از آنچه در روایات استثنا شدهاند؛ همانند زن، کودک، برده، مسافر، دیوانه، زمین گیر و پیر فرتوت. ر. ک: وسایل، ج ۷، ص ۲۹۵، باب صلاة جمعه، حدیث ۱، عبارت چنین است: «... و وضعها عن تسعة: عن الصغیر و الکبیر و المجنون و المسافر و العبد و المرأة و المریض و الاعمی و من کان علی رأس فرسخین».
- ↑ ر. ک: تفسیر قمی، ج ۲، ص ۳۶۶؛ تبیان، شیخ طوسی، ج ۱۰، ص ۵؛ مجمع البیان، طبرسی، ج ۱۰، ص ۸؛ تفسیر المیزان، ج ۱۹، ص ۲۶۶؛ طرائف، سید ابن طاووس، ص ۳۳۸.
- ↑ در حقیقت آرزوی اولیای خدا رضای خداوند میباشد؛ چنان که در ادعیه ائمه هُدی (ع) آمده است: «رضاً برضاک، لا معبود سواک»، نه این که حتماً مرگ را از خداوند بخواهند، البته از ظاهر آیۀ برمی آید که خداوند خطاب به یهود میفرماید: «اگر شما از بین مردم فقط خود را اولیاءاللّه میدانید، پس آرزوی مرگ کنید [و از اموال و اعراض دنیوی چشمپوشی کنید.»
- ↑ مضمون این مطلب در آیۀ کریمۀ: «إِنَّمٰا یَخْشَی اللّٰهَ مِنْ عِبٰادِهِ الْعُلَمٰاءُ» است. (فاطر، آیۀ ۲۸).
- ↑ اشاره به سوره طه، آیۀ ۷؛ فرقان، آیۀ ۶.
- ↑ همه به آن رغبت دارند و در انجام آن کوشش میکنند.
- ↑ در نسخه آمده است: «و دیگری».
- ↑ مائده، آیۀ ۶.
- ↑ اعراف، آیات ۲۶، ۲۷، ۳۱ و ۳۵ و یس، آیۀ ۶۰.
- ↑ درآیههای بسیار، ر. ک: بقره، آیۀ ۲۱ و ۱۶۸ و اول نساء.
- ↑ در آیههای بسیار، ر. ک: بقره، آیههای ۱۰۴، ۱۵۳، ۱۷۲، ۱۷۸، ۱۸۱، ۲۰۸، ۲۵۴، ۲۶۴، ۲۶۷، ۲۷۸ و ۲۸۲.
- ↑ مراد آیۀ شریفۀ: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلٰاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ ...» تا آخر آیۀ ۶ از سوره مائده است.
- ↑ مراد حرف «یٰا» است که برای ندا استفاده میشود و این حرف بر سر «أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» آمده که منادی عام است و شامل همۀ کسانی است که عنوان «مؤمن» بر آنها اطلاق میشود چه آنها که در زمان پیغمبر بودند یا کسانی که بعداً ایمان آوردند.
- ↑ ر. ک: تهذیب الاحکام، ج ۳، ص ۲۳۸، ح ۶۳۱، و ص ۲۴۰، ح ۶۴۲.
- ↑ ر. ک: منتهی المطلب (چاپ قدیم)، ج ۱، ص ۳۳۶؛ مجمع الفائدة و البرهان، ج ۲، ص ۳۷۳ و ۳۸۲.
- ↑ یعنی قرآن مجید، چنان که این عبارت در وصف آن در سوره فصّلت، آیۀ ۴۲ آمده است.
- ↑ بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۷۵، حدیث ۲۱، ر. ک: الفصول المهمة فی اصول الائمه که شیخ حر عاملی در جلد سوم آن، صفحه ۲۷۵ باب دوازدهم را با عنوان: «انّ ذکر اللّه حَسَن علی کلّ حال» گشوده است.
- ↑ تا کنون از این رساله اثری به دست نیامده است. امیدواریم در آیندۀ نزدیک بتوانیم آن را بیابیم و اطلاعات بیشتری از مؤلف به دست آوریم.
- ↑ در آیۀ مزبور آمده است: «یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللّٰهَ ذِکْراً کَثِیراً» (احزاب، آیۀ ۴۱).
- ↑ چنان که از حضرت صادق (ع) آمده است: «ذکر اللّه حسن علی کلّ حال». ر. ک: وسایل، ج ۱، ص ۳۱.
- ↑ بیحوصله و ناراحت.
- ↑ نساء، آیۀ ۱۴۲.
- ↑ توبه، آیۀ ۵۴.
- ↑ گویا مؤلف بین دو حدیث جمع نموده، یکی حدیث امیرالمؤمنین (ع) که فرمودهاند: «من سمع النداء فلم یجبه من غیر علّة فلا صلاة له». (تهذیب الاحکام، ج ۳، ص ۲۴، ح ۱۸۴) و دیگری حدیث پیغمبر اکرم (ص) که فرمودهاند: «من سمع النداء فی المسجد فخرج من غیر علّة فهو منافق الاّ ان یرید الرجوع الیه». (تهذیب الاحکام، ج ۳، ص ۲۶۲، ح ۷۴۰).
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۲۴۲، باب ۳۵ از ابواب صلاة، حدیث ۲. عین عبارت را در پاورقی قبل نقل نمودیم.
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۳۷۵.
- ↑ ر. ک: مستدرک سفینة البحار، ج ۵، ص ۳۴۶.
- ↑ مستدرک الوسائل، ج ۶، ص ۲۹۹. نصّ حدیث از حضرت علی (ع) است که فرمودهاند: «من ترک الجمعه ثلاثاً متتابعة لغیر علّة کُتب منافقاً».
- ↑ ظاهر عبارت در نسخه چنین است. ظاهراً صحیح این گونه باشد: «و از نافرمانی حق مبرّا اند».
- ↑ در حاشیه نسخه در این جا چنین آمده است: «بدان که اکثر علماء در شرایط امامت «عدالت و طهارت مولد» را شرط دانستهاند و مراد ایشان از عدالت عدم ثبوت فسق ایشان است، نه اطلاع بر ملکه راسخه باطنیّه؛ به جهت آن که این معنی مخصوص عالم الغیب و الشهاده است- تعالی شأنه چنان که مراد ایشان از طهارت مولد، عدم ثبوت ولد الزنا بودن اوست، نه آن که علم به حلال زادگی او حاصل شود و اگر مراد اطلاع بر ملکه راسخه و حلال زادگی بوده باشد، تکلیف ما لایُطاق خواهد بود.»
- ↑ ر. ک: ثواب الاعمال، شیخ صدوق، ص ۲۳۳.
- ↑ ر. ک: تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۲۱۸، ح ۵۱۴.
- ↑ عبارت در نسخه روشن نیست.
- ↑ وسائل الشیعه، ج ۲۷، ص ۹ و ۱۳۹.
- ↑ من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴. عبارت حدیث این است: «و من غش مسلماً فی شراء أو بیع فلیس منّا و یحشر یوم القیامة مع الیهود؛ لأنّهم اغشّ الخلق للمسلمین».
- ↑ «فاعل موجَب» فاعلی را گویند که از خود هیچ اراده و اختیاری نداشته باشد و در کار و اثر بخشیدن مجبور باشد؛ مانند آتش در سوزاندن و خورشید در نور افشانی.
- ↑ این ظاهراً دفع دخل مقدّر است و اشکالی است که جهت پاسخ به آن مطرح میشود.
- ↑ ر. ک: بحارالانوار، ج ۱۰۷، ص ۱۰۷، باب اخبار مشهور بر زبان مردم، ح ۹.
- ↑ «أدنی ملابسة» یعنی کمترین ارتباط و ملازمت و مشابهت.
- ↑ ر. ک: الروضة البهیه، ج ۱، ص ۶۷۱، باب نماز جمعه.
- ↑ مراد از خلاف، ضد ونافی است.
- ↑ یعنی آنچه مانع از پیمودن راه خدا و یاد خدا است، و در این زمینه آیاتی در قرآن کریم آمده است، ر. ک: سوره اعراف، آیۀ ۵؛ سوره انفال، آیۀ ۳۴؛ و سوره هود، آیۀ ۱۹.







