نقش زنان در امر به معروف و نهی از منکر
نویسنده: سید عباس رضوی
مقدمه
پاسداری از کیان اسلام و شریعت بدون نظارت و مشارکت همگانی در ارشاد و دعوت یکدیگر به انجام نیکیها و مبارزه با کژیها ممکن نبود، و این وظیفه خطیر بر دوش همه امت اسلامی از زن و مرد قرار دارد.
«المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر؛ [۱]
مردان و زنان مؤمن بعضی از ایشان اولیاء بعض دیگرند، امر به معروف میکنند و از منکر نهی میکنند.»
خداوند در این آیه، به زنان و مردان با ایمان ولایت میدهد در امور دیگران و شئون اجتماعی دخالت کنند هریک دیگری را به معروف واداشته و از منکر و پلیدیها باز بدارد.[۲]
بر این اساس، افزون بر مردان، زنان مسلمان و وظیفه آشنا نیز، تلاش داشتند سهم خود را در دعوت مردم به دین و سفارش دیگران به انجام وظایف دینی و پرهیز دادن دیگران از گناه، ادا کنند.
فاطمه زهرا (س) در خطبه معروفِ خود در مسجد پیامبر که رساترین فریاد امر به معروف و نهی از منکر، در جامعه اسلامی پس از پیامبر بود، دعوتگری و حساسیت عمومی مردم در صیانت از ارزشها را، سبب صلاح و قوام امت اسلام شمرد؛
«و الامر بالمعروف مصلحة للعامّه؛ [۳]
خداوند امر به معروف را موجب صلاح عامه مردم قرار داد.»
پس از پیامبر بانوان، در حوزه آگاهی و توان خود، مردم، به ویژه نوجوانان و زنان تازه مسلمان و کنیزکان را به وظایف دینی توجه میدادند و با اندرز و موعظت، آنان را از بدیها و گناه باز میداشتند.
برخی از بانوان زیرک و فرزانه، از سوی خلفا رسماً برای نظارت بر انجام برخی از کارهای عمومی و امر به معروف و نهی از منکر نامزد شدند. این وظیفه، سپسها امور حسبه نام گرفت.
شفاء، از زنان صحابی بود که با پیامبر (ص) بیعت کرد. دربارهاش نوشتهاند:
«کانت من عقلاء النساء و فضلائهن؛ از زنان فاضل و خردمند بود...»
وی، در عهد پیامبر زنان را ارشاد و راهنمایی میکرد.
شفاء، پس از پیامبر نیز در راهنمایی مردم به نیکیها و برحذر داشتن آنان از بدیها و پلیدیها کوشا بود. درایت و خردمندی او در سامان دادن به کارها و نظام بخشیدن به امور زنان و مردان چنان بود که عمر، با او مشورت میکرد و از رهنمودهای او سود میبرد.
«کان عمر یقدّمها فی الرأی و یرعاها و یفضلها و ربّما ولاها شیئا من السوق [۴]؛ عمر نظر و رأی شفا را پیش میداشت، پاس حرمت او را داشته او را بر دیگران برتری داده و گاه برخی از امور بازار را به او وا میگذاشت.»
سمراء، از دیگر بانوانی بود که در ارشاد ناآگاهان و تأدیب کژراهان و قانونشکنان، فعّال بود:
«و کانت ترتدی درعا غلیظا و خمارا غلیظا و بیدها سوط تؤدب الناس و تأمر بالمعروف و تنهی عن المنکر؛ [۵] وی چادر و روسری درشت و ضخیم میپوشید. در دستش تازیانهای بود که با آنان مردم را ادب میکرد. وی، مردم را به نیکیها سفارش و از بدیها باز میداشت.»
گفته شده: خلیفه دوم سه زن سرشناس به نام: شفاء، ام سلیمان بنت ابیحثمه و سمراء بنت نهیک اسدی را، متصدی امور نهی از منکر در بازار مدینه کرده بود.[۶]
درایت و شجاعت و وظیفهشناسی برخی از بانوان چنان بود که از ارشاد و رهنمود دادن به خلفا نیز واهمهای نداشتند و آنان را نیز از کجروی و دور شدن از راه و رسم اسلامی هشدار و پرهیز میدادند.
خوله، از زنان صحابی بود که آیه ظهار [۷] دربارهٔ او و همسرش نازل شد، وی از زنان متعهد و مسئولیتشناسی بود که گناه و قانونشکنی را برنمیتافت از صولت و ابهّت عمر، نیز واهمهای به خود راه نمیداد و راه و رسم دین را به او نیز یادآور میشد.
قتاده، نقل کرده است: عمر، همراه جارود عبدی، از مسجد بیرون میرفت. زنی در راه به آنان برخورد، عمر، به زن سلام کرد و او پاسخ گفت. زن گفت: ای عمر، به یاد میآوری که تو عُمَیر «عمر کوچک» خوانده میشدی و در بازار عکاظ کودکان را با عصا دور میساختی پس از مدتی عُمر شدی. و الان امیرالمؤمنین لقب گرفتهای؟!
«فاتقالله فی الرعیّه و اعلم انه من خاف الوعید قرب علیه البعید و من خاف الموت خشی الفوت؛ از خداوند در حق رعیت پروا نگهدار. و بدان! کسی که از وعید و هشدارهای خداوند بترسد، دور برایش نزدیک میشود. و کسی که از مرگ بترسد هراس از دست دادن فرصتها را دارد.»
جارود گفت: ای زن با امیرمؤمنان بسیار سخن گفتی. !
عمر گفت: او را واگذار آیا او را نمیشناسی؟ این زن خوله دختر حکیم همسر عباده بنصامت است که خداوند صدای او را از ورای هفت آسمان شنید و عمر سزاوارتر است که به سخن او گوش دهد. [۸]
امامت جماعت
خواندن نماز وظیفهای است همگانی. ولی امامت نماز و به جماعت برگزار کردن آن، نوعی تشکل و همگرایی و تبلیغ دین است از این رو نماز جماعت از شعائر دین به شمار میرود. و افزون بر فوائد معنوی برکتهای اجتماعی و سیاسی فراوانی برای جامعه اسلامی دارد.
در صدر اسلام مانند امروز، امامت نماز مساجد بر عهده مردان بود و زنان نیز به مساجد رفته و با مردان نماز میگذاردند، چه بسا در میان قبیله مسجدی وجود نداشت و یا بر اثر دور بودن مناطق مسکونی از مسجد و مشکلات دیگر، زنان نمیتوانستند در جماعتِ مسجد شرکت کنند. برخی از زنان دین آشنا و پارسا به معرفی و سفارش پیامبر در میان قبیله و یا خانواده خود برای بانوان مسلمان پیشنمازی میکردند.
امورقه انصاری، از زنان صحابی بود که در زمان پیامبر، به اسلام خدمت بسیار نمود. در وقت شروع جنگ بدر از پیامبر (ص) اجازه گرفت به مداوای مجروحین جنگی پردازد تا شاید خداوند در این راه او را به فیض شهادت در راه خود نایل سازد. پیامبر به او فرمود: در خانه بمان که خداوند تو را سرانجام به فیض شهادت سرافراز خواهد کرد. وی از آن روز در میان مردم «شهیده» خوانده شد. امورقه قرآن آشنا بود. از پیامبر اجازه گرفت در خانهاش مؤذنی بگمارد تا برایش اذان بگوید. پیامبر اجازه داد. وی در خانهاش اقامه نماز جماعت میکرد و قرآن میخواند:
«و کانت قد جمعت القرآن... و کان النبی (ص) قد امرها اِن تَؤّم اهل دارها و کان لها مؤذن و کانت تؤم اهل دارها؛ [۹] امورقه قرآن را جمع کرده بوده، پیامبر به او سفارش کرده بود که بر اهل بیت خود امامت کند. او مؤذنی داشت و برای خانواده خود امامت میکرد.»
ام ورقه تا زمان خلیفه دوم زنده بود و برای زنان خانواده خود پیشنمازی میکرد. ام المؤمنین، امسلمه نیز گاه برای بانوان پیشنمازی میکرد.
«عن عمار الدهنی عن حجیرة قالت: امّتنا امسلمه فی صلوة العصر فقامت وسطنا؛ [۱۰] حجیره گفت: امسلمه پیشنماز ما در نماز عصر بود وسط ما ایستاد.»
عائشه نیز گاه برای زنان پیشنمازی میکرد. [۱۱]
تبلیغات جبهه و جنگ
مسلمانان صدر اسلام همسران خود را نیز در جنگها و سفرهای جهادی همراه میبردند.
پس از پیامبر (ص) نیز این شیوه در میان مسلمانان ادامه یافت. زنان و وسایل آرامش فراهم آورده و نیازهای عاطفی شوهران خود را برطرف میکردند، برای آنان غذا میپختند و لباس میشستند. وجود زنان در پیشگیری از گناه و انحراف سربازان جوان، در مناطق جهادی و سرزمینهای دور از مرکز بسیار کارساز بود.
پرستاری از مجروحین هم بر دوش بانوان قرار داشت؛ کاری که سپسها در جنگهای نوین بر عهده پرستاران جنگی گذاشته شد و زنان، زخمهای مجروین را میبستند و به آنان غذا میدادند.
افزون بر این زنان در مناطق فتح شده و در میان نومسلمانان، اسلام را معرفی و تبلیغ میکردند، آنان با لطف و عواطف سرشار زنانه به کودکان و زنان اسیر آرامش داده فضای خشن و رعبانگیز جنگ را تلطیف کرده و آداب و احکام اسلامی به نومسلمانان میآموختند.
در نهایت بانوان دینپرور و فداکاری که در اردوگاههای جنگی مستقر بودند، برادران و همسران خود و مردان دیگر را تشویق میکردند از اسلام دفاع کنند و در راه پیشبرد دین شجاعانه بجنگند. افراد ترسو و عافیتطلب هماره مورد سرزنش زنان قرار میگرفتند و این خود روحیه فتوّت و جوانمردی را در میان رزمندگان اسلام، تقویت میکرد.
در نبردهای آزادیبخش مسلمانان با امپراطوریهای ایران و روم و جنگهای مسلمانان در سند و آفریقا، شاهد حضور جمع بزرگی از زنان کارآمد و با درایتیم. این فرشتگان سبکروح، افزون بر انجام وظایف خانوادگی و تبلیغات جبهه و جنگ، در مواقع حساس و هنگام به خطر افتادن سپاه مسلمانان، لباس رزم پوشیده و شجاعانه از کیان اسلام دفاع میکردند.
شگفتانگیزتر، برخی از بانوان، که زندگی خانوادگی آنان با جبهه و جنگ پیوند خورده بود و گاه پس از شهادت همسر خود، به زندگی آرام پشت جبهه باز نمیگشتند و با ازدواج مجدد در اردوگاه جنگی کانون خانواده مجاهدی دیگر را گرم کرده و فرزندان شجاع و رزمآزمودهای را در دامن خود میپروریدند.
در جنگ یرموک، در سال ۱۳ هجری، شمار رومیان چندین برابر مسلمانان بود. این نبرد، آخرین تلاش هرقل امپراطور روم، برای حفظ منطقه شامات و بیرون نگه داشتن آن از حوزه نفوذ مسلمانان بشمار میرفت. گفته شده: تعداد رومیان دویست هزار نفر بود در این جنگ راهبان و کشیشان، ترسایان را به مبارزه با مسلمانان تشویق میکردند. خالد بنولید، فرماندهی سپاه مسلمانان را بر عهده داشت شدت جنگ و ترس از به خطر افتادن کیان اسلام در برابر هجوم مسیحیان رومی چنان بود که زنان نیز لباس رزم پوشیده و با رومیان جنگیدند و از خود رشادتهای فراوان به خرج دادند. [۱۲]
در نبرد یرموک، عکرمة بنابیجهل، که دلاورانه میجنگید و هجوم گسترده رومیان بر سپاه مسلمانان را سد کرد و سرانجام مجروح شد و به شهادت رسید[۱۳]. پس از سپری شدن عدّه وفات یزید بنابوسفیان از امحکیم همسر عکرمه، خواستگاری کرد امحکیم که یزید را مردی شایسته برای زندگی نمیدید نپذیرفت و همسری خالد بنسعید از مردان مجاهد و از پیروان اهل بیت[۱۴] را قبول کرد. خالد بنسعید نیز در ادامه نبرد به شهادت رسید. گفته شده امحکیم پس از شهادت همسرش در یکی از روزهای سخت جنگ به میدان نبرد رفت و مجاهدتها به خرج داد و نیز گفته شده هفت نفر از ترسایان به دست او به هلاکت رسیدهاند. [۱۵]
خَوله، همسر ضرار بناَزْور از فرماندهان سپاه اسلام نیز در نبرد یرموک در دفاع از مسلمانان رشادتهای بسیاری از خود نشان داد. [۱۶]
در جنگ قادسیه نیز زنان مسلمان با همسران خود همراه بودند. سلمی، همسر مثنّی، سردار عرب نیز در اردوگاه رزمندگان حضور داشت. پس از کشته شدن مثنّی در سال ۱۴ ه.[۱۷] سلمی با سعد وقاص ازدواج کرد. معروف است که در یکی از نبردها، سعد، بیمار شد و از حضور در میدان جنگ بازماند. سلمی، برای تشویق و تهییج همسر برای نبرد، با یاد کرد از مردانگیهای همسر نخستینش مثنّی، در حالی که با خود گفتگو میکرد (چنانکه سعد بشنود) گفت: ای مثنّی، روحت شاد، کجایی تا ببینی آنکه در بستر تو خفته از درد دُملی مینالد و حال آنکه تو از زخم سنان جان شکار نمینالیدی، سعد از غیرت از بستر برخاست[۱۸] و رهسپار جبهه نبرد شد.
خنساءِ ادیب، در خدمت اسلام
خنساء، از زنان ادیب و شاعره صدر اسلام بود. در روزگار پیامبر (ص) با خویشاوندانش از قبیله بنی سلیم مسلمان شد، پیامبر از سرودههای لطیف و پرمغز او در شگفت بود و گاه از او میخواست برایش شعر بخواند و سپس او را تشویق و تحسین میکرد. روزی عدی بنحاتم بر پیامبر وارد شد و ضمن صحبت گفت: شاعرترین و گشاده دستترین و دلاورترین مردم در میان قبیله ما است: امرء القیس، حاتم بنسعد و عمروبنمعدیکرب، پیامبر (ص) فرمود: ای عدی! چنین نیست، شاعرترین مردم خنساء است و سخیترین مردم محمد (ص) است. و دلیرترین افراد علی بن ابی طالب (ع) [۱۹].
خنساء، پس از مسلمان شدن در ردیف مبلغان ورزیده و توانمند اسلام قرار گرفت. او همه افراد قبیله خود را به اسلام متمایل ساخت و با اشعار دلپذیر و سخنان پرمایه، مردم را به این کیش نوین فرا میخواند.
خنساء، در نبرد قادسیه و جنگ با ساسانیان شرکت کرد و با تلاوت آیات قرآن، فرزندان و مجاهدان را به استقامت و صبر در جهاد در راه خدا فرا میخواند. از جمله در شب پیش از حمله، به فرزندان چهارگانه خود سفارش کرد:
فرزندانم! شما از سر رغبت مسلمان شدید و به دلخواه در راه خدا هجرت کردید و به خدایی که جز او خدایی نیست، شما فرزندان یک مادرید. من به پدر شما خیانت نکردم و دائیهایتان را سرافکنده ننمودم و نسب و حسب شما را آلوده نکردم و میدانید که خداوند برای مسلمانان در نبرد با کافران ثوابهای بزرگ ذخیره کرده است. و بدانید دنیای جاویدان بهتر از سرای بر باد و زودگذر است.
خداوند فرمود: «یا ایها الذین آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوا الله لعلکم تفلحون؛ [۲۰] ای مؤمنان پایداری کنید و یکدیگر را به پایداری فرا خوانید و با یکدیگر پیوند داشته باشید و پروا گیرید خدای را، باشد که به رستگاری و فلاح دست یابید.»
چون فردا شود آگاهانه برای نبرد با دشمنان خود گام پیش نهید. و به یاری خدا بر دشمنان پیروز خواهید شد و.... [۲۱]
همه فرزندان خنساء در جنگ قادسیه شهید شدند. آن شیرزن قویدل وقتی خبر کشته شدن عزیزان خود را شنید، گفت:
سپاس خداوندی را که مرا به شهادت آنان افتخار داد.
امیدوارم مرا نیز خداوند با آنان در رحمت خود محشور کند. [۲۲]
منبع
ماهنامه / پیام زن / ۱۳۸۷ / شماره ۱۹۹، مهر ۱۳۸۷/۷
پانویس
- ↑ توبه، آیه ۷۱.
- ↑ المیزان، ج۹، ص۴۵۵، ترجمه.
- ↑ کشف الغمه، اربلی، ج۲، ص۱۱۰.
- ↑ الاصابة، ج۸، ص۱۳۶.
- ↑ المعجم الکبیر، طبرانی، ج۲۴، ص۳۱۸.
- ↑ امر به معروف و نهی از منکر در ترازوی تاریخ، ص۵۱، دکتر عبدالحسین رضاییراد.
- ↑ مجادله، آیه۱ - ۵، دربارهٔ ظهار، ر. ک. تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۴۰۷.
- ↑ الاصابه، ج۸، ص۶۹، ش۳۵۹.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۵۷.
- ↑ همان، ص۴۸۴. «حجیرة».
- ↑ همان، ص۴۸۳.
- ↑ الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۴۱۴.
- ↑ همان، ص۴۱۳، ۴۱۴.
- ↑ خصال صدوق، ج۲، ص۴۶۳، باب اثنیعشر، ح۴.
- ↑ الطبقات الکبری، ج۴، ص۷۱.
- ↑ ناسخ التواریخ، خلفا، ج۱، ص۳۵۷، زنان مردآفرین تاریخ، محمد اشتهاردی، ص۱۱۳.
- ↑ الکامل، ج۲، ص۴۵۳.
- ↑ نای هفتبند، باستانی پاریزی، ص ۱۰۰، مؤسسه انتشارات عطایی.
- ↑ اعلام النساء، محمدرضا کحّاله، ج۱، ص۳۶۰.
- ↑ آل عمران، آیه ۲۰۰.
- ↑ اعلام النساء، ج ۱، ص۳۶۹.
- ↑ زنان مرد آفرین تاریخ، ص۱۱۴ نقل از ناسخ التواریخ، خلفا، ص۱۹۲.







