نشریه حیات صالحین

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
نشریه شجره طیبه صالحین
مشخصات نشریه
IMAGE635779368635670833.jpg
طراحی و صفحه آرایی محمدرضا بیات ، حسین براتی
زبان فارسی
ناشر میدان سپاه ، خ پادگان حضرت ولی عصر(عج( ستاد فرماندهی سپاه حضرت محمدرسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) تهران بزرگ ، معاونت تربیت و آموزش بسیج سپاه
محل انتشارات تهران
سامانه پیام کوتاه: 9 8 6 6 0 0 0 2 2 8 7
پست الکترونیکی s a l e h i n t e h r a n . i r @ g m a i l . c o m

ماهنامه داخلی معاونت تربیت و آموزش بسیج سپاه حضرت محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) تهران بزرگ

محتویات

بای بسم الله

معمولا فصل تابستان، بهار تربیت در مساجد و پایگاه‌های بسیج محسوب می‌شود. فضای آموزشی در تابستان تعطیل است و اوقات فراغت، فرصتی مغتنم برای برگزاری برنامه‌های فرهنگی و تربیتی محسوب می‌شوند. پایگاه‌های بسیج پررونقتر از همیشه به فعالیت می‌پردازند و هر روز بر ذخیره ایمانی و معرفتی جامعه ایرانی می‌افزایند. از دل همین پایگاه‌ها مجاهدانی نستوه و خستگی ناپذیر برای طی مسیر پر پیچ و خم تاریخ تا ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رشد پیدا می‌کنند. اصل اساسی در فعالیت پایگاه‌های بسیج، «تربیت» نیرو است. بسیج، نیروهایش را قدم به قدم به حیات طیبه نزدیک و نزدیکتر می‌کند و از آنان صالحینی می‌سازد که زندگی دنیاییشان نیز با زندگی اهل دنیا تفاوتی شگرف دارد. بسیجیها، زاهدان شب و شیران روز هستند. نه آنچنان غرق در دنیا و زخارف آن شدهاند که تکالیف الهی و زندگی اخروی را فراموش کنند و نه آنچنان غرق در عبادات و مستحبات هستند که به کنج عزلت بروند و دردهای جامعه بشری را فراموش کنند.

برخی از اهل اندیشه زندگی و حیات را چنین تعریف فرموده‌اند: «إن الحیاة عقیدة و جهاد». یعنی حیات حسینی و مقدم بر آن، تربیت حسینی مبتنی بر دو پایه است: عقیده و جهاد و ما می‌دانیم که جهادمان نیز جز برای عقیدهمان نیست و این عقیده استوار ما است که دل هایمان را در برابر دشمنان محکم می‌کند و قبضه شمشیر را دستان ما می‌فشارد و الا ما را با جنگ نسبتی نیست.

اصحاب عاشورایی حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام نیز دارای دو بال عقیده و مجاهده بودند و هر کس که در یکی از این دو بال، دچار اندک نقصانی بود، نتوانست در آسمان حسین علیه السلام رواز کند و خود را به آن کاروان عاشورایی برساند. پس اگر قرار باشد ما نیز خود را به امام خویش ملحق کنیم باید تربیتمان، تربیتی عالمانه و عمیق و ناظر به جهاد باشد. شجره طیبه بسیج با برگزاری حلقه‌های صالحین برای چنین تربیتی بسترسازی نموده است و به یمن اخلاص بسیجی‌ها، به تدریج این شجره به ثمر خواهد نشست و اصحابی عاشورایی به حضرت ولی عصرعجل الله تعالی فرجه و نایب بر حق ایشان، امام خامنهای حفظه الله تقدیم خواهد نمود. اینان همانانی هستند که به فرموده امیرالمؤمنین علیه السلام اندیشه‌های روشن و حساب شده خود را بر شمشیرهایشان حمل می‌کنند.

«حیات صالحین» نشریهای است که قرار است به فضل الهی به درون سنگرهای مقاومت فرهنگی برود و همسنگر بچه‌های باصفای حلقه‌های صالحین باشد. ابعاد گوناگون فرمایشات ولی امر مسلمین را برایشان شرح دهد، اخبار و اطلاعات جبهه خودی و جبهه دشمن را به دست آنها برساند، شیوه‌های تربیت نیرو و مسائل مرتبط با آن را به مربیان حلقه‌ها آموزش بدهد و خلاصه اینکه کوله پشتی فعالین فرهنگی را پر از مهمات و اقلام تدارکاتی مورد نیازشان بکند.

اگر شما هم یکی از اعضای حلقه‌های صالحین هستید و تجربیات و پیشنهادات و انتقاداتی دارید که فکر می‌کنید باید بقیه رفقایتان در سایر پایگاه‌ها آن را ببیند و بشنوند، مطلاب خود را به دست ما برسانید. مطمئن باشید انتقال تجربیات شما به سایر همسنگران برای این جبهه بسیار مفید و صد البته ضروری است.

ما از پشت برگه‌های نشریه، دست و بازوی همه شما را می‌بوسیم و از همه تان التماس دعا داریم

سخن ماه

نکته برداری از سخنان آقا در دیدار با مسئولان وکارگزاران نظام

(مورخه 1391/05/03)

توانائی و ظرفیت ملت ایران در حفظ انقلاب و پاسداری انقلاب عظمت و اهمیتی دارد که شاید بشود گفت از اهمیت خود اصل انقلاب کمتر نیست. شما به این انقلاب هائی که در این یک سال و نیم اخیر در منطقه اتفاق افتاده است، نگاه کنید. دشمنان، مستکبرین، به طور مشخص رژیم صهیونیستی، دولت آمریکا، دولتهای غربی، دارند تلاش هائی می‌کنند برای اینکه بر این انقلاب‌ها سوار شوند و آنها را منحرف کنند.


در این حرکت سی و سه ساله، آرمانها و آرزوهای عظیمی که اسلام آنها را به ما القاء می‌کند و تعلیم می‌دهد، از نظر دور نماند؛ در عین حال واقعیتهای موجود جامعه و جهان هم مورد توجه قرار گرفت؛ این کمک کرد به این که این حرکت بتواند ادامه پیدا کند؛ یعنی ترکیب آرمان خواهی و آرمان گرائی با واقع بینی.


آنچه که ما می‌خواهیم دنبال کنیم این است که واقع بینی، با آرمان گرائی و تعقیب آرمانها هیچگونه تنافی و تعارضی ندارد. اگر ما توانستیم آرمانگرائی را با واقعبینی و واقعگرائی همراه کنیم، ترجمهی عملیاتیاش می‌شود اینکه ما تدبیر را با مجاهدت ترکیب کنیم.


یک جامعه ی زنده و مؤمن می‌خواهد عزت ملی، استقلال، پیشرفت، آبروی بینالمللی داشته باشد؛ اینها در جهت آرمانهاست؛ و این خواستن، جزو واقعیتهای قطعی جامعه است. بنابراین واقعیات می‌تواند در خدمت و معطوف به آرمانها باشد.


ما وقتی که می‌خواهیم آرمانگرائیِ همراه با واقعبینی داشته باشیم باید توجه کنیم که لغزشگاه‌هائی وجود دارد. یک لغزشگاه، واقعیتْ پنداری است؛ چیزهائی را که واقعیت ندارد، انسان واقعیت تصور کند.


یکی از لغزشگاه‌ها در دیدن واقعیت، برمی گردد به درون خود ما. گاهی دلبستگی های ما فلج کننده است. دلبستگیهای ما موجب می‌شود که ما یک چیزهائی را واقعیت بپنداریم که واقعیت ندارد؛ در واقع خطائی است که نفس راحتطلب ما یا دلبسته ی ما به مسائل مادی، بر ما تحمیل می‌کند. یکی از این لغزشگاه‌ها این است که انسان تصور کند دست یافتن به آرمان ها بدون هزینه امکانپذیر است.


یک لغزش دیگر این است که ما بخشی از واقعیتها را ببینیم، بخش دیگری از واقعیتها را نبینیم؛ این هم موجب خطاست؛ خطای در محاسبه را به دنبال خواهد داشت. واقعیتها را باید با هم دید و دانست.


وقتی ما واقعیتها را کنار هم می‌گذاریم، اینها را ملاحظه می‌کنیم؛ احساس می‌کنیم که راه ملت ایران به سوی آرمانهای بلند، یک راهِ گشوده است. این راه، چالش دارد؛ اما راه باز است، بنبست وجود ندارد. هدف جبههی مخالف نظام اسلامی و انقلاب اسلامی و دشمن ما این است که راه را بنبست نشان بدهد.


یکی از واقعیت‌های موجود کشور وجود فشارها و تهدیدهاست. کشور با زورآزمائی چند قدرت و دولت مستکبر روبهرو است. طرف مقابل ما جامعهی جهانی نیست، دولتها نیستند، ملتها نیستند؛ چند دولتند؛ منتها دستگاه رسانهایِ قوی دارند.

اینکه اینها می‌گویند مقابلهی ما با جمهوری اسلامی برای حقوق بشر است، برای سلاح هستهای است، دروغ است، واقعیت این است که مخالفت آنها به خاطر اصل انقلاب و اصل تشکیل نظام اسلامی است. اینها در این منطقه با خیال راحت داشتند حکومت می‌کردند. کشوری مثل ایران توی مشت آنها بوده است، ولی الان از آن محروم شدهاند. فقط این هم نیست؛ این حرکت موجب شده است که این داعیه و این انگیزه در دنیای اساام بیدار شود، اینها از این ناراحتند. نقطهی کانونی، جمهوری اسلامی است؛ می‌خواهند به جمهوری اسلامی ضربه وارد کنند و این را عبرتی قرار بدهند برای دیگران؛ انگیزهی واقعی این است. این هم یک واقعیت است.


این چالش هائی که امروز برای جمهوری اسلامی وجود دارد، جدید نیست. روزی بود که همه ی مراکز صنعتیِ موجود ما زیر چتر بمباران دشمن بود؛ اینها چیزهائی است که به چشم خودمان دیدیم.

نظام جمهوری اسلامی از همه ی این دشواری‌ها و گردنه‌های سخت عبور کرده.

ما در همین شرائط تهدید، پیشرفت کردیم. در طول این سالهای متمادی، ما در همهی حوزه‌ها جلو رفتیم.

کشور در مواجهه ی با چالشها و تهدیدها، در مقایسه ی با سالهای اول انقلاب، بمراتب قوی تر شده. امروز ما در مواجه ی با تهدیدها، از روز اول خیلی قوی تریم؛ هم اعتماد به نفسمان بیشتر است، هم توکلمان به خدا الحمدالله کم نیست، هم توانائی‌های عینی و موجود و محسوس و ملموس ما بیشتر از گذشته است.

جبهه ی مقابل ما در طول این سالها ضعیف تر شده است. یعنی اگر ما دو نماد اصلی این جبهه را آمریکا و رژیم صهیونیستی بدانیم، و غرب را دنبال سر اینها بدانیم، واضح است که اینها ضعیف تر شده‌اند.

رژیم‌های مخالف نظام جمهوری اسلامی درگیر بحرانند؛ همین چند دولت غربی، خودشان و اطرافیانشان دچار بحرانند.

یک واقعیت دیگر، توان افزایش یافته در درون جمهوری اسلامی است. ما کشور قدرتمندی هستیم. ما کشور دارا و توانائی هستیم. از لحاظ منابع، ما در رتبه‌های بالای جهانی هستیم. از لحاظ نیروی انسانی، ما هفتاد و پنج میلیون نفر جمعیت داریم؛ این جمعیت عامل خیلی مهمی است.

در هر برهه‌ای که ما در مقابل جبهه ی دشمن انعطاف نشان دادیم و با توجیه هائی عقب نشینی کردیم دشمن مواضع گستاخانه تری علیه ما گرفته. اگر کشور در مقابل فشارهای دشمن - از جمله در مقابل همین تحریم‌ها و از این چیزها - مقاومت مدبرانه بکند، نه فقط این حربهُ کند خواهد شد، بلکه در آینده هم امکان تکرار چنین چیزهائی دیگر وجود نخواهد داشت؛ چون این یک گذرگاه است، این یک برهه است؛ کشور از این برهه عبور خواهد کرد.

در کنار این واقعیتها، این واقعیت هم هست که ما هنوز آن حالت لازم متناسب اسلامی را در میدان کار و اینها در خودمان به وجود نیاوردیم؛ یک قدری دچار تنبلی هستیم؛ این جزو میراث‌های دوران استبداد و تسلط دیکتاتوری بر کشور است.

اینکه ما عرض کردیم وضعیت بدر و خیبر، یعنی همین. وضعیت بدر و خیبر یعنی تهدید هست، چالش هست، اما بنبست نیست. در بدر امکانات کم بود، اما غلبه حاصل شد. در خیبر سختی وجود داشت؛ رفتند مدتها آنجا ماندند؛ مقاومت دشمن شدید بود؛ اما غلبه پیدا کردند.. چالش هست؛ اما در قبال چالش، توان و قدرت و استعداد و ظرفیت هم وجود دارد. این، معنای وضعیت بدر و خیبر است.

مسئله ی اقتصاد مهم است؛ اقتصاد مقاومتی مهم است. البته اقتصاد مقاومتی الزاماتی دارد. مردمی کردن اقتصاد، جزو الزامات اقتصاد مقاومتی است.

کاهش وابستگی به نفت یکی دیگر از الزامات اقتصاد مقاومتی است. این وابستگی، میراث شوم صد ساله ی ماست.

مسئله ی مدیریت مصرف، یکی از ارکان اقتصاد مقاومتی است؛ یعنی مصرف متعادل و پرهیز از اسراف و تبذیر.

یکُ بعد دیگرِ این مسئله ی تعادل در مصرف و مدیریت مصرف این است که ما از تولید داخلی استفاده کنیم.

و استفاده ی حداکثری از زمان و منابع و امکانات. از زمان باید حداکثر استفاده بشود.

حرکت بر اساس برنامه، یکی از کارهای اساسی است. تصمیمهای خلق الساعه و تغییر مقررات، جزو ضربه هائی است که به «اقتصاد مقاومتی» وارد می‌شود و به مقاومت ملت ضربه می‌زند.

یک مسئله هم مسئله ی وحدت و همبستگی است. در کشور ما خوشبختانه ملت متحدند. این اختلافاتی که گاهی بین مسئولین بروز می‌کند - که به سطح رسانه‌ها هم کشیده می‌شود؛ بیخود، بی مورد، بی فایده - به اتحاد ملی ضربه می‌زند.

وارثین : یادداشت‌های درباره اصل ولایت فقیه

و نُرید َأن نَمن َ علی الّذین ْ استضعُفوا فی الارض َو نَجعلهم َأئِمة و نَجعلهم الْوارثین (سوره مبارکه قصص/ آیه(5

و خواستیم منت نهیم بر آنان که مستضعف شدند در زمین و آنان را پیشوایان {مردم} قرار دهیم و آنان را وارثین قرار دهیم

چه کسی حق حکومت دارد

درآمدی بر مباحث ولایت فقیه 1

محمد طالعی لاری

هر یک از اعضای یک جامعه، اگر دغدغهی رشد و تعالی آن را داشته باشند و بخواهند در این راستا تلاش نمایند، در گام نخست باید با سوالاتی که اساس مشروعیت یک نظام را هدف گرفته، آشنا شده و پاسخهای مناسبی برای آنها داشته باشند تا بتوانند با جدیت تمام در راستای اهداف آن گام بردارند. از این رو در این مقال، برآنیم تا با ذکر مقدمه‌ای، شروع به بررسی برخی سوالات و شبهات اساسی در ارتباط با موضوع ولایت فقیه بپردازیم.

هیچکس ولایت بر جهت اثبات ولایت فقیه، در ابتدا باید ببینیم دیگری ندارد یا به اصوال چه کسی حق حکومت دارد؛ و سؤال عبارت دیگر، هیچکس بعد اینکه چه کسی حق دارد حق حکومت حق حکومت بر دیگری را به یک شخص واگذار یا اصطلاحا تفویض را ندارد، مگر اینکه نماید. در این بحث و از دیدگاه شیعی و خالفش ثابت شود. ... اسلامی،هیچکس ولایت بر دیگری ندارد یا به از دیدگاه اسلامی (چه عبارت دیگر، هیچکس حق حکومت بر دیگری شیعی و چه غیر شیعی( را ندارد، مگر اینکه خالفش ثابت شود. مطلب ولایت و حاکمیت بعد، اینکه از دیدگاه اسلامی(چه شیعی و چه سراسر جهان و هستی غیر شیعی ( ولایت و حاکمیت سراسر جهان و و ولایت بر تمامی هستی و ولایت بر تمامی مخلوقات بالاصلاه مخلوقات بالاصلاه از از آن خداست و فقط خداست که می‌تواند این آن خداست و فقط حق را به دیگری واگذار نماید. حال، تمامی خداست که می‌تواند مسلمانان از تمامی فرق متفق القول اند که این حق را به دیگری خدا، این حق را به پیامبر گرامیش، حضرت واگذار نماید محمد صلی الله علیه و آله وسلم واگذار کرده است و ایشان هم حق حکومت بر مردم را داشتند و هم ولایت بر مردم و در چند آیه از قرآن مجید به این مطلب، صراحتا اشاره شده است:

1. النبِی أَ ْولی ِ بالْمؤمنین من أَنْفُسهم... [احزاب/]6

2. إِنّ اولِیک ُمن اللّه َو َرسولُه و الّذین َآمنوا الّذین ُ یقیمیون الصلاةَ و یؤتُون ّ الزکاةَ و ُهم راکِعون[المائدة/]55

3. یا أَیها الّذین َ آمنوا أَطیعوا اللّه َ و أَطیعوا الرسولَ َ و أُولی الْامر ِ منکم ِ فَإن تَنازعتُم فی َ شیء فَردوه إِلی َ اللّه َ و ّ الرسول إِن ْ کُنتُم تُؤمنون باللّه َ و الْیوم ْ الاخر ذلِک َ خیر َ و أَحسن تَأْویلا [النساء/]59

4. فَلا و ربّک ْ لا یؤمنون حتّی یحکموک فیما شَجر بَینه ْ مثُم لا یجدوا فی أَنْفُسه ْ محرجاً م ّ ما قَضیت َ و َ یسلّموا تَسلیما[النساء/]65

نکته ی قابل توجه در مورد آیهی اخیر، این است که طبق آیه، حتی اگر مسلمین به تمامی دستورات پیامبرصلی الله علیه و اله عمل کنند؛ اما نسبت به حتی یکی از این دستورات، ذرهای اکراه و انزجار در دل داشته باشند، ایمان اینها کامل نیست؛ یعنی نه تنها باید ما مسلمانان باید تمامی دستورات پیامبر صلی الله علیه وآله، عمل کنیم؛ بلکه باید در دل نیز نسبت به این دستورات، رضایت کامل داشته باشیم.

5. آیات دیگر( طبق این آیه و آیات دیگر، خدواند، این حق را به پیامبرش صلی الله علیه و اله واگذار کرده است. بعد از ایشان در نگاه شیعی، پیامبرصلی الله علیه و الهاین حق را بعد از خودش به امیرالمؤمنین، علیبنابیطلابعلیهالسلام از جانب خداوند، واگذار کرد که دو آیه در این مورد شده است:

الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّباتُ وَ طَعامُ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ حِلٌّ لَکُمْ وَ طَعامُکُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ إِذا آتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنینَ غَیْرَ مُسافِحینَ وَ لا مُتَّخِذی أَخْدانٍ وَ مَنْ یَکْفُرْ بِالْإیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرینَ [...المائدة/]5

یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرینَ [المائدة/]67

علاوه بر این دو آیه، قسمتهایی از آیات، بنابر تفاسیر شیعی و برخی از تفاسیر اهل سنت، دلالت بر ولایت و امامت امیرالمؤمنین علیه السلام و همچنین یازده فرزند معصوم ایشان علیهمالسلام دارد که همان ائمه اثنیعشرعلیهمالسلام باشند. حال ما تا اینجا، ولایت را برای پیامبرصلی الله علیه و اله از دید تمامی مسلمانان و همچنین برای ائمه معصومین علیهم السلام از دید شیعی ثابت کردیم. کسانی که خواهان بحثهای مفصلتر و تخصصیتر در این زمینه و همچنین پاسخ به شبهات اهل سنت در زمینه ولایت اهل بیت علیهمالسلام هستند، می‌توانند به کتب و سایتهایی که در این زمینه وجود دارد، مراجعه کنند. در اینجا بد نیست به حدیث معروفی از امام محمد باقر علیه السلام اشاره کنیم که می‌فرمایند:

بُنی الْاسلام َ علَی خمس َ علَی الصلاة َ والزکَاة و ّ الصوم َ و الْحجهَ و الْولایة َ و لَم یناد ِ بشیء کَما هذه نُودی بالْولایة فَأَخذ ّ الناس ِ بأَربَعٍ َ و تَرکُوا هذه یعنی الْولایة[الکافی ج2ص]18

ترجمه: اسلام بر پنج چیز بنا شده است: بر نماز، زکات، روزه، حج و ولایت؛ و به هیچ چیزی، همانطور که به ولایت، فریاد زده شده است، فریاد زده نشده است؛ و مردم آن چهار چیز اولی را گرفتند؛ و این یعنی ولایت را ترک کردند. شاید از رهگذر این حدیث، فهم سخن حضرت امام خمینی رحمه الله علیه آسان گردد که در جواب به بیانات مقام معظم رهبری، امام خامنهای مد ظله العالی در نماز جمعه- در نامهای خطاب به ایشان- فرمودند:

باید عرض کنم حکومت، که شعبه‌ای از ولایت مطلقه رسول الله- صلیَّالله علیه وآله و سلم-است، یکی از احکام اولیه اسلام است؛ و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتی نماز و روزه و حج است. حاکم می‌تواند مسجد یا منزلی را که در مسیر خیابان است خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم می‌تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند؛ و مسجدی که ِضرار باشد، در صورتی که رفع بدون تخریب نشود، خراب کند. حکومت می‌تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است، در موقعی که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، یکجانبه لغو کند. و می‌تواند هر امری را، چه عبادی و یا غیر عبادی است که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامی که چنین است جلوگیری کند. حکومت می‌تواند از حج، که از فرایض مهم الهی است، در مواقعی که مخالف صالح کشور اسلامی دانست موقتاً جلوگیری کند ..

آنچه گفته شده است تاکنون، و یا گفته می‌شود، ناشی از عدم شناخت ولایت مطلقه الهی است. آنچه گفته شده است که شایع است، مزارعه و مضاربه و امثال آنها را با آن اختیارات از بین خواهد رفت، صریحاً عرض می‌کنم که فرضاً چنین باشد، این از اختیارات حکومت است. و بالاتر از آن هم مسائلی است، که مزاحمت نمی‌کنم [ »..صحیفهی نور ج20 ص]452 حال می‌رسیم به بحث افراد غیر معصوم، که آیا این افراد، حق ولایت دارند یا ندارند؟ در این زمینه به بحث نصب خاص و عام می‌رسیم. نصب، به طور کل یعنی اینکه یک معصوم، شخصی را، حاکم بر جامعهای گرداند که

این امر، به دو شکل نصب خاص و عام صورت می‌گیرد. نصب خاص عبارت است از اینکه معصوم، شخص معینی را، حاکم بر مکان معینی گرداند؛ مانند اینکه امیرالمؤمنین علیه السلام، مالک اشتر نخعی را، والی و حاکم بر مصر گرداند. اگر ما به مقدمهی نامهی 53 نهجالبالغه که در واقع، نامهی حضرت، به مالک است، توجه کنیم، به این عبارت برمیخوریم:

و من کتاب له کتبه لألشر النخعی ملا واله عل مرص...

ترجمه: و از کتاب او[یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام] که برای اشتر نخعی نوشت؛ زمانی که او را والی مصر گرداند.

از این استنباط می‌شود که حضرت علیه السلام،در اینجا به مالک، حق ولایت و حکومت را اعطا کرده است.

اکنون به بحث نصب عام، که بحث برانگیزترین مبحث از نگاه شیعه است، می‌رسیم که مبحث «ولایت فقیه» نیز در ذیل نصب عام می‌گنجد. ابتدا به تعریف نصب عام می‌پردازیم و آن عبارت است از اینکه: امام معصوم، صفاتی را مشخص کند و بگوید هرکسی این صفات را دارا بود؛ حاکم و والی بر مردم است. مانند حدیث امام حسن عسکری علیه السلام که می‌فرمایند:

...فأماَ مْن کَانِ مَن فُقْهاء َصِائًناِ لنفسه َحِافظا ِلِدِینِهُ مَخِالفاً َعلی هوُاهُ مِطیعاً لامرِ موَلاه فللَعِّوامَ أْن ِّیقَلدُوهُ و َذِلَکَ لا یکُون ِالا بْعَض ُفَقَهاء الشِّیعَة لا کُلُهم...‏ [وسائل الشیعةج27 ص]131

البته این حدیث با این مضمون از ائمهی دیگرعلیهمالسلام و در چند جای دیگر هم آمده است.

ترجمه:

پس هرکس از فقهاکه مراقب نفسش بوده و حافظ دین خود است و با نفس خود مخالف است و مطیع امر مولی می‌باشد ، بر عوام است که از چنین فقیهی تقلید کنند، و این شرائط، تنها مشمول برخی از فقهای شیعی می‌گردد، نه تمامشان.‏

یا حدیث معروف از حضرت حجة بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف-که در توقیعی در پاسخ به نامهی اسحاق بن یعقوب- فرمودهاند:

و أماْالَحَوِادثُ الَوِاقَعُةَ فْارِجُعواِ فیهَاَ إلی رَوِاة َحِدِیثَناَّ فإِنُهْم ُحَّجِتی َعَلیکْم و َأنَا ُحَّجُةَّ اللِه َعَلیهِم...[کمال الدین و تمام النعمه ج2 ص]‏484

این حدیث را شیخ حر عاملی رحمه الله در وسائل الشیعه و مرحوم طبرسی در احتجاج و مجلسی رحمت الله علیه نیز در بحار آورده است. ترجمه: اما در حکم پیشآمدهای تازه به راویان حدیث ما رجوع کنید، زیرا آن‌ها حجت بر شمایند و من حجت بر آنها هستم.‏

مثالهای دیگری نیز وجود دارد. حال با توجه به موارد ذکر شده و دیگر موارد، فقها و علمای شیعه در طول تاریخ، همانطور که در مورد نصب خاص، اتفاق نظر داشتند، در مورد اصل نصب عام نیز اتفاق نظر دارند. تنها اختلافی که بین علما وجود دارد، در حدود و ثغور و اختیارت حاکمی است که به نصب عام، منصوب شده است.

‏حال به بحث ولایت فقیه می‌پردازیم. (ما در اینجا، فقط اثبات نقلی ولایت فقیه می‌کنیم(. در زمینه ی ولایت فقیه نیز شیعه، قائل به نصب عام است؛ یعنی اینکه ولی فقیه به نصب عام، حاکم جامعهی اسلامی است. در خصوص ولایت فقیه و مسألهی حکومت، احادیث مختلفی مانند «مقبوله عمربن حنظله»، «مشهوره أبی خدیجه»، «صحیحه قداح» و ... وجود دارد که در شماره‌های بعدی، به توضیح برخی از این احادیث با شبهات مربوطه می‌پردازیم.

ادامه دارد...

اختلافی که بین علما وجود دارد، در حدود و ثغور و اختیارت حاکمی است که به نصب عام، منصوب شده است

ولایت و مردم گرایی

جلوه‌های مردم گرایی امام از دیدگاه مقام معظم رهبری

پیش نوشت :

برای بررسی جوانب مختلف نگاه امام به مردم و قدرت آنان، یکی از بهترین راه‌ها مراجعه به آرا و اندیشه‌های مقام معظم رهبری است. زیرا ایشان یکی از کسانی بودند که سالها در کنار امام حضور داشتند و از نزدیک تصمیم گیریها و شیوه‌های مدیریتی ایشان را می‌دیدند.

اسلام خواهی امام با مردم گرایی او منافات نداشت. بلکه مردم گرایی او برخاسته از متن اسلام بود... امام قدرت مردم را به خوبی دریافته بود. او هم به مردم تکیه داشت و هم به آنان اعتماد می‌نمود. از صمیم قلب به مردم علاقه مند بود و صادقانه شأن خود را خدمت به مردم می‌دانست. در مکتب اندیشه امام، هویت انسانی، هم ارزشمند و دارای کرامت است، هم قدرتمند و کارساز.

مردم گرایی امام در مبارزه

نگرش فوق موجب شد که بر خالف بسیاری از انقلاب‌های بزرگ دیگر، از جمله انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب بلشویکی روسیه، که بر دوش یک اقلیت نخبه استوار بودند، انقلاب اسلامی ایران با حضور و مجاهدت اکثریت مردم به پیروزی برسد. مقام معظم رهبری ناکارآمدی شیوه‌های مبارزاتی پارتیزانی را اینگونه شرح می‌دهند:

«تفاوت انقلاب ما با انقلاب‌های دیگر، این بود که به وسیله یک گروه ویژه پارتیزانی به پیروزی نرسید. البته احزابی در ایران بودند که به اقدامات پارتیزانی و چریکی دست می‌زدند، اما اینها در حدود سالهای 54 و 55، به کلی فلج شده بودند... از سالهای 54 و 55 تا سال 56، گروه‌ها و گروهکهایی که در ایرانِ آن روز، اقدام مسلحانه می‌کردند... تقریبا از میدان خارج شده بودند و کارشان منحصر به این شده بود که مثالً در گوشه‌ای از کشور بمبی بگذارند و جایی منفجر شود، یا اینکه کسی را ترور کنند...

حال ببینید اینها چقدر به پیروزی نزدیک‌اند؛ آن وقت بفهمید آنها چقدر ممکن بود پیروز شوند! اصلا تصورِ اینکه یک روز، مبارزه چریکی و پارتیزانی بتواند در ایران به پیروزی برسد، تصوری محال بود و امکانش وجود نداشت؛ همان‌طور که تصور کودتا نیز، تصوری ناممکن به نظر می‌رسید.»

راهبردهای مبارزاتی امام با توجه به مردم گرایی ایشان

اصل مردم گرایی امام در دوران مبارزه موجب شد تا دو راهبرد «آگاهی بخشی عمومی» و نیز «تربیت شاگرد» از سوی ایشان اتخاذ گردد:

آگاهی بخشی عمومی

امام به قدرت بالای دین در ساماندهی به زندگی فردی و اجتماعی مردم در یک جامعهی دینی همچون ایران آگاهی داشت و می‌دانست که در بسیاری موارد مردم با تأثیرپذیری از دین می‌اندیشند و عمل می‌کنند. به عبارتی نرم افزار زندگی فردی و اجتماعی جمع کثیری از مردم کشور را دین تشکیل می‌دهد، البته دینی که به آنها معرفی شده است، لزوما دین اصیل و اسلام ناب نیست. بنابراین در بسیاری موارد نقطه عزیمت برای ایجاد و اصلاح در جامعه، اصلاح نحوهی مواجهه با دین است. تأکید حضرت امام بر مبارزه با اسلامهای دروغین ناشی از این مساله است. شیوهی عمده امام در مبارزه با اسلامهای دروغین و ترویج اسلام ناب، آگاهی‎بخشی به توده مردم بود. شیوهای که از پیامبران آموخته بود:

«امام راهش روشن بود، شیوه‌اش معلوم بود و می‌دانست که چه می‌خواهد. شیوه‌ی امام عبارت بود از شیوه‌ای که پیامبران آن را می‌پیمودند؛ یعنی تزریق ایمان و باور عمیق، همراه با بصیرت وآگاهی و تأمل و فکر در مخاطبان خود.»

«چیزی که امام برروی آن نهایت اهتمام را داشت، احیای روح دینی و تقویت ایمان در مردم بود؛ همان ایمانی که در خودش وجود داشت...

چون دین عالج کننده است... اثر روح دینی، در زندگی اجتماعی [هم] منعکس می‌شود... برای همین هم بود که با دینی که امام ترویج می‌کرد، اسلامی که امام آن را اسلام ناب می‌نامید، همه‌ی دشمنان بزرگ دنیا و دنباله‌هایشان در داخل کشور، شروع به مخالفت کردند؛ به‌عنوان این‌که این دین، سیاسی و حکومتی است. گاهی هم دایه‌ی دلسوزتر از مادر می‌شدند... که آقا شما دینِ سیاسی و دینِ حکومتی را که مطرح می‌کنید، دین از نظر مردم ضعیف می‌شود؛ ایمان دینی مردم سست می‌شود! این، درست عکس واقعیت است. وقتی دین در یک جامعه بود، روح فداکاری در آن جامعه هست... آگاهی و هوشیاری و احساس مسؤولیت در یک جامعه هست.» «امام تعالیم اسلام را برای مردم بیان کرد؛

معنای حکومت را بیان کرد... حقایقی که اشخاص جرأت نمی‌کردند بگویند، او اینها را به‌طور صریح - نه به شکل درون گوشی، نه به شکل شبنامه، نه آن‌طوری که گروه‌ها و احزاب به‌صورت بسته و سلولهای حزبی و برای کادرهای حزبی بیان می‌کنند - روان، آسان، در فضا، برای عموم مردم بیان کرد؛ این بود که مردم پاسخ گفتند.»

تربیت شاگرد

آیت الله خامنه‌ای راهبرد تربیت شاگرد حضرت امام را چنین بیان می‌کنند:

«در هنگامی که امام مبارزه را شروع کردند، من نمی‌توانم بگویم که مثال در سال 41 و 42 ایشان کادرهای لازم را داشتند؛ لیکن امام کادرسازی می‌کردند... امام با پیامهای خود، با بیانهای خود، به معنای حقیقی کلمه، انسانها را تربیت و تصحیح می‌کردند؛ هم تربیت فکری، هم تربیت روحی و اخلاقی. یک کادر برجسته و لایق... آن کسانی هستند که هدفها را خوب بفهمند، راه‌ها را خوب تشخیص بدهند، بتوانند خوب تصمیم بگیرند و خوب اقدام کنند؛ این با تربیتهای مداوم انجام می‌گیرد؛ این کاری بود که به طور طبیعی در مجموعه‌ی امام و به‌وسیله‌ی آن بزرگوار انجام می‌شد؛ نه در کالس درس بخصوصی، بلکه با برخوردها، با رفتارها، با پیامها و با اصلاحها. ولی از این مهمتر، امام یک کادرسازی در سطح ملت کردند. کادرسازی‌های امام هم، غیر از کادرسازی‌های حزبی بود... امام جوانان را تربیت می‌کردند و به آنها روحیه‌ی خودباوری می‌دادند. از اول هم امام روی جوانان تکیه‌ی بخصوصی داشتند...» «امام هیچ تشکیالت حزبی در داخل کشور نداشت؛ عده‌یی شاگردان و دوستان و آشنایان به فکر او و متن مردم بودند. امام هم وقتی در اعلامیه‌ها پیام می‌داد، مخاطب او، آن عده دوستان و آشنایان مخصوص او نبودند؛ مخاطب او، متن مردم بودند. او با متن مردم و توده‌ی مردم حرف می‌زد و آنها را هدایت می‌کرد و توانست در طول چهارده، پانزده سال، از راه دور این مایه‌ی فکر اسلامی و نهضت اسلامی را اولا در ذهنها عمیق کند، ثانیاً در سطح جامعه توسعه بدهد؛ دلهای جوانان و ذهنها و ایمانها را به آن متوجه بکند، تا زمینه برای آن انقلاب عظیم آماده بشود.»

مردم گرایی در دوران حاکمیت

پس از پیروزی انقلاب، این رویکرد امام امتداد یافت و نشان داد که نگاه او به مردم نگاهی ابزاری نبوده است:

«انقلاب که پیروز شد، امام می‌توانستند اعالن کنند که نظام ما، یک نظام جمهوری اسلامی است؛ از مردم هم هیچ نظری نخواهند؛ هیچکس هم اعتراضی نمی‌کرد؛ اما این کار را نکردند. درباره‌ی اصل نظام و کیفیت نظام، رفراندم راه انداختند و از مردم نظر خواستند؛ مردم هم گفتند «جمهوری اسلامی»؛ و این نظام تحکیم شد. برای تعیین قانون اساسی، امام می‌توانست یک قانون اساسی مطرح کند؛ همه‌ی مردم، یا یک اکثریت قاطعی از مردم هم یقیناً قبول می‌کردند. می‌توانست عده‌یی را معین کند و بگوید اینها بروند قانون اساسی بنویسند؛ هیچکس هم اعتراض نمی‌کرد؛ اما امام این کار را نکرد. امام انتخابات خبرگان را به راه انداختند.»

رهبر انقلاب، مردم گرایی امام را پس از شکل‌گیری نظام اسلامی در چهار عرصه مورد تحلیل قرار می‌دهند:

«عرصه‌ی اول، عرصه‌ی تکیه‌ی نظام به آراء مردم است... حضور مردم و اعتقاد به آنها باید در این‌جا خود را نشان دهد. در قانون اساسی ما و در تعالیم و راهنمایی‌های امام، همیشه بر این نکته تأکید شده است که نظام بدون حمایت و رأی و خواست مردم، در حقیقت هیچ است...

عرصه‌ی دوم، عرصه‌ی تکلیف مسئولان در قبال مردم است...[این طور نباشد که] اگر کسی می‌خواهد برای مردم کاری بکند، به این خاطر باشد که مردم بار دیگر به او رأی دهند...

فلسفه‌ی مسؤولیت پیدا کردنِ مسئولان در کشور این است که برای مردم کار کنند. مسئولان برای مردمند و خدمت‎گزار و مدیون و امانتدار آنها هستند. مردم، محورند. کسی که در نظام جمهوری اسلامی مسؤولیتی به دست می‌آورد، باید همه‌ی همّ و غمّش برای مردم باشد؛ هم برای دنیای مردم... هم برای معنویت مردم...

عرصه‌ی سوم، عبارت است از بهره برداری از فکر و عمل مردم در راه اعتالی کشور؛ یعنی استعدادها را شکوفا کردن و معطل نگذاشتن. از اوایل انقلاب، همیشه امام خطاب به جوانان، دانشجویان، متفکران کشور و کسانی که داری استعداد بودند، می‌گفت که به خودتان ایمان بیاورید؛ نیروی خودتان را باور کنید و بدانید که می‌توانید.

عر صه ی چهارم... عبارت است از لزوم آ گاه سا ز ی دایمیمردم. خود امام در سنین بالای عمر -با حال پیرمردی- از هر فرصتی استفاده کرد برای این‌که حقایق را برای مردم بیان کند...»

تاکید امام بر اهمیت نقش مردم در نظام اسلامی و انقلاب تنها به دوران حیات مادی ایشان منحصر نمی‌شود بلکه یکی از محورهای مهم وصیتنامه ایشان گوشزد کردن این مساله برای آیندگان است:

«امام در وصیتنامه‌شان تأکید می‌کنند که این انقلاب یک انقلاب الهی است و پایه‌ی اصلی آن مردمند؛ یعنی این انقلاب متعلق به مردم است. معنای این حرف این است که هیچ کس، هیچ قشری، هیچ فردی، هیچ طبقه‌ای، نمی‌تواند و نباید... خود را مالک بداند، دیگران را مستأجر این انقلاب بداند. اگر قرار بود کسی خود را نسبت به این انقلاب مالک و صاحب بداند، از همه مناسب‎تر و شایسته‌تر، خودِ امام بود که انقلاب بر محور عزم و اراده و شخصیت او به وجود آمد؛ ولی امام خود را هیچکاره و خدا را همه‌کاره می‌داند...» از جمله ی نمودهای مردم گرایی حضرت امام را می‌توان در مسئولیت سپاری ایشان به جوانان و اعتماد به آنان مشاهده کرد:

«امام به جوانان اعتماد و اعتقاد داشتند؛ لذا مثال [وقتی] فرماندهان اولیه‌ی سپاه پاسداران... به امام معرفی شدند و امام اینها را شناختند، به هیچ وجه نگفتند که شماها جوانید... بلکه استقبال هم کردند. یا مثالدر کابینه‌ی شهید رجایی، یک عده جوانان خیلی خوب بودند. اولین کابینه‌ای که جوانان را به معنای واقعی کلمه وارد مسؤولیت کرد، کابینه‌ی شهید رجایی بود...»

مردم گرایی او برخاسته از متن اسلام بود...


امام قدرت مردم را به خوبی دریافته بود. او هم به مردم تکیه داشت و هم به آنان اعتماد می‌نمود. از صمیم قلب به مردم علاقه مند بود و صادقانه شأن خود را خدمت به مردم می‌دانست. در مکتب اندیشه امام، هویت انسانی، هم ارزشمند و دارای کرامت است، هم قدرتمند و کارساز چرا امام گفت: «جمهوری» اسلامی؟

چرا امام گفت: «جمهوری» اسلامی

گفتاری در ترجیح جمهوریت برای ساختار نظام دینی ایران

وحید جلیلی

از همان روزهای اول نهضت، اما تجربه عمیقی نسبت به رفتارهای توده و نخبگان پیدا کرد. امام می‌دید نخبگانِ فاضلی که باید آرمان امام را بهتر از دیگران می‌فهمیدند چگونه او را تنها گذاشتند و حتم به مقابله در راه نهضت او پرداختند و به قوت آیت الله شهید سعیدی آن جماعت نخبگان همه بالاستثناء او را تنها گذاشتند و در همان حال توده‌هایی که شاید گاهی با نظر استخفاف به آنها نگاه می‌شد، مردانه تا پای جان به میدان آمدند چرا امام «جمهوری اسلامی» را تبلیغ کرد و قانون اساسی چنین ساختاری را برای نظام اسلامی تثبیت کرد؟ مطمئناً با فضای اول انقلاب، ساختارهای متفاوتی را می‌توانستیم برای نظام اسلامی پیش بینی کنیم، اما امام چرا «جمهوری» راانتخاب کرد؟ بعضیها اعتقاد دارند که امام جمهوری را «شر» لازم می‌دانست و مجبور به پذیرش جمهوری شد. اما وقتی به بیان امام مراجعه می‌کنیم چنین دریافتی حاصل نمی‌شود. ولی در ِرد این معنا جمالت زیادی از امام را می‌شود شاهدِ مثال آورد. به نظر می‌رسد الاقل از سه جهت می‌توان دلایل ترجیح جمهوریت برای ساختار نظام دینی ایران را توضیح داد: تاریخی، سیاسی و تربیتی.

یک: تجربه تاریخی تأسیس نظامهای دینی و انقلابی در جهان معاصر

در طول 150 سال گذشته در کشورهای اسلامی کم نبودهاند نهضتهای دینی که مبتنی بر رهبری دینی به پیروزی رسیدند.

درسال 1859 در سودان «نهضت متمهدین» دماری از انگلیسیها در می‌آورد و چنان آنها را به فالکت می‌نشاند که تعجب آور است ولی بعد از گذشت چند سال انگلیسیها دوباره برمی گردند. در لیبیی کن هضت کاملا دینی به رهبری سنوسیها شکل می‌گیرد و به تأسیس حکومت دینی به رهبری یک عالم دینی هم می‌انجامد اما از ائتلاف با غربیها سردر می‌آورد. درمصر، کودتایی میشودکه اسم آن را انقلاب گذاشتند. نجیب و بعد ناصر زمام امور را دست می‌گیرند.

ناصر علمدار مبارزه با اسرائیل می‌شود و بسیار هم محبوب است. ناصر می‌میرد و نفر بعدی انور سادات است، درست 180 درجه برعکس ناصر. او با اسرائیلیها ائتلاف می‌کند، درحالی که مردم همان مردماند؛ اما حق قانونی برای مشارکت ندارند!

امام این تجربیات تاریخی را مدنظر داشت و در أساس جمهوری اسلامی صرفاً نگاه فلسفی و نظری نداشت. امام با آسیب شناسی نهضتهای دینی و نوع رهبری دینی قیامهای قبلی به اینجا رسید که برای حفظ و استمرار پیروزیها باید یک رابطه دوطرفه، مستمر و رسمی بین نظام دینی و حضور مردم تعریف شود. ما فکر می‌کنیم رابطه «ولایت فقیه» و «جمهوری» رابطه یکطرفه است؛ صرفاً از ثمرات ولایت فقیه حرف می‌زنیم. در حالی که ولایت فقیه و جمهوریت خدمات متقابلی باهم دارند. ولایت فقیه در تثبیت خود مدیون جمهوریت نظام است. امام با آن نگاه تاریخیاش به اینجا رسیده بود که اگر انقلاب بخواهد ادامه پیدا کنند، لازمهاش حضور واقعی مردم در صحنه و ارتباط تنگاتنگ و همیشگی آنها با رهبری دینی در اداره نظام است.

باید مشارکت واقعی مردم در انجام تکلیف «امر به معروف و نهی از منکر» و دخالت در سرنوشت جامعه اسلامی نهادینه و تثبیت می‌شد و تضمینهای قانونی لازم را پیدا می‌کرد تا با بالا گرفتن رقابتهای نخبگانی خواص برای امتیازگیری از رهبری، ظرفیتهای دیگری برای مقابله با زیاده خواهی‌های خواص و انحرافات و ترفندهای شان در اختیار رهبری باشد، وگرنه خواص اهل حق در همین انقلاب نشان دادند که برای منحرف کردن نظام و تغییر ماهیتش و تنها گذاشتن و زیر فشار قرار دادن رهبری استعداد شگرفی دارند. از همان روزهای اول نهضت، امام تجربه عمیقی نسبت به رفتارهای توده و نخبگان پیدا کرد. امام می‌دید نخبگانِ فاضلی که باید آرمان امام را بهتر از دیگران می‌فهمیدند چگونه او را تنها گذاشتند و حتی به مقابله در راه نهضت او پرداختند و به قول آیتالله شهید سعیدی آن جماعت نخبگانی همه بالاستثناء او را تنها گذاشتند و در همان حال توده‌هایی که شاید گاهی با نظر استخفاف به آنها نگاه می‌شد، مردانه تا پای جان به میدان آمدند و از کارگران فصلی آذربایجانی در پیشوای ورامین تا طیب حاجرضایی در میدان بار تهران خود را فدای امام کردند.

امام زخم خنجر نخبگان و طعم شیرین خلوص و وفاداری توده‌ها و جمهور مردم را در عمق جان خود داشت و جمهوریت را تثبیت کرد تا پاسخی درخور به وفاداری اثبات شده این ملت داده باشد. بنابراین یک زاویه دید نسبتاً مهجور به مسأله جمهوریت، دیدن تباین و گاه تقابلش با فضاهای نخبگانی سیاسی، فکری، رسانهای و... است.

دو: مزایای سیاسی جمهوریت

یکی از مزایای ساختار جمهوریتی این است که امکان جبران اشتباهات را به شما می‌دهد. شما وقتی رأی می‌دهید محدود به یک دوره مشخصی است اولا و ثانیاً ذیل یک سری ضوابطی و ثوابتی است. یکی از اشتباهاتی که در تبیین جمهوریت می‌کنیم این است که فکر می‌کنیم جمهوریت صرفاً عرصه ایجاد تغییر است، در حالی که هر رأی که در جمهوریت داده می‌شود، در واقع دو رأی است. از یک طرف رأیی است به ثوابت آن نظام و از طرف دیگر رأیی است برای ایجاد تغییراتی در دل آن نظام و تعیین متغیرها. یعنی آقای رئیس جمهور، آقای شورای شهر، آقای نماینده مجلس ما به شما برای یک دوره مشخص ذیل این نظام مشخص رأی می‌دهیم.

آقای بنی صدر رئیس جمهور می‌شود و بسیار محبوبیت دارد. امکان یک تجربه فراهم می‌شود. درعرض یک سال و نیم همان سازوکارهای جمهوریتی از طریق مجلس فعال می‌شود و رأی به عدم کفایت او داده می‌شود. ما تجربه مجلس ششم را گذراندهایم. اگر شما مبانی جمهوری اسلامی را محکم بچسبید و از رأی مردم دفاع کنید، در بلندمدت این به نفع شما است. ملت به یکی رأی می‌دهند و به او دل می‌بندند. این فرآیند در بلند مدت توده‌ها را کمکم به یک پختگی می‌رساند که برای سامان یافتن امور جامعه صرفِ یک انتخاب، کفایت نمی‌کند؛ همه باید تلاش کنند که به جامعه ایدهآل نزدیکترشویم.

«جمهوریت»حق شریک شدن در تصمیمات است که اتفاقاً بار «ولی» را سبک می‌کند. چون «ولی» قرار نیست حکومت را فقط با طاقت خودش پیش ببرد. جمهوریت یعنی: مردم خودتان تصمیم بگیرید و خودتان هم پای تبعاتش بایستید. «ولی» هم اصل «انتخاب» را محافظت می‌کند که بتوانید اگراشتباه کردید جبران کنید واگر درست انتخاب کردید راه را ادامه دهید.

یک نکته بسیار مهم دیگر این است که: چرا آن اعتماد و خوشبینی که در امام و آقا نسبت به مردم موج می‌زند، درخیلی از ماها که خودمان را حزب اللهی می‌دانیم نیست؟! این سوءظنی که به ساز و کارهای جمهوریتی داریم، موجب می‌شود اولا نتوانیم از ظرفیتهای آن برای آرمانهای خودمان درست استفاده کنیم و ثانیاً زمینه را برای جریانات سیاسی کار و باندباز فراهم می‌کند تا با همین نوع فضاسازیها، نگاه اصیل و فرصت محور به جمهوریت را کنار بزنند و با یک نگاه تهدید محور به جمهوری و سوءظن نسبت به انتخابات و مردم، آب راگلآلود کرده و ماهی خودشان را صید کنند.

سه: قابلیتهای ارزشی جمهوریت

باید توجه داشته باشیم دینی که انقلاب اسلامی عرضه می‌کند تفاوتهای جدی با قرائتهای «روشنفکری» و «طلابانی» دارد. از جمله مهمترین ویژگیهای اسلام انقلابی، مردمی بودن آن است. از نگاه امام خمینی سالم الله علیه، اسلام یک دین عمیقاً مردمی، فراگیر و همه شمول است و نه اشرافی، نخبگانی و محصور شده در زاویه‌های معنوی یا متکی به قدرتهای خودسر و بی ِ انعطاف. اسلام امام به تبعیت از اهلبیت علیهم السلام «رضی العامه» (خشنودی مردم( را فدای «سخط الخاصه» (خشم خواص( نمی‌کند و اجازه طبقاتی شدن جامعه را نمی‌دهد. معرفت دینی حقیقی و نمایندگان واقعی آن در این مکتب همیشه علمدار مبارزه با «کظه ظالم و سغب مظلوم» (شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان( و پاسدار توازن اجتماعی اند. این نگاه مساوی به حقوق آحاد مسلمین ریشه در متن مکتب دارد.

اصلا در حکومت اسلامی مردم هدف و اصلاند و «ولی» باید خودش را فدای هدایت و رشد و اعتلای توحیدی آحاد مردم کند، چراکه هدف دین رشد آحاد مردماست. تمام ائمه ما خودشان را فدای هدایت مردم کردند. نگاه تهدید محور به انتخابات و به جمهوریت، به مرور تبدیل به یک جریان برانداز می‌شود. حضرت علی علیه السلام جریانهای برانداز نظام دینی را در حدیثی تبیین می‌کند. نظام دینی این گونه براندازی می‌شود: «یستدل علی ادبار الدول باربع: تضییع الاصول و التمسک بالفروع و تقدیم الاراذل و تأخیر الافاضل.» یعنی جا به جاکردن اصل و فرع و پیش انداختن آدمهای بیصلاحیت و منزوی کردن آدمهای باصلاحیتترمقدمه برافتادن نظامهاست. آن موقع یک عده با این رویکرد می‌گویند: به ما رأی بدهید که براندازها رأی نیاورند! شما خودتان براندازید، شما خودتان تلاش می‌کنید اصلح رأی نیاورد و معیار در انتخابات مصلحت قبایل سیا سی باشد، نه مصلحت مردم. حدیث داریم: ملعون است کسی که ببیند فردی بهتر از او وجود دارد و جایگاهی را اشغال کند. این چه صالحی است که اصلحی را حذف می‌کند تا خودش بالا برود؟! برخی می‌گویند جمهوریت شکلی است که با خودش یک سری پیامدها را به همراه دارد، این درست است. باید آگاه بود. شما در ورود به ساز وکارهای نظام، می‌توانید از قابلیتهای آن برای فضای مطلوب خود استفاده کنید. اما اگر از یک سال قبل از انتخابات بگویید: یک گلوله به من دارد به سمت امت حزبالله نزدیک می‌شود، ما باید حزبالله را نجات دهیم، این نگرش بیمار باعث می‌شود که 100 مورد بیمارگونه دیگر هم کنارش بیاید. رقابتهای عجیب، ترورهای شخصیتی، تبدیل کردن انتخابات به عرصهای برای تروریسم سیاسی و حذف رقبای اصلح و مواردی از این قبیل. چارهاش در این است که خوشبینی نسبت به جمهوریت و برکات جمهوریت، رواج پیدا کند. از این منظر نظام جمهوری یک نظام تربیتی است و آدمها باید در آن حق داشته باشند تجربه و اشتباه کنند و از تجربیات خود درس بگیرند، تا آحاد افراد و به تبع آن، جامعه رشد کند.

چرا آن اعتماد و خوشبینی که در امام و آقا نسبت به مردم موج می‌زند، درخیلی از ماها که خودمان را حزب اللهی می‌دانیم نیست؟! این سوءظنی که به ساز و کارهای جمهوریتی داریم، موجب می‌شود اولاً نتوانیم از ظرفیتهای آن برای آرمانهای خودمان درست ًاستفاده کنیم و ثانیا زمینه را برای جریانات سیاسیکار و باندباز فراهم می‌کند.

نقش مردم درحکومت اسلامی با تأکید برآرای امام خمینی رحمت الله علیه

علی جعفری دهستانی

بررسی نقش مردم در حکومت اسلامی و جایگاه رأی اکثریت در مشروعیت یا عدم مشروعیت حاکم اسلامی یکی از مباحث جدّی در حوزه ولایت فقیه و حکومت اسلامی است.


در این میان تبیین دیدگاه حضرت امام(ره)به عنوان کسی که توانست ولایت فقیه را در عرصه عمل در نظامی که مبتنی بر حضور حد اکثری مردم است، پیاده سازد بسیار در خور توجه است. در این مقاله تلاش شده است، جایگاه مردم در حکومت اسلامی با استفاده از آرای امام خمینی(ره)تبیین شود.

برای تعیین نقش مردم در حکومت اسلامی از دیدگاه امام خمینی(ره) ، لازم است جایگاه مردم را در دو حوزه تشکیل و استمرار حکومت اسلامی مورد بررسی قرار داد.

نقش مردم در تشکیل حکومت اسلام یا حق تعیین سرنوشت

حق تعیین سرنوشت از سوی خداوند به جامعه بشری داده شده است. انسانها در آفرینش خود تکویناً آزاد آفریدهشده‌اند و می‌توانند سرنوشت خود را به دلخواه انتخاب نمایند امام راحل(ره)این حق طبیعی را اینگونه بیان می‌کنند: «اول چیزی که برای انسان هست آزادی در بیان است، آزادی در تعیین سرنوشت خودش است.»

لذا : «هر ملتی - حق دارد خودش تعیین کند سرنوشت خودش را. این از حقوق بشر است که در اعلامیه حقوق بشر هم هست.

هرکسی، هر ملتی خودش باید تعیین سرنوشت خودش را بکند، دیگران نباید بکنند.»

حضرت امام(ره)در جای دیگری می‌فرمایند: «ازحقوق اولیه هر ملتی است که باید سرنوشت و تعیین شکل و نوع حکومت خود را در دست داشته باشد.»

انسان هائی که از روی اختیار و خواست خود و برای پیمودن راه سعادت دین اسلام را پذیرفته‌اند، اگر چه از آزادی ذاتی و تکوینی در تعیین سرنوشت خود برخوردارند اما برای آنکه در مسیر فلاح و رستگاری گام بردارند باید تابع دستورات الهی باشند که در قالب شرع مقدّس اسلام بیان گردیده است. بنابر این انسانهای آزاد، به اختیار خود راه تعالی و سعادت که همان پایبندی به احکام شریعت است را پذیرفته‌اند.

چنین انسان هائی اگر چه تکویناً و بر اساس طبیعت خود آزادند، اما تشریعاً آزاد نیستند که هر گونه حاکمیتی را به دلخواه خود بپذیرند بلکه موظّف اند که زمینه را برای برقراری حاکمیت الهی و حکومت اسلامی فراهم نمایند. حضرت امام(ره)در باره لزوم تشریعی پذیرش حاکمیت الهی می‌فرمایند:

«اگر خدا به کسی حکومت داد و حکم او را به توسط گفته پیغمبران لازم االطاعه دانست بر بشر نیز لازم است از آن اطاعت کنند . » بنابرآنچه ذکر شد، در مرحله ایجاد حکومت مردم بر اساس آزادی و اختیار تکوینی و حق ذاتی تعیین سرنوشت خود حق دارند و بر اساس تکلیف شرعی و دینی خود موظّف اند که مقدّمات ایجاد حکومت اسلامی و زمینه اجرای احکام اسلامی را فراهم سازند. این حق مردم در تعیین سرنوشت خود و تکلیف آنها در ایجاد حکومت اسلامی در سه مرحله محقق می‌گردد این سه مرحله عبارتند از:

نقش مردم در تعیین نوع حکومت

چنانچه ذکر شد، اگرچه مردم در جامعه اسلامی می‌توانند از پذیرش حاکمیت الهی و ولایت فقیه دارای صالحیت و مشروعیت اعمال ولایت سر باز زنند و در این حالت نمی‌توان حکومت اسلامی را بر مردم تحمیل کرد، اما این سر باز زدن به معنا نپذیرفتن تکلیف شرعی خود معصیت کرده‌اند.

امام راحل(ره) در برخی سخنان خود به آزادی، اختیار و حق انتخاب انسانها اشاره می‌کند و تصریح می‌فرماید که خداوند به انسانها حق اختیار داده و آنان حق دارند که سرنوشت خود را رقم بزنند. البته همان خداوند آنان را راهنمایی هم کرده و به انتخاب صالحان بر مبنای احکام شریعت امر نموده است ولی حق انتخاب افراد ناصلاح را نیز بنا به آزادی و اختیار تکوینی به آنان داده است. ایشان در مورد حکومت پهلوی می‌فرمایند: «این اصل رژیم سلطنتی مخالف با حقوق بشر است برای اینکه ما فرض هم بکنیم که همه ملت جمع بشوند و یک رژیم سلطنتی را رأی بدهند. البته ملت حق دارد که یک رژیمی را اختیار بکند لکن ما فرض می‌کنیم که رضاشاه اول که آمد ما غمض عین می‌کنیم از همه چیزهایی که می‌دانیم ما فرض می‌کنیم که رضاشاه اول که آمد مورد استقبال واقع شد و همه قبولش کردند، بسیار خوب! خود رضاشاه را در پنجاه و چند سال پیش از این مردم قبول کردند، الان افراد این مملکت اشخاصی هستند که غیر آن اشخاص هستند که در آن وقت بوده‌اند. آنها در آن زمان افراد این مملکت بودند، حق داشتند که برای خودشان یک کسی را انتخاب کنند لکن انتخاب پسر او را که اگر فرض کنیم کردند، انتخاب پسر او را برای ما که در این زمان زندگی می‌کنیم، حقی از برای پدران ما نبوده است که همچو انتخابی را بکنند. بنابراین ما بر فرض اینکه آمدن رضاشاه را به استقبال مردم هم قائل بشویم، خود او درست می‌شود لکن پسر او غیر قانونی است.»

این سخنان امام(ره) که می‌فرماید مردم حق دارند مثل رضاخانی را برای حکومت خود انتخاب کنند، به معنای حق شرعی و رضایت الهی نیست بلکه به معنای اذن خدا به مردم برای تعیین سرنوشت خود است.

خداوند اجازه داده است که چنین سرنوشت بدی را برای خود رقم بزنند گرچه آنان را تشریعاً نهی کرده و هدایت فرموده و در روز حساب هم آنان را به خاطر رعایت نکردن امر الهی، عقاب می‌کند ولی با این همه تر ک به مردم قدرت داده که چنین چیز بدی را انتخاب کنند و قدرت را از آنان سلب نکرده و مانع تحقق خواست بد آنان نشده است. پس مردم می‌توانند امر خدا را اطاعت نکنند و مرتکب نهی خدا گردند و کسی را انتخاب کنند که خداوند از انتخاب او راضی نیست و نهی کرده است. چنین حکومتی مطابق خواست و رضایت مردم است ولی این مشروعیت مردمی (مقبولیت( ملازم با مشروعیت الهی نیست زیرا خداوند به این حکومت راضی نمی‌باشد.

حضرت امام(ره) می‌فرمایند:

«دیکتاتوری این است که برخلاف مسیر ملت، برخلاف رای ملت، یک چیزی را به زور گردن ملت بگذارند ... من یکوقت گفتم اگر ملت خواست بگوید نه، ما دیکتاتور می‌خواهیم، همه ملت گفتند، ما دیکتاتور می‌خواهیم، شما چه حقی دارید بگویید نه؟» بنابر این، مردم در تعیین نوع حکومت و ارجح دانستن یا ندانستن حکومت اسلامی بر سایر حکومتها نقش دارند. و فقیهان و عالمان دین نمی‌توانند از طریق تحمیل و قوای قهریه برای به دست آوردن حکومت اقدام کنند. چرا که اگر استفاده از قوای قهریه برای حاکم کردن دین به صورت تحمیلی و اجباری صحیح بود، خداوند از همه بر چنین اقدامی اولی بود و همه انسانها را مجبور به اطاعت از خود و دین خود می‌نمود و یا به پیامبران اجازه می‌داد با نشان دادن معجزات قهرآمیز و با یاری گرفتن از امدادهای غیبی ، انسانها را مجبور به اطاعت کنند. در حالی که خداوند به پیامبر خود می‌فرماید: «إنّما أنت ِّمَذکرَ لست َعَلِیهم ُبمَصیطِر» ای پیامبر وظیفه تو تبلیغ و تذکر است و تو بر آنان سلطه و سیطره‌ای نداری. در جای جای قرآن نیز اشاره به این معنا دارد که اگر خدا می‌خواست به اکراه و اجبار متوسّل شود می‌توانست همه را هدایت کند. حضرت امام(ره)در مورد نقش پیامبر در هدایت مردم می‌فرمایند:

«جلب نظر مردم از اموری است که لازم است. پیغمبر اکرم جلب نظر مردم می‌کرد، دنبال این بود که مردم را جلب کند، دنبال این بود که مردم را توجه بدهد به حق.» عالمان دین نیز وظیفه دارند از طریق تبلیغ و جذب مردم، به تشکیل حکومت اقدام کنند. لذا امام راحل(ره) می‌فرمایند:

«اسلام به ما اجازه نداده است که دیکتاتوری بکنیم. ما تابع آرای ملت هستیم. ملت ما هر طور رأی داد ما هم از آنها تبعیت می‌کنیم. ما حق نداریم. خدای تبارک و تعالی به ما حق نداده است، پیغمبر اسلام به ما حق نداده است که ما به ملت مان یک چیزی را تحمیل بکنیم.» البته استفاده از قوه قهریه و ابزار مبارزه، جهت بیدار کردن مردم و رفع موانع تبلیغ یا کنار زدن حکومت طاغوت تحمیل شده بر مردم، امری پذیرفته شده است. آنچه مطرود است، اجبار کردن مردم و تحمیل حکومت به مردم است. امام خمینی(ره)می‌فرمایند: «هر ملتی باید خودش سرنوشت خودش را تعیین کند یعنی ما الان خودمان باید سرنوشت خودمان را تعیین کنیم. ما حق نداریم سرنوشت اعقابمان راتعیین کنیم. اعقاب ما بعد می‌آیند؛ خودشان سرنوشتی دارند، به دست خودشان باید باشد، نه به دست من و شما.» حضرت امام(ره)در جواب کسانی که با ورود ولایت فقیه به متن قانون اساسی مخالف بودند، می‌فرماید:

«این ملت است، ملت می‌خواهد، ما چه بکنیم. شما فرض بکنید که خیر، فاجعه است، ما فرض می‌کنیم که فاجعه است، این فاجعه را ملت ما می‌خواهد، شما چه می‌گویید این ولایت فقیه را شما می‌گویید این «فاجعه» است! این فاجعه را ملت ما می‌خواهد. بیایید، سؤال می‌کنیم، به رفراندم می‌گذاریم، که آقا ولایت فقیه را که آقایان می‌فرمایند «فاجعه»است، شما می‌خواهید؟ ببینید «آری» اش چه قدراست «نه» اش چه قدراست؟» بنابراین، امام(ره)گرچه فقیهان را منصوب از طرف شارع می‌داند ولی به آنان اجازه نمی‌دهد خود را بر مردم تحمیل کنند و آنان را موظف می‌داند از طریق تبلیغ و جذب اقبال عمومی برای تشکیل حکومت اقدام کنند. از نظر امام راحل(ره)فقیهان از طرف خداوند به عنوان شایستگان تصدی حکومت معرفی شده‌اند و خداوند فقط به حکومت و ولایت آنان راضی است و مردم را موظف کرده که ولایت آنان را بپذیرند.

تشخیص مصداق ولی فقیه

در این مرحله مردم از میان فقهای دارای صالحیت، یعنی کسانی که دارای شرایط ولایت هستند و بر اساس نصب عام شارع دارای حق اعمال ولایت هستند، فقیه اصلح را شناسائی می‌نمایند. در این مرحله به این دلیل که معمولا شناسایی ویژگیهای فقیه اصلح برای عموم مردم ممکن نیست، مردم به سراغ افراد آگاه و خبره می‌روند و از آنان می‌خواهند تا فرد اصلح را معرفی نمایند. (رجوع به افراد خبره مبنای شکل گیری مجلس خبرگان رهبری در جمهورین اسلامی است.( حال اگر میان فقها چند نفر در سطح یکسانی از صالحیت قرار داشتند، مردم، یا خبرگان به نمایندگی از مردم، مخیّر به انتخاب یکی از آنان هستند.

مردم از میان فقهای دارای صالحیت، یعنی کسانی که دارای شرایط ولایت هستند و بر اساس نصب عام شارع دارای حق اعمال ولایت هستند، فقیه اصلح را شناسائی می‌نمایند. در این مرحله به این دلیل که معمولا شناسایی ویژگیهای فقیه اصلح برای عموم مردم ممکن نیست، مردم به سراغ افراد آگاه و خبره می‌روند و از آنان می‌خواهند تا فرد اصلح را معرفی نمایند

حضرت امام (ره)حدود یک ماه قبل از ارتحالشان چنین فرمودند:

« اگرمردم به خبرگان رای دادند تا مجتهد عادلی را برای رهبری حکومتشان تعیین کنند، وقتی آنها هم فردی را تعیین کردند تا رهبری را به عهده بگیرد قهری او مورد قبول مردم است در این صورت او ولی منتخب مردم می‌شود و حکمش نافذ است.» بر خلاف نظامهای دموکراسی غربی که ملاک حق بودن و مشروعیت، رأی و خواست اکثریت است، در نظام اسلامی رأی اکثریت به وجود آورنده حق نیست. در نظام اسلامی حکم الهی معیار حق و مشروعیت است. و رأی اکثریت در مقام تشخیص و شناسائی حق است نه ایجاد و تثبیت حق.

مرحله پذیرش ولایت

چنانچه گفته شد انسانها مختار آفریده شده‌اند و تکویناً دارای حق تعیین سرنوشت خود هستند. اگرچه مردم در حقیقت وظیفه شناسائی فقیه دارای ولایت را بر عهده دارند و مشروعیت ولی فقیه الهی است و در مقام ثبوت و جعل، ولی فقیه از سوی خداوند متعال و به واسطه ائمه علیهم السّلام منصوب شده است، و مردم تشریعاً و بر مبنای تکلیف دینی موظف هستند که ولایت او را بپذیرند، ّاما این مشروعیت الهی حق ذاتی و طبیعی تعیین سرنوشت مردم را قائل نمی‌نماید.

مردم با پذیرش ولایت فرد اصلح، ولایت او را در کل جامعه به فعلیت و ظهور می‌رسانند. و فقیه جامع الشرایط، که دارای ولایت الهی است، زمانی می‌تواند بر مردم اعمال ولایت نماید که مردم این اعمال ولایت را بپذیرند. در نقطه مقابل، فقیهی که برای او از طرف خداوند جعل ولایت شده است و دارای مشروعیت الهی است، اگر مقبولیّت و پذیرش مردمی نداشته باشد، نمی‌تواند به زور و اجبار بر مردم اعمال ولایت نماید. چرا که نمی‌توان حاکمیت را بر مردم تحمیل کرد. در این صورت فقیه جامع الشرایط مشروعیت الهی دارد ّاما اعمال ولایت او اگر همراه با اجبار و اکراه اکثریت مردم باشد، به واسطه عدم مقبولیت مردمی، نا مشروع خواهد بود. هرچند مردم نیز به واسطه عدم پذیرش ولایت الهی معصیت کرده‌اند.

البته اگر گروه اقلیتی رهبری ولی فقیه را نپذیرند، و قصد بر اندازی حکومت مشروعی که مورد قبول اکثریت است را داشته باشند در این صورت حکومت اسلامی باید با آنها مقابله کند.

حضرت امام(ره) نیز بارها و بارها پذیرش مردم و حمایت آنان را مبنای اعمال قدرت خود معرفی می‌نمودند. ایشان در بدو ورود به ایران در 12 بهمن در سخنرانی خود در بهشت زهرا فرمودند:

«من دولت تعیین می‌کنم. من به پشتیبانی این ّملت دولت تعیین می‌کنم.» ایشان علّت قرار گرفتن خود در جایگاه رهبری را خواست و پذیرش ّملت معرفی می‌نمودند.

با همه این توضیحات، خواست مردم در اندیشه امام(ره)پس از تعلّق مشروعیّت الهی به فقها است. لذا اگر مردم ولایت فقیه را نپذیرفتند ولایت از فقیه ساقط نمی‌شود و فقیه تا آنجا که برای او امکان دارد و با اکراه مردم و لزوم اجبار کردن آنها مواجه نمی‌شود، باید اعمال ولایت نماید.

حضرت امام(ره)ولایت فقیه را برای فقیهی که امکان تشکیل حکومت دارد، واجب عینی و در غیر این صورت واجب کفائی می‌داند: «لازم است که فقها اجتماعاً یا انفراداً برای اجرای حدود و حفظ ثغور و نظامْ حکومت شرعی تشکیل دهند. این امر اگر برای کسی امکان داشته باشد، واجب عینی است؛ وگرنه واجب کفایی است در صورتی هم که ممکن نباشد، ولایت ساقط نمی‌شود، زیرا از جانب خدا منصوبند. اگرتوانستند، باید مالیات، زکات، خمس و خراج را بگیرند و در مصالح مسلمین صرف کنند؛ و اجرای حدود کنند. اینطور نیست که حالا که نمی‌توانیم حکومت عمومی و سراسری تشکیل بدهیم، کنار بنشینیم؛ بلکه تمام امور [ی]‏ که مسلمین [بدان]‏ محتاجند و از وظایفی است که حکومت اسلامی باید عهده‌دار شود، هر مقدار که می‌توانیم باید انجام دهیم.» بنا بر این، اگر چه فقیه نمی‌تواند مردم را به اکراه به اطاعت وادارد، ولی مشروعیت اعمال ولایت در حوزه‌هایی که با اکراه مردم مواجه نیست را از دست نمی‌دهد، هرچند موفّق به تشکیل حکومت نیز نشود.

می‌توان گفت که در نگاه امام(ره)مشروعیت اعمال ولایت نیز الهی است. به این معنا که حتی اگر پذیرش مردمی نیز وجود نداشت، فقیه حق اعمال ولایت خود را از دست نمی‌دهد. ولی این حق اعمال ولایت ناقض اختیار مردم نیست. و در صورتی که با اراده و اختیار مردم تزاحم داشته باشد, اعمال ولایت جایز نیست ولی این عدم جواز تنها به حوزه‌های تزاحم تعلّق می‌گیرد و فقیه مکلّف است در سایر حوزه‌ها تا حدّ ممکن اعمال ولایت نماید. و با این کار زمینه را برای پذیرش مردمی ولایت خود آماده سازد. لذا اگر در جامعه اسلامی اکثریت حکومت ولی فقیه را نپذیرند و ولی فقیه نتواند حکومت تشکیل دهد، حق اعمال ولایت بر اقلّیتی که او را می‌پذیرند با رعایت مصالح کلّی جامعه اسلامی، محفوظ است.

نقش مردم در تداوم حکومت اسلامی

در استمرار حکومت اسلامی نیز مردم جایگاه مهمی دارند، مهمترین نقش مردم در تداوم و استمرار حکومت اسلامی در محورهای زیر تبیین می‌شود:

حمایت و تبعیّت

مردم با حمایت و تبعیت خود از ولی فقیه زمینه اقتدار ولی فقیه و حکومت اسلامی را فراهم می‌آورند. چرا که اگر مردم در صحنه نباشند، حکومت اسلامی کارآمدی خود را از دست خواهد داد و به اضمحلال و نابودی کشیده می‌شود. چرا که فرمان و اعمال ولایت کسی که از او اطاعت نشود راه به جائی نخواهد برد و عمالً امور جامعه و حکومت مختل می‌گردد.

حضرت امام(ره)در مورد لزوم حمایت مردم می‌فرمایند:

«دولت بدون پشتیبانی مردم نمی‌تواند کار بکند و هر یک از ادارات و وزارتخانه‌ها باید این مسأله را مدنظر داشته باشند که برای خدا، مردم را راضی نگهدارند.»

ایشان نمود و ظهور پشتیبانی مردم را مشارکت مردم می‌دانند و می‌فرمایند: «بدون پشتیبانی مردم نمی‌شود کار کرد . و پشتیبانی هم به این نیست که مردمَّالله اکبر بگویند این پشتیبانی نیست. پشتیبانی این است که همکاری کنند.» بنابر این همکاری و مشارکت مردم در حکومت اسلامی جایگاه ویژه دارد. در ادامه به این جایگاه اشاره خواهیم نمود.

در نظام اسلامی رأی اکثریت به وجود آورنده حق نیست. در نظام اسلامی حکم الهی معیار حق و مشروعیت است. و رأی اکثریت در مقام تشخیص و شناسائی حق است نه ایجاد و تثبیت حق

مشارکت و معاونت

رأی اکثریت در امور اجرائی جامعه و تعیین برنامه و برنامه ریزان جامعه اسلامی پذیرفته است. مردم پس از پذیرش حاکمیت و ولایت الهی به عنوان رکن حاکم بر جامعه، با مشارکت در امور اجرائی و تعیین نمایندگان خود در امور روزمرّه جامعه و قانون گذاریهای عمومی شرکت می‌کنند. این قوانین و اشخاص برای کسب مشروعیت الهی به صورت مستقیم یا با واسطه باید به تأیید ولی و حاکم اسلامی برسند. انتخاب مسئولین اجرائی و برنامه ریزی توسط رأی مستقیم مردم نشان دهنده اهمیت نقش آنان در حوزه اداره امور حکومت تحت ولایت ولی فقیه است.

حضور مردم در عرصه مشارکت سیاسی مانند انتخابات راهپیمائیها و... موجب کارآمدی بیشتر حکومت اسلامی خواهد شد. بعلاوه این مردم هستند که با حرکت در مسیر جهت گیریهای کالن حکومت اسلامی که از سوی ولی فقیه تعیین می‌شود و با کار و فعالیت در عرصه‌های علمی، فرهنگی، اقتصادی و... حرکت جامعه اسلامی را به سمت اهداف متعالی خود محقق می‌سازند. حضرت امام(ره) در مورد نقش اساسی مردم در کارآمدی حکومت اسلامی می‌فرمایند:

«تا ملت در کار نباشد، نه از دولت و نه از استانداران کاری نمی‌آید. یعنی، همه دستگاه‌های دولتی به استثنای ملت کاری از او نمی‌آید. از این جهت همه مان و شما آقایان همه و آنهایی که در اختیار شما هستند، همه باید کوشش بکنید که رضایت مردم را جلب بکنید در همه امور. در سابق مردم نه دولت را از خودشان می‌دانستند، نه انتخابات را از خودشان می‌دانستند، نه همه رؤسا را، هیچکدام را از خودشان نمی‌دانستند، جدا می‌دانستند. ولهذا نه شرکت می‌کردند به طوری که باید، مگر آنجایی که فشار و اینها بود، و نه در مشکالت با دولت هیچ وقت همراهی نمی‌کردند. اگر کارشکنی نمی‌کردند، همراهی نمی‌کردند. شما مطمئن باشید که در این مشکالتی که برای کشور ما پیدا شد- بعد از پیروزی- که یک مشکالتی بود که هر دولتی را کمرش را خم می‌کرد، این که دولت ایستاده است و بخوبی دارد عمل می‌کند برای این است که مردم هستند، کمک مردم است، هر جا هر نقیصه‌ای پیدا می‌شود مردم دنبالش هستند، برای رفعش دنبالش هستند.» حضرت امام(ره)در مورد جلب حمایت و همراهی مردم در جای دیگری بیان می‌کنند که :

«جمعیت و یا ملتی اگر بخواهند موفق باشند، علاوه بر اینکه برای خدا باید کار کنند و از دیگران چشمداشتی نداشته باشند، باید با مردم باشند. بدون مردم نمی‌شود کار کرد و موفقیت حاصل نمی‌شود.»

نظارت و نصیحت

حاکم در طول دوران ولایت و رهبری جامعه اسلامی باید همواره صالحیتهای احراز شده را دارا باشد و با از دست دادن صالحیت، مشروعیت و حق اعمال ولایت خود را از دست می‌دهد، لذا مردم بر استمرار صالحیت ولی فقیه و حکومت اسلامی نظارت می‌نمایند. این نظارت به دو گونه مستقیم و یا غیر مستقیم صورت می‌پذیرد. مبنای حق نظارت الهی در نظام ولایت فقیه، مبتنی بر آن است که حق حاکمیت مشروط به صالحیتهای ولی است. احراز این صالحیتها در حاکم به عهده مردم و خبرگان جامعه است.

مشروعیت حق نظارت مردم در عرض مشروعیت حاکم است به این معنا که همانگونه که خداوند به ولی مشروعیت و اذن تصرّف در امور مسلمین را داده است به مردم هم در مقابل حق مشروع نظارت بر اعمال ولی فقیه را عطا کرده است.

مردم باید برِاعمال ولایت ولی فقیه نظارت کنند. این نظارت گسترده و فراگیر است و از حقوق متقابل حاکم و مردم ناشی می‌شود در احکام دینی نیز راهکار امر به معروف و نهی از منکر و همچنین نصیحت ائمه مسلمین برای نظارت مردم بر حکومت و جلوگیری از انحراف حاکمان در نظر گرفته شده است. حاکم اسلامی علاوه بر آنکه باید در مقابل خداوند متعال پاسخگو باشد، در مقابل مردم نیز وظیفه پاسخگوئی دارد. ولی این نصیحت و پاسخگوئی در نظام اسلامی باید از طریق قانونی و با رعایت شأن ولایت فقیه و جایگاه رهبری صورت پذیرد و به گونه‌ای برنامه ریزی شود که راه سوء استفاده مغرضان و دشمنان را در اهانت به رهبری و ایجاد شبهه باطل د ر میان مردم به بهانه می‌توان گفت که در نگاه امام(ره)مشروعیت اعمال ولایت نیز الهی است. به این معنا که حتی اگر پذیرش مردمی نیز وجود نداشت، فقیه حق اعمال ولایت خود را از دست نمی‌دهد.

از دیدگاه امام خمینی(ره) ، بر مبنای تکلیف امر به معروف و نهی از منکر، اسلام به همه مسلمین حق نظارت بر اعمال یکدیگر داده است. این نظارت، اولا عمومی است، ثانیاً قطع نظر از موقعیت، پست و مقام اجتماعی افراد است. ایشان می‌فرمایند:

«همه ملت موظفند به اینکه نظارت داشته باشند در همه کارهایی که الان مربوط به اسلام است... باید مسلمان این طور باشد که اگر هر که می‌خواهد باشد، خلیفه مسلمین و هرکه می‌خواهد باشد، اگر دید پایش را کنار گذاشت، شمشیرش را بکشد که پایت را راست‌بگذار.» مشروعیت ولی فقیه نیز مادامی است که شرایط و صالحیت لازم را دارا باشد، به همین جهت اطاعت مردم از ولی فقیه تا زمانی است که ولی فقیه با حفظ شرایط لازم جهت ولایت، مشروعیت دارد اعمال ولایت نماید و به محض این که یکی از شرایط ولایت مانند عدالت را از دست داد بر مردم نیز شرعاً لازم است که به اطاعت شخص دیگری که شرایط ولایت را داراست درآیند و او را به مسند حکومت بنشانند. البته این به این معنا نخواهد بود که در نظام اسلامی هرفرد نا آشنا به شرایط و صالحیتهای ولی فقیه، اگر بر اساس سلیقه و تشخیص خود، به این نتیجه رسید که ولی فقیه صالحیت خود را از دست داده است بتواند از اطاعت سر باز زند.چرا که اولا تشخیص صالحیت ولی فقیه و یا خروج او از یکی از صالحیتها به سادگی ممکن نیست و نیازمند تخصّص و همچنین شناخت کافی از عملکرد ولی فقیه است. ثانیاً نظام اسلامی دارای چارچوب و قاعده است و این نظارت بر ویژگیها و شرایط، پس از تشکیل حکومت اسلامی باید از طریق قانونی انجام پذیرد تا نظم عمومی جامعه بر هم نخورد در غیر اینصورت هر از چند گاهی، فرد یا گروهی از مردم بنا به اغراض مختلف به بهانه خروج ولی فقیه از صالحیت، سر به نافرمانی از حکومت اسلامی خواهد زد و نظم جامعه اسلامی و اقتدار حکومت دینی زیر سؤال خواهد رفت. بنا بر این نظارت بر عملکرد رهبری و سایر مسئولان و انتقاد از آنها باید با رعایت مصالح و در چارچوب قواعد و نهادهای نظام اسلامی صورت پذیرد. تشکیل نهاد خبرگان رهبری که نقش نظارت بر صالحیتها و عملکرد کلّی ولی فقیه را بر عهده دارد با در نظر گرفتن چنین مالحظاتی صورت پذیرفته است.

البته نظارت نهادمند و قانونی راه را برای نظارت عمومی نمی‌بندد. در نگاه حضرت امام(ره)علاوه بر تاکید بر ساختارها و نهادهای نظارتی، نقش نظارتی مستقیم مردم نیز پررنگ و جدّی است و یکی از مهمترین ابزارها جهت جلوگیری مسئولان از انحرافات قلمداد می‌شود. این نظارت در جائی است که تخلّف مسئولان کاملاً محرز بوده به طوری که عموم مردم به این تخطّی اذعان می‌کنند. حضرت امام(ره)اشاره می‌کنند که:

«آن روزی که دیدید و دیدند که انحراف در مجلس پیدا شد، انحراف از حیث قدرت طلبی و از حیث مال طلبی، در کشور در وزیرها پیدا شد، در رئیس جمهور پیدا شد، آن روز بدانند که عالمت این که شکست بخوریم، خودنمایی کرده؛ از آن وقت باید جلویش را بگیرند. رئیس جمهوری که بخواهد سلطنت کند به این مملکت، خود مردم باید جلویش را بگیرند. مجلسی که بخواهد قدرتمندی نشان بدهد و آن مسائلی که سابق و آن افرادی که سابق در مجلس بودند آن کارها را بکند، خود مردم باید جلویش را بگیرند؛ اگر مردم بخواهند که اسلام را حفظ کنند، جمهوری اسلامی را حفظ کنند، دولت و مجلس و رئیس جمهور و اینها را حفظشان کنند؛ یعنی، حفظ کنند از اینکه- خدای نخواسته- یک وقت قدمی از آنَور(طرف( برندارند.»

نتیجه گیری

به عنوان جمعبندی باید گفت که مردم در مقام مشروعیت بخشی به ولایت فقیه در مقام ثبوت نقشی ندارند چراکه حاکمیت مطلق از آن خداوند است و تنها ولایت شخصی مشروعیت دارد که از سوی خداوند برای این امر منصوب شده باشد. اما از آنجا که مردم دارای حق تعیین سرنوشت هستند ولی منصوب الهی زمانی می‌تواند بر آنها اعمال ولایت نماید که دارای مقبولیت و پذیرش مردمی باشد. در غیر این صورت اعمال ولایت او بر مردم از روی اکراه بوده و نامشروع خواهد بود. البته اعمال ولایت ولی در سایر حوزه‌هایی که با مخالفت مردم مواجه نیست در این شرایط از او ساقط نمی‌شود.

مردم نیز اگر چه تکویناً مختارند که حاکمیت و حکومت خود را انتخاب نمایند، ّاما تشریعاً موظّف به پذیرش حاکمیت الهی و ولی مأذون از جانب خداوند بوده و در صورت عدم پذیرش حاکمیت ولی مذکور، معصیت کرده‌اند. و البته باید دانست که کارآمدی حکومت اسلامی به مشارکت و حمایت و نظارت همگانی مردم وابسته است و این خود یک تکلیف الهی است بر دوش مردم.

خط امام: یادداشت‌هایی برای بهتین شاخص

امام به مثابه یک شاخص

مقام معظم رهبری 14خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه

امروز دربارهی امام بزرگوار در خطبهی اول عرایضی را عرض می‌کنم؛ نگاه به امام از منظر یک شاخص. این نگاه از این جهت اهمیت پیدا می‌کند که چالش اصلی همهی تحوالت بزرگ اجتماعی - از جمله انقلابها - صیانت از جهتگیریهای اصلی این انقلاب یا این تحول است. این مهمترین چالش هر تحول عظیم اجتماعی است که هدفهائی دارد و به سمت آن هدفها حرکت و دعوت می‌کند. این جهتگیری باید حفظ شود. اگر جهتگیری به سمت هدفها در یک انقلاب، در یک حرکت اجتماعی صیانت نشود و محفوظ نماند، آن انقلاب به ضد خود تبدیل خواهد شد؛ در جهت عکس اهداف خود عمل خواهد کرد. لذا شما در قرآن ملاحظه می‌کنید که در سورهی مبارکهی هود، خدای متعال به پیغمبرش می‌فرماید: «فاستقم کما امرت و من تاب معک و التطغواّانه بما تعملون بصیر.» پیغمبر را امر می‌فرماید به استقامت. استقامت، یعنی پایداری؛ راه را مستقیم ادامه دادن؛ در جهت درست حرکت کردن. نقطهی مقابل این حرکت مستقیم در این آیهی شریفه، طغیان قرار داده شده است؛ «و التطغوا.» طغیان، یعنی سرکشی؛ منحرف شدن. به پیغمبر می‌فرماید: هم تو - شخصاً - هم کسانی که همراه تو و با تو هستند، این راه را درست ادامه بدهید و منحرف نشوید؛ «انّه بما تعملون بصیر.» مرحوم عالمهی طباطبائی بزرگوار در تفسیر المیزان می‌فرماید: لحن این آیه، لحن تشدد است؛ هیچ نشانهی رحمت در این آیه نیست. خطاب به خود پیغمبر است؛ «من افراد ّالنبی بالذّکر.» در درجه ی اول، خود پیغمبر را مخاطب قرار می‌دهد: «فاستقم.» لذا این آیه به نحوی است که پیغمبر اکرم دربارهی سورهی هود فرمودند: «شیّبتنی سورة هود»؛ سورهی هود مرا پیر کرد. این به خاطر همین آیه است. این خطاب، دل پیغمبر را می‌لرزاند. این به خاطر همین است که تغییر جهتگیریها و منحرف شدن از راه اصلی - که هویت اصلی هر انقلابی به آن جهتگیریهاست و در واقع، سیرت انقلابها همین جهتگیریهای اصلی است - بکلی راه را عوض می‌کند و این انقلاب به هدفهای خود نمی‌رسد. اهمیت این قضیه از این باب است که تغییر جهتگیریها تدریجی است، نامحسوس است؛ اینجور نیست که از اول کار، این تغییر جهتگیری با 180 درجه اتفاق بیفتد؛ اول با زاویه‌های خیلی کوچکتر، این تغییر شروع می‌شود؛ هرچه ادامه پیدا می‌کند، فاصله ی راه اصلی - که صراط مستقیم است - با این انحراف، روزبهروز بیشتر می‌شود. این یک جهت است.

جهت دیگر این است که آن کسانی که در پی تغییر هویت انقلاب بر می‌آیند، معمولا با پرچم رسمی و با تابلو جلو نمی‌آیند؛ آنچنانی حرکت نمی‌کنند که معلوم بشود اینها دارند با این حرکت مخالفت می‌کنند؛ حتّی گاهی به عنوان طرفداری از حرکت انقلاب، یک اقدامی می‌کنند، یک اظهاری می‌کنند، کاری می‌کنند، زاویه ایجاد می‌کنند؛ انقلاب از جهتگیری خود بکلی دور می‌افتد، برکنار می‌شود.

برای اینکه این جهتگیری غلط و این انحراف اتفاق نیفتد، احتیاج به شاخصهای معینی هست. باید سر راه، شاخصهائی وجود داشته باشد. اگر این شاخصها بود، روشن بود، واضح بود، در معرض دید مردم بود، انحراف اتفاق نمی‌افتد؛ اگر کسی هم در جهت انحراف کار کند، از نظر تودهی مردم شناخته می‌شود؛ اما اگر شاخصی وجود نداشت، آن وقت خطر جدی خواهد شد.

خوب، شاخص در انقلاب ما چیست؟ این خیلی مهم است. سی سال است که ما در جهت این انقلاب حرکت می‌کنیم. ملت ما بصیرت به خرج دادند، شجاعت به خرج دادند، حقاً و انصافاً لیاقت به خرج دادند. این انقلاب را سی سال است شما دارید جلو می‌برید؛ اما خطر وجود دارد. دشمن انقلاب، دشمن امام بیکار نمی‌نشیند؛ سعی می‌کند این انقلاب را از پا در بیاورد. چه جور؟ با منحرف کردن راه انقلاب. بنابراین لازم است ما شاخص داشته باشیم.

من عرض می‌کنم بهترین شاخصها، خود امام و خط امام است. امام بهترین شاخص برای ماست. اگر این تشبیه با همهی فاصلهای که وجود دارد، به نظر برسد، عیبی ندارد که تشبیه کنیم به وجود مقدس پیغمبر که قرآن می‌فرماید: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا َّالله و الیوم االخر.» خود پیغمبر اسوه است؛ رفتار او، کردار او، اخلاق او. یا در یک آیه ی شریفه ی دیگر می‌فرماید: «قد کانت لکم اسوة حسنة فی ابراهیم وّالذین معه»؛ ابراهیم و یاران ابراهیم اسوهاند. در اینجا یاران ابراهیمِ پیغمبر هم ذکر شدهاند تا کسی نگوید که پیغمبر معصوم بود یا ابراهیم معصوم بود، ما نمی‌توانیم از آنها تبعیت کنیم؛ نه، «قد کانت لکم اسوة حسنة فی ابراهیم وّالذین معه اذ قالوا لقومهمّ انا بریء منکم و ممّا تعبدون من دون َّالله کفرنا بکم» تا آخر آیه ی شریفه.

در مورد امام بزرگوار که شاگرد این مکتب و دنبالهروِ راه این انبیای عظام است، همین معنا صدق می‌کند. خود امام برجستهترین شاخصهاست؛ رفتار امام، گفتار امام. خوشبختانه بیانات امام در دسترس است، تدوین شده است.

وصیت نامه ی امام آشکارا همه ی مافی الضمیر امام را برای آینده ی انقلاب تبیین می‌کند. نباید اجازه داد این شاخصها غلط تبیین شوند، یا پنهان بمانند، یا فراموش بشوند. اگر این شاخصها را ما بد تبیین کردیم، غلط ارائه دادیم، مثل این است که یک قطبنما را در یک راه از دست بدهیم، یا قطبنما از کار بیفتد. فرض کنید در یک مسیر دریائی یا در یک بیابان که جادهای هم وجود ندارد، قطب نمای انسان آسیب ببیند و از کار بیفتد؛ انسان متحیر می‌ماند. اگر نظرات امام، بد بیان شد، بد تبیین شد، مثل این است که قطبنما از کار بیفتد، راه گم می‌شود؛ هر کسی به سلیقهی خود، به میل خود حرفی می‌زند. بدخواهان هم در این میان از فرصت استفاده می‌کنند، راه را جوری تبیین می‌کنند که ملت به اشتباه بیفتد.

مواضع امام بایستی به طور روشن و واضح - همان طور که خود او گفت، همان طور که خود او نوشت - تبیین شود؛ این مالک راه امام و خط امام و صراط مستقیم انقلاب است. یک نفر صریح می‌گوید من امام را قبول ندارم - این بحث دیگری است - خیلی خوب، پیروان امام و طرفداران امام با کسی که صریح بگوید من امام را قبول ندارم، راه او را غلط می‌دانم، حسابشان روشن است؛ اما اگر قرار است در خط امام، با اشارهی انگشت امام، این انقلاب پیش برود، باید معلوم باشد، روشن باشد و مواضع امام بزرگوارمان بدرستی تبیین شود.

نباید برای خوشامد این و آن، برخی از مواضع حقیقی امام را یا انکار کرد، یا مخفی نگه داشت. بعضی اینجور فکر می‌کنند - و این فکر غلطی است - که برای اینکه امام پیروان بیشتری پیدا کند، کسانی که مخالف امام هستند، آنها هم به امام علاقه مند شوند، بایستی ما بعضی از مواضع صریح امام را یا پنهان کنیم یا نگوئیم یا کمرنگ کنیم؛ نه، امام هویتش، شخصیتش به همین مواضعی است که خود او با صریحترین بیانها، روشنترین الفاظ و کلمات، آنها را بیان کرد. همینها بود که دنیا را تکان داد. همین مواضع صریح بود که توده‌های عظیم را مشتاق ملت ایران و بسیاری را پیرو ملت ایران کرد. این نهضت عظیم جهانی که شما امروز در گوشه و کنار دنیای اسلام نشانه‌های آن را می‌بینید، از این طریق به راه افتاد.

امام را صریح باید آورد وسط میدان. مواضعش بر علیه استکبار، مواضعش بر علیه ارتجاع، مواضعش بر علیه لیبرال دموکراسی غرب، مواضعش بر علیه منافقان و دورویان را باید صریح گذاشت. کسانی که تحت تأثیر آن شخصیت عظیم قرار گرفتند، این مواضع را دیدند و تسلیم شدند. نمی‌شود به خاطر اینکه زید و عمرو از امام خوششان بیاید، ما مواضع امام را پنهان کنیم یا پوشیده کنیم یا آن چیزهائی که به نظرمان تند می‌آید، کمرنگ کنیم. عدهای در یک دورانی - که ما آن دوران را به یاد داریم؛ دوران جوانیهای ما - برای اینکه اسلام علاقه مندان و طرفدارانی پیدا کند، بعضی از احکام اسلام را کمرنگ می‌کردند، ندیده می‌گرفتند؛ حکم قصاص را، حکم جهاد را، حکم حجاب را انکار و پنهان می‌کردند، می‌گفتند اینها از اسلام نیست، قصاص از اسلام نیست، جهاد از اسلام نیست، برای اینکه فلان مستشرق یا فلان دشمن مبانی اسلامی از اسلام خوشش بیاید! این غلط است. اسلام را با کلیتش بایستی بیان کرد.

امام منهای خط امام، آن امامی نیست که ملت ایران به نفس او، به هدایت او جانشان را کف دست گرفتند، فرزندانشان را به کام مرگ فرستادند، از جان و مالشان دریغ نکردند و بزرگترین حرکت قرن معاصر را در این نقطهی عالم به وجود آوردند. امام منهای خط امام، امام بیهویت است. سلب هویت از امام، خدمت به امام نیست. مبانی امام، مبانی روشنی بود. این مبانی - اگر کسی نخواهد مجامله کند، تعارف کند - در کلمات امام، در بیانات امام، در نامه‌های امام، و بخصوص در وصیتنامه ی امام - که کوتاه شدهی همهی آن مواضع است - منعکس است. این مبانی فکری همان چیزی است که آن موج عظیم و سهمگین را علیه غارتگری‌های غرب و یکه تازی‌های آمریکا در دنیا به وجود آورد. شما خیال می‌کنید اینکه رئیس جمهوره‌ای گوناگون آمریکا به هر کشوری از این کشورهای آسیا و خاورمیانه سفر کردند، حتّی در بعضی از کشورهای اروپائی مردم جمع شدند و علیه آنها شعار دادند، همیشه اینجور بود؟ نه، این حرکت امام بود، افشاگری امام بود، موضعگیری امام بود که استکبار را رسوا کرد، صهیونیسم را رسوا کرد، و روح مقاومت را در ملتها و بخصوص در جوامع اسلامی زنده کرد.

این کج اندیشی است که ما مواضع امام را انکار کنیم. این کجاندیشی را هم متأسفانه بعضاً کسانی انجام می‌دهند که یک وقتی خودشان جزو مروجان افکار امام بودند یا جزو پیروان امام بودند. حالا به هر دلیلی راه‌ها کج می‌شود، هدفها گم می‌شود، یک عدهای برمیگردند؛ بعد از آنکه سالهای متمادی برای امام و برای این هدفها حرف زدند و حرکت کردند، در مقابل این اهداف و این مبانی می‌ایستند و آن حرفها را می‌زنند! خوب، خط امام اجزائی دارد. مهمترینِ آنچه که در مورد خط امام و راه امام می‌شود گفت، چند نکته است که من عرض می‌کنم. و بخصوص به جوانها عرض می‌کنم: بروید وصیتنامهی امام را بخوانید. امامی که دنیا را تکان داد، امامی است که در این وصیتنامه منعکس است، در این آثار و گفتار منعکس است.

اولین شاخص: اسلام ناب

اولین و اصلی‌ترین نقطه در مبانی امام و نظرات امام، مسئلهی اسلام ناب محمدی است؛ یعنی اسلام ظلمستیز، اسلام عدالتخواه، اسلام مجاهد، اسلام طرفدار محرومان، اسلام مدافع حقوق پابرهنگان و رنجدیدگان و مستضعفان. در مقابل این اسلام، امام اصطلاح «اسلام آمریکائی» را در فرهنگ سیاسی ما وارد کرد. اسلام آمریکائی یعنی اسلام تشریفاتی، اسلام بیتفاوت در مقابل ظلم، در مقابل زیادهخواهی، اسلام بیتفاوت در مقابل دستاندازی به حقوق مظلومان، اسلام کمک به زورگویان، اسلام کمک به اقویا، اسلامی که با همهی اینها می‌سازد. این اسلام را امام نامگذاری کرد: اسلام آمریکائی.

به معنای حقیقی کلمه - وابستهی به صیانت از نظام سیاسی اسلامی است. بدون نظام سیاسی، امکان ندارد.

امام جمهوری اسلامی را مظهر حاکمیت اسلام می‌دانست. برای همین، امام جمهوری اسلامی را دنبال کرد، در راهش آن همه تلاش کرد و با آن شدت و حدت و اقتدار پای جمهوری اسلامی ایستاد. امام که دنبال قدرت شخصی نبود؛ امام دنبال این نبود که خودش بتواند قدرتی پیدا کند. مسئلهی امام، مسئلهی اسلام بود؛ لذا پای جمهوری اسلامی ایستاد. این مدل نو را امام به دنیا عرضه کرد؛ یعنی مدل جمهوری اسلامی.

اساسی‌ترین مسئله در جمهوری اسلامی، مبارزه با حاکمیتهای زورگویانه و اقتدارطلب دنیاست که در شکلهای مختلف خودش را نشان می‌دهد. حکومت دیکتاتوری و اقتدارطلب، فقط حکومت پادشاهان نیست؛ این یکی از انواع حکومت دیکتاتوری است. آن زمان دیکتاتوری‌های چپ وجود داشت، که دیکتاتوری یکحزبی در کشورها بود؛ هر کار می‌خواستند، با آحاد ملت می‌کردند؛ کسی هم به ملت پاسخگو نبود. در واقع ملت دست یک اقلیت محدودی زندانی بود. این هم یک نوع دیکتاتوری بود. یک نوع دیکتاتوری هم دیکتاتوری سرمایهداران است که در نظامهای بظاهر مردم سالار - نظامهای لیبرال دموکراسی - تجلی پیدا می‌کند. این هم نوعی دیکتاتوری است، منتها دیکتاتوری بسیار هوشمندانه و غیر مستقیم؛ در واقع دیکتاتوری سرمایهدارها و صاحبان ثروتهای بزرگ است.

امام جمهوری اسلامی را در مقابل این طاغوتهای بشری به وجود آورد؛ اسلام را - که در دل اسلامیت، تکیهی به مردم و رأی مردم و خواست مردم وجود دارد - معیار اصلی این نظام قرار داد. بنابراین جمهوری اسلامی، هم جمهوری است، یعنی متکی به آراء مردم است؛ هم اسلامی است، یعنی متکی به شریعت الهی است. این یک مدل نو است؛ این یکی از شاخصهای عمدهی در خط امام است. هر کسی دربارهی حاکمیت نظام جمهوری اسلامی برخالف این فکر کند، برخالف فکر امام است؛ مدعی نشود که او دنباله روِ امام است، در عین حال این فکر را دارد؛ نه، فکر امام این است. این واضحترین خط از خطوط اندیشه ی امام است.

شاخص دوم، جاذبه و دافعه امام

یک شاخص دیگر در برنامهی امام و خط امام و راه مستقیم امام، مسئلهی جاذبه و دافعهی امام بود. انسانهای بزرگ، جاذبه و دافعهشان هم میدان وسیع و گستردهای دارد. همه جاذبه و دافعه دارند. شما با رفتار خودتان، یکی را به خودتان علاقه مند و متمایل می‌کنید، یکی هم از شما می‌رنجد؛ این جاذبه و دافعه است. اما انسانهای بزرگ، جاذبهشان یک طیف وسیعی را به وجود می‌آورد؛ دافعهی آنها هم همین طور، یک طیف عظیمی را به وجود می‌آورد. جاذبه و دافعهی امام تماشائی است.

آنچه که مبنا و معیار جاذبهی امام و دافعهی امام بود، باز مکتب بود، اسلام بود؛ درست همان طوری که امام سجاد (سلام َّالله علیه) در دعای صحیفهی سجادیه - دعای ورود در ماه رمضان

_ به خداوند متعال عرض می‌کند. مکرر عرض کردهایم که دعاهای امام سجاد واقعاً جزو برترین گنجینه‌های معارف اسلامی است. در این دعاها معارفی وجود دارد که انسان اینها را از روایات و آثار روائی نمی‌تواند به دست بیاورد؛ در دعاها صریح اینها بیان شده است. در دعای چهل و چهارم صحیفهی سجادیه - که دعای ورود در ماه رمضان است و امام سجاد آن را می‌خواندند. حضرت چیزهائی را از خدای متعال برای ماه رمضان درخواست می‌کنند؛ از جملهی چیزهائی که درخواست می‌کنند، این است: «و ان نسالم من عادانا»؛ پروردگارا! از تو می‌خواهیم که با همهی دشمنانِ خودمان صلح کنیم، سلم و مدارا پیشه کنیم. بعد بالفاصله می‌فرمایند: «حاشی من عودی فیک و لک فأنه العدوّ الذی النوالیه و الحر بّالذی النصافیه»؛ مگر آن دشمنی که من به خاطر تو با او دشمنی کردم، در راه تو با او دشمنی کردم. این دشمنی است که ما هرگز با او دم از آشتی نخواهیم زد و دل ما با او صاف نخواهد شد.

امام اینجوری بود؛ دشمنیِ شخصی با کسی نداشت. اگر کدورتهای شخصیای هم بود، امام زیر پا می‌گذاشت؛ اما دشمنی به خاطر مکتب، برای امام بسیار جدی بود. همان امامی که از اول شروع نهضت در سال 1341 روی تودهی مردم، انواع و اقسام افکار گوناگون در میان مردم، اینجور آغوش باز کرده بود، مردم را از اهل هر قومی، از اهل هر گروه و مذهبی، با آغوش باز می‌پذیرفت، همین امام در اول انقلاب یک مجموعه‌هائی را از خود طرد کرد. کمونیستها را صریح طرد کرد. آن روز برای خیلی از ماها که در اول انقلاب دستاندرکار مبارزه بودیم، این کار امام عجیب بود. در همان اوائل انقلاب، امام صریح در مقابل کمونیستها موضعگیری کرد و اینها را از خودش جدا کرد. در مقابل لیبرال مسلکها و دلباختگان به نظامهای غربی و فرهنگ غربی، امام قاطعیت نشان داد؛ اینها را از خود دور کرد، از خود جدا کرد؛ هیچ رودربایستی و ملاحظهای نکرد. مرتجعین را - کسانی که حاضر نبودند حقائق الهی و روح قرآنی احکام اسلامی را قبول کنند و تحول عظیم را بپذیرند - از خودش طرد کرد. امام بارها مرتجعین را با تعبیرات سخت و تلخ محکوم کرد، از خود دور کرد. در تبرّی از افرادی که در دائرهی فکری و مبانی اسلامی او قرار نمی‌گرفتند، امام تأمل نکرد؛ در حالی که با آنها هم دشمنی شخصی نداشت.

شما ملاحظه کنید به وصیتنامه ی امام؛ امام در همین وصیتنامه خطاب می‌کند به کمونیستهائی که در داخل جنایت کرده بودند و به خارج کشور گریخته بودند. لحن امام را ملاحظه کنید. به اینها می‌گوید: شما داخل کشور بیائید و مجازاتی را که قانون و عدالت برای شما می‌گذارد، تحمل کنید و مجازات شوید. یعنی بیائید اعدام را یا حبس را یا سایر مجازاتها را تحمل کنید، برای اینکه خودتان را از عذاب الهی و نقمت الهی نجات دهید. با اینها دلسوزانه حرف می‌زند. می‌فرماید: اگر شهامت این را هم ندارید که بیائید مجازات خودتان را قبول کنید، الاقل آنجا که هستید، راهتان را عوض کنید، توبه کنید؛ با ملت ایران، با نظام اسلامی، با حرکت اسلامی مقابله نکنید؛ برای قدرتمندان و زورگویان، پیادهنظام نباشید.

امام دعوای شخصی ندارد؛ اما در دائرهی مکتب، با قاطعیت کامل، جاذبه و دافعهی خود را اعمال می‌کند. این یک شاخص عمده از زندگی امام و مکتب امام است. تولّی و تبرّی در عرصهی سیاست هم باید تابع تفکر و فکر و مبانی اسلامی و مذهبی باشد؛ اینجا هم باید انسان مااک و معیار را این قرار بدهد؛ ببیند خدای متعال از او چه می‌خواهد.

با این روشی که امام در پیش گرفته بود و در گفتار و کردار او منعکس بود، نمی‌شود انسان خود را در خط امام بداند، دنبالهروِ امام بداند، اما با کسانی که صریحاً پرچم معارضهی با امام و اسلام را بلند می‌کنند، خودش را در یک جبهه تعریف کند. نمی‌شود قبول کرد که آمریکا و انگلیس و سیا و موساد و سلطنتطلب و منافق بر روی یک محوری توافق کنند، حول یک محوری جمع بشوند، بعد آن محور باز ادعا کند که من خط امامم! این نمی‌شود، این قابل قبول نیست.

نمی‌شود با هر کس و ناکسی ائتلاف کرد. باید ببینیم دشمنان دیروز امام در برابر ما چه موضعی می‌گیرند. اگر دیدیم مواضع ما جوری است که آمریکای مستکبر، صهیونیست غاصب، مزدوران قدرتهای گوناگون، مخالفین و معاندین امام و اسلام و انقلاب از ما تجلیل می‌کنند، احترام می‌کنند، بایستی در مواضعمان شک کنیم؛ باید بدانیم که راه درست و مستقیم را نمی‌رویم. این معیار است، این یک مالک است. امام هم بارها بر همین تکیه می‌کرد. امام می‌فرمود - در نوشته جات امام وجود دارد، در اسناد قطعی فرمایشات امام این هست - که اگر از ما تعریف کردند، بدانیم که خیانتکاریم. این خیلی مهم است.

کسانی بیایند درست در خط مقابل امام حرکت کنند، درباره ی مسئله ی قدس در روز قدس آنجور موضعگیری کنند، در روز عاشورا آن فضاحت را به بار بیاورند، بعد ما با کسانی که با اساس مبنای امام و حرکت امام صریحاً مخالفند، اظهار همراهی کنیم، خودمان را در کنار اینها قرار بدهیم و تعریف کنیم، یا در مقابل اینها سکوت کنیم؛ در عین حال بگوئیم ما دنبالهروِ امامیم! این امکان ندارد، این قابل قبول نیست. ملت هم این را خوب فهمیدند. ملت این را می‌بیند، می‌داند، می‌شناسد، می‌فهمد.

شاخص سوم، محاسبات معنوی

یک شاخص دیگر در مشی امام و خط امام که خیلی مهم است، مسئلهی محاسبات معنوی و الهی است. امام در تصمیمگیری‌های خود، در تدابیر خود، محاسبات معنوی را در درجهی اول قرار می‌داد. یعنی چه؟ یعنی انسان برای هر کاری که می‌خواهد بکند، در درجهی اول هدفش کسب رضای الهی باشد؛ کسب پیروزی نباشد، به دست گرفتن قدرت نباشد، کسب وجاهت پیش زید و عمرو نباشد. هدف اول، رضای الهی باشد. این یک. بعد هم به وعدهی الهی اطمینان و اعتماد داشته باشد. وقتی انسان هدفش رضای خدا بود، به وعدهی الهی هم اعتماد و اطمینان داشت، آن وقت دیگر یأس معنا ندارد، ترس معنا ندارد، غفلت معنا ندارد، غرور معنا ندارد.

امام آن وقتی که تنها بود، مبتالی به ترس نشد، مبتالی به یأس نشد؛ آن وقتی هم که همهی ملت ایران یکصدا نام او را فریاد زدند، بلکه ملتهای دیگر هم به او عشق ورزیدند و این را ابراز کردند، دچار غرور نشد. آن وقتی که خرمشهر به وسیلهی متجاوزین عراقی از دست رفت، امام مأیوس نشد؛ آن وقتی هم که خرمشهر را رزمندگان ما با دالوری و فداکاری خود گرفتند، امام مغرور نشد؛ فرمود «خرمشهر را خدا آزاد کرد»؛ یعنی ما هیچکارهایم. در همهی حوادث گوناگون دوران زعامت آن بزرگوار، امام همینجور بود. آن وقتی که تنها بود، وحشت نکرد؛ آن وقتی که غلبه و قدرت با او بود، مغرور نشد؛ غفلت هم نکرد. این اعتماد به خداست. وقتی رضای خدا بود، قضیه این است.

به وعدهی الهی باید اعتماد کرد. خدای متعال در سورهی «انّا فتحنا» می‌فرماید: «و یعذّب المنافقنین و المنافقات و المشرکین و المشرکات الظّانین َّبالله ظنّ السّوء»؛ خصوصیت منافق و مشرک از جمله این است که به خدا سوءظن دارند، وعدهی الهی را قبول ندارند، باور ندارند. اینکه خدا می‌گوید: «و لینصرنّ الله من ینصره»، این را آدم مؤمن با همهی وجود قبول دارد؛ منافق این را قبول ندارد. خداوند می‌فرماید: «علیهم دائرة السّوء و غضب الله علیهم و لعنهم و اعدّ لهم جهنّم و ساءت مصیرا.»کسانی که به خدا سوءظن دارند، وضعیتشان اینجور است. امام به وعدهی الهی اطمینان داشت. ما برای خدا مجاهدت می‌کنیم، قدم برای خدا برمیداریم، همهی تلاش خودمان را به میدان می‌آوریم؛ نتیجه را خدای متعال - آنچنان که وعده فرموده است - تحقق خواهد داد. ما برای تکلیف کار می‌کنیم؛ اما خدای متعال بر همین عمل برای تکلیف، بهترین نتیجه را به ما خواهد داد. این یکی از خصوصیات مشی امام و خط امام است. راه انقلاب، صراط مستقیم انقلاب این است.

یکی از چیزهائی که در همین زمینه وجود داشت، رعایت تقوای عجیب امام در همه ی امور بود. تقوا در مسائل شخصی یک حرف است؛ تقوا در مسائل اجتماعی و مسائل سیاسی و عمومی خیلی مشکلتر است، خیلی مهمتر است، خیلی اثرگذارتر است. ما نسبت به دوستانمان، نسبت به دشمنانمان چه میگوئیم؟ اینجا تقوا اثر می‌گذارد. ممکن است ما با یکی مخالف باشیم، دشمن باشیم؛ دربارهی او چگونه قضاوت می‌کنید؟ اگر قضاوت شما دربارهی آن کسی که با او مخالفید و با او دشمنید، غیر از آن چیزی باشد که در واقع وجود دارد، این تعدی از جادهی تقواست. آیهی شریفهای که اول عرض کردم، تکرار می‌کنم: «یاّ ایهاّ الذین امنواّ اتقوا َّالله و قولوا قولا سدیدا.» قول سدید، یعنی استوار و درست؛ اینجوری حرف بزنیم. من می‌خواهم عرض بکنم به جوانان عزیزمان، جوانهای انقلابی و مؤمن و عاشق امام، که حرف می‌زنند، می‌نویسند، اقدام می‌کنند؛ کامالً رعایت کنید. اینجور نباشد که مخالفت با یک کسی، ما را وادار کند که نسبت به آن کس از جادهی حق تعدی کنیم، تجاوز کنیم، ظلم کنیم؛ نه، ظلم نباید کرد. به هیچ کس نباید ظلم کرد.

دربارهی زیدی که شما او را قبول ندارید، دو جور می‌شود حرف زد: یک جور آنچنانی که درست منطبق با حق است، یک جور هم آنچنانی که در آن آمیزهای از ظلم وجود دارد. این دومی بد است، باید از آن پرهیز کرد. درست همانی که حق است، صدق است و شما در دادگاه عدل الهی می‌توانید راجع به آن توضیح دهید، بگوئید، نه بیشتر. این یکی از خطوط اصلی حرکت امام و خط امام است که ماها باید به یاد داشته باشیم.

شاخص چهارم، مردم

یکی دیگر از خطوط اصلی خط امام، نقش مردم است؛ هم در انتخابات که امام در این کار واقعاً یک حرکت عظیمی انجام داد، هم در غیر انتخابات، در مسائل گوناگون اجتماعی. در هیچ انقلابی در دوران انقلابها - که نیمهی اول قرن بیستم، دوران انقلابهای گوناگون است؛ در شرق و غرب دنیا انقلابهای مختلفی با شکلهای مختلف به وجود آمد - سابقه ندارد که دو ماه بعد از پیروزی انقلاب، یک رفراندوم عمومی برای انتخاب شیوهی حکومت و نظام حکومتی انجام بگیرد؛ اما به همت امام در ایران این اتفاق افتاد. هنوز یک سال از انقلاب نگذشته بود که قانون اساسی تدوین و تصویب شد. در غیر مسائل انتخابات هم بارها مردم مورد توجه امام قرار گرفتند و امام به نقش آنها اشارهی روشن کردند، گاهی تصریح کردند؛ در یک جاهائی گفتند: اگر مسئولین فلان کار را که باید انجام بدهند، انجام ندهند، مردم خودشان وارد می‌شوند و انجام می‌دهند.

شاخص پنجم، جهانی بودن نهضت

یک نقطهی دیگر از نقاط روشن خط امام، جهانی بودن نهضت است. امام نهضت را جهانی می‌دانست و این انقلاب را متعلق به همهی ملتهای مسلمان، بلکه غیر مسلمان معرفی می‌کرد. امام از این ابائی نداشت. این غیر از دخالت در امور کشورهاست، که ما نمی‌کنیم؛ این غیر از صادر کردن انقلاب به سبک استعمارگران دیروز است، که ما این کار را نمی‌کنیم، اهلش نیستیم؛ این معنایش این است که بوی خوش این پدیدهی رحمانی باید در دنیا پراکنده شود، ملتها بفهمند که وظیفهشان چیست، ملتهای مسلمان بدانند که هویتشان چگونه است و کجاست. یک نمونهی این نگاه جهانی، موضعگیری امام در باب فلسطین است. امام صریحاً فرمود: اسرائیل یک غدهی سرطانی است. خوب، غدهی سرطانی را چه کار می‌کنند؟ غیر از قطع غده، چه عالجی می‌توان برای آن کرد؟ امام ملاحظهی کسی را نکرد. منطق امام این بود. این حرف شعاری نیست؛ این منطقی است. فلسطین یک کشور تاریخی است. در طول تاریخ، کشوری وجود داشته است به نام فلسطین. یک عدهای با پشتیبانی قدرتهای ستمگر عالم آمدهاند با عنیفترین و شدیدترین وجهی این ملت را از این کشور بیرون کردهاند؛ کشتند، تبعید کردند، شکنجه کردند، اهانت کردند، این ملت را بیرون کردند - که امروز چند میلیون آوارهی فلسطینی در کشورهای همجوار فلسطین اشغالی و در کشورهای دیگر زندگی می‌کنند؛ اغلب هم توی اردوگاه‌ها - در واقع آمدند کشور را از صحنهی جغرافیا حذف کردند، ملت را بکلی از هستی ساقط کردند، یک واحد جغرافیائی جعلی و جدیدی به جای آن تحمیل کردند و اسمش را گذاشتند اسرائیل. ببینید منطق چه اقتضاء می‌کند؟ حرفی که ما در مورد مسئلهی فلسطین داریم، یک حرف شعاری نیست؛ یک حرف صددرصد منطقی است.

یک عدهای که مدعی خط امامند، می‌گویند آقا چرا این حرف گفته شد؟! خوب، این حرف امام است؛ این منطق امام است؛ این منطق صحیح است؛ همهی مسلمانان عالم، همهی آزادگان عالم، ملتهای بی طرف باید این حرف را قبول کنند و بپذیرند. این، درست است. این، موضع امام است.

شاخص ششم، میزان حال افراد است

یک نکتهی آخر هم عرض بکنم. یک نکتهی اساسی دیگر در مورد خط امام و راه امام این است که امام بارها فرمود قضاوت در مورد اشخاص باید با معیار حال کنونی اشخاص باشد. گذشتهی اشخاص، مورد توجه نیست. گذشته مال آن وقتی است که حال فعلی معلوم نباشد. انسان به آن گذشته تمسک کند و بگوید: خوب، قبااً اینجوری بوده، حالا هم البد همان جور است. اگر حال فعلی اشخاص در نقطهی مقابل آن گذشته بود، آن گذشته دیگر کارائی ندارد. این همان قضاوتی بود که امام امیرالمؤمنین (علیه الصلاه و السلام( با جناب طلحه و جناب زبیر کرد. شما باید بدانید طلحه و زبیر مردمان کوچکی نبودند. جناب زبیر سوابقی درخشان دارد که نظیر آن را کمتر کسی از اصحاب امیرالمؤمنین داشت. بعد از به خالفت رسیدن جناب ابیبکر، در همان روزهای اول، پای منبر ابیبکر چند نفر از صحابه بلند شدند، اظهار مخالفت کردند، گفتند: حق با شما نیست؛ حق با علیبنابیطلاب است. اسم این اشخاص در تاریخ ثبت است. اینها چیزهائی نیست که شیعه نقل کرده باشد؛ نه، این در همهی کتب تواریخ ذکر شده است. یکی از آن اشخاصی که پای منبر جناب ابی بکر بلند شد و از حق امیرالمؤمنین دفاع کرد، زبیر است. این سابقهی زبیر است. مابین آن روز و روزی که زبیر روی امیرالمؤمنین شمشیر کشید، فاصله بیست و پنج سال است.

بعضی‌ها با امام از پاریس تو هواپیما بودند و آمدند ایران؛ اما در زمان امام به خاطر خیانت اعدام شدند! بعضی‌ها از دورانی که امام در نجف بود و بعد که به پاریس رفت، با ایشان ارتباط داشتند، در اول انقلاب هم مورد توجه امام قرار گرفتند؛ اما بعد رفتار اینها، موضعگیری‌های اینها موجب شد که امام اینها را طرد کرد، از خودش دور کرد. میزان، وضعی است که امروز بنده دارم. اگر خدای نکرده نفس اماره و شیطان، راه را در مقابل من منحرف کردند، قضاوت چیز دیگری خواهد بود. مبنای نظام اسلامی این است و امام اینجوری عمل کرد.

خطوط دیگری را هم در زمینهی راه امام و خط امام می‌شود بیان کرد. آنچه که عرض شد، مهمترین و مؤثرترینها بود. خوب است برادران، جوانان، اهل فکر و تحقیق، طلاب، دانشجویان، روی این مبانی فکر کنند، روی اینها کار کنند. فقط متن باقی نمانَد؛ این متنها درست توضیح داده شود، تبیین شود.

ضرورت بازخوانی اندیشه وآرمان‌های امام (ره)

مهدی کاوندی

انقلاب شد، انقلابی که تصور آن برای هیچ کس به آسانی مسیر نبود. نمونه‌ای تام از قیام اسلام ناب در برابر ظلم و بی داد، جهل و ظلمت، عصیان و انحراف و ریا و تزویر اسلام نماهای دجال صفت، انقلابی به نفع حقیقت و به دنبال نور، در جهانی که با ظلمت پوشیده شده بود. انقلابی که انفجار نور بود تا نور را در سراسر عالم بتاباند و حق را از باطل تمییز دهد. اما افسوس! چه شد که ناگاه عظمت قیاممان را فراموش کردیم و آرمان‌های آن را از یاد بردیم و آنها را لقلقة زبانمان قرار دادیم. اگر این شجرة طیبه بخشکد، چه کسی جواب چشمان مأیوسی را خواهد داد که مبارزه با ظلم و جهل را رؤیایی دست نایافتنی خواهند پنداشت ؟ چند سال باید بگذرد تا داغ این شکست از دل حقیقت طلبان و خداپرستان عالم زدوده شود و دست به حرکتی دیگر بزنند، حرکتی که باز هم از سوی همگان محکوم به شکست خواهد شد ؟ ما را در این مجال با آنها که انقلاب و آرمان‌های آن را وسیلة رسیدن به دنیا و هواهای خود قرار دادهاند کاری نیست. روی سخن ما با آن‌هایی است که هنوز قلبشان برای امام خمینی (ره)و انقلاب او می‌تپد و از وضع موجود رنج می‌کشند.

بی شک یکی از مهم‌ترین ضرورتها برای مدعیان دفاع از انقلاب، شناخت تفکر واقعی انقلاب و آرمان‌های آن است. کسانی که پیام انقلاب را از نزدیک درک کردند، غالباً در جریان حوادث بعد از انقلاب آنها را به فراموشی سپردند، چه رسد به نسلهای بعد که قرار است تفکر انقلاب را از این گروه بگیرند. تأملی کوتاه در وضعیت کنونی انقلاب از جنبه‌های مختلف فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و ... و بررسی فعالیت‌های نیروهای انقلابی ما را به این نکته می‌رساند که امروز جماعت دلسوز انقلاب، دچار نوعی سردرگمی و تشتت اهداف شده‌اند، مقصد و راه اصلی را گم کرده‌اند و اولویتها را تشخیص نمی‌دهند. بهترین گواه بر این مدعا این است که بعد از این همه سال از گذشت انقلاب به آنجایی که تصور می‌کردند نرسید و بسیاری از آرمانها محقق نشد. شاید کسی بگوید هرچند در این مدت سرعت حرکت کم بوده اما در همة زمینه‌ها رو به جلو رفته‌ایم و به آرمانها نزدیکتر شده‌ایم. اما متأسفانه باید گفت بر خالف تصور اینان در بسیاری موارد آرمان‌های انقلاب بر زمین مانده و به فراموشی سپرده شده است. تحقیق این مطلب از طریق مقایسة وضعیت موجود با آینده‌ای که امام (ره)برای انقلاب انتظار داشتند به راحتی میسر است. گویا که قاطبة اصحاب انقلاب هیچ نمی‌دانند جز آنکه اصحاب انقلابند و قرار است از آرمان‌های انقلاب شهیدان دفاع کنند، اما اگر از آنها بپرسید : این آرمانها که میگوئید کدام است ؟ راه رسیدن به آنها چگونه است ؟ و وظیفة شما به عنوان دانشجو، طلبه، نمایندة مجلس و یا ... برای محقق کردن آن آرمانها چیست ؟ غالباً جواب‌هایی مبهم، کلی، کلیشه‌ای و بعضاً متفاوت خواهند داد که در نهایت هم برای هیچ یک از سئوالها جواب دقیق و مناسبی نخواهید شنید. مشکل اصلی این جماعت دور بودن از تفکر انقلاب است، تفکری که توسط امام (ره)تبیین شده و زیبایی اش در جامعیت آن است. تفکری که تبیین روح اسلام ناب محمدی است و مؤلفه‌های اساسی آن را بیان می‌کند و از همه مهمتر وظایف و جایگاه عناصر مختلف انقلاب را از مردم گرفته تا دولت و ارتش و بسیج و ... در نهایت روشنی مشخص می‌نماید، وظایفی که متناسب با غایات متعالی انقلاب تعریف شده است.

در اینجا برای آنکه اهمیت و ضرورت بازخوانی آرمان‌های انقلاب بیشتر مشخص شود، دسته‌ای از مشکالت و خطراتی را که به دلیل عدم توجه به تفکر فراگیر و مؤلفه‌های خط دهنده آن گریبان جماعت دوستدار انقلاب را گرفته بررسی می‌کنیم .

1. تشتت اهداف و ظهور آرمان‌های سطحی: وقتی تفکر امام (ره)کنار گذاشته شد، دلسوزان انقلاب به ناچار آگاهانه یا نا آگاهانه آرمان‌هایی را که بیشتر شخصی و توجیه کننده گرایشات فردی است به این نهضت عظیم نسبت می‌دهند و به این ترتیب هر چه بیشتر انقلاب را از حقیقت خود دور می‌کنند.

2. خطر افراط و تفریط و انحراف: این روند یعنی تشتت گرایشات به نوبة خود تبعات زیانباری را به دنبال دارد که مهم‌ترین آنها خطر انحراف است. عملی که بر مبنای تفکری عمیق و جامع انجام نگیرد، چون بنایی است که بر لب پرتگاهی ساخته شود و هیچ ضمانتی برای جلوگیری از افراط و تفریط و به تبع آن سقوط مجموعه وجود ندارد. چرا که چنین افرادی فاقد اندیشة استوار و معیار درستی برای تعیین صحت و سقم و حق و باطل بودن اعمال خویشند. به عنوان یک مثال شناخته شده می‌توان به جماعت خوارج اشاره کرد که به دلیل بی توجهی به مبانی حقیقی اسلام به نام حق و به نام اسلام تا آنجا به انحراف رفتند که امام زمان خویش را به شهادت رساندند.

3. جوگرایی و اصحاب باد شدن: از دیگر زیانهایی که متوجه چنین مجموعه‌هایی می‌باشد، خطر جوگرایی است. این افراد به همان دلیل فقدان معیار بنیادین، »همج رعاعی« هستند که تحت تأثیر محیط پیرامونشان به این سو و آن سو می‌روند و خط سیر ثابتی ندارند. این جماعت را می‌توان با نام اسلام و انقلاب به هر جایی کشانید، لذا همیشه در دام فتنه‌ها می‌افتند و از آنها سوء استفاده می‌شود. 4. خنثی سازی تلاش دیگران: وقتی جمعی از اصحاب انقلاب به دنبال تحقق هدفی هستند در حالی که این هدف در تفکر جمعی دیگر از مدافعان انقلاب تعریف نشده است همواره این احتمال وجود دارد که گروه دوم دست به اقداماتی بزنند که فعالیت و تلاش‌های گروه اول را خنثی ساخته و بر باد دهند.

5. توجه نکردن به اولویت‌ها: وقتی جزء کوچکی از آرمان‌های انقلاب جای همة آنها را گرفت و یا وقتی آرمان‌های شخصی جایگزین تفکر اصیل انقلاب گردید، دیگر نمی‌توان معیاری برای تشخیص خألها و ظرفیت‌های واقعی بدست آورد و به دنبال آن امکان اولویت بندی مسائل و مشکالت انقلاب منتفی می‌شود، چرا که تفکر اصیلی که منبعث از اسلام ناب است و اهداف و اولویت‌های حقیقی انقلاب در آن ذکر شده مهجور مانده است و اینها همه در حالی است که اهداف و آرمان‌های انقلاب از نظر اهمیت و حساسیت درجات متفاوتی دارند، و نباید امور کم اهمیتتر ما را از مسائل اساسی دور کند. مثال بارز چنین رویکردی ماجرای آن شیخ است که در زمان ظلم و جور حاکم ستمگر و به تاراج رفتن اموال مردم، به جای تحریض مردم به قیام هر روز بر سر منبر برای آنها احادیثی در باب استحباب «استبراء» می‌خواند. 6. نفی غیر و گسل میان نیروها: ششمین پیامد نامطلوبی که بر بی توجهی به اندیشة واقعی انقلاب مترتب است، نفی غیر و گسل میان نیروهای انقلابی است. در فضایی که آرمان‌های حقیقی انقلاب فراموش شده، اگر کسی هم پیدا شود که در این سلطنت رکود و رخوت فریاد برآورد و قصد احیای اندیشة انقلاب را داشته باشد، آنچنان که گویی دین جدیدی آورده مورد بی لطفی قرار می‌گیرد و نفی می‌شود و آنچه می‌ماند، تفرقه است و تلف شدن نیروها.

7. عدم امکان هماهنگی میان نیروها: پیامد هفتم روند مذکور، منتفی شدن امکان هماهنگی و مشارکت میان عناصر انقلاب است. موازی کاری، فقدان مشارکت، پیمودن راه‌های طی شده و تکرار تجربه‌ها از مضرات نبودن هماهنگی میان نیروهاست. هنگامی که هر کسی از ظن خود شد یار انقلاب و به جای اینکه حول محور تفکر امام (ره)فعالیت کند، برداشت‌های خودش را معیار قرار داد و یا به دنبال مدعیان دروغین دفاع از انقلاب به راه افتاد، چگونه می‌توان انتظار داشت که این افراد برای رسیدن به هدف مشترک تحت لوای واحد با هم هماهنگ و یکصدا شوند. مثال این گونه افراد و جماعات هم در بافت فرهنگی و اجتماعی جامعه امروزی ما یافت می‌شود. دلسوزان انقلاب بخصوص نسلهایی که از نزدیک آن را درک نکرده‌اند، باید به بازخوانی تفکر اصیل انقلاب بپردازند. وظیفه و هویت خودشان را به عنوان یکی از عناصر انقلاب (اعم از دانشجو، بسیجی، طلبه و ... ( در سایة تفکر امام (ره)مشخص نمایند و بر آن مبنی حرکت کنند. ما باید تکلیفمان را با خودمان مشخص کنیم: «به دنبال تحقق آرمان‌های انقلابیم یا آرمان‌های خودمان ؟» اگر به دنبال تحقق اهداف امامیم، پس باید آرمان‌های او را از زبان خودش و جانشینش حضرت آیت الله خامنه‌ای که به حق از زبان او سخن می‌گوید، کسب کنیم.

تداوم یک اندیشه

مجتبی باباخانی

اگر بپذیریم که بنای تحوالت و دگرگونی‌ها، غالباً بر روی یک اندیشه ی برتر بنیان می‌شود، شیوه‌های محدود کردن یک اندیشه و مبارزه با آن از اهمیت خاصی برخوردار شده و هر چه آن اندیشه عمیقتر و دقیقتر باشد، بر دشواری مبارزه با آن افزوده می‌شود. برای مبارزه با یک اندیشه، به چند طریق می‌توان عمل کرد که هر کدام از این شیوه‌ها در شرایط و موقعیت خاص خود می‌تواند اثربخش باشد. ابتدا به اختصار به ذکر برخی از این راه کارها می‌پردازیم:

1. مبارزه با اندیشه، از طریق «اندیشه»

2. یکی از بهترین و صحیح‌ترین طرق مبارزه با یک اندیشه، ارائه استدالل مناسب در مقابل آن و اثبات نادرستی تمام یا بخش‌هایی از آن اندیشه است. این شیوه در جاهایی کاربرد دارد که یا پاسخ ارائه شده در مقابل اندیشه اول، نابتر و منطقیتر باشد یا الاقل اندیشه اول، نقاط ضعف بارزی داشته باشد که بتوان با اثبات یکی دیگر از راه‌های مبارزه با یک اندیشه، بی توجهی به آن یا به اصطلاح، بایکوت آن است. این شیوه در جایی به کار می‌آید که یک اندیشه، نقاط خاص و برجسته‌ای داشته باشد که پرداختن به آنها باعث بر سر زبان افتادن هر چه بیشتر آن می‌شود، در حالی که عدم توجه به آن و بی اهمیت جلوه دادن آن می‌تواند به تدریج آن را از اذهان مردم بزداید.

3. مبارزه از طریق ارائه «تفاسیر انحرافی» از آن اندیشه سومین شیوه برای مبارزه با یک اندیشه، که شاید بتوان آن را مؤثرترین شیوه از میان برداشتن آثار یک اندیشه دانست، ارائه تفاسیر نادرست و انحرافی از آن می‌باشد که به معنای واقعی کلمه، به «ذبح» آن اندیشه منجر می‌شود. در این شیوه، وقتی دو شیوه ابتدایی مؤثر واقع نشود، مخالفان می‌کوشند با تحریف آن اندیشه و افزودن شاخ و برگهای نادرست به آن، وجهه آن را در میان حامیانش تخریب و به تدریج آن بزرگ‌ترین تهدیدهای اندیشه استعماری و مادی غرب، شکوفا شدن اندیشه فرامادی و بیداری بخش اسلامی میباشدکه بنیانهای سست تمدن غرب را به شدت به لرزه انداخته و چنانچه مبارزه مناسبی با بیداری مستضعفان و محرومان در کشورهای تحت استعمار صورت نگیرد، گسترش روزافزون حق طلبی و عدالت خواهی، اساس تمدن پوشالی غرب را فرو خواهد پاشید. در این میان، حرکتی که نقش محوری و جهت دهنده به این خیزش بزرگ مستضعفان جهان دارد، انقلاب اسلامی مردم ایران می‌باشد. بنای انقلاب ایران نیز در زیربنای مستحکمی چون اندیشه بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی نهاده شده است. بنابراین بدیهی است که دشمنان برای مقابله با گسترش اسلام گرایی، چاره‌ای جز تخریب وجهه انقلاب اسلامی ایران ندارند و برای تحقق این منظور نیز ناگزیر باید سرچشمه را خشکاند؛ لذا طبعاً مقابله با اندیشه‌های ناب معمار کبیر انقلاب، باید در صدر برنامه‌های بیگانگان و عناصر وابسته شان در داخل ممالک تحت سلطه قرار می‌گیرند.

همان گونه که در ابتدا اشاره شد، راه‌های مختلفی برای از میان برداشتن یک اندیشه وجود دارد. در ادامه به بررسی مختصر نحوهی به کارگیری هر یک از این شیوه‌ها برای مبارزه با اندیشه حضرت امام رحمه الله می‌پردازیم:

1. مبارزه با اندیشه امامرحمه الله از طریق اندیشه، آب در هاون کوبیدن بود. زیرا همان گونه که گفته شد، این شیوه در دو صورت مؤثر واقع می‌شود. یا باید آن چه در جواب اندیشه مورد مبارزه عنوان می‌شود، نابتر و منطقیتر باشد؛ که این امر با توجه به سازگاری فوق العاده اندیشه امام رحمه الله با فطرت نوع بشر و اینکه این سخنان، آرمان و آرزوی بسیاری از مظلومین و محرومین را به شیواترین زبان ممکن بیان می‌کرد، غیر ممکن می‌نمود. و از سوی دیگر، یافتن ضعفی مشهود در اندیشه امام رحمه الله که بتواند مستمسک بیگانگان برای کوبیدن آن قرار گیرد، به آسانی ممکن نبود. لذا دشمنان خیلی زود به ناتوانی خود در این عرصه پی برده و متوسل به راه‌های دیگری برای نیل به هدف خود شدند.

2. راه دیگر برای مبارزه با اندیشه امام، بایکوت آن بود که بالطبع می‌بایست موجبات فراموشی و به حاشیه رفتن تدریجی اندیشه‌های امام رحمه الله را فراهم می‌آورد. نگاهی گذرا به سالهای پس از ارتحال امام رحمه الله، تلاش معاندانه برخی، برای جامه عمل پوشاندن به این ایده را به وضوح آشکار می‌نماید. در این دوره بود که با روی کار آمدن تکنوکراتها و سپس برخی عناصر خودباخته و شیفته تمدن غرب، به بیانات امام رحمه الله به سان نوعی سخن صرفا ارزشی و غیرعلمی نگریسته شد که در صورت کارا بودن، تنها برای مقطع خاصی به کار می‌آمده و اکنون برای اداره جامعه باید از اندیشه‌هایی نو و متداول بهره جست.

فضای به وجود آمده موجب گردید در کوتاه مدت، نام و یاد گفتمان حضرت امام رحمه الله در سطوح مختلف جامعه علی الخصوص مسئولان ارشد نظام به حداقل ممکن برسد. بهره گیری از ادبیات مورد استفاده ایشان – که در ابتدای پیروزی انقلاب بسیار متداول بود - به تدریج در جامعه رنگ باخت؛ به کارگیری واژه «اقشار آسیب پذیر» به جای «محرومان و مستضعفان»، استفاده از «شهروند» به جای «مردم و ملت»، ادعای پیوستن آراء و اندیشه‌های خمینی به موزه تاریخ و نمونه‌هایی از این دست را می‌توان در این راستا تفسیر نمود.

اما این اقدام نیز پس از مدتی ناکارآمدی خود را نشان داد. به گونه‌ای که با اثبات ناکارآمدی اندیشه‌های التقاطی غرب، شاهد روی آوردن گسترده مردم به افراد و گروه‌هایی بودیم که به دنبال زنده کردن نام، اندیشه‌ها و ادبیات امام راحل رحمه الله بودند. این اتفاق، نشانگر اثر معکوس فعالیتهای دشمنان برای رخت بر بستن اندیشه‌های حضرت امام رحمه الله از جامعه بود.

3. با اثبات ناکارآمدی شیوه‌های مذکور، دشوارترین مرحله مبارزه با اندیشه‌های بنیانگذار بزرگ‌ترین انقلاب قرن آغاز گردید. در این مرحله، دیگر نادرستی ادعای کهنگی و عدم کارآیی اندیشه امام راحل رحمه الله، برای همه اثبات شده است و چنین ادعایی در جامعه نیز خریداری ندارد. لذا زمان برداشتهای انحرافی از اندیشه امام رحمه الله و گنجاندن حرف خود در قالب گفتمان ایشان فرا رسیده است.

در این هنگامه است که چپ و راست، تندرو و محافظه کار و... همگی دم از احیای اندیشه بنیانگذار انقلاب می‌زنند و می‌کوشند هر چه بیشتر خود را شیفته و مقلد امامرحمه الله نشان دهند. و باز هم «نفاق»، این آفت خطرناک جامعه دینی خودنمایی می‌کند، حق و باطل با یکدیگر ممزوج شده و شناخت راه صحیح، به غایت دشوار می‌شود. و در اینجاست که باز ندای «الا و لا یحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر» بلند می‌شود؛ چرا که دیگر مبارزه با شرک و کفر نیست بلکه تلاش برای تمییز اهل حق از کسانی است که ادعای حق بودن دارند.

هنگامی که هوا غبارآلود می‌شود، دیگر نمی‌توان به چشمها اعتماد کرد و تنها راه نجات، داشتن «شاخصی» است که جهت صحیح را نشان بدهد؛

همچون قطب نمایی که راه نمای ناخدا در هوایی طوفانی و دریایی متالطم است. حال باید به دنبال شاخصی باشیم که راه گشا و راه نمای ما برای بیرون رفتن از این شرایط فتنه گون باشد.

در چنین شرایطی، از نگاه نگارنده دو شاخص وجود دارد که تمسک به آنها می‌تواند ما را از گرفتار آمدن در دام مدعیان گزاف گویِ پیروی از امام راحل رحمه الله نگاه دارد:

شاخص اول، آشنایی هر چه بیشتر با سیره زندگانی امام رحمه الله و شناخت دقیق مؤلفه‌های اندیشه ایشان می‌باشد که جز با مطلاعه سخنان و دست نوشته‌های ایشان و استفاده از اساتید مجرب و مطمئن حاصل نمی‌شود؛ و شاید جز برای خواص، ممکن نباشد.

اما شاخص دوم که هم جنبه عام تری دارد و هم در موارد ابهام آمیز و جدید می‌توان به آن متمسک گردید، پیدا کردن مسیر از طریق شاخصی است که در طول سالهای پس از رحلت امام رحمه الله با دقت بسیار و کم‌ترین ضریب اشتباه، جهت صحیح را نشان داده و ناخدایی که مسافرانش را از سریع‌ترین و مطمئن‌ترین مسیرها، از دل طوفان نجات داده و به ساحل امن و آرام رسانده است. بدون شک با نگاهی منصفانه و بی طرفانه به روند حوادث و وقایع پس از رحلت امام رحمه الله، بهترین و جامع‌ترین تفاسیر از سیره و سخنان ایشان را باید در آراء و اندیشه‌های رهبر معظم انقلاب جستجو نمود که اصلات و ناب بودن آن بارها و بارها در کوران وقایع سهمگین و ابتلائات -چه در زمان حیات امام رحمه الله و چه پس از آن - به اثبات رسیده است.

لذا جوان مسلمان، اگر می‌خواهد در فتنه‌های دشوارتری که پیش روی این انقلاب الهی خواهد بود، در امان باشد و صراط مستقیم را از بی راهه به درستی تمییز دهد، راهی جز آشنایی و مداقه هر چه بیشتر در آراء و اندیشه‌های معمار بزرگ انقلاب و ادامه دهنده حقیقی راه امام راحل رحمه الله – مقام معظم رهبری (دام ظله(- نخواهد داشت.

آسیب شناسی حرکتهای مذهبی پس ازجنگ

وحید جلیلی

بحثی را که می‌خواهم در این جلسه خدمت دوستان عرض بکنم، گامی است برای رسیدن به تحلیل آنچه که در ده، پانزده سال گذشته در جامعه ما اتفاق افتاده و امروز که ما می‌خواهیم برای تصحیح وضع موجود یا راه افتادن بهتر وضع موعود گام برداریم ناگزیر از این هستیم که یک روایت جامعی از گذشته خودمان داشته باشیم. ما ابتدا به ساکن که نمی‌خواهیم کارکنیم. یک انقلاب جدیدی که در جامعه نمی‌خواهیم به وجود بیاوریم. بالاخره حداقل دیرینه‌ای که داریم 23 سال است. بنابراین باید بدانیم که به چه عقبه‌ای متصل هستیم. نقاط ضعف و قوتش را آسیب شناسی و آفت شناسی کنیم.

از مجموعه حرکت خودمان و حرکتی که در سالهای گذشته به آن منتسب هستیم. و اصلا یکی از فواید تشکلها اینست که انباشت تجربیات بشود. یعنی تجربه‌ها حفظ و به دیگران انتقال داده شود.

امروز خیلی از بحثهایی که در جمع دوستان شنیدم. نوعاً بحثهایی بود که در سال 70 مطرح می‌کردیم. در تشکلی به اسم بسیج دانشجویی و متاسفانه بعد از ده سال حتی به شکل ناپخته ترش دارد در بین شما مطرح می‌شود. خب پس چه فایده‌ای دارد؟ نباید یک چنین چیزی اتفاق بیفتد باید شما ده سال جلوتر از بنده شروع کنی و بنده هم نسبت به قبلی‌ها. نامه‌هایی که ما به مسئولین بسیج می‌نوشتیم یا بحثهایی که مطرح می‌شد صورتجلساتش حتی هست دقیقاً همین بحثها بود.

اینها به فرجامی نمی‌رسد چون همه می‌خواهند از صفر شروع کنند. بگذریم. جلوتر بیاییم تا دوم خرداد. مبدا تحلیل را پایان جنگ قرار می‌دهیم که بسیار مقطع تعیین کننده‌ای در مجموعه انقلاب اسلامی و حیات بچه حزب اللهیها و جریان بسیج است.

بخاطر اینکه بسیج هم اگر چه قبل از جنگ تشکیل شد اما بخش عمده‌ای از هویتش را در جنگ پیدا کرد.

البته بسیج دانشجویی در سال 67 تشکیل شد. یعنی بعد از جنگ. اصل بسیج قبل از جنگ تشکیل شد و بسیج دانشجویی، بعد از جنگ. اگر زمینه بحث امروز ما اینست که بسیج چه کار باید بکند، بایدها و نبایدهایش چیست، باید پیام امام برای تشکیل بسیج دانشجویی را بفهمیم و پیام امام را نمی‌فهمیم مگر اینکه آن مقطع را بفهمیم. یعنی اگر بخواهیم بفهمیم پیام امام در آذر 67 مبنی بر تشکیل بسیج دانشجو و طلبه چه مفهومی دارد، باید مجموعه حرکتهای امام از تیر 67 تا خرداد 68 را بفهمیم.

اصلا مبنای تشکیل بسیج دانشجویی چه بود؟ سال 67 جنگ تمام شد. حالا به هر دلیلی موفق شدیم یا نشدیم، به اینها کاری نداریم. 27 تیر 67 جنگ تمام شد و امام می‌داند که جامعه دارد وارد فضای جدیدی می‌شود و یک مقطع جدیدی از تاریخ جامعه ایران و حتی تاریخ جامعه شیعی دارد شکل می‌گیرد. یکی از بیایند او را پشت سر بگذارند، او وقایع را پشت سر می‌گذاشت. پیش بینی داشت، آینده نگری می‌کرد، بینش یا الهامی به او می‌شد. بهرحال سعی می‌کرد بر حوادث محیط بشود. امام می‌دید جامعه دارد وارد فضای جدیدی می‌شود و برای ورود به این فضای جدید نیاز به شناخت دارد. نیاز به تحلیل و گفتمان دارد. گفتمان یعنی فضایی فکری به بقیه مفاهیم تحت سیطره و در متن آن معنا می‌شوند. 27 تیر جنگ تمام شده. خبر قبول قطعنامه منتشر شده، خیلی هم در بین بچه بسیجیها شوک ایجاد کرده چون تا یک هفته قبلش هم چنین اتفاقی بعید بود. دو یا سه روز بعدش پیام امام راجع به قطعنامه منتشر می‌شود. یکی از جمالت امام در این پیام اینست «امروز جنگ آغاز شده است» متاسفانه بچه بسیجیها عادت ندارند زیاد صحیفه نور بخوانند.

نمی‌دانم این پیام قبول قطعنامه و پیامهای قبل و بعدش را چقدر خوانده‌اید؟ از امام تصویر ی پیر مرد عارفی در ذهنمان است. بعنوان یک متفکر هیچکدام از ما قبولش نداریم. بعنوان یک استراتژیست قبولش نداریم. امام را یک عارف شاعر می‌دانیم، بگذریم. امام در آن پیام اعلام یک جنگ جدید می‌کند. شما می‌بینید بیشتر تلاش ما بعد از جنگ، مرثیه خوانی برای یک جنگ از دست رفته است. امام می‌گوید بابا الان هم جنگ است! اینها می‌زنند توی سرشان که: کجائید ای شهیدان خدایی، ای وای درهای فلان بسته شد!

حالا یک تعبیر معنوی و عرفانی برای این است، جای خود. ولی بک وقت هست که این بصورت یک استراتژی اجتماعی برای ما در آمده که بسیجی تا وقتی که جنگ نظامی در مرزهای ایران و عراق بود، معنا داشت.

«امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ پابرهنه‌ها و مرفهین بی درد شروع شده است.» آخر تیرماه .67 پس امام یک جنگ جدید را طراحی می‌کند. البته جنگ جدیدی هم نیست و سابقه دارد ولی با این تعابیر، امام رویش سرمایه گذاری و تاکید می‌کند و بعد برای ورود به جنگ شروع به جبهه شناسی می‌کند. باید جبهه دشمن و جبهه خودی و مرز بین اینها شناخته شود. نیروهایی که می‌توانند توی این جنگ مصدر تاثیر باشند فراخوان شوند تا به نتیجه خوبی برسیم. تمام پیامدهای بعد از تیرماه 67 را که نگاه می‌کند می‌بینی مثل یک فرماندهی که وارد منطقه شده، دارد کالک عملیاتی را توجیه می‌کند. نیروهای خودش را فراخوان می‌کند.

انواع و اقسام آدمهایی را که امام فکر می‌کند می‌شود به آنها امید بست، به فرزندان شاهد مثالً در شهریور 67 پیام می‌دهد، به بچه‌های سپاة، به هنرمندها، به دانشجویان و.... گفتم این متن را باید بفهمیم تا بدانیم پیام بسیج دانشجویی یعنی چی؟ این جنگ فقر و غنا یک مبنای نظری دارد که امام سعی می‌کند آن مبنای نظری را صریح‌ترین تعابیر که صریحتر از آنها دیگر ممکن نیست، بیان کند تا دیگر جایی برای توجیه و تفسیر نماند. مبنای نظری بحث چیست؟ «اسلام ناب و اسلام آمریکایی.» به این بحث برخواهیم گشت. پس امام می‌بیند که یک جنگ واقعی دارد در می‌گیرد.سعی می‌کند که این جنگ را فریاد بکند و سعی می‌کند که این جنگ را به نفع نیروهای حق رهبری کند.

اتفاقی که بعد از امام می‌افتد چیست؟ شما می‌بینید که کمتر از یکسال بعد از پذیرش قطعنامه امام رحلت می‌کند و می‌بینیم بعد از امام چه اتفاقی می‌افتد. بعد از امام البته یک جنگ در گرفت. یک جنگ خیلی پر سرو صدا که بسیاری از نیروها را هم به خودش مشغول کرد. یک جنگ زرگری. یک گروه بلند شدند گفتند که آقا دین امریست قدسی و عرفانی و باطنی، این را به سیاست آلوده اش نکنید.

دین فربه تر از ایدئولوژی است. دین را ایدئولوژیزه نکنید. آدمهای موجهی هم بودند. می‌گویند نماز شب می‌خوانند و اهل مستحبات هستند. شروع کردند به نام دفاع از دین، دین را از اجتماع جدا کردن. گفتند دین یک امر باطنی و معنوی است و برای حیرت افکنی آمده نه برای پاسخ به نیازها. انتظار بشر را از دین خیلی گسترده نکنید. در حکومت از او نظر نخواهید.

خب، یک گروه دیگر در برابر اینها قد برافراشتند که استراتژیک‌ترین شعارشان «مرگ بر بدحجاب» بود. خود ما در یک مقطعی از اعضای فعال این گروه بودیم. حرکتهای متعدد و متنوعی بود. یک نمونه اش هم ما بودیم که بریزیم نمایشگاه فلان را در پارک ملت و پارک ساعی به هم بزنیم. دربند، درکه و... خود بنده میاندار گردان عاشورا بودم. خب باز تحت عنوان اسلام، به همدیگر تاختند. این به او گفت لیبرال، او به این گفت فاشیست.

یک گرد و خاک عجیبی در جامعه برپا شد. درحالیکه 35 میلیارد دالر، 40 میلیارد دالر سرمایه مفت بعنوان استقراض وارد جامعه شده بود، آنهایی که دلشان برای مذهب و انقلاب و حزب ا... می‌تپید، رفتند توی این فضا، چقدر نیرو صرف شد; چقدر درگیری راجع به این قضایا پیش آمد. ولی این جنگ، زرگری بود. چرا؟ بخاطر اینکه چه آن اسلام باطن گرا و چه این اسلام ظاهر گرا بمثابه دو تیغه یک قیچی برای حذف تفکر امام و حذف تفکر انقلاب اسلامی از جامعه بکار گرفته شد. دو تا تیغه قیچی در ظاهر با هم دعوا دارند ولی در واقع یک کار را دارند انجام می‌دهند. چون یک محور مشترک دارند. این دین ظاهراگرا و آن دین باطن گرا هر دویشان دین فردگرا بودند و در تقابل مطلق با تفکر و مبنای امام که اسلام اجتماعی بود و جالب اینجاست آن امامی که می‌آید انقلاب می‌کند و بسیج و حزب ا... را تشکیل می‌دهد، چه در آن ادعایی که حضرات می‌کنند یعنی در باطن گرایی و عرفان و چه در رعایت ظواهر شرعی فردی، در اوج است. یعنی از یک طرف یک عارف است و از یک طرف یک فقیه.

منکر هیچ کدام از این دو نیست، بلکه می‌گوید «دین، همه دین است» نظریه ولایت فقیه را می‌دهد و بعد سعی می‌کند تمام ابواب اسلام را در ذیل این نظریه باز تعریف کند و در جامعه جا بیندازد.

همان خطی که خط اصل تشیع است. یک مقدار بیشتر توضیح بدهم که تفاوت چیست؟ شما کتاب ولایت فقیه امام را نگاه بکنید- نظریه ولایت فقیه امام مال قبل از انقلاب است- اصلا می‌بینید این نظریه را امام در تقابل با اسلام رایج آن روز مطرح می‌کند. امام آنجا می‌گوید که اگر می‌خواهید تفاوت اسلام واقعی را با اسلام رایج ببینید نگاهی به قرآن و رساله‌های عملیه بیندازید و این دو تا را با همدیگر مقایسه کنید. البته امام خودش هم رساله دارد، نافی آن قصه نیست ولی نظریه ولایت فقیه را که مطرح می‌کند، در تقابل با اسلام آن روز است. اسلامی که در آن روز حاکم و غالب بوده. توی پیام امام به روحانیت در اسفند 67 ، بروید بخوانید، امام در اواخری که داشت می‌رفت خیلی از حرفهایی را که قبالً نمی‌زد به صریحترین تعابیر گفته است. در این پیام می‌گوید وضعیت حوزه‌ها داشت به جایی می‌رفت که از قرون وسطی بدتر می‌شد. تعبیر امام این است: خون دلی که پدرتان از این متحجرین خورده از هیچکس نخورده است. حتی در پیامی که در دیماه 67 به رئیس وقت مرکز اسناد انقلاب اسلامی می‌دهد، یک تعبیر جالبی دارد که من این تعبیر از انقلاب را در هیچ جای دیگر ندیدم. امام می‌گوید که مردم ما در انقلاب علیه اسلام قیام کردند! تعبیر امام است. خطاب به آن آقا می‌گوید که شما باید نشان دهید که مردم ما در انقلاب برعلیه دو چیز: یکی ظلم و بیداد و دیگری تحجر و واپس گرایی قیام کردند و فکر اسلام ناب را جایگزین اسلام سلطنتی، اسلام سرمایه داری، اسلام التقاط و در یک کلمه اسلام آمریکایی کردند. امام حرکت انقلاب را جایگزینی یک اسلام به جای یک اسلام دیگر می‌داند. دو تا اسلام با یکدیگر در افتادند.

خب الان این روزها خیلی بحث پاسخ به شبهات مطرح می‌شود. شبهه یعنی چه؟ یعنی شباهتهایی که ما را به غلط می‌اندازد. خب این دو تا اسلام خیلی جاها ممکن است به هم شبیه شوند. امام در این ماه‌های آخر سعی می‌کند مرز بین اسلام واقعی و این اسلام تحریف شده بدعت آمیز لیبرال منش یا متحجر مسلک را روشن کند و هر دوی این اسلام (اسلام مرفهین بی درد و اسلام مقدس نمایان متحجر (دو روی یک سکه‌اند و زیاد تفاوتی با هم ندارند. این جمله امام را که «بسیج لشگر مخلص خداست» کسی هست که تا حالا نشنیده باشد؟ حالا یک جمله دیگر از امام راجع به بسیج را می‌گویم ببینم چند نفر شنیده‌اند:

«مملکتی که مخالف با استکبار و پول پرستی و تحجر گرایی و مقدس مآبی است. همه افرادش باید بسیجی باشند» این را کی شنیده است؟ عین جمله امام است. این جمله مال پیام آذر 67 امام به شما دوستان است: «به فرزندان عزیز بسیجی ام در دانشگاه‌ها» در همین پیام دستور داده که بسیج دانشجویی تشکیل شود. یکی نباید تبیین کند که آقا این جمله یعنی چه؟ امام منظورش چی بوده؟ الان شما می‌بینید که در خیلی جاها اینجور توی ذهن جا افتاده که بسیجی بودن یعنی مقدس مآبی. تضاد تبدیل می‌شود به تساوی! منظور امام از این تحجر و مقدس مآبی چی بود؟

با آن ذهنیتی که بعضیها دارند توی این جامعه رواج می‌دهند، اول متحجر عالم خود امام است! کسی که از اول بچه گی تمام ظواهر و عبادات فردی اش درست، از جوانی نماز شبش ترک نشده، خانم حاج احمد آقا می‌گفت سر سفره که ما دستمان را دراز می‌کردیم و آستینمان عقب می‌رفت، امام تذکر می‌داد پس این تحجری که امام با آن مخالف است، چیست؟ هر وقت یک نفر آمد خواست مقابل تحجرگرایی حرفی بزند، گفتند آقا فعالً چیزی نگوئید، ممکن است یک عده دیگر سوء استفاده بکنند. امام می‌گوید خون دلی که پدر پیرتان از متحجرین خورده از هیچکس نخورده است. یعنی دشمن اول اینهایند.

کدام دشمن از این اولی تر؟ اما در بینش امام تحجر گرایی و مقدس مآبی یعنی این: «محدود کردن اسلام به احکام عبادی و فردی» در همان پیام به روحانیت هم می‌گوید: یعنی یک اسلام رفتارگرا.

چرخهای توسعه به گردش افتاده بود، فساد مالی داشت بشدت در جامعه ریشه می‌دواند، انواع و اقسام معادالت پشت پرده قدرت و ثروت داشت شکل می‌گرفت، آنوقت من بچه بسیجی توی پارک ساعی یقه خانم را گرفته بودم که چر روسری ات را نمی‌کشی جلو؟!

یادم هست از پارک ملت بچه‌ها برگشته بودند، سال 71، یکی از بچه‌ها با افتخار می‌گفت به صورت شوهر زنی که تذکر داده بودم و غیرتی شده بود با دستهای خودم گاز اشک آور مالیدم و خفه خون گرفت! خب بله، ما باید برویم دنبال اینجور حرکتها تا آن اتفاقها پشت صحنه که هیچوقت روی صحنه رخ نمی‌دهد، روی صحنه رخ بدهد، که توسعه شکل بگیرد.

در آن فضا علمدار اینجور حرکتها ما جوجه دانشجوها بودیم و امثال آوینی که شهید می‌شدند، بچه‌ها می‌گفتند این کیه؟ یادم هست روزی که آوینی شهید شد، اخبار تلویزیون اعلام کرد و ما به دو آمدیم در اتاق مسئول فرهنگی بسیج و گفتیم یک پارچه سیاه بده بزنیم به تابلو. گفت چه شده؟ گفتیم آوینی شهید شده. گفت آوینی کیه؟ گفنم بگویم سوره؟ آینه جادو؟ خبر ندارد. گفتم یکی بود در روایت فتح صدای خیلی قشنگی داشت، او شهید شده گفت ا ؟! بعد از یکساعت آمد دید خیلی تابلو را به هم ریخته‌ایم. گفت حالا این آنقدرها هم ارزش داشت؟ خیلی دیگر شلوغش کرده‌اید! برای تشییع جنازه اش به بدبختی یک مینی بوس جور شد داشتیم می‌رفتیم دیدیم یک ماشین با اسکورت دارد بر می‌گردد. گفتیم این ماشین کیه؟ البد لاریجانی بود. (لاریجانی آن زمان وزیر ارشاد بود( رسیدیم حوزه هنری. یک تعداد که زودتر آمده بودند گفتند آقا را دیدید؟ تازه فهمیدیم که آن ماشین کی بود. حالا البته عکس شهید آوینی چون شانس آورده‌ایم یک مقدار خوش تیپ است، همه جا هست! ولی کتابهایش نمی‌دانم چقدر؟ «توسعه و مبانی تمدن غرب» آوینی مال زمان جنگ ست. سال 66، یعنی در هنگام جنگ ولی هیچ استفاده‌ای ازش نکردیم. تازه ما که دانشجوهای بسیجی بودیم، وای به حال بقیه.

خب، پس یک جنگ زرگری شکل گرفت. چون بالاخره به بچه بسیجی نمی‌شود گفت برو توی خانه بنشین. گفتند می‌خواهی دعوا کنی؟ دشمن درجه یک را نشانت بدهیم؟ برو پارک چیتگر آنجا چهار تا دختر دارند دوچرخه سواری میکنن! 150 تا نیرو، دانشجوهای لیسانس و فوق لیسانی پا می‌شدند یا علی، برویم ببینیم چه خبر است! توی آن شرایط باید هم یک چیزهایی ریشه بدواند که بعد توی دوم خرداد یک جوری نقش در بیابد. آذر 76 که خداداد عزیزی به استرالیا گل زده بود و مردم ریخته بودند توی خیابانها، با بچه‌ها رفته بودیم شهرک غرب. آنجا ایستاده بودیم معلوم بود چه جوری بود دیگر. شهرک غرب بود و جشن بود. یک دختری از پنجره ماشین آمده بود بیرون و روسری اش عقب بود و داشت کف می‌زد.یک بچه بسیجی کنار ما ایستاده بود با یک سوز ودردی از عمق جانش گفت: آخه ما اینهمه شهید دادیم تا این کثافت اینجوری بیاید بیرون؟ و من دیدم این برادر عزیزم هیچ اعتراضی ندارد که این کثافت چرا سوار ماشین 60 میلیونی است؟ تنها اعتراضش به روسری اوست. حالا اگر یک خانم چادری توی آن ماشین نشسته باشد اصلا انگار نه انگار.

یک زمانی واقعاً اینجوری بود. یعنی اگر این بی حجابها دست به یکی می‌کردند و می‌گفتند امروز می‌خواهیم با حجاب برویم بیرون، اصلا بچه حزب اللهی به پوچی می‌رسید. دیگر چه جور احساس حضور و احساس وجود کنیم در جامعه؟ خب این را مقایسه کنید با آن جنگ فقر و غنا که امام می‌گوید، اسلام پابرهنه‌ها و اسلام مرفهین بی درد. امام تنگه احد بچه حزب اللهی را شناخته بود که آنجوری فریاد می‌زد. هی می‌گفت آقا این تنگه را داشته باشید. خیلی هم مبادی آداب بود ولی به وقتش هم می‌گفت متحجرین احمق بی شعور! تعابیر خیلی صریح. حاج احمد آقا می‌گفت بعضیها فکر می‌کنند بزرگترین کار امام انقلاب بود. به نظر من بزرگترین کار امام در افتادن با متحجرین بود. یعنی کسانی که راضی اند به یک اسلام فردی رفتاری مناسکی.

ولی اسلام ما اسلام امیرالمومنین بود. اسلام پیوند عدالت و معنویت.

اسلام امیرالمومنین را به چی می‌شناسیم؟ به معنویت و به عدالت. هر دو تا هم در اوج. نه عدالت محض امیرالمومنین(ع) می‌سازد و نه معنویت محض. امام هم همینجوری بود. امام اجازه نمی‌داد کسی کم کاری خودش و فرار از وظیفه خودش را در حوزه عدالت- که یک مفهوم صد در صد دینی است- با کار اضافی در حوزه معنویت توجیه کند. واجبات اجتماعی اش را بگذدارد و برود مستحبات فردی انجام دهد و بگوید من متدینم. ما خیلی هایمان اینجوری هستیم دیگر. امر به معروف و نهی از منکر مگر واجب نیست؟ این را گذاشته‌ایم، حالا هی نافله بخوان! زیارت عاشورا برگزار کن! آن موقعی ارزش دارد که در کنار این باشد.

وقتی در چنین بینشی از اسلام افق دید شما تغییر کرد، خیلی از مفاهیم دیگر هم استحاله می‌شود. یعنی چی؟ مثالً ولایت. توی جنگ زرگری هم یک عده‌ای دم از ولایت می‌زنند ولی منظور آنها چیست؟ می‌گویند ما یک حکومت عربستانی می‌خواهیم. ولی فقیه یعنی کسی که باید بالا سر مردم بایستند تا مردم احکام فردی و عبادی را درست انجام دهند. ولی فقیه دیگر کسی نیست که خواسته باشد ساختارهای جامعه را جابجا کند. اختالف فقیر و غنی را بر هم بزند. ولایت مطلقه یعنی چی؟

امام می‌گفت در حکومت اسلامی ولی فقیه حق دارد شرط بگذارد در تحصیل مال. یک عده می‌گفتند نه آقا. احکام اسلامی مشخص است. طبق همین احکام هرکس معامله کند شما شرط جدیدی نمی‌توانی بگذاری. امام می‌گفت تجارت خارجی در یک مدت دست دولت مثالً. دوم اینکه مال مشروط و مشروع شما را هم می‌تواند مصادره کند. یعنی حتی شروط حکومت را هم که لحاظ کرده باشی، ولی فقیه می‌تواند جایی که لازم می‌بیند مال شما را مصادره کند.. یعنی در چارچوب یک سری احکام فردی گیر می‌کنند. اما دیدیم ولایت مطلقه را یک جورهای دیگر تفسیر کردند. اخیراً این بحث دادگاه شهرام جزایری خیلی جالب است. می‌گویند آقا ما کار غیر شرعی نکرده‌ایم. یک پولی داده‌اند، ما گرفته‌ایم! آیا این غیر شرعی است؟ وقتی نگاه حکومتی نباشد، نخیر، غیر شرعی نیست. توی حکومت عثمان، مطمئناً مشروع مشروع است. ولی اگر حکومت امیرالمومنین باشد. اگر یک شام را جایی بخوری که فقیر سر سفره نباشد و همه سرمایه دارد باشند. آنوقت نامه عثمان بن حنیف برایت می‌نویسد. یک خطبه‌ای امام حسین (علیه الساام( دارد در منا. این را حتماً دوستان بخوانند. تحف العقول تک تک معصومین را به ترتیب آورده است. اولین خطبه‌ای را که از امام حسین نقل کرده بروید بخوانید. راجع به امر به معروف و نهی از منکر ببینید چی گفت؟ امام حسین واقعی نه امام حسینی که خیلی از ماها ادعایش را داریم ! می‌گوید که امر به معروف و نهی از منکر دعوتی به اسلام است که با تقسیم عادلانه بیت المال همراه باشد. آن امر به معروف کجا و امر به معروف ما کجا؟ اصلا این خطبه‌ای است که آقای حیاتی [گوینده اخبار سیما] می‌تواند همین امشب بخواند و بگوید پیام امام حسین به ملت ایران! یعنی زنده زنده. تک تک فرازهایش توی جامعه امروز ما مصداق دارد. خب، بنابراین ما باید به شناخت اسلام امام برسیم. البته فضا خیلی شبهه آلود است. آمده‌اند سعی کرده‌اند چه علناً و چه غیرمستقیم و چه ناخودآگاه، اسلام امام را تحریف کرده‌اند. انقلاب اسلامی امروز در خیلی از جاها تحریف شده است.


اگر می‌خواهیم بدانیم رمز موفقیت زمان جنگ و اول انقلاب چی بود، باید آن شرایط را دقیق بشناسیم. فقط شباهتها را نگوییم که شهدا ریش داشتند، ما هم ریش داریم! خانمها چادر داشتند ما هم چادر داریم!


اینها که معیار اصلی نبود. همان زمانی که بچه حزب اللهیها داشتند توی جبهه زیارت عاشورا می‌خواندند، پشت جبهه هم یک عده داشتند زیارت عاشورا می‌خواندند. و بعدش هم بد و بیراه به امام می‌گفتند. یا حداقل اینکه اهل جبهه و انقلاب و غیره نبودند. مذهبی‌های غیر انقلابی. مگر کم داریم ؟


زیارت عاشورایشان بجا، روضه شان بجا، زیارتشان بجا. متاسفانه امروز وقتی می‌خواهند بچه بسیجی را تعریف کنند در مقابل بچه‌های لات و لاابالی و سوسول می‌گویند فلانی بچه بسیجی است. این که یک چیز بدیهی است. آن چیزی که باید تبیین شود تفاوت بچه بسیجی با مذهبی‌های غیر انقلابی است. ما چه داریم که آنها ندارند؟ ما خیلی شبیه شده‌ایم به هم. اسم که کفایت نمی‌کند. تمایز بچه بسیجی با اینها باید آشکار شود. خب با یک چنین نگاهی من فکر می‌کنم که بسیجی یعنی عدالت و معنویت و کسی که الگویش امیر المومنین و امام است. اگر این دو تا دوش به دوش هم رفتند، می‌توانیم بگوییم که طرف بسیجی است. ولی اگر از خوف خدا غش کرد یا شش ساعت سینه زد اما دغدغه عدالت نداشت، بسیجی نیست. فوقش می‌شود خواجه ربیع. می‌گویند یک جمله در امور دنیوی حرف زد آنهم مدتها به خاطرش استغفار کرد. آن جمله هم این بود که وقتی به او گفتند حسین بن علی را در کربال کشتند، یک لحظه از قبری که برای مناجاتش کنده بود بیرون آمد و گفت !؟ فرزند رسول خدا را کشتند؟ چه بد کاری کردند! بعد مدتها استغفار می‌کرد که چرا چنین جمله‌ای را من گفتم؟! چرا به دنیا آلوده شدم؟ همان موقع که امام حسین در مسلخ بود توی سپاه شمر یک عده داشتند نماز جماعت می‌خواندند! فرق نمی‌کند وقتی امام حسین دارد می‌گوید هل من ناصر ینصرنی، شما در حال نماز جماعت باشی یا زیارت عاشورا. عاشورا یعنی نفی یک نوع اسلام وفریاد کردن یک نوع اسلام دیگر. در زیارت عاشورا چه کسانی را لعن می‌کنیم؟ فقط آنهایی که آمدند در مسلخ امام حسین را کشتند؟ نه، همه را. آنهایی که در برابر این قضیه تمکین کردند و ممهد ماجرا شدند. روی اینها تامل کنید. عاشورا فقط در مسلخ اتفاق نیفتاد. از همان زمان که روی اسبهایشان زین گذاشتند و حرکت کردند و تمام احزابی که کمک کردند به رواج این حرکت. هم نماز جماعت می‌خواندند و هم حسین را می‌کشتند. براحتی هم قابل جمع بود برایشان. چپ و راست و اینها همه اش جوک است به ماها که می‌رسند یقه همدیگر را پاره می‌کنند که آقا اینها دشمن اسلامند. آن طرف هم می‌گوید که اینها دشمن آزادی اند. خانه هایشان را که می‌بینی دیوار به دیوار هم است در شمال شهر! پژو پرشیا که می‌رسد از ذوب در ولایتشان تا دوم خردادی هایشان می‌قاپند. یکسری مباحث نظری که می‌رسد میگوید نه آقا من در پستوی ذهنم به یک گزاره‌ای معتقدم که ایشان به آن معتقد نیست! خب، به درک! در عملتان که نمی‌آید. وقتی از شهرام جزایری هم آیت ا... فلان پول می‌گیرد و هم حجت االسلام فلان، چه فرقی می‌کند که تو یقه ات را پاره کنی برای ولایت و توه نعره بزنی برای آزادی؟ اینها جوک است! مرزبندیها باید برود روی ارزشها. می‌گوید ولایت؟ بگو یا علی.

آن ولایتی که من می‌شناسم، ولایت قرآن است. ولایت امیرالمومنین است. امیرالمومنین را خداوند به زکات دادن در حال رکوع معرفی کرده. این امیرالمومنین را من به حکومت قبول دارم. چرا؟ چون اگر ما توی آن مسجد بودیم و فقر وارد می‌شد چه می‌کردیم ؟ پا می‌شدیم نماز می‌خواندیم دیگر. چون هم بقیه نمی‌گویند این چرا کمک نکرد؟ چه آدم خسیسی بود! وجدانش هم پیش خودش راحت است که من داشتم نماز می‌خواندم اسلام امیر المومنین با اسلام ماها فرق دارد. اسلامی نیست که معنویت و عبادت توجیهی بشود برای فرار از مسوولیت اجتماعی. در اوج نماز: یوتون الزکوه و هم راکعون. خب یک چنین آدمی می‌شود ولی جامعه اسلامی و این است که می‌تواند دین را در کمال خودش حفظ کند. یعنی دین، همه دین است.

در آیه غدیر هم هست: الیوم اکملت لکم دینکم. انسان کامل، امام دین کامل است. ولی جامعه اسلامی کسی است که نمی‌گذارد یک جز از دین به نفع جز دیگر مصادره شود. یک جز متروک بماند و بعد مسابقه حفظ و قرائت و مفاهیم قرآن بگذاریم و اسمش را بگذاریم رواج اسلام. از این شبکه‌های قرآنی در مالزی هم می‌توانی داشته باشی. در آمریکا هم می‌توانی داشته باشی. بحث را جمع کنیم. ما باید به ویژگیهای بسیجی توجه کنیم و بسیجی با این ویژگیها و تمایزاتی که با اسلام قبل از امام پیدا می‌کند، شناخته می‌شود.

امام آمد و یکسری بدعتها را کنار زد و جوهره شیعه را که شانه به شانه بودن عدالتخواهی و معنویت گرایی است، مطرح کرد و از آن بینش آدمهایی مثل رجایی و باکری و همت در آمدند. اگر می‌بینید امروز ما این آدمها را کم داریم، دلیلش اینست که آن مبانی را از دست داده‌ایم.

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

هنر امام

مبارزه امام با تحجر از زبان حاج احمد خمینی

هنر امام در چه بود؟ بعضیها فکری کنند که امام یک فقیه و مرجع بود. پس باید هنر امام را در فقه و اصول ایشان جستجو کرد. بعضی دیگر هم حضرت ایشان را عارف و فیلسوف می‌دانند و اعتقاد دارند که هنر امام را باید در عرفان و فلسفه امام یافت. عده‌ای دیگر شعر امام را هنر امام می‌دانند. ولی آیا هنر امام اینهاست؟ یا هنر امام مبارزه آشتی ناپذیر علیه مجموعه دنیای استکبار است؟ آیا هنر امام برپایی جمهوری اسلامی است یا چیز دیگری است؟ به نظر من هنر امام به تنهایی هیچ کدام از اینها نیست. ما فقیه و فیلسوف و عارف بسیاری داشتیم، اما اینها هیچ کدام امام نبوده‌اند. هنر امام تنها در مبارزه با آمریکا نیست؛ برای این که سیاسیون بسیاری در داخل و خارج با آمریکا جنگیدند اما آنها هم امام نیستند. من معتقدم آن چه امام را امام کرده است و باعث اوج گیری نهضت تاریخی و اسلامی امام شد، مبارزه پیگیر حضرت ایشان با متحجرین و مقدس مآبان و واپس گرایان احمق بوده است. متحجرین در همه زمینه‌ها و حتی در زمینه هنر از ابتدا تا انتهای نهضت امام خمینی رحمه الله علیه در برابر نظام اعتقادی ایشان یعنی اسلام ناب محمدی ایستاده‌اند، اما امام بحمدالله در مقابل آنها ایستاد و آنان را شکست داد و نهضت را به نتیجه رساند.

امام از فقه، عرفان، کالم، فلسفه، شعر و هنر استفاده کرد، اما همه اینها مقدمه‌ای بود برای رهایی مردم مظلوم از قید و بندهایی که مقدس مآبها به دست و پای آنها بسته بودند و به دنبال سرکوب متحجرین، بسیج پابرهنه گان مغضوب ظالمان و مستکبران برای مبارزه با شاه و بعد آمریکا شکل گرفت و این خود نشأت گرفته از مکتب واقعی حضرت رسول صلی الله علیه و آله یعنی اسلام ناب محمدی می‌باشد. امام در طول مبارزه پرفراز و نشیب با متحجرین و واپس گرایان هم خیلی زحمت کشیدند و هم خیلی صدمه خوردند. امام در پیامشان به روحانیون می‌فرمایند: «خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگر از فشار و سختیهای دیگران نخورده است.» (صحیفه امام، ج21، ص(278

امت واحده: یادداشت‌هایی برای جهان اسلام

سوریه و معارضان جنگ طلب

احمد بابل پور

بحث بعدی که در اهمیت، هم ردیف ترکیب نیروهای معارض سوری قرار می‌گیرد، جهت گیریهای ترکیه و اسرائیل در موضوع سوریه است. ترکیه در یک جمع بندی به این نتیجه رسیده بود که نظام بشار اسد در حال فروپاشیدن است و در نتیجه می‌خواست همچون لیبی از آب گل آلود ماهی گرفته و خود را به جایگاه رهبری تحوالت اخیر منطقه –عدم استفاده از عبارت بیداری اسلامی به دلیل بحث در مورد کشوری است که تحوالت را از منظری دیگر می‌نگرد- برساند. تلاشی که با چراغ سبز آمریکا نیز همراه بود ولی خطا بودن این جمع بندی تا این لحظه موجب تیره شدن آسمان سیاست خارجی این کشور شده است. ترکیه مسیری را در پیش گرفته که سرانجام آن دشمنی با همسایگان و مشکالت ناشی از آن است.

فراموش نکنیم که ترکیه دارای میلیونها علوی و کرد است که تحریک آنها پاشنه آشیل امنیت داخلی ترکیه است. چنان که بشار اسد نیز جهت مواجهه با ترکیه به گروه پ ک ک در داخل کردستان سوریه پایگاه داده و آنها در یکی از عملیاتهای اخیرشان حدود 30 سرباز ترکیه‌ای را کشته‌اند.

کشور بعدی که مورد بررسی در این مقاله قرار می‌گیرد، اسرائیل است. سکوت رسانه‌ای اسرائیل در قبال تحوالت سوریه امری قابل پیش بینی بود. چراکه هر سخنی که اسرائیل در تایید معارضان سوری می‌زد به مثابه زدن تیرخلاص به وجهه شریعت این طرف درگیریها بود. حیف است حال که بحث در موضوع کشورهای خارجی مخالف دولت اسد است، انگیزه دول عرب مانند عربستان و قطر را در این مخالفت بررسی نکنیم. شاید در دنیای روابط بین المللی کنونی این سخن که سیاست خارجی یک کشور بر اساس تمایلات شخصی حاکم بنا گردد یک شوخی تلقی شود ولی برداشت نگارنده این است که علت مخالفت حاکمان این کشورها با دولت بشار اسد، کینه شخصی این حاکمان از بشار اسد به دلیل محبوبیت او در دنیای عرب است که به سبب چهره ضدصهیونیستی اش به دست آورده است. مطلب نهایی در شناخت شرایط سوریه، تسلط بر آخرین تحوالت سوریه است. نیروهای معارض که با پشتیبانی ترکیه، اردن، قطر و عربستان -به عنوان حلقه میدانی نیروهای خارجی مخالف دولت بشار اسد- وارد میدان شده‌اند، در آخرین تصمیمات خود متوجه این مسئله شده بودند که یک پیروزی کوچک در دمشق به لحاظ تبلیغاتی و روانی از یک پیروزی بزرگ در مناطق دور از پایتخت برای آنان موفقیت آمیزتر است. در این بین توان ارتش سوریه در جنگ شهری را نیز دست کم گرفته بودند.

این مرحله با یک انفجار انتحاری که هدف از آن فرو بردن دولت در یک شوک روانی و استفاده از خال امنیتی ایجاد شده ناشی آن جهت نفوذ به مراکز حساس شهری بود شروع گشت و نقاطی از شهر دمشق را فرا گرفت ولی دولت اسد به دلیل حفظ انسجام آن در مراحل گذشته بحران و نیز مدیریت قوی بشار اسد در دفع این شوک، توانست به سرعت خود را بازیابد. عملیات ضد شورش شهری ارتش سوریه نیز نشان داد که این ارتش توان قابل ملاحظه‌ای در کنترل جنگ شهری دارد و این شرایط و فشارهای بین المللی بود که دست آن را در برخورد با معارضان مسلح بسته بود نه ناتوانی ذاتی آن.

اکنون دمشق امنیت را در خود احساس می‌کند و ارتش توانسته است نیروهای معارض را از شهر دمشق پس براند. مرحله بعدی که پیش روی دولت و ارتش نظام حاکم قرار دارد، جلوگیری از ایجاد منطقه امن برای معارضان در شهر حلب، شبیه آنچه که در لیبی و در بنغازی روی داد، است. در صورت ادامه موفقیتهای ارتش، معارضان رویکرد خود را از نظامی گری به سیاسی گری و راهکارهای بین المللی تغییر خواهند داد.

در این مرحله، ایجاد اختااف میان رهبران سیاسی مخالف نظام فعلی سوریه از اهمیت بسزایی برخوردار است. ایجاد نهادهای موازی، برجسته سازی اختالفات تئوریک میان مخالفان و استفاده از مخالفان صوری که موجب عدم به وحدت رسیدن مخالفان در تصمیم سازیها می‌شود باید جزء اولویتهای تیم امنیت داخلی سوریه قرار گیرد. در بعد بین المللی نیز سوریه باید توجه کند که از اختااف نظر قدرتهای بزرگ منطقه و بین المللی یعنی روسیه و چین از سویی و آمریکا و اروپای غربی از سویی دیگر نهایت استفاده را ببرد. به این منظور نباید روسیه و چین به مثابه روش سیاسی قبلی خود، وارد معامله با غرب شود. این نباید، با تطمیع و گاهی تهدید آنها – مانند تذکر در باب مخاطرات وجود یک دولت غربگرا در سوریه به جای نظام سیاسی فعلی در کاهش نفوذ آنها در منطقه خاورمیانه- در عرصه عمل حاصل می‌گردد. همچنین دولت اسد جهت از بین بردن حمایت دولتهای مخالف حلقه میدانی، باید آنها را درگیر مسائل امنیتی داخلی خود کند. قطع ارتباط نیروهای معارض داخلی با حامیان خارجی خود به لحاظ پشتیبانی نظامی و تبلیغاتی، به معنای نابودی سریع آنهاست چراکه در میان متن مردم سوریه ریشه‌های عمیقی ندوانیده‌اند.

ترکیه، رقیب یا رفیق

نگاهی به ترکیه امروز

مسعود ندافان

تحولات شگرف و دور از انتظار منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا سبب افزایش تحرکات دیپلماتیک کشورهای جهان و خصوصا کشورهای منطقه از جمله ایران، عربستان و ترکیه شده است. ترکیه در چند سال اخیر با روی کار آمدن اردوغان و استفاده از سیاست ماهرانه داوود اوغلو در تلاش برای بدست آوردن ابتکار عمل در معادلات سیاسی منطقه است . هرچند ترکیه بین مردم سالاری سکولاریزه شده و مردم سالاری دینی سردگم می‌باشد و همواره ارتش را پایگاه نامطمئن قلمداد می‌کند اما تحلیلگران ترک بر این باورند که در مسائل بین المللی دارای افق دید وسیع باشند و درصدد اند دامنه نفوذ خود را از فاز منطقه‌ای به فاز بین المللی تغییر دهند.

گام اول (پروسه تغییر)

چرخش میانجی گر از قطر به ترکیه می‌باشد. قطر از مهم‌ترین اعضای شورای همکاری خلیج فارس و میانجی گر مناقشه یمن (دولت مرکزی و حوثیها) و عامل آشتی گروه‌های فلسطینی به شمار می‌رود.

گام دوم (ابراز وجود)

تلاش برای حل بحران بی اعتمادی متقابل ایران و غرب در نشست استانبول باعث شد سطح مطلابات بین المللی از ترکها افزایش یابد و با ژست فرا منطقه‌ای در مقابل آمریکا و غرب قرا گیرد. (از موضوع دوستی با ترکیه مصلحت یا ضرورت آن می‌گذریم.)

گام سوم (اثبات حضور)

1. حضور فعال در بیداری اسلامی کشورهای عرب

2. برگزاری جلسات مخالفان بشار اسد در ترکیه

3. حضور پررنگ در نشست تماس لیبی و در ردیف هم پیمانهای آمریکا قرار گرفتن این عدم ثبات رفتاری و گفتمان متناقض محدود به موضوع آمریکا نمی‌شود. ترکها که با کاروان آزادی جای پای در میان مسلمانان کسب کرده بودند و حتی باعث جنگ لفظی با اسرائیل شد البته فقط در حد حرف زیرا نه تنها حجم مبادالت بالای خود را قطع نکرد بلکه در بعضی موارد سیر صعودی نیز داشت و هیچ گاه ترکها تصمیمی مبنی بر تعطیلی سفارت اسرائیل نداشته‌اند و حتی در مناقشه سوریه در مقابل خط مقاومت قرا گرفته‌اند. پیشرفت ترکیه در این است که در معادالت سیاسی به جای بازی در مدل ثابت به دنبال مدل سازی بر مبنای اهدافش است. چرا آمریکا و غرب به ترکیه فضای ظهور و بروز می‌دهند؟ 1. ترکیه نماد کشوری سکولار است اردوغان

شاگرد اخراجی اربکان حتی در مانیفست حزب عدالت و توسعه نامی از اسلام نبرده است. این بهترین مدل غرب در کشورهای اسلامی است که کلینتون بر این امر صحه گذاشته است . وی در نشست تماس لیبی می‌گوید: ترکیه می‌تواند به عنوان نمونه‌ای برای کشورهای عرب که در حال حاضر در آستانه انتقال قدرت به شکل دمکراتیک قرار دارند در نظر گرفته شود. مردم خاورمیانه به دنبال این هستند که درس‌هایی از تجربیات ترکیه بگیرند.

2. افزودن یک ضلع به مثلث قدرت منطقه خاورمیانه ( ایران، عربستان، مصر ( و متعاقبا کاهش نفوذ ایران، دشمن همیشگی آمریکا.

3. غرب خواهان این است که ترکیه گام بعدی خود را بردارد و وارد حیاط خلوت روسیه در منطقه قفقاز شود و با سعی در حل مناقشه‌های چچن و اوستیای جنوبی بر روسیه فشار بیاورد. آیا دستگاه دیپلماسی ما با سونامی تغییرات و موازی کاری برخی از اشخاص می‌تواند در مقابل ترکیه کمر راست کند و از این که ترکیه الگو قابل اتکا منطقه شود جلوگیری کند؟

چند واژه شبیه به هم

تفاوتهای اساسی اسلام سیاسی،رادیکالیسم اسلامی وبنیادگرایی اسلامی

علی کمالی

اسلام سیاسی، رادیکالیسم اسلامی و بنیادگرایی اسلامی، اصطلاحاتی هستندکه در محاورات سیاسی امروز کابرد زیادی پیدا کرده‌اند اما در این میان باید به تفاوتهای اساسی این واژگان با هم توجه نمود هر چند به ظاهر شبیه به هم به نظر می‌رسند. ما در این مطلب به نقد این معانی می‌پردازیم و سپس کاربرد و جایگاه هر یک را مشخص خواهیم نمود. این بحث در رسانه‌های غربی بسیار داغ و پر اهمیت است چرا که اگر اسلام سیاسی مترادف با بنیاد گرایی شود آنگاه انقلاب اسلامی هم با طلابان برابر خواهد بود.

بحث علاوه بر یک معنای ظاهری سطحی حاوی دنیایی از مفاهیم و مجادالت عمیق فرهنگی و سیاسی است. ضرورت این مبحث در این زمان که فرآیند بیداری اسلامی درحال نزدیک شدن به نقطه حساس خود یعنی تشکیل دولتهای انقلابی است، دو چندان است. ما در ابتدا به معرفی اجمالی هر کدام از این اصطلاحات و سابقه کاربردی آنها می‌پردازیم و سپس به بررسی اثرات هر دیدگاه خواهیم پرداخت.

اسلام سیاسی (Political Islam) سؤال اصلی و مهم اینجاست که اسلام سیاسی چیست؟

در ابتدا لازم است این مطلب را بیان کنم که پیشینه ادبی اصطلاح «اسلام سیاسی « متعلّق به دوران مدرن است و در واقع پیش از غلبه و سیطره مدرنیسم غربی و آموزه‌های سکولاریسم در جهان،این اصطااح کاربرد نداشته است و در جهان اسلام، دین مبین اسلام را به عنوان دینی جامع می‌نگریستند که تمامی امور اجتماعی اعم از سیاسی،اقتصادی و... را دربرمی گرفت و با این وجود دیگر نیازی به آوردن قید «سیاسی»نیست. اما با نفوذ جریانها و آموزه‌های مخرب غربی در جوامع اسلامی و تلاش غربیها برای محدود و منحصر کردن آموزه‌های دین اسلام به مسائل فردی و به اصطلاح خانه نشین کردن آموزه‌های آن، مقاومت اسلامی در برابر این تحریفات شکل گرفت و برای بازگرداندن اسلام به عرصه زندگی اجتماعی-سیاسی، اسلام به لفظ و صفت سیاسی مقید شد و احیاگران اسلامی به احیای آموزه‌های اسلام و نقد مکاتب و آموزه‌های باطل غربی پرداختند.

در مقابل مقاومت احیاگران اسلامی، غربیها بیکار ننشستند و برای نابهنجار و مرتجع نشان دادن آن از واژگان بنیادگرایی اسلامی و رادیکالیسم اسلامی استفاده کردند که درطول بحث به چیستی آنها پرداخته خواهد شد.

واقع از دیدگاه مدرنیسم غربی، دین(به ما هو دین( از سیاست جداست و هرگونه دخالت دین درعرصه سیاسی امری منفی، مرتجعانه و نابهنجار معرفی می‌شود.

در نقد این دیدگاه مدرنیسم، جمع کثیری از اندیشمندان اسلامی مطلابی بیان کرده‌اند، ولی از میان این همه، هیچ کس به اندازه رهبر کبیر انقلاب اسلامی،امام خمینی(ره) قاطعانه در مقابل آن موضع گیری نکرده است.

امام خمینی(ره)در سخنرانی هایشان بارها بر سیاسی بودن اسلام تأکید داشته‌اند و اسلام منهای سیاست را اسلام آمریکایی معرفی کرده و در بیان اوصاف اسلام واقعی می‌فرمایند:

« والله اسلام تمامش سیاست است. اسلام را بد معرفی کرده‌اند. سیاست مُدن از اسلام سرچشمه می‌گیرد.» صحیفه امام،ج270‏،1 امام(ره) همچنین عبادت و سیاست در اسلام را درهم تنیده می‌دانند: «این مواقفی که دراسلام هست مثل عید فطر، عید اضحی ... جماعات که در شب و روز انجام می‌گیرد، این مواقف جنبه‌های عبادی دارد و جنبه‌های سیاسی و اجتماعی هم دارد؛ یعنی جنبه عبادی‌اش در جنبه سیاسی‌اش- اینها- مْدَغمند، منَضم به همند.» صحیفه امام ج4‏ ،447 رهبرانقلاب اسلامی در بیان تز اسلام منهای سیاست مطلبی را بیان می‌دارند که تأمل برانگیز است و پوچی و بی ارزش صرف عبادات بدون اهتمام به مسائل سیاسی روز را نشان می‌دهد:

«شنیدم که آن سردارشان[سردار انگلیسی] دیده بود که یک کسی دارد بالای مأذنه یک چیزی می‌گوید- اذان می‌گفتند -گفته بود این چیست؟

گفته بودند اذان می‌گوید. گفته بود که به امپراتوری انگلستان هم ضرر دارد این؟ گفته بودند نه. گفت بگوید، هرچه می‌خواهد بگوید!» صحیفه امام ، ج8‏ ، 12

همچنین امام خمینی(ره)از کلمه «ساسة العباد» در بهره می‌گیرند و بیان می‌دارند که روحانیت بایستی سیاسی باشد و القای این تفکر را که «آخوند را به سیاست چه؟»از دسیسه‌های استعمار می‌دانند:

«زیارت جامعه» است؛ «ساسة العباد.» چطور امام را به سیاست آره، اما آخوند را به سیاست نه؟! حضرت امیر یک مملکت را اداره می‌کرد، سیاستمدار یک مملکت بود؛ آن وقت آخوند را به سیاست چه؟! این مطلبی بود کهُ مستَعمِر برای اینکه آخوند را جدا کند از دولت و ملت، القا کردند به او؛ آخوند هم باورش آمد!» صحیفه امام ،ج6‏ ،287 پس به طورکلی «اسلام سیاسی»به معنای محوریت دین اسلام درهویت جمعی و عمل سیاسی می‌باشد و واژه «اسلام سیاسی» برای وصف جریانهای سیاسی اسلامی به کار می‌رود که خواستار ایجاد حکومتی برمبنا و اصول اسلامی هستند. البته دو اصطلاح رادیکالیسم اسلامی و بنیادگرایی اسلامی در توصیف برخی از جریانهای سیاسی اسلامی به کار می‌روند ولی اولا بار منفی دارند و ثانیاً هیچ کدام به اندازه اصطلاحات اسلام گرایی و اسلام سیاسی جریانهای مزبور را دربرنمی گیرد.

بنیادگرایی اسلامی و رادیکالیسم اسلامی در ابندا و به صورت خالصه مطلابی پیرامون تاریخچه دو اصطلاح مذکور مطرح خواهیم کرد و در ادامه به بحث و بررسی در مورد آن دو و دیگر اصطلاحات هم ارز می‌پردازیم.

رادیکالیسم:

«گرایش به نظرهای سیاسی تندرو. این کلمه از «رادیکس» در زبان التین آمده است به معنای «ریشه»، و «رادیکال» صفتی برای همه نظرها و روش‌هایی که خواهان دگرگونی بنیادی و فوری در نهادهای اجتماعی و سیاسی موجود هستند» دانشنامه سیاسی،آشوری داریوش، 175، 1376

بنیادگرایی: همانطور که درابتدای بحث ذکر شد بنیادگرایی، به شیوه مصطلح و مستعمل امروزی،صرفاً یک اصطلاحی متعلّق به دوران مدرن است.

این واژه به بافتهای تاریخی- فرهنگی پروتستانتیزم دردهه دوم قرن بیست، ایاالت متحده باز می‌گردد و از آن زمان این اصطلاحی به کشورهای دیگر صادر شده و در مورد ادیان مختلفی از جمله اسلام و یهودیت به کار می‌رود.

برداشتی که در غرب از «بنیادگرایی اسلامی» وجود دارد برای توصیف افراد و گروه‌های مسلمانی به کار می‌رود که از اسلام گرایی، یعنی از یک ایدئولوژی سیاسی که خواستار جایگزینی قوانین سکولار دولتی با قوانین اسلامی است حمایت می‌کنند. نمونه «رادیکال» این اسلامگرایان ممکن است از سرنگون کردن خشونت آمیز دولتهای سکولار، یا حتی تروریسم اسلامی حمایت کند.

نوع دیگری از بنیادگرایی نیز وجود دارد که از سوی بیگانگان و یا در راستای اهداف می‌خواهند زیر نام اسلام مقاصد سیاسی شان را بدست آرند. در واقع این نوع از بنیادگرایی اسلامی سوء استفاده از مذهب و عقاید مردم است برای کسب خواستهای سیاسی گروه‌هایی خاص. در افغانستان بنیادگرایی اسلامی عمدتاً بهوسیله آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا( تقویت و تجهیز شد و در جریان جنگ سرد این کشور به مرکز بنیادگرایی اسلامی مبدّل شد. برژنسکی، مشاور امنیت ملی آمریکا در دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر گفته بود «بنیادگرایی اسلامی بهترین متحد ما در جنگ علیه کمونیسم است.» به همین علت آمریکا میلیاردها دالر به بنیادگرایان کمک کرد تا انتقام ویتنام را از روسها در افغانستان بگیرد. جمعیت انقلابی زنان افغانستان(راوا( بنیادگرایی اسلامی در افغانستان را چنین تعریف کردهاست: «از نظر ما بنیادگرایی اسلامی صاف و ساده عبارتست از: وابستگی به قدرتهای خارجی + ارتجاع + تروریزم + جهالت + زن ستیزی + ضد دموکراسی + هروئین ساالری» واژه‌های اسلام گرایی و اسلام سیاسی نسبت

به واژه‌های رادیکالیسم و بنیادگرایی شفافتر می‌باشند چنان که در مورد «رادیکالیسم» شاهدیم دکتر موثقی از محققان برجسته عرصه جنبشهای اسلامی در تحلیل و طبقه بندی جنبشهای اسلامی، رادیکالیسم را در برابر بنیاد گرایی اسلامی به کار برده است همراه با معنی نسبتاً مثبت وی این جریان را عقل گرا دانسته و سید جمال الدین اسدآبادی را مهم‌ترین نماینده آن می‌داند اما در برخی متون این واژه همراه با باری منفی کاربرد یافته و متضمن معنایی منفی است؛ در مورد واژه بنیاد گرایی این مسئله بسیار بغرنج تراست و در کاربرد اولیه آن شاهدیم تمامی اسلام گرایان و کل جریان اسلام گرایی، بنیاد یافته‌اند. اما واژگان اسلام سیاسی واسلام گرایی واژه‌هایی نسبتاً خنثی و فاقد بار منفی اند و شاهدیم امروزه و در دهه‌های اخیر اصطلاحاتی رایج و متعارف گشته‌اند و همچنین واژگان اسلام گرایی و اسلام سیاسی بر خالف مفاهیمی چون بنیادگرایی و رادیکالیسم بیانگر کلیت ماهیت حرکت اسلامی معاصر می‌باشند و جامعیت بیشتری دارند.

بعد از این بحث مقدماتی این نتیجه حاصل می‌شود که در حال حاضر بنیاد گرایی و رادیکالیسم اسلامی را در جریان غالب رسانه‌ای دنیا با القاعده و طلابان می‌شناسند. و با استفاده از اینها اسلام سیاسی را زیر سوال می‌برند و بیان می‌کنند که اسلام سیاسی یعنی خشونت محض یعنی خشک مغزی و دشمنی با تمدن بشر یعنی ضدیت با انسان و همه مظاهر انسانیت. در این برهه حساس بیداری اسلامی که انقلابیون در حال پایه گذاری نظامهای جدید هستند دشمنان به شدت در تلاشند تا مدل نظام حکومتی کشورهای انقلابی به شکلی باشد که اسلام درآن هیچ جایگاهی نداشته باشد. اسلام سیاسی که محصول انقلاب اسلامی و تفکر امام خمینی (ره)می‌باشد خطرناک‌ترین دشمن تمدن الئیک غرب است. الئیسم و سکولاریسیم از مهمترین پایه‌های تمدن غرب هستند. اهمیت مسئله زمانی به خوبی مشخص می‌شود که نگاهی به وضعیت ژئوپلیتیکی و تجانس نسبی محیط فرهنگی مصر و شمال آفریقا با اروپا به ویژه حوزه یونان و بالکان و در مرحله بعد ایتالیا ، اسپانیا و جنوب فرانسه داشته باشید .منظور از این تجانس نسبی روابط فرهنگی زیاد در حوزه مدیترانه است. این مطلب در بررسی‌های تاریخی به خوبی قابل مشاهده است که تمدنهای حوزه مدیترانه به شدت بر گرا خوانده می‌شوند که این امر ناشی از کاربرد اولیه این واژه در غرب است که به پروتستانهای انجیلی بر می‌گردد که در برابر مدرنیسم بازگشت به اصول مسیحی را خواستار بودند.

این امر از آن سو است که در منظر غربیان هر جریانی که از بازگشت دین به عرصه سیاسی سخن بگوید، بنیادگرا محسوب می‌شود از جمله در کتاب هرایردکمیجان شاهد این امر هستیم حال آنکه در کاربرد دیگر بنیادگرایی اطلاق آن بر جریان عقل گریز و متصلب مدنظر می‌باشد که در اثر دکتر موثقی شاهد آن هستیم و اینکه بنیادگرایی منفی دربرابر رادیکالیسم مثبت قرار می‌گیرد و این به هم ریختگی واژگان جز نتایج منفی برای اسلام گرایان در پی نداشته چرا که وقتی از اسلام گرایی تحت عنوان بنیادگرایی یا رادیکالیسم صحبت به میان می‌آید فوراً ذهن متوجه معنای منفی آن می‌گردد که نمودهای بارز آن در جهان جریانهای وهابیت و یا القاعده و طلابان و از این قبیل می‌باشد.

همانطور که بیان گردید بار معنایی واژگان بنیادگرایی، رادیکالیسم واسلام سیاسی متفاوت است. مفاهیمی چون بنیادگرایی و رادیکالیسم در زمینه فرهنگ غربی عمدتاً بار معنایی منفی هم تاثیرگذارند برای مثال انتقال مکتب فکری یونان به اسکندریه و یا انتقال علوم اسلامی به اروپا ازطریق کشورهای اسلامی حوزه مدیترانه. به غیر از بالکان که کشور مسلمان بوسنی و هرزگوین در آنجا قرار دارد، همه کشورهای حوزه مدیترانه اروپایی دارای تعداد بسیار زیادی مسلمان هستند . اولین تاثیر بر مسلمانان این کشورها خواهد بود . به احتمال زیاد در ترکیه هم ما شاهد تاثیرات جدی ای خواهیم بود. علاوه بر آن و در مرحله دوم احتمال بازیابی دینی در حوزه مسیحیت هم خصوصاً با این جریانات رکود اقتصادی و ظلم‌هایی که به آنها از طرف دولتهای اروپایی و سرمایه داران می‌شود و البته پیشینه‌های فرهنگی این جوامع، وجود دارد. به هر حال دشمنان مسلما تمام تلاش خود را خواهند کرد تا در مقابل پیشرفت اسلام سیاسی در مصر و تمام کشورهای انقلاب بایستند . آنها از هر روشی برای این کار بهره خواهند برد. گسترش حوزه تمدنی انقلاب اسلامی به مصر چیزی نیست که غربیها در برابر آن سکوت کنند. غربیها از سکوت در برابر پیشروی دشمنانشان تجربه خوبی ندارند.

پرونده ویژه ماه

به جرم مسلمانی

امروز جریان ظلم در دنیا، حقیقتاً یک جریان بیسابقه است. امروز این قدرتهای بزرگ با وسایل تبلیغاتیِ همهگیر و با امکاناتی که حق را به صورت باطل و باطل را به صورت حق جلوه می‌دهد، در دنیا مسلطند...؛ این وضع مسلمانان مستضعف بیچاره میانماری است که ده‌ها هزار نفر از آنها امروز با بدترین وضع در بنگلادش زندگی می‌کنند. نمایندگان ما به آنجا رفتند و آمدند و خبرهایی به ما دادند که واقعاً خواب از چشم انسان می‌پرد!

چقدر امروز دنیا نسبت به حقوق بشر - به معنای واقعی – بی اعتناست! مگر در دنیا صدایی از کسی بلند شد؟! یک مشت چکمه پوش ده‌ها هزار مسلمان میانماری را با فجیعترین وضع از خانه ی خودشان بیرون کردند؛ بچه ‌ها و زنان و مردانشان را کشتند؛ اموالشان را غارت کردند؛ هر کس توانسته جان خودش را بردارد، فرار کرده؛ در دنیا هم کسی به کسی نیست؛ نه سازمان ملل حرفی می‌زند، نه کمیتهی حقوق بشر فریادی می‌کشد، نه صلیب سرخ جهانی احساس مسؤولیتی می‌کند، نه این کنفرانسها و مؤسسه‌های دروغیِ دفاع از حقوق بشر و دفاع از صلح و غیره حرفی می‌زنند؛ کأنه اینها انسان نیستند! این، دشمنی دنیا را با اسلام و مفاهیم و ارزشهای اسلامی نشان می‌دهد؛ این نشان می‌دهد که چهقدر نسبت به انسان بی اهتمام و بی اعتنایند و آنچه که درباره حقوق بشر و اینگونه تعبیرات می‌گویند، حربهای سیاسی است؛ برای اینکه کسی را در جایی بکوبند؛ کسی را بزرگ کنند؛ دولتی را تضعیف کنند و مردمی را از صحنه خارج نمایند.

متأسفانه این حرفها به گوش افکار عمومی اروپا و امریکا نمی‌رسد تا بفهمند که زمامدارانشان در دنیا چه دارند می‌کنند...؛ مسائل مسلمانان میانماری را اصلا بکلی کأنلمیکن فرض می‌کنند؛ چرا؟! مگر جرم اینها چیست؟! جرم اینها این است که مسلمانند. آنها با اسلام دشمنند و از اسلام می‌ترسند.

مقام معظم رهبری

میانمار و مسئولیتهای ما

علی تقی نژاد

میانمار مرکز سوزاندن و به قتل رسانیدن مسلمانانی از تبار آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)

مکانی در نقطه کور مدافعان دروغین حقوق بشر! جوالنگاه کشت و کشتار بی گناهان. و این قصه همان ادامه برنامه مستکبران، جهت براندازی اسلام و برنامه‌های انسان ساز آن است...

به راستی چقدر دلهای ما سخت گردیده و این حوادث را پس از شنیدن و دیدن تصاویر هولناک و ضد انسانی، با حسرتی اندک و گذرا آن هم در ماه رمضان المبارک سپری می‌کنیم؟! جنایتی از این سنگینتر نمی‌شد اتفاق بیفتد! چقدر سفره‌های تزیینی افطار و فیلمهای پس از افطار صدا و سیما، برایمان بیشتر اهمیت یافته تا اقدام عملی برای نجات محرومان و پابرهنگان همیشه تاریخ!!!

چقدرکودکان بی پدر شده و مادران بی فرزند شده را باید تنها گذاشت! چگونه با داغ سنگینی که به دلهاشان نشسته، توانایی روزه گرفتن به جانها مانده است؟! میانمار، قلبِ تپندهی امروزِ جهانِ اسلام، حالا به مرکز حلیتِ (حلال شدنِ) خون مسلمانان به دست بودائیان خائن و خبیث مبدل شده است!

ای مردمانی که سفره‌هاتان رنگین است، به یاد آرید مسلمانانی در این کره خاکی را، که نه سفره‌های رنگین پهن کرده‌اند و نه برای افطار می‌توانند به راحتی سفره پهن کنند! چقدر مسافت طوالنی باعث شده قلوب ما مردم هم از همدیگر دور گردد! مگر نه این است که تا هرکجا پرچم لا اله الا الله است، آنجا وطن و مأوای ماست؟ پس چرا اینگونه با مشاهده حوادث فجیع و رقت بار انسانی، تنها اندکی افسوس ثانیه‌ای بر لبان ما جاری می‌شود و به دنبال آن کاری نمی‌کنیم؟! یاللمسلمین؛ شما را چه شده که خلخالی دیگر در کار نیست، جنایتی بزرگتر از آن رخ داده، آن هم برای زن و مرد مسلمان نه یک زن یهودی؟!! ما که نخواستیم مسلمانی از غصهی جانسوز این قضیه بمیرد، البته جا دارد مسلمانان، فدایی نامالیمات و حماقتهای بین المللی گردند!! دیگر کدام صحنه بالاتر از آنکه سوزاندن و قتل مسلمانان، امری بس ساده به شمار آید و دیگر کشورهای اسلامی را باکی نباشد؟!

حالا ما بیداریم یا آن دشمنی که شب و روز بر سرِ مردمِ بیچارهی میانمار، بالی خانمان سوزی را به یادگاری می‌نهد؟! اصلا بیداری اسلامی، مگر غیر از این است که در برابر هر تهاجمی که از سوی دشمن داخلی و خارجی صورت گرفت، باید دفاع مستحکمی داشت؟!

باید برای جهادی مستمر و گروهی آماده شد و رنج و سختی مسیر را بر خود خرید تا بیداری اسلامی از مسیر خود منحرف نگردد و ملتهای مستضعف از چنگال ستمکاران و ظالمان رها گردند...

میانمار کجای دنیاست

نظام سیاسی میانمار

اتحادیه جمهوری میانمار. این نام کامل کشوری است که چندی است در فهرست خبرهای سیاسی جایی برای خود دست و پا کرده است. این کشور که سابق برمه نیز خوانده می‌شد از شمال شرق با چین، از شرق با الئوس، از جنوب شرق با تایلند، از شمال غربی با هند و از غرب با بنگلادش هم مرز است و از جنوب و جنوب غربی با دریای آندامام و خلیج بنگال در ارتباط است و با 678500 کیلومتر مربع دومین کشور بزرگ آسیای جنوب شرقی است.

میانمار یا برمه سابق یکی از فقیرترین کشورهای آسیای جنوب شرقی است که از زمان استقلال از انگلیس در سال 1948 تاکنون شاهد تنشهای سیاسی، خشونت و اعتراض بوده و فعالترین کشور منطقه در این زمینه‌ها بوده و هست.

قدرت در میانمار در اختیار «شورای ملی نظم و قانون» است که 19 عضو دارد و رئیس آن رهبر کشور است. این شورا البته متشکل ازنظامیان است و رئیس جمهور (تین سن( نیز خود سابقا ژنرال بوده است.

میانمار از زمانی که ژنرال نه وین در ماه مارس سال 1962 طی یک کودتای سفید اولین دولت غیر نظامی میانمار را سرنگون کرد، حکومت دیکتاتوری نظامیان را در قالب یک نظام سوسیالیستی در حال تجربه نمودن است.

ژنرال نه وین در ماه نوامبر سال 1981 از رهبری کشور میانمار استعفا داد اما به عنوان رهبر حزب حاکم این کشور همچنان در پست نخست وزیری باقی ماند.

در ماه مارس سال 1988 قیام مردمی خواستار دمکراسی و بهبود وضعیت اقتصادی به رهبری راهبان بودایی سراسر میانمار را فرا گرفت، اما نیروهای امنیتی این کشور با کشتار خونین بسیاری از تظاهرکنندگان معترض، قیام مردم را سرکوب کردند.

همزمان با این تحوالت، نام آنگ سان سوچی به عنوان رهبر اپوزسیون میانمار سر زبانها افتاد و وی در همان سال حزب اتحادیه ملی برای دمکراسی را تاسیس کرد.

در سپتامبر سال 1988 ژنرال ساو ماونگ تسلط بر قدرت در میانمار را اعلام کرد و دولت وی در ماه ژوئن سال 1989 نام این کشور را از برمه به میانمار و نام پایتخت را از یانگون به رانگون تغییر داد و حکم بازداشت خانگی را برای آنگ سان سوچی و معاونش تین اوو صادر کرد.

در ماه مه سال 1990 دولت پس از حدود 30 سال نخستین انتخابات آزاد را برگزار کرد و در این انتخابات حزب «اتحاد ملی برای دموکراسی» تحت رهبری خانم «آنگ سان سوچی» توانست 392 کرسی از مجموع 489 کرسی مجلس را تصاحب کند. اما دولت نظامی پس از مشاهده شکست حزب خود، این انتخابات را باطل کرد. نظامیان حاکم در سال 1988 دانشگاه‌ها را تعطیل کردند و هنوز نشانی که مبنی بر باز کردن آنها باشد، وجود ندارد. در ماه ژوئیه سال 1992 ژنرال تان شوه با کنار گذاشتن ژنرال ساو ماونگ زمام امور را در دست گرفت و رئیس شورای نظامی، نخست وزیر و وزیر دفاع میانمار شد. وی همچنین در سال 2002 ژنرال نه وین و تمامی اعضای خانواده وی را تحت بازداشت خانگی قرار داد.سر کار آمدن ژنرال تان شوه باعث نارضایتی مردم میانمار شد و تظاهراتی تحت عنوان انقلاب زعفران در سال 2007 برگزار شد که راهبان بودایی نیز در اعتراض به گرانی در آن شرکت کردند، اما نیروهای امنیتی میانمار بار دیگر با اعمال خشونت اعتراضهای مردمی را سرکوب کردند.

در سال 2008 گردباد «نارجیز» میانمار را درنوردید. دولت نیز با ممانعت از رسیدن کمک‌های بین المللی به اقلیت‌های غیربودایی (مسلمانان و مسیحی‌ها) مرگ شمار زیادی از آنها را رقم زد.

در نوامبر سال 2010 دولتمردان نظامی میانمار بار دیگر انتخابات عمومی برگزار کردند که حزب اتحادیه ملی برای دمکراسی به رهبری آنگ سان سوچی آن را تحریم کرد. دو سال پیش از این انتخابات قانون اساسی میانمار تصویب شده بود که مخالفان اعلام کردند که ارتش از پشت پر ده این قانون را تدوین کرده است.

به دنبال اعتراض‌های داخلی و انتقادهای خارجی از دولتمردان نظامی میانمار، تین سین، رئیس جمهوری جدید این کشور در ماه مارس سال 2011 برخی اصلاحات انجام داد که کناره گیری از سمت نظامی خود، تشکیل دولتی غیر نظامی و آزادی زندانیان سیاسی که بیشتر آنها عضو حزب اتحادیه ملی برای دمکراسی بودند از جمله این اصلاحات بود.

خانم «آنگ سان سوچی» نیز پس از 24 سال از حبس خانگی آزاد شد و اخیرا به غرب رفت و جایزه صلح نوبل که قبال برنده شده بود را دریافت کرد.

پس از این اصلاحات بود که حزب اتحادیه ملی برای دمکراسی به رهبری آنگ سان سوچی در ماه نوامبر سال 2011 اعلام کرد که به منظور رقابت در انتخابات پارلمانی آینده میانمار قصد دارد بار دیگر خود را به عنوان یک حزب سیاسی به ثبت برساند.

در انتخابات فرعی اوایل آوریل 2012 میانمار که با حضور ناظران و روزنامه نگاران خارجی برگزار شد، حزب اتحادیه ملی برای دمکراسی در تمامی حوزه‌هایی که در آنها نامزد داشت، به پیروزی رسید و با 45 نماینده از جمله رهبر حزب آنگ سان سوچی در مجموع نزدیک به 10 درصد کرسیهای پارلمان را به دست آوردند. اتحادیه اروپا نیز اعلام کرد که به منظور مدیریت برنامه کمکها و ایفای نقش سیاسی در میانمار، دفتری در این کشور باز خواهد کرد. در ماه ژانویه سال 2012 نیز این اتحادیه با کاهش تحریمهای اعمال شده بر میانمار موافقت کرد. آمریکا نیز ضمن کاهش بی سابقه تحریمها علیه میانمار، پس از گذشت 22 سال از فرا خواندن سفیر خود از این کشور به دلیل مخالفت دولت نظامی با پیروزی مخالفان در انتخابات سال 1990، بار دیگر در سال 2012 سفیری در رانگون منصوب کرد.

چندی قبل «هیالری کلینتون» به میانمار رفت و در دیدار با «تین سین» رئیس جمهور این کشور، وعده داد که سرمایه گذاران آمریکایی را روانه میانمار کند. سیاست آمریکا در مورد میانمار (و دیگر کشورهای جنوب شرق آسیا( این است که خود کنترل اقتصادی و سیاسی این کشور را در دست بگیرد و میانمار را در مقابل چین قرار دهد؛ سیاستی که دولت به شدت غربگرای آتی تحت رهبری سوچی و حزبش، آن را محقق خواهد کرد.

اقتصاد میانمار

سه چهارم مردم میانمار از راه کشاورزی امرار معاش می‌کنند و 80 درصد از نیروی انسانی این کشور در این بخش فعال هستند، برنج مهمترین محصول میانمار و غذای اصلی مردم این کشور است، میانمار مازاد برنج خود را به کشورهای دیگر صادر می‌کند و چهارمین کشور صادرکننده برنج در جهان به شمار می‌آید.

از لحاظ اقتصادی میانمار چوب و موادمعدنی غنی دارد، ولی به دلیل ارتباطات ضعیف، زیرساخت سنتی و شورش‌های مکرر در داخل، میانمار توسعه چندانی نکرده و جزو کشورهای توسعه نیافته است.

مردم میانمار

جمعیت میانمار را بر اساس آمارهای سال جاری میاادی 54.5 میلیون نفر اعاام می‌کنند که تنها 24 درصد آنها ساکن شهرها هستند. طبق قانون اساسی میانمار بودیسم دین رسمی کشور است. آمار پیروان ادیان مختلف از ثبات عددی برخوردار نیستند. حدود 68 درصد مردم میانمار بودایی هستند و برخی منابع این رقم را تا 89 درصد هم ذکر می‌کنند. مسلمانان و مسیحیان اقلیت‌های مذهبی این کشور محسوب می‌شوند. در مورد دیگر ادیان در میانمار نیز می‌توان گفت که این کشور مانند سایر کشورهای شرق و جنوب شرقی آسیا ملغمه‌ای از ادیان مختلف بشری همچون هندویسم، تائوئیسم، کنفوسیوسیسم، نیاکان پرستی و نیز دین استعمارگران غربی یعنی مسیحیت تحریف شده است.

دولت در سال 1982 تابعیت مسلمانان را لغو کرد و آنها را تحت فشار قرار داد به طوری که تا سال 1992 حدود 300 هزار مسلمان مجبور به مهاجرت از کشور شدند.

این جمعیت ترکیبی ناهمگون از قومیتهای مختلف است که این ناهمگونی به همراه جدازیستی آنها موجبات ایجاد تمایالت جدایی طلبانه و نژادپرستانه را فراهم کرده است. در این سرزمین نه چندان وسیع 135 اقلیت قومی و مذهبی زندگی می‌کنند .

مسلمانان تنها اقلیتی نیستند که در میانمار به رسمیت شناخته نشده‌اند و دولت این کشور از میان 135 گروه قومیتی، تنها 100 اقلیت را به رسمیت می‌شناسد. اما چیزی که اهمیت دارد این است که در قیاس با مسلمانان، اندازه دیگر اقلیتها تقریبا ناچیز است، به هر حال تا یک سوم جمعیت این کشور را اقلیتها تشکیل می‌دهند. برخی از آنها سال هاست که با ارتش می‌جنگند و شماری از این اقلیتها هم درگیر تولید موادمخدر هستند. نظامیان خود را ضامن وحدت ملی می‌دانستند و طی دهه‌های اخیر از این طریق سلطه خود را بر مردم توجیه می‌کردند. نظامیان توانستند با بسیاری از شورشیان آتش بس کنند ولی قرارداد صلحی را با آنها امضاء نکردند و شورشیان هم اسم خود را متحد حزب «ان.ال.دی» (اتحاد برای دموکراسی) می‌دانستند. گروه‌های اقلیتی که تاکنون خود را در جبهه سوچی قرار می‌داده‌اند، الان می‌گویند حزب خانم سوچی متعلق به جریان اکثریت جامعه است نه اقلیت‌ها، و لذا این حزب نمی‌تواند درباره حفظ منافع اقلیتها به آنها تعهد واقعی بدهد.

ایالت آراکان میانمار

آراکان که امروزه راخین نامیده می‌شود، یکی از ایالتهای میانمار است و مرکز آن شهر سیتوی در مدخل ورود طوالنی‌ترین رود ایالت به دریا قرار دارد.

آراکان در ساحل غربی میانمار واقع شده و مرکز آن بر بخش شمالی ساحل اشراف دارد، از شمال ایالت چین و منطقه‌های ماگاوی و باگو، از شرق منطقه ایاروادی و از غرب خلیج بنگال این ایالت را در بر گرفته‌اند، این ایالت همچنین از طرف شمال غربی با کشور بنگلادش دارای 275 کیلومتر مرز آبی و زمینی مشترک است.

مساحت ایالت آراکان که در منطقه گرم میانمار واقع شده، نزدیک به 37 هزار کیلومتر است، کوه‌های آن همانند یک مانع و سد طبیعی میان این ایالت و سایر مناطق میانمار است. چند جزیره نیز در نزدیکی ساحل ایالت آراکان وجود دارند که شیدوبا و مینگون مشهورترین و مهمترین این جزایر هستند.

درصد مسلمانان در ایالت آراکان به 70 درصد می‌رسد.

معمولا ایالت آراکان را با دشتها و رودهای موجود در این ایالت می‌شناسند که از این رودها به عنوان راه‌های حمل و نقل و ارتباط استفاده می‌کنند. رود کالدان طوالنی‌ترین رود ایالت آراکان به شمار می‌آید که سرچشمه آن در رشته کوه‌های هیمالیا است.

کوه‌های بلند و جنگلهای انبوه ایالت آراکان نیز مشهور هستند به طوری که 70 درصد از زمینهای این ایالت پوشیده از جنگل است، بخش شمالی ایالت زمینهای پستی است که ساخت و ساز و آبادانی در آنها زیاد است، اما بخش جنوبی ایالت آراکان شامل تنگه سنگی بوده و ساخت و ساز در آنجا کم است.

این ایالت به دلیل ساحل طوالنی که دارد از ماهیهای زیادی برخوردار است که آن را به کشورهای مختلف صادر می‌کند، ایالت آراکان همچنین سرشار از منابع طبیعی بوده اما تاکنون به بهره برداری نرسیده است. ساکنان این ایالت حبوبات به ویژه برنج و میوه‌های زیادی همچون هلو، زردآلو، موز، انار، پرتقال، انبه، آناناس، هندوانه و خربزه تولید می‌کنند.

اهالی ایالت آراکان همچنین با روشهای سنتی و بدون آنکه دولت به آنها کمک کند، فلفل، بادام زمینی، ذرت، عدس، ترب، کلم، تنباکو و نیشکر تولید می‌کنند.

بسیاری از شرکتهای صنعتی و تجاری نیز در ایالت آراکان واقع هستند و چند کارخانه همچون کارخانه کتان و کارخانه برنج نیز در این فعالیت می‌کنند.

در این ایالت همچنین آثاری باستانی همچون مساجد از دوره حکومت اسلامی به جای مانده، حکومتی که در سال 1430 میالدی به وسیله سلیمان شاه تاسیس شد و بیشتر از سه قرن و نیم پا بر جا ماند تا اینکه در سال 1784 میالدی و پس از حمله بوداییها سرنگون شد. ملت روهینگیا در اصل از اهالی ایالت آراکان هن هستند، اما قومیتهای دیگری نیز در آراکان وجود داشتند که مسلمان شده بودند، بیشترین این قومیتها از مسلمانان اصلی میانمار بودند که آنها را باتی می‌گفتند و در مرکز کشور جایی که پایتخت قدیمی –مانداالی- واقع است، ساکن بودند.

علاوه بر این‌ها، مسلمانان با اصلیت چینی نیز در میانمار وجود دارند که به اسمهای بشوس و مالیس معروف بودند.

ملت روهینگیا مملکتی به وجود آورد که از سال 1430 تا سال 1784 و به مدت بیش از 350 سال حکومت کرد، این دولت توسط سلیمان شاه تاسیس شد و پس از وی نیز 48 پادشاه مسلمان به صورت متوالی بر آن حکومت کرده و دارای سکه‌های نقدی نیز بودند که شعارهای اسلامی همچون واژه توحید روی آنها حک شده بود. در سال 1824 برمه توسط بریتانیا اشغال و ضمیمه حکومت هند، مستعمره بریتانیا شد.

در سال 1937 بریتانیا برمه را به همراه منطقه آراکان، مستعمره‌ای جدا از حکومت هند خواند و آن را برمه بریتانیا نام نهاد. تا اینکه در سال 1948 بریتانیا اجازه داد تا برمه استقلال یابد و از آن زمان به میانمار تغییر نام یافت.

مسلمانان میانمار با تمام توان در برابر استعمار انگلیس مقاومت کردند و باعث ترس انگلیسها شدند که این ترس باعث شد انگلیس سیاست مشهور تفرقه بینداز و حکومت کن را برای از بین بردن قدرت مسلمانان به کار گیرد و در این راستا بوداییها را علیه مسلمانان تحریک کرده و به آنها سلاح داد تا در سال 1942 میالدی کشتاری به راه بیندازند که بر اثر آن نزدیک به 100 هزار مسلمان در ایالت آراکان جان خود را از دست دادند.

اسلام در میانمار گسترش اسلام در جنوب شرق آسیا به واسطه فعالیتهای تجاری و دریایی مسلمانان صورت گرفت. در میانمار نیز موج این نوع فعالیتها از همان قرن اول هجری به واسطه اینکه در مسیر سرزمینهای غرب چین بود پا گرفت. ایالت آراکان، محلی که در مسیر سرزمینهای غرب چین بود تعدادی از بازرگانان مسلمان را مجذوب توان طبیعی خود جهت زندگی نوع بشر کرد و با سکنی گزیدن آنها در این ایالت، اسلام در آراکان ساکن شد.

البته بین مسلمانان میانمار روایت دیگر و به احساسات مذهبی نزدیک تری نیز وجود دارد و آن اینکه محمد حنفیه فرزند امام علی (ع) پس از شکست از بنی امیه در جریان خونخواهی امام حسین(ع)با شرق آسیا کوچ کرده و به سواحل آراکان رسید. در آنجا ملکه قبیله منطقه را شکست داده و موجب مسلمان شدن وی شد. در زمان حاضر دو مزار به نامهای حنفیه تونکی و کایاپوری تونکی در آراکان محمد حنفیه(ع) می‌باشد. امروزه آراکان زیر نفوذ کامل مسلمانان است که به زبان محلی روهینگیا که ترکیبی از زبانهای ترکی، بنگالی، فارسی و عربی است سخن می‌گویند. اکثریت مسلمانان میانمار سنی حنفی و حدود 20 هزار نفر از آنها شیعه هستند.

اجرای قوانین اسلامی در منطقه آراکان تا سال 1784 میالدی ادامه داشت. پس از اشغال آراکان به دست به یک بودایی اجرای قوانین اسلامی ملغی شد و قوانین ملی جایگزین آن گشت. این امر موجب اختالف مسلمانان آراکان شده و این اختالف هنوز هم ادامه دارد. مسلمانان میانمار بیشتر در شهرها زندگی می‌کنند نه روستاها، و تنها در پایتخت این کشور نزدیک به 100 مسجد وجود دارد. فشارهای دولت میانمار در دهه‌های قبل موجب مهاجرت بیش از نیم میلیون نفر از مسلمانان میانماری به کشورهای بنگلادش، هند، پاکستان، مالزی، تایلند، سنگاپور؛ امارات، عربستان و... شد. در سال 1978 با ادامه یافتن سیاستهای فشار بر مسلمانان، حدود 300 هزار نفر از مسلمانان منطقه آراکان به بنگلادش مهاجرت کردند . ان امر اثر سوء تبلیغی برای دولت میانمار به همراه داشت و دولت را مجبور به مذاکره با بنگلادش و اسکان مجدد مسلمانان در آراکان کرد.

با این حال از فشارها بر روی مسلمانان کاسته نشد. این کشور سال 1982 تابعیت مسلمانان را لغو کرد و در سال 1992 نیز 500 هزار مسلمان دیگر را مجبور به مهاجرت کرد. دولت میانمار سال گذشته با تصویب قانونی، «ساخت مسجد» در این کشور را ممنوع کرد؛ پس از این مصوبه و از سال گذشته میالدی تاکنون بیش از 72 مسجد در این کشور به دست بوداییان تخریب شده است.

در میانمار رسماً اینطور تبلیغ می‌شود که مسلمانان از مهاجران خارجی هستند و بومی این کشور نیستند. طبق این تبلیغات رسمی، مسلمانان طی دوران استعمار انگلیس از خارج (خصوصاً از هند و بنگلادش) به این سرزمین آمده‌اند.«تین سین» رئیس جمهور میانمار اخیرادگفته است بخشی از مردم روهینگیا چون اهلدمیانمار نیستند یا باید این کشور را ترک کنند و یا در اردوگاه‌های مرزی و زیرنظر سازمان ملل به سر برند. خارجی بودن مسلمانان میانمار ادعایی نیست که فقط نظامیان و این ژنرال سابق و رئیس جمهور فعلی آن را بر سر زبان می‌آورند، بلکه خانم «آنگ سان سوچی» نیز هم ادعا را دارد.

پناهندگان میانماری

صدها هزار تن از مسلمانان روهینگیا به دلیل ظلم و ستمی که در میانمار تحمل می‌کنند، مجبور به فرار به کشورهای همسایه و به ویژه بنگلادش شدند. تعدادی دیگر از آنها نیز به مالزی، پاکستان و برخی کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله عربستان پناه برده‌اند.

در طول سال‌ها، بسیاری از مسلمانان میانمار توسط دولت و بوداییها را تحمل کنند، بنابراین تصمیم گرفتند جان خود را به خطر بیندازند و فرار کنند که در نتیجه آن، مسلمانان به صورت گروهی از ایالت میانمار و سرزمین خود همواره اخراج شدند.

گزارشها آمار مسلمانان اخراج شده از میانمار به بنگلادش در سال 1978 میالدی را 300 هزار تن و در سال 1988 ،150 هزار تن برآورد می‌کند، دلیل اخراج مسلمانان طرح دولت برای ساخت روستاهای نمونه برای بوداییها بود که هدف از این کار افزایش تعداد بوداییها در مقایسه با مسلمانان و تغییر درصد قومیتهای ساکن در این منطقه است.

در سال 1991 و در پی لغو نتایج انتخابات عمومی میانمار که با پیروزی احزاب مخالف همراه بود، 500 هزار تن دیگر از مسلمانان روهینگیا از این کشور اخراج شدند. این کار انتقامی بود از مسلمانان که به حزب مخالف دمکراسی رای داده بودند. در سال 1992 نیز بار دیگر صدها هزار مسلمان به دلیل خشونتهای این کشور از میانمار اخراج شدند.

اکنون مسلمانان میانمار احساس می‌کنند که این عالم برای آنها تنگ است و در نظام خلقت زیادی محسوب می‌شوند؛ اگر با قایق به بنگلادش فرار کنند، پذیرفته نمی‌شوند چون دولت داکا می‌گوید گنجایش پذیرش بیش از 300 هزار آواره میانماری را ندارند. اگر به تایلند بگریزند، به دریا برگردانده می‌شوند تا بر اثر گرسنگی و تشنگی بمیرند و یا امواج اقیانوس آنها را ببلعد. به همین خاطر، در سرزمین مادری خود می‌مانند و منتظر مرگ می‌نشینند؛ مرگی که یا به دست بودائیان متعصب و تحریک شده رقم می‌خورد و یا بر اثر خشم طبیعت، بارانها و گردبادهای موسمی و بیماری‌های واگیر و خطرناک از راه می‌رسد.

فشارها و تبعیض‌ها سازمان ملل مسلمانان روهینگیا را جزو تحت آزارترین اقلیت‌های جهان طبقه بندی کرده است. در زیر به برخی از ظلمها و ستم‌هایی که در حق این مردم روا داشته می‌شود و نهادهای رسمی بین المللی از جمله سازمان ملل آنها را اعلام کرده است، اشاره می‌گردد:

- رژیم میانمار از صدور کارت هویت برای مسلمانان امتناع می‌کند و به همین خاطر این مردم نمی‌توانند در داخل کشورتردد کنند. علاوه بر آن، دولت برای مسلمانان گذرنامه صادر نمی‌کند و لذا آنها از مسافرت‌های خارجی محروم هستند؛

- تحصیل در دانشگاه‌ها برای مسلمانان ممنوع است؛

- مسلمانان نمی‌توانند در ادارات دولتی استخدام شوند؛

- زنان مسلمان زیر 25 سال و مردان زیر 30 سال از ازدواج کردن محروم هستند و پس از ازدواج نیز نمی‌توانند بیش از دو فرزند داشته باشند؛

- آنها اغلب برای بیگاری (کار اجباری( برده می‌شوند و از آنها به زور اخاذی می‌شود؛

دولت میانمار سال گذشته با تصویب قانونی، «ساخت مسجد» در این کشور را ممنوع کرد؛ پس از این مصوبه و از سال گذشته میالدی تاکنون بیش از 72 مسجد در این کشور به دست بوداییان تخریب شده است.

خارجی بودن مسلمانان میانمار ادعایی نیست که فقط نظامیان و این ژنرال سابق و رئیس جمهور فعلی آن را بر سر زبان می‌آورند، بلکه خانم «آنگ سان سوچی» نیز هم ادعا را دارد.

اکنون درمورد گستردگی کشتار و تخریب در ایالت آراکان خبرهای ضد و نقیضی به گوش می‌رسد که البته نمی‌توان آنها را تأیید کرد؛ به عنوان مثال شمار کشته شدگان مسلمان بیش از 50هزار نفر ذکر می‌شود که احتماالً کمی اغراق آمیز است. البته تصاویری که در اینترنت قرار گرفته است، صحنه‌های دلخراشی را روایت می‌کنند. کشتار فجیع زنان و کودکان خردسال و یا نمایش صدها جسد سوخته شده در محوطه یک مدرسه از جمله این صحنه‌ها و تصاویر است.

- خدمات عمومی مثل خدمات بهداشتی و آموزش و پرورش از مسلمانان روهینگیا دریغ می‌شود و بی سوادی در میان آنها تا 80 درصد است و در واقع، هیچ نهادی وجود ندارد که مشابه دولت آنها را سرپرستی نماید؛

- بالغ بر 40 هزار نفر از کودکان روهینگیا در غرب میانمار به این خاطر از هرگونه تحصیل و سفر و... محروم هستند که والدین مسلمان آنها بدون اجازه دولت ازدواج کرده‌اند و خودشان جزو فرزندان سوم و یا چهارم هستند. این کودکان شناسنامه ندارند؛

- مقررات منع آمد و شد و محروم بودن از حقوق اساسی و معمولی دیگر را نیز باید بر این فهرست افزود؛

_ این مسلمانان حق مالکیت بر زمین را نیز ندارند. این آزارها و شرایط ضدانسانی بسیاری از بومیان روهینگیا را وادار می‌کند که از زادگاه خود به سمت کشورهای بیگانه مثل بنگلادش، تایلند و مالزی بگریزند، اما اغلب جان خود را از دست می‌دهند و یا به جای اول بازگردانده می‌شوند.

سازمانهای حامی مسلمانان در میانمار

بسیاری از سازمانها و جمعیتهای اسلامی حامی مسلمانان میانمار طی سالهای گذشته در این کشور تاسیس شدند که از جمله این نهادهای غیر دولتی می‌توان به «جبهه میهن‎پرستان روهینگ»، «سازمان آزادی بخش آراکان» و «سازمان رهایی‎بخش مسلمانان میانمار» اشاره کرد. مسلمانان میانمار دارای سازمان‎‎ها و انجمن‎‎های مختلف دیگری نیز هستند که مهم‎ترین آن‎‎ها «شورای امور مذهبی مسلمانان»، «جامعه علمای میانمار»، «سازمان مسلمانان میانمار»، «اتحادیه جوانان مسلمان»، «سازمان اخوت مسلمانان» و «انجمن دانشجویان مسلمان» است.

این سازمانها برای حمایت از مسلمانان میانمار، دفاع از حقوق، آزادی و هویت اسلامی آنها و همچنین کمک به مسلمانان برای ایستادگی در برابر هجمه‌های مسیحی و بودایی کردن فعالیت می‌کنند.

بیشتر این جمعیتها نیز در زمینه آموزش از طریق ایجاد مدارس اسلامی، برگزاری کالس‌هایی برای حفظ قرآن کریم و فرستادن مبلغان دینی به روستاها و همچنین ارائه کمک به فقیران و نیازمندان فعال هستند.

چگونگی آغاز بحران

ابتدا در ماه مه 11( اردیبشهت تا 11 خرداد) گذشته 11 مسلمان بی گناه به دست نظامیان کشته می‌شوند. پس از آن خبری منتشر می‌شود مبنی بر اینکه یک زن بودایی مورد هتک حرمت سه مرد مسلمان قرار می‌گیرد و کشته می‌شود.

این سه مرد دستگیر می‌شوند و یک نفر از آنها در زندان نظامیان می‌میرد و دو نفر دیگر اعدام می‌شوند.در ماه ژوئن 11( خرداد تا 11 تیر( یک اتوبوس حامل مسلمانان مورد حمله بودائیان قرار می‌گیرد. این بار یک بودایی می‌میرد.

متعاقب آن بودائیان به مناطق مسلمان نشین در ایالت آراکان حمله می‌برند و حدود 2000 واحد مسکونی را به آتش می‌کشند.

روز دهم ژوئن 21( خرداد) «تین سین» رئیس جمهور میانمار در ایالت وضعیت فوق العاده اعلام می‌کند. حمالت بودائیان تندرو به مسلمانان از این پس تحت حمایت ارتش آغاز می‌شود؛ 1000 نفر از مسلمانان بی گناه کشته، 500 نفر زخمی و 300 نفر ربوده شدند. این کشتارکماکان ادامه دارد. ولی از آنجا که دولت به هیچ خبرنگاری اجازه حضور در منطقه آراکان را نمی‌دهد، کسی از ابعاد فاجعه باخبر نیست. اکنون درمورد گستردگی کشتار و تخریب در ایالت آراکان خبرهای ضد و نقیضی به گوش می‌رسد که البته نمی‌توان آنها را تأیید کرد؛ به عنوان مثال شمار کشته شدگان مسلمان بیش از 50هزار نفر ذکر می‌شود که احتماالً کمی اغراق آمیز است. البته تصاویری که در اینترنت قرار گرفته است، صحنه‌های دلخراشی را روایت می‌کنند. کشتار فجیع زنان و کودکان خردسال و یا نمایش صدها جسد سوخته شده در محوطه یک مدرسه از جمله این صحنه‌ها و تصاویر است.

در یک مورد از حمالت ارتش میانمار که منابع اندونزیایی آن را گزارش کرده‌اند، بالگردهای ارتش سه فروند از قایق آوارگان مسلمان فراری را هدف قرار داده‌اند. درمورد سرنوشت سرنشینان این قایقها و شمار آنها گزارشی نرسید. احتمال می‌رود که همه این آوارگان در آب‌های اقیانوس هند کشته شده باشند.

چیزی که هم اکنون در غرب میانمار جریان دارد، درگیری نیروهای دولتی با شورشیان و افراد مسلح نیست؛ بلکه تعدادی از گروه‌های مسلح که از بودائیان افراطی هستند، تحت حمایت و مدیریت نیروهای دولتی، مردم را در خانه هایشان مورد هجوم قرار می‌دهند و به زنان و کودکان هم رحم نمی‌کنند.

ابعاد فاجعه

در هفته‌های اخیر، بوداییها هزاران قرآن را در میانمار به آتش کشیدند و تعداد زیادی از مساجد را ویران کردند. «تینسین،» رئیس جمهور میانمار روز پنجشنبه (۲۲ تیر( گفت که «تنها راهحل» انتقال نزدیک به یک میلیون مسلمان روهینگیا، به اردوگاه‌هایی است که از سوی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل اداره می‌شود.

شبه نظامیان تندروی بودایی که «ماگ» خوانده می‌شوند، در نخستین حمالت خود بیش از 20روستا و 1600منزل را ویران کردند و تحت حمایت کامل مأموران و نظامیان دولتی بومیان روهینگیا را از منازل شان راندند. شمار آوارگان از 90هزار نفر تا 300هزار نفر اعلام شده است. شیخ «عبدالمعروف» یکی از رهبران دینی میانمار در ارتباط با عمق مظلومیت هموطنان مسلمان خود گفت: مسلمانان برمه در سایه سکوت کشورهای مسلمان کشتار می‌شوند. هیچ ملتی تاکنون این گونه در میان این درجه از خونسردی و سکوت بین المللی و بی خیالی سرکوب نشده بود!

شمار زیادی از مسلمانان آواره هم اکنون در اردوگاه‌های مناطق مرزی نزدیک به بنگلادش به سر می‌برند، اما از ظلم نظامیان میانمار و خشم طبیعت در امان نیستند؛ از یک طرف گرسنگی، باران‌های موسمی و بیماری‌های واگیر آنها را آزار می‌دهد و از طرف دیگر، نظامیان مردم مسلمان را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند، به زنان در جلوی چشم دیگران تجاوز می‌کنند و هر کسی را که دلشان می‌خواهد به قتل می‌رسانند

سکوت رسانه‌ای

ابعاد فاجعه آراکان هرچقدر باشد، باید مثل سایر مناطق جهان مورد توجه و پوشش رسانه‌ها قرار بگیرد. اما به چند دلیل در مورد مسلمانان مظلوم غرب میانمار رخ نداده است: یک مورد آن را که قبالً ذکر شد، به سیاست حکومت نظامیان و ممانعت از حضور خبرنگاران در منطقه برمی گردد. علت دیگر، همسویی این سرکوب با منافع غربیها است؛ آنها در چارچوب یک سیاست جهانی هدفمند، اسلام هراسی را در همه جا تبلیغ می‌کنند و کشتار میانمار در اصل، یکی از محصوالت همین اسلام هراسی است. لذا، نه تنها نسبت به آن حساسیتی از خود نشان نمی‌دهند، بلکه قلباً از این واقعه خوشحال هم هستند. مورد سوم به بازگشت آمریکا و شرکت‌های آمریکایی مربوط می‌شود؛ کلینتون سفر اخیر خود به میانمار وعده داد که شرکت‌های آمریکایی سرمایه گذاری‌های گسترده‌ای را در این کشور بکنند. این سرمایه گذاریها قطعاً نوعی گشایش در اقتصاد در حال رکود آمریکا محسوب می‌شود و البته اعتراض به کشتار مسلمانان، ممکن است این فرصت تازه را از آمریکاییها بگیرد. ضمن اینکه پاکسازی و سرکوب مسلمانان به نفع آمریکا هم هست و کاخ سفید در نبود آنها می‌تواند موقعیت خود را در میانمار بهتر تثبیت کند.

اهداف ژنرال‌ها

دامن زدن به بحران در ایالت آراکان و سرکوب شدید مسلمانان در شرایط انتقال قدرت این گمانه را تقویت می‌کند که ژنرال‌های حاکم با این اقدام خود اهدافی را احتماالً در سر دارند. طبق تحلیل نشریه «اکونومیست» نظامیان در این رابطه سه هدف دارند:

اول اینکه می‌خواهند خانم سوچی را با مخاطبان داخلی و خارجی درگیر کنند؛

دوم، می‌خواهند اهمیت و جایگاه خودشان را در مملکت داری به رخ سوچی و چهره‌های غیرنظامی بکشند و بگویند که کشورداری چندان هم آسان نیست. نظامیان در اثبات و برای به رخ کشیدن همین توانایی خود، در ایالت آراکان وضعیت فوق العاده اعلام کرده‌اند. نهایتاً برای انحراف توجهات از جنگ قدرت میان خود و مخالفان به جاهای دیگر و خصوصاً به جدال دولت با شورشیان ایالت آراکان.

پایداران: یادداشت‌هایی برای دوران جهاد دفاعی

چگونه شهید شویم

واکاوی مولفه‌های فرهنگ دوران دفاع مقدس به روایت حجت الاسلام انجوی نژاد

ترفند دشمن: یک دین کاملا سیبزمینی زمانی که ما تحت استعمار پادشاهان عیاش بودیم، دشمن (صهیونیست و غرب( به دنبال بحث جهانی سازی بود. آنها گفتند جهانیسازی یعنی جهان را تحت سیطره خود درآوردن.بنابراین در فصلهای مختلفی مثل پوشاک، خوراک، زبان، ادبیات، کتابت و...شروع به کار کردند. همه اقدامات آنها در این جهت بود که ما را مرعوب غرب کنند. می‌خواستند ما خودمان را عقبمانده ببینیم و تمام سعی ما این باشد که از آنها تقلید کنیم و به آنها برسیم.

بعد از مدتی فهمیدند یکی از چیزهایی که خیلی در برابر جهانیسازی مقاومت خواهد کرد دین است.بنابراین شروع به ساختن نسخه‌ای به جای دین مثل حقوق بشر و مکاتب مختلف کردند. مثلا مکتبی درست کردند که از هر دین و مذهبی یک مقدار داشت. یک دین کاملا «سیب‎زمینی» که هیچ چیز تحت عنوان جهاد، تکلیف، مقاومت و... در آن راه ندارد.

راجع به شیعه هم کار کرده بودند. به این نتیجه رسیدند که بزرگترین خصیصه و مقاومتی که در شیعه هست و در برابر جهانیسازی مقاوت می‌کند دوَسری است که در آن وجود دارد: یکی سر سرخ که عاشوراست و دیگری سرِ سبز که انتظار است و با مطرح کردن خرافات در زمینه عاشورا و مهدویت شروع به برنامهریزی برای گرفتن این دو سر از شیعه کردند.

بعد از مدتی فهمیدند که با این شیوه نمی‌شود. شیعه به محض اینکه یاد اهل بیت علیهمالسلام می‌افتد ناخودآگاه می‌رود سراغ شمشیرش و اصلا خون ابیعبدالله علیه السلام یعنی جهاد. در نتیجه یک توطئهای را به بار نشاندند که متأسفانه در دهه 40 شمسی جواب داد، تحت این عنوان که الگوبودن اهلبیت علیهم السلام را از ما گرفتند. گفتند می‌خواهی برای اهلبیت عزاداری کنی، هیچ اشکالی ندارد،ولی یادت باشد نگاه شیعه به اهلبیت دو نگاه بیشتر نیست: یکی عزا و دیگری جشن. کم کم الگو بودن را به طور کامل از ما گرفتند. از آن به بعد تا زنان جامعه ما اسم حضرت زهرا سلام الله علیها را می‌شنیدند میگفتند ما کجا و ایشان کجا؟! یک جوری به ما معرفی کردند که کاملا باورمان شد نمی‌توانیم الگو بگیریم.

امام: محرم و صفر است که انقلاب را زنده نگه داشته

انقلاب اسلامی که به پیروزی رسید امام سلام الله علیه دوباره اهلبیت علیهم السلام را به عنوان الگو و«خون بر شمشیر پیروز است» و«محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است» و... را به عنوان شعار مطرح کردند تا جایی که بزرگترین راهپیماییهای آن زمان در اربعین سال 57 اتفاق افتاد.

با شروع جنگ،امام فرمودند: جنگ یک نعمت است. رزمندگان اسلام یک دفعه کارهای اصحاب ابیعبدالله علیه السلام را با درصد پایینتری انجام دادند، از علی اصغر بگیر تا رقیه، از قاسم بگیر تا عبدالله، همه را داشتیم حتی علیاکبر و قمر بنی هاشم و بقیه یاران.یکدفعه جوانان آمدند از شهدا الگو گرفتند. اگر ابتدای جنگ از انگیزه %90 جوانان برای حضور در میدانهای نبرد حق علیه باطل می‌پرسیدی میگفتند به خاطر رفیقم که شهید شده است. مقام معظم رهبری سالهاست چفیه می‌اندازند. این یعنی چه؟ یعنی جنگ کنیم؟ خیر! یعنی الگوی زنده تحت عنوان یک فرهنگ ترویج شود.

کلاشینکف قرار نیست ترویج بشود، فرهنگ جبهه باید ترویج شود.

نگاه عزا، از اهلبیت تا شهدا

ناگهان دشمن دید 200 سال کار و آن چیزهایی که جا انداخته بودند که «ما کجا و اهلبیت کجا» با شروع جنگ و پیدا شدن الگوهای زنده بر باد رفت. بنابراین بعد از جنگ، برای شهدا همان الگوهایی را که برای اهلبیت علیهم السلام چیده بودند پیاده کردند.من این جمله را که حتما از القائات دشمن است شنیدم:

بعد از 1400 سال یک دریچهای از نور باز شد. یک سری آدمها مثل امام حسین علیه السلام آمدند و کارهای عجیب و غریب کردند. اینها مالئکه روی زمین بودند که شهید شدند و رفتند و اصلا جوانهای امروز نباید فکر این را هم بکنند که بتوانند مثل آنها بشوند و به گرد پای آنها برسند.»

رمزی که در کار بود

در نتیجه نگاه به شهدا هم مثل امام حسین علیه السلام، نگاه عزا شد. متأسفانه یک تعداد از راویان دفاع مقدس هم با گزینشی بیانکردن خاطرات به این کار آنها دامن زدند در حالیکه راویان باید کل روحیات آن زمان را بهصورت یک مجموعه فرهنگی به شما ارائه دهند.باید بیان کنند که این جوانها که می‌خوانید و می‌شنوید مثل خودتان بودهاند، نه اینکه صبح تا شب به نماز مشغول باشد. بعضیهاشان حتی از الان تو هم پایینتر بودهاند. اما رمزی را که در کار بوده است، فهمیده بودند.

بند اول: تقدس با جوانی قابل جمع است

ذات جوانی را نمی‌شود از جوان گرفت. جوان،پتانسیل انرژی ذخیرهشدهاش زیاد است. یک زمان آقای قرائتی می‌گفتند: که بعضی می‌آیند به من می‌گویند این جوانها را که به مسجد راه می‌دهید، مسجد را به هم می‌ریزند. ایشان می‌گفتند: اصلا خصوصیت جوان همین است. زمان جنگ یک واگن قطار مخصوص رزمنده‌ها بود که این واگن از بقیه واگنها جدا بود. بچه‌ها یکی را می‌زدند، یکی را از پنجره آویزان می‌کردند و... شب هم که می‌شد چراغها را خاموش می‌کردند تا صبح سینه و هروله و گریه. تقدس، جلوی جوانی را نمی‌گیرد. جوان باید جوانی کند. زمان جنگ بچه‌ها با هم شوخی می‌کردند.نه از این شوخیهایی که شما با هم می‌کنید. این شوخیهای شما پیش آن شوخیها هیچ است!

همین دیروز در خاطرات آقای سعیدیراد خواندم که گفته بودند: «من بیشترین خنده‌هایم را در زمان جنگ کردم.»ما یک مدل خنده را در جبهه‌ها تجربه کردیم که دیگر با این مسخرهبازیها خندهمان نمی‌گیرد. آنجا چون سبکبار بودند سبکبال شدند. شوخی و خنده آنجا سر جایش بود. اگر بچهمذهبیهای این دوره و زمانه میزان شوخی و خندهشان زیاد نیست، یعنی به درجه بهجت که یکی از درجات دینی است نرسیدهاند. امام صادقعلیه السلام می‌فرمایند: المؤمنون حلویون. مؤمن باید شیرین باشد. آن زمان واقعا بچه‌ها از بودن با هم لذت می‌بردند.

بند دوم: گناه

گناه‌های مبتال به جامعه امروز مذهبی ما چیست؟ زبانش را رعایت نمی‌کند، چشمانش را رعایت نمی‌کند، در قلبش کینه و حسد دارد. عرق که نمی‌خوریم، فحشا که نمی‌کنیم، قتل که نمی‌کنیم. حالا یک گناه زمان جنگ را برایتان می‌گویم که ببینید چقدر آنجا گناه روی لب مرز بود. این روایت قتیل الحمار را حتما شنیده‌اید: «در یکی از جنگها وقتی داشتند یکی را می‌بردند با شهدای جنگ دفن کنند، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند که این را در قطعه شهدا دفن نکنید؛ این قتیلالحمار است. یعنی کشتهشده راه الاغ است. پرسیدند برای چه؟ گفتند: برای اینکه این فرد برای الاغ آن مشرک رفت تا بجنگد و صاحب الاغ او شود. رفت و کشته شد.» ببینید روی چه مرزی هستیم. تیر و ترکش در حال آمدن است یک لحظه اگر اخلاص را از دست بدهی تیر می‌آید و تمام. بنیاد شهید اسمت را در فهرست شهدا می‌نویسد اما...! گناه که هیچ، یک لحظه غفلت در منطقه موجب جهنمی شدن آدم می‌شود. فکر می‌کنید گناهان زمان جنگ کوچک است. خیلی آن زمان خطرناک بود. به مراتب بچه‌های آن زمان بیشتر مراقبت می‌کردند تا گرفتار گناه نشوند. گناهان آنجا جنس خودشان را داشتند. بعضی می‌گویند برای اینکه می‌خواهیم از گناه دوری کنیم برویم حوزه علمیه!ُعرضه داشته باش با گناه مبارزه کن! حوزه گناهانش خطرناکتر از بیرون حوزه است. تو زورت به گناهان بازار نرسیده است، می‌خواهی بروی با گناهان حوزه مقابله کنی، آنجا خیلی مشکلتر است.

گناه، ماندنش آدم را فاسد می‌کند، نه آمدنش سرّ در چه بود؟سرّ، در این بود که بچه‌ها خدا را شناخته بودند و فهمیده بودند گناه، ماندنش آدم را فاسد می‌کند نه آمدنش. گناه می‌آید:«النَّاس کُلُّهم َّخطائون و خیرُ الخطَّائونَ التّوابون.»

فهمیده بودند که اگر نمی‌شود کاملا خودت را کنار بکشی که هیچ وقت گناه به تو اصابت نکند، می-شود که بفهمی گناه را نباید بگذاری مزمن شود. امروز هم همین است. مزمن شود دیگر نمی‌توانی بیرونش کنی. سرّ، در اینجا بود که وقتی خدای ناکرده می‌رفتند به سمت گناه، می‌گفتند می‌شود برگشت. امروز وقتی، نعوذ بالله، گناه می‌کنیم شب می‌گویند که برویم هیات. می‌گوید نه! ما اینقدر کثیف شدهایم امشب هیات نمی‌آییم! این یعنی دقیقا خالف سرّ زمان جنگ. آنها می‌گفتند چون کثیف شدهایم شب دو تا هیات می-رویم، دو تا نماز می‌رویم، گریه می‌کنیم، توبه می‌کنیم،شاخکهایشان نسبت به گناه حساس بود. اما تو می‌گویی چون کثیف شدهام، اصلا با خدا حرف نمی‌زنم دیگر، خدا دیگر ما را تحویل نمی‌گیرد، اما بچه‌های زمان جنگ، سریع توبه می‌کردند، مثال برای اینکه امروز یادم رفته 100 تا صلوات را بفرستم، آرپیجی که زدم یک لحظه از خودم خوشم آمد و... برای همه اینها سریع توبه می‌کردند.

پیچیدی برادر، خبر نداری!

وقتی آدم حساس نباشد آرام آرام دور می‌زند. یک خاطره بگویم. یک رفیقی داشتیم که در 15 سالگی عرفان اسلامی شیخ حسین انصاریان را کاملا بلد بود. آن زمان شرح مصباحالشریعه و صحیفه سجادیه را می‌خواند. اگر امام جماعت می‌ایستاد آنقدر طوالنی می‌خواند که آخر نماز فقط خودش بود بقیه رفته بودند. جنگ که تمام شد و بحث سازندگی و سنگر اقتصادی به میان آمد،یک روز در خیابان او را دیدم. سوار ماشینش شدم و گفتم ماشین خریدی؟ گفت: بله! دیگر سازندگی است و...! دیدیم نوار کویتیپور و مداح‌های آن زمان را گذاشته است. گفت اینجا ماشین نیست. اینجا خیمه الحسین است، راه می‌روم به یاد شهدا اشک می‌ریزم.شش ماه گذشت دوباره او را در خیابان دیدم. ماشینش را عوض کرده بود. سوار شدم گفتم چه شده؟ گفت سازندگی است دیگر، باید تند برویم به سازندگی برسیم! ماشین قبلی تند نمی‌رفت، عوضش کردم! نوارهایش را هم دیدم عوض کرده است. گفتم کویتیپور چیزی نداری؟ گفت نه! اینها قساوت قلب می‌آورد! شما هم گوش نده.باز شش ماه گذشت و او را دیدیم. ایندفعه یک ماشین خارجی خریده بود. پرسیدم چه شده؟ گفت باید تندتر برویم، سازندگی است؛ باید به شهرهای دیگر هم برویم. یکی از نوارهایش را گذاشتم، دیدم یک خانمی شروع کرد به خواندن. گفتم خیمهالحسین که می‌گفتی این است؟! خراب کردی برادر! متوجه نشدی، یک دور کامل زدهای! شیطان یکدفعه منقلب نمی‌کند. یک درجه یک درجه می‌پیچاند. ِّ«زُین َّللناس ُّحبالشَّ هوات.»

تکلیفمداری، از شهدا تا امروز

خیلی از مردمان ما [فقط بعضی جاها] احساس تکلیف می‌کنند مثال در انتخابات که ما باید [به عنوان نامزد] حضور داشته باشیم و اگر نباشیم باید آن دنیا جواب بدهیم. این مدل تکلیفها را رها نمی‌کنند، اما وقتی پای جان و مال به میان می‌آید...؟! من یادم نمی‌آید که یک نفر در زمان جنگ برای مسئولیتی که به او سپرده می‌شد ناراحت نشود. آنجا اصلا نمی‌شد فرمانده را از غیرفرمانده تشخیص داد. همه به دنبال ادای دین و تکلیف بودند. اما امروز از طرز سالم دادن می‌شود فهمید که او کیست و چه مسئولیتی دارد. در ارتفاع 2519 که ارتفاعی در حاج عمران بود، معبر باز نمی‌شد. حالا آدم می‌خواهیم برای خنثی کردن مینها به روی آنها غلت بزند. دعوا بود. هر کسی که می‌آمد میگفتند تو زن و بچه داری، پدر و مادرت منتظرت هستند، خالصه تو نمی‌خواهد بروی. یکی آمد جلو و گفت من می‌روم، من هیچ کس را ندارم که منتظرم باشد. تکلیف مدارها کجا هستند که اینها را ببینند؟ این فرهنگها را ببینند!

تو بخور، جان داشته باشی بتوانی فرماندهی کنی!

مسئول تدارکات تعریف می‌کرد که برای شهید میرزایی که 70 ساعت نخوابیده بود یک کمپوت کنار گذاشته بودم. وقتی به او تعارف کردم گفت به همه دادهای؟ گفتم خیر؛ شما فرمانده هستی؛ فعال بخور، جان داشته باشی بتوانی فرماندهی کنی! گفت: وقتی به همه دادی به من هم بده. مسئول تدارکات گفت: بعد از 10 روز توانستم برای همه لشگر کمپوت تهیه کنم. دوباره کمپوت را گذاشتم جلوی رویش. همان سؤال را تکرار کرد. گفتم بله به همه دادهام. گفت همه بخورند، من چاق می‌شوم! این را ببر.

چفیه روی دوش مقام معظم رهبری یعنی این فرهنگها را یاد بگیرید، در هر سنگری که هستید. این گفتمان مردم را عاشق می‌کند.

وقتی می‌گوید: برای مرحوم تختی قبل از مسابقهاش 10 سیخ جگر گرفتم. اشک در چشمانش جمع شد و گفت: من چطور جگر بخورم در حالیکه در محله‌هایمان بچهیتیم داریم. لقمه‌های بیدردسر و این رفاه‌ها، غیرت ما را می‌گیرد. بچه‌های آن موقع نمی‌فهمیدند چه می‌خورند، کی می‌خورند، کی می‌خوابند، چهطوری می‌خوابند و... اینها فرهنگ است.

سرّ آخر
چطوری ما در هر شرایطی پیروزیم

سرّ آخر را هم بگویم: بچه‌ها طبق این آیه شریفه «حتی إذا استَیأَسُّ الرسل وُّظنوا أنهم قد کُذِبوا جاءهم نرصنا» فهمیده بودند که ابزارها پیروزی نمی‌آورند. واقعا باید توکل در کارهایمان باشد. خودتان قضاوت کنید که چقدر در کارهایتان، قدرت برای خدا قائل هستید و چقدر برای ابزار؟!

این مثال را بارها گفتهام. در سوم دی ماه 1365 برای عملیات کربالی4 خیلی برنامهریزی کرده بودیم. بهترین لباس غواصی، بهترین آموزشها، کالشها هم در گازوئیل گذاشته بودند که در آب بهتر عمل کند و کلی اقدامات دیگر. برای اولین بار در جنگ، با نقشه هوایی ما را توجیه کردند و جای دقیق همه ادوات و سنگرهای دشمن را به ما نشان دادندو خالصه از نظر ما همه چیز برای یک پیروزی شیرین آماده بود. حتی می‌گفتند ناهار را در سنگر عراقیها خواهیم خورد. اما تکیهمان بر ابزار، کار خودش را کرد. کمینهای عراقی ما را دیدند، عملیات لو رفت، کالشها هیچ کدام کار نکرد و... نقشه هوایی دیدیم؛ دیگر...«لکن الله رمی» یادمان رفت!

30 کماندو حریف یک آفتابه نشدند

آن طرف را هم نگاه کنید. یک بچه 14 ساله آفتابه به دست می‌رود پشت خاکریز که یکدفعه می‌بیند حدود 30 کماندوی عراقی در حال نزدیک شدن به مقر خودی هستند. سریع آفتابهاش را پشت نفر آخری می‌گیرد میگویدِقف! هر 30 عراقی می‌ایستند و آنها را می‌آورد به نیروهای خودی تحویل می‌دهد. بعد که به سر دسته آنها می‌گفتیم چه کسی و با چه چیزی شما را دستگیر کرده است باورشان نمی‌شد.

توکل یعنی خدا را بشناسی. حضرت امام می‌فرمودند: بزنیم، بکشیم، بمیریم، فرقی نمی‌کند چون ما دنبال نتیجه نیستیم. ما تکلیف خودمان را ادا می‌کنیم. می‌گفتند: کسی نمی‌تواند ما را شکست بدهد، چون شکست یعنی گرفتن یک چیز دنیایی. ما که به دنبال دنیا نیستیم. پیروزی اصلی یعنی داشتن آخرت و آخرت را هم که روی زمین نمی‌توانند از ما بگیرند، پس ما در هر شرایطی پیروزیم. این را بچه‌ها می‌دانستند و فهمیده بودند.



ما باید باشیم اسلام را حفظ کنیم

هر چه امروز می‌کشیم به خاطر این جوگیر شدنهاست. یا خدا مؤثر فیالوجود هست یا نیست. اصلا به این فکر نکن تو کارهای هستی. تو وظیفه-ات را انجام بده به بقیهاش کار نداشته باش.

متأسفانه یک عده ایستادند و گفتند ما باید باشیم اسلام را حفظ کنیم و نباید برای جنگیدن برویم. سال 66 در روزنامه اطلاعات، آقای مهاجرانی یک ستون برای رزمندگان اسلام باز کرده بود و پیامی به آنها داده بود. متن خیلی خوبی بود آدم را به جنگیدن تشویق می‌کرد. فقط در انتهای آن یک جمله آورده بود که ما آن زمان نفهمیدیم. آن جمله این بود که «حیف سنگر اسلام به من نیاز دارد و گرنه آرزو داشتم در کنار شما می‌جنگیدم!» اما حالا کجاست؟ خراب کرد! یا ال مؤثر فیالوجود خداست یا تویی یعنی شیطان. قاطی نکنید! توکل باید تام باشد.

اینجا جای ماندن نیست

یکی دیگر از چیزهایی که آن زمان خیلی روی آن تأکید بود این بود که دنیا محل نامی شدن نیست. حواستان باشد کمکم همانطور که ما عادت کردیم شما هم عادت می‌کنید. کسانی که در 17،16 سالگی دوست داشتندبه قافله شهادت برسند کمکم به دنیا خو می‌گیرند. این اثر دنیاست. شهدا فهمیده بودند اینجا جای ماندن نیست. کریم بوستانی شهید 16 ساله از شیراز،در وصیتنامهاش یک جملهای دارد که واقعا عجیب است. می‌نویسد: «پدر و مادر عزیزم! وقتی بر سر قبر من حاضر می‌شوید، برای تاریکی قبر من گریه نکنید. بروید برای تاریکی دنیای خودتان گریه کنید!»

300.000صلوات نذر کردم که شهید نشوم

وقتی به دنیا دل بستید آن وقت دل کندن از دنیا کار سادهای نیست. شعار دادن راحت است. در کربالی 8 وسط آب گم شدیم و بعد از کلی رفتن و برگشتن به مقر رسیدیم. یک سید یزدی داشتیم که همیشه زیر لباس غواصیاش شال سیدی می‌گذاشت. یک لحظه دیدم این سید نگاه به آسمان انداخت وگفت: دوباره در را بست. همین که این جمله را گفت نفهمیدم خمپاره از کجا آمد، فقط دیدم بدنش تکهتکه شده است. همان لحظه که لحظه انتخاب بود، من سیصد هزار صلوات نذر کردم که شهید نشوم. کندن از دنیا خیلی سخت است.باید به مادرهایی که پول می‌گذاشتند میان قرآن تا بچهشان سالم برگردد بگوییم پول بگذارید که شهید شود. شهید شدن به این راحتیها نیست.

مرز میان مرگ و شهادت خون نیست، خود است

پاسخ به یک سوال: چگونه زندگی کردن، ما را شهدایی می‌کند

محمدحسین انجایی علیپور

سؤالی که امروز در میان جوانان به شدت رواج یافته است، این است که شهدا چه کردند که شهید شدند؟ چه کردند که ظرف وجودیشان قابلیت شهادت را پیدا کرد؟زندگی شهدایی چگونه است؟ چگونه زندگی کردن ما را شهدایی می‌کند؟ در این مقاله نویسنده در پی آن است تا با تبیین مفاهیم متقابلی چون ولایتمداری و خودمحوری در افراد، به این سوال پاسخ دهد که زندگی شهدایی چگونه است.

ریشهی درخت تنومند تمدن غرب مدرن، تفکر حاکم در قرون وسطی و رنسانس است و آن تفکر چیزی جز اومانیسم نیست. در دوره رنسانس، با اشاعه علمی و نظری تفکرات اومانیستی، بشر غربی با محور قرار دادن انسان و قرار دادن او به جای خداوند و انقطاع از وحی و در نتیجه، اصلات-دادن به عقل خودبنیاد، شروع به ایجاد تحوالت عظیمی در عرصه صنعت و تکنولوژی کرد.

نتیجه ظهور این پدیده‌ها در محیطی جغرافیایی به نام اروپا، خود به خود تصورها را به جایی کشاند که انسان اومانیستی،انسانی فرض شود که در اروپا رشد کرده است، ریش می‌تراشد، کت و شلوار می‌پوشد، کراوات می‌زند و...

همانگونه که تصور ایجاد تفکر اومانیستی در رنسانس یا قرون وسطی غلط است، اشتباه است که گمان کنیم این تفکر تنها در انسان غربی،با ویژگی-های این گونه‎ای پیدا می‌شود. آنچه در قرون وسطی و رنسانس اتفاق افتاد ظهور اومانیسم نبود، بلکه اشاعه و همراهی مردم و ایجاد تمدنی بر محور آن بود. اگر اومانیسم را با این تعریف عام در نظر بگیریم، ابدا نمی‌توانیم کسی را که به ظاهر دین پایبند است،خالی از تفکر اومانیستی بدانیم.

اومانیسم یک تفکر است که در قالبهای مختلف و بعضا بسیار زیبا ظهور پیدا می‌کند. وقتی انسان، محور عالم شود، عقل خودبنیاد او نیز معیار حقیقت می‌شود. این عقل حکم می‌کند که نه تنها انسان در برابر خدا، محور است، بلکه من نیز نسبت به بقیهی محور هستم.در این تفکر، هر «من» به محوریت خود در مقابل خدا و دیگران می‌رسد. اینجاست که در فلسفهی اخالق، «منفعت» به عنوان معیار فعل اخالقی مطرح می‌شود.

با این تعمیم در مفهوم اومانیسم، ابدا کوچکترین شکی وجود نخواهد داشت که بسیاری از رفتارها و تفکرات مذهبیهای معتقد و به ظاهر با ایمان، اومانیستی است. مثالقبول مسئولیت در بسیج، برای منفعت شخصی است. فرد با خودش می‌گوید با قبول مسئولیت، هم مدیریت می‌آموزم و هم با اساتید و محتواهای آموزشی زیادی آشنا می‌شوم. جالب اینجاست که در این حال، به اخلاص خود می‌بالد که وقت با ارزشش را بدون دریافت هیچ مزدی، در بالا بردنَعَلم اسلام اختصاص داده است و از هیچکس، هیچ چشمداشتی ندارد.

در برابر این منیت، عقلی است که ما را به تعبد در برابر اوامر موال و محوریت دادن به حضرت حق هدایت می‌کند. عقلی که حکم می‌کند زیارت خانه خدا را رها کنیم و با اهل بیت و اطفال و اصحاب، روانهی کوفهای شویم که نه تنها در راه آن به شهادت می‌رسیم، بلکه خانواده ما هم به اسارت برده می‌شوند. این عقل همان چیزی است که شهید آوینی در کتاب «فتح خون»، از آن تعبیر به «دل» می‌کند.

با این توضیحات می‌توان این سؤال را مطرح کرد که زندگی شهدایی چگونه است و آیا اگر ذرهای روحیهی اومانیستی در وجود انسان باشد، امکان تحقق ولایتمداری هست یا خیر؟ ولایتمحوری همان خدامحوری است، با این تفاوت که محوریت خدا، نفسی و ذاتی و محوریت ولی، تبعی و غیری است و این است حکم عقل سلیم که وقتی خدا را محور قرار می‌دهد، هر کس را که خدا محور قرار داده، محور قرار می‌دهد (البته به شرط تبعی بودن(. این روحیه در تضاد کامل است با روحیه انسانمحوری و محور بودن عقل خودبنیاد انسان. وقتی بین دو چیز تنافی و تضاد وجود داشته باشد، به هیچ وجه قابل جمع نیستند. به همین دلیل اگر ذرهای روحیهی اومانیستی در فرد باشد، خدامحوری و ولایتمحوری در او کاملا تحقق نیافته است و تا ولایتمداری به معنای واقعی آن، در کسی تحقق نیابد واز اومانیست (خودمحوری(پاک نشود، ظرف وجودیاش گنجایش قبول شهادت را ندارد.

«إن اللهَ لا یغفرُ أنُ یشرک ِبِه وَیغفُر ما دونَ ذلِک َلمن یشاءُ(»سوره نساء- آیه (116 توجه کنیم که محوریت دادن به خود در مقابل خدا، نوعی شرک است.

می‌رویم تا خط امام بماند

سیری در زندگانی شهید مهدی رجب بیگی

حامد ملا نوری شمسی

ممکن است نام «شهید رجببیگی» تا به حال به گوشتان خورده باشد یا آن را در خیابان ولی عصر عجلالله فرجه، نرسیده به چهارراه جمهوری، در ابتدای یک کوچه، دیدهاید، ولی شاید ندانید این اسم، متعلق به کسی است که نماد بصیرت، فاتح النه جاسوسی شیطان بزرگ، شاعر و عارف برجسته، معلمی دلسوز، تحلیلگر سیاسی، مبارزی غیور، جهادگری پر تلاش، مداحی بصیر و شهید مبارزه با نفاق است و به عنوان شهید شاخص در سال 90 انتخاب شده است.

از تولد تا دانشگاه

شهید مهدی رجب بیگی در سال ۶۳۳۱ در شهر دامغان به دنیا آمد. دوران کودکی و نوجوانی را به همراه خانواده اش در تهران، در محله‌های فقیرنشین آن سپری کرد.

شهید رجببیگی در سال ۴۵۳۱ در هفت رشته دانشگاهی پذیرفته شد، اما به دلیل عالقه، وارد دانشکده فنی دانشگاه تهران شد و در رشته مهندسی راه و ساختمان به تحصیل مشغول شد. وی از همان اوایل ورود به دانشگاه، همراه با دیگر برادران مسلمان خود به فعالیتهای صنفی-سیاسی روی آورد. استعداد زیادش او را در درس نیز بسیار موفق ساخته بود. در اواخر سال اول از طرف دانشجویان به عضویت شورای دانشجویی دانشکده انتخاب شد و این مسئولیت را تا سال ۸۵۳۱ و آغاز انقلاب فرهنگی ادامه داد. در شورای دانشجویان یکی از افراد بسیار فعال بود و موضعگیریهای کوبندهاش همیشه برای وابستگان به رژیم در دانشکده و دانشگاه ایجاد زحمت می‌کرد.

در بین ورزشها به کوهنوردی علاقه داشت و معمولا در برنامه کوهنوردی دانشجویان مسلمان شرکت می‌کرد.

حیات انقلابی در دوره شاه و پس از انقلاب

در زمان رژیم منفور شاه با وجود جو خفقان شدید، مسئولیت خود را در قبال اسلام با پخش اعلامیه در دانشکده و شرکت در تظاهرات دانشجویی و خیابانی و اداره فعالیتهای سیاسی،صنفی دانشگاهی انجام می‌داد. در دوران انقلاب نیز در راهپیماییهای باشکوه امت مستضعف شرکت فعال داشت و در به راه انداختن و سازماندهی تظاهرات مختلف همیشه حاضر بود.

در نیمه سال ۷۵ که دانشگاه مرکز تجمع مردم شده بود، مهدی از کسانی بود که به نمایش فیلم و اسالید از انقلاب و دیگر کارهای تبلیغاتی برای مردم می‌پرداخت. همزمان، در یکی از مساجد تهران نیز به طور مستمر به فعالیت و روشنگری مشغول بود. بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی و ادامه مجدد کار دانشگاه‌ها، “سازمان دانشجویی دانشکده فنی” که تشکیلات دانشجویان مسلمان دانشکده بود، به وجود آمد و برادر شهیدمان در این سازمان مسئولیت انتشار نشریه “هجرت” را به عهده گرفت.

چراغ راه روشنفکران

نوشته‌های رجببیگی در بخش تحلیل سیاسی، مقاالت و طنزهای سیاسی وی، بسیار سریع به جایگاه ویژهای در رسانه‌ها و مراکز دانشگاهی و مدارس رسید.

در یکی از مقاالتش راجع به حضور مردم به این نکته چنین اشاره کرده است: «همین طبقه محروم و مستضعف هستند که هم در میدان شهید می‌شوند و هم در پشت جبهه درآمد ناچیزشان را در راه آرمانشان می‌دهند و هم در صف اول تظاهرات می‌ایستند، و صدایشان هم بلندتر از همه به گوش می‌رسد، موقع تکبیرگفتن روی بام هم که می‌شود همینها را روی پشتبام می‌بینی، توقعاتشان از همه کمتر است و زحماتشان از همه بیشتر. تلاشهایشان افزونتر از دیگران است و معاششان کمتر از بقیه؛ با اینکه از همه انقلابیترند، ادعایی ندارند و با آنکه آگاهتر از بقیهاند، کمترین حرفی نمی‌زنند. «شعارشان»، «عمل» است. همینها هستند که «خوبند» و باید «چراغ راه روشنفکران شوند» و «حامی حقوق بشرند» و «وارثان زمین» و «سربازان امام»، « شیعیان علی» و «یاوران حسین»،«مجاهد راستین» و «فدایی قرآن» و «پیش مرگ هدف »...

رسالت انقلابی درس خواندن

او از جمله کسانی بود که برای تخصص در کنار تقوی وتعهد، ارزش فراوان و حیاتی قائل بود؛ از این رو دانشآموزان خود را که عمدتا از اقشار مستضعف بودند، دعوت می‌کرد تا “درسخواندن” را “رسالت انقلابی” خود تلقی نموده و سعی کنند تا نسل آینده دانشگاه‌ها را “آنان” بسازند نه “بچه‌های سرمایهداران شمال شهری!” برخورد اسلامی و قدرت جاذبه او روی دانشآموزانی که با آنها در تماس بود،تأثیر فراوان داشت و چه بسیار دانش آموزانی که با کلمات او از دام گروهکهای منافق و منحرف رستند و به جبهه نیروهای خط امام پیوستند.

او همیشه می‌گفت: «خواهر دانش آموز، برادر دانش آموز! آیا میدانی برای چه پشت این میز نشستهای؟ برای آنکه بتوانی آدمی بشوی تا فردا به درد محرومین جامعهات که خود نیز از آنان هستی، بخوری. بتوانی در یک پست حساس انقلابی، فعال باشی و خود که از قشر مستضعفی، باری از دوش مستغصفان برداری.»

به مثابه الگو

در بحثها و میزگردهایی که برای مقابله با جریانات انحرافی در دانشگاه و یا در مدارس جنوب شهر داشت همیشه موفق بود و در مقابل استداللهای متین و دید زیرکانهاش کمتر کسی یارای مقاوت یا توانایی گریز داشت.

دانشگاهیان و بالاخص دانشجویان مسلمان و انقلابی به دلیل آگاهیهای گسترده با انگیزه و شور و شعف بیشتری وارد عرصه انقلاب و ایستادگی در برابر دشمنان رنگ و وارنگ آن شدند و الگوهای جاودانی از «ایثار» و «ایمان به خدا» و «ایمان به مکتب الهی اسلام» و «خدمتگزاری به مردم و کشور و انقلاب» را در برابر جهانیان قرار دادند. شهید رجب بیگی نیز یکی از همین دانشجویان بود که نقش بهسزایی را در جریان تسخیر النه جاسوسی آمریکا (انقلاب دوم( بر عهده داشت و از طرف دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در مراسم نماز جمعه سخنرانی می‌کرد و در چندین نوبت، اطلاعیه‌های افشاگرانه آنان را قرائت نمود. در مدت یکسال و اندی، رجببیگی مسئولیتهای حساس و بزرگی را همچون مسئولیت «برگزاری و انجام گردهمایی جنبشهای آزادی بخش جهان در تهران» و «نمایندگی» دانشجویان خط امام در گردهمایی جنبشهای آزادی بخش را به عهده داشت.

کتاب زده نباشیم تا شهید شویم

مهدی، شاگرد اول رشته خود و با کتاب مأنوس بود اما به قول خودش «کتابزده» نبود. وقتی دید تنها با حرف و سخنرانی کار درست نمی‌شود و دشمن، راه خشونت را پیش گرفته، اسلحه به دست گرفت تا فتنه منافقین را بخواباند و بالاخره در پنجم مهرماه ۰۶۳۱ که شب آن، رزمندگان اسلام در میدان جنگ و در اولین عملیات مردمی پس از فرار بنی صدر یعنی در عملیات ثامن الائمه علیه السلام و شکست حصر آبادان مشغول نبرد بودند و شکستی بزرگ را بر متجاوزین صدامی وارد کرده بودند، در خیابان صبا با خون خود، پای تمام سخنرانیها و نوشته‌هایش را امضاء کرد. رجببیگی همانطور که در شعر «رنجنامه» خود که در سوگ رجایی و باهنر سروده است در بیت آخر از خداوند خواسته است «نزدیک کن وصالم» به سوی معبود خود پرکشید.

مزار این دانشجوی پیرو خط امام، در قطعه ۴۲ بهشت زهرای تهران است.


چه زیبا گفتهاند شهدا چراغ راه هدایتاند! شهید رجببیگیها خود را فدای خط امام می‌کنند و می‌روند تا این خط بماند، اما عدهای خط امام را فدای خود می‌کنند و حاضرند این خط برود تا آنان بمانند.

کتاب «می‌رویم تا خط امام بماند» تنها کتاب منتشر شده از آثار شهید رجببیگی است. این کتاب دارای بخشهای مختلفی چون «مقاالت، تحلیل سیاسی، طنز سیاسی، سرود و شعر» است. بیتردید با توجه به تواناییهایی که در قلم وی دیده می‌شود،رجببیگی می‌توانست به یک نویسنده و پژوهشگر و توانا در حوزه علوم انسانی تبدیل شود.

در واقع این بچه‌ها بودند که به ما درس می‌دادند!

مادر شهید در توصیف او می‌گوید: خودجوش بود، کسی نمی‌آمد به او خط بدهد! بگوید باید این کار را بکنی، آن کار را بکنی؛ خودشان، خودشان را می‌ساختند و رشد می‌دادند. هر وقت که به اتاقش می‌رفتم، او را در حال گوشکردن به نوار یا نوشتن و… می‌دیدم. نوارها را پیاده می‌کرد و به صورت دستنویس در اختیار دوستانش قرارمیداد.

قبل از انقلاب، ما هم ظلم و ستم شاه را می‌فهمیدیم. ولی «حرکت» نداشتیم، تا اینکه حرکت بچه‌ها شروع شد و بعد ما هم کمکم آگاه شدیم و با آنها همراه شدیم؛ در واقع این بچه‌ها بودند که به ما درس می‌دادند!

شهادت مهدی رجببیگی برای مدرسه مانند شهادت شهید بهشتی بود در جامعه!

«دبیرستان که می‌رفت، درس معنویت و درس انقلاب و درس منافق شناسی به بچه‌ها می‌داد.» مدیر مدرسهای که شهید در آن تدریس می‌کرد از تأثیر شهادت وی چنین می‌گوید: «شهادت مهدی رجببیگی برای مدرسه، مانند شهادت شهید بهشتی بود در جامعه! چون بعد از شهادت مهدی دیگر هیچ گروهک انحرافی توی مدرسه وجود نداشت.

اگر به قرآن عمل کنید و قرآن را پیاده کنید، عین مهدی می‌شوید

مادر شهید همچنین در ادامه گفت: اگر بخواهید راه شهدا را ادامه بدهید و چیزی که بهدست آوردند، را سالم نگه دارید، باید ایمان کامل داشته باشید و قلبتان صاف باشد. قرآن که می‌خوانید طوطی وار نخوانید. اگر به قرآن عمل کنیدو قرآن رادر زندگیتان پیاده کنید، عین همانها می‌شوید. اینان کسانی بودند که عمل به قرآن داشتند، هرچه می‌گفتند همان را عمل می‌کردند. دروغ و ریا و این جور چیزها در آنها نبود؛ اصاا تمام این انقلاب همینطور بود؛ نه دروغ داشت، نه ریا.

شهید رجببیگیها خود را فدای خط امام می‌کنند و می‌روند تا این خط بماند، اما عدهای خط امام را فدای خود می‌کنند و حاضرند این خط برود تا آنان بمانند

ما ازمردن نمی‌هراسیم، اما می‌ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند

«خدایا پرواز را به ما بیاموز تا مرغ دستآموز نشویم و از نور خویش آتش در ما بیافروز تا در سرمای بیخبری نمانیم. خون شهیدان را در تن ما جاری گردان تا به ماندن، خو نکنیم و دست آن شهیدان را بر پیکرمان آویز تا مشت خونینشان را برافراشته داریم. خدایا چشمی عطا کن تا برای تو بگرید، دستی عطا کن تا دامانی جز تو نگیرد، پایی عطا کن که جز راه تو نرود و جانی عطا کن که برای تو برود.»

«خدایا! ماندن دشوار شده است. در غربت زمین بییار و یاور حضور داشتن، خود غیبت است ... ما از نبودن آنها رنج نمی‌بریم، بلی از بودن خویش در رنجیم. ما می‌دانیم که آنها هستند و ما، مردهایم.» «خدایا! تو میدانی که چه می‌کشیم. پنداری که چون شمع ذوب می‌شویم، آب می‌شویم. ما از مردن نمی-هراسیم، اما می‌ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند.» شهید مهدی رجب بیگی

جبهه فرهنگی: یادداشتهایی برای شعب فرهنگ حزب الله

فرزند کوه

محمد کازرانی

درست یادم نمی‌آید ولی با حرفهایی که بیگ می‌زد، خاکسترهای ته مانده خاطرات آن روزگار را زیر و رو کرد و دوباره تا قله‌های کوه‌ها پروازم داد.

چند سالی بود که قوم و قبیله ما و قبیله گل کبودیها و میان دره ایها و بزباشها ملعبه دست هوشنگ خان پلنگ کش بودیم. آدم هایشان همه جا بودند. برادر به برادر خیانت می‌کرد تا از هوشنگ خان طلا و جواهر بگیرد، امکانات بگیرد، اسب بگیرد... . گل کبودیها که اصلامتوجه دسیسه هاس هوشنگ خان نبودند، سر به زیر و راحت، دار و دسته خان هم مرتب میدوشیدندشان. آنها هم ککشان نمی‌گزید. میان دره ایها می‌فهمیدند که دزدی بزها کار خان و خان... است، می‌دانستند هر چه بال و مصیبت به سرشان می‌آید، شری است که هوشنگیان قداره کش داده‌اند ولی دستشان به جایی نمی‌رسید، غیر مستقیم با سکوتشان باج می‌دادند تا در آرامش باشند، چه آرامشی! اما بزباشها سر و گوششان می‌جنبید، گهگاهی اعتراض هم می‌کردند و برای گله دارها تفنگ تهیه کردند که کسی جرأت چپ نگاه کردن هم نداشته باشد ولی بعد از چند بار که چوپانها را تکه تکه کردند و میان قوم و قبیله شان ریخته و امنیت زن و بچه شان به خطر افتاد کوتاه آمدند.

اما قبیله ما...

حدود دوازده سالم بود که میان قبیله مان پیچید که به گله مراد حمله کردند و مراد را کشتند و مزاحم همسرش شده‌اند که برای کمک به مراد همراهش رفته بوده است. یادم نمی‌رود! وقتی خبر به گوش برزو خان رسید چگونه سرخ شد و فریاد می‌کشید. برزوخان ریش سفید ما و عموی من بود. تمام بزرگان قبیله جمع شدند، عمو فریاد می‌کشید که هر طور شده باید هوشنگ و هر که متعلق به اوست را از روی زمین برداریم و بر دار بکشیم.

همه با هم متحد شدیم، به تمام قبایل پیک فرستادیم، هیچ قبیله‌ای حاضر به همکاری نشد، عمو باز هم کوتاه نیامد، گفت اگر یک نفر هم باشم تنها به جنگ این ظالم می‌روم.

تمام جوانان دور عمو حلقه زده بودند و دست یاری به او می‌دادند، کم کم، میانسالها و پیرمردها هم آمدند و در آخر زنان هم وارد میدان شدند و یا بوسیدن شمشیر عمو به او قول یاری دادند.

تمرینات رزم آغاز شده بو پدر و پسرعموهایم که سنشان خیلی بیشتر از من بود به جوان مردان قبیله آموزش میدادن، غروب که می‌شد، وقتی خورشید به جان کندن می‌افتاد، وقتی کوه‌ها پوزه خورشید را به خاک می‌مالیدند و بر غرورش غلبه می‌کردند و قامت راست می‌نمودند، زنان و مردان، خسته از تمرینات متفاوت به سیاه چادرها باز می‌گشتند و مثل سنگ، محکم ولی آرام به خواب می‌رفتند. در این روزها عمو مطلاب مهمی را با مردم در میان می‌گذاشت، می‌گفت آنها را پدرش از پدرانشان برایشان به یادگار گذاشته است و مفاهیمی است آسمانی، سعی و تأکیدش در آموزش این پندهای آسمانی خیلی بیشتر از آموزش رزم بود.

می‌گفت، ممکن است شما بهترین رزم آوران باشید ولی شیری باشید که خفته است. من می‌خواهم کاری کنم که اگر موش هم باشید غرشتان مثل شیر باشد و همیشه درمیان بیشه هیاهو کنید.

به ما یاد می‌داد که هیچ وقت زیر بار حرف زور کمر خم نکنیم و کوه را نشانمان می‌داد، می‌گفت هر روز خورشید مغرور سعی می‌کند دست روی شانه‌های کوه بگذارد و بالا برود ولی بالاخره کوه با کمال تواضع و خاک بودنش او را به زمین می‌زند و ایستاده می‌ماند. به گوشمان فرو می‌کرد که یادتان نرود که نبرد کوه و خورشید همیشگی است و کوه همیشه باید مقاوم می‌ماند.

برای آنکه این حرفها یادمان نرود هر روز موقع طلوع و موقع غروب تا قله کوه ما را بالا می‌برد تا جنگُکشتی تکراری کوه و خورشید را عبرت بگیریم.

وصیت می‌کرد بعد از من هم تا پایان عمر دنیا این کار را بکنید تا مقاومت یادتان نرود. جنگ آغاز شد و کوه قبیله ما غرور خورشیدی هوشنگ خان و دار و دسته بی شرمش را شکست. همه شان فراری شدند. بعدها شنیدیم که هوشنگ خان از کوه افتاده و تمام بدنش آسیب دیده و چند ماهی درد کشیده تا جان داده است.

همگی در مستی جشن پیروزی و مرگ هوشنگ بودیم که بیماری برزوخان شهد لبخند را در دهانمان زهر کرد.

من از از کوه که فکر می‌کردم که عمو برزو هیچ وقت نمی‌میرد ولی او همُمرد!

مرگ او همه ما را بهت زده کرده بود. همین که چندو روزی از این ماجرا گذشت و ضربه گوشِ دلِ زخم خورده پسر جانی هوشنگ رسید، موقعیت را آماده دید تا دسیسه کند، اما افراسیاب مثل پدرش هوشنگ آشکارا ظلم نمی‌کرد! با مکر و حیله جلو می‌رفت بدون اینکه شمشیر بکشد و بدون اینکه خون از دماغ کسی بیاید به اهداف کثیف می‌رسید. ریش سفیدان شرایط را که اینگونه دیدند به فکر انتخاب جانشین برای برزوخان افتادند، هر کسی چیزی می‌گفت تا اینکه پس از چند روز پدرم، سیاوش را به عنوان خان معرفی کردند و او را با لیاقتتر از همه یافتند.

توی این روزها که میان ریش سفیدها سر انتخاب خان انتخاب زیاد بود، اسفندیار هم کار خود را می‌کرد و به این اختالف‌ها دامن می‌زد. وقتی هم پدرم خان شد آنقدر تهمت‌ها به پدرم زد و آنقدر میان مردم علیه او اقدام کرد تا اینکه خیلی‌ها نسبت به خان ظن بد بردند و اعتمادشان را از دست دادند.

هنگام غروب بود و به یاد برزوخان و اعتقاد به مقاومت از کوه بالا می‌رفتیم، به قله که رسیدیم پدرم برای مردم صحبت کرد که بیاید با هم باشیم و اتحادمان را از دست ندهیم. اما مثل اینکه فایده‌ای نداشت.

اسفندیار به مردم طلا می‌داد تا علیه پدرم تبلیغ کند، خیلی از بزرگان و ریش سفیدها را هم با هکتارها زمین و کیسه‌هایی از طلا و گله‌هایی از گوسفند، فریب داده بود...

دزدیهای شبانه ی افراسیاب شروع شده بود، در قبایل گوناگون غارتگری می‌کرد. بسیاری از مردان را کشته بود و بسیاری از زنها و دخترها را به کنیزی برده بود ولی از مقاومت و ایستادگی خبری نبود.

پدرم تمام مردم را جمع کرد وسط دشت، گفت به کوه‌ها نگاه کنند و اخبار را به گوشش می‌خواند فریاد می‌کشید که یادتان رفته است چرا هر روز دو بار به قله کوه می‌رویم؟ برای تفریح می‌رویم؟ می‌رویم تا قوی شویم؟ برای چه می‌رویم؟ یادتان رفته است برزوخان چه می‌گفت؟... اما تیرهای فریاد پدر به سنگ گوشهاشان تأثیری نداشت.

غروب روز اول هفته بود که دختر گرگ علی را دزدیده بودند وقتی مردم خبر را شنیدند، عکس العمل خاصی نشان ندادند و مثل هر روز به سمت کوه‌ها حرکت کردند!

پدر تصمیم گرفته بود که به جنگ افراسیاب برود مادر گفت هیچ کس با تو نمی‌آید، پدر با عصبانیت گفت تنها می‌روم! غروب بود و پدر به قله مخصوص خودش رفت تا پیروزی کوه را مشاهده کند و برای جنگ با افراسیاب، از کوه قدرت بگیرد. اما خیلی طول کشید، همه مردم از قله‌ها برگشته بودند اما پدر نیامد. سوار بادپا شدم و تا قله سپید کوه رفتم، پدر را دیدم که در دریایی از خون غوطه ور بود. خورشید غروب نمی‌کرد و کوه‌ها شروع کرده بودند به لرزیدن، از ترس به سمت جنازه پدر دویدم و به او پناه بردم. برق چشمهای خون گرفته پدر در شمشیرش افتاده بود و شمشیر می‌درخشید، آن را در دست گرفتم، همین که دست در دست شمشیر دادم، کوه از حرکت ایستاد و پشت خورشید را به خاک رسانید.

سوزنامه

حوادث میانمار، بهانه‌ای شــد برای ســرایش اشعاری در رثای یکی از مظلوم‌ترین مسلمانان جهان که در خاموشی جهان، می‌سوزند.

به این آتش برس! هیزم مهیا کن! مهیاتر!

گلستانیم ما در آتش نمرود زیباتر

مهیا کن که ما از آتش شیطان نمی‌ترسیم

که در آغوش آتش می‌شود ققنوس ماناتر

خبر از دود آه ما به دلها می‌رود مادام

تو با هر شعله نفرینی تری هرشعله رسواتر

تو مثل شعله‌ها با نعرهی مستانه ات دلخوش

و ما را ناله‌ای مانده ست از فریاد، گیراتر

دریغا پیرو بودا به کار زنده سوزاندن

دریغاتر از این غوغای خاموشی! دریغاتر !

شما را مردگانی هست - سر تا پای در آتش-

شما در زندگانی نیز می‌سوزید، پیداتر

بسوزانیدمان ،خورشید محشر نیز در راه است

خدا، تنها خدا با ماست با مایی که تنهاتر

اغثنا یا غیاث المستغیثین! راه دشوار است

اگرچه نیست در رنج سفر از ما شکیباتر

میلاد عرفانپور

مگر ندیدهای فعالان حقوق بشر را

همانها که آتش به خانهات زدهاند

و دست به ناموست…

مگر نمی‌بینی چگونه سر خود را بالا گرفتهاند

و در برابر میلیونها مخاطب

به دوربین لبخند می‌زنند

و جایزهی صلح به هم هدیه می‌دهند!

مرد که گریه نمی‌کند!

مرد همیشه می‌خندد

همین «دالایی لاما»

وقتی داشت برای کباب کردن کودکان تو

پای میز خوک بریان و شراب سرخ

نامه‌های سیاه را در برابر چک ِ‌های سفید کاخ سفید

که بوی نفت و الماس می‌دادند -

امضا می‌کرد،

به دوربین لبخند می‌زد…

و زن هم!…

زن هم گریه نمی‌کند!

درست مثل «آنگ سان سوچی»

درحالیکه کنار «هیلاری کلینتون»به دوربین لبخند می‌زد

بو می‌کشید عطر دموکراسی مخلوط با گوشت کباب شدهی انسان را…

و بعد از آنکه جایزهی صلح نوبل را

با خود به خانهاش در «روهینگیا»ی آبا و اجدادیاش برد

پس از لبخندی به مجسمهی بودا

آنها را کنار هم گذاشت

و آسوده خوابید

در هوایی که بوی حقوق بشر می‌داد!

مرد که گریه نمی‌کند!

مرد جان می‌دهد

وقتی با پیکرهای نیمهجان دخترانش

سوار بر قایقی شکسته

راه اقیانوس را در پیش می‌گیرد

وقتی در آخرین نگاه همسرش

تنها شعله‌هایی را می‌بیند

که بر خاکستر روحش آتش می‌زنند

وقتی هیچکاری از دستان بستهاش

در کوره‌های آدمسوزی آمریکایی برنمیآید

وقتی در بغض فریادشده در گلویش

تنها صدای مظلومیت خویش را می‌شنود…

مرد که گریه نمی‌کند…

سید مجتبی موسوی

باز افطار گریه در رمضان

جزو اعمال واجبم شده است

لب به چیزی نمی‌زنم جز اشک

خون دل قوت غالبم شده است

میوه استوایی صهیون

مثل زهر است تلخ و بد مزه است

شمر نام قدیمی تین سین

آراکان نام دیگر غزه است

رو به باران موسمی باز است

چشم معصوم کودکی مرده

چند بودای چند صد متری


داخل غار خوابشان برده

طبق معمول سرد و خاموشند

موجهای مبلّغ پوچی

باز مات نمایش نوبل است

بانوی صلح، آنگ سان سوچی

گرچه سست است لانهاش، مگذار

در دلت عنکبوت خانه کند

خاور دور را به تار بلا

بدل از خاور میانه کند


عباس احمدی


ه دختر بچه مسلمان میانماری که در قتلگاه قرآن در بغل جان سپرد

بر دستهای کوچکش زخم هبل دار

در کافرستانی که قرآن در بغل دارد

با رقص هندوهای کافر کیش در میدان

چشمش شهادت نامه از صبح ازل دارد

بر کشتگان شهر، هنگام نماز عشق

زخم گلویش جذبه خیر العمل دارد

بی سر پناه آخر دو دست التماسش را

سمت کدامین حلقه بین الملل دارد؟ !

دیشب از آن بالا سری چون سیب سرخ افتاد

جایش ستاره سوسو امشب بر دکل دارد

خون است و پاکوبی مگر امشب کدامین گرگ

دندان به نای کودکان آن محل دارد؟

خالی ست شهر و قسمتش جشن شغالان ست

پس کو پلنگانی که در کوه و کتل دارد

خواهر !تمام کوچه امشب گرگ ریزان است

همسایه ات گرگ ست و دیگرگون دغل دارد

می‌بیند آتش را صدایش در نمی‌آید

می‌بیند آشوب و خودش ذوق جدل دارد

دستی ببر بالا ستم سوز است دستانت

از آه تو دیوار چین حتی گسل دارد

از چشمهای میشی ات بر سنگفرش خاک

این شاعر شبگرد الهام غزل دار


محمد حسین انصاری نژاد


میانمار

هنوز مستعمره است

و آتش تهیه این جنایت

هنوز از انگلستان و واشنگتن تدارک می‌شود

همیشه پای یک زن در میان است

زنی که از قاهره به تل آویو می‌رود

از تل آویو به کابل

و هر شب نقشه کشتار را تدارک می‌بیند.

فعالان صلح جهانی

برایش کف می‌زنند

پسر علیاف خوابش را می‌بیند

و شاه عربستان عکسش را کنار اجدادش

گذاشته است

او همه جا می‌رود

اعراب شکم گنده از بوی ادوکلنش زبانشان

بند می‌آید

میانمار هنوز مستعمره است

5بعلاوه یک سکوت می‌کند

کشتارها ادامه دارد

مردی شبیه چنگیز و هلاکو

تین سین

آتش پرستی فاشیست که قبل از همه

بودا را آتش زد

مردی از تار و پود خوک و شراب

با قلبی از لجن و کثافت

برادر دوقلوی زنی که موی بلوند دارد

و آمده است جهان را به هم بریزد

که حالم از شعار دموکراسیاش به هم می‌خورد

تین سین برادر دو قلوی خانم کلینتون است

خوش خدمتیاش را

با کشتار مسلمانان تمام کرد

حال آن که بودا به صلح می‌اندیشد

بودا تعلیم آرامش است و دوستی

تین سین اما نواده هلاکوست

پسر غیر شرعی هیتلر است

اگر می‌دانستم به سانچی نمی‌رفتم

مجسمه بودا نمی‌خریدم

چرا که بودا و کریشنا در این کشتار

سکوت کردهاند و

بودای خوابیده در قفسه

انگار قصد بیدار شدن ندارد!

علیرضا قزوه

جرمت بزرگ بود و سزاوار دشمنی

تیغ است و سنگ پاسخ آلوده دامنی

اسلام جرم توست، مجازات حق ما

سهم تو اشک و زجه و ما قلب آهنی

ایمان نداشتی به خدایان عصر ما

سوزانده می‌شوی که بتی را نیفکنی

تو ملحدی به عصر حقوق بشر، به صلح

شک کردهای به نظم نوین و...

محمدرضا وحیدزاده

نبرد درخط مقدم سینما

سید مجید احسانی

دشمن همواره مبارزه می‌کند

وقتی قرار است مبانی اندیشهایمان را از قرآن بگیریم، بیشک به جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی معتقد خواهیم شد. قرآن ما می‌گوید«ِوَ الَیزالُونَ یقاتِلونَکْم َّحتی ُّیردوکُمْ َعْن دینُکْم ِإِن اسْتَطاعُوا» (آیه 217 سوره مبارکه بقره(.

یعنی [دشمنان] همواره با شما در مبارزه خواهند بود تا جایی که اگر شد و توانستند، شما را به ارتداد بکشانند. پس، اگر روزی دشمن، کاری با ما نداشت و بر شمار شهدایمان اضافه نشد، باید به خود شک کنیم. مثال دولت عربستان باید به خودش شک کند که چرا آمریکا با او دشمنی نمی‌ورزد.

فرهنگ، عرصه نبرد

از اساتیدمان شنیدهایم که مرحوم غفاری (از محدثان بزرگ قرن حاضر( اعتقاد داشت جهاد و قتال در قرآن به معنی مبارزه فرهنگی است.

به هر حال، یکی از وجوه این مبارزه، جنگ نرم بوده و هست. چیزهایی که امروزه تحت عنوان دیپلماسی عمومی و فرهنگی مورد بحث قرار می‌گیرند، در گذشته هم وجود داشته‌اند؛ مثال جوانان مسلمان اندلس در یک نبرد فرهنگی به فساد کشیده شدند و اسپانیا از دست مسلمانان خارج شد.

خط مقدم سینما

پیدایش سینما از اتفاقات مهم قرن بیستم بود. سینما به مثابه یک ابزار خدمت بزرگی به جهان استکبار کرده است. مثال اگر فیلم Unthinkable را دیده باشید، خواهید پذیرفت که شکنجه لازم است! غرب، به خاطر گندهایی که در افغانستان و عراق زد، لازم داشت شکنجه را توجیه کند. فضای به شدت امنیتی موجود در غرب هم به همت والای همین سینمای غرب برای مردم جهان، پذیرفتنی جلوه داده شده است.

خط مقدم سینمای غرب در جبهه فرهنگی

غرب خوب کار می‌کند. برای هر صنف آدمی، در هر سن و شرایطی، فیلمهای اختصاصی و متنوع دارد. اما خط مقدم سینمای جبهه فرهنگی ما چه می‌کند؟ اصلا چند نفر از سینماگران ما نسبت به جایگاه تاریخی خود توجیه هستند؟ اگر از مردم بپرسید، چند نفر از آنان را سربازان دشمن می‌دانند؟ جواب این سوالها مهم نیست؛ بهتر است اول وظیفه خود را انجام دهیم!

5. مهم و وظیفه این است که بدانیم من و تو کجای جبهه فرهنگی ایستادهایم؟ اگر جبهه نظامی باشد، جایگاه من و تو مشخص است. اما الان در جبهه فرهنگی، من و تو کجا هستیم؟ کدام تک دشمن را پاسخ گفتهایم؟ کدام حمله به مواضع دشمن را من و تو انجام دادهایم؟ دسته و رسته و گروهانمان کجاست؟ شاید من و تو نتوانیم فیلم خوب بسازیم، اما می‌توانیم از فیلمساز ارزشی حمایت مادی و معنوی کنیم. فیلم خوب همیشه هست. فیلمهای خوب را شناسایی کنیم و با بچه‌های مسجد و محله برویم سینما. «فانفروا ثبات او جمیعا» یعنی دسته دسته یا باهم بروید. بعد هم یک اطلاعیه و بیانیه منتشر کنید که بچه‌های مسجد فیلم فلان را دیدند و پسندیدند. خدا خیرتان دهد.


معرفی کتاب

مردی از جنس نور

نیمه شب بود و از سردرد به خودم می‌پیچیدم، خوابم نمی‌برد حال و حوصله ی هیچ کاری را نداشتم و عجیب دلم گرفته بود، بد جوری خوابم میامد، لپ تاپم را باز کردم و بنا را گذاشتم به فیلم دیدن، بیشتر از ده دقیقه ی فیلم را تحمل نکردم، رفتم بیرون وآبی به سرو صورتم زدم و برگشتم، علاوه برقرصی که سر شب خورده بودم یکی دیگر را نیز ضمیمه کردم اما بی فایده بود!

دور اتاق قدم می‌زدم و ذکر می‌گفتم، سمت رخت خواب می‌رفتم مدتی غلت می‌زدم باز بلند می‌شدم.

دوباره به لپ تاپ متوسل شدم و یک فیلم طنز را به نظاره گذاشتم اما آنقدر سرم درد می‌کرد که اصلا نمی‌توانستم چشمهایم را باز بگذارم چه برسد به اینکه فیلم ببینم!

رفتم وضو گرفتم و نمازی خواندم، فایده‌ای نداشت آن سردرد لعنتی نمی‌خواست آرام بگیرد، کنار کتابخانه دراز کشیدم و همین طور کتاب‌های جدید را که علی اصغر تازه از نمایشگاه گرفته بود نگاه کردم، عکس سیدمهدی شجاعی با آن چهره ی دوست داشتنی اش نظرم را جلب کرد روی جلد بالای عکس سید نوشته بود «مردی از جنس نور» نگاهی به صفحات اول کتاب کردم و سبک خاص قالب و نوشتنش را که دیدم باخودم گفتم: «مثل اینکه نمایش نامه اس» پشت جلد را دیدم، نوشته بود: «متون فاخر، فیلمنامه» باز حدیث نفس گفتم:»خوب سید اگه فیلمنامه نوشتی بده تا فیلمش رو بسازن اگرم قصه اس که مثل قصه بنویسش دیگه خوب این چه کاریه؟» کنجکاویم مجبورم کرد که سه، چهار صفحه ی اولش را با همه ی سردردی که داشتم بخوانم اماجذابیت سبک و ساختار و زبان متن مجبورم کرد که تا آخر کتاب یک نفس و تخته گاز بروم. وقتی به خودم آمدم که موبایل مجید که همیشه برای ده دقیقه مانده به قضا شدن نماز صبح کوک می‌شود به صدا درآمد و این یعنی آنکه صدای اذان گوش خراش پیرمرد خسته‌ای که هر روز در بلند گوی مسجد فریاد می‌کند و بر خوابم سوهان می‌کشد هم نتوانسته بود مرا از داستان بیرون بیاورد چه برسد به سردرد لعنتی . آن قدر کتاب مستم کرده بود که موقع پهن کردن سجاده، ناخود آگاه آیه ی «لا تقربوا الصلاه و انتم سکری» در گوشم پژواک می‌شد. خالصه این کتاب بهترین کتاب عمر من شد و هر چند وقتی مثل فیلم آژانس شیشه‌ای سراغش می‌روم و با هم اشکی می‌ریزیم ودوباره گوشه کتاب خانه‌ام می نشانمش تا بار دیگر که دلم غصه دار شد سر وقتش بروم و صفایی بکنم.

«مردی از جنس نور» مثل همه ی کتاب‌های «سید مهدی» در مورد اهل بیت علیهم السلام است اما در شکل و قالبی جدید و دل ربا تر.


همایش بزرگ میقات صالحین

تجلی حضور مستمر و همیشگی بسیجیان در جنگ نرم فرهنگی

همایش بزرگ میقات صالحین عصر 5 شنبه 12 مرداد1391 با حضور 481 حلقه صالحین نمونه استان تهران از 72پایگاه مقاومت بسیج خواهران وبرادران به نمایندگی از 16هزار حلقه صالحین استان تهران در مصلی بزرگ امام خمینی (ره) برگزار شد، که در آن حدود 12هزار تن از بسیجیان خواهر و برادر استان تهران حضور داشتند.

این تعداد شرکت کننده تنها بخشی از حلقه‌های صالحین نمونه استان تهران را تشکیل می‌دهند

در این همایش با شکوه مدعوین ویژه‌ای از جمله ،فرمانده محترم کل سپاه پاسداران سردار سرلشگر محمد علی جعفری و سردار نقدی فرمانده بسیج مستضعفین ؛ سردار سالمی جانشین فرمانده کل سپاه پاسداران و حجت االسلام و المسلمین دسمی معاون محترم تربیت و آموزش سازمان بسیج مستضعفین و استاندار محترم تهران جناب آقای تمدن به همراه فرماندار محترم استان تهران جناب آقای نایبی وهمچنین کلیه فرماندهان و مسئولین رده‌های سپاه حضرت محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ حضور داشتند.

هدف از برگزاری این همایش با شکوه آشنایی مردم و مسئولین با نحوه سازماندهی و فعالیت‌های حلقه‌های صالحین و حفظ و انسجام حلقه‌های صالحین نمونه می‌باشد.

اعضای حلقه‌های نمونه صالحین از ساعت 14توسط وسایل ایاب و ذهاب معیّن از مقابل پایگاه‌های مقاومت بسیج به سمت مصلی بزرگ امام خمینی(ره)حرکت کرده و از حدود ساعت 16پس از دریافت قرآن و بسته‌های فرهنگی در محل‌های تعیین شده برای هر حلقه استقرار یافتند.

ساعت 17:30مراسم به صورت رسمی با قرائت قرآن و پخش سرود جمهوری اسلامی ایران آغاز شد،بعد از خیر مقدم مجری به حضار گرامی، حلقه‌های صالحین به اجرای برنامه‌های تربیتی خود مبادرت ورزیدند که این امر حدود یک ساعت (19-18) به طول انجامید.

در حین اجرای برنامه تربیتی حلقه‌های صالحین، فرمانده محترم سپاه پاسداران سردار سرلشگر جعفری و جانشین محترم ایشان سردار سالمی به همراه سردار نقدی و حجت االسلام دسمی وجناب آقای تمدن به همراه سردار کاظمینی(فرمانده سپاه حضرت محمد رسول الله(ص( تهران بزرگ) وکلیه فرماندهان سپاه حضرت محمد رسول الله (ص) از این امر بازدید به عمل آورده و در برنامه تربیتی چند حلقه شرکت کرده و از عملکرد آنها اطلاع یافتند و به سخنان اعضای حلقه گوش فرا دادند.

بعد از اتمام این دیدار صمیمی بسیجیان با فرماندهان عالی رتبه سپاه پاسداران، سردار محسن کاظمینی به سخنرانی پرداختند، وی با تشکر از حضور حلقه‌های صالحین نمونه در مراسم میقات صالحین اظهار داشت:هدف از تشکیل میقات صالحین رسالت نماینده بودنش برای سایر حلقه‌های صالحین می‌باشد و در ادامه گفت:

شرکت کنندگان درهمایش میقات صالحین به نمایندگی از 16 هزار حلقه صالحین در تهران آمده‌اند .

فرمانده سپاه حضرت محمد رسول الله تهران بزرگ در خصوص حرفه‌ای بودن شبکه تربیتی شجره طیبه صالحین، گفت: اکنون مربیان و سرکروه‌های این فرایند تربیتی آموزش‌های لازم را دیده‌اند.

فرمانده سپاه تهران بزرگ از برنامه ریزی برای تشکیل 21 هزار حلقه صالحین خبر داد. سردار کاظمینی در انتهای سخنرانی اش ضمن تبریک مجدد والدت با سعادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی(ع) آرزوی قبولی طاعات و عبادات حضار را از درگاه الهی خواستار شد، بعد از اتمام سخنان سردار کاظمینی،سردار سرلشگر محمد علی جعفری (فرمانده کل سپاه پاسداران(به ایراد سخنرانی برای بسیجیان پرداختند، ایشان در سخنان خود بیان داشتند:حلقه‌های صالحین برای جنگ نرمِ فرهنگی و سیاسی در ایران اعلام آمادگی کرده‌اند.

وی همچنین افزود:شرایط امروز انقلاب شرایطی بسیار حساس است زیرا انقلاب اسلامی به سرعت در جهان در حال گسترش است و کانون آن تهران بزرگ است که احتیاج به نیروهای انقلابی،بصیر،مومن و آگاه به مسائل جاری دارد.

فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خاطرنشان کرد:امروز بسیجیان نباید این تصور را داشته باشند که حضورشان در صحنه‌های مختلف دفاعی انقلاب اسلامی فقط در عرصه‌های نظامی یا امنیتی است. امروز انقلاب اسلامی در برهه حساس خود است و بالاترین تهدیدی که متوجه آن است تهدید نرم یا همان فرهنگی یا سیاسی است.

سردار سرلشگر پاسدار جعفری با بیان اینکه بسیجیان با حضور در حلقه‌های صالحین با تهاجم نرم دشمن مقابله می‌کنند،گفت:تنها بسیجیان با حضور توانمند خود می‌توانند این اقدام را انجام دهند،باید خود را توانمد سازیم و جامعه را ،در قالب هر ماموریتی که حلقه‌های صالحین بر عهده می‌گیرند،توانمند کنیم. البته این با اقداماتی است که از طرف ستاد تخصصی بسیج و سپاه محمد رسول الله تهران بزرگ انجام می‌گیرد.

وی افزود:امروز باید بدانیم در جنگ نرم فرهنگی حضور مستمر و همیشگی داریم و حلقه‌های صالحین می‌توانند در این امر موثر باشند. امیدواریم بسیجی مطلوب و مورد قبول و در شان انقلاب اسلامی در دهه چهارم انقلاب داشته باشیم.

ایشان همچنین بر نگرانی مقام معظم رهبری تاکید کردند و افزودند:یکی از تاکید‌های مقام معظم رهبری همین حضور فعال شماست و من امیدوارم روز به روز حضورتان کیفی تر و عمیق تر باشد و ما بسیجی مطلوب ،قابل قبول و در خور شان انقلاب در دهه چهارم داشته باشیم.

پس از اتمام سخنان سردار سرلشگر جعفری ،سردار نقدی فرمانده بسیج مستضعفین به عنوان آخرین سخنران همایش میقات صالحین به سخنرانی پرداختند ،ایشان در سخنان خود به آرامش کشور و اینکه این امر را مدیون خون شهدا هستیم اشاره کرده و در ادامه افزودند: شهیدی مثل «ناهید فاتحی کرجو» فرزند آیت الله نیست بلکه دختری است از سنندج، اما به این مقام نائل شد،برای هر بسیجی زندگی این افراد درس ،الگو و اسطوره است.

جانشین فرمانده کل سپاه در امور بسیج ،با اشاره به شهدای نوجوانمان ، اظهار داشت: وقتی که از یک شهید نوجوان خواستند که خواسته اش را در دوران دفاع مقدس مقابل آقا مطرح کند،گفت:دیگر بگویید که روضه ی قاسم بن الحسن را نخوانند.آقا پرسیدند دلیلش چیست؟این نوجوان هوشیار گفت:زیرا می‌گویید که حضرت قاسم بن الحسن نوجوان بودنند و به دفاع رفتندسپس شهید شدند،اگر او شهید شد چرا من نباید بروم؟

وی ادامه داد:با این تلاش بود که با دست خط آقا مجوز رفتن به جبهه را آن نوجوان گرفت،نسلی که ایران امروز به ما تحویل داد امثال اینها بود. سردار نقدی علت عظمت ایران اسلامی را خون شهدا دانست و بیان کرد:اگر می‌بینید ایران قلب تپنده ی قدرت هست و ابر قدرت‌ها یک طرفند و ایران سوی دیگر و 5+1که به معنای همه ی ابر قدرت هاست ضد ایران بر می‌خیزد،این‌ها از خون شهدایمان هست.

در پایان این مراسم پس از مولودی خوانی وشبی با قرآن و اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء از مدعوین به صرف افطار پذیرایی شد و در پایان حلقه‌های صالحین نمونه به بازدید از نمایشگاه قرآن نیز پرداختند.

در حاشیه این همایش سردار محسن کاظمینی،فرمانده سپاه حضرت محمد رسول الله (ص) تهران بزرگ،افزود :با اهداف مد نظرمان در خصوص حلقه‌های صالحین فاصله زیادی داریم و این تازه شروع کار است.وی همچنین افزود:ما باید سالیان سال این کار را ادامه دهیم تا شجره طیبه ی صالحین در تهران جا بیافتد.

فرمانده سپاه پایتخت در باره حجم برنامه‌هایی که قرار است در حلقه‌های صالحین افزوده شود ،اظهار داشت:این قطعی و مبرهن است که ما برنامه‌های بیشتر و کار آمد تری را برای این حلقه‌ها در نظر بگیریم اما باز هم تاکید می‌کنم که با برنامه‌هایی که برای این حلقه‌ها در نظر داریم فاصله زیادی داریم و طرح‌ها بیشتر است.وی تاکید کرد ما باید بعد از انقلاب این شجره طیبه ی صالحین را عملیاتی می‌کردیم اما الان این کار را انجام داده‌ایم ،فرصتی پیش آمده که این مبحث را عملیاتی کنیم.

ایشان همچنین بیان داشتند :این همایش ،رزمایشی بزرگ برای حلقه‌های صالحین است و امیدواریم که موثر واقع شود.

بازگشت به نشریات