موعظه گران درون و بیرون

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
موعظه گران درون و بیرون

نویسنده: خلیل منصوری

مقاله

انسان همواره نیازمند پند و اندرز است، زیرا فضای زندگی دنیوی به گونه‌ای است که آدمی را سرگرم خویش می‌کند و از هدف و مقصد غافل می‌سازد. از این روست که در آموزه‌های وحیانی قرآن و اسلام، همواره بر ذکر خدا و یادکرد هدف و مقصد از طریق نشانه یابی آیات و فهم ملکوت زندگی و آیات انفسی و آفاقی تاکید شده است.
خداوند دو ابزار مهم هدایتی برای آدمی قرار داده است. یکی از مهم‌ترین ابزارها همان عقل و فطرت آدمی است که در جان اوست و به سبب وجه الله بودنش، وجدان بیدار آدمی است. آن دیگر نیز گوش سپردن به پیام پیامبران و پنددهندگان است. خداوند در آیه ۱۰ سوره انبیاء گزارشی از سخنان دوزخیان بیان می‌کند. در این گزارش آمده، دوزخیان دربارهٔ علت دوزخی شدن خویش به این نکته توجه می‌دهند که "و قالوا لوکنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر؛ اهـل دوزخ گویند: اگر می‌شنیدیم یا خرد می‌ورزدیم جزو یاران دوزخ نبودیم." در حقیقت، انسان دو ابزار اساسی برای هدایت را در اختیار دارد که سمع و عقل است. از آن جایی که انسان پیش از بلوغ عقلی و به کارگیری آن، نیازمند دانش و اطلاعاتی از حقیقت است، به گوش توجه داده و آن را مقدم داشته است. گوش مهم‌ترین دریچه به سوی حقایق است. از این روست که در باره منابع و ابزارهای شناختی، در قرآن همواره سمع بر عین مقدم شده و گوش بر چشم برتری داده شده است. بسیاری از اطلاعات و دانش‌های انسانی شنیدنی نه دیدنی است. بنابراین، درصد بالایی از اطلاعات و دانش‌ها نیز مرتبط با گوش و شنیدن است. قدرت شنوایی بشر بر قدرت بینایی او از این رو برتری می‌یابد و ارزش آن دو چندان می‌شود.
انسان برای حرکت در مسیر متاله و خدایی شدن لازم است تا از مهم شنوایی بهره گیرد و به سخنان دیگران گوش کند و با عقل و فطرت خویش بسنجد. قلب آدمی مرکز سنجش و تشخیص حقایق است؛ زیرا مرکز فطرت و خرد و وجدان آدمی است.
بسیاری از مردم، خرد و عقل دارند ولی آن را به کار نمی‌گیرند، از این روست که خداوند در آیه عقل را همانند دیگر موارد کاربردی آن در قرآن به شکل فعل و نه اسم آورده است، تا دانسته شود که عقل زمانی ارزش می‌یابد که به کار گرفته شود و انسان خردورزی کند. اگر کسی به آیات آفاق و انفس بنگرد و در آن تدبر و تعقل کند، حقایق هستی براو آشکار و راه از چاه برای او روشن می‌شود.
امام جوادالائمه(ع) در عبارتی به نقش مهم واساسی دو موعظه گر درون و بیرون اشاره می‌کند و می‌فرماید: الْمُؤمِنُیَحْتاجُ إلی ثَلاثِ خِصال: تَوْفیق مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ یَنْصَحُهُ؛ مؤمن نیاز دارد به توفیقی از طرف خدا، و به پندگویی از طرف خودش، و به پذیرش از کسی که او را نصیحت کند.(تحف العقول، ص ۴۸۰)
امام صادق (ع ) نیز در همین باره می‌فرماید: من لم یکن له واعظ من قلبه و زاجر من نفسه و لم یکن له قرین مرشد استمکن عدوه من عنقه؛ کسی که از قلب خویش واعظی و از نفس خویش بازدارنده‌ای نداشته باشد و هم چنین در کنار خود ارشاد کننده و راهنمایی نداشته باشد، دشمن خود را بر خویش مسلط ساخته است. (من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴۰۲).
بسیاری از کسانی که به هلاکت می‌افتند، کسانی می‌باشند که عقل خویش را به کار نمی‌گیرند و بر پایه معیارهای فطرت و الهامی عقل به سنجش و ارزیابی امور نمی‌پردازند و با تدبر در آیات آفاقی و انفسی حقیقت هستی و هدف آفرینش را نمی‌شناسند و در مسیر گمراهی گام برمی‌دارند.
دیگر گمراهان و هلاکت شوندگان کسانی هستند که دوستان ناباب می‌گیرند و به پند و اندرز نصحیت‌گران توجهی نمی‌کنند. در حالی که نصحیت‌گران به حکم ولایت ایمانی که خداوند در آیات امر به معروف و نهی از منکر برای آنان اثبات کرده است، جز صلاح و خیر و سعادت شخص را نمی‌خواهند. جامعه ایمانی این گونه سامان یافته است که هر کسی ناظر و مسئول دیگری است. همین مسئولیت برادری ایمانی موجب می‌شود تا شخص بی آن که مزد و اجری بخواهد در مقام پند می‌نشیند و راهنمایی و موعظه می‌کند. هر کسی در هر مقام و موقعیتی نیازمند نصحیت است. حتی از پیامبر(ص) روایت شده که به ابوذر می‌فرمود: عظنی یا اباذر! ای ابوذر مرا موعظه کن؛ زیرا موعظه به معنای یادآوری است و آن حضرت(ص) این گونه یاران خویش را تربیت می‌کرد تا موعظه پذیر و موعظه خواه از دیگران باشند.
از امیرمومنان علی (ع) روایت شده است: جالس اهل الورع والحکمه واکثر مناقشتهم فانک ان کنت جاهلا علموک و ان کنت عالما ازددت علما؛ با اهل ورع و حکمت مجالست داشته باش و بسیار با آنها به گفت و گو بپرداز که در آن صورت اگر جاهل باشی به تو آموزش خواهند داد و اگر عالم باشی بر میزان معلومات تو افزوده خواهد شد (غرر الحکم، ص ۴۲۹).
در محضر رسول خدا(ص) از دو مسلمان ذکر فضیلت کردند, یکی را از نظر ارشاد خلق ستودند که او مردم را به نیکی‌ها ترغیب می‌کند و پند و اندرز می‌دهد و دیگری را از نظر کثرت عبادت و روزه‌داری تمجید و تعریف کردند، و پرسیدند کدامیک از این دو بر دیگری امتیاز دارند، حضرت فرمودند: فضل الول علی الثانی کفضلی علی الانام؛ فضیلت و امتیاز و برتری آن واعظ بر آن عابد همانند برتری من است بر سایر مردم(ارشادالقلوب، دیلمی، ص۱۷).
از پیامبر (ص) نیز روایت است که فرمود: نعم الهدیة و نعم العطیة الموعظة؛ بهترین و شایسته‌ترین هدایا پند و اندرز است.(ابواب الجنان،ص ۸)
آن حضرت در سخنی دیگر می‌فرماید: ما اهدی المسلم لاخیه هدیة افضل من کلمة حکمة تزیده هدی او ترده عن ردی؛ هیچ هدیه‌ای که مسلمانی جهت برادر دینی خود فرستد بهتر از کلمة پندآمیز نیست که باعث بر ازدیاد هدایت او گردد و یا او را ار هلاکت باز دارد.(ارشاد القلوب،ص ۶)
هم چنین فرمود: ما تصدق مؤمن بصدقة احب الی الله من موعظة یعظ بها قوماً یتفرٌقون و قد نفعهم بها و هی افضل من عبادة سنة؛ هیچ صدقه‌ای از مؤمن در پیشگاه خداوند محبوبتر از موعظه نیست که به حال مردم متفرق نفع بخشد و آنها را گرد هم جمع آوری کند و این موعظه از عبادت یکساله برتر است.(ارشادالقلوب،ص ۱۷)
بنابراین، انسان می‌بایست یا به از نصحیت دیگران پند گیرد و خود را هماره در مسیر هدایت نگه دارد و از انحراف و کژی دورسازد یا عقل و خرد خویش را به نشانه‌های آفاقی و انفسی بگشاید و از دریچه آن حقایق و ملکوت اشیای را بنگرد که در همه آن‌ها و همراه و قبل و بعدش، می‌توان ربوبیت خداوندی را دید، چنان که امیرمومنان(ع) می‌دید. اگر این گونه عمل نکنیم روزی می‌شود که خواهیم گفت: لوکنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر.


منبع: سایت سماموس - تاریخ برداشت: 1395/4/1
بازگشت به مقالات