مهم ترین واجب فراموش شده

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
مهم ترین واجب فراموش شده
مشخصات کتاب
خطا در ایجاد بندانگشتی: نمی‌توان تصویر بندانگشتی را در مقصد ذخیره کرد
نویسنده ابراهیم امینی
زبان فارسی
ناشر بوستان کتاب
محل انتشارات قم
تاریخ نشر ۱۳۹۲
قطع رقعی
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۰۹-۱۴۳۷-۳
دانلود PDF


محتویات

پيش‏گفتار

بسم الله الرحمن الرحیم

امر به معروف و نهی از منکر

معروف یعنی کار نیکی که عقل یا شرع یا هر دو به حسن و خوبی آن گواهی می‌دهند. در اسلام مکارم اخلاق مانند عدل، احسان، راستگویی، کمک به دیگران، نیکوکاری، خیرخواهی، وظیفه‌شناسی و انجام وظیفه، حسن معاشرت و خوش اخلاقی، و دیگر امور از این قبیل از معروف‌ها هستند. و هم چنین همه واجبات شرعی مانند: نماز، روزه، زکات، خمس، حج، جهاد، دفاع و دیگر واجبات فقهی از مصادیق معروف هستند. و هم چنین انواع مستحبات شرعی مانند نمازهای مستحب، دعا قرائت قرآن، صدقات مستحبی، اکرام ایتام، احسان به درماندگان و تهیدستان و دیگر امور از این قبیل از معروف‌ها می‌باشند.

منکر در برابر معروف عبارت است از کارهای زشتی که عقل یا شرع یا هر دو به زشتی آن گواهی می‌دهند مانند همه موارد اخلاق بد، از قبیل: ظلم، بی عدالتی، تجاوز به حقوق دیگران، دروغ، تهمت، غیبت، بد اخلاقی و تندخویی، خلف وعده، توهین به دیگران، ترک وظائف اجتماعی، بخل.... و دیگر امور از این قبیل مصادیق منکر می‌باشند و هم چنین انواع کارهای مکروه و ناپسند که در شرع به عنوان مکروهات به شمار آمده از منکرات شرعی محسوب می‌شوند. انجام کارهای مکروه گرچه در شرع حرام نیست و عقاب ندارد، ولی با توجّه به زیانهای جزیی که دارند شارع مقدس اسلام انجام آن‌ها را ناروا می‌داند و به هر حال از منکرات به شمار آمده‌اند.

یکی از انواع واجبات در اسلام امر به معروف و نهی از منکر می‌باشد که انجام آن یکی از واجبات و ترک آن از محرمات می‌باشد و به تعبیر روایات معصومین علیهم السلام امر به معروف و نهی از منکر فریضه عظیمی است که با انجام آن سایر واجبات در خارج عملی می‌شوند و از تحقق محرمات جلوگیری به عمل می‌آید امام محمد باقر علیه السلام در حدیثی فرمود: امر به معروف و نهی از منکر راه و روش پیامبران و طریقه صالحان می‌باشد. واجب بسیار عظیمی است که به وسیله آن سایر واجبات برپا می‌گردد، و از دشمنان انتقام گرفته می‌شود. و امور اجتماعی مردم استوار می‌گردد. از حدیث مذکور چند نکته مهم استفاده می‌شود: [۱]

یک: امر به معروف و نهی از منکر راه و روش پیامبر اسلام و سایر پیامبران بوده است پیامبران دو مسئولیت مهم بر عهده داشتند: یکی معرفی معروف‌ها و منکرها، دیگری نظارت بر عملکرد مردم به وسیله امر به معروف و نهی از منکر با شیوه‌ها و راه و روش‌های مختلف.

دو: شیوه صالحان واصلاح طلبان نیز همین گونه بوده است. ائمه معصومین علیهم السلام و هواداران واقعی آنان نیز همین شیوه را ادامه داده و راه و رسم پیامبر را ادامه داده‌اند.

سه: امر به معروف و نهی از منکر یک فریضه عظیم و بزرگی است که اهمیت آن بر سایر فرائض حتی نماز، روزه، و حج و.... بیشتر می‌باشد.

چهار: امر به معروف و نهی از منکر دارای سه ویژگی است که آن را بر سایر فرائض برتری داده است: الف: در اثر امر به معروف و نهی از منکر سایر واجبات در خارج تحقق پیدا می‌کنند و بر پا می‌گردند. ب: به وسیله امر به معروف و نهی از منکر از حق مظلومان دفاع و از ظالمان و دشمنان انتقام گرفته می‌شود (جهاد در راه خدا نیز یکی از مراتب نهی از منکر می‌باشد)

پنج: با امر به معروف و نهی از منکر امر حکومت که یکی از مهمترین نیازهای جامعه می‌باشد استقامت می‌یابد و از انحرافات و کژیها مصون می‌ماند.

در این رابطه به حدیث دیگری از امام رضا علیه السلام اشاره می‌کنیم: محمد بن عرفه می‌گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که فرمود: در امر به معروف و نهی از منکر جدی باشید، وگرنه شرار و ستمکاران بر شما سلطه می‌یابند و هر چه خوبان دعا کنند دعایشان مستجاب نخواهد شد. [۲]

بنابراین می‌توان امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان یک نظارت همگانی بر همگان معرفی نمود.

و در همین رابطه است که قرآن کریم امر به معروف و نهی از منکر را یکی از خصائص مهم امت اسلام به شمار آورده است:

قرآن می‌گوید: باید از شما امتی به وجود آید که مردم را به خوبی دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند. و اینان از رستگاران خواهند بود. [۳]

قرآن کریم پایه گذاری امتی را خواستار است که منادی دعوت به خیر باشند، با امر به معروف و نهی از منکر مراقب یکدیگر باشند، از ارتکاب بدیها و زشتیها جلوگیری نمایند، و به انجام کارهای خوب دعوت کنند با اعمال و رفتار و اخلاق نیک خود در شئون مختلف نمونه‌ای از اسلام راستین را در معرض دید جهانیان قرار دهند، و بدین وسیله در تحقق رسالت جهانی پیامبر اسلام جهاد و تلاش نمایند. اکنون این سئوال مهم پیش می‌آید که مسلمانان در تحقق این آرمان بلند پیامبر گرامی اسلام، در طول تاریخ چه مقدار تلاش و جهاد کرده‌اند؟ آیا توانسته‌اند یک امت نمونه که در عدالت خواهی، مبارزه با ستم و بی عدالتی در صداقت و راستگویی در خیرخواهی و احسان و در یک کلام یک امت متخلق به اخلاق اسلامی باشد در جهان بوجود بیاورند تا برای دیگر مردم جهان الگو باشند؟ اگر این چنین و در حد مطلوب نیست، چرا و به چه علت؟

آیا بدین جهت نیست که امر به معروف و نهی از منکررا چون دشوار بوده و نسبت به امور دنیوی آنها ضرر داشته ترک کردند. چنان که امام باقر علیه السلام از آن خبر داده است.

جابر از امام باقر علیه السلام نقل کرده که فرمود:

در آخر الزمان گروهی پیدا خواهند شد که در انجام امور اسلامی ظاهر سازی و خودنمایی می‌نمایند.... و چنان چه نماز خواندن هم نسبت به ابدان و اموالشان زیان داشت آن را ترک می‌کردند چنان که مهمترین و شریف‌ترین واجبات، یعنی امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند. با این که از بزرگترین واجباتی است که به وسیله آن سایر واجبات عملی می‌شود، در چنین زمانی مشمول غضب خدا می‌گردند و عقابش همه را فرا می‌گیرد و در چنین زمانی ابرار و نیکان در بلاد بدکاران و صغار در منزل اشرار به هلاکت خواهند رسید... [۴]

امام صادق علیه السلام از رسول خدا صلی‌الله علیه و آله نقل کرده که به اصحاب فرمود:

چگونه خواهید بود در زمانی که زنان شما فاسد می‌شوند و جوانان شما فاسق می‌گردند ولی شما امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنید؟ پس به آن حضرت عرض شد: یا رسول الله! آیا چنین زمانی خواهد آمد؟ فرمود: بلی و بدتر از این!! چگونه خواهید بود زمانی که امر به منکر و نهی از معروف بکنید؟ عرض شد: یا رسول الله! آیا چنین زمانی هم خواهد آمد؟ فرمود: بله و بالاتر از آن!! چگونه خواهید بود، زمانی که امور معروف منکر و امور منکر معروف شناخته خواهند شد. [۵]

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرمود:

زمانی که امت من امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنند آماده عذابی از جانب خدا باشند. [۶]

از پیامبر گرامی اسلام نقل شده که فرمود:

وضع امت من خوب خواهد بود مادام که امر به معروف و نهی از منکر نمایند. و بر برّ و تقوا تعاون و همکاری داشته باشند، اگر چنین نباشند خدای متعال برکاتش را از آنها می‌گیرد و بعضی را بر بعضی دیگر مسلط می‌گرداند و در چنین زمانی نه در زمین یار و یاوری دارند و نه در آسمان. [۷]

اکنون چند سئوال دیگر مطرح می‌شود:

آیا وضع مسلمانان در این زمان همین گونه نیست که پیامبر گرامی اسلام از آن نگران بودند؟

چه کسانی در این رابطه کوتاهی کردند که اوضاع بدین گونه شد؟

چه کسانی باید در رابطه به اهمیت امر به معروف و نهی از منکر به مردم آگاهی صحیح می‌دادند؟

چه کسانی وظیفه داشتند در امر به معروف و نهی از منکر عملاً پیشقدم می‌شدند و دیگران را بدین سوی هدایت می‌کردند؟

امر به معروف و نهی از منکر یکی از احکام مهم و ضروری اسلام است، فقها و علمای دین در تدریس این فریضه بزرگ و تبیین و توضیح فروع آن چه مقدار سعی کردند؟

چند نفر از فقها را سراغ دارید که موضوع درس خارج خود را امر به معروف و نهی از منکر قرار داده باشند؟

برخی از علماء و امامان جمعه گاهی مردم را به امر به معروف و نهی از منکردعوت می‌کنند ولی چه تعدادشان خود عملاً وارد میدان می‌شوند و به بیان جزئیات آن می‌پردازند؟

چه مقدار کتاب در باره امر به معروف و نهی از منکر داریم و تیراژ آنها چه قدر است؟

دستگاه قضایی و نیروی انتظامی که یکی از وظائف مهمشان نهی از منکرات است چه مقدار در این رابطه فعالند؟

دولت که باید در تأمین بودجه به آنها کمک کند چه مقدار نسبت به این امور عنایت دارد؟

وزارت ارشاد و صدا و سیما چه مقدار نسبت به معرفی مصداق معروفها و منکرها و منافع و مضار آنها عنایت دارند؟

آیا برخی فیلمها و سریالهایی که در صدا و سیما نشان داده می‌شود از مصادیق ترویج منکرات نیست؟

آیا بینندگان وظیفه ندارند نسبت به آنها انتقاد سازنده داشته باشند؟ و اگر داشتند آیا صدایشان به جایی می‌رسد؟

آیا علمای دین، در رده‌های مختلف، و دولتمردان در مناصب مختلف که برای سایر مردم الگو می‌باشند در عمل به معروف‌ها و ترک منکرات، چه مقدار تقید دارند؟ و در صورت تخلف چه مقدار انتقاد پذیرند؟ و در صورت انتقاد مسئولین رسانه‌ها چه مقدار حاضرند در نشر انتقادات آنها همکاری نمایند؟

آیا به حکومت رسیدن و ادامه آن به عنوان یک اصل مسلم پذیرفته نشده که برای رسیدن به آن ارتکاب هر منکری را تجویز یا توجیه نمایند؟ آیا اموال بیت المال بر طبق ضوابط شرعی به مصرف می‌رسد؟

آیا منکرات در برخی امور جزیی مانند بدحجابی بعض بانوان، و کلاسهای درس مشترک دانشجویان پسر و دختر و امثال ذالک خلاصه نشده است؟

مگر وجود امر به معروف و نهی از منکر در حدی نبوده که امام حسین علیه السلام بدان منظور به کربلا رفت و در تعقیب این هدف بزرگ جان خود و فرزندان و گروهی از اصحاب با وفایش را در راه این هدف بزرگ فدا کرد؟ چطور شد هدف مقدس امام حسین علیه اسلام در این قیام خونین، حتی در بین شیعیان به خوبی تعقیب نشد و به صورت دیگری در آمد.

با توجّه به آنچه گفته شد اکنون این سئوال مهم و سرنوشت ساز مطرح می‌شود که آیا مسأله امر به معروف و نهی از منکر با آن همه تأکیداتی که در قرآن و احادیث نسبت به آن شده به صورت یک فریضه فراموش شده و مظلوم در نیامده است؟ اگر چنین است طبعاً آثار و عواقب بد آن را نیز خواهیم داشت چنان که پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام از آن‌ها خبر داده‌اند.

اکنون این سئوال بسیار مهم و سرنوشت ساز مطرح می‌شود که اکنون وظیفه ما در این رابطه چیست؟ در پاسخ عرض می‌کنم که تنها راه حل این مشکل عزم جدی بر احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر به صورت جدی و همگانی است و در این رابطه نیاز به کوشش جدی و همگانی دارد. مسئولین نظام در رده‌های مختلف باید در این امر جدی و فعال باشند. موفقیت در این امر مهم نیاز به برنامه ریزی دقیق و حساب شده به وسیله کارشناسان و خیراندیشان آشنای با فرهنگ اسلام و همکاری علمای دین شناس و اصحاب رسانه‌های عمومی به ویژه صدا و سیما و دیگر وسائل ارتباط جمعی دارد. از جمله می‌توان به امور زیر اشاره کرد:

1. شناخت و معرفی مصادیق معروفها و منکرها در امور اخلاقی و فقهی.

2. درجه بندی معروف‌ها و منکرها از جهت اهمیت و تقدم و تأخر هر یک در موارد تزاحم.

3. شیوه‌های امر به معروف و نهی از منکر و مناسب‌ترین هریک در موارد مختلف.

4. مراتب امر به معروف و نهی از منکر و جایگاه هر یک از آن‌ها.

5. بهترین شیوه در برخورد با مرتکبین منکرات.

6. بهترین شیوه در تشویق نیکوکاران.

7. آشنایی با مسائل فقهی مربوط به معروفها و منکرات.

8. وظائف هر یک از نهادها در امر به معروف و منکرات.

9. وظیفه دولت و مجلس و دستگاه قضایی و انتظامی.

10. وظیفه و نقش صدا و سیما و دیگر اصحاب رسانه‌های جمعی در این رابطه.

کسب اطلاعات مذکور برای کسانی که به احیاء امر به معروف و نهی از منکر می‌اندیشند و تحقق صحیح و کامل آن را یک امر ضروری می‌دانند، لازم است.




يادآورى

نگارنده عنايت و اهتمام برخى‌ نهادها؛ مانند ستاد احياى‌ امر به معروف و نهى‌ از منكر و ديگر گروه‏ها و نهادهاى‌ مردمى‌ را در تلاش براى‌ اجراى‌ اين امر مهم و تأليف برخى‌ كتاب‏هاى‌ مربوط را انكار نمى‌‏كنم بلكه جدا از آن‏ها سپاس‏گزارم، ولى‌ اين مقدار را در جبران مافات و حلّ اين معضل دينى‌ ـ فرهنگى‌ كافى‌ نمى‌‏دانم؛ به ويژه در نظام مقدس جمهورى‌ اسلامى‌ كه بايد اجراى‌ كامل اين فريضه دينى‌ را در رأس برنامه‏هايش قرار دهد. نگارنده از سال‏ها قبل از وضع موجود رنج مى‌‏بردم و گه‏گاه در اين باره سخن مى‌‏گفتم و قصد داشتم در فرصتى‌ مناسب در اين مسئله مهم تأليفى‌ سامان دهم. ولى‌ متأسفانه توفيقى‌ پيدا نشد، اما اخيرا به فكر افتادم كه از سخنرانى‌‏هايم با اين موضوع در خطبه‏هاى‌ نماز جمعه استفاده كنم، هرچند اين‏ها را كافى‌ نمى‌‏دانم ولى‌ «ما لايدرك كلّه لايترك كله». مسئله را با يكى‌ از فضلا (حجه‏الاسلام والمسلمين آقاى‌ حاج شيخ محمود شريفى‌ ـ مدير پژوهشكده امر به معروف و نهى‌ از منكر) ـ در ميان گذاشتم كه مورد قبول واقع شد. سپس نوار خطبه‏ها و يادداشت‏هاى‌ مربوط را در اختيارشان قرار دادم. مجموعه حاضر، محصول زحمات نام‏برده و همكارانشان در پژوهشكده ياد شده ـ وابسته به ستاد احياى‌ امر به معروف و نهى‌ از منكر ـ است، كه از اين عزيزان تشكر مى‌‏كنم. در پايان بايد اعتراف كنم اين نوشتار كوتاه در حدى‌ نيست كه حقّ اين فريضه عظيم و فراموش شده را ادا كند. به اميدى‌ كه دانشمندان و صاحب‏نظران دل‏سوز با بررسى‌ كامل مسائل مربوط و علل و عوامل متروك ماندن آن، راه‏كارهاى‌ حساب شده و دقيقى‌ براى‌ احياى‌ اين فريضه بزرگ ارائه كنند و كتاب يا كتاب‏هاى‌ كامل و جامعى‌ را تأليف كرده، در اختيار خوانندگان قرار دهند.


قم ـ شهريور 1391 ابراهيم امينى‌

بخش اول: جايگاه امر به معروف و نهى از منكر در اسلام

جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات قرآن

در مورد اهمیت و جایگاه امر به معروف و نهی از منکر آیات زیادی هست که در اینجا نمونه‌هایی از آنها آورده می‌شود:

«كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ». [۸]

شما بهترین امتی بودید که پدید آمدید (از این رو که) امر به معروف و نهی از منکر می‌کنید و به خدا ایمان دارید.

در این آیه از امت اسلام به عنوان بهترین امت یاد شده، چون این دو وظیفه را انجام می‌دهند. در این آیه این دو فریضه از فرایض الهی و در ردیف ایمان به خدا قرار گرفته‌اند.

2 - «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ يُطِيعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيم». [۹]

مردان و زنان با ایمان، ولیّ و یار همدیگرند، یکدیگر را امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند و نماز را برپا می‌دارند و زکات را می‌پردازند و خدا و رسولش را اطاعت می‌نمایند. خداوند بزودی آنان را مورد رحمت خویش قرار خواهد داد، خداوند توانا و حکیم است.

در این آیه قیام به انجام وظیفه امر به معروف و نهی از منکر از اوصاف لازم مؤمنان شمرده شده و افزون بر آن چنین اقدامی را از شئون ولایت بعضی از مومنین نسبت به بعض دیگر قرار داده است.

3 - «الَّذينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُور» [۱۰]

کسانی که هر گاه در زمین به آنها قدرت بخشیدیم نماز را بر پا می دارند و زکات را ادا می کنند و امر به معروف و نهی از منکر می نمایند، و پایان همه کارها از آن خدا است.

این آیه افزون بر این که در مدینه و در اواخر هجرت پیامبر| است، در مورد یاران خدا که در آیه قبل وعده یاری به آنان داده شده این ویژگی ها را نیز بیان نموده است. و اشاره دارد که چنین افرادی هر گز پس از پیروزی، روش خود کامگان و جباران را فرا روی خود قرار نداده و به عیش و نوش، و لهو و لعب نمی پردازند، و در غرور و سر مستی فرو نمی روند، بلکه این پیروزی را نردبان ترقی برای ساختن خویش و جامعه قرار می دهند، و در این راستا نخست به رابطه با خالق که مظهر آن نماز است پرداخته و سپس پیوند با مردم را از راه زکات پی گرفته، آنگاه به دو فریضه «امر به معروف و نهی از منکر» پرداخته و آن ها را به کار می گیرند.

بنا بر این آیه یاد شده درس بزرگی برای امت فداکار ایران است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی هر چه بیشتر و بهتر این دو فریضه مهم را جامه عمل بپوشانند.

جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در سخنان پیامبر اسلام

در سخنان رسول گرامی اسلام |رهنمود های گوناگونی پیرامون این دو فریضه و اهمیت آن آمده است که یک نمونه آن از این قرار است:

«قَالَ النَّبِيُّ ص: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَيُبْغِضُ الْمُؤْمِنَ الضَّعِيفَ الَّذِي لَا دِينَ لَهُ فقيل له: و ما المؤمن الذي لا دين له؟ قال: الذي لاينهي عن المنكر» [۱۱] ،پیغمبر فرمودند: خدا بدش می آید و مبغوض می‌دارد مؤمن ضعیفی را که دین نداشته باشد. یکی از اصحاب عرض کرد آن مؤمنی که دین ندارد،چه کسی است؟ فرمود: آن کسی که وظیفه امر به معروف و نهی از منکر را انجام نمی‌دهد.

اسلام به واسطه امر به معروف و نهی از منکر یک مراقبت همگانی و وظیفه نظارت بر همه را بر عهده همه قرار داده است. از این رو، یک مسلمان نمی‌تواند فقط خودش خوب باشد و کاری به دیگران نداشته باشد. باید به وسیله امر به معروف دیگران را هم وادار به کار خوب بکند و به وسیله نهی از منکر آنان را از کارهای زشت باز دارد، هر فردی نسبت به همه مسئولیت دارد، نسبت به اجتماعش خانواده‌اش، زیر دستانش، بالادستانش،خلاصه به مقداری که قدرت دارد،‌ مسئولیت نظارت دارد که اگر این مسئولیت را انجام داد،وظیفه دینی‌اش را انجام داده و مسلمان درستی است و الا اسلامش ناقص است. یک فرد نمی‌تواند بگوید من خودم نماز می‌خوانم،حالا دیگران بی‌نماز هستند باشند،پدر بگوید من خودم نماز می‌خوانم،اما اگر پسرم بی‌نماز باشد کاری ندارم، برادرم، خانواده‌ام دیگران بی‌نماز باشند ربطی به من ندارد، اسلام این را نمی‌پذیرد،اسلام می‌گوید: خودت نماز بخوان و مسئولیت داری دیگران را هم نماز خوان کنی، «كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعيته» ،همه نسبت به یکدیگر مسئولیت دارید، حتی سرباز نسبت به فرماندهش مسولیت دارد، آحاد رعیت نسبت به رئیس و نسبت به کل حکومت مسئولیت دارند، اسلام چنین وضعی را خواسته است. ما این همه دستور امر به معروف و نهی از منکر داریم، و از واجبات مسلم اسلام هم هست،اما چه طور شده که ما اینجور شدیم؟!، قاعدتا اگر این وظیفه انجام می‌گرفت در میان ما فساد نبود، یا خیلی کم بود. در جامعه اسلامی باید همه خوب باشند، اما متأسفانه این واجب از بین ما رخت بربسته، اصلاً احساس مسئولیت در برابر گناهان نمی‌کنیم، اگر کسی را ببینیم ظلم می‌کند، فعل حرامی را مرتکب می‌شود،ما به راحتی رد می‌شویم و فکر نمی‌کنیم که ما هم مسئولیم، می‌گوییم او گناه می‌کند،ما را با او داخل یک قبر نمی‌گذارند. این تفکر،غلط و غیر اسلامی است. اگر انسان گناهی را می‌بیند اگر امر به معروف و نهی از منکر نکند، وظیفه‌اش را انجام ندهد، در قیامت مسئول است، فردی که فقط همه واجباتش را انجام می‌دهد،محرمات را ترک می‌کند آدم مقدس خوبی است، در منزل عبادت می‌کند، اما کاری ندارد نه نسبت به خانواده‌اش، و نه نسبت به دیگران، او فکر می‌کند خیلی آدم خوبی است و انتظار دارد همین که از دنیا رفت فوری ملائکه‌ها به استقبال او آمده و به بهشت ببرند. اما این طور نیست، این شخص گرچه این کارها را کرده و انجام وظیفه کرده ولی وظایف بالاتر را ترک کرده و آن امر به معروف و نهی از منکر است.

سؤال این است چه طور شد که امر به معروف و نهی از منکر را از ما گرفتند؟!

مادامی که مسلمانان در صدر اسلام مقید به انجام این وظیفه بودند، وضعشان هم خیلی خوب بود. در زمان پیغمبر مراقبت آنان نسبت به اجرای امر به معروف و نهی از منکر خوب بود و بعد از آن حضرت نیز تا وقتی که این کار انجام می‌گرفت وضع مردم خوب بود، اما از وقتی که این دو ارزش و تکلیف مهم را از مسلمان‌ها گرفتند و مسلمانان را نسبت به این ارزش‌های اسلامی و دو فریضه مهم بی‌تفاوت کردند و هر کسی گفت: به من چه، کاری از من ساخته نیست، من چه بگویم و چگونه بگویم؟! اوضاع بد شد و این جای تأسف بسیار است.

در روایتی امام محمد باقر (ع) گویا از این وضع ما خبر می‌دهد، می‌فرماید: «زمانی بیاید که مردم به نماز و روزه و عبادت رو می‌آورند، اما بزرگترین وظایف را که بالاترین وظایف نیز هست ترک می‌کنند. گویا اصلا آنها را واجب نمی‌دانند. «لا يوجبون امراً بمعروف و لا نهياً عن منكر». اصلا واجبش نمي¬دانند. اقبالشان به همان عبادات خودشان است و فكر مي¬كنند كه همه اسلام همان است و ديگر مسئوليتي ندارند. آخر روايت مي¬فرمايد: ‌اين¬ها نماز و روزه را به جاي مي¬آورند، براي اينكه به دنياي آنها ضرر نمي¬زند اگر نماز و روزه هم به دنياي آن¬ها ضرر مي¬زد آنها را نيز ترك مي¬كردند». [۱۲]

به هر حال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، امر به معروف و نهی از منکر جایگاه اصلی خودش را پیدا نکرد، حتی بعد از انقلاب هم، گرچه موج انقلاب تا اندازه‌ای مردم را به سوی معروف ها کشید و منکرها نیز تا حدی ترک شد، ولی امر به معروف جای خودش را پیدا نکرد.

من در سمیناری در رابطه با امر به معروف صحبت می‌کردم،نامه‌هایی را به من دادند. در یکی از نامه‌ها به من نوشته بودند که این امر به معروف و نهی از منکر تازه واجب شده یا سابق هم بوده است؟ اگر سابق هم بوده، پس چرا شما نگفتید؟ من دیدم جوابی ندارم، چه بگویم؟!

معلوم است که ماغفلت کرده‌ایم. امید است که گذشته‌ها را جبران کنیم و به تعبیر مقام معظم رهبری این سنت حسنه را احیا کنیم.

نگرانی پیامبر برای امر به معروف و نهی از منکر

 در احوال رسول اکرم ص نوشته‌اند در سال آخر عمر، مخصوصا بعد از مراجعت از حجة الوداع، رفتارش به گونه ای بود که گویا احساس می‌کرد مرگش نزدیک شده است. آثار نگرانی در چهره‌اش مشاهده می‌شد،گاهی به قبرستان بقیع می‌رفت و به مردگان سلام می داد. ناراحتی آن حضرت نه از ترس مرگ بود و نه از مفارقت زن و فرزند، بلکه نگران آینده امت اسلام بود. او مدت 23 سال در راه ترویج و گسترش اسلام تلاش کرد تا همه، احکام و قوانین قرآن و اسلام پیاده شود و امتی نیرومند برپا گردد و روز به روز با اراده تر شود، بر جهان کفر غلبه کند و جهان را نورانی نماید و تا قیامت هم چنان باقی بماند و جهان را از مفاسد اخلاقی پاک سازد. برای بقا و ترقی اسلام در حجة الوداع در اجتماع پرشکوه مردم دو امانت بزرگ را به مردم سپرد: یکی کتاب خدا، دیگری عترت و فرمود: اگر به این دو تمسک جویید هرگز گمراه نمی‌شوید.

سومین چیزی که می‌توانست به دوام و بالندگی اسلام کمک کند امر به معروف و نهی از منکر بود که یکی از احکام ضروری اسلام است و در چند جای قرآن بدان توصیه شده و خود رسول الله ص نیز بارها بر آن تاکید نموده بود،اما بیم آن را داشت مسلمانان به بهانه‌های مختلف آن را ترک نمایند و چنین اسلامی به تدریج از درون تهی خواهد شد و چون پیامبر چنین امری را پیش بینی می کرد، از آیندة امت نگران بود. بدین حدیث توجه کنید:

«قَالَ النَّبِيُّ | كَيْفَ بِكُمْ إِذَا فَسَدَتْ نِسَاؤُكُمْ وَ فَسَقَ شَبَابُكُمْ وَ لَمْ تَأْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ لَمْ تَنْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ؟ فَقِيلَ لَهُ: وَ يَكُونُ ذَلِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ فَقَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِكَ كَيْفَ بِكُمْ إِذَا أَمَرْتُمْ بِالْمُنْكَرِ وَ نَهَيْتُمْ عَنِ الْمَعْرُوفِ؟ فَقِيلَ لَهُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ يَكُونُ ذَلِكَ؟ قَالَ نَعَمْ وَ شَرٌّ مِنْ ذَلِكَ، كَيْفَ بِكُمْ إِذَا رَأَيْتُمُ الْمَعْرُوفَ مُنْكَراً وَ الْمُنْكَرَ مَعْرُوفاً.» [۱۳]

پیامبر اکرم ص فرمود: چگونه خواهید بود زمانی که زنان شما فاسد شوند و جوانان فسق و فجور انجام دهند و شما امر به معروف و نهی از منکر نکنید؟ گفته شد: آیا این رخ خواهد داد ای رسول خدا؟! فرمود: بله و بدتر از این هم وقوع پیدا خواهد کرد. چگونه خواهید بود هنگامی که امر به منکر کنید و از معروف نهی نمایید؟ باز به حضرت گفته شد: ای رسول خدا! این طور هم خواهد شد؟ پیامبر فرمود: بله و بدتر از این هم خواهد شد،‌ چگونه خواهید بود وقتی که شما معروف را منکر حساب کنید و منکر را معروف به حساب آورید؟

پیامبر گرامی اسلام در مدت 23 ساله بعثت در جزیرة العرب کار بسیار عظیمی را انجام داد:

1- با شرک و بت پرستی مبارزه کرد. شرک و بت پرستی را از جزیرة العرب ریشه کن ساخت، و توحید را جایگزین نمود.

2- با تفرقه مبارزه کرد و از مجموعه مردم پراکنده امت واحدی را به وجود آورد.

3- بر طبق ضوابط و معیارهای اسلامی و ارزش‌های دینی حکومت اسلامی را تاسیس کرد و پایه‌های آن را استوار ساخت.

4- برای بقا و امتداد اسلام، در حجة الوداع دو امر مهم یعنی قرآن و عترت را معرفی کرد و فرمود: اگر بدانها تمسک جویید هر گز گمراه نمی‌شوید.

5- برای دفاع از ارزشهای اسلامی و مبارزه با مفاسد اخلاقی که کیان امت اسلامی را مورد تهدید قرار می‌دهد، امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان یک وظیفه همگانی برعهده مردم نهاد و ترک آن را یکی از آفت‌های امت به شمار آورد.

اما در اوخر عمر احساس می‌کرد که امکان دارد مردم نسبت به انجام این مسئولیت بزرگ کوتاهی کنند. لذا دستور بسیار مهم و موکد برای امت صادر کرد.

از این رو، ما نیز نسبت به پاسداری از ارزش های انقلاب اسلامی که دست آورد خون هزاران شهید و فداکاری هزاران جانباز و آزاده است، باید احساس وظیفه نموده و با احیای هر بیشتر دو فریضه مهم امر به معروف و نهی از منکر آن ها را بیمه نماییم.

جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در سخنان اهل بیت (ع)

امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) در نهج البلاغه می‌فرماید: «و ما اعمال البرّ كلّها و الجهاد في سبيل الله عند الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر الّا كنفثة في بحر لجّي». [۱۴] همه کارهای نیک، (مانند: نماز و روزه) و حتی جهاد نزد امر به معروف و نهی از منکر نیستند مگر به منزله قطرة آب دهانی که انسان در یک دریای بزرگ بیاندازد.

این روایت به خوبی اهمیت این دو فریضه بزرگ را می‌رساند.

1- حدیث دیگر از حضرت امام محمد باقر (ع) است - که حدیثی طولانی است و در کتاب کافی و وسایل و سایر کتب ذکر شده است- فرازهایی از آن چنین است : ِ «إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ سَبِيلُ الْأَنْبِيَاءِ وَ مِنْهَاجُ الصُّلَحَاءِ فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ وَ تَأْمَنُ الْمَذَاهِبُ وَ تَحِلُّ الْمَكَاسِبُ وَ تُرَدُّ الْمَظَالِمُ وَ تُعْمَرُ الْأَرْضُ وَ يُنْتَصَفُ مِنَ الْأَعْدَاءِ وَ يَسْتَقِيمُ الْأَمْرُ..». [۱۵]

امر به معروف و نهی از منکر همان راه انبیا است. مگر انبیا چه کار می‌کردند، غیر این که مردم را دعوت به کارهای خوب می‌کردند و از کارهای بد باز می‌داشتند؟ کار انبیا دعوت به خوبی و جلوگیری از بدی‌ها بوده است،

«و منهاج الصلحاء» امر به معروف و نهی از منکر روش صلحا و مصلحان و نیکوکاران است که مردم را به خوبی دعوت کنند.

«فَرِيضَةٌ عَظِيمَةٌ بِهَا تُقَامُ الْفَرَائِضُ» فریضه و واجب بسیار بزرگی است که به وسیلة آن سایر واجبات هم اقامه می‌شوند یعنی به وسیله این موضوع امر و نهی، مردم نمازخوان می‌شوند، روزه گیر می‌شوند حج انجام می‌دهند، زکات و خمس می‌پردازند،کارهای خیر می‌کنند و جلوی کارهای زشت گرفته می‌شود.

«و تأمن المذاهب»، راه‌ها به وسیلة امر به معروف و نهی از منکر امن می‌شود، اگر بخواهند در کشوری امنیت برقرار بشود راه‌ها امن بشود، سرقت کمتر بشود، و مردم به راحتی زندگی کنند، و خودشان،‌ فرزندانشان،‌ خانواده‌شان همه در امان باشند این کارها به وسیله امر به معروف و نهی از منکر سامان می یابد.

«و تحلّ المكاسب»،به وسیله امر به معروف و نهی از منکر کسب‌ها حلال می‌شود، برای اینکه بعضی از مردم به طور طبیعی میل دارند که گران فروشی بکنند،در جمع مال مقید به ضوابط اسلامی نباشند، اگر مردم امر به معروف و نهی از منکر بکنند، می‌توانند جلوی گران فروشی ، ستم، اجحاف، رباخواری را بگیرند. به این وسیله می‌توانند،کسب‌ها را حلال کنند.

»و تردّ المظالم»، به واسطه امر به معروف و نهی از منکر مظالم رد می‌شود،یعنی حقوق افراد گرفته می‌شود و به صاحبانش داده می‌شود، البته بیان خواهیم کرد که چه قسمتش می تواند کار ما باشد،چه قسمتی از آن به عهده دولت و دیگران است.

«و تعمر الارض» زمین هم به واسطه امر به معروف و نهی از منکر آباد می‌شود.

«و ينتصف من الاعداء» جلوی ظلم و تعدی دشمنان نیز به وسیله امر به معروف و نهی از منکر گرفته می‌شود.

«و يستقيم الامر»،کارها راست و درست و رو به راه می‌شود. امر در لسان روایات معمولا به حکومت اطلاق می‌شود. حالا، یا امر حکومت به وسیلة امر به معروف و نهی از منکر درست می‌شود و یا اینکه امور مردم به طور کلی به واسطة آن درست می‌شود.

یکی از آرزوهای بزرگ ما این است که روزی فرا برسد که همگان به اهمیت و جایگاه این دو فریضه بزرگ پی برده وبه طور جدی به آنها بپردازند و این کار کردهای ارزشمند در میان جامعه مشاهده گردد و کارها از این مسیر سر وسامان یابد.

امام حسین ع و امر به معروف و نهی از منکر

حادثه کربلا و قیام خونین امام حسین (ع) یکی از مهم ترین یا مهم ترین حوادث تاریخ اسلام است. در این حادثه مهم امام حسین فرزند عزیز پیامبر اسلام ص با سپاه اندکش که از هفتاد و دو نفر تجاوز نمی‌کرد در برابر سپاه انبوه یزید که خود را خلیفه پیامبر می‌دانست قیام کرد و آن قدر مقاومت کرد که خود و یاران و خویشان و حتی طفل شیرخوارش به شهادت رسیدند. هدف امام حسین (ع) در این قیام خونین چه بود؟ آیا کشته شد و خود را فدا کرد تا مردم برایش عزاداری کنند و مشمول شفاعت واقع شوند، آنگاه گناهانشان آمرزیده شود و به بهشت بروند؟ یا هدف عالی تری داشت؟ برای شناخت هدف آن حضرت بهتر است به سخنان خود آن حضرت مراجعه کنیم. امام حسین (ع) هنگام خروج از مدینه با خط خودش وصیتنامه‌ای نوشت و به برادرش محمد بن حنفیه سپرد. در فرازی از آن چنین آمده است : «و انّي لم اخرج اشراً و لابطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح في امّة جدي، ‌اريد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنكر و اسير بسيرة جدي و ابي علي بن ابي طالب.» [۱۶]

یعنی من به قصد عیاشی یا به قصد فساد و فتنه و تفرقه بین امت یا ظلم و ستم به دیگران از مدینه خارج نمی شوم،بلکه هدفم در این سفر انجام اصلاحاتی در امت جدم رسول خدا می باشد. می‌خواهم با امر به معروف و نهی از منکر سیرة و رفتار جدم رسول خدا و پدرم علی بن ابی طالب را احیا و عملی سازم.

یعنی من خروج نکردم در حالی که در پی شرارت و فساد و سرمستی و ظلم باشم. همانا من برای اصلاح امت جدم خروج کردم. هدف من این است که امر به معروف و نهی از منکر کنم و سیره و روش جدم و پدرم علی بن ابی طالب (ع) را عملی سازم.

امام حسین (ع) در این وصیت نامه، اصلاح امت را به عنوان هدف خود معرفی می‌کند،معلوم می‌شود بعد از وفات پیامبر سال 11 هجری تا سال 61 هجری که زمان حادثه کربلا است، انحرافاتی در امت اسلام به وجود آمده بود که نیاز به اصلاح داشت.‌ در مسائل عقیدتی، اخلاقی، اجتماعی، فقهی و حکومتی که بر خلاف خواسته پیامبر و دین راستین اسلام بوده، در چنین شرایطی امام حسین وظیفه خود دانست که در برابر انحرافات و بدعت‌ها قیام کند و این عمل را به وسیله احیای امر به معروف و نهی از منکر در تمام مراحل آن انجام دهد. امام حسین (ع) می‌دید انحرافات و بدعتها در بین امت رواج یافته و مردم آگاه و علمای امت هم در برابرآن سکوت کرده و اعتراض نمی‌کنند و امر به معروف و نهی از منکر تعطیل شده است. در چنین وضعی امام حسین (ع) احساس وظیفه کرد و پیش خود گفت:‌ من در برابر این انحرافات قیام می‌کنم اگر توانستم حکومت طاغوتی یزید را سرنگون کنم، انحرافات و مفاسد را اصلاح می‌کنم، و اگر هم نتوانستم وظیفه‌ام را انجام داده ام و به جهانیان اعلام می‌کنم که من پسر پیامبر هستم حکومت یزید را قبول ندارم و به مردم مسلمان نیز نشان می‌دهم که در جایی که اسلام در خطر است مسلمانان وظیفه دارند در برابر آن قیام کنند گرچه کشته شوند.

جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در سخن عالمان و فقیهان

اگر به سخنان عالمان و بزرگان دینی بنگریم در می یابیم که اهمیت و ارزش امر به معروف و نهی از منکر در جامعه و نقش آن در جلوگیری از مفاسد اخلاقی و اجتماعی و سیاسی و .. یک موضوع جدی است. اصل وجوب امر به معروف و نهی از منکر مورد تردید نیست. علما همه اتفاق نظر دارند که امر به معروف و نهی از منکر از واجبات اسلام هستند.

اکنون به سخنان برخی از آنان اشاره می کنیم:

مرحوم صاحب جواهر می‌فرماید: علمای اسلام بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر اجماع کرده‌اند. [۱۷] امام راحل (قدس سره) می‌فرماید: وجوب امر به معروف و نهی از منکر از ضروریات دین اسلام است که اگر کسی با توجه به لوازم آن انکار کند مسلمان نیست. [۱۸]

سه نکته در این مقام قابل توجه است: نخست این که جمعی از فقیهان نامدار مانند: شیخ طوسی، شهید اول، و شهید ثانی وجوب این دو مهم را عقلی دانسته و گفته اند: آن چه در آیات و روایات پیرامون امر به معروف و نهی از منکر آمده جنبه تاکید بر حکم عقل را دارد، اگر کسی این نظر را نپذیرد، وجوب آن ها از دیدگاه شرعی قابل انکار نیست .

دیگر این که آیا امر به معروف و نهی از منکر واجب عینی است (یعنی بر هر فرد مکلفی واجب است آن را انجام دهد) یا واجب کفایی؟ ( یعنی اگر بعضی آن را انجام دهند (تکلیف) از دیگران ساقط می گردد) این جا نیز تفاوت نظر وجود دارد، جمعی از بزرگان فقها آن دو را از واجبات کفایی دانسته اند.

مرحوم امام بزرگوار (ره) فرموده است: اقوی این است که هر کدام از آن دو واجب کفایی است پس اگر کسی این واجب را انجام داد از بقیه کفایت می‌کند و اگر چنین نشد و کسی اقدام نکرد همه افراد با وجود شرایط، واجب را ترک کرده‌اند و مسئولند، سپس اضافه می‌فرماید: اگر اقامه واجبی یا ریشه کن کردن منکری متوقف باشد بر اینکه گروهی به پا خیزند و امر و نهی کنند، در این صورت وجوب امر و نهی با قیام بعضی که اثرگذار نیستند، ساقط نمی‌شود و واجب است گروهی به اندازه کافی با هم قیام کنند و امر و نهی نمایند تا اثر گذارد و آن واجب اقامه گردد، یا آن منکر ریشه کن شود. [۱۹]

سوم این که واجبات اسلام همه در یک رتبه نیستند،بلکه مختلف اند. در آیین اسلام امر به معروف و نهی از منکر از جایگاه ویژه ای برخوردار است . از باب نمونه در اسلام،‌ جواب سلام واجب است،‌ بعضی از علما جواب کتابت و نامه را هم واجب می دانند. به هر حال این از واجبات است،اما از طرف دیگر،نماز و روزه هم هست، جهاد هم از واجبات اسلام است،امر به معروف و نهی از منکر در ردیف کدام یک از این‌هاست؟ معلوم است این‌ها در یک رتبه نیستند. آیا مانند جواب سلام و شبیه آن است، یا این که رتبه‌اش بالاتر است؟ دانشمندان اسلامی از بعض آیات و احادیث استفاده کرده اند که امر به معروف و نهی از منکر از بزرگترین و مهم‌ترین واجبات اسلام است. از همه احکام اسلامی بالاتر است و وجوب و اهمیتش مورد تاکید بیشتر است حتی در بعضی روایات است که امر به معروف و نهی از منکر دو فریضه بزرگی اند که به وسیله آن ها سایر واجبات هم انجام می‌گیرد و به واسطه امر به معروف و نهی از منکر است که مردم نمازخوان و روزه گیر می‌شوند،به وسیله این‌هاست که جلوی ظلم و ستم گرفته می‌شود و حتی به وسیله همین‌هاست که مردم به جهاد می‌روند اگر مردم به جهاد می‌روند برای این است که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند یا رهبرشان امر می‌کند که به جهاد بروند و آنان هم می‌روند، و دیگران هم تایید می‌کنند و هماهنگ می‌شوند، به هر حال این دو مهم از واجباتی اند که واجبات دیگر به وسیله آنها، تحقق پیدا می‌کنند.





بخش دوم: شناخت معروف و منكر

معروف چیست؟ و منکر کدام است

یکی از مسائل بسیار ضروری برای کسانی که می خواهند امر به معروف و نهی از منکر را احیا کنند، شناخت صحیح معروف و منکر است. آنان باید بدانند معروفی که واجب است همه مسلمانان امر به آن بکنند چیست؟ و منکری که همه مسلمان‌ها باید نهی از آن کنند، کدام است؟

برای معروف و منکر تعریف‌های گوناگونی در کتب فقهی و اخلاقی ذکر شده که من بهترین تعریف را به نظر خودم عرض می‌کنم آنها فرموده‌اند: «المعروف ما يعرف بالشرع و العقل حسنه». [۲۰] معروف آن کاری است که به واسطه شرع یا عقل حسن و خوبی آن روشن شده است. یعنی در زبان شارع مقدس آمده که خوب است و عقل مردم نیز به خوبی آن حکم می‌کند، «و المنكر ما ينكر بهما». منکر آن است که مورد انکار شرع و عقل قرار بگیرد. شرع و عقل بگوید این بد است، زشت و قبیح است. تعریف دیگری نیز گفته اند که شبیه به همین است. گفته‌اند: «المعروف ما يقرب الي الله». معروف آن چیزی است که انسان را به سوی خدا نزدیک می‌کند. «المنکرما يبعّد الانسان عن الله». منکر آن چیزی است که انسان را از خدا دور می‌کند. تعریف‌های دیگر نیز در این زمینه هست. بنابر تعریفی که بیان شد و معمولا مورد پسند فقها است، معروف عبارت می‌شود از همة واجبات دین. همه واجبات دین جلوه هایی از معروف و اقسام معروف اند. که باید به آنها امر کرد. به یقین باید گفت که واجبات داخل معروف هستند.

شما خود می‌دانید که واجبات چیست و همه آنها را نمی‌شود در اینجا یاد آوری کرد، اما فهرست‌وار به بعضی از آنها اشاره می‌کنم. مثلا نماز از واجبات و معروف است. روزه گرفتن، زکات دادن، جهاد در راه خدا، دفاع از دین و کشور اسلامی، از جلوه‌های معروف است. رعایت عدل، یعنی هر کسی باید نسبت به دیگران عادل باشد، بر طبق عدالت رفتار کند. نسبت به خانواده‌اش، فرزندش، پدرش، به همسایگانش؛ نسبت به امتی که با آنها زندگی می‌کند عادل باشد و به آنها ظلم و ستم نکند.

اما منکرات شامل همه چیزهایی است که در شرع مقدس و آیین اسلام حرام اند و شرع مقدس اسلام، از آنها نهی کرده است، انسان باید آن‌ها را ترک کند. هر کسی وظیفه دارد، ترک کند،اگر ترک نکرد بر دیگران واجب است که او را نهی کنند که این عمل را انجام ندهد. اکنون تعدادی از محرمات را به عنوان نمونه بیان می‌کنیم. مانند شراب‌خواری و میگساری، قمار،سرقت، تجاوز به مال و حق دیگران،فحشاء و بی بند و باری و انحرافات اخلاقی، خیانت به بیت المال، کمک به دشمن، دروغ، غیبت، تهمت، ظلم و ستم و دیگر محرمات اخلاقی، در این موارد انسان نمی‌تواند ساکت باشد باید کسی را که مرتکب آنها می‌شود نهی کند و بگوید این کار خلاف را نکن و جلوی رواج این منکر را بگیرد.

پس معلوم شد که معروف به طور مسلم واجبات را در بر می‌گیرد . اما مستحبات را هم آیا شامل می‌شود یا نه، در بین فقها اختلاف است. بعضی از فقها می‌گویند که مستحبات هم از مصادیق معروف اند ولی بعضی می‌گویند چنین نیست. امام (قدس سره) در تحریرالوسیله می‌فرماید مستحبات جزء معروف‌هایند که باید به آنها امر بشود، اما این نکته را نیز بیان نموده و می‌فرمایند که: اگر معروف از واجبات دینی باشد امر به آن واجب است و اگر معروف از مستحبات باشد، امر به آن مستحب است،یعنی اگر فردی مستحبی را ترک کند،مستحب است که انسان او را امر بکند که این مستحب را به جا بیاورد. مثلا کسی که به دیگران سلام نمی‌کند یا نماز نافله را نمی‌خواند،انسان به او بگوید که این کارها در اسلام مستحب است و خوب است انجام دهی و از ثواب آنها بهره‌مند گردی.

از سوی دیگر به یقین منکرات کارهای حرام را شامل می شود، اما در این که مکروهات جزء منکرات اند یا نه؟ بین فقها اختلاف است. امام (قدس سره) می‌فرماید: مکروهات از منکرات هستند، [۲۱] نهایت این که نهی از آنها واجب نیست بلکه نهی از آنها مستحب است. بنابراین نسبت به کلیه واجبات،‌ بر فرض که مستحبات را کنار بگذاریم و مکروهات را نیز کنار بگذاریم وظیفه حتمی ماست که امر به معروف یعنی امر به واجبات کنیم و نسبت به همه محرمات،‌ نهی از منکر نماییم.

برخی از مصادیق معروف

در این ها چند مورد از موارد معروف های مهم و قابل توجه را که سزاوار است که نسبت به آنها حساسیت بیشتری داشته باشیم، یاد آور می شویم:

1. «دفاع از مظلوم». یعنی اگر کسی از نظر مال و آبرو مورد ظلم و ستم قرار می‌گیرد،‌ واجب است که مسلمان‌ها از وی دفاع کنند، نمی‌توانند رد بشوند و بگویند کاری نداریم. در این زمینه مناسب است به یک فراز از وصیت مهم امام علی (ع) توجه کنیم که در آخرین ساعات از عمر شریفش به دو فرزند بزرگوارش امام حسن و امام حسین (ع) فرمود: «كونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً» [۲۲] فرزندانم! شما را سفارش می‌کنم که نسبت به ستمگر دشمن باشید و نسبت به مظلوم یار و یاور باشید.

در حدیث دیگری از زبان پیامبر اکرم (ص) چنین می‌خوانیم:

«من اخذ للمظلوم من الظالم كان معي في الجنة مصاحبا» [۲۳] هر کس داد ستمدیده را از ستمگر بگیرد،در بهشت همنشین من است.

2. «رعايت حقوق ديگران». اسلام حقوقی را برای افراد،ذکر کرده است. مثلا پدر به گردن فرزند و فرزند بر گردن پدر حق دارد،شوهر نسبت به همسرش و بالعکس،همسایه نسبت به همسایه،همکار نسبت به همکار، به هر حال در اسلام حقوقی معین شده که این حقوق را باید رعایت کرد. بر یک فرد مسلمان واجب است این حقوق را رعایت کند. این‌ها از مصادیق معروف است که انسان باید برای اجرای امر به معروف،‌ افراد را دعوت کند که به آنها عمل کنند.

3. «دفاع از دين و مقدسات اسلامي». اگر یکی از مقدسات اسلامی، عقاید اسلامی، خود قرآن مورد اهانت دشمنان قرار گرفت و در نوشته‌ها و گفته‌هایشان، به یکی از مقدسات دین، حمله و جسارت و استهزاء کردند، دفاع از آن مقدسات بر هر مسلمانی واجب است. هر مسلمانی باید جلوی آن را بگیرد که بدگویی به اسلام نشود.

4. «انجام وظايف شغلي» انسانی که در یک شغلی گمارده شده است، و کارمند یکی از ادارات است یا مثلا مسئول یکی از کارها و نهادهاست و یا در هر کاری، استخدام شده باید وظیفه شغلی خود را به خوبی انجام دهد. کسی که تعهد کرده روزی هفت یا هشت ساعت کار کند واجب است همین قدر از نظر ساعت کار کند. بی جهت تعطیل نکند،کم کاری نکند، به وظایفی که نسبت به مراجعین دارد عمل کند.

5. «رعايت حجاب اسلامي» پوشش اسلامی بر بانویی که می‌خواهد از منزل خارج بشود، یا در مقابل نامحرم‌ها واجب است. اصل حجاب و عفاف برای زنان جامعه موضوعی مهم و وظیفه‌ای اسلامی است که بر آن تاکید فراوان شده است،بنابراین خواهران و بانوان دینی باید مراقبت بیشتری داشته باشند و جوانان نیز در نگاه خود از عفت لازم برخوردار باشند و اگر زمینه فساد و گناه در جامعه فراهم شد عفیف و پاکدامن باشند. عصر و زمان ما که بعضی آن را عصر برهنگی و آزادی جنسی نام نهاده‌اند و افراد غرب زده بی‌بند و باری زنان را جزئی از آزادی او می‌دانند، سخن گفتن از حجاب برای آن دسته ناخوشایند است و گاهی افسانه به حساب می‌آورند. پی آمدهای این بی بندو باری نیز فراوان و گوناگون است که در جای خود باید بحث شود،اما در محیط اسلامی که ما زندگی می‌کنیم و باید ارزش‌های اسلامی پاسداری شود یکی از محورها همان موضوع حجاب است. در سوره نور از آن به عنوان حجاب و عفاف و پاکدامنی زنان و مردان جامعه از آلودگی‌های جنسی یاد شده است و حکم خدا راه نفوذ شیطان را از همان آغاز بسته و فرموده است که همگان، چه مردان و چه زنان مراقب چشم‌های خود باشند و به نا محرم به عنوان لذت جویی نگاه نکنند.

حجاب برای بانوان پاسداری از شخصیت خویش است و اگر در محیطی زنان عشوه‌گر وجود داشتند،مردان و جوانان باید بیشتر مراقبت کنند که به انحرافات جنسی و گناه دچار نگردند.

در این زمینه روایات فراوانی داریم که یک روایت جالب را یادآوری می‌کنم:

امام علی (ع) فرموده است:

«ما المجاهد الشهيد في سبيل الله باعظم اجرا ممن قدر فعفّ لكاد العفيف ان يكون ملكا من الملائكه». [۲۴]

کسی که در راه خدا جهاد کند و شهید گردد، اجرش بزرگتر از کسی نیست که بتواند گناه کند اما عفت ورزد، همانا انسان عفیف و پاکدامن نزدیک است که فرشته‌ای از فرشتگان خدا شود.

بنابراین واجب است بانوان آن گونه که اسلام گفته، حجاب اسلامی را رعایت کنند. این واجبات را اگر کسی رعایت نمی‌کند،بر دیگران واجب است که از باب امر به معروف به او امر کنند که این وظیفه را انجام دهد.

برخی از مصادیق منکر

گفتیم که منکرات شامل همه کارهای حرام می شود وباید انسان آن ها را ترک کند و دیگران را نیز باز دارد. اکنون به بعضی از منکرات که اهمیت بیشتری دارند اشاره می کنیم:

1. یکی از کارهای حرام و منکرات مهم توهین به مقدسات دین است، در آیین اسلام برای برخی از چیز ها حریم وجایگاه ویژه ای در نظر گرفته شده است که همگان باید نسبت به حفظ و پاسداری از آن حریم ها هشیار بوده، مراقبت لازم را به عمل آورند، مانند: حریم ذات اقدس الهی، حریم پیامبر اعظم ص، حریم امامان معصوم ع ، حریم قرآن کریم و آنچه از ضروریات اسلام است. کسی حق ندارد به حریم خداوند متعال هتک حرمت نماید، یا به حریم پیامبر و دیگر پیشوایان معصوم اهانت کند. اگر کسی به خدا،‌ به پیغمبر، به امام،‌ به قرآن و آنچه که از ضروریات اسلام است توهین کند، چیزی از ارزش های دینی باقی نمی ماند و چنین توهینی حرام است. این قبیل از ارزشها خط قرمز است که هر مسلمانی باید مراقب باشد، و برای جلوگیری از چنین منکری حساسیت لازم را نشان دهد. از این رو اگر فردی از مسلمانان آگاهانه و با عناد مرتکب چنین منکری بشود از اسلام خارج شده و حکم به ارتداد او می شود.

به این جهت بود که وقتی سلمان رشدی نسبت به ساحت مقدس پیامبر بزرگوار اسلام و قرآن کریم اهانت بزرگی را مرتکب شد امام راحل واکنش شدیدی نشان داده و حکم قتل وی را صادر نمود.

در این راستا باید یاد آور شد که ترویج و تبلیغ عقاید باطل،‌ یکی از محرمات است،‌ کسی که به وسیله زبان یا قلمش در مجله و روزنامه، و کتاب و سایت و وبلاگ، یا در کلاس درس عقاید باطل را ترویج کند، و به عقاید درست و صحیح توهین کند، این از محرمات است.

جای تاسف است که انسان بشنود یا ببیند که در رسانه ای یا مرکزی به مقدس ترین موضوعات دینی مردم اهانت شود و به جای آن از عقاید باطل و بی اساس دفاع به عمل آید، مردم باید غیرت دینی داشته باشند و واکنش نشان داده و جلوی چنین فردی را بگیرند.

2. یکی از منکرات مهم تضعیف حکومت اسلامی است. اگر حکومتی برقرار شد، با فداکاری هزاران شهید و جانبازی هزاران جانباز و تحمل کردن هزاران مشکل، اکنون اگر کسی بخواهد آن حکومت را تضعیف بکند و به آزادی هر چه خواست انجام دهد و بنویسد، این حرام است و بر دیگران واجب است که جلویش را بگیرند. در کجای دنیا آزادی با این تفسیر غلطی که برخی از افراد نسبت به آن دارند، وجود دارد؟ اگر چنین آزادی مورد قبول اندیشمندان و دست اندرکاران کشورهای گوناگون بود، که هر کس هر چه دلش خواست انجام دهد، دیگر دستگیری افراد و باز داشت آنان و محاکمه و زندان و مجازات معنا نداشت! آیا این صحیح است که افرادی به نام آزادی آرامش مردم را از بین ببرند یا به مقدسات مورد احترام آنان توهین نمایند؟! هر گز چنین نیست!

3. نیز یکی از منکرات و کارهای حرام که آثار نا مطلوبی برای جامعه به بار می آورد، توجه نکردن به وظایف شغلی و ترک آنها است.‌ اگر انسان در جایی مشغول به کار شد بر این اساس که روزی هفت یا هشت ساعت کار کند باید نسبت به تعهد خویش پای بند باشد. صحیح نیست که مثلا کسی بگوید من کاری به این کارها ندارم، اگر به محل کار می‌روم برای این است که حقوقم را بگیرم، نه این که کار مردم را راه بیندازم، حضور فیزیکی خود را در آنجا حفظ می کنم، سپس هر کاری را که دلم خواست انجام می دهم، کار مردم را انجام نمی‌دهم و تنبلی می‌کنم، این رفتار از محرمات است. کسی که سر یک کاری می‌رود باید مأموریت شغلی خود را به خوبی انجام دهد، یک کارمند اگر یک ساعت تنبلی کند، حقوق این یک ساعت را طلب کار نیست، و فعل حرام نیز به جا آورده است. کارمندی که افراد به او مراجعه می‌کنند و کار آن ها را عقب می‌اندازد، در حالی که می‌تواند زودتر انجام بدهد و نمی‌کند، بلکه برخورد بد می‌کند،این از محرمات است،باید او را از این کار نهی کرد.

ربا یکی از منکرات بزرگ و وجوب نهی از آن

در قرآن آیات زیادی به عناوین مختلف ربا را تحریم و به شدت از آن نهی کرده است. در آیه‌ای چنین آمده است: «الَّذينَ يَأْكُلُونَ الرِّبا لا يَقُومُونَ إِلاَّ كَما يَقُومُ الَّذي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطانُ مِنَ الْمَسِّ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا» [۲۵]

رباخواران مانند دیوانه‌ها هستند. قیام و حرکت آن ها مانند آدم دیوانه و مبتلا به صرع است، وقتی می‌خواهد، قیام بکند، مثل آدم دیوانه قیام می‌کند. این بدان جهت است که آنان گفتند: داد و ستد مثل «ربا» ست،‌ در حالی که خداوند، داد و ستد را حلال و ربا را حرام کرده است.

در تفسیر این آیه مفسران معمولا می‌فرمایند: آدم رباخوار در قیامت به گونه‌ای است که نمی‌تواند برای حساب و کتاب و مراسم قیامت از جایش حرکت کند. در حدیثی پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: آن گاه که به معراج رفتم، افرادی را دیدم که هر چه می‌خواهند از زمین برخیزند نمی‌توانند از جهت بزرگی شکمهایشان. آن قدر شکم و جثه‌شان سنگین است که نمی‌توانند از جا حرکت کنند، از جبرئیل پرسیدم این ها چه کسانی اند؟ فرمود: اینها رباخواراند،اینان صبح و ظهر بر آتش جهنم عرضه می‌شوند. و منتظر حساب اند تا که رسماً وارد دوزخ شوند. [۲۶] اما استاد علامة طباطبایی رضوان الله علیه زیر تفسیر آیة مذکور سخن نغزی دارد که خلاصه‌اش این است: [۲۷] آیه مخصوص قیامت نیست. بلکه در دنیا هم همین گونه است. انسانهایی که در دنیا زندگی می‌کنند برای تأمین خوراک، لباس و مسکن خود نیاز دارند فعالیت و کار و کوشش نمایند. آدم بیکار نمی‌تواند یک زندگی مناسبی داشته باشد. کار کردن جزء منطق اسلام است مگر نسبت به از کار افتاده‌گان که نمی‌توانند کار کنند، بعضی از مردم که قدرت بیشتری برای کار دارند درآمد بیشتری هم پیدا می‌کنند، چنین کسان این درآمد اضافه را به طور طبیعی باید صرف انسان های از کار افتاده‌ای کنند که قدرت کار ندارند و نمی توانند روزی خود را تأمین کند. اگر انصاف داشته باشد و انسان عاقلی باشد، باید به آن افرادی که مستضعفند قدرت ندارند، کمک بکند، مثل این که کسی بیمار است و قدرت معالجه ندارد، کسی که بیشتر از نیازش درآمد دارد باید به فکر این هم باشد به طور رایگان یا قرض به او بدهد تا بیماری اش را درمان کند. یا مثلاً کسی دخترش را می‌خواهد شوهر بدهد یا پسرش نمی‌تواند ازدواج کند، یا افرادی هستند که می‌خواهند کسب بکنند ولی قدرت مالی ندارند. و مالی در اختیار ندارند، اگر مقداری پول به او بدهند یا جنس در اختیارش بگذارند می‌تواند یک زندگی را اداره کند. عاطفه انسانی و جریان طبیعی می گوید آن که بیشتر از نیاز خودش دارد به این کارها برسد چون آنها هم انسانند و نیاز دارند. فطرت انسان نیز همین را می‌گوید که تو این پول را داری، این پول را در راه کسب بیانداز. مزرعه‌ای را آباد کن یا موسسه‌ای یا کارخانه‌ای یا کارگاهی درست کن. وقتی سرمایه‌ات را در این راه صرف کنی علاوه بر این که خودت درآمد مشروعی پیدا خواهی کرد، عده ای را نیز به کار گرفته و به نان رسانده ای. و در کار تولیدی به جامعه خدمت کرده ای . اسلام این ها را خیلی می پسندد و به آن توصیه می‌کند . حتی این کارها را عبادت می‌داند.

اما اگر کسی بگوید من کار نمی‌کنم. می‌خواهم از راه ربا دادن سود ببرم. این خلاف فطرت و طبیعت است. می‌گوید نه صدقه به کسی می دهم و نه قرض الحسنه! فقرا ندارند بروند بمیرند، آن فقیر نمی‌تواند دختر شوهر بدهد ندهد. اگر بیمار است می‌خواهد بماند یا بمیرد. می‌گوید من آنچه می‌فهمم این نزول و این سود پول و این رباست. و من پولم را باید در راهی بیاندازم که زحمت آن کم باشد و به آسانی درآمد پیدا کنم. چه بهتر از این که پول را راحت می‌گذارم در یک جایی و ماهیانه می‌روم سودش را می‌گیرم و نوش جان می‌کنم هر چه هم می‌خواهد بشود، بشود! یا اصلا آدمی است که ربا را اصل می‌داند می‌گوید ربا از همه چیز راحت تر است. می‌گوید من تعجب می‌کنم از آدم‌هایی که می‌روند پولشان را به کار می‌اندازند و این درد سرها، این چه کاری است؟ این روش خلاف فطرت و اقتصاد سالم است. چنین فردی عاطفه انسانی ندارد و اصلا نمی‌فهمد و درک نمی‌کند، او عاشق پول است. علامه طباطبایی این آیه را اینگونه معنا می‌کند. و می‌فرماید: در آیه که آمده است اینگونه افراد که ربا می‌خورند، اینها قیام نمی‌کنند، این قیام مراد قیام به معنی ایستادن نیست. بلکه قیام به امر معیشت است . اینها قیامشان به امر معیشت مانند آن آدم دیوانه است. واقعا هم اینجوری است. حالا خودش نمی‌فهمد. ولی گاهی آدم می‌بیند که افراد رباخوار و افراد رباگیر را حقاً دیوانه هستند. کسی که این قدر بی عاطفه و بی توجه باشد حقاً دیوانه است . این قیامش به امر معیشت مانند دیوانگان است. اگر عاقل بود که وضع اقتصاد مردم را اینگونه خراب نمی‌کرد!.

« ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبا » می‌گوید: اینها به حدی رسیدند که می‌گویند خرید و فروش هم مانند ربااست. در حالی که باید بگویند ربا مانند خرید و فروش است. اصل را در ربا می‌گیرند. و می‌گویند که ربا یک چیز خیلی خوب و راحتی است بهترین راه کسب و درآمد است. در حالی که خدا بیع را حلال کرده اما ربا را حرام کرده است. برای مفاسدی که ربا دارد. در کلمات بعضی از علمای بزرگ است: تنها کسانی در دوزخ مخلد می‌شوند که کافر یا مشرک باشند و موحدین همه از دوزخ نجات پیدا می کنند. اما خداوند متعال در این آیه می‌گوید کسانی که رباخواری کنند و سرمایه‌شان را در این راه بیاندازند اینها خالد در دوزخ اند و همیشه باید در جهنم بمانند. شاید که ما هیچ گناهی را در قرآن نداشته باشیم که خداوند درباره آن فرموده باشد: «فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ» [۲۸] اگر دست برنمی دارید آماده جنگ با خدا باشید. اینکه می‌بینید وضع اقتصاد دنیا به این صورت درآمده است که چند کشور اعلامیه صادر کرده بودند که بزرگترین بدبختی کشورهای جهان سوم صندوق‌های بین المللی پول و بانکهای بین المللی هستند. حقا هم چنین است. آنها کشور ها را به بدبختی کشیدند، شب و روز کشورها باید کار کنند تا سودی را که آن بانکها می‌گیرند بتوانند بپردازند. بعضی کشورها آن چنان غرق شدند که نمی‌توانند خودشان را نجات دهند. آن قدر بدهی دارند که درآمد سالیانه و سودی که دارند همین مقداری است که باید به آنها بدهند، این دسته از کشورها تا آخر باید در بدبختی بمانند. وقتی که قول خدا را عمل نکردند قول پیغمبر را قبول نکردند و هر جور دلشان می‌خواست رفتار کردند. نتیجه اش همین است. اینکه وضع کشورها اینجور شده و مردم کمتر حاضرند سرمایه‌گذاری در کارهای تولیدی بکنند، به دلیل وجود ربا و رواج آن است و اگر چنین نبود همان سرمایه جزئی که داشت همان را به کسب می‌زد و این مشکلات پیدا نمی‌شد.

اقسام ربا

از آنچه پیش از این گفتیم معلوم شد که ربا یکی از کسبهای حرام و از محرمات الهی است که همه ادیان آسمانی آن را حرام دانسته اند، و در آیین اسلام نسبت به حرمت و ترک آن تأکید فراوانی شده است.

ربا از نظر کلی به دو صورت است: 1 – ربای در معاملات. 2 – ربای در قرض .

ربای در معامله این است که شخصی جنسی را بفروشد به چیزی از همان جنس و مقدار بیشتری را در عوض بگیرد، مثلاً یک کیلو برنج را به یک کیلو و نیم بفروشد، و همین طور است اگر حبوبات، و اجناس دیگر را به مقدار بیشتری از همان جنس معامله کند. یا این که شیر را با پنیر یا کره معاوضه کند و بیشتر یا کمتر بگیرد یا گندم خوب را با گندم نا مرغوب معامله کند و بیشتر بگیرد، این ها از موارد ربای در معامله و حرام است، اما اگر به همان اندازه باشد نه زیادتر، ربا نیست و اشکالی ندارد.، و نیز اگر جنس آنها با یکدیگر متفاوت باشد مثل این که یک کیلو گندم را بدهد و مقداری خرما بگیرد، اشکالی ندارد. ربا در چیزی که هم جنس با چیز دیگراست در صورتی حرام است که آن اجناس را با وزن یا کیل و پیمانه معامله می کنند، و گرنه مانعی ندارد، مثل این که یک فرش 6 متری را با یک فرش 3متری معامله کنند، که این قبیل موارد اشکالی ندارد.

ربا در قرض یعنی این که مبلغی را به کسی می دهد به عنوان قرض و با او شرط می کند که مبلغ بیشتری را به او بر گرداند، مثل این که صد هزار تومان به کسی قرض می دهد به شرط این که یک ماه دیگر صد وبیست هزار تومان به او برگرداند. این کار نیز ربا و حرام است.

با این که حرمت ربا یک امر قطعی است و در آیین یهود و مسیحیت نیز آمده است، متاسفانه مسلمانان و پیروان دیگر ادیان به این بلای خانمانسوز گرفتار شده اند ومشکلات فراوانی را برای آنان به وجود آورده است.

رسول گرامی اسلام فرمود: «شَرُّ الْمَكَاسِبِ كَسْبُ الرِّبَا.» [۲۹]

بدترین کسب ها کسب از راه ربا است. این تعبیر خیلی از حرمت بالاتر است، یعنی بدترین چیزی که برای دنیا و آخرت و اقتصاد مردم وجود دارد، ربا است بلایی که دنیای امروز به آن مبتلا شده است! از راه ربا ثروتمند ها ثروتمند تر می‌شوند و فقیران فقیر تر.

در روایت دیگری آن حضرت می فرماید:

«مَنْ أَكَلَ الرِّبَا مَلَأَ اللَّهُ بَطْنَهُ مِنْ نَارِ جَهَنَّمَ بِقَدْرِ مَا أَكَلَ وَ إِنِ اكْتَسَبَ مِنْهُ مَالًا لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ شَيْئاً مِنْ عَمَلِهِ وَ لَمْ يَزَلْ فِي لَعْنَةِ اللَّهِ وَ الْمَلَائِكَةِ مَا كَانَ عِنْدَهُ قِيرَاطٌ.» [۳۰]

هر کس ربا بخورد خداوند شکم او را از آتش جهنم پر می کند و اگر از راه ربا مالی را به دست آورد، هیچ عملی از او قبول نمی شود، و همواره در لعنت خدا و فرشتگان او است تا وقتی که یک قیراط نزد او باقی است.

کسانی که کارشان ربا است در قیامت وضع بدی دارند. ربا خوار شکمش پر از آتش است ولی در این دنیا آن آتش ظاهر نیست، همین که سرش را بر زمین گذاشت و از دنیا رفت آن وقت می بیند که در محیطی از آتش گرفتار شده است.ربا خوار اگر کار خیری هم انجام دهد و مالش را در راه خیر مصرف کند، مثل این که با این مال حج برود یا خمس و زکات بدهد، مورد قبول درگاه الهی نیست! و پیوسته از درگاه الهی مطرود است.

در روایت دیگری امام علی (ع) می فرماید:

«لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ ص الرِّبَا وَ آكِلَهُ وَ بَائِعَهُ وَ مُشْتَرِيَهُ وَ كَاتِبَهُ وَ شَاهِدَيْهِ». [۳۱]

رسول خدا لعنت کرد خود ربا را و نیز کسی را که ربا می خورد و فروشنده و مشتری و نویسنده و دو شاهد آن را.

از این قبیل روایات زیاد داریم در آن آیه ای که پیش از این یاد آور شدیم، این کار به عنوان جنگ با خدا مطرح است. باید مراقب باشیم آلوده به ربا نشویم و از معاملات ربوی و خرید و فروش به صورت ربا بر حذر باشیم.

چنان که ملاحظه فرمودید رباخواری و ربادهی، و به طور کلی معاملات ربوی یکی از محرمات قطعی اسلام و یکی از بزرگترین منکرات و یکی از خطرناکترین آفت‌های اقتصادی است که همه مسلمانان وظیفه دارند، به صورت جد با آن مبارزه نمایند. طرح و اجرای چنین برنامه‌ای کار دشواری است ولی اگر عزم ملی باشد و مسئولان دولتی و کارشناسان اقتصادی در حل این معضل تلاش و همکاری نمایند می توانند به تدریج بر این مشکل فائق آیند. به امید آن روز.

بانک ها و مسئله ربا

امروز وضع جهان به گونه ای است که بدون بانک کشور ها نمی‌توانند اداره شوند، در اقتصاد کشور ها بانک به گونه ای نفوذ کرده که بدون آن کشوری را نمی توان اداره نمود. تجارتهای داخلی و خارجی توقف بر بانک دارد. بنا بر این نمی توانیم بانک نداشته باشیم. بعد از پیروزی انقلاب انتظار می رفت فقهای عظام و روشن ضمیر و محققان تحقیقات گسترده ای در مورد بانک بدون ربا انجام دهند و طرح منظم و خوبی ارائه دهند تا مسئولان بانک را بر طبق آن اداره کنند و سرمشقی برای کشورهای اسلامی دیگر باشد زیرا که آن ها نیز خواهان چنین مسائلی هستند، جا داشت که حوزه‌های علمیه و فقها این مسئولیت را انجام بدهند. ولی این مسئولیت آنگونه که انتظار می‌رفت انجام نشد. اوایل پیروزی انقلاب اسلامی تعدادی از فقهای شورای نگهبان احساس ضرورت نموده و طرحی را تهیه کردند که بانک ها از ربا بیرون بیاید، آنان نظر خود را بیان نموده و آن را خدمت امام راحل (قدس سره) نیز ارائه داشتند، سپس قانونی در مجلس به تصویب رسید و با موافقت شورای نگهبان به مسئولین بانک ها ابلاغ شد، اکنون بانک ها نیز بر طبق طر ح آنان اداره می‌شود. طرح به گونه‌ای است که تا حدی مشکل ربا حل می‌شود، مشروط بر این که درست عمل بشود، زیرا طرح آنها به طور نسبی طرح خوبی است. در این طرح پولی را مردم به عنوان سپرده کوتاه مدت یا بلند مدت در بانک می‌گذارند و به بانک وکالت می دهند که با این پولی که ما می گذاریم کسبهای مشروعی را انجام بدهی و درآمد حلال به دست بیاوری،. و بخشی از درآمدش را به ما بدهی و بخش دیگرش را برای خودت بر داری.

بانک هم وکیل می شود که بر اساس عقود اسلامی مانند: جعاله، مضاربه، فروش اقساطی و غیره با آن پول ها تجارت و کسب و کار انجام دهد .

کاری که مسئولان بانک ها بر طبق این طرح انجام می‌دهند دو نوع است، یکی کارهایی است که خودشان مستقیما انجام می‌دهند یعنی با این سرمایه هایی که از مردم است تجارت می کنند. مثلا مواد اولیه می خرند و می فروشند، ماشین آلات سنگین را می خرند و اجاره می دهند به راهسازی، و امثال اینها، یا در راه کشاورزی و سدسازی و امثال این ها صرف می کنند. طبعا از این تجارت، مضاربه، اجاره و امثال اینها سودی به دست می‌آورند. این سودی که به دست می‌آورند یک مقدار از آن را می دهند به کسی که پول را داده، و یک مقدار هم برای خودشان بر می دارند. البته اینها سعی می کنند در معامله ای صرف کنند که سود آور باشد. و اگر احیانا ضرر کرد می‌گویند که خود دولت تضمین کرده که ضرر آنها را تامین کند. کار دیگر که بانک می‌تواند بکند این است که شرکتهای خصوصی و افرادی که احتیاج به پول دارند و می‌خواهند کسب و تولید کنند و سرمایه ندارند، بانک بعد از اینکه بررسی کرد که کار اینها قطعا سود می‌دهد، و ور شکستگی در آن نیست و ضرر ندارد. در این صورت پول را در اختیار او می گذارد، تا با آن پول تجارت و تولید کند و سودی به دست آورد، نه اینکه پول را به او می دهد و سودی را از او می گیرد. پولی را که می‌دهند به آن شرکت یا به آن فرد، برای این است که با آن کار کنند، اینها مامور و موظفند که این پول را در چنین مواردی و در کارهای تولیدی و درآمد زا مصرف کنند. یا مثلا در رابطه با خانه سازی، بانک خانه ارزان قیمت درست می کند و به مردم می فروشد و یک درآمدی پیدا می کند، درصدی را خودش برمی دارد و درصدی را هم به صاحبان پول می دهد. این برنامه‌ای است که بانک دارد.

بنا بر این بانک وظیفه دارد اولا تحقیق کند این کسی که می خواهد پول بگیرد آیا واقعا می خواهد تجارت و تولید و کشاورزی کند یا نه، می‌خواهد برای عروسی فرزندش و دیگر امور زندگیش مصرف کند. فقط در جاهایی که کارهای تولیدی تجارتی و مشروع است، و درآمد دارد بانک وظیفه دارد بررسی و اقدام کند. اگر بانک احساس کرد فرد پول را برای جاهای دیگر می خواهد نباید پول را به او بدهد. این وظیفه بانک است. اگر این جوری عمل بشود کار جنبه شرعی پیدا می کند. و مشکل ندارد، هم برای صاحبان پول خوب است و هم کارهای تولیدی کشور راه می افتد، و برای کشور نیز مفید است. همه اینها مشروط به این است که این سه دسته به وظیفه خودشان عمل کنند یعنی هم کسانی که پول می‌گذارند در بانک هدفشان این باشد که به بانک پول می دهند و به مسئولین بانک وکالت مید هند که در راه کسب و کار مشروع صرف کند، مسئولیت بزرگ بانکها این است که پولی را که از مردم می‌گیرند به همین عنوان بگیرند، و چنین عمل بکنند، بی تفاوت نباشند. مسئله سوم کسانی اند که پول از بانک می گیرند. آن هم خیلی مهم است.

خیلی وقت ها افرادی احتیاج به پول پیدا می کنند. می‌خواهد عروسی کند پول ندارد می گوید: می رویم از بانک به عنوان تعمیر منزل، یک پولی می گیریم و آن پول را می بریم برای این کارها صرف می کنیم. این همان ربا و حرام است.

پولی را که شرکتها و افراد می گیرند، باید در خصوص همان راههایی که قانون پیش بینی کرده که کسبهای حلال باشد، صرف کنند. در راههای دیگر نمی‌توانند صرف کنند. به صرف اینکه گفتند بانک ها اصلاح شد، بنابراین پولی که من می گیرم درست است، نه این درست نیست! اگر پولی را شما برای تجارت، یا برای خانه سازی و مانند آن می گیرید، واجب است بر طبق قانون عمل کنید و در همان راه مصرف کنید. اما اگر بی اعتنایی و بی توجهی بشود این از همان جاهایی است که حرام است.

مسئولین بانک هم باید توجه داشته باشند که پولی را که می‌دهند اولا این فرد برای یک راه مشروعی بخواهند و بعد از آن بر این کار نظارت کنند. بانک مسئولیت نظارت دارد، اگر بانک دید در راه غیر شرعی مصرف می کند، باید پول را از او بگیرد. به هر حال این نیاز دارد به همکاری و همفکری هر سه دسته با یکدیگر. اول پول دهندگان، دوم مسئولان، و سوم پول گیرندگان. اگر اینها بر طبق ضوابط بانک که نوشته شده و آقایان زحمت کشیده اند و درست کرده اند عمل کنند تا حدی مشکل ربا حل می شود.

در خاتمه گفتنی است که گرچه مسأله بانکداری و سودهای بانکی، در شرائط استثنایی زمان آغازین پیروزی انقلاب،به صورت مذکور توسط شورای نگهبان، تا حدی حل و فصل شد، ولی گویا در حد مطلوب شارع مقدس اسلام نباشد. انتظار می‌رفت که در فرصت‌های بعد، با همکاری و همفکری فقهای عظام و کارشناسان اقتصادی و استمداد از همه صاحب نظران، و جدیت مسئولین مربوطه نظام،در حل این معضل طرح بهتر و جامع‌تری تهیه و به اجرا گذاشته می‌شد. به امید آن روز.

منکری بزرگ به نام رشوه

رشوه یکی از بلاها و آفتهای بزرگ دستگاه اداری و به ویژه قضائی است که در همه کشورها کم و بیش دیده می‌شود.

در اینجا به چند موضوع اشاره می‌شود: 1- معنای رشوه 2- نظر اسلام درباره رشوه 3- صورتهای مختلف رشوه 4- حکم رشوه دهنده و دلال. 5- مفاسد اجتماعی رشوه.

1 - رشوه چیست؟ رشوه عبارت است از چیزی که کسی به دیگری می‌دهد تا حقی را از بین برده و تضییع نماید، مثلاً پولی به قاضی می‌دهد که بر خلاف حق حکم کند، حق دیگری را به او بدهد، یا حد الهی را درباره‌اش اجرا نکند، مبلغی به مسئول اداره می‌دهد که نوبت دیگری را به او بدهد، و بر خلاف قانون با او عمل کند. پولی را به شهرداری، فرمانداری، مسئول بانک، نیروهای انتظامی و پلیس و مأمور دارایی، می‌دهد که کاری بر خلاف قانون انجام دهند. فرقی ندارد آن چیز جنس باشد یا وجه نقد، یا انجام کاری برای وی، و آن مبلغ نقد کم باشد یا زیاد، حتی یک پاکت سیگار یا نوشابه می تواند حکم رشوه را داشته باشد.

2 - حکم رشوه از نظر اسلام – یکی از منکرات بزرگ و کارهای حرام از دیدگاه اسلام رشوه است.

از پیامبر اکرم (ص) چنین نقل شده است:

« اِيَّاكُمْ وَ الرِّشْوَة فَإِنَّهَا مَحْضُ الْكُفْرِ وَ لَا يَشُمُّ صَاحِبُ الرِّشْوَةِ رِيحَ الْجَنَّةِ» [۳۲]

از رشوه حذر کنید، زیرا آن کفر ناب است و رشوه خوار بوی بهشت را احساس نخواهد کرد.

امام صادق (ع) فرمود:

«مِنْ أَكْلِ السُّحْتِ الرِّشْوَةُ فِي الْحُكْمِ قِيلَ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ إِنْ حَكَمَ بِالْحَقِّ؟ قَالَ: وَ إِنْ حَكَمَ بِالْحَقِّ قَالَ: فَأَمَّا الْحُكْمُ بِالْبَاطِلِ فَهُوَ كُفْرٌ». [۳۳]

امام صادق علیه السلام فرمود: رشوه‌خواریِ در حکم، یکی از موارد حرام‌خواری است،گفته شد: ای فرزند رسول خدا اگر چه به حق حکم کند؟ امام فرمود: اگر چه به حق نماید، سپس فرمود: اما اگر حکم به باطل کند آن رشوه گرفتن کفر است.

صاحب جواهر می‌نویسد «اتفق المسلمون علي تحريم الرشوة» مسلمانان در حرام بودن رشوه اتفاق نظر دارند. بنابراین اگر شخصی برای رسیدن به هدف خود، تضییع حقی،گرفتن امکاناتی،فرار از جریمة قانونی، ندادن مالیات، چیزی به عنوان هدیه یا تحفه یا سوغات به کسی بدهد رشوه و حرام است.

سؤال: آیا می‌تواند هدیه را بگیرد، ولی تصمیم داشته باشد بر طبق حق رفتار کند؟ مرحوم صاحب جواهر می‌فرماید: گرفتن آن حرام است، اما در موردی که کسی هدیه می‌دهد برای این که طبق حق عمل شود و حق خود را بستاند، اگر گرفتن حق بر دادن هدیه یا رشوه متوقف نباشد، حرام است، ولی اگر گرفتن حق بر آن توقف دارد دادن آن هدیه یا رشوة جایز است، گر چه برای گیرندة آن حرام است.

پیامبر شخصی را برای جمع مالیات فرستاد، وقتی برگشت اموال را تحویل می‌داد و می‌گفت: این مال شما و این به من هدیه شده است! پیامبر بپا خواست و بر منبر رفت و فرمود: چه شده کارمندی را که ما فرستادیم تا کار ما را انجام دهد، برگشته و می‌گوید: این مال شما و این هم به من هدیه شده است؟!

نیز در جواهر چنین آمده است: فرستادن هدیه برای قضات و حاکمان توطئه‌ای است که اگر چه تحت عنوان رشوه قرار نگیرد، داخل در حکم رشوه و حرمت است و پرداخت هدیه برای ادای شهادت بر باطل یا تحمل و ادای شهادت هم از این قبیل است. [۳۴]

بنا بر این رشوه حرام است و موجب عذاب آخرت می‌شود، گیرنده مالک آن نمی‌شود و باید آن را به صاحبش برگرداند. با پول رشوه غذا خوردن ، پوشیدن لباس، حرام و نماز با آن باطل است. روی فرشی که از این راه تهیه شده نماز نباید بخواند.

3 - سوم صورت های رشوه – رشوه به هر صورتی و به هر نامی باشد حرام است: پول چای،‌ کرایه ماشین، پول ناهار، هبه، نذر، هدیه، چشم روشنی همه اینها رشوه محسوب می‌شود و حرام است!

امام علی (ع) به شخصی به نام رفاعه نوشت: از گرفتن تحفه های طرف های دعوا [کسانی که با یکدیگر خصومت دارند] بپرهیز، و از آن نیتی که درون دل دارند [مانند: قصد رشوه دادن] بر حذر باش!

احْذَرِ التُّحَفَ مِنَ الْخُصُومِ وَ حَاذِرِ الدُّخْلَةَ». [۳۵]

و نیز در روایتی چنین آمده است:

«عَنْ عَلِيٍّ ع فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: (أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ) قَالَ: هُوَ الرَّجُلُ يَقْضِي لِأَخِيهِ الْحَاجَةَ ثُمَّ يَقْبَلُ هَدِيَّتَهُ». [۳۶]

حضرت علی (ع) در باره این سخن خدا: «آنان که به حرام چیزی را می خورند» فرمود: مقصود کسی است که نیاز و حاجت برادر خود را برآورده کند و هدیه ای از وی دریافت نماید.

4 - حکم رشوه دهنده و دلال.

ممکن است کسی بپرسد که هدیه دادن به عناوین مختلف یا سوغات چطور است؟ صاحب جواهر هدیه و تحفه در سوغات را می‌گوید: اگر به قصد رشوه و برای این باشد که حق دیگری را تضییع کند یا جلو عمل حقی را بگیرد،‌ این مصداق هبه و هدیة رشوه ای است. چون دو نوع هبه داریم: هبة رشوه ای که حرام است، و هبة غیر رشوه ای که مستحب است.

از احادیث استفاده می‌شود هم چنانکه رشوه گرفتن حرام است، دادن رشوه نیز حرام است. فقها گفته اند اگر رشوه برای تضییع حق دیگری یا استیفای چیزی بر خلاف قوانین و ضوابط باشد حرام است، ولی اگر برای گرفتن حق خودش باشد و بدون آن حقش تضییع می‌شود، دادن رشوه جایز است، گرچه بر گیرنده حرام است. دلالی و واسطه‌گری در رشوه نیز حرام است. از پیامبر (ص) نقل شده است:

« لَعَنَ اللَّهُ الرَّاشِيَ وَ الْمُرْتَشِيَ وَ مَنْ بَيْنَهُمَا يَمْشِي». [۳۷]

خدا رشوه دهنده، رشوه گیرنده و واسطه‌گر بین آن دو را لعنت کند.

این منکر زشت آن قدر در بعضی از جاها و درمیان بعضی از مردم رواج پیدا کرده و عادی شده است که نامش را «حق و حساب » گذاشته و موضوعی ساده و معمولی به شمار می آورند!

مفاسد رشوه

گفته شد که رشوه از گناهان بزرگ است، به حدی که صاحب آن ملعون خدا و پیامبر است. چرا برخورد اسلام با رشوه این قدر شدید است؟ پاسخ این است که علت آن مفاسد اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اخلاقی و اقتصادی است که بر رشوه مترتب می شود. کار کرد رشوه برای نظام یک آفت بزرگ و آسیبی است که در همه شئون زندگی یک جامعه تاثیر سوء می‌گذارد و نظم عمومی را مختل می‌سازد. بزرگترین زیان رشوه این است که اجرای قوانین را متزلزل ساخته و نظم عمومی را بر هم می‌زند.

همه می‌دانیم که وجود قانون از نیازهای اولیه زندگی انسان‌ها است و بدون قانون نمی‌توانند زندگی کنند. به برکت قانون نظم اجتماعی برقرار می‌شود، برای افراد امنیت جانی و مالی و آبرویی به وجود می‌آید، حقوق افراد تضمین می گردد، از تعدیات جلوگیری می‌شود،‌ پیشرفت و بهبود زندگی اقتصادی مردم به برکت قانون به وجود می‌آید،‌ بودجه و امکانات دولت در اثر قانون تأمین می‌شود، امور عمرانی و اقتصادی و سیاسی یک نظام به وسیله قانون عملی می‌شود. در مرحله اول به تدوین قوانین کامل و حساب شده و در مرحله دوم به اجرای کامل قوانین بستگی دارد. در کشورهای پیشرفته عمل به قانون از ارزش ویژه برخوردار است و تخلف از قانون امری زشت و قبیح است، به گونه‌ای که گاهی می‌شود یک وزیر یا رئیس جمهور در اثر تخلف از قانون ناچار می شود استعفا بدهد و حتی بزرگترین شخصیت ها در اثر تخلف به میز محاکمه کشیده می شوند.

ما خوشبختانه از جهت قوانین خوب و کامل غنی هستیم، اما متأسفانه اجرای قانون و تعهد لازم نسبت به آن در میان ما به صورت مطلوب نیست. قانون آن گاه نتیجة خوب می‌دهد که به طور کامل درباره همه افراد، از بزرگترین شخصیتها گرفته تا افراد عادی اجرا شود، متأسفانه قانون در بین ما از احترام ویژه برخوردار نیست و به عمل به قانون عادت نکرده‌ایم، هر کس به هر طریق که توانست از عمل به قانون فرار می کند و این را یک هنر و زرنگی می داند! و این یکی از مشکلات بزرگ اجتماعی ما است که موجب می‌شود کارها و طرح‌ها غالبا از پیشرفت مناسب برخوردار نباشد، زیرا که قانون حکومت ندارد، کارها غالبا به شخصیت افراد و مقدار تعهد و سلیقه آنان بستگی دارد.

اکنون که ارزش قانون روشن شد، باید گفت: رشوه یکی از عوامل مهم برای تزلزل قانون و فرار از اجرای آن می‌باشد. به وسیله رشوه حقوق افراد تضییع می شود،‌ مجرمین از مجازات فرار می‌کنند، حدود الهی اجرا نمی‌شود،‌ افراد ناشایسته به کارها گمارده می‌شوند و امور اداری مختل می شود، مالیات‌ها خوب وصول نمی‌شود، عوارض شهرداری‌ها خوب وصول نمی‌شود، و به درآمد دولت لطمه وارد می‌گردد. طرح‌های عمرانی، کشاورزی، صنعتی، اقتصادی دولت، در اثر رشوه خوب انجام نمی‌گیرد. در موافقت های اصولی، اجازه ورود کالاهای تجارتی، صدور کالاهای تجارتی، در قرارداد با پیمانکارها،‌ در راهسازی، لوله‌کشی، استخراج و کشف معادن، ساختمان سازی و شهر سازی، و دیگر کارها که باید منافع ملت و دولت منظور گردد، به وسیله رشوه منافع رشوه دهندگان منظور می‌گردد. اگر رشوه حاکم شد، طرح با مبارزه با گران فروشی و احتکار نیز توفیق کامل و مطلوب را به دست نمی‌آورد.

در نقاط گوناگون و شغل های مختلف افراد متعهد ودلسوز و کاردان و پای بند به قانون وجود دارند و ما از این نکته غافل نیستیم، اما اگر در همه جا و در همه وزارتخانه ها و سایر مشاغل، افراد بر اساس تخصص و تعهد و میزان پای بندی نسبت به اجرای قانون گزینش شده و به کار گرفته می شدند، بسیاری از این مشکلات و نا بسامانی ها و قانون شکنی ها وجود نداشت.

تبعیض ها و دو گانه عمل کردن ها و نادیده گرفتن قوانین نسبت به افراد جامعه و خود محوری ها، و مشکلات دستگاه های گوناگون، از چه چیزی حکایت دارد؟! این است که برای سر وسامان دادن به امور مردم و توجه جدی تر نسبت به اجرای قانون برای همه افراد جامعه و جلوگیری از تبعیض های ناروا، باید فکری کرد و مردم را قانونمند بار آورد!

گویا بهترین بلکه تنها راه مبارزه با این بلای قانون شکن انجام وظیفه نهی از منکر باشد. همه کسانی که در موردی از رشوه گیری خبردار می‌شوند وظیفه دارند مراتب را به مسئولین ذی‌ربط گزارش دهند و تا حصول نتیجه آن را پیگیری نمایند و اگر نتیجه نداد موضوع را علنی کنند و در رسانه‌های جمعی آن را مطرح سازند تا رشوه دهندگان و رشوه گیران جرأت ارتکاب این منکر را پیدا نکنند.

عالمان دینی و بدعت در دین

یکی از موارد مهم برای نهی از منکر موضوع بدعت در دین است .فقها فرموده ا ند: اگر بدعتی در دین واقع بشود یعنی یک چیزی که جزء دین نیست آن را به عنوان دین معرفی کنند، مثلا امر واجبی را بگویند مباح است، یا یک امر حرامی را بگویند اسلام این را مباح کرده است، یا بگویند فلان کار عبادت است در حالی که در هیچ جایی نیست. نه در روایتی هست نه درآیه ای هیچ دلیل دینی برای اثبات آن نیست. در این صورت واجب است کسانی که توجهی به این مطلب دارند و آگاهند علم خودشان را ظاهر کنند، بویژه علما در این مورد باید علم خودشان را ظاهر کنند. و بگویند این حرام نیست، این مباح است. دانشمندان دینی پاسداران دین اند. مگر یک عالم دینی می تواند بگوید من پاسدار دینم ولی اگر من حرفی بزنم فلانی بدش می‌آید یا ضرر مالی می‌بیند یا من اگر بگویم مورد توهین قرار می گیرم؟ البته در مواردی که قابل تحمل باشد باید گفت. در اینجا به یک روایت توجه می کنیم:

«قال ابوعبدالله (ع): کان فی وصیة امیرالمومنین لاصحابه؛ اذا حضر بلیة فاجعلو اموالکم دون انفسکم و اذا نزلت نازلة فاجعلوا انفسكم دون دينكم و اعلموا ان الهالك من هلك دينه و الحريب من حرب دينه». [۳۸] امام صادق ع فرمود : در وصیت امیرالمومنین به اصحابش آمده است: وقتی بلایی بر شما نازل شد اگر می توانید این بلا را به وسیله اموال دفع کنید، واجب است که دفع کنید. اگر می توانید مالتان را صرف کنید، این کار را بکنید. اینگونه نباشد که به دلیل نگهداری از اموال خود،آن بلا را تحمل کنید،این صحیح نیست! اگر یک خطری متوجه دین و احکام دین شد یا متوجه موضوعات دین شد یا خود دین مورد تهدید قرار گرفت. شما نفوس خودتان را در برابر دین فدا کنید. یعنی اگر حتی کار به آنجا رسید که برای دفاع از دین ناچار شدید که جان خودتان را بدهید باید بدهید. و فرمود: بدانید هالک کسی است که دینش به هلاکت برسد. انسانی که دینش در معرض خطر قرار بگیرد این هالک واقعی است . غارت زده کسی است که دینش را غارت کنند. این قبیل احادیث زیاد داریم که مسلمانان وظیفه دارند از دین خود دفاع کنند مخصوصا علما که وظیفه سنگین تری دارند و باید علمشان را ظاهر کنند.

در یک حدیثی چنین آمده است:

«قال رسول الله (ص) اذا ظهرت البدع في امتي فليظهر العالم علمه فمن لم يفعل فعليه لعنة الله». [۳۹] رسول خدا فرمود: اگر بدعتها در میان امت من آشکار گشت، عالم وظیفه دارد که علم خودش را ظاهر کند و اگر به وظیفه خودش عمل نکند لعنت خدا بر او باد.

از این قبیل احادیث، استفاده می‌شود که مسلمین در برابر دفاع از دین مسئولیت بالاتر و عالی تر ی دارند . این گونه نیست که به صرف اینکه ضرری متوجه آنهاست کوتاهی کنند. نباید این کار را بکنند و در قیامت مسئولند. مخصوصا در مواردی که اصل دین در خطر باشد.

شخصی به نام یونس بن عبد الرحمان می‌گوید: هنگامی که امام کاظم (ع) از دنیا رفت کسی از یاران و نمایندگان او نبود جز اینکه اموال فراوانی نزد او باقی مانده بود و همین اموال سبب شد که آنان اعتقاد «واقفه» را رواج داده و از آن حمایت کنند و بگویند که امام هفتم از دنیا نرفته است، یکی از آنان «زياد قندي» بود که هفتاد هزار دینار نزدش باقی مانده بود و دیگری «علي بن حمزه» بود که سی هزار دینار نزدش بود،وقتی که من از موضوع باخبر شدم و برایم روشن شد که امام کاظم (ع) از دنیا رفته و امامت به امام رضا (ع) منتقل شده است،‌ در این زمینه با مردم سخن گفته و آنان را به امامت امام هشتم فراخواندم. اینجا بود که آن دو نفر،کسی را فرستادند و پیغام دادند که چرا چنین می‌کنی؟ اگر در پی مال و ثروت هستی ما تو را بی نیاز می‌کنیم و ده هزار دینار در اختیار تو قرار می‌دهیم، تا از این کار خود دست برداری! ولی من از قبول این پیشنهاد خودداری نموده و به آنان گفتم: از زبان معصومان و راستگویان برای ما روایت شده است که فرمودند: هرگاه بدعت‌ها در میان مردم ظاهر شد باید عالم علمش را آشکار کند و اگر چنین نکند نور ایمان از او گرفته می‌شود. از این رو،‌ در هیچ حالی تلاش در راه خدا را رها نخواهم کرد!آنگاه آنان به من ناسزا گفته و دشمنی مرا در دل خود نگه داشتند. [۴۰]

آخرین مطلب این که فقها فرموده اند: اگر ظالمی مشغول ظلم و ستم است و اگر هیچ چیز به او نگویند ظلمش بیشتر می‌شود، علما باید در این میدان وارد بشوند و قیام کنند و نهی از منکر کنند و جلوی این ظالم را بگیرند و نگذارند بیش از این ستم کند،زیرا اگر او جرأت پیدا کند و هیچ کس چیزی نگوید،‌ عادت می کند به این که مرتب ظلم بکند، اما اگر جلوی ظلمش را گرفتند مخصوصا اگر علما فریاد زدند که این ظالم است باید جلوی ظلمش را گرفت خود این سبب می‌شود که او جرأتش کم می‌شود و مسلمان ها نیز جرات پیدا می کنند. باید گفت: امر به معروف و نهی از منکر مخاطبش همه هستند مخصوصا علمای دین. اگر آنان نیز به وظیفه خود در این زمینه عمل بکنند مردم دیگر هم به پیروی از آنان عمل خواهند کرد.



بخش سوم: شرايط امر به معروف و نهى از منكر

شرط اول: علم و آگاهی آمر و ناهی

آن چه مورد بحث ماست،‌ بعضی از مسایلی است که اگر کسی بخواهد آمر به معروف و ناهی از منکر باشد، باید این‌ها را بداند. فرا گرفتن مسائل مربوط به امر به معروف و نهی از منکر همانند مسایل مربوط به نماز و روزه واجب است.

مثلا یکی از شرایط نماز پاک بودن بدن است بنا بر این نمازگزار مسلمان باید نجاسات و پاک کننده ها را بشناسد و با احکام مربوط به آن ها آشنا باشد و همین طور نسبت به لباس نماز گزار و مسائل مربوط به شناخت وقت نماز و قبله و دیگر موضوعاتی که دانستن آنها لازم است تا انسان بتواند یک نماز درست را انجام دهد. در بحث روزه و دیگر واجبات دینی نیز آشنایی مکلف با شرایط آنها ضرورت دارد تا امکان صحیح بر گزار نمودن آنها فراهم گردد.

از این رو، مسلمان باید مسایل امر به معروف و نهی از منکر را بداند تا بتواند به این وظیفه به درستی عمل کند،چون اگر مسایل را نداند،گاهی ممکن است به جای نهی از منکر، کار حرامی را مرتکب شود، یا می‌خواهد امر به معروف کند ولی آنجایی که در نظر دارد جای امر به معروف نیست،‌ بلکه ممکن است خود مرتکب منکری بشود. بنابراین دانستن مسائل مربوط به امر به معروف و نهی از منکر بر کسانی که می‌خواهند امر و نهی بکنند لازم است، چون گاهی در اشتباه واقع می‌شوند و نمی‌دانند که در کجا باید به شکل درست و حساب شده اقدام نمایند. گاهی می پرسند ما در چه جایی امر به معروف و نهی از منکر کنیم؟ شرایط آن چیست؟ در حدیثی از امام صادق علیه السلام نیز نقل شده است که فرمود: « الْعَامِلُ عَلَى غَيْرِ بَصِيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ الطَّرِيقِ لَا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إِلَّا بُعْداً» [۴۱]

کسی که بدون آگاهی و بصیرت عمل کند همانند کسی است که در بیراهه حرکت می کند، سرعت حرکت او چیزی جز دوری از هدف برایش نتیجه ای ندارد.

اگر انسان در مکانی قرار دارد و در پی رسیدن به آب است و چشمه آب در طرف شمال او واقع شده باشد، هر چه او به سوی جنوب برود و بر سرعت خود بیفزاید از رسیدن به آن چشمه دورتر خواهد شد.از این جهت ضرورت دارد که این مسایل را هر چند به طور مختصر بیان کنیم.

یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر این است که آن کسی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند،باید عالم باشد و بداند که این چیزی را که الآن می‌خواهد از آن نهی کند، منکر است و عالم باشد که این چیزی را که می‌خواهد به آن امر بکند معروف است.

در حدیثی از رسول خدا (ص) چنین آمده است:

«  لَا يَأْمُرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَا يَنْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ إِلَّا مَنْ كَانَ فِيهِ ثَلَاثٌ: رَفِيقاً بِمَا يَأْمُرُ بِهِ رَفِيقاً بِمَا يَنْهَى عَنْهُ، عَدْلًا فِيمَا يَأْمُرُ بِهِ عَدْلًا فِيما يَنْهَى عَنْهُ، عَالِماً بِمَا يَأْمُرُ بِهِ عَالِماً بِمَا يَنْهَى عَنْهُ» [۴۲]

امر به معروف و نهی از منکر نمی کند جز آن کس که سه ویژگی در او باشد: با رفق و مدارا امر و نهی کند، با عدالت امر ونهی نماید و آگاه به معروف و منکر باشد.

پیش از این گفتیم که همه واجبات به عنوان معروف، و همه محرمات به عنوان منکرات مطرح می باشند. از این رو باید شخص آمر و ناهی نسبت به واجبات و محرمات شناخت لازم را داشته باشد و از ویژگی های آن ها و از موارد استثنای آن ها نیز با خبر باشد تا بتواند به خوبی وظیفه خویش را در این زمینه انجام دهد.

از سوی دیگر فردی که منکری را به جا آورده یا معروفی را ترک می‌کند، او نیز باید عالم باشد به این که آنچه را انجام می‌دهد منکر است یا آنچه را ترک می‌کند معروف است. در صورتی که عالم نباشد، معلوم نیست نسبت به او نهی کردن یا امر کردن لازم باشد، اما در مورد آن کسی که مرتکب این منکر می‌شود جهل او به یکی از این دو صورت می‌تواند باشد:

1. جاهل به موضوع است،یعنی یک کاری را انجام می‌دهد و نمی‌داند که این فعل حرام است،‌ آیا در این صورت نهی او واجب است یا نه؟ مثلا غذای نجس خوردن حرام است و تردیدی نیست. انسان مکلف نمی‌تواند غذای نجس بخورد. حالا اگر انسان در جایی می‌بیند کسی مشغول غذا خوردن غذایی است که نجس است، ولی خودش اطلاع ندارد که نجس است ولی می‌داند که اگر نجس باشد خوردن آن حرام است،‌ اما چون نمی‌داند این غذا نجس است می‌خورد. در چنین صورتی آیا بردیگران که علم دارند، واجب است که او را نهی کنند؟ نه،‌ واجب نیست نهی کنند. بلکه می‌توانند نگویند تا خوردن غذا تمام بشود. آگر بعد از تمام شدن،از هم جدا می‌شوند و با هم ارتباطی ندارند، در اینجا گفته‌اند، ضرورت ندارد به او بگویند که آن غذا نجس بود. اما اگر این فرد کسی است که با خود این شخص معاشر است و با او ارتباط دارد،اینجا بعد از این که غذا را خورد، به او می‌گوید که این غذایی را که میل فرمودید نجس بود. لطفا دست و دهانتان را آب بکشید. در این مورد، چون آن کسی که این فعل را به جا می‌آورد، علم و اطلاع ندارد که حرام است این خوردن برای او اشکالی ندارد و حرام نیست، از این رو، نهی از منکر نسبت به او واجب نیست. البته در صورت قبل نیز اگر در وقت مناسب یادآوری کند، معلوم نیست اشکالی داشته باشد،اما واجب نیست که بگوید. این مورد را «جهل به موضوع» می گویند.

2- گاهی از مواقع هست که آن کسی که این فعل حرام را به جا می‌آورد، جاهل به حکم است. یعنی عملی را انجام می‌دهد، اما نمی‌داند این عمل حرام است. مثلا: کسی که غده‌های گوشت را که در بدن حیوان است می‌خورد یا مثلا تخم گوسفند را به اعتبار این که می‌گویند مفید است،می‌خورد و این حرام را به جا می‌آورد، اما علت این است که مسئله را نمی‌داند،در این صورت وظیفه چیست؟ در این صورت لازم است که انسان ابتدائاً آن شخص را ارشاد کند به این که خوردن غده‌ها حرام است یا مثلا نخاع گوسفند حرام است، و بعد از این که آگاهش کرد،بگوید که از این پس، آنها را نخورید.

امر به معروف و نهی از منکر در موارد مشکوک

گفتیم که امر به معروف و نهی از منکر در صورتی بر انسان واجب است که آمر بداند این کاری که شخص خطا کار می‌کند حرام است. یا یک بینه شرعی اقامه شود بر این که این کار حرام است. اما اگر یقین ندارد یعنی می‌بیند کسی کاری را انجام می‌دهد، ولی شک می‌کند که این کارش حرام است یا حلال؟ به طور مثال مرد و زنی در یک گوشه‌ای دارند با هم صحبت می‌کنند، احتمال است که این‌ها زن و شوهر،خواهر و برادر باشند و محرم همدیگر باشند که با هم صحبت می‌کنند و یک احتمال هم این است که این‌ها خدای نکرده مثلا قصد گناه داشته باشند،این دو احتمال است. در این موقع چه باید کرد؟ آیا باید گفت که آقا با این زن صحبت نکن؟ خانم با این مرد صحبت نکن؟ در چنین صورتی که احتمال دارد با یکدیگر محرم باشند و کارشان خلاف نباشد، نهی از منکر واجب نیست. بلکه گاهی اوقات که سبب توهین به دیگری بشود،جایز نیست. مثلا کسی یا گروهی در پارک شهر گردش می‌کنند تا جلوی مفاسد را بگیرند و کار خوبی است. همین ماموریت ها و گردش‌ها و نظارت ها در پارک بسیار خوب است، اما این مامور می‌رود،‌ و در حالی که گشت می‌زند می‌بیند زن و مردی در گوشه‌ای از این پارک نشسته‌اند و میوه، آجیل و چایی می‌خورند و می‌گویند و می‌شنوند. در این صورت دو احتمال است. یک احتمال است که با یکدیگر محرم هستند و دارند با یکدیگر گفتگو می‌کنند و احتمال دیگر این است که خدای ناکرده قصد گناه و روابط فاسد دارند، در این گونه موارد باید بنا گذاشت بر پاکی و خوبی و این که فحشایی در کار نیست در اینجا نهی از منکر جایز نیست.

انسان باید این فکر را بکند که اگر رفت اینها را نهی‌شان کرد مفاسدی دارد یا نه؟ بدبینی و مشکل ایجاد می‌شود یا نه؟ البته انسان خوب است خود را از جاها یا کارهایی که سبب تهمت یا بدگمانی می‌گردد نگه دارد و بپرهیزد. این مطلب را در روایتی از زبان امام صادق (ع) چنین می‌خوانیم: «اتقوا مواضع الريب و لايقف احدكم مع امه في الطريق،‌فانه ليس كل احد يعرفها» [۴۳]

«از جاهايي كه شك برانگيز است بپرهيزيد و كسي از شما با مادر خود در راه نايستد، زيرا همه رهگذران و ناظران نمي¬دانند كه او مادر شما است».

از این رو،افراد جامعه باید از جاهایی که سبب متهم شدن انسان است بپرهیزند تا زمینه برای این موضوع فراهم نگردد. با این حال اگر کسی به هر دلیل یا از روی ناچاری در جایی توقف کرد یا با کسی بود که زمینه بدگمانی را فراهم آورد،دیگران و ناظران حق ندارند او را متهم کنند و بگویند حتما در فکر کارخلاف و گناه است. امیرالمومنین علیه‌السلام می فرماید: «ضع امر اخيك علي احسنه حتي يأتيك ما يغلبك منه،» [۴۴]کار برادر مومن را باید بر خوبی قرار دهی تا این که چیزی بیاید بگوید که نه این طور نیست.

اگر انسان با دید عادی نگاه کند احتمال هست که این کار خوب باشد،بگوید خوب و پاک است،مشکلی نیست. مثلا یک زن و مردی در ماشین نشسته‌اند و گوشه‌ای یا کنار راهی،کنار پارکی توقف کرده‌اند ،دارند با هم صحبت می‌کنند،در این جا دو احتمال است. احتمال اول این که محرم هستند و صحبت می‌کنند و احتمال دیگر اینکه اهل فساد هستند، اینجا کنجکاوی و دقت و جستجو لازم نیست و ضرورت ندارد،بلکه جایز و صلاح نیست.

یا کسی از جلوی خانه‌ای عبور می‌کند، سر و صدایی از درون این خانه می‌شنود. احتمال می دهد که این سر و صدا برای این است که پدر و مادر این خانواده با فرزندان و خویشاوندانشان، جمع شده باشند،و دارند می‌گویند و می‌شنوند و می‌خندند، احتمال هم هست خدای ناکرده یک فسادی در این خانه باشد. این جا آیا جایز است که انسان داخل خانه برود یا از این جهت که آنها فرار نکنند از دیوار بالا برود و این منزل را بازرسی بکند ببیند که آیا این‌ها دارند فعل حرامی را مرتکب می‌شوند یا نه؟ نه، این خانه، خانه مردم است. کسانی که داخل خانه خود، مشغول کاری هستند، شما حق ندارید بدون مجوز دادگاه داخل خانه شوید و مزاحم مردم بشوید.

در زمان پیامبر یکی از صحابه از کنار منزلی عبور می‌کرد. دید که صدای ساز و آواز از این منزل می‌آید. از دیوار خانه بالا رفت. گفت: بروم نهی از منکر بکنم. داخل منزل رفت و دید اتفاقا،خیلی هم مناسب و به موقع آمده، زیرا در آنجا هم مشروب است و هم زن فاسد. گفت: یا عدوالله چرا اینجا مرتکب گناه می‌شوی؟ نمی‌دانستی که خداوند متعال تو را رسوا می‌کند؟ آن مرد به او گفت: ای صحابه پیغمبر،اگر من این گناه را در داخل خانه‌ام مرتکب می‌شوم، تو چندین خلاف را مرتکب شده‌ای. یکی این که اسلام در قرآن می‌فرماید «لاتجسّسوا» [۴۵] و تو تجسس کردی و آمدی که کشف بکنی. دیگر این که قرآن می‌فرماید: «وأتوا البيوت من ابوابها» [۴۶]وقتی خواستید وارد خانه‌ای بشوید از صاحب خانه اجازه بگیرید و از در وارد شوید و تو اجازه نگرفتی و از دیوار آمدی، سوم این که قرآن می‌فرماید «اذا دخلتم بيوتا فسلّموا» [۴۷] اگر خواستی وارد خانه‌ای بشوید، سلام بکنید و تو سلام هم نکردی. تو بدتر کردی یا من؟ آن صحابی گفت: به هر حال من آمدم داخل و می‌بینم که تو مرتکب این گناهان می‌شوی و می‌توانم تو را تنبیه کنم. آن شخص گفت: حالا من چه کنم و تو به من چه قولی می‌دهی؟ او گفت: قول می‌دهم عفو کنم. گفت: اگر مرا عفو کنی دیگر این گناه را مرتکب نمی‌شوم گفت عفوت کردم و رفتم. [۴۸] به هر حال درست است که انسان باید دنبال مجرمین باشد و مجرمین را پیدا کند و دنبال کشف جرم باشد، اما نه این که جستجو و دقت‌های این جوری بکند،‌ این‌ها شرعا جایز نیست و حرام است. بله، یک وقتی در خانه‌ای احتمال تشکیل مرکز فسادی می‌رود،مثلا این‌جا جایی است که نوارهای فساد تولید می شود، در این صورت می‌شود اقدام کرد اما با اجازه دستگاه قضایی باید اقدام نمود. یا مثلا احتمال می‌دهد که در این منزل توطئه‌ای در کار باشد، و مدرکی هم باشد،در این صورت می‌شود با اجازه مسئولین اقدام کرد.

آن کسانی که می‌خواهند امر بکنند اگر دیدند جایی واقعا منکری انجام می‌گیرد یا معروفی ترک می‌شود، باید امر بکنند. اما اگر جایی را شک دارند و دلیلی و قرینه محکمی ندارند،این جا نباید زندگی مردم را به هم بریزند. باید بگذارند بر طبق جریان عادی پیش رود، و با گذشت زمان اگر یقین پیدا کردند یا به وسیله‌ای کشف شد که توطئه و فسادی در کار است آنجا می‌توانند طبق ضوابط و قانون اقدام کنند.

شرط دوم : احتمال تاثیر

انسان آمر و ناهی باید بداند یا احتمال بدهد که اگر فرد خطا کار را امر کند یا نهی نماید، این امر و نهی در وی اثر مثبت گذاشته و تحت تاثیر قرار می گیرد، اما اگر به گونه‌ای است که یقین دارید،‌ گفتن شما در او اثر ندارد در این صورت، امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست.

توضیح اینکه: درباره دو فریضه امر به معروف و نهی از منکر تردیدی نیست که هدف از آنها این است که انسان ها را به نیکی سوق دهیم و از بدی باز داریم، و به تعبیر رساتر هدف همان چیزی است که امام علی (ع) در نهج البلاغه فرموده است: الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعَوَامِّ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهَاء [۴۹]

خداوند امر به معروف را به خاطر اصلاح توده مردم و نهی از منکر را برای باز داشتن کم خردان لازم و واجب نموده است.

بنا بر این اگر بدانیم که در موردی امر و نهی ما هیچ تاثیری در مخاطب ندارد و به آن هدفی که برای این دو فریضه آوردیم، نخواهیم رسید، با این فرض درآن مورد امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست.

از این رو، در روایتی چنین آمده است:

«عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ لَقِيَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِي طَرِيقِ الْمَدِينَةِ فَقَالَ مَنْ ذَا أَ حَارِثٌ؟ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ: أَمَا لَأَحْمِلَنَّ ذُنُوبَ سُفَهَائِكُمْ عَلَى عُلَمَائِكُمْ ثُمَّ مَضَى فَأَتَيْتُهُ فَاسْتَأْذَنْتُ عَلَيْهِ فَدَخَلْتُ فَقُلْتُ لَقِيتَنِي فَقُلْتَ لَأَحْمِلَنَّ ذُنُوبَ سُفَهَائِكُمْ عَلَى عُلَمَائِكُمْ فَدَخَلَنِي مِنْ ذَلِكَ أَمْرٌ عَظِيمٌ فَقَالَ نَعَمْ مَا يَمْنَعُكُمْ إِذَا بَلَغَكُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْكُمْ مَا تَكْرَهُونَ وَ مَا يَدْخُلُ عَلَيْنَا بِهِ الْأَذَى أَنْ تَأْتُوهُ فَتُؤَنِّبُوهُ وَ تَعْذِلُوهُ وَ تَقُولُوا لَهُ قَوْلًا بَلِيغاً؟ فَقُلْتُ [لَهُ‏] جُعِلْتُ فِدَاكَ إِذاً لَا يُطِيعُونَا وَ لَا يَقْبَلُونَ مِنَّا. فَقَالَ اهْجُرُوهُمْ وَ اجْتَنِبُوا مَجَالِسَهُمْ.» [۵۰]

حارث بن مغیره گوید: امام صادق (ع) در راه مدینه مرا دید و فرمود کیستی؟ آیا تو حارث هستی؟ عرض کردم: آری، فرمود: من بار گناهان سفیهان شما را بر دوش آگاهان شما می اندازم! و به مسیر خود ادامه داد ورفت. پس از آن به محضر حضرتش شرفیاب شدم و اجازه خواستم و عرض کردم: شما مرا دیدی و به من فرمودی: من بار گناهان سفیهان شما را بر دوش آگاهان شما می اندازم! از این سخن شما به شگفتی افتادم! [و بر من تحمل این سخن سنگین است] فرمود: آری، چه چیز شما را باز داشته که وقتی شخصی کار بدی می کند و شما از آن آگاه می شوید و موجب ناراحتی ما می گردد، از این که بروید و او را متنبه کنید و سر زنش نمایید و با گفتار گویا و رسا، با او سخن بگویید؟! عرض کردم: فدایت شوم! به سخن ما گوش فرا نمی دهند و از ما نمی پذیرند. امام (ع) فرمود: در این صورت از آنها دوری کنید و در مجالس آنان شرکت نکنید.

نظر به این که افراد متفاوتند و همه در یک شرایط از جهت روحی و روانی یا از جهت محیط زندگی و خانوادگی و دیگر عوامل تاثیر گذار نیستند، به طور طبیعی سخن گفتن با آنان تاثیر یکسان ندارد، بعضی از افراد از روحیه ای مثبت و پند پذیر و آرام بر خوردارند و زود تحت تاثیر حق و حقیقت قرار گرفته و به آن جامه عمل می پوشانند، بعضی هم آنچنان خشن و تند خویند که به هیچ وجه نمی توان به آنان نزدیک شد و آنان را نصیحت یا امر ونهی نمود. انسان های پر خاشگر و خود خواه ومغروری که با هیچ زبانی به راه نمی آیند و در این میان قشرها و افراد متوسط نیز وجود دارند که گاهی تذکر پذیرند و گاهی سر باز زده و شانه خالی می کنند. بدیهی است که با هر کس باید به تناسب و فرا خور حال او سخن گفت، از این رو آن شخصی که یک آدم لاابالی سفّاک و فردی است که هر چه هم بگویی می‌خندد، و سخن گفتن با او هیچ فایده‌ای ندارد، امر به معروف و نهی از منکر نسبت به او واجب نیست.

بله، اگر یک جایی باشد که بدانی، اگر با مهربانی و شفقت واجب بودن کاری یا حرام بودن آن کار را برایش ثابت بکنی و موعظه‌اش بکنی آنگاه او را امر یا نهی کنی اثر می‌گذارد،این جا لازم است که اول با زبان خوش و مهربانی بگویی که خداوند متعال این کار را واجب کرده یا حرام نموده بعد هم بگویی که خواهش می کنم که این عمل واجب را انجام بده یا این عمل حرام را ترک کن. فقها می‌گویند: اگر این نهی آن چنان تاثیری ندارد که به کلی ترک کند، اما اگر نهی کنی، کمتر آن گناه را مرتکب می‌شود،‌ مثلا او آدم فاسق و فاجری است که اگر هیچ چیز به او نگویند،‌ همیشه این گناه را مرتکب می‌شود. اما اگر او را نهی کردند،گرچه ترک نمی‌کند ولی آن کار را کم می‌کند، به این معنی که وقتی دید مردم وی را با نظر حقارت و بدبینی نگاه می‌کنند، این حالت در روحیه او اثر می‌گذارد و کمتر مرتکب گناه می‌شود، در این صورت امر به معروف و نهی از منکر لازم و واجب است.

شرط سوم : اصرار بر گناه

از شرایط امر به معروف و نهی از منکر، این است که شخص گنهکار و فاعل، اصرار بر گناه خودش داشته باشد. یعنی گناهی مرتکب شده و بار دیگر هم می‌خواهد مرتکب بشود. ساعت دیگر یا فردا و پس فردا هم می‌خواهد آن کار را تکرار کند، در این صورت نهی از منکر لازم است.

عقل انسان نیز حکم می کند که اگر کسی نمی خواهد برای بار دیگر آن گناه را مرتکب شود، و اصرار بر گناه ندارد، امر ونهی کردن بیهوده و لغو است.

اگر شخصی گناهی را از روی تعصب نا به جا انجام داد – که در برخی از موارد همین تعصب عامل گناهان است! – اما پس از انجام آن کار به خود آمد و از کرده خود پشیمان شد و خود را سر زنش نمود، در چنین فرضی جا ندارد که ما او را تذکر داده و امر و نهی نماییم، زیرا هدف ما از امر یا نهی آن است که به خود آید و دگر بار آن گناه را مرتکب نگردد، وقتی که خودش در مسیر قرار گرفته و مطلوب ما حاصل شده است چه لزومی دارد که ما نیز بخواهیم او را باز داریم؟!

مثلاً اگر جوانی بر اثر تعصب بی جا نسبت به پدر و مادر خویش بی احترامی کرد و این گناه بزرگ را مرتکب شد، و ما ناظر این صحنه بودیم و همین که خواستیم به او تذکر دهیم و از این کار زشت او را باز داریم، اگر با کمی فکر به خود آمد و پشیمان گشت و از پدر و مادرش عذر خواهی نمود و تصمیم گرفت که دیگر چنین گناهی را مرتکب نشود، در این صورت جایی برای تذکر ما باقی نمی ماند و لزومی ندارد که نسبت به او امر یا نهی داشته باشیم.


امام راحل (قدس سره) می فرماید: «اگر دليل و نشانه ای که گمان انسان را تقویت می کند بر ترک گناه از گنهکار آشکار شد، آیا باز هم امر به معروف و نهی از منکر واجب است یا نه؟ بعید نیست که واجب نباشد، ونیز در موردی که شک داریم استمرار و اصرار بر گناه دارد یا ندارد، این جا نیز بعید نیست که امر به معروف و نهی از منکر واجب نباشد.» [۵۱]

بنا براین اگر جایی انسان می‌داند که آن شخص غافل شده و یا به صورت موردی تحت تاثیر هوا و هوس قرار گرفته و کار واجبی را ترک یا کار حرامی را انجام داده است و قصد ارتکاب مجدّد گناه را ندارد، به دلیل این که پشیمان شده، توبه کرده، یا اصلا نمی‌تواند دوباره آن گناه را انجام دهد، در صورتی که آدم می‌داند که این شخص اصرار ندارد، در این صورت امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست. مگر این که احتمال بدهد که اگر به او نگوید، بعدا مرتکب می‌شود یا ممکن است مرتکب بشود،در این صورت بعضی گفته اند: باید نهی از منکر بکند.

شرط چهارم : عدم وجود مفسده و ضرر مهم

کسی که می خواهد امر به معروف و نهی از منکر انجام بدهد، نباید از اقدام او مفسده ای به وجود آید. یعنی اگر به دلیل امر به معروف و نهی از منکر ضرر شدیدی از جهت جانی یا از جهت مالی یا از جهت آبرو متوجه آمر به معروف و ناهی از منکر باشد در این مورد وجوب امر به معروف و نهی از منکر ساقط می شود. توضیح مختصر این که فقها فرموده‌اند: اگر کسی که می خواهد امر به معروف و نهی از منکر بکند و این امر به معروف و نهی از منکر سبب شود که یک ضرر سنگین از جهت جانی و یا مالی یا عرضی برای خودش یا خانواده اش یا بستگانش یا یکی از مومنین حاصل بشود در این صورت امر به معروف و نهی از منکر ساقط می شود. مثل این که ظالم سفاکی مشغول ظلم است و اگر کسی بخواهد نهی از منکر کند و جلوی ظلم او را بگیرد سبب می شود که جان او در خطر قرار بگیرد مثل این که با سلاح به او حمله می کند و او را می کشد. اینجا دیگر امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست یا اگر امر به معروف و نهی از منکر بکند ضرر مالی سنگینی به وی وارد میشود مثلا خانه اش را خراب می کند یا مغازه اش را آتش می زند، یا صدها هزار تومان ضرر مالی به وی وارد می شود، این جا هم فرموده اند که امر ونهی واجب نیست، یا مثلا ضرر آبرویی به وی وارد می شود مثل اینکه اگر بخواهد جلوی این ظالم را بگیرد آبرویش را می برد و به طور کلی از هستی ساقط می کند. این جا هم می گویند امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست.

البته این در مواردی است که این ضرر، ضرر سنگین و قابل توجه باشد، اما اگر ضرر اندک باشد مثل این که اگر جلوی این ظلم را با نهی از منکر بگیرد، این ظالم یک سیلی به صورتش می‌زند، این ضرر اندک در راه امر به معروف و نهی از منکر قابل تحمل است. یا اگر جلوی او را بگیرد 48 ساعت او را به زندان می‌اندازند. حالا اگر جلوی ظلمی را بگیرد ولی 48 ساعت زندان برود می‌ارزد یا توهینی که قابل تحمل است بر او وارد می شود، مثل این که به او می‌گوید مگر تو فضولی؟! به توچه این دخالت ها ؟! یا چیزهایی در این حد که قابل تحمل است، در این موارد امر به معروف و نهی از منکر ساقط نمی‌شود آن جایی که امر به معروف و نهی از منکر ساقط می‌شود که ضرر قابل توجه باشد.

آنچه گفته شد در مواردی است که آن چیزی که می خواهد به آن امر کند یا از آن نهی کند از امور معمولی و متعارف باشد . اما اگر آن چیز بسیار مهم است که شارع به آن خیلی عنایت دارد و از نظر شرع مهم است مانند: حفظ جان کسی شارع اسلام به حفظ جان مسلمان ها خیلی عنایت دارد. یا حفظ ناموس. اگر ناموس یک کسی در خطر باشد اسلام خیلی عنایت دارد که آن ناموس را از خطر نجات بدهیم و لذا در روایتی از امام صادق (ع) آمده است: «قال النبي(ص) المومن حرام كله،‌عرضه و ماله و دمه» [۵۲]

پیامبر (ص) فرمود: مومن از هرجهت مورد احترام است،از جهت ناموس،از جهت مالش و از جهت جانش.

نیز در روایت دیگری از امام صادق (ع) آمده است: «نزل جبرئيل علي النبي (ص) و قال له: يا محمد! من اهان عبدي المومن فقد استقبلني بالمحاربه». [۵۳]

جبرئیل بر پیامبر (ص) فرود آمد و [از سوی خداوند] به او چنین گفت: ای محمد! کسی که بنده مومن مرا مورد اهانت قرار دهد، به جنگ و ستیز با من درآمده است.

اگر یکی از مقدسات اسلام در معرض تهدید قرار گیرد یا مثلا به یکی از مقدسات خیلی مهم اسلام توهین شود. مثلا کسی توهین به پیغمبر و امام می کند یا توهین به خود دین میکند یا اساس دین در معرض خطر قرار می گیرد، در این موارد فقها می فرمایند: باید مقایسه کرد بین آن ضرری که متوجه آن شخص می‌شود و آن امری که از آن جلوگیری می کند ببیند کدام مهم‌تر است؟ هر کدام مهمتر است آن را انجام بدهد. مثلا کسی قصد دارد مظلومی را بکشد و چند نفر هم شاهدند و می بینند. باید جلوگیری کنند که این فرد کشته نشود. اما وضع به گونه ای است که اگر اینها بخواهند او را نهی کنند، یک ضرری مهمی به این نهی‌کنندگان وارد می‌شود، در این موارد با ید نگاه کرد که اهمیت کدام یک زیادتر است، مثل این که اگر کسی بخواهد جان یک نفر را حفظ کند لازمه اش این است که این آدم را بگیرند و زندانی کنند، در این صورت ارزش دارد یک کسی را نگذارد کشته شود و به ناحق خونش ریخته شود، اگر چه آن ناهی را شش ماه یا یکسال زندانی کنند، یا مثلا اگر این شخص ستمدیده را نجات دهد و ستمگر را نهی از منکر کند کتکش می زنند، و مدتی باید در بیمارستان باشد تا خوب شود، در این صورت ارزش دارد که یک انسان مورد احترامی را نجات بدهد و یک کتکی هم بخورد. به هر روی، همیشه نمی‌شود که نهی از منکر مفت و مجانی تمام شود گاهی نیز ضرر مالی به انسان وارد می‌شود، مثلا اگر امربه معروف یا نهی از منکر نماید، صد هزار تومان، دویست هزار تومان ضرر می‌کند اما چون ثروتمند است می‌تواند آن را تحمل کند، جا دارد که این زیان را تحمل کند. یا اگر ناموسی در خطر باشد اینجا هم واجب است دفاع کنند حتی اگر ضررهایی هم به آن آمران یا ناهیان وارد گردد. به هر حال گاهی چنین است، به ویژه هنگامی که مقدسات دین در معرض تهدید قرار بگیرد، مثل اینکه کسی توهین به پیغمبر می کند این را باید مسلمان ها جلوگیری بکنند، چون اگر جلوی این توهین ها باز باشد و آزاد باشد دیگر چیزی نمی ماند و هرکسی به خودش حق می دهد که توهین بکند و بوسیله این توهین عقاید مردم سست می‌شود و بی توجه به امور دینی می‌گردند. اینجا نمی‌توان ساکت نشست، آری اینجا واجب است که دفاع کند به هر طریقی که می تواند گرچه ممکن است ضرری بر او وارد شود و ممکن است که اگر بخواهد جلوی این ناشر را بگیرد که این کتاب کفر آمیز را منتشر نکند لازمه اش این باشد که یک ضرر مالی ببیند، چه مانعی دارد که این ضرر را متحمل شود؟! یا اگر این فرد بخواهد جلوی این را بگیرد از او شکایت می‌کنند و ممکن است مدتی او را بازداشت و زندانی کنند،به فرض که چنین باشد باید تحمل کند مگر یک مسلمان می‌تواند فقط این را بگوید که اسلام و دین و پیغمبر را قبول دارم اما هیچ تعهدی نداشته باشد؟ این روش که صحیح نیست! غیرت اسلامی هیچ گاه این را اجازه نمی دهد! مگر می‌شود دانشجویی سر کلاس بنشیند و ببیند که استاد به یکی از مقدسات دین توهین می کند و هیچ چیزی نگوید و البته اگرخواست بگوید یک لوازمی هم دارد ممکن است مشکلی برایش رخ دهد، نمره بدی به او بدهد. اگر جاهایی باشد که اصل اسلام و قرآن در معرض خطر باشد دشمنی از دشمنان اسلام خود اسلام و نظام اسلامی را مورد تهدید قرار دهد، مگر انسان می تواند سکوت کند به این بهانه که اگر من بخواهم حرفی بزنم ممکن است برایم ضرر داشته باشد؟! نمی‌توان ساکت ماند، همیشه که نمی‌شود رایگان و بدون هزینه باشد،‌ به هر حال گاهی دفاع از دین این چیزها را دارد. شما دیدید که در رادیو وقتی که مختصر توهینی به حضرت زهرا ع شد چگونه امام راحل (ره) برآشفت؟! . این صحیح نیست که انسان پیوسته سکوت بکند .

خیلی ها ممکن است میلشان این باشد که دیگران سکوت بکنند و آنان راحت کارشان را بکنند و به عنوان آزادی هر خلافی را مرتکب شوند. غیرت اسلامی اقتضا می کند که مسلمانان واکنش نشان دهند. به هر حال اگر اصل نظام یا اسلام در معرض خطر قرار گرفت، هر چند ضرر مالی یا ضرر آبرویی یا زندان رفتن در کار باشد،باید به دفاع برخاست!‌ حتی اگر اسلام در معرض خطر قرار گرفت. وظیفه این است که انسان جانش را برای دفاع از اسلام فدا کند خواه یک نفر باشد یا صد نفر یا هزار نفر! اگر قرار شد یک موقع دشمن کشور اسلامی را یا اصل اسلام را مورد تجاوز قرار دهد واجب است بر همه مسلمانان که از اسلام دفاع بکنند، هرچند ضرری که به آنان متوجه می‌شود ضرر جانی باشد، اگر صد نفر کشته بشوند مهم تر است یا اسلام در معرض خطر قرار بگیرد؟! اگر صدها هزار هم کشته بشوند اما اسلام حفظ بشود، حفظ اسلام لازم‌تر است.



بخش چهارم: مراتب امر به معروف و نهى از منكر

تنفر وانزجار قلبی همراه با واکنش عملی

برای چگونگی امر به معروف و نهی از منکر مراتب و مراحلی ذکر کرده اند که با امکان داشتن هر مرتبه ای ، نوبت به مرتبه بعد نمی رسد.

امر به معروف و نهی از منکر به دو مرحله یا دو مرتبه تقسیم می‌شود، یک مرتبه آن مربوط به حکومت اسلامی و مسئولین دستگاه قضایی و انتظامی است که باید آنان اقدام کنند و به عهده آنان گذارده شده است، مانند: تعزیرات، اجرای حدود و امثال این ها که درباره آن ها بحث خواهیم کرد. مرتبه دیگر از امر به معروف و نهی از منکر مربوط به همه مردم است و هر مسلمانی این وظیفه را دارد. در این مرحله همه افراد جامعه، پیرو جوان، بزرگ و کوچک، زن و مرد، همه و همه مسئول و موظفند و باید آن را انجام دهند.

این مرتبه را نیز می‌توان به دو مرحله تقسیم کرد. یک مرحله که از همه ساخته است و شاید هیچ کسی هیچ عذری نداشته باشد برای ترک آن، عبارت است از تنفر و انزجار قلبی از منکر و معصیت. در روایات این را از مراحل امر به معروف و نهی از منکر حساب کرده اند. هر مسلمانی که ایمان به خدا دارد و حدود خدا را ارج می‌نهد، در صورتی که می‌بیند منکری انجام می‌گیرد باید قلبا از آن متنفر بشود و ناراحت گردد و اظهار تنفر نماید. چنانچه انسان اگر ضرری به خودش وارد آید یا به خانواده‌اش، خواه آن ضررجانی باشد یا مالی، غصه دار می‌شود به طوری که غصه اش از چهره او پدیدار می گردد.

آیین اسلام دستور می‌دهد که اگر مسلمانی مشاهده کرد منکری انجام می‌گیرد باید همچنان که برای خودش ناراحت و غمگین می‌شود برای ارتکاب این گناه که هتک حرمت الهی است متنفر و منزجر باشد و قلباً از این موضوع ناراحت بشود، چون این لازمه اسلام و تعهد اسلامی است. مگر می‌شود مسلمانی ببیند حرمت الهی شکسته می شود و مردم به یک گناهی رو آورده اند آن وقت بی تفاوت باشد؟! چنین فردی نمی‌تواند مسلمان باشد. مسلمان اگر با زبان نتواند جلو گناه را بگیرد، دست کم باید در قلبش متنفرباشد. امیرالمومنین (ع) می‌فرماید. «من ترك انکار المنكر بقلبه و لسانه (و یده) فهو ميت بین الاحياء». [۵۴]

کسی که نهی از منکر را با قلبش و نیز با زبان و دستش ترک کند - نه چیزی بگوید و و نه حرکتی و برخوردی از خود نشان دهد بلکه بی تفاوت باشد- او مرده‌ای در میان زندگان است.

چنین فردی از لحاظ اسلام و مسلمانی باید گفت مرده است زیرا بی تفاوت است. به هر روی، مسئولیتی که همه بر عهده دارند این است که هر کس گناهی و منکری را دید غضبناک و ناراحت شود، که چرا این گناه در جامعه رخ داده است و اثر این ناراحتی نیز در اعمال و چهره‌اش نمایان شود، مثلاً صورتش را در برابر گنهکار درهم بکشد، قهر کند،‌ خوب حرف نزند، کناره گیری کند، و امثال این ها، چنین برخورد منفی مشکلی ندارد و هر کسی می‌تواند اینها را انجام دهد.

امیرالمومنین (ع) فرمودند:

«أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ نَلْقَى أَهْلَ الْمَعَاصِي بِوُجُوهٍ مُكْفَهِرّةَ» [۵۵] پیغمبر(ص) به ما فرمود که با اهل معصیت با چهره در هم کشیده و عبوس برخورد کنیم.

چنین نباشد که وقتی می‌بینید معصیتی را مرتکب می‌شوند شما بی‌تفاوت باشید و مثل سایرین با آنها برخورد کنید. بلکه چهره خود را در هم بکشید تا معلوم شود که شما غضب دارید. ناراحتید و می‌توانید گاهی هم قهر بکنید و امثال این ها. این رفتار راهی برای جلو گیری از منکراست. این راه خیلی ساده‌ای است، حتی با زبان هم لازم نیست چیزی گفته شود، هر کس هم می‌تواند این را انجام دهد. ااکنون اگر این عمل ساده را همه انجام می‌دادند جلوی بسیاری از گناهان گرفته می‌شد و این یک مسئولیتی است که به گردن ما نهاده شده است. فرض کنید که اگر قرار بود همه مسلمانان با مردم تارک الصلاه برخورد این جوری داشته باشند، وقتی می‌بینند کسی نماز نمی‌خواند، ناراحت بودن خود را به او نشان می دادند، با او قهر می‌کردند، حرف نمی‌زدند، عصبانی می‌شدند، چهره را در هم می‌کشیدند، می‌دیدید نتیجه‌اش چه می‌شد! یا مثلاً اگر با ظالمی با چهره درهم و عبوس برخورد می‌کردند و جز این کار دیگری هم انجام نمی دادند، وقتی ظالم می دید همه کسانی که با او زندگی می کنند ومعاشر هستند از زن و فرزندوبستگانش گرفته تا دیگر افراد جامعه با او برخوردشان تند است و هنگامی که او را می بینند قیافه خود را درهم می کشند و با چهر ه ای عبوس با او سخن می گویند و نسبت به او بی اعتنایند، در چنین وضعی زندگی برای او بسیار دشوار می شد.

اگر با هر کسی که معصیتی از معصیت‌های الهی را مرتکب می شود مثلاً رشوه می‌گیرد، یا کم کاری می‌کند، یا به خانواده‌اش ظلم می‌کند، یا نماز نمی‌خواند، یا مرتکب معصیت دیگری می‌شود، اگر همه با او همان برخورد منفی ساده را انجام می دادند، خیلی نتیجه خوبی می‌داد، به نظر می رسد اگر این امر ساده را انجام می‌دادیم، گناهان ترک می‌شد. اصلا به دادگاه هم نمی‌رسید، و نیازی به حرف زدن و بگو مگو هم نبود ، زیرا انسان میل دارد با دیگر افراد گرم بگیرد و دیگران با او گرم بگیرند، صحبت کنند و از زندگی و گفتگوی با این وآن لذت ببرد و دلگرم باشد. وقتی ببیند همه با او قهر و از عمل او ناراحتند، هر که باشد کار زشت و گناه را ترک می‌کند اگر مرد در خانه خدای ناکرده بی نماز باشد اما همسرش اهل نماز باشد و با او یک مقدار نا مهربانی کند - البته نمی‌تواند ترکش کند، زیرا چنین تکلیفی ندارد - ولی اگر با برخوردش به او بفهماند که من ناراحتم از این که تو نماز نمی‌خوانی، این تاثیرش بسیارخواهد بود یا اگر زن در خانه نماز نخواند، یا فرزند نماز نخواند و اهل منزل با او رفتار نا مهربانانه نشان دهند، خیلی نتیجه مطلوبی خواهد داد. همین امر خیلی ساده‌ای که هیچ مایه‌ای ندارد. و این مسئولیتی که اسلام بر عهده مسلمانان گذاشته به سبب این نتیجه مثبتی است که دارد .

در یک روایتی است که خداوند متعال به شعیب پیغمبر وحی کرد که من می‌خواهم صد هزار نفراز امت تو را عذاب کنم. 40 هزار نفر از بدهایشان را و 60 هزار نفر از خوبهایشان را. شعیب تعجب کرد، پروردگارا تو عادلی! این که بدها را می‌خواهی عذاب بکنی جا دارد، اما خوبان را چرا؟ - آنها که خوبند، نماز می‌خوانند، روزه می گیرند، حج می‌روند، دروغ نمی‌گویند، غیبت هم نمی‌کنند، این افراد را چرا عذاب می‌کنی؟ - خطاب رسید برای اینکه با اهل معصیت سازش و رفاقت کردند، خوش و بش کردند، هیچ فکر اینکه دارند معصیت می‌کنند نبودند. دیگر این که اینها برای غضب من غضبناک نشدند، از این رو، من آن ها را عذاب می کنم.» [۵۶]

وقتی که در مجلسی معصیت خدا انجام می گیرد، مگر می‌شود حاضران بنشینند یک گوشه و بگویند ما که اهل گناه نیستیم، اهل دروغ و غیبت نیستیم و عبادت خدا راهم که انجام می دهیم، دیگر به این افراد کاری نداریم گناهشان به گردن خودشان است! این سخن پسندیده نیست باید عکس العمل نشان بدهیم، اگر نمی توانیم جلو آن معصیت را بگیریم لا اقل از مجلس گناه برخاسته و بیرون برویم .

یکی از علمای نجف آباد نقل می کرد: امام راحل (قدس سره) آن وقت هایی که در مدرسه و طلبه بود شب های جمعه یا پنج شنبه جلسه‌ای ترتیب می‌داد و دوستانش را دعوت می کرد یک آجیلی هم تهیه می کرد می‌خوردند و جلسه ای را برگزار می نمودند، ولی افراد آن جلسه از 7 یا 8 نفر دوستان خود امام تجاوز نمی کرد، ایشان می فرمود: همیشه ما را به این مجلس دعوت می‌کرد، ولی در این مجلس مقید بود که معصیت انجام نگیرد. مخصوصا از کسی غیبت نشود و اگر کسی در این مجلس به مناسبتی غیبت می‌کرد، امام هفته بعد او را دعوت نمی‌کرد! اکنون باید گفت: اگر در مجالس ما گناه صورت پذیرد ما باید واکنش نشان دهیم، اگر مجلس عروسی با گناه توأم شد و چند نفر از شرکت کنندگان مودبانه به صاحب مجلس بگویند: این کارها حرام است، عروسیت را در ابتدای زندگی این گونه به حرام آلوده نکن، اگر اثر کرد بسیار خوب، و اگر اثر نکرد بلند شوند و از آن مجلس عروسی بیرون روند، بویژه اگر از افراد آبرومند باشند به عنوان اینکه چون در این مجلس معصیت می‌شود بلند شوند، آن وقت ناچار است دستگاه معصیتش را جمع کند.

در صدر اسلام مسلمانان مقید بودندکه عصیان و ترک واجب انجام نگیرد. مناسب است به یک حادثه و اثر آن که در قرآن نیز آمده، اشاره کنیم . جنگ تبوک برای مسلمانان جنگ سختی بود. خیلی مشکلات داشت، پیغمبر اسلام دستور عمومی صادر نمودند و همه به جنگ رفتند جز سه نفر، این سه نفر نیز مسلمان بودند، و شرکت نکردن آن ها برای این نبود که اسلام را انکار می نمودند، یا برای نفاق نبود، بلکه به دلیل سختی های آن پیکار بود، بدین جهت عذرمی آوردند که می‌خواهیم میوه‌هایمان را بچینیم یا خانواده ما تنها هستند و امثال این ها. مسلمانان با پیغمبر به جنگ تبوک رفتند و برگشتند. وقتی برگشتند این چند نفر شرمنده شده، به حضور پیغمبر آمدند و عرض کردند: یا رسول الله ما عذر می‌خواهیم، پیغمبر با این ها صحبت نکرد. به اصحاب هم فرمود با این ها صحبت نکنید. اصحاب هم صحبت نکردند. این ها بیرون رفتند، همه اهل مدینه خبردار شدند. هیچ کس با این ها صحبت نکرد. حتی بچه ها و کودکان هم با این ها صحبت نمی‌کردند. خانواده این ها آمدند خدمت پیغمبر گفتند: یا رسول الله اجازه بدهید ما از اینها جدا شویم. فرمود: نه جدا نشوید. خانه باشید اما نگذارید با شما ارتباط داشته با شند. آن سه نفر وضع خیلی نگران کننده‌ای پیدا کردند! کسی دیگر با آنها تماس نمی‌گرفت و صحبت نمی کرد. مدتی با این وضع گذشت دیدند نمی‌توانند با این وضع زندگی بکنند، به سوی بیابانهای اطراف مدینه رفتند. آن جا غذای مختصری می‌خوردند و با هم می‌نشستند و صحبت می‌کردند. کسی با آنها صحبت نمی‌کرد. بعضی از بستگانشان غذا برایشان می‌آوردند و می‌گذاشتند جلویشان و سخنی با آنها نمی‌گفتند و می‌رفتند. مدتی با این وضع گذشت خودشان خسته شدند. یکی به دیگری گفت گویا ما بد آدمهایی هستیم چون هیچکسی با ما صحبت نمی‌کند. اگر ما این قدر بدیم چرا ما خودمان با خودمان صحبت کنیم؟! ما هم از هم جدا بشویم. گفتند بسیارخوب، از هم جدا می شویم، هر کدامشان یک گوشه‌ای رفتند و مشغول گریه و ناله و توبه شدند. در این وقت بود که آیه نازل شد و توبه آنان قبول شد به دستور پیغمبر رفتند وآنها را به مدینه آوردند [۵۷]. و این درس عبرتی برای دیگران شد. اگر ما نیز این کارها را می کردیم چه قدر از مشکلاتمان حل می‌شد! اما با کمال تأسف این مسئله مهم در میان جامعه اسلامی مورد بی اعتنایی واقع شده است .

تذکر لسانی یا دعوت با زبان

مرتبه دوم برای امر به معروف و نهی از منکر عبارت است از دعوت به وسیله زبان به کارهای خیر و پرهیز از کارهای بد. قرآن کریم می فرماید:

«وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ». [۵۸]

شما مردم یاید امتی باشید که دعوت به خیر بکنید ، و امر به معروف و نهی از منکر کنید. و چنین کسان همان رستگارانند.

در این آیه این دعوت را مقدمه امر به معروف و نهی از منکر قرار داده، که البته یکی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر است.

یکی از وظایف مسلمانان این است که مردم را دعوت به خوبی بکنند دعوت بکنند به اینکه گناهان را ترک بکنند. در مورد این دعوت به خیر در یکی از آیات قرآن تفصیل بیشتری ذکر شده است. آنجا که خداوند متعال به پیامبر چنین خطاب می کند:

«أدْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ » [۵۹]

پیامبر! مردم را به کار خیر دعوت کن،با حکمت و موعظه حسنه و با آنان جدال احسن کن.

آیه، سه مرحله را بیان می کند:

اول دعوت بوسیله حکمت.

دوم دعوت با موعظه حسنه.

سوم دعوت با جدال احسن.

پیرامون مرحله اول که دعوت به واسطه حکمت است مختصری توضیح می‌دهیم.

حکمت به معنای درک واقعیات، شناخت واقعیات، اقامه برهان برای یک مطلب است با ذکر منافع یک خیر و ذکر ضررهای یک شر. مسلمان ها وظیفه دارند در این مرحله مردم را با توجیه صحیح و با بیان این که این کار اگرحرام است به فلان دلیل است، چرایی آن را باز گو نمایند و بگویند که برای تو یا برای اجتماع مفسده دارد و به صلاح تو نیست که این را انجام بدهی. یا اینکه اگر این کار یک کار مورد پسند و معروف شرعی است به واسطه فلان دلیل است و منافعی هم دارد. هم برای دنیای شما خوب است هم برای آخرت شما اثر بخش است. اگر انسان از این روش استفاده کند و به کسی بگوید: این فعل حرام را انجام نده، برای اینکه این کار بد است و برای خودت و خانواده ات یا برای اجتماع زیان بخش است و توجیه صحیحی بکند و دلایل آن را بازگو نماید، اگر به این صورت بیان کند یقینا خیلی می تواند برای مردم موثر باشد.

ما امامیه عقیده داریم احکامی که در شرع است تابع مصالح و مفاسد واقعی است. اگر اسلام چیزی را واجب کرده برای این است که مصلحت داشته و به نفع مردم بوده، و اگر از چیزی نهی کرده برای این است که ضرر وزیان داشته است،‌ اگر اسلام گفته شراب حرام است برای این است که شراب برای عقل و سلامت انسان زیانبار است، و اگر گفته فلان فعل واجب است برای این است که این کار فایده‌ای برای او داشته است. ما چنین عقیده ای داریم. مخصوصا در امور اجتماعی و آنچه که به اصطلاح تعبدی نیست. در آن موارد یادآوری منافع و مصالح آن ها، بسیار کمک می کند به اینکه مردم این مطالب را بپذیرند. از این رو، شاید صحیح نباشد که ما فقط بگوییم شارع مقدس در آیین اسلام فلان چیز را حرام کرده است اما دلیل آن را به مردم نگوییم و در این زمینه توجیهشان نکنیم، یا اگر یک چیزی را شارع اسلام واجب کرده ، ما بدون توجیه و بدون اینکه بخواهیم برای مردم مطلب را خوب توضیح بدهیم توقع داشته باشیم آنها آن کار حرام را ترک کنند و آن کار واجب را بجا بیاورند، این یک کار دشوار به نظر می رسد، بویژه در زمان ما که مردم می خواهند به علل واقعی پی ببرند. باید گفت که شارع آن کار را حرام کرده و نیز باید گفت به چه دلیلی شارع آن را حرام کرده است مردم می خواهند بفهمند، باید بیان کنیم تا بهتر مردم بتوانند بفهمند و بهتر قبول بکنند این یک واقعیتی است.

دین اسلام یک دین مورد پسند و قابل قبول و باب طبع انسان است. اگر انسان مسائل دینی را خوب درک کند نوعا می پذیرد. در روایات سفارش شده که شما مردم را آگاه کنید تا بهتر بپذیرند. در یک روایت از زبان رسول خدا چنین می خوانیم:

«ان هذا الدین متین، فاوغلوا فیه برفق و لا تکرهوا عبادة الله الی عباد الله، فتکونوا کالراکب المنبتّ الذي لا سفرا قطع و لاظهرا ابقي»... [۶۰]

این دین، استوار است، با رفق و مدارا وارد آن شوید و عبادت را بر بندگان خدا تحمیل نکنید،مثل سواره بدرفتار،که نه راه را طی می کند و نه پشت حیوان را سالم می گذارد.

این دین یک دین وزین و محکمی است. حق است چیزی نیست که بخواهد چشم بندی بکند و به مردم بگوید که این را بپذیرید. دین متین و حق است، واقعیت دار است. وقتی می خواهید وارد این دین شوید و این آیین را ترویج کنید با مدارا و نرمی، با بیان مصالح با مردم برخورد کنید، شما عبادت خدا را بر مردم تحمیل نکنید. توجیهشان بکنید که عبادت را بپذیرند، چون اگر بخواهید تحمیل بکنید و وادار و مجبورشان بکنید، مثل یک سواری خواهید شد که یک حیوانی دارد که در بیابان راه می رود وقتی که حیوانش از کار می افتد و دیگر نمی تواند راه برود. در این صورت اگر انسان بخواهد به این حیوان فشار بیاورد این حیوان از بین می رود، اینجا بهتر است با نرمی و مدارا با آن رفتار کند تا آن حیوان یک جانی بگیرد و بتواند حرکت کند.وگر نه، در آن شرایط نه آن شخص سوار خودش می تواند راهی برود و نه می تواند یک حیوانی داشته باشد. بلکه حیوانش را از بین می برد و باز می‌ماند. شما نیز در فرا خوانی به این دین که دین متین و قابل قبولی است، باید خوب عرضه کنید تا مردم هم آن را بپذیرند.

در روایت دیگری حضرت علی (ع) فرموده است:

«من لم یعرف مضرة الشر لم یقدر علی الامتناع منه». [۶۱] هر کس ضرر و زیان چیز بدی را نفهمد قدرت به امتناع و اجتناب از آن را هم ندارد.

بنابراین یک مرحله ای از دعوت ، دعوت با حکمت است. که با بیان واقعیات ومنافع و مصالح همراه است .

ما در این شرایطی که در جهان زندگی می کنیم یک کشور اسلامی به وجود آورده و می گوییم که احکام اسلام می تواند مردم را به خوبی اداره کند، بنا بر این ما چگونه باید رفتار کنیم؟ آیا فقط باید ادعا کنیم یا باید اینها را برای مردم توضیح دهیم و بیان کنیم؟ ما مدعی هستیم که می خواهیم جهان را عقیده مند به اسلام کنیم. از این رو، باید مردم را توجیه کنیم تا آگاهانه بپذیرند. برای دعوت مردم به یک کار و موضوعی تا اندازه‌ای توجیه و تفسیر و بیان واقعیت لازم است، اکنون باید دید که ما در این موارد چه قدر کار کرده ایم؟ مثلا ما در مورد حدود و دیات اسلام چه قدر کار توجیهی برای جهانیان کرده ایم که جهان بفهمد که مصلحت واقعی انسان ها در این است که همین حدود و قصاص جاری شود، و همین احکام باشد؟ ما درباره حقوق بشر چه قدر برای مردم جهان و برای مردم خودمان کار توجیهی کرده ایم؟ من خیال می کنم خیلی کم کار کرده ایم. در عین حالی که کتاب ها و مقالاتی نوشته‌ایم و در رادیو و تلویزیون صحبت هایی داشته ایم، فکر می کنم آنچه که یک توجیه واقعی برای مردم باشد کم واندک بوده است. آیا همین گونه که هست صحیح است یا ما ابتدا باید این مرحله را طی کنیم تا برسیم به مرحلهٔ دیگر؟ ما در این قسمت کوتاهی کرده ایم! ما چند کتاب بعد از انقلاب در مورد حقوق بشر نوشته ایم که واقعا به صورت توجیهی و هماهنگ با سبکی باشد که آنان درباره حقوق بشربا هم کار کرده اند؟ بسیار اندک است! در زمینه موضوعات دیگر نیز همین مشکل وجود دارد و این وظیفه ابتدایی ماست.

فرا خوانی به حجاب و عفاف

یکی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر، به بیان قرآن عبارت بود از دعوت به معروف از راه حکمت آمیز، که پیامبر بزرگوار اسلام نیز مامور به آن بود، تا به وسیله استدلال و برهان و بیان مصالح کار های خوب و مفاسد کارهای بد مردم را آگاه نماید و مردم به آیین اسلام رغبت پیدا کنند و به احکام اسلامی جامه عمل بپوشانند.

اکنون به یک محور از فرهنگ دینی می پردازیم و آن مساله حجاب است که مسئله روز شده و از بد حجابی آه و ناله می کنیم که چرا بعضی ازخانم ها بد حجابند؟ اگر توجه مخصوصی به این موضوع بکنیم می‌بینیم در آغاز پیروزی انقلاب بانوان ایران با موج انقلاب همه با حجاب شدند، زور و اجباری هم درکار نبود و آنان را به دادگاهی نبردند، اما خودشان حجاب را پذیرفتند. این نشان از خلقت پاک و شرافت ذاتی بانوان ایرانی است، آنان علاقه مندان به حضرت زهرا (س) هستند و آن صفا و پاکی آنان بود که سبب شد همه آنها با حجاب شدند. اما پس از اینکه این خانمها حجاب را رعایت کردند، ما چه قدر کار کردیم که اینها را در زیور حجاب نگه داریم؟ جای تأمل است!

در این رابطه ما باید دو کار می کردیم .

یک کار کار توجیهی و روشنگرانه و بیان اینکه واقعا حجاب از احکام محکم آیین اسلام است . در این زمینه باید آیات و روایات را مورد بهره برداری قرار می دادیم، به گونه ای که همه بفهمند، با زبانهای همگانی با سبک های مختلف توجیه می کردیم که رعایت حجاب برای دنیا و آخرت شما سودمند است، هم به نفع خودتان است هم به نفع خانواده و فرزندانتان. از باب نمونه به تفسیر برخی از آیات سوره نور پرداخته و از نکات روانشناسی و جامعه‌شناسی پیرامون فلسفه حجاب استفاده می کردیم و رابطه حجاب و ایمان، و پیوند حجاب و مسائل اعتقادی و نیز جایگاه حجاب را در احادیث و روایات بازگو می نمودیم و به بانوان جامعه می رساندیم که حجاب برای آنان یک مصونیت است نه محدودیت، و در دنیای امروز، آن دسته از کشورهایی که این موضوع را نادیده گرفته‌اند پی‌آمدهای نامطلوب و نگران‌کننده‌ای دامنگیرشان گشته است و آمار و ارقام وحشتناکی در این زمینه وجود دارد که در برخی از رسانه‌ها، توسط اندیشمندان آن کشورها مطرح شده است.

ما باید به وسیله صدا و سیما و با بیان مطالب مناسب در سخنرانی های گوناگون، و در اجتماع زنان و در روزنامه ها و مجلات و کتابهای مناسب این کار را می کردیم تا توجیه شوند که واقعا حجاب چیزی است که به نفعشان است. چقدر کار کردیم؟ چند تا کتاب بعد از انقلاب درباره حجاب نوشتیم که قابل عرضه به نسل جوان و روشن باشد؟! آیا اگر به این بسنده کنیم که بدحجابی گناه و حرام است و حجاب رعایتش واجب است کافی است؟! گویا بعد از چندین سال کتاب «مساله حجاب» شهید مطهری هنوز بهترین کتاب است. اگر هم کتابی نوشته شده کم است و یک کار وسیع باید می کردیم که نکردیم . تلویزیون ما چه مقدار کار کرد تا برنامه هایی تهیه کند به عنوان تشویق بانوان به پاسداری از حجاب،‌ برنامه‌ای که هدف از آن علاقه مند کردن بانوان به رعایت حجاب باشد. در طول این مدت چند تا فیلم با محوریت حجاب تهیه شده است؟ مگر حجاب یکی از احکام اسلام نیست؟ مگر این حکم برای نجات نصف مردم ایران نیست؟ مگر زنها کم بودند؟ چطور شد که در این قسمت چندان کاری نشد؟ آیا فیلم مناسب و اثرگذاری در این زمینه هست یا نه؟ چه قدر سخنرانی در نماز جمعه ها یا در مجامع عمومی در این قسمت شد؟ چه قدر در مجلات یا در روزنامه ها به زبان روز و یا زبان مردم ما این کار را انجام دادیم؟ خیلی کم کار کردیم.

کار دیگر که باید انجام می دادیم، مبارزه با عواملی است که موجب بدحجابی یا بی حجابی است و بانوان را به بدحجابی و بی حجابی تشویق می‌کنند. در رژیم سابق وقتی که می خواستند زنها را بی حجاب بکنند به عناوین مختلف کار می کردند و با روش های گوناگون این موضوع را دنبال می‌کردند. یکی از کارهایشان این بود که به عناوین مختلف عکس های زنهای بی حجاب یا بدحجاب را به صورت های گوناگون در بین مردم پخش می کردند، مثلاً در نعلبکی و بشقاب و ظروف دیگر عکس خانم مکشفه می دیدیم، در داروها، در مجلات و روزنامه ها و در همه جا می دیدیم این عکس را پخش می کردند. در فیلم های سینمایی در تلویزیون زنهای بی‌حجاب را نشان می‌دادند که فیلم بازی می کردند. آنها که این کار را می کردند هدفشان این بود که حرمت حجاب شکسته شود و شد. به هر حال اگر یک زن بخواهد حجابش را رعایت نکند در آغاز کار برایش سخت است، اما با دیدن همین عکس و فیلم ها و همین چیزها که ترویج می شد و تدریجا نفوذ پیدا می‌کرد دشمن موفق شد این کار را انجام دهد.

از طرف دیگر به طور طبیعی بانوان دوست دارند زیبایی خودشان را جلوه بدهند و نقصی هم نیست و اسلام هم منع نمی کند، بلکه می گوید برای شوهر خودت ظاهر کن نه برای دیگران! وقتی که خانمی زن آرایش کرده‌ای را در یک جایی یا در فیلمی می بیند خوشش می‌آید و می گوید قشنگ است و خودش هم می رود دنبال او و اگر هم نتواند کاملا مثل او شود شبیه به او می شود، اگر نتواند بی حجاب شود بدحجاب می شود. دشمنان با این وسایل کار می کردند و همین راه موفقیت آنها بود. البته در همان وقت از فقها که می پرسیدند نگاه کردن به عکس این زن بی حجاب حرام است یا نه؟ می گفتند اگر نظر ریبه نباشد حرام نیست. اگر مثلا یک تصویری در یک فیلمی در یک سینمایی در یک جایی ظاهر می شد که یک زن مکشفه ای بود مخصوصا اگر کافر بود از کشور های کفر بود می گفتند از نظر فقهی حرام نیست، مگر اینکه ریبه و نگاه شهوت آمیزی در کار باشد. این نگاه بدون قصد شهوت اگر چه حرام نیست اما اثر روانی را قطعا به همراه دارد، زن طبیعتا تحت تاثیر قرار می گیرد و جوان هم همین طور! مگر هر چیزی که حرام نبود باید آزاد گذاشت؟! این چیزها بدآموزی دارد و هر چیزی که بدآموزی دارد باید با آن برخورد مناسب صورت پذیرد.

ما بعد از پیروزی انقلاب باید با این عوامل مبارزه می کردیم البته مبارزه هم کردیم و خیلی هم خوب بود و دیگر در مجلات و روزنامه های ما آن چیزها دیده نمی شد. از یک نظر که بنگریم در واقع خیلی کار شد، به گونه ای که مجلات ما در دنیا الان نظیر ندارد، هر جای دنیا بروید می بینید مجلات به مراتب بدترند، مجلات و روزنامه های ما خوبند صدا و سیما خوب است، فیلم هایمان خوب است حتی سینما های ما آن طور که نقل می کنند نوعا خوب است، اما وقتی در بعضی از جاها بد حجابی مشاهده شود، آه و ناله می کنیم، در حالی که یک کار لازم و گسترده فرهنگی نکرده‌ایم و با عوامل بدحجابی مبارزه ریشه ای و شایسته ای انجام نداده‌ایم. آن و قت توقع هم داریم که همه خانم های ما حجاب را صد در صد رعایت کنند و بدحجابی دیده نشود.

اگر می خواهیم بدحجابی دیده نشود باید کار فرهنگی بیشتر و مناسبتری انجام دهیم . البته آن کار امر به معروف و نهی از منکر جای خودش هست، ولی این کار فرهنگی نیز ضرورت دارد از این رو، ما تقصیر داریم، وگرنه بانوان جامعه ما قابل این اند که توجیه شوند و عمل بکنند.

موعظه حسنه یا نصیحت و اندرز

یکی دیگر از مراحل امر به معروف و نهی ا زمنکر دعوت از راه نصیحت و پند و اندرز است که در قران از آن به موعظه حسنه تعبیر شده است و پیغمبر اکرم (ص) به آن مامور بود.

موعظه حسنه و نصیحت و اندرز یکی از راه هایی است که به وسیله آن می‌توان امر به معروف و نهی از منکر کرد و مقدم بر امر به معروف و نهی ا زمنکر به وسیله اقدام هایی است. نصیحت و اندرز یا موعظه که در قرآن آمده غیر از سخنرانی و تعلیم و درس است و غیر از برهان و استدلال است، بلکه روش دیگری است. در مورد پند و اندرز و موعظه آن کسی که می‌خواهد امر به معروف و نهی از منکر کند به گونه‌ای با طرف صحبت می‌کند که دل او رام می‌شود، رقت قلبی و صفا و نورانیتی در دل او پیدا می‌شود. و فطرت حق خواهی او بیدار می‌شود. در موعظه آن کسی که می خواهد موعظه کند، گاهی اشک مخاطب نیز جاری می‌شود و رغبت پیدا می‌کند که به آن کارعمل بکند. در آیین اسلام نیز به این روش خیلی تکیه شده است .

در روایات است که موعظه کردن یکی از وسایل خوب برای تصفیه دل و باطن است. در روایتی مولا علی (ع) می‌فرماید:

« المواعظ صقال النفوس و جلاء القلوب» [۶۲]

موعظه ها،صیقل دهنده جان ها و روشنگر دل هاست.

به وسیله موعظه، قلب انسان صیقلی داده می شود، نورانیت پیدا می‌کند،‌ روح انسان نورانیت و معنویت پیدا می کند. روایات زیادی بویژه در کلمات حضرت امیرالمومنین در این زمینه داریم. ادیان آسمانی همه از آن استفاده می‌کردند. پیامبران،پیامبر خدا و ائمه اطهار استفاده می‌کردند. بزرگان دین از این وسیله استفاده می‌کردند، نهج‌البلاغه را که ببینید بسیاری از خطبه‌های آن موعظه است. قرآن نیز خودش را به عنوان موعظه برای پرهیزکاران معرفی می کند. [۶۳] قرآن اکثر آیاتش آیات مواعظه است. سیره و روش پیغمبر و ائمه اطهار (ع) نیزهمین بوده، و با همین وسیله مردم را دعوت به کار خیر می‌کردند و موثرهم بوده است. با این که در موعظه استدلال و برهان نیست، و حتی امر و نهی هم نیست. اما موعظه یقینا از امر و نهی زبانی و از استدلال و برهان موثرتر است. در طول تاریخ پیامبر اسلام از زمانی که پیغمبر بوده، چگونه مردم را به اسلام دعوت می‌کرد. آیا همیشه با زبان دلیل و برهان امر به معروف و نهی از منکرمی کرد یا بالاتر از آن به وسیله دست و برخورد قهر آمیز نهی از منکر می‌کرد؟ یا از راه موعظه؟

در آیه ای که پیش از این یاد آور شدیم به پیغمبر خطاب می‌شود که مردم را به حق دعوت کن به وسیله حکمت و به وسیله موعظه حسنه. این قیدی که در قرآن برای موعظه ذکر کرده، نشان آن است که موعظه زمانی می‌تواند موثر باشد که موعظه حسنه باشد. پس معلوم می شود که موعظه گاهی حسنه است و گاهی غیر حسنه، اما قرآن دستور می‌دهد که موعظه شما موعظه نیک و خوب باشد. برای اینکه یک موعظه‌ای حسنه باشد، شرایطی را باید در نظر گرفت. یکی از آن شرایط این است که موعظه کند و خود عامل باشد به آنچه که می‌گوید. یعنی اگرانسان دیگری را موعظه می‌کند و دعوت می‌کند به کار خیر، خودش آن کار را انجام بدهد، یا اگر او را از کار بد نهی می کند، خودش آن کار را ترک کند. در این صورت می‌تواند موعظه، موعظه حسنه و موثر باشد.

امام صادق (ع) می‌فرماید:

«إِنَّ الْعَالِمَ إِذَا لَمْ يَعْمَلْ بِعِلْمِهِ زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقُلُوبِ كَمَا يَزِلُّ الْمَطَرُ عَنِ الصَّفَا». [۶۴]

عالم اگر به علم خودش عمل نکند، موعظه‌اش از دل ها می لغزد، مانند بارانی که روی سنگ صاف و صیقلی بریزد، عبور می‌کند و توقف نمی‌کند، اگر خود انسان اهل عمل باشد، موعظه اش خیلی می‌تواند موثر باشد، شما خودتان در زندگی دیده اید افرادی را که پای بند به علم خودشان بودند چگونه سخنانشان موثر بوده ودلهای مخاطبان را تکان می‌داده است. ما نیز اساتیدی داشتیم که واقعاً اساتید اخلاق بودند، تاثیر کلامشان عجیب بود! به یاد دارم سال اول که به قم آمدم ، امام راحل (قدس سره) درس اخلاق می‌فرمودند، در مدرسه فیضیه، برای طلاب و تعدادی از بازاری‌ها، من هنوز آن منظره و اشکهایی را که مردم می‌ریختند، فراموش نمی کنم، با این که ایشان روضه نمی‌خواندند، به طور معمولی صحبت می‌کردند، ولی آنچنان تاثیر می‌کرد، که دل حاضران می‌شکست و اشک‌ها جاری می‌شد و آن حالات و نورانیت و صفایی که من احساس می‌کردم در گفتار ایشان به واسطه آن عملی بود که ایشان داشت، همینطور علمای دیگری که در طول زندگی من بودند،

شما خودتان ببینید از موعظه و نصیحت بیشتر نتیجه گرفتید یا استدلال و برهان؟ هر کسی در زندگی حالاتی پیدا کرده، یک موعظه او را دگرگون کرده، و وضعش را به طور کلی تغییر داده است. این در زندگی همه هست، همه ما احتیاج به موعظه داریم. انسان ممکن است احتیاج به تعلیم نداشته باشد. عالم بزرگی باشد، دانشمند باشد، محقق برجسته و خطیب توانا باشد. اما موعظه چیزی است که همه به آن محتاجند، ممکن است آن عالم احتیاج به علم دیگران نداشته باشد، اما به موعظه دیگران نیاز دارد. مدتی که آدم زندگی معمولی را ادامه می دهد، دل انسان تاریکی و زنگار پیدا می‌کند، حالتی که گاهی به یک موعظه نیاز دارد تا او را تغییر دهد، بزرگان رسمشان این بوده، حتی به بزرگان دین که خودشان از متقین بودند نسبت می دهند، که به کسی می‌گفتند: مرا موعظه و نصیحت کن! متاسفانه موعظه که یکی از ابزار تبلیغ و دعوت به انجام معروف و ترک منکر است، آنگونه که باید در میان ما عمل بشود، نمی‌شود، با اینکه وظیفه همگامی است.

شرط دوم اینکه موعظه در صورتی می‌تواند تاثیرگذار باشد که با نرمی و مدارا و از روی دلسوزی انجام بگیرد، وقتی می‌خواهد کسی را موعظه کند، آن فرد احساس کند که او از راه دلسوزی موعظه می کند، و نمی خواهد انتقاد یا بدگویی کند، نمی‌خواهد بزرگ منشی کند و خودش را بالاتر حساب بکند، بلکه با کمال کوچکی و تواضع، با نرمی، با مدارا، سخن می گوید، در این صورت نیز موعظه بسیار موثر است.

شرط سوم عبارت است از این که موعظه در پنهانی باشد تا بهتر موثر باشد . وقتی انسان می‌خواهد فردی را نصیحت کند، اگر او را در گوشه‌ای خلوت صدا بزند و در آن جا با او صحبت کند، و با نرمی سخن بگوید بیشتر موثر است، اما اگر در حضور مردم بگوید ممکن است، عناد و لجاجت او را تحریک کند، و نه تنها موثر نباشد بلکه ضرر هم داشته باشد، روش موعظه کردن را باید یاد گرفت، با هرکسی به گونه ای باید صحبت کرد، و همه را با یک روش نمی توان موعظه نمود! انسان اگر بداند با هر کسی چگونه صحبت کند، با جوان به شکلی صحبت کند، با سالخورده به شکل دیگری با زن یک جور، با مرد یک جور، با باسواد یک جور، با بی سواد یک جور، بالاخره اگر آدم راه را یاد بگیرد خیلی می‌تواند موثر باشد.

فکر نکنید که حتما موعظه باید یک سخنرانی مفصلی باشد، اگر آدم برای بچه‌اش شروع کند به صحبت و موعظه کردن، یک صحبت مفصلی، گاهی این صحبت مفصل مؤثر واقع نمی‌شود، آن فرزند واکنش منفی نشان می دهد، بهتر آن است که به مقدار ضرورت سخن بگوید، گاهی یک جمله کوتاه، کافی است که در او تاثیر بگذارد، گاهی یک آیه، یک روایت، یک سوال کافی است. این بستگی دارد که آن فرد چگونه باشد، و کسی که می‌خواهد موعظه بکند، چگونه موعظه کند؟

داستان بشر حافی معروف است. [۶۵] بشر حافی مردی بوده، دنبال فسق و فجور. فاسد و فاجر، و همه گناهان را مرتکب می‌شده، از هیچ چیزی روی گردان نبوده، آخر عمرش توبه کرد و دگر گون شد، به طوری که از اولیای خدا و از افراد بسیار بالا و ارزنده اش می‌شمارند. در علت توبه‌اش نقل می‌کنند، روزی حضرت موسی بن جعفر (ع) از در خانه بشر عبور می‌کرد، دید صدای ساز و آواز و عیاشی از این خانه بلند است، معلوم بود که در خانه وسیله عیاشی نیز فراهم است. حضرت موسی بن جعفر (ع) کمی توقفی کرد و در فکر بود که چگونه صاحب این خانه را ارشاد کند؟!. دید خدمتکار خانه بیرون آمد. حضرت نگاه کرد به این خدمتکار که خاکروبه آورده بود بیرون بریزد،‌ از او پرسید صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟ آن کنیز تعجب کرد و گفت او آزاد است،‌ حضرت فرمود: بله راست می‌گویی اگر بنده بود از مولای خودش حیا می‌کرد و می‌ترسید! این را فرمود و رفت. خدمتکار وارد منزل شد، بشر پرسید چرا دیر آمدی؟ گفت: یک شخصی جلو در منزل بود، از من یک سوالی کرد و من هم جواب دادم، گفت: سوال چی بود؟ گفت: پرسید: صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟ گفت: چه جوابی دادی؟ گفت: پاسخ دادم: آزاد است. گفت: او چه گفت؟ گفت چنین اظهار نمود: بله راست می‌گویی اگر او بنده بود از مولای خودش خجالت می‌کشید و وحشت و ترس داشت! سر سفره شراب و جای عیاشی قرارداشت، اما این کلمه کوتاه آن قدر در قلب بشر نشست، که اشکش جاری شد و بلند شد و حرکت کرد، و گفت: آیا من بنده خدا هستم؟! اگر بودم باید از خدا خجالت می‌کشیدم! با پای برهنه از خانه بیرون رفت، دوان دوان خودش را به حضرت موسی بن جعفر (ع) رساند و روی دست و پای حضرت افتاد و عرض کرد: من تا حال با این که بنده بودم نمی‌دانستم، توجهی به بندگی خودم نداشتم. اما اکنون متوجه شدم که باید خدا را بندگی کنم، آیا توبه من قبول است؟ حضرت فرمود: آری قبول است. بشر به دست موسی بن جعفر(ع) توبه کرد و یکی از بندگان ممتاز شد. می بینیم که به خاطر یک سوال کوتاه، وموعظه حسنه، چگونه یک فرد تحت تاثیر قرار گرفته ومسیر زندگیش به کلی دگر گون می گردد! به هر روی، موعظه می‌تواند بسیارموثر باشد.‌ بسیاری از تبلیغات ادیان آسمانی و پیامبران و پیغمبر اسلام به وسیله موعظه بوده، واگر ما نیز چنین کنیم، همین سبب می‌شود که خیلی افراد ارشاد شوند و به امر به معروف و نهی از منکر زبانی کمتر نیازپیدا کنیم .

دعوت به معروف با عمل صالح

یکی دیگر از مراحل امر به معروف و نهی از منکر، دعوت مردم به خوبی بوسیله عمل صالح است . در این مرتبه و روش مسلمان ها موظف اند با عمل خودشان مردم را به خوبی دعوت کنند. عمل خوب انجام بدهند تا دیگران ببینند و از آنها پیروی کنند و الگو بگیرند. این روش عملی یعنی الگو دادن به افراد جامعه، یک روش معمولی بسیار موثر است که در روایات نیز به آن سفارش شده است. امام صادق (ع) فرمود: «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم» مردم را به خوبی دعوت کنید به غیر از زبانتان یعنی بوسیله رفتارتان. «لیرو منکم الورع و الاجتهاد و الصلوة و الخیر فان ذلك داعیة». [۶۶] شماها کاری بکنید که مردم از شما کار نیک ببینند، تقوا و پرهیزگاری را مشاهده کنند، نماز را از شما ببینند و خیر و خوبی را از شما ببینند، زیرا عمل به کار خیر خود یک نوع دعوت به خیر است . بنابراین همه ما افزون بر اینکه کارهای خوب را باید بشناسیم، وظیفه داریم کار خوب را انجام دهیم تا دیگران نیز از روش و رفتار ما درس بگیرند و استفاده کنند و خوبی و صلاح در بین جامعه گسترش یابد.

شاید تعجب کنید که چگونه دعوت با عمل را به عنوان یکی از مراحل امر به معروف و نهی از منکر یاد کردیم در حالی که مرسوم این نیست. و امر به معروف و نهی از منکر را بعضی منحصر می کنند به دعوت با زبان و اگر نشد با تنبیه و تعزیر و مانند آنها، اما باید دانست که خود این رفتار نیک، یکی از روش‌هاست. این موضوع هم در احادیث ذکر شده و هم فقها در کتب فقهی این روش را به عنوان مرتبه‌ای از مراتب امر به معروف و نهی از منکر معرفی کرده‌اند.

مرحوم شیخ طوسی در کتاب نهایه می‌نویسد: «والامر بالمعروف یکون بالید و اللسان». امر به معروف و نهی از منکر گاهی با دست و گاهی به زبان است «فاما باليد فهو ان یفعل المعروف ، و یجتنب المنکر علی وجه یتاسی به الناس [۶۷]». اما بوسیله دست یعنی اینکه فعل معروف را انجام می دهد. و منکر را ترک می‌کند، آنگونه که مردم از او پیروی نموده و به آن عمل کنند.

مرحوم صاحب جواهر بعد از نقل کلام مرحوم شیخ می فرماید: یکی از بزرگترین مراحل و وسایل امر به معروف و نهی از منکر و بالاترین و محکمترین آنها که تاثیر فراوانی دارد مخصوصا نسبت به آن کسانی که از بزرگان دین اند، این است که آنها کارهای معروف را چه واجب،چه مستحب انجام بدهند و کارهای منکر را چه حرام، چه مکروه ترک کنند، اخلاقشان را اصلاح کنند، از فضایل اخلاقی برخوردار باشند و از پلیدی‌های اخلاقی پرهیز نمایند. این سبب می شود که مردم نیز از آنان الگو گرفته و به این وسیله کار خیر را انجام دهند و از کار زشت دست بردارند. [۶۸]

بنابراین از روایات و کلمات فقها استفاده می شود که یکی از بهترین روش های امر به معروف و نهی از منکر این است که افراد خودشان اعمال خیر را به جا بیاورند و اهل عمل باشند و خودشان را به عنوان الگو به مردم معرفی کنند. دعوت به وسیله عمل اگر از دعوت به وسیله زبان موثرتر نباشد، قطعا به همان اندازه بلکه بیشتر اثر دارد. شما خودتان دیده اید بیشترین چیزی که در روح انسان اثر می گذارد این است که افرادی شایسته و نیک رفتار را مشاهده کند و از آنان الگو بگیرد تا در راه نیکی‌ها گام بردارد. بچه ها در خانه اگر رفتار خوب از پدر و مادر ببینند از آنان الگو گرفته و کم کم آن رفتار را از خود نشان می‌دهند و به آن رفتار عادت می کنند. اگر بچه‌ها در منزل خود ببینند پدر و مادر به هنگام اذان در اول وقت وضو می گیرند و نماز می خوانند آنها نیز تدریجا به نماز خواندن عادت می کنند. دختر بچه ها از مادرشان و خواهرشان حجاب را یاد می گیرند. برعکس آن، نیز بی حجابی و بی اعتنایی به فرایض دینی را از آنان یاد می گیرند. این یک مسئله طبیعی است تقلید و الگو گرفتن در همه است. بنابراین اسلام به مردم دستور می دهد که خودشان خوب باشند و بوسیله خوبی دیگران را به نیکی فرا خوانند، خانواده و پدر و مادری که می خواهند فرزندشان خوب باشند، به هر شکلی که دوست دارند فرزندشان باشند خودشان در منزل به همان شکل رفتار کنند، تا فرزندان آنان نیز خوب باشند اما اگر پدر و مادر رفتار درستی نداشته باشند هر چند فرزندان خود را به نیکی فراخوانند. این دعوت ها تاثیر چندانی نخواهد کرد. این روش که فراخواندن با عمل نیک باشد برای همه امکان دارد. زیرا هنگامی که انسان رفتار نیکی داشته باشد نه کسی می‌گوید چرا تو خوب بودی؟ نه کسی می گوید چرا تو کار بد را ترک کردی؟ بلکه همه دوست دارند افراد خوبی باشند.

از این رو، ما اگر بتوانیم خودمان را، اعمال مان را خوب کنیم. افزون بر اینکه خودمان وظایف خود را انجام داده ایم دیگران را هم دعوت به خوبی کرده ایم و از این راه نیز ثوابی و پاداشی شامل حال ما می‌گردد. اما اگر ما به جای رفتار نیک، بدی ها را مرتکب شدیم، در این صورت نیز بوسیله اعمال ما دیگران درس می گیرند و بدآموزی برای آنان دارد. در چنین فرضی هم نسبت به رفتار زشت و گناه آلود خود مجازات خواهیم شد و هم از این جهت که سبب رفتار زشت در دیگران شده‌ایم، ممکن است مجازات شویم.

افزون بر این ، نظام ما نظام اسلامی است . نظام اسلامی یعنی در همه جا اسلام پیاده می شود. دیگران نیز در خارج از کشور ما، وقتی که می شنوند در ایران یک نظام اسلامی پیاده شده می گویند: لابد همه اعمال مردم بر طبق موازین اسلام است و صد درصد احکام اسلام اجرا شده، انتظار دارند اگر به ایران بیایند اعمالی را ببینند که همان اعمال اسلامی است. ما اگر نظاممان نظام اسلامی است اثر اسلام باید در همه جا ظاهر باشد. هر جا برویم اثر اسلام آشکار باشد. در مساجد آثار اسلام ظاهر باشد،یعنی اول ظهر آنهایی که اطراف مسجدند وضو بگیرند و با سرعت بیایند و نماز جماعت را برپا کنند. چون اسلام این را می‌گوید و از مسلمانان می‌طلبد.

اکنون پرسش این است که آیا وضع ما اینگونه است؟ آیا ما که با رعایت نماز در اول وقت می توانیم برای سایر مسلمان ها الگو باشیم، در ایران این گونه‌ایم؟ آیا به نظر نمی‌رسد که ما خیلی کوتاهی می کنیم؟ فکر نمی کنید مساجد ما آن مساجدی که پیغمبر خواسته است، نیست. وقتی آنگونه می شود، که اثر نماز در زندگی ما ظاهر باشد، یعنی انسان داخل مسجد را پر از جمعیت نمازگزار ببیند و هنگامی که به بازار وارد می‌شود، ببیند موقع نماز دکان ها را می بندند و به سوی نماز می‌روند یا اگر نمی توانند همان جا به نماز می‌ایستند، در ادارات نیز اول وقت همه دست از کار می‌کشند و با شعار الله اکبر نماز جماعت یا فرادا می‌خوانند. در دانشگاه که می‌رود ببیند ساعت درس را طوری تنظیم کرده‌اند که اول ظهر بتوانند نماز بخوانند. یا اگر ساعت درس این گونه نیست یک ربع وقت می‌دهند که نماز بخوانند. آیا وضع ما این گونه است؟

در دیگر موضوعات وضع ما چگونه است؟ آیا ادارات ما ادارات اسلامی است؟ آیا رشوه در ادارات ما نیست؟ آیا کم کاری، وقت تلف کردن، گران فروشی نیست؟ آیا کم فروشی، غل و غش و تقلب و ربا نیست؟ مگر حکومت اسلامی بازارش نباید اسلامی باشد؟ آیا اخلاق ما اسلامی است؟ برنامه‌های صداو سیمای ما چگونه است؟ این در حالی است که صدا و سیمای ما را به عنوان صدا و سیمای اسلامی می شناسند و کشورهای همسایه که می توانند استفاده کنند انتظار دارند صد درصد اسلامی باشد. البته رادیو و تلویزیون ما نسبت به دیگر کشورها بسیار خوب است . اما آیا کار گناه یا حرام در آن پیدا نمی شود؟ انتظار اسلام این است که هیچ کار حرامی در آن پیدا نشود و هیچ چیز آن بدآموزی نداشته باشد، اگر یک خانم بی‌حجاب یا بدحجابی را ببینند فکر نمی کنند که این فیلم را از خارج خریده اند. ممکن است فکر کنند این فیلم را خودمان درست کرده‌ایم. اگر هم بدانند که این فیلم را از خارج خریده ایم، می‌گویند مگر شما نمی دانید که این ها برای حجاب بدآموزی دارد؟! این صحنه‌ها دختران و زنان و خانواده‌ها را به بدحجابی تشویق می کند. اینجا است که باید به فکر باشیم و رفتار خود را اصلاح کنیم.

امر ونهی کردن با زبان

امر به معروف و نهی از منکر به وسیله زبان، یعنی انسان با زبان خودش مردم را به کارهای خیر دعوت کند و از کارهای بد نهی کند. این یکی از مراتب امر به معروف و نهی از منکر بلکه از بزرگترین مراحل است. در آیات و روایات اشاره‌های فراوانی به این موضوع شده که از باب نمونه یک حدیث را آورده و بعد توضیح مختصری در این رابطه می‌آوریم.

پیامبر (ص) فرمودند:

« مَنْ رَأَى مُنْكَراً فَلْيُنْكِرْهُ بِيَدِهِ إِنِ اسْتَطَاعَ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ فَحَسْبُهُ أَنْ يَعْلَمَ اللَّهُ مِنْ قَلْبِهِ أَنَّهُ لِذَلِكَ كَارِهٌ » [۶۹]

هر کسی از شما که کار بدی را می‌بیند اگر می‌تواند باید به وسیله دستش جلوی آن را بگیرد (یعنی به وسیله قدرت و هر وسیله ای که دستش هست که این معمولا در دست قوای انتظامی و قضایی و امثال اینهاست)و اگر نمی‌تواند به وسیله زبانش جلوی آن را بگیرد یعنی امر و نهی کند. اگر به وسیله زبان هم نمی‌تواند، به وسیله قلبش این منکر را بد بداند و کافی است که خداوند از قلب این مومن بداند که وی از این کار زشت تنفر دارد. در این حدیث یکی از وسایل امر به معروف و نهی از منکر، امر و نهی به وسیله زبان است. یعنی انسان امر بکند به دیگران که کار خوب را انجام بدهند و نهی کند از کارهای زشت و بد.

در کتاب تحریر الوسیله مرحوم امام می‌فرماید:‌ کسی که به وسیله زبان می‌خواهد امر به معروف و نهی از منکر کند باید به صورت امر باشد یعنی بگوید که این کار را بکن و دستور دهد. یا اگر کار بدی را می‌بیند به صورت نهی و به جد از او بخواهد که آن کار را نکن. البته این غیر از آن است که به صورت تقاضا یا خواهش و التماس، یا بیان مصحلت باشد آن ها پیش از این مرحله است و جلوتر بیان کردیم.

چگونگی امر و نهی

امر و نهی چگونه می‌تواند انجام بگیرد؟ امر و نهی همیشه از طرف عالی و مقام بالاتر نسبت به افراد زیر دست است. این که اسلام دستور داده است مردم امر و نهی کنند با این که بعضی از افراد در مقام پایین تری هستند. چگونه شخص بالاتر از خود را امر و نهی کنند؟! این به سبب نظر خاصی است که اسلام در این مورد دارد یعنی قرآن در این باب ولایت داده به مومنین نسبت به یکدیگر، هر مؤمنی ولیّ و سرپرست و صاحب اختیار و قیّم سایر مؤمنین است، که آنان را به خوبی دعوت کند و از کار زشت باز بدارد. در قرآن می فرماید:

«وَ الْمُؤْمِنُون وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ ». [۷۰]

مومنین بعضی‌از آنان ولی بعض دیگرند، امر به معروف و نهی از منکر می کنند.

ولی به معنای قیم سرپرست و بزرگ است. برای اینکه می توانند امر به معروف و نهی از منکرشان کنند. اسلام این حق را به هر مومنی داده بلکه این وظیفه را بر عهده‌اش نهاده است. هر مومنی علاوه بر اینکه خودش کارهای نیک را انجام می‌دهد باید دیگران را هم به کارهای نیک دعوت کند و وادار نماید. علاوه بر اینکه خودش گناه نمی‌کند باید جلوی گناه سایر افراد را هم بگیرد. این یک امر واجب است. بنابراین در مورد امر به معروف و نهی ا زمنکر هر کسی در هر مقامی که هست اگر ببیند کسی کار زشتی را انجام می‌دهد، اسلام این شخص را قیم قرار داده و باید او را نهی بکند، هر کسی که می‌خواهد باشد!

بنابراین افرادی که مساوی هستند در شان و مقام اجتماعی به راحتی امر و نهی می‌کنند. اما کسانی هم که در رتبه‌های مختلف هستند باز در آنجا هم آن فرد پایین تر اگر دید آن فرد بالاتر کار زشتی را انجام می‌دهد، باید به او بگوید و نهی هم بکند و این یک امر و نهی مولوی است. مثلا پدر نسبت به فرزند خودش ولایت دارد و فرزند باید از او اطاعت کند. اما اگر فرزند ببیند پدرش مرتکب معصیت می‌شود باید او را نهی کند، و این نهی، نهی مولوی است یعنی به او بگوید: این کار را نکن، یا امر کند، اسلام به او این اجازه را داده است! یا مثلا اگر در اداره‌ای افراد اداره که باید از مدیر کل این اداره پیروی کنند و دستورش را اجرا کنند. اگر ببینند آن مدیر خلافی را مرتکب می‌شود زیردست‌ها باید او را نهی کنند. نهی مولوی هم بکنند. یا مثلا نیرو نظامی باید تابع فرمانده خودشان باشند. و اطاعت کنند، اما اگر کادر نیروی های نظامی و انتظامی از فرمانده‌شان کار بدی را دیدند وظیفه دارند نهی‌اش کنند نهی مولوی. در صورتی که آن فرمانده کل کار خیری را که باید انجام بدهد انجام نمی‌دهد یا کار شری را که نباید انجام بدهد انجام می دهد، این زیر دستش مولای اوست باید جلوی او را بگیرد و باید او را به کارهای خیر دعوت بکند. اسلام هر فرد را مسئول خوب بودن سایر افراد هم می‌داند.

پیامبر اکرم ( ص ) فرمود:

« كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ». [۷۱]

همه شما مسئولید و همه شما از مسئولیت تان سوال می شوید.

پس هر کسی باید جلوی کارهای بد را بگیرد. اسلام از مسلمانان نمی‌پذیرد که هر فردی بگوید من کار خودم را انجام می‌دهم و کاری به دیگران ندارم. اسلام می‌گوید تو نمازخوان باش، اما فرزندانت، خانواده ات، خویشانت، زیردستانت، معاشرینت هم باید نماز بخوانند. اگر نماز نمی‌خوانند شما آنان را امر کن به نماز خواندن. اگر شخصی خودش نماز بخواند ولی وظیفه‌اش را نسبت به خانواده و دیگران انجام ندهد، مرتکب گناه شده است. چنین مسئولیتی را اسلام بر گردن افراد مسلمان نهاده است.

اگر امر به معروف و نهی از منکر خوب انجام می‌گرفت،‌ دیگر چه کسی جرئت می‌کرد که ظلم و تعدی کند وگناه مرتکب بشود؟‌ اگر یک خانم بدحجاب از خانه که بیرون می‌آید فرد اول حالا زن باشد یا مرد، بگوید خانم حجاب اسلامی را رعایت کن، دومی هم بگوید سومی هم بگوید چهارمی هم بگوید، این نمی‌تواند بدحجاب ظاهر بشود، من یادم هست پیش از این در سال های قبل،‌ کسی جرئت نمی‌کرد بدحجاب در محیط قم بیاید، سابقا بی حجابی در همه ایران بود ولی در شهر قم کسی نمی‌توانست این کار را بکند! اکنون چه شده که متاسفانه در ایام عید، انسان مشاهده می‌کند خانم های بدحجابی را که هیچ کسی هیچ چیزی به آنها نمی‌گوید؟! مگر معتقد نیستیم امر به معروف و نهی از منکر واجب است چرا سکوت می‌کنیم؟ شخصی می‌گفت من خانم بد حجابی را دیدم به شوهرش گفتم به خانم‌تان بگویید حجاب را رعایت کند، گفت: به تو مربوط نیست! چرا باید یک فرد جرئت پیدا کند، این حرف را بزند؟! حال اگر دومی سومی و چهارمی هشتمی هم می‌گفت این جرئت نمی‌کرد این حرف را بزند به هر حال برادران! ما اگر بخواهیم محیطمان محیط اسلامی بشود چاره‌ای جز اینکه امر به معروف و نهی از منکر بکنیم نداریم.

وقتی که دیدید یکی از برادران شما کسی را نهی از منکر کرد شما هم بروید تاییدش بکنید نه این که شما نظاره گر باشید. تایید کنید تا موثر واقع بشود. این امر به معروف و نهی از منکر در همه جا باید اجرا شود. حتی در مورد صدا و سیما.

اگر مسئولین صدا و سیمای ما مشکلاتی دارند که من در جریان هستم؛ زیرا آنان تلاش می‌کنند برنامه‌هایی اجرا کنند که بدآموزی نداشته باشند. تلاش خودشان را می‌کنند ولی من می‌بینم که مشکلاتی را دارند، کسانی که در صدا و سیما هستند برادران و خواهران شما هستند، اینها هم نیاز به تشویق شما دارند و هم نیاز به تذکر شما. تشویق موثر است. آیا شده است که برنامه خوبی از صدا و سیما پخش شود و شما زنگ بزنید تشکر بکنید؟ از هنرمندانشان از مجریانشان تشکر کنید که چه برنامه خوبی است. اگر ما این کار را بکنیم آنها دلگرم می‌شوند، ما در صدا و سیما برنامه های بسیار جالبی داریم که از لحاظ هنری و از لحاظ اسلامی خوب است بدآموزی هم ندارد. شما این برنامه‌های افطار ماه رمضان را از شبکه ها دیدید. چه قدر اینها را زیبا درست کرده بودند. خدا خیرشان بدهد چه قدر عالی و خوب بود. واقعا جنبه‌های هنری را آمیخته کرده بودند با جنبه های عرفانی اسلام، چقدر جالب و زیبا بود! از طرف دیگر نیز اگر وقتی برنامه‌ای دیدید که بدآموزی دارد، تلفن کنید و بگویید که آقا این برنامه شما بدآموزی دارد، آن را اصلاح کنید. یک تذکر دوستانه بدهید، آنها هم از ما و برای کشور ما هستند به کارهایشان عنایت و علاقه دارند، اگر به جای اینکه به این و آن بگویید به خود مسئولین بگویید یقینا درآنها اثر می‌کند و ترتیب اثر خواهند داد .

امر و نهی با قدرت یا برخورد فیزیکی

در باره امر به معروف و نهی از منکر یکی از مراتبی که در روایات و سخنان فقها آمده است بر خورد فیزیکی و استفاده از زور و قدرت است، و این به عنوان آخرین مرتبه برای امر و نهی و اجرای معروف و جلو گیری از منکر مطرح شده است که در جای خود این مرتبه نیز باید عملی گردد.

موضوعات دینی و معنوی و روحی مردم مانند مسایل جسمی آنان نیازمند به برنامه ریزی و رعایت مراتب و مراحلی است که مربوط به آن است.

هر گاه در جامعه ای بیماری واگیر دار شیوع پیدا کند، وزارت بهداشت و درمان و دست اندر کارانی که مسئول حفظ بهداشت جامعه اند، دو کار را انجام می دهند، اول این که مردم را نسبت به این بیماری واکسینه می کنند تا کمتر دچار آن بیماری گردند ، و دیگر این که افراد مبتلا را تحت مراقبت و درمان قرار می دهند.

در امور اخلاقی ومعنوی نیز گام نخست این است که اجازه ندهیم افراد جامعه به فساد مبتلا شوند و گام دیگر آن که افراد مبتلا را درمان کنیم. برای درمان یک بیماری نیز مراحلی وجود دارد، در برخی از مراحل یا موارد ممکن است شخص بیمار با داروی مختصری درمان شود یا با رعایت رژیم غذایی مناسب معالجه گردد، اما گاهی کار از این مرحله گذشته و باید با جراحی عضوی از اعضای او قطع گردد تا آن بیماری به دیگر اعضایش سرایت نکند.

در باره مراتب امر به معروف و نهی از منکر نیز همین مراحل مطرح است که با انجام شدن و اثر بخش بودن یک مرتبه نوبت به مراحل دیگر نمی رسد.

در بخشی از سخنان امام باقر (ع) نیز به این مراتب اشاره شده است:

«فَأَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُمْ وَ لَا تَخَافُوا فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ فَإِنِ اتَّعَظُوا وَ إِلَى الْحَقِّ رَجَعُوا فَلَا سَبِيلَ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَ يَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ هُنَالِكَ فَجَاهِدُوهُمْ بِأَبْدَانِكُمْ وَ أَبْغِضُوهُمْ بِقُلُوبِكُمْ غَيْرَ طَالِبِينَ سُلْطَاناً وَ لَا بَاغِينَ مَالًا وَ لَا مُرِيدِينَ بِالظُّلْمِ ظَفَراً حَتَّى يَفِيئُوا إِلَى أَمْرِ اللَّهِ وَ يَمْضُوا عَلَى طَاعَتِه‏.» [۷۲]

با قلب خود منکر را انکار کنید و با زبانتان به نهی از منکر بپردازید و به وسیله آن شوکت دشمن را سرکوب کنید و در راه خدا از ملامت کنندگان نهراسید! اگر (گنهگاران) پذیرفتند و به سوی حق باز گشتند دیگر آنان سزاوار سر زنش نیستند، همانا اشکال متوجه کسانی است که نسبت به مردم ستم روا داشته و در روی زمین به ناحق سر کشی می کنند که عذاب دردناکی در انتظار آنان است ، در این صورت با آنان مبارزه کنید و از عمق دل دشمنشان بدارید، و در این امر نه در پی کسب قدرت و نه در صدد بدست آوردن مال باشید و در مقام این باشید که از روی زور بر دیگران پیروز شوید، تا آن گاه که سر به فرمان خدا بگذارند و در مسیر اطاعت او گام بردارند.

از این رو، در سخنان فقیهان آمده است که اگر با انکار قلبی ونصیحت و تذکر زبانی و امر ونهی کردن آن شخص گنهکار متنبه نشد و در او اثر نکرد، نوبت به انکار با دست یعنی اِعمال قدرت می رسد که باید عملی گردد. در این زمینه امام راحل (رض) نیز نظر موافق داشته و آن را تدریجی و مرحله به مرحله می داند و می فرماید: اگر نوبت به وارد کردن جراحت یا کشتن او برسد باید با اجازه امام (ع) و در زمان غیبت با اجازه فقیه جامع الشرایط باشد. [۷۳]

بنا بر این اگر فاعل منکر و تارک معروف با تنفر قلبی ما که برایش بگونه ای آشکار شده و پند و نصیحت و امر و نهی زبانی از عمل خود دست برندارد نوبت به اعمال قدرت و زور می رسد و باید به زور جلوی او را گرفت، در این صورت اگر انسان بتواند بدون مشکل از انجام گناه او را باز دارد باید چنین کند، مثلاً می بیند وی انسان مظلومی را مورد ظلم و ستم و ضرب و شتم قرار داده، باید آنها را از یکدیگر جدا کند و اگر دست بر دار نیست ظالم را بگیرد تا مظلوم فرار کند. از این موارد است آنجا که راهی جز این نیست که گنهکار را تهدید کند و با زور وسیله ارتکاب منکر را از او بگیرد یا از بین ببرد، مثل این که ظرف شراب را بریزد.

اما اگر امر به معروف یا نهی از منکر موجب نزاع و درگیری می شود و شخص نمی تواند امر و نهی کند باید مسلمانان موضوع را با دستگاه انتظامی و قضایی در میان بگذارند، تا آنان با قدرت و بر خورد قانونی جلوی گناه را بگیرند.

در این فرض اجرای امر به معروف و نهی ازمنکر گاهی سبب مجروح یا کشته شدن فرد گنهکار و متخلف می گردد، و هر کسی حق ندارد اقدام کند، زیرا هرج و مرج لازم می آید، و افراد جامعه وظیفه ای جز شکایت و اطلاع دادن به دستگاه انتظامی و قضایی ندارند و مسئولیت سنگین جلو گیری از گناه بر عهده این دستگاه است.

اگر آنان با فاعل منکر و تارک معروف قاطعانه و مخلصانه برخورد کنند می توانند با منکرات مبارزه نموده و محیط اجتماع را از انحرافات پاک نمایند، اما اگر در این وظیفه بزرگ کوتاهی کنند و به جای دفاع از ارزش های دینی، از فاعل منکر دفاع و حمایت نمایند، یا با بهانه تراشی رسیدگی به جرم را تأخیر اندازند ، این موجب دلسردی نیروهای بسیجی و حزب اللهی خواهد شد، و این خود خیانتی بزرگ به نظام و اسلام و قرآن و گناه نا بخشودنی است.

کوتاه سخن این که در گام نخستین همه افراد جامعه وظیفه دارند امر به معروف و نهی از منکر را در جای خود انجام داده و نسبت به آن اقدام کنند، یعنی با اظهار تنفر، ترک معاشرت با گنهکار، نصیحت و تذکر لسانی، سعی کنند جلو گناه را بگیرند، و در هنگام ملامت و برخورد تند با متخلف، از اعتراض و سرزنش این و آن نهراسند و به وظیفه خود به خوبی عمل نمایند. در صورتی که نیاز به برخورد فیزیکی باشد آنجا که پیامد دشواری ندارد نیز انجام دهند، اما اگر موجب جرح و قتل می شود دست نگه دارند بویژه در جامعه ما که دولت اسلامی حاکمیت دارد برخورد فیزیکی باید با همکاری دستگاه قضایی و مجوز قانونی و رسمی صورت پذیرد.

امر به معروف و نهی از منکر به تناسب شرایط و ویژگی هایی که در زمان انجام آن وجود دارد، از نظر روش ها و مصادیق آن متفاوت می شود، هدف از امربه معروف و نهی از منکر، اصلاح مفاسد و جلوگیری از گناه است. موقعیت افراد نیز متفاوت است که در کجا و چگونه عمل کنند. نیز برخی از گناهان بزرگ را باید دولت اسلامی با برنامه ریزی و طراحی مناسب جلو گیری کند به ویژه آن جا که دولت های مستکبر و دشمن، در صدد آسیب رساندن به مسایل ارزشی ملت مسلمان و با ایمان هستند و از هیچ کوششی در این زمینه فرو گذار نیستند! یکی از نمونه های آن تلاشی است که دشمن به صورت تهاجم فرهنگی در دستور کار خود قرار داده و پیگیری می نماید. رهبر معظم انقلاب نیز نسبت به این موضوع هشدار داده و خواهان برخورد با این موضوع خطرناک می باشند، زیرا دشمنان در تهاجم فرهنگی ایمان مردم را هدف قرار داده اند.

نقش نیروی انتظامی

اسلام در امر به معروف و نهی از منکر یکی از مراتب آن را توسل به قوه قهریه و برخورد فیزیکی پیش بینی نموده و این مهم را بر عهده نیروهای انتظامی و دستگاه قضایی گذاشته است. اگر دستگاه قضایی و نیروهای انتظامی در یک کشور با تلاش و کوشش مناسب، وظیفه خود را انجام دهند، مشکلات بسیاری حل خواهد شد و امنیت به وجود خواهد آمد، و اگر درست انجام وظیفه نکنند مشکلات فراوانی را در پی خواهد داشت.

به طور کلی 28 وظیفه را برای نیروی انتظامی تعیین کرده اند که باید بر اساس آنها به وظایف خود عمل کند، یکی از آنها «ایجاد امنیت عمومی» است. وظیفه نیروی انتظامی است که امنیت عمومی را برای مردم فراهم آورد تا دغدغه خاطر نسبت به مال و جان و ناموس خود نداشته باشند و در آسایش کامل بسر برند.

امنیت یکی از نیاز های مهم برای جامعه است که به سادگی نمی توان از آن گذشت و هر گاه از دست برود و نا امنی به طور نسبی فراگیر شود آن وقت افراد یک جامعه به ارزش و اهمیت امنیت پی می برند. این موضوع به قدری مهم است که یکی از در خواست های ابراهیم پیرامون خانه کعبه و شهر مکه بوده است، آن جا که از خداوند چنین می خواهد:

« رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِنا» [۷۴]

پروردگارا این خانه رامحل و شهر امن و امان قرار بده. بنابراین، این خانه و حریم آن محل امن و امان است و در این حریم کسی حق تعرض نسبت به دیگری را ندارد. حتی صید و شکار نمودن در آن جا ممنوع است!

درباره حکومت عدل جهانی نیز یکی از ره آوردهای آن همین امنیت است که با ظهور دادگستر جهان به دست می آید و به شکل فرا گیر تجلی پیدا می کند، در این زمینه چنین آمده است:

«إِذَا قَامَ الْقَائِمُ حَكَمَ بِالْعَدْلِ وَ ارْتَفَعَ فِي أَيَّامِهِ الْجَوْرُ وَ أَمِنَتْ بِهِ السُّبُلُ وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ بَرَكَاتِهَا...» [۷۵]

هنگامی که آن حضرت قیام کند به عدالت حکم می‌کند، در آن روزگار بساط ظلم و ستم بر چیده گردد، راهها امن شود و زمین برکات و استعدادهایش را آشکار نماید.

ما در پرتو انقلاب اسلامی و با توجه به آرمانهای مقدس آن باید هر چه بیشتر خود را به اهداف مقدس آن دادگستر جهان نزدیک نماییم و در دولت جمهوری اسلامی این انتظار به جا است که خواهان کار کردی متناسب با آن آرمانها باشیم و از دست اندر کاران بخواهیم که با تلاش بیشتر و بهتر این هدف مقدس را دنبال کنند.

به هر روی، امنیت آحاد مردم و فرزندانشان بر عهده نیروی انتظامی است که باید آن را تامین کنند، اگر نیروی انتظامی فعال باشد و در جایی که ماموریت دارد و زمینه برای جرم و مفاسد اجتماعی است با حضور خود قاطعیت نشان دهد، این حضور می تواند جلوی بسیاری از مفاسد را بگیرد. اما اگر حضور نداشته باشد و برخورد مناسب را از خود نشان ندهد، آن که در پی فساد اخلاقی است به راحتی کارش را انجام می دهد و آمار فساد روز به روز افزایش پیدا می کند.

یکی از نمودارهای خوب عمل کردن آنان وضعیت عمومی شهرها است. هنگامی که انسان وارد شهری می شود، بر حسب ظاهر می تواند بفهمد که دستگاه انتظامی و قضایی آن چگونه است؟ آیا فعال است، درست رسیدگی به امور می کند یا چنین نیست؟ مثلاً اگر انسان ببیند که پارک ماشین ها یا در رانندگی به طور هرج ومرج عمل می شود و مردم توجه به قسمت ماشین رو یا پیاده رو ندارند، هر کسی از هر جا دلش خواست رفت وآمد می کند، یا ماشین خود را پارک می نماید، معلوم می شود که نیروی انتظامی و پلیس آن شهر زیاد فعال نیست. نیز اگر انسان ببیند هر شب از خانه ای سرقت صورت می گیرد و به ناموس مردم هتک حرمت می شود، و مسایل غیر اخلاقی فراوان به چشم می خورد، این خود نشانگر ضعف دست اندر کاران و نیروی انتظامی آن منطقه است، اما اگر هر چیزی در جای خود و با نظم و حساب و کتاب است، نه هرج و مرج در رانندگی است نه سرقت از منازل و مغازه ها و نه انحرافات اخلاقی و هر کسی با آرامش و انضباط متناسب با کار و شغل خویش مسایل روز مره اش را دنبال می کند، و اگر در نقطه ای تخلفی صورت پذیرد، پلیس حضور دارد و اقدام لازم را انجام می‌دهد، این موضوع حاکی از آن است که نیروی انتظامی فعال است و اعتماد عمومی را جلب نموده و به وظایف خویش عمل نموده است.

کار دیگر نیروی انتظامی دستگیری مجرم و انجام کار های مقدماتی و تحویل به دستگاه قضایی است تا مجازات مناسب برای او در نظر گرفته شود. اگر در این زمینه فعال باشد به همان نسبت امنیت و آسایش مردم فراهم می گردد و از آمار تخلفات کاشته خواهد شد. برای رسیدن به این هدف، هم باید نیروهای این دستگاه آموزش لازم ببینند تا افراد کار آمدی باشند و هم باید فرماندهان از میان افراد مسئول و متعهد انتخاب شوند تا نتیجه مناسب دیده شود.

نا گفته نماند که اگر از امنیت نسبی برخورداریم، بر اثر تلاش و کوشش عزیزانی است که در نیروی انتظامی و دیگر دستگاهها انجام وظیفه نموده و به طور فعال در مناطق حساس حضور داشته اند، و شهیدان زیادی را تقدیم نموده اند تا از ارزش های انقلاب پاسداری کنند.

گاهی برای جلوگیری از ورود مواد مخدر و مبارزه با قاچاقچیان، در مناطق مرزی نیروی انتظامی درگیر شده و در برابر اشرار و مفسدان مقاومت نشان می دهند، و این جای قدر دانی و سپاسگزاری دارد. نیز گاهی که فرد شرور و خود خواهی تحت تاثیر شهوات و تمایلات شیطانی و جنایت هولناکی را مرتکب می شود، و نیروی انتظامی وارد عمل شده و با همکاری دستگاه قضایی به صورت فوری و خارج از نوبت، مجازات لازم درباره وی اجرا و عملی می شود.

با این حال، مردم انتظار دارند که هر جا زمینه فساد وجود دارد و مفسدان محیط را نا امن می کنند، هر چه بهتر و بیشتر دستگاههای مربوط جلو آنان را گرفته و امنیت فراگیر در همه ابعاد تجلی پیدا کند.

نقش دستگاه قضایی

یکی از محورهای مهم نقش دستگاه قضایی و دادرسی در ارتباط با امر به معروف و نهی از منکر و مسئولیت آن در برابر ترک معروف‌ها و انجام منکرات است. این مسئولیت تا چه حد است؟ و تا چه اندازه‌ای می تواند کارکند؟

دستگاه قضایی یکی از نیازهای بسیار مهم و ضروری برای همه نظامها و جوامع بشری است، کار دستگاه قضایی این است که با تعقیب مجرمین و کیفر دادن آنها بر اساس قوانین و مقررات جلوی ظلم و ستم و تعدی و مفاسد اخلاقی و اجتماعی را می گیرد، زیرا افراد مجرم را محاکمه و محکوم می نماید و به سزای کارشان می رساند. نتیجه اش این است که بدین وسیله جلوی تعدیات و ظلم گرفته می شود، افراد به حقوقشان می رسند و امنیت اجتماعی حاکم می شود و جان و مال و خانه و زندگی و فرزندان مردم در امان هستند و همچنین مطمئن می شوند که محیط بیرون از منزلشان از مفاسد اجتماعی پاک است از این رو جوانانشان و خانوادشان سالم می مانند.

بنابراین دستگاه قضایی بزرگترین خدمت را به انسان ها می کند چون انسان ها بدون امنیت نمی توانند زندگی کنند. آنچه پیش از هر چیزی برای جوامع انسانی لازم است این است که امنیت فراگیر و گسترده برقرار باشد. مردم در سایه امنیت می توانند کار کنند و از نتیجه کارشان استفاده ببرند و سرزمین خود را آباد کنند پس امنیت از نیازهای اولیه همه انسانهاست و به وسیله دستگاه قضایی تامین می شود. قضاوت یا دادرسی به طور کلی یک نیاز انسانی است و اختصاص به جوامع اسلامی ندارد. بلکه همه انسان ها این نیاز را دارند. لذا پیوسته این دستگاه ها در میان مردم برقرار بوده است. بشر از آن وقتی که در اجتماع زندگی کرده و زندگی اجتماعی را پذیرفته و شاهد تعدیات و تجاوزات بوده و احساس ضرورت کرده که باید قوانین کیفری تدوین شود و دستگاهی هم باشد که این قوانین را به اجرا بگذارد، نسبت به این موضوع اقدام نموده است. تاریخ نیز نشان می دهد که بشر همیشه دارای دستگاه قضایی و کیفری بوده است و جز این نمی‌تواند باشد.

موضوع قضاوت آن قدر مهم بوده که در رأس برنامه انبیا نیز قرار گرفته است. انبیای الهی و ادیان آسمانی در موضوع قضا دستورات وقوانین فراوانی در مورد دادرسی و کیفر دادن محکومان و دفاع از حقوق محرومان داشته اند. قرآن می فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط» [۷۶] ما پیامبرانمان را فرستادیم و کتاب به آنها دادیم و میزان نیز به آنها دادیم تا آنکه مردم قیام به قسط کنند.

بنابراین قسط و عدل و داد و احقاق حقوق افراد را به عهدهٔ پیامبران الهی گذاشته است. بر اساس این آیه یکی از اهداف بزرگ پیامبران الهی دفاع از حقوق مردم و اجرای عدالت عمومی و قضاوت و دادرسی بوده است. اسلام نیز عنایت بسیار زیادی نسبت به دادرسی و قضاوت داشته و دارد. از همان آغازی که پیامبر اکرم (ص) به رسالت مبعوث شد یکی از برنامه‌های آن حضرت قضاوت و دادرسی بود. و اصولا قرآن برای رسیدن به این هدف نازل شده است آنجا که در قرآن می فرماید: «انا انزلنا الیک الکتاب بالحق لتحكم بين الناس بما اريك الله» [۷۷] ای پیامبر! کتاب را به حق بر تو نازل کردیم تا در بین مردم قضاوت کنی با رأی خودت که از وحی سرچشمه میگیرد.

خداوند متعال مسئله قضاوت را برای پیغمبر در همان آغاز بعثت، مطرح می کند تا آنجا که می توان گفت: اولین کسی که در اسلام به قضاوت پرداخته و دادرسی کرده و به شکایات مردم رسیدگی نموده خود پیامبر گرامی اسلام است. پیغمبر آن قدر به موضوع قضا عنایت داشت که نه تنها خود به این موضوع می‌پرداخت،‌ بلکه هر جا که احساس می کرد مردم و مسلمانان نیاز به قاضی دارند کسی را مامور می کرد - کسی که صلاحیت قضارا داشت - تا در بین آن ها قضاوت کند. افراد زیادی در میان اصحاب پیامبر بودند که به طور موردی یا بطور رسمی مسئولیت قضا را به عهده گرفته بودند که امیرالمومنین (ع) را به عنوان مهم ترین آنها می توان معرفی کرد. پیغمبر اسلام به آن حضرت ماموریت داد که به یمن برود و در آنجا بین مردم قضاوت کند. در این جریان وقتی پیغمبر به وی چنین دستورداد، امیرالمومنین گفت: برای من قضاوت نمودن سخت است. پیغمبر در این زمینه رهنمودهایی داد و امیرالمومنین را برای قضا به یمن فرستاد و نیز معاذ بن جبل را به یمن فرستاد. افراد دیگری هم بودند که به امر قضاوت می‌پرداختند. آن حضرت رهنمودهایی نیز برای چگونگی قضاوت و تصمیم‌گیری قاضیان بیان نموده است. که در کتابهای مربوط به قضاوت آمده است.

قضا یکی از وظایف بسیار مهم اسلامی و از شئون حکومت محسوب می شود، زیرا که منصب قضا ابتدائا بر عهده پیامبر نهاده شده و تا پیامبر زنده بود خودش قضاوت می کرد و یا افرادی را برای قضاوت نصب می‌نمود. بنابراین منصبی است که مربوط به نبوت و رسالت پیغمبر است، و بعد از پیغمبر نیز ائمه اطهار و معصومین علیهم سلام مسئولیت قضا را به عهده دارند. اما در زمان غیبت کبری که دست مردم از دامن پیغمبر و معصومین (ع) کوتاه است، این منصب بر طبق روایات به عهده فقهای جامع الشرایط قرار داده شده است و در راس آن ها نیز ولی فقیه و رهبر است که این مسئولیت را بر عهده دارد. در درجه نخست قضاوت بر عهده پیامبر (ص) است و پس از او، ائمه اطهار (ع) پس از آنان ولیّ فقیه و شخص فقیهان باید در بین مردم قضاوت کنند. یا کسانی که از جانب پیغمبر یا ائمه اطهار یا فقها و ولیّ فقیه برای قضاوت منصوب شوند آن ها حق قضاوت دارند.

در این زمینه مرحوم صاحب جواهر در عبارتی چنین دارد: «هو غصن من شجرة الرئاسة العامة للنبي (ص) و خلفائه عليهم¬السلام» [۷۸] قضاوت شاخه ای است از درخت نیرومند ریاست عامه پیغمبر اسلام و جانشینان او (ائمه اطهار و فقها) ، شاخه ای است از حکومت، و ریاست.

بنابراین می‌توان گفت قضا یکی از مناصب بسیار محترم و مقدس و بسیار مهم در اسلام است و قاضی و شغلش نیز بسیار مهم است، برای اینکه شغل پیغمبر علی و شغل مقام رهبری است، قاضی باید قدر خودش را بداند که چه کسی است و کجاست و چه مقامی دارد؟ مردم هم باید قدر قاضی را بدانند و بدانند که این شخص گویا پیامبر(ص) است که در بین آنها قضاوت می کند. گویا امیرالمومنین و ولی فقیه است که در بین آنها حکومت می کند. خود قاضی هم باید متوجه باشد که در این مقامی که نشسته مقامی است که پیغمبر امیرالمومنین می نشسته و مقامی است که ولی فقیه به این مسند باید تکیه کند. منصب قضاوت شغلی الهی، معنوی است که مسئولیت سنگینی دارد و بسیار ارزشمند است.

در روایتی امام صادق (ع) می فرماید:

«خیر الناس قضاة الحق» [۷۹]

بهترین مردم قاضیان حق هستند. تعبیر بهترین مردم، تعبیر بسیار مهمی است. بهترین مردم قضاتی هستند که بر طبق حق قضاوت کنند. قاضیان از همهٔ مردم بهتر، عزیزتر و مسئول تر و مهم ترند. در حدیثی پیغمبر اکرم (ص) می فرماید:

«عدلُ ساعةٍ خيرٌ مِن عبادة ستين سنة» [۸۰]

یک ساعت قضاوت از شصت سال عبادت ثوابش بیشتر است . کسی یک ساعت بنشیند در بین مردم قضاوت بر عدل و حق کند و مشکلات را حل کند، کشمکش و نزاع را برطرف و احکام الهی را اجرا کند ارزش این کار از شصت سال عبادت بیشتر است.

ابن مسعود از صحابه پیغمبر می‌گوید: اگر من یک روز برای قضاوت در بین مردم بنشینم و کارهای مردم را اصلاح کنم، کمک کنم به عدالت اجتماعی، و جلوگیری از ظلم و ستم، این کار را بیشتر دوست دارم از این که هفتاد سال شب و روز عبادت کنم. از این قبیل تاییدات درروایات داریم. هدف ما از ذکر این مسئله آن است که قضا شغل بسیار محترمی است و بسیار مسئولیت دارد و مردم و خود قاضی هم باید به این ارزش توجه داشته باشند و این را یک شغل عادی و معمولی ندانند. زیرا اگر اسلام مجری عدالت اجتماعی است اگر اسلام برنامه ای برای جلوگیری از ظلم و ستم و ایجاد امنیت اجتماعی جلوگیری از مفاسد اخلاقی و اجتماعی و تامین سعادت مردم را دارد بزرگترین نهادی که در این قسمت می تواند خدمت کند دستگاه قضایی و قضات محترم و دادرسان عزیز در دستگاه قضایی اند.

عدالت در دستگاه قضایی

گفتیم اسلام آن قدر موضوع قضاوت را مهم دانسته که قضاوت را در درجه اول شأن پیامبران و ائمه معصومین (ع) به حساب آورده، که مقام عصمت آنان را از ارتکاب هر گونه گناه باز می‌دارد تا آنجا که اصلا گناهی مرتکب نمی شوند، در صورتی که پیامبر و امام معصوم (ع) در میان مردم نیست، قضاوت فقط بر عهده افراد عالم و عادل است و مسئولین قضایی از دادیار، دادستان، بازپرس و قاضی و کسانی که در حکم موثرند باید عادل باشند و ملکه عدالت داشته باشند تا بتوانند نفس خودشان را کنترل کنند و مرتکب گناه نشوند. مهم‌ترین شرط قاضی علم به احکام است،‌ این علم گاهی به طور مستقیم از راه اجتهاد به دست می‌آید و گاهی به طور غیر مستقیم با بهره‌برداری از فتاوای مجتهدین جامع‌الشرائط یعنی در دوران غیبت کبری کسی که سالها در راه فراگیری مقدمات استنباط تلاش نموده و به حدی رسیده است که می‌تواند مسائل فروع فقهی را از راه کتاب، سنت، عقل و اجماع به دست آورد، او متصدی قضاوت است و اگر چنین کسانی نباشند یا کم باشند، آنگاه ولی فقیه افراد دیگر را که مجتهد نیستند برای قضاوت نصب می‌نماید تا با استفاده از نظرات فقهی فقیهان بزرگ امور مردم را حل و فصل نمایند.

مرحوم صاحب جواهر پس از بحث‌های طولانی، در پایان صلاحیت اینگونه افراد را برای تصدی منصب قضا می‌پذیرد. [۸۱] بنابراین آگاهی از احکام شرعی برای پذیرش مسئولیت قضاوت ضرورت دارد.

موضوع دیگری که در باب قضاوت مطرح است و اهمیت فراوانی دارد، عدالت قاضی است. علما اعلام تصریح کرده‌اند که فرد فاسق نمی تواند بر منصب قضاوت بنشیند. علت اینکه اسلام تا این حد تاکید کرده که قاضی باید عادل باشد، این است که در قضاوت بر طبق عدالت رفتار کند، و ازحقوق ستمدیدگان دفاع کرده و هیچ گاه مرتکب گناه و خلاف نشود. نفس خودش را در اختیار داشته و بر خویشتن مسلط باشد. فریب نخورد، تطمیع نشود، بنابراین شخص بی تقوا نمی تواند قاضی یا دادستان باشد، زیرا این شخص نمی تواند خودش را حفظ کند و در برابر تطمیع ها حق را در نظر بگیرد، اگر قاضی عادل باشد شکایت‌ها ومرافعاتی که به او رجوع می شود و گزارش هایی که به او می رسد اگر به حق قضاوت کند تدریجا جرم در بین مردم کمتر می شود و مجرمین جرات نمی کنند مرتکب خلاف و جرم بشوند، از سوی دیگر مردم امنیت و آرامش پیدا می کنند زیرا می دانند که حقوقشان محفوظ است و کسی به حق آنان تجاوز نمی کند و اگر تجاوز کند، دستگاه قضایی با کمال قدرت جلوی تجاوز او را می گیرد.

اگر دستگاه قضایی در یک کشور بر اساس عدالت رفتار کند امنیت اجتماعی برقرار می شود و مردم آرامش می‌یابند و جانشان و مالشان و فرزندانشان در امنیت و آرامش زندگی می کنند. یک قاضی عادل که بر طبق عدالت رفتار کند، بزرگترین خدمت را به اجتماع می تواند انجام دهد. جلوی مفاسد را بگیرد. از طرف دیگر همان گونه که قاضی حق بزرگترین خدمت را نسبت به جامعه انجام می دهد، اگر قاضی بر خلاف عدالت رفتار کند بزرگترین جرم را به اجتماع و نسبت به افراد انجام می دهد. قاضی خوب به دلیل اینکه بر طبق عدالت رفتار می کند جایگاهش بهشت است و قاضی بد که بر خلاف عدالت رفتار کند یا در احقاق حقوق مردم و ستم دیدگان کوتاهی کند بزرگترین جرم را مرتکب شده و جزا ی او نیز جهنم خواهد بود.

پیغمبر اکرم (ص) فرمود:

« لِسَانُ الْقَاضِي بَيْنَ جَمْرَتَيْنِ مِنْ نَارٍ حَتَّى يَقْضِيَ بَيْنَ النَّاسِ فَإِمَّا إِلَى الْجَنَّةِ وَ إِمَّا إِلَى النَّارِ»، [۸۲]

زبان قاضی بین دو شعله آتش است. تاآنکه میان مردم قضاوت کند، یا به سوی بهشت است یا به سوی جهنم. پرونده را تکمیل می کند و به پرونده رسیدگی می کند و گواهان را فرا می‌خواند. در تمام این مراحل زبان این قاضی بین دو شعله آتش است تا اینکه حکم کند. بعد از حکم کردن یا جایگاه این قاضی بهشت و کارش بهشتی است، یا اینکه جایگاه اش جهنم است. بستگی دارد به اینکه بر اساس حق قضاوت کند وداد مظلوم را بگیرد یا بر خلاف حق عمل کند. شغل قضاوت پرمسئولیت و بسیار دشوار است.

در روایت دیگری پیامبر می فرماید:

«من حَکم بینَ اثنینِ فَجارَ فَقَد ظلمَ فَلَعَنَةُ الله علَی الظالمین» [۸۳].

کسی که بین دو نفر حکم بکند، اگر ظلم کند و بر خلاف عدالت رفتار نماید، ظلم کرده و لعنت خدا بر ستمگران است. مثلا اگر حق مال این فرد بود اما به دلیل ملاحظات، توصیه ها، تطمیع در رای دنیا یا ترس، بر خلاف حق حکم کرد و حق را به دیگری داد، ستم روا داشته است ولعنت خدا بر ستمکاران. پیامبر فرمود: سه دسته از امت مرا با این وضع قبض روح میکنند. علی (ع) عرض کرد: یا رسول الله آنها چه کسانی اند؟ پیامبر فرمود: نخستین دسته قضاتی هستند که بین مردم حکم می کنند و خلاف حق و عدالت حکم می کنند. دسته دوم کسی که مال یتیم را به ناحق بخورد، چون سرپرست درستی ندارند، تصرف کند و برخلاف حق عمل کند. و دسته سوم شاهدان و کسانی که شهادت بر خلاف حق می دهند. [۸۴] نتیجه آن که اسلام عدالت را در قاضی بسیار مهم می داند و قاضی هم باید عدالت را در تمام مراحل رعایت کند.

وَالسَّلامُ عَلى‌ مَنِ اتَّبَعَ الْحَقَّ



منابع بيشتر براى‌ مطالعه

الف) فقه و حديث شيعه

1. خرازى‌، سيّد محسن، الأمر بالمعروف و النهى‌ عن المنكر، قم، اسلامى‌، 1415 ق، چاپ اوّل، 215 ص، وزيرى‌، عربى‌.

2. خليل العاملى‌، طالب، الأمر بالمعروف و النهى‌ عن المنكر، تحقيق اسعد كاشف الغطاء، بيروت، 1429 ق، 288 ص، وزيرى‌، عربى‌.

3. حكيم، سيد محمدباقر، الأمر بالمعروف و النهى‌ عن المنكر، نجف اشرف، مؤسسه تراث الشهيد الحكيم، 2005 م، 77 ص، رقعى‌، عربى‌.

4. مشكينى‌، على‌، امر به معروف و نهى‌ از منكر، قم، ياسر، 1359، چاپ اول، 72 ص، جيبى‌، عربى‌.

5 . خمينى‌، روح الله، امر به معروف و نهى‌ از منكر از ديدگاه امام خمينى‌ (تبيان دفتر 21)، تهران، مؤسّسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى‌، چاپ چهارم، 1378، 280ص، وزيرى‌، فارسى‌.

6. مطهرى‌، مرتضى‌، امر به معروف و نهى‌ از منكر در آثار استاد شهيد آيت الله مطهرى‌، به كوشش حسين جوادى‌‏نيا، تهران، صدرا، 1387، چاپ دوم، 216 ص، رقعى‌، فارسى‌.

7. نورى‌ همدانى‌، حسين، امر به معروف و نهى‌ از منكر، ترجمه محمد محمدى‌ اشتهاردى‌، قم، دفتر تبليغات اسلامى‌، 1379، چاپ هشتم، 317 ص، رقعى‌، فارسى‌.

8 . صافى‌ گلپايگانى‌، لطف الله، راه اصلاح يا امر به معروف و نهى‌ از منكر، قم، اسلامى‌، 1376، چاپ سوم، 112ص، رقعى‌، فارسى‌.

ب) فقه و حديث اهل سنّت

1. غيطى‌ مصرى‌، نجم‏الدين محمد بن احمد، اربعون حديثاً فى‌ تارك الصلاة و مانع الزكاة و الامر بالمعروف و النهى‌ عن المنكر، تحقيق على‌ عبدالوهاب محمد، بيروت، دارالبشائر الاسلاميه، 1408 ق، 84 ص، رقعى‌، عربى‌.

2. ابن تيميه، احمد بن عبدالحليم، الأمر بالمعروف و النهى‌ عن المنكر، تحقيق صلاح الدين المنجد، دارالكتاب الجديد، 1404 ق، 80 ص، وزيرى‌، عربى‌.

3. ابوفارس، محمد عبدالقادر، الامر بالمعروف و النهى‌ عن المنكر، عمان، دارالفرقان، 1407 ق، چاپ چهارم، 120 ص، جيبى‌، عربى‌.

4. خلاّل بغدادى‌، احمد بن محمد، الامر بالمعروف و النهى‌ عن المنكر، تحقيق عبدالقادر احمد عطا، قاهره، دارالاعتصام، بى‌‏تا، 187 ص، وزيرى‌، عربى‌.

ج) ديدگاه‏هاى‌ گوناگون مذاهب

1. رستم نجاد، مهدى‌، الامر بالمعروف و النهى‌ عن المنكر عندالفريقين، تهران، المجمع العالمى‌ لتقريب بين المذاهب الاسلامية، 1427 ق، 255 ص، وزيرى‌، عربى‌.

2. نورى‌‏ها، حسن على‌، امر به معروف و نهى‌ از منكر در آستانه هزاره سوم، قم، ميثم تمار، 1382، چاپ اول، 174 ص، رقعى‌، فارسى‌.


3. كوك، مايكل آلن، امر به معروف و نهى‌ از منكر در انديشه اسلامى‌، ترجمه احمد نمايى‌، مشهد، بنياد پژوهش‏هاى‌ اسلامى‌، 1386، چاپ چهارم، دو جلد، وزيرى‌، فارسى‌.


د) تحقيقات دانشگاهى‌

1. رضايى‌ راد، عبدالحسين، امر به معروف و نهى‌ از منكر در ترازوى‌ تاريخ، قم، بوستان كتاب، 1386، چاپ دوم، 244 ص، وزيرى‌، فارسى‌.

2.ــــــــــــــــــــ، امر به معروف در ترازوى‌ عقل، قم، بوستان كتاب، 1387، چاپ اول، 200 ص، رقعى‌، فارسى‌.

3. اسلامى‌، سيد حسن، امر به معروف و نهى‌ از منكر، قم، خرّم، 1376، چاپ دوم، 208 ص، رقعى‌، فارسى‌.

4. صديق اورعى‌، غلامرضا، انديشه اجتماعى‌ در روايات امر به معروف و نهى‌ از منكر، تدوين محسن طوسى‌، قم، دارالحديث، 1386، چاپ اول، 160 ص، وزيرى‌، فارسى‌.

5 . ستاد احياى‌ امر به معروف و نهى‌ از منكر، چكيده مقالات نخستين اجلاس پژوهشى‌ امر به معروف و نهى‌ از منكر، تهران، ستاد احياى‌ امر به معروف و نهى‌ از منكر، 1379، چاپ اول، 40 ص، رقعى‌.

6. امام جمعه، فرهاد، ديدگاه جامعه‏شناختى‌ درباره نظارت اجتماعى‌ امر به معروف و نهى‌ از منكر، اراك، علوم اسلامى‌، 1387، چاپ اول، 163 ص، رقعى‌، فارسى‌.

7. اصغرى‌، محمد، مسئوليت همگانى‌ در پرتو امر به معروف و نهى‌ از منكر، تهران، اطلاعات، 1387، چاپ اول، 248 ص، وزيرى‌، فارسى‌.

ه) مناسب براى‌ جوانان

1. مسعودى‌، محمداسحاق، آموزش امر به معروف و نهى‌ از منكر (مقدماتى‌)، تهران، پيام آزادى‌، 1387، چاپ سوم، 171 ص، رقعى‌، فارسى‌.

2. ــــــــــــــــ، آموزش امر به معروف و نهى‌ از منكر (تكميلى‌)، تهران، شوراى‌ امر به معروف و نهى‌ از منكر بانك سپه، 1388، چاپ دوم، 302 ص، رقعى‌، فارسى‌.

3. حق‏جو، محمدحسين، آيين ارشاد و هدايت نسل جوان، قم، انصار المهدى‌، 1375، چاپ اول، 168 ص، رقعى‌، فارسى‌.

4. مطهرى‌، مرتضى‌، اصل امر به معروف و نهى‌ از منكر، كرمان، وديعت، 1385، چاپ اوّل، 45 ص، پالتويى‌، فارسى‌.

5 . قرائتى‌، محسن، امر به معروف و نهى‌ از منكر، تهران، مركز فرهنگى‌ درس‏هايى‌ از قرآن كريم، 1379، چاپ دهم، 327 ص، وزيرى‌، فارسى‌.

6. بهشتى‌، سيد محمد، بايدها و نبايدها، تهران، بقعه، 1380، چاپ دوم، 188 ص، رقعى‌، فارسى‌.

كتاب‏نامه

1 . آمدى‌ تميمى‌، عبدالواحد، غررالحكم و دررالكلم، دارالكتب الاسلامى‌، قم.

2 . اصفهانى‌، راغب، مفردات الفاظ القرآن، درالكتب الاسلاميه.

3 . الجزرى‌، عزالدّين بن اثير على‌ بن محمد،اسدالغابه فى‌ معرفة الصحابة، انتشارات اسماعيليه، تهران.

4 . الرّضى‌، ابوالحسن محمد، صبحى‌ صالح، نهج البلاغه، دارالحجرة، قم.

5 . الموسوى‌، سيد روح، تحرير الوسيله، مؤسّسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى‌، چاپ اوّل، قم.

6 . بابويه قمى‌، محمد بن على‌ بن الحسين بن موسى‌ ـ صدوق ـ، علل الشرائع، انتشارات كتاب خانه حيدريه، چاپ دوم، 1385 ق.

7 . حرّانى‌، حسن بن على‌ بن الحسين بن شعبه، تحف العقول، چاپ جامعه مدرسين، چاپ هفتم، 1425 ق.

8 . حر عاملى‌، شيخ محمد بن حسن، وسائل الشيعه، چاپ مؤسسه آل البيت لاحياء تراث، قم.

9 . سبزوارى‌، شيخ محمد بن محمد، جامع الاخبار، چاپ مؤسّسه آل‏البيت عليهم‏السلام، چاپ اوّل، 1414 ق.

10 . طباطبائى‌، علامه سيدمحمدحسين الميزان، دارالكتب الاسلاميه، تهران، چاپ اوّل.

11 . طوسى‌، محمد بن حسن بن على‌، تهذيب الاحكام، دار صعب دارالمعروف، تحقيقات باقرالعلوم، چاپ اوّل.

12 . عطار نيشابورى‌، شيخ ابوحامد فريدالدين، تذكرة الاولياء.

13 . كلينى‌، محمد بن يعقوب، كافى‌، چاپ دارالكتب الاسلاميه، تهران، 1350 ق.

14 . كوفى‌ اهوازى‌، حسين بن سعيد، كتاب المؤمن، انتشارات نورالسجاد، چاپ اوّل.

15 . مجلسى‌، محمد باقر، بحارالانوار، المكتبه الاسلاميه، 1386 ق.

16 . مجلسى‌، محمد تقى‌، روضة المتقين، بنياد فرهنگ اسلامى‌، چاپ دوم.

17 . محمدى‌ رى‌‏شهرى‌، محمد، ميزان الحكمه، دارالحديث، چاپ اوّل.

18 . موسوعة كلمات الامام الحسين عليه‏السلام، دارالمعروف، تحقيقات باقرالعلوم، چاپ اوّل.

19 . نجفى‌، شيخ محمدحسن، جواهر الكلام، چاپ دارالكتب الاسلاميه، چاپ ششم، 1389 ق.

20 . نورى‌ طبرسى‌، حاج ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، مؤسّسه آل البيت، چاپ اوّل.

پانویس

  1. عن ابى جعفر عليه السلام قال: ان الامر بالمعروف و النهى عن المنكر سبيل الانبياء و منهاج الصلحا، فريضة عظيمه بها تقام الفرائض و ينتصف من الاعداء و يستقيم الامر، وسائل الشيعه، ج16، ص119.
  2. محمد بن عرفه قال: سمعت ابا الحسن الرضا عليه السلام يقول: لتأمرن بالمعروف و تنهون عن المنكر او ليعملن عليكم شراركم فيدعوا خياركم فلا يستجاب لكم، وسائل الشيعه، ج16، ص118.
  3. و لتكن منكم امة يدعون الى الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون. آل عمران، 104.
  4. جابر عن ابى جعفر عليه السلام قال: يكون فى آخر الزمان قوم ينبع فيهم قوم مراؤون - الى ان قالى - ولو اضرت الصلاة بسائر ما يعملون باموالهم و ابدانهم لرفضوها كما رفضوا اسمى الفرائض و اشرفها، ان الامر بالمعروف و النهى عن المنكر فريضة عظيمة بها تقام الفرائض هنا لك يتم غضب الله عزوجل عليهم فيعمهم بعقابه فيهلك الابرار فى دار الفجار و الصغار فى دار الاشرار، وسائل الشيعه، ج16، ص119.
  5. عن ابى عبدالله عليه السالم قال قال النبى صلى الله عليه و آله: كيف بكم اذا فسدت نسائكم و فسق شبابكم و لم تأمروا بالمعروف و لم تنهوا عن المنكر؟ فقيل له: و يكون ذالك يا رسول الله؟ فقال: نعم و شر من ذالك. كيف بكم اذا امرتم بالمنكر و نهيتم عن المعروف؟ فقيل له: يا رسول الله! و يكون ذالك؟ قال: نعم و شر من ذالك، كيف بكم اذا رأيتم المعروف منكراً و المنكر معروفاً، وسائل الشيعه، ج16، ص122.
  6. كان رسول الله صلى الله عليه و آله - يقول: اذا امتى تواكلت الامر بالمعروف و النهى عن المنكر فليأذنوا بوقاع من الله، وسائل، ج16، ص118.
  7. - روى عن النبى صلى الله عليه و آله انه قال الا تزال امتى بخير ما امر وبا المعروف و نهوا عن المنكر و تعاونوا على البر و التقوى فاذا لم يفعلوا ذالك نزعت منهم البركات و سلط بعضهم على بعض و لم يكن لهم ناصر فى الارض و لا فى السماء، وسائل الشيعه، ج16، ص123.
  8. آل عمران، آيه 110.
  9. توبه، آيه 71.
  10. حج، آيه 71.
  11. كافي،‌ج5، ص59،‌ح15.
  12. تهذيب¬الاحكام، ج6،‌ص180،‌ح 21.
  13. تحف العقول،‌ ص99.
  14. نهج¬البلاغه، حكمت 374.
  15. كافي،‌ج 5، ص55، ح1.
  16. كلمات الامام الحسين،‌ص291.
  17. جواهرالكلام، ج 21، ص 358.
  18. تحريرالوسيله.
  19. تحريرالوسيله، ج1، ص 464.
  20. مفردات راغب: ص 331، ( عرف).
  21. تحريرالوسيله، ج1، ص 464.
  22. نهج¬ البلاغه،‌ص421، رقم 47.
  23. بحارالانوار،‌ج75،‌ص359،‌ح74.
  24. نهج ¬البلاغه،‌حكمت 474.
  25. بقره، 275 .
  26. مستدرك الوسائل، ج13، ص331.
  27. الميزان، ج2، ص 432 تا 447.
  28. بقره، 279 .
  29. بحار الانوار ج 103، ص 120 ح 28 .
  30. وسائل الشیعة ج 18، ص 122، ح 23284.
  31. وسائل الشیعة ج 18، ص 127، ح 23298 .
  32. بحارالانوار،‌ج104، ص274.
  33. مستدرك، ج17، ص353.
  34. جواهرالكلام، ج4، ص132.
  35. مستدرك، ج17، ص354.
  36. بحار، ج104، ص273.
  37. مستدرك،‌ج17، ص355.
  38. وسائل الشيعه،‌ج16،‌ص192،‌ح21320.
  39. كافي، ج1،‌ص54،‌ح2.
  40. علل الشرايع،‌ج1،‌ص235،‌ح1.
  41. کافی ج 1، ص 43، ح 1.
  42. مستدرک الوسائل، ج 12، ص 186، ح 13838. .
  43. بحار الانوار، ج75،‌ص91،‌ح7.
  44. كافي، ج2،‌ص362،‌ح3.
  45. حجرات، 12.
  46. بقره، 189.
  47. نور، 61.
  48. بحار، ج30،‌ص661.
  49. نهج البلاغه، حكمت 243.
  50. کافی ج 8، ص 162 ، ح 169..
  51. تحریر الوسیله ج 1، ص 470.
  52. كتاب المومن،‌ ص 154، ح199.
  53. همان،‌ص146، ح186.
  54. وسائل الشیعه، ج 16، ص 132، ح 21165.
  55. کافی ، ج 5، ص 58 ح 10.
  56. - کافی ج 5، ص 55 ح 1.
  57. توبه، آیه 118.
  58. آل عمران،‌104.
  59. نحل، 125.
  60. كافي، ج2، ص86،‌ح1.
  61. غررالحكم، رقم 1917.
  62. غررالحكم، ص 224 رقم 4524 .
  63. آل عمران، آیه 138 .
  64. بحار، ج 2، ص 39، ح 68.
  65. تذكرة الاولياء.
  66. روضه المتقين،‌ج12،‌ص76.
  67. نهايه، ص 299.
  68. جواهر، ج21،‌ص382.
  69. بحار الانوار ج 100، ص 85 ح 57.
  70. توبه، 71. .
  71. بحار الانوار ج 100، ص 85 ح 57.
  72. وسائل الشیعة، ج 16، ص 131 ح 21162.
  73. تحریر الوسیله، ج 1، ص 480.
  74. بقره، 126. .
  75. بحار الانوار، ج 52، ص 338.
  76. حديد، 25.
  77. نساء،‌105.
  78. جواهر الكلام، ج40، ص9.
  79. بحارالاتوار، ج40، ص9.
  80. جامع الاخبار، ص119.
  81. جواهرالكلام، ج40، ص18-15.
  82. وسادل¬الشيعه، ج27،‌ص228.
  83. مستدرك¬الوسائل، ج17،‌ص358.
  84. وسائل¬الشيعه، ج27، ص228.