فرهنگ مصادیق:مبانی فقهی جهاد ابتدایی

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
متن پررنگ
مبانی فقهی جهاد ابتدایی

سید جواد ورعی

مقدمه

جهاد ابتدایی از ضروریات اسلام است که از یک سو مورد بحث دانشمندان اسلامی بوده و از سوی دیگر حساسیت دشمنان اسلام را که همواره به دنبال بهانه‌اند، برانگیخته است. جهاد اسلامی تحت عنوان «خشونت». مورد هجوم دشمنان کینه توز بوده، بدون آنکه به فلسفه منطقی و عقلانی آن بیندیشند، علی رغم آن که در طول قرنهای متمادی فلسفه این فریضه بزرگ بارهاو بارها تبیین شده است. مقاله حاضر عهده دار نگاهی دوباره به مبحث «جهاد ابتدایی». است. به باور نویسنده جهاد ابتدایی در اسلام به منظور پایان دادن به آزار و اذیت مسلما نان از سوی مشرکان، و فتنه گری آنان بر علیه اسلام و مسلمین و رفع موانع از رساندن پیام توحید به گوش جهانیان و بسط و گسترش حاکمیت اسلام است و بس. هرگز جهاد ابتدایی با هدف تحمیل عقیده و ایمان نبوده و نیست. این واقعیت از آیات، روایات و سیره پیشوایان دینی بویژه رسول خدا(ص) استفاده شده است.

طرح بحث

فقها با استناد به آیات قرآن و احادیث، جهاد را دو قسم می‌دانند: ابتدایی و دفاعی. مقصودشان از «جهاد ابتدایی». آن است که مسلمانان به منظور دعوت کفار و مشرکان به اسلام، و دعوت بغات به فرمانبرداری از حاکم اسلامی جهاد کنند. البته وجوب چنین جهادی مشروط به شرایطی هم چون بلوغ، توانایی جسمی و مالی، مرد بودن، اذن امام عادل و... است.
کفار و مشرکان نیز به دو گروه تقسیم می‌شوند که جهاد با هر کدام احکام خاصی دارد:
۱. اهل کتاب مثل یهود و نصاری و آنان که ملحق به اهل کتاب اند مانند زرتشتی‌ها. مسلمانان موظف به جهاد با آنها هستند تا به اسلام دعوت کنند، اگر اسلام را نپذیرفتند موظف به پرداخت جزیه‌اند و اگر پرداخت جزیه را هم قبول نکردند، جهاد با آنان ادامه می‌یابد تا به قتل برسند یا به اسارت درآیند؛
۲. کفار و مشرکان دیگر مانند بت پرستان و ستاره پرستان و... که جهاد با آنان بر مسلمانان واجب است تا اسلام آورند یا کشته شوند.
و مقصودشان از «جهاد دفاعی». آن است که مسلمانان پس از هجوم دشمن، به دفاع ازاسلام و مسلمین یا سرزمین‌های اسلامی برخیزند. چنین جهادی مشروط به شرایط جهاد نوع اول نیست. نه مرد بودن شرط است و نه به اذن امام عادل نیاز دارد و نه شرایط دیگر.
برای نمونه عبارت علامه حلی در «قواعد الاحکام». را در این زمینه نقل می‌کنیم.
من یجب قتاله و هم ثلاثه، الحربی و هو من عداالیهود و النصاری و المجوس من سائر اصناف الکفار سواء اعتقد معبوداً غیر الله کالشمس و الوثن و النجوم او لم یعتقد کالدهری، و هؤلاء لایقبل منهم الا الاسلام، فان أمتنعوا قوتلوا الی ان یسلموا او یقتلوا و لا یقبل منهم الجزیه. الثانی:الذمّی و هو من کان من الیهود و النصاری و المجوس اذا خرجوا من شرائط الذمه الآتیه، فان التزموا بها لم یجز قتالهم. الثالث:البغاه، و الواجب قتال هؤلاء الاصناف مع دعاء الامام او نائبه الی النفور، اما لکفّهم او لنقلهم الی الاسلام[۱]
کسانی که جنگ با آنان واجب است سه گروه‌اند: کفار حربی غیر از یهود و نصارا و مجوس از کافران دیگر، اعم از آن که معبودی جز خدا را بپرستند مانند خورشید و بت و ستارگان یا اعتقاد به خدا نداشته باشند مانند دهری؛ از این گروه جز آن که اسلام آورند، پذیرفته نمی‌شود. اگر از مسلمان شدن امتناع ورزند با آنان می‌جنگند تا مسلمان شوند یا کشته شوند و جزیه از آنان پذیرفته نمی‌شود. گروه دوم ذمی‌ها هستند یعنی بهود و نصارا و مجوس هرگاه از شرایط ذمّه خارج شوند. پس اگر به شرایط ذمه پای بند بودند، جنگ با آنان مجاز نیست. گروه سوم بغاتند. با این گروه‌ها در صورتی که امام یا جانشین او فرابخواند، جنگ واجب است یا برای آن که از جنگ با مسلمانان یا خروج بر امام جامعه دست بردارند یا به اسلام بگروند.
این که مسلمانان موظف به جهاد با کفار و مشرکانند تا آنان را به اسلام دعوت کنند و تا پذیرش اسلام با آنان می‌جنگند، کم و بیش در آثار فقهی به چشم می‌خورد که به نمونه‌هایی از عبارات فقها در ادوار مختلف اشاره می‌شود:
ـ ابوالصلاح حلبی (م. ۴۴۷ در «الکافی فی الفقه».)
یجب جهاد کل من الکفار و المحاربین من الفساق عقوبه علی ما سلف من کفره او فسقه و منعاً له من الاستمرار علی مثله بالقهر و الاستیلاء... . [۲]
جهاد با هر کدام از کفار و فاسقان محارب واجب است به عقوبت گذشته کفرآمیز یا فسق آمیز آنان و برای آن که با ابزار قدرت از تداوم وضعیتشان (کفر و فسق) جلوگیری شود.
ـ شیخ طوسی (م. ۴۶۰ در «النهایه».)
لایجوز قتال احد من الکفار الا بعد دعائهم الی الاسلام و اظهار الشهادتین و الاقرار بالتوحید و العدل و التزام جمیع شرایع الاسلام فمتی دعوا الی ذل فلم یجیبوا حل قتالهم و متی لم یدعوا لم یجز قتالهم[۳]
جنگ با احدی از کافران جایز نیست مگر بعد از آن که به اسلام و اظهار شهادتین و اقرار به توحید و عدل و التزام به همه احکام و مقررات اسلامی فراخوانده شوند، پس هرگاه به فروتنی در برابر اسلام خوانده شده ولی اجابت نکنند، جنگ با آنان حلال است و تا به اسلام و اصول و احکام آن فراخوانده نشده‌اند، جنگ با آنان جایز نیست.
ـ قاضی ابن براج (م. ۴۸۱ در «المهذب».)
من یجب جهاده علی ثلاثه اضرب:
احدها، ضرب لایقبل منهم الاالدخول فی الاسلام فحسب، فان لم یجیبوا الی الدخول قتلوا و سبی ذراریهم و صار اموالهم غنیمه[۴]
کسانی که جهاد با آنان واجب است سه گروه‌اند: یکم، گروهی که از آنان جز اسلام پذیرفته نمی‌شود، پس جنان که اجابت نکردند، کشته می‌شوند و اهل و عیالشان به اسارت می‌روند و اموالشان به غنیمت گرفته می‌شود.
یحیی بن سعید حلی (م. ۶۸۹ در «الجامع للشرایع».)
و قد یتعین فرضه اذا دهم المسلمین عدّو یخاف منه بوارهم او بوار بعض المسلمین، فیجب الجهاد دفعاً له لا دعاءً الی الاسلام[۵]
و گاهی جهاد وجوب عینی است، زمانی که مسلمانان از سوی دشمنی که به همه آنان یا گروهی از آنان هجوم آورد، در این صورت جهاد با آنان برای دفاع واجب است نه برای دعوت آنان به اسلام.
در این عبارت، وجوب عینی جهاد دفاعی ـ در برابر وجوب کفایی جهاد ابتدایی ـ مطرح شده و برخلاف جهاد ابتدایی که هدفش دعوت مشرکان به اسلام است، هدف جهاد دفاعی دفع هجوم دشمن است.
ـ شهید ثانی (م. ۹۶۵) در «مسالک».)
اعلم ان الجهاد علی اقسام:
احدها: ان یکون ابتدائاً من المسلمین للدعاء الی الاسلام... [۶]
بدان که جهاد اقسامی دارد، یکی از آن‌ها جهادی است که مسلمانان برای دعوت دشمن به اسلام آغاز می‌کنند (جهاد ابتدایی)
ـ محقق اردبیلی (م. ۹۹۳ در «مجمع الفائده و البرهان».)
یجب جهاد الحربیین الی ان یسلموا و یقتلوا الا ان یقع صلح و امان، فیجب اولاً: ان یعرض علیه الاسلام ان لم یعرفوا ان المقصود ذل، فان اسلموا و الا قتلوا الا ان یقع الصلح او الامان[۷]
جهاد با دشمنان حربی واجب است تا آن که مسلمان شوند یا کشته، مگر آن که قرارداد صلح یا امانی بسته شود. در این جنگ ابتدا اسلام بر آنان عرضه می‌شود، اگر ندانند مقصود مسلمانان فروتنی آنان در برابر اسلام است، اگر مسلمان شدند (در زمره مسلمانان خواهند بود) و در غیر این صورت کشته می‌شوند مگر آن که صلح یا امانی منعقد شود.
ـ شیخ محمدحسن نجفی (م. ۱۲۶۶ در «جواهر الکلام».)
الجهاد شرعاً بذل النفس و ما یتوقف علیه من المال فی محاربه المشرکین او الباغین علی وجه مخصوص او بذل النفس و المال و الوسع فی اعلاء کلمه الاسلام و اقامه شعائر الایمان... و لکن لاریب فی ان الاصلی منه قتال الکفار ابتداء علی الاسلام و هو الذی نزل فیه «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ». و یلحق به قتال من دهم المسلمین منهم و ان کان هو مع ذل دفاعاً و قتال الباغین ابتداء فضلاً عن دفاعهم علی الرجوع الی الحق[۸]
جهاد در شرع جانبازی و انفاق مال در جنگ با مشرکان یا باغیان است ـ با شرایطی خاص ـ یا جان و مال و توان خود را در راه اعلای کلمه اسلام و اقامه شعائر ایمان و ... صرف نمودن است ... ولی بدون شک جهاد اصلی جنگ ابتدایی با کفار است برای دعوت آنان به اسلام و این جنگ همان است که آیه شریفه «جنگ بر شما واجب شد در حالی که شما آن را نمی‌پسندید». و جنگ برای دفاع از مسلمانان در برابر مشرکان (جهاد دفاعی) به آن ملحق می‌شود، حتی اگر کفار در برابر مسلمانان ذلیل و خاضع شوند، باز هم دفاع است، و جنگ ابتدایی با باغیان، چه رسد به دفاعی، به منظور بازگرداندن آنان به حق.
ـ از فقهای عصر اخیر محقق عراقی در «شرح تبصره المتعلمین».
«ان الجهاد تاره علی العدو ابتداءً لاعلاء کلمه الاسلام و اخری بالدفاع عن حوزه المسلمین فی الجهه المذکوره.».[۹]
جهاد گاهی ابتدایی است برای اعلای کلمه اسلام و گاهی دفاع از قلمرو مسلمانان با انگیزه اعلای کلمه اسلام است.
ـ و از معاصران، آیت الله خویی در «منهج الصالحین».
الفصل الاول فیمن یجب قتاله و هم طوائف ثلاث:
الطائفه الاولی: الکفار المشرکون غیر اهل الکتاب، فانه یجب دعوتهم الی کلمه التوحید و الاسلام، فان قبلوا و الا وجب قتالهم و جاءهم الی ان یسلموا او یقتلوا و تطهر الارض من لوث وجودها[۱۰]
فصل نخست درباره کسانی که جنگ با آنان واجب است که سه گروه‌اند: گروه اول، کافران مشرک که کتابی نباشند. دعوت آنان به توحید و اسلام واجب است اگر پذیرفتند (در زمره مسلمانان خواهند بود) و الا جنگ با آنان واجب است تا آن که اسلام آورند یا کشته شده و زمین از پلیدی وجود آنان پاک گردد.
همان گونه که ملاحظه می‌شود عبارات فقها در بیان اقسام جهاد و این که «جهاد ابتدایی». یکی از اقسام جهاد است، از جهاتی شبیه یک دیگر و البته تفاوت‌هایی هم دارند که بدان اشاره خواهیم کرد.
پرسش اصلی این نوشته آن است که «جهاد ابتدایی در اسلام چیست و چه اقسامی دارد؟ و فلسفه آن کدام است؟». آیا جهاد ابتدایی در مکتب اسلام برای مسلمان کردن کفار، مشرکان و اهل کتاب است یا جهاد ابتدایی، هر چند هدف نهایی اش هدایت مردم و دعوت آنان به اسلام است، اما اقسامی دارد و هر کدام هدف مخصوصی را پی گیری می‌کند؟ طبعاً پس از روشن شدن پاسخ این پرسش، احکام آن بررسی می‌شود. آیا مسلمانان با مشرکان می‌جنگند تا مسلمان شوند یا کشته و اسیر گردند؟ و اگر از اهل کتاب باشند، می‌توانند جزیه بپردازند و در غیر این صورت کشته یا اسیر می‌شوند؟ دلیل و مستند هر یک از این احکام چیست؟
مروری بر کتب فقهی نشان می‌دهد که قُدما به بیان احکام جهاد، از جمله وجوب جهاد با مشرکان تا پذیرش اسلام یا کشته شدن و وجوب جهاد با اهل کتاب تا پذیرش اسلام یا پرداخت جزیه اکتفا کرده و ادلّه احکام را مورد بحث قرار نداده‌اند و تنها در بعضی از متون فقهی استدلالی، اشاره‌ای به بعضی از آیات یا احادیث شده که در ضمن بحث پیرامون هر کدام از آیات و روایات بدان خواهیم پرداخت.
به نظر می‌رسد «وجوب جهاد با مشرکان تا آن که اسلام آورند یا کشته و اسیر گردند». اجماعی شمرده شده و کمتر به بررسی دلایل آن پرداخته‌اند. با مراجعه به منابع فقهی معلوم می‌شود که فقها این مسأله را مجمل و سر بسته مطرح کرده و زوایای مختلف آن را نگشوده‌اند، حتی آنان که ادله را نیز ارائه کرده‌اند، درباره آن‌ها بحث نکرده‌اند[۱۱] پیش از بررسی دلایل فقهی این مسأله ذکر یک نکته را ضروری می‌دانیم.
چنان که یادآور شدیم سبک بحث در آثار فقها یکسان نیست. در برخی از آثار «دعوت مشرکان به اسلام».، فلسفه جهاد شمرده شده و تا تحقق این هدف جهاد ادامه می‌یابد. معنای این سخن آن است که باید با مشرک ـ به صرف مشرک بودن و نه هیچ دلیل دیگری ـ جنگید تا مسلمان شود یا کشته و اسیر گردد و اگر گفته شود: اسلام آوردن و مؤمن شدن قابل اکراه و تحمیل نیست، قاعدتاً باید پاسخ داد: آن چه که قابل تحمیل نیست ایمان قلبی است، نه اسلام ظاهری، همه مشرکان موظف اند در ظاهر مسلمان شوند، هر چند قلباً ایمان نیاورند.
در برخی از آثار فقهی جهاد با مشرکان واجب دانسته شده و تامسلمان شدن مشرکان یا کشته و اسیر شدن شان تداوم می‌یابد. دراین دسته از عبارات، «اسلام آوردن یا کشته و اسیر شدن». از احکام جهاد شمرده شده، نه فلسفه و هدف جهاد، بنابراین ممکن است جهاد با مشرکان فقط به سبب شرک آنان تشریع نشده باشد، بلکه ـ چنان که پس از این به تفصیل خواهیم گفت ـ برای پایان دادن به آزار و اذیت مسلمانان، فتنه گری مشرکان علیه مسلمین یا بسط و گسترش حاکمیت اسلام باشد، اما یکی از احکام چنین جهادی، اسلام آوردن ظاهری مشرکان است؛ یعنی مسلمانان موظف به قتال با مشرکان اند ـ نه فقط به دلیل کفر و شرک شان ـ تا آنان را به اسلام آوردن وادار کنند و بدین وسیله به اقدامات ایذایی آنان پایان داده شود و در غیر این صورت بکشند یا اسیر نمایند.
پس در مسأله «وجوب جهاد با مشرک بما هو مشرک».، نمی‌توان ادعای اجماع را پذیرفت،[۱۲] هر چند از نظر احکامی که بر جهاد با مشرک مترتب می‌شود، «مسلمان شدن یا کشته و اسیر شدن». اتفاق نظری به چشم می‌خورد، چنان که به اتفاق فقها با اهل کتاب قتال می‌شود تا مسلمان شوند یا جزیه بپردازند یا کشته شوند. توضیح یکی از فقیهان در این باره که قتال با مشرکان تا مسلمان شدن یا کشته شدن ادامه می‌یابد، جالب توجه است.
حصر حکم در غیر اهل کتاب به کشته شدن یا قبول اسلام اضافی است نسبت به قبول جزیه از اهل کتاب، (یعنی از اهل کتاب می‌توان جزیه گرفت، ولی از مشرکان نه) والا در احکام جهاد خواهد آمد که امام و نایب او بلکه حتی سلطان جور می‌تواند به مشرکان امان دهد که از آن به «عقد ذمام». تعبیر می‌شود، بلکه آحاد مسلمین نیز می‌توانند به آحاد مشرکان تا ده نفر یا بیشتر امان دهند، چنان چه امام یا رهبر مسلمین که زمام امر جهاد را در کف دارد، می‌تواند به مدت یک سال یا بیشتر قرارداد هُدنه با مشرکان منعقد نماید[۱۳]
مدعای این نوشته آن است که دلیلی بر «وجوب جهاد با مشرک بما هو مشرک». وجود ندارد، نه آیات، نه روایات، نه سیره و سنت پیامبر و نه اجماع؛ چنان چه دلیل معتبری بر مسأله دوم ـ یعنی جهاد با مشرکان تا مسلمان شدن ـ غیر از اتفاق فقها وجود ندارد.
احتمال این که اتفاق فقها در این مسأله فقهی ـ وجوب جهاد با مشرکان تا مسلمان شدن یا کشته و اسیر گشتن ـ مستند به آیات و روایات باشد، بسیار قوی است. آیات و احادیث فراوانی در احکام جهاد وجود دارد که بعید است اتفاق حاصل شده فارغ از آن‌ها باشد. از این رو حجیت این اتفاق و اجماع مدرکی ـ در صورتی که نتوان از دلایل موجود چنین حکمی را استظهار نمود ـ مخدوش خواهد بود.
بررسی دلایل دیگر

اینک بررسی دلایل دیگر:

الف. آیات قرآن ـ آیات جهاد

آیه نخست

«وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ * وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِنْ قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ * فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ».[۱۴]
«و در راه خدا با کسانی که با شما می‌جنگند بجنگید ولی از اندازه درنگذرید زیرا خداوند تجاوزکاران را دوست نمی‌دارد * و هر کجا بر ایشان دست‌یافتید آنان را بکشید و همان گونه که شما را بیرون راندند آنان را بیرون برانید [چرا که). فتنه [=شرک). از قتل بدتر است [با این همه). در کنار مسجد الحرام با آنان جنگ مکنید مگر آنکه با شما در آن جا به جنگ درآیند پس اگر با شما جنگیدند آنان را بکشید که کیفر کافران چنین است * و اگر بازایستادند البته خدا آمرزنده مهربان است».
این آیات، نخستین آیاتی است که دستور جنگ با کافران را می‌دهد و مسلمانان را در قتال با کفار و مشرکانی که با آنان سر جنگ دارند، مجاز می‌شمارد. ممکن است مشرکان، بالفعل با مسلمانان بجنگند، در این صورت جهاد مسلمانان دفاعی خواهد بود و ممکن است هنوز فرصت روشن کردن آتش جنگ را پیدا نکرده باشند، اما اگر فرصت پیدا کنند، در جنگ با مسلمانان تردید نخواهند کرد. مسلمانان موظف اند با این گروه از کافران نیز، که دشمن مسلمانان اند بجنگند. در این فرض جهاد مسلمانان، ابتدایی خواهد بود. پس این آیه مربوط به جهاد دفاعی صرف نیست، چنان چه برخی پنداشته‌اند،[۱۵] بلکه اعم از دفاعی و ابتدایی است[۱۶]
احتمال دیگر آن است که اصلاً آیه در مقام بیان دفاعی یا ابتدایی بودن جهاد نیست، بلکه مؤمنان را مخاطب قرار داده که با کسانی بجنگید که با شما می‌جنگند، نه با زنان و سالخوردگان[۱۷]
بنابراین احتمال، آیه نخست ناظر به ابتدایی یا دفاعی بودن جهاد نخواهد بود. خداوند سبحان در نخستین دستوری که برای جهاد صادر کرده، مسلمانان را از تعدی و تجاوز به دشمنان برحذر داشته، چرا که در فرهنگ اسلامی، حتی در حال نبرد با دشمن نیز نباید از حد متعارف و عدالت خارج شد. سپس برخی از اعمال و رفتار بد مشرکان را که فتنه گری علیه مسلمانان است، یادآور شده مثل:اخراج آنان از شهر و دیارشان (مکه) و چون فتنه گری بدتر از کشتن است، از این رو دستور می‌دهد کسانی را که به چنین اعمالی مبادرت می‌ورزند، هر جا یافتید، بکشید، اما در مسجدالحرام با آنان نجنگید، مگر این که آنان جنگ را آغاز کنند. در عین حال اگر از اعمال و رفتار خود دست برداشتند، خداوند بخشنده و مهربان است.
در این که متعلق (انتهوا) در آیه شریفه چیست؟، دو احتمال وجود دارد:
ـ احتمال نخست آن که، اگر دست از کفر و شرک برداشتند، شما با آنان نجنگید و خداوند بخشنده و مهربان است.
بنابراین احتمال غایت جهاد ابتدایی «دست شستن کفار از کفر و گرویدن به اسلام». خواهد بود. در این صورت آیه شریفه می‌تواند شاهدی برای فقیهان باشد، به ویژه برای آنان که فلسفه جهاد ابتدایی را اسلام آوردن مشرکان می‌دانند.
ـ احتمال دوم، آن که اگر دست از فتنه گری علیه مسلمانان برداشتند و دیگر سرجنگ با شما نداشتند، شما هم با آنان نجنگید. بنابراین احتمال غایت جهاد ابتدایی لزوماً مسلمان شدن کفار نیست، بلکه به محض پشیمانی از اعمال و رفتارشان شما هم با آنان نجنگید. به محض پشیمانی از اعمال و رفتارشان و پایان فتنه گری، جنگ متوقف می‌شود. به نظر می‌رسد که این احتمال با ظاهر آیه و با آیات قبلی این سوره تناسب بیشتری دارد.
در ادامه می‌فرماید:
«وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ».[۱۸]
«با آنان بجنگید تا دیگر فتنه‌ای نباشد و دین مخصوص خدا شود پس اگر دست برداشتند تجاوز جز بر ستمکاران روا نیست».
درباره این آیه نیز دو احتمال مطرح است:اول آن که، در آیه «محدوده زمانی قتال با مشرکان». ترسیم شده؛ یعنی مسلمانان وظیفه دارند با مشرکانی که با آنان سرجنگ دارند؛ بجنگند تا وقتی که دست از فتنه گری بردارند و حاکمیت دین خدا را بپذیرند.
بنابراین احتمال، که معنای ظاهری آیه است، در صورتی که مشرکان از فتنه گری بر ضد مسلمانان دست برداشته و مانع دعوت آنان و گسترش اسلام نشوند، از تفتین و تحریک مسلمانان برای رها کردن دینشان دست بردارند، مسلمانان موظف به جنگ با آنان نیستند، هر چند در حال کفر باقی بمانند و ایمان نیاورند.
احتمال دوم آن است که «فتنه». به معنای کفر و شرک باشد که کفار و مشرکان باید از کفر و شرک دست شسته و اسلام آورند والا با آنان بجنگید تا کشته شوند[۱۹] بنابراین احتمال، آیه، دلیل جهاد ابتدایی به معنای خاص و مصطلح آن خواهد بود، یعنی جنگ با کفار برای مسلمان کردن آنان. ولی این آیه نیز مانند آیات قبلی با احتمال اول تناسب بیشتری دارد، به این معنا که غایت جنگ «ترک فتنه گری از سوی مشرکان». است.
«فتنه».[۲۰] در قرآن کریم معانی مختلفی دارد. ولی در این آیات به معنای «کفر و شرک همراه با آزار و اذیت مسلمانان و ایجاد مزاحمت در راه نشر دین خدا». به کار رفته است[۲۱] برخی از مصادیق فتنه کفار در آیه ۲۱۶ سوره بقره آمده است:صد عن سبیل الله، اخراج اهالی مکه از شهر و مسجد الحرام، تلاش برای منصرف کردن مسلمانان از عقیده و ایمان و ارتداد آنان از جمله مصادیق فتنه گری است. چنان که اگر به شأن نزول این آیات توجه شود، اعمالی که مشرکان در مکه با مسلمانان داشتند مثل آزار و اذیت آنان به سبب ایمان به رسول خدا، تحت فشار قراردادن پیامبر به منظور انصراف از دعوت اسلامی، تحریم اقتصادی مسلمانان، اخراج آنان از مکه، تهدید مسلمانان و هر کسی که با آنان رابطه داشته باشد، فریب دادن مسلمانان جدید الایمان برای منصرف شدن از آیین اسلام و ده‌ها نمونه دیگر همگی از مصادیق «فتنه». است.
اما تعبیر «وَیَکُونَ الدِّینُ للهِ». نیز لزوماً به معنای مسلمان شدن همه کفار نیست تا گفته شود: باید با مشرکان جنگید تا دست از فتنه گری برداشته، مسلمان شوند و احدی کافر باقی نماند. چرا که این تعبیر، ظهور در چنین معنایی ندارد، می‌تواند به معنای «حاکمیت و سیادت دین خدا». باشد نه مسلمان شدن تک تک مشرکان. اگر هم در چنین معنا و مفهومی ظهور داشته باشد، حتماً به این معنا نیست که مشرکان باید به اجبار مسلمان شوند. تفسیر شیخ طوسی را پس از این، نقل خواهیم کرد.
پس این آیات بر «جهاد با مشرکان علی وجه الاطلاق». دلالت نداشته و مقید به قیودی هم چون «سرجنگ داشتن با مسلمانان». و «فتنه گری». است،[۲۲] از این رو نمی‌تواند جهاد ابتدایی مصطلح، یعنی قتال با مشرکان برای وادار کردن آنان به اسلام (جهاد علی الاسلام) را اثبات نماید. هر چند وجوب جهاد ابتدایی به معنای عام از آن استفاده می‌شود، یعنی جهاد ابتدایی به منظور پایان دادن به فتنه گری مشرکان و حاکمیت دین خدا ـ اسلام ـ.
پذیرفتن حاکمیت اسلام،غیر از پذیرش اسلام و مسلمان شدن است، هرگاه مسلمانان با کافران جهاد کنند تا اسلام در سرزمین‌های دیگر نیز حاکمیت یابد، هر چند عده‌ای مشرک نیز در آن سرزمین به زندگی خود مشغول باشند، باز هم اسلام حاکمیت پیدا کرده است و با تعبیر «وَیَکُونَ الدِّینُ لِلّهِ». سازگار است. پس این آیات اطلاق نداشته و در زمره آیات مقیّد خواهند بود.

آیه دوم

مشابه آیات فوق در سوره مبارکه انفال نیز به چشم می‌خورد.می‌فرماید:
«إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنْفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَالَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ * ... وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ* وَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلَاكُمْ نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ ».[۲۳]
«بی‌گمان کسانی که کفر ورزیدند اموال خود را خرج می‌کنند تا [مردم را). از راه خدا بازدارند پس به زودی [همه). آن را خرج می‌کنند و آنگاه حسرتی بر آنان خواهد گشت‌سپس مغلوب می‌شوند و کسانی که کفر ورزیدند به سوی دوزخ گردآورده خواهند شد* ... و با آنان بجنگید تا فتنه‌ای بر جای نماند و دین یکسره از آن خدا گردد پس اگر [از کفر). بازایستند قطعا خدا به آنچه انجام می‌دهند بیناست * و اگر روی برتافتند پس بدانید که خدا سرور شماست چه نیکو سرور و چه نیکو یاوری است».
این آیه نیز مورد استناد بعضی از فقیهان برای جهاد ابتدایی قرار گرفته است[۲۴]
این آیات درباره مشرکان مکه نازل شده که اموال خود را خرج می‌کنند تا با دین خدا مقابله نمایند و مانع گسترش راه و رسم الهی شوند، ولی به سبب شکستی که در این راه متحمل می‌شوند، دچار حسرت و پشیمانی می‌گردند. مسلمانان وظیفه دارند با آنان بجنگند تا فتنه‌ای در کار نباشد و دین خدا به طور کلی حاکمیت پیدا کند. «وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلّه». بدیهی است این آیات نیز مانند آیات پیشین غایت قتال را «مسلمان شدن مشرکان». قرار نداده، بلکه «پایان فتنه گری و حاکمیت دین خدا». قرار داده است.
امین الاسلام طبرسی پس از تفسیر «فتنه». به شرک، غایت قتال را این چنین ترسیم کرده است:
تا آن که کافر غیرمعاهدی باقی نماند، چون کافرانی که در برابر مسلمانان تعهدی ندارند، در قوم و قبیله خود عزیز بوده و احساس قدرت می‌کنند و مردم را به دین و آیین خود فرا می‌خوانند و در دین خدا فتنه می‌کنند. قتال برای آن است که اهل حق و اهل باطل همگی بر دین حق اجتماع نمایند[۲۵]
شیخ طوسی از فقیهان و مفسران بر جسته شیعی این پرسش را مطرح کرده که «چرا قرآن کریم به جای آن که غایت را (لایکون کفراً) قرار دهد، (لایکون فتنه) قژرار داده است ؟». سپس پاسخ می‌دهد:
کافر اسیر و ذلیل، مردم را نسبت به دین شان فریب نمی‌دهد و توانایی منصرف کردن مردم را از دین شان ندارد، چون شخص ذلیل مانند شخص عزیز و توانا نمی‌تواند کسی را به مرام خود فرابخواند[۲۶]
شیخ جمله «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ ».[۲۷] را در سوره توبه غلبه به وسیله دلایل و حجج تفسیر کرده است. [۲۸]
تفسیر دیگر از این جمله فراگیر شدن اسلام و مسلمان شدن اهالی روی زمین است، اما پس از ظهور امام زمان (عج).
زراره روایتی از امام صادق‏(ع) نقل کرده که حضرت فرمود:
تأویل و تفسیر این آیه هنوز فرا نرسیده و هنگامی که قائم ما قیام کند، افرادی که محضر او را درک کنند، تأویل این آیه را مشاهده خواهند کرد. به خداسوگند که در آن زمان دین محمد(ص) به همه نقاطی که آرامش شب آن جارا فرا می‌گیرد، خواهد رسید تا در روی زمین مشرک و بت پرستی باقی نماند[۲۹]
معنای این روایت این نیست که همه مردم با جهاد مجبور به رها کردن شرک خواهند شد، بلکه به قول شیخ طوسی با ادله و براهین دین خدا در جهان گسترش خواهد یافت.
مشابه آن را محمدبن مسلم از امام باقر(ع) نیز نقل کرده، متن روایت چنین است:
قلت لابی جعفر(ع) فی قول الله عزوجل «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ». فقال:لم یجیء تأویل هذه الآیه بعد. ان رسول الله(ص) رخص لهم لحاجته و حاجه اصحابه فلو قدجاء تأویلها لم یقبل منهم و لکنهم یقتلون حتی یوحّد الله عزوجل و حتی لایکون شرک[۳۰]
درباره سخن خداوند «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ». از امام باقر(ع) پرسیدم، فرمود: هنوز زمان تأویل این آیه فرا نرسیده رسول خدا(ص) به خاطر نیاز خود و اصحابش به آنان مهلت داد، هرگاه زمان تأویل آیه فرا رسد (غیر از اسلام) از آنان پذیرفته نمی‌شود، بلکه با آنان جنگ می‌شود تا به خداوند عزوجل ایمان آورند و شرکی نباشد.
در این روایت سخن از قتال با مشرکان است که پس از ظهور امام عصر(عج) کشته می‌شوند تا مشرکی در روی زمین باقی نماند.
روایت هر چند از نظر سند صحیح است، ولی از نظر دلالت مربوط به عصر امام زمان(عج) است. گویا پیش از آن زمان چنین چیزی امکان وقوع نداشته و وظیفه و رسالتی وجود ندارد، خصوصاً زمانی که می‌فرماید، «پیامبر به آنان رخصت داده».؛ یعنی به اهل کتاب اجازه داده شده که جزیه دهند، و به کافران تا ظهور امام عصر مهلت داده شده و به منافقان اجازه داده شده که همان اسلام ظاهری را داشته باشند، هر چند از قلب‌های آنان آگاه است. [۳۱]
همان گونه که ملاحظه شد این آیه نیز دلالت روشنی بر وجوب جهاد ابتدایی به معنای خاص؛ یعنی وادار کردن مشرکان به اسلام ندارد.

آیه سوم

«كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ».[۳۲]
«بر شما کارزار واجب شده است در حالی که برای شما ناگوار است و بسا چیزی را خوش نمی‌دارید و آن برای شما خوب است و بسا چیزی را دوست می‌دارید و آن برای شما بد است و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید».
یکی دیگر از آیاتی که برای وجوب جهاد ابتدایی مورد استناد قرار گرفته، این آیه است[۳۳] برخی از فقیهان آیه را مطلق دانسته‌اند که لازمه اش وجوب قتال ابتدایی با کفار است[۳۴]
ولی آیا واقعاً این آیه اطلاق دارد؟ یکی از شرایط اطلاق کلام آن است که متکلم در مقام بیان باشد، طبعاً در چنین مقامی اگر قید و خصوصیتی در سخن نبود، می‌فهمیم که کلام مطلق است. آیا خداوند در این آیه در مقام بیان بوده تا همه اقسام جهاد ابتدایی و همه اقسام جهاد دفاعی را شامل شود؟
تعلیلی که در آیه آمده، چنین است:
با آن که قتال خوشایند شما نیست، ولی بر شما واجب شده، زیرا ممکن است چیزی خوشایند شما نباشد، ولی خیر شما در انجام آن کار باشد، چنان که ممکن است چیزی خوشایند و مطلوب شما باشد، ولی چون در واقع به ضرر شماست، خداوند آن را بر شما ممنوع کرده باشد. خداوند از خیر و شر آگاه است و شما آگاه نیستید[۳۵]
اشکال: اساساً جهادی که خیر آن برای مردم روشن نیست و نیازمند تذکر و یادآوری است، جهاد ابتدایی است و الا خیر بودن جهاد دفاعی واضح است و اصلاً نیازی به یادآوری ندارد. پس، از تعلیل در آیه بر می‌آید که اساساً مقصود از «قتال».، قتال ابتدایی است و الا قتال دفاعی حتی نیاز به تشریع از جانب شارع ندارد و عقل آدمی لزوم و وجوب آن را درک می‌کند.
پاسخ: جهاد دفاعی منحصر به دفاع از جان و مال و ناموس نیست که خیر بودن آن واضح و آشکار باشد و عقل، لزوم و ضرورتش را به روشنی درک کند. دفاع از کیان اسلام، سرزمین‌های اسلامی، جان و مال مسلمانان دیگر در اقصی نقاط جهان نیز از اقسام جهاد دفاعی هستند، ولی خیر بودن آن‌ها آن قدر روشن نیست که نیازمند تذکر و تشریع از جانب خداوند نباشد.
از این رو، استناد به تعلیل در آیه برای وجوب قتال، نمی‌تواند اختصاص آیه را به جهاد ابتدایی ثابت کند، آیه اعم از دفاعی و ابتدایی است.
افزون بر آن، اگر آیه مخصوص جهاد ابتدایی هم باشد، چون جهاد ابتدایی در قرآن کریم اقسامی دارد ـ که بعد از این بیان خواهد شد ـ از این آیه بر نمی‌آید که کدام قسم مورد نظر است و اگر همه اقسام آن هم مورد نظر باشد، هدف و فلسفه آن را بیان نمی‌کند. باید با مراجعه به آیات دیگر و نیز احادیث، فلسفه و غایت جهاد ابتدایی را به دست آورد.
آیا از این آیه مشروعیت جهاد ابتدایی مصطلح؛ یعنی جهاد برای وادار کردن مشرکان به اسلام، استفاده می‌شود؟ به نظر می‌رسد که آیه در چنین معنایی ظهور ندارد. حتی اگر آیه در مقام بیان بوده و اطلاق داشته باشد، به وسیله آیات دیگر، که جهاد با مشرکان را به قیودی مقید کرده، تقیید می‌شود. گذشته از این که آیات بعدی در همین سوره، به تنهایی اطلاق آن را تضعیف می‌کند و نیازی به آیات دیگر در سوره‌های مختلف قرآن نیست، چون مربوط به مشرکانی است که با مسلمانان سرستیز دارند.

آیه چهارم

« فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَكُفَّ بَأْسَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَاللَّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنْكِيلًا ».[۳۶]
«پس در راه خدا پیکار کن جز عهده‌دار شخص خود نیستی و[لی). مؤمنان را [به مبارزه). برانگیز باشد که خداوند آسیب کسانی را که کفر ورزیده‌اند [از آنان). باز دارد و خداست که قدرتش بیشتر و کیفرش سخت‌تر است».
آیه شریفه پس از جنگ احد و در ماجرای غزوه بدر صغرا نازل شده است، وقتی ابوسفیان در اُحُد از حضور در موسم بدر صغرا ـ بازاری در ذی قعده ـ برای جنگ با مسلمانان خبر داد، پیامبر مردم را به جهاد با مشرکان فراخواند، ولی با بی میلی آنان روبه رو شد، این آیه نازل شد و پیامبر را مأمور قتال در راه خدا نمود، هر چند یکّه و تنها. از این رو، بعضی از مفسران این دستور را مخصوص پیامبر دانسته‌اند که به تنهایی موظف به قتال با مشرکان بود، در حالی که مسلمانان چنین وظیفه‌ای ندارند. البته موظف بود مؤمنان را به قتال تشویق کند[۳۷]
برخی از علما معتقدند که عموم تعلیل در آیه شریفه ـ کفّ بأس کافران ـ که علت قتال شمرده شده، اشعار دارد که حکم قتال با مشرکان نیز عام است و اختصاص به قتال دفاعی ندارد و قتال ابتدایی را هم شامل می‌شود. چون قدرت کفار تضعیف نمی‌شود مگر با تطهیر زمین از لوث و ناپاکی و نجاست کفار و فتنه آنان[۳۸]
ولی به نظر می‌رسد که تعلیل آیه ـ یعنی جلوگیری از قدرت کفار از جانب خداوند ـ پیوند روشنی با جهاد ابتدایی به معنای مصطلح آن، که به منظور دعوت کفار به اسلام انجام می‌گیرد، ندارد. بلکه از تعلیل آیه وجوب جهاد ابتدایی با هدف «شکستن صولت کفار و کاهش قدرت و به ضعف کشاندن ایشان». استفاده می‌شود. بنابراین اگر مسلمانان با کافران جنگیدند و آنان را شکست دادند، وجود اقلیتی کافر که در ضعف کامل به سر ببرند، با هدف این آیه کاملاً سازگار است.
پس از آیه شریفه، وجوب «جهاد ابتدایی علی الاسلام». استفاده نمی‌شود، بلکه تنها وجوب جهاد ابتدایی برای تسلط بر کافران و شکستن قدرت آنان، به گونه‌ای که سدی در راه تحقق اهداف اسلام نباشند، استفاده می‌شود.

آیه پنجم

«فَلْيُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ وَمَنْ يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا * وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا ».[۳۹]
«پس باید کسانی که زندگی دنیا را به آخرت سودا می‌کنند در راه خدا بجنگند و هر کس در راه خدا بجنگد و کشته یا پیروز شود به زودی پاداشی بزرگ به او خواهیم داد * و چرا شما در راه خدا [و در راه نجات). مردان و زنان و کودکان مستضعف نمی‌جنگید همانان که می‌گویند پروردگارا ما را از این شهری که مردمش ستم‌پیشه‌اند بیرون ببر و از جانب خود برای ما سرپرستی قرار ده و از نزد خویش یاوری برای ما تعیین فرما».
آیه نخست یادآور این معناست که کسانی که خواهان سعادت اخروی بوده و حاضر به مبادله زندگی دنیوی با زندگی اخروی هستند، باید در راه خدا قتال کنند. سپس اجر و پاداش کسانی را که در راه خدا می‌جنگند، به شهادت رسیده یا پیروز می‌شوند، متذکر می‌شود. برخلاف نظر بعضی از فقها،[۴۰] این آیه هر چند بر «وجوب قتال». دلالت دارد، اما جهاد ابتدایی به معنای مصطلح ـ جهاد علی الاسلام ـ از آن استفاده نمی‌شود.
در آیه دوم مسلمانان را سرزنش می‌کند که چرا در راه خدا و نجات مستضعفان نمی‌جنگید، آنان که به درگاه خدا استغاثه می‌کنند که «پروردگارا! ما را از این سرزمینی که اهالی اش ستم گرند، نجات ده و ولی و سرپرست و یاوری از جانب خود برای ما قرار ده.».
نکاتی که از این آیه استفاده می‌شود، عبارتند از:
۱. به تناسب شأن نزول آیه که مربوط به مسلمانان مکه است که اجازه هجرت به آنان نمی‌دادند، بر مسلمانان واجب است برای نجات کسانی که در دارالکفر ـ به استضعاف کشیده شده‌اند، بجنگند. در آیه شریفه «وجوب قتال». دائر مدار «استضعاف». قرار گرفته، اگر جمله بعدی «الَّذِينَ يَقُولُونَ ...». نبود، چنین استظهار می‌شد: حتی اگر این گروه غیرمسلمان و مشرک هم باشند، باید برای نجات شان از استضعاف جنگید، ولی از این جمله که به معرفی آنان پرداخته، بر می‌آید که موحدند و به درگاه خدا استغاثه می‌کنند. پس شرط تکلیف این نیست که آن گروه مستضعف حتماً مسلمان باشند، همین که موحد باشند، کافی است؛
۲. وجوب قتال برای نجات آنان دائرمدار «یاری طلبیدن آنان از مسلمانان». نیست، همین که گروهی در استضعاف به سر برده و از خداوند طلب یاری نمایند، کافی است که این تکلیف برعهده مسلمانان قرار گیرد؛
۳. وجوب قتال مشروط به این نیست که مستضعفان تحت ظلم و ستم اهالی آن شهر قرار گیرند، همین که اهالی آن شهر ظالم و ستم گر باشند، هر چند در حق دیگران ستم نمایند، کافی است، مگر آن که از به استضعاف کشیده شدن آنان برآید که تحت ظلم و ستم قرار دارند؛
۴. گویا این تکلیف، یک وظیفه انسانی و عقلانی است و لسان آیه «وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ...». به گونه‌ای است که مسلمانان را به یک وظیفه انسانی و عقلانی ارشاد می‌کند، چرا که همراه با توبیخ است، گویا نیازی به دستور شرع در این زمینه نیست و به حکم عقل این تکلیف برعهده مسلمانان است و ظاهراً عقل اقدام برای نجات مظلومان و مستضعفان را مشروط به شرطی نمی‌داند.
پس این آیه با وجوب جهاد ابتدایی مصطلح ارتباطی ندارد و نمی‌تواند دلیلی بر «جهاد ابتدایی علی الاسلام». باشد، بلکه بر «وجوب جهاد ابتدایی آزادی بخش». دلالت دارد که یکی از اقسام جهاد ابتدایی در قرآن کریم است.

آیه ششم

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ كَذَلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا ».[۴۱]
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید چون در راه خدا سفر می‌کنید [خوب). رسیدگی کنید و به کسی که نزد شما [اظهار). اسلام می‌کند مگویید تو مؤمن نیستی [تا بدین بهانه). متاع زندگی دنیا را بجویید چرا که غنیمتهای فراوان نزد خداست قبلا خودتان [نیز). همین گونه بودید و خدا بر شما منت نهاد پس خوب رسیدگی کنید که خدا همواره به آنچه انجام می‌دهید آگاه است».
منظور از «ضرب». در آیه، حرکت در زمین و مسافرت است و مقید کردن آن به «سبیل الله». بر «خروج برای جهاد». دلالت می‌کند. مقصود از «تبّین». نیز تحقیق برای تشخیص مؤمن از کافر است. و قرینه این معنا «وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَيْكُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا». است. منظور از «القای سلام». نیز سلام کردن و درود فرستادن مانند سلام کردن مؤمنان به یکدیگر است.
آیه مبارکه با آن که همراه با موعظه و نوعی توبیخ است، اما صراحت ندارد که مؤمنی،شخصی را که ایمان آورده بود، به گمان این که قلباً مؤمن نشده، کشته و سپس این آیه نازل شده باشد. بلکه تنها ظهور در این معنا دارد که بعضی از مؤمنان، برخی از مشرکان را که به آنان مثل مؤمنان سلام کرده‌اند، به سبب عدم اعتماد به آنان و به گمان آن که از ترس جانشان اظهار ایمان می‌کنند، کشته‌اند. آیه به مؤمنان هشدار می‌دهد که همان اسلام ظاهری کافی است و شما موظف به ایمان قلبی آنان نیستید و امر قلوب به خداوند مربوط می‌شود.
سپس می‌افزاید: بی اعتنایی شما به ایمان ظاهری مشرکان مثل آن است که به طمع غنیمت آن‌ها را بکشید، در حالی که این ویژگی مربوط به پیش از ایمان آوردن شماست که به دنیا طمع داشتید، ولی اکنون که خداوند بر شما منت نهاد، باید تحقیق کنید که آن‌ها راست می‌گویند یا نه؟[۴۲]
احتمال دیگر آن است که شما نیز در اوایل امر کافر بودید، سپس ایمان آوردید وازترس کفار ایمان خود را پنهان می‌داشتید و به مرور زمان اظهار کردید و ایمانتان تقویت شد[۴۳]
درباره شأن نزول آیه ماجرایی نقل شده، هر چند از نظر افراد ماجرا خالی از ابهام نیست. پیامبر اکرم‏(ص) پس از جنگ خیبر اسامه بن زید را همراه با لشکری به سراغ بعضی از قُرای یهود، نزدیک فدک فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت کنند. مردی با شنیدن این خبر اموال و اهل و عیالش را در ناحیه‌ای کوهستانی جمع کرد و شهادتین گفت. اسامه به او برخورد کرد، طعنی بر وی زد و او را کشت و بعد از بازگشت ماجرا را برای پیامبر تعریف کرد. حضرت فرمود: «قتلت رجلا شهد ان لا اله الا الله و انی رسول الله؟!». یعنی آیا فردی را به قتل رساندی که شهادت به توحید الهی و نبوت من داده بود؟
اسامه پاسخ داد: ای رسول خدا! او برای نجات جانش شهادتین را بر زبان جاری کرد. حضرت فرمود: «تو نه پرده از قلب او کنار زدی و نه آن چه بر زبانش جاری شد، پذیرفتی و نه آن چه در نفس او بود، دانستی.».
اسامه سوگند خورد که پس از آن احدی را که شهادتین گفته باشد، نکشد و با همین استدلال در زمان خلافت علی‏(ع) در رکاب آن حضرت در جنگ‌ها حضور پیدا نکرد[۴۴]
چگونگی استدلال به آیه اگر (سلام) نشانه اسلام آوردن باشد و کشتن چنین افرادی مجاز نباشد، معلوم می‌شود که آیه غایت قتال را «اسلام آوردن». دانسته؛ یعنی تا مسلمان نشده‌اند، محکوم به قتلند. پس یکی از اقسام جهاد با مشرکان، جهاد ابتدایی مصطلح؛ یعنی جهاد برای اسلام آوردن مشرکان است. چون اگر غایت جهاد «اسلام آوردن مشرکان». باشد، تا غایت تحقق نیابد، جنگ ادامه خواهد داشت. [۴۵]
نقد و بررسی
اگر این استدلال، تمام باشد، «سلام کردن». خصوصیتی نخواهد داشت، بلکه هر سخن و رفتاری که از سوی مشرکان ابراز شود که نشانه اسلام آوردن آن هاست، کافی خواهد بود و نمی‌توان آنان را به قتل رساند.
ولی درباره این استدلال دو نکته قابل دقت و تأمل است: اول آن که، در آیه شریفه احتمال دیگری هم وجود دارد و آن این که «القای سلام». به معنای اعلان آمادگی برای صلح باشد. سلام در لغت به معنای صلح است. بنابر برخی از قرائت‌ها هم (سَلَم) است که به معنای صلح می‌باشد[۴۶] بنا بر این معنا، اگر کافران برای صلح اعلان آمادگی کردند، نمی‌توان گفت:شما ایمان ندارید و محکوم به قتل می‌باشید، باید به درخواست صلح آنان توجه کرد و تحقیق نمود که در درخواست خود صادقند یا نه. پس «درخواست صلح و تسلیم شدن». نیز برای در امان بودن مشرکان کافی است و ضرورت ندارد که برای حفظ جانشان حتماً مسلمان شوند. با وجود این احتمال، استدلال به آیه با دشواری روبه رو خواهد شد. گفتنی است که این احتمال با شأن نزول آیه ناسازگار است.
دوم آن که، آیا می‌توان جهاد ابتدایی به معنای مصطلح را با چنین تعبیرات کنایی در قرآن اثبات کرد؟ آیا برای چنین مسأله مهمی که مسلمانان بتوانند برای دعوت کفار به اسلام بجنگند، نباید به سراغ دلایل روشن تری رفت؟! آن چه از این آیه استفاده می‌شود، آن است که اگر یکی از مشرکان در جنگ از اردوگاه مشرکان گسست و به اردوگاه مسلمانان پیوست، باید نسبت به صداقتش تحقیق کرد و نباید فوراً به او گفت، تو دروغ می‌گویی و او را به قتل رساند. از این بیان بر نمی‌آید که غایت قتال با مشرکان لزوماً «اسلام آوردن». آن هاست. بلکه اگر مشرکی از شرک و بت پرستی دست کشید و ایمان آورد، نمی‌توان او را به قتل رساند. این بیان منافاتی با این مطلب ندارد که هدف از جهاد ابتدایی مسلمان شدن آن‌ها نباشد، بلکه اهداف دیگری مثل نجات مظلومان و مستضعفان، حاکمیت اسلام در سرزمین‌های مختلف و یا پایان دادن به فتنه گری مشرکان کینه توز باشد؛ هرگاه مشرکی اسلام آورد، به معنای رو آوردن به دامن اسلام و ترک اعمال و رفتار گذشته است و قهراً جان و مالش در امان خواهد بود.

آیه هفتم

«بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ * فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَأَنَّ اللَّهَ مُخْزِي الْكَافِرِينَ * وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَبَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ * إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ ».[۴۷]
«[این آیات). اعلام بیزاری [و عدم تعهد). است از طرف خدا و پیامبرش نسبت به آن مشرکانی که با ایشان پیمان بسته‌اید * پس [ای مشرکان). چهار ماه [دیگر با امنیت کامل). در زمین بگردید و بدانید که شما نمی‌توانید خدا را به ستوه آورید و این خداست که رسواکننده کافران است * و [این آیات). اعلامی است از جانب خدا و پیامبرش به مردم در روز حج اکبر که خدا و پیامبرش در برابر مشرکان تعهدی ندارند [با این حال). اگر [از کفر). توبه کنید آن برای شما بهتر است و اگر روی بگردانید پس بدانید که شما خدا را درمانده نخواهید کرد و کسانی را که کفر ورزیدند از عذابی دردناک خبر ده * مگر آن مشرکانی که با آنان پیمان بسته‌اید و چیزی از [تعهدات خود نسبت به). شما فروگذار نکرده و کسی را بر ضد شما پشتیبانی ننموده‌اند پس پیمان اینان را تا [پایان). مدتشان تمام کنید چرا که خدا پرهیزگاران را دوست دارد».
این آیات پس از بازگشت پیامبر از غزوه تبوک و در سال نهم هجری نازل شد. گفته شده که پیامبر پیش از نزول این آیات با مشرکانی که با آن حضرت سر ستیز نداشتند، جنگ نکرده بود؛[۴۸] ولی این آیات اعلان جنگ به همه مشرکان است.
آیه نخست، برائت از «مشرکان معاهد». است. مشرکانی که با مسلمانان «پیمان عدم تعرض». بسته بودند.
آیه دوم، بیان فرصت چهار ماهه به آنان است که بدانند پس از چهار ماه عهد و پیمانی میان خدا و رسول او با مشرکان نیست و «پیمان ترک مخاصمه». به پایان می‌رسد.
در آیه سوم، برائت خدا و رسول او از مشرکان در روز «حج اکبر». از جانب خدا و رسول او به اطلاع مردم می‌رسد. برخی از مفسران، آیه نخست را اعلان برائت از «مشرکان معاهد». و این آیه را اعلان برائت از «همه مشرکان». دانسته‌اند و آیه چهارم را که مشرکان معاهد پیمان شکن را استثنا کرده، قرینه این تفسیر دانسته‌اند[۴۹]
ولی این تفسیر صحیح به نظر نمی‌رسد؛ زیرا:
اولاً: آیه نخست فقط برائت خدا و رسول او را از مشرکان معاهَد بیان می‌کند، ولی در آیه سوم سخن از «اعلان برائت». در روز معینی به مردم است. معلوم می‌شود همان حکم مطرح شده در آیه نخست در این روز به اطلاع مردم می‌رسد تا گمان نکنند که خدا و رسول او بدون اطلاع به مشرکان، پیمان‌های گذشته را تمام شده دانسته و آن را نقض کرده‌اند[۵۰]
ثانیاً: «ال». در المشرکین در آیه سوم «ال». عهد ذکری است؛ یعنی همان مشرکان معاهد که در آیه نخست مورد بحث بودند[۵۱]
ثالثاً: آیه چهارم «مشرکان معاهد». را از «همه مشرکان». استثنا نکرده، بلکه «مشرکان معاهدی را که نقض پیمان نکرده و دشمنان مسلمانان را یاری ننموده‌اند». از «مشرکانِ معاهد».، که در آیات پیشین از آنان اعلان برائت شده، استثنا کرده است. این گروه از مشرکان به سبب وفاداری بر پیمان تا پایان مدت قرارداد مورد تعرض قرار نمی‌گیرند.
رابعاً: مشرکان غیرمعاهد از ابتدا پیمانی با مسلمانان نبسته بودند تا خدا و رسول او از اتمام عهد و پیمان سخن بگویند. لذا به نظر می‌رسد اصلاً در این آیات حکم مشرکان غیرمعاهد ـ که در مناطق مختلف سرزمین حجاز سرگرم زندگی خود بودند ـ مطرح نیست. حکم این دسته از مشرکان ـ که ممکن است مشرکانی باشند که با مسلمانان سر جنگ داشته، ولی پیمان ترک مخاصمه‌ای هم امضا نکرده‌اند و ممکن است مشرکانی باشند که اساساً سرگرم زندگی خویش اند و کاری با مسلمانان و دین آنان ندارند ـ باید از آیات دیگر استفاده شود.
اگر گفته شود: «وقتی از مشرکان معاهد پیمان شکن اعلان برائت شود، از مشرکان غیرمعاهدی هم که با مسلمانان سر جنگ دارند، به طریق اولی می‌توان اعلان برائت کرد و احکام آیات مورد بحث را درباره آنان هم جاری دانست». این سخن قابل مناقشه است؛ زیرا از شدت احکامی که در این آیات مشاهده می‌شود، بر می‌آید که «مشرکان معاهد، ولی پیمان شکن». دارای احکام ویژه‌ای هستند که سایر مشرکان از چنان احکام شدیدی برخوردار نیستند، به ویژه اگر جایگاه عهد و پیمان و ضرورت پای بندی به آن و حرمت شدید پیمان شکنی را در منطق قرآن و اسلام[۵۲] مورد توجه قرار دهیم.
از این که درباره مشرکان معاهد وفادار به عهد و پیمان نیز دستور داده شده تا پایان مدت پیمان بدان احترام بگذارید، نمی‌توان استفاده کرد که پس از تمام شدن مدت پیمان همان احکامی که در مورد مشرکان معاهد پیمان شکن جاری است، در مورد آنان هم اجرا شود. چرا که اولاً: از «فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ ». بر نمی‌آید که پس از اتمام مدت با آنان چه کنیم. ثانیاً: محکوم کردن این گروه به همان احکام سختی که درباره مشرکان پیمان شکن وارد شده، معقول به نظر نمی‌رسد. اگر این گروه هم دارای همان احکام باشند، چه تفاوتی با آن گروه خواهند داشت ؟ فقط فرصت بیشتری به آنان داده شده است.
در آیه پنجم این سوره می‌فرماید:
«فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ».[۵۳]
«پس چون ماه‌های حرام سپری شد مشرکان را هر کجا یافتید بکشید و آنان را دستگیر کنید و به محاصره درآورید و در هر کمینگاهی به کمین آنان بنشینید پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند راه برایشان گشاده گردانید زیرا خدا آمرزنده مهربان است».
معمولاً برای آن که گفته شود از غیر اهل کتاب جزیه دریافت نمی‌شود، به این آیه استدلال می‌شود. اما به نظر می‌رسد از این آیه استفاده نمی‌شود که همه مشرکان را هر جا یافتید، بکشید و بگیرید و اسیر کنید و در کمین آنان بنشینید. گرچه «جمع محلّی به ال». مفید عموم است، اما «ال». در آیه، ظاهراً عهد ذکری است و سخن از همان مشرکانی است که در آیات پیشین از آنان سخن گفته شده؛ یعنی مشرکان طرف قرارداد، ولی پیمان شکن[۵۴]
ولی همین مشرکان اگر توبه کردند و اقامه نماز نمودند و زکات پرداختند، رهایشان کنید که خداوند آمرزنده مهربان است. در این باره، بعد از این سخن گفته خواهد شد.
آیه بعدی:
«وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْلَمُونَ ».[۵۵]
«و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود سپس او را به مکان امنش برسان چرا که آنان قومی نادانند».
از این آیه استفاده می‌شود اگر در میان مشرکان فردی بخواهد به شما پناهنده شود، به او پناه دهید تا سخن خدا را بشنود، سپس او را به مأمن و پناهگاهش برگردانید، چون آنان قوم نادانی هستند.
باز هم مراد از مشرکان در این آیه، همان مشرکان معاهد پیمان شکن هستند که در آیات قبلی حکمشان مشخص شد.
در عین حال به افرادی از این گروه که به شما پناه می‌آورند، پناه دهید. معلوم می‌شود که هدف از جهاد در منطق قرآن کشتن آنان نیست، بلکه هدایت آن هاست. حتی اگر با شنیدن سخن الهی مسلمان نشدند، نباید آنان را به اسلام آوردن مجبور کرد یا به قتل رساند، بلکه باید به محل امن خودشان باز گرداند تا تصمیم خود را بگیرند. معلوم می‌شود که مشرک پس از شنیدن سخن خداوند باید با اراده خود تصمیم بگیرد که ایمان آورد یا در شرک باقی بماند[۵۶].
اگر غایت جهاد ابتدایی «اسلام آوردن مشرکان». باشد ـ هر چند به سبب ترس از کشته شدن ـ معنا ندارد به کافری که مسلمانان نسبت به او تعهدی ندارند، و جان و مالش، به دلیل آن که از مشرکان معاهد پیمان شکن است، هدر می‌باشد، اعتماد کرده و پناه داده شود تا سخن حق را بشنود و پس از آن هم وادار به اسلام آوردن نشود، بلکه به پناهگاهش باز گردانده شود.
برخی از محققان این احتمال را مطرح کرده‌اند که چون قرآن این رفتار را با مشرکان به جهالت آنان معلل ساخته «بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا يَعْلَمُونَ». معلوم می‌شود که مشرکان آگاه از پیام الهی و عنود و لجوج مشمول این حکم نمی‌شوند و نمی‌توان به درخواست پناه آنان پاسخ مثبت داد[۵۷].
در آیه بعدی بار دیگر بر برائت از مشرکان پیمان شکن تأکید کرده و تنها مشرکان وفادار به پیمان را استثنا می‌کند:
«كَيْفَ يَكُونُ لِلْمُشْرِكِينَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ رَسُولِهِ إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ ».[۵۸]
«چگونه مشرکان را نزد خدا و نزد فرستاده او عهدی تواند بود مگر با کسانی که کنار مسجد الحرام پیمان بسته‌اید پس تا با شما [بر سر عهد). پایدارند با آنان پایدار باشید زیرا خدا پرهیزگاران را دوست می‌دارد».
این آیه هرگونه ابهامی را برطرف می‌سازد و فلسفه برائت از مشرکان را بازگو می‌کند. چگونه خداوند و رسول او می‌توانند هم چنان بر عهد و پیمان با مشرکان باقی بمانند؟ کسانی که اگر بر شما پیروز شوند، نه ملاحظه خویشاوندیِ با شما را می‌کنند، و نه ملاحظه پیمان را، با زبانشان شما را خشنود، ولی دلهایشان از شما روگردان است و بیشترشان فرمانبردار نیستند. در عین حال آنان را که در کنار مسجد الحرام با مسلمانان پیمان بستند و بدان وفادارند، استثنا می‌کند.
این آیه و آیات بعدی نیز شاهدی است بر این که آیات، حکم مشرکان پیمان شکن را مطرح کرده است.
در آیات بعدی به حالات روحی مشرکان پیمان شکن اشاره می‌کند که در صورت پیروزی بر مسلمانان نه به رابطه خویشاوندی خود با مسلمانان اهمیتی می‌دهند و نه به عهد و پیمانی که با آنان بسته‌اند، وفادار می‌مانند، چرا که اکثر آنان فاسق و پیمان شکنند. به بهای اندکی مانع گسترش دین خدا می‌شوند.
آن گاه در پایان آیه دهم آنان را متجاوز معرفی می‌کند «وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ».
این جمله تفسیر همه آیاتی است که پیش از این به تبیین حالات روحی و اعمال و رفتار مشرکان پرداخته و معنا و مفهوم آن این است که گمان نکنید که اگر پیمان‌ها را تمام شده اعلان کنید، به آنان تجاوز کرده‌اید، بلکه آنان در حق شما تعدی و تجاوز نموده‌اند، چرا که بغض و دشمنی شما را در دل داشته و اکثر آنان مانع راه خدا هستند و به رابطه خویشاوندی و عهد و پیمانی که با شما بسته‌اند، بی اعتنایند[۵۹].
در آیه بعدی می‌فرماید:
«فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَنُفَصِّلُ الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ *وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ ».[۶۰]
«پس اگر توبه کنند و نماز برپا دارند و زکات دهند در این صورت برادران دینی شما می‌باشند و ما آیات [خود). را برای گروهی که می‌دانند به تفصیل بیان می‌کنیم * و اگر سوگندهای خود را پس از پیمان خویش شکستند و شما را در دینتان طعن زدند پس با پیشوایان کفر بجنگید چرا که آنان را هیچ پیمانی نیست باشد که [از پیمان‌شکنی). باز ایستند».
بر اساس آیه نخست «توبه کردن مشرکان و اقامه نماز و پرداخت زکات». سبب می‌شود که آنان برادران دینی مسلمانان شوند و احکام مذکور در آیات قبلی درباره آنان جاری نشود. مفسران، توبه مشرکان را به «ایمان آوردن ایشان». تفسیر کرده‌اند، یعنی اگر هدف از جهاد که مسلمان شدن مشرکان است، محقق شد، ادامه جهاد واجب نخواهد بود.
در آیه سوم این سوره «فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ».[۶۱] و آیه پنجم « فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ».[۶۲] و آیه یازدهم « فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ ».[۶۳] از بازگشت مشرکان سخن گفته شده؛ در آیه نخست، توبه را «خیر و صلاح آنان». شمرده، در آیه دوم توبه و اقامه نماز و پرداخت زکات را شرط «رها کردن آنان». دانسته، یعنی دیگر آنان را نکشید، اسیر و محاصره نکنید و در کمین شان ننشینید، و در آیه سوم توبه و اقامه نماز و پرداخت زکات را سبب «به وجود آمدن اخوت و برادری دینی با مسلمانان». شمرده است.
معمولاً مفسران توبه را «ایمان آوردن». مشرکان تفسیر کرده‌اند،[۶۴] نه صرفاً دست برداشتن از اعمال و رفتار کینه توزانه نسبت به مسلمانان مثل نقض پیمان، دشمنی، آزار و اذیت و... و شاهد این تفسیر را به پاداشتن نماز و پرداخت زکات دانسته‌اند.

نقد و بررسی
آیه نخست نمی‌تواند دلیلی بر جهاد ابتدایی به معنای خاص باشد. آیه سوم نیز هر چند توبه آنان را «ایمان آوردن و اقامه نماز و پرداخت زکات». دانسته، ولی آن را سبب ایجاد اخوت دینی شمرده است. یعنی اگر مشرکان ـ مورد بحث در آیات پیشین ـ توبه کنند و اسلام آورند، با مسلمانان برادر دینی بوده و از حقوق یکسانی برخوردار خواهند شد. حال اگر مشرکان عنود تنها از عناد و دشمنی با مسلمانان دست بردارند و سرگرم زندگی خود شوند، طبعاً برادر دینی مسلمانان نخواهند بود، اما لزوماً مجازات شان کشته شدن نیست.
اما آیه دوم،که به دنبال دستورِ قتل مشرکان و اسیر و محاصره و در کمین آنان نشستن آمده است، می‌فرماید: «اگر توبه کردند و.... رهایشان کنید.». برای آن که مسلمانان گمان نکنند که مشرکان به سبب اعمال و رفتارشان استحقاق مرگ و اسارت را دارند، حتی اگر مسلمان شوند. این آیه نازل شده است که اگر اسلام آورند، خداوند گناهان آن‌ها را می‌آمرزد. «إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ».
با توجه به توضیحاتی که پیش از این درباره آیات نخست سوره توبه ارائه کردیم، می‌توان این آیه را چنین معنا کرد که مشرکان پیمان شکن را که با شما دشمنی می‌ورزند پس از پایان مهلت چهارماهه هر جا یافتید بکشید، اسیر کنید و محاصره نمایید و در کمین شان بنشینید. و اگر توبه کردند رهایشان کنید. اینان تا ایمان نیاورده‌اند، مجازات شان همین است.
اولاً: معنای این سخن این نیست که با هر کافر و مشرکی باید جنگید تا مسلمان شود. شاید اسلام آوردن فقط غایت جنگ با مشرکان عنودی باشد که پیمان شکنی می‌کنند، به فتنه گری مشغول هستند و....
ثانیاً: این آیه با آیاتی که قبلاً ـ به نظر مفسران ـ بر اسلام ظاهری به منزله غایت جهاد ابتدایی دلالت می‌کرد،[۶۵] منافات دارد. چون در این آیه «اسلام آوردن و اقامه نماز و پرداخت زکات». مشروط دانسته شده؛ از این رو، مفسران در صدد توجیه برآمده و اسلام ظاهری را کافی شمرده‌اند و اقامه نماز و پرداخت زکات را به منزله شاهدی بر مسلمان شدن دانسته‌اند، نه به منزله این که خودشان مستقلاً شرط باشند. یا پذیرفتن این دو فریضه را که از ارکان اسلام است، لازم شمرده‌اند، نه حتماً عمل کردن به آن‌ها را[۶۶] هر چند عالمان اهل سنت با استناد به این آیه مسلمان شدن و نماز خواندن و زکات دادن را لازم دانسته و شرط توبه دانسته‌اند[۶۷]
ثالثاً: در آیه شریفه، این گروه از مشرکان محکوم به قتل، اسارت، محاصره و دستگیری شده‌اند، ولی اگر توبه کردند، رهایشان کنید یعنی نکشید، اسیر نکنید، محاصره و دستگیرشان ننمایید. اساساً اگر فلسفه جهاد ابتدایی مسلمان کردن مشرکان باشد، دستگیری و اسیر کردن آنان چه وجهی دارد؟ باید یا مسلمان شوند یا کشته؛ فرض ثالثی وجود ندارد. ولی در این آیه دستگیری و اسارت نیز به منزله فرض سوم مطرح شده، معلوم می‌شود که هدف پایان دادن به فتنه گری مشرکان، پیمان شکنی و رفتارهای ستیزه جویانه آنان است که یا با مسلمان شدن پایان می‌یابد یا با کشته شدن یا با دستگیری و به اسارت درآمدن. و این همه، مجازات «مشرکان معاهد ولی پیمان شکن». است، نه «مشرکان معاهد، ولی وفادار به پیمان». و نه «مشرکان غیرمعاهد ولی غیر محارب با مسلمانان»..
بنابراین اگر آیه بر جهاد ابتدایی به معنای خاص هم دلالت کند، تنها جهاد با مشرکان معاهد، ولی پیمان شکن را می‌رساند که یا باید مسلمان و اهل نماز و زکات شوند تا مطمئن شویم از اردوگاه شرک خارج شده‌اند یا اسیر شوند و یا کشته، تا شرّشان از سر مسلمانان کوتاه گردد.
در آیه بعدی می‌فرماید:
«وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ ».
«و اگر سوگندهای خود را پس از پیمان خویش شکستند و شما را در دینتان طعن زدند پس با پیشوایان کفر بجنگید چرا که آنان را هیچ پیمانی نیست باشد که [از پیمان‌شکنی). باز ایستند».
در این آیه پیمان شکنی مشرکان پس از پیمان بستن و طعن زدن به دین مسلمانان، مجوز قتال با سران کفر دانسته شده، چرا که آنان معمولاً طرف قرارداد بوده و وفاداری یا بی وفایی نسبت به پیمان، به تصمیم آنان بستگی دارد. از جمله «لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ». فهمیده می‌شود که پیکار با سران کفر و شرک به منظور وادار کردن آنان به رعایت عهد و پیمان و بازداشتن ایشان از ضربه زدن به اسلام و مسلمانان است.
در آیه بعدی مسلمانان را به جنگ با مشرکان پیمان شکن تشویق می‌کند و بار دیگر اعمال ناروای آنان را یادآور می‌شود و شکست و ذلت آنان را نوید می‌دهد.

نتیجه گیری

تاکنون در هیچ یک از آیات مطرح شده، وجوب جهاد به منظور دعوت کافران به اسلام را مشاهده نکردیم، به این معنا که بر مسلمانان واجب باشد صرفاً به منظور دعوت مشرکان به اسلام جهاد کنند و اگر نپذیرفتند آنان را به قتل برسانند. اصولاً «دعوت مشرکان به دامن اسلام». یک تکلیف است و «جهاد با آنان». تکلیف دیگری است که هر کدام سازوکار و فلسفه خود را دارد. جهاد با مشرکان به منظور نجات محرومان و مستضعفان از تحت سلطه آنان، به منظور رفع فتنه گری و دشمنی آنان با اسلام و مسلمین و به منظور بسط و گسترش حاکمیت سیاسی اسلام با همه شؤونش از آیات قرآن استفاده می‌شود و تردیدی در وجوب آن نیست. چنان چه دعوت به اسلام نیز تکلیف دیگری است که از آیات قرآن استفاده می‌شود، هر چند به نوعی با بحث جهاد نیز ارتباط دارد، اما از حریم بحث فعلی خارج است.

چند آیه متفاوت

در قرآن به برخی آیات بر می‌خوریم که می‌تواند به منزله شاهد و مؤید ما، بر برداشت از آیات پیشین باشد که دلیلی بر جهاد ابتدایی به معنای مسلمان کردن مشرکان نداریم، هر چند وجوب جهاد ابتدایی به معنای عام آن از آیات استفاده می‌شود. این دسته از آیات با آیات پیشین تفاوت دارد. برخی از آیات قبلی بر وجوب جهاد ابتدایی به معنای عام آن دلالت می‌کرد. مسلمانان به مقتضای آن آیات وظیفه دارند با مشرکان جهاد کنند، مظلومان و مستضعفان را از سلطه مشرکان ستم گر نجات دهند، به فتنه گری و کارشکنی‌های آنان درقبال مسلمانان پایان دهند، برای بسط و گسترش حاکمیت اسلام با سردمداران کفر و شرک مبارزه نمایند.
اما در بعضی از آیات از صلح با کفار و مشرکان سخن گفته شده که در ظاهر با آیات دالّ بر وجوب جهاد ابتدایی متعارض می‌نماید. بررسی این دسته از آیات در این بحث ضروری است.

آیه نخست

«وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ».[۶۸]
«و اگر به صلح گراییدند تو [نیز). بدان گرای و بر خدا توکل نما که او شنوای داناست».
اگر آنان به صلح تمایل پیدا کردند، تو نیز به صلح تمایل کن و بپذیر و بر خدا توکل کن و بدان که او شنوای داناست. بعضی از مفسران معتقدند که این آیه به وسیله آیات برائت که پس از فتح مکه نازل شده، نسخ گردیده است. آیاتی مانند «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ ».[۶۹] که دستور قتل مشرکان را صادر کرده و «قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ».[۷۰]را که دستور قتال با اهل کتاب را صادر نموده، و هر دو نیز اطلاق دارند، ناسخ این آیه شمرده‌اند. برخی دیگر بر این باورند که پیامبر اکرم‏(ص) پس از نزول آیات برائت با مسیحیان نجران صلح کرد.
معلوم می‌شود که آیه مورد بحث با آیات برائت نسخ نشده، یا به این دلیل که آیات برائت درباره برخورد مسلمانان با کفار و مشرکان است و این آیه که به دنبال آیات مربوط به یهود آمده، مربوط به اهل کتاب است[۷۱]
و یا به این دلیل که اساساً صلح با دشمن مسأله‌ای تحت اختیار رهبر جامعه اسلامی است که هرگاه به مصلحت بداند، یا ضرورت پیش آید، یا تعداد مسلمانان کم باشد، یا امیدوار به مسلمان شدن گروهی از دشمن باشد و یا...، مبادرت به صلح کند و نمی‌توان آیه را منسوخ دانست. [۷۲]
برخی دیگر از عالمان معتقدند که آیات مربوط به جهاد در اسلام چند گروه‌اند که در مراحل مختلف نازل شده‌اند: یک دسته بر عدم مشروعیت جهاد دلالت می‌کنند که مربوط به سال‌های حضور مسلمانان در مکه و ماه‌های نخست حضورشان در مدینه است.
دسته دوم بر اذن و مشروعیت جهاد دلالت می‌کنند تا مسلمانانی که تحت ستم قرار گرفته‌اند، بتوانند از خود دفاع کنند.
دسته سوم بر وجوب جهاد دفاعی دلالت دارند.
و دسته چهارم که پس از فتح مکه و قدرت یافتن مسلمانان نازل شده، بر وجوب جهاد ابتدایی دلالت دارند.
آیه مورد بحث مربوط به مرحله سوم از مراحل چهارگانه فوق است و با شروع مرحله چهارم زمان صلح با مشرکان سپری شده، بنابراین نیازی ندارد که آیه را منسوخ بدانیم، بلکه از ابتدا حکم مطرح شده در آیه، موقت و محدود بوده است[۷۳]
نقد و بررسی
به نظر می‌رسد اگر معتقد باشیم که برخی از آیات پیشین بر وجوب جهاد ابتدایی علی الاسلام دلالت دارند، در این صورت این آیه با آن آیات تعارض پیدا خواهد کرد، چرا که معنا ندارد که از یک سو مسلمانان موظف باشند با کافران و مشرکان بجنگند تا مسلمان شوند و از سوی دیگر چنان چه آنان تقاضای صلح کردند، موظف باشند، بپذیرند و صلح نمایند. اگر غایت جهاد ابتدایی صرفاً «اسلام آوردن کافران». باشد، معنا ندارد آنان به جای مسلمان شدن درخواست صلح کنند و مسلمانان هم موظف به پذیرش صلح باشند، مگر آن که مقصود از «تمایل به صلح». در آیه به معنای تسلیم شدن و ایمان آوردن باشد، که بعید می‌نماید. از همین روست که علما به فکر چاره افتاده و راه حل‌هایی ارائه کرده‌اند.
و اگر معتقد باشیم که آیات پیشین هیچ کدام بر وجوب جهاد ابتدایی علی الاسلام دلالت ندارند، هر چند بر وجوب جهاد ابتدایی به معنای عام آن دلالت می‌کنند، در این صورت در تبیین رابطه این آیه با آیات قبلی می‌توان گفت:
اگر مسلمانان برای «نجات مستضعفان و ستم دیدگان». به جهاد با مشرکان و ستم گران برخیزند، چنان چه آنان تقاضای صلح کنند، باید به تقاضایشان پاسخ مثبت داد، طبعاً تقاضای صلح به معنای پایان دادن به ظلم و ستمشان خواهد بود و الا معقول نیست که آنان هم چنان به ظلم و ستم خود ادامه دهند و مسلمانان نیز با پذیرش تقاضای آنان از هدف خود که جهاد برای نجات ستم دیدگان است، صرف نظر نمایند.
و اگر جهاد ابتدایی با هدف «رفع موانع از دعوت اسلامی و بسط و گسترش حاکمیت اسلام». باشد، در این فرض نیز تقاضای صلح به معنای برطرف کردن موانع و تن دادن به حاکمیت اسلام خواهد بود و مسلمانان در این فرض می‌توانند پیشنهاد صلح را بپذیرند. چنان چه در روایتی از امام صادق‏(ع) درباره این آیه پرسیدند که «سلم». چیست ؟ فرمود: «الدخول فی امرنا».[۷۴]
و اگر هدف از جهاد ابتدایی «پایان دادن به فتنه گری و توطئه‌های مشرکان علیه مسلمانان». باشد، طبعاً تمایل به صلح به معنای پایان دادن به فتنه گری و توطئه خواهد بود و الا عاقلانه نیست که آنان هم چنان مثل گذشته رفتار کنند و مسلمانان نیز با پذیرش صلح از هدف خود چشم بپوشند.
به نظر می‌رسد با توجه به آیات قبلیِ این سوره، که در آن‌ها از مشرکان مکه و نیز یهودیان عهدشکن سخن گفته شده، این آیه در چنین فضایی نازل شده؛ یعنی اگر با کافران عهدشکن و فتنه گرمی جنگید، تا وقتی است که آن‌ها به توطئه و فتنه گری خود ادامه می‌دهند، ولی اگر تقاضای صلح کردند، یعنی دست از اعمال ناشایست خود برداشتند، شما نیز بپذیرید. از این رو، آیه شریفه قیدی برای آیاتی خواهد بود که بر وجوب جهاد ابتدایی با مشرکان فتنه گر و اهل کتاب پیمان شکن دلالت دارند و وجوب جهاد را محدود به زمانی خواهد کرد که آن‌ها بر اعمال و رفتار خود اصرار دارند.

آیه دوم

غیر از آیه فوق، آیه دیگری است که مسلمانان را به نیکی کردن و رفتار عادلانه با کافران و مشرکان دعوت می‌کند، کفار و مشرکانی که با دین و ایمان مسلمانان ستیز نمی‌کنند، آنان را از شهر و دیارشان اخراج نمی‌کنند و قدمی برای اخراج آنان بر نمی‌دارند.
«لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ »[۷۵].
«[اما). خدا شما را از کسانی که در [کار). دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند باز نمی‌دارد که با آنان نیکی کنید و با ایشان عدالت ورزید زیرا خدا دادگران را دوست می‌دارد * فقط خدا شما را از دوستی با کسانی باز می‌دارد که در [کار). دین با شما جنگ کرده و شما را از خانه‌هایتان بیرون رانده و در بیرون‌راندنتان با یکدیگر همپشتی کرده‌اند و هر کس آنان را به دوستی گیرد آنان همان ستمگرانند».
پرسشی که درباره این آیه مطرح می‌شود، آن است که اگر آیاتی از قرآن بر وجوب جهاد ابتدایی به معنای خاص آن دلالت داشته و مسلمانان وظیفه دارند با همه مشرکان بجنگند تا مسلمان شوند، پس مقصود از این آیه چیست ؟
چرا در آیه نخست نیکی کردن و عادلانه رفتار کردن با مشرکانی که با دین مسلمان نمی‌جنگند، آنان را از شهر و دیارشان بیرون نمی‌رانند، «مشروع».، بلکه «محبوب خداوند». دانسته شده است؟ و چرا در آیه دوم «حرمت رابطه دوستانه». محدود به مشرکانی شده که با دین مسلمانان می‌جنگند و آنان را از شهرشان اخراج نموده و به اخراج آنان کمک می‌کنند؟ چه نسبتی میان این آیات با آیات مطلق دالّ بر وجوب جهاد ابتدایی ـ در فرض وجود چنین آیاتی ـ وجود دارد؟
برخی از مفسران معتقدند که این آیه مربوط به قبل از فتح مکه است و به وسیله آیات برائت نسخ شده است. برخی دیگر بر این باورند که در این آیه مقصود «کافران معاهَد».ند وایجاد روابط حسنه مخصوص کافرانی است که با مسلمانان پیمان عدم تعرض دارند و به آنان تعرض نمی‌کنند، ولی موضوع آیات برائت «کافران حربی».اند، لذا منافاتی با یکدیگرندارند[۷۶]
ولی در میان این دو تفسیر، تفسیر دوم شاهد و مؤیدی ندارد، چون ملاک نیکی و رفتار عادلانه با مشرکان همین است که آنان با دین مسلمانان نجنگند و آنان را از شهر و دیارشان بیرون نکنند، چه با مسلمانان پیمان عدم تعرض داشته باشند، چه نداشته باشند، قیدی در آیه به چشم نمی‌خورد، چنان چه در آیات نخست این سوره نیز شاهد و گواهی بر این تفسیر وجود ندارد.
بعضی از علما معتقدند که این آیه مربوط به مرحله دوم از مراحل تشریع جهاد است که در آن مرحله اذن قتال به مسلمانان داده شد و آیات برائت مربوط به مرحله چهارم است. بنابراین نیازی نیست که قائل به نسخ شویم. [۷۷]
سپس در توضیح آیه دو احتمال را مطرح کرده‌اند:
احتمال اول
اصولاً اصل اولی در ارتباط بشر (نیکی و عدالت) است، ولی اصل در دعوت مردم به توحید و بندگی خدا در صورت زیربار نرفتن (قتال) است.
از قرآن مجید وجوب جهاد ابتدایی استفاده می‌شود، ولی به دو شرط: اول، قدرت و دوم، تدریج «قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ».[۷۸]
اگر شرط اول فراهم شد، مسلمانان موظف به جهاد با کافرانی هستند که به آنان نزدیک ترند، ولی کافرانی که دورند، دو گروه‌اند:
یک دسته، آنان که با مسلمانان سرستیز دارند، مسلمانان گرچه فعلاً با آنان نمی‌جنگند، اما رابطه حسنه هم با آنان نخواهند داشت و چنین ارتباطی با آنان حرام است.
و دسته دوم، آنان که با مسلمانان سرستیز ندارند، باید با آنان به نیکی و عدالت رفتار کرد، ولی هر گاه از قتال با مشرکان نزدیک تر فارغ شدند، و به آنان نزدیک گشتند، موظف به قتال با هر دو گروه هستند. با گروه اول که حکمتش واضح است و با گروه دوم نیز به این دلیل که زمان نیکی و عدالت به پایان رسیده است. چون زمان برّ و نیکی تا وقتی است که مسلمانان از کفار نزدیک تر فارغ شوند و قدرت پیدا کنند. آن چه مانع برّ و نیکی در حق ایشان است، دفاع مسلمانان از توحید و وظیفه آنان مبنی بر دعوت به خداست[۷۹]
نقد و بررسی
معنای این تفسیر آن است که دستور قرآن مبنی بر نیکی و رفتار عادلانه با کافرانی که با شما سرستیز ندارند، موقتی است تا وقتی که مسلمانان قدرت پیدا کنند و نوبت قتال با آنان فرا برسد. در این صورت روابط حسنه‌ای در کار نخواهد بود. حتی اگر آنان سرستیز با مسلمانان را هم نداشتند، مسلمانان موظف به قتال با آن هایند تا آن که اسلام آورند.
آیا از این آیه حکم موقتی استفاده می‌شود؟ ظاهر آیه نیکی کردن و رفتار عادلانه با کافرانی است که با مسلمانان سرجنگ ندارند. چه نزدیک باشند، چه دور؛ چه مسلمانان قدرتمند باشند، چه ضعیف. اتفاقاً این رفتار تناسب بیشتری با زمان قدرتمند بودن مسلمانان دارد تا زمان ضعیف بودن؛ یعنی اگر مسلمانان ضعیف باشند، به طور طبیعی نمی‌توانند رفتار غیرعادلانه با کافران داشته باشند. زمانی که زمینه رفتار ظالمانه وجود دارد، وقتی است که انسان از قدرت کافی برخوردار باشد. در زمان برخورداری از قدرت باید با کافرانی که با مسلمانان سرستیز ندارند، به نیکی و عدالت رفتار کرد.
احتمال دوم
قتال با کافرانی واجب است که دارای تشکل و سازمان سیاسی هستند و همواره با ابزارهایی که در اختیار دارند، برای مسلمانان مزاحمت ایجاد می‌کنند، با دین و ایمان آنان می‌جنگند، آن‌ها را از شهر و دیارشان اخراج می‌کنند. ولی رفتار نیکو و عادلانه با کافرانی است که از چنین امکانی برای رویارویی با مسلمانان برخوردار نیستند و نمی‌توانند با دین و ایمان آنان بجنگند و آن‌ها را از شهرشان بیرون نمایند.
شاهد این تفسیر آیه‌ای است که دستور قتال دسته جمعی با کافران را صادر نموده «وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً ».[۸۰] که مقصود صاحبان قدرت و دولت برای جنگ با مسلمانانند.
لسان آیات پیشین که دستور قتال با مشرکان را صادر کرده، با لسان این آیه که رفتار نیک و عادلانه را توصیه نموده، متفاوت است. در این آیه از کافرانی سخن گفته که با مسلمانان سر جنگ ندارند و آن‌ها را از شهر و دیارشان بیرون نمی‌کنند و اینان معمولاً افراد عادی و فاقد قدرت سیاسی و نظامی هستند.
نقد و بررسی
اگر این تفسیر پذیرفته شود، طبعاً مؤیدی برای برداشت ما از آیات پیشین است، آیاتی که دستور جهاد ابتدایی را صادر نمودند. چون جهاد با سران کفر، شرک، صاحبان قدرت، تشکل‌ها و سازمان‌های سیاسی و نظامی به منظور مسلمان کردن آنان انجام نمی‌گیرد، بلکه به منظور نجات ستم دیدگان و مستضعفان از تحت ستم آنان یا رفع مزاحمت آنان از راه دعوت اسلامی و یا وادار کردن آنان به پذیرفتن حاکمیت اسلام و پایان دادن به سلطه ایشان بر مردم انجام می‌شود. مسلمانان با افراد عادی که با آنان عناد و ستیزه‌ای ندارند، سرجنگ ندارند و مکلف به قتال با آنان نیستند، بلکه با این گروه به نیکی و عدالت رفتار می‌کنند که زمینه جذب آنان به اسلام را نیز فراهم می‌سازد. بدین وسیله آیه مورد بحث با آیات قبلی ـ که بر وجوب جهاد ابتدایی دلالت داشتند ـ منافاتی پیدا نمی‌کند.

آیه سوم

«لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ...».[۸۱]
«در دین هیچ اجباری نیست و راه از بیراهه بخوبی آشکار شده است».
درباره جمله «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ ». سخنان متنوعی مطرح شده، گفته‌اند:
۱. این آیه به وسیله آیات جهاد ابتدایی نسخ شده و مسلمانان می‌توانند برای مسلمان کردن کفار با آنان بجنگند و آنان را به اسلام وادار نمایند. آیاتی مانند «وَاقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثِقِفْتُمُوهُمْ». ناسخ این آیه‌اند.
نقد و بررسی
این آیه از آیات غیر قابل نسخ است، زیرا حقیقتاً ایمان و اسلام قابل تحمیل نیست و مقصود آیه این نیست که ایمان قابل اکراه و تحمیل است، ولی در دین اسلام ایمان تحمیل نمی‌شود، بلکه بدین علت است که اصلاً قابل تحمیل و اکراه نیست. به خصوص که به دنبال آن می‌فرماید: «قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ». یعنی راه صحیح از راه نادرست آشکار گردیده، پس چگونه می‌توان آیه را منسوخ شمرد؟ آیا پس از نزول آیات جهاد در تشخیص راه درست از نادرست خللی وارد شده که اینک اکراه در دین بلامانع شود؟
از شأن نزول آیه نیز استفاده می‌شود که پیامبر مسلمانان را از مجبور ساختن خویشان و بستگان برای مؤمن شدن برحذر می‌داشت. برخی از انصار که مسلمان بوده، ولی فرزندانشان یهودی بودند، قصد اجبار آنان را داشتند که این آیه نازل شد و پیامبر آنان را از این عمل نهی کرد.
۲. این آیه مربوط به اهل کتاب است؛ یعنی اهل کتاب برای مسلمان شدن اکراه نمی‌شوند، بلکه می‌توانند جزیه بپردازند، ولی آیات جهاد ابتدایی با هدف دعوت به اسلام، مخصوص کفار و مشرکان است.
۳. مقصود از آیه این است که به کافرانی که مسلمان شده و وارد حوزه مسلمین می‌گردند، نگویید: از روی اکراه مسلمان شدند و اسلام شان اثری ندارد، چون اگر بعد از جنگ راضی شده و اسلام شان صحیح بود، مکره نیستند.
۴. اظهار شهادتین در حقیقت دین نیست، همان طور که اظهار کفر در شرایط تقیه حقیقتاً کفر نیست، چون دین، امری قلبی بوده و قابل اکراه نیست. از این رو، مانعی ندارد که در جنگ ابتدایی مشرکان بر اظهار شهادتین مجبور شوند، ولی نمی‌توان آن‌ها را به ایمان قلبی مجبور ساخت، چون شدنی نیست[۸۲]
نقد و بررسی
آیه فوق قرینه‌ای است بر این که اسلام به دنبال تحمیل عقیده و ایمان بر کافران و اهل کتاب نیست. این آیه بااین سخن که مسلمانان موظف به جهاد با مشرکانند تا مسلمان شوند یا کشته، ناسازگار است و شاهدی بر تفسیر پیشین از آیات قرآن است که جهاد ابتدایی دراسلام:
- یا برای نجات مظلومان و مستضعفان از ظلم و ستم کافران و مشرکان ستم پیشه است.
- یا برای رساندن پیام خود به مردم است که حق دارند ندای توحید را بشنوند و عده‌ای قدرت طلب مانع می‌شوند. جهاد برای رفع این موانع است.
- یا به منظور مقابله با دشمنانی است که همواره به توطئه گری و فتنه گری مشغولند و مسلمانان را به سبب دین و ایمانشان مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند...
- یا برای بسط حاکمیت اسلام است. چون همه مردم حقوقی دارند که تنها در پرتو حاکمیت اسلام تأمین می‌شود. حق بهره مندی از فضای سالم برای رشد و تعالی معنوی، از حقوق همه انسان هاست که با حاکمیت کافران و مشرکان تضییع می‌شود. اسلام برای گسترش حاکمیت سیاسی خود تلاش می‌کند و در صورت لزوم برای تحقق آن می‌جنگد، به خصوص که حاکمیت‌های مبتنی بر کفر و شرک هیچ گاه حاکمیت اسلام واقعی را، هر چند در نقطه‌ای از زمین تحمل نمی‌کنند، چون مزاحم چپاول گری‌های آن هاست[۸۳]
بنابراین، اساساً آیه مطلقی در قرآن نداریم که مسلمانان را به جهاد با کافران ـ فقط به دلیل کافر بودن ـ موظف نماید تا آنان را به اسلام دعوت کنند و در صورت عدم پذیرش به قتل برسانند. چون اسلام و ایمان قابل اکراه نیست، ولی جهاد برای حاکمیت سیاسی اسلام مطلب دیگری است که نه تنها عملی است، بلکه مسلمانان موظف به تحصیل قدرت برای رسیدن به حاکمیت در پهنه زمین هستند.
افزون بر آن، آیات دیگری در قرآن کریم وجود دارد که اصول و ضوابط دعوت به توحید را تبیین می‌کند.
«ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ...».[۸۴]
«با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [شیوه‌ای). که نیکوتر است مجادله نمای..».
این آیه و نظایر آن شاهد و قرینه‌ای بر این واقعیتند که مقوله دعوت به توحید و دین با حکمت و موعظه و جدال احسن انجام می‌شود. نه قتال، ایمان آوردن نیز امری اختیاری است نه اجباری «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا ».[۸۵] هدف از قتال چیز دیگری است که پیش از این بیان شد. هر چند قتال هم در مرحله نهایی صورت می‌گیرد و تا ضرورت پیش نیاید، نباید قتال کرد. چه بسا برخی از کافران و مشرکان با استفاده از روش‌های دیگر تسلیم شوند و به ظلم و ستم خویش پایان دهند؛ دیگر مزاحمتی برای آن که پیام توحید به گوش مردم برسد، ایجاد نکنند؛ دست از توطئه و فتنه علیه مسلمانان بردارند؛ حاکمیت سیاسی اسلام را بپذیرند و بدانند که حتی اگر بخواهند کافر بمانند و مسلمان نشوند، باید به حاکمیت سیاسی اسلام تن بدهند و این حقیقت را درک کنند که هیچ کافر و مشرکی حق حاکمیت بر مردم را ندارد، هر چند تا رسیدن به این نقطه فاصله زیادی باشد، چرا که بدون تحصیل قدرت رسیدن به این نقطه مقدور نیست.
در کتاب جهاد، فقیهان شیعه با اشاره به گروه‌هایی که جهاد با آنان واجب است، غایت جهاد را نیز توضیح داده‌اند. محقق حلی در «شرایع الاسلام». می‌نویسد:
و کل من یجب جهاده فالواجب علی المسلمین النفور الیهم، اما لکفّهم و اما لنقلهم الی الاسلام؛
هر که جهاد با او واجب است، بر مسلمانان فرض است که به سوی آنان حرکت کنند تا یا مانع فتنه و فساد آنان نسبت به مسلمانان شوند یا به اسلام دعوتشان نمایند.
از آیات قرآن استفاده می‌شود که سه گروهی که جهاد با آنان واجب است؛ کفار و مشرکان، اهل کتاب و بغاتند. کفار و مشرکانی که با مسلمانان سرستیز داشته و به فتنه گری علیه مسلمانان مشغولند، آنان که مانع گسترش دعوت اسلامی یا مانعی در راه بسط و توسعه حاکمیت اسلامی اند، و کسانی که به آزار و اذیت و ظلم و بیدادگری مشغولند.
دو غایتی که در عبارت فقها به چشم می‌خورد، عبارت از تحقق هدف جهاد است؛ یعنی یا پایان دادن به فتنه گری، ظلم و بیداد کفار و مشرکان، دست شستن از ایجاد مزاحمت برای اسلام و مسلمین به منظور دعوت همگان به توحید و یا پذیرش حاکمیت اسلام و سرگرم شدن به زندگی شخصی خودشان، یا پذیرش اسلام ـ چنان که معروف بین فقهاست.
در تفسیر عبارت شرایع چند دیدگاه وجود دارد:
محقق پیش از این عبارت، جهاد با سه گروه را واجب دانسته: اول بغات دوم اهل ذمه و سوم غیر اهل کتاب از طوایف دیگر مشرکین.
۱. عبارت لف و نشر مرتب است (جلوگیری از تجاوز) غایت جهاد با بغات و (منتقل کردن آنان به دامن اسلام) غایت جهاد با اهل کتاب و مشرکان دیگر.
۲. این دو هدف می‌تواند برای هر سه گروه مطرح باشد. چون اولاً: بغات بابغی خود مرتد شده و از دایره اسلام خارج می‌شوند و جهاد با آنان به منظور بازگرداندن آنان به دامن اسلام است.
ثانیاً: جهاد با اهل کتاب و مشرکان تنها به منظور اسلام آوردن آنان نیست، بلکه در بسیاری از موارد به منظور پایان دادن به فتنه گری آنان، آزار و اذیت مسلمانان و ممانعت آنان از نشر و گسترش اسلام است.
شهید ثانی و محقق ثانی این تفسیر را پذیرفته و تفسیر نخست را نقد کرده‌اند.
«کل واحده من الغایتین یمکن طلبها لکلّ واحد من الاقسام».[۸۶]
هر کدام از دو غایت می‌توانند برای هر کدام از اقسام سه گانه باشند (که مجموعاً شش فرض خواهد شد)
«والذی ینبغی تعلق الحکمین بالاقسام الثلاثه فانه یطلب نقل کل منهم الی الاسلام مع التمکن منه و الا فیطلب کفّهم عن المسلمین».[۸۷]
شایسته است هر یک از دو حکم به اقسام سه گانه تعلق بگیرند که در این صورت به شرط توانایی هر کدام از سه گروه به اسلام فراخوانده می‌شوند و در غیر این صورت از آنان خواسته می‌شود دست از مسلمانان بردارند.
با این که محقق ثانی هدف را دو مرحله‌ای دانسته، در مرحله اول و در صورت توانایی جهاد با این سه گروه برای منتقل کردن ایشان به اسلام است و در صورت عدم توانایی ـ لااقل با جهاد ـ به تعدی و تجاوز آنان به مسلمین پایان داده می‌شود.
از بررسی آیات جهاد به این نتیجه رسیدیم که دلیل روشنی بر این که جهاد به منظور وادار کردن مشرکان به پذیرش اسلام باشد، وجود ندارد. چنان که هیچ کدام دلالت روشنی بر این مدعا نداشت که یکی از احکام جهاد ـ با هر هدفی انجام گرفته باشد ـ لزوم مسلمان شدن کفارباشد.
اما به روایاتی استناد شده که به منظور تکمیل بحث، بررسی آن روایات هم لازم و ضروری است.

ب. روایات

چند روایت که برخی در منابع حدیثی شیعه و برخی در منابع حدیثی اهل سنت نقل شده، مورد استناد قرار گرفته که عبارتند از:

حدیث اسیاف

محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن ابیه و علی بن محمد القاسانی جمیعاً عن القاسم بن محمد عن سلیمان بن داود المنقری عن حفص بن غیاث عن ابی عبدالله(ع) قال:سَأَلَ رَجُلٌ أَبِي ص عَنْ حُرُوبِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ كَانَ السَّائِلُ مِنْ مُحِبِّينَا فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ ع بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً ص بِخَمْسَةِ أَسْيَافٍ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا شَاهِرَةٌ ... وَأَمَّا السُّيُوفُ الثَّلَاثَةُ الشَّاهِرَةُ فَسَيْفٌ عَلَى مُشْرِكِي الْعَرَبِ ... فَهَؤُلَاءِ لَا يُقْبَلُ مِنْهُمْ إِلَّا الْقَتْلُ أَوِ الدُّخُولُ فِي الْإِسْلَام‏... وَ أَمْوَالُهُمْ وَ ذَرَارِيُّهُمْ سَبْيٌ عَلَى مَا سَنَّ رَسُولُ اللَّهِ ص فَإِنَّهُ سَبَى وَ عَفَا وَ قَبِلَ الْفِدَاءَ وَ السَّيْفُ الثَّانِي عَلَى أَهْلِ الذِّمَّة... فَمَنْ كَانَ مِنْهُمْ فِي دَارِ الْإِسْلَامِ فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُمْ إِلَّا الْجِزْيَةُ أَوِ الْقَتْلُ وَ مَالُهُمْ فَيْ‏ءٌ وَ ذَرَارِيُّهُمْ سَبْيٌ وَ إِذَا قَبِلُوا الْجِزْيَةَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ حُرِّمَ عَلَيْنَا سَبْيُهُمْ وَ حُرِّمَتْ أَمْوَالُهُمْ وَ حَلَّتْ لَنَا مُنَاكَحَتُهُمْ وَ مَنْ كَانَ مِنْهُمْ فِي دَارِ الْحَرْبِ حَلَّ لَنَا سَبْيُهُمْ وَ أَمْوَالُهُمْ وَ لَمْ تَحِلَّ لَنَا مُنَاكَحَتُهُمْ وَ لَمْ يُقْبَلْ مِنْهُمْ إِلَّا الدُّخُولُ فِي دَارِ الْإِسْلَامِ أَوِ الْجِزْيَةُ أَوِ الْقَتْلُ ...».[۸۸]
حفص بن غیاث از امام صادق(ع) نقل کرده که حضرت فرمود: مردی از دوستدران ما درباره جنگ‌های امیرمؤمنان(ع) از پدرم پرسید، امام باقر(ع) فرمود: خداوند محمد را با پنج نوع شمشیر برانگیخت. سه قسم از آن شمشیرها آشکار و از نیام برکشیده‌اند. یکی شمشیری که بر علیه مشرکان عرب کشیده شده ... از اینان جز کشته شدن یا مسلمان شدن پذیرفته نمی‌شود و در صورت کشته شدن اموالشان (غنیمت) و فرزندانشان اسیر می‌شوند همان طور که رسول خدا با آنان رفتار می‌کرد که به اسارت می‌گرفت، می‌بخشید و فدیه قبول می‌کرد. و شمشیر دوم بر علیه اهل ذمه است...، هر کدام از آنان که در دارالاسلام باشند، یا باید جزیه دهند یا کشته شوند و مالشان به غنیمت رود و زن و فرزندانشان اسیر گردند و هرگاه بپذیرند که جزیه بپردازند اسیر کردن آنان بر ما حرام بوده و اموالشان حرمت دارد و ازدواج با آنان بر ما حلال است، و آنان که در دارالحرب هستند، اسیر کردن آنان بر ما مجاز بوده و ازواج با آنان نارواست. و از آنان جز داخل شدن به دارالاسلام یا پرداخت جزیه یا کشته شدن پذیرفته نمی‌شود...
روایت را کلینی، شیخ صدوق و شیخ طوسی نقل کرده‌اند، ولی در اسناد، دو نفر به نام‌های قاسم بن محمد اصفهانی و سلیمان بن داود منقری به چشم می‌خورند که از سوی برخی تضعیف شده و روایت از نظر سند غیرقابل اعتماد گشته است. هر چند آیت الله خویی روایتی دیگر را با همین سند «معتبره». توصیف کرده است.
اما نسبت به دلالت روایت، در مورد کافران عرب و غیرعرب «الدخول فی الاسلام». تعبیر شده و در مورد اهل کتاب «الدخول فی دارالاسلام».؛ تعبیر «الدخول فی دارالاسلام». به چه معناست ؟ آیا به راستی «دخول در دارالاسلام». در برابر «دارالکفر». به معنای اسلام آوردن است یا احتمال دارد بدین معنا باشد که اهل کتاب یا باید جزیه دهند یا از دارالحرب و دارالکفر که تحت حاکمیت و سلطه کافران قرار دارد، به دارالاسلام هجرت نمایند و حاکمیت اسلام را بپذیرند؟ شاید مقصود همان معنایی باشد که از برخی آیات قرآن استظهار نمودیم که مسلمانان موظف به جهاد با مشرکانند تا آنان را به پذیرش حاکمیت سیاسی اسلام وادار نمایند. بدیهی است اگر کافران و اهل کتاب حاکمیت سیاسی اسلام را بپذیرند، کافران حاکمیت و قدرت خود را از دست داده و تحت حاکمیت اسلام به سر خواهند برد که چه بسا بسیاری از آنان در این محیط به اسلام بگروند. لزومی ندارد به هنگام جهاد از ترس شمشیر و از روی اکراه اسلام آورند. ولی ضرورت دارد صولت و قدرت آنان شکسته و به حاکمیت سیاسی شان خاتمه داده شود.
البته این تعبیر فقط درباره اهل کتاب به کار رفته، ولی درباره کفار و مشرکان عرب و عجم که دو قسم دیگر از طوایفی هستند که مسلمانان با ایشان می‌جنگند، تعبیر «الدخول فی الاسلام». به کار رفته که این احتمال درباره آن ضعیف است.
اگر ضعف سند روایت نبود، می‌توانست دلیلی بر وجوب جهاد ابتدایی به معنای مصطلح آن باشد.

ابوهریره از پیامبر خدا(ص) نقل کرده که حضرت فرمود:

اُمرتُ ان اقاتل الناس حتی یقولوا: لا اله الا الله فاذا قالوها عصموا منی دماءهم و اموالهم الا بحقها و حسابهم علی الله([۸۹]
من مأمورم که با مردم بجنگم تا آن که بگویند: معبودی جز الله نیست، هرگاه این کلمه را گفتند از جانب من جان و مالشان در امان خواهد بود مگر آن که (مرتکب جرمی شوند که جان و مالشان) به حق فاقد امنیت باشد و در این صورت مجازات آنان طبق قانونی است که خداوند تعیین کرده است.
در سند این روایت افراد مشکوکی مثل ابومعاویه، افراد ناشناخته‌ای مثل ابوصالح و افراد جاعل حدیثی چون ابوهریره به چشم می‌خورند که روایت را از نظر سند بی اعتبار می‌سازد. و اما از نظر دلالت هم با اشکالاتی روبه روست.
اولاً: تعبیر روایت «اقاتل الناس». است نه «اقتل الناس».؛ یعنی مأمورم با مردم بجنگم تا بگویند لا اله الا الله، یعنی غایت نهایی جهاد ایمان آوردن مردم است. از این رو، منافات ندارد که هدف از جهاد با مشرکان، پایان دادن به فتنه گری و آزار و اذیت آن‌ها نسبت به مظلومان و مستضعفان باشد، ولی یکی از احکام چنین جهادی با چنین افرادی «اسلام آوردن ظاهری». آنان باشد.
یعنی با آنان نمی‌جنگم که به اسلام آوردن وادارشان کنم، بلکه با آنان می‌جنگم که به فتنه گری شان پایان دهم، در عین حال تا در ظاهر اسلام نیاورند، رهایشان نمی‌کنم. چنان چه در عبارات بعضی از فقیهان چنین تفسیری از جهاد ابتدایی مشاهده می‌شود[۹۰].
ثانیاً: پیامبر فقط خود را مأمور چنین جهادی می‌داند، ممکن است جهاد برای «وارد کردن مشرکان به اسلام». منحصر به زمان ظهور اسلام باشد تا کفار و مشرکان که در صدد محو این آیین نو پا هستند، به اهداف شوم خود نرسند. یک حکم دائمی مربوط به اعصار مختلف نیست. چه بسا مربوط به جریانی خاص باشد که مسلمانان مشرکان را به سبب فریب دادن مسلمانان می‌کشتند، مانند جریان اسامه بن زید.
ثالثاً: با توجه به آن که در مورد اهل کتاب پرداخت جزیه نیز پذیرفته می‌شود، این روایت با تعبیر (الناس) باید به وسیله دلایل مربوط به قبول جزیه از اهل کتاب تخصیص خورده باشد[۹۱].
رابعاً: با آن که روایت در منابع اهل سنت آمده، اما مالک برخلاف آن فتوا داده و پرداخت جزیه از غیر اهل کتاب را نیز مجاز شمرده است[۹۲]. معلوم می‌شود که روایت نزد اهل سنت نیز مورد عمل قرار نگرفته است. در هر حال روایت عامی است و نمی‌تواند مستند فقیهان امامیه قرار گیرد.

معتبره مسعده بن صدقه

إِنَّ النَّبِيَّ ص كَانَ إِذَا بَعَثَ أَمِيراً لَهُ عَلَى سَرِيَّةٍ أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ...إِذَا لَقِيتُمْ عَدُوّاً لِلْمُسْلِمِينَ فَادْعُوهُمْ إِلَى إِحْدَى ثَلَاثٍ فَإِنْ هُمْ أَجَابُوكُمْ إِلَيْهَا فَاقْبَلُوا مِنْهُمْ وَ كُفُّوا عَنْهُمْ وَ ادْعُوهُمْ إِلَى الْإِسْلَامِ فَإِنْ دَخَلُوا فِيهِ فَاقْبَلُوهُ مِنْهُمْ وَ كُفُّوا عَنْهُمْ وَ ادْعُوهُمْ إِلَى الْهِجْرَةِ بَعْدَ الْإِسْلَامِ فَإِنْ فَعَلُوا فَاقْبَلُوا مِنْهُمْ وَ كُفُّوا عَنْهُمْ ...وَ فَإِنْ أَبَوْا هَاتَيْنِ فَادْعُوهُمْ إِلَى إِعْطَاءِ الْجِزْيَةِ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صَاغِرُونَ فَإِنْ أَعْطَوُا الْجِزْيَةَ فَاقْبَلْ مِنْهُمْ وَ كُفَّ عَنْهُمْ وَ إِنْ أَبَوْا فَاسْتَعِنِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِمْ وَ جَاهِدْهُمْ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ [۹۳].
پیامبر معمولاً هرگاه امیری را بر سریّه‌ای می‌گماشت و به جنگ روانه می‌کرد، او را به رعایت تقوای الهی فرمان می‌داد ... هرگاه دشمن مسلمانان را ملاقات کردید، آنان را به یکی از این سه دعوت کنید، اگر به شما پاسخ مثبت دادند از آنان بپذیرید و دست از آنان بردارید: (نخست آن که) آنان را به اسلام بخوانید اگر اسلام آوردند، بپذیرید و دست از آنان بردارید. (در مرحله دوم) آنان را پس از مسلمان شدن به هجرت به دارالاسلام بخوانید، اگر هجرت کردند، بپذیرید و دست از آنان بردارید ... پس اگر این دو را نپذیرفتند، آنان را به پرداخت خاضعانه جزیه دعوت کنید، اگر جزیه پرداختند بپذیر و از آنان دست بردار و اگر نپذیرفتند، از خداوند عزوجل استعانت بجوی و با آنان جانانه در راه خدا جهاد کن.
در این روایت به هنگام رویارویی با دشمنان سه راه پیشنهاد شده، که یکی از آن‌ها دریافت جزیه است. در حالی که به نظر امامیه تنها از اهل کتاب می‌توان جزیه دریافت کرد.
از این رو، روایت باید بر جهاد با اهل کتاب حمل شود. برخی از فقها اطلاق آن را به وسیله عموم آیات مربوط به قتال با کفار مقید ساخته‌اند[۹۴] اما با توجه به استظهاری که از آیات شد، چنین تقییدی امکان پذیر نیست.

صحیحه ابو حفص کلبی از امام صادق‏(ع) که حضرت فرمود:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بَعَثَ رَسُولَهُ- بِالْإِسْلَامِ إِلَى النَّاسِ عَشْرَ سِنِينَ فَأَبَوْا أَنْ يَقْبَلُوا حَتَّى أَمَرَهُ بِالْقِتَالِ فَالْخَيْرُ فِي السَّيْفِ وَ تَحْتَ السَّيْفِ وَ الْأَمْرُ يَعُودُ كَمَا بَدَأَ.[۹۵]
خداوند عزوجل رسولش را به مدت ده سال به سوی مردم فرستاد و چون آنان از پذیرفتن دعوت پیامبر پرهیز کردند پیامبر را به جنگ با آنان فرمان داد، پس خیر و سعادت در پرتو شمشیر و زیر سایه شمشیر است و این امر در زمان امام عصر تحقق خواهد یافت.
روایت برای اثبات وجوب جهاد علی الاسلام با ابهاماتی روبه روست.
اولاً: مأمور شدن پیامبر به قتال را پس از ده سال از بعثت رسول خدا(ص) دانسته، در حالی که پیامبر در مدینه و در سال دوم هجری یعنی پس از گذشت چهارده سال از بعثت اذن قتال پیدا کرد.
ثانیاً: روایت در مقام بیان این نکته است که همه مردم با موعظه و جدال احسن و با روی خوش هدایت نمی‌شوند و حقوق دیگران را به رسمیت نمی‌شناسند، همیشه در جامعه افرادی هستند که برای آن که به حق خویش قانع باشند، نیازمند قدرت و زورند. باید با شدت عمل آنان را از آزار و اذیت دیگران باز داشت.
ثالثاً: بر حسب روایت، مردم از قبول اسلام در مدت ده سال سرباز زدند تا پیامبر مأمور به قتال شد، معنایش آن است که مردم با شمشیر پیامبر مسلمان شدند، در حالی که واقعیت تاریخی برخلاف آن است.
رابعاً: در انتهای روایت که می‌فرماید: «والامر یعود کما بدأ». اشاره به زمان امام عصر(عج) است؛ یعنی حتی اگر جهاد برای مسلمان کردن مشرکان باشد، در عصر امام‌زمان تحقق خواهد یافت نه در طول زمان.
ج. سیره رسول خدا(ص)
با مراجعه به تاریخ صدر اسلام نیز معلوم می‌شود که هیچ یک از جنگ‌هایی که در زمان پیامبر اکرم‏(ص) رخ داد، جهاد ابتدایی برای مسلمان کردن کفار و مشرکان نبود. گرچه هدف اصلی پیامبر هدایت مردم و دعوت آنان به اسلام و توحید بود، اما جنگ‌های آن حضرت یا برای «دفاع از مظلومیت اسلام و مسلمانان». بود، مثل جنگ بدر که در پاسخ به آزار و اذیت مشرکان نسبت به مسلمانان، بیرون راندن آنان از مکه و مصادره اموال ایشان بود، یا «دفاع از موجودیت مسلمانان و مرکز اسلام». مانند جنگ خندق، یا «پایان دادن به توطئه‌های دشمنان اسلام». مثل جنگ با یهودیان بنی قینقاع و خیبر، یا «مقابله با کسانی که مبلغان اسلام را به طرز فجیعی به قتل رسانده و مانع رسیدن پیام اسلام به گوش توده‌های مردم می‌شدند». مثل جنگ موته یا به منظور «برچیدن پایگاه شرک و توطئه بر ضد مسلمانان و پاسخ دادن به پیمان شکنی قریش». انجام می‌شد مثل فتح شهر مکه یا «پایان دادن به تجاوز بیگانگان نسبت به مسلمانان». بود مانند غزوه تبوک که به منظور مقابله با تجاوز رومیان مسیحی بود که پس از پیروزی بر ایرانیان در مرزهای حجاز کمین کرده و منتظر فرصت برای هجوم به مسلمانان بودند[۹۶] در میان غزوات و سرایای صدر اسلام به موردی بر نمی‌خوریم که پیامبر به سراغ افراد مشرکی رفته باشد که به صورت فردی سرگرم زندگی خود بوده باشند و هیچ آزار و اذیتی و مزاحمتی نسبت به مسلمانان نداشته و صرفاً برای مسلمان کردن آنان با ایشان جنگیده باشد.
آیات مربوط به جهاد هم که ناظر به جهادهای عصر نزول است، با آن چه که در تاریخ نقل شده، منطبق است.
امام خمینی در این زمینه می‌فرمود:
رسول اکرم‏(ص) مقصدشان این نبود که مشرکین مکه یا جزیره العرب را از بین ببرند، مقصد این بود که دین اسلام را منتشر کنند و حکومت، حکومت قرآن و اسلام باشد. آن‌ها چون مانع بودند از این که این حکومت اسلام تحقق پیدا کند، منتهی به جنگ می‌شد و معارضه، آن‌ها معارضه می‌کردند با حکومت اسلامی... جنگ‌های زیادی که پیغمبر اکرم فرموده است همه برای این معنا بوده است که موانع را از سر این مقصد الهی، مقصد اعلی که دارند و آن تحکیم حکومت اسلامی، حکومت الله، حکومت قرآن، [بردارند). همه برای این بود. به طوری که اگر معارض با این نبودند، معلوم نبود جنگ پیش بیاید. معارضه داشتند و نمی‌گذاشتند که این حکومت تحقق پیدا کند، جنگ پیش آمد[۹۷]
افزون بر آن، در بحث جهاد به احکامی بر می‌خوریم که با جهاد ابتدایی به معنای خاص منافات دارد. اگر هدف از جهاد ابتدایی «وادار کردن مشرکان به اسلام». باشد، مسائل ذیل چگونه قابل توجیه است ؟ مثلاً:
ـ می‌توان با مشرکان صلح کرد و آنان را در سرزمین خود رها کرد و تنها از ایشان خراج گرفت[۹۸]
ـ می‌توان در جنگ با مشرکان از گروه دیگری از مشرکان کمک گرفت[۹۹]
ـ عدم جواز کشتن اسیر جنگی پس از اتمام جنگ،[۱۰۰]با آن که کشتن اسیر پس از جنگ که حاضر به مسلمان شدن نیست، آسان تر است.
ـ چنان چه مشرکان درخواست امان کردند، باید به آنان امان داد و کسی حق تعرض به آنان را ندارد، حتی اگر یکی از مسلمانان به یکی از کفار یا گروهی کوچک از آنان پناه داده باشد. یکی از حکمت‌های پناه دادن به آنان رساندن پیام حق به ایشان دانسته شده که اگر نپذیرفتند، باید آنان را به مأمن و پناهگاه شان بازگرداند[۱۰۱]

جمع بندی و نتیجه گیری

حقیقت آن است که از آیات فراوانی که مورد بحث قرار گرفت، هیچ کدام بر جهاد ابتدایی علی الاسلام به معنای خاص؛ یعنی جهاد برای وادار کردن مشرکان به اسلام دلالت نداشت. جهاد ابتدایی به معنای عام؛ یعنی جهاد برای پایان دادن به فتنه‌گری مشرکان، جهاد برای نجات مظلومان و مستضعفان از ستم مشرکان، جهاد برای بسط و گسترش حاکمیت سیاسی اسلام از آیات قرآن به روشنی استفاده می‌شود.
روایات چهارگانه نیز که یا از نظر سند دچار مشکل اند یا از نظر دلالت یا از هر دو جهت، برای اثبات مسأله‌ای با این اهمیت که مسلمانان موظف به جهاد با مشرکان باشند تا آنان را به مسلمان شدن وادار نمایند، کافی نیست و نیازمند دلیل قوی تر و روشن تری است.
از نظر تاریخی نیز در عصر رسول خدا(ص) به موردی بر نمی‌خوریم که آن حضرت صرفاً برای وادار کردن مشرکان به پذیرش اسلام، بدون آن که اهل فتنه گری یا آزار و اذیت مسلمانان یا مانع دعوت اسلامی باشند، جهاد کرده باشد و فرد یا گروهی را صرفاً به سبب مشرک بودن از نظر اعتقادی و نپذیرفتن اسلام ـ بی آن که مسلمانان را بیازارند یا به دشمنان مسلمانان کمک کنند یا... ـ با جنگ و جهاد تهدید به پذیرش اسلام کرده باشد.
یک اشکال
با پذیرفتن این نظریه که جهاد ابتدایی با مشرکانی که علیه مسلمانان فتنه گری نموده، به آزار و اذیت مسلمانان پرداخته، مانع گسترش پیام توحیدند و سدی در برابر بسط حاکمیت اسلام هستند، واجب است و دلیلی بر وجوب جهاد با مشرک بماهو مشرک که به زندگی خود مشغول است و بس، وجود ندارد، مشکلی بروز می‌کند و آن این که براساس دلایل روشن فقهی که در متون فقهی به چشم می‌خورد، دریافت جزیه تنها از اهل کتاب جایز است و از غیر اهل کتاب نمی‌توان جزیه دریافت کرد. وجود این تفاوت بین «اهل کتاب». و «مشرکانی که از اهل کتاب نیستند». در فقه ما مورد اتفاق فقهاست و تردیدی وجود ندارد.
هم به آیات قرآن در این زمینه استناد شده[۱۰۲] و هم به احادیث و مسأله هم اجماعی شمرده شده است. در حالی که نتیجه نظریه مطرح شده در این نوشته آن است که فرقی بین اهل کتاب و کفار نباشد و هر دو بتوانند با پذیرش حاکمیت سیاسی اسلام و پرداخت جزیه در پناه اسلام زندگی کنند و چنین چیزی نه در تاریخ اسلام سابقه دارد و نه ادله فقهی ـ که وجود تفاوت بین اهل کتاب و مشرکان دیگر را ثابت می‌کند ـ با آن موافق است. به عبارت دیگر همین که نمی‌توان از غیر اهل کتاب جزیه دریافت کرد، معلوم می‌شود که کفار و مشرکان حق زندگی کردن در پناه حکومت اسلامی را ندارند، هر چند حاضر به پرداخت جزیه باشند.
پاسخ
اولاً: شیخ طوسی، صلح با مشرکان و دریافت خراج از آنان را به مثابه جزیه تجویز کرده[۱۰۳]پس عدم دریافت جزیه از کفار را نمی‌توان اجماعی دانست.
ثانیاً: محقق حلی امان دادن به مشرکانی را که خواستار زندگی در پناه دولت اسلامی هستند، را مفروض دانسته که طبعاً باید امنیت جانی و مالی آنان را تأمین کرد و این سخن اعم از آن است که برای شنیدن پیام الهی چنین درخواستی بنمایند[۱۰۴]
ثالثاً: این اشکال صحیح است، ولی نتیجه‌ای که از آن گرفته شده، با نظریه مطرح شده در این نوشته منافات ندارد. این که «احکام جهاد با مشرکان». با «احکام جهاد با اهل کتاب». تفاوت دارد، قابل انکار نیست. این که تنها از اهل کتاب می‌توان جزیه دریافت کرد، و در صدر اسلام نیز شنیده نشده که از غیر اهل کتاب جزیه پذیرفته شده باشد، قابل انکار نیست، اما دو احتمال را برای حل مسأله می‌توان مطرح کرد:
احتمال اول: اساساً مقوله «دعوت به اسلام». را غیر از مقوله «جهاد». دانستیم و تنها جهاد با مشرکان را به منظور پایان دادن به فتنه گری آنان، آزار و اذیت مسلمانان و رفع موانع بسط و گسترش حاکمیت اسلام و طبعاً بسط و توسعه اسلام دانستیم، اما می‌توان ادعا کرد که یکی از احکام جهاد ابتدایی با مشرکان آن است که آنان در ظاهر مسلمان شوند، چرا که مسلمان شدن کفار به معنای دست برداشتن از اعمال و رفتاری است که علیه اسلام و مسلمین مرتکب می‌شدند. با مشرک بما هو مشرک و برای اسلام آوردن او نمی‌جنگیم، اما اگر مشرکان علیه مسلمانان توطئه نموده یا مانع رسیدن پیام توحید به گوش توده‌های مردم شوند، به فتنه گری بر ضد مسلمانان بپردازند، با آنان می‌جنگیم تا کشته شوند یا اسیر گردند یا اسلام آورند و با مسلمان شدن به اعمال و رفتارشان پایان می‌دهیم.
نتیجه این حکم آن است که مشرکانی که چنین سابقه‌ای علیه اسلام و مسلمانان دارند، اجازه نخواهند داشت به عقیده سابق خود باقی بمانند و تنها اظهار نمایند که «دست از توطئه گری برداشته‌ایم و دیگر علیه مسلمانان اقدامی مرتکب نخواهیم شد».. به مشرکانی که سابقه توطئه گری علیه اسلام و مسلمین دارند، اعتماد و اطمینانی نیست. از این رو، نباید به حال خود رها شوند، یا باید به سبب اعمال گذشته شان مجازات شده و به قتل برسند یا به اسارت روند و یا مسلمان شوند. اما مشرکانی که چنین سابقه‌ای در پرونده آنان وجود ندارد، نه به آزار و اذیت مسلمانان پرداخته‌اند، نه اهل فتنه گری بوده‌اند، نه مانع رسیدن پیام توحید به گوش دیگران بوده‌اند،... مجبور به مسلمان شدن نخواهند شد، چون اصلاً مسلمانان با ایشان جنگ و جهادی ندارند. و اصولاً چنین افرادی دارای تشکل و سازمانی نیستند تا بتوانند مزاحمتی برای مسلمانان ایجاد کنند. بلکه به دنبال داشتن روابط حسنه با مسلمانانند. با اینان جنگ و جهادی نخواهد بود، طبعاً آن احکامی که بر جهاد با مشرکان مترتب است، وجود نخواهد داشت.
پس در اسلام جهاد ابتدایی با مشرک بماهو مشرک وجود ندارد تا هدف آن یا یکی ازاحکام آن «لزوم مسلمان شدن مشرکان». باشد، بلکه جهاد ابتدایی با مشرکانی است که با مسلمانان سر ستیز داشته، فتنه گری می‌کنند یا مانع بسط و گسترش اسلام اند و البته یکی از احکام این جهاد «لزوم مسلمان شدن». کفار است تا خیال مسلمانان از چنین مشرکانی که سابقه سوء مزاحمت برای مسلمین را دارند، آسوده شود.
گر چه ما پیش از این یادآور شدیم که دلیل روشنی بر این مطلب نیافتیم.
احتمال دوم: این که پیامبر اکرم‏(ص) به دستور قرآن تنها از اهل کتاب جزیه دریافت نمود و فرمود: «انی لست آخذ الجزیه الا من اهل الکتاب».[۱۰۵] یعنی من جز از اهل کتاب جزیه دریافت نمی‌کنم. مربوط به صدر اسلام بوده و از اختیارات آن حضرت به عنوان حاکم اسلامی باشد، نه یک حکم قطعی و دائمی. برای آن که به مزاحمت مشرکان علیه اسلام و مسلمین خاتمه داده شود، پیامبر با آنان سخت گیری می‌کرد، به ویژه در زمانی که اسلام به تازگی ظهور کرده و سابقه زیادی نداشت و بیم آن که مشرکان بار دیگر به قدرت دست یابند و مانع بسط و گسترش اسلام شوند، وجود داشت. پیامبر به منزله رییس دولت اسلامی همان طور که می‌توانست از اهل کتاب جزیه دریافت کند، می‌توانست از مشرکان نیز جزیه بپذیرد، اما شرایط آن روز اجازه نمی‌داد که چنین تخفیفی در حق آنان داده شود، آن گونه که به اهل کتاب داده می‌شد، چنان که پیامبر براساس مصلحت اسلام و مسلمین می‌توانست با کفار قرارداد صلح منعقد نماید، با گروهی از آنان علیه گروه دیگری هم پیمان شود و....
اصولاً چنین احکامی با حکومتی بودن، که دائر مدار مصلحت اسلام و مسلمین است و در اختیار رئیس دولت اسلامی است، تناسب بیشتری دارد تا قطعی و دائمی بودن.

پانویس

  1. علامه حلی، قواعد الاحکام، ج 1، ص 481ـ 480.
  2. علی اصغر مروارید، الینابیع الفقهیه، ج 9، ص‏31.
  3. همان، ص 50.
  4. همان، ص 81.
  5. همان، ص 233.
  6. شهید ثانی، مسالک الافهام، ج 3، ص 7.
  7. محقق اردبیلی، مجمع الفائده و البرهان، ج 7، ص 440.
  8. شیخ محمدحسن نجفی، جواهر الکلام، ج 21، ص 4.
  9. شیخ ضیاءالدین العراقی، شرح تبصره المتعلمین، ج 6، ص 424.
  10. سیدابوالقاسم خوئی، منهاج الصالحین، ج 1، ص 360.
  11. ر.ک. به: شیخ طوسی، الخلاف، ج 5، صص 539 - 538، کتاب الجزیه، مسأله 1؛ جواهرالکلام، ج 21، ص‏4؛ منهاج الصالحین، ج 1، ص 360.
  12. منهاج الصالحین، ج 1، ص 360.
  13. شرح تبصره المتعلمین، ج 6، صص 475- 474.
  14. بقره، آیات 190ـ192.
  15. نعمت الله صالحی نجف‌آبادی، جهاد در اسلام، ص 21
  16. سیدمحمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 2، ص 60
  17. ر. ک. به: راوندی، فقه القرآن (به نقل از الینابیع الفقهیه، ج 9، ص 112)
  18. بقره، آیه 193.
  19. فقه القرآن (به نقل از منبع پیشین، ص 118).
  20. در لغت به معنای «ادخال الذهب النار لتظهر جودته من رداءته». یعنی قراردادن طلا و نقره در زیر فشار آتش به منظور جدا کردن ناخالصی‌های آن. (راغب اصفهانی، مفردات)؛ شیخ بهایی فتنه کردن را به معنای «از راه بردن مسلمانان». معنا کرده است. (جامع عباسی، ص‏154)
  21. المیزان، ج‏2، ص‏61؛ شیخ طوسی فتنه را «کفر از غیر اهل عهد و پیمان و بغی». معنا کرده، چرا که آنان مسلمانان را به کیش خود خوانده و به دست کشیدن از ایمان تحریک و تفتین می‌کنند. (تبیان، ج‏5، ص‏120).
  22. ر. ک. به: اکبر هاشمی رفسنجانی، تفسیر راهنما، ج 1، ص 630.
  23. انفال، آیات 40 و 39 و 36.
  24. ر. ک. به: منهاج الصالحین، ج 1، ص 360.
  25. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 2، ص 543.
  26. تبیان، ج 5، ص 121.
  27. «تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند». توبه، آیه 33.
  28. مبسوط، ج 2، ص 548؛ سرائر، ج 2، ص 13.
  29. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج 51، ص 55؛ عیاشی، تفسیر عیاشی، ج 2، ص 87.
  30. کلینی، کافی، ج 8، ص 201، ح 243؛ حویزی، نورالثقلین، ج 2، ص 154، ح 95.
  31. محمدباقر مجلسی، مرآه العقول، ج 26، ص 111.
  32. بقره، آیه 216.
  33. ر. ک. به: جواهرالکلام، ج 21، ص 4.
  34. شرح تبصره المتعلمین، ج 4، ص 317.
  35. ر. ک . به : المیزان، ج 2، ص 166- 164.
  36. نساء، آیه 84.
  37. مجمع‌البیان، ج 2، ص 83، در سوره مبارکه انفال نیز چنین وظیفه‌ای برعهده پیامبر نهاده شده (حرض المؤمنین علی القتال)، (انفال: 65) و مستند بعضی از فقیهان برای جهاد ابتدایی قرار گرفته است. (منهاج الصالحین، ج 1، ص 360).
  38. محمد مهدی آصفی، الجهاد، ص 33.
  39. نساء، آیه 75- 74.
  40. منهاج الصالحین، کتاب الجهاد.
  41. نساء، آیه 94.
  42. المیزان، ج 5 ص 41.
  43. مولی احمد اردبیلی، زبده البیان فی احکام القرآن، ج 1، ص 400 تفسیر راهنما، ج 3، ص 525.
  44. علی بن ابراهیم قمی، تفسیر قمی، ج 1، ص 176.
  45. مجمع البیان، ج 2 ص 94.
  46. همان
  47. توبه، آیات 1تا 4.
  48. تفسیر قمی، ج 1، صص 309- 308.
  49. ر. ک . به : فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 15، ص 222.
  50. المیزان، ج 9، ص 149؛ فضل بن حسن طبرسی، جوامع الجامع، ج 2، ص 37.
  51. مجمع‌البیان، ج 3، ص 5 «ان الله بری‌ء من المشرکین ای من عهد المشرکین فحذف المضاف».؛ ملافتح الله کاشانی، تفسیر منهج الصادقین، ج 2، ص 210.
  52. المیزان، ج 5، ص 159 «قرآن در وفای به پیمان‌ها و قراردادها در همه موارد تأکید دارد و با شدت تمام بر آن پافشاری می‌کند و پیمان شکن‌ها را به سختی سرزنش می‌کند و آنان را به مجازات‌های سنگین وعده داده است. چنان که وفاداران به پیمان‌ها را می‌ستاید. آیات در این زمینه به قدری زیاد است که نیازی به نقل آن‌هانیست.».
  53. توبه، آیه 5.
  54. فیض کاشانی، الاصفی فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 453؛ «فاقتلوا المشرکین الناکثین»..
  55. توبه، آیه 6.
  56. المیزان، ج 9، ص 156.
  57. تفسیر راهنما، ج 7، ص 28.
  58. توبه، آیه 7.
  59. المیزان، ج 9، ص 158.
  60. توبه، آیه 11 و 12.
  61. «[با این حال). اگر [از کفر). توبه کنید آن برای شما بهتر است»..
  62. «پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند راه برایشان گشاده گردانید»..
  63. «پس اگر توبه کنند و نماز برپا دارند و زکات دهند در این صورت برادران دینی شما می‌باشند»..
  64. التبیان، ج 5، ص 180؛ مجمع‌البیان، ج 3، ص 7؛ المیزان، ج 9، ص 153؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 7، ص 293؛ طبرسی در جوامع الجامع، ج 2، ص 40، توبه را بازگشت از کفر و نقض عهد تفسیر کرده است.
  65. نساء، آیه 94.
  66. مجمع البیان، ج 3، صص 7 و 10.
  67. فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 15 صص 226- 225.
  68. انفال، آیه 61.
  69. «مشرکان را هر کجا یافتید بکشید و آنان را دستگیر کنید». توبه، آیه 5.
  70. «با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمی‌آورند کارزار کنید». توبه، آیه 29.
  71. مجمع البیان، ج 3، ص 555.
  72. فاضل مقداد، کنز العرفان، ج 1، ص 380.
  73. آصفی، کتاب الجهاد، صص 20- 18.
  74. محسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج 1، ص 675.
  75. ممتحنه، آیه 9 - 8.
  76. ر. ک. به: المیزان، ج 19، ص 227؛ مجمع البیان، ج 5، ص 272.
  77. آصفی، الجهاد، ص 44.
  78. «با کافرانی که مجاور شما هستند کارزار کنید». توبه، آیه 123.
  79. آصفی، الجهاد، صص 52 - 44.
  80. «همگی با مشرکان بجنگید چنانکه آنان همگی با شما می‌جنگند». توبه، آیه 36.
  81. . بقره، آیه 256.
  82. تبیان، ج 2، ص 311؛ راوندی، فقه القرآن (به نقل از الینابیع الفقهیه، ج 9، ص 123).
  83. فقه القرآن (به نقل از پیشین، ص 123) «ان الکفار لایرضون رأساً برأس فانهم لما عجزوا عن الغلبه بالحجه طلبوا بوارالاسلام و المسلمین بالقهرو الغلبه بالقوه فامرهم الله بمجاهدتهم لیذعنوا بالاسلام». یعنی کافران به طور کلی راضی نمی‌شوند. آنان هرگاه از غلبه با دلیل و برهان ناتوان شوند، نابودی اسلام و مسلمانان را با قهر و قدرت دنبال می‌کنند، از این رو خداوند به مسلمانان دستور داد با آنان جهاد کنند تا به اسلام اعتراف نمایند.
  84. نحل، آیه 125.
  85. . «ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس». انسان، آیه 3.
  86. مسالک الافهام، ج 3، ص 20.
  87. محقق ثانی، جامع المقاصد، ج 3، ص 376.
  88. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 15، ص 26و 25.
  89. فتح الباری، ج 6 ص 85.
  90. فقه القرآن (نقل از منبع پیشین، ج 9، ص 123).
  91. تبیان، ج 5، ص 203.
  92. ابن قدامه، مغنی، ج 10، ص 388 و 387.
  93. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 15، ص 59.
  94. منهاج الصالحین، کتاب الجهاد.
  95. شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 15، ص 15.
  96. ر. ک. به: محمد بن عمر بن واقدی، مغازی.
  97. امام خمینی، صحیفه امام، ج 8، ص 41 و 40.
  98. الخلاف، ص 40.
  99. شیخ طوسی، مبسوط، ج 8، ص 41.
  100. همان، ج 1، ص 557.
  101. همان، ج 2، ص 16.
  102. ثلاً صاحب ریاض المسائل به آیه «فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ ». «مشرکان را هر کجا یافتید بکشید». (توبه، آیه 5) و آیه «فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ ». «پس چون با کسانی که کفر ورزیده‌اند برخورد کنید گردنها[یشان). را بزنید». (محمد: 4) و آیه «قَاتِلُوا الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ ». «با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمی‌آورند و آنچه را خدا و فرستاده‌اش حرام گردانیده‌اند حرام نمی‌دارند و متدین به دین حق نمی‌گردند کارزار کنید تا با [کمال). خواری به دست‌خود جزیه دهند». (توبه: 29) که دریافت جزیه را فقط از اهل کتاب مطرح نموده، استدلال کرده است. (ر.ک.به: سیدعلی طباطیایی، ریاض المسائل، ج 7، ص 491 و 490).
  103. الخلاف، ج 5، ص 535، مسأله 24.
  104. شرایع الاسلام، ج 1، ص 315.
  105. شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، ج 15 ص 136.
منبع: سایت سید جواد ورعی - تاریخ برداشت:94/10/19