فرهنگ مصادیق:چه بدعتهایی در دین اسلام وارد شده است؟
پیش از پاسخ به پرسش نخست بنگریم بدعت به چه معنا است و بدعت گزار چه کسی است؟
معنای لغوی بدعت، چیزی است که بدون پیشینه و الگوی قبلی ایجاد گردد، یا گفتاری که بدون پیشینه بر زبان جاری گردد، از این رو خداوند بدیع آسمانها و زمین است (بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ) [۱] بدیع از ماده "بدع" است، به معنای نوآور. اما از لحاظ اصطلاحی ؛ یعنی چیز تازهای که در قرآن و سنت ریشه ندارد؛ [۲] یعنی کم و زیاد کردن دین، با نام دین و هر کاری که با قصد دینداری انجام شود، در حالی که دین آن را نگفته است. بدعت گذار کسی است که فرمان خدا را نادیده گیرد و به دلخواه خود و با نام دین آن را پدید آورد. [۳]
اما از جهت مصداق که چه عملی بدعت است؟
از قرن اول به بعد به تناسب فرایند پیدایش فرقهها و مذاهب با توجه به نادرست دانستن همگان به بدعت در دین، هر یک دیگری را به بدعت در دین هر یک دیگری را به بدعت در دین متهم میکرد. حنبلیها و وهابیها بیش از همه از اتهام بدعت برای نامشروع قلمداد کردن باورها و آیینهای دیگر فرقهها استفاده کردهاند و "ابن تیمیه" از سردمداران این جریان فکری است.
از نظر وی همه متکلمان شیعی، معتزلی ، جهمی، اشعری و خوارج بدعت گذارند ، نیز همه فلاسفه از جمله فارابی و ابن سینا در دام بدعت گرفتار شدهاند. او حتی از برگزاری جشنها و آیینهای دینی انتقاد میکند و آنها را نوعی بدعت میداند.
بر این مبنا "قرطبی" ترجمه کتابهای یونانی و آوردن فرهنگ فلسفی را میان مسلمانان بدعت میخواند و مأمون عباسی را که سر منشأ این کار بود، بدعت گزار میداند.
برخی از متکلمان فیلسوفان را بدعت گذار و متکلمان اشعری همه فرقهها جز خود را اهل بدعت بر میشمرند و معتزله مرجئه و اشاعره را اهل بدعت میدانند.
اهل سنت نیز همه فرقهها جز خود را اهل بدعت می داندو شیعة امامیه ، اهل سنت و غلات و معتزله و خوارج و صوفیه را .
حال با وجود این نگاههای گوناگون و متضاد در مورد مصادیق بدعت، توجه خواهید داشت که نمیتوان به صورت کلی بیان داشت که چه کارهایی بدعت است.
میتوان بدعتها را از نگاه و زاویه خاص مذهبی بیان نمود و توضیح داد، مثلا در نگاه وهابیها بسیاری از کارهای مسلمانان از جمله شیعیان بدعت و حرام است. آنان میگویند: مهر در نماز، رفتن به زیارت قبور پیشوایان اسلام و زیارت حرم امامان و امام زادهها و اولیاء الله، توسل، برپایی مجالس عزا و گریستن برای مظلومان کربلا، برپایی مجالس جشن و سرور به مناسبت میلاد پیامبر و امامان (ع) و حتی گذاشتن سنگ روی قبر و برپایی مجالس فاتحه و ترحیم همه بدعت و حرام است.
آنان میگویند: این گونه امور ریشه دینی ندارد، بنابراین بدعت است . اما بزرگان شیعه در پاسخ به این اتهام میگویند: این مراسم ریشه دینی دارد و پیامبر (ص) و اهل سنت این کارها را امضا نمودهاند.
برای آگاهی بیشتر به کتاب آیین وهابیت نوشته جعفر سبحانی مراجعه نمایید.
اما از دیدگاه شیعه امامیه: شیعه میگوید برخی از اموری که اهل سنت در عبادتشان دارند، بدعت است از جمله گفتن آمین بعد از پایان سوره حمد در نماز، دست بسته نماز خواندن، حذف "حی علی خیر العمل" در اذان، افزودن جمله "الصلاة خیر من النوم" در اذان صبح، نماز تراویح و حرام دانستن ازدواج موقت. این باورها از بدعتهای است که توسط خلفا بر دین تحمیل شده است.
گرچه شیعه معتقد است: اگر کسی در اذان و اقامه "اشهد أن علیا ولی الله" را به عنوان اذان و اقامه ( نه به عنوان قصد تیمم و تبرک) بگوید، بدعت است ، یا ممکن است برخی از ما در روز عید قربان و عید فطر روزه بگیرند و ندانند که روزه در این روز اشکال دارد، یا مسافری که باید نمازش را در هنگام سفر شکسته بخواند ، اما تمام بخواند، و یا در هنگام وضو بیش از دو بار دستها و صورت را بشوید با قصد این که دین چنین گفته ، نیز زنی که در ایام عادت نباید نماز بخواند ، نماز بخواند، یا به درختی دخیل ببندد و این کارها را جزء دین بداند. این گونه امور بدعت و حرام است. اما اگر نا آگاهانه آنها را انجام دهد و نمیداند که جزء دین نیست ، بدعت محسوب نمیشود.
برخی از امور در افکار عامه مردم یا در سخن برخی از سخنرانان وجود دارد که در دین نیامده و یا به صورت ناقص و منحرف شده میان مردم جریان دارد که آنها نیز جزء بدعتهای دینی محسوب میشود، مانند مواردی که استاد مطهری در کتاب حماسه حسینی در مورد بدعتهای عاشورا توضیح میدهند.
گروه دیگر که به اصطلاح روشنفکران شناخته میشوند، نیز در برخی موارد دچار برخی بدعتها در دین میشوند و به اسم نوشدن و به روز بودن دین، برخی از احکام و دستورهای دینی را از مذهب پاک نموده و یا بر آن اضافه میکنند، که اینها نیز نوعی بدعت محسوب میشود. در این باره میتوانید از کتاب اسلام و مقتضیات زمان استاد مطهری استفاده کنید.







