فرهنگ مصادیق:ورود جهانگردان غیر مسلمان به مکانهای مقدس

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
ورود جهانگردان غیر مسلمان به مکانهای مقدس

مؤلف:محمدحسن نجفی

مقدمه

چندی پیش مقاله‌ای تحت این عنوان توجهم را به خود جلب نمود. وبه دنبال آن سیل سوالات بود که بر دامنه افکارم فرود آمد، لذا ابتدا اصل مقاله را بی کم و کاست می‌آورم و بعد به کنکاش درباره دستاوردهای آن می‌پردازیم.
پژوهش ما در بخش نخست این نوشتار، که در شماره پیشین نشر یافت، درباره «نارواییِ ورود کافران به مسجدالحرام» بود. اکنون، در بخش دوم، به‌بحث درباره «ناروایی ورود کافران به دیگر مسجدها» خواهیم پرداخت. پیدا است که این قسم، به لحاظ آنکه بیش‌تر مورد نیاز است، محور اصلی بررسی و پژوهش ما را تشکیل می‌دهد، ولی از آن‌جا که پایه و اساس حکمِ ناروایی، ابتدا از مسجدالحرام بوده، آنگاه به دیگر مسجدها سریان داده شده است، بدون بررسی دلیل‌های ناروایی ورود به مسجدالحرام، تحقیق و بررسی دلیل‌های این موضوع دشوار می‌نمود. در هر صورت، چنان‌که اشاره شد، برای ناروایی ورود کافران به مسجدها، دلیل‌هایی از قرآن و حدیث و اجماع آورده‌اند که اکنون آنها را نیز به بحث و بررسی می‌گذاریم:

متن مقاله

ورود کافران به مسجدها* قرآن علما و دانشمندان، از قرآن کریم، همان آیه شریفه: ... إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ... را مورد استناد قرار داده‌اند، البته به دو گونه:الف: شیخ طوسی، نجس بودن کافران را از آیه شریفه بهره می‌گیرد و آن را صغری برای یک کبرای کلّی قرار می‌دهد: «دلیلنا قوله تعالی: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ... فحکم علیهم بالنجاسة و إذا ثبت نجاستهم فلا یجوز أن یدخلوا شیئاً من المساجد لأنّه لا خلاف فی أنّ المساجد یجب أن تجنّب النجاسات». ۱دلیل ما این سخن خداوند است: ... إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ... که حکم شده به نجس بودن کافران و اگر ثابت شد ناپاکی آنان، روا نیست که به هیچ مسجدی وارد شوند، چون خلافی نیست که مسجد باید از ناپاکیها به دور باشد.» اینکه ایشان می‌نویسد: (فحکم علیهم بالنجاسة)، در مباحث گذشته، نادرستی آن را روشن ساختیم؛ زیرا آیه شریفه، نظر به نجس بودن بدنی مشرکان ندارد، تا چه رسد به دیگر کافران؛ و اما در کبرای سخنِ ایشان، که می‌نویسد: «مسجدها باید از ناپاکیها به دور نگهداشته شوند» مقصود چیست؟ اگر مقصود این است که مسجد را نباید نجس کرد، سخنی است بجا و درست، ولی ورود کافر به مسجد، اگر نجس هم باشد، سبب نجس کردن مسجد نمی‌شود، اگر سرایتی در کار نباشد؛ و اگر مقصود آن است که حتی چیز نجس هم نباید وارد مسجد شود، این نظریه، نظریه درستی نیست؛ زیرا دست کم، مشهور فقها برآنند که ورود چیز نجس به مسجد، در صورتی که نجاست سرایت کننده نباشد که سبب نجس شدن مسجد شود، جایز است. صاحب حدائق می‌نویسد: «حتی نسبت به بردن نجاست سرایت کننده به مسجد، غیر از اجماع دلیلی نداریم؛ زیرا روایت «جَنِّبُوا مَسَاجِدَکُمُ النَّجَاسَةَ». ۲ از نظر سند، ضعیف است.» البته اگر سبب هتک مسجد باشد، جایز نخواهد بود، ولی هتک مسجد، موضوع دیگری است. ب: گونه دیگر از استدلال به آیه شریفه، برداشتن ویژگی، از مسجدالحرام است. به این معنی که آنچه مشرکان را از ورود به مسجدالحرام باز می‌دارد، مسجد بودن آن است. جایگاه والا و بالای خانه خداست که مشرک نمی‌تواند در آن وارد شود. این نقطه مشترکی است میان مسجدالحرام و دیگر مسجدها. همین نقطه مشترک سبب مشترک بودن آنها در حکم ناروایی ورود شده است. شیخ محمد حسن نجفی می‌نویسد: «مضافاً إلی مایستفاد من التفریع فی الآیة المفید للاشتراک بینه و بین غیره من المساجد أیضا خصوصاً مسجد النبیّ صلی‌الله‌علیه‌وآله و غیره من المساجد ضرورة اعتبار التعظیم فیها اجمع». ۳ «افزون بر این، از تفریع (نرفتن به مسجد را بر ناپاکی) در آیه، می‌توان نقطه اشتراکی‌را میان مسجدالحرام ودیکر مسجدها استفاده‌کرد، بویژه مسجدالنبی، چرا که بزرگداشت همه مسجدها ضروری است.» بایستگی بزرگداشت مسجدها، نقطه اشتراکی است که کافران را از ورود به مسجدها باز می‌دارد. علاّمه نیز بر همین نکته تکیه کرده است: «لأنّه مسجد فلا یجوز لهم الدخول کالحرم». ۴در مسجد بودن، بین مسجدالحرام و دیگر مساجد، فرقی نیست و باید در حکم ناروایی نیز یکسان باشند. همین سخن را شیخ محمد جواد مغنیه، با بیان دیگری تقریر می‌کند. وی پس از طرح این پرسش که: «آیا این جمله آیه ... فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ... دلیل درستیِ دیدگاه شافعی نیست که می‌گوید ناروایی ورود، ویژه مسجدالحرام است؟»، می‌نویسد: «الجواب انّ مجموع الآیة یدلّ علی العموم، لا علی الخصوص؛ لأنّ المتبادر إلی الأذهان من الآیة مجموعها إنّ علّة المنع من الدخول هی النجاسة و احترام المسجد عند اللّه و لیس من شک انّ کلّ مسجد هو محترم عنداللّه لأنّه منسوب الیه جلّت عظمته». ۵مجموع آیه، دلالت می‌کند بر همگانی بودنِ حکم، نه خصوصی بودنِ آن؛ چرا که از مجموع آیه نخست چنین به ذهن می‌آید که انگیزه جلوگیری از ورود، ناپاکی و احترام مسجد در پیشگاه خداوند است و بدون شک، هر مسجدی در پیشگاه خداوند محترم است، چون منسوب به اوست. خلاصه سخن این بزرگان این است که: جایگاه والا و محترم بودن مسجد، ملاک حکم نارواییِ ورود است و این ملاک، در همه مسجدها، به‌گونه یکسان وجود دارد. این استدلال نیز به ثابت کردن دو نکته بستگی دارد:۱. برای مسجد الحرام ویژگی دیگری غیر از عنوان مسجد بودن، که دخالت در حکم ناروایی ورود داشته باشد، نیست و تنها معیار این حکم، مسجد بودنِ آن است. ۲. ورود کافران به مساجد، به هر انگیزه‌ای که باشد، برخلاف حفظ حرمت مساجد و قداست شکنی است. بررسی: اینکه بگوییم در حکم ناروایی ورود به مسجدالحرام هیچ ویژگی ندارد، ادعایی بیش نیست. احتمال خصوصیت کافی است برای یکسان ندانستن حکم؛ زیرا اصل، حرام نبودن ورود است. افزون بر اینکه شواهد فراوان وجود دارد بر ویژگیهایی برای مسجدالحرام که هر کدام از آنها کافی است بر ویژه بودن حکم به مسجدالحرام و دست کم احتمال ویژگی حکم، از جمله:الف: با توجه به ظاهر آیه و شأن نزول آن، مشرکان نسبت به مسجدالحرام توجه ویژه‌ای داشته‌اند. آنان همه ساله، روزهای حج، برای انجام مراسم بت‌پرستی و اعمال حج غیر توحیدی، به مسجدالحرام می‌آمدند و در کنار مرکز توحید، اعمال مشرکانه انجام می‌داده‌اند:وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلاّ مُکاءً وَ تَصْدِیَةً... .۶ «نماز آنان در کنار کعبه، جز صوت کشیدن و کف زدن نبود.» بنابراین، خداوند اگر آنان را از ورود به مسجدالحرام بازداشت، برای جلوگیری از انجام اعمال مشرکانه آنان بوده است. آیا می‌توان این را سنجید با آن مسجدی‌که اگر کافری در آن پای می‌گذارد، برای شنیدن کلام خداست و سخنان مبلّغان دین و یا دیدن آثار باستانی و جلوه‌های تمدن اسلامی؟ ب: در فقه، برای مسجدالحرام احکام ویژه‌ای از مستحب‌ها، حرام‌ها و مکروه‌ها بیان شده است که در دیگر مسجدها جاری نیست؛ برای مثال، ورودِ شخص جنب به مسجدالحرام، به هیچ روی جایز نیست؛ بنابراین، احتمال اینکه این حکم نیز از ویژگیهای مسجدالحرام باشد، احتمالی است عقلایی و چنین احتمالی برای یکسان ندانستن حکم کافی است. ج: بسیاری از علما بر این باورند که مقصود از مسجدالحرام در آیه شریفه، حرم است. در قرآن کریم مورد دیگری نیز وجود دارد که مسجدالحرام گفته شده، ولی مقصود حرم است:سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ... .۷بی‌گمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله از خانه اُم‌هانی به معراج رفته است؛ یعنی از حرم، نه از مسجد الحرام. ذیل همین آیه نیز قرینه است بر اینکه مقصود از مسجدالحرام، تمامیِ حرم است: ... وَ إِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً... ، ترس از تنگنای زندگی، در صورتی است که مشرکان از آمدن به مکه نیز باز داشته شده باشند وگرنه، ناروایی ورود به مسجدالحرام، با آمدن برای تجارت و بازرگانی به مکه، ناسازگاری ندارد. اگر مقصود از مسجدالحرام در این آیه، حرم باشد و مشرکان از ورود به آن بازداشته شده باشند که مسجدالحرام هم جزو آن است، در این صورت، احتمال ویژه بودن حکم، به مراتب بیش‌تر است؛ زیرا برای منطقه حرم، احکام ویژه‌ای است که هیچ مکان مقدسی آن احکام را ندارد؛ و امّا نکته دوّم: این سخن که ورود کافران به مسجد با هر انگیزه‌ای که باشد، بی‌احترامی به مسجد است، سخن درستی نیست و آن را نمی‌پذیریم. چگونه می‌توان گفت در سرزمین کفر؛ جایی‌که تشنگان حقایق می‌خواهند با اسلام آشنا شوند و پیام وحی را بشنوند و مسجد هم تنها مرکز رسمی و جایگاهی است که مسلمانان می‌توانند پیام خود را به دیگران برسانند، آمدن کافران به مسجد برای شنیدن پیام وحی بی‌احترامی به مسجد است؟ چگونه می‌توان گفت در سرزمین کفر؛ جایی‌که تشنگان حقایق می‌خواهند با اسلام آشنا شوند و پیام وحی را بشنوند و مسجد هم تنها مرکز رسمی و جایگاهی است که مسلمانان می‌توانند پیام خود را به دیگران برسانند، آمدن کافران به مسجد برای شنیدن پیام وحی بی‌احترامی به مسجد است؟ آیا در چنین سرزمینی و در چنین وضعیتی اگر نامسلمانی به مسجد آمد، هتک مسجد شده است؟ یا آنکه راه ندادن به چنین انسانی و دست رد به سینه او زدن، خلاف فلسفه وجودی نخستین مسجدی است که در اسلام بنا شده است؟ اگر مسجدی که نمایشگاه آثار فرهنگی و اوج ظرافتهای هنری مسلمانان در طول تاریخ است و بیانگر عشق و علاقه آنان به دین و مذهب و نشانی از تمدن اصیل می‌باشد، کافری بخواهد این مظاهر را ببیند و آفرینندگان آن را تحسین و عشق و علاقه آنان را به عقیده و باورهای دینی‌شان بستاید، این توهین به مسجد و مقدّسات مسلمانان است؟!باید گفت: استدلال به این آیه، بر نارواییِ ورود کافران به همه مساجد، ناتمام است و شاید سخن علاّمه مجلسی اشاره به همین نکته باشد: «... فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ... استدل به علی عدم جواز إدخال النجاسة المسجد الحرام و هو غیر بعید للتفریع و إن أمکن المناقشة فیه و أمّا الاستدلال به علی عدم جواز دخولهم شیئا من المساجد فهو ضعیف». ۸ «به آیه فَلا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ... بر ناروایی وارد کردن چیز نجس به مسجدالحرام استدلال شده است. دور هم نیست، هر چند جای مناقشه دارد. امّا استدلال به آن بر ناروایی ورود کافران به هر مسجدی، ضعیف است.» آیه دیگری که شاید به آن استدلال شود، این آیه شریفه است:ما کانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللّه‌ِ شاهِدِینَ عَلی أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ... .۹به این بیان، عمران در لغت به دو معنی آمده است: ساخت و ساز و زیارت و رفت و آمد؛ بنابراین، مشرکان، هم از ساختن واداشته شده‌اند و هم از زیارت و رفت و آمد به مسجدها. پاسخ: هر چند عمران، به معنای زیارت و رفت و آمد هم آمده، ولی معنای رایج و شایع آن نیست و در قرآن کریم هر جا واژه عمران به کار رفته، به معنای شایع آن آمده که ساخت و ساز باشد. افزون بر این، به فرض درستیِ این ادعا، آیه ویژه مشرکان است و بر گسترش آن به دیگر کافران، همان اشکال‌هایی است که در آیه قبل بدان اشاره شد. * روایات شیخ طوسی، علاّمه، صاحب جواهر و... که در مقام استدلال برمدّعی بوده‌اند، به حدیثی در این موضوع استدلال نکرده‌اند. تنها صاحب حدائق دو روایت نقل می‌کند که مضمون هر دو یکی است: یکی از دعائم الاسلام و دیگری از راوندی، که علاّمه مجلسی هر دو روایت را در بحار آورده است. شایان گفتن است که صاحب حدائق، غیر از همین دو روایت، به هیچ دلیل دیگری، حتی آیه شریفه، که همگان استدلال کرده‌اند، استناد نمی‌کند:نوادر الراوندی بإسناده عن موسی بن جعفر علیهماالسلام عن آبائه، قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌وآله لَتَمْنَعُنَّ مِنْ مَسَاجِدِکُمْ یَهُودَکُمْ وَ نَصَارَاکُمْ وَ صِبْیَانَکُمْ أَوْ لَیَمْسَخَنَّکُمُ اللَّهُ قِرَدَةً أَوْ خَنَازِیرَ رُکَّعاً أَوْ سُجَّداً». ۱۰موسی‌بن جعفر علیهماالسلام از پدران بزرگوارش نقل می‌کند: پیامبر خدا فرمود: یهودیان، مسیحیان و کودکان را از ورود به مساجد باز دارید و گرنه خداوند شما را به صورت بوزینگان و خوکان مسخ می‌کند. در دعائم الاسلام نیز، به همین مضمون آمده است با افزودن کلمه «مَجَانِینَکُمْ» بعد از «صِبْیَانَکُمْ». این دو روایت، هم از نظر سند و هم از نظر دلالت، ضعیف هستند. از ضعف سند این دو روایت همین بس، که در هیچ کتاب فقهی مورد استناد واقع نشده‌اند؛ و اما از نظر دلالت: در این دو روایت، بچه مسلمان و نیز دیوانه مسلمان، در کنار یهود و نصارا قرار گرفته‌اند و از آن‌جا که ورود بچه مسلمان به مسجد، بی‌گمان حرام نیست، نهایت آنکه کراهت خواهد داشت، این خود قرینه است بر اینکه جلوگیری از ورود یهود و نصارا به مسجد نیز واجب نخواهد بود. شاید نقطه اشتراک این سه گروه، در مکروه بودن ورودشان به مسجد، بی‌مبالاتی و بی‌توجهی به مسائل شرعی و رعایت نکردن پاکیزگی و تمیزی ظاهری باشد. در صورتی که برای ورود بچه مسلمان، عنوان قوی‌تر وجود نداشته باشد، مانند آگاه شدن از برنامه‌های اسلام، تعلیم و تعلم و یادگیری مسائل عبادی، ورود آنان مستحب نیز خواهد بود. صاحب حدائق، بر این باور است که هر چند ورود دیوانه و بچه مسلمان به مسجد مکروه است، ولی این مانع آن نیست که ورود برای یهود و نصارا به مسجد، حرام باشد؛ زیرا نهایت یک لفظ (نهی) در دو معنی به کار رفته است، معنای حقیقی «حرام بودن» و معنای مجازی «مکروه بودن» و به کار رفتن یک کلمه در دو معنی، نه تنها بدون اشکال است، که مواردی در اخبار و احادیث وجود دارد: «و یکون النهی هنا مستعملاً فی التحریم و الکراهة، استعمال اللفظ فی حقیقته و مجاز، کثیر فی الاخبار». ۱۱ «نهی در این‌جا، در حرام و مکروه بودن، هر دو، به کار رفته است و به کار رفتن واژه‌ای، هم در معنای حقیقی و هم مجازی، در اخبار ما فراوان است.» اینکه یک واژه، می‌تواند در بیش از یک مورد به کار رود یا نه؟ از مباحث مهم اصولی است. محقّقان از اصولی‌ها بر این نظریه‌اند که به‌کار بردن یک لفظ در بیش از یک معنی جایز نیست. ۱۲افزون بر این، چنان‌که اشاره خواهیم کرد، شخص پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نصارا و یهود را از ورود به مسجدالنبی باز نداشته است و شواهدی از عصر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و امامان معصوم علیهم‌السلام خواهیم آورد که آنان در مسجد با یهود و نصارا و حتی از دین برگشتگان، به گفت وگوی علمی پرداخته‌اند؛ بنابراین، اشکال مهم این دو روایت، ضعف سند و دلالت آنهاست که همین نیز، سبب عمل نکردن فقیهان به آن دو شده است. شخص پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نصارا و یهود را از ورود به مسجدالنبی باز نداشته است و شواهدی از عصر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و امامان معصوم علیهم‌السلام خواهیم آورد که آنان در مسجد با یهود و نصارا و حتی از دین برگشتگان، به گفت وگوی علمی پرداخته‌اند. حدیث دیگری که گاه به آن استناد می‌شود، این فرموده رسول گرامی اسلام است: «جَنِّبُوا مَسَاجِدَکُمُ النَّجَاسَةَ». ۱۳علاّمه در تذکرة آن را یکی از دلیل‌ها شمرده است:ولقوله علیه‌السلام «جَنِّبُوا مَسَاجِدَکُمُ النَّجَاسَةَ». به این روایت هم نمی‌شود استناد کرد؛ زیرا:نخست اینکه: سند این روایت ضعیف است. در وسائل الشیعه چنین آمده است:وَ رَوَی جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا فِی کُتُبِ الإِسْتِدْلالِ عَنِ النَّبِیِّ صلی‌الله‌علیه‌وآله «أَنَّهُ قَالَ: جَنِّبُوا مَسَاجِدَکُمُ النَّجَاسَةَ». ۱۴گروهی از اصحاب ما، در کتابهای استدلالیِ خود، از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت کرده‌اند که فرمود: مساجد خود را از ناپاکی به دور دارید.» شیخ یوسف بحرانی نیز، این حدیث را ضعیف و درخور استناد ندانسته است. دوم: روایت از نظر محتوا، اطلاق دارد: مسجد باید از آلودگی دور نگهداشته شود؛ چه آلودگی سرایت کننده باشد و چه نباشد. به این اطلاق، کسی عمل نکرده است؛ چرا که دست کم مشهور فقها برآنند که بردن چیز نجس به مسجد، که سبب آلوده شدن و بی‌احترامی به مسجد نشود، اشکالی ندارد و کافر، به فرض آنکه نجس باشد، از آن‌گونه آلودگی‌هایی است که سرایت کننده نیست و سبب آلوده شدن مسجد نمی‌شود. سوم: استدلال به این روایت، آنگاه تمام خواهد بود که نجس بودن همه کافران، امری قطعی و مسلم باشد و حال آنکه چنین نیست. دست کم نجس بودن اهل کتاب از کافران مورد مناقشه است و شماری باور به پاکی آنان دارند. * اجماع از دلایلی که فقیهان بر ناروایی ورود کافران به مسجدها اقامه کرده‌اند، اجماع است. محقق حلّی می‌نویسد: «فلا یجوز أن یدخل المسجد الحرام اجماعاً و لا غیره من المساجد عندنا». ۱۵ «علما، همه بر این نظریه‌اند که روا نیست کافر وارد مسجدالحرام شود و همچنین دیگر مساجد، به نظر فقهای شیعه.» محققّ حلّی، با تعبیر «عندنا» آورده است. صاحب جواهر در شرح آن می‌نویسد: «این تعبیر در تحریر و کنزالعرفان نیز آمده و مقصود از آن، جماعت امامیه است؛ چنان‌که در مسالک تصریح به اجماع شده و در منتهی، به مذهب اهل‌بیت نسبت داده شده است.» مقصود آن است که این اجماع، با تعبیرهای گوناگونی در سخنان فقها آمده و تنها در مسالک، تصریح به اجماع شده است. «لا یجوز دخول الذمّی المسجد بإجماع الامامیة». ۱۶ «همه فقهای امامیه بر این نظریه‌اند که روا نیست کافر ذمّی وارد مسجد شود.» یادآوری: توجه به چند نکته، نادرستی و بی‌پایه بودن اجماع را می‌نمایاند:۱. شیخ طوسی، نه در خلاف و نه در مبسوط، به اجماع تمسّک نکرده است، با آنکه روش ایشان، به‌ویژه در کتاب خلاف، بر این است که به خاطر رویارویی با دیدگاه فقیهان اهل سنت، همانند آنان به اجماع تمسک می‌جوید، از این روی، ادعای اجماع درخلاف زیاد به چشم می‌خورد و به همین سبب، شماری از فقها به اجماع‌های خلاف، اعتبار زیادی نمی‌دهند و می‌گویند اینها اجماع‌های علی‌القاعده‌اند، چون شیخ برابر اهل سنت قرار داشته، می‌خواسته برابر روش خود آنان برخورد کند. با این حال، در این موضوع، نامی از اجماع فقهای شیعه به میان نمی‌آورد، که درخور درنگ و توجه است. ۲. بسیاری از پیشینیان، این مسئله را مطرح نکرده‌اند، تا اظهار نظر کنند، به‌ویژه آنانکه به تعبیر آیت اللّه بروجردی، روششان این بوده است که مسائل را همچنانکه از معصومان علیهم‌السلام می‌گرفته‌اند، دست نخورده برای ما نقل کنند، مانند: شیخ صدوق در هدایه و مقنع، شیخ مفید در مقنعه، شیخ طوسی در نهایه، سلاّربن عبدالعزیز در مراسم و ابی‌الصلاح حلبی در کافی و... نخستین بار شیخ طوسی این مسئله را در کتابهای استدلالی خود مطرح کرد و دیگران به پیروی از ایشان، به اجمال و تفصیل به موضوع پرداخته‌اند. بنابر این، چگونه می‌توان ادعای اجماع کرد؟ ۳. علاّمه مجلسی (بحار، ج۸، ص۳۵۰) ناروایی ورود یهود و نصارا به مسجد را، به مشهور نسبت می‌دهد: «أمّا منع الیهود و النصاری، فهو علی الوجوب، علی المشهور». ۱۷افزون بر این، به فرض وجود چنین اجماعی، مدرک آن معلوم است. دست کم، احتمال دارد که مدرک داشته باشد (محتمل المدرک) و آن همان آیه کریمه یا حدیث شریف است که بیان شد و طبیعی است که در این صورت، اجماع، اعتباری نخواهد داشت. محقق اردبیلی، با توجه به همین نکته پس از آنکه ادعای اجماع مذهب اهل‌بیت را از (منتهی) نقل می‌کند، می‌نویسد: «والمستند فی الجملة هو الآیة». ۱۸ممکن است مقصود ایشان از این جمله، بی‌توجهی به اجماع باشد و یا گوشه زدن به اینکه اجماع مدرکی است و مدرک آن هم، همان آیه شریفه است. مشهور بودن ناروایی ورود کافران به مسجد، در صدر اسلام:شماری از فقیهان بر این باورند که ناروایی ورود کافران به مسجدها در میان مسلمانان صدر اسلام، مشهور بوده است. شماری از فقیهان بر این باورند که ناروایی ورود کافران به مسجدها در میان مسلمانان صدر اسلام، مشهور بوده است. علامه در تذکره، این شهرت را از دلیل‌ها قرارداده و بر آن شاهدی از تاریخ ارائه کرده است: «و لأنّ منعهم کان مشهوراً، دخل أبوموسی علی عمر و معه کتاب حساب عمله، فقال عمر: ادع الذی کتبه لیقرأه قال: انّه لا یدخل المسجد قال و لم لا یدخل؟ قال لأنّه نصرانیّ فسکت؛ و هو یدل علی شهرته بینهم». ۱۹زیرا ناروایی ورود کافران به مسجد [ در صدر اسلام ] مشهور بوده است. ابوموسی با دفتر حسابرسی کارهایش بر عمر وارد می‌شود. عمر می‌گوید: نویسنده را بگو بیاید و آن را بخواند. ابو موسی می‌گوید: او به مسجد نمی‌آید. عمر می‌پرسد: چرا؟ می‌گوید: چون مسیحی است. عمر ساکت می‌شود. این نشان دهنده شهرت نارواییِ ورود کافران به مسجد، در میان آنان است.» بسان همین سخن را صاحب جواهر، با استناد به این قضیه تاریخی آورده و آن را شاهدی بر صدق مدعای خویش می‌داند. ۲۰پاسخ: صرف‌نظر از درستی یا نادرستی این رخداد؛ چرا که تنها از طریق اهل‌سنت نقل شده است، آیا وجود چنین پدیده‌ای می‌تواند بیانگر شهرت حکمی در یک زمان باشد و آیا چنین شهرتی حجیت دارد؟ افزون بر این، این شهرتی که برخاسته از یک رخداد تاریخی است، ناسازگاری دارد با شهرت دیگری که نقلهای گوناگون از طریق شیعه و سنی پشتوانه آن است. ما، در تاریخ به مواردی بر می‌خوریم که هم در زمان عمر، هم پیش از او و هم پس از او، افراد مسیحی و یهودی به صورت گروهی (وفد) و فردی به مسجدالنبی می‌آمده‌اند و پرسشهای خود را برای خلیفه مسلمانان مطرح می‌کرده‌اند و پاسخ می‌شنیده‌اند. به‌طور طبیعی این موارد، در گاهِ ناسازگاری، بر آن یک مورد، پیش خواهند بود. دیگر تأیید کننده‌ها:اما دلیلها و تأیید کننده‌هایی از این دست:الف: ورود کافران به مسجد، هر چند برای شنیدن کلام خداوند و یا دیدن آثار تمدّن و بناهای تاریخی اسلام باشد، کوچک شمردن مسجد است و کوچک شمردن مسجد حرام. این سخن که ورود کافران به مسجد، حتی برای شنیدن پیام اسلام و توحید و دیدن آثار تمدّن اسلامی، کوچک شمردن مسجد است، ادعایی بیش نیست؛ زیرا هتک حرمت، یک امر عرفی است. ب: بازداشتن آنان از ورود به مسجدها، گونه‌ای خوار شمردن آنان است و این، چیزی است که مسلمانان وظیفه دارند آن را انجام دهند. ج: اینکه کافر اهل مسجد نیست و مسجد بستگی با کافر ندارد تا بخواهد در آن وارد شود. اگر ما دلیل‌های محکمی برناروایی می‌داشتیم، اینها می‌توانست تقویت کننده دیدگاه ما باشد، ولی با سست‌بنیاد بودن دلیل‌ها، از این‌گونه تأیید کننده‌ها کاری ساخته نیست. افزون بر این، این سخن که ورود کافران به مسجد، حتی برای شنیدن پیام اسلام و توحید و دیدن آثار تمدّن اسلامی، کوچک شمردن مسجد است، ادعایی بیش نیست؛ زیرا هتک حرمت، یک امر عرفی است، موارد آن را عرف تعیین می‌کند و بی‌گمان کافری که جویای حق و حقیقت است و برای شنیدن کلام خداوند یا هدف عقلایی دیگر، با ادب وفروتنانه، پادر مسجدمی‌گذارد، عرف آن را خوارشمردن‌مسجد نمی‌داند؛ و نیز آیا جلوگیری از ورود کافر به مسجد، که می‌خواهد با اسلام و تمدّن و تاریخ آن آشنا شود، تحقیر خداپسندانه است یا نا دیده گرفتن عمومات دعوت و ارشاد مردم؟!وآنگهی اصل اینکه مقصود از تحقیر چیست؟ و به چه شکلی باید باشد، جای گفت‌وگوست. افزون براین، ... عَنْ یَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ... ۲۱ اگر بپذیریم استفاده تحقیر از این آیه را، مربوط به کافران اهل ذمّه است؛ آن هم به هنگام پرداخت ذمّه، نه کافری که در دارالحرب زندگی می‌کند. امّا اینکه کافر اهل مسجد نیست، بسته به این است که برداشت ما از مسجد چه باشد؟ اگر ما مسجد را تنها مرکز راز و نیاز و نیایش بدانیم، طبیعی است کافر بدان‌جا راه ندارد، مگر برای دیدن آثار فرهنگی و هنری اسلامی، ولی اگر مسجد را افزون بر مرکز نماز و عبادت، پایگاه تبلیغ و ارشاد و هدایت مردم و جلوه‌گر و درخشندگی فرهنگ و هنر تمدّن اسلامی نیز بدانیم، کافری که جویای حقیقت و آشنایی با اسلام و تمدن اصیل آن است، بی ارتباط با مسجد نیست و در صورتی‌که هدف شنیدن پیام حق و آشنایی با اسلام باشد به مصداق این آیه شریفه: ... فَبَشِّرْ عِبادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ... ۲۲ مورد تشویق خداوند نیز هست، تا سخن حق را در هر جا و مکانی؛ از جمله مسجد بشنود و گزینش کند. دلیل‌های روایی ورود کافران به مسجد:۱. مقتضای اصل: چنان‌که اشاره شد، ورود مشرکان به مسجدالحرام، بلکه محدوده حرم نارواست، به نصّ آیه شریفه، چه مشرک را نجس جسمی بدانیم وچه نجس فکری؛ و اما نسبت به دیگر مسجدها، دلیل قانع کننده‌ای نیافتیم و همین نبودنِ دلیل، کافی است تا حکم به جواز بدهیم؛ چرا که جواز ورود، برابر با اصل است. به بیان دیگر، مهم‌ترین دلیل بر ناروایی ورود کافران به مسجدها، آیه شریفه و اجماع بود، ولی دلالت این دو دلیل، در محدوده حرم و مسجدالحرام است، نه بیش از آن و نبودِ دلیل نسبت به سایر مسجدها، دلیل بر جواز خواهد بود؛ زیرا مقتضای اصل اوّلیه، جواز ورود به مسجدها است برای همگان، همانند دیگر جای‌ها، به‌ویژه آنکه اگر هدف ورود عقلایی و شرع پسند باشد، مانند جست وجوی از حق و آشنایی با معارف اسلامی و یا تحقیق و بررسی در آثار و بناهای اسلامی. ۲. سیره: واقعیت‌های تاریخی دوران رسالت، نشان می‌دهد که پیامبرخدا صلی‌الله‌علیه‌وآله پس از استقرار در مدینه و تشکیل حکومت، در جهت پیوند با قبیله‌های خارج و داخل مدینه و نیز صدور و گسترش اسلام تلاش فراوان کرد. بستن قراردادها و پیمانها با گروه‌ها و قبیله‌ها از کارهای اساسی پیامبر بود. دیدارهای آن حضرت با غیر مسلمانان، چه برای آشنا کردن آنان با اسلام و چه برای بستن پیمانها، بخشی از کار روزانه‌اش به شمار می‌رفت و مرکز این دیدارها مسجدالنبی بود. هرچه بر ثبات و قوام این شجره طیّبه افزوده می‌گشت، توجه بیگانگان به سوی مدینه بیش‌تر می‌شد و آنان را وامی‌داشت تا برای آشنایی با دین جدید و پیام‌آورِ آن، راهیِ مدینه شوند؛ از این روی، هر چه زمان به جلو می‌رود، بر شمار این دیدارها افزوده می‌شود؛ به‌گونه‌ای که سال نهم هجرت را سال وفود (هیأتهای نمایندگی) می‌نامند و «اسطوانةالوفود» (ستون نمایندگان)، که اکنون نام یکی از ستون‌های داخل مسجدالنبی است، اشاره به جایگاه خاص این دیدارها در داخل مسجد پیامبر است. دیدارهای آن حضرت با غیر مسلمانان، چه برای آشنا کردن آنان با اسلام و چه برای بستن پیمانها، بخشی از کار روزانه‌اش به شمار می‌رفت و مرکز این دیدارها مسجدالنبی بود؛ بنابراین، در اصل وجود چنین سیره‌ای، جای هیچ انکار وتردیدی نیست. شیخ طوسی و دیگران، همان‌گونه که نقل شد، اصل وجود این سیره را پذیرفته‌اند، منتهی براین نظریه‌اند که این روش، تا پیش از نزول آیه شریفه بوده و پس از آن، کافران از ورود به مسجد باز داشته شده‌اند. شیخ طوسی می‌نویسد: «و هذا الفعل من النبیّ صلی‌الله‌علیه‌وآله کان فی صدر الاسلام قبل نزول الآیة». ۲۳ «این کار پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در صدر اسلام بوده است و پیش از نزول آیه.» علاّمه می‌نویسد: «لو سلم، لکان فی صدرالإسلام» ؛۲۴ «اگر باشد مربوط به صدر اسلام است.» شیخ محمد حسن نجفی می‌نویسد: «أو انّه کان قبل نزول الآیة» ؛۲۵ «مربوط پیش از نزول آیه است.» کافرانی که به مسجد النبی وارد شده‌اند، دو دسته بوده‌اند: شماری کسانی بوده‌اند که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آنان را به عنوان اسیر یا میهمان در مسجد جای می‌دادکه تعداد آنها زیاد نبوده است. گروه دیگری هم که شمار آنان بسیار است، کسانی هستند که به صورت فردی یا گروهی، به عنوان نماینده قبیله‌ها (وفود) برای آشنایی با اسلام یا بستن قرارداد و پیمان، به حضور پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شرفیاب می‌شده‌اند. ظاهرکلام علاّمه و صاحب جواهر، اشاره به دسته نخست دارد؛ زیرا در تذکره «أنزل» آمده؛ یعنی پیامبر آنان را در مسجد جای داد و در جواهر «ادخال» آمده؛ یعنی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله کافران را به مسجد وارد کرد و این مورد را هم گفته‌اند به فرضِ ثبوت، مربوط به صدر اسلام و پیش از نزول آیه است. در هر صورت، با توجه به موارد بسیاری از حضور هیأتهای نمایندگی کافران در مسجد النبی و در محضر پیامبر و نیز جای دادن کافران در مسجد، باز گفته شود: «اگر ثابت شود»، «اگر بپذیریم» و... کم لطفی است؛ و اما ادعای اینکه حضور کافران در مسجدالنبی، تا پیش از نزول آیه شریفه بوده؛ یعنی تا آخر سال نهم هجری و از آن پس، چنین چیزی اتفاق نیفتاده است، درستی و نادرستی آن را باید از تاریخ به دست آورد؛ زیرا ادعای تاریخی است و طبیعی است که تاریخ باید ادعا را تأیید کند وگرنه نمی‌شود پذیرفت. باید دید آیا به راستی پیامبر و مسلمانان، پس از نزول این آیه کریمه، درِ مسجد را به روی هیأتهای نمایندگی غیر مسلمان، به این دلیل که آنان کافرند و نجس و نباید به مسجد وارد شوند، بسته‌اند، یا آنکه آن سیره همچنان ادامه داشته است؟ آیه شریفه: ... إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ... در ذی‌حجّه سال نهم هجرت توسط علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السلام در مراسم حج بر مشرکان ابلاغ شده است، ولی آیا بر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله هم در همان ماه نازل شده یا ماه پیش و... جای بحث دارد و شاید نتیجه آن، ما را در شمار نمونه‌های تاریخی که ارائه می‌کنیم یاری رساند، ولی با توجه به بسیاریِ شاهد و نمونه در سال دهم هجرت به بعد، نیازی به یک چنین بحث و بررسی نیست. نگاهی به تاریخ سال دهم و یازدهم هجرت، نشان می‌دهد که آمد و شد نمایندگان (وفود) پس از آیه شریفه، همچنان ادامه داشته است. ابن اثیر در تاریخ خود، در رخدادهای سال دهم هجرت، از سیزده هیئت نمایندگی نام می‌برد که تنها در سال دهم هجرت به مدینه آمده و به حضور پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شرفیاب شده‌اند و آخرین هیئت نمایندگی وفد «نخع» است؛ قبیله‌ای از یمن که در نیمه محرم سال یازدهم به حضور پیامبر رسیدند. ۲۶ البته در میان اینان، شماری از پیش مسلمان شده بودند و برای اظهار حمایت و وفاداریِ قبیله خود به مدینه می‌آمدند و شماری هم در خارج مسجد با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله دیدار داشته‌اند، ولی بسیاری از آنان برابر معمول به مسجد می‌آمده‌اند و خدمت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌رسیده‌اند. مهم‌ترین هیأتی که به محضر پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله مشرف شد، که هم شیعه و هم سنی آن را روایت می‌کند، هیئت نمایندگی نصارای نجران است که درسال دهم هجرت به مدینه آمد. در این هیئت شصت تن از علما و شخصیتهای مهم مسیحیان نجران حضور داشته‌اند. به مسجدالنبی وارد می‌شوند و چون وقت نماز آنان فرا می‌رسد، از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌خواهند تا نماز خود را در مسجدالنبی بگزارند. پس از آن، گفت وگوها آغاز می‌شود. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آنان را به پذیرش اسلام فرا می‌خواند. در تاریخ از گروه‌های مختلف یاد می‌شود که به انگیزه‌های گوناگون، به صورت فردی و گروهی، به مسجد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله وارد می‌شدند و از خلیفه وقت پرسشهایی می‌کردند. پس از مجادله و گفت وگوهای بسیار، نمایندگان مسیحی اظهار می‌دارند قانع نشده‌اند و پیشنهاد می‌کنند: مباهله‌ای انجام شود. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌پذیرد و قرار وقت مباهله را می‌گذارند که آیه ۶۱ آل عمران، اشاره به همین واقعه دارد و در منابع تاریخی وروایی تمامی داستان، جزء به جزء آمده است. ۲۷پس از رحلت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آمدن غیر مسلمانان به مدینه نیز ادامه می‌یابد در تاریخ از گروه‌های مختلف یاد می‌شود که به انگیزه‌های گوناگون به صورت فردی و گروهی، به مسجد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله وارد می‌شدند و از خلیفه وقت پرسشهایی می‌کردند که به گواهی تاریخ، در بیش‌تر این موارد، خلیفه از علی علیه‌السلام می‌خواست که به پرسشها پاسخ دهد و حضرت با پاسخهای استوار و دقیق خود، شبهه‌ها را می‌زدود و دلها را نرم می‌کرد و گاه زمینه گرایش آگاهانه آنان را به اسلام، فراهم می‌آورده است. در کتابهای روایی، در بخش احتجاج‌های ائمه علیهم‌السلام این شواهد به چشم می‌خورد، از جمله در بحارالانوار، در بخش احتجاج‌های علی علیه‌السلام علاّمه مجلسی، این احتجاجها را در چند باب قرار داده است: باب احتجاج با یهودیان، باب احتجاج با مسیحیان و... اینک اشاره به چند نمونه با پرهیز از شرح جریان:۱. در آمدن دو یهودی به مسجدالنبی، در زمان ابو بکر و درخواست وی از علی علیه‌السلام که با آنان به گفت‌وگو بنشیند و به پرسشهای آنان پاسخ دهد. ۲۸ ۲. در آمدن عالمی یهودی به مسجدالنبی صلی‌الله‌علیه‌وآله و درخواست وی از علی علیه‌السلام که به پرسشهای وی پاسخ دهد. ۲۹ ۳. در آمدن عالم یهودی به مسجدالنبی و حضور در جمع صحابیان که گرداگرد عمر نشسته بودند و این پرسش که داناترین شما به دانش پیامبر و کتاب خدا کیست؟ و معرفی علی علیه‌السلام توسط عمر به وی و گفت وگوی وی با علی علیه‌السلام در مسجد. ۳۰ ۴. ورود هیئت نمایندگی مسیحیان به سرپرستی یک راهب مسیحی از روم به مدینه و حضور آنان در مسجدالنبی و پرسش از ابی بکر به عنوان خلیفه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و معرفی وی علی علیه‌السلام را برای پاسخ به پرسش‌های آنان. ۳۱ ۵. آمدن هیئت نمایندگی از مسیحیان نجران به همراه اسقف خود، در زمان خلافت عمر برای پرداخت جزیه و مناظره آنان با عمر و دست آخر معرفی علی علیه‌السلام برای پاسخ دادن به پرسشهای آنان. ۳۲در روزگار خلافت علی علیه‌السلام نیز، این روش ادامه داشته است. شیخ مفید می‌نویسد: «أتی رأس الیهود علیّ بن أبی طالب، أمیر الموءمنین علیه‌السلام عند منصرفه من وقعة النهروان و هو جالس فی مسجد الکوفة»۳۳هنگام بازگشت علی علیه‌السلام از نهروان، در حالی که در مسجد کوفه نشسته بود، از سران یهود شخصی به خدمت آن حضرت رسید. در این دیدار که شماری از اصحاب آن حضرت حضور داشتند، مرد یهودی پرسشهایی از حضرت کرد؛ از جمله: از رنجها و ایثارگری‌های آن حضرت در زمان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و پس از آن پرسید که حضرت با گرمی به پرسشهای او پاسخ گفت. در زندگی امامان معصوم علیهم‌السلام یا اصحاب آن بزرگواران، به مواردی بر می‌خوریم که احتجاج‌ها و گفت وگوهای علمی با غیر مسلمانان در مسجد داشته‌اند؛ از جمله:در احتجاج‌های امام صادق علیه‌السلام با زنادقه آمده است: «روزی ابن ابی العوجا، در هنگام حج، با جمعی از همفکرانش در مسجدالحرام نشسته بودند. در همان هنگام، امام صادق علیه‌السلام در میان یاران و زائران خانه خدا به بیان احکام و تفسیر قرآن مشغول بود. زندیقان به ابن ابی العوجا پیشنهاد مناظره با امام صادق را دادند تا به پندار خود، امام را محکوم و از چشم یاران بیندازد! پذیرفت و با امام علیه‌السلام باب گفت وگو را باز کرد و کعبه و اعمال حج را به ریشخند گرفت و امام هم با پاسخ‌های استوار، وی را رسوا ساخت.»۳۴در صورت درستی این نقل، روشن می‌شود غیر از مشرکان نیز، به مسجدالحرام داخل می‌شده‌اند. تأیید بر آن، دیدگاهی است که ناروایی ورود به مسجدالحرام را ویژه مشرکان می‌دانست. مفضّل می‌گوید: «روزی پس از نماز عصر، در روضه مسجدالنبی، میان قبر و منبر نشسته بودم و در فضایل پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌اندیشیدم که ابن ابی العوجا وارد مسجد شد و با یکی از همفکران خود، نزد من نشست و سخنانی را در انکار صانع و... بر زبان راند که من از شنیدن آن به شدت ناراحت شده و بر او پرخاش کردم. در پاسخ من گفت: اگر از اصحاب جعفربن محمد علیهماالسلام هستی او با ما چنین رفتار نمی‌کند. داستان را به امام صادق علیه‌السلام عرض کردم، امام آنچه را لازم بود به من آموخت تا بتوانم در برخوردهای بعدی، با استدلال و منطق برخورد کنم.» از این داستان به خوبی دانسته می‌شود که ورودِ از دین برگشتگان و ملحدانی چون ابن ابی‌العوجا به مسجدالنبی، امری عادی بوده است. آنچه مفضل را بر آشفته، حضور آنان در مسجد نبوده، بلکه سخنان کفرآمیز و الحادی آنان بوده است و امام نیز به مفضل سفارش نمی‌کند که این گفت وگو در خارج از مسجد انجام گیرد؛ هم‌چنان‌که خود آن جناب، در آن داستان دیگر به ابن ابی العوجا نمی‌فرماید برویم در بیرون مسجد تا پاسخ پرسشهای تو را بدهم. اینها نمونه‌هایی بود از شواهد تاریخی و حدیثی، بر استمرار سیره پیامبرخدا صلی‌الله‌علیه‌وآله از زمان بنای مسجد تا زمان معصومان علیهم‌السلام. ناگفته نماند که شواهد بیش از اینها است و اگر تاریخ و احادیث از این زاویه مورد بررسی قرار گیرد، به موارد بیشتری دست خواهیم یافت؛ و در تأیید این سیره، می‌توان گفت، با اینکه موضوع مورد ابتلایی بوده، ولی هیچ حدیثی درباره این موضوع، از ائمه علیهم‌السلام نرسیده است و یا دست کم حدیثِ درخور اعتماد و اعتباری که در کتاب‌های فقهی به آن استناد کرده باشند، با اینکه در منابع روایی ما، احکام مختلفی درباره روابط با کافران، در زمینه‌های گوناگون؛ ازدواج، چگونگی معاشرت، داد و ستد و... رسیده است. ریشه‌یابی فتوا:موضوع نارواییِ ورود کافران به تمامی مساجد، با توجه به آنکه دلیل معتبری نداشت، این پرسش به ذهن می‌آید که این سخن از کی و چگونه وارد بحث‌های فقهی شده است؟ آنچه از پاره‌ای تفسیرها و منابع فقهی اهل سنت بر می‌آید، نخستین بار ناروایی ورود کافران به مسجدها، در زمان عمربن عبدالعزیز، به عنوان یک فرمان حکومتی صادر شده است: «و قال عمربن عبد العزیز و لا یدخل أحد من الیهود و النصاری شَیئا مِن المساجد بِحالٍ». ۳۵ «عمربن عبدالعزیز گفت: هیچ‌کس از یهود و نصارا، نباید به هیچ مسجدی وارد شوند.» قطب راوندی می‌نویسد: «و قال عمربن عبد العزیز: و لا یجوز أن یدخل المسجد أحد من الیهود و النصاری و غیرهم من الکفّار، و نحن نذهب إلیه». ۳۶ «عمربن عبدالعزیز گفته است: هیچ‌کس از یهود و نصارا و دیگر کافران، روا نیست به مسجد وارد شوند. ما نیز بر آنیم.» دور نیست‌که نخستین بار عمربن عبدالعزیز به عنوان یک حکم حکومتی، کافران را از ورود به مسجدها بازدارد و پس از آن به منابع فقهی راه یاید؛ بنابراین، دور نیست‌که نخستین بار عمربن عبدالعزیز به عنوان یک حکم حکومتی، کافران را از ورود به مسجدها بازدارد و پس از آن به منابع فقهی راه یاید. اگر چنین باشد باید وضعیت زمانی عمربن عبدالعزیز در نظرگرفته شود و اینکه چرا او چنین تصمیمی را اتخاذ کرده است؟ و به فرضِ حجت بودنِ عمل او! محدود به همان زمان و وضعیت حاکم بر آن بوده و در خور گسترش نیست. رعایت حرمت و قداست:از آنچه گفته آمد، می‌توان نتیجه گرفت که «کفر»، باز دارنده از ورود به مسجدها نیست و غیر مسلمان نیز می‌تواند به مسجد وارد شود، ولی بدون شک، این بدان معنی نیست که دَرِ مسجد، بدون قاعده و برنامه به روی هر غیر مسلمان گشوده شود. مسجد، مکانِ عبادت، ارشاد و هدایت، تبلیغ و ترویج دین است. انجام هر کاری که با این شأن و مقام ناسازگاری داشته باشد، در مسجد جایز نیست، حتی برای مسلمان، چه رسد به غیر مسلمان؛ بنابراین، ورود غیر مسلمان به مسجد، در درجه اول باید انگیزه شرع‌پسند داشته باشد؛ مانند آشنایی با معارف اسلامی، شنیدن سخن وحی و آشنایی با آداب و رسوم عبادی مسلمانان و... و یا دست‌کم انگیزه‌های عقلایی؛ مانند مشاهده آثار و تمدن اسلامی برجای مانده در بناهای مساجد. پس باید ورود به مسجد، هدف‌دار باشد و هدف هم شرع‌پسند و عقلایی. با این همه، حفظ شؤون مسجد نیز لازم است. به این معنی که از نظر پوشش و چگونگی رفت و آمد و نگهداشت ادب و احترام و خلاصه رفتارها باید به‌گونه‌ای باشد که بی‌احترامی به مسجد و هتک حرمت آن نشود که در این صورت، بی‌گمان جایز نخواهد بود. درباره هیئت مسیحیان نجران که به حضور پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله شرفیاب شده بودند، آمده است: «چون با لباس‌های فاخر و علامت‌های ویژه‌ای بودند، پیامبر به آنان توجّهی نکرد و وقتی آنان علّت بی‌توجهی را از اصحاب پیامبر جویا شدند، اصحاب گفتند: نوع لباس و پوشش شماست که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نمی‌پسندد. نجرانی‌ها لباس خود را تغییر دادند و با لباسی ساده و بی‌آلایش به حضور پیامبر رسیدند و آن حضرت آنان را پذیرفت». دور نیست، که دلیل بی‌توجهیِ پیامبر به آنان، در مرتبه نخست، نوع پوشش و ورود متکبرانه آنان باشد که با مقام و جایگاه مسجد سازگاری نداشته است. سرزمین حجاز و منطقه حرم:از گزاره‌های مورد گفت وگو در فقه، ورود غیر مسلمان به سرزمین حجاز یا دست‌کم محدوده حرم (منطقه‌ای با فاصله‌های مختلف تا مسجد الحرام) است. در اینجا سه گزاره درخور جداسازی وجود دارد:الف: ورود به قصد سکنی گزیدن در سرزمین حجاز یا محدوده حرم، که بسیاری از فقهای شیعه، بلکه به تعبیر صاحب جواهر اجماع آنان بر حرام بودن آن است۳۷ب: ورود آنان به قصد تجارت و گشت وگذار. در اینجا، نسبت به محدوده حرم نیز نظریه فقهای شیعه بر ناروایی است. حتی گفته‌اند اگر پیامی برای حاکم اسلامی داشته باشد باید مسلمانی را بفرستند به خارج از محدوده حرم، تا آنجا پیام را دریافت کند. ۳۸و اما نسبت به غیر از منطقه حرم، مورد اختلاف است و دست‌کم با اجازه حاکم اسلام می‌تواند وارد شود؛ چنان‌که برخی از فقها حتی ورود به محدوده حرم را نیز با اجازه حاکم روا می‌دانستند. ۳۹از آنجا که این منطقه اکنون از مورد ابتلای ما بیرون است و به‌ویژه آنکه، آنچه مورد اتفاق فقها است حرام بودن سکونت است، نه گشت وگذار و جهانگردی، از طرح تفصیلی موضوع و بررسی دلیل‌های آن صرف نظر می‌کنیم، هر چند عمده‌ترین دلیل آیه شریفه ... إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ... است که بنابر آنچه گفته شد، در صورتی که مقصود از مسجد الحرام محدوده حرم باشد، در این صورت مشرکان به این محدوده، حق ورود ندارند، ولی نسبت به غیر مشرکان از کافران همچنان جای بحث و گفت‌وگو است و همان مباحث گذشته اینجا نیز جاری است و باید دانست اگر بخواهیم وارد بحث تفصیلی شویم، جای بررسی دارد که: آیا ممنوعیتی وجود دارد یا نه؟ این ممنوع بودن، ویژه محدوده حرم است یا تمامی جزیرة العرب؟ مقصود از جزیرةالعرب کجاست؟ آیا سکنی گزیدن ممنوع است یا گشت وگذار و مسافرت و... ؟ حرم امامان و امامزادگان در نارواییِ ورود غیر مسلمانان به حرم امامان علیهم‌السلام آیه یا روایتی نداریم، فقیهان هم یا از حکم آن سخن نگفته‌اند و یا آنکه به هنگام سخن از ممنوع بودن ورود کافران به محدوده حرم مکه، حرم امامان علیهم‌السلام را نیز همانند آن دانسته‌اند. صاحب جواهر به دنبال نظریه حرام بودن ورود کافران به حرم، می‌نویسد: «و یحتمل إلحاق حرم الأئمّة علیهم‌السلام بذلک، فضلاً عن الحضرات المشرفة بل و الصحن ولکن السیرة علی دخولهم بلدانهم...». ۴۰ «احتمال پیوست دادن حرم‌امامان علیهم‌السلام به حرم مکه هست تا چه رسد به رواقهای شریف و صحن‌ها، ولی سیره بر ورود آنان بوده است به شهرهای اینان.» آقا ضیاء عراقی، پس از نقل روایت دعائم الاسلام، مبنی بر نارواییِ ورود کافران به منطقه حرم می‌نویسد: (و تنقیح المناط یقتضی الحاق حرم النبیّ صلی‌الله‌علیه‌وآله و بقیّة الأئمة علیهم‌السلام بل والمشاهد المعظمة، و حرم الزهراء علیهاالسلام». ۴۱ «تنقیح مناط (دست آوری ملاک) اقتضاء دارد پیوست دادن حرم پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و امامان علیهم‌السلام، بلکه دیگرمشاهد بزرگ وحرم حضرت‌زهرا علیهاالسلام را [ به حرم مکه ] .» باید دید مقصود ایشان ازاین تنقیح مناط چیست؟ و اساساً جای تنقیح مناط هست؟ آیا با وجود ویژگیهای فراوانی که محدوده حرم مکه دارد، حتی برای مسلمانان، تا چه رسد به کافران؛ مانند جایز نبودن ورود بدون احرام و کندن درخت و... می‌توان این ویژگی‌ها را نادیده گرفت و با یک ملاک و معیار احتمالی حکمی را که برای محدوده حرم مکه آمده، آن را به حرم‌های دیگر نیز سریان داد؟ فقیهان ما، پیوست حرم امامان به مسجدها را در مسئله حرام بودن ورود جنب به آن، مورد تردید قرار داده‌اند، ۴۲ آن‌هم به این دلیل که چون این حکم برای مسجد است، شاید عنوان مسجد ویژگی داشته باشد که نتوان آن را به غیر مسجد گستراند، با آنکه همانندیِ حرم امامان علیهم‌السلام با مسجد، بیشتر است و امکان مشترک بودن ملاک و مناط بهتر. حفظ حرمت و رعایت مکانت و جایگاه این مکانهای مقدس امری است ضروری، و بدون تردید باید با برنامه ریزیِ درست، به هنگام ورود گردشگران و جهانگردان غیر مسلمان بر آن پای فشرد. وقتی در همانندیِ حرم امامان با مسجد تردید باشد، چگونه می‌توان حرم امامان را با حرم مکه که سرزمینی است با احکام و آیین‌های ویژه، یکسان دانست. شاید به همین خاطر است که صاحب جواهر از همانندی با تعبیر احتمال (یحتمل) یاد می‌کند و همان را نیز با وجود سیره عملی مخالف، سست می‌کند؛ بنابراین، صرف نظر از آنکه اصل ممنوع بودن نسبت به حرم مکه نیز جای گفت‌وگو دارد، همسان دانستن حرم امامان علیهم‌السلام به آن حرم، هیچ دلیل ندارد؛ و از آنچه گفته شد، حکم پیوست حرم امامان به مسجدها نیز معلوم شد زیرا:۱ ـ اصل همانندی مورد تردید و گفت وگوست. ۲ ـ براساس تحقیقی که انجام گرفت، نسبت به خود مسجدها ممنوعیتی برای ورود غیر مسلمانان نبود تا چه رسد به حرم امامان و یا حرم امامزادگان. البته حفظ حرمت و رعایت مکانت و جایگاه این مکانهای مقدس امری است ضروری، و بدون تردید باید با برنامه ریزیِ درست، به هنگام ورود گردشگران و جهانگردان غیر مسلمان بر آن پای فشرد.
پرسش اینست که مگر کعبه خانه خدا نیست؟ پس چرا ورود غیر مسلمانان به مکه ممنوع می‌باشد؟ مگر پیروان ادیان دیگر خدا را پرستش نمی‌کنند؟ مگر نه اینست که تعدادی از پیامبران ادیان الهی در این شهر مقدس دفن گردیده‌اند؟ پس چرافقط مسلمانان اجازه ورود به شهر مکه را دارند؟ ایا این امر با ترویج دین اسلام تضاد ندارد؟ فقها معتقدند که اعتبار شریعت پیامبران الهی تا زمانیست که پیامبر بعدی مبعوث شود و بعد از آمدن دین جدید از طرف خداوند و مبعوث شدن پیامبر جدید به همراه معجزات و نشانه‌ها همه پیروان ادیان قبلی موظفن که از وی پیروی کنند؛ لذا با آمدن دین اسلام همه ادیان قبلی نسخ شده و پیروانشان باید مسلمان شوند و اگر از این امر سرپیچی کنند کافر نام می‌گیرند. یکی از احکام چنین افرادی اینست که نمی‌توانند واردمسجد الحرام شوند. بدیهی است که مکه پایتخت معنوی اسلام و پایگاه وحی است و خانه خدا در آن واقع شده است لذا محل سجود است وهر مسجدی مقدس است چرا که محل و مکان تفکر و تعبد می‌باشد. در نتیجه افکار شیطانی در آن راه ندارد. صاحب تفسیر الکاشف می‌نویسد:واجب است از ورود هر نجسی چه انسان باشد وچه حیوان به مسجد جلوگیری شود چه این نجاست از نوع مایعات باشد که پخش شدنی است یا غیر مایع واگر درمسجد است باید پاک و از آن رانده شود. این کلام نیز ابهام دارد. زیرا منظور از نجاست در کفار ربطی به مصداق ایشان ندارد. چرا که بنای عقلای عالم بر اینست که بالباس آلوده به هر نوع نجاست در اماکن عمومی تردد نمی‌کنند. شاید منظور ایشان کسی است که مثلاً در حیض به سر می‌برد ویا در مسجد کنترل ادرارش را فرضاً به جهت بیماری از دست بدهد. شیخ طوسی می‌فرماید:دلیل ما بر ممنوع بودن ورود کافران به مساجد اینست که خداوند در آیه ۲۸ سوره توبه فرمود: ای مؤمنان مشرکان نجسند از این سال به بعد نزدیک مسجدالحرام نشوند. خداوند آنها را محکوم به نجاست کرده است وقتی ثابت شد آنها نجسند روا نیست وارد هیچ مسجدی شوند زیرا خلافی نیست که مساجد باید از ناپاکی‌ها به دور باشند. باید بگویم اولاً این آیه اشاره به ممنوعیت نزدیک شدن به مسجدالحرام را دارد و منعی نسبت به ورود به مکه و حتی مساجد دیگر از آن برداشت نمی‌شود. زیرا لفظ مسجدالحرام مقید است ومطلق مساجد را در بر نمی‌گیرد. از سوی دیگر آیا این ضعف ایمان ما مسلمانان نیست که همواره خود را در مقام تأثیر پذیری ببینیم ونه تأثیر گذاری؟ چرا مساجد فضایی برای دگرگون ساختن مشرکان نباشد؟ جایی که فضایل اخلاقی اسلامی را درک کنند و ابهامات ذهنیشان برطرف گردد. صاحب تفسیر من هدی القران سه چیز را به عنوان فلسفه حکم ممنوعیت کافران به ورود در مکه و مساجد ذکر نمودند: اولاً شرک عقیده‌ای باطل است و فرهنگی که بر اساس شرک بنا شده فرهنگی فاسد می‌باشد و بر مسلمانان واجب است از مشرکان فاصله بگیرند تا تأثیرات منفی آنها به مسلمانان سرایت نکند. دوم اینکه مشرکان التزام عملی به رعایت قوانین وآداب مسلمین ندارند مثل رعایت بهداشت و انجام غسل>لذا نباید وارد شهرهای مسلمانان شوند که دارای قوانین خاصی می‌باشند. سوم اینکه مسلمانان دارای استقلال اقتصادی می‌باشند و با تلاش و کوشش این استقلال را باید به حد کمال برسانند تا دست نیاز به سوی کفار دراز نکنند. نظرات صاحب تفسیر من هدی القران دارای نقاط اشکالی هم می‌باشد. مثلاً اینکه فرمود مسلمانان باید از اجانب فاصله بگیرند مبادا کافر شوند با حدیث پیامبر اسلام که فرمود :به دنبال علم بروید حتی اگر در چین باشد تعارض دارد. اگر معاشرت با کفار حرام بود پیامبر چنین دستوری نمی‌دادند و همه کفار را از عربستان بیرون می‌راندند مبادا که در مسلمانان تأثیر منفی گذارند. در حالیکه هنر مسلمان در ترویج دینش است. درباره اشکال دوم باید بگویم هدف از غسل و وضو تنها رعایت بهداشت نیست بلکه طهارت باطنی است به همین جهت هم نیاز به نیت دارد؛ و وجوب این طهارت برای انجام فرایضی چون نماز است. علاوه بر این آیا مردم مکه زمانی که به وسیله حیض یا جنابت نجس می‌شوند شهر را ترک می‌کنند؟ درباره استقلال اقتصادی آنهم در حد کمال باید بگویم این امریست که نیازمند سالیان سال زمان است. احتیاجات مسلمان امروزی تنها در غذا و لباسش خلاصه نمی‌شود و تهیه بعضی اقلام در داخل کشور بسیار هزینه بردار تر از وارد کردن آن است علاوه بر این خداوند تجارت عن تراض را حلال قرار داده و فرموده در زمین پخش شوید وروزی حلال را بدست بیاورید. آنچه در مکاسب حرام شده مواردی مثل ربا وکم فروشی و اجرت زنا واز این قبیل می‌باشد. ما مسلمانان باید آنقدر قدرت ایمانمان را افزایش دهیم که با یک تلنگر اجنبی دچار تزلزل و سستی نشویم چه بسیارند مومنانی که در سرزمینهای کفار زندگی می‌کنند واگر الله بگویند لبیک می‌شنوند وچه بسا مسلمانزاده‌هایی که در سرزمینهای اسلامی زندگی می‌کنند و از ربا و احتکار و اختلاص بیت المال مسلمین ابایی ندارند حال آنکه رنگ سرزمین کافران را هم ندیده‌اند.


منبع: وبلاگ حق یا عدالت - تاریخ برداشت:95/03/20