فرهنگ مصادیق:نماز های واجب
محتویات
- ۱ نمازهای واجب یومیه:
- ۲ عدم ذکرجزئیات نمازدرقرآن
- ۳ فلسفه اختلاف تعداد رکعتهای نمازها
- ۴ بخشی از افعال نماز
- ۵ علت خواندن سوره حمد در نماز
- ۶ معنای صراط مستقیم در سوره حمد
- ۷ حکم آمین گفتن بعد از حمد
- ۸ مخاطب «قل» در سوره توحید
- ۹ حکم خواندن ترجمه نماز درقرائت
- ۱۰ فلسفه خواندن نماز به زبان عربی
- ۱۱ رعایت تجوید درنماز
- ۱۲ تلفظ مخارج حروف
- ۱۳ لزوم خواندن الفاظ و اذکار نماز
- ۱۴ رکوع و سجود
- ۱۵ تشهد و سلام
- ۱۶ پانویس
نمازهای واجب یومیه:
نام نمازها
نام تمام نمازها را ذکر کرده و بگویید هر کدام از آنها چند رکعت است؟آیادرقرآن به آنها اشارهای شده است؟
نمازها به دو قسمِ واجب و مستحب تقسیم میشوند.
نمازهای واجب شش تا است: ۱. نماز یومیه که در مجموع ۱۷ رکعت است: نماز صبح دو رکعت، نماز ظهر چهار رکعت، نماز عصر چهار رکعت، نماز مغرب سه رکعت و نماز عشا چهار رکعت.
نماز آیات: دو رکعت.
نماز میت.
نماز طواف واجب خانه کعبه: دو رکعت است، که بعد از طواف واجب خوانده میشود.
۵. نماز قضای پدر که بر پسر بزرگ تر واجب است. تعداد رکعات آن بستگی دارد که پسر بزرگ تر چند رکعت از نمازهای قضا شده پدر را یقین دارد که به همان مقدار بر او واجب است.
۶. نمازی که به واسطه اجاره، نذر، قسم و عهد واجب میشود؛ تعداد رکعات هم بستگی دارد که هنگام نذر، اجاره، قسم و یا عهد، چند رکعت در نظر گرفته شده است.
نمازهای مستحبی فراوان است، که در توضیح المسائل مراجع بزرگوار آمده است.[۱]
قرآن به نمازهای یومیه به صورت کلی اشاره کرده؛ از جمله درآیات: نساء، آیه۱۰۳؛ هود، آیه۱۱۴؛ اسراء، آیه۷۸ و... و در آیه ۸۴ سوره توبه به نمازمیت اشارهای شده است و نیز درباره نمازهای مستحبی در آیات: مزمل، آیه۲؛ طور، آیه۴۹؛ زمر، آیه۹؛ انسان، آیه۲۶ و... به نماز نافله شب اشاره کرده است که در پرسشهای دیگر تفصیل هریک خواهد آمد.
عدم ذکرجزئیات نمازدرقرآن
چرا جزئیات نماز در قرآن کریم ذکر نشده است؟
۱. قرآن کریم کتاب هدایت و راهنمایی انسانها به سوی کمال است (بقره، آیه۲). قرآن فقط کتاب احکام یا عقاید و... نیست که به تمام جزئیات مسائل فقهی و احکام شرعی و... بپردازد.
۲. قرآن کریم، با توجّه به سخنان و روایات پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) و اهل بیت گرامی آن حضرت(علیهم السلام) تفسیر میشود؛ چنان که خداوند متعال میفرماید: (...وَ أَنزَلْنَآ إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ )؛ ... و ما این ذکر ]قرآن[ را بر تو نازل کردیم، تا آن چه به سوی مردم نازل شده است، برای آنها تبیین کنی، شاید اندیشه کنند.
بنابراین، تبیین جزئیات و بازگو کردن مسائل ریز عبادی و فقهی و... بر عهده پیامبر و امامان معصوم(علیهم السلام)است که فقها، دانشمندان اسلامی و کارشناسان مباحث اسلامی، با توجّه به منابع اسلامی (کتاب، سنت، عقل و اجماع) مسائل شرعی و اسلامی را استخراج میکنند مثلاً وقتی به وسیله آیات، نماز بر پیامبر واجب میشود، پیامبر(صلی الله علیه وآله) به نماز میایستند و میفرماید: ببینید من چگونه نماز میخوانم شما هم همین گونه نماز بخوانید.[۲]
فلسفه اختلاف تعداد رکعتهای نمازها
فلسفه اختلاف تعداد رکعتهای نمازها چیست؟
در مورد فلسفه احکام، به طور کلّی و اختلاف در عدد رکعت نمازها، به طور خاصّ، باید به موارد ذیل، توجه شود:
۱ـ همه اَحکام الهی، دارای حکمت بوده و بر اساس مصلحت یا دفع مفسده است، ولی ممکن است برای ما مشخَّص نباشد.
۲ـ اَحکام دین، دو دستهاند: الف) فلسفه و حکمت آنها بیان شده است؛ مانند نماز (عنکبوت، آیه۴۵) و شراب (مائده، آیه۹۱). ب) فلسفه آن بیان نشده است؛ مانند اختلاف رکعت نمازها.
۳ـ این که سبب بیان نشدن علل و حکمتهای بعضی از اَحکام مانند اختلاف عدد رکعت نمازها چیست، چند احتمال وجود دارد:
الف) برای امتحان بندگان، و معلوم شدن این که آیا بدون چون و چرا، از او اطاعت میکنند یا نه، باشد؛ مانند عدد فرشتگان نگهبان جهنم که به تصریح قرآن برای امتحان است(مدثر، آیه۳۰و31).
ب) فواید و آثار بعضی احکام، تنها مربوط به این دنیا نیست تا ما بتوانیم به آن پی ببریم، بلکه بسیاری از آنها، در جهان آخرت تأثیر دارد و ما، تا خود وارد آن جهان نشویم، نمیتوانیم به آثار آنها دست یابیم.
ج) اگر پزشک بگوید از این قرص، صبح دو عدد، ظهر و عصر و عشا، چهار عدد و مغرب، سه عدد بخورید، آیا سبب این دستور را میپرسیم؟ سبب نپرسیدن، این است که ما، به او اعتماد داریم و میدانیم، حتماً به نفع ما دستوری را داده است؛ این که خداوند نماز صبح را دو رکعت و ظهر، عصر و عشاء را چهار رکعت و نماز مغرب را سه رکعت قرار داد، نیز ازهمین قبیل است.
بخشی از افعال نماز
نیت و تکبیره الاحرام
نیت
اخلاص در نیت
راههای رسیدن به خلوص کدامند؟
«اخلاص» ضد «ریا» است. برای رسیدن به مقام اخلاص در دو مرحله باید تلاش کرد: یکی از نظر فکر و اندیشه، دیگری در مقام عمل. ریشه «ریا» حبّ دنیا و فراموشی آخرت و اندیشه نکردن در پاداشهای الهی و تأمّل نکردن در آفتهای دنیاپرستی است. آبشخورِ صفتِ رذیله «ریا» نفاق و دو رویی است؛ امام صادق(علیه السلام)فرمود: (َ الرِّيَاءُ شَجَرَةٌ لَا تُثْمِرُ إِلَّا الشِّرْكَ الْخَفِيَّ وَ أَصْلُهَا النِّفَاق)؛ ریا و ظاهرسازی درختی است که میوهای جز شرک خفی ندارد و اصل و ریشه آن نفاق است.[۳]
بنابراین علاج ریا بی ارتباط با علاج نفاق نیست. یکی از راههای علاج ریا، توجه به آثار و عقوبات آن است که میتواند مانع به وجود آمدن و رشد این صفت زشت شود. قرآن در آیات متعددی به نکوهش ریاکار میپردازد و او را بی بهره و زیان کار معرفی میکند: بقره، آیه۲۶۴؛ نساء، آیه۳۸ و ۱۴۲؛ انفال، آیه۴۷ و ماعون، آیه۶و7.
روایات نیز چهرهای زشت از ریاکار ترسیم کردهاند و به شدت سرزنش نمودهاند. پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله)فرمود: ریاکار در قیامت با چهار نام صدا زده میشود: ای کافر! ای فاجر! ای حیله گر! ای زیان کار! عملت نابود شد و اجرت باطل گشت! پاداش خود را از کسی بخواه که عملت را برای او انجام دادی![۴]
از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) سؤال میشود: نجات در چیست؟ آن حضرت فرمود: در این است که شخص از عملی که برای عبادتِ خدا انجام میدهد، مردم را در نظر نگیرد.[۵]
توجّه به اسباب و انگیزههای ریا میتواند در دفع صفت ناپسند ریا مؤثر باشد. عامل اصلی ریا دوست داشتن ستایش و گریز از نکوهش مردم و طمع به مال و منافع آنان است. اگر کسی بداند که چیزی زیان آور است، هیچ گاه آن را دوست نخواهد داشت. توجه به این که ریا چه زیانهایی برای انسان به دنبال خواهد داشت و چگونه صفا و پاکی او را از بین خواهد برد و او را از توفیق در این دنیا و قرب و منزلت در پیشگاه خدا محروم خواهد ساخت، نیز توجه به اندک بودن متاع دنیا و زوال پذیر بودن آن و دائمی بودن پاداش الهی و نعمتهای اخروی و هم چنین توجه به این که انسان ریاکار همیشه در حال اضطراب و تشویش است (چون به دست آوردن رضایت و خشنودی مردم بسیار دشوار است ـ اگر نگوییم ناممکن است ـ و نیز ترس و واهمه ریاکار از فاش شدن اسرار و برملا شدن نیات) میتواند در نجات انسان ریاکار از بلای «ریا» مؤثر باشد.
توجه به نشانههای «ریا» انسان را از وجود چنین صفتی و زوال آن با خبر میکند. امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: سه نشانه برای شناسایی ریاکار وجود دارد: وقتی مردم او را میبینند، به نشاط میآید و اگر تنها و دور از چشم مردم باشد، کسل و بی حال میشود و دوست دارد که او را در تمام کارهایش ستایش کنند.[۶]
قرآن مجید (اسراء، آیه۸۴) و روایات اسلامی، به کم تر چیزی به اندازه اخلاص نیت اهمیت دادهاند؛ تا آن جا که آن را عامل اصلی پیروزی در دنیا و آخرت شمردهاند. اصولاً از نظر اسلام هر عمل عبادی بدون اخلاص نیت بی ارزش است. برای پاک و خالص گردانیدن اخلاص، بهترین راه برطرف کردن موانع آن است. اخلاصْ موانع و آفات آشکار و نهان دارد؛ برخی بسیاری قوی و خطرناک و برخی ضعیف تر است. مهمترین مانع اخلاص، ریاکاری است؛ شیطان به وسوسههای خود و آلوده کردن عمل انسان به ریا از راههای گوناگون و بسیار پیچیده، خلوص را از عمل انسان میگیرد.
یکی دیگر از موانع، هوای نفس است که سرچشمه اخلاص را تیره میسازد؛ حضرت علی(علیه السلام)میفرماید: چگونه توانایی بر اخلاص دارد کسی که هوای نفس بر او غالب است.[۷]
هم چنین برای خلوص داشتن در عبادت، باید دامنه آرزوهای دور و دراز را جمع نمود؛ حضرت علی(علیه السلام)میفرماید: ( قَلِّلِ الْآمَالَ تَخْلُصْ لَكَ الْأَعْمَال)[۸].
پس از تفکر در فواید و آثار و برکات اخلاص و کارهایی که از روی خلوص نیت انجام میگیرد، باید در مقام عمل به تمرین پرداخت و با سعی و تلاش، از کارهایی که به اخلاص نیت صدمه میزند، پرهیز نمود و کارهایی را که در خلوص نیت نقش دارند، انجام داد.[۹]
تکبیره الاحرام
ذکر تکبیره الاحرام
آیه ۷۸ سوره انعام: (إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَـوَ تِ وَالاَْرْضَ حَنِیفًا وَمَآ أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ) را باید در نمازهای واجب قبل از تکبیره الاحرام بگوییم یا بعد از نیت و تکبیره الاحرام؟
مستحب است قبل از تکبیره الاحرام، شش تکبیر گفته شود و در فاصلههای معین بین این تکبیرها دعاهای نقل شده را بخواند و پس از گفتن تکبیره الاحرام بگوید: (وجهت وجهی للذی فطر السموات و الارض عالم الغیب و الشهاده حنیفاً مسلماً و ما انا من المشرکین، ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی للّه رب العالمین، لاشریک له و بذلک امرتُ و انا من المسلمین)، سپس استعاذه کند و به قرائت حمد بپردازد.[۱۰]
قرائت حمد و سوره
سورههایی که در نماز میتوان خواند
کدام یک از سورههای قرآن باید در نماز خوانده شود؟ چرا؟
در رکعت اول و دوم نمازهای واجب یومیه، انسان باید ابتدا حمد و بعد از آن یک سوره تمام، از سورههای قرآن کریم را بخواند؛ البته جز چهار سورهای که آیه سجده واجب دارد (سورههای نجم، علق، سجده، فصلت). اگر کسی در نماز یکی از چهار سورهای را که سجده واجب دارد، به عمد بخواند، نمازش باطل است. بنابر نظر بعضی مراجع، سوره «ضحی» و «انشراح» و هم چنین سوره «فیل» و «قریش» یک سوره حساب میشود؛ به این معنا که اگر سوره «ضحی» را خواند، باید سوره «انشراح» را هم دنبال آن بخواند و اگر سوره «فیل» را خواند، سوره «قریش» را هم بخواند تا یک سوره تمام به شمار آید.[۱۱]
علت این که ما نماز را این گونه میخوانیم آن است که پیامبر اکرم و پیشوایان معصوم(علیهم السلام) به این صورت خواندهاند و ما نیز در این گونه مسائل به سیره و روش آنها اقتدا میکنیم؛ با این کیفیت نماز خواندن و احکام آن از حکیمی دانا و متعال برای هدایت و رسیدن به کمال انسانها بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نازل شده است و انسان گرچه فلسفه و حکمت آن را نداند، ولی باید به آنها عمل کند.[۱۲]
علت خواندن سوره حمد در نماز
چرا سوره شریف فاتحه را باید در نمازهایمان بخوانیم؟ و سورهای دیگر جای گزین آن نمیشود؟
قرآن کریم، فقط کلیات دین را مطرح کرده است و جزئیات و تفسیر آیات، به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) سپرده شده است، در روایات چنین آمده است:
۱. از امام باقر(علیه السلام) درباره حکم کسی که در نمازش «فاتحه الکتاب» قرائت نکرده بود، سؤال شد؛ حضرت فرمود: (لاصلاه له إلاّ ان یقرأ بها)؛ نمازش، نماز شمرده نمیشود، مگر این که در آن «فاتحه الکتاب» را قرائت کند.
۲. در روایت دیگر میفرمایند: (كُلُّ صَلَاةٍ لَا يُقْرَأُ فِيهَا بِفَاتِحَةِ الْكِتَابِ فَهِيَ خِدَاج)؛ هر نمازی که در آن «فاتحه الکتاب» خوانده نشود، ناقص است.[۱۳]
۳. امیرالمؤمنین امام علی(علیه السلام) میفرمایند: هر گاه تکبیر افتتاح را گفتی، پس سوره حمد را قرائت کن و سوره دیگری که به آن اجازه داده شده، همراه آن بخوان... .[۱۴]
۴. امام رضا(علیه السلام) میفرمایند: گفته شده در نماز حمد خوانده شود نه سوره دیگر، زیرا هیچ سورهای جامع تر از سوره حمد نیست... .[۱۵]
امام خمینی در تفسیر سوره شریف «حمد» میفرماید: این سوره شریف مشتمل است بر عمده مقاصد الهیّه در قرآن شریف، زیرا که اصل مقاصد قرآن کریم تکمیل معرفه الله و تحصیل توحید است؛ پس جمیع مقاصد کتاب الهی و قرآن کریم برگشت به مقصد واحد میکند و آن حقیقت توحید است که هدف نهایی و مقصد همه انبیای عظام(علیهم السلام) است و حقایق توحید نیز در آیه مبارکه «بسم الله»... نهفته شده است، لذا این آیه شریفه، اعظم آیات الهیه و مشتمل بر تمام مقاصد کتاب الهی است و چون «باء» ظهور توحید و نقطه زیر آن سرّ آن است، پس تمام کتاب قرآن کریم ظهوراً و سراً در «باء» موجود است و انسان کامل یعنی وجود مبارک رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) که همان نقطه سرّ توحید است و در عالم، آیه و نشانهای بزرگ تر از آن وجود مبارک نیست؛ چنان که در حدیث وارد است.[۱۶] هر چه در تفسیر این آیه سخن گفته شود اندک است، چرا که معروف است: «امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) از سر شب تا صبح برای «ابن عباس» از تفسیر «بسم الله» سخن میگفت، صبح شد در حالی که از تفسیر «باء» آن فراتر نرفته بود».[۱۷] در فضیلت این سوره مبارکه سه روایت را نقل میکنیم:
۱. از امام صادق(علیه السلام) از «بسم الله...» سؤال شد؛ فرمودند: (الْبَاءُ بَهَاءُ اللَّهِ وَ السِّينُ سَنَاءُ اللَّهِ وَ الْمِيمُ مُلْكُ اللَّه،...)؛ «باء» نشانه عظمت و کمال خداوند متعال است و «سین» نشانه بلندی و رفعت مقام خداوندی است و «میم» نشانه فرمان روایی خداوند متعال است و... .[۱۸]
۲. ابن عباس از حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) چنین نقل کرده است: برای هر چیز اساسی است و اساس قرآن «فاتحه» است و اساس «فاتحه» «بسم الله الرحمن الرحیم» است.
۳. پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به جابربن عبدالله انصاری فرمود: ای جابر! آیا برترین سورهای که خدا در کتابش نازل فرموده به تو بیاموزم؟ جابر عرض کرد: آری، پدر و مادرم فدای تو باد! ای رسول خدا! آن را به من بیاموز. پس رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) سوره «حمد» (ام الکتاب) را به او تعلیم داد و فرمود: ای جابر! آیا آگاهت سازم از این سوره؟ عرض کرد: چرا، پدر و مادرم فدای تو باد! یا رسول الله! از آن مرا با خبر ساز. فرمود: آن شفای هر دردی است جز مرگ.[۱۹]
معنای صراط مستقیم در سوره حمد
منظور از «صراط مستقیم» در سوره حمد چیست؟ اگر مراد، اسلام یا قرآن یا راه بهشت باشد، «صراط مستقیم» درباره نمازگزاران و مؤمنان ـ که به سوی آن هدایت یافتهاند ـ چه مفهومی خواهد داشت؟ آیا این، تحصیل حاصل نیست؟
الف) کلمه «صراط» در لغت، به معنای «طریق و سبیل» آمده است، امّا از نظر عرف و اصطلاح قرآن کریم، به معنای «خداپرستی و دین حق و پای بند بودن به دستورهای خداوند متعال» است. در آیه صدوشصتویک سوره انعام، به این معنا اشاره شده است. چون راه مستقیم همیشه یک راه بیشتر نیست.
بنابراین، «صراط مستقیم»، همان دین و آیین الهی در جنبههای عقیدتی و عملی است و به همین دلیل، نزدیکترین راه ارتباط با خدا است. در این که بعضی مفسران «صراط مستقیم» را به اسلام، یا قرآن، یا پیامبر و امامان(علیهم السلام) معنا کردهاند، باید گفت: بازگشت همه این معانی به همان دین و آیین الهی در جنبههای اعتقادی و عملی است.
پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) فرموده است: صراط مستقیم، راه پیامبران است؛ همانان اند که مشمول نعمتهای الهی شدهاند.[۲۰] در روایات دیگر، صراط مستقیم، امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) یا شناخت امام(علیه السلام)شمرد شده است.
بازگشت همه اینها، دعوت به همان دین و آیین الهی است. اگر در این عالم، به راه راست نبوّت و طریق مستقیم ولایت، قدم زده باشیم و از جاده ولایت علی بن ابی طالب(علیه السلام) انحراف و لغزش پیدا نکرده باشیم، در گذشتن از پل صراط در آخرت مشکلی نخواهیم داشت. در زیارت جامعه آمده است: (أنتم السبیل الأعظم و الصراط الأقوم)؛ شمایید راه بزرگ و استوار خدا.
بنابراین، هر کس در این دنیا، در صراط ایشان قرار بگیرد و استقامت داشته باشد و پایش نلرزد، در آخرت نیز نخواهد لغزید و مانند برق جهنده، از آن میگذرد. اگر در این عالم، مستقیم حرکت کنیم، از پل صراط آخرت هم، مستقیم عبور میکنیم و به چپ یا راست ـ که افتادن به هلاکت و جهنّم است ـ متمایل نمیشویم.
ب) تقاضا و طلب کردن هدایت و بر «صراط مستقیم» بودن، از طرف مؤمنان و حتّی پیامبران و امامان(علیهم السلام)تحصیل حاصل نیست، زیرا:
اولا: «صراط مستقیم» و آیین حق الهی، مراتب و درجاتی دارد که همه افراد، در پیمودن این درجات، یک سان نیستند؛ به عبارتی دیگر، «صراط مستقیم»، امری نسبی است.
بنابراین، انسان، هر مقدار از این درجات را طی کند، باز هم، درجات بالاتر و والاتری وجود دارد که انسان با ایمان، از خدا میخواهد تا او را به آن درجات هدایت کند.
ثانیاً: برای انسانها ]غیر از معصومان(علیهم السلام)[ هر لحظه، بیم لغزش و انحراف در این مسیر هدایت، وجود دارد؛ به همین سبب انسانها، باید خود را در اختیار پروردگار بگذارند و تقاضا کنند، که آنان را در راه راست ثابت قدم نگه دارد.
انسان، لحظه به لحظه، نیازمندِ دریافت هدایت است، زیرا در مسیر معنوی ارتباط با خداوند متعال، حتماً در طول زمان، موانعی مانند: کژیها، ظلمها، ناپاکیها و ...، ایجاد خواهد شد و پیوندش را از آن منبع هدایت، قطع خواهد کرد و همانْ لحظه انحراف از صراط مستقیم خواهد بود. پس ما با گفتن: (اهدنا الصراط المستقیم) از خدا طلب میکنیم که این موانع پیش نیاید و ما بر صراط مستقیم ثابت بمانیم.
ثالثاً: چون هدایت، همان پیمودن طریق نامحدود تکامل است و انسان، به تدریج مراحل نقصان را در آن، پشت سر میگذارد، بنابراین جای تعجّب نیست که حتّی پیامبران و امامان معصوم(علیهم السلام) نیز از خدا، تقاضای هدایت در «صراط مستقیم» را بکنند، چون تنها خداوند متعال، کمال مطلق است و غیر او، همه، در مسیر تکامل هستند، پس چه مانع دارد که آنان نیز درجات بالاتری را از خداوند متعال تقاضا بکنند؟[۲۱]
حکم آمین گفتن بعد از حمد
رادیو قرآن عربستان حدیثی از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به دین مضمون نقل کرد: هر گاه امام جماعت در پایان سوره حمد (غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّآلِّینَ) میگوید، ملائکه آسمان «آمین» میگویند و هر کس به نحوی «آمین» بگوید که صدایش را تا صف جلو نماز جماعت بشنوند، تمام گناهان گذشته اش آمرزیده میشود و راویان حدیث را نیز «عبدالله بن عمر و ابوهریره» گفتهاند. آیا این حدیث نزد فقهای شیعه نیز اعتباری دارد یا خیر؟
به چند دلیل این حدیث نزد فقهای شیعه اعتباری ندارد:
۱. از امامان معصوم(علیهم السلام) روایتی بر تأیید گفتن «آمین» بعد از «ولاالضالّین» نمییابیم، بلکه دستور به ترک آن دادهاند؛ امام صادق(علیه السلام) به جمیل میفرماید: (إذا کنت خلف امام فقرأ الحمد و فرغ من قراءتها فقل أنت «الحمدلله رب العالمین» و لاتقل آمین)؛ هنگامی که پشت سر امام جماعت ایستادهای و او سوره حمد میخواند و آن را به اتمام رسانید بگو: «الحمدلله ربّ العالمین» ولی «آمین» نگو.[۲۲]
۲. امام صادق(علیه السلام) گفتن «آمین» بعد از «ولاالضالّین» را از یهود و نصاری میداند.
۳. اجماع علمای شیعه در این باره با مستند قرار دادن روایات از امامان معصوم(علیهم السلام) بر بطلان نماز ]در صورت گفتن «آمین»[ فتوا دادهاند.
افزون بر آن چه گذشت تکلیف ما در نماز خواندن سوره قرآن و قرآن بودن آیات میباشد و حتی ]به قول برخی از فقها[ اگر آیات به قصد دعا، خوانده شوند، نماز باطل است[۲۳] و اگر هنگام قرائت سوره حمد در نماز قصد دعا نماید، نمازش باطل است.
از طرفی، احادیثی که اهل تسنن برای جواز آمین گفتن به آن تمسک میکنند، جعلی و ساختگی میباشد و راوی آن (ابوهریره) به اعتراف و اقرار بزرگان اهل تسنن (خلیفه دوم)، انسان دروغ گویی بوده است؛ چنان که عمر بن خطاب بر ضد ابوهریره شهادت داد که او دشمن خدا و مسلمانان است و او را خیانتکار دانسته و او را ده هزار دینار جریمه و ملزم به پرداخت آن کرد و او را از حاکمیت بحرین کنار گذاشت.[۲۴]
روایت مذکور (غیرمعتبر بودن ابوهریره) در منابع اهل تسنن نیز آمده است.[۲۵]
مخاطب «قل» در سوره توحید
دلیل این که در بعضی آیات قرآن کریم، فعل «قل» خطاب به رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) آمده است، چیست؟ چرا «قل» هم جزء آیه و قرآن محسوب شده است؟ در بعضی آیات نیز عملی است که به خود حضرت بر میگردد؛ مثلاً (قل اعوذ برب الناس). پس در این آیات، «قل» به چه دلیل ذکر شده است؟
الف) ذکر کلمه «قل» در آیات قرآن کریم، برای حفظ اصالت قرآن و نقل عین کلماتی است که بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)وحی شده است؛ به عبارت دیگر، نشان میدهد که حضرت هیچ گونه تغییری در الفاظی که برایشان وحی شده نمیدادند و حتی کلمه «قل» را که خطاب پروردگار متعال به او است، عیناً ذکر میکردند و به همین دلیل نیز کلمه «قل» جزء آیه محسوب میشود.
ب) خطابات قرآن کریم، هر چند در ظاهر، متوجه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)است، ولی مفهوم عامی دارد که شامل همه مسلمانها میشود (جز موارد معدودی که دلیل بر اختصاص آن به حضرت وجود دارد) و به آنها یاد میدهد که چگونه به وظایف خود عمل نمایند. در آیه یاد شده در پرسش نیز سخن را به شخص پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)ـ که سرمشق و مقتدا و پیشوای مردم است ـ متوجه کرده و به دیگران میآموزد که به هر حال، هرگز نباید مغرور شد و خود را بی نیاز از پند و موعظه و امدادهای غیبی الهی دانست، بلکه باید همیشه به او پناه برد و با هوشیاری مراقب وسوسههای شیطانی بود. بنابر این چون قرآن کتاب همیشگی و برای همه انسانها است پیام او نیز فراگیر است؛ یعنی هم انسانهای زمان نزول و هم آیندگان را مشمول خطاب خود میداند؛ مثل این که هم اکنون از ملکوت نازل شده و با جامعه سخن میگوید. قرآن لحظه به لحظه و برای فرد فرد در حال نزول است.[۲۶]
پس میتوان گفت: کلمه «قل» در نماز خطاب به هیچ کس نیست، زیرا گوینده و نمازگزار از این کلمه قصد «انشاء» و یا «اخبار» ندارد و در جایی مخاطب لازم است، که چنین قصدی در کار باشد؛ بر این اساس کلمه «قل» صرفًا به عنوان قرائت ـ که از واجبات نماز است ـ گفته میشود(البته همراه با حضور قلب و توجه به معانی).
حکم خواندن ترجمه نماز درقرائت
آیا در قرآن کریم، درباره مسلمانانی که به زبان عربی آشنایی ندارند، آمده است که ترجمه نماز را بگویند یا خیر؟ آیا صحیح است که شخص، نماز بخواند و نداند چه میگوید؟
چنین مطلبی در قرآن نیامده است، بلکه مراجع معظم تقلید تصریح دارند: مکلف (عرب و غیرعرب) باید تمام ذکرهای نماز را صحیح و به صورت عربی تلفظ کند و اگر مکلف، الفاظ عربی را نمیداند، باید یاد بگیرد و افرادی که قدرت یادگیری کلمات را ندارند، بیشتر از توان یادگیری آنها خواسته نشده و معذور میباشند.[۲۷] علت عربی خواندن نماز در پرسش بعدی خواهد آمد.
شایان ذکر است که بین اصول عقاید و اعمال تعبدی (مانند: نماز، روزه، حج و...) فرق است، چرا که باید همه افراد (عرب و غیرعرب) به اصول عقاید اسلام آگاهی و فهم کامل داشته باشند، امّا در اعمال تعبدی، این آگاهی و فهم شرط نیست؛ در امور تعبدی، شخص بعد از پذیرش الوهیت خدا و... با دلیل و برهان، خود را موظف به بندگی میداند و اوامر را آن گونه که دستور داده شده انجام میدهد.
بنابراین، صحت نماز، منوط به دانستن معنای آن نیست و دانستن معنای آن باعث بهره مندی بیشتر از نماز و توجه به خدا میشود و یاد گرفتن معنای نماز که در یک صفحه کتاب خلاصه میشود، به قدری ساده و آسان است که ممکن است آن را در یک ساعت، برای تمام عمر یاد گرفت.[۲۸]
فلسفه خواندن نماز به زبان عربی
چرا نماز را به عربی میخوانیم؟
۱. به عربی خواندن نماز یکی از نشانههای جهانی بودن دین اسلام است که همه انسانها باید در پیشگاه خداوند متعال با یک زبان تکلم کنند و این رمز وحدت و نشانه یگانگی مسلمانان است؛ افزون بر این خواندن نماز به یک صورت معین، آن را از خطر تحریف و آمیخته شدن به خرافات و مطالب بی اساس ـ که بر اثر مداخله افرادِ غیر متخصص به هنگام ترجمه آن به زبانهای دیگر رخ میدهد ـ نگاه میدارد و به این وسیله روح این عبادت محفوظ میماند.[۲۹]
۲. وجوب عربی خواندن نماز در ذکرهایی است که واجب است. بنابراین در ذکرهای مستحب و دعاهایی مستحبی که مثلا در قنوت خوانده میشود، نظر مراجع معظم تقلید فرق میکند و بعضی از آنان خواندن این ذکرها را با زبان غیرعربی هم جایز میدانند.
رعایت تجوید درنماز
آیا در خواندن قرائت نماز رعایت تجوید لازم است؟
رعایت تجوید لازم نیست، ولی باید کلمات و حروف را طوری ادا کند که عرف عرب آن را صحیح بداند، هر چند رعایت دستورهای تجوید بهتر است.[۳۰]
تلفظ مخارج حروف
اگر کسی که به علوم تجویدی آگاهی کامل دارد، ولی بنا به عللی هم چون افتادن دندانهای ثنایای جلو و... نتواند برخی حروف را صحیح تلفظ کند، خواندن قرآن و نماز او چه حکمی دارد.
در مورد صحیح خواندن قرآن: از آن جا که خواندن قرآن واجب نیست، مشکلی نیست و اگر هم نمیتوانند صحیح بخوانند در حدّی که مقدورشان میباشد بخوانند؛ بنابراین گفتهاند: حتی اگر نمیتوانند قرآن بخوانند، مستحب است قرآن را باز نموده، به خطوط قرآن نگاه کنند. در روایتی بیان شده که اگر کسی نتواند قرآن را صحیح تلاوت کند، فرشتگان آن را تصحیح کرده، صحیح آن را در نامه عمل ثبت میکنند.[۳۱]
درباره نماز نیز اگر مراد از عدم امکان تلفظ صحیح، عدم رعایت برخی از مواردی است که علمای تجوید میگویند که اشکالی ندارد و رعایت برخی از محسنات قرائتی که علمای تجوید میگویند، در نماز واجب نیست.[۳۲] ولی اگر به گونهای باشد که نماز را غلط بخواند، در نماز جماعت شرکت کند یا از دندان مصنوعی استفاده کند.[۳۳] البته در این باره شایسته است چنین فردی با دفتر مرجع تقلید خودش مکاتبه کند.
درباره تلفظ «ص» در «اللّه الصمد» ـ که در حال نماز قرائت میشود ـ اختلاف است؛ بعضی میگویند: حرف «صاد» یعنی «اللّه الصمد»؛ ولی بعضی میگویند: تلفظ آن به صورت «سْ» یعنی «اللّه السّمد» است که تماس سر زبان با بالای دهان میباشد؛ لطفاً بفرمایید کدام درست است؟
حرف «صاد» مانند «س» تلفظ میشود؛ در عین حال، صدا پر حجم و درشت میشود و فرقی بین حرف «ص» در «الصمد» و سایر کلمات نیست. درباره طریقه تلفظ حرف «ص» چند دیدگاه وجود دارد. برای آگاهی بیشتر میتوانید به کتاب معرفی شده در پاورقی رجوع کنید.[۳۴]
منظور از آیه ۱۱۰ سوره اسراء: (لاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِکَ وَ لاَ تُخَافِتْ بِهَا)؛ نمازت را با آواز بلند مخوان و بسیار آهسته اش مکن. چیست؟
بر مرد واجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند و بر مرد و زن واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر (و هم چنین تسبیحات اربعه) را آهسته بخوانند.[۳۵]
یکی از دلیلهای مراجع در این مسئله روایاتی است که از معصومین(علیهم السلام) رسیده و در کتابهای فقهی بررسی شده است.[۳۶] هم چنین فتوای فقها در این مسئله ربطی به این آیه ندارد، چون جهر و اخفاتی که در این مسئله وجود دارد، غیر از جهر و اخفاتی است که در آیه از آن نهی شده است؛ آنچه در نماز صبح و مغرب و عشا فقها فرمودهاند جوهر داشتن صداست، نه بلند کردن صدا و آنچه در نماز ظهر و عصر فرمودهاند، جوهر نداشتن صدا است، نه آن که حتی خود انسان هم صدایش را نشنود.[۳۷] ولی آنچه در آیه مطرح شده غیر از این دو است میفرماید: نمازت را به آواز بلند مخوان و بسیار آهسته اش مکن و میان این و آن راهی میانه جوی.
پس آیه ربطی به این مسئله فقهی ندارد، بلکه از افراط و تفریط در بلند خواندن و آهسته خواندن نهی میکند.[۳۸]
ممکن است مقصود آیه این باشد که: همه نمازها را بلند نخوان و یا همه را آهسته نخوان، بلکه راه میانه را انتخاب کن و بعضی نمازها را بلند و بعضی را آهسته بخوان. بنابراین هیچ منافاتی بین فتوای فقها در این مسئله با آیه مذکور وجود ندارد.[۳۹]
لزوم خواندن الفاظ و اذکار نماز
آیا میتوان بدون تکان دادن لبها و از ته دل نماز خواند؟
خیر، زیرا یکی از واجبات نماز «ذکر» است. «ذکر» همان عبارتها، جملهها، کلمات و حروف خاصی است که در جای جای نماز باید ادا شود و این امر بدون تکان دادن زبان و لبها محقق نمیشود. بلکه اگر کسی استثناءً لال است احکام ویژه خود را دارد؛ مثلاً با اشاره باید نماز بخواند و... .
خداوند متعال میفرماید: (لاَ تَجْهَرْ بِصَلاَتِکَ وَ لاَ تُخَافِتْ بِهَا)[۴۰]؛ نمازت را با آواز بلند مخوان و بسیار آهسته اش مکن.
بر مرد واجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند و بر مرد و زن واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر (و هم چنین تسبیحات اربعه) را آهسته بخوانند.[۴۱]
از مجموع آیه فوق و فتوای فقهای بزرگ استفاده میشود که نماز باید خوانده شود و تمامی حروف از مخارج خودش ادا شود. بنابراین چون نمیتوان بدون حرکت زبان و لبها حروف و کلمات را ادا کرد نماز خواندن به این شکل یا از ته دل باطل است.[۴۲]
رکوع و سجود
رکوع
فلسفه یک رکوع و دو سجده
چرا در نمازها یک رکوع و دو سجده انجام میدهیم؟
روایات اسلامی به نکتههایی در همین زمینه اشاره کردهاند که به نمونهای از آنها اشاره میکنیم:
۱. از امام صادق(علیه السلام) در پاسخ به همین پرسش، نقل شده است که فرمودند: چون نماز عبارت است از رکوع و سجود و تفاوتی میان این دو نیست، لکن چون رکوع عمل شخص ایستاده و سجده عمل شخص نشسته میباشد و نماز نشسته نصف نماز ایستاده است، از این رو میبایست عمل نشسته دو چندان شود تا با عمل ایستاده برابر گردد، لذا سجده تکرار میشود تا با تعداد رکوع برابر شود. [۴۳]
۲. هنگامی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به معراج تشریف بردند، بادیدن عظمت پروردگار، به سجده رفتند. هنگامی که سر از سجده برداشتند بار دیگر عظمت پروردگار را دیدند و به سجده رفتند، از این جهت دو سجده در نماز واجب شد.[۴۴]
۳. فردی از امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) پرسید: معنای دو سجده چیست؟ حضرت فرمودند: سجده اوّلی تأویلش این است که وقتی سر برخاک میگذاری یعنی خدایا! از همین خاک مرا خلق کردی و چنان چه سربرداشتی یعنی از همین خاک مرا بیرون آوری، وقتی برای بار دوم سر بر خاک نهادی معنایش این است که خداوندا! مرا به همین خاک دوباره باز خواهی گرداند و چون سربرآوری یعنی از همین خاک دوباره خارج خواهی ساخت.[۴۵] قرآن نیز به همین مطلب اشاره دارد(طه، آیه 55).
به چه دلیل خواندن قرآن در رکوع و سجود مکروه است؟
کراهت خواندن قرآن در رکوع و سجود به علت این است که در روایات از آن نهی شده از جمله: حضرت علی(علیه السلام) میفرماید: چند نفر نباید قرآن بخوانند، رکوع کننده و سجده کننده در نماز، کسی که در دست شویی و حمام است، کسی که جنب است ]و[، زنانی که عذر شرعی دارند.[۴۶]
سجده
سجده بر مهر
چراشیعیان برخاک سجده میکنند؟ فلسفه استفاده ازمهر چیست؟ آیا درقرآن آیهای در این باره وجود دارد؟
(وَ للَّهِ یَسجُدُ مَن فی السمَوَتِ وَ الأَرْضِ طوْعاً وَ کَرْهاً وَ ظِـلــلُهُم بِالْغُدُوِّ وَ الاَصالِ) [۴۷]؛ تمام کسانی که در آسمانها و زمین هستند -از روی اطاعت یا اکراه- و هم چنین سایه هایشان، هر صبح و عصر برای خدا سجده میکنند.
همه مسلمانان اتفاق نظر دارند بر این که سجده بر زمین و آن چه از آن میروید ]به استثنای خوردنیها و پوشیدنی ها[ جایز است، اما آن چه در آرای فقهای مذاهب پنج گانه مورد اختلاف واقع شده، سجده بر اشیای دیگری علاوه بر زمین و روییدنیها است؛[۴۸] بنابراین چه شیعه و چه اهل سنت زمین را محل سجده میدانند، لکن شیعه معتقد است که در حال نماز باید بر زمین یا آن چه که از آن میروید (مشروط به آن که خوردنی یا پوشیدنی نباشد) سجده کرد و سجده بر غیر این دو در حال اختیار صحیح نیست. مستند شیعه روایتهایی است که فقها به آنها استناد کردهاند.[۴۹]
در میان اهل سنت نیز روایتهای بسیاری به چشم میخورد که بر وجوب سجده بر زمین دلالت دارند،[۵۰]ولی در این میان روایتهایی وجود دارد که بر جواز سجده بر غیر زمین نیز دلالت دارد و شیعه آنها را بر موارد ضرورت و موارد خاصی هم چون ناتوانی، سرما، گرما و مانند آن حمل میکنند، ولی اهل سنت آن را به نحو مطلق و در همه موارد میدانند.[۵۱]در حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نقل شده که فرمودند: (جُعِلَتْ لی الأرض مسجداً و طهوراً)؛ زمین برای من محل سجده و طهارت (تیمم) قرار داده شده.[۵۲]از امام صادق(علیه السلام) نیز روایتی در این زمینه وارد شده است.[۵۳]
سیره مسلمانان نیز در زمان حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) سجده بر زمین مسجد بود که از سنگ ریزهها مفروش شده بود. آنان هنگام گرمی هوا که سجده بر سنگهای داغ مشکل بود. سنگ ریزهها را به دست میگرفتند تا خنک شود و به هنگام نماز بر آن سجده کنند.[۵۴]
این احادیث همگی گواه آن است که مسلمانان در ابتدا بر سنگ و خاک سجده میکردند و آنان هرگز بر فرش و لباس و گوشه عمامه سجده نمیکردند، ولی بعدها به پیامبر ابلاغ شد که بر حصیر و بوریا نیز میتوان سجده کرد. روایتهای متعددی از سجده پیامبر بر حصیر و بوریا حکایت میکند.[۵۵] بر این اساس، شیعه امامیه پیوسته بدین اصل مقید بوده که تنها فقط میتوان بر زمین و یا روییدنیهای غیر خوردنی و... سجده کرد؛ افزون براین بی تردید وقتی مسلمانان بالاترین قسمت بدن خود یعنی پیشانی را بر پستترین اشیای زمین قرار میدهند، نهایت تواضع و فروتنی و عبودیت را در برابر خداوند یکتا به نمایش میگذارند. در روایات نیز آمده است که «سجده» بر خاک نهایت تواضع را میرساند.[۵۶]
بنابراین برای ابراز نهایت عبودیت و بندگی در مرحله نخست هیچ چیز سزاوارتر از سجده بر زمین نیست و پس از آن آن چه در زمین میروید، اما پوشیدنیها و خوردنیها چون مربوط به امور دنیوی اند و در واقع معبود دنیاپرستان هستند نمیتوانند بیانگر عبودیت و بندگی در برابر خداوند یکتا باشند.از این روست که شیعه سجده را تنها بر زمین و آن چه بر آن میروید جایز دانسته و روییدنیها، پوشیدنیها و خوراکیها را استثنا کرده است و علت این که مهر را برای سجده انتخاب کرده، این است که اولا: مهر، موضوعیت ندارد واز آن جا که پیدا کردن زمین پاک و آماده برای سجده گاهی مشکل است، مهری از خاک ساخته میشود، تا همیشه در دست رس انسان باشد.
ثانیاً: تربت امام حسین(علیه السلام) از میان آن چه سجده بر آن صحیح است، دارای خصوصیت بوده و بر اساس روایات و سیره عملی اهل بیت(علیهم السلام)بر دیگر خاکها، سنگ، چوب و مانند آن، ترجیح داده شده است.[۵۷] در روایتی در استحباب سجده میخوانیم: (لَا يَسْجُدُ إِلَّا عَلَى تُرْبَةِ الْحُسَيْنِ (علیه السلام))؛ امام صادق(علیه السلام) سجده نمیکرد مگر بر تربت امام حسین(علیه السلام).[۵۸] آن چه گفته شد، در روایات آمده بود، در قرآن کریم آیهای که درباره سجده بر خاک نازل شده باشد وجود ندارد، و پاسخ این پرسش و امثال آن بر اساس روایتهای اسلامی و سیره عملی پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) و اهل بیت(علیهم السلام) به دست میآید.
اگر چه کتاب هر دو فرقه (شیعه و سنی) قرآن است، ولی همان طور که میدانید در قرآن غالباً به کلیات مسایل پرداخته شده و تفسیر قرآن و شرح جزییات احکام به عهده پیامبر(صلی الله علیه وآله) و... گذاشته است. از آن جا که منابع و طریق حدیثی اهل سنّت با ما تا حدود زیادی متفاوت است، آنان تنها از رسول خدا و صحابه روایت میکنند، ولی شیعه از رسول خدا و امامان(علیهم السلام) حدیث نقل میکنند. لذا گاهی اختلافهایی در جزئیات احکام و تفسیر آیات پیش میآید که بررسی بطلان یا صحت گفتار و روش آنها، مجال دیگری را میطلبد.
سجده بر خاک نهایت عبودیت
چرا وقتی انسان، نماز میخواند، باید سر خود را بر مهر بگذارد؟ در صورتی که مهر، همانند بت است؟ چرا خداوند شیء مخصوصی را برای سجده کردن خویش، قرار نداده است؟
با توجه به آیه ۱۵ رعد، معیار در تشخیص این که سجده، برای خدا یا غیرخدا (مانند بت و امثال آن) است، نیت و انگیزه شخص سَجده کننده است. این موضوع با آن چه بر آن سجده میکنند هیچ ارتباطی ندارد؛ در صورتی که این عمل به انگیزه عبادت و کرنش در برابر خداوند، انجام شود (رعد، آیه۱۵ و حج، آیه۷۷) سجده برای خدا است. ممکن است شخصی بر خاک پیشانی بساید، ولی چون نیتش غیرخدا بوده، عملش چیزی جز شرک و بت پرستی نیست.[۵۹]
سجده بر زمین است؛ یعنی بر سنگ و خاک. از آن جا که در همه جا، خاک تمیز و پاک یافت نمیشود، مقداری خاک به صورت مهر ساخته شده است.
سنگ و خاک «مسجود علیه» است نه «مسجود له» (بر آن سجده میشود، به آن سجده نمیشود). گاه به غلط تصور میشود که شیعه برای سنگ سجده میکند! در حالی که او، بسان همه مسلمانان، تنها برای خدا سجده کرده و به عنوان اظهار خضوع و تذلل در پیشگاه الهی، پیشانی به خاک میساید.[۶۰]
در پایان لازم به یادآوری است، مهر باید ساده ساخته شود، بنابراین کسانی که مهرهایی را به صورت مجسمه و مانند آن میسازند، کارشان از روی نادانی است و مستند شرعی ندارد.
سجده زیاد از صفات بندگان خاص
نظر قرآن درباره انجام دادن سجده زیاد چیست؟
قرآن کریم، یکی از ویژگیهای «عباد الرحمن» (بندگان خاص خداوند) را چنین معرفی میفرماید: (وَ عِبَادُ الرَّحْمَـنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الاَْرْضِ هَوْنًا وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَـهِلُونَ قَالُواْ سَلَـمًا * وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَ قِیَـمًا ) [۶۱]؛ بندگان خاص خداوند رحمان آنها هستند، که با آرامش و بی تکبر، بر زمین راه میروند و هنگامی که جاهلان آنها را مخاطب سازند، به آنها سلام میگویند ]و با بی اعتنایی و بزرگواری میگذرند[ آنها کسانی هستند که شبان گاه، برای پروردگارشان، سجده و قیام میکنند.
جمله «یبیتون» دلیل بر این است که آنها شب را با سجود و قیام به صبح میآورند، که منظور بخش قابل ملاحظهای از شب است و یا اگر تمام شب باشد، در بعضی از مواقع چنین است. سجدههای فراوان و طولانی در دل شب، از ویژگیهای بندگان خاص الهی است، که در این آیه به آن اشاره شده است.
در سوره انسان، آیه ۲۵ و ۲۶ آمده است: (وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَهً وَأَصِیلاً * وَ مِنَ الَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُو وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَوِیلاً )؛ و نام پروردگارت را هر صبح و شام به یاد آور و در شبان گاه برای او سجده کن و مقداری طولانی از شب، او را تسبیح گوی.
حکم سجده بر روی قرآن
چرا وقتی که قرآن را باز میکنیم یا میبندیم، آن را میبوسیم و چرا نباید برروی قرآن سجده کرد؟
احترام به نمادهای دینی، هم شیوههای متعددی دارد و هم در میان پیروان تمامی ادیان وجود دارد. مسلمانان نیز برای احترام گذاشتن به کتاب الهی خویش که از نمادهای دینی ایشان است، از ابتدا رفتاری محترمانه داشتهاند که از آن جمله بوسیدن آن است. بوسیدن قرآن در فرهنگ ما نشان احترام نهادن ما به این کتاب گران قدر و مفاهیم عمیق آن است که از ابتدا بوده و ادامه دارد. اما این که بر قرآن نمیشود سجده کرد چون در روایتهای ما، گذاشتن چیزی روی قرآن خلاف ادب دانسته و نهی شده است و گذاشتن پیشانی برروی قرآن به عنوان سجده نیز چون احتمال نوعی بی ادبی را به همراه دارد، تجویز نشده است.
سجدههای واجب و مستحب قرآن
سجدههای واجب ومستحب درقرآن کریم کدامند؟
در هر یک از چهار سوره: نجم، آیه آخر؛ علق، آیه آخر؛ سجده، آیه۱۵ و فصّلت، آیه۳۷ یک آیه سجده است که اگر انسان بخواند یا گوش کند، بعد از تمام شدن آن آیه باید فوراً سجده کند.[۶۲]«با (نجم)ستاره سوره فُصِّلتْ را(اقرأ)بخوان وسجده کن.»
کلمههایی که زیر آن خط کشیده شده، اسم سورههای سجده دار است.
سورههایی که سجده مستحب دارند عبارتند از: اعراف، رعد، نحل، اسراء، مریم، حج (دو سجده)، فرقان، نمل، انشقاق و برخی سوره ص را نیز به این سورهها ملحق کردهاند[۶۳].
به سجدههای مستحب، سجدههای مندوبه هم میگویند.
علت سجده واجب قرآن
چرا هنگام قرائت تعدادی از آیات قرآن باید سجده کنیم؟
مهمترین علتی که برای سجده در چهار سوره سجده دار میتوان ذکر کرد، سنت اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) است؛ یعنی روایتهایی که از امامان معصوم(علیهم السلام) صادر شده است:
ابوبصیر از حضرت امام صادق(علیه السلام)روایت کرده که فرمود: اگر چیزی از آیات عزایم چهارگانه (آیات سجده دار در چهار سوره علق، نجم، تنزیل سجده، حم سجده) خوانده شد و تو آن را شنیدی، بی درنگ سجده کن؛ در هر حال که باشی؛ چه بدون وضو، چه جُنُب و چه زنی که در حال بی نمازی (حیض) است، امّا در سایر آیات سجده دار قرآن (غیر از چهار سوره مذکور) اختیار داری سجده کنی یا نکنی.[۶۴]
از این حدیث شریف چند نکته به دست میآید:
۱. بعد از تلاوت یا شنیدن آیات سجده دارِ واجب، امر به سجده شده و فوراً باید سجده کرد؛
۲. در سجدههای واجب (آیات سجده دار) داشتن وضو، جنب نبودن و حایض نبودن زن شرط نیست؛
۳. سجده در آیات سجده دارِ غیر از چهار سوره مذکور، مستحب است و انسان میتواند آن را انجام دهد یا ترک کند.
مهمترین حکمت سجدههای مستحب نیز تعبد و روایتهای معصومین(علیهم السلام) است.
ذکر سجده واجب قرآن
سجده هایواجب باچه علامتی مشخص شده است؟ آیاباید به طرف قبله انجام داد؟ در سجده چه ذکری باید گفته شود؟
در برخی قرآنها، سجدههای واجب با علامت «سجده واجبه»، در کنار صفحه قرآن، روبه روی آیه سجده، مشخص شده است امّا در برخی قرآنها مشخص نشده است و انسان باید موارد و احکام آن را طبق نظر مرجع تقلید خود یاد بگیرد و در قرآن خود مشخص نماید تا در وقت تلاوت، سجده واجب از او فوت نشود.[۶۵]
در سجده واجب قرآن روبه قبله بودن لازم نیست و یک سجده کفایت میکند.آیه یا دعای خاصی واجب نیست، بلکه بنابر نظر مبارک حضرت امام خمینی: «هرگاه انسان، در سجده واجب قرآنی، پیشانی را به قصد سجده بر زمین بگذارد، اگر چه ذکر نگوید، کافی است و گفتن ذکر، مستحب است و بهتر است بگوید:
(لا اله الاّ اللهُ، حقّاً حقّاً، لا اله الاّ اللهُ ایماناً و تصدیقاً، لا اله الاّ اللهُ، عبودیهً و رقّاً، سجدتُ لک یا ربِّ تعبّداً و رقّاً، لامستنکفاً و لامستکبِرًا بَلْ اَنَا عبدٌ ذلیلٌ خائفُ مستجیرٌ.) [۶۶]
احکام سجده واجب قرآن
اگر انسان بدون لب زدن به آیهای که سجده واجب دارد نگاه کند و در ذهن خود آن را مرور کند سجده بر او واجب میشود؟
با نگاه کردن به آیاتی که سجده واجب دارند، سجده بر انسان واجب نمیشود، بلکه در هر یک از چهار سوره «والنجم»، «اقرء» «الم تنزیل» و «حم سجده» یک آیه سجده وجود دارد که اگر انسان آن را بخواند یا به آن گوش دهد، بعد از تمام شدن آن آیه، باید فوراً سجده کند و اگر فراموش کرد، هر وقت یادش آمد باید سجده کند.[۶۷]
آیامی توان ازسورههای سجده واجب قرآن در نماز مستحبی خواند؟
بله ،اگر کسی هر یک از این چهار سوره را در نماز مستحبی بخواند، وقتی به آیه سجده واجب رسید، باید به سجده رود و سپس برخیزد و نماز را ادامه دهد و این سجده ربطی به سجدههای نماز ندارد.[۶۸]
در آیاتی که سجده واجب هست، آیا حتماً باید آنها را بلند خواند تا سجده بر شخص واجب شود و یا این که آهسته هم (در دل بخواند)، سجده واجب دارد؟
کسی که آیات سجده واجب را بنویسد و یا در ذهن خود تصور کند و یا به صورت مکتوب مشاهده کند و یا در قلب خودش بگذراند و خطور دهد، سجده بر او واجب نمیشود.[۶۹]
با توجه به این که حضرت امام(قدس سره) در رساله خود فرمودهاند: برای خانمهایی که عذر شرعی دارند، خواندن بیش از هفت آیه از سورههایی که سجده واجب ندارد، مکروه است. آیا میتوان، قرائت مستمرّ روزانه را در ایّام عادت ادامه داد؟
مکروه در مستحبّات به معنای ثواب کم تر است، البته باید مراقب بود که جایی از بدن به خط قرآن نرسد، چون رساندن جایی از بدن در این حالت به خطّ قرآن حرام است؛ هم چنین قرائت سورههای عزائم که به زودی اشاره خواهد شد.[۷۰]
زنانی که عادت ماهیانه دارند، اگر در مجالسی باشند که سوره سجده واجب قرآن، در آن مجالس خوانده میشود، وظیفه آنها چیست؟ آیا باید سوره را بخوانند و سجده را به جا نیاورند یا اصلا نباید هیچ کدام از آنها را انجام دهند و اگر کسی آیه سجده به گوشش رسید، چه باید بکند؟ آیا گناه کرده که گوش داده؟
در این مسئله هر کس باید به نظر مرجع تقلید خودش مراجعه کند، زیرا برخی تنها خواندن آیات سجده را بر زن حائض حرام میدانند و برخی مانند حضرت امام(رحمه الله) معتقدند زنانی که در عادت ماهیانه هستند، نباید حتی حرفی را از سورههایی که سجده واجب دارند بخوانند، ولی اگر آیات سجده دار را شنیدند باید سجده کنند و سجده کردن بر آنها واجب است (در صورتی که آیه سجده واجب باشد و گرنه مستحب است) و نیازی نیست که مجالس یاد شده را ترک کنند؛ بنابراین اگر کسی به آیه سجده واجب گوش دهد، سجده بر او واجب است.[۷۱]
این آیه (افمن کان...) در سوره سجده آمده است و در دعای کمیل هم آمده، آیا زنی که حائض شده میتواند هنگام خواندن دعای کمیل آن را بخواند یا نه؟ توضیح دهید.
زن حایض و شخص جنب میتواند دعای کمیل و توسل ]و زیارت عاشورا و...[ بخواند، ولی در دعای کمیل چون جمله: (أفمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لایستوون) از آیههای سورهای است که سجده واجب دارد، بنابر نظر فقیهانی که تنها قرائت آیه سجده را بر جنب و حایض جایز نمیدانند، جنب و حائض میتوانند این جملهها را بخوانند، امّا به نظر فقهایی که قرائت تمام آیات سوره سجده دار را حرام میدانند، نمیتوانند این آیه شریف را در دعای کمیل بخوانند. تنها همین جمله را نمیتوان بر زبان آورد و خواندن باقی دعای کمیل اشکالی ندارد. بنابراین هر شخصی باید به رساله مرجع تقلیدش مراجعه کند و بایستی بدن شخص حایض و جنب هنگام دعای کمیل و توسل و... به اسم خداوند متعال یا پیامبران نرسد.[۷۲]
شرایط به جا آوردن سجده واجب را، هنگام قرائت قرآن بیان کنید.
برخی ازشرائط عبارتند از: اگر انسان موقعی که آیه سجده را میخواند، از دیگری هم بشنود؛ چنان که گوش داده، دو سجده کند و اگر به گوشش خورده، یک سجده کافی است.[ بنی هاشمی، توضیح المسائل مراجع، ج۱، ص۶۱۵، مسئله ۱۰۹۳ و 1094</ref> در غیر نماز، اگر در حال سجده، آیه سجده را بخواند، یا به آن گوش بدهد، باید سر از سجده بردارد و دوباره سجده کند.[۷۳] اگر آیه سجده را از کسی که قصد خواندن قرآن ندارد، بشنود یا از مثل گرامافون، آیه سجده را بشنود، لازم نیست سجده نماید، ولی اگر از ابزاری که صدای خود انسان را میرساند بشنود، واجب است سجده کند.[۷۴] در سجده واجب قرآن نمیشود بر چیزهای خوراکی و پوشاکی سجده کرد، ولی سایر شرایط سجده را که در نماز است، لازم نیست مراعات کند.[۷۵] در سجده واجب قرآن باید طوری عمل کند که بگویند سجده کرد.[۷۶] هرگاه در سجده واجب قرآن پیشانی را به قصد سجده به زمین بگذارد، اگرچه ذکر نگوید کافی است و گفتن ذکر مستحب است.[۷۷]
آیا هنگام انجام فریضه نماز، میتوان به جای ذکر سجده از ذکر سجده واجب قرآن نیز استفاده نمود؟
به عنوان ذکری که در خصوص سجده وارد شده نمیتوان استفاده کرد، اما به عنوان مطلق ذکر مانعی ندارد.[۷۸]
آیا با استماع (شنیدن) آیه سجده واجب از صدا و سیما، سجده واجب میشود؟ آیا ترک سجده واجب قرآن از گناهان کبیره است؟
در صورتی که صدا و سیما قرائت قرآن به صورت مستقیم و زنده پخش کند، در استماع آیه سجده، باید سجده کرد، ولی اگر به صورت زنده نباشد، سجده واجب نیست و همانند استماع آیه سجده از نوار است.
در تعداد گناهان کبیره روایات متفاوت است، ولی از ترک سجده واجب قرآن به عنوان گناه کبیره یاد نشده است، گرچه اصرار بر ترک آن گناه کبیره است.[۷۹] برای توضیح به کتاب گناهان کبیره نگارش شهید دستغیب، مراجعه نمایید.
در سجده تلاوت، گفتن ذکر مستحب است و هر ذکری میتوان گفت. سادهترین آن، ذکر «سبحان الله» است.
تشهد و سلام
فلسفه نشستن و برخاستن در نماز
فلسفه نشستن و برخاستن در نماز چیست؟
آن چه در فلسفه ایستادن در نماز میتوان بیان کرد این است که: ایستادن، اشاره به توحید افعالی دارد؛ یعنی «عبد» در برابر حقِّ مطلق و مقام قیّومیّت، قیام کرده است؛ به گونهای که نمازگزار خود را در محضر حق، حاضر میبیند و در عالمی که محضر ربوبیت خداوند است خود را از حضّار مجلس و از کسانی که در پیشگاه خداوند مؤدبانه ایستادهاند، میداند؛ نمازگزار با تمام وجود چنین احساسی داشته و اهمیت مناجات با حق تعالی را کاملا درک میکند. امام باقر(علیه السلام)میفرماید: پدرم (امام سجّاد(علیه السلام)) وقتی به نماز میایستاد گویی شاخه درخت بود که جز آن چه باد از او به حرکت درآورد چیزی از او تکان نمیخورد.[۸۰]
امام زین العابدین(علیه السلام) میفرماید: از حقوق نماز ]که باید رعایت شود[ عبارت از این است که بدانی نماز ورود به محضر خدا است و بدانی که هنگام نماز در پیشگاه خدا ایستادهای و... .[۸۱]
آن چه در بیان فلسفه نشستن در نماز ]که همان تشهد است [می توان گفت این است که: نمازگزار هنگام ورود به نماز در اذان و اقامه، شهادت به وحدانیت و رسالت و امامت میدهد و در تشهد ـ هنگام خروج از نماز که در واقع خروج از فنا به بقا و از خودخواهی به خداخواهی است ـ در واقع یادآوری این حقیقت را دارد که نمازْ رسیدن به توحید حقیقی و شهادت به وحدانیت خداوند است و سرّ «اولیت» نماز که همان ایستادن در پیشگاه خداوند و سرّ نشستن که همان رسیدن به خداوند (تقرب به پروردگار) و شهادت به یکتایی او است، همه اش برای او است، چون همه چیز او است: (هُوَ الاَْوَّلُ وَ الاَْخِرُ وَ الظَّـهِرُ وَ الْبَاطِن)[۸۲]؛ اول و آخر و پیدا و پنهان او است. ایستادن آغاز، سفر برای خدا و نشستن اوج تعظیم و کرنش برای حرکت به سوی او است: (کَمَا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ) [۸۳]؛ همان گونه که در آغاز شما را آفرید باز میگردید. پس در همه حالات (ایستادن یا نشستن) شایسته است، مقصد فراموش نشود و حقیقت وحدانیت و الوهیت حق تمام وجود نمازگزار را بگیرد و قلبش را در این سفر معراجی، خدایی کند، تا شهادتش حقیقت پیدا کند و از نفاق و شرک منزه گردد. شهادتی که در حال ایستادن هنگام اذان و اقامه گفته میشود، شهادت قبل از سفر است و شهادتی که در حال نشستن در تشهد گفته میشود، شهادت پس از سفر است. پس خوب است انسان بر این حالت خویش که مقام قرب الهی است مواظبت کند، تا همیشگی باشد.
امام صادق(علیه السلام) میفرماید: تشهد، ستایش خداوند بلند مرتبه است.[۸۴]
آن چه از فلسفه ایستادن و نشستن در نماز گفته شد، تنها بخش بسیار کوچکی از آن است.[۸۵]
مخاطب سه سلام آخر نماز
مخاطب سه سلام آخر نماز چه کسانی میباشند؟
جمله: (السلام علیک ایها النبی...) خطاب به پیامبر گرامی اسلام میباشد. هم چنان که قرآن به آن سفارش کرده است (احزاب،56).
جمله: السلام علینا... خطاب به خود ما (به ویژه در نماز جماعت) و بندگان نیکوکار خدا است؛ مسلمانان، در هر نمازی پیوند دوستی با همه بندگان نیکوکار خدا را به خود تلقین میکنند و درود صلح را بر بندگان نیکوکار میفرستند.
و جمله: السلام علیکم و رحمه الله... بنابر یک نقلْ خطاب به انبیا، ملائکه و امامان معصوم میباشد که نمازگزار آنان را در ذهنش مجسم مینماید و بر آنان درود میفرستند.[۸۶] یا خطاب به جمیع مؤمنان است؛ یعنی سلام و رحمت و برکات خداوند برشما مؤمنان.[۸۷]
پانویس
- ↑ ر.ک: توضیح المسائل مراجع، ج1، ص421 ـ 910
- ↑ ر.ک: محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج82، ص279
- ↑ شیخ عباس قمی، سفینه البحار، مادّه «رئی»؛ ر.ک: نساء، آیه142
- ↑ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج1، ص69
- ↑ همان، محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ح6790، ص1018
- ↑ همان، ح6809، ص1020.
- ↑ غرر الحکم، ج2، ص553، حدیث شماره 4
- ↑ همان، حدیث شماره 2906؛ ناصر مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، ج1، ص279
- ↑ ابن فهد حامی، عده الداعی، ص226؛ محمد مهدی نراقی، جامع السعادات، ج3، ص413.
- ↑ ر.ک: امام خمینی، تحریرالوسیله، ج1، ص146، مسئله 2.
- ↑ ر.ک: امام خمینی، رساله توضیح المسائل، مسئله 978 و 983؛ توضیح المسائل مراجع، ج1، ص565.
- ↑ ر.ک: جعفر سبحانی، پرسشها و پاسخهای مذهبی، ج3، ص56ـ58
- ↑ ر.ک: شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج6، باب القراءه فی الصلاه، ص37ـ39
- ↑ شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج9، باب فی وصف الصلاه، ص266، ح7
- ↑ وسائل الشیعه، همان
- ↑ فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج5، ص273، ذیل آیه شریفه «عن النبأ العظیم».
- ↑ ر.ک: تفسیر نمونه، ج1، ص16
- ↑ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، باب فضائل سوره فاتحه، ج89، ح12، ص231
- ↑ عیاشی، تفسیر عیاشی، ج1، ص34، «تفسیر سوره حمد»، حدیث 9؛ تفسیر البرهان، ج1، ص42؛ تفسیر مجمع البیان، ج1، ص17و18 و برای آگاهی بیشتر ر.ک: امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص84ـ89.
- ↑ محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج82، ص20
- ↑ ر.ک: سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج1، ص28؛ ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج1، ص45 ـ 51؛ امام خمینی، تفسیر سوره حمد، ص234
- ↑ شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج6، ص67
- ↑ ر.ک: همان؛ شیخ طوسی(رحمه الله)، التهذیب، ج 2، ص 75؛ حضرت امام خمینی، توضیح المسائل، ص 155، مسئله 1130
- ↑ ر.ک: علامه حلی، منتهی المطلب، ج 1، ص 281
- ↑ محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج 4، ص 335
- ↑ ر.ک: همان، تفسیر نمونه، ج6، ص59 و ج27، ص473
- ↑ ر.ک: توضیح المسائل مراجع، ج 1، ص 632.
- ↑ ر.ک: ناصر مکارم شیرازی و جعفر سبحانی، پرسشها و پاسخهای مذهبی، ج3، ص56
- ↑ ر.ک: همان، ج3، ص56 ـ 58
- ↑ ر.ک: استفتائات امام خمینی، ج1، ص158 و 160؛ بنی هاشمی، توضیح المسائل مراجع، ج1، ص575 ـ 576؛ غلامرضا نیشابوری، استفتائات قرآنی، ص38
- ↑ کلینی، اصول کافی، ج2، ص619
- ↑ ر.ک: توضیح المسائل مراجع، ج1، ص632 و عروه الوثقی، ج1، مسئله53
- ↑ عروه الوثقی، ج1، مسئله33
- ↑ ر.ک: سیدمحسن موسوی بلده، حلیه القرآن، ج1، ص19 ـ 21؛ ج2، ص33 و 41.
- ↑ امام خمینی، توضیح المسائل، مسئله 992 و 1007.
- ↑ نجفی، جواهر الکلام، ج9، ص364 ـ 369؛ عاملی، وسائل الشیعه، ج6، ص82 ـ 86، باب 25 و 28، ابواب القرائه فی الصلاه
- ↑ امام، تحریرالوسیله، ج1، ص166، مسئله 11، القول فی القرائه.
- ↑ محمد حسین طباطبایی، ترجمه المیزان، سید محمدباقر موسوی همدانی، ج 13، ص 312؛ همان، تفسیر نمونه، ج12، ص328
- ↑ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ترجمه سیدمحمدباقر موسوی، ج13، ص12.
- ↑ اسراء، آیه110
- ↑ امام خمینی، توضیح المسائل، مسئله 992 و 1007
- ↑ ر.ک: امام خمینی، تحریرالوسیله، ج1، ص166، مسئله 11
- ↑ ر.ک: شیخ صدوق، علل الشرایع، ج1، ص262.
- ↑ ر.ک: شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج4، ص680؛ عبدالله جوادی آملی، اسرار الصلاه، ص61.
- ↑ ر.ک: همان، علل الشرایع، ج2، ص336
- ↑ ر.ک: همان، وسائل الشیعه، ج6، ص246 و شیخ صدوق، خصال، ص357
- ↑ رعد، آیه15.
- ↑ ر.ک: محمد جواد مغنیه، الفقه علی المذاهب الخمسه، ص 99
- ↑ ر.ک: همان، وسایل الشیعه، ص343؛ محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج82، ص147
- ↑ ر.ک: هندی، کنز العمال، ج7، ص459 و سنن بیهقی، ج1، ص104 ـ 106 و...
- ↑ ر.ک: نجفی، جواهرالکلام، ج8، ص37 ـ 411
- ↑ صحیح بخاری، ج1، ص91، کتاب تیمم، حدیث 2.
- ↑ وسائل الشیعه، ج3، باب1، از ابواب «ما یسجد علیه»، حدیث 1.
- ↑ مسند احمد، ج3، ص327، حدیث جابر
- ↑ مسند احمد، ج6، ص179 و...
- ↑ ر.ک: همان، وسایل الشیعه، ج5، ص344
- ↑ ر.ک: همان، وسایل الشیعه، ج3، ص6ـ7؛ شیخ عباس قمی، سفینه البحار، ج1، باب تاء، ص121ـ122
- ↑ همان، وسائل الشیعه، ج5، ص366، ح6809
- ↑ ر.ک: جعفر سبحانی، الاعتصام بالکتاب و السنه، ص6ـ75؛ سید محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج11، ص320 و 324 و 332
- ↑ ر.ک: جعفر سبحانی، منشور عقاید امامیه، ص271
- ↑ فرقان، آیه63 و 64
- ↑ امام خمینی، توضیح المسائل، مسئله 1093، ص125
- ↑ سیدمحمدکاظم یزدی، عروه الوثقی، ص226
- ↑ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج4، ص880، باب42، حدیث2
- ↑ ر.ک: بنی هاشمی، توضیح المسائل مراجع، ج1، ص615، مسئله 1093، رساله امام خمینی
- ↑ ر.ک: امام خمینی، رساله توضیح المسائل، مسئله 1098
- ↑ بنی هاشمی، توضیح المسائل مراجع، 1093، ص 615، فتاوای امام خمینی
- ↑ ر.ک: رساله توضیح المسائل، واجبات نماز، بحث «سجده واجب قرآن».
- ↑ ر.ک: سید محمد کاظم یزدی، العروه الوثقی، ج1، ص529
- ↑ سید محمد حسن بنی هاشمی خمینی، توضیح المسائل مراجع، ج1، ص225، مسئله 355.
- ↑ توضیح المسائل امام، مسئله 1093
- ↑ غلامرضا نیشابوری، استفتائات قرآنی از حضرت امام خمینی، ص53
- ↑ همان، مسئله 1059.
- ↑ همان، مسئله 1096
- ↑ همان، مسئله 1097
- ↑ همان، مسئله 1098
- ↑ همان، مسئله 1099
- ↑ این مسئله از دفتر حضرت آیات عظام بهجت و فاضل استفتاء شد و شفاهاً چنین فرمودند
- ↑ ر.ک: محمد حسن نجفی، جواهر الکلام، ج13، ص310 - 322
- ↑ همان، وسائل الشیعه، ج5، ص474
- ↑ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج4، ص93
- ↑ حدید، آیه3
- ↑ اعراف، آیه29
- ↑ همان، ج5، ص17
- ↑ ر.ک: امام خمینی، آداب نماز، ص146ـ154 و ص362ـ363؛ عباس عزیزی، جامع آیات و احادیث نماز، ص171ـ192
- ↑ ر.ک: شرح لمعه، ج1، ص82؛ شهید بهشتی، سرود یکتاپرستی، ص29
- ↑ ر.ک: میرزا جواد تبریزی، صراط النجاه، ج3، ص317؛ امام خمینی، توضیح المسائل، ص153، ط9.







