فرهنگ مصادیق:نفاق از دیدگاه امام علی (ع)
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ معنا و مفهوم نفاق
- ۳ دسته بندی منافقین
- ۴ منافقین دوران تأویل
- ۵ چرایی پدید آمدن نفاق جدید
- ۶ نحلههای جریان نفاق در دوران تأویل
- ۷ ناکثین؛ نحلهای از نفاق جدید
- ۸ قاسطین
- ۹ مارقین
- ۱۰ رهاورد جریان نفاق برای جامعه دینی
- ۱۱ در برخورد با منافقان و افشای آنان
- ۱۲ ارزش حکمت وبی لیاقتی منافق
- ۱۳ نکوهش نفاق و دورویی وبدعت
- ۱۴ درمان نفاق با قرآن
- ۱۵ توجه به خطر نفاق
- ۱۶ مقایسه منافق و مومن
- ۱۷ راه شناخت مومن از منافق
- ۱۸ سیمای منافقان و ویژگیها ی آنان
- ۱۹ پانویس
مقدمه
واژه نفاق از ریشه « نفق» به معنای راه مخفی وپنهانی گرفته شده است. در تاریخ صدر اسلام به دو برهه زمانی برمی خوریم که متاسفانه در هر دو دوره جریان نفاق وجود دارد. از این دو دوره به دوران تنزیل و تاویل تعبیر میشود. دسته اول منافقینی هستند که در ابتدای ورود پیامبر به مدینه دست به شیطنت میزنند و دسته دوم شامل ناکثین ،قاسطین و مارقین میشود. حضرت علی (ع) در نهج البلاغه در موارد متعدد از دست بدعت گذاران و منافقان لب به شکوه گشوده است و ضمن افشای ماهیت حقیقی آنان و بیان ویژگیهای جریان نفاق به مقایسه مومن و منافق میپردازد و خطر عظیم آنان را برای جامعه گوشزد مینماید.
به گزارش صاحب نیوز به نقل از دهاقان نا، یادداشت علیرضا خادم الفقراء – نفاق، صف بندی درونی و بسیار خطرناک در جامعه دینی است که از داخل، جبهه جدیدی را علیه دین، رهبری و حکومت دینی بازگشایی مینماید. ضربات جریان نفاق بر پیکره اسلام و مؤمنان، همواره بیش از کفار و مشرکین بوده است، به گونهای که حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به نقل از پیامبر عظیم الشان اسلام (صلی الله علیه و آله) خطاب به محمدابن ابی بکر میفرمایند: “تحقیقاً برای امتم از مؤمن و مشرک هراس و نگرانی ندارم، چرا که مؤمن به واسطه ایمانش تحت محافظت خداست و مشرک را نیز به سبب شرکش، خداوند نابود میکند. لیکن من برای شما از هر منافق پنهان و نقابدار که عالمانه سخن میگوید، نگرانم. چرا که میگوید آنچه را خوب میدانید و عمل میکند آنچه را بد و منکر میدانید “. [۱]
جریان نفاق و منافقین تنها منحصر به صدر اسلام نیست، بلکه در همه زمانها وجود دارد. رهبر معظم انقلاب در بحث روشنگرانهای پیرامون جریان نفاق میفرمایند: “نفاق و انسانهای منافق که در قرآن از آنان به نام “فی قلوبهم مرض ” یاد میشود، فقط در صدر اسلام نبودند، در همه زمانها هستند، از جمله زمان ما و با هدایت قرآن و نور قرآن باید آنها را شناخت “. [۲]
در این نوشتار با بررسی تاریخ صدر اسلام و استفاده ازجملات مروارید گونه نهج البلاغه تلاش گردیده دسته بندیهای پدیده شوم نفاق مورد مطالعه قرار گیرد و دیدگاه آن حضرت ضمن بیانات ایشان تبیین گردد.
معنا و مفهوم نفاق
شهید مطهری در بحثی پیرامون نفاق میفرماید: “منافق کسی است که فکر و اندیشه اش یک جور میگوید و زبانش جور دیگر، درست بر ضد آن، احساسات و عواطفش در یک جهت است، ولی تظاهرات ظاهریش در جهت دیگر “.
ایشان دربارهٔ معنی نفاق بیان میدارند: “لغت نفاق از واژه “نفق ” است، نفق یعنی راه. البته راههای مخفی و پنهانی. در لغت هم وقتی که ما راجع به منافق نگاه میکنیم که منافق را چرا منافق میگویند؟ میبینیم که گفتهاند برای اینکه منافق دو راه و دو درب برای خودش قرار میدهد، یک درب ورودی که به واسطه آن درب، وارد میشود به اسلام، و یک درب خروجی که باید فرض کنیم پنهانی است. از یک درب وارد میشود و از درب دیگر خارج میشود) “. [۳]
همچنین رهبر معظم انقلاب اسلامی در خصوص معنا و مفهوم نفاق میفرمایند: “راجع به مفهوم نفاق در قرآن به روشنی صحبت شده و عبارت است از اینکه یک نفر یا جماعتی، یک فکری و یا جهت گیری داشته باشد و خلاف آن را به مؤمنین ابراز کند، در راه خدا نباشد و وانمود کند در راه خداست، مؤمن نباشد و وانمود کند مؤمن است، دروغ بگوید، این معنای نفاق است. نفاق پنهان کردن یک ضلالت، تاریکی و نشان دادن چیزی بر خلاف که در آنها نیست “.[۴]
دسته بندی منافقین
به طور کلی تاریخ اسلام دو دوره “تنزیل ” و “تأویل ” را شامل میگردد که جریان نفاق در هر دو برهه، به عنوان یک صف بندی درونی، در جامعه دینی فعال بوده و میباشد.
دوران تنزیل، دورهٔ نزول قرآن و زمان مبارزه با دشمنانی است که میخواهند از پیدایش دین ممانعت به عمل آورند. در این دوره جامعه دینی با دو دسته از منافقین مواجه گردید: یک دسته “منافقین پنهان ” و دستهٔ دیگر “منافقین محارب “.
حضرت آیت الله خامنهای(مدظله العالی) در دستهبندی منافقین، آنان را به سه دسته کلی تقسیم مینمایند و در توضیحاتی پیرامون”دسته اول منافقین ” میفرمایند:”دسته اول منافقین، ابتدای ورود پیامبر (ص)به مدینه هستند. کسانی بودند که یا اسلام نیاوردند و یا بعضی ایمانی از روی احساسات به اسلام آوردند. ولی اعتقاد به اسلام و پیامبر (ص) در دل آنان عمقی نداشت و با یک تکان، ایمان ضایع شد. اینها کسانی بودند که در قرآن از آنان با “فی قلوبهم مرض … ” در اول سوره بقره صحبت میشود. اول کار، همه نوعی ایمان آوردند (مگر تعدادی). لکن همه ایمان قوی نداشتند. توده مردم، انسانهایی سالم و بی غل و غش، ایمان مثل نوری در دلشان افتاد و رشد کرد، مستحکم شد. ولی در قلوب مریض، افراد خودخواه، لاابالی و انسانهایی که به فکر هیچ چیز نبودند، بذر ایمان در دل اینها پا نگرفت، ایمان آنها ضعیف بود، عمق پیدا نکرد، ارتباط عمیق با یهود هم نگذاشت ایمان آنها مستحکم شود. در باطن ایمان را از دست دادند و یا از اول نداشتند، ولی جرأت نمیکردند اظهار کنند. فضای مدینه، ایمان پر نور جوانان، آیات قرآن، وحی، مسائل پر هیجان، فضای مدینه را قبضه کرده بود. کسی جرأت اظهار بی ایمانی نداشت “. [۵]
این دسته از منافقین در مدینه در واقع نقش ستون پنجم را برای یهود، کفار و قریش ایفا میکردند. آنان با ارتباط عمیق با یهود، ضمن احداث مسجد ضرار (آسیب زننده)، از طریق یک توطئه مشترک با سر کردگان یهود از جمله “ابو عامر ” سعی داشتند انسجام مسلمانان را از درون متلاشی نمایند که خداوند از طریق وحی، پیامبر (صلی الله علیه و آله) را از این توطئه آگاه کرد. پیامبر نیز دستور دادند که مسجد ضرار را تخریب و حتی ویرانهٔ آن را نیز به آتش بکشانند.
سرکرده منافقینِ دسته اول در مدینه، فردی به نام “عبدالله ابن اُبَی ” بود که با جماعتی معلوم الحال، به دفعات سعی نمود به حکومت نوپای دینی ضربه بزند. یکی از این دفعات در ماجرای جنگ احد رخ داد و او نیروهای خود را که تقریباً یک سوم جمعیت سپاه اسلام بود، به بهانهای واهی در شوط (میان مدینه و احد) به مدینه باز گرداند. این انشعاب ضرباتی را به مسلمانان وارد نمود.
در ماجرای غزوه بنی المصطلق نیز عبدالله ابن اُبَی و منافقینِ همراه او در حال طراحی توطئهٔ بیرون نمودن پیامبر (ص) از مدینه بودند که نوجوانی از انصار به نام “زید ابن ارقم ” سخنان آنان را شنید و به اطلاع حضرت رساند. پیامبر (ص) “عبدالله ابن اُبَی ” را احضار و توطئه منافقانه او را به وی گوشزد نمودند. او “زید ابن ارقم ” را به دروغ گویی متهم کرد و با قسمهای غلاظ و شداد، منکر طرحهای توطئه آمیز خود شد. خداوند سوره “منافقون ” را در رابطه با این دسته از منافقین نازل فرمود.
منافقین محارب “، دسته دیگری از جریان نفاق در دوران تنزیل میباشند که علیه پیامبر (ص) و حکومت دینی اعلام جنگ مسلحانه نمودند. رهبر معظم انقلاب اسلامی در بیان دسته بندی جریان نفاق، منافقین حربی را منافقین دسته سوم مینامند و در خصوص آنان میفرمایند: “دسته سوم، منافقینی هستند که در مدینه ایمان آوردند، دچار لغزشهای مؤمنانه شدند، خود را حفظ نکردند، رفتند و در یمامه با پیامبر (ص) اعلام جنگ کردند و شدند منافقین محارب “.[۶]
منافقین دوران تأویل
دوران تأویل دوره اجرای دستورات و احکام دین و مبارزه با کسانی است که قصد تحریف دین و به انحراف کشانیدن جامعه دینی را دارند. در این دوره صف بندی و رویارویی بر سر تأویل قرآن آغاز میگردد. به همین منظور و هنگامی که آیه شریفه ۹ سوره حجرات نازل شد (و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احدهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفیءَ الی امر الله: و اگر دو طایفه از اهل ایمان با هم به قتال و دشمنی برخیزند، البته شما مؤمنان بین آنها صلح برقرار دارید و اگر یک قوم بر درگیری ظلم کرد، با آن طایفه ظالم قتال کنید تا به فرمان خدا باز آید،[۷] پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) با نگاهی به آینده و پیش بینی برگرفته از قرآن، از تغییر الگوی نبرد و صف بندی جدیدی درجامعه دینی خبر دادند. حضرت در این هشدار فرمودند: “کسی در میان شما هست که برای تأویل قرآن نبرد خواهد کرد، همان گونه که من برای تنزیل آن نبرد کردم “. برخی از مسلمانان پرسیدند: “آیا ما هستیم؟ “. حضرت جواب منفی دادند و از امام علی (ع) به عنوان قهرمان مبارزه در عصر تأویل یاد کردند[۸].
حضرت امیر (علیه السلام) دربارهٔ جریان نفاق جدید یا به عبارت دیگر نفاق دوران تأویل فرمودند: “آنان به وحدانیت خدا شهادت میدهند. همین باعث میشود تا کشتن آنان بر مردم گران آید و به ولی خدا طعنه زده و بر او خشم گیرند “. [۹]
همچنین حدیث دیگری از پیامبر (ص) نشان میدهد که دوره تأویل، دورانی طولانی خواهد بود که پس از رحلت آن حضرت آغاز میشود و تا ظهور ادامه مییابد. رسول مکرم اسلام (ص) در این باره میفرمایند: “مهدی (عج) برای تأویل قرآن پیکار میکند، همان گونه که من برای تنزیل آن پیکار کردم “. [۱۰]
رهبر معظم انقلاب اسلامی از منافقین دوران تأویل با عنوان ” نفاق جدید ” یاد میکنند و در دسته بندیهای نفاق، آنان را جزء دسته دوم منافقین بر میشمارند. ایشان در خصوص “نفاق جدید ” میفرمایند: “دسته دوم کسانی که جزء مؤمنین بودند، اول کار هم هیچ نشانهای از نفاق در اینها نبود. ولی به مرور، دچار عوارضی شدند، این عوارض، کار دستشان داد و آنها را از پای در آورد.
دسته دوم کسانی بودند که دشمنی نداشتند با اسلام و پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حرکت اسلامی، دوست هم بودند. کار اینها خلف وعدهای بود که با خدا کردند. دروغی که با عملشان به خود گفتند. خلاف کاری، گناه، عدم اعتنا به تربیت خود، گاهی کار را به جایی میرساند که جزای کار آنها بدترین میشود. بدترین چیست؟ تکذیب آیات خدا، عدم دقت و مواظبت از خود، از حرف خود، از رفتار خود، از فکر خود و از خود مراقبت معنوی نکردن، کارش به نفاق میرسد”.[۱۱]
بنابراین در دوران تأویل، طبقه جدیدی از نفاق در جامعه ظاهر میشود که با شکل نفاق در دوران تنزیل متفاوت است و از آن به عنوان “نفاق جدید ” یاد میشود. مهمترین وجه تمایز نفاق دوران تنزیل با نفاق دوره تأویل، موضوع “وجاهت ” است که منافقین جدید از آن برخوردارند.
چرایی پدید آمدن نفاق جدید
“نفاق جدید” و یا به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی، منافقین دسته دوم، معاندین دوران تأویل میباشند که جبههای درون دینی را علیه جامعه و نظام دینی بازگشایی مینمایند. قرآن علت شکلگیری این پدیده شوم و بسیار خطرناک را عدم استقامت و پایداری میداند. خداوند در قرآن مؤمنان را در دو گروه کلی طبقه بندی کرده است: “مؤمنین راستین” و “مؤمنین دروغین”. آن گاه تفاوت میان مؤمنین راستین و دروغین را در عنصر “پایداری ایمان ” دانسته و از کسانی که در ایمان خود راست قامت نبوده و تغییر ماهیت دادهاند به عنوان اهل نفاق یاد کرده است.
” من المؤمنین رجال صدوقوا ما عاهدو الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلاً لیجزی الله الصادقین بصدقهم و یعذب المنافقین ان شاء او یتوب علیهم ان الله کان غفورا، رحیماً : برخی از آن مؤمنان، بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملاً وفا کردند. پس برخی بر آن عهد ایستادگی کردند (تا در راه خدا شهید شدند) و برخی مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند. تا آن که خدا به آن مردان راستگوی با وفا از صدق و ایمانشان، پاداش نیکو بخشد و منافقان را به عدل عذاب کند. اگر بخواهد یا به لطف، توبه شان بپذیرد که خدا بر خلق بسیار آمرزنده و مهربان است “. [۱۲]
بنابراین قرآن کسانی که بر پیمان خود با خدایشان باقی مانده باشند را مؤمنین راستین دانسته و اینان را بر دو دسته تقیسم میکند: “شهیدان سرافراز ” و “بازماندگان پایدار و تغییر ناپذیر “. از سوی دیگر کسانی که از صداقت در پیمان بی بهره باشند، در گروه منافقان جای داده و از ایمان حقیقی بی بهره میداند. از این رو مؤمن حقیقی کسی است که ثابت قدم بماند و در دوران تأویل نیز ایمان خویش را از دست ندهد.
در این ارتباط امام علی (ع) که به واقع قهرمان مبارزه با منافقین جدید دوران پر فتنه تأویل است، در این باره میفرمایند: “به خدا سوگند من هم کسی هستم که در انتظار (شهادت) به سر میبرم و من هرگز در روش خود تغییر نداده و بر سر پیمانم ایستادهام “.[۱۳]
نحلههای جریان نفاق در دوران تأویل
نفاق جدید در دوران تأویل دارای نحلههای متعددی است که در هدف دارای وحدت میباشند. پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) پس از اتمام جنگ احد، به امام علی (ع) فرمودند: “واقعاً تو ما را یاری کردی و همراه من با شمشیر خود مبارزه کردی و با جانت از من دفاع نمودی، چه خواهی کرد هنگامی که پس از من با ناکثین و قاسطین و مارقین رو در رو شوی “. امام علی (ع) که از این سخنان در شگفت شده بوند از حضرت پرسیدند: “آیا واقعاً چنین اتفاقی خواهد افتاد “؟ رسول خدا (ص) به ایشان فرمودند: “به خدا سوگند آری “[۱۴]
در این حدیث شریف به وضوح پرده از نحلههای نفاق جدید کنار میرود و ماهیت جریانهای سه گانه منافقین در دوران تأویل آشکار میگردد.
ناکثین؛ نحلهای از نفاق جدید
” ناکثین ” محصول پیوند چهار عنصر “وجاهت”، “ثروت”، “سیاست ” و “قدرت ” هستند. امام علی (ع) در خصوص این نحله نفاق میفرمایند: “به چهار نفر گرفتار شدم که هیچ کس به مانند آنان دچار نشده است. گرفتار شدم به شجاعترین مردم “زبیر”، زیرکترین مردم “طلحه”، مطاعترین مردم “عاشیه” و ثروتمندترین مردم “یعلی ابن مینه “. [۱۵]
در حقیقت جریان ناکثین با قدرت “زبیر “، ثروت “یعلی ابن مینه “، نفوذ و وجاهت “عایشه ” و طراحی “طلحه ” بوجود آمد. “زبیر ” یکی از رزمندگان دلیر اسلام بود که لقب “سیف الاسلام ” را بر او نهاده بودند. شمشیر او گرههای زیادی را گشوده بود. وی از جمله چهار نفری بود که برای بیعت با حضرت امیر (ع) ثابت قدم ماند. نقل شده است که هنگامی که حضرت از دفن پیامبر (ص) فراغت یافت، حضرت زهرا (سلام الله علیها) را بر مرکب سوار کرد و به درب خانه مهاجرین و انصار رفت و از بیعت پیغمبر(ص) و واقعه غدیر خم و سایر احادیث سخن گفت و از آنها در خواست حمایت کرد. در این میان چهل و چهار نفر از صحابه تعهد کردند در سلب حق او خودداری نکنند. حضرت (ع) دستور داد که سرهای خود را بتراشند تا از دیگران ممتاز شوند و درب خانه امام حاضر شوند و برای احقاق حق او قیام نمایند. فردا صبح تنها چهار نفر حاضر شدند: “سلمان “، “مقداد “، “ابوذر ” و “زبیر ابن عوام “. [۱۶]
“طلحه ” نیز در نوع خود یکی از عناصر سیاسی و هوشمند محسوب میشد. “عایشهام المؤمنین ” از چهرههای با نفوذ در میان مسلمانان به شمار میرفت و حرف و سخن او خریدار داشت. “یعلی ابن منیه ” هم که از طرف عثمان فرماندار یمن بود، با غارت بیت المال به ثروت فراوانی دست یافت. به صورتی که در تاریخ نقل شده یکی از کاروانهای او چهار صد شتر بار زر همراه داشته است. “یعلی ابن منیه ” برای فتنه آفرینی ناکثین شصت هزار دنیار از بیت المال هزینه کرد.[۱۷]
قاسطین
یکی از نحلههای جریان نفاق در دوران تأویل “قاسطین ” میباشند. “حسادت و کینه ورزی “، “قدرت طلبی و دنیا طلبی “، “تزویر و نیرنگ ” و “باورهای التقاطی و سست ” عناصر تشکیل دهنده این جریان بود..
آزادشدگان پیامبر (ص) همواره پس از رحلت آن حضرت مترصد بودند تا قدرت را از آن خود نمایند و یک حکومت موروثی ایجاد کنند. “عبدالفتاح عبدالمقصود ” در این باره مینویسد: “پس از آنکه عثمان به کار خلافت گماشته شد، ابوسفیان در جمع خانواده خویش گفت: بنی امیه آن را (خلافت را) همچون گوی بربایند. سوگند به کسی که ابوسفیان بدان قسم میخورد، پیوسته این ا میدواری را دارم که (حکومت) برای کودکان شما به صورت وراثت در آید “. [۱۸]
معاویه با در اختیار گرفتن حکومت در شام، اسلام نبوی را به اسلام قیصر و کسری مبدل ساخت و با دستگاه تبلیغاتی خود آن چنان فضای مسمومی را در سرزمین شام ایجاد نمود که مردم تصور میکردند که امام علی (ع)فرمان قتل عثمان را صادر کرده است.
پس از کشته شدن عثمان، معاویه با طلحه، زبیر و عاشیه در مکه میعاد گذاشت و با یکدیگر علیه حکومت حضرت امیر (ع) هم پیمان گردیدند. وی با به نمایش گذاردن پیراهن خونین عثمان در مسجد اموی، به بهانهٔ خونخواهی عثمان، با تزویر و نیرنگ، سپاهی را برای جنگ با امام علی(ع)آماده نمود.
قاسطین در شام اجتماعی از حاسدین وکینه ورزان نسبت به امام علی (ع) را به وجود آورده بودند. یکی از این افراد “ولید ابن عقبه ” بود که خصومت دیرینهای با امام داشت. نقل است که در زمان پیامبر (ص ) ولید که مرد فاسقی بود به حضرت امیر (ع )گفت: “نیزه من از تو تیزتر و فصاحت من از تو بیشتر و بازوی من از تو قویتر است “. امام علی (ع )در پاسخ به ولید ابن عقبه فرمودند: “خاموش باش فاسق “. ولید در غضب شد به پیامبر (ص ) شکایت کرد. آنگاه آیه “افمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لایستون ” نازل شد[۱۹]
در زمان خلافت عثمان، “ولید ابن عقبه ” والی کوفه گردید. وی اکثر اوقات، مست و لایعقل بود. در تاریخ آمده است: “یک روز صبح، در حال مستی به مأمومین گفت اگر بخواهید به جای دو رکعت، چهار رکعت نماز برای شما بخوانم. مردم موضوع بدمستی وی را به خلیفه گزارش دادند و حتی گروهی به مدینه آمدند و شهادت دادند به شرب خمیر ولید. او هم با حضرت علی(ع )مشورت کرد و امام فرمود اگر ثابت باشد باید او را حد زد. ولید با این کینه دیرینه نسبت به امام، از جمله کسانی بود که معاویه را به جنگ علیه امیرالمؤمنین (ع) تحریک کرد. [۲۰]
مارقین
در ادبیات عرب، “مارق ” به تیری گفته میشود که از کمان رها گردیده است. از این رو مارقین، خروج کردگان از دین و ولایت الهی میباشند. شکل گیری این جریان نفاق، ریشه در عواملی همچون “عدم بصیرت در تشخیص حق و باطل “، “عصبیت “، “خرافه گرایی ” و “عدم تبعیت از ولایت ” دارد.
مارقین جریان نفاق اسلام منهای ولایت بود که با شعار “حسبنا کتاب الله ” خروج نمودند. این نحله از جریان نفاق، حضرت علی (ع) و معاویه را به یک چشم مینگریستند. خوارج معتقد بودند معاویه مردی متجاهر به فسق، مکار و نالایق است و حضرت امیر(ع) هم به دلیل راضی شدن به حکمیت، مرتد گشته و تا توبه نکند به اطاعت او نباید سر نهاد.
سرکردهٔ خوارج فردی به نام “عبدالله ” بود که نژادی یهودی داشت. در اثر القائات و شبهه افکنی این جریان نفاق، دوازده هزار نفر به آنان پیوستند. هنگامی که امام (علیه السلام) با سپاه خود قصد داشت به جنگ معاویه برود، ناچار گردید ابتدا فتنه خوارج را دفع کند. حضرت قبل از آغاز جنگ، به اتمام حجت با آنان پرداخت. به طوری که قریب هشت هزار نفر از جماعت آنان جدا شدند و تنها چهار هزار نفر باقی ماندند که شعار “لا حکم الا لله و لو کره المشرکون ” را سر میدادند. از این تعداد نیز تنها نه نفر زنده ماندند.
عقیده باطل این نحله از جریان نفاق در جامعه دینی باقی ماند و فرقههای مختلفی از آنها پدید آمد.
رهاورد جریان نفاق برای جامعه دینی
بحران حقانیت و مشروعیت
ایجاد بحران حقانیت و مشروعیت، مهلکترین رهاورد جریان نفاق برای جامعه دینی است. افرادی که تا پیش از این در صفوف مؤمنین و از هم پیمانان آنان بوده و مورد توجه و اعتماد مردم قرار گرفتهاند، آن گاه که به دلیل عدم استقامت و پایداری دینی تغییر ماهیت داده و تجدید نظر طلب میشوند، جامعه را دچار حیرت و سردرگمی مینمایند. در این شرایط طبیعی است که تشخیص حق از باطل برای بخشی از جامعه دینی دشوار گردیده و بحران حقانیت به وجود میآید و “مشروعیت جریان حق ” در افکار عمومی زیر سئوال میرود.
امام علی (ع) در این باره میفرمایند: “اگر مردم میدانستند که او منافق است، دروغگوست، از او نمیپذیرفتند و گفتار دروغین او را تصدیق نمیکردند. اما با نا آگاهی میگویند او از اصحاب پیامبر (ص) است، رسول خدا را دیده و از او حدیث شنیده و از او گرفته است. پس حدیث دروغین او را قبول میکنند “.[۲۱]
عنصر وجاهت در ایجاد بحران حقانیت و مشروعیت بسیار موثر میباشد. همچنان که در صدر اسلام و در فتنه ناکثین به آن اشاره شد افرادی با سوء استفاده از عنصر وجاهت و القائات دروغین، بخشی از جامعه را دچار بحران حقانیت و مشروعیت نمودند. بحران حقانیت و مشروعیت آن چنان برای جامعه اسلامی زیان آور است که پیامبر (ص) برای جلوگیری از این بحران ، در مقاطع مختلف بر ولایت امیرالمؤمنین(ع) و ائمه معصومین (ع) تأکید ورزیدند. احادیث منزلت، ثقلین، سفینه و کساء و مصادیقی از این دست، تأکید در سیره نبوی برای جلوگیری از بحران مذکور میباشند.
ایجاد بی تفاوتی در جامعه
یکی از پیامدهای جریان شوم نفاق در جامعه دینی، ظهور طبقه جدیدی از قاعدین و بی تفاوتها میباشد. بحران حقانیت و مشروعیت، جامعه را به تفرقه و بیراهه کشانیده و گروه دیگری را نیز به کناره گیری و بیتفاوتی سوق میدهد.
در خصوص این رهاورد جریان نفاق، حضرت امیر (علیه السلام) میفرمایند: “منافق گمراه کننده، خطا کار ومشوق خطاکاری است “. [۲۲]
ظهور جریان قاعدین و بی تفاوتها در واقع نوعی ریزش در جامعه دینی و تداوم بحران حقانیت و مشروعیت است. “ابوموسی اشعری ” یکی از مصادیق تاریخی و بارز جریان قاعدین میباشد. او که تحت تأثیر القائات عایشه و وجاهت وی قرار گرفته بود، هنگامی که امام حسن (ع) به همراه “عمار ” به کوفه آمدند تا برای مقابله با فتنه ناکثین مردم را بسیج نمایند، با سوء استفاده از صحابی بودن و عنصر وجاهت خطاب به مردم گفت: “صحابه رسول خدا (ص)از غیر صحابه به رسول او نزدیکترند. شما بر گردن من حقی دارید که باید آن را ادا کنم. این فتنه، یک فتنه کور است و لذا در این فتنه انسان خواب بهتر از بیدار و نشسته بهتر از ایستاده و ایستاده بهتر از رونده و رونده بهتر از تلاش کننده و تلاش کننده بهتر از سواره است. پس شمشیرهای خود را غلاف کنید تا فتنه روشن گردد “. [۲۳]
در آن زمان “سعد ابن مالک ” و “عبدالله ابن عمر ” نیز از جمله کسانی بودند که بی تفاوتی و کناره گیری را بر مقابله با جریان نفاق ترجیح دادند. “حارث ابن حوط ” نیز که اسیر بحران حقانیت شده بود، از امام علی (ع )خواست که مانند “سعید ابن مالک ” و “عبدالله ابن عمر “، قعود را بر قیام ترجیح دهد.
حضرت پاسخی به او دادند که مشخص میکند که قاعدین و بی تفاوتها نمیتوانند الگوی خوبی در دوران تأویل برای مقابله با نفاق باشند و مؤمنان حقیقی و راستین نباید فریب سخنان ظاهرالصلاح منافقان را خورده و در دام فتنههای نفاق بیفتند.
حضرت امیر(علیه السلام) در پاسخ “حارث ابن حوط ” میفرمایند: “عبدالله و سعید حق را تنها گذاشتند و باطل را یاری نکردند. اینان چگونه میتوانند امام و پیشوای خیر باشند تا پیروز شوند “. [۲۴]
ظهور اصلاح طلبان دروغین
رهاورد نفاق برای جامعه دینی، تخریب و افساد است نه اصلاح. برهمین اساس قرآن کریم یکی از ویژگیهای منافقان را ادعای دروغین اصلاح طلبی آنان میداند. از این رو یقیناً جامعهای که دچار پدیده شوم نفاق گردد، شاهد ظهور اصلاح طلبان دروغین خواهد بود. در این هنگام صف بندی سیاسی جدیدی درجامعه شکل خواهد گرفت.
قرآن میفرماید: “و اذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالو انما نحن مصلحون ” و سپس در آیه بعدی تأکید نموده، و میفرماید: “الا انهم هم المفسدون “: هنگامی که به آنان گفته میشود روی زمین فساد نکنید، میگویند، ما اصلاح طلبیم، بدانید که اینها همان فساد آفرینان هستند. [۲۵]
در تاریخ آمده است که جریان نفاق جدید (نحله ناکثین)، داعیه اصلاح داشتهاند. هنگامی که به حضرت علی (ع) خبردادند که سردمداران ناکثین با داعیه اصلاح طلبی به سوی بصره در حرکت هستند، حضرت در جمع مردم خطبه خواندند و فرمودند: “اینان (ناکثین) مردم را به سوی اصلاح فرا میخوانند “. آنگاه امام از مردم خواستند تا به مقابله با این جریان فساد برخاسته و فساد آفرینی آنها را به اصلاح واقعی تبدیل کنند و میفرمایند: “لعل الله یصلح بکم، افسد اهل النفاق “.[۲۶]
ایجاد جنجال و تشنج در جامعه
” غوغاسالاری ” رهاورد دیگر جریان شوم نفاق برای جامعه دینی است. حضرت علی (ع) دربارهٔ شیوه جنجال آفرینی و تشنج زایی ناکثین در فتنه جمل میفرمایند: “وقد ارعدوا و ابرقوا : اینان رعد و برق برپا کردند “.[۲۷]
ایجاد هیاهو و غوغاسالاری بر سر قتل عثمان از سوی ناکثین و قاسطین و تحریک احساسات مردم از طریق سخنرانیهای آتشین و به نمایش گذاردن پیراهن خونین وی و سپس داعیه خونخواهی عثمان، از شیوههای جریان نفاق بود که رهاورد آن منجر به ایجاد تشنج و جنجال در جامعه اسلامی گردید.
تحریف باورهای دینی و تضعیف ولایت و رهبری
پنجمین رهاورد جریان نفاق برای جامعه اسلامی، بدعت گذاری در دین و تحریف باورهای دینی است. در این رابطه حضرت امیر (ع)، “معاویه ” سرکرده قاسطین را چنین خطاب میکند: “بسیاری از مردم رابه گمراهی خویش فریب دادی و به تباهی افکندی و به امواج نفاق خود سپردی. ظلمت گمراهی، آنان را فرا گرفت و در تلاطم شبههها گرفتار آمدند و از راه راست خود دور گشتند “. [۲۸]
حضرت علی (علیه السلام) به دلیل این رهاورد خطرناک جریان نفاق، بر ضرورت شناخت منافقین و برحذر بودن از آنان تأکید نموده و در خطبهای میفرمایند: “شما بندگان خدا را به پرهیزگاری سفارش میکنم و به درک و شناخت منافقین توجه میدهم. زیرا اینان هم گمراه هستند و هم دیگران را به گمراهی میاندازند، هم لغزندهاند و هم افراد را به لغزش میاندازند. در هر راهی دام گسترداهاند در برابر هر حقی، باطلی میسازند، برای هر مستقیمی، انحرافی بوجود میآورند. حرفی که میزنند همراه ایجاد عیب در دلهاست. حرف آنان ساختگی و ظاهری فریبنده دارد. راه انحراف را هموار میسازند. اینان گروه شیطانند “. [۲۹]
فتنه آفرینی
” ایجاد بحرانهای امنیتی و فتنه آفرینی ” ششمین رهاورد نفاق است. منافقین به دلیل آشتیناپذیری با مؤمنین، از یک طرف شدت عمل خود را نسبت به آنان ابراز مینمایند و از طرف دیگر، عطوفت و مهربانی خود را نثار جبهه ضد دینی میکنند. هم گرایی و همراهی جریان نفاق با دشمنان شناخته شده و کمین کرده بیرونی، باعث میشود حکومت دینی به لبه پرتگاه آشوب و تسلط اجانب سوق پیدا کند.
حضرت امیر(ع) دربارهٔ فتنه آفرینی و آشوب طلبی منافقین در خطبهای میفرمایند: “رنگ به رنگ میشوند، آشوبهای گوناگون به پا میکنند به هر تکیه گاهی برای ضربه زدن به شما تکیه میکنند و به هر کمین گاهی برای نقشه کشیدن علیه شما پناه میبرند. عمل آنان معیوب و گفتههای آنها جالب است. کار آنان دردی کشنده است. دشمنِ نعمت و آسایشند. بر معصیت تأکید دارند و ناامید کننده هستند “. [۳۰]
منافقین با فتنه آفرینی و ایجاد آشوب، نظام زندگی اجتماعی را مختل و امنیت عمومی را به مخاطره میاندازند. حضرت علی (ع) در خصوص فتنه آفرینی منافقین و اختلال در زندگی مردم و امنیت عمومی میفرمایند: “آنها کسانی هستند که هر گاه متحد شوند، زیان بار خواهند بود و هر گاه متفرق شوند سود به بار خواهد آورد “. در این هنگام برخی از حاضرین که از فرمایشات حضرت متعجب شده بودند، از امام سئوال کردند: “زیان اتحادشان را دانستیم، اما سود پراکندگی آنان در چیست “؟ حضرت در پاسخ آنان فرمودند: “پیشه وران و اهل کسب به کارهای خود باز میگردند و مردم از تلاش آنها سود میبرند، بنّا به کار خود میپردازد، بافنده مشغول بافندگی میشود و نانوا به پخت نان میپردازد “. [۳۱]
به راه انداختن جنگ “جمل “، “صفین ” و “نهروان ” ناظر برفتنه آفرینی نحلههای نفاق در دوران تأویل بود که علاوه بر از هم پاشیدن نظام زندگی اجتماعی و از میان بردن امنیت عمومی، باعث شهید و کشته شدن جماعت بسیار زیادی از مردم و در نهایت سست شدن پایههای حکومت دینی گردید.
اینک به فرازهایی از سخنان حضرت در نهج البلاغه براساس تقسیم بندی موضوعی میپردازیم.
در برخورد با منافقان و افشای آنان
درسال ۳۸ هجری قمری هنگامی که امام درمسجد کوفه سخنرانی میکرد اشعث بن قیس به یکی از مطالب آن حضرت اعتراض کرد وگفت این سخن به زیان شماست نه به سود شما امام به اوفرمود:
چه کسی تورا آگاهاند که چه چیزی به سود یا زیان من است؟ لعنت خداو لعنت لعنت کنندگان ای متکبر متکبرزاده. منافق پسر منافق. سوگند به خدا تویک باردرزمان کفر ویک باردرحکومت اسلام اسیر شدی ومال وخویشاوندان توهر دوبارنتوانست به فریادت برسد آن کس که خویشان خود را به دم شمشیر سپارد ومرگ ونابودی را به سوی آنان کشاند ، سزاواراست که بستگان او بر او خشم گیرند وبیگانگان به او اعتماد نداشته باشند. [۳۲]
درمشاجره بین امام وعثمان مغیره بن اخنس که یکی ازمنافقان بود به عثمان گفت من اورا کفایت میکنم.
امام به مغیره فرمود : ای فرزند لعنت شده دم بریده ودرخت بی شاخ وبرگ وریشه تومرا کفایت میکنی؟ به خدا سوگند کسی را که تویاور باشی خداوند نیرومند ش نگرداند وآن کس را که تو دست گیری برجای نمیماند. ازنزد ما بیرون رو.خدا خیر را ازتو دور سازد. پس هرچه خواهی تلاش کن خداوند تورا باقی نگذارد، اگرازآن چه میتوانی انجام ندهی. [۳۳]
برج بن مسهر طایی ازشعرای معروف خوارج با صدای بلند گفت حکومت فقط از آن خداست وامام این گونه جواب فرمود : خاموش باش خدارویت را زشت گرداند. ای دندان پیشین افتاده. به خدا قسم آن گاه که حق آشکار شد تو ناتوان بودی وآوازت آهسته بود (شهرتی نداشتی ) وآن هنگام که باطل سر بر آورد چونان شاخ بزی سر برآوردی. [۳۴]
در سال ۳۶ هجری قمری مروان بن حکم دامادعثمان درجنگ جمل اسیر شد حسنین نزد پدر عذراورا خواستند وگفتند اوبا شما بیعت میکند. امام فرمود مگر پس ازکشته شدن عثمان بیعت نکرد مرا به بیعت او نیازی نیست دست اودست یهودی است.اگر با دست خود بیعت کند درنهان بیعت را میشکند امت اسلام ازدست او وپسرانش روزگار خونینی خواهد داشت.[۳۵]
درمورد نفاق زیبر هم میفرماید: زیبر میپندارد با دست بیعت کرد نه با دل پس به بیعت با من اقرار کرده ولی مدعی انکار بیعت با قلب است. براولازم است براین ادعا دلیل روشنی بیاورد. یا به بیعت گذشته بازگردد. [۳۶]
ارزش حکمت وبی لیاقتی منافق
حکمت را هرکجا باشد فراگیر.گاهی حکمت درسینه منافق است وبی تابی کند تا بیرون آمده وبا همدمانش درسینه مومن آرام گیرد.[۳۷]
حکمت گمشده مومن است.حکمت را فرا گیر هرچند ازمنافق باشد. [۳۸]
نکوهش نفاق و دورویی وبدعت
پس مبادا در دین دورویی ورزید که همبستگی در راه حق- گرچه کراهت داشته باشید- از پراکندگی در باطل -گرچه مورد علاقه شما باشد- بهتر است زیرا خداوند سبحان نه به گذشتگان ونه آیندگان چیزی را با تفرقه عطا نفرموده است. [۳۹]
درنخستین روزهای خلافت خود فرمود: همانا شما گفتید پروردگارما خداست. پس در عمل به دستورات قرآن ودرادامه راهی که فرمان داد وبر روش درست پرورش بندگان او استقامت داشته باشید وپایدار بمانید واز دستورهای خدا سرپیچی نکنید ودر آن بدعت گذار مباشید واز آن منحرف نگردید، زیرا خارج شوندگان ازدستورات الهی درروز قیامت ازرحمت خدا دورهستند.[۴۰]
دربیان صفات ناپسند ونابود کننده که موجب خشم وکیفر الهی میشود یکی ازصفات نابود کننده وناپسند را خطر عظیم نفاق وبدعت گذاری در دین میداند ومی فرماید : به خاطر حاجتی که به مردم دارد بدعتی دردین خدا گذارد ویا بامردم به دوچهره ملاقات کند ویا در میان آنان به دوزبا ن سخن گوید.[۴۱]
ای مردم کوفه بدنهای شما درکنارهم اما افکار وخواستههای شما پراکنده است.سخنان ادعایی شما سنگ سخت را میشکند ولی رفتار سست شما دشمنان را امیدوار میسازد. در خانه هایتان که نشستهاید ادعا وشعارهای تند سر میدهید، اما دررزو نبرد میگویید ای جنگ از ما دور شو و فرار میکنید. [۴۲]
درمان نفاق با قرآن
درقرآن درمان بزرگترین بیماریها یعنی کفرونفاق وسرکشی وگمراهی است پس به وسیله قرآن خواستههای خودرا ازخدا بخواهید.[۴۳]
توجه به خطر نفاق
امام در نامه ۲۷ نهج البلاغه خطاب به محمد بن ابی بکر هنگامی که اورا به فرمانداری مصر منصوب نمود مینویسد : پیامبر به من فرمود بر امت اسلام نه از مومن ونه ازمشرک هراسی ندارم. زیرا مومن را ایمانش بازداشته ومشرک را خداوند به جهت شرک او نابود میسازد. من بر شما ازمرد منافقی میترسم که درونی دوچهره وزبانی عالمانه دارد وگفتارش دل پسند ورفتارش زشت وناپسند است. [۴۴]
مقایسه منافق و مومن
زبان ودل را هماهنگ کنید مرد باید زبانش را حفظ کند ،زیرا همانا این زبان سر کش صاحب خود را به هلاکت میاندازد. به خدا سوگند پرهیزکاری را ندیدهام که تقوا برای اوسودمند باشد مگر این که زبان خود را حفظ کرده بود. همانا زبان مومن در پس قلب او و قلب منافق در پس زبان اوست زیرا مومن هرگاه بخواهد سخن گوید، نخست میاندیشد. اگر نیک بود اظهار میدارد وچنان چه ناپسند بود پنهانش میکند.درحالی که منافق آن چه بر زبانش آمد میگوید ونمی داند چه چیز به سود او وچه چیز به ضررش میباشد. [۴۵]
راه شناخت مومن از منافق
اگر با شمشیرم بربینی مومن بزنم که دشمن من شود با من دشمنی نخواهد کرد واگر تمام دنیا را به منافق ببخشم تا مرا دوست بدارد دوست من نخواهد شد واین بدان جهت است که قضای الهی جاری شد وبرزبان پیامبر امی گذشت که فرمود: ای علی مومن تورا دشمن نگیرد ومنافق تورا دوست نخواهد داشت.[۴۶]
سیمای منافقان و ویژگیها ی آنان
درخطبه ۲۱۰ از اقسام راویان حدیث به منافقان نفوذی اشاره میکند و ویژگیهای آنان را این گونه بر میشمارد: منافقی که تظاهر به ایمان میکند ونقاب اسلام به چهره دارد. نه از گناه میترسد ونه از آن دوری میجوید واز روی عمد دروغ به پیامبرنسبت میدهد. اگر مردم میدانستند که او منافق ودرغ گوست ازاو نمیپذیرفتند وگفتار دروغین اورا تصدیق نمیکردند. اما با ناآگاهی میگویند او ازصحابه پیامبر است. رسول خدارا دیده واز اوحدیث شنیده وازاوگرفته است. پس حدیث دروغین اورا قبول میکنند.در صورتی که خدا تو را آن گونه که لازم بود از منافقین اگاهانید و وصف آنان را برای تو بیان داشت. آنان پس از پیامبر باقی ماندند وبه پیشوایان گمراهی ودعوت کنندگان به آتش دوزخ وتهمت نزدیک شده، پس به آنان ولایت وحکومت بخشیدند وبر گردن مردم سوار شدند وبه وسیله آنان به دنیا رسیدند همانا مردم هم با سلاطین ودنیا هستند مگر آن کس که خدا اورا حفظ کند. [۴۷]
ای بندگان خدا شما را به ترس از خدا سفارش میکنم وشما را ازمنافقان میترسانم زیرا آنها گمراه وگمراه کنندهاند خطاکار وبه خطا کاری تشویق کنندهاند. به رنگهای گوناگون ظاهر میشوند از ترفندهای گوناگون استفاده میکنند برای شکستن شما از هر پناهگاهی استفاده میکنند ودر هر کمین گاهی به شکار شما مینشینند و قلبهاشان بیمار وظاهرشان آراسته است. در پنهانی راه میروند واز بیراهه حرکت میکنند
وصفشان دارو و گفتارشان درمان. اما کردارشان دردی است بی درمان بررفاه وآسایش مردم حسد میورزند وبربلا وگرفتاری مردم میافزایند وامیدواران را ناامید میکنند. آنان درهرراهی کشتهای ودر هر دلی راهی وبرهر اندوهی اشکی میریزند.مدح وستایش را به یکدیگرقرض میدهند وانتظار پاداش میکشند اگر چیزی را بخواهند اصرار میکنند واگر ملامت شوند پرده دری میکنند واگر داوری کنند اسراف میورزند.
آنها در برابر هر حقی باطلی ودر برابر هر دلیلی شبههای وبرای هر زندهای قاتلی وبرای هر دری کلیدی وبرای هر شبی چراغی تهیه کردهاند. با اظهار یاس میخواهند به مطامع خود برسند وبازار خود را گرم سازند وکالای خودرا بفروشند وسخن میگویند اما به اشتباه وتردید میاندازند. وصف میکنند اما فریب میدهند. در آغاز ، راه را آسان وسپس درتنگنا به بن بست میکشانند.آنها یاوران شیطان وزبانههای آتش جهنم میباشند. آنان پیروان شیطانند وبدانید که پیروان شیطان زیان کارانند. [۴۸]
پانویس
- ↑ نهج البلاغه نامه ۲۷.
- ↑ سخنرانی مقام معظم رهبری ۱۳۷۷ در لشگر ۱۰ سید الشهدا علیه السلام.
- ↑ سخنرانی شهید مطهری در کانون توحید تهران.
- ↑ سخنرانی مقام معظم رهبری ۱۳۷۷ در لشگر ۱۰ سید الشهدا علیه السلام.
- ↑ همان.
- ↑ همان.
- ↑ ر. ک به کنزالعمال ج ۱۱ صفحه ۶۱۳ ح ۳۲۹۶۹.
- ↑ سوره مبارکه حجرات آیه ۹.
- ↑ همان.
- ↑ بحار الانوار ج ۳۶ صفحهٔ ۳۰۹.
- ↑ سخنان مقام معظم رهبری در سال ۱۳۷۷ در لشگر ۱۰ سیدالشهدا علیه السلام.
- ↑ سوره مبارکه احزاب آیات ۲۳ و ۲۴.
- ↑ ر. ک به تفسیر مجمع البیان ذیل آیات ۲۳ و ۲۴ سوره احزاب.
- ↑ شرح الاخبار ج ۱ ص ۴۰۰.
- ↑ ر. ک به کتاب الفتوح ج ۲ ص ۴۶۳، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج ۲۰ ص ۲۲۷ ح ۱۹۹.
- ↑ تاریخ مفصل اسلام ص ۱۰۳.
- ↑ همان ص ۱۶۱.
- ↑ امام علی (ع)روزگار عثمان ص ۳۰.
- ↑ تاریخ مفصل اسلام ص ۱۷۵.
- ↑ همان.
- ↑ نهج ا لبلاغه خطبه ۲۱۰.
- ↑ نهج البلاغه خطبه ۱۹۴.
- ↑ تاریخ طبری ج ۴ ص ۴۸۶.
- ↑ نهج البلاغه قصار ۲۶۲.
- ↑ سوره مبارکه بقره آیات ۱۱ و ۱۲.
- ↑ تاریخ طبری ج ۴ ص ۴۴۵ و ۴۴۶.
- ↑ نهج البلاغه خطبه ۹.
- ↑ همان نامه ۳۲.
- ↑ همان خطبه ۱۸۵.
- ↑ نهج البلاغه خطبه ۱۸۵.
- ↑ همان کلمات قصار ۱۹۹.
- ↑ همان خطبه ۱۹.
- ↑ همان خطبه ۱۳۵.
- ↑ همان خطبه ۱۸۴.
- ↑ همان خطبه ۷۳.
- ↑ همان خطبه ۸.
- ↑ همان حکمت ۷۹.
- ↑ همان حکمت ۸۰.
- ↑ همان خطبه ۱۷۶.
- ↑ همان خطبه ۱۷۶.
- ↑ همان خطبه ۱۵۳.
- ↑ همان خطبه ۲۹.
- ↑ همان خطبه ۱۷۶.
- ↑ همان نامه ۲۷.
- ↑ همان خطبه ۱۷۶.
- ↑ همان حکمت ۴۵.
- ↑ همان خطبه ۲۱۰.
- ↑ همان خطبه ۱۹۴







