فرهنگ مصادیق:مفهوم بدعت در لغت و اصطلاح
معنای لغوی بدعت
صاحبان معاجم در تألیفات خود واژه بدعت را مانند واژههای دیگر معنا کردهاند که در ذیل به پارهای از آنها اشاره میشود :
فراهیدی در رابطه با واژه بدعت میگوید: «اَلبدعُ اِحداثُ شِییءٍ لَم یَکُن لَهُ مِن خَلقٌ و لا ذِکرٌ و لا مَعرفةٌ» «بدع»، احداث چیزی است که قبلاً برای آن وجود و ذکر و شناختی نبوده است.
صاحب «معجم مقائیس اللغة» در تعریف آن آورده است: «اَلبدعُ لَهُ اَصلان، اَحدهُما اِبتِداء الشیی و صُنعُه عَن مِثالٍ و الآخَرُ الانقِطاعُ الکَلال»
« بدع» را دو ریشه است: یکی آغاز کردن یک شیء و ساختن آن بدون نظیر و مثال پیشین، و دیگری به آخر رسیدن، بسنده کردن و بی اثر شدن.
« ابن منظور» دربارهٔ معنای بدعت مینویسد: «اَلبدعَةُ الحدثُ و ما إِبتدعُ فی الدین بَعد الاِکمال» بدعت ایجاد کردن و احداث کردن است یا آنچه بعد از اتمام و اکمال دین به وجود آمده است.
همانگونه که ازهری و زبیدی و فیروز آبادی نیز معنای مشابهی در این مورد مطرح کردهاند.
در تعریف دیگر بدعت آمده است: «انشاءُ الشیءِ لا عَلی مِثالِ سابِق».
« کاری نو و عمل بی سابقه »
راغب نیز بدعت را «انشاء صَنعَةٍ بِلا احتذاءٍ ولا اِقتداءٍ »
«انشاء وآفریدن است بدون الگو برداری وپیروی از نمونه گذشته».
طریحی دربارهٔ معنای «بدعت» بر آن است که «البِدعَة بالکسر فاسکون،، الحدثُ فی الدین، و مالیس لَه اصلٌ فی کتاب و لا سُنَة».
بدعت عبارت است از امری که در دین حادث شد و هر آنچه که ریشهای در کتاب و سنت نداشته باشد.
صاحب کتاب «التحقیق» در ذیل این کلمه مینویسد:« بدع، انشاء و آفریدن است به گونهای که بدون نمونه قبلی انجام گیرد. هر گاه کلمه بدع در مورد خداوند به کار میرود به معنی ایجاد و آفرینش چیزی است بدون ماده و ابزار و بدون زمان و مکان، اینگونه آفرینش و ابداع خاص خداوند است».
بنا به مطالب قید شده میتوان گفت که معنی اصلی بدعت نوآوری و احداث امر، یا فعل یا بیان گفتاری است که قبلاً برای آن سابقهای وجود نداشته است و نمونه و مثالی در مورد آن نبوده است. به همین جهت است که خداوند را «بدیع السموات و الارض» مینامیم. امام محمدباقر علیه السلام نیز در معنای آیه شریفه فرمود: «بی شک خداوند همه اشیاء را به گونهای آفرید که مثل آن نبوده است و آسمانها و زمین را آفرید در حالی که پیش از آن آسمانها و زمینهایی وجود نداشتند».
بنا براین بدعت به معنای نو در آوردن و نوآمدی است که هیچ الگو و نمونه پیشینی برای آن نباشد.
معنای اصطلاحی بدعت
راغب دربارهٔ معنای «بدعت» بر آن است که: «البدعةُ فی المَذهَب ایرادُ قَولٍ لَم یَستَن قائلُها و فاعِلُها بِصاحب الشریعةِ وَأما ثِلها المُتَقدّمَة و اصولها المُتَقنةً».
«بدعت در مذهب وارد کردن سخنی است که گوینده اش و عمل کننده اش بر روش و سیره و صاحب شریعت و کتاب سنت و همچنین بر اصول محکم و استوار و نمونههای با خیر و صلاح دین نباشد».
در تعریف دیگر این چنین آمده است که: بدعت عبارت است از دینی نو یا قانونی نو آوردن که برای آن در کتاب و سنت اصلی نباشد و از این لحاظ است که در حدیثی آمده است: «من تَوضَّا ثَلاثاً فقد ابدع :
هر کس سه بار عضو وضویش را به نیت وضو بشوید بدعت نهاده است».
علامه عسگری نیز چنین می گویدکه: «بدعت از بدع به معنای امر تازه و نوظهور است؛و بدعت در دین یعنی نسبت دادن قول و فعل اختراعی و ساختگی به صاحب شریعت».
یکی از نویسندگان «بدعت» را در اصطلاح شرع ایجاد کاری یا اعتقادی یا قولی معرفی میکند که درموردآن اجازهای ازصاحب شرع درکتاب و سنت یا اجماع یا قیاس نرسیده است وتحت یکی ازقواعدو اصول عام اسلام در نمیآید، یا بدعت ایجاد چیزی است که معارض و مخالف اسلام باشد.
نیز میتوان گفت: «بدعت افزودن امری است بر دین یا کاستن چیزی است از آن، بدین ترتیب که رسم و آیین تازهای را به دین بیفزاید و بدان نسبت دهند یا از آن سلب کنند».
بنابراین بدعت آن است که انسان چیزی را که جزو دین نیست و اصل و پایهای در شریعت ندارد، به آن نسبت دهد. و حکمی را وضع کند که برخلاف حکم خدا و صاحب شریعت است.
به عبارتی دیگر بدعت: «ادخال ما لیس مِنَ الدین فی الدین» است.







