فرهنگ مصادیق:معاشرت با مردم و ترک عزلت

از پژوهشکده امر به معروف
پرش به: ناوبری، جستجو
معاشرت با مردم و ترک عزلت

کلمات کلیدی: عزلت، اخلاق، مردم ،خوی، آفت ،معاشرت با مردم ،عبادت
توصیه به عزلت گزینی؛ عزلت از بدان امت باید نه از کل جامعه: از جمله اخلاق کریمه و اوصاف شریفه، یکی تودّد و تألّف است. هرچند در نهاد مردم این خُلق تمام تر، خیر و سعادت در او بیشتر؛ چنانکه در خبر است: «المؤمنً آلفٌ مألوفٌ و لاخَیرٌ فیمَن لا یألِفُ و لا یؤلَفُ.» و عزلت که محمود است، به نسبت با اشرار و اراذل است؛ و الّا تألف و صحبت با اخیار، اشرف مطالب و اعزّ مآرب[۴۷۶] [است] چه[هر] صاحبی از مصحوب خود، به طریق صحبت، هر چه بر او غالب بود از خیر و شرّ اکتساب کند.
و بعضی از اخبار که در باب عزلت وارد شده است، مراد از آنها عزلت از بَدانِ خَلق است، که معاشرت با ایشان موجب هدایت نشود، و ضرر دینی به این کس رسانند؛ اگر نه، معاشرت با نیکان و هدایت گمراهان، شیوه پیغمبران و از افضلِ عبادات است. بلکه آن عزلتی که ممدوح است، در میان مردم نیز میسّر می‌باشد، و آن معاشرتی که مذموم است، در خلوت نیز می‌باشد؛ زیرا مفسده معاشرت خَلق، میل به دنیا و تخلّق به اخلاق ایشان و تضییع عمر به معاشرت اهل باطل و مصاحبت ایشان است و بسیار است کسی که معتزل از خَلق باشد و شیطان در آن عزلت، جمیعِ حواس او را متوجّه تحصیل جاه و اعتبار دنیا کرده است و هر چند از ایشان دور است، امّا به حَسَب قلب با ایشان معاشرت دارد و اخلاق ایشان را در نَفس خود تقویت می‌کند.
چه بسیار است کسی که در میان مجالس اهل دنیا باشد و از اطوار ایشان مکدّر باشد، و آن معاشرت باعث زیادی آگاهی و تنبیه او و نفرت وی از دنیا شود و در ضمنِ آن معاشرت، چون غرضِ او خداست، از هدایت ایشان، یا غیر آن از اغراض صحیح، ثواب‌های عظیم حاصل کند.
چنانچه به سند صحیح از حضرت صادق (ع) منقول است: «خوشا حالِ بنده خاموشِ گمنامی که مردم زمانه خود را بشناسد، و با ایشان به بدن مصاحبت کند، و با ایشان در اعمال به دل مصاحبت ننماید! پس او را به ظاهر بشناسند، و او ایشان را در باطن بشناسد.»
پس آنچه مطلوب است از عزلت، آن است که دل از اطوار ناشایسته خَلق معتزل باشد، و بر ایشان در امور اعتماد نداشته، و پیوسته توکّل به خداوندِ خود داشته، و از فوایدِ ایشان منتفع گردد و از مفاسدشان در حذر باشد، وگر نه پنهانی از خَلق، چاره کار آدمی نمی­کند، بلکه اکثر صفات ذمیم را قوی تر می‌نماید، مانند عُجب؛ زیرا آن گوشه­گیر چون به میان مردم نمی‌آید، گمانِ او این است که اکثر صفات ذمیمه را از خود برطرف کرده است، امّا اگر به میان مردم بیاید و در مجلسی اندکی او را حرمت ندارند، همان ساعت، اهل آن مجلس را به باطل می‌زند و ایشان را تهدید به قتل می‌کند.
معاشرت حتی با بد خویان: یکی از همسران پیامبر(ص) را یتیمکی بود در خانه که داشتی، بمرد. بسیار جزع نمود بر مرگ او. او را گفتند: در مدینه یتیمان بسیارند، دیگری را بیار تا چندین جزع نباید کرد. گفت: باشد که بدان بد خوی نیابم که من او را برای بد خوی دوست داشتم تا بار او بکشیدمی تا مرا مزد بسیار بودی.
یکی را از بزرگان پرسیدند که: بدخو که بوَد؟ گفت: آنکه بدخویان را به بدخوی آرد. وگر در عالم چیزی بودی از خوی نیکو برتر، حق تعالی مصطفی را علیه­السلام بدان ستودی. لکن چون به خوی نیکو ستود و گفت: وَإِنَّكَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِيمٍ[۱] درست شد که از همه خصلت­های خیر، خوی نیکو برتر است.
مذمت گریز از جمع و عزلت­گیری: (و انه سیاتی من بعدی...) و زودا که پس از من روزگاری آید که چیزی از حق پنهان تر نباشد و از باطل آشکارتر... آن مردم (مردمان روزگار پیشارو) در جدایی متفقند و از جمع گریزان. گویی آنان پیشوای قرآنند نه قرآن، پیشوای آنان...
فواید مخالطت با جماعت و ترک عزلت: بدان که از مقاصد دینی و دنیایی بعضی آن است که جز از دیگران حاصل نیاید و جز به مخالطت راست نشود، و در عزلت فوت آن است، و فوت آن آفات عزلت است، و آن شش است:
آفت اول بازماندن از علم آموختن و تعلیم کردن. و بدان که هر که آن علم که بر وی فریضه است نیاموخته باشد وی را عزلت حرام است و اگر فریضه بیاموخت و علوم دیگر نمی‌تواند آموخت و فهم نمی‌تواند کرد و خواهد که عزلت گیرد برای عبادت، روا باشد؛ و اگر تواند که علوم شرع تمام بیاموزد وی را عزلت گرفتن خسرانی باشد عظیم، چه هر که پیش از علم آموختن عزلت گیرد. بیشتر از اوقات به خواب و بیکاری و اندیشه پراکنده ضایع کند، و اگر همه روز به عبادت مشغول شود، چون علم محکم نکرده باشد از غرور و مکر خالی نباشد در عبادت، و از اندیشه خطا و محال خالی نبود در اعتقاد، و خواطری که وی را درآید در حق خدای تعالی بود که کفر بود یا بدعت و وی نداند.
در جمله عزلت، علما را شاید نه عوام را که عامی چون بیمار شود، وی را نشاید که از طبیب بگریزد و چون طبیبی خویش کند زود هلاک شود. اما تعلیم کردن، درجه آن بزرگ است... و تعلیم با عزلت راست نیاید، پس تعلیم از عزلت اولی­تر باشد و این به شرط آن بود که نیت وی و نیت متعلم، دین باشد نه طلب جاه و مال....
آفت دوم آن است که از منفعت گرفتن و منفعت رسانیدن باز ماند. اما منفعت گرفتن کسب بود که بی­مخالطت راست نیاید، و هر که عیال دارد و به کسب مشغول نشود و عزلت گیرد نشاید، که ضایع گذاشتن عیال از کبایر است... اما منفعت رسانیدن صدقه دادن بود و به حق مسلمانان قیام کردن و اگر در عزلت جز به عبادت ظاهر مشغول نخواهد بود، کسب حلال و صدقه دادن وی را از عزلت فاضل­تر....
آفت سوم آن است که از مجاهدت و ریاضت که به سبب صبرکردن بر اخلاق مردمان حاصل آید باز ماند. و این فایده­ای بزرگ است کسی را که هنوز تمام ریاضت نیافته باشد، که خوی نیکو اصل همه ریاضت­ها و عبادت هاست، و بی مخالطت پیدا نیاید، که خوی نیکو آن بود که بر محالات مردمان صبر کند و خادمان عارفان، مخالطت بدین کنند تا به سؤال کردن از عوام رعونت و کبر را بشکنند و به نفقه عارفان بُخل را بشکنند و به احتمال کردن از ایشان بدخویی از خویشتن ببرند، و به خدمت ایشان و دعا و همت ایشان برکت حاصل کنند...
آفت چهارم آن است که در عزلت، باشد که وسواس غلبه کند و باشد که دل نفورشود از ذکر و ملال گیرد و این جز به مؤانست با مردمان برنخیزد... و علی بن ابی­طالب (ع) گوید که راحت دل از دل باز مگیرید که چون دل را به یک بار اکراه کنید نابینا شود.
پس باید که هر روزی یک ساعت کسی باشد که به مؤانست وی استراحتی باشد که آن در نشاط بیفزاید ولیکن باید که آن کسی باشد که با وی حدیث دینی رود و احوال خویش در تقصیر دین و در تدبیر تیسیر اسباب دین می‌گویند. اما با اهل غفلت نشستن ـ اگر همه یک ساعت بود ـ زیانکار بود و آن صفا که در جمله روز پدید آمده باشد تیره گرداند...
آفت پنجم آنکه ثواب عیادت و تشییع جنازه و شدن به دعوت و تهنیت و تعزیت و حقوق مردمان، فوت شود....
آفت ششم آنکه در مخالطت کردن و قیام کردن به حقوق مردمان نوعی از تواضع باشد و در عزلت نوعی از تکبر بود و باشد که باعث بر عزلت خواجگی و تکبر بود و آن که خواهد که مردمان به زیارت وی شوند و وی به زیارت مردمان نشود...پس بدان که باشد که کسی عزلت از تکبر کند، که ترسد که در مجامع و محافل وی را حرمت ندارند یا ترسد که نقصان وی- یا در علم یا در عمل- ببینند، آن زاویه را پرده نقصان خود سازد، و همیشه در آرزوی آن باشد تا مردمان به زیارت وی آیند و به وی تبرک نمایند و تقرب کنند و دست وی بوسه دهند و این عزلت عین نفاق باشد....
معاشرت با مردم این فایده دارد که به معاشرت مردم تفکّر در احوال ایشان، بیچارِگی مردم بر او بیشتر ظاهر می‌گردد، و یأس از ایشان بیشتر حاصل می‌شود. همچنین در جمیع صفات، اگر کسی تأمّل کند و به چشم بصیرت نظر نماید، می‌داند کسی که در مقام اصلاح نَفس باشد و به خدا توسّل نماید، به فضل الهی در ضمنِ معاشرتِ خَلق، نفس او به کمالاتِ بیشتر متّصف می‌شود. مگر نمی­دانی معاشرت نیکان و دیدن اطوار ایشان، و شنیدن پندهای پسندیده شان، چه دوایی است برای دردهای نَفس.
بدان که چنانچه از احادیث متواتره ظاهر می‌شود، اعتزال از عامّه خَلق در این امت ممدوح نیست و احادیث بسیار در فضیلتِ دیدنِ برادران مؤمن و ملاقات ایشان و عیادت بیماران و اعانت محتاجان ایشان و حاضر شدن به جنازه مرده‌ها و قضای حوایج ایشان وارد شده است و هیچ یک از اینان با عزلت جمع نمی­شود.
همچنین به اجماع و احادیث متواتره، جاهل را تحصیل مسائل ضروری، واجب است و بر عالم، هدایت خَلق و امر به معروف و نهی از منکر واجب می‌باشد؛ و هیچ یک از اینها با عزلت جمع نمی‌شود. چنانچه کُلینی به سند معتبر روایت کرده است: «شخصی به خدمت حضرت صادق (ع) عرض کرد: شخصی است که مذهب تشیع را دانسته و اعتقاد خود را درست کرده، و در خانه خود نشسته است و بیرون نمی‌آید، و با برادران خود آشنایی نمی­کند. حضرت فرمود: این مرد چه گونه مسائل دین خود را یاد می‌گیرد؟» و به سند معتبر از آن حضرت روایت کرده است: «بر شما باد، به نماز در مساجد، با مردمِ نیکو معاشرت کردن، گواهی برای ایشان دادن، و به جنازه ایشان حاضر شدن! به درستی که ناچار است شما را، از معاشرت مردم. تا آدمی زنده است، از مردم مستغنی نیست، و مردم همگی بر یکدیگر محتاجند.»
حضرت رسول(ع) فرمود: «کسی که صبح کند و اهتمام به امور مسلمانان نداشته باشد، او مسلمان نیست و کسی که بشنود کسی استغاثه می‌کند و از مسلمانان اعانت می‌طلبد، و او را اجابت نکند، او مسلمان نیست. از آن حضرت پرسیدند: محبوب­ترین مردم نزد خدا کیست؟ فرمود: کسی که نفعش به مسلمانان بیشتر رسد».

پانویس

  1. قلم؛ آیه 4
منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه - تاریخ برداشت: 95/05/26
بازگشت به انزواگرایی