فرهنگ مصادیق:مبارزه با بدعت-سخنان رهبری
شیخ مفید؛ نخستین منضبط کننده فقه و کلام شیعه
۱۳۷۲
شیخ مفید در سلسلهٔ علمای امامیه، فقط یک متکلم و فقیه سر آمد و برجسته نیست، بلکه فراتر از این، وی مؤسس و سرحلقهٔ جریان علمی رو به تکاملی است که در دو رشتهٔ کلام و فقه، تا امروز در حوزههای علمی شیعه امتداد یافته و با وجود برکنار نماندن از تأثرات تاریخی جغرافیایی و مکتبی، ویژگیهای اصلی و خطوط اساسی آن همچنان پابرجاست مانده است.
تبیین و اثبات این نکته از آن جا اهمیت مییابد که این جریان علمی، در دوران متصل به زندگی شیخ مفید تا نزدیک به نیم قرن پس از درگذشت او، به چنان تحول و تکامل سریع و شگرفی نائل گشته که در برابر آن، نقش تأسیسی شیخ مفید مورد غفلت قرار گرفته است.
در این نکته، تأکید اصلی بر این است که تلاش علمی ممتاز و درخشان شاگرد برجستهٔ شیخ مفید یعنی سید مرتضی علم الهدی (متوفی در ۴۳۶ ه) و اوج قلهٔ رفیع همین سلسله در عهد شیخ الطائفه محمّد بن الحسن الطوسی متوفی در ۴۶۰ ه) در واقع ادامهٔ جریانی است که سرچشمه و مؤسس آن محمّد بن ممد بن النعمان المفید بوده است. برای تبیین این نکته لازم است نقش مؤثر و تعیین کنندهٔ مفید:
۱ - در تثبیت هویت مستقل مکتب اهل بیت (علیهم السّلام)
۲ - در بنیانگذاری شکل و قالب علمی صحیح برای فقه شیعه
۳ - در آفرینش شیوهٔ جمع منطقی میان عقل و نقل در فقه و کلام ...
تعریف شود... اکنون نوبت آن است که به ابعاد سه گانهٔ مزبور در شخصیت علمی مفید بپردازیم.
۱ تثبیت هویت مستقل مکتب اهل بیت (علیهم السّلام)
پس از آغاز دوران غیبت و به ویژه بعد از انتهاء دورهٔ ۷۴ سالهٔ غیبت صغری و انقطاع کامل شیعیان از امام غائب (ارواحنافداه)، یکی از خطراتی که کلیت مکتب اهل بیت را تهدید میکرد این بود که اشتباه و انحراف عمدی یا غیر عمدی کسانی از منسوبین به این مکتب، چیزهایی را از آن کاسته یا به آن بیافزاید، و یا بر اثر کم رنگ شدن مرزبندیهای اصولی مکتب، خطوط انحرافی با آن آمیخته و انحرافات مسلکهای اعتقادی یا مذهبهای جعلی با حقایق آن ممزوج گردد. در دوران حضور امام(ع) هر گاه چنین چیزی پیش میآمد یا خطر آن مطرح میشد، شخص شخیص امام، آن محور و مرکز مطمئنی بود که همه چیز با آن مقایسه و اندازه گیری و دربارهٔ آن قضاوت میشد. پس از تا امام (علیه السّلام) در میان مردم بود اشتباهات، دیری نمیپایید و آن پیشوای معصوم خطاهای عمده را در مقطع حساس تبیین میکرد. شعیه مطمئن بود که اگر در خط کلی مکتب، از سویی زاویهٔ انحرافی پدید آید بالاخره حجت آشکار خواهد شد و آن که در پی کشف حقیقت است آن را خواهد یافت. در تاریخ دوران زندگی ائمه (علیهم السّلام) به نام اشخاصی بر میخوریم که به خاطر احداث بدعتی یا تأسیسی راه غلطی و ترویج عقیدهٔ باطلی، صریحاً از سوی ائمه (علیهم السّلام) مورد طعن و رد قرار گرفتهاند، مانند محمّدبن مفلاص معروف به ابی الخطاب، یا این ابی العزافر معروف به شلمغانی (که این مورد در دوران غیبت صغری اتفاق افتاده است) و کثیری امثال آن. حتی به مواردی نیز برخورد میکنیم که در اختلاف میان دو دسته از اصحاب با اخلاص و صادق هنگامی که یک دسته از آنان کسی یا جمعی را به خاطر عقیده یی مورد طرد و لعن قرار دادهاند، امام در دفاع از آن فرد یا جمع مطعون، وی را مورد مدح قرار داده و بدین وسیله آن عقیده را تایید کرده یا انحرافی را که بدو گمان برده بودند، رد فرموده است. مثل تایید امام از یونس بن عبدالرحمن هنگامی که قمیین او را طرد و روایات منکری از او نقل کردند و صدور عبارت: رحمه اللَّه کان عبداً صالحاً ... یا: ان یونس اول من یجیب علیاً اذا دعا (رجوع شود به رجال کشی در شرح حال یونس بن عبدالرحمن) و نیز هنگامی که خاندان بنی فضال که به خاطر و ثاقت و علم مورد اتفاقشان مورد مراجعهٔ طالبان علوم اهل بیت قرار میگیرند، با صدور عبارت: خذوا ما رووا و ذروا ما دروا.. از نفوذ عقیدهٔ انحرافی آنان (فطحی) در میان تودهٔ شیعه مانع میگردد. و از این قبیل موارد در تاریخ مناسبات ائمه(ع) با اصحاب معاصرینشان بسیار است.
با این نگرش، امام (علیه السّلام) در دوران حضور، همان مرزبان بیدار و هماره هوشیاری است که وظیفهٔ حراست از مرزهای مکتب را که وی حافظ کلیت آن است شخصاً بر دوش گرفته است.
اما در دوران غیبت، بخصوص غیبت کبری وضع کاملاً تفاوت مییابد. در این دوران از طرفی به خاطر نیازهای روز افزونی که اکنون دیگر نه به وسیله یی امام (علیه السّلام)، بل به وسیلهٔ علماء دین باید بر آورده شود، و از طرف دیگر، به خاطر اختلاف نظرهای طبیعی میان علماء و خبرگان دین که محور بارز و قاطعی هم برای رفع آن نیست، راه به روی افکار و نظرات و برداشتهای مختلف در اصول و فروع دین باز است، و در میان نظرات گوناگونی که ابراز میشود طبیعتاً عناصری هم از مکاتب انحرافی یا از مذاهب غیر امامی شیعی (زیدی، اسماعیلی، فطحی و ...) به مجموعهٔ مکتب اهل بیت (علیهم السّلام) راه مییابد که خلوص و اتقان آن را تهدید میکند و حتی در دراز مدت ممکن است جهت مکتب را بکلی دگرگون نماید.
این جاست که یکی از مهمترین وظایف رهبران امت در آن برهه از زمان رخ مینماید، وظیفه یی که درست به انجام رسیدن آن میتوانسته است به معنای حفظ مذهب و معادل جهادی سرنوشت ساز باشد. و آن وظیفه عبارت است از این که تشیع به مثابهٔ یک نظام فکری و عملی، مرزبندی شود و برای آن از لحاظ عقیدتی و عملی با استفاده از میراث ارزشمند سخنان ائمه (علیهم السّلام) چهار چوبی ترسیم گردد. و بدین گونه هویت مستقل و مرز بندی شدهٔ مذهب اهل بیت (ع) مشخص گشته در معرض فهم و استفادهٔ پیروانش قرار گیرد. این کار به علماء و متفکران شیعه این امکان را میداد که انحراف اصولی یعنی خروج از حیطهٔ مبانی مذهب در فقه و کلام را، از اختلاف نظرهایی که در داخل محدودهٔ مکتب پیش میآید، بتوانند جدا کرد.
بی شک این کار تا پیش تا پیش از زمان مفید (ره) انجام نشده است. وجود گرایش قیاسی در فقه ابن جنید و گرایشهای معتزلی در کلام خاندان نوبخت، بهترین دلیل بر این مدعا است و این فقط دو نمونه از نتایج و تبعات مرزبندی نشدن مکتب تشیع در زمینههای اصول و فروع دین است. در عرصهٔ فقه، بهره نگرفتن از مبانی عقلی و اصولی استنباط و تفریع فرع بر اصل که از تعالیم مسلم ائمه (علیهم السّلام) است، و یا در طرف مقابل، لغزیدن به وادی قیاس، دو سوی انحراف غیر عمدی از مکتب و نتیجهٔ مرزبندی نشدن و عدم ترسیم چهار چوب روشن برای آن محسوب میگردد. و در عرصهٔ کلام، مظهر عمدهٔ انحرافی که ناشی از عدم تحدید حدود مذهب است، همانا خلط کلام شیعی با کلام معتزلی است. در مورد اخیر، عوارض ناشی از مرزبندی نشدن مذهب بسی زیاد و خسارتبار بوده است. از آن جمله به موارد زیر توجه شود:
متکلمین بزرگ و معروفی چون خاندان نوبخت در بسیاری از مسائل مطرح شده در علم کلام، دچار گرایشهای معتزلی شده و همانند معتزله در فهم مباحث کلامی به عقل گرایی افراطی روی آوردهاند.
شخصیتهایی از بزرگان شیعه، مورد ادعای معتزله واقع شده و نویسندگان معتزلی آنها را از خود دانستهاند. یک نمونه از این قبیل افراد، دانشمند و متکلم معروف شیعه حسن بن موسی النوبختی، خواهرزاده و معاصر ابوسهیل اسماعیل بن علی النوبختی شخصیت برجستهٔ نوبختیان است.
تشیع و معتزلیگری در شخصیت واحدی قابل جمع تلقی ده و شخصیتهای معروف و بزرگی به عنوان کسی که هم شیعه و هم معتزلی است معرفی و شناسایی شدهاند و حتی بعضی از آنان خود نیز همین مدعا را پذیرفته و تکرار کرده و آن را باور داشتهاند! یک نمونه از این قبیل صاح بن عباد است که خود در شعری میگوید:
لوشق قلبی لیری وسطه
سطران قد خُطّا بلا کاتب
العدل و التوحید فی جانب
و حُبّ اهل البیت فی جانب یا: فقلتُ: انّی شیعی و معتزلی ...
و این در حالی است که عقیدهٔ متمایز کننده تشیع، امامت اهل بیت (علیهم السّلام) است که هیچ معتزلی یی آن را نمیپذیرد، و عقیدهٔ متمایز کنندهٔ اعتزال، اصل «المنزله بین المنزلتین» است که با مسلّمات تشیع، متعارض و منافی است.
بعضی از علمای شیعه یک اصل از اصول خمسهٔ معتزله را پذیرفته است بدون آن که خودش یا دیگری او را معتزلی بداند. مثلاً نجاشی دربارهٔ محمّدبن بشرالحمدونی مینویسد: وی مردی خوش اعتقاد بود و به وعید معتقد بود (نجاشی: ۳۸۱) بطور کلی کلام شیعه متخذ از معتزله دانسته شده و بخصوص دو اصل توحید و عدل با این ادعا که از مکتب اعتزال وارد تشیع شده، دلیل بر این مدعا قلمداد شده است. درد گفتارهای ملل و نحل نویسان و متکلمین غیر شیعی از قدیم تا دورانهای متأخر و نیز در گفتار کسانی که در معلومات خود بیشتر به کتب غیر شیعی تکیه کردهاند مانند مستشرقین این سخن بارها و بارها تکرار شده است. حتی در زمان خود مفید، متکلم و فقیه حنفی معتزلی اهل «صاغان» که مفید در المسائل الساقانیه با عنوان «شیخ گمراه» از او یاد میکند، دربارهٔ خود مفید نیز چنین گمان باطلی برده و با اشاره به او میگوید: شیخی در بغداد که مطالب خود را از معتزله گرفته است چنین و چنان گفته است. (رک: المسائل الساقانیه ص ۴۱) البته محققین و نویسندگان شیعه بجز آنان که همچون مستشرقان، بیشتر، از منابع غیر شیعی یا از خود مستشرقان استفاده کردهاند از این اشتباه بر کنار ماندهاند، و این از برکات مفید و کار بزرگی است که او انجام داده است.
با توجه به آنچه گفته شد، اهمیت کار شیخ مفید به عنوان کسی که مرز بندی مکتب اهل بیت را بر عهده گرفت. آشکار میشود. این نابغهٔ بزرگوار با احساس نیاز زمان و با تکیه بر قدرت علمی خود وارد این میدان دشوار شد و کار بی سابقه و بس مهم و حساسی را آغاز کرد و به حق باید اذعان کرد که از عهدهٔ این کار بزرگ بر آمده است. مدعا این نیست که پس از کار مفید هیچکس در فهم محتوای تشیع دچار جهل و گمراهی نشده یا نمیتوانسته بشود. بلکه مدعا این است که فهم این مکتب و شناخت حدود و مرزهای آن برای آن کس که در طلب آن بوده، میسر گردیده و در فقه و کلام، مدرسهٔ اهل بیت(ع) بی آن که با نحلهٔ دیگری مشتبه شود با نشانهها و ویژگیهای خاص خود همواره در معرض فهم و شناخت پژوهشگران قرار گرفته است.
مفید برای تأمین این هدف بزرگ، به یک سلسله کار علمی دست زده، که هر یک درخور بررسی و تحقیقی مستقل است. من به اشاره یی به فهرست این کارها در دو عرصهٔ فقه و کلام بسنده میکنم .
در فقه کتاب مقنعه را که یک دورهٔ تقریباً کامل فقه در آن گرد آمده تصنیف کرد و، در آن، صراط مستقیم و خط میانهٔ استنباط فقهی را که ترکیبی از استخدام ادلهٔ لفظیه و قواعد اصولیه است، و با اجتناب از قیاس و استحسان و دیگر ادلهٔ غیر معتبر، پیمود (در این باره در بحث بعد سخن خواهیم گفت).
به علاوه کتاب «التذکره باصول الفقه» را ابداع کرد و در آن تا آن جا که با تکیه بر وجود کتاب و نوشته یی بشود گفت، برای نخستین بار قواعد استنباط فقهی را گرد آورد و براساس آن فتوا داد (دربارهٔ این کتاب نیز در بحث بعد سخن خواهیم گفت) از اینها گذشته کتاب «الاعلام» در فراهم آورد در ذکر مواردی که حکمی میان فقهای شیعه مجمع علیه است و عدم فتوی به آن، مجمع علیه در میان فقهای اهل سنت است یعنی هیچ یک از فقهای اهل سنت به آن فتوا نداده است. تعدادی از ابواب فقه در این کتاب به منظور نقل اجماع موجود در آن، مورد بحث و تحقیق قرار گرفته است. در باب ترسیم حدود فقهی میان فقه امامیه و فقه حنفی کتاب:المسائل الساقانیه نیز که در جواب اشکالات یک فقیه حنفی بر مسائلی چند از فقه شیعه، به رشتهٔ تحریر در آمده، اثری قیمتی است.
در این عرصه یکی از کارهای اصلی مفید کتاب «النقض علی ابن الجنید» است که عنوان آن نمایشگر همان منش مرزبانی قاطع او نسبت به حدود و ثغور فقهی مکتب اهل بیت (علیهم السّلام) است. البته قضاوت قطعی دربارهٔ محتوای این کتاب به خاطر در دسترس نبودن آن ممکن نیست، ولی آشنایی با سبک کار مفید و حجت قوی او در بحث و جدل مذهبی و سعهٔ اطلاعات و از منابع دینی و استحکام فکری او در ترتیب مقدمات استدلال عقلانی و موضعگیری قاطع او نسبت به گرایش قیاسی ابن جنید که نمونهٔ آن را در المسائل الساقانیه میشود دید همه به این نتیجه منتهی میشود که کتاب مزبور باید دارای مضمون و محتوایی عالمانه و قانع کننده بوده باشد و بی شک در ادامه نیافتن گرایش مزبور در میان فقهای شیعه پس از مفید، تأثیر تمام داشته است.
کار وسیعتر و مهمتر مفید در این زمینه یعنی تثبیت هویت مستقل مکتب تشیع در عرصهٔ علم کلام انجام گرفته است. در این میدان شیخ بزرگوار ما با دقت و تیز بینی بر آن است که مرز میان عقاید تشیع و دیگر نحلههای کلامی را مشخص کند و از ورود عناصر اعتقادی دیگر فرق اسلامی یا شیعی، به محدودهٔ عقاید امامیه و نیز از نسبت دادن افکار غلطی که شیعهٔ امامیه از آن مبرا است، به مکتب تشیع جلوگیری نماید. بدین جهت است که وی با این که در مقام مجادله با مذاهب دیگر، همهٔ مکاتب زمان خود را به مباحثه فرا میخواند و با اشعری و معتزلی، مرجئی و خارجی، مشبه و اهل حدیث، غالی و ناصبی، و دیگر شعب فرق کوچک و بزرگ منتسب به اسلام به بحث و گفتگو بر میخیزد، اما در این میان با مکتب اعتزال و شاخههای معروف آن بیش از همه مواجههٔ فکری مییابد و در کتب و رسائل کوچک و بزرگ متعددی به نقد و رد نظرات معتزله در مباحث مختلف میپردازد. سرّ این مطلب آن است که در میان فرق مختلف اسلامی، معتزله به خاطر شباهت میان برخی از اصول آنان با اصول تشیع، در معرض این شبهه قرار گرفتهاند که مکتب آنان اصل و منشاء بسیاری از عقاید شیعه است و یا حتی بالاتر از این، اعتزال همان تشیع است با تفاوتهایی در میان. و این به نوبهٔ خود این گمان غلط را پدید آورده که مجموعهٔ کلام شیعه، زاییدهٔ کلام معتزلی، یا اصول کلام شیعی همان اصول کلام معتزلی است و همان طور که قبلاً گفته شد تبعاتی بر این پندار غلط مترتب گشته است.
در حقیقت پرداختن به عقاید معتزله در کتب مفید، مصداق برجسته یی است از همان خصوصیت مرزبانی از کلیت مکتب تشیع و اثبات استقلال و اصالت نظام کلامی آن.
در این باره مهمترین اثر شیخ عالی مقام، کتاب معروف «اوایل المقالات فی المذاهب و المختارات» است که برای بیان فرق میان شیعه و معتزله نوشته شده است. بنابر آنچه خود آن بزرگوار در مقدمهٔ کتاب نوشته است حتی اختلاف این دو فرقه در بعضی مسائل اصولی مورد اتفاق مثل مسألهٔ عدل نیز در آن مورد توجه قرار گرفته و جدایی آنها از یکدیگر بیان شده است.
عبارت مفید در همین مقدمهٔ کوتاه گویای آن است که هدف وی از تدوین این کتاب آن بوده است که یک مرجع و اصل مطمئن عقیدتی برای کسانی که میخواهند ایمان تفصیلی به مبانی فکری آن داشته باشند، فراهم سازد. وی در این کتاب حتی عقاید دانشمندانی از شیعه را که پیش از آن برخی نظرات معتزله را التقاط کرده و مجموعه کلامی شیعه را از خلوص انداخته بودند و در این باره نام بنی نوبخت را میآورد نیز نقد میکند. و این همان مرزبانی، و دفاع از نظام فکری تشیع است که مفید رحمهاللَّه علیه پرچم آن را برای اول بار تا آن جا که به تفصیل میدانیم بر دوش گرفته است.
البته تعیین مرزهای عقیدتی میان شیعه و معتزله، به کتاب اوائل المقالات منحصر نمیگردد. و شیخ بزرگوار در کتب دیگر نیز با بیانهای گوناگون و گاه از لحاظ انتخاب قالب، بس شیوا و مؤثر به این مهم پرداخته است. ولی در «اوایل ...» این خصوصیت بس کامل و همه جانبه مشاهده میشود: در این کتاب به مواردی میرسیم که در آن میان شیعه و معتزله اشتراک در عقیده است. وی در این موارد بیان مطلب را جوری انتخاب میکند که استقلال مکتب اهل بیت در گرایش به آن عقیده آشکار میشود و گمان تبعیت از معتزله منتفی میگردد. مثلاً در باب نفی رؤیت حق تعالی چنین میگوید:«من گویم: همانا دیدن خدای سبحان به چشم، ممکن نمیگردد و بدین سخن، عقل گواهی میدهد و قرآن بدان گویا و روایات از ائمهٔ هدی در این باب، متواتر است. و جمهور اهل امامت و همهٔ متکلمان آنان بر این سخن متفق اند، مگر یکی از آنان که در این باب از راه راست کناره گرفته، زیرا که در تأویل روایات او را شبهه یی عارض گشته است. و معتزله همگی در این باب با اهل امامت، موافق اند و نیز مرجئه و بسیاری از خوارج و زیدیه و گروههایی از اهل حدیث» (ص ۱۶۲ اوائل المقالات).
در این سخن، شیعه متکی به ادلهٔ معتبرهٔ خود یعنی کتاب و سنت متواتر است علاوه بر این که دلیل عقلی نیز بر آن دلالت میکند پس نیازی به این ندارد که این سخن را از معتزله یا دیگری اخذ کند، بلکه این معتزلهاند که با اهل امامت در این مسأله توافق کردهاند، و این بیان بر میتابد آن را که معتزله در این مسأله وام دار شیعه باشند.
و باز در باب «علم خدای تعالی به اشیاء پیش از وجود آن» چنین میگوید:
«من میگویم که خدای تعالی به هر آنچه که وجود مییابد، پیش از آن که وجود یابد عالم است، و هیچ حادثی نیست مگر آن که پیش از حدوثش بدان عالم است. و هیچ معلومی یا چیزی که بتواند معلوم باشد نیست مگر آن که او به حقیقت آن عالم است، و بر او سبحانه هیچ چیز در زمین و آسمان، پنهان نیست. و به این سخن دلائل خرد و کتاب مسطور و روایات متواتر از آل رسول (ص) دلالت دارد، و این مذهب همهٔ امامیه است. و آنچه معتزله از هشام بن الحکم آوردهاند که وی بر خلاف این سخن گفته است، ما از آن خبری نداریم، و عقیدهٔ ما آن است که این نقل، تهمتی است بدو از سوی ایشان و اشتباهی است از سوی کسانی که در این نقل از آنان تقلید کرده و آن را به شیعه نسبت دادهاند. ... و در این عقیده همهٔ منسوبین به توحید با ما همراهاند مگر جهم ابن صفوان از مجبره و هشام بن عمروالفوطی از معتزله ...» (ص ۶۰ ۶۱) در این جا نیز لحن سخن و استناد به حدیث متواتر و قرآن و عقل، چنان است که استقلال شیعه در منشأ استناد، کاملاً واضح میگردد. گو این که معتزله همچون فرقههای دیگری نیز آن را پذیرفتهاند.
در بعضی موارد، شیعه و معتزله در بخشی از یک مسألهٔ معروف با یکدیگر موافق اند. مفید در چنین مواردی نقطه تفارق میان شیعه با معتزله یا با دیگر فرق را ذکر میکند تا اتفاق در عنوان مسأله موجب اشتباه در جوانب آن نشود. مثلاً: شیعه و معتزله هر دو قائل به لطف و اصلح اند ولی مفید در ذیل باب لطف برای آن که در فهم مسأله اشتباهی رخ ندهد و شیعه، گردنگیر اشتباه معتزله در این باب نگردد، پس از بیان اصلح بلافاصله میافزاید: «و من میگویم که آن لطفی که اصحاب لطف لازم میشمرند، تنها از باب جود و کرم خداوند لازم میآید، نه چنانکه (معتزله و دیگران) پنداشتهاند عدل، چنین لطفی را (بر خدا) واجب میسازد که اگر نکند ظلم کرده است»(ص ۶۵).
حتی در مواردی که نظر شواذ از متکلمین شیعه با معتزله متفق گشته است، اصرار بر این دارد که آنان را به نام یا به اشاره ذکر کند تا نظر آن شاذ، به عنوان عقیدهٔ شیعه و به حساب مکتب تشیع تلقی نشود.
مثلاً در مسألهٔ عصمت، پس از آن که نظر امامیه را در عصمت ائمه (علیهم السّلام) از صغایر و حتی از سهو و نسیان، ذکر میکند، میگوید: «و بر این قرار است مذهب همهٔ امامیه مگر آنکس که از راه مستقیم آنان کناره گرفته و برای عقیدهٔ خود به ظواهر بعضی روایات تمسک کرده است که باطن و تأویل آن بر خلاف رأی فاسد او است. و معتزله همگی در این مسأله مخالف اند و بر ائمه گناهان کبیره و حتی ارتداد را ممکن میشمرند» (ص ۷۴) که گویا اشارهٔ مفید در این سخن به شیخ صدوق رحمهاللَّه علیه است.
در این مثالها و در سراسر کتاب اوائل المقالات نقش برجستهٔ شیخ مفید در تحدید مکتب و در چهره مرزبان هوشیار و بی اغماضی که با اصرار تمام بر آن است که چهار چوب اعتقادی و کلامی شیعه را چنانکه پیرو آن با هیچ یک از فرق و نحل دیگر قابل اشتباه نباشد، ترسیم کند. همین هدف در کتابهای دیگری نیز تعقیب شده است، اگر چه با روشهای تقریباً متفاوتی. مثلاً در «الحکایات» که بخش عمدهٔ آن مصروف رد عقاید معتزله در عناوین مختلف کلامی است، فصلی باز شده است زیر عنوان «اتهام التشبیه» که در آن، راوی حکایات که گویا سید مرتضی است چنین میگوید که:
«معتزله، اسلاف ما را متهم به تشبیه کردهاند و حتی برخی از اهل حدیث از امامیه نیز این سخن را از آنان پذیرفته و مدعی شدهاند که ما عقیدهٔ نفی تشبیه را از معتزله گرفتهایم ...» آنگاه از شیخ مفید(ره) درخواست میکند که حدیثی روایت کند که این تهمت را باطل سازد.
مفید در پاسخ پس از آن که دربارهٔ سابقه و ریشهٔ این تهمت قدری سخن میگوید و روایات وارده از اهل بیت(ع) در رد تشبیه را بیش از حد احصاء قلمداد میکند حدیثی در این باره از حضرت ابی عبداللَّه (ع) نقل میکند، آنگاه میگوید: «این سخن ابی عبداللَّه (علیه السّلام) است، حالا چطور ممکن است که ما این را از معتزله گرفته باشیم؟! مگر این که گویندهٔ این حرف در دینداری ضعیف باشد. (الحکایات ص ۷۹ ۸۱)
این که شیخ بزرگوار با این اهتمام، تهمت تشبیه و جبر و رؤیت را از عقاید شیعه نفی میکند خود مصداق بارز دیگری است از مرزبانی شیخ مفید و تثبیت هویت مستقل مکتب اهل بیت (ع) که عنوان بحث کنونی ما است.
با توجه به آنچه مفید در کتاب اوائل المقالات و سایر کتب کلامی اش مانند: تصحیح الاعتقاد و الفصول المختاره و غیرها در بیان عقاید تشیع و بیان فارق میان آن و عقاید دیگر نحلههای کلامی و مخصوصاً مکتب اعتزال، افاده کرده است میتوان گفت که وی در صدد آن بوده است که یک نظام فکری، منسجم و دارای حدود و ثغور روشن و مشخص برای تشیع ارائه دهد. شک نیست که نقطهٔ شاخص و متمایز کننده در این نظام فکری، مسألهٔ امامت است بدین معنی که هیچ نخلهٔ دیگری در این مسأله با شیعه شریک نیست و مناط در نسبت دادن فرد یا جماعتی به مذهب شیعه اعتقاد به این مسأله است. درست است که شیعه در بسیاری دیگر از اعتقاداتش نیز با وجود شباهت در عنوان مسأله با فرقهای دیگر مانند توحید و عدل و صفات و امثال آن در روح و معنا یا در برخی از فروع و جزئیات دارای اختلافات عمده یی با آن فرق است، ولی در مسألهٔ امامت، تمایز میان شیعه و دیگر فرقهای اسلامی از همه آشکارتر و صریح تر است. لذا شیخ مفید علاوه بر این که در کتابهای مفصل خود مانند اوائل المقالات و غیره افتتاح کلام را با مسألهٔ امامت قرار داده، رسالههای کوتاه و بلند متعددی نیز در موضوع امامت با نامهای مختلف به رشتهٔ تحریر درآورده است.
ذکر این نکته در این جا مناسب است که «نقطهٔ شاخص» بودن مسألهٔ امامت در نظام فکری مفید چنانکه بیان شد غیر از چیزی است که یکی از مستشرقین در این باره پنداشته و امامت را «محور نظام فکری» مفید معرفی کرده است. محور نظام فکری شیعه و همهٔ متکلمان آن مفید و غیره مفید مسألهٔ صانع و توحید باری تعالی است. مسائل مهمی همچون: صفات حق تعالی، تعداد و معنی و نسبت آن با ذات حضرت حق (عزّاسمه)، مسألهٔ نبوت و فروع آن، مسألهٔ عدل، و نیز مسألهٔ امامت و مسائل مربوط به تکلیف و قیامت و غیرها ... همه و همه متفرعات آن مسأله و مبتنی بر آن است. متأسفانه مستشرقین و کسانی که احاطهٔ علمی لازم به مفاهیم اسلامی ندارند از این گونه اشتباهات در فهم مراد بزرگانی چون شیخ مفید میکنند که باید این گونه جلسات و مباحثات، کج فهمیهای آنان را اصلاح و حقایق را روشن سازد. پژوهشگر غربی یی که دربارهٔ افکار شیخ مفید مطالبی نوشته، گاه آن بزرگوار را فاقد نظام فکری مشخص و گاه صاحب نظام فکری یی که مبتنی بر امامت است معرفی میکند. چنانکه گفته شد این هر دو سخن خطا است. نظام فکری مفید در کتابها و رسالههای متعدد شیخ بزرگوار به روشنی ترسیم شده است و محور آن پس از مسألهٔ «معرفت» که مقدمهٔ طبیعی مسائل اعتقادی است، مسألهٔ ذات و صفات باری است، سایر مسائل اساسی بر حسب مراتب خود بر آن متفرعند. مسألهٔ امامت چنانکه گفته شد شاخص و نقطهٔ تمایز اصلی این مکتب با دیگر مکاتب است و عقیده یی است که پیرو تشیع بدان شناخته میشود، شاید بتوان این مسأله را به مسألهٔ «المنزله بین المنزلتین» در مکتب معتزله قیاس کرد. در اصول پنجگانهٔ مکتب اعتزال، این مسأله اولین و مهمترین یا ریشه ییترین اصل اعتزال نیست، چنانکه توحید و عدل هست، ولی مسألهٔ «المنزله بین المنزلتین» خاصهٔ اعتزال و نشانهٔ بارز و نیز منشاء پیدایش آن است و هیچ معتزلی یی نیست که این اسم بر او صدق کند و معتقد به آن مسأله نباشد. این خصوصیت در نظام فکری شیعه متعلق به «امامت» است.
از آنچه گفته شد دانسته میشود که شیخ مفید، آن نابغهٔ بزرگ تاریخ شیعه، نخستین کسی است که در فقه و کلام، مکتب تشیع را مرز بندی و منضبط ساخته، در علم کلام یک نظام فکری منسجم و محدد را از مجموع عقاید شیعه فراهم آورده و از اشتباه آن با دیگر مذاهب و فرق اسلامی و شعب غیر امامی مذهب شیعه، جلوگیری کرده و در علم فقه با روش استنباط مبتنی بر اصول متخذه از تعالیم اهل بیت (علیهم السّلام) یک دوره فقه فراهم آورده و راه را بر روشهای نامعتبر همچون قیاس، یا ناقص و ابتدایی همچون روش اهل حدیث، مسدود ساخته است.
و به عبارت دیگر: او کسی است که هویت مستقل مکتب اهل بیت (علیهم السّلام) را تثبیت کرده است.
و این آن بُعد نخستین از ابعاد سه گانه یی است که شخصیت مفید به عنوان مؤسس و سر حلقهٔ جریان علمی رو به تکامل مکتب اهل بیت (علیهم السّلام)، بر آن مبتنی است.۱۳۷۲/۰۱/۲۸
پیام به کنگرهٔ جهانی هزارهٔ شیخ مفید
تاریخ حوزههای علمیه، تاریخ حوزههای علمیه و مجاهدتهای علما، تاریخ علما و فقهای سلف، شیخ مفید، تاریخ فقه شیعه، مقنعه، التذکره باصول الفقه، کلام اسلامی، الاعلام، المسائل الساقانیه، النقض علی ابن الجنید، مرزبانی علمی، عقاید تشیع، اختلاف در مبانی و عقاید، عقاید تشیع، مکتب تشیع، علمای شیعه، کلام شیعی، علمای شیعه، فقه شیعه، فقه استدلالی شیعه، تاریخ فقه شیعه، معتزله، اوایل المقالات فی المذاهب و المختارات، دفاع از نظام فکری تشیع، عصمت، الحکایات، نظام فکری تشیع، امامت و ولایت، اجتهاد فقهی، کلام شیعی، خاندان بنی فضال، انحراف فکری، ایستادگی مقابل انحراف، مبارزه با التقاط، مبارزه با بدعت، خاندان نوبخت، صاح بن عباد، مرزبندی مکتب اهل بیت(علیهم السلام )
روایت تاریخی







