فرهنگ مصادیق:فرق بین حسادت و بخل چیست؟
محتویات
مقدمه
رزیله حسادت و بخل تا حدودی با هم متفاوت هستند. حسادت به معنای آرزوی زوال نعمتی است که خدای تعالی به کسی از بندگان خود اعطا کرده و بخل آن است که انسان از نعمتی که خدای متعال به خود او داده به کسی ندهد و از کمک به دیگران و انفاق در راه خدا خودداری کند.
ممکن است بخل و تنگ نظری ریشه در حسادت داشته باشد، ولی به طور کلی مبحث حسادت و بخل در اخلاق اسلامی به صورت جداگانه مطرح میشود. بنابراین دربارهٔ حسادت و بخل به طور جداگانه مباحثی را مطرح میکنیم.
از نظر اسلام حسادت
صفتی ناشایست و بیماری اخلاقی خطرناکی است که باعث فساد و هلاکت روح و جسم آدمی میشود. بی تردید، هنگامی که انسان مشاهده میکند که دیگران نعمت یا امکاناتی دارد، که او ندارد، به طور طبیعی ملول و افسرده میشود. در اصل این حالت که در تمامی انسانها کم و بیش وجود دارد، شرّ و ضد ارزش نیست آنچه در اخلاق اسلامی به عنوان «صفت مذموم و ضد ارزشی» معرفی شده است، حالت افراطی و ظهور عملی آن است. هنگامی که فردی آرزو میکند، نعمت و امکانات دیگران از ایشان سلب شود یا از بین برود و این آرزو را در عملکرد خود نیز آشکار میسازد، «حسود» و عمل چنین شخصی نیز «حَسَد یا حسادت» نامیده میشود.
البته رقابت با حسادت فرق دارد. رقابت باعث رشد و شکوفایی انسان میشود ولی حسادت خوره روح و جسم آدمی و موجب تباهی دنیا و آخرت اوست قال امیرالمؤمنین علی (ع): ثمرهُ الحَسَدِ شَقاءُ الدُّنیا وَ الآخرهِ؛ امیر مؤمنان علی (ع) فرمودند: میوه و نتیجه حسد، بدبختی در دنیا و آخرت است. [۱] و به فرمایش معصومین (ع) حسادت ایمان را تباه میکند، آنچنان که آتش هیزم را میخورد و نابود میسازد. (الحسدُ یأکُل الایمان کما یأکلُ النار الحطب»
من از حسود به رنجم ولی هزاران شکر که نیست با حسود رشک خاطرم محزون
[۲]
شناخت و درمان حسد
ابتدا باید فرق بین «غبطه» و «حسادت» روشن گردد. «حسادت» آن است که انسان از نعمت دیگران ناراحت شود و آرزوی از بین رفتن آن را داشته باشد. اما در «غبطه»، انسان از نداشتن خود آزرده خاطر است؛ نه از بهره مندی دیگران. در نتیجه آرزو یا تلاش نمیکند که نعمت از دیگری سلب گردد؛ بلکه از نعمت دیگران خوشحال است و دعا و تلاش میکند که خود نیز به آن برسد. معمولاً در نعمتهای عبادی و معنوی، مِثلِ حالِ خوش در نماز و سجده نسبت به دیگران، حالت غبطه به انسان دست میدهد.
درمان حسد، دو رکن اساسی دارد: درمان نظری؛ (شناخت ابعاد و نتایج آن در دنیا و آخرت) و درمان عملی.
درمان نظری
درمان نظری حسد زمینهها و ابعاد مختلفی دارد؛ از جمله:
۱-۱. شناسایی ریشهها، علل و عوامل پدید آورنده و رشد دهنده حسد؛
۱-۲. گستره، انواع و اشکال بروز حسد؛
۱-۳. زیانهای فردی و اجتماعی حسد؛
۱-۴. انگارهها و دانستههایی که تأثیر مستقیم در درمان حسد و یا کاهش آثار آن دارند.
اکنون به اختصار پارهای از آنچه به این بخش مربوط است بیان میشود:جهت آگاهی بیشتر نگا: صدر، سید رضا، حسد،[۳]، .
حسد
نه تنها زیانی برای شخص مورد حسد (محسود) ندارد؛ بلکه چه بسا به نفع او و به ضرر حسود است؛ زیرا به فرض که حسادت دیگران موجب غیبت یا تهمت او شود؛ این کار باعث از بین رفتن گناهان او و به دوش کشیده شدن آنها توسط حسود نیز میگردد. در حالی که انسان خردمند، هیچ گاه ضرر خود را نمیخواهد و چه ضرری بالاتر از حسدورزی!
خداوند بنابر حکمت بالغه خود نظام جهان را به گونهای قرار داده است که انسانها از جهاتی - چون استعداد، قیافه، مال، خانواده و ... - با یکدیگر تفاوتهایی داشته باشند. یکی از حکمتهای این مسئله، امتحان و ابتلایی است که باید برقرار باشد. اگر آدمی حقیقت این مطلب را درک کند و به عمق آن دست یابد، آن گاه بر موقعیت دیگران رشک نخواهد برد؛ چرا که همه این موهبتها و تفاوتها را به جهت جریان حرکت زندگی و فلسفهای که ورای آن است، میداند. افزون بر آن این نکته را در نظر دارد که هر نعمتی مسئولیتهای سنگینی نیز در پی دارد و تحمل هر کاستی و صبوری در برابر هر مشکلی، پاداشهای بزرگی به ارمغان میآورد.
توجه به معاد و نعمتها و درجات والای پرهیزگاران در قیامت و آخرت آدمی را از چشم دوختن به متاع دنیا باز میدارد. خداوند در قرآن خطاب به پیامبرصلی الله علیه وآله میفرماید: «لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ»؛[۴]. «چشم از این متاع ناقابل دنیوی که به برخی دادهایم، بازگیر و بر اینان اندوه مخور».
اگر آدمی به حقیقت، معنای «وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى»؛ «و روزی پروردگار تو بهتر و پایدارتر است»، [۵]. را دریابد، دیگر چشم به امکانات و برخورداریهای این و آن نخواهد دوخت و عمر خود را بر سر این غصه گزاف نخواهد گذاشت. به گفته حافظ :
نقد عمرت ببر و غصه دنیا به گزاف گر شب و روز در این قصه مشکل باشی
گرچه راهیست پر از بیم زما تا بر دوست رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
د. بسیاری از نعمتهایی که به دیگران میرسد، جنبه اختصاصی ندارد و با تلاش و کوشش، همراه با درایت و بینش میتوان بهتر از آن را نیز فراچنگ آورد. بنابراین راه رشد، ترقّی و تعالی بسته نیست؛ لیکن باید واقع بینانه راه آن را شناخت و در جهت آن اقدامات لازم را به عمل آورد.
درمان عملی
بدون درمان عملی و تلاش و مجاهدت برای ریشه کنی بیماری خطرناک حسد، نمیتوان سلامت نفس از این صفت ناپسند انتظار کشید. از این رو کاربست شیوههای عملی در این راستا ضروری و اجتناب ناپذیر است. پارهای از این روشها عبارت است از:
۲-۱. رفتار مخالف: عمل بر ضد مقتضای حسد در گفتار و کردار؛ مانند: تواضع، خیرخواهی، خدمت به دیگران، شاد شدن از رسیدن خیر به دیگران و ریشه کنی حسد از طریق نابود کردن خباثتهای نفسانی (مانند تکبر، ریاست طلبی، دنیا خواهی و ... ).
آیه اللَّه صدر به استناد سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله: «هنگامی که رشک ورزیدی، در پی آن مرو»«اذا حسدت فلاتبع»، [۶]. مینویسد: «آنچه که حسود در مقام عمل باید انجام دهد، چیزی است که در آغاز بر او بسیار تلخ و ناگوار میباشد. البته دارو تلخ است؛ ولی سرانجام شیرین دارد. حسود باید آنچه را دلش میخواهد، نکند. برای مثال اگر دلش میخواهد که از کسی بدگویی کند و رسوایش سازد، دهان خود را ببندد و دندان بر جگر بگذارد و کلمهای بر زبان نراند؛ اگر آزردن کسی را میخواهد، او را نیازارد؛ اگر میخواهد برای نابودی یا سرنگونی کسی به وسایلی متشبث شود، نشود و به طور کلی خواسته دل را زیر پا بگذارد».صدر، سیدرضا، حسد، صص 298 - 299.
این روش وقتی به کمال میرسد که به جای پیروی از حسد، شخصی عکس آن عمل کند. به عنوان مثال نسبت به کسی که به او رشک میبرد، خوبی کند؛ از خوبیهای او نزد دیگران سخن بگوید؛ در حق او دعا کند و از صمیم قلب از خداوند بخواهد که نعمتهایش را بر آن شخص افزون گرداند.
۲-۲. یادکرد نعمتها: هرگاه از متنعّم بودن شخصی ناراحت و آزارده شد، باید متذکر نعمتهایی شود که خداوند به خود او داده است؛ چرا که خدای کریم هیچ فردی را محروم از همه نعمتها نمیکند. همچنین اگر در زندگی خود گرفتار مشکلاتی است، باید افرادی را به یاد آورد که مشکلات بیشتری نسبت به خود دارند.
۲-۳. تقویت عقل: انسان باید عقل خود را با عمل تقویت کند. اگر آدمی از نیروی عقل و خرد به خوبی استمداد جوید و آن را بر دیگر قوای خود، حاکم و از آن پیروی کند؛ به تدریج تقویت خواهد شد و هراندازه به آن پشت و بر خلاف رهنمودهای عقل عمل کند، به تضعیف آن پرداخته است. یکی از راههای تقویت عقل، گسترش معارف دین و پیروی دقیق از رهنمودهای پیامبران است؛ زیرا تعالیم آنان بازگشاینده گنجینههای خرد است: «و یثیروا لهم دفائن العقول»؛[۷]؛ نیز، [۸]..
۲-۴. تبدیل حسد به غبطه: علت اصلی «حسد»، ناراحتی انسان از عدم موفقیت خویش است؛ یعنی، چرا او پیشرفت نکرده و دیگری رشد خوبی کرده است. حسود به جای تلاش برای رشد خویش، میخواهد رشد دیگری را متوقف کند. حال اگر انسان توجه کند که شکست دیگری، هیچ کمک و سودی برای او ندارد؛ بلکه چه بسا مشکلاتی نیز به بار میآورد، در این صورت راه درست را انتخاب میکند و به جای تخریب دیگران، میکوشد خود را مانند آنان به موفقیت برساند. این حالت انسان (غبطه)، نه تنها بد نیست؛ بلکه موجب رشد و ترقّی او میگردد. بنابراین میتوان با تبدیل حسد به غبطه، راه رشد و ترقّی را بر خود باز نمود و از آثار منفی آن در امان ماند.
۲-۵. خوش بینی: یکی از آفات حسد این است که باعث میشود شخص حسود، به خوبیها و درست کاریهای دیگران با سوء ظن نگریسته و آن را حمل بر ریاکاری، عوام فریبی و...میکند و به تخریب چهره مردم میپردازد. درمان حسد، عمل بر ضد این حالات و نگرش خوش بینانه و برخورد دوستانه و صمیمانه با دیگران است.
۲-۶. دعا: تضرع و درخواست از خداوند، در پیراستن نفس از آلودگیها - از جمله حسد - بسیار مفید و سودمند است. از جمله دعاهایی که در تصفیه نفس و پالایش آن تأثیر به سزایی دارد، دعای شریف «مکارم الاخلاق» از صحیفه سجادیه میباشد.
۲-۷. تلقین: تلقین یکی از راههای پیراستن نفس از صفات ناپسند است. کار بست این روش با مخاطب قرار دادن خود، تأثیر زیادی دارد. بدین سان هر گاه شرارههای حسد در دل زبانه کشید، شخص میتواند قدری در خود تأمل کند؛ سپس بگوید: «نه، من دیگر چنین نیستم»، «من دیگر خوب شدهام»، «من از حسد نفرت دارم و ریشه شیطانی حسد را از وجود خود کندهام» و «ای شیطان! از من دور شو که دیگر مرا با تو کاری نیست».جهت آگاهی بیشتر نگا: صدر، سید رضا، [۹].
راه حل معالجه و از بین بردن حسادت مانند سایر بیماریهای درونی و قلبی از دو راه علم و عمل ممکن است. از نظر علم و آگاهی باید فرد حسود به چند نکته توجه داشته باشد:
۱- دنیا محل گذر و سرای فنا است و در این چند روز که در دنیا مهمان هستیم، حسد بر بندگان خدا بردن کاری عاقلانه نمیباشد. تا چشم بر هم زنیم نه از حاسد اثری مانده و نه از حسود:
آخر همه کدورت گلچین و باغبان گردد بدل به صلح چون فصل خزان شود
۲- حسد باعث ضرر دین و دنیای حاسد است و به محسود نه تنها ضرری نمیرسد، بلکه نفع دنیا و آخرت نصیب او میگردد.
۳- حسادت در واقع اظهار ناخشنودی از قضای پروردگار و ناخرسندی از بخشش و عطای اوست و حاسد بر این باور است که کار خدا درست نبوده و خداوند به عدالت رفتار نکرده است و در نتیجه اصل توحید و ایمان حاسد فاسد و تباه میگردد.
۴- حسادت باعث کینه و دشمنی و فاصله گرفتن از محبت و مهربانی میگردد و حسود شریک و هم فکر و دنباله رو شیطان است.
۵- انسان حسود پیوسته غمگین و تنگدل و پریشان خاطر است، چنانچه در حدیث آمده است: «الحسود مغموم» [۱۰] یعنی؛ انسان حسود غمگین و افسرده است و در زندگی طعم گوارای نعمتهایی را که خداوند به او عنایت کرده نمیچشد.
در حدیث دیگری میخوانیم: «اقل الناس لذه الحسود؛ حسود در زندگی از همه کمتر لذت میبرد» [۱۱].
۶- خداوندی که فیاض و عطابخش مطلق است هر عزت و نعمت را که به بندگانش عنایت کرده، برای آن مدت معینی قرار داده و هیچ کس نمیتواند این مدت را تغییر دهد و اگر با حسادت کسی، نعمت خداوندی از کسی گرفته میشد، نعمتی در عالم برای هیچ کس باقی نمیماند چون کسی نیست که مورد حسادت نباشد.
۷- حسود در واقع کمر به دشمنی خود بسته و قصد نابودی خود را نموده و هر لحظه با غصه و غم خود را ذوب میکند و از عمر و جسم خود میکاهد و به جای بهره مندی از عمر و جوانی و نعمتهای الهی در فکر نابودی و زوال نعمتهای دیگران است.
راه حلهای عملی برای ریشه کنی حسادت
باید برخلاف اقتضای حسادت خود را موظف به خیرخواهی و احسان به فرد محسود کرد، مثلا اگر به خاطر حسادت بر کسی تکبر ورزیدهایم باید خود را وادار به تواضع در برابر او نموده و اگر از او بدگویی و یا غیبت او را کردهایم باید در برابر مردم و در مجالس از خوبی و امتیازات او بگوییم و زبان به مدح و ثنا و تعریف و تمجید او بگشاییم و اگر از دیدن او مکدر و ناراحت شدهایم و به او جسارتی کرده و یا زخم زبانی زدهایم باید خود را به شکفته رویی و خوش برخوردی و گفتار خوش با او وادار نماییم و اگر حسادت مانع احسان و هدیه دادن به او شده با عطا و بخشش و دادن هدایایی او را خرسند نماییم.
تکیه و اصرار و مداومت بر این اعمال باعث میشود که این کارها ملکه انسان گردد و حسد از درون انسان ریشه کن گردد و علاوه بر این دل محسود را با انسان صاف و مهربان میکند و محبت حاسد را در قلبش جا میدهد و کدورت تبدیل به دوستی و صفا میگردد.
عجب و خودپسندی عبارت است از اینکه انسان خود را صاحب کمالی ببیند، آن کمال را از خود بداند و به لحاظ داشتن آن راضی باشد، به خود و به کمال خود ببالد و خویش را بزرگ انگارد و در نتیجه فراموش نماید که او و کمالاتش همه از خدا است، انسان از خودش هیچ ندارد و در مقابل عظمت هستی و کمالات آن، سرسوزنی هم به حساب نمیآید. عجب بزرگداشت خود به لحاظ نعمت و فراموش کردن منعم است. صاحب جامع السعادات در مورد عجب نوشته است: عجب یکی از هلاک کنندههای بزرگ و از رذیلانهترین ملکات بدخلاقی است. رسول خدا(ص) در مذمت عجب فرموده است: سه چیز هلاک کنندهٔ آدمی است (هلاکت به لحاظ حیات انسانی و ایمان) حرصی که اطاعت و پی گیری شود، هوای نفسی که تبعیت گردد و عجب انسان نسبت به خودش. امام صادق(ع) فرمود: کسی که دچار عجب شود هلاک میگردد.ایشان در جای دیگری فرموده است: اگر نبود که خداوند میدانست هر آینه گناه بهتر از عجب است، کاری میکرد که هیچ مؤمن به گناه آلوده نشود. اموری که زمینه عجب را در انسان فراهم میآورند عبارتند از: علم و دانش، مال و ثروت، مقام و منصب، قدرت، آبرو، رأی و عقیده، عمل و اطاعت هوش و ذکاوت، جمال و زیبائی، عقل و امثال آن.
ـ عجب و خودپسندی سر منشأ بسیاری از رذایل اخلاقی همچون تکبر، فراموشی گناهان، فراموشی منعم، غرور، استبداد به رأی و حقیر شمردن دیگران و مانند آن میباشد و خود ریشه در جهل و غفلت و شرک خفی دارد؛ بنابراین مهمترین راه علاج آن معرفت نسبت به حق تعالی و توحید او و توجه به عظمت هستی و حقارت خود است. کسی که دچار خودپسندی و عجب است باید بداند که هر یک از اسباب عجب معالجهای مخصوص دارد از آن رو ابتدا لازم است به خودشناسی بپردازد و سپس نسبت به درمان سبب خودپسندی خویش اقدام نماید. مرحوم سید عبدالله شبر در کتاب شریف «الاخلاق» معالجهٔ هر یک از اسباب عجب را به شرح زیر بیان نموده است. (البته به نقل از ترجمهٔ آن).
۱. اگر عجب به خاطر امور جسمانی چون جمال، ترکیب، صحت، قوت، تناسب اعضاء و زیبائی چهره است علاج آن به تفکر در کثافاتی است که درنهان انسان وجود دارد و همین طور اندیشه در اول خلقش که نطفهای بود و آخر کارش که جیفهای خواهد بود و دیگر عبرت گرفتن از صورتهای زیبا و بدنهای لطیفی که وجود داشته و اکنون چنان پوسیدهاند که طبع عقلاء از آنها متنفر است.
۲. عجب به قدرت و سطوت: قرآن کریم از قومی نقل میکند که میگفتند: چه کسی از ما قوی تر است. علاج این قسم به این است که بداند یک روز تب کافی است که قوتش را مبدل به ضعف نماید و یک پشه یا یک خار میتواند او را عاجز نماید.
۳. عجب به عقل و زیرکی: علاج آن این است که خدای را به خاطر عقلی که به او عطا فرموده شاکر باشد و بیندیشد که با کوچکترین مریضی که بر مشاعرش عارض شود، چنان عقلش زایل میشود که وسیله خنده و بازیچه دیگران خواهد شد.
۴. عجب به حسب و نسب: علاج این قسم به این است که بداند این کمال نادانی است که در اخلاق و افعال مخالف سیره پدرانش باشد و با این حال گمان کند که از آنها است.
۵. عجب به مال: قرآن کریم از گروهی نقل میکند که میگفتند: ما از شما ثروتمندتر هستیم.
علاج این قسم به این است که در آفات و آشوبهای مال بیندیشد و بداند که مال از یک دست میآید و از دست دیگر میرود. پس اگر مال دلیل برتری کسی باشد در بین کفار و یهودیان کسانی هستند که از همه ثروتمندتر هستند پس باید که آنها ارزشمندتر نیز باشند.
۶. عجب به رأی و نظر: مانند کسانی که اعمال بد خویش را نیک میپندارند و خیال میکنند که تنها نظریه ایشان صحت دارد. علاج ایشان به این است که همیشه نظرات خود را متهم نمایند و هیچ گاه فریب نظریه خویش را نخورند مگر در صورتی که دلیل قطعی از کتاب و سنت بر صحت آن گواهی دهد.
اکنون گفتاری از امام خمینی راجع به عجب: امام خمینی در نامهای به خانم فاطمه طباطبایی همسر مرحوم سید احمد خمینی دربارهٔ عجب نوشتند: دخترم! عجب و خودپسندی از غایت جهل به حقارت خود و عظمت خالق است. اگر اندکی در عظمت خلقت به اندازهای که تاکنون بشر با همه پیشرفت علم به شمهای از آن آگاه شده است تفکر شود، حقارت خود و عظمت منظومههای شمسی و کهکشانها را ادراک میکند و عظمت خالق آنها را اندکی میفهمد و از عجب و خودپسندی خود اظهار خجلت و احساس جهالت مینماید. درمان بخل: بخل در لغت به معنای خودداری و امساک است و در اصطلاح خودداری از بذل و بخشش در موارد لازم و ضروری است.
طرف افراط بخل، اسراف و حدّ معتدل میان انها سخاوت است.
بخل گاهی در امور معنوی است مثل دریغ داشتن علوم و فنون از دیگران، جلوگیری از انتشار معنویتها، سلام نکردن به دیگران و ترک درود بر پیامبر صلی الله علیه و اله، چنانکه ان حضرت فرمود:
بخیل واقعی کسی است که وقتی نام مرا نزدش ببرند بر من درود نفرستد.
و امام صادق (ع) میفرماید:
بخیل کسی است که از سلام کردن بخل ورزد.
اما بخل در امور مادی متداولتر و نمودارتر است که ممکن است در واجبات یا مستحبات مالی بروز کند:
الف- در کارهای واجب مانند خودداری از پرداخت هزینههای زندگی خود و افراد تحت تکفّل، نپرداختن خمس و زکات و طلب دیگران و مانند ان.
امام کاظم(ع) در این باره میفرماید:
بخیل کسی است که در اداء واجبات الهی، تنگ چشمی کند.
بیشترین نکوهش از بخیل در روایات، متوجه این نوع ان میشود. هر چند انواع دیگر بخل نیز مذموم است.
ب-در کارهای مستحب و خیر مانند صدقه، انفاق، احسان، زیارت مستحبی، توسعه در زندگی و ...
برای درمان بیماریهای اخلاقی همانند بیماریهای جسمانی باید به سراغ ریشهها رفت، زیرا تا ریشهها نخشکند، بیماری همچنان وجود دارد، هر چند به صورت موقت آثار آن زایل شود. از آنجا که انگیزههای «بخل » متعدد است، باید ریشه یابی نمود، زیرا بعضی به خاطرعلاقه زیاد به شهوات دنیا، به اموال خود که وسیلهای برای وصول به شهوات است، عشق میورزند، به طوری که حاضر نیستند کمترین چیزی در اختیار کسی بگذارند. این افراد باید به سراغ اموری روند که این عشق و علاقه را از میان میبرد. به عواقب دردناک شهوترانی و سرانجام دنیاپرستان شهوتران بیندیشند تا از آن باز ایستند و بدانند چه عواقبی دارند. انگیزه دیگر «بخل » آرزوهای بلند است که انسان را به جمع مال و بخل در مصرف دعوت میکند. اگر آنها به ناپایداری دنیا و قطع آمال و آرزوها توجه داشته باشند و به کسانی بنگرند که جان خود را به وسیله حوادث گوناگون و بیماریهای مرموز و بی مقدمه از دست دادهاند، داشتن آرزوهای بلند را اشتباه دانسته و از «بخل » خویش میکاهند.
علل بخل:
۱- حرص و حب دنیا.
۲- عدم توکل بر خدا و غفلت از اینکه همه هستی از آن اوست و آنچه در اختیار آدمی نهاده امتحان و آزمایشی بیش نیست تا چه کسی با آن راه سعادت برگزیند و چه کسی بدان وابسته گردد و خود را به خاک هلاکت افکند.
۳- غفلت از مرگ و نیازهای اخروی انسان.
ب ) راه درمان:
۱- توجه به مفاسد و زیانهای دنیوی و اخروی بخل از جمله اینکه از پیامبر اکرم(ص) منقول است: «بخیل دور است از خدا، دور است ازمردم، دور است از بهشت و به آتش جهنم نزدیک است».[۱۲]
۲- بیرون راندن حب دنیا از نفس.
۳- توکل بر خدا و اطمینان به این که تنها خداست که در هر حال دستگیر انسان است و جز او در مشکلات کارگشایی نیست.
۴- یاد مرگ و احوال پس از آن و توجه به این که انسان با آنچه در دست دارد تا زنده است باید ذخیرهای برای آخرت خود بیندوزد و باسرمایههای این جهانی حیات ابدی خویش را آباد سازد:
برگ عیشی به گور خویش فرست کسی نیارد زپس تو پیش فرست
۵- توجه به آثار نیکوی سخاوت چنان چه از پیامبر اکرم(ص) نقل گردیده: «سخاوت درختی اندر بهشت است که شاخههایی در دنیا دارد وهر کس بر آن شاخهها چنگ زند وارد بهشت خواهد شد» [۱۳] ۶- عمل بر خلاف بخل یعنی کسی که گرفتار این صفت ناپسند است لازم است با تکلف هم که شده در موارد مختلف اقدام به بذل وبخشش کند و بدین گونه با بخل درونی خویش مبارزه کند تا کم کم ریشه بخل در او خشکیده و سخی الطبع گردد. انگیزه مهم بخل، عشق و علاقه به فرزندان و ثروت اندوزی برای آینده آنهاست، درحالی که خداوند روزی آنها را نیز تضمین کرده است. اگر آنها از دوستان خدا باشند، خدا آنها را تنها نمیگذارد و اگر از دشمنان خدا باشند، جمع مال برای کسانی که آن را ابزار گناه قرار میدهد کار نیکو و عاقلانه نیست. البته گاهی نیز افرادی بدون این که میراثی از پدر دریافت کنند، فقط بر اثر لیاقت ذاتی خود، زندگی بسیار بهتری نسبت به کسانی که ثروت سرشاری از پدر به آنها رسیده، پیدا کردهاند. عامل دیگری که به گفته بعضی از بزرگان «علم اخلاق » شبیه درد بی درمان است، این است که بعضی مال را به خاطر خودش دوست داشته و به آن عشق میورزند و همیشه در جمع آوری آن میکوشند و از خرج کردن آن وحشت دارند. آنها فراموش کردهاند که مال وسیلهای ست برای رسیدن به اهداف مادی و یا معنوی، اگر از آن استفاده صحیح نشود، با سنگ و چوب و آجر تفاوتی نمیکند.
راه دیگر مبارزه با«بخل » این است که شخص «بخیل » دندان روی جگر بگذارد و از اموال خود ببخشد. هرگاه این کار تکرار شود عشق به مال در وجودش شکسته خواهدشد، همانند افراد ترسو که اگر در میدانهای مختلف زندگی گام نهند، به تدریج ترس و وحشت آنها میریزد. افراد کم رو نیز اگر چندین بار در مجالسی که بزرگان نشستهاند، سخن بگویند، حالت کمرویی آنها از بین میرود. اندیشیدن دربارهٔ تنفر و انزجاری که مردم از بخیلان دارند و آنها را موجوداتی پست و کثیف میدانند و احترامی که برای سخاوتمندان قائلند و آنها را انسانهایی برترمی شمارند، یکی از راههای درمان «بخل » و دوری از این رذیله زشت اخلاقی است. همچنین اندیشیدن در پیامدهای سوء و آثار مرگبار «بخل » نیز تاثیر فراوانی در درمان این صفت زشت دارد.
در این رابطه حضرت علی علیه السلام میفرمایند: «البخیل یبخل علی نفسه بالیسیر من دنیاه و یسمح لوراثه بکلها، بخیل نسبت به خودش در مورد کمترین چیزی بخل میکند، ولی همه آن را به آسانی در اختیار وارثانش میگذارد.» [۱۴]. حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «من برء من البخل نال اشرف، کسی که از بخل پاک شود، به شرف و افتخار نائل میشود» [۱۵]. اندیشه در این امور، انسان را از بخل بیزار میکند، مخصوصا با توجه به این که روایات «بخل » را با ایمان سازگار نمیداند. خداوند در آیه ۱۶ سوره تغابن میفرماید: «و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون، و هر که از حرص و آز نفس خویش نگاه داشته شود، چنین کسانی رستگار خواهند بود». این مضمون در برخی آیات دیگر هم آمده، در سوره حشر هم این مضمون را میبینیم. شح عبارت است از بخل توام با طمع و حرص. بخل یعنی امساک، در مقابل جود که بخشندگی است. رسول اکرم صلی الله علیه و آله در دوره اسلام در حال طواف بودند. مردی را دیدند که در حال طواف چنین دعا میکند: خدایا مرا بیامرز اگرچه میدانم که مرا نمیآمرزی! فرمودند: چرا خدا تو را نیامرزد؟ عرض کرد: یا رسول الله! گناه من خیلی زیاد است. از کوهها و از زمین و از آسمان هم بیشتر است. فرمودند: آیا گناه تو از خدا هم بزرگتر است؟ گناه تو از خدا که دیگر بزرگتر نیست، گناهت چیست؟ گفت: یا رسول الله! من آدمی هستم که اگر کسی سراغ من بیاید و از من یک درهم بخواهد جان من میخواهد بیرون بیاید، اگر بفهمم کسی از من چیزی میخواهد اینچنین ناراحت میشوم. فرمود: دور شو، آیا نمی دانی کسی که اینچنین باشد بوی بهشت را نمیشنود؟ آیا این آیه قرآن را نشنیدهای: «و من یوق شح نفسه فاولئک هم المفلحون»؟ شح باز مربوط به مال است. کسانی که از شر این دشمن نگهداشته بشوند آنها رستگاران هستند، یعنی درصورتی که کسی از این شر نگهداشته نشود هیچ وقت رستگار نمیشود.
پانویس
- ↑ غررالحکم، ح 4632
- ↑ ملک الشعرای بهار
- ↑ قم: بوستان کتاب، چاپ سوم 1382صص 211 - 290
- ↑ حجر آیه 88
- ↑ طه آیه 131
- ↑ بحارالانوار، ج 74، ص 153 و ص 122
- ↑ بحارالانوار، ج 11، ص 60
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 1
- ↑ همان صص 291-304
- ↑ بحار الانوار، ج 73، ص 256، ح 29
- ↑ همان، ص 250، ح 8
- ↑ جامع السعادات ج 2 ص 10
- ↑ جامع السعادات ج 2 ص 111
- ↑ غرر الحکم،حدیث 1884
- ↑ بحار الانوار،ج 7،ص 229







