فرهنگ مصادیق:عوامل کلی سقوط اخلاقی
نویسنده : علامه مصباح یزدی
محتویات
مقدمه
میتوان گفت که در قرآن موانع ایمان و عوامل سقوط به طور کلّی در زیر سه عنوانِ عام و وسیع و در عین حال مربوط به یکدیگر قرار میگیرند که به ترتیب عبارت اند از:
۱.هوای نفس ؛ ۲.دنیاگرایی ؛ ۳.شیطان.
هوای نفس
به طور کلّی عواملی را که سبب ضعف ایمان، سلب ایمان یا تحقق نیافتن ایمان میشوند، میتوان تحت عنوان عامّ «هوای نفس» مطرح و بررسی کرد. هوای نفس دل آدمی را میرباید و به یک معنا نمیگذارد دلی برای او باقی بماند تا محلی برای ورود ایمان شود.
اکنون، پرسش این است که هوای نفس به چه معناست؟ در پاسخ میتوان گفت که عنوان هوای نفس مقداری ابهام دارد و تعبیراتی که در این زمینه به کار رفته برای بسیاری اشتباه انگیز است. برای توضیح پرسش مذکور بهتر است آن را به دو پرسش کوچک تر تجزیه کنیم: نفس چیست؟ و هوای نفس به چه معناست؟
پیش از توضیح این دو پرسش بهتر است به آیاتی اشاره کنیم که در قرآن کریم دربارهٔ هوای نفس آمده است و تا حدی کاربردهای قرآنی و مصادیق آن را بررسی کنیم.
قرآن و هوای نفس
خداوند دربارهٔ بلعم باعور میفرماید:
وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاءُ بِهَا وَلَکِنَّهُ أخْلَدَ إِلَی الأرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ؛ [۱] و اگر میخواستیم، وی را با آن (آیات) بالا میبردیم، ولی او به زمین چسبید و از هوای خویش پیروی کرد.
وی علم داشت، ولی برخلاف آن، از هوای خویش پیروی کرد؛ چون در آیه قبل دربارهٔ او میگوید:
وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا؛ [۲] و برایشان بخوان خبر آن کسی را که آیات خویش را به وی دادیم.
سبب انحراف او همین شد که از هوای خویش پیروی کرد و به مقتضای علم خویش عمل ننمود.
و در آیه دیگری میفرماید:
وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا؛ [۳] و پیروی مکن از آن کسی که دلش را از یاد خویش غافل ساختهایم و از هوای خود فرمان میبرد و کار او از حد گذشته است.
در آیه دیگری چنین آمده است:
فَلَا يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَنْ لَا يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى؛ [۴] پس تو را از آن (به قیامت) باز ندارد آن کس که به آن باور ندارد و در پیِ هوای خویش بوده است که هلاک خواهی شد.
خداوند در دو آیه میفرماید کسانی هوای نفس خویش را «اله» خود قرار دادهاند:
-أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا؛ [۵] آیا دیدهای آن کس را که هوای خویش به خدایی گرفت، پس آیا تو براو نگهبان خواهی بود؟
-أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ؛ [۶] پس آیا دیدهای کسی را که هوای خویش را خدای خود گرفته و خداوند او را با داشتن علم (و اتمام حجت) گمراه ساخته، گوش و دل او را مهر زده و بر بینایی وی پرده نهاده است، پس چه کسی او را بعد از خداوند هدایت خواهد کرد؟ آیا توجه نمیکنید.
برخی آیات پیروی هوا را سبب گمراهی دانسته است:
فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ؛ [۷] پس (ای داود) میان مردمان به حق حکم کن و هوا را پیروی مکن که تو را از راه خدا گمراه میکند.
و نیز میفرماید:
فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِنَ اللَّهِ؛ [۸] پس اگر تو را اجابت نمیکنند، بدان که آنان تنها در پسِ هوای خویش اند و چه کسی گمراه تر از آن کس که از هوای خود پیروی کند، بدون هدایتی (از جانب) خدا.
در آیه دیگری دربارهٔ برخی از منافقان میفرماید:
أُولَئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ؛ [۹] آنان کسانی اند که خدا بر دلهاشان مُهر زده و از خواستههای خویش پیروی کردهاند.
به مضمون این آیه، پیروی هوای نفس با «طبع دل» تلازم دارد.
در آیه دیگر میفرماید:
إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَى؛ [۱۰] جز گمان و آن چه را نفس خواهد، پیروی نمیکنند. در حالی که آنان را از (سوی) پروردگارشان هدایت آمده بود.
در این آیه نیز نوعی تعارض بین پیروی از هوای نفس و پذیرش هدایت الهی گوشزد میشود.
در آیه دیگری شدت تعارض میان پیروی از هوای نفس و هدایتی که انبیاء میآورند - تا آن جا که به تکذیب و قتل انبیاء میانجامد - یادآوری شده است.
أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَى أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ؛ [۱۱] پس آیا هرگاه پیامبری به سوی شما چیزی بیاورد که نفستان نمیخواهد، استکبار میورزید؟ سپس گروهی را تکدیب میکنید و گروهی را میکشید؟
نیز در آیات دیگری میفرماید:
-وَإِنْ يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءَهُمْ وَكُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ؛ [۱۲] و هر گاه آیه و معجزهای ببینند روی میگردانند و میگویند (این) سحری است مداوم و (پیامبر خدا و معجزاتش را) تکذیب و از خواستههای خویش پیروی کردند، حال آنکه هر امری ثابت است (و در جای خود معلوم میشود که راست است یا دروغ).
-وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى، فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى؛[۱۳] و اما آن کس که از مقام پروردگارش ترسید و نفس را از خواستهها بازداشت، پس حقاً بهشت پناهنگاه اوست.
در این آیات به رابطه بیم از خدا، نهی از هوا و استقرار در بهشت اشاره شده است.
در آیهای دیگر میفرماید:
وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ؛[۱۴] و هر گاه حق از خواستههای آنان پیروی کرده بود، آسمان و زمین و کسانی که در آنها هستند فاسد گشته بود.
افزون برآن چه گذشت آیات دیگری نیز هست که در آنها به جای کلمه «هوی» تعبیر شهوات به کار رفته است:
-وَاللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَنْ تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيمًا؛ [۱۵] و خدا میخواهد به شما بازگردد و کسانی که پیرو شهوات اند میخواهند که شما انحرافی بسیار یابید.
-فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا؛ [۱۶] پسِ ایشان نسلی جانشین آنان شد که نماز را ضایع و از شهوات پیروی کردند، پس به زودی مبتلا به گمراهی میشوند.
توضیح هوای نفس
اکنون در توضیح پاسخ به دو پرسش مذکور میگوییم در کتب اخلاقی بسیار سفارش شده که انسان تابع عقل باشد و با هوای نفس خود مبارزه کند. در حقیقت، دل انسان رزمگاهی است بین نفس و عقل، و پیروی از نفس با یک مفهوم ارزشیِ منفی معرفی میشود و هوای نفس هم یعنی خواسته آن؛ ولی از آن جا که نفس مفاهیم مختلفی دارد و احیاناً منشأ اشتباه اصطلاحات میشود، لازم است این اصلاحات و مفاهیم و تفاوتهای آنها را روشن کنیم.
قرآن در جایی میفرماید:
عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ؛ [۱۷] مواظب خودتان باشید.
و در جای دیگری میفرماید:
يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً؛[۱۸] ای نفس آرامش یافته! بازگرد به سوی پروردگارت در حالی که (از او) راضی (و در نزد او) مرضی هستی.
و در آیه دیگری از نفس لؤامه سخن میگوید:
وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ؛ [۱۹] و نه! سوگند به نفس سرزنشگر!
سرانجام درآیه دیگری از نفس اماره سخن به میان میآورد:
إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّي؛ [۲۰] بی گمان نفس، بسیار به زشتی فرمان میدهد، مگر آن چه را پروردگارم رحم کرد.
نفس در یک اصطلاح فلسفی نیز به معنای روح به کار رفته است و بنابراین، کاربردهای گوناگونِ قرآنی و فلسفی دارد که منشأ اشتباه میشود.
این نفس چیست که منشأ فسادها و شرور است و نباید به خواستههایش گوش فراداد و چه فرقی دارد با نفس مطمئنه که خطاب «ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً»[۲۱] متوجه او میشود؟
از موارد کاربرد واژه «نفس» در قرآن میتوان دریافت که مفهومی جز مفهومی لغوی آن ندارد و نفس در لغت - به استثنای مواردی که به صورت تأکید به کار رفته، مانند «جاء زید نفسه» - عموماً معنای «مشخص» یا «من» از آن منظور گردیده است؛ با این تفاوت که به تناسب موارد مختلف، ویژگیهایی به آن افزوده میشود که واژه نفس به لحاظ آن ویژگی، بار ارزشیِ مثبت یا منفی میباید.
به هر حال، نفس بر حسب ویژگیهای موردی و کاربردی، گاه «بد» است و گاه «خوب»؛ ولی از نظر لغوی بیش از یک معنا ندارد و با توجه به این که مفهوم کاربردی نفس چیزی جز معنای لغوی آن نیست، باید گفت که علت خوب یا بد معرفی شدن نفس در موارد مختلف این است که خداوند دو نوع گرایش در آن قرار داده است: گرایش به خیر و نیکی، و گرایش به شر و بدی. البته منظور این نیست که خیرو شر در نفس ما جای دارند؛ بلکه مصادیقی که عناوین خیر و شر بر آنها صدق میکند در نفس ما ریشه و پایه دارند، یعنی برخی گرایشها در فطرت ما به سوی اموری است که عنوان خیربر آن منطبق میشود و گرایشهایی دیگر به سوی امور دیگری که عنوان شرّ بر آنها تطبیق میکند.
نفس و عقل
نفس با گرایشهای مخلتفی که دارد، موضوع اخلاق و مخاطب دستورهای اخلاقی است. وجود این گرایشهای گوناگون در نفسْ ضروری است؛ چرا که اصولاً کمال انسانی فقط با وجود آنها امکان پذیر است. هر کس که زمامش به دست نفس اماره است، غرایز او را راهبری میکنند و وی چشم و گوش بسته و بی توجه به ماورای خواستههای غریزی خود از آنها پیروی میکند. چنین کسی همواره پیرو نفس اماره باقی میماند؛ چنان که خداوند فرموده است:
أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ؛ [۲۲] به زندگی مادی میچسبد و از خواستههایش پیروی میکند.
پس میتوان گفت که اگر از میلهای غریزی و کششهای کور که ارضای خود را میخواهد و بس پیروی کردیم، بدون آنکه فکر کنیم نتیجه آن، چه میشود و غرض ما صرفاً لذّات آنی باشد، این هوای نفس است؛ اما اگر به تأثیر آن در روح و سرنوشت خویش و رابطه با خدایمان دقت کردیم و سپس تصمیم گرفتیم - گرچه تصمیم نهایی ما در نهایت همان باشد که خواسته غریزه است - عمل به چنین تصمیمی دیگر پیروی از نفس نخواهد بود؛ چون در این صورت، انگیزل ما فقط غریزه نیست؛ چون محاسبه کرده و با دقت در نتیجه و آینده کار، راه خویش برگزیدهایم و چنان چه نتایج سوئی بر آن بار میشد، به آن کار دست نمیزدیم. در عبارتی کوتاه تر، ملاک هوای نفس این است که غریزه کور و مرزناشناس ارضا شود و نقطهٔ مقابلش این است که هنگام ارضای غریزه، عقل به کار گرفته شود.
عقل چیست؟ یک نیروی حساب گر که میسنجد کار مورد نظر، چه تأثیری بر آینده و سرنوشت و آخرت ما دارد. غریزه، محاسبهای ندارد، بلکه کششی است مبهم شبیه جذب و انجذاب مغناطیسی که انسان را چشم بسته در مورد عواقب و آینده کار، به سویی میکشد و عقل با آگاهی محاسبه میکند و میسنجد که این کار، ما را به کجا میکشاند و نسبت به آینده ما چه تأثیری خواهد داشت و به تناسب این آگاهی و محاسبه و سنجش تصمیم میگیرد و به دنبال آن اقدامی میکند که نتیجه مطلوبی داشته باشد.
بنابراین، برای آنکه به آن چه میدانیم ایمان بیاوریم، باید خویشتن را از قید هوای نفس رها سازیم؛ یعنی بر اساس بینش صحیح و آینده نگری و سنجش و گزینش راه بهتر، تصمیم بگیریم.
مبارزه با هوای نفس
باید در مقابل انگیزههای شیطانی، از راه اندیشه درست، انگیزههای رحمانی را ایجاد یا دقیق تر بگوییم بیدار و هشیار کرد، چرا که انگیزهها، به طور کلّی اعم از شیطانی یا رحمانی، فطریِ هستند و در سرشت انسان جای دارند؛ با این تفاوت که در بسیاری از موارد، عوامل و اوضاع خارجی سبب میشوند تعدادی از آنها شکوفا، زنده و فعّال و احیاناً در نهایت یکّه تاز میدان نفس انسان شوند و اکنون که ما میخواهیم آنها را از تاخت و تاز بازداریم و در جایگاه اصلی خود قرار دهیم تا از گلیم خویش پا را درازتر نکنند، لازم است در برابر آنها نیروی دیگری ایجاد و انگیزه دیگری را تقویت کنیم در حدّی که بتواند بر آنها غالب شود. در مناجات شعبانیه چنین آمده است:
اِلهی لَمْ یَکُنْ لی حَوْلٌ فَاَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِکَ اِلّا فی وَقْت اَیْقَظْتَنی لِمَحَبَّتِکَ؛ [۲۳] خداوندا، توانی در من نیست تا بِدان از عصیان و سرپیچی تو روی گردانم، مگر به هنگامی که برای محبّت خود، بیدار و هشیارم کرده باشی.
پس آن گاه که هواهای نفسانی غالب میشود و مرا به سوی معصیت میکشاند، تنها چیزی که میتواند مرا از آن بازدارد محبّت خداست که باید در دل انسان بیدار شود.
اکنون پرسش دیگری به ذهن میآید که چه عاملی میتواند آن میلهای خفته را در ما فعّال و بیدار سازد؟ در پاسخ میگوییم که فکر و ادراک؛ عامل شوق است؛ چرا که آن میل نهفته با درک و شعور، زنده و برانگیخته میشود و بر ما لازم است بدین وسیله به تقویت آن بپردازیم.
در این جا لازم است یادآوری کنیم که علاوه بر اندیشیدن دربارهٔ اصول توحید، نبوّت و معاد فکر دیگری هم لازم است تا انگیزه عملی متناسب با این افکار و هماهنگ با این اصول نیز در ما زنده شود. لازم است در آثار ایمان بیندیشیم تا توجه به آثار و نتایج خوب آن در نفس با یک انگیزه نیرومند ما را به تحصیل اختیاری ایمان وادارد و نیز به آثار نامطلوب کفر بیندیشیم تا ما را از آن بازدارد. از همین روست که قرآن نیز فراوان تأکید دارد تا در این باره هرچه بیشتر بیندیشیم.
ادامه دارد ...
منبع
کتاب انسان سازی در قرآن
پانویس
- ↑ ر. ک: علی بن ابراهیم القمی، تفسیر القمی، ج 1، ص 248.
- ↑ اعراف (7)، 175.
- ↑ کهف (18)، 28.
- ↑ طه (20)، 16.
- ↑ فرقان (25)، 43.
- ↑ جاثیه (45)، 23.
- ↑ ص (38)، 26. ر. ک: عبد علی العروسی الحویزی، نورالثقلین، ج 4، ص 450؛ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 17، ص 204.
- ↑ قصص (28)، 50.
- ↑ محمد (47)، 16.
- ↑ نجم (53)، 23. ر. ک: ملا فتح الله کاشانی، منهج الصادقین، ج 9، ص 81؛ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 19، ص 40.
- ↑ بقره (2)، 87.
- ↑ قمر (54)، 2 و 3.
- ↑ نازعات (79)، 40 و 41.
- ↑ مؤمنون (23)، 71.
- ↑ نساء (4)، 27.
- ↑ مریم (19)، 59. ر. ک: حسین علی الخزاعی النیشابوری، روض الجنان و روح الجنان، ج 13، ص 86؛ ملا فتح الله کاشانی، منهج الصادقین، ج 5، ص 437؛ سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 14، ص 81.
- ↑ مائده (5)، 105.
- ↑ فجر (89)، 27 و 28.
- ↑ قیامه (5)، 2.
- ↑ یوسف (12)، 54.
- ↑ فجر (89)، 28.
- ↑ اعراف (7)، 176. ر. ک: سید محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 8، ص 348.
- ↑ ر. ک: شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.







