فرهنگ مصادیق:ضرورت گسترش روحیه نقد و انتقادپذیری
محتویات
- ۱ مقدمه
- ۲ مفهوم نقد و انتقاد
- ۳ روش نقد
- ۴ وضعیت نقد و انتقاد در جامعه ما
- ۵ تأثیر مثبت روحیه نقد و انتقادپذیری در جامعه
- ۶ تاثیر منفی روحیه نقد و انتقادپذیری در جامعه
- ۷ شیوههای انتقاد و انگیزههای آن
- ۸ شیوههای انتقاد
- ۹ انگیزههای انتقاد
- ۱۰ منشاء عدم رفتار متناسب نقد و انتقادی و راههای اصلاح آن
- ۱۱ نتیجه گیری
- ۱۲ پانویس
مقدمه
انتقاد اجتماعی، در اشکال مختلف خود بیشتر جوامع جایگاهی ویژه دارد. حتی در سادهترین جوامع هم، انتقاد کاملی است پاراهای از افراد یا گروههای اجتماعی را بر میانگیزاند. ولی در جوامعی که این دست، دامنه انتقاد الزاماً محدود و ضروری عرف و سنت بس سترگ است؛ روند رسیدگی در کل ناپدار و دشوار است و شیوههای تثبیت شده رفتار به دلیل ترس از فاجعهای فراگیر، به آسانی تغییر پذیر و تحول پذیر نیستند. اما در جوامع پیشرفته که از ذخایر اقتصادی و زندگی متمدن برخوردارند معمولاً یک طبقه روشنفکر حرفهای در آنجا گرفته است که هر گونه انتقاد مستمر و منظم کار جامعه را متحمل میشود.
ویژگی کنونی نقد اجتماعی این است که منتقدان در مواجهه با این و یا آن نظام اجتماعی، دیگر در برابر خود یک معضل اجتماعی کلان را که مستلزم راه حلی کلان باشد مشاهده نمیکنند، برعکس، آنان توالی وضعیتهای کم و بیش منحصر به فردی را میبینند که پرداختن به هر یک از آنها کاری بس دشوار است چون قاعداهای عام و یکنواخت برای بحث دربارهٔ تمام وضعیتها وجود ندارد. بنابراین گواینکه عصر ما مطمئناً عصر انتقاد است در عین حال عصری است که آشفتگی و اغتشاش آن مثال زدنی است.
جامعه ما نیز، با همه پیچیدگیهای فراوان و مسائل متفاوتی که با آنها دست به گریبان است رفته رفته روحیه انتقادی را برای طرح اندیشههای تازه میپذیرد. این مقاله سرآن ندارد که تاریخچه انتقاد اجتماعی در جامعه ما را بررسی کند. هدف را قم این سطور آن است که ضرورت بسط روحیه نقد و انتقاد پذیری را در جامعه بررسی کند. برای درک بهتر این مسئله لازم است ابتدا تعریفی از نقد و انتقاد و مفهومی روشن از روش نقد به دست دهیم.
مفهوم نقد و انتقاد
مفهوم نقد به طور کلی عبارت است از: بررسی، شناسایی و عنوان کردن و نمایاندن عیبها و برملا کردن نهفتهها. وقتی میگویند فلانی، درهم را نقد زد یعنی اینکه آنها را جدا کرد، نگاه کرد و بررسی کرد تا سره را از ناسره تشخیص دهد و وقتی در همها را به دست میگیریم و تقلبیها را جدا میکنیم در واقع آنها را انتقاد کردهایم.
نقد زدن بر کلام هم یعنی عیبهای پنهانش را نمایاندن و انتقاد در این مفهوم به معنای ارزیابی منطقی آن است. نقد یعنی یافتن و نشان دادن تا اگر کسی خواست بتواند راهش را بیابد و اگر نخواست عذری نداشته باشد از این رو نقد و شماتت از کنیه برمی خیزد و به انتقام میانجامد در حالی که نقد و انتقاد به معنای، طب، بی طرفی و بررسی و نهفتهها را برملا کردن است.
کسی که طلب ندارد در مقام انتخاب هم نیست و فقط زبانش را حرکت میدهد بی آنکه سخنی از صدق دل بگوید، و چون خواستهای ندارد نقاد نیست (وراج) است. کسی که طالب دارد ولی بی طرف نیست و از پیش انتخاب کرده است نقاد نیست او توجیه گر است چون پیش از اندیشیدن تصدیق و قبل از شناسائی انتخاب کرده است.
کسی که از طلب و بی طرفی برخوردار است ولی در همها را در دست نگرفته و آنها را از هم جدا نگرده است نه یک نقاد، که فردی بی خبر است.
کسی هم که تمام شرایط فوق را داراست اما نهفتهها را آشکار نکرده است نقاد نیست بلکه نزدیک بین ست.
نقد درانگیزه ودر هدف و در روش تفاوت دارد، انگیزه نقد، انتخاب کردن است و هدفش، یافتن و نشان دادن و تدارک زمینه، و روش آن هم عبارت است از داشتن معیار، محک زدن و به کار بردن میزان های ثابت، میز انهایی که بزرگ و کوچک نمیشوند و مانند نور در دنیای نسبیتها، سرعت ثابتی دارند.
کسانی که میخواهند طرحی بریزند و کار را شروع کنند، باید محاسبه کردنها بیاغازند و کسریها را نقد کنند و کمبودها و عیبها را بیابند. اما گاه هدف فرد نمایش دارد از کمبودها و عیبها چشم میپوشد ولی فرد با هدف ساختن دربارهٔ عیبها بزرگ نمایی میکند تا مشخص تر شوندو بتواند به شیوه عملکردشان و راه خنثی کردنشان پی برد. آنها که هدف سازندگی در سر دارند، نقدها و نمایان عیوب را هدیهای از جانب ناقدان میدانند.
وسعت قلمرو و نقد، به وسعت انسان و خواستهها و حرکتهای اوست. هدفها، مکتبها، اعمال، شناخت و هنر، همه در قلمرو و نقد و انتقاد قرار میگیرند.
هدفها را میتوان با مقایسه با استعدادها و شأن انسان و با توجه به نیازهای او نقد زد.
همچنین میتوان هدفها را با مقایسه سود و زیان آنچه که میدهند که میشناسند، به نقادی گرفت.
برای نقد مکتب میتوان نیازها، تجربه عملی، آرمانها، و مقایسه را به کار گرفت. با شناخت نیازها و با شناخت آرمانهای انسان، مکتبهایی که میدان دار هستند، نقادی میشوند. مقایسه مکتبها با یکدیگر، نقاط قوت و ضعف آنها را مینمایاند. در نهایت تجربه بک مکتب و کاربرد عملی آن هم راهی تجربه یک مکتب و کاربرد عملی آن هم راهی است که درنقد میتوان از آن بهره گرفت.
اعمال بوسیله اثر آنها و با عامل انگیزه آنها و با هدف و جهت آنها و با شکل و هماهنگی کلی آنها نقد میشوند. دیگران رامی توان با هدف خاص خودشان با گفتار خودشان، یا کارها و اعمالشان، با جهتها و هدفشان سنجید. شناخت را میتوان با حقیقت، با فایده و اثر عملی یا با هماهنگی آن محک زد. و در نهایت هنر را میتوان به وسیله اثر آن، به وسیله سنتها و بوسیله رابطه واقعیتهای ذهنی و عینی، در مکتبهای گوناگون نقد، بررسی کرد و محک زد. اینها راههای گوناگون نقد هستند. اما شخص قبل از اینکه به نقادی بپردازد باید روش نقد را نقادی کرده باشد تا با معیارهای ثابت و مشخص کار نقد را دنبال کند.
روش نقد
۱ـ هنگامی که با عقیده و با تعصب خویش، مکتبی، شخصی و یا عملی رانقد میزنیم، روشن است که ما هنوز به روشی مشخص دست نیافتهایم و هنگامی که به معیارهای ثابت رسیدیم میتوانیم هر فرد و هر عقیده و هر عمل را ارزیابی و نقد کنیم، یعنی زمانی که به خودآگاهی و شعور برسم. انسان در مرحله شناسایی و آگاهی، تابع محیطهایی است که در آنجا زندگی میکند و در نتیجه تکلیف چندانی بردوش ندارد. تکالیف متعلق به دوره بلوغ اند و به دوران آزادی وابستهاند. در این دوره عقل شکوفا می شودو کارش را با دو نظارت شروع میکند. یکی نظارت بر راههایی که هوش و فکر فرد نشان میدهد و دیگری نظارت بر خوبیها و بدیهایی که همیشه مارا به دنبال خود میکشند. عقل میگوید که خوبی چیست؟ بدی کدام است؟
در این سطح معیارها و میزانهایی به دست میآید و خوبیها از خوشیها جدا میشوند از یاد نبریم که خوبی غذا با خوشمزگی آن یکی نیست. غذای خوب و به عبارت دیگر راه خوب و زندگی خوب آن است که کمبودهای ما تأمین و کسریهای مان را جبران کند. با این معیارها و میزانهاست که نقد و سنجش مشخص میشود که ما باید برای چه چیزی بکوشیم و در راه چه چیزی از ما میگیرند؟ با در دست داشتن این معیار و میزان به هدفها میرسیم و با رسیدن به این همین هدف هاست که نقشه ما و طرح ما و نیازهای ما شکل میگیرد. و سپس با همین نیازها خویش میتوانیم به بررسی مکتبها و عقیدهها بپردازیم و از میان آنها انتخاب و یا آنها را رها کنیم.
۲ـ افزون براین روش بنیادین، میتوان هر کسی را با هدف خود وی سنجید نه با هدف دیگران، روش بنیادین ایناست که هدفها را هم نقد بزنیم و با نظارت عقل بسنجیم. اشتباه است یک قهرمان فوتبال را یا یک نوازنده گیتار بسنجیم. با این شیوه است که میتوانیم آدمها را بسنجیم و اگر خواستیم باشیم میتوانیم بنیادی تر، حتی هدفها را نیز نقد بکسیم و ببینیم که مثلاً کدام هدف بهتر است.
۳ـ هماهنگی و انسجام محکی برای یک فکر یا یک عمل است و با این معیار میتوان بد و خوب آن را نمایان کرد.
۴ـ روش نهایی، نقد و تجربه و هماهنگی آن با واقعیت خارجی است و کارآئی آن در مرحله عمل به اثبات میرسد. البته این روش را نباید فقط در یک مرحله و در یک مقطع از زمان بررسی کرد. چون هر اندیشه و مکتبی. هر اندازه هم ناهماهنگ باشد، به هر حال خواستارانی خواهد داشت.
ولی همانگی را باید با واقعیت حاکم برهستی و نه واقعیت اجتماعی سنجید. چون در این میدان است که باطل میشکند و انحرافها یا تصحیح و یا نابود میشوند.
یک مکتب یا بک فکر ممکن است در یک دوره زمانی محدود یا در مقطعی از تاریخ شکوفا شود ولی اگر با واقعیت هستی، هماهنگ نباشد ضربه میخورد و از بین میرود چرا که هماهنگی با نظام هستی، ماندگاری فکر را تضمین میکند و درستی آن را نشان میدهد ولی هماهنگی در یک مقطع زمانی و سازگاری با واقعیت اجتماعی این نکات منفی و مثبت را نمایان نمیکند. این شیوه، تکیه گاه کسانی است که فقط به تجربه اعتقاد دارند. و چه بسا که غرامت سنگینی نیز میپردازند. در این راه میتوان از تجربه دیگران نیز بهره گرفت و عبرت آموخت.
وضعیت نقد و انتقاد در جامعه ما
همان طور که اشاره شد تحمل انتقاد دائم و منظم از کار جامعه معمولاً در جوامع با فرهنگ و برخوردار از طبقه روشنفکر حرفهای و آگاه امکان پذیر است یعنی جامعهای که از توان علمی بالایی برخوردار باشد. اما در جوامعی که میزان بی شوادی در آن بالاست و جامعهای با فرهنگ شفاهی و نفوذ مشترک نیروی عرف سنت است. در چنین جامعهای نقد واصولی و انتقاد سالم تا حدی دور از انتظار به نظر میرسد. البته این پدیده ریشه در گذشته هر ملتی دارد. در زمینه تاریخی کشور ما گفتنی است که به دلیل ساختار حکومتی، نقد و انتقاد یکسره ناممکن بود چرا که اصولاً قرار نبود کسی انتقاد کند.
آموزش سیاسی هم در کشور بی معنا بود و از این رو انتقاد کماکان، امری غیر طبیعی جلوه میکرد.
بعد از انقلاب اسلامی ایران، جسارت انقلابی و حق طلبی در آحاد مردم پدید آمد و زمینه برای نقد و انتقاد و حضور گسترده مردم در صحنههای سیاسی و اجتماعی آماده شد.
اما هر کس در جامعهای که فاقد فرهنگ انتقاد است وارد صحنه سیاست شود عوض آنکه انتقاد کند یا در فکر اعتراض است و یا در اندیشه کسب قدرت. به همین دلیل انتقاد با اعتراض در هم میآمیزد. در سالهای اول انقلاب، نقد ونقادی به صورت کستردهای در سطح جامعه شکل گرفت و در سالهای اخیر نیز در انتقادها از ساختار اجتماعی کمتر سخن به میان میآید. یکی از ویژگیهای نقد و نقادی در جامعه ما این است که انتقاد اجتماعی معمولاً با جنبههای سیاست رابطه دارد و چون فرهنگ انتقاد قوام نگرفته است وارد شدن در حوزه سیاست، مسیر را سخت تر میکند. دلایل زیادی در این مورد وجود دارد که دربارهٔ آنها صحبت خواهد شد.
تأثیر مثبت روحیه نقد و انتقادپذیری در جامعه
برای پی بردن به اهمیت نقد و نقادی لازم است که ابتدا این سئوال را مطرح کنیم که اگر این روحیه را در جامعه گسترش دهیم چه نتایجی حاصل خواهد شد؟ و یا اینکه انتظارات ما از گسترش روحیه نقد و انتقاد پذیری در جامعه چیست؟ به طور کلی میتوان نتایج زیر را از گسترش روحیه انتقادپذیری انتظار داشت:
حضور گسترده مردم در صحنههای سیاسی ـ اجتماعی
از آنجا که مردم به مسائل جاری کشور توجه دارند و دیدگاههای خودرا به صورت انتقاد مطرح میسازند و نیز در جریان دیدگاههای سایر افراد جامه هم قرار میگیرند، به تدریج حضور مردم در صحنههای سیاسی ـ اجتماعی کشور بیشتر و از گسترش ابعاد بی تفاوتی در جامعه نسبت به مسائل سیاسی و مصالح نظام جلوگیری میشود.
تقلیل تشنج سیاسی
نارضایی از سیاستهای دولت در هیچ جامعهای، موضوعی غیر منتظره و نامتعارف نیست این نارضایی اگر به صورت یک سیستم سالم انتقاد مطرح نشود، زمینه برای تشنج سیاسی آماده میشود. از اینرو فراهم ساختن امکان انتقاد آزادانه؛ ابراز تبلیغاتی پر قدرتی را زدست دشمنان سرسخت نظام که مترصد ایجاد و گسترش تشنج سیاسی هستند خارج میکند.
پیوند مردم و مسئولان
وجود روحیه نقد و انتقاد پذیری باعث میشود که مسئولان در مقابل مردم پاسخگو باشند، آنان مجبورند در ارائه این پاسخها، به بیان واقعی مشکلاتی بپردازند که حکومت با آنها روبرو است. در نتیجه مردم در ارتباط رو در رو با مسئولان مشکلات آنان را بهتر درک میکنند و خود را در مشکلات آنان سهیم میدانند ودر رفع این مشکلات کوشاتر میشوند.. و این خود پیوندی بین مردم و مسئولان برقرار میکند. و در نتیجه فاصله میان آنها کم میشود.
ارائه راه حلهای مناسب
انتقاد برخورد افکار و دیدگاههای مختلف است. تضارب و تلافی افکار، به تقویت تفکر و تعقل و قدرت نقادی میانجامد. مهمترین اصل در انتقاد سالم ارائه نمونهها و پیشدستی در این مهم، تضارب افکار را بیشتر میکند و در نتیجه افکار مختلف مطرح میشود. با سنجش و ارزیابی افکار و اظهار نظرهای متفاوت، امکان یافتن راه حلهای بهتر برای مسائل بیشتر میشود
رشد سیاسی جامعه
وجود یک سیستم سالم نقد و انتقاد در جامعه باعث افزایش آگاهی مردم میشود زیرا به تقویت تفکر و تعقل و قدرت نقادی در عرصه تلاقی تضارب افکار جامعه منجر میشود. و در نتیجه شعور و اداراک و آگاهی افزایش مییابد و جامعه با برخورداری از آزادی مباحثه آزادی و نقد سالم مسائل، آگاهی سیاسی ـ اجتماعی خودرا بالا خواهد برد. این روحیه در بسیاری از نقاط جهان به ایجاد تشکلهای حزبی و گروههای فشار منجر شده است.
تاثیر منفی روحیه نقد و انتقادپذیری در جامعه
گسترش روحیه نقد و نقادی باید با ظرافت و دقت بسیار صورت گیرد. زیرا بازهم تکرار میکنیم که جامعه ما جامعهای است با توان علمی تقریباً پایین با فرهنگی شفاهی.
بسیاری از مردم مفهوم نقدو انتقاد را به درستی نمیدانند و بالطبع از به کار گیری اصولی آن نیز ناآگاهند. در چنین جامعهای قطعاً انتظار نمیرود که با مسائل علمی برخورد کند. بنابراین رعایت احتیاط در این خصوص لازم است و باید با دقت هر چه بیشتر با مطالعهای جدی و حساب شده اصولی را در این مورد طراحی کرد و به مرحله اجرا گذاشت زیرا هر گونه حرکت شتاب زده در این زمینه میتواند زیانهای فراوانی به بار آورد که مهمترین این اثرات منفی عبارتند از:
شایعه پراکنی و جوسازی
اولین اثر منفی در این زمینه، نقد و انتقادهای بی مورد است. اینگونه نقد و انتقادها به جوسازی و شایعه پراکنی گسترده در جامعه میانجامد که باعث اتلاف وقت مسئولان جهت پاسخ گویی به آنها میشود. از سالهای گذشته، در جامعه ما به دلیل نبود سیستم منسجم و سالم نقد، نارضائیها به صورت پخش گسترده شایعات و آمادگی برای پذیرش اینگونه شایعات بروز کرده است.
تهمت
در کنار شایعه پراکنی و جوسازی، به مسئله تهمت ونیز باید توجه شود زیرا در بیان دیدگاهها و انتقادات افرادی هم مورد تهمت قرار میگیرند. وارد کردن چنین اتهاماتی هزینهای در برندارد زیرا کسی که تهمت میزند مجبور به اثبات ادعای خویش نیست اما فرد مورد اتهام باید هزینههای زیادی ـ چه از نظر مادی و چه از نظر زمانی ـ متحمل شود تا خود را از اتهام مبرا سازند.
تشنج سیاسی
برخی تصور میکنند که انتقاد یعنی زیر سئوال بردن مسئولان و یا کل نظام، در نتیجه نقد و انتقاد در این زمینه فعال میشود. اینگونه انتقادات تحریک آمیز در جامعهای با سطوح علمی پایین، نبود آموزش سیاسی لازم و فقدان اطلاعات موفق و کافی میتواند به تشنج سیاسی منتهی شود و موجبات تضعیف نظام را فراهم آورد.
شیوههای انتقاد و انگیزههای آن
مهمترین کاری که در سیاست فرهنگی باید انجام شود این است که نه تنها انتقاد مورد بررسی قرار گیرد بلکه شیوههای انتقاد و انگیزههای آن هم دقیقاً مطالعه شود نا بتوان فرهنگ نقد و نقادی را در جامعه اصلاح کرد.
به طور کلی میتوانیم انتقادات را به دو دسته کلی تقسیم کنیم:
انتقادات سازنده
آنهایی که نیت سازندگی دارند محاسبهها را شروع و کسریها را نقد میکنند و کبودها و عیبها را مییابند. آنها در نظام ساختن و پروراندن، عیبها را بزرگتر میکنند تا بهتر ببینند، مسائل و مشکلات را زیر ذره بین قرار میدهند تا بزرگتر و مشخص تر شوند، و با طرزکار آنها آشنا شوند، و راه خنثی کردنشان را فراگیرند. در این زمینه به سه مسئله، دقت و عمق و وسعت توجه میشود، و این به بینش دقیق و وسیع و عمیق سازندگی میانجامد. در این نوع انتقادات عیبگوئی در واقع نوعی ارمغان است که ما را در شناسایی حق و رسیدن به آن یاری میدهد. مثلاً وقتی نزد پزک میرویم می خواهیم که عیبهایمان را بگوید. حتی خودمان بهانه جویی میکنیم تا عیبهایی را به او نشان بدهیم. در این گونه مواقع، اصلاً میل نداریم که پزشک هنگام معاینه کردن ما سریع و سطحی عمل کند بلکه دوست داریم که او با معاینهای دقیق و عمیق. دردهای مارا یک به یک آشکار کند.
انتقادات تخریبی
فرد در این نوع انتقاد، قصد سازندگی ندارد بلکه برعکس از حق و حقیقت دور میشود. در این نوع انتقادات، عیبهای واقعی را بزرگ میکنند. و از کمبودها چشم پوشی میشود. فرد بدون ارزیابی و راهیابی دقیق گام بر میدارد که در نهایت، تخریب سرانجام آن است.
شیوههای انتقاد
انتقاد به شیوههای مختلفی صورت میگیرد. شیوه انتقادات سازنده با شیوه انتقادات تخریبی فرق میکند:
شیوه انتقادات سازنده: ۱ـ تجویزی ۲ـ علمی و منطقی
شیوه انتقادات تخریبی: غیر تجویزی و غیر علمی
انتقادات تجویزی: امر به معروف و نهی از منکر
در اصول سیاست فرهنگی ما، صراحتاً بر گسترش روحیه نقد و نقد پذیری و همگانی شدن اصل امر به معروف و نهی از منکر تاکید شده است، یعنی جامعه ما باید در مسیری حرکت کند که همه آحاد مردم مشارکت در مسائل اجتماعی و حضور جدی در صحنه را ارزش تلقی کنند و با جدیت وظیفه خودرا در باب امر به معروف و نهی از منکر انجام دهند تا بدین ترتیب، زمینه مناسب برای اصلاح امور فراهم شود.
امر به معروف و نهی از منکر رسالتی است برای دگرگون ساختن جامعه بشری، ریشه کن ساختن پلیدیها و گستردن عدل و تقوی. هر فرد موظف است باهر وسیلهای که در اختیار دارد در اصلاح جامعه، در جلوگیری از فساد و انحراف و در پیشبرد ارزشهای متعالی بکوشد. و چون امر به ممعروف ونهی از منکر وظیفهای است دائمی از این رو بسیج گروهی از مردم را برای ادای این وظیفه مهم پیش بینی و تجویز شده است، مفهوم پاسداری از نیکیها و جلوگیری از بدیها، تلاش و انقلاب مداوم است. یعنی زنده نگاهداشتن روح مسؤولیت در همه افراد جامعه. بنیاد عدل و آزادی بر دفاع دائمی از آنها استوار است. برای پیشبرد این هدف باید از همه وسایل تبلیغاتی، آموزشی، هنر، و در نهایت، در صورت لزوم، از قدرت و خشونت استفاده کرد.
وظیفه امر به معروف و نهی از منکر، خود انقلابی درزمینه فرهنگ به شمار میرود که بعد از موفقیت انقلاب اجتماعی ـ اقتصادی و کسب قدرت سیاسی بر آن تاکید بسیار شده است. خود امر به معروف و نهی از منکر برای گسترش و تعمیم وتعلم ارزشهای جدید، نگهبانی از آنها و برای جلوگیری از ظهور و رشد ارزشهای غیر خودی و محو آثار نظام پیشین، و برای دگرگون ساختن ماهیت انسانها و تربیت آنها براساس موازین فرهنگی جدید ودر یک کلام، زنده نگاه داشتن فرهنگ انقلابی و سازگاری مداوم نظام و روابط اجتماعی و اقتصادی با فرهنگ و تضمین حرکت تکاملی این دو به سوی سعادت و آزادی همه انسانها و گسترش عدل و تعمیم رفاه و تقویت ایمان، ضرورت تام دارد.
انتقادات علمی و منطقی
این نوع انتقادات که در واقع اندیشیدن به شیوهای علمی است معمولاً بر دلایل قوی استوار است و از شیوههای تفکر علمی استفاده میکند و با زاویههای رایج عامیانه کاری ندارد اینگونه انتقادات با سطحی نگری و سخنان بی پایه و اساس یکسره متفاوت است. نقد هنر است و برخورداری از روحیه نقد و انتقاد، اساساً در اندیشیدن به شیوهای علمی و منطقی، تجلی مییابد. بنابراین اگر گسترش روحیه علمی و منطقی را به معنای گسترش شیوه تفکر علمی و منطقی و مطابقت با منطق بدانیم شاید این تحول به حل مشکلات جامعه ما کمک کند. امروز هدف اغلب انتقادهای اجتماعی مسائلی است که باید به نوعی با یاری جستن از دانش تخصصی حل گردد، مثل کاستن از شمار تصادفات رانندگی.
انگیزههای انتقاد
انتقاد ممکن است برانگیخته از عوامل زیر باشد:
انگیزه انتقادات سازنده
شناسایی حق و رسیدن به آن
انگیزه انتقادات تخریبی
۱ـ جوسازی و شایعه پراکنی
۲ـ خودنمادئی یا نمایش
۳ـ سوء استفادههای شخصی
۴ـ عقدههای شخصی
۵ـ حمایت از افراد مورد نظر
۶ـ هیچکدام
انگیزههای انتقادات سازنده
هدف این نوع انتقادات معمولاً رسیدن به کمال مطلوب است. آنچه ما مطلوب مینامیم ارزیابی منطقی از مسائل جامعه است که در نهایت نه به منفعت فردی یا گروهی بلکه به سازندگی جامعه منجر شود. این نوع انگیزهها بر پایه علم و دانش و منطق استوار است هر اندازه روحیه علمی بالاتر باشد و هر اندازه و هر کس بهتر وظبفه اش را در باب امر به معروف و نهی از منکر انجام دهد، زمینه مناسب برای اصلاح امور هم به همان اندازه فراهم خواهد شد و رسیدن به هدف سازندگی هم آسانتر میشود.
انگیزههای انتقادات تخریبی
جوسازی و شایعه پراکنی
پارهای از مردم عوض آنکه انتقادات خود را براساس منطقی و سازنده استوار کند موضوعی کاذب را در جامعه و دربارهٔ آن شایعه پراکنی و جوسازی میکنند. این گونه انتقادات ناشی از جوسازی نه تنها هیچگونه سازندگی اجتماعی را به ارمغان نمیآورد بلکه بالعکس موجب ایجاد جوی میشود که جز تشنج اجتماعی و اتلاف وقت مسئولان ثمره دیگری ندارد.
خودنمایی
هدف به اصطلاح افراد خودنما ازانتقاد آن است که قهرمان شوند وانظار را به هدف خود جلب کنند. این ویژگی حتی درزندگی شخصی نیز مشاهده میشود. شخص برای اینکه سری توی سرها درآورد عوض آنکه محاسن وویژگیهای خود رابرشماردوبرتری اصول وتفکر خود را به اثبات برساند دیگران را متهم میکند و یا ناچیز میشمارد بنابراین هرانتقادی اگر ناشی ازنمایش فردی باشد جز تخریب جامعه کاری نمیکند.
سوءاستفادههای شخصی
گاه اتفاق میافتد که بعضیها به دلیل اینکه راه سوء استفادههای آنان مسدود شده است زبان به انتقاد میگشاید این افراد تحت تأثیر مستقیم منافع فردی قراردارند ومنافع اجتماعی را قربانی منافع خویش میکنند. اگرراه سوء استفادههای شخصی برای این افراد همواره شود انگیزههای انتقاد آنان نیزموقتاٌ ازبین میرود.
بغضهای شخصی
اغلب مشاهده شده است که انگیزههای بسیاری از انتقادات عقدهها ویا بغضهای شخصی است. دراین نوع انتقادات، منتقد درصدد آن نیست که چیزی را بیان کند بلکه میخواهد اعتبار فردی را خدشه دار سازد و یا ماهیت مطلبی راتحریف کند.
بنابراین، انتقادات ناشی ازاین گونه انگیزهها فاقد هرنوع سازندگی است. این گونه افراد ناراحتیهای شخصی خود رااز نظام، سیستم ویا مسئولیت را اساس انتقاد قرار میدهند و هیچ اصول ومنطق اساسی هم پشتوانه عمل آنها نیست این نوع انتقاد درنهایت به جوسازی وایجاد بدبینی درعامه مردم میانجامد.
حمایت از افراد مورد نظر
این نوع انتقاد معمولاٌ پوششی برای حمایت ازافراد مورد نظر است. انتقاداتی از این دست اگر با شناخت کافی و بر پایه حق و حقیقت صورت نگیرد، خسارت جبران ناپذیری بر جامعه وارد میکند. افرادی با این نوع انگیزهها معمولا تحت تأثیر ابزارهایی نظیر ترغیب، تشویق، عناصر مادی و.... قرارمی گیرند بدون اینکه منافع کل جامعه را مورد توجه قرار دهند و با این عمل نه تنها روحیه سالم نقد و انتقاد سالم را از بین میبرند بلکه در دراز مدت موجب زوال جامعه نیز میشوند.
هیچکدام
پارهای از منتقدان کارشان، ریشخند جامعه است واین انتقاد ازسوی کسانی صورت میگیرد که برای دگرگونی اوضاع کاری ازدستشان برنمی آید وخودشان نیز به این امر وقوف دارند. این گروه ازافراد معمولا هیچ تضمینی نمیگیرند وهمیشه در ا نتظار می ما نند تا تصمیمی گر فته شود. آنا ن در این تصمیم گیری هیچ نقشی و یا عملی ا نجا م نمیدهند. وبه محض آنکه تصمیم گرفته شد شروع به انتقاد میکنند.
منشاء عدم رفتار متناسب نقد و انتقادی و راههای اصلاح آن
عدم مسئولیت پذیری
یکی از ویژگیهای جامعه ما این است که پارهای از افراد درقبال مسئولیتی که پذیرفتهاند، احساس تعهد و مسئولیت نمیکنند، به ویژه آنکه شعار به اندازه حقوقم کار میکنم دربارهٔ این افراد مصداق پیدا میکند به عبارت دیگر مسئله تعهد ومسئولیت درافراد به عنوان یک ضرورت حیانی مطرح نیست، درصورتی که این ضرورت بر خصوصیات زیستن وزندگی جمعی نوع انسان مبتنی است.
پیش ازآنکه به ضرورت حس مسئولیت درجامعه بپردازیم باید ابتدا ببینیم وضعیتی که نامش رامسئولیت میگذاریم، درچه موقع وتحت چه شرایطی در افراد پدید میآید، به زبان دیگر انگیزههای ایجاد حس مسئولیت کدامند:
الف _ مرحله اول شخص نسبت به فرد و ماهیت وشخصیت خود احساس مسئولیت میکند.
ب _ درمرحله دوم فرد نسبت به نزدیکان ووابستگان خود احساس مسئولیت میکند.
ج _ درمرحله آخر فرد، نسبت به کشور وجامعه بشری احساس مسئولیت میکند.
الف _ مرحله اول: این مرحله به عنوان عوامل و حوادثی ارتباط دارد که سلامت وتکامل جسم ما را به مخاطره می اندارد. منظور این است که ما درحالت عادی علاقمند هستیم که سلامت جسم خویش را حفظ کنیم. بنابراین نسبت به هر حادثهای که آرامش و آسایش ما را مختل سازد حساسیت نشان میدهیم ودرفکر رفع خطر هستیم. این نوع احساس مسئولیت غریزی است. اما این بدان معنانیست که از نیازمان آگاهی نداشته باشیم بلکه بالعکس به درجه هوشیاری ما از احتیاجات و آگاهی ما از دوستیها ودشمنیها بستگی دارد.
ب _ مرحله دوم: به عوامل وحوادثی مربوط است که سلامت روح و روان مارا به مخاطره میاندازد. شکی نیست که آنچه باعث پیوند انسانها به یکدیگر میشود عشق ونفرت است. به آنها که دوست داریم عشق میورزیم واز آنهایی که نفرت داریم کینه جویی میکنیم. به عبارت دیگر اگر به دوستانمان گزندی وارد شود آرامش مانیز مختل میشود وآزرده خاطر میشویم وزمانی آرامش به ما برمی گردد که آن مساعدتی که از دست ما ساخته است نسبت به دوستانمان انجام دهیم تا ناراحتی شان رفع شود. و بااین عمل، آرامش خاطر خودمان رابه دست میآوریم. این همان احساسی است که همه درقبال همسروفرزندان خویش دارند و مسئولیتی که درپی آن احساس میکنیم ناشی ازهیمن نوع احساس مسئولیت است.
ج_ مهمترین نوع مسئولیت به نوع سوم مربوط میشود این مرحله به عوامل و حوادثی ربط مییابد که عقاید ونظام ارزشهای ما را به مخاطره میاندازد. احساس مسئولیت در قبال اجتماعی که در آن زندگی میکنیم و منبع برانگیخته شدن این نوع احساس ناشی از حوادثی است که برخلاف عقاید ونظام ارزشهای ما روی میدهد. مبنا ومعیار قضاوت فردی نسبت به محیط اجتماعی اش، عقاید و جهانبینی اوست. واکنشی که شخص دربارهٔ هرپدیدهای ازخود نشان میدهد و موضع گیری خاصی دربارهٔ رفتار دیگران دارد به آگاهی وشعور شخص نبوده است واین همان نظام ارزشی شخص است.
اگر رفتاریا عملی مغایر با این ارزشها ویا عقاید صورت گیرد شخص به دفاع ازعقاید خود بر میخیزد. بنابراین مهمترین منبع دائمی ایجاد کننده حس مسئولیت نقشها و یا رسالتهایی است که فرد بردوش خود احساس میکند و هر چقدر این آگاهی بیشتر باشد شیوه برخورد با تضادها دقیق تر است و انتقادها هم منطقی تر صورت میگیرد.
بی تردید زندگی فرد رابطهای تنگاتنگ با زندگی اجتماع دارد. رابطه منطقی بین مسئولیت فرد نسبت به خود و نسبت به اجتماع براین واقعیت استوار است که هر موجود زنده به جایگاهی نیازمند است. محیط زیست موجود ناحیه وسرزمینی است که شرایط زندگی درآن فراهم است، یا قابلیت آن را دارد که زندگی درآن جریان یابد. هیچ موجود زندهای ازچنین محیطی بی نیاز نیست. درتعامل بامحیط وعناصرمتشکله آن است که فعالیتهای حیاتی رخ میدهد.
مسلما هرچه شخص آگاهتر باشد به همان نسبت بهتر میتواند بین زندگی خود وشرایط زمانه خود رابطه منطقی برقرارکند. واین آگاهی دراو احساس مسئولیت ایجاد میکند وازطریق وارد کردن همه این آگاهیها در خود آگاهی توده مردم جامعه رابه یک جامعه مسئولیت پذیر سوق میدهد.
مهمترین عامل ایجاد وتقویت حس مسئولیت پذیری درجامعه خود نظام است نظام باید عواملی راکه حس مسئولیت پذیری راتشدید میکند، تقویت کند وعواملی راکه مسئولیت پذیری جامعه را تقلیل میدهد شناسائی ودررفع آن تلاش کند. این مهم درصورتی تحقق میپذیرد که (ضابطه) جایگزین رابطه شود وبه تخصص ارج گذاشته شود. درسیستم ضابطهای استعدادها مجال بروز مییابند ومی توان آنها رامحک زد. به افرادی که بهترین عملکردها رادارند و درجه مسئولیت پذیری آنان هم بالاست، پاداش داد وبرای هرگونه مسئولیت ناپذیری باید مجازاتی تعیین شود. به عبارت دیگر ابزارهایی نظیر ترغیب، تشویق (چه مادی، چه معنوی ) ودرنهایت تنبیه میتواند دررفع مسئولیت ناپذیری موثرواقع گردد.
یکی ازعوامل مهم ایجاد حس مسئولیت ناپذیری شرایطبداقتصادی است که بر جامعه حاکم است. بنابراین دولت باید این مساله راجدی تلقی کند ویاعواملی که باعثنابرابریهای طبقاتی شدهاند مقابله کند.
نکته دیگر مربوط به پاسخگویی افراد نسبت به مسئولیتی است که برعهده گرفتهاند. همه بایددربرابر مسئولیتی است که تقبل کردهاند پاسخ گو باشند واین پاسخ گویی افراد نبایید فقط درردههای پائین صورت گیرد بلکه درسطوح بالاتر این عمل باید درست تر و دقیق ترانجام پذیرد.
جهل
یکی دیگر از راههای ایجاد زمینه مساعد برای نقد وانتقاد سالم درجامعه از بین بردن جهل است. جهل یکی ازبزرگترین آفات اجتماع است. جهل از دو عامل سرچشمه میگیرد. عامل اول عدم آگاهی مردم نسبت به مسائل اجتماعی وعامل عدم آگاهی مردم نسبت به مسائل اجتماعی و عامل دوم بی سوادی تا حدودی موفق بودهایم ودرزمینه بالا بردن سطح آگاهی مردم باید تلاشهای مستمری دردراز مدت صورت پذیرد و مسئولان مملکتی نیز در جهت ارائه اطلاعات برای بالا بردن آگاهیهای اجتماعی برنامه ریزی نماید تا میزان موفقیت اقداماتی که صورت گرفته افزایش یابد. شاید بتوان به دو طریق زیر به اهداف فوق دست یافت:
الف _ عملکرد مسئولان باید به گونهای باشد که اعتماد مردم نسبت به آنان به آنان نکاهد ویا باعث به وجود آمدن فاصله بین مردم و مسئولین و خدشه دار شدن این رابطه نشود.
ب _ باید ابزار ویا اهرمهای نفوذ گذاری درتوده مردم برای ایجاد روحیه نقد وانتقاد سالم به خوبی کشف شود. یعنی اینکه هنوز روشن نیست به چه اهرم ویا ابزاری میتوان درکوتاهترین زمان، بهترین نتیجه مطلوب را به دست آورد. ابزارها باید در طول زمان تغییر کنند همانطور که انسانها درطول تاریخ به یک شیوه نیندیشیدهاند.
ناکامی در امر آموزش و تربیت
جوانان سرمایههای اصلی جامعه هستند. بنابراین میتوانند وباید نقش مهمی درجامعه ایفا کنند. اما متاسفانه تشکیل سازمانهای مستقل مربوط به جامعه خیلی ضروری تلقی نمیشود. جوانان تصورمی کنند که کسی حرفهای آنان راجدی نمیگیرد چون راه مشارکت خودرا درجامعه بسته میبینند. در صورتی که گشودن راه مشارکت برای نفوذ گذاری درجوانان، آنان راخشنودتر میکند وبه سوی تعهد بیشتر سوق میدهد. در اینجا وضعیت آموزش درسه مقطع دبستان، دبیرستان ودانشگاه مورد بررسی قرار میگیرد.
الف _ در دبستان: وظیفه اساسی آموزش دردبستان بهبود شرایط آموزش کودکان است ومدیریت آموزش و معلم بهترین نقش را در این عر ضه ایفا میکند. یکی از موثرترین طرق پرورش وترغیب خلاقیت وابتکار، توجه کردن واهیمت دادن به دلایل وشواهد قطعی است. اگر آموزگاران و مسئولان مدارس برای دلایل وشواهد دانش آموزان اهمیت قائل شوند و به طوری که این امر به کار بست تازه منجر شود واگر مدیران ومعلمان تازه درراه اجرای روشهای نو مانعی ایجاد نکنند دراین صورت روح ایتکار وخلاقیت دردانش آموزان به نحو شایستهای بیدار میشود وافکار تازه وبی شماری به مرحله عمل درخواهد آمد.
مسئولان مدرسه نباید کوشش کنند که دانش آموزان آن دلایل و شواهدی را در تأیید افکار خویش فراهم سازند که سبب جلب رضایت معلم ویا مدیر میشود بلکه هدف سئوالهای معلم بایدفقط تشویق دانش آموزان به بررسی بیشتر وارزیابی دقیق تر از کارشان باشد.
مشارکت دادن دانش آموزان درپیدا کردن راه حل مناسب برای اجرای برنامه درسی در کلاس ودر تعیین خط مشی و برنامه تحصیلی مدرسه ابزاری است که از رهگذر آن دانش آموزان به انضباط گروهی دست مییابند. درعین حال شرکت دادن دانش آموزان درراه امور مدرسه امکان برقراری روابط موثر ومطلوب با دیگر گروهها را افزایش میدهد. درحالی که دانش آموزان ازطریق شرکت درامور مدرسه ازهدفها و برنامه تحصیلی آن اطلاع مییابند وجامعه دانش آموزان به عنوان یک واحد روابط عمومی برای مدرسه خدمت خواهد کرد.
ب _ در دبیرستان: انسان درزندگی دو مرحله را طی میکند: یکی مرحله رشد جسمی است که از دوران رحم آغاز میشود ودیگر دوران بلوغ است که دوره شکوفایی استعدادهاست. دانش آموزانی که سن بلوغ میرسند به نوجوانی تبدیل میشوند که وابستگی به محیط خانواده آزاد میشوند و به استقلال میرسند. آنها جامعه را بسیار بی تفاوت و راکد میبینند. آنها روحیه انتقادی شدیدی نسبت به همه ازپدر و مادر گرفته تا مسئولان مدرسه دارند. مسئولان مدرسه باید همواره کوشش کنند تا دانش آموزان نسبت به وظیفهای که برعهده گرفتهاند مسئولیت بیشتر احساس کنند و نسبت به کار خود احساس غرور کنند و به آن اهمیت دهند. بحث وتبادل نظر یکی از مهمترین بخشها دررشد وپرورش دانش آموزان است. مسئولان مدرسه باید تلاش کنند که سازمان جوانان بدون اینکه موجب ترس یا ناراحتی شودمحل واقعی طرح عقاید ونظریات اعضای گروه باشد. مسئولان بایدآگاه باشند که بسیاری ازجوانان ازعنوان کردن عقیده و نظری که ممکن است مورد موافقت آنان قرارنگیرد هراس دارند. واین وظیفه مسئولان است که این تفاهم را به وجود آورند که اعضای مدرسه یکدیگر را به عنوان عضوگروه بپذیرند وبخواهند به یکدیگر یاری دهند وبی اینکه به کسی لطمهای وارد شود آراء وعقاید هرفرد مورد بررسی ومطالعه قرارگیرد.
بحث وتبادل نظر قسمتی ازرشدو پرورش دانش آموزان است وقسمت اساسی آن هم به انجام دادن امور به طور جمعی ربط مییابد. براین اساس این دوقسمت باید همواره درکنار یکدیگر باشد. بدون داشتن تجاربی یکسان که دارای معانی مشابه باشند بحث و تبادل نظر ممکن است به ابهام وتیرگی که ناشی ازمشکلات بیانی وکلامی باشد منتهی میشود. عمل بدون مطالعه وبررسی کافی نیزموجبات رشد و پرورش گروه را فراهم نمیکند. فقط درمواقعی که تجربه مورد تجزیه وتحلیل قرار گیرد و دربارهٔ نتایج آن توافق نظر حاصل شود برای گروه مفهوم و معنای یکسان فراهم میشود.
اگر رئیس مدرسه به معلمان کمک کند که ازکار خودارزشیابی به عمل آورند معلمان هم به نوبه خود به دانش آموزان فرصت کافی خواهند داد تا کار وکوشش معمول درکلاس رامورد سنجش قرار دهند وبا ارزشیابی آن طرح پیشرفتهای آینده راتهیه کنند وبدین ترتیب است که نقد پذیری به عنوان یک رفتار اجتماعی مطلوب وارزشمند تجلی خواهد کرد این درنهایت به گسترش روحیه نقد و نقادی کمک زیادی میکند.
یکی ازاساسیترین گامها درایجاد نقدو انتقادپذیری درنوجوانان آن است که فاصله بین نوجوانان و مسئولان به حداقل ممکن کاهش یابد. وقتی که نوجوانان شفاهاٌ یا کتباٌ ازمسئولان مدرسه یا نظامم انتقاد میکنند وبا جوابهای صمیمانه روبرو شوند نوعی پیوند وارتباط به وجود میآید که دراحیای شخصیت کودکان بسیار موثر است.
ج_ در دانشگاه: در سطح دانشگاه ابعاد مسائل موجود درمدارس دو چندان میشود. دردانشگاههای ما گاهی استادان درمقابل سئوال حساسیت نشان میدهند و گاه اصلاٌ نمیپذیرند سئوالی مطرح شود بخصوص اگر سئوال ازسطح دانش استاد فراتر باشد یا اینکه با باورهای استاد سازگارنباشد. درصورتی که دانشگاه مکان تبادل نظر وبرخورد افکار است واین عمل باید طوری صورت بگیردکه هرگز عقیدهای و یا نظری بی اعتبار تلقی نشود وهمچنین عقاید ونظراتی که دانشجودارد وحاصل اندیشههای نو و تازه است به عنوان عقاید غیر عملی وکاملاٌ نظری دورریخته نشود. این بی اعتقادی نه تنها احتمال رشدوپرورش دانشجو راکاهش میدهد بلکه نسبت به ارزش شخصیت دانشجو دراجتماع شک وتردید ایجاد میکند. اثرات این نوع برخوردها درروحیه دانشجو بسیار نامطلوب است زیرا با این برخورد دانشجو نه تنها نقادی رانمی آموزد بلکه به راهی سوق داده میشوند که قبول کنند برای بشر واحساسات وعواطف او ارزش و اعتباری قایل نیستند. اوبا این حساب راه انتقاد رانمی آموزد ونقدرانمی پذیرد. چرا که هیچ وقت خود رامحک نزده است ودر اجتماع بزرگتر نیز دچار همین مشکل خواهد بود. آنان که در جوانی نیاموختند چگونه منطقی انتقاد کنند درآینده راهشان تاریکتر خواهد بود.
تربیت ازعلم ودانش جدایی ناپذیراست. توسعه تربیت خوب حاصل توسعه تدریجی علم ودانش است. تربیت عبارت است از: ایجاد تغییرات مطلوب درافراد واینکه انسان درست فکر ودرست عمل کند.[۱] به عبارت دیگر کار تربیت ایجاد عادت است درمطالعه کردن راست گفتن ودرست اندیشیدن وغیره تربیت است که انسان راخوب باید میکند. با تربیت صحیح میتوان حس احترام به قانون حس احترام به حقوق دیگران راستگویی ودرست کرداری را در افراد تقویت کرد. چنانچه افلاطون درکتاب جمهوری میگوید: به وسیله ایجاد یک سیستم خوب فرهنگی هرنوع اصلاح وترقی میسر است واگر درتعلیم و تربیت وفرهنگ غفلت شود. سایر عملیات دولت وکشورحائز اهمیت نیست و تأثیرآن قلیل است.
به طورکلی برای گسترش روحیه نقد و انتقاد پذیری باید نظام آموزشی دراین زمینه فعال شود و درمتون درسی مدارس پیش دانشگاهی به این امر توجه شود وباید به نوجوانان وجوانان جامعه دراین زمینه آموزش داد. درهمه مسائل تربیتی نباید فرآیند خانه، مدرسه، دانشگاه و جامعه فراموش شود. اینکه چه برنامههایی درخانه باید اجرا شود؟ درامر آموزش وپرورش چه تدابیری باید صورت بگیرد؟ورسانههای گروهی باید چه مسئولیتی درنظام ایفاء کنند؟ اگر خانه ومدرسه ودانشگاه و جامعه دست به دست هم ندهند هیچ اندیشه وتفکر تربیتی تحقق نخواهد پذیرفت. دراین رسالت صدا و سیما نقش بسیارحساسی ایفاء میکند.
عدم ارائه اطلاعات صحیح
یکی از دلایل ایجاد انتقاد مغرضانه میتواند نبودن یک منبع اطلاع رسانی موثق در جامعه باشد. مطبوعات عامل مهم اطلاع رسانی در هر جامعه هستند. اگر این منبع در مردم اعتقاد ایجاد نکند باعث بروز احساساتی همچون لجاجت، تمرد، مخالفـت وغیره میشود که این نوعی سازگاری معکوس است. دستگاههای تبلیغاتی از طریق مطبوعات (مجله، روزنامه، کتاب وغیره ) باید هدفشان ارائه اطلاعات صحیح به گروههای اجتماعی جهت کاهش تنش وبر خورد بین آنها باشد ودر ایجاد تنش در جامعه، و گرنه انتقاد سالم جایش را به تمرد بی مورد میدهد.
تلویزیون به عنوا ن مهمترین وسیله ارتباط جمعی که میتواند نقش مهمی در زمینه نقد و نقادی ایفاکند، تصویر مطلوبی دراین زمینه از خود ارائه نداده است. فعالیت تلویزیون میتواند خیلی سریع تر وظریف تر صورت گیرد.
ارائه اطلاعات درست وکامل محاسن زیادی دارد که مهمترین آنها درباب نقد و نقادی عبارتند از:
الف: باعث افزایش حضور مردم درصحنههای سالم نقد ونقادی میشود.
ب: اعتقاد واتکاء مردم را به رسانههای همگانی بیشتر میکند.
ج: مانع از شایعه پراکنی گسترده در جامعه میشود.
قابل ذکر است که در کشورهای توسعه نیافته، هرگونه اطلاع رسانی، به بازار داغ شایعه تبدیل میشود و این داغترین بازاری است که به مکان وسرمایه احتیاج ندارد. اما مهمترین عامل شایعه وشایعه پراکنی عدم اعتماد مردم به ارائه اطلاعات درست وقطعی است. بنابر این با ارائه اطلاعات کامل و درست، ابتدا میتوان اعتماد مردم را جلب و از این طریق با شایعات به طور جدی مقابله کرد.
یکی دیگر اززمینههای گسترش فعالیت روزنامهها و نقد و نقادی، گسترش فعالیت روزنامهها و نشریاتی است که مواضع مخالف دارند. بسیاری اعتقاد دارند که اگر به این روزنامهها یا نشریهها یارانه هم تعلق نگیرد. [۲] نتیجه نشست خواهد داد. نقد وانتقاد درزمینه هنر درخصوص درزمینه نسبتاٌ فعال رسانههای گروهی دراین زمینههای دیگر به خصوص درزمینههایی که رنگ سیاسی دارد وبا پیامدهایی همراه است، فعالیت کمتری داشتهاند.
پیشگیری از به وجود آمدن فاصله بین مسئولان و کارکنان
همان طور که قبلاٌ هم اشاره شد پیوند بین مسئولان وکارکنان درجامعه ما باید دریک چارچوب صحیح برقرارشود زیرا درغیر این صورت ممکن است به افکار عمومی توجیهی نشود و درنتیجه احساس مسئولیت به حداقل خود برسد ونهایتاٌ منجر به بی میلی نسبت به نقدونقادی شود. واگر هم انتقادی مطرح باشد گاه بااعتراض مخلوط میشود که ازیک نقد وانتقاد سالم فاصله بسیار دارد. علل عدم تمایل عمومی به نقد وانتقاد رامی توان ناشی ازدلایل زیردانست:
اول _ پارهای از مسئولان ومدیران جامعه تحمل انتقاد را ندارند. به همین دلیل در مقابل انتقاد برخورد خوب و مناسبی ازخود نشان نمیدهند.
دوم _ بعضی ازکارکنان جرئت ابراز انتقاد راندارند. علت این کار یا مصلحت اندیشی است_ به عبارت دیگر، آنان ازترس ازدست دادن موقعیت ومقام خویش، ازاظهار نظر خودداری میکنند _ ویاناشی ازمشکلات اقتصادی وترس ازدست دادن شغل است.
سوم _ افرادی که انتقاد میکنند که گاه مکافات عمل خودرا میبینند. ویا با برخوردهای شدیدی مواجه میشوند که به تبع آن نسبت به مسائل اطراف خود بی تفاوت میشود. ناگفته نماند که بسیاری ازکارکنان دولت، هنوز تصور ودرک درستی ازمفهوم نقد و انتقاد سالم واصولی ندارند وانتقاد آنها معمولاٌ به صورت اعتراض، شماتت وسرکوبی صورت میگیرد. با ارتباط صمیمانه تر و نزدیکتر مسئولان باکارکنان شاید بتوان نقد اصولی وانتقادات سازنده را به آنها تفهیم وآنها را دراین زمینه هدایت کرد.
نتیجه گیری
تااین زمان نفوذ اجتماعی اندیشه انتقادی درجامعه مامحدود بوده است زیرا علاقه عمومی چندانی به تلاشهای فکری درکار نبوده است. ایران اسلامی باید منابع فکری فراوانتری داشته باشد. منتقد خوب، درنقش خود به عنوان کارشناس، باید موقعیتی شایسته درجامعه برخوردار باشد. او یک نظریه پرداز است یعنی پدید آورنده اندیشههایی کلی که جنبههای بنیادی ساختار اجتماعی وفرهنگی جامعه را به نقد میکشد.
او قادر است تلاشهایی را که در کشور برای هدایت اندیشه انتقاد اجتماعی بسوی موضوعهای جاری به عمل میآید. نشان دهد. بنابراین باید سیستم تبلیغی وتشویقی مناسبی برای ایجاد انگیزه نقد و انتقاد به کار گرفته شود و این مهم به مسئولان کشور منوط است زیرا در یک جامعه انقلابی مسئولان هستند که میتوانند اولین اثر مثبت را در زمینه ایجاد روحیه نقد و نقادی ایجاد این روحیه قدرت است که مسئولان تا حدود زیادی دارند، آنها بایدسعی کنند که با مخاطبان به بحث واظهارنظر بنشینند تا این عادت که فقط مخاطب صرف وبی تفاوت باشند رفته رفته از میان برود. مدیران نقدپذیرباید تشویق شوند. ناقدین خوب، یعنی کسانی که با رعایت اصول ومعیارهای منطقی اقدام به نقد وانتقاد میکنند معرفی و تشویق شوند باید سعی کرد این امر به عنوان یک ارزش اجتماعی به جامعه تفهیم شود به اصطلاح جا بیافتد درچنین صورتی است که کارکنان ساده با روحیه الگوپذیری خود میتوانند با الگو قراردادن مدیران مسئول خود، گامی در جهت بهینه کردن جامعه بردارند.
درسطوح بالا، نظام باید ابتدا شرایطی ایجاد کند که پارههای از مسئولان ظرفیت شنیدن انتقادات سالم و منطقی رابه دست آورند و در مرحله بعد زمینه و شرایط ایجاد نقد و نقادی را فراهم کند.
با تمام آنچه گفته شد. مهمترین تغییری که هنوز باید درکشور ما پدید آید، محو نابرابریهای طبقاتی است. بعد از انجام این دگرگونیهاست که برقراری روابط اجتماعی جدید امکان پذیر خواهد بود. در عصر کنونی هر رشته از علوم و علوم انسانی به شدت تخصصی شده است و بی شک ما امروز در عصر کارشناسان زندگی میکنیم. مطمئناً آنها به ما امکان میدهند که از جنبههای خاص زندگی انسانی، دید روشنتری بدست آوریم و مسائل اجتماعی خاص را شاید به شکل موثرتری درمان کنیم.







