فرهنگ مصادیق:سیاست داخلی اسلام در مبارزه با اهل بغی
نویسنده: رضا وطن دوست
واژگان کلیدی: سیاست داخلی، جرم سیاسی، بغی، بغات، دشمنان داخلی، جهاد و مبارزه با دشمن
محتویات
- ۱ چکیده
- ۲ مقدمه
- ۳ پیشینه
- ۴ اهداف و انگیزهها
- ۵ مفهوم شناسی و تعریف
- ۶ تفاوت تعریف فقهی با تعریف حقوقی
- ۷ تفاوت بغی با محاربه
- ۸ عناصر دخیل در تحقق جرم بغی
- ۹ خروج بر امام معصوم (ع) یا حاکم اسلامی
- ۱۰ چگونگی مبارزه با اهل بغی
- ۱۱ شرایط مبارزه با بغات
- ۱۲ مدارک و مستندات
- ۱۳ جمع بندی و نتیجه گیری
- ۱۴ منابع و مآخذ:
- ۱۵ پانویس
چکیده
یکی از جرایم سیاسی، شورش علیه حکومت اسلامی در داخل نظام است که از آن در فقه اسلامی به «بغی» تعبیر میشود. حکومت اسلامی به دلیل اهمیت و موقعیتی که دارد از همان گاه نخست حیات خود، به ویژه در زمان حکومت عدل امام علی (ع) با این جرم مواجه بوده است، و هم اینک که حکومت اسلامی به محوریت ولایت فقیه در ایران شکل گرفته نیز ممکن است از سوی برخی عناصر داخلی با این مشکل مواجه شود.
مکتب اسلام که همواره دغدغهٔ حاکمیت حق و اقتدار حکومت خود را دارد، برای دفع خطر احتمالی در درون نظام و حفظ کیان و اقتدار خود، مبارزه با خلق کنندگان این جرم، یعنی «بغات»، را در دستور کار خود قرارداده است. ازاین رو باید دراین باره، هم به لحاظ مبنایی و علمی کاری عمیق صورت گیرد و هم به لحاظ اجرایی و عملی، زمینهای مناسب برای مجازات آن دسته از کسانی که به هدف مخدوش کردن انقلاب و براندازی حکومت عدل اسلامی شورش میکنند فراهم آید.
این پژوهش که نگاهی گذرا به چیستی بغی و چگونگی مبارزه علیه بغات را دارد، گامی در این باره است. از این رو میکوشد تا پس از اشاره به برخی نکات مقدماتی مانند: پیشینه، اهداف، مفهوم شناسی، بیان تفاوتهای این موضوع در فقه و حقوق اسلامی و ذکر عناصر دخیل در تحقق جرم بغی، به چگونگی مبارزه با اهل بغی بپردازد، و سرانجام با بیان دلایل و مستندات این موضوع در اسلام، این تحقق را به پایان ببرد.
مقدمه
پدیدهٔ جرم سیاسی و برخورد با مرتکبان این جرم در هر حکومتی امری اجتناب ناپذیر است، زیرا کم تر نظامی میتوان یافت در درون خود با گروهی از مخالفان روبرو نباشد. حکومت اسلامی از جمله نظامهایی است که به دلیل موقعیت و اهمیتی که دارد، در هر زمانی با گروهی از مخالفان خود در داخل نظام روبرو بوده و هست، به ویژه در ایران کنونی که انقلابی اسلامی به رهبری مرجعیت شیعه به ثمر نشست و حکومتی اسلامی به محوریت ولایت فقیه شکل گرفت و هم اینک استوارتر پیش میرود تا زمینهٔ برقراری حکومت عدل جهانی ولی عصر را فراهم آورد.
از همان آغاز شکل گیری حکومت اسلامی در ایران، برخی عناصر داخلی به دلیل توجیه نادرست و تاثیرپذیری از قدرتهای بزرگ، با انقلاب و نظام ارزشمند حکومت اسلامی به مخالفت برخاستند. این حکومت، که ثمرهٔ خون هزاران شهید است، این حق را دارد که مانند هرحکومت دیگری با استفاده از دستورات سیاسی اسلام، برای حفظ کیان و اقتدار خود با مخالفان و دشمنان داخلی خود برخوردی قاطع کند.
پیشینه
جرم سیاسی و نوع برخورد با آن، گونهای از جرایم و مجازات است که از گاه نخست زندگی اجتماعی بشر و به دنبال ایجاد دولت و حفظ قدرت مرکزی، اندیشهٔ برخورد سخت با مخالفان حکومت و حاکم وقت قوت گرفت. از میان برداشتن بدون قید و شرط مجرمین سیاسی، مصادرهٔ اموال آنان و سرایت دادن مجازاتها به خانواده و دیگر وابستگان آنها و مانند آن، نمونهای از برخورد دولتها با مخالفان خود بوده است [۱]
درحقوق اسلام نیز این موضوع، با تفاوتهایی در تعریف و ماهیت این جرم و نوع برخورد با مجرمان، از همان اوایل تشکیل حکومت اسلامی مورد توجه بوده است و نمونههایی از این موضوع در زمان خلفای بعد از پیامبر به ویژه در دوران کوتاه حکومت امام علی (ع)در تاریخ سیاسی اسلام ثبت شده است. هم اینک در پی به بار نشستن انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی در ایران و استقرار نظام ارزشمند حکومت اسلامی در این سرزمین، موضوع برخورد با مخالفان و مجرمان سیاسی نیز وجود دارد.
اهداف و انگیزهها
در تهیه و تدوین این جستار انگیزه و اهدافی چند وجود دارد که در این مجال برخی از آنها مورد اشاره قرار میگیرد.
۱) ایجاد زمینهای مناسب برای تحقیق بیشتر و عمق بخشی افزون تر در خصوص جرم سیاسی و چگونگی برخورد با آن از نگاه فقه اسلامی
۲) میان جرم بغی و دیگر جرایم عادی، چه به لحاظ ماهیت و تعریف و چه به لحاظ احکام فقهی، تفاوتهایی بسیار است. یکی از اهداف این جستار آگاهی دادن به مخاطب و عموم مردم نسبت به تفاوتهای موجود میان جرم بغی و دیگر جرایم عادی به لحاظ ماهیت، تعریف و احکام است.
۳) یکی دیگر از اهداف، توجیه و ایجاد این آمادگی در جامعه است که اگر برخی مخالفان، به هدف براندازی حکومت اسلامی دست به شورش و حرکت خزنده بزنند و نظام مقدس اسلامی ناگزیر به فرو نشاندن شورش و تنبیه و مجازات شورش گران شود کسی اعتراض و تعجب نکند که مگر میشود فرد و یا افراد مسلمان را به دلیل شورش علیه دولت اسلامی مجازات کرد.
۴) از این رو که در سیستم حقوقی ایران، جرم بغی بر اساس فقه اسلامی به خوبی تدوین نشده است و میان این جرم در فقه و حقوق تفاوتهای زیادی است امید میرود که با تحقیق در خصوص این جرم هم دیدگاه فقه اسلامی در این باره تحلیل گردد و هم تفاوتهای این جرم در فقه و حقوق روشن شود.
۵) از آن رو که ممکن است در پی برخورد نظام با عناصر داخلی که به هدف براندازی حکومت اسلامی دست به شورش میزنند، این قبیل سؤالات پیش آید که «مگر میشود علیه برادر مسلمان شمشیر کشید و با او هر چند که علیه حکومت اسلامی شورش کرده است جنگید؟!» این تحقیق که از چگونگی مبارزه علیه بغات گفتگو میکند، پاسخی در این باره است.
مفهوم شناسی و تعریف
پیش از ورود به مبحث اصلی، نگاهی مفهوم شناسانه به این موضوع به ویژه برخی مفاهیمی که به طور مستقیم و غیر مستقیم در عنوان این جستاربه کار رفته است امری ضروری و بایسته است.
الف-سیاست
سیاست که واژهای عربی است و از ریشهٔ «ساس» گرفته شده است، در لغت به معنای قیام برای امری و تدبیر آن است [۲] و یا اقدام به چیزی که به مصلحت آن چیزباشد [۳] در تعریف اصطلاحی به معنای مدیریت کلی دولت و راهبرد عمومی برای مصلحت جمعی و انتخاب روشهای بهتر در ادارهٔ شؤون یک کشور است [۴]
همان طورکه ملاحظه میشود در تعریف اصطلاحی سیاسی، باید یک دولت و قدرت مرکزی وجود داشته باشد تا به تدبیر و ادارهٔ امور جامعه بپردازد.
ب-وطن اسلامی
از آن رو که سخن در سیاست داخلی اسلام است، پیش از ورود به اصل موضوع نگاهی به مفهوم وطن اسلامی و اشاره به قلمرو آن، امری لازم است چرا که تا مفهوم وطن اسلامی روشن نگردد معنای سیاست داخلی اسلام نیز روشن نخواهد شد. از این رو یادآور میگردد انواع سرزمینهایی که در قلمرو دولت اسلامی قرار میگیرد به اضافهٔ دیگر سرزمینها پنج نوع تصور دارد که به اختصار ذکر میگردد.
۱) دارالاسلام؛ این عنوان شامل بخشی از سرزمینهایی میشود که در اختیار مسلمانان و در تصرف دولت اسلامی میباشد و در آن جا به هیچ مشکلی احکام اسلامی جاری میگردد از این نوع سرزمین به اراضی اصلی نیز تعبیر میشود.
۲) اراضی الحاقی؛ این سرزمین عبارت است از آن سرزمینهایی که به دنبال جهاد لشکراسلام علیه سپاه دشمن و غلبه بر آنان به تصرف مسلمانان و دولت اسلامی در میآید.
۳) دارالعهد؛منظور از این سرزمین آن بخش از اراضی و کشورهایی است که نه مستقیم با کشور اسلامی جنگ دارند و نه غیر مستقیم، مانند دادن تجهیزات جنگی به دشمن با مسلمانان درگیری دارند. اهالی این سرزمین براساس پیمانی که با مسلمانان میبندند، ضمن برخورداری از حمایت دولت اسلامی موظف به پرداخت خراج میباشند به این دلیل که آنان از حمایت دولت اسلامی برخوردارند. سرزمین آنها را اراضی «تحت الحمایه» مینامند، همان طور که به دلیل پرداخت جزیه و خراج به دولت اسلامی آن سرزمین را «دارالخراج» نیز میخوانند.
۴) دارالموادعه؛این عنوان شامل آن سرزمینهایی میشود که نه از دارالاسلام است و نه از دارالخراج به شمار میآید، بلکه آن ممالکی است که با دولت اسلامی پیمان دوستی و عدم تعرض امضا میکنند. این همان سرزمینی است که برخی فقها از پیمان با اهالی آن سرزمین به «دارالهدنه» و یا «مهادنه» تعبیرکردهاند [۵]
۵) دارالحرب؛از آن رو که حرب به معنای جنگ است هر کشوری که با کشور اسلامی خصومت داشته و در حال جنگ با مسلمانان باشد آن را دارالحرب میگویند.
پس از ذکر انواع سرزمینها، لازم به یادآوری است، از انواع پنج گانه سرزمینها تنها قسم اول که دارالاسلام نامیده میشود داخل در وطن اسلامی است و هر یک ازعناوین دیگر احکام ویژهٔ خود دارد که درجای خود از آنها بحث شده است یعنی منظور از «سیاست داخلی» که در عنوان این نوشتار آمده است، همان نوع اول از انواع سرزمینهای یاد شده میباشد [۶]
ج-بغی و بغات
بغی درلغت به معنای طلب خواسته توأم با تجاوز از حد است. این معنی از بغی با هرنوع تعدی مانند ظلم، عداوت، تکبر، عدول از حق، بی انصافی و مانند آن صدق میکند [۷] در آیات قرآن نیز بغی به این معانی آمده است[۸] از این رو مفسران نیزبغی را به معنای ظلم و فساد [۹] و طلب سلطه بر مردم بدون حق[۱۰] معنی کردهاند اما بغی در اصطلاح فقهی به ویژه فقه شیعه به افرادی اطلاق میگردد که مسلح گشته و به صورت گروهی با انگیزهٔ براندازی دولت اسلامی، علیه حاکم عادل و دولت او شورش کنند [۱۱].
بغی در نزد اهل سنت نیز به معنای شورش علیه امام عادل و ای خروج از فرمان او میباشد که توسط گروهی از مخالفان که از قدرت و شوکت لازم برخوردارند صورت میگیرد [۱۲]
اکنون که سخن در تعریف جرم بغی است، ناگزیر از توجه و تذکرچند نکته است. اول در تفاوت میان تعریف فقهی و حقوقی اهل بغی است. دوم در تفاوت میان احکام بغی و محاربه است. سوم در نگاهی اجمالی به ارکان و عناصر تحقق جرم بغی است. چهارم در این است که باید دید آیا تعریف بغی منحصر به مخالفت با امام معصوم است و یا این که در زمان غیبت، مخالفت با هرحاکم عادلی را در بر میگیرد.
تفاوت تعریف فقهی با تعریف حقوقی
برخی ازحقوقدانان بغی را جرم سیاسی دانسته و در تعریف آن میگویند:جرم سیاسی عبارت است از جرمی که به قصد مبارزه علیه تشکیلات و طرز ادارهٔ حکومت اسلامی صورت میگیرد [۱۳]
این تعریف با تعریف فقهی دو تفاوت بارز دارد .اولا در تعریف فقهی، مذهب یکی از ارکان تحقق جرم سیاسی میباشد از این رو در این تعریف لازم است هم جرمی که صورت میگیرد علیه حاکم اسلامی باشد، چرا که شورش علیه حاکم غیراسلامی در تعریف فقهی بغی نم گنجد و از مصادیق جرم سیاسی تلقی نمیشود، وهم باید شورشگرانی که علیه حاکم عادل اسلامی دست به شورش زدند مسلمان بوده و از انگیزهٔ مذهبی برخوردار باشند چرا که اگر این مجرمان مرتد و یا کافر باشند برابر با احکام کفار و احکام رده با آنان رفتار خواهد شد. ثانیا برخلاف تعریف حقوقی از جرم سیاسی که ممکن است با شورش گروه و یا فرد تحقق پذیرد در تعریف فقهی شورش گروهی لازم است و با شورش و خروج یک فرد جرمی با عنوان جرم سیاسی تحقق پیدا نمیکند[۱۴]
تفاوت بغی با محاربه
در تعریف اهل بغی ممکن است این سؤال پیش آید که «آیا بغی همان محاربه است یا خیر؟» در پاسخ باید گفت: این دو هم در تعریف و ماهیت و هم درحکم مترتب برآن تفاوتهایی دارند این تفاوتها عبارتند از:
۱) محاربه ممکن است به صورت فردی و یا جمعی باشد، ولی در بغی، شورش به صورت جمعی خواهد بود.
۲) هدف از شرارت در محاربه، ایجاد رعب و وحشت در میان عموم مردم است اما در بغی شورش علیه حاکم اسلامی بوده و به هدف براندازی حکومت وی صورت میگیرد.
۳) در محاربه ممکن است محارب، کافر و یا مسلمان باشد در حالی که در بغی شورش گران گروهی از مسلمانان میباشند که علیه حاکم عادل و دولت وی دست به قیام مسلحانه زدهاند.
۴) پس از آن محارب به اسارت سپاه دولت اسلامی درآید، اگر توبه کند توبه اش پذیرفته نمیشود. درحالی که اگر باغی از گروه غیر ذی فئه باشد توبهٔ وی پذیرفته میشود و او از اسارت آزاد میگردد.
۵) به لحاظ حکم، درجرم بغی تنها به جهاد تا تسلیم شدن، ترک صحنهٔ نبرد ویا کشته شدن بغات دستور داده شده است و در منابع فقهی هیچ حد دیگری برای آنان پیش بینی نشده است. اما در محاربه چهارنوع کیفر برای محارب منظور شده است که عبارتند از: اعدام محاربان، به صلیب کشیدن، بریدن دست و پا در جهت مخالف و تبعید آنان از زادگاه خود. قرآن کریم این حدود را در آیهٔ زیر متذکر شده است که فرمود:
إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ [۱۵] جزای کسانی که با خدا و پیامبرش میجنگند و در زمین فساد میکنند جز این نیست که کشته شوند یا بردار آویخته گردند، یا دست و پایشان خلاف جهت یکدیگر بریده شود و یا از آن سرزمین تبعید گردند.
عناصر دخیل در تحقق جرم بغی
در تحقق هرجرمی عناصر و ارکانی لازم است که در صورت تحقق تمامی آنها میتوان گفت آن جرم به وقوع پیوسته است؛ جرم بغی نیز از این قاعده مستثنی نیست از این رو برای آشنایی با این مقوله دراین مجال عناصر جرم بغی را به اختصار ذکر خواهیم کرد.
مسلمان بودن باغیان
یکی از عناصری که فقها و حقوقدانان برای تحقق جرم بغی ذکر نمودهاند ضرورت مسلمان بودن بغات است بنابراین اگر شورش گرانی که علیه حاکم اسلامی دست به شورش میزنند غیر مسلمان باشند در حکم کفارحربی خواهند بود و در این صورت احکام خاص محاربه علیه آنان اجرا خواهد شد [۱۶]
برخورداری از قدرت کافی
یکی دیگر ازارکان تحقق جرم بغی، برخورداری بغات از قدرت کافی است. بسیاری از فقهای شیعه برخورداری بغات از عِده و عُده را برای تحقق چنین جرمی ضروری میدانند، چرا که در فرض عدم وجود قدرت برای آنان جرم یاد شده از زمرهٔ جرایم عادی به شمار میآید [۱۷]
گروهی بودن شورش
هرچند برخی فقها جرم بغی را با شورش فرد نیز قابل تحقق میدانند [۱۸] و در تاریخ نیز به جریان ترور امام علی (ع) توسط ابن ملجم استدلال کردهاند اما بسیاری از فقهای شیعه و سنی گروهی بودن شورش را یکی از شرایط و عناصر دخیل در تحقق جرم بغی میدانند [۱۹]
مشروعیت نظام و عدالت حاکم
از دیگر عناصر لازم برای تحقق جرم بغی، مشروعیت نظام حاکم و عدالت حاکم اسلامی است، چرا که اگر نظام موجود، نظامی نامشروع و یا حاکم جامعه فردی ستم پیشه باشد، نه تنها جرم بغی صادق نیست که باید آحاد جامعه بر خروج علیه او تشویق شوند و حرکت مردمی علیه او تقویت گردد [۲۰]
روزی در حضور امام علی(ع) از فرقهٔ «حروریه» که گروهی از خوارج بودند سخن به میان آمد، آن حضرت فرمود: اگرآنان علیه امام عادل دست به شورش زدند با آنان بجنگند و اگر بر ضد حاکم ستمگر قیام کردند با آنان نجنگید، زیرا آنان برای کارخود دلیلی دارند [۲۱]
خروج بر امام معصوم (ع) یا حاکم اسلامی
هر چند ظاهر کلمات برخی فقها این است که جرم بغی اختصاص به شورش علیه امام معصوم (ع) دارد و شامل خروج برحاکم اسلامی غیر معصوم نمیشود [۲۲] اما با توجه به ادلهٔ موجود دراین باره باید گفت: ادلهٔ موجود، شورش علیه هر امام عادلی را شامل میگردد، هر چند که معصوم نباشند. پیامبر اکرم (ص) فرمود: من حمل علینا السلاح فلیس منا؛ هرکس علیه ما سلاح بردارد از ما نیست [۲۳] ناگفته روشن است که کلمهٔ «علینا» عمومیت دارد و شامل هرحاکم اسلامی میشود، خواه آن حاکم رسول خدا (ص) ، امام معصوم (ع) و یا نائب خاص و عام او باشد. از این رو برخی فقها به این مطلب تصریح کرده میگویند: و یدخل فی البغاه کل باغ علی الامام او نائبه الخاص او العام [۲۴]
از جمله دلایل این نظریه که جرم بغی مختص به زمان حضور امام معصوم(ع) نیست عمومات باب ولایت فقیه است که پیروی از او را امری ضروری میدانند.
آیت الله سید محمد حسن مرعشی دراین باره که هیچ تفاوتی میان امام معصوم (ع)و حاکم عادل اسلامی نیست میگوید:
مضافاً به این که اگر بپذیریم اطلاقات، انصراف به امام معصوم (ع) دارند میتوان از باب عموم ملاک، احکام بغات را نسبت به کسانی که برنایب امام زمان (ع) خروج مینمایند نیز جاری دانست، زیرا اگر با بغات در عصر غیبت، فقیه و نایب امام نتواند برخورد داشته باشد و آنان را طبق موازین اسلامی مجازات کند، اساس نظام عدل اسلامی را متزلزل میسازند و هرج و مرج در جامعهٔ اسلامی به وجود خواهند آورد و قطعاً شارع مقدس به این گونه امور راضی نخواهند بود [۲۵]
چگونگی مبارزه با اهل بغی
هرچند بغات مسلمان بوده و در کشور اسلامی به سر میبرند و جنگ علیه مسلمانان امری ناروا و حرام است، اما از آن رو که بغات با خروج و شورش مسلحانهٔ خود علیه دولت اسلامی، هم از درون، جامعه را با نوعی تهدید و مشکلات داخلی، مانند اختلال در نظم دچار میسازند و هم با این رفتار خود نوعی چراغ سبز به بیگانگان نشان میدهند و به این وسیله به اسلام و مسلمانان خیانت میکنند، شریعت اسلام برای فرو نشاندن شرارت آنان، جهاد و مبارزه علیه آنان را در دستورکار قرار داده است اما این که مبارزه علیه بغات چگونه است، شرایط این مبارزه چیست، از نظر اسلام حکم برخورد با مجروحان، بازماندگان، اسیران، فراریان و اموال بغات چه میباشد، مطالبی قابل طرح است که در این مجال، به اختصار مورد توجه خواهند گرفت.
پیش از ذکرچگونگی این مبارزه و بیان احکام و شرایط آن، توجه به تقسیمی که برای بغات ذکر شده است امری ضروری است و آن این است که بغات را به دو گروه «ذی فئه» و غیر دی فئه» تقسیم نمودهاند. گروه نخست گروهی سازمان یافتهاند که از تشکیلات درون سازمانی و نیروی ذخیره در پشت جبهه و رهبرو لیدر برخوردار میباشند و گروه دوم آن دسته یاغیانی هستند که فاقد نیروی سازمان یافته، نیروی ذخیره و فاقد رهبر میباشند [۲۶]
شرایط مبارزه با بغات
برای مبارزه علیه بغات شرایطی چند وجود دارد که اگر تمامی آنها فراهم آید، جهاد علیه آنان جایز است و در غیر این صورت جهاد جایز نمیباشد. این شرایط عبارتند از:
۱) بغات از حاکم اسلامی جدا گشته و از پیروی خودداری نمایند.
۲) بغات به حدی از قدرت و شوکت برخوردار باشند که حاکم اسلامی بودن استفاده از نیروی کافی نتواند آنان را سرکوب نماید، زیرا اگر حاکم بتواند از راه دیگری شرارت آنان را دفع کند، حق ندارد از راه نظامی به سرکوبی آنان بپردازد.
۳) بغات در تشخیص خود نسبت به حقانیت حکومت اسلامی دچار نوعی اشتباه شده باشند و بی هیچ عذری از فرمان حاکم اسلامی خارج گردیده باشند.
۴) از راه گفتگو و اقامهٔ حجت، ارشاد آنان برای دولت اسلامی امکان پذیر نباشد.
۵) از راه ایجاد اختلاف و فتنه میان بغات، دفع شرارت آنها ممکن نباشد [۲۷]
مجروحان، اسیران و فراریان
تفاوتی که میان دو گروه یاد شده وجود دارد این است که در گروه نخست (ذی فئه) مجروحان و اسیران اعدام میشوند و فراریان مورد تعقیب قرار میگیرند و در هر جا به دام افتادند کشته خواهند شد. برخلاف گروه دوم (غیر ذی فئه) که نه مجروحان کشته میشوند و نه فراریان تعقیب میگردند بلکه تنها تا حد به هم زدن انسجام و پراکندگی بغات، مجاز به جنگ علیه آنان میباشند. صاحب جواهر دراین باره مینویسد:
هرکس از اهل بغی از نیروی ذخیره برخوردار باشد که در بازگشت از معرکه، به سوی آنها بازگردد، کشتن مجروحانشان، تعقیب فراریانشان و اعدام اسیران آنان جایز میباشد و هر کس از نیروی ذخیره برخوردار نباشد هدف از جنگ با آنان پراکنده ساختن آنان است، نه فراری آنان مورد تعقیب قرار میگیرند و نه مجروحان و اسیرانشان کشته میشوند و این، امری اتفاقی است که هیچ اختلافی در آن نیافتهام [۲۸]
اموال و بازماندگان
دراین باره که آیا میتوان بازماندگان بغات را به عنوان اسیر جنگی به اسارت گرفت یا نه و این که آیا اموالی که در معرکهٔ نبرد، به غنیمت سپاه اسلام در میآید، نه میتوان اولاد و زنان بغات را به اسارت گرفت و نه میتوان اموال آنان را به غنیمت برد (نجفی، ۱۳۶۲، ۳۳۹)، چرا که آنان مسلمان بوده و تصرف در اموال مسلمانان امری نارواست. گفتنی است که در این باره هیچ تفاوتی میان دو گروه یاد شده یعنی ذی فئه و غیر ذی فئه وجود ندارد.
کشتهها
یکی دیگر از پرسشهایی که ممکن است در این جا مطرح شود، سؤال از کشتههای اهل بغی است که آیا جنازههای آنان، به لحاظ وجوب تکفین و تدفین، در حکم جنازههای دیگر مسلمانان میباشند یا خیر. دیدگاه فقها در این باره این است که کشتههای بغات هیچ احترامی نداشته و در حکم کشتههای کفارند. شیخ جعفر کاشف الغطاء در این باره میگوید:
کشتههای اهل بغی، نه نماز برآنان خوانده میشود و نه غسل و کفن و تدفین میشوند و به این لحاظ در حکم کفارند [۲۹]
مدارک و مستندات
آن سان که دفاع و جهاد علیه کفار، تحت شرایطی واجب میگردد، جنگ و مبارزه علیه مجرمان سیاسی که در درون نظام اسلامی شورش میکنند نیز واجب میباشد. برای این مطلب مستندات و مدارک خاصی وجود دارد که در این مجال به ذکر برخی مستندات قرآنی، روایی و همچنین سیرهٔ پیشوایان معصوم (ع) بسنده میشود.
الف- قرآن
در قرآن آیات متعددی وجود دارد که برای جنگ علیه بغات به آن آیات استدلال شده است ؛از جمله این آیه که میفرماید:
وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ [۳۰]؛ اگر دو طایفه از مومنان با هم بجنگند، میان آن دو را اصلاح دهید و اگر یکی از آن دو بر دیگری تعدی کرد با آن که تعدی میکند بجنگید تا به فرمان خدا باز گردد. پس اگر بازگشت میان آنان را داد گرانه و با عدالت سازش دهید که خدا دادگران را دوست دارد.
هرچند فقها، مانند فاضل مقداد سیوری، استدلال به این آیه در خصوص مبارزه علیه بغات را قبول ندارند و میگویند این آیه مربوط به دو طایفه از مسلمانان است که بی هیچ ارتباطی به حاکم اسلامی، میان آنان جنگ و درگیری رخ داده است و مسؤولیت حاکم اسلامی در برابر آنان مانند مسؤولیت یک شهروند عادی است. اما بسیاری از فقها برای مبارزه علیه بغات، به آیهٔ یاد شده استدلال کردهاند [۳۱]، چرا که اولاً کلمهٔ «فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا» صریح براین مطلب است و ثانیاً هرچند تعبیر «طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» بر دو طایفه از مردم دلالت میکند، اما بی تردید بر لشکر امام و گروه باغیان نیز صدق میکند. ثالثاً اگر دفع طایفهای طاغی و شورش گر علیه امام مومنین نیز لازم و واجب باشد و این اولویت اولویتی قطعی است.
به هرحال در صورت استدلال به این آیه، چند نکته وجود دارد که قابل توجه و تذکر است.
۱) به حکم این آیه، آنان که مرتکب جرم سیاسی شدند مسلمان میباشند (مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ).
۲) جنگ و جهاد علیه بغات امری واجب است، چرا که در آیهٔ یاد شده دستورجنگ علیه آنان با صیغهٔ فعل امرآمده است ( فَقَاتِلُوا ...).
۳) باید تا فرونشاندن شورش و تسلیم بغات جنگ علیه آنان ادامه یابد ( حَتَّى تَفِيءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ )
۴) پس از حصول به هدف، دستوری به اسارت گرفتن بازماندگان بغات و غنیمت گرفتن اموال آنان در آیه نیامده است، بلکه در این آیه به عدل و قسط سفارش شده است (بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا )
ب-روایت
در میان روایات نیز روایات زیادی وجود دارند که بر وجوب جهاد علیه بغات و چگونگی مبارزه علیه آنان دلالت دارند. در این جا تنها به ذکرچند نمونه بسنده میشود.
۱) پیامبراکرم (ص) فرمود: ای علی خداوند در مواجه با فتنهها پس از من، جهاد را بر اهل ایمان واجب نموده است آن سان که جهاد علیه مشرکان را برآنان در زمان من واجب کرده بود. امام علی (ع) پرسید: ای رسول خدا آن فتنه چیست که درآن فتنه جهاد برما واجب است؟ فرمود: آن فتنهٔ گروهی از مسلمانان است درحالی که بر یگانگی خداوند گواهی میدهند وبه حقانیت شما شهادت میدهند جهاد کنیم؟! فرمود: از این رو که آنان چیزی در دین من پدید میآورند و از فرمان من جدا میگردند و ریختن خون خاندان مرا حلال میدانند [۳۲]
۲) عن علی أنه فقال: قتالان، قتال الفئه الکافره حتی یسلموا و قتال الفئه الباغیه حتی یفیؤا؛ پیکار دو نوع است، پیکار با گروهی از کافران تا آنگاه که اسلام آورند، و پیکار با گروه سرکشان تا آنگاه که به فرمان خدا گردن نهند [۳۳]
ج-سیره
هر چند در قرآن و سخنان پیشوایان معصوم (ع) وجوب جهاد علیه بغات ثابت شده است، ولی باید دانست جز امام علی (ع) در سیرهٔ هیچ یک از دیگر معصومین سراغ نداریم که در عمل، علیه بغات جهاد کرده باشند. از این رو اندیشمندان مسلمان از شیعه و اهل سنت آنگاه که بخواهند موردی برای مبارزه علیه بغات ذکرنمایند و یا دراین باره به سیرهٔ معصومین (ع) استدلال کنند، تنها به سیرهٔ امام علی (ع) استدلال میکنند که در دوران خلافت پنج سالهٔ خود ناچار شد با گروهی از مسلمانان که علیه آن حضرت دست به شورش زده بودند بجنگد.
در سیره امام علی (ع) مبنی بر مبارزه علیه بغات چند نکته قابل توجه است.
۱) آن حضرت (ع) هیچ یک از دشمنان خود را در جنگ با معاویه و شورش گران جمل و نهروان کافر و یا منافق نمیدانست، بلکه آنان را مسلمانانی معرفی میکرد که علیه آن حضرت شوریده بودند. امام صادق (ع) در این باره فرمود: امام علی (ع) هیچ یک از دشمنان خود در جنگهایش را به شرک و نفاق منتسب نمیکرد بلکه میفرمود: آنها برادران ما هستند که علیه ما شورش کردند [۳۴]
۲) امام علی (ع) در جنگهای سهگانهٔ خود میان جنگ با قاسطین و جنگ علیه مارقین و ناکثین تفاوت قائل شد، در جنگ صفین که علیه سپاه شام به سرکردگی معاویه صورت گرفت اسیران و مجروحان آنان را میکشت و فراریان را تعقیب میکرد، ولی در دو جنگ جمل و نهروان، به نگهداری اسیران و معالجهٔ مجروحان و عدم غنیمت گیری اموال آنان دستور داد. آن حضرت در پاسخ به خواستهٔ برخی افراد که در خواست تقسیم غنائم کرده بودند فرمود:
أیکم یأخذ أم المؤمنین فی سهمه؟! کدام یک از شما ام المؤمنین (عایشه ) را به عنوان سهم خود میطلبد؟! [۳۵]
۳) آنچه که امام علی (ع) در جنگ جمل و نهروان مبنی بر آزادی اسیران و به غنیمت نگرفتن اموال آنان رفتار کرد، به عنوان منت بر آنان بود نه آن که قانون جنگ علیه آنان در اسلام چنین باشد. امام صادق (ع) در این باره فرمود: ان علیاً انما من علیهم کما من رسولالله علی اهل مکه؛ حضرت علی (ع) بر اهل بصره منت گذارد آن سان که پیامبر (ص)بر اهل مکه منت نهاد[۳۶]
د-اجماع
یکی از مستندات جواز مبارزه با اهل بغی اجماع میان فقهاست. صاحب کتاب جواهر در توضیح این مطلب که مبارزه با اهل بغی امری مبرهن و اجماعی است، مینویسد:
هیچ اختلافی میان عموم مسلمانان چه رسد به مومنین در مورد وجوب جهاد با شورش گران علیه امام عادل نیست. بلکه اجماع به هردو شکل آن [اجماع محصل و منقول] بروجوب آن دلالت دارد، و بالاتر آن که حکایت و نقل هر دو نوع اجماع مستفیض است، چنان چه روایاتی متعدد و مستفیض از طریق فریقین بر وجوب آن رسیده است [۳۷]
جمع بندی و نتیجه گیری
از جمله مسائلی که از دیرباز حکومت اسلامی با آن مواجه بوده و هست، موضوع بغی و چگونگی مبارزه با اهل بغی است. اما این که بغی چیست و بغات چه کسانی هستند، آیا میان بغی و جرم سیاسی و نیز میان آن و محاربه تفاوتی وجود دارد یا خیر، مبارزه با بغات یا مجرمین سیاسی چگونه است، دستور اسلام راجع به کشتهها، مجروحان، اسیران، فراریان و اموال آنان چیست، اینها مطالبی است که برای روشن شدن افکار عموم مردم و آگاهی از دستورات اسلام در این باره نیازمند کاری دوباره است. در این تحقیق، پاسخهایی هر چند کوتاه، به پرسشهای یاد شده داده شد.
منابع و مآخذ:
۱) قرآن کریم
۲) ابن ادریس حلی، ابوجعفر محمد بن منصور (بی تا)، السرائر، قم، مؤسسهٔ نشر اسلامی، جلد 2.
۳) ابن منظور (۱۴۱۰ ه)، لسان العرب، بیروت، دار صادر، جلد ۶، چاپ اول.
۴) احسایی، ابن ابی جمهور (۱۴۰۳ ه )، عوالی اللئالی، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی، چاپ اول.
۵) جبل عاملی، زین الدین، شهید ثانی (۱۴۰۳ ه )، الروضیه البهیه فی اللمعه الدمشقیه، بیروت، احیاء العربی، چاپ دوم، جلد 2.
۶) جزیری، عبد الرحمن (بی تا)، الفقه علی المذاهب الاربعه، بیروت، دارالفکر، چاپ اول.
۷) جمیلی، خالد رشید (۱۹۷۹)، احکام البغاه و المحاربین فی الشریعه و القانون، بغداد، دارالحریه.
۸) حرعاملی، محمد بن حسن (بی تا)، وسائل الشیعه، تهران، اسلامیه، ج 11.
۹) حمیری، ابوالعباس عبدالله (۱۴۱۳ ه)، قرب الاسناد، قم، آل البیت، چاپ اول.
۱۰) راغب اصفهانی، ابوالقاسم حسین بن محمد (بی تا)، المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالمعرفه.
۱۱) شکوری، ابوالفضل (۱۳۶۲)، فقه سیاسی، قم، نشر حر، جلد۱، چاپ اول.
۱۲) صدر، سید اسماعیل (بی تا)، حاشیه برکتاب التشریع الجنائی الاسلامی، انتشارات بعثت.
۱۳) طباطبایی، سید علی (۱۴۱۴ ه )، ریاض المسائل فی بیان الاحکام بالدلائل، بیروت، دارالهادی، چاپ اول.
۱۴) طبرسی، ابوعلی فضل به حسن (۱۴۰۶ ه)، مجمع البیان، بیروت، دارالمعرفه، جلدهای ۳ و۴، چاپ اول.
۱۵) طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن (۱۴۱۶ ه)، الخلاف، قم، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ اول.
۱۶) طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن (۱۳۷۸ ه)، المبسوط فی فقه الامامی، تهران، نشر مرتضویه، جلدهای ۲ و 7.
۱۷) طوسی، ابوجعفر محمد بن حسن (۱۴۰۹ه )، تبیان، الاعلام الاسلامی، چاپ اول.
۱۸) علامه حلی، جمال الدین حسن بن یوسف (بی تا)، تذکره الفقها، مکتبه الرضویه لاحیاء الآثار الجعفریه، ج9.
۱۹) علامه حلی، جمال الدین حسن بن یوسف مطهر (بی تا)، تجرید الاحکام، بی جا.
۲۰) علامه حلی، جمال الدین حسن بن یوسف مطهر (بی تا)، تبصره المتعلمین فی احکام الدین، بی جا.
۲۲) علی آبادی، عبدالحسین (بی تا)، حقوق جنایی، انتشارات بعثت.
۲۳) عمید زنجانی، عباسعلی (بی تا)، مبانی اندیشه سیاسی اسلام، موسسهٔ فرهنگی اندیشه.
۲۴) کاشف الغطاء، جعفر (۱۴۲۲ ه)، کشف الغطاء، قم، بوستان کتاب، چاپ اول.
۲۵) محقق حلی، ابوالقاسم نجم الدین (۱۴۱۰ه)، المختصر النافع، قم، مؤسسهٔ بعثت، چاپ سوم.
۲۶) محقق حلی، ابوالقاسم نجم الدین(۱۴۱۵ه)، شرایع الاسلام، قم، معارف الاسلامیه، چاپ اول.
۲۷) محقق سبزواری (بی تا)، کفایه الاحکام، اصفهان، صدر مهدوی.
۲۸) مرعشی، سید محمد حسن (۱۳۷۶)، دیدگاههای نو در حقوق کیفری اسلام، نشر میزان، چاپ دوم.
۲۹) معلوف، لویس (بی تا)، المنجد فی اللغه، بی جا.
۳۰) نجفی، محمد حسن (۱۳۶۲)، جواهر الکلام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، جلد ۲۱، چاپ سوم.
نشریه اندیشه حوزه ، شماره 76.
پانویس
- ↑ جمیلی، 1979، 1/15
- ↑ ابن منظور، 1410 ه ، 108/6
- ↑ المنجد، ماده بغی
- ↑ عمید زنجانی، بی تا، 56
- ↑ طوسی، 1387 ه ، 60/2
- ↑ شکوری 1362 -- ، 7/1-153
- ↑ راغب اصفهانی، بی تا، ذیل ماده بغی
- ↑ ر. ک. به: توبه، 48؛ نور، 23؛ شورا، 42 و قصص، 77
- ↑ طبرسی، 1406 ه ، 4-3 /640
- ↑ طوسی، بی تا
- ↑ علامه حلی، 1314 ه ، 111
- ↑ جزیری، بی تا، 217/5
- ↑ علی آبادی، بی تا، 103/1
- ↑ مرعشی، 1376، 72
- ↑ مائده 33
- ↑ جمیلی1979 ، 100/1
- ↑ طوسی، 1387 ه ، 267/7 و ابن ادریس حلی، بی تا، 15/2
- ↑ علامه حلی، بی تا، 983/2 و عاملی، 1403 ه ، 407/2
- ↑ طوسی، 1387 ه ، 267/7 و حلی، بی تا، 154/1
- ↑ طوسی، 1416 ه ، 335/5 و جمیلی، 154، 1979
- ↑ حرعاملی، بی تا، 60/11
- ↑ طباطبایی، 1414 ه ، 615/4 و عاملی، 1418 ه ، 223/1
- ↑ احسایی، 1403 ه ، 147/1
- ↑ کاشف الغطاء، 1422 ه ، 367
- ↑ مرتشی، 1376، 66
- ↑ علامه حلی، 1314 ه ، 111 و شکوری، 1362، 230/1
- ↑ طوسی، 1387ه ، 267/7 و کاشف الغطاء، 1422 ه ، 368
- ↑ نجفی، 1362، 328/21و علامه حلی، 1314 ه ، 81
- ↑ کاشف الغطاء، 1422 ه ، 369
- ↑ حجرات، 9
- ↑ حلی، بی تا، ج 9 س 43 و محقق سبزواری، بی تا، 74
- ↑ حر عاملی، بی تا، 11، 61
- ↑ حمیری، 1413 ه ، 132
- ↑ حر عاملی، بی تا، ج 11، 62
- ↑ همان، ص 58
- ↑ همان، 58
- ↑ نجفی، 1362، 324







