فرهنگ مصادیق:سرچشمه اعتقاد به جبر و اختیار
پرسش
اعتقاد به جبر و اختیار از کجا سرچشمه میگیرد؟ پاسخ : حقیقت این است که: هر کس در درون وجودش احساس میکند که در تصمیم گرفتن آزاد است، فی المثل فلان کمک مادی را به فلان دوستش بکند یا نکند و یا این که در حالی که تشنه است و آب جلو روی او گذاردهاند میتواند بنوشد یا ننوشد، فلان کس در مورد او کار خلافی کرده میتواند او را ببخشد و عفو کند و یا نبخشد.
یا این که هر کس میان دستی که بر اثر پیری یا بیماری لرزان است و دستی که با اراده حرکت میکند فرق میگذارد.
با این حال که مسئله آزادی اراده یک احساس عمومی انسان است چرا جمعی به دنبال مکتب جبر رفتهاند؟!
البته دلائل مختلفی دارد که یک دلیل مهم آن را در اینجا یادآور میشویم و آن این که انسان میبیند محیط روی افراد اثر میگذارد، تربیت نیز عامل دیگری است، تلقینات و تبلیغات و فرهنگ اجتماعی نیز بدون شک در فکر و روح انسان مؤثّر است، گاه وضع اقتصادی نیز انگیزه حرکتهایی در انسان میشود، عامل وراثت را نیز نمیتوان انکار کرد.
مجموعه این امور سبب میشود که گمان کند انسان از خود اختیاری ندارد، بلکه عوامل «درون ذاتی» و «برون ذاتی» دست به دست هم میدهند و ما را وادار میکنند که تصمیمهایی بگیریم و اگر این عوامل نبودند چه بسا این اعمال از ما سر نمیزد. اینها اموری است که میتوان از آنها به جبر محیط، جبر شرایط اقتصادی، جبر تعلیم و تربیت و جبر وراثت تعبیر کرد واز عوامل مهم توجّه فلاسفه به مکتب جبر است.
امّا آنها که چنین فکر میکنند از یک نکته اساسی غافلند و آن این که بحث در «انگیزهها» و «علل ناقصه» نیست، بحث در علت تامه است. به تعبیر دیگر: هیچ کس نمیتواند سهم «محیط» و «فرهنگ» و «عوامل اقتصادی» را در اندیشه و افعال انسان نفی کند، بحث در این است که با تمام این انگیزهها باز تصمیم نهایی با خود ماست.
زیرا ما به روشنی احساس میکنیم که حتّی در یک نظام غلط و طاغوتی مانند نظام شاهنشاهی گذشته که زمینه برای انحرافات فراوان بود، مجبور نبودیم منحرف شویم، در همان نظام و فرهنگ میتوانستیم «رشوه» نخوریم، به «مراکز فساد» نرویم، بی بند و باری نداشته باشیم.
بنابراین حساب «زمینهها» را از «علت تامه» باید جدا کرد.
به همین دلیل بسیارند کسانی که در یک خانواده آلوده، یا فرهنگ منحط، پرورش یافتهاند و یا از وراثت نامناسبی برخوردار بودهاند، در عین حال راه خود را از همه جدا کرده و حتّی گاه دست به قیام و انقلاب بر ضد همان محیط زدهاند، اگر بنا بود همه انسانها فرزند محیط و فرهنگ و تبلیغات زمانشان باشند، نباید هیچ انقلاب اساسی در دنیا صورت بگیرد، باید همه با محیط خود بسازند و هیچ کس محیط جدید و نوینی نسازد.
اینها همه نشان میدهد عواملی که در بالا ذکر شد، هیچ کدام سرنوشت ساز نیست، تنها زمینه ساز است، سرنوشت اصلی را اراده و تصمیم خود انسان میسازد.
این درست به آن میماند که ما در یک تابستان داغ و سوزان تصمیم میگیریم که به فرمان خدا روزه بگیریم، تمام ذرات وجود ما تمنای آب دارد، امّا ما برای اطاعت فرمان حق همه اینها را نادیده میگیریم، در حالی که دیگری ممکن است به این تقاضا گوش دهد و روزه نگیرد.
نتیجه این که ماورای تمام انگیزهها، عامل سرنوشت سازی به عنوان اراده و تصمیم انسان وجود دارد که نشانه اختیار در اعمال انسان است.[۱]
پانویس
- ↑ گرد آوری از کتاب: پنجاه درس اصول عقائد برای جوانان، آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی ، مدرسه الامام علی بن ابی طالب( ع)، قم،1376 ه. ش، ص 115.







