فرهنگ مصادیق:سخن چينى و اصلاح ذات البين
محتویات
اشاره
زندگی اجتماعی همیشه توام با تزاحمها و نزاعها است و یکی از شاخههای تزاحم بگو و مگوهائی است که در میان افراد صورت میگیرد و گاه دامنه پیدا میکند و به مشاجرات شدید و حتی در بعضی اوقات ممکن است به خون ریزی منتهی شود!
وظیفه دیگران این است که در اصلاح ذات البین و رفع سوء تفاهم و فراهم آوردن جوّ خوش بینی و حسن ظن در میان افرادی که درگیر مناقشات هستند بکوشند و به اصطلاح آب به روی آتش بپاشند.
ولی متأسفانه گروهی هستند که بر اثر انگیزههای مختلف درست در جهت خلاف این مطلب گام برمی دارند گوئی بنزین بر آتش میپاشند و دامنه این حریق را وسیعتر میکنند و به یقین در تمام مفاسدی که از آن به بار میآید شریک و سهیم اند؛ سخن این را برای آن میبرند و سخن آن را برای این و حتی گاهی از خودشان چیزی نیز بر آن میافزایند این گروه را سخن چین مینامند و از بدترین خلق خدا هستند در حالی که گروه اول صالحان و مصلحانند و کار آنها در حد جهاد فی سبیل اللّه است.
همانگونه که در روایات وارد شده است: «اَجْرُ الْمُصْلِحِ بَیْنَ النّاسِ کَاَجْرِالُْمجاهِدِ بَیْنَ اَهْلِ الْحَرْبِ».[۱]
سخن چینی هر گاه تکرار شود به صورت یک خلق و خوی در میآید و از رذائل بسیار زشت اخلاقی است در آیات و روایات اسلامی اشارات زیادی در نکوهش این رذیله اخلاقی و ستایش فراوان درباره اصلاح ذات البین آمده است.
با این اشاره به آیات قرآن باز میگردیم و آیات مربوط به این دو صفت را بررسی میکنیم سپس به تحلیل ریشهها، پیامدها و آثار نامطلوب سخن چینی و برکات اصلاح ذات البین و طرق درمان آن رذیله اخلاقی و تقویت این فضیلت میپردازیم.
۱ـ وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ[۲]
۲ـ وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ، هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ، مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ، عُتُلٍّ بَعْدَ ذَلِكَ زَنِيمٍ[۳]
۳ـ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ[۴]
۴ـ مَنْ يَشْفَعْ شَفَاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ نَصِيبٌ مِنْهَا وَمَنْ يَشْفَعْ شَفَاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْهَا وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُقِيتًا[۵]
۵ـ يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفَالِ قُلِ الْأَنْفَالُ لِلَّهِ وَالرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ[۶]
۶ـ وَلَا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمَانِكُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَتَتَّقُوا وَتُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ[۷]
۷ـ لَا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَيْنَ النَّاسِ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا[۸]
۸ـ... إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ[۹]
ترجمه
۱ـ وای بر هر عیبجوی مسخره کنندهای!
۲ـ و از کسی که بسیار عیبجوست و به سخن چینی آمد و شد میکند ـ و بسیار مانع کار خیر، و متجاوز و گناهکار است ـ علاوه بر اینها کینه توز و پرخور و خشن و بدنام است پیروی مکن.
۳ـ ای کسانی که ایمان آوردهاید! اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد، درباره آن تحقیق کنید مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید!
۴ـ کسی که شفاعت (تشویق و کمک) به کار نیکی کند نصیبی از آن برای او خواهد بود، و کسی که شفاعت (تشویق و کمک) به کار بدی کند سهمی از آن خواهد داشت و خداوند حسابرس و نگهدار هر چیز است.
۵ـ از تو درباره انفال (غنائم و هر گونه مالی بدون مالک مشخص) سؤال میکنند، بگو انفال مخصوص خدا و پیامبر است، پس از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و خصومتهایی را که در میان شماست آشتی دهید! و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید اگر ایمان دارید!
۶ـ خدا را در معرض سوگندهای خود قرار ندهید! و برای اینکه نیکی کنید، و تقوا پیشه سازید و در میان مردم اصلاح کنید (سوگند یاد ننمائید) و خداوند شنوا و داناست.
۷ـ در بسیاری از سخنان در گوشی (و جلسات محرمانه) آنها خیر و سودی نیست، مگر کسی که (به این وسیله) امر به کمک به دیگران، یا کار نیک یا اصلاح در میان مردم کند و هر کس برای خشنودی پروردگار چنین کند پاداش بزرگی به او خواهیم داد.
۸ـ ...من جز اصلاح تا آنجا که توانایی دارم نمیخواهم و توفیق من جز به خدا نیست، بر او توکل کردم و به سوی او باز میگردم!
تفسیر و جمع بندی
در نخستین آیه میفرماید: وای بر هر عیب کننده مسخره جوئی (ویل لکل همزة لمزه).
در تفسیر «همزه» و «لمزه» و فرق میان این دو سخن بسیار است که در تفسیر نمونه ذیل آیه شریفه آوردهایم مهم آن است که یکی از تفسیرهائی که برای آیه فوق شده است این است که آیه اشاره به افراد سخن چین میکند. از ابن عباس پرسیدند منظور از این آیه چیست؟ و آنها چه کسانی هستند که خداوند ایشان را مذمت به ویل کرده است؟ ابن عباس در پاسخ گفت: «هُمُ الْمَشاؤنَ بِالَنمِیمَةِ اَلْمُفَرِقُونَ بَیْنَ الاَْحِبَّةِ اَلناعِتُونَ لِلناسِ بِالْعَیْبِ؛ آنها کسانی هستند که اقدام به سخن چینی میکنند و میان دوستان تفرقه، ایجاد مینمایند و عیب بر مردم میگذارند». مرحوم «طبرسی» در «مجمع البیان» این معنی را بعنوان اولین تفسیر برای آیه ذکر کرده و «فخر رازی» آن را هفتمین و آخرین تفسیر برای آیه ذکر میکند و با توجه به مفهوم وسیعی که همزه و لمزه دارد و هر گونه غیبت و عیب جوئی را شامل میشود سخن چینی نیز در مفهوم آیه درج است؛ خداوند به اینگونه اشخاص وعده مجازات «حُطَمَه» را داده است؛ همان آتش برافروخته الهی که از دلها سر میزند و تمام وجود آدمی را فرا میگیرد.
از این آیه استفاده میشود که آتش قیامت ـ بر عکس ـ آتش دنیا نخست به درون میزند و اعماق قلب را میسوزاند سپس به برون و شاید بخاطر این باشد که رذائل اخلاقی و اعمال زشت ناشی از آن از درون انسان سرچشمه میگیرد و بازتابش در اعمال بیرون است.
در دومین آیه روی سخن را به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) کرده میفرماید: از آنها که بسیار سوگند یاد میکنند و افراد پستی هستند و بسیار عیب جو و سخن چین میباشند اطاعت مکن. (وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ، هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ).
و به دنبال این صفات زشت صفات زشت دیگری را در آیات بعد برای آنها میشمرد مانند ممانعت از کار خیر، تجاوزگری، کینه توزی، خشونت، و کفر به آیات الهی و به دنبال آن میفرماید: ما بر بینی او داغ ننگ مینهیم (سَنَسِمُهُ) (و او را در دنیا و آخرت رسوا میسازیم).
ذکر سخن چینی و نمامی در ردیف رذائل مهم دیگر و همچنین کفر بر آیات الهی دلیل بر زشتی فوق العاده این عمل است!
تعبیر به «مشّاء بنمیم» به صورت صیغه مبالغه، اشاره به کسانی است که پیوسته در مبان مردم سعایت و سخن چینی میکنند و آنها را نسبت به یکدیگر بدبین میکنند و تخم عدوات و دشمنی در دلها میکارند و این یکی از مهمترین گناهان کبیره است.
«حلاّف» به کسی گفته میشود که بسیار سوگند یاد میکند و معمولا کسانی هستند که نه مردم به آنها اعتماد دارند و نه خودشان نسبت به خودشان و توصیف آنها به مهین (پَسْتْ) نیز گواه دیگری بر این معنی است و به خاطر همین فرومایگی و پستی است که بر دیگران عیب میگذارند و پیوسته سخن چینی و افساد میکنند گوئی از محبت و الفت مردم نسبت به یکدیگر رنج میبرند و میخواهند همانگونه که خودشان از چشم مردم افتادهاند مردم نیز نسبت به یکدیگر چنین شوند.
در سوّمین آیه مطابق شأن نزول معروفی که دارد «ولید بن عقبه» با گروهی برای جمع آوری زکات از طایفه «بنی مصطلق» از سوی پیامبر(صلی الله علیه وآله) اعزام شدند. هنگامی که اهل قبیله با خبر شدند که نماینده رسول خدا به سوی آنها میآید با خوشحالی به استقبال او شتافتند ولی از آنجا که میان آنها و «ولید» خصومت شدیدی بود تصور کرد آنهاقصد کشتن او را دارند (یا اینکه به عمد آنها را متهم به چنین قصدی کرد) خدمت پیامبر(صلی الله علیه وآله) بازگشت وعرض کرد آنها از پرداخت زکات خودداری کردند، پیامبر سخت بر آشفت و آماده، مقابله با آن گروه شد و مطابق روایتی مردم فشار برای جنگ با آنان آوردند[۱۰] آیه نازل شد و به مسلمانان دستور داد که هرگاه فاسقی خبری برای شما آورد درباره آن تحقیق کنید (مبادا دروغ یا تهمت و سخن چینی باشد) پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) دستور تحقیق به «خالد بن ولید» داد که با گروهی به سراغ آنها برود. او با شتاب زدگی هیچ کاری انجام نداد، پس از تحقیق معلوم شد طایفه بنی المصطلق کاملا به اسلام وفادارند. خبر به پیامبر(صلی الله علیه وآله) رسید و پیامبر فرمود: اَلتَّاَنّی مِن اللّهِ وَ الْعَجَلَةُ مِنَ الشَّیْطانِ؛ درنگ کردن و تحقیق نمودن از سوی خدا و عجله از شیطان است.[۱۱]
طبق حدیثی از امام صادق(علیه السلام) آیه فوق اشاره به نمّام و سخن چین دارد.[۱۲]
از این تعبیر روشن میشود که نمّامی و سخن چینی، سخنان دروغ را نیز شامل میشود.
در چهارمین آیه که بعضی از بزرگان مانند علاّمه مجلسی آن را در بحث نمیمه آوردهاند میفرماید: کسی که شفاعت برای کار بدی کند سهمی از آن را خواهد داشت. (وَمَنْ يَشْفَعْ شَفَاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْهَا) این آیه مفهوم وسیع و گستردهای دارد که سخن چینی را نیز شامل میشود چه شفاعت سوئی از این بدتر که در میان دو مسلمان آتش عداوت و دشمنی را شعله ور سازد آنها را نسبت به یکدیگر بدبین کرده و به جان هم بیندازد و لذا در حدیثی از پیامبر نقل شده که فرمود: «مَنْ اَمَرَ بِسُوء اَوْ دَلَّ عَلَیْهِ اَوْ اَشارَ فَهُوَ شَریکٌ؛ کسی که دعوت به کار بدی کند یا راهنمائی به آن نماید و یا حتی اشاره کند شریک در آن کار است».
در پنجمین آیه سخن از اصلاح ذات البین است که در نقطه مقابل سخن چینی و افساد ذات البین قرار دارد میفرماید: تقوای الهی پیشه کنید و برادرانی را که با هم اختلاف دارند آشتی دهید و اطاعت خدا و پیغمبر او را کنید اگر ایمان دارید.
(فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ).
در شأن نزول این آیه آمده است که بعد از پایان جنگ بدر میان دو نفر از انصار بر سر غنائم جنگی مشاجره لفظی در گرفت آیه فوق نازل شد و تصریح کرد که اختیار غنائم جنگی با پیامبر است و باید در میان افرادی که اختلاف دارند اصلاح کنید.
در ششمین آیه میفرماید: خداوند را معرض سوگندهای خود قرار ندهید، برای نیکی کردن و تقوا پیشه نمودن، و اصلاح در میان مردم کردن، و خداوند شنوا و دانا است (وَلَا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمَانِكُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَتَتَّقُوا وَتُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ).
در تفسیر این آیه دو نظر وجود دارد نخست این که ناظر به کسانی است که گاهی نسبت به کسی عصبانی میشدند و میگفتند ما درباره او کار خیر نخواهیم کرد، و برای اصلاحشان، هیچ اقدامی نمیکنیم، آیه شریفه نازل شد و گفت: این سوگندها باطل و بیهوده است، هیچ چیزی نمیتواند مانع کار خیر و اصلاح مردم شود. (شأن نزولی که برای آیه ذکر شده نیز این نظر را تأیید میکند چرا که نقل شده است میان داماد و دختر یکی از یاران پیامبر(صلی الله علیه وآله) به نام «عبداللّه بن رواحه» اختلافی روی داد و او سوگند یاد کرد که برای اصلاح کارشان اقدامی نکند، آیه نازل شد و این گونه سوگندها را بی اساس معرفی کرد) [۱۳].
تفسیر دیگر این است که برای انجام کار خیر و تقوا و اصلاح در میان مردم سوگند یاد نکنید، چرا که رجحان انجام این کارها به قدری روشن است که نیاز به سوگند ندارد.
در هر صورت اهمیت اصلاح در میان مردم از آیه به خوبی روشن میشود به خصوص این که آن را در کنار کارهای خیر و تقوا و پرهیزکاری قرار داده است.
در هفتمین آیه سخن از گفتگوهای در گوشی است که در بسیاری از مواقع سبب آزار دیگران و بدبینی و سوء ظن میشود، و گاه راه را برای نقشههای شیطانی و مخفیانه فراهم میسازد، لذا میفرماید: در بسیاری از سخنان در گوشی و محرمانه (آنها خیر و فایدهای نیست) (لَا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْوَاهُمْ).
اما بلافاصله میافزاید: مگر کسی که بخواهد توصیه به کمک کردن به دیگران یا انجام کار نیک یا اصلاح در میان مردم دهد (که در صورت فایده این گونه «نجواها» بر ضررهایش برتری دارد) (إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَيْنَ النَّاسِ).
و در پایان آیه در یک تعبیر بسیار تشویق آمیز نسبت به این امور میافزاید و هر کس برای خشنودی خدا چنین کند به زودی پاداش بزرگی به او خواهیم داد (وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا).
استثناء مسأله اصلاح ذات البین از نکوهش و نجوا از یک سو و قرار گرفتن اصلاح در کنار صدقه و معروف از سوی دیگر، و وعده پاداش عظیم برای آن از سوی سوم، همگی گواه بر اهمیت این کار است.
در این که فرق میان صدقه و معروف چیست؟ بعضی گفتند صدقه به معنی کمکهای مستحبی بلا عوض است، و معروف به معنی قرض الحسنه میباشد، و بعضی برای معروف مفهوم عامی قائل شدهاند که شامل تمام کارهای نیک میشود (بنابراین نسبت آن با صدقه، نسبت عموم و خصوص مطلق است).
در حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نیز آمده است که یکی از بهترین «صدقات» که خدا و پیامبرش آن را دوست دارد «اصلاح» در میان مردم است هنگامی که نسبت به یکدیگر بدبین شوند و نزدیک ساختن آنها به یکدیگر است، هنگامی که دور شوند «اَلا اَدُلُّکَ عَلی صَدَقَة یُحِبُّها اللّهُ وَ رَسُولُهُ؟ تُصْلِحْ بَیْنَ النّاسِ اِذا تَفاسَدُوا وَتُقَرِّبْ بَیْنَهُمْ اِذا تَباعَدُوا».[۱۴]
بنابراین اصلاح در میان مردم هم به طور مستقل ذکر شده، و هم به عنوان یکی از مصادیق عمده صدقه و معروف. و به تعبیر دیگر چون اصلاح در میان مردم فرد کامل معروف و صدقه است جداگانه ذکر شده است.
در هشتمین و آخرین آیه سخن از برنامه یکی از پیامبران بزرگ الهی به نام «شعیب» است، او هدف از قیام خود را چنین بیان میکند: من جز اصلاح تا آنجا که توانایی دارم، نمیخواهم (إنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ).
این همان هدفی است که تمام پیامبران الهی آن را تعقیب میکردند، اصلاح عقیده، اصلاح اخلاق، اصلاح عمل و اصلاح روابط اجتماعی مردم.
بعضی در تفسیر اصلاح گفتهاند، مفهوم آن این است که میخواهم دنیای شما را با عدالت و آخرت شما را با عبادت اصلاح کنم، ولی روشن است که اصلاح مفهوم وسیع تری دارد که فراتر از عدالت را نیز شامل میشود.
سپس برای توفیق در این امر بسیار مهم یعنی اصلاح دین و دنیای انسانها در تمام زمینهها از خداوند بزرگ توفیق میطلبد و میگوید: توفیق من جز به یاری خدا نیست، بر او توکل کردم، و به سوی او باز میگردم. (إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ).
جالب این که شعیب هنگامی این سخن را به قوم گمراه گفت که آنها غرق فساد مالی و اخلاقی بودند، و نهی شعیب را از عبادت بتها و کم فروشی و فساد مالی، مخالف آزادی خود قلمداد میکردند و میگفتند از تو که آدم عاقل و فهمیدهای هستی بعید است بخواهی جلو آزادی فکری و عملی ما را بگیری گویا آنها نیز مانند گروهی از مردم عصر ما که از مفهوم صحیح آزادی بی خبرند و نمیدانند یا نمیخواهند بدانند که آزادی افتخارآمیز بشر، تنها در چهار چوب ارزشها است، در بیراههها سرگردان بودند، که شعیب به آنها پاسخ گفت هدف من اصلاح به معنی واقعی کلمه است، نه تسلیم هوا و هوسهای شما شدن.
قابل توجه این که قوم شعیب(علیه السلام) او را به عنوان انسانی عاقل و فرزانه میشناختند، و عنوان «حلیم» و «رشید» را برای او معترف بودند، اما همین که برای اصلاح فساد عقیدتی و فساد مالی آنها قیام کرد، به مخالفت با او برخاستند.
از مجموع آیات فوق دو نکته کاملا روشن میشود، نخست این که نمّامی و سعایت و سخن چینی و ایجاد اختلاف در میان انسانها، یکی از بزرگترین گناهان و نکوهیدهترین صفات است. و دیگر این که اصلاح در میان مردم یکی از وظایف مهم الهی و انسانی است که با هیچ عذری نمیتوان آن را ترک گفت.
سخن چینی (نمیمه) در روایات اسلامی
با توجه به این که سخن چینی از بدترین پدیدههای شوم اجتماعی است که جامعه را به هم میریزد، و سرچشمه مفاسد بی شمار و حتی خون ریزی میشود، در احادیث اسلامی مؤکداً از آن نهی شده و روایات تکان دهندهای پیرامون آن وارد شده است از جمله:
۱ـ در حدیثی از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) میخوانیم که از یاران خود پرسید: «اَلا اُنَبِّئُکُمْ بِشِرارِکُمْ؛ آیا شما را از بدترین افراد آگاه سازم؟ عرض کردند آری ای رسول خدا!» فرمود: «اَلْمَشّائُونَ بِالَنمِیمَةِ وَ الْمُفَرِّقُونَ بَیْنَ الاَْحِبَّةِ اَلْباغُونَ لِلْبُراءِ الْمَعایِبِ؛ آنها کسانی هستند که برای سخن چینی تلاش میکنند، و بین دوستان جدایی میافکنند و بر افراد پاک عیبجوئی میکنند».[۱۵]
نمیمه در اصل به معنی صدای کوتاه و آهستهای است که از حرکت چیزی یا از برخورد پای انسان به زمین هنگام راه رفتن بر میخیزد و از آنجا که افراد سخن چین، معمولا سخنان خود را آهسته و در گوشی به این و آن میرسانند، تا به عنوان خبر مهمی مورد استقبال قرار گیرد، این واژه بر سخن چینی اطلاق شده است.[۱۶]
و بعضی گفتهاند نمیمه در اصل به معنی تزیین کلام دروغین است، (چرا که افراد سخن چین سعی میکنند، حتی سخنان دروغ خود را به لباس زیبا در آورند).[۱۷]
شبیه همین معنی از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) نیز نقل شده است.[۱۸]
۲ـ در حدیث دیگری از امام باقر(علیه السلام) میخوانیم: «اَلْجَنَّةُ مُحَرَّمَةٌ عَلی الْقَتّاتینِ اَلْمَشّائینَ بِالَّنمِیمَةِ؛ بهشت به افراد قتّات که تلاش در سخن چینی دارند حرام است».[۱۹]
قتّات از ماده «قَت» (بر وزن شط) در اصل به معنی دروغ گفتن و استراق سمع نمودن است، خواه سخن چینی در آن باشد یا نباشد بنابراین قتّات کسی است که میخواهد مخفیانه از اسرار مردم باخبر شود و در میان آنها افساد کند که گاه توأم با سخن چینی نیز میشود.
در بعضی از روایات و کتب لغت قتّات و نمّام به یک معنی تفسیر شده است.
۳ـ در حدیث دیگری از «ابوذر» از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نقل شده است که فرمود: «یا اَباذَرْ صاحِبُ الَّنمِیمَةِ لا یَسْتَریحُ مِنْ عَذابِ اللّهِ فِی الاْخِرَةِ؛ شخص سخن چین در آخرت از عذاب الهی آسوده نخواهد شد».[۲۰]
۴ـ در حدیث دیگری تعبیر شدیدتری درباره افراد سخن چین از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)نقل شده است، در یکی از خطبههایش فرمود: «وَ مَنْ مَشی فی نَمِیمَة بَیْنَ اِثْنینِ سَلَّطَ اللّهُ عَلَیْهِ فِی قَبْرِهِ ناراً تُحْرِقُهُ اِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ؛ کسی که در میان دو نفر سخن چینی کند خداوند در قبرش آتشی مسلّط میکند که تا روز قیامت او را میسوزاند».[۲۱]
۵ـ در حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) آمده است که: در یکی از سالها بنی اسرائیل گرفتار خشکسالی شدید و قحطی شدند، موسی(علیه السلام) چند مرتبه به نماز استسقاء پرداخت و دعای او مستجاب نشد (از این نظر در تعجب فرو رفت) خداوند به او وحی فرستاد که من دعای تو و همراهانت را مستجاب نمیکنم، چرا که در میان آنها فرد سخن چینی است که اصرار بر کار خود دارد، موسی(علیه السلام) عرض کرد پروردگارا آن مرد کیست؟ که ما او را از میان خود بیرون کنیم؟ خداوند فرمود: ای موسی من شما را از سخن چینی نهی میکنم آیا ممکن است خودم نمامی کنم (سرّ آن گنهکار را فاش نمایم، در این هنگام موسی دستور داد) همگی توبه کردند و باران نازل شد.[۲۲]
۶ـ در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که فرمود: «اَرْبَعَةٌ لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ اَلْکاهِنُ وَ الْمُنافِقُ وَ مُدْمِنُ الْخَمْرِ وَ الْقَتّاةُ وَ هُوَ النمّامُ؛ چهار گروهند که وارد بهشت نمیشوند: کاهن (آنها که به دروغ از امور پنهانی و آینده خبر میدهند و ادعای آگاهی بر اسرار غیب دارند) و منافق و معتاد به مشروبات الکلی و قتّات یعنی نمّام».[۲۳]
۷ـ از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) آمده است که فرمود: «اَلَّنمامُ جِسْرُ الشَّرِّ؛ سخن چین پل شرّ و فساد است».[۲۴]
۸ـ در حدیث دیگری از همان بزرگوار آمده است: «لاتَجْتَمِعُ اَمانَةٌ وَ نَمِیمَةٌ؛ امانت و درستکاری با سخن چینی هرگز جمع نمیشود». (شخص سخن چین خائن است).[۲۵]
۹ـ این سخن را با حدیث دیگری از پیامبر اکرم پایان میدهیم هر چند احادیث در این زمینه بسیار است فرمود: «اِنَّ اَحَبَّکُمْ اِلَی اللّهِ الَّذِینَ یُؤْلَفُونَ وَ یَأْلِفُونَ وَ اِنَّ اَبْغَضَکُمْ اِلَی اللّهِ اَلْمَشّائُونَ بِالَنمِیمَةِ، اَلْمُفَرِّقُونَ بَیْنَ الاِْخْوانِ؛ محبوبترین شما نزد خدواند کسانی هستند که در میان مردم الفت و دوستی ایجاد میکنند و خودشان نیز محبت و دوستی را پذیرا میشوند و مبغوضترین شما نزد خداوند کسانی هستند که سعی در سخن چینی دارند، و در میان دوستان جدایی میافکنند».[۲۶]
از مجموع این احادیث به خوبی استفاده میشود که نمامی و سخن چینی از گناهان کبیره و بسیار خطرناک و سبب خسران و زیان دنیا و آخرت است کسانی که مرتکب این کار شوند و در میان دوستان و خانوادهها جدایی افکنند هرگز روی بهشت را نخواهند دید، مگر این که توبه کنند و به جبران اعمال خویش بپردازند. در خلال این روایات اشارات پرمعنایی به فلسفه حرام بودن این عمل و پیامدهای آن شده بود که در بحثهای آینده مشروح تر مورد توجه قرار خواهد گرفت.
پیامدها و آثار سوء سخن چینی
بارها گفتهایم سرمایه اصلی یک جامعه اعتماد و اطمینانی است که افراد با یکدیگر دارند، این اعتماد متقابل سبب اتحاد صفوف و همکاری و تعاون در حد اعلا و پیشرفت جامعه در تمام زمینهها است.
اسلام که اهمیت فوق العادهای به حفظ اعتماد عمومی و وحدت صفوف میدهد هر چیزی را که لطمهای بر آن وارد سازد حرام شمرده و هر چه سبب تقویت آن گردد لازم میداند (گاه به طریق وجوب و گاه به طریق استحباب دعوت به آن کرده است).
بی شک نمّامی و سخن چینی از عوامل مهم تفرقه و ایجاد بدبینی در میان افراد جامعه و سبب عداوت و دشمنی، و گاه موجب متلاشی شدن خانوادهها است. به همین دلیل در روایات بالا شخص نمّام و سخن چین، شرورترین افراد جامعه شمرده شده است.
در حدیثی از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) میخوانیم که فرمود: «اِیّاکُمُ وَ الَّنمائِمَ فَاِنَّها تُورِثُ الضَّغائِنَ؛ از سخن چینی بر حذر باشید که سبب کینه و دشمنی است».[۲۷]
و در حدیث دیگری از همان بزرگوار آمده است: «اِیّاکَ وَ الَّنمِیمَةَ فَاِنَّها تَزْرَعُ الضَّغینَةَ وَ تُعَبِّدُ عَنِ اللّهِ وَ النّاسِ؛ از سخن چینی بپرهیز که تخم عداوت و دشمنی میپاشد و انسان را از خدا و مردم دور میسازد».[۲۸]
در بعضی دیگر از احادیث تعبیر به «شحناء» شده است که همان معنی عداوت و دشمنی را میرساند.
در احادیث گذشته نیز خواندیم: که سخن چین بدترین خلق خدا شمرده شده به خاطر این که در میان دوستان جدایی میافکند، و افراد پاک را متّهم میسازد.
از این گذشته شخص نمّام و سخن چین در جامعه، منفور ومطرود میگردد، زیرا طرفین نزاع که به سخنان او گوش فرا دادند، غالباً پشیمان میشوند و سیل لعن و نفرین را به کسی که سبب جداییها گشته سرازیر میکنند و مردم را از تماس گرفتن با چنین شخصی برحذر میدارند، در یکی از احادیث بالا نیز خواندیم که سخن چین هم از خدا دور میشود و هم از خلق خدا.
امام صادق(علیه السلام) سخن چین را به ساحر تشبیه کرده که با سحرش در میان دوستان، جدایی میافکند. در یک حدیث گویا و با تعبیراتی کوبنده چنین میفرماید: «اِنَّ مِنْ اَکْبَرِ السِحْرِ اَلَّنمِیمَةِ یُفَرِّقُ بِها بَیْنَ الْمُتَحابیِنَ وَ یَجْلِبُ الْعِداوَةَ عَلیَ الْمُتَصادِفّینَ وَ یَسْفِکُ بِها الدِّماءَ وَ یَهْدِمُ بِها الدُّورَ وَ یَکْشِفُ بِها السُّتُورَ، وَالَّنمامُ اَشَرُّ مَنْ وَطَأَ عَلَی الاَْرْضِ بِقَدَم؛ یکی از بزرگترین سحرها سخن چینی است که در میان دو دوست جدایی میافکند، و تخم عداوت را میان علاقه مندان میپاشد و سبب ریختن خونها، و ویران شدن خانهها و دریدن پردهها میگردد، و سخن چین بدترین کسی است که بر زمین قدم نهاده است».[۲۹]
البته سخن چینی سحر نیست ولی آثار سحر را دارد، لذا امام فرموده است یکی از بزرگترین انواع سحر است.
توجه به این نکته لازم است که سخن چینی اثر تخریبی دارد و معمولا اموری که جنبه تخریب دارد زودتر از اموری که جنبه اصلاح دارد اثر میکند چون زمینههای بدبینی معمولا در دلها وجود دارد، هنگامی که سخن چین به آن دامن میزند به سرعت تأثیر میکند و ممکن است با چند جمله دو نفر دوست چهل ساله را از هم
جدا سازد. همان گونه که ساختن یک سدّ مفید برای ذخیره آب ممکن است دهها سال طول بکشد اما ویران کردن آن با مواد منفجره در چند ساعت امکان پذیر است. این سخن را با حدیثی از امام صادق(علیه السلام) پایان میدهیم فرمود: «اَلساعِی قاتِلُ ثَلاثَة قاتِلُ نَفْسِهِ وَ قاتِلُ مَنْ یُسْعی بِهِ وَ قاتِلُ مَنْ یُسْعی اِلَیْهِ؛ سعایت کننده هم قاتل خویشتن است، و هم قاتل کسی است که بر ضد او سعایت میکند و هم قاتل کسی است که درنزد وی از دیگری سعایت کرده است».[۳۰]
بسیار میشود که سعایت نسبت به کسی در نزد شاهان و امراء واقعاً سبب قتل او میگردد، و در چنین صورتی سعایت کننده نیز قاتل خویشتن در پیشگاه خدا محسوب میشود و کسی که نزد او سعایت شده است به خاطر عدم تحقیق کافی، گویی به دست سعایت کننده به قتل رسیده است چون بی گناهی را کشته است.
توجه به این نکته لازم است که جمعی از بزرگان سعایت و نمامی را به یک معنی دانستهاند، در حالی که ممکن است فرقی در میان آن دو باشد (هر چند بسیار قریب الافق هستند) نمامی و سخن چینی آن است که میان دو دوست یا دو خویشاوند یا دو همکار را جدایی بیندازد ولی سعایت این است که نزد شخص بزرگی بدگویی از کسی کند و کار او یا جان او را به خطر بیندازد. لذا سعایت در بسیاری از روایات به عنوان سعایت نزد سلطان و مانند آن به کار رفته است.
اما نزدیک بودن افق هر دو معنی، سبب شده که تحت یک عنوان ذکر شود.
انگیزههای سخن چینی
این صفت رذیله مانند صفات دیگر پیوند ناگسستنی با بسیاری از رذائل اخلاقی دارد، از جمله آنها حسد است، زیرا شخص حسود که نمیتواند آرامش زندگی دیگران را تحمل کند و از این که دوستان دست به دست هم دادند و کارهای خود را به سرعت پیش میبرند، یا خانوادهها و همسران که پیوند محبت قوی با هم دارند رنج میبرد، و سعی میکند از طریق سخن چینی آنها را نسبت به یکدیگر بدبین و یا به جان هم بیندازد.
دنیاپرستی انگیزه دیگری برای سخن چینی است، چرا که شخص دنیاپرست میخواهد در میان دیگران اختلاف بیفکند، و کسب و کار آنها را به رکود و ورشکستگی بکشاند تا خودش بهره گیری کند.
نفاق عامل مهم دیگری برای سخن چینی است. قرآن مجید درباره منافقان میگوید: «أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِنْ لَا يَشْعُرُونَ؛ آنها (منافقان) فسادکنندگان واقعی هستند، ولکن نمیفهمند».[۳۱]
آری کار آنها ایجاد فساد است به هر طریقی که ممکن شود، در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) میخوانیم: «عَلامَةُ النِّفاقِ اَلْحَثُّ عَلَی الَّنمِیمَةِ؛ یکی از نشانههای نفاق اصرار بر سخن چینی است».[۳۲]
آری نزد این طرف میآید و به عنوان خیرخواهی بدگویی از طرف مقابل میکند، و سخنان زهرآلودی از وی نقل مینماید، و نزد طرف مقابل نیز همین عمل را تکرار میکند. این شخص دو چهره و منافق، هدفش ایجاد اختلاف، و کشمکشهای اجتماعی است تا در آن میان نفس آهسته بکشد.
عامل دیگر برای سخن چینی همان چیزی است که امروز به عنوان بیماری اخلاقی آزاردهی یا سادیسم معروف است، بعضی هستند که بر اثر عقده حقارت یا انتقام جویی یا انحرافات دیگر روانی از اذیت و آزار دیگران لذت میبرند، و از خوشی آنها ناراحتند این گونه افراد به سخن چینی و سعایت کشیده میشوند تا مردم را به هم بریزند و در گوشهای بنشینند و در جنگ و دعوای آنها لذت ببرند.
از بعضی از روایات استفاده میشود ناپاکی نطفه نیز از عوامل گرایش به سعایت و سخن چینی است (البته زمینه ساز است نه این که افراد را مجبور به این کار کند) چنان که در حدیثی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) آمده است: «اَلسّاعی بِالنّاسِ اِلَی النّاسِ لِغَیْرِ رُشْدِهِ؛ کسی که نزد مردم بر ضد دیگری سعایت میکند در مسیر صحیح نیست» (بعضی در تفسیر جمله «لغیر رشده» گفتهاند یعنی «لَیْسَ بِوَلَدِ حَلال؛ چنین کسی حلال زداده نیست».[۳۳]
عادت به دروغ گویی یکی دیگر از عوامل سخن چینی است. شخص دروغگو اصرار دارد که سخنی از این شخص به آن شخص برساند و میان آنها افساد کند هرچند سخنانی به دروغ باشد.
در حدیث مفصّلی از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) درباره نشانههای صفات خوب و بد آمده است، میخوانیم: «اَمّا عَلامَةُ الْکَذَّابِ فَاَرْبَعَةٌ...اِنْ قالَ لَمْ یَصْدُقْ وَ اِنْ قِیلَ لَهُ لَمْ یُصَدِّقْ وَ الَنمیمةُ وَ الْبُهْتُ؛ نشانه دروغگو چهار چیز است: هرگاه سخنی بگوید راست نمیگوید، و اگر سخنی به او بگویند تصدیق نمیکند، و سخن چینی و بهتان».[۳۴]
یعنی هنگامی که صفت رذیله دروغگویی در درون جان انسان متمرکز شود این چهار عمل از او آشکار میشود.
طرق درمان
برای مبارزه با این پدیده شوم اخلاقی و قطع ریشههای آن از درون جان آدمی قبل از هر چیز باید به سراغ انگیزههای آن رفت، به یقین تا عامل حسد و دنیاپرستی و نفاق و حالت آزاردهی و انتقام جویی که عوامل اصلی پدیده شوم نمیمه و سخن چینی میباشد از میان نرود، این رذیله اخلاقی از وجود انسان برچیده نمیشود. ممکن است مدتی با اراده و تصمیمهای قوی، محدود یا منفی گردد، ولی باز در مواقعی خود را نشان خواهد داد.
فراموش نکنیم که بسیاری از فضایل اخلاقی یا رذایل اخلاقی در یکدیگر تأثیر متقابل دارند هر کدام میتواند سبب دیگری و گاه مسبّب از آن گردد، و این در حالات و شرایط مختلف روی میدهد.
از سوی دیگر دقت در پیامدها و آثار سوء نمّامی و سخن چینی و سعایت و ویرانگری آن در سطح جامعه و درون خانوادهها و عواقب ناگواری که از این رهگذر دامن همه را میگیرد، و در بحثهای گذشته به آن اشاره شد، و همچنین عذابها و مجازاتهای الهی که در دنیا و آخرت بر آن مترتب است، قطعاً عامل بازدارنده دیگری است.
افراد سخن چین به ویژه کسانی که به آن عادت کردهاند، باید آن آثار شوم اجتماعی و کیفرهای الهی این عمل را همه روز از نظر بگذرانند، و پی در پی به خود تلقین کنند که سرانجام نمّامی و سخن چینی این است این!، و گرنه وسوسههای شیطانی و هوا و هوس آنها را آسوده نخواهد گذاشت.
برخورد مردم با ایمان با افراد نمّام و سخن چین میتواند عامل بازدارنده دیگری باشد. زیرا هنگامی که به گفتههای آنها اعتنا نشود، و با بی اعتنائی مواجه گردند، و مردم آنها را طرد کنند، به زودی در مییابند که سخنان آنها خریداری ندارد ـ و سبب بدبینی و نفرت مردم میگردد. همین امر اراده آنها را در این کار زشت تضعیف میکند.
در حدیثی از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) میخوانیم: «اَکْذِبِ السِّعایَةَ و الَّنمیمَةَ باطِلَةً کانَتْ اَوْ صَحِیحَةً؛ سعایت و سخن چینی را تکذیب کن، خواه باطل باشد یا صحیح».[۳۵]
اگر دروغ باشد باید تکذیب شود، و اگر راست باشد با بی اعتنائی روبرو گردد.
در حدیث دیگری میخوانیم که مردی نامهای خدمت امیرمؤمنان علی(علیه السلام) داد که در آن درباره کسی سخن چینی شده بود. امام به او فرمود: «اِنْ کُنْتَ صادِقاً مَقَتْناکَ وَاِنْ کُنْتَ کاذِباً عاقَبْناکَ وَ اِنْ اَحْبَبْتَ الْقِیلَةَ اَقَلْناکَ بَلْ تُقیلُنی یا اَمیرَالْمُؤْمِنینَ؛ اگر آنچه را نوشتهای راست باشد ما تو را مبغوض میداریم، و اگر دروغ باشد ماتو را مجازات میکنیم، و اگر توبه کنی توبه تو را میپذیریم.
آن مرد عرض کرد توبه میکنم ای امیرمؤمنان توبه مرا بپذیر».[۳۶]
این نکته نیز قابل توجه است؛ کسانی که سخن چینی دیگران را نزد تو میکنند درباره تو نزد دیگران نیز سخن چینی خواهند کرد. همان گونه که در حدیثی در روضه بحارالانوار از امام صادق(علیه السلام) نقل شده میخوانیم: «وَ مَنْ نَمَّ اِلَیْکَ سَیَنُمُّ عَلَیْکَ؛ کسی که نزد تو سخن چینی کند، بر ضد تو نیز سخن چینی خواهد کرد».[۳۷]
آخرین سخن در این زمینه این است که غالب مفاسد اخلاقی در صفات رذیله از ضعف ایمان ناشی میشود هر قدر پایههای ایمان به روز جزا در دل محکم تر گردد، این رذایل کم رنگتر و کم رنگتر خواهد شد.
موارد استثناء
حرام بودن سخن چینی به عنوان یک گناه کبیره و زشتی آن از نظر علم اخلاق یک اصل اساسی است که باید همیشه مورد توجه باشد، ولی به ندرت ممکن است این حکم مانند سایر احکام شرع استثناءهایی داشته باشد که در آن موارد نقل کردن حرف این برای آن یا بالعکس نه تنها جایز باشد، بلکه گاه واجب باشد، از جمله این موارد جایی که احساس کنیم فرد یا گروهی قصد کشتن یا ضربه زدن به فردی را دارد و مسأله جدی است، سخن آنها را برای فرد مورد نظر نقل کنیم تا در محافظت خویشتن بکوشد یا از منطقه خطر دور شود، نظیر آنچه در مورد موسی(علیه السلام) واقع شد که پس از داستان کشتن قبطی متجاوز کسی نزد موسی(علیه السلام) آمد و گفت: «إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ؛ این جمعیت برای کشتن تو به مشورت نشستهاند فوراً از شهر خارج شو که من از خیرخواهان تو هستم».[۳۸]
گاه میشود به وسیله سخن چینی راست یا دروغ میان صفوف دشمن اختلاف افکند، این نیز از موارد جواز یا وجوب آن است نظیر آنچه درباره نعیم بن مسعود و جنگ احزاب نقل شده که در میان دو گروهی از دشمنان اسلام اختلاف افکند و آنها را نسبت به یکدیگر بدبین و در امر جنگ سست نمود.[۳۹]
ولی این گونه استثنائات نادر هرگز نباید بهانهای برای آلوده شدن به این گناه یا استقبال از سخنان سخن چینان شود. در حدیثی از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) میخوانیم که فرمود: «لا تَعْجَلَنَّ اِلی تَصْدِیْقِ وَآش وَ اِنْ تَشَبَّهَ بِالنّاصِحِیْنَ؛ در تصدیق سخنان افراد سخن چین عجله نکن هر چند خود را در لباس خیرخواهان درآورند».[۴۰]
پانویس
- ↑ تفسیر منهج الصادقین، ج 8، صفحه 417
- ↑ همزه ـ 1
- ↑ قلم ـ 11 تا 13
- ↑ حجرات ـ 6
- ↑ نساء ـ 85
- ↑ انفال ـ 1
- ↑ بقره ـ 224
- ↑ نساء ـ 114
- ↑ هود ـ 88
- ↑ سیره ابن هشام، جلد 3، صفحه 308.
- ↑ تفسیر قرطبی، جلد 9، صفحه 6131 .
- ↑ مستدرک سفینة البحار، جلد 10، صفحه 152.
- ↑ مطابق این تفسیر در جمله اَنْ تَبَرُّوا کلمه «لا» در تقدیر است و در اصل اَلاّ تَبَّروُا...بوده است، و واژه «عُرْضَه» در اینجا به معنی مانع است، ولی در تفسیر بعد به معنی معرضیت است.
- ↑ تفسیر قرطبی، جلد 3، صفحه 1955.
- ↑ وسائل الشیعه، جلد 8، صفحه 616
- ↑ اقتباس از مفردات راغب (واژه نمیمه).
- ↑ اقتباس از لسان العرب (واژه نمیمه).
- ↑ وسائل الشیعه، جلد 8، صفحه 617
- ↑ همان مدرک.
- ↑ همان مدرک، (حدیث 4).
- ↑ وسائل الشیعه،جلد 8، صفحه 618، حدیث 6.
- ↑ المحجة البیضاء، جلد 5، صفحه 276.
- ↑ وسائل الشیعه، جلد 8، صفحه 619، حدیث 11 (باب تحریم النمیمه).
- ↑ المحجة البیضاء، جلد 5، صفحه 279.
- ↑ غررالحکم، حدیث 10581
- ↑ آثار الصادقین، جلد 24، صفحه 416.
- ↑ بحارالانوار، جلد 68، صفحه 293، حدیث 63.
- ↑ غررالحکم، حدیث 2663.
- ↑ بحارالانوار، جلد 60، صفحه 21، حدیث 14.
- ↑ خصال (مترجم) شیخ صدوق، صفحه 122 (باب الثلاثه).
- ↑ بقره، آیه 12.
- ↑ بحارالانوار، جلد 69، صفحه 207، حدیث 8.
- ↑ المحجة البیضاء، جلد 5، صفحه 270
- ↑ بحارالانوار، جلد 1، صفحه 122.
- ↑ غررالحکم، حدیث 2442
- ↑ میزان الحکمة، جلد 4، حدیث 20685؛ در بحارالانوار، جلد 72،صفحه 270 شبیه آن آمده است.
- ↑ بحارالانوار، جلد 75، صفحه 230.
- ↑ قصص، آیه 20.
- ↑ شرح این داستان را در تفسیر نمونه جلد 17، صفحه 259، ذیل آیه 25 سوره احزاب بخوانید.
- ↑ غررالحکم، شماره 10327







