فرهنگ مصادیق:ریختن آبروی مومن
مقدمه
مساله ریختن آبروی مومن و آبروریزی برای مومن کردن در برخی کتب گناه کبیره و در برخی دیگر معاصی و گناه است.
سی و چند عناوین اصلی ذکر شد و به معیار تصریح گفته شد. برای علاقه مندان دعای استغفار عن ذنوب حدود هفتاد گناه گفته شده است.
برخی میگویند ریختن آبروی مومن کبیره نسبی است. عدهای میگویند با برخی دقتها اینها را داخل عناوین دیگر میتوان جای داد و برخی دیگر این را قبول ندارند.
ریختن آبروی مومن، به سه شکل بروز پیدا میکند ۱- تحقیقر ۲- مسخره کردن ۳-و یا هتک یا ایذاء مومن است. اکثرا ریختن آبروی مومن را گناه کبیره میدانند. از مشتقات حق الناس است.
نکته دوم؛ ریشه اصلی گناهان، به تعدادی رذیله اخلاقی است. ریختن آبروی مومن یا حسد است، یا کبر است...
گناه یک ریشه دارد و یک زمینه و بستر؛ (بعضا خدا را ناظر نمیبینیم. چشم دیگری ببیند و حتی اگر آن چشم حیوان باشد، فرد دیگر گناه نمیکند یعنی بسترش نیست)
ان شاالله فرصت باشد دوره دیگر ریشه گناه گفته شود.
حرمت و احترام مومن از حرمت کعبه بالاتر است!
مومن حق ندارد حتی خودش را خوار کند. اینکه مومن حرمتش از کعبه بالاتر است حرف بزرگی است. در نظر بگیرید حرمت قرآن را که پایت را حق نداری جلویش دراز کنی و یا حرمت سادات که بایستی پیش پای سادات به پای بلند شد. حرمت مومن به این حد است. اینکه میگویند زن اجنبی و بیگانه حرمت ندارد یعنی احترام ندارد. البته اگر مفسده نداشته باشد ولی اگر نگاه کنی دچار شهوت بشوی، گناهش سرجای خودش است ولی زن مومنه حرمت دارد و ستر و پوشش هم از همین باب است که باعث حفظ حرمت و شان فرد میشود. ناصبی حرمت ندارد.
کربلا حرمت دارد. اینکه میگویند اگر آنجا زندگی کنی کراهت دارد به دلیل رعایت نکردن حرمت و عادی شدن توجه است.
آیه قرآن میفرماید:
مومن عزیز است. حتی به پا افتادن اهل بیت نهی شده است. (قدیم به پای سلاطین میافتادند، حضرت نهی کرد) گریزی بزنیم خوار کردن شیعه در برخی از عبارتهایی که در مداحیها امروزه به کار میرود جای اشکال است. خود اهل بیت میفرمایند ما بکار بردن لفظ سگ را در ارتباط با خودمان نمیپسندیم.
مومن عزیز است جلوی احدی نباید خودش را خوار و ذلیل کند. حتی سوال به کف نهی شده است. (دست دراز کردن) نباید درخواست کند و حتی شکواییه از دردهایش کند که کوچک شود. اینها را به صاحب شفا باید گفت. مگر از باب طبابت باشد.
مقام خلت ابراهیم علیه السلام به دو علت بود: ۱- از احدی درخواست نکرد (نگاه توحیدی داشت) ۲- احدی هم از او درخواست نکرد مگر اینکه او استجابت کند.
آثار بردن آبروی مومن
اساسا حرمت و آبروی مومن مهم است و مرز دارد و نباید از خط قرمزها عبور کرد.
سرافکنده کردن و تحقیر مومن جایز نیست. اگر کردی خدا در قعر و وسط بیتت بی آبرویت میکند. خدا پشت مومن است هر کار با او کنی با تو همان میکند.
عمده تحقیر مومن به خاطر پول است. چون آخر زمان توجه اکثریت به دنیا و دارایی است. خدا میگوید پیوسته خوارت میکند تا برگردی.
آثار گناهانی که در آبرو، تحقیر و طعن مومن روی میدهد، به خود مومن برمی گردد.
چند روایت هم بگوییم:
خداوند مومن را از عظمت خودش آفرید. کسی ردش کرد، خدا ردش میکند.
تجسس در زشتیها و آلودگیهای دیگری کرد، همین اندازه هم ریختن آبروی مومن در نظر و فکر خودش (تجسس کننده) به حساب میآید.
بوی نفسانیت دیگران را میفهمد ولی دنیوی بودن خودش را نمی فهد! چرا؟ چون خدا میخواهد به همین ندانی بمیرد و به مکر خدا دچار شده است.
به امام حسین علیه السلام مراجعه کرد. امام فرمودند: درخواستت را بنویس و نگو. نوشت به یکی از نزدیکانتان بدهکارم بفرمایید وقت بدهند. حضرت ایستاد همه بروند پانصد دینار میخواست، دوبرابر داد و گفت قرض هم نیست برای خودت.
صدقه نباید احساس حقارت به دست دهد. مراقب باش مومن نشکند، ویلا باطل است. نگفته باید بدهید.
تربت امام حسین را میبوسد آن وقت اولاد زهرا سلام الله علیها در خانه اش را لگد میزند!
مومن واسطه خداست. روایت است مومن را خوار کند، خدا را خوار کرده است.
مومن آیینه خداست. اگر کسی به عکس آب دهان انداخت به که توهین شده؟ به کاغذ یا فرد صاحب عکس؟ در داستان پسر پادشاه را احترام میکرد، توجه به جلوه پادشاه است. مومن جلوه و بنده خداست. بی احترامی به مسول دفتر، بی احترامی به صاحب دفتر است.
در احوالات مرحوم قاضی آمده است که برگهای زمخت کاهو که هیچ کس نمیخریده را میخرید و خوب پول میداد. پرسیدند آیا خاصیتی دارد که ما هم بخریم؟ گفت: این بنده خدا مشکل مالی دارد به این بهانه کمکش میکردم.
مصادیق ماند به همین مقدار اکتفا میکنم.
و من الله التوفیق







