فرهنگ مصادیق:رضوان الهی
نویسنده: آیت الله مصباح یزدی
محتویات
مقدمه
آن چه پیش رو دارید گزیدهای از سخنان حضرت آیت الله مصباح یزدی (دامت برکاته) در دفتر مقام معظم رهبری است که در تاریخ ۲۲/۰۳/۹۲ ایراد فرمودهاند. باشد تا این رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدایت و سعادت ما قرار گیرد.
مقام رضا؛ علامت رضوان الهی
در جلسات اخیر بحثهایی دربارهٔ توکل و رضا مطرح کردیم و به توفیق الهی با استفاده از آیات و روایات و کلمات بزرگان توضیحاتی خدمت عزیزان عرض کردیم. چند نکته پایانی برای این بحث وجود دارد که اگر خدای متعال توفیق دهد آنها را هم مطرح خواهیم کرد.
فضیلتهایی که حقیقت آنها رابطهای بین انسان و خداست گاهی یک طرفی است مانند عبادت انسان که دیگر معنا ندارد بگوییم خدا هم انسان را عبادت میکند و گاهی رابطهای دو طرفی است. مثلا مؤمنین خدا را دوست دارند و خدا هم آنها را دوست دارد. حتی کسانی که شکر خدا را به جا می آورند خدا هم میفرماید: «وَاللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ [۱] و خداوند شکرکننده و بردبار است.» شکور وصفی است که هم بر انسان و هم بر خدا اطلاق میشود. وصف رضا هم از قبیل نوع دوم است. در چهار جای قرآن کریم آمده است: «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا [۲] خداوند از آنها راضی است و آنها از خدا راضی هستند.» خدای متعال در آیات پایانی سوره بیّنه میفرماید: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ... رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ:[۳] کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، بهترین مخلوقات هستند. خدا از آنها خشنود است و آنها [هم] از خدا خشنودند. این [مقام والا] برای کسی است که از پروردگارش بترسد.» در این آیات ملاک رضایت الهی، ایمان و عمل صالح بیان شده است. اسلام معیار سعادت و فضلیت را ایمان و عمل صالح میداند. اما ایمان و عمل صالح دارای مراتب فراوانی هستند و نتایج آنها نیز دارای درجات و مراتب فراوانی میباشند. پس مرتبه رضای الهی - که پیامدی از پیامدهای ایمان و عمل صالح است - به مرتبه ایمان و عمل صالح وابسته است. هر چه ایمانِ انسان کامل تر و عمل او صالح تر باشد خداوند بیشتر از او رضایت دارد. بر این اساس بین ایمان و عمل صالحِ بنده و رضایت الهی تلازمی وجود دارد. در برخی آیات برخی مصادیق برجسته ایمان و عمل صالح ذکر شده است، مثلا در پایان آیهای که تلاوت شد آمده است: «ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ :این [مقام والا] برای کسی است که از پروردگارش بترسد.»
در روایتی هم نقل شده است که حضرت موسی علی نبینا و آله و علیه السلام به خدای متعال عرض کرد: خدایا! مرا به عملی راهنمایی کن که اگر انجام دهم تو از من راضی میشوی! خدای متعال در پی این درخواست ابتدا پاسخی کلی و مبهم به حضرت موسی داده، میفرماید: رضای من در چیزی است که خوشایند تو نیست و اصلا طاقت آن را نداری! حضرت موسی بسیار ناراحت و غمگین میشود و به سجده افتاده، شروع به گریه و زاری میکند و میگوید: خدایا! در میان همه بندگانت مرا به هم صحبتی خود اختصاص دادی و پیش از من با کسی سخنی نگفتی، اما مرا به عملی راهنمایی نمیکنی که مرا به رضای تو نایل گرداند؟ لازم به تذکر است که یکی از روشهای صحیح تربیتی این است که مربی وقتی میخواهد چیزی را به متربی خود تعلیم دهد ابتدا وی را تشنه میکند تا قدر آن چیز را به خوبی بداند. شاید این روش تعلیمی که خدای متعال دربارهٔ حضرت موسی اجرا کرد از همین نوع روشها بوده باشد. براین اساس هنگامی که حضرت موسی به خوبی برای درخواستِ جدّی آن عمل مستعد شد خدای متعال فرمود: «أَنَّ رِضَایَ فِی رِضَاکَ بِقَضَائِی ؛[۴] به راستی که رضای من در راضی بودن تو به قضای من است.» این بدان معناست که رضا رابطهای طرفینی است. ازاین رو خداوند به حضرت موسی میفرماید: اگر تو از کار من راضی باشی و هر چه من برایت مقدر کردم بپسندی و اظهار گله نکنی من هم از تو راضی خواهم بود.
از امیرالمؤمنین علیه السلام نیز نقل شده است که حضرت فرمود: «عَلَامَهُ رِضَا اللَّهِ سُبْحَانَهُ عَنِ الْعَبْدِ رِضَاهُ بِمَا قَضَی بِهِ سُبْحَانَهُ لَهُ وَ عَلَیْه ؛[۵] نشانه رضایت خدای سبحان از بنده، رضایت بنده از آن چیزی است که خداوند برای او مقدر کرده است، چه خوشایند او و چه ناخوشایند او باشد.» بنابراین اگر انسان از برخی تقدیرات الهی گله مند باشد و آرزو کند که ای کاش این گونه نشده بود باید بداند که خدا هم به همین میزان از او ناراضی است.
اطاعت خدا و سرکوب هوای نفس؛ تنها راه تحصیل رضوان الهی
همچنین در روایتی دیگر از امیرالمؤمنین صلوات الله علیه نقل شده است که حضرت فرمودند: «رِضَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ مَقْرُونٌ بِطَاعَتِه ؛[۶] رضایت خدای سبحان با فرمان برداری از او همراه است.» این روایت آهنگی دیگر دارد. در روایات پیشین شرط رضایت الهی رضایت بنده از مقدرات او بیان شده بود. اما در این روایت شرط رضایت خدای سبحان اطاعت از او بیان گردیده است.
در روایتی دیگر از امیرالمؤمنین علیه السلام آمده است: «هَیْهَاتَ لَا یُخْدَعُ اللَّهُ عَنْ جَنَّتِهِ وَ لَا تُنَالُ مَرْضَاتُهُ إِلَّا بِطَاعَتِه ؛[۷] هرگز خدا را نسبت به بهشت جاویدانش نمیتوان فریفت، و جز با فرمان برداری از او رضایت او را نمیتوان به دست آورد.» گویا در برخی شرایع عدهای از پیش خود کارهایی انجام میدادهاند تا رضایت خدا را به دست آورند. قرآن کریم نیز به این مسأله اشاره کرده، میفرماید: «وَرَهْبانِیَّهً ابْتَدَعُوها مَا کَتَبْناهَا عَلَیْهِم؛[۸] و رهبانیّتی را که ابداع کرده بودند، ما بر آنان مقرّر نداشته بودیم .» برخی متصوفه نیز برای اعمال و روشهای اختراعی خودشان به این آیه استدلال میکنند. قصد ما بیان این نکته بود که در امتهای سابق گاه چنین بدعتهایی وجود داشته است. اما در روایات اهل بیت علیهم السلام به خصوص روی این موضوع تکیه شده است که راه تحصیل رضایت خدا تنها اطاعت و فرمان برداری از خداست و نباید از پیش خود راهی برای این هدف اختراع کرد. امیرالمؤمنین سلام الله علیه هم بر این نکته تأکید داشته، میفرمایند: نمیتوان خدای متعال را فریب داد و تنها راه کسب رضایت او اطاعت از اوست. برخی افراد که فریب و خدعه، ملکه آنان شده است گمان میکنند تنها با بیان این که خدایا من به خاطر تو چنین کردم میتوانند خدای متعال را فریب دهند! غافل از این که راه تحصیل رضایت خدا تنها عمل به دستورات اوست.
حضرت صادق سلام الله علیه در عصر خویش رسالهای مفصل برای شیعیان مینویسند و برای شهرهای مختلف نسخهای از آن را میفرستند. شیعیان نیز آن را در سجادههای خویش قرار میدادهاند و پس از نماز آن را مرور میکردهاند. در این رساله آمده است: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ أَحَداً مِنْ خَلْقِ اللَّهِ لَمْ یُصِبْ رِضَی اللَّهِ إِلَّا بِطَاعَتِهِ وَ طَاعَهِ رَسُولِهِ وَ طَاعَهِ وُلَاهِ أَمْرِهِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ؛[۹]و بدانید که هیچ کس مشمول رضای خدا نمیشود مگر با اطاعت او و اطاعت پیامبرش و اطاعت ائمه از آل محمد صلی اللَّه وآله.»
نکته دیگری که در روایات در باب کسب رضای الهی ذکر شده این است که غالبا رضای خدا با ناخشنودی بنده از خودش تلازم دارد، بدین معنا که طالب رضای خدا از خودپسندی به دور است و همیشه از خود گله مند است و خود را مقصر میداند. اگر کسی از خود راضی باشد و خود را بندهای بی عیب بداند خدای متعال از او راضی نخواهد بود. از حضرت لقمان نقل شده است که به فرزندش فرمود: «یَا بُنَیَّ مَنْ یُرِدْ رِضْوَانَ اللَّهِ یَسْخَطْ نَفْسَهُ کَثِیراً وَ مَنْ لَا یَسْخَطْ نَفْسَهُ لَا یرضی به؛[۱۰] ای پسرکم! کسی که رضای الهی را میخواهد، بر نفس خویش بسیار خشمگین میشود [و همیشه خود را مقصر میداند] و کسی که از خود گله مند نباشد خداوند از او راضی نمیشود.»
از حضرت رضا سلام الله علیه نیز نقل شده است که فرمود: خدای متعال میفرماید: «وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ ارْتِفَاعِی فِی عُلُوِّی لَا یُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَایَ عَلَی هَوَاهُ إِلَّا جَعَلْتُ غِنَاهُ فِی قَلْبِهِ وَ هَمَّهُ فِی آخِرَتِهِ وَ کَفَفْتُ عَلَیْهِ ضَیْعَتَهُ وَ ضَمَّنْتُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ رِزْقَهُ وَ کُنْتُ لَهُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِ وَ أَتَتْهُ الدُّنْیَا وَ هِیَ رَاغِمَه؛[۱۱] قسم به عزت و جلالم و بلندی مقامم! بندهای خواسته مرا بر خواسته خویش ترجیح نمیدهد مگر این که بی نیازی اش را در قلبش و همتش را در آخرتش قرار میدهم و تنگ دستی او را کفایت میکنم و آسمانها و زمین را ضامن رزق او خواهم نمود و خود برای تأمین حاجت او هستم و دنیا در کمال نرمی به سوی او خواهد آمد.» غالبا بین دل خواه با خداخواه نمیتوان جمع کرد. دل خواه انسان حد و مرز ندارد و از حلال خدا فراتر میرود. اما اگر کسی این ملکه را تحصیل کرد که وقتی امر بین عمل به خواست خدا و خواست دل دایر میشود خواست خدا را مقدم کند خدای متعال اولا به او عزت نفسی میبخشد که به هیچ کس احساس نیاز نمیکند. کسی که چنین احساسی ندارد دائما درگیر تلمق گویی و ذلت است. عزت نفس نعمتی بزرگ و شیرین است. ثانیا همت او را به گونهای قرار میدهد که تمام فکر او متوجه آخرتش میگردد و اندیشه او از درگیری دائمی برای نقشه کشیدن برای دنیا نجات مییابد و خدا نیازهای او را برآورده میکند و دیگر از این جهت نگرانی نخواهد داشت و این دنیایی که مردم عادی عاشق آن هستند و برای رسیدن به آن نهایت تلاش خویش را به کار میبندند با کمال خضوع در اختیار او قرار میگیرد. در مقابل میفرماید: «وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی وَ ارْتِفَاعِی فِی عُلُوِّ مَکَانِی لَا یُؤْثِرُ عَبْدٌ هَوَاهُ عَلَی هَوَایَ إِلَّا قَطَعْتُ رَجَاهُ وَ لَمْ أَرْزُقْهُ مِنْهَا إِلَّا مَا قَدَّرْتُ لَه؛ قسم به عزت و جلالم و بلندی مقامم! بندهای خواست خود را بر خواست من مقدم نمیکند مگر این که امید او را قطع میکنم [به گونهای که به هر جا امید میبندد به نتیجه نمیرسد و با این که صبح تا شب دنبال دنیا میدود] از دنیا تنها همان مقداری روزی اش میکنم که برای او مقدر کردم [به گونهای که اگر این قدر تلاش هم نمیکرد به آن میرسید].» این سخن خداست و پس از آن، انتخاب با خود انسان است که کدام پیامدها را انتخاب کند.
ویژگیهای طالبان رضوان خدا
خائف و امیدوار
در بعضی روایات ویژگیهای کسانی ذکر شده است که به دنبال رضای خدا هستند و خدا از آنها راضی است. از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: الْخَوْفُ رَقِیبُ الْقَلْبِ، وَ الرَّجَاءُ شَفِیعُ النَّفْسِ، وَ مَنْ کَانَ بِاللَّهِ عَارِفاً کَانَ مِنَ اللَّهِ خَائِفاً وَ إِلَیْهِ رَاجِیاً، وَ هُمَا جَنَاحَا الْإِیمَانِ یَطِیرُ الْعَبْدُ الْمُحَقِّقُ بِهِمَا إِلَی رِضْوَانِ اللَّه ؛[۱۲] خوف از خدا رقیب و نگهبان دل و رجاء و امید شفیع نفس انسان است و کسی که خدا را بشناسد دارای خوف از خدا و امید به او خواهد بود و این دو صفت دو بال ایمان هستند که بنده متصف به این دو صفت به سوی رضوان خدا پرواز میکند.»
کثرت استغفار، تواضع و صدقه فراوان
در روایت دیگری آمده است: «ثَلَاثٌ یُبَلِّغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوَانَ اللَّهِ: کَثْرَهُ الِاسْتِغْفَارِ، وَ خَفْضُ الْجَانِبِ، وَ کَثْرَهُ الصَّدَقَهِ؛ سه چیز است که بنده را به رضوان الهی میرساند؛ فراوانی استغفار و تواضع در برابر دیگران و فراوانی صدقه.»
دشمنی با دشمنان خدا
در روایتی دیگر آمده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «قَالَ عِیسَی بْنُ مَرْیَمَ لِلْحَوَارِیِّینَ تَحَبَّبُوا إِلَی اللَّهِ وَ تَقَرَّبُوا إِلَیْهِ. قَالُوا: یَا رُوحَ اللَّهِ بِمَاذَا نَتَحَبَّبُ إِلَی اللَّهِ وَ نَتَقَرَّبُ؟ قَالَ: بِبُغْضِ أَهْلِ الْمَعَاصِی وَ الْتَمِسُوا رِضَا اللَّهِ بِسَخَطِهِم ؛[۱۳] حضرت عیسی بن مریم به حواریین فرمود: کاری کنید که نزد خدا محبوب گردید و به خدا نزدیک شوید. گفتند: ای روح الله! چگونه در نزد خدا محبوب شویم و به او نزدیک گردیم؟ گفت: با بغض اهل گناه، و با دشمنی ایشان، رضای الهی را طلب کنید!» نکتهای که در این روایت بیان شده است همان مسأله تبرّی و تولّی است که در ضمن فروع دین بیان میگردد. یکی از اصول فرهنگ شیعه این است که انسان باید هم جاذبه داشته باشد و هم دافعه. اگر انسان در کنار دوستی خوبان، دشمنان خدا را دشمن ندارد، دوستی او هم دوامی نخواهد داشت. این امر شبیه قوه جاذبه و دافعهای است که در هر موجود زندهای وجود دارد. اگر انسان در کنار غذاهای خوب، از سموم هم تغذیه کند و از هیچ چیز پرهیز نکند طولی نمیکشد که بیماری و حتی مرگ به سراغ او خواهد آمد. قلب و روح انسان هم همین گونه است. قرآن کریم حضرت ابراهیم علیه السلام را به عنوان الگو معرفی نموده، میفرماید: «قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ؛[۱۴] برای شما الگوی خوبی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود داشت، در آن هنگامی که به قوم [مشرک] خود گفتند: ما از شما بیزاریم.» بنابراین باید به ابراهیم تأسی کرد. اما قرآن کریم یک مورد از اعمال ابراهیم را استثنا میکند و ما را از تأسی به ابراهیم در آن مورد منع مینماید؛ آن جا که میفرماید: «إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ؛[۱۵] جز آن سخن ابراهیم که به پدرش گفت برای تو آمرزش طلب میکنم.» ابراهیم با این سخن به آزر اظهار محبت کرد و قرآن کریم ما را از این کار ابراهیم برحذر میدارد. بنابراین ما وظیفه داریم که برای کافری که به راه باطل دعوت میکند حتی استغفار هم نکنیم. البته مقصود از کفار در این جا کسانی است که اهل عداوت هستند. بنابراین ما میتوانیم مستضعفان و کسانی را که حق را نشناختهاند دعا کنیم و از خداوند درخواست هدایت آنان را داشته باشیم.
در روایت اخیر هنگامی که حواریون از حضرت عیسی سؤال کردند که چگونه میتوان به خدا نزدیک شد؟ فرمود: با بغض اهل معاصی. مقصود از اهل معاصی کسی نیست که یک بار از او گناهی سر زده باشد و چه بسا توبه هم کرده باشد، بلکه مقصود کسانی است که اصلا کارشان عصیان و سرکشی است. قرآن کریم میفرماید: «لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ؛[۱۶] هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمییابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند.» حتی اگر پدر انسان دشمن خدا باشد گرچه باید به او احترام بگذارد، اما نباید او را دوست بدارد. اگر کسی این گونه باشد خداوند ایمان را در دلش تثبیت میکند و مصداق کسانی خواهد شد که در ادامه آیه آمده است: «كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ؛[۱۷] آنان کسانی هستند که خدا ایمان را بر صفحه دل هایشان نوشته است.» بسیاری از ایمانها امانتی است و گاه چنان از دست میرود که دیگر باز نمیگردد. اما کسانی که ویژگی بیان شده در این آیه را داشته باشند خدا ضمانت میکند که ایمان شان ثابت بماند و سرانجام داخل در بهشت گردند. پس اگر میخواهیم مشمول این آیه شریفه شویم که میفرماید: «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ؛[۱۸] خدا از آنها راضی است و آنها از خدا راضی هستند» باید با دشمنان خدا بستیزیم. کسی که در این اندیشه باشد که با همه رفیق باشد شعبهای از نفاق در دل او وجود دارد. دلی که خدا را دوست دارد دیگر نمیتواند دشمن خدا را هم دوست بدارد. کسی که امام حسین علیه السلام را دوست میدارد دیگر نمیتواند شمر را هم دوست بدارد.
وفّقناالله وایّاکم ان شاءالله.
پانویس
- ↑ تغابن(64)، 17.
- ↑ مائده(5)، 119 و توبه(9)، 100 و مجادله(58)، 22 و بینه(98)، 8.
- ↑ بینه(98)، 7و8.
- ↑ کلیات حدیث قدسی، ص158.
- ↑ تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص104.
- ↑ همان، ص182.
- ↑ نهج البلاغه (صبحی صالح)، خطبه 129.
- ↑ حدید(57)، 27.
- ↑ بحارالانوار، ج75، ص221.
- ↑ همان، ج67، ص78.
- ↑ همان، ج68، ص144.
- ↑ همان، ج67، ص390.
- ↑ همان، ج74، ص149.
- ↑ ممتحنه(60)، 4.
- ↑ ممتحنه(60)، 4.
- ↑ مجادله(58)، 22.
- ↑ مجادله(58)، 22.
- ↑ مجادله(58)، 22.







